ریشه های نفسانی این دو فریضه: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: ريشه هاي نفساني اين دو فريضه مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۲۵۴...» ایجاد کرد)
 
 
(۲ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    ريشه هاي نفساني اين دو فريضه
+
<div class="head1">ریشه‌های نفسانی این دو فریضه </div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: مهدی بخت اور<br/>
شناسه کتاب:    ۲۵۴
+
نویسنده:     مهدی بخت اور
+
شابک:    -
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود ريشه هاي نفساني اين دو فريضه
+
توضیحات:   
+
ريشه هاي نفساني اين دو فريضه
+
+
  
+
== مقاله ==
نويسنده: مهدی بخت اور
+
فریضه [[امر به معروف]] و نهی از منکر،از جمله دستورات دینی است که به اقتضای بینش صلاح اندیشی و اصلاح گری در جامعه انسانی شکل گرفته است .طبیعی است که عمل به این مهم در بسیاری از موارد ممکن است با موانع و بروز مقاومت‌های مختلف همراه گردد؛ یعنی نظر به این که این دستور دینی برای ایجاد تغییر در اوضاع نامطلوب اجتماعی و برقراری نظم مطلوب شریعت بنا نهاده شده است، تحقق آن معمولاً به آسانی و بدون واکنش و ایجاد تنش ،عملی نخواهد شد. از این جهت است که ای بسا این فریضه خواسته یا ناخواسته مورد غفلت یا تغافل قرار گیرد و چه بسیار از موارد ترک این فریضه که از زمینه‌های منفی نفسی انسان نشأت می‌گیرد؛زمینه‌هایی که در صورت دقّت و موشکافی و جستجوی ریشه‌های عمیق نفسانی آن ،شاید در مواردی به وجود نشانه‌هایی از شرک به خدای تعالی در نهاد آدمی منتهی شود.<br/>
 +
امام خمینی رحمه االله در کتاب شرح چهل حدیث از این منظر به زوایای مخفی روحی انسان اشاره می‌کند که گر چه در درون نفس پوشیده است ،اما علائم مشخصهٔ آن در رفتار شخص ظاهر می‌شود .از جمله این تغییرات رفتاری ،ترک اقدام به فریضهٔ «امر به معروف و نهی از منکر»می‌باشد .<br/>
 +
به نظر ایشان قوهٔ غضب که به نظر علمای اخلاق ،لازم است برای رسیدن به کمالات نفسی آن را سرکوب نمود ، اگر در مسیر واقعی خویش قرار گرفته و توسط نیروی عقل و خرد هدایت گردد، مایهٔ بروز بسیاری از برکات می‌گردد .اساساً در نظام اجتماعی اسلام نیز بسیاری از دستورات قضایی مثل حدود و تعزیرات ،و یا احکام جهاد و [[دفاع]] از جان و مال و نوامیس ،حفظ حدود و ثغور و نظام اجتماعی و رفع تجاوزات، ریشه در قوهٔ غضب انسانی دارد .از جملهٔ این قبیل امور، همین فریضهٔ [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] است .<br/>
 +
همان طوری که انسان برای مبارزه با نفس خویش از این قوهٔ شریفه استمداد می‌جوید ،برای اقدام به اشاعهٔ معروف و برطرف کردن موانع اجرای آن‌ها و همچنین جلوگیری از مفاسد اجتماعی نیز از قوهٔ غضب بهره می‌گیرد .<ref>ر.ک:شرح چهل حدیث، ص۱۳۴-۱۳۵.</ref>
 +
بنابراین ،زمینه جرأت یافتن به اقدام در این امور مهم ،در اصلاح نفس انسان نهفته است و در مقابل نیز بی توجهی و سستی در برابر آن‌ها ریشه در ضعف و تنبلی و ترس موجود در نهاد شخص دارد که در روایات مورد نهی جدی قرار گرفته است .از جمله آن‌ها این روایت شریفه است که مسلمانان را به ورود به میدان مقابله با زشتی‌ها و پرهیز از محافظه کاری و مال اندیشی شخصی توصیه می‌کند .<br/>
 +
عن ابی جعفر الصادق علیه السلام:«فأنکروا بقلوبکم و الفظوا بألسنتکم و صکّوا بها جباهم و لا تخافوا فی الله لومة لائمٍ»؛<ref>وسائل الشیعه ،ج۱۱،ص۴۰، ح۲؛الکافی ،ج۵،ص۵۶،ح۱.</ref> در برابر منکرات ،در دل خویش آن‌ها را انکار کنید و با زبان ابراز کنید و سیلی بر صورتشان نوازید و در مورد خدا از هیچ توبیخ و ملامت ملامت گری نترسید .<br/>
 +
امام خمینی در این کتاب شریف در ضمن شرح حدیث سی و دوم، ریشهٔ ترک [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] را غفلت از طلب رضایت حق تعالی و تلاش برای جلب رضایت بندگان می‌داند که نهایتاً انسان را به ضعف ایمان و حتی مرتبه‌ای از شرک مبتلا می‌سازد .<br/>
 +
مردم بر دو دسته‌اند :یک گروه که دریچه قلبشان به روی انوار الهی و معارف دین گشوده شده و به مقامی رسیده‌اند که «رضای مردم را و سخط آن‌ها را چیزی ندانند و جز رضای حق طالب نباشند و جز به حق چشم طمع و طلب باز نکنند ... پس چشم خود را از مردم و عطیّات مردم و دنیای آن‌ها ببندید و به حق -جلّ جلاله -چشم نیازمندی بگشایند ،و چنین اشخاصی البته رضای تمام سلسلهٔ موجودات را به سخط حق تعالی نفروشند ».<ref>شرح چهل حدیث ،ص۵۶۱.</ref>
 +
در مقابل ،گروهی هستند که به جهت ضعف و سستی ایمان در برابر مردمان زشت کردار و اعمال نادرست و ناشایست آن‌ها جرأت اقدام و حرکت نداشته و به مصلحت اندیشی‌هایی روی می‌آورند که از روحیه عدم تسلیم در مقابل حق تعالی و عدم توکل به قدرت لایزال الهی نشأت می‌گیرد .در حقیقت، این گروه مخلوقات الهی را نیز دارای جایگاه و شأن و منزلتی می‌دانند که باید حریم آن‌ها را نگه داشت، هر چند حریم پرهیزکاری و تقوای الهی مورد تعدی قرار گیرد .<br/>
 +
همین روحیه طبیعتاً انسان را از هر گونه اقدامی که به مقابله با رفتارهای نامناسب دیگران و یا حتی اعتراض به آن بینجامید ،باز می‌دارد .<br/>
 +
این گروه «آنان هستند که از حق بی خبرند؛ یا اگر خبری دارند، خبر ناقص و ایمان غیر تامّی است، پس چون نظر به کثرات و اسباب ظاهریه آن‌ها را از مسبّب الاسباب غافل کرده ،رضایت مخلوق را می‌طلبند ،و گاهی کارشان به جایی رسد که رضایت مخلوقی خیلی ضعیف را جلب کنند و اسباب سخط و غضب خداوند را فراهم کنند ؛چنانچه موافقت با اهل معصیت کنند ؛ یا ترک [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] نمایند در موقعش ،یا فتوای بر باطل دهند ،یا تصدیق و تکذیب بی مورد کنند... تمام این‌ها از ضعف ایمان ،بلکه یک مرتبه از شرک است ».<ref>همان ،۵۶۲.</ref>
 +
بنابراین ،ترک [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] از زمینه‌های روحی و روانی افراد سرچشمه می‌گیرد که ریشه در تربیت نفس انسان دارد .علاوه بر آن ،چون به جهت جلب رضایت مردم از بیان منکرات چشم پوشی می‌شود ،در حقیقت ،آنان را که در برابر عظمت و قدرت پروردگار هیچند ،ناخودآگاه به منزلت ربوبیت ارتقا می‌دهد ،هر چند خود از این جای گیری مخفی نوعی شرک در نهاد خویش بی اطلاع باشد .<br/>
 +
باید گفت بیان لطیف حضرت امام در کتاب شرح چهل حدیث به گونه‌ای روشن در رفتار و سیرهٔ عملی ایشان نیز تبلور و نمود عینی داشت گویی خطاب ایشان در بیان سرّ اقدام یا ترک عمل به فریضهٔ [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] نفس شریف خودش بود و این بیان در حقیقت ترسیمی عملی برای اصلاح نفس انسان وارسته‌ای شد که ده‌ها سال بعد موجب تحول شگرف در جهان اسلام گردید .<br/>
  
 +
== امام خمینی رحمه الله الگوی عینی «آمر به معروف و ناهی از منکر» ==
 +
ایشان خود مصداقی بارز از شخصیتی الهی بود که سال‌های طولانی عمر را از عنفوان جوانی تا آخرین لحظات حیات در اصلاح نفس خویش صرف نموده و وجود مبارکش به الگوی عینی انسان خدایی تبدیل شده بود؛ انسانی که به دقت ،نفس خویش را از زنگارهای مخفی لغزش‌ها زدوده بود .او به راستی بندهٔ مخلص حق تعالی بود که در خصوص جلب رضایت و خشنودی محبوب، جرأت اقدام داشت و برای تحقق بخشیدن به آرمان‌های الهی، کوچک‌ترین تأمل و کوتاهی و یا ترس و وحشت پرهیز از عواقب ناخوشایند ،مانع عمل او نمی‌شد .اصولاً ایشان در مراتب اصلاح نفس خویش به جایی رسیده بود که در قامت استوارش ذره‌ای از مصلحت اندیشی شخصی دیده نمی‌شد ؛ شخصیتی که در مواجهه با نظام ظلم و ستم یک تنه در میدان مبارزه قد علم می‌کرد و به تعبیر خود ایشان ذره‌ای از دشمن نمی‌ترسید <ref>خاطراتی ار روحیه شجاعت و عدم ترس حضرت امام رحمه الله نقل شده است که در این جا نمونه‌ای از آن‌ها نقل می‌شود : اما بعد از سخنرانی چهاردهم خرداد که مأمورین ساواک شبانه به منزلشان ریختند و ایشان را دستگیر کردند ،می‌فرمودند :«مأمورین پس از این که مرا گرفتند، در اتومبیل انداخته و به سرعت خیابان‌های قم را پشت سر گذاشته ،رو به سمت تهران به راه افتادند؛ولی پیوسته با نگرانی به پشت سر خود و این طرف و آن طرف نگاه می‌کردند .پرسیدم :از چه می‌ترسید و نگران چه هستید؟گفتند :می‌ترسیم مردم ما را تعقیب کنند و به دنبال ما بیایند ؛ چون مردم شما را دوست دارند، بعد امام فرمودند :والله من نترسیدم ولی آن‌ها آن قدر می‌ترسیدند که اجازه ندادند برای نماز صبح پیاده شوم .می‌گفتند :می‌ترسیم مردم برسند و از این رو ،من ناچار شدم همان گونه که در بین دو مأمور در اتومبیل نشسته بودم ،نماز خود را نشسته بخوانم ».(برداشت‌هایی از سیره امام خمینی ،ج۲،ص۲۴۰؛به نقل از :حجة السلام و المسلمین رسولی محلاتی ) همچنین در فرازی دیگر آمده است: پس از پانزده خرداد که امام از زندان آزاد شدند و در قیطریه بودند ،آیة الله مرعشی که به دیدن ایشان آمده بودند ،پرسیدند :وقتی می بردنتان نترسیدید ؟امام فرمودند :«نخیر اصلاً نترسیدم .حتی توی راه که می‌رفتم من استنباط کردم که اشاره کردند به طرف دریاچه حوض سلطان (دریاچه نمک )-آن موقع شایع بود که کسانی که مخالفتی با شاه یا حکومت می‌کردند و یا اگر در ارتش مخالفی پیدا می‌شد ، آنها را می‌آوردند و در دریاچه نمک می‌انداختند -لذا احساس کردم اشاره کردند به آنجا؛آن وقت هم والله نترسیدم ».(همان ، ص۲۴۱،به نقل از :دکتر محمود بروجردی ،داماد حضرت امام ) یکی از پزشکان امام رحمه الله می‌گوید : از اهل بیت امام شنیدم که ایشان در جلسات خصوصیشان گفته بودند :من اصلاً به چیزی مثل پدیده ترس خو نگرفته‌ام و نمی‌دانم ترس چیست .یعنی وقتی آدمی می‌ترسد ،چطور می‌شود .و ما از نظر پزشکی این قضیه را لمس کردیم که اصلاً ترس در تن امام وجود نداشت ... حتی این اواخر که قلب ایشان به طریقه تله مانیتور و از طریق تلویزیونی به اصطلاح کنترل می‌شد و ما دقیقه به دقیقه می‌توانستیم به تعداد ضربان قلب ایشان آگاهی داشته باشیم ...و در این مدت ناملایمات زیادی رخ داده بود که حداقل ضربان قلب را باید بالا می‌برد ،اما هرگز ندیدیم ضربان قلب امام در برابر سیل حوادث و مشکلات بالا رود ».(همان ،ص۲۷۷،به نقل از دکتر پور مقدس ،پزشک حضرت امام رحمه الله )</ref> و در برابر لغزش و معصیت و مشاهده صحنهٔ [[گناه]] به خود می‌پیچید .به خاطرهٔ ذیل که از زبان یکی از شاگردان نزدیک ایشان نقل شده است ،شاهد این مدعا است :<br/>
 +
فراموش نمی‌کنم یک وقت ایشان برای درس گفتن به مسجد سلماسی آمدند .نفس ایشان به شماره افتاده بود ،فرمودند :«والله تا حال این قدر نترسیده‌ام »و افزودند :«نیامده‌ام که درس بگویم، آمده‌ام که قدری حرف بزنم ».من که تقریباً ده پانزده سال درس ایشان می‌رفتم، هیچ وقت یک جسارت از ایشان به طلبه‌های ندیدم .امام در این حالت بود که فرمودند :«اگر علم نداری ،اگر عقل نداری ،اگر دین نداری ،عاقل باش و نخواه که هویت انسانی ات را به هم بزنی ».بعد هم به خانه رفتند و تب مالت ایشان عود کرد و سه روز برای تب مالت در خانه ماندند .<br/>
 +
همهٔ این قضایا برای این بود که شنیده بودند یک طلبه پشت سر یکی از مراجع غیبت کرده بود .امام خودش غیبت نکرده بود ؛ بلکه یک طلبه پشت سر یکی از مراجع غیبت کرده ؛ اما نفس او به شماره افتاده بود .<ref>برداشت‌هایی از سیره امام خمینی ،ج۳،ص۲۹۹؛به نقل از :آیة الله مظاهری .</ref>
 +
ایشان در حفظ حدود و دستورات الهی ،ملاحظهٔ روابط خصوصی و ارتباطات دوستانه و به اصطاح مرید و مرادی را نداشتند .نزدیکان ایشان نیز در التزام به حفظ احکام دین هیچ گونه استثنا یا امتیاز ویژه‌ای از دیگران در خود احساس نمی‌کردند ؛چرا که ایشان در کنترل تقیّد بر احکام الهی و مراعات مرزهای طاعت و معصیت از سوی بستگان و نزدیکان ،دقت و موشکافی خاصی به خرج می‌دادند و به صورت طبیعی دیگران نیز رفتار خود را بر مبنای احکام فقهی و اخلاقی اسلام تنظیم می‌کردند ؛و گرنه مورد عتاب حضرت ایشان واقع می‌شدند .<br/>
 +
حاضر نیستم بشنوم هیچ امری امام را بیشتر از غفلت اوامر الهی متغیّر نمی‌کرد ؛ به خصوص اگر کسی در محضر ایشان قصد غیبت شخص یا قصد اهانت بزرگان دین را داشت .<br/>
 +
روزی بنده حاضر بودم .شخصی نسبت به یکی از علما و مراجع مطلبی را گفت که بوی اهانت در آن بود .امام او را مورد عتاب شدید قرار دادند و بر او برآشفتند؛ با این که شخص گوینده از مخلصین امام بود .ایشان در تکلیف الهی هیچ گاه ملاحظه اشخاص را نمی‌کردند .اگر نزدیک‌ترین افراد به ایشان می‌خواستند در محضر ایشان خبری بگیرند که غیبت یا اهانت بود ،جرأت نمی‌کردند؛ چون امام می‌فرمودند حاضر نیستم این مطلب را بشنوم .<ref>همان ،ص۲۹۷،به نقل از آیة الله توسلی .</ref>
 +
فضای این جا الآن حرام است امام از همان دوران که ما بچه بودیم ،خیلی به دنبال این که ما را نصیحت کنند، نبودند ؛یعنی عملاً ما می‌فهمیدیم که چی خوب است و چی بد است ؛یعنی عمل ایشان و رفتارشان برای ما طبیعتاً سرمشق بود .در عین حال، از همان آغاز خیلی جدی بودند .الآن در مقابل کوچک‌ترین فعل حرام چنان غضبناک می‌شوند که در مقابل نظام پهلوی ،به همان تندی که اغلب شما شنیده‌اید .ما در اتاق نشسته بودیم و یکی از بستگان یک خانمی بود که آهسته به من گفت: فلان کس من که وارد شدم، تواضع نکرد .یک مرتبه دیدم آقا به شدت ناراحتی رو کردند به ایشان و گفتند :«شما نمی‌دانید خدا این جا است ؟فضای این جا الآن حرام است و نشستن این جا الآن حرامه !»اصلاً آن قدر امام منقلب شدند که من برای حالشون نگران شدم .خود آن خانم گفتند :«من حرفی نزدم .من فقط گفتم جلوی من تواضع نکردند ».امام گفتند: «شما، بله! شما نمی‌دانید و یادتان می‌رود؛اما خدا یادش است. غیبته، این غیبته ».<ref>همان ،ص۳۰۲-۳۰۳،به نقل از: خانم زهرا مصطفوی .</ref>به شدت برآشفته می‌شدند امام خیلی خوش محضر بودند .برای نزدیکان امام بهترین مجلس،مجلسی بود که ایشان در آن باشند .در حضورشان انسان می‌توانست راحت و بی تکلف سخن بگوید .حتی ما در حضور ایشان لطیفه می‌گفتیم ؛البته طوری که به کسی بر نخورد و غیبت نباشد .اما اگر خدای ناکرده در میان حرف هایمان غیبت از کسی بود یا کسی را مسخره می‌کردیم ،امام به شدت برآشفته می‌شدند .<ref>همان ،ص۳۰۵،به نقل از :خانم فاطمه طباطبایی .</ref>
 +
گزیده‌هایی که از میان صدها خاطرات جالب و آموزنده از سیرهٔ حضرت امام نقل شد ،به روشنی مبین این واقعیت است که ایشان با تهذیب نفس و اصلاح درون به مرتبه‌ای رسیده بودند که تمثل عینی از عبودیت و بندگی پروردگار متعال بودند ؛بنده‌ای که در برابر امتثال امر معبودش، خاضع و فروتن و در برابر نافرمانی و لغزش از دیگران برآشفته بی شکیب بود .<br/>
  
+
== پانویس ==
فريضه امر به معروف و نهي از منکر،از جمله دستورات ديني است که به اقتضاي بينش صلاح انديشي و اصلاح گري در جامعه انساني شکل گرفته است .طبيعي است که عمل به اين مهم در بسياري از موارد ممکن است با موانع و بروز مقاومت هاي مختلف همراه گردد؛ يعني نظر به اين که اين دستور ديني براي ايجاد تغيير در اوضاع نامطلوب اجتماعي و برقراري نظم مطلوب شريعت بنا نهاده شده است، تحقق آن معمولاً به آساني و بدون واکنش و ايجاد تنش ،عملي نخواهد شد. از اين جهت است که اي بسا اين فريضه خواسته يا ناخواسته مورد غفلت يا تغافل قرار گيرد و چه بسيار از موارد ترک اين فريضه که از زمينه هاي منفي نفسي انسان نشأت مي گيرد؛زمينه هايي که در صورت دقّت و موشکافي و جستجوي ريشه هاي عميق نفساني آن ،شايد در مواردي به وجود نشانه هايي از شرک به خداي تعالي در نهاد آدمي منتهي شود.
+
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
امام خميني رحمه االله در کتاب شرح چهل حديث از اين منظر به زواياي
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [https://rasekhoon.net/article/print-98130.aspx راسخون] - تاریخ برداشت: 1395/3/24</span></div>
مخفي روحي انسان اشاره مي کند که گر چه در درون نفس پوشيده است ،اما علائم مشخصه ي آن در رفتار شخص ظاهر مي شود .از جمله اين تغييرات رفتاري ،ترک اقدام به فريضه ي «امر به معروف و نهي از منکر»مي باشد .
+
به نظر ايشان قوه ي غضب که به نظر علماي اخلاق ،لازم است براي رسيدن به کمالات نفسي آن را سرکوب نمود ، اگر در مسير واقعي خويش قرار گرفته و توسط نيروي عقل و خرد هدايت گردد، مايه ي بروز بسياري از برکات مي گردد .اساساً در نظام اجتماعي اسلام نيز بسياري از دستورات قضايي مثل حدود و تعزيرات ،و يا احکام جهاد و دفاع از جان و مال و نواميس ،حفظ حدود و ثغور و نظام اجتماعي و رفع تجاوزات، ريشه در قوه ي غضب انساني دارد .از جمله ي اين قبيل امور، همين فريضه ي امر به معروف و نهي از منکر است .
+
همان طوري که انسان براي مبارزه با نفس خويش از اين قوه ي شريفه استمداد مي جويد ،براي اقدام به اشاعه ي معروف و برطرف کردن موانع اجراي آن ها و همچنين جلوگيري از مفاسد اجتماعي نيز از قوه ي غضب بهره مي گيرد .(۱)
+
بنابراين ،زمينه جرأت يافتن به اقدام در اين امور مهم ،در اصلاح نفس انسان نهفته است و در مقابل نيز بي توجهي و سستي در برابر آن ها ريشه در ضعف و تنبلي و ترس موجود در نهاد شخص دارد که در روايات مورد نهي جدي قرار گرفته است .از جمله آن ها اين روايت شريفه است
+
که مسلمانان را به ورود به ميدان مقابله با زشتي ها و پرهيز از محافظه کاري و مال انديشي شخصي توصيه مي کند .
+
عن ابي جعفر الصادق عليه السلام:«فأنکروا بقلوبکم و الفظوا بألسنتکم و صکّوا بها جباهم و لا تخافوا في الله لومة لائمٍ»؛(۲) در برابر منکرات ،در دل خويش آن ها را انکار کنيد و با زبان ابراز کنيد و سيلي بر صورتشان نوازيد و در مورد خدا از هيچ توبيخ و ملامت ملامت گري نترسيد .
+
امام خميني در اين کتاب شريف در ضمن شرح حديث سي و دوم، ريشه ي ترک امر به معروف و نهي از منکر را غفلت از طلب رضايت حق تعالي و تلاش براي جلب رضايت بندگان مي داند که نهايتاً انسان را به ضعف ايمان و حتي مرتبه اي از شرک مبتلا مي سازد .
+
مردم بر دو دسته اند :يک گروه که دريچه قلبشان به روي انوار الهي و معارف دين گشوده شده و به مقامي رسيده اند که «رضاي مردم را و سخط آن ها را چيزي ندانند و جز رضاي حق طالب نباشند و جز به حق چشم طمع و طلب باز نکنند ... پس چشم خود را از مردم و عطيّات مردم و دنياي آن ها ببنديد و به حق -جلّ جلاله -چشم نيازمندي بگشايند ،و چنين اشخاصي البته رضاي تمام سلسله ي موجودات را به سخط حق تعالي نفروشند ».(۳)
+
در مقابل ،گروهي هستند که به جهت ضعف و سستي ايمان در برابر مردمان زشت کردار و اعمال نادرست و ناشايست آن ها جرأت اقدام و حرکت نداشته و به مصلحت انديشي هايي روي مي آورند که از روحيه عدم تسليم در مقابل حق تعالي و عدم توکل به قدرت لايزال الهي نشأت مي گيرد .در حقيقت، اين گروه مخلوقات الهي را نيز داراي جايگاه و شأن و منزلتي مي دانند که بايد حريم آن ها را نگه داشت، هر چند حريم پرهيزکاري و تقواي الهي مورد تعدي قرار گيرد .
+
همين روحيه طبيعتاً انسان را از هر گونه اقدامي که به مقابله با رفتارهاي نامناسب ديگران و يا حتي اعتراض به آن بينجاميد ،باز مي دارد .
+
اين گروه «آنان هستند که از حق بي خبرند؛ يا اگر خبري دارند، خبر ناقص و ايمان غير تامّي است، پس چون نظر به کثرات و اسباب ظاهريه آن ها را از مسبّب الاسباب غافل کرده ،رضايت مخلوق را مي طلبند ،و گاهي کارشان به جايي رسد که رضايت مخلوقي خيلي ضعيف را جلب کنند و اسباب سخط و غضب خداوند را فراهم کنند ؛چنانچه موافقت با اهل معصيت کنند ؛ يا ترک امر به معروف و نهي از منکر نمايند در موقعش ،يا فتواي بر باطل دهند ،يا تصديق و تکذيب بي مورد کنند... تمام اين ها از ضعف ايمان ،بلکه يک مرتبه از شرک است ».(۴)
+
بنابراين ،ترک امر به معروف و نهي از منکر از زمينه هاي روحي و رواني افراد سرچشمه مي گيرد که ريشه در تربيت نفس انسان دارد .علاوه بر آن ،چون به جهت جلب رضايت مردم از بيان منکرات چشم پوشي مي شود ،در حقيقت ،آنان را که در برابر عظمت و قدرت پروردگار هيچند ،ناخودآگاه به منزلت ربوبيت ارتقا مي دهد ،هر چند خود از اين جاي گيري مخفي نوعي شرک در نهاد خويش بي اطلاع باشد .
+
بايد گفت بيان لطيف حضرت امام در کتاب شرح چهل حديث به گونه اي روشن در رفتار و سيره ي عملي ايشان نيز تبلور و نمود عيني داشت گويي خطاب ايشان در بيان سرّ اقدام يا ترک عمل به فريضه ي امر به معروف و نهي از منکر نفس شريف خودش بود و اين بيان در حقيقت ترسيمي عملي براي اصلاح نفس انسان وارسته اي شد که ده ها سال بعد موجب تحول شگرف در جهان اسلام گرديد .
+
امام خميني رحمه الله الگوي عيني «آمر به معروف و ناهي از منکر»
+
ايشان خود مصداقي بارز از شخصيتي الهي بود که سال هاي طولاني عمر را از عنفوان جواني تا آخرين لحظات حيات در اصلاح نفس خويش صرف نموده و وجود مبارکش به الگوي عيني انسان خدايي تبديل شده بود؛ انساني که به دقت ،نفس خويش را از زنگارهاي مخفي لغزش ها زدوده بود .او به راستي بنده ي مخلص حق تعالي بود که در خصوص جلب رضايت و خشنودي محبوب، جرأت اقدام داشت و براي تحقق بخشيدن به آرمان هاي الهي، کوچک ترين تأمل و کوتاهي و يا ترس و وحشت پرهيز از عواقب ناخوشايند ،مانع عمل او نمي شد .اصولاً ايشان در مراتب اصلاح نفس خويش به جايي رسيده بود که در قامت استوارش ذره اي از مصلحت انديشي شخصي ديده نمي شد ؛ شخصيتي که در مواجهه با نظام ظلم و ستم يک تنه در ميدان مبارزه قد علم مي کرد و به تعبير خود ايشان ذره اي از دشمن نمي ترسيد (۵) و در برابر لغزش و معصيت و مشاهده صحنه ي گناه به خود مي پيچيد .به خاطره ي ذيل که از زبان يکي از شاگردان
+
نزديک ايشان نقل شده است ،شاهد اين مدعا است :
+
فراموش نمي کنم يک وقت ايشان براي درس گفتن به مسجد سلماسي آمدند .نفس ايشان به شماره افتاده بود ،فرمودند :«والله تا حال اين قدر نترسيده ام »و افزودند :«نيامده ام که درس بگويم، آمده ام که قدري حرف بزنم ».من که تقريباً ده پانزده سال درس ايشان مي رفتم، هيچ وقت يک جسارت از ايشان به طلبه هاي نديدم .امام در اين حالت بود که فرمودند :«اگر علم نداري ،اگر عقل نداري ،اگر دين نداري ،عاقل باش و نخواه که هويت انساني ات را به هم بزني ».بعد هم به خانه رفتند و تب مالت ايشان عود کرد و سه روز براي تب مالت در خانه ماندند .
+
همه ي اين قضايا براي اين بود که شنيده بودند يک طلبه پشت سر يکي از مراجع غيبت کرده بود .امام خودش غيبت نکرده بود ؛ بلکه يک طلبه پشت سر يکي از مراجع غيبت کرده ؛ اما نفس او به شماره افتاده بود .(۶)
+
ايشان در حفظ حدود و دستورات الهي ،ملاحظه ي روابط خصوصي و ارتباطات دوستانه و به اصطاح مريد و مرادي را نداشتند .نزديکان ايشان نيز در التزام به حفظ احکام دين هيچ گونه استثنا يا امتياز ويژه اي از ديگران در خود احساس نمي کردند ؛چرا که ايشان در کنترل تقيّد بر احکام الهي و مراعات مرزهاي طاعت و معصيت از سوي بستگان و نزديکان ،دقت و موشکافي خاصي به خرج مي دادند و به صورت طبيعي ديگران نيز رفتار خود را بر مبناي احکام فقهي و اخلاقي اسلام تنظيم مي کردند ؛و گرنه مورد عتاب حضرت ايشان واقع مي شدند .
+
حاضر نيستم بشنوم
+
هيچ امري امام را بيشتر از غفلت اوامر الهي متغيّر نمي کرد ؛ به خصوص اگر کسي در محضر ايشان قصد غيبت شخص يا قصد اهانت بزرگان دين را داشت .
+
روزي بنده حاضر بودم .شخصي نسبت به يکي از علما و مراجع مطلبي را گفت که بوي اهانت در آن بود .امام او را مورد عتاب شديد قرار دادند و بر او برآشفتند؛ با اين که شخص گوينده از مخلصين امام بود .ايشان در تکليف الهي هيچ گاه ملاحظه اشخاص را نمي کردند .اگر نزديک ترين افراد به ايشان مي خواستند در محضر ايشان خبري بگيرند که غيبت يا اهانت بود ،جرأت نمي کردند؛ چون امام مي فرمودند حاضر نيستم اين مطلب را بشنوم .(۷)
+
فضاي اين جا الآن حرام است
+
امام از همان دوران که ما بچه بوديم ،خيلي به دنبال اين که ما را نصيحت کنند، نبودند ؛يعني عملاً ما مي فهميديم که چي خوب است و چي بد است ؛يعني عمل ايشان و رفتارشان براي ما طبيعتاً سرمشق بود .در عين حال، از همان آغاز خيلي جدي بودند .الآن در مقابل کوچک ترين فعل حرام چنان غضبناک مي شوند که در مقابل نظام پهلوي ،به همان تندي که اغلب شما شنيده ايد .ما در اتاق نشسته بوديم و يکي از بستگان يک خانمي بود که آهسته به من گفت: فلان کس من که وارد شدم، تواضع نکرد .يک مرتبه ديدم آقا به شدت ناراحتي رو کردند به ايشان و گفتند :«شما نمي دانيد خدا
+
اين جا است ؟فضاي اين جا الآن حرام است و نشستن اين جا الآن حرامه !»اصلاً آن قدر امام منقلب شدند که من براي حالشون نگران شدم .خود آن خانم گفتند :«من حرفي نزدم .من فقط گفتم جلوي من تواضع نکردند ».امام گفتند: «شما، بله! شما نمي دانيد و يادتان مي رود؛اما خدا يادش است. غيبته، اين غيبته ».(۸)
+
به شدت برآشفته مي شدند
+
امام خيلي خوش محضر بودند .براي نزديکان امام بهترين مجلس،مجلسي بود که ايشان در آن باشند .در حضورشان انسان مي توانست راحت و بي تکلف سخن بگويد .حتي ما در حضور ايشان لطيفه مي گفتيم ؛البته طوري که به کسي بر نخورد و غيبت نباشد .اما اگر خداي ناکرده در ميان حرف هايمان غيبت از کسي بود يا کسي را مسخره مي کرديم ،امام به شدت برآشفته مي شدند .(۹)
+
گزيده هايي که از ميان صدها خاطرات جالب و آموزنده از سيره ي حضرت امام نقل شد ،به روشني مبين اين واقعيت است که ايشان با تهذيب نفس و اصلاح درون به مرتبه اي رسيده بودند که تمثل عيني از عبوديت و بندگي پروردگار متعال بودند ؛بنده اي که در برابر امتثال امر معبودش، خاضع و فروتن و در برابر نافرماني و لغزش از ديگران برآشفته بي شکيب بود .
+
پي نوشت ها :
+
+
۱.ر.ک:شرح چهل حديث، ص۱۳۴-۱۳۵.
+
۲.وسائل الشيعه ،ج۱۱،ص۴۰، ح۲؛الکافي ،ج۵،ص۵۶،ح۱.
+
۳.شرح چهل حديث ،ص۵۶۱.
+
۴.همان ،۵۶۲.
+
۵.خاطراتي ار روحيه شجاعت و عدم ترس حضرت امام رحمه الله نقل شده است که در اين جا نمونه اي از آن ها نقل مي شود :
+
اما بعد از سخنراني چهاردهم خرداد که مأمورين ساواک شبانه به منزلشان ريختند و ايشان را دستگير کردند ،مي فرمودند :«مأمورين پس از اين که مرا گرفتند، در اتومبيل انداخته و به سرعت خيابان هاي قم را پشت سر گذاشته ،رو به سمت تهران به راه افتادند؛ولي پيوسته با نگراني به پشت سر خود و اين طرف و آن طرف نگاه مي کردند .پرسيدم :از چه مي ترسيد و نگران چه هستيد؟گفتند :مي ترسيم مردم ما را تعقيب کنند و به دنبال ما بيايند ؛ چون مردم شما را دوست دارند، بعد امام فرمودند :والله من نترسيدم ولي آن ها آن قدر مي ترسيدند که اجازه ندادند براي نماز صبح پياده شوم .مي گفتند :مي ترسيم مردم برسند و از اين رو ،من ناچار شدم همان گونه که در بين دو مأمور در اتومبيل نشسته بودم ،نماز خود را نشسته بخوانم ».(برداشت هايي از سيره امام خميني ،ج۲،ص۲۴۰؛به نقل از :حجة السلام و المسلمين رسولي محلاتي )
+
همچنين در فرازي ديگر آمده است:
+
پس از پانزده خرداد که امام از زندان آزاد شدند و در قيطريه بودند ،آية الله مرعشي که به ديدن ايشان آمده بودند ،پرسيدند :وقتي مي بردنتان نترسيديد ؟امام فرمودند :«نخير اصلاً نترسيدم .حتي توي راه که مي رفتم من استنباط کردم که اشاره کردند به طرف درياچه حوض سلطان (درياچه نمک )-آن موقع شايع بود که کساني که مخالفتي با شاه يا حکومت مي کردند و يا اگر در ارتش مخالفي پيدا مي شد ، آنها را مي آوردند و در درياچه نمک مي انداختند -لذا احساس کردم اشاره کردند به آنجا؛آن وقت هم والله نترسيدم ».(همان ، ص۲۴۱،به نقل از :دکتر محمود بروجردي ،داماد حضرت امام )
+
يکي از پزشکان امام رحمه الله مي گويد :
+
از اهل بيت امام شنيدم که ايشان در جلسات خصوصيشان گفته بودند :من اصلاً به چيزي مثل پديده ترس خو نگرفته ام و نمي دانم ترس چيست .يعني وقتي آدمي مي ترسد ،چطور مي شود .و ما از نظر پزشکي اين قضيه را لمس کرديم که اصلاً ترس در تن امام وجود نداشت ... حتي اين اواخر که قلب ايشان به طريقه تله مانيتور و از طريق تلويزيوني به اصطلاح کنترل مي شد و ما دقيقه به دقيقه مي توانستيم به تعداد ضربان قلب ايشان آگاهي داشته باشيم ...و در اين مدت ناملايمات زيادي رخ داده بود که حداقل ضربان قلب را بايد بالا مي برد ،اما هرگز نديديم ضربان قلب امام در برابر سيل حوادث و مشکلات بالا رود ».(همان ،ص۲۷۷،به نقل از دکتر پور مقدس ،پزشک حضرت امام رحمه الله )
+
۶.برداشت هايي از سيره امام خميني ،ج۳،ص۲۹۹؛به نقل از :آية الله مظاهري .
+
۷.همان ،ص۲۹۷،به نقل از آية الله توسلي .
+
۸.همان ،ص۳۰۲-۳۰۳،به نقل از: خانم زهرا مصطفوي .
+
۹. همان ،ص۳۰۵،به نقل از :خانم فاطمه طباطبايي .
+
منبع: امام خميني (س) و مفاهيم اخلاقي/ ۱۴، مؤسسه ي تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) -دفتر قم ۱۳۸۷: چاپ و نشر عروج
+
  
 
+
<div class="hold">
به نقل از سایت راسخون
+
<div class="return">بازگشت به [[مقالات]] </div>
 +
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۱

ریشه‌های نفسانی این دو فریضه

نویسنده: مهدی بخت اور

مقاله

فریضه امر به معروف و نهی از منکر،از جمله دستورات دینی است که به اقتضای بینش صلاح اندیشی و اصلاح گری در جامعه انسانی شکل گرفته است .طبیعی است که عمل به این مهم در بسیاری از موارد ممکن است با موانع و بروز مقاومت‌های مختلف همراه گردد؛ یعنی نظر به این که این دستور دینی برای ایجاد تغییر در اوضاع نامطلوب اجتماعی و برقراری نظم مطلوب شریعت بنا نهاده شده است، تحقق آن معمولاً به آسانی و بدون واکنش و ایجاد تنش ،عملی نخواهد شد. از این جهت است که ای بسا این فریضه خواسته یا ناخواسته مورد غفلت یا تغافل قرار گیرد و چه بسیار از موارد ترک این فریضه که از زمینه‌های منفی نفسی انسان نشأت می‌گیرد؛زمینه‌هایی که در صورت دقّت و موشکافی و جستجوی ریشه‌های عمیق نفسانی آن ،شاید در مواردی به وجود نشانه‌هایی از شرک به خدای تعالی در نهاد آدمی منتهی شود.
امام خمینی رحمه االله در کتاب شرح چهل حدیث از این منظر به زوایای مخفی روحی انسان اشاره می‌کند که گر چه در درون نفس پوشیده است ،اما علائم مشخصهٔ آن در رفتار شخص ظاهر می‌شود .از جمله این تغییرات رفتاری ،ترک اقدام به فریضهٔ «امر به معروف و نهی از منکر»می‌باشد .
به نظر ایشان قوهٔ غضب که به نظر علمای اخلاق ،لازم است برای رسیدن به کمالات نفسی آن را سرکوب نمود ، اگر در مسیر واقعی خویش قرار گرفته و توسط نیروی عقل و خرد هدایت گردد، مایهٔ بروز بسیاری از برکات می‌گردد .اساساً در نظام اجتماعی اسلام نیز بسیاری از دستورات قضایی مثل حدود و تعزیرات ،و یا احکام جهاد و دفاع از جان و مال و نوامیس ،حفظ حدود و ثغور و نظام اجتماعی و رفع تجاوزات، ریشه در قوهٔ غضب انسانی دارد .از جملهٔ این قبیل امور، همین فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر است .
همان طوری که انسان برای مبارزه با نفس خویش از این قوهٔ شریفه استمداد می‌جوید ،برای اقدام به اشاعهٔ معروف و برطرف کردن موانع اجرای آن‌ها و همچنین جلوگیری از مفاسد اجتماعی نیز از قوهٔ غضب بهره می‌گیرد .[۱] بنابراین ،زمینه جرأت یافتن به اقدام در این امور مهم ،در اصلاح نفس انسان نهفته است و در مقابل نیز بی توجهی و سستی در برابر آن‌ها ریشه در ضعف و تنبلی و ترس موجود در نهاد شخص دارد که در روایات مورد نهی جدی قرار گرفته است .از جمله آن‌ها این روایت شریفه است که مسلمانان را به ورود به میدان مقابله با زشتی‌ها و پرهیز از محافظه کاری و مال اندیشی شخصی توصیه می‌کند .
عن ابی جعفر الصادق علیه السلام:«فأنکروا بقلوبکم و الفظوا بألسنتکم و صکّوا بها جباهم و لا تخافوا فی الله لومة لائمٍ»؛[۲] در برابر منکرات ،در دل خویش آن‌ها را انکار کنید و با زبان ابراز کنید و سیلی بر صورتشان نوازید و در مورد خدا از هیچ توبیخ و ملامت ملامت گری نترسید .
امام خمینی در این کتاب شریف در ضمن شرح حدیث سی و دوم، ریشهٔ ترک امر به معروف و نهی از منکر را غفلت از طلب رضایت حق تعالی و تلاش برای جلب رضایت بندگان می‌داند که نهایتاً انسان را به ضعف ایمان و حتی مرتبه‌ای از شرک مبتلا می‌سازد .
مردم بر دو دسته‌اند :یک گروه که دریچه قلبشان به روی انوار الهی و معارف دین گشوده شده و به مقامی رسیده‌اند که «رضای مردم را و سخط آن‌ها را چیزی ندانند و جز رضای حق طالب نباشند و جز به حق چشم طمع و طلب باز نکنند ... پس چشم خود را از مردم و عطیّات مردم و دنیای آن‌ها ببندید و به حق -جلّ جلاله -چشم نیازمندی بگشایند ،و چنین اشخاصی البته رضای تمام سلسلهٔ موجودات را به سخط حق تعالی نفروشند ».[۳] در مقابل ،گروهی هستند که به جهت ضعف و سستی ایمان در برابر مردمان زشت کردار و اعمال نادرست و ناشایست آن‌ها جرأت اقدام و حرکت نداشته و به مصلحت اندیشی‌هایی روی می‌آورند که از روحیه عدم تسلیم در مقابل حق تعالی و عدم توکل به قدرت لایزال الهی نشأت می‌گیرد .در حقیقت، این گروه مخلوقات الهی را نیز دارای جایگاه و شأن و منزلتی می‌دانند که باید حریم آن‌ها را نگه داشت، هر چند حریم پرهیزکاری و تقوای الهی مورد تعدی قرار گیرد .
همین روحیه طبیعتاً انسان را از هر گونه اقدامی که به مقابله با رفتارهای نامناسب دیگران و یا حتی اعتراض به آن بینجامید ،باز می‌دارد .
این گروه «آنان هستند که از حق بی خبرند؛ یا اگر خبری دارند، خبر ناقص و ایمان غیر تامّی است، پس چون نظر به کثرات و اسباب ظاهریه آن‌ها را از مسبّب الاسباب غافل کرده ،رضایت مخلوق را می‌طلبند ،و گاهی کارشان به جایی رسد که رضایت مخلوقی خیلی ضعیف را جلب کنند و اسباب سخط و غضب خداوند را فراهم کنند ؛چنانچه موافقت با اهل معصیت کنند ؛ یا ترک امر به معروف و نهی از منکر نمایند در موقعش ،یا فتوای بر باطل دهند ،یا تصدیق و تکذیب بی مورد کنند... تمام این‌ها از ضعف ایمان ،بلکه یک مرتبه از شرک است ».[۴] بنابراین ،ترک امر به معروف و نهی از منکر از زمینه‌های روحی و روانی افراد سرچشمه می‌گیرد که ریشه در تربیت نفس انسان دارد .علاوه بر آن ،چون به جهت جلب رضایت مردم از بیان منکرات چشم پوشی می‌شود ،در حقیقت ،آنان را که در برابر عظمت و قدرت پروردگار هیچند ،ناخودآگاه به منزلت ربوبیت ارتقا می‌دهد ،هر چند خود از این جای گیری مخفی نوعی شرک در نهاد خویش بی اطلاع باشد .
باید گفت بیان لطیف حضرت امام در کتاب شرح چهل حدیث به گونه‌ای روشن در رفتار و سیرهٔ عملی ایشان نیز تبلور و نمود عینی داشت گویی خطاب ایشان در بیان سرّ اقدام یا ترک عمل به فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر نفس شریف خودش بود و این بیان در حقیقت ترسیمی عملی برای اصلاح نفس انسان وارسته‌ای شد که ده‌ها سال بعد موجب تحول شگرف در جهان اسلام گردید .

امام خمینی رحمه الله الگوی عینی «آمر به معروف و ناهی از منکر»

ایشان خود مصداقی بارز از شخصیتی الهی بود که سال‌های طولانی عمر را از عنفوان جوانی تا آخرین لحظات حیات در اصلاح نفس خویش صرف نموده و وجود مبارکش به الگوی عینی انسان خدایی تبدیل شده بود؛ انسانی که به دقت ،نفس خویش را از زنگارهای مخفی لغزش‌ها زدوده بود .او به راستی بندهٔ مخلص حق تعالی بود که در خصوص جلب رضایت و خشنودی محبوب، جرأت اقدام داشت و برای تحقق بخشیدن به آرمان‌های الهی، کوچک‌ترین تأمل و کوتاهی و یا ترس و وحشت پرهیز از عواقب ناخوشایند ،مانع عمل او نمی‌شد .اصولاً ایشان در مراتب اصلاح نفس خویش به جایی رسیده بود که در قامت استوارش ذره‌ای از مصلحت اندیشی شخصی دیده نمی‌شد ؛ شخصیتی که در مواجهه با نظام ظلم و ستم یک تنه در میدان مبارزه قد علم می‌کرد و به تعبیر خود ایشان ذره‌ای از دشمن نمی‌ترسید [۵] و در برابر لغزش و معصیت و مشاهده صحنهٔ گناه به خود می‌پیچید .به خاطرهٔ ذیل که از زبان یکی از شاگردان نزدیک ایشان نقل شده است ،شاهد این مدعا است :
فراموش نمی‌کنم یک وقت ایشان برای درس گفتن به مسجد سلماسی آمدند .نفس ایشان به شماره افتاده بود ،فرمودند :«والله تا حال این قدر نترسیده‌ام »و افزودند :«نیامده‌ام که درس بگویم، آمده‌ام که قدری حرف بزنم ».من که تقریباً ده پانزده سال درس ایشان می‌رفتم، هیچ وقت یک جسارت از ایشان به طلبه‌های ندیدم .امام در این حالت بود که فرمودند :«اگر علم نداری ،اگر عقل نداری ،اگر دین نداری ،عاقل باش و نخواه که هویت انسانی ات را به هم بزنی ».بعد هم به خانه رفتند و تب مالت ایشان عود کرد و سه روز برای تب مالت در خانه ماندند .
همهٔ این قضایا برای این بود که شنیده بودند یک طلبه پشت سر یکی از مراجع غیبت کرده بود .امام خودش غیبت نکرده بود ؛ بلکه یک طلبه پشت سر یکی از مراجع غیبت کرده ؛ اما نفس او به شماره افتاده بود .[۶] ایشان در حفظ حدود و دستورات الهی ،ملاحظهٔ روابط خصوصی و ارتباطات دوستانه و به اصطاح مرید و مرادی را نداشتند .نزدیکان ایشان نیز در التزام به حفظ احکام دین هیچ گونه استثنا یا امتیاز ویژه‌ای از دیگران در خود احساس نمی‌کردند ؛چرا که ایشان در کنترل تقیّد بر احکام الهی و مراعات مرزهای طاعت و معصیت از سوی بستگان و نزدیکان ،دقت و موشکافی خاصی به خرج می‌دادند و به صورت طبیعی دیگران نیز رفتار خود را بر مبنای احکام فقهی و اخلاقی اسلام تنظیم می‌کردند ؛و گرنه مورد عتاب حضرت ایشان واقع می‌شدند .
حاضر نیستم بشنوم هیچ امری امام را بیشتر از غفلت اوامر الهی متغیّر نمی‌کرد ؛ به خصوص اگر کسی در محضر ایشان قصد غیبت شخص یا قصد اهانت بزرگان دین را داشت .
روزی بنده حاضر بودم .شخصی نسبت به یکی از علما و مراجع مطلبی را گفت که بوی اهانت در آن بود .امام او را مورد عتاب شدید قرار دادند و بر او برآشفتند؛ با این که شخص گوینده از مخلصین امام بود .ایشان در تکلیف الهی هیچ گاه ملاحظه اشخاص را نمی‌کردند .اگر نزدیک‌ترین افراد به ایشان می‌خواستند در محضر ایشان خبری بگیرند که غیبت یا اهانت بود ،جرأت نمی‌کردند؛ چون امام می‌فرمودند حاضر نیستم این مطلب را بشنوم .[۷] فضای این جا الآن حرام است امام از همان دوران که ما بچه بودیم ،خیلی به دنبال این که ما را نصیحت کنند، نبودند ؛یعنی عملاً ما می‌فهمیدیم که چی خوب است و چی بد است ؛یعنی عمل ایشان و رفتارشان برای ما طبیعتاً سرمشق بود .در عین حال، از همان آغاز خیلی جدی بودند .الآن در مقابل کوچک‌ترین فعل حرام چنان غضبناک می‌شوند که در مقابل نظام پهلوی ،به همان تندی که اغلب شما شنیده‌اید .ما در اتاق نشسته بودیم و یکی از بستگان یک خانمی بود که آهسته به من گفت: فلان کس من که وارد شدم، تواضع نکرد .یک مرتبه دیدم آقا به شدت ناراحتی رو کردند به ایشان و گفتند :«شما نمی‌دانید خدا این جا است ؟فضای این جا الآن حرام است و نشستن این جا الآن حرامه !»اصلاً آن قدر امام منقلب شدند که من برای حالشون نگران شدم .خود آن خانم گفتند :«من حرفی نزدم .من فقط گفتم جلوی من تواضع نکردند ».امام گفتند: «شما، بله! شما نمی‌دانید و یادتان می‌رود؛اما خدا یادش است. غیبته، این غیبته ».[۸]به شدت برآشفته می‌شدند امام خیلی خوش محضر بودند .برای نزدیکان امام بهترین مجلس،مجلسی بود که ایشان در آن باشند .در حضورشان انسان می‌توانست راحت و بی تکلف سخن بگوید .حتی ما در حضور ایشان لطیفه می‌گفتیم ؛البته طوری که به کسی بر نخورد و غیبت نباشد .اما اگر خدای ناکرده در میان حرف هایمان غیبت از کسی بود یا کسی را مسخره می‌کردیم ،امام به شدت برآشفته می‌شدند .[۹] گزیده‌هایی که از میان صدها خاطرات جالب و آموزنده از سیرهٔ حضرت امام نقل شد ،به روشنی مبین این واقعیت است که ایشان با تهذیب نفس و اصلاح درون به مرتبه‌ای رسیده بودند که تمثل عینی از عبودیت و بندگی پروردگار متعال بودند ؛بنده‌ای که در برابر امتثال امر معبودش، خاضع و فروتن و در برابر نافرمانی و لغزش از دیگران برآشفته بی شکیب بود .

پانویس

  1. ر.ک:شرح چهل حدیث، ص۱۳۴-۱۳۵.
  2. وسائل الشیعه ،ج۱۱،ص۴۰، ح۲؛الکافی ،ج۵،ص۵۶،ح۱.
  3. شرح چهل حدیث ،ص۵۶۱.
  4. همان ،۵۶۲.
  5. خاطراتی ار روحیه شجاعت و عدم ترس حضرت امام رحمه الله نقل شده است که در این جا نمونه‌ای از آن‌ها نقل می‌شود : اما بعد از سخنرانی چهاردهم خرداد که مأمورین ساواک شبانه به منزلشان ریختند و ایشان را دستگیر کردند ،می‌فرمودند :«مأمورین پس از این که مرا گرفتند، در اتومبیل انداخته و به سرعت خیابان‌های قم را پشت سر گذاشته ،رو به سمت تهران به راه افتادند؛ولی پیوسته با نگرانی به پشت سر خود و این طرف و آن طرف نگاه می‌کردند .پرسیدم :از چه می‌ترسید و نگران چه هستید؟گفتند :می‌ترسیم مردم ما را تعقیب کنند و به دنبال ما بیایند ؛ چون مردم شما را دوست دارند، بعد امام فرمودند :والله من نترسیدم ولی آن‌ها آن قدر می‌ترسیدند که اجازه ندادند برای نماز صبح پیاده شوم .می‌گفتند :می‌ترسیم مردم برسند و از این رو ،من ناچار شدم همان گونه که در بین دو مأمور در اتومبیل نشسته بودم ،نماز خود را نشسته بخوانم ».(برداشت‌هایی از سیره امام خمینی ،ج۲،ص۲۴۰؛به نقل از :حجة السلام و المسلمین رسولی محلاتی ) همچنین در فرازی دیگر آمده است: پس از پانزده خرداد که امام از زندان آزاد شدند و در قیطریه بودند ،آیة الله مرعشی که به دیدن ایشان آمده بودند ،پرسیدند :وقتی می بردنتان نترسیدید ؟امام فرمودند :«نخیر اصلاً نترسیدم .حتی توی راه که می‌رفتم من استنباط کردم که اشاره کردند به طرف دریاچه حوض سلطان (دریاچه نمک )-آن موقع شایع بود که کسانی که مخالفتی با شاه یا حکومت می‌کردند و یا اگر در ارتش مخالفی پیدا می‌شد ، آنها را می‌آوردند و در دریاچه نمک می‌انداختند -لذا احساس کردم اشاره کردند به آنجا؛آن وقت هم والله نترسیدم ».(همان ، ص۲۴۱،به نقل از :دکتر محمود بروجردی ،داماد حضرت امام ) یکی از پزشکان امام رحمه الله می‌گوید : از اهل بیت امام شنیدم که ایشان در جلسات خصوصیشان گفته بودند :من اصلاً به چیزی مثل پدیده ترس خو نگرفته‌ام و نمی‌دانم ترس چیست .یعنی وقتی آدمی می‌ترسد ،چطور می‌شود .و ما از نظر پزشکی این قضیه را لمس کردیم که اصلاً ترس در تن امام وجود نداشت ... حتی این اواخر که قلب ایشان به طریقه تله مانیتور و از طریق تلویزیونی به اصطلاح کنترل می‌شد و ما دقیقه به دقیقه می‌توانستیم به تعداد ضربان قلب ایشان آگاهی داشته باشیم ...و در این مدت ناملایمات زیادی رخ داده بود که حداقل ضربان قلب را باید بالا می‌برد ،اما هرگز ندیدیم ضربان قلب امام در برابر سیل حوادث و مشکلات بالا رود ».(همان ،ص۲۷۷،به نقل از دکتر پور مقدس ،پزشک حضرت امام رحمه الله )
  6. برداشت‌هایی از سیره امام خمینی ،ج۳،ص۲۹۹؛به نقل از :آیة الله مظاهری .
  7. همان ،ص۲۹۷،به نقل از آیة الله توسلی .
  8. همان ،ص۳۰۲-۳۰۳،به نقل از: خانم زهرا مصطفوی .
  9. همان ،ص۳۰۵،به نقل از :خانم فاطمه طباطبایی .
منبع: راسخون - تاریخ برداشت: 1395/3/24
بازگشت به مقالات