کتابخانه:ولایت علی و اهل بیت علیهم السلام: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
جز (removed Category:کتب using HotCat)
 
(۳ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
  <div class="head1">ولايت علي و اهلبيت عليهم السلام</div>
+
  <div class="head1">ولایت علی و اهلبیت علیهم السلام</div>
 
{{جعبه اطلاعات
 
{{جعبه اطلاعات
|نام  =ولايت علي و اهلبيت عليهم السلام
+
|نام  =ولایت علی و اهلبیت علیهم السلام
 
|عنوان = مشخصات کتاب
 
|عنوان = مشخصات کتاب
 
|تصویر =[[Image:Velayat_ali-motahari.jpg|200px]]
 
|تصویر =[[Image:Velayat_ali-motahari.jpg|200px]]
سطر ۹: سطر ۹:
 
|سرآیند۱  =
 
|سرآیند۱  =
 
|برچسب۲  =نویسنده
 
|برچسب۲  =نویسنده
|داده۲  =مرتضي مطهري
+
|داده۲  =مرتضی مطهری
 
|برچسب۳ =زبان
 
|برچسب۳ =زبان
 
|داده۳ = فارسی
 
|داده۳ = فارسی
 
|برچسب۴ =ناشر
 
|برچسب۴ =ناشر
|داده۴ =  
+
|داده۴ = موسسه فرهنگی مرکز تحقیقات رایانه‌ای مهر حوزه علمیه اصفهان
 
|برچسب۵ =محل انتشارات
 
|برچسب۵ =محل انتشارات
|داده۵  =  قم
+
|داده۵  =  اصفهان
 
|برچسب۶  =  تاریخ نشر
 
|برچسب۶  =  تاریخ نشر
 
|داده۶  =
 
|داده۶  =
سطر ۲۶: سطر ۲۶:
 
}}
 
}}
  
مقدمه
+
== مقدمه ==
 +
همچنانکه ملاحظه شد - اجمالا مساله ولاء علی(علیه السلام)و سایر اهل البیت تردید پذیر نیست، منتها بحث در این است که مراد از ولاء در این آیه و سایر آیات و در احادیث نبوی که به آن دعوت شده چیست؟ما برای اینکه مقصود روشن گردد لازم می‌دانیم موارد استعمال خصوصی کلمه «ولاء» و «ولایت» را در کتاب و سنت که دربارهٔ اهل البیت آمده است بحث کنیم.این دو کلمه، معمولا در چهار مورد استعمال می‌شود:<br/>
  
همچنانكه ملاحظه شد - اجمالا مساله ولاء علي(عليه السلام)و ساير اهل البيت ترديد پذير نيست، منتها بحث در اين است كه مراد از ولاء در اين آيه و ساير آيات و در احاديث نبوي كه به آن دعوت شده چيست؟ما براي اينكه مقصود روشن گردد لازم مي‌دانيم موارد استعمال خصوصي كلمه «ولاء» و «ولايت» را در كتاب و سنت كه درباره اهل البيت آمده است بحث كنيم.اين دو كلمه، معمولا در چهار مورد استعمال مي‌شود:
+
== ولاء محبت یا ولاء قرابت ==
 +
ولاء محبت‌یا ولاء قرابت به این معنی است که اهل البیت، ذوی القربای پیغمبر اکرم‌اند و مردم توصیه شده‌اند که نسبت به آنها به طور خاص، زائد بر آنچه ولاء اثباتی عام اقتضا می‌کند، محبت بورزند و آنها را دوست بدارند.این مطلب در آیات [ صفحه ۲۷۱] قرآن آمده است و روایات بسیاری نیز در این زمینه از طرق شیعه و اهل سنت وارد شده که محبت اهل البیت و از جمله علی(علیه السلام)را یکی از مسائل اساسی اسلامی قرار می‌دهد و قهرا در این مورد، دو بحث به وجود می‌آید: اول اینکه چرا در موضوع اهل البیت، اینهمه توصیه شده است که مردم به آنها ارادت بورزند و این ارادت و محبت را وسیله تقرب به خداوند قرار دهند؟گیرم همه مردم اهل البیت را شناختند و به آنها محبت و ارادت واقعی پیدا کردند، چه نتیجه و خاصیتی دارد؟دستورهای اسلامی همه مبنی بر فلسفه و حکمتی است.اگر چنین دستوری در متن اسلام رسیده باشد قطعا باید حکمت و فلسفه‌ای داشته باشد. پاسخ این پرسش این است که دعوت به محبت اهل البیت، و به عبارت دیگر ولاء محبت اهل البیت، حکمت و فلسفه خاص دارد، گزاف و گتره نیست، پاداش به رسول اکرم یا به خود آنها نیست.قرآن کریم از زبان رسول اکرم تصریح می‌کند که پاداشی که از شما خواستم - یعنی مودت ذوی القربی - فایده‌اش عاید خود شماست. ولاء محبت، مقدمه و وسیله‌ای است برای سایر ولاءها که بعدا توضیح خواهیم داد.رشته محبت است که مردم را به اهل البیت پیوند واقعی می‌دهد تا از وجودشان، از آثارشان، از سخنانشان، از تعلیماتشان، از سیرت و روششان استفاده کنند.بعلاوه در کتاب جاذبه و دافعه علی علیه السلام دربارهٔ خاصیتهای عشق و محبت، و مخصوصا عشق و محبت به پاکان و اولیاء حق که انسانساز است و عامل بسیار ارزنده‌ای است برای تربیت و برای به حرکت آوردن روحها و زیر و رو کردن روحیه‌ها، مفصلا بحث کرده‌ایم و در اینجا تکرار نمی‌کنیم. دوم اینکه آیا ولاء محبت از مختصات شیعیان است‌یا سایر فرق اسلامی نیز به آن اعتقاد دارند؟ در جواب باید گفت که ولاء محبت از مختصات شیعیان نبوده، سایر فرقه‌های مسلمان نیز به آن اهمیت می‌دهند.امام شافعی که از ائمه چهارگانه اهل سنت است در اشعار معروف خود می‌گوید: یا راکبا قف بالمحصب من منی و اهتف بساکن خیفها و الناهض سحرا اذا فاض الحجیج الی منی فیضا کملتطم الفرات الفائض [ صفحه ۲۷۲] ان کان رفضا حب ال محمد فلیشهد الثقلان انی رافضی<ref>التفسیر الکبیر فخر رازی، ج 27/ص 166.</ref> ای سواره!در سرزمین پر سنگریزه منی بایست و سحرگاه فریاد کن به آنکه در خیف ساکن است و به آنکه حرکت کرده است - آنگاه که حجاج از مشعر به منی حرکت می‌کنند و کثرت جمعیت مانند رود فرات موج می‌زند - که اگر محبت آل محمد «رفض»<ref>«رفض» طرد و ترک چیزی است.شیعیان را به علل خاصی «رافضی» می‌خواندند.</ref> شمرده می‌شود پس جن و انس گواهی دهند که من «رافضی»<ref>«رفض» طرد و ترک چیزی است.شیعیان را به علل خاصی «رافضی» می‌خواندند.</ref> می‌باشم. و هم او می‌گوید: یا ال بیت رسول الله حبکم فرض من الله فی القرآن انزله یکفیکم من عظیم الفخر انکم من لم یصل علیکم لا صلاة له<ref>الکنی و الالقاب محدث قمی و نور الابصار شبلنجی/ص 104.</ref> ای اهل بیت رسول!دوستی شما فریضه‌ای است از جانب خداوند که در قرآن آن را فرود آورده است.از فخر بزرگ، شما را این بس که درود بر شما جزء نماز است و هر کس بر شما درود نفرستد نمازش باطل است. و هم او می‌گوید: و لما رایت الناس قد ذهبت بهم مذاهبهم فی ابحر الغی و الجهل رکبت علی اسم الله فی سفن النجا و هم اهل بیت المصطفی خاتم الرسل و امسکت‌حبل الله و هو ولاؤهم کما قد امرنا بالتمسک بالحبل<ref>الکنی و الالقاب محدث قمی.</ref> چون مردم را دیدم که راه‌هاشان آنها را در دریاهای گمراهی و جهالت انداخته است، به نام خدا سوار کشتی نجات شدم، همانا اهل بیت مصطفی خاتم رسولان آن کشتی نجات‌اند، و به ریسمان خدا که ولاء آنهاست چنگ زدم همچنانکه دستور به ما داده شده که به این ریسمان چنگ بزنیم. زمخشری و فخر رازی که در بحث‌خلافت به جنگ شیعه می‌آیند، خود راوی [ صفحه ۲۷۳] روایتی هستند در موضوع ولاء محبت.فخر رازی از زمخشری نقل می‌کند که پیغمبر فرمود: من مات علی حب آل محمد مات شهیدا، الا و من مات علی حب ال محمد مات مغفورا له، الا و من مات علی حب ال محمد مات تائبا، الا و من مات علی حب ال محمد مات مؤمنا مستکمل الایمان...<ref>التفسیر الکبیر فخر رازی، ج 27/ص 166 و الکشاف زمخشری، ج 4، ذیل آیه 23 سوره شوری.امیر المؤمنین (علیه السلام)نیز در نهج البلاغه آخر خطبه 232 می‌فرماید: فانه من مات منکم علی فراشه و هو علی معرفة حق ربه و حق رسوله و اهل بیته مات شهیدا و وقع اجره علی الله و استوجب ثواب ما نوی من صالح عمله و قامت النیة مقام اصلاته لسیفه. هر که از شما بر خوابگاهش بمیرد در حالی که به حق خدای خود و رسولش و اهل بیت او شناسا باشد، شهید مرده است و پاداشش با خداست و سزاوار پاداش اعمال شایسته‌ای است که در اندیشه داشته و این اندیشه همچون شمشیر کشیدن اوست.</ref> . هر کس که بر دوستی آل محمد مرد، شهید مرده است، هر کس که بر دوستی آل محمد مرد، آمرزیده مرده است، هر کس که بر دوستی آل محمد مرد، توبه کار مرده است، هر کس که بر دوستی آل محمد مرد، مؤمن و کامل ایمان مرده است... ابن فارض، عارف و شاعر غزلسرای معروف مصری - که در ادبیات عرب همچون حافظ در زبان فارسی است - در غزل معروف خود که با این بیت آغاز می‌شود: سائق الاظعان یطوی البید طی منعما عرج علی کثبان طی می‌گوید: ذهب العمر ضیاعا و انقضی باطلا ان لم افز منک بشی غیر ما اولیت من عقدی و لا عترة المبعوث حقا من قصی خدایا!اگر من به وصال تو نائل نشوم عمرم ضایع و باطل گذشته است.اکنون جز یک چیز، چیز دیگر در دست ندارم و آن همان پیوندی است که به ولاء عترت پیغمبری که از اولاد قصی<ref>«قصی» - به ضم قاف و تشدید «یاء» - نام چهارمین جد پیغمبر است.</ref> مبعوث شده بسته‌ام. [ صفحه ۲۷۴] در اینجا ممکن است مقصود از ولاء، معنای عالی‌تری باشد، ولی قدر مسلم این است که ولاء محبت را گفته است. ملا عبد الرحمن جامی - با اینکه قاضی نور الله دربارهٔ وی می‌گوید: دو تا عبد الرحمن، علی را آزردند: عبد الرحمن بن ملجم مرادی و عبد الرحمن جامی - قصیده معروف فرزدق را در مدح امام سجاد(علیه السلام)به فارسی به نظم آورده است. می‌گویند خوابی نقل کرده که پس از مرگ فرزدق از او در عالم رؤیا پرسیدند خداوند با تو چه کرد؟جواب داد: مرا به واسطه همان قصیده که در مدح علی بن الحسین گفتم، آمرزید.جامی خود اضافه می‌کند و می‌گوید: اگر خداوند همه مردم را به خاطر این قصیده بیامرزد عجیب نیست.جامی دربارهٔ هشام بن عبد الملک که فرزدق را حبس کرد و شکنجه‌اش داد می‌گوید: اگرش چشم راست بین بودی راست کردار و راست‌دین بودی دست بیداد و ظلم نگشادی جای آن حبس خلعتش دادی<ref>سلسلة الذهب.</ref> بنابراین در مساله ولاء محبت، شیعه و سنی با یکدیگر اختلاف نظر ندارند مگر ناصبیها که مبغض اهل البیت هستند و از جامعه اسلامی مطرود و همچون کفار محکوم به نجاست‌اند و بحمد الله در عصر حاضر زمین از لوث وجود آنها پاک شده است.فقط افراد معدودی گاهی دیده می‌شوند که برخی کتابها می‌نویسند، همه کوشش‌شان در زیاد کردن شکاف میان مسلمین است - مانند افراد معدودی از خودمانیها - و همین بهترین دلیل است که اصالتی ندارند و مانند همقطاران خودمانیهاشان ابزار پلید استعمارند. زمخشری و فخر رازی در ذیل روایت گذشته، از پیغمبر اکرم(ص)نقل می‌کنند که فرمود: الا و من مات علی بغض ال محمد مات کافرا، الا و من مات علی بغض ال محمد لم یشم رائحة الجنة. هر کس که بر دشمنی آل محمد بمیرد، کافر مرده است، هر کس که بر دشمنی آل محمد بمیرد، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد. [ صفحه ۲۷۵] و امام صادق(علیه السلام)فرمود: فان الله تبارک و تعالی لم یخلق خلقا انجس من الکلب و ان الناصب لنا اهل البیت لا نجس منه<ref>وسائل الشیعة(چاپ جدید)، ج 1/ص 159.</ref>خداوند خلقی را نجس‌تر از سگ نیافرید و ناصب ما اهل البیت از آن نجس‌تر است. این نوع از ولاء اگر به اهل البیت نسبت داده شود و آنها را «صاحب ولاء» بخوانیم باید بگوییم «ولاء قرابت» و اگر به مسلمانان از نظر وظیفه‌ای که دربارهٔ علاقه به اهل البیت دارند نسبت دهیم باید بگوییم «ولاء محبت». در اینکه ماده «ولاء» در مورد محبت استعمال شده است ظاهرا جای بحث نیست.مخصوصا در زیارات، زیاد به این معنی بر می‌خوریم، از قبیل «موال لمن والاکم و معاد لمن عاداکم» که بی‌شبهه معنی‌اش این است من دوست کسانی هستم که شما را دوست می‌دارند و دشمن کسانی هستم که شما را دشمن می‌دارند، و یا «موال لکم و لاولیاءکم و معاد لاعدائکم»<ref>من لا یحضره الفقیه، ج 2/ص 614، از فقرات زیارت جامعه کبیره.</ref> و امثال اینها که زیاد است. بحث در دو جهت دیگر است: یکی اینکه آیا خصوص کلمه «ولی» به معنای «دوست» استعمال شده است‌یا خیر؟دیگر اینکه کلمه «ولی» در خصوص آیه کریمه «انما ولیکم الله» که ولایت امیر المؤمنین(علیه السلام)را اثبات می‌کند به چه معنی استعمال شده است؟ بعضی معتقدند در قرآن هر جا که این کلمه به کار رفته و ابتداء توهم می‌رود که به معنای «دوست» است، پس از دقت معلوم می‌شود که به این معنی نیست.مثلا معنای «الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»<ref>بقره/257.</ref> این نیست که خدا دوست اهل ایمان است، بلکه این است که خداوند با عنایت‌خاص خود متصرف در شؤون اهل ایمان است و اهل ایمان در حفظ و صیانت‌خاص پروردگارند.و همچنین معنای «الا ان [ صفحه ۲۷۶] اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون»<ref>یونس/62.</ref> این نیست که بر دوستان خدا ترسی نیست.در اینجا کلمه «ولی» از قبیل فعیل به معنای مفعول است.پس معنی چنین می‌شود: کسانی که خداوند ولی امر آنها و متصرف در شؤون آنهاست مورد ترس و نگرانی نمی‌باشند.و همچنین معنای آیه «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض» این نیست که مؤمنین دوستان یکدیگرند بلکه این است که مؤمنین نسبت به یکدیگر متعهد و در شؤون یکدیگر متصرف و در سرنوشت‌یکدیگر مؤثرند و لهذا بعد می‌فرماید: «یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر». از اینجا جواب سؤال دوم هم روشن شد.در آیه مورد نظر، مقصود این نیست که خدا و پیامبر و علی دوستان شمایند، بلکه این است که اختیاردار و ذی حق در تصرف در شؤون شما هستند. و به فرض اینکه استعمال کلمه «ولی» به معنای «دوست» صحیح باشد، در اینجا مناسبت ندارد که به صورت حصر گفته شود که منحصرا ولی شما خدا و پیامبر و علی است.از اینجا معلوم می‌شود که توجیه برخی مفسرین اهل سنت - که گفته‌اند مفاد این آیه چیز مهمی نیست، بلکه صرفا این است که علی دوست‌شماست‌یا علی باید محبوب و مورد علاقه شما باشد(اگر فعیل به معنی مفعول باشد) - غلط است. طبق این بیان، آیه شریفه «انما ولیکم الله» که ولاء اثباتی خاص است، صرفا ولاء محبت نیست، بالاتر است.پس چه نوع ولائی است؟توضیحاتی که بعدا داده می‌شود مطلب را روشن می‌کند. <br/>
  
ولاء محبت يا ولاء قرابت
+
== ولاء امامت ==
 +
ولاء امامت و پیشوایی و به عبارت دیگر مقام مرجعیت دینی یعنی مقامی که دیگران باید از وی پیروی کنند، او را الگوی اعمال و رفتار خویش قرار دهند و [ صفحه ۲۷۷] دستورات دینی را از او بیاموزند، و به عبارت دیگر زعامت دینی.چنین مقامی مستلزم عصمت است، و چنین کسی قول و عملش سند و حجت است برای دیگران.این همان منصبی است که قرآن کریم دربارهٔ پیغمبر اکرم می‌فرماید: لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا<ref>احزاب/21.</ref> . برای شما در(رفتار)فرستاده خدا پیروی‌ای نیکوست برای آنان که امیدوار به خدا و روز دیگرند و خدا را بسیار یاد کنند. قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم<ref>آل عمران/31.</ref> بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد. در این آیات رسول الله را الگویی معرفی کرده که مردم باید رفتار و اخلاقشان را با رفتار و اخلاق او تطبیق دهند و او را مقتدای خویش سازند، و این خود دلیل عصمت آن حضرت است از [[گناه]] و خطا، زیرا اگر خطا و گناهی ممکن بود از او صادر گردد دیگر جا نداشت‌خدای متعال او را پیشوا و مقتدا معرفی کند. این مقام پس از پیغمبر به اهل البیت رسید و بر طبق روایتی که اکثر علمای اهل سنت در کتب سیره و تاریخ و کتب وایت‌خود از قریب سی نفر از صحابه پیغمبر نقل کرده‌اند<ref>رجوع شود به رساله‌ای که آقای قوام الدین جاسبی قمی - از فضلای حوزه علمیه قم - به امر آیة الله بروجردی دربارهٔ اسناد این حدیث تالیف کردند و «دار التقریب بین المذاهب الاسلامیة» چاپ و منتشر کرد.</ref> اهل البیت را به پیشوایی و امامت برگزید، فرمود: انی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی اهل بیتی، و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، فلا تقدموهما فتهلکوا، و لا تقصروا عنهما فتهلکوا، و لا تعلموهم فانهم اعلم منکم. [ صفحه ۲۷۸] من در بین شما دو چیز ارزنده را باقی می‌گذارم: کتاب خدا و اهل بیتم را.آنها جدا نگردند تا در حوض کوثر بر من وارد آیند. بر آنها پیشی نگیرید که تباه شوید، و از آنها کوتاهی نکنید که تباه شوید، و به آنان نیاموزید که از شما داناترند. در اینجا پیغمبر، اهل البیت را درست قرین و توام کتاب خدا قرار می‌دهد و خدا دربارهٔ کتابش می‌فرماید: لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه<ref>فصلت/42.</ref> باطل و نادرستی نه از پیش رو و نه از پشت‌سر به آن راه نمی‌یابد. و اگر اهل البیت گرد باطل و نادرستی می‌گشتند، اینچنین قرین و توام کتاب قرار نمی‌گرفتند، و اگر همچون نبی اکرم از [[گناه]] و خطا معصوم و منزه نمی‌بودند اینچنین به جای وی پیشوا و مقتدا نمی‌شدند.مضمون حدیث‌حکایت می‌کند که مورد حدیث افرادی معصوم می‌باشند، و به قول خواجه نصیر الدین طوسی دیگران نه معصومی دارند و نه مدعی عصمت برای کسی هستند، پس جز ائمه اطهار مصداقی ندارد.ابن [[حجر]] می‌گوید: «این گفته پیغمبر - بر آنها پیشی نگیرید که تباه شوید، و از آنها کوتاهی نکنید که تباه شوید، و به آنان نیاموزید که از شما داناترند - دلیل است که هر که از اهل البیت به مراتب عالی علمی رسید و برای وظایف دینی شایسته بود، بر دیگران مقدم است»<ref>الصواعق المحرقة/ص 135.</ref> حافظ ابو نعیم از ابن عباس روایت می‌کند که پیغمبر فرمود: «هر که را خوش آید که همچون زندگی من بزید و همچون مرگ من بمیرد و در بهشت جاودانی سکونت کند، علی را از پس من ولی انتخاب کند<ref>در متن روایت «فلیوال علیا» آمده است و بر طبق معانی مختلف ولاء، مفهوم این جمله متفاوت می‌شود.</ref> و ولی او را ولی گیرد و به امامان از پس من که عترت من‌اند و از گل من آفریده شده‌اند، اقتدا کند [ صفحه ۲۷۹] که آنان فهم و دانش روزی شده‌اند، و وای بر آنان که فضلشان را تکذیب کنند و رحم مرا در موردشان قطع کنند که شفاعتم آنان را نگیرد»<ref>حلیة الاولیاء، ج 1/ص 86.</ref> امامت و پیشوایی و مقتدایی دینی، به طوری که آنچه پیشوا می‌گوید و هر طور عمل می‌کند سند و حجت الهی تلقی شود، نوعی ولایت است، زیرا نوعی حق تسلط و تدبیر و تصرف در شؤون مردم است. به طور کلی هر معلم و مربی از آن جهت که معلم و مربی است، ولی و حاکم و متصرف در شؤون متعلم و مرباست، چه رسد به معلم و مربی‌ای که از جانب خدا این حق به او داده شده باشد. آیه کریمه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون» ناظر به چنین ولایتی است.البته مقصود این نیست که این آیه شامل برخی دیگر از اقسام ولایت که بعدا ذکر خواهیم کرد نیست.مقصود این است که این آیه شامل ولاء امامت و پیشوایی و مرجعیت دینی هست.در برخی احادیث گذشته نیز کلمه «ولی» در مورد ولاء امامت استعمال شده است. این نوع از ولاء را اگر به امام نسبت دهیم به معنی حق پیشوایی و مرجعیت دینی است و اگر به افراد امت نسبت دهیم به معنی پذیرش و قبول این حق است. <br/>
 +
 
 +
== ولاء زعامت ==
 +
ولایت زعامت‌یعنی حق رهبری اجتماعی و سیاسی.اجتماع نیازمند به رهبر است.آن کس که باید زمام امور اجتماع را به دست گیرد و شؤون اجتماعی مردم را اداره کند و مسلط بر مقدرات مردم است «ولی امر مسلمین» است.پیغمبر اکرم در زمان حیات خودشان ولی امر مسلمین بودند و این مقام را خداوند به ایشان عطا فرموده بود و پس از ایشان طبق دلایل زیادی که غیر قابل انکار است به اهل البیت رسیده است. [ صفحه ۲۸۰] آیه کریمه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»<ref>نساء/59.</ref> اطاعت کنید خدا و پیغمبر را و کسانی را که اداره کار شما به دست آنهاست)و همچنین آیات اول سوره مائده و حدیث‌شریف غدیر و عموم آیه «انما ولیکم الله»<ref>مائده/55.</ref> و عموم آیه «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم»<ref>احزاب/6.</ref> ناظر به چنین ولایتی است. در این جهت که پیغمبر اکرم چنین شانی را داشته و این یک شان الهی بوده است - یعنی حقی بوده که خداوند به پیغمبر اکرم عنایت فرموده بود نه اینکه از جانب مردم به آن حضرت تفویض شده باشد - میان شیعه و سنی بحثی نیست.برادران اهل سنت ما با ما تا اینجا موافق‌اند.سخن در این است که پس از پیغمبر اکرم تکلیف «ولایت زعامت» چیست؟افراد مردم برای اینکه اجتماع متزلزل نشود و هرج و مرج به وجود نیاید، باید از کسی و مقامی به عنوان حاکم و ولی امر اطاعت کنند.تکلیف چنین مقامی چیست؟آیا اسلام در این باره تکلیفی معین کرده است و یا بکلی سکوت اختیار کرده است، و اگر تکلیف معین کرده چگونه است؟آیا به مردم اختیار داده که بعد از پیغمبر هر که را می‌خواهند خود انتخاب کنند و بر دیگران اطاعت او واجب است و یا اینکه پیغمبر اکرم قبل از رحلت، شخص معینی را برای جانشینی خود در این مقام بزرگ و با اهمیت تعیین کرد؟ در اینجا به مناسبت، دربارهٔ همه شؤون اجتماعی پیغمبر اکرم در میان امت، مطابق آنچه از قرآن مجید استنباط می‌شود، بحثی می‌کنیم. از قرآن مجید و هم از سنت و سیره نبوی استنباط می‌شود که پیغمبر اکرم در میان مسلمین در آن واحد دارای سه شان بود: اول اینکه امام و پیشوا و مرجع دینی بود و ولایت امامت داشت، سخنش و عملش سند و حجت بود: «ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا<ref>حشر/7.</ref> آنچه را پیغمبر برای شما آورده است بگیرید و از آنچه شما را باز دارد بایستید. [ صفحه ۲۸۱] دوم اینکه ولایت قضائی داشت، یعنی حکمش در اختلافات حقوقی و مخاصمات داخلی نافذ بود: فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما<ref>نساء/65.</ref> نه چنین است.به پروردگارت سوگند، ایمانشان واقعی نخواهد بود تا در آنچه در بینشان اختلاف شود داورت کنند و سپس در دلهای خویش از آنچه حکم کرده‌ای ملالی نیابند و بی‌چون و چرا تسلیم شوند. و البته با اینکه در این مورد مثل مورد قبل استعمال کلمه «ولایت» صحیح است ولی ندیده‌ایم این کلمه عملا در باب ولایت قضائی استعمال شده باشد. سوم اینکه ولایت‌سیاسی و اجتماعی داشت، یعنی گذشته از اینکه مبین و مبلغ احکام بود و گذشته از اینکه قاضی مسلمین بود، سائس و مدیر اجتماع مسلمین بود، ولی امر مسلمین و اختیاردار اجتماع مسلمین بود.همچنانکه قبلا گفته شد، آیه کریمه «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم» و همچنین آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» ناظر به این قسمت است.البته پیغمبر اکرم شان چهارمی هم دارد که بعدا ذکر خواهد شد. پیغمبر اکرم رسما بر مردم حکومت می‌کرد و سیاست اجتماع مسلمین را رهبری می‌نمود، به حکم آیه کریمه «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها»<ref>توبه/103.</ref> از مردم مالیات می‌گرفت، شؤون مالی و اقتصادی اجتماع اسلامی را اداره می‌کرد. این شان از شؤون سه گانه رسول اکرم، ریشه بحث‌خلافت است. این نکته لازم است گفته شود که کلمه «امامت» همچنانکه در مورد پیشوایی در اخذ معالم دین استعمال شده است، یعنی «امام» گفته می‌شود و مفهومش «کسی است که معالم دین را از او باید فرا گرفت» و اهل سنت به همین عنایت، به ابو حنیفه و شافعی و مالک و احمد حنبل کلمه «امام» اطلاق می‌کنند، در مورد زعامت اجتماعی و سیاسی نیز زیاد به کار رفته است. رسول اکرم فرمود: [ صفحه ۲۸۲] ثلاث لا یغل علیهن قلب امرء مسلم: اخلاص العمل لله، و النصیحة لائمة المسلمین و اللزوم لجماعتهم<ref>کافی، ج 1/ص 403.</ref> هرگز قلب یک مسلمان نسبت به سه چیز خیانت و تردید روا نمی‌دارد: اخلاص نیت برای خدا، خیرخواهی برای زعمای مسلمین در راه رهبری مسلمین، همراهی با جماعت مسلمین. علی(علیه السلام)در یکی از نامه‌هایش که در نهج البلاغه ثبت است می‌فرماید: فان اعظم الخیانة خیانة الامة و افظع الغش غش الائمة<ref>نامه 26.</ref> بزرگترین خیانتها خیانت به جامعه است و شنیع‌ترین دغلبازیها، دغلبازی با پیشوایان مسلمین است. زیرا نتیجه این دغلبازی علیه مسلمین است.اگر ناخدای یک کشتی آن کشتی را درست هدایت کند و شخصی پیدا شود و آن ناخدا را فریب دهد و کشتی را دچار خطر کند، تنها به ناخدا خیانت نکرده است، به همه سکان کشتی خیانت کرده است. در این جمله نیز کلمه «امام» به اعتبار رهبری اجتماعی اطلاق شده است. در تاریخ مسلمین زیاد می‌خوانیم که مسلمانان - حتی ائمه اطهار - خلفای عصر خود را با کلمه «امام» خطاب می‌کردند. چیزی که هست امام به این معنی گاهی امام عدل است و گاهی امام جور و مسلمانان در قبال هر یک از آنها وظایفی دارند. پیغمبر اکرم در حدیث مشهوری که فریقین روایت کرده‌اند فرمود: افضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر<ref>کافی، ج 5/ص 60.</ref> بالاترین جهاد، یک سخن حق است در برابر یک پیشوای جور. و همچنین پیغمبر اکرم فرمود: [ صفحه ۲۸۳] افة الدین ثلاثة: امام جائر، و مجتهد جاهل، و عالم فاجر<ref>جامع الصغیر، ج 1/ص 4.</ref> سه چیز آفت دین به شمار می‌روند(و مانند یک آفت که گیاهی یا حیوانی را از پا در می‌آورد، دین را از پا در می‌آورند): پیشوای ستمگر، عابد نادان و عالم گناهکار. بالاتر اینکه در خود قرآن از پیشوایانی یاد شده است که مردم را به آتش جهنم دعوت می‌کنند و با کلمه «امام» هم تعبیر شده است: و جعلناهم ائمة یدعون الی النار<ref>قصص/41.</ref> آنان را پیشوایانی قرار داده‌ایم که به آتش می‌خوانند. البته شک نیست که غالبا کلمه «امام» یا «ائمه» به پیشوایان عادل و صالح اطلاق می‌شود و در عرف شیعه کلمه «امام» بر پیشوایان بر حق و معصوم اطلاق می‌شود که فقط دوازده نفرند. <br/>
  
ولاء محبت‌يا ولاء قرابت به اين معني است كه اهل البيت، ذوي القرباي پيغمبر اكرم‌اند و مردم توصيه شده‌اند كه نسبت به آنها به طور خاص، زائد بر آنچه ولاء اثباتي عام اقتضا مي‌كند، محبت بورزند و آنها را دوست بدارند.اين مطلب در آيات [ صفحه 271] قرآن آمده است و روايات بسياري نيز در اين زمينه از طرق شيعه و اهل سنت وارد شده كه محبت اهل البيت و از جمله علي(عليه السلام)را يكي از مسائل اساسي اسلامي قرار مي‌دهد و قهرا در اين مورد، دو بحث به وجود مي‌آيد: اول اينكه چرا در موضوع اهل البيت، اينهمه توصيه شده است كه مردم به آنها ارادت بورزند و اين ارادت و محبت را وسيله تقرب به خداوند قرار دهند؟گيرم همه مردم اهل البيت را شناختند و به آنها محبت و ارادت واقعي پيدا كردند، چه نتيجه و خاصيتي دارد؟دستورهاي اسلامي همه مبني بر فلسفه و حكمتي است.اگر چنين دستوري در متن اسلام رسيده باشد قطعا بايد حكمت و فلسفه‌اي داشته باشد. پاسخ اين پرسش اين است كه دعوت به محبت اهل البيت، و به عبارت ديگر ولاء محبت اهل البيت، حكمت و فلسفه خاص دارد، گزاف و گتره نيست، پاداش به رسول اكرم يا به خود آنها نيست.قرآن كريم از زبان رسول اكرم تصريح مي‌كند كه پاداشي كه از شما خواستم - يعني مودت ذوي القربي - فايده‌اش عايد خود شماست. ولاء محبت، مقدمه و وسيله‌اي است براي ساير ولاءها كه بعدا توضيح خواهيم داد.رشته محبت است كه مردم را به اهل البيت پيوند واقعي مي‌دهد تا از وجودشان، از آثارشان، از سخنانشان، از تعليماتشان، از سيرت و روششان استفاده كنند.بعلاوه در كتاب جاذبه و دافعه علي عليه السلام درباره خاصيتهاي عشق و محبت، و مخصوصا عشق و محبت به پاكان و اولياء حق كه انسانساز است و عامل بسيار ارزنده‌اي است براي تربيت و براي به حركت آوردن روحها و زير و رو كردن روحيه‌ها، مفصلا بحث كرده‌ايم و در اينجا تكرار نمي‌كنيم. دوم اينكه آيا ولاء محبت از مختصات شيعيان است‌يا ساير فرق اسلامي نيز به آن اعتقاد دارند؟ در جواب بايد گفت كه ولاء محبت از مختصات شيعيان نبوده، ساير فرقه‌هاي مسلمان نيز به آن اهميت مي‌دهند.امام شافعي كه از ائمه چهارگانه اهل سنت است در اشعار معروف خود مي‌گويد: يا راكبا قف بالمحصب من مني و اهتف بساكن خيفها و الناهض سحرا اذا فاض الحجيج الي مني فيضا كملتطم الفرات الفائض [ صفحه 272] ان كان رفضا حب ال محمد فليشهد الثقلان اني رافضي [1] اي سواره!در سرزمين پر سنگريزه مني بايست و سحرگاه فرياد كن به آنكه در خيف ساكن است و به آنكه حركت كرده است - آنگاه كه حجاج از مشعر به مني حركت مي‌كنند و كثرت جمعيت مانند رود فرات موج مي‌زند - كه اگر محبت آل محمد «رفض» [2] شمرده مي‌شود پس جن و انس گواهي دهند كه من «رافضي» [3] مي‌باشم. و هم او مي‌گويد: يا ال بيت رسول الله حبكم فرض من الله في القرآن انزله يكفيكم من عظيم الفخر انكم من لم يصل عليكم لا صلاة له [4] اي اهل بيت رسول!دوستي شما فريضه‌اي است از جانب خداوند كه در قرآن آن را فرود آورده است.از فخر بزرگ، شما را اين بس كه درود بر شما جزء نماز است و هر كس بر شما درود نفرستد نمازش باطل است. و هم او مي‌گويد: و لما رايت الناس قد ذهبت بهم مذاهبهم في ابحر الغي و الجهل ركبت علي اسم الله في سفن النجا و هم اهل بيت المصطفي خاتم الرسل و امسكت‌حبل الله و هو ولاؤهم كما قد امرنا بالتمسك بالحبل [5] چون مردم را ديدم كه راههاشان آنها را در درياهاي گمراهي و جهالت انداخته است، به نام خدا سوار كشتي نجات شدم، همانا اهل بيت مصطفي خاتم رسولان آن كشتي نجات‌اند، و به ريسمان خدا كه ولاء آنهاست چنگ زدم همچنانكه دستور به ما داده شده كه به اين ريسمان چنگ بزنيم. زمخشري و فخر رازي كه در بحث‌خلافت به جنگ شيعه مي‌آيند، خود راوي [ صفحه 273] روايتي هستند در موضوع ولاء محبت.فخر رازي از زمخشري نقل مي‌كند كه پيغمبر فرمود: من مات علي حب آل محمد مات شهيدا، الا و من مات علي حب ال محمد مات مغفورا له، الا و من مات علي حب ال محمد مات تائبا، الا و من مات علي حب ال محمد مات مؤمنا مستكمل الايمان... [6] . هر كس كه بر دوستي آل محمد مرد، شهيد مرده است، هر كس كه بر دوستي آل محمد مرد، آمرزيده مرده است، هر كس كه بر دوستي آل محمد مرد، توبه كار مرده است، هر كس كه بر دوستي آل محمد مرد، مؤمن و كامل ايمان مرده است... ابن فارض، عارف و شاعر غزلسراي معروف مصري - كه در ادبيات عرب همچون حافظ در زبان فارسي است - در غزل معروف خود كه با اين بيت آغاز مي‌شود: سائق الاظعان يطوي البيد طي منعما عرج علي كثبان طي مي‌گويد: ذهب العمر ضياعا و انقضي باطلا ان لم افز منك بشي غير ما اوليت من عقدي و لا عترة المبعوث حقا من قصي خدايا!اگر من به وصال تو نائل نشوم عمرم ضايع و باطل گذشته است.اكنون جز يك چيز، چيز ديگر در دست ندارم و آن همان پيوندي است كه به ولاء عترت پيغمبري كه از اولاد قصي [7] مبعوث شده بسته‌ام. [ صفحه 274] در اينجا ممكن است مقصود از ولاء، معناي عالي‌تري باشد، ولي قدر مسلم اين است كه ولاء محبت را گفته است. ملا عبد الرحمن جامي - با اينكه قاضي نور الله درباره وي مي‌گويد: دو تا عبد الرحمن، علي را آزردند: عبد الرحمن بن ملجم مرادي و عبد الرحمن جامي - قصيده معروف فرزدق را در مدح امام سجاد(عليه السلام)به فارسي به نظم آورده است. مي‌گويند خوابي نقل كرده كه پس از مرگ فرزدق از او در عالم رؤيا پرسيدند خداوند با تو چه كرد؟جواب داد: مرا به واسطه همان قصيده كه در مدح علي بن الحسين گفتم، آمرزيد.جامي خود اضافه مي‌كند و مي‌گويد: اگر خداوند همه مردم را به خاطر اين قصيده بيامرزد عجيب نيست.جامي درباره هشام بن عبد الملك كه فرزدق را حبس كرد و شكنجه‌اش داد مي‌گويد: اگرش چشم راست بين بودي راست كردار و راست‌دين بودي دست بيداد و ظلم نگشادي جاي آن حبس خلعتش دادي [8] بنابراين در مساله ولاء محبت، شيعه و سني با يكديگر اختلاف نظر ندارند مگر ناصبيها كه مبغض اهل البيت هستند و از جامعه اسلامي مطرود و همچون كفار محكوم به نجاست‌اند و بحمد الله در عصر حاضر زمين از لوث وجود آنها پاك شده است.فقط افراد معدودي گاهي ديده مي‌شوند كه برخي كتابها مي‌نويسند، همه كوشش‌شان در زياد كردن شكاف ميان مسلمين است - مانند افراد معدودي از خودمانيها - و همين بهترين دليل است كه اصالتي ندارند و مانند همقطاران خودمانيهاشان ابزار پليد استعمارند. زمخشري و فخر رازي در ذيل روايت گذشته، از پيغمبر اكرم(ص)نقل مي‌كنند كه فرمود: الا و من مات علي بغض ال محمد مات كافرا، الا و من مات علي بغض ال محمد لم يشم رائحة الجنة. هر كس كه بر دشمني آل محمد بميرد، كافر مرده است، هر كس كه بر دشمني آل محمد بميرد، بوي بهشت را استشمام نخواهد كرد. [ صفحه 275] و امام صادق(عليه السلام)فرمود: فان الله تبارك و تعالي لم يخلق خلقا انجس من الكلب و ان الناصب لنا اهل البيت لا نجس منه [9] . خداوند خلقي را نجس‌تر از سگ نيافريد و ناصب ما اهل البيت از آن نجس‌تر است. اين نوع از ولاء اگر به اهل البيت نسبت داده شود و آنها را «صاحب ولاء» بخوانيم بايد بگوييم «ولاء قرابت» و اگر به مسلمانان از نظر وظيفه‌اي كه درباره علاقه به اهل البيت دارند نسبت دهيم بايد بگوييم «ولاء محبت». در اينكه ماده «ولاء» در مورد محبت استعمال شده است ظاهرا جاي بحث نيست.مخصوصا در زيارات، زياد به اين معني بر مي‌خوريم، از قبيل «موال لمن والاكم و معاد لمن عاداكم» كه بي‌شبهه معني‌اش اين است من دوست كساني هستم كه شما را دوست مي‌دارند و دشمن كساني هستم كه شما را دشمن مي‌دارند، و يا «موال لكم و لاولياءكم و معاد لاعدائكم» [10] و امثال اينها كه زياد است. بحث در دو جهت ديگر است: يكي اينكه آيا خصوص كلمه «ولي» به معناي «دوست» استعمال شده است‌يا خير؟ديگر اينكه كلمه «ولي» در خصوص آيه كريمه «انما وليكم الله» كه ولايت امير المؤمنين(عليه السلام)را اثبات مي‌كند به چه معني استعمال شده است؟ بعضي معتقدند در قرآن هر جا كه اين كلمه به كار رفته و ابتداء توهم مي‌رود كه به معناي «دوست» است، پس از دقت معلوم مي‌شود كه به اين معني نيست.مثلا معناي «الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور» [11] اين نيست كه خدا دوست اهل ايمان است، بلكه اين است كه خداوند با عنايت‌خاص خود متصرف در شؤون اهل ايمان است و اهل ايمان در حفظ و صيانت‌خاص پروردگارند.و همچنين معناي «الا ان [ صفحه 276] اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون» [12] اين نيست كه بر دوستان خدا ترسي نيست.در اينجا كلمه «ولي» از قبيل فعيل به معناي مفعول است.پس معني چنين مي‌شود: كساني كه خداوند ولي امر آنها و متصرف در شؤون آنهاست مورد ترس و نگراني نمي‌باشند.و همچنين معناي آيه «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض» اين نيست كه مؤمنين دوستان يكديگرند بلكه اين است كه مؤمنين نسبت به يكديگر متعهد و در شؤون يكديگر متصرف و در سرنوشت‌يكديگر مؤثرند و لهذا بعد مي‌فرمايد: «يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر». از اينجا جواب سؤال دوم هم روشن شد.در آيه مورد نظر، مقصود اين نيست كه خدا و پيامبر و علي دوستان شمايند، بلكه اين است كه اختياردار و ذي حق در تصرف در شؤون شما هستند. و به فرض اينكه استعمال كلمه «ولي» به معناي «دوست» صحيح باشد، در اينجا مناسبت ندارد كه به صورت حصر گفته شود كه منحصرا ولي شما خدا و پيامبر و علي است.از اينجا معلوم مي‌شود كه توجيه برخي مفسرين اهل سنت - كه گفته‌اند مفاد اين آيه چيز مهمي نيست، بلكه صرفا اين است كه علي دوست‌شماست‌يا علي بايد محبوب و مورد علاقه شما باشد(اگر فعيل به معني مفعول باشد) - غلط است. طبق اين بيان، آيه شريفه «انما وليكم الله» كه ولاء اثباتي خاص است، صرفا ولاء محبت نيست، بالاتر است.پس چه نوع ولائي است؟توضيحاتي كه بعدا داده مي‌شود مطلب را روشن مي‌كند.
 
ولاء امامت
 
ولاء امامت و پيشوايي و به عبارت ديگر مقام مرجعيت ديني يعني مقامي كه ديگران بايد از وي پيروي كنند، او را الگوي اعمال و رفتار خويش قرار دهند و [ صفحه 277] دستورات ديني را از او بياموزند، و به عبارت ديگر زعامت ديني.چنين مقامي مستلزم عصمت است، و چنين كسي قول و عملش سند و حجت است براي ديگران.اين همان منصبي است كه قرآن كريم درباره پيغمبر اكرم مي‌فرمايد: لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر و ذكر الله كثيرا [13] . براي شما در(رفتار)فرستاده خدا پيروي‌اي نيكوست براي آنان كه اميدوار به خدا و روز ديگرند و خدا را بسيار ياد كنند. قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم [14] . بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروي كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بيامرزد. در اين آيات رسول الله را الگويي معرفي كرده كه مردم بايد رفتار و اخلاقشان را با رفتار و اخلاق او تطبيق دهند و او را مقتداي خويش سازند، و اين خود دليل عصمت آن حضرت است از گناه و خطا، زيرا اگر خطا و گناهي ممكن بود از او صادر گردد ديگر جا نداشت‌خداي متعال او را پيشوا و مقتدا معرفي كند. اين مقام پس از پيغمبر به اهل البيت رسيد و بر طبق روايتي كه اكثر علماي اهل سنت در كتب سيره و تاريخ و كتب وايت‌خود از قريب سي نفر از صحابه پيغمبر نقل كرده‌اند [15] اهل البيت را به پيشوايي و امامت برگزيد، فرمود: اني تارك فيكم الثقلين: كتاب الله و عترتي اهل بيتي، و انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض، فلا تقدموهما فتهلكوا، و لا تقصروا عنهما فتهلكوا، و لا تعلموهم فانهم اعلم منكم. [ صفحه 278] من در بين شما دو چيز ارزنده را باقي مي‌گذارم: كتاب خدا و اهل بيتم را.آنها جدا نگردند تا در حوض كوثر بر من وارد آيند. بر آنها پيشي نگيريد كه تباه شويد، و از آنها كوتاهي نكنيد كه تباه شويد، و به آنان نياموزيد كه از شما داناترند. در اينجا پيغمبر، اهل البيت را درست قرين و توام كتاب خدا قرار مي‌دهد و خدا درباره كتابش مي‌فرمايد: لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه [16] . باطل و نادرستي نه از پيش رو و نه از پشت‌سر به آن راه نمي‌يابد. و اگر اهل البيت گرد باطل و نادرستي مي‌گشتند، اينچنين قرين و توام كتاب قرار نمي‌گرفتند، و اگر همچون نبي اكرم از گناه و خطا معصوم و منزه نمي‌بودند اينچنين به جاي وي پيشوا و مقتدا نمي‌شدند.مضمون حديث‌حكايت مي‌كند كه مورد حديث افرادي معصوم مي‌باشند، و به قول خواجه نصير الدين طوسي ديگران نه معصومي دارند و نه مدعي عصمت براي كسي هستند، پس جز ائمه اطهار مصداقي ندارد.ابن حجر مي‌گويد: «اين گفته پيغمبر - بر آنها پيشي نگيريد كه تباه شويد، و از آنها كوتاهي نكنيد كه تباه شويد، و به آنان نياموزيد كه از شما داناترند - دليل است كه هر كه از اهل البيت به مراتب عالي علمي رسيد و براي وظايف ديني شايسته بود، بر ديگران مقدم است» [17] . حافظ ابو نعيم از ابن عباس روايت مي‌كند كه پيغمبر فرمود: «هر كه را خوش آيد كه همچون زندگي من بزيد و همچون مرگ من بميرد و در بهشت جاوداني سكونت كند، علي را از پس من ولي انتخاب كند [18] و ولي او را ولي گيرد و به امامان از پس من كه عترت من‌اند و از گل من آفريده شده‌اند، اقتدا كند [ صفحه 279] كه آنان فهم و دانش روزي شده‌اند، و واي بر آنان كه فضلشان را تكذيب كنند و رحم مرا در موردشان قطع كنند كه شفاعتم آنان را نگيرد» [19] . امامت و پيشوايي و مقتدايي ديني، به طوري كه آنچه پيشوا مي‌گويد و هر طور عمل مي‌كند سند و حجت الهي تلقي شود، نوعي ولايت است، زيرا نوعي حق تسلط و تدبير و تصرف در شؤون مردم است. به طور كلي هر معلم و مربي از آن جهت كه معلم و مربي است، ولي و حاكم و متصرف در شؤون متعلم و مرباست، چه رسد به معلم و مربي‌اي كه از جانب خدا اين حق به او داده شده باشد. آيه كريمه «انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون» ناظر به چنين ولايتي است.البته مقصود اين نيست كه اين آيه شامل برخي ديگر از اقسام ولايت كه بعدا ذكر خواهيم كرد نيست.مقصود اين است كه اين آيه شامل ولاء امامت و پيشوايي و مرجعيت ديني هست.در برخي احاديث گذشته نيز كلمه «ولي» در مورد ولاء امامت استعمال شده است. اين نوع از ولاء را اگر به امام نسبت دهيم به معني حق پيشوايي و مرجعيت ديني است و اگر به افراد امت نسبت دهيم به معني پذيرش و قبول اين حق است.
 
ولاء زعامت
 
ولايت زعامت‌يعني حق رهبري اجتماعي و سياسي.اجتماع نيازمند به رهبر است.آن كس كه بايد زمام امور اجتماع را به دست گيرد و شؤون اجتماعي مردم را اداره كند و مسلط بر مقدرات مردم است «ولي امر مسلمين» است.پيغمبر اكرم در زمان حيات خودشان ولي امر مسلمين بودند و اين مقام را خداوند به ايشان عطا فرموده بود و پس از ايشان طبق دلايل زيادي كه غير قابل انكار است به اهل البيت رسيده است. [ صفحه 280] آيه كريمه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم» [20] اطاعت كنيد خدا و پيغمبر را و كساني را كه اداره كار شما به دست آنهاست)و همچنين آيات اول سوره مائده و حديث‌شريف غدير و عموم آيه «انما وليكم الله» [21] و عموم آيه «النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم» [22] ناظر به چنين ولايتي است. در اين جهت كه پيغمبر اكرم چنين شاني را داشته و اين يك شان الهي بوده است - يعني حقي بوده كه خداوند به پيغمبر اكرم عنايت فرموده بود نه اينكه از جانب مردم به آن حضرت تفويض شده باشد - ميان شيعه و سني بحثي نيست.برادران اهل سنت ما با ما تا اينجا موافق‌اند.سخن در اين است كه پس از پيغمبر اكرم تكليف «ولايت زعامت» چيست؟افراد مردم براي اينكه اجتماع متزلزل نشود و هرج و مرج به وجود نيايد، بايد از كسي و مقامي به عنوان حاكم و ولي امر اطاعت كنند.تكليف چنين مقامي چيست؟آيا اسلام در اين باره تكليفي معين كرده است و يا بكلي سكوت اختيار كرده است، و اگر تكليف معين كرده چگونه است؟آيا به مردم اختيار داده كه بعد از پيغمبر هر كه را مي‌خواهند خود انتخاب كنند و بر ديگران اطاعت او واجب است و يا اينكه پيغمبر اكرم قبل از رحلت، شخص معيني را براي جانشيني خود در اين مقام بزرگ و با اهميت تعيين كرد؟ در اينجا به مناسبت، درباره همه شؤون اجتماعي پيغمبر اكرم در ميان امت، مطابق آنچه از قرآن مجيد استنباط مي‌شود، بحثي مي‌كنيم. از قرآن مجيد و هم از سنت و سيره نبوي استنباط مي‌شود كه پيغمبر اكرم در ميان مسلمين در آن واحد داراي سه شان بود: اول اينكه امام و پيشوا و مرجع ديني بود و ولايت امامت داشت، سخنش و عملش سند و حجت بود: «ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا [23] . آنچه را پيغمبر براي شما آورده است بگيريد و از آنچه شما را باز دارد بايستيد. [ صفحه 281] دوم اينكه ولايت قضائي داشت، يعني حكمش در اختلافات حقوقي و مخاصمات داخلي نافذ بود: فلا و ربك لا يؤمنون حتي يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما [24] . نه چنين است.به پروردگارت سوگند، ايمانشان واقعي نخواهد بود تا در آنچه در بينشان اختلاف شود داورت كنند و سپس در دلهاي خويش از آنچه حكم كرده‌اي ملالي نيابند و بي‌چون و چرا تسليم شوند. و البته با اينكه در اين مورد مثل مورد قبل استعمال كلمه «ولايت» صحيح است ولي نديده‌ايم اين كلمه عملا در باب ولايت قضائي استعمال شده باشد. سوم اينكه ولايت‌سياسي و اجتماعي داشت، يعني گذشته از اينكه مبين و مبلغ احكام بود و گذشته از اينكه قاضي مسلمين بود، سائس و مدير اجتماع مسلمين بود، ولي امر مسلمين و اختياردار اجتماع مسلمين بود.همچنانكه قبلا گفته شد، آيه كريمه «النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم» و همچنين آيه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم» ناظر به اين قسمت است.البته پيغمبر اكرم شان چهارمي هم دارد كه بعدا ذكر خواهد شد. پيغمبر اكرم رسما بر مردم حكومت مي‌كرد و سياست اجتماع مسلمين را رهبري مي‌نمود، به حكم آيه كريمه «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها» [25] از مردم ماليات مي‌گرفت، شؤون مالي و اقتصادي اجتماع اسلامي را اداره مي‌كرد. اين شان از شؤون سه گانه رسول اكرم، ريشه بحث‌خلافت است. اين نكته لازم است گفته شود كه كلمه «امامت» همچنانكه در مورد پيشوايي در اخذ معالم دين استعمال شده است، يعني «امام» گفته مي‌شود و مفهومش «كسي است كه معالم دين را از او بايد فرا گرفت» و اهل سنت به همين عنايت، به ابو حنيفه و شافعي و مالك و احمد حنبل كلمه «امام» اطلاق مي‌كنند، در مورد زعامت اجتماعي و سياسي نيز زياد به كار رفته است. رسول اكرم فرمود: [ صفحه 282] ثلاث لا يغل عليهن قلب امرء مسلم: اخلاص العمل لله، و النصيحة لائمة المسلمين و اللزوم لجماعتهم [26] . هرگز قلب يك مسلمان نسبت به سه چيز خيانت و ترديد روا نمي‌دارد: اخلاص نيت براي خدا، خيرخواهي براي زعماي مسلمين در راه رهبري مسلمين، همراهي با جماعت مسلمين. علي(عليه السلام)در يكي از نامه‌هايش كه در نهج البلاغه ثبت است مي‌فرمايد: فان اعظم الخيانة خيانة الامة و افظع الغش غش الائمة [27] . بزرگترين خيانتها خيانت به جامعه است و شنيع‌ترين دغلبازيها، دغلبازي با پيشوايان مسلمين است. زيرا نتيجه اين دغلبازي عليه مسلمين است.اگر ناخداي يك كشتي آن كشتي را درست هدايت كند و شخصي پيدا شود و آن ناخدا را فريب دهد و كشتي را دچار خطر كند، تنها به ناخدا خيانت نكرده است، به همه سكان كشتي خيانت كرده است. در اين جمله نيز كلمه «امام» به اعتبار رهبري اجتماعي اطلاق شده است. در تاريخ مسلمين زياد مي‌خوانيم كه مسلمانان - حتي ائمه اطهار - خلفاي عصر خود را با كلمه «امام» خطاب مي‌كردند. چيزي كه هست امام به اين معني گاهي امام عدل است و گاهي امام جور و مسلمانان در قبال هر يك از آنها وظايفي دارند. پيغمبر اكرم در حديث مشهوري كه فريقين روايت كرده‌اند فرمود: افضل الجهاد كلمة عدل عند امام جائر [28] . بالاترين جهاد، يك سخن حق است در برابر يك پيشواي جور. و همچنين پيغمبر اكرم فرمود: [ صفحه 283] افة الدين ثلاثة: امام جائر، و مجتهد جاهل، و عالم فاجر [29] . سه چيز آفت دين به شمار مي‌روند(و مانند يك آفت كه گياهي يا حيواني را از پا در مي‌آورد، دين را از پا در مي‌آورند): پيشواي ستمگر، عابد نادان و عالم گناهكار. بالاتر اينكه در خود قرآن از پيشواياني ياد شده است كه مردم را به آتش جهنم دعوت مي‌كنند و با كلمه «امام» هم تعبير شده است: و جعلناهم ائمة يدعون الي النار [30] . آنان را پيشواياني قرار داده‌ايم كه به آتش مي‌خوانند. البته شك نيست كه غالبا كلمه «امام» يا «ائمه» به پيشوايان عادل و صالح اطلاق مي‌شود و در عرف شيعه كلمه «امام» بر پيشوايان بر حق و معصوم اطلاق مي‌شود كه فقط دوازده نفرند.
 
پاورقي
 
[1] التفسير الكبير فخر رازي، ج 27/ص 166.
 
[2] «رفض» طرد و ترك چيزي است.شيعيان را به علل خاصي «رافضي» مي‌خواندند.
 
[3] «رفض» طرد و ترك چيزي است.شيعيان را به علل خاصي «رافضي» مي‌خواندند.
 
[4] الكني و الالقاب محدث قمي و نور الابصار شبلنجي/ص 104.
 
[5] الكني و الالقاب محدث قمي.
 
[6] التفسير الكبير فخر رازي، ج 27/ص 166 و الكشاف زمخشري، ج 4، ذيل آيه 23 سوره شوري.امير المؤمنين (عليه السلام)نيز در نهج البلاغه آخر خطبه 232 مي‌فرمايد: فانه من مات منكم علي فراشه و هو علي معرفة حق ربه و حق رسوله و اهل بيته مات شهيدا و وقع اجره علي الله و استوجب ثواب ما نوي من صالح عمله و قامت النية مقام اصلاته لسيفه. هر كه از شما بر خوابگاهش بميرد در حالي كه به حق خداي خود و رسولش و اهل بيت او شناسا باشد، شهيد مرده است و پاداشش با خداست و سزاوار پاداش اعمال شايسته‌اي است كه در انديشه داشته و اين انديشه همچون شمشير كشيدن اوست.
 
[7] «قصي» - به ضم قاف و تشديد «ياء» - نام چهارمين جد پيغمبر است.
 
[8] سلسلة الذهب.
 
[9] وسائل الشيعة(چاپ جديد)، ج 1/ص 159. [
 
[10] من لا يحضره الفقيه، ج 2/ص 614، از فقرات زيارت جامعه كبيره.
 
[11] بقره/257.
 
[12] يونس/62.
 
[13] احزاب/21.
 
[14] آل عمران/31.
 
[15] رجوع شود به رساله‌اي كه آقاي قوام الدين جاسبي قمي - از فضلاي حوزه علميه قم - به امر آية الله بروجردي درباره اسناد اين حديث تاليف كردند و «دار التقريب بين المذاهب الاسلامية» چاپ و منتشر كرد.
 
[16] فصلت/42.
 
[17] الصواعق المحرقة/ص 135.
 
[18] در متن روايت «فليوال عليا» آمده است و بر طبق معاني مختلف ولاء، مفهوم اين جمله متفاوت مي‌شود.
 
[19] حلية الاولياء، ج 1/ص 86.
 
[20] نساء/59.
 
[21] مائده/55.
 
[22] احزاب/6.
 
[23] حشر/7.
 
[24] نساء/65.
 
[25] توبه/103.
 
[26] كافي، ج 1/ص 403.
 
[27] نامه 26.
 
[28] كافي، ج 5/ص 60.
 
[29] جامع الصغير، ج 1/ص 4.
 
[30] قصص/41.
 
 
== پانویس ==
 
== پانویس ==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۲۲

ولایت علی و اهلبیت علیهم السلام
مشخصات کتاب
Velayat ali-motahari.jpg
نویسنده مرتضی مطهری
زبان فارسی
ناشر موسسه فرهنگی مرکز تحقیقات رایانه‌ای مهر حوزه علمیه اصفهان
محل انتشارات اصفهان
دانلود PDF

مقدمه

همچنانکه ملاحظه شد - اجمالا مساله ولاء علی(علیه السلام)و سایر اهل البیت تردید پذیر نیست، منتها بحث در این است که مراد از ولاء در این آیه و سایر آیات و در احادیث نبوی که به آن دعوت شده چیست؟ما برای اینکه مقصود روشن گردد لازم می‌دانیم موارد استعمال خصوصی کلمه «ولاء» و «ولایت» را در کتاب و سنت که دربارهٔ اهل البیت آمده است بحث کنیم.این دو کلمه، معمولا در چهار مورد استعمال می‌شود:

ولاء محبت یا ولاء قرابت

ولاء محبت‌یا ولاء قرابت به این معنی است که اهل البیت، ذوی القربای پیغمبر اکرم‌اند و مردم توصیه شده‌اند که نسبت به آنها به طور خاص، زائد بر آنچه ولاء اثباتی عام اقتضا می‌کند، محبت بورزند و آنها را دوست بدارند.این مطلب در آیات [ صفحه ۲۷۱] قرآن آمده است و روایات بسیاری نیز در این زمینه از طرق شیعه و اهل سنت وارد شده که محبت اهل البیت و از جمله علی(علیه السلام)را یکی از مسائل اساسی اسلامی قرار می‌دهد و قهرا در این مورد، دو بحث به وجود می‌آید: اول اینکه چرا در موضوع اهل البیت، اینهمه توصیه شده است که مردم به آنها ارادت بورزند و این ارادت و محبت را وسیله تقرب به خداوند قرار دهند؟گیرم همه مردم اهل البیت را شناختند و به آنها محبت و ارادت واقعی پیدا کردند، چه نتیجه و خاصیتی دارد؟دستورهای اسلامی همه مبنی بر فلسفه و حکمتی است.اگر چنین دستوری در متن اسلام رسیده باشد قطعا باید حکمت و فلسفه‌ای داشته باشد. پاسخ این پرسش این است که دعوت به محبت اهل البیت، و به عبارت دیگر ولاء محبت اهل البیت، حکمت و فلسفه خاص دارد، گزاف و گتره نیست، پاداش به رسول اکرم یا به خود آنها نیست.قرآن کریم از زبان رسول اکرم تصریح می‌کند که پاداشی که از شما خواستم - یعنی مودت ذوی القربی - فایده‌اش عاید خود شماست. ولاء محبت، مقدمه و وسیله‌ای است برای سایر ولاءها که بعدا توضیح خواهیم داد.رشته محبت است که مردم را به اهل البیت پیوند واقعی می‌دهد تا از وجودشان، از آثارشان، از سخنانشان، از تعلیماتشان، از سیرت و روششان استفاده کنند.بعلاوه در کتاب جاذبه و دافعه علی علیه السلام دربارهٔ خاصیتهای عشق و محبت، و مخصوصا عشق و محبت به پاکان و اولیاء حق که انسانساز است و عامل بسیار ارزنده‌ای است برای تربیت و برای به حرکت آوردن روحها و زیر و رو کردن روحیه‌ها، مفصلا بحث کرده‌ایم و در اینجا تکرار نمی‌کنیم. دوم اینکه آیا ولاء محبت از مختصات شیعیان است‌یا سایر فرق اسلامی نیز به آن اعتقاد دارند؟ در جواب باید گفت که ولاء محبت از مختصات شیعیان نبوده، سایر فرقه‌های مسلمان نیز به آن اهمیت می‌دهند.امام شافعی که از ائمه چهارگانه اهل سنت است در اشعار معروف خود می‌گوید: یا راکبا قف بالمحصب من منی و اهتف بساکن خیفها و الناهض سحرا اذا فاض الحجیج الی منی فیضا کملتطم الفرات الفائض [ صفحه ۲۷۲] ان کان رفضا حب ال محمد فلیشهد الثقلان انی رافضی[۱] ای سواره!در سرزمین پر سنگریزه منی بایست و سحرگاه فریاد کن به آنکه در خیف ساکن است و به آنکه حرکت کرده است - آنگاه که حجاج از مشعر به منی حرکت می‌کنند و کثرت جمعیت مانند رود فرات موج می‌زند - که اگر محبت آل محمد «رفض»[۲] شمرده می‌شود پس جن و انس گواهی دهند که من «رافضی»[۳] می‌باشم. و هم او می‌گوید: یا ال بیت رسول الله حبکم فرض من الله فی القرآن انزله یکفیکم من عظیم الفخر انکم من لم یصل علیکم لا صلاة له[۴] ای اهل بیت رسول!دوستی شما فریضه‌ای است از جانب خداوند که در قرآن آن را فرود آورده است.از فخر بزرگ، شما را این بس که درود بر شما جزء نماز است و هر کس بر شما درود نفرستد نمازش باطل است. و هم او می‌گوید: و لما رایت الناس قد ذهبت بهم مذاهبهم فی ابحر الغی و الجهل رکبت علی اسم الله فی سفن النجا و هم اهل بیت المصطفی خاتم الرسل و امسکت‌حبل الله و هو ولاؤهم کما قد امرنا بالتمسک بالحبل[۵] چون مردم را دیدم که راه‌هاشان آنها را در دریاهای گمراهی و جهالت انداخته است، به نام خدا سوار کشتی نجات شدم، همانا اهل بیت مصطفی خاتم رسولان آن کشتی نجات‌اند، و به ریسمان خدا که ولاء آنهاست چنگ زدم همچنانکه دستور به ما داده شده که به این ریسمان چنگ بزنیم. زمخشری و فخر رازی که در بحث‌خلافت به جنگ شیعه می‌آیند، خود راوی [ صفحه ۲۷۳] روایتی هستند در موضوع ولاء محبت.فخر رازی از زمخشری نقل می‌کند که پیغمبر فرمود: من مات علی حب آل محمد مات شهیدا، الا و من مات علی حب ال محمد مات مغفورا له، الا و من مات علی حب ال محمد مات تائبا، الا و من مات علی حب ال محمد مات مؤمنا مستکمل الایمان...[۶] . هر کس که بر دوستی آل محمد مرد، شهید مرده است، هر کس که بر دوستی آل محمد مرد، آمرزیده مرده است، هر کس که بر دوستی آل محمد مرد، توبه کار مرده است، هر کس که بر دوستی آل محمد مرد، مؤمن و کامل ایمان مرده است... ابن فارض، عارف و شاعر غزلسرای معروف مصری - که در ادبیات عرب همچون حافظ در زبان فارسی است - در غزل معروف خود که با این بیت آغاز می‌شود: سائق الاظعان یطوی البید طی منعما عرج علی کثبان طی می‌گوید: ذهب العمر ضیاعا و انقضی باطلا ان لم افز منک بشی غیر ما اولیت من عقدی و لا عترة المبعوث حقا من قصی خدایا!اگر من به وصال تو نائل نشوم عمرم ضایع و باطل گذشته است.اکنون جز یک چیز، چیز دیگر در دست ندارم و آن همان پیوندی است که به ولاء عترت پیغمبری که از اولاد قصی[۷] مبعوث شده بسته‌ام. [ صفحه ۲۷۴] در اینجا ممکن است مقصود از ولاء، معنای عالی‌تری باشد، ولی قدر مسلم این است که ولاء محبت را گفته است. ملا عبد الرحمن جامی - با اینکه قاضی نور الله دربارهٔ وی می‌گوید: دو تا عبد الرحمن، علی را آزردند: عبد الرحمن بن ملجم مرادی و عبد الرحمن جامی - قصیده معروف فرزدق را در مدح امام سجاد(علیه السلام)به فارسی به نظم آورده است. می‌گویند خوابی نقل کرده که پس از مرگ فرزدق از او در عالم رؤیا پرسیدند خداوند با تو چه کرد؟جواب داد: مرا به واسطه همان قصیده که در مدح علی بن الحسین گفتم، آمرزید.جامی خود اضافه می‌کند و می‌گوید: اگر خداوند همه مردم را به خاطر این قصیده بیامرزد عجیب نیست.جامی دربارهٔ هشام بن عبد الملک که فرزدق را حبس کرد و شکنجه‌اش داد می‌گوید: اگرش چشم راست بین بودی راست کردار و راست‌دین بودی دست بیداد و ظلم نگشادی جای آن حبس خلعتش دادی[۸] بنابراین در مساله ولاء محبت، شیعه و سنی با یکدیگر اختلاف نظر ندارند مگر ناصبیها که مبغض اهل البیت هستند و از جامعه اسلامی مطرود و همچون کفار محکوم به نجاست‌اند و بحمد الله در عصر حاضر زمین از لوث وجود آنها پاک شده است.فقط افراد معدودی گاهی دیده می‌شوند که برخی کتابها می‌نویسند، همه کوشش‌شان در زیاد کردن شکاف میان مسلمین است - مانند افراد معدودی از خودمانیها - و همین بهترین دلیل است که اصالتی ندارند و مانند همقطاران خودمانیهاشان ابزار پلید استعمارند. زمخشری و فخر رازی در ذیل روایت گذشته، از پیغمبر اکرم(ص)نقل می‌کنند که فرمود: الا و من مات علی بغض ال محمد مات کافرا، الا و من مات علی بغض ال محمد لم یشم رائحة الجنة. هر کس که بر دشمنی آل محمد بمیرد، کافر مرده است، هر کس که بر دشمنی آل محمد بمیرد، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد. [ صفحه ۲۷۵] و امام صادق(علیه السلام)فرمود: فان الله تبارک و تعالی لم یخلق خلقا انجس من الکلب و ان الناصب لنا اهل البیت لا نجس منه[۹]خداوند خلقی را نجس‌تر از سگ نیافرید و ناصب ما اهل البیت از آن نجس‌تر است. این نوع از ولاء اگر به اهل البیت نسبت داده شود و آنها را «صاحب ولاء» بخوانیم باید بگوییم «ولاء قرابت» و اگر به مسلمانان از نظر وظیفه‌ای که دربارهٔ علاقه به اهل البیت دارند نسبت دهیم باید بگوییم «ولاء محبت». در اینکه ماده «ولاء» در مورد محبت استعمال شده است ظاهرا جای بحث نیست.مخصوصا در زیارات، زیاد به این معنی بر می‌خوریم، از قبیل «موال لمن والاکم و معاد لمن عاداکم» که بی‌شبهه معنی‌اش این است من دوست کسانی هستم که شما را دوست می‌دارند و دشمن کسانی هستم که شما را دشمن می‌دارند، و یا «موال لکم و لاولیاءکم و معاد لاعدائکم»[۱۰] و امثال اینها که زیاد است. بحث در دو جهت دیگر است: یکی اینکه آیا خصوص کلمه «ولی» به معنای «دوست» استعمال شده است‌یا خیر؟دیگر اینکه کلمه «ولی» در خصوص آیه کریمه «انما ولیکم الله» که ولایت امیر المؤمنین(علیه السلام)را اثبات می‌کند به چه معنی استعمال شده است؟ بعضی معتقدند در قرآن هر جا که این کلمه به کار رفته و ابتداء توهم می‌رود که به معنای «دوست» است، پس از دقت معلوم می‌شود که به این معنی نیست.مثلا معنای «الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»[۱۱] این نیست که خدا دوست اهل ایمان است، بلکه این است که خداوند با عنایت‌خاص خود متصرف در شؤون اهل ایمان است و اهل ایمان در حفظ و صیانت‌خاص پروردگارند.و همچنین معنای «الا ان [ صفحه ۲۷۶] اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون»[۱۲] این نیست که بر دوستان خدا ترسی نیست.در اینجا کلمه «ولی» از قبیل فعیل به معنای مفعول است.پس معنی چنین می‌شود: کسانی که خداوند ولی امر آنها و متصرف در شؤون آنهاست مورد ترس و نگرانی نمی‌باشند.و همچنین معنای آیه «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض» این نیست که مؤمنین دوستان یکدیگرند بلکه این است که مؤمنین نسبت به یکدیگر متعهد و در شؤون یکدیگر متصرف و در سرنوشت‌یکدیگر مؤثرند و لهذا بعد می‌فرماید: «یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر». از اینجا جواب سؤال دوم هم روشن شد.در آیه مورد نظر، مقصود این نیست که خدا و پیامبر و علی دوستان شمایند، بلکه این است که اختیاردار و ذی حق در تصرف در شؤون شما هستند. و به فرض اینکه استعمال کلمه «ولی» به معنای «دوست» صحیح باشد، در اینجا مناسبت ندارد که به صورت حصر گفته شود که منحصرا ولی شما خدا و پیامبر و علی است.از اینجا معلوم می‌شود که توجیه برخی مفسرین اهل سنت - که گفته‌اند مفاد این آیه چیز مهمی نیست، بلکه صرفا این است که علی دوست‌شماست‌یا علی باید محبوب و مورد علاقه شما باشد(اگر فعیل به معنی مفعول باشد) - غلط است. طبق این بیان، آیه شریفه «انما ولیکم الله» که ولاء اثباتی خاص است، صرفا ولاء محبت نیست، بالاتر است.پس چه نوع ولائی است؟توضیحاتی که بعدا داده می‌شود مطلب را روشن می‌کند.

ولاء امامت

ولاء امامت و پیشوایی و به عبارت دیگر مقام مرجعیت دینی یعنی مقامی که دیگران باید از وی پیروی کنند، او را الگوی اعمال و رفتار خویش قرار دهند و [ صفحه ۲۷۷] دستورات دینی را از او بیاموزند، و به عبارت دیگر زعامت دینی.چنین مقامی مستلزم عصمت است، و چنین کسی قول و عملش سند و حجت است برای دیگران.این همان منصبی است که قرآن کریم دربارهٔ پیغمبر اکرم می‌فرماید: لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا[۱۳] . برای شما در(رفتار)فرستاده خدا پیروی‌ای نیکوست برای آنان که امیدوار به خدا و روز دیگرند و خدا را بسیار یاد کنند. قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم[۱۴] بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد. در این آیات رسول الله را الگویی معرفی کرده که مردم باید رفتار و اخلاقشان را با رفتار و اخلاق او تطبیق دهند و او را مقتدای خویش سازند، و این خود دلیل عصمت آن حضرت است از گناه و خطا، زیرا اگر خطا و گناهی ممکن بود از او صادر گردد دیگر جا نداشت‌خدای متعال او را پیشوا و مقتدا معرفی کند. این مقام پس از پیغمبر به اهل البیت رسید و بر طبق روایتی که اکثر علمای اهل سنت در کتب سیره و تاریخ و کتب وایت‌خود از قریب سی نفر از صحابه پیغمبر نقل کرده‌اند[۱۵] اهل البیت را به پیشوایی و امامت برگزید، فرمود: انی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی اهل بیتی، و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، فلا تقدموهما فتهلکوا، و لا تقصروا عنهما فتهلکوا، و لا تعلموهم فانهم اعلم منکم. [ صفحه ۲۷۸] من در بین شما دو چیز ارزنده را باقی می‌گذارم: کتاب خدا و اهل بیتم را.آنها جدا نگردند تا در حوض کوثر بر من وارد آیند. بر آنها پیشی نگیرید که تباه شوید، و از آنها کوتاهی نکنید که تباه شوید، و به آنان نیاموزید که از شما داناترند. در اینجا پیغمبر، اهل البیت را درست قرین و توام کتاب خدا قرار می‌دهد و خدا دربارهٔ کتابش می‌فرماید: لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه[۱۶] باطل و نادرستی نه از پیش رو و نه از پشت‌سر به آن راه نمی‌یابد. و اگر اهل البیت گرد باطل و نادرستی می‌گشتند، اینچنین قرین و توام کتاب قرار نمی‌گرفتند، و اگر همچون نبی اکرم از گناه و خطا معصوم و منزه نمی‌بودند اینچنین به جای وی پیشوا و مقتدا نمی‌شدند.مضمون حدیث‌حکایت می‌کند که مورد حدیث افرادی معصوم می‌باشند، و به قول خواجه نصیر الدین طوسی دیگران نه معصومی دارند و نه مدعی عصمت برای کسی هستند، پس جز ائمه اطهار مصداقی ندارد.ابن حجر می‌گوید: «این گفته پیغمبر - بر آنها پیشی نگیرید که تباه شوید، و از آنها کوتاهی نکنید که تباه شوید، و به آنان نیاموزید که از شما داناترند - دلیل است که هر که از اهل البیت به مراتب عالی علمی رسید و برای وظایف دینی شایسته بود، بر دیگران مقدم است»[۱۷] حافظ ابو نعیم از ابن عباس روایت می‌کند که پیغمبر فرمود: «هر که را خوش آید که همچون زندگی من بزید و همچون مرگ من بمیرد و در بهشت جاودانی سکونت کند، علی را از پس من ولی انتخاب کند[۱۸] و ولی او را ولی گیرد و به امامان از پس من که عترت من‌اند و از گل من آفریده شده‌اند، اقتدا کند [ صفحه ۲۷۹] که آنان فهم و دانش روزی شده‌اند، و وای بر آنان که فضلشان را تکذیب کنند و رحم مرا در موردشان قطع کنند که شفاعتم آنان را نگیرد»[۱۹] امامت و پیشوایی و مقتدایی دینی، به طوری که آنچه پیشوا می‌گوید و هر طور عمل می‌کند سند و حجت الهی تلقی شود، نوعی ولایت است، زیرا نوعی حق تسلط و تدبیر و تصرف در شؤون مردم است. به طور کلی هر معلم و مربی از آن جهت که معلم و مربی است، ولی و حاکم و متصرف در شؤون متعلم و مرباست، چه رسد به معلم و مربی‌ای که از جانب خدا این حق به او داده شده باشد. آیه کریمه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون» ناظر به چنین ولایتی است.البته مقصود این نیست که این آیه شامل برخی دیگر از اقسام ولایت که بعدا ذکر خواهیم کرد نیست.مقصود این است که این آیه شامل ولاء امامت و پیشوایی و مرجعیت دینی هست.در برخی احادیث گذشته نیز کلمه «ولی» در مورد ولاء امامت استعمال شده است. این نوع از ولاء را اگر به امام نسبت دهیم به معنی حق پیشوایی و مرجعیت دینی است و اگر به افراد امت نسبت دهیم به معنی پذیرش و قبول این حق است.

ولاء زعامت

ولایت زعامت‌یعنی حق رهبری اجتماعی و سیاسی.اجتماع نیازمند به رهبر است.آن کس که باید زمام امور اجتماع را به دست گیرد و شؤون اجتماعی مردم را اداره کند و مسلط بر مقدرات مردم است «ولی امر مسلمین» است.پیغمبر اکرم در زمان حیات خودشان ولی امر مسلمین بودند و این مقام را خداوند به ایشان عطا فرموده بود و پس از ایشان طبق دلایل زیادی که غیر قابل انکار است به اهل البیت رسیده است. [ صفحه ۲۸۰] آیه کریمه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»[۲۰] اطاعت کنید خدا و پیغمبر را و کسانی را که اداره کار شما به دست آنهاست)و همچنین آیات اول سوره مائده و حدیث‌شریف غدیر و عموم آیه «انما ولیکم الله»[۲۱] و عموم آیه «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم»[۲۲] ناظر به چنین ولایتی است. در این جهت که پیغمبر اکرم چنین شانی را داشته و این یک شان الهی بوده است - یعنی حقی بوده که خداوند به پیغمبر اکرم عنایت فرموده بود نه اینکه از جانب مردم به آن حضرت تفویض شده باشد - میان شیعه و سنی بحثی نیست.برادران اهل سنت ما با ما تا اینجا موافق‌اند.سخن در این است که پس از پیغمبر اکرم تکلیف «ولایت زعامت» چیست؟افراد مردم برای اینکه اجتماع متزلزل نشود و هرج و مرج به وجود نیاید، باید از کسی و مقامی به عنوان حاکم و ولی امر اطاعت کنند.تکلیف چنین مقامی چیست؟آیا اسلام در این باره تکلیفی معین کرده است و یا بکلی سکوت اختیار کرده است، و اگر تکلیف معین کرده چگونه است؟آیا به مردم اختیار داده که بعد از پیغمبر هر که را می‌خواهند خود انتخاب کنند و بر دیگران اطاعت او واجب است و یا اینکه پیغمبر اکرم قبل از رحلت، شخص معینی را برای جانشینی خود در این مقام بزرگ و با اهمیت تعیین کرد؟ در اینجا به مناسبت، دربارهٔ همه شؤون اجتماعی پیغمبر اکرم در میان امت، مطابق آنچه از قرآن مجید استنباط می‌شود، بحثی می‌کنیم. از قرآن مجید و هم از سنت و سیره نبوی استنباط می‌شود که پیغمبر اکرم در میان مسلمین در آن واحد دارای سه شان بود: اول اینکه امام و پیشوا و مرجع دینی بود و ولایت امامت داشت، سخنش و عملش سند و حجت بود: «ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا[۲۳] آنچه را پیغمبر برای شما آورده است بگیرید و از آنچه شما را باز دارد بایستید. [ صفحه ۲۸۱] دوم اینکه ولایت قضائی داشت، یعنی حکمش در اختلافات حقوقی و مخاصمات داخلی نافذ بود: فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما[۲۴] نه چنین است.به پروردگارت سوگند، ایمانشان واقعی نخواهد بود تا در آنچه در بینشان اختلاف شود داورت کنند و سپس در دلهای خویش از آنچه حکم کرده‌ای ملالی نیابند و بی‌چون و چرا تسلیم شوند. و البته با اینکه در این مورد مثل مورد قبل استعمال کلمه «ولایت» صحیح است ولی ندیده‌ایم این کلمه عملا در باب ولایت قضائی استعمال شده باشد. سوم اینکه ولایت‌سیاسی و اجتماعی داشت، یعنی گذشته از اینکه مبین و مبلغ احکام بود و گذشته از اینکه قاضی مسلمین بود، سائس و مدیر اجتماع مسلمین بود، ولی امر مسلمین و اختیاردار اجتماع مسلمین بود.همچنانکه قبلا گفته شد، آیه کریمه «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم» و همچنین آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» ناظر به این قسمت است.البته پیغمبر اکرم شان چهارمی هم دارد که بعدا ذکر خواهد شد. پیغمبر اکرم رسما بر مردم حکومت می‌کرد و سیاست اجتماع مسلمین را رهبری می‌نمود، به حکم آیه کریمه «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها»[۲۵] از مردم مالیات می‌گرفت، شؤون مالی و اقتصادی اجتماع اسلامی را اداره می‌کرد. این شان از شؤون سه گانه رسول اکرم، ریشه بحث‌خلافت است. این نکته لازم است گفته شود که کلمه «امامت» همچنانکه در مورد پیشوایی در اخذ معالم دین استعمال شده است، یعنی «امام» گفته می‌شود و مفهومش «کسی است که معالم دین را از او باید فرا گرفت» و اهل سنت به همین عنایت، به ابو حنیفه و شافعی و مالک و احمد حنبل کلمه «امام» اطلاق می‌کنند، در مورد زعامت اجتماعی و سیاسی نیز زیاد به کار رفته است. رسول اکرم فرمود: [ صفحه ۲۸۲] ثلاث لا یغل علیهن قلب امرء مسلم: اخلاص العمل لله، و النصیحة لائمة المسلمین و اللزوم لجماعتهم[۲۶] هرگز قلب یک مسلمان نسبت به سه چیز خیانت و تردید روا نمی‌دارد: اخلاص نیت برای خدا، خیرخواهی برای زعمای مسلمین در راه رهبری مسلمین، همراهی با جماعت مسلمین. علی(علیه السلام)در یکی از نامه‌هایش که در نهج البلاغه ثبت است می‌فرماید: فان اعظم الخیانة خیانة الامة و افظع الغش غش الائمة[۲۷] بزرگترین خیانتها خیانت به جامعه است و شنیع‌ترین دغلبازیها، دغلبازی با پیشوایان مسلمین است. زیرا نتیجه این دغلبازی علیه مسلمین است.اگر ناخدای یک کشتی آن کشتی را درست هدایت کند و شخصی پیدا شود و آن ناخدا را فریب دهد و کشتی را دچار خطر کند، تنها به ناخدا خیانت نکرده است، به همه سکان کشتی خیانت کرده است. در این جمله نیز کلمه «امام» به اعتبار رهبری اجتماعی اطلاق شده است. در تاریخ مسلمین زیاد می‌خوانیم که مسلمانان - حتی ائمه اطهار - خلفای عصر خود را با کلمه «امام» خطاب می‌کردند. چیزی که هست امام به این معنی گاهی امام عدل است و گاهی امام جور و مسلمانان در قبال هر یک از آنها وظایفی دارند. پیغمبر اکرم در حدیث مشهوری که فریقین روایت کرده‌اند فرمود: افضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر[۲۸] بالاترین جهاد، یک سخن حق است در برابر یک پیشوای جور. و همچنین پیغمبر اکرم فرمود: [ صفحه ۲۸۳] افة الدین ثلاثة: امام جائر، و مجتهد جاهل، و عالم فاجر[۲۹] سه چیز آفت دین به شمار می‌روند(و مانند یک آفت که گیاهی یا حیوانی را از پا در می‌آورد، دین را از پا در می‌آورند): پیشوای ستمگر، عابد نادان و عالم گناهکار. بالاتر اینکه در خود قرآن از پیشوایانی یاد شده است که مردم را به آتش جهنم دعوت می‌کنند و با کلمه «امام» هم تعبیر شده است: و جعلناهم ائمة یدعون الی النار[۳۰] آنان را پیشوایانی قرار داده‌ایم که به آتش می‌خوانند. البته شک نیست که غالبا کلمه «امام» یا «ائمه» به پیشوایان عادل و صالح اطلاق می‌شود و در عرف شیعه کلمه «امام» بر پیشوایان بر حق و معصوم اطلاق می‌شود که فقط دوازده نفرند.

پانویس

  1. التفسیر الکبیر فخر رازی، ج 27/ص 166.
  2. «رفض» طرد و ترک چیزی است.شیعیان را به علل خاصی «رافضی» می‌خواندند.
  3. «رفض» طرد و ترک چیزی است.شیعیان را به علل خاصی «رافضی» می‌خواندند.
  4. الکنی و الالقاب محدث قمی و نور الابصار شبلنجی/ص 104.
  5. الکنی و الالقاب محدث قمی.
  6. التفسیر الکبیر فخر رازی، ج 27/ص 166 و الکشاف زمخشری، ج 4، ذیل آیه 23 سوره شوری.امیر المؤمنین (علیه السلام)نیز در نهج البلاغه آخر خطبه 232 می‌فرماید: فانه من مات منکم علی فراشه و هو علی معرفة حق ربه و حق رسوله و اهل بیته مات شهیدا و وقع اجره علی الله و استوجب ثواب ما نوی من صالح عمله و قامت النیة مقام اصلاته لسیفه. هر که از شما بر خوابگاهش بمیرد در حالی که به حق خدای خود و رسولش و اهل بیت او شناسا باشد، شهید مرده است و پاداشش با خداست و سزاوار پاداش اعمال شایسته‌ای است که در اندیشه داشته و این اندیشه همچون شمشیر کشیدن اوست.
  7. «قصی» - به ضم قاف و تشدید «یاء» - نام چهارمین جد پیغمبر است.
  8. سلسلة الذهب.
  9. وسائل الشیعة(چاپ جدید)، ج 1/ص 159.
  10. من لا یحضره الفقیه، ج 2/ص 614، از فقرات زیارت جامعه کبیره.
  11. بقره/257.
  12. یونس/62.
  13. احزاب/21.
  14. آل عمران/31.
  15. رجوع شود به رساله‌ای که آقای قوام الدین جاسبی قمی - از فضلای حوزه علمیه قم - به امر آیة الله بروجردی دربارهٔ اسناد این حدیث تالیف کردند و «دار التقریب بین المذاهب الاسلامیة» چاپ و منتشر کرد.
  16. فصلت/42.
  17. الصواعق المحرقة/ص 135.
  18. در متن روایت «فلیوال علیا» آمده است و بر طبق معانی مختلف ولاء، مفهوم این جمله متفاوت می‌شود.
  19. حلیة الاولیاء، ج 1/ص 86.
  20. نساء/59.
  21. مائده/55.
  22. احزاب/6.
  23. حشر/7.
  24. نساء/65.
  25. توبه/103.
  26. کافی، ج 1/ص 403.
  27. نامه 26.
  28. کافی، ج 5/ص 60.
  29. جامع الصغیر، ج 1/ص 4.
  30. قصص/41.
بازگشت به کتب معروف سیاسی