کتابخانه:بیت المال در نهج البلاغه: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(پانویس)
 
(۱۳ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1">بيت‌المال در نهج‌البلاغه</div>
+
<div class="head1">بیت‌المال در نهج‌البلاغه</div>
 
{{جعبه اطلاعات
 
{{جعبه اطلاعات
|نام  =بيت‌المال در نهج‌البلاغه
+
|نام  =بیت‌المال در نهج‌البلاغه
 
|عنوان = مشخصات کتاب
 
|عنوان = مشخصات کتاب
|تصویر =[[Image:??????|200px]]
+
|تصویر       = [[Image:بیت-المال-در-نهج-البلاغه-نوری-همدانی.jpg|200px]]
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
سطر ۹: سطر ۹:
 
|سرآیند۱  =
 
|سرآیند۱  =
 
|برچسب۲  =نویسنده
 
|برچسب۲  =نویسنده
|داده۲  =نوري همداني
+
|داده۲  = آیت الله نوری همدانی
 
|برچسب۳ =زبان
 
|برچسب۳ =زبان
 
|داده۳ = فارسی
 
|داده۳ = فارسی
 
|برچسب۴ =ناشر
 
|برچسب۴ =ناشر
|داده۴ =بنياد نهج‌البلاغه
+
|داده۴ =بنیاد نهج‌البلاغه
 
|برچسب۵ =محل انتشارات
 
|برچسب۵ =محل انتشارات
 
|داده۵  =تهران
 
|داده۵  =تهران
سطر ۲۶: سطر ۲۶:
 
}}
 
}}
  
پيشگفتار
+
== پیشگفتار ==
 +
اقتصاد یکی از ارکان مهم هر جامعه و حکومت است و از آن زمان که جوامع انسانی پدید آمده و حکومتها و دولتها بر پا شده، نهادهای اقتصادی جامعه از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. دست اندرکاران برنامه‌های حکومتی، هر یک بر پایه اندیشه‌ها و آراء خود، مبانی و اصولی را برای پی‌ریزی اقتصاد جامعهٔ خویش در نظر گرفته و به اجرای طرحهای اقتصادی خود می‌پرداختند.<br/>
 +
در این میان، اسلام به عنوان پدیده‌ای دگرگون ساز در تاریخ بشریت ظهور کرد و طرحی نوین را در عرصهٔ اجتماع درانداخت، و از جمله برنامه‌های اقتصادی پیشرفته‌ای را به جامعه انسانی هدیه کرد، هر اصلی را که نزد مردم به اسم قانون پذیرفته شده ولی در حقیقت به زیان حرکت کلی جامعه بود مردود شمرد و اندیشه‌های مترقی و خیرخواهانهٔ خود را جایگزین آن ساخت.<br/>
 +
اما متاسفانه به جز چند سالی که وجود پر برکت پیامبر اسلام (ص) در میان امت بود، و دوران کوتاهی که زمامداری جامعه اسلامی را امیرالمومنین (ع) به عهده داشت، قوانین و اصول اسلامی کم و بیش دستخوش تحولات گوناگون گشت، و چه بسا که در مواردی حاکمان به ظاهر اسلامی آشکارا آنها را زیر پا گذاشته و مورد استهزاء و تمسخر قرار می‌دادند.<br/>
 +
یکی از عناصر مهم حوزه اقتصاد اسلامی که همواره از ناحیهٔ زمامداران جامعه نسبت به آن حساسیت ویژه‌ای ابراز می‌شده، پدیدهٔ بیت‌المال است که از آن به «مال الله» تعبیر شده و متعلق به آحاد مسلمین است و باید در میان آنان تقسیم شده و به مصارف عمومی جامعه برسد. منابع مختلف ذخیره‌های بیت‌المال، مصارف گوناگون آن و تاریخچهٔ تحولات و دگرگونی‌هائیکه بر آن عارض شده، بحثهائی است که این کتاب جهت تبیین آن نگارش یافته است.<br/>
 +
در این نوشتار نیز سعی بر این است تا این مطالب مورد کنکاش واقع شود که بیت‌المال چه نقش مهمی را در ساختار اقتصادی جامعه به عهده دارد، و چگونه باید آنرا مورد بهره‌برداری سالم و صحیح قرار داد، و اینکه امام علی (ع) در دوران حکومت خود چه عنایت خاصی نسبت به ذخیرهٔ بیت‌المال و بودجه مسلمین داشته و آن را همواره تحت اشراف عالی خود قرار داده است.<br/>
 +
لازم به توضیح است که مجموع این کتاب سلسله بحثهائی از استاد معظم جناب آقای حسین نوری دامت افاضاته می‌باشد که بخش دوم آن پیش از این در یادنامهٔ اول کنگرهٔ نهج‌البلاغه به چاپ رسیده و بخش نخست آن نیز توسط آقای محمدی اشتهاردی تهیه و تنظیم شده است.<br/>
 +
ضمن تشکر از ایشان، نظر به اینکه اینگونه بحث‌ها در این مقطع خاص از انقلاب اسلامی دارای اهمیت ویژه‌ای است و دیدگاه‌های اقتصادی تاثیر عمیقی در بنیاد اجتماعی جامعه دارد اینک این دو بخش در یک مجموعه زیر نظر مولف محترم، خدمت خوانندگان محترم ارائه می‌شود، باشد که مورد استفاده کامل قرار گرفته و همگان را به عنایت بیشتر بر حفظ بیت‌المال مسلمین و توجه بیشتر به نظریات اصیل اقتصادی رهنمون گردد. ان شاء الله تعالی.<br/>
 +
 
 +
== بنیاد نهج‌البلاغه لزوم تشکیل حکومت در هر زمان ==
 +
تردیدی نیست که بشر اجتماعی است و برای پیشروی در راه تکامل همه جانبه در هر زمان نیاز به تشکیل حکومت دارد تا در پرتو قانون و تعهد آن حکومت بتواند به پیش برود و از هرج و مرج و بی‌نظمی و عوامل ضد تکامل محفوظ گردد.<br/>
 +
اسلام که آئین مترقی جهانی است تنها دین اخلاقیات و عبادات و فروعات زندگی نیست، بلکه کاملا به اصول و تکامل و نیازهای افراد جامعه توجه دارد، و بر همین اساس تشکیل حکومت سالم و عادلانه از ارکان اساسی آن است.<br/>
 +
از اینرو هنگامی که رهبر بزرگ اسلام پیامبر «ص» به مدینه آمد به محض اینکه اسلام نضج گرفت و طرفدارانی پیدا کرد، به تشکیل حکومت مبادرت نمود، تا نظام اجتماع تحت نظارت دقیق حکومت کنترل و رهبری گردد.<br/>
 +
 
 +
== نقش اقتصاد در پایداری حکومت ==
 +
باز تردیدی نیست که از اصول اساسی حکومت سالم، تامین نیازمندیها و پر کردن خلاهای اقتصادی انسانها است، و حفظ و پایداری حکومت سالم که هدفش حفظ نظم و پیشروی همه جانبه ملت است، رابطه مستقیم با اقتصاد خوب و درآمدهای مستمر دارد، بگونه‌ای که اقتصاد در سرنوشت حکومت دخالت بنیادی دارد و از پایه‌ها آن است.<br/>
 +
و از بحثهائی که از دیر زمان ادامه دارد و امروز از مسائل پیچیده قرار گرفته و منشا اختلافات عقیدتی و کشمکشهای گسترده شده مساله اقتصاد، و حل مسائل اقتصادی، مخصوصا حل مشکل طبقاتی است.<br/>
 +
امروز همه متفکران و اندیشمندان با وجدان برآنند، که حکومت سالم و مردمی، حکومتی است که دارای سیستم اقتصادی خوب باشد، و انسانها را از فقر و بیکاری و شکاف عمیق طبقاتی نجات بخشد.<br/>
 +
اسلام در همان بدو تشکیل حکومت خود، کاملا به این مساله توجه داشت و برای پر کردن این خلا، و زدودن فقر و طبقه‌بندی و خلاصه به وجود آوردن برابری و مساوات، تشکیل بیت‌المال رادر متن حکومت خود قرار داد، تا در پرتو این قانون مهم، همهٔ مشکلات اقتصادی حل گردد و به همه نیازهای فردی و اجتماعی، پاسخ عملی مثبت داده شود.<br/>
 +
بررسی چگونگی «بیت‌المال» و آشنائی با تاریخچه و منابع آن و همچنین شناخت چگونگی تقسیم آن بین مسلمین، از اساسی‌ترین مباحث اقتصادی اسلام است که هر مسلمان آگاهی علاقمند است پیرامون آن به تحقیق و مطالعه بنشیند، و براستی بخصوص در این عصر از ضروری‌ترین مباحث اسلامی است که باید بطور گسترده‌ای طرح و در اختیار همه مسلمین بویژه نسل جوان قرار گیرد.<br/>
 +
متاسفانه تا کنون کتاب مستقلی که نمایشگر همهٔ ابعاد و جوانب «بیت‌المال» بطور جامع باشد، تدوین نشده است.<br/>
 +
گرچه «ابویوسف» در کتاب «الخراج» مطالبی را پیرامون «فیئی» و «جزیه» و «خراج» (که سهم عمده‌ای از درآمد بیت‌المال بشمار می‌روند. و بعدا به شرح آنها می‌پردازیم) و پاره‌ای از مسائل دیگر خاطر نشان ساخته و نیز در دو کتاب «عصر الانطلاق» و «دائره المعارف الاسلامیه» فصلی دربارهٔ سیر تاریخی بیت‌المال، طرح گردیده، اما بحث مستقل و گسترده‌ای در زمینه همهٔ مسائل بیت‌المال تحریر نشده است.<br/>
 +
امید آنکه این کتاب در عین اختصار راهگشا و طلیعه‌ای برای بحثهای گسترده‌تری در آینده گردد.<br/>
 +
بیت‌المال چیست؟<br/>
 +
بیت‌المال به معنی خانه است، از آنجا به دستور حکومت، اموالی از درآمد منابع بیت‌المال در خانه‌های امنی قرار می‌گرفت تا به موقع در راه نیازهای مردم و اجتماع صرف گردد، نام آن درآمدها به مناسبت محل امن آنها به عنوان «بیت‌المال» خوانده شد.<ref>حتی در بعضی از روایات واژهٔ «بیت‌المال» آمده از جمله در روایتی از علی (ع) در مورد توزیع مساوی بیت‌المال (بحار ط جدید ج ۴۱ ص ۱۰۶).</ref> مثلا به خانه‌ای که از آن دانشمندانی برخاسته‌اند، «بیت‌العلم» گویند، اشاره به اینکه در این خانه علم و کمال به سایر خانه‌ها می‌رسد، نیز از اینرو به درآمدهای منابع بیت‌المال گفته می‌شود، چون آن درآمدها بر اساس عدل و احسان به نیازمندان می‌رسد و در مسیر نیازهای اجتماع مصرف می‌گردد، نیازهای واقعی و طبیعی (نه نیازهای مصنوعی) در سر حد خودکفائی و استقلال کامل.<br/>
 +
 
 +
== تاریخچهٔ بیت‌المال ==
 +
تا آنجا که قرائن و شواهد تاریخی نشان می‌دهد، در هر عصری که حکومتی بویژه حکومت الهی و پیامبران به وجود آمده است، در آن مساله تعاون و همکاری اقتصادی مطرح بوده و قوانینی در مورد رفع نیازمندیهای اقتصادی به عناوین مختلف تصویب می‌شده است، گرچه بصورت بیت‌المال که در اسلام بطور گسترده مورد توجه است نبوده.<br/>
 +
مثلا در آیه ۷۳ سورهٔ انبیاء می‌خوانیم خداوند می‌فرماید:<br/>
 +
«ما ایشان (اسحاق و یعقوب) را پیشوایانی ساختیم که به امر ما هدایت می‌کنند و به آنها انجام کارهای نیک و بر داشتن نماز و دادن [[زکات]] را وحی کردیم و آنها پرستنده و مطیع ما بودند»<ref>و جعلنا هم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الهیم فعل الخیرات و اقام الصلواه و ایتاء الزکاه و کانوا لنا عابدین.</ref>.<br/>
 +
از این آیه استفاده می‌شود که [[زکات]] (که یکی از درآمدهای منابع بیت‌المال در اسلام است) قبل از اسلام نیز بوده است.<br/>
 +
و یا در مورد حضرت اسماعیل در قرآن آمده که: «او کسان خویش را به نماز و [[زکات]] فرمان می‌داد»<ref>و کان یامر اهله بالصلواه و الزکاه (مریم- ۵۵).</ref>.<br/>
 +
و در مورد حضرت عیسی آمده که گفت: «خداوند مرا به نماز و [[زکات]] تا وقتی که زنده‌ام توصیه فرمود»<ref>و اوصانی بالصلواه و الزکاه ما دمت حیا (مریم - ۳۱).</ref>.<br/>
 +
در روایات نیز اشاره‌ای به این مطلب شده از جمله حدیث معروفی است که «خداوند به حضرت داود پیامبر، وحی کرد تو نیکو بنده‌ای بودی اگر از بیت‌المال ارتزاق نمی‌کردی … »<ref>بحار ط قدیم جلد ۵.</ref> و همچنین در روایات آمده: «نخستین کسی که خمس اموال خود را به مصرفش رساند، حضرت ابراهیم خلیل بود»<ref>بحار ط قدیم جلد ۵.</ref>.<br/>
 +
از این دو حدیث استفاده می‌شود که بیت‌المال و خمس در زمان حضرت داود و حضرت ابراهیم بوده است.<ref>در کتب عهدین (تورات و انجیل) اشاراتی در مورد غنائم و [[زکات]] هست و در این مورد به عنوان نمونه به سفر تثنیه تورات باب ۱۳ بند ۱۶ و ۱۷ و صحیفه یوشع باب ۶ بند ۱۷ تا ۲۵ مراجعه گردد.- گرچه طبق روایات اسلامی غنیمت در ادیان گذشته حرام بوده است و به استناد همان روایات علامه حلی در کتاب منتهی المطلب جلد ۲ صفحه ۹۲۲ به این مطلب تصریح کرده است.</ref>.<br/>
 +
نتیجه اینکه طبق شواهد و قرائن تاریخی، از همان آغاز عصر حضرت آدم «ع» یک نوع تعاون‌هائی به عنوان [[زکات]] یا خمس یا عناوین دیگر بوده است، و اصولا این نوع تعاونها همانگونه که گفتیم لازمه هر حکومت سالمی است و در اسلام، همانگونه که همهٔ دستوراتش در حد کمال با بینش جهانی و جاودانی پی‌ریزی شده، در مورد بیت‌المال نیز بطور گسترده و کامل و همه جانبه توجه شده است.<br/>
 +
در اسلام نخستین کسی که «بیت‌المال» را تاسیس کرد، شخص رهبر عالیقدر اسلام حضرت محمد «ص» بود.<ref>بنابراین آنچه که در کتاب «عصر الانطلاق» محمد اسعد به سیوطی نسبت داده شده که وی ابوبکر را موسس بیت‌المال می‌داند بی‌اساس است، چنانکه خود محمد اسعد این قول را رد می‌کند.</ref>.<br/>
 +
بیت‌المال نخست به صورت ابتدائی در خانهٔ رسول اکرم «ص» و بدست آن حضرت تشکیل یافت، و هر چه بر وسعت تشکیلات مسلمین و قلمرو حکومت اسلامی می‌افزود، به تدریج دائره بیت‌المال نیز توسعه می‌یافت.<br/>
 +
به دستور شخص رسول اکرم «ص» دفتر ویژه‌ای ترتیب یافت که در آن اسامی نظامیان و شرکت کنندگان در میدان جنگ، ثبت می‌گردید و به فرمان آن حضرت به هر یک از مجردین یک سهم و به افراد متاهل دو سهم مقرر شد، نیز به اشخاص عائله‌مند که نیاز بیشتری داشتند، سهم زیادتری تعلق گرفت.<br/>
 +
رسول اکرم «ص» به افرادی ماموریت می‌داد تا به میان قبائل مختلف بروند و از حیوانات و نباتات و زراعت آنان مالیات بگیرند.<ref>چنانکه این مطلب از آیه ۱۰۳ سورهٔ توبه (خذ من اموالهم صدقه … ) استفاده می‌شود، و همچنین از شان نزول آیه ۷۵ همین سوره که دربارهٔ ثعلبه بن حاطب آمده استفاده می‌شود که پیامبر (ص) پس از نزول آیهٔ [[زکات]] مامورینی را برای جمع‌آوری [[زکات]] به اطراف فرستاد، مردی از بنی‌سلیم و از بنی‌جهینه را برای اخذ [[زکات]] نزد ثعلبه فرستاد (در این‌باره به تفسیر مجمع البیان ج ۵ صفحه ۵۳ و اسدالغابه ج ۱ ص ۲۳۷ و بحار ج ۲۲ ص ۴۰ مراجعه شود).</ref>.<br/>
 +
بنابراین همانگونه که «محمد اسعد» در کتاب خود «عصر الانطلاق» می‌گوید و تاریخ بر این مطلب گواه است، بیت‌المال را در اسلام برای اولین بار شخص پیامبر «ص» پی‌ریزی کرد و تدریجا با گسترش جامعهٔ اسلامی، بر شعاع آن افزوده شد و تشکیلات منظم‌تری پیدا کرد.<br/>
 +
از اموری که این مطلب را تائید می‌کند، مساله تشریع [[زکات]] و خمس و … است که از مهمترین درآمدهای بیت‌المال می‌باشند، از ظاهر بعضی از آیات قرآن استفاده می‌شود که قانون [[زکات]] پیش از [[هجرت]] پیامبر «ص» تشریع شده است، چنانکه در ضمن آیات سورهٔ روم (آیه ۳۹) و سورهٔ مومنون (آیه ۴) و سورهٔ ماعون (آیه ۷(که هر سه سوره از سوره‌هائی است که در مکه نازل شده این مطلب به چشم می‌خورد، ولی عملا اجرای آن در مدینه سالهای آخر [[هجرت]] انجام شد.<br/>
 +
و ابتدای دستور اجرای [[زکات فطره]] هیجده ماه پس از [[هجرت]] بود، پیش از آنکه دستور اجرای [[زکات]] اموال صادر گردد.<ref>بحار ج ۱۹ ط جدید ص ۱۹۲.</ref> اما در مورد خمس، آیهٔ شریفهٔ ۴۱ سوره انفال (و اعلموا انما غنمتم … ) که در مورد خمس آمده یا در غزوهٔ بنی‌قینقاع نازل شده (چنانکه از تفسیر طبری جلد ۲ صفحه ۴۸۱ استفاده می‌شود) و یا در جنگ احد نازل شده (چنانکه علامه طبرسی در تفسیر خود مجمع البیان جلد ۴ صفحه ۵۱۸ از کلبی نقل کرده) و یا در جنگ بدر نازل شده که بعضی دیگر گویند، به هر حال در سالهای اول [[هجرت]] بوده است زیرا غزوهٔ بنی‌قینقاع در سال دوم (ماه شوال) و غزوهٔ بدر نیز سال دوم (ماه رمضان) و غزوهٔ احد شوال سال سوم [[هجرت]] بوده است. و همچنین آیه اول سوره انفال که دربارهٔ انفال (غنائم و اموال بی‌مالک) که یکی از درآمدهای بیت‌المال است پس از جنگ بدر یعنی در سال دوم هجرتنازل شده است.<ref>مجمع البیان جلد ۴ ص ۵۱۸.</ref>.<br/>
 +
جزیه نیز که یکی از درآمدهای بیت‌المال است و می‌توان آنرا مالیاتسرانه سالانه که از اهل کتاب (یهود ونصاری و مجوس) گرفته می‌شد دانست از دستوراتی است که در زمان پیامبر «ص» (اواخر هجرت) در ضمن آیهٔ ۲۹ سورهٔ توبه ابلاغ شد.<br/>
 +
 
 +
== فرق بین مالیات و بیت‌المال ==
 +
مالیات عبارتست از پولهائیکه که مامورین وزرات دارائی هر کشوری طبق قانونی که دولت آن کشور تصویب کرده از کشاورزان و تجار و پیشه‌وران و ملاکین بر اساس برنامه خاصی سالانه می‌گیرد و به مصرف نیازهای عمومی می‌رساند، و این قرارداد مالیاتی یک قرارداد ثابتی نیست، بلکه طبق شرائط، تغییر و تبدیل می‌یابد.<br/>
 +
اما بیت‌المال اموالی است که از منابع متعدد گردآوری می‌شود، از طریق زکات، خمس، انفال، خراج، جزیه و … گرچه به نظر کلی و وسیع، می‌توان همهٔ این منابع را یک نوع مالیات مخصوص نامید، ولی آنچه در میان آنها شبیه‌تر به مالکیت به نظر می‌رسد «خراج» است، زیرا «خراج» در اسلام چنانکه شرح آن خواهد آمد، یکنوع مالیاتی است که حاکم اسلام با در نظر گرفتن مصالح عمومی و نیازهای اجتماعی ملت، و با توجه به وضع و شرائط و درآمد خراج دهندگان از آنها طبق موازینی می‌گیرد، نهایت اینکه در خراج اسلامی کاملا رعایت عدل و انصاف و توجه به مصالح عمومی و فردی ملت خواهد شد، و نیز می‌توان جزیه را یک نوع مالیات سرانه سالانه نسبت به اهل کتاب دانست که طبق شرائطی از آنها گرفته می‌شود.<br/>
 +
در اینجا باید توجه داشت که بر اساس «ولایت فقیه» که در اسلام راستین وجود دارد، هرگاه شرائط طوری بود که منابع بیت‌المال برای رفع نیازهای فردی و اجتماعی، و برای جبران کمبودهای اقتصادی کافی نبود<ref>نه از آن جهت که بیت‌المال کافی نیست، بلکه بر اثر عدم اجرای آن بطور عموم، این مشکل پیش آمده است.</ref> «ولی امر» (حاکم شرع) طبق اختیاری که از طرف مالک اصلی (خدا) دارد<ref>بر اساس آیه ۴۶ سوره انفال.</ref> می‌تواند، مالیات‌های جدیدی فراخوار امکانات افراد، و شرائط زمان برای عده‌ای قرار دهد.<br/>
 +
 
 +
== منابع درآمد بیت‌المال در اسلام ==
 +
بیت‌المال اسلامی از منابع متعددی گردآوری می‌شود که می‌توان مورد ذیل را منابع اصلی آن دانست:<br/>
 +
۱- از راه زکات<br/>
 +
۲- از راه خمس<br/>
 +
۳- از راه انفال<br/>
 +
۴- از راه فیئی<br/>
 +
۵- از راه جزیه<br/>
 +
۶- از راه خراج<br/>
 +
جزیه‌های مالی (کفارات) و اموال پیدا شده (لقطه) و مجهول المالک و تعاونهای مستجبی و قرض‌الحسنه و … را نیز می‌توان پشتوانه‌ای برای رفع نیازهای اقتصادی ملت اسلامی قلمداد کرد.<br/>
 +
اکنون بطور فشرده به شرح هر یک از منابع مذکور پرداخته، تا با دانستن این امور، به بحثهای دیگر بپردازیم.<br/>
 +
=== زکات ===
 +
[[زکات]] در اسلام یک دستور تعاونی موکد و لازمی است، اسلام آن را بر ثروتمندان واجب کرده تا بدینوسیله ضعف مالی و اقتصادی تهیدستان جبران گردد، تا حدی که کاملا از احتیاج بیرون آیند و غنی گردند.<br/>
 +
امام صادق «ع» فرمود: «اگر مردم [[زکات]] مال خود را می‌دادند، هیچ فرد مسلمانی فقیر نمی‌شد و تمام تهیدستان در پرتو این فریضهٔ حقوق الهی بی‌نیاز می‌شدند و مردم، فقیر و نیازمند و گرسنه و برهنه نمی‌گردند مگر بخاطر [[گناه]] (و عدم اطاعت) ثروتمندان (از قانون زکات)<ref>عن الصادق (ع): و لو ان الناس ادوا زکاه اموالهم ما بقی مسلم فقیرا محتاجا و لا ستغنی بما فرض الله له و ان الناس ما افتقروا و لا احتاجوا و لا جاعوا و لا عروا الا بذنوب الاغنیاء (وسائل ج ۶ ص ۴).</ref> تا آنجا که آن حضرت فرمود، فقیر می‌تواند [[زکات]] بگیرد و با آن به مکه رود، و حتی اگر دارای خدمتکار و خانه باشد، در صورت داشتن خانه و خدمتکار، می‌تواند بر سایر احتیاجات خود [[زکات]] بگیرد.<ref>من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۱۹ و ۱۷.</ref>.<br/>
 +
نیز فرمود: خداوند از اموال ثروتمندان، برای فقرا حقی قرار داد، که اگر ادا شود، نیازهای فقرا تامین می‌گردد، اگر تامین نمی‌شد، آن حق را زیادتر می‌کرد.<ref>وسائل الشیعه ج ۶ ص ۵.</ref>.<br/>
 +
از این روایت استفاده می‌شود که قانون [[زکات]] که یکی از منابع عظیم بیت‌المال اسلامی است، اگر درست اجرا شود، برای همهٔ نیازهای مستمندان و فقرا کافی است، و به آنها استقلال مالی می‌دهد و آنها را از مشکلات اقتصادی رهائی می‌بخشد.<br/> [[زکات]] در اسلام به نه چیز تعلق می‌گیرد، که در واقع این نه چیز اصول و محور داد و ستد و ارتزاق و قوام زندگی اقتصادی اجتماع است که عبارتند از:<br/>
 +
۱- گندم ۲- جو ۳- خرما ۴- کشمش ۵- طلا ۶- نقره ۷- شتر ۸- گاو ۹- گوسفند.<br/>
 +
که با شرائطی مخصوص و عادلانه بی‌آنکه به دارندگان این مواد، ستم و بی‌انصافی شده باشد پرداخته می‌شود، [[زکات]] گندم و جو و خرما و کشمش یکدهم و گاهی یک بیستم، [[زکات]] طلا و نقره یک چهلم، [[زکات]] گوسفند و شتر و گاو نیز با شرائطی با در نظر گرفتن حد نصابهای آن تفاوت می‌کند که شرح مفصل همهٔ آنها در رساله‌های علمیه آمده است.<br/>
 +
اسلام علاوه بر [[زکات]] واجب، [[زکات]] متسحبی و تعاونهای بشر دوستانه دیگر از نفاقات و صدقات مستحبی اطعامها و … نیز دارد که هر یک از آنها نقش موثری در بهبود بحران اقتصادی خواهند داشت که اینجا جای شرح آن نیست.<ref>دربارهٔ [[زکات]] و تعاونهای مستحبی به کتاب وسائل الشیعه جلد ۶ مراجعه شود.</ref>.<br/>
 +
نکته قابل توجه اینکه [[زکات]] باید کاملا محترمانه به فقرا داده شود، تا شخصیت آنها بطور کامل حفظ گردد.<br/>
 +
در قرآن می‌خوانیم خداوند می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید بخششهای خود را با منت و آزار باطل نسازید»<ref>بقره، ۲۶۴.</ref>.<br/>
 +
اسحاق بن عمار یکی از یاران امام صادق «ع» گوید: امام به من فرمود: [[زکات]] مالت را چگونه می‌پردازی؟ گفتم: فقرا به در خانهٔ من می‌آیند و از من [[زکات]] می‌گیرند، فرمود: ای اسحاق تو با این عمل خود مومنین را خوار و ذلیل گرداندی، حتما از این کار بپرهیز (زکات را محترمانه در خانهٔ آنها بفرست) زیرا خداوند می‌فرماید: هر کسی یکی از دوستان مرا خوار کند مانند آنست که خود را برای جنگ با من آماده ساخته است.<ref>سفینه البحار جلد ۱ صفحهٔ ۵۵۲.</ref>.<br/>
 +
==== مصرف زکات ====
 +
قرآن در آیه ۶۰ سورهٔ توبه در مورد مصرف [[زکات]] می‌فرماید: «انما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملی علیها و المولفه قلوبهم و فی الرقاب و الغارمین و فی سبیل الله و ابن السبیل»: «جز این نیست که صدقات (زکات) برای فقیران و مستمندان و مامورین گردآوری زکات، و آنانکه بوسیلهٔ [[زکات]] دلهایشان به اسلام متمایل می‌شود، و برای آزاد کردن بندگان و ادای قرض بدهکاران و در راه خدا و برای درماندگان راه است».<br/>
 +
از این آیه استفاده می‌شود که [[زکات]] باید در هشت مورد مصرف گردد:<br/>
 +
۱- نیازمندانی که در تامین مخارج زندگی کمبود دارند.<br/>
 +
۲- مستمندانی که حتی مخارج روزانه خود را دارا نیستند.<br/>
 +
۳- مامورینی که برای گردآوری و حفظ [[زکات]] می‌کوشند.<br/>
 +
۴- برای متمایل کردن بیگانگان به آئین اسلام.<br/>
 +
۵- آزاد کردن بردگان.<br/>
 +
۶- دادن قرض بدهکاران.<br/>
 +
۷- هر کاری که برای خشنودی خدا باشد مانند ساختن مسجد، پل، کتابخانه و کارهای عام المنفعه.<br/>
 +
۸- برای درماندگان راه، یعنی کسانی که از وطن دورمانده و برای رسیدن به وطن نیاز به کمک دارند.<br/>
 +
مردم می‌توانند بدون هیچ واسطه‌ای، شخصا [[زکات]] خود را در موارد مذکور مصرف کنند، ولی اگر امام وقت حضور داشته باشد و از مردم درخواست [[زکات]] کند، بر مردم واجب است [[زکات]] را به امام پرداخت کنند و لازم نیست امام مستقیما درخواست [[زکات]] نماید، بلکه اگر مامورینی هم بفرستد، بر مردم واجب است که [[زکات]] خود را بوسیلهٔ مامورین امام به امام برسانند، چنانکه پیامبر «ص» مامورینی داشت که برای گردآوری زکات، میان قبیله‌های اطراف می‌فرستاد.<br/>
 +
ولی اکنون که امام از دیده‌ها پنهان است و به جای وی فقیه جامع الشرائط باید عهده‌دار امور گردد. اگر درخواست [[زکات]] از مردم کند، در اینکه آیا بر مردم واجب است آنرا به امام بدهند، یا در این مورد نیز می‌توانند مستقیما به مصرف برسانند. در این مساله بین فقهای شیعه اختلاف نظر است.<br/>
 +
بعضی گویند واجب است و بعضی مانند مرحوم صاحب جواهر آنرا مستحب می‌دانند<ref>جواهر الکلام جلد ۱۵ ص ۴۷۵.</ref> ولی بی‌تردید بر اساس «ولایت فقیه» در شرائط خاصی، اطاعت از حکم و فرمان فقیه جامع الشرائط، واجب است.<br/>
 +
=== خمس ===
 +
خمس که عبارت از یک پنجم اموال باشد نیز از مهمترین منابع درآمد بیت‌المال است که در قرآن در ضمن آیه ۴۱ سورهٔ انفال چنین بیان شده است:<br/>
 +
و اعلموا انما غنمتم من شی‌ء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل: «بدانید هر غنیمتی که تحصیل کنید یک پنجم آن برای خدا و پیغمبر و اهلبیت او و یتیمان و مستمندان و درماندگان راه می‌باشد»<br/>
 +
منظور از غنیمت در این آیه تنها غنائم جنگی نیست بلکه هر گونه درآمد را شامل می‌شود، چنانکه هم کتب معروف لغت شاهد این مطلب است و هم روایات.<br/>
 +
علامه طبرسی در تفسیر مجمع البیان گوید: علمای شیعه گویند خمس به هر گونه درآمدی که انسان به دست می‌آورد واجب است، خواه از راه تجارت باشد یا از راه گنج و معدن و آنچه با غوص از دریاها بیرون می‌آورند و امور دیگری که در کتب فقهی آمده، می‌توان برای همهٔ این امور به این آیه استدلال کرد زیرا در عرف لغت به همهٔ این امور غنیمت گفته می‌شود.<ref>مجمع‌البیان ج ۴ ص ۵۴۲.</ref>.<br/>
 +
آنگونه که از روایات استفاده می‌شود<ref>در این باره به کتاب وسائل الشیعه ج ۴ ط جدید صفحه ۳۳۶ تا ۳۵۶ مراجعه گردد.</ref> در هفت چیز طبق شرائطی خمس است: ۱- منفعت کسب ۲- معدن ۳- گنج ۴- مال حلال مخلوط به حرام ۵- جواهری که بواسطه فرورفتن در دریا بدست می‌آید ۶- غنیمت ۷- زمینی که کافر ذمی از مسلمان بخرد.<ref>شرح مفصل هر یک را در رساله‌های عملیه بخوانید.</ref>.<br/>
 +
در زمان پیامبر (ص) و علی (ع) خمس بعضی از امور فوق (مانند غنائم و معادن و گنجها) از مردم گرفته می‌شد، اما خمس سایر امور در زمان ائمه اطهار (ع) گرفته می‌شد، علتش این بود که در زمان پیامبر و علی (ع) که درآمدهای زیادی از طریق غنائم و زمین‌های خراجی و … بدست می‌آمد خزانه را پر می‌ساخت با این وصف (با توجه به وضع آشفته مسلمانان) دیگر خمس سایر امور از آنها گرفته نمی‌شد، ولی در عصر ائمه (ع) که درآمدهای سرشار از طریق غنائم و زمینهای خراجی به جیب خلفاء غاصب می‌ریخت، امامان مطالبه خمس سایر امور را از مردم می‌کردند.<br/>
 +
به هر حال با توجه به این هفت چیز، بویژه در شرائط فعلی که ترقیات صنعتی و علمی چشمگیری همه جا را فراگرفته، به خوبی بدست می‌آوریم که چه رقم فوق‌العاده‌ای از این منابع سرشار به خزانه حکومت اسلامی به عنوان بیت‌المال سرازیر می‌شود!!<br/>
 +
==== مصرف خمس ====
 +
در آیه ۴۱ سوره انفال آمده، مصرف خمس به شش مورد تقسیم می‌گردد ۱- خدا ۲- رسول ۳- ذی القربی (ائمه اطهار) ۴- یتیمان ۵- مستمندان ۶- درماندگان راه.<br/>
 +
به عبارت روشنتر خمس به دو قسمت می‌شود، یک قسمت آن از آن خدا و رسول و ائمه اطهار است و یک قسمت آن از آن سادات یتیم و فقیر و درمانده در راه می‌باشد.<ref>دلیل بر اینکه قسمت دوم مخصوص سادات است، روایات زیادی است که در تفسیر آیه وارد شده است.</ref>.<br/>
 +
در حقیقت قسمت اول متعلق به «رهبر حکومت اسلامی» است که در راه رهبری امت مصرف می‌کند و قسمت دوم به نیازمندان از خویشان پیامبر (ص) یعنی سادات تعلق می‌گیرد.<br/>
 +
محقق معروف صاحب جواهر گوید: خمس همانند انفال از آن امام (ع) است، ولی امام (ع) باید هنگام تقسیم آن به سادات نیز به اندازهٔ نیازشان بپردازد، و سادات هرگز مالک خمس نیستند، چون امام رهبر واقعی حکومت اسلامی است.<ref>جواهر الکلام ج ۱۶ از صفحه ۱۱۵ به بعد.</ref>.<br/>
 +
اکنون که زمان غیبت امام (ع) است، خمس به دو قسمت می‌شود یک قسمت آن به نایب امام یعنی مجتهدی که جامع شرائط فتوا باشد داده می‌شود و قسمت دیگر آن به نیازمندان از سادات بطوری که اگر سهم آنها از نیازمندیهایشان بیشتر باشد، آن را به بیت‌المال ملحق می‌کنند همچنانکه اگر سهم آنها کفایت برای نیازمندیهای آنان نکرد، از بیت‌المال یا از [[زکات]] جبران می‌نمایند.<ref>وسائل ج ۶ ط جدید صفحه ۳۶۳ و ۳۶۴ (باب سوم از ابواب قسمه‌الخمس).</ref> ولی به عقیدهٔ بعضی از علماء از جمله صاحب جواهر، سه سهم اول در زمان پیامبر مخصوص پیامبر و پس از او به ذی القربی (امامان واقعی بعد از او) داده می‌شد. و سه سهم دیگر را امام و یا فقیه (نایب امام) به اندازهٔ نیاز طبقات سه گانه (ایتام و مساکین و درماندگان سفر از سادات) می‌داد.<ref>جواهر الکلام ج ۱۶ ص ۸۵.</ref>.<br/>
 +
ضمنا باید توجه داشت که سهم امام پس از تامین نیازهای شخص امام (یا نایبش) صرف در رهبری امت و توسعهٔ حکومت اسلامی و شعائر دینی که زیر بنای عدالت فردی و اجتماعی و امنیت و سعادت اجتماع است می‌گردد.<br/>
 +
=== انفال ===
 +
انفال در لغت از «نفل» گرفته شده به معنی زیادی است. اطلاق «نافله» بر نمازهای مستحبی نیز از باب اضافه بودن آنها بر نمازهای واجب است. آنطور که از روایات استفاده می‌شود انفال یک معنی وسیعی دارد و شامل یک سلسله اموال اضافی و بدون صاحب مشخص می‌گردد.<br/>
 +
از جمله در کتاب کافی آمده امام فرمود: «انفال، هر زمین خرابی است که صاحبش آنرا ترک کرده، و هر زمینی که با زور نبرد و جنگ گرفته نشده بلکه بدون جنگ از روی مصالحه از ناحیهٔ کفار داده شده است» سپس فرمود: قله کوه‌ها، دره‌ها، بیشه‌زارها (جنگلها) و سرزمینهای موات که صاحب ندارد همه از آن حاکم اسلام است»<ref>المیزان ج ۶ ص ۱۱.</ref>.<br/>
 +
در روایت دیگر آمده امام صادق (ع) فرمود: «کسی که بمیرد ولی وارثی نداشته باشد، مال او جزء انفال است»<ref>المیزان ج ۶ ص ۱۱.</ref>.<br/>
 +
از بررسی روایات نتیجه می‌گیریم که امور ذیل جز انفال است:<br/>
 +
۱- اموالی که از محل جنگ بدون جنگ گرفته شده ۲- میراث کسی که وارث نداشته باشد ۳- زمینی که اهلش آنرا ترک کرده باشند<ref>که به اصطلاح فقها آنرا «فئی» گویند.</ref> ۴- بیشه‌زارها و جنگلها و قله کوه‌ها و دره‌ها ۵- سرزمینهای موات که صاحبی ندارند. ۶- غنائم جنگی<ref>توضیح اینکه غنائم جنگی جزء انفال است ولی پیامبر یا امام، چهار پنجم آنرا به جنگجویان می‌بخشید و یک پنجم آن را به عنوان خمس بر می‌داشت، بنابراین آیهٔ انفال منافاتی با آیه ۴۱ سوره انفال در مورد غنائم ندارد.</ref> ۷- اشیاء برجسته‌ای که پادشاهان برای خود بگزیده‌اند (صوافی الملوک) و همچنین بخششهای آنها، هر گاه صاحب شرعی نداشته باشد.<ref>بعضی ۱۲ مورد را اجزاء انفال شمرده‌اند.</ref>.<br/>
 +
در کتاب مجمع البحرین (ماده نفل) آمده: «سرزمینهائی که بدون جنگ بدست آمده مخصوص خدا و رسول است، و فدک (که چنین بود) از انفال می‌باشد».<br/>
 +
==== مصرف انفال ====
 +
در آیه اول سوره انفال می‌خوانیم:<br/>
 +
یسئلونک عن الانفال قل الانفال لله و الرسول فاتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم … » از تو دربارهٔ انفال می‌پرسند، بگو انفال مخصوص خدا و پیامبر است، و از نافرمانی خدا بپرهیزید و بین خود را اصلاح کنید … » طبق این آیه انفال متعلق به خدا و پیامبر است، و روشن است که بعد از پیامبر (ص) مخصوص کسی است که قائم مقام واقعی پیامبر است یعنی آن کسی که رهبر واقعی اسلام می‌باشد، که در این عصر، نایب امام (ع) است، به عبارت روشنتر مربوط به حکومت اسلامی است، و طبق نظر امام و قائم مقام آن در راه منافع عموم مسلمانان مصرف گردد.<ref>در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مورد تایید امام خمینی (مد ظله) و مسلمین در اصل ۴۵ در مورد انفال و مصرف آن چنین می‌خوانیم:<br/> «انفال و ثروتهای عمومی از قبیل زمینهای موات، یا رها شده، معادن، دریاها، دریاچه‌ها، رودخانه‌ها و سایر آبهای عمومی، کوه‌ها، دره‌ها، جنگلها، نیزارها، بیشه‌های طبیعی، مراتعی که حریم نیست، ارث بدون وارث، و اموال مجهول المالک و اموال عمومی که از غاصبین مسترد می‌شود، در اختیار حکومت اسلامی است تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آنها عمل نماید».</ref> ولی در مورد غنائم جنگی که آنرا جزء انفال دانستیم، شرحی لازم است که اینک به آن می‌پردازیم:<br/>
 +
==== مصرف غنائم جنگی ====
 +
هنگام فتح و پیروزی در جنگ با مشرکان، غنائمی که بدست می‌آید، سه گونه است:<br/>
 +
۱. اموال قابل نقل و انتقال مانند پول و اثاث.<br/>
 +
۲. زنان و کودکان.<br/>
 +
۳. اموالی که قابل نقل و انتقال نیست، مانند زمین‌ها و درختها و باغها و مزارع و خانه‌ها.<br/>
 +
قسم سوم مربوط به مساله «خراج» است که بعدا بحث خواهیم کرد.<ref>که مال همهٔ مسلمین از مجاهدان و غیر مجاهدان است و باید به مصرف منافع عمومی برسد (لمعه کتاب الجهاد).</ref>.<br/>
 +
قسم دوم جزء اسیران خواهد شد که احکام اسیران را خواهد داشت.<br/>
 +
اما قسم اول، یعنی دارائی‌هائی که قابل نقل و انتقال است، باید در میان جنگجویان پس از توجه به امور ذیل تقسیم گردد:<br/>
 +
قبل از تقسیم غنائم، مخارج امور ذیل باید از غنائم تامین گردد:<br/>
 +
۱- «جعائل» یعنی قراردادهائی که امام در موقع جنگ برای مصالحی برقرار نموده مانند قراردادی که با راهنماها برای آگاهی به طرق و راه‌های مخفی شده است.<br/>
 +
۲- «سلب» یعنی لباس و مرکب و آلات جنگی و انگشتر و کمربند و … مقتول به قاتل او داده می‌شود، مشروط به اینکه قبلا امام این شرط را کرده باشد. چنانکه پیامبر (ص) در جنگ خیبر فرموده بود: «هر کس یکی از دشمنان را بقتل رساند، «سلب» آن مقتول مال او است» در این صورت قاتل می‌تواند بدون اجازه ثانوی امام، آنها را برای خود بردارد.<br/>
 +
۳- هزینهٔ حفظ و نقل و انتقال غنائم نیز، باید قبل از تقسیم غنائم به نگهبانان و مسئولان آن داده شود.<br/>
 +
۴- «رضح» یعنی عطایائی که امام برای زنان و بردگان و کفار در مقابل کمک و همکاری آنها در صف جنگ مسلمین، با اجازهٔ امام کرده‌اند می‌پردازد، این عطایا، قبل از تقسیم غنائم برداشته و به آنها داده می‌شود.<br/>
 +
۵- خمس، یعنی قبل از تقسیم غنائم، و پس از اخراج مخارج مراتب قبل، یک پنجم غنائم به عنوان خمس از آن امام (ع) است تا در راه رهبری خود مصرف کند- گر چه بعضی از فقهاء گفته‌اند خمس باید در مرحلهٔ اول جدا شود ولی بهتر آنست که در مرحله پنجم جدا گردد.<ref>جواهر الکلام ج ۲۱ از صفحه ۱۸۶ تا ۲۰۳- مرحوم شهید در شرح لمعه گوید: اقوی این است که خمس بعد از جعائل اخراج گردد، شهید اول در کتاب دروس خمس را بعد از جعائل و هزینهٔ حفظ قرار داده است (دروس کتاب الجهاد).</ref>.<br/>
 +
۶- «نفل» (بر وزن محل) یعنی عطایای اضافی که امام (ع) طبق مصالح به بعضی از جنگجویان (اضافه بر سهمشان) می‌دهد مانند آنهائی که در پیشاپیش لشگر می‌روند، و بیشتر برای سرکوبی و ضعف دشمن فعالیت می‌کنند.<br/>
 +
۷- «صفایا» یعنی آنچه را که امام از شمشیر و اسب خوب و … برای خود بر می‌گزیند.<ref>شرح لمعه جلد اول کتاب الجهاد فصل سوم.</ref>.<br/>
 +
در کتاب مجمع البحرین (واژه صفا) آمده که امام فرمود: نحن قوم فرض الله طاغتنا لنا الانفال و لنا صفو المال: «ما گروهی هستیم که خداوند اطاعت از ما را واجب کرد، انفال و امال ممتاز مال ما است».<br/>
 +
سپس می‌گوید: «صفو المال یعنی بهترین مال مانند کنیز خوب و شمشیر بران و زره» در چند سطر بعد می‌گوید پیامبر (ص) در جنگ بدر شمشیر «منیه بن حجاج» را که ذوالفقار بود برای خود برگزید. <ref>در مورد «صفوا المال» به کتاب وسائل ج ۱۱ صفحه ۸۵ مراجعه شود.</ref>.<br/>
 +
پس از این مراحل بقیهٔ غنائم جنگجویان و شرکت کننندگان در جنگ- گرچه جنگ نکرده باشند حتی کودک خردسالی که پیش از تقسیم به دنیا آمده و از فرزندان آنها است- تقسیم می‌گردد.<br/>
 +
تقسیم بقیهٔ غنائیم به ترتیب ذیل است:<br/>
 +
۱- دو سهم برای سوارگان (کسانی که در کشتی می‌جنگند سواره محسوب می‌شوند)<br/>
 +
۲- یک سهم برای پیاده‌گان.<br/>
 +
۳- سه سهم برای افرادی که دو اسب یا بیشتر به میدان جنگ آورده‌اند.<ref>وسائل ج ۱۱ ص ۸۸.</ref>.<br/>
 +
=== فیئی ===
 +
فیئی به معنی بازگشت است، یعنی اموالی که بدون جنگ، به پیامبر (ص) بازگردانده شده است<ref>چنانکه آیهٔ ۶ سوره حشر بر این مطلب دلالت دارد.</ref> (مانند باغ فدک، که پس از فتح خیبر بدست مسلمین، خود یهود این سرزمین را بدون جنگ در اختیار پیامبر (ص) گذاشتند)<ref>دربارهٔ انفال و فیی‌ء ومصرف آنها به اصول کافی ۵۳۸: ۱ به بعد مراجعه شود.</ref>.<br/>
 +
==== مصرف فیئی ====
 +
در قرآن در سوره حشر آیه ۶ و ۷ می‌خوانیم: «و ما افاء الله علی رسوله منهم فما اوجفتم علیه من خیل و لا رکاب، ولکن الله یسلط رسله علی من یشاء، و الله علی کل شی‌ء قدیر. ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل».<br/>
 +
یعنی هر آنچه را که خداوند به پیامبرش از آنها (کفار) بازگردانده و شما با راندن اسب و شتر، رنج بدست آوردن آن را ندیده‌اید خداوند پیامبران خود را بر هر کس بخواهد مسلط می‌سازد- این اموال (فیئی) مال خدا و رسول و بستگی پیامبر (ص) و یتیمان و مستمندان و درماندگان راه است»
 +
بنابراین، مصرف «فیئی» در اختیار پیامبر و بستگانش (مانند ائمهٔ اهلبیت علیهم‌السلام) است.<br/>
 +
روی این اساس، «فیئی» داخل در بیت‌المال نیست، و در زمان غیبت، اختیار آن با نائب عام امام زمان (ولی فقیه) می‌باشد.<ref>اینکه قبلا «فیی‌ء» را جزء منابع درآمد بیت‌المال شمردیم از این نظر بود که بیت‌المال را به معنی عام گرفتیم ولی از نظر فقهی فیئی از منابع درآمد بیت‌المال نیست.</ref> و فرق بین غنیمت جنگی و فیئی همین است که غنیمت با قهر و غلبه بدست آمده ولی در تحصیل فیئی زحمتی نبوده است.<br/>
 +
چنانکه فخر رازی روایت می‌کند: صحابه از پیامبر (ص) خواستند که اموال «فیئی» را مانند غنائم بین مسلمانان تقسیم کنند، حضرت فرمود: بین این دو فرق است، برای تحصیل غنیمت، قدرت نظامی به کار رفته و مسلمین به زحمت افتاده‌اند، ولی برای تحصیل فیئی زحمتی نبوده است، بنابراین اموال فیئی مربوط به پیامبر (ص) است تا هر طور که خواست آن را مصرف کند.<ref>فدک (سید محسن قزوینی) ص ۳۳.</ref> بر همین اساس، پیامبر (ص) فدک را به حضرت فاطمه (ع) بخشید.<br/>
 +
=== جزیه ===
 +
«جزیه» در لغت از ماده «جزاء» گرفته شده است و عبارت است از یک نوع مالیات سرانه سالانه که از اهل کتاب (یهود و نصاری و مجوس) که در پناه حکومت اسلامی هستند گرفته می‌شود، که در حقیقت همانگونه که از نامش پیدا است جزاء (دستمزدی) است در برابر [[حفظ مال]] و جان و عرضشان، نه اینکه باج باشد.<ref>المیزان ج ۹ ص ۲۵۲ بنقل از مفردات راغب.</ref> و کاملا معقول است که گروهی که در اقلیت هستند تحت شرائطی برای حفظ امنیت خود، سالانه مبلغی به حکومت بپردازند، تا آن مبلغ صرف در هزینهٔ نگهبانان و پاسداران امنیت و مصالح و منافع عموم گردد.<ref>درقرآن در مورد وجوب جزیه در آیه ۲۹ سورهٔ توبه تصریح شده است که باید اهل کتاب جزیه را بدست خود با میل و خضوع بپردازند (حتی یعطوا الجزیه عن یدوهم صاغرون).</ref>.<br/>
 +
جزیه به زنان و کودکان و دیوانگان تعلق نمی‌گیرد، و مقدار آن بر حسب آنچه امام صلاح بداند می‌باشد و آن، هم جایز است سرانه باشد یعنی هر فردی در سال فلان مبلغ به حکومت اسلامی بپردازد، و هم جایز است که نسبت به زمینهائی که اهل کتاب دارند وضع گردد.<ref>که دراین صورت یک نوع خراج خواهد بود، باید توجه داشت که اگر جزیه به صورت سرانه وضع شود، دیگر نمی‌توان آنرا بر زمینهای آنها وضع کرد و اگر بر زمینهای آنها وضع شد دیگر جایز نیست سرانه وضع گردد (وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۱۱۴).</ref>.<br/>
 +
هر گاه یکی از اهل کتاب قبل از پایان سال، مسلمان شد و یا بعد از پایان سال ولی قبل از اداء جزیه اسلام آورد، جزیه از او ساقط می‌گردد.<ref>شرایع کتاب الجهاد.</ref>.<br/>
 +
باید توجه داشت که مقدار جزیه بستگی به توانائی جزیه دهندگان دارد، چنانکه این موضوع در مورد خراج نیز باید رعایت گردد، و چه آنکه قوانین اسلام بر اساس عدل و انصاف پی‌ریزی شده است.<br/>
 +
در روایت آمده: علی (ع) اهل کتاب را تقسیم کرد، بر ثروتمندان آنها ۴۸ درهم و بر افراد متوسط آنها ۲۴ درهم و بر فقراء آنها ۱۴ درهم جزیه قرار داد، قبلا عمر بن خطاب نیز که با علی (ع) در این مورد مشورت کرده بود، چنین قرار داد.<ref>وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۱۱۶.</ref>.<br/>
 +
==== مصرف جزیه ====
 +
اموالی که از راه جزیه بدست آمده، جزء بیت‌المال است، طبق صلاح امام یا قائم مقامش صرف در مصالح عمومی و امنیتی و منافع اجتماع می‌گردد.<br/>
 +
=== خراج ===
 +
خراج مقدار مالی است که طبق قرارداد بین حکومت اسلامی و کارکنان زمین از عین محصول زمین یا قیمت آن گرفته می‌شود، و آن زمین باید از اراضی خراجیه<ref>اراضی خراجیه زمینهایی هستند که مسلمین آنها را یا با قهر و غلبه و یا از روی مصالحه از دست کفار در آورده‌اند، مشروط به اینکه آن زمینهای در حین فتح، آباد بوده و این فتح به اذن امام باشد مانند زمینهای خیبر و زمینهای عراق و شامات و مصر و آفریقا و قسمت مهمی از زمینهای ایران.</ref> باشد، این قرارداد بر اساس رضایت کارکنان زمین (اعم از کافر یا مسلمان) و مصلحت عموم با توجه به موقعیت کارکنان و رعایت حقوق آنها و آبادی زمین بیته می‌شود<ref>چنانکه توجه به این جنبه‌ها در عهدنامهٔ مالک اشتر در نهج‌البلاغه آمده است.</ref> و مقدار آن نیز خواه از عین محصول خواه از قیمت آن بستگی به مصالح عموم و اختیار حاکم عادل اسلام دارد.<br/>
 +
خراج بر خلاف جزیه که به نص قرآن بود، از روی [[اجتهاد]] و تصمیم‌گیری حاکم اسلام مطابق مصلحت عموم است.<br/>
 +
مثلا می‌بینیم پس از فتح خیبر، هنگامی که مسلمین اراضی خیبر را بتصرف خود در آوردند، ساکنان خیبر تصمیم گرفتند که از آنجا کوچ کنند، پیامبر اسلام (ص) آنها را دعوت کرد که اگر موافقت کنند اراضی را تحت اختیار آنها بگذارد، به این شرط که قسمتی از محصول آن اراضی مال آنها گردد و قسمت دیگر به حکومت اسلام پرداخته شود، آنها این پیشنهاد را پذیرفتند.<ref>سیرهٔ ابن هشام ط مصر ج ۲ ص ۲۴۱.</ref> ولی رسول اکرم (ص) در فتح مکه، اراضی کفار را به آنها بخشید و آنها را آزاد گذارد<ref>الاموال ابوعبید ص ۶۴ -۶۳.</ref> از این دو مطلب استفاده می‌کنیم که قراردادی بنام «خراج» بستگی به ضرورت آن و مصالح عمومی با تشخیص حاکم اسلام دارد.<br/>
 +
ضمنان ناگفته نماند که واژهٔ «خراج» در زمان خلافت عمر، پس از فتح ایران به زبانها افتاد، و از آن زمان به بعد مالیاتی که در زمان رسول خدا (ص) به عنوان سرانه بر اهل ذمه بسته شده بود جزیه نامیده و مالیاتی که بر اراضی بسته شده بود خراج خواندند.<br/>
 +
به هر حال، خراج بخصوص در زمان خلافت عمر به بعد با توجه به آنهمه فتوحات بیشماری که به وجود آمد، یکی از مهمترین راه‌های درآمد بیت‌المال مسلمین بود که همواره منبع سرشاری برای پشتوانه حکومت اسلامی بکار می‌رفت، عاملان حکومت اسلامی این اراضی متعدد و وسیع از ایران و عراق و شامات و مصر و آفریقا و … را به کارکنان و کشاورزان مسلمان و غیر مسلمان کرایه یا اجاره می‌دادند و طبق قرارداد عادله، محصول آن اراضی بین کارکنان و حکومت اسلامی بر اساس عدالت تقسیم می‌گردید.<ref>هر گاه قرارداد بر عین محصول بسته می‌شد آن را «مقاسمه» می‌گفتند و اگر بر مقداری از پول محصول بسته می‌شد آنرا خراج می‌نامیدند (منهاج البراعه خوئی ج ۲۰ ص ۱۴۸).</ref>.<br/>
 +
==== خراج در آثار اسلامی به سه معنی آمده ====
 +
۱- قراردادی که حکومت اسلامی با اهل ذمه به عنوان جزیه بر اراضی آنها می‌بست آن را خراج می‌گفتند که در واقع جزیه بود ولی از روی مجاز و مسامحه، خراج گفتند، و تعبیر بهتر این است که در این مورد بگوئیم خراج جزیه‌ای.<br/>
 +
۲- مجموع درآمد بیت‌المال را که از یک شهر یا یک منطقه جمع‌آوری می‌شد خراج می‌نامیدند.<br/>
 +
۳- اجاره و کرایه زمین که از کشاورزان مسلمان و غیر مسلمان در اراضی خراجیه گرفته می‌شد، این معنی همان مفهوم واقعی خراج است که در اینجا به شرح آن پرداختیم.<br/>
 +
بنابراین مالیاتهائی که در این عصر، حکومتها بر مغازه‌ها و تجارتگاه‌ها و کارگاه‌های صنعتی و خانه‌ها می‌بندند، جزء خراج نیست، و در این مورد حاکم عادل اسلامی در شرائط مخصوصی که برای مصالح کشور ضرورت داشته باشد به این امر مبادرت می‌کند.<br/>
 +
یکی از منابع بیت‌المال در زمان پیامبر (ص) چنانکه در مورد اراضی خیبر گفتیم، خراج بود، ولی در آن زمان به حساب فتوحات کم، این درآمد خیلی نبود، اما پس از پیامبر، در زمان خلافت ابوبکر که فتوحاتی دیگر نصیب مسلمین شد و سپس در زمان عمر، که فتوحات بسیاری برای مسلمین بوجود آمد، خراج اراضی، بزرگترین درآمد بیت‌المال بشمار می‌رفت. بطوری که درآمدهای منابع دیگر بیت‌المال نسبت به درآمد خراج بسیار ناچیز بود.<br/>
 +
در تواریخ آمده در زمان خلافت ابوبکر مال بسیاری به عنوان خراج آوردند، ابوبکر آنها را بطور مساوی بین مسلمین تقسیم کرد، به هر نفری بیست درهم رسید.<ref>کتاب الخراج ابویوسف ص ۴۵.</ref> و در زمان خلافت عمر، پس از فتح روم و ایران، درآمد خراج آنچنان سرشار بود، که مورخین می‌نویسند عمر به هر نفر از مسلمین که در جنگ بدر شرکت کرده بودند پانصد هزار درهم داد!<br/>
 +
نیز نقل کرده‌اند: ابوهریره تنها از بحرین، پانصد هزار درهم خراج نزد عمر آورد، و ابوموسی اشعری از منطقه دیگر، یک میلیون درهم خراج آورده بود.<ref>مستدرک قبل ص ۵۰ -۴۸.</ref>.<br/>
 +
در تاریخ یعقوبی آمده: هنگامی که سرزمین عراق فتح شد و به دست مسلمین افتاد، عمر در مورد آبادیهای عراق با اصحاب خود مشورت کرد، آنان گفتند (طبق دستور غنائم) آنها را بین ما تقسیم کن، عمر با علی (ع) در این باب مشورت کرد، حضرت فرمود: بگذار در دست صاحبانش باشد، تا به آبادی آنها بپردازند، اگر آنها را بین ما تقسیم کنی برای مسلمین آینده چیزی نمی‌ماند، عمر رای علی (ع) را پسندید <ref>در حقیقت این رای علی (ع) برای آن بود که خراج آن اراضی یک درآمد دائمی برای مسلمین باشد، و از طرفی صاحبان سابق آن زمنیها به وضع کشاورزی و آباد کردن آن اراضی آشناتر بودند، و چه بسا اگر آن اراضی در دست مسلمین که کاملا به امور کشاورزی وارد نبودند، قرار می‌گرفت، نابود و یا کم بهره می‌شد، از اینرو علی (ع) رای فوق را پیشنهاد کرد که مورد موافقت عمر واقع شد.</ref> عثمان بن حنیف و حذیفه بن یمان را بسوی عراق فرستاد، این دو نفر حدود آبادیهای آنجا را به مساحت درآوردند، خراج آنها هشتاد میلیون درهم شد.<ref>تاریخ یعقوبی ج ۲ ص ۱۵۲.</ref>.<br/>
 +
باز نقل شده: عثمان بن حنیف وقتی که برای رسیدگی به خراج عراق از طرف عمر مامور شد، به عراق کوچ کرد. در برابر هر یک جریب زمین، یک درهم و یک قفیز<ref>جریب مساحتی از زمین معادل ده هزار متر مربع است، درهم عبارت از وزن ۱۲/۶ نخود نقره است، فقیز: عبارتست از پیمانه‌ای که گنجایش آن معادل ۱۲ صاع (هر صاعی سه کیلو) است (فرهنگ عمید).</ref> خراج قرار داد، با وضع این قانون عادلانه، اراضی عراق روز بروز آبادتر می‌شد و مردم با کمال میل این مالیات را می‌پرداختند و تا یک سال قبل از فوت عمر، خراج عراق از صد میلیون درهم تجاوز کرد.<ref>استیعاب ۳ ص ۸۹- اسدالغابه ج ۳ ص ۳۷۱.</ref>.<br/>
 +
پس از عمر، همچنان درآمد خراج، رقم فوق‌العاده سرشاری بود که به خزانهٔ کشور اسلامی سرازیر می‌شد، ولی حیف و میل عثمان در مورد این اموال بقدری بود که چهار میلیون و سیصد و ده هزار دینار (۴۳۱۰۰۰۰) و صد و بیست و شش میلیون و هفتصد و هفتاد هزار درهم (۱۲۶۷۷۰۰۰۰) آنرا به خود و به چند نفر از خویشان و یاران جنایتکارش مانند طلحه و زبیر و عبدالرحمن بن عوف اختصاص داد. <ref>الغدیر ج ۸ ص ۲۸۶.</ref>.<br/>
 +
در زمان خلافت علی (ع) سپس خلفاء دیگر از بنی‌امیه و بنی‌عباس نیز، بزرگترین و مهمترین درآمد بیت‌المال، از طریق خراج بود.<br/>
 +
علی (ع) چنانکه در صفحات بعد می‌خوانید کمال عدالت را در حفظ و صرف بیت‌المال رعایت می‌کرد.<br/>
 +
==== مصرف خراج ====
 +
خراج پس از جمع‌آوری طبق تشخیص و دستور حاکم واقعی اسلام، در راه مصالح عمومی و امنیت و [[دفاع]] از مرزها و بالاخره آنچه که موجب تقویت و رشد جامعه اسلامی از نظر اقتصاد و سیاست و … می‌شود صرف می‌گردد.<br/>
 +
امیرمومنان (ع) در فرازی از عهدنامهٔ مالک اشتر که در مورد خراج دهندگان توصیه‌های عمیق و ارزنده‌ای می‌کند، در ضمن می‌فرماید:<br/>
 +
«با توجه مهرآمیز و عمیق به اصلاح خراج دهندگان بپرداز، زیرا اصلاح آنها در حقیقت اصلاح عموم مردم غیر از آنها است، و منافع و صلاح عموم بستگی به صلاح آنها دارد لان الناس کلهم عیان علی الخراج و اهله: «زیرا همگی روزی خوار خراج و خراج پردازنند»<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref> از این عبارت به خوبی استفاده می‌شود که «خراج» از بنیادهای اساسی اقتصاد و رفاه زندگی عموم مسلمین و تامین معاش و مصالح آنها است، و به همین جهت باید برای پربار کردن آن کوشش همه جانبه بعمل آید.<br/>
 +
 
 +
== هدف علی از بدست گرفتن حکومت ==
 +
همانگونه که قبلا گفتیم بحث و بررسی ما دربارهٔ بیت‌المال بطور فشرده از دیدگاه اسلام است، پس از بررسی منابع درآمد بیت‌المال، اکنون مناسب است که به طرز توزیع عادلانه آن و به چگونگی شیوهٔ امیرمومنان علی (ع) در مورد بیت‌المال از جنبه‌های گوناگون به بررسی بپردازیم، با توجه به اینکه شیوهٔ آن حضرت که بحق شخص دوم اسلام است، تابلوی واقعی و راستین از اسلام راستین می‌باشد.<br/>
 +
در اینجا نخست به فرازی از سخنان آن بزرگ مرد الهی که هدف از بدست گرفتن حکومت را بیان می‌کند می‌پردازیم، که آن را اساس سیاست خود قرار داده و همهٔ شیوهایش از این اساس سرچشمه می‌گیرد.<br/>
 +
او می‌گوید:<br/>
 +
اما و اذلی فلق الحبه، و برء النسمه، لولا حضور الحاضر، و قیام الحجه بوجود الناصر، و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظله ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت حبلها علی غرابها و لسقیت آخرها بکاس اولها.<br/>
 +
«آگاه باشید، سوگند به خداوندی که دانه را شکافت و انسان را آفرید اگر آن جمعیت بسیار برای بیعت، حاضر نمی‌شدند، و نبود پیمانی که خداوند بر دانشمندان آگاه گرفته که سیری ستمگر و گرسنگی ستم دیده را نپسندند، حتما مهار شتر خلافت را بر کوهان آن می‌انداختم، و آخر خلافت رابه کاسه اول آن (زمان خلفا) آب می‌دادم»<ref>نهج‌البلاغه خطبه ۳.</ref> در این عبارت، علی (ع) دو اصل را پایه برای بدست گرفتن حکومت قرار داده یکی شرکت و پذیرفتن مردم، دوم برقراری عدالت، و جلوگیری از ظلم.<br/>
 +
از همینجا می‌فهمیم که در همهٔ موارد حکومت علی «ع» بویژه در بیت‌المال، هر گونه ظلم و ستم و تبعیض ممنوع است، و بطور جدی باید از آن جلوگیری شود.<br/>
 +
 
 +
== اعلام برنامه حکومت ==
 +
برنامهٔ حکومت علی (ع) بر پایهٔ عدالت و احسان بنا شده بود، روی این اصل هر چیزی که مانع و یا مزاحم این برنامه بود، شدیدا با آن پیکار می‌کرد، تا آن را از میان بردارد، یکی از موارد این بود که ناشایستگان را گرچه با تردستی و چابکی خود پیشی گرفته بودند، بر کنار زند، و شایستگان را در راس امور قرار دهد، و روشن است که برای حفظ عدالت و نگهداری و صرف عادلانهٔ بیت‌المال، در مرحلهٔ اول قطع ایادی خائن و بکار گماردن افراد پاک لازم است.<ref>این روش که از آن امروز به «تصفیه» تعبیر می‌شود، از اموری است که در برنامهٔ حکومت مردان خدا از همه چیز بیشتر اولویت دارد.</ref> از اینرو وقتی که علی (ع) خلافت را پذیرفت، دستور داد تا مردم به مسجد بروند، که بر تعداد بیعت کنندگان بیفزاید، مردم از پیر و جوان و مرد و زن با شنیدن این دستور با شوق و شور فراوان به مسجد سراسیمه شدند، حتی کودکان خردسال و بچه‌های شیرخوار که در آغوش مادران بودند به مسجد سرازیر گشتند، همه در حال انتظار بودند که ناگهان دیدند علی (ع) با دو فرزندش حسن و حسین (ع) وارد مسجد شدند.<br/>
 +
او با گامهای آهسته از میان جمعیت عبور کرد، که هر گامش شوقی تازه در دل مردم ایجاد می‌نمود، تا آنکه به پای منبر رسید و بر منبر بالا رفت و نشست، سکوت آنچنان مسجد را فراگرفت که گویا جانداری در مسجد نیست، و دلها در حال طپش متوجه علی (ع) است، تا آنکه شنیدند آن بزرگمرد سخن خود را با این جمله آغاز کرد:<br/>
 +
«ذمتی بما اقول رهینه و انا به زعیم» پیمان من در گرو گفته‌های من است، و من آن گفته‌هایم را انجام خواهم داد.<br/>
 +
و پس از سخنانی ادامه داد که هان ای مردم!<br/>
 +
سوگند به خدائی که محمد (ص) را به حق مبعوث کرد، آنچنان به اضطراب خواهید افتاد که تا کنون بدانگونه به اضطراب نیامده بودید، و آنچنان غربال و تصفیه خواهید شد، که تا کنون آن گونه نشده بودید، و آنچنان به هم زده شوید مانند به هم زدن خوراک داخل دیگ، به گونه‌ای که پائین شما بالا رود و بالای شما پائین آید.<br/>
 +
و لیسقن سابقون کانوا قصروا، و لیقصرن سباقون کانون سبقوا آن پیشروان در اسلام که در جامعه، به کنار زده شده بودند پیشی خواهند گرفت و آنانکه بدون شایستگی، پیشی گرفته بودند بر کنار خواهند شد …<ref>نهج‌البلاغه خطبه ۱۶ (نخستین خطبه علی (ع) پس از بیعت در مدینه).</ref>.<br/>
 +
 
 +
== برنامه اصلاحی کامل علی در بیت‌المال ==
 +
پس از آنکه هدف علی (ع) در بدست گرفتن حکومت و اساس برنامه حکومت علی (ع) را دانستیم و دریافتیم که علی (ع) تنها حرف نمی‌زند بلکه به گفته‌هایش عمل می‌کند، و عملش در حمایت از مستضعفین و جلوگیری از فساد و تبعیض خلاصه می‌شود و بر محور واقعیتهای عینی جامعه دور می‌زند، اکنون به بررسی برنامهٔ اصلاحی کامل علی (ع) که در مورد بیت‌المال اجرا کرد بپردازیم:<br/>
 +
با دقت و بررسی عمیق در گفتار و نامه‌های نهج‌البلاغه، در مورد بیت‌المال یک سلسله برنامه‌های کلی بچشم می‌خورد که می‌توان همهٔ آنها را به هفت موضوع ذیل، خلاصه کرد:<br/>
 +
۱- کوشش در آباد کردن زمینها و گسترش تولیدات اقتصادی و حفاظت جدی از آنها.<br/>
 +
۲- چگونگی گردآوری و نگهداری بیت‌المال.<br/>
 +
۳- شرائط کسانی که بیت‌المال تحت نظر آنها اداره می‌شود.<br/>
 +
۴- مصارف بیت‌المال.<br/>
 +
۵- تقسیم بیت‌المال بطور مساوی و جلوگیری از تبعضات.<br/>
 +
۶- دقت در حفظ بیت‌المال و هشدار به کسانی که بیت‌المال در اختیار آنها است.<br/>
 +
۷- کیفر جنایتکاران به بیت‌المال.<br/>
 +
هر یک از فصول هفتگانه فوق نیاز به بررسی و تحلیلهای فراوان دارد، ولی نظر به اینکه از اول بنای اختصار در این کتاب بوده، تنها به بررسی «توزیع عادلانه بیت‌المال» (ماده ۵) می‌پردازیم و کتاب را بپایان می‌رسانیم، زیرا آنچه در این کتاب هدف است، دو چیز می‌باشد:<br/>
 +
یکی اینکه در اسلام منابع مهمی از درآمدهای بیت‌المال وجود دارد که با اجرای آن همهٔ مشکلات اقتصادی حل می‌شود، و یک اقتصاد سالم و معقول بر جامعه حکومت خواهد کرد (به اضافهٔ نهی شدید از احتکار، کنز، گرانفروشی، رباخواری، استثمار و هر گونه عوامل تجمع بی‌رویه و بی‌حساب ثروت).<br/>
 +
دوم اینکه: با توزیع عادلانه آن، بر اساس عدالت و حقوق همه جانبهٔ افراد، هر گونه اشکال اقتصادی حل خواهد شد. اکنون لازم است مطالبی نیز دربارهٔ این موضوع (توزیع عادلانه) در اینجا بیاوریم.<br/>
 +
=== توزیع بیت‌المال بر اساس مساوات ===
 +
پس از آنکه دانستیم «بیت‌المال» در چه مواردی باید مصرف شود و نیز افرادی را که استحقاق برای استفاده از بیت‌المال داشتند شناختیم، اکنون به بررسی قسمت دیگری از سیاست اقتصادی مکتب علی «ع» می‌پردازیم که آن مساله «تقسیم بیت‌المال بر اساس مساوات و استحقاق» است.<br/>
 +
عمر و عثمان در طول مدت بیست و چند سال خلافت خود، در مورد تقسیم بیت‌المال، تبعیضات فردی و طبقاتی دردناکی بوجود آورده بودند و این روش باطل در میان مردم، سنتی شده بود.<br/>
 +
علی «ع» وقتی که روی کار آمد، با دشواریهای سختی روبرو شد روش علی در تقسیم بیت‌المال بر اساس مساوات و استحقاق بود، روشن است که بر هم زدن روش عمر و عثمان که سالها مردم با آن خو گفته بودند آسان نبود، او هر گونه تبعیض و طبقه‌بندی در تقسیم بیت‌المال را روا نمی‌دانست.<br/>
 +
اینک ببینیم این مطلب از دیدگاه فقه اسلامی چگونه است.<br/>
 +
 
 +
== تقسیم بیت‌المال بطور مساوی از دیدگاه فقه اسلامی ==
 +
یکی از مسائلی که در بحت بیت‌المال عنوان می‌شود مساله چگونگی تقسیم بیت‌المال است، این مساله در کتب فقهی عنوان شده و در این باره فقهای مذاهب اسلامی اختلاف نظر دارند.<br/>
 +
اما از دیدگاه فقهای تشیع، باید بیت‌المال بطور مساوی بین مستحقین تقسیم گردد.<br/>
 +
عالم بزرگ و معروف شیعه شیخ طوسی در کتاب «خلاف» خود ذیل باب «کتاب الغین و قسمه الغنیمه» پس از ذکر این مساله از دیدگاه فقهای مذاهب مختلف اسلامی در مساله ۴۴ چنین گوید:<br/>
 +
«در مصرف بیت‌المال، بین مردم بخاطر شرافت یا سابقهٔ بیشتر در اسلام و یا دانش و زهد، فرقی نباید گذاشت، و شیوهٔ علی «ع» همین بود که بیت‌المال را بطور مساوی قسمت می‌کرد، ابوبکر نیز همین روش را داشت، حتی به افرادی که حاضر نمی‌شدند نیز به همان اندازه می‌داد، ولی عمر دسته‌ای را بر دستهٔ دیگر برتری می‌بخشید.<br/>
 +
آنگاه اضافه می‌کند: دلیل بر تقسیم بیت‌المال بطور مساوی این است که اسم «بیت‌المال» مطلق است و شامل همهٔ مردم می‌شود، و هر کسی از هر طبقه‌ای باشد، در این جهت هیچگونه امتیازی ندارد، و برتری دادن بعضی بر بعض دیگر جایز نیست، زیرا برتری دادن نیاز به دلیل دارد و در اینجا دلیلی برای برتری دادن بعضی بر بعض دیگر جایز نیست، زیرا برتری دادن نیاز به دلیل دارد و در اینجا دلیلی برای برتری دادن اشخاص وجود ندارد»<ref>خلاف ط جدید ج ۲ ص ۳۴۴.</ref>.<br/>
 +
محقق عالیقدر صاحب جواهر گوید: «روایات صحیح و فراوان بر این معنی دلالت می‌کند که حضرت علی (ع) بیت‌المال را بطور مساوی بین مردم تقسیم کرد، و رعایت عدالت در این مورد از صفات خاص آن حضرت بشمار آمده بود»<ref>جواهر الکلام ج ۱۶.</ref> در اینجا در میان روایات فراوان به ذکر دو نمونه اکتفا می‌کنیم:<br/>
 +
۱- علی (ع) فرمود: در روز قیامت در مورد هفت چیز بازخواست می‌کنند که عبارتند از: انجام نماز، پرداخت زکات، [[امر به معروف]] و نهی از منکرو تقسیم بیت‌المال بطور مساوی و رعایت عدالت در میان مردم، و [[اجرای حدود]] الهی<ref>بحارالانوار ج ۴۱ ص ۱۰۶ حدیث ۹.</ref>.<br/>
 +
۲- عاصم بن کلیب از پدرش نقل می‌کند که گفت: من در حضور علی (ع) بودم که اموالی مربوط به بیت‌المال از یکی از نواحی ایران آورده بودند، حضرت برخاست و تصمیم به تقسیم آن گرفت و ما نیز با او برخاستیم، مردم برای دریافت آن هجوم می‌آوردند، حضرت برای رعایت انضباط،دستور فرمودند طنابی به عنوان حائل اطراف اموال کشیده، تا جمعیت در آن طرف طناب قرار گیرند و فرمود: اجازه نیست که کسی از این ریسمان عبور کند، مردم آن طرف طناب نشستند، و خود داخل طناب شد و فرمود: روسای هفتگانه کجایند؟ (آنروز در کوفه هفت قبیله از مسلمین زندگی می‌کردند که هر کدام نمایندهٔ خاص داشتند) حضرت سهم هر یک از قبائل را به نمایندهٔ آن قبیله تحویل دادند تا آنها بطور مساوی آنرا در میان اعضاء قبیله خود تقسیم کنند، در کنار اموال در داخل ظرفهای خالی شده یک قرص نان بدست آمد، علی (ع) فرمود: این قرص نان را هفت قسمت کنید و برای هر قبیله‌ای از قبائل هفت گانه، یک قسمت آن را بگذارید، سپس فرمود:<br/>
 +
هذا جنای و خیاره فیه اذ کل جان یده الی فیه<ref>این شعر، از عمرو بن عدی است، که علی (ع) در اینجا آن را تمثیل آورده و منظورش این است که باید بیت‌المال مسکین را در جای خود قرار داد، و نباید تبعیض قائل شد (تاج العروس ج ۱۰ ص ۷۸- جنو).</ref>.<br/>
 +
یعنی این چیده، بهترینش در میانش است، زیرا هر چیننده دستش به طرف دهان خودش بر می‌گردد، آنگاه همهٔ آن اموال را تحویل نماینده‌ها داد، آنان در حضور آن حضرت، افراد قبیلهٔ خود را می‌خواندند و اموال را در میان آنها قسمت می‌کردند.<ref>عاصم بن کلیب الحر بن عن ابیه قال شهدت علیا علیه‌السلام و قد جاء مال من الحبل، فقام و قمنامعه و جاء الناس یزدحمون فاخذ حبالا فوصلها بیده و عقد بعضها الی بعض، ثم ادارها حول المال و قال «لا احل لاحد ان یجاوز هذا الحبل قال فقعد الناس کلهم من وراء الحبل، و دخل هو فقال: این رووس الاسباع «و کانت الکوفه یومئذ اسباعا» فجعلوا یحملون هذا الجوالق الی هذا، و هذا الی هذا حتی استوت القسمه سبعه اجزاء و وجد مع المتاع رغیف فقال: اکسروه سبع کسر وضعوا علی کل جزء کسره ثم قال:<br/> هذا جنای و خیاره فیه اذ کل جان یده الی فیه ثما فرغ علیها و رفعها الی رووس الاسباع، فجعل کل واحد منهم یدعو قومه فیعملون الجوالق (بحارالانوار ج ۱ ص ۱۳۶).</ref>.<br/>
 +
خلاصه اینکه: طبق مبانی شیعه بطور کلی، تقسیم بیت‌المال باید بطور مساوی بین افراد باشد، ولی در پاره‌ای از موارد بخاطر اموری در تقسیم به بعضی بیشتر داده می‌شود، مثلا در تقسیم غنائم جنگی (که یکی از منابع بیت‌المال است) به جنگجویان پیاده یک سهم داده می‌شود اما به جنگجویانی که سواره‌اند اگر یک اسب دارند، دو سهم داده می‌شود و اگر چند اسب دارند سه سهم تعلق می‌گیرد.<ref>لمعه کتاب الجهاد ج ۱ ص ۱۹۱.</ref>.<br/>
 +
روشن است که این فرق بخاطر مخارج خوراکی و نگهداری اسبها است، و با توجه به این مطلب، می‌فهمیم که این موضوع حاکی از تبعیض در تقسیم بیت‌المال نیست.<ref>این سئوال در اینجا مطرح می‌شود که اگر تقسیم بیت‌المال بطور مساوی لازم باشد در این صورت فرق اسلام و سیستم اقتصاد کمونیست چیست؟<br/> پاسخ اینکه:<br/> در سیستم کمونیسم ادعا می‌شود که همهٔ اموال برای عموم است، و اصولا مالکیت شخصی در این سیستم نیست، ولی در اسلام «بیت‌المال» برای عموم است که بطور مساوی باید تقسیم گردد نه همهٔ اموال، در صدر اسلام نوع مردم به جهاد می‌پرداختند و فرصت کسب و کار برای آنها نبود و زندگیشان از بیت‌المال اداره می‌شد، آنگاه بیت‌المال بین آنها بطور مساوی تقسیم می‌گردید و این یک مرحلهٔ استثنائی بوده، اما کسانی که به کار و کسب می‌پردازند آزاد بودند، که نتیجه کارشان را بگیرند، و در این راه بعضی بیشتر گیرشان می‌آمد و بعضی کمتر، و همانگونه که در فصل قبل گفتیم، بیت‌المال مصارف مخصوص و مشخصی دارد و برای تامین نیازها، تشریع شده است، با توجه به این مطلب فرق اساسی و روشن بین آن و سیستم اقتصادی کمونیسم وجود دارد.</ref>.<br/>
 +
 
 +
== شیوه علی در تقسیم بیت‌المال ==
 +
ابن ابی‌الحدید صاحب شرح نهج‌البلاغه که از بزرگان اهل تسنن است داستان ذیل را از ابوجعفر اسکافی<ref>ابوجعفر اسکافی بغدادی یکی از دانشمندان علم کلام از معتزله است، او دارای کتابهای متعددی است، و اهل نظر بوده و با دانشمندان مناظراتی داشته است، تاریخ فوت او را سال ۲۴۰ ذکر کرده‌اند (تاریخ خطیب ج ۵ صفحه ۴۱۶).</ref> نقل می‌کند:<br/>
 +
علی (ع) در دومین روز بیعت بر بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنا چنین فرمود:<br/>
 +
هنگامی که رسول خدا (ص) رحلت کرد، مردم ابوبکر را برای خلافت برگزیدند، و ابوبکر نیز عمر را خلیفهٔ بعد از خود قرار کرد، عمر به روش ابوبکر رفتار می‌کرد، و سپس در پایان عمر، شورای شش نفری تشکیل داد که در میان آن شورا، خلافت به عثمان واگذار شد، او هر چه را که شما نمی‌خواستید انجام می‌داد، تا آنکه به کارهای او پی بردید، آنگاه محصور گردید و کشته شد.<br/>
 +
پس از کشتن عثمان به سوی من آمدید، و من خلافت را پذیرفتم «من مردی هستم از شما و دارائی و جان شما را از آن خود می‌دانم، و در نگهداری آنها می‌کوشم».<br/>
 +
براستی خداوند درهای رحمت را به سوی شما و اهل قبله گشوده است و فتنه‌ها همچون شب تار رو آور شده است، که جز افراد صبور و بینا و آگاه به رازها، تاب این حوادث را ندارند، من شما رابه راه و رسم پیامبر اسلام (ص) سوق خواهم داد، و آنچه را که به آن مامور شدم در میان شما اجرا می‌کنم، در صورتی که از یاری من دست برندارید، و من از خداوند یاری می‌طلبم.<br/>
 +
آگاه باشید، گمان مبرید که پس از درگذشت پیامبر خدا (ص) من دگرگون شده‌ام، بلکه من اکنون همان هستم که در زمان رسول خدا بودم، پس هر فرمانی از جانب من به شما رسد، انجام دهید، و در آنجا که شما را پرهیز دهم گام بر ندارید و در کارها شتاب نکنید، تا آن را برای شما روشن سازم و در حقیقت هر دستوری را که نافرمانی کنید ما عذر شما را نمی‌پذیریم.<br/>
 +
آگاه باشید، خداوند بیشتر از آسمان و عرش خود، داناتر است و می‌داند که من حکومت بر امت محمد (ص) را خوش نداشتم، تا اینکه خواستهٔ تمام شما بر این شد که من آن را بپذیرم، برای اینکه من شنیدم پیامبر خدا می‌گفت:<br/>
 +
«هر حاکم که زمام امور بعد از مرا به عهده گیرد، بر میزان نگه داشته شود، و فرشتگان، صحیفهٔ (آمار خیر و شر) وی را پخش می‌کنند، پس اگر دادگر باشد خدا او را نجات می‌دهد و اگر ستمگر باشد، میزان به گونه‌ای تکان می‌خورد که استخوانهایش می‌شکند، و سپس به سوی آتش سرازیر می‌شود … »
 +
آنگاه علی (ع) به راست و چپ نگاهی کرد و گفت:<br/>
 +
آگاه باشید، فردا که فرارسد، کسانی را که در دنیا فرورفته‌اند و گنجهای دنیا را ذخیره کرده‌اند و آنرا (به ناحق) از خود می‌دانند، من آنها را از دستشان بیرون می‌کنم، در نتیجه آنان از رفتار من ناراحت می‌شوند و می‌گویند فرزند ابوطالب، حقوق ما را بر ما حرام نموده است.<br/>
 +
… هر گاه به خواست خدا فردا فرارسد، نزد من بیائید، تا مالی را که پیش ما وجود دارد در میان شما تقسیم کنیم، هیچیک از شما نباید با ما مخالفت کند خواه عرب باشد یا عجم، اهل بخشش باشد یا نباشد … نخستین مخالفت عده‌ای با امام (ع) از اینجا شروع شد که او دستور تقسیم بیت‌المال را بطور مساوی صادر کرد- اینک دنبال ماجرا:<br/>
 +
فردای آن روز، مردم طبق دستور امام، برای گرفتن سهم خود نزد امام حاضر شدند، علی (ع) به خزانه‌دارش عبیدالله بن ابی رافع<ref>عبیدالله بن ابی رافع از یاران محبوب و خاص و از کاتبان علی (ع) بود، پدر او زمان رسول خدا، از مسلمانان راستین بود و در جنگها شرکت کرد و بعد از پیامبر (ص) به علی (ع) پیوست و از شیعیان برجسته علی (ع) به شمار می‌رفت، در مورد وثاقت و درستی عبیدالله همین بس که علی (ع) او را کاتب و نگهبان بیت‌المال قرار داد (تنقیح المقال ج ۲ ص ۲۳۸).</ref> فرمود:<br/>
 +
از مهاجرین آغاز کن و آنان را به حضور بطلب و به هر یک سه دینار بده، سپس انصار را به حضور بطلب و به آنان نیز هر یک سه دینار بده، و پس از آنها هر یک از مردم که حاضر شدند، چه سرخ پوست باشند یا سیاه پوست به همین مقدار بده.<br/>
 +
سهل بن حنیف (که به غلام سابقش همین مبلغ داده شده بود) به اعتراض برخاست و گفت: این شخص (غلام) دیروز غلام من بود، و امروز او را آزاد کرده‌ام به او برابر من می‌دهی؟<br/>
 +
علی (ع) فرمود: «هر چه به او دادیم به تو نیز می‌دهیم» به همهٔ افراد سه دینار داد بی‌آنکه بین آنها فرقی بگذارد، افرادی چون طلحه و زبیر و عبدالله بن عمر و سعید بن عاص و مروان و عده‌ای از قریش و … با این روش مخالفت کردند و دنبال آن را گرفتند.<ref>شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج ۷ ص ۳۸ -۳۵.</ref>.<br/>
 +
تبعیضات و بخششهای نابجای زمان عثمان چندین برابر بود<ref>عمر نیز در زمان خلافت خود در تقسیم بیت‌المال، تبعیض قائل می‌شد (شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج ۸ ص ۱۱۱).</ref> آنها که بخاطر موقعیت مصنوعی خود، از عثمان چندین برابر بیشتر از دیگران می‌گرفتند از این تقسیم عادلانه علی (ع) و اینکه علی (ع) همهٔ آن بخششها و حیف و میلها را به راه شرعی خود بر می‌گرداند به خشم آمدند، با هم به خلوت نشستند و ساز مخالفت با علی (ع) را نواختند این روش و زمزمه به گوش علی (ع) رسید، آن بزرگمرد الهی در پاسخ آنها و کسانی که چنین می‌اندیشیدند فرمود:<br/>
 +
و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء، لرددته فان فی العدل سعه، و من ضاق علیه العدل، فالجور علیه اضیق<ref>نهج‌البلاغه کلام ۱۵.</ref>: «بخدا سوگند اگر بخشنده‌های عثمان را حتی در جائی که با آن همسرانی گرفته‌اند (و آن را کابین همسران قرار داده‌اند) و یا کنیزانی خریده باشند، بیابم به صاحبشان بر می‌گردانم، زیرا در عدالت گشایشی است، هر کسی که عدالت او را به تنگ آورد، ستم بر او تنگتر خواهد بود.<ref>ابن ابی‌الحدید گوید: تفسیر جمله آخر این است: هر گاه تدبیر امور بر اساس عدالت، موجب تنگی و عجز برای حاکم شود، تدبیر امور بر اساس ظلم برای او تنگتر است زیرا ظالم، در مظان آنست که از ستمش جلوگیری گردد (شرح ابن ابی‌الحدید ج ۱ ص ۲۷۰).</ref><br/>
 +
امیرمومنان، با این بیان، در حقیقت به قانون «از کجا آورده‌ای» که امروز از آن [[دفاع]] می‌شود، اشاره می‌کند، تا در پرتو آن جلو تجاوز و حیف و میل در بیت‌المال گرفته شود.<br/>
 +
=== عکس العمل مخالفان و پاسخ علی ===
 +
روش عادلانهٔ علی (ع) در مورد تقسیم مساوی بیت‌المال، عده‌ای پول پرست مانند طلحه و زبیر و سعید بن عاص و ولید بن عتبه و عبدالله بن عمر و … را سخت ناراحت کرده بود، یعنی همانهائی که با شور و شوق فراوان، با علی (ع) بیعت کردند، وقتی که دیدند علی (ع) در مصرف بیت‌المال بین افراد فرقی نمی‌گذارد سخت ناراحت شدند، تا آنجا که تصمیم گرفتند، در برابر حکومت عادلانهٔ علی (ع) به قیام مسلحانه دست بزنند، آنان برای اجرای مقاصد شوم خود، در خفا جلسه تشکیل می‌دادند و به مشورت می‌پرداختند …<br/>
 +
یاران آگاه و فداکار علی (ع) همچون عمار یاسر، ابوالهیثم تیهان و … که از اوضاع اطلاع داشتند، به حضور علی (ع) رفته و به عرض رساندند که:<br/>
 +
موقتا انعطاف نشان دهید و برای سران قوم امتیازی قائل شوید تا بر ضد حکومت تو شورش نکنند، و بعضی از فرمانروایان ولایات را گرچه شایسته نباشند بر سر کار باقی بگذارید، اینها رجال قوم هستند نباید ناراحت گردند، ملاحظه آنها را بکنید<ref>و به تعبیر روز حق السکوت به آنها بدهید.</ref> تا دهن آنها بسته شود، تا شما از فرصت استفاده کرده و پایه‌های حکومت خود را استحکام بخشید، وقتی که فرصت مناسبی پیش آمد، آنگاه نقشهٔ واقعی خود را عملی سازید. امیرمومنان در پاسخ آنان در مورد مساله اعتراض به تساوی در صرف بیت‌المال چنین فرمود:<br/>
 +
اتامرونی ان اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه، و الله لا اطور به، ما سمر سمیر و ما ام نجم فی السماء نجما و لو کان المال لی لسویت بینهم فکیف و انما المال مال الله.<br/>
 +
الا و ان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف و هوی رفع صاحبه فی الدنیا و یضعه فی الاخره و بکرمه فی الناس و یهینه عند الله و لم یضع امرء فی غیر حقه و عند غیر اهله الا حرمه الله شکرهم و کان لغیره و دهم فان زلت به النعل یوما فاحتاج الی معونتهم فشر خلیل و الام خدین.<br/>
 +
: «آیا به من دستور می‌دهید به کسانی که تحت فرمانروائی من هستند ستم کنم تا یارانی گرد آورم، به خدا سوگند تا دنیا وجود دارد و تا ستاره‌ای دنبال ستارهٔ دیگر حرکت می‌کند این کار را نخواهم کرد، اگر مال از آن خودم بود، آن را بطور مساوی تقسیم می‌کردم، چه رسد به اینکه مال، مال خداست.<br/>
 +
آگاه باشید که بخشیدن مال در جای ناروا بریز و بپاش و بیهوده نمودن آن است و اینگونه بخشش بخشنده را در دنیا بالا می‌برد، ولی در روز رستاخیز به پائین می‌کشاند و در پیش مردم او را محترم می‌کند ولی در پیش خدا خوار می‌گرداند، و کسی مال خود را در جای نادرست و نزد نا اهلان نگذاشت مگر آنکه خداوند، شکر آن مال را بر او حرام کرد.<br/>
 +
این بخششهای نابجا و ناروا، در دل مردم دوستی می‌آفریند اما اگر روزی پیش آمد بدی برای او رخ داد و به یاری آنها نیازمند شد، آنها بدترین و سرزنش کننده‌ترین یار و دوست خواهند بود.<ref>شرح لغات:<br/> لا اطوار به: یعنی به گرد آن نمی‌گردم، و به آن نزدیک نمی‌شوم.<br/> ما سمر سمیر: یعنی تا زمانی که شب نشینان شب نشینی می‌کنند، کنایه از اینکه تا دنیا باقی است.<br/> خدین: یعنی دوست.</ref>.<br/>
 +
=== سخن جرج جرداق در این باره ===
 +
دانشمند و نویسندهٔ معروف مسیحی لبنانی جرق جرداق آنچنان از این روش علی (ع) تحت تاثیر قرار گرفته که در ضمن گفتاری می‌گوید:<br/>
 +
«علی (ع) نخستین متفکر شرقی است که دربارهٔ بیت‌المال تعبراتی دارد حاکی از آنکه: بیت‌المال از آن همهٔ توده‌ها است، و همه بطور مساوی از آن می‌برند، از نظر علی (ع) بیت‌المال مال طبقهٔ حاکم و طبقهٔ اشراف نیست، آن حضرت به متصدیان بیت‌المال می‌گوید:<br/>
 +
«شما خزانه‌دار ملت و وکلای امت هستید» علی (ع) نخستین متفکر شرقی است که دربارهٔ بیت‌المال این نظر را ابراز داشته، چنانکه اولین فرمانروائی است که علاوه بر ابراز این نظر، آن را اجرا کرده و به صورت قانون در آورده است، نظر علی (ع) نظری است که باید سرمشق دنیای متمدن، بلکه عالیترین دستور جهان بشریت باشد، حقیقتی را که علی (ع) گفته، چند قرن بعد از آن پاسکال<ref>پاسکال مهندس و طبیعی دان و فیلسوف و نویسنده فرانسه در روز ۱۹ ژوئن ۱۶۲۲ در کلرمون فرانسه دیده به جهان گشود، در ۱۸ سالگی (۱۶۴۱) ماشین حساب را اختراع کرد و در ۳۱ سالگی با «فرما» ریاضی دان بزرگ، حساب احتمالات را که امروز در فیزیک اهمیت خاص دارد به وجود آورد، پاسکال می‌گفت: در کنار وجود من گردابی است، شما این گرداب را نمی‌بیند و من هر چه می‌خواهم از آنجا به دست می‌آوردم و به این ترتیب مسائل بزرگ را حل می‌کنم، پاسکال در سال ۱۶۶۱ در سی و نه سالگی جهان را بدرود گفت. (دائره المعارف فرهنگ و هنر صفحه ۱۱۱۶).</ref> فیلسوف فرانسوی به آن رسیده است … »<ref>الامام علی ج ۲ ص ۴۶۰.</ref>.<br/>
 +
=== دو نمونه از احتیاط و سختگیری علی (ع) در بیت‌المال ===
 +
۱- در کتاب بحار آمده علی (ع) به عاملین خود نوشت: «قلم‌های خود را دقیق بگیرید، و نزدیک بهم بنویسید، چیزی که برایم می‌نویسید، مطالب غیر ضروری را حذف کنید، در القاء معانی میانه‌روی نمائید، از زیاده‌روی دوری گزینید، زیرا اموال مسلمانان نباید ضرر ببیند و حیف و میل گردد».<ref>ان امیرالمومنین (ع) کتب الی عماله: ادقوا اقلامکم و قاربوا بین سطورکم و احذفوا عن فضولکم و اقصد المعانی و ایاکم و الا کثار فان اموال المسلمین لا تحتمل الضرر (بحار ط جدید ج ۴۱ ص ۱۰۵).</ref>.<br/>
 +
۲- در نامه‌ای علی (ع) به زیاد بن ابیه جانشین فرماندارش عبدالله بن عباس که در بصره بود چنین نوشت: «سوگند راست به خدا اگر به من خبر برسد که تو در اموال مسلمین چیز کم یا زیادی خیانت کرده‌ای، آنچنان بر تو سخت گیرم که ترا کم سایه و گران پشت و ذلیل و بر کنار شدهٔ از مقام گرداند»<ref>انی اقیم بالله قسما صدقا، لین بلغنی انک خنت من فیئی المسلمین شیئا صغیرا او کبیرا الاشدن علیک شده تدعک قلیل الوقر ثقیل الظهر ضئیل الامر و السلام (نهج‌البلاغه نامه ۲۰- صبحی صالح ص ۳۷۷).</ref> (یعنی طوری با تو رفتار کنم که تهی دست گشته و توانائی کشیدن بار روزی خود و خانواده‌ات را نداشته باشی و در نتیجه خوار گردی).<br/>
 +
=== داستان آهن گداخته ===
 +
از جمله مطالبی که حاکی از عدالت دقیق علی (ع) و نحوهٔ تقسیم بیت‌المال بر اساس مساوات از ناحیهٔ آن حضرت است، داستان «آهن گداخته» با برادرش عقیل و ماجرای «رشوه‌ی» هدیه نمای اشعث بن قیس است که شرح آنرا در کلام ۲۲۴ نهج‌البلاغه چنین می‌خوانیم:<br/>
 +
و الله لان ابیت علی حسک السعدان مسهدا و اجر فی الاغلان مصفدا، احب الی من ان القی الله و رسوله یوم القیامه ظالما لبعض العباد و غاصبا لشی‌ء من الحطام، و کیف اظلم احدا لنفس یسرع الی البلی قفولها، و یطون فی الثری حلولها و الله لقد رایت عقیلا و قد املق حتی استماحنی من برکم صاعا و رایت صبیانه شعث الشعور، عبر الالوان من فقر هم کانما سودت وجوههم بالعظلم و عاودنی موکدا و کرر علی القول مرددا فاصغیت الیه سمعی فظن انی ابیعه دینی و ابتع قیاده معارفا طریقتی فاحمیت له حدیده، ثم اذنیتها من جسمه لیعتبر بها، فضج ضجیح ذی دنف من المها و کادان یحترق من مسمها، فقلت له: ثکلتک الثواکل یا عقیل، اتئن من حدیده احماها انسانها للعبه و تجرنی الی نار سجرها جبارها ذلک لغضبه اتئن من الاذی و لا ائن من لظی و اعجب من ذلک طارق ظرقنا بملفوقه فی وعائها و معجونه شنئتها کانما عجبت بریق حیه اوقبئها.<br/>
 +
به خدا سوگند اگر روی خارهای سعدان شب را به روز بیاورم یا مرا در غل‌های آهنین بسته باشند، نزد من بهتر از آن است که خدا و پیامبرش را در روز واپسین ملاقات کنم، در حالی که به کسی از بندگان خدا ستم کرده و چیزی از ثروت زود گذر دنیا را برای خود غضب کرده باشم.<br/>
 +
چگونه بر کسی ستم کنم برای بدنی که به سرعت به سوی کهنگی و فرسودگی می‌رود، و برای مدت طولانی زیر خاک می‌ماند، به خدا سوگند (برادرم) عقیل را دیدم که در زیر چنگال بی‌چیزی دست و پا می‌زد تا آنجا از من خواست از گندمی که از حقوق شما است به او ببخشم، در حالی که فرزندان او را از شدت فقر، پریشان احوال، و غبارآلود دیدم گویا صورتشان با نیل سیاه شده است، عقیل چند بار رفت و آمد، و مکرر در هر بار با حالت رقت آور خواسته‌اش را بازگو کرد، من حرفهای او را گوش می‌دادم، او گمان کرد که من دینم را می‌فروشم و از خواستهٔ او اطاعت می‌کنم و از شیوهٔ خود دست بر می‌دارم، در این موقع آهنی را داغ کردم و سپس آنرا به بدن او نزدیک نمودم تا از آن درسی بگیرد، او پس از احساس درد حرارت آهن، ناله‌ای همانند نالهٔ بیماران کشید و نزدیک بود از حرارت آهن تفتیده بسوزد، به او گفتم زنان در سوگ تو بنشینند ای عقیل! آیا از آتشی که انسان برای بازی خود آن را گداخته ناله می‌کنی ولی مرا به سوی آتشی می‌کشی که خداوند جبار آن را از خشم خود افروخته است، تو از آزار کوتاه ناله می‌کشی و من از آتش افروختهٔ جهنم ناله نکشم؟<br/>
 +
شگفت‌تر از این ماجرا، داستان شخصی<ref>این شخص چنانکه در شرح‌ها از جمله در شرح ابن ابی‌الحدید (ج ۱۱ ص ۱۴۷) آمده اشعث بن قیس بود، اشعث از افراد پست و منافق و از دشمنان پر کینهٔ علی (ع) بود، در جنگ صفین و در جریان «حکمین» بزرگترین خیانتها را به علی (ع) کرد. باعث جنگ نهروان شد، تا آنجا ابن ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه گوید: هر فتنه و فسادی در زمان خلافت علی (ع) پیش می‌آمد از طرف اشعث بود، او کسی است که در کوفه در بام خانه‌اش مغازه‌ای ساخته بود که در اوقات نماز هر گاه صدای اذان را از مسجد بزرگ کوفه می‌شنید بالای ماذنه می‌رفت و با صدای بلند به علی (ع) خطاب کرده و می‌گفت: ای مرد! تو بسیار دروغگو و ساحری، امام صادق (ع) فرمود: اشعث در خون علی (ع) شرکت کرد و دخترش جعده، حسن بن علی (ع) را مسموم ساخت، و پسرش محمد اشعث در خون حسین دخالت نمود (سفینه البحار ج ۱ ص ۷۰۲). ابن ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه (ج ۱۱ ص ۲۴۷) می‌گوید: اینکه علی (ع) هدیهٔ او را قبول نکرد چون می‌دانست که او از این راه می‌خواست سوء استفاده کند و گرنه پیامبر (ص) هدیه قبول می‌کرد و خود علی (ع) هدیهٔ جماعتی از اصحاب خود را قبول می‌کرد.<br/> اشعث از قبیلهٔ کنده به سال دهم [[هجرت]] به اسلام گروید و سال چهلم، چهل روز پس از شهادت علی (ع) از دنیا رفت.</ref> است که در شب، حلوائی در آوندش ریخته و کوبه بر در ما زد، و آن حلوا را با چیزی آمیخته بود که من آن را نمی‌پسندیدم، گویا آن لوا با آب دهان مار (یا برگردانهٔ مار) آمیخته شده بود، گفتم آیا بخشش است یا [[زکات]] و یا صدقه که [[زکات]] و صدقه بر خاندان ما حرام است، گفت: نه [[زکات]] است، و نه صدقه، بلکه هدیه است گفتم سوگ کنندگان در سوگ تو بنشینند، آیا از راه دین خدا وارد شده‌ای که مرا بفریبی؟ آیا نظام عقل تو به هم خورد یا دیوانه شده‌ای و یا هذیان می‌گوئی؟ به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر افلاک آن است به من ببخشند تا به عنوان گرفتن پوست جوی از دهان مورچه‌ای خدا را نافرمانی کنم، نافرمانی نخواهم کرد و براستی که دنیای شما در پیش من از برگی که ملخ آن را به دندان گرفته و آنرا جویده است، پست‌تر است، علی را به نعمت فناپذیر و خوشی دنیا کاری نیست، به خدا پناه می‌برم، از خواب عقل و زشتی لغزشها و از او یاری می‌جویم.<br/>
 +
<ref>شرح واژه‌ها:<br/> سعدان: گیاه خارداری است که شتران آن را می‌چرند.<br/> مسهدا: شب را بیدار ماندن.<br/> حطام: چیزهای زودگذر دنیا.<br/> بلی: نابودی.<br/> قفول: بازگشت و رجوع.<br/> ثری: خاک.<br/> املق: در شدت فقر.<br/> استماحنی: از من خواهش بخشش کرد.<br/> عظلم: وسمه (چیزی که به چشم می‌کشند).<br/> اسغیت الیه: گوش خود را به سوی او نمودم.<br/> ثکلتک الثواکل: سوگ کنندگان در سوگ تو بنشینند (این جمله در میان عرب کنایه از این است که تو فرزند برومندی نیستی).<br/> مفلوقه: ظرف پیچیده شده و سربسته.<br/> معجون: حلوا.<br/> ریق حیه اوقیها: آب دهان و یاقی مار، مقصود علی (ع) این است که من آن قدر از این کراهت داشتم که گویا آن حلوا زهر مار بوده.<br/> هبلتک الهیول: زنان در سوگ بنشینند (این جمله مرادف ثکلتک الثواکل است).<br/> تهجر: یعنی آیا هذیان می‌گوئی، کسی که کلمات بی‌معنی بگوید و مصروع باشد.</ref>.<br/>
 +
فقلت اصله‌ام زکاه، ام صدقه فذلک محرم علینا اهل البیت فقال لاذا و لا ذاک ولکنها هدیه. هبلتک الهبول، اعن دین الله آتیتنی لتخد عنی امختبط انت ام ذوجنه‌ام تهجرو الله لو لو اعطیت الاقالیم السیعه بما تحت افلاکها علی ان اعصی الله فی نمله اسلبها جلب شعیره ما فعلته و ان دنبا کم عندی لاهون من ورقه فی فم جراده نقضمها، ما لعلی و لنعیم یفنی، ولده لا تبقی نعوذ بالله من سبات العقل و قبح الزلل و به نستعین.<br/>
 +
از این سخنان پرشور علی (ع) که در اوج فصاحت با سوز و گداز از دل سراسر عدل علی (ع) برخاسته، علاوه بر مطالبی، دو مطلب بدست می‌آید: ۱- حسن انعطاف برداری و خویشاوندی (در مورد عقیل)، علی (ع) را از اجرای عدالت و تقسیم بیت‌المال بر اساس مساوات باز نداشت.<br/>
 +
۲- تطمیع و رشوهٔ هدیه نمای مردی (اشعث بن قیس) که در ظاهر، یال و کوپالی داشت، آن حضرت را از اجرای عدالت منحرف نساخت و با کوبنده‌ترین انتقاد دست رد بر سینه او زد.<br/>
 +
این است راه و روش اقتصاد اسلامی، که با رعایت همهٔ اصول اسلامی، بهترین و عالیترین و معقولترین روش در نظام اقتصادی جهان است، که با پیاده کردن آن، جامعه از هر گونه فساد، استثمار، ثروت اندوزی بی‌رویه، چپاول و غارت پاک شده و به یک جامعهٔ ایده‌آل و درخشان و بهشتی مبدل خواهد شد.<br/>
 +
 
 +
== خطر سوء استفاده از بیت‌المال و شیوه و روش رهبران الهی ==
 +
شکی نیست که در اقتصاد اسلامی پس از اصل تولید، هیچ اصلی بالاتر از اصل «توزیع عادلانه» نیست که به پاره‌ای از دستورات اکید اسلام در این باره اشاره کردیم. ضد این اصل، سوء استفاده از بیت‌المال و حیف و میل آن است، اگر براستی در طول تاریخ اسلام درآمدهای کلانی که از منابع بیت‌المال اسلامی بدست می‌آمد، درست در راهش مصرف می‌شد و سرپرستان بیت‌المال اسلامی «حفیظ و علیم» (امین و آگاه) می‌بودند کوچکترین مشکل اقتصادی در قلمرو حکومت اسلامی بوجود نمی‌آمد. اما افسوس که زمامداران مغرور و ستمگر هر کدام به سهم خود به حیف و میل بیت‌المال پرداختند، ما در اینجا نخست به تجزیه و تحلیلی دربارهٔ سوء استفاده از بیت‌المال می‌پردازیم و سپس به روش پیامبران و رهبران واقعی اسلام اشاره کرده تا از این رهگذر نیز چگونگی «اقتصاد اسلامی» را دریابیم.<br/>
 +
=== آغاز سوء استفاده‌ها از بیت‌المال ===
 +
با روی کار آمدن عثمان، حکومت اسلامی چهره دیگری به خود گرفت که هرگز با هدف و ایدئولوژی اسلام سازش نداشت زیرا او پس از آنکه پایه‌های حکومت غاصبانه خود را محکم ساخت تمام قوانین اسلامی را زیر پا گذاشت و هدفهای آن را نادیده گرفت، درآمدها و اموالی که می‌بایست با حمایت خلیفه در مصالح عمومی و رشد و اعتلای امت اسلامی صرف گردد وسیله پیشرفت و ترقی شخصی او قرار گرفت و در واقع گوی خلافت و زعامت در دست امویهای ضد اسلام قرار گرفته بود. معاویه یکی از عمال پر کار عثمان بود که زمینه را برای فرمانروائی خود فراهم می‌ساخت او در حیف و میل اموال عمومی پر جرئت بود تا جائی که در شام مقر حکومت خود از بیت‌المال کاخی ساخته بود و مصارف سنگینی را جهت اداره آن مقرر می‌داشت. پس از او فرزندان و نوادگانش در اسراف و حیف و میل بیت‌المال مسلمین از یکدیگر سبقت می‌گرفتند.<br/>
 +
با انقراض بنی‌امیه، عباسی‌ها که دست کمی از امویها نداشتند بیت‌المال را از آن خود دانسته و هزاران گونه تصرفات نابجا که هرگز با هدفهای واقعی حکومت اسلام دمساز نبود بعمل آوردند و زمینه انحطاط و سقوط مسلمانان را عملا فراهم ساختند. بنابراین یکی از عوامل مهمی که خلافت و رهبری را از مسیر خود منحرف ساخت و موجب انحطاط و سقوط حکومت اسلامی شد اسراف و اتراف خلفا و زمامداران مسلمین بود و در واقع آنچه را که علی علیه‌السلام دربارهٔ زمامداری ملت مسلمان از آن بیمناک بود واقع شد، زیرا حضرت در زمان حکومت خود اینگونه خطرها را گوشزد می‌فرمود و به مردم از عواقب شوم زعامت فاسقین و نااهلان به این صورت هشدار می‌داد.<br/>
 +
«و لکنی اسی ان یلی امر هذه الامه سفهائها و فجارها فیتخذوا مال الله دولا و عباده خولا و الصالحین حربا و الفاسقین حزبا».<br/>
 +
«من از آن بیمناکم که زمام امر این ملت را نادانان و بدکاران بدست گیرند و در نتیجه مال خود (بیت‌المال) را بجای صرف در جهت تامین مصالح و رشد امت به خود اختصاص دهند و دست بدست بگردانند و بندگان خدا را بنده و برده خود دانسته به استثمار آنها بپردازند و با مردم صالح و بیدار مبارزه کرده و آنها را سرکوب نمایند و در عوض افراد ناپاک و ناشایست را حزب و یاور خود قرار دهند».<br/>
 +
 
 +
== موارد استعمال «اتراف» و «اسراف» در قرآن و روایات ==
 +
یکی از واژه‌های قرآن و روایات، لغت اسراف و اتراف است که ناگزیر لازم است به مناسبت موضوع مورد بحث، توضیح کوتاهی دربارهٔ آن داده شود.<br/>
 +
قرآن مجید در ۲۳ مورد، از اسراف نکوهش کرده است که در دو مورد آن کلمه «لا تسرفوا» و در دو مورد کلمه «انه لا یحب المسرفین» و در یک مورد کلمه «و لا تبذر تبذیرا» و در یک مورد کلمه «ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین» را بکار برده است.<br/>
 +
در نهج‌البلاغه، علی علیه‌السلام در سه مورد از اسراف و دو مورد از تبذیر انتقاد نموده است. اما دربارهٔ اتراف قرآن در ۸ مورد از آن انتقاد کرده و در نهج‌البلاغه هم از اتراف و مترفین به سختی انتقاد شده است.<br/>
 +
=== لغت اسراف و اتراف ===
 +
در مورد لغت اسراف و اتراف لغت شناسان عرب چنین می‌گویند:<br/>
 +
الف- راغب اصفهانی: ترف که از ماده اتراف است به معنی توسعه و گسترش در نعمت.<br/>
 +
ب- صاحب مجمع البحرین می‌گوید: مترف به کسی گفته می‌شود که در استفاده از لذائذ و خوشیها زیاده‌روی کند و وقتی می‌گویند فلانی را نعمت مترف کرده یعنی: او را به طغیان و عیاشی واداشت.<br/>
 +
بنابراین اتراف یعنی طغیان در سوء استفاده از نعمت و می‌توان گفت مترف جنبه منفی و طاغوتی دارد.<br/>
 +
اما دربارهٔ لغت اسراف راغب اصفهانی گوید: گر چه اسراف در [[انفاق]] مشهور است چنانکه خداوند می‌فرماید و الذین اذا اتفقوا لم یسرفوا» «سوره فرقان ۶۸» هنگامیکه [[انفاق]] می‌نمایند اسراف نمی‌کنند. ولی در هر کاری که انسان زیاده‌روی کند آن را اسراف می‌گویند.<br/>
 +
نحوه استعمال اسراف گاهی در کمیت و اندازه است چنانکه انسان در جائی که معمول است یک تومان خرج کند ابی۱ تومان خرج نماید، و گاهی در کیفیت استعمال است چنانکه انسان همان اندازه معمول را در خلاف مصلحت خرج کند.<br/>
 +
=== کارشکنی مترفین در برابر پیامبران ===
 +
من مطالعه سرگذشت پیامبران در قرآن مجید متوجه می‌شویم که گروه مترقین (عیاشان طغیانگر) همواره در برابر پیامبران نقش خصمانه‌ای داشته‌اند چنانکه در قرآن کریم می‌خوانیم: و ما ارسلنا فی قریه من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون<ref>سوره هود آیه ۲۷.</ref>: «ما هر گاه بیم دهنده‌ای را «پیامبران» برای آگاهی اهل قریه‌ای فرستادیم مترفین قریه گفتند ما به آنچه که شما به آن ماموریت یافته‌اید کفر می‌ورزیم». در این آیه مخالفت رسمی مترفین با حضرت نوح بیان شده است. نوح پیغمبر بزرگوار برای هدایت یک اجتماع بزرگ برگزیده شد و شب و روز آن مردم را به سوی حق دعوت می‌کرد و آنها را از بت‌پرستی و کارهای ناپسند نهی می‌فرمود. اما هر چه نوح بیشتر اصرار و الحاح می‌کرد کمتر در آن مردم اثر می‌نمود. مهمترین گروه مخالف نوح که سد بزرگی برای ارشاد جامعه بودند ملا و بزرگان و اشراف خوشگذران بودند که هدف نوح را مخالف لجام گسیختگی خود می‌دانستند.<br/>
 +
در سوره مومنون<ref>سوره المومنون آیه ۳۳.</ref> یادآوری شده که گروه مترفین در برابر نهضت هود پیغمبر سرسختانه مخالفت می‌کرده‌اند: هود، پیامبر بزرگوار برای ارشاد جامعه عاد برگزیده شد آن مردم دارای نعمتها و ثروتهای فراوان بودند که بیشتر موجب طغیان و سرکشی آنها می‌گشت: هود دائما به آنها هشدار می‌داد و آنها را به سوی [[عبادت خدا]] و اطاعت فرامین او دعوت می‌کرد ولی بزرگان و ثروتمندان‌شان با کارشکنی‌های خود زحمات هود را خنثی می‌کردند.<br/>
 +
=== نهج‌البلاغه و مترفین ===
 +
علی علیه‌السلام در چند مورد نهج‌البلاغه خطر مسرفین و مترفین را یادآور شده و دربارهٔ فسادی که از سوی آنان اجتماع اسلامی را تهدید می‌کند به مردم هشدار داده است. یک قسمت عبارتی بود که از نامه ۶۲ در صفحات قبل بیان شد. و در خطبه شقشقیه سخت از اسراف و اتراف خلیفه و پیروانش انتقاد می‌کند … الی ان قام ثالث القوم … »<ref>خطبه ۳.</ref>:<br/>
 +
«تا آنکه سومین نفر آنان (خلفا) روی کار آمد در حالی که پهلوهایش از پرخوری باد کرده و تنها کارش پر کردن و خالی کردن شکم بود فرزندان پدرش با او بپاخاستند و مال خدا (بیت‌المال) را همانند شتری که با ولع، علف‌های بهاری را می‌چرد، چریدند تا آنکه آنچه تابیده بود باز شد کردارش بر او پیشی گرفت و شکم پرستی او آشکار گشت».<br/>
 +
=== مسرفین از نظر پیامبر اسلام ===
 +
پیامبر عالیقدر اسلام امت را از خطر مسرفین و مترفین بر حذر داشت خصوصا طغیان زیانبار بنی‌امیه را در ضمن حدیثی یادآور شدند که: اذا بلغ بنو العاص ثلاثین رجلا اتخذوا مال الله دولا و عباد الله خولا: هنگامیکه فرزندان عاص به سی نفر برسند. مال خدا (بیت‌المال) را در دست خود بگردانند و بندگان خدا را برده و بنده خود سازند.<br/>
 +
بنابراین پیشوایان اسلام زیانهای فلاکت‌بار ناشی از این دودسته خطرناک را به مسلمانان گوشزد کردند ولی متاسفانه اکثریت ملت اسلام توجهی به این گونه هشدارها نکرده و با خمودی و غفلت خود، زمینه را برای خودسری و عیاشی این گروه فراهم ساخته و عملا مسلمانان را به سقوط و نیستی نزدیک ساختند.<br/>
 +
=== اسراف و اتراف مقدمه سقوط ملت هاست ===
 +
بررسی و تحلیل بیشتر مسائل حیاتی جامعه ممکن است بهتر موجب آگاهی و هشیاری افراد آن جامعه گردد. از این رو دانشمندان دلسوز و جامعه‌شناسان اسلامی از این وظیفه بزرگ غفلت نکرده و در کتابهای خود به بررسی و تحقیق این موضوع حیاتی پرداخته‌اند که ما به برخی از گفتار آنان استشهاد خواهیم کرد.<br/>
 +
جامعه‌شناس بزرگ اسلامی ابن خلدون در کتاب معروف خود (مقدمه ابن خلدون) در فصل هیجدهم باب دوم تحت عنوان «فراخی معیشت و تجمل و فرورفتن در ناز نعمت، از موانع پادشاهی و کشورداری است» می‌گوید: هر گاه قبیله‌ای به نیروی عصبیت خویش به برخی از پیروزیها نائل آید به همان میزان به وسایل رفاه دست می‌یابد و با خداوندان ناز و نعمت و توانگران در آسایش و فراخی معیشت شرکت می‌جوید، و به میزان پیروزی و غلبه‌ای که به دست می‌آورد و به نسبتی که دولت به آن قبیله اتکاء می‌کند از نعمت و توانگری دولت بهره و سهمی می‌برد و اگر دولت از لحاظ قدرت و نیرومندی در حدی باشد که هیچکس در باز ستاندن فرمانروایی یا شرکت جستن در آن نتواند طمع بندد آن قبیله نیز به حاکمیت دولت اعتراف می‌کند و به همین اندازه خرسند می‌شود که دولت روا می‌دارد از نعمت بهره‌مند گردد و اعضای آن قبیله را در گردآوری خراجها شرکت دهد و دیگر آرزوهای بلند در سر نمی‌پروراند که به درجات و مناصب دولت یا به دست آوردن موجبات آن نایل آید. بلکه تنها همت آن قبیله اینست که نعمت و وسیله فراخی زندگی به دست آورد و در سایه دولت به آرامش و آسایش بسر برد و عادات و شیوه‌های پادشاهی را در ساختمانها پوشیدنی‌های نیکو فراگیرد و هر چه بیشتر بر مقدار آنها بیفزاید و در بهتر کردن و زیبائی آنها به تناسب ثروت و وسایل ناز و نعمتی که به چنگ می‌آورد بکوشد و از متفرعات آنها بر خوردار گردد و پیداست که در این صورت رفته رفته از خشونت بادیه نشینی قبیله کاسته می‌شود و عصبیت و دلیری آنان به سستی و زبونی تبدیل می‌گردد و از گشایش و رفاهی که خداوند به ایشان ارزانی می‌دارد متنعم و برخوردار می‌شوند و فرزندان و اعقاب ایشان نیز بر همین شیوه پرورش می‌یابند بدانسان که به تن پروری و بر آوردن نیازمندی‌های گوناگون خویش می‌پردازند و از دیگر اموری که در رشد و نیرومندی عصبیت ضرورت دارد سر باز می‌زنند تا اینکه این حالت چون خوی و جبلت در سرشت آنان جایگیر می‌شود و آنگاه عصبیت و دلاوری در نسلهای آینده ایشان نقصان می‌پذیرد تا سرانجام به کلی زایل می‌گردد و سرانجام زمان انقراض قبیله آنان فرامی‌رسد و به هر اندازه بیشتر در ناز و نعمت و تجمل خواهی فروروند به همان میزان به نابودی نزدیکتر می‌شوند تا چه رسد به اینکه داعیه پادشاهی در سر داشته باشند. زیرا عادات و رسوم تجمل پرستی و غرق شدن در ناز و نعمت و تن‌پروری شدت عصبیت را که وسیله غلبه یافتن است درهم می‌شکند و هر گاه عصبیت زایل گردد نیروی حمایت و [[دفاع]] قبیله نقصان می‌پذیرد تا چه رسد به اینکه به توسعه طلبی برخیزند و آن وقت ملتهای دیگر آنان را می‌بلعند و از میان می‌برند. بنابراین آشکار شد که فراخی معیشت و تجمل خواهی از موانع پادشاهی و کشورداری است.<ref>مقدمه ابن خلدون ترجمه محمد پروین گنابادی ج ۱ ص ۲۶۸ -۲۶۷.</ref>.<br/>
 +
==== علت سقوط فرانسه ====
 +
در جنگ دوم جهانی، فرانسه با تمام تجهیزات و امکاناتی که برای مقابله با دشمن داشت از ارتش آلمان شکست خورد و نتوانست از خود [[دفاع]] کند در بررسی علت این شکست دانشمندان حقایق شگرفی را بیان کرده‌اند آقای محمد قطب نویسندهٔ توانای مصری می‌نویسد: فرانسه‌ای که در نخستین حمله ارتش آلمان پیشانیش به خاک مالیده شد و به سختی شکست خورد به این خاطر نبود که کمبود ساز و برگ نظامی داشت بلکه این بود که ملت فرانسه ارزش انسانی خود را از دست داده و یک پارچه در مسیر غرائز حیوانی و شهوی قرار گرفته بودند. آنها تمام نیروهای خود را در بکار بردن تمایلات شهوی بکار می‌بردند و حفظ و حراست از کاباره‌ها و کاخهای زیبای پاریس که مرکز عیاشی و خوشگذرانی بود از حفظ کیان و ملیت خود بهتر می‌دانستند و حاضر نشدند قطره خونی در این مراکز برای [[دفاع]] از مملکت ریخته شود. این بود که ناچار شکست و ذلت عمومی را پذیرفتند.<ref>ترجمه و اقتباس از کتاب شبهات حول الاسلام ص ۱۶۲.</ref> عجیب اینجاست که می‌نویسند در آن موقع که هواپیماهای بمب‌افکن دشمن، شهرهای ما را زیر بمب‌های آتش‌زا و مخرب خود به صورت جهنمی در آورده بود نخست وزیر وقت می‌خواست به وسیله تلفن از ستاد اشترک هوائی متفقین برای مبارزه با دشمن، چند فروند هواپیما درخواست کند ولی با هر یک از سه تلفن روی میزش که تماس می‌گرفت صدای محبوبه‌اش بلند بود!<ref>برهان قرآن ص ۲۰۰.</ref>.<br/>
 +
 
 +
== آمار مالیات‌ها ==
 +
تاثیرانگیزترین صفحات تاریخ لحظه‌ایست که انسان ارقام درشت مالیاتها و درآمدهای بیت‌المال را می‌خواند که می‌بایست این بودجه سنگین و ثروت هنگفت صرف عمران و اصلاح امور ملت و بهسازی قلمرو حکومت اسلامی شود ولی با کمال تاسف در راه عیاشی و خوشگذرانی خلیفه و اطرافیانش مصرف می‌شد و زمینه سقوط حکومت اسلامی فراهم می‌گشت.<br/>
 +
آمار صحیحی از درآمدها و مالیات‌های دوران حکومت اموی‌ها در دست نیست ولی جرجی زیدان آمار منظمی از درآمد دولت عباسی را ضبط کرده که توجه به آن برای درک اهمیت این موضوع حیاتی لازم است:<br/>
 +
صورت مالیات دوره عباسی (زمان مامون)<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: اهواز، نقد (درهم): ۲۵۰۰۰۰۰۰، جنس: سی هزار رطل شکر<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: فارس، نقد (درهم): ۲۷۰۰۰۰۰۰، جنس: سی هزار شیشه گلاب، بیست هزار رطل روغن سیاه<ref>ظاهرا روغن سیاه نفت است.</ref>.<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: کرمان، نقد (درهم): ۴۰۰۰۰۰۰، جنس: پانصد جامه یمنی و بیست هزار رطل خرما<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: سیستان، نقد (درهم): ۴۰۰۰۰۰۰۰، جنس: سیصد جامه مخصوص و بیست هزار فانید<ref>فانید یا پانید نوعی حلوای سفید یا قندی است.</ref>.<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: خراسان، نقد (درهم): ۲۸۰۰۰۰۰۰، جنس: دو هزار شمش نقره، چهار هزار یابو، هزار برده، بیست هزار جامه، سی هزار رطل هلیله<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: گرگان، نقد (درهم): ۱۲۰۰۰۰۰۰، جنس: هزار کلاف ابریشم<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: سمنان و دامغان، نقد (درهم): ۱۵۰۰۰۰۰، جنس: هزار شمش نقره ششصد فرش مازندرانی، دویست عبا،<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: طبرستان- رویان و دماوند، نقد (درهم): ۶۳۰۰۰۰۰، جنس: پانصد جامه، سیصد جام، سیصد دستمال<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: ری، نقد (درهم): ۱۲۰۰۰۰۰۰، جنس: بیست هزار رطل عسل<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: همدان، نقد (درهم): ۱۱۳۰۰۰۰۰، جنس: هزار رطل رب انار، دوازده هزار رطل عسل<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: آذربایجان، نقد (درهم): ۴۰۰۰۰۰۰<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: ارمنستان، نقد (درهم): ۱۳۰۰۰۰۰۰، جنس: بیست قطعه چوب منبت کاری، پانصد و سی رطل پارچه پشم و ابریشم و خز<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: آفریقا، نقد (درهم): ۱۳۰۰۰۰۰۰، جنس: صدو بیست تکه فرش<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: فلسطین، نقد (درهم): ۳۱۰۰۰۰ دینار، جنس: سیصد هزار رطل زیت<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: دمشق، نقد (درهم): ۴۲۰۰۰۰ دینار<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: اردن، نقد (درهم): ۹۷۰۰۰ دینار<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: مصر، نقد (درهم): ۲۹۲۰۰۰۰ دینار<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: یمن، نقد (درهم): ۳۷۰۰۰۰ دینار<br/>
 +
نام اقلیم یا شهرستان: حجاز، نقد (درهم): ۳۰۰۰۰۰ دینار<br/>
 +
جمع کل مالیات ممالک شرقی و غربی به درهم: ۳۹۰۸۵۵۰۰۰، اگر به حساب آن زمان هر پانزده درهم را یک دینار حساب کنیم مجموع دینارهای این ستون ۲۶۵۷۰۰۰ دینار می‌شود.<ref>این صورت مالیات شهرهای معروف بوده و صورت تفصیلی آن در کتاب (تاریخ تمدن اسلام) ص ۲۶۶- ص ۲۶۴ دوره کامل جلد دوم مضبوط است.</ref>.<br/>
 +
صورت مالیات زمان معتصم (ممالک شرقی)<br/>
 +
نام مملکت: سواد، مبلغ نقد به درهم: ۱۱۴۴۵۷۶۵۰، نام مملکت: ری و دماوند، مبلغ نقد به درهم: ۲۰۰۸۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: اهواز، مبلغ نقد به درهم: ۲۳۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: قزوین و زنجان، مبلغ نقد به درهم: ۱۸۲۸۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: فارس، مبلغ نقد به درهم: ۲۴۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: وابهر<br/>
 +
نام مملکت: کرمان، مبلغ نقد به درهم: ۶۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: قومس، مبلغ نقد به درهم: ۱۱۵۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: مکران، مبلغ نقد به درهم: ۱۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: گرگان، مبلغ نقد به درهم: ۴۰۰۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: اصفهان، مبلغ نقد به درهم: ۱۰۵۰۰۰۰۰، نام مملکت: طبرستان، مبلغ نقد به درهم: ۴۲۸۰۷۰۰<br/>
 +
نام مملکت: سیستان، مبلغ نقد به درهم: ۱۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: تکریت و طیرهان، مبلغ نقد به درهم: ۹۰۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: خراسان، مبلغ نقد به درهم: ۳۷۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: شهرزور و صامغان، مبلغ نقد به درهم: ۲۷۵۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: موصل و توابع، مبلغ نقد به درهم: ۶۳۰۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: ماه کوفه، مبلغ نقد به درهم: ۵۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: قردی و بذیری، مبلغ نقد به درهم: ۳۲۰۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: ماه بصره، مبلغ نقد به درهم: ۴۸۰۰۰۰۰، نام مملکت: دیار ربیعه، مبلغ نقد به درهم: ۹۶۲۵۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: همدان، مبلغ نقد به درهم: ۱۷۰۰۰۰۰، نام مملکت: ارزن و میافارقین، مبلغ نقد به درهم: ۴۳۰۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: ماسبذان، مبلغ نقد به درهم: ۱۲۰۰۰۰۰، نام مملکت: طرون، مبلغ نقد به درهم: ۱۰۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: مهرگاه قذق، مبلغ نقد به درهم: ۲۸۶۱۰۰۰، نام مملکت: آمد، مبلغ نقد به درهم: ۲۰۰۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: ایقارین، مبلغ نقد به درهم: ۲۱۰۰۰۰۰، نام مملکت: دیار مضر، مبلغ نقد به درهم: ۶۰۰۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: قم و کاشان، مبلغ نقد به درهم: ۳۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: نواحی فرات، مبلغ نقد به درهم: ۲۹۰۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: آذربایجان، مبلغ نقد به درهم: ۴۵۰۰۰۰۰<br/>
 +
جمع کل مالیات ممالک شرقی: ۳۱۴۶۷۱۳۵۰ درهم<br/>
 +
صورت مالیات ممالک غربی (زمان معتصم)<br/>
 +
نام مملکت: قنسربن وعاصمه‌ها، مبلغ به دینار: ۳۶۰۰۰۰، نام مملکت: مصر و اسکندریه، مبلغ به دینار: ۲۵۰۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: اردوگاه، مبلغ به دینار: ۲۱۸۰۰۰، نام مملکت: مکه و مدینه (حرمین)، مبلغ به دینار: ۱۰۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: اردوگاه دمشق، مبلغ به دینار: ۱۱۰۰۰۰، نام مملکت: یمن، مبلغ به دینار: ۶۰۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: اردوگاه اردن، مبلغ به دینار: ۱۰۹۰۰۰، نام مملکت: یمامه و مجرین، مبلغ به دینار: ۵۱۰۰۰۰<br/>
 +
نام مملکت: اردوگاه فلسطین، مبلغ به دینار: ۲۹۵۰۰۰، نام مملکت: عمان، مبلغ به دینار: ۳۰۰۰۰۰<br/>
 +
جمع کل: ۵۱۰۲۰۰۰ دینار<br/>
 +
و اگر دینارهای فوق را از قرار هر دیناری پانزده درهم به درهم تبدیل کنیم، رقم زیر به دست می‌آید: «۷۶۷۱۰۰۰۰ درهم» و چون این مبلغ را به مجموع مالیات ممالک شرقی اضافه کنیم جمع کل «۳۸۸۲۹۱۳۵۰ درهم» می‌شود.<ref>تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان دوره کامل جلد ۲ ص ۲۷۳- ص ۲۷۱.</ref> و اکنون تمام مالیات‌های زمان مامون و معتصم را جمع بزنیم. ۸/۰۳۶/۲۹ دینار می‌شود، و اگر بخواهیم این مبلغ را به طلا تبدیل کنیم باید در ۱۸ ضرب بکنیم چون هر دینار ۱۸ نخود طلا هست- بنابراین مبلغ مزبور ۱۴۴۶۵۳۲۲۰ نخود طلا می‌شود.<br/>
 +
ثروت‌های خلفا<br/>
 +
برای به دست آوردن آمار تقریبی درآمدهای هر یک از خلفا و فرمانفرمایان اسلامی نیازمند به یک بررسی دقیق در تاریخ حیات آنها هستیم و با توجه به مخارج سنگین کاخهای آنها و خصوصا ثروت‌های بجامانده آنها پس از مرگشان می‌توان یک معیار تقریبی از درآمد بیت‌المال آن زمان بدست آورد. براث مثال چند مورد آن بررسی می‌شود:<br/>
 +
روزی که عثمان کشته شد مبلغ یک میلیون درهم و ۱۵۰ هزار دینار طلا نزد خزانه‌دار خود ذخیره کرده بود و ارزش املاک او در حنین و وادی القری ۱۰۰ هزار دینار بود و مقدار زیادی هم ارزش شتران و گاو و گوسفند و احشام او بود.<br/>
 +
«زبیر» پس از مرگش هزار اسب و هزار کنیز از خود باقی گذاشت که بهای یکی از متروکات او ۵۰ هزار دینار طلا می‌شد. عواید «طلحه» در عراق روزی هزار دینار طلا بود.<br/>
 +
در اصطبل «عبدالرحمن عوف» هزار اسب و هزار شتر و ده هزار گوسفند یافت می‌شد که ۱/۴ دارائی او پس از مرگش ۸۴ هزار دینار طلا به حساب آمد.<br/>
 +
«زید بن ثابت» پس از مرگش بقدری طلا و نقره از خود باقی گذاشت که وراث او آنها را با تبر خورد کرده و تقسیم کردند و املاک و مزرعه‌های او صد هزار دینار ارزش داشت.<ref>ج ۱- تاریخ جرجی زیدان ص ۸۱ تتمه المنتهی ص ۲۲۹.</ref>.<br/>
 +
مسعودی تاریخ نویس معروف می‌نویسد: ابوجعفر منصور دومین خلیفه عباسی هنگام مرگ ۶۰۰ میلیون درهم و ۱۴ میلیون دینار طلا از خود به جا گذاشت.<ref>مروج الذهب ج ۳ ص ۳۰۸ و تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۲ ص ۴۲.</ref> که البته با اضافه کردن رقم سنگینی که او در جنگ با عبدالله بن حسن «نفس زکیه» مجاهد بزرگ از دودمان پیامبر اسلام صرف کرد و مبلغ هنگفتی که در ساختن شهر بغداد مصرف کرد و مخارج دیگر، به بودجه سنگین حکومت او پی خواهیم برد. سیوطی در تاریخ الخلفا می‌نویسد: درآمد نحله «خیزران» مادر هارون الرشید در سال به ۱۶۰ میلیون درهم رسیده بود این رقم برابر با نصف مالیات کشور عباسیان در آن زمان بود. برای دقت بیشتر در ثروت اندوزی این زن باید توجه داشت که درآمد سالیانه «راکفلر» امریکائی سرمایه‌دار جهان امروز ۲/۳ درآمد خیزران تجاوز نمی‌کند زیرا می‌گویند «راکفلر» در سال ۱۵۰۰۰۰۰ جنیه درآمد دارد با توجه به اینکه قیمت نقود در آن زمان سه برابر ارزش پول امروز است و یک دینار نصف جنیه حساب می‌شود پس تقریبا درآمد راکفلر ۲/۳ درآمد خیزران است.<br/>
 +
خیزران زنی سخت‌گیر و پر توقع و در انباشتن ثروت حریص و آزمند بود و به همین سبب وقتی احساس کرد فرزندش هادی، اموالش را تهدید می‌کند و قصد معارضه با او را دارد با طرح دسیسه‌ای او را بقتل رسانید. این ثروت هنگفت نه تنها نتوانست در جامعه آن روز مثمر ثمر باشد و مشکلات اقتصادی مردم را بر طرف کند بلکه پس از مرگ خیزران بلافاصله تمام آن از طرف هارون الرشید ضبط و مصادره شد و باز در اختیار عیاشان و خودکامگان دستگاه خلافت قرار گرفت.<ref>تفسیر طنطاوی ج ۲۱ ص ۱۴۴ و تاریخ جرجی زیدان ج ۲ ص ۱۵۵.</ref> ثروت اندوزی خیزران در عصر ثروتمندی دولت عباسی آن قدرها مهم نیست، اما تاثر و تاسف آنجاست که در عصر انحطاط حکومت اسلامی و خالی بودن بیت‌المال هنوز مادران خلفا دست از ثروت‌اندوزی و انباشتن آن بر نمی‌داشتند تا لااقل در مصالح خودشان مصرف شود.<br/>
 +
در دهلیز خانه و گنجینه‌های فتیحه مادر معتز خلیفه، ۲ میلیون دینار طلای نقد و جواهرات و تحف بسیاری از قبیل زمد و لولو و یاقوت سرخ بود که آنها را قیمت گذاری نکردند. با این همه، فرزند او را به خاطر ۵۰۰۰۰ دینار پول کشتند و او حاضر نشد با پرداختن آن مبلغ جان فرزندش را نجات دهد.<ref>تفسیر طنطاوی ج ۲۱ ص ۱۴۴.</ref>.<br/>
 +
خلفای عباسی بطور نادرستی دست پدر و مادر و عشیره و خدمتگزاران خود را در حیف و میل و ضبط اموال عمومی بازگذاشته بودند و آنها هم با حرص و ولع به کنز این اموال می‌پرداختند. المستعین بالله عباسی به مادر و دو خدمتگزار خود به نام «اماش» و «شاهک» اجازه داده بود که آنچه می‌خواهد در ضبط اموال بیت‌المال انجام دهند و هر مالی که برای بیت‌المال می‌رسید این سه نفر قسمتی از آن را در اختیار داشتند.<br/>
 +
درآمد سالیانه مادر محمد بن واثق به ۱۰ میلیون دینار می‌رسید و عجیب اینکه مادر مستعین بالله بساطی داشت که برای ساختن آن مبلغ ۱۳۰ میلیون دینار خرج کرده بود. این بساط بطرز بی‌سابقه‌ای با طلا و جواهرات گرانقیمت بمنظره و اشکال مختلف حیوانات و پرندگان و خانه‌ها و چشمه‌های زیبا نقاشی و تزیین شده بود.<ref>تفسیر طنطاوی ج ۲۱ ص ۱۴۴ تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۱ ص ۷۸ و ج ۲ ص ۱۷.</ref>.<br/>
 +
«المقتدر بالله» در یک بحران اقتصادی کمبود پولی بسر می‌برد و بیت‌المال او خالی شده بود اما مادرش ۶۰۰ هزار دینار پول را مخفی کرده بود و کسی از آن آگاهی نداشت.<br/>
 +
هنگامیکه «المکتفی بالله» از دنیا رفت فهرست اموال شخصی او بقرار ذیل بود:<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۳۸.</ref>.<br/>
 +
۱- پول نقد از زر و سیم و ظروف طلا و نقره ۲۰۰۰۰۰۰۰ دینار<br/>
 +
۲- فرش (قالی و قالیچه و امثال آن) به قیمت ۲۰۰۰۰۰۰۰ دینار<br/>
 +
۳- اسلحه و اثثا و غلام و کنیز به قیمت ۲۰۰۰۰۰۰۰ دینار<br/>
 +
۴- باغ و مزرعه و مستغلات به قیمت ۲۰۰۰۰۰۰۰ دینار<br/>
 +
۵- جواهرات و عطریات و امثال آن به قیمت ۲۰۰۰۰۰۰۰ دینار<br/>
 +
جمع کل ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ دینار<br/>
 +
درآمد «خالدبن عبدالله» والی عراق در زمان هشام به ۱۳ میلیون درهم یعنی ۱ میلیون دینار می‌رسید.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۲ ص ۳۳.</ref> «عبدالرحمن ناصر» خلیفه اموی که از ۳۰۰ تا ۳۵۰ هجری در اندلس حکمرانی می‌کرد هر سال ۲۰ میلیون دینار پس انداز می‌کرد و پس از مرگ او ۵ هزار میلیون دینار در خزانه او بجای مانده بود،<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۲ ص ۴۵.</ref>.<br/>
 +
جمع کل عایدات سالانه جبرائیل پزشک مخصوص هارون ۴۹۰۰۰۰۰ درهم بود. «افضل» سردار و وزیر مستنصر فاطمی ثروتی اندوخته بود که مانند آن دیده نشده است.<br/>
 +
نقد ۶ میلیون دینار طلا<br/>
 +
نقره ۲۵۰ اروب<br/>
 +
لباس حریر ۷۵ هزار دست<br/>
 +
طلای عراقی ۳ بار شتر<br/>
 +
دوات مرصع به ارزش ۱۲ هز<br/>ار دینار<br/>
 +
صندوق لباسو عدهٔ بیشماری کنیز و غلام و اسب و استر.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۲ ص ۱۹۶.</ref>.<br/>
 +
 
 +
== غلول ==
 +
یکی از موضوعاتی که از نظر سازمان حکومتی اسلام و نظام اقتصادی آن مورد توجه قرآن و روایات قرار گرفته موضوع غلول است.<br/>
 +
غلول واژه‌ایست که در مورد خیانت به بیت‌المال استعمال می‌شود و علت آن اینست که طبق روایتی که در مجمع البحرین مورد استشهاد است و شخصی که به بیت‌المال خیانت کرده در روز قیامت دستهایش را به «غل» و دستنبد آهنین تبهکاران می‌بندند.<br/>
 +
غلول از نظر قرآن کار بسیار ناپسند و حرامی است، چنانکه در سورهٔ آل عمران می‌فرماید: «و ما کان لنبی ان یغل و من یغلل یات بما غل یوم القیامه»<ref>سوره آل عمران ۱۶۱: ۳.</ref> هیچ پیغمبری در بیت‌المال خیانت نمی‌کند و هر کس مرتکب این خیانت بزرگ شود در روز قیامت او را با آنچه که خیانت کرده جهت دادرسی و مجازات حاضر می‌کنند.<br/>
 +
این آیه زمانی از آسمان نازل شد که در جنگ بدر، قطیفه سرخی از میان غنائم ناپدید شد و برخی منافقین با تصور خام خود گمان کردند پیامبر مرتکب چنین خیانتی شده خداوند برای اثبات پاکیزگی و توجه به اینکه این عمل ناشایست ممکن است از غیر معصومین سر بزند و برای بیان مجازات سنگین آن این آیه را فرستاد.<ref>تفسیر صافی ج ۱ ص ۳۱۰ در ذیل آیه ۱۶۱ سوره آل عمران.</ref>.<br/>
 +
 
 +
== پاسداران بیت‌المال ==
 +
یکی از شئون حکومت و وظایف خطیر رهبر مسلمین، پاسداری از اموال عمومی و بیت‌المال است زیرا خیانت به بیت‌المال علاوه بر عواقب شوم معنوی آن باعث درهم شکستن نظام حکومت و عدالت اجتماعی و بوجود آمدن هرج و مرج و تبعیضات ضد بشری و اختلافات طبقاتی می‌گردد. از این روست که رهبران الهی در انجام این وظیفه و مسئولیت بزرگ سخت کوشا و جدی بوده‌اند.<br/>
 +
پس از پایان جنگ حنین و بازگرداندن اسیران هوازن، پیامبر اسلام سوار بر مرکب شدند و سربازان مسلمان هم به پیروزی از پیامبر سوار شدند و آماده حرکت بودند آنها با اصرار از پیغمبر تقاضا می‌کردند که هر چه زودتر غنائم جنگ را بین آنها تقسیم کند و در این امر بقدری بی‌صبر بودند و به پیغمبر هجوم می‌آوردند که حضرت بسوی درختی کشیده شد و عبای او از دوشش بر زمین افتاد حضرت از مردم خواست عبای او را به او برگردانند و فرمود: «به خدا سوگند اگر به اندازه درخت‌های تهامه چهار پایانی نزد من باشد همه را بین شما تقسیم خواهم کرد و شما مرا بخیل و ترسو و دروغگو نخواهید پنداشت». سپس یک نخ از کرک کوهان شتر برداشت و فرمود: «از فیی‌ء و غنائم شما و از این کرک جز ۰/۵ آن حق من نیست و سهم من نیست و سهم من هم عاقبت به شما بر می‌گردد. اکنون اگر نخ و سوزنی از اموال برده‌اید فورا برگردانید زیرا بر غلول و خیانتکار در روز قیامت عیب و آتش دوزخ و ننگ است هر چه خودسرانه برده‌اید فورا برگردانید».<ref>کامل ابن اثیر ج ۲ ص ۱۸۳.</ref> پس از این هشدار مردی از انصار پیش آمد و عرض کرد: من چند نخ کرکی برای دوختن پالان شترم برداشتم. حضرت فرمود: «من می‌توانم سهم خودم را از این نخها به تو ببخشم اما سهم مسلمین به اختیار آنهاست». مرد انصاری گفت: اکنون که مسئله اینقدر دقیق و با اهمیت است من نیازی به این نخها ندارم. و فورا آن را روی اموال بیت‌المال انداخت.<br/>
 +
ولی متاسفانه علی‌رغم فرمان خداوند و گفتار پیامبر راستین اسلام زمامداران غاصب اموی و عباسی که بعنوان خلیفه المسلمین بر ملت حکومت کردند بطور ناجوانمردانه‌ای به حیف و میل اموال بیت‌المال پرداختند و انواع و اقسام تصرفات نابجا را جایز شمردند که به هیچ وجه با طرح حکومت اسلامی و اندیشه تابناک پیامبر اسلام سازگار نبود.<br/>
 +
شرح خیانت‌های آنان چنان نیست که بتوان در یک فصل و یک کتاب مختصر گنجانید. ولی از باب نمونه برای هوشیاری و آگاهی بیشتر نسل نو و پژوهشگران مسائل حیاتی و احتماعی، برخی از گشادبازی‌ها و مخارج بی‌حساب این به ظاهر خلیفه‌ها را که به سقوط و انحطاط حکومت اسلامی انجامید خاطر نشان می‌سازیم.<br/>
 +
 
 +
== اسراف در تجمل ==
 +
قبل از بررسی در این گونه مسائل باید توجه داشت که اسلام بهره‌برداری از نعمتهای الهی و زیبائی‌های زندگی را از طریق مشروع و حلال آزاد و روا می‌داند ولی اسراف و زیاده‌روی و گذشتن از حد اعتدال را حرام و ناروا می‌داند و این بدان جهت است که هر فرد مسلمان به مقیاس امکانات و توانائی خود نسبت به جامعه اسلام مسئولیت دارد و به موازات وسعت و گستردگی امکانات بر مسئولیتش افزوده می‌گردد در این صورت فردی که در تجمل و ظواهر زندگی اسراف و زیاده‌روی کند قهرا از اجرای مسئولیت‌ها و تعهدات اجتماعی خود باز خواهد ماند و از این رهگذر ضربه‌ای بزرگ بر پیکر اجتماع اسلامی خواهد خورد همانگونه که فرمانروایان بر اثر تجمل پرستی و افراط در اینگونه اعمال قشری از اجزای تعهدات و مسئولیتهای زعامت و رهبری خود بازمانده و مسلمانان را بسوی پستی و انحطاط سوق دادند. برای روشن شدن بحث باید به ۶ نکته تاثر بار توجه داشت.<br/>
 +
=== تجمل در لباس ===
 +
رجی زیدان می‌نویسد: افضل، سردار و وزیر مستنصر فاطمی ۵۰۰ صندوق لباس داشت و صد میخ طلا که هر یک ۱۰۰ مشقال وزن داشت هر ده عدد آن را در یک اطاق به دیوار کوبیده بود و روی هر میخ یک دستمال ظریف به رنگی که خود می‌خواست آویخته بود.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۲ ص ۱۹۶.</ref>.<br/>
 +
خلفای بنی‌امیه پارچه‌های حریر گلدار و پر نقش و نگار را می‌پسندیدند و «هشام بن عبدالملک» بیشتر از دیگران به این نوع پارچه‌ها علاقمند بود از این رو لباسهای فراوانی برای خود تهیه کرده بود چنانکه می‌گویند ۱۲ هزار لباس حریر و پر نقش و نگار و ۱۰ هزار بند زیر جامه حریر در صندوق خانه مخصوص وی بود و هر گاه به سفر [[حج]] می‌رفت ۷۰۰ شتر مخصوص حمل صندوق خانه و جامه‌دانهای او بود.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۹۷۳ -۹۷۴.</ref> توجه خلیفه و رجال به پارچه‌های زیبا و قیمتی باعث شد که صاحبان صنایع بافندگی انواع و اقسام پارچه‌های زیبا تهیه کنند و در مقابل پول گزاف مترفین عرضه دارند و از این راه سودهای کلانی به دست آوردند. رجال متجمل هم هر روز خاستار مد جدیدی از لباسهای فاخر بودند و در مورد بالا بودن قیمت آن هیچ گونه امتناعی نداشتند تا آنجا که بهای یک عمامه دیبا به پانصد دینار رسید و در عین حال خریداران فراوان داشت. قابل توجه اینکه رقابتی عجیب برای پوشیدن لباسهای مد و زیبا بین رجال خوشگذران پیش آمده بد که گاهی به خاطر تجمل بیشتر و جلب توجه دیگران یک فرد ۹ قبا<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۹۷۳ -۹۷۴.</ref> که هر کدام به رنگی مخصوص بود می‌پوشید.<br/>
 +
همیشه رجال و محترمین، مخصوصا خلفا لباسهای زیادی در صندوقخانه ذخیره داشتند که از احتیاج آنها بیشتر بود مثلا پس از مرگ «المکتفی بالله» خلیفه عباسی لباسهای بسیاری از او به جای ماند به این شرح:<br/>
 +
لباسهای دوخته و بریده ۴۰۰۰۰ عدد<br/>
 +
جامه‌های مروی و خراسانی ۶۳۰۰۰ عدد<br/>
 +
ملافه و امثال آن ۸۰۰۰ عدد<br/>
 +
عمامه‌های مروی ۱۳۰۰۰ عدد<br/>
 +
جامه‌های یمنی زربفت ۱۸۰۰۰ عدد<br/>
 +
شال‌های کرمانی ۱۸۰۰۰ عدد<br/>
 +
فرش‌های ارمنستان ۱۸۰۰۰ عدد<br/>
 +
همینکه ذوالیمینین مرد هزار و سیصد شلوار در جامه‌دانهای او به جا مانده بود که هیچ یک از آنها را نپوشیده بود. یختیشوع طبیب پس از مرگ ۴۰۰ شلوار حریر از خود باقی گذاشت.<br/>
 +
پس از قتل «بر جوان» وزیر هزار شلوار حریر با هزار بند شلوار گلابتون از او بجای ماند. رجال آنروز برای خودآرائی و اظهار تجمل بیشتر جل‌های اسب و استر و الاغ‌های خود را از حریر و مخمل قرار می‌دادند.<br/>
 +
خلفای فاطمی پارچه‌های حریر زربفت خسروانی روی فیل‌ها می‌انداختند.<br/>
 +
در قاهره برای تامین لباس حریر کارگاه مهمی بود که آنرا دارالدیباج می‌گفتند.<br/>
 +
فاطمیان پاساژ بزرگ پوشاک ساخته بودند که نامش در آن عصر «دارالکسوه» بود در این موسسه انواع و اقسام لباسهای تابستانی و زمستانی تهیه می‌شد و در اختیار خریداران قرار می‌گرفت.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۴۷ -۱۴۴.</ref>.<br/>
 +
جزء جهیزیه «قطر الندی» دختر خمارویه فرمانروای مصر هزار بند شلوار گلابتون بود که هر یک ده دینار ارزش داشت و بهای سایر ملبوسات عروس به همین نسبت بالا بود.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۹۷۴ -۹۷۵.</ref>.<br/>
 +
آنچه «رشیده» دختر المعز بالله خلیفه فاطمی پس از مرگ از خود به جای گذاشت یک میلیون و هفتصد هزار دینار ارزش داشت و از آن جمله دو هزار دست لباس و فرش زرین بود که ۷۶ رطل وزن داشت.<br/>
 +
=== تفنن در خوراک ===
 +
یکی از موارد اسراف و اتراف هول‌انگیز خلفا و رجال آن روز وضع افسانه‌ای آشپزخانه‌ها و تفنن در خوراک آنان می‌باشد. واقعا باعث تاثر است که اگر ۱/۱۰ توجه به خوارک را صرف امور ملت و جامعه آن روز می‌کردند بسیاری از مشکلات ملل اسلامی حل شده بود. جرجی زیدان می‌نویسد: «خلفاء و بزرگان عباسی همین که سر سفره می‌نشستند پزشکان مخصوص بالای سر آنها می‌ایستادند. این پزشکان در زمستان شربت‌های اشتها آور و گرمی بخش و ادویه‌های متنوع به دست می‌گرفتند و وسط غذا به خلفا تقدیم می‌کردند تا بیشتر گرم شوند و سر اشتها بیایند و در تابستان شربت‌های خنک و چاشنی‌های فصل در بین غذا به خلفا عرضه می‌کردند. سایر رجال م به تبعیت از خلیفه، پزشکان مخصوص استخدام می‌کردند و در هر مورد برای صرف غذاهای مطبوع و مناسب از پزشکان دستور می‌گرفتند».<br/>
 +
سیف‌الله همدانی ۲۴ پزشک مخصوص استخدام کرده بود که در موقع صرف شام و نهار بر سر سفره حاضر می‌شدند و در بارهٔ غذاها نظر می‌دادند.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۴۳.</ref>.<br/>
 +
همیشه دلالان و ماموران از نقاط دور دست با مخارج هنگفت و با زحمات فراوان انواع و اقسام میوه‌ها و شکارها و سبزی‌های گوناگون تهیه می‌کردند و به وسیله «برید» (پست) به مرکز خلافت ارسال می‌داشتند خلفا برای لذیذ شدن غذا و تسهیل هضم آن تصور می‌کردند باید به مرغان خانگی غذای مقوی بدهند از این رو دستور می‌دادند از مغز گردو و شیر گاو برای جوجه‌ها غذا تهیه کنند. مخصوصا در میهمانی‌های خصوصی بیشتر شاهکارها و هنر نمائی‌های خود را عرضه می‌کردند مثلا موقعی که ابراهیم بن مهدی هارون را به مهمانی دعوت کرد هارون در میان غذاها چشمش به ظرفی افتاد که گوشتهای ریز در آن بود. میزبان برای خلیفه توضیح داد که این غذا از زبان ماهی تهیه شده است! و برای تهیه آن هزار درهم مصرف شده. خلیفه و رجال آن روز در سر سفره پالوده‌ای می‌خوردند که خیلی گران تمام می‌شد. زیرا می‌بایست آن را از مغز بره و روغن پسته و عسل با شکر تهیه کنند.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۴۴ -۱۴۳.</ref> قهرا برای تهیه اینگونه غذاها می‌بایست هر روز امور آشپزخانه به وضع قابل توجهی توسعه یابد از اینرو آشپزخانه خلفا به صورت یک سازمان بزرگی در جنب سازمان‌های اداره مملکت درآمده بود. این سازمان از قسمتهای مختلف تشکیل می‌شد که برای هر قسمت رئیس و مامورین استخدام شده بودند. از آن جمله اداره‌ای برای پرورش طیور ترتیب داده بود که مبالغ هنگفتی بودجه آن بود. در زمان مقتدر عباسی هر ماه بودجه سنگینی برای خوراک مرغان آشپزخانه معین شده بود و سایر موارد را باید به همین نسبت قیاس کرد.<br/>
 +
آشپزخانه عمر بن لیث صفاری را ۶۰۰ شتر از محلی به محل دیگر حمل می‌کرد.<br/>
 +
المتقی خلیفه عباسی تنها ۸۰ شتر آبکش داشت که روزانه برای مطبخ و حرمسرا آب می‌آوردند.<br/>
 +
آشپزخانه خلفا و امرا ملزم بود هر روز چند برابر احتیاجات خود خوراک تهیه کند تا مبادا مهمانانی ناگهان برسند و غذا کم بیاید. درنتیجه هر روز مقدار زیادی غذا زیاد می‌آمد که ملازمان، آنها را برای خود می‌فروختند.<br/>
 +
پرخوری در میان خلفا و رجال آن روز رواج داشت، زیرا قهرا با این همه دقت در امر خوراک و لذیذ بودن آن اشتهای بیشتری پیدا می‌کردند، افرادی که از همه بیشتر به پرخوری مشهور بودند عبارت بودند از: معاویه بن ابی‌سفیان، عبیدالله بن زیاد، حجاج بن یوسف، سلیمان بن عبدالملک و امین عباسی که بیش از حد معمول غذا می‌خوردند.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۴۴.</ref>.<br/>
 +
ثمره این پرخوری‌ها و تفنن در تهیه غذا آن شد که غالب بزرگان دوره تمدن اسلامی به سوء هاضمه و قولنج و اسهال خونی و زخم معده دچار شدند و بواسطه افراط در مصرف گوشت گرفتار رماتیسم و نقرس و امثال آن می‌شدند و همیشه تندخو و آتش مزاج بودند و به آسان فرمان زدن و بستن و قتل مردم بی‌گناه را صادر می‌کردند، چنانکه اخبار زندگی روزانه آنان گواه بر این مدعا است و این از نظر طبی واضح است که پرخوری و افراط در مصرف گوشت و چربی و شیرینی انسان را به سوء هاضمه مبتلا می‌کند و نتیجه سوء هاضمه تندخوئی و بی‌حوصلگی خواهد بود.<br/>
 +
=== تجمل در اثاث و جواهرات ===
 +
پس از پیامبر بزرگوار اسلام فرماندهان مسلمان با ارتش‌های شکست ناپذیر خود در سایه جذابیت و حقانیت اسلام و قرآن دروازه‌های کشورها و شهرهای مهم آن روز را به روی مسلمانان باز می‌کردند و مردم استثمار شده و محروم آن سامان از قید و بندهای حکومتهای ستمگر و عقاید خرافی رها می‌ساختند. همزمان با این پیروزیهای معنوی ثروتهای کلان مترفین و ستمگران کافر که مقاوت می‌کردند و حاضر نبودند تسلیم قوانین آسمانی اسلام شوند به صورت غنائم جنگی نصیب مسلمانان می‌شد. این غنائم غالبا طلا و جواهرات گرانبهای کاخهای حکام و فرمانفرمایان ستمگر بود و قهرا مسلمانان با مسائل تازه‌ای از قبیل تمدن‌های جدید، صنایع جدید، زندگی‌های جدید، لباس پوشیدنها و تجملات مردم دیگر روبرو می‌شدند که قهرا بر روحیه آنها اثر می‌گذاشت، ولی تنها چیزی که جلوی آنها را می‌گرفت و نمی‌گذاشت رنگ دیگران را به خود بگیرند و به هیولای تقلید مبتلا شوند آهنگ روح بخش وحی و هشدارهای سخت پیامبر اسلام در این موارد بود که اجازه نمی‌داد در زندگی، دست به اسراف و اتراف و عیاشی بزنند و خود را به دنیا و مادیات مشغول کنند. از همه مهمتر تسلط و اراده رهبر و پیشوای آنها می‌توانست با قاطعیت جلوی آنها را بگیرد. در دوران زعامت ابوبکر و عمر تا اندازه‌ای از این پیش‌آمدها جلوگیری به عمل آمد چنانکه وقتی مدائن و کاخهای آن بدست مسلمانان فتح شد سربازان مسلمان ناگهان خود را بر خزائن کسری و گنیجنه‌های پر از طلا و جواهرات روبرو دیدند که قبل از آن قدرت تصور آنرا هم نداشتند.<br/>
 +
پاره‌ای از غنائم کاخ مدائن عبارت بود از ظروف طلا و نقره مرصع تاج کسری، جامه‌های زیبای زربفت جواهرنشان، صندوقی که درون آن مجسمه اسبی از طلا یا زینتی از نقره و دندانها و یال یاقوت و زمرد و مجسمه فردی که بر آن سوار بود تمام از نقره جواهرنشان بود. در صندوق دیگر شتری از نقره با جهاز زربفت جواهرنشان بود بساط و فرش زرنگار کسری که طول و عرض آن ۶۰ ذرع در ۶۰ ذرغ به مساحت ۳۶۰۰ متر مربع که زمینه فرش تمام از طلا و جویهای آب نقاشی شده از انواع جواهرات و تصویر درختان و بوته‌هائی از نقره با شاخه‌هائی از طلا و میوه‌هائی از جواهرات گرانبهای رنگارنگ بود. هنگامی که مسلمانان این خزائن گرانبها را به مرکز خلافت مدینه حمل کردند و به بیت‌المال مسلمین تحویل دادند عمر تمام آنها را بر حسب قانون اسلام بین مسلمانان تقسیم کرد. اما آنچه که موجب تاثر عمر در این پیروزی بزرگ شد و او را به گریه انداخت توجه به خطری بود که نسبت به آینده مسلمانان پیش‌بینی می‌کرد و باعث سقوط و نابودی آنان می‌شود و آن اینکه پیامبر به طور جدی مسلمانان را از پوشیدن لباسهای حریر و ابریشمی و استعمال ظروف طلا و نقره ممنوع ساخته و همه را بر آنها حرام کرده بود. عمر می‌ترسید که مسلمانان آن دستورات حکیمانه را فراموش کنند و گرایش مادی و روح عیاشی در آنان
 +
جایگزین شود.<br/>
 +
در نتیجه، اختلاف طبقاتی که فرزند نامشروع اینگونه عیاشی‌ها و گشادبازی‌های رجال است به دنیا آمد و زمینه سقوط ملت اسلام فراهم گشت. اگر حکومت اسلامی به دست علی علیه‌السلام و فرزندانش سپرده شده بود هرگز تصور آن نمی‌رفت که روزی مسلمانان و رجال آنها گرایش غلط به امور مادی و عیاشی‌های نابجا پیدا کنند.<br/>
 +
اینک با اندک توجهی به حرص و ولع خلفای اموی و عباسی در استفاده از تجملات و زینت و زیورهای نامشورع باید بگوئیم چه انحرافهای بزرگی در حکومت اسلامی به وجود آمده که هرگز در حکومت‌های ظالمانه فرعون و نمرود و کسری هم سابقه نداشته است.<br/>
 +
جرجی زیدان می‌نویسد: «تجمل پرستی و گرایش به ظاهر سازی از زمان بنی‌امیه آغاز شد. زیرا آنان خلافت را به یک نوع سلطنت تبدیل کردند و از حکومت شرعی چشم پوشیدند و به اندوختن زر و سیم و اسراف و اتراف پرداختند. ولید بن یزید بقدری گردن بند جواهر تهیه کرده بود که هر روز همانند تعویض لباس یک نوع و یک مدل مخصوص آن را به گردن می‌انداخت و آنقدر در خرید جواهرات عشق می‌ورزید و از هر قیمتی باک نداشت که بهای جواهرات در بازارهای آن روز به طور بی‌سابقه‌ای بالا رفت». سپس می‌نویسد همینکه خلافت به عباسیان رسید سفاح و منصور برای استحکام مبانی دولت خود کوشیدند و پس از فراغ از آن به تقلید و پیروی از دولت‌های گذشته دست به عیاشی و خودکامگی زدند. برای سلطنت خود تخت‌های طلای مرصع نشان و آبنوس و عاج تهیه کردند. صندلی‌ها و پشتی‌ها و مخده‌های زیبا ساختند. شمعدان‌های طلا فراهم کردند و در آن شمعهای عنبر و کافور سوزاندند. پرده‌های زربفت و حریر آویخته و فرش‌ها و بساطهای ابریشی و طلاکاری شده مرصع گستردند.<br/>
 +
ظروف طلا و نقره ساختند و از هر شهری بهترین و گرانترین کالاها را وارد می‌ساختند. مثلا پرده‌های پر نقش و نگار را از فسا و سجاده‌ها و قالیچه‌ها را از شوشتر و بخارا و حصیر را از آبادان و تشک و مخده‌های خوب را از دشتشان و بهترین فرشهای زربفت را از ارمنستان و سینی‌های چوبی را از مازندران و ظرف‌های شیشه‌ای و سفالین را از بصره به دست می‌آوردند و شیشه‌های ظریف را از شام وارد می‌ساختند. زیرا نازکی و ظریفی این شیشه‌ها ضرب‌المثل بود چنانکه می‌گفتند فلان چیز از شیشه‌های شامی هم ظریفتر است. عربها استعمال این گونه وسائل را از ایرانیان و رومیان فراگرفته و سپس به آنها رنگ عربی دادند. به این معنی که امثال اشعار و اندرزهائی به خط و زبان عربی بر آنها ترسیم کردند و در وسط آن اشکال حیوانات دریائی و صحرائی نگاشته و در حاشیه‌های زرنگار آن اشعار زیبا نوشتند تا جائی که در حاشیه یک بساط گاهی قصیده کامل می‌نگاشتند. چنانکه قبلا گفتیم مادرالمستعین بالله فرشی زیبا داشت که اشکال مختلف حیوانات را با جواهرات گوناگون روی آن کشیده بود و ارزش آن به ۱۳۰ میلیون درهم می‌رسید.<br/>
 +
در زمان هارون استعمال فرشها و پرده‌های زیبا بیشتر در بین مردم معمول گشت خلفای عباسی جواهرات زیادی جمع‌آوری کردند و بیشتر به مروارید درشت علاقمد بودند، آنها یاقوت سرخ را به قیمت گزاف می‌خریدند. یاقوت‌های دیگر به ترتیب یاقوت رمانی «به رنگ دانه‌های انار» و یاقوت کبود که آن را سابخونی (آسمانگونی) می‌نامیدند و یاقوت زرد و طلائی مورد توجه آنها بود.<br/>
 +
عباسیان الماس گلی رنگ را بیشتر از الماس سفید می‌پسندیدند.<br/>
 +
هارون یک نگین یاقوت را به ۴۰ هزار دینار خریداری کرد. این یاقوت به قدری بزرگ بود که آن را کوه می‌گفتند او نگین دیگری را به ۱۲۰ هزار درهم خریداری کرد.<br/>
 +
یکی از جواهرفروشان بغداد جعبه جواهری برای یحیی برمکی آورد که بهای آن را هفت میلیون درهم پیشنهاد کرد.<br/>
 +
تعداد ظروف و لباس‌ها و جواهرات و زینت آلات عباسی‌ها را خدا می‌داند فقط در اواسط قرن ۵ هجری در فتنه «بساسیری» که در بغداد رخ داد قسمتی از اثاثیه دارالخلافه بغداد را به غارت بردند. از آن جمله ۶۵ هزار طاقه حریر و ۳۰ هزار شمش بود. مامون در شب عروسی پوراندخت هزار دانه یاقوت به وی هدیه داد. شمعهائی از عنبر روشن کرده بودند که هر یک ۲/۳ من، وزن داشت. اسبهایی با زین و برگ طلا و مجسمه‌های طلا و نقره جواهرنشان چشمگیر بود. او مجسمه‌هائی از عود عنبر ساخته بود که چشمانشان از یاقوت قرمز بود کاسه‌های بلور با تصویرهای زیبا و بشقابهای مینا کاری جزء اثاث منزل او بود. المستنصر بالله ۱۸ هزار تکه بلور که بهای هر یک ۱۰ تا هزار دینار بود و ۲۳ هزار مجسمه از عنبر داشت که کوچکترین آن ۱۲ من بود و ۴ هزار فرش خسروانی زربفت تالارهای او را مفروش می‌ساخت. در ایران نیز سلطان سنجر پسر ملکشاه سلجوقی ۱۰۳۰ رطل جواهر گوناگون داشت.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۲ ص ۱۴۸ تا ۱۹۰ و تفسیر طنطاوی ج ۲ ص ۱۶۶.</ref>.<br/>
 +
عباسیان با این همه تجمل پرستی و توجه به ظواهر زندگی تازه نسبت به خلفای فاطمی در درجات پائین‌تری محسوب می‌شدند.<br/>
 +
جرجی زیدان سپس به شرح تجملات زندگی خلفای فاطمی و اندلسی می‌پردازد که انسان را دیوانه می‌کند. طنطاوی در تفسیر معروفش می‌نویسد خارویه پسر ابن طولون در ایوان خانه‌اش تالاری به نام بیت الذهب بود که تمام سقف و دیوار آن را با لاجورد و طلا و نقشه‌های زیبا و دقیقترین ریزه‌کاری‌ها تزیین کرده بود و بر دیوارهای آن تالار به اندازه یک برابر و نیم قد یک انسان بر روی چوب‌هائی صورت خود و همسرانش و آوازه‌خوانانی را که برای او آواز می‌خواندند به بهترین نقشه‌ها و سرورانگیزترین ذوق و سلیقه‌ها نقاشی کرده بود و بر سر هر یک از آنان تاجی از طلای خالص و ناب به تناسب شان آنان قرار داده بود و شنل‌های جواهرنشان در بر آنان و در گوش آن طنین اندازهای سنگین وزن محکم کاری شده که در دیوارها میخ کوب شده بودند و اجسام آنها را با رنگهای شگفت‌انگیز رنگ آمیزی کرده بود این خانه از شگفت‌انگیزترین بناهای جهان بود در برابر این عمارت فواره‌هائی پر از جیوه بود و علت احداث آن این بود که وی از بی‌خوابی خود به پزشک شکایت کرد پزشک گفت باید در جائی بخوابی که تو را تکان بدهند او این حرف را رد کرد و گفت نمی‌توانم دست کسی را بر خودم احساس کنم. پزشک گفت فرمان می‌دهی تا برای تو دریاچه‌ای از جیوه بسازند. او دستور داد و با یک هزینه سنگین غیر قابل حساب دریاچه‌ای به مساحت ۵۰ ذرع در ۵۰ ذرع ساختند و آن را پر از جیوه کردند. در چهارگوشه دریاچه میله‌هایی از نقره خالص قرار دادند و در میله‌ها ریسمان‌هائی از حریر محکم درون حلقه نصب کردند و تشکی از چرم تهیه کرده که آن را از باد پر می‌کردند سپس آن را روی دریاچه می‌انداختند و ریسمان‌های حریر را که در حلقه‌های نقره بود به میله‌های نقره می‌بستند. وی بر روی این تشک با تکان جیوه آهسته آهسته حرکت می‌کرد به طوری که تا آن زمان هیچ پادشاهی چنان بستری و اطاق خوابی برای خود تهیه نکرده بود. در شبهای مهتابی همینکه نور ماه به این جیوه‌ها می‌تابید مثل آن بود که دریاچه پر از الماس درخشان شده بود و منظره سرورانگیزی بوجود می‌آورد.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۳۵ تفسیر طنطاوی ج ۲۱ ص ۱۶۲.</ref>.<br/>
 +
 
 +
== وضع اقتصادی مردم ==
 +
در آن زمان که فرمانروایان و خلفای اسلامی بر اسراف و اتراف و ولخرجی در بیت‌المال مسلمانان می‌پرداختند نوع مردم «که بیت‌المال از آن ایشان محسوب می‌شد» در فقر و فاقه و فشار اقتصادی بسر می‌بردند.<br/>
 +
باقر شریف قرشی در کتاب با ارزش خود به نام حیاه الامام موسی بن جعفر در بررسی وضع مردم آن زمان چنین می‌نویسد «در شهرهای اسلامی اکثیرت مردم همدم با فقر و محرومیت بودند و در زیر کابوس فقر و ستم و تیره روزی از پای در می‌آمدند. ثروتها و دارائی‌ها نزد طبقه‌ای مخصوص از آوازه‌خوانان و بی‌شرمهای فسادگر تراکم یافته بود و آوازه خوانان در همه گونه لذت‌ها و خوشی‌ها بهره‌مند بودند به حدی که در خواسته‌های نفسانی زیاده‌روی می‌کردند ولی بر سر عامه مردم ستم حکمرانان ستمگر و فشار وصول خراج و مالیات و گرسنگی و فقر سایه افکنده بود. شاعر معروف ابولعتاهیه که وضع نابسامان اقتصادی مردم و فشار و شکنجه‌های حکام را درک می‌کرد بعنوان صدای محرومان و ستمدیدگان ملت حقایق را در قصیده‌ای که به امپراطور بغداد خطاب می‌کرد افشاء کرد.»<br/>
 +
«من مبلغ عنی الامام نصائحا متوالیه<br/>
 +
انی اری الاسعار اسعار الرعیه غالیه<br/>
 +
واری المکاسب نزره واری الضروره فاشیه<br/>
 +
واری عموم الدهر رایحه تمر و عادیه<br/>
 +
واری الیتامی فی البیوت الخالیه<br/>
 +
من بین راج لم یزن یسمو الیک و راجیه<br/>
 +
یشکون مجهودا باصوات ضعاف عالیه<br/>
 +
یرجون رفقک کی یروا مما لقوه العافیه<br/>
 +
من مصیبات جوع تمسی و تصبح طاویه<br/>
 +
من للبطون الجائعات و للجسوم العاریه<br/>
 +
القیت اخبارا الیک من الرعیه شافیه»<br/>
 +
«چه کسی پیامهای خیرخواهانه مرا به زعیم مسلمانان می‌رساند چون من نرخهای اجناس مورد نیاز مردم را گران می‌بینم.<br/>
 +
درآمدها را کم و نیازمندی و تهیدستی مردم را همه جا می‌بینم.<br/>
 +
غم و اندوه روزگار صبح و شام در جولان و رفت و آمدند.<br/>
 +
یتیمان بی‌سرپرست در خانه‌های بدون غذا و وسائل به سر می‌برند.<br/>
 +
این فریاد مردم است که همیشه به سوی تو اوج می‌گیرد.<br/>
 +
بیچاره‌ها با بی‌رمقی صدای ضعیف خود را بلند می‌کنند.<br/>
 +
به امید دلسوزی و خدمات تو در جستجوی نجات و عافیت هستند.<br/>
 +
نجات گرسنگی و بلاهائی که هر صبح و شام بر آنان می‌گذرد.<br/>
 +
کیست که بداد شکم‌های گرسنه و بدن‌های برهنه برسد.<br/>
 +
این صدای ملت بود که من به سوی تو ابلاغ کردم».<br/>
 +
جرجی زیدان می‌نویسد: در آن روزگار <ref>حیاه الامام موسی ج ۲ ص ۱۶۰ -۱۵۹.</ref> ده نشینان همین قدر خوش بودند که می‌توانستند با کشت و کار زندگی بخور و نمیری داشته باشند گر چه بیشتر آنان در منتهای بی‌نوائی می‌زیستند چه بسیار از روستائیان که در همه دوره زندگی خویش پول زر (دینار) نمی‌دیدند و اما دولتیان در شهرها نشسته و از دسترنج آنان هزاران دینار را بیهوده می‌بخشیدند. بیچارگی و گدائی روستائی بحدی بود که اگر اتفاقا دیناری بدستش می‌رسید آن را دو سه بار می‌بوسید و اگر ده یا بیست دینار می‌دید از شدت خوشحالی می‌مرد و یا دیوانه می‌شد. مثلا در قرن سوم هجری «احمد بن طولون» که مرد با جود و کرمی بود فرمانروای مصر گشت. او در یک روز سرد زمستانی برای گردش سوار شده بود تا با همراهیان خود از «مقس» به طرف فسطاط برود صیادی ژنده پوش را دید که تقریبا تمام بدنش عریان و بدون پوشش بود و کودکی با همان بدبختی همراه وی بود و هر دو دامی به دریا افکنده بودند تا شاید ماهی صید کنند. احمد دلش به حال آن پدر و پسر سوخت و به گماشته خود (نسیم) گفت ۲۰ دینار به این صیاد بده، نسیم دستور احمد را اجرا کرد احمد بگردش ادامه داد پس از ساعتی مجددا از همان راه بازگشتند با کمال تعجب دیدند صیاد مرده و پسرش در کنار جسد او گریان است.<br/>
 +
احمد گفت گمانم کسی از سپاهیان یا غلامان ما این مرد بیچاره را کشته باشد و پولهایش را ربوده باشد با ناراحتی نزدیک آمد از پسر پرسید که چرا پدرت مرد؟ پسر اشاره به نسیم کرد و گفت این مرد پدرم را کشت چون من دیدم که او چیزهائی کف دست پدرم نهاد پدرم آن چیزها را در دست گردانید و لحظه‌ای به آنها خیره شد و سپس فریادی زده و از دنیا رفت. احمد به نسیم دستور داد او را بازرسی کرد تمام ۲۰ دینار را نزد وی یافت سپس هر چه اصرار کرد که پسر آن پولها را بردارد او نپذیرفت و می‌گفت اینها قاتل پدر من بود و مرا هم نیز خواهد کشت.<br/>
 +
احمد برای جبران این امر عجیب قاضی و پیرمردان آن قریه (مقس) را حاضر کرد و فرمان داد تا در آنجا برای کودک صیاد ملکی به ارزش ۵۰۰ دینار خریداری کنند و محصول آن را برای او حفظ کنند و نام کودک را در دفتر جیره‌خواران ثبت نمایند تا از مقرری دولت بهره‌مند شود. احمد می‌گفت چون من باعث قتل پدر او شده‌ام اینک باید نسبت به فرزندش تلافی کنم «زیرا اگر من یک باره ۲۰ دینار به او نمی‌دادم او نمی‌مرد. می‌بایست یک دینار یک دینار به او می‌بخشیدم تا از شدت شوق جان ندهد».<br/>
 +
جرجی زیدان می‌گوید آری صیادی که در مجاورت پایتخت می‌زیسته به چنین وضع رقت‌باری گرفتار بود و البته روستائیان و برزگرانی که دور از بساط عیش و نوش و تجمل امراء و خلفا در روستاهای گوشه و کنار مملکت زندگی می‌کردند قطعا روزگارشان به مراتب سخت‌تر و تباه‌تر بوده است.<ref>تاریخ تمدن جرجیزیدان ج ۲ ص ۳۸۱ -۳۸۵ تفسیر طنطاوی ج ۲ ص ۱۵۱.</ref>.<br/>
 +
در دوران خلفای غاصب، وضع زندگی علوییت از همهٔ طبقات آشفته‌تر بود. زیرا این گروه چون ذیحق خلافت و ریاست بر مردم بودند می‌بایست بیشتر در شکنجه و فشار و تنگدستی بسر ببرند و همواره جان و مالشان مورد تهاجم و تهدید خلفا و حکمرانان آنان بود تا جائی که بیشتر پراکنده دیارهای دور دست بودند و به گمنامی و فراغ زندگی می‌کردند.<br/>
 +
ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین می‌نویسد: در دوره متوکل عباسی وضع زندگی و معیشت علویین به قدری آشفته و دردانگیز بود که در میان عده‌ای از زنان علویه «فرزندان علی» تنها یک پیراهن مناسب بود که هنگام نماز برای پوش کامل بترتیب هر کدام به تن می‌کردند و با آن نماز می‌گذارند و در اوقات دیگر با همان پیراهن نیمدار و پاره خود بسر می‌بردند و نخ‌ریسی می‌کردند.<ref>مقاتل الطالبین ص ۳۹۶ و سفینه البحار ج ۲ ص ۶۸۴.</ref>.<br/>
 +
اما در میان کاخها و منازل رویائی، زنان عباسی و همسران رجال و اشراف دائما در حال دست بدست کردن جواهرات و لباسهای فاخر و قیمتی بودند.<ref>هادی عباسی برادر هارون الرشید برای خوش گذرانی خود آن قدر به آوازه خوان زمانش «ابراهیم وصلی» از بیت‌المال داده که پسر ابراهیم گوید: اگر هادی چند صباحی بیشتر عمر می‌کرد، ما دیوارهای خود را از طلا و نقره می‌ساختیم. (اغانی ط مصر ج ۵ ص ۱۶۰ و ج ۶ ص ۱۸۴) دربارهٔ هاورن می‌نویسند روزی در حال خنده از قصر همسرش زبیده بیرون می‌آمد از علت خنده‌اش پرسیدند، گفت: در منزل زبیده خوابیده بودم، صدای سکه‌ها مرا بیدار کرد، از مبلغ سکه‌ها سوال کردم، گفتند: سیصد هزار است که به عنوان بیت‌المال از مصر آمده، همه آنها را به همسرم زبیده بخشیدم، وقت خروج شنیدم زبیده می‌گفت: این چه پول اندکی است که هارون به من داده، من هرگز از او خیری ندیدم. (البدایه و النهایه ج ۱۰ ص ۲۱۹)<br/> هارون در یک ضیافت که به عنوان [[ازدواج]] خود با زبیده تشکیل داد، ۵۵ میلیون درهم خرج کرد، او کنیزکی را به یکصدهزار دینار و دیگری را به ۳۶ هزار دینار خریداری کرد، اما دومی را فقط یک شب نگهداشت. او یکبار به طرب آمد و دستور داد سه میلیوم درهم بر سر حضار مجلس نثار کنند (تاریخ تمدن اسلام جرجی یزید زیدان، ج ۵، ص ۱۶۲).</ref>.<br/>
 +
=== چپاول سرسام آور شاه مخلوع در بیت‌المال ===
 +
به همین ترتیب زمامداران خود کامه و ستمگر به غارت بیت‌المال پرداختند و از این مسیر، ضربات مهلکی به اسلام و مسلمین وارد آوردند، برای رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری کرده فقط به عنوان اشاره‌ای به چپاول سرسام آور شاه مخلوع ایران محمد رضا پهلوی در عصر حاضر می‌کنیم:<br/>
 +
مقام رسمی سفارت ایران در کاراکاس بر اساس مدارکی اعلام کرد: شاه مخلوع ایران تنها ۲۵ میلیون دلار ارز از کشور ایران خارج کرده است.<ref>روزنامه جمهوری اسلامی.</ref> اگر این مبلغ را بر ۳۵ میلیون مردم ایران توزیع کنیم به هر نفری حدود ۵۷۱۴ تومان می‌رسد و هر گاه شاه مخلوع هزار سال عمر می‌کرد، بی‌آنکه سود این مبلغ را حساب کنیم هر روز حدود پانصد و پنجاه هزار تومان از این پول به او می‌رسید!!<br/>
 +
تازه این سوء استفاده از چپاول خودش است، چپاول اطرافیان و بستگانش حساب دیگری دارد … به این ترتیب روشن می‌شود که وضع نابسامان اقتصادی در کشورهای اسلامی و در طول تاریخ اسلام، تقصیر مکتب نیست که به مکتب دیگر روآوریم بلکه تقصیر اسلام نمایان دروغین است.<br/>
 +
توجه به روش پیامبران و رهبران واقعی اسلام
 +
توجه به نحوه زندگانی رهبران واقعی اسلام ما را از ابتداء به خوبی با ایدئولوژی رهبری در اسلام آشنا می‌کند و سپس مساوات را می‌توان عملا بین زندگی طبقه حاکم و ملت تماشا کرد. راستی که باید با مقایسه زندگانی ساده و بی‌آلایش رهبران الهی با زندگی اشرافی و رویائی زمامداران خودسر موجی از نفرت و خشم را به روح آنها نثار کرده و به راز عقب ماندگی‌ها و حرمانها و اختلافات طبقاتی به خوبی آگه گردید.<br/>
 +
امیرمومنان علیه‌السلام در یکی از خطبه‌های شیوای نهج‌البلاغه نحوه زندگانی پیامبران الهی را به خوبی بررسی کرده و برای ملت اسلام بازگو فرموده است.<br/>
 +
 
 +
== نگاهی به روش پیامبران و رهبران واقعی اسلام ==
 +
حال به زندگی پیشوایان راستین نگهی بیفکنیم تا ببینیم که آنان چگونه بوده‌اند. آنگاه که زندگی پیامبران و رهبران واقعی را نگاه می‌کنیم می‌بینیم زندگانی آنان بسیار ساده و دور از هر گونه تشریفات بوده است. علی (ع) روش پیامبران را در خطبه‌ای چنین یادآور می‌شود:<br/>
 +
(رسول الله)<br/>
 +
«و لقد کان فی رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- کاف لک فی الاسوه، و دلیل لک علی دم الدنیا و عیبها، و کثره مخازنها و مساویها، اذ قبضت عنه اطرافها، و وظت لغیره اکنافها، و فطم عن رضاعها، وزوی عن زخارفها»<br/>
 +
(پیامبر اسلام)<br/>
 +
«رسول خدا بس است که از او پیروی کنی، و برای تو در نکوهش و زشتی دنیا و بسیاری پستی و ننگ بودن آن راهنمای خوبی هست، زیرا وابستگی‌های دنیا از او گرفته شد و برای غیر او آماده گشت، و از نوشیدن شیر دنیا ممنوع و از زیورهای آن دوری جست».<br/>
 +
(موسی)<br/>
 +
«و ان شئت ثنیت بموسی کلیم الله صلی الله علیه و سلم- حیث یقول: «رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر». و الله، ما ساله الا خبزا یاکله، لانه یاکل بقله الارض، و لقد کانت خضره البقل تری من شفیف صفاق بطنه، لهزاله و تشذب لحمه».<br/>
 +
(حضرت موسی)<br/>
 +
«و اگر می‌خواهی دربارهٔ موسی (ع) دوست خدا نیز بگویم، آنجا که موسی (ع) می‌گوید: «معبودا، من به نیکی‌هایی که تو برای من فرستاده‌ای نیازمندم». به خدای بزرگ سوگند! موسی از خدا جز نانی را که بخورد نخواسته است، زیرا وی گیاه زمین را می‌خورد، به گونه‌ای که از لاغری و کمی گوشت بدنش سبزی گیاه از نازکی پوست شکمش دیده می‌شد».<br/>
 +
(داود)<br/>
 +
«و ان شئت ثلثت به داوود- صلی الله علیه و آله و سلم- صاحب المزامیر و قاری اهل الجنه فلقد کان یعمل سفائف الخوص بیده، و یقول لجلسائه، ایکم یکفینی ببعها! و یاکل قرص الشعیر من ثمنها».<br/>
 +
(حضرت داود)<br/>
 +
«و اگر می‌خواهی برای سومین بار از داود (ع) بگویم، که صاحب مزمارها و خوانندهٔ بهشت است، او زنبیل‌هایی از لیف خرما با دست خویش می‌بافت، و به همنشینانش می‌گفت: کدامیک از شما در فروش این زنبیل‌ها مرا کمک می‌کنید؟ و از پول آن زنبیل‌ها نان جوین می‌خورد».<br/>
 +
(عیسی)<br/>
 +
«و ان شئت قلت فی عیسی بن مریم علیه‌السلام، فلقد کان یتوسد الحجر، و یلبس الخشن، و یاکل الجشب، و کان ادامه الجوع و سراجه باللیل القمر، و ظلاله فی الشتاء مشارق الارض و مغاربها، و فاکهته و ریحانه ما تنبت الارض للبهائم، و لم تکن له زوجه تقتنه و لا ولد یحزنه، و لا مال یلفته، و لا طمع یذله. دابته رجلاه، و خادمه یداه!».<br/>
 +
(حضرت عیسی)<br/>
 +
«و اگر می‌خواهی دربارهٔ عیسی بن مریم (ع) بگویم، بالش او سنگ بود، و لباس زبر و خشن می‌پوشید و خوراک سخت می‌خورد و خورشت او گرسنگی، و چراغ شب وی ماه و سایبان زمستانش شرق و غرب زمین بود، و میوه‌ها و گل‌های او آن بود که در زمین برای چارپایان می‌روئید. نه زنی داشت که او را به خود مشغول دارد و نه فرزندی که او را اندوهگین سازد و نه ثروتی که توجهش را به خود جلب کند، و نه طمعی داشت که او را خوار سازد. مرکب او دو پای وی و خدمتکار او دو دست وی بود!».<br/>
 +
(الرسول الاعظم)<br/>
 +
«فتاس بنبیک الاطیب الاطهر، صلی الله علیه و آله، فان فیه اسوه لمن تاسی، و عزاء لمن تعزی، و احب العباد الی الله المتاسی بنبیه، و المقتص لاثره، قضم الدنیا فضما، و لم یعرها طرفا، اهضم اهل الدنیا کشحا، و اخمصهم من الدنیا بطنا، عرضت علیه الدنیا فابی ان یقبلها، و علم ان الله سبحانه ابغض شیئا فابغضه، و حفر شیئا فحقره، و صغر شیئا فصغره، و لولم یکن فینا الا حبنا ما ابغض الله و رسوله، و تعظیمنا ما صغر الله و رسوله، لکفی به شقاقا لله، و محاده عن امرالله، و لقد کان- صلی الله علیه و آله و سلم- یاکل علی الارض، و یجلس جلسه العبد، و یخصف بیده نعله، وی رقع بیده ثوبه، و یرکب الحمار العاری و یردف خلفه، و یکون الستر علی باب بیته فتکون فیه التصاویر، فیقول: «یا فالنه- لا حدی ازواجه- غیبیه عنی، فانی اذا نظرت الیه ذکرت الدنیا و زخارفها» فاعرض عن الدنیا بقلبه، و امات ذکرها من نفسه، و احب ان تغیب زینتها عن عینه لکیلا یتخذ منها ریاشا و لا یعتقدها قرارا، و لا یرجو فیها مقاما، فاخرجها من النفس، و اشخصها عن القلب، و غیبها عن البصر، و کذالک من ابغض شیئا ابغض ان ینظر الیه و ان یذکر عنده».<ref>شرح نهج‌البلاغه.</ref>.<br/>
 +
(پیامبر بزرگ اسلام)<br/>
 +
«پس از پیامبر نیکو و پاکت پیروی کن. زیرا در او برای پیروی کنندگان وسیله پیروی و برای دلبستگان وسیله دلبستگی وجود دارد. و محبوب‌ترین بندگان نزد خدا آنکس است که از پیامبرش پیروی و نشانهٔ او را دنبال کند. پیامبر اسلام (ص) دنیا را آنگونه خورد که با نوک دندان بخورد و دنیا را به گوشه چشمی نگاه نکرد.<br/>
 +
گرسنه‌ترین مردم دنیا و شکم تهی‌ترین آنان بود، دنیا به او پیشنهاد شد، ولی از پذیرفتن آن خودداری کرد، آنگاه که دانست خداوند به چیزی خشمگین است، او نیز خشمگین شد، یا خداوند چیزی را پست و کوچک شمرد او نیز آن را پست و کوچک انگاشت، و اگر در ما جز دوستی آنچه را که خدا و رسولش کوچک انگاشته‌اند نبود، همین مقدار دشمنی با خداوند و سرپیچی از فرمان او کافی بود. او (ص) بر روی زمین می‌نشست و غذا می‌خورد، و همانند بندگان می‌نشست، و کفشش را با دست خود وصله می‌زد، و پواکش را با دست خود پینه می‌کرد، بر الاغ برهنه و بی‌پالان سوار می‌شد و کسی را نیز به دنبال خود سوار می‌کرد، پرده‌ای بر در خانه‌اش که نقش‌هایی در آن بود، به یکی از زنانش فرمود: «ای فلانی! آن را از دیدگاه من به دور انداز زیرا آنگاه که من به سوی آن نظر افکنم به یاد دنیا و زیورهای آن می‌افتم».<br/>
 +
پس از دنیا به دل دوری جست و یاد آن را در جان کشت، و دوست داشت زیبایی‌های آن از دیدگانش پنهان باشد، تا هرگز از دنیا لباس فاخر نگیرد، و آن را جای آرام نپندارد و تا در آن امید و آرامش نداشته باشد، پس دنیا را از جان خود بیرون افکنده و از دل به دور انداخت، و از دیدگان پنهان کرد. مانند کسی که چیزی را دشمن داشته باشد او نیز دشمن می‌داشت که به دنیا نگاه افکند، و یا نزد او دنیا را به یاد آورد».<br/>
 +
«و لقد کان فی رسوله الله صلی الله علیه و آله- ما یدلک علی مساوی الدنیا و عیوبها اذجاع فیها مع خاصته و زویت عنه زخارفها مع عظیم زلفته، فلینظر ناظر بعقله: اکرم الله محمدا بذالک ام اهانه! فان قال: اهانه، فقد کذب- و الله العظیم- و اتی بالافک العظیم و ان قال: اکرمه، فلیعلم ان الله قد اهان غیره حیث بسط الدنیا له، و زواها عن اقرب الناس منه، فتاسی متاس بنبیه، و اقتص اثره، و ولج مولجه، و الا فلا یامن الهلکه، فان الله جعل محمدا صلی الله علیه و آله- علما للساعه، و مبشرا بالجنه، و منذرا بالعقوبه، خرج من الدنیا خمیصا، و ورد الاخره سلیما، لم یضع حجرا علی [[حجر]] حتی مضی لسبیله، و اجاب داعی ربه. فما اعظم منه الله عندنا حین انعم علینا به سلفا نتبعه، و قائدا نظا عقبه».<ref>شرح نهج‌البلاغه فیض الاسلام ص ۵۰۲- ص ۴۹۸، بحی الصالح ص ۲۲۶ -۲۲۹.</ref>.<br/>
 +
«و در وجود پیامبر (ص) آنچه که تو را در بدی‌ها و زشتی‌های دنیا راهنما باشد وجود دارد، زیرا او با آنکه نزد خدا برتر بود در دنیا گرسنه ماند و با آنکه مقام وی نزد خدا بالاترین مقام‌ها بود دنیا از وی دور شد.<br/>
 +
پس بیننده باید در خود اندیشه کند: که آیا خداوند محمد (ص) را با این روش گرامی داشته است یا آنکه وی را پست گردانده است؟<br/>
 +
پس اگر بگوید: وی را پست گردانده است- به خدای بزرگ سوگند- با بهتان بزرگ دروغ گفته است، و اگر بگوید: محمد (ص) را گرامی داشته است، پس باید بداند که خداوند جز او را خوار گردانیده است، که دنیا را برای او گشاده کرده و آن را از نزدیکترین مردم به خود دور گردانیده است. پس پیرو باید از پیامبرش پیروی کند و پیرو نشانه او باشد، و داخل شود آنجا که پیامبرش داخل می‌شود. و گرنه از نابودی ایمن نخواهد بود، زیرا خداوند محمد (ص) را نشانهٔ نزدیک شدن روز واپسین و نوید دهنده بهشت و بیم‌دهندهٔ کیفر قرار داده است.<br/>
 +
از دنیای بهره‌مندی بیرون رفت و به سرای دیگر با سلامت اندرون شد. سنگی را بر روی سنگ نگذاشت تا آنکه راه خود را سپری کرد، و ندای پروردگارش را پاسخ گفت.<br/>
 +
وه که احسان خداوند بر ما چه بسیار بزرگ است که با نعمتی چون محمد (ص) پیشینه‌ای برای ما قرار داده است که از او پیروی کنیم و پیشوایی قرار داده است تا با گام‌های او گام برداریم!».<br/>
 +
 
 +
=== شرح واژه‌ها ===
 +
(اسوه): پیروی راه و روش.<br/>
 +
(اکناف): جوانب، پیرامون.<br/>
 +
(شفیف): رقیق، نازک، چیزی که آن طرفش معلوم باشد، مانند شیشه.<br/>
 +
(صفاق): پوست داخلی شکم که روی آن پوست ظاهر و پیدای شکم قرار دارد.<br/>
 +
(تشذب لحمه): جدا بودن گوشت، کنایه از اندک بودن گوشت.<br/>
 +
(سفائف): جمع سفیفه، زنبیل و زنبیل‌ها.<br/>
 +
(ظلال): سایبان و ماوی و پناهگاه، و کسی که پناهگاه او مشرق و مغرب باشد، او پناهگاهی ندارد.<br/>
 +
(قضم): خوردن به اطراف دندان.<br/>
 +
(تاس): پیروی کن.<br/>
 +
(اهضم): خالی بودن شکم و چسبیدن شکم از شدت گرسنگی.<br/>
 +
(کشحا): هلو، میان لگن خاصره و استخوان پشت.<br/>
 +
(اخمص): تهی‌ترین.<br/>
 +
(محاده): دشمنی مخالف.<br/>
 +
(یخصف): وصله می‌کرد، پینه می‌زد.<br/>
 +
(عادی): بی پشتی و بی پالان.<br/>
 +
(یردف): بر روی مرکب کسی را به دنبال خود سوار می‌کرد و دو نفری بر روی یک چارپا می‌نشستند.<br/>
 +
(ریاش): پوشیدنی فاخر.<br/>
 +
(اشخصها): دور گردانید.<br/>
 +
(خاصته): اسم فاعل در معنی مصدر است، یعنی با خصوصیت و برتری وی نزد پروردگارش.<br/>
 +
(زلفته): تقرب و نزدیکی مقام وی.<br/>
 +
(زویت عنه): گوشه گرفت، دور شد.<br/>
 +
(علما للساعه): یعنی: خداوند برانگیختن محمد را نشانه نزدیک شدن قیامت قرار داده است، چون پیامبری بعد از او نیست.<br/>
 +
(خمیصا): شکم خالی، کنایه از لذت بردن از دنیا است.<br/>
 +
(نطاعقبه): مبالغه در پیروی، یعنی هر قدم او بر می‌دارد ما نیز برداریم و گام در جای گام او بگذاریم.<br/>
 +
 
 +
== فاطمه و حکومت پدر ==
 +
زندگی نورانی بزرگ دختر پیامبر اسلام بزرگترین سرمشق برای بانوان و دوشیزگانی است که از موقعیت پدران و همسران و خویشان شخصی خود استفاده می‌کنند و حقوق ملی سایر بانوان و محرومان را نادیده می‌گیرند و گمان می‌کنند تنها خود سزاوار هر گونه اسراف و اتراف و خودکامگی در سطح جامعه هستند. فاطمه علیهاالسلام با اینکه در سایه قدرت و حکومت پدر و مادر و محبوبیت همسرش می‌زیست زندگی ساده و دور از تشریفات داشت. او به خوبی به فلسفه اسلام و هدف حکومت اسلامی آگاهی داشت و هرگز خیال سوء استفاده از بیت‌المال را در سر نپرورانید و گامی فراتر از زندگانی سادهٔ یک زن مسلمان ننهاد. او چون خویش را در هاله عصمت نگاهداشته بود و به خوبی می‌توانست توده مردم را درک کند و به فشارها و دردهای اجتماعی مردم بیندیشد گاه بود که حتی خود و فرزندانش را در سختی قرار می‌داد و هر چه داشت به افراد ناتوان جامعه می‌بخشید چنانکه سوره «هل اتی» شاهد زنده‌ایست بر یک قسمت از زندگانی انسانی او، همسر و فرزندانش. خانه فاطمه هیچگاه به روی افراد ملت بسته نشده و هرگز عقده‌ای برای افراد عادی بوجود نیاورد چون آنها به هر کجای این خانه می‌نگریستند چیزی فزونتر از خانه سایرین نداشت که نشان امتیاز ظاهری بی‌جا باشد. فاطمه در محیط خانه آنقدر زیر دیگ آتش افروخت که لباسهایش دود آلوده شده بود و آنقدر دستاس کرد که دستهایش ورم کرده و مجروح شده بود. به ناچار یک روز حضور پیامبر شرفیاب شد و از دشواری زندگی خود گله کرد. رسول خدا بگریه افتاد سپس فرموده‌ای فاطمه بخدائی که مرا به حقیقت مبعوث گردانیده در مسجد (مسجد النبی) چهارصد مرد مسلمان هستند که در شرایط سختی بسر می‌برند آنها نه غذای کافی و نه پوشاک و لباس مرتبی دارند اگر ترس از ناپسندی این عمل نبود آنچه که تو می‌خواستی به تو می‌دادم.<br/>
 +
ای فاطمه من دوست ندارم که پاداش این زحمات و رنجهای تو در خانه علی بن ابی‌طالب در روز قیامت بواسطه اینکه تو خدمتگزاری گرفتی در پیشگاه خداوند از تو شکایت کند. پیامبر خدا با این سخنان منطقی دخترش را قانع ساخت و در لحظات آخر به خاطر تسلی دل فاطمه، او را با یک نحوه تسبیح و [[ذکر خدا]] آشنا کرد که از آن پس بعنوان تسبیحات حضرت زهرا در بین پیروانش معمول و معروف است و شیعیان آن را بعنوان تعقیب نمازهای خود انجام می‌دهند و به اینصورت خاطره آن روز زهرا و استقامتش را در برابر فشارهای زندگی و ناملایمات آن گرامی و مقدس می‌شمرند.<br/>
 +
در بازگشت زهرا به خانه‌اش، همسر برومندش امیرمومنان فرمود: فاطمه تو برای تامین آسایش دنیای خود نزد پیامبر رفتی ولی خداوند در عوض پاداش اخروی و جاویدان به ما عطا فرمود.<ref>بحارالنوار ج ۱۰ چاپ قدیم ص ۲۵ -۲۶.</ref>.<br/>
 +
=== لباس پیامبر ===
 +
شخصی از نزدیک پیامبر اسلام را ملاقات، و وضع کهنگی لباس پیامبر او را متاثر ساخت با کمال میل ۱۲ درهم از مال شخصی خود به پیغمبر داد و خواست که با آن لباس تهیه کند. پیامبر اسلام آن پول را به علی (ع) سپرد و از او خواست تا برایش پیراهنی خریداری کند. علی با آن پول از بازار پیراهنی خرید و نزد رسول خدا آورد. پیامبر نگاهی به آن پیراهن دوخت و فرمود: نه، ای علی این پیراهن را نمی‌پسندم، آیا فروشنده حاضر است آن را پس بگیرد؟ علی فرمود نمی‌دانم. پیغمبر فرمود شما بروید سئوال کنید شاید پس بگیرد. علی نزد فروشنده رفت و فرمود پیامبر اسلام این پیراهن را نپسندید زیرا او پیراهنی ارزانتر می‌خواهد. فروشنده پیراهن را پس گرفت. این بار پیامبر با علی به بازار رفتند در بین راه پیامبر کنیزکی را دید که حیران گوشه دیوار ایستاده و می‌گرید. رسول خدا فرمود چرا گریه می‌کنی؟ کنیز گفت اهل خانه به من ۴ درهم سپردند تا از بازار چیزی برای آنها خریداری کنم و من در بین راه آن را گم کرده‌ام و اینک می‌ترسم به خانه برگردم. رسول خدا فورا ۴ درهم خریداری فرمودند و پس از پوشیدن خدای را ستایش کرد. در حین مراجعت مرد برهنه‌ای را دیدند که از مردم می‌خواست هر کس مرا بپوشاند خداوند او را به لباس بهشتی بپوشاند. پیامبر پیراهنی که خریده بود از تن بیرون آورد و به آن سائل برهنه پوشانید. پیامبر مجددا به بازار برگشت و این بار با باقی مانده پول که ۴ درهم بود پیراهن مناسب خریداری کرده و به خانه خود بازگشتند.<ref>بحارالانوار جلد ۶ (طبع قدیم) باب مکارم اخلاقه و جهل احواله.</ref>.<br/>
 +
با مقایسه روش پیامبر در تهیه لباس شخصی خود و روش بعضی زمامداران غاصب که خود را جانشین پیامبر می‌دانستند و برای هر روز خود مدلی زیبا از لباس و پوشاک گرانقیمت ترتیب داده بودند و برای تسهیل تهیه پوشاک صناع نساجی را تقویت و بازار پوشاک به وجود آورده بودند انسان به این حقیقت می‌رسد که تا چه اندازه آنها به اتراف گرائیده و بکلی هدف و ایدئولوژی اسلام را فراموش کرده بودند و به این صورت زمینه در برابر سقوط ملت مسلمان فراهم ساختند.<br/>
 +
=== علی در برابر یک ثروتمند ===
 +
علاء بن زیاد حارثی یکی از یاران علی (ع) بود او در بصره سکونت دارد و اکنون بیمار شده و در بستر خوابیده است علی (ع) برای عیادت او به خانه‌اش وارد شد. زیبائی و گشادگی منزل علاء و وضع مرتب آن از نظر علی رهبر اسلام پوشیده نماند. حضرت از راه دلسوزی و خیرخواهی ناگزیر شد که به علاء هشدار بدهد و او را از عواقب گشادبازی و اتراف که ممکن بود که در کمین علاء باشد با خبر سازد از اینرو فرمود:<br/>
 +
با فراخی این منزل چه می‌کنی؟!<br/>
 +
کلام ۲۰۰<ref>نهج‌البلاغه فیض الاسلام صفحهٔ ۶۶۲.</ref> «ما کنت تصنع بیعه هذه الدار فی الدنیا؟ و انت الیها فی الاجره کنت احوج، و بلی ان شئت بلغت بها الاخره:<br/>
 +
تقری فیها الضیف، و تصل فیها الرحم، و تطلع منها الخقوق مطالعها، فاذا انت قد بلغت بها الاخره».<br/>
 +
«تو با فراخی این منزل در دنیا چه می‌کنی؟ در حالی که تو در روز قیامت به این خانه نیازمندتر می‌باشی؟<br/>
 +
آری اگر بخواهی باز این خانه را در آخرت نیز دارا بشوی آن را از مهمان فزون گردان، و در آن خویشانت را بازدید کن، و حقوق خدا و مردم را آنچه باید پرداخته شود بپرداز، در این صورت است که با این خانه پایانت را نیز آماده کرده‌ای».<br/>
 +
در اینجا «علاء بن زیاد» به امیرالمومنین (ع) گفت: «ای امیرمومنان، من از برادرم (عاصم) نزد تو شکایت می‌کنم»، علی (ع) فرمود: «او را چه شده است؟» علاء گفت: «او عبا بر تن کرده و خود را از لذت دنیا تهی ساخت»، علی فرمود: «او را نزد من بیاورید»، آنگاه که عاصم را نزد علی (ع) آوردند فرمود:<br/>
 +
«یا عدی نفسه لقد استهام بک الخبیث، اما رحمت اهلک و ولدک؟ اتری الله احل لک الطیبات و هو یکره ان تاخذها؟ انت اهون علی الله من ذلک!».<br/>
 +
«ای دشمن جان خود! می‌بینم که شیطان به درون تو راه یافته است آیا به زن و فرزندت ترحم نمی‌کنی؟ آیا می‌پنداری که خدایی که خوشی‌ها را بر تو حلال کرده است بیزار است که تو از آن بهره‌مند گردی؟ تو نزد خدا پست‌تر از این می‌باشی!»<br/>
 +
«عاصم» به سخن آمد و گفت: ای امیرمومنان این تو هستی که در پوشاک خشن و در خوراک سخت می‌باشی! امیرمومنان در پاسخ فرمود:<br/>
 +
«یحک انی لست کانت، ان الله تعالی فرض علی ائمه الحق ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره.»<ref>شرح نهج‌البلاغه فیض الاسلام ص ۶۵۳، صبحی الصالح خطبه ۲۰۹ ص ۳۲۴.</ref>.<br/>
 +
«وای بر تو، من همانند تو نیستم، زیرا خدای بزرگ بر پیشوایان دادگستر واجب کرده است که خود را با ضعیف‌ترین مردم بسنجد، تا مبادا نیازمند از نیازمندیش به درآمده و هلاک گردد».<br/>
 +
=== این بود یک مقایسه کوتاه بین زندگانی رهبران واقعی، و خلفای خودسر اسلامی که حاوی نکاتی ارزنده و آگاهی بخش برای پژوهندگان متعهد می‌باشد.<br/>
 +
عواقب شوم اجتماعی اسراف ===
 +
اسراف و اتراف فرمانروایان و رجال بزرگ اسلامی بالاخره اثر شوم خود را در اجتماع خواهد گذاشت و به نابودی و انفجار جامعه کمک خواهد کرد. قرآن مجید این حقیقت را در ضمن آیه به خوبی بیان فرموده و به پیروان خود هشدار داده است «و انفقوا فی سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه».<ref>سورهٔ ۲ آیهٔ ۱۹۵.</ref>.<br/>
 +
«از ثروت خود در راه خدا [[انفاق]] کنید و با دست‌های خود، خود را به مهلکه و نابودی نیفکنید». از این آیه قرآن چنین استفاده می‌شود که اگر ثروت ملی در راه خدا و به سود جامعه مصرف نشود سرنوشت آن ملت به هلاکت و سقوط می‌انجامد. با توجه به این آیه آن همه اسرافها و خود کامگیهای خلفا و رجال اسلامی که به پاره‌ای از آن‌ها اشاره کردیم و ناگزیریم قسمت دیگری از آن‌ها را بنویسیم، اگر در راه مصالح ملت مسلمان و تعلیم و تربیت و ارشاد جامعه و پیشرفت اقتصادی و آبادی و عمران سرزمینهای اسلامی و رفاه عمومی بکار می‌رفت آیا هم اکنون باز هم شاهد این هلاکت‌ها و فقر اقتصادی که گریبانگیر ملل عقب افتاده اسلامی شده است بودیم؟ اگر این ثروتها در راه اعتلاء و شکوهمندی مسلمانان صرف می‌شد امروز سایه شوم استعمارگران و استثمارگران بی‌رحم را بر سر ملل ضعیف مسلمان می‌دیدیم؟<br/>
 +
 
 +
== کنیزان و غلامان خلفا ==
 +
یکی از ارقام بزرگ سوء استفاده‌های خلفا و فرمانروایان فاسد و خیانتکار از بیت‌المال مسلمانان خرید و تهیه کنیزان و غلامان فراوان بوده است که غالبا مقاصد شوم شهوی و حیوانی آنها را فراهم می‌کردند و در توسعه عیاشی و خوشگذرانی خلیفه می‌کوشیده‌اند و گاهی بجائی می‌رسیده‌اند که تمام وقت خلفا را به خود و عشوه‌گری‌ها مشغول می‌ساختند.<br/>
 +
مسئله برده یکی از موضوعات اسلامی است زیرا در موارد زیادی مسئله برده به چشم می‌خورد. خصوصا در مسئله جهاد و اسارت و کفار و معاملات این امر به چشم می‌خورد. ولی این حقیقت پوشیده نیست که اسلام طرفدار جدی الغاء بردگی است آنهم با یک نحو مخصوص به خود که در جهان بی‌نظیر است. اما ممکن است این سئوال پیش آید که چرا اسلام یکباره بردگی را همانند سایر محارم تحریم نکرد تا اصولا چنین اسراف بزرگی برای خلفاء و عیاشان پیش نیاید؟<br/>
 +
برای تکمیل بحث، به طور خلاصه و فشرده فلسفه اسلام را در مورد الغاء بردگی مورد بررسی قرار می‌دهیم.<br/>
 +
در آغاز پیدایش اسلام، یکی از سرمایه‌های مهم سرمایه‌داران و فئودالها، بردگان بودند و از این راه سودهای کلانی نصیب آم فروشان قدرتمند می‌گشت. اسلام در بدو ظهور با ضعف ع ده و عده مواجه است و با نرمش و احتیاط در جامعه رخنه می‌کند. اگر بنا می‌شد تحریم معاملات بردگان و الغاء آن را اعلام کند در واقع ضربه مهلکی به منافع سرمایه‌داران وارد می‌ساخت و آنها هم برای [[دفاع]] از منابع خود عکس‌العمل شدید نشان می‌دادند و با تمام نیرو و امکانات خود برای درهم کوبیدن اسلام جوان و پیامبر اسلام می‌کوشیدند و در نتیجه اسلام از هدف اصلی خود باز می‌ماند. از اینرو اسلام با یک تاکتیک مخصوص و مرموز برای آزادی بردگان استفاده کرد که در کتب فقهی محفوظ است و باید گفت اسلام ذاتا با مسئله بردگی مخالف است منتها در اجرای قانون تحریم و الغاء آن خشونت بکار نبرده و با احتیاط تمام همانند کل مشکلات دیگر، این مسئله را نیز پشت سر گذاشته است.<br/>
 +
امریکا چندین قرن پس از اسلام به طور جدی و قاطعانه فرمان الغاء بردگی را صادر کرد و بعنوان یک مسئله حیاتی پای آن ایستاد اما این مطلب برای امریکا خیلی گران تمام شد و چندین سال یک جنگ خونین داخلی در امریکا ادامه داشت و زیانهای فراوان به بار آورد. علت اصلی آن به این خاطر بود که دولت آمریکا با مخالفت شدید سرمایه‌داران و کمپانی‌های بردگی روبرو بود. در طی این مدت چندین هزار کشته به جای ماند و این رشته آنقدر به درازا کشید که یکی از روسای معروف جمهوری به نام (آبراهم لینکلن) جان خود را در این راه از دست داد. وقتی پی‌آمد تحریم آمریکا با آنکه تمام امکانات مادی و نیروهای نظامی و پلیس دولت پشتوانه آن بود اینقدر نکبت بار خشونت آمیز باشد انسان نتیجه می‌گیرد که تاکتیک اسلام برای الغاء بردگی ستودنی و عقلانی بوده تعلیم افراد را محترم شمرده و سپس راه‌های مختلف آزادی آنها را گوشزد فرموده است. مثلا برای اداء کفارات- روزه- حج- ظهار- نذر آزادی بردگاه را مجزی دانست و با اجراء یک قرارداد و مکاتبه برده با تحویل مبلغی پول از درآمد خود آزاد می‌شد و بار قرار مالک پس از مرگ هم یک راه آزادی برده بود که آنرا قانون مدبر گویند.<br/>
 +
قانون استیلاء یکی از راه‌های آزادی بردگان است به اینصورت که وقتی کنیزی بچه‌دار شود مادر جبرا آزاد می‌شود.<br/>
 +
اسلام یک سهم از ۸ سهم مصرف زکاه، رقم بزرگ درآمد بیت‌المال را، خرید بردگان و آزادی آنها قرار داده که با اجراء همین قانون دولت می‌توانست یک باره تمام بردگان را خریداری کرده و آزاد سازد. راه دیگر اسلام که مربوط به مومنین و مسلمانان مطیع فرمان خدا است و آن ارتقاء معنوی و تقرب به درگاه خداوند و رهائی از دوزخ بود که با آزاد ساختن بردگان در راه خدا می‌توانستند این رهائی را کسب کنند. که معروف است پیشوای بزرگ اسلام حضرت علی (ع) با درآمد شخصی خود هزار بنده خرید و در راه خدا آزاد ساخت. باید توجه داشت که طرح اسلام برای الغاء بردگی به طور تدریجی آنقدر دقیق و حساب شده بود که اگر بدون مانع نیم قرن عملی می‌شد حتی یک برده بر روی زمین یافت نمی‌شد ولی افسوس که خلفای خیانتکار اموی و عباسی برای تامین تمایلات نفسانی و راحتی‌های نامشروع خود در اجرای این فرمان مقدس اسلام همانند سایر اوامر سازنده، کوتاهی کردند و به جای آنکه هدف اسلام را عملی سازند و در آزادی بردگان بکوشند خود پرچم بردگی را بر دوش گرفته و به ترویج و پرورش کنیزکان و غلامان مطلوب پرداختند که البته در پیشگاه وجدانهای سلیم و قضاوتهای عادلانه، عمل این خیانتکاران را نباید به حساب اسلام و اهداف مقدس آن گذاشت بلکه باید این افراد را موانع و سدهای پولادین اجرای مقررات اسلام عزیز دانست.<br/>
 +
دربارهٔ سوء استفاده خلفا از مسئله بردگی به چند نکته دقیق باید توجه کرد.<br/>
 +
=== تعداد کنیزان و غلامان خلفا ===
 +
همیشه سیل کنیزان و غلامان مطلوب به دربار خلفا سرازیر بود و می‌توان گفت بزرگترین اجتماع بردگان را می‌بایست در دربار خلفا و اشراف جستجو کرد نه در بازار برده فروشان. کنیزان و غلامان از راه‌های مختلف به دربار راه پیدا می‌کردند یکی از راه‌ها خرید و تبلیغ توسط واسطه‌ها و دلالان مخصوص این کار بود. دیگری از راه اهداء است که می‌توان گفت اهداء مهمترین راه بوده است چون به این وسیله افراد به دستگاه تقرب می‌یافتند و از این طریق مشکلات خود را حل می‌نمودند. جرجی زیدان می‌نویسد: «هر کسی می‌خواست بدرگاه بزرگی راه یابد و به او تقرب جوید سعی می‌کرد افکار و تمایلات آن بزرگ را بدست آورد. اگر می‌فهمید طالب شعر و ترانه است برده شاعری می‌یافت و به او هدیه می‌کرد و اگر می‌فهمید که طالب زیبائی و رقص و سرور است کنیزک خوش سیمائی که به اینگونه هنرها تربیت شده بود برایش هدیه می‌برد و اگر دوستدار موسیقی بود کنیز یا غلام نوازندهٔ به دست می‌آورد و هدیه می‌کرد و گاهی برای تقرب بیشتر چندین کنیز و غلام که هر یک هنرهای مخصوصی داشتند یکجا به بزرگان اهدء می‌کردند».<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۸۹۰ -۸۸۹ دوره کامل.</ref> البته مسئله اهداء و تجمع بردگان در دربار ریشه قدیمی دارد و قبل از اسلام هم رایج بوده چنانکه در دربار یکی از پادشاهان ۶ هزار کنیز می‌زیسته که باید برای اطلاع بیشتر به تاریخ آن مراجعه شود.<ref>تاریخ مسعوید ج ۱ ص ۱۱۵.</ref>.<br/>
 +
وزیران و امیران گاهی برای خوش آمد خلفا و ارتقاء درجات خود بردگانی را به دربار تقدیم می‌کردند.<br/>
 +
ابن طاهر در یک روز ۲۰۰ پسر و دختر خوش صورت برای متوکل عباسی فرستاد.<ref>تاریخ تمدن ج ۵ ص ۳۲.</ref> در نتیجه در مدت کوتاهی تعداد غلام بچه‌ها و کنیزان ماهرو در دربار خلفا فراوان می‌شد. یعقوب یکی از وزیران خلفای فاطمی در مصر بود که ۸۰۰ کنیز همخوابه گردآورده بود.<ref>تاریخ تمدن ج ۲ ص ۱۶۶.</ref> مسعودی می‌نویسد در حرمسرای متوکل عباسی چهارهزار کنیز می‌زیست و متوکل با تمام آنها همخوابگی داشت. امیران که این شور و شوق را در متوکل دیدند از اطراف برای او کنیز می‌فرستادند از آن جمله طاهر ۴۰۰ کنیز برای او فرستاد. بصرالدوله فرمانروای میافارقین بعدد روزهای سال ۳۶۰ کنیز برای هم خوابگی داشت و تعداد زیادی هم کنیزان نوازنده و آوازه خوان در حرمسرای وی می‌زیستند.<br/>
 +
در حرمسرای هارون ۲ هزار کنیز می‌زیستند که تنها ۳۰۰ نفر آن نوازنده و آوازه خوان بودند.<ref>تاریخ تمدن ج ۵ ص ۱۶۲.</ref> نگاهداری کنیز بقدری شایع و رایج شده بود که بانوان مقتدر هم برای تجمل و تشریفات خود کنیزان زیادی می‌خریدند چنانکه مادر جعفر برمگی تنها ۴۰۰ کنیز خدمتگزار داشت.<br/>
 +
القادر بالله عباسی یک هنگ کنیز داشت که لباس مردانه به اندام آنان پوشانیده بود الحاکم بامرالله خلیفه فاطمی در مصر بیش از ده هزار غلام و کنیز داشت خواهر الحاکم بامرالله «السیده الشریفه» نیز ۱۸۰۰ کنیز داشت که ۱۵۰۰ نفر آن دوشیزه بودند و هنگامیکه صلاح الدین ایوبی کاخهای خلفای فاطمی را تصرف کرد / ۱۲۰۰۰ کنیز در آن کاخها موجود بودند که جز خلیفه و فرزندانش اشخاص دیگری با آنها ارتباط نداشتند.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۶۲.</ref>.<br/>
 +
طنطاوی می‌نویسد المقتدر بالله خلیفه عباسی ۱۱ هزار خواجه از روم و سودان وارد کرده بود.<ref>تفسیر طنطاوی ج ۲۱ ص ۱۴۵.</ref>.<br/>
 +
(اخشید) فرمانروای مصر ۸۰۰۰ برده داشت که هر شب دو هزار نفر آنها از او پاسداری می‌کردند.<ref>تفسیر طنطاوی ج ۲۱ ص ۱۵۴.</ref>.<br/>
 +
سایر خلفا نیز در خرید و فروش کنیز و غلام شرکت داشتند.<br/>
 +
=== قدرت کنیزان ===
 +
جرجی زیدان می‌نویسد: «این طبیعی است که خوبرویان نیرومند می‌شوند زیرا زیبائی خود نیروی بزرگی است و اسلحه آن عشق می‌باشد و به همین جهت خلفای هوشیار کنیزان خوبروی نگاه نمی‌داشتند و اگر هم برای آنان هدیه می‌آوردند رد می‌کردند، به خصوص اشخاصی مثل معاویه و منصور و عبدالرحمن داخل که سر سلسله محسوب می‌شدند … اما همینکه سر سلسله‌ها از میان می‌رفتند، عیش و نوش و خوشگذرانی در دستگاه خلفاء شایع می‌شد و کار به جائی می‌رسید که خلفاء در عشق کنیزان همه چیز حتی جان خود را فدا می‌کردند. چنانکه یزید بن عبدالملک مرگ حبابه را تاب نیاورده و چند روز پس از وی مرد و در زمان حیات نیز تمام کارهای مملکت اسلام به دست حبابه اداره می‌شد. کنیزک دیگری به نام خالدار (ذات الخال) چنان بر عقل هارون چیره شده بود که روزی نزد معشوقه خویش سوگند یاد کرد که هر چه بخواهد به وی می‌دهد، خالدار گفت: میل دارم حمویه هفت سال تمام فرمانروای امور لشکری و مالی و کشوری فارس باشد. هاورن فورا فرمان مزبور را امضاء کرد و با ولیعهد خود شرط که اگر پیش از پایان هفت سال هارون بمیرد ولیعهد حمویه را تا پایان مدت معزول نسازد.<br/>
 +
اگر کنیزکان زیبا بودند و ساز و آوازی می‌دانستند به زودی اختیار فرمانروائی را از خلیفه می‌گرفتند و بزرگان و وزیران که این را می‌دانستند کنیزانی با آن تجهیزات به خلفاء تقدیم می‌کردند به وسیله آن دارای همه نوع اختیارات می‌شدند.<br/>
 +
گاه هم این کنیزان را برای جاسوسی به حرمسرا می‌فرستادند. مامون دسته‌ای این کنیزان جاسوس را به حرمسراهای مختلف روانه کرده بود، همین که این کنیزان دارای فرزند می‌شدند طبعا نفوذشان بیشتر می‌شد. چنانکه خیزران مادر هارون پس از آنکه فرزند یافت فرمانروای ممالک اسلامی شد».<br/>
 +
=== خلیفه در سوگ کنیزک جان می‌سپارد ===
 +
جرجی زیدان دربارهٔ یزید بن عبدالملک می‌نویسد: «از خلفای هرزه اموی یزید بن عبدالملک است که در سال ۱۰۵ در گذشت و او را خلیفه هرزه می‌خواندند. یزید بعد از عمر بن عبدالعزیز خلیفه شد و به راهی بر خلاف وی رهسپار شد، از میان زنان حرمسرا به دو کنیزک یکی سلامه و دیگری حبابه متوجه و تمام اوقات خود را با آنان می‌گذرانید. روزی حبابه این شعر را برای وی خواند.<br/>
 +
ترجمه شعر:<br/>
 +
«میان استخوان‌های سینه و گلو آتش عشق چنان افروخته شده که با هیچ چیز آرام نمی‌گیرد و خنک نمی‌شود».<br/>
 +
یزید از شنیدن این شعر چنان به هیجان آمد که فریاد کنان به خیال پرواز افتاد، حبابه گفت نکن، ما به تو کار داریم ای امیرمومنان، یزید گفت نه، نه به خدا سوگند الان پرواز می‌کنم، حبابه گفت: مملکت را به دست که سپاری؟<br/>
 +
«یزید دست حبابه را بوسید گفت: ملت اسلام و مملکت اسلام را به تو تفویض می‌کنم». روزی یزید با حبابه برای گردش به اطراف رود اردن حرکت کرد و همینکه در بزم باده گساری نشستند و هر دو از باده ناب سرمست شدند یزید روی مستی حبه انگوری به طرف حبابه پرت کرد، دانه انگور در گلوی حبابه ماند و او را خفه کرد. یزید سه روز تمام لاشه حبابه را بغل گرفته می‌بوسید و گریه می‌کرد.<br/>
 +
سرانجام به اصرار آن جسد گندیده را پس از سه روز از یزید جدا کرده به خاک سپردند یزید با اندوه بسیار به کاخ خود بازگشت و شبی صدای کنیزکی را شنید که به مناسبت مرگ حبابه این شعر را می‌خواند:<br/>
 +
ترجمه شعر:<br/>
 +
«چگونه از اندوه جان نسپارم که جای عزیزم را خالی می‌بینم».<br/>
 +
یزید که این بیت را شنید بی‌اختیار شد و به قدری گریست که از حال رفت و در راه معشوقه‌ای که در نتیجه شوخی او جان داده بود، خود نیز جان سپرد. یزید فقط هفت روز به حال دیوانگی پس از مرگ معشوقه‌اش زنده بود و برادرش مسلمه در آن یک هفته خلیفه را از نظر مردم پنهان می‌کرد تا مبادا از جنون عاشقانه وی در فراق معشوقه آگاه شوند».<ref>تاریخ تمدن اسلام (دوره کامل) ج ۴ ص ۷۴۷ -۷۴۸.</ref>.<br/>
 +
=== به خاطر کربلا رفتن کنیزک قبر امام حسین را شخم کرد ===
 +
مرحوم شیخ عباس قمی در (تتمه المنتهی) می‌نویسد: «ابوالفرج از احمد بن الجعد الوشا روایت کرده است و او از کسانی که ایام متوکل را درک کرده و خراب نمودن قبر مطهر امام حسین (ع) را مشاهده نموده است. وی می‌گوید که سبب اراده کردن متوکل برای محو آثار قبر شریف آن بود که قبل از خلافت او یکی از مغنیات، اشعار خود را برای متوکل می‌فرستاد که برای او هنگام شرابخواری تغنی کنند، و این بود تا گاهی که آن پلید به خلافت رسید، وقتی نزد آن مغنیه فرستاد که جواری خویش را برای تغنی بفرستد گفتند سفر رفته است و این هنگام ماه شعبان بود و در آن ایام به سفر کربلا رفته بود و چون مراجعت کرد یکی از کنیزکان خود را برای تغنی به نزد متوکل فرستاد متوکل از آن جاریه پرسید که در این ایام کجا رفته بودید؟ گفت با خانم خود به سفر [[حج]] رفته بودیم، متوکل گفت: در ماه شعبان به [[حج]] رفته بودید؟ جاریه گفت: به زیارت قبر حسین مظلوم (ع)، متوکل از شنیدن این کلام در غضب شد که کار قبر حسین به جائی رسیده که زیارت او را [[حج]] گویند، پس امر کرد که خانم او را بگرفتند و حبس کردند و اموال او را نیز بگرفت، پس یکی از اصحاب خود را به نام دیزج که مرد یهودی بود و به حسب ظاهر در نزد قبر شریف اسلام آورده بود برای شخم و شیار و محو آثار قبر امام حسین علیه‌السلام و عقوبت کردن زوار حضرت به کربلا روانه کرد. مسعودی نوشته که این واقعه در سنه (۲۳۶) دویست و سی و شش بوده، پس دیزج با عملهٔ بسیار سر قبر شریف رفت و هیچکدام جرئت نکردند که اقدام کنند بر خراب کردن آن موضع شریف. اما دیزج بیلی در دست گرفت و اعالی قبر شریف را خراب کرد آنگاه سایر عمله و فعله بر خراب کردن قبر اقدام کردند و بناء قبر مطهر را منهدم ساختند. و ابوالفرج گفته که هیچکس را جرئت بر این امر نبود، دیزج قومی از یهود آورده تا به این کار شنیع اقدام کردند گفته است که تا دویست جرب از اطراف قبر را شخم کردند و آب بر آن زمین جاری کردند و در اطراف آن زمینی به مساحت هر میل نگاهبانانی گماشته بود که هر کس به زیارت قبر منور آید او را ماخوذ دارند و به نزد او برند تا او را عقوبت کند».<ref>تتمه المنتهی ص ۲۳۹ نقل از (اغانی).</ref>.<br/>
 +
=== بهای کنیزان ===
 +
خلفای عیاشی و ستمگر برای تکمیل مجالس بزم و سرور و ارضاء تمایلات نفسانی خود ناگزیر بودند کنیزکان ماه روی خویش پیکر را به هر قیمتی که باشد خریداری کنند بازرگانان برده فروش هم فرصت را غنیمت می‌دانستند و از این راه سودهای کلانی بدست می‌آوردند و در تجارت بهترین بردگان ممتاز، در اقصی نقاط دنیا مشغول فعالیت بودند و با تشکیل روابط فعال سیل بردگان را به دربار خلفا و فرمانروایان و رجال اسلامی آن روز سرازیر می‌کردند. جنگ‌ها نیز همیشه مولد خوبی برای بردگی اسیران جنگی بود و راه دیگر تولید برده انتخاب غلامان و کنیزکانی برای زناشوئی با همدیگر و در نتیجه فرزندان این پدر و مادرهای برده که خود نیز برده محسوب می‌شدند بوده است.<br/>
 +
خلفا و رجال آن روز دیوانه‌وار برای خرید کنیزکان مطلوب خود پول می‌پرداختند و لذت می‌بردند و به این صورت یک سهم بزرگ بیت‌المال به زیان ملت مسلمان در مرداب شهوت و لذت خلفا فرومی‌ریخت.<br/>
 +
جرجی زیدان می‌نویسد: برای نخستین بار سعید برادر سلیمان عبدالملک کنیزکی زیباروئی را به نام زلفا به یک ملیون درهم که تقریبا برابر است با ۷۰ هزار دینار خریداری کرد.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۶۳.</ref>.<br/>
 +
یکی از مدارک مهم جرجی زیدان کتاب الاغانی تالیف ابوالفرج اصفهانی است. داستان عجیبی را از گشادبازی امین نقل می‌کند به این صورت که جعفر بن هادی کنیزک زیبائی داشت به نام بذل که چون محمد امین آگاه شد نتوانست آرام بگیرد و بر هوس خود سخت پافشاری کرده و از جعفر خواست که آن کنیزک را به او بفروشد. جعفر پیغام داد که قصد فروش ندارد امین که هر مانعی را در سر راه تمایلات نفسانی خود با طلا حل می‌کرد قیمت کنیز را مرتب بالا برد تا به اینجا که اعلام داشت حاضرم قایق سواری ترا در مقابل بهای کنیز پر از طلا کنم که با این کیفیت جعفر راضی به معامله شد. باید توجه داشت که ارزش آن قایق پر از طلا را به ۲۰ میلیوم درهم برابر با یک میلیون دینار تخمین زداند که با صدق این وقعه می‌توان گفت این بزرگترین قیمتی بوده که برای خرید یک کنیز پرداخت شده است.<ref>الاغانی ج ۱۵.</ref>.<br/>
 +
«هارون الرشید» کنیزی را بر صد هزار دینار و کنیز دیگری را به ۳۶۰۰۰ دینار خریداری کرد و پس از آنکه یک شب با او همبستر شد آن را به فضل برمکی بخشید.<br/>
 +
عون خیاط کنیزی داشت که به زیبائی و ادب ممتاز بود روزی نزد هارون نامی از آن کنیز به میان آمد هارون که آماده چنین حوادثی بود دستور داد تا کنیز را با صاحبش حاضر ساختند کنیزک مورد توجه هارون قرار گرفت در نتیجه پای قیمت به میان آمد عون گفت آنرا در مقابل ۱۰۰ هزار دینار طلا معامله می‌کنم هارون این قیمت گزاف را بدون واهمه پذیرفت و فورا شخص را نزد نخست وزیر خود یحیی فرستاد تا او را از این پیش آمد مهم آگاه کند و در خاتمه خواست که پس از تصویب دستور بدهد که خزانه‌دار خالد صد هزار دینار را برای خرید کنیز به دربار بفرستد. یحیی صلاح ندید که این مبلغ گزاف از بیت‌المال به بهای کنیزکی پرداخت شود برای آنکه هارون را منصرف کند پیغام فرستاد که من نمی‌توانم فعلا این مبلغ را تهیه کنم هارون از این حرف یحیی سخت خشمگنی شد و فریاد زد در بیت‌المال من ۱۰۰ هزار دینار پول نیست ماموری فرستاد و به طوری جدی خواست که یحیی مبلغ مذکور را ارسال دارد یحیی چاره‌ای اندیشید و بالافاصله دستور داد تا دینارها را به درهم تبدیل کردند تا بیشتر جلوه کند و سپس به دربار ارسال داشت و دستور داد تا کیسه‌های نقره را در رواقی که هارون هنگام وضوی نماز ظهر از آنجا می‌گذرد به طور چشم‌گیری بچینند وقتی هارون وارد رواق شد کوهی از کیسه‌های رویهم انباشته در مقابل خود دید با تعجب پرسید اینها چیست گفت قربان اینها به بهای کنیزکی است که یحیی ارسال داشته و چون دینار موجود نبوده درهم فرستاد هارون حیله یحیی را دریافت و آن پول‌ها را در مقابل کنیزک بسیار دید دستور داد آنها را به نام (بیت‌المال عروسی) به خزانه برگرداندند. این دلسوزی بسیار کوچک یحیی نسبت به بیت‌المال یکی از انگیزه‌های سقوط برامکه و کشتار آنان به وسیله هارون شمرده می‌شود.<ref>تاریخ طبری ج ۱۱ ص ۱۳۳۳ -۱۳۳۲.</ref>.<br/>
 +
یزید بن عبدالملک خلیفه اموی «سلامه» کنیزک آوازه‌خوان را به مبلغ ۲۰ هزار دینار خریداری کرد و کنیزک دیگری به نام ضیاء در دربار به ۵۰ هزار دینار به فروش رسید.<br/>
 +
جعفر برمکی کنیزی را به ۴۰ هزار دینار و کنیزک خواننده‌ای را به نام صالحیه به مبلغ ده هزار دینار خریداری کردند.<ref>تاریخ تمدن ج ۵ ص ۱۶۳.</ref>.<br/>
 +
=== خواجگان ===
 +
نگهداری غلامان و کنیزکان در کاخها و حرمسراهای خلفا مشکلات و مخارج سنگینی را به بار می‌آورد که از نظر خلفا و رجال آن روز پوشیده نبود و آنان بی‌پروا بدون توجه به عواقب شوم و نکبت بار آن برای رفع اینگونه مشکلات فرمان می‌دادند و اقدام جدی به عمل می‌آمد.<br/>
 +
مشکل او مخارج سنگین نگهداری بردگان از قبیل ساختمانها و اطاقهای مجهز و خوراک‌های مناسب و متنوع لباس و پوشاک گرانقیمت و خصوصا زینت‌آلات و وسائل جلوه و آرایش آنها بود که خلفا با سخاوت بیش از حد خود در این مورد بار آنها را به دوش ملت ستمدیده و رنجبر و فقیر مسلمان گذاشته بودند تا از دسترنج آنان بیت‌المال پر شود و سپس برای اینگونه هوسرانی‌ها و خودکامگی‌ها مصرف شود. مشکل دوم وضع رابط غلامان تن پرور با زنان و کنیزکان حرمسرا بود که عاقبت به معاشقه‌ها و روابط سوء بین آنها می‌انجامید.<br/>
 +
خلفا و رجال از این حقیقت غافل نبودند و از اینرو چاره شومی اندیشیدند و آن اندیشه خواجه سازی بود که به وقوع پیوست. جرجی زیدان می‌نویسد: خلفا و رجال پسران به جهات بسیاری اخته می‌کردند از جمله این بود که غلام پسرها بتوانند آزادانه در حرمسرا بمانند و رابط میان زنان و مردان باشند …<br/>
 +
اولین خلیفه مسلمان که خواجه در حرمسرای خود نگاه داشت یزید بن معاویه بود و خواجه‌ای به نام فتح خدمتگزار مخصوص او در حرمسرا بود.<br/>
 +
پس از یزید سایر خلفا و بزرگان نیز خواجه‌ها را به حرمسرا آوردند در صورتی که مقررات اسلامی به خصوص روایت ابن مظعون عمل اخته کردن را حرام می‌شمرد.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۲.</ref>.<br/>
 +
جرجی زیدان در کتاب خود فصلی را دربارهٔ دستگاه‌ها و کارگاه‌های اخته‌گری و عمل‌های وحشیانه برده فروشان اختصاص داده که سخت تاثرانگیز است او می‌نویسد: بازرگانان که بیشترشان یهودی بودند به اخته کردن بردگان مشغول شدند و بهای گزافی برای اینگونه خواجه‌گان تعیین کردند آنها کارگاه‌ها و دستگاه‌های متعددی برای اخته کردن تاسیس کردند مشهورترین آن موسسه وردون در ایالت لورن فرانسه بود تجار یهودی با کمال بی‌رحمی کودکان را به آن کشتارگاه برده اخته می‌کردند و بسیاری از آنان زیر عمل جراحی می‌مردند و آن عده معدودی که زنده می‌ماندند به اسپانی برده می‌شدند و در آنجا به بهای گزافی به فروش می‌رسیدند و گاه این خواجگان را مانند اسب و ظروف و جواهرات هدیه می‌دادند. هر یک از پادشاهان فرنگ که به دوستی با خلفای اسلامی علاقمند بودند برای آنها خواجه می‌فرستادند چنانکه پادشاه بوشلونه (بارسلن) و پادشاه طرکونه در موقع تجدید صلح با المستنصر بالله خلیفه اندلسی تعداد ۲۰ خواجه صقلبی و بیست قنطار و پوست سمور و اشیاء دیگر هدیه فرستاد.<br/>
 +
شماره خواجگان در دربار خلفا به قدری زیاد شد که دسته مخصوصی مانند دسته ممالیک و عبید تشکیل یافت و هر گاه که خلیفه برای بیعت و امثال آن جشن می‌گرفت دسته‌های ممالیک و خواجگان را بعنوان تجمل نمایش می‌دادند. «المقتدر» خلیفه عباسی ۱۱ هزار خواجه رومی داشت.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۳۲.</ref>.<br/>
 +
=== خواجگانی در لباس زنانه ===
 +
مسئله بردگان و خواجگان در دربار خلفا و رجال آن روز ره آورد خطرناکی در برداشت که یک باره به فساد و تباهی و بی‌عفتی آنان انجامید زیرا با راه یافتن غلام پسرهای خواجه و زیبارو، در دربار، حس همجنس‌بازی در خلفا و رجال برانگیخته شد و کم کم تمایل سخت و عادتی پست و نکوهیده در آنها به وجود آمد. از اینرو توجه زیادی در وضع لباس و زینت و آرایش و زیبائی این خواجگان و کودکان بی‌پناه مبذول می‌داشتند مخصوصا پوشیدن لباسهای زنانه بر تن این بردگان مهیج شهوات نابجای آنان بود.<br/>
 +
نخستین بار امین پسر هارون الرشید به این عمل اقدام کرد وی غلامان زیادی به خصوص خواجگان خریداری کرد و به آنها لباس زنانه پوشانیده و در کاخهای خود جای داد سایر خلفا نیز در این عمل از او پیروی کردند و بالعکس لباسهای مردانه بر تن کنیزکان می‌پوشیدند.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۳۶.</ref>.<br/>
 +
زیبائی کنیزکان و خواجگان تمایلات افسار گسیخته خلفا و رجال را بر می‌انگیخت و قدرت زر و زور آنان زمینه را برای بی‌عفتی‌ها و رواج فحشاء و منکرات مهیا می‌ساخت تا جائی که کم کم از دربار خلفا و کاخ
 +
=== رجال عیاش به خانه‌های رجال ===
 +
عیاش برای تهیج شهوات و ارضاء تمایلات نابجای خود از هر گونه اقدام فجیع و منافی عفت خودداری نمی‌کردند.<br/>
 +
جرجی زیدان می‌نویسد: این طبیعی است که آسایش و ثروت و تن‌پروری فحشاء و بی‌ناموسی ببار می‌آورد گر چه مردم فقیر و صحرا گردهم تا حدی دچار این آلودگی‌ها هستند اما شهرنشینان بیش از دیگران آلوده‌اند. برای تشویق بزرگان تصویر زنان برهنه بر دیوار گرمابه‌ها رایج بود بزرگانی مثل (ابن طولون) فرمانفرمای مصر تصویر همخوابه‌ها و محبوبه‌های خود را بر دیوار سالون‌های پذیرائی نقاشی کرده بودند بعضی فرمانروایان خردمند ابتداء با این جریانات که به عفت عمومی لطمه می‌زند مخالف بودند و از آن ممانعت می‌کردند اما وقتیکه بکلی رایج شد و از مقاومت عاجز ماندند مالیاتهائی برای اعمال منافی عفت وضع کرده و آن را مانند شغل‌های دیگر آزاد کردند.<ref>تاریخ تمدن ج ۵ ص ۱۷۸.</ref>.<br/>
 +
بر اثر توجه رجال به هم جنس بازی و لذت با خواجگان و پسرکان زیبا که در اسلام زشترین و نکوهیده‌ترین عمل غیر انسانی محسوب می‌شود و قرآن این عمل حیوانی را از آثار پست‌ترین و وحشی‌ترین اقوام بشر در دوران رسالت لوط پیغمبر می‌داند که عواقب ننگین و شوم آن موجب خشم و قهر الهی شد و یک باره با اراده خدای توانا آن قوم بکلی نابود شده و به عذاب دردناک الهی مبتلا شدند می‌شمرد، متاسفانه در دوره تمدن چشمگیر اسلامی که جهانیان را سخت شیفته جنبه‌های معنوی و مادی خود کرده بود یک بار دیگر دیوسیرتان عیاش با اتکاء بر قدرت و ثروت بیت‌المال مسلمانان این جنایت و ناپاکی قرون گذشته را تجدید کرده و لکه ننگی بر دامن بشریت و نقطه تاریکی در تاریخ تمدن اسلامی بر جای نهادند.<br/>
 +
همجنس بازی بعضی خلفا و رجال قدرتمند آن روز آنچنان نبود که تنها آتش شهوت آنها را خاموش کند و گناهش گریبانگیر خود آنها باشد بلکه سرآغاز یک سلسله فجایع و گناهان دیگر برای سایرین خصوصا زنان حرمسرا بود و این طبیعی است که وقتی مردان از همخوابگی با همسران زیبای خود کنار آمدند و چشم به خواجگان و امردهای هوس‌انگیز دوختند یک انحراف بزرگ در زنان به وجود خواهد آمد و آنان ناگزیر برای ارضاء تمایلات شهوی خود دست به یک عصیان فجیع خواهند زد و آن همجنس بازی زنان با زنان بود که به سرعت در دربار خلفا و رجال رایج گشت چنانکه جرجی زیدان می‌نویسد: زشت‌ترین بی‌ناموسی و بی‌عفتی که در آن دوره از تمدن اسلامی پدید آمد امردبازی و همخوابگی با جوانان بود. این علم شنیع کم کم در شهرهای اسلامی رواج گرفت و جوانان و پسرکان ماهروی رومی و ترک که به عنوان اسیر یا تجارت وارد می‌شدند در میان مسلمانان فراوان شده و در اختیار آنان قرار می‌گرفتند. مسلمانان عیاش هم از زنان چشم پوشیده و به مردان روآور شدند و هر کس امردی (پسرک بی‌موی) را مانند زن برای خود می‌گزید و او را به طرز دلخواه آرایش می‌کرد و برای آینکه آزادانه به حرمسرا ببرد آنها را اخته می‌کردند. در مصر و سایر ممالک اسلامی عشقبازی با زنان منسوخ شد و در عوض عشقبازی با مردان معمول گشت و شعرهائی که سابقا در وصف زیبائی و دلربائی زنان سروده می‌شد اکنون برای جوانان امر می‌سرودند تا آنجا که زنان بی‌نوا به ناچار لباس مردان می‌پوشیدند و خود را شبیه مردان می‌ساختند، همینکه همجنس بازی بین مردان معمول گشت و زنان را در حرمسرا واگذاردند آنان هم برای رفع حاجت خویش با همجنس خود مشغول گشتند و با اینکه امردان خواجه را به جای شوهر برگزیدند چنانکه کنیزان حرمسرای (خمارویه) فرمانروای مصر به اینگونه عملیات فاسد مشغول بودند و از این رهگذر حتی زنان محترمه و شرافتمند نیز از این قبیل مفاسد بر کنار نماندند.<br/>
 +
می‌گویند دختر (اخشید) فرمانروای مصر کنیزکی زیبا خریداری کرد تا تمایلات شهوی خود را به وسیله او ارضاء کند و با وی خوش باشد. این خبر که به المعزالدین الله فاطمی رسید از خوشی فریاد بر آورد که مدتها در کمین بودم تا مگر مصر را بگشایم ولی بیم داشتم که مبادا شکست بخورم حال که دانستم خاندان سلطنتی این قسم دچار [[فساد اخلاقی]] مباشند وقت آن رسیده که حمله را آغاز کنم و حتم دارم که در فتح پیروی می‌شوم. به همین منظور (جوهر) سردار خود را مامور فتح مصر کرد فرمانروایان فاسد مصر که سخت آلوده شده بودند مقاومت را از دست داده و حکومت آنان به دست فاطمیان سقوط کرد و هر کس می‌داند که عفت بهترین نگهبان هر حکومت و سلطنتی است.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۷۹ -۱۷۸.</ref>.<br/>
 +
طنطاوی در تفسیر خود به سقوط اسپانیا (اندلس) می‌پردازد و عیاشی و مفاسد اخلاقی و رواج منکرات را از مهمترین علل سقوط مسلمانان اندلس می‌داند. او می‌گوید: مفاسد و زشتی‌ها تنها مخصوص ممالک شرقی و آسیا نبود بلکه هر کجا مملکتی اسلامی بود فرمانروایان و رجالش به عیش و عیاشی و فساد و تباهی خو کرده و بدان سرگرم شده بودند و هم آنگونه که مفاسد خلفای شرقی موجب سقوط کیان آنان شد مفاسد فرمانروایان و رجال اندلس نیز موجب سقوط اندلس گردید.<ref>تفسیر طنطاوی ج ۲۱ ص ۱۸۰.</ref>.<br/>
 +
در دورانی که داستانهای هزار و یک شب به وقوع می‌پیوست و کاخهای مجلل و قصرهای دلفریب خلفا و رجال اشراف و ثروتمند غرق در سرور و شهوت رانی بودند و مستی و لذت، عقل و اندیشه را از سر آنان ربوده بود و حرص و ولع در عیاشی هر لحظه برای آنان خوشی متنوعی می‌آفرید و سیل پولها و طلاهای دسترنج ملت به کام خوانندگان و نوازندگان مه پیکر و طراحان لباس و غذا و انسان فروشان خیانتکار فرومی‌ریخت در پشت کاخهای افسانه‌ای ناله‌های جانسوز انسانهای بی‌نوا و ستمدیده همراه با بهترین آهنگها و صداهای دلنشین کنیزکان و عربده مستانه رجال شهوتران به فضای بیکران بالا می‌رفت و پیکر فرشتگان آسمان را به لرزه در می‌آورد از همه دردناکتر وضع نابسامان و رقت‌بار دانشمندان و علمای آگاه و بیدار مسلمان بود که در کوخهای خود با هزاران گونه محرومیت دیده‌های اشکبار خود را بر صفحات کتابها دوخته و به تحقیق و پژوهش‌های علمی ادامه می‌دادند و هر روز چهره غمگینانه خود را که گویای وضع تاسف بار حکومتهای اسلامی و سرنوشت وخیم ملت مسلمان بود به طبقات ضعیف و رنجبر مسلمان نشان می‌دادند ولی بر اثر فشارهای طاقت‌سوز و ستمگری‌های خلفا و عماش هرگز نمی‌توانستند اقدامی جدی برای نجات مسلمانان ضعیف به عمل آوردند. آنها شاهد غروب آفتاب خلافت و
 +
شکوهمندی مسلمانان بودند و به خوبی می‌دیدند که هر لحظه کابوس غم و وحشت سایه‌های شوم خود را بر سر ممالک اسلامی می‌گستراند و شبح سقوط و اضمحلال خود را به جامعه مسلمان نزدیک می‌کند. عجیب اینجاست که آنها در جزئی‌ترین ضروریات زندگی خود فرومانده بودند و هرگز فرصت بررسی مسائل مهمتری را پیدا نمی‌کردند.<br/>
 +
جرج جرداق نویسنده و دانشمند آگاه معاصر در کتاب الامام علی هنگام بررسی بخش مخصوص حالات و اوضاع جامعه پس از مرگ علی و دوران حکومت اموی‌ها و عباسیان وضع نابسامان دانشمندان و علمای مسلمان را گوشزد می‌کند و می‌گوید: و اما دانشمندان و اندیشمندان و فرزانگاه یعنی آنهائی که علی بن ابیطالب به فرزندش حسن و حسین سفارش می‌کند که با آنها نشست و برخاست و معاشرت داشته باشند و مقام آنها را گرامی بشمرند و به آنان و به کارگزاران خود سفارش می‌کند در هر کاری با علما به مشاوره و تبادل نظر بپردازند و آنان در جریان امور بگذارند و از خود دور نسازند (همان دانشمندانی که حضرت در نامه خود به مالک اشتر توصیه می‌کند).<br/>
 +
«اکثر مدارسه العلماء و منافثه الحماء فی تثبیت ما صلح علیه امر بلادک و اقامه ما استقام به الناس قبلک».<br/>
 +
«با دانشمندان بیشتر به مذاکره بپرداز و با حکما: و فرزانگان بیشتر نشست و برخاست کن زیرا این کار در تثبیت اصلاحات و عمران حوزه فرمانداری تو کمک خواهد کرد».<br/>
 +
دانشمندانی که حضرت در تقسیم انسانها و ارزش انسانی آنان فرمود:<br/>
 +
الناس ثلاثه عالم ربانی و متعلم علی سبیل نجاه و همج رعاع اتباع کل ناعق.<br/>
 +
«انسانها بر سه دسته تقسیم می‌شوند یک دسته دانشمندان الهی دسته دوم دانشجویان در مسیر تحصیل هدایت و رشد نجات بخش دسته سوم به ظاهر انسانهائی که در جامعه منشا اثر نبوده و از خود اراده‌ای ندارند و آنها در مسیر زندگی با وزش هر بادی ملایم می‌شوند».<br/>
 +
همان دانشمندانی که حضرت به ارزش وجودی آنها ارج می‌نهد و به کمیل توصیه می‌کند:<br/>
 +
«یا کمیل هلک خزان الاموال و العلماء باقون ما بقی الدهر اعیانهم مفقوده و امثالهم فی القلوب موجوده».<br/>
 +
«ای کمیل ثروت اندوزان نابود می‌شوند و دانشمندان تا آخرین لحظه حیا جهانیان زنده و باقی هستند گرچه اجسام آنان زیر خاکها پنهان می‌شود ولی چهره واقعی آنها بر صفحه دلها نقش بسته و محو نمی‌گردد، و دانش آنها چیزی است که پاسدار خود و ملت خواهد بود».<br/>
 +
با تمام توصیه‌های جدی اسلام و امیرالمومنین دربارهٔ دانشمندان شایسته متاسفانه در زمان حکومت اموی‌ها و عباسی‌ها دانشمندان آگاه با اراده و اندیشمندان متعهد در پریشان حالی و تهی دستی جانکاه بسر می‌بردند مرگ آن دسته از دانشمندان خود فروخته سست بنیادی که عرق پیشانی آنان بر درگاه ستمگران می‌ریخت.<br/>
 +
این سرنوشت دردناک «ابوعلی قالی» یکی از علمای بزرگ بغداد است که لغت شناس ماهر محسوب می‌شود او نسبت به لغت دانان زمان خود از همه بیشتر آگاه و حافظ بوده و کتابهائی در این زمینه تالیف کرده و در سال ۳۵۶ وفات یافته است.<ref>هدیه الاحباب ص ۲۱۶.</ref>.<br/>
 +
ابوعلی قالی در شرایط سختی می‌زیسته و آنقدر در فشار اقتصادی قرار می‌گیرد که ناگزیر می‌شود کتاب‌هایش را که گرامی‌ترین و ارزشمندترین اشیاء زندگیش می‌دانست به بهاء ناچیزی بفروشد و در این باره از سوز دل و هرمان و رنجهای خود را در چند بیت شعر شرح می‌دهد و آن را بر پشت کتابهایش بعنون محکومیت قدرتمندان و مترفین می‌نویسد:<br/>
 +
«انست بها عشرین حولا و بعتها فقد طال وجدی بعدها و حنینی و ما کان ظنی اننی سابیعها و لو خلدتنی فی لسجون دیونی و لکن لجوع و افتقار وصبیه صنحار علیهم تستهل جفونی».<br/>
 +
«پس از بیست سال دوستی و انس با این کتابها ناگزیر به فروش آنها شدم. اما پس از فروش نگرانی و حزن بی‌پایانی به من دست داد هرگز تصور نمی‌کردم که روزی ناچار به فروش این کتابها شوم گرچه در بند قرضها و وامها اسیر گردم اما امروز گرسنگی و تنگدستی و ناله دخترکان بی‌پناهم اشک دیدگانم را فروبارید و مرا وادار کرد برای حفظ جان آنان کتابهایم را بفروشم».<br/>
 +
و اینهم داستان تاثر انگیز زندگی خطیب تبریزی است که با شور و شوق فراوان نسبت به تحصیل علم و دانش که آرزو می‌کند که کتاب تهذیب اللغه ازهری را در محضر یکی از دانشمندان و ادیبان برجسته عصر بیاموزد و در آن تحقیق کند بعضی از بزرگان علم او را به سوی ابوالعلی معروفی فیلسوف و ادیب معروف راهنمائی می‌کنند او یک نسخه از این کتاب را تهیه می‌کند و آن را در خورجینی گذارده و بدوش می‌گیرد و از شهر تبریز به قصد (معره النعمان) جایگاه استاد پیاده حرکت می‌کند او آنقدر در شرایط سختی می‌زیسته و امکانات مادی نداشته که نمی‌تواند برای این سفر طولانی و خطرناک مرکبی تهیه کند آنچنانکه کابوس وحشتناک فقر و محرومیت بر سرش سایه افکنده بود و هزاران گونه خطر در این راه او را تهدید می‌کرد او با عزمی راسخ بر دوش قدمهای خود را بر زمین فرومی‌گذاشت و نفس زنان پستی و بلندیهای راه را طی می‌کرد. ضعف بدن و تلاش راه‌پیمائی عرقهای خستگی را بر اندامش جاری ساخته بود چنانکه از پشتش گذشته و به کتابها نفوذ کرده و اثر رطوبت عرق بر برگهای کتاب مانده بود این عالم ستمدیده هم اندوه خود را در اشعاری چند بیان می‌کند:<br/>
 +
«فمن یسام من الاسفار یوما<br/>
 +
فانی قد سئمت من المقام<br/>
 +
اقمنا بالعراق علی رجال<br/>
 +
لئام ینتمون الی لئام»<br/>
 +
اگر افرادی از مسافرتها خسته می‌شوند من از بس در تبریز ماندم و توفیق سفر علمی پیدا نکردم خسته شده‌ام به ناچار در عراق نزد مردمان پستی اقامت کردیم راستی که زمان در آزار رساندن به آزادمردان و سایرین چقدر کوشا است».<br/>
 +
روزگار ناجوانمردانه بر علیه آزادگان و توده ضعیف مردم پیش می‌رفت تا جائیکه «ابن لنکک» که شاید به این نام مستعاری شعرش را اعلام کرده دردهای اجتماعی آن روز را در ضمن اشعاری چنین بیان می‌کند.<br/>
 +
«یا زمانا البس الحرار ذلا و مهانه<br/>
 +
لست عندی بزمان انما انت زمانه<br/>
 +
کیف نرجومنک خیرا و العلافیک مهانه<br/>
 +
اجنود مانراه منک یبدوام مجانه»<br/>
 +
«ای روزگار که بر تن آزادگان لباس ذلت و اهانت پوشیده‌ای تو واقعا روزگار نیستی بلکه تو بلای جانسوزی هستی چگونه ما از تو انتظار خیر داشته باشیم در صورتی که افراد ذی صلاحیت و دانای بلند مرتبه در تو پست و خوار گشته‌اند آیا آنچه بر سر ما می‌رسد از دیوانگی و جنون تست یا آنکه شرم و حیای تو کم شده و به ابتذال گرائیده‌ای».<br/>
 +
شاعر دیگری از ستیز و رنجی که از وضع آن روز برایش پیش آمده چنین می‌نالد:<br/>
 +
«زماننا زمن سوء<br/>
 +
لاخیر فیه و لا فلاحا<br/>
 +
لا یبصر الاشقیاء فیه<br/>
 +
للیل احزانهم صباحا<br/>
 +
فکلهم منه فی عناء<br/>
 +
طوبی لمن مات فاستراحا»<br/>
 +
«در این زمان شرایط ناگواری برای ما پیش آمده که در آن نه چیزی دیده می‌شود و نه نجاتی تیره بختانی در این روزگار برای شب تاریک و غمناک خود بامدادی نمی‌بینند همه مردم در رنج و بدبختی بسر می‌برند و باید گفت خوشا به حال آنانکه مردند و از این بدبختی‌ها آسوده گشتند»<ref>الامام علی ج ۱۱۹ چاپ.</ref>.<br/>
 +
این بود قسمتی از وضع آشفته و نابسامان زندگی دانشمندان متعهد و آزاده که آرمان مقدس اسلام را گرامی می‌داشتند و هرگز به همکار و دستیاری ستمگران و رجال عیاش مترف تن نمی‌دادند اینان در زوایای تاریک اجتماع آن روز مشعل علم و دانش و آزادگی را فروزان نگهداشته بودند و نوای جانسوز ملت محروم و طبقات رنجبر و ضعیف و صدای وجدان بیدار اسلامی آنها اجازه نمی‌داد غمخواری و همدردی با ملت را رها کرده و در کاخهای افسانه‌ای و مجالس مجلل خلفا و امراء طوق چاکری و بله قربان گفتن را بگردن بگذارند و برای جنایات و ستمگریها و عیاشی‌های آنها مدیحه سرائی کرده و محمل شرعی و قانونی بتراشند.<br/>
 +
اما در مقابل گروهی از دانشمندان و فقها و شعرای خودفروخته تمام سرمایه‌های علمی و ادبی خود را در اختیار خلفا و رجال آن روز گذاشته بودند و با صحه گذاری بر جنایات و خیانتهای آنها نسبت به ملت مقام والائی کسب کرده بودند و از تمام مزایای زندگی اشرافی بهره‌مند می‌شدند و پست‌های مهم علمی و معنوی به آنها سپرده می‌شد.<br/>
 +
جرجی زیدان می‌نویسد: علماء و ادباء و فقهاء گروهی از طبقه عامه بودند که به وساطه فضل و کمال مقرب درگاه بزرگان می‌گشتند و اینان برای خلفا و امیران شعرهای نیکو و مطالب تاریخی، قصه‌های شیرین و مسائل دینی و غیره می‌گفتند و آنها را به اینصورت مشغول و سرگرم کرده و از ملت غافل نگه می‌داشتند «کسائی» «فراء» «ابوعبیده» و غیره از نامداران این طایفه‌اند. خلفا در مقابل آنها را گرامی می‌داشتند و از شنیدن سخنان آنها لذت می‌بردند همیشه با آنها نشست و برخاست می‌کردند و برای آنها مستمری و جایزه و انعام قرار می‌دادند …
 +
وزیران و خلفا مانند برمکیان و آل فرات و غیره نیز به این اشخاص علاقمند بودند و همه نوع به دانشمندان و فقیهان و اتباع آنها مساعدت مالی می‌کردند تا آنجا که دانشمندی وسیله ارتزاق شده بود و مردم برای اداره امور زندگی دنبال تحصیل علم می‌رفتند.<ref>تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۴۷.</ref>.<br/>
 +
جرجی زیدان می‌نویسد: کسائی در بغداد می‌زیست و به امین فرزند هاورن علم نحو «دستور و زبان عربی» می‌آموخت همان روزها سیبویه از بصره به بغداد آمده بود امین انجمنی بیاراست و کسائی و سیبویه را در آن انجمن آورد این دو عالم در بسیاری از مسائل با یکدیگر گفتگو داشتند از آن جمله مسئله زنبور بود که کسائی مثلی از زبان عرب بدین مضمون گفت:<br/>
 +
«کنت اظن الزنبور اشد لسعا من النحله فاذا هوایاها»<br/>
 +
گمان می‌بردم نیش زنبور از نیش مگس تیزتر است ولی این درست همان بود. سیبویه گفت مثل را اشتباه گفتی، چه که آخرش چنین است: «فاذا هوهی» کسائی اصرار داشت که همان گفته او درست است و سرانجام موافقت کردند که گفته یک عرب صحرانشین را بپذیرند و آنچه او بگوید قبول کنند.<br/>
 +
امین اصرار داشت که معلمش (کسائی) پیروز شود، لذا فرمان داد عربی بیابان گرد را آوردند و پنهانی مسئله را از او پرسید، عرب حق را به سیبویه داد، امین به عرب گفت میل دارم گفته کسائی را تصدیق کنی عرب گفته امین را نپذیرفته گفت: زبانم یارائی آن را نمی‌دهد که بر خلاف حقیقت سخن بگویم. لذا تدبیری به نظرشان رسید عرب را گفتند که ما می‌گوئیم شخصی به نام سیبویه چنین و شخص دیگر به اسم کسائی چنان می‌گوید آیا حرف کدام درست است؟ و تو در پاسخ به ما بگو حرف کسائی درست است.<br/>
 +
عرب این پیشنهاد را پذیرفت و انجمنی از بزرگان علم لغت با حضور کسائی و سیبویه تشکیل یافت و از عرب بیابان گرد همان سئوال شد، عرب چنانکه به او آموخته بودند گفت: کسائی درست گفته و سخن او عرب است.<br/>
 +
سیبویه دانست که نیرنگ به کار رفته و برای کسائی زمینه‌سازی شده از آن رو بغداد را رها کرده به ایران رفت.<ref>تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان (دوره کامل مترجم) ج ۳ ص ۴۸۴.</ref>.<br/>
 +
دیاب اتلیدی در کتاب اعلام الناس نقل می‌کند: الوائق بامرالله روزی برای شرب نشست و ندیمان وی در مجلس حاضر شدند، کنیزکی در مجلس این شعر را به غنا خواند:<br/>
 +
«اظلوم ان مصابکم رجلا<br/>
 +
اهدی السلام تحیه ظلم»<br/>
 +
کنیزک (رجلا) به نصب خواند: ندیمی که در مجلس حضور داشت به سخن آمد و گفت بهتر این است که به رفع (رجل) بخوانیم چون خبر (ان) است، کنیزک گفت: من از آموزگارم جز این از بر نکرده‌ام، سپس میان عده‌ای گفتگو آغاز شد، کسانی می‌گفتند سخن اعتراض کننده بهتر است و کسانی می‌گفتند سخن کنیزک صحیح است، آنگاه واثق گفت: در عراق کسیکه از اهل عربیت «آشنا به دستور زبان عربی» باشد تا به او رجوع شود چه کسی می‌باشد؟ گفتند: در بصره «ابوعثمن مازنی» هست که در زمان خود در این علم بی‌نظیر است، واثق گفت: از جانب ما به بصره بنویسید که وی را با تعظیم و اکرام به سوی ما بفرستند، چند روزی بیش به طول نینجامید که نامه به بصره رسید، و فرماندار بصره فرمان داد که ابوعثمان به همراه کارآگاهان به نزد واثق برود، ابوعثمان وقتی رسید بر واثق وارد شد و واثق او را در جای بالاتر نشانید و بسیار وی را گرامی داشت و سپس شعر را به وی عرضه کرد، و او گفت حق با کنیزک است و در (رجل) جز نصب درست نیست، زیرا (مصاب) مصدر به معنی (اصابه) است و (رجلا) منصوب به آن است و معنی اینست «ان اصابتکم رجلا اهدی السلام تحیه ظلم» خبر (ان) است که کلام به آن تمام می‌شود، واثق سخن ابوعثمان را فهمید و دانست که صحیح آنست که سخن کنیزک را نپذیرفته بود از خود دور کرد، سپس فرمان داد که به (ابوعثمان مازنی) هزار دینار و تحفه و هدیه‌های فراوان برای اهلش فرستاد که از آن میان همان کنیزک بود، سپس وی را با اکرام تمام به شهرش برگرداند.<ref>اعلام الناس بما وقع للبرامکه مع بنی العباس ص ۲۰۲ چاپ مصر.</ref>.<br/>
 +
(دیاب اتلیدی) در جای دیگر از همان کتاب نقل می‌کند: شبی هارون الرشید و جعفر برمکی مجلس سروری داشتند، هارون به جعفر گفت: شنیدم که تو جاریه فلانی را خریداری کرده‌ای و من مدتی است که او را می‌خواهم زیرا او زیباروی است و من علاقه فراوانی به او دارم پس او را به من بفروش! جعفر گفت: من نمی‌خواهم بفروشم، هاورن گفت: به من ببخش! جعفر گفت: نمی‌بخشم، هارون گفت: اگر او را به
 +
من نفروشی یا نبخشی زبیده (زن هارون) سه بار طلاق داده شود، جعفر گفت: زن من از من سه بار طلاق داده شود اگر کنیزک را بفروشم یا ببخشم، سپس از حالت مستی بیرون آمدند و دانستند که دچار دشواری مهمی گشتند و حیله‌ای برای چارهٔ آن نیافتند رشید گفت: این اتفاقی هست که جز، ابویوسف از آن توانا نیست پس وی را بخواهید! شب از نیمه گذشته بود که ابویوسف را خواستند و ابویوسف با وحشت از رختخواب برخاست و گفت در این وقت مرا نخواسته است جز اینکه کار مهمی در اسلام روی داده است، سپس به تندی از منزل بیرون آمد و سوار بر اسبش شد و به غلام خود گفت خورجین را با خود همراه بیاورد در آن مقداری جو بریز، و آنگاه که من به دارالخلافه داخل شدم و تو نیز داخل شدی مقداری و جلوی چارپا بریز که با آن مشغول باشد تا ما بیرون بیایم، زیرا علفی که این چارپا خورده او را امشب کافی نیست. غلام گفت: شنیده و اطاعت می‌کنم. آنگاه که قاضی ابویوسف بر هارون وارد شد، هارون برای وی از جای برخاست و وی را بر سریر خود در پهلوی خود نشانید، در حالی که بر آن سریر جز هارون کسی نمی‌نشست، هارون به ابویوسف گفت: من تو را نخواسته‌ام جز برای کار مهمی و آن این است و ما از چاره آن ناتوان گشتیم، ابویوسف گفت: ای امیرمومنان این کار بسیار آسانی است، ای جعفر! نصف آن کنیزک را به امیرالمومنین بفروش و نصف دیگر را ببخش و در این صورت هر دو از سوگند خود بیرون می‌آیید، هارون از این گفته خوشحال شد و هر دو این کار را انجام دادند، هارون گفت: کنیزک را حاضر کن در همین وقت، زیرا علاقه من به کنیزک بسیار شدید است، کنیزک را حاضر ساختند، هارون به قاضی ابویوسف گفت: می‌خواهم همین آن با او نزدیکی کنم و طاقت بردباری ندارم که زمان استبرائش برآید، در اینجا چاره‌ای برای من بیندیش، ابویوسف گفت: بنده‌ای از بندگان امیرالمومنین- هارون- را که آزاد شده است بیاورید! بنده‌ای حاضر ساختند، ابویوسف به هارون گفت: به من اجازه بده که کنیزک را به او تزویج کنم سپس این بنده، کنیزک را پیش از آنکه دخول بکند طلاق بدهد، در این صورت نزدیکی با این کنیزک در همین آن برای تو حلال می‌شود بدون اینکه استبراء شده باشید، هارون از این حیله بیش از نخست در شگفت شد و گفت: به تو اجازه دادم این کار را بکنی، قاضی عقد نکاح را خواند و آن بنده نیز قبول کرد، سپس قاضی به آن بنده گفت: کنیزک را طلاق بده! بنده گفت: این کنیزک زن من شد و من او را طلاق نمی‌دهم و گفت: کار بیش از پیش دشوار شد، قاضی به هارون گفت: این بنده را به مال متمایل کن، هارون به آن بنده گفت: این کنیزک را طلاق بده و من در عوض به تو صد دینار می‌دهم، گفت: این کار را نمی‌کنم، هارون گفت: دویست دینار می‌دهم، گفت: نمی‌کنم هارون پول را بالاتر برد تا هزار دینار رسید ولی آن بنده نپذیرفت و به قاضی گفت: آیا طلاق زن من به دست من است یا به دست امیرالمومنین- هارون- و یا به دست تو؟ قاضی گفت: به دست تو است، آن بنده گفت: به خدا سوگند من هرگز این کار را نمی‌کنم! <br/>
 +
خشم هارون فزونی یافت و قاضی به او گفت: ناراحت نباش زیرا کار بسیار آسان است، کنیزک را آزاد کن، سپس این بنده را به کنیزک تملیک کن، هارون این کار را کرد، و قاضی به کنیزک گفت: بگو قبول کردم، کنیزک گفت: قبول کردم، سپس قاضی گفت: حکم به جدائی میان شما را داده‌ام، زیرا این بنده داخل ملک کنیزک شده است و نکاح باطل گشت، در اینجا هارون در برابر قاضی ابویوسف ایستاد و گفت: مانند تو در این زمان باید قاضی بشود!<br/>
 +
هارون دستور داد چند طبق طلا بیاورند، طلاها را آوردند و هارون آنها را در پیش قاضی ابویوسف ریخت و به او گفت: آیا ظرفی به همراه داری؟ قاضی گفت: خورجین استر همراه هست، هارون خورجین را خواست و آن را نیز پر از طلا کرد قاضی ابویوسف طلاها را گرفت و از دارالخلافه بیرون رفت وقتی بامداد پدید آمد به دوستانش گفت به سوی فراگرفتن دانش بروید تا اینچنین بیاموزید زیرا من این دارائی فراوان را با دو یا سه مسئله بدست آوردم.<ref>اعلام الناس ص ۱۰۷ -۱۰۸.</ref> این بود سرگذشت دانشمندان در برابر فرمانروایان که گروهی آزاده بودند و عزت نفس را از دست ندادند و ناچار به سختی و شدائد روزگار روبرو بودند و گروه دیگر تن به پستی و ذلت داده و صاحب زندگی اشرافی و مرفه بودند.<br/>
 +
 
 +
== عکس العمل آگاهان ==
 +
توده مردم دلمرده و ناتوان در برابر کارهای نامطلوب و ستمگریهای خلفا و فرمانروایان عکس العملی نداشتند و همواره در حال سکوت با تمام محرومیت‌های اقتصادی و اجتماعی بسر می‌بردند و خود را بدست سرنوشت سپرده بودند و این به خاطر آن بود که روح اسلامی در آنها مرده بود و از اهداف بلند و انقلابی سیاست اسلامی غافل مانده بودند. البته برای تخدیر افکار آنها عوامل گوناگونی بکار بود که از همه مهمتر خیانت دانشمندان خودفروخته بود که فروغ آگاهی و جنبش را در آنها خاموش کرده بودند و بدلهای مرده آنان رمق نمی‌دادند. اما از میان همین توده خاموش بی‌تحرک عده‌ای در عین خفقان و مقررات سخت و خطرناک ظالمانه در یک شعاع کوچک در حال مبارزه و پیکار زیرزمینی بودند. این گروه مردمان بیدار و هوشیاری و آگاه از زمان بودند که آزادگی و شرافت نفس آنان مانع از آن می‌شد که آن همه فساد و حرکات ضد اسلامی و حیف و میل‌ها و عیاشی‌های رجال را تحمل کنند و دست روی دست بگذارند. این گروه در واقع از طرف امامان معصوم و پیشوایان حقیقی اسلام رهبری و حمایت می‌شدند البته تاکتیک صحیحی را که ائمه هدی و شاگردان مبارزشان برای مبارزه انتخاب کرده بودند و با توجه به شرائط سخت آن روز بسیار موثر و سازنده بود اینان ابتداء می‌کوشیدند ملت را بیدار کنند و اعمال ضد اسلامی و ضد بشری خلفا و عمال آنها را به آگاهی آنها برسانند و جامعه را از بی‌تفاوتی بدر آورند زیرا خلفا با عنوان کلمه مقدس جانشینی پیغمبر یک مقام بلند روحانی و معنوی کاذب برای خود ایجاد کرده بودند که سخت عوام فریب بود و سپس در زیر چتر پیشوائی اسلام آنچه منکرات و قوانین ضد اسلامی بود به اجرا در می‌آوردند و ستاد فقها و علمای دربار هم روی تمام جنایات آنها برچسب شرعی و قانونی می‌زدند و ملت هم در یک حالت بهت و سرگردانی گمان می‌کردند آنچه صورت می‌گیرد شرعی و به صلاح امت است قدرت نظامی و منابع ثروت ملی هم که در اختیار خلفا بود و می‌توان گفت آنها در سایه زر و زور و تزویر جامعه را در سکوت و سازش قرار داده بودند و اینها هم خود را به قضای ستمگران سپرده بودند.<br/>
 +
امامان پاک و یاران مبارزشان ابتداء لازم دیدند به یک صورت آرامی کارهای خلفا را [[فسق]] و فجور و مخالف با اسلام معرفی کنند تا مردم متوجه این حقیقت شوند و بدانند زمامداران آنها بیراهه می‌روند و با اسلام و مصالح ملت بازی می‌کنند وقتی مردم دربارهٔ این حالت که هر چه خلیفه می‌کند اسلامی و مذهبی است به شک و تردید افتادند آن هاله قدس و معنوی از اطراف خلفا کنار می‌رود و مردم برای جنبش و احقاق حق و [[دفاع]] از مقررات اسلام آماده می‌شوند. از اینرو می‌بینیم که شاگردان ائمه خود و یا افرا مردم را وادار می‌کنند که از ائمه صورت شرعی اعمال خلفا را بپرسند و این روایات را به سرعت در بین مردم تکثیر بدهند.<br/>
 +
«عن ابراهیم بن ابی البلاد قال قلت لابی الحسن الاول علیه‌السلام جعلت فداک ان رجلا من موالیک عنده جوار مغنیات قیمتهم اربعه عشر الف دینار و قد جعل لک ثلثها فقال لاحاجه لی فیها ان ثمن الکلب و المغنیه سحت<ref>وسائل الشیعه ج ۱۲ ص ۸۷ حدیث ۴ باب ۱۶.</ref> عن ابراهیم بن ابی البلاد قال: اوصی اسحاق بن عمر بجوار له مغنیات ان تبیعهن (یبعن) و یحمل ثمنهن الی ابی الحسن علیه‌السلام قال ابراهیم فبعت الجواری بثلاثماه الف درهم و حملت الثمن الیه فقلت له ان مولی لک یقال له اسحاق بن عمر اوصی عند وفاته ببیع جوار له مغنیات و حمل الثمن الیک و قد بعتهن و هذا الثمن ثلاثماه الف درهم فقال لاحاجه لی فیه ان هذا سحت و تعلیمهن کفرو الاستماع نهن نفاق و ثمنهن سحت».<ref>وسائل الشیعه ج ۱۲ ص ۸۷ حدیث ۵ باب ۱۶.</ref>.<br/>
 +
«ابراهیم بن ابی البلاد می‌گوید از حضرت موسی بن جعفر (ع) پرسیدم؟ یکی از دوستان شما کنیزکان آوازه‌خوان دارد که ارزش آنها به ۱۴ هزار دینار می‌رسد و او ۱/۳ ارزش این کنیزکان را به شما اختصاص داده است حضرت در پاسخ فرمودند من نیازی به پول آنها ندارم زیرا قیمت سگ و کنیزان و آوازه‌خوان حرام است ابراهیم … می‌گوید اسحاق بن عمر وصیت کرد که کنیزکان آوازه‌خوان او را بفروشند و بهای آنها را نزد امام موسی بن جعفر بفرستند ابراهیم می‌گوید من آن کنیزکان را به قیمت ۳۰۰ هزار درهم فروختم و پول‌ها را نزد حضرت بردم و به ایشان وصیت اسحاق را کماکان گفتم …
 +
حضرت فرمود من نیازی به این پولها ندارم زیرا بهای اینها حرام است و تعلیم اینگونه کنیزکان موجب کفر می‌شود و شنیدن آوازه آنها نفاق می‌آورد و قیمت آنها حرام است».<br/>
 +
در این دو روایت و نظائر آن امام پول کنیزکان آوازه‌خوان را با پول سگ برابر دانسته و شنیدن آواز آنها و خرید و فروش آنان را حرام کرده است، این گفتار که عینا بر خلاف روش فرمانروایان فاسد بود نقش موثری در آگاهی مردم داشت.<br/>
 +
زیرا گفتار و رفتار پیشوایان الهی سرمشق بزرگی برای آزادمردان و مسلمانان شریف بود که بر اساس آن برای کوبیدن افکار ضد اسلام در صدد مبارزه با آن گونه فرمانروایان فاسد بر می‌آمدند و ناگزیر انقلاب‌ها و نهضت‌ها و قیامهای ملی بوجود آمد که شرح بسیاری از این انقلاب‌ها را ابوالفرج اصفهانی در کتاب (مقاتل الطالبیین) به تفصیل بیان کرده است انقلاب زید بن علی بن حسین، انقلاب یحیی بن زید، انقلاب عیسی بن زید و امثال آن که از تشکل یک عده مردم آزاده بر پا شد حاکی از آن است که همیشه دسته سومی از امت اسلامی بوده‌اند که تن به خودفروشی و ذلت و استثمار نداده و همانند دانشمندان فرومایه تسلیم امیال شیطانی جباران نگردیدند و نیز همانند زهاد گوشه‌گیر و صوفی صفتان بی‌تفاوت در کنجی ننشسته و غافل از وضع ملت و حکومت تنها به نفس خویش بیندیشند بلکه پرچم انقلاب و نهضت را بر دوش کشیده و بر ضد فرمانروایان ستمگر اموی و عباسی مردم را به مبارزه دعوت کرده و راهنمائی می‌نمودند.<br/>
  
اقتصاد يكي از اركان مهم هر جامعه و حكومت است و از آن زمان كه جوامع انساني پديد آمده و حكومتها و دولتها بر پا شده، نهادهاي اقتصادي جامعه از اهميت خاصي برخوردار بوده است. دست اندركاران برنامه‌هاي حكومتي، هر يك بر پايه انديشه‌ها و آراء خود، مباني و اصولي را براي پي‌ريزي اقتصاد جامعه‌ي خويش در نظر گرفته و به اجراي طرحهاي اقتصادي خود مي‌پرداختند.
 
در اين ميان، اسلام به عنوان پديده‌اي دگرگون ساز در تاريخ بشريت ظهور كرد و طرحي نوين را در عرصه‌ي اجتماع درانداخت، و از جمله برنامه‌هاي اقتصادي پيشرفته‌اي را به جامعه انساني هديه كرد، هر اصلي را كه نزد مردم به اسم قانون پذيرفته شده ولي در حقيقت به زيان حركت كلي جامعه بود مردود شمرد و انديشه‌هاي مترقي و خيرخواهانه‌ي خود را جايگزين آن ساخت.
 
[صفحه ۸]
 
اما متاسفانه به جز چند سالي كه وجود پر بركت پيامبر اسلام (ص) در ميان امت بود، و دوران كوتاهي كه زمامداري جامعه اسلامي را اميرالمومنين (ع) به عهده داشت، قوانين و اصول اسلامي كم و بيش دستخوش تحولات گوناگون گشت، و چه بسا كه در مواردي حاكمان به ظاهر اسلامي آشكارا آنها را زير پا گذاشته و مورد استهزاء و تمسخر قرار مي‌دادند.
 
يكي از عناصر مهم حوزه اقتصاد اسلامي كه همواره از ناحيه‌ي زمامداران جامعه نسبت به آن حساسيت ويژه‌اي ابراز مي‌شده، پديده‌ي بيت‌المال است كه از آن به «مال الله» تعبير شده و متعلق به آحاد مسلمين است و بايد در ميان آنان تقسيم شده و به مصارف عمومي جامعه برسد. منابع مختلف ذخيره‌هاي بيت‌المال، مصارف گوناگون آن و تاريخچه‌ي تحولات و دگرگوني‌هائيكه بر آن عارض شده، بحثهائي است كه اين كتاب جهت تبيين آن نگارش يافته است.
 
در اين نوشتار نيز سعي بر اين است تا اين مطالب مورد كنكاش واقع شود كه بيت‌المال چه نقش مهمي را در ساختار اقتصادي جامعه به عهده دارد، و چگونه بايد آنرا مورد بهره‌برداري سالم و صحيح قرار داد، و اينكه امام علي (ع) در دوران حكومت خود چه عنايت خاصي نسبت به ذخيره‌ي بيت‌المال و بودجه مسلمين داشته و آن را همواره تحت اشراف عالي خود قرار داده است.
 
لازم به توضيح است كه مجموع اين كتاب سلسله بحثهائي از استاد معظم جناب آقاي حسين نوري دامت افاضاته مي‌باشد كه بخش دوم آن پيش از اين در يادنامه‌ي
 
[صفحه ۹]
 
اول كنگره‌ي نهج‌البلاغه به چاپ رسيده و بخش نخست آن نيز توسط آقاي محمدي اشتهاردي تهيه و تنظيم شده است.
 
ضمن تشكر از ايشان، نظر به اينكه اينگونه بحث‌ها در اين مقطع خاص از انقلاب اسلامي داراي اهميت ويژه‌اي است و ديدگاههاي اقتصادي تاثير عميقي در بنياد اجتماعي جامعه دارد اينك اين دو بخش در يك مجموعه زير نظر مولف محترم، خدمت خوانندگان محترم ارائه مي‌شود، باشد كه مورد استفاده كامل قرار گرفته و همگان را به عنايت بيشتر بر حفظ بيت‌المال مسلمين و توجه بيشتر به نظريات اصيل اقتصادي رهنمون گردد. ان شاء الله تعالي.
 
بنياد نهج‌البلاغه
 
[صفحه ۱۱]
 
لزوم تشكيل حكومت در هر زمان
 
ترديدي نيست كه بشر اجتماعي است و براي پيشروي در راه تكامل همه جانبه در هر زمان نياز به تشكيل حكومت دارد تا در پرتو قانون و تعهد آن حكومت بتواند به پيش برود و از هرج و مرج و بي‌نظمي و عوامل ضد تكامل محفوظ گردد.
 
اسلام كه آئين مترقي جهاني است تنها دين اخلاقيات و عبادات و فروعات زندگي نيست، بلكه كاملا به اصول و تكامل و نيازهاي افراد جامعه توجه دارد، و بر همين اساس تشكيل حكومت سالم و عادلانه از اركان اساسي آن است.
 
از اينرو هنگامي كه رهبر بزرگ اسلام پيامبر «ص» به مدينه آمد به محض اينكه اسلام نضج گرفت و طرفداراني پيدا كرد، به تشكيل حكومت مبادرت نمود، تا نظام اجتماع تحت نظارت دقيق حكومت كنترل و رهبري گردد.
 
[صفحه ۱۲]
 
نقش اقتصاد در پايداري حكومت
 
باز ترديدي نيست كه از اصول اساسي حكومت سالم، تامين نيازمنديها و پر كردن خلاهاي اقتصادي انسانها است، و حفظ و پايداري حكومت سالم كه هدفش حفظ نظم و پيشروي همه جانبه ملت است، رابطه مستقيم با اقتصاد خوب و درآمدهاي مستمر دارد، بگونه‌اي كه اقتصاد در سرنوشت حكومت دخالت بنيادي دارد و از پايه‌ها آن است.
 
و از بحثهائي كه از دير زمان ادامه دارد و امروز از مسائل پيچيده قرار گرفته و منشا اختلافات عقيدتي و كشمكشهاي گسترده شده مساله اقتصاد، و حل مسائل اقتصادي، مخصوصا حل مشكل طبقاتي است.
 
امروز همه متفكران و انديشمندان با وجدان برآنند، كه حكومت سالم و مردمي، حكومتي است كه داراي سيستم اقتصادي خوب باشد، و انسانها را از فقر و بيكاري و شكاف عميق طبقاتي نجات بخشد.
 
اسلام در همان بدو تشكيل حكومت خود، كاملا به اين مساله توجه داشت و براي پر كردن اين خلا، و زدودن فقر و طبقه‌بندي و خلاصه به وجود آوردن برابري و مساوات، تشكيل بيت‌المال رادر متن حكومت خود قرار داد، تا در پرتو اين قانون مهم، همه‌ي مشكلات اقتصادي حل گردد و به همه نيازهاي فردي و اجتماعي، پاسخ عملي مثبت داده شود.
 
بررسي چگونگي «بيت‌المال» و آشنائي با تاريخچه و
 
[صفحه ۱۳]
 
منابع آن و همچنين شناخت چگونگي تقسيم آن بين مسلمين، از اساسي‌ترين مباحث اقتصادي اسلام است كه هر مسلمان آگاهي علاقمند است پيرامون آن به تحقيق و مطالعه بنشيند، و براستي بخصوص در اين عصر از ضروري‌ترين مباحث اسلامي است كه بايد بطور گسترده‌اي طرح و در اختيار همه مسلمين بويژه نسل جوان قرار گيرد.
 
متاسفانه تا كنون كتاب مستقلي كه نمايشگر همه‌ي ابعاد و جوانب «بيت‌المال» بطور جامع باشد، تدوين نشده است.
 
گرچه «ابويوسف» در كتاب «الخراج» مطالبي را پيرامون «فيئي» و «جزيه» و «خراج» (كه سهم عمده‌اي از درآمد بيت‌المال بشمار مي‌روند. و بعدا به شرح آنها مي‌پردازيم) و پاره‌اي از مسائل ديگر خاطر نشان ساخته و نيز در دو كتاب «عصر الانطلاق» و «دائره المعارف الاسلاميه» فصلي درباره‌ي سير تاريخي بيت‌المال، طرح گرديده، اما بحث مستقل و گسترده‌اي در زمينه همه‌ي مسائل بيت‌المال تحرير نشده است.
 
اميد آنكه اين كتاب در عين اختصار راهگشا و طليعه‌اي براي بحثهاي گسترده‌تري در آينده گردد.
 
بيت‌المال چيست؟
 
بيت‌المال به معني خانه است، از آنجا به دستور حكومت، اموالي از درآمد منابع بيت‌المال در خانه‌هاي امني قرار مي‌گرفت تا به موقع در راه نيازهاي مردم و اجتماع صرف گردد، نام آن درآمدها به مناسبت محل امن آنها به عنوان «بيت‌المال» خوانده شد. [۱] مثلا به خانه‌اي كه از آن دانشمنداني
 
[صفحه ۱۴]
 
برخاسته‌اند، «بيت‌العلم» گويند، اشاره به اينكه در اين خانه علم و كمال به ساير خانه‌ها مي‌رسد، نيز از اينرو به درآمدهاي منابع بيت‌المال گفته مي‌شود، چون آن درآمدها بر اساس عدل و احسان به نيازمندان مي‌رسد و در مسير نيازهاي اجتماع مصرف مي‌گردد، نيازهاي واقعي و طبيعي (نه نيازهاي مصنوعي) در سر حد خودكفائي و استقلال كامل.
 
تاريخچه‌ي بيت‌المال
 
تا آنجا كه قرائن و شواهد تاريخي نشان مي‌دهد، در هر عصري كه حكومتي بويژه حكومت الهي و پيامبران به وجود آمده است، در آن مساله تعاون و همكاري اقتصادي مطرح بوده و قوانيني در مورد رفع نيازمنديهاي اقتصادي به عناوين مختلف تصويب مي‌شده است، گرچه بصورت بيت‌المال كه در اسلام بطور گسترده مورد توجه است نبوده.
 
مثلا در آيه ۷۳ سوره‌ي انبياء مي‌خوانيم خداوند مي‌فرمايد:
 
«ما ايشان (اسحاق و يعقوب) را پيشواياني ساختيم كه به امر ما هدايت مي‌كنند و به آنها انجام كارهاي نيك و بر داشتن نماز و دادن زكات را وحي كرديم و آنها پرستنده و مطيع ما بودند» [۱۱].
 
از اين آيه استفاده مي‌شود كه زكات (كه يكي از درآمدهاي منابع بيت‌المال در اسلام است) قبل از اسلام نيز بوده است.
 
و يا در مورد حضرت اسماعيل در قرآن آمده كه: «او كسان خويش را به نماز و زكات فرمان مي‌داد» [۱۱].
 
[صفحه ۱۵]
 
و در مورد حضرت عيسي آمده كه گفت: «خداوند مرا به نماز و زكات تا وقتي كه زنده‌ام توصيه فرمود» [۱۱].
 
در روايات نيز اشاره‌اي به اين مطلب شده از جمله حديث معروفي است كه «خداوند به حضرت داود پيامبر، وحي كرد تو نيكو بنده‌اي بودي اگر از بيت‌المال ارتزاق نمي‌كردي … » [۱۱] و همچنين در روايات آمده: «نخستين كسي كه خمس اموال خود را به مصرفش رساند، حضرت ابراهيم خليل بود» [۱۱].
 
از اين دو حديث استفاده مي‌شود كه بيت‌المال و خمس در زمان حضرت داود و حضرت ابراهيم بوده است. [۱۱].
 
نتيجه اينكه طبق شواهد و قرائن تاريخي، از همان آغاز عصر حضرت آدم «ع» يك نوع تعاون‌هائي به عنوان زكات يا خمس يا عناوين ديگر بوده است، و اصولا اين نوع تعاونها همانگونه كه گفتيم لازمه هر حكومت سالمي است و در اسلام، همانگونه كه همه‌ي دستوراتش در حد كمال با بينش جهاني و جاوداني پي‌ريزي شده، در مورد بيت‌المال نيز بطور گسترده و كامل و همه جانبه توجه شده است.
 
در اسلام نخستين كسي كه «بيت‌المال» را تاسيس كرد، شخص رهبر عاليقدر اسلام حضرت محمد «ص» بود. [۱۱].
 
بيت‌المال نخست به صورت ابتدائي در خانه‌ي رسول اكرم «ص» و بدست آن حضرت تشكيل يافت، و هر چه بر وسعت تشكيلات مسلمين و قلمرو حكومت اسلامي مي‌افزود، به تدريج دائره بيت‌المال نيز توسعه مي‌يافت.
 
به دستور شخص رسول اكرم «ص» دفتر ويژه‌اي ترتيب يافت
 
[صفحه ۱۶]
 
كه در آن اسامي نظاميان و شركت كنندگان در ميدان جنگ، ثبت مي‌گرديد و به فرمان آن حضرت به هر يك از مجردين يك سهم و به افراد متاهل دو سهم مقرر شد، نيز به اشخاص عائله‌مند كه نياز بيشتري داشتند، سهم زيادتري تعلق گرفت.
 
رسول اكرم «ص» به افرادي ماموريت مي‌داد تا به ميان قبائل مختلف بروند و از حيوانات و نباتات و زراعت آنان ماليات بگيرند. [۱۱].
 
بنابراين همانگونه كه «محمد اسعد» در كتاب خود «عصر الانطلاق» مي‌گويد و تاريخ بر اين مطلب گواه است، بيت‌المال را در اسلام براي اولين بار شخص پيامبر «ص» پي‌ريزي كرد و تدريجا با گسترش جامعه‌ي اسلامي، بر شعاع آن افزوده شد و تشكيلات منظم‌تري پيدا كرد.
 
از اموري كه اين مطلب را تائيد مي‌كند، مساله تشريع زكات و خمس و … است كه از مهمترين درآمدهاي بيت‌المال مي‌باشند، از ظاهر بعضي از آيات قرآن استفاده مي‌شود كه قانون زكات پيش از هجرت پيامبر «ص» تشريع شده است، چنانكه در ضمن آيات سوره‌ي روم (آيه ۳۹) و سوره‌ي مومنون (آيه ۴) و سوره‌ي ماعون (آيه ۷(كه هر سه سوره از سوره‌هائي است كه در مكه نازل شده اين مطلب به چشم مي‌خورد، ولي عملا اجراي آن در مدينه سالهاي آخر هجرت انجام شد.
 
و ابتداي دستور اجراي زكات فطره هيجده ماه پس از هجرت بود، پيش از آنكه دستور اجراي زكات اموال صادر
 
[صفحه ۱۷]
 
گردد. [۱۱] اما در مورد خمس، آيه‌ي شريفه‌ي ۴۱ سوره انفال (و اعلموا انما غنمتم … ) كه در مورد خمس آمده يا در غزوه‌ي بني‌قينقاع نازل شده (چنانكه از تفسير طبري جلد ۲ صفحه ۴۸۱ استفاده مي‌شود) و يا در جنگ احد نازل شده (چنانكه علامه طبرسي در تفسير خود مجمع البيان جلد ۴ صفحه ۵۱۸ از كلبي نقل كرده) و يا در جنگ بدر نازل شده كه بعضي ديگر گويند، به هر حال در سالهاي اول هجرت بوده است زيرا غزوه‌ي بني‌قينقاع در سال دوم (ماه شوال) و غزوه‌ي بدر نيز سال دوم (ماه رمضان) و غزوه‌ي احد شوال سال سوم هجرت بوده است.@ و همچنين آيه اول سوره انفال كه درباره‌ي انفال (غنائم و اموال بي‌مالك) كه يكي از درآمدهاي بيت‌المال است پس از جنگ بدر يعني در سال دوم هجرتنازل شده است. [۱۱].
 
جزيه نيز كه يكي از درآمدهاي بيت‌المال است و مي‌توان آنرا مالياتسرانه سالانه كه از اهل كتاب (يهود ونصاري و مجوس) گرفته مي‌شد دانست از دستوراتي است كه در زمان پيامبر «ص» (اواخر هجرت) در ضمن آيه‌ي ۲۹ سوره‌ي توبه ابلاغ شد.
 
فرق بين ماليات و بيت‌المال
 
ماليات عبارتست از پولهائيكه كه مامورين وزرات دارائي هر كشوري طبق قانوني كه دولت آن كشور تصويب كرده از كشاورزان و تجار و پيشه‌وران و ملاكين بر اساس برنامه خاصي سالانه مي‌گيرد و به مصرف نيازهاي عمومي مي‌رساند، و اين قرارداد مالياتي يك قرارداد ثابتي نيست، بلكه طبق شرائط،
 
[صفحه ۱۸]
 
تغيير و تبديل مي‌يابد.
 
اما بيت‌المال اموالي است كه از منابع متعدد گردآوري مي‌شود، از طريق زكات، خمس، انفال، خراج، جزيه و …
 
گرچه به نظر كلي و وسيع، مي‌توان همه‌ي اين منابع را يك نوع ماليات مخصوص ناميد، ولي آنچه در ميان آنها شبيه‌تر به مالكيت به نظر مي‌رسد «خراج» است، زيرا «خراج» در اسلام چنانكه شرح آن خواهد آمد، يكنوع مالياتي است كه حاكم اسلام با در نظر گرفتن مصالح عمومي و نيازهاي اجتماعي ملت، و با توجه به وضع و شرائط و درآمد خراج دهندگان از آنها طبق موازيني مي‌گيرد، نهايت اينكه در خراج اسلامي كاملا رعايت عدل و انصاف و توجه به مصالح عمومي و فردي ملت خواهد شد، و نيز مي‌توان جزيه را يك نوع ماليات سرانه سالانه نسبت به اهل كتاب دانست كه طبق شرائطي از آنها گرفته مي‌شود.
 
در اينجا بايد توجه داشت كه بر اساس «ولايت فقيه» كه در اسلام راستين وجود دارد، هرگاه شرائط طوري بود كه منابع بيت‌المال براي رفع نيازهاي فردي و اجتماعي، و براي جبران كمبودهاي اقتصادي كافي نبود [۱۲] «ولي امر» (حاكم شرع) طبق اختياري كه از طرف مالك اصلي (خدا) دارد [۱۳] مي‌تواند، مالياتهاي جديدي فراخوار امكانات افراد، و شرائط زمان براي عده‌اي قرار دهد.
 
منابع درآمد بيت‌المال در اسلام
 
اشاره
 
بيت‌المال اسلامي از منابع متعددي گردآوري مي‌شود كه مي‌توان مورد ذيل را منابع اصلي آن دانست:
 
[صفحه ۱۹]
 
۱- از راه زكات
 
۲- از راه خمس
 
۳- از راه انفال
 
۴- از راه فيئي
 
۵- از راه جزيه
 
۶- از راه خراج
 
جزيه‌هاي مالي (كفارات) و اموال پيدا شده (لقطه) و مجهول المالك و تعاونهاي مستجبي و قرض‌الحسنه و … را نيز مي‌توان پشتوانه‌اي براي رفع نيازهاي اقتصادي ملت اسلامي قلمداد كرد.
 
اكنون بطور فشرده به شرح هر يك از منابع مذكور پرداخته، تا با دانستن اين امور، به بحثهاي ديگر بپردازيم.
 
زكات
 
اشاره
 
زكات در اسلام يك دستور تعاوني موكد و لازمي است، اسلام آن را بر ثروتمندان واجب كرده تا بدينوسيله ضعف مالي و اقتصادي تهيدستان جبران گردد، تا حدي كه كاملا از احتياج بيرون آيند و غني گردند.
 
امام صادق «ع» فرمود: «اگر مردم زكات مال خود را مي‌دادند، هيچ فرد مسلماني فقير نمي‌شد و تمام تهيدستان در پرتو اين فريضه‌ي حقوق الهي بي‌نياز مي‌شدند و مردم، فقير و نيازمند و گرسنه و برهنه نمي‌گردند مگر بخاطر گناه (و عدم اطاعت) ثروتمندان (از قانون زكات) [۱۴] تا آنجا كه آن حضرت فرمود، فقير مي‌تواند زكات بگيرد و با
 
[صفحه ۲۰]
 
آن به مكه رود، و حتي اگر داراي خدمتكار و خانه باشد، در صورت داشتن خانه و خدمتكار، مي‌تواند بر ساير احتياجات خود زكات بگيرد. [۱۵].
 
نيز فرمود: خداوند از اموال ثروتمندان، براي فقرا حقي قرار داد، كه اگر ادا شود، نيازهاي فقرا تامين مي‌گردد، اگر تامين نمي‌شد، آن حق را زيادتر مي‌كرد. [۱۶].
 
از اين روايت استفاده مي‌شود كه قانون زكات كه يكي از منابع عظيم بيت‌المال اسلامي است، اگر درست اجرا شود، براي همه‌ي نيازهاي مستمندان و فقرا كافي است، و به آنها استقلال مالي مي‌دهد و آنها را از مشكلات اقتصادي رهائي مي‌بخشد.
 
زكات در اسلام به نه چيز تعلق مي‌گيرد، كه در واقع اين نه چيز اصول و محور داد و ستد و ارتزاق و قوام زندگي اقتصادي اجتماع است كه عبارتند از:
 
۱- گندم ۲- جو ۳- خرما ۴- كشمش ۵- طلا ۶- نقره ۷- شتر ۸- گاو ۹- گوسفند.
 
كه با شرائطي مخصوص و عادلانه بي‌آنكه به دارندگان اين مواد، ستم و بي‌انصافي شده باشد پرداخته مي‌شود، زكات گندم و جو و خرما و كشمش يكدهم و گاهي يك بيستم، زكات طلا و نقره يك چهلم، زكات گوسفند و شتر و گاو نيز با شرائطي با در نظر گرفتن حد نصابهاي آن تفاوت مي‌كند كه شرح مفصل همه‌ي آنها در رساله‌هاي علميه آمده است.
 
اسلام علاوه بر زكات واجب، زكات متسحبي و تعاونهاي بشر دوستانه ديگر از نفاقات و صدقات مستحبي اطعامها و …
 
[صفحه ۲۱]
 
نيز دارد كه هر يك از آنها نقش موثري در بهبود بحران اقتصادي خواهند داشت كه اينجا جاي شرح آن نيست. [۱۷].
 
نكته قابل توجه اينكه زكات بايد كاملا محترمانه به فقرا داده شود، تا شخصيت آنها بطور كامل حفظ گردد.
 
در قرآن مي‌خوانيم خداوند مي‌فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد بخششهاي خود را با منت و آزار باطل نسازيد» [۱۸].
 
اسحاق بن عمار يكي از ياران امام صادق «ع» گويد: امام به من فرمود: زكات مالت را چگونه مي‌پردازي؟ گفتم: فقرا به در خانه‌ي من مي‌آيند و از من زكات مي‌گيرند، فرمود: اي اسحاق تو با اين عمل خود مومنين را خوار و ذليل گرداندي، حتما از اين كار بپرهيز (زكات را محترمانه در خانه‌ي آنها بفرست) زيرا خداوند مي‌فرمايد: هر كسي يكي از دوستان مرا خوار كند مانند آنست كه خود را براي جنگ با من آماده ساخته است. [۱۹].
 
مصرف زكات
 
قرآن در آيه ۶۰ سوره‌ي توبه در مورد مصرف زكات مي‌فرمايد: «انما الصدقات للفقراء و المساكين و العاملي عليها و المولفه قلوبهم و في الرقاب و الغارمين و في سبيل الله و ابن السبيل»: «جز اين نيست كه صدقات (زكات) براي فقيران و مستمندان و مامورين گردآوري زكات، و آنانكه بوسيله‌ي زكات دلهايشان به اسلام متمايل مي‌شود، و براي آزاد كردن بندگان و اداي قرض بدهكاران و در راه خدا و براي درماندگان راه است».
 
از اين آيه استفاده مي‌شود كه زكات بايد در هشت مورد
 
[صفحه ۲۲]
 
مصرف گردد:
 
۱- نيازمنداني كه در تامين مخارج زندگي كمبود دارند.
 
۲- مستمنداني كه حتي مخارج روزانه خود را دارا نيستند.
 
۳- ماموريني كه براي گردآوري و حفظ زكات مي‌كوشند.
 
۴- براي متمايل كردن بيگانگان به آئين اسلام.
 
۵- آزاد كردن بردگان.
 
۶- دادن قرض بدهكاران.
 
۷- هر كاري كه براي خشنودي خدا باشد مانند ساختن مسجد، پل، كتابخانه و كارهاي عام المنفعه.
 
۸- براي درماندگان راه، يعني كساني كه از وطن دورمانده و براي رسيدن به وطن نياز به كمك دارند.
 
مردم مي‌توانند بدون هيچ واسطه‌اي، شخصا زكات خود را در موارد مذكور مصرف كنند، ولي اگر امام وقت حضور داشته باشد و از مردم درخواست زكات كند، بر مردم واجب است زكات را به امام پرداخت كنند و لازم نيست امام مستقيما درخواست زكات نمايد، بلكه اگر ماموريني هم بفرستد، بر مردم واجب است كه زكات خود را بوسيله‌ي مامورين امام به امام برسانند، چنانكه پيامبر «ص» ماموريني داشت كه براي گردآوري زكات، ميان قبيله‌هاي اطراف مي‌فرستاد.
 
ولي اكنون كه امام از ديده‌ها پنهان است و به جاي وي فقيه جامع الشرائط بايد عهده‌دار امور گردد. اگر درخواست زكات از مردم كند، در اينكه آيا بر مردم واجب است آنرا به امام بدهند، يا در اين مورد نيز مي‌توانند مستقيما به مصرف برسانند. در اين مساله بين فقهاي شيعه اختلاف نظر است.
 
[صفحه ۲۳]
 
بعضي گويند واجب است و بعضي مانند مرحوم صاحب جواهر آنرا مستحب مي‌دانند [۲۰] ولي بي‌ترديد بر اساس «ولايت فقيه» در شرائط خاصي، اطاعت از حكم و فرمان فقيه جامع الشرائط، واجب است.
 
خمس
 
اشاره
 
خمس كه عبارت از يك پنجم اموال باشد نيز از مهمترين منابع درآمد بيت‌المال است كه در قرآن در ضمن آيه ۴۱ سوره‌ي انفال چنين بيان شده است:
 
و اعلموا انما غنمتم من شي‌ء فان لله خمسه و للرسول و لذي القربي و اليتامي و المساكين و ابن السبيل: «بدانيد هر غنيمتي كه تحصيل كنيد يك پنجم آن براي خدا و پيغمبر و اهلبيت او و يتيمان و مستمندان و درماندگان راه مي‌باشد»
 
منظور از غنيمت در اين آيه تنها غنائم جنگي نيست بلكه هر گونه درآمد را شامل مي‌شود، چنانكه هم كتب معروف لغت شاهد اين مطلب است و هم روايات.
 
علامه طبرسي در تفسير مجمع البيان گويد: علماي شيعه گويند خمس به هر گونه درآمدي كه انسان به دست مي‌آورد واجب است، خواه از راه تجارت باشد يا از راه گنج و معدن و آنچه با غوص از درياها بيرون مي‌آورند و امور ديگري كه در كتب فقهي آمده، مي‌توان براي همه‌ي اين امور به اين آيه استدلال كرد زيرا در عرف لغت به همه‌ي اين امور غنيمت گفته مي‌شود. [۲۱].
 
آنگونه كه از روايات استفاده مي‌شود [۲۲] در هفت چيز طبق
 
[صفحه ۲۴]
 
شرائطي خمس است: ۱- منفعت كسب ۲- معدن ۳- گنج ۴- مال حلال مخلوط به حرام ۵- جواهري كه بواسطه فرورفتن در دريا بدست مي‌آيد ۶- غنيمت ۷- زميني كه كافر ذمي از مسلمان بخرد. [۲۳].
 
در زمان پيامبر (ص) و علي (ع) خمس بعضي از امور فوق (مانند غنائم و معادن و گنجها) از مردم گرفته مي‌شد، اما خمس ساير امور در زمان ائمه اطهار (ع) گرفته مي‌شد، علتش اين بود كه در زمان پيامبر و علي (ع) كه درآمدهاي زيادي از طريق غنائم و زمين‌هاي خراجي و … بدست مي‌آمد خزانه را پر مي‌ساخت با اين وصف (با توجه به وضع آشفته مسلمانان) ديگر خمس ساير امور از آنها گرفته نمي‌شد، ولي در عصر ائمه (ع) كه درآمدهاي سرشار از طريق غنائم و زمينهاي خراجي به جيب خلفاء غاصب مي‌ريخت، امامان مطالبه خمس ساير امور را از مردم مي‌كردند.
 
به هر حال با توجه به اين هفت چيز، بويژه در شرائط فعلي كه ترقيات صنعتي و علمي چشمگيري همه جا را فراگرفته، به خوبي بدست مي‌آوريم كه چه رقم فوق‌العاده‌اي از اين منابع سرشار به خزانه حكومت اسلامي به عنوان بيت‌المال سرازير مي‌شود!!
 
مصرف خمس
 
نانكه در آيه ۴۱ سوره انفال آمده، مصرف خمس به شش مورد تقسيم مي‌گردد ۱- خدا ۲- رسول ۳- ذي القربي (ائمه اطهار) ۴- يتيمان ۵- مستمندان ۶- درماندگان راه.
 
[صفحه ۲۵]
 
به عبارت روشنتر خمس به دو قسمت مي‌شود، يك قسمت آن از آن خدا و رسول و ائمه اطهار است و يك قسمت آن از آن سادات يتيم و فقير و درمانده در راه مي‌باشد. [۲۴].
 
در حقيقت قسمت اول متعلق به «رهبر حكومت اسلامي» است كه در راه رهبري امت مصرف مي‌كند و قسمت دوم به نيازمندان از خويشان پيامبر (ص) يعني سادات تعلق مي‌گيرد.
 
محقق معروف صاحب جواهر گويد: خمس همانند انفال از آن امام (ع) است، ولي امام (ع) بايد هنگام تقسيم آن به سادات نيز به اندازه‌ي نيازشان بپردازد، و سادات هرگز مالك خمس نيستند، چون امام رهبر واقعي حكومت اسلامي است. [۲۵].
 
اكنون كه زمان غيبت امام (ع) است، خمس به دو قسمت مي‌شود يك قسمت آن به نايب امام يعني مجتهدي كه جامع شرائط فتوا باشد داده مي‌شود و قسمت ديگر آن به نيازمندان از سادات بطوري كه اگر سهم آنها از نيازمنديهايشان بيشتر باشد، آن را به بيت‌المال ملحق مي‌كنند همچنانكه اگر سهم آنها كفايت براي نيازمنديهاي آنان نكرد، از بيت‌المال يا از زكات جبران مي‌نمايند. [۲۶] ولي به عقيده‌ي بعضي از علماء از جمله صاحب جواهر، سه سهم اول در زمان پيامبر مخصوص پيامبر و پس از او به ذي القربي (امامان واقعي بعد از او) داده مي‌شد. و سه سهم ديگر را امام و يا فقيه (نايب امام) به اندازه‌ي نياز طبقات سه گانه (ايتام و مساكين و درماندگان سفر از سادات) مي‌داد. [۲۷].
 
ضمنا بايد توجه داشت كه سهم امام پس از تامين نيازهاي شخص امام (يا نايبش) صرف در رهبري امت و توسعه‌ي حكومت
 
[صفحه ۲۶]
 
اسلامي و شعائر ديني كه زير بناي عدالت فردي و اجتماعي و امنيت و سعادت اجتماع است مي‌گردد.
 
انفال
 
اشاره
 
انفال در لغت از «نفل» گرفته شده به معني زيادي است. اطلاق «نافله» بر نمازهاي مستحبي نيز از باب اضافه بودن آنها بر نمازهاي واجب است. آنطور كه از روايات استفاده مي‌شود انفال يك معني وسيعي دارد و شامل يك سلسله اموال اضافي و بدون صاحب مشخص مي‌گردد.
 
از جمله در كتاب كافي آمده امام فرمود: «انفال، هر زمين خرابي است كه صاحبش آنرا ترك كرده، و هر زميني كه با زور نبرد و جنگ گرفته نشده بلكه بدون جنگ از روي مصالحه از ناحيه‌ي كفار داده شده است» سپس فرمود: قله كوهها، دره‌ها، بيشه‌زارها (جنگلها) و سرزمينهاي موات كه صاحب ندارد همه از آن حاكم اسلام است» [۲۸].
 
در روايت ديگر آمده امام صادق (ع) فرمود: «كسي كه بميرد ولي وارثي نداشته باشد، مال او جزء انفال است» [۲۹].
 
از بررسي روايات نتيجه مي‌گيريم كه امور ذيل جز انفال است:
 
۱- اموالي كه از محل جنگ بدون جنگ گرفته شده ۲- ميراث كسي كه وارث نداشته باشد ۳- زميني كه اهلش آنرا ترك كرده باشند [۳۰] ۴- بيشه‌زارها و جنگلها و قله كوهها و دره‌ها ۵- سرزمينهاي موات كه صاحبي ندارند. ۶- غنائم جنگي [۳۱] ۷- اشياء برجسته‌اي كه پادشاهان براي خود بگزيده‌اند (صوافي
 
[صفحه ۲۷]
 
الملوك) و همچنين بخششهاي آنها، هر گاه صاحب شرعي نداشته باشد. [۳۲].
 
در كتاب مجمع البحرين (ماده نفل) آمده: «سرزمينهائي كه بدون جنگ بدست آمده مخصوص خدا و رسول است، و فدك (كه چنين بود) از انفال مي‌باشد».
 
مصرف انفال
 
در آيه اول سوره انفال مي‌خوانيم:
 
يسئلونك عن الانفال قل الانفال لله و الرسول فاتقوا الله و اصلحوا ذات بينكم … » از تو درباره‌ي انفال مي‌پرسند، بگو انفال مخصوص خدا و پيامبر است، و از نافرماني خدا بپرهيزيد و بين خود را اصلاح كنيد … »
 
طبق اين آيه انفال متعلق به خدا و پيامبر است، و روشن است كه بعد از پيامبر (ص) مخصوص كسي است كه قائم مقام واقعي پيامبر است يعني آن كسي كه رهبر واقعي اسلام مي‌باشد، كه در اين عصر، نايب امام (ع) است، به عبارت روشنتر مربوط به حكومت اسلامي است، و طبق نظر امام و قائم مقام آن در راه منافع عموم مسلمانان مصرف گردد. [۳۳] ولي در مورد غنائم جنگي كه آنرا جزء انفال دانستيم، شرحي لازم است كه اينك به آن مي‌پردازيم:
 
مصرف غنائم جنگي‌
 
هنگام فتح و پيروزي در جنگ با مشركان، غنائمي كه بدست مي‌آيد، سه گونه است:
 
[صفحه ۲۸]
 
۱. اموال قابل نقل و انتقال مانند پول و اثاث.
 
۲. زنان و كودكان.
 
۳. اموالي كه قابل نقل و انتقال نيست، مانند زمين‌ها و درختها و باغها و مزارع و خانه‌ها.
 
قسم سوم مربوط به مساله «خراج» است كه بعدا بحث خواهيم كرد. [۳۴].
 
قسم دوم جزء اسيران خواهد شد كه احكام اسيران را خواهد داشت.
 
اما قسم اول، يعني دارائي‌هائي كه قابل نقل و انتقال است، بايد در ميان جنگجويان پس از توجه به امور ذيل تقسيم گردد:
 
قبل از تقسيم غنائم، مخارج امور ذيل بايد از غنائم تامين گردد:
 
۱- «جعائل» يعني قراردادهائي كه امام در موقع جنگ براي مصالحي برقرار نموده مانند قراردادي كه با راهنماها براي آگاهي به طرق و راههاي مخفي شده است.
 
۲- «سلب» يعني لباس و مركب و آلات جنگي و انگشتر و كمربند و … مقتول به قاتل او داده مي‌شود، مشروط به اينكه قبلا امام اين شرط را كرده باشد. چنانكه پيامبر (ص) در جنگ خيبر فرموده بود: «هر كس يكي از دشمنان را بقتل رساند، «سلب» آن مقتول مال او است» در اين صورت قاتل مي‌تواند بدون اجازه ثانوي امام، آنها را براي خود بردارد.
 
۳- هزينه‌ي حفظ و نقل و انتقال غنائم نيز، بايد قبل از تقسيم غنائم به نگهبانان و مسئولان آن داده شود.
 
[صفحه ۲۹]
 
۴- «رضح» يعني عطايائي كه امام براي زنان و بردگان و كفار در مقابل كمك و همكاري آنها در صف جنگ مسلمين، با اجازه‌ي امام كرده‌اند مي‌پردازد، اين عطايا، قبل از تقسيم غنائم برداشته و به آنها داده مي‌شود.
 
۵- خمس، يعني قبل از تقسيم غنائم، و پس از اخراج مخارج مراتب قبل، يك پنجم غنائم به عنوان خمس از آن امام (ع) است تا در راه رهبري خود مصرف كند- گر چه بعضي از فقهاء گفته‌اند خمس بايد در مرحله‌ي اول جدا شود ولي بهتر آنست كه در مرحله پنجم جدا گردد. [۳۵].
 
۶- «نفل» (بر وزن محل) يعني عطاياي اضافي كه امام (ع) طبق مصالح به بعضي از جنگجويان (اضافه بر سهمشان) مي‌دهد مانند آنهائي كه در پيشاپيش لشگر مي‌روند، و بيشتر براي سركوبي و ضعف دشمن فعاليت مي‌كنند.
 
۷- «صفايا» يعني آنچه را كه امام از شمشير و اسب خوب و … براي خود بر مي‌گزيند. [۳۶].
 
در كتاب مجمع البحرين (واژه صفا) آمده كه امام فرمود: نحن قوم فرض الله طاغتنا لنا الانفال و لنا صفو المال: «ما گروهي هستيم كه خداوند اطاعت از ما را واجب كرد، انفال و امال ممتاز مال ما است».
 
سپس مي‌گويد: «صفو المال يعني بهترين مال مانند كنيز خوب و شمشير بران و زره» در چند سطر بعد مي‌گويد پيامبر (ص) در جنگ بدر شمشير «منيه بن حجاج» را كه ذوالفقار بود براي خود برگزيد. [۳۷].
 
[صفحه ۳۰]
 
پس از اين مراحل بقيه‌ي غنائم جنگجويان و شركت كننندگان در جنگ- گرچه جنگ نكرده باشند حتي كودك خردسالي كه پيش از تقسيم به دنيا آمده و از فرزندان آنها است- تقسيم مي‌گردد.
 
تقسيم بقيه‌ي غنائيم به ترتيب ذيل است:
 
۱- دو سهم براي سوارگان (كساني كه در كشتي مي‌جنگند سواره محسوب مي‌شوند)
 
۲- يك سهم براي پياده‌گان.
 
۳- سه سهم براي افرادي كه دو اسب يا بيشتر به ميدان جنگ آورده‌اند. [۳۸].
 
فيئي
 
اشاره
 
فيئي به معني بازگشت است، يعني اموالي كه بدون جنگ، به پيامبر (ص) بازگردانده شده است [۳۹] (مانند باغ فدك، كه پس از فتح خيبر بدست مسلمين، خود يهود اين سرزمين را بدون جنگ در اختيار پيامبر (ص) گذاشتند) [۴۰].
 
مصرف فيئي
 
در قرآن در سوره حشر آيه ۶ و ۷ مي‌خوانيم: «و ما افاء الله علي رسوله منهم فما اوجفتم عليه من خيل و لا ركاب، ولكن الله يسلط رسله علي من يشاء، و الله علي كل شي‌ء قدير. ما افاء الله علي رسوله من اهل القري فلله و للرسول و لذي القربي و اليتامي و المساكين و ابن السبيل».
 
[صفحه ۳۱]
 
يعني هر آنچه را كه خداوند به پيامبرش از آنها (كفار) بازگردانده و شما با راندن اسب و شتر، رنج بدست آوردن آن را نديده‌ايد خداوند پيامبران خود را بر هر كس بخواهد مسلط مي‌سازد- اين اموال (فيئي) مال خدا و رسول و بستگي پيامبر (ص) و يتيمان و مستمندان و درماندگان راه است»
 
بنابراين، مصرف «فيئي» در اختيار پيامبر و بستگانش (مانند ائمه‌ي اهلبيت عليهم‌السلام) است.
 
روي اين اساس، «فيئي» داخل در بيت‌المال نيست، و در زمان غيبت، اختيار آن با نائب عام امام زمان (ولي فقيه) مي‌باشد. [۴۱] و فرق بين غنيمت جنگي و فيئي همين است كه غنيمت با قهر و غلبه بدست آمده ولي در تحصيل فيئي زحمتي نبوده است.
 
چنانكه فخر رازي روايت مي‌كند: صحابه از پيامبر (ص) خواستند كه اموال «فيئي» را مانند غنائم بين مسلمانان تقسيم كنند، حضرت فرمود: بين اين دو فرق است، براي تحصيل غنيمت، قدرت نظامي به كار رفته و مسلمين به زحمت افتاده‌اند، ولي براي تحصيل فيئي زحمتي نبوده است، بنابراين اموال فيئي مربوط به پيامبر (ص) است تا هر طور كه خواست آن را مصرف كند. [۴۲] بر همين اساس، پيامبر (ص) فدك را به حضرت فاطمه (ع) بخشيد.
 
[صفحه ۳۲]
 
جزيه
 
اشاره
 
«جزيه» در لغت از ماده «جزاء» گرفته شده است و عبارت است از يك نوع ماليات سرانه سالانه كه از اهل كتاب (يهود و نصاري و مجوس) كه در پناه حكومت اسلامي هستند گرفته مي‌شود، كه در حقيقت همانگونه كه از نامش پيدا است جزاء (دستمزدي) است در برابر حفظ مال و جان و عرضشان، نه اينكه باج باشد. [۴۳] و كاملا معقول است كه گروهي كه در اقليت هستند تحت شرائطي براي حفظ امنيت خود، سالانه مبلغي به حكومت بپردازند، تا آن مبلغ صرف در هزينه‌ي نگهبانان و پاسداران امنيت و مصالح و منافع عموم گردد. [۴۴].
 
جزيه به زنان و كودكان و ديوانگان تعلق نمي‌گيرد، و مقدار آن بر حسب آنچه امام صلاح بداند مي‌باشد و آن، هم جايز است سرانه باشد يعني هر فردي در سال فلان مبلغ به حكومت اسلامي بپردازد، و هم جايز است كه نسبت به زمينهائي كه اهل كتاب دارند وضع گردد. [۴۵].
 
هر گاه يكي از اهل كتاب قبل از پايان سال، مسلمان شد و يا بعد از پايان سال ولي قبل از اداء جزيه اسلام آورد، جزيه از او ساقط مي‌گردد. [۴۶].
 
بايد توجه داشت كه مقدار جزيه بستگي به توانائي جزيه دهندگان دارد، چنانكه اين موضوع در مورد خراج نيز بايد رعايت گردد، و چه آنكه قوانين اسلام بر اساس عدل و انصاف
 
[صفحه ۳۳]
 
پي‌ريزي شده است.
 
در روايت آمده: علي (ع) اهل كتاب را تقسيم كرد، بر ثروتمندان آنها ۴۸ درهم و بر افراد متوسط آنها ۲۴ درهم و بر فقراء آنها ۱۴ درهم جزيه قرار داد، قبلا عمر بن خطاب نيز كه با علي (ع) در اين مورد مشورت كرده بود، چنين قرار داد. [۴۷].
 
مصرف جزيه
 
اموالي كه از راه جزيه بدست آمده، جزء بيت‌المال است، طبق صلاح امام يا قائم مقامش صرف در مصالح عمومي و امنيتي و منافع اجتماع مي‌گردد.
 
خراج
 
اشاره
 
خراج مقدار مالي است كه طبق قرارداد بين حكومت اسلامي و كاركنان زمين از عين محصول زمين يا قيمت آن گرفته مي‌شود، و آن زمين بايد از اراضي خراجيه [۴۸] باشد، اين قرارداد بر اساس رضايت كاركنان زمين (اعم از كافر يا مسلمان) و مصلحت عموم با توجه به موقعيت كاركنان و رعايت حقوق آنها و آبادي زمين بيته مي‌شود [۴۹] و مقدار آن نيز خواه از عين محصول خواه از قيمت آن بستگي به مصالح عموم و اختيار حاكم عادل اسلام دارد.
 
خراج بر خلاف جزيه كه به نص قرآن بود، از روي اجتهاد و تصميم‌گيري حاكم اسلام مطابق مصلحت عموم است.
 
مثلا مي‌بينيم پس از فتح خيبر، هنگامي كه مسلمين اراضي خيبر را بتصرف خود در آوردند، ساكنان خيبر تصميم
 
[صفحه ۳۴]
 
گرفتند كه از آنجا كوچ كنند، پيامبر اسلام (ص) آنها را دعوت كرد كه اگر موافقت كنند اراضي را تحت اختيار آنها بگذارد، به اين شرط كه قسمتي از محصول آن اراضي مال آنها گردد و قسمت ديگر به حكومت اسلام پرداخته شود، آنها اين پيشنهاد را پذيرفتند. [۵۰] ولي رسول اكرم (ص) در فتح مكه، اراضي كفار را به آنها بخشيد و آنها را آزاد گذارد [۵۱] از اين دو مطلب استفاده مي‌كنيم كه قراردادي بنام «خراج» بستگي به ضرورت آن و مصالح عمومي با تشخيص حاكم اسلام دارد.
 
ضمنان ناگفته نماند كه واژه‌ي «خراج» در زمان خلافت عمر، پس از فتح ايران به زبانها افتاد، و از آن زمان به بعد مالياتي كه در زمان رسول خدا (ص) به عنوان سرانه بر اهل ذمه بسته شده بود جزيه ناميده و مالياتي كه بر اراضي بسته شده بود خراج خواندند.
 
به هر حال، خراج بخصوص در زمان خلافت عمر به بعد با توجه به آنهمه فتوحات بيشماري كه به وجود آمد، يكي از مهمترين راههاي درآمد بيت‌المال مسلمين بود كه همواره منبع سرشاري براي پشتوانه حكومت اسلامي بكار مي‌رفت، عاملان حكومت اسلامي اين اراضي متعدد و وسيع از ايران و عراق و شامات و مصر و آفريقا و … را به كاركنان و كشاورزان مسلمان و غير مسلمان كرايه يا اجاره مي‌دادند و طبق قرارداد عادله، محصول آن اراضي بين كاركنان و حكومت اسلامي بر اساس عدالت تقسيم مي‌گرديد. [۵۲].
 
[صفحه ۳۵]
 
خراج در آثار اسلامي به سه معني آمده
 
۱- قراردادي كه حكومت اسلامي با اهل ذمه به عنوان جزيه بر اراضي آنها مي‌بست آن را خراج مي‌گفتند كه در واقع جزيه بود ولي از روي مجاز و مسامحه، خراج گفتند، و تعبير بهتر اين است كه در اين مورد بگوئيم خراج جزيه‌اي.
 
۲- مجموع درآمد بيت‌المال را كه از يك شهر يا يك منطقه جمع‌آوري مي‌شد خراج مي‌ناميدند.
 
۳- اجاره و كرايه زمين كه از كشاورزان مسلمان و غير مسلمان در اراضي خراجيه گرفته مي‌شد، اين معني همان مفهوم واقعي خراج است كه در اينجا به شرح آن پرداختيم.
 
بنابراين مالياتهائي كه در اين عصر، حكومتها بر مغازه‌ها و تجارتگاهها و كارگاههاي صنعتي و خانه‌ها مي‌بندند، جزء خراج نيست، و در اين مورد حاكم عادل اسلامي در شرائط مخصوصي كه براي مصالح كشور ضرورت داشته باشد به اين امر مبادرت مي‌كند.
 
يكي از منابع بيت‌المال در زمان پيامبر (ص) چنانكه در مورد اراضي خيبر گفتيم، خراج بود، ولي در آن زمان به حساب فتوحات كم، اين درآمد خيلي نبود، اما پس از پيامبر، در زمان خلافت ابوبكر كه فتوحاتي ديگر نصيب مسلمين شد و سپس در زمان عمر، كه فتوحات بسياري براي مسلمين بوجود آمد، خراج اراضي، بزرگترين درآمد بيت‌المال بشمار مي‌رفت. بطوري كه
 
[صفحه ۳۶]
 
درآمدهاي منابع ديگر بيت‌المال نسبت به درآمد خراج بسيار ناچيز بود.
 
در تواريخ آمده در زمان خلافت ابوبكر مال بسياري به عنوان خراج آوردند، ابوبكر آنها را بطور مساوي بين مسلمين تقسيم كرد، به هر نفري بيست درهم رسيد. [۵۳] و در زمان خلافت عمر، پس از فتح روم و ايران، درآمد خراج آنچنان سرشار بود، كه مورخين مي‌نويسند عمر به هر نفر از مسلمين كه در جنگ بدر شركت كرده بودند پانصد هزار درهم داد!
 
نيز نقل كرده‌اند: ابوهريره تنها از بحرين، پانصد هزار درهم خراج نزد عمر آورد، و ابوموسي اشعري از منطقه ديگر، يك ميليون درهم خراج آورده بود. [۵۴].
 
در تاريخ يعقوبي آمده: هنگامي كه سرزمين عراق فتح شد و به دست مسلمين افتاد، عمر در مورد آباديهاي عراق با اصحاب خود مشورت كرد، آنان گفتند (طبق دستور غنائم) آنها را بين ما تقسيم كن، عمر با علي (ع) در اين باب مشورت كرد، حضرت فرمود: بگذار در دست صاحبانش باشد، تا به آبادي آنها بپردازند، اگر آنها را بين ما تقسيم كني براي مسلمين آينده چيزي نمي‌ماند، عمر راي علي (ع) را پسنديد [۵۵] عثمان بن حنيف و حذيفه بن يمان را بسوي عراق فرستاد، اين دو نفر حدود آباديهاي آنجا را به مساحت درآوردند، خراج آنها هشتاد ميليون درهم شد. [۵۶].
 
باز نقل شده: عثمان بن حنيف وقتي كه براي رسيدگي به خراج عراق از طرف عمر مامور شد، به عراق كوچ كرد. در برابر
 
[صفحه ۳۷]
 
هر يك جريب زمين، يك درهم و يك قفيز [۵۷] خراج قرار داد، با وضع اين قانون عادلانه، اراضي عراق روز بروز آبادتر مي‌شد و مردم با كمال ميل اين ماليات را مي‌پرداختند و تا يك سال قبل از فوت عمر، خراج عراق از صد ميليون درهم تجاوز كرد. [۵۸].
 
پس از عمر، همچنان درآمد خراج، رقم فوق‌العاده سرشاري بود كه به خزانه‌ي كشور اسلامي سرازير مي‌شد، ولي حيف و ميل عثمان در مورد اين اموال بقدري بود كه چهار ميليون و سيصد و ده هزار دينار (۴۳۱۰۰۰۰) و صد و بيست و شش ميليون و هفتصد و هفتاد هزار درهم (۱۲۶۷۷۰۰۰۰) آنرا به خود و به چند نفر از خويشان و ياران جنايتكارش مانند طلحه و زبير و عبدالرحمن بن عوف اختصاص داد. [۵۹].
 
در زمان خلافت علي (ع) سپس خلفاء ديگر از بني‌اميه و بني‌عباس نيز، بزرگترين و مهمترين درآمد بيت‌المال، از طريق خراج بود.
 
علي (ع) چنانكه در صفحات بعد مي‌خوانيد كمال عدالت را در حفظ و صرف بيت‌المال رعايت مي‌كرد.
 
مصرف خراج
 
خراج پس از جمع‌آوري طبق تشخيص و دستور حاكم واقعي اسلام، در راه مصالح عمومي و امنيت و دفاع از مرزها و بالاخره آنچه كه موجب تقويت و رشد جامعه اسلامي از نظر اقتصاد و سياست و … مي‌شود صرف مي‌گردد.
 
اميرمومنان (ع) در فرازي از عهدنامه‌ي مالك اشتر كه در مورد
 
[صفحه ۳۸]
 
خراج دهندگان توصيه‌هاي عميق و ارزنده‌اي مي‌كند، در ضمن مي‌فرمايد:
 
«با توجه مهرآميز و عميق به اصلاح خراج دهندگان بپرداز، زيرا اصلاح آنها در حقيقت اصلاح عموم مردم غير از آنها است، و منافع و صلاح عموم بستگي به صلاح آنها دارد لان الناس كلهم عيان علي الخراج و اهله: «زيرا همگي روزي خوار خراج و خراج پردازنند» [۶۰] از اين عبارت به خوبي استفاده مي‌شود كه «خراج» از بنيادهاي اساسي اقتصاد و رفاه زندگي عموم مسلمين و تامين معاش و مصالح آنها است، و به همين جهت بايد براي پربار كردن آن كوشش همه جانبه بعمل آيد.
 
هدف علي از بدست گرفتن حكومت
 
همانگونه كه قبلا گفتيم بحث و بررسي ما درباره‌ي بيت‌المال بطور فشرده از ديدگاه اسلام است، پس از بررسي منابع درآمد بيت‌المال، اكنون مناسب است كه به طرز توزيع عادلانه آن و به چگونگي شيوه‌ي اميرمومنان علي (ع) در مورد بيت‌المال از جنبه‌هاي گوناگون به بررسي بپردازيم، با توجه به اينكه شيوه‌ي آن حضرت كه بحق شخص دوم اسلام است، تابلوي واقعي و راستين از اسلام راستين مي‌باشد.
 
در اينجا نخست به فرازي از سخنان آن بزرگ مرد الهي كه هدف از بدست گرفتن حكومت را بيان مي‌كند مي‌پردازيم، كه آن را اساس سياست خود قرار داده و همه‌ي شيوهايش از اين اساس سرچشمه مي‌گيرد.
 
[صفحه ۳۹]
 
او مي‌گويد:
 
اما و اذلي فلق الحبه، و برء النسمه، لولا حضور الحاضر، و قيام الحجه بوجود الناصر، و ما اخذ الله علي العلماء ان لا يقاروا علي كظله ظالم و لا سغب مظلوم لا لقيت حبلها علي غرابها و لسقيت آخرها بكاس اولها.
 
«آگاه باشيد، سوگند به خداوندي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد اگر آن جمعيت بسيار براي بيعت، حاضر نمي‌شدند، و نبود پيماني كه خداوند بر دانشمندان آگاه گرفته كه سيري ستمگر و گرسنگي ستم ديده را نپسندند، حتما مهار شتر خلافت را بر كوهان آن مي‌انداختم، و آخر خلافت رابه كاسه اول آن (زمان خلفا) آب مي‌دادم» [۶۱] در اين عبارت، علي (ع) دو اصل را پايه براي بدست گرفتن حكومت قرار داده يكي شركت و پذيرفتن مردم، دوم برقراري عدالت، و جلوگيري از ظلم.
 
از همينجا مي‌فهميم كه در همه‌ي موارد حكومت علي «ع» بويژه در بيت‌المال، هر گونه ظلم و ستم و تبعيض ممنوع است، و بطور جدي بايد از آن جلوگيري شود.
 
اعلام برنامه حكومت
 
برنامه‌ي حكومت علي (ع) بر پايه‌ي عدالت و احسان بنا شده بود، روي اين اصل هر چيزي كه مانع و يا مزاحم اين برنامه بود، شديدا با آن پيكار مي‌كرد، تا آن را از ميان بردارد، يكي از موارد اين بود كه ناشايستگان را گرچه با تردستي و چابكي خود پيشي گرفته بودند، بر كنار زند، و شايستگان را در راس امور قرار
 
[صفحه ۴۰]
 
دهد، و روشن است كه براي حفظ عدالت و نگهداري و صرف عادلانه‌ي بيت‌المال، در مرحله‌ي اول قطع ايادي خائن و بكار گماردن افراد پاك لازم است. [۶۲] از اينرو وقتي كه علي (ع) خلافت را پذيرفت، دستور داد تا مردم به مسجد بروند، كه بر تعداد بيعت كنندگان بيفزايد، مردم از پير و جوان و مرد و زن با شنيدن اين دستور با شوق و شور فراوان به مسجد سراسيمه شدند، حتي كودكان خردسال و بچه‌هاي شيرخوار كه در آغوش مادران بودند به مسجد سرازير گشتند، همه در حال انتظار بودند كه ناگهان ديدند علي (ع) با دو فرزندش حسن و حسين (ع) وارد مسجد شدند.
 
او با گامهاي آهسته از ميان جمعيت عبور كرد، كه هر گامش شوقي تازه در دل مردم ايجاد مي‌نمود، تا آنكه به پاي منبر رسيد و بر منبر بالا رفت و نشست، سكوت آنچنان مسجد را فراگرفت كه گويا جانداري در مسجد نيست، و دلها در حال طپش متوجه علي (ع) است، تا آنكه شنيدند آن بزرگمرد سخن خود را با اين جمله آغاز كرد:
 
«ذمتي بما اقول رهينه و انا به زعيم»
 
پيمان من در گرو گفته‌هاي من است، و من آن گفته‌هايم را انجام خواهم داد.
 
و پس از سخناني ادامه داد كه هان اي مردم!
 
سوگند به خدائي كه محمد (ص) را به حق مبعوث كرد، آنچنان به اضطراب خواهيد افتاد كه تا كنون بدانگونه به اضطراب نيامده بوديد، و آنچنان غربال و تصفيه خواهيد شد، كه تا كنون آن گونه نشده بوديد، و آنچنان به هم زده شويد مانند
 
[صفحه ۴۱]
 
به هم زدن خوراك داخل ديگ، به گونه‌اي كه پائين شما بالا رود و بالاي شما پائين آيد.
 
و ليسقن سابقون كانوا قصروا، و ليقصرن سباقون كانون سبقوا
 
آن پيشروان در اسلام كه در جامعه، به كنار زده شده بودند پيشي خواهند گرفت و آنانكه بدون شايستگي، پيشي گرفته بودند بر كنار خواهند شد … [۶۳].
 
برنامه اصلاحي كامل علي در بيت‌المال
 
اشاره
 
پس از آنكه هدف علي (ع) در بدست گرفتن حكومت و اساس برنامه حكومت علي (ع) را دانستيم و دريافتيم كه علي (ع) تنها حرف نمي‌زند بلكه به گفته‌هايش عمل مي‌كند، و عملش در حمايت از مستضعفين و جلوگيري از فساد و تبعيض خلاصه مي‌شود و بر محور واقعيتهاي عيني جامعه دور مي‌زند، اكنون به بررسي برنامه‌ي اصلاحي كامل علي (ع) كه در مورد بيت‌المال اجرا كرد بپردازيم:
 
با دقت و بررسي عميق در گفتار و نامه‌هاي نهج‌البلاغه، در مورد بيت‌المال يك سلسله برنامه‌هاي كلي بچشم مي‌خورد كه مي‌توان همه‌ي آنها را به هفت موضوع ذيل، خلاصه كرد:
 
۱- كوشش در آباد كردن زمينها و گسترش توليدات اقتصادي و حفاظت جدي از آنها.
 
۲- چگونگي گردآوري و نگهداري بيت‌المال.
 
۳- شرائط كساني كه بيت‌المال تحت نظر آنها اداره مي‌شود.
 
۴- مصارف بيت‌المال.
 
[صفحه ۴۲]
 
۵- تقسيم بيت‌المال بطور مساوي و جلوگيري از تبعضات.
 
۶- دقت در حفظ بيت‌المال و هشدار به كساني كه بيت‌المال در اختيار آنها است.
 
۷- كيفر جنايتكاران به بيت‌المال.
 
هر يك از فصول هفتگانه فوق نياز به بررسي و تحليلهاي فراوان دارد، ولي نظر به اينكه از اول بناي اختصار در اين كتاب بوده، تنها به بررسي «توزيع عادلانه بيت‌المال» (ماده ۵) مي‌پردازيم و كتاب را بپايان مي‌رسانيم، زيرا آنچه در اين كتاب هدف است، دو چيز مي‌باشد:
 
يكي اينكه در اسلام منابع مهمي از درآمدهاي بيت‌المال وجود دارد كه با اجراي آن همه‌ي مشكلات اقتصادي حل مي‌شود، و يك اقتصاد سالم و معقول بر جامعه حكومت خواهد كرد (به اضافه‌ي نهي شديد از احتكار، كنز، گرانفروشي، رباخواري، استثمار و هر گونه عوامل تجمع بي‌رويه و بي‌حساب ثروت).
 
دوم اينكه: با توزيع عادلانه آن، بر اساس عدالت و حقوق همه جانبه‌ي افراد، هر گونه اشكال اقتصادي حل خواهد شد. اكنون لازم است مطالبي نيز درباره‌ي اين موضوع (توزيع عادلانه) در اينجا بياوريم.
 
توزيع بيت‌المال بر اساس مساوات
 
پس از آنكه دانستيم «بيت‌المال» در چه مواردي بايد مصرف شود و نيز افرادي را كه استحقاق براي استفاده از بيت‌المال داشتند شناختيم، اكنون به بررسي قسمت ديگري از
 
[صفحه ۴۳]
 
سياست اقتصادي مكتب علي «ع» مي‌پردازيم كه آن مساله «تقسيم بيت‌المال بر اساس مساوات و استحقاق» است.
 
عمر و عثمان در طول مدت بيست و چند سال خلافت خود، در مورد تقسيم بيت‌المال، تبعيضات فردي و طبقاتي دردناكي بوجود آورده بودند و اين روش باطل در ميان مردم، سنتي شده بود.
 
علي «ع» وقتي كه روي كار آمد، با دشواريهاي سختي روبرو شد روش علي در تقسيم بيت‌المال بر اساس مساوات و استحقاق بود، روشن است كه بر هم زدن روش عمر و عثمان كه سالها مردم با آن خو گفته بودند آسان نبود، او هر گونه تبعيض و طبقه‌بندي در تقسيم بيت‌المال را روا نمي‌دانست.
 
اينك ببينيم اين مطلب از ديدگاه فقه اسلامي چگونه است.
 
تقسيم بيت‌المال بطور مساوي از ديدگاه فقه اسلامي
 
يكي از مسائلي كه در بحت بيت‌المال عنوان مي‌شود مساله چگونگي تقسيم بيت‌المال است، اين مساله در كتب فقهي عنوان شده و در اين باره فقهاي مذاهب اسلامي اختلاف نظر دارند.
 
اما از ديدگاه فقهاي تشيع، بايد بيت‌المال بطور مساوي بين مستحقين تقسيم گردد.
 
عالم بزرگ و معروف شيعه شيخ طوسي در كتاب «خلاف» خود ذيل باب «كتاب الغين و قسمه الغنيمه» پس از ذكر اين مساله از ديدگاه فقهاي مذاهب مختلف اسلامي در
 
[صفحه ۴۴]
 
مساله ۴۴ چنين گويد:
 
«در مصرف بيت‌المال، بين مردم بخاطر شرافت يا سابقه‌ي بيشتر در اسلام و يا دانش و زهد، فرقي نبايد گذاشت، و شيوه‌ي علي «ع» همين بود كه بيت‌المال را بطور مساوي قسمت مي‌كرد، ابوبكر نيز همين روش را داشت، حتي به افرادي كه حاضر نمي‌شدند نيز به همان اندازه مي‌داد، ولي عمر دسته‌اي را بر دسته‌ي ديگر برتري مي‌بخشيد.
 
آنگاه اضافه مي‌كند: دليل بر تقسيم بيت‌المال بطور مساوي اين است كه اسم «بيت‌المال» مطلق است و شامل همه‌ي مردم مي‌شود، و هر كسي از هر طبقه‌اي باشد، در اين جهت هيچگونه امتيازي ندارد، و برتري دادن بعضي بر بعض ديگر جايز نيست، زيرا برتري دادن نياز به دليل دارد و در اينجا دليلي براي برتري دادن بعضي بر بعض ديگر جايز نيست، زيرا برتري دادن نياز به دليل دارد و در اينجا دليلي براي برتري دادن اشخاص وجود ندارد» [۶۴].
 
محقق عاليقدر صاحب جواهر گويد: «روايات صحيح و فراوان بر اين معني دلالت مي‌كند كه حضرت علي (ع) بيت‌المال را بطور مساوي بين مردم تقسيم كرد، و رعايت عدالت در اين مورد از صفات خاص آن حضرت بشمار آمده بود» [۶۵] در اينجا در ميان روايات فراوان به ذكر دو نمونه اكتفا مي‌كنيم:
 
۱- علي (ع) فرمود: در روز قيامت در مورد هفت چيز بازخواست مي‌كنند كه عبارتند از: انجام نماز، پرداخت زكات، امر به معروف و نهي از منكرو تقسيم بيت‌المال بطور مساوي و رعايت عدالت در ميان مردم، و اجراي حدود الهي [۶۶].
 
۲- عاصم بن كليب از پدرش نقل مي‌كند كه گفت: من
 
[صفحه ۴۵]
 
در حضور علي (ع) بودم كه اموالي مربوط به بيت‌المال از يكي از نواحي ايران آورده بودند، حضرت برخاست و تصميم به تقسيم آن گرفت و ما نيز با او برخاستيم، مردم براي دريافت آن هجوم مي‌آوردند، حضرت براي رعايت انضباط،دستور فرمودند طنابي به عنوان حائل اطراف اموال كشيده، تا جمعيت در آن طرف طناب قرار گيرند و فرمود: اجازه نيست كه كسي از اين ريسمان عبور كند، مردم آن طرف طناب نشستند، و خود داخل طناب شد و فرمود: روساي هفتگانه كجايند؟ (آنروز در كوفه هفت قبيله از مسلمين زندگي مي‌كردند كه هر كدام نماينده‌ي خاص داشتند) حضرت سهم هر يك از قبائل را به نماينده‌ي آن قبيله تحويل دادند تا آنها بطور مساوي آنرا در ميان اعضاء قبيله خود تقسيم كنند، در كنار اموال در داخل ظرفهاي خالي شده يك قرص نان بدست آمد، علي (ع) فرمود: اين قرص نان را هفت قسمت كنيد و براي هر قبيله‌اي از قبائل هفت گانه، يك قسمت آن را بگذاريد، سپس فرمود:
 
هذا جناي و خياره فيه
 
اذ كل جان يده الي فيه [۶۷].
 
يعني اين چيده، بهترينش در ميانش است، زيرا هر چيننده دستش به طرف دهان خودش بر مي‌گردد، آنگاه همه‌ي آن اموال را تحويل نماينده‌ها داد، آنان در حضور آن حضرت، افراد قبيله‌ي خود را مي‌خواندند و اموال را در ميان آنها قسمت مي‌كردند. [۶۸].
 
خلاصه اينكه: طبق مباني شيعه بطور كلي، تقسيم بيت‌المال بايد بطور مساوي بين افراد باشد، ولي در پاره‌اي از موارد بخاطر اموري در تقسيم به بعضي بيشتر داده مي‌شود، مثلا
 
[صفحه ۴۶]
 
در تقسيم غنائم جنگي (كه يكي از منابع بيت‌المال است) به جنگجويان پياده يك سهم داده مي‌شود اما به جنگجوياني كه سواره‌اند اگر يك اسب دارند، دو سهم داده مي‌شود و اگر چند اسب دارند سه سهم تعلق مي‌گيرد. [۶۹].
 
روشن است كه اين فرق بخاطر مخارج خوراكي و نگهداري اسبها است، و با توجه به اين مطلب، مي‌فهميم كه اين موضوع حاكي از تبعيض در تقسيم بيت‌المال نيست. [۷۰].
 
شيوه علي در تقسيم بيت‌المال
 
اشاره
 
ابن ابي‌الحديد صاحب شرح نهج‌البلاغه كه از بزرگان اهل تسنن است داستان ذيل را از ابوجعفر اسكافي [۷۱] نقل مي‌كند:
 
علي (ع) در دومين روز بيعت بر بالاي منبر رفت و پس از حمد و ثنا چنين فرمود:
 
هنگامي كه رسول خدا (ص) رحلت كرد، مردم ابوبكر را براي خلافت برگزيدند، و ابوبكر نيز عمر را خليفه‌ي بعد از خود قرار كرد، عمر به روش ابوبكر رفتار مي‌كرد، و سپس در پايان عمر، شوراي شش نفري تشكيل داد كه در ميان آن شورا، خلافت به عثمان واگذار شد، او هر چه را كه شما نمي‌خواستيد انجام مي‌داد، تا آنكه به كارهاي او پي برديد، آنگاه محصور گرديد و كشته شد.
 
پس از كشتن عثمان به سوي من آمديد، و من خلافت را پذيرفتم «من مردي هستم از شما و دارائي و جان شما را از آن خود مي‌دانم، و در نگهداري آنها مي‌كوشم».
 
براستي خداوند درهاي رحمت را به سوي شما و اهل قبله
 
[صفحه ۴۷]
 
گشوده است و فتنه‌ها همچون شب تار رو آور شده است، كه جز افراد صبور و بينا و آگاه به رازها، تاب اين حوادث را ندارند، من شما رابه راه و رسم پيامبر اسلام (ص) سوق خواهم داد، و آنچه را كه به آن مامور شدم در ميان شما اجرا مي‌كنم، در صورتي كه از ياري من دست برنداريد، و من از خداوند ياري مي‌طلبم.
 
آگاه باشيد، گمان مبريد كه پس از درگذشت پيامبر خدا (ص) من دگرگون شده‌ام، بلكه من اكنون همان هستم كه در زمان رسول خدا بودم، پس هر فرماني از جانب من به شما رسد، انجام دهيد، و در آنجا كه شما را پرهيز دهم گام بر نداريد و در كارها شتاب نكنيد، تا آن را براي شما روشن سازم و در حقيقت هر دستوري را كه نافرماني كنيد ما عذر شما را نمي‌پذيريم.
 
آگاه باشيد، خداوند بيشتر از آسمان و عرش خود، داناتر است و مي‌داند كه من حكومت بر امت محمد (ص) را خوش نداشتم، تا اينكه خواسته‌ي تمام شما بر اين شد كه من آن را بپذيرم، براي اينكه من شنيدم پيامبر خدا مي‌گفت:
 
«هر حاكم كه زمام امور بعد از مرا به عهده گيرد، بر ميزان نگه داشته شود، و فرشتگان، صحيفه‌ي (آمار خير و شر) وي را پخش مي‌كنند، پس اگر دادگر باشد خدا او را نجات مي‌دهد و اگر ستمگر باشد، ميزان به گونه‌اي تكان مي‌خورد كه استخوانهايش مي‌شكند، و سپس به سوي آتش سرازير مي‌شود … »
 
آنگاه علي (ع) به راست و چپ نگاهي كرد و گفت:
 
[صفحه ۴۸]
 
آگاه باشيد، فردا كه فرارسد، كساني را كه در دنيا فرورفته‌اند و گنجهاي دنيا را ذخيره كرده‌اند و آنرا (به ناحق) از خود مي‌دانند، من آنها را از دستشان بيرون مي‌كنم، در نتيجه آنان از رفتار من ناراحت مي‌شوند و مي‌گويند فرزند ابوطالب، حقوق ما را بر ما حرام نموده است.
 
… هر گاه به خواست خدا فردا فرارسد، نزد من بيائيد، تا مالي را كه پيش ما وجود دارد در ميان شما تقسيم كنيم، هيچيك از شما نبايد با ما مخالفت كند خواه عرب باشد يا عجم، اهل بخشش باشد يا نباشد …
 
نخستين مخالفت عده‌اي با امام (ع) از اينجا شروع شد كه او دستور تقسيم بيت‌المال را بطور مساوي صادر كرد- اينك دنبال ماجرا:
 
فرداي آن روز، مردم طبق دستور امام، براي گرفتن سهم خود نزد امام حاضر شدند، علي (ع) به خزانه‌دارش عبيدالله بن ابي رافع [۷۲] فرمود:
 
از مهاجرين آغاز كن و آنان را به حضور بطلب و به هر يك سه دينار بده، سپس انصار را به حضور بطلب و به آنان نيز هر يك سه دينار بده، و پس از آنها هر يك از مردم كه حاضر شدند، چه سرخ پوست باشند يا سياه پوست به همين مقدار بده.
 
سهل بن حنيف (كه به غلام سابقش همين مبلغ داده شده بود) به اعتراض برخاست و گفت: اين شخص (غلام) ديروز غلام من بود، و امروز او را آزاد كرده‌ام به او برابر من مي‌دهي؟
 
علي (ع) فرمود: «هر چه به او داديم به تو نيز مي‌دهيم»
 
به همه‌ي افراد سه دينار داد بي‌آنكه بين آنها فرقي بگذارد،
 
[صفحه ۴۹]
 
افرادي چون طلحه و زبير و عبدالله بن عمر و سعيد بن عاص و مروان و عده‌اي از قريش و … با اين روش مخالفت كردند و دنبال آن را گرفتند. [۷۳].
 
تبعيضات و بخششهاي نابجاي زمان عثمان چندين برابر بود [۷۴] آنها كه بخاطر موقعيت مصنوعي خود، از عثمان چندين برابر بيشتر از ديگران مي‌گرفتند از اين تقسيم عادلانه علي (ع) و اينكه علي (ع) همه‌ي آن بخششها و حيف و ميلها را به راه شرعي خود بر مي‌گرداند به خشم آمدند، با هم به خلوت نشستند و ساز مخالفت با علي (ع) را نواختند اين روش و زمزمه به گوش علي (ع) رسيد، آن بزرگمرد الهي در پاسخ آنها و كساني كه چنين مي‌انديشيدند فرمود:
 
و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الاماء، لرددته فان في العدل سعه، و من ضاق عليه العدل، فالجور عليه اضيق [۷۵]: «بخدا سوگند اگر بخشنده‌هاي عثمان را حتي در جائي كه با آن همسراني گرفته‌اند (و آن را كابين همسران قرار داده‌اند) و يا كنيزاني خريده باشند، بيابم به صاحبشان بر مي‌گردانم، زيرا در عدالت گشايشي است، هر كسي كه عدالت او را به تنگ آورد، ستم بر او تنگتر خواهد بود. [۷۶]
 
اميرمومنان، با اين بيان، در حقيقت به قانون «از كجا آورده‌اي» كه امروز از آن دفاع مي‌شود، اشاره مي‌كند، تا در پرتو آن جلو تجاوز و حيف و ميل در بيت‌المال گرفته شود.
 
[صفحه ۵۰]
 
عكس العمل مخالفان و پاسخ علي
 
روش عادلانه‌ي علي (ع) در مورد تقسيم مساوي بيت‌المال، عده‌اي پول پرست مانند طلحه و زبير و سعيد بن عاص و وليد بن عتبه و عبدالله بن عمر و … را سخت ناراحت كرده بود، يعني همانهائي كه با شور و شوق فراوان، با علي (ع) بيعت كردند، وقتي كه ديدند علي (ع) در مصرف بيت‌المال بين افراد فرقي نمي‌گذارد سخت ناراحت شدند، تا آنجا كه تصميم گرفتند، در برابر حكومت عادلانه‌ي علي (ع) به قيام مسلحانه دست بزنند، آنان براي اجراي مقاصد شوم خود، در خفا جلسه تشكيل مي‌دادند و به مشورت مي‌پرداختند …
 
ياران آگاه و فداكار علي (ع) همچون عمار ياسر، ابوالهيثم تيهان و … كه از اوضاع اطلاع داشتند، به حضور علي (ع) رفته و به عرض رساندند كه:
 
موقتا انعطاف نشان دهيد و براي سران قوم امتيازي قائل شويد تا بر ضد حكومت تو شورش نكنند، و بعضي از فرمانروايان ولايات را گرچه شايسته نباشند بر سر كار باقي بگذاريد، اينها رجال قوم هستند نبايد ناراحت گردند، ملاحظه آنها را بكنيد [۷۷] تا دهن آنها بسته شود، تا شما از فرصت استفاده كرده و پايه‌هاي حكومت خود را استحكام بخشيد، وقتي كه فرصت مناسبي پيش آمد، آنگاه نقشه‌ي واقعي خود را عملي سازيد. اميرمومنان در پاسخ آنان در مورد مساله اعتراض به تساوي در صرف بيت‌المال چنين فرمود:
 
[صفحه ۵۱]
 
اتامروني ان اطلب النصر بالجور فيمن وليت عليه، و الله لا اطور به، ما سمر سمير و ما ام نجم في السماء نجما و لو كان المال لي لسويت بينهم فكيف و انما المال مال الله.
 
الا و ان اعطاء المال في غير حقه تبذير و اسراف و هوي رفع صاحبه في الدنيا و يضعه في الاخره و بكرمه في الناس و يهينه عند الله و لم يضع امرء في غير حقه و عند غير اهله الا حرمه الله شكرهم و كان لغيره و دهم فان زلت به النعل يوما فاحتاج الي معونتهم فشر خليل و الام خدين.
 
: «آيا به من دستور مي‌دهيد به كساني كه تحت فرمانروائي من هستند ستم كنم تا ياراني گرد آورم، به خدا سوگند تا دنيا وجود دارد و تا ستاره‌اي دنبال ستاره‌ي ديگر حركت مي‌كند اين كار را نخواهم كرد، اگر مال از آن خودم بود، آن را بطور مساوي تقسيم مي‌كردم، چه رسد به اينكه مال، مال خداست.
 
آگاه باشيد كه بخشيدن مال در جاي ناروا بريز و بپاش و بيهوده نمودن آن است و اينگونه بخشش بخشنده را در دنيا بالا مي‌برد، ولي در روز رستاخيز به پائين مي‌كشاند و در پيش مردم او را محترم مي‌كند ولي در پيش خدا خوار مي‌گرداند، و كسي مال خود را در جاي نادرست و نزد نا اهلان نگذاشت مگر آنكه خداوند، شكر آن مال را بر او حرام كرد.
 
اين بخششهاي نابجا و ناروا، در دل مردم دوستي مي‌آفريند اما اگر روزي پيش آمد بدي براي او رخ داد و به ياري آنها نيازمند شد، آنها بدترين و سرزنش كننده‌ترين يار و دوست خواهند بود. [۷۸].
 
[صفحه ۵۲]
 
سخن جرج جرداق در اين باره
 
دانشمند و نويسنده‌ي معروف مسيحي لبناني جرق جرداق آنچنان از اين روش
 
علي (ع) تحت تاثير قرار گرفته كه در ضمن گفتاري مي‌گويد:
 
«علي (ع) نخستين متفكر شرقي است كه درباره‌ي بيت‌المال تعبراتي دارد حاكي از آنكه: بيت‌المال از آن همه‌ي توده‌ها است، و همه بطور مساوي از آن مي‌برند، از نظر علي (ع) بيت‌المال مال طبقه‌ي حاكم و طبقه‌ي اشراف نيست، آن حضرت به متصديان بيت‌المال مي‌گويد:
 
«شما خزانه‌دار ملت و وكلاي امت هستيد» علي (ع) نخستين متفكر شرقي است كه درباره‌ي بيت‌المال اين نظر را ابراز داشته، چنانكه اولين فرمانروائي است كه علاوه بر ابراز اين نظر، آن را اجرا كرده و به صورت قانون در آورده است، نظر علي (ع) نظري است كه بايد سرمشق دنياي متمدن، بلكه عاليترين دستور جهان بشريت باشد، حقيقتي را كه علي (ع) گفته، چند قرن بعد از آن پاسكال [۷۹] فيلسوف فرانسوي به آن رسيده است … » [۸۰].
 
دو نمونه از احتياط و سختگيري علي (ع) در بيت‌المال
 
۱- در كتاب بحار آمده علي (ع) به عاملين خود نوشت: «قلم‌هاي خود را دقيق بگيريد، و نزديك بهم بنويسيد، چيزي كه برايم مي‌نويسيد، مطالب غير ضروري را حذف كنيد، در
 
[صفحه ۵۳]
 
القاء معاني ميانه‌روي نمائيد، از زياده‌روي دوري گزينيد، زيرا اموال مسلمانان نبايد ضرر ببيند و حيف و ميل گردد». [۸۱].
 
۲- در نامه‌اي علي (ع) به زياد بن ابيه جانشين فرماندارش عبدالله بن عباس كه در بصره بود چنين نوشت: «سوگند راست به خدا اگر به من خبر برسد كه تو در اموال مسلمين چيز كم يا زيادي خيانت كرده‌اي، آنچنان بر تو سخت گيرم كه ترا كم سايه و گران پشت و ذليل و بر كنار شده‌ي از مقام گرداند» [۸۲] (يعني طوري با تو رفتار كنم كه تهي دست گشته و توانائي كشيدن بار روزي خود و خانواده‌ات را نداشته باشي و در نتيجه خوار گردي).
 
داستان آهن گداخته
 
از جمله مطالبي كه حاكي از عدالت دقيق علي (ع) و نحوه‌ي تقسيم بيت‌المال بر اساس مساوات از ناحيه‌ي آن حضرت است، داستان «آهن گداخته» با برادرش عقيل و ماجراي «رشوه‌ي» هديه نماي اشعث بن قيس است كه شرح آنرا در كلام ۲۲۴ نهج‌البلاغه چنين مي‌خوانيم:
 
و الله لان ابيت علي حسك السعدان مسهدا و اجر في الاغلان مصفدا، احب الي من ان القي الله و رسوله يوم القيامه ظالما لبعض العباد و غاصبا لشي‌ء من الحطام، و كيف اظلم احدا لنفس يسرع الي البلي قفولها، و يطون في الثري حلولها و الله لقد رايت عقيلا و قد املق حتي استماحني من بركم صاعا و رايت صبيانه شعث الشعور، عبر الالوان من فقر هم كانما سودت وجوههم بالعظلم و عاودني موكدا و كرر علي القول مرددا فاصغيت اليه سمعي فظن
 
[صفحه ۵۴]
 
اني ابيعه ديني و ابتع قياده معارفا طريقتي فاحميت له حديده، ثم اذنيتها من جسمه ليعتبر بها، فضج ضجيح ذي دنف من المها و كادان يحترق من مسمها، فقلت له: ثكلتك الثواكل يا عقيل، اتئن من حديده احماها انسانها للعبه و تجرني الي نار سجرها جبارها ذلك لغضبه اتئن من الاذي و لا ائن من لظي و اعجب من ذلك طارق ظرقنا بملفوقه في وعائها و معجونه شنئتها كانما عجبت بريق حيه اوقبئها.
 
به خدا سوگند اگر روي خارهاي سعدان شب را به روز بياورم يا مرا در غل‌هاي آهنين بسته باشند، نزد من بهتر از آن است كه خدا و پيامبرش را در روز واپسين ملاقات كنم، در حالي كه به كسي از بندگان خدا ستم كرده و چيزي از ثروت زود گذر دنيا را براي خود غضب كرده باشم.
 
چگونه بر كسي ستم كنم براي بدني كه به سرعت به سوي كهنگي و فرسودگي مي‌رود، و براي مدت طولاني زير خاك مي‌ماند، به خدا سوگند (برادرم) عقيل را ديدم كه در زير چنگال بي‌چيزي دست و پا مي‌زد تا آنجا از من خواست از گندمي كه از حقوق شما است به او ببخشم، در حالي كه فرزندان او را از شدت فقر، پريشان احوال، و غبارآلود ديدم گويا صورتشان با نيل سياه شده است، عقيل چند بار رفت و آمد، و مكرر در هر بار با حالت رقت آور خواسته‌اش را بازگو كرد، من حرفهاي او را گوش مي‌دادم، او گمان كرد كه من دينم را مي‌فروشم و از خواسته‌ي او اطاعت مي‌كنم و از شيوه‌ي خود دست بر مي‌دارم، در اين موقع آهني را داغ كردم و سپس آنرا به بدن او نزديك نمودم تا از آن درسي بگيرد، او پس از احساس درد حرارت آهن،
 
[صفحه ۵۵]
 
ناله‌اي همانند ناله‌ي بيماران كشيد و نزديك بود از حرارت آهن تفتيده بسوزد، به او گفتم زنان در سوگ تو بنشينند اي عقيل! آيا از آتشي كه انسان براي بازي خود آن را گداخته ناله مي‌كني ولي مرا به سوي آتشي مي‌كشي كه خداوند جبار آن را از خشم خود افروخته است، تو از آزار كوتاه ناله مي‌كشي و من از آتش افروخته‌ي جهنم ناله نكشم؟
 
شگفت‌تر از اين ماجرا، داستان شخصي [۸۳] است كه در شب، حلوائي در آوندش ريخته و كوبه بر در ما زد، و آن حلوا را با چيزي آميخته بود كه من آن را نمي‌پسنديدم، گويا آن لوا با آب دهان مار (يا برگردانه‌ي مار) آميخته شده بود، گفتم آيا بخشش است يا زكات و يا صدقه كه زكات و صدقه بر خاندان ما حرام است، گفت: نه زكات است، و نه صدقه، بلكه هديه است گفتم سوگ كنندگان در سوگ تو بنشينند، آيا از راه دين خدا وارد شده‌اي كه مرا بفريبي؟ آيا نظام عقل تو به هم خورد يا ديوانه شده‌اي و يا هذيان مي‌گوئي؟ به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه در زير افلاك آن است به من ببخشند تا به عنوان گرفتن پوست جوي از دهان مورچه‌اي خدا را نافرماني كنم، نافرماني نخواهم كرد و براستي كه دنياي شما در پيش من از برگي كه ملخ آن را به دندان گرفته و آنرا جويده است، پست‌تر است، علي را به نعمت فناپذير و خوشي دنيا كاري نيست، به خدا پناه مي‌برم، از خواب عقل و زشتي لغزشها و از او ياري مي‌جويم.
 
[۸۴].
 
فقلت اصله ام زكاه، ام صدقه فذلك محرم علينا اهل البيت فقال لاذا و لا ذاك ولكنها هديه. هبلتك الهبول، اعن دين الله آتيتني
 
[صفحه ۵۶]
 
لتخد عني امختبط انت ام ذوجنه‌ام تهجرو الله لو لو اعطيت الاقاليم السيعه بما تحت افلاكها علي ان اعصي الله في نمله اسلبها جلب شعيره ما فعلته و ان دنبا كم عندي لاهون من ورقه في فم جراده نقضمها، ما لعلي و لنعيم يفني، ولده لا تبقي نعوذ بالله من سبات العقل و قبح الزلل و به نستعين.
 
از اين سخنان پرشور علي (ع) كه در اوج فصاحت با سوز و گداز از دل سراسر عدل علي (ع) برخاسته، علاوه بر مطالبي، دو مطلب بدست مي‌آيد: ۱- حسن انعطاف برداري و خويشاوندي (در مورد عقيل)، علي (ع) را از اجراي عدالت و تقسيم بيت‌المال بر اساس مساوات باز نداشت.
 
۲- تطميع و رشوه‌ي هديه نماي مردي (اشعث بن قيس) كه در ظاهر، يال و كوپالي داشت، آن حضرت را از اجراي عدالت منحرف نساخت و با كوبنده‌ترين انتقاد دست رد بر سينه او زد.
 
اين است راه و روش اقتصاد اسلامي، كه با رعايت همه‌ي اصول اسلامي، بهترين و عاليترين و معقولترين روش در نظام اقتصادي جهان است، كه با پياده كردن آن، جامعه از هر گونه فساد، استثمار، ثروت اندوزي بي‌رويه، چپاول و غارت پاك شده و به يك جامعه‌ي ايده‌آل و درخشان و بهشتي مبدل خواهد شد.
 
خطر سوء استفاده از بيت‌المال و شيوه و روش رهبران الهي
 
شكي نيست كه در اقتصاد اسلامي پس از اصل توليد، هيچ اصلي بالاتر از اصل «توزيع عادلانه» نيست كه به پاره‌اي از
 
[صفحه ۵۷]
 
دستورات اكيد اسلام در اين باره اشاره كرديم. ضد اين اصل، سوء استفاده از بيت‌المال و حيف و ميل آن است، اگر براستي در طول تاريخ اسلام درآمدهاي كلاني كه از منابع بيت‌المال اسلامي بدست مي‌آمد، درست در راهش مصرف مي‌شد و سرپرستان بيت‌المال اسلامي «حفيظ و عليم» (امين و آگاه) مي‌بودند كوچكترين مشكل اقتصادي در قلمرو حكومت اسلامي بوجود نمي‌آمد. اما افسوس كه زمامداران مغرور و ستمگر هر كدام به سهم خود به حيف و ميل بيت‌المال پرداختند، ما در اينجا نخست به تجزيه و تحليلي درباره سوء استفاده از بيت‌المال مي‌پردازيم و سپس به روش پيامبران و رهبران واقعي اسلام اشاره كرده تا از اين رهگذر نيز چگونگي «اقتصاد اسلامي» را دريابيم.
 
آغاز سوء استفاده‌ها از بيت‌المال
 
با روي كار آمدن عثمان، حكومت اسلامي چهره ديگري به خود گرفت كه هرگز با هدف و ايدئولوژي اسلام سازش نداشت زيرا او پس از آنكه پايه‌هاي حكومت غاصبانه خود را محكم ساخت تمام قوانين اسلامي را زير پا گذاشت و هدفهاي آن را ناديده گرفت، درآمدها و اموالي كه مي‌بايست با حمايت خليفه در مصالح عمومي و رشد و اعتلاي امت اسلامي صرف گردد وسيله پيشرفت و ترقي شخصي او قرار گرفت و در واقع گوي خلافت و زعامت در دست امويهاي ضد اسلام قرار گرفته بود. معاويه يكي از عمال پر كار عثمان بود كه زمينه را براي فرمانروائي خود فراهم مي‌ساخت او در حيف و ميل اموال
 
[صفحه ۵۸]
 
عمومي پر جرئت بود تا جائي كه در شام مقر حكومت خود از بيت‌المال كاخي ساخته بود و مصارف سنگيني را جهت اداره آن مقرر مي‌داشت. پس از او فرزندان و نوادگانش در اسراف و حيف و ميل بيت‌المال مسلمين از يكديگر سبقت مي‌گرفتند.
 
با انقراض بني‌اميه، عباسي‌ها كه دست كمي از امويها نداشتند بيت‌المال را از آن خود دانسته و هزاران گونه تصرفات نابجا كه هرگز با هدفهاي واقعي حكومت اسلام دمساز نبود بعمل آوردند و زمينه انحطاط و سقوط مسلمانان را عملا فراهم ساختند. بنابراين يكي از عوامل مهمي كه خلافت و رهبري را از مسير خود منحرف ساخت و موجب انحطاط و سقوط حكومت اسلامي شد اسراف و اتراف خلفا و زمامداران مسلمين بود و در واقع آنچه را كه علي عليه‌السلام درباره زمامداري ملت مسلمان از آن بيمناك بود واقع شد، زيرا حضرت در زمان حكومت خود اينگونه خطرها را گوشزد مي‌فرمود و به مردم از عواقب شوم زعامت فاسقين و نااهلان به اين صورت هشدار مي‌داد.
 
«و لكني اسي ان يلي امر هذه الامه سفهائها و فجارها فيتخذوا مال الله دولا و عباده خولا و الصالحين حربا و الفاسقين حزبا».
 
«من از آن بيمناكم كه زمام امر اين ملت را نادانان و بدكاران بدست گيرند و در نتيجه مال خود (بيت‌المال) را بجاي صرف در جهت تامين مصالح و رشد امت به خود اختصاص دهند و دست بدست بگردانند و بندگان خدا را بنده و برده خود دانسته به استثمار آنها بپردازند و با مردم صالح و بيدار مبارزه
 
[صفحه ۵۹]
 
كرده و آنها را سركوب نمايند و در عوض افراد ناپاك و ناشايست را حزب و ياور خود قرار دهند».
 
موارد استعمال «اتراف» و «اسراف» در قرآن و روايات
 
اشاره
 
يكي از واژه‌هاي قرآن و روايات، لغت اسراف و اتراف است كه ناگزير لازم است به مناسبت موضوع مورد بحث، توضيح كوتاهي درباره آن داده شود.
 
قرآن مجيد در ۲۳ مورد، از اسراف نكوهش كرده است كه در دو مورد آن كلمه «لا تسرفوا» و در دو مورد كلمه «انه لا يحب المسرفين» و در يك مورد كلمه «و لا تبذر تبذيرا» و در يك مورد كلمه «ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين» را بكار برده است.
 
در نهج‌البلاغه، علي عليه‌السلام در سه مورد از اسراف و دو مورد از تبذير انتقاد نموده است. اما درباره‌ي اتراف قرآن در ۸ مورد از آن انتقاد كرده و در نهج‌البلاغه هم از اتراف و مترفين به سختي انتقاد شده است.
 
لغت اسراف و اتراف
 
در مورد لغت اسراف و اتراف لغت شناسان عرب چنين مي‌گويند:
 
الف- راغب اصفهاني: ترف كه از ماده اتراف است به معني توسعه و گسترش در نعمت.
 
ب- صاحب مجمع البحرين مي‌گويد: مترف به كسي گفته مي‌شود كه در استفاده از لذائذ و خوشيها زياده‌روي كند و
 
[صفحه ۶۰]
 
وقتي مي‌گويند فلاني را نعمت مترف كرده يعني: او را به طغيان و عياشي واداشت.
 
بنابراين اتراف يعني طغيان در سوء استفاده از نعمت و مي‌توان گفت مترف جنبه منفي و طاغوتي دارد.
 
اما درباره لغت اسراف راغب اصفهاني گويد: گر چه اسراف در انفاق مشهور است چنانكه خداوند مي‌فرمايد و الذين اذا اتفقوا لم يسرفوا» «سوره فرقان ۶۸» هنگاميكه انفاق مي‌نمايند اسراف نمي‌كنند. ولي در هر كاري كه انسان زياده‌روي كند آن را اسراف مي‌گويند.
 
نحوه استعمال اسراف گاهي در كميت و اندازه است چنانكه انسان در جائي كه معمول است يك تومان خرج كند ابي۱ تومان خرج نمايد، و گاهي در كيفيت استعمال است چنانكه انسان همان اندازه معمول را در خلاف مصلحت خرج كند.
 
كارشكني مترفين در برابر پيامبران
 
من مطالعه سرگذشت پيامبران در قرآن مجيد متوجه مي‌شويم كه گروه مترقين (عياشان طغيانگر) همواره در برابر پيامبران نقش خصمانه‌اي داشته‌اند چنانكه در قرآن كريم مي‌خوانيم: و ما ارسلنا في قريه من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون [۸۵]: «ما هر گاه بيم دهنده‌اي را «پيامبران» براي آگاهي اهل قريه‌اي فرستاديم مترفين قريه گفتند ما به آنچه كه شما به آن ماموريت يافته‌ايد كفر مي‌ورزيم». در اين آيه مخالفت رسمي مترفين با حضرت نوح بيان شده است. نوح پيغمبر بزرگوار براي هدايت يك اجتماع بزرگ برگزيده شد و
 
[صفحه ۶۱]
 
شب و روز آن مردم را به سوي حق دعوت مي‌كرد و آنها را از بت‌پرستي و كارهاي ناپسند نهي مي‌فرمود. اما هر چه نوح بيشتر اصرار و الحاح مي‌كرد كمتر در آن مردم اثر مي‌نمود. مهمترين گروه مخالف نوح كه سد بزرگي براي ارشاد جامعه بودند ملا و بزرگان و اشراف خوشگذران بودند كه هدف نوح را مخالف لجام گسيختگي خود مي‌دانستند.
 
در سوره مومنون [۸۶] يادآوري شده كه گروه مترفين در برابر نهضت هود پيغمبر سرسختانه مخالفت مي‌كرده‌اند: هود، پيامبر بزرگوار براي ارشاد جامعه عاد برگزيده شد آن مردم داراي نعمتها و ثروتهاي فراوان بودند كه بيشتر موجب طغيان و سركشي آنها مي‌گشت: هود دائما به آنها هشدار مي‌داد و آنها را به سوي عبادت خدا و اطاعت فرامين او دعوت مي‌كرد ولي بزرگان و ثروتمندان‌شان با كارشكني‌هاي خود زحمات هود را خنثي مي‌كردند.
 
نهج‌البلاغه و مترفين
 
علي عليه‌السلام در چند مورد نهج‌البلاغه خطر مسرفين و مترفين را يادآور شده و درباره‌ي فسادي كه از سوي آنان اجتماع اسلامي را تهديد مي‌كند به مردم هشدار داده است. يك قسمت عبارتي بود كه از نامه ۶۲ در صفحات قبل بيان شد. و در خطبه شقشقيه سخت از اسراف و اتراف خليفه و پيروانش انتقاد مي‌كند … الي ان قام ثالث القوم … » [۸۷]:
 
«تا آنكه سومين نفر آنان (خلفا) روي كار آمد در حالي كه پهلوهايش از پرخوري باد كرده و تنها كارش پر كردن و خالي
 
[صفحه ۶۲]
 
كردن شكم بود فرزندان پدرش با او بپاخاستند و مال خدا (بيت‌المال) را همانند شتري كه با ولع، علف‌هاي بهاري را مي‌چرد، چريدند تا آنكه آنچه تابيده بود باز شد كردارش بر او پيشي گرفت و شكم پرستي او آشكار گشت».
 
مسرفين از نظر پيامبر اسلام
 
پيامبر عاليقدر اسلام امت را از خطر مسرفين و مترفين بر حذر داشت خصوصا طغيان زيانبار بني‌اميه را در ضمن حديثي يادآور شدند كه: اذا بلغ بنو العاص ثلاثين رجلا اتخذوا مال الله دولا و عباد الله خولا: هنگاميكه فرزندان عاص به سي نفر برسند. مال خدا (بيت‌المال) را در دست خود بگردانند و بندگان خدا را برده و بنده خود سازند.
 
بنابراين پيشوايان اسلام زيانهاي فلاكت‌بار ناشي از اين دودسته خطرناك را به مسلمانان گوشزد كردند ولي متاسفانه اكثريت ملت اسلام توجهي به اين گونه هشدارها نكرده و با خمودي و غفلت خود، زمينه را براي خودسري و عياشي اين گروه فراهم ساخته و عملا مسلمانان را به سقوط و نيستي نزديك ساختند.
 
اسراف و اتراف مقدمه سقوط ملتهاست
 
بررسي و تحليل بيشتر مسائل حياتي جامعه ممكن است بهتر موجب آگاهي و هشياري افراد آن جامعه گردد. از اين رو دانشمندان دلسوز و جامعه‌شناسان اسلامي از اين وظيفه بزرگ غفلت نكرده و در كتابهاي خود به بررسي و تحقيق اين موضوع
 
[صفحه ۶۳]
 
حياتي پرداخته‌اند كه ما به برخي از گفتار آنان استشهاد خواهيم كرد.
 
جامعه‌شناس بزرگ اسلامي ابن خلدون در كتاب معروف خود (مقدمه ابن خلدون) در فصل هيجدهم باب دوم تحت عنوان «فراخي معيشت و تجمل و فرورفتن در ناز نعمت، از موانع پادشاهي و كشورداري است» مي‌گويد: هر گاه قبيله‌اي به نيروي عصبيت خويش به برخي از پيروزيها نائل آيد به همان ميزان به وسايل رفاه دست مي‌يابد و با خداوندان ناز و نعمت و توانگران در آسايش و فراخي معيشت شركت مي‌جويد، و به ميزان پيروزي و غلبه‌اي كه به دست مي‌آورد و به نسبتي كه دولت به آن قبيله اتكاء مي‌كند از نعمت و توانگري دولت بهره و سهمي مي‌برد و اگر دولت از لحاظ قدرت و نيرومندي در حدي باشد كه هيچكس در باز ستاندن فرمانروايي يا شركت جستن در آن نتواند طمع بندد آن قبيله نيز به حاكميت دولت اعتراف مي‌كند و به همين اندازه خرسند مي‌شود كه دولت روا مي‌دارد از نعمت بهره‌مند گردد و اعضاي آن قبيله را در گردآوري خراجها شركت دهد و ديگر آرزوهاي بلند در سر نمي‌پروراند كه به درجات و مناصب دولت يا به دست آوردن موجبات آن نايل آيد. بلكه تنها همت آن قبيله اينست كه نعمت و وسيله فراخي زندگي به دست آورد و در سايه دولت به آرامش و آسايش بسر برد و عادات و شيوه‌هاي پادشاهي را در ساختمانها پوشيدني‌هاي نيكو فراگيرد و هر چه بيشتر بر مقدار آنها بيفزايد و در بهتر كردن و زيبائي آنها به تناسب ثروت و وسايل ناز و نعمتي كه به چنگ مي‌آورد بكوشد و از متفرعات
 
[صفحه ۶۴]
 
آنها بر خوردار گردد و پيداست كه در اين صورت رفته رفته از خشونت باديه نشيني قبيله كاسته مي‌شود و عصبيت و دليري آنان به سستي و زبوني تبديل مي‌گردد و از گشايش و رفاهي كه خداوند به ايشان ارزاني مي‌دارد متنعم و برخوردار مي‌شوند و فرزندان و اعقاب ايشان نيز بر همين شيوه پرورش مي‌يابند بدانسان كه به تن پروري و بر آوردن نيازمندي‌هاي گوناگون خويش مي‌پردازند و از ديگر اموري كه در رشد و نيرومندي عصبيت ضرورت دارد سر باز مي‌زنند تا اينكه اين حالت چون خوي و جبلت در سرشت آنان جايگير مي‌شود و آنگاه عصبيت و دلاوري در نسلهاي آينده ايشان نقصان مي‌پذيرد تا سرانجام به كلي زايل مي‌گردد و سرانجام زمان انقراض قبيله آنان فرامي‌رسد و به هر اندازه بيشتر در ناز و نعمت و تجمل خواهي فروروند به همان ميزان به نابودي نزديكتر مي‌شوند تا چه رسد به اينكه داعيه پادشاهي در سر داشته باشند. زيرا عادات و رسوم تجمل پرستي و غرق شدن در ناز و نعمت و تن‌پروري شدت عصبيت را كه وسيله غلبه يافتن است درهم مي‌شكند و هر گاه عصبيت زايل گردد نيروي حمايت و دفاع قبيله نقصان مي‌پذيرد تا چه رسد به اينكه به توسعه طلبي برخيزند و آن وقت ملتهاي ديگر آنان را مي‌بلعند و از ميان مي‌برند. بنابراين آشكار شد كه فراخي معيشت و تجمل خواهي از موانع پادشاهي و كشورداري است. [۸۸].
 
[صفحه ۶۵]
 
علت سقوط فرانسه
 
در جنگ دوم جهاني، فرانسه با تمام تجهيزات و امكاناتي كه براي مقابله با دشمن داشت از ارتش آلمان شكست خورد و نتوانست از خود دفاع كند در بررسي علت اين شكست دانشمندان حقايق شگرفي را بيان كرده‌اند آقاي محمد قطب نويسنده‌ي تواناي مصري مي‌نويسد: فرانسه‌اي كه در نخستين حمله ارتش آلمان پيشانيش به خاك ماليده شد و به سختي شكست خورد به اين خاطر نبود كه كمبود ساز و برگ نظامي داشت بلكه اين بود كه ملت فرانسه ارزش انساني خود را از دست داده و يك پارچه در مسير غرائز حيواني و شهوي قرار گرفته بودند. آنها تمام نيروهاي خود را در بكار بردن تمايلات شهوي بكار مي‌بردند و حفظ و حراست از كاباره‌ها و كاخهاي زيباي پاريس كه مركز عياشي و خوشگذراني بود از حفظ كيان و مليت خود بهتر مي‌دانستند و حاضر نشدند قطره خوني در اين مراكز براي دفاع از مملكت ريخته شود. اين بود كه ناچار شكست و ذلت عمومي را پذيرفتند. [۸۹] عجيب اينجاست كه مي‌نويسند در آن موقع كه هواپيماهاي بمب‌افكن دشمن، شهرهاي ما را زير بمب‌هاي آتش‌زا و مخرب خود به صورت جهنمي در آورده بود نخست وزير وقت مي‌خواست به وسيله تلفن از ستاد اشترك هوائي متفقين براي مبارزه با دشمن، چند فروند هواپيما درخواست كند ولي با هر يك از سه تلفن روي ميزش كه تماس مي‌گرفت صداي محبوبه‌اش بلند بود! [۹۰].
 
[صفحه ۶۶]
 
آمار مالياتها
 
اشاره
 
تاثيرانگيزترين صفحات تاريخ لحظه‌ايست كه انسان ارقام درشت مالياتها و درآمدهاي بيت‌المال را مي‌خواند كه مي‌بايست اين بودجه سنگين و ثروت هنگفت صرف عمران و اصلاح امور ملت و بهسازي قلمرو حكومت اسلامي شود ولي با كمال تاسف در راه عياشي و خوشگذراني خليفه و اطرافيانش مصرف مي‌شد و زمينه سقوط حكومت اسلامي فراهم مي‌گشت.
 
آمار صحيحي از درآمدها و ماليات‌هاي دوران حكومت اموي‌ها در دست نيست ولي جرجي زيدان آمار منظمي از درآمد دولت عباسي را ضبط كرده كه توجه به آن براي درك اهميت اين موضوع حياتي لازم است:
 
[صفحه ۶۷]
 
صورت ماليات دوره عباسي (زمان مامون)
 
نام اقليم يا شهرستان: اهواز، نقد (درهم): ۲۵۰۰۰۰۰۰، جنس: سي هزار رطل شكر
 
نام اقليم يا شهرستان: فارس، نقد (درهم): ۲۷۰۰۰۰۰۰، جنس: سي هزار شيشه گلاب، بيست هزار رطل روغن سياه [۹۱].
 
نام اقليم يا شهرستان: كرمان، نقد (درهم): ۴۰۰۰۰۰۰، جنس: پانصد جامه يمني و بيست هزار رطل خرما
 
نام اقليم يا شهرستان: سيستان، نقد (درهم): ۴۰۰۰۰۰۰۰، جنس: سيصد جامه مخصوص و بيست هزار فانيد [۹۲].
 
نام اقليم يا شهرستان: خراسان، نقد (درهم): ۲۸۰۰۰۰۰۰، جنس: دو هزار شمش نقره، چهار هزار يابو، هزار برده، بيست هزار جامه، سي هزار رطل هليله
 
نام اقليم يا شهرستان: گرگان، نقد (درهم): ۱۲۰۰۰۰۰۰، جنس: هزار كلاف ابريشم
 
نام اقليم يا شهرستان: سمنان و دامغان، نقد (درهم): ۱۵۰۰۰۰۰، جنس: هزار شمش نقره ششصد فرش مازندراني، دويست عبا،
 
نام اقليم يا شهرستان: طبرستان- رويان و دماوند، نقد (درهم): ۶۳۰۰۰۰۰، جنس: پانصد جامه، سيصد جام، سيصد دستمال
 
نام اقليم يا شهرستان: ري، نقد (درهم): ۱۲۰۰۰۰۰۰، جنس: بيست هزار رطل عسل
 
نام اقليم يا شهرستان: همدان، نقد (درهم): ۱۱۳۰۰۰۰۰، جنس: هزار رطل رب انار، دوازده هزار رطل عسل
 
نام اقليم يا شهرستان: آذربايجان، نقد (درهم): ۴۰۰۰۰۰۰
 
نام اقليم يا شهرستان: ارمنستان، نقد (درهم): ۱۳۰۰۰۰۰۰، جنس: بيست قطعه چوب منبت كاري، پانصد و سي رطل پارچه پشم و ابريشم و خز
 
نام اقليم يا شهرستان: آفريقا، نقد (درهم): ۱۳۰۰۰۰۰۰، جنس: صدو بيست تكه فرش
 
نام اقليم يا شهرستان: فلسطين، نقد (درهم): ۳۱۰۰۰۰ دينار، جنس: سيصد هزار رطل زيت
 
نام اقليم يا شهرستان: دمشق، نقد (درهم): ۴۲۰۰۰۰ دينار
 
نام اقليم يا شهرستان: اردن، نقد (درهم): ۹۷۰۰۰ دينار
 
نام اقليم يا شهرستان: مصر، نقد (درهم): ۲۹۲۰۰۰۰ دينار
 
نام اقليم يا شهرستان: يمن، نقد (درهم): ۳۷۰۰۰۰ دينار
 
نام اقليم يا شهرستان: حجاز، نقد (درهم): ۳۰۰۰۰۰ دينار
 
جمع كل ماليات ممالك شرقي و غربي به درهم: ۳۹۰۸۵۵۰۰۰، اگر به حساب آن زمان هر پانزده درهم را يك دينار حساب كنيم مجموع دينارهاي اين ستون ۲۶۵۷۰۰۰ دينار مي‌شود. [۹۳].
 
[صفحه ۶۸]
 
صورت ماليات زمان معتصم (ممالك شرقي)
 
نام مملكت: سواد، مبلغ نقد به درهم: ۱۱۴۴۵۷۶۵۰، نام مملكت: ري و دماوند، مبلغ نقد به درهم: ۲۰۰۸۰۰۰۰
 
نام مملكت: اهواز، مبلغ نقد به درهم: ۲۳۰۰۰۰۰۰، نام مملكت: قزوين و زنجان، مبلغ نقد به درهم: ۱۸۲۸۰۰۰
 
نام مملكت: فارس، مبلغ نقد به درهم: ۲۴۰۰۰۰۰۰، نام مملكت: وابهر
 
نام مملكت: كرمان، مبلغ نقد به درهم: ۶۰۰۰۰۰۰، نام مملكت: قومس، مبلغ نقد به درهم: ۱۱۵۰۰۰۰
 
نام مملكت: مكران، مبلغ نقد به درهم: ۱۰۰۰۰۰۰، نام مملكت: گرگان، مبلغ نقد به درهم: ۴۰۰۰۰۰۰
 
نام مملكت: اصفهان، مبلغ نقد به درهم: ۱۰۵۰۰۰۰۰، نام مملكت: طبرستان، مبلغ نقد به درهم: ۴۲۸۰۷۰۰
 
نام مملكت: سيستان، مبلغ نقد به درهم: ۱۰۰۰۰۰۰، نام مملكت: تكريت و طيرهان، مبلغ نقد به درهم: ۹۰۰۰۰۰
 
نام مملكت: خراسان، مبلغ نقد به درهم: ۳۷۰۰۰۰۰۰، نام مملكت: شهرزور و صامغان، مبلغ نقد به درهم: ۲۷۵۰۰۰۰
 
نام مملكت: موصل و توابع، مبلغ نقد به درهم: ۶۳۰۰۰۰۰
 
نام مملكت: ماه كوفه، مبلغ نقد به درهم: ۵۰۰۰۰۰۰، نام مملكت: قردي و بذيري، مبلغ نقد به درهم: ۳۲۰۰۰۰۰
 
نام مملكت: ماه بصره، مبلغ نقد به درهم: ۴۸۰۰۰۰۰، نام مملكت: ديار ربيعه، مبلغ نقد به درهم: ۹۶۲۵۰۰۰
 
نام مملكت: همدان، مبلغ نقد به درهم: ۱۷۰۰۰۰۰، نام مملكت: ارزن و ميافارقين، مبلغ نقد به درهم: ۴۳۰۰۰۰۰
 
نام مملكت: ماسبذان، مبلغ نقد به درهم: ۱۲۰۰۰۰۰، نام مملكت: طرون، مبلغ نقد به درهم: ۱۰۰۰۰۰
 
نام مملكت: مهرگاه قذق، مبلغ نقد به درهم: ۲۸۶۱۰۰۰، نام مملكت: آمد، مبلغ نقد به درهم: ۲۰۰۰۰۰۰
 
نام مملكت: ايقارين، مبلغ نقد به درهم: ۲۱۰۰۰۰۰، نام مملكت: ديار مضر، مبلغ نقد به درهم: ۶۰۰۰۰۰۰
 
نام مملكت: قم و كاشان، مبلغ نقد به درهم: ۳۰۰۰۰۰۰، نام مملكت: نواحي فرات، مبلغ نقد به درهم: ۲۹۰۰۰۰۰
 
نام مملكت: آذربايجان، مبلغ نقد به درهم: ۴۵۰۰۰۰۰
 
جمع كل ماليات ممالك شرقي: ۳۱۴۶۷۱۳۵۰ درهم
 
صورت ماليات ممالك غربي (زمان معتصم)
 
نام مملكت: قنسربن وعاصمه‌ها، مبلغ به دينار: ۳۶۰۰۰۰، نام مملكت: مصر و اسكندريه، مبلغ به دينار: ۲۵۰۰۰۰۰
 
نام مملكت: اردوگاه، مبلغ به دينار: ۲۱۸۰۰۰، نام مملكت: مكه و مدينه (حرمين)، مبلغ به دينار: ۱۰۰۰۰۰
 
نام مملكت: اردوگاه دمشق، مبلغ به دينار: ۱۱۰۰۰۰، نام مملكت: يمن، مبلغ به دينار: ۶۰۰۰۰۰
 
نام مملكت: اردوگاه اردن، مبلغ به دينار: ۱۰۹۰۰۰، نام مملكت: يمامه و مجرين، مبلغ به دينار: ۵۱۰۰۰۰
 
نام مملكت: اردوگاه فلسطين، مبلغ به دينار: ۲۹۵۰۰۰، نام مملكت: عمان، مبلغ به دينار: ۳۰۰۰۰۰
 
جمع كل: ۵۱۰۲۰۰۰ دينار
 
[صفحه ۶۹]
 
و اگر دينارهاي فوق را از قرار هر ديناري پانزده درهم به درهم تبديل كنيم، رقم زير به دست مي‌آيد: «۷۶۷۱۰۰۰۰ درهم» و چون اين مبلغ را به مجموع ماليات ممالك شرقي اضافه كنيم جمع كل «۳۸۸۲۹۱۳۵۰ درهم» مي‌شود. [۹۴] و اكنون تمام ماليات‌هاي زمان مامون و معتصم را جمع بزنيم. ۸/۰۳۶/۲۹ دينار مي‌شود، و اگر بخواهيم اين مبلغ را به طلا تبديل كنيم بايد در ۱۸ ضرب بكنيم چون هر دينار ۱۸ نخود طلا هست- بنابراين مبلغ مزبور ۱۴۴۶۵۳۲۲۰ نخود طلا مي‌شود.
 
ثروتهاي خلفا
 
براي به دست آوردن آمار تقريبي درآمدهاي هر يك از خلفا و فرمانفرمايان اسلامي نيازمند به يك بررسي دقيق در تاريخ حيات آنها هستيم و با توجه به مخارج سنگين كاخهاي آنها و خصوصا ثروت‌هاي بجامانده آنها پس از مرگشان مي‌توان يك معيار تقريبي از درآمد بيت‌المال آن زمان بدست آورد. براث مثال چند مورد آن بررسي مي‌شود:
 
روزي كه عثمان كشته شد مبلغ يك ميليون درهم و ۱۵۰ هزار دينار طلا نزد خزانه‌دار خود ذخيره كرده بود و ارزش املاك او در حنين و وادي القري ۱۰۰ هزار دينار بود و مقدار زيادي هم ارزش شتران و گاو و گوسفند و احشام او بود.
 
«زبير» پس از مرگش هزار اسب و هزار كنيز از خود باقي گذاشت كه بهاي يكي از متروكات او ۵۰ هزار دينار طلا
 
[صفحه ۷۰]
 
مي‌شد. عوايد «طلحه» در عراق روزي هزار دينار طلا بود.
 
در اصطبل «عبدالرحمن عوف» هزار اسب و هزار شتر و ده هزار گوسفند يافت مي‌شد كه ۱/۴ دارائي او پس از مرگش ۸۴ هزار دينار طلا به حساب آمد.
 
«زيد بن ثابت» پس از مرگش بقدري طلا و نقره از خود باقي گذاشت كه وراث او آنها را با تبر خورد كرده و تقسيم كردند و املاك و مزرعه‌هاي او صد هزار دينار ارزش داشت. [۹۵].
 
مسعودي تاريخ نويس معروف مي‌نويسد: ابوجعفر منصور دومين خليفه عباسي هنگام مرگ ۶۰۰ ميليون درهم و ۱۴ ميليون دينار طلا از خود به جا گذاشت. [۹۶] كه البته با اضافه كردن رقم سنگيني كه او در جنگ با عبدالله بن حسن «نفس زكيه» مجاهد بزرگ از دودمان پيامبر اسلام صرف كرد و مبلغ هنگفتي كه در ساختن شهر بغداد مصرف كرد و مخارج ديگر، به بودجه سنگين حكومت او پي خواهيم برد. سيوطي در تاريخ الخلفا مي‌نويسد: درآمد نحله «خيزران» مادر هارون الرشيد در سال به ۱۶۰ ميليون درهم رسيده بود اين رقم برابر با نصف ماليات كشور عباسيان در آن زمان بود. براي دقت بيشتر در ثروت اندوزي اين زن بايد توجه داشت كه درآمد ساليانه «راكفلر» امريكائي سرمايه‌دار جهان امروز ۲/۳ درآمد خيزران تجاوز نمي‌كند زيرا مي‌گويند «راكفلر» در سال ۱۵۰۰۰۰۰ جنيه درآمد دارد با توجه به اينكه قيمت نقود در آن زمان سه برابر ارزش پول امروز است و يك دينار نصف جنيه حساب مي‌شود پس تقريبا درآمد راكفلر ۲/۳ درآمد خيزران است.
 
[صفحه ۷۱]
 
خيزران زني سخت‌گير و پر توقع و در انباشتن ثروت حريص و آزمند بود و به همين سبب وقتي احساس كرد فرزندش هادي، اموالش را تهديد مي‌كند و قصد معارضه با او را دارد با طرح دسيسه‌اي او را بقتل رسانيد. اين ثروت هنگفت نه تنها نتوانست در جامعه آن روز مثمر ثمر باشد و مشكلات اقتصادي مردم را بر طرف كند بلكه پس از مرگ خيزران بلافاصله تمام آن از طرف هارون الرشيد ضبط و مصادره شد و باز در اختيار عياشان و خودكامگان دستگاه خلافت قرار گرفت. [۹۷] ثروت اندوزي خيزران در عصر ثروتمندي دولت عباسي آن قدرها مهم نيست، اما تاثر و تاسف آنجاست كه در عصر انحطاط حكومت اسلامي و خالي بودن بيت‌المال هنوز مادران خلفا دست از ثروت‌اندوزي و انباشتن آن بر نمي‌داشتند تا لااقل در مصالح خودشان مصرف شود.
 
در دهليز خانه و گنجينه‌هاي فتيحه مادر معتز خليفه، ۲ ميليون دينار طلاي نقد و جواهرات و تحف بسياري از قبيل زمد و لولو و ياقوت سرخ بود كه آنها را قيمت گذاري نكردند. با اين همه، فرزند او را به خاطر ۵۰۰۰۰ دينار پول كشتند و او حاضر نشد با پرداختن آن مبلغ جان فرزندش را نجات دهد. [۹۸].
 
خلفاي عباسي بطور نادرستي دست پدر و مادر و عشيره و خدمتگزاران خود را در حيف و ميل و ضبط اموال عمومي بازگذاشته بودند و آنها هم با حرص و ولع به كنز اين اموال مي‌پرداختند. المستعين بالله عباسي به مادر و دو خدمتگزار خود به نام «اماش» و «شاهك» اجازه داده بود كه آنچه مي‌خواهد در ضبط اموال بيت‌المال انجام دهند و هر مالي كه براي بيت‌المال مي‌رسيد
 
[صفحه ۷۲]
 
اين سه نفر قسمتي از آن را در اختيار داشتند.
 
درآمد ساليانه مادر محمد بن واثق به ۱۰ ميليون دينار مي‌رسيد و عجيب اينكه مادر مستعين بالله بساطي داشت كه براي ساختن آن مبلغ ۱۳۰ ميليون دينار خرج كرده بود. اين بساط بطرز بي‌سابقه‌اي با طلا و جواهرات گرانقيمت بمنظره و اشكال مختلف حيوانات و پرندگان و خانه‌ها و چشمه‌هاي زيبا نقاشي و تزيين شده بود. [۹۹].
 
«المقتدر بالله» در يك بحران اقتصادي كمبود پولي بسر مي‌برد و بيت‌المال او خالي شده بود اما مادرش ۶۰۰ هزار دينار پول را مخفي كرده بود و كسي از آن آگاهي نداشت.
 
هنگاميكه «المكتفي بالله» از دنيا رفت فهرست اموال شخصي او بقرار ذيل بود: [۱۰۰].
 
۱- پول نقد از زر و سيم و ظروف طلا و نقره ۲۰۰۰۰۰۰۰ دينار
 
۲- فرش (قالي و قاليچه و امثال آن) به قيمت ۲۰۰۰۰۰۰۰ دينار
 
۳- اسلحه و اثثا و غلام و كنيز به قيمت ۲۰۰۰۰۰۰۰ دينار
 
۴- باغ و مزرعه و مستغلات به قيمت ۲۰۰۰۰۰۰۰ دينار
 
۵- جواهرات و عطريات و امثال آن به قيمت ۲۰۰۰۰۰۰۰ دينار
 
جمع كل ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ دينار
 
درآمد «خالدبن عبدالله» والي عراق در زمان هشام به ۱۳ ميليون درهم يعني ۱ ميليون دينار مي‌رسيد. [۱۰۱] «عبدالرحمن ناصر» خليفه اموي كه از ۳۰۰ تا ۳۵۰ هجري در اندلس حكمراني مي‌كرد هر سال ۲۰ ميليون دينار پس انداز مي‌كرد و پس از مرگ او ۵ هزار ميليون دينار در خزانه او بجاي مانده بود، [۱۰۲].
 
جمع كل عايدات سالانه جبرائيل پزشك مخصوص
 
[صفحه ۷۳]
 
هارون ۴۹۰۰۰۰۰ درهم بود. «افضل» سردار و وزير مستنصر فاطمي ثروتي اندوخته بود كه مانند آن ديده نشده است.
 
نقد ۶ ميليون دينار طلا
 
نقره ۲۵۰ اروب
 
لباس حرير ۷۵ هزار دست
 
طلاي عراقي ۳ بار شتر
 
دوات مرصع به ارزش ۱۲ هزار دينار
 
صندوق لباس
 
و عده‌ي بيشماري كنيز و غلام و اسب و استر. [۱۰۳].
 
غلول
 
يكي از موضوعاتي كه از نظر سازمان حكومتي اسلام و نظام اقتصادي آن مورد توجه قرآن و روايات قرار گرفته موضوع غلول است.
 
غلول واژه‌ايست كه در مورد خيانت به بيت‌المال استعمال مي‌شود و علت آن اينست كه طبق روايتي كه در مجمع البحرين مورد استشهاد است و شخصي كه به بيت‌المال خيانت كرده در روز قيامت دستهايش را به «غل» و دستنبد آهنين تبهكاران مي‌بندند.
 
غلول از نظر قرآن كار بسيار ناپسند و حرامي است، چنانكه در سوره‌ي آل عمران مي‌فرمايد: «و ما كان لنبي ان يغل و من يغلل يات بما غل يوم القيامه» [۱۰۴] هيچ پيغمبري در بيت‌المال خيانت نمي‌كند و هر كس مرتكب اين خيانت بزرگ شود در روز
 
[صفحه ۷۴]
 
قيامت او را با آنچه كه خيانت كرده جهت دادرسي و مجازات حاضر مي‌كنند.
 
اين آيه زماني از آسمان نازل شد كه در جنگ بدر، قطيفه سرخي از ميان غنائم ناپديد شد و برخي منافقين با تصور خام خود گمان كردند پيامبر مرتكب چنين خيانتي شده خداوند براي اثبات پاكيزگي و توجه به اينكه اين عمل ناشايست ممكن است از غير معصومين سر بزند و براي بيان مجازات سنگين آن اين آيه را فرستاد. [۱۰۵].
 
پاسداران بيت‌المال
 
يكي از شئون حكومت و وظايف خطير رهبر مسلمين، پاسداري از اموال عمومي و بيت‌المال است زيرا خيانت به بيت‌المال علاوه بر عواقب شوم معنوي آن باعث درهم شكستن نظام حكومت و عدالت اجتماعي و بوجود آمدن هرج و مرج و تبعيضات ضد بشري و اختلافات طبقاتي مي‌گردد. از اين روست كه رهبران الهي در انجام اين وظيفه و مسئوليت بزرگ سخت كوشا و جدي بوده‌اند.
 
پس از پايان جنگ حنين و بازگرداندن اسيران هوازن، پيامبر اسلام سوار بر مركب شدند و سربازان مسلمان هم به پيروزي از پيامبر سوار شدند و آماده حركت بودند آنها با اصرار از پيغمبر تقاضا مي‌كردند كه هر چه زودتر غنائم جنگ را بين آنها تقسيم كند و در اين امر بقدري بي‌صبر بودند و به پيغمبر هجوم مي‌آوردند كه حضرت بسوي درختي كشيده شد و عباي او از دوشش بر زمين افتاد حضرت از مردم خواست عباي او را
 
[صفحه ۷۵]
 
به او برگردانند و فرمود: «به خدا سوگند اگر به اندازه درخت‌هاي تهامه چهار پاياني نزد من باشد همه را بين شما تقسيم خواهم كرد و شما مرا بخيل و ترسو و دروغگو نخواهيد پنداشت». سپس يك نخ از كرك كوهان شتر برداشت و فرمود: «از فيي‌ء و غنائم شما و از اين كرك جز ۰/۵ آن حق من نيست و سهم من نيست و سهم من هم عاقبت به شما بر مي‌گردد. اكنون اگر نخ و سوزني از اموال برده‌ايد فورا برگردانيد زيرا بر غلول و خيانتكار در روز قيامت عيب و آتش دوزخ و ننگ است هر چه خودسرانه برده‌ايد فورا برگردانيد». [۱۰۶] پس از اين هشدار مردي از انصار پيش آمد و عرض كرد: من چند نخ كركي براي دوختن پالان شترم برداشتم. حضرت فرمود: «من مي‌توانم سهم خودم را از اين نخها به تو ببخشم اما سهم مسلمين به اختيار آنهاست». مرد انصاري گفت: اكنون كه مسئله اينقدر دقيق و با اهميت است من نيازي به اين نخها ندارم. و فورا آن را روي اموال بيت‌المال انداخت.
 
ولي متاسفانه علي‌رغم فرمان خداوند و گفتار پيامبر راستين اسلام زمامداران غاصب اموي و عباسي كه بعنوان خليفه المسلمين بر ملت حكومت كردند بطور ناجوانمردانه‌اي به حيف و ميل اموال بيت‌المال پرداختند و انواع و اقسام تصرفات نابجا را جايز شمردند كه به هيچ وجه با طرح حكومت اسلامي و انديشه تابناك پيامبر اسلام سازگار نبود.
 
شرح خيانت‌هاي آنان چنان نيست كه بتوان در يك فصل و يك كتاب مختصر گنجانيد. ولي از باب نمونه براي هوشياري و آگاهي بيشتر نسل نو و پژوهشگران مسائل حياتي و احتماعي، برخي از
 
[صفحه ۷۶]
 
گشادبازي‌ها و مخارج بي‌حساب اين به ظاهر خليفه‌ها را كه به سقوط و انحطاط حكومت اسلامي انجاميد خاطر نشان مي‌سازيم.
 
اسراف در تجمل
 
اشاره
 
قبل از بررسي در اين گونه مسائل بايد توجه داشت كه اسلام بهره‌برداري از نعمتهاي الهي و زيبائي‌هاي زندگي را از طريق مشروع و حلال آزاد و روا مي‌داند ولي اسراف و زياده‌روي و گذشتن از حد اعتدال را حرام و ناروا مي‌داند و اين بدان جهت است كه هر فرد مسلمان به مقياس امكانات و توانائي خود نسبت به جامعه اسلام مسئوليت دارد و به موازات وسعت و گستردگي امكانات بر مسئوليتش افزوده مي‌گردد در اين صورت فردي كه در تجمل و ظواهر زندگي اسراف و زياده‌روي كند قهرا از اجراي مسئوليت‌ها و تعهدات اجتماعي خود باز خواهد ماند و از اين رهگذر ضربه‌اي بزرگ بر پيكر اجتماع اسلامي خواهد خورد همانگونه كه فرمانروايان بر اثر تجمل پرستي و افراط در اينگونه اعمال قشري از اجزاي تعهدات و مسئوليتهاي زعامت و رهبري خود بازمانده و مسلمانان را بسوي پستي و انحطاط سوق دادند. براي روشن شدن بحث بايد به ۶ نكته تاثر بار توجه داشت.
 
تجمل در لباس
 
رجي زيدان مي‌نويسد: افضل، سردار و وزير مستنصر فاطمي ۵۰۰ صندوق لباس داشت و صد ميخ طلا كه هر يك
 
[صفحه ۷۷]
 
۱۰۰ مشقال وزن داشت هر ده عدد آن را در يك اطاق به ديوار كوبيده بود و روي هر ميخ يك دستمال ظريف به رنگي كه خود مي‌خواست آويخته بود. [۱۰۷].
 
خلفاي بني‌اميه پارچه‌هاي حرير گلدار و پر نقش و نگار را مي‌پسنديدند و «هشام بن عبدالملك» بيشتر از ديگران به اين نوع پارچه‌ها علاقمند بود از اين رو لباسهاي فراواني براي خود تهيه كرده بود چنانكه مي‌گويند ۱۲ هزار لباس حرير و پر نقش و نگار و ۱۰ هزار بند زير جامه حرير در صندوق خانه مخصوص وي بود و هر گاه به سفر حج مي‌رفت ۷۰۰ شتر مخصوص حمل صندوق خانه و جامه‌دانهاي او بود. [۱۰۸] توجه خليفه و رجال به پارچه‌هاي زيبا و قيمتي باعث شد كه صاحبان صنايع بافندگي انواع و اقسام پارچه‌هاي زيبا تهيه كنند و در مقابل پول گزاف مترفين عرضه دارند و از اين راه سودهاي كلاني به دست آوردند. رجال متجمل هم هر روز خاستار مد جديدي از لباسهاي فاخر بودند و در مورد بالا بودن قيمت آن هيچ گونه امتناعي نداشتند تا آنجا كه بهاي يك عمامه ديبا به پانصد دينار رسيد و در عين حال خريداران فراوان داشت. قابل توجه اينكه رقابتي عجيب براي پوشيدن لباسهاي مد و زيبا بين رجال خوشگذران پيش آمده بد كه گاهي به خاطر تجمل بيشتر و جلب توجه ديگران يك فرد ۹ قبا [۱۰۹] كه هر كدام به رنگي مخصوص بود مي‌پوشيد.
 
هميشه رجال و محترمين، مخصوصا خلفا لباسهاي زيادي در صندوقخانه ذخيره داشتند كه از احتياج آنها بيشتر بود مثلا پس از مرگ «المكتفي بالله» خليفه عباسي لباسهاي بسياري از او
 
[صفحه ۷۸]
 
به جاي ماند به اين شرح:
 
لباسهاي دوخته و بريده ۴۰۰۰۰ عدد
 
جامه‌هاي مروي و خراساني ۶۳۰۰۰ عدد
 
ملافه و امثال آن ۸۰۰۰ عدد
 
عمامه‌هاي مروي ۱۳۰۰۰ عدد
 
جامه‌هاي يمني زربفت ۱۸۰۰۰ عدد
 
شال‌هاي كرماني ۱۸۰۰۰ عدد
 
فرش‌هاي ارمنستان ۱۸۰۰۰ عدد
 
همينكه ذواليمينين مرد هزار و سيصد شلوار در جامه‌دانهاي او به جا مانده بود كه هيچ يك از آنها را نپوشيده بود. يختيشوع طبيب پس از مرگ ۴۰۰ شلوار حرير از خود باقي گذاشت.
 
پس از قتل «بر جوان» وزير هزار شلوار حرير با هزار بند شلوار گلابتون از او بجاي ماند. رجال آنروز براي خودآرائي و اظهار تجمل بيشتر جل‌هاي اسب و استر و الاغ‌هاي خود را از حرير و مخمل قرار مي‌دادند.
 
خلفاي فاطمي پارچه‌هاي حرير زربفت خسرواني روي فيل‌ها مي‌انداختند.
 
در قاهره براي تامين لباس حرير كارگاه مهمي بود كه آنرا دارالديباج مي‌گفتند.
 
فاطميان پاساژ بزرگ پوشاك ساخته بودند كه نامش در آن عصر «دارالكسوه» بود در اين موسسه انواع و اقسام لباسهاي تابستاني و زمستاني تهيه مي‌شد و در اختيار خريداران قرار مي‌گرفت. [۱۱۰].
 
جزء جهيزيه «قطر الندي» دختر خمارويه فرمانرواي مصر
 
[صفحه ۷۹]
 
هزار بند شلوار گلابتون بود كه هر يك ده دينار ارزش داشت و بهاي ساير ملبوسات عروس به همين نسبت بالا بود. [۱۱۱].
 
آنچه «رشيده» دختر المعز بالله خليفه فاطمي پس از مرگ از خود به جاي گذاشت يك ميليون و هفتصد هزار دينار ارزش داشت و از آن جمله دو هزار دست لباس و فرش زرين بود كه ۷۶ رطل وزن داشت.
 
تفنن در خوراك
 
يكي از موارد اسراف و اتراف هول‌انگيز خلفا و رجال آن روز وضع افسانه‌اي آشپزخانه‌ها و تفنن در خوراك آنان مي‌باشد. واقعا باعث تاثر است كه اگر ۱/۱۰ توجه به خوارك را صرف امور ملت و جامعه آن روز مي‌كردند بسياري از مشكلات ملل اسلامي حل شده بود. جرجي زيدان مي‌نويسد: «خلفاء و بزرگان عباسي همين كه سر سفره مي‌نشستند پزشكان مخصوص بالاي سر آنها مي‌ايستادند. اين پزشكان در زمستان شربت‌هاي اشتها آور و گرمي بخش و ادويه‌هاي متنوع به دست مي‌گرفتند و وسط غذا به خلفا تقديم مي‌كردند تا بيشتر گرم شوند و سر اشتها بيايند و در تابستان شربت‌هاي خنك و چاشني‌هاي فصل در بين غذا به خلفا عرضه مي‌كردند. ساير رجال م به تبعيت از خليفه، پزشكان مخصوص استخدام مي‌كردند و در هر مورد براي صرف غذاهاي مطبوع و مناسب از پزشكان دستور مي‌گرفتند».
 
سيف‌الله همداني ۲۴ پزشك مخصوص استخدام كرده بود كه در موقع صرف شام و نهار بر سر سفره حاضر مي‌شدند و در
 
[صفحه ۸۰]
 
باره‌ي غذاها نظر مي‌دادند. [۱۱۲].
 
هميشه دلالان و ماموران از نقاط دور دست با مخارج هنگفت و با زحمات فراوان انواع و اقسام ميوه‌ها و شكارها و سبزي‌هاي گوناگون تهيه مي‌كردند و به وسيله «بريد» (پست) به مركز خلافت ارسال مي‌داشتند خلفا براي لذيذ شدن غذا و تسهيل هضم آن تصور مي‌كردند بايد به مرغان خانگي غذاي مقوي بدهند از اين رو دستور مي‌دادند از مغز گردو و شير گاو براي جوجه‌ها غذا تهيه كنند. مخصوصا در ميهماني‌هاي خصوصي بيشتر شاهكارها و هنر نمائي‌هاي خود را عرضه مي‌كردند مثلا موقعي كه ابراهيم بن مهدي هارون را به مهماني دعوت كرد هارون در ميان غذاها چشمش به ظرفي افتاد كه گوشتهاي ريز در آن بود. ميزبان براي خليفه توضيح داد كه اين غذا از زبان ماهي تهيه شده است! و براي تهيه آن هزار درهم مصرف شده. خليفه و رجال آن روز در سر سفره پالوده‌اي مي‌خوردند كه خيلي گران تمام مي‌شد. زيرا مي‌بايست آن را از مغز بره و روغن پسته و عسل با شكر تهيه كنند. [۱۱۳] قهرا براي تهيه اينگونه غذاها مي‌بايست هر روز امور آشپزخانه به وضع قابل توجهي توسعه يابد از اينرو آشپزخانه خلفا به صورت يك سازمان بزرگي در جنب سازمان‌هاي اداره مملكت درآمده بود. اين سازمان از قسمتهاي مختلف تشكيل مي‌شد كه براي هر قسمت رئيس و مامورين استخدام شده بودند. از آن جمله اداره‌اي براي پرورش طيور ترتيب داده بود كه مبالغ هنگفتي بودجه آن بود. در زمان مقتدر عباسي هر ماه بودجه سنگيني براي
 
[صفحه ۸۱]
 
خوراك مرغان آشپزخانه معين شده بود و ساير موارد را بايد به همين نسبت قياس كرد.
 
آشپزخانه عمر بن ليث صفاري را ۶۰۰ شتر از محلي به محل ديگر حمل مي‌كرد.
 
المتقي خليفه عباسي تنها ۸۰ شتر آبكش داشت كه روزانه براي مطبخ و حرمسرا آب مي‌آوردند.
 
آشپزخانه خلفا و امرا ملزم بود هر روز چند برابر احتياجات خود خوراك تهيه كند تا مبادا مهماناني ناگهان برسند و غذا كم بيايد. درنتيجه هر روز مقدار زيادي غذا زياد مي‌آمد كه ملازمان، آنها را براي خود مي‌فروختند.
 
پرخوري در ميان خلفا و رجال آن روز رواج داشت، زيرا قهرا با اين همه دقت در امر خوراك و لذيذ بودن آن اشتهاي بيشتري پيدا مي‌كردند، افرادي كه از همه بيشتر به پرخوري مشهور بودند عبارت بودند از: معاويه بن ابي‌سفيان، عبيدالله بن زياد، حجاج بن يوسف، سليمان بن عبدالملك و امين عباسي كه بيش از حد معمول غذا مي‌خوردند. [۱۱۴].
 
ثمره اين پرخوري‌ها و تفنن در تهيه غذا آن شد كه غالب بزرگان دوره تمدن اسلامي به سوء هاضمه و قولنج و اسهال خوني و زخم معده دچار شدند و بواسطه افراط در مصرف گوشت گرفتار رماتيسم و نقرس و امثال آن مي‌شدند و هميشه تندخو و آتش مزاج بودند و به آسان فرمان زدن و بستن و قتل مردم بي‌گناه را صادر مي‌كردند، چنانكه اخبار زندگي روزانه آنان گواه بر اين مدعا است و اين از نظر طبي واضح است كه پرخوري و افراط در مصرف گوشت و چربي و شيريني انسان را
 
[صفحه ۸۲]
 
به سوء هاضمه مبتلا مي‌كند و نتيجه سوء هاضمه تندخوئي و بي‌حوصلگي خواهد بود.
 
تجمل در اثاث و جواهرات
 
پس از پيامبر بزرگوار اسلام فرماندهان مسلمان با ارتش‌هاي شكست ناپذير خود در سايه جذابيت و حقانيت اسلام و قرآن دروازه‌هاي كشورها و شهرهاي مهم آن روز را به روي مسلمانان باز مي‌كردند و مردم استثمار شده و محروم آن سامان از قيد و بندهاي حكومتهاي ستمگر و عقايد خرافي رها مي‌ساختند. همزمان با اين پيروزيهاي معنوي ثروتهاي كلان مترفين و ستمگران كافر كه مقاوت مي‌كردند و حاضر نبودند تسليم قوانين آسماني اسلام شوند به صورت غنائم جنگي نصيب مسلمانان مي‌شد. اين غنائم غالبا طلا و جواهرات گرانبهاي كاخهاي حكام و فرمانفرمايان ستمگر بود و قهرا مسلمانان با مسائل تازه‌اي از قبيل تمدن‌هاي جديد، صنايع جديد، زندگي‌هاي جديد، لباس پوشيدنها و تجملات مردم ديگر روبرو مي‌شدند كه قهرا بر روحيه آنها اثر مي‌گذاشت، ولي تنها چيزي كه جلوي آنها را مي‌گرفت و نمي‌گذاشت رنگ ديگران را به خود بگيرند و به هيولاي تقليد مبتلا شوند آهنگ روح بخش وحي و هشدارهاي سخت پيامبر اسلام در اين موارد بود كه اجازه نمي‌داد در زندگي، دست به اسراف و اتراف و عياشي بزنند و خود را به دنيا و ماديات مشغول كنند. از همه مهمتر تسلط و اراده رهبر و پيشواي آنها مي‌توانست با قاطعيت جلوي آنها را بگيرد. در دوران زعامت ابوبكر و عمر تا اندازه‌اي
 
[صفحه ۸۳]
 
از اين پيش‌آمدها جلوگيري به عمل آمد چنانكه وقتي مدائن و كاخهاي آن بدست مسلمانان فتح شد سربازان مسلمان ناگهان خود را بر خزائن كسري و گنيجنه‌هاي پر از طلا و جواهرات روبرو ديدند كه قبل از آن قدرت تصور آنرا هم نداشتند.
 
پاره‌اي از غنائم كاخ مدائن عبارت بود از ظروف طلا و نقره مرصع تاج كسري، جامه‌هاي زيباي زربفت جواهرنشان، صندوقي كه درون آن مجسمه اسبي از طلا يا زينتي از نقره و دندانها و يال ياقوت و زمرد و مجسمه فردي كه بر آن سوار بود تمام از نقره جواهرنشان بود. در صندوق ديگر شتري از نقره با جهاز زربفت جواهرنشان بود بساط و فرش زرنگار كسري كه طول و عرض آن ۶۰ ذرع در ۶۰ ذرغ به مساحت ۳۶۰۰ متر مربع كه زمينه فرش تمام از طلا و جويهاي آب نقاشي شده از انواع جواهرات و تصوير درختان و بوته‌هائي از نقره با شاخه‌هائي از طلا و ميوه‌هائي از جواهرات گرانبهاي رنگارنگ بود. هنگامي كه مسلمانان اين خزائن گرانبها را به مركز خلافت مدينه حمل كردند و به بيت‌المال مسلمين تحويل دادند عمر تمام آنها را بر حسب قانون اسلام بين مسلمانان تقسيم كرد. اما آنچه كه موجب تاثر عمر در اين پيروزي بزرگ شد و او را به گريه انداخت توجه به خطري بود كه نسبت به آينده مسلمانان پيش‌بيني مي‌كرد و باعث سقوط و نابودي آنان مي‌شود و آن اينكه پيامبر به طور جدي مسلمانان را از پوشيدن لباسهاي حرير و ابريشمي و استعمال ظروف طلا و نقره ممنوع ساخته و همه را بر آنها حرام كرده بود. عمر مي‌ترسيد كه مسلمانان آن دستورات حكيمانه را فراموش كنند و گرايش مادي و روح عياشي در آنان
 
[صفحه ۸۴]
 
جايگزين شود.
 
در نتيجه، اختلاف طبقاتي كه فرزند نامشروع اينگونه عياشي‌ها و گشادبازي‌هاي رجال است به دنيا آمد و زمينه سقوط ملت اسلام فراهم گشت. اگر حكومت اسلامي به دست علي عليه‌السلام و فرزندانش سپرده شده بود هرگز تصور آن نمي‌رفت كه روزي مسلمانان و رجال آنها گرايش غلط به امور مادي و عياشي‌هاي نابجا پيدا كنند.
 
اينك با اندك توجهي به حرص و ولع خلفاي اموي و عباسي در استفاده از تجملات و زينت و زيورهاي نامشورع بايد بگوئيم چه انحرافهاي بزرگي در حكومت اسلامي به وجود آمده كه هرگز در حكومت‌هاي ظالمانه فرعون و نمرود و كسري هم سابقه نداشته است.
 
جرجي زيدان مي‌نويسد: «تجمل پرستي و گرايش به ظاهر سازي از زمان بني‌اميه آغاز شد. زيرا آنان خلافت را به يك نوع سلطنت تبديل كردند و از حكومت شرعي چشم پوشيدند و به اندوختن زر و سيم و اسراف و اتراف پرداختند. وليد بن يزيد بقدري گردن بند جواهر تهيه كرده بود كه هر روز همانند تعويض لباس يك نوع و يك مدل مخصوص آن را به گردن مي‌انداخت و آنقدر در خريد جواهرات عشق مي‌ورزيد و از هر قيمتي باك نداشت كه بهاي جواهرات در بازارهاي آن روز به طور بي‌سابقه‌اي بالا رفت». سپس مي‌نويسد همينكه خلافت به عباسيان رسيد سفاح و منصور براي استحكام مباني دولت خود كوشيدند و پس از فراغ از آن به تقليد و پيروي از دولت‌هاي گذشته دست به عياشي و خودكامگي زدند. براي سلطنت خود
 
[صفحه ۸۵]
 
تخت‌هاي طلاي مرصع نشان و آبنوس و عاج تهيه كردند. صندلي‌ها و پشتي‌ها و مخده‌هاي زيبا ساختند. شمعدان‌هاي طلا فراهم كردند و در آن شمعهاي عنبر و كافور سوزاندند. پرده‌هاي زربفت و حرير آويخته و فرش‌ها و بساطهاي ابريشي و طلاكاري شده مرصع گستردند.
 
ظروف طلا و نقره ساختند و از هر شهري بهترين و گرانترين كالاها را وارد مي‌ساختند. مثلا پرده‌هاي پر نقش و نگار را از فسا و سجاده‌ها و قاليچه‌ها را از شوشتر و بخارا و حصير را از آبادان و تشك و مخده‌هاي خوب را از دشتشان و بهترين فرشهاي زربفت را از ارمنستان و سيني‌هاي چوبي را از مازندران و ظرف‌هاي شيشه‌اي و سفالين را از بصره به دست مي‌آوردند و شيشه‌هاي ظريف را از شام وارد مي‌ساختند. زيرا نازكي و ظريفي اين شيشه‌ها ضرب‌المثل بود چنانكه مي‌گفتند فلان چيز از شيشه‌هاي شامي هم ظريفتر است. عربها استعمال اين گونه وسائل را از ايرانيان و روميان فراگرفته و سپس به آنها رنگ عربي دادند. به اين معني كه امثال اشعار و اندرزهائي به خط و زبان عربي بر آنها ترسيم كردند و در وسط آن اشكال حيوانات دريائي و صحرائي نگاشته و در حاشيه‌هاي زرنگار آن اشعار زيبا نوشتند تا جائي كه در حاشيه يك بساط گاهي قصيده كامل مي‌نگاشتند. چنانكه قبلا گفتيم مادرالمستعين بالله فرشي زيبا داشت كه اشكال مختلف حيوانات را با جواهرات گوناگون روي آن كشيده بود و ارزش آن به ۱۳۰ ميليون درهم مي‌رسيد.
 
در زمان هارون استعمال فرشها و پرده‌هاي زيبا بيشتر در
 
[صفحه ۸۶]
 
بين مردم معمول گشت خلفاي عباسي جواهرات زيادي جمع‌آوري كردند و بيشتر به مرواريد درشت علاقمد بودند، آنها ياقوت سرخ را به قيمت گزاف مي‌خريدند. ياقوت‌هاي ديگر به ترتيب ياقوت رماني «به رنگ دانه‌هاي انار» و ياقوت كبود كه آن را سابخوني (آسمانگوني) مي‌ناميدند و ياقوت زرد و طلائي مورد توجه آنها بود.
 
عباسيان الماس گلي رنگ را بيشتر از الماس سفيد مي‌پسنديدند.
 
هارون يك نگين ياقوت را به ۴۰ هزار دينار خريداري كرد. اين ياقوت به قدري بزرگ بود كه آن را كوه مي‌گفتند او نگين ديگري را به ۱۲۰ هزار درهم خريداري كرد.
 
يكي از جواهرفروشان بغداد جعبه جواهري براي يحيي برمكي آورد كه بهاي آن را هفت ميليون درهم پيشنهاد كرد.
 
تعداد ظروف و لباس‌ها و جواهرات و زينت آلات عباسي‌ها را خدا مي‌داند فقط در اواسط قرن ۵ هجري در فتنه «بساسيري» كه در بغداد رخ داد قسمتي از اثاثيه دارالخلافه بغداد را به غارت بردند. از آن جمله ۶۵ هزار طاقه حرير و ۳۰ هزار شمش بود. مامون در شب عروسي پوراندخت هزار دانه ياقوت به وي هديه داد. شمعهائي از عنبر روشن كرده بودند كه هر يك ۲/۳ من، وزن داشت. اسبهايي با زين و برگ طلا و مجسمه‌هاي طلا و نقره جواهرنشان چشمگير بود. او مجسمه‌هائي از عود عنبر ساخته بود كه چشمانشان از ياقوت قرمز بود كاسه‌هاي بلور با تصويرهاي زيبا و بشقابهاي مينا كاري جزء اثاث منزل او بود. المستنصر بالله ۱۸ هزار تكه
 
[صفحه ۸۷]
 
بلور كه بهاي هر يك ۱۰ تا هزار دينار بود و ۲۳ هزار مجسمه از عنبر داشت كه كوچكترين آن ۱۲ من بود و ۴ هزار فرش خسرواني زربفت تالارهاي او را مفروش مي‌ساخت. در ايران نيز سلطان سنجر پسر ملكشاه سلجوقي ۱۰۳۰ رطل جواهر گوناگون داشت. [۱۱۵].
 
عباسيان با اين همه تجمل پرستي و توجه به ظواهر زندگي تازه نسبت به خلفاي فاطمي در درجات پائين‌تري محسوب مي‌شدند.
 
جرجي زيدان سپس به شرح تجملات زندگي خلفاي فاطمي و اندلسي مي‌پردازد كه انسان را ديوانه مي‌كند. طنطاوي در تفسير معروفش مي‌نويسد خارويه پسر ابن طولون در ايوان خانه‌اش تالاري به نام بيت الذهب بود كه تمام سقف و ديوار آن را با لاجورد و طلا و نقشه‌هاي زيبا و دقيقترين ريزه‌كاري‌ها تزيين كرده بود و بر ديوارهاي آن تالار به اندازه يك برابر و نيم قد يك انسان بر روي چوب‌هائي صورت خود و همسرانش و آوازه‌خواناني را كه براي او آواز مي‌خواندند به بهترين نقشه‌ها و سرورانگيزترين ذوق و سليقه‌ها نقاشي كرده بود و بر سر هر يك از آنان تاجي از طلاي خالص و ناب به تناسب شان آنان قرار داده بود و شنل‌هاي جواهرنشان در بر آنان و در گوش آن طنين اندازهاي سنگين وزن محكم كاري شده كه در ديوارها ميخ كوب شده بودند و اجسام آنها را با رنگهاي شگفت‌انگيز رنگ آميزي كرده بود اين خانه از شگفت‌انگيزترين بناهاي جهان بود در برابر اين عمارت فواره‌هائي پر از جيوه بود و علت احداث آن اين بود كه وي از بي‌خوابي خود
 
[صفحه ۸۸]
 
به پزشك شكايت كرد پزشك گفت بايد در جائي بخوابي كه تو را تكان بدهند او اين حرف را رد كرد و گفت نمي‌توانم دست كسي را بر خودم احساس كنم. پزشك گفت فرمان مي‌دهي تا براي تو درياچه‌اي از جيوه بسازند. او دستور داد و با يك هزينه سنگين غير قابل حساب درياچه‌اي به مساحت ۵۰ ذرع در ۵۰ ذرع ساختند و آن را پر از جيوه كردند. در چهارگوشه درياچه ميله‌هايي از نقره خالص قرار دادند و در ميله‌ها ريسمان‌هائي از حرير محكم درون حلقه نصب كردند و تشكي از چرم تهيه كرده كه آن را از باد پر مي‌كردند سپس آن را روي درياچه مي‌انداختند و ريسمان‌هاي حرير را كه در حلقه‌هاي نقره بود به ميله‌هاي نقره مي‌بستند. وي بر روي اين تشك با تكان جيوه آهسته آهسته حركت مي‌كرد به طوري كه تا آن زمان هيچ پادشاهي چنان بستري و اطاق خوابي براي خود تهيه نكرده بود. در شبهاي مهتابي همينكه نور ماه به اين جيوه‌ها مي‌تابيد مثل آن بود كه درياچه پر از الماس درخشان شده بود و منظره سرورانگيزي بوجود مي‌آورد. [۱۱۶].
 
وضع اقتصادي مردم
 
اشاره
 
در آن زمان كه فرمانروايان و خلفاي اسلامي بر اسراف و اتراف و ولخرجي در بيت‌المال مسلمانان مي‌پرداختند نوع مردم «كه بيت‌المال از آن ايشان محسوب مي‌شد» در فقر و فاقه و فشار اقتصادي بسر مي‌بردند.
 
باقر شريف قرشي در كتاب با ارزش خود به نام حياه الامام موسي بن جعفر در بررسي وضع مردم آن زمان چنين مي‌نويسد
 
[صفحه ۸۹]
 
«در شهرهاي اسلامي اكثيرت مردم همدم با فقر و محروميت بودند و در زير كابوس فقر و ستم و تيره روزي از پاي در مي‌آمدند. ثروتها و دارائي‌ها نزد طبقه‌اي مخصوص از آوازه‌خوانان و بي‌شرمهاي فسادگر تراكم يافته بود و آوازه خوانان در همه گونه لذت‌ها و خوشي‌ها بهره‌مند بودند به حدي كه در خواسته‌هاي نفساني زياده‌روي مي‌كردند ولي بر سر عامه مردم ستم حكمرانان ستمگر و فشار وصول خراج و ماليات و گرسنگي و فقر سايه افكنده بود. شاعر معروف ابولعتاهيه كه وضع نابسامان اقتصادي مردم و فشار و شكنجه‌هاي حكام را درك مي‌كرد بعنوان صداي محرومان و ستمديدگان ملت حقايق را در قصيده‌اي كه به امپراطور بغداد خطاب مي‌كرد افشاء كرد.»
 
«من مبلغ عني الامام نصائحا متواليه
 
اني اري الاسعار اسعار الرعيه غاليه
 
واري المكاسب نزره واري الضروره فاشيه
 
واري عموم الدهر رايحه تمر و عاديه
 
واري اليتامي في البيوت الخاليه
 
من بين راج لم يزن يسمو اليك و راجيه
 
يشكون مجهودا باصوات ضعاف عاليه
 
يرجون رفقك كي يروا مما لقوه العافيه
 
من مصيبات جوع تمسي و تصبح طاويه
 
من للبطون الجائعات و للجسوم العاريه
 
القيت اخبارا اليك من الرعيه شافيه»
 
[صفحه ۹۰]
 
«چه كسي پيامهاي خيرخواهانه مرا به زعيم مسلمانان مي‌رساند چون من نرخهاي اجناس مورد نياز مردم را گران مي‌بينم.
 
درآمدها را كم و نيازمندي و تهيدستي مردم را همه جا مي‌بينم.
 
غم و اندوه روزگار صبح و شام در جولان و رفت و آمدند.
 
يتيمان بي‌سرپرست در خانه‌هاي بدون غذا و وسائل به سر مي‌برند.
 
اين فرياد مردم است كه هميشه به سوي تو اوج مي‌گيرد.
 
بيچاره‌ها با بي‌رمقي صداي ضعيف خود را بلند مي‌كنند.
 
به اميد دلسوزي و خدمات تو در جستجوي نجات و عافيت هستند.
 
نجات گرسنگي و بلاهائي كه هر صبح و شام بر آنان مي‌گذرد.
 
كيست كه بداد شكم‌هاي گرسنه و بدن‌هاي برهنه برسد.
 
اين صداي ملت بود كه من به سوي تو ابلاغ كردم».
 
جرجي زيدان مي‌نويسد: در آن روزگار [۱۱۷] ده نشينان همين قدر خوش بودند كه مي‌توانستند با كشت و كار زندگي بخور و نميري داشته باشند گر چه بيشتر آنان در منتهاي بي‌نوائي مي‌زيستند چه بسيار از روستائيان كه در همه دوره زندگي خويش پول زر (دينار) نمي‌ديدند و اما دولتيان در شهرها نشسته و از دسترنج آنان هزاران دينار را بيهوده مي‌بخشيدند. بيچارگي و گدائي روستائي بحدي بود كه اگر اتفاقا ديناري بدستش مي‌رسيد آن را دو سه بار مي‌بوسيد و اگر ده يا بيست دينار مي‌ديد از شدت خوشحالي مي‌مرد و يا ديوانه مي‌شد. مثلا در قرن سوم هجري «احمد بن طولون» كه مرد با
 
[صفحه ۹۱]
 
جود و كرمي بود فرمانرواي مصر گشت. او در يك روز سرد زمستاني براي گردش سوار شده بود تا با همراهيان خود از «مقس» به طرف فسطاط برود صيادي ژنده پوش را ديد كه تقريبا تمام بدنش عريان و بدون پوشش بود و كودكي با همان بدبختي همراه وي بود و هر دو دامي به دريا افكنده بودند تا شايد ماهي صيد كنند. احمد دلش به حال آن پدر و پسر سوخت و به گماشته خود (نسيم) گفت ۲۰ دينار به اين صياد بده، نسيم دستور احمد را اجرا كرد احمد بگردش ادامه داد پس از ساعتي مجددا از همان راه بازگشتند با كمال تعجب ديدند صياد مرده و پسرش در كنار جسد او گريان است.
 
احمد گفت گمانم كسي از سپاهيان يا غلامان ما اين مرد بيچاره را كشته باشد و پولهايش را ربوده باشد با ناراحتي نزديك آمد از پسر پرسيد كه چرا پدرت مرد؟ پسر اشاره به نسيم كرد و گفت اين مرد پدرم را كشت چون من ديدم كه او چيزهائي كف دست پدرم نهاد پدرم آن چيزها را در دست گردانيد و لحظه‌اي به آنها خيره شد و سپس فريادي زده و از دنيا رفت. احمد به نسيم دستور داد او را بازرسي كرد تمام ۲۰ دينار را نزد وي يافت سپس هر چه اصرار كرد كه پسر آن پولها را بردارد او نپذيرفت و مي‌گفت اينها قاتل پدر من بود و مرا هم نيز خواهد كشت.
 
احمد براي جبران اين امر عجيب قاضي و پيرمردان آن قريه (مقس) را حاضر كرد و فرمان داد تا در آنجا براي كودك صياد ملكي به ارزش ۵۰۰ دينار خريداري كنند و محصول آن را براي او حفظ كنند و نام كودك را در دفتر جيره‌خواران ثبت نمايند تا
 
[صفحه ۹۲]
 
از مقرري دولت بهره‌مند شود. احمد مي‌گفت چون من باعث قتل پدر او شده‌ام اينك بايد نسبت به فرزندش تلافي كنم «زيرا اگر من يك باره ۲۰ دينار به او نمي‌دادم او نمي‌مرد. مي‌بايست يك دينار يك دينار به او مي‌بخشيدم تا از شدت شوق جان ندهد».
 
جرجي زيدان مي‌گويد آري صيادي كه در مجاورت پايتخت مي‌زيسته به چنين وضع رقت‌باري گرفتار بود و البته روستائيان و برزگراني كه دور از بساط عيش و نوش و تجمل امراء و خلفا در روستاهاي گوشه و كنار مملكت زندگي مي‌كردند قطعا روزگارشان به مراتب سخت‌تر و تباه‌تر بوده است. [۱۱۸].
 
در دوران خلفاي غاصب، وضع زندگي علوييت از همه‌ي طبقات آشفته‌تر بود. زيرا اين گروه چون ذيحق خلافت و رياست بر مردم بودند مي‌بايست بيشتر در شكنجه و فشار و تنگدستي بسر ببرند و همواره جان و مالشان مورد تهاجم و تهديد خلفا و حكمرانان آنان بود تا جائي كه بيشتر پراكنده ديارهاي دور دست بودند و به گمنامي و فراغ زندگي مي‌كردند.
 
ابوالفرج اصفهاني در كتاب مقاتل الطالبيين مي‌نويسد: در دوره متوكل عباسي وضع زندگي و معيشت علويين به قدري آشفته و دردانگيز بود كه در ميان عده‌اي از زنان علويه «فرزندان علي» تنها يك پيراهن مناسب بود كه هنگام نماز براي پوش كامل بترتيب هر كدام به تن مي‌كردند و با آن نماز مي‌گذارند و در اوقات ديگر با همان پيراهن نيمدار و پاره خود بسر مي‌بردند و نخ‌ريسي مي‌كردند. [۱۱۹].
 
[صفحه ۹۳]
 
اما در ميان كاخها و منازل رويائي، زنان عباسي و همسران رجال و اشراف دائما در حال دست بدست كردن جواهرات و لباسهاي فاخر و قيمتي بودند. [۱۲۰].
 
چپاول سرسام آور شاه مخلوع در بيت‌المال
 
به همين ترتيب زمامداران خود كامه و ستمگر به غارت بيت‌المال پرداختند و از اين مسير، ضربات مهلكي به اسلام و مسلمين وارد آوردند، براي رعايت اختصار از ذكر آنها خودداري كرده فقط به عنوان اشاره‌اي به چپاول سرسام آور شاه مخلوع ايران محمد رضا پهلوي در عصر حاضر مي‌كنيم:
 
مقام رسمي سفارت ايران در كاراكاس بر اساس مداركي اعلام كرد: شاه مخلوع ايران تنها ۲۵ ميليون دلار ارز از كشور ايران خارج كرده است. [۱۲۱] اگر اين مبلغ را بر ۳۵ ميليون مردم ايران توزيع كنيم به هر نفري حدود ۵۷۱۴ تومان مي‌رسد و هر گاه شاه مخلوع هزار سال عمر مي‌كرد، بي‌آنكه سود اين مبلغ را حساب كنيم هر روز حدود پانصد و پنجاه هزار تومان از اين پول به او مي‌رسيد!!
 
تازه اين سوء استفاده از چپاول خودش است، چپاول اطرافيان و بستگانش حساب ديگري دارد …
 
به اين ترتيب روشن مي‌شود كه وضع نابسامان اقتصادي در كشورهاي اسلامي و در طول تاريخ اسلام، تقصير مكتب نيست كه به مكتب ديگر روآوريم بلكه تقصير اسلام نمايان دروغين است.
 
[صفحه ۹۴]
 
توجه به روش پيامبران و رهبران واقعي اسلام
 
توجه به نحوه زندگاني رهبران واقعي اسلام ما را از ابتداء به خوبي با ايدئولوژي رهبري در اسلام آشنا مي‌كند و سپس مساوات را مي‌توان عملا بين زندگي طبقه حاكم و ملت تماشا كرد. راستي كه بايد با مقايسه زندگاني ساده و بي‌آلايش رهبران الهي با زندگي اشرافي و رويائي زمامداران خودسر موجي از نفرت و خشم را به روح آنها نثار كرده و به راز عقب ماندگي‌ها و حرمانها و اختلافات طبقاتي به خوبي آگه گرديد.
 
اميرمومنان عليه‌السلام در يكي از خطبه‌هاي شيواي نهج‌البلاغه نحوه زندگاني پيامبران الهي را به خوبي بررسي كرده و براي ملت اسلام بازگو فرموده است.
 
نگاهي به روش پيامبران و رهبران واقعي اسلام
 
اشاره
 
حال به زندگي پيشوايان راستين نگهي بيفكنيم تا ببينيم كه آنان چگونه بوده‌اند. آنگاه كه زندگي پيامبران و رهبران واقعي را نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم زندگاني آنان بسيار ساده و دور از هر گونه تشريفات بوده است. علي (ع) روش پيامبران را در خطبه‌اي چنين يادآور مي‌شود:
 
[صفحه ۹۵]
 
(رسول الله)
 
«و لقد كان في رسول الله- صلي الله عليه و آله و سلم- كاف لك في الاسوه، و دليل لك علي دم الدنيا و عيبها، و كثره مخازنها و مساويها، اذ قبضت عنه اطرافها، و وظت لغيره اكنافها، و فطم عن رضاعها، وزوي عن زخارفها»
 
(پيامبر اسلام)
 
«رسول خدا بس است كه از او پيروي كني، و براي تو در نكوهش و زشتي دنيا و بسياري پستي و ننگ بودن آن راهنماي خوبي هست، زيرا وابستگي‌هاي دنيا از او گرفته شد و براي غير او آماده گشت، و از نوشيدن شير دنيا ممنوع و از زيورهاي آن دوري جست».
 
(موسي)
 
«و ان شئت ثنيت بموسي كليم الله صلي الله عليه و سلم- حيث يقول: «رب اني لما انزلت الي من خير فقير». و الله، ما ساله الا خبزا ياكله، لانه ياكل بقله الارض، و لقد كانت خضره البقل تري من شفيف صفاق بطنه، لهزاله و تشذب لحمه».
 
(حضرت موسي)
 
«و اگر مي‌خواهي درباره‌ي موسي (ع) دوست خدا نيز بگويم، آنجا كه موسي (ع) مي‌گويد: «معبودا، من به نيكي‌هايي كه تو براي من فرستاده‌اي نيازمندم». به خداي بزرگ سوگند! موسي از خدا جز ناني را كه بخورد نخواسته است، زيرا وي گياه زمين را مي‌خورد، به گونه‌اي كه از
 
[صفحه ۹۶]
 
لاغري و كمي گوشت بدنش سبزي گياه از نازكي پوست شكمش ديده مي‌شد».
 
(داود)
 
«و ان شئت ثلثت به داوود- صلي الله عليه و آله و سلم- صاحب المزامير و قاري اهل الجنه فلقد كان يعمل سفائف الخوص بيده، و يقول لجلسائه، ايكم يكفيني ببعها! و ياكل قرص الشعير من ثمنها».
 
(حضرت داود)
 
«و اگر مي‌خواهي براي سومين بار از داود (ع) بگويم، كه صاحب مزمارها و خواننده‌ي بهشت است، او زنبيل‌هايي از ليف خرما با دست خويش مي‌بافت، و به همنشينانش مي‌گفت: كداميك از شما در فروش اين زنبيل‌ها مرا كمك مي‌كنيد؟ و از پول آن زنبيل‌ها نان جوين مي‌خورد».
 
(عيسي)
 
«و ان شئت قلت في عيسي بن مريم عليه‌السلام، فلقد كان يتوسد الحجر، و يلبس الخشن، و ياكل الجشب، و كان ادامه الجوع و سراجه بالليل القمر، و ظلاله في الشتاء مشارق الارض و مغاربها، و فاكهته و ريحانه ما تنبت الارض للبهائم، و لم تكن له زوجه تقتنه و لا ولد يحزنه، و لا مال يلفته، و لا طمع يذله. دابته رجلاه، و خادمه يداه!».
 
(حضرت عيسي)
 
«و اگر مي‌خواهي درباره‌ي عيسي بن مريم (ع) بگويم، بالش او سنگ بود، و لباس زبر و خشن مي‌پوشيد و خوراك
 
[صفحه ۹۷]
 
سخت مي‌خورد و خورشت او گرسنگي، و چراغ شب وي ماه و سايبان زمستانش شرق و غرب زمين بود، و ميوه‌ها و گل‌هاي او آن بود كه در زمين براي چارپايان مي‌روئيد. نه زني داشت كه او را به خود مشغول دارد و نه فرزندي كه او را اندوهگين سازد و نه ثروتي كه توجهش را به خود جلب كند، و نه طمعي داشت كه او را خوار سازد. مركب او دو پاي وي و خدمتكار او دو دست وي بود!».
 
(الرسول الاعظم)
 
«فتاس بنبيك الاطيب الاطهر، صلي الله عليه و آله، فان فيه اسوه لمن تاسي، و عزاء لمن تعزي، و احب العباد الي الله المتاسي بنبيه، و المقتص لاثره، قضم الدنيا فضما، و لم يعرها طرفا، اهضم اهل الدنيا كشحا، و اخمصهم من الدنيا بطنا، عرضت عليه الدنيا فابي ان يقبلها، و علم ان الله سبحانه ابغض شيئا فابغضه، و حفر شيئا فحقره، و صغر شيئا فصغره، و لولم يكن فينا الا حبنا ما ابغض الله و رسوله، و تعظيمنا ما صغر الله و رسوله، لكفي به شقاقا لله، و محاده عن امرالله، و لقد كان- صلي الله عليه و آله و سلم- ياكل علي الارض، و يجلس جلسه العبد، و يخصف بيده نعله، وي رقع بيده ثوبه، و يركب الحمار العاري و يردف خلفه، و يكون الستر علي باب بيته فتكون فيه التصاوير، فيقول: «يا فالنه- لا حدي ازواجه- غيبيه عني، فاني اذا نظرت اليه ذكرت الدنيا و زخارفها» فاعرض عن الدنيا بقلبه، و امات ذكرها من نفسه، و احب ان تغيب زينتها عن عينه لكيلا يتخذ منها رياشا و لا يعتقدها قرارا، و لا يرجو فيها مقاما، فاخرجها من النفس، و اشخصها عن القلب، و غيبها عن البصر، و
 
[صفحه ۹۸]
 
كذالك من ابغض شيئا ابغض ان ينظر اليه و ان يذكر عنده». [۱۲۲].
 
(پيامبر بزرگ اسلام)
 
«پس از پيامبر نيكو و پاكت پيروي كن. زيرا در او براي پيروي كنندگان وسيله پيروي و براي دلبستگان وسيله دلبستگي وجود دارد. و محبوب‌ترين بندگان نزد خدا آنكس است كه از پيامبرش پيروي و نشانه‌ي او را دنبال كند. پيامبر اسلام (ص) دنيا را آنگونه خورد كه با نوك دندان بخورد و دنيا را به گوشه چشمي نگاه نكرد.
 
گرسنه‌ترين مردم دنيا و شكم تهي‌ترين آنان بود، دنيا به او پيشنهاد شد، ولي از پذيرفتن آن خودداري كرد، آنگاه كه دانست خداوند به چيزي خشمگين است، او نيز خشمگين شد، يا خداوند چيزي را پست و كوچك شمرد او نيز آن را پست و كوچك انگاشت، و اگر در ما جز دوستي آنچه را كه خدا و رسولش كوچك انگاشته‌اند نبود، همين مقدار دشمني با خداوند و سرپيچي از فرمان او كافي بود. او (ص) بر روي زمين مي‌نشست و غذا مي‌خورد، و همانند بندگان مي‌نشست، و كفشش را با دست خود وصله مي‌زد، و پواكش را با دست خود پينه مي‌كرد، بر الاغ برهنه و بي‌پالان سوار مي‌شد و كسي را نيز به دنبال خود سوار مي‌كرد، پرده‌اي بر در خانه‌اش كه نقش‌هايي در آن بود، به يكي از زنانش فرمود: «اي فلاني! آن را از ديدگاه من به دور انداز زيرا آنگاه كه من به سوي آن نظر افكنم به ياد دنيا و زيورهاي آن مي‌افتم».
 
پس از دنيا به دل دوري جست و ياد آن را در جان كشت، و دوست داشت زيبايي‌هاي آن از ديدگانش پنهان باشد، تا
 
[صفحه ۹۹]
 
هرگز از دنيا لباس فاخر نگيرد، و آن را جاي آرام نپندارد و تا در آن اميد و آرامش نداشته باشد، پس دنيا را از جان خود بيرون افكنده و از دل به دور انداخت، و از ديدگان پنهان كرد. مانند كسي كه چيزي را دشمن داشته باشد او نيز دشمن مي‌داشت كه به دنيا نگاه افكند، و يا نزد او دنيا را به ياد آورد».
 
«و لقد كان في رسوله الله صلي الله عليه و آله- ما يدلك علي مساوي الدنيا و عيوبها اذجاع فيها مع خاصته و زويت عنه زخارفها مع عظيم زلفته، فلينظر ناظر بعقله: اكرم الله محمدا بذالك ام اهانه! فان قال: اهانه، فقد كذب- و الله العظيم- و اتي بالافك العظيم و ان قال: اكرمه، فليعلم ان الله قد اهان غيره حيث بسط الدنيا له، و زواها عن اقرب الناس منه، فتاسي متاس بنبيه، و اقتص اثره، و ولج مولجه، و الا فلا يامن الهلكه، فان الله جعل محمدا صلي الله عليه و آله- علما للساعه، و مبشرا بالجنه، و منذرا بالعقوبه، خرج من الدنيا خميصا، و ورد الاخره سليما، لم يضع حجرا علي حجر حتي مضي لسبيله، و اجاب داعي ربه. فما اعظم منه الله عندنا حين انعم علينا به سلفا نتبعه، و قائدا نظا عقبه». [۱۲۳].
 
«و در وجود پيامبر (ص) آنچه كه تو را در بدي‌ها و زشتي‌هاي دنيا راهنما باشد وجود دارد، زيرا او با آنكه نزد خدا برتر بود در دنيا گرسنه ماند و با آنكه مقام وي نزد خدا بالاترين مقام‌ها بود دنيا از وي دور شد.
 
پس بيننده بايد در خود انديشه كند: كه آيا خداوند محمد (ص) را با اين روش گرامي داشته است يا آنكه وي را پست گردانده است؟
 
[صفحه ۱۰۰]
 
پس اگر بگويد: وي را پست گردانده است- به خداي بزرگ سوگند- با بهتان بزرگ دروغ گفته است، و اگر بگويد: محمد (ص) را گرامي داشته است، پس بايد بداند كه خداوند جز او را خوار گردانيده است، كه دنيا را براي او گشاده كرده و آن را از نزديكترين مردم به خود دور گردانيده است. پس پيرو بايد از پيامبرش پيروي كند و پيرو نشانه او باشد، و داخل شود آنجا كه پيامبرش داخل مي‌شود. و گرنه از نابودي ايمن نخواهد بود، زيرا خداوند محمد (ص) را نشانه‌ي نزديك شدن روز واپسين و نويد دهنده بهشت و بيم‌دهنده‌ي كيفر قرار داده است.
 
از دنياي بهره‌مندي بيرون رفت و به سراي ديگر با سلامت اندرون شد. سنگي را بر روي سنگ نگذاشت تا آنكه راه خود را سپري كرد، و نداي پروردگارش را پاسخ گفت.
 
وه كه احسان خداوند بر ما چه بسيار بزرگ است كه با نعمتي چون محمد (ص) پيشينه‌اي براي ما قرار داده است كه از او پيروي كنيم و پيشوايي قرار داده است تا با گام‌هاي او گام برداريم!».
 
[صفحه ۱۰۱]
 
شرح واژه‌ها
 
(اسوه): پيروي راه و روش.
 
(اكناف): جوانب، پيرامون.
 
(شفيف): رقيق، نازك، چيزي كه آن طرفش معلوم باشد، مانند شيشه.
 
(صفاق): پوست داخلي شكم كه روي آن پوست ظاهر و پيداي شكم قرار دارد.
 
(تشذب لحمه): جدا بودن گوشت، كنايه از اندك بودن گوشت.
 
(سفائف): جمع سفيفه، زنبيل و زنبيل‌ها.
 
(ظلال): سايبان و ماوي و پناهگاه، و كسي كه پناهگاه او مشرق و مغرب باشد، او پناهگاهي ندارد.
 
(قضم): خوردن به اطراف دندان.
 
(تاس): پيروي كن.
 
(اهضم): خالي بودن شكم و چسبيدن شكم از شدت گرسنگي.
 
(كشحا): هلو، ميان لگن خاصره و استخوان پشت.
 
(اخمص): تهي‌ترين.
 
(محاده): دشمني مخالف.
 
(يخصف): وصله مي‌كرد، پينه مي‌زد.
 
(عادي): بي پشتي و بي پالان.
 
[صفحه ۱۰۲]
 
(يردف): بر روي مركب كسي را به دنبال خود سوار مي‌كرد و دو نفري بر روي يك چارپا مي‌نشستند.
 
(رياش): پوشيدني فاخر.
 
(اشخصها): دور گردانيد.
 
(خاصته): اسم فاعل در معني مصدر است، يعني با خصوصيت و برتري وي نزد پروردگارش.
 
(زلفته): تقرب و نزديكي مقام وي.
 
(زويت عنه): گوشه گرفت، دور شد.
 
(علما للساعه): يعني: خداوند برانگيختن محمد را نشانه نزديك شدن قيامت قرار داده است، چون پيامبري بعد از او نيست.
 
(خميصا): شكم خالي، كنايه از لذت بردن از دنيا است.
 
(نطاعقبه): مبالغه در پيروي، يعني هر قدم او بر مي‌دارد ما نيز برداريم و گام در جاي گام او بگذاريم.
 
فاطمه و حكومت پدر
 
زندگي نوراني بزرگ دختر پيامبر اسلام بزرگترين سرمشق براي بانوان و دوشيزگاني است كه از موقعيت پدران و همسران و خويشان شخصي خود استفاده مي‌كنند و حقوق ملي ساير بانوان و محرومان را ناديده مي‌گيرند و گمان مي‌كنند تنها خود سزاوار هر گونه اسراف و اتراف و خودكامگي در سطح جامعه هستند. فاطمه عليهاالسلام با اينكه در سايه قدرت و حكومت پدر و مادر و محبوبيت همسرش مي‌زيست زندگي ساده و دور از
 
[صفحه ۱۰۳]
 
تشريفات داشت. او به خوبي به فلسفه اسلام و هدف حكومت اسلامي آگاهي داشت و هرگز خيال سوء استفاده از بيت‌المال را در سر نپرورانيد و گامي فراتر از زندگاني ساده‌ي يك زن مسلمان ننهاد. او چون خويش را در هاله عصمت نگاهداشته بود و به خوبي مي‌توانست توده مردم را درك كند و به فشارها و دردهاي اجتماعي مردم بينديشد گاه بود كه حتي خود و فرزندانش را در سختي قرار مي‌داد و هر چه داشت به افراد ناتوان جامعه مي‌بخشيد چنانكه سوره «هل اتي» شاهد زنده‌ايست بر يك قسمت از زندگاني انساني او، همسر و فرزندانش. خانه فاطمه هيچگاه به روي افراد ملت بسته نشده و هرگز عقده‌اي براي افراد عادي بوجود نياورد چون آنها به هر كجاي اين خانه مي‌نگريستند چيزي فزونتر از خانه سايرين نداشت كه نشان امتياز ظاهري بي‌جا باشد. فاطمه در محيط خانه آنقدر زير ديگ آتش افروخت كه لباسهايش دود آلوده شده بود و آنقدر دستاس كرد كه دستهايش ورم كرده و مجروح شده بود. به ناچار يك روز حضور پيامبر شرفياب شد و از دشواري زندگي خود گله كرد. رسول خدا بگريه افتاد سپس فرموده اي فاطمه بخدائي كه مرا به حقيقت مبعوث گردانيده در مسجد (مسجد النبي) چهارصد مرد مسلمان هستند كه در شرايط سختي بسر مي‌برند آنها نه غذاي كافي و نه پوشاك و لباس مرتبي دارند اگر ترس از ناپسندي اين عمل نبود آنچه كه تو مي‌خواستي به تو مي‌دادم.
 
اي فاطمه من دوست ندارم كه پاداش اين زحمات و رنجهاي تو در خانه علي بن ابي‌طالب در روز قيامت بواسطه
 
[صفحه ۱۰۴]
 
اينكه تو خدمتگزاري گرفتي در پيشگاه خداوند از تو شكايت كند. پيامبر خدا با اين سخنان منطقي دخترش را قانع ساخت و در لحظات آخر به خاطر تسلي دل فاطمه، او را با يك نحوه تسبيح و ذكر خدا آشنا كرد كه از آن پس بعنوان تسبيحات حضرت زهرا در بين پيروانش معمول و معروف است و شيعيان آن را بعنوان تعقيب نمازهاي خود انجام مي‌دهند و به اينصورت خاطره آن روز زهرا و استقامتش را در برابر فشارهاي زندگي و ناملايمات آن گرامي و مقدس مي‌شمرند.
 
در بازگشت زهرا به خانه‌اش، همسر برومندش اميرمومنان فرمود: فاطمه تو براي تامين آسايش دنياي خود نزد پيامبر رفتي ولي خداوند در عوض پاداش اخروي و جاويدان به ما عطا فرمود. [۱۲۴].
 
لباس پيامبر
 
شخصي از نزديك پيامبر اسلام را ملاقات، و وضع كهنگي لباس پيامبر او را متاثر ساخت با كمال ميل ۱۲ درهم از مال شخصي خود به پيغمبر داد و خواست كه با آن لباس تهيه كند. پيامبر اسلام آن پول را به علي (ع) سپرد و از او خواست تا برايش پيراهني خريداري كند. علي با آن پول از بازار پيراهني خريد و نزد رسول خدا آورد. پيامبر نگاهي به آن پيراهن دوخت و فرمود: نه، اي علي اين پيراهن را نمي‌پسندم، آيا فروشنده حاضر است آن را پس بگيرد؟ علي فرمود نمي‌دانم. پيغمبر فرمود شما برويد سئوال كنيد شايد پس بگيرد. علي نزد فروشنده رفت و فرمود پيامبر اسلام اين پيراهن را نپسنديد زيرا او پيراهني ارزانتر
 
[صفحه ۱۰۵]
 
مي‌خواهد. فروشنده پيراهن را پس گرفت. اين بار پيامبر با علي به بازار رفتند در بين راه پيامبر كنيزكي را ديد كه حيران گوشه ديوار ايستاده و مي‌گريد. رسول خدا فرمود چرا گريه مي‌كني؟ كنيز گفت اهل خانه به من ۴ درهم سپردند تا از بازار چيزي براي آنها خريداري كنم و من در بين راه آن را گم كرده‌ام و اينك مي‌ترسم به خانه برگردم. رسول خدا فورا ۴ درهم خريداري فرمودند و پس از پوشيدن خداي را ستايش كرد. در حين مراجعت مرد برهنه‌اي را ديدند كه از مردم مي‌خواست هر كس مرا بپوشاند خداوند او را به لباس بهشتي بپوشاند. پيامبر پيراهني كه خريده بود از تن بيرون آورد و به آن سائل برهنه پوشانيد. پيامبر مجددا به بازار برگشت و اين بار با باقي مانده پول كه ۴ درهم بود پيراهن مناسب خريداري كرده و به خانه خود بازگشتند. [۱۲۵].
 
با مقايسه روش پيامبر در تهيه لباس شخصي خود و روش بعضي زمامداران غاصب كه خود را جانشين پيامبر مي‌دانستند و براي هر روز خود مدلي زيبا از لباس و پوشاك گرانقيمت ترتيب داده بودند و براي تسهيل تهيه پوشاك صناع نساجي را تقويت و بازار پوشاك به وجود آورده بودند انسان به اين حقيقت مي‌رسد كه تا چه اندازه آنها به اتراف گرائيده و بكلي هدف و ايدئولوژي اسلام را فراموش كرده بودند و به اين صورت زمينه در برابر سقوط ملت مسلمان فراهم ساختند.
 
[صفحه ۱۰۶]
 
علي در برابر يك ثروتمند
 
علاء بن زياد حارثي يكي از ياران علي (ع) بود او در بصره سكونت دارد و اكنون بيمار شده و در بستر خوابيده است علي (ع) براي عيادت او به خانه‌اش وارد شد. زيبائي و گشادگي منزل علاء و وضع مرتب آن از نظر علي رهبر اسلام پوشيده نماند. حضرت از راه دلسوزي و خيرخواهي ناگزير شد كه به علاء هشدار بدهد و او را از عواقب گشادبازي و اتراف كه ممكن بود كه در كمين علاء باشد با خبر سازد از اينرو فرمود:
 
با فراخي اين منزل چه مي‌كني؟!
 
كلام ۲۰۰ [۱۲۶] «ما كنت تصنع بيعه هذه الدار في الدنيا؟ و انت اليها في الاجره كنت احوج، و بلي ان شئت بلغت بها الاخره:
 
تقري فيها الضيف، و تصل فيها الرحم، و تطلع منها الخقوق مطالعها، فاذا انت قد بلغت بها الاخره».
 
«تو با فراخي اين منزل در دنيا چه مي‌كني؟ در حالي كه تو در روز قيامت به اين خانه نيازمندتر مي‌باشي؟
 
آري اگر بخواهي باز اين خانه را در آخرت نيز دارا بشوي آن را از مهمان فزون گردان، و در آن خويشانت را بازديد كن، و حقوق خدا و مردم را آنچه بايد پرداخته شود بپرداز، در اين صورت است كه با اين خانه پايانت را نيز آماده كرده‌اي».
 
در اينجا «علاء بن زياد» به اميرالمومنين (ع) گفت: «اي
 
[صفحه ۱۰۷]
 
اميرمومنان، من از برادرم (عاصم) نزد تو شكايت مي‌كنم»، علي (ع) فرمود: «او را چه شده است؟» علاء گفت: «او عبا بر تن كرده و خود را از لذت دنيا تهي ساخت»، علي فرمود: «او را نزد من بياوريد»، آنگاه كه عاصم را نزد علي (ع) آوردند فرمود:
 
«يا عدي نفسه لقد استهام بك الخبيث، اما رحمت اهلك و ولدك؟ اتري الله احل لك الطيبات و هو يكره ان تاخذها؟ انت اهون علي الله من ذلك!».
 
«اي دشمن جان خود! مي‌بينم كه شيطان به درون تو راه يافته است آيا به زن و فرزندت ترحم نمي‌كني؟ آيا مي‌پنداري كه خدايي كه خوشي‌ها را بر تو حلال كرده است بيزار است كه تو از آن بهره‌مند گردي؟ تو نزد خدا پست‌تر از اين مي‌باشي!»
 
«عاصم» به سخن آمد و گفت: اي اميرمومنان اين تو هستي كه در پوشاك خشن و در خوراك سخت مي‌باشي! اميرمومنان در پاسخ فرمود:
 
«يحك اني لست كانت، ان الله تعالي فرض علي ائمه الحق ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره.» [۱۲۷].
 
«واي بر تو، من همانند تو نيستم، زيرا خداي بزرگ بر پيشوايان دادگستر واجب كرده است كه خود را با ضعيف‌ترين مردم بسنجد، تا مبادا نيازمند از نيازمنديش به درآمده و هلاك گردد».
 
[صفحه ۱۰۸]
 
اين بود يك مقايسه كوتاه بين زندگاني رهبران واقعي، و خلفاي خودسر اسلامي كه حاوي نكاتي ارزنده و آگاهي بخش براي پژوهندگان متعهد مي‌باشد.
 
عواقب شوم اجتماعي اسراف
 
اسراف و اتراف فرمانروايان و رجال بزرگ اسلامي بالاخره اثر شوم خود را در اجتماع خواهد گذاشت و به نابودي و انفجار جامعه كمك خواهد كرد. قرآن مجيد اين حقيقت را در ضمن آيه به خوبي بيان فرموده و به پيروان خود هشدار داده است «و انفقوا في سبيل الله و لا تلقوا بايديكم الي التهلكه». [۱۲۸].
 
«از ثروت خود در راه خدا انفاق كنيد و با دست‌هاي خود، خود را به مهلكه و نابودي نيفكنيد». از اين آيه قرآن چنين استفاده مي‌شود كه اگر ثروت ملي در راه خدا و به سود جامعه مصرف نشود سرنوشت آن ملت به هلاكت و سقوط مي‌انجامد. با توجه به اين آيه آن همه اسرافها و خود كامگيهاي خلفا و رجال اسلامي كه به پاره‌اي از آن‌ها اشاره كرديم و ناگزيريم قسمت ديگري از آن‌ها را بنويسيم، اگر در راه مصالح ملت مسلمان و تعليم و تربيت و ارشاد جامعه و پيشرفت اقتصادي و آبادي و عمران سرزمينهاي اسلامي و رفاه عمومي بكار مي‌رفت آيا هم اكنون باز هم شاهد اين هلاكت‌ها و فقر اقتصادي كه گريبانگير ملل عقب افتاده اسلامي شده است بوديم؟ اگر اين ثروتها در راه اعتلاء و شكوهمندي مسلمانان صرف مي‌شد امروز سايه شوم استعمارگران و استثمارگران بي‌رحم را بر سر ملل ضعيف مسلمان مي‌ديديم؟
 
[صفحه ۱۰۹]
 
كنيزان و غلامان خلفا
 
اشاره
 
يكي از ارقام بزرگ سوء استفاده‌هاي خلفا و فرمانروايان فاسد و خيانتكار از بيت‌المال مسلمانان خريد و تهيه كنيزان و غلامان فراوان بوده است كه غالبا مقاصد شوم شهوي و حيواني آنها را فراهم مي‌كردند و در توسعه عياشي و خوشگذراني خليفه مي‌كوشيده‌اند و گاهي بجائي مي‌رسيده‌اند كه تمام وقت خلفا را به خود و عشوه‌گري‌ها مشغول مي‌ساختند.
 
مسئله برده يكي از موضوعات اسلامي است زيرا در موارد زيادي مسئله برده به چشم مي‌خورد. خصوصا در مسئله جهاد و اسارت و كفار و معاملات اين امر به چشم مي‌خورد. ولي اين حقيقت پوشيده نيست كه اسلام طرفدار جدي الغاء بردگي است آنهم با يك نحو مخصوص به خود كه در جهان بي‌نظير است. اما ممكن است اين سئوال پيش آيد كه چرا اسلام يكباره بردگي را همانند ساير محارم تحريم نكرد تا اصولا چنين اسراف بزرگي براي خلفاء و عياشان پيش نيايد؟
 
براي تكميل بحث، به طور خلاصه و فشرده فلسفه اسلام را در مورد الغاء بردگي مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
 
در آغاز پيدايش اسلام، يكي از سرمايه‌هاي مهم سرمايه‌داران و فئودالها، بردگان بودند و از اين راه سودهاي كلاني نصيب آم فروشان قدرتمند مي‌گشت. اسلام در بدو ظهور با ضعف ع ده و عده مواجه است و با نرمش و احتياط در جامعه رخنه مي‌كند. اگر بنا مي‌شد تحريم معاملات بردگان و
 
[صفحه ۱۱۰]
 
الغاء آن را اعلام كند در واقع ضربه مهلكي به منافع سرمايه‌داران وارد مي‌ساخت و آنها هم براي دفاع از منابع خود عكس‌العمل شديد نشان مي‌دادند و با تمام نيرو و امكانات خود براي درهم كوبيدن اسلام جوان و پيامبر اسلام مي‌كوشيدند و در نتيجه اسلام از هدف اصلي خود باز مي‌ماند. از اينرو اسلام با يك تاكتيك مخصوص و مرموز براي آزادي بردگان استفاده كرد كه در كتب فقهي محفوظ است و بايد گفت اسلام ذاتا با مسئله بردگي مخالف است منتها در اجراي قانون تحريم و الغاء آن خشونت بكار نبرده و با احتياط تمام همانند كل مشكلات ديگر، اين مسئله را نيز پشت سر گذاشته است.
 
امريكا چندين قرن پس از اسلام به طور جدي و قاطعانه فرمان الغاء بردگي را صادر كرد و بعنوان يك مسئله حياتي پاي آن ايستاد اما اين مطلب براي امريكا خيلي گران تمام شد و چندين سال يك جنگ خونين داخلي در امريكا ادامه داشت و زيانهاي فراوان به بار آورد. علت اصلي آن به اين خاطر بود كه دولت آمريكا با مخالفت شديد سرمايه‌داران و كمپاني‌هاي بردگي روبرو بود. در طي اين مدت چندين هزار كشته به جاي ماند و اين رشته آنقدر به درازا كشيد كه يكي از روساي معروف جمهوري به نام (آبراهم لينكلن) جان خود را در اين راه از دست داد. وقتي پي‌آمد تحريم آمريكا با آنكه تمام امكانات مادي و نيروهاي نظامي و پليس دولت پشتوانه آن بود اينقدر نكبت بار خشونت آميز باشد انسان نتيجه مي‌گيرد كه تاكتيك اسلام براي الغاء بردگي ستودني و عقلاني بوده تعليم افراد را محترم شمرده و سپس راههاي مختلف آزادي آنها را گوشزد فرموده
 
[صفحه ۱۱۱]
 
است. مثلا براي اداء كفارات- روزه- حج- ظهار- نذر آزادي بردگاه را مجزي دانست و با اجراء يك قرارداد و مكاتبه برده با تحويل مبلغي پول از درآمد خود آزاد مي‌شد و بار قرار مالك پس از مرگ هم يك راه آزادي برده بود كه آنرا قانون مدبر گويند.
 
قانون استيلاء يكي از راههاي آزادي بردگان است به اينصورت كه وقتي كنيزي بچه‌دار شود مادر جبرا آزاد مي‌شود.
 
اسلام يك سهم از ۸ سهم مصرف زكاه، رقم بزرگ درآمد بيت‌المال را، خريد بردگان و آزادي آنها قرار داده كه با اجراء همين قانون دولت مي‌توانست يك باره تمام بردگان را خريداري كرده و آزاد سازد. راه ديگر اسلام كه مربوط به مومنين و مسلمانان مطيع فرمان خدا است و آن ارتقاء معنوي و تقرب به درگاه خداوند و رهائي از دوزخ بود كه با آزاد ساختن بردگان در راه خدا مي‌توانستند اين رهائي را كسب كنند. كه معروف است پيشواي بزرگ اسلام حضرت علي (ع) با درآمد شخصي خود هزار بنده خريد و در راه خدا آزاد ساخت. بايد توجه داشت كه طرح اسلام براي الغاء بردگي به طور تدريجي آنقدر دقيق و حساب شده بود كه اگر بدون مانع نيم قرن عملي مي‌شد حتي يك برده بر روي زمين يافت نمي‌شد ولي افسوس كه خلفاي خيانتكار اموي و عباسي براي تامين تمايلات نفساني و راحتي‌هاي نامشروع خود در اجراي اين فرمان مقدس اسلام همانند ساير اوامر سازنده، كوتاهي كردند و به جاي آنكه هدف اسلام را عملي سازند و در آزادي بردگان بكوشند خود
 
[صفحه ۱۱۲]
 
پرچم بردگي را بر دوش گرفته و به ترويج و پرورش كنيزكان و غلامان مطلوب پرداختند كه البته در پيشگاه وجدانهاي سليم و قضاوتهاي عادلانه، عمل اين خيانتكاران را نبايد به حساب اسلام و اهداف مقدس آن گذاشت بلكه بايد اين افراد را موانع و سدهاي پولادين اجراي مقررات اسلام عزيز دانست.
 
درباره سوء استفاده خلفا از مسئله بردگي به چند نكته دقيق بايد توجه كرد.
 
تعداد كنيزان و غلامان خلفا
 
هميشه سيل كنيزان و غلامان مطلوب به دربار خلفا سرازير بود و مي‌توان گفت بزرگترين اجتماع بردگان را مي‌بايست در دربار خلفا و اشراف جستجو كرد نه در بازار برده فروشان. كنيزان و غلامان از راه‌هاي مختلف به دربار راه پيدا مي‌كردند يكي از راه‌ها خريد و تبليغ توسط واسطه‌ها و دلالان مخصوص اين كار بود. ديگري از راه اهداء است كه مي‌توان گفت اهداء مهمترين راه بوده است چون به اين وسيله افراد به دستگاه تقرب مي‌يافتند و از اين طريق مشكلات خود را حل مي‌نمودند. جرجي زيدان مي‌نويسد: «هر كسي مي‌خواست بدرگاه بزرگي راه يابد و به او تقرب جويد سعي مي‌كرد افكار و تمايلات آن بزرگ را بدست آورد. اگر مي‌فهميد طالب شعر و ترانه است برده شاعري مي‌يافت و به او هديه مي‌كرد و اگر مي‌فهميد كه طالب زيبائي و رقص و سرور است كنيزك خوش سيمائي كه به اينگونه هنرها تربيت شده بود برايش هديه مي‌برد و اگر دوستدار موسيقي بود كنيز يا غلام نوازنده‌ي به دست مي‌آورد و
 
[صفحه ۱۱۳]
 
هديه مي‌كرد و گاهي براي تقرب بيشتر چندين كنيز و غلام كه هر يك هنرهاي مخصوصي داشتند يكجا به بزرگان اهدء مي‌كردند». [۱۲۹] البته مسئله اهداء و تجمع بردگان در دربار ريشه قديمي دارد و قبل از اسلام هم رايج بوده چنانكه در دربار يكي از پادشاهان ۶ هزار كنيز مي‌زيسته كه بايد براي اطلاع بيشتر به تاريخ آن مراجعه شود. [۱۳۰].
 
وزيران و اميران گاهي براي خوش آمد خلفا و ارتقاء درجات خود بردگاني را به دربار تقديم مي‌كردند.
 
ابن طاهر در يك روز ۲۰۰ پسر و دختر خوش صورت براي متوكل عباسي فرستاد. [۱۳۱] در نتيجه در مدت كوتاهي تعداد غلام بچه‌ها و كنيزان ماهرو در دربار خلفا فراوان مي‌شد. يعقوب يكي از وزيران خلفاي فاطمي در مصر بود كه ۸۰۰ كنيز همخوابه گردآورده بود. [۱۳۲] مسعودي مي‌نويسد در حرمسراي متوكل عباسي چهارهزار كنيز مي‌زيست و متوكل با تمام آنها همخوابگي داشت. اميران كه اين شور و شوق را در متوكل ديدند از اطراف براي او كنيز مي‌فرستادند از آن جمله طاهر ۴۰۰ كنيز براي او فرستاد. بصرالدوله فرمانرواي ميافارقين بعدد روزهاي سال ۳۶۰ كنيز براي هم خوابگي داشت و تعداد زيادي هم كنيزان نوازنده و آوازه خوان در حرمسراي وي مي‌زيستند.
 
در حرمسراي هارون ۲ هزار كنيز مي‌زيستند كه تنها ۳۰۰ نفر آن نوازنده و آوازه خوان بودند. [۱۳۳] نگاهداري كنيز بقدري شايع و رايج شده بود كه بانوان مقتدر هم براي تجمل و تشريفات خود كنيزان زيادي مي‌خريدند چنانكه مادر جعفر
 
[صفحه ۱۱۴]
 
برمگي تنها ۴۰۰ كنيز خدمتگزار داشت.
 
القادر بالله عباسي يك هنگ كنيز داشت كه لباس مردانه به اندام آنان پوشانيده بود الحاكم بامرالله خليفه فاطمي در مصر بيش از ده هزار غلام و كنيز داشت خواهر الحاكم بامرالله «السيده الشريفه» نيز ۱۸۰۰ كنيز داشت كه ۱۵۰۰ نفر آن دوشيزه بودند و هنگاميكه صلاح الدين ايوبي كاخهاي خلفاي فاطمي را تصرف كرد / ۱۲۰۰۰ كنيز در آن كاخها موجود بودند كه جز خليفه و فرزندانش اشخاص ديگري با آنها ارتباط نداشتند. [۱۳۴].
 
طنطاوي مي‌نويسد المقتدر بالله خليفه عباسي ۱۱ هزار خواجه از روم و سودان وارد كرده بود. [۱۳۵].
 
(اخشيد) فرمانرواي مصر ۸۰۰۰ برده داشت كه هر شب دو هزار نفر آنها از او پاسداري مي‌كردند. [۱۳۶].
 
ساير خلفا نيز در خريد و فروش كنيز و غلام شركت داشتند.
 
قدرت كنيزان
 
اشاره
 
جرجي زيدان مي‌نويسد: «اين طبيعي است كه خوبرويان نيرومند مي‌شوند زيرا زيبائي خود نيروي بزرگي است و اسلحه آن عشق مي‌باشد و به همين جهت خلفاي هوشيار كنيزان خوبروي نگاه نمي‌داشتند و اگر هم براي آنان هديه مي‌آوردند رد مي‌كردند، به خصوص اشخاصي مثل معاويه و منصور و عبدالرحمن داخل كه سر سلسله محسوب مي‌شدند … اما همينكه سر سلسله‌ها از ميان مي‌رفتند، عيش و
 
[صفحه ۱۱۵]
 
نوش و خوشگذراني در دستگاه خلفاء شايع مي‌شد و كار به جائي مي‌رسيد كه خلفاء در عشق كنيزان همه چيز حتي جان خود را فدا مي‌كردند. چنانكه يزيد بن عبدالملك مرگ حبابه را تاب نياورده و چند روز پس از وي مرد و در زمان حيات نيز تمام كارهاي مملكت اسلام به دست حبابه اداره مي‌شد. كنيزك ديگري به نام خالدار (ذات الخال) چنان بر عقل هارون چيره شده بود كه روزي نزد معشوقه خويش سوگند ياد كرد كه هر چه بخواهد به وي مي‌دهد، خالدار گفت: ميل دارم حمويه هفت سال تمام فرمانرواي امور لشكري و مالي و كشوري فارس باشد. هاورن فورا فرمان مزبور را امضاء كرد و با وليعهد خود شرط كه اگر پيش از پايان هفت سال هارون بميرد وليعهد حمويه را تا پايان مدت معزول نسازد.
 
اگر كنيزكان زيبا بودند و ساز و آوازي مي‌دانستند به زودي اختيار فرمانروائي را از خليفه مي‌گرفتند و بزرگان و وزيران كه اين را مي‌دانستند كنيزاني با آن تجهيزات به خلفاء تقديم مي‌كردند به وسيله آن داراي همه نوع اختيارات مي‌شدند.
 
گاه هم اين كنيزان را براي جاسوسي به حرمسرا مي‌فرستادند. مامون دسته‌اي اين كنيزان جاسوس را به حرمسراهاي مختلف روانه كرده بود، همين كه اين كنيزان داراي فرزند مي‌شدند طبعا نفوذشان بيشتر مي‌شد. چنانكه خيزران مادر هارون پس از آنكه فرزند يافت فرمانرواي ممالك اسلامي شد».
 
[صفحه ۱۱۶]
 
خليفه در سوگ كنيزك جان مي‌سپارد
 
جرجي زيدان درباره‌ي يزيد بن عبدالملك مي‌نويسد: «از خلفاي هرزه اموي يزيد بن عبدالملك است كه در سال ۱۰۵ در گذشت و او را خليفه هرزه مي‌خواندند. يزيد بعد از عمر بن عبدالعزيز خليفه شد و به راهي بر خلاف وي رهسپار شد، از ميان زنان حرمسرا به دو كنيزك يكي سلامه و ديگري حبابه متوجه و تمام اوقات خود را با آنان مي‌گذرانيد. روزي حبابه اين شعر را براي وي خواند.
 
ترجمه شعر:
 
«ميان استخوان‌هاي سينه و گلو آتش عشق چنان افروخته شده كه با هيچ چيز آرام نمي‌گيرد و خنك نمي‌شود».
 
يزيد از شنيدن اين شعر چنان به هيجان آمد كه فرياد كنان به خيال پرواز افتاد، حبابه گفت نكن، ما به تو كار داريم اي اميرمومنان، يزيد گفت نه، نه به خدا سوگند الان پرواز مي‌كنم، حبابه گفت: مملكت را به دست كه سپاري؟
 
«يزيد دست حبابه را بوسيد گفت: ملت اسلام و مملكت اسلام را به تو تفويض مي‌كنم». روزي يزيد با حبابه براي گردش به اطراف رود اردن حركت كرد و همينكه در بزم باده گساري نشستند و هر دو از باده ناب سرمست شدند يزيد روي مستي حبه انگوري به طرف حبابه پرت كرد، دانه انگور در گلوي حبابه ماند و او را خفه كرد. يزيد سه روز تمام لاشه حبابه را بغل گرفته مي‌بوسيد و گريه مي‌كرد.
 
[صفحه ۱۱۷]
 
سرانجام به اصرار آن جسد گنديده را پس از سه روز از يزيد جدا كرده به خاك سپردند يزيد با اندوه بسيار به كاخ خود بازگشت و شبي صداي كنيزكي را شنيد كه به مناسبت مرگ حبابه اين شعر را مي‌خواند:
 
ترجمه شعر:
 
«چگونه از اندوه جان نسپارم كه جاي عزيزم را خالي مي‌بينم».
 
يزيد كه اين بيت را شنيد بي‌اختيار شد و به قدري گريست كه از حال رفت و در راه معشوقه‌اي كه در نتيجه شوخي او جان داده بود، خود نيز جان سپرد. يزيد فقط هفت روز به حال ديوانگي پس از مرگ معشوقه‌اش زنده بود و برادرش مسلمه در آن يك هفته خليفه را از نظر مردم پنهان مي‌كرد تا مبادا از جنون عاشقانه وي در فراق معشوقه آگاه شوند». [۱۳۷].
 
به خاطر كربلا رفتن كنيزك قبر امام حسين را شخم كرد
 
مرحوم شيخ عباس قمي در (تتمه المنتهي) مي‌نويسد: «ابوالفرج از احمد بن الجعد الوشا روايت كرده است و او از كساني كه ايام متوكل را درك كرده و خراب نمودن قبر مطهر امام حسين (ع) را مشاهده نموده است. وي مي‌گويد كه سبب اراده كردن متوكل براي محو آثار قبر شريف آن بود كه قبل از خلافت او يكي از مغنيات، اشعار خود را براي متوكل مي‌فرستاد كه براي او هنگام شرابخواري تغني كنند، و اين بود
 
[صفحه ۱۱۸]
 
تا گاهي كه آن پليد به خلافت رسيد، وقتي نزد آن مغنيه فرستاد كه جواري خويش را براي تغني بفرستد گفتند سفر رفته است و اين هنگام ماه شعبان بود و در آن ايام به سفر كربلا رفته بود و چون مراجعت كرد يكي از كنيزكان خود را براي تغني به نزد متوكل فرستاد متوكل از آن جاريه پرسيد كه در اين ايام كجا رفته بوديد؟ گفت با خانم خود به سفر حج رفته بوديم، متوكل گفت: در ماه شعبان به حج رفته بوديد؟ جاريه گفت: به زيارت قبر حسين مظلوم (ع)، متوكل از شنيدن اين كلام در غضب شد كه كار قبر حسين به جائي رسيده كه زيارت او را حج گويند، پس امر كرد كه خانم او را بگرفتند و حبس كردند و اموال او را نيز بگرفت، پس يكي از اصحاب خود را به نام ديزج كه مرد يهودي بود و به حسب ظاهر در نزد قبر شريف اسلام آورده بود براي شخم و شيار و محو آثار قبر امام حسين عليه‌السلام و عقوبت كردن زوار حضرت به كربلا روانه كرد. مسعودي نوشته كه اين واقعه در سنه (۲۳۶) دويست و سي و شش بوده، پس ديزج با عمله‌ي بسيار سر قبر شريف رفت و هيچكدام جرئت نكردند كه اقدام كنند بر خراب كردن آن موضع شريف. اما ديزج بيلي در دست گرفت و اعالي قبر شريف را خراب كرد آنگاه ساير عمله و فعله بر خراب كردن قبر اقدام كردند و بناء قبر مطهر را منهدم ساختند. و ابوالفرج گفته كه هيچكس را جرئت بر اين امر نبود، ديزج قومي از يهود آورده تا به اين كار شنيع اقدام كردند گفته است كه تا دويست جرب از اطراف قبر را شخم كردند و آب بر آن زمين جاري كردند و در اطراف آن زميني به مساحت هر ميل نگاهباناني گماشته بود كه هر
 
[صفحه ۱۱۹]
 
كس به زيارت قبر منور آيد او را ماخوذ دارند و به نزد او برند تا او را عقوبت كند». [۱۳۸].
 
بهاي كنيزان
 
خلفاي عياشي و ستمگر براي تكميل مجالس بزم و سرور و ارضاء تمايلات نفساني خود ناگزير بودند كنيزكان ماه روي خويش پيكر را به هر قيمتي كه باشد خريداري كنند بازرگانان برده فروش هم فرصت را غنيمت مي‌دانستند و از اين راه سودهاي كلاني بدست مي‌آوردند و در تجارت بهترين بردگان ممتاز، در اقصي نقاط دنيا مشغول فعاليت بودند و با تشكيل روابط فعال سيل بردگان را به دربار خلفا و فرمانروايان و رجال اسلامي آن روز سرازير مي‌كردند. جنگ‌ها نيز هميشه مولد خوبي براي بردگي اسيران جنگي بود و راه ديگر توليد برده انتخاب غلامان و كنيزكاني براي زناشوئي با همديگر و در نتيجه فرزندان اين پدر و مادرهاي برده كه خود نيز برده محسوب مي‌شدند بوده است.
 
خلفا و رجال آن روز ديوانه‌وار براي خريد كنيزكان مطلوب خود پول مي‌پرداختند و لذت مي‌بردند و به اين صورت يك سهم بزرگ بيت‌المال به زيان ملت مسلمان در مرداب شهوت و لذت خلفا فرومي‌ريخت.
 
جرجي زيدان مي‌نويسد: براي نخستين بار سعيد برادر سليمان عبدالملك كنيزكي زيباروئي را به نام زلفا به يك مليون درهم كه تقريبا برابر است با ۷۰ هزار دينار خريداري كرد. [۱۳۹].
 
[صفحه ۱۲۰]
 
يكي از مدارك مهم جرجي زيدان كتاب الاغاني تاليف ابوالفرج اصفهاني است. داستان عجيبي را از گشادبازي امين نقل مي‌كند به اين صورت كه جعفر بن هادي كنيزك زيبائي داشت به نام بذل كه چون محمد امين آگاه شد نتوانست آرام بگيرد و بر هوس خود سخت پافشاري كرده و از جعفر خواست كه آن كنيزك را به او بفروشد. جعفر پيغام داد كه قصد فروش ندارد امين كه هر مانعي را در سر راه تمايلات نفساني خود با طلا حل مي‌كرد قيمت كنيز را مرتب بالا برد تا به اينجا كه اعلام داشت حاضرم قايق سواري ترا در مقابل بهاي كنيز پر از طلا كنم كه با اين كيفيت جعفر راضي به معامله شد. بايد توجه داشت كه ارزش آن قايق پر از طلا را به ۲۰ ميليوم درهم برابر با يك ميليون دينار تخمين زداند كه با صدق اين وقعه مي‌توان گفت اين بزرگترين قيمتي بوده كه براي خريد يك كنيز پرداخت شده است. [۱۴۰].
 
«هارون الرشيد» كنيزي را بر صد هزار دينار و كنيز ديگري را به ۳۶۰۰۰ دينار خريداري كرد و پس از آنكه يك شب با او همبستر شد آن را به فضل برمكي بخشيد.
 
عون خياط كنيزي داشت كه به زيبائي و ادب ممتاز بود روزي نزد هارون نامي از آن كنيز به ميان آمد هارون كه آماده چنين حوادثي بود دستور داد تا كنيز را با صاحبش حاضر ساختند كنيزك مورد توجه هارون قرار گرفت در نتيجه پاي قيمت به ميان آمد عون گفت آنرا در مقابل ۱۰۰ هزار دينار طلا معامله مي‌كنم هارون اين قيمت گزاف را بدون واهمه پذيرفت و فورا شخص را نزد نخست وزير خود يحيي فرستاد تا او را از
 
[صفحه ۱۲۱]
 
اين پيش آمد مهم آگاه كند و در خاتمه خواست كه پس از تصويب دستور بدهد كه خزانه‌دار خالد صد هزار دينار را براي خريد كنيز به دربار بفرستد. يحيي صلاح نديد كه اين مبلغ گزاف از بيت‌المال به بهاي كنيزكي پرداخت شود براي آنكه هارون را منصرف كند پيغام فرستاد كه من نمي‌توانم فعلا اين مبلغ را تهيه كنم هارون از اين حرف يحيي سخت خشمگني شد و فرياد زد در بيت‌المال من ۱۰۰ هزار دينار پول نيست ماموري فرستاد و به طوري جدي خواست كه يحيي مبلغ مذكور را ارسال دارد يحيي چاره‌اي انديشيد و بالافاصله دستور داد تا دينارها را به درهم تبديل كردند تا بيشتر جلوه كند و سپس به دربار ارسال داشت و دستور داد تا كيسه‌هاي نقره را در رواقي كه هارون هنگام وضوي نماز ظهر از آنجا مي‌گذرد به طور چشم‌گيري بچينند وقتي هارون وارد رواق شد كوهي از كيسه‌هاي رويهم انباشته در مقابل خود ديد با تعجب پرسيد اينها چيست گفت قربان اينها به بهاي كنيزكي است كه يحيي ارسال داشته و چون دينار موجود نبوده درهم فرستاد هارون حيله يحيي را دريافت و آن پول‌ها را در مقابل كنيزك بسيار ديد دستور داد آنها را به نام (بيت‌المال عروسي) به خزانه برگرداندند. اين دلسوزي بسيار كوچك يحيي نسبت به بيت‌المال يكي از انگيزه‌هاي سقوط برامكه و كشتار آنان به وسيله هارون شمرده مي‌شود. [۱۴۱].
 
يزيد بن عبدالملك خليفه اموي «سلامه» كنيزك آوازه‌خوان را به مبلغ ۲۰ هزار دينار خريداري كرد و كنيزك ديگري به نام ضياء در دربار به ۵۰ هزار دينار به فروش رسيد.
 
جعفر برمكي كنيزي را به ۴۰ هزار دينار و
 
[صفحه ۱۲۲]
 
كنيزك خواننده اي را به نام صالحيه به مبلغ ده هزار دينار خريداري كردند. [۱۴۲].
 
خواجگان
 
نگهداري غلامان و كنيزكان در كاخها و حرمسراهاي خلفا مشكلات و مخارج سنگيني را به بار مي‌آورد كه از نظر خلفا و رجال آن روز پوشيده نبود و آنان بي‌پروا بدون توجه به عواقب شوم و نكبت بار آن براي رفع اينگونه مشكلات فرمان مي‌دادند و اقدام جدي به عمل مي‌آمد.
 
مشكل او مخارج سنگين نگهداري بردگان از قبيل ساختمانها و اطاقهاي مجهز و خوراك‌هاي مناسب و متنوع لباس و پوشاك گرانقيمت و خصوصا زينت‌آلات و وسائل جلوه و آرايش آنها بود كه خلفا با سخاوت بيش از حد خود در اين مورد بار آنها را به دوش ملت ستمديده و رنجبر و فقير مسلمان گذاشته بودند تا از دسترنج آنان بيت‌المال پر شود و سپس براي اينگونه هوسراني‌ها و خودكامگي‌ها مصرف شود. مشكل دوم وضع رابط غلامان تن پرور با زنان و كنيزكان حرمسرا بود كه عاقبت به معاشقه‌ها و روابط سوء بين آنها مي‌انجاميد.
 
خلفا و رجال از اين حقيقت غافل نبودند و از اينرو چاره شومي انديشيدند و آن انديشه خواجه سازي بود كه به وقوع پيوست. جرجي زيدان مي‌نويسد: خلفا و رجال پسران به جهات بسياري اخته مي‌كردند از جمله اين بود كه غلام پسرها بتوانند آزادانه در حرمسرا بمانند و رابط ميان زنان و مردان باشند …
 
اولين خليفه مسلمان كه خواجه در حرمسراي خود نگاه
 
[صفحه ۱۲۳]
 
داشت يزيد بن معاويه بود و خواجه‌اي به نام فتح خدمتگزار مخصوص او در حرمسرا بود.
 
پس از يزيد ساير خلفا و بزرگان نيز خواجه‌ها را به حرمسرا آوردند در صورتي كه مقررات اسلامي به خصوص روايت ابن مظعون عمل اخته كردن را حرام مي‌شمرد. [۱۴۳].
 
جرجي زيدان در كتاب خود فصلي را درباره دستگاه‌ها و كارگاه‌هاي اخته‌گري و عمل‌هاي وحشيانه برده فروشان اختصاص داده كه سخت تاثرانگيز است او مي‌نويسد: بازرگانان كه بيشترشان يهودي بودند به اخته كردن بردگان مشغول شدند و بهاي گزافي براي اينگونه خواجه‌گان تعيين كردند آنها كارگاهها و دستگاههاي متعددي براي اخته كردن تاسيس كردند مشهورترين آن موسسه وردون در ايالت لورن فرانسه بود تجار يهودي با كمال بي‌رحمي كودكان را به آن كشتارگاه برده اخته مي‌كردند و بسياري از آنان زير عمل جراحي مي‌مردند و آن عده معدودي كه زنده مي‌ماندند به اسپاني برده مي‌شدند و در آنجا به بهاي گزافي به فروش مي‌رسيدند و گاه اين خواجگان را مانند اسب و ظروف و جواهرات هديه مي‌دادند. هر يك از پادشاهان فرنگ كه به دوستي با خلفاي اسلامي علاقمند بودند براي آنها خواجه مي‌فرستادند چنانكه پادشاه بوشلونه (بارسلن) و پادشاه طركونه در موقع تجديد صلح با المستنصر بالله خليفه اندلسي تعداد ۲۰ خواجه صقلبي و بيست قنطار و پوست سمور و اشياء ديگر هديه فرستاد.
 
شماره خواجگان در دربار خلفا به قدري زياد شد كه دسته
 
[صفحه ۱۲۴]
 
مخصوصي مانند دسته مماليك و عبيد تشكيل يافت و هر گاه كه خليفه براي بيعت و امثال آن جشن مي‌گرفت دسته‌هاي مماليك و خواجگان را بعنوان تجمل نمايش مي‌دادند. «المقتدر» خليفه عباسي ۱۱ هزار خواجه رومي داشت. [۱۴۴].
 
خواجگاني در لباس زنانه
 
مسئله بردگان و خواجگان در دربار خلفا و رجال آن روز ره آورد خطرناكي در برداشت كه يك باره به فساد و تباهي و بي‌عفتي آنان انجاميد زيرا با راه يافتن غلام پسرهاي خواجه و زيبارو، در دربار، حس همجنس‌بازي در خلفا و رجال برانگيخته شد و كم كم تمايل سخت و عادتي پست و نكوهيده در آنها به وجود آمد. از اينرو توجه زيادي در وضع لباس و زينت و آرايش و زيبائي اين خواجگان و كودكان بي‌پناه مبذول مي‌داشتند مخصوصا پوشيدن لباسهاي زنانه بر تن اين بردگان مهيج شهوات نابجاي آنان بود.
 
نخستين بار امين پسر هارون الرشيد به اين عمل اقدام كرد وي غلامان زيادي به خصوص خواجگان خريداري كرد و به آنها لباس زنانه پوشانيده و در كاخهاي خود جاي داد ساير خلفا نيز در اين عمل از او پيروي كردند و بالعكس لباسهاي مردانه بر تن كنيزكان مي‌پوشيدند. [۱۴۵].
 
زيبائي كنيزكان و خواجگان تمايلات افسار گسيخته خلفا و رجال را بر مي‌انگيخت و قدرت زر و زور آنان زمينه را براي بي‌عفتي‌ها و رواج فحشاء و منكرات مهيا مي‌ساخت تا جائي كه كم كم از دربار خلفا و كاخ رجال عياش به خانه‌هاي رجال
 
[صفحه ۱۲۵]
 
عياش براي تهيج شهوات و ارضاء تمايلات نابجاي خود از هر گونه اقدام فجيع و منافي عفت خودداري نمي‌كردند.
 
جرجي زيدان مي‌نويسد: اين طبيعي است كه آسايش و ثروت و تن‌پروري فحشاء و بي‌ناموسي ببار مي‌آورد گر چه مردم فقير و صحرا گردهم تا حدي دچار اين آلودگي‌ها هستند اما شهرنشينان بيش از ديگران آلوده‌اند. براي تشويق بزرگان تصوير زنان برهنه بر ديوار گرمابه‌ها رايج بود بزرگاني مثل (ابن طولون) فرمانفرماي مصر تصوير همخوابه‌ها و محبوبه‌هاي خود را بر ديوار سالون‌هاي پذيرائي نقاشي كرده بودند بعضي فرمانروايان خردمند ابتداء با اين جريانات كه به عفت عمومي لطمه مي‌زند مخالف بودند و از آن ممانعت مي‌كردند اما وقتيكه بكلي رايج شد و از مقاومت عاجز ماندند مالياتهائي براي اعمال منافي عفت وضع كرده و آن را مانند شغل‌هاي ديگر آزاد كردند. [۱۴۶].
 
بر اثر توجه رجال به هم جنس بازي و لذت با خواجگان و پسركان زيبا كه در اسلام زشترين و نكوهيده‌ترين عمل غير انساني محسوب مي‌شود و قرآن اين عمل حيواني را از آثار پست‌ترين و وحشي‌ترين اقوام بشر در دوران رسالت لوط پيغمبر مي‌داند كه عواقب ننگين و شوم آن موجب خشم و قهر الهي شد و يك باره با اراده خداي توانا آن قوم بكلي نابود شده و به عذاب دردناك الهي مبتلا شدند مي‌شمرد، متاسفانه در دوره تمدن چشمگير اسلامي كه جهانيان را سخت شيفته جنبه‌هاي معنوي و مادي خود كرده بود يك بار ديگر ديوسيرتان عياش با اتكاء بر قدرت و ثروت بيت‌المال مسلمانان اين جنايت و ناپاكي قرون
 
[صفحه ۱۲۶]
 
گذشته را تجديد كرده و لكه ننگي بر دامن بشريت و نقطه تاريكي در تاريخ تمدن اسلامي بر جاي نهادند.
 
همجنس بازي بعضي خلفا و رجال قدرتمند آن روز آنچنان نبود كه تنها آتش شهوت آنها را خاموش كند و گناهش گريبانگير خود آنها باشد بلكه سرآغاز يك سلسله فجايع و گناهان ديگر براي سايرين خصوصا زنان حرمسرا بود و اين طبيعي است كه وقتي مردان از همخوابگي با همسران زيباي خود كنار آمدند و چشم به خواجگان و امردهاي هوس‌انگيز دوختند يك انحراف بزرگ در زنان به وجود خواهد آمد و آنان ناگزير براي ارضاء تمايلات شهوي خود دست به يك عصيان فجيع خواهند زد و آن همجنس بازي زنان با زنان بود كه به سرعت در دربار خلفا و رجال رايج گشت چنانكه جرجي زيدان مي‌نويسد: زشت‌ترين بي‌ناموسي و بي‌عفتي كه در آن دوره از تمدن اسلامي پديد آمد امردبازي و همخوابگي با جوانان بود. اين علم شنيع كم كم در شهرهاي اسلامي رواج گرفت و جوانان و پسركان ماهروي رومي و ترك كه به عنوان اسير يا تجارت وارد مي‌شدند در ميان مسلمانان فراوان شده و در اختيار آنان قرار مي‌گرفتند. مسلمانان عياش هم از زنان چشم پوشيده و به مردان روآور شدند و هر كس امردي (پسرك بي‌موي) را مانند زن براي خود مي‌گزيد و او را به طرز دلخواه آرايش مي‌كرد و براي آينكه آزادانه به حرمسرا ببرد آنها را اخته مي‌كردند. در مصر و ساير ممالك اسلامي عشقبازي با زنان منسوخ شد و در عوض عشقبازي با مردان معمول گشت و شعرهائي كه سابقا در وصف زيبائي و دلربائي زنان سروده مي‌شد اكنون براي
 
[صفحه ۱۲۷]
 
جوانان امر مي‌سرودند تا آنجا كه زنان بي‌نوا به ناچار لباس مردان مي‌پوشيدند و خود را شبيه مردان مي‌ساختند، همينكه همجنس بازي بين مردان معمول گشت و زنان را در حرمسرا واگذاردند آنان هم براي رفع حاجت خويش با همجنس خود مشغول گشتند و با اينكه امردان خواجه را به جاي شوهر برگزيدند چنانكه كنيزان حرمسراي (خمارويه) فرمانرواي مصر به اينگونه عمليات فاسد مشغول بودند و از اين رهگذر حتي زنان محترمه و شرافتمند نيز از اين قبيل مفاسد بر كنار نماندند.
 
مي‌گويند دختر (اخشيد) فرمانرواي مصر كنيزكي زيبا خريداري كرد تا تمايلات شهوي خود را به وسيله او ارضاء كند و با وي خوش باشد. اين خبر كه به المعزالدين الله فاطمي رسيد از خوشي فرياد بر آورد كه مدتها در كمين بودم تا مگر مصر را بگشايم ولي بيم داشتم كه مبادا شكست بخورم حال كه دانستم خاندان سلطنتي اين قسم دچار فساد اخلاقي مباشند وقت آن رسيده كه حمله را آغاز كنم و حتم دارم كه در فتح پيروي مي‌شوم. به همين منظور (جوهر) سردار خود را مامور فتح مصر كرد فرمانروايان فاسد مصر كه سخت آلوده شده بودند مقاومت را از دست داده و حكومت آنان به دست فاطميان سقوط كرد و هر كس مي‌داند كه عفت بهترين نگهبان هر حكومت و سلطنتي است. [۱۴۷].
 
طنطاوي در تفسير خود به سقوط اسپانيا (اندلس) مي‌پردازد و عياشي و مفاسد اخلاقي و رواج منكرات را از مهمترين علل سقوط مسلمانان اندلس مي‌داند. او مي‌گويد: مفاسد و زشتي‌ها تنها مخصوص ممالك شرقي و آسيا نبود بلكه هر كجا
 
[صفحه ۱۲۸]
 
مملكتي اسلامي بود فرمانروايان و رجالش به عيش و عياشي و فساد و تباهي خو كرده و بدان سرگرم شده بودند و هم آنگونه كه مفاسد خلفاي شرقي موجب سقوط كيان آنان شد مفاسد فرمانروايان و رجال اندلس نيز موجب سقوط اندلس گرديد. [۱۴۸].
 
در دوراني كه داستانهاي هزار و يك شب به وقوع مي‌پيوست و كاخهاي مجلل و قصرهاي دلفريب خلفا و رجال اشراف و ثروتمند غرق در سرور و شهوت راني بودند و مستي و لذت، عقل و انديشه را از سر آنان ربوده بود و حرص و ولع در عياشي هر لحظه براي آنان خوشي متنوعي مي‌آفريد و سيل پولها و طلاهاي دسترنج ملت به كام خوانندگان و نوازندگان مه پيكر و طراحان لباس و غذا و انسان فروشان خيانتكار فرومي‌ريخت در پشت كاخهاي افسانه‌اي ناله‌هاي جانسوز انسانهاي بي‌نوا و ستمديده همراه با بهترين آهنگها و صداهاي دلنشين كنيزكان و عربده مستانه رجال شهوتران به فضاي بيكران بالا مي‌رفت و پيكر فرشتگان آسمان را به لرزه در مي‌آورد از همه دردناكتر وضع نابسامان و رقت‌بار دانشمندان و علماي آگاه و بيدار مسلمان بود كه در كوخهاي خود با هزاران گونه محروميت ديده‌هاي اشكبار خود را بر صفحات كتابها دوخته و به تحقيق و پژوهش‌هاي علمي ادامه مي‌دادند و هر روز چهره غمگينانه خود را كه گوياي وضع تاسف بار حكومتهاي اسلامي و سرنوشت وخيم ملت مسلمان بود به طبقات ضعيف و رنجبر مسلمان نشان مي‌دادند ولي بر اثر فشارهاي طاقت‌سوز و ستمگري‌هاي خلفا و عماش هرگز نمي‌توانستند اقدامي جدي براي نجات مسلمانان ضعيف به عمل آوردند. آنها شاهد غروب آفتاب خلافت و
 
[صفحه ۱۲۹]
 
شكوهمندي مسلمانان بودند و به خوبي مي‌ديدند كه هر لحظه كابوس غم و وحشت سايه‌هاي شوم خود را بر سر ممالك اسلامي مي‌گستراند و شبح سقوط و اضمحلال خود را به جامعه مسلمان نزديك مي‌كند. عجيب اينجاست كه آنها در جزئي‌ترين ضروريات زندگي خود فرومانده بودند و هرگز فرصت بررسي مسائل مهمتري را پيدا نمي‌كردند.
 
جرج جرداق نويسنده و دانشمند آگاه معاصر در كتاب الامام علي هنگام بررسي بخش مخصوص حالات و اوضاع جامعه پس از مرگ علي و دوران حكومت اموي‌ها و عباسيان وضع نابسامان دانشمندان و علماي مسلمان را گوشزد مي‌كند و مي‌گويد: و اما دانشمندان و انديشمندان و فرزانگاه يعني آنهائي كه علي بن ابيطالب به فرزندش حسن و حسين سفارش مي‌كند كه با آنها نشست و برخاست و معاشرت داشته باشند و مقام آنها را گرامي بشمرند و به آنان و به كارگزاران خود سفارش مي‌كند در هر كاري با علما به مشاوره و تبادل نظر بپردازند و آنان در جريان امور بگذارند و از خود دور نسازند (همان دانشمنداني كه حضرت در نامه خود به مالك اشتر توصيه مي‌كند).
 
«اكثر مدارسه العلماء و منافثه الحماء في تثبيت ما صلح عليه امر بلادك و اقامه ما استقام به الناس قبلك».
 
«با دانشمندان بيشتر به مذاكره بپرداز و با حكما: و فرزانگان بيشتر نشست و برخاست كن زيرا اين كار در تثبيت اصلاحات و عمران حوزه فرمانداري تو كمك خواهد كرد».
 
[صفحه ۱۳۰]
 
دانشمنداني كه حضرت در تقسيم انسانها و ارزش انساني آنان فرمود:
 
الناس ثلاثه عالم رباني و متعلم علي سبيل نجاه و همج رعاع اتباع كل ناعق.
 
«انسانها بر سه دسته تقسيم مي‌شوند يك دسته دانشمندان الهي دسته دوم دانشجويان در مسير تحصيل هدايت و رشد نجات بخش دسته سوم به ظاهر انسانهائي كه در جامعه منشا اثر نبوده و از خود اراده‌اي ندارند و آنها در مسير زندگي با وزش هر بادي ملايم مي‌شوند».
 
همان دانشمنداني كه حضرت به ارزش وجودي آنها ارج مي‌نهد و به كميل توصيه مي‌كند:
 
«يا كميل هلك خزان الاموال و العلماء باقون ما بقي الدهر اعيانهم مفقوده و امثالهم في القلوب موجوده».
 
«اي كميل ثروت اندوزان نابود مي‌شوند و دانشمندان تا آخرين لحظه حيا جهانيان زنده و باقي هستند گرچه اجسام آنان زير خاكها پنهان مي‌شود ولي چهره واقعي آنها بر صفحه دلها نقش بسته و محو نمي‌گردد، و دانش آنها چيزي است كه پاسدار خود و ملت خواهد بود».
 
با تمام توصيه‌هاي جدي اسلام و اميرالمومنين درباره دانشمندان شايسته متاسفانه در زمان حكومت اموي‌ها و عباسي‌ها دانشمندان آگاه با اراده و انديشمندان متعهد در پريشان حالي و تهي دستي جانكاه بسر مي‌بردند مرگ آن دسته از دانشمندان خود فروخته سست بنيادي كه عرق پيشاني آنان بر درگاه ستمگران مي‌ريخت.
 
[صفحه ۱۳۱]
 
اين سرنوشت دردناك «ابوعلي قالي» يكي از علماي بزرگ بغداد است كه لغت شناس ماهر محسوب مي‌شود او نسبت به لغت دانان زمان خود از همه بيشتر آگاه و حافظ بوده و كتابهائي در اين زمينه تاليف كرده و در سال ۳۵۶ وفات يافته است. [۱۴۹].
 
ابوعلي قالي در شرايط سختي مي‌زيسته و آنقدر در فشار اقتصادي قرار مي‌گيرد كه ناگزير مي‌شود كتاب‌هايش را كه گرامي‌ترين و ارزشمندترين اشياء زندگيش مي‌دانست به بهاء ناچيزي بفروشد و در اين باره از سوز دل و هرمان و رنجهاي خود را در چند بيت شعر شرح مي‌دهد و آن را بر پشت كتابهايش بعنون محكوميت قدرتمندان و مترفين مي‌نويسد:
 
«انست بها عشرين حولا و بعتها فقد طال وجدي بعدها و حنيني و ما كان ظني انني سابيعها و لو خلدتني في لسجون ديوني و لكن لجوع و افتقار وصبيه صنحار عليهم تستهل جفوني».
 
«پس از بيست سال دوستي و انس با اين كتابها ناگزير به فروش آنها شدم. اما پس از فروش نگراني و حزن بي‌پاياني به من دست داد هرگز تصور نمي‌كردم كه روزي ناچار به فروش اين كتابها شوم گرچه در بند قرضها و وامها اسير گردم اما امروز گرسنگي و تنگدستي و ناله دختركان بي‌پناهم اشك ديدگانم را فروباريد و مرا وادار كرد براي حفظ جان آنان كتابهايم را بفروشم».
 
و اينهم داستان تاثر انگيز زندگي خطيب تبريزي است كه با شور و شوق فراوان نسبت به تحصيل علم و دانش كه آرزو مي‌كند كه كتاب تهذيب اللغه ازهري را در محضر يكي از دانشمندان و
 
[صفحه ۱۳۲]
 
اديبان برجسته عصر بياموزد و در آن تحقيق كند بعضي از بزرگان علم او را به سوي ابوالعلي معروفي فيلسوف و اديب معروف راهنمائي مي‌كنند او يك نسخه از اين كتاب را تهيه مي‌كند و آن را در خورجيني گذارده و بدوش مي‌گيرد و از شهر تبريز به قصد (معره النعمان) جايگاه استاد پياده حركت مي‌كند او آنقدر در شرايط سختي مي‌زيسته و امكانات مادي نداشته كه نمي‌تواند براي اين سفر طولاني و خطرناك مركبي تهيه كند آنچنانكه كابوس وحشتناك فقر و محروميت بر سرش سايه افكنده بود و هزاران گونه خطر در اين راه او را تهديد مي‌كرد او با عزمي راسخ بر دوش قدمهاي خود را بر زمين فرومي‌گذاشت و نفس زنان پستي و بلنديهاي راه را طي مي‌كرد. ضعف بدن و تلاش راه‌پيمائي عرقهاي خستگي را بر اندامش جاري ساخته بود چنانكه از پشتش گذشته و به كتابها نفوذ كرده و اثر رطوبت عرق بر برگهاي كتاب مانده بود اين عالم ستمديده هم اندوه خود را در اشعاري چند بيان مي‌كند:
 
«فمن يسام من الاسفار يوما
 
فاني قد سئمت من المقام
 
اقمنا بالعراق علي رجال
 
لئام ينتمون الي لئام»
 
اگر افرادي از مسافرتها خسته مي‌شوند من از بس در تبريز ماندم و توفيق سفر علمي پيدا نكردم خسته شده‌ام به ناچار در عراق نزد مردمان پستي اقامت كرديم راستي كه زمان در آزار رساندن به آزادمردان و سايرين چقدر كوشا است».
 
روزگار ناجوانمردانه بر عليه آزادگان و توده ضعيف مردم پيش مي‌رفت تا جائيكه «ابن لنكك» كه شايد به اين نام
 
[صفحه ۱۳۳]
 
مستعاري شعرش را اعلام كرده دردهاي اجتماعي آن روز را در ضمن اشعاري چنين بيان مي‌كند.
 
«يا زمانا البس الحرار ذلا و مهانه
 
لست عندي بزمان انما انت زمانه
 
كيف نرجومنك خيرا و العلافيك مهانه
 
اجنود مانراه منك يبدوام مجانه»
 
«اي روزگار كه بر تن آزادگان لباس ذلت و اهانت پوشيده‌اي تو واقعا روزگار نيستي بلكه تو بلاي جانسوزي هستي چگونه ما از تو انتظار خير داشته باشيم در صورتي كه افراد ذي صلاحيت و داناي بلند مرتبه در تو پست و خوار گشته‌اند آيا آنچه بر سر ما مي‌رسد از ديوانگي و جنون تست يا آنكه شرم و حياي تو كم شده و به ابتذال گرائيده‌اي».
 
شاعر ديگري از ستيز و رنجي كه از وضع آن روز برايش پيش آمده چنين مي‌نالد:
 
«زماننا زمن سوء
 
لاخير فيه و لا فلاحا
 
لا يبصر الاشقياء فيه
 
لليل احزانهم صباحا
 
فكلهم منه في عناء
 
طوبي لمن مات فاستراحا»
 
«در اين زمان شرايط ناگواري براي ما پيش آمده كه در آن نه چيزي ديده مي‌شود و نه نجاتي تيره بختاني در اين روزگار براي شب تاريك و غمناك خود بامدادي نمي‌بينند همه مردم در رنج و بدبختي بسر مي‌برند و بايد گفت خوشا به حال آنانكه مردند و از اين بدبختي‌ها آسوده گشتند» [۱۵۰].
 
[صفحه ۱۳۴]
 
اين بود قسمتي از وضع آشفته و نابسامان زندگي دانشمندان متعهد و آزاده كه آرمان مقدس اسلام را گرامي مي‌داشتند و هرگز به همكار و دستياري ستمگران و رجال عياش مترف تن نمي‌دادند اينان در زواياي تاريك اجتماع آن روز مشعل علم و دانش و آزادگي را فروزان نگهداشته بودند و نواي جانسوز ملت محروم و طبقات رنجبر و ضعيف و صداي وجدان بيدار اسلامي آنها اجازه نمي‌داد غمخواري و همدردي با ملت را رها كرده و در كاخهاي افسانه‌اي و مجالس مجلل خلفا و امراء طوق چاكري و بله قربان گفتن را بگردن بگذارند و براي جنايات و ستمگريها و عياشي‌هاي آنها مديحه سرائي كرده و محمل شرعي و قانوني بتراشند.
 
اما در مقابل گروهي از دانشمندان و فقها و شعراي خودفروخته تمام سرمايه‌هاي علمي و ادبي خود را در اختيار خلفا و رجال آن روز گذاشته بودند و با صحه گذاري بر جنايات و خيانتهاي آنها نسبت به ملت مقام والائي كسب كرده بودند و از تمام مزاياي زندگي اشرافي بهره‌مند مي‌شدند و پست‌هاي مهم علمي و معنوي به آنها سپرده مي‌شد.
 
جرجي زيدان مي‌نويسد: علماء و ادباء و فقهاء گروهي از طبقه عامه بودند كه به وساطه فضل و كمال مقرب درگاه بزرگان مي‌گشتند و اينان براي خلفا و اميران شعرهاي نيكو و مطالب تاريخي، قصه‌هاي شيرين و مسائل ديني و غيره مي‌گفتند و آنها را به اينصورت مشغول و سرگرم كرده و از ملت غافل نگه مي‌داشتند «كسائي» «فراء» «ابوعبيده» و غيره از نامداران اين طايفه‌اند. خلفا در مقابل آنها را گرامي مي‌داشتند
 
[صفحه ۱۳۵]
 
و از شنيدن سخنان آنها لذت مي‌بردند هميشه با آنها نشست و برخاست مي‌كردند و براي آنها مستمري و جايزه و انعام قرار مي‌دادند …
 
وزيران و خلفا مانند برمكيان و آل فرات و غيره نيز به اين اشخاص علاقمند بودند و همه نوع به دانشمندان و فقيهان و اتباع آنها مساعدت مالي مي‌كردند تا آنجا كه دانشمندي وسيله ارتزاق شده بود و مردم براي اداره امور زندگي دنبال تحصيل علم مي‌رفتند. [۱۵۱].
 
جرجي زيدان مي‌نويسد: كسائي در بغداد مي‌زيست و به امين فرزند هاورن علم نحو «دستور و زبان عربي» مي‌آموخت همان روزها سيبويه از بصره به بغداد آمده بود امين انجمني بياراست و كسائي و سيبويه را در آن انجمن آورد اين دو عالم در بسياري از مسائل با يكديگر گفتگو داشتند از آن جمله مسئله زنبور بود كه كسائي مثلي از زبان عرب بدين مضمون گفت:
 
«كنت اظن الزنبور اشد لسعا من النحله فاذا هواياها»
 
گمان مي‌بردم نيش زنبور از نيش مگس تيزتر است ولي اين درست همان بود. سيبويه گفت مثل را اشتباه گفتي، چه كه آخرش چنين است: «فاذا هوهي» كسائي اصرار داشت كه همان گفته او درست است و سرانجام موافقت كردند كه گفته يك عرب صحرانشين را بپذيرند و آنچه او بگويد قبول كنند.
 
امين اصرار داشت كه معلمش (كسائي) پيروز شود، لذا فرمان داد عربي بيابان گرد را آوردند و پنهاني مسئله را از او پرسيد، عرب حق را به سيبويه داد، امين به عرب گفت ميل دارم گفته كسائي را تصديق كني عرب گفته امين را نپذيرفته
 
[صفحه ۱۳۶]
 
گفت: زبانم يارائي آن را نمي‌دهد كه بر خلاف حقيقت سخن بگويم. لذا تدبيري به نظرشان رسيد عرب را گفتند كه ما مي‌گوئيم شخصي به نام سيبويه چنين و شخص ديگر به اسم كسائي چنان مي‌گويد آيا حرف كدام درست است؟ و تو در پاسخ به ما بگو حرف كسائي درست است.
 
عرب اين پيشنهاد را پذيرفت و انجمني از بزرگان علم لغت با حضور كسائي و سيبويه تشكيل يافت و از عرب بيابان گرد همان سئوال شد، عرب چنانكه به او آموخته بودند گفت: كسائي درست گفته و سخن او عرب است.
 
سيبويه دانست كه نيرنگ به كار رفته و براي كسائي زمينه‌سازي شده از آن رو بغداد را رها كرده به ايران رفت. [۱۵۲].
 
دياب اتليدي در كتاب اعلام الناس نقل مي‌كند: الوائق بامرالله روزي براي شرب نشست و نديمان وي در مجلس حاضر شدند، كنيزكي در مجلس اين شعر را به غنا خواند:
 
«اظلوم ان مصابكم رجلا
 
اهدي السلام تحيه ظلم»
 
كنيزك (رجلا) به نصب خواند: نديمي كه در مجلس حضور داشت به سخن آمد و گفت بهتر اين است كه به رفع (رجل) بخوانيم چون خبر (ان) است، كنيزك گفت: من از آموزگارم جز اين از بر نكرده‌ام، سپس ميان عده‌اي گفتگو آغاز شد، كساني مي‌گفتند سخن اعتراض كننده بهتر است و كساني مي‌گفتند سخن كنيزك صحيح است، آنگاه واثق گفت: در عراق كسيكه از اهل عربيت «آشنا به دستور زبان عربي» باشد تا به او رجوع شود چه كسي مي‌باشد؟ گفتند: در
 
[صفحه ۱۳۷]
 
بصره «ابوعثمن مازني» هست كه در زمان خود در اين علم بي‌نظير است، واثق گفت: از جانب ما به بصره بنويسيد كه وي را با تعظيم و اكرام به سوي ما بفرستند، چند روزي بيش به طول نينجاميد كه نامه به بصره رسيد، و فرماندار بصره فرمان داد كه ابوعثمان به همراه كارآگاهان به نزد واثق برود، ابوعثمان وقتي رسيد بر واثق وارد شد و واثق او را در جاي بالاتر نشانيد و بسيار وي را گرامي داشت و سپس شعر را به وي عرضه كرد، و او گفت حق با كنيزك است و در (رجل) جز نصب درست نيست، زيرا (مصاب) مصدر به معني (اصابه) است و (رجلا) منصوب به آن است و معني اينست «ان اصابتكم رجلا اهدي السلام تحيه ظلم» خبر (ان) است كه كلام به آن تمام مي‌شود، واثق سخن ابوعثمان را فهميد و دانست كه صحيح آنست كه سخن كنيزك را نپذيرفته بود از خود دور كرد، سپس فرمان داد كه به (ابوعثمان مازني) هزار دينار و تحفه و هديه‌هاي فراوان براي اهلش فرستاد كه از آن ميان همان كنيزك بود، سپس وي را با اكرام تمام به شهرش برگرداند. [۱۵۳].
 
(دياب اتليدي) در جاي ديگر از همان كتاب نقل مي‌كند: شبي هارون الرشيد و جعفر برمكي مجلس سروري داشتند، هارون به جعفر گفت: شنيدم كه تو جاريه فلاني را خريداري كرده‌اي و من مدتي است كه او را مي‌خواهم زيرا او زيباروي است و من علاقه فراواني به او دارم پس او را به من بفروش! جعفر گفت: من نمي‌خواهم بفروشم، هاورن گفت: به من ببخش! جعفر گفت: نمي‌بخشم، هارون گفت: اگر او را به
 
[صفحه ۱۳۸]
 
من نفروشي يا نبخشي زبيده (زن هارون) سه بار طلاق داده شود، جعفر گفت: زن من از من سه بار طلاق داده شود اگر كنيزك را بفروشم يا ببخشم، سپس از حالت مستي بيرون آمدند و دانستند كه دچار دشواري مهمي گشتند و حيله‌يي براي چاره‌ي آن نيافتند رشيد گفت: اين اتفاقي هست كه جز، ابويوسف از آن توانا نيست پس وي را بخواهيد! شب از نيمه گذشته بود كه ابويوسف را خواستند و ابويوسف با وحشت از رختخواب برخاست و گفت در اين وقت مرا نخواسته است جز اينكه كار مهمي در اسلام روي داده است، سپس به تندي از منزل بيرون آمد و سوار بر اسبش شد و به غلام خود گفت خورجين را با خود همراه بياورد در آن مقداري جو بريز، و آنگاه كه من به دارالخلافه داخل شدم و تو نيز داخل شدي مقداري و جلوي چارپا بريز كه با آن مشغول باشد تا ما بيرون بيايم، زيرا علفي كه اين چارپا خورده او را امشب كافي نيست. غلام گفت: شنيده و اطاعت مي‌كنم. آنگاه كه قاضي ابويوسف بر هارون وارد شد، هارون براي وي از جاي برخاست و وي را بر سرير خود در پهلوي خود نشانيد، در حالي كه بر آن سرير جز هارون كسي نمي‌نشست، هارون به ابويوسف گفت: من تو را نخواسته‌ام جز براي كار مهمي و آن اين است و ما از چاره آن ناتوان گشتيم، ابويوسف گفت: اي اميرمومنان اين كار بسيار آساني است، اي جعفر! نصف آن كنيزك را به اميرالمومنين بفروش و نصف ديگر را ببخش و در اين صورت هر دو از سوگند خود بيرون مي‌آييد، هارون از اين گفته خوشحال شد و هر دو اين كار را انجام دادند، هارون گفت: كنيزك را حاضر كن در
 
[صفحه ۱۳۹]
 
همين وقت، زيرا علاقه من به كنيزك بسيار شديد است، كنيزك را حاضر ساختند، هارون به قاضي ابويوسف گفت: مي‌خواهم همين آن با او نزديكي كنم و طاقت بردباري ندارم كه زمان استبرائش برآيد، در اينجا چاره‌اي براي من بينديش، ابويوسف گفت: بنده‌اي از بندگان اميرالمومنين- هارون- را كه آزاد شده است بياوريد! بنده‌اي حاضر ساختند، ابويوسف به هارون گفت: به من اجازه بده كه كنيزك را به او تزويج كنم سپس اين بنده، كنيزك را پيش از آنكه دخول بكند طلاق بدهد، در اين صورت نزديكي با اين كنيزك در همين آن براي تو حلال مي‌شود بدون اينكه استبراء شده باشيد، هارون از اين حيله بيش از نخست در شگفت شد و گفت: به تو اجازه دادم اين كار را بكني، قاضي عقد نكاح را خواند و آن بنده نيز قبول كرد، سپس قاضي به آن بنده گفت: كنيزك را طلاق بده! بنده گفت: اين كنيزك زن من شد و من او را طلاق نمي‌دهم و گفت: كار بيش از پيش دشوار شد، قاضي به هارون گفت: اين بنده را به مال متمايل كن، هارون به آن بنده گفت: اين كنيزك را طلاق بده و من در عوض به تو صد دينار مي‌دهم، گفت: اين كار را نمي‌كنم، هارون گفت: دويست دينار مي‌دهم، گفت: نمي‌كنم هارون پول را بالاتر برد تا هزار دينار رسيد ولي آن بنده نپذيرفت و به قاضي گفت: آيا طلاق زن من به دست من است يا به دست اميرالمومنين- هارون- و يا به دست تو؟ قاضي گفت: به دست تو است، آن بنده گفت: به خدا سوگند من هرگز اين كار را نمي‌كنم! خشم هارون فزوني
 
[صفحه ۱۴۰]
 
يافت و قاضي به او گفت: ناراحت نباش زيرا كار بسيار آسان است، كنيزك را آزاد كن، سپس اين بنده را به كنيزك تمليك كن، هارون اين كار را كرد، و قاضي به كنيزك گفت: بگو قبول كردم، كنيزك گفت: قبول كردم، سپس قاضي گفت: حكم به جدائي ميان شما را داده‌ام، زيرا اين بنده داخل ملك كنيزك شده است و نكاح باطل گشت، در اينجا هارون در برابر قاضي ابويوسف ايستاد و گفت: مانند تو در اين زمان بايد قاضي بشود!
 
هارون دستور داد چند طبق طلا بياورند، طلاها را آوردند و هارون آنها را در پيش قاضي ابويوسف ريخت و به او گفت: آيا ظرفي به همراه داري؟ قاضي گفت: خورجين استر همراه هست، هارون خورجين را خواست و آن را نيز پر از طلا كرد قاضي ابويوسف طلاها را گرفت و از دارالخلافه بيرون رفت وقتي بامداد پديد آمد به دوستانش گفت به سوي فراگرفتن دانش برويد تا اينچنين بياموزيد زيرا من اين دارائي فراوان را با دو يا سه مسئله بدست آوردم. [۱۵۴] اين بود سرگذشت دانشمندان در برابر فرمانروايان كه گروهي آزاده بودند و عزت نفس را از دست ندادند و ناچار به سختي و شدائد روزگار روبرو بودند و گروه ديگر تن به پستي و ذلت داده و صاحب زندگي اشرافي و مرفه بودند.
 
عكس العمل آگاهان
 
توده مردم دلمرده و ناتوان در برابر كارهاي نامطلوب و ستمگريهاي خلفا و فرمانروايان عكس العملي نداشتند و همواره
 
[صفحه ۱۴۱]
 
در حال سكوت با تمام محروميت‌هاي اقتصادي و اجتماعي بسر مي‌بردند و خود را بدست سرنوشت سپرده بودند و اين به خاطر آن بود كه روح اسلامي در آنها مرده بود و از اهداف بلند و انقلابي سياست اسلامي غافل مانده بودند. البته براي تخدير افكار آنها عوامل گوناگوني بكار بود كه از همه مهمتر خيانت دانشمندان خودفروخته بود كه فروغ آگاهي و جنبش را در آنها خاموش كرده بودند و بدلهاي مرده آنان رمق نمي‌دادند. اما از ميان همين توده خاموش بي‌تحرك عده‌اي در عين خفقان و مقررات سخت و خطرناك ظالمانه در يك شعاع كوچك در حال مبارزه و پيكار زيرزميني بودند. اين گروه مردمان بيدار و هوشياري و آگاه از زمان بودند كه آزادگي و شرافت نفس آنان مانع از آن مي‌شد كه آن همه فساد و حركات ضد اسلامي و حيف و ميل‌ها و عياشي‌هاي رجال را تحمل كنند و دست روي دست بگذارند. اين گروه در واقع از طرف امامان معصوم و پيشوايان حقيقي اسلام رهبري و حمايت مي‌شدند البته تاكتيك صحيحي را كه ائمه هدي و شاگردان مبارزشان براي مبارزه انتخاب كرده بودند و با توجه به شرائط سخت آن روز بسيار موثر و سازنده بود اينان ابتداء مي‌كوشيدند ملت را بيدار كنند و اعمال ضد اسلامي و ضد بشري خلفا و عمال آنها را به آگاهي آنها برسانند و جامعه را از بي‌تفاوتي بدر آورند زيرا خلفا با عنوان كلمه مقدس جانشيني پيغمبر يك مقام بلند روحاني و معنوي كاذب براي خود ايجاد كرده بودند كه سخت عوام فريب بود و سپس در زير چتر پيشوائي اسلام آنچه منكرات و قوانين ضد اسلامي بود به اجرا در مي‌آوردند و ستاد فقها و علماي دربار هم
 
[صفحه ۱۴۲]
 
روي تمام جنايات آنها برچسب شرعي و قانوني مي‌زدند و ملت هم در يك حالت بهت و سرگرداني گمان مي‌كردند آنچه صورت مي‌گيرد شرعي و به صلاح امت است قدرت نظامي و منابع ثروت ملي هم كه در اختيار خلفا بود و مي‌توان گفت آنها در سايه زر و زور و تزوير جامعه را در سكوت و سازش قرار داده بودند و اينها هم خود را به قضاي ستمگران سپرده بودند.
 
امامان پاك و ياران مبارزشان ابتداء لازم ديدند به يك صورت آرامي كارهاي خلفا را فسق و فجور و مخالف با اسلام معرفي كنند تا مردم متوجه اين حقيقت شوند و بدانند زمامداران آنها بيراهه مي‌روند و با اسلام و مصالح ملت بازي مي‌كنند وقتي مردم درباره اين حالت كه هر چه خليفه مي‌كند اسلامي و مذهبي است به شك و ترديد افتادند آن هاله قدس و معنوي از اطراف خلفا كنار مي‌رود و مردم براي جنبش و احقاق حق و دفاع از مقررات اسلام آماده مي‌شوند. از اينرو مي‌بينيم كه شاگردان ائمه خود و يا افرا مردم را وادار مي‌كنند كه از ائمه صورت شرعي اعمال خلفا را بپرسند و اين روايات را به سرعت در بين مردم تكثير بدهند.
 
«عن ابراهيم بن ابي البلاد قال قلت لابي الحسن الاول عليه‌السلام جعلت فداك ان رجلا من مواليك عنده جوار مغنيات قيمتهم اربعه عشر الف دينار و قد جعل لك ثلثها فقال لاحاجه لي فيها ان ثمن الكلب و المغنيه سحت [۱۵۵] عن ابراهيم بن ابي البلاد قال: اوصي اسحاق بن عمر بجوار له مغنيات ان تبيعهن (يبعن) و يحمل ثمنهن الي ابي الحسن عليه‌السلام قال ابراهيم فبعت الجواري بثلاثماه الف درهم و حملت الثمن اليه فقلت له ان مولي لك يقال له اسحاق
 
[صفحه ۱۴۳]
 
بن عمر اوصي عند وفاته ببيع جوار له مغنيات و حمل الثمن اليك و قد بعتهن و هذا الثمن ثلاثماه الف درهم فقال لاحاجه لي فيه ان هذا سحت و تعليمهن كفرو الاستماع نهن نفاق و ثمنهن سحت». [۱۵۶].
 
«ابراهيم بن ابي البلاد مي‌گويد از حضرت موسي بن جعفر (ع) پرسيدم؟ يكي از دوستان شما كنيزكان آوازه‌خوان دارد كه ارزش آنها به ۱۴ هزار دينار مي‌رسد و او ۱/۳ ارزش اين كنيزكان را به شما اختصاص داده است حضرت در پاسخ فرمودند من نيازي به پول آنها ندارم زيرا قيمت سگ و كنيزان و آوازه‌خوان حرام است ابراهيم … مي‌گويد اسحاق بن عمر وصيت كرد كه كنيزكان آوازه‌خوان او را بفروشند و بهاي آنها را نزد امام موسي بن جعفر بفرستند ابراهيم مي‌گويد من آن كنيزكان را به قيمت ۳۰۰ هزار درهم فروختم و پول‌ها را نزد حضرت بردم و به ايشان وصيت اسحاق را كماكان گفتم …
 
حضرت فرمود من نيازي به اين پولها ندارم زيرا بهاي اينها حرام است و تعليم اينگونه كنيزكان موجب كفر مي‌شود و شنيدن آوازه آنها نفاق مي‌آورد و قيمت آنها حرام است».
 
در اين دو روايت و نظائر آن امام پول كنيزكان آوازه‌خوان را با پول سگ برابر دانسته و شنيدن آواز آنها و خريد و فروش آنان را حرام كرده است، اين گفتار كه عينا بر خلاف روش فرمانروايان فاسد بود نقش موثري در آگاهي مردم داشت.
 
زيرا گفتار و رفتار پيشوايان الهي سرمشق بزرگي براي آزادمردان و مسلمانان شريف بود كه بر اساس آن براي كوبيدن افكار ضد اسلام در صدد مبارزه با آن گونه فرمانروايان فاسد بر مي‌آمدند و ناگزير انقلاب‌ها و نهضت‌ها و قيامهاي ملي بوجود
 
[صفحه ۱۴۴]
 
آمد كه شرح بسياري از اين انقلاب‌ها را ابوالفرج اصفهاني در كتاب (مقاتل الطالبيين) به تفصيل بيان كرده است انقلاب زيد بن علي بن حسين، انقلاب يحيي بن زيد، انقلاب عيسي بن زيد و امثال آن كه از تشكل يك عده مردم آزاده بر پا شد حاكي از آن است كه هميشه دسته سومي از امت اسلامي بوده‌اند كه تن به خودفروشي و ذلت و استثمار نداده و همانند دانشمندان فرومايه تسليم اميال شيطاني جباران نگرديدند و نيز همانند زهاد گوشه‌گير و صوفي صفتان بي‌تفاوت در كنجي ننشسته و غافل از وضع ملت و حكومت تنها به نفس خويش بينديشند بلكه پرچم انقلاب و نهضت را بر دوش كشيده و بر ضد فرمانروايان ستمگر اموي و عباسي مردم را به مبارزه دعوت كرده و راهنمائي مي‌نمودند
 
پاورقي
 
[۱] حتي در بعضي از روايات واژه‌ي «بيت‌المال» آمده از جمله در روايتي از علي (ع) در مورد توزيع مساوي بيت‌المال (بحار ط جديد ج ۴۱ ص ۱۰۶).
 
[۲] و جعلنا هم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا الهيم فعل الخيرات و اقام الصلواه و ايتاء الزكاه و كانوا لنا عابدين.
 
[۳] و كان يامر اهله بالصلواه و الزكاه (مريم- ۵۵).
 
[۴] و اوصاني بالصلواه و الزكاه ما دمت حيا (مريم - ۳۱).
 
[۵] بحار ط قديم جلد ۵.
 
[۶] بحار ط قديم جلد ۵.
 
[۷] در كتب عهدين (تورات و انجيل) اشاراتي در مورد غنائم و زكات هست و در اين مورد به عنوان نمونه به سفر تثنيه تورات باب ۱۳ بند ۱۶ و ۱۷ و صحيفه يوشع باب ۶ بند ۱۷ تا ۲۵ مراجعه گردد.- گرچه طبق روايات اسلامي غنيمت در اديان گذشته حرام بوده است و به استناد همان روايات علامه حلي در كتاب منتهي المطلب جلد ۲ صفحه ۹۲۲ به اين مطلب تصريح كرده است.
 
[۸] بنابراين آنچه كه در كتاب «عصر الانطلاق» محمد اسعد به سيوطي نسبت داده شده كه وي ابوبكر را موسس بيت‌المال مي‌داند بي‌اساس است، چنانكه خود محمد اسعد اين قول را رد مي‌كند.
 
[۹] چنانكه اين مطلب از آيه ۱۰۳ سوره‌ي توبه (خذ من اموالهم صدقه … ) استفاده مي‌شود، و همچنين از شان نزول آيه ۷۵ همين سوره كه درباره‌ي ثعلبه بن حاطب آمده استفاده مي‌شود كه پيامبر (ص) پس از نزول آيه‌ي زكات ماموريني را براي جمع‌آوري زكات به اطراف فرستاد، مردي از بني‌سليم و از بني‌جهينه را براي اخذ زكات نزد ثعلبه فرستاد (در اين‌باره به تفسير مجمع البيان ج ۵ صفحه ۵۳ و اسدالغابه ج ۱ ص ۲۳۷ و بحار ج ۲۲ ص ۴۰ مراجعه شود).
 
[۱۰] بحار ج ۱۹ ط جديد ص ۱۹۲.
 
[۱۱] مجمع البيان جلد ۴ ص ۵۱۸.
 
[۱۲] نه از آن جهت كه بيت‌المال كافي نيست، بلكه بر اثر عدم اجراي آن بطور عموم، اين مشكل پيش آمده است.
 
[۱۳] بر اساس آيه ۴۶ سوره انفال.
 
[۱۴] عن الصادق (ع): و لو ان الناس ادوا زكاه اموالهم ما بقي مسلم فقيرا محتاجا و لا ستغني بما فرض الله له و ان الناس ما افتقروا و لا احتاجوا و لا جاعوا و لا عروا الا بذنوب الاغنياء (وسائل ج ۶ ص ۴).
 
[۱۵] من لا يحضره الفقيه ج ۲ ص ۱۹ و ۱۷.
 
[۱۶] وسائل الشيعه ج ۶ ص ۵.
 
[۱۷] درباره‌ي زكات و تعاونهاي مستحبي به كتاب وسائل الشيعه جلد ۶ مراجعه شود.
 
[۱۸] بقره، ۲۶۴.
 
[۱۹] سفينه البحار جلد ۱ صفحه ۵۵۲.
 
[۲۰] جواهر الكلام جلد ۱۵ ص ۴۷۵.
 
[۲۱] مجمع‌البيان ج ۴ ص ۵۴۲.
 
[۲۲] در اين باره به كتاب وسائل الشيعه ج ۴ ط جديد صفحه ۳۳۶ تا ۳۵۶ مراجعه گردد.
 
[۲۳] شرح مفصل هر يك را در رساله‌هاي عمليه بخوانيد.
 
[۲۴] دليل بر اينكه قسمت دوم مخصوص سادات است، روايات زيادي است كه در تفسير آيه وارد شده است.
 
[۲۵] جواهر الكلام ج ۱۶ از صفحه ۱۱۵ به بعد.
 
[۲۶] وسائل ج ۶ ط جديد صفحه ۳۶۳ و ۳۶۴ (باب سوم از ابواب قسمه‌الخمس).
 
[۲۷] جواهر الكلام ج ۱۶ ص ۸۵.
 
[۲۸] الميزان ج ۶ ص ۱۱.
 
[۲۹] الميزان ج ۶ ص ۱۱.
 
[۳۰] كه به اصطلاح فقها آنرا «فئي» گويند.
 
[۳۱] توضيح اينكه غنائم جنگي جزء انفال است ولي پيامبر يا امام، چهار پنجم آنرا به جنگجويان مي‌بخشيد و يك پنجم آن را به عنوان خمس بر مي‌داشت، بنابراين آيه‌ي انفال منافاتي با آيه ۴۱ سوره انفال در مورد غنائم ندارد.
 
[۳۲] بعضي ۱۲ مورد را اجزاء انفال شمرده‌اند.
 
[۳۳] در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مورد تاييد امام خميني (مد ظله) و مسلمين در اصل ۴۵ در مورد انفال و مصرف آن چنين مي‌خوانيم:
 
«انفال و ثروتهاي عمومي از قبيل زمينهاي موات، يا رها شده، معادن، درياها، درياچه‌ها، رودخانه‌ها و ساير آبهاي عمومي، كوهها، دره‌ها، جنگلها، نيزارها، بيشه‌هاي طبيعي، مراتعي كه حريم نيست، ارث بدون وارث، و اموال مجهول المالك و اموال عمومي كه از غاصبين مسترد مي‌شود، در اختيار حكومت اسلامي است تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آنها عمل نمايد».
 
[۳۴] كه مال همه‌ي مسلمين از مجاهدان و غير مجاهدان است و بايد به مصرف منافع عمومي برسد (لمعه كتاب الجهاد).
 
[۳۵] جواهر الكلام ج ۲۱ از صفحه ۱۸۶ تا ۲۰۳- مرحوم شهيد در شرح لمعه گويد: اقوي اين است كه خمس بعد از جعائل اخراج گردد، شهيد اول در كتاب دروس خمس را بعد از جعائل و هزينه‌ي حفظ قرار داده است (دروس كتاب الجهاد).
 
[۳۶] شرح لمعه جلد اول كتاب الجهاد فصل سوم.
 
[۳۷] در مورد «صفوا المال» به كتاب وسائل ج ۱۱ صفحه ۸۵ مراجعه شود.
 
[۳۸] وسائل ج ۱۱ ص ۸۸.
 
[۳۹] چنانكه آيه‌ي ۶ سوره حشر بر اين مطلب دلالت دارد.
 
[۴۰] درباره‌ي انفال و فيي‌ء ومصرف آنها به اصول كافي ۵۳۸: ۱ به بعد مراجعه شود.
 
[۴۱] اينكه قبلا «فيي‌ء» را جزء منابع درآمد بيت‌المال شمرديم از اين نظر بود كه بيت‌المال را به معني عام گرفتيم ولي از نظر فقهي فيئي از منابع درآمد بيت‌المال نيست.
 
[۴۲] فدك (سيد محسن قزويني) ص ۳۳.
 
[۴۳] الميزان ج ۹ ص ۲۵۲ بنقل از مفردات راغب.
 
[۴۴] درقرآن در مورد وجوب جزيه در آيه ۲۹ سوره‌ي توبه تصريح شده است كه بايد اهل كتاب جزيه را بدست خود با ميل و خضوع بپردازند (حتي يعطوا الجزيه عن يدوهم صاغرون).
 
[۴۵] كه دراين صورت يك نوع خراج خواهد بود، بايد توجه داشت كه اگر جزيه به صورت سرانه وضع شود، ديگر نمي‌توان آنرا بر زمينهاي آنها وضع كرد و اگر بر زمينهاي آنها وضع شد ديگر جايز نيست سرانه وضع گردد (وسائل الشيعه ج ۱۱ ص ۱۱۴).
 
[۴۶] شرايع كتاب الجهاد.
 
[۴۷] وسائل الشيعه ج ۱۱ ص ۱۱۶.
 
[۴۸] اراضي خراجيه زمينهايي هستند كه مسلمين آنها را يا با قهر و غلبه و يا از روي مصالحه از دست كفار در آورده‌اند، مشروط به اينكه آن زمينهاي در حين فتح، آباد بوده و اين فتح به اذن امام باشد مانند زمينهاي خيبر و زمينهاي عراق و شامات و مصر و آفريقا و قسمت مهمي از زمينهاي ايران.
 
[۴۹] چنانكه توجه به اين جنبه‌ها در عهدنامه‌ي مالك اشتر در نهج‌البلاغه آمده است.
 
[۵۰] سيره‌ي ابن هشام ط مصر ج ۲ ص ۲۴۱.
 
[۵۱] الاموال ابوعبيد ص ۶۴ -۶۳.
 
[۵۲] هر گاه قرارداد بر عين محصول بسته مي‌شد آن را «مقاسمه» مي‌گفتند و اگر بر مقداري از پول محصول بسته مي‌شد آنرا خراج مي‌ناميدند (منهاج البراعه خوئي ج ۲۰ ص ۱۴۸).
 
[۵۳] كتاب الخراج ابويوسف ص ۴۵.
 
[۵۴] مستدرك قبل ص ۵۰ -۴۸.
 
[۵۵] در حقيقت اين راي علي (ع) براي آن بود كه خراج آن اراضي يك درآمد دائمي براي مسلمين باشد، و از طرفي صاحبان سابق آن زمنيها به وضع كشاورزي و آباد كردن آن اراضي آشناتر بودند، و چه بسا اگر آن اراضي در دست مسلمين كه كاملا به امور كشاورزي وارد نبودند، قرار مي‌گرفت، نابود و يا كم بهره مي‌شد، از اينرو علي (ع) راي فوق را پيشنهاد كرد كه مورد موافقت عمر واقع شد.
 
[۵۶] تاريخ يعقوبي ج ۲ ص ۱۵۲.
 
[۵۷] جريب مساحتي از زمين معادل ده هزار متر مربع است، درهم عبارت از وزن ۱۲/۶ نخود نقره است، فقيز: عبارتست از پيمانه‌اي كه گنجايش آن معادل ۱۲ صاع (هر صاعي سه كيلو) است (فرهنگ عميد).
 
[۵۸] استيعاب ۳ ص ۸۹- اسدالغابه ج ۳ ص ۳۷۱.
 
[۵۹] الغدير ج ۸ ص ۲۸۶.
 
[۶۰] نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
 
[۶۱] نهج‌البلاغه خطبه ۳.
 
[۶۲] اين روش كه از آن امروز به «تصفيه» تعبير مي‌شود، از اموري است كه در برنامه‌ي حكومت مردان خدا از همه چيز بيشتر اولويت دارد.
 
[۶۳] نهج‌البلاغه خطبه ۱۶ (نخستين خطبه علي (ع) پس از بيعت در مدينه).
 
[۶۴] خلاف ط جديد ج ۲ ص ۳۴۴.
 
[۶۵] جواهر الكلام ج ۱۶.
 
[۶۶] بحارالانوار ج ۴۱ ص ۱۰۶ حديث ۹.
 
[۶۷] اين شعر، از عمرو بن عدي است، كه علي (ع) در اينجا آن را تمثيل آورده و منظورش اين است كه بايد بيت‌المال مسكين را در جاي خود قرار داد، و نبايد تبعيض قائل شد (تاج العروس ج ۱۰ ص ۷۸- جنو).
 
[۶۸] عاصم بن كليب الحر بن عن ابيه قال شهدت عليا عليه‌السلام و قد جاء مال من الحبل، فقام و قمنامعه و جاء الناس يزدحمون فاخذ حبالا فوصلها بيده و عقد بعضها الي بعض، ثم ادارها حول المال و قال «لا احل لاحد ان يجاوز هذا الحبل قال فقعد الناس كلهم من وراء الحبل، و دخل هو فقال: اين رووس الاسباع «و كانت الكوفه يومئذ اسباعا» فجعلوا يحملون هذا الجوالق الي هذا، و هذا الي هذا حتي استوت القسمه سبعه اجزاء و وجد مع المتاع رغيف فقال: اكسروه سبع كسر وضعوا علي كل جزء كسره ثم قال:
 
هذا جناي و خياره فيه
 
اذ كل جان يده الي فيه
 
ثما فرغ عليها و رفعها الي رووس الاسباع، فجعل كل واحد منهم يدعو قومه فيعملون الجوالق (بحارالانوار ج ۱ ص ۱۳۶).
 
[۶۹] لمعه كتاب الجهاد ج ۱ ص ۱۹۱.
 
[۷۰] اين سئوال در اينجا مطرح مي‌شود كه اگر تقسيم بيت‌المال بطور مساوي لازم باشد در اين صورت فرق اسلام و سيستم اقتصاد كمونيست چيست؟
 
پاسخ اينكه:
 
در سيستم كمونيسم ادعا مي‌شود كه همه‌ي اموال براي عموم است، و اصولا مالكيت شخصي در اين سيستم نيست، ولي در اسلام «بيت‌المال» براي عموم است كه بطور مساوي بايد تقسيم گردد نه همه‌ي اموال، در صدر اسلام نوع مردم به جهاد مي‌پرداختند و فرصت كسب و كار براي آنها نبود و زندگيشان از بيت‌المال اداره مي‌شد، آنگاه بيت‌المال بين آنها بطور مساوي تقسيم مي‌گرديد و اين يك مرحله‌ي استثنائي بوده، اما كساني كه به كار و كسب مي‌پردازند آزاد بودند، كه نتيجه كارشان را بگيرند، و در اين راه بعضي بيشتر گيرشان مي‌آمد و بعضي كمتر، و همانگونه كه در فصل قبل گفتيم، بيت‌المال مصارف مخصوص و مشخصي دارد و براي تامين نيازها، تشريع شده است، با توجه به اين مطلب فرق اساسي و روشن بين آن و سيستم اقتصادي كمونيسم وجود دارد.
 
[۷۱] ابوجعفر اسكافي بغدادي يكي از دانشمندان علم كلام از معتزله است، او داراي كتابهاي متعددي است، و اهل نظر بوده و با دانشمندان مناظراتي داشته است، تاريخ فوت او را سال ۲۴۰ ذكر كرده‌اند (تاريخ خطيب ج ۵ صفحه ۴۱۶).
 
[۷۲] عبيدالله بن ابي رافع از ياران محبوب و خاص و از كاتبان علي (ع) بود، پدر او زمان رسول خدا، از مسلمانان راستين بود و در جنگها شركت كرد و بعد از پيامبر (ص) به علي (ع) پيوست و از شيعيان برجسته علي (ع) به شمار مي‌رفت، در مورد وثاقت و درستي عبيدالله همين بس كه علي (ع) او را كاتب و نگهبان بيت‌المال قرار داد (تنقيح المقال ج ۲ ص ۲۳۸).
 
[۷۳] شرح نهج‌البلاغه ابن ابي‌الحديد ج ۷ ص ۳۸ -۳۵.
 
[۷۴] عمر نيز در زمان خلافت خود در تقسيم بيت‌المال، تبعيض قائل مي‌شد (شرح نهج‌البلاغه ابن ابي‌الحديد ج ۸ ص ۱۱۱).
 
[۷۵] نهج‌البلاغه كلام ۱۵.
 
[۷۶] ابن ابي‌الحديد گويد: تفسير جمله آخر اين است: هر گاه تدبير امور بر اساس عدالت، موجب تنگي و عجز براي حاكم شود، تدبير امور بر اساس ظلم براي او تنگتر است زيرا ظالم، در مظان آنست كه از ستمش جلوگيري گردد (شرح ابن ابي‌الحديد ج ۱ ص ۲۷۰).
 
[۷۷] و به تعبير روز حق السكوت به آنها بدهيد.
 
[۷۸] شرح لغات:
 
لا اطوار به: يعني به گرد آن نمي‌گردم، و به آن نزديك نمي‌شوم.
 
ما سمر سمير: يعني تا زماني كه شب نشينان شب نشيني مي‌كنند، كنايه از اينكه تا دنيا باقي است.
 
خدين: يعني دوست.
 
[۷۹] پاسكال مهندس و طبيعي دان و فيلسوف و نويسنده فرانسه در روز ۱۹ ژوئن ۱۶۲۲ در كلرمون فرانسه ديده به جهان گشود، در ۱۸ سالگي (۱۶۴۱) ماشين حساب را اختراع كرد و در ۳۱ سالگي با «فرما» رياضي دان بزرگ، حساب احتمالات را كه امروز در فيزيك اهميت خاص دارد به وجود آورد، پاسكال مي‌گفت: در كنار وجود من گردابي است، شما اين گرداب را نمي‌بيند و من هر چه مي‌خواهم از آنجا به دست مي‌آوردم و به اين ترتيب مسائل بزرگ را حل مي‌كنم، پاسكال در سال ۱۶۶۱ در سي و نه سالگي جهان را بدرود گفت. (دائره المعارف فرهنگ و هنر صفحه ۱۱۱۶).
 
[۸۰] الامام علي ج ۲ ص ۴۶۰.
 
[۸۱] ان اميرالمومنين (ع) كتب الي عماله: ادقوا اقلامكم و قاربوا بين سطوركم و احذفوا عن فضولكم و اقصد المعاني و اياكم و الا كثار فان اموال المسلمين لا تحتمل الضرر (بحار ط جديد ج ۴۱ ص ۱۰۵).
 
[۸۲] اني اقيم بالله قسما صدقا، لين بلغني انك خنت من فيئي المسلمين شيئا صغيرا او كبيرا الاشدن عليك شده تدعك قليل الوقر ثقيل الظهر ضئيل الامر و السلام (نهج‌البلاغه نامه ۲۰- صبحي صالح ص ۳۷۷).
 
[۸۳] اين شخص چنانكه در شرح‌ها از جمله در شرح ابن ابي‌الحديد (ج ۱۱ ص ۱۴۷) آمده اشعث بن قيس بود، اشعث از افراد پست و منافق و از دشمنان پر كينه‌ي علي (ع) بود، در جنگ صفين و در جريان «حكمين» بزرگترين خيانتها را به علي (ع) كرد. باعث جنگ نهروان شد، تا آنجا ابن ابي‌الحديد در شرح نهج‌البلاغه گويد: هر فتنه و فسادي در زمان خلافت علي (ع) پيش مي‌آمد از طرف اشعث بود، او كسي است كه در كوفه در بام خانه‌اش مغازه‌اي ساخته بود كه در اوقات نماز هر گاه صداي اذان را از مسجد بزرگ كوفه مي‌شنيد بالاي ماذنه مي‌رفت و با صداي بلند به علي (ع) خطاب كرده و مي‌گفت: اي مرد! تو بسيار دروغگو و ساحري، امام صادق (ع) فرمود: اشعث در خون علي (ع) شركت كرد و دخترش جعده، حسن بن علي (ع) را مسموم ساخت، و پسرش محمد اشعث در خون حسين دخالت نمود (سفينه البحار ج ۱ ص ۷۰۲). ابن ابي‌الحديد در شرح نهج‌البلاغه (ج ۱۱ ص ۲۴۷) مي‌گويد: اينكه علي (ع) هديه‌ي او را قبول نكرد چون مي‌دانست كه او از اين راه مي‌خواست سوء استفاده كند و گرنه پيامبر (ص) هديه قبول مي‌كرد و خود علي (ع) هديه‌ي جماعتي از اصحاب خود را قبول مي‌كرد.
 
اشعث از قبيله‌ي كنده به سال دهم هجرت به اسلام گرويد و سال چهلم، چهل روز پس از شهادت علي (ع) از دنيا رفت.
 
[۸۴] شرح واژه‌ها:
 
سعدان: گياه خارداري است كه شتران آن را مي‌چرند.
 
مسهدا: شب را بيدار ماندن.
 
حطام: چيزهاي زودگذر دنيا.
 
بلي: نابودي.
 
قفول: بازگشت و رجوع.
 
ثري: خاك.
 
املق: در شدت فقر.
 
استماحني: از من خواهش بخشش كرد.
 
عظلم: وسمه (چيزي كه به چشم مي‌كشند).
 
اسغيت اليه: گوش خود را به سوي او نمودم.
 
ثكلتك الثواكل: سوگ كنندگان در سوگ تو بنشينند (اين جمله در ميان عرب كنايه از اين است كه تو فرزند برومندي نيستي).
 
مفلوقه: ظرف پيچيده شده و سربسته.
 
معجون: حلوا.
 
ريق حيه اوقيها: آب دهان و ياقي مار، مقصود علي (ع) اين است كه من آن قدر از اين كراهت داشتم كه گويا آن حلوا زهر مار بوده.
 
هبلتك الهيول: زنان در سوگ بنشينند (اين جمله مرادف ثكلتك الثواكل است).
 
تهجر: يعني آيا هذيان مي‌گوئي، كسي كه كلمات بي‌معني بگويد و مصروع باشد.
 
[۸۵] سوره هود آيه ۲۷.
 
[۸۶] سوره المومنون آيه ۳۳.
 
[۸۷] خطبه ۳.
 
[۸۸] مقدمه ابن خلدون ترجمه محمد پروين گنابادي ج ۱ ص ۲۶۸ -۲۶۷.
 
[۸۹] ترجمه و اقتباس از كتاب شبهات حول الاسلام ص ۱۶۲.
 
[۹۰] برهان قرآن ص ۲۰۰.
 
[۹۱] ظاهرا روغن سياه نفت است.
 
[۹۲] فانيد يا پانيد نوعي حلواي سفيد يا قندي است.
 
[۹۳] اين صورت ماليات شهرهاي معروف بوده و صورت تفصيلي آن در كتاب (تاريخ تمدن اسلام) ص ۲۶۶- ص ۲۶۴ دوره كامل جلد دوم مضبوط است.
 
[۹۴] تاريخ تمدن اسلام، جرجي زيدان دوره كامل جلد ۲ ص ۲۷۳- ص ۲۷۱.
 
[۹۵] ج ۱- تاريخ جرجي زيدان ص ۸۱ تتمه المنتهي ص ۲۲۹.
 
[۹۶] مروج الذهب ج ۳ ص ۳۰۸ و تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۲ ص ۴۲.
 
[۹۷] تفسير طنطاوي ج ۲۱ ص ۱۴۴ و تاريخ جرجي زيدان ج ۲ ص ۱۵۵.
 
[۹۸] تفسير طنطاوي ج ۲۱ ص ۱۴۴.
 
[۹۹] تفسير طنطاوي ج ۲۱ ص ۱۴۴ تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۱ ص ۷۸ و ج ۲ ص ۱۷.
 
[۱۰۰] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۱۳۸.
 
[۱۰۱] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۲ ص ۳۳.
 
[۱۰۲] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۲ ص ۴۵.
 
[۱۰۳] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۲ ص ۱۹۶.
 
[۱۰۴] سوره آل عمران ۱۶۱: ۳.
 
[۱۰۵] تفسير صافي ج ۱ ص ۳۱۰ در ذيل آيه ۱۶۱ سوره آل عمران.
 
[۱۰۶] كامل ابن اثير ج ۲ ص ۱۸۳.
 
[۱۰۷] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۲ ص ۱۹۶.
 
[۱۰۸] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۹۷۳ -۹۷۴.
 
[۱۰۹] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۹۷۳ -۹۷۴.
 
[۱۱۰] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۱۴۷ -۱۴۴.
 
[۱۱۱] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۹۷۴ -۹۷۵.
 
[۱۱۲] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۱۴۳.
 
[۱۱۳] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۱۴۴ -۱۴۳.
 
[۱۱۴] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۱۴۴.
 
[۱۱۵] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۲ ص ۱۴۸ تا ۱۹۰ و تفسير طنطاوي ج ۲ ص ۱۶۶.
 
[۱۱۶] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۱۳۵ تفسير طنطاوي ج ۲۱ ص ۱۶۲.
 
[۱۱۷] حياه الامام موسي ج ۲ ص ۱۶۰ -۱۵۹.
 
[۱۱۸] تاريخ تمدن جرجيزيدان ج ۲ ص ۳۸۱ -۳۸۵ تفسير طنطاوي ج ۲ ص ۱۵۱.
 
[۱۱۹] مقاتل الطالبين ص ۳۹۶ و سفينه البحار ج ۲ ص ۶۸۴.
 
[۱۲۰] هادي عباسي برادر هارون الرشيد براي خوش گذراني خود آن قدر به آوازه خوان زمانش «ابراهيم وصلي» از بيت‌المال داده كه پسر ابراهيم گويد: اگر هادي چند صباحي بيشتر عمر مي‌كرد، ما ديوارهاي خود را از طلا و نقره مي‌ساختيم. (اغاني ط مصر ج ۵ ص ۱۶۰ و ج ۶ ص ۱۸۴) درباره‌ي هاورن مي‌نويسند روزي در حال خنده از قصر همسرش زبيده بيرون مي‌آمد از علت خنده‌اش پرسيدند، گفت: در منزل زبيده خوابيده بودم، صداي سكه‌ها مرا بيدار كرد، از مبلغ سكه‌ها سوال كردم، گفتند: سيصد هزار است كه به عنوان بيت‌المال از مصر آمده، همه آنها را به همسرم زبيده بخشيدم، وقت خروج شنيدم زبيده مي‌گفت: اين چه پول اندكي است كه هارون به من داده، من هرگز از او خيري نديدم. (البدايه و النهايه ج ۱۰ ص ۲۱۹)
 
هارون در يك ضيافت كه به عنوان ازدواج خود با زبيده تشكيل داد، ۵۵ ميليون درهم خرج كرد، او كنيزكي را به يكصدهزار دينار و ديگري را به ۳۶ هزار دينار خريداري كرد، اما دومي را فقط يك شب نگهداشت. او يكبار به طرب آمد و دستور داد سه ميليوم درهم بر سر حضار مجلس نثار كنند (تاريخ تمدن اسلام جرجي يزيد زيدان، ج ۵، ص ۱۶۲).
 
[۱۲۱] روزنامه جمهوري اسلامي.
 
[۱۲۲] شرح نهج‌البلاغه.
 
[۱۲۳] شرح نهج‌البلاغه فيض الاسلام ص ۵۰۲- ص ۴۹۸، بحي الصالح ص ۲۲۶ -۲۲۹.
 
[۱۲۴] بحارالنوار ج ۱۰ چاپ قديم ص ۲۵ -۲۶.
 
[۱۲۵] بحارالانوار جلد ۶ (طبع قديم) باب مكارم اخلاقه و جهل احواله.
 
[۱۲۶] نهج‌البلاغه فيض الاسلام صفحه‌ي ۶۶۲.
 
[۱۲۷] شرح نهج‌البلاغه فيض الاسلام ص ۶۵۳، صبحي الصالح خطبه ۲۰۹ ص ۳۲۴.
 
[۱۲۸] سوره‌ي ۲ آيه‌ي ۱۹۵.
 
[۱۲۹] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۸۹۰ -۸۸۹ دوره كامل.
 
[۱۳۰] تاريخ مسعويد ج ۱ ص ۱۱۵.
 
[۱۳۱] تاريخ تمدن ج ۵ ص ۳۲.
 
[۱۳۲] تاريخ تمدن ج ۲ ص ۱۶۶.
 
[۱۳۳] تاريخ تمدن ج ۵ ص ۱۶۲.
 
[۱۳۴] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۱۶۲.
 
[۱۳۵] تفسير طنطاوي ج ۲۱ ص ۱۴۵.
 
[۱۳۶] تفسير طنطاوي ج ۲۱ ص ۱۵۴.
 
[۱۳۷] تاريخ تمدن اسلام (دوره كامل) ج ۴ ص ۷۴۷ -۷۴۸.
 
[۱۳۸] تتمه المنتهي ص ۲۳۹ نقل از (اغاني).
 
[۱۳۹] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۱۶۳.
 
[۱۴۰] الاغاني ج ۱۵.
 
[۱۴۱] تاريخ طبري ج ۱۱ ص ۱۳۳۳ -۱۳۳۲.
 
[۱۴۲] تاريخ تمدن ج ۵ ص ۱۶۳.
 
[۱۴۳] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۲.
 
[۱۴۴] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۳۲.
 
[۱۴۵] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۳۶.
 
[۱۴۶] تاريخ تمدن ج ۵ ص ۱۷۸.
 
[۱۴۷] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۱۷۹ -۱۷۸.
 
[۱۴۸] تفسير طنطاوي ج ۲۱ ص ۱۸۰.
 
[۱۴۹] هديه الاحباب ص ۲۱۶.
 
[۱۵۰] الامام علي ج ۱۱۹ چاپ.
 
[۱۵۱] تاريخ تمدن جرجي زيدان ج ۵ ص ۴۷.
 
[۱۵۲] تاريخ تمدن اسلام جرجي زيدان (دوره كامل مترجم) ج ۳ ص ۴۸۴.
 
[۱۵۳] اعلام الناس بما وقع للبرامكه مع بني العباس ص ۲۰۲ چاپ مصر.
 
[۱۵۴] اعلام الناس ص ۱۰۷ -۱۰۸.
 
[۱۵۵] وسائل الشيعه ج ۱۲ ص ۸۷ حديث ۴ باب ۱۶.
 
[۱۵۶] وسائل الشيعه ج ۱۲ ص ۸۷ حديث ۵ باب ۱۶.
 
 
== پانویس ==
 
== پانویس ==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
<div class="hold">
 
<div class="hold">
<div class="return">بازگشت به [[کتب معروف اقتصادی]] | [[کتب معروف سیاسی]]</div>
+
<div class="return">بازگشت به [[کتب معروف اقتصادی]] | [[کتب معروف سیاسی]] | [[کتب منکر اداری]]</div>
 
</div>
 
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۵۶

بیت‌المال در نهج‌البلاغه
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده آیت الله نوری همدانی
زبان فارسی
ناشر بنیاد نهج‌البلاغه
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ۱۳۸۶
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۶۳۴۸-۳۵-۶
دانلود PDF

محتویات

پیشگفتار

اقتصاد یکی از ارکان مهم هر جامعه و حکومت است و از آن زمان که جوامع انسانی پدید آمده و حکومتها و دولتها بر پا شده، نهادهای اقتصادی جامعه از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. دست اندرکاران برنامه‌های حکومتی، هر یک بر پایه اندیشه‌ها و آراء خود، مبانی و اصولی را برای پی‌ریزی اقتصاد جامعهٔ خویش در نظر گرفته و به اجرای طرحهای اقتصادی خود می‌پرداختند.
در این میان، اسلام به عنوان پدیده‌ای دگرگون ساز در تاریخ بشریت ظهور کرد و طرحی نوین را در عرصهٔ اجتماع درانداخت، و از جمله برنامه‌های اقتصادی پیشرفته‌ای را به جامعه انسانی هدیه کرد، هر اصلی را که نزد مردم به اسم قانون پذیرفته شده ولی در حقیقت به زیان حرکت کلی جامعه بود مردود شمرد و اندیشه‌های مترقی و خیرخواهانهٔ خود را جایگزین آن ساخت.
اما متاسفانه به جز چند سالی که وجود پر برکت پیامبر اسلام (ص) در میان امت بود، و دوران کوتاهی که زمامداری جامعه اسلامی را امیرالمومنین (ع) به عهده داشت، قوانین و اصول اسلامی کم و بیش دستخوش تحولات گوناگون گشت، و چه بسا که در مواردی حاکمان به ظاهر اسلامی آشکارا آنها را زیر پا گذاشته و مورد استهزاء و تمسخر قرار می‌دادند.
یکی از عناصر مهم حوزه اقتصاد اسلامی که همواره از ناحیهٔ زمامداران جامعه نسبت به آن حساسیت ویژه‌ای ابراز می‌شده، پدیدهٔ بیت‌المال است که از آن به «مال الله» تعبیر شده و متعلق به آحاد مسلمین است و باید در میان آنان تقسیم شده و به مصارف عمومی جامعه برسد. منابع مختلف ذخیره‌های بیت‌المال، مصارف گوناگون آن و تاریخچهٔ تحولات و دگرگونی‌هائیکه بر آن عارض شده، بحثهائی است که این کتاب جهت تبیین آن نگارش یافته است.
در این نوشتار نیز سعی بر این است تا این مطالب مورد کنکاش واقع شود که بیت‌المال چه نقش مهمی را در ساختار اقتصادی جامعه به عهده دارد، و چگونه باید آنرا مورد بهره‌برداری سالم و صحیح قرار داد، و اینکه امام علی (ع) در دوران حکومت خود چه عنایت خاصی نسبت به ذخیرهٔ بیت‌المال و بودجه مسلمین داشته و آن را همواره تحت اشراف عالی خود قرار داده است.
لازم به توضیح است که مجموع این کتاب سلسله بحثهائی از استاد معظم جناب آقای حسین نوری دامت افاضاته می‌باشد که بخش دوم آن پیش از این در یادنامهٔ اول کنگرهٔ نهج‌البلاغه به چاپ رسیده و بخش نخست آن نیز توسط آقای محمدی اشتهاردی تهیه و تنظیم شده است.
ضمن تشکر از ایشان، نظر به اینکه اینگونه بحث‌ها در این مقطع خاص از انقلاب اسلامی دارای اهمیت ویژه‌ای است و دیدگاه‌های اقتصادی تاثیر عمیقی در بنیاد اجتماعی جامعه دارد اینک این دو بخش در یک مجموعه زیر نظر مولف محترم، خدمت خوانندگان محترم ارائه می‌شود، باشد که مورد استفاده کامل قرار گرفته و همگان را به عنایت بیشتر بر حفظ بیت‌المال مسلمین و توجه بیشتر به نظریات اصیل اقتصادی رهنمون گردد. ان شاء الله تعالی.

بنیاد نهج‌البلاغه لزوم تشکیل حکومت در هر زمان

تردیدی نیست که بشر اجتماعی است و برای پیشروی در راه تکامل همه جانبه در هر زمان نیاز به تشکیل حکومت دارد تا در پرتو قانون و تعهد آن حکومت بتواند به پیش برود و از هرج و مرج و بی‌نظمی و عوامل ضد تکامل محفوظ گردد.
اسلام که آئین مترقی جهانی است تنها دین اخلاقیات و عبادات و فروعات زندگی نیست، بلکه کاملا به اصول و تکامل و نیازهای افراد جامعه توجه دارد، و بر همین اساس تشکیل حکومت سالم و عادلانه از ارکان اساسی آن است.
از اینرو هنگامی که رهبر بزرگ اسلام پیامبر «ص» به مدینه آمد به محض اینکه اسلام نضج گرفت و طرفدارانی پیدا کرد، به تشکیل حکومت مبادرت نمود، تا نظام اجتماع تحت نظارت دقیق حکومت کنترل و رهبری گردد.

نقش اقتصاد در پایداری حکومت

باز تردیدی نیست که از اصول اساسی حکومت سالم، تامین نیازمندیها و پر کردن خلاهای اقتصادی انسانها است، و حفظ و پایداری حکومت سالم که هدفش حفظ نظم و پیشروی همه جانبه ملت است، رابطه مستقیم با اقتصاد خوب و درآمدهای مستمر دارد، بگونه‌ای که اقتصاد در سرنوشت حکومت دخالت بنیادی دارد و از پایه‌ها آن است.
و از بحثهائی که از دیر زمان ادامه دارد و امروز از مسائل پیچیده قرار گرفته و منشا اختلافات عقیدتی و کشمکشهای گسترده شده مساله اقتصاد، و حل مسائل اقتصادی، مخصوصا حل مشکل طبقاتی است.
امروز همه متفکران و اندیشمندان با وجدان برآنند، که حکومت سالم و مردمی، حکومتی است که دارای سیستم اقتصادی خوب باشد، و انسانها را از فقر و بیکاری و شکاف عمیق طبقاتی نجات بخشد.
اسلام در همان بدو تشکیل حکومت خود، کاملا به این مساله توجه داشت و برای پر کردن این خلا، و زدودن فقر و طبقه‌بندی و خلاصه به وجود آوردن برابری و مساوات، تشکیل بیت‌المال رادر متن حکومت خود قرار داد، تا در پرتو این قانون مهم، همهٔ مشکلات اقتصادی حل گردد و به همه نیازهای فردی و اجتماعی، پاسخ عملی مثبت داده شود.
بررسی چگونگی «بیت‌المال» و آشنائی با تاریخچه و منابع آن و همچنین شناخت چگونگی تقسیم آن بین مسلمین، از اساسی‌ترین مباحث اقتصادی اسلام است که هر مسلمان آگاهی علاقمند است پیرامون آن به تحقیق و مطالعه بنشیند، و براستی بخصوص در این عصر از ضروری‌ترین مباحث اسلامی است که باید بطور گسترده‌ای طرح و در اختیار همه مسلمین بویژه نسل جوان قرار گیرد.
متاسفانه تا کنون کتاب مستقلی که نمایشگر همهٔ ابعاد و جوانب «بیت‌المال» بطور جامع باشد، تدوین نشده است.
گرچه «ابویوسف» در کتاب «الخراج» مطالبی را پیرامون «فیئی» و «جزیه» و «خراج» (که سهم عمده‌ای از درآمد بیت‌المال بشمار می‌روند. و بعدا به شرح آنها می‌پردازیم) و پاره‌ای از مسائل دیگر خاطر نشان ساخته و نیز در دو کتاب «عصر الانطلاق» و «دائره المعارف الاسلامیه» فصلی دربارهٔ سیر تاریخی بیت‌المال، طرح گردیده، اما بحث مستقل و گسترده‌ای در زمینه همهٔ مسائل بیت‌المال تحریر نشده است.
امید آنکه این کتاب در عین اختصار راهگشا و طلیعه‌ای برای بحثهای گسترده‌تری در آینده گردد.
بیت‌المال چیست؟
بیت‌المال به معنی خانه است، از آنجا به دستور حکومت، اموالی از درآمد منابع بیت‌المال در خانه‌های امنی قرار می‌گرفت تا به موقع در راه نیازهای مردم و اجتماع صرف گردد، نام آن درآمدها به مناسبت محل امن آنها به عنوان «بیت‌المال» خوانده شد.[۱] مثلا به خانه‌ای که از آن دانشمندانی برخاسته‌اند، «بیت‌العلم» گویند، اشاره به اینکه در این خانه علم و کمال به سایر خانه‌ها می‌رسد، نیز از اینرو به درآمدهای منابع بیت‌المال گفته می‌شود، چون آن درآمدها بر اساس عدل و احسان به نیازمندان می‌رسد و در مسیر نیازهای اجتماع مصرف می‌گردد، نیازهای واقعی و طبیعی (نه نیازهای مصنوعی) در سر حد خودکفائی و استقلال کامل.

تاریخچهٔ بیت‌المال

تا آنجا که قرائن و شواهد تاریخی نشان می‌دهد، در هر عصری که حکومتی بویژه حکومت الهی و پیامبران به وجود آمده است، در آن مساله تعاون و همکاری اقتصادی مطرح بوده و قوانینی در مورد رفع نیازمندیهای اقتصادی به عناوین مختلف تصویب می‌شده است، گرچه بصورت بیت‌المال که در اسلام بطور گسترده مورد توجه است نبوده.
مثلا در آیه ۷۳ سورهٔ انبیاء می‌خوانیم خداوند می‌فرماید:
«ما ایشان (اسحاق و یعقوب) را پیشوایانی ساختیم که به امر ما هدایت می‌کنند و به آنها انجام کارهای نیک و بر داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنها پرستنده و مطیع ما بودند»[۲].
از این آیه استفاده می‌شود که زکات (که یکی از درآمدهای منابع بیت‌المال در اسلام است) قبل از اسلام نیز بوده است.
و یا در مورد حضرت اسماعیل در قرآن آمده که: «او کسان خویش را به نماز و زکات فرمان می‌داد»[۳].
و در مورد حضرت عیسی آمده که گفت: «خداوند مرا به نماز و زکات تا وقتی که زنده‌ام توصیه فرمود»[۴].
در روایات نیز اشاره‌ای به این مطلب شده از جمله حدیث معروفی است که «خداوند به حضرت داود پیامبر، وحی کرد تو نیکو بنده‌ای بودی اگر از بیت‌المال ارتزاق نمی‌کردی … »[۵] و همچنین در روایات آمده: «نخستین کسی که خمس اموال خود را به مصرفش رساند، حضرت ابراهیم خلیل بود»[۶].
از این دو حدیث استفاده می‌شود که بیت‌المال و خمس در زمان حضرت داود و حضرت ابراهیم بوده است.[۷].
نتیجه اینکه طبق شواهد و قرائن تاریخی، از همان آغاز عصر حضرت آدم «ع» یک نوع تعاون‌هائی به عنوان زکات یا خمس یا عناوین دیگر بوده است، و اصولا این نوع تعاونها همانگونه که گفتیم لازمه هر حکومت سالمی است و در اسلام، همانگونه که همهٔ دستوراتش در حد کمال با بینش جهانی و جاودانی پی‌ریزی شده، در مورد بیت‌المال نیز بطور گسترده و کامل و همه جانبه توجه شده است.
در اسلام نخستین کسی که «بیت‌المال» را تاسیس کرد، شخص رهبر عالیقدر اسلام حضرت محمد «ص» بود.[۸].
بیت‌المال نخست به صورت ابتدائی در خانهٔ رسول اکرم «ص» و بدست آن حضرت تشکیل یافت، و هر چه بر وسعت تشکیلات مسلمین و قلمرو حکومت اسلامی می‌افزود، به تدریج دائره بیت‌المال نیز توسعه می‌یافت.
به دستور شخص رسول اکرم «ص» دفتر ویژه‌ای ترتیب یافت که در آن اسامی نظامیان و شرکت کنندگان در میدان جنگ، ثبت می‌گردید و به فرمان آن حضرت به هر یک از مجردین یک سهم و به افراد متاهل دو سهم مقرر شد، نیز به اشخاص عائله‌مند که نیاز بیشتری داشتند، سهم زیادتری تعلق گرفت.
رسول اکرم «ص» به افرادی ماموریت می‌داد تا به میان قبائل مختلف بروند و از حیوانات و نباتات و زراعت آنان مالیات بگیرند.[۹].
بنابراین همانگونه که «محمد اسعد» در کتاب خود «عصر الانطلاق» می‌گوید و تاریخ بر این مطلب گواه است، بیت‌المال را در اسلام برای اولین بار شخص پیامبر «ص» پی‌ریزی کرد و تدریجا با گسترش جامعهٔ اسلامی، بر شعاع آن افزوده شد و تشکیلات منظم‌تری پیدا کرد.
از اموری که این مطلب را تائید می‌کند، مساله تشریع زکات و خمس و … است که از مهمترین درآمدهای بیت‌المال می‌باشند، از ظاهر بعضی از آیات قرآن استفاده می‌شود که قانون زکات پیش از هجرت پیامبر «ص» تشریع شده است، چنانکه در ضمن آیات سورهٔ روم (آیه ۳۹) و سورهٔ مومنون (آیه ۴) و سورهٔ ماعون (آیه ۷(که هر سه سوره از سوره‌هائی است که در مکه نازل شده این مطلب به چشم می‌خورد، ولی عملا اجرای آن در مدینه سالهای آخر هجرت انجام شد.
و ابتدای دستور اجرای زکات فطره هیجده ماه پس از هجرت بود، پیش از آنکه دستور اجرای زکات اموال صادر گردد.[۱۰] اما در مورد خمس، آیهٔ شریفهٔ ۴۱ سوره انفال (و اعلموا انما غنمتم … ) که در مورد خمس آمده یا در غزوهٔ بنی‌قینقاع نازل شده (چنانکه از تفسیر طبری جلد ۲ صفحه ۴۸۱ استفاده می‌شود) و یا در جنگ احد نازل شده (چنانکه علامه طبرسی در تفسیر خود مجمع البیان جلد ۴ صفحه ۵۱۸ از کلبی نقل کرده) و یا در جنگ بدر نازل شده که بعضی دیگر گویند، به هر حال در سالهای اول هجرت بوده است زیرا غزوهٔ بنی‌قینقاع در سال دوم (ماه شوال) و غزوهٔ بدر نیز سال دوم (ماه رمضان) و غزوهٔ احد شوال سال سوم هجرت بوده است. و همچنین آیه اول سوره انفال که دربارهٔ انفال (غنائم و اموال بی‌مالک) که یکی از درآمدهای بیت‌المال است پس از جنگ بدر یعنی در سال دوم هجرتنازل شده است.[۱۱].
جزیه نیز که یکی از درآمدهای بیت‌المال است و می‌توان آنرا مالیاتسرانه سالانه که از اهل کتاب (یهود ونصاری و مجوس) گرفته می‌شد دانست از دستوراتی است که در زمان پیامبر «ص» (اواخر هجرت) در ضمن آیهٔ ۲۹ سورهٔ توبه ابلاغ شد.

فرق بین مالیات و بیت‌المال

مالیات عبارتست از پولهائیکه که مامورین وزرات دارائی هر کشوری طبق قانونی که دولت آن کشور تصویب کرده از کشاورزان و تجار و پیشه‌وران و ملاکین بر اساس برنامه خاصی سالانه می‌گیرد و به مصرف نیازهای عمومی می‌رساند، و این قرارداد مالیاتی یک قرارداد ثابتی نیست، بلکه طبق شرائط، تغییر و تبدیل می‌یابد.
اما بیت‌المال اموالی است که از منابع متعدد گردآوری می‌شود، از طریق زکات، خمس، انفال، خراج، جزیه و … گرچه به نظر کلی و وسیع، می‌توان همهٔ این منابع را یک نوع مالیات مخصوص نامید، ولی آنچه در میان آنها شبیه‌تر به مالکیت به نظر می‌رسد «خراج» است، زیرا «خراج» در اسلام چنانکه شرح آن خواهد آمد، یکنوع مالیاتی است که حاکم اسلام با در نظر گرفتن مصالح عمومی و نیازهای اجتماعی ملت، و با توجه به وضع و شرائط و درآمد خراج دهندگان از آنها طبق موازینی می‌گیرد، نهایت اینکه در خراج اسلامی کاملا رعایت عدل و انصاف و توجه به مصالح عمومی و فردی ملت خواهد شد، و نیز می‌توان جزیه را یک نوع مالیات سرانه سالانه نسبت به اهل کتاب دانست که طبق شرائطی از آنها گرفته می‌شود.
در اینجا باید توجه داشت که بر اساس «ولایت فقیه» که در اسلام راستین وجود دارد، هرگاه شرائط طوری بود که منابع بیت‌المال برای رفع نیازهای فردی و اجتماعی، و برای جبران کمبودهای اقتصادی کافی نبود[۱۲] «ولی امر» (حاکم شرع) طبق اختیاری که از طرف مالک اصلی (خدا) دارد[۱۳] می‌تواند، مالیات‌های جدیدی فراخوار امکانات افراد، و شرائط زمان برای عده‌ای قرار دهد.

منابع درآمد بیت‌المال در اسلام

بیت‌المال اسلامی از منابع متعددی گردآوری می‌شود که می‌توان مورد ذیل را منابع اصلی آن دانست:
۱- از راه زکات
۲- از راه خمس
۳- از راه انفال
۴- از راه فیئی
۵- از راه جزیه
۶- از راه خراج
جزیه‌های مالی (کفارات) و اموال پیدا شده (لقطه) و مجهول المالک و تعاونهای مستجبی و قرض‌الحسنه و … را نیز می‌توان پشتوانه‌ای برای رفع نیازهای اقتصادی ملت اسلامی قلمداد کرد.
اکنون بطور فشرده به شرح هر یک از منابع مذکور پرداخته، تا با دانستن این امور، به بحثهای دیگر بپردازیم.

زکات

زکات در اسلام یک دستور تعاونی موکد و لازمی است، اسلام آن را بر ثروتمندان واجب کرده تا بدینوسیله ضعف مالی و اقتصادی تهیدستان جبران گردد، تا حدی که کاملا از احتیاج بیرون آیند و غنی گردند.
امام صادق «ع» فرمود: «اگر مردم زکات مال خود را می‌دادند، هیچ فرد مسلمانی فقیر نمی‌شد و تمام تهیدستان در پرتو این فریضهٔ حقوق الهی بی‌نیاز می‌شدند و مردم، فقیر و نیازمند و گرسنه و برهنه نمی‌گردند مگر بخاطر گناه (و عدم اطاعت) ثروتمندان (از قانون زکات)[۱۴] تا آنجا که آن حضرت فرمود، فقیر می‌تواند زکات بگیرد و با آن به مکه رود، و حتی اگر دارای خدمتکار و خانه باشد، در صورت داشتن خانه و خدمتکار، می‌تواند بر سایر احتیاجات خود زکات بگیرد.[۱۵].
نیز فرمود: خداوند از اموال ثروتمندان، برای فقرا حقی قرار داد، که اگر ادا شود، نیازهای فقرا تامین می‌گردد، اگر تامین نمی‌شد، آن حق را زیادتر می‌کرد.[۱۶].
از این روایت استفاده می‌شود که قانون زکات که یکی از منابع عظیم بیت‌المال اسلامی است، اگر درست اجرا شود، برای همهٔ نیازهای مستمندان و فقرا کافی است، و به آنها استقلال مالی می‌دهد و آنها را از مشکلات اقتصادی رهائی می‌بخشد.
زکات در اسلام به نه چیز تعلق می‌گیرد، که در واقع این نه چیز اصول و محور داد و ستد و ارتزاق و قوام زندگی اقتصادی اجتماع است که عبارتند از:
۱- گندم ۲- جو ۳- خرما ۴- کشمش ۵- طلا ۶- نقره ۷- شتر ۸- گاو ۹- گوسفند.
که با شرائطی مخصوص و عادلانه بی‌آنکه به دارندگان این مواد، ستم و بی‌انصافی شده باشد پرداخته می‌شود، زکات گندم و جو و خرما و کشمش یکدهم و گاهی یک بیستم، زکات طلا و نقره یک چهلم، زکات گوسفند و شتر و گاو نیز با شرائطی با در نظر گرفتن حد نصابهای آن تفاوت می‌کند که شرح مفصل همهٔ آنها در رساله‌های علمیه آمده است.
اسلام علاوه بر زکات واجب، زکات متسحبی و تعاونهای بشر دوستانه دیگر از نفاقات و صدقات مستحبی اطعامها و … نیز دارد که هر یک از آنها نقش موثری در بهبود بحران اقتصادی خواهند داشت که اینجا جای شرح آن نیست.[۱۷].
نکته قابل توجه اینکه زکات باید کاملا محترمانه به فقرا داده شود، تا شخصیت آنها بطور کامل حفظ گردد.
در قرآن می‌خوانیم خداوند می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید بخششهای خود را با منت و آزار باطل نسازید»[۱۸].
اسحاق بن عمار یکی از یاران امام صادق «ع» گوید: امام به من فرمود: زکات مالت را چگونه می‌پردازی؟ گفتم: فقرا به در خانهٔ من می‌آیند و از من زکات می‌گیرند، فرمود: ای اسحاق تو با این عمل خود مومنین را خوار و ذلیل گرداندی، حتما از این کار بپرهیز (زکات را محترمانه در خانهٔ آنها بفرست) زیرا خداوند می‌فرماید: هر کسی یکی از دوستان مرا خوار کند مانند آنست که خود را برای جنگ با من آماده ساخته است.[۱۹].

مصرف زکات

قرآن در آیه ۶۰ سورهٔ توبه در مورد مصرف زکات می‌فرماید: «انما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملی علیها و المولفه قلوبهم و فی الرقاب و الغارمین و فی سبیل الله و ابن السبیل»: «جز این نیست که صدقات (زکات) برای فقیران و مستمندان و مامورین گردآوری زکات، و آنانکه بوسیلهٔ زکات دلهایشان به اسلام متمایل می‌شود، و برای آزاد کردن بندگان و ادای قرض بدهکاران و در راه خدا و برای درماندگان راه است».
از این آیه استفاده می‌شود که زکات باید در هشت مورد مصرف گردد:
۱- نیازمندانی که در تامین مخارج زندگی کمبود دارند.
۲- مستمندانی که حتی مخارج روزانه خود را دارا نیستند.
۳- مامورینی که برای گردآوری و حفظ زکات می‌کوشند.
۴- برای متمایل کردن بیگانگان به آئین اسلام.
۵- آزاد کردن بردگان.
۶- دادن قرض بدهکاران.
۷- هر کاری که برای خشنودی خدا باشد مانند ساختن مسجد، پل، کتابخانه و کارهای عام المنفعه.
۸- برای درماندگان راه، یعنی کسانی که از وطن دورمانده و برای رسیدن به وطن نیاز به کمک دارند.
مردم می‌توانند بدون هیچ واسطه‌ای، شخصا زکات خود را در موارد مذکور مصرف کنند، ولی اگر امام وقت حضور داشته باشد و از مردم درخواست زکات کند، بر مردم واجب است زکات را به امام پرداخت کنند و لازم نیست امام مستقیما درخواست زکات نماید، بلکه اگر مامورینی هم بفرستد، بر مردم واجب است که زکات خود را بوسیلهٔ مامورین امام به امام برسانند، چنانکه پیامبر «ص» مامورینی داشت که برای گردآوری زکات، میان قبیله‌های اطراف می‌فرستاد.
ولی اکنون که امام از دیده‌ها پنهان است و به جای وی فقیه جامع الشرائط باید عهده‌دار امور گردد. اگر درخواست زکات از مردم کند، در اینکه آیا بر مردم واجب است آنرا به امام بدهند، یا در این مورد نیز می‌توانند مستقیما به مصرف برسانند. در این مساله بین فقهای شیعه اختلاف نظر است.
بعضی گویند واجب است و بعضی مانند مرحوم صاحب جواهر آنرا مستحب می‌دانند[۲۰] ولی بی‌تردید بر اساس «ولایت فقیه» در شرائط خاصی، اطاعت از حکم و فرمان فقیه جامع الشرائط، واجب است.

خمس

خمس که عبارت از یک پنجم اموال باشد نیز از مهمترین منابع درآمد بیت‌المال است که در قرآن در ضمن آیه ۴۱ سورهٔ انفال چنین بیان شده است:
و اعلموا انما غنمتم من شی‌ء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل: «بدانید هر غنیمتی که تحصیل کنید یک پنجم آن برای خدا و پیغمبر و اهلبیت او و یتیمان و مستمندان و درماندگان راه می‌باشد»
منظور از غنیمت در این آیه تنها غنائم جنگی نیست بلکه هر گونه درآمد را شامل می‌شود، چنانکه هم کتب معروف لغت شاهد این مطلب است و هم روایات.
علامه طبرسی در تفسیر مجمع البیان گوید: علمای شیعه گویند خمس به هر گونه درآمدی که انسان به دست می‌آورد واجب است، خواه از راه تجارت باشد یا از راه گنج و معدن و آنچه با غوص از دریاها بیرون می‌آورند و امور دیگری که در کتب فقهی آمده، می‌توان برای همهٔ این امور به این آیه استدلال کرد زیرا در عرف لغت به همهٔ این امور غنیمت گفته می‌شود.[۲۱].
آنگونه که از روایات استفاده می‌شود[۲۲] در هفت چیز طبق شرائطی خمس است: ۱- منفعت کسب ۲- معدن ۳- گنج ۴- مال حلال مخلوط به حرام ۵- جواهری که بواسطه فرورفتن در دریا بدست می‌آید ۶- غنیمت ۷- زمینی که کافر ذمی از مسلمان بخرد.[۲۳].
در زمان پیامبر (ص) و علی (ع) خمس بعضی از امور فوق (مانند غنائم و معادن و گنجها) از مردم گرفته می‌شد، اما خمس سایر امور در زمان ائمه اطهار (ع) گرفته می‌شد، علتش این بود که در زمان پیامبر و علی (ع) که درآمدهای زیادی از طریق غنائم و زمین‌های خراجی و … بدست می‌آمد خزانه را پر می‌ساخت با این وصف (با توجه به وضع آشفته مسلمانان) دیگر خمس سایر امور از آنها گرفته نمی‌شد، ولی در عصر ائمه (ع) که درآمدهای سرشار از طریق غنائم و زمینهای خراجی به جیب خلفاء غاصب می‌ریخت، امامان مطالبه خمس سایر امور را از مردم می‌کردند.
به هر حال با توجه به این هفت چیز، بویژه در شرائط فعلی که ترقیات صنعتی و علمی چشمگیری همه جا را فراگرفته، به خوبی بدست می‌آوریم که چه رقم فوق‌العاده‌ای از این منابع سرشار به خزانه حکومت اسلامی به عنوان بیت‌المال سرازیر می‌شود!!

مصرف خمس

در آیه ۴۱ سوره انفال آمده، مصرف خمس به شش مورد تقسیم می‌گردد ۱- خدا ۲- رسول ۳- ذی القربی (ائمه اطهار) ۴- یتیمان ۵- مستمندان ۶- درماندگان راه.
به عبارت روشنتر خمس به دو قسمت می‌شود، یک قسمت آن از آن خدا و رسول و ائمه اطهار است و یک قسمت آن از آن سادات یتیم و فقیر و درمانده در راه می‌باشد.[۲۴].
در حقیقت قسمت اول متعلق به «رهبر حکومت اسلامی» است که در راه رهبری امت مصرف می‌کند و قسمت دوم به نیازمندان از خویشان پیامبر (ص) یعنی سادات تعلق می‌گیرد.
محقق معروف صاحب جواهر گوید: خمس همانند انفال از آن امام (ع) است، ولی امام (ع) باید هنگام تقسیم آن به سادات نیز به اندازهٔ نیازشان بپردازد، و سادات هرگز مالک خمس نیستند، چون امام رهبر واقعی حکومت اسلامی است.[۲۵].
اکنون که زمان غیبت امام (ع) است، خمس به دو قسمت می‌شود یک قسمت آن به نایب امام یعنی مجتهدی که جامع شرائط فتوا باشد داده می‌شود و قسمت دیگر آن به نیازمندان از سادات بطوری که اگر سهم آنها از نیازمندیهایشان بیشتر باشد، آن را به بیت‌المال ملحق می‌کنند همچنانکه اگر سهم آنها کفایت برای نیازمندیهای آنان نکرد، از بیت‌المال یا از زکات جبران می‌نمایند.[۲۶] ولی به عقیدهٔ بعضی از علماء از جمله صاحب جواهر، سه سهم اول در زمان پیامبر مخصوص پیامبر و پس از او به ذی القربی (امامان واقعی بعد از او) داده می‌شد. و سه سهم دیگر را امام و یا فقیه (نایب امام) به اندازهٔ نیاز طبقات سه گانه (ایتام و مساکین و درماندگان سفر از سادات) می‌داد.[۲۷].
ضمنا باید توجه داشت که سهم امام پس از تامین نیازهای شخص امام (یا نایبش) صرف در رهبری امت و توسعهٔ حکومت اسلامی و شعائر دینی که زیر بنای عدالت فردی و اجتماعی و امنیت و سعادت اجتماع است می‌گردد.

انفال

انفال در لغت از «نفل» گرفته شده به معنی زیادی است. اطلاق «نافله» بر نمازهای مستحبی نیز از باب اضافه بودن آنها بر نمازهای واجب است. آنطور که از روایات استفاده می‌شود انفال یک معنی وسیعی دارد و شامل یک سلسله اموال اضافی و بدون صاحب مشخص می‌گردد.
از جمله در کتاب کافی آمده امام فرمود: «انفال، هر زمین خرابی است که صاحبش آنرا ترک کرده، و هر زمینی که با زور نبرد و جنگ گرفته نشده بلکه بدون جنگ از روی مصالحه از ناحیهٔ کفار داده شده است» سپس فرمود: قله کوه‌ها، دره‌ها، بیشه‌زارها (جنگلها) و سرزمینهای موات که صاحب ندارد همه از آن حاکم اسلام است»[۲۸].
در روایت دیگر آمده امام صادق (ع) فرمود: «کسی که بمیرد ولی وارثی نداشته باشد، مال او جزء انفال است»[۲۹].
از بررسی روایات نتیجه می‌گیریم که امور ذیل جز انفال است:
۱- اموالی که از محل جنگ بدون جنگ گرفته شده ۲- میراث کسی که وارث نداشته باشد ۳- زمینی که اهلش آنرا ترک کرده باشند[۳۰] ۴- بیشه‌زارها و جنگلها و قله کوه‌ها و دره‌ها ۵- سرزمینهای موات که صاحبی ندارند. ۶- غنائم جنگی[۳۱] ۷- اشیاء برجسته‌ای که پادشاهان برای خود بگزیده‌اند (صوافی الملوک) و همچنین بخششهای آنها، هر گاه صاحب شرعی نداشته باشد.[۳۲].
در کتاب مجمع البحرین (ماده نفل) آمده: «سرزمینهائی که بدون جنگ بدست آمده مخصوص خدا و رسول است، و فدک (که چنین بود) از انفال می‌باشد».

مصرف انفال

در آیه اول سوره انفال می‌خوانیم:
یسئلونک عن الانفال قل الانفال لله و الرسول فاتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم … » از تو دربارهٔ انفال می‌پرسند، بگو انفال مخصوص خدا و پیامبر است، و از نافرمانی خدا بپرهیزید و بین خود را اصلاح کنید … » طبق این آیه انفال متعلق به خدا و پیامبر است، و روشن است که بعد از پیامبر (ص) مخصوص کسی است که قائم مقام واقعی پیامبر است یعنی آن کسی که رهبر واقعی اسلام می‌باشد، که در این عصر، نایب امام (ع) است، به عبارت روشنتر مربوط به حکومت اسلامی است، و طبق نظر امام و قائم مقام آن در راه منافع عموم مسلمانان مصرف گردد.[۳۳] ولی در مورد غنائم جنگی که آنرا جزء انفال دانستیم، شرحی لازم است که اینک به آن می‌پردازیم:

مصرف غنائم جنگی

هنگام فتح و پیروزی در جنگ با مشرکان، غنائمی که بدست می‌آید، سه گونه است:
۱. اموال قابل نقل و انتقال مانند پول و اثاث.
۲. زنان و کودکان.
۳. اموالی که قابل نقل و انتقال نیست، مانند زمین‌ها و درختها و باغها و مزارع و خانه‌ها.
قسم سوم مربوط به مساله «خراج» است که بعدا بحث خواهیم کرد.[۳۴].
قسم دوم جزء اسیران خواهد شد که احکام اسیران را خواهد داشت.
اما قسم اول، یعنی دارائی‌هائی که قابل نقل و انتقال است، باید در میان جنگجویان پس از توجه به امور ذیل تقسیم گردد:
قبل از تقسیم غنائم، مخارج امور ذیل باید از غنائم تامین گردد:
۱- «جعائل» یعنی قراردادهائی که امام در موقع جنگ برای مصالحی برقرار نموده مانند قراردادی که با راهنماها برای آگاهی به طرق و راه‌های مخفی شده است.
۲- «سلب» یعنی لباس و مرکب و آلات جنگی و انگشتر و کمربند و … مقتول به قاتل او داده می‌شود، مشروط به اینکه قبلا امام این شرط را کرده باشد. چنانکه پیامبر (ص) در جنگ خیبر فرموده بود: «هر کس یکی از دشمنان را بقتل رساند، «سلب» آن مقتول مال او است» در این صورت قاتل می‌تواند بدون اجازه ثانوی امام، آنها را برای خود بردارد.
۳- هزینهٔ حفظ و نقل و انتقال غنائم نیز، باید قبل از تقسیم غنائم به نگهبانان و مسئولان آن داده شود.
۴- «رضح» یعنی عطایائی که امام برای زنان و بردگان و کفار در مقابل کمک و همکاری آنها در صف جنگ مسلمین، با اجازهٔ امام کرده‌اند می‌پردازد، این عطایا، قبل از تقسیم غنائم برداشته و به آنها داده می‌شود.
۵- خمس، یعنی قبل از تقسیم غنائم، و پس از اخراج مخارج مراتب قبل، یک پنجم غنائم به عنوان خمس از آن امام (ع) است تا در راه رهبری خود مصرف کند- گر چه بعضی از فقهاء گفته‌اند خمس باید در مرحلهٔ اول جدا شود ولی بهتر آنست که در مرحله پنجم جدا گردد.[۳۵].
۶- «نفل» (بر وزن محل) یعنی عطایای اضافی که امام (ع) طبق مصالح به بعضی از جنگجویان (اضافه بر سهمشان) می‌دهد مانند آنهائی که در پیشاپیش لشگر می‌روند، و بیشتر برای سرکوبی و ضعف دشمن فعالیت می‌کنند.
۷- «صفایا» یعنی آنچه را که امام از شمشیر و اسب خوب و … برای خود بر می‌گزیند.[۳۶].
در کتاب مجمع البحرین (واژه صفا) آمده که امام فرمود: نحن قوم فرض الله طاغتنا لنا الانفال و لنا صفو المال: «ما گروهی هستیم که خداوند اطاعت از ما را واجب کرد، انفال و امال ممتاز مال ما است».
سپس می‌گوید: «صفو المال یعنی بهترین مال مانند کنیز خوب و شمشیر بران و زره» در چند سطر بعد می‌گوید پیامبر (ص) در جنگ بدر شمشیر «منیه بن حجاج» را که ذوالفقار بود برای خود برگزید. [۳۷].
پس از این مراحل بقیهٔ غنائم جنگجویان و شرکت کننندگان در جنگ- گرچه جنگ نکرده باشند حتی کودک خردسالی که پیش از تقسیم به دنیا آمده و از فرزندان آنها است- تقسیم می‌گردد.
تقسیم بقیهٔ غنائیم به ترتیب ذیل است:
۱- دو سهم برای سوارگان (کسانی که در کشتی می‌جنگند سواره محسوب می‌شوند)
۲- یک سهم برای پیاده‌گان.
۳- سه سهم برای افرادی که دو اسب یا بیشتر به میدان جنگ آورده‌اند.[۳۸].

فیئی

فیئی به معنی بازگشت است، یعنی اموالی که بدون جنگ، به پیامبر (ص) بازگردانده شده است[۳۹] (مانند باغ فدک، که پس از فتح خیبر بدست مسلمین، خود یهود این سرزمین را بدون جنگ در اختیار پیامبر (ص) گذاشتند)[۴۰].

مصرف فیئی

در قرآن در سوره حشر آیه ۶ و ۷ می‌خوانیم: «و ما افاء الله علی رسوله منهم فما اوجفتم علیه من خیل و لا رکاب، ولکن الله یسلط رسله علی من یشاء، و الله علی کل شی‌ء قدیر. ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل».
یعنی هر آنچه را که خداوند به پیامبرش از آنها (کفار) بازگردانده و شما با راندن اسب و شتر، رنج بدست آوردن آن را ندیده‌اید خداوند پیامبران خود را بر هر کس بخواهد مسلط می‌سازد- این اموال (فیئی) مال خدا و رسول و بستگی پیامبر (ص) و یتیمان و مستمندان و درماندگان راه است» بنابراین، مصرف «فیئی» در اختیار پیامبر و بستگانش (مانند ائمهٔ اهلبیت علیهم‌السلام) است.
روی این اساس، «فیئی» داخل در بیت‌المال نیست، و در زمان غیبت، اختیار آن با نائب عام امام زمان (ولی فقیه) می‌باشد.[۴۱] و فرق بین غنیمت جنگی و فیئی همین است که غنیمت با قهر و غلبه بدست آمده ولی در تحصیل فیئی زحمتی نبوده است.
چنانکه فخر رازی روایت می‌کند: صحابه از پیامبر (ص) خواستند که اموال «فیئی» را مانند غنائم بین مسلمانان تقسیم کنند، حضرت فرمود: بین این دو فرق است، برای تحصیل غنیمت، قدرت نظامی به کار رفته و مسلمین به زحمت افتاده‌اند، ولی برای تحصیل فیئی زحمتی نبوده است، بنابراین اموال فیئی مربوط به پیامبر (ص) است تا هر طور که خواست آن را مصرف کند.[۴۲] بر همین اساس، پیامبر (ص) فدک را به حضرت فاطمه (ع) بخشید.

جزیه

«جزیه» در لغت از ماده «جزاء» گرفته شده است و عبارت است از یک نوع مالیات سرانه سالانه که از اهل کتاب (یهود و نصاری و مجوس) که در پناه حکومت اسلامی هستند گرفته می‌شود، که در حقیقت همانگونه که از نامش پیدا است جزاء (دستمزدی) است در برابر حفظ مال و جان و عرضشان، نه اینکه باج باشد.[۴۳] و کاملا معقول است که گروهی که در اقلیت هستند تحت شرائطی برای حفظ امنیت خود، سالانه مبلغی به حکومت بپردازند، تا آن مبلغ صرف در هزینهٔ نگهبانان و پاسداران امنیت و مصالح و منافع عموم گردد.[۴۴].
جزیه به زنان و کودکان و دیوانگان تعلق نمی‌گیرد، و مقدار آن بر حسب آنچه امام صلاح بداند می‌باشد و آن، هم جایز است سرانه باشد یعنی هر فردی در سال فلان مبلغ به حکومت اسلامی بپردازد، و هم جایز است که نسبت به زمینهائی که اهل کتاب دارند وضع گردد.[۴۵].
هر گاه یکی از اهل کتاب قبل از پایان سال، مسلمان شد و یا بعد از پایان سال ولی قبل از اداء جزیه اسلام آورد، جزیه از او ساقط می‌گردد.[۴۶].
باید توجه داشت که مقدار جزیه بستگی به توانائی جزیه دهندگان دارد، چنانکه این موضوع در مورد خراج نیز باید رعایت گردد، و چه آنکه قوانین اسلام بر اساس عدل و انصاف پی‌ریزی شده است.
در روایت آمده: علی (ع) اهل کتاب را تقسیم کرد، بر ثروتمندان آنها ۴۸ درهم و بر افراد متوسط آنها ۲۴ درهم و بر فقراء آنها ۱۴ درهم جزیه قرار داد، قبلا عمر بن خطاب نیز که با علی (ع) در این مورد مشورت کرده بود، چنین قرار داد.[۴۷].

مصرف جزیه

اموالی که از راه جزیه بدست آمده، جزء بیت‌المال است، طبق صلاح امام یا قائم مقامش صرف در مصالح عمومی و امنیتی و منافع اجتماع می‌گردد.

خراج

خراج مقدار مالی است که طبق قرارداد بین حکومت اسلامی و کارکنان زمین از عین محصول زمین یا قیمت آن گرفته می‌شود، و آن زمین باید از اراضی خراجیه[۴۸] باشد، این قرارداد بر اساس رضایت کارکنان زمین (اعم از کافر یا مسلمان) و مصلحت عموم با توجه به موقعیت کارکنان و رعایت حقوق آنها و آبادی زمین بیته می‌شود[۴۹] و مقدار آن نیز خواه از عین محصول خواه از قیمت آن بستگی به مصالح عموم و اختیار حاکم عادل اسلام دارد.
خراج بر خلاف جزیه که به نص قرآن بود، از روی اجتهاد و تصمیم‌گیری حاکم اسلام مطابق مصلحت عموم است.
مثلا می‌بینیم پس از فتح خیبر، هنگامی که مسلمین اراضی خیبر را بتصرف خود در آوردند، ساکنان خیبر تصمیم گرفتند که از آنجا کوچ کنند، پیامبر اسلام (ص) آنها را دعوت کرد که اگر موافقت کنند اراضی را تحت اختیار آنها بگذارد، به این شرط که قسمتی از محصول آن اراضی مال آنها گردد و قسمت دیگر به حکومت اسلام پرداخته شود، آنها این پیشنهاد را پذیرفتند.[۵۰] ولی رسول اکرم (ص) در فتح مکه، اراضی کفار را به آنها بخشید و آنها را آزاد گذارد[۵۱] از این دو مطلب استفاده می‌کنیم که قراردادی بنام «خراج» بستگی به ضرورت آن و مصالح عمومی با تشخیص حاکم اسلام دارد.
ضمنان ناگفته نماند که واژهٔ «خراج» در زمان خلافت عمر، پس از فتح ایران به زبانها افتاد، و از آن زمان به بعد مالیاتی که در زمان رسول خدا (ص) به عنوان سرانه بر اهل ذمه بسته شده بود جزیه نامیده و مالیاتی که بر اراضی بسته شده بود خراج خواندند.
به هر حال، خراج بخصوص در زمان خلافت عمر به بعد با توجه به آنهمه فتوحات بیشماری که به وجود آمد، یکی از مهمترین راه‌های درآمد بیت‌المال مسلمین بود که همواره منبع سرشاری برای پشتوانه حکومت اسلامی بکار می‌رفت، عاملان حکومت اسلامی این اراضی متعدد و وسیع از ایران و عراق و شامات و مصر و آفریقا و … را به کارکنان و کشاورزان مسلمان و غیر مسلمان کرایه یا اجاره می‌دادند و طبق قرارداد عادله، محصول آن اراضی بین کارکنان و حکومت اسلامی بر اساس عدالت تقسیم می‌گردید.[۵۲].

خراج در آثار اسلامی به سه معنی آمده

۱- قراردادی که حکومت اسلامی با اهل ذمه به عنوان جزیه بر اراضی آنها می‌بست آن را خراج می‌گفتند که در واقع جزیه بود ولی از روی مجاز و مسامحه، خراج گفتند، و تعبیر بهتر این است که در این مورد بگوئیم خراج جزیه‌ای.
۲- مجموع درآمد بیت‌المال را که از یک شهر یا یک منطقه جمع‌آوری می‌شد خراج می‌نامیدند.
۳- اجاره و کرایه زمین که از کشاورزان مسلمان و غیر مسلمان در اراضی خراجیه گرفته می‌شد، این معنی همان مفهوم واقعی خراج است که در اینجا به شرح آن پرداختیم.
بنابراین مالیاتهائی که در این عصر، حکومتها بر مغازه‌ها و تجارتگاه‌ها و کارگاه‌های صنعتی و خانه‌ها می‌بندند، جزء خراج نیست، و در این مورد حاکم عادل اسلامی در شرائط مخصوصی که برای مصالح کشور ضرورت داشته باشد به این امر مبادرت می‌کند.
یکی از منابع بیت‌المال در زمان پیامبر (ص) چنانکه در مورد اراضی خیبر گفتیم، خراج بود، ولی در آن زمان به حساب فتوحات کم، این درآمد خیلی نبود، اما پس از پیامبر، در زمان خلافت ابوبکر که فتوحاتی دیگر نصیب مسلمین شد و سپس در زمان عمر، که فتوحات بسیاری برای مسلمین بوجود آمد، خراج اراضی، بزرگترین درآمد بیت‌المال بشمار می‌رفت. بطوری که درآمدهای منابع دیگر بیت‌المال نسبت به درآمد خراج بسیار ناچیز بود.
در تواریخ آمده در زمان خلافت ابوبکر مال بسیاری به عنوان خراج آوردند، ابوبکر آنها را بطور مساوی بین مسلمین تقسیم کرد، به هر نفری بیست درهم رسید.[۵۳] و در زمان خلافت عمر، پس از فتح روم و ایران، درآمد خراج آنچنان سرشار بود، که مورخین می‌نویسند عمر به هر نفر از مسلمین که در جنگ بدر شرکت کرده بودند پانصد هزار درهم داد!
نیز نقل کرده‌اند: ابوهریره تنها از بحرین، پانصد هزار درهم خراج نزد عمر آورد، و ابوموسی اشعری از منطقه دیگر، یک میلیون درهم خراج آورده بود.[۵۴].
در تاریخ یعقوبی آمده: هنگامی که سرزمین عراق فتح شد و به دست مسلمین افتاد، عمر در مورد آبادیهای عراق با اصحاب خود مشورت کرد، آنان گفتند (طبق دستور غنائم) آنها را بین ما تقسیم کن، عمر با علی (ع) در این باب مشورت کرد، حضرت فرمود: بگذار در دست صاحبانش باشد، تا به آبادی آنها بپردازند، اگر آنها را بین ما تقسیم کنی برای مسلمین آینده چیزی نمی‌ماند، عمر رای علی (ع) را پسندید [۵۵] عثمان بن حنیف و حذیفه بن یمان را بسوی عراق فرستاد، این دو نفر حدود آبادیهای آنجا را به مساحت درآوردند، خراج آنها هشتاد میلیون درهم شد.[۵۶].
باز نقل شده: عثمان بن حنیف وقتی که برای رسیدگی به خراج عراق از طرف عمر مامور شد، به عراق کوچ کرد. در برابر هر یک جریب زمین، یک درهم و یک قفیز[۵۷] خراج قرار داد، با وضع این قانون عادلانه، اراضی عراق روز بروز آبادتر می‌شد و مردم با کمال میل این مالیات را می‌پرداختند و تا یک سال قبل از فوت عمر، خراج عراق از صد میلیون درهم تجاوز کرد.[۵۸].
پس از عمر، همچنان درآمد خراج، رقم فوق‌العاده سرشاری بود که به خزانهٔ کشور اسلامی سرازیر می‌شد، ولی حیف و میل عثمان در مورد این اموال بقدری بود که چهار میلیون و سیصد و ده هزار دینار (۴۳۱۰۰۰۰) و صد و بیست و شش میلیون و هفتصد و هفتاد هزار درهم (۱۲۶۷۷۰۰۰۰) آنرا به خود و به چند نفر از خویشان و یاران جنایتکارش مانند طلحه و زبیر و عبدالرحمن بن عوف اختصاص داد. [۵۹].
در زمان خلافت علی (ع) سپس خلفاء دیگر از بنی‌امیه و بنی‌عباس نیز، بزرگترین و مهمترین درآمد بیت‌المال، از طریق خراج بود.
علی (ع) چنانکه در صفحات بعد می‌خوانید کمال عدالت را در حفظ و صرف بیت‌المال رعایت می‌کرد.

مصرف خراج

خراج پس از جمع‌آوری طبق تشخیص و دستور حاکم واقعی اسلام، در راه مصالح عمومی و امنیت و دفاع از مرزها و بالاخره آنچه که موجب تقویت و رشد جامعه اسلامی از نظر اقتصاد و سیاست و … می‌شود صرف می‌گردد.
امیرمومنان (ع) در فرازی از عهدنامهٔ مالک اشتر که در مورد خراج دهندگان توصیه‌های عمیق و ارزنده‌ای می‌کند، در ضمن می‌فرماید:
«با توجه مهرآمیز و عمیق به اصلاح خراج دهندگان بپرداز، زیرا اصلاح آنها در حقیقت اصلاح عموم مردم غیر از آنها است، و منافع و صلاح عموم بستگی به صلاح آنها دارد لان الناس کلهم عیان علی الخراج و اهله: «زیرا همگی روزی خوار خراج و خراج پردازنند»[۶۰] از این عبارت به خوبی استفاده می‌شود که «خراج» از بنیادهای اساسی اقتصاد و رفاه زندگی عموم مسلمین و تامین معاش و مصالح آنها است، و به همین جهت باید برای پربار کردن آن کوشش همه جانبه بعمل آید.

هدف علی از بدست گرفتن حکومت

همانگونه که قبلا گفتیم بحث و بررسی ما دربارهٔ بیت‌المال بطور فشرده از دیدگاه اسلام است، پس از بررسی منابع درآمد بیت‌المال، اکنون مناسب است که به طرز توزیع عادلانه آن و به چگونگی شیوهٔ امیرمومنان علی (ع) در مورد بیت‌المال از جنبه‌های گوناگون به بررسی بپردازیم، با توجه به اینکه شیوهٔ آن حضرت که بحق شخص دوم اسلام است، تابلوی واقعی و راستین از اسلام راستین می‌باشد.
در اینجا نخست به فرازی از سخنان آن بزرگ مرد الهی که هدف از بدست گرفتن حکومت را بیان می‌کند می‌پردازیم، که آن را اساس سیاست خود قرار داده و همهٔ شیوهایش از این اساس سرچشمه می‌گیرد.
او می‌گوید:
اما و اذلی فلق الحبه، و برء النسمه، لولا حضور الحاضر، و قیام الحجه بوجود الناصر، و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظله ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت حبلها علی غرابها و لسقیت آخرها بکاس اولها.
«آگاه باشید، سوگند به خداوندی که دانه را شکافت و انسان را آفرید اگر آن جمعیت بسیار برای بیعت، حاضر نمی‌شدند، و نبود پیمانی که خداوند بر دانشمندان آگاه گرفته که سیری ستمگر و گرسنگی ستم دیده را نپسندند، حتما مهار شتر خلافت را بر کوهان آن می‌انداختم، و آخر خلافت رابه کاسه اول آن (زمان خلفا) آب می‌دادم»[۶۱] در این عبارت، علی (ع) دو اصل را پایه برای بدست گرفتن حکومت قرار داده یکی شرکت و پذیرفتن مردم، دوم برقراری عدالت، و جلوگیری از ظلم.
از همینجا می‌فهمیم که در همهٔ موارد حکومت علی «ع» بویژه در بیت‌المال، هر گونه ظلم و ستم و تبعیض ممنوع است، و بطور جدی باید از آن جلوگیری شود.

اعلام برنامه حکومت

برنامهٔ حکومت علی (ع) بر پایهٔ عدالت و احسان بنا شده بود، روی این اصل هر چیزی که مانع و یا مزاحم این برنامه بود، شدیدا با آن پیکار می‌کرد، تا آن را از میان بردارد، یکی از موارد این بود که ناشایستگان را گرچه با تردستی و چابکی خود پیشی گرفته بودند، بر کنار زند، و شایستگان را در راس امور قرار دهد، و روشن است که برای حفظ عدالت و نگهداری و صرف عادلانهٔ بیت‌المال، در مرحلهٔ اول قطع ایادی خائن و بکار گماردن افراد پاک لازم است.[۶۲] از اینرو وقتی که علی (ع) خلافت را پذیرفت، دستور داد تا مردم به مسجد بروند، که بر تعداد بیعت کنندگان بیفزاید، مردم از پیر و جوان و مرد و زن با شنیدن این دستور با شوق و شور فراوان به مسجد سراسیمه شدند، حتی کودکان خردسال و بچه‌های شیرخوار که در آغوش مادران بودند به مسجد سرازیر گشتند، همه در حال انتظار بودند که ناگهان دیدند علی (ع) با دو فرزندش حسن و حسین (ع) وارد مسجد شدند.
او با گامهای آهسته از میان جمعیت عبور کرد، که هر گامش شوقی تازه در دل مردم ایجاد می‌نمود، تا آنکه به پای منبر رسید و بر منبر بالا رفت و نشست، سکوت آنچنان مسجد را فراگرفت که گویا جانداری در مسجد نیست، و دلها در حال طپش متوجه علی (ع) است، تا آنکه شنیدند آن بزرگمرد سخن خود را با این جمله آغاز کرد:
«ذمتی بما اقول رهینه و انا به زعیم» پیمان من در گرو گفته‌های من است، و من آن گفته‌هایم را انجام خواهم داد.
و پس از سخنانی ادامه داد که هان ای مردم!
سوگند به خدائی که محمد (ص) را به حق مبعوث کرد، آنچنان به اضطراب خواهید افتاد که تا کنون بدانگونه به اضطراب نیامده بودید، و آنچنان غربال و تصفیه خواهید شد، که تا کنون آن گونه نشده بودید، و آنچنان به هم زده شوید مانند به هم زدن خوراک داخل دیگ، به گونه‌ای که پائین شما بالا رود و بالای شما پائین آید.
و لیسقن سابقون کانوا قصروا، و لیقصرن سباقون کانون سبقوا آن پیشروان در اسلام که در جامعه، به کنار زده شده بودند پیشی خواهند گرفت و آنانکه بدون شایستگی، پیشی گرفته بودند بر کنار خواهند شد …[۶۳].

برنامه اصلاحی کامل علی در بیت‌المال

پس از آنکه هدف علی (ع) در بدست گرفتن حکومت و اساس برنامه حکومت علی (ع) را دانستیم و دریافتیم که علی (ع) تنها حرف نمی‌زند بلکه به گفته‌هایش عمل می‌کند، و عملش در حمایت از مستضعفین و جلوگیری از فساد و تبعیض خلاصه می‌شود و بر محور واقعیتهای عینی جامعه دور می‌زند، اکنون به بررسی برنامهٔ اصلاحی کامل علی (ع) که در مورد بیت‌المال اجرا کرد بپردازیم:
با دقت و بررسی عمیق در گفتار و نامه‌های نهج‌البلاغه، در مورد بیت‌المال یک سلسله برنامه‌های کلی بچشم می‌خورد که می‌توان همهٔ آنها را به هفت موضوع ذیل، خلاصه کرد:
۱- کوشش در آباد کردن زمینها و گسترش تولیدات اقتصادی و حفاظت جدی از آنها.
۲- چگونگی گردآوری و نگهداری بیت‌المال.
۳- شرائط کسانی که بیت‌المال تحت نظر آنها اداره می‌شود.
۴- مصارف بیت‌المال.
۵- تقسیم بیت‌المال بطور مساوی و جلوگیری از تبعضات.
۶- دقت در حفظ بیت‌المال و هشدار به کسانی که بیت‌المال در اختیار آنها است.
۷- کیفر جنایتکاران به بیت‌المال.
هر یک از فصول هفتگانه فوق نیاز به بررسی و تحلیلهای فراوان دارد، ولی نظر به اینکه از اول بنای اختصار در این کتاب بوده، تنها به بررسی «توزیع عادلانه بیت‌المال» (ماده ۵) می‌پردازیم و کتاب را بپایان می‌رسانیم، زیرا آنچه در این کتاب هدف است، دو چیز می‌باشد:
یکی اینکه در اسلام منابع مهمی از درآمدهای بیت‌المال وجود دارد که با اجرای آن همهٔ مشکلات اقتصادی حل می‌شود، و یک اقتصاد سالم و معقول بر جامعه حکومت خواهد کرد (به اضافهٔ نهی شدید از احتکار، کنز، گرانفروشی، رباخواری، استثمار و هر گونه عوامل تجمع بی‌رویه و بی‌حساب ثروت).
دوم اینکه: با توزیع عادلانه آن، بر اساس عدالت و حقوق همه جانبهٔ افراد، هر گونه اشکال اقتصادی حل خواهد شد. اکنون لازم است مطالبی نیز دربارهٔ این موضوع (توزیع عادلانه) در اینجا بیاوریم.

توزیع بیت‌المال بر اساس مساوات

پس از آنکه دانستیم «بیت‌المال» در چه مواردی باید مصرف شود و نیز افرادی را که استحقاق برای استفاده از بیت‌المال داشتند شناختیم، اکنون به بررسی قسمت دیگری از سیاست اقتصادی مکتب علی «ع» می‌پردازیم که آن مساله «تقسیم بیت‌المال بر اساس مساوات و استحقاق» است.
عمر و عثمان در طول مدت بیست و چند سال خلافت خود، در مورد تقسیم بیت‌المال، تبعیضات فردی و طبقاتی دردناکی بوجود آورده بودند و این روش باطل در میان مردم، سنتی شده بود.
علی «ع» وقتی که روی کار آمد، با دشواریهای سختی روبرو شد روش علی در تقسیم بیت‌المال بر اساس مساوات و استحقاق بود، روشن است که بر هم زدن روش عمر و عثمان که سالها مردم با آن خو گفته بودند آسان نبود، او هر گونه تبعیض و طبقه‌بندی در تقسیم بیت‌المال را روا نمی‌دانست.
اینک ببینیم این مطلب از دیدگاه فقه اسلامی چگونه است.

تقسیم بیت‌المال بطور مساوی از دیدگاه فقه اسلامی

یکی از مسائلی که در بحت بیت‌المال عنوان می‌شود مساله چگونگی تقسیم بیت‌المال است، این مساله در کتب فقهی عنوان شده و در این باره فقهای مذاهب اسلامی اختلاف نظر دارند.
اما از دیدگاه فقهای تشیع، باید بیت‌المال بطور مساوی بین مستحقین تقسیم گردد.
عالم بزرگ و معروف شیعه شیخ طوسی در کتاب «خلاف» خود ذیل باب «کتاب الغین و قسمه الغنیمه» پس از ذکر این مساله از دیدگاه فقهای مذاهب مختلف اسلامی در مساله ۴۴ چنین گوید:
«در مصرف بیت‌المال، بین مردم بخاطر شرافت یا سابقهٔ بیشتر در اسلام و یا دانش و زهد، فرقی نباید گذاشت، و شیوهٔ علی «ع» همین بود که بیت‌المال را بطور مساوی قسمت می‌کرد، ابوبکر نیز همین روش را داشت، حتی به افرادی که حاضر نمی‌شدند نیز به همان اندازه می‌داد، ولی عمر دسته‌ای را بر دستهٔ دیگر برتری می‌بخشید.
آنگاه اضافه می‌کند: دلیل بر تقسیم بیت‌المال بطور مساوی این است که اسم «بیت‌المال» مطلق است و شامل همهٔ مردم می‌شود، و هر کسی از هر طبقه‌ای باشد، در این جهت هیچگونه امتیازی ندارد، و برتری دادن بعضی بر بعض دیگر جایز نیست، زیرا برتری دادن نیاز به دلیل دارد و در اینجا دلیلی برای برتری دادن بعضی بر بعض دیگر جایز نیست، زیرا برتری دادن نیاز به دلیل دارد و در اینجا دلیلی برای برتری دادن اشخاص وجود ندارد»[۶۴].
محقق عالیقدر صاحب جواهر گوید: «روایات صحیح و فراوان بر این معنی دلالت می‌کند که حضرت علی (ع) بیت‌المال را بطور مساوی بین مردم تقسیم کرد، و رعایت عدالت در این مورد از صفات خاص آن حضرت بشمار آمده بود»[۶۵] در اینجا در میان روایات فراوان به ذکر دو نمونه اکتفا می‌کنیم:
۱- علی (ع) فرمود: در روز قیامت در مورد هفت چیز بازخواست می‌کنند که عبارتند از: انجام نماز، پرداخت زکات، امر به معروف و نهی از منکرو تقسیم بیت‌المال بطور مساوی و رعایت عدالت در میان مردم، و اجرای حدود الهی[۶۶].
۲- عاصم بن کلیب از پدرش نقل می‌کند که گفت: من در حضور علی (ع) بودم که اموالی مربوط به بیت‌المال از یکی از نواحی ایران آورده بودند، حضرت برخاست و تصمیم به تقسیم آن گرفت و ما نیز با او برخاستیم، مردم برای دریافت آن هجوم می‌آوردند، حضرت برای رعایت انضباط،دستور فرمودند طنابی به عنوان حائل اطراف اموال کشیده، تا جمعیت در آن طرف طناب قرار گیرند و فرمود: اجازه نیست که کسی از این ریسمان عبور کند، مردم آن طرف طناب نشستند، و خود داخل طناب شد و فرمود: روسای هفتگانه کجایند؟ (آنروز در کوفه هفت قبیله از مسلمین زندگی می‌کردند که هر کدام نمایندهٔ خاص داشتند) حضرت سهم هر یک از قبائل را به نمایندهٔ آن قبیله تحویل دادند تا آنها بطور مساوی آنرا در میان اعضاء قبیله خود تقسیم کنند، در کنار اموال در داخل ظرفهای خالی شده یک قرص نان بدست آمد، علی (ع) فرمود: این قرص نان را هفت قسمت کنید و برای هر قبیله‌ای از قبائل هفت گانه، یک قسمت آن را بگذارید، سپس فرمود:
هذا جنای و خیاره فیه اذ کل جان یده الی فیه[۶۷].
یعنی این چیده، بهترینش در میانش است، زیرا هر چیننده دستش به طرف دهان خودش بر می‌گردد، آنگاه همهٔ آن اموال را تحویل نماینده‌ها داد، آنان در حضور آن حضرت، افراد قبیلهٔ خود را می‌خواندند و اموال را در میان آنها قسمت می‌کردند.[۶۸].
خلاصه اینکه: طبق مبانی شیعه بطور کلی، تقسیم بیت‌المال باید بطور مساوی بین افراد باشد، ولی در پاره‌ای از موارد بخاطر اموری در تقسیم به بعضی بیشتر داده می‌شود، مثلا در تقسیم غنائم جنگی (که یکی از منابع بیت‌المال است) به جنگجویان پیاده یک سهم داده می‌شود اما به جنگجویانی که سواره‌اند اگر یک اسب دارند، دو سهم داده می‌شود و اگر چند اسب دارند سه سهم تعلق می‌گیرد.[۶۹].
روشن است که این فرق بخاطر مخارج خوراکی و نگهداری اسبها است، و با توجه به این مطلب، می‌فهمیم که این موضوع حاکی از تبعیض در تقسیم بیت‌المال نیست.[۷۰].

شیوه علی در تقسیم بیت‌المال

ابن ابی‌الحدید صاحب شرح نهج‌البلاغه که از بزرگان اهل تسنن است داستان ذیل را از ابوجعفر اسکافی[۷۱] نقل می‌کند:
علی (ع) در دومین روز بیعت بر بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنا چنین فرمود:
هنگامی که رسول خدا (ص) رحلت کرد، مردم ابوبکر را برای خلافت برگزیدند، و ابوبکر نیز عمر را خلیفهٔ بعد از خود قرار کرد، عمر به روش ابوبکر رفتار می‌کرد، و سپس در پایان عمر، شورای شش نفری تشکیل داد که در میان آن شورا، خلافت به عثمان واگذار شد، او هر چه را که شما نمی‌خواستید انجام می‌داد، تا آنکه به کارهای او پی بردید، آنگاه محصور گردید و کشته شد.
پس از کشتن عثمان به سوی من آمدید، و من خلافت را پذیرفتم «من مردی هستم از شما و دارائی و جان شما را از آن خود می‌دانم، و در نگهداری آنها می‌کوشم».
براستی خداوند درهای رحمت را به سوی شما و اهل قبله گشوده است و فتنه‌ها همچون شب تار رو آور شده است، که جز افراد صبور و بینا و آگاه به رازها، تاب این حوادث را ندارند، من شما رابه راه و رسم پیامبر اسلام (ص) سوق خواهم داد، و آنچه را که به آن مامور شدم در میان شما اجرا می‌کنم، در صورتی که از یاری من دست برندارید، و من از خداوند یاری می‌طلبم.
آگاه باشید، گمان مبرید که پس از درگذشت پیامبر خدا (ص) من دگرگون شده‌ام، بلکه من اکنون همان هستم که در زمان رسول خدا بودم، پس هر فرمانی از جانب من به شما رسد، انجام دهید، و در آنجا که شما را پرهیز دهم گام بر ندارید و در کارها شتاب نکنید، تا آن را برای شما روشن سازم و در حقیقت هر دستوری را که نافرمانی کنید ما عذر شما را نمی‌پذیریم.
آگاه باشید، خداوند بیشتر از آسمان و عرش خود، داناتر است و می‌داند که من حکومت بر امت محمد (ص) را خوش نداشتم، تا اینکه خواستهٔ تمام شما بر این شد که من آن را بپذیرم، برای اینکه من شنیدم پیامبر خدا می‌گفت:
«هر حاکم که زمام امور بعد از مرا به عهده گیرد، بر میزان نگه داشته شود، و فرشتگان، صحیفهٔ (آمار خیر و شر) وی را پخش می‌کنند، پس اگر دادگر باشد خدا او را نجات می‌دهد و اگر ستمگر باشد، میزان به گونه‌ای تکان می‌خورد که استخوانهایش می‌شکند، و سپس به سوی آتش سرازیر می‌شود … » آنگاه علی (ع) به راست و چپ نگاهی کرد و گفت:
آگاه باشید، فردا که فرارسد، کسانی را که در دنیا فرورفته‌اند و گنجهای دنیا را ذخیره کرده‌اند و آنرا (به ناحق) از خود می‌دانند، من آنها را از دستشان بیرون می‌کنم، در نتیجه آنان از رفتار من ناراحت می‌شوند و می‌گویند فرزند ابوطالب، حقوق ما را بر ما حرام نموده است.
… هر گاه به خواست خدا فردا فرارسد، نزد من بیائید، تا مالی را که پیش ما وجود دارد در میان شما تقسیم کنیم، هیچیک از شما نباید با ما مخالفت کند خواه عرب باشد یا عجم، اهل بخشش باشد یا نباشد … نخستین مخالفت عده‌ای با امام (ع) از اینجا شروع شد که او دستور تقسیم بیت‌المال را بطور مساوی صادر کرد- اینک دنبال ماجرا:
فردای آن روز، مردم طبق دستور امام، برای گرفتن سهم خود نزد امام حاضر شدند، علی (ع) به خزانه‌دارش عبیدالله بن ابی رافع[۷۲] فرمود:
از مهاجرین آغاز کن و آنان را به حضور بطلب و به هر یک سه دینار بده، سپس انصار را به حضور بطلب و به آنان نیز هر یک سه دینار بده، و پس از آنها هر یک از مردم که حاضر شدند، چه سرخ پوست باشند یا سیاه پوست به همین مقدار بده.
سهل بن حنیف (که به غلام سابقش همین مبلغ داده شده بود) به اعتراض برخاست و گفت: این شخص (غلام) دیروز غلام من بود، و امروز او را آزاد کرده‌ام به او برابر من می‌دهی؟
علی (ع) فرمود: «هر چه به او دادیم به تو نیز می‌دهیم» به همهٔ افراد سه دینار داد بی‌آنکه بین آنها فرقی بگذارد، افرادی چون طلحه و زبیر و عبدالله بن عمر و سعید بن عاص و مروان و عده‌ای از قریش و … با این روش مخالفت کردند و دنبال آن را گرفتند.[۷۳].
تبعیضات و بخششهای نابجای زمان عثمان چندین برابر بود[۷۴] آنها که بخاطر موقعیت مصنوعی خود، از عثمان چندین برابر بیشتر از دیگران می‌گرفتند از این تقسیم عادلانه علی (ع) و اینکه علی (ع) همهٔ آن بخششها و حیف و میلها را به راه شرعی خود بر می‌گرداند به خشم آمدند، با هم به خلوت نشستند و ساز مخالفت با علی (ع) را نواختند این روش و زمزمه به گوش علی (ع) رسید، آن بزرگمرد الهی در پاسخ آنها و کسانی که چنین می‌اندیشیدند فرمود:
و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء، لرددته فان فی العدل سعه، و من ضاق علیه العدل، فالجور علیه اضیق[۷۵]: «بخدا سوگند اگر بخشنده‌های عثمان را حتی در جائی که با آن همسرانی گرفته‌اند (و آن را کابین همسران قرار داده‌اند) و یا کنیزانی خریده باشند، بیابم به صاحبشان بر می‌گردانم، زیرا در عدالت گشایشی است، هر کسی که عدالت او را به تنگ آورد، ستم بر او تنگتر خواهد بود.[۷۶]
امیرمومنان، با این بیان، در حقیقت به قانون «از کجا آورده‌ای» که امروز از آن دفاع می‌شود، اشاره می‌کند، تا در پرتو آن جلو تجاوز و حیف و میل در بیت‌المال گرفته شود.

عکس العمل مخالفان و پاسخ علی

روش عادلانهٔ علی (ع) در مورد تقسیم مساوی بیت‌المال، عده‌ای پول پرست مانند طلحه و زبیر و سعید بن عاص و ولید بن عتبه و عبدالله بن عمر و … را سخت ناراحت کرده بود، یعنی همانهائی که با شور و شوق فراوان، با علی (ع) بیعت کردند، وقتی که دیدند علی (ع) در مصرف بیت‌المال بین افراد فرقی نمی‌گذارد سخت ناراحت شدند، تا آنجا که تصمیم گرفتند، در برابر حکومت عادلانهٔ علی (ع) به قیام مسلحانه دست بزنند، آنان برای اجرای مقاصد شوم خود، در خفا جلسه تشکیل می‌دادند و به مشورت می‌پرداختند …
یاران آگاه و فداکار علی (ع) همچون عمار یاسر، ابوالهیثم تیهان و … که از اوضاع اطلاع داشتند، به حضور علی (ع) رفته و به عرض رساندند که:
موقتا انعطاف نشان دهید و برای سران قوم امتیازی قائل شوید تا بر ضد حکومت تو شورش نکنند، و بعضی از فرمانروایان ولایات را گرچه شایسته نباشند بر سر کار باقی بگذارید، اینها رجال قوم هستند نباید ناراحت گردند، ملاحظه آنها را بکنید[۷۷] تا دهن آنها بسته شود، تا شما از فرصت استفاده کرده و پایه‌های حکومت خود را استحکام بخشید، وقتی که فرصت مناسبی پیش آمد، آنگاه نقشهٔ واقعی خود را عملی سازید. امیرمومنان در پاسخ آنان در مورد مساله اعتراض به تساوی در صرف بیت‌المال چنین فرمود:
اتامرونی ان اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه، و الله لا اطور به، ما سمر سمیر و ما ام نجم فی السماء نجما و لو کان المال لی لسویت بینهم فکیف و انما المال مال الله.
الا و ان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف و هوی رفع صاحبه فی الدنیا و یضعه فی الاخره و بکرمه فی الناس و یهینه عند الله و لم یضع امرء فی غیر حقه و عند غیر اهله الا حرمه الله شکرهم و کان لغیره و دهم فان زلت به النعل یوما فاحتاج الی معونتهم فشر خلیل و الام خدین.

«آیا به من دستور می‌دهید به کسانی که تحت فرمانروائی من هستند ستم کنم تا یارانی گرد آورم، به خدا سوگند تا دنیا وجود دارد و تا ستاره‌ای دنبال ستارهٔ دیگر حرکت می‌کند این کار را نخواهم کرد، اگر مال از آن خودم بود، آن را بطور مساوی تقسیم می‌کردم، چه رسد به اینکه مال، مال خداست.

آگاه باشید که بخشیدن مال در جای ناروا بریز و بپاش و بیهوده نمودن آن است و اینگونه بخشش بخشنده را در دنیا بالا می‌برد، ولی در روز رستاخیز به پائین می‌کشاند و در پیش مردم او را محترم می‌کند ولی در پیش خدا خوار می‌گرداند، و کسی مال خود را در جای نادرست و نزد نا اهلان نگذاشت مگر آنکه خداوند، شکر آن مال را بر او حرام کرد.
این بخششهای نابجا و ناروا، در دل مردم دوستی می‌آفریند اما اگر روزی پیش آمد بدی برای او رخ داد و به یاری آنها نیازمند شد، آنها بدترین و سرزنش کننده‌ترین یار و دوست خواهند بود.[۷۸].

سخن جرج جرداق در این باره

دانشمند و نویسندهٔ معروف مسیحی لبنانی جرق جرداق آنچنان از این روش علی (ع) تحت تاثیر قرار گرفته که در ضمن گفتاری می‌گوید:
«علی (ع) نخستین متفکر شرقی است که دربارهٔ بیت‌المال تعبراتی دارد حاکی از آنکه: بیت‌المال از آن همهٔ توده‌ها است، و همه بطور مساوی از آن می‌برند، از نظر علی (ع) بیت‌المال مال طبقهٔ حاکم و طبقهٔ اشراف نیست، آن حضرت به متصدیان بیت‌المال می‌گوید:
«شما خزانه‌دار ملت و وکلای امت هستید» علی (ع) نخستین متفکر شرقی است که دربارهٔ بیت‌المال این نظر را ابراز داشته، چنانکه اولین فرمانروائی است که علاوه بر ابراز این نظر، آن را اجرا کرده و به صورت قانون در آورده است، نظر علی (ع) نظری است که باید سرمشق دنیای متمدن، بلکه عالیترین دستور جهان بشریت باشد، حقیقتی را که علی (ع) گفته، چند قرن بعد از آن پاسکال[۷۹] فیلسوف فرانسوی به آن رسیده است … »[۸۰].

دو نمونه از احتیاط و سختگیری علی (ع) در بیت‌المال

۱- در کتاب بحار آمده علی (ع) به عاملین خود نوشت: «قلم‌های خود را دقیق بگیرید، و نزدیک بهم بنویسید، چیزی که برایم می‌نویسید، مطالب غیر ضروری را حذف کنید، در القاء معانی میانه‌روی نمائید، از زیاده‌روی دوری گزینید، زیرا اموال مسلمانان نباید ضرر ببیند و حیف و میل گردد».[۸۱].
۲- در نامه‌ای علی (ع) به زیاد بن ابیه جانشین فرماندارش عبدالله بن عباس که در بصره بود چنین نوشت: «سوگند راست به خدا اگر به من خبر برسد که تو در اموال مسلمین چیز کم یا زیادی خیانت کرده‌ای، آنچنان بر تو سخت گیرم که ترا کم سایه و گران پشت و ذلیل و بر کنار شدهٔ از مقام گرداند»[۸۲] (یعنی طوری با تو رفتار کنم که تهی دست گشته و توانائی کشیدن بار روزی خود و خانواده‌ات را نداشته باشی و در نتیجه خوار گردی).

داستان آهن گداخته

از جمله مطالبی که حاکی از عدالت دقیق علی (ع) و نحوهٔ تقسیم بیت‌المال بر اساس مساوات از ناحیهٔ آن حضرت است، داستان «آهن گداخته» با برادرش عقیل و ماجرای «رشوه‌ی» هدیه نمای اشعث بن قیس است که شرح آنرا در کلام ۲۲۴ نهج‌البلاغه چنین می‌خوانیم:
و الله لان ابیت علی حسک السعدان مسهدا و اجر فی الاغلان مصفدا، احب الی من ان القی الله و رسوله یوم القیامه ظالما لبعض العباد و غاصبا لشی‌ء من الحطام، و کیف اظلم احدا لنفس یسرع الی البلی قفولها، و یطون فی الثری حلولها و الله لقد رایت عقیلا و قد املق حتی استماحنی من برکم صاعا و رایت صبیانه شعث الشعور، عبر الالوان من فقر هم کانما سودت وجوههم بالعظلم و عاودنی موکدا و کرر علی القول مرددا فاصغیت الیه سمعی فظن انی ابیعه دینی و ابتع قیاده معارفا طریقتی فاحمیت له حدیده، ثم اذنیتها من جسمه لیعتبر بها، فضج ضجیح ذی دنف من المها و کادان یحترق من مسمها، فقلت له: ثکلتک الثواکل یا عقیل، اتئن من حدیده احماها انسانها للعبه و تجرنی الی نار سجرها جبارها ذلک لغضبه اتئن من الاذی و لا ائن من لظی و اعجب من ذلک طارق ظرقنا بملفوقه فی وعائها و معجونه شنئتها کانما عجبت بریق حیه اوقبئها.
به خدا سوگند اگر روی خارهای سعدان شب را به روز بیاورم یا مرا در غل‌های آهنین بسته باشند، نزد من بهتر از آن است که خدا و پیامبرش را در روز واپسین ملاقات کنم، در حالی که به کسی از بندگان خدا ستم کرده و چیزی از ثروت زود گذر دنیا را برای خود غضب کرده باشم.
چگونه بر کسی ستم کنم برای بدنی که به سرعت به سوی کهنگی و فرسودگی می‌رود، و برای مدت طولانی زیر خاک می‌ماند، به خدا سوگند (برادرم) عقیل را دیدم که در زیر چنگال بی‌چیزی دست و پا می‌زد تا آنجا از من خواست از گندمی که از حقوق شما است به او ببخشم، در حالی که فرزندان او را از شدت فقر، پریشان احوال، و غبارآلود دیدم گویا صورتشان با نیل سیاه شده است، عقیل چند بار رفت و آمد، و مکرر در هر بار با حالت رقت آور خواسته‌اش را بازگو کرد، من حرفهای او را گوش می‌دادم، او گمان کرد که من دینم را می‌فروشم و از خواستهٔ او اطاعت می‌کنم و از شیوهٔ خود دست بر می‌دارم، در این موقع آهنی را داغ کردم و سپس آنرا به بدن او نزدیک نمودم تا از آن درسی بگیرد، او پس از احساس درد حرارت آهن، ناله‌ای همانند نالهٔ بیماران کشید و نزدیک بود از حرارت آهن تفتیده بسوزد، به او گفتم زنان در سوگ تو بنشینند ای عقیل! آیا از آتشی که انسان برای بازی خود آن را گداخته ناله می‌کنی ولی مرا به سوی آتشی می‌کشی که خداوند جبار آن را از خشم خود افروخته است، تو از آزار کوتاه ناله می‌کشی و من از آتش افروختهٔ جهنم ناله نکشم؟
شگفت‌تر از این ماجرا، داستان شخصی[۸۳] است که در شب، حلوائی در آوندش ریخته و کوبه بر در ما زد، و آن حلوا را با چیزی آمیخته بود که من آن را نمی‌پسندیدم، گویا آن لوا با آب دهان مار (یا برگردانهٔ مار) آمیخته شده بود، گفتم آیا بخشش است یا زکات و یا صدقه که زکات و صدقه بر خاندان ما حرام است، گفت: نه زکات است، و نه صدقه، بلکه هدیه است گفتم سوگ کنندگان در سوگ تو بنشینند، آیا از راه دین خدا وارد شده‌ای که مرا بفریبی؟ آیا نظام عقل تو به هم خورد یا دیوانه شده‌ای و یا هذیان می‌گوئی؟ به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر افلاک آن است به من ببخشند تا به عنوان گرفتن پوست جوی از دهان مورچه‌ای خدا را نافرمانی کنم، نافرمانی نخواهم کرد و براستی که دنیای شما در پیش من از برگی که ملخ آن را به دندان گرفته و آنرا جویده است، پست‌تر است، علی را به نعمت فناپذیر و خوشی دنیا کاری نیست، به خدا پناه می‌برم، از خواب عقل و زشتی لغزشها و از او یاری می‌جویم.
[۸۴].
فقلت اصله‌ام زکاه، ام صدقه فذلک محرم علینا اهل البیت فقال لاذا و لا ذاک ولکنها هدیه. هبلتک الهبول، اعن دین الله آتیتنی لتخد عنی امختبط انت ام ذوجنه‌ام تهجرو الله لو لو اعطیت الاقالیم السیعه بما تحت افلاکها علی ان اعصی الله فی نمله اسلبها جلب شعیره ما فعلته و ان دنبا کم عندی لاهون من ورقه فی فم جراده نقضمها، ما لعلی و لنعیم یفنی، ولده لا تبقی نعوذ بالله من سبات العقل و قبح الزلل و به نستعین.
از این سخنان پرشور علی (ع) که در اوج فصاحت با سوز و گداز از دل سراسر عدل علی (ع) برخاسته، علاوه بر مطالبی، دو مطلب بدست می‌آید: ۱- حسن انعطاف برداری و خویشاوندی (در مورد عقیل)، علی (ع) را از اجرای عدالت و تقسیم بیت‌المال بر اساس مساوات باز نداشت.
۲- تطمیع و رشوهٔ هدیه نمای مردی (اشعث بن قیس) که در ظاهر، یال و کوپالی داشت، آن حضرت را از اجرای عدالت منحرف نساخت و با کوبنده‌ترین انتقاد دست رد بر سینه او زد.
این است راه و روش اقتصاد اسلامی، که با رعایت همهٔ اصول اسلامی، بهترین و عالیترین و معقولترین روش در نظام اقتصادی جهان است، که با پیاده کردن آن، جامعه از هر گونه فساد، استثمار، ثروت اندوزی بی‌رویه، چپاول و غارت پاک شده و به یک جامعهٔ ایده‌آل و درخشان و بهشتی مبدل خواهد شد.

خطر سوء استفاده از بیت‌المال و شیوه و روش رهبران الهی

شکی نیست که در اقتصاد اسلامی پس از اصل تولید، هیچ اصلی بالاتر از اصل «توزیع عادلانه» نیست که به پاره‌ای از دستورات اکید اسلام در این باره اشاره کردیم. ضد این اصل، سوء استفاده از بیت‌المال و حیف و میل آن است، اگر براستی در طول تاریخ اسلام درآمدهای کلانی که از منابع بیت‌المال اسلامی بدست می‌آمد، درست در راهش مصرف می‌شد و سرپرستان بیت‌المال اسلامی «حفیظ و علیم» (امین و آگاه) می‌بودند کوچکترین مشکل اقتصادی در قلمرو حکومت اسلامی بوجود نمی‌آمد. اما افسوس که زمامداران مغرور و ستمگر هر کدام به سهم خود به حیف و میل بیت‌المال پرداختند، ما در اینجا نخست به تجزیه و تحلیلی دربارهٔ سوء استفاده از بیت‌المال می‌پردازیم و سپس به روش پیامبران و رهبران واقعی اسلام اشاره کرده تا از این رهگذر نیز چگونگی «اقتصاد اسلامی» را دریابیم.

آغاز سوء استفاده‌ها از بیت‌المال

با روی کار آمدن عثمان، حکومت اسلامی چهره دیگری به خود گرفت که هرگز با هدف و ایدئولوژی اسلام سازش نداشت زیرا او پس از آنکه پایه‌های حکومت غاصبانه خود را محکم ساخت تمام قوانین اسلامی را زیر پا گذاشت و هدفهای آن را نادیده گرفت، درآمدها و اموالی که می‌بایست با حمایت خلیفه در مصالح عمومی و رشد و اعتلای امت اسلامی صرف گردد وسیله پیشرفت و ترقی شخصی او قرار گرفت و در واقع گوی خلافت و زعامت در دست امویهای ضد اسلام قرار گرفته بود. معاویه یکی از عمال پر کار عثمان بود که زمینه را برای فرمانروائی خود فراهم می‌ساخت او در حیف و میل اموال عمومی پر جرئت بود تا جائی که در شام مقر حکومت خود از بیت‌المال کاخی ساخته بود و مصارف سنگینی را جهت اداره آن مقرر می‌داشت. پس از او فرزندان و نوادگانش در اسراف و حیف و میل بیت‌المال مسلمین از یکدیگر سبقت می‌گرفتند.
با انقراض بنی‌امیه، عباسی‌ها که دست کمی از امویها نداشتند بیت‌المال را از آن خود دانسته و هزاران گونه تصرفات نابجا که هرگز با هدفهای واقعی حکومت اسلام دمساز نبود بعمل آوردند و زمینه انحطاط و سقوط مسلمانان را عملا فراهم ساختند. بنابراین یکی از عوامل مهمی که خلافت و رهبری را از مسیر خود منحرف ساخت و موجب انحطاط و سقوط حکومت اسلامی شد اسراف و اتراف خلفا و زمامداران مسلمین بود و در واقع آنچه را که علی علیه‌السلام دربارهٔ زمامداری ملت مسلمان از آن بیمناک بود واقع شد، زیرا حضرت در زمان حکومت خود اینگونه خطرها را گوشزد می‌فرمود و به مردم از عواقب شوم زعامت فاسقین و نااهلان به این صورت هشدار می‌داد.
«و لکنی اسی ان یلی امر هذه الامه سفهائها و فجارها فیتخذوا مال الله دولا و عباده خولا و الصالحین حربا و الفاسقین حزبا».
«من از آن بیمناکم که زمام امر این ملت را نادانان و بدکاران بدست گیرند و در نتیجه مال خود (بیت‌المال) را بجای صرف در جهت تامین مصالح و رشد امت به خود اختصاص دهند و دست بدست بگردانند و بندگان خدا را بنده و برده خود دانسته به استثمار آنها بپردازند و با مردم صالح و بیدار مبارزه کرده و آنها را سرکوب نمایند و در عوض افراد ناپاک و ناشایست را حزب و یاور خود قرار دهند».

موارد استعمال «اتراف» و «اسراف» در قرآن و روایات

یکی از واژه‌های قرآن و روایات، لغت اسراف و اتراف است که ناگزیر لازم است به مناسبت موضوع مورد بحث، توضیح کوتاهی دربارهٔ آن داده شود.
قرآن مجید در ۲۳ مورد، از اسراف نکوهش کرده است که در دو مورد آن کلمه «لا تسرفوا» و در دو مورد کلمه «انه لا یحب المسرفین» و در یک مورد کلمه «و لا تبذر تبذیرا» و در یک مورد کلمه «ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین» را بکار برده است.
در نهج‌البلاغه، علی علیه‌السلام در سه مورد از اسراف و دو مورد از تبذیر انتقاد نموده است. اما دربارهٔ اتراف قرآن در ۸ مورد از آن انتقاد کرده و در نهج‌البلاغه هم از اتراف و مترفین به سختی انتقاد شده است.

لغت اسراف و اتراف

در مورد لغت اسراف و اتراف لغت شناسان عرب چنین می‌گویند:
الف- راغب اصفهانی: ترف که از ماده اتراف است به معنی توسعه و گسترش در نعمت.
ب- صاحب مجمع البحرین می‌گوید: مترف به کسی گفته می‌شود که در استفاده از لذائذ و خوشیها زیاده‌روی کند و وقتی می‌گویند فلانی را نعمت مترف کرده یعنی: او را به طغیان و عیاشی واداشت.
بنابراین اتراف یعنی طغیان در سوء استفاده از نعمت و می‌توان گفت مترف جنبه منفی و طاغوتی دارد.
اما دربارهٔ لغت اسراف راغب اصفهانی گوید: گر چه اسراف در انفاق مشهور است چنانکه خداوند می‌فرماید و الذین اذا اتفقوا لم یسرفوا» «سوره فرقان ۶۸» هنگامیکه انفاق می‌نمایند اسراف نمی‌کنند. ولی در هر کاری که انسان زیاده‌روی کند آن را اسراف می‌گویند.
نحوه استعمال اسراف گاهی در کمیت و اندازه است چنانکه انسان در جائی که معمول است یک تومان خرج کند ابی۱ تومان خرج نماید، و گاهی در کیفیت استعمال است چنانکه انسان همان اندازه معمول را در خلاف مصلحت خرج کند.

کارشکنی مترفین در برابر پیامبران

من مطالعه سرگذشت پیامبران در قرآن مجید متوجه می‌شویم که گروه مترقین (عیاشان طغیانگر) همواره در برابر پیامبران نقش خصمانه‌ای داشته‌اند چنانکه در قرآن کریم می‌خوانیم: و ما ارسلنا فی قریه من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون[۸۵]: «ما هر گاه بیم دهنده‌ای را «پیامبران» برای آگاهی اهل قریه‌ای فرستادیم مترفین قریه گفتند ما به آنچه که شما به آن ماموریت یافته‌اید کفر می‌ورزیم». در این آیه مخالفت رسمی مترفین با حضرت نوح بیان شده است. نوح پیغمبر بزرگوار برای هدایت یک اجتماع بزرگ برگزیده شد و شب و روز آن مردم را به سوی حق دعوت می‌کرد و آنها را از بت‌پرستی و کارهای ناپسند نهی می‌فرمود. اما هر چه نوح بیشتر اصرار و الحاح می‌کرد کمتر در آن مردم اثر می‌نمود. مهمترین گروه مخالف نوح که سد بزرگی برای ارشاد جامعه بودند ملا و بزرگان و اشراف خوشگذران بودند که هدف نوح را مخالف لجام گسیختگی خود می‌دانستند.
در سوره مومنون[۸۶] یادآوری شده که گروه مترفین در برابر نهضت هود پیغمبر سرسختانه مخالفت می‌کرده‌اند: هود، پیامبر بزرگوار برای ارشاد جامعه عاد برگزیده شد آن مردم دارای نعمتها و ثروتهای فراوان بودند که بیشتر موجب طغیان و سرکشی آنها می‌گشت: هود دائما به آنها هشدار می‌داد و آنها را به سوی عبادت خدا و اطاعت فرامین او دعوت می‌کرد ولی بزرگان و ثروتمندان‌شان با کارشکنی‌های خود زحمات هود را خنثی می‌کردند.

نهج‌البلاغه و مترفین

علی علیه‌السلام در چند مورد نهج‌البلاغه خطر مسرفین و مترفین را یادآور شده و دربارهٔ فسادی که از سوی آنان اجتماع اسلامی را تهدید می‌کند به مردم هشدار داده است. یک قسمت عبارتی بود که از نامه ۶۲ در صفحات قبل بیان شد. و در خطبه شقشقیه سخت از اسراف و اتراف خلیفه و پیروانش انتقاد می‌کند … الی ان قام ثالث القوم … »[۸۷]:
«تا آنکه سومین نفر آنان (خلفا) روی کار آمد در حالی که پهلوهایش از پرخوری باد کرده و تنها کارش پر کردن و خالی کردن شکم بود فرزندان پدرش با او بپاخاستند و مال خدا (بیت‌المال) را همانند شتری که با ولع، علف‌های بهاری را می‌چرد، چریدند تا آنکه آنچه تابیده بود باز شد کردارش بر او پیشی گرفت و شکم پرستی او آشکار گشت».

مسرفین از نظر پیامبر اسلام

پیامبر عالیقدر اسلام امت را از خطر مسرفین و مترفین بر حذر داشت خصوصا طغیان زیانبار بنی‌امیه را در ضمن حدیثی یادآور شدند که: اذا بلغ بنو العاص ثلاثین رجلا اتخذوا مال الله دولا و عباد الله خولا: هنگامیکه فرزندان عاص به سی نفر برسند. مال خدا (بیت‌المال) را در دست خود بگردانند و بندگان خدا را برده و بنده خود سازند.
بنابراین پیشوایان اسلام زیانهای فلاکت‌بار ناشی از این دودسته خطرناک را به مسلمانان گوشزد کردند ولی متاسفانه اکثریت ملت اسلام توجهی به این گونه هشدارها نکرده و با خمودی و غفلت خود، زمینه را برای خودسری و عیاشی این گروه فراهم ساخته و عملا مسلمانان را به سقوط و نیستی نزدیک ساختند.

اسراف و اتراف مقدمه سقوط ملت هاست

بررسی و تحلیل بیشتر مسائل حیاتی جامعه ممکن است بهتر موجب آگاهی و هشیاری افراد آن جامعه گردد. از این رو دانشمندان دلسوز و جامعه‌شناسان اسلامی از این وظیفه بزرگ غفلت نکرده و در کتابهای خود به بررسی و تحقیق این موضوع حیاتی پرداخته‌اند که ما به برخی از گفتار آنان استشهاد خواهیم کرد.
جامعه‌شناس بزرگ اسلامی ابن خلدون در کتاب معروف خود (مقدمه ابن خلدون) در فصل هیجدهم باب دوم تحت عنوان «فراخی معیشت و تجمل و فرورفتن در ناز نعمت، از موانع پادشاهی و کشورداری است» می‌گوید: هر گاه قبیله‌ای به نیروی عصبیت خویش به برخی از پیروزیها نائل آید به همان میزان به وسایل رفاه دست می‌یابد و با خداوندان ناز و نعمت و توانگران در آسایش و فراخی معیشت شرکت می‌جوید، و به میزان پیروزی و غلبه‌ای که به دست می‌آورد و به نسبتی که دولت به آن قبیله اتکاء می‌کند از نعمت و توانگری دولت بهره و سهمی می‌برد و اگر دولت از لحاظ قدرت و نیرومندی در حدی باشد که هیچکس در باز ستاندن فرمانروایی یا شرکت جستن در آن نتواند طمع بندد آن قبیله نیز به حاکمیت دولت اعتراف می‌کند و به همین اندازه خرسند می‌شود که دولت روا می‌دارد از نعمت بهره‌مند گردد و اعضای آن قبیله را در گردآوری خراجها شرکت دهد و دیگر آرزوهای بلند در سر نمی‌پروراند که به درجات و مناصب دولت یا به دست آوردن موجبات آن نایل آید. بلکه تنها همت آن قبیله اینست که نعمت و وسیله فراخی زندگی به دست آورد و در سایه دولت به آرامش و آسایش بسر برد و عادات و شیوه‌های پادشاهی را در ساختمانها پوشیدنی‌های نیکو فراگیرد و هر چه بیشتر بر مقدار آنها بیفزاید و در بهتر کردن و زیبائی آنها به تناسب ثروت و وسایل ناز و نعمتی که به چنگ می‌آورد بکوشد و از متفرعات آنها بر خوردار گردد و پیداست که در این صورت رفته رفته از خشونت بادیه نشینی قبیله کاسته می‌شود و عصبیت و دلیری آنان به سستی و زبونی تبدیل می‌گردد و از گشایش و رفاهی که خداوند به ایشان ارزانی می‌دارد متنعم و برخوردار می‌شوند و فرزندان و اعقاب ایشان نیز بر همین شیوه پرورش می‌یابند بدانسان که به تن پروری و بر آوردن نیازمندی‌های گوناگون خویش می‌پردازند و از دیگر اموری که در رشد و نیرومندی عصبیت ضرورت دارد سر باز می‌زنند تا اینکه این حالت چون خوی و جبلت در سرشت آنان جایگیر می‌شود و آنگاه عصبیت و دلاوری در نسلهای آینده ایشان نقصان می‌پذیرد تا سرانجام به کلی زایل می‌گردد و سرانجام زمان انقراض قبیله آنان فرامی‌رسد و به هر اندازه بیشتر در ناز و نعمت و تجمل خواهی فروروند به همان میزان به نابودی نزدیکتر می‌شوند تا چه رسد به اینکه داعیه پادشاهی در سر داشته باشند. زیرا عادات و رسوم تجمل پرستی و غرق شدن در ناز و نعمت و تن‌پروری شدت عصبیت را که وسیله غلبه یافتن است درهم می‌شکند و هر گاه عصبیت زایل گردد نیروی حمایت و دفاع قبیله نقصان می‌پذیرد تا چه رسد به اینکه به توسعه طلبی برخیزند و آن وقت ملتهای دیگر آنان را می‌بلعند و از میان می‌برند. بنابراین آشکار شد که فراخی معیشت و تجمل خواهی از موانع پادشاهی و کشورداری است.[۸۸].

علت سقوط فرانسه

در جنگ دوم جهانی، فرانسه با تمام تجهیزات و امکاناتی که برای مقابله با دشمن داشت از ارتش آلمان شکست خورد و نتوانست از خود دفاع کند در بررسی علت این شکست دانشمندان حقایق شگرفی را بیان کرده‌اند آقای محمد قطب نویسندهٔ توانای مصری می‌نویسد: فرانسه‌ای که در نخستین حمله ارتش آلمان پیشانیش به خاک مالیده شد و به سختی شکست خورد به این خاطر نبود که کمبود ساز و برگ نظامی داشت بلکه این بود که ملت فرانسه ارزش انسانی خود را از دست داده و یک پارچه در مسیر غرائز حیوانی و شهوی قرار گرفته بودند. آنها تمام نیروهای خود را در بکار بردن تمایلات شهوی بکار می‌بردند و حفظ و حراست از کاباره‌ها و کاخهای زیبای پاریس که مرکز عیاشی و خوشگذرانی بود از حفظ کیان و ملیت خود بهتر می‌دانستند و حاضر نشدند قطره خونی در این مراکز برای دفاع از مملکت ریخته شود. این بود که ناچار شکست و ذلت عمومی را پذیرفتند.[۸۹] عجیب اینجاست که می‌نویسند در آن موقع که هواپیماهای بمب‌افکن دشمن، شهرهای ما را زیر بمب‌های آتش‌زا و مخرب خود به صورت جهنمی در آورده بود نخست وزیر وقت می‌خواست به وسیله تلفن از ستاد اشترک هوائی متفقین برای مبارزه با دشمن، چند فروند هواپیما درخواست کند ولی با هر یک از سه تلفن روی میزش که تماس می‌گرفت صدای محبوبه‌اش بلند بود![۹۰].

آمار مالیات‌ها

تاثیرانگیزترین صفحات تاریخ لحظه‌ایست که انسان ارقام درشت مالیاتها و درآمدهای بیت‌المال را می‌خواند که می‌بایست این بودجه سنگین و ثروت هنگفت صرف عمران و اصلاح امور ملت و بهسازی قلمرو حکومت اسلامی شود ولی با کمال تاسف در راه عیاشی و خوشگذرانی خلیفه و اطرافیانش مصرف می‌شد و زمینه سقوط حکومت اسلامی فراهم می‌گشت.
آمار صحیحی از درآمدها و مالیات‌های دوران حکومت اموی‌ها در دست نیست ولی جرجی زیدان آمار منظمی از درآمد دولت عباسی را ضبط کرده که توجه به آن برای درک اهمیت این موضوع حیاتی لازم است:
صورت مالیات دوره عباسی (زمان مامون)
نام اقلیم یا شهرستان: اهواز، نقد (درهم): ۲۵۰۰۰۰۰۰، جنس: سی هزار رطل شکر
نام اقلیم یا شهرستان: فارس، نقد (درهم): ۲۷۰۰۰۰۰۰، جنس: سی هزار شیشه گلاب، بیست هزار رطل روغن سیاه[۹۱].
نام اقلیم یا شهرستان: کرمان، نقد (درهم): ۴۰۰۰۰۰۰، جنس: پانصد جامه یمنی و بیست هزار رطل خرما
نام اقلیم یا شهرستان: سیستان، نقد (درهم): ۴۰۰۰۰۰۰۰، جنس: سیصد جامه مخصوص و بیست هزار فانید[۹۲].
نام اقلیم یا شهرستان: خراسان، نقد (درهم): ۲۸۰۰۰۰۰۰، جنس: دو هزار شمش نقره، چهار هزار یابو، هزار برده، بیست هزار جامه، سی هزار رطل هلیله
نام اقلیم یا شهرستان: گرگان، نقد (درهم): ۱۲۰۰۰۰۰۰، جنس: هزار کلاف ابریشم
نام اقلیم یا شهرستان: سمنان و دامغان، نقد (درهم): ۱۵۰۰۰۰۰، جنس: هزار شمش نقره ششصد فرش مازندرانی، دویست عبا،
نام اقلیم یا شهرستان: طبرستان- رویان و دماوند، نقد (درهم): ۶۳۰۰۰۰۰، جنس: پانصد جامه، سیصد جام، سیصد دستمال
نام اقلیم یا شهرستان: ری، نقد (درهم): ۱۲۰۰۰۰۰۰، جنس: بیست هزار رطل عسل
نام اقلیم یا شهرستان: همدان، نقد (درهم): ۱۱۳۰۰۰۰۰، جنس: هزار رطل رب انار، دوازده هزار رطل عسل
نام اقلیم یا شهرستان: آذربایجان، نقد (درهم): ۴۰۰۰۰۰۰
نام اقلیم یا شهرستان: ارمنستان، نقد (درهم): ۱۳۰۰۰۰۰۰، جنس: بیست قطعه چوب منبت کاری، پانصد و سی رطل پارچه پشم و ابریشم و خز
نام اقلیم یا شهرستان: آفریقا، نقد (درهم): ۱۳۰۰۰۰۰۰، جنس: صدو بیست تکه فرش
نام اقلیم یا شهرستان: فلسطین، نقد (درهم): ۳۱۰۰۰۰ دینار، جنس: سیصد هزار رطل زیت
نام اقلیم یا شهرستان: دمشق، نقد (درهم): ۴۲۰۰۰۰ دینار
نام اقلیم یا شهرستان: اردن، نقد (درهم): ۹۷۰۰۰ دینار
نام اقلیم یا شهرستان: مصر، نقد (درهم): ۲۹۲۰۰۰۰ دینار
نام اقلیم یا شهرستان: یمن، نقد (درهم): ۳۷۰۰۰۰ دینار
نام اقلیم یا شهرستان: حجاز، نقد (درهم): ۳۰۰۰۰۰ دینار
جمع کل مالیات ممالک شرقی و غربی به درهم: ۳۹۰۸۵۵۰۰۰، اگر به حساب آن زمان هر پانزده درهم را یک دینار حساب کنیم مجموع دینارهای این ستون ۲۶۵۷۰۰۰ دینار می‌شود.[۹۳].
صورت مالیات زمان معتصم (ممالک شرقی)
نام مملکت: سواد، مبلغ نقد به درهم: ۱۱۴۴۵۷۶۵۰، نام مملکت: ری و دماوند، مبلغ نقد به درهم: ۲۰۰۸۰۰۰۰
نام مملکت: اهواز، مبلغ نقد به درهم: ۲۳۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: قزوین و زنجان، مبلغ نقد به درهم: ۱۸۲۸۰۰۰
نام مملکت: فارس، مبلغ نقد به درهم: ۲۴۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: وابهر
نام مملکت: کرمان، مبلغ نقد به درهم: ۶۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: قومس، مبلغ نقد به درهم: ۱۱۵۰۰۰۰
نام مملکت: مکران، مبلغ نقد به درهم: ۱۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: گرگان، مبلغ نقد به درهم: ۴۰۰۰۰۰۰
نام مملکت: اصفهان، مبلغ نقد به درهم: ۱۰۵۰۰۰۰۰، نام مملکت: طبرستان، مبلغ نقد به درهم: ۴۲۸۰۷۰۰
نام مملکت: سیستان، مبلغ نقد به درهم: ۱۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: تکریت و طیرهان، مبلغ نقد به درهم: ۹۰۰۰۰۰
نام مملکت: خراسان، مبلغ نقد به درهم: ۳۷۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: شهرزور و صامغان، مبلغ نقد به درهم: ۲۷۵۰۰۰۰
نام مملکت: موصل و توابع، مبلغ نقد به درهم: ۶۳۰۰۰۰۰
نام مملکت: ماه کوفه، مبلغ نقد به درهم: ۵۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: قردی و بذیری، مبلغ نقد به درهم: ۳۲۰۰۰۰۰
نام مملکت: ماه بصره، مبلغ نقد به درهم: ۴۸۰۰۰۰۰، نام مملکت: دیار ربیعه، مبلغ نقد به درهم: ۹۶۲۵۰۰۰
نام مملکت: همدان، مبلغ نقد به درهم: ۱۷۰۰۰۰۰، نام مملکت: ارزن و میافارقین، مبلغ نقد به درهم: ۴۳۰۰۰۰۰
نام مملکت: ماسبذان، مبلغ نقد به درهم: ۱۲۰۰۰۰۰، نام مملکت: طرون، مبلغ نقد به درهم: ۱۰۰۰۰۰
نام مملکت: مهرگاه قذق، مبلغ نقد به درهم: ۲۸۶۱۰۰۰، نام مملکت: آمد، مبلغ نقد به درهم: ۲۰۰۰۰۰۰
نام مملکت: ایقارین، مبلغ نقد به درهم: ۲۱۰۰۰۰۰، نام مملکت: دیار مضر، مبلغ نقد به درهم: ۶۰۰۰۰۰۰
نام مملکت: قم و کاشان، مبلغ نقد به درهم: ۳۰۰۰۰۰۰، نام مملکت: نواحی فرات، مبلغ نقد به درهم: ۲۹۰۰۰۰۰
نام مملکت: آذربایجان، مبلغ نقد به درهم: ۴۵۰۰۰۰۰
جمع کل مالیات ممالک شرقی: ۳۱۴۶۷۱۳۵۰ درهم
صورت مالیات ممالک غربی (زمان معتصم)
نام مملکت: قنسربن وعاصمه‌ها، مبلغ به دینار: ۳۶۰۰۰۰، نام مملکت: مصر و اسکندریه، مبلغ به دینار: ۲۵۰۰۰۰۰
نام مملکت: اردوگاه، مبلغ به دینار: ۲۱۸۰۰۰، نام مملکت: مکه و مدینه (حرمین)، مبلغ به دینار: ۱۰۰۰۰۰
نام مملکت: اردوگاه دمشق، مبلغ به دینار: ۱۱۰۰۰۰، نام مملکت: یمن، مبلغ به دینار: ۶۰۰۰۰۰
نام مملکت: اردوگاه اردن، مبلغ به دینار: ۱۰۹۰۰۰، نام مملکت: یمامه و مجرین، مبلغ به دینار: ۵۱۰۰۰۰
نام مملکت: اردوگاه فلسطین، مبلغ به دینار: ۲۹۵۰۰۰، نام مملکت: عمان، مبلغ به دینار: ۳۰۰۰۰۰
جمع کل: ۵۱۰۲۰۰۰ دینار
و اگر دینارهای فوق را از قرار هر دیناری پانزده درهم به درهم تبدیل کنیم، رقم زیر به دست می‌آید: «۷۶۷۱۰۰۰۰ درهم» و چون این مبلغ را به مجموع مالیات ممالک شرقی اضافه کنیم جمع کل «۳۸۸۲۹۱۳۵۰ درهم» می‌شود.[۹۴] و اکنون تمام مالیات‌های زمان مامون و معتصم را جمع بزنیم. ۸/۰۳۶/۲۹ دینار می‌شود، و اگر بخواهیم این مبلغ را به طلا تبدیل کنیم باید در ۱۸ ضرب بکنیم چون هر دینار ۱۸ نخود طلا هست- بنابراین مبلغ مزبور ۱۴۴۶۵۳۲۲۰ نخود طلا می‌شود.
ثروت‌های خلفا
برای به دست آوردن آمار تقریبی درآمدهای هر یک از خلفا و فرمانفرمایان اسلامی نیازمند به یک بررسی دقیق در تاریخ حیات آنها هستیم و با توجه به مخارج سنگین کاخهای آنها و خصوصا ثروت‌های بجامانده آنها پس از مرگشان می‌توان یک معیار تقریبی از درآمد بیت‌المال آن زمان بدست آورد. براث مثال چند مورد آن بررسی می‌شود:
روزی که عثمان کشته شد مبلغ یک میلیون درهم و ۱۵۰ هزار دینار طلا نزد خزانه‌دار خود ذخیره کرده بود و ارزش املاک او در حنین و وادی القری ۱۰۰ هزار دینار بود و مقدار زیادی هم ارزش شتران و گاو و گوسفند و احشام او بود.
«زبیر» پس از مرگش هزار اسب و هزار کنیز از خود باقی گذاشت که بهای یکی از متروکات او ۵۰ هزار دینار طلا می‌شد. عواید «طلحه» در عراق روزی هزار دینار طلا بود.
در اصطبل «عبدالرحمن عوف» هزار اسب و هزار شتر و ده هزار گوسفند یافت می‌شد که ۱/۴ دارائی او پس از مرگش ۸۴ هزار دینار طلا به حساب آمد.
«زید بن ثابت» پس از مرگش بقدری طلا و نقره از خود باقی گذاشت که وراث او آنها را با تبر خورد کرده و تقسیم کردند و املاک و مزرعه‌های او صد هزار دینار ارزش داشت.[۹۵].
مسعودی تاریخ نویس معروف می‌نویسد: ابوجعفر منصور دومین خلیفه عباسی هنگام مرگ ۶۰۰ میلیون درهم و ۱۴ میلیون دینار طلا از خود به جا گذاشت.[۹۶] که البته با اضافه کردن رقم سنگینی که او در جنگ با عبدالله بن حسن «نفس زکیه» مجاهد بزرگ از دودمان پیامبر اسلام صرف کرد و مبلغ هنگفتی که در ساختن شهر بغداد مصرف کرد و مخارج دیگر، به بودجه سنگین حکومت او پی خواهیم برد. سیوطی در تاریخ الخلفا می‌نویسد: درآمد نحله «خیزران» مادر هارون الرشید در سال به ۱۶۰ میلیون درهم رسیده بود این رقم برابر با نصف مالیات کشور عباسیان در آن زمان بود. برای دقت بیشتر در ثروت اندوزی این زن باید توجه داشت که درآمد سالیانه «راکفلر» امریکائی سرمایه‌دار جهان امروز ۲/۳ درآمد خیزران تجاوز نمی‌کند زیرا می‌گویند «راکفلر» در سال ۱۵۰۰۰۰۰ جنیه درآمد دارد با توجه به اینکه قیمت نقود در آن زمان سه برابر ارزش پول امروز است و یک دینار نصف جنیه حساب می‌شود پس تقریبا درآمد راکفلر ۲/۳ درآمد خیزران است.
خیزران زنی سخت‌گیر و پر توقع و در انباشتن ثروت حریص و آزمند بود و به همین سبب وقتی احساس کرد فرزندش هادی، اموالش را تهدید می‌کند و قصد معارضه با او را دارد با طرح دسیسه‌ای او را بقتل رسانید. این ثروت هنگفت نه تنها نتوانست در جامعه آن روز مثمر ثمر باشد و مشکلات اقتصادی مردم را بر طرف کند بلکه پس از مرگ خیزران بلافاصله تمام آن از طرف هارون الرشید ضبط و مصادره شد و باز در اختیار عیاشان و خودکامگان دستگاه خلافت قرار گرفت.[۹۷] ثروت اندوزی خیزران در عصر ثروتمندی دولت عباسی آن قدرها مهم نیست، اما تاثر و تاسف آنجاست که در عصر انحطاط حکومت اسلامی و خالی بودن بیت‌المال هنوز مادران خلفا دست از ثروت‌اندوزی و انباشتن آن بر نمی‌داشتند تا لااقل در مصالح خودشان مصرف شود.
در دهلیز خانه و گنجینه‌های فتیحه مادر معتز خلیفه، ۲ میلیون دینار طلای نقد و جواهرات و تحف بسیاری از قبیل زمد و لولو و یاقوت سرخ بود که آنها را قیمت گذاری نکردند. با این همه، فرزند او را به خاطر ۵۰۰۰۰ دینار پول کشتند و او حاضر نشد با پرداختن آن مبلغ جان فرزندش را نجات دهد.[۹۸].
خلفای عباسی بطور نادرستی دست پدر و مادر و عشیره و خدمتگزاران خود را در حیف و میل و ضبط اموال عمومی بازگذاشته بودند و آنها هم با حرص و ولع به کنز این اموال می‌پرداختند. المستعین بالله عباسی به مادر و دو خدمتگزار خود به نام «اماش» و «شاهک» اجازه داده بود که آنچه می‌خواهد در ضبط اموال بیت‌المال انجام دهند و هر مالی که برای بیت‌المال می‌رسید این سه نفر قسمتی از آن را در اختیار داشتند.
درآمد سالیانه مادر محمد بن واثق به ۱۰ میلیون دینار می‌رسید و عجیب اینکه مادر مستعین بالله بساطی داشت که برای ساختن آن مبلغ ۱۳۰ میلیون دینار خرج کرده بود. این بساط بطرز بی‌سابقه‌ای با طلا و جواهرات گرانقیمت بمنظره و اشکال مختلف حیوانات و پرندگان و خانه‌ها و چشمه‌های زیبا نقاشی و تزیین شده بود.[۹۹].
«المقتدر بالله» در یک بحران اقتصادی کمبود پولی بسر می‌برد و بیت‌المال او خالی شده بود اما مادرش ۶۰۰ هزار دینار پول را مخفی کرده بود و کسی از آن آگاهی نداشت.
هنگامیکه «المکتفی بالله» از دنیا رفت فهرست اموال شخصی او بقرار ذیل بود:[۱۰۰].
۱- پول نقد از زر و سیم و ظروف طلا و نقره ۲۰۰۰۰۰۰۰ دینار
۲- فرش (قالی و قالیچه و امثال آن) به قیمت ۲۰۰۰۰۰۰۰ دینار
۳- اسلحه و اثثا و غلام و کنیز به قیمت ۲۰۰۰۰۰۰۰ دینار
۴- باغ و مزرعه و مستغلات به قیمت ۲۰۰۰۰۰۰۰ دینار
۵- جواهرات و عطریات و امثال آن به قیمت ۲۰۰۰۰۰۰۰ دینار
جمع کل ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ دینار
درآمد «خالدبن عبدالله» والی عراق در زمان هشام به ۱۳ میلیون درهم یعنی ۱ میلیون دینار می‌رسید.[۱۰۱] «عبدالرحمن ناصر» خلیفه اموی که از ۳۰۰ تا ۳۵۰ هجری در اندلس حکمرانی می‌کرد هر سال ۲۰ میلیون دینار پس انداز می‌کرد و پس از مرگ او ۵ هزار میلیون دینار در خزانه او بجای مانده بود،[۱۰۲].
جمع کل عایدات سالانه جبرائیل پزشک مخصوص هارون ۴۹۰۰۰۰۰ درهم بود. «افضل» سردار و وزیر مستنصر فاطمی ثروتی اندوخته بود که مانند آن دیده نشده است.
نقد ۶ میلیون دینار طلا
نقره ۲۵۰ اروب
لباس حریر ۷۵ هزار دست
طلای عراقی ۳ بار شتر
دوات مرصع به ارزش ۱۲ هز
ار دینار
صندوق لباسو عدهٔ بیشماری کنیز و غلام و اسب و استر.[۱۰۳].

غلول

یکی از موضوعاتی که از نظر سازمان حکومتی اسلام و نظام اقتصادی آن مورد توجه قرآن و روایات قرار گرفته موضوع غلول است.
غلول واژه‌ایست که در مورد خیانت به بیت‌المال استعمال می‌شود و علت آن اینست که طبق روایتی که در مجمع البحرین مورد استشهاد است و شخصی که به بیت‌المال خیانت کرده در روز قیامت دستهایش را به «غل» و دستنبد آهنین تبهکاران می‌بندند.
غلول از نظر قرآن کار بسیار ناپسند و حرامی است، چنانکه در سورهٔ آل عمران می‌فرماید: «و ما کان لنبی ان یغل و من یغلل یات بما غل یوم القیامه»[۱۰۴] هیچ پیغمبری در بیت‌المال خیانت نمی‌کند و هر کس مرتکب این خیانت بزرگ شود در روز قیامت او را با آنچه که خیانت کرده جهت دادرسی و مجازات حاضر می‌کنند.
این آیه زمانی از آسمان نازل شد که در جنگ بدر، قطیفه سرخی از میان غنائم ناپدید شد و برخی منافقین با تصور خام خود گمان کردند پیامبر مرتکب چنین خیانتی شده خداوند برای اثبات پاکیزگی و توجه به اینکه این عمل ناشایست ممکن است از غیر معصومین سر بزند و برای بیان مجازات سنگین آن این آیه را فرستاد.[۱۰۵].

پاسداران بیت‌المال

یکی از شئون حکومت و وظایف خطیر رهبر مسلمین، پاسداری از اموال عمومی و بیت‌المال است زیرا خیانت به بیت‌المال علاوه بر عواقب شوم معنوی آن باعث درهم شکستن نظام حکومت و عدالت اجتماعی و بوجود آمدن هرج و مرج و تبعیضات ضد بشری و اختلافات طبقاتی می‌گردد. از این روست که رهبران الهی در انجام این وظیفه و مسئولیت بزرگ سخت کوشا و جدی بوده‌اند.
پس از پایان جنگ حنین و بازگرداندن اسیران هوازن، پیامبر اسلام سوار بر مرکب شدند و سربازان مسلمان هم به پیروزی از پیامبر سوار شدند و آماده حرکت بودند آنها با اصرار از پیغمبر تقاضا می‌کردند که هر چه زودتر غنائم جنگ را بین آنها تقسیم کند و در این امر بقدری بی‌صبر بودند و به پیغمبر هجوم می‌آوردند که حضرت بسوی درختی کشیده شد و عبای او از دوشش بر زمین افتاد حضرت از مردم خواست عبای او را به او برگردانند و فرمود: «به خدا سوگند اگر به اندازه درخت‌های تهامه چهار پایانی نزد من باشد همه را بین شما تقسیم خواهم کرد و شما مرا بخیل و ترسو و دروغگو نخواهید پنداشت». سپس یک نخ از کرک کوهان شتر برداشت و فرمود: «از فیی‌ء و غنائم شما و از این کرک جز ۰/۵ آن حق من نیست و سهم من نیست و سهم من هم عاقبت به شما بر می‌گردد. اکنون اگر نخ و سوزنی از اموال برده‌اید فورا برگردانید زیرا بر غلول و خیانتکار در روز قیامت عیب و آتش دوزخ و ننگ است هر چه خودسرانه برده‌اید فورا برگردانید».[۱۰۶] پس از این هشدار مردی از انصار پیش آمد و عرض کرد: من چند نخ کرکی برای دوختن پالان شترم برداشتم. حضرت فرمود: «من می‌توانم سهم خودم را از این نخها به تو ببخشم اما سهم مسلمین به اختیار آنهاست». مرد انصاری گفت: اکنون که مسئله اینقدر دقیق و با اهمیت است من نیازی به این نخها ندارم. و فورا آن را روی اموال بیت‌المال انداخت.
ولی متاسفانه علی‌رغم فرمان خداوند و گفتار پیامبر راستین اسلام زمامداران غاصب اموی و عباسی که بعنوان خلیفه المسلمین بر ملت حکومت کردند بطور ناجوانمردانه‌ای به حیف و میل اموال بیت‌المال پرداختند و انواع و اقسام تصرفات نابجا را جایز شمردند که به هیچ وجه با طرح حکومت اسلامی و اندیشه تابناک پیامبر اسلام سازگار نبود.
شرح خیانت‌های آنان چنان نیست که بتوان در یک فصل و یک کتاب مختصر گنجانید. ولی از باب نمونه برای هوشیاری و آگاهی بیشتر نسل نو و پژوهشگران مسائل حیاتی و احتماعی، برخی از گشادبازی‌ها و مخارج بی‌حساب این به ظاهر خلیفه‌ها را که به سقوط و انحطاط حکومت اسلامی انجامید خاطر نشان می‌سازیم.

اسراف در تجمل

قبل از بررسی در این گونه مسائل باید توجه داشت که اسلام بهره‌برداری از نعمتهای الهی و زیبائی‌های زندگی را از طریق مشروع و حلال آزاد و روا می‌داند ولی اسراف و زیاده‌روی و گذشتن از حد اعتدال را حرام و ناروا می‌داند و این بدان جهت است که هر فرد مسلمان به مقیاس امکانات و توانائی خود نسبت به جامعه اسلام مسئولیت دارد و به موازات وسعت و گستردگی امکانات بر مسئولیتش افزوده می‌گردد در این صورت فردی که در تجمل و ظواهر زندگی اسراف و زیاده‌روی کند قهرا از اجرای مسئولیت‌ها و تعهدات اجتماعی خود باز خواهد ماند و از این رهگذر ضربه‌ای بزرگ بر پیکر اجتماع اسلامی خواهد خورد همانگونه که فرمانروایان بر اثر تجمل پرستی و افراط در اینگونه اعمال قشری از اجزای تعهدات و مسئولیتهای زعامت و رهبری خود بازمانده و مسلمانان را بسوی پستی و انحطاط سوق دادند. برای روشن شدن بحث باید به ۶ نکته تاثر بار توجه داشت.

تجمل در لباس

رجی زیدان می‌نویسد: افضل، سردار و وزیر مستنصر فاطمی ۵۰۰ صندوق لباس داشت و صد میخ طلا که هر یک ۱۰۰ مشقال وزن داشت هر ده عدد آن را در یک اطاق به دیوار کوبیده بود و روی هر میخ یک دستمال ظریف به رنگی که خود می‌خواست آویخته بود.[۱۰۷].
خلفای بنی‌امیه پارچه‌های حریر گلدار و پر نقش و نگار را می‌پسندیدند و «هشام بن عبدالملک» بیشتر از دیگران به این نوع پارچه‌ها علاقمند بود از این رو لباسهای فراوانی برای خود تهیه کرده بود چنانکه می‌گویند ۱۲ هزار لباس حریر و پر نقش و نگار و ۱۰ هزار بند زیر جامه حریر در صندوق خانه مخصوص وی بود و هر گاه به سفر حج می‌رفت ۷۰۰ شتر مخصوص حمل صندوق خانه و جامه‌دانهای او بود.[۱۰۸] توجه خلیفه و رجال به پارچه‌های زیبا و قیمتی باعث شد که صاحبان صنایع بافندگی انواع و اقسام پارچه‌های زیبا تهیه کنند و در مقابل پول گزاف مترفین عرضه دارند و از این راه سودهای کلانی به دست آوردند. رجال متجمل هم هر روز خاستار مد جدیدی از لباسهای فاخر بودند و در مورد بالا بودن قیمت آن هیچ گونه امتناعی نداشتند تا آنجا که بهای یک عمامه دیبا به پانصد دینار رسید و در عین حال خریداران فراوان داشت. قابل توجه اینکه رقابتی عجیب برای پوشیدن لباسهای مد و زیبا بین رجال خوشگذران پیش آمده بد که گاهی به خاطر تجمل بیشتر و جلب توجه دیگران یک فرد ۹ قبا[۱۰۹] که هر کدام به رنگی مخصوص بود می‌پوشید.
همیشه رجال و محترمین، مخصوصا خلفا لباسهای زیادی در صندوقخانه ذخیره داشتند که از احتیاج آنها بیشتر بود مثلا پس از مرگ «المکتفی بالله» خلیفه عباسی لباسهای بسیاری از او به جای ماند به این شرح:
لباسهای دوخته و بریده ۴۰۰۰۰ عدد
جامه‌های مروی و خراسانی ۶۳۰۰۰ عدد
ملافه و امثال آن ۸۰۰۰ عدد
عمامه‌های مروی ۱۳۰۰۰ عدد
جامه‌های یمنی زربفت ۱۸۰۰۰ عدد
شال‌های کرمانی ۱۸۰۰۰ عدد
فرش‌های ارمنستان ۱۸۰۰۰ عدد
همینکه ذوالیمینین مرد هزار و سیصد شلوار در جامه‌دانهای او به جا مانده بود که هیچ یک از آنها را نپوشیده بود. یختیشوع طبیب پس از مرگ ۴۰۰ شلوار حریر از خود باقی گذاشت.
پس از قتل «بر جوان» وزیر هزار شلوار حریر با هزار بند شلوار گلابتون از او بجای ماند. رجال آنروز برای خودآرائی و اظهار تجمل بیشتر جل‌های اسب و استر و الاغ‌های خود را از حریر و مخمل قرار می‌دادند.
خلفای فاطمی پارچه‌های حریر زربفت خسروانی روی فیل‌ها می‌انداختند.
در قاهره برای تامین لباس حریر کارگاه مهمی بود که آنرا دارالدیباج می‌گفتند.
فاطمیان پاساژ بزرگ پوشاک ساخته بودند که نامش در آن عصر «دارالکسوه» بود در این موسسه انواع و اقسام لباسهای تابستانی و زمستانی تهیه می‌شد و در اختیار خریداران قرار می‌گرفت.[۱۱۰].
جزء جهیزیه «قطر الندی» دختر خمارویه فرمانروای مصر هزار بند شلوار گلابتون بود که هر یک ده دینار ارزش داشت و بهای سایر ملبوسات عروس به همین نسبت بالا بود.[۱۱۱].
آنچه «رشیده» دختر المعز بالله خلیفه فاطمی پس از مرگ از خود به جای گذاشت یک میلیون و هفتصد هزار دینار ارزش داشت و از آن جمله دو هزار دست لباس و فرش زرین بود که ۷۶ رطل وزن داشت.

تفنن در خوراک

یکی از موارد اسراف و اتراف هول‌انگیز خلفا و رجال آن روز وضع افسانه‌ای آشپزخانه‌ها و تفنن در خوراک آنان می‌باشد. واقعا باعث تاثر است که اگر ۱/۱۰ توجه به خوارک را صرف امور ملت و جامعه آن روز می‌کردند بسیاری از مشکلات ملل اسلامی حل شده بود. جرجی زیدان می‌نویسد: «خلفاء و بزرگان عباسی همین که سر سفره می‌نشستند پزشکان مخصوص بالای سر آنها می‌ایستادند. این پزشکان در زمستان شربت‌های اشتها آور و گرمی بخش و ادویه‌های متنوع به دست می‌گرفتند و وسط غذا به خلفا تقدیم می‌کردند تا بیشتر گرم شوند و سر اشتها بیایند و در تابستان شربت‌های خنک و چاشنی‌های فصل در بین غذا به خلفا عرضه می‌کردند. سایر رجال م به تبعیت از خلیفه، پزشکان مخصوص استخدام می‌کردند و در هر مورد برای صرف غذاهای مطبوع و مناسب از پزشکان دستور می‌گرفتند».
سیف‌الله همدانی ۲۴ پزشک مخصوص استخدام کرده بود که در موقع صرف شام و نهار بر سر سفره حاضر می‌شدند و در بارهٔ غذاها نظر می‌دادند.[۱۱۲].
همیشه دلالان و ماموران از نقاط دور دست با مخارج هنگفت و با زحمات فراوان انواع و اقسام میوه‌ها و شکارها و سبزی‌های گوناگون تهیه می‌کردند و به وسیله «برید» (پست) به مرکز خلافت ارسال می‌داشتند خلفا برای لذیذ شدن غذا و تسهیل هضم آن تصور می‌کردند باید به مرغان خانگی غذای مقوی بدهند از این رو دستور می‌دادند از مغز گردو و شیر گاو برای جوجه‌ها غذا تهیه کنند. مخصوصا در میهمانی‌های خصوصی بیشتر شاهکارها و هنر نمائی‌های خود را عرضه می‌کردند مثلا موقعی که ابراهیم بن مهدی هارون را به مهمانی دعوت کرد هارون در میان غذاها چشمش به ظرفی افتاد که گوشتهای ریز در آن بود. میزبان برای خلیفه توضیح داد که این غذا از زبان ماهی تهیه شده است! و برای تهیه آن هزار درهم مصرف شده. خلیفه و رجال آن روز در سر سفره پالوده‌ای می‌خوردند که خیلی گران تمام می‌شد. زیرا می‌بایست آن را از مغز بره و روغن پسته و عسل با شکر تهیه کنند.[۱۱۳] قهرا برای تهیه اینگونه غذاها می‌بایست هر روز امور آشپزخانه به وضع قابل توجهی توسعه یابد از اینرو آشپزخانه خلفا به صورت یک سازمان بزرگی در جنب سازمان‌های اداره مملکت درآمده بود. این سازمان از قسمتهای مختلف تشکیل می‌شد که برای هر قسمت رئیس و مامورین استخدام شده بودند. از آن جمله اداره‌ای برای پرورش طیور ترتیب داده بود که مبالغ هنگفتی بودجه آن بود. در زمان مقتدر عباسی هر ماه بودجه سنگینی برای خوراک مرغان آشپزخانه معین شده بود و سایر موارد را باید به همین نسبت قیاس کرد.
آشپزخانه عمر بن لیث صفاری را ۶۰۰ شتر از محلی به محل دیگر حمل می‌کرد.
المتقی خلیفه عباسی تنها ۸۰ شتر آبکش داشت که روزانه برای مطبخ و حرمسرا آب می‌آوردند.
آشپزخانه خلفا و امرا ملزم بود هر روز چند برابر احتیاجات خود خوراک تهیه کند تا مبادا مهمانانی ناگهان برسند و غذا کم بیاید. درنتیجه هر روز مقدار زیادی غذا زیاد می‌آمد که ملازمان، آنها را برای خود می‌فروختند.
پرخوری در میان خلفا و رجال آن روز رواج داشت، زیرا قهرا با این همه دقت در امر خوراک و لذیذ بودن آن اشتهای بیشتری پیدا می‌کردند، افرادی که از همه بیشتر به پرخوری مشهور بودند عبارت بودند از: معاویه بن ابی‌سفیان، عبیدالله بن زیاد، حجاج بن یوسف، سلیمان بن عبدالملک و امین عباسی که بیش از حد معمول غذا می‌خوردند.[۱۱۴].
ثمره این پرخوری‌ها و تفنن در تهیه غذا آن شد که غالب بزرگان دوره تمدن اسلامی به سوء هاضمه و قولنج و اسهال خونی و زخم معده دچار شدند و بواسطه افراط در مصرف گوشت گرفتار رماتیسم و نقرس و امثال آن می‌شدند و همیشه تندخو و آتش مزاج بودند و به آسان فرمان زدن و بستن و قتل مردم بی‌گناه را صادر می‌کردند، چنانکه اخبار زندگی روزانه آنان گواه بر این مدعا است و این از نظر طبی واضح است که پرخوری و افراط در مصرف گوشت و چربی و شیرینی انسان را به سوء هاضمه مبتلا می‌کند و نتیجه سوء هاضمه تندخوئی و بی‌حوصلگی خواهد بود.

تجمل در اثاث و جواهرات

پس از پیامبر بزرگوار اسلام فرماندهان مسلمان با ارتش‌های شکست ناپذیر خود در سایه جذابیت و حقانیت اسلام و قرآن دروازه‌های کشورها و شهرهای مهم آن روز را به روی مسلمانان باز می‌کردند و مردم استثمار شده و محروم آن سامان از قید و بندهای حکومتهای ستمگر و عقاید خرافی رها می‌ساختند. همزمان با این پیروزیهای معنوی ثروتهای کلان مترفین و ستمگران کافر که مقاوت می‌کردند و حاضر نبودند تسلیم قوانین آسمانی اسلام شوند به صورت غنائم جنگی نصیب مسلمانان می‌شد. این غنائم غالبا طلا و جواهرات گرانبهای کاخهای حکام و فرمانفرمایان ستمگر بود و قهرا مسلمانان با مسائل تازه‌ای از قبیل تمدن‌های جدید، صنایع جدید، زندگی‌های جدید، لباس پوشیدنها و تجملات مردم دیگر روبرو می‌شدند که قهرا بر روحیه آنها اثر می‌گذاشت، ولی تنها چیزی که جلوی آنها را می‌گرفت و نمی‌گذاشت رنگ دیگران را به خود بگیرند و به هیولای تقلید مبتلا شوند آهنگ روح بخش وحی و هشدارهای سخت پیامبر اسلام در این موارد بود که اجازه نمی‌داد در زندگی، دست به اسراف و اتراف و عیاشی بزنند و خود را به دنیا و مادیات مشغول کنند. از همه مهمتر تسلط و اراده رهبر و پیشوای آنها می‌توانست با قاطعیت جلوی آنها را بگیرد. در دوران زعامت ابوبکر و عمر تا اندازه‌ای از این پیش‌آمدها جلوگیری به عمل آمد چنانکه وقتی مدائن و کاخهای آن بدست مسلمانان فتح شد سربازان مسلمان ناگهان خود را بر خزائن کسری و گنیجنه‌های پر از طلا و جواهرات روبرو دیدند که قبل از آن قدرت تصور آنرا هم نداشتند.
پاره‌ای از غنائم کاخ مدائن عبارت بود از ظروف طلا و نقره مرصع تاج کسری، جامه‌های زیبای زربفت جواهرنشان، صندوقی که درون آن مجسمه اسبی از طلا یا زینتی از نقره و دندانها و یال یاقوت و زمرد و مجسمه فردی که بر آن سوار بود تمام از نقره جواهرنشان بود. در صندوق دیگر شتری از نقره با جهاز زربفت جواهرنشان بود بساط و فرش زرنگار کسری که طول و عرض آن ۶۰ ذرع در ۶۰ ذرغ به مساحت ۳۶۰۰ متر مربع که زمینه فرش تمام از طلا و جویهای آب نقاشی شده از انواع جواهرات و تصویر درختان و بوته‌هائی از نقره با شاخه‌هائی از طلا و میوه‌هائی از جواهرات گرانبهای رنگارنگ بود. هنگامی که مسلمانان این خزائن گرانبها را به مرکز خلافت مدینه حمل کردند و به بیت‌المال مسلمین تحویل دادند عمر تمام آنها را بر حسب قانون اسلام بین مسلمانان تقسیم کرد. اما آنچه که موجب تاثر عمر در این پیروزی بزرگ شد و او را به گریه انداخت توجه به خطری بود که نسبت به آینده مسلمانان پیش‌بینی می‌کرد و باعث سقوط و نابودی آنان می‌شود و آن اینکه پیامبر به طور جدی مسلمانان را از پوشیدن لباسهای حریر و ابریشمی و استعمال ظروف طلا و نقره ممنوع ساخته و همه را بر آنها حرام کرده بود. عمر می‌ترسید که مسلمانان آن دستورات حکیمانه را فراموش کنند و گرایش مادی و روح عیاشی در آنان جایگزین شود.
در نتیجه، اختلاف طبقاتی که فرزند نامشروع اینگونه عیاشی‌ها و گشادبازی‌های رجال است به دنیا آمد و زمینه سقوط ملت اسلام فراهم گشت. اگر حکومت اسلامی به دست علی علیه‌السلام و فرزندانش سپرده شده بود هرگز تصور آن نمی‌رفت که روزی مسلمانان و رجال آنها گرایش غلط به امور مادی و عیاشی‌های نابجا پیدا کنند.
اینک با اندک توجهی به حرص و ولع خلفای اموی و عباسی در استفاده از تجملات و زینت و زیورهای نامشورع باید بگوئیم چه انحرافهای بزرگی در حکومت اسلامی به وجود آمده که هرگز در حکومت‌های ظالمانه فرعون و نمرود و کسری هم سابقه نداشته است.
جرجی زیدان می‌نویسد: «تجمل پرستی و گرایش به ظاهر سازی از زمان بنی‌امیه آغاز شد. زیرا آنان خلافت را به یک نوع سلطنت تبدیل کردند و از حکومت شرعی چشم پوشیدند و به اندوختن زر و سیم و اسراف و اتراف پرداختند. ولید بن یزید بقدری گردن بند جواهر تهیه کرده بود که هر روز همانند تعویض لباس یک نوع و یک مدل مخصوص آن را به گردن می‌انداخت و آنقدر در خرید جواهرات عشق می‌ورزید و از هر قیمتی باک نداشت که بهای جواهرات در بازارهای آن روز به طور بی‌سابقه‌ای بالا رفت». سپس می‌نویسد همینکه خلافت به عباسیان رسید سفاح و منصور برای استحکام مبانی دولت خود کوشیدند و پس از فراغ از آن به تقلید و پیروی از دولت‌های گذشته دست به عیاشی و خودکامگی زدند. برای سلطنت خود تخت‌های طلای مرصع نشان و آبنوس و عاج تهیه کردند. صندلی‌ها و پشتی‌ها و مخده‌های زیبا ساختند. شمعدان‌های طلا فراهم کردند و در آن شمعهای عنبر و کافور سوزاندند. پرده‌های زربفت و حریر آویخته و فرش‌ها و بساطهای ابریشی و طلاکاری شده مرصع گستردند.
ظروف طلا و نقره ساختند و از هر شهری بهترین و گرانترین کالاها را وارد می‌ساختند. مثلا پرده‌های پر نقش و نگار را از فسا و سجاده‌ها و قالیچه‌ها را از شوشتر و بخارا و حصیر را از آبادان و تشک و مخده‌های خوب را از دشتشان و بهترین فرشهای زربفت را از ارمنستان و سینی‌های چوبی را از مازندران و ظرف‌های شیشه‌ای و سفالین را از بصره به دست می‌آوردند و شیشه‌های ظریف را از شام وارد می‌ساختند. زیرا نازکی و ظریفی این شیشه‌ها ضرب‌المثل بود چنانکه می‌گفتند فلان چیز از شیشه‌های شامی هم ظریفتر است. عربها استعمال این گونه وسائل را از ایرانیان و رومیان فراگرفته و سپس به آنها رنگ عربی دادند. به این معنی که امثال اشعار و اندرزهائی به خط و زبان عربی بر آنها ترسیم کردند و در وسط آن اشکال حیوانات دریائی و صحرائی نگاشته و در حاشیه‌های زرنگار آن اشعار زیبا نوشتند تا جائی که در حاشیه یک بساط گاهی قصیده کامل می‌نگاشتند. چنانکه قبلا گفتیم مادرالمستعین بالله فرشی زیبا داشت که اشکال مختلف حیوانات را با جواهرات گوناگون روی آن کشیده بود و ارزش آن به ۱۳۰ میلیون درهم می‌رسید.
در زمان هارون استعمال فرشها و پرده‌های زیبا بیشتر در بین مردم معمول گشت خلفای عباسی جواهرات زیادی جمع‌آوری کردند و بیشتر به مروارید درشت علاقمد بودند، آنها یاقوت سرخ را به قیمت گزاف می‌خریدند. یاقوت‌های دیگر به ترتیب یاقوت رمانی «به رنگ دانه‌های انار» و یاقوت کبود که آن را سابخونی (آسمانگونی) می‌نامیدند و یاقوت زرد و طلائی مورد توجه آنها بود.
عباسیان الماس گلی رنگ را بیشتر از الماس سفید می‌پسندیدند.
هارون یک نگین یاقوت را به ۴۰ هزار دینار خریداری کرد. این یاقوت به قدری بزرگ بود که آن را کوه می‌گفتند او نگین دیگری را به ۱۲۰ هزار درهم خریداری کرد.
یکی از جواهرفروشان بغداد جعبه جواهری برای یحیی برمکی آورد که بهای آن را هفت میلیون درهم پیشنهاد کرد.
تعداد ظروف و لباس‌ها و جواهرات و زینت آلات عباسی‌ها را خدا می‌داند فقط در اواسط قرن ۵ هجری در فتنه «بساسیری» که در بغداد رخ داد قسمتی از اثاثیه دارالخلافه بغداد را به غارت بردند. از آن جمله ۶۵ هزار طاقه حریر و ۳۰ هزار شمش بود. مامون در شب عروسی پوراندخت هزار دانه یاقوت به وی هدیه داد. شمعهائی از عنبر روشن کرده بودند که هر یک ۲/۳ من، وزن داشت. اسبهایی با زین و برگ طلا و مجسمه‌های طلا و نقره جواهرنشان چشمگیر بود. او مجسمه‌هائی از عود عنبر ساخته بود که چشمانشان از یاقوت قرمز بود کاسه‌های بلور با تصویرهای زیبا و بشقابهای مینا کاری جزء اثاث منزل او بود. المستنصر بالله ۱۸ هزار تکه بلور که بهای هر یک ۱۰ تا هزار دینار بود و ۲۳ هزار مجسمه از عنبر داشت که کوچکترین آن ۱۲ من بود و ۴ هزار فرش خسروانی زربفت تالارهای او را مفروش می‌ساخت. در ایران نیز سلطان سنجر پسر ملکشاه سلجوقی ۱۰۳۰ رطل جواهر گوناگون داشت.[۱۱۵].
عباسیان با این همه تجمل پرستی و توجه به ظواهر زندگی تازه نسبت به خلفای فاطمی در درجات پائین‌تری محسوب می‌شدند.
جرجی زیدان سپس به شرح تجملات زندگی خلفای فاطمی و اندلسی می‌پردازد که انسان را دیوانه می‌کند. طنطاوی در تفسیر معروفش می‌نویسد خارویه پسر ابن طولون در ایوان خانه‌اش تالاری به نام بیت الذهب بود که تمام سقف و دیوار آن را با لاجورد و طلا و نقشه‌های زیبا و دقیقترین ریزه‌کاری‌ها تزیین کرده بود و بر دیوارهای آن تالار به اندازه یک برابر و نیم قد یک انسان بر روی چوب‌هائی صورت خود و همسرانش و آوازه‌خوانانی را که برای او آواز می‌خواندند به بهترین نقشه‌ها و سرورانگیزترین ذوق و سلیقه‌ها نقاشی کرده بود و بر سر هر یک از آنان تاجی از طلای خالص و ناب به تناسب شان آنان قرار داده بود و شنل‌های جواهرنشان در بر آنان و در گوش آن طنین اندازهای سنگین وزن محکم کاری شده که در دیوارها میخ کوب شده بودند و اجسام آنها را با رنگهای شگفت‌انگیز رنگ آمیزی کرده بود این خانه از شگفت‌انگیزترین بناهای جهان بود در برابر این عمارت فواره‌هائی پر از جیوه بود و علت احداث آن این بود که وی از بی‌خوابی خود به پزشک شکایت کرد پزشک گفت باید در جائی بخوابی که تو را تکان بدهند او این حرف را رد کرد و گفت نمی‌توانم دست کسی را بر خودم احساس کنم. پزشک گفت فرمان می‌دهی تا برای تو دریاچه‌ای از جیوه بسازند. او دستور داد و با یک هزینه سنگین غیر قابل حساب دریاچه‌ای به مساحت ۵۰ ذرع در ۵۰ ذرع ساختند و آن را پر از جیوه کردند. در چهارگوشه دریاچه میله‌هایی از نقره خالص قرار دادند و در میله‌ها ریسمان‌هائی از حریر محکم درون حلقه نصب کردند و تشکی از چرم تهیه کرده که آن را از باد پر می‌کردند سپس آن را روی دریاچه می‌انداختند و ریسمان‌های حریر را که در حلقه‌های نقره بود به میله‌های نقره می‌بستند. وی بر روی این تشک با تکان جیوه آهسته آهسته حرکت می‌کرد به طوری که تا آن زمان هیچ پادشاهی چنان بستری و اطاق خوابی برای خود تهیه نکرده بود. در شبهای مهتابی همینکه نور ماه به این جیوه‌ها می‌تابید مثل آن بود که دریاچه پر از الماس درخشان شده بود و منظره سرورانگیزی بوجود می‌آورد.[۱۱۶].

وضع اقتصادی مردم

در آن زمان که فرمانروایان و خلفای اسلامی بر اسراف و اتراف و ولخرجی در بیت‌المال مسلمانان می‌پرداختند نوع مردم «که بیت‌المال از آن ایشان محسوب می‌شد» در فقر و فاقه و فشار اقتصادی بسر می‌بردند.
باقر شریف قرشی در کتاب با ارزش خود به نام حیاه الامام موسی بن جعفر در بررسی وضع مردم آن زمان چنین می‌نویسد «در شهرهای اسلامی اکثیرت مردم همدم با فقر و محرومیت بودند و در زیر کابوس فقر و ستم و تیره روزی از پای در می‌آمدند. ثروتها و دارائی‌ها نزد طبقه‌ای مخصوص از آوازه‌خوانان و بی‌شرمهای فسادگر تراکم یافته بود و آوازه خوانان در همه گونه لذت‌ها و خوشی‌ها بهره‌مند بودند به حدی که در خواسته‌های نفسانی زیاده‌روی می‌کردند ولی بر سر عامه مردم ستم حکمرانان ستمگر و فشار وصول خراج و مالیات و گرسنگی و فقر سایه افکنده بود. شاعر معروف ابولعتاهیه که وضع نابسامان اقتصادی مردم و فشار و شکنجه‌های حکام را درک می‌کرد بعنوان صدای محرومان و ستمدیدگان ملت حقایق را در قصیده‌ای که به امپراطور بغداد خطاب می‌کرد افشاء کرد.»
«من مبلغ عنی الامام نصائحا متوالیه
انی اری الاسعار اسعار الرعیه غالیه
واری المکاسب نزره واری الضروره فاشیه
واری عموم الدهر رایحه تمر و عادیه
واری الیتامی فی البیوت الخالیه
من بین راج لم یزن یسمو الیک و راجیه
یشکون مجهودا باصوات ضعاف عالیه
یرجون رفقک کی یروا مما لقوه العافیه
من مصیبات جوع تمسی و تصبح طاویه
من للبطون الجائعات و للجسوم العاریه
القیت اخبارا الیک من الرعیه شافیه»
«چه کسی پیامهای خیرخواهانه مرا به زعیم مسلمانان می‌رساند چون من نرخهای اجناس مورد نیاز مردم را گران می‌بینم.
درآمدها را کم و نیازمندی و تهیدستی مردم را همه جا می‌بینم.
غم و اندوه روزگار صبح و شام در جولان و رفت و آمدند.
یتیمان بی‌سرپرست در خانه‌های بدون غذا و وسائل به سر می‌برند.
این فریاد مردم است که همیشه به سوی تو اوج می‌گیرد.
بیچاره‌ها با بی‌رمقی صدای ضعیف خود را بلند می‌کنند.
به امید دلسوزی و خدمات تو در جستجوی نجات و عافیت هستند.
نجات گرسنگی و بلاهائی که هر صبح و شام بر آنان می‌گذرد.
کیست که بداد شکم‌های گرسنه و بدن‌های برهنه برسد.
این صدای ملت بود که من به سوی تو ابلاغ کردم».
جرجی زیدان می‌نویسد: در آن روزگار [۱۱۷] ده نشینان همین قدر خوش بودند که می‌توانستند با کشت و کار زندگی بخور و نمیری داشته باشند گر چه بیشتر آنان در منتهای بی‌نوائی می‌زیستند چه بسیار از روستائیان که در همه دوره زندگی خویش پول زر (دینار) نمی‌دیدند و اما دولتیان در شهرها نشسته و از دسترنج آنان هزاران دینار را بیهوده می‌بخشیدند. بیچارگی و گدائی روستائی بحدی بود که اگر اتفاقا دیناری بدستش می‌رسید آن را دو سه بار می‌بوسید و اگر ده یا بیست دینار می‌دید از شدت خوشحالی می‌مرد و یا دیوانه می‌شد. مثلا در قرن سوم هجری «احمد بن طولون» که مرد با جود و کرمی بود فرمانروای مصر گشت. او در یک روز سرد زمستانی برای گردش سوار شده بود تا با همراهیان خود از «مقس» به طرف فسطاط برود صیادی ژنده پوش را دید که تقریبا تمام بدنش عریان و بدون پوشش بود و کودکی با همان بدبختی همراه وی بود و هر دو دامی به دریا افکنده بودند تا شاید ماهی صید کنند. احمد دلش به حال آن پدر و پسر سوخت و به گماشته خود (نسیم) گفت ۲۰ دینار به این صیاد بده، نسیم دستور احمد را اجرا کرد احمد بگردش ادامه داد پس از ساعتی مجددا از همان راه بازگشتند با کمال تعجب دیدند صیاد مرده و پسرش در کنار جسد او گریان است.
احمد گفت گمانم کسی از سپاهیان یا غلامان ما این مرد بیچاره را کشته باشد و پولهایش را ربوده باشد با ناراحتی نزدیک آمد از پسر پرسید که چرا پدرت مرد؟ پسر اشاره به نسیم کرد و گفت این مرد پدرم را کشت چون من دیدم که او چیزهائی کف دست پدرم نهاد پدرم آن چیزها را در دست گردانید و لحظه‌ای به آنها خیره شد و سپس فریادی زده و از دنیا رفت. احمد به نسیم دستور داد او را بازرسی کرد تمام ۲۰ دینار را نزد وی یافت سپس هر چه اصرار کرد که پسر آن پولها را بردارد او نپذیرفت و می‌گفت اینها قاتل پدر من بود و مرا هم نیز خواهد کشت.
احمد برای جبران این امر عجیب قاضی و پیرمردان آن قریه (مقس) را حاضر کرد و فرمان داد تا در آنجا برای کودک صیاد ملکی به ارزش ۵۰۰ دینار خریداری کنند و محصول آن را برای او حفظ کنند و نام کودک را در دفتر جیره‌خواران ثبت نمایند تا از مقرری دولت بهره‌مند شود. احمد می‌گفت چون من باعث قتل پدر او شده‌ام اینک باید نسبت به فرزندش تلافی کنم «زیرا اگر من یک باره ۲۰ دینار به او نمی‌دادم او نمی‌مرد. می‌بایست یک دینار یک دینار به او می‌بخشیدم تا از شدت شوق جان ندهد».
جرجی زیدان می‌گوید آری صیادی که در مجاورت پایتخت می‌زیسته به چنین وضع رقت‌باری گرفتار بود و البته روستائیان و برزگرانی که دور از بساط عیش و نوش و تجمل امراء و خلفا در روستاهای گوشه و کنار مملکت زندگی می‌کردند قطعا روزگارشان به مراتب سخت‌تر و تباه‌تر بوده است.[۱۱۸].
در دوران خلفای غاصب، وضع زندگی علوییت از همهٔ طبقات آشفته‌تر بود. زیرا این گروه چون ذیحق خلافت و ریاست بر مردم بودند می‌بایست بیشتر در شکنجه و فشار و تنگدستی بسر ببرند و همواره جان و مالشان مورد تهاجم و تهدید خلفا و حکمرانان آنان بود تا جائی که بیشتر پراکنده دیارهای دور دست بودند و به گمنامی و فراغ زندگی می‌کردند.
ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین می‌نویسد: در دوره متوکل عباسی وضع زندگی و معیشت علویین به قدری آشفته و دردانگیز بود که در میان عده‌ای از زنان علویه «فرزندان علی» تنها یک پیراهن مناسب بود که هنگام نماز برای پوش کامل بترتیب هر کدام به تن می‌کردند و با آن نماز می‌گذارند و در اوقات دیگر با همان پیراهن نیمدار و پاره خود بسر می‌بردند و نخ‌ریسی می‌کردند.[۱۱۹].
اما در میان کاخها و منازل رویائی، زنان عباسی و همسران رجال و اشراف دائما در حال دست بدست کردن جواهرات و لباسهای فاخر و قیمتی بودند.[۱۲۰].

چپاول سرسام آور شاه مخلوع در بیت‌المال

به همین ترتیب زمامداران خود کامه و ستمگر به غارت بیت‌المال پرداختند و از این مسیر، ضربات مهلکی به اسلام و مسلمین وارد آوردند، برای رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری کرده فقط به عنوان اشاره‌ای به چپاول سرسام آور شاه مخلوع ایران محمد رضا پهلوی در عصر حاضر می‌کنیم:
مقام رسمی سفارت ایران در کاراکاس بر اساس مدارکی اعلام کرد: شاه مخلوع ایران تنها ۲۵ میلیون دلار ارز از کشور ایران خارج کرده است.[۱۲۱] اگر این مبلغ را بر ۳۵ میلیون مردم ایران توزیع کنیم به هر نفری حدود ۵۷۱۴ تومان می‌رسد و هر گاه شاه مخلوع هزار سال عمر می‌کرد، بی‌آنکه سود این مبلغ را حساب کنیم هر روز حدود پانصد و پنجاه هزار تومان از این پول به او می‌رسید!!
تازه این سوء استفاده از چپاول خودش است، چپاول اطرافیان و بستگانش حساب دیگری دارد … به این ترتیب روشن می‌شود که وضع نابسامان اقتصادی در کشورهای اسلامی و در طول تاریخ اسلام، تقصیر مکتب نیست که به مکتب دیگر روآوریم بلکه تقصیر اسلام نمایان دروغین است.
توجه به روش پیامبران و رهبران واقعی اسلام توجه به نحوه زندگانی رهبران واقعی اسلام ما را از ابتداء به خوبی با ایدئولوژی رهبری در اسلام آشنا می‌کند و سپس مساوات را می‌توان عملا بین زندگی طبقه حاکم و ملت تماشا کرد. راستی که باید با مقایسه زندگانی ساده و بی‌آلایش رهبران الهی با زندگی اشرافی و رویائی زمامداران خودسر موجی از نفرت و خشم را به روح آنها نثار کرده و به راز عقب ماندگی‌ها و حرمانها و اختلافات طبقاتی به خوبی آگه گردید.
امیرمومنان علیه‌السلام در یکی از خطبه‌های شیوای نهج‌البلاغه نحوه زندگانی پیامبران الهی را به خوبی بررسی کرده و برای ملت اسلام بازگو فرموده است.

نگاهی به روش پیامبران و رهبران واقعی اسلام

حال به زندگی پیشوایان راستین نگهی بیفکنیم تا ببینیم که آنان چگونه بوده‌اند. آنگاه که زندگی پیامبران و رهبران واقعی را نگاه می‌کنیم می‌بینیم زندگانی آنان بسیار ساده و دور از هر گونه تشریفات بوده است. علی (ع) روش پیامبران را در خطبه‌ای چنین یادآور می‌شود:
(رسول الله)
«و لقد کان فی رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- کاف لک فی الاسوه، و دلیل لک علی دم الدنیا و عیبها، و کثره مخازنها و مساویها، اذ قبضت عنه اطرافها، و وظت لغیره اکنافها، و فطم عن رضاعها، وزوی عن زخارفها»
(پیامبر اسلام)
«رسول خدا بس است که از او پیروی کنی، و برای تو در نکوهش و زشتی دنیا و بسیاری پستی و ننگ بودن آن راهنمای خوبی هست، زیرا وابستگی‌های دنیا از او گرفته شد و برای غیر او آماده گشت، و از نوشیدن شیر دنیا ممنوع و از زیورهای آن دوری جست».
(موسی)
«و ان شئت ثنیت بموسی کلیم الله صلی الله علیه و سلم- حیث یقول: «رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر». و الله، ما ساله الا خبزا یاکله، لانه یاکل بقله الارض، و لقد کانت خضره البقل تری من شفیف صفاق بطنه، لهزاله و تشذب لحمه».
(حضرت موسی)
«و اگر می‌خواهی دربارهٔ موسی (ع) دوست خدا نیز بگویم، آنجا که موسی (ع) می‌گوید: «معبودا، من به نیکی‌هایی که تو برای من فرستاده‌ای نیازمندم». به خدای بزرگ سوگند! موسی از خدا جز نانی را که بخورد نخواسته است، زیرا وی گیاه زمین را می‌خورد، به گونه‌ای که از لاغری و کمی گوشت بدنش سبزی گیاه از نازکی پوست شکمش دیده می‌شد».
(داود)
«و ان شئت ثلثت به داوود- صلی الله علیه و آله و سلم- صاحب المزامیر و قاری اهل الجنه فلقد کان یعمل سفائف الخوص بیده، و یقول لجلسائه، ایکم یکفینی ببعها! و یاکل قرص الشعیر من ثمنها».
(حضرت داود)
«و اگر می‌خواهی برای سومین بار از داود (ع) بگویم، که صاحب مزمارها و خوانندهٔ بهشت است، او زنبیل‌هایی از لیف خرما با دست خویش می‌بافت، و به همنشینانش می‌گفت: کدامیک از شما در فروش این زنبیل‌ها مرا کمک می‌کنید؟ و از پول آن زنبیل‌ها نان جوین می‌خورد».
(عیسی)
«و ان شئت قلت فی عیسی بن مریم علیه‌السلام، فلقد کان یتوسد الحجر، و یلبس الخشن، و یاکل الجشب، و کان ادامه الجوع و سراجه باللیل القمر، و ظلاله فی الشتاء مشارق الارض و مغاربها، و فاکهته و ریحانه ما تنبت الارض للبهائم، و لم تکن له زوجه تقتنه و لا ولد یحزنه، و لا مال یلفته، و لا طمع یذله. دابته رجلاه، و خادمه یداه!».
(حضرت عیسی)
«و اگر می‌خواهی دربارهٔ عیسی بن مریم (ع) بگویم، بالش او سنگ بود، و لباس زبر و خشن می‌پوشید و خوراک سخت می‌خورد و خورشت او گرسنگی، و چراغ شب وی ماه و سایبان زمستانش شرق و غرب زمین بود، و میوه‌ها و گل‌های او آن بود که در زمین برای چارپایان می‌روئید. نه زنی داشت که او را به خود مشغول دارد و نه فرزندی که او را اندوهگین سازد و نه ثروتی که توجهش را به خود جلب کند، و نه طمعی داشت که او را خوار سازد. مرکب او دو پای وی و خدمتکار او دو دست وی بود!».
(الرسول الاعظم)
«فتاس بنبیک الاطیب الاطهر، صلی الله علیه و آله، فان فیه اسوه لمن تاسی، و عزاء لمن تعزی، و احب العباد الی الله المتاسی بنبیه، و المقتص لاثره، قضم الدنیا فضما، و لم یعرها طرفا، اهضم اهل الدنیا کشحا، و اخمصهم من الدنیا بطنا، عرضت علیه الدنیا فابی ان یقبلها، و علم ان الله سبحانه ابغض شیئا فابغضه، و حفر شیئا فحقره، و صغر شیئا فصغره، و لولم یکن فینا الا حبنا ما ابغض الله و رسوله، و تعظیمنا ما صغر الله و رسوله، لکفی به شقاقا لله، و محاده عن امرالله، و لقد کان- صلی الله علیه و آله و سلم- یاکل علی الارض، و یجلس جلسه العبد، و یخصف بیده نعله، وی رقع بیده ثوبه، و یرکب الحمار العاری و یردف خلفه، و یکون الستر علی باب بیته فتکون فیه التصاویر، فیقول: «یا فالنه- لا حدی ازواجه- غیبیه عنی، فانی اذا نظرت الیه ذکرت الدنیا و زخارفها» فاعرض عن الدنیا بقلبه، و امات ذکرها من نفسه، و احب ان تغیب زینتها عن عینه لکیلا یتخذ منها ریاشا و لا یعتقدها قرارا، و لا یرجو فیها مقاما، فاخرجها من النفس، و اشخصها عن القلب، و غیبها عن البصر، و کذالک من ابغض شیئا ابغض ان ینظر الیه و ان یذکر عنده».[۱۲۲].
(پیامبر بزرگ اسلام)
«پس از پیامبر نیکو و پاکت پیروی کن. زیرا در او برای پیروی کنندگان وسیله پیروی و برای دلبستگان وسیله دلبستگی وجود دارد. و محبوب‌ترین بندگان نزد خدا آنکس است که از پیامبرش پیروی و نشانهٔ او را دنبال کند. پیامبر اسلام (ص) دنیا را آنگونه خورد که با نوک دندان بخورد و دنیا را به گوشه چشمی نگاه نکرد.
گرسنه‌ترین مردم دنیا و شکم تهی‌ترین آنان بود، دنیا به او پیشنهاد شد، ولی از پذیرفتن آن خودداری کرد، آنگاه که دانست خداوند به چیزی خشمگین است، او نیز خشمگین شد، یا خداوند چیزی را پست و کوچک شمرد او نیز آن را پست و کوچک انگاشت، و اگر در ما جز دوستی آنچه را که خدا و رسولش کوچک انگاشته‌اند نبود، همین مقدار دشمنی با خداوند و سرپیچی از فرمان او کافی بود. او (ص) بر روی زمین می‌نشست و غذا می‌خورد، و همانند بندگان می‌نشست، و کفشش را با دست خود وصله می‌زد، و پواکش را با دست خود پینه می‌کرد، بر الاغ برهنه و بی‌پالان سوار می‌شد و کسی را نیز به دنبال خود سوار می‌کرد، پرده‌ای بر در خانه‌اش که نقش‌هایی در آن بود، به یکی از زنانش فرمود: «ای فلانی! آن را از دیدگاه من به دور انداز زیرا آنگاه که من به سوی آن نظر افکنم به یاد دنیا و زیورهای آن می‌افتم».
پس از دنیا به دل دوری جست و یاد آن را در جان کشت، و دوست داشت زیبایی‌های آن از دیدگانش پنهان باشد، تا هرگز از دنیا لباس فاخر نگیرد، و آن را جای آرام نپندارد و تا در آن امید و آرامش نداشته باشد، پس دنیا را از جان خود بیرون افکنده و از دل به دور انداخت، و از دیدگان پنهان کرد. مانند کسی که چیزی را دشمن داشته باشد او نیز دشمن می‌داشت که به دنیا نگاه افکند، و یا نزد او دنیا را به یاد آورد».
«و لقد کان فی رسوله الله صلی الله علیه و آله- ما یدلک علی مساوی الدنیا و عیوبها اذجاع فیها مع خاصته و زویت عنه زخارفها مع عظیم زلفته، فلینظر ناظر بعقله: اکرم الله محمدا بذالک ام اهانه! فان قال: اهانه، فقد کذب- و الله العظیم- و اتی بالافک العظیم و ان قال: اکرمه، فلیعلم ان الله قد اهان غیره حیث بسط الدنیا له، و زواها عن اقرب الناس منه، فتاسی متاس بنبیه، و اقتص اثره، و ولج مولجه، و الا فلا یامن الهلکه، فان الله جعل محمدا صلی الله علیه و آله- علما للساعه، و مبشرا بالجنه، و منذرا بالعقوبه، خرج من الدنیا خمیصا، و ورد الاخره سلیما، لم یضع حجرا علی حجر حتی مضی لسبیله، و اجاب داعی ربه. فما اعظم منه الله عندنا حین انعم علینا به سلفا نتبعه، و قائدا نظا عقبه».[۱۲۳].
«و در وجود پیامبر (ص) آنچه که تو را در بدی‌ها و زشتی‌های دنیا راهنما باشد وجود دارد، زیرا او با آنکه نزد خدا برتر بود در دنیا گرسنه ماند و با آنکه مقام وی نزد خدا بالاترین مقام‌ها بود دنیا از وی دور شد.
پس بیننده باید در خود اندیشه کند: که آیا خداوند محمد (ص) را با این روش گرامی داشته است یا آنکه وی را پست گردانده است؟
پس اگر بگوید: وی را پست گردانده است- به خدای بزرگ سوگند- با بهتان بزرگ دروغ گفته است، و اگر بگوید: محمد (ص) را گرامی داشته است، پس باید بداند که خداوند جز او را خوار گردانیده است، که دنیا را برای او گشاده کرده و آن را از نزدیکترین مردم به خود دور گردانیده است. پس پیرو باید از پیامبرش پیروی کند و پیرو نشانه او باشد، و داخل شود آنجا که پیامبرش داخل می‌شود. و گرنه از نابودی ایمن نخواهد بود، زیرا خداوند محمد (ص) را نشانهٔ نزدیک شدن روز واپسین و نوید دهنده بهشت و بیم‌دهندهٔ کیفر قرار داده است.
از دنیای بهره‌مندی بیرون رفت و به سرای دیگر با سلامت اندرون شد. سنگی را بر روی سنگ نگذاشت تا آنکه راه خود را سپری کرد، و ندای پروردگارش را پاسخ گفت.
وه که احسان خداوند بر ما چه بسیار بزرگ است که با نعمتی چون محمد (ص) پیشینه‌ای برای ما قرار داده است که از او پیروی کنیم و پیشوایی قرار داده است تا با گام‌های او گام برداریم!».

شرح واژه‌ها

(اسوه): پیروی راه و روش.
(اکناف): جوانب، پیرامون.
(شفیف): رقیق، نازک، چیزی که آن طرفش معلوم باشد، مانند شیشه.
(صفاق): پوست داخلی شکم که روی آن پوست ظاهر و پیدای شکم قرار دارد.
(تشذب لحمه): جدا بودن گوشت، کنایه از اندک بودن گوشت.
(سفائف): جمع سفیفه، زنبیل و زنبیل‌ها.
(ظلال): سایبان و ماوی و پناهگاه، و کسی که پناهگاه او مشرق و مغرب باشد، او پناهگاهی ندارد.
(قضم): خوردن به اطراف دندان.
(تاس): پیروی کن.
(اهضم): خالی بودن شکم و چسبیدن شکم از شدت گرسنگی.
(کشحا): هلو، میان لگن خاصره و استخوان پشت.
(اخمص): تهی‌ترین.
(محاده): دشمنی مخالف.
(یخصف): وصله می‌کرد، پینه می‌زد.
(عادی): بی پشتی و بی پالان.
(یردف): بر روی مرکب کسی را به دنبال خود سوار می‌کرد و دو نفری بر روی یک چارپا می‌نشستند.
(ریاش): پوشیدنی فاخر.
(اشخصها): دور گردانید.
(خاصته): اسم فاعل در معنی مصدر است، یعنی با خصوصیت و برتری وی نزد پروردگارش.
(زلفته): تقرب و نزدیکی مقام وی.
(زویت عنه): گوشه گرفت، دور شد.
(علما للساعه): یعنی: خداوند برانگیختن محمد را نشانه نزدیک شدن قیامت قرار داده است، چون پیامبری بعد از او نیست.
(خمیصا): شکم خالی، کنایه از لذت بردن از دنیا است.
(نطاعقبه): مبالغه در پیروی، یعنی هر قدم او بر می‌دارد ما نیز برداریم و گام در جای گام او بگذاریم.

فاطمه و حکومت پدر

زندگی نورانی بزرگ دختر پیامبر اسلام بزرگترین سرمشق برای بانوان و دوشیزگانی است که از موقعیت پدران و همسران و خویشان شخصی خود استفاده می‌کنند و حقوق ملی سایر بانوان و محرومان را نادیده می‌گیرند و گمان می‌کنند تنها خود سزاوار هر گونه اسراف و اتراف و خودکامگی در سطح جامعه هستند. فاطمه علیهاالسلام با اینکه در سایه قدرت و حکومت پدر و مادر و محبوبیت همسرش می‌زیست زندگی ساده و دور از تشریفات داشت. او به خوبی به فلسفه اسلام و هدف حکومت اسلامی آگاهی داشت و هرگز خیال سوء استفاده از بیت‌المال را در سر نپرورانید و گامی فراتر از زندگانی سادهٔ یک زن مسلمان ننهاد. او چون خویش را در هاله عصمت نگاهداشته بود و به خوبی می‌توانست توده مردم را درک کند و به فشارها و دردهای اجتماعی مردم بیندیشد گاه بود که حتی خود و فرزندانش را در سختی قرار می‌داد و هر چه داشت به افراد ناتوان جامعه می‌بخشید چنانکه سوره «هل اتی» شاهد زنده‌ایست بر یک قسمت از زندگانی انسانی او، همسر و فرزندانش. خانه فاطمه هیچگاه به روی افراد ملت بسته نشده و هرگز عقده‌ای برای افراد عادی بوجود نیاورد چون آنها به هر کجای این خانه می‌نگریستند چیزی فزونتر از خانه سایرین نداشت که نشان امتیاز ظاهری بی‌جا باشد. فاطمه در محیط خانه آنقدر زیر دیگ آتش افروخت که لباسهایش دود آلوده شده بود و آنقدر دستاس کرد که دستهایش ورم کرده و مجروح شده بود. به ناچار یک روز حضور پیامبر شرفیاب شد و از دشواری زندگی خود گله کرد. رسول خدا بگریه افتاد سپس فرموده‌ای فاطمه بخدائی که مرا به حقیقت مبعوث گردانیده در مسجد (مسجد النبی) چهارصد مرد مسلمان هستند که در شرایط سختی بسر می‌برند آنها نه غذای کافی و نه پوشاک و لباس مرتبی دارند اگر ترس از ناپسندی این عمل نبود آنچه که تو می‌خواستی به تو می‌دادم.
ای فاطمه من دوست ندارم که پاداش این زحمات و رنجهای تو در خانه علی بن ابی‌طالب در روز قیامت بواسطه اینکه تو خدمتگزاری گرفتی در پیشگاه خداوند از تو شکایت کند. پیامبر خدا با این سخنان منطقی دخترش را قانع ساخت و در لحظات آخر به خاطر تسلی دل فاطمه، او را با یک نحوه تسبیح و ذکر خدا آشنا کرد که از آن پس بعنوان تسبیحات حضرت زهرا در بین پیروانش معمول و معروف است و شیعیان آن را بعنوان تعقیب نمازهای خود انجام می‌دهند و به اینصورت خاطره آن روز زهرا و استقامتش را در برابر فشارهای زندگی و ناملایمات آن گرامی و مقدس می‌شمرند.
در بازگشت زهرا به خانه‌اش، همسر برومندش امیرمومنان فرمود: فاطمه تو برای تامین آسایش دنیای خود نزد پیامبر رفتی ولی خداوند در عوض پاداش اخروی و جاویدان به ما عطا فرمود.[۱۲۴].

لباس پیامبر

شخصی از نزدیک پیامبر اسلام را ملاقات، و وضع کهنگی لباس پیامبر او را متاثر ساخت با کمال میل ۱۲ درهم از مال شخصی خود به پیغمبر داد و خواست که با آن لباس تهیه کند. پیامبر اسلام آن پول را به علی (ع) سپرد و از او خواست تا برایش پیراهنی خریداری کند. علی با آن پول از بازار پیراهنی خرید و نزد رسول خدا آورد. پیامبر نگاهی به آن پیراهن دوخت و فرمود: نه، ای علی این پیراهن را نمی‌پسندم، آیا فروشنده حاضر است آن را پس بگیرد؟ علی فرمود نمی‌دانم. پیغمبر فرمود شما بروید سئوال کنید شاید پس بگیرد. علی نزد فروشنده رفت و فرمود پیامبر اسلام این پیراهن را نپسندید زیرا او پیراهنی ارزانتر می‌خواهد. فروشنده پیراهن را پس گرفت. این بار پیامبر با علی به بازار رفتند در بین راه پیامبر کنیزکی را دید که حیران گوشه دیوار ایستاده و می‌گرید. رسول خدا فرمود چرا گریه می‌کنی؟ کنیز گفت اهل خانه به من ۴ درهم سپردند تا از بازار چیزی برای آنها خریداری کنم و من در بین راه آن را گم کرده‌ام و اینک می‌ترسم به خانه برگردم. رسول خدا فورا ۴ درهم خریداری فرمودند و پس از پوشیدن خدای را ستایش کرد. در حین مراجعت مرد برهنه‌ای را دیدند که از مردم می‌خواست هر کس مرا بپوشاند خداوند او را به لباس بهشتی بپوشاند. پیامبر پیراهنی که خریده بود از تن بیرون آورد و به آن سائل برهنه پوشانید. پیامبر مجددا به بازار برگشت و این بار با باقی مانده پول که ۴ درهم بود پیراهن مناسب خریداری کرده و به خانه خود بازگشتند.[۱۲۵].
با مقایسه روش پیامبر در تهیه لباس شخصی خود و روش بعضی زمامداران غاصب که خود را جانشین پیامبر می‌دانستند و برای هر روز خود مدلی زیبا از لباس و پوشاک گرانقیمت ترتیب داده بودند و برای تسهیل تهیه پوشاک صناع نساجی را تقویت و بازار پوشاک به وجود آورده بودند انسان به این حقیقت می‌رسد که تا چه اندازه آنها به اتراف گرائیده و بکلی هدف و ایدئولوژی اسلام را فراموش کرده بودند و به این صورت زمینه در برابر سقوط ملت مسلمان فراهم ساختند.

علی در برابر یک ثروتمند

علاء بن زیاد حارثی یکی از یاران علی (ع) بود او در بصره سکونت دارد و اکنون بیمار شده و در بستر خوابیده است علی (ع) برای عیادت او به خانه‌اش وارد شد. زیبائی و گشادگی منزل علاء و وضع مرتب آن از نظر علی رهبر اسلام پوشیده نماند. حضرت از راه دلسوزی و خیرخواهی ناگزیر شد که به علاء هشدار بدهد و او را از عواقب گشادبازی و اتراف که ممکن بود که در کمین علاء باشد با خبر سازد از اینرو فرمود:
با فراخی این منزل چه می‌کنی؟!
کلام ۲۰۰[۱۲۶] «ما کنت تصنع بیعه هذه الدار فی الدنیا؟ و انت الیها فی الاجره کنت احوج، و بلی ان شئت بلغت بها الاخره:
تقری فیها الضیف، و تصل فیها الرحم، و تطلع منها الخقوق مطالعها، فاذا انت قد بلغت بها الاخره».
«تو با فراخی این منزل در دنیا چه می‌کنی؟ در حالی که تو در روز قیامت به این خانه نیازمندتر می‌باشی؟
آری اگر بخواهی باز این خانه را در آخرت نیز دارا بشوی آن را از مهمان فزون گردان، و در آن خویشانت را بازدید کن، و حقوق خدا و مردم را آنچه باید پرداخته شود بپرداز، در این صورت است که با این خانه پایانت را نیز آماده کرده‌ای».
در اینجا «علاء بن زیاد» به امیرالمومنین (ع) گفت: «ای امیرمومنان، من از برادرم (عاصم) نزد تو شکایت می‌کنم»، علی (ع) فرمود: «او را چه شده است؟» علاء گفت: «او عبا بر تن کرده و خود را از لذت دنیا تهی ساخت»، علی فرمود: «او را نزد من بیاورید»، آنگاه که عاصم را نزد علی (ع) آوردند فرمود:
«یا عدی نفسه لقد استهام بک الخبیث، اما رحمت اهلک و ولدک؟ اتری الله احل لک الطیبات و هو یکره ان تاخذها؟ انت اهون علی الله من ذلک!».
«ای دشمن جان خود! می‌بینم که شیطان به درون تو راه یافته است آیا به زن و فرزندت ترحم نمی‌کنی؟ آیا می‌پنداری که خدایی که خوشی‌ها را بر تو حلال کرده است بیزار است که تو از آن بهره‌مند گردی؟ تو نزد خدا پست‌تر از این می‌باشی!»
«عاصم» به سخن آمد و گفت: ای امیرمومنان این تو هستی که در پوشاک خشن و در خوراک سخت می‌باشی! امیرمومنان در پاسخ فرمود:
«یحک انی لست کانت، ان الله تعالی فرض علی ائمه الحق ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره.»[۱۲۷].
«وای بر تو، من همانند تو نیستم، زیرا خدای بزرگ بر پیشوایان دادگستر واجب کرده است که خود را با ضعیف‌ترین مردم بسنجد، تا مبادا نیازمند از نیازمندیش به درآمده و هلاک گردد».
=== این بود یک مقایسه کوتاه بین زندگانی رهبران واقعی، و خلفای خودسر اسلامی که حاوی نکاتی ارزنده و آگاهی بخش برای پژوهندگان متعهد می‌باشد.
عواقب شوم اجتماعی اسراف === اسراف و اتراف فرمانروایان و رجال بزرگ اسلامی بالاخره اثر شوم خود را در اجتماع خواهد گذاشت و به نابودی و انفجار جامعه کمک خواهد کرد. قرآن مجید این حقیقت را در ضمن آیه به خوبی بیان فرموده و به پیروان خود هشدار داده است «و انفقوا فی سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه».[۱۲۸].
«از ثروت خود در راه خدا انفاق کنید و با دست‌های خود، خود را به مهلکه و نابودی نیفکنید». از این آیه قرآن چنین استفاده می‌شود که اگر ثروت ملی در راه خدا و به سود جامعه مصرف نشود سرنوشت آن ملت به هلاکت و سقوط می‌انجامد. با توجه به این آیه آن همه اسرافها و خود کامگیهای خلفا و رجال اسلامی که به پاره‌ای از آن‌ها اشاره کردیم و ناگزیریم قسمت دیگری از آن‌ها را بنویسیم، اگر در راه مصالح ملت مسلمان و تعلیم و تربیت و ارشاد جامعه و پیشرفت اقتصادی و آبادی و عمران سرزمینهای اسلامی و رفاه عمومی بکار می‌رفت آیا هم اکنون باز هم شاهد این هلاکت‌ها و فقر اقتصادی که گریبانگیر ملل عقب افتاده اسلامی شده است بودیم؟ اگر این ثروتها در راه اعتلاء و شکوهمندی مسلمانان صرف می‌شد امروز سایه شوم استعمارگران و استثمارگران بی‌رحم را بر سر ملل ضعیف مسلمان می‌دیدیم؟

کنیزان و غلامان خلفا

یکی از ارقام بزرگ سوء استفاده‌های خلفا و فرمانروایان فاسد و خیانتکار از بیت‌المال مسلمانان خرید و تهیه کنیزان و غلامان فراوان بوده است که غالبا مقاصد شوم شهوی و حیوانی آنها را فراهم می‌کردند و در توسعه عیاشی و خوشگذرانی خلیفه می‌کوشیده‌اند و گاهی بجائی می‌رسیده‌اند که تمام وقت خلفا را به خود و عشوه‌گری‌ها مشغول می‌ساختند.
مسئله برده یکی از موضوعات اسلامی است زیرا در موارد زیادی مسئله برده به چشم می‌خورد. خصوصا در مسئله جهاد و اسارت و کفار و معاملات این امر به چشم می‌خورد. ولی این حقیقت پوشیده نیست که اسلام طرفدار جدی الغاء بردگی است آنهم با یک نحو مخصوص به خود که در جهان بی‌نظیر است. اما ممکن است این سئوال پیش آید که چرا اسلام یکباره بردگی را همانند سایر محارم تحریم نکرد تا اصولا چنین اسراف بزرگی برای خلفاء و عیاشان پیش نیاید؟
برای تکمیل بحث، به طور خلاصه و فشرده فلسفه اسلام را در مورد الغاء بردگی مورد بررسی قرار می‌دهیم.
در آغاز پیدایش اسلام، یکی از سرمایه‌های مهم سرمایه‌داران و فئودالها، بردگان بودند و از این راه سودهای کلانی نصیب آم فروشان قدرتمند می‌گشت. اسلام در بدو ظهور با ضعف ع ده و عده مواجه است و با نرمش و احتیاط در جامعه رخنه می‌کند. اگر بنا می‌شد تحریم معاملات بردگان و الغاء آن را اعلام کند در واقع ضربه مهلکی به منافع سرمایه‌داران وارد می‌ساخت و آنها هم برای دفاع از منابع خود عکس‌العمل شدید نشان می‌دادند و با تمام نیرو و امکانات خود برای درهم کوبیدن اسلام جوان و پیامبر اسلام می‌کوشیدند و در نتیجه اسلام از هدف اصلی خود باز می‌ماند. از اینرو اسلام با یک تاکتیک مخصوص و مرموز برای آزادی بردگان استفاده کرد که در کتب فقهی محفوظ است و باید گفت اسلام ذاتا با مسئله بردگی مخالف است منتها در اجرای قانون تحریم و الغاء آن خشونت بکار نبرده و با احتیاط تمام همانند کل مشکلات دیگر، این مسئله را نیز پشت سر گذاشته است.
امریکا چندین قرن پس از اسلام به طور جدی و قاطعانه فرمان الغاء بردگی را صادر کرد و بعنوان یک مسئله حیاتی پای آن ایستاد اما این مطلب برای امریکا خیلی گران تمام شد و چندین سال یک جنگ خونین داخلی در امریکا ادامه داشت و زیانهای فراوان به بار آورد. علت اصلی آن به این خاطر بود که دولت آمریکا با مخالفت شدید سرمایه‌داران و کمپانی‌های بردگی روبرو بود. در طی این مدت چندین هزار کشته به جای ماند و این رشته آنقدر به درازا کشید که یکی از روسای معروف جمهوری به نام (آبراهم لینکلن) جان خود را در این راه از دست داد. وقتی پی‌آمد تحریم آمریکا با آنکه تمام امکانات مادی و نیروهای نظامی و پلیس دولت پشتوانه آن بود اینقدر نکبت بار خشونت آمیز باشد انسان نتیجه می‌گیرد که تاکتیک اسلام برای الغاء بردگی ستودنی و عقلانی بوده تعلیم افراد را محترم شمرده و سپس راه‌های مختلف آزادی آنها را گوشزد فرموده است. مثلا برای اداء کفارات- روزه- حج- ظهار- نذر آزادی بردگاه را مجزی دانست و با اجراء یک قرارداد و مکاتبه برده با تحویل مبلغی پول از درآمد خود آزاد می‌شد و بار قرار مالک پس از مرگ هم یک راه آزادی برده بود که آنرا قانون مدبر گویند.
قانون استیلاء یکی از راه‌های آزادی بردگان است به اینصورت که وقتی کنیزی بچه‌دار شود مادر جبرا آزاد می‌شود.
اسلام یک سهم از ۸ سهم مصرف زکاه، رقم بزرگ درآمد بیت‌المال را، خرید بردگان و آزادی آنها قرار داده که با اجراء همین قانون دولت می‌توانست یک باره تمام بردگان را خریداری کرده و آزاد سازد. راه دیگر اسلام که مربوط به مومنین و مسلمانان مطیع فرمان خدا است و آن ارتقاء معنوی و تقرب به درگاه خداوند و رهائی از دوزخ بود که با آزاد ساختن بردگان در راه خدا می‌توانستند این رهائی را کسب کنند. که معروف است پیشوای بزرگ اسلام حضرت علی (ع) با درآمد شخصی خود هزار بنده خرید و در راه خدا آزاد ساخت. باید توجه داشت که طرح اسلام برای الغاء بردگی به طور تدریجی آنقدر دقیق و حساب شده بود که اگر بدون مانع نیم قرن عملی می‌شد حتی یک برده بر روی زمین یافت نمی‌شد ولی افسوس که خلفای خیانتکار اموی و عباسی برای تامین تمایلات نفسانی و راحتی‌های نامشروع خود در اجرای این فرمان مقدس اسلام همانند سایر اوامر سازنده، کوتاهی کردند و به جای آنکه هدف اسلام را عملی سازند و در آزادی بردگان بکوشند خود پرچم بردگی را بر دوش گرفته و به ترویج و پرورش کنیزکان و غلامان مطلوب پرداختند که البته در پیشگاه وجدانهای سلیم و قضاوتهای عادلانه، عمل این خیانتکاران را نباید به حساب اسلام و اهداف مقدس آن گذاشت بلکه باید این افراد را موانع و سدهای پولادین اجرای مقررات اسلام عزیز دانست.
دربارهٔ سوء استفاده خلفا از مسئله بردگی به چند نکته دقیق باید توجه کرد.

تعداد کنیزان و غلامان خلفا

همیشه سیل کنیزان و غلامان مطلوب به دربار خلفا سرازیر بود و می‌توان گفت بزرگترین اجتماع بردگان را می‌بایست در دربار خلفا و اشراف جستجو کرد نه در بازار برده فروشان. کنیزان و غلامان از راه‌های مختلف به دربار راه پیدا می‌کردند یکی از راه‌ها خرید و تبلیغ توسط واسطه‌ها و دلالان مخصوص این کار بود. دیگری از راه اهداء است که می‌توان گفت اهداء مهمترین راه بوده است چون به این وسیله افراد به دستگاه تقرب می‌یافتند و از این طریق مشکلات خود را حل می‌نمودند. جرجی زیدان می‌نویسد: «هر کسی می‌خواست بدرگاه بزرگی راه یابد و به او تقرب جوید سعی می‌کرد افکار و تمایلات آن بزرگ را بدست آورد. اگر می‌فهمید طالب شعر و ترانه است برده شاعری می‌یافت و به او هدیه می‌کرد و اگر می‌فهمید که طالب زیبائی و رقص و سرور است کنیزک خوش سیمائی که به اینگونه هنرها تربیت شده بود برایش هدیه می‌برد و اگر دوستدار موسیقی بود کنیز یا غلام نوازندهٔ به دست می‌آورد و هدیه می‌کرد و گاهی برای تقرب بیشتر چندین کنیز و غلام که هر یک هنرهای مخصوصی داشتند یکجا به بزرگان اهدء می‌کردند».[۱۲۹] البته مسئله اهداء و تجمع بردگان در دربار ریشه قدیمی دارد و قبل از اسلام هم رایج بوده چنانکه در دربار یکی از پادشاهان ۶ هزار کنیز می‌زیسته که باید برای اطلاع بیشتر به تاریخ آن مراجعه شود.[۱۳۰].
وزیران و امیران گاهی برای خوش آمد خلفا و ارتقاء درجات خود بردگانی را به دربار تقدیم می‌کردند.
ابن طاهر در یک روز ۲۰۰ پسر و دختر خوش صورت برای متوکل عباسی فرستاد.[۱۳۱] در نتیجه در مدت کوتاهی تعداد غلام بچه‌ها و کنیزان ماهرو در دربار خلفا فراوان می‌شد. یعقوب یکی از وزیران خلفای فاطمی در مصر بود که ۸۰۰ کنیز همخوابه گردآورده بود.[۱۳۲] مسعودی می‌نویسد در حرمسرای متوکل عباسی چهارهزار کنیز می‌زیست و متوکل با تمام آنها همخوابگی داشت. امیران که این شور و شوق را در متوکل دیدند از اطراف برای او کنیز می‌فرستادند از آن جمله طاهر ۴۰۰ کنیز برای او فرستاد. بصرالدوله فرمانروای میافارقین بعدد روزهای سال ۳۶۰ کنیز برای هم خوابگی داشت و تعداد زیادی هم کنیزان نوازنده و آوازه خوان در حرمسرای وی می‌زیستند.
در حرمسرای هارون ۲ هزار کنیز می‌زیستند که تنها ۳۰۰ نفر آن نوازنده و آوازه خوان بودند.[۱۳۳] نگاهداری کنیز بقدری شایع و رایج شده بود که بانوان مقتدر هم برای تجمل و تشریفات خود کنیزان زیادی می‌خریدند چنانکه مادر جعفر برمگی تنها ۴۰۰ کنیز خدمتگزار داشت.
القادر بالله عباسی یک هنگ کنیز داشت که لباس مردانه به اندام آنان پوشانیده بود الحاکم بامرالله خلیفه فاطمی در مصر بیش از ده هزار غلام و کنیز داشت خواهر الحاکم بامرالله «السیده الشریفه» نیز ۱۸۰۰ کنیز داشت که ۱۵۰۰ نفر آن دوشیزه بودند و هنگامیکه صلاح الدین ایوبی کاخهای خلفای فاطمی را تصرف کرد / ۱۲۰۰۰ کنیز در آن کاخها موجود بودند که جز خلیفه و فرزندانش اشخاص دیگری با آنها ارتباط نداشتند.[۱۳۴].
طنطاوی می‌نویسد المقتدر بالله خلیفه عباسی ۱۱ هزار خواجه از روم و سودان وارد کرده بود.[۱۳۵].
(اخشید) فرمانروای مصر ۸۰۰۰ برده داشت که هر شب دو هزار نفر آنها از او پاسداری می‌کردند.[۱۳۶].
سایر خلفا نیز در خرید و فروش کنیز و غلام شرکت داشتند.

قدرت کنیزان

جرجی زیدان می‌نویسد: «این طبیعی است که خوبرویان نیرومند می‌شوند زیرا زیبائی خود نیروی بزرگی است و اسلحه آن عشق می‌باشد و به همین جهت خلفای هوشیار کنیزان خوبروی نگاه نمی‌داشتند و اگر هم برای آنان هدیه می‌آوردند رد می‌کردند، به خصوص اشخاصی مثل معاویه و منصور و عبدالرحمن داخل که سر سلسله محسوب می‌شدند … اما همینکه سر سلسله‌ها از میان می‌رفتند، عیش و نوش و خوشگذرانی در دستگاه خلفاء شایع می‌شد و کار به جائی می‌رسید که خلفاء در عشق کنیزان همه چیز حتی جان خود را فدا می‌کردند. چنانکه یزید بن عبدالملک مرگ حبابه را تاب نیاورده و چند روز پس از وی مرد و در زمان حیات نیز تمام کارهای مملکت اسلام به دست حبابه اداره می‌شد. کنیزک دیگری به نام خالدار (ذات الخال) چنان بر عقل هارون چیره شده بود که روزی نزد معشوقه خویش سوگند یاد کرد که هر چه بخواهد به وی می‌دهد، خالدار گفت: میل دارم حمویه هفت سال تمام فرمانروای امور لشکری و مالی و کشوری فارس باشد. هاورن فورا فرمان مزبور را امضاء کرد و با ولیعهد خود شرط که اگر پیش از پایان هفت سال هارون بمیرد ولیعهد حمویه را تا پایان مدت معزول نسازد.
اگر کنیزکان زیبا بودند و ساز و آوازی می‌دانستند به زودی اختیار فرمانروائی را از خلیفه می‌گرفتند و بزرگان و وزیران که این را می‌دانستند کنیزانی با آن تجهیزات به خلفاء تقدیم می‌کردند به وسیله آن دارای همه نوع اختیارات می‌شدند.
گاه هم این کنیزان را برای جاسوسی به حرمسرا می‌فرستادند. مامون دسته‌ای این کنیزان جاسوس را به حرمسراهای مختلف روانه کرده بود، همین که این کنیزان دارای فرزند می‌شدند طبعا نفوذشان بیشتر می‌شد. چنانکه خیزران مادر هارون پس از آنکه فرزند یافت فرمانروای ممالک اسلامی شد».

خلیفه در سوگ کنیزک جان می‌سپارد

جرجی زیدان دربارهٔ یزید بن عبدالملک می‌نویسد: «از خلفای هرزه اموی یزید بن عبدالملک است که در سال ۱۰۵ در گذشت و او را خلیفه هرزه می‌خواندند. یزید بعد از عمر بن عبدالعزیز خلیفه شد و به راهی بر خلاف وی رهسپار شد، از میان زنان حرمسرا به دو کنیزک یکی سلامه و دیگری حبابه متوجه و تمام اوقات خود را با آنان می‌گذرانید. روزی حبابه این شعر را برای وی خواند.
ترجمه شعر:
«میان استخوان‌های سینه و گلو آتش عشق چنان افروخته شده که با هیچ چیز آرام نمی‌گیرد و خنک نمی‌شود».
یزید از شنیدن این شعر چنان به هیجان آمد که فریاد کنان به خیال پرواز افتاد، حبابه گفت نکن، ما به تو کار داریم ای امیرمومنان، یزید گفت نه، نه به خدا سوگند الان پرواز می‌کنم، حبابه گفت: مملکت را به دست که سپاری؟
«یزید دست حبابه را بوسید گفت: ملت اسلام و مملکت اسلام را به تو تفویض می‌کنم». روزی یزید با حبابه برای گردش به اطراف رود اردن حرکت کرد و همینکه در بزم باده گساری نشستند و هر دو از باده ناب سرمست شدند یزید روی مستی حبه انگوری به طرف حبابه پرت کرد، دانه انگور در گلوی حبابه ماند و او را خفه کرد. یزید سه روز تمام لاشه حبابه را بغل گرفته می‌بوسید و گریه می‌کرد.
سرانجام به اصرار آن جسد گندیده را پس از سه روز از یزید جدا کرده به خاک سپردند یزید با اندوه بسیار به کاخ خود بازگشت و شبی صدای کنیزکی را شنید که به مناسبت مرگ حبابه این شعر را می‌خواند:
ترجمه شعر:
«چگونه از اندوه جان نسپارم که جای عزیزم را خالی می‌بینم».
یزید که این بیت را شنید بی‌اختیار شد و به قدری گریست که از حال رفت و در راه معشوقه‌ای که در نتیجه شوخی او جان داده بود، خود نیز جان سپرد. یزید فقط هفت روز به حال دیوانگی پس از مرگ معشوقه‌اش زنده بود و برادرش مسلمه در آن یک هفته خلیفه را از نظر مردم پنهان می‌کرد تا مبادا از جنون عاشقانه وی در فراق معشوقه آگاه شوند».[۱۳۷].

به خاطر کربلا رفتن کنیزک قبر امام حسین را شخم کرد

مرحوم شیخ عباس قمی در (تتمه المنتهی) می‌نویسد: «ابوالفرج از احمد بن الجعد الوشا روایت کرده است و او از کسانی که ایام متوکل را درک کرده و خراب نمودن قبر مطهر امام حسین (ع) را مشاهده نموده است. وی می‌گوید که سبب اراده کردن متوکل برای محو آثار قبر شریف آن بود که قبل از خلافت او یکی از مغنیات، اشعار خود را برای متوکل می‌فرستاد که برای او هنگام شرابخواری تغنی کنند، و این بود تا گاهی که آن پلید به خلافت رسید، وقتی نزد آن مغنیه فرستاد که جواری خویش را برای تغنی بفرستد گفتند سفر رفته است و این هنگام ماه شعبان بود و در آن ایام به سفر کربلا رفته بود و چون مراجعت کرد یکی از کنیزکان خود را برای تغنی به نزد متوکل فرستاد متوکل از آن جاریه پرسید که در این ایام کجا رفته بودید؟ گفت با خانم خود به سفر حج رفته بودیم، متوکل گفت: در ماه شعبان به حج رفته بودید؟ جاریه گفت: به زیارت قبر حسین مظلوم (ع)، متوکل از شنیدن این کلام در غضب شد که کار قبر حسین به جائی رسیده که زیارت او را حج گویند، پس امر کرد که خانم او را بگرفتند و حبس کردند و اموال او را نیز بگرفت، پس یکی از اصحاب خود را به نام دیزج که مرد یهودی بود و به حسب ظاهر در نزد قبر شریف اسلام آورده بود برای شخم و شیار و محو آثار قبر امام حسین علیه‌السلام و عقوبت کردن زوار حضرت به کربلا روانه کرد. مسعودی نوشته که این واقعه در سنه (۲۳۶) دویست و سی و شش بوده، پس دیزج با عملهٔ بسیار سر قبر شریف رفت و هیچکدام جرئت نکردند که اقدام کنند بر خراب کردن آن موضع شریف. اما دیزج بیلی در دست گرفت و اعالی قبر شریف را خراب کرد آنگاه سایر عمله و فعله بر خراب کردن قبر اقدام کردند و بناء قبر مطهر را منهدم ساختند. و ابوالفرج گفته که هیچکس را جرئت بر این امر نبود، دیزج قومی از یهود آورده تا به این کار شنیع اقدام کردند گفته است که تا دویست جرب از اطراف قبر را شخم کردند و آب بر آن زمین جاری کردند و در اطراف آن زمینی به مساحت هر میل نگاهبانانی گماشته بود که هر کس به زیارت قبر منور آید او را ماخوذ دارند و به نزد او برند تا او را عقوبت کند».[۱۳۸].

بهای کنیزان

خلفای عیاشی و ستمگر برای تکمیل مجالس بزم و سرور و ارضاء تمایلات نفسانی خود ناگزیر بودند کنیزکان ماه روی خویش پیکر را به هر قیمتی که باشد خریداری کنند بازرگانان برده فروش هم فرصت را غنیمت می‌دانستند و از این راه سودهای کلانی بدست می‌آوردند و در تجارت بهترین بردگان ممتاز، در اقصی نقاط دنیا مشغول فعالیت بودند و با تشکیل روابط فعال سیل بردگان را به دربار خلفا و فرمانروایان و رجال اسلامی آن روز سرازیر می‌کردند. جنگ‌ها نیز همیشه مولد خوبی برای بردگی اسیران جنگی بود و راه دیگر تولید برده انتخاب غلامان و کنیزکانی برای زناشوئی با همدیگر و در نتیجه فرزندان این پدر و مادرهای برده که خود نیز برده محسوب می‌شدند بوده است.
خلفا و رجال آن روز دیوانه‌وار برای خرید کنیزکان مطلوب خود پول می‌پرداختند و لذت می‌بردند و به این صورت یک سهم بزرگ بیت‌المال به زیان ملت مسلمان در مرداب شهوت و لذت خلفا فرومی‌ریخت.
جرجی زیدان می‌نویسد: برای نخستین بار سعید برادر سلیمان عبدالملک کنیزکی زیباروئی را به نام زلفا به یک ملیون درهم که تقریبا برابر است با ۷۰ هزار دینار خریداری کرد.[۱۳۹].
یکی از مدارک مهم جرجی زیدان کتاب الاغانی تالیف ابوالفرج اصفهانی است. داستان عجیبی را از گشادبازی امین نقل می‌کند به این صورت که جعفر بن هادی کنیزک زیبائی داشت به نام بذل که چون محمد امین آگاه شد نتوانست آرام بگیرد و بر هوس خود سخت پافشاری کرده و از جعفر خواست که آن کنیزک را به او بفروشد. جعفر پیغام داد که قصد فروش ندارد امین که هر مانعی را در سر راه تمایلات نفسانی خود با طلا حل می‌کرد قیمت کنیز را مرتب بالا برد تا به اینجا که اعلام داشت حاضرم قایق سواری ترا در مقابل بهای کنیز پر از طلا کنم که با این کیفیت جعفر راضی به معامله شد. باید توجه داشت که ارزش آن قایق پر از طلا را به ۲۰ میلیوم درهم برابر با یک میلیون دینار تخمین زداند که با صدق این وقعه می‌توان گفت این بزرگترین قیمتی بوده که برای خرید یک کنیز پرداخت شده است.[۱۴۰].
«هارون الرشید» کنیزی را بر صد هزار دینار و کنیز دیگری را به ۳۶۰۰۰ دینار خریداری کرد و پس از آنکه یک شب با او همبستر شد آن را به فضل برمکی بخشید.
عون خیاط کنیزی داشت که به زیبائی و ادب ممتاز بود روزی نزد هارون نامی از آن کنیز به میان آمد هارون که آماده چنین حوادثی بود دستور داد تا کنیز را با صاحبش حاضر ساختند کنیزک مورد توجه هارون قرار گرفت در نتیجه پای قیمت به میان آمد عون گفت آنرا در مقابل ۱۰۰ هزار دینار طلا معامله می‌کنم هارون این قیمت گزاف را بدون واهمه پذیرفت و فورا شخص را نزد نخست وزیر خود یحیی فرستاد تا او را از این پیش آمد مهم آگاه کند و در خاتمه خواست که پس از تصویب دستور بدهد که خزانه‌دار خالد صد هزار دینار را برای خرید کنیز به دربار بفرستد. یحیی صلاح ندید که این مبلغ گزاف از بیت‌المال به بهای کنیزکی پرداخت شود برای آنکه هارون را منصرف کند پیغام فرستاد که من نمی‌توانم فعلا این مبلغ را تهیه کنم هارون از این حرف یحیی سخت خشمگنی شد و فریاد زد در بیت‌المال من ۱۰۰ هزار دینار پول نیست ماموری فرستاد و به طوری جدی خواست که یحیی مبلغ مذکور را ارسال دارد یحیی چاره‌ای اندیشید و بالافاصله دستور داد تا دینارها را به درهم تبدیل کردند تا بیشتر جلوه کند و سپس به دربار ارسال داشت و دستور داد تا کیسه‌های نقره را در رواقی که هارون هنگام وضوی نماز ظهر از آنجا می‌گذرد به طور چشم‌گیری بچینند وقتی هارون وارد رواق شد کوهی از کیسه‌های رویهم انباشته در مقابل خود دید با تعجب پرسید اینها چیست گفت قربان اینها به بهای کنیزکی است که یحیی ارسال داشته و چون دینار موجود نبوده درهم فرستاد هارون حیله یحیی را دریافت و آن پول‌ها را در مقابل کنیزک بسیار دید دستور داد آنها را به نام (بیت‌المال عروسی) به خزانه برگرداندند. این دلسوزی بسیار کوچک یحیی نسبت به بیت‌المال یکی از انگیزه‌های سقوط برامکه و کشتار آنان به وسیله هارون شمرده می‌شود.[۱۴۱].
یزید بن عبدالملک خلیفه اموی «سلامه» کنیزک آوازه‌خوان را به مبلغ ۲۰ هزار دینار خریداری کرد و کنیزک دیگری به نام ضیاء در دربار به ۵۰ هزار دینار به فروش رسید.
جعفر برمکی کنیزی را به ۴۰ هزار دینار و کنیزک خواننده‌ای را به نام صالحیه به مبلغ ده هزار دینار خریداری کردند.[۱۴۲].

خواجگان

نگهداری غلامان و کنیزکان در کاخها و حرمسراهای خلفا مشکلات و مخارج سنگینی را به بار می‌آورد که از نظر خلفا و رجال آن روز پوشیده نبود و آنان بی‌پروا بدون توجه به عواقب شوم و نکبت بار آن برای رفع اینگونه مشکلات فرمان می‌دادند و اقدام جدی به عمل می‌آمد.
مشکل او مخارج سنگین نگهداری بردگان از قبیل ساختمانها و اطاقهای مجهز و خوراک‌های مناسب و متنوع لباس و پوشاک گرانقیمت و خصوصا زینت‌آلات و وسائل جلوه و آرایش آنها بود که خلفا با سخاوت بیش از حد خود در این مورد بار آنها را به دوش ملت ستمدیده و رنجبر و فقیر مسلمان گذاشته بودند تا از دسترنج آنان بیت‌المال پر شود و سپس برای اینگونه هوسرانی‌ها و خودکامگی‌ها مصرف شود. مشکل دوم وضع رابط غلامان تن پرور با زنان و کنیزکان حرمسرا بود که عاقبت به معاشقه‌ها و روابط سوء بین آنها می‌انجامید.
خلفا و رجال از این حقیقت غافل نبودند و از اینرو چاره شومی اندیشیدند و آن اندیشه خواجه سازی بود که به وقوع پیوست. جرجی زیدان می‌نویسد: خلفا و رجال پسران به جهات بسیاری اخته می‌کردند از جمله این بود که غلام پسرها بتوانند آزادانه در حرمسرا بمانند و رابط میان زنان و مردان باشند …
اولین خلیفه مسلمان که خواجه در حرمسرای خود نگاه داشت یزید بن معاویه بود و خواجه‌ای به نام فتح خدمتگزار مخصوص او در حرمسرا بود.
پس از یزید سایر خلفا و بزرگان نیز خواجه‌ها را به حرمسرا آوردند در صورتی که مقررات اسلامی به خصوص روایت ابن مظعون عمل اخته کردن را حرام می‌شمرد.[۱۴۳].
جرجی زیدان در کتاب خود فصلی را دربارهٔ دستگاه‌ها و کارگاه‌های اخته‌گری و عمل‌های وحشیانه برده فروشان اختصاص داده که سخت تاثرانگیز است او می‌نویسد: بازرگانان که بیشترشان یهودی بودند به اخته کردن بردگان مشغول شدند و بهای گزافی برای اینگونه خواجه‌گان تعیین کردند آنها کارگاه‌ها و دستگاه‌های متعددی برای اخته کردن تاسیس کردند مشهورترین آن موسسه وردون در ایالت لورن فرانسه بود تجار یهودی با کمال بی‌رحمی کودکان را به آن کشتارگاه برده اخته می‌کردند و بسیاری از آنان زیر عمل جراحی می‌مردند و آن عده معدودی که زنده می‌ماندند به اسپانی برده می‌شدند و در آنجا به بهای گزافی به فروش می‌رسیدند و گاه این خواجگان را مانند اسب و ظروف و جواهرات هدیه می‌دادند. هر یک از پادشاهان فرنگ که به دوستی با خلفای اسلامی علاقمند بودند برای آنها خواجه می‌فرستادند چنانکه پادشاه بوشلونه (بارسلن) و پادشاه طرکونه در موقع تجدید صلح با المستنصر بالله خلیفه اندلسی تعداد ۲۰ خواجه صقلبی و بیست قنطار و پوست سمور و اشیاء دیگر هدیه فرستاد.
شماره خواجگان در دربار خلفا به قدری زیاد شد که دسته مخصوصی مانند دسته ممالیک و عبید تشکیل یافت و هر گاه که خلیفه برای بیعت و امثال آن جشن می‌گرفت دسته‌های ممالیک و خواجگان را بعنوان تجمل نمایش می‌دادند. «المقتدر» خلیفه عباسی ۱۱ هزار خواجه رومی داشت.[۱۴۴].

خواجگانی در لباس زنانه

مسئله بردگان و خواجگان در دربار خلفا و رجال آن روز ره آورد خطرناکی در برداشت که یک باره به فساد و تباهی و بی‌عفتی آنان انجامید زیرا با راه یافتن غلام پسرهای خواجه و زیبارو، در دربار، حس همجنس‌بازی در خلفا و رجال برانگیخته شد و کم کم تمایل سخت و عادتی پست و نکوهیده در آنها به وجود آمد. از اینرو توجه زیادی در وضع لباس و زینت و آرایش و زیبائی این خواجگان و کودکان بی‌پناه مبذول می‌داشتند مخصوصا پوشیدن لباسهای زنانه بر تن این بردگان مهیج شهوات نابجای آنان بود.
نخستین بار امین پسر هارون الرشید به این عمل اقدام کرد وی غلامان زیادی به خصوص خواجگان خریداری کرد و به آنها لباس زنانه پوشانیده و در کاخهای خود جای داد سایر خلفا نیز در این عمل از او پیروی کردند و بالعکس لباسهای مردانه بر تن کنیزکان می‌پوشیدند.[۱۴۵].
زیبائی کنیزکان و خواجگان تمایلات افسار گسیخته خلفا و رجال را بر می‌انگیخت و قدرت زر و زور آنان زمینه را برای بی‌عفتی‌ها و رواج فحشاء و منکرات مهیا می‌ساخت تا جائی که کم کم از دربار خلفا و کاخ

رجال عیاش به خانه‌های رجال

عیاش برای تهیج شهوات و ارضاء تمایلات نابجای خود از هر گونه اقدام فجیع و منافی عفت خودداری نمی‌کردند.
جرجی زیدان می‌نویسد: این طبیعی است که آسایش و ثروت و تن‌پروری فحشاء و بی‌ناموسی ببار می‌آورد گر چه مردم فقیر و صحرا گردهم تا حدی دچار این آلودگی‌ها هستند اما شهرنشینان بیش از دیگران آلوده‌اند. برای تشویق بزرگان تصویر زنان برهنه بر دیوار گرمابه‌ها رایج بود بزرگانی مثل (ابن طولون) فرمانفرمای مصر تصویر همخوابه‌ها و محبوبه‌های خود را بر دیوار سالون‌های پذیرائی نقاشی کرده بودند بعضی فرمانروایان خردمند ابتداء با این جریانات که به عفت عمومی لطمه می‌زند مخالف بودند و از آن ممانعت می‌کردند اما وقتیکه بکلی رایج شد و از مقاومت عاجز ماندند مالیاتهائی برای اعمال منافی عفت وضع کرده و آن را مانند شغل‌های دیگر آزاد کردند.[۱۴۶].
بر اثر توجه رجال به هم جنس بازی و لذت با خواجگان و پسرکان زیبا که در اسلام زشترین و نکوهیده‌ترین عمل غیر انسانی محسوب می‌شود و قرآن این عمل حیوانی را از آثار پست‌ترین و وحشی‌ترین اقوام بشر در دوران رسالت لوط پیغمبر می‌داند که عواقب ننگین و شوم آن موجب خشم و قهر الهی شد و یک باره با اراده خدای توانا آن قوم بکلی نابود شده و به عذاب دردناک الهی مبتلا شدند می‌شمرد، متاسفانه در دوره تمدن چشمگیر اسلامی که جهانیان را سخت شیفته جنبه‌های معنوی و مادی خود کرده بود یک بار دیگر دیوسیرتان عیاش با اتکاء بر قدرت و ثروت بیت‌المال مسلمانان این جنایت و ناپاکی قرون گذشته را تجدید کرده و لکه ننگی بر دامن بشریت و نقطه تاریکی در تاریخ تمدن اسلامی بر جای نهادند.
همجنس بازی بعضی خلفا و رجال قدرتمند آن روز آنچنان نبود که تنها آتش شهوت آنها را خاموش کند و گناهش گریبانگیر خود آنها باشد بلکه سرآغاز یک سلسله فجایع و گناهان دیگر برای سایرین خصوصا زنان حرمسرا بود و این طبیعی است که وقتی مردان از همخوابگی با همسران زیبای خود کنار آمدند و چشم به خواجگان و امردهای هوس‌انگیز دوختند یک انحراف بزرگ در زنان به وجود خواهد آمد و آنان ناگزیر برای ارضاء تمایلات شهوی خود دست به یک عصیان فجیع خواهند زد و آن همجنس بازی زنان با زنان بود که به سرعت در دربار خلفا و رجال رایج گشت چنانکه جرجی زیدان می‌نویسد: زشت‌ترین بی‌ناموسی و بی‌عفتی که در آن دوره از تمدن اسلامی پدید آمد امردبازی و همخوابگی با جوانان بود. این علم شنیع کم کم در شهرهای اسلامی رواج گرفت و جوانان و پسرکان ماهروی رومی و ترک که به عنوان اسیر یا تجارت وارد می‌شدند در میان مسلمانان فراوان شده و در اختیار آنان قرار می‌گرفتند. مسلمانان عیاش هم از زنان چشم پوشیده و به مردان روآور شدند و هر کس امردی (پسرک بی‌موی) را مانند زن برای خود می‌گزید و او را به طرز دلخواه آرایش می‌کرد و برای آینکه آزادانه به حرمسرا ببرد آنها را اخته می‌کردند. در مصر و سایر ممالک اسلامی عشقبازی با زنان منسوخ شد و در عوض عشقبازی با مردان معمول گشت و شعرهائی که سابقا در وصف زیبائی و دلربائی زنان سروده می‌شد اکنون برای جوانان امر می‌سرودند تا آنجا که زنان بی‌نوا به ناچار لباس مردان می‌پوشیدند و خود را شبیه مردان می‌ساختند، همینکه همجنس بازی بین مردان معمول گشت و زنان را در حرمسرا واگذاردند آنان هم برای رفع حاجت خویش با همجنس خود مشغول گشتند و با اینکه امردان خواجه را به جای شوهر برگزیدند چنانکه کنیزان حرمسرای (خمارویه) فرمانروای مصر به اینگونه عملیات فاسد مشغول بودند و از این رهگذر حتی زنان محترمه و شرافتمند نیز از این قبیل مفاسد بر کنار نماندند.
می‌گویند دختر (اخشید) فرمانروای مصر کنیزکی زیبا خریداری کرد تا تمایلات شهوی خود را به وسیله او ارضاء کند و با وی خوش باشد. این خبر که به المعزالدین الله فاطمی رسید از خوشی فریاد بر آورد که مدتها در کمین بودم تا مگر مصر را بگشایم ولی بیم داشتم که مبادا شکست بخورم حال که دانستم خاندان سلطنتی این قسم دچار فساد اخلاقی مباشند وقت آن رسیده که حمله را آغاز کنم و حتم دارم که در فتح پیروی می‌شوم. به همین منظور (جوهر) سردار خود را مامور فتح مصر کرد فرمانروایان فاسد مصر که سخت آلوده شده بودند مقاومت را از دست داده و حکومت آنان به دست فاطمیان سقوط کرد و هر کس می‌داند که عفت بهترین نگهبان هر حکومت و سلطنتی است.[۱۴۷].
طنطاوی در تفسیر خود به سقوط اسپانیا (اندلس) می‌پردازد و عیاشی و مفاسد اخلاقی و رواج منکرات را از مهمترین علل سقوط مسلمانان اندلس می‌داند. او می‌گوید: مفاسد و زشتی‌ها تنها مخصوص ممالک شرقی و آسیا نبود بلکه هر کجا مملکتی اسلامی بود فرمانروایان و رجالش به عیش و عیاشی و فساد و تباهی خو کرده و بدان سرگرم شده بودند و هم آنگونه که مفاسد خلفای شرقی موجب سقوط کیان آنان شد مفاسد فرمانروایان و رجال اندلس نیز موجب سقوط اندلس گردید.[۱۴۸].
در دورانی که داستانهای هزار و یک شب به وقوع می‌پیوست و کاخهای مجلل و قصرهای دلفریب خلفا و رجال اشراف و ثروتمند غرق در سرور و شهوت رانی بودند و مستی و لذت، عقل و اندیشه را از سر آنان ربوده بود و حرص و ولع در عیاشی هر لحظه برای آنان خوشی متنوعی می‌آفرید و سیل پولها و طلاهای دسترنج ملت به کام خوانندگان و نوازندگان مه پیکر و طراحان لباس و غذا و انسان فروشان خیانتکار فرومی‌ریخت در پشت کاخهای افسانه‌ای ناله‌های جانسوز انسانهای بی‌نوا و ستمدیده همراه با بهترین آهنگها و صداهای دلنشین کنیزکان و عربده مستانه رجال شهوتران به فضای بیکران بالا می‌رفت و پیکر فرشتگان آسمان را به لرزه در می‌آورد از همه دردناکتر وضع نابسامان و رقت‌بار دانشمندان و علمای آگاه و بیدار مسلمان بود که در کوخهای خود با هزاران گونه محرومیت دیده‌های اشکبار خود را بر صفحات کتابها دوخته و به تحقیق و پژوهش‌های علمی ادامه می‌دادند و هر روز چهره غمگینانه خود را که گویای وضع تاسف بار حکومتهای اسلامی و سرنوشت وخیم ملت مسلمان بود به طبقات ضعیف و رنجبر مسلمان نشان می‌دادند ولی بر اثر فشارهای طاقت‌سوز و ستمگری‌های خلفا و عماش هرگز نمی‌توانستند اقدامی جدی برای نجات مسلمانان ضعیف به عمل آوردند. آنها شاهد غروب آفتاب خلافت و شکوهمندی مسلمانان بودند و به خوبی می‌دیدند که هر لحظه کابوس غم و وحشت سایه‌های شوم خود را بر سر ممالک اسلامی می‌گستراند و شبح سقوط و اضمحلال خود را به جامعه مسلمان نزدیک می‌کند. عجیب اینجاست که آنها در جزئی‌ترین ضروریات زندگی خود فرومانده بودند و هرگز فرصت بررسی مسائل مهمتری را پیدا نمی‌کردند.
جرج جرداق نویسنده و دانشمند آگاه معاصر در کتاب الامام علی هنگام بررسی بخش مخصوص حالات و اوضاع جامعه پس از مرگ علی و دوران حکومت اموی‌ها و عباسیان وضع نابسامان دانشمندان و علمای مسلمان را گوشزد می‌کند و می‌گوید: و اما دانشمندان و اندیشمندان و فرزانگاه یعنی آنهائی که علی بن ابیطالب به فرزندش حسن و حسین سفارش می‌کند که با آنها نشست و برخاست و معاشرت داشته باشند و مقام آنها را گرامی بشمرند و به آنان و به کارگزاران خود سفارش می‌کند در هر کاری با علما به مشاوره و تبادل نظر بپردازند و آنان در جریان امور بگذارند و از خود دور نسازند (همان دانشمندانی که حضرت در نامه خود به مالک اشتر توصیه می‌کند).
«اکثر مدارسه العلماء و منافثه الحماء فی تثبیت ما صلح علیه امر بلادک و اقامه ما استقام به الناس قبلک».
«با دانشمندان بیشتر به مذاکره بپرداز و با حکما: و فرزانگان بیشتر نشست و برخاست کن زیرا این کار در تثبیت اصلاحات و عمران حوزه فرمانداری تو کمک خواهد کرد».
دانشمندانی که حضرت در تقسیم انسانها و ارزش انسانی آنان فرمود:
الناس ثلاثه عالم ربانی و متعلم علی سبیل نجاه و همج رعاع اتباع کل ناعق.
«انسانها بر سه دسته تقسیم می‌شوند یک دسته دانشمندان الهی دسته دوم دانشجویان در مسیر تحصیل هدایت و رشد نجات بخش دسته سوم به ظاهر انسانهائی که در جامعه منشا اثر نبوده و از خود اراده‌ای ندارند و آنها در مسیر زندگی با وزش هر بادی ملایم می‌شوند».
همان دانشمندانی که حضرت به ارزش وجودی آنها ارج می‌نهد و به کمیل توصیه می‌کند:
«یا کمیل هلک خزان الاموال و العلماء باقون ما بقی الدهر اعیانهم مفقوده و امثالهم فی القلوب موجوده».
«ای کمیل ثروت اندوزان نابود می‌شوند و دانشمندان تا آخرین لحظه حیا جهانیان زنده و باقی هستند گرچه اجسام آنان زیر خاکها پنهان می‌شود ولی چهره واقعی آنها بر صفحه دلها نقش بسته و محو نمی‌گردد، و دانش آنها چیزی است که پاسدار خود و ملت خواهد بود».
با تمام توصیه‌های جدی اسلام و امیرالمومنین دربارهٔ دانشمندان شایسته متاسفانه در زمان حکومت اموی‌ها و عباسی‌ها دانشمندان آگاه با اراده و اندیشمندان متعهد در پریشان حالی و تهی دستی جانکاه بسر می‌بردند مرگ آن دسته از دانشمندان خود فروخته سست بنیادی که عرق پیشانی آنان بر درگاه ستمگران می‌ریخت.
این سرنوشت دردناک «ابوعلی قالی» یکی از علمای بزرگ بغداد است که لغت شناس ماهر محسوب می‌شود او نسبت به لغت دانان زمان خود از همه بیشتر آگاه و حافظ بوده و کتابهائی در این زمینه تالیف کرده و در سال ۳۵۶ وفات یافته است.[۱۴۹].
ابوعلی قالی در شرایط سختی می‌زیسته و آنقدر در فشار اقتصادی قرار می‌گیرد که ناگزیر می‌شود کتاب‌هایش را که گرامی‌ترین و ارزشمندترین اشیاء زندگیش می‌دانست به بهاء ناچیزی بفروشد و در این باره از سوز دل و هرمان و رنجهای خود را در چند بیت شعر شرح می‌دهد و آن را بر پشت کتابهایش بعنون محکومیت قدرتمندان و مترفین می‌نویسد:
«انست بها عشرین حولا و بعتها فقد طال وجدی بعدها و حنینی و ما کان ظنی اننی سابیعها و لو خلدتنی فی لسجون دیونی و لکن لجوع و افتقار وصبیه صنحار علیهم تستهل جفونی».
«پس از بیست سال دوستی و انس با این کتابها ناگزیر به فروش آنها شدم. اما پس از فروش نگرانی و حزن بی‌پایانی به من دست داد هرگز تصور نمی‌کردم که روزی ناچار به فروش این کتابها شوم گرچه در بند قرضها و وامها اسیر گردم اما امروز گرسنگی و تنگدستی و ناله دخترکان بی‌پناهم اشک دیدگانم را فروبارید و مرا وادار کرد برای حفظ جان آنان کتابهایم را بفروشم».
و اینهم داستان تاثر انگیز زندگی خطیب تبریزی است که با شور و شوق فراوان نسبت به تحصیل علم و دانش که آرزو می‌کند که کتاب تهذیب اللغه ازهری را در محضر یکی از دانشمندان و ادیبان برجسته عصر بیاموزد و در آن تحقیق کند بعضی از بزرگان علم او را به سوی ابوالعلی معروفی فیلسوف و ادیب معروف راهنمائی می‌کنند او یک نسخه از این کتاب را تهیه می‌کند و آن را در خورجینی گذارده و بدوش می‌گیرد و از شهر تبریز به قصد (معره النعمان) جایگاه استاد پیاده حرکت می‌کند او آنقدر در شرایط سختی می‌زیسته و امکانات مادی نداشته که نمی‌تواند برای این سفر طولانی و خطرناک مرکبی تهیه کند آنچنانکه کابوس وحشتناک فقر و محرومیت بر سرش سایه افکنده بود و هزاران گونه خطر در این راه او را تهدید می‌کرد او با عزمی راسخ بر دوش قدمهای خود را بر زمین فرومی‌گذاشت و نفس زنان پستی و بلندیهای راه را طی می‌کرد. ضعف بدن و تلاش راه‌پیمائی عرقهای خستگی را بر اندامش جاری ساخته بود چنانکه از پشتش گذشته و به کتابها نفوذ کرده و اثر رطوبت عرق بر برگهای کتاب مانده بود این عالم ستمدیده هم اندوه خود را در اشعاری چند بیان می‌کند:
«فمن یسام من الاسفار یوما
فانی قد سئمت من المقام
اقمنا بالعراق علی رجال
لئام ینتمون الی لئام»
اگر افرادی از مسافرتها خسته می‌شوند من از بس در تبریز ماندم و توفیق سفر علمی پیدا نکردم خسته شده‌ام به ناچار در عراق نزد مردمان پستی اقامت کردیم راستی که زمان در آزار رساندن به آزادمردان و سایرین چقدر کوشا است».
روزگار ناجوانمردانه بر علیه آزادگان و توده ضعیف مردم پیش می‌رفت تا جائیکه «ابن لنکک» که شاید به این نام مستعاری شعرش را اعلام کرده دردهای اجتماعی آن روز را در ضمن اشعاری چنین بیان می‌کند.
«یا زمانا البس الحرار ذلا و مهانه
لست عندی بزمان انما انت زمانه
کیف نرجومنک خیرا و العلافیک مهانه
اجنود مانراه منک یبدوام مجانه»
«ای روزگار که بر تن آزادگان لباس ذلت و اهانت پوشیده‌ای تو واقعا روزگار نیستی بلکه تو بلای جانسوزی هستی چگونه ما از تو انتظار خیر داشته باشیم در صورتی که افراد ذی صلاحیت و دانای بلند مرتبه در تو پست و خوار گشته‌اند آیا آنچه بر سر ما می‌رسد از دیوانگی و جنون تست یا آنکه شرم و حیای تو کم شده و به ابتذال گرائیده‌ای».
شاعر دیگری از ستیز و رنجی که از وضع آن روز برایش پیش آمده چنین می‌نالد:
«زماننا زمن سوء
لاخیر فیه و لا فلاحا
لا یبصر الاشقیاء فیه
للیل احزانهم صباحا
فکلهم منه فی عناء
طوبی لمن مات فاستراحا»
«در این زمان شرایط ناگواری برای ما پیش آمده که در آن نه چیزی دیده می‌شود و نه نجاتی تیره بختانی در این روزگار برای شب تاریک و غمناک خود بامدادی نمی‌بینند همه مردم در رنج و بدبختی بسر می‌برند و باید گفت خوشا به حال آنانکه مردند و از این بدبختی‌ها آسوده گشتند»[۱۵۰].
این بود قسمتی از وضع آشفته و نابسامان زندگی دانشمندان متعهد و آزاده که آرمان مقدس اسلام را گرامی می‌داشتند و هرگز به همکار و دستیاری ستمگران و رجال عیاش مترف تن نمی‌دادند اینان در زوایای تاریک اجتماع آن روز مشعل علم و دانش و آزادگی را فروزان نگهداشته بودند و نوای جانسوز ملت محروم و طبقات رنجبر و ضعیف و صدای وجدان بیدار اسلامی آنها اجازه نمی‌داد غمخواری و همدردی با ملت را رها کرده و در کاخهای افسانه‌ای و مجالس مجلل خلفا و امراء طوق چاکری و بله قربان گفتن را بگردن بگذارند و برای جنایات و ستمگریها و عیاشی‌های آنها مدیحه سرائی کرده و محمل شرعی و قانونی بتراشند.
اما در مقابل گروهی از دانشمندان و فقها و شعرای خودفروخته تمام سرمایه‌های علمی و ادبی خود را در اختیار خلفا و رجال آن روز گذاشته بودند و با صحه گذاری بر جنایات و خیانتهای آنها نسبت به ملت مقام والائی کسب کرده بودند و از تمام مزایای زندگی اشرافی بهره‌مند می‌شدند و پست‌های مهم علمی و معنوی به آنها سپرده می‌شد.
جرجی زیدان می‌نویسد: علماء و ادباء و فقهاء گروهی از طبقه عامه بودند که به وساطه فضل و کمال مقرب درگاه بزرگان می‌گشتند و اینان برای خلفا و امیران شعرهای نیکو و مطالب تاریخی، قصه‌های شیرین و مسائل دینی و غیره می‌گفتند و آنها را به اینصورت مشغول و سرگرم کرده و از ملت غافل نگه می‌داشتند «کسائی» «فراء» «ابوعبیده» و غیره از نامداران این طایفه‌اند. خلفا در مقابل آنها را گرامی می‌داشتند و از شنیدن سخنان آنها لذت می‌بردند همیشه با آنها نشست و برخاست می‌کردند و برای آنها مستمری و جایزه و انعام قرار می‌دادند … وزیران و خلفا مانند برمکیان و آل فرات و غیره نیز به این اشخاص علاقمند بودند و همه نوع به دانشمندان و فقیهان و اتباع آنها مساعدت مالی می‌کردند تا آنجا که دانشمندی وسیله ارتزاق شده بود و مردم برای اداره امور زندگی دنبال تحصیل علم می‌رفتند.[۱۵۱].
جرجی زیدان می‌نویسد: کسائی در بغداد می‌زیست و به امین فرزند هاورن علم نحو «دستور و زبان عربی» می‌آموخت همان روزها سیبویه از بصره به بغداد آمده بود امین انجمنی بیاراست و کسائی و سیبویه را در آن انجمن آورد این دو عالم در بسیاری از مسائل با یکدیگر گفتگو داشتند از آن جمله مسئله زنبور بود که کسائی مثلی از زبان عرب بدین مضمون گفت:
«کنت اظن الزنبور اشد لسعا من النحله فاذا هوایاها»
گمان می‌بردم نیش زنبور از نیش مگس تیزتر است ولی این درست همان بود. سیبویه گفت مثل را اشتباه گفتی، چه که آخرش چنین است: «فاذا هوهی» کسائی اصرار داشت که همان گفته او درست است و سرانجام موافقت کردند که گفته یک عرب صحرانشین را بپذیرند و آنچه او بگوید قبول کنند.
امین اصرار داشت که معلمش (کسائی) پیروز شود، لذا فرمان داد عربی بیابان گرد را آوردند و پنهانی مسئله را از او پرسید، عرب حق را به سیبویه داد، امین به عرب گفت میل دارم گفته کسائی را تصدیق کنی عرب گفته امین را نپذیرفته گفت: زبانم یارائی آن را نمی‌دهد که بر خلاف حقیقت سخن بگویم. لذا تدبیری به نظرشان رسید عرب را گفتند که ما می‌گوئیم شخصی به نام سیبویه چنین و شخص دیگر به اسم کسائی چنان می‌گوید آیا حرف کدام درست است؟ و تو در پاسخ به ما بگو حرف کسائی درست است.
عرب این پیشنهاد را پذیرفت و انجمنی از بزرگان علم لغت با حضور کسائی و سیبویه تشکیل یافت و از عرب بیابان گرد همان سئوال شد، عرب چنانکه به او آموخته بودند گفت: کسائی درست گفته و سخن او عرب است.
سیبویه دانست که نیرنگ به کار رفته و برای کسائی زمینه‌سازی شده از آن رو بغداد را رها کرده به ایران رفت.[۱۵۲].
دیاب اتلیدی در کتاب اعلام الناس نقل می‌کند: الوائق بامرالله روزی برای شرب نشست و ندیمان وی در مجلس حاضر شدند، کنیزکی در مجلس این شعر را به غنا خواند:
«اظلوم ان مصابکم رجلا
اهدی السلام تحیه ظلم»
کنیزک (رجلا) به نصب خواند: ندیمی که در مجلس حضور داشت به سخن آمد و گفت بهتر این است که به رفع (رجل) بخوانیم چون خبر (ان) است، کنیزک گفت: من از آموزگارم جز این از بر نکرده‌ام، سپس میان عده‌ای گفتگو آغاز شد، کسانی می‌گفتند سخن اعتراض کننده بهتر است و کسانی می‌گفتند سخن کنیزک صحیح است، آنگاه واثق گفت: در عراق کسیکه از اهل عربیت «آشنا به دستور زبان عربی» باشد تا به او رجوع شود چه کسی می‌باشد؟ گفتند: در بصره «ابوعثمن مازنی» هست که در زمان خود در این علم بی‌نظیر است، واثق گفت: از جانب ما به بصره بنویسید که وی را با تعظیم و اکرام به سوی ما بفرستند، چند روزی بیش به طول نینجامید که نامه به بصره رسید، و فرماندار بصره فرمان داد که ابوعثمان به همراه کارآگاهان به نزد واثق برود، ابوعثمان وقتی رسید بر واثق وارد شد و واثق او را در جای بالاتر نشانید و بسیار وی را گرامی داشت و سپس شعر را به وی عرضه کرد، و او گفت حق با کنیزک است و در (رجل) جز نصب درست نیست، زیرا (مصاب) مصدر به معنی (اصابه) است و (رجلا) منصوب به آن است و معنی اینست «ان اصابتکم رجلا اهدی السلام تحیه ظلم» خبر (ان) است که کلام به آن تمام می‌شود، واثق سخن ابوعثمان را فهمید و دانست که صحیح آنست که سخن کنیزک را نپذیرفته بود از خود دور کرد، سپس فرمان داد که به (ابوعثمان مازنی) هزار دینار و تحفه و هدیه‌های فراوان برای اهلش فرستاد که از آن میان همان کنیزک بود، سپس وی را با اکرام تمام به شهرش برگرداند.[۱۵۳].
(دیاب اتلیدی) در جای دیگر از همان کتاب نقل می‌کند: شبی هارون الرشید و جعفر برمکی مجلس سروری داشتند، هارون به جعفر گفت: شنیدم که تو جاریه فلانی را خریداری کرده‌ای و من مدتی است که او را می‌خواهم زیرا او زیباروی است و من علاقه فراوانی به او دارم پس او را به من بفروش! جعفر گفت: من نمی‌خواهم بفروشم، هاورن گفت: به من ببخش! جعفر گفت: نمی‌بخشم، هارون گفت: اگر او را به من نفروشی یا نبخشی زبیده (زن هارون) سه بار طلاق داده شود، جعفر گفت: زن من از من سه بار طلاق داده شود اگر کنیزک را بفروشم یا ببخشم، سپس از حالت مستی بیرون آمدند و دانستند که دچار دشواری مهمی گشتند و حیله‌ای برای چارهٔ آن نیافتند رشید گفت: این اتفاقی هست که جز، ابویوسف از آن توانا نیست پس وی را بخواهید! شب از نیمه گذشته بود که ابویوسف را خواستند و ابویوسف با وحشت از رختخواب برخاست و گفت در این وقت مرا نخواسته است جز اینکه کار مهمی در اسلام روی داده است، سپس به تندی از منزل بیرون آمد و سوار بر اسبش شد و به غلام خود گفت خورجین را با خود همراه بیاورد در آن مقداری جو بریز، و آنگاه که من به دارالخلافه داخل شدم و تو نیز داخل شدی مقداری و جلوی چارپا بریز که با آن مشغول باشد تا ما بیرون بیایم، زیرا علفی که این چارپا خورده او را امشب کافی نیست. غلام گفت: شنیده و اطاعت می‌کنم. آنگاه که قاضی ابویوسف بر هارون وارد شد، هارون برای وی از جای برخاست و وی را بر سریر خود در پهلوی خود نشانید، در حالی که بر آن سریر جز هارون کسی نمی‌نشست، هارون به ابویوسف گفت: من تو را نخواسته‌ام جز برای کار مهمی و آن این است و ما از چاره آن ناتوان گشتیم، ابویوسف گفت: ای امیرمومنان این کار بسیار آسانی است، ای جعفر! نصف آن کنیزک را به امیرالمومنین بفروش و نصف دیگر را ببخش و در این صورت هر دو از سوگند خود بیرون می‌آیید، هارون از این گفته خوشحال شد و هر دو این کار را انجام دادند، هارون گفت: کنیزک را حاضر کن در همین وقت، زیرا علاقه من به کنیزک بسیار شدید است، کنیزک را حاضر ساختند، هارون به قاضی ابویوسف گفت: می‌خواهم همین آن با او نزدیکی کنم و طاقت بردباری ندارم که زمان استبرائش برآید، در اینجا چاره‌ای برای من بیندیش، ابویوسف گفت: بنده‌ای از بندگان امیرالمومنین- هارون- را که آزاد شده است بیاورید! بنده‌ای حاضر ساختند، ابویوسف به هارون گفت: به من اجازه بده که کنیزک را به او تزویج کنم سپس این بنده، کنیزک را پیش از آنکه دخول بکند طلاق بدهد، در این صورت نزدیکی با این کنیزک در همین آن برای تو حلال می‌شود بدون اینکه استبراء شده باشید، هارون از این حیله بیش از نخست در شگفت شد و گفت: به تو اجازه دادم این کار را بکنی، قاضی عقد نکاح را خواند و آن بنده نیز قبول کرد، سپس قاضی به آن بنده گفت: کنیزک را طلاق بده! بنده گفت: این کنیزک زن من شد و من او را طلاق نمی‌دهم و گفت: کار بیش از پیش دشوار شد، قاضی به هارون گفت: این بنده را به مال متمایل کن، هارون به آن بنده گفت: این کنیزک را طلاق بده و من در عوض به تو صد دینار می‌دهم، گفت: این کار را نمی‌کنم، هارون گفت: دویست دینار می‌دهم، گفت: نمی‌کنم هارون پول را بالاتر برد تا هزار دینار رسید ولی آن بنده نپذیرفت و به قاضی گفت: آیا طلاق زن من به دست من است یا به دست امیرالمومنین- هارون- و یا به دست تو؟ قاضی گفت: به دست تو است، آن بنده گفت: به خدا سوگند من هرگز این کار را نمی‌کنم!
خشم هارون فزونی یافت و قاضی به او گفت: ناراحت نباش زیرا کار بسیار آسان است، کنیزک را آزاد کن، سپس این بنده را به کنیزک تملیک کن، هارون این کار را کرد، و قاضی به کنیزک گفت: بگو قبول کردم، کنیزک گفت: قبول کردم، سپس قاضی گفت: حکم به جدائی میان شما را داده‌ام، زیرا این بنده داخل ملک کنیزک شده است و نکاح باطل گشت، در اینجا هارون در برابر قاضی ابویوسف ایستاد و گفت: مانند تو در این زمان باید قاضی بشود!
هارون دستور داد چند طبق طلا بیاورند، طلاها را آوردند و هارون آنها را در پیش قاضی ابویوسف ریخت و به او گفت: آیا ظرفی به همراه داری؟ قاضی گفت: خورجین استر همراه هست، هارون خورجین را خواست و آن را نیز پر از طلا کرد قاضی ابویوسف طلاها را گرفت و از دارالخلافه بیرون رفت وقتی بامداد پدید آمد به دوستانش گفت به سوی فراگرفتن دانش بروید تا اینچنین بیاموزید زیرا من این دارائی فراوان را با دو یا سه مسئله بدست آوردم.[۱۵۴] این بود سرگذشت دانشمندان در برابر فرمانروایان که گروهی آزاده بودند و عزت نفس را از دست ندادند و ناچار به سختی و شدائد روزگار روبرو بودند و گروه دیگر تن به پستی و ذلت داده و صاحب زندگی اشرافی و مرفه بودند.

عکس العمل آگاهان

توده مردم دلمرده و ناتوان در برابر کارهای نامطلوب و ستمگریهای خلفا و فرمانروایان عکس العملی نداشتند و همواره در حال سکوت با تمام محرومیت‌های اقتصادی و اجتماعی بسر می‌بردند و خود را بدست سرنوشت سپرده بودند و این به خاطر آن بود که روح اسلامی در آنها مرده بود و از اهداف بلند و انقلابی سیاست اسلامی غافل مانده بودند. البته برای تخدیر افکار آنها عوامل گوناگونی بکار بود که از همه مهمتر خیانت دانشمندان خودفروخته بود که فروغ آگاهی و جنبش را در آنها خاموش کرده بودند و بدلهای مرده آنان رمق نمی‌دادند. اما از میان همین توده خاموش بی‌تحرک عده‌ای در عین خفقان و مقررات سخت و خطرناک ظالمانه در یک شعاع کوچک در حال مبارزه و پیکار زیرزمینی بودند. این گروه مردمان بیدار و هوشیاری و آگاه از زمان بودند که آزادگی و شرافت نفس آنان مانع از آن می‌شد که آن همه فساد و حرکات ضد اسلامی و حیف و میل‌ها و عیاشی‌های رجال را تحمل کنند و دست روی دست بگذارند. این گروه در واقع از طرف امامان معصوم و پیشوایان حقیقی اسلام رهبری و حمایت می‌شدند البته تاکتیک صحیحی را که ائمه هدی و شاگردان مبارزشان برای مبارزه انتخاب کرده بودند و با توجه به شرائط سخت آن روز بسیار موثر و سازنده بود اینان ابتداء می‌کوشیدند ملت را بیدار کنند و اعمال ضد اسلامی و ضد بشری خلفا و عمال آنها را به آگاهی آنها برسانند و جامعه را از بی‌تفاوتی بدر آورند زیرا خلفا با عنوان کلمه مقدس جانشینی پیغمبر یک مقام بلند روحانی و معنوی کاذب برای خود ایجاد کرده بودند که سخت عوام فریب بود و سپس در زیر چتر پیشوائی اسلام آنچه منکرات و قوانین ضد اسلامی بود به اجرا در می‌آوردند و ستاد فقها و علمای دربار هم روی تمام جنایات آنها برچسب شرعی و قانونی می‌زدند و ملت هم در یک حالت بهت و سرگردانی گمان می‌کردند آنچه صورت می‌گیرد شرعی و به صلاح امت است قدرت نظامی و منابع ثروت ملی هم که در اختیار خلفا بود و می‌توان گفت آنها در سایه زر و زور و تزویر جامعه را در سکوت و سازش قرار داده بودند و اینها هم خود را به قضای ستمگران سپرده بودند.
امامان پاک و یاران مبارزشان ابتداء لازم دیدند به یک صورت آرامی کارهای خلفا را فسق و فجور و مخالف با اسلام معرفی کنند تا مردم متوجه این حقیقت شوند و بدانند زمامداران آنها بیراهه می‌روند و با اسلام و مصالح ملت بازی می‌کنند وقتی مردم دربارهٔ این حالت که هر چه خلیفه می‌کند اسلامی و مذهبی است به شک و تردید افتادند آن هاله قدس و معنوی از اطراف خلفا کنار می‌رود و مردم برای جنبش و احقاق حق و دفاع از مقررات اسلام آماده می‌شوند. از اینرو می‌بینیم که شاگردان ائمه خود و یا افرا مردم را وادار می‌کنند که از ائمه صورت شرعی اعمال خلفا را بپرسند و این روایات را به سرعت در بین مردم تکثیر بدهند.
«عن ابراهیم بن ابی البلاد قال قلت لابی الحسن الاول علیه‌السلام جعلت فداک ان رجلا من موالیک عنده جوار مغنیات قیمتهم اربعه عشر الف دینار و قد جعل لک ثلثها فقال لاحاجه لی فیها ان ثمن الکلب و المغنیه سحت[۱۵۵] عن ابراهیم بن ابی البلاد قال: اوصی اسحاق بن عمر بجوار له مغنیات ان تبیعهن (یبعن) و یحمل ثمنهن الی ابی الحسن علیه‌السلام قال ابراهیم فبعت الجواری بثلاثماه الف درهم و حملت الثمن الیه فقلت له ان مولی لک یقال له اسحاق بن عمر اوصی عند وفاته ببیع جوار له مغنیات و حمل الثمن الیک و قد بعتهن و هذا الثمن ثلاثماه الف درهم فقال لاحاجه لی فیه ان هذا سحت و تعلیمهن کفرو الاستماع نهن نفاق و ثمنهن سحت».[۱۵۶].
«ابراهیم بن ابی البلاد می‌گوید از حضرت موسی بن جعفر (ع) پرسیدم؟ یکی از دوستان شما کنیزکان آوازه‌خوان دارد که ارزش آنها به ۱۴ هزار دینار می‌رسد و او ۱/۳ ارزش این کنیزکان را به شما اختصاص داده است حضرت در پاسخ فرمودند من نیازی به پول آنها ندارم زیرا قیمت سگ و کنیزان و آوازه‌خوان حرام است ابراهیم … می‌گوید اسحاق بن عمر وصیت کرد که کنیزکان آوازه‌خوان او را بفروشند و بهای آنها را نزد امام موسی بن جعفر بفرستند ابراهیم می‌گوید من آن کنیزکان را به قیمت ۳۰۰ هزار درهم فروختم و پول‌ها را نزد حضرت بردم و به ایشان وصیت اسحاق را کماکان گفتم … حضرت فرمود من نیازی به این پولها ندارم زیرا بهای اینها حرام است و تعلیم اینگونه کنیزکان موجب کفر می‌شود و شنیدن آوازه آنها نفاق می‌آورد و قیمت آنها حرام است».
در این دو روایت و نظائر آن امام پول کنیزکان آوازه‌خوان را با پول سگ برابر دانسته و شنیدن آواز آنها و خرید و فروش آنان را حرام کرده است، این گفتار که عینا بر خلاف روش فرمانروایان فاسد بود نقش موثری در آگاهی مردم داشت.
زیرا گفتار و رفتار پیشوایان الهی سرمشق بزرگی برای آزادمردان و مسلمانان شریف بود که بر اساس آن برای کوبیدن افکار ضد اسلام در صدد مبارزه با آن گونه فرمانروایان فاسد بر می‌آمدند و ناگزیر انقلاب‌ها و نهضت‌ها و قیامهای ملی بوجود آمد که شرح بسیاری از این انقلاب‌ها را ابوالفرج اصفهانی در کتاب (مقاتل الطالبیین) به تفصیل بیان کرده است انقلاب زید بن علی بن حسین، انقلاب یحیی بن زید، انقلاب عیسی بن زید و امثال آن که از تشکل یک عده مردم آزاده بر پا شد حاکی از آن است که همیشه دسته سومی از امت اسلامی بوده‌اند که تن به خودفروشی و ذلت و استثمار نداده و همانند دانشمندان فرومایه تسلیم امیال شیطانی جباران نگردیدند و نیز همانند زهاد گوشه‌گیر و صوفی صفتان بی‌تفاوت در کنجی ننشسته و غافل از وضع ملت و حکومت تنها به نفس خویش بیندیشند بلکه پرچم انقلاب و نهضت را بر دوش کشیده و بر ضد فرمانروایان ستمگر اموی و عباسی مردم را به مبارزه دعوت کرده و راهنمائی می‌نمودند.

پانویس

  1. حتی در بعضی از روایات واژهٔ «بیت‌المال» آمده از جمله در روایتی از علی (ع) در مورد توزیع مساوی بیت‌المال (بحار ط جدید ج ۴۱ ص ۱۰۶).
  2. و جعلنا هم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الهیم فعل الخیرات و اقام الصلواه و ایتاء الزکاه و کانوا لنا عابدین.
  3. و کان یامر اهله بالصلواه و الزکاه (مریم- ۵۵).
  4. و اوصانی بالصلواه و الزکاه ما دمت حیا (مریم - ۳۱).
  5. بحار ط قدیم جلد ۵.
  6. بحار ط قدیم جلد ۵.
  7. در کتب عهدین (تورات و انجیل) اشاراتی در مورد غنائم و زکات هست و در این مورد به عنوان نمونه به سفر تثنیه تورات باب ۱۳ بند ۱۶ و ۱۷ و صحیفه یوشع باب ۶ بند ۱۷ تا ۲۵ مراجعه گردد.- گرچه طبق روایات اسلامی غنیمت در ادیان گذشته حرام بوده است و به استناد همان روایات علامه حلی در کتاب منتهی المطلب جلد ۲ صفحه ۹۲۲ به این مطلب تصریح کرده است.
  8. بنابراین آنچه که در کتاب «عصر الانطلاق» محمد اسعد به سیوطی نسبت داده شده که وی ابوبکر را موسس بیت‌المال می‌داند بی‌اساس است، چنانکه خود محمد اسعد این قول را رد می‌کند.
  9. چنانکه این مطلب از آیه ۱۰۳ سورهٔ توبه (خذ من اموالهم صدقه … ) استفاده می‌شود، و همچنین از شان نزول آیه ۷۵ همین سوره که دربارهٔ ثعلبه بن حاطب آمده استفاده می‌شود که پیامبر (ص) پس از نزول آیهٔ زکات مامورینی را برای جمع‌آوری زکات به اطراف فرستاد، مردی از بنی‌سلیم و از بنی‌جهینه را برای اخذ زکات نزد ثعلبه فرستاد (در این‌باره به تفسیر مجمع البیان ج ۵ صفحه ۵۳ و اسدالغابه ج ۱ ص ۲۳۷ و بحار ج ۲۲ ص ۴۰ مراجعه شود).
  10. بحار ج ۱۹ ط جدید ص ۱۹۲.
  11. مجمع البیان جلد ۴ ص ۵۱۸.
  12. نه از آن جهت که بیت‌المال کافی نیست، بلکه بر اثر عدم اجرای آن بطور عموم، این مشکل پیش آمده است.
  13. بر اساس آیه ۴۶ سوره انفال.
  14. عن الصادق (ع): و لو ان الناس ادوا زکاه اموالهم ما بقی مسلم فقیرا محتاجا و لا ستغنی بما فرض الله له و ان الناس ما افتقروا و لا احتاجوا و لا جاعوا و لا عروا الا بذنوب الاغنیاء (وسائل ج ۶ ص ۴).
  15. من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۱۹ و ۱۷.
  16. وسائل الشیعه ج ۶ ص ۵.
  17. دربارهٔ زکات و تعاونهای مستحبی به کتاب وسائل الشیعه جلد ۶ مراجعه شود.
  18. بقره، ۲۶۴.
  19. سفینه البحار جلد ۱ صفحهٔ ۵۵۲.
  20. جواهر الکلام جلد ۱۵ ص ۴۷۵.
  21. مجمع‌البیان ج ۴ ص ۵۴۲.
  22. در این باره به کتاب وسائل الشیعه ج ۴ ط جدید صفحه ۳۳۶ تا ۳۵۶ مراجعه گردد.
  23. شرح مفصل هر یک را در رساله‌های عملیه بخوانید.
  24. دلیل بر اینکه قسمت دوم مخصوص سادات است، روایات زیادی است که در تفسیر آیه وارد شده است.
  25. جواهر الکلام ج ۱۶ از صفحه ۱۱۵ به بعد.
  26. وسائل ج ۶ ط جدید صفحه ۳۶۳ و ۳۶۴ (باب سوم از ابواب قسمه‌الخمس).
  27. جواهر الکلام ج ۱۶ ص ۸۵.
  28. المیزان ج ۶ ص ۱۱.
  29. المیزان ج ۶ ص ۱۱.
  30. که به اصطلاح فقها آنرا «فئی» گویند.
  31. توضیح اینکه غنائم جنگی جزء انفال است ولی پیامبر یا امام، چهار پنجم آنرا به جنگجویان می‌بخشید و یک پنجم آن را به عنوان خمس بر می‌داشت، بنابراین آیهٔ انفال منافاتی با آیه ۴۱ سوره انفال در مورد غنائم ندارد.
  32. بعضی ۱۲ مورد را اجزاء انفال شمرده‌اند.
  33. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مورد تایید امام خمینی (مد ظله) و مسلمین در اصل ۴۵ در مورد انفال و مصرف آن چنین می‌خوانیم:
    «انفال و ثروتهای عمومی از قبیل زمینهای موات، یا رها شده، معادن، دریاها، دریاچه‌ها، رودخانه‌ها و سایر آبهای عمومی، کوه‌ها، دره‌ها، جنگلها، نیزارها، بیشه‌های طبیعی، مراتعی که حریم نیست، ارث بدون وارث، و اموال مجهول المالک و اموال عمومی که از غاصبین مسترد می‌شود، در اختیار حکومت اسلامی است تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آنها عمل نماید».
  34. که مال همهٔ مسلمین از مجاهدان و غیر مجاهدان است و باید به مصرف منافع عمومی برسد (لمعه کتاب الجهاد).
  35. جواهر الکلام ج ۲۱ از صفحه ۱۸۶ تا ۲۰۳- مرحوم شهید در شرح لمعه گوید: اقوی این است که خمس بعد از جعائل اخراج گردد، شهید اول در کتاب دروس خمس را بعد از جعائل و هزینهٔ حفظ قرار داده است (دروس کتاب الجهاد).
  36. شرح لمعه جلد اول کتاب الجهاد فصل سوم.
  37. در مورد «صفوا المال» به کتاب وسائل ج ۱۱ صفحه ۸۵ مراجعه شود.
  38. وسائل ج ۱۱ ص ۸۸.
  39. چنانکه آیهٔ ۶ سوره حشر بر این مطلب دلالت دارد.
  40. دربارهٔ انفال و فیی‌ء ومصرف آنها به اصول کافی ۵۳۸: ۱ به بعد مراجعه شود.
  41. اینکه قبلا «فیی‌ء» را جزء منابع درآمد بیت‌المال شمردیم از این نظر بود که بیت‌المال را به معنی عام گرفتیم ولی از نظر فقهی فیئی از منابع درآمد بیت‌المال نیست.
  42. فدک (سید محسن قزوینی) ص ۳۳.
  43. المیزان ج ۹ ص ۲۵۲ بنقل از مفردات راغب.
  44. درقرآن در مورد وجوب جزیه در آیه ۲۹ سورهٔ توبه تصریح شده است که باید اهل کتاب جزیه را بدست خود با میل و خضوع بپردازند (حتی یعطوا الجزیه عن یدوهم صاغرون).
  45. که دراین صورت یک نوع خراج خواهد بود، باید توجه داشت که اگر جزیه به صورت سرانه وضع شود، دیگر نمی‌توان آنرا بر زمینهای آنها وضع کرد و اگر بر زمینهای آنها وضع شد دیگر جایز نیست سرانه وضع گردد (وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۱۱۴).
  46. شرایع کتاب الجهاد.
  47. وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۱۱۶.
  48. اراضی خراجیه زمینهایی هستند که مسلمین آنها را یا با قهر و غلبه و یا از روی مصالحه از دست کفار در آورده‌اند، مشروط به اینکه آن زمینهای در حین فتح، آباد بوده و این فتح به اذن امام باشد مانند زمینهای خیبر و زمینهای عراق و شامات و مصر و آفریقا و قسمت مهمی از زمینهای ایران.
  49. چنانکه توجه به این جنبه‌ها در عهدنامهٔ مالک اشتر در نهج‌البلاغه آمده است.
  50. سیرهٔ ابن هشام ط مصر ج ۲ ص ۲۴۱.
  51. الاموال ابوعبید ص ۶۴ -۶۳.
  52. هر گاه قرارداد بر عین محصول بسته می‌شد آن را «مقاسمه» می‌گفتند و اگر بر مقداری از پول محصول بسته می‌شد آنرا خراج می‌نامیدند (منهاج البراعه خوئی ج ۲۰ ص ۱۴۸).
  53. کتاب الخراج ابویوسف ص ۴۵.
  54. مستدرک قبل ص ۵۰ -۴۸.
  55. در حقیقت این رای علی (ع) برای آن بود که خراج آن اراضی یک درآمد دائمی برای مسلمین باشد، و از طرفی صاحبان سابق آن زمنیها به وضع کشاورزی و آباد کردن آن اراضی آشناتر بودند، و چه بسا اگر آن اراضی در دست مسلمین که کاملا به امور کشاورزی وارد نبودند، قرار می‌گرفت، نابود و یا کم بهره می‌شد، از اینرو علی (ع) رای فوق را پیشنهاد کرد که مورد موافقت عمر واقع شد.
  56. تاریخ یعقوبی ج ۲ ص ۱۵۲.
  57. جریب مساحتی از زمین معادل ده هزار متر مربع است، درهم عبارت از وزن ۱۲/۶ نخود نقره است، فقیز: عبارتست از پیمانه‌ای که گنجایش آن معادل ۱۲ صاع (هر صاعی سه کیلو) است (فرهنگ عمید).
  58. استیعاب ۳ ص ۸۹- اسدالغابه ج ۳ ص ۳۷۱.
  59. الغدیر ج ۸ ص ۲۸۶.
  60. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  61. نهج‌البلاغه خطبه ۳.
  62. این روش که از آن امروز به «تصفیه» تعبیر می‌شود، از اموری است که در برنامهٔ حکومت مردان خدا از همه چیز بیشتر اولویت دارد.
  63. نهج‌البلاغه خطبه ۱۶ (نخستین خطبه علی (ع) پس از بیعت در مدینه).
  64. خلاف ط جدید ج ۲ ص ۳۴۴.
  65. جواهر الکلام ج ۱۶.
  66. بحارالانوار ج ۴۱ ص ۱۰۶ حدیث ۹.
  67. این شعر، از عمرو بن عدی است، که علی (ع) در اینجا آن را تمثیل آورده و منظورش این است که باید بیت‌المال مسکین را در جای خود قرار داد، و نباید تبعیض قائل شد (تاج العروس ج ۱۰ ص ۷۸- جنو).
  68. عاصم بن کلیب الحر بن عن ابیه قال شهدت علیا علیه‌السلام و قد جاء مال من الحبل، فقام و قمنامعه و جاء الناس یزدحمون فاخذ حبالا فوصلها بیده و عقد بعضها الی بعض، ثم ادارها حول المال و قال «لا احل لاحد ان یجاوز هذا الحبل قال فقعد الناس کلهم من وراء الحبل، و دخل هو فقال: این رووس الاسباع «و کانت الکوفه یومئذ اسباعا» فجعلوا یحملون هذا الجوالق الی هذا، و هذا الی هذا حتی استوت القسمه سبعه اجزاء و وجد مع المتاع رغیف فقال: اکسروه سبع کسر وضعوا علی کل جزء کسره ثم قال:
    هذا جنای و خیاره فیه اذ کل جان یده الی فیه ثما فرغ علیها و رفعها الی رووس الاسباع، فجعل کل واحد منهم یدعو قومه فیعملون الجوالق (بحارالانوار ج ۱ ص ۱۳۶).
  69. لمعه کتاب الجهاد ج ۱ ص ۱۹۱.
  70. این سئوال در اینجا مطرح می‌شود که اگر تقسیم بیت‌المال بطور مساوی لازم باشد در این صورت فرق اسلام و سیستم اقتصاد کمونیست چیست؟
    پاسخ اینکه:
    در سیستم کمونیسم ادعا می‌شود که همهٔ اموال برای عموم است، و اصولا مالکیت شخصی در این سیستم نیست، ولی در اسلام «بیت‌المال» برای عموم است که بطور مساوی باید تقسیم گردد نه همهٔ اموال، در صدر اسلام نوع مردم به جهاد می‌پرداختند و فرصت کسب و کار برای آنها نبود و زندگیشان از بیت‌المال اداره می‌شد، آنگاه بیت‌المال بین آنها بطور مساوی تقسیم می‌گردید و این یک مرحلهٔ استثنائی بوده، اما کسانی که به کار و کسب می‌پردازند آزاد بودند، که نتیجه کارشان را بگیرند، و در این راه بعضی بیشتر گیرشان می‌آمد و بعضی کمتر، و همانگونه که در فصل قبل گفتیم، بیت‌المال مصارف مخصوص و مشخصی دارد و برای تامین نیازها، تشریع شده است، با توجه به این مطلب فرق اساسی و روشن بین آن و سیستم اقتصادی کمونیسم وجود دارد.
  71. ابوجعفر اسکافی بغدادی یکی از دانشمندان علم کلام از معتزله است، او دارای کتابهای متعددی است، و اهل نظر بوده و با دانشمندان مناظراتی داشته است، تاریخ فوت او را سال ۲۴۰ ذکر کرده‌اند (تاریخ خطیب ج ۵ صفحه ۴۱۶).
  72. عبیدالله بن ابی رافع از یاران محبوب و خاص و از کاتبان علی (ع) بود، پدر او زمان رسول خدا، از مسلمانان راستین بود و در جنگها شرکت کرد و بعد از پیامبر (ص) به علی (ع) پیوست و از شیعیان برجسته علی (ع) به شمار می‌رفت، در مورد وثاقت و درستی عبیدالله همین بس که علی (ع) او را کاتب و نگهبان بیت‌المال قرار داد (تنقیح المقال ج ۲ ص ۲۳۸).
  73. شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج ۷ ص ۳۸ -۳۵.
  74. عمر نیز در زمان خلافت خود در تقسیم بیت‌المال، تبعیض قائل می‌شد (شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ج ۸ ص ۱۱۱).
  75. نهج‌البلاغه کلام ۱۵.
  76. ابن ابی‌الحدید گوید: تفسیر جمله آخر این است: هر گاه تدبیر امور بر اساس عدالت، موجب تنگی و عجز برای حاکم شود، تدبیر امور بر اساس ظلم برای او تنگتر است زیرا ظالم، در مظان آنست که از ستمش جلوگیری گردد (شرح ابن ابی‌الحدید ج ۱ ص ۲۷۰).
  77. و به تعبیر روز حق السکوت به آنها بدهید.
  78. شرح لغات:
    لا اطوار به: یعنی به گرد آن نمی‌گردم، و به آن نزدیک نمی‌شوم.
    ما سمر سمیر: یعنی تا زمانی که شب نشینان شب نشینی می‌کنند، کنایه از اینکه تا دنیا باقی است.
    خدین: یعنی دوست.
  79. پاسکال مهندس و طبیعی دان و فیلسوف و نویسنده فرانسه در روز ۱۹ ژوئن ۱۶۲۲ در کلرمون فرانسه دیده به جهان گشود، در ۱۸ سالگی (۱۶۴۱) ماشین حساب را اختراع کرد و در ۳۱ سالگی با «فرما» ریاضی دان بزرگ، حساب احتمالات را که امروز در فیزیک اهمیت خاص دارد به وجود آورد، پاسکال می‌گفت: در کنار وجود من گردابی است، شما این گرداب را نمی‌بیند و من هر چه می‌خواهم از آنجا به دست می‌آوردم و به این ترتیب مسائل بزرگ را حل می‌کنم، پاسکال در سال ۱۶۶۱ در سی و نه سالگی جهان را بدرود گفت. (دائره المعارف فرهنگ و هنر صفحه ۱۱۱۶).
  80. الامام علی ج ۲ ص ۴۶۰.
  81. ان امیرالمومنین (ع) کتب الی عماله: ادقوا اقلامکم و قاربوا بین سطورکم و احذفوا عن فضولکم و اقصد المعانی و ایاکم و الا کثار فان اموال المسلمین لا تحتمل الضرر (بحار ط جدید ج ۴۱ ص ۱۰۵).
  82. انی اقیم بالله قسما صدقا، لین بلغنی انک خنت من فیئی المسلمین شیئا صغیرا او کبیرا الاشدن علیک شده تدعک قلیل الوقر ثقیل الظهر ضئیل الامر و السلام (نهج‌البلاغه نامه ۲۰- صبحی صالح ص ۳۷۷).
  83. این شخص چنانکه در شرح‌ها از جمله در شرح ابن ابی‌الحدید (ج ۱۱ ص ۱۴۷) آمده اشعث بن قیس بود، اشعث از افراد پست و منافق و از دشمنان پر کینهٔ علی (ع) بود، در جنگ صفین و در جریان «حکمین» بزرگترین خیانتها را به علی (ع) کرد. باعث جنگ نهروان شد، تا آنجا ابن ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه گوید: هر فتنه و فسادی در زمان خلافت علی (ع) پیش می‌آمد از طرف اشعث بود، او کسی است که در کوفه در بام خانه‌اش مغازه‌ای ساخته بود که در اوقات نماز هر گاه صدای اذان را از مسجد بزرگ کوفه می‌شنید بالای ماذنه می‌رفت و با صدای بلند به علی (ع) خطاب کرده و می‌گفت: ای مرد! تو بسیار دروغگو و ساحری، امام صادق (ع) فرمود: اشعث در خون علی (ع) شرکت کرد و دخترش جعده، حسن بن علی (ع) را مسموم ساخت، و پسرش محمد اشعث در خون حسین دخالت نمود (سفینه البحار ج ۱ ص ۷۰۲). ابن ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه (ج ۱۱ ص ۲۴۷) می‌گوید: اینکه علی (ع) هدیهٔ او را قبول نکرد چون می‌دانست که او از این راه می‌خواست سوء استفاده کند و گرنه پیامبر (ص) هدیه قبول می‌کرد و خود علی (ع) هدیهٔ جماعتی از اصحاب خود را قبول می‌کرد.
    اشعث از قبیلهٔ کنده به سال دهم هجرت به اسلام گروید و سال چهلم، چهل روز پس از شهادت علی (ع) از دنیا رفت.
  84. شرح واژه‌ها:
    سعدان: گیاه خارداری است که شتران آن را می‌چرند.
    مسهدا: شب را بیدار ماندن.
    حطام: چیزهای زودگذر دنیا.
    بلی: نابودی.
    قفول: بازگشت و رجوع.
    ثری: خاک.
    املق: در شدت فقر.
    استماحنی: از من خواهش بخشش کرد.
    عظلم: وسمه (چیزی که به چشم می‌کشند).
    اسغیت الیه: گوش خود را به سوی او نمودم.
    ثکلتک الثواکل: سوگ کنندگان در سوگ تو بنشینند (این جمله در میان عرب کنایه از این است که تو فرزند برومندی نیستی).
    مفلوقه: ظرف پیچیده شده و سربسته.
    معجون: حلوا.
    ریق حیه اوقیها: آب دهان و یاقی مار، مقصود علی (ع) این است که من آن قدر از این کراهت داشتم که گویا آن حلوا زهر مار بوده.
    هبلتک الهیول: زنان در سوگ بنشینند (این جمله مرادف ثکلتک الثواکل است).
    تهجر: یعنی آیا هذیان می‌گوئی، کسی که کلمات بی‌معنی بگوید و مصروع باشد.
  85. سوره هود آیه ۲۷.
  86. سوره المومنون آیه ۳۳.
  87. خطبه ۳.
  88. مقدمه ابن خلدون ترجمه محمد پروین گنابادی ج ۱ ص ۲۶۸ -۲۶۷.
  89. ترجمه و اقتباس از کتاب شبهات حول الاسلام ص ۱۶۲.
  90. برهان قرآن ص ۲۰۰.
  91. ظاهرا روغن سیاه نفت است.
  92. فانید یا پانید نوعی حلوای سفید یا قندی است.
  93. این صورت مالیات شهرهای معروف بوده و صورت تفصیلی آن در کتاب (تاریخ تمدن اسلام) ص ۲۶۶- ص ۲۶۴ دوره کامل جلد دوم مضبوط است.
  94. تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان دوره کامل جلد ۲ ص ۲۷۳- ص ۲۷۱.
  95. ج ۱- تاریخ جرجی زیدان ص ۸۱ تتمه المنتهی ص ۲۲۹.
  96. مروج الذهب ج ۳ ص ۳۰۸ و تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۲ ص ۴۲.
  97. تفسیر طنطاوی ج ۲۱ ص ۱۴۴ و تاریخ جرجی زیدان ج ۲ ص ۱۵۵.
  98. تفسیر طنطاوی ج ۲۱ ص ۱۴۴.
  99. تفسیر طنطاوی ج ۲۱ ص ۱۴۴ تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۱ ص ۷۸ و ج ۲ ص ۱۷.
  100. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۳۸.
  101. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۲ ص ۳۳.
  102. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۲ ص ۴۵.
  103. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۲ ص ۱۹۶.
  104. سوره آل عمران ۱۶۱: ۳.
  105. تفسیر صافی ج ۱ ص ۳۱۰ در ذیل آیه ۱۶۱ سوره آل عمران.
  106. کامل ابن اثیر ج ۲ ص ۱۸۳.
  107. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۲ ص ۱۹۶.
  108. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۹۷۳ -۹۷۴.
  109. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۹۷۳ -۹۷۴.
  110. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۴۷ -۱۴۴.
  111. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۹۷۴ -۹۷۵.
  112. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۴۳.
  113. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۴۴ -۱۴۳.
  114. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۴۴.
  115. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۲ ص ۱۴۸ تا ۱۹۰ و تفسیر طنطاوی ج ۲ ص ۱۶۶.
  116. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۳۵ تفسیر طنطاوی ج ۲۱ ص ۱۶۲.
  117. حیاه الامام موسی ج ۲ ص ۱۶۰ -۱۵۹.
  118. تاریخ تمدن جرجیزیدان ج ۲ ص ۳۸۱ -۳۸۵ تفسیر طنطاوی ج ۲ ص ۱۵۱.
  119. مقاتل الطالبین ص ۳۹۶ و سفینه البحار ج ۲ ص ۶۸۴.
  120. هادی عباسی برادر هارون الرشید برای خوش گذرانی خود آن قدر به آوازه خوان زمانش «ابراهیم وصلی» از بیت‌المال داده که پسر ابراهیم گوید: اگر هادی چند صباحی بیشتر عمر می‌کرد، ما دیوارهای خود را از طلا و نقره می‌ساختیم. (اغانی ط مصر ج ۵ ص ۱۶۰ و ج ۶ ص ۱۸۴) دربارهٔ هاورن می‌نویسند روزی در حال خنده از قصر همسرش زبیده بیرون می‌آمد از علت خنده‌اش پرسیدند، گفت: در منزل زبیده خوابیده بودم، صدای سکه‌ها مرا بیدار کرد، از مبلغ سکه‌ها سوال کردم، گفتند: سیصد هزار است که به عنوان بیت‌المال از مصر آمده، همه آنها را به همسرم زبیده بخشیدم، وقت خروج شنیدم زبیده می‌گفت: این چه پول اندکی است که هارون به من داده، من هرگز از او خیری ندیدم. (البدایه و النهایه ج ۱۰ ص ۲۱۹)
    هارون در یک ضیافت که به عنوان ازدواج خود با زبیده تشکیل داد، ۵۵ میلیون درهم خرج کرد، او کنیزکی را به یکصدهزار دینار و دیگری را به ۳۶ هزار دینار خریداری کرد، اما دومی را فقط یک شب نگهداشت. او یکبار به طرب آمد و دستور داد سه میلیوم درهم بر سر حضار مجلس نثار کنند (تاریخ تمدن اسلام جرجی یزید زیدان، ج ۵، ص ۱۶۲).
  121. روزنامه جمهوری اسلامی.
  122. شرح نهج‌البلاغه.
  123. شرح نهج‌البلاغه فیض الاسلام ص ۵۰۲- ص ۴۹۸، بحی الصالح ص ۲۲۶ -۲۲۹.
  124. بحارالنوار ج ۱۰ چاپ قدیم ص ۲۵ -۲۶.
  125. بحارالانوار جلد ۶ (طبع قدیم) باب مکارم اخلاقه و جهل احواله.
  126. نهج‌البلاغه فیض الاسلام صفحهٔ ۶۶۲.
  127. شرح نهج‌البلاغه فیض الاسلام ص ۶۵۳، صبحی الصالح خطبه ۲۰۹ ص ۳۲۴.
  128. سورهٔ ۲ آیهٔ ۱۹۵.
  129. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۸۹۰ -۸۸۹ دوره کامل.
  130. تاریخ مسعوید ج ۱ ص ۱۱۵.
  131. تاریخ تمدن ج ۵ ص ۳۲.
  132. تاریخ تمدن ج ۲ ص ۱۶۶.
  133. تاریخ تمدن ج ۵ ص ۱۶۲.
  134. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۶۲.
  135. تفسیر طنطاوی ج ۲۱ ص ۱۴۵.
  136. تفسیر طنطاوی ج ۲۱ ص ۱۵۴.
  137. تاریخ تمدن اسلام (دوره کامل) ج ۴ ص ۷۴۷ -۷۴۸.
  138. تتمه المنتهی ص ۲۳۹ نقل از (اغانی).
  139. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۶۳.
  140. الاغانی ج ۱۵.
  141. تاریخ طبری ج ۱۱ ص ۱۳۳۳ -۱۳۳۲.
  142. تاریخ تمدن ج ۵ ص ۱۶۳.
  143. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۲.
  144. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۳۲.
  145. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۳۶.
  146. تاریخ تمدن ج ۵ ص ۱۷۸.
  147. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۱۷۹ -۱۷۸.
  148. تفسیر طنطاوی ج ۲۱ ص ۱۸۰.
  149. هدیه الاحباب ص ۲۱۶.
  150. الامام علی ج ۱۱۹ چاپ.
  151. تاریخ تمدن جرجی زیدان ج ۵ ص ۴۷.
  152. تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان (دوره کامل مترجم) ج ۳ ص ۴۸۴.
  153. اعلام الناس بما وقع للبرامکه مع بنی العباس ص ۲۰۲ چاپ مصر.
  154. اعلام الناس ص ۱۰۷ -۱۰۸.
  155. وسائل الشیعه ج ۱۲ ص ۸۷ حدیث ۴ باب ۱۶.
  156. وسائل الشیعه ج ۱۲ ص ۸۷ حدیث ۵ باب ۱۶.