فرهنگ مصادیق:انتقاد و انتقادپذیری از نگاه اسلام: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: انتقاد و انتقادپذیری از نگاه اسلام مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب:...» ایجاد کرد)
 
 
(۵ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    انتقاد و انتقادپذیری از نگاه اسلام
+
<div class="head1"> انتقاد و انتقادپذیری از نگاه اسلام </div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: عسکری اسلام پور<br/>
شناسه کتاب:    ۲۲۲
+
کلمات کلیدی ماشینی: انتقاد، انسان، امام علی علیه‌السلام، نفس، نقدپذیری، نصیحت<br/>
نویسنده:     عسکری اسلام پور
+
شابک:     ----
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    Thurman Nieto
+
ایمیل اپراتور:    cessor۴۲۶۲۷@sgno.pro.lolekemail.net
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود انتقاد و انتقادپذیری از نگاه اسلام
+
توضیحات:   
+
انتقاد و انتقادپذیری از نگاه اسلام
+
  
عسکری اسلام پور
+
== مقدمه ==
 +
بنا به تصریح قرآن کریم، انسان با وجود نفس امّاره، همیشه در معرض لغزش قرار دارد. گاهی لغزشها به گونه‌ای هستند که دیگران بیش از خود انسان، متوجه آن می‌شوند و چنانچه انسان هر از چند گاه در مسیر زندگی، خود را از زاویه دید دیگران ملاحظه کند، بهتر به لغزشهای احتمالی خود پی می‌برد و اگر به فکر سعادت خویش باشد، بهتر می‌تواند به اصلاح بپردازد.<br/>
 +
صلاح فرد و اصلاح جامعه، در سایه «شناختن عیوب» و تلاش برای «زدودن عیوب» است. این شناخت هم در خود فرد و نسبت به اندیشه‌ها و عملهای خویش است و هم نسبت به دیگران. زمینه ساز این عیب زدایی نیز «تذکر» از سویی و «تنبه» و «اقدام» از سوی دیگر است. رشد انسان در گرو شناخت واقعیتهاست. آدمی در پرتو شناخت، راه بهره برداری از امکانات و نیروهای درونی خود و جهان را می‌آموزد. زندگی را بر اصول منطقی استوار می‌کند. بر مجهولات فائق می‌آید و مشکلات را یکی پس از دیگری از سر راه برمی دارد. کشف مجهولات و رشد شناخت، راه‌های فراوانی دارد و «انتقاد و انتقادپذیری» یکی از عوامل مهم رشد شناخت است که بر نقطه‌های ابهام انگشت می‌گذارد، و ضعفها و سستیها را نشان می‌دهد.<br/>
 +
در این نوشتار مختصر، برآنیم که مقوله انتقاد و انتقادپذیری را از نگاه دین، مورد بررسی و تحقیق قرار دهیم تا بتوانیم بی هیچ مانعی خود را در این برکه زلال ببینیم و درون خویش را بنگریم و به اصلاح خود و جامعه بپردازیم.<br/>
  
مقدمه:
+
== مفهوم انتقاد ==
بنا به تصريح قرآن كريم، انسان با وجود نفس امّاره، هميشه در معرض لغزش قرار دارد. گاهي لغزشها به گونه اي هستند كه ديگران بيش از خود انسان، متوجه آن مي شوند و چنانچه انسان هر از چند گاه در مسير زندگي، خود را از زاويه ديد ديگران ملاحظه كند، بهتر به لغزشهاي احتمالي خود پي مي برد و اگر به فكر سعادت خويش باشد، بهتر مي تواند به اصلاح بپردازد.
+
انتقاد، یعنی «سره کردن، سره گرفتن، جداکردن درهمهای سره از میان ناسره، بهین چیزی برگزیدن، آشکار کردن عیب شعر بر قائل آن، جدا کردن کاه از دانه.» و نیز در «لسان العرب» درباره «نقد» آمده است: «نقد به معنای سره کردن درهمها و شناخت درست از نادرست آن است.» در روزگار گذشته که داد و ستد، با نقره سکه زده شده انجام می‌گرفت، افرادی بودند که سرب را به گونه پول رایج سکه می‌زدند و با پولهای نقره می‌آمیختند. در مقابل، افراد خبره و کارشناسی بودند که به آنان «ناقد» گفته می‌شد. ناقد با سنگ محک و نگاه خبره خود، هرگونه تقلبی را در مسکوکات رایج، تشخیص می‌داد و سره را از ناسره جدا می‌کرد. بعدها این مفهوم به ادبیات نیز راه یافت و نقد الشعر شکل گرفت که عبارت بود از: شناسایی و بیان معایب و نقایص اشعاری که سروده می‌شد. نقد در این دو عرصه، به معنای عیب یابی و [[عیب جویی]] بوده است.<br/>
صلاح فرد و اصلاح جامعه، در سايه «شناختن عيوب» و تلاش براي «زدودن عيوب» است. اين شناخت هم در خود فرد و نسبت به انديشه ها و عملهاي خويش است و هم نسبت به ديگران. زمينه ساز اين عيب زدايي نيز «تذكر» از سويي و «تنبه» و «اقدام» از سوي ديگر است. رشد انسان در گرو شناخت واقعيتهاست. آدمي در پرتو شناخت، راه بهره برداري از امكانات و نيروهاي دروني خود و جهان را مي آموزد. زندگي را بر اصول منطقي استوار مي كند. بر مجهولات فائق مي آيد و مشكلات را يكي پس از ديگري از سر راه برمي دارد. كشف مجهولات و رشد شناخت، راههاي فراواني دارد و «انتقاد و انتقادپذيري» يكي از عوامل مهم رشد شناخت است كه بر نقطه هاي ابهام انگشت مي گذارد، و ضعفها و سستيها را نشان مي دهد.
+
در زبان انگلیسی نیز واژه «Criticidm» معادل «انتقاد» و به همین معنا آمده است. به عنوان مثال، واژه نامه یک جلدی «آکسفورد» ذیل مدخل «Criticidm» انتقاد را به معنای «عیب جویی» و «آشکار ساختن عیوب» معرفی کرده است.<br/>
در اين نوشتار مختصر، برآنيم كه مقوله انتقاد و انتقادپذيري را از نگاه دين، مورد بررسي و تحقيق قرار دهيم تا بتوانيم بي هيچ مانعي خود را در اين بركه زلال ببينيم و درون خويش را بنگريم و به اصلاح خود و جامعه بپردازيم.
+
  
مفهوم انتقاد  
+
== اهمیت انتقاد و انتقادپذیری در آموزه‌های اسلامی ==
انتقاد، يعني «سره كردن، سره گرفتن، جداكردن درهمهاي سره از ميان ناسره، بهين چيزي برگزيدن، آشكار كردن عيب شعر بر قائل آن، جدا كردن كاه از دانه.» و نيز در «لسان العرب» درباره «نقد» آمده است: «نقد به معناي سره كردن درهمها و شناخت درست از نادرست آن است.» در روزگار گذشته كه داد و ستد، با نقره سكه زده شده انجام مي گرفت، افرادي بودند كه سرب را به گونه پول رايج سكه مي زدند و با پولهاي نقره مي آميختند. در مقابل، افراد خبره و كارشناسي بودند كه به آنان «ناقد» گفته مي شد. ناقد با سنگ محك و نگاه خبره خود، هرگونه تقلبي را در مسكوكات رايج، تشخيص مي داد و سره را از ناسره جدا مي كرد. بعدها اين مفهوم به ادبيات نيز راه يافت و نقد الشعر شكل گرفت كه عبارت بود از: شناسايي و بيان معايب و نقايص اشعاري كه سروده مي شد. نقد در اين دو عرصه، به معناي عيب يابي و عيب جويي بوده است.
+
در آموزه‌های دینی، واژه‌های نصیحت، تذکر، موعظه، استماع قول، اتّباع احسن، تواصی به حق، دعوت به خیر، و [[امر به معروف]] و نهی از منکر، هر یک به گونه‌ای، اهمیت و جایگاه انتقاد و انتقادپذیری را بیان می‌کنند. قرآن کریم می‌فرماید: «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»؛<ref>سوره زمر؛ آیات 17 - 18</ref> «پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامى‏ دهند و بهترين آن را پيروى مى كنند!» در کلمه «استماع» نکته نغز ویژه‌ای نهفته که در «سماع» نیست. شنیدن سخن دیگران، با آن صورتی که ناخواسته سخن دیگری به گوش برسد، تفاوت دارد. آن که گوش فرا می‌دهد، نقد و بررسی نیز می‌کند، تمام پیامدهای خوب و بد و زیبا و زشت سخن را می‌سنجد، آن گاه دست به گزینش می‌زند. به هنگام برگزیدن نیز، میان خوبها و خوب ترها، به گونه‌ای ارزیابی می‌کند و در پایان با آگاهی و بررسی همه جانبه، سخن نیکوتر و پیشنهاد به واقع نزدیک تر و طرح و برنامه خردمندانه تر را برمی گزیند.<br/>
در زبان انگليسي نيز واژه «Criticidm» معادل «انتقاد» و به همين معنا آمده است. به عنوان مثال، واژه نامه يك جلدي «آكسفورد» ذيل مدخل «Criticidm» انتقاد را به معناي «عيب جويي» و «آشكار ساختن عيوب» معرفي كرده است.
+
قرآن کریم می‌فرماید: «وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ؛<ref>سوره ذاریات؛ آیه 55</ref> و پند ده كه مؤمنان را پند سود بخشد.<br/>
 +
تذکر، فراموشیها و ناآگاهیها را به هوشیاریها و بیداریها دگرگون می‌کند و همگان را در جامعه به حضور و مراقبت همه سویه فرا می‌خواند. در چنین جامعه‌ای، کم کاریها، کندکاریها و بدکاریها، کمتر به چشم می‌خورد و هر یک از افراد خود را موظف می‌دانند که به دیگران هشدار و تذکر دهند تا کارها در روال و روند واقعی خود قرار گیرد.<br/>
 +
آیات و روایات بسیاری بر این معنی دلالت دارند که موءمنان و باورمندان، نباید به افراد چاپلوس و کسانی که همواره از خوبیها سخن می‌گویند و بر سستیها سرپوش می‌گذارند، میدان دهند و اینان باید دوستانی برگزینند که در کنار ستایش، به نقد رفتار و کارکرد آنان نیز بپردازند و مثل آینه خوبی و بدی، شایستگیها و کاستیها را بر آنان بنمایانند.<br/>
 +
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «الْمُوءْمِنُ أَخُو الْمُوءْمِنِ عَیْنُهُ وَ دَلِیلُهُ لَا یَخُونُهُ وَ لَا یَظْلِمُهُ وَ لَا یَغُشُّهُ وَ لَا یَعِدُهُ عِدَهً فَیُخْلِفَهُ؛ موءمن برادر موءمن است و به منزله چشم او و راهنمای اوست؛ هرگز به او خیانت و ستم نمی‌کند، با او غش و تقلب نمی‌کند و هر وعده‌ای به او دهد، سر برنخواهد تافت.»<br/>
 +
و نیز امام کاظم علیه السلام می‌فرماید: «... وَ سَاعَهً لِمُعَاشَرَهِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی الْبَاطِنِ؛ ...و بخشی از زمان را برای رفت و آمد با برادران دینی و مورد اعتمادی که کاستیها و سستیهای شما را به شما معرّفی می‌کنند و در باطن برای شما اخلاص می‌ورزند، ویژه سازید.»<br/>
 +
نکات آموزنده این روایت عبارت است از:<br/>
 +
الف. بایستگی برنامه ریزی و سرمایه گذاری برای آسیب شناسی فردی و اجتماعی در جامعه دینی.<br/>
 +
ب. انتقادپذیری و پیدا کردن ناقدان خالص و مورد اعتماد.<br/>
 +
ج. ناقدان باید دردشناس و دارای معرفت در مسائل مورد نقد باشند.<br/>
 +
د. نقد باید بدون خدعه و نیرنگ و خالص و ناب باشد.<br/>
  
اهميت انتقاد و انتقادپذيري در آموزه هاي اسلامي
+
== انواع نقد ==
در آموزه هاي ديني، واژه هاي نصيحت، تذكر، موعظه، استماع قول، اتّباع احسن، تواصي به حق، دعوت به خير، و امر به معروف و نهي از منكر، هر يك به گونه اي، اهميت و جايگاه انتقاد و انتقادپذيري را بيان مي كنند. قرآن كريم مي فرمايد: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»؛ «پس بندگان مرا كه به سخن گوش فرا مي دهند، آنگاه بهترين آن را پيروي مي كنند، مژده بدهدر كلمه «استماع» نكته نغز ويژه اي نهفته كه در «سماع» نيست. شنيدن سخن ديگران، با آن صورتي كه ناخواسته سخن ديگري به گوش برسد، تفاوت دارد. آن كه گوش فرا مي دهد، نقد و بررسي نيز مي كند، تمام پيامدهاي خوب و بد و زيبا و زشت سخن را مي سنجد، آن گاه دست به گزينش مي زند. به هنگام برگزيدن نيز، ميان خوبها و خوب ترها، به گونه اي ارزيابي مي كند و در پايان با آگاهي و بررسي همه جانبه، سخن نيكوتر و پيشنهاد به واقع نزديك تر و طرح و برنامه خردمندانه تر را برمي گزيند.
+
=== الف: خود انتقادی ===
قرآن كريم مي فرمايد: «وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْري تَنْفَعُ الْمُوءْمِنينَ»؛ «و پند ده! زيرا كه پند در موءمنان سودمند مي افتد.»
+
انسان افزون بر پذیرش نقد، باید در گام نخست، به نقد خویش بپردازد و پیش از آنکه به کاستی و عیب دیگران توجه کند، در جستجوی زدودن عیبهای خویش باشد. امام علی علیه السلام می‌فرماید:<br/>
تذكر، فراموشيها و ناآگاهيها را به هوشياريها و بيداريها دگرگون مي كند و همگان را در جامعه به حضور و مراقبت همه سويه فرا مي خواند. در چنين جامعه اي، كم كاريها، كندكاريها و بدكاريها، كمتر به چشم مي خورد و هر يك از افراد خود را موظف مي دانند كه به ديگران هشدار و تذكر دهند تا كارها در روال و روند واقعي خود قرار گيرد.
+
«طُوبی لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النّاسِ؛ خوشا به حال کسی که پرداختن به عیب خویش، وی را از عیب دیگران باز دارد<br/>
آيات و روايات بسياري بر اين معني دلالت دارند كه موءمنان و باورمندان، نبايد به افراد چاپلوس و كساني كه همواره از خوبيها سخن مي گويند و بر سستيها سرپوش مي گذارند، ميدان دهند و اينان بايد دوستاني برگزينند كه در كنار ستايش، به نقد رفتار و كاركرد آنان نيز بپردازند و مثل آينه خوبي و بدي، شايستگيها و كاستيها را بر آنان بنمايانند.
+
و نیز فرمود: «مَنْ لَمْ یَسُسْ نَفْسَهُ اَضاعَها؛ آن که نفس خویش را سیاست [و ادب] نکند، آن را تباه ساخته است.»<br/>
امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «الْمُوءْمِنُ أَخُو الْمُوءْمِنِ عَيْنُهُ وَ دَلِيلُهُ لَا يَخُونُهُ وَ لَا يَظْلِمُهُ وَ لَا يَغُشُّهُ وَ لَا يَعِدُهُ عِدَةً فَيُخْلِفَهُ؛ موءمن برادر موءمن است و به منزله چشم او و راهنماي اوست؛ هرگز به او خيانت و ستم نمي كند، با او غش و تقلب نمي كند و هر وعده اي به او دهد، سر برنخواهد تافت.»
+
اگر آدمی خود آینه خویش شود، از بسیاری انتقادها در امان می‌ماند و اگر همگان به فکر نقد خود برآیند، زمینه نقد اجتماعی کمتری پیدا می‌شود و در نتیجه پاره‌ای تنشها و تشنجها، به خودی خود، از بین می‌روند و جلو بسیاری از نقدهای ویرانگر گرفته می‌شود.<br/>
و نيز امام كاظم عليه السلام مي فرمايد: «... وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِينَ يُعَرِّفُونَكُمْ عُيُوبَكُمْ وَ يُخْلِصُونَ لَكُمْ فِي الْبَاطِنِ؛ ...و بخشي از زمان را براي رفت و آمد با برادران ديني و مورد اعتمادي كه كاستيها و سستيهاي شما را به شما معرّفي مي كنند و در باطن براي شما اخلاص مي ورزند، ويژه سازيد.»
+
در احوال عرفا و علمای بزرگ آمده است که اغلب آنها در سکوت شب خود را به نقد می‌کشیدند و گاهی در یک اتاق خلوت و در چاله‌ای شبیه قبر می‌رفتند و اعمال و نیّات روز خود را به دقت مورد بررسی قرار می‌دادند. آنان با استفاده از نفس لوّامه در واقع به توصیه قرآن کریم و عترت علیهم السلام در مورد محاسبه نفس عمل می‌کردند.<br/>
نكات آموزنده اين روايت عبارت است از:
+
نکته شایان توجه اینکه خود انتقادی در واقع، رفتار صادقانه انسان با خویش است که آثار تربیتی، اجتماعی، روحی و روانی فراوان دارد. آثار نقد از خود که بهترین نمونه آن بر اساس روایات، نقد شبانه نسبت به عملکرد روزانه است، عبارت اند از:<br/>
الف. بايستگي برنامه ريزي و سرمايه گذاري براي آسيب شناسي فردي و اجتماعي در جامعه ديني.
+
۱. یادآوری کارهای روزانه موجب تقویت حافظه می‌شود.<br/>
ب. انتقادپذيري و پيدا كردن ناقدان خالص و مورد اعتماد.
+
۲. بازنگری وقایع و اعمال روزانه، باعث جدا سازی مطالب و وسائل زائد می‌شود که نتیجه آن دسته بندی مسائل می‌باشد.<br/>
ج. ناقدان بايد دردشناس و داراي معرفت در مسائل مورد نقد باشند.
+
۳. نقد اعمال و نیات روزانه عامل ایجاد آرامش روحی می‌شود؛ زیرا نقد خویش نوعی اکتساب بینش مثبت و شهامت خود بازنگری و موجب رضایت شخصی می‌شود.<br/>
د. نقد بايد بدون خدعه و نيرنگ و خالص و ناب باشد.
+
۴. نقد رفتارها، باعث بازنگری صادقانه و روشن رفتارها شده و موجب توجه بیشتر فرد به رفتارهای نیکو می‌شود.<br/>
 +
۵. نقد عملکرد روزانه، برنامه ریزی برای روزهای بعد را روان تر و دقیق تر می‌کند.<br/>
 +
=== ب. نقد توسط دیگران ===
 +
انسانها به جهت رفتارها و عملکرد و عکس العملهای گوناگونشان گاهی مورد ملامت نفس قرار می‌گیرند و گاه مورد ملامت و انتقاد دیگران؛ از فرد یا جمع. از جمله سفارشهای تربیتی اسلام همین است که اولاً انسانها ضمن سعه صدر و حلم، گوش شنوا در مورد دیگران داشته باشند و ثانیاً دیگران آینه وار عیوب را همانند هدیه به آنان تقدیم کنند.<br/>
 +
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «الْمُوءْمِنُ مِرْآهُ الْمُوءْمِنِ؛ موءمن آینه موءمن است.»
  
انواع نقد
+
== آثار نقدپذیری از دیگران ==
 +
۱. نقد پذیری موجب نوعی کسب معیار سنجش برای رفتارهای آینده است.<br/>
 +
۲. نقد پذیری باعث کاهش وسوسه انسان نسبت به انجام بسیار زیاد کارها در یک زمان و آگاهی نسبت به خطر پراکندگی قواست.<br/>
 +
۳. نقد پذیری موجب تبیین اولویتهای زندگی است؛ زیرا معمولاً رفتارهای اضافی وغلط مورد نقد قرار می‌گیرند.<br/>
 +
۴. نقد پذیری نوعی غربال رفتاری و اخلاقی است که عیوب را از محسنات جدا می‌کند.<br/>
 +
۵. نقد پذیری، موجب تشخیص دوستان مناسب نیز می‌شود؛ چنان که علی علیه السلام فرمود: «برگزیده‌ترین مردم در نظر تو باید کسی باشد که عیبهای زندگی ات را به تو هدیه کند و در تکامل نفس کمک تو باشد.»<br/>
 +
۶. با توجه به محدودیت عمر، با پذیرش نقد دیگران (نقد صادقانه و خیرخواهانه)، انسان می‌تواند زمان عمر مفید خویش را بیشتر کند.<br/>
  
الف. خود انتقادي
+
== آداب انتقاد، منتقِد و منتَقد ==
انسان افزون بر پذيرش نقد، بايد در گام نخست، به نقد خويش بپردازد و پيش از آنكه به كاستي و عيب ديگران توجه كند، در جستجوي زدودن عيبهاي خويش باشد. امام علي عليه السلام مي فرمايد:
+
الف. انتقاد با عمل نیک همراه باشد: کسی که دیگران را پند می‌دهد، اما خودش اهل عمل به گفته‌هایش نیست، سخنش اثری در شخص مقابل ندارد.<br/>
«طُوبي لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النّاسِ؛ خوشا به حال كسي كه پرداختن به عيب خويش، وي را از عيب ديگران باز دارد!»
+
امام علی علیه السلام فرمود: «اِسْتَصْبِحُوا مِنْ شُعْلَهِ وَاعِظٍ مُتَّعِظ ِ وَ اقْبَلُوا نَصِیحَه ناصِحٍ مُتَّعِظٍ؛ از فروغ واعظ و پند دهنده‌ای که خود، پندپذیر است، روشنایی برگیرید و نصیحت نصیحتگر موعظه پذیر را پذیرا باشید!»<br/>
و نيز فرمود: «مَنْ لَمْ يَسُسْ نَفْسَهُ اَضاعَها؛ آن كه نفس خويش را سياست [و ادب] نكند، آن را تباه ساخته است.»
+
این سخن، هم به پندپذیری اشاره دارد، هم به شیوه موءثر وعظ و نصیحت و انتقاد.<br/>
اگر آدمي خود آينه خويش شود، از بسياري انتقادها در امان مي ماند و اگر همگان به فكر نقد خود برآيند، زمينه نقد اجتماعي كمتري پيدا مي شود و در نتيجه پاره اي تنشها و تشنجها، به خودي خود، از بين مي روند و جلو بسياري از نقدهاي ويرانگر گرفته مي شود.
+
ب. انتقاد، سالم و اصلاحگرانه باشد: نکته درخور توجه در فرهنگ نقد، رعایت آداب و ویژگیهایی است که انتقاد را به دو بخش انتقاد سازنده و یا ویرانگر تقسیم می‌کند. انتقادهای برخاسته از حسدها و غرض ورزیها و...، نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه وضع را بدتر می‌سازد؛ زیرا انسان کینه توز نمی‌تواند به انتقاد درست دست یابد. «النَّصِیحَهُ مِنَ الْحَاسِدِ مُحالٌ؛ نصیحت و خیرخواهی از حسود، محال است.» از این رو، بسیاری از نقدهای وی انتقام است.<br/>
در احوال عرفا و علماي بزرگ آمده است كه اغلب آنها در سكوت شب خود را به نقد مي كشيدند و گاهي در يك اتاق خلوت و در چاله اي شبيه قبر مي رفتند و اعمال و نيّات روز خود را به دقت مورد بررسي قرار مي دادند. آنان با استفاده از نفس لوّامه در واقع به توصيه قرآن كريم و عترت عليهم السلام در مورد محاسبه نفس عمل مي كردند.
+
هدف از انتقاد، تنها برشمردن عیبها و کاستیها نیست، بلکه پیدا کردن راه‌های درمان برای دردهای موجود و رهایی از بحران و آشفتگی و نابسامانی نیز هست.<br/>
نكته شايان توجه اينكه خود انتقادي در واقع، رفتار صادقانه انسان با خويش است كه آثار تربيتي، اجتماعي، روحي و رواني فراوان دارد. آثار نقد از خود كه بهترين نمونه آن بر اساس روايات، نقد شبانه نسبت به عملكرد روزانه است، عبارت اند از:
+
در انتقاد سالم، عالَم محضر خداست و انسانها همه آفریده‌های او. کاستیها و ضعفها، با توجه به این بینش، به گونه‌ای مطرح می‌شوند که ناسازگار با آن حضور نباشد. انتقام گرفتن خویی است حیوانی، در برابر انتقاد سالم.<br/>
۱. يادآوري كارهاي روزانه موجب تقويت حافظه مي شود.
+
انتقاد، غیر از انتقام جویی است. اگر دیو کینه توزی به جای مهرورزی و مهربانی بنشیند، پرده‌ای تار در پیش چشم آدمی می‌کشد که بین او و حقیقت و واقعیت، فرسنگها فاصله می‌اندازد و در نتیجه، نگاه او نگاهی دشمنانه و حرکتهای او هم حرکتهای براندازی خواهد شد.<br/>
۲. بازنگري وقايع و اعمال روزانه، باعث جدا سازي مطالب و وسائل زائد مي شود كه نتيجه آن دسته بندي مسائل مي باشد.
+
اگر نقد و انتقاد به درگیری و دشمنی ـ و به قول معروف، مچ گیری و رو کم کنی ـ و انتقام جویی منجر شود، نه تنها مشکلی گشوده نخواهد شد، بلکه بر مشکلها افزوده می‌شود.<br/>
۳. نقد اعمال و نيات روزانه عامل ايجاد آرامش روحي مي شود؛ زيرا نقد خويش نوعي اكتساب بينش مثبت و شهامت خود بازنگري و موجب رضايت شخصي مي شود.
+
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «إِیَّاکُمْ وَ الْمِراءَ وَ الْخُصُومَهَ فَإِنَّهُما یُمْرِضانِ الْقُلُوبَ عَلَی الْإِخْوانِ وَ یَنْبُتُ عَلَیْهِمَا النِّفاقَ؛<br/>
۴. نقد رفتارها، باعث بازنگري صادقانه و روشن رفتارها شده و موجب توجه بيشتر فرد به رفتارهاي نيكو مي شود.
+
از بگو مگوهای بی حاصل و دشمنیها بپرهیزید! زیرا این دو مایه بیماری دلها و زمینه ساز نفاق در میان موءمنان است.»<br/>
۵. نقد عملكرد روزانه، برنامه ريزي براي روزهاي بعد را روان تر و دقيق تر مي كند.
+
پرخاشگری و پریدن به یکدیگر و به کار گرفتن عبارتها و تعبیرهای نیشدار و کینه توزانه، بذر بدبینی و بدخواهی را در جامعه می‌افشاند و نتیجه‌ای جز تشنج و سلب آرامش و آسایش به دنبال ندارد.<br/>
 +
امام علی علیه السلام می‌فرماید: «لا سُؤْدَدَ مَعَ انْتِقامٍ؛ بزرگواری و آقایی از راه انتقام به دست نمی‌آید.»<br/>
 +
کسی که به بهانه انتقاد می‌خواهد انتقام شخصی و یا گروهی خود را از دیگران بگیرد، دارای روحیه خود کم بینی و حقارت نفس گردیده است که شفای خاطر خود را در [[تخریب دیگران]] می‌بیند. از این رو، هیچ گاه نمی‌تواند گام اصلاحی بردارد و سخن مصلحانه و خیرخواهانه بر زبان و قلم خودجاری سازد. ناقد مبتلای به این درد، نمی‌تواند نسخه شفابخش بپیچد و باید به او گفت: یک قدم بر خویشتن نِه و آن دگر در کوی دوست.<br/>
 +
نقد باید به گونه‌ای باشد که شخصیت و منزلت افراد تحقیر نشود. در مورد رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمده است که: «اِذا بَلَغَهُ عَنِ الرَّجُلِ شَیْ ءٌ لَمْ یَقُلْ ما بالَ فِلانٌ وَ لکِنْ یَقُولُ ما بالَ اَقْوامٌ یَقُولُونَ حَتَّی لا یَفْضَحْ اَحَدا؛ هنگامی که به آن حضرت خبر می‌رسید که فلانی عملی خلاف انجام داده، [در مقام انتقاد با حضور مردم از آن شخص نام نمی‌برد و به آبروی او لطمه نمی‌زد و] نمی‌فرمود: چرا فلانی چنین کرده؟ بلکه می‌فرمود: چرا کسانی چنین می‌گویند [و چنین می‌کنند]؟ تا کسی رسوا نشود<br/>
 +
ج. زمان و مکان در نقد رعایت شود: نقّادی و سره از ناسره شناسی، فنّ و هنری است که در هر زمان و مکان شیوه و روش ویژه‌ای می‌طلبد. چه بسا در برهه‌ای از زمان، سخنی را به عنوان انتقاد بتوان گفت که همان سخن در شرایط دیگر روا نباشد. گاه ناقدی از روی اخلاص، فرد و یا گروه و یا حاکم را به نقد می‌کشد که دشمن از آن، به سود خود و به زیان جامعه اسلامی بهره می‌برد و از سخن حق بهره برداری تبلیغاتی علیه زمامداران و نظام اسلامی می‌کند. از این جهت، توجه به زمان و شناخت زمینه‌ها در طرح مسائل انتقادی نقش کلیدی و سرنوشت ساز دارد.<br/>
 +
د. نقد صمیمی و خصوصی باشد: روح حاکم بر جامعه دینی، روح برادری و حرمت و آبرومندی است. همگان در حفظ و پاسداشت آبرو و شرف یکدیگر می‌کوشند. آبرو و شرف فردی و اجتماعی افراد در امان است باید نگه داشته شود. آنچه به شخصیت شهروندان صدمه می‌زند و بی حرمتی به شمار می‌رود، در جامعه دینی وجود ندارد. در پیدا و پنهان، حریمهای قانونی و ایمانی موءمنان محترم شمرده می‌شود. این اصل اصیل، بیانگر این است که انتقادها نیز در چنین فضایی باید به گونه‌ای باشد که آبروی مؤمنی زیر سوءال نرود و موقعیت مدیر و مسئولی به ناحق دچار تزلزل نگردد. شایسته است شیوه و روش برخورد با کاستیها و کژیها، به گونه‌ای گزینش شود که با این اصل اساسی، ناسازگاری نداشته باشد.<br/>
 +
امام علی علیه السلام می‌فرماید: «اَلنُّصْحُ بَیْنَ الْمَلَأِ تَقْرِیعٌ؛ نصیحت و خیرخواهی آشکارا و علنی نوعی سرکوب به شمار می‌رود.»<br/>
 +
اگر انسان بتواند عیب و کاستی کسی را به گونه‌ای مطرح کند که جایگاه اجتماعی و حیثیت حقوقی و حقیقی او خدشه دار نشود، باید چنین کند و هرگز افشاگری و در بوق و کرنا دمیدن، پسندیده نیست. گرهی که به آرامی و نرمی و با دست گشوده می‌شود، چرا با سر و صدا و با دندان بگشائیم! در آموزه‌های علوی آمده است: «هر که به مسلمانی سخنی بگوید و مقصودش بردن آبروی وی باشد، خداوند او را در لجنزار دوزخ زندانی کند تا از آنچه گفته، عذری آورد.» امام خمینی رحمه الله با الهام از این آموزه‌ها، همواره سفارش می‌کرد: «در انتقادها مواظب باشید با حیثیت و آبروی کسی بازی نکنید و کسی را از موقعیت و مسئولیتی که دارد؛ فرو نیفکنید. انتقاد آزاد است، به اندازه‌ای که نخواهند کسی را خفیف کنند یا یک گروهی را خفیف کنند و از صحنه خارج کنند. انتقادات برای اصلاح امور لازم است.»<br/>
 +
اگر کسی خدای ناخواسته برای استوارسازی موقعیت اجتماعی خویش، به ویرانگری دیگران بپردازد و با اشاره و یا با بیان روشن، سبب فرو افتادن دیگران از جایگاه اجتماعی خود به ناحق گردد، دچار آفت اخلاقی بزرگی شده است که به آسانی قابل گذشت و جبران نیست. درهم شکستن جایگاه اجتماعی افراد، کاری نیست که با توبه و طلب بخشش قابل جبران باشد. کسی که به وسیله قلم مسموم و زهرآگین نویسنده‌ای و یا با زبان نیشدار گوینده‌ای، خوار می‌گردد و در دید جامعه و مردم جایگاه پست و گاه خیانتکار و خلافکار پیدا می‌کند، به آسانی نمی‌تواند نگاه‌های سرزنش آلود و بدبین را از خود برگرداند و ذهنیتها را دگرگون سازد و جایگاه ویژه خود را بیابد و این گناهی است بس بزرگ.<br/>
 +
بنابراین، نقد و تذکر هر چه صمیمی تر و خودمانی تر و در خلوت و بدون آبروریزی و هتک حیثیت باشد هم مؤثرتر و هم از کینه توزی و کینه افروزی و لجاجت، دورتر است و افزون بر آن، مخرب نیست و ترور شخصیتی فردی را به دنبال ندارد.<br/>
 +
گاهی نقادی آشکار و پند و تذکر در حضور دیگران، اثر منفی دارد و شخصیت فرد نقد شونده را خرد می‌کند و او را به عکس العمل وا می‌دارد.<br/>
 +
ه . انتقاد خیرخواهانه باشد: واژه «نصیحت» به معنای خیرخواه و از ریشه «نُصح» به معنای خالص شدن و خالص کردن است. در زبان عرب، به عسل صاف و خالص گویند: «نصح العسل». و نیز به خیاط، «ناصح» گویند و به نخی که در دوختن به کار می‌برد، «نصاح» گفته می‌شود. از این جهت، در نصیحت علاوه بر خیرخواهی، نوعی پیوند دادن نیز وجود دارد. انتقاد اگر به انگیزه خیرخواهی صورت بگیرد، می‌شود انتقاد سالم و سازنده و در این گونه انتقادها، پیوند مردم با یکدیگر بر اساس خیرخواهی و وحدت تقویت می‌شود و نیروها و استعدادها در جهت شکوفایی و بالندگی به کار می‌افتد.<br/>
 +
اگر انتقاد از روی خیرخواهی و بدون خدعه و نیرنگ انجام بگیرد، سالم و سودمند است و در برابر آن نقدی که بر اساس هدفهای شخصی و گروهی شکل می‌گیرد، انتقاد ناسالم و «غشّ» نام دارد. از این رو، ارباب لغت، واژه «غش» را در برابر واژه «نصیحت» دانسته‌اند.<br/>
 +
کسی که از روی دلسوزی و مهرورزی و با انگیزه بهبود بخشیدن به پیوندهای اجتماعی لب به سخن می‌گشاید و دست به قلم می‌زند، ناصح و خیرخواه است. بدین جهت، قرآن کریم در موارد بسیاری از پیامبران الهی، به عنوان «ناصح امین» نام برده است.<br/>
 +
جامعه‌ای که زمینه پذیرش نقد سالم و ناصحان امین در آن وجود داشته باشد، جامعه‌ای است عزّتمند. در برابر، اگر در جامعه‌ای زمینه پذیرش نقد وجود نداشته باشد و ناقدان و ناصحان نتوانند انتقاد سالم خود را به گوش دیگران برسانند، آن جامعه بیمار است. امام علی علیه السلام می‌فرماید: «لا خَیْرَ فِی قَوْمٍ لَیْسُوا بِناصِحِینَ وَ لایُحِبُّونَ النّاصِحِینَ؛ آن مردمی که خیرخواه یکدیگر نیستند و خیرخواهان را دوست ندارند، از سعادت و بهروزی بی بهره‌اند.»<br/>
 +
و. آگاهی و شناخت ناقد: در منابع روایی اسلام برای کسانی که می‌خواهند [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] کنند و این وظیفه و تکلیف دینی را به شایستگی انجام دهند، ویژگیهایی بیان شده است، از جمله: «عَالِمٌ بِمَا یَأْمُرُ وَ عَالِمٌ بِمَا یَنْهی عَادِلٌ فیما یَأْمُرُ وَ عَادِلٌ فیما یَنْهَی؛ به آنچه فرمان می‌دهد و از آنچه باز می‌دارد، آگاهی داشته باشد و در هر دو مورد، عدل و داد را نگه دارد.»<br/>
 +
روشن است که بدون آگاهی و شناخت واقعیتها، دیگران را زیر سوءال بردن و به نقد کشیدن آنها، کاری نافرجام و بی اثر و یا دست کم، کم اثر خواهد بود و زیانی که از سوی این گونه افراد به مردم و جامعه وارد می‌شود، بیش از سود آن خواهد بود.<br/>
 +
ناقدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر باید شرایط معروف و منکر و موارد واجب بودن و ... را بشناسند؛ چنان که امام خمینی رحمه الله در تحریرالوسیله فرمود: «کسی که امر و نهی می‌کند، باید آگاهی داشته باشد که آنچه از معروفها که در جامعه جامه عمل نمی‌پوشد، چیست؟ و آنچه انجام می‌گیرد از منکرها کدام است؟ بنابراین، کسی که چنین شناختی ندارد، بر او انجام این دو وظیفه لازم نیست.» و نیز می‌افزاید: «واجب است که [ناقدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر] شرایط معروف و منکر را فرا گیرند و موارد واجب بودن و جز آن را بشناسند تا اینکه در انجام این دو فریضه، خود گرفتار منکر نشوند.»
 +
از این دیدگاه فقهی، چنین به دست می‌آید که هرگونه نقد و انتقاد در مسائل فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی باید از روی آگاهی و شناخت انجام گیرد.»<br/>
 +
کسی که می‌خواهد از ارزشهای اسلامی [[دفاع]] کند و جلو ضدارزشها را در جامعه بگیرد، شایسته است پیش از آن، خود را با سلاح آگاهی همه سویه آماده سازد و وظیفه خود را به درستی بشناسد، آن گاه در پی انجام وظیفه برآید. هر موضوعی را که می‌خواهد به نقد بکشد و امر و نهی نسبت به آن داشته باشد، باید تمام زوایای آن را مورد جستجو قرار دهد و تمام احتمالها را پیش روی نهد؛ آن گاه با تجزیه و تحلیل منطقی و روش و شیوه‌ای خردپسند و همسو با شریعت اسلامی، نکته‌های مورد نظر خود را بیان کند. ناقد مبتلا به درد نادانی نمی‌تواند نسخه شفابخش بپیچد.<br/>
  
ب غعذن
+
== فواید انتقاد و نقدپذیری ==
انسانهغا به جهت رفتارها و عملكرد و عكس العملهاي گوناگونشان گاهي مورد ملامت نفس قرار مي گيرند و گاه مورد ملامت و انتقاد ديگران؛ از فرد يا جمع. از جمله سفارشهاي تربيتي اسلام همين است كه اولاً انسانها ضمن سعه صدر و حلم، گوش شنوا در مورد ديگران داشته باشند و ثانياً ديگران آينه وار عيوب را همانند هديه به آنان تقديم كنند.
+
روشن است که انتقاد عامل رشد و اصلاح امور است. معنای ضمنی این سخن آن است که نبود انتقاد، مانع رشد، و بی انتقادی عامل درجا زدن است. برای اینکه به ارزش و اهمیت این داوری بهتر پی ببریم، آن را در سطح فردی و اجتماعی، مورد بررسی قرار می‌دهیم:<br/>
رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «الْمُوءْمِنُ مِرْآةُ الْمُوءْمِنِ؛ موءمن آينه موءمن است.»
+
در سطح فردی، کافی است که نگاهی به مهارتهای خویش بیفکنیم. حداقل مهارت هر فرد این است که توانایی سخن گفتن دارد. اما، همین مهارت به ظاهر ساده، یک شبه حاصل نشده، بلکه حداقل محصول چند ساله دوره کودکی است که زیر ضربات کوبنده انتقاد دیگران شکل گرفته است. بسیاری از کودکان ـ اگر نگوییم تقریباً همه آنان ـ ادای برخی از حروف برایشان مشکل است و غلط ادا می‌کنند. ولی با هر بار ادای غلط، با انتقاد دیگران مواجه می‌شوند و دیگران بر این گفته خطا به آنان می‌خندند و شکل صحیح تلفظ کلمات را برایشان تکرار می‌کنند. این درس آموزی شبانه روزی، سالها بعد نتیجه می‌دهد و آن کودک دیروزی که ادای کلمات غلط او موجب خنده دیگران می‌شد، امروز به سخنوری توانا تبدیل می‌شود که از آن همه خطاهای آغازین خود، دیگر یادی نمی‌کند.<br/>
 +
در سطح اجتماعی نیز همین داوری درست است. همه ابزارها و امکانات ساخته شده توسط بشر که شاخص تمدن امروز و نمایانگر تسلط و چیرگی انسان بر طبیعت به شمار می‌آید نیز چیزی جز اندیشه‌هایی خام که در دستان پرتوان انتقاد، به ابزارهای نیرومندی تبدیل شده‌اند، نیست. بنابراین، با اندکی تأمل در می‌یابیم که در پس هر مهارت و پیشرفت و ترقی ای، انباری از انتقادها نهفته است. ناگفته نماند که این موضوع، اختصاص به صنعت و ... ندارد، بلکه همه عرصه‌های زندگی بشر را در برمی گیرد.<br/>
 +
اگر روح انتقادگری از جامعه رخت بربندد و همگان هر چیز را آن گونه که هست، بپذیرند، در این صورت جامعه سیر تکاملی خویش را گم می‌کند و درجا می‌زند. مقررات اداری در این جامعه تغییر نمی‌کنند و اصلاح نمی‌گردند، نظام مبادله کالا ثابت می‌ماند، روش و عملکرد آموزش و پرورش بی تغییر می‌ماند، آثار هنری به آثار کلیشه‌ای و قالبی تبدیل می‌شوند، و به طور کلی، هر گونه خلاقیت و نوآوری کنار گذاشته می‌شود.<br/>
 +
«جرج استاینر» در مورد جایگاه نقد در جامعه، مثالی دارد که قابل توجه است. هر چند او بر آن است تا انتقاد را در عرصه ادبیات نشان دهد، ولی حکم او عام است و همه اَشکال زندگی اجتماعی را در بر می‌گیرد. به گفته او: «فرض کنیم که در جامعه‌ای، به هر دلیل، هرگونه سخن نقادانه ممنوع شده باشد و حکم بر این باشد که فقط کارهای اصیل هنری ارائه شوند، بی آنکه کسی بتواند در مورد آنها بحث کند و ارزیابی یا نقادی خود را از آن آثار به مردم ارائه کند. در این جامعه، ... چه رخ خواهد داد؟ خیلی ساده، کارهای ـ به اصطلاح ـ ناب هنری نیز ارائه نخواهد شد. نه فقط به این دلیل که برای رشد ادبیات و هنر نقادی ضرورت دارد، بلکه به این دلیل پیچیده تر نیز که هر اثر هنری جدید، خود در حکم نقادی آثار کهن است.»<br/>
 +
البته ناگفته پیداست که چنین جامعه‌ای را نمی‌توان یافت؛ زیرا ظاهراً خصلت انتقادگری ریشه در سرشت انسان دارد و همه جا این خصلت کم و بیش خود را نشان می‌دهد و آثار خود را به جای می‌گذارد.<br/>
 +
بنابراین، انتقاد عامل ضروری رشد و اصلاح فرد و جامعه است و گریزی از آن نیست؛ چنان که بنیانگذار جمهوری اسلامی، امام خمینی رحمه الله ، در این باره فرمود: «انتقاد باید بشود! تا انتقاد نشود، اصلاح نمی‌شود یک جامعه. عیب هم در همه جا هست؛ سر تا پای انسان عیب است و باید این عیبها را گفت و انتقادها را کرد؛ برای اینکه اصلاح بشود جامعه.»<br/>
 +
این گونه نگرش به انتقاد، آن را از یک شرّ اجتناب ناپذیر، به خیری ضروری و هدیه‌ای الهی تبدیل می‌کند. اگر پذیرفته باشیم که کمال فردی و اجتماعی انسانها در گرو انتقاد است، آن گاه به جای آنکه از آن بگریزیم و یا چون داروی تلخی آن را بپذیریم، آن را چونان هدیه‌ای گرامی خواهیم داشت و از آن بهره مند خواهیم گشت و خواهیم گفت: «اشکال، بلکه تخطئه یک هدیه‌ای الهی است برای رشد انسانها.» چنین نگرشی است که انتقاد را زمینه ساز سعادت جامعه می‌داند و صاحب آن همگان را به گسترش فرهنگ انتقادی دعوت می‌کند و می‌گوید: «در جمهوری اسلامی، همه باید با انتقادها و طرح اشکالها، راه را برای سعادت جامعه باز کنند.»<br/>
 +
بی گمان، نقد به عنوان عاملی اصلاحی و پیش برنده و بالنده، به برنامه ریزان، سیاستگذاران و مدیران و مجریان، مجال بازنگری، همه سونگری و واقعیت نگری می‌بخشد و جلوی بسیاری از ریزشها و دوباره کاریها و تکرویها را می‌گیرد و در نتیجه، طرحها را در راستای سوددهی و بهره مندی بهتر و بیشتری قرار می‌دهد و از اسرافها و اتلافها و گاه از ریخت و پاشهای حاشیه‌ای و جانبی نیز جلوگیری می‌کند.<br/>
 +
بنابراین، در اصل نیاز انسان و جامعه و مدیران به نقد و بایستگی وجود نقادان تیزبین در اجتماع نمی‌توان تردید کرد؛ اما این نیمی از کار است، نیم دیگر که کامل کننده این بخش است، مسئله «نقدپذیری» و به کار بستن نقد ناقدان است.<br/>
 +
نقدپذیری به عنوان خوی و خصلتی انسانی و اسلامی، نقش مهمی در فرو نشاندن آسیبها و آفتهای فردی و اجتماعی دارد. رواج فرهنگ نقدپذیری در اجتماع، کمک فراوانی به پایان دادن کشمکشها و درگیریها می‌کند. به همان اندازه که نقد و نقادی مایه کمال و رشد رفتارها و عملکردهاست، نقدپذیری نیز زمینه ساز بسیاری از خوشبینیها و امیدواریها نسبت به اصلاح امور است. دست اندرکارانی که از نقد استقبال می‌کنند و از آن بیم و ترسی ندارند، از مدیریتی بهتر و کمال یافته تر برخوردارند و کمتر دچار چالش، دوباره کاری و نابسامانی می‌شوند.<br/>
 +
سرزمینی که گود است، دو بهره از باران آسمان می‌برد: یکی بهره مستقیم و دیگر آنکه بارانی که در بلندی می‌بارد نیز به سوی آن سرازیر می‌گردد. پذیرش نقد، نه تنها چیزی از بزرگواری و شخصیت سیاسی و اجتماعی انسان نمی‌کاهد، بلکه می‌توان گفت: روشن‌ترین گواه بر شخصیت و کمال آدمی است؛ چنان که امام خمینی رحمه الله در این باره فرمود: «اگر یک چیزی را دیدید که واقعاً خلاف کردید، اعتراف کنید و این اعتراف شما را در نظر ملتها بزرگ می‌کند، نه اینکه اعتراف به خطا، شما را کوچک می‌کند.»<br/>
 +
تلخی نخستین نقد و انتقاد، با دستاوردهای شیرین آن از میان می‌رود. پیامدهای سازنده و سودمند نقد، سبب می‌شود که آدمی همواره خود را در دید نقد دیگران بگذارد و هیچ گاه کارکرد خویش را از آن بی نیاز نداند.<br/>
 +
امام جواد علیه السلام می‌فرماید: «الْمُوءْمِنُ یَحْتاجُ إِلی تَوْفِیقٍ مِنَ اللّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ؛ مؤمن، به توفیق الهی و پند دهنده درونی و پذیرش نصیحت ناصحان نیازمند است.»<br/>
 +
و نیز امام علی علیه السلام می‌فرماید: «اَلْعاقِلُ مَنْ اتَّهَمَ رَأْیَهُ وَ لَمْ یَثِقْ بِکُلِّ ما تُسَوِّلُ لَهُ نَفْسُهُ؛ خردمند کسی است که نظر خود را متهم کند و به آنچه که نفسش وسوسه می‌کند، اعتماد نداشته باشد.»<br/>
 +
با توجه به تعبیر «اِتَّهَمَ رَأْیَهُ» مؤمن باید برای اندیشه‌های خود، دادگاه تشکیل دهد و از صاحب نظران بخواهد که درباره افکار او داوری کنند.<br/>
 +
در تعبیری دیگر، این ضرورت را آن امام بزرگ چنین ترسیم فرموده است: «حَقٌّ عَلَی الْعاقِلِ اَنْ یُضِیفَ اِلی رَأْیِهِ رَأْیَ الْفُضَلاءِ وَ یَضُمُّ اِلی عِلْمِهِ عُلُومَ الْحُکَماءِ؛ شایسته است که انسان عاقل [با نظرخواهی و نقد و بررسی]، رأی اندیشمندان را بر نظر خود بیفزاید و دانش حکیمان را ضمیمه دانش خود سازد.»<br/>
 +
بنابراین، نقد کردن دیگران و نقد پذیرفتن از دیگران، در کنار یکدیگر سازنده و سامان دهنده وضع و حال مردم و جامعه است. اگر این نقد و بررسی در کار نباشد و اندیشه و کار، بدون بازنگری و بررسی و خرده گیری به راه خود ادامه دهد، بی گمان به نتیجه‌ای نمی‌رسد؛ زیرا، خالی از نقص و اشتباه نیست.<br/>
  
وآثار نقدپذيري از ديگران
+
== فلسفه گریز از انتقاد ==
۱. نقد پذيري موجب نوعي كسب معيار سنجش براي رفتارهاي آينده است.
+
علت گریز از انتقاد، ترس از روبه رو شدن با خویشتن خویش است. هر شخصی در پی آن است تا تصویر بی نقصی از خود ارائه دهد و همواره در آینه‌ای ساختگی که هیچ عیبی را نمی‌نمایاند، بنگرد. روانشناسان از این گونه افراد به افراد «خود شیفته» تعبیر می‌کنند. افراد خود شیفته، افرادی هستند که شیفته خویش اند و از خود، تصور قطب بودن دارند. این گونه افراد هستی خویش را وقف این می‌کنند که قلمرو و محدوده وجود خود را به صورت مطلق بنگرند. این افراد همه را پر اشکال می‌بینند و همیشه به سرزنش حضوری یا غیابی دیگران مشغول اند. این گرایش آدمی، او را بر آن می‌دارد تا نه تنها خود را کامل بپندارد، بلکه همه متعلقات خود را نیز بهترین بداند. به گفته سعدی شیرین سخن، «همه کس عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال.» طبیعت انتقادگر نیز آشکارا ساختن عیبها و نقصهاست و این کار حمله به ذات و رفتار شخص مورد انتقاد تلقی می‌شود. از این رو، او نیز می‌کوشد تا این حمله را دفع کند. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ»؛<ref>سوره بقره؛ آیه 206</ref> « چون به او گفته شود از خدا پروا كن نخوت وى را به گناه كشاند پس جهنم براى او بس است و چه بد بسترى است» این ویژگی انسانهای نادرست و ناقص و خود پسند است که از سخن حق سرباز می‌زنند. بر عکس انسانهای اندیشمند و آزاده در برابر سخن حق، سر فرود می‌آورند.<br/>
۲. نقد پذيري باعث كاهش وسوسه انسان نسبت به انجام بسيار زياد كارها در يك زمان و آگاهي نسبت به خطر پراكندگي قواست.
+
شایان ذکر است که چنین نیست که انسان همواره اسیر این خودخواهی باشد و نتواند از آن رها شود، بلکه بر اثر ممارست و تأمل در فواید انتقادپذیری و پیامدهای ناخوشایند خودپسندی، می‌تواند خود را رشد دهد و به آستانه‌ای برساند که به استقبال انتقاد برود و آن را چون شرابی طهور بنوشد. تنها کسی می‌تواند به این حالت برسد که خود را ساخته باشد. امام خمینی رحمه الله در این باره فرمود: «اگر انسان خودش را ساخته بود، هیچ بدش نمی‌آمد که یک رعیتی از او انتقاد کند. اصلاً بدش نمی‌آمد.»
۳. نقد پذيري موجب تبيين اولويتهاي زندگي است؛ زيرا معمولاً رفتارهاي اضافي وغلط مورد نقد قرار مي گيرند.
+
=== پیامدهای ناگوار گریز از انتقاد ===
۴. نقد پذيري نوعي غربال رفتاري و اخلاقي است كه عيوب را از محسنات جدا مي كند.
+
نقدپذیری با شرایط خاص، رشد و تعالی انسان را به ارمغان می‌آورد؛ اما اگر این روحیه تقویت نشود، عوارض سوئی به دنبال خواهد داشت که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌کنیم:<br/>
۵. نقد پذيري، موجب تشخيص دوستان مناسب نيز مي شود؛ چنان كه علي عليه السلام فرمود: «برگزيده ترين مردم در نظر تو بايد كسي باشد كه عيبهاي زندگي ات را به تو هديه كند و در تكامل نفس كمك تو باشد
+
۱. استبداد رأی و احساس محوریت در کارها و مطلق اندیشی؛ که خود باعث و بانی گرفتاریهای دیگری است. چنان که امام علی علیه السلام در مورد آثار استبداد به رأی می‌فرماید: «اَلاِْسْتِبْدادُ بِرَأْیِکَ یُزِلُّکَ وَ یُهَوِّرُکَ فِی الْمَهاوِی؛ استبداد و تکیه بر اندیشه خودت، تو را دچار لغزش می‌کند و در پرتگاه سقوط می‌افکندهمچنین در سخن دیگری می‌فرماید: «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ؛ آن که استبداد در رأی به خرج دهد، به یقین نابود خواهد شد.»<br/>
۶. با توجه به محدوديت عمر، با پذيرش نقد ديگران (نقد صادقانه و خيرخواهانه)، انسان مي تواند زمان عمر مفيد خويش را بيشتر كند.
+
۲. سرسختی بی جا و خودسری در امور و در نتیجه آسیب روحی ـ روانی در اثر برخورد مستقیم با هر نوع نقد.<br/>
 +
۳. عدم بهره گیری از اندیشه‌ها و تجارب دیگران و سرمایه‌های فکری و انسانی.<br/>
 +
۴. از بین رفتن روحیه خلاقیت و نوآوری در کارها.<br/>
 +
۵. توقف و عدم همگامی با زمان. چنین فردی (کسی که روحیه نقدپذیری ندارد) توقف و ایستادن را می‌پذیرد و در واقع نمی‌خواهد حرکت کند.<br/>
 +
۶. جدایی و بیگانگی از دیگران.<br/>
 +
انتقادناپذیری، روح یگانگی، دوستی، صفا و صمیمیت و یکرنگی را از بین می‌برد. در جامعه‌ای که هم رأیی و هم اندیشی در کار نباشد و گروهی خود محور، کارها را انجام دهند و به رأی و نظر دیگران هیچ احترامی نگذارند، مردم از یکدیگر بیگانه می‌شوند و سرانجام در چنین اجتماعی راه‌های درست و منطقی بسته می‌شود و خشونت و تحمیل و فشار آشکار می‌گردد.<br/>
  
آداب انتقاد، منتقِد و منتَقد
+
== پانویس ==
الف. انتقاد با عمل نيك همراه باشد: كسي كه ديگران را پند مي دهد، اما خودش اهل عمل به گفته هايش نيست، سخنش اثري در شخص مقابل ندارد. امام علي عليه السلام فرمود: «اِسْتَصْبِحُوا مِنْ شُعْلَةِ وَاعِظٍ مُتَّعِظ ِ وَ اقْبَلُوا نَصِيحَة ناصِحٍ مُتَّعِظٍ؛ از فروغ واعظ و پند دهنده اي كه خود، پندپذير است، روشنايي برگيريد و نصيحت نصيحتگر موعظه پذير را پذيرا باشيد!»
+
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
اين سخن، هم به پندپذيري اشاره دارد، هم به شيوه موءثر وعظ و نصيحت و انتقاد.
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text">[http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/2689/6584/76754 سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه] - تاریخ برداشت:1395/02/25</span></div>
ب. انتقاد، سالم و اصلاحگرانه باشد: نكته درخور توجه در فرهنگ نقد، رعايت آداب و ويژگيهايي است كه انتقاد را به دو بخش انتقاد سازنده و يا ويرانگر تقسيم مي كند. انتقادهاي برخاسته از حسدها و غرض ورزيها و...، نه تنها مشكلي را حل نمي كند، بلكه وضع را بدتر مي سازد؛ زيرا انسان كينه توز نمي تواند به انتقاد درست دست يابد. «النَّصِيحَةُ مِنَ الْحَاسِدِ مُحالٌ؛ نصيحت و خيرخواهي از حسود، محال است.» از اين رو، بسياري از نقدهاي وي انتقام است.
+
هدف از انتقاد، تنها برشمردن عيبها و كاستيها نيست، بلكه پيدا كردن راههاي درمان براي دردهاي موجود و رهايي از بحران و آشفتگي و نابساماني نيز هست.
+
در انتقاد سالم، عالَم محضر خداست و انسانها همه آفريده هاي او. كاستيها و ضعفها، با توجه به اين بينش، به گونه اي مطرح مي شوند كه ناسازگار با آن حضور نباشد. انتقام گرفتن خويي است حيواني، در برابر انتقاد سالم.
+
انتقاد، غير از انتقام جويي است. اگر ديو كينه توزي به جاي مهرورزي و مهرباني بنشيند، پرده اي تار در پيش چشم آدمي مي كشد كه بين او و حقيقت و واقعيت، فرسنگها فاصله مي اندازد و در نتيجه، نگاه او نگاهي دشمنانه و حركتهاي او هم حركتهاي براندازي خواهد شد.
+
اگر نقد و انتقاد به درگيري و دشمني ـ و به قول معروف، مچ گيري و رو كم كني ـ و انتقام جويي منجر شود، نه تنها مشكلي گشوده نخواهد شد، بلكه بر مشكلها افزوده مي شود.
+
امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «إِيَّاكُمْ وَ الْمِراءَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهُما يُمْرِضانِ الْقُلُوبَ عَلَي الْإِخْوانِ وَ يَنْبُتُ عَلَيْهِمَا النِّفاقَ؛
+
از بگو مگوهاي بي حاصل و دشمنيها بپرهيزيد! زيرا اين دو مايه بيماري دلها و زمينه ساز نفاق در ميان موءمنان است.»
+
پرخاشگري و پريدن به يكديگر و به كار گرفتن عبارتها و تعبيرهاي نيشدار و كينه توزانه، بذر بدبيني و بدخواهي را در جامعه مي افشاند و نتيجه اي جز تشنج و سلب آرامش و آسايش به دنبال ندارد.
+
امام علي عليه السلام مي فرمايد: «لا سُؤْدَدَ مَعَ انْتِقامٍ؛ بزرگواري و آقايي از راه انتقام به دست نمي آيد.»
+
كسي كه به بهانه انتقاد مي خواهد انتقام شخصي و يا گروهي خود را از ديگران بگيرد، داراي روحيه خود كم بيني و حقارت نفس گرديده است كه شفاي خاطر خود را در تخريب ديگران مي بيند. از اين رو، هيچ گاه نمي تواند گام اصلاحي بردارد و سخن مصلحانه و خيرخواهانه بر زبان و قلم خودجاري سازد. ناقد مبتلاي به اين درد، نمي تواند نسخه شفابخش بپيچد و بايد به او گفت: يك قدم بر خويشتن نِه و آن دگر در كوي دوست.
+
نقد بايد به گونه اي باشد كه شخصيت و منزلت افراد تحقير نشود. در مورد رسول اكرم صلي الله عليه و آله آمده است كه: «اِذا بَلَغَهُ عَنِ الرَّجُلِ شَيْ ءٌ لَمْ يَقُلْ ما بالَ فِلانٌ وَ لكِنْ يَقُولُ ما بالَ اَقْوامٌ يَقُولُونَ حَتَّي لا يَفْضَحْ اَحَدا؛ هنگامي كه به آن حضرت خبر مي رسيد كه فلاني عملي خلاف انجام داده، [در مقام انتقاد با حضور مردم از آن شخص نام نمي برد و به آبروي او لطمه نمي زد و] نمي فرمود: چرا فلاني چنين كرده؟ بلكه مي فرمود: چرا كساني چنين مي گويند [و چنين مي كنند]؟ تا كسي رسوا نشود.»
+
ج. زمان و مكان در نقد رعايت شود: نقّادي و سره از ناسره شناسي، فنّ و هنري است كه در هر زمان و مكان شيوه و روش ويژه اي مي طلبد. چه بسا در برهه اي از زمان، سخني را به عنوان انتقاد بتوان گفت كه همان سخن در شرايط ديگر روا نباشد. گاه ناقدي از روي اخلاص، فرد و يا گروه و يا حاكم را به نقد مي كشد كه دشمن از آن، به سود خود و به زيان جامعه اسلامي بهره مي برد و از سخن حق بهره برداري تبليغاتي عليه زمامداران و نظام اسلامي مي كند. از اين جهت، توجه به زمان و شناخت زمينه ها در طرح مسائل انتقادي نقش كليدي و سرنوشت ساز دارد. د. نقد صميمي و خصوصي باشد: روح حاكم بر جامعه ديني، روح برادري و حرمت و آبرومندي است. همگان در حفظ و پاسداشت آبرو و شرف يكديگر مي كوشند. آبرو و شرف فردي و اجتماعي افراد در امان است بايد نگه داشته شود. آنچه به شخصيت شهروندان صدمه مي زند و بي حرمتي به شمار مي رود، در جامعه ديني وجود ندارد. در پيدا و پنهان، حريمهاي قانوني و ايماني موءمنان محترم شمرده مي شود. اين اصل اصيل، بيانگر اين است كه انتقادها نيز در چنين فضايي بايد به گونه اي باشد كه آبروي مؤمني زير سوءال نرود و موقعيت مدير و مسئولي به ناحق دچار تزلزل نگردد. شايسته است شيوه و روش برخورد با كاستيها و كژيها، به گونه اي گزينش شود كه با اين اصل اساسي، ناسازگاري نداشته باشد. امام علي عليه السلام مي فرمايد: «اَلنُّصْحُ بَيْنَ الْمَلَأِ تَقْرِيعٌ؛ نصيحت و خيرخواهي آشكارا و علني نوعي سركوب به شمار مي رود.»
+
اگر انسان بتواند عيب و كاستي كسي را به گونه اي مطرح كند كه جايگاه اجتماعي و حيثيت حقوقي و حقيقي او خدشه دار نشود، بايد چنين كند و هرگز افشاگري و در بوق و كرنا دميدن، پسنديده نيست. گرهي كه به آرامي و نرمي و با دست گشوده مي شود، چرا با سر و صدا و با دندان بگشائيم! در آموزه هاي علوي آمده است: «هر كه به مسلماني سخني بگويد و مقصودش بردن آبروي وي باشد، خداوند او را در لجنزار دوزخ زنداني كند تا از آنچه گفته، عذري آورد.» امام خميني رحمه الله با الهام از اين آموزه ها، همواره سفارش مي كرد: «در انتقادها مواظب باشيد با حيثيت و آبروي كسي بازي نكنيد و كسي را از موقعيت و مسئوليتي كه دارد؛ فرو نيفكنيد. انتقاد آزاد است، به اندازه اي كه نخواهند كسي را خفيف كنند يا يك گروهي را خفيف كنند و از صحنه خارج كنند. انتقادات براي اصلاح امور لازم است.»
+
اگر كسي خداي ناخواسته براي استوارسازي موقعيت اجتماعي خويش، به ويرانگري ديگران بپردازد و با اشاره و يا با بيان روشن، سبب فرو افتادن ديگران از جايگاه اجتماعي خود به ناحق گردد، دچار آفت اخلاقي بزرگي شده است كه به آساني قابل گذشت و جبران نيست. درهم شكستن جايگاه اجتماعي افراد، كاري نيست كه با توبه و طلب بخشش قابل جبران باشد. كسي كه به وسيله قلم مسموم و زهرآگين نويسنده اي و يا با زبان نيشدار گوينده اي، خوار مي گردد و در ديد جامعه و مردم جايگاه پست و گاه خيانتكار و خلافكار پيدا مي كند، به آساني نمي تواند نگاههاي سرزنش آلود و بدبين را از خود برگرداند و ذهنيتها را دگرگون سازد و جايگاه ويژه خود را بيابد و اين گناهي است بس بزرگ.
+
بنابراين، نقد و تذكر هر چه صميمي تر و خودماني تر و در خلوت و بدون آبروريزي و هتك حيثيت باشد هم مؤثرتر و هم از كينه توزي و كينه افروزي و لجاجت، دورتر است و افزون بر آن، مخرب نيست و ترور شخصيتي فردي را به دنبال ندارد.
+
گاهي نقادي آشكار و پند و تذكر در حضور ديگران، اثر منفي دارد و شخصيت فرد نقد شونده را خرد مي كند و او را به عكس العمل وا مي دارد.
+
ه . انتقاد خيرخواهانه باشد: واژه «نصيحت» به معناي خيرخواه و از ريشه «نُصح» به معناي خالص شدن و خالص كردن است. در زبان عرب، به عسل صاف و خالص گويند: «نصح العسل». و نيز به خياط، «ناصح» گويند و به نخي كه در دوختن به كار مي برد، «نصاح» گفته مي شود. از اين جهت، در نصيحت علاوه بر خيرخواهي، نوعي پيوند دادن نيز وجود دارد. انتقاد اگر به انگيزه خيرخواهي صورت بگيرد، مي شود انتقاد سالم و سازنده و در اين گونه انتقادها، پيوند مردم با يكديگر بر اساس خيرخواهي و وحدت تقويت مي شود و نيروها و استعدادها در جهت شكوفايي و بالندگي به كار مي افتد.
+
اگر انتقاد از روي خيرخواهي و بدون خدعه و نيرنگ انجام بگيرد، سالم و سودمند است و در برابر آن نقدي كه بر اساس هدفهاي شخصي و گروهي شكل مي گيرد، انتقاد ناسالم و «غشّ» نام دارد. از اين رو، ارباب لغت، واژه «غش» را در برابر واژه «نصيحت» دانسته اند.
+
كسي كه از روي دلسوزي و مهرورزي و با انگيزه بهبود بخشيدن به پيوندهاي اجتماعي لب به سخن مي گشايد و دست به قلم مي زند، ناصح و خيرخواه است. بدين جهت، قرآن كريم در موارد بسياري از پيامبران الهي، به عنوان «ناصح امين» نام برده است.
+
جامعه اي كه زمينه پذيرش نقد سالم و ناصحان امين در آن وجود داشته باشد، جامعه اي است عزّتمند. در برابر، اگر در جامعه اي زمينه پذيرش نقد وجود نداشته باشد و ناقدان و ناصحان نتوانند انتقاد سالم خود را به گوش ديگران برسانند، آن جامعه بيمار است. علي عليه السلام مي فرمايد: «لا خَيْرَ فِي قَوْمٍ لَيْسُوا بِناصِحِينَ وَ لايُحِبُّونَ النّاصِحِينَ؛ آن مردمي كه خيرخواه يكديگر نيستند و خيرخواهان را دوست ندارند، از سعادت و بهروزي بي بهره اند.»
+
و. آگاهي و شناخت ناقد: در منابع روايي اسلام براي كساني كه مي خواهند امر به معروف و نهي از منكر كنند و اين وظيفه و تكليف ديني را به شايستگي انجام دهند، ويژگيهايي بيان شده است، از جمله:
+
«عَالِمٌ بِمَا يَأْمُرُ وَ عَالِمٌ بِمَا يَنْهي عَادِلٌ فيما يَأْمُرُ وَ عَادِلٌ فيما يَنْهَي؛ به آنچه فرمان مي دهد و از آنچه باز مي دارد، آگاهي داشته باشد و در هر دو مورد، عدل و داد را نگه دارد.»
+
روشن است كه بدون آگاهي و شناخت واقعيتها، ديگران را زير سوءال بردن و به نقد كشيدن آنها، كاري نافرجام و بي اثر و يا دست كم، كم اثر خواهد بود و زياني كه از سوي اين گونه افراد به مردم و جامعه وارد مي شود، بيش از سود آن خواهد بود.
+
ناقدان و آمران به معروف و ناهيان از منكر بايد شرايط معروف و منكر و موارد واجب بودن و ... را بشناسند؛ چنان كه امام خميني رحمه الله در تحريرالوسيلة فرمود: «كسي كه امر و نهي مي كند، بايد آگاهي داشته باشد كه آنچه از معروفها كه در جامعه جامه عمل نمي پوشد، چيست؟ و آنچه انجام مي گيرد از منكرها كدام است؟ بنابراين، كسي كه چنين شناختي ندارد، بر او انجام اين دو وظيفه لازم نيست.» و نيز مي افزايد: «واجب است كه [ناقدان و آمران به معروف و ناهيان از منكر] شرايط معروف و منكر را فرا گيرند و موارد واجب بودن و جز آن را بشناسند تا اينكه در انجام اين دو فريضه، خود گرفتار منكر نشوند.»
+
از اين ديدگاه فقهي، چنين به دست مي آيد كه هرگونه نقد و انتقاد در مسائل فرهنگي، اجتماعي و حتي سياسي و اقتصادي بايد از روي آگاهي و شناخت انجام گيرد.»
+
كسي كه مي خواهد از ارزشهاي اسلامي دفاع كند و جلو ضدارزشها را در جامعه بگيرد، شايسته است پيش از آن، خود را با سلاح آگاهي همه سويه آماده سازد و وظيفه خود را به درستي بشناسد، آن گاه در پي انجام وظيفه برآيد. هر موضوعي را كه مي خواهد به نقد بكشد و امر و نهي نسبت به آن داشته باشد، بايد تمام زواياي آن را مورد جستجو قرار دهد و تمام احتمالها را پيش روي نهد؛ آن گاه با تجزيه و تحليل منطقي و روش و شيوه اي خردپسند و همسو با شريعت اسلامي، نكته هاي مورد نظر خود را بيان كند. ناقد مبتلا به درد ناداني نمي تواند نسخه شفابخش بپيچد.
+
  
فوايد انتقاد و نقدپذيري
+
<div class="hold">
روشن است كه انتقاد عامل رشد و اصلاح امور است. معناي ضمني اين سخن آن است كه نبود انتقاد، مانع رشد، و بي انتقادي عامل درجا زدن است. براي اينكه به ارزش و اهميت اين داوري بهتر پي ببريم، آن را در سطح فردي و اجتماعي، مورد بررسي قرار مي دهيم:
+
<div class="return">بازگشت به [[مقالات]] </div>
در سطح فردي، كافي است كه نگاهي به مهارتهاي خويش بيفكنيم. حداقل مهارت هر فرد اين است كه توانايي سخن گفتن دارد. اما، همين مهارت به ظاهر ساده، يك شبه حاصل نشده، بلكه حداقل محصول چند ساله دوره كودكي است كه زير ضربات كوبنده انتقاد ديگران شكل گرفته است. بسياري از كودكان ـ اگر نگوييم تقريباً همه آنان ـ اداي برخي از حروف برايشان مشكل است و غلط ادا مي كنند. ولي با هر بار اداي غلط، با انتقاد ديگران مواجه مي شوند و ديگران بر اين گفته خطا به آنان مي خندند و شكل صحيح تلفظ كلمات را برايشان تكرار مي كنند. اين درس آموزي شبانه روزي، سالها بعد نتيجه مي دهد و آن كودك ديروزي كه اداي كلمات غلط او موجب خنده ديگران مي شد، امروز به سخنوري توانا تبديل مي شود كه از آن همه خطاهاي آغازين خود، ديگر يادي نمي كند.
+
</div>
در سطح اجتماعي نيز همين داوري درست است. همه ابزارها و امكانات ساخته شده توسط بشر كه شاخص تمدن امروز و نمايانگر تسلط و چيرگي انسان بر طبيعت به شمار مي آيد نيز چيزي جز انديشه هايي خام كه در دستان پرتوان انتقاد، به ابزارهاي نيرومندي تبديل شده اند، نيست. بنابراين، با اندكي تأمل در مي يابيم كه در پس هر مهارت و پيشرفت و ترقي اي، انباري از انتقادها نهفته است. ناگفته نماند كه اين موضوع، اختصاص به صنعت و ... ندارد، بلكه همه عرصه هاي زندگي بشر را در برمي گيرد.
+
اگر روح انتقادگري از جامعه رخت بربندد و همگان هر چيز را آن گونه كه هست، بپذيرند، در اين صورت جامعه سير تكاملي خويش را گم مي كند و درجا مي زند. مقررات اداري در اين جامعه تغيير نمي كنند و اصلاح نمي گردند، نظام مبادله كالا ثابت مي ماند، روش و عملكرد آموزش و پرورش بي تغيير مي ماند، آثار هنري به آثار كليشه اي و قالبي تبديل مي شوند، و به طور كلي، هر گونه خلاقيت و نوآوري كنار گذاشته مي شود.
+
«جرج استاينر» در مورد جايگاه نقد در جامعه، مثالي دارد كه قابل توجه است. هر چند او بر آن است تا انتقاد را در عرصه ادبيات نشان دهد، ولي حكم او عام است و همه اَشكال زندگي اجتماعي را در بر مي گيرد. به گفته او: «فرض كنيم كه در جامعه اي، به هر دليل، هرگونه سخن نقادانه ممنوع شده باشد و حكم بر اين باشد كه فقط كارهاي اصيل هنري ارائه شوند، بي آنكه كسي بتواند در مورد آنها بحث كند و ارزيابي يا نقادي خود را از آن آثار به مردم ارائه كند. در اين جامعه، ... چه رخ خواهد داد؟ خيلي ساده، كارهاي ـ به اصطلاح ـ ناب هنري نيز ارائه نخواهد شد. نه فقط به اين دليل كه براي رشد ادبيات و هنر نقادي ضرورت دارد، بلكه به اين دليل پيچيده تر نيز كه هر اثر هنري جديد، خود در حكم نقادي آثار كهن است.»
+
البته ناگفته پيداست كه چنين جامعه اي را نمي توان يافت؛ زيرا ظاهراً خصلت انتقادگري ريشه در سرشت انسان دارد و همه جا اين خصلت كم و بيش خود را نشان مي دهد و آثار خود را به جاي مي گذارد.
+
بنابراين، انتقاد عامل ضروري رشد و اصلاح فرد و جامعه است و گريزي از آن نيست؛ چنان كه بنيانگذار جمهوري اسلامي، امام خميني رحمه الله ، در اين باره فرمود: «انتقاد بايد بشود! تا انتقاد نشود، اصلاح نمي شود يك جامعه. عيب هم در همه جا هست؛ سر تا پاي انسان عيب است و بايد اين عيبها را گفت و انتقادها را كرد؛ براي اينكه اصلاح بشود جامعه.»
+
اين گونه نگرش به انتقاد، آن را از يك شرّ اجتناب ناپذير، به خيري ضروري و هديه اي الهي تبديل مي كند. اگر پذيرفته باشيم كه كمال فردي و اجتماعي انسانها در گرو انتقاد است، آن گاه به جاي آنكه از آن بگريزيم و يا چون داروي تلخي آن را بپذيريم، آن را چونان هديه اي گرامي خواهيم داشت و از آن بهره مند خواهيم گشت و خواهيم گفت: «اشكال، بلكه تخطئه يك هديه اي الهي است براي رشد انسانها.» چنين نگرشي است كه انتقاد را زمينه ساز سعادت جامعه مي داند و صاحب آن همگان را به گسترش فرهنگ انتقادي دعوت مي كند و مي گويد: «در جمهوري اسلامي، همه بايد با انتقادها و طرح اشكالها، راه را براي سعادت جامعه باز كنند.»
+
بي گمان، نقد به عنوان عاملي اصلاحي و پيش برنده و بالنده، به برنامه ريزان، سياستگذاران و مديران و مجريان، مجال بازنگري، همه سونگري و واقعيت نگري مي بخشد و جلوي بسياري از ريزشها و دوباره كاريها و تكرويها را مي گيرد و در نتيجه، طرحها را در راستاي سوددهي و بهره مندي بهتر و بيشتري قرار مي دهد و از اسرافها و اتلافها و گاه از ريخت و پاشهاي حاشيه اي و جانبي نيز جلوگيري مي كند.
+
بنابراين، در اصل نياز انسان و جامعه و مديران به نقد و بايستگي وجود نقادان تيزبين در اجتماع نمي توان ترديد كرد؛ اما اين نيمي از كار است، نيم ديگر كه كامل كننده اين بخش است، مسئله «نقدپذيري» و به كار بستن نقد ناقدان است.
+
نقدپذيري به عنوان خوي و خصلتي انساني و اسلامي، نقش مهمي در فرو نشاندن آسيبها و آفتهاي فردي و اجتماعي دارد. رواج فرهنگ نقدپذيري در اجتماع، كمك فراواني به پايان دادن كشمكشها و درگيريها مي كند. به همان اندازه كه نقد و نقادي مايه كمال و رشد رفتارها و عملكردهاست، نقدپذيري نيز زمينه ساز بسياري از خوشبينيها و اميدواريها نسبت به اصلاح امور است. دست اندركاراني كه از نقد استقبال مي كنند و از آن بيم و ترسي ندارند، از مديريتي بهتر و كمال يافته تر برخوردارند و كمتر دچار چالش، دوباره كاري و نابساماني مي شوند.
+
سرزميني كه گود است، دو بهره از باران آسمان مي برد: يكي بهره مستقيم و ديگر آنكه باراني كه در بلندي مي بارد نيز به سوي آن سرازير مي گردد. پذيرش نقد، نه تنها چيزي از بزرگواري و شخصيت سياسي و اجتماعي انسان نمي كاهد، بلكه مي توان گفت: روشن ترين گواه بر شخصيت و كمال آدمي است؛ چنان كه امام خميني رحمه الله در اين باره فرمود: «اگر يك چيزي را ديديد كه واقعاً خلاف كرديد، اعتراف كنيد و اين اعتراف شما را در نظر ملتها بزرگ مي كند، نه اينكه اعتراف به خطا، شما را كوچك مي كند.»
+
 
+
تلخي نخستين نقد و انتقاد، با دستاوردهاي شيرين آن از ميان مي رود. پيامدهاي سازنده و سودمند نقد، سبب مي شود كه آدمي همواره خود را در ديد نقد ديگران بگذارد و هيچ گاه كاركرد خويش را از آن بي نياز نداند.
+
امام جواد عليه السلام مي فرمايد: «الْمُوءْمِنُ يَحْتاجُ إِلي تَوْفِيقٍ مِنَ اللّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ؛ مؤمن، به توفيق الهي و پند دهنده دروني و پذيرش نصيحت ناصحان نيازمند است.»
+
و نيز امام علي عليه السلام مي فرمايد: «اَلْعاقِلُ مَنْ اتَّهَمَ رَأْيَهُ وَ لَمْ يَثِقْ بِكُلِّ ما تُسَوِّلُ لَهُ نَفْسُهُ؛ خردمند كسي است كه نظر خود را متهم كند و به آنچه كه نفسش وسوسه مي كند، اعتماد نداشته باشد.»
+
با توجه به تعبير «اِتَّهَمَ رَأْيَهُ» مؤمن بايد براي انديشه هاي خود، دادگاه تشكيل دهد و از صاحب نظران بخواهد كه درباره افكار او داوري كنند.
+
در تعبيري ديگر، اين ضرورت را آن امام بزرگ چنين ترسيم فرموده است: «حَقٌّ عَلَي الْعاقِلِ اَنْ يُضِيفَ اِلي رَأْيِهِ رَأْيَ الْفُضَلاءِ وَ يَضُمُّ اِلي عِلْمِهِ عُلُومَ الْحُكَماءِ؛ شايسته است كه انسان عاقل [با نظرخواهي و نقد و بررسي]، رأي انديشمندان را بر نظر خود بيفزايد و دانش حكيمان را ضميمه دانش خود سازد.»
+
بنابراين، نقد كردن ديگران و نقد پذيرفتن از ديگران، در كنار يكديگر سازنده و سامان دهنده وضع و حال مردم و جامعه است. اگر اين نقد و بررسي در كار نباشد و انديشه و كار، بدون بازنگري و بررسي و خرده گيري به راه خود ادامه دهد، بي گمان به نتيجه اي نمي رسد؛ زيرا، خالي از نقص و اشتباه نيست.
+
 
+
فلسفه گريز از انتقاد
+
علت گريز از انتقاد، ترس از روبه رو شدن با خويشتن خويش است. هر شخصي در پي آن است تا تصوير بي نقصي از خود ارائه دهد و همواره در آينه اي ساختگي كه هيچ عيبي را نمي نماياند، بنگرد. روانشناسان از اين گونه افراد به افراد «خود شيفته» تعبير مي كنند. افراد خود شيفته، افرادي هستند كه شيفته خويش اند و از خود، تصور قطب بودن دارند. اين گونه افراد هستي خويش را وقف اين مي كنند كه قلمرو و محدوده وجود خود را به صورت مطلق بنگرند. اين افراد همه را پر اشكال مي بينند و هميشه به سرزنش حضوري يا غيابي ديگران مشغول اند. اين گرايش آدمي، او را بر آن مي دارد تا نه تنها خود را كامل بپندارد، بلكه همه متعلقات خود را نيز بهترين بداند. به گفته سعدي شيرين سخن، «همه كس عقل خود به كمال نمايد و فرزند خود به جمال.» طبيعت انتقادگر نيز آشكارا ساختن عيبها و نقصهاست و اين كار حمله به ذات و رفتار شخص مورد انتقاد تلقي مي شود. از اين رو، او نيز مي كوشد تا اين حمله را دفع كند. قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: «وَ اِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ اَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْاِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ»؛ «به برخي از مردم آن گاه كه [انتقاد بشود و] گفته شود: از خدا بترس! غرور آميخته به گناه او را مي گيرد [و از پذيرش حق سر باز مي زند]، پس آتش دوزخ براي او كافي است و چه بد جايگاهي است.» اين ويژگي انسانهاي نادرست و ناقص و خود پسند است كه از سخن حق سرباز مي زنند. بر عكس انسانهاي انديشمند و آزاده در برابر سخن حق، سر فرود مي آورند.
+
شايان ذكر است كه چنين نيست كه انسان همواره اسير اين خودخواهي باشد و نتواند از آن رها شود، بلكه بر اثر ممارست و تأمل در فوايد انتقادپذيري و پيامدهاي ناخوشايند خودپسندي، مي تواند خود را رشد دهد و به آستانه اي برساند كه به استقبال انتقاد برود و آن را چون شرابي طهور بنوشد. تنها كسي مي تواند به اين حالت برسد كه خود را ساخته باشد. امام خميني رحمه الله در اين باره فرمود: «اگر انسان خودش را ساخته بود، هيچ بدش نمي آمد كه يك رعيتي از او انتقاد كند. اصلاً بدش نمي آمد.»
+
 
+
پيامدهاي ناگوار گريز از انتقاد
+
نقدپذيري با شرايط خاص، رشد و تعالي انسان را به ارمغان مي آورد؛ اما اگر اين روحيه تقويت نشود، عوارض سوئي به دنبال خواهد داشت كه به مهم ترين آنها اشاره مي كنيم:
+
۱. استبداد رأي و احساس محوريت در كارها و مطلق انديشي؛ كه خود باعث و باني گرفتاريهاي ديگري است. چنان كه امام علي عليه السلام در مورد آثار استبداد به رأي مي فرمايد: «اَلاِْسْتِبْدادُ بِرَأْيِكَ يُزِلُّكَ وَ يُهَوِّرُكَ فِي الْمَهاوِي؛ استبداد و تكيه بر انديشه خودت، تو را دچار لغزش مي كند و در پرتگاه سقوط مي افكند.» همچنين در سخن ديگري مي فرمايد: «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ؛ آن كه استبداد در رأي به خرج دهد، به يقين نابود خواهد شد.»
+
۲. سرسختي بي جا و خودسري در امور و در نتيجه آسيب روحي ـ رواني در اثر برخورد مستقيم با هر نوع نقد.
+
۳. عدم بهره گيري از انديشه ها و تجارب ديگران و سرمايه هاي فكري و انساني.
+
۴. از بين رفتن روحيه خلاقيت و نوآوري در كارها.
+
۵. توقف و عدم همگامي با زمان. چنين فردي (كسي كه روحيه نقدپذيري ندارد) توقف و ايستادن را مي پذيرد و در واقع نمي خواهد حركت كند.
+
۶. جدايي و بيگانگي از ديگران.
+
انتقادناپذيري، روح يگانگي، دوستي، صفا و صميميت و يكرنگي را از بين مي برد. در جامعه اي كه هم رأيي و هم انديشي در كار نباشد و گروهي خود محور، كارها را انجام دهند و به رأي و نظر ديگران هيچ احترامي نگذارند، مردم از يكديگر بيگانه مي شوند و سرانجام در چنين اجتماعي راههاي درست و منطقي بسته مي شود و خشونت و تحميل و فشار آشكار مي گردد.
+
________________________________________
+
منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره۸۸ .
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۹ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۴

انتقاد و انتقادپذیری از نگاه اسلام

نویسنده: عسکری اسلام پور
کلمات کلیدی ماشینی: انتقاد، انسان، امام علی علیه‌السلام، نفس، نقدپذیری، نصیحت

مقدمه

بنا به تصریح قرآن کریم، انسان با وجود نفس امّاره، همیشه در معرض لغزش قرار دارد. گاهی لغزشها به گونه‌ای هستند که دیگران بیش از خود انسان، متوجه آن می‌شوند و چنانچه انسان هر از چند گاه در مسیر زندگی، خود را از زاویه دید دیگران ملاحظه کند، بهتر به لغزشهای احتمالی خود پی می‌برد و اگر به فکر سعادت خویش باشد، بهتر می‌تواند به اصلاح بپردازد.
صلاح فرد و اصلاح جامعه، در سایه «شناختن عیوب» و تلاش برای «زدودن عیوب» است. این شناخت هم در خود فرد و نسبت به اندیشه‌ها و عملهای خویش است و هم نسبت به دیگران. زمینه ساز این عیب زدایی نیز «تذکر» از سویی و «تنبه» و «اقدام» از سوی دیگر است. رشد انسان در گرو شناخت واقعیتهاست. آدمی در پرتو شناخت، راه بهره برداری از امکانات و نیروهای درونی خود و جهان را می‌آموزد. زندگی را بر اصول منطقی استوار می‌کند. بر مجهولات فائق می‌آید و مشکلات را یکی پس از دیگری از سر راه برمی دارد. کشف مجهولات و رشد شناخت، راه‌های فراوانی دارد و «انتقاد و انتقادپذیری» یکی از عوامل مهم رشد شناخت است که بر نقطه‌های ابهام انگشت می‌گذارد، و ضعفها و سستیها را نشان می‌دهد.
در این نوشتار مختصر، برآنیم که مقوله انتقاد و انتقادپذیری را از نگاه دین، مورد بررسی و تحقیق قرار دهیم تا بتوانیم بی هیچ مانعی خود را در این برکه زلال ببینیم و درون خویش را بنگریم و به اصلاح خود و جامعه بپردازیم.

مفهوم انتقاد

انتقاد، یعنی «سره کردن، سره گرفتن، جداکردن درهمهای سره از میان ناسره، بهین چیزی برگزیدن، آشکار کردن عیب شعر بر قائل آن، جدا کردن کاه از دانه.» و نیز در «لسان العرب» درباره «نقد» آمده است: «نقد به معنای سره کردن درهمها و شناخت درست از نادرست آن است.» در روزگار گذشته که داد و ستد، با نقره سکه زده شده انجام می‌گرفت، افرادی بودند که سرب را به گونه پول رایج سکه می‌زدند و با پولهای نقره می‌آمیختند. در مقابل، افراد خبره و کارشناسی بودند که به آنان «ناقد» گفته می‌شد. ناقد با سنگ محک و نگاه خبره خود، هرگونه تقلبی را در مسکوکات رایج، تشخیص می‌داد و سره را از ناسره جدا می‌کرد. بعدها این مفهوم به ادبیات نیز راه یافت و نقد الشعر شکل گرفت که عبارت بود از: شناسایی و بیان معایب و نقایص اشعاری که سروده می‌شد. نقد در این دو عرصه، به معنای عیب یابی و عیب جویی بوده است.
در زبان انگلیسی نیز واژه «Criticidm» معادل «انتقاد» و به همین معنا آمده است. به عنوان مثال، واژه نامه یک جلدی «آکسفورد» ذیل مدخل «Criticidm» انتقاد را به معنای «عیب جویی» و «آشکار ساختن عیوب» معرفی کرده است.

اهمیت انتقاد و انتقادپذیری در آموزه‌های اسلامی

در آموزه‌های دینی، واژه‌های نصیحت، تذکر، موعظه، استماع قول، اتّباع احسن، تواصی به حق، دعوت به خیر، و امر به معروف و نهی از منکر، هر یک به گونه‌ای، اهمیت و جایگاه انتقاد و انتقادپذیری را بیان می‌کنند. قرآن کریم می‌فرماید: «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»؛[۱] «پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامى‏ دهند و بهترين آن را پيروى مى كنند!» در کلمه «استماع» نکته نغز ویژه‌ای نهفته که در «سماع» نیست. شنیدن سخن دیگران، با آن صورتی که ناخواسته سخن دیگری به گوش برسد، تفاوت دارد. آن که گوش فرا می‌دهد، نقد و بررسی نیز می‌کند، تمام پیامدهای خوب و بد و زیبا و زشت سخن را می‌سنجد، آن گاه دست به گزینش می‌زند. به هنگام برگزیدن نیز، میان خوبها و خوب ترها، به گونه‌ای ارزیابی می‌کند و در پایان با آگاهی و بررسی همه جانبه، سخن نیکوتر و پیشنهاد به واقع نزدیک تر و طرح و برنامه خردمندانه تر را برمی گزیند.
قرآن کریم می‌فرماید: «وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ؛[۲] و پند ده كه مؤمنان را پند سود بخشد.
تذکر، فراموشیها و ناآگاهیها را به هوشیاریها و بیداریها دگرگون می‌کند و همگان را در جامعه به حضور و مراقبت همه سویه فرا می‌خواند. در چنین جامعه‌ای، کم کاریها، کندکاریها و بدکاریها، کمتر به چشم می‌خورد و هر یک از افراد خود را موظف می‌دانند که به دیگران هشدار و تذکر دهند تا کارها در روال و روند واقعی خود قرار گیرد.
آیات و روایات بسیاری بر این معنی دلالت دارند که موءمنان و باورمندان، نباید به افراد چاپلوس و کسانی که همواره از خوبیها سخن می‌گویند و بر سستیها سرپوش می‌گذارند، میدان دهند و اینان باید دوستانی برگزینند که در کنار ستایش، به نقد رفتار و کارکرد آنان نیز بپردازند و مثل آینه خوبی و بدی، شایستگیها و کاستیها را بر آنان بنمایانند.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «الْمُوءْمِنُ أَخُو الْمُوءْمِنِ عَیْنُهُ وَ دَلِیلُهُ لَا یَخُونُهُ وَ لَا یَظْلِمُهُ وَ لَا یَغُشُّهُ وَ لَا یَعِدُهُ عِدَهً فَیُخْلِفَهُ؛ موءمن برادر موءمن است و به منزله چشم او و راهنمای اوست؛ هرگز به او خیانت و ستم نمی‌کند، با او غش و تقلب نمی‌کند و هر وعده‌ای به او دهد، سر برنخواهد تافت.»
و نیز امام کاظم علیه السلام می‌فرماید: «... وَ سَاعَهً لِمُعَاشَرَهِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی الْبَاطِنِ؛ ...و بخشی از زمان را برای رفت و آمد با برادران دینی و مورد اعتمادی که کاستیها و سستیهای شما را به شما معرّفی می‌کنند و در باطن برای شما اخلاص می‌ورزند، ویژه سازید.»
نکات آموزنده این روایت عبارت است از:
الف. بایستگی برنامه ریزی و سرمایه گذاری برای آسیب شناسی فردی و اجتماعی در جامعه دینی.
ب. انتقادپذیری و پیدا کردن ناقدان خالص و مورد اعتماد.
ج. ناقدان باید دردشناس و دارای معرفت در مسائل مورد نقد باشند.
د. نقد باید بدون خدعه و نیرنگ و خالص و ناب باشد.

انواع نقد

الف: خود انتقادی

انسان افزون بر پذیرش نقد، باید در گام نخست، به نقد خویش بپردازد و پیش از آنکه به کاستی و عیب دیگران توجه کند، در جستجوی زدودن عیبهای خویش باشد. امام علی علیه السلام می‌فرماید:
«طُوبی لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النّاسِ؛ خوشا به حال کسی که پرداختن به عیب خویش، وی را از عیب دیگران باز دارد!»
و نیز فرمود: «مَنْ لَمْ یَسُسْ نَفْسَهُ اَضاعَها؛ آن که نفس خویش را سیاست [و ادب] نکند، آن را تباه ساخته است.»
اگر آدمی خود آینه خویش شود، از بسیاری انتقادها در امان می‌ماند و اگر همگان به فکر نقد خود برآیند، زمینه نقد اجتماعی کمتری پیدا می‌شود و در نتیجه پاره‌ای تنشها و تشنجها، به خودی خود، از بین می‌روند و جلو بسیاری از نقدهای ویرانگر گرفته می‌شود.
در احوال عرفا و علمای بزرگ آمده است که اغلب آنها در سکوت شب خود را به نقد می‌کشیدند و گاهی در یک اتاق خلوت و در چاله‌ای شبیه قبر می‌رفتند و اعمال و نیّات روز خود را به دقت مورد بررسی قرار می‌دادند. آنان با استفاده از نفس لوّامه در واقع به توصیه قرآن کریم و عترت علیهم السلام در مورد محاسبه نفس عمل می‌کردند.
نکته شایان توجه اینکه خود انتقادی در واقع، رفتار صادقانه انسان با خویش است که آثار تربیتی، اجتماعی، روحی و روانی فراوان دارد. آثار نقد از خود که بهترین نمونه آن بر اساس روایات، نقد شبانه نسبت به عملکرد روزانه است، عبارت اند از:
۱. یادآوری کارهای روزانه موجب تقویت حافظه می‌شود.
۲. بازنگری وقایع و اعمال روزانه، باعث جدا سازی مطالب و وسائل زائد می‌شود که نتیجه آن دسته بندی مسائل می‌باشد.
۳. نقد اعمال و نیات روزانه عامل ایجاد آرامش روحی می‌شود؛ زیرا نقد خویش نوعی اکتساب بینش مثبت و شهامت خود بازنگری و موجب رضایت شخصی می‌شود.
۴. نقد رفتارها، باعث بازنگری صادقانه و روشن رفتارها شده و موجب توجه بیشتر فرد به رفتارهای نیکو می‌شود.
۵. نقد عملکرد روزانه، برنامه ریزی برای روزهای بعد را روان تر و دقیق تر می‌کند.

ب. نقد توسط دیگران

انسانها به جهت رفتارها و عملکرد و عکس العملهای گوناگونشان گاهی مورد ملامت نفس قرار می‌گیرند و گاه مورد ملامت و انتقاد دیگران؛ از فرد یا جمع. از جمله سفارشهای تربیتی اسلام همین است که اولاً انسانها ضمن سعه صدر و حلم، گوش شنوا در مورد دیگران داشته باشند و ثانیاً دیگران آینه وار عیوب را همانند هدیه به آنان تقدیم کنند.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «الْمُوءْمِنُ مِرْآهُ الْمُوءْمِنِ؛ موءمن آینه موءمن است.»

آثار نقدپذیری از دیگران

۱. نقد پذیری موجب نوعی کسب معیار سنجش برای رفتارهای آینده است.
۲. نقد پذیری باعث کاهش وسوسه انسان نسبت به انجام بسیار زیاد کارها در یک زمان و آگاهی نسبت به خطر پراکندگی قواست.
۳. نقد پذیری موجب تبیین اولویتهای زندگی است؛ زیرا معمولاً رفتارهای اضافی وغلط مورد نقد قرار می‌گیرند.
۴. نقد پذیری نوعی غربال رفتاری و اخلاقی است که عیوب را از محسنات جدا می‌کند.
۵. نقد پذیری، موجب تشخیص دوستان مناسب نیز می‌شود؛ چنان که علی علیه السلام فرمود: «برگزیده‌ترین مردم در نظر تو باید کسی باشد که عیبهای زندگی ات را به تو هدیه کند و در تکامل نفس کمک تو باشد.»
۶. با توجه به محدودیت عمر، با پذیرش نقد دیگران (نقد صادقانه و خیرخواهانه)، انسان می‌تواند زمان عمر مفید خویش را بیشتر کند.

آداب انتقاد، منتقِد و منتَقد

الف. انتقاد با عمل نیک همراه باشد: کسی که دیگران را پند می‌دهد، اما خودش اهل عمل به گفته‌هایش نیست، سخنش اثری در شخص مقابل ندارد.
امام علی علیه السلام فرمود: «اِسْتَصْبِحُوا مِنْ شُعْلَهِ وَاعِظٍ مُتَّعِظ ِ وَ اقْبَلُوا نَصِیحَه ناصِحٍ مُتَّعِظٍ؛ از فروغ واعظ و پند دهنده‌ای که خود، پندپذیر است، روشنایی برگیرید و نصیحت نصیحتگر موعظه پذیر را پذیرا باشید!»
این سخن، هم به پندپذیری اشاره دارد، هم به شیوه موءثر وعظ و نصیحت و انتقاد.
ب. انتقاد، سالم و اصلاحگرانه باشد: نکته درخور توجه در فرهنگ نقد، رعایت آداب و ویژگیهایی است که انتقاد را به دو بخش انتقاد سازنده و یا ویرانگر تقسیم می‌کند. انتقادهای برخاسته از حسدها و غرض ورزیها و...، نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه وضع را بدتر می‌سازد؛ زیرا انسان کینه توز نمی‌تواند به انتقاد درست دست یابد. «النَّصِیحَهُ مِنَ الْحَاسِدِ مُحالٌ؛ نصیحت و خیرخواهی از حسود، محال است.» از این رو، بسیاری از نقدهای وی انتقام است.
هدف از انتقاد، تنها برشمردن عیبها و کاستیها نیست، بلکه پیدا کردن راه‌های درمان برای دردهای موجود و رهایی از بحران و آشفتگی و نابسامانی نیز هست.
در انتقاد سالم، عالَم محضر خداست و انسانها همه آفریده‌های او. کاستیها و ضعفها، با توجه به این بینش، به گونه‌ای مطرح می‌شوند که ناسازگار با آن حضور نباشد. انتقام گرفتن خویی است حیوانی، در برابر انتقاد سالم.
انتقاد، غیر از انتقام جویی است. اگر دیو کینه توزی به جای مهرورزی و مهربانی بنشیند، پرده‌ای تار در پیش چشم آدمی می‌کشد که بین او و حقیقت و واقعیت، فرسنگها فاصله می‌اندازد و در نتیجه، نگاه او نگاهی دشمنانه و حرکتهای او هم حرکتهای براندازی خواهد شد.
اگر نقد و انتقاد به درگیری و دشمنی ـ و به قول معروف، مچ گیری و رو کم کنی ـ و انتقام جویی منجر شود، نه تنها مشکلی گشوده نخواهد شد، بلکه بر مشکلها افزوده می‌شود.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «إِیَّاکُمْ وَ الْمِراءَ وَ الْخُصُومَهَ فَإِنَّهُما یُمْرِضانِ الْقُلُوبَ عَلَی الْإِخْوانِ وَ یَنْبُتُ عَلَیْهِمَا النِّفاقَ؛
از بگو مگوهای بی حاصل و دشمنیها بپرهیزید! زیرا این دو مایه بیماری دلها و زمینه ساز نفاق در میان موءمنان است.»
پرخاشگری و پریدن به یکدیگر و به کار گرفتن عبارتها و تعبیرهای نیشدار و کینه توزانه، بذر بدبینی و بدخواهی را در جامعه می‌افشاند و نتیجه‌ای جز تشنج و سلب آرامش و آسایش به دنبال ندارد.
امام علی علیه السلام می‌فرماید: «لا سُؤْدَدَ مَعَ انْتِقامٍ؛ بزرگواری و آقایی از راه انتقام به دست نمی‌آید.»
کسی که به بهانه انتقاد می‌خواهد انتقام شخصی و یا گروهی خود را از دیگران بگیرد، دارای روحیه خود کم بینی و حقارت نفس گردیده است که شفای خاطر خود را در تخریب دیگران می‌بیند. از این رو، هیچ گاه نمی‌تواند گام اصلاحی بردارد و سخن مصلحانه و خیرخواهانه بر زبان و قلم خودجاری سازد. ناقد مبتلای به این درد، نمی‌تواند نسخه شفابخش بپیچد و باید به او گفت: یک قدم بر خویشتن نِه و آن دگر در کوی دوست.
نقد باید به گونه‌ای باشد که شخصیت و منزلت افراد تحقیر نشود. در مورد رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمده است که: «اِذا بَلَغَهُ عَنِ الرَّجُلِ شَیْ ءٌ لَمْ یَقُلْ ما بالَ فِلانٌ وَ لکِنْ یَقُولُ ما بالَ اَقْوامٌ یَقُولُونَ حَتَّی لا یَفْضَحْ اَحَدا؛ هنگامی که به آن حضرت خبر می‌رسید که فلانی عملی خلاف انجام داده، [در مقام انتقاد با حضور مردم از آن شخص نام نمی‌برد و به آبروی او لطمه نمی‌زد و] نمی‌فرمود: چرا فلانی چنین کرده؟ بلکه می‌فرمود: چرا کسانی چنین می‌گویند [و چنین می‌کنند]؟ تا کسی رسوا نشود.»
ج. زمان و مکان در نقد رعایت شود: نقّادی و سره از ناسره شناسی، فنّ و هنری است که در هر زمان و مکان شیوه و روش ویژه‌ای می‌طلبد. چه بسا در برهه‌ای از زمان، سخنی را به عنوان انتقاد بتوان گفت که همان سخن در شرایط دیگر روا نباشد. گاه ناقدی از روی اخلاص، فرد و یا گروه و یا حاکم را به نقد می‌کشد که دشمن از آن، به سود خود و به زیان جامعه اسلامی بهره می‌برد و از سخن حق بهره برداری تبلیغاتی علیه زمامداران و نظام اسلامی می‌کند. از این جهت، توجه به زمان و شناخت زمینه‌ها در طرح مسائل انتقادی نقش کلیدی و سرنوشت ساز دارد.
د. نقد صمیمی و خصوصی باشد: روح حاکم بر جامعه دینی، روح برادری و حرمت و آبرومندی است. همگان در حفظ و پاسداشت آبرو و شرف یکدیگر می‌کوشند. آبرو و شرف فردی و اجتماعی افراد در امان است باید نگه داشته شود. آنچه به شخصیت شهروندان صدمه می‌زند و بی حرمتی به شمار می‌رود، در جامعه دینی وجود ندارد. در پیدا و پنهان، حریمهای قانونی و ایمانی موءمنان محترم شمرده می‌شود. این اصل اصیل، بیانگر این است که انتقادها نیز در چنین فضایی باید به گونه‌ای باشد که آبروی مؤمنی زیر سوءال نرود و موقعیت مدیر و مسئولی به ناحق دچار تزلزل نگردد. شایسته است شیوه و روش برخورد با کاستیها و کژیها، به گونه‌ای گزینش شود که با این اصل اساسی، ناسازگاری نداشته باشد.
امام علی علیه السلام می‌فرماید: «اَلنُّصْحُ بَیْنَ الْمَلَأِ تَقْرِیعٌ؛ نصیحت و خیرخواهی آشکارا و علنی نوعی سرکوب به شمار می‌رود.»
اگر انسان بتواند عیب و کاستی کسی را به گونه‌ای مطرح کند که جایگاه اجتماعی و حیثیت حقوقی و حقیقی او خدشه دار نشود، باید چنین کند و هرگز افشاگری و در بوق و کرنا دمیدن، پسندیده نیست. گرهی که به آرامی و نرمی و با دست گشوده می‌شود، چرا با سر و صدا و با دندان بگشائیم! در آموزه‌های علوی آمده است: «هر که به مسلمانی سخنی بگوید و مقصودش بردن آبروی وی باشد، خداوند او را در لجنزار دوزخ زندانی کند تا از آنچه گفته، عذری آورد.» امام خمینی رحمه الله با الهام از این آموزه‌ها، همواره سفارش می‌کرد: «در انتقادها مواظب باشید با حیثیت و آبروی کسی بازی نکنید و کسی را از موقعیت و مسئولیتی که دارد؛ فرو نیفکنید. انتقاد آزاد است، به اندازه‌ای که نخواهند کسی را خفیف کنند یا یک گروهی را خفیف کنند و از صحنه خارج کنند. انتقادات برای اصلاح امور لازم است.»
اگر کسی خدای ناخواسته برای استوارسازی موقعیت اجتماعی خویش، به ویرانگری دیگران بپردازد و با اشاره و یا با بیان روشن، سبب فرو افتادن دیگران از جایگاه اجتماعی خود به ناحق گردد، دچار آفت اخلاقی بزرگی شده است که به آسانی قابل گذشت و جبران نیست. درهم شکستن جایگاه اجتماعی افراد، کاری نیست که با توبه و طلب بخشش قابل جبران باشد. کسی که به وسیله قلم مسموم و زهرآگین نویسنده‌ای و یا با زبان نیشدار گوینده‌ای، خوار می‌گردد و در دید جامعه و مردم جایگاه پست و گاه خیانتکار و خلافکار پیدا می‌کند، به آسانی نمی‌تواند نگاه‌های سرزنش آلود و بدبین را از خود برگرداند و ذهنیتها را دگرگون سازد و جایگاه ویژه خود را بیابد و این گناهی است بس بزرگ.
بنابراین، نقد و تذکر هر چه صمیمی تر و خودمانی تر و در خلوت و بدون آبروریزی و هتک حیثیت باشد هم مؤثرتر و هم از کینه توزی و کینه افروزی و لجاجت، دورتر است و افزون بر آن، مخرب نیست و ترور شخصیتی فردی را به دنبال ندارد.
گاهی نقادی آشکار و پند و تذکر در حضور دیگران، اثر منفی دارد و شخصیت فرد نقد شونده را خرد می‌کند و او را به عکس العمل وا می‌دارد.
ه . انتقاد خیرخواهانه باشد: واژه «نصیحت» به معنای خیرخواه و از ریشه «نُصح» به معنای خالص شدن و خالص کردن است. در زبان عرب، به عسل صاف و خالص گویند: «نصح العسل». و نیز به خیاط، «ناصح» گویند و به نخی که در دوختن به کار می‌برد، «نصاح» گفته می‌شود. از این جهت، در نصیحت علاوه بر خیرخواهی، نوعی پیوند دادن نیز وجود دارد. انتقاد اگر به انگیزه خیرخواهی صورت بگیرد، می‌شود انتقاد سالم و سازنده و در این گونه انتقادها، پیوند مردم با یکدیگر بر اساس خیرخواهی و وحدت تقویت می‌شود و نیروها و استعدادها در جهت شکوفایی و بالندگی به کار می‌افتد.
اگر انتقاد از روی خیرخواهی و بدون خدعه و نیرنگ انجام بگیرد، سالم و سودمند است و در برابر آن نقدی که بر اساس هدفهای شخصی و گروهی شکل می‌گیرد، انتقاد ناسالم و «غشّ» نام دارد. از این رو، ارباب لغت، واژه «غش» را در برابر واژه «نصیحت» دانسته‌اند.
کسی که از روی دلسوزی و مهرورزی و با انگیزه بهبود بخشیدن به پیوندهای اجتماعی لب به سخن می‌گشاید و دست به قلم می‌زند، ناصح و خیرخواه است. بدین جهت، قرآن کریم در موارد بسیاری از پیامبران الهی، به عنوان «ناصح امین» نام برده است.
جامعه‌ای که زمینه پذیرش نقد سالم و ناصحان امین در آن وجود داشته باشد، جامعه‌ای است عزّتمند. در برابر، اگر در جامعه‌ای زمینه پذیرش نقد وجود نداشته باشد و ناقدان و ناصحان نتوانند انتقاد سالم خود را به گوش دیگران برسانند، آن جامعه بیمار است. امام علی علیه السلام می‌فرماید: «لا خَیْرَ فِی قَوْمٍ لَیْسُوا بِناصِحِینَ وَ لایُحِبُّونَ النّاصِحِینَ؛ آن مردمی که خیرخواه یکدیگر نیستند و خیرخواهان را دوست ندارند، از سعادت و بهروزی بی بهره‌اند.»
و. آگاهی و شناخت ناقد: در منابع روایی اسلام برای کسانی که می‌خواهند امر به معروف و نهی از منکر کنند و این وظیفه و تکلیف دینی را به شایستگی انجام دهند، ویژگیهایی بیان شده است، از جمله: «عَالِمٌ بِمَا یَأْمُرُ وَ عَالِمٌ بِمَا یَنْهی عَادِلٌ فیما یَأْمُرُ وَ عَادِلٌ فیما یَنْهَی؛ به آنچه فرمان می‌دهد و از آنچه باز می‌دارد، آگاهی داشته باشد و در هر دو مورد، عدل و داد را نگه دارد.»
روشن است که بدون آگاهی و شناخت واقعیتها، دیگران را زیر سوءال بردن و به نقد کشیدن آنها، کاری نافرجام و بی اثر و یا دست کم، کم اثر خواهد بود و زیانی که از سوی این گونه افراد به مردم و جامعه وارد می‌شود، بیش از سود آن خواهد بود.
ناقدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر باید شرایط معروف و منکر و موارد واجب بودن و ... را بشناسند؛ چنان که امام خمینی رحمه الله در تحریرالوسیله فرمود: «کسی که امر و نهی می‌کند، باید آگاهی داشته باشد که آنچه از معروفها که در جامعه جامه عمل نمی‌پوشد، چیست؟ و آنچه انجام می‌گیرد از منکرها کدام است؟ بنابراین، کسی که چنین شناختی ندارد، بر او انجام این دو وظیفه لازم نیست.» و نیز می‌افزاید: «واجب است که [ناقدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر] شرایط معروف و منکر را فرا گیرند و موارد واجب بودن و جز آن را بشناسند تا اینکه در انجام این دو فریضه، خود گرفتار منکر نشوند.» از این دیدگاه فقهی، چنین به دست می‌آید که هرگونه نقد و انتقاد در مسائل فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی باید از روی آگاهی و شناخت انجام گیرد.»
کسی که می‌خواهد از ارزشهای اسلامی دفاع کند و جلو ضدارزشها را در جامعه بگیرد، شایسته است پیش از آن، خود را با سلاح آگاهی همه سویه آماده سازد و وظیفه خود را به درستی بشناسد، آن گاه در پی انجام وظیفه برآید. هر موضوعی را که می‌خواهد به نقد بکشد و امر و نهی نسبت به آن داشته باشد، باید تمام زوایای آن را مورد جستجو قرار دهد و تمام احتمالها را پیش روی نهد؛ آن گاه با تجزیه و تحلیل منطقی و روش و شیوه‌ای خردپسند و همسو با شریعت اسلامی، نکته‌های مورد نظر خود را بیان کند. ناقد مبتلا به درد نادانی نمی‌تواند نسخه شفابخش بپیچد.

فواید انتقاد و نقدپذیری

روشن است که انتقاد عامل رشد و اصلاح امور است. معنای ضمنی این سخن آن است که نبود انتقاد، مانع رشد، و بی انتقادی عامل درجا زدن است. برای اینکه به ارزش و اهمیت این داوری بهتر پی ببریم، آن را در سطح فردی و اجتماعی، مورد بررسی قرار می‌دهیم:
در سطح فردی، کافی است که نگاهی به مهارتهای خویش بیفکنیم. حداقل مهارت هر فرد این است که توانایی سخن گفتن دارد. اما، همین مهارت به ظاهر ساده، یک شبه حاصل نشده، بلکه حداقل محصول چند ساله دوره کودکی است که زیر ضربات کوبنده انتقاد دیگران شکل گرفته است. بسیاری از کودکان ـ اگر نگوییم تقریباً همه آنان ـ ادای برخی از حروف برایشان مشکل است و غلط ادا می‌کنند. ولی با هر بار ادای غلط، با انتقاد دیگران مواجه می‌شوند و دیگران بر این گفته خطا به آنان می‌خندند و شکل صحیح تلفظ کلمات را برایشان تکرار می‌کنند. این درس آموزی شبانه روزی، سالها بعد نتیجه می‌دهد و آن کودک دیروزی که ادای کلمات غلط او موجب خنده دیگران می‌شد، امروز به سخنوری توانا تبدیل می‌شود که از آن همه خطاهای آغازین خود، دیگر یادی نمی‌کند.
در سطح اجتماعی نیز همین داوری درست است. همه ابزارها و امکانات ساخته شده توسط بشر که شاخص تمدن امروز و نمایانگر تسلط و چیرگی انسان بر طبیعت به شمار می‌آید نیز چیزی جز اندیشه‌هایی خام که در دستان پرتوان انتقاد، به ابزارهای نیرومندی تبدیل شده‌اند، نیست. بنابراین، با اندکی تأمل در می‌یابیم که در پس هر مهارت و پیشرفت و ترقی ای، انباری از انتقادها نهفته است. ناگفته نماند که این موضوع، اختصاص به صنعت و ... ندارد، بلکه همه عرصه‌های زندگی بشر را در برمی گیرد.
اگر روح انتقادگری از جامعه رخت بربندد و همگان هر چیز را آن گونه که هست، بپذیرند، در این صورت جامعه سیر تکاملی خویش را گم می‌کند و درجا می‌زند. مقررات اداری در این جامعه تغییر نمی‌کنند و اصلاح نمی‌گردند، نظام مبادله کالا ثابت می‌ماند، روش و عملکرد آموزش و پرورش بی تغییر می‌ماند، آثار هنری به آثار کلیشه‌ای و قالبی تبدیل می‌شوند، و به طور کلی، هر گونه خلاقیت و نوآوری کنار گذاشته می‌شود.
«جرج استاینر» در مورد جایگاه نقد در جامعه، مثالی دارد که قابل توجه است. هر چند او بر آن است تا انتقاد را در عرصه ادبیات نشان دهد، ولی حکم او عام است و همه اَشکال زندگی اجتماعی را در بر می‌گیرد. به گفته او: «فرض کنیم که در جامعه‌ای، به هر دلیل، هرگونه سخن نقادانه ممنوع شده باشد و حکم بر این باشد که فقط کارهای اصیل هنری ارائه شوند، بی آنکه کسی بتواند در مورد آنها بحث کند و ارزیابی یا نقادی خود را از آن آثار به مردم ارائه کند. در این جامعه، ... چه رخ خواهد داد؟ خیلی ساده، کارهای ـ به اصطلاح ـ ناب هنری نیز ارائه نخواهد شد. نه فقط به این دلیل که برای رشد ادبیات و هنر نقادی ضرورت دارد، بلکه به این دلیل پیچیده تر نیز که هر اثر هنری جدید، خود در حکم نقادی آثار کهن است.»
البته ناگفته پیداست که چنین جامعه‌ای را نمی‌توان یافت؛ زیرا ظاهراً خصلت انتقادگری ریشه در سرشت انسان دارد و همه جا این خصلت کم و بیش خود را نشان می‌دهد و آثار خود را به جای می‌گذارد.
بنابراین، انتقاد عامل ضروری رشد و اصلاح فرد و جامعه است و گریزی از آن نیست؛ چنان که بنیانگذار جمهوری اسلامی، امام خمینی رحمه الله ، در این باره فرمود: «انتقاد باید بشود! تا انتقاد نشود، اصلاح نمی‌شود یک جامعه. عیب هم در همه جا هست؛ سر تا پای انسان عیب است و باید این عیبها را گفت و انتقادها را کرد؛ برای اینکه اصلاح بشود جامعه.»
این گونه نگرش به انتقاد، آن را از یک شرّ اجتناب ناپذیر، به خیری ضروری و هدیه‌ای الهی تبدیل می‌کند. اگر پذیرفته باشیم که کمال فردی و اجتماعی انسانها در گرو انتقاد است، آن گاه به جای آنکه از آن بگریزیم و یا چون داروی تلخی آن را بپذیریم، آن را چونان هدیه‌ای گرامی خواهیم داشت و از آن بهره مند خواهیم گشت و خواهیم گفت: «اشکال، بلکه تخطئه یک هدیه‌ای الهی است برای رشد انسانها.» چنین نگرشی است که انتقاد را زمینه ساز سعادت جامعه می‌داند و صاحب آن همگان را به گسترش فرهنگ انتقادی دعوت می‌کند و می‌گوید: «در جمهوری اسلامی، همه باید با انتقادها و طرح اشکالها، راه را برای سعادت جامعه باز کنند.»
بی گمان، نقد به عنوان عاملی اصلاحی و پیش برنده و بالنده، به برنامه ریزان، سیاستگذاران و مدیران و مجریان، مجال بازنگری، همه سونگری و واقعیت نگری می‌بخشد و جلوی بسیاری از ریزشها و دوباره کاریها و تکرویها را می‌گیرد و در نتیجه، طرحها را در راستای سوددهی و بهره مندی بهتر و بیشتری قرار می‌دهد و از اسرافها و اتلافها و گاه از ریخت و پاشهای حاشیه‌ای و جانبی نیز جلوگیری می‌کند.
بنابراین، در اصل نیاز انسان و جامعه و مدیران به نقد و بایستگی وجود نقادان تیزبین در اجتماع نمی‌توان تردید کرد؛ اما این نیمی از کار است، نیم دیگر که کامل کننده این بخش است، مسئله «نقدپذیری» و به کار بستن نقد ناقدان است.
نقدپذیری به عنوان خوی و خصلتی انسانی و اسلامی، نقش مهمی در فرو نشاندن آسیبها و آفتهای فردی و اجتماعی دارد. رواج فرهنگ نقدپذیری در اجتماع، کمک فراوانی به پایان دادن کشمکشها و درگیریها می‌کند. به همان اندازه که نقد و نقادی مایه کمال و رشد رفتارها و عملکردهاست، نقدپذیری نیز زمینه ساز بسیاری از خوشبینیها و امیدواریها نسبت به اصلاح امور است. دست اندرکارانی که از نقد استقبال می‌کنند و از آن بیم و ترسی ندارند، از مدیریتی بهتر و کمال یافته تر برخوردارند و کمتر دچار چالش، دوباره کاری و نابسامانی می‌شوند.
سرزمینی که گود است، دو بهره از باران آسمان می‌برد: یکی بهره مستقیم و دیگر آنکه بارانی که در بلندی می‌بارد نیز به سوی آن سرازیر می‌گردد. پذیرش نقد، نه تنها چیزی از بزرگواری و شخصیت سیاسی و اجتماعی انسان نمی‌کاهد، بلکه می‌توان گفت: روشن‌ترین گواه بر شخصیت و کمال آدمی است؛ چنان که امام خمینی رحمه الله در این باره فرمود: «اگر یک چیزی را دیدید که واقعاً خلاف کردید، اعتراف کنید و این اعتراف شما را در نظر ملتها بزرگ می‌کند، نه اینکه اعتراف به خطا، شما را کوچک می‌کند.»
تلخی نخستین نقد و انتقاد، با دستاوردهای شیرین آن از میان می‌رود. پیامدهای سازنده و سودمند نقد، سبب می‌شود که آدمی همواره خود را در دید نقد دیگران بگذارد و هیچ گاه کارکرد خویش را از آن بی نیاز نداند.
امام جواد علیه السلام می‌فرماید: «الْمُوءْمِنُ یَحْتاجُ إِلی تَوْفِیقٍ مِنَ اللّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ؛ مؤمن، به توفیق الهی و پند دهنده درونی و پذیرش نصیحت ناصحان نیازمند است.»
و نیز امام علی علیه السلام می‌فرماید: «اَلْعاقِلُ مَنْ اتَّهَمَ رَأْیَهُ وَ لَمْ یَثِقْ بِکُلِّ ما تُسَوِّلُ لَهُ نَفْسُهُ؛ خردمند کسی است که نظر خود را متهم کند و به آنچه که نفسش وسوسه می‌کند، اعتماد نداشته باشد.»
با توجه به تعبیر «اِتَّهَمَ رَأْیَهُ» مؤمن باید برای اندیشه‌های خود، دادگاه تشکیل دهد و از صاحب نظران بخواهد که درباره افکار او داوری کنند.
در تعبیری دیگر، این ضرورت را آن امام بزرگ چنین ترسیم فرموده است: «حَقٌّ عَلَی الْعاقِلِ اَنْ یُضِیفَ اِلی رَأْیِهِ رَأْیَ الْفُضَلاءِ وَ یَضُمُّ اِلی عِلْمِهِ عُلُومَ الْحُکَماءِ؛ شایسته است که انسان عاقل [با نظرخواهی و نقد و بررسی]، رأی اندیشمندان را بر نظر خود بیفزاید و دانش حکیمان را ضمیمه دانش خود سازد.»
بنابراین، نقد کردن دیگران و نقد پذیرفتن از دیگران، در کنار یکدیگر سازنده و سامان دهنده وضع و حال مردم و جامعه است. اگر این نقد و بررسی در کار نباشد و اندیشه و کار، بدون بازنگری و بررسی و خرده گیری به راه خود ادامه دهد، بی گمان به نتیجه‌ای نمی‌رسد؛ زیرا، خالی از نقص و اشتباه نیست.

فلسفه گریز از انتقاد

علت گریز از انتقاد، ترس از روبه رو شدن با خویشتن خویش است. هر شخصی در پی آن است تا تصویر بی نقصی از خود ارائه دهد و همواره در آینه‌ای ساختگی که هیچ عیبی را نمی‌نمایاند، بنگرد. روانشناسان از این گونه افراد به افراد «خود شیفته» تعبیر می‌کنند. افراد خود شیفته، افرادی هستند که شیفته خویش اند و از خود، تصور قطب بودن دارند. این گونه افراد هستی خویش را وقف این می‌کنند که قلمرو و محدوده وجود خود را به صورت مطلق بنگرند. این افراد همه را پر اشکال می‌بینند و همیشه به سرزنش حضوری یا غیابی دیگران مشغول اند. این گرایش آدمی، او را بر آن می‌دارد تا نه تنها خود را کامل بپندارد، بلکه همه متعلقات خود را نیز بهترین بداند. به گفته سعدی شیرین سخن، «همه کس عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال.» طبیعت انتقادگر نیز آشکارا ساختن عیبها و نقصهاست و این کار حمله به ذات و رفتار شخص مورد انتقاد تلقی می‌شود. از این رو، او نیز می‌کوشد تا این حمله را دفع کند. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ»؛[۳] « چون به او گفته شود از خدا پروا كن نخوت وى را به گناه كشاند پس جهنم براى او بس است و چه بد بسترى است» این ویژگی انسانهای نادرست و ناقص و خود پسند است که از سخن حق سرباز می‌زنند. بر عکس انسانهای اندیشمند و آزاده در برابر سخن حق، سر فرود می‌آورند.
شایان ذکر است که چنین نیست که انسان همواره اسیر این خودخواهی باشد و نتواند از آن رها شود، بلکه بر اثر ممارست و تأمل در فواید انتقادپذیری و پیامدهای ناخوشایند خودپسندی، می‌تواند خود را رشد دهد و به آستانه‌ای برساند که به استقبال انتقاد برود و آن را چون شرابی طهور بنوشد. تنها کسی می‌تواند به این حالت برسد که خود را ساخته باشد. امام خمینی رحمه الله در این باره فرمود: «اگر انسان خودش را ساخته بود، هیچ بدش نمی‌آمد که یک رعیتی از او انتقاد کند. اصلاً بدش نمی‌آمد.»

پیامدهای ناگوار گریز از انتقاد

نقدپذیری با شرایط خاص، رشد و تعالی انسان را به ارمغان می‌آورد؛ اما اگر این روحیه تقویت نشود، عوارض سوئی به دنبال خواهد داشت که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌کنیم:
۱. استبداد رأی و احساس محوریت در کارها و مطلق اندیشی؛ که خود باعث و بانی گرفتاریهای دیگری است. چنان که امام علی علیه السلام در مورد آثار استبداد به رأی می‌فرماید: «اَلاِْسْتِبْدادُ بِرَأْیِکَ یُزِلُّکَ وَ یُهَوِّرُکَ فِی الْمَهاوِی؛ استبداد و تکیه بر اندیشه خودت، تو را دچار لغزش می‌کند و در پرتگاه سقوط می‌افکند.» همچنین در سخن دیگری می‌فرماید: «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ؛ آن که استبداد در رأی به خرج دهد، به یقین نابود خواهد شد.»
۲. سرسختی بی جا و خودسری در امور و در نتیجه آسیب روحی ـ روانی در اثر برخورد مستقیم با هر نوع نقد.
۳. عدم بهره گیری از اندیشه‌ها و تجارب دیگران و سرمایه‌های فکری و انسانی.
۴. از بین رفتن روحیه خلاقیت و نوآوری در کارها.
۵. توقف و عدم همگامی با زمان. چنین فردی (کسی که روحیه نقدپذیری ندارد) توقف و ایستادن را می‌پذیرد و در واقع نمی‌خواهد حرکت کند.
۶. جدایی و بیگانگی از دیگران.
انتقادناپذیری، روح یگانگی، دوستی، صفا و صمیمیت و یکرنگی را از بین می‌برد. در جامعه‌ای که هم رأیی و هم اندیشی در کار نباشد و گروهی خود محور، کارها را انجام دهند و به رأی و نظر دیگران هیچ احترامی نگذارند، مردم از یکدیگر بیگانه می‌شوند و سرانجام در چنین اجتماعی راه‌های درست و منطقی بسته می‌شود و خشونت و تحمیل و فشار آشکار می‌گردد.

پانویس

  1. سوره زمر؛ آیات 17 - 18
  2. سوره ذاریات؛ آیه 55
  3. سوره بقره؛ آیه 206
منبع:سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه - تاریخ برداشت:1395/02/25
بازگشت به مقالات