خمس و زكات: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
 
(۷ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1"> خمس و زكات</div>
+
<div class="head1"> خمس و زکات</div>
 
{{جعبه اطلاعات
 
{{جعبه اطلاعات
|نام  = خمس و زكات
+
|نام  = خمس و زکات
 
|عنوان = مشخصات کتاب
 
|عنوان = مشخصات کتاب
|تصویر =[[Image:??????|200px]]
+
|تصویر =[[Image:Khoms_va_zakat-qeraati.jpg|200px]]
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
سطر ۹: سطر ۹:
 
|سرآیند۱  =
 
|سرآیند۱  =
 
|برچسب۲  =نویسنده
 
|برچسب۲  =نویسنده
|داده۲  =محسن قرائتي1324
+
|داده۲  =محسن قرائتی۱۳۲۴
 
|برچسب۳ =زبان
 
|برچسب۳ =زبان
 
|داده۳ = فارسی
 
|داده۳ = فارسی
 
|برچسب۴ =ناشر
 
|برچسب۴ =ناشر
|داده۴ = موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (علیهم السلام)
+
|داده۴ = موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (علیهم السلام)
 
|برچسب۵ =محل انتشارات
 
|برچسب۵ =محل انتشارات
 
|داده۵  =  قم
 
|داده۵  =  قم
 
|برچسب۶  =  تاریخ نشر
 
|برچسب۶  =  تاریخ نشر
|داده۶  =
+
|داده۶  =۲۷ خرداد، ۱۳۹۱
 
|برچسب۷  = قطع
 
|برچسب۷  = قطع
|داده۷  =
+
|داده۷  =   رقعی
 
|برچسب۸  = شابک
 
|برچسب۸  = شابک
|داده۸  =
+
|داده۸  =۹۷۸-۹۶۴-۵۶۵۲-۴۰-۹
 
|برچسب۹  = دانلود
 
|برچسب۹  = دانلود
 
|داده۹  =  [http://www.dl3.parsvitrin.com/1/22/3/khoms%20va%20zakat(ParsVitrin.com).pdf PDF]
 
|داده۹  =  [http://www.dl3.parsvitrin.com/1/22/3/khoms%20va%20zakat(ParsVitrin.com).pdf PDF]
 
}}
 
}}
  
• 
 
عنوان
 
•  كتاب خمس
 
• مقدّمه
 
o ياوران
 
• جايگاه خمس در اسلام
 
o دورنمائى از فلسفه خمس و زكات
 
• جامعيّت اسلام
 
• خمس در قرآن
 
• نگاهى دقيق‏تر به آيه خمس
 
• اهميّت خمس
 
• آثار خمس
 
o يك نمونه از عنايات ويژه
 
• خمس در روايات
 
• خمس در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله
 
• خمس پس از پيامبر
 
• وسوسه‏هاى شيطانى
 
• تفاوت خمس و زكات با ماليات
 
o راه مقاومت در برابر وسوسه‏ها
 
• موارد و مصارف خمس
 
o سهم پيامبر و امام براى شخصيّت حقوقى آنان
 
• سنّت پيامبر در كنار كتاب خدا
 
• ديدگاه شيعه
 
• امتيازات پرداخت خمس به فقيه جامع الشرائط
 
• چگونگى تقسيم خمس
 
o مقدار پرداخت
 
o آداب پرداخت
 
•  كتاب زكات
 
• مقدّمه
 
• جايگاه زكات
 
• زكات در اديان پيشين آسمانى
 
• زكات در اسلام
 
• تفاوت زكات در اسلام با اديان ديگر
 
• اهميّت زكات
 
• معناى زكات
 
• آثار زكات
 
o الف: آثار فردى زكات
 
o ب: آثار اجتماعى زكات
 
o ج: آثار ترك زكات
 
• مصارف زكات
 
o اوّل و دوم: «الفقراء و المساكين» فقرا و مساكين
 
o سوّم: «العاملين عليها» كارگزاران زكات
 
o چهارم: «المؤلّفة قلوبهم» تأليف قلوب
 
o پنجم: «فى الرّقاب» آزادى بردگان
 
o ششم: «الغارمين» بدهكاران
 
o هفتم: «فى سبيل اللّه» در راه خدا
 
o هشتم: «ابن السّبيل» در راه مانده
 
• آداب پرداخت زكات
 
• چگونگى پرداخت زكات
 
• مقدار دريافت زكات
 
• گيرندگانى كه اولويّت دارند
 
• شيوه دريافت زكات
 
• گستره زكات
 
• زكات در عصر امام زمان عليه السلام
 
  
  
 +
== مقدّمه ==
 +
با لطف خداوند متعال، تا کنون یک دوره اصول عقاید از توحید تا معاد و یک دور تفسیر قرآن کریم به نام تفسیر نور، و از فروع دین، کتاب‌های متعددی دربارهٔ نماز، [[حج]] و [[امر به معروف]] و نهی از منکر نوشته‌ام. آنچه پیش رو دارید یادداشت‌هایی دربارهٔ خمس و [[زکات]] است که تنظیم و ارائه می‌گردد.<br/>
 +
تقریباً آنچه را نوشته‌ام ابتدا در صدا و سیما گفته و سپس اقدام به چاپ آن کرده‌ام.<br/>
 +
با لطف خداوند، برای نماز و [[زکات]] و تفسیر و امر به معروف، ستادهایی تشکیل و اقداماتی انجام گرفت. آنچه انجام گرفته و آنچه نوشته شده، توفیق الهی بوده و آنچه مورد دغدغه است، آن است که به آنچه گفته و نوشته‌ایم، چقدر عمل کرده‌ایم و آنچه عمل کرده‌ایم، چقدر مورد قبول خداوند واقع شده است؛ زیرا مقدس‌ترین کارها که به دست مقدس‌ترین مردان خدا انجام گرفته است اگر قبول نشود، هیچ ارزشی ندارد. قرآن می‌فرماید: حضرت ابراهیم‌علیه السلام پایه‌های کعبه را بالا می‌بُرد و اسماعیل هم او را کمک می‌کرد، امّا آنچه برای او مهّم بود قبول شدن این عمل به درگاه الهی بود و لذا فرمود: «ربّنا تقبّل منّا» <ref>سوره بقره، آیه ۱۲۷</ref> ، با اینکه شخصی بالاتر از ابراهیم‌علیه السلام و یاوری بهتر از اسماعیل و کاری بالاتر از ساختن کعبه نیست، امّا اگر قبول نشود چه سود!<br/>
 +
هدف ما در این کتاب، نه تحقیق عمیق است که بضاعت و فراغت آن را ندارم و نه نقل تمام اقوال، بلکه چون دیدم آنچه دربارهٔ [[زکات]] و خمس در دسترس مردم قرار دارد، یا فتاوای مراجع و احکام است که به صورت مسأله بیان شده است و یا کتب فنّی و فقهی و استدلالی است، و در این بین جای کتابی که دورنمائی از خمس یا [[زکات]] را برای عموم مردم ترسیم کند کم‌یاب است، لذا دست به این نوشتار زدم.<br/>
 +
در این نوشته، محور مطالعه، قرآن و نهج‌البلاغه و روایات بوده است. از کتاب جامع الاحادیث آیةاللّه العظمی بروجردی و کتاب شریف بحارالانوار و نکاتی که در تفاسیر، ذیل آیه خمس (آیه ۴۱ سوره انفال) و آیه [[زکات]] (آیه ۶۰ سوره توبه) و سایر آیات مربوطه آمده، بهره برده‌ام.<br/>
 +
از سه کتابی که در این زمینه نگاشته شده، کتاب الخمس آیة اللّه نوری، کتاب خمس آیة اللّه حاج حسن امامی اصفهانی و کتاب خمس حجةالاسلام و المسلمین سیدمحمد ضیاءآبادی نیز بهره گرفتم.<br/>
 +
با این حال همان‌گونه که خودم کمبودهایی دارم، نوشته‌هایم نیز کمبودهایی دارد. از خداوند متعال می‌خواهم کمبودها را جبران و سیئات را تبدیل به حسنة فرماید و از خوانندگان عزیز تقاضای تکمیل، تذکر و دعا دارم.<br/>
  
 +
== یاوران ==
 +
از دو فاضل ارجمند حجةالاسلام آیتی و حجةالاسلام جعفری، از دوستان مرکز تخصصی مهدویّت قم، که این یادداشت‌ها را تنظیم و تکمیل نمودند، تشکر می‌کنم.<br/>
 +
از حجةالاسلام متوسل که در بازنگری و اصلاح نوشته‌ها و آقای متوسلی که در به ثمر رساندن کتاب‌های بنده رنج‌ها کشیده‌اند، متشکرم.<br/>
 +
از حجةالاسلام واعظی‌نژاد نیز که یادداشت‌های اینجانب در موضوع [[انفاق]] را، با تتبّع و تکمیل خودشان، به صورت کتابی مستقل به نام «آینده‌ای بهتر در پرتو انفاق» به علاقه‌مندان عرضه کردند، نیز تشکر می‌کنم.<br/>
  
 +
== جایگاه خمس در اسلام ==
 +
دورنمائی از فلسفه خمس و [[زکات]] گرچه اسلام درآمدهایی را که از طرق نامشروع، همچون اختلاس، احتکار، کم‌فروشی، ربا، سرقت، رشوه و امثال آن بدست می‌آید، به شدّت حرام کرده و حکومت اسلامی را مسئول بازگشت این اموال به صاحبان اصلی آنها دانسته است، چنانکه امیرالمؤمنین علی‌علیه السلام فرمود: تمام اموالی را که در زمان خلیفه سوّم میان نورچشمی‌ها به ناحق تقسیم شده است، برخواهم گرداند، گرچه آن اموال در مهر زنان هزینه شده باشد.(والله لو وجدته قد تزوّج به النساء و ملک به الاماء لرددتُه) <ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۵</ref> امّا با این حال به دلایل تفاوت‌های حکیمانه‌ای که خداوند میان انسان‌ها قرار داده است و به خاطر تلاش و تخصّص و ابتکار، برخی افراد درآمد بیشتری دارند که از طریق مشروع نیز کسب کرده‌اند، و برخی افراد با درآمد کم، توانِ اداره زندگی خود را ندارند.<br/>
 +
تمام نظام‌های بشری برای کم‌درآمدها به فکر چاره بوده‌اند، زیرا اگر این خلاء به نحوی پر نشود، کینه و حسادتِ کم‌درآمدها نسبت به پردرآمدها شعله‌ور می‌شود و شعله‌اش ممکن است همه چیز را بسوزاند. اگر گرسنگان سیر نشوند، خطر بالارفتن آمار جنایات جدّی می‌شود و هر نظامی که به فکر گرسنگان نباشد، ماندنی نیست.<br/>
 +
گرسنگیِ جمعی از مردم و پرخوری جمع دیگر را هیچ عقل و وجدان سالمی نمی‌پذیرد. به همین دلیل، برای حلّ این مسأله افراد و حکومت‌ها، طرحهای زیادی ارائه داده‌اند که رایج‌ترین آنها گرفتن مالیات و برقراری تأمین اجتماعی و ایجاد مؤسسات خیریّه و صندوق‌های قرض الحسنه و امثال آن است.<br/>
 +
اسلام نیز که مکتبی جامع و اجتماعی است، برای فقرزدایی و حل مشکل محرومان جامعه، طرحهایی را ارائه داده که یکی از آنها، مسئله خمس است.<br/>
 +
رسیدگی به فقرا به قدری مهم است که حضرت علی‌علیه السلام در حال نماز انگشتر خود را به فقیری که در مسجد از مردم تقاضای کمک می‌کرد و کسی به او پاسخ مثبتی نداد، عطا کرد و اشاره نکرد که [[صبر]] کند و بعد از نماز به او کمک کند بلکه در حال رکوع انگشتر خود را به او بخشید و آیه نازل شد: «انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون» <ref>سوره مائده، آیه ۵۵</ref><br/>
 +
البتّه در بحث خمس، تفاوت‌های خمس و [[زکات]] با مالیات مرسوم دولتی بیان شده است که ان شاءاللّه مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.<br/>
 +
خمس، نوعی تعدیل ثروت است که انسان با اراده خود و با قصد قربت، براساس ایمانی که دارد و اعتمادی که به او می‌شود، درآمدهای خود را بررسی و هزینه متعارف زندگی خود را از آن کاسته و بیست درصد از سودی که مازاد بر هزینه زندگی سالانه او است، به عالم‌ترین، متّقی‌ترین و بی‌هوس‌ترین افراد می‌پردازد تا او همچون وکیلی مورد اعتماد، در آنچه به صلاح جامعه می‌بیند، هزینه کند.<br/>
 +
این تعدیل ثروت از طریق خمس و زکات، امری واجب است، ولی اسلام برای تعدیل ثروت راه‌های غیر الزامی دیگری نیز از قبیل وقف، هبه، صدقه، انفاق، وصیّت، کفّاره، نذر، عهد، ایثار و قرض‌الحسنه، قرار داده است.<br/>
 +
تعدیل ثروت در بعضی از مکاتب اقتصادی همچون کمونیسم، از طریق نفی مالکیّت خصوصی و به انحصار دولت درآوردن همه چیز، آن هم به صورت اجبار صورت می‌گیرد که در این نوع تعدیل هیچ‌گونه آزادی و انتخاب و رشد وجود ندارد.<br/>
 +
 +
== جامعیّت اسلام ==
 +
آری، از امتیازات اسلام آن است که اقتصاد آن با اخلاق و عاطفه آمیخته است، همان‌گونه که سیاست و دیانت آن به هم آمیخته است. نمازجمعه با این که یک عمل عبادی است، یک مانور سیاسی هم هست. اسلام حتّی در جهاد، به مسائل عاطفی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی نیز توجّه دقیق دارد.<br/>
 +
این علی بن‌ابیطالب‌علیه السلام است که در بحبوحه جنگ به خورشید نگاه می‌کند تا مبادا نماز اوّل وقتش از دست برود! و فرزندش امام حسین‌علیه السلام ظهر عاشورا در برابر سیل تیر دشمن، نه تنها نماز واجب می‌خواند، بلکه به مستحبات نماز نیز از قبیل اذان، اقامه، جماعت، اوّل وقت و... توجّه کامل دارد. و باز می‌بینیم همین علیّ بن‌ابیطالب‌علیهما السلام در وسط جنگ، وقتی یارانش آب را در ظرفی تَرک‌دار برای او می‌آورند، می‌فرماید: آشامیدن آب از ظرف ترک‌دار مکروه است. (چه بسا ذرّات آلوده‌ای که لابه‌لای آن ترک باشد و آب را غیربهداشتی کند.)<br/>
 +
باز می‌بینیم در وسط جنگ بعضی از حضرتش می‌پرسند: نظر شما دربارهٔ فلانی و فلانی چیست؟ حضرت می‌بیند پاسخ این سئوال سبب فتنه و تفرقه می‌شود، سؤال‌کننده را توبیخ می‌کند و اجازه نمی‌دهد امّتی که به وحدت کلمه نیاز دارند دستخوش تفرقه شوند، و باز می‌بینیم به هنگام جنگ، شخصی از علی‌علیه السلام معنای توحید را می‌پرسد و رزمندگان از سؤال او ناراحت می‌شوند، حضرت می‌فرماید: جنگ ما برای توحید است و سپس توحید را برای او معنا می‌کند.<br/>
 +
به رزمندگان دستور می‌دهد آب آشامیدنی دشمن را مسموم نکنید، درختانشان را قطع و به فراریان تیراندازی نکنید، به زنان و کودکان و سالمندان کاری نداشته باشید. در کجای دنیا سراغ دارید که جنگ، سیاست، عبادت و اقتصاد اینگونه با مسائل اعتقادی، اجتماعی، اخلاقی، بهداشتی و عاطفی آمیخته باشد.<br/>
 +
در نظام اسلامی رابطه میان مردم و رهبر الهی رابطه [[صلوات]] و درود است. به مردم فرمان می‌دهد که به پیامبرشان درود فرستند: «یا ایّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً» <ref>سوره احزاب، آیه۵۶</ref> و به پیامبر نیز دستور می‌دهد به پرداخت‌کنندگان [[زکات]] [[صلوات]] و درود فرستد: «خُذ من اموالهم صدقة و صَلِ‌ّ علیهم» <ref>سوره توبه، آیه ۱۰۳</ref><br/>
 +
در اسلام، روزهایی عید نامیده شده است که ضمن شادی و تبریک، رسیدگی به محرومان از طریق تقسیم گوشت قربانی در عید قربان و سیر کردن شکم گرسنگان در عید فطر از طریق [[زکات]] فطرة مورد توجّه است. جامعیّت اسلام تا آنجاست که حتّی خوردن و آشامیدن، هدفمند طرّاحی شده است؛ در کنار جمله «کلوا» که فرمانِ خوردن است، یکجا می‌فرماید: «کلوا...و لاتسرفوا» <ref>سوره اعراف، آیه ۳۱</ref> در خوردن زیاده‌روی نکنید.<br/>
 +
یکجا می‌فرماید: «کلوا... و اشکروا» <ref>سوره بقره، آیه ۱۷۲</ref> به خاطر خوردن از خداوند تشکّر کنید.<br/>
 +
یکجا می‌فرماید: «کلوا... و اعملوا صالحاً» <ref>سوره مؤمنون، آیه ۵۱</ref> با قدرتی که از غذاخوردن بدست می‌آورید کار نیک انجام دهید.<br/>
 +
یکجا می‌گوید: «کلوا.... و لاتطغوا فیه» <ref>سوره طه، آیه ۸۱</ref> از قدرتی که به وسیله غذا بدست آورده‌اید طغیان نکنید.<br/>
 +
یکجا می‌فرماید: «کلوا... و آتوا حقّه» <ref>سوره انعام، آیه ۱۴۱</ref> بخورید و حقّ آن را اداء کنید.<br/>
 +
و یکجا می‌فرماید: «فکلوا... اطعموا» <ref>سوره حج، آیه ۲۸</ref> بخورید و به دیگران نیز اطعام کنید.<br/>
 +
حتّی آنجا که به زنبور عسل الهام می‌کند شیره گل را بمک، دستور می‌دهد که عسل بساز، بنابراین اسلام، دین خوردن و خوابیدن نیست، بلکه خوردن و خوراندن و کار نیک انجام دادن و طغیان و زیاده‌روی نکردن است، همه با هم در نظر گرفته شده است. در کدام مکتب به این جامعیّت توجّه شده است.<br/>
 +
به هر حال دنیا مالیات می‌گیرد و اسلام نیز خمس و [[زکات]] می‌گیرد، امّا شما در این کتاب به نکات و لطائفی برخورد خواهید کرد که نشان می‌دهد حساب مالیات‌های اسلامی از حساب انواع مالیات‌هایی که در دنیا گرفته می‌شود و قوانین آن بافته و ساخته فکر بشری است جداست. در قوانین اسلامی به تمام ابعاد توجّه شده است؛
 +
از چه چیزی خمس و [[زکات]] گرفته شود؟<br/>
 +
چه مقدار از سرمایه مشمول خمس و [[زکات]] شود؟<br/>
 +
چگونه گرفته و چگونه پرداخت و چگونه مصرف شود؟<br/>
 +
محاسبه اموال با چه کسی باشد، گیرنده یا پرداخت‌کننده؟<br/>
 +
پرداخت کننده با چه انگیزه و هدفی بپردازد و گیرنده چه ویژگیهائی داشته باشد؟<br/>
 +
چگونه مردم را به [[پرداخت خمس]] و [[زکات]] علاقمند کنیم؟<br/>
 +
مسؤلین جمع‌آوری چه افرادی باشند و چگونه به سراغ مردم بروند. در کجا گردآوری شود و شرائط خزانه‌دار بیت المال چه باشد، با افرادی که سوءاستفاده می‌کنند، چگونه برخورد شود و دَه‌ها مورد دیگر که اگر میان مالیات‌هائی که در دنیا گرفته می‌شود با خمس و [[زکات]] مقایسه شود، معجزه بودن مقرّرات اسلامی روشن می‌شود، همان گونه که اگر مقایسه‌ای میان اذان و ناقوس کلیسا شود، مشخّص می‌گردد که جملات اذان موزون، پرمحتوی‏، هدفمند و انگیزه‌آور، ولی در صدای ناقوس، چیزی مفهوم نیست. اگر مقایسه‌ای میان نماز اسلام با عبادات سایر ادیان شود، اگر مقایسه‌ای میان جهاد اسلامی و جنگهای دنیا شود، اگر مقایسه‌ای میان کنگره بین‌المللی [[حج]] با سایر اجتماعات شود و اگر مقایسه‌ای میان نظام خانواده در اسلام با نظام خانواده در دنیا شود، جلوه اسلام بیشتر روشن خواهد شد.<br/>
 +
 +
== خمس در قرآن ==
 +
«وَ اعلَموا أنّما غَنِمتُم مِن شَی‌ءٍ فَاِنّ لِلّهِ خُمُسَه و لِلرَّسولِ ولِذِی القُربی وَ الیَتامی والمَساکینِ وابنِ السَّبیلِ اِن کُنتُم آمَنتُم بِاللّه...» <ref>سوره انفال، آیه ۴۱</ref><br/>
 +
«اگر به خدا ایمان دارید، بدانید هر چه را به عنوان غنیمت بدست می‌آورید، بی تردید یک پنجم آن برای خدا و رسول و خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان است.»
 +
=== تاریخ نزول آیه ===
 +
بعضی زمان نزول آیه را جنگ بنی قینقاع (۱۵ شوال سال دوم هجری) می‌دانند، <ref>تفسیر طبری،ج ۲، ص ۱۷۳</ref> برخی زمان نزول را جنگ اُحد (۷ شوّال سال سوم هجری) <ref>تفسیر مجمع البیان، ج ۴، ص ۵۱۸</ref> و بعضی جنگ بدر (رمضان سال دوم هجری) می‌دانند. <ref>کتاب خمس آیة اللَّه حسن فقیه امامی، . ص ۳۶</ref> که خداوند از مجاهدان اسلام می‌خواهد خمس آنچه را در جنگ به غنیمت برده‌اند، پرداخت نمایند.<br/>
 +
=== نگاهی دقیق‌تر به آیه خمس ===
 +
نگاهی به آیه خمس اهمیّت آن را نشان می‌دهد زیرا:<br/>
 +
۱- در کمتر آیه‌ای مربوط به احکام، این همه تأکید پی در پی آمده است. کلمات «واعلموا، انّما، من شی، فانّ، للّه خُمُسه (بجای «خمسه للّه») و ان کنتم آمنتم» نشان تأکید است.<br/>
 +
۲- برای تهییج مردم می‌فرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. بنابراین پرداخت آن از لوازم ایمان شناخته شده است.<br/>
 +
۳- جمله «فانّ للّه خُمُسه» (که به اصطلاح جمله اسمیّه است) بیانگر این است که این حکم دائمی است، نه موقّت و موسمی. به علاوه چیزی که نشانه ایمان است نمی‌تواند موقّت باشد.<br/>
 +
۴- کلمه «واعلموا» در اول آیه به معنای آن است که باید خمس دادن باورتان بیاید و مسئله را جدی بگیرید. راستی عجیب است که شرکت در جبهه، کنار پیامبر بودن، اهل نماز و [[روزه]] بودن، عقاید سالم داشتن، از مهاجرین، انصار و سابقین بودن، مجروح شدن و بالاخره بر سپاه کفر پیروز شدن به تنهایی کافی نیست، زیرا با آن همه کمالات باز هم قرآن می‌فرماید: ای رزمندگان پیروز! اگر ایمان دارید خمس غنائم را بپردازید. اگر به بعضی از دستورات مثل جهاد و نماز عمل کردید، ولی به دستور خمس عمل نکردید، ایمان واقعی ندارید.<br/>
 +
=== یک نکته مهم ===
 +
رسول خداصلی الله علیه وآله در شب جنگ بدر نخوابید و دائماً دعا می‌کرد و می‌فرمود: خدایا! این گروه اندک از مسلمین روی زمین مشابهی ندارند، اگر اینها شکست بخورند روی زمین بنده مؤمنی نخواهی داشت.(اللهم انّک ان تهلک هذه العصابة لا تعبد بعد الیوم) <ref>بحار، ج ۱۹ ، ص ۳۳۴</ref> امّا قرآن خطاب به همین رزمندگان می‌فرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. یعنی چه بسا تعداد مؤمنان در جهان بسیار کم باشد، ولی حتّی همین تعداد کم که مشمول دعای پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله نیز هستند، اگر به تکلیف الهی و [[پرداخت خمس]] عمل نکنند، ایمان ندارند.<br/>
 +
 +
== اهمیّت خمس ==
 +
نه تنها در آیه ۴۱ سوره انفال، [[پرداخت خمس]] شرط و لازمه ایمان شمرده شده، بلکه چهارمین آیه این سوره نیز نشانه مؤمنان واقعی را کمک به محرومان می‌داند و می‌فرماید: «مؤمنان کسانی هستند که هرگاه خداوند یاد شود دلهایشان می‌طپد و... از آنچه به آنها روزی کرده‌ایم [[انفاق]] می‌کنند. اینان همان مؤمنان حقیقی هستند.» آری، [[پرداخت خمس]] از جهات متعددی دارای اهمیّت است که ما به بعضی از آن جهات فهرست‌وار اشاره می‌کنیم.<br/>
 +
=== از نظر اعتقادی ===
 +
همان گونه که در آیه خمس خواندیم: [[پرداخت خمس]] نشانه ایمان و اعتقاد واقعی است. «اِن کنتم آمنتم...»
 +
=== از نظر عبادی ===
 +
خمس از عبادات است و باید با قصد قربت پرداخت گردد و هرگونه ریاکاری و ناخالصی در انجام این فریضه اختلال به وجود می‌آورد.<br/>
 +
از نظر سیاسی [[پرداخت خمس]] به حاکم و فقیه جامع الشرائط سبب ارتباط مردم با جانشینان پیامبر می‌شود که این ارتباط در طول تاریخ لرزه بر اندام طاغوت‌ها انداخته است. [[پرداخت خمس]] کمک کردن به خط اهل بیت و تقویت بنیه مالی فقها و حوزه‌های علمیّه‌ای است که روشنگر مردم در طول تاریخ بوده‌اند. [[پرداخت خمس]] سبب تبلیغ و نشر [[تفکّر]] علوی به وسیله علما و فضلا و طلاّب و مرزبانی از حدود و ثغور دینی و مبارزه با انواع انحرافات فکری و اخلاقی و سم‌پاشی‌ها و ایجاد تردیدها و وسوسه‌های بدخواهان مغرض و یا طرفداران ساده دل است.<br/>
 +
به علاوه این پرداخت، رابطه عاطفی میان فقها و مردم را برقرار می‌کند و فقها را از
 +
وضعیّت اقتصادی جامعه آگاه می‌کند.<br/>
 +
از نظر اقتصادی [[پرداخت خمس]] راهی برای تعدیل ثروت، مبارزه با تکاثر و رسیدگی به محرومان و تهی‌دستان جامعه است.<br/>
 +
از نظر اجتماعی [[پرداخت خمس]] راهی برای ایجاد الفت و محبت میان طبقات مختلف و جلوگیری از ایجاد شکاف‌های عمیقِ اجتماعی است.<br/>
 +
از نظر روانی [[پرداخت خمس]] سبب می‌شود که انسان در خود احساس کند حامی اهل بیت و مراجع تقلید و حوزه‌های علمیّه و تبلیغات صحیح دینی است و این احساس همواره او را هوادار جبهه حق و مخالف جبهه‌های باطل و وسوسه‌های آنان قرار می‌دهد.<br/>
 +
از نظر تربیتی [[پرداخت خمس]] انسان را حسابگر، دقیق، وظیفه‌شناس، نسبت به محرومان جامعه مسئول و نسبت به حمایت از خط خدا و رسول و اهل‌بیت‌علیهم السلام، متعهّد تربیت می‌کند.<br/> [[پرداخت خمس]] روح سخاوت و نوع دوستی را در انسان شکوفا می‌کند.<br/> [[پرداخت خمس]] روحیه بی‌تفاوتی و دنیاپرستی را از انسان برطرف می‌کند.<br/>
 +
 +
== کوتاه سخن آنکه پرداخت خمس ==
 +
رابطه انسان را با خدا از طریق قصد قربت در پرداخت،
 +
رابطه انسان را با محرومان از طریق کمک به ایتام،
 +
رابطه انسان را با حاکم معصوم یا عادل از طریق کمک به فقهای عادل،
 +
رابطه انسان را با جامعه از طریق تقویت حوزه‌های علمیه و اعزام اسلام شناسان به اطراف،
 +
رابطه انسان را با خودش از طریق مهار کردن خوی حرص و بخل و بی‌تفاوتی،
 +
رابطه انسان را با نسل آینده از طریق حلال کردن لقمه‌ها و مهریه‌ها،
 +
و رابطه انسان را با پیامبر اسلام و اهل بیت معصومش‌علیهم السلام از طریق رسیدگی به سادات محروم تنظیم و تصحیح و تقویت می‌کند.<br/>
 +
 +
== آثار خمس ==
 +
اگر به تعبیراتی که در آیات و روایات آمده است توجّه کنیم، به آثار [[پرداخت خمس]] بیشتر پی خواهیم برد. بعضی جملات و کلماتی را که برای فلسفه خمس آمده فهرست‌وار مطرح می‌کنیم.<br/>
 +
۱- نسل پاک
 +
در روایات می‌خوانیم: «لتطیب ولادتهم» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۴۷</ref> پرداخت خمس، مال را پاک و مال پاک مقدمه نسل پاک است.<br/>
 +
۲- تقویت دین
 +
امام رضاعلیه السلام فرمودند: «الخمس عوننا علی دیننا» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸</ref> خمس، حق ما اهل‌بیت و پشتوانه مکتب و راه ما است.<br/>
 +
۳- نشانه وفا
 +
در تعبیر دیگر می‌خوانیم: «المسلم من یفی اللّه بما عهد الیه و لیس المسلم من اجاب باللسان و خالف بالقلب»، مسلمان واقعی کسی است که به پیمان الهی وفادار باشد و کسی که با زبان جواب مثبت ولی در دل جواب منفی می‌دهد، در حقیقت مسلمان نیست. <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۳۴</ref><br/>
 +
۴- کمک به یاران
 +
امام رضاعلیه السلام فرمود: خمس وسیله‌ای برای کمک ما بر بستگان و یاوران ماست. «ان الخمس عوننا علی عیالاتنا» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸</ref> ، «عوننا علی موالینا» <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۳۴</ref><br/>
 +
۵ - پاکی مال
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: من از گرفتن درهم شما هدفی جز پاک کردن شما ندارم، زیرا وضع مالی من امروز خوب است. «ما ارید بذلک الا ان تطهروا» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۴۸۴</ref><br/>
 +
۶- گوارا بودن درآمد
 +
در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم: هر کس خمس ما را بدهد باقی درآمدش برای او گواراست. «یودّی خمسنا و یطیب له» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۴۸۸</ref><br/>
 +
۷- حفظ آبرو در برابر مخالفان
 +
امام رضا علیه السلام فرمود: به وسیله خمس، ما آبروی خود و طرفدارانمان را در برابر تهدیدات مخالفان حفظ می‌کنیم. «و ما نبذله و نشتری من اعراضنا ممن نخاف سطوته» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸</ref><br/>
 +
۸ - فقر زدائی از خاندان رسالت
 +
امام کاظم علیه السلام فرمود: خداوند نیمی از خمس را برای فقر زدائی از بستگان پیامبر که از [[زکات]] و صدقات محرومند قرار داد. «و جعل للفقراء قرابة الرسول نصف الخمس فاغناهم به عن صدقات الناس...» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۱۴</ref><br/>
 +
۹- کفّاره گناهان و ذخیره قیامت
 +
امام رضا علیه السلام فرمود: خارج کردن خمس مال، وسیله آمرزش گناهان و ذخیره قیامت و روز نیاز شماست. «فان اخراجه... تمحیص ذنوبکم و ما تمهدون لانفسکم لیوم فاقتکم» <ref>وسائل، ج ۹،ص ۵۳۸</ref><br/>
 +
۱۰- ضمانت بهشت
 +
شخصی نزد امام باقر علیه السلام آمد و خمس مال خود را پرداخت، امام فرمود: بر من و پدرم لازم است که بهشت را برای شما ضمانت کنیم. «ضمنت لک علیّ و علی ابی الجنّة» <ref>وسائل، ج ۹،ص ۵۲۸</ref><br/>
 +
۱۱- شمول دعای امام
 +
امام رضا علیه السلام فرمود: خمس، کمک ما بر حفظ مکتب است، سپس فرمود: تا می‌توانید خودتان را از دعای ما محروم نکنید. «ولا تحرموا انفسکم دعاءنا ما قدرتم علیه» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸</ref><br/>
 +
۱۲- کلید رزق
 +
امام رضا علیه السلام فرمود: [[پرداخت خمس]] کلید رزق شماست. «فان اخراجه مفتاح رزقکم» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸</ref><br/>
 +
۱۳- نظم و حساب در سرمایه
 +
کسی که حساب سال دارد و خمس می‌دهد، در واقع شخصی حسابگر، منظم و دقیق است و میزان درآمد و مصرفش مشخّص است.<br/>
 +
امام باقر علیه السلام فرمود: «الکمال کلّ الکمال: التّفقه فی الدّین والصبر علی النائبة و تقدیر المَعیشة» <ref>تحف العقول، ص ۳۰۱</ref> بالاترین کمال در سه چیز است: شناخت عمیق دین، پایداری در برابر ناملایمات و نظم و برنامه در زندگی.<br/>
 +
۱۴- عنایات ویژه
 +
کسانی که اهل خمس هستند، یعنی در هر درآمد خود، سهم خدا، رسول، اهل بیت و سهم دیگران را در نظر دارند، قهراً خدا و اولیای او نیز به او عنایات ویژه دارند.<br/>
 +
مگر در قرآن نمی‌خوانیم: «فاذکرونی اذکرکم» <ref>سوره بقره، آیه ۱۵۲</ref> مرا یاد کنید، شما را یاد می‌کنم.<br/>
 +
مگر در قرآن نمی‌خوانیم: «ان احسنتم احسنتم لانفسکم» <ref>سوره بقره، آیه ۱۵۲</ref> اگر خوبی کنید به خودتان خوبی کرده‌اید.<br/>
 +
مگر در قرآن نمی‌خوانیم: «اذا حیّیتم بتحیّة فحیّوا باحسن منها» <ref>سوره نساء، آیه ۸۶</ref> اگر شخصی نسبت به شما کریمانه برخورد کرد، شما بهتر از او برخورد کنید.<br/>
 +
مگر قرآن وعده نداده که «ان تنصروا اللّه ینصرکم» <ref>سوره محمّد، آیه ۸</ref> اگر شما خدا را یاری کنید خداوند شما را یاری می‌کند.<br/>
 +
مگر قرآن خبر از دوست داشتن نیکوکاران نداده است: «انّ اللّه یحبّ المحسنین» <ref>سوره بقره، آیه ۱۹۵</ref><br/>
 +
آری، کسی که با پرداخت خمس، حق خدا و رسول و امام را می‌دهد، در حقیقت مشمول تمام آیاتی است که گفته شد. زیرا او هم خدا را یاد کرده، هم احسان کرده، هم اولیای خدا و محرومان را گرامی داشته و هم مکتب الهی را یاری نموده است و دریافت این همه عنایات در برابر ۲۰٪ مازاد درآمد سال، سود بزرگی است.<br/>
 +
=== یک نمونه از عنایات ویژه ===
 +
زنی به نام شطیطه یک درهم پول و یک کلاف نخ را از نیشابور برای امام کاظم علیه السلام فرستاد و از کمی مال خود عذرخواهی کرد و گفت: «انّ اللّه لا یستحیی من الحق»
 +
امام درهم و کلاف را پذیرفت و فرمود: سلام مرا به این خانم برسانید و این چهل درهم و این پارچه‌ای که جزو کفن خودم هست به او بدهید، او چند روزی بیشتر زنده نیست ولی همین که از دنیا رفت من برای نماز بر جنازه او به نیشابور خواهم آمد. <ref>بحار، ج ۴۸ ، ص ۷۴</ref> در این ماجرا امام چند درهم را از یک مسلمان مخلص می‌پذیرد و این همه او را مورد تفقد قرار می‌دهد ولی مبالغ سنگینی را از افراد نااهل نمی‌پذیرد.<br/>
 +
 +
== خمس در روایات ==
 +
امام کاظم علیه السلام فرمود: «لقد یسر اللّه علی المؤمنین ارزاقهم بخمسة دراهم جعلوا لربّهم واحداً واکلوا اربعة حلالا ثم قال هذا من حدیثنا صعب مستصعب لایعمل به ولا یصبر علیها الا ممتحن قلبه للایمان» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۴۸۴</ref> خمس مالتان را بدهید تا رزق شما حلال شود، سپس فرمود: این کلام سختی است که جز افراد با ایمانِ امتحان شده، تحمّل آن را ندارند.<br/>
 +
نپرداختن خمس، در کنار شرک و قتل نفس، از بزرگ‌ترین گناهان کبیره شمرده شده است. امام صادق‌علیه السلام فرمود: «اکبر الکبائر سبع: الشرک والقتل واکل اموال الیتامی و عقوق الوالدین و قذف المحصنات و الفرار من الزحف وانکار ما انزل اللّه»، سپس فرمود: امّا خوردن مال یتیمان همان حقّ ما است که از ما ربوده و خوردند. <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۳۶</ref><br/>
 +
امام زمان‌علیه السلام فرمود: «لعنة اللّه والملائکة والناس اجمعین علی مَن استحلّ من مالنا درهماً» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۴۱</ref> ، لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر کسی که یک درهم مال ما را حلال بشمارد و در روایت دیگر فرمود: ما دشمن این گونه افراد هستیم. «و نحن خصمائه» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۴۰</ref><br/>
 +
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «هلک الناس فی بطونهم و فروجهم لانهم لم یؤدوا الینا حقّنا» <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۳۷</ref> ، مردم بخاطر اینکه حقّ ما را نمی‌دهند غذا و آمیزش آنان ناپاک شده و سبب هلاکت آنان می‌شود.<br/>
 +
در بعضی احادیث می‌خوانیم: «من استحل منها شیئاً فامسکه فانما یاکل النیران» <ref>وسائل، ج ۹،ص ۵۵۰</ref> ، کسی که بخشی از خمس را حلال پندارد و آن را نپردازد، گویا آتش می‌خورد.<br/>
 +
یاران واقعی اهل‌بیت‌علیهم السلام آنگونه ایمان داشتند که [[نپرداختن خمس]] را مساوی با حرام خوردن و قبول نشدن نماز و [[روزه]] می‌دانستند و در سؤال کتبی خود از آن بزرگواران می‌پرسیدند که خمس را چگونه بپردازیم تا جزو حرام خواران و کسانی که نماز و روزه‌شان قبول نیست نباشیم. <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۰۳</ref><br/>
 +
امام باقرعلیه السلام فرمود: آسان‌ترین وسیله‌ای که انسان را به دوزخ می‌برد خوردن مال یتیم است، سپس حضرت فرمود: ما یتیم هستیم <ref>وسائل، ج ۹، ص ص ۴۸۳ و ص ۵۳۶</ref> (و نپرداختن خمس، به منزله خوردن مال یتیم است).<br/>
 +
در حدیث دیگر می‌خوانیم: از سخت‌ترین شرائطی که مردم در قیامت دارند وضعیّت تارکان خمس است. <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۴۵</ref><br/>
 +
در حدیثی می‌خوانیم: «الدنیا و ما فیها للّه و رسوله و لنا فمن غلب علی شیی‌ء منها فلیتّق اللّه و لیؤدّ حقّ اللّه و لیتبرّ اخوانه فان لم یفعل ذلک فاللّه و رسوله و نحن براء منه» <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۲۸۹</ref> ، هر کس بر مال دنیا دست یافت باید تقوی پیشه کند و حق خدا را بپردازد و به برادران ایمانی خود احسان کند و اگر این چنین نکرد خدا و رسول و ما اهل بیت از او بیزاریم.<br/>
 +
امام رضا علیه السلام فرمود: «ان الخمس عوننا... فلا تزووه عنّا ولا تحرموا انفسکم دعاءنا ما قدرتم علیه» <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۳۴</ref> خمس کمک به ماست آن را از ما دور نکنید تا از دعای ما محروم نشوید.<br/>
 +
امام زمان علیه السلام فرمودند: «فلا یحلّ لاحد ان یتصرف فی مال غیره بغیر اذنه فکیف یحل ذلک فی مالنا من فعل شیئاً من ذلک لغیر امرنا فقد استحل منا ما حرم علیه و من اکل من مالنا شیئا فانما یأکل فی بطنه نارا و سیصلی سعیرا» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۴۱</ref> ، با اینکه هیچ کس حق ندارد در مال غیر تصرّف کند، پس چگونه مردم در مال ما تصرف می‌کنند؟ هر کس بدون دستور ما در مال ما تصرف کند مرتکب [[گناه]] شده و هر کس ذره‌ای از مال ما را بخورد پس گویا آتش در شکم اوست.<br/>
 +
در روایات می‌خوانیم: «لا یعذر عبد اشتری من الخمس شیئاً ان یقول ربّ اشتریته بمالی حتّی یأذن له اهل الخمس» <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۳۷ و تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۳۳۴ با اندکی تفاوت</ref> ، عذر کسی که از خمس چیزی خریداری کند پذیرفته نیست، مگر آنکه صاحبان خمس اجازه دهند.<br/>
 +
امام باقر علیه السلام فرمود: برای هیچ کس حلال نیست مال خمس نداده‌ای را خریداری کند مگر آنکه حق ما را به ما برساند. <ref>وسائل، ج ۹، ص ۴۸۴</ref><br/>
 +
اگر وارثانِ کسی که از دنیا رفته بدانند او خمس مال خود را نداده، باید مثل سایر بدهی‌ها خمس او را بدهند. <ref>عروةالوثقی، کتاب الخمس، مسئله ۵۰</ref><br/>
 +
امام خمینی در تحریرالوسیله می‌فرماید: هر کس درهمی از خمس را نپردازد جزء ستمگران بر اهل بیت و کسانی که حق آن بزرگواران را غصب کرده‌اند می‌شود. <ref>تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۳۳۴</ref><br/>
 +
در کتب فقهی و رساله‌های مراجع بزرگوار مسائلی است که بر همه مقلدین دانستن آنها لازم است و ما چند جمله از کتاب شریف عروةالوثقی بیان می‌کنیم:<br/>
 +
اگر انسان قبل از [[پرداخت خمس]] کنیزی بخرد حق تصرّف ندارد. <ref>عروةالوثقی، مسئله ۸۰</ref><br/>
 +
تا مقدار خمس را با فقیه جامع الشرائط مصالحه نکرده، تصرّف در مال خمس نداده جایز نیست، حتّی اگر در نیّت خود قصد پرداخت مبلغ را داشته باشد. <ref>عروةالوثقی، مسئله ۷۸</ref><br/>
 +
استفاده از لباس و مکانی که خمس آن داده نشده نماز را با مشکل مواجه می‌کند، چنانکه در حج، طواف با لباس احرامی که خمس آن داده نشده، باطل است.<br/>
 +
 +
== خمس در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله ==
 +
۱- در آیات و روایات نام [[زکات]] بیشتر از خمس آمده است، شاید بدلیل این که جز افراد نادر در مکّه و بعضی از قبایل که بازرگانی می‌کردند بیشتر مردم کشاورز و دامدار بودند، ولی با این حال پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله افرادی را برای گرفتن خمس به مناطق می‌فرستاد، چنانکه در تاریخ آمده است: مثلاً علیّ بن ابیطالب‌علیهما السلام و عمروبن حزم و معاذبن جبل را به یمن و مُحمیّه را در بنی زبید برای گرفتن خمس فرستاد. «بعثه رسول اللّه لاخذ الاخماس». <ref>کتاب خمس آیة اللّه نوری همدانی، ص ۱۱۰</ref><br/>
 +
۲- پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله برای هیأت‌هایی که به حضورش می‌رسیدند بعد از امر به ایمان در کنار نماز و زکات، خمس را نیز مطرح می‌فرمودند: «آمرکم بالایمان... و اقام الصلوة و ایتاء الزکاة و تعطوا الخمس من المغنم» <ref>صحیح بخاری، ج ۱، ص ۳۲٬۳۳ و۱۳۱</ref><br/>
 +
۳- پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در نامه‌هایی که برای قبایل می‌فرستادند به موضوع خمس اشاره می‌کردند. <ref>طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۳۷۴</ref><br/>
 +
۴- مسلمانان همان گونه که [[زکات]] را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرستادند، خمس را نیز خدمت حضرت می‌فرستادند. <ref>کتاب خمس آیة اللّه نوری همدانی، ص۱۱۰٬۸۸ و۷۵۴</ref><br/>
 +
 +
== خمس پس از پیامبر ==
 +
گرچه مسیری که پیامبر معین فرموده بود دچار انحراف گردید و خلفا غنیمت را منحصر در غنائم جنگی نمودند و اهل بیت پیامبر تا زمان امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام از خمس منع گردیدند، لیکن هنگامی که فضای تبلیغ برای این دو امام عزیز باز شد، به مسئله خمس پرداختند. <ref>کتاب خمس آیةاللّه نوری همدانی، ص ۷</ref><br/>
 +
بعد از امام صادق علیه السلام تا زمان غیبت حضرت ولی‌عصر علیه السلام امامان معصوم در مناطق مختلف مثل بلخ، بخارا، ری، قم، نیشابور، شیراز، همدان، خراسان، قزوین، اهواز، عراق، یمن، موصل و بغداد برای گرفتن خمس نماینده داشتند.<br/>
 +
دلیل پیدا شدن فرقه واقفیه این بود که خمسِ مردم نزد یکی از نمایندگان امام کاظم علیه السلام جمع شده بود و هنگامی که امام به شهادت رسید آن نماینده اعلام کرد بعد از امام هفتم امامی نداریم تا بتواند اموالی را که از خمس نزد او مانده تصرف کند. <ref>کتاب خمس آیة اللّه نوری همدانی، ص ۶۰۷</ref><br/>
 +
آری، نماینده امام معصوم نیز در معرض خطر انحراف است. در نهج‌البلاغه نمونه‌هایی از عزل شدگان حضرت علی‌علیه السلام به چشم می‌خورد که بعضی از آنها کینه حضرت رابه دل گرفتند و برای خود دار و دسته‌ای تشکیل دادند و همین که فهمیدند حسین بن علی علیهما السلام به کربلا رسیده نیروهای خود را برای قتل امام به کربلا اعزام کردند و با صراحت به امام می‌گفتند: ما با شما مسئله‌ای نداریم ولی کینه و بغض پدرت را در دل داریم که ما را عزل کرد. <ref>علاّمه میرزا خلیل کمره‌ای در یک تحقیق عمیقِ علمی، نام نمایندگان برکنار شده‌ای که علیه امام حسین علیه السلام نیرو به کربلا اعزام کردند (با تعداد آن نیروها) آورده است</ref><br/>
 +
 +
== وسوسه‌های شیطانی ==
 +
=== وسوسه از راه وعده فقر ===
 +
هنگامی که فردی تصمیم بر دادن حقّ اللّه می‌گیرد، شیطان به او وعده فقر می‌دهد <ref>سوره بقره، آیه ۲۶۸</ref> که اگر خمس بدهی مال تو کم می‌شود و فردا فقیر و محتاج می‌شوی، هنوز فرزندانت به سر و سامان نرسیده‌اند. ولی قرآن نیز در برابر وعده فقر شیطان وعده‌هایی دارد از جمله:<br/>
 +
آنچه در راه خدا بدهید، خداوند جایگزین می‌کند: «فهو یخلفه» <ref>سوره سبأ، آیه ۳۹</ref> [[انفاق]] مثل مکیدن شیر مادر است که هرچه فرزند می‌خورد، خداوند دوباره سینه مادر را پر می‌کند.<br/>
 +
هر چه بدهید گم نمی‌شود و آن را نزد خداوند می‌یابید. «تجدوه عنداللّه» <ref>سوره بقره، آیه ۱۱۰</ref><br/>
 +
کارهای خیر شما باقی می‌ماند و پاداش بهتر دارد. «والباقیات الصالحات خیر عند ربّک ثواباً» <ref>سوره کهف، آیه ۴۶</ref><br/>
 +
هر چه نزد شماست فانی می‌شود، ولی اگر رنگ الهی پیدا کند و در راه او مصرف شود ابدی می‌گردد. «ماعندکم ینفد و ما عنداللّه باق» <ref>سوره نحل، آیه ۹۶</ref><br/>
 +
در راه خدا از خرج کردن نترسید که او به شما وسعت می‌دهد. «و اللّه واسع علیم» <ref>سوره بقره، آیه ۲۶۱</ref><br/>
 +
مثال آنچه در راه خدا می‌دهید مثال دانه گندمی است که در خاک پنهان می‌شود، ولی چیزی نمی‌گذرد که از آن دانه، هفت خوشه و در هر خوشه صد دانه ظاهر می‌شود. <ref>سوره بقره، آیه ۲۶۱</ref><br/>
 +
=== نوع دیگری از وسوسه ===
 +
اگر شیطان در مرحله اول حریف انسان نشد کمی تخفیف داده و می‌گوید: خمس واجب است ولی حالا [[صبر]] کن. عجله درست نیست هنوز آخر کار نشده و معلوم نیست سود و زیان چقدر است، ممکن است بعضی از سرمایه‌های تو نقد نشود، ممکن است بعضی از جنس‌های فروخته شده برگردد، امسال سود بردی، شاید سال آینده زیان کنی و... .<br/>
 +
قرآن در برابر این تأخیر، سفارشاتی دارد و تذکراتی می‌دهد از جمله:<br/>
 +
۱- در قرآن بارها کلمه «بغتة» بکار رفته است، یعنی ممکن است مرگ ناگهانی فرا رسد و توفیق عمل خیر نداشته باشی.<br/>
 +
۲- تاریخ افراد و اقوام و گروه‌هایی در قرآن مطرح شده که ناگهان گرفتار قهر الهی شدند.<br/>
 +
۳- قرآن صحنه‌هائی از آرزوی برگشتن به دنیا و انجام کار خیر را نقل می‌کند که البتّه هرگز به این آرزو پاسخ مثبتی داده نمی‌شود.<br/>
 +
۴- قرآن در آیه ۱۴ سوره حدید گفتگوی دوزخیان را با بهشتیان در قیامت اینگونه بیان می‌فرماید: منافقان التماس می‌کنند که نگاهی به ما کنید تا از نور شما استفاده کنیم. وقتی جواب رد می‌شنوند می‌گویند: آیا ما در دنیا با شما نبودیم؟ بهشتیان می‌گویند: چرا ولی شما خودتان را فریب دادید و در کار خیر، امروز و فردا کردید.<br/>
 +
=== وسوسه دیگر ===
 +
گاهی شیطان انسان را وسوسه می‌کند که چرا نتیجه دسترنج و علم و ابتکار و خلاقیّت تو نصیب دیگران شود. همان گونه که قارون می‌گفت: سرمایه من بخاطر علم و تخصّص و مدیریّتی است که دارم، «انّما اوتیتُه علی علمٍ عندی» <ref>سوره قصص، آیه ۷۸</ref> خداوند در پاسخ می‌فرماید: آیا قارون نمی‌داند که ما قوی‌تر از او را نابود کردیم. چه بسیار افرادی از صاحبان سرمایه که با سواد، زرنگ، قوی و زحمت‌کش بودند، ولی به جایی نرسیدند. آری، هرگز داده‌های الهی را به حساب تخصّص و علم و تلاش و مدیریّت و هنر خود نگذاریم.<br/>
 +
=== وسوسه دیگر ===
 +
گاهی شیطان وسوسه می‌کند که خدا خواسته گروهی فقیر و گروهی در رفاه باشند، اگر خدا بخواهد به فقرا نیز ثروت می‌دهد. «انطعم من لو یشاء اللّه اطعمه» <ref>سوره یس، آیه ۴۷</ref> گویا این افراد غافلند که دادن‌ها و گرفتن‌های الهی برای آزمایش مردم است تا کسی که ثروت دارد از خود سخاوت و کسی که ندارد از خود [[صبر]] و قناعت نشان دهد. اگر همه مردم یکسان باشند روحیه ایثار، سخاوت، [[صبر]] و قناعت، در انسان محو می‌شود.<br/>
 +
=== وسوسه دیگر ===
 +
گاهی انسان بر اثر وسوسه شیطان می‌گوید: من کارهای خیر زیادی کرده‌ام به فقراء کمک می‌کنم، به بستگان سر می‌زنم اموالی را وقف یا وصیّت می‌کنم، بنابراین خمس دادن لازم نیست.<br/>
 +
در حالی که اگر انسان هزار مستحب انجام دهد جبران یک واجب نمی‌شود. ما بنده خدا هستیم و باید هرچه را او گفت و هر گونه که او خواست عمل کنیم، نه آنچه را سلیقه خودمان تشخیص می‌دهد و بدتر آنکه سلیقه خودمان را به جای حکم خدا حساب کنیم.<br/>
 +
=== وسوسه دیگر ===
 +
افرادی می‌گویند: برخی از کسانی که خمس را به آنها می‌پردازیم، خود در رفاه هستند چرا ما به آنان خمس بدهیم؟ در پاسخ باید گفت: اسلام می‌فرماید: خمس را به فقیه عادلی بپردازید که اهل دنیا نباشد، اگر شما گیرنده خمس را اهل دنیا دیدید می‌توانید گیرنده را عوض کنید نه آنکه از [[پرداخت خمس]] سرباز زنید. شرط مرجعیّت در اسلام دوری از هوای نفس است و در روایات سفارش شده است که اگر عالمی را دیدید که دنیا گراست از او دوری نمائید و به سراغ عالم زاهد و پارسا بروید.<br/>
 +
علاوه بر آنکه ممکن است رفاهِ گیرنده خمس، بخاطر ارث و یا درآمدهای شخصی باشد و زندگی او از خمس نباشد.<br/>
 +
=== وسوسه دیگر ===
 +
بعضی می‌گویند: خمس ما مبلغ قابلی نیست، خودمان به فقرا می‌دهیم.<br/>
 +
پاسخ آن است که ما باید به وظیفه عمل کنیم و کاری به کم و زیاد آن نداشته باشیم. همان گونه که گاهی یک برگ زرد در حوض آب، کشتی چندین مورچه می‌شود، ممکن است مبلغ ناچیز شما چند گره را از کار مسلمانان باز کند. خداوند به مبلغ نظر ندارد، بلکه او به اخلاص می‌نگرد چنانچه سوره «هل اتی...» به خاطر چند قطعه نان که در راه خدا خالصانه [[انفاق]] شد نازل گردید.<br/>
 +
=== وسوسه دیگر ===
 +
گاهی می‌گویند ما هنوز مشکل مسکن و همسر و مرکب و اشتغال خود یا فرزندانمان را حل نکرده‌ایم که خمس بپردازیم.<br/>
 +
پاسخ: اسلام، خمس را پس از تأمین هزینه‌های متعارف و متعادل زندگی قرار داده است. تأمین نیازهایی مانند [[ازدواج]] خود یا فرزندان، تهیه مسکن و مرکب و سفرهای تفریحی و زیارتی و هدایا و مهمانی‌ها و انواع هزینه‌هایی که در آن ریخت و پاش نیست و در نظر عموم مردم بجاست، مقدم بر خمس است ولی متأسفانه بعضی از مردم اسراف‌کاری و بلند پروازی و تجمّل‌گرایی و چشم هم چشمی را بهانه [[نپرداختن خمس]] قرار می‌دهند.<br/>
 +
به هر حال خمس پس از تأمین زندگی عادی است. مثلاً اگر پنج میلیون تومان درآمد سال شما و چهار میلیون تومان خرج زندگی سالانه شما باشد، تنها خمس یک میلیون تومان یعنی دویست هزار تومان بر شما واجب است و از پنج میلیون تومان سود، نپرداختن دویست هزار تومان، بی‌انصافی است. راستی اگر باغ انگوری را به انسان ببخشند و بگویند در هر سال چند کیلو از انگور این باغ را به صاحبش بدهید، بی‌اعتنایی به این خواسته خلاف هر وجدان بیدار نیست؟<br/>
 +
=== وسوسه دیگر ===
 +
بعضی می‌گویند: ما خمس را خودمان به فقرا می‌دهیم و نیازی نیست که به فقیه جامع الشرایط بپردازیم، این افراد نمی‌دانند که خمس عبادت است و در عبادت تعبّد و مراعات دستور ضروری است. قرآن با صراحت، گیرنده خمس را «ذی القربی» یعنی امام معصوم دانسته و امام معصوم فقیه عادل را جانشین خود قرار داده که باید مجاری امور به دست او باشد و در حوادث واقعه به او مراجعه کرد و او حرف آخر را بزند.<br/>
 +
=== وسوسه دیگر ===
 +
گاهی می‌گوید: بسیاری از مردم خمس نمی‌دهند، ما نیز مثل همه.<br/>
 +
پاسخ آن است که در قیامت هر کس باید پاسخگوی رفتار خود باشد و حساب افراد، جداگانه بررسی می‌شود. قرآن صحنه‌های تلخی از گفتگوی مجرمان در قیامت را بیان می‌فرماید که یکی از آنها این است که بعضی به دیگران می‌گویند: اگر شما نبودید ما ایمان می‌آوردیم. (شما ما را منحرف کردید) آنان می‌گویند: هرگز چنین نیست بلکه شما خود ایمان‌آور نبودید. «لولا انتم لکنا مؤمنین قالوا بل لم تکونوا...» <ref>سوره سبأ، آیه ۲۱</ref> بنابراین ملاک عمل باید عقل و دستور خداوند باشد نه جامعه. جمله معروف: «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» بسیار نابجاست. اگر یک کشتی در حال غرق شدن بود و اکثر مسافرانش بخاطر ندانستن شنا غرق شدند، آیا صحیح است که چند نفری که شنا می‌دانند خودشان را غرق کنند و بگویند: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو!!<br/>
 +
حضرت علی علیه السلام می‌فرمود: «لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلة اهله» <ref>نهج البلاغه، حکمت ۲۰۱</ref> از رفتن در راه حق بخاطر کمی افراد نترسید. مگر حضرت ابراهیم یک موحّد در برابر انبوه مشرکان نبود. مگر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در آغاز بعثت تنها نبود. به هرحال غفلت اکثریّت از خمس و زکات، دلیل سرباز زدن دیگران نمی‌شود.<br/>
 +
به علاوه در برابر افرادی که اهل خمس و [[زکات]] نیستند، افرادی جان و مال و آبروی خود را در راه اسلام دادند که قرآن از آنان تجلیل می‌نماید و می‌فرماید: «و یطعمون الطعام علی حبّه...» <ref>سوره انسان، آیه ۸</ref> و «و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة» <ref>سوره حشر، آیه ۹</ref><br/>
 +
 +
== تفاوت خمس و زکات با مالیات ==
 +
گاهی می‌گویند: ما که به دولت اسلامی مالیات می‌دهیم، دیگر خمس و [[زکات]] برای چه؟<br/>
 +
در پاسخ به این سؤال، به تفاوت‌هایی که میان خمس و [[زکات]] با مالیات است اشاره می‌کنیم:<br/>
 +
=== تفاوت اول ===
 +
مالیات، هزینه‌ای است که شما می‌پردازید تا دولت، رفاه شما را بیرون منزل تأمین کند. مثلاً بیرون منزل شما بوستانی احداث کند همان گونه که خود نیز در منزل باغچه احداث می‌کنید.<br/>
 +
هر کسی حیاط منزل خود را موزائیک یا سنگ می‌کند، به دولت نیز مالیات می‌دهد تا بیرون منزلش را اسفالت کند.<br/>
 +
درب منزل خود را قفل می‌زند، به دولت نیز مالیات می‌دهد بیرون منزل پلیس بگمارد.<br/>
 +
در منزل لامپ روشن می‌کند، به دولت نیز مالیات می‌دهد تا بیرون منزل، کوچه و خیابان را روشن کند.<br/>
 +
در منزل کپسول آتش نشانی دارد، به دولت نیز مالیات می‌دهد تا بیرون منزل ماشین آتش نشانی را آماده داشته باشد.<br/>
 +
بنابراین مالیات، خرج خود شما می‌شود و نظیر پولی است که شما در منزل برای زندگی شخصی هزینه می‌کنید. با این تفاوت که آنچه در منزل خرج می‌کنید مستقیم است و آنچه در بیرون خرج می‌شود به واسطه مالیاتی است که به دولت می‌دهید.<br/>
 +
=== تفاوت دوم ===
 +
پرداخت خمس و زکات، به عنوان یک عبادت است و در آن قصد قربت لازم است که اگر نباشد عمل قبول نمی‌شود. بر خلاف مالیات که قصد قربت نمی‌خواهد و نوعاً با اکراه پرداخت می‌گردد.<br/>
 +
=== تفاوت سوّم ===
 +
خمس، زیر نظر عالم‌ترین، محبوب‌ترین، با تقوی‌ترین فردی که با تحقیق انتخاب شده، یعنی فقیه عادل مصرف می‌شود، بر خلاف مالیات که چنین شرطی در آن نیست و لذا گاهی غیر عادلانه هزینه می‌شود. به علاوه اتصال طبقه محروم با عالم ربانی زمینه پندپذیری و [[اطاعت از خدا]] و رسول است و فقرا و سایر گیرندگان، چون خمس را از دست جانشین امام زمان علیه السلام می‌گیرند احساس حقارت نمی‌کنند.<br/>
 +
=== تفاوت چهارم ===
 +
در خمس و [[زکات]] به پرداخت کننده اعتماد می‌شود، یعنی اولاً خودش حساب مال خود را می‌کند نه بازرس و مأمور دولت. ثانیاً کسی را که می‌خواهد مال خود را به او بدهد انتخاب می‌کند که کدام مرجع و عالم متّقی‌تر باشد. ثالثاً از مصرف آن زیر نظر مجتهد عادل آگاه است و می‌داند در کجا هزینه می‌شود.<br/>
 +
=== تفاوت پنجم ===
 +
در خمس و [[زکات]] هدفِ گیرنده، رشد و پاک کردن مردم و هدفِ پرداخت کننده قرب به خداست.<br/>
 +
=== تفاوت پنجم ===
 +
خمس را از مازاد مخارج سالانه می‌گیرند، ولی مالیات از اصل درآمد مردم گرفته می‌شود.<br/>
 +
 +
== راه مقاومت در برابر وسوسه‌ها ==
 +
ما باید در برابر وسوسه‌ها و القائاتی که می‌شود، جمله امام رضا علیه السلام را فراموش نکنیم که فرمود: خمس وسیله حفظ و تبلیغ مکتب ما و کمک برای بستگان و دوستداران ماست. <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸</ref><br/>
 +
و فرمود: «فعلی کلّ من غنم... فعلیه الخمس فان اخرجه فقد ادّی حقّ اللّه ما علیه و تعرض للمزید و حل له باقی ماله و طاب و کان اللّه اقدر علی انجاز ما وعده العباد من المزید و التطهیر من البخل علی ان یغنی نفسه مما فی یدیه من الحرام الّذی بخل فیه بل قد خسر الدنیا والاخرة... فاتّقوا اللّه واخرجوا حقّ اللّه مما فی ایدیکم یبارک اللّه لکم فی باقیه و یزکو فانّ اللّه عزّوجلّ الغنی و نحن الفقراء و قال اللّه: «لن ینال اللّه لحومها ولا دمائها و لکن یناله التّقوی منکم» <ref>سوره حج، آیه ۳</ref> فلا تدعوا التقرّب الی اللّه بالقلیل والکثیر علی حسب الامکان و بادروا بذلک الحوادث واحذروا عواقب التسویف فیها فانما هلک من هلک من الامم السابقة بذلک» <ref>مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۲۷۹</ref> ، اگر خمس بدهید حق خدا را داده و باقی مال برای شما حلال می‌شود و در معرض اضافه شدن قرار می‌گیرید و خداوند بر انجام وعدهٔ لطفی که به پرداخت کننده داده از هر کس تواناتر است، ایمان و توکل بر وعده‌های الهی از تکیه بر مال حرامی که در دست دارد و بخل می‌کند بهتر است زیرا او با نپرداختن خمس، خسارت دنیا و آخرت را برای خود کسب کرده است. پس، از خداوند پروا کنید و از آنچه در دست دارید، حق خدا را بپردازید تا خداوند در باقی مال شما برکت دهد و شما تزکیه شوید. (و بدانید که) خداوند بی نیاز و ما فقیر هستیم. قرآن (به کسانی که قربانی می‌کنند،) می‌فرماید: خداوند از گوشت و خون حیوانات قربانی سهمی نمی‌برد، ولی شما با این عمل روحیه تقوی و قرب خودتان را به او نشان می‌دهید پس خود را از قرب به خدا محروم نکنید خواه کم باشد یا زیاد و بدینوسیله حوادث تلخ را از خود دور کنید و از عواقب سوء تأخیر بترسید (و بدانید) دلیل هلاکت امت‌های سابق همین تأخیرها بوده است.<br/>
 +
 +
== موارد و مصارف خمس ==
 +
خمس برای کیست؟<br/>
 +
در آیه ۴۱ سوره انفال موارد خمس چنین بیان شده است: «واعلموا انّما غنمتم من شی‌ء فانّ لِلّه خُمُسَه و للرسول و لذی القربی‏» بدانید هر چه را که بدست آوردید پس قطعاً یک پنجم آن برای خدا و رسول و ذی‌القربی است.<br/>
 +
از امام رضا علیه السلام دربارهٔ این آیه سؤال شد که سهم خدا را به چه کسی بدهیم؟ فرمود: سهم خدا، به رسول خدا می‌رسد و هر چه برای رسول خداست برای امام است. <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۱۲</ref><br/>
 +
ناگفته پیداست که سهم خدا و رسول و امام، امروزه باید در راه معرّفی مکتب و احکام آن و عزّت و نجات پیروان آن صرف شود.<br/>
 +
سهم پیامبر و امام برای شخصیّت حقوقی آنان
 +
اموالی که به عنوان خمس در اختیار پیامبر اکرم و اهل‌بیت معصومش‌علیهم السلام قرار می‌گیرد، جزو اموال شخصی آنان نیست که بعد از شهادت یا رحلت به وارثانشان منتقل شود، بلکه در اختیار مقام رسالت و امامت و جایگاه حقوقی آنان است، البتّه این منافاتی ندارد که آنان برای اداره زندگی خودشان به مقدار متعارف از آن استفاده کنند. دلیل ما مواردی است از جمله:<br/>
 +
۱- از امام هادی علیه السلام پرسیدند: گاهی چیزی می‌آورند و می‌گویند: این برای امام جواد علیه السلام است که نزد ما مانده، آن را چه کنیم؟ حضرت فرمود: «ما کان لابی بسبب الامامة فهو لی و ما کان غیر ذلک فهو میراث علی کتاب اللّه و سنّة نبیّه» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۳۷</ref> ، هر چه را که به عنوان امامت برای پدرم آورده‌اند باید به امام بعدی (یعنی من) تحویل دهید ولی اگر به عنوان امامت نباشد، طبق قانون قرآن و سنّت پیامبر میان وارثان (همسر و سایر فرزندان) تقسیم کنید.<br/>
 +
۲- رسول خدا صلی الله علیه وآله که الگوی سادگی و زهد بود، چگونه ممکن است یک پنجم تمام سودها صرف زندگی شخصی او شود. آری، سهم رسول برای صرف کردن در راه و اهداف رسالت است.<br/>
 +
۳- چگونه پیامبری که می‌فرماید: من اجر و مزدی از شما نمی‌خواهم، بخش قابل توجّهی از درآمد مردم را برای خودش اختصاص می‌دهد؟<br/>
 +
۴- همان گونه که سهم خداوند برای آن است که در راه حاکمیّت قانون الهی هزینه شود، سهم رسول خدا و امام نیز باید صرف پاسداری از مکتب رسالت و امامت شود.<br/>
 +
۵ - با اینکه در روایات اسلامی به ما سفارش کرده‌اند از عالمی که تمایلات مادّی بر او چیره شده دوری کنید، پس چگونه سهم عظیمی از درآمدها برای زندگی شخصی رسول و امام در نظر گرفته شده باشد.<br/>
 +
۶- پیش شرط مقاماتی که خداوند به اولیای خود می‌دهد، زهد در دنیاست وگرنه خداوند آن مقامات را به آنان عطا نمی‌کند. در دعای ندبه می‌خوانیم: «و شرطتَ علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیّة و زخرفها و زبرجها فشرطوا لک ذلک و علمتَ منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمتَ لهم الذّکر العلیّ والثناء الجلیّ»، خدایا! تو با اولیای خود شرط کردی که در دنیا زاهد باشند و آنان آن شرط را پذیرفتند و تو به وفاداری آنان علم داشتی و به همین دلیل به آنان توجّه و عنایت مخصوص نمودی.<br/>
 +
ذی القربی کیست؟<br/>
 +
بر اساس آیه خمس، بخشی از خمس برای خدا و رسول و بخشی برای ذی القربی است، که مراد از آن، امام معصوم است، زیرا:<br/>
 +
۱- در روایات بسیاری از شیعه و بعضی از اهل سنّت می‌خوانیم که مراد از ذی القربی در آیه خمس، امام معصوم از اهل بیت پیامبر است که مقام رهبری جامعه را دارد و خمس برای مقام رهبری اوست. <ref>تفسیر نور، ج ۴، ص ۳۲۷</ref><br/>
 +
۲- کسی که نامش در کنار نام خدا و رسول آمده است باید مقام و فکر و راه و هدفش در کنار خدا و رسول باشد. «فانّ للّه خُمُسه و للرسول ولذی القربی» چنانکه در آیه «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» <ref>سوره نساء، آیه ۵۹</ref> نیز ما این عقیده را داریم که آنکه نامش در کنار خدا و رسول مطرح و اطاعت بی‌قید و شرطش در کنار اطاعت خدا و رسول واجب شده جز معصوم نمی‌تواند باشد.<br/>
 +
۳- کلمه «ذی القربی» مفرد است و در هر زمان تنها به یک نفر از خاندان رسالت این سهم می‌رسد. آری، اگر به جای ذی القربی، ذوی القربی بود معنای جمعی داشت که باید خمس به همه بستگان پیامبراکرم برسد.<br/>
 +
۴- کلمه «قربی‏» صیغه مبالغة و در موردی بکار می‌رود که نزدیک‌ترین نزدیکی را داشته باشد و نزدیک‌ترین فرد به پیامبر از نظر وراثت و نسبت و تربیت، حضرت فاطمه وعلی وفرزندان معصومشان‌علیهم السلام است. امّا خلفای بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خمس را از بنی هاشم منع و آن را به بیت‌المال اضافه کردند و [[زکات]] هم که برای بنی هاشم حرام بود، در نتیجه برای خاندان رسالت نه خمس ماند و نه [[زکات]] و امروزه در کتب فقهای اهل سنّت عنوانی به نام خمس مطرح نیست. <ref>کتاب خمس آیة اللّه نوری همدانی، ص ۴</ref><br/>
 +
کوتاه سخن آنکه در آیه ۴۱ سوره انفال برای خمس شش مصرف نام برده شده که برای سه مصرف اول، حرفِ لامِ ملکیّت آمده است، «للّه خمسه وللرسول ولذی القربی» امّا برای سه مصرف دوم، یعنی یتیمان، مساکین و در راه ماندگان، حرف لام نیامده است، «والیتامی والمساکین وابن السبیل» و شاید این رمز آن باشد که این سه گروه از شاخه‌ها و فروعات همان ذی القربی (اهل بیت) باشند نه آنکه مستقل و دسته‌ای جدا باشند. <ref>کتاب خمس آیه اللّه فقیه امامی، از زبدةالمقال</ref> و در روایاتی این معنا تأیید می‌شود، چنانکه امام سجاد علیه السلام فرمود: مراد، یتیمان و مساکین وابن السبیل از خاندان ماست. <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۱۸</ref><br/>
 +
سؤال:<br/>
 +
آیا پرداخت نیمی از خمس به یتیمان و مساکین و در راه ماندگان سادات، تبعیض خویشاوندی و امتیاز نژادی نیست؟<br/>
 +
پاسخ:<br/>
 +
۱- اولاً خمس برای سادات فقیر است و هر کدام بالفعل یا بالقوه توان کار کردن دارند باید کار کنند و حق گرفتن خمس را ندارند.<br/>
 +
ثانیاً: تنها به مقدار رفع نیاز، داده می‌شود، آن هم نیاز یکسال نه بیشتر. «ما یستغنون به فی سنّتهم» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۲۰</ref><br/>
 +
ثالثاً: استفاده از صندوق خمس به خاطر آن است که سادات فقیر از صندوق [[زکات]] محرومند، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند: «لما حرم علینا الصدقة انزل لنا الخمس» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۴۸۳</ref><br/>
 +
بنابراین تمام خمس برای سادات نیست، بلکه نیمی از خمس، آنه هم برای سادات فقیر است، آن هم به اندازه یک سال، و مازاد خمس در اختیار حاکم اسلامی است. البتّه اگر نصف خمس، سادات فقیر را بی نیاز نکرد حاکم اسلامی می‌تواند از سایر اموال و اختیاراتی که دارد آنان را سیر کند. <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۲۰</ref> همان گونه که اگر مقدار [[زکات]] بیش از نیاز فقرا بود، در اختیار والی قرار می‌گیرد و به خزانه بر می‌گردد، امّا اگر [[زکات]] کم آمد والی باید از منابع دیگری که در اختیار دارد فقراء را سیر کند. <ref>وسائل، ج ۹، ص ۲۲۶</ref> آنچه مهم است این است که در حکومت اسلامی گرسنه نباید وجود داشته باشد، لکن گرسنگان خاندان سنّت پیامبر در کنار کتاب خدا بر فرض که این آیه مربوط به خمس غنائم جنگی باشد، ما از روایات، خمس سایر موارد را به دست می‌آوریم. زیرا قرآن می‌فرماید: «ما اتاکم الرّسول فخذوه» <ref>سوره حشر، آیه ۷</ref> هر چه را پیامبر برای شما آورد بگیرید و عمل کنید. بنابراین سند ما تنها قرآن نیست، بلکه سنّت رسول خدا نیز هست. مثلاً در قرآن آمده که طواف واجب است، امّا تعداد طواف در قرآن نیامده و ما آن را از حدیث فرا می‌گیریم. در قرآن فرمان به اقامه نماز صادر شده، امّا تعداد رکعات در قرآن نیامده که ما آن را از سخنان پیامبر به دست آورده‌ایم.هیچ مانعی ندارد که خمس غنائم جنگی در قرآن و خمس سایر درآمدها در روایات مطرح شده باشد.<br/>
 +
همان گونه که اهل سنّت بخاطر روایات، در سود گنج و معدن، خمس را واجب می‌دانند. در حدیث می‌خوانیم که امام صادق علیه السلام در ذیل آیه خمس فرمودند: «هی واللّه الافادة یوماً بیوم» <ref>تهذیب، ج ۱، ص ۳۹۰</ref> سوگند به خدا که مراد آیه، خمس درآمدهای روزمرّه مردم است.<br/>
 +
۲- گاهی می‌گویند: غنیمت در لغت، تنها غنائم جنگی است.<br/>
 +
در حالی که در لغت غنیمت در برابر غرامت است و همان گونه که غرامت به هر نوع ضرر گفته می‌شود، غنیمت نیز به هر نوع درآمد گفته می‌شود. چنانکه در بعضی آیات قرآن، مراد از غنائم هر نوع درآمدی است. <ref>نظیر آیات۱۸٬۱۵ و۱۹ سوره فتح</ref> به علاوه ما در تفسیر قرآن باید به همتای قرآن که اهل بیت پیامبرند مراجعه کنیم که می‌فرمایند هر نوع درآمدی غنیمت است. چنانکه حضرت علی علیه السلام فرمود: «الهَمّ نصف الهرم والسّلام نصف الغنیمة» <ref>بحار، ج ۷۸ ، ص ۹۳</ref> غم و اندوه نیمی از پیری و سلامتی نیمی از درآمد است.<br/>
 +
۳- گاهی می‌گویند: اگر خمس بر هر درآمدی واجب است پس چرا خلفا و سلاطین آن را نمی‌گرفتند؟<br/>
 +
در پاسخ باید گفت: حجّت ما کلام خدا و سنّت رسول اوست و ما هیچ دلیلی نداریم که رفتار دیگران برای ما ملاک باشد.<br/>
 +
اگر در تاریخ خلفا نشانی از گرفتن خمس نیست، امّا در تاریخ رسول خدا و ائمه اهل بیت نشانه‌های فراوانی از خمس هست. در نامه‌هایی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به قبائل و سران می‌نوشتند سخن از خمس است در حالی که در آن مناطق جنگی نبود که بگوئیم مراد خمس غنائم جنگی است. <ref>کتاب خمس آیة اللّه نوری همدانی، ص ۱۰۰ و ۱۰۵</ref><br/>
 +
۴- گاهی می‌گویند: اگر هر درآمدی خمس دارد، چرا کلمه «غنمتم» بکار رفت که افکار به سوی درآمدهای جنگی معطوف شود؟<br/>
 +
پاسخ آن است که چون جایگاه نزول آیه جنگ بود باید تعبیری بکار رود که مورد نزول را به طور شفاف روشن کند.<br/>
 +
 +
== دیدگاه شیعه ==
 +
امّا از دیدگاه شیعه، به جز فعالیّت کشاورزی و دامداری که مشمول [[زکات]] می‌باشد، هرگونه فعالیّتِ درآمدزا، چه روی زمین، همچون استخراج معدن و کشف گنج و چه در دریا، همچون صید و غواصّی و چه فعالیّت‌های تجاری، خدماتی، صنعتی، آموزشی، درمانی، در سطوح کلان یا خرد، مشمول خمس می‌باشد و روایات بسیاری در این موارد وارد شده که فقهای بزرگوار بر اساس آنها، مسائل مربوطه را به تفصیل در رساله‌های عملیّه بیان کرده‌اند.<br/>
 +
به نمونه‌ای از روایات در این‌باره توجّه کنید:<br/>
 +
از امام رضاعلیه السلام دربارهٔ خمس سؤال شد، حضرت فرمودند: «فی کلّ ما افاد الناس من قلیل او کثیر» <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۰۹</ref> ، در هر چیزی که مردم سود ببرند کم باشد یا زیاد، خمس واجب است.<br/>
 +
امام جواد نیز می‌فرمایند: «الخمس بعد المؤنة» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۰۰</ref> ، هزینه یک سال را به حساب آورید و اگر زیاد آمد، خمسِ همان مقدار زائد را بپردازید.<br/>
 +
در خاتمه این بحث، حدیثی را نقل می‌کنیم که شخصی نزد حضرت علی علیه السلام آمد و گفت: من اموالی دارم که حلال و حرام آن به هم مخلوط شده است، امام فرمود: اگر صاحب اموال را می‌شناسی به خود آنان رد کن وگرنه یک پنجم آن را بپرداز تا باقی برای تو حلال می‌شود. <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۰۶</ref><br/>
 +
گیرنده خمس در زمان غیبت کیست؟<br/>
 +
آیه ۴۱ سوره انفال برای مصرف خمس شش مورد تعیین کرده است که سه مورد آن خدا و رسول و اهل‌بیت پیامبرند. ما در بحث‌های گذشته گفتیم حق خداوند به رسول داده می‌شود، آن هم نه برای زندگی شخصی، بلکه برای مقام رسالت و امامت و برای تبلیغ دین و عزّت اسلام.<br/>
 +
ناگفته پیداست که اهداف الهی و نبوی برای زمان خاصی نیست و چون اهداف ابدی است نیاز به بودجه ابدی دارد. در این زمان که دست ما به پیامبر و امام نمی‌رسد سهم آنان را باید به کسانی بدهیم که نزدیک‌ترین افراد به پیامبر و امام باشند، علم و فکر، اعتقاد، زهد، شجاعت، بصیرت و تقوای آنان شبیه پیامبر و امام باشد، از علوم آنان بهره وافر داشته و اگر معصوم نیستند از حد اعلای عدالت برخوردار باشند.<br/>
 +
در روایات برای فقهای متّقی تعبیراتی به چشم می‌خورد از جمله:<br/>
 +
دژهای اسلام، اُمنای اسلام، وارثان انبیا، اُمنای پیامبران، کفیلان ایتام اهل بیت‌علیهم السلام <ref>کتاب خمس آیة اللّه نوری همدانی، ص ۷۴۰ به نقل از عوائد نراقی، وسائل و مستدرک الوسائل، ابواب صفات قاضی</ref> و کسانی که مجاری امور و احکام را در دست دارند و امین بر حلال و حرام هستند این تعبیرات ما را راهنمائی می‌کند که در این زمان حق خدا و رسول و امام را به این افراد که جانشینان پیامبرند بدهیم و آنان در راه تقویت عقائد و توسعه فرهنگ دینی و تبلیغ و ارشاد و عزّت اسلام و مسلمین و مصالح آنان صرف نمایند.<br/>
 +
امام هادی‌علیه السلام می‌فرماید: «لولا من یبقی بعد غیبة قائمناعلیه السلام من العلماء الداعین الیه و الدّالین علیه والذابّین عن دینه بحجج اللّه و المنقذین لضعفاء عباد اللّه من شباک ابلیس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقی احد الا ارتد عن دین اللّه و لکنّهم الّذین یمسّکون ازمّة قلوب ضعفاء الشیعة کما یمسک صاحب السفینة سکّانها اولئک هم الافضلون عنداللّه عزّوجلّ» <ref>بحار، ج ۲، ص ۶۰</ref><br/>
 +
اگر فقهای با تقوی، مرزبان افکار و عقاید دینی مردم نبودند، شبکه‌های ابلیسی مردم را از دین خدا دور می‌کردند. این علما در عصر غیبت قائم ماعلیه السلام همچون ناخدای کشتی محافظ مسلمانان آسیب پذیرند. در پایان امام هادی‌علیه السلام فرمود: این افراد نزد خدا با فضیلت‌ترینند.<br/>
 +
 +
== امتیازات پرداخت خمس به فقیه جامع الشرائط ==
 +
۱- خمس، حقّ حاکم شرع است، قهراً باید به حاکم اسلامی، فقیه عادلی داده شود که امور دین و دنیا بدست اوست.<br/>
 +
۲- فقیه در دین، به حکم خدا و سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اهل بیت معصومش در مورد مصرف خمس آگاه‌تر است.<br/>
 +
۳- از آنجا که عدالت و دوری از هوس شرط مرجع تقلید است، از ولخرجی و اسراف مصونیّت دارد.<br/>
 +
۴- فقیه، ضرورت‌ها و نیازهای دینی جامعه را بهتر می‌داند.<br/>
 +
۵ - تمرکز وجوهات نزد فقیه جامع الشرائط قدرت و عزّت و نفوذ کلام و استقلال او را در برابر طاغوت‌ها بیشتر می‌کند.<br/>
 +
۶- وحدت رویّه و امکان برنامه‌ریزی و جلوگیری از تشتّت ،از دیگر برکات جمع شدن خمس در یک جاست. آری مدیریّت واحد، برنامه‌ریزی واحد و تصمیم واحد، مانع کارهای تکراری و سوء استفاده افراد نااهل می‌شود.<br/>
 +
۷- در دنیایی که ما زندگی می‌کنیم، کشورهایی که اختلاف نژادی، زبانی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، علمی، صنعتی و جمعیّتی دارند، هم پیمان می‌شوند تا در منافع و خطرات حامی یکدیگر باشند و امروزه از دهکده جهانی سخن می‌گویند.<br/>
 +
آیا در این شرائط هر برنامه و سیاستی که مسلمین و توان رزمی و اقتصادی آنان را متحد کند بهتر نیست؟ مگر امام رضاعلیه السلام نفرمود: «عوننا علی دیننا» <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۳۴</ref> ، خمس پشتوانه مکتب ماست. آیا لازمه چنین امری تمرکز بودجه نزد فقیه جامع الشرائط نیست؟<br/>
 +
۸ - در اسلام حل مسئله فقر به عهده حاکم اسلامی است. در روایات می‌خوانیم: حاکم باید فقرا را بی‌نیاز کند به گونه‌ای که اگر [[زکات]] کافی نبود، والی باید از بودجه‌های دیگری که در اختیار دارد مسئله فقر را حل کند. «و ان نقص او عجز عن استغنائهم کان علی الوالی ان ینفق من عنده بقدر ما یستعفون» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۳۰</ref><br/>
 +
بنابراین باید حقّ اللّه (خمس و [[زکات]] و...) بدست او باشد تا بتواند به وظیفه خود عمل کند.<br/>
 +
۹- در سیره پیامبر اسلام و اهل بیت معصومش، خمس به صورت متمرکز جمع‌آوری شده است.<br/>
 +
در موارد متعددی می‌بینیم که آنان افرادی را در مناطق منصوب و مسئول جمع آوری خمس و متمرکز کردن آن نزد خود می‌کردند تا طبق کتاب خدا و سنّت نبوی در جای خود مصرف نمایند.<br/>
 +
مثلاً در فرمان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به عمربن حزم می‌خوانیم که او مأمور گرفتن خمس مردم بود. «امره ان یأخذ من الغنائم خمس اللّه» <ref>کتاب خمس آیةاللّه نوری همدانی، ص ۱۰۷</ref><br/>
 +
از توصیه‌هائی که به سلمان و ابوذر و مقداد شد این بود که خمس مردم باید نزد حاکم اسلامی فرستاده شود. «و اخراج الخمس من کل ما یملکه احد من الناس حتّی یرفعه الی ولی المؤمنین و امیرهم» <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۵۳</ref><br/>
 +
در ماجرای فدک نیز به مسئله گرفتن خمس اشاره شده است. «واخذ منهم اخماسهم» <ref>بحار، ج ۲۹ ، ص ۱۱۷</ref><br/>
 +
در تاریخ می‌خوانیم که رسول خدا گاهی افرادی را که برای گرفتن خمس منصوب کرده بود احضار می‌فرمود. <ref>کتاب خمس آیةاللّه نوری همدانی، ص ۱۱۰</ref><br/>
 +
در مسند احمد بن حنبل آمده که حضرت علی علیه السلام به عنوان مأمور گرفتن خمس از غنائم جنگی فرستاده شد. <ref>ما این بخش را از کتاب خمس آیة اللّه نوری همدانی، ص ۸۸ تا ۱۱۰ و آیة اللّه حسن فقیه ایمانی ص ۸۲ تا ۹۰ استفاده کرده‌ایم</ref><br/>
 +
۱۰- از برکات دیگر تمرکز آن است که اگر اشخاص ابتکار و طرحی دارند که برای تبلیغ و ارشاد و یا هر امری که برای عزّت اسلام و مسلمین مفید است به همان مرکز رجوع می‌کنند، چون می‌دانند قدرت مالی در کجاست، با نشاط و امید طرح خود را مطرح می‌کنند و اگر برنامه‌ریزی و مدیریّت صحیحی در کار باشد طرح را بررسی و اجرا می‌کند، ولی اگر حق‌اللّه در میان صدها و هزاران نفر پخش شد طرح‌ها در ذهن‌ها کور و مبتکران متحیر و ناامید می‌شوند.<br/>
 +
۱۱- از برکات دیگر تمرکز آن است که گیرندگان حقّ‌اللّه می‌دانند به کجا مراجعه کنند و نزد هر کس گردن خم نمی‌کنند و آبروی خود را نمی‌ریزند.<br/>
 +
۱۲- از برکات دیگر تمرکز آن است که اگر حقّ‌اللّه نزد مجتهد جامع الشرائط و حاکم عادل اسلامی جمع شد، تمام محرومانی که از آن بهره‌مند می‌شوند به آن مرجع وابسته و در راه اهداف والای آن مجتهد عادل جان فشانی می‌کنند و ناگفته پیداست که او بخاطر عدالت مردم را فدای هوسهای خود نمی‌کند زیرا که اگر مجتهد و حاکم عادل به سراغ [[گناه]] و هوسهای نامشروع خود رود بدون آنکه کسی او را عزل کند خود به خود عزل می‌شود.<br/>
 +
البتّه تمرکز خمس به معنای محروم کردن و خالی گذاشتن دست دیگران نیست، بلکه افراد زیادی که مورد اعتماد و متّقی هستند، می‌توانند به نمایندگی از مقام مرجعیّت و ولایت، حقّ گرفتن و هزینه کردن خمس را در مواردی که قرآن فرموده داشته باشند. همان گونه که در سیره ائمه اهل‌بیت‌علیهم السلام مشاهده می‌کنیم نمایندگانی که در بلاد اسلامی منصوب می‌شدند چنین می‌کردند.<br/>
 +
 +
== چگونگی تقسیم خمس ==
 +
از امام رضا علیه السلام دربارهٔ نحوهٔ تقسیم خمس سؤال شد که اگر عدد یکی از اصناف شش گانه، بیشتر بود، چه باید کرد؟ حضرت فرمود: تقسیم آن مربوط به نظر امام است، همان گونه که رسول اللّه صلی الله علیه وآله آن گونه که صلاح می‌دانست خمس را عطا می‌فرمود. <ref>وسائل، ج ۹،ص ۵۱۹</ref><br/>
 +
در حدیث دیگری می‌خوانیم که اگر مشاهده کردید امام معصوم تمام بیت المال را به یک نفر داد، نباید در قلب شما چیزی خطور کند، زیرا کار معصوم به امر پروردگار است، (نه سلیقه شخصی.) <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۲۰</ref><br/>
 +
نکته: هر دستوری سه حالت می‌تواند داشته باشد:<br/>
 +
۱- ضد عقل.<br/>
 +
۲- طبق عقل.<br/>
 +
۳- فوق عقل.<br/>
 +
در اسلام هرگز دستوری ضد عقل نیست (البتّه عقل سلیم، نه آنچه زاییده خیال‌ها، پندارها، اطلاعات محدود، عادات و رسوم و حدسیّات است). امّا لازم هم نیست تمام دستورات دین طبق عقل ما باشد، بلکه ممکن است بعضی از فرمان‌ها فوق عقل باشد.<br/>
 +
اکنون که این مطلب را می‌نویسم، در هواپیما نشسته‌ام. این هواپیما گاهی برفراز ابرها و گاهی لابه‌لای ابرها حرکت می‌کند. اگر یک قرن قبل می‌گفتند: انسان می‌تواند بر ورق‌های آهن سوار شده و در آسمانها پرواز کند، برای مردم آن زمان، باور کردنی نبود و آن را ضد عقل می‌پنداشتند، ولی آیا این دستور ضد عقل است؟<br/>
 +
علمای قدیم وقتی به این آیه می‌رسیدند: «و کایّن من آیة فی السموات و الارض یمرّون علیها و هم عنها معرضون» <ref>سوره یوسف، آیه ۱۰۵</ref> چه بسیار نشانه‌های الهی در آسمان‌ها که مردم بر آن مرور می‌کنند در حالی که از آن غافل و اعراض کننده هستند؛ چون هواپیما و امثال آن نبود، در فهمِ (مرور بر آسمان‌ها) «یمرّون علیها» می‌ماندند و می‌گفتند: مراد از مرور، نگاه کردن به آیات آسمانی است، همان گونه که وقتی می‌گوئیم کتاب را مرور کردم یعنی نگاه کردم، ولی امروزه ما به راحتی شاهد مرور بر آیات آسمانی هستیم.<br/>
 +
بنابراین ما نباید هر چه را که نمی‌فهمیم ضد عقل بدانیم، بلکه بسیاری از مسایل که در دید ساده ما ناشدنی است، از نظر عقل، مانعی برای شدنش نیست.<br/>
 +
قرآن در ماجرای حضرت موسی و خضر چند صحنه نقل می‌کند که تمام آنها در دید حضرت موسی غیر منطقی بود ولی خضر برای کار خود دلیل و استدلال داشت. اولیای خدا به خصوص آنان که معصومند، کاری را بدون اذن الهی انجام نمی‌دهند، گرچه ما برای کار آنها توجیهی نداشته باشیم.<br/>
 +
=== مقدار پرداخت ===
 +
در روایات می‌خوانیم: نیمی از خمس که برای یتیمان و مساکین و در راه ماندگان است، طبق کتاب خدا و سنّت پیامبر تقسیم می‌شود و مقدار آن باید در حدّی باشد که تا یکسال این افراد بی نیاز باشند. «ما یستغنون به فی سنّتهم»
 +
در روایت دیگری می‌خوانیم: تقسیم خمس می‌تواند در حدّی باشد که گیرندگان را علاوه بر کفاف، توسعه هم بدهد. <ref>وسائل، ج ۹، ص ۵۲۱</ref><br/>
 +
=== آداب پرداخت ===
 +
آداب [[پرداخت خمس]] شبیه آداب پرداخت [[زکات]] است، ولی چون خمس حقّ رسول خدا و امام است، و به تعبیر روایات پولی است که برای کمک به راه خدا، دین خدا و عزّت اولیای خدا قرار داده شده، باید در پرداخت آن کرامت بیشتری از خود نشان داد و به نکات ذیل توجّه نمود:<br/>
 +
۱- بدانیم که مال از خداوند است، «مال اللّه» <ref>سوره نور، آیه ۳۳</ref> ، و به ما روزی کرده است، «رزقکم اللّه» <ref>سوره یس، آیه ۴۷</ref> ، پس بخشی از آن را به راحتی برای خدا بدهیم. آری، اگر کسی مال و ثروت را نتیجه تدبیر و قدرت و تخصّص خود بداند، [[تفکّر]] قارونی دارد. او بود که می‌گفت: سرمایه من محصول علم و تخصّص من است.«انّما اوتیتُه علی علم عندی» <ref>سوره قصص، آیه ۷۸</ref><br/>
 +
۲- گمان نکنیم که خدا و رسول محتاج ما هستند. امام صادق علیه السلام می‌فرمود: من از گرفتن خمس شما هدفی جز پاک کردن شما و مالتان ندارم. «ما ارید بذلک الا ان تطهروا» <ref>وسائل، ج ۹،ص ۴۸۴</ref><br/>
 +
و در حدیثی دیگر فرمود: «مَن زَعم ان الامام یحتاج الی ما فی ایدی الناس فهو کافر و انما الناس یحتاجون ان یقبل منهم الامام» <ref>کافی، ج ۱، ص ۵۳۷</ref> هر کس گمان کند که امام محتاج اوست، کافر است. این مردمند که به قبول کردن امام نیازمندند.<br/>
 +
هنگامی که این آیه نازل شد: «مَن ذا الّذی یقرض اللّه قرضاً حسناً» <ref>سوره بقره، آیه ۲۴۵</ref> کیست به خدا قرض بدهد؛ بعضی از یهودیان گفتند، خدا فقیر است و ما اغنیاء و به همین دلیل او از ما قرض خواسته است. <ref>سوره آل عمران، آیه ۱۸۱</ref><br/>
 +
حضرت علی علیه السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید: خدایی از شما قرض خواسته که خزائن آسمانها و زمین به دست اوست. بنابراین درخواست قرض الهی یک نوع دعوت به حمایت از مستضعفین و آزمایش مردم است.<br/>
 +
۳- با اشتیاق و رغبت بپردازیم. قرآن از کسانی که مال خود را با اکراه می‌پردازند، به شدّت انتقاد کرده و می‌فرماید: «و لاینفقون الا و هم کارهون» <ref>سوره توبه، آیه ۵۴</ref><br/>
 +
۴- گرفتار [[غرور]] نشویم. قرآن از کسانی ستایش می‌کند که هم با میل و رغبت مال خود را می‌دهند و در عین حال نگران نپذیرفتن آن نیز هستند. «و الّذین یؤتون ما آتوا و قلوبهم وجلة أنّهم الی ربّهم راجعون» <ref>سوره مؤمنون، آیه ۶۰</ref> <br/>
 +
۵ - بر گیرنده منّت نگذاریم زیرا که منّت، پاداش پرداخت را از بین می‌برد.<br/>
 +
۶- در پرداخت عجله کنیم زیرا عجله در کار خیر یک ارزش است و چه خیری بهتر از حمایت مکتب اهل بیت و کمک به فقرا از ذریّه پیامبر.<br/>
 +
۷- کار خود را بزرگ نپنداریم، انسان اگر توجّهی به جهان هستی و عظمت قدرت الهی و ضعف‌های خود کند، هرگز دچار بزرگ بینی خود و کار خود نمی‌شود. امام سجاد علیه السلام در پاسخ کسانی که به کثرت عبادت او انتقاد داشتند، می‌فرمود: عبادت من کجا و عبادت جدّم علیّ بن ابیطالب‌علیهما السلام کجا؟ و پیامبرصلی الله علیه وآله می‌فرمود: «ما عبدناک حقّ عبادتک و ما عرفناک حقّ معرفتک» <ref>بحار، ج ۶۸ ، ص ۲۳</ref><br/>
 +
۸ - هنگام حساب سال، مال خود را با دقّت حساب کنیم. در حدیثی از امام صادق چنین نقل شده است: وای بر کم فروشان که هنگام خمس دادن، از آل محمّد کم می‌گذارند. <ref>بحار، ج ۹۳ ، ص ۱۸۹</ref><br/>
 +
«والحمدللّه ربّ العالمین»
 +
جایگاه [[زکات]] زکات در ادیان پیشین آسمانی [[زکات]] مخصوص اسلام نیست بلکه در ادیان پیشین نیز بوده است.<br/> [[زکات]] و نماز از مشترکات همه ادیان آسمانی است.<br/>
 +
حضرت عیسی علیه السلام در گهواره به سخن آمد و گفت: «اَوصانی بالصّلوة و الزّکاة» <ref>سوره مریم، آیه ۳۱</ref> خداوند مرا به نماز و [[زکات]] سفارش نموده است.<br/>
 +
حضرت موسی علیه السلام خطاب به بنی‌اسرائیل فرمود: «اقیموا الصّلوة و آتوا الزّکاة» <ref>سوره بقره، آیه ۴۳</ref> نماز به پا دارید و [[زکات]] دهید.<br/>
 +
قرآن دربارهٔ حضرت اسماعیل علیه السلام می‌فرماید: «کان یأمر أهله بالصّلوة و الزّکاة» <ref>سوره مریم، آیه ۵۵</ref> او خانواده‌اش را به نماز و [[زکات]] فرمان می‌داد.<br/>
 +
دربارهٔ عموم پیامبران نیز آمده است:<br/>
 +
«و جعلناهم ائمّة یَهدون بأمرنا و أوحینا الیهم فعل الخَیرات و اقام الصّلوة و اِیتاء الزّکاة» <ref>سوره انبیاء، آیه ۷۳</ref> آنان به فرمان ما مردم را هدایت می‌کردند و ما انجام کارهای نیک و به پا داشتن نماز و پرداخت [[زکات]] را به آنان وحی کردیم.<br/>
 +
بر اساسِ آیه «و ما أُمروا الاّ لیعبدوا اللّه... و یقیموا الصّلوة و یؤتوا الزّکاة و ذلک دین القیّمة» <ref>سوره بیّنه، آیه ۵</ref> نیز، در تمام ادیان آسمانی، قرین و همتای نماز، [[زکات]] بوده است.<br/>
 +
مرحوم علاّمه طباطبایی در مبحثی پیرامون [[زکات]] می‌فرماید: هر چند قوانین اجتماعی به صورت کاملی که اسلام آورده، سابقه نداشته، لکن اصل آن ابتکار اسلام نبوده است. زیرا فطرت بشر به طور اجمال آن را درمی‌یافت. لذا در آیین‌های آسمانی قبل از اسلام و قوانین روم قدیم، جسته و گریخته چیزهایی دربارهٔ اداره اجتماع دیده می‌شود و می‌توان گفت که هیچ قومی در هیچ عصری نبوده، مگر آن که در آن حقوقی مالی برای اداره جامعه رعایت می‌شده است. زیرا جامعه هر جور که بود در قیام و رشدش نیازمند هزینه مالی بوده است. <ref>تفسیر المیزان، ج ۹، ص ۴۰</ref><br/>
 +
 +
== زکات در اسلام ==
 +
واژه [[زکات]] سی و دو مرتبه در قرآن کریم آمده است؛ که بر اساس آن.<br/>
 +
پرداخت زکات، نشانه [[ایمان به خدا]] و روز قیامت است. «مَن آمن باللّه و الیوم الاخر و اقام الصّلوة و آتی الزّکاة...» <ref>سوره توبه، آیه ۱۸</ref><br/>
 +
راه پذیرش توبه و آمرزش گناهان، اقامه نماز و ادای [[زکات]] است. «فان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّکاة فاخوانکم فی الدّین» <ref>سوره توبه، آیه ۱۱</ref><br/>
 +
برپایی نماز و زکات، نشانه حکومت صالحان است. «الّذین ان مکّناهم فی الارض اقاموا الصّلوة و آتوا الزّکاة» <ref>سوره حج، آیه ۴۱</ref><br/>
 +
نشانه مردان الهی، تجارت و داد و ستد، همراه با انجام نماز و ادای [[زکات]] است. «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر اللّه و اقام الصلوة و ایتاء الزّکاة» <ref>سوره نور، آیه ۳۷</ref><br/>
 +
انکار زکات، برابر با کفر است. «الّذین لا یؤتون الزّکاة و هم بالآخرة هم کافرون» <ref>سوره فصّلت، آیه۷</ref><br/>
 +
در سوره‌های مکّی فراوانی به مسأله [[زکات]] اشاره شده است، از جمله سوره‌های اعراف آیه ۱۵۶، نمل آیه ۳، لقمان آیه ۴، فصّلت آیه ۷. برخی مفسّران این آیات را مخصوص [[زکات]] مستحب می‌دانند <ref>تفسیر نمونه، ج ۸، ص ۹</ref> و برخی دیگر می‌گویند: حکم [[زکات]] در مکه نازل شد، امّا به علت کمی مسلمانان، پول [[زکات]] جمع نمی‌شد و مردم خودشان [[زکات]] را می‌پرداختند. <ref>تفسیر نور، ذیل آیه ۶۰ سوره توبه</ref> امّا پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، مسأله گرفتن [[زکات]] و واریز کردن آن به بیت‌المال و تمرکز آن توسط حاکم اسلامی با نزول آیه «خُذ من أموالهم صَدقة» <ref>تفسیر نور، ج ۵، ص ۸</ref> مطرح شد.<br/>
 +
این آیه در ماه رمضان سال دوم هجری در مدینه نازل شده و پیامبر دستور داد تا ندا دهند که خداوند [[زکات]] را همچون نماز واجب ساخت. پس از یک سال نیز فرمان داد که مسلمانان زکاتشان را بپردازند. <ref>تفسیر نور، ج ۵، ص ۱۳۷</ref><br/>
 +
در واقع پس از تشکیل حکومت اسلامی و تأسیس بیت‌المال، [[زکات]] تحت برنامه مشخصی قرار گرفت و نصابها و مقدارهای معیّنی برای آن قرار داده شد. <ref>تفسیر نمونه، ج ۱۴ ، ص ۱۹۷</ref><br/>
 +
برخی بر این باورند که پس از مأموریّت پیامبر صلی الله علیه وآله به اخذ زکات، مصارف [[زکات]] به طور دقیق در آیه ۶۰ سوره توبه بیان گردید و جای تعجب نیست که تشریع اصل [[زکات]] در آیه ۱۰۳ سوره توبه باشد و ذکر مصارف آن در آیه ۶۰، زیرا می‌دانیم آیات قرآن به فرمان پیامبر صلی الله علیه وآله هر کدام در محل مناسبی قرار داده شده است. <ref>تفسیر نمونه، ج ۸، ص ۹</ref><br/>
 +
 +
== تفاوت زکات در اسلام با ادیان دیگر ==
 +
با بررسی آیات و روایات درمی‌یابیم که [[زکات]] در اسلام مانند [[زکات]] در دیگر ادیان الهی نیست که صرفاً یک وصیّت و سفارش اخلاقی و موعظه باشد تا مردم به برّ و نیکی رغبت پیدا کنند و از بخل و امساک بپرهیزند، بلکه فریضه‌ای الهی است و بی‌اعتنایی به آن [[فسق]] است و منکر آن، کافر محسوب می‌شود.<br/>
 +
در اسلام، موارد و شرایط [[زکات]] و کیفیّت ادای آن به طور دقیق مشخص شده و مسئولیّت اخذ آن بر عهده دولت اسلامی است وکسانی که از پرداخت [[زکات]] امتناع ورزند، بازخواست می‌شوند و می‌توان با متمرّدین آن در صورتی که منجر به انکار ضروری دین گردد، مقابله کرد. <ref>فقه الزکاة، دکتر ۸۶ - یوسف القرضاوی، ج ۱، ص ۸۵-۸۶</ref><br/>
 +
اهمیّت [[زکات]] علمای اسلام [[زکات]] را از ضروریات دین و منکر آن را کافر دانسته‌اند.<br/>
 +
روزی امام صادق علیه السلام آداب و نحوه گرفتن [[زکات]] را که در نامه ۲۵ نهج البلاغه نیز آمده است، از قول حضرت علی علیه السلام نقل فرمود. سپس گریه کرد و فرمود: به خدا سوگند حرمت‌ها را شکستند و به کتاب خدا و سنّت پیامبرش عمل نکردند. <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۵۶</ref><br/>
 +
زکات، درمان دردهای اقتصادی جامعه است و همان‌گونه که اگر برای عضوی از بدن کسی ناراحتی پیش بیاید او را از حرکت می‌اندازد، در جامعه نیز اگر گروهی با مشکلات روبرو شوند، حرکت آن جامعه فلج می‌شود و [[زکات]] برای حلّ مشکلات جامعه است.<br/>
 +
امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند به من نعمت‌هایی داده است که دائماً نگران آن هستم تا حقوقی را که خداوند نسبت به آنها بر من واجب کرده است، پرداخت کنم. سؤال شد: شما نیز با آن مقام بزرگی که دارید به خاطر تأخیر [[زکات]] از خدا می‌ترسید؟ فرمود: بله. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۲</ref><br/>
 +
رسول خدا صلی الله علیه وآله سوگند یاد کرد که جز مشرک کسی در مورد پرداخت [[زکات]] خیانت نمی‌کند. <ref>بحار، ج ۹۶ ، ص ۲۹</ref><br/>
 +
و نیز فرمود: یا علی! ده گروه از امت من کافر می‌شوند که یکی از گروه‌ها کسانی هستند که [[زکات]] نمی‌پردازند.<br/>
 +
در آخرین خطبه خود نیز فرمود:<br/>
 +
ای مردم! [[زکات]] اموال خود را بپردازید. پس هر کس [[زکات]] نپردازد، برای او نه نمازی است و نه حجّی و نه جهادی. <ref>مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۵۰۷</ref><br/>
 +
در روایات متعددی [[زکات]] به عنوان یکی از پایه‌های دین اسلام شمرده شده است و فرموده‌اند: بنای اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، حج، زکات، [[روزه]] و ولایت. <ref>کافی، ج ۲، ص ۱۸ و وسائل،ج ۱، ص ۱۳</ref><br/>
 +
در روایات می‌خوانیم: زکات، نشانه بی‌نقص بودن و کمال اسلام و ایمان است. «تمام اسلامکم اداء الزّکاة» <ref>کنزالعمّال، ج ۶، ص ۹۶</ref> ، «... سبعة من کنّ فیه فقد استکمل حقیقة الایمان... و ادّی الزّکاة ماله» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹،ص ۴۵</ref><br/>
 +
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله به حضرت علی‌علیه السلام فرمود: علامت و نشانه مؤمنان و شیعیان ما سه چیز است: نماز، [[روزه]] و زکات. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۵</ref><br/>
 +
معنای [[زکات]] زکات در لغت به معنای رشد و پاکیزگی است. آری دلسوزی برای محرومین و کمک به آنها سبب رشد معنوی انسان و پاک شدن روح از بخل و حرص و تکاثر است.<br/> [[زکات]] در اصطلاح فقهی، به معنای پرداخت مقدار معیّنی از مال به محرومان و نیازمندان است.<br/> [[زکات]] در قرآن، هم به معناب لغوی آمده است، چنانکه خداوند می‌فرماید: ما به حضرت یحیی از ناحیه خود رحمت و پاکی بخشیدیم و او فردی پرهیزکار بود. «و حَناناً من لدُنّا و زکاةً و کان تَقیّاً» <ref>سوره مریم، آیه ۱۳</ref> و هم به معنای اصطلاحی آمده که البتّه معنای عامی دارد و به کمک‌های واجب و مستحب هر دو گفته می‌شود.<br/>
 +
چه کنیم که مردم خمس و [[زکات]] مال خود را بپردازند؟<br/>
 +
ابتدا باید به سراغ ریشه‌های اعتقادی و فکری و فرهنگی رفت:<br/>
 +
اگر کسی باور کند مالی که در اختیار اوست، امانت و هدیه خدایی است،
 +
اگر باور کند امتیازی بر دیگران ندارد و همه با هم برادرند،
 +
اگر باور کند ارزش جذب دل محرومان، بیش از ارزش جمع مال است،
 +
اگر باور کند دعای محرومان، مشکل‌های زندگی او را حل می‌کند،
 +
اگر باور کند ممکن است فردا خودش یکی از محرومان جامعه باشد،
 +
اگر باور کند که خدا جای آنچه را [[انفاق]] می‌شود، پر می‌کند،
 +
اگر باور کند [[انفاق]] او همچون دانه‌ای است که تبدیل به خوشه‌های متعدد و صدها دانه می‌شود،
 +
اگر باور کند فقیر، کمک مالی او را برای قیامتش حمل می‌کند،
 +
اگر باور کند سیر شدن فقرا، یک لذّت معنوی و آرامش درونی به همراه دارد،
 +
اگر باور کند کمک امروز او به صورت چهره زیبایی در برزخ مونس او خواهد بود،
 +
اگر باور کند حل مشکل مسلمین، حل مشکل رسول خدا صلی الله علیه وآله است،
 +
اگر باور کند بی‌تفاوتی نسبت به محرومان جامعه ممکن است سبب انفجار و انقلاب و از دست دادن کل اموال او شود،
 +
اگر به آثار و برکات و پاداش‌های کمک به دیگران ایمان داشته باشد،
 +
و اگر خطرات بی‌تفاوتی، کنزاندوزی، بخل و حرص را بداند و با تاریخ ثروتمندان بی‌تفاوت آشنا شود، خود را برای [[پرداخت خمس]] و [[زکات]] و [[انفاق]] و... آماده می‌کند.<br/>
 +
اگر بدانیم خدایی از ما قرض خواسته و فرموده است: «مَن ذا الّذی یُقرِض اللّه قَرضاً حَسناً» <ref>سوره بقره، آیه ۲۴۵</ref> که خزینه‌های آسمان‌ها و زمین به دست اوست، خواهیم فهمید که هدف از این قرض در حقیقت شکوفایی روحیه سخاوت و انسان‌دوستی در انسان است. <ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳</ref> اگر ما همچون حضرت سلیمان دارایی‌های خود را از فضل خداوند بدانیم و بگوییم: «هذا من فضل ربّی» <ref>سوره نحل، آیه ۴۰</ref> ، هرگز در [[پرداخت خمس]] و [[زکات]] مال خود بخل نمی‌کنیم.<br/>
 +
اگر ما نعمت‌های خداوند را وسیله رفاه و غفلت و سرمستی ندانیم، بلکه همان گونه که قرآن می‌فرماید: «لیبلونی ءاشکر ام اکفر» <ref>سوره نحل، آیه ۴۰</ref> ، آنها را وسیله آزمایش خود بدانیم که آیا با بکارگیری صحیح آنها شکر عملی نعمت‌های خدادادی را به جا می‌آوریم و یا کفران نعمت می‌کنیم، اگر همان‌گونه که امام رضا علیه السلام فرمود، بدانیم که خداوند مسئولیّت افراد زمین‌گیر را به عهده متمکنین قرار داده است، اگر بدانیم هستی ما و فکر و علم و قدرت و ابتکار و توفیقی که داریم، از خداوند است و حتّی در کشاورزی نقش ما تنها بذرافشانی و آبیاری است، امّا جذب آب توسط زمین و شکوفایی بذر در درون آن، جذب نور و هوا، شکفتگی زمین و خروج خوشه‌ها از خداست و به تعبیر قرآن: «ءانتم تزرعونه‌ام نحن الزارعون» <ref>سوره واقعه، آیه ۶۴</ref> ، هرگز بخل نخواهیم ورزید.<br/>
 +
اگر بدانیم دریافت‌کنندگان کمک‌های ما در ظاهر فقرا هستند، ولی در واقع خداوند است که صدقات را تحویل می‌گیرد، «یأخذ الصّدقات» <ref>سوره توبه، آیه ۱۰۴</ref> ، به راحتی کمک می‌کنیم و همان‌گونه که در روایات آمده دست خود را نیز می‌بوسیم.<br/>
 +
اگر بدانیم بی‌اعتنایی به فقرا ما را به سرنوشت قارون‌ها گرفتار می‌کند که خود و خانه و سرمایه‌اش یک جا به زمین فرو رفتند، «فخسفنا به و بداره» <ref>سوره قصص، آیه ۸۱</ref> این همه بخل در کار نخواهد بود. قارون می‌گفت: اموال من از خدا نیست، بلکه به وسیله علم و تخصص و ابتکار و نبوغ خودم، آن را به دست آورده‌ام. «انّما اُوتیتُه علی علم عندی» <ref>سوره قصص،آیه ۷۸</ref><br/>
 +
اگر به داستان باغی که سوخت توجّه کنیم، خواهیم دید که چگونه باغ کسانی که تصمیم گرفتند فقرا را از نعمت‌های الهی محروم کنند، یک جا سوخت. «فاصبَحَت کالصَّریم» <ref>سوره قلم، آیه ۲۰</ref><br/>
 +
اگر بدانیم بی‌توجّهی به یتیمان ممکن است سبب یتیم شدن فرزندان خود ما شود.<br/>
 +
اگر بدانیم کمک‌های امروز ما در مواردی دو برابر و در مواردی چند برابر و در مواردی ده برابر و در مواردی هفتصد برابر می‌شود و به ما برمی‌گردد، هرگز بخل نخواهیم کرد.<br/>
 +
اگر به سخن امام صادق علیه السلام ایمان داشته باشیم که فرمود: خداوند مهم‌تر از [[زکات]] چیزی را بر مردم سخت نگرفته است و بسیاری از مردم به خاطر نپرداختن آن هلاک شده‌اند، «ما فرض اللّه علی هذه الامّة شیئاً اشدّ علیهم من الزکاة و فیها تهلک عامتهم» <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۳</ref> هرگز بخل نخواهیم کرد.<br/>
 +
اگر بدانیم آن که ما را از فقر آینده می‌ترساند، شیطان است: «الشیطان یعدکم الفقر» <ref>سوره بقره، آیه ۲۶۸</ref> ، هرگز از وسوسه‌های تهدیدآمیز شیطان نمی‌ترسیم.<br/>
 +
اگر بدانیم ما جانشین خدا هستیم و حیف است تنها به مادیّات راضی باشیم، هرگز به مادیّات دلخوش نمی‌شویم «أرضیتم بالحیاة الدّنیا» <ref>سوره توبه، آیه ۳۸</ref><br/>
 +
اگر بدانیم ریشه جمع مال، پندار باطل ابدی بودن آن است، «الّذی جمع مالاً و عدّده یحسب أنّ ماله أخلده» <ref>سوره همزه، آیات۲-۳</ref> ، هرگز از [[پرداخت خمس]] و [[زکات]] طفره نمی‌رویم.<br/>
 +
اگر بدانیم هر چه بیشتر داشته باشیم، مسئولیّت ما بیشتر است. خداوندی که به پیامبرش کوثر و خیر کثیر می‌دهد، برای او ذبح گوسفند را کافی نمی‌داند، بلکه باید شتر نحر نماید. <ref>سوره کوثر،آیات ۱-۲</ref> آری کسی که بیشترین دریافت را دارد، باید کمک او نیز بیشتر باشد.<br/>
 +
اگر بدانیم با پرداخت زکات، سلام و [[صلوات]] پیامبر را دریافت می‌کنیم، به راحتی [[زکات]] خواهیم داد. خداوند به پیامبرش می‌فرماید: [[زکات]] مردم را بگیر و بر آنها درود بفرست. <ref>سوره توبه، آیه ۱۰۳</ref><br/>
 +
اگر بدانیم حضرت علی علیه السلام انگشتر خود را در نماز به فقیر داد و حتّی [[صبر]] نکرد نماز تمام شود و اگر بدانیم ارزش کمک به محرومان همچون بوسیدن کعبه و [[حجر]] الأسود است، هرگز آن را به دیگری واگذار نمی‌کنیم و حتماً مسئولیّت آن را خودمان به عهده می‌گیریم. گاهی یاران امامان از آنان می‌خواستند که حمل غذا به خانه فقرا را به آنان واگذار نماید، ولی امامان معصوم ما نمی‌پذیرفتند.<br/>
 +
اگر بدانیم که دوزخیان در پاسخ بهشتیان می‌گویند: یکی از عوامل سقوط ما به دوزخ بی‌تفاوتی نسبت به فقرا بوده است، «و لم نک نطعم المسکین» <ref>سوره مدّثر، آیه ۴۴</ref> ، نسبت به آنان احساس مسئولیّت خواهیم کرد.<br/>
 +
اگر باور کنیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: روزی برای شما فرا خواهد رسید که از هر کس محتاج‌تر خواهید بود، هرگز بخل نخواهیم کرد. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۲</ref><br/>
 +
اگر باور کنیم این سخن خدا را که فرمود: افراد بخیل گمان مبرند که اموالشان برای آنان خیر است، بلکه برای آنها شر است، <ref>سوره آل عمران، آیه ۱۸۰</ref><br/>
 +
اگر باور کنیم که قرآن می‌فرماید: آنچه نزد شماست، نابود می‌شود و آنچه برای خدا و در راه او داده می‌شود، باقی می‌ماند، «ما عندکم ینفد و ما عند اللّه باق» <ref>سوره نحل، آیه ۹۶</ref><br/>
 +
اگر باور کنیم که امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند فقرا را در اموال اغنیا شریک قرار داده است و نباید حق فقرا در غیر آنان هزینه شود، <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۴۳</ref><br/>
 +
اگر باور کنیم که خداوند از بنده‌اش می‌پرسد: آیا نسبت به فرمان من بخل می‌کنی؟! یا مرا متهم می‌کنی؟ یا گمان می‌کنی که من از جبران آنچه [[انفاق]] کرده‌ای عاجزم؟!، خود را برای کمک به محرومان آماده‌تر خواهیم کرد. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۲۵</ref><br/>
 +
اگر بدانیم که نپرداختن [[زکات]] از گناهانی است که سبب ندامت و حسرت می‌شود <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۸</ref> و لحظه مرگ، انسان از خداوند می‌خواهد که به دنیا برگردد و حق فقرا را بدهد، <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۸</ref><br/>
 +
اگر بدانیم که [[زکات]] ندادن، انسان را از مدار ایمان واسلام خارج می‌کند،(من منع قیراطاً من الزکاة فلیس بمؤمن و لا مسلم) <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۸</ref><br/>
 +
اگر بدانیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در سایه کعبه به ابوذر فرمود: کسانی زیانکارترند که [[زکات]] نمی‌دهند، <ref>مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۵۰۸</ref><br/>
 +
اگر بدانیم هر روز هزار فرشته، ثروتمندی را که [[زکات]] نمی‌دهد به آتش بشارت می‌دهند، <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۳</ref><br/>
 +
اگر بدانیم رسول خدا صلی الله علیه وآله کسانی را که پرداخت [[زکات]] را خسارت می‌پندارند به انواع قهرهای الهی (باد سخت، زلزله و دگرگونی چهره) وعده داده است، <ref>جامع الأحادیث، ج ۹ ، ص ۵۷</ref><br/>
 +
اگر بدانیم حضرت مهدی‌علیه السلام با کسانی‌که [[زکات]] مال خود را نمی‌پردازند مانند زناکارانِ همسردار برخوردکرده وگردنشان را می‌زند، <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۴</ref><br/>
 +
اگر بدانیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله سوگند یاد کردند که نپرداختن [[زکات]] خیانت به خدا و شرک است، <ref>بحار، ج ۹۶ ، ص ۲۹</ref><br/>
 +
اگر بدانیم که خداوند نام کسانی را که [[زکات]] نمی‌دهند در میان نام مشرکان و کافران قرار داده است،(و ویل للمشرکین الذین لا یؤتون الزّکاة و هم بالاخرة هم کافرون) <ref>سوره فصّلت، آیه ۷</ref><br/>
 +
اگر بدانیم که [[زکات]] از ضروریات دین و انکار آن به منزله کفر است، <ref>مبسوط شیخ طوسی، ج ۱، ص ۱۹۰</ref><br/>
 +
اگر بدانیم که در زمان ابوبکر با گروهی که [[زکات]] نمی‌دادند (به نام اصحاب ردّه) برخورد نظامی شد، بر علیه آن افراد لشگرکشی شد و حضرت علی‌علیه السلام نیز در آن جبهه شرکت فرمودند، <ref>تفسیر نمونه، ج ۸، ص ۱۱</ref><br/>
 +
اگر بدانیم که امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس حتّی اگر مقدار کمی از [[زکات]] خود را ندهد، یهودی یا نصرانی می‌میرد، <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۶۳</ref><br/>
 +
اگر بدانیم رسول خدا صلی الله علیه وآله می‌فرمود: مالی که [[زکات]] آن پرداخت نشده است، ملعون است، ملعون، <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۴۴</ref><br/>
 +
اگر بدانیم امام‌صادق‌علیه السلام به کسی که [[زکات]] نمی‌داد لقب سارق دادند، <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۴۴</ref><br/>
 +
اگر بدانیم دست کسانی که [[زکات]] نمی‌دهند در قیامت به گردنشان بسته می‌شود و با سخت‌ترین کلمات مورد توبیخ فرشتگان قرار می‌گیرند، <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۴۰</ref><br/>
 +
اگر بدانیم و باور کنیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله و اهل‌بیت معصومش‌علیهم السلام صحنه‌هایی از شکنجه تارکان [[زکات]] را در قیامت این‌گونه بیان کرده‌اند که مار بزرگی به گردن آنان آویخته می‌شود و این همان است که قرآن می‌فرماید: «سیطوق ما بخلوا» <ref>سوره آل عمران ۷ آیه ۱۸۰</ref> همان مالی که بخل شد، در قیامت طوق گردن می‌شود، <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۹</ref><br/>
 +
اگر باور کنیم که قرآن می‌فرماید: روز قیامت اموال کنز شده را داغ می‌کنند و بر پیشانی و پهلو و کمر کسانی که [[زکات]] نداده‌اند می‌گذارند و به آنان گفته می‌شود: این همان چیزی است که در دنیا ذخیره کردید و حق محرومان را نپرداختید، اگر باور کنیم که نپرداختن [[زکات]] از گناهان کبیره‌ای است که خداوند در مقابل آن وعده عذاب داده است، آری اگر این باورها را داشته باشیم، لحظه‌ای در پرداخت حق الهی درنگ نخواهیم کرد.<br/>
 +
اگر بدانیم که [[زکات]] در برزخ در کنار نماز تجسم یافته و مونس انسان می‌شود، به راحتی آن را خواهیم پرداخت. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۶</ref><br/>
 +
اگر بدانیم که با پرداخت زکات، پاداش‌های چندین برابری که تعداد و عمق آن را کسی جز خدا نمی‌داند، دریافت خواهیم کرد، <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۳</ref> هرگز بخل نخواهیم کرد.<br/>
 +
اگر بدانیم که با پرداخت [[زکات]] درهای بهشت را به روی خود باز می‌کنیم، <ref>جامع الأحادیث، ج ۹،ص ۴۵</ref> هرگز بخل نخواهیم کرد.<br/>
 +
اگر بدانیم که در قیامت از کسی که [[زکات]] مال خود را کامل می‌پردازد و در جای خود مصرف می‌کند، نمی‌پرسند که اموال خود را از کجا آورده‌ای، <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳</ref> انگیزه پرداخت [[زکات]] زیاد خواهد شد.<br/>
 +
اگر بدانیم که پرداخت [[زکات]] در دنیا، کلید دریافت رحمت الهی در روزی است که از همه محتاج‌تریم و نپرداختن امروز، عامل بیشترین خسارت است، <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۲</ref> لحظه‌ای در پرداخت آن درنگ نخواهیم کرد.<br/>
 +
اگر بدانیم پاداش هر دانه گندم و جو و امثال آن که به قصد [[زکات]] داده می‌شود، قصرهایی از طلا، نقره، لؤلؤ، زبرجد، جواهر و نور است <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص۳۲</ref> ، لحظه‌ای در پرداخت آن دریغ نخواهیم کرد.<br/>
 +
اگر بدانیم که زکاتِ عاشقانه کفّاره گناهان است <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳</ref> ، در پرداخت آن شتاب خواهیم کرد.<br/>
 +
اگر بدانیم زکات‌دهنده در هر یک از آسمان‌های هفت‌گانه به نام مقدسی خوانده می‌شود، در آسمان اوّل به نام «سخیّ»، در آسمان دوم «جواد»، در آسمان سوم «معطی‏»، و در آسمان‌های دیگر «مبارک»، «محفوظ»، «منصور» و «مغفور» نامیده می‌شود <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۴</ref> ، هرگز این نام‌های نیک را به آسانی از دست نخواهیم داد.<br/>
 +
اگر بدانیم سیر کردن فقرا، رمز سیر بودن در قیامت و سیراب کردن تشنگان، رمز سیراب شدن در قیامت و پوشاندن فقرا، رمز پوشیده بودن در رستاخیز است <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۶۸۴</ref> ، تا آنجا که می‌توانیم با [[پرداخت خمس]] و [[زکات]] به گرسنگان و تشنگان و برهنگان خدمت خواهیم کرد.<br/>
 +
 +
== آثار زکات ==
 +
=== آثار فردی زکات درمان بخل ===
 +
بخل عیبی است که عیوب دیگری را به دنبال می‌آورد. بی‌اعتنایی به مردم، سنگدلی، عذرتراشی، دروغ پنداشتن ادعای فقرا، از دست دادن دوستان خوب، سخت‌گیری نسبت به خود و بستگان، سوءظن به وعده‌های خداوند، تحقیر شخصیّت خود در جامعه، به جای [[توکل بر خدا]] توکل بر مال خود، گوشه‌ای از آثار بخل است.<br/>
 +
قرآن می‌فرماید: افرادی که به فکر رستگاری خود هستند، باید خود را از این عیب دور بدارند: «و مَن یُوقَ شُحّ نفسه فأولئک هم المفلحون» <ref>سوره حشر، آیه ۹ و تغابن، آیه ۱۶</ref><br/>
 +
یکی از امامان معصوم را دیدند که از اول شب تا صبح در حالی که مشغول طواف کعبه بود، تنها یک دعا می‌کرد و آن این بود که خدایا! مرا از بخل دور بدار. <ref>تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۳۴۶</ref><br/>
 +
شاید مراد از آیه ۱۰۳ سوره توبه که به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله دستور می‌دهد: «خُذ من أموالهم صدقه... تطهرهم و تزکّیهم»، [[زکات]] مردم را بگیر و آنان را پاک کن، مراد پاک کردن مردم از بخل و حبّ دنیا باشد.<br/>
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: «من ادّی الزکاة... فقد وقی من الشح» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹،ص ۴۸</ref> هر کس [[زکات]] مال خود را بپردازد، قطعاً از بخل حفظ شده است.<br/>
 +
زکات، وسیله تقرّب انسان به خداوند است. «الزّکاة جعلت مع الصّلوة قرباناً لأهل الاسلام» <ref>وسائل، ج ۶، ص ۶</ref><br/>
 +
زکات، پل اسلام است. «الزّکاة قنطرة الاسلام» <ref>امالی طوسی، ج ۲، ص ۱۳۶</ref><br/>
 +
زکات، بعد از شناخت دین و نماز، بالاترین ارزش‌هاست. «ما من شی‌ء بعد المعرفة و الصلاة یعدل الزّکاة» <ref>فروع کافی، ج ۴، ص ۶۲</ref><br/>
 +
زکات، نشانه بندگی خداست. «للعابد ثلاث علامات: الصّلوة و الصّوم و الزّکاة» <ref>بحار، ج ۹۶ ، ص۶۲</ref><br/>
 +
زکات، موجب رستگاری است. «قد أفلح من تزکّی‏» <ref>سوره اعلی، آیه ۱۴</ref><br/>
 +
==== برکت رزق ====
 +
هر یک از کلمات «زکات» و «برکت» و واژه‌های مربوط به این دو، ۳۲ بار در قرآن آمده و این نشانه آن است که زکات، مساوی برکت است. آری بریدن شاخه‌های درخت انگور، در ظاهر کوتاه کردن درخت است، ولی در واقع سبب رشد آن می‌شود.<br/>
 +
در قرآن می‌خوانیم: «یَمحق اللّه الرّبا و یُربی الصّدقات» <ref>سوره بقره، آیه ۲۷۶</ref> . خداوند ربا را محو می‌کند، ولی صدقات را رشد می‌دهد.<br/>
 +
در روایات زیادی می‌خوانیم: «الزّکاة تزید فی الرّزق» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۲ و ۶۹</ref> [[زکات]] روزی انسان را زیاد می‌کند.<br/>
 +
بیمه مال
 +
امام کاظم علیه السلام فرمود: «حصّنوا أموالکم بالزّکاة» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۹</ref> اموال خود را از طریق [[زکات]] بیمه کنید.<br/>
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: اگر حق خدا را بپردازید، من ضامن هستم که اموال شما در دریا و خشکی تلف نشود. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۰</ref><br/>
 +
==== محبوبیّت نزد خدا ====
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: محبوب‌ترین فرد نزد خداوند، سخاوت‌مندترین است و سخاوت‌مندترین مردم کسی است که [[زکات]] مال خود را بدهد و از آنچه که خدا در مال او واجب نموده است، در مورد مؤمنین بخل نکند. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۶۵</ref><br/>
 +
==== تقرّب به خدا ====
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند [[زکات]] را همراه با نماز وسیله تقرّب به خود قرار داد. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳</ref><br/>
 +
==== دریافت رحمت خاص خداوند ====
 +
در قرآن می‌خوانیم: «و رحمتی وسعت کل شی‌ء فساکتبها للّذین یتّقون و یؤتون الزکاة...» <ref>سوره اعراف، آیه ۱۵۶ و توبه، آیه ۷۱</ref> رحمت پروردگار بر هر چیزی گسترده است، ولی دریافت قطعی آن مخصوص کسانی است که اهل تقوی و [[زکات]] باشند.<br/>
 +
خداوند می‌فرماید: «انّی معکم لئن اقمتم الصّلوة و آتیتم الزّکاة و آمنتم برسلی» <ref>سوره مائده،آیه ۱۲</ref> اگر شما نماز را به پا دارید و [[زکات]] را پرداخت کنید و به پیامبران من ایمان آورید، قطعاً من با شما هستم.<br/>
 +
==== باز شدن گره‌ها ====
 +
قرآن می‌فرماید: «و امّا مَن اعطی و اتّقی و صَدّق بالحسنی فسنُیسّره للیُسری‏» <ref>سوره لیل، آیه۷</ref> هر کس بخششی نماید و پرهیزگار باشد و حقیقت را تصدیق نماید، ما کارهای مشکل او را آسان می‌کنیم.<br/>
 +
==== کفّاره گناهان ====
 +
حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «اللّه اللّه فی الزّکاة، فانّها تطفی‌ء غضب ربّکم» <ref>وسائل، ج ۶، ص ۱۰</ref> شما را به خدا، شما را به خدا دربارهٔ [[زکات]] (دقت کنید) که همانا [[زکات]] غضب پروردگار را فرو می‌نشاند.<br/>
 +
خداوند می‌فرماید: اگر نماز به پا دارید و [[زکات]] بپردازید، من بدی‌های شما را می‌پوشانم. <ref>سوره مائده، آیه ۱۲</ref><br/>
 +
==== خدایی شدن انسان ====
 +
همان‌گونه که خداوند رحمت خود را بر همه گسترانده است، زکات‌دهنده لطف خود را بر فقرا سرازیر می‌کند و بدین گونه اخلاق خدایی را در خود شکوفا می‌کند و مظهر رحمانیّت پروردگار می‌شود.<br/>
 +
==== رهایی از کیفر ====
 +
کفّار، با توبه و نماز و [[زکات]] می‌توانند خود را از کیفر برهانند. قرآن می‌فرماید: «و ان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّکاة فخلّوا سبیلهم» <ref>سوره توبه، آیه ۵</ref><br/>
 +
==== گشایش برای مردگان ====
 +
شخصی به امام صادق علیه السلام گفت: برادرم از دنیا رفته است و [[زکات]] زیادی به عهده‌اش بود، من آنها را پرداخت کردم، امام فرمود: با این عمل مشکل او برطرف می‌شود. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹،ص ۲۲۳</ref><br/>
 +
==== استجابت دعا ====
 +
در روایتی می‌خوانیم: هر کس می‌خواهد دعای او مستجاب شود، لقمه خود را حلال کند و یکی از راه‌های حلال کردن لقمه، پرداخت حق خدا از خمس و [[زکات]] است. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر حق آنچه را که خداوند رزق شما کرده است بپردازید، باقیمانده آن برای شما طیّب و حلال است. «یطیب اللّه لکم بقیّته» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۳</ref><br/>
 +
==== قبولی نماز ====
 +
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: [[زکات]] اموال خود را بپردازید تا نمازتان قبول شود. «زکّوا اموالکم تقبل صلاتکم» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۹</ref><br/>
 +
جاودانگی اموال [[زکات]] در حقیقت ذخیره قیامت می‌شود، بنابراین مال فانی را جاودانه می‌کند. کامیابی‌های احتمالی و موقت و پردردسر دنیا را می‌توان از طریق پرداخت [[زکات]] به کامیابی‌های قطعی و دائمی و بی‌دردسر تبدیل نمود.<br/>
 +
==== زندگی شیرین ====
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: اگر مردم حقوق خود را ادا کنند، قطعاً در زندگی شیرینی به سرخواهند برد: «لوانّ الناس ادّوا حقوقهم لکانوا عایشین بخیر» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۷۰</ref><br/>
 +
==== خواب راحت ====
 +
به امام معصوم گفتند: فلانی در خواب به مشکلات و ناگواری‌هایی برمی‌خورد، حضرت فرمود: این به خاطر آن است که [[زکات]] خود را در راه صحیح مصرف نمی‌کند. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۷۳</ref><br/>
 +
=== آثار اجتماعی زکات برادری ===
 +
قرآن در یک جا می‌فرماید: مؤمنان با یکدیگر برادرند: «انّما المؤمنون اخوة» <ref>سوره حجرات، آیه ۹</ref> و در جایی دیگر می‌فرماید: هر گاه مخالفان شما توبه کنند و نماز به پا دارند و [[زکات]] بپردازند، آنها هم برادر دینی شما می‌شوند: «فان تابوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزکاة فاخوانکم فی الدین» <ref>سوره توبه، آیه ۱۱</ref> بنابراین شرط برادری، در کنار توبه و نماز، پرداخت [[زکات]] است.<br/>
 +
==== ایجاد یا تعمیق روابط ====
 +
در آداب دوستی، صدها روایت به چشم می‌خورد که آنچه سبب ایجاد دوستی یا تعمیق وتوسعه آن می‌شود، خوش‌نیّتی، خوش‌رفتاری، انصاف، کرم، ایثار، سخاوت، احسان، محبت، زهد، صله رحم، هدیه وتفقّد از یکدیگر می‌باشد که در پرداخت [[زکات]] همه آن آثار به روشنی نهفته است.<br/>
 +
==== کینه زدایی ====
 +
با پرداخت زکات، کینه محرومان برطرف و به محبت و دوستی تبدیل می‌شود و این محبت و دوستی در تعاون و یاری یکدیگر و تولید بهتر و بیشتر و حفاظت از دستاوردهای جامعه اسلامی نقش مهمی دارد.<br/>
 +
==== به صحنه کشاندن واماندگان ====
 +
فقر و گرسنگی، انسان را به انزوا و گوشه‌گیری و بدبینی و ناامیدی و حقارت‌پذیری می‌کشاند، امّا زمانی که با [[پرداخت خمس]] و [[زکات]] و سایر انفاقات مشکلات اقتصادی مردم حل شود، تلاش، نشاط، دلسوزی و حضور مردم در صحنه‌های مختلف بیشتر می‌شود.<br/>
 +
==== تقویت بنیه دینی مردم ====
 +
امام رضا علیه السلام فرمود: فلسفه و دلیل پرداخت زکات، قوت فقرا و... و تقویت آنان و کمک‌رسانی در امور دینی آنها است. <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۵۱</ref><br/>
 +
از محل [[زکات]] می‌توان مدارس، کتابخانه‌ها، مساجد و سایر مراکز دینی و فرهنگی را ایجاد نمود و یا آنچه را که قبلاً احداث شده است، توسعه داد و با دعوت از کارشناسان دینی و علما و اساتید مناطق دیگر، پایگاه علمی و اعتقادی مردم را تقویت نمود.<br/>
 +
==== ایجاد همدلی در جامعه ====
 +
پرداخت زکات، دل‌ها را به هم نزدیک می‌کند و جامعه را برای حل همه مشکلات آماده می‌سازد. اگر فقرا خود را در سود اغنیا شریک بدانند، در برابر نابسامانی‌ها و مشکلات و آفات با تمام توان به پا خواهند خاست و تا آنجا که بتوانند در حل مشکلات کوشش خواهند نمود.<br/>
 +
زکات‌دهنده علاوه بر کسب رضای خداوند و برکات معنوی و اخروی، دل‌های دیگران را نیز به سوی خود جذب می‌کند و به خاطر همین محبوبیّتی که در جامعه پیدا می‌کند، دیر یا زود از حمایت‌های مردمی در امور مختلف برخوردار می‌شود.<br/>
 +
آری بعضی از افراد سرمایه خود را با خرید جمادات (خانه، ماشین، مزرعه، فرش، لباس و...) هزینه می‌کنند تا شاید بتوانند دل‌های مردم را به خود جذب کنند، ولی از آنجا که دل‌های مردم در اختیار خداوند است، این دسته افراد معمولاً در جامعه منفور دیگرانند، امّا کسانی که بخشی از سرمایه خود را (به جای جمادات) در راه نجات انسان‌ها، رشد استعدادهای فراموش شده، تأمین هزینه [[ازدواج]] و مسکن و کارآموزی به افرادی که صاحب حرفه نیستند، صرف می‌کنند، هم در تمام ارزش‌ها و پاداش‌هایی که بر اثر آن کمک‌های خالصانه به دست می‌آید خود را شریک می‌کنند و هم محبت و حمایت مردم را در اختیار خواهند داشت. در اینجا باید ببینیم آیا گروه اوّل عاقلند که با صرف هزینه در خرید جمادات خود را منفور خلق و خالق می‌کنند، یا بندگان خالص خدا که با پرداخت حقوق الهی، خود را محبوب خالق و خدا می‌نمایند. آری، اغنیا می‌توانند عقل و لیاقت خود را با انتخاب یکی از این دو راه بیازمایند.<br/>
 +
==== تربیت نسل پاک ====
 +
در بسیاری از کتاب‌های تربیتی و روان‌شناسی، به هسته مرکزی تربیت که انتخاب همسر و لقمه حلال است، کمتر توجّه شده است. اسلام برای تربیت نسل آینده، به مسأله انتخاب همسر و پس از آن به نقش لقمه حلال بسیار توجّه و تأکید دارد.<br/>
 +
پرداخت زکات، سبب پاک و حلال شدن رزق است و لقمه‌ها را از حق محرومان پاک می‌کند و نقش لقمه پاک در جامعه و نسل آینده از طریق گرایش به خوبی‌ها و کمالات و تنفّر از بدی‌ها بر کسی پوشیده نیست.<br/>
 +
==== دفع بلا از امّت ====
 +
در قرآن می‌خوانیم: «و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لکن اللّه ذو فضل علی العالمین» <ref>سوره بقره، آیه ۲۵۱</ref><br/>
 +
امام صادق علیه السلام ذیل این آیه فرمود: قطعاً خداوند به خاطر کسانی از شیعیان ما که [[زکات]] می‌دهند، انواع بلاها و خطرات را از سایرین نیز دفع می‌کند و اگر [[زکات]] این گروه نبود، همه یکجا نابود می‌شدند. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۶</ref><br/>
 +
==== فقرزدایی ====
 +
یکی از مسایل مهم جامعه، وجود فقر و گرسنگی و سایر کمبودها است که یکی از راه‌های مبارزه با آن، توجّه جدی به مسأله [[پرداخت خمس]] و [[زکات]] و انفاقات است.<br/>
 +
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «فما جاع فقیرٌ الاّ بما منع غنی و اللّه سبحانه و تعالی سائلهم عن ذلک» <ref>سفینة البحار، ج ۳، ص ۴۷۴</ref> هیچ فقیری گرسنه نمی‌ماند مگر به خاطر آن که توانمندی حق خدا را نمی‌پردازد و خداوند در روز قیامت توانمند را به همین دلیل بازخواست خواهد کرد. در روایات متعدد می‌خوانیم: اگر مردم [[زکات]] مال خود را بپردازند، فقیری باقی نمی‌ماند. <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۵۰</ref><br/>
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ محتاج و گرسنه و برهنه‌ای در جامعه وجود نخواهند داشت، مگر به خاطر گناهان اغنیا. <ref>وافی، ج ۱۰
 +
، ص ۵۰</ref><br/>
 +
==== ایجاد اشتغال ====
 +
یکی از مسائل مهم جامعه، وجود بیکاری است که زمینه‌ساز انواع فسادهاست. اگر مردم خمس و [[زکات]] خود را بپردازند، چرخ‌های اقتصاد به گردش در می‌آید و بخش مهمی از افراد بیکار شاغل خواهند شد. همان‌گونه که از طریق مضاربه یا قرض الحسنه می‌توان ایجاد اشتغال کرد، از طریق [[پرداخت خمس]] و [[زکات]] و یا بخشش‌های بلاعوض و یا ایجاد زمینه‌های تحصیل برای بیسوادها و کم‌سوادها و آموزش فن و حرفه و تأسیس و توسعه مراکز فرهنگی و احداث جادّه‌ها و پل‌ها و آبادانی‌های دیگر نیز می‌توان ایجاد اشتغال کرد. بنابراین در احیای خمس و زکات، حلّ مسأله اشتغال و توسعه اقتصادی و فرهنگی و پر کردن ایّام فراغت و جلوگیری از مفاسدی که در اثر بیکاری به چشم می‌خورد، نهفته است. به علاوه کار و اشتغال سبب دلگرمی به مکتب، به امّت، به نظام اسلامی و سبب شکوفایی استعدادها و نبوغ‌ها و مانع انواع افسردگی‌های فرد و جامعه است و در مقابل آن بیکاری باعث تبهکاری، افسردگی، سوءظن، رکود، ایجاد عقده و زمینه‌ساز انواع فتنه‌ها و آشوب‌ها است که اگر شعله آن برافروخته شود، همه را در خود می‌سوزاند. شاید به همین دلیل باشد که در قرآن جمله «لاتلقوا بأیدیکم الی التّهلکة» <ref>سوره بقره، آیه ۱۹۵</ref> یعنی خودتان را با دست خود به هلاکت نیندازید، بعد از دستور [[انفاق]] مطرح شده است.<br/>
 +
آری اگر در جامعه، مردم در قالب خمس و [[زکات]] و سایر کمک‌ها دست از [[انفاق]] بردارند و بر فقرا فشار وارد شود، این فشارها تبدیل به آشوب و فتنه‌ای می‌گردد که فقیر و غنی در آن می‌سوزند.<br/>
 +
==== وسیله اقتدار امّت ====
 +
اگر کمبودها از طریق مالیات‌های اسلامی و خمس و [[زکات]] تأمین شود و افراد جامعه به یک نوع رفاه نسبی دست یابند، دل‌ها نسبت به هم مهربان می‌شود، نیروها متمرکز می‌گردند و همه پشتیبان یکدیگر خواهند بود. چنین جامعه‌ای دارای صلابت و اقتدار خواهد بود و در مقابل هر وعده و وعید و یا هر تهدید و تطمیعی بیمه می‌شود. بخصوص که در [[پرداخت خمس]] وزکات قصد قربت در کار است وهیچ‌گونه تحقیر ومنّتی روانیست.<br/>
 +
آری، جبران کمبودها از طرف پرداخت‌کنندگان مخلص و اجرای این امر الهی از طریق مراجع دینی محبوب ومتّقی، سبب آرامش و دلگرمی و اتّصال به علمای ربّانی خواهد شد که این امر خود وسیله اقتدار و عزّت ملّی و اسلامی است.<br/>
 +
البتّه ممکن است مؤسسات خیریه یا افراد نیکوکار از طریق صندوق‌ها و بانک‌ها کمک‌هایی به محرومان اختصاص دهند، امّا مگر تنها هدف اسلام سیر کردن گرسنگان است؟ در طراحی و مهندسی اسلام، علاوه بر رسیدگی به فقرا آثار و اسرار زیادی نهفته است، از جمله اینکه:<br/>
 +
اولاً: کمک‌کنندگان نیّت خالص داشته باشند و هیچ‌گونه ریا، خودنمائی، شهرت‌طلبی در کار آنها وجود نداشته باشد و انتظار مدح و ستایش و جبران از کسی نداشته باشند.<br/>
 +
ثانیاً: مالی که می‌پردازند از جنس مرغوب، عالی، حلال وبی‌منّت باشد.<br/>
 +
ثالثاً: نحوه پرداخت آگاهانه، عاشقانه، آزادانه باشد.<br/>
 +
این شرایط در تربیت افراد مؤثر است و اتّصال آنان را به عالم ربانی که مرزبان مکتب اسلام است، روشن می‌کند و سبب یک اقتدار معنوی می‌شود زیرا هم سر و کار پرداخت‌کنندگان و هم سر و کار گیرندگان با علمای ربّانی خواهد بود.<br/>
 +
==== کم شدن مفاسد اجتماعی ====
 +
هم ازدیاد سرمایه زمینه‌ساز فساد است که با [[پرداخت خمس]] و [[زکات]] ثروت‌ها تعدیل و مفاسد مهار می‌شود و هم فقر ممکن است زمینه وقوع سرقت، دریافت رشوه، خیانت و امثال آن شود که دریافت خمس و [[زکات]] و... این زمینه را می‌خشکاند و از بین می‌برد. بنابراین [[پرداخت خمس]] و زکات، در مهار مفاسد اجتماعی نقش مهمی دارد.<br/>
 +
==== حفظ آبروی فقرا ====
 +
در بسیاری از موارد فقر آبروی انسان را در جامعه در معرض خطر قرار می‌دهد و خمس و زکات، فقر را از بین می‌برد و آبروی انسان‌ها را حفظ می‌کند. از امام صادق علیه السلام پرسیدند: شخصی که در خط فکری ما نیست، از دنیا رفته و اطفال فقیری را به جا گذاشته است، آیا می‌توانیم از [[زکات]] به آنها بدهیم؟<br/>
 +
فرمود: بله، آن اطفال گرسنگانی هستند که تقصیری ندارند و باید آبرو و موقعیّت آنان در جامعه حفظ شود و زندگی آنها تا رسیدن به حدّ بلوغ و رشد لازم تأمین گردد. امّا، اگر این اطفال بالغ شدند و حق را فهمیدند ولی با [[لجاجت]] دست از آن کشیدند، از [[زکات]] به آنها ندهید. (سزاوار نیست [[زکات]] از افراد مؤمن گرفته و به منحرفین لجوج داده شود). <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۸۵</ref><br/>
 +
==== تعدیل ثروت ====
 +
خمس و زکات، گامی برای مهار ثروت‌ها است.<br/>
 +
اسلام از یک سو دست افراد قوی، مبتکر، پرکار و خلاّق را در مالکیّت باز گذاشته تا مانع رشد آنان نشود و از سویی درآمدهایی از قبیل ربا، سرقت، رشوه، [[اختلاس]] و... را ممنوع دانسته است و از سوی دیگر به مالکین درآمدهای حلال اجازه نمی‌دهد تا درآمد خود را هرگونه که خواستند مصرف کنند و آنان را از اسراف و تبذیر و ثروت‌اندوزی نهی فرموده است و از طرف دیگر با واجب نمودن خمس و [[زکات]] و کفّارات و سفارش اکید به انواع کمک‌ها و صدقات، بخشی از اموال آنان را با علم، اراده، عشق و ایمان برای حل مشکلات طبقه محروم گرفته است.<br/>
 +
==== جذب دیگران ====
 +
اسلام، مصرف [[زکات]] را برای هشت گروه قرار داده است که یکی از آنها، سرشناسانی هستند که اگر حمایت‌های مالی از آنان به عمل آید، ابتدا خودشان و سپس قوم آنان به اسلام جذب می‌شود.<br/>
 +
البتّه این جذب، مقدمه گرایش‌های فکری، فرهنگی و اعتقادی است، همچون جاذبه‌هایی که برای فرزندان در روزهای اول مدرسه ایجاد می‌شود و بدین وسیله ابتدا آنان را با مدرسه آشنا می‌کنند و سپس نماز علمی و فکری آنان در مدرسه و دانشگاه تأمین می‌شود.<br/>
 +
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله سهمی از [[زکات]] را به رؤسای قبایل می‌داد و در هر زمان ولیّ امر مسلمین می‌تواند این کار را انجام دهد. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۴</ref><br/>
 +
از همین سهم که به نام «المؤلّفة قلوبهم» در قرآن مطرح شده است، می‌توان مقداری به مسلمانان ضعیف الایمانی پرداخت کرد که اگر به حال خود رها شوند، تبعات و وسوسه‌های دشمنان در آنان ایجاد شک می‌نماید. اسلام برای پایداری آنان در دین، مشکلات اقتصادی آنان را حل می‌کند و این کار مقدمه‌ای برای انس بیشتر با مکتب خواهد بود. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۴</ref><br/>
 +
=== آثار ترک زکات تلف شدن اموال ===
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: «ما ضاع مال فی البرّ و لاالبحر الاّ بتضییع الزّکاة» <ref>جامع الأحادیث،ج ۹، ص ۵۰</ref> هیچ مالی در خشکی یا دریا ضایع نمی‌شود، مگر به خاطر آنکه [[زکات]] آن پرداخت نشده است. آن حضرت در حدیث دیگری فرمودند: «حصّنوا اموالکم بالزّکاة و أنا ضامن لکل ما یتوی فی برّ او بحر بعد اداء حق اللّه فیه» <ref>جامع الاحادیث،ج ۹، ص ۵۰</ref> اموال خود را از طریق پرداخت [[زکات]] بیمه کنید و اگر بعد از پرداختن [[زکات]] مالی تلف شد، من ضامن آن هستم.<br/>
 +
==== خسارت دو برابر ====
 +
در روایات می‌خوانیم: «من مَنَعَ حقّاً للّه أنفق فی باطل مثلیه» <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۴۲</ref> کسی که حق خدا را نپردازد و در راه حق مال خود را صرف نکند، دو برابر آن مقدار را در راه باطل صرف خواهد کرد.<br/>
 +
==== هزینه در راه اشرار ====
 +
رسول‌خداصلی الله علیه وآله فرمود: «من مَنَعَ ماله من الأخیار اختیاراً صرّف اللّه ماله فی الأضرار اضطراراً» <ref>بحار، ج ۹۶ ، ص ۱۳۰</ref> کسی که مال خود را از مصرف در راه خوبان با اختیار خود باز دارد، خداوند مال او را در راه اشرار با اجبار صرف خواهد نمود.<br/>
 +
هزینه در راه [[گناه]] امام صادق علیه السلام فرمود: «و اعلم أنه من لم ینفق فی طاعة اللّه ابتلی بان ینفق فی معصیة اللّه و من لم یمش فی حاجة ولیّ اللّه ابتلی بان یمشی فی حاجة عدوّ اللّه» <ref>وسائل، ج ۶، ص ۲۵</ref> آگاه باشید، کسی که مال خود را در راه اطاعت خداوند صرف نکند، به هزینه کردن آن در راه معصیت خداوند گرفتار می‌شود و هر کس در حل مشکلات ولیّ خدا گامی برندارد، خداوند او را بر تلاش و حرکت در راه حلّ مشکلات دشمن خدا گرفتار می‌کند.<br/>
 +
==== کمبود و قحطی ====
 +
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «لاتزال امّتی بخیر ما تحابّوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزّکاة فاذا لم یفعلوا ذلک ابتلوا بالقحط و السنین» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۸</ref> امّت من تا مادامی که یکدیگر را دوست بدارند و اهل نماز و [[زکات]] باشند در خیر و سعادت به سر می‌برند، ولی اگر این گونه نباشند، گرفتار قحطی می‌شوند.<br/>
 +
==== محروم شدن از تولیت و تعمیر مراکز دینی ====
 +
قرآن می‌فرماید: مشرکان حقّ تعمیر مساجد را ندارند، بلکه تعمیر وآباد کردن آن تنها سزاوار کسانی است که اهل نماز وزکات وشجاعت باشند. <ref>سوره توبه، آیه ۱۸</ref><br/>
 +
==== رفع برکت از زمین ====
 +
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «اذا مُنِعَت الزکاة مَنَعت الأرض برکاتها» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۲</ref> هر گاه [[زکات]] پرداخت نشود، زمین برکات خود را از مردم باز می‌دارد و در حدیث دیگری می‌خوانیم: اگر توانگران [[زکات]] مال خود را نپردازند، خداوند باران رحمت خود را از مردم باز می‌دارد. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۲</ref><br/>
 +
در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام می‌خوانیم: اگر [[زکات]] پرداخت نشود، برکت از کشاورزی و میوه‌ها و معادن برداشته می‌شود. <ref>کافی، ج ۲، ص ۳۷۴</ref><br/>
 +
==== مرگ چهارپایان ====
 +
امام رضا علیه السلام فرمود: «اذا حُبست الزکاة ماتت المواشی» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۳</ref> هر گاه [[زکات]] پرداخت نشود، چهارپایان می‌میرند.<br/>
 +
==== محروم شدن از رحمت ====
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که حق خداوند را از مالش نپردازد، سزاوار است که خداوند رحمت خود را از او دریغ کند. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۷</ref><br/>
 +
==== اخراج از مسجد ====
 +
امام باقر علیه السلام فرمود: روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وارد مسجد شدند و با جمله «قم یا فلان، قم یا فلان، قم یا فلان» پنج نفر را از مسجد اخراج کردند و فرمودند: شما که [[زکات]] نمی‌دهید از مسجد بیرون بروید. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۱</ref> آری نمازگزار واقعی بخیل نیست. «اذا مسّه الخیر منوعاً الاّ المصلّین» <ref>سوره معارج، آیه ۲۱-۲۲</ref><br/>
 +
==== علامت نفاق ====
 +
در آیه ۶۷ سوره توبه که سیمای منافقان را بیان می‌کند، می‌فرماید: «المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض... یقبضون ایدیهم نَسُوا اللّه فنسیهم» <ref>سوره توبه، آیه ۶۷</ref> آنان دست خود را از کمک به دیگران می‌بندند و (این گونه) خدا را فراموش می‌کنند، خدا نیز با آنان رفتار فراموش‌شدگان را انجام می‌دهد.<br/>
 +
==== قبول نشدن نماز و عبادات ====
 +
در روایات می‌خوانیم: «ایّها النّاس ادّوا زکاة اموالکم فمن لا یزکّی لا صلوة له و من لا صلوة له لا دین له» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۰</ref> قبولی تمام اعمال، وابسته به قبولی نماز است و قبولی نماز وابسته به پرداخت [[زکات]] است.<br/>
 +
امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند نماز و [[زکات]] را قرین و مقرون یکدیگر قرار داد و نماز بی‌زکات پذیرفته نیست. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۰</ref><br/>
 +
حضرت موسی علیه السلام جوانی را دید که نماز با حالی می‌خواند، به خداوند گفت: چه نماز زیبایی دارد! به او وحی شد نماز او زیباست ولی این جوان بخیل است و [[زکات]] نمی‌پردازد و تا زمانی که [[زکات]] ندهد، نمازش قبول نیست.<br/>
 +
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: نماز کسی که [[زکات]] نمی‌پردازد همچون لباس کهنه در هم پیچیده و به صورت نمازگزار پرتاب می‌شود. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۰ و ۳۳</ref><br/>
 +
==== هم ردیف رباخواران ====
 +
حضرت علی علیه السلام فرمود: «مانع الزّکاة کآکل الرّبا» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۶۳</ref> کسی که [[زکات]] ندهد همچون رباخوار است.<br/>
 +
پرداخت نکردن زکات، خیانت، شرک ونوعی سرقت است، در حدیث می‌خوانیم: «ما خان اللّه احدٌ شیئاً من زکاة ماله الاّ مشرک باللّه» <ref>بحار، ج ۹۶ ، ص ۲۹</ref> چنانکه سه نوع سارق داریم که یکی از آنان کسی است که [[زکات]] نمی‌دهد. <ref>تهذیب، ج ۱۰ ، ص۱۵۳</ref><br/>
 +
مصارف [[زکات]] مصرف [[زکات]] باید دقیق و به جا و در مواردی که خداوند دستور داده است باشد. در روایات می‌خوانیم: اگر [[زکات]] در جای خود مصرف نشود، انسان ضامن است. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص۳۴۷</ref><br/>
 +
قرآن بعد از آنکه موارد هشتگانه مصرف [[زکات]] را در آیه ۶۰ سوره توبه بیان می‌کند، در پایان می‌فرماید: «فریضةً من اللّه و اللّه علیم حکیم». در هر یک از کلمات فریضه، علیم و حکیم نکته‌ای نهفته است:<br/>
 +
«فریضة»، یعنی تقسیم [[زکات]] واجب است و آن را جدی بگیرید.<br/>
 +
«علیم حکیم» یعنی خداوند می‌داند که حل مشکلات فقرا و نابسامانی‌ها در سایه انجام صحیح واجبات الهی و تقسیم صحیح [[زکات]] است، بنابراین مصارفی که در قرآن برای [[زکات]] آمده عالمانه و حکیمانه است و اگر [[زکات]] در جای خود مصرف نشود، برخلاف علم و حکمت است.<br/>
 +
در برخی روایات آمده است: اگر [[زکات]] در جایی مصرف شود که مورد نهی خداوند باشد، پروردگار آن را قبول نخواهد کرد. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۴۷</ref><br/>
 +
قرآن دربارهٔ تقسیم [[زکات]] می‌فرماید: «انّما الصّدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلّفة قلوبهم و فی الرّقاب و الغارمین و فی سبیل اللّه و ابن السّبیل فریضة من اللّه و اللّه علیم حکیم» <ref>سوره توبه، آیه ۶۰</ref><br/>
 +
همانا صدقات (زکات)، برای نیازمندان و درراه‌ماندگان و کارگزاران [[زکات]] و جلب دلها و آزادی بردگان و ادای بدهی بدهکاران و (هزینه جهاد) در راه خدا و تأمین در راه‌مانده است، این دستور، فرمانی است از جانب خدا و خداوند، دانا و حکیم است.<br/>
 +
با توجّه به این آیه، [[زکات]] در هشت مورد قابل مصرف است:<br/>
 +
=== اوّل و دوم «الفقراء و المساکین» فقرا و مساکین ===
 +
امام صادق علیه السلام در تفاوت فقیر ومسکین فرمودند: فقیر، نیازمندی است که از دیگران درخواست کمک نمی‌کند، ولی مسکین کسی است که به خاطر فشار فقر، از مردم درخواست کمک می‌کند. <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۶۴۰</ref> شاید دلیل آنکه حضرت دربارهٔ فقیر فرمودند: کسی است که سؤال نمی‌کند، آیه ۲۷۳ بقره باشد که می‌فرماید: «للفقراء الّذین احصروا فی سبیل اللّه» تا آنجا که می‌فرماید: «یحسبهم الجاهل اغنیاء من التّعفف» فقرا همان کسانی هستند که به‌خاطر عفّت وسؤال نکردن از دیگران، بی‌خبران آنان را اغنیا می‌پندارند.<br/>
 +
ناگفته نماند شرط فقیر و مسکین بودن بیکاری نیست، چه بسا افرادی دارای شغل و کار و سهم یا سهامی باشند، ولی درآمد آنان کفایت مخارج زندگی آنها را نمی‌کند.<br/>
 +
قرآن دربارهٔ آن کشتی که حضرت خضر آن را سوراخ کرد، می‌فرماید: صاحبان کشتی جمعی از مساکین کارگر بودند. «و امّا السفینة فکانت لمساکین یعملون فی البحر» <ref>سوره کهف، آیه ۷۹</ref><br/>
 +
اسلام فقرزدایی را در رأس مصارف [[زکات]] قرار داده است. اگر نگاهی به آیات و روایات و سیره پیامبر اکرم و اهل بیت معصومش‌علیهم السلام بیاندازیم، اهمیّت مسأله را بهتر و بیشتر درک خواهیم کرد. به چند نمونه توجّه کنیم:<br/>
 +
قرآن می‌فرماید: در قیامت بهشتیان از دوزخیان می‌پرسند چه چیز سبب دوزخی شدن شما شد؟ آنان در پاسخ می‌گویند: «و لم نک نطعم المسکین» <ref>سوره مدّثر، آیه ۴۴</ref> ما به فکر گرسنگان نبودیم.<br/>
 +
حتّی اگر انسان مال و ثروتی ندارد، نمی‌تواند در برابر نیازمندان بی‌تفاوت باشد، بلکه باید دیگران را به کمک کردن تشویق و وادار کند و گرنه مورد توبیخ واقع می‌شود. «و لاتحاضّون علی طعام المسکین» <ref>سوره فجر، آیه ۱۸ ، همچنین حاقّه، ۳۴ ، ماعون، ۳</ref><br/>
 +
قرآن رسیدگی به گرسنگان و فقرا را، طی کردن گردنه‌های آزمایش می‌داند. <ref>سوره بلد، آیه ۱۱</ref><br/>
 +
توجّه به گرسنگان، اختصاص به گرسنگان مسلمان ندارد، بلکه باید همه مردم جامعه سیر باشند. حضرت ابراهیم پس از بنا کردن خانه کعبه، در دعای خود گفت: «و ارزق اهله من الّثمرات من آمن منهم» پروردگارا از مردم مکه هر کس ایمان دارد او را روزی ده. خداوند فرمود: من کفّار گرسنه را نیز رزق می‌دهم. «و من کَفَرَ فامتّعه قلیلاً» <ref>سوره بقره، آیه ۱۲۶</ref><br/>
 +
سیر کردن گرسنگان عبادتی است که امامان ما و اهل بیت علیهم السلام شخصاً انجام می‌دادند و برای این کار کسی را نایب نمی‌گرفتند. در تاریخ می‌خوانیم که در کیفر و جریمه کفّار سخاوتمند، تخفیف داده می‌شد. نه تنها انسان‌ها که به حیوانات و گیاهان نیز باید رسیدگی شود تا آنجا که در حدیث می‌خوانیم: سیراب کردن درخت تشنه همچون سیراب کردن مسلمان تشنه است.<br/>
 +
در اسلام، توجّه به گرسنگان تا آنجا مهم است که اگر گرسنه‌ای نان مردم را سرقت کرد، به عنوان دزدی دستش قطع نمی‌شود.<br/>
 +
و اگر شخصی غذای مردم را در انبار خود احتکار نمود و با تذکرات حاکم اسلامی بیدار نشد، حکومت اسلامی می‌تواند با او برخورد انقلابی کرده و گندم را از انبار او خارج کند.<br/>
 +
=== سوّم «العاملین علیها» کارگزاران زکات ===
 +
یکی از مصارف زکات، کسانی هستند که برای جمع‌آوری، تقسیم و حفظ اموال زکاتی، تلاش می‌کنند <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۶۵</ref> . آری، همان‌گونه که زندگی قاضی باید تأمین شود تا به فکر گرفتن رشوه نیفتد، زندگی دست‌اندرکاران مسأله [[زکات]] نیز باید به نحوی تأمین شود و حتّی اگر بی‌نیازند باید سهمی از [[زکات]] به آنان پرداخت شود <ref>تحریر الوسیله، امام خمینی)ره(</ref> و بدین وسله مورد تشویق و محبت دیگران قرار گیرند تا به خاطر توسعه در زندگی به فکر رفتار ناروا نیفتند.<br/>
 +
حضرت علی علیه السلام پس از سفارشاتی که به کارگزاران مسأله [[زکات]] می‌کند، می‌فرماید: اگر به این سفارشات عمل کنید، قطعاً به پاداش بزرگتری خواهید رسید و به کمالی که در شأن شماست نزدیک خواهید شد، زیرا خداوند به اموال زکاتی و به شما کارگزاران امر [[زکات]] و به تلاش و دلسوزی که نسبت به حاکم اسلامی و فقرای تحت پوشش او دارید، نگاه لطف و مرحمتی دارد و هر کس که مورد نظر و لطف خداوند قرار بگیرد، در بهشت با ما خواهد بود. <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۵۶</ref><br/>
 +
=== چهارم «المؤلّفة قلوبهم» تألیف قلوب ===
 +
سهمی از [[زکات]] باید در راه توسعه و ترویج فرهنگ اسلام و دعوت دیگران به دین اسلام از راه ایجاد روابط حسنه و جذب قلوب آنان مصرف شود. از قدیم گفته‌اند هر گردوئی گرد است، ولی هر گردی گردو نیست. هر مؤمنی مسلمان هست، ولی هر مسلمانی مؤمن نیست. بسیارند کسانی که مسلمان هستند، یعنی از شرک دورند و در مدار توحید قرار گرفته‌اند، ولی در مرحله ضعیفی از ایمان قرار دارند، اسلام برای آنکه دست این افراد را بگیرد و به مراحل بالاتر ببرد، راه‌هایی را مطرح کرده است؛ از جمله سهمی از [[زکات]] برای کمک یا توسعه در زندگی آنان صرف شود تا با این عمل معرفت و شناخت در جان آنان تثبیت شود. کسانی که با اسلام داغ شده‌اند، باید با محبت‌ها پخته شوند، زیرا هر داغی سرد می‌شود، ولی هر پخته‌ای دیگر خام نمی‌شود.<br/>
 +
کسانی که به اسلام وارد شده‌اند: «یدخلون فی دین اللّه» <ref>سوره فتح، آیه ۲</ref> با این گونه رفتارها و محبّت‌ها، اسلام در درون جان آنان جای گیرد.<br/>
 +
آری، فرق است میان کسانی که داخل در اسلام شده‌اند با کسانی که اسلام و ایمان در روح آنان داخل شده است.<br/>
 +
امام باقر علیه السلام فرمود: مراد از «مؤلّفة قلوبهم» گروهی هستند که توحید را پذیرفته و از مدار شرک خارج شده‌اند، ولی هنوز معرفت پیامبر صلی الله علیه وآله در قلبشان رسوخ نکرده است. پس باید سهمی از [[زکات]] صرف این گونه افراد شود تا محبت و معرفت در آنان تثبیت شود. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۴</ref><br/>
 +
امروزه ابرقدرت‌ها با فرستادن کتاب‌ها، کشیش‌ها، کارشناس‌ها، دعوت‌نامه‌ها، بورسیه‌ها، هیأت‌های علمی و فنّی و صدها راه دیگر برای توسعه فکر خود و سلطه‌گری، سایه شوم خود را بر کشورها گسترش داده‌اند، سفرها کردند، کنگره‌ها گرفتند، توطئه‌ها کردند، افرادی را با پول خریدند، به اسم جهانگرد وجب به وجب سرزمین‌های ما را گشتند و به اسم کارشناس فنی، اقتصاد ما و به اسم کارشناس نظامی، قوای مسلح ما را زیر نظر گرفتند و بدتر از همه اینکه از بودجه خود ما علیه خود ما استفاده کردند، ولی متأسفانه مسلمانان با داشتن ده‌ها فرمان به سیر و سفر، به [[هجرت]] و تبلیغ، به فراگیری علوم از شرق و غرب، از گهواره تا گور و از زمین تا ثریا در خواب غفلت فرو رفته‌اند.<br/>
 +
فراموش نکنیم که حضرت علی علیه السلام در روزهای آخر عمر مبارکشان با ناله می‌فرمود، مبادا دیگران در عمل به اسلام از شما جلو بیفتند.<br/>
 +
اگر ما امروز با پرداخت حق الهی دل افراد ضعیف را جذب کنیم، تمام توطئه‌ها و تبلیغات و تهاجمات دشمن را خنثی خواهیم کرد.<br/>
 +
=== پنجم «فی الرّقاب» آزادی بردگان ===
 +
سهمی از [[زکات]] برای آزادسازی بردگان است. در طول تاریخ، درگیری، جنگ، قتل و اسارت وجود داشته و آنچه مهم است بررسی سرچشمه‌ها، هدف‌ها و نتایج این نزاع‌ها است. اسلام انگیزه جنگ ابتدایی و جهاد را رفع فتنه و دفع موانع برای دعوت مردم به حق می‌داند و برای همه امور جنگ و از جمله اسیران، برنامه‌ها و آداب بسیار عالی و حکیمانه دارد.<br/>
 +
بردگان معمولاً کسانی هستند که در جبهه جنگ با مسلمانان، اسیر شده‌اند که در باره آنان چند طرح را می‌توان تصور کرد:<br/>
 +
۱- تمام اسیران را یکجا بکشیم که این کار با عاطفه و عقل و رأفت سازگار نیست.<br/>
 +
۲- تمام آنان را یکجا آزاد کنیم. این عمل سبب می‌شود که آنان دوباره تجدید قوا کنند و به جنگ ما بیایند.<br/>
 +
۳- آنان را در اردوگاه‌ها نگهداری کنیم. این کار سبب تحمّل هزینه زیاد و باری بر دوش جامعه اسلامی است.<br/>
 +
۴- اسرا را در میان مسلمین تقسیم کنیم و پس از مدتی به تدریج آزاد نمائیم که این طرح اسلام و دارای امتیازاتی است. از جمله:<br/>
 +
الف: در این طرح هزینه اسرا در میان مسلمین تقسیم می‌شود و فشاری بر نظام وارد نمی‌گردد.<br/>
 +
ب: اسرا در میان توده امّت اسلامی با برنامه‌های اسلام آشنا می‌شوند و بسیاری از آنان دست از کفر و شرک برمی دارند. در تاریخ نام بسیاری از بردگانِ مسلمان شده که منشأ آثار و برکات و به دست گرفتن مسئولیّت‌های حساس شده‌اند، آمده است تا آنجا که مادر شش امام معصوم ما، از کنیزان بوده‌اند و فرزندان بسیاری از بردگان در زمره نوابغ قرار گرفته‌اند.<br/>
 +
لذا کفّاره [[روزه]] خوردن و یا بسیاری اعمال ناروای دیگر، آزاد کردن بردگان قرار داده شده سهمی از [[زکات]] نیز برای خرید بردگان و آزاد کردن آنان اختصاص داده شده است.<br/>
 +
=== ششم «الغارمین» بدهکاران ===
 +
سهمی از [[زکات]] برای بدهکارانی است که توان پرداخت بدهی خود را ندارند. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «ایّما مؤمن او مسلم مات و ترک دَیناً لم یکن فی فساد و لا اسراف فعلی الامام ان یقضِه فان لم یقضه فعلیه اثم ذلک» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۵۹</ref> بر امام و حاکم اسلامی است که بدهی کسانی را که بدهکارند و بدهی آنان به خاطر اسراف و فساد نیست، از سهم [[زکات]] پرداخت نماید و در غیر این صورت گناهکار است.<br/>
 +
چه بسیارند افراد آبرومندی که به خاطر بدهی، گرفتار وام‌های با بهره (ربا) می‌شوند و هر روز بدهی آنان اضافه می‌گردد و به تدریج ورشکست شده و به فروش خانه و مغازه و ماشین خود مجبور می‌شوند و آبروی چندین ساله آنان یکجا فرو می‌ریزد و فرزندانشان تحقیر می‌شوند. اگر هر یک از احکام الهی درست عمل شود، مشکلات جامعه حل می‌شود. خدای علیم و حکیم، از علم و حکمت بی‌نهایت خود دستور داد تا بخشی از سهم [[زکات]] صرف پرداخت بدهی بدهکاران شود.<br/>
 +
بدهکاری که امروز گیرنده [[زکات]] است، همچون پیچ و مهره زنگ زده‌ای است که اگر کمی روغن به آن برسد، دوباره به حرکت درمی‌آید و فعالیّت‌های اقتصادی خود را از سرگرفته و چه بسا در فاصله کمی، خودش هم از زکات‌دهندگان شود.<br/>
 +
=== هفتم «فی سبیل اللّه» در راه خدا ===
 +
یکی از مصارف زکات، کارهای عامّ المنفعة است که رنگ الهی داشته باشد، یعنی خداپسندانه و به مصلحت عموم مردم باشد. همچون ساخت مدارس، مساجد، مسکن برای محرومان، درمانگاه، پل و یا کمک به [[ازدواج]] جوانان، کمک به زلزله‌زده‌ها، جنگ‌زده‌ها، یا کمک به کتابخانه‌ها، تبلیغات اسلامی، تعظیم شعائر اسلامی، اصلاح و آشتی میان مسلمین، ایجاد اشتغال برای بیکاران، آموزش حرفه و فن برای کسانی که تخصص ندارند و ده‌ها نمونه دیگر. <ref>تحریر الوسیله، امام خمینی)با اضافات(</ref><br/>
 +
یکی از امتیازات دین اسلام آن است که هرگز بن‌بست ندارد و در کنار کارهای مشخص و رسمی، انواع کارهای داوطلبانه و آزاد را نیز قرار داده است:<br/>
 +
اگر هفده رکعت نماز واجب و رسمی داریم، بیش از سیصد نوع نماز مستحبی داوطلبانه داریم.<br/>
 +
اگر سفر [[حج]] در ایام مخصوص است، سفر عمره در هر ماه جایز است.<br/>
 +
اگر خواندن سوره حمد در نماز واجب است، بعد از آن خواندن بیش از صد سوره دیگر آزاد است.<br/>
 +
اگر [[روزه]] در ماه رمضان رسمی است، در تمام ایام سال (غیر از عید فطر و قربان) [[روزه]] گرفتن داوطلبانه و اختیاری است.<br/>
 +
اگر خمس و [[زکات]] به مقدار معینی واجب شده است، پرداخت انواع صدقات و انفاقات بستگی به اراده پرداخت‌کننده و شرائط دیگر دارد.<br/>
 +
اگر در مصرف [[زکات]] نامی از بدهکاران، بردگان، فقرا و کارگزاران [[زکات]] آمده است، مورد «فی سبیل اللّه» دست را باز گذاشته است که هر کار خداپسندانه دیگر را نیز می‌توان انجام داد.<br/>
 +
ممکن است در زمانی کار خداپسندانه ساختن آب‌انبار باشد و در زمان دیگر لوله‌کشی آب. اگر در زمانی چاپ کتاب راه خداست،ممکن است در شرایط و زمان دیگر کار خداپسندانه امر دیگری باشد. بنابراین عبارت «فی سبیل اللّه» هر کار خیری را دربرمی‌گیرد.<br/>
 +
=== هشتم «ابن السّبیل» در راه مانده ===
 +
«ابن السّبیل» یعنی فرزند راه، یعنی کسی که در وطن خود فقیر نیست، ولی در سفر به مناطق دیگر به خاطر تصادف، دزدی، بیماری، گرانی و یا هر امر دیگر نیاز به کمک دارد که اگر مورد حمایت قرار نگیرد، جان یا آبروی او در معرض خطر قرار می‌گیرد و نیاز مالی از یک سو و احساس غربت از سوی دیگر، فشار روحی و روانی خاصّی بر او وارد می‌کند. مکتب زنده اسلام که در تمام برنامه‌هایش به مسأله جان و مال و آبرو و شخصیّت افراد توجّه خاصی دارد، در اینجا نیز با اختصاص سهمی از زکات، هم آبرویشان را حفظ می‌کند وهم دغدغه آنان را برطرف می‌نماید.<br/>
 +
=== آیا مصرف زکات تنها در هشت مورد ذکر شده است ===
 +
در آیه ۵۸ سوره توبه، منافقان پیامبر عزیز را در مورد نحوه مصرف [[زکات]] سرزنش کرده و می‌گفتند: چرا [[زکات]] جمع‌آوری شده را فقط در موارد خاص مصرف می‌کند. خداوند می‌فرماید: انتقاد و کنایه آنان بر اساس منافع شخصی است، اگر مقداری از [[زکات]] به آنان داده شود راضی می‌گردند و اگر داده نشود، عصبانی می‌شوند. «و منهم من یلمزک فی الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا و ان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون»
 +
و در آیه بعد می‌فرماید: اگر این منافقان (به جای انتقاد و انتقام)، به آنچه خدا و رسول به آنان عطا کرده بود، راضی بودند و می‌گفتند خداوند ما را کفایت می‌کند، و در آینده خدا و رسول از فضلش به ما لطف خواهند کرد، برایشان بهتر بود.<br/>
 +
سپس آیه ۶۰، با صراحت و قاطعیّت مصرف [[زکات]] را در هشت مورد منحصر کرده است.<br/>
 +
ما این آیه را به صورت یک تقسیم ریاضی ترسیم می‌کنیم که جمله صدقات، مقسوم و هشت مورد مصرف، مقسوم علیه باشد و اینک باید شاهد خارج قسمت باشیم که بیانگر چهره نظام اسلامی است.<br/>
 +
آری، اگر نظام اسلامی مقداری از اموال اغنیا و پردرآمدها را بگیرد و در مصارف هشت‌گانه‌ای که ذکر شده است مصرف کند، جامعه اسلامی به جامعه‌ای تبدیل می‌شود که در آن زندگی فقرا تأمین شده است، دل‌ها جذب و نیروهای اسیر آزاد شده‌اند، مهره‌های ورشکسته اقتصادی به حرکت درآمده، انواع کارهای عامّ المنفعة و خداپسندانه صورت گرفته و گرفتاران و درراه‌ماندگان نجات یافته‌اند.<br/>
 +
در جمله پایانی آیه به دو نکته مهم اشاره می‌شود: یکی این که تقسیم [[زکات]] بر هشت گروه از طرف خداوند واجب شده است: «فریضةً من اللّه» و دیگر جایی برای چانه زدن نیست.<br/>
 +
دوّم اینکه سرچشمه این قانون و این نحوه تقسیم، علم و حکمت الهی است: (و اللّه علیم حکیم)<br/>
 +
آری، اگر مبنای قانون، اطلاعات محدود بشری، خواسته‌ها، یافته‌ها، بافته‌ها، عادات و رسوم، شرایط سیاسی و اجتماعی، قبیله‌ای و قومی باشد، جای تردید و اظهارنظر هست که چرا [[زکات]] در هشت مورد مصرف شود ولی قانونی که برخاسته از علم و حکمت بی‌نهایت الهی است و مطابق با عقل و فطرت و نیازهای واقعی بشر در تمام عصرها و نسل‌هاست، باید با عشق پذیرفته شود و همان‌گونه که در انجام دستورات پزشک متخصص چون و چرا نمی‌کنیم، باید در انجام فرامین الهی نیز تسلیم باشیم.<br/>
 +
اگر گفته شود نیازهای افراد یا جوامع در شرایط مختلف تفاوت دارد، پس آیا بهتر نبود مصرف [[زکات]] را خود ما تعیین می‌کردیم؟<br/>
 +
در پاسخ می‌گوییم:<br/>
 +
در آیه‌ای که مصارف هشت‌گانه [[زکات]] مطرح شده است، عبارت «فی سبیل اللّه» به کار رفته که معنای آن این است که [[زکات]] را می‌توان در راه خدا مصرف کرد و راه خدا در هر زمان می‌تواند مصداق و جلوه‌ای داشته باشد. گاهی مصداق راه خدا، تأمین امکانات [[ازدواج]] برای افراد بی‌همسر است و گاهی ایجاد شغل برای افراد بیکار، گاهی هم فراهم کردن زمینه برای تحصیل افراد متعهّد. بنابراین تأمین نیازهای واقعی فرد و جامعه از هر نوع که باشد، مصداق «فی سبیل اللّه» به حساب می‌آید.<br/>
 +
=== آیا زکات باید به هشت قسمت مساوی تقسیم شود ===
 +
در آیه شصت سوره توبه برای [[زکات]] هشت مصرف نام برده شده که عبارتند از: فقرا، مساکین، دست‌اندرکاران دریافت زکات، هزینه جذب دل‌ها، خرید و آزاد کردن بردگان، کمک به بدهکاران، هزینه کردن در کارهای خداپسندانه و عام المنفعه، کمک به مسافرانی که در راه به مشکلات برمی‌خورند. در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه آیا باید [[زکات]] در این موارد یکسان هزینه شود؟<br/>
 +
پاسخ را از امام صادق علیه السلام می‌شنویم: امام از شخصی به نام عمرو بن عبید می‌پرسد: [[زکات]] مال خود را چگونه تقسیم می‌کنی؟ گفت: به هشت جزء مساوی. امام فرمود: ممکن است تعداد یک صنف (مثلاً فقرا) ده هزار نفر، ولی تعداد صنف دیگر چند نفری بیشتر نباشد. گفت: بله، ولی تقسیم من یکسان است. امام فرمود: این عمل تو خلاف راه و روش پیامبر است. پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله در تقسیم زکات، مصلحت‌اندیشی می‌فرمودند. <ref>تفسیر کنزالدّقائق، ج ۵،ص ۴۸۰</ref><br/>
 +
آری، [[زکات]] از بودجه‌های حکومت است و باید دست حاکم اسلامی در نحوه مصرف آن باز باشد.<br/>
 +
=== چرا در جامعه فقیر وجود دارد ===
 +
فقر انواعی دارد: گاهی به خاطر تن‌پروری است. گاهی به دلیل نادانی است. گاهی به جهت حقارت و خودکم‌بینی است. گاهی به طور طبیعی است. گاهی هم انتخابی است.<br/>
 +
آنجا که ریشه فقر، تن‌پروری، جهل، حقارت، استعمار و استثمار باشد، اسلام به شدّت از آن انتقاد کرده است، ولی در جایی که فقر انتخابی باشد، یعنی انسان زندگی ساده و زاهدانه‌ای را انتخاب می‌کند تا گرفتار ثروت‌اندوزی، جمع مال، حفظ مال، بخل و حرص نشود، در نظر اسلام این فقر ارزش است.<br/>
 +
آنچه مربوط به بحث [[زکات]] می‌شود، فقر طبیعی است. یعنی فرد، تمام تلاش خود را کرده است، امّا به دلایل مختلف درآمد او کفاف زندگیش را نمی‌دهد و یا اصولاً امکان کار و تلاش ندارد، از کار افتاده است و یا سرپرست خانواده در اثر سانحه یا به مرگ طبیعی از دنیا رفته و خانواده‌اش درآمدی ندارند. این فقر بر اساس تن پروری، جهل، حقارت، استعمار و استثمار نیست. اینجا یک آزمایش الهی برای فقیر و غنی است که فقیر چه مقدار [[صبر]] می‌کند و غنی چه مقدار بذل می‌کند. اسلام برای حلّ این نوع فقر دستوراتی از قبیل پرداخت خمس، زکات، انفاق، صدقه و... داده است.<br/>
 +
بنابراین کسی نمی‌تواند بگوید که نظام دینی، ابتدا جامعه را به دو قطب فقیر و غنی تقسیم کرده و سپس سفارش به [[انفاق]] و خمس و [[زکات]] می‌نماید، بلکه این امری طبیعی است که بر اساس تفاوت استعدادها، ابتکارات و گاهی مقدّرات حکیمانه الهی جامعه به دو گروه تقسیم می‌شود، ولی این تفاوت‌ها با دستورات واجب یا مستحب جبران می‌شود.<br/>
 +
=== به چه کسانی نباید زکات بدهیم ===
 +
در این بحث با توجّه به روایات، کسانی که حق گرفتن [[زکات]] ندارند، معین شده‌اند، از جمله:<br/>
 +
۱- کسانی که می‌توانند بدون مشقّت حرفه‌ای بیاموزند و از طریق آن امرار معاش کنند. <ref>تحریرالوسیله، امام خمینی)ره(</ref> امام باقر علیه السلام فرمود: «ان الصّدقة لاتحلّ... لذی مرةٍ سویٍ قویٍ» <ref>وافی، ج ۶، ص ۱۷۴</ref> افراد تندرست و قوی، نباید [[زکات]] بگیرند و نباید به آنها [[زکات]] داد.<br/>
 +
آری، در جامعه افرادی با این که قدرت بر کار کردن دارند، به خاطر تن‌پروری خود را مشمول [[زکات]] می‌پندازند.<br/>
 +
۲- به کسی که شارب خمر است، [[زکات]] ندهید. <ref>وافی، ج ۶، ص ۱۹۲</ref><br/>
 +
۳- به کسانی که سرسختانه و با علم و آگاهی با مسلمین عناد می‌ورزند و نسبت به اهل بیت پیامبر علیهم السلام کینه و [[لجاجت]] دارند، [[زکات]] ندهید. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۸۰</ref><br/>
 +
۴- در روایت می‌خوانیم: به افراد ناصبی نیز [[زکات]] ندهید، مگر آن که از زبان او بترسید و از طریق [[زکات]] بتوانید دین و آبروی خود را حفظ کنید. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۷۹</ref> و همچنین نااهلانی که از طریق شعر و تهمت و امثال آن آبروی دیگران را مخدوش می‌کنند. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۸۰</ref><br/>
 +
۵ - امام رضا علیه السلام فرمود: به کسانی که انحراف آنان نسبت به اهل بیت روشن و شناخته شده است، [[زکات]] ندهید. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۷۷</ref><br/>
 +
۶- به کسانی که تحت سرپرستی و واجب النفقه فرد هستند، [[زکات]] نمی‌رسد. «و کلّ من هو فی نفقتک فلا تعطه» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۶۷</ref><br/>
 +
۷- به افراد غَنیّ، [[زکات]] پرداخت نمی‌شود. <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۶۰</ref><br/>
 +
۸ - به صاحبان حرفه [[زکات]] نمی‌رسد. <ref>وافی، ج ۶، ص ۱۷۴</ref><br/>
 +
۹- به کسانی که انحراف عقیده دارند، مثلاً واقفیّه و هفت امامی هستند، [[زکات]] پرداخت نمی‌شود. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۸۷-۲۷۹</ref><br/>
 +
البتّه پرداخت کمی از [[زکات]] به گروهی که در راه حق نیستند ولی با حق هم لجاجتی ندارند، بلامانع است. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۸۰</ref><br/>
 +
آداب پرداخت [[زکات]] برای کمک به فقرا، آداب فراوانی ذکر شده است که مراعات آنها ارزش کار را بالا می‌برد، از جمله:<br/>
 +
==== ادب روحی و روانی ====
 +
پرداخت [[زکات]] باید برخاسته از رضایت قلبی و طیب خاطر باشد. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «من اعطی زکاة ماله طیبةً بها نفسه اعطاه اللّه بکل حبّةٍ منها قصراً فی الجنّة من ذهب...» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۲</ref> هر کس [[زکات]] مال خود را عاشقانه بدهد در برابر هر دانه گندم و جوی که می‌پردازد، قصری در بهشت دریافت می‌کند.<br/>
 +
حضرت علی علیه السلام فرمود: اگر پرداخت [[زکات]] با رضایت قلبی همراه نباشد، فرد گرفتار پشیمانی و از دست دادن پاداش عمل خواهد شد. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۴</ref><br/>
 +
نکته دیگر این که زکات‌دهنده توجّه داشته باشد که هر چه دارد از خداوند است و پرداخت زکات، او را به خودپسندی و [[غرور]] که سبب نابودی عمل است نکشاند. قرآن دربارهٔ آبادکنندگان مساجد که اهل نماز و زکاتند، می‌فرماید: «فعَسی اولئک ان یکونوا من المهتدین» <ref>سوره توبه، آیه ۱۸</ref> امید است که از هدایت شدگان باشند. آری، گاهی عبادات انسان، به خاطر [[غرور]] و عجب نابود می‌شود و انسان را به کمال مطلوب نمی‌رساند.<br/>
 +
==== ادب اجتماعی ====
 +
گر چه در ظاهر، [[زکات]] به شخص فقیر پرداخت می‌شود، ولی در حقیقت این خداوند است که [[زکات]] را دریافت می‌کند. «یقبل التّوبة عن عباده و یأخذ الصّدقات» <ref>سوره توبه، آیه ۱۰۴</ref> پیامبر و امام و فقیر، نماینده و دست خدا هستند و لذا باید کمال احترام به آنان گذاشته شود.<br/>
 +
امام صادق علیه السلام از یکی از یاران خود پرسید: [[زکات]] مال خودت را چه می‌کنی؟ گفت: فقرا نزد من می‌آیند و به آنها پرداخت می‌کنم. امام فرمود: این کار تو سبب ذلّت فقرا است و هر کس دوست خدا را ذلیل کند، گویا در کمین جنگ با او نشسته است. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۵۱</ref> آری به جای آنکه فقرا برای دریافت [[زکات]] به در خانه تو آیند، تو باید [[زکات]] را به منزل آنان ببری.<br/>
 +
در حدیث دیگر می‌خوانیم: اگر گیرنده [[زکات]] از این که بفهمد آنچه به او می‌دهید [[زکات]] است، رنج می‌برد، [[زکات]] را به او بدهید ولی نگویید که این [[زکات]] است و مؤمن فقیر را ذلیل نکنید. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۵۱</ref><br/>
 +
در حدیث دیگر می‌خوانیم: اگر شخصی احساس کند که بهتر است به جای پرداخت پول به فقرا، برای آنان لباس و جنس دیگری خریداری کند، می‌تواند به جای پرداخت نقدی، لباس و جنس برای فقرا خریداری کند. «... اشتری لهم ثیابا و طعاما و ادّی انّ ذلک خیر لهم لا بأس» <ref>وسائل، ج ۶،ص ۱۱۵</ref><br/>
 +
اسلام برای حفظ آبروی فقیر می‌فرماید: «لا یعطی احدٌ اقلّ من خمسة دراهم» <ref>بحار، ج ۹۶ ، ص۷۹</ref> کمتر از پنج درهم به او ندهید.<br/>
 +
امام خمینی قدس سره می‌فرماید: اگر شخصی از گرفتن [[زکات]] شرمنده می‌شود، مستحب است هنگام پرداخت در قلب نیّت [[زکات]] کنید، ولی در عمل آن را به عنوان هدیه پرداخت نمایید. <ref>تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۳۹۱</ref><br/>
 +
نه تنها هنگام پرداخت [[زکات]] باید آبروی مردم را مراعات کرد، بلکه بعد از آن نیز نباید با منّت گذاشتن، گیرنده [[زکات]] تحقیر شود، چنانکه قرآن می‌فرماید: «لاتبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الاذی» <ref>سوره بقره، آیه ۲۶۴ </ref> منّت و آزار، سبب بطلان پاداش می‌شود.<br/>
 +
اگر بدانیم که فقیر مأمور الهی است تا مال ما را پاک کند و آن را برای قیامت حمل کند، با او برخورد کریمانه‌ای خواهیم داشت.<br/>
 +
در اسلام احترام گذاشتن به فقرا به قدری مهم است که در تاریخ می‌خوانیم: جنس کمی را نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آوردند. حضرت آن مقدار کم را به بعضی از فقرا داد، ولی نگران شد که مبادا در دل دیگر فقرا کدورتی ایجاد شود. نزد سایر فقرا آمد و رسماً عذرخواهی کرد که چون مال کم بود به همه نرسید و فرمود: به کسانی دادم که حساسیّت آنان بیشتر بود. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۱۲</ref><br/>
 +
==== ادب زمانی ====
 +
رسول خدا صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: از اخلاق مؤمنین، سرعت در پرداخت [[زکات]] است. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۹</ref><br/>
 +
سرعت در پرداخت [[زکات]] برکاتی دارد از جمله:<br/>
 +
الف: نشانه عشق و علاقه نسبت به انجام تکالیف الهی است.<br/>
 +
ب: فقیر در اثر تأخیر پرداخت، آبروی خود را با سؤال و درخواست نمی‌ریزد.<br/>
 +
ج: راه را به روی وسوسه‌های شیطان و افراد بخیل یا پیش‌آمد حوادثی که ممکن است مانع پرداخت شوند، می‌بندد.<br/>
 +
د: فقرا از اضطراب و دغدغه و دلهره، زودتر نجات می‌یابند.<br/>
 +
امام صادق علیه السلام به مناسبت آیه «و آتوا حقّه یوم حصاده» <ref>سوره انعام، آیه ۱۴۱</ref> فرمود: قبل از آنکه محصول خود را به خانه ببرید، زکاتش را بدهید که به سخاوت نزدیک‌تر است. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۱۹۵</ref><br/>
 +
=== پرداخت علنی ===
 +
نکته دیگر در آداب پرداخت [[زکات]] آن است که علاوه بر کمک‌های مخفیانه‌ای که نشانه اخلاص و حفظ آبروی گیرندگان است، باید گاهی از اوقات پرداخت‌ها آشکار باشد تا هم دیگران تشویق شده و کمک کردن به دیگران جزء فرهنگ جامعه شود و هم انسان به بخل و بی‌تفاوتی متهم نشود. امام صادق علیه السلام فرمود: «کلما فرض اللّه علیک فاعلانه افضل من اسراره» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۴۰</ref> هر چه را خداوند واجب نموده است، علنی انجام دهید.<br/>
 +
=== بوسیدن دست ===
 +
حضرت علی علیه السلام فرمود: «اذا ناولتم السائل فلیُردّ الّذی ناواه یده الی فیه فیُقبّلها فانّ اللّه تعالی یأخذ قبل أن تقع فی یده» <ref>محجّة البیضاء، ج ۱۲ ، ص ۹۳</ref> هر گاه با دست خود به فقیری کمک کردید، همان دست را ببوسید چون در حقیقت خداوند کمک شما را دریافت کرده است.<br/>
 +
=== درخواست دعا از گیرنده ===
 +
در روایات می‌خوانیم که دعای فقیر در حق کسی که به او کمک می‌کند مستجاب می‌شود، لذا از فقیر تقاضا کنید تا در حق شما دعا کند. <ref>ز کات در اندیشه‌ها، ص ۲۲</ref><br/>
 +
=== پرداخت در مسجد ===
 +
هنگامی که یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله اموالشان به مقدار نصاب می‌رسید، زکاتشان را به مسجد می‌آوردند و حضرت در همان مکان [[زکات]] جمع شده را میان فقرا تقسیم می‌فرمودند. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۸۶</ref><br/>
 +
دوری از [[گناه]] رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: هر کس [[زکات]] مال خود را به مستحق بدهد و نماز را با شرایط و حدود معین شده انجام دهد و بعد از نماز و [[زکات]] گناهی که سبب بطلان عملش شود انجام ندهد، در روز قیامت همه به او غبطه می‌خورند. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳</ref><br/>
 +
=== پرداخت از حلال ===
 +
خداوند پاک و طیّب است و جز مال پاک را نمی‌پذیرد. <ref>محجّة البیضاء، ج ۳، ص ۸۹</ref><br/>
 +
گروهی قبل از اسلام آوردن درآمدهای ناحقی داشتند، هنگامی که اسلام آوردند خواستند آن اموال نامشروع را صدقه بدهند که پیامبر اجازه نفرمود. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۱۸۴</ref><br/>
 +
امام حسین علیه السلام فرمود: صدقه دل‌پسند صدقه‌ای است که انسان با عرق پیشانی و غبار صورت آن را به دست آورد و به فقرا بپردازد. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۱۸۶</ref><br/>
 +
=== پرداخت از مال مرغوب ===
 +
قرآن می‌فرماید: «لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا مما تحبون» <ref>سوره آل عمران، آیه ۹۲</ref> به نیکی نمی‌رسید مگر آنکه از آنچه دوست دارید، در راه خدا [[انفاق]] کنید.<br/>
 +
قرآن از مشرکانی که در تقسیم مال خود بخش‌های ناپسند را سهم خداوند قرار می‌دادند، انتقاد می‌فرماید. «یجعلون للّه ما یکرهون» <ref>سوره نحل، آیه ۶۲</ref><br/>
 +
آری این عمل یک نوع بی‌ادبی نسبت به مقام پروردگار است. <ref>محجّة البیضاء، ج ۲، ص ۸۹</ref><br/>
 +
قرآن می‌فرماید: «انفقوا من طیّبات ما کسبتم و ممّا اخرجنا لکم من الأرض و لاتیمّموا الخبیث منه» <ref>سوره بقره، آیه ۲۶۷</ref> از اجناس دل‌پسندی که به دست آورده‌اید و یا ما برای شما از زمین بیرون آورده‌ایم، به دیگران [[انفاق]] کنید و هرگز به فکر [[انفاق]] از مال نامرغوب نباشید.<br/>
 +
بر اساس روایات، در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله گروهی بدترین نوع خرما <ref>خرمایی بود که هسته آن بزرگ ولی گوشت آن کم بود</ref> را به فقرا می‌دادند و قرآن با جمله «و لا تیمّموا الخبیث منه» آنان را از این عمل بازداشت. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۱۸۴</ref><br/>
 +
=== برداشت محصول در برابر چشم مردم ===
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: محصولات کشاورزی خود را شبانه برداشت نکنید، سپس این آیه را تلاوت فرمودند: «و آتوا حقه یوم حصاده» <ref>سوره انعام، آیه ۱۴۱</ref> یعنی حق محرومان را در روز برداشت بدهید و فرمود: اگر شما محصول خود را شبانه برداشت کنید، فقرا اطلاع پیدا نمی‌کنند و گرسنه می‌مانند و شما از برکات پرداخت [[زکات]] محروم می‌مانید. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۱۹۶</ref><br/>
 +
چگونگی پرداخت [[زکات]] آیا بهتر است [[زکات]] را مردم با دست خود و مستقیماً به فقرا بدهند یا از طریق حکومت اسلامی و حاکم پرداخت شود؟<br/>
 +
شاید از آیات و روایات بتوان استفاده کرد که اصل و قانون آن است که [[زکات]] از طریق حاکم اسلامی جمع‌آوری و تقسیم شود زیرا:<br/>
 +
۱- خداوند پیامبرش را مأمور گرفتن [[زکات]] کرده است، «خُذ من اموالهم صدقة» <ref>سوره توبه، آیه۱۰۳</ref> اگر گرفتن رسول خدا واجب است، پس پرداخت مردم به پیامبر نیز واجب می‌باشد.<br/>
 +
در حدیثی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «اُمرتُ ان اخذ الصدقة من اغنیاءکم فَاَردّها فی فقراءکم» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۳۹</ref> من مأمورم که از اغنیا [[زکات]] بگیرم و به فقرا بدهم. پس از پیامبر اسلام نیز امامان معصوم‌علیهم السلام مسئول این بوده‌اند.<br/>
 +
شخصی می‌گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم که [[زکات فطره]] برای کیست؟ حضرت فرمود: برای امام است، گفتم این خبر را نقل کنم؟ فرمود: بله <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۰۳</ref><br/>
 +
۲- پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله برای زکات، کارگزارانی تعیین کرده بود که در قرآن از آنان به نام عاملین یاد شده است، این افراد از طرف حضرت مسئول جمع‌آوری [[زکات]] بودند. <ref>وسائل، ج ۶، ص ۳</ref> از جمله: شخصی به نام رافع را به سوی قبیله جهینه، بسر را به سوی قبیله بنی کعب، ولید بن عقبه را به سوی قبیله بنی المصطلق و مردی از بنی سعد را به سوی قبیله بنی‌سعد فرستاد. <ref>برگرفته از مغازی ترجمه مهدوی دامغانی، ج ۳، ص ۷۴۰</ref><br/>
 +
۳- حضرت علی علیه السلام نیز افرادی را برای جمع‌آوری [[زکات]] می‌فرستاد و در نهج البلاغه حدود ۲۰ دستور برای شیوه برخورد آنان با مردم بیان شده است. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳۱</ref><br/>
 +
۴- در قرآن می‌خوانیم: بعضی از منافقان به نحوه تقسیم [[زکات]] پیامبرصلی الله علیه وآله اعتراض می‌کردند و نیش می‌زدند، اگر جمع‌آوری و تقسیم [[زکات]] مربوط به پیامبر نبود، دلیلی برای تحمّل این همه نیش نبود. بگذریم که قرآن می‌فرماید: «و منهم من یلمزک فی الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا» <ref>سوره توبه، آیه ۵۸</ref> «انتقاد و سرزنش این منافقان برخاسته از عقده و منافع شخصی آنهاست و هرگاه کمی از [[زکات]] به آنها داده شود، دیگر انتقاد نمی‌کنند».<br/>
 +
۵ - سهمی از [[زکات]] برای جذب دلها اختصاص داده شده است. «مؤلفة قلوبهم»
 +
رسول خدا صلی الله علیه وآله برای جذب رؤسای قبائل چیزهایی به آنها می‌داد و شکی نیست که رئیس قبیله جذب افراد عادی نمی‌شود، ولی جذب رئیس حکومت می‌شود. پس باید [[زکات]] نزد حاکم اسلامی جمع‌آوری و با نظارت او تقسیم شود تا بتوان افرادی را به اسلام جذب نمود.<br/>
 +
۶- در روایات برای حاکم اسلامی وظایفی تعیین شده است، از جمله اینکه بدهی بدهکاران را بپردازد. «فعلی الامام ان یعطیه» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۵۹</ref><br/>
 +
و در بعضی روایات می‌خوانیم که حاکم باید بخشش‌هایی داشته باشد. «فعلی الامام أن یعطیهم» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۶۵</ref><br/>
 +
بنابراین مکتبی که برای امام و حاکم اسلامی هزینه تعیین می‌کند باید منبع درآمد هم معیّن نماید. پس [[زکات]] باید در دست حاکم اسلامی باشد.<br/>
 +
۷- در روایات می‌خوانیم: پنهان کردن [[زکات]] از امام، نشانه نفاق است. <ref>مستدرک الوسائل، ج ۷،ص ۱۲۳</ref><br/>
 +
اگر پنهان کردن [[زکات]] نشانه نفاق است، پس باید [[زکات]] نزد امام المسلمین جمع‌آوری و توسط او تقسیم شود.<br/>
 +
۸ - در صدر اسلام افرادی کارشناس و متخصص در تخمین مبلغ [[زکات]] بودند و از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله و حضرت علی علیه السلام به مناطق اعزام می‌شدند. اگر پرداخت [[زکات]] از وظائف فردی باشد و از وظائف رسمی نظام اسلامی نباشد، نیازی به فرستادن گروه تخمین و ارزیابی از طرف حکومت نبود.<br/>
 +
۹- حضرت علی علیه السلام به مخنف بن قیس که مسئول [[زکات]] بود، فرمود: «لیس له ان ینزل بلادنا و یؤدی صدقة ماله الی عدوّنا...» هر کس از پیروان ما که [[زکات]] مال خود را به کارگزاران شام پرداخت کند، درست نیست، زیرا نیروی سواره و پیاده ما از او حمایت کرده است و سزاوار نیست که افرادی از خدمات ما بهره‌مند شوند، ولی [[زکات]] اموالشان را به دشمنان ما بدهند. <ref>مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۱۰۷</ref><br/>
 +
از این حدیث معلوم می‌شود که [[زکات]] بودجه حکومت است و باید به حاکم داده شود تا امنیّت منطقه را با تدبیر، تأمین کند.<br/>
 +
۱۰- حضرت علی علیه السلام در نامه‌های ۲۵، ۲۶ و ۶۷ به مسئول [[زکات]] سفارشاتی می‌کند که نشان می‌دهد باید اختیار [[زکات]] به دست حاکم اسلامی باشد، نمونه آن، این که می‌فرماید:<br/> [[زکات]] را به حاکم اسلامی برسانند تا او تقسیم نماید.<br/> [[زکات]] را فوری نزد ما آورید، تا بر طبق کتاب خدا و سنّت پیامبرش تقسیم کنیم.<br/>
 +
حضرت علی علیه السلام به مأمور خود می‌گوید: «ارسلنی الیکم ولیّ اللّه و خلیفته حتّی أخذ منکم حق اللّه فی اموالکم. فهل فی اموالکم من حق فتؤدّوه الی ولیّه» <ref>نهج البلاغه، نامه ۲۵</ref> به مردم بگو! ای بندگان خدا، ولیّ خدا مرا نزد شما فرستاده است تا حق خدا را که در اموال شماست بگیرم، پس آیا برای خداوند در اموال شما حقی هست تا آن را به ولی خدا برسانم؟ به همین دلیل ابوبکر با گروهی که [[زکات]] نمی‌دادند برخورد نظامی کرد و در تاریخ نام آن گروه به اصحاب ردّه معروف شده است.<br/>
 +
۱۱- دلیل پرداخت [[زکات]] حل مشکلات فقراست و اگر قدرت حکومت نباشد، بسیاری از مردم [[زکات]] نمی‌دهند و فقرا در فقر می‌سوزند. بنابراین باید حاکم اسلامی در مسأله [[زکات]] نقش فعال و قهار داشته باشد.<br/>
 +
۱۲- اگر قرار باشد هر کس با دست خود [[زکات]] مال خود را به افراد مستحق بدهد و نظارت حاکم اسلامی در کار نباشد، افراد زیادی سوء استفاده کرده و از چند نفر [[زکات]] می‌گیرند.<br/>
 +
۱۳- در تأمین زندگی فقرا از طریق حکومت، ذلت و خواری و تحقیر نیست. ولی اگر فقیر به طور مستقیم از دست افراد کمک بگیرد، احساس حقارت می‌کند. بنابراین برای حفظ کرامت و آبرو و شخصیّت فقرا باید [[زکات]] نزد حاکم عادل اسلامی جمع‌آوری و تقسیم شود.<br/>
 +
۱۴- امام خمینی (ره) در تحریر الوسیله می‌نویسد: بهتر است که [[زکات]] را در زمان غیبت حضرت مهدی علیه السلام به فقیه و حاکم اسلامی بدهند. زیرا او به محل مصرف آن آگاه‌تر است و اگر فقیه و حاکم اسلامی بنابر مصلحت اسلام یا مسلمانان حکم کند که مردم [[زکات]] مال خود را به او بپردازند، پیروی از وی هر چند که از او تقلید نکنند، واجب است. <ref>تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۳۴۳</ref><br/>
 +
سؤال: با این همه دلائل، چرا گروهی از بزرگان فقها بر این عقیده‌اند که مردم خودشان [[زکات]] مالشان را بپردازند؟<br/>
 +
پاسخ: شاید دلیل این بزرگان حدیثی باشد که می‌فرماید: «اخرجها من مالک... ثم اعطها کیف شئت» <ref>وسائل، ج ۶، ص ۲۱۳</ref> [[زکات]] را از مال خود خارج کن و هرگونه مصلحت می‌دانی خرج کن.<br/>
 +
البتّه ممکن است این روایات در زمان [[تقیّه]] صادر شده باشد که دست امامان معصوم‌علیهم السلام در آن هنگام بسته بوده است و قدرتی برای جمع‌آوری [[زکات]] نداشتند و اگر اموالی را جمع‌آوری و تقسیم می‌کردند، کینه و [[حسادت]] حاکمان ستمگر را برمی‌انگیختند و برای طرفداران وفاداری که برای رساندن [[زکات]] به آن بزرگواران مراجعت می‌کردند، ایجاد زحمت می‌کردند. به همین دلیل امامان معصوم‌علیهم السلام برای حفظ جان طرفداران خود، دستور می‌دادند که هر کس [[زکات]] مالش را خودش بدهد و هر کس به شما [[زکات]] داد، بگیرید و هر کس نداد کاری به او نداشته باشید.<br/>
 +
ناگفته پیداست که اکثر مراجع تقلید (حفظهم اللّه) به پرداخت‌کنندگان، اجازه پرداخت [[زکات]] را می‌دهند.<br/>
 +
مقدار دریافت [[زکات]] امکانات نسبی مانع گرفتن [[زکات]] نیست، به چند حدیث توجّه کنید:<br/>
 +
شخصی به امام صادق علیه السلام گفت: فلانی منزلی دارد که چهار هزار درهم ارزش دارد، شتری دارد که هر روز دو تا چهار درهم علاوه بر هزینه علف سود دارد، به علاوه همسر و غلام دارد. امام فرمود: «فَتَأمُرنی اَنْ امره ان یبیع داره و هی عزّه و مسقط رأسه او یبیع جاریته التی نقیّة الحر و البرد و تصون وجهه و وجه عیاله او امره اَن یبیع غلامه و جَمَله و هی معیشته و قوّته؟ یأخد الزکاة فهی له حلال و لا یبیع داره و لا غلامه و لا جَمَله» <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۷۲</ref> آیا از من می‌خواهی که او را وادار کنم منزلی که زادگاه و سبب عزّت اوست یا غلام و شتری که وسیله زندگی اوست بفروشد؟! هرگز، او می‌تواند [[زکات]] بگیرد و لازم نیست خانه و شتر و غلامش را بفروشد.<br/>
 +
به امام صادق علیه السلام گفتند: عیسی بن اعین به نیازمندی چنین گفت: چون دیدم که تو گوشت و خرما خریدی، پس فقیر نیستی و با اینکه [[زکات]] دارم به تو نمی‌دهم. هر چه فقیر عذر آورد که خرید گوشت و خرما دائمی نبوده است، بر عیسی بن اعین اثر نکرد. امام برای مدتی دست مبارکشان را بر پیشانی گذاشتند سپس سر بلند کرده و فرمودند: خداوند عنایتی به اموال اغنیا و سپس توجّهی به اموال فقرا فرمود، پس در اموال اغنیا سهمی که برای فقرا کافی باشد قرار داد. <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۷۷</ref><br/>
 +
شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: از سهم [[زکات]] تا صد درهم به فقیر بدهم؟ حضرت فرمود: بله.<br/>
 +
پرسید: از سهم [[زکات]] تا دویست درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: بله
 +
پرسید: از سهم [[زکات]] تا سیصد درهم بدهم؟ فرمود: بله
 +
پرسید: از سهم [[زکات]] تا پانصد درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: بله آن قدر بده تا او را بی‌نیاز کنی. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۰۶</ref><br/>
 +
امام صادق علیه السلام از حضرت علی علیه السلام نقل می‌فرماید که: «انّما هی لاقوام لیس لهم فی الامارة نصیب و لا فی العمارة حظّ و لا فی التّجارة مال و لا فی الاجارة معرفة و قدرة ففرض اللّه فی اموال الأغنیاء ما یقوتهم و یقوم بِاَوَدَهم» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۳۶</ref> [[زکات]] برای کسانی است که نه مقام حکومتی دارند و نه ساختمانی و نه ثروت و تجارتی، و نه برای اجیر شدن آشنایی با حرفه‌ای دارند و نه توان بدنی برای کارهای ساده، پس خداوند در اموال اغنیا سهمی را برای این افراد واجب فرموده است، به مقداری که در زندگی فلج نباشند و بتوانند روی پای خود بایستند.<br/>
 +
از امام پرسیدند: زندگی شخصی از طریق پدر یا عمو و یا برادرش در حدّ ساده تأمین می‌شود. آیا می‌تواند برای توسعه زندگی [[زکات]] بگیرد؟ امام فرمود: مانعی ندارد. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۵۴</ref><br/>
 +
در حدیث دیگری می‌خوانیم: برای [[ازدواج]] کردن می‌توان [[زکات]] گرفت. <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۷۷</ref><br/>
 +
در حدیث دیگری آمده است که فقیر می‌تواند به قدری بگیرد که حتّی بتواند صدقه بدهد. <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۷۵</ref><br/>
 +
در بعضی روایات می‌خوانیم: فقیر می‌تواند [[زکات]] بگیرد و زندگی خود را تأمین نماید و حتّی اگر [[حج]] نرفته است، با آن به مکّه نیز برود. <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۷۷</ref><br/>
 +
البتّه باید توجّه داشت که رفتن به مکه در آن زمان از مدینه یک هزینه استثنائی به حساب نمی‌آمده است.<br/>
 +
گیرندگان خمس و [[زکات]] و انفاقات نیز باید به نکاتی توجّه نمایند:<br/>
 +
۱- آنچه می‌گیرند در موارد ضروری صرف کنند.<br/>
 +
۲- از پرداخت‌کننده تشکر و در حق او دعا کنند.<br/>
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: «لعن اللّه قاطعی سبیل المعروف فیکفره فیمنع صاحبه من ان یصنع ذلک الی غیره» <ref>محجّة البیضاء، ج ۲، ص ۹۱</ref> خدا لعنت کند کسی را که راه خیر را به روی دیگران می‌بندد. از کمک‌کنندگان تشکر نمی‌کند و آنان را با بی‌اعتنایی و کفران خود، از این که به دیگری کمک کنند، دلسرد می‌کند.<br/>
 +
۳- نه پرداخت‌کننده را تحقیر کند و نه آنچه را می‌گیرد.<br/>
 +
کسانی که مال اندک خود را خالصانه برای کمک به جبهه به رسول‌خداصلی الله علیه وآله می‌دادند، مورد تحقیر بعضی از افراد قرار می‌گرفتند و قرآن این تحقیر را به شدّت نکوهش می‌کند. «الّذین یلمزون المطّوِعین من المؤمنین فی الصّدقات و الّذین لایَجِدون الاّ جُحدَهم فیسخرون منهم سَخِر اللّه منهم و لهم عذاب الیم» <ref>سوره توبه، آیه ۷۹</ref><br/>
 +
۴- اموال شبهه‌ناک را نگیرد.<br/>
 +
گاهی اوقات، افرادی برای اهداف نابجا اموالی را به نام هدیه، چشم‌روشنی، عیدی، سوغاتی و غیره به دیگران می‌دهند تا دل آنان را به سوی خود جذب کنند و بستر را برای رسیدن به اهداف خود آماده نمایند. جالب آنکه هیچ مقامی از تیررس و شکار این افراد مصون نیست.<br/>
 +
این قبیل افراد از بردن هدایایی در دل شب به در خانه حضرت علی علیه السلام نیز دریغ ندارند. <ref>در نهج البلاغه با واژه »طارق« ) کسی که شب پیدا می‌شود) از این قبیل افراد نام برده شده است</ref><br/>
 +
۵ - بیش از نیاز خود نگیرد.<br/>
 +
۶- ضمن تشکر از پرداخت‌کننده، خدا را سرچشمه لطف بداند و مردم را به عنوان واسطه فیض تلقّی کند. <ref>محجّة البیضاء، ج ۲، ص ۹۰</ref><br/>
 +
گیرندگانی که اولویّت دارند:<br/>
 +
==== والدین و بستگان ====
 +
در قرآن می‌خوانیم: «قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و الأقربین» <ref>سوره بقره، آیه ۲۱۵</ref> هر چیزی که می‌دهید قبل از هر کس، والدین وبستگان خود را در نظر بگیرید.<br/>
 +
حتّی اگر وصیّت می‌کنید، قبل از هر کس برای والدین و بستگان خود وصیّت کنید. «ان ترک خیراً الوصیة للوالدین و الاقربین» <ref>سوره بقره، آیه ۱۸۰</ref><br/>
 +
شعار اسلام این است که «لا صدقة و ذو رحم محتاج» <ref>بحار، ج ۷۷ ، ص ۵۹</ref> ، اگر بستگان محتاج باشند کمک شما به دیگران ارزش ندارد.<br/>
 +
==== طرفدارن مکتب اهل بیت‌علیهم السلام ====
 +
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: [[زکات]] حق کیست؟ فرمود: طرفداران ما. پرسیدند: اگر زیاد آمد، فرمود: به همان افراد اضافه بدهید و این سؤال را چند بار تکرار کردند، باز امام فرمود: به طرفداران مکتب اهل بیت‌علیهم السلام اضافه بدهید و سؤال را تکرار کردند. امام صادق علیه السلام با کلمه «لا و اللّه» فرمود: به غیر آنان ندهید، مگر در شرایط حسّاسی که نیاز به ترحّم باشد که در این صورت به حدّاقل اکتفا کنید. سپس امام برای بیان حداقل، انگشت شصت خود را روی چهار انگشت گذاشتند. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۷۷</ref><br/>
 +
البتّه اکتفا به حداقل در مواردی است که مخالفان در برابر اهل بیت، سرسختی کنند ولی اگر مخالفتشان بر اساس [[لجاجت]] نباشد و یا احتمال جذب و گرایش آنان به مکتب اهل بیت وجود داشته باشد، شاید بتوان از باب «مؤلفة قلوبهم» سهم چشم‌گیری از [[زکات]] به آنان پرداخت کرد.<br/>
 +
بنابراین جایگاه اصلی مصرف زکات، طرفداران مکتب اهل بیت هستند و مصرف [[زکات]] دربارهٔ غیر آنان باید در چهارچوب اصول و نظریه فقها عمل شود.<br/>
 +
==== اهل ایمان و تقوی‏ ====
 +
در روایات می‌خوانیم، نسبت به مؤمنین تا ۰۰۰/۱۰ (درهم و دینار) بخشیده شود، ولی نسبت به نااهل و فاجر به مقدار حداقل. زیرا مؤمن کمک را در راه اطاعت خدا و فاجر در راه معصیت خدا صرف می‌کند. «لانّ المؤمن ینفقها فی طاعة اللّه عزّ و جلّ و الفاجر فی معصیة اللّه عزّ و جلّ» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۶۶</ref><br/>
 +
آری، کمک‌رسانی به افراد متّقی، گامی در توسعه خیر و برکت و صلاح است و کمک‌رسانی به نااهل، گامی در گسترش فساد و تباهی، و انسان باید به وسیله [[زکات]] علاوه بر سیر کردن گرسنگان، مکتب حق و راه صلاح را گسترش دهد.<br/>
 +
کمک به اهل علم، توسعه فرهنگ است. از امام باقر علیه السلام پرسیدند: چگونه مال خودم را به دیگران عطا کنم؟ فرمود: بر اساس فقه، عقل و سابقه هجرت. <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۲۰۳</ref><br/>
 +
==== آبرومندان ====
 +
قرآن می‌فرماید: «للفقراء الّذین اُحصروا فی سبیل اللّه لا یستطیعون ضرباً فی الأرض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفّف تعرفهم بسیماهم لایسئلون النّاس اِلحافاً» <ref>سوره بقره، آیه ۲۷۳</ref> (انفاق شما) برای نیازمندانی باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته‌اند (و حمایت آنان از آیین خدا آنها را از وطن خویش آواره ساخته و شرکت درمیدان‌های جهاد به آنان اجازه نمی‌دهد تا برای تأمین هزینه زندگی، دست به کسب و تجارت بزنند)، نمی‌توانند مسافرتی کنند و از بس اهل [[صبر]] و حیا هستند، بی‌خبران آنها را بی‌نیاز می‌پندارند، امّا آنها را از چهره‌هایشان می‌شناسی (که صورت خود را با سیلی سرخ نگه می‌دارند) و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی‌خواهند.<br/>
 +
بر همین مبنا در رساله مراجع تقلید می‌خوانیم: مستحب است در پرداخت زکات، کسانی را که اهل‌سؤال نیستند، بر اهل سؤال مقدّم بدارید.<br/>
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: به فقرایی که در جامعه عزیزتر و دارای منش و جلوه‌ای هستند، گاو و گوسفند و شتر را (به قصد زکات) هدیه کنید، امّا به فقرای معمولی درهم و دینار را به عنوان [[زکات]] بدهید.<br/>
 +
از حضرتش پرسیدند: دلیل این تفاوت چیست؟ فرمود: در جامعه فقرایی هستند که زندگی خوبی داشته‌اند و از گرفتن صدقه خجالت می‌کشند. بنابراین باید در پرداخت، به زیباترین نوع با آنان برخورد شود. «یدفع الیهم اجمل الأمرین عند النّاس». <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۲۰۵</ref> نکته مهم و قابل توجّه اینجاست که امام با این که فرمود برای افراد با شخصیّت گاو و شتر بفرستید، لکن در پایان حدیث، زیبایی کار را به مردم واگذار کرد: «اجمل الامرین عند الناس» زیرا ممکن است در شرایطی و درمناطقی هدیه کردن گاو و گوسفند سبک و اهدای طلا و نقره سنگین‌تر باشد.<br/>
 +
بنابراین ملاک در پرداخت زکات، آن است که ما حالات و شرایط گیرنده را با شرایط حاکم بر جامعه و افکار عمومی در نظر بگیریم و هر کدام زیباتر است، همان راهدیه کنیم.<br/>
 +
فراموش نمی‌کنم که برای تبلیغ به روستایی رفتم. مردم آن‌جا شیر گاو گوسفند خود را در روز عاشورا در دیگ‌های بزرگی می‌ریختند و شیر روز عاشورا را هدیه امام جماعت و روحانی منطقه می‌کردند. سپس شیرها را ماست و پنیر کرده و بعد از عاشورا به جای پول به او می‌دادند. من که در آن زمان تازه داماد بودم و نیاز به پول داشتم، مجبور شدم ظرف‌های پنیر را از روستا به شهر آورده و بفروشم و این خاطره تلخ را بعد از سی سال هنوز فراموش نکرده‌ام. اگر مردم آن منطقه که عاشق امام حسین علیه السلام و مخلص بودند و به قصد خدمت این عمل را انجام می‌دادند، به حدیث فوق توجّه می‌کردند و آن نیّت خالصانه با رفتاری همراه می‌گشت که گیرنده کمک به دردسر نیفتد، روحانی تازه داماد مجبور به پنیرفروشی نمی‌شد!<br/>
 +
==== کسانی که نیاز بیشتری دارند ====
 +
رسول خدا صلی الله علیه وآله عطاهای خود را بر اساس نیاز افراد در نظر می‌گرفتند. «کان النّبیّ یعطی العطاء علی قدر عیله» <ref>محجّة البیضاء، ج ۲، ص ۹۲</ref><br/>
 +
==== ثروتمندان دیروز ====
 +
کسانی که در گذشته، خود اهل بذل و بخشش و پرداخت [[زکات]] بوده‌اند، ولی امروز محتاج [[زکات]] هستند، سزاوار است در اولویّت دریافت [[زکات]] قرار گیرند. <ref>محجّة البیضاء، ج ۲، ص ۹۱</ref><br/>
 +
==== اهل منطقه ====
 +
در روایات می‌خوانیم: رسول خدا صلی الله علیه وآله [[زکات]] بادیه‌نشینان را به بادیه‌نشینان و [[زکات]] شهرنشینان را بین شهرنشینان تقسیم می‌فرمود. <ref>بحار، ج ۱۰۰ ، ص ۲۰</ref><br/>
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: نه صدقه مهاجرین برای اعراب حلال است و نه صدقه اعراب برای مهاجرین. <ref>وافی، ج ۱۰ ، ص ۲۰۲</ref> البتّه این در صورتی است که در منطقه فقیر وجود داشته باشد، امّا اگر در منطقه‌ای نیازمند نبود، انتقال [[زکات]] به غیر بلامانع است. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۸۵</ref><br/>
 +
شیوه دریافت [[زکات]] حضرت علی علیه السلام در نامه بیست و پنجم نهج‌البلاغه دستوراتی به دست اندرکاران دریافت [[زکات]] می‌دهد که چون آن دستورات، امروز برای همه کسانی که از طرف دولت اسلامی برای انجام مأموریّتی به سراغ مردم می‌روند مفید است، آن نامه را نقل و ترجمه می‌کنم:<br/>
 +
۱- انگیزه تو برای گرفتن زکات، انجام فرمان خداوند یکتا باشد، نه امر دیگر. «انطلق علی تقوی اللّه وحده...»
 +
۲- هیچ مسلمانی را مترسان. (فکر نکن چون تو مأمور حکومت هستی باید مردم از تو حساب ببرند و تو متکبّرانه و با ژست بر آنان وارد شوی). «لا تروّعنَّ مسلما»
 +
۳- در صورت کراهت مردم، حق نداری وارد زمین و مزرعه و باغ آنان شوی. «لاتجتازنّ علیه کارهاً»
 +
۴- بیش از حق خدا از آنان نگیر. «لاتأخذنّ منه اکثر من حقّ اللّه»
 +
۵ - هر گاه بر قبیله‌ای وارد شدی، به منزل مردم نزو بلکه کنار چشمه آبی فرود آی. «انزل علی مائهم من غیر ان تخالط ابیاتهم»
 +
(مهمان شدن کارمندان آفاتی دارد، از جمله ممکن است به خاطر پذیرایی، قلب کارمند جذب صاحبخانه شود و در گرفتن حق خدا از او سهل‌انگاری کند و ممکن است مردم میزبان را واسطه قرار دهند تا کمتر بگیرد، یا ممکن است میزبان در قبیله خود افتخار و از میزبانی خود سوءاستفاده کند.)<br/>
 +
۶- با آرامش و وقار بر مردم وارد شو. (بوق و کاروان و اسکورت و هیأت همراه لازم نیست). «ثم امض الیهم بالسّکینة و الوقار»
 +
۷- تو بر مردم وارد شو وبر آنان سلام کن، (نه انتظار سلام از مردم داشته باش و نه انتظار اینکه مردم گرد تو جمع شوند). «تقوم بینهم فتسلّم علیهم»
 +
۸ - از احترام به مردم فروگذار مکن. «و لا تخرج الاّ بالتّحیّة»
 +
۹- در گرفتن زکات، خدا محوری را فراموش مکن و به مردم بگو: شما بنده خدا هستید، «عباد اللّه» و من فرستاده و مأمور خدا هستم «ارسلنی الیکم ولیّ اللّه» و سهمی که می‌دهید حق خداست. «لاخذ منکم حق اللّه»
 +
۱۰- در گرفتن [[زکات]] از مردم پیش‌داوری نکن، بلکه از خود مردم سؤال کن که آیا در مال شما حق خدا هست یا نه؟ اگر هست، حق خدا را به ولی خدا بدهید. «فهل للّه فی أموالکم من حق فتُؤدّوه الی ولیّه»
 +
۱۱- به مردم اعتماد کن و اگر کسی گفت حقّ خدا در مال من نیست، گفتارش را بپذیر و دوباره به او مراجعه نکن. «فانْ قال لا، فلا تراجعه»
 +
۱۲- چون کسی که [[زکات]] می‌دهد به تو لطف می‌کند، «فان انعم لک منعمٌ» همراه او حرکت کن (فانطلق معه) و در مسیر راه او را مترسان، تهدید مکن و سخت نگیر. «من غیر ان تخیفه او توعده او تعسفه او تُرهقه»
 +
۱۳- هر چه از طلا و نقره داد بگیر و چانه نزن، «فخذ ما اعطاک» اگر شتر و گوسفند دارد چون سهم او بیش از سهم [[زکات]] است، بدون اجازه او وارد بر آنها مشو. «فان کان له ماشیة او ابل فلاتدخلها الاّ باذنه فانّ اکثرها له»
 +
۱۴- هنگامی که وارد آغل شدی، سخت‌گیری نکن و صاحبش را مرنجان. «لاتدخل علیها دخول متسلط علیه... و لاتسُوءن صاحبها»
 +
۱۵- حیوانات را رم نده و آرامش آنها را نگیر. «لاتنفّرن بهیمة و لاتفزعنّها»
 +
۱۶- در تمام مراحل حال مردم را مراعات کن. گله و دام را دو بخش کن. هر بخش را صاحبش اراده کرد، بردارد و شما بخش دیگر را انتخاب کن. بار دوم بخشی که سهم تو است به دو قسمت تقسیم کن، باز هم هر قسمت را که او خواست بردارد آزاد است و این کار را آن قدر تکرار کن تا سهم [[زکات]] در آخرین تقسیم تو روشن شود.<br/>
 +
۱۷- پشیمانی مردم را در انتخاب بخشی که برداشته است، بپذیر. «فان استقالک فاقله»
 +
۱۸- حیوان پیر و از کار افتاده، دست و پا شکسته و عیب‌دار را مگیر. <ref>از قطب راوندی نقل شده که ظاهر سخن امام این است که اول حیوانات معیوب و پیر را از گله جدا آن، بعد حیوانات سالم را دو بخش و هر بخش را باز به دو بخش تقسیم آن تا آنکه در آخرین بخش سهم ز کات روشن شود</ref> «لاتأخذن عوداً و لا هَرِمة و لا مسکورة و لا مهلوسة و لا ذات عوار»
 +
۱۹- سهم خدا را به کسی بسپار که به دین و دلسوزی او نسبت به مال مسلمین اطمینان داری. «لاتأمنّن علیها الاّ من تثق بدینه رافقاً بمال المسلمین»
 +
۲۰- سهمی که جمع‌آوری شده باید به دست ولی مسلمین برسد و او آن را میان فقرا تقسیم کند و کسی که حیوانات زکاتی نزد ما می‌آورد، باید شخصی مهربان و درستکار باشد، درشتی نکند، آنها را به سختی نراند و خسته نکند. «لاتوکّل بها الاّ ناصحاً شفیقاً امیناً حفیظاً غیرمعنّف و لامُجْحِف و مُلعبٍ و لا متعبٍ»
 +
۲۱- شتری که به عنوان [[زکات]] گرفته می‌شود از بچه‌اش جدا نشود. «لایحول بین ناقة و بین فصیلها»
 +
۲۲- تمام شیر آن را ندوش و مقداری از شیر برای بچه‌اش در پستان باقی بگذار. «و لا یمصر لبنها فیضرّ ذلک بولدها»
 +
۲۳- با سوار شدن بر حیواناتی که به عنوان [[زکات]] گرفته شده‌اند، آنها را خسته نکن. «لایجهدنّها رکوباً»
 +
۲۴- در دوشیدن شیر و سوار شدن، عدالت را میان شتران مراعات کن. (مبادا یک شتر را یک ساعت سوار شوی و یک شتر را دو ساعت) «و لیعدل بین صواحباتها»
 +
۲۵- اگر حیوانی در مسیر راه خسته شد، باید به او استراحت داد. «و لیُرفّه علی اللاغب»، حیوانی را که پایش سائیده شده و حیوانی که به خاطر درد لنگان و کج می‌رود، با آرامش براند. «و لیستأن بالنقب و الظالع»، در مسیری که حیوانات زکاتی را می‌بری اگر به محل‌های آب رسیدی، آنها را وارد کن. «و لیوردها ما تمرّ من الغُدر»، مسیر حیوانات را از جادّه‌های سرسبز به مناطق بی‌گیاه تبدیل نکن. «و لایعدل بها عن نبت الأرض الی جواد الطّریق»، به حیوانی که خسته شد استراحت ده. «و لیروحّها فی الساعات»، و چون به آب و گیاه رسیدند به آنها مهلت بهره‌گیری ده. «و لیمهلها عند النطاف و الاعشاب».<br/>
 +
همه این دستورات برای آن است که حیواناتی که سهم فقرا است فربه و پرمغز نزد ما جمع شود و ما آنها را طبق کتاب خدا و سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله تقسیم کنیم، البتّه مراعات این دستورات در مأموریّتی که داری پاداش تو را بزرگتر و رشد معنوی تو را ان شاء اللّه بیشتر می‌نماید.<br/>
 +
در این چند سطر نهج‌البلاغه، این همه دستور برای انجام یک مأموریّت، نشان‌دهنده جامعیّت و دقت و لطافت اسلام است.<br/>
 +
راستی اگر همین یک نامه را برای اهل توحید بخوانیم، خدامحوری آن همه را جذب می‌کند. اگر برای حقوقدانان و کسانی که دم از بشردوستی می‌زنند بخوانیم، باید در برابر این نامه سجده کنند. اگر برای طرفداران حقوق حیوانات بخوانیم، از ادعاهای خود دست برمی‌دارند. زیرا در این نامه، هم خداوند محور همه چیز است و هم به مردم در عالی‌ترین سطح، احترام گذاشته شده است و هم حق حیوانات مراعات شده.<br/>
 +
محوریّت خدا در کلماتی از قبیل: تقوی اللّه، عباد اللّه، ولیّ اللّه، حقّ اللّه، کتاب اللّه، سنّة رسول اللّه، امر اللّه، ان شاء اللّه، به چشم می‌خورد.<br/>
 +
احترام به مردم در جملاتی از قبیل:<br/>
 +
۱- نترساندن مردم. «لاتروّعنّ مسلما»
 +
۲- عدم مزاحمت برای مردم در منزل و باغ و مزرعه. «من غیر ان تخالط ابیاتهم»
 +
۳- حضور در میان مردم. «تقوم بینهم»
 +
۴- سلام بر مردم. «فتسلم علیهم»
 +
۵ - پرسش از مردم. «فهل للّه فی اموالکم»
 +
۶- اعتماد به مردم. «فان قال لا فلاتراجعه»
 +
۷- نرمی با مردم. «من غیر ان تخیفه، توعده، تعسفه، ترهقه»
 +
۸ - آزار ندادن مردم. «لاتسوءن صاحبها»
 +
۹- آزادی دادن به مردم. «ثم خیره»
 +
۱۰- پذیرش عذر مردم. «فان استقالک فاقله»
 +
۱۱- اجازه گرفتن از مردم. «لاتدخلها الاّ باذنه»
 +
به چشم می‌خورد. در این نامه مراعات حقوق حیوانات در عالی‌ترین سطح مطرح است، حیوان را نترسان، تمام شیرش را مدوش، آن را از فرزندش جدا مکن، خسته مکن، به خسته‌ها رفاه بده، در جاده خشک حرکت مده، در بهره‌گیری عدالت داشته باش و امثال آن...<br/>
 +
بعد از نگاهی گذرا که به نامه حضرت علی علیه السلام به کارگزاران و دست‌اندرکاران حکومت برای گرفتن [[زکات]] داشتیم، به چند حدیث دیگر نیز توجّه کنیم:<br/>
 +
امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل می‌کند که فرمود: در گرفتن زکات، خشونت، قهر، کتک، سخت‌گیری، تحمیل بیش از طاقت ممنوع است <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳۵</ref> و در حدیث دیگر از اینکه مردم را وادار به سوگند کنیم که [[زکات]] داده‌اند، نهی فرمود. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۱۰۱</ref><br/>
 +
اگر برخورد ما اسلامی باشد (و همان‌گونه که در نامه ۲۵ گذشت) مردم بدانند که حاکم اسلامی به خاطر وظیفه الهی به سراغ مردم رفته یا افرادی را برای گرفتن [[زکات]] اعزام می‌کند، انگیزه او سیر کردن فقرا است، راه و روش او کتاب خدا و سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله است، تمام مردم (جز افراد لجوج و مریض) با آغوش باز این حکم اسلام را خواهند پذیرفت.<br/>
 +
اگر مردم از نحوه جمع‌آوری و تقسیم آگاه باشند، به پرداخت [[زکات]] گرایش بیشتری خواهند داشت. در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله [[زکات]] در مسجد جمع‌آوری می‌شد و شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آنها را تقسیم می‌فرمود. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۱۸۶</ref> و بر پرداخت‌کننده [[صلوات]] و درود می‌فرستاد <ref>سوره توبه، آیه ۱۰۴</ref> و [[صلوات]] او برای آنان آرام‌بخش بود و سنگینی گذشت از مال را از دوش آنان برطرف می‌کرد.<br/>
 +
اوّل کسی که [[زکات]] خود را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آورد شخصی به نام ابو اوفی بود. حضرت [[زکات]] او را گرفت و فرمود: «الّلهم صلّ علی ابی اوفی و آل ابی اوفی‏» <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳۶</ref> خداوندا! بر ابی اوفی و خاندان او درود بفرست.<br/>
 +
اگر هنگام گرفتن زکات، دهنده آن را آزاد بگذاریم که اگر خواست جنس بدهد و اگر نخواست قیمت آن را پرداخت نماید، این آزادی نیز نوعی تشویق عملی است. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳۳</ref><br/>
 +
==== توافق عادلانه ====
 +
یکی از مسائی که پرداخت [[زکات]] را برای مردم آسان‌تر می‌کند، توافق گیرنده با پرداخت کننده است. در حدیث می‌خوانیم: اگر گیرنده [[زکات]] آن حیوانی را که مشمول [[زکات]] است نیافت، می‌تواند با دهنده [[زکات]] توافقی عادلانه داشته باشد، یا شتر بزرگتری بردارد و ارزش اضافه آن را به صاحبش بپردازد و یا حیوان کوچکتری بردارد و صاحبش مبلغی که ما به التّفاوت است همراه شتر به گیرنده [[زکات]] رد کند. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳۷</ref><br/>
 +
تسهیلات در گرفتن [[زکات]] برای تشویق مردم باید ما به سراغ آنان برویم، مثلاً وسیله حمل و نقل گندم و جو و... را به سرِ زمین ببریم، زیرا تهیه وسیله و حمل محصول برای دولت آسان و برای مردم مشکل است.<br/>
 +
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا ما مردم را جمع کنیم و [[زکات]] مالشان را بگیریم یا اینکه به سراغ مردم برویم؟ فرمود: شما به سراغ آنان بروید. <ref>جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳۴</ref><br/>
 +
 +
== چه مالی زکات دارد ==
 +
تقریباً تمام فقها در رساله‌های خود فرموده‌اند که [[زکات]] مربوط به نه چیز است: گندم، جو، خرما، کشمش، گوسفند، گاو، شتر، طلا و نقره مسکوک، همان چیزهایی که مورد تولید و مصرف عموم مردم آن زمان بوده است. البتّه فقهای بزرگوار شرایطی را برای مالی که مورد [[زکات]] است در رساله‌های خود آورده‌اند. از جمله اینکه طلا و نقره به شکل سکّه رایج باشد. گندم و جو، اگر از آبیاری باشد مقدار کمتری [[زکات]] می‌پردازد، ولی اگر از طریق دیم به دست آید، [[زکات]] بیشتری دارد، گاو و گوسفندی [[زکات]] دارد که در چراگاه بچرد و صاحبش برای تأمین علوفه آنها هزینه‌ای نپردازد. تفصیل شرایط در رساله‌های عملیّه مطرح شده است و هر کس باید به مرجع تقلید خود مراجعه و به فتوای او عمل کند تا در قیامت حجّت داشته باشد.<br/>
 +
در کنار نظریه قریب به اتّفاق مراجع تقلید، بعضی از علما و دانشمندان نظر دیگری دارند که به آن اشاره می‌کنیم. این افراد می‌گویند: دلیل وجوب [[زکات]] فقرزدایی است و تا فقر هست باید [[زکات]] از اجناس دیگر نیز گرفته شود تا فقر ریشه‌کن شود و در زکات، تفاوتی میان گندم و جو و سایر اجناس نیست، آنچه مهم است، ریشه‌کنی فقر است.<br/>
 +
این افراد شواهدی نیز برای سخن خود می‌آورند از جمله در روایات می‌خوانیم: اگر مشکل فقرا با این موارد حل نمی‌شد، خداوند در مال اغنیا سهم بیشتری برای فقرا قرار می‌داد، پس محور [[زکات]] حل مشکل فقرا است و چون امروزه با پرداخت [[زکات]] این نُه چیز، مشکل حل نمی‌شود، باید از اجناس دیگر نیز [[زکات]] گرفته شود.<br/>
 +
همچنین در روایات می‌خوانیم رسول خدا صلی الله علیه وآله [[زکات]] را از غیر این نه چیز عفو فرمود. کلمه «عفو» نشان می‌دهد که دامنه [[زکات]] در ابتدا گسترده بوده است، ولی در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله چون با پرداخت [[زکات]] نُه چیز مشکل فقرا حل می‌شد، حضرت [[زکات]] باقی اجناس را عفو کردند و این عفو حکومتی، تنها برای زمان خاصی است و لذا بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، حضرت علی علیه السلام برای اسب‌ها [[زکات]] تعیین کرد. بنابراین دست حاکم اسلامی برای کم و زیاد کردن اقلام مشمول [[زکات]] باز است و هر گاه تعداد فقرا زیاد شد، حاکم اسلامی می‌تواند بر چیزی [[زکات]] قرار دهد و اگر مشکل فقرا حل شد، می‌تواند [[زکات]] جنسی را عفو کند.<br/>
 +
ما به همین مقدار اشاره اکتفا و دامنه این بحث را جمع می‌کنیم و بررسی آن را به حوزه‌های علمیه واگذار می‌کنیم و همین قدر می‌گوئیم که:<br/>
 +
اوّلاً: حل مشکل فقر، تنها از راه گرفتن [[زکات]] نیست، بلکه راه‌های دیگری نظیر خمس، انفاقات، کفّارات، قرض الحسنه، ایجاد شرکت‌های تعاونی، اشتغال، مضاربه و امثال آن نیز هست.<br/>
 +
ثانیاً: باید فرهنگ ساده‌زیستی و زهد و قناعت و صرفه‌جویی و مصرف صحیح در مردم زنده شود تا میلیون‌ها نفر به خیال فقر ناله نزنند و توقّع نداشته باشند که با کار کم، نان زیاد بخورند.<br/>
 +
گستره [[زکات]] در پایان کتاب به این نکته مهم اشاره می‌کنیم که در اسلام [[زکات]] دارای معنای گسترده‌ای است و برای هر چیز زکاتی تبیین شده است، مثلاً:<br/>
 +
زکاتِ آبرو، حل مشکلات مردم است، چنانکه حضرت علی علیه السلام فرمود: همان‌گونه که ادای زکاتِ مال واجب است، ادای [[زکات]] آبرو نیز واجب است.<br/>
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: بر هر عضوی زکاتی واجب است:<br/> [[زکات]] چشم، نگاه با عبرت و چشم‌پوشی از گناهان است.<br/> [[زکات]] گوش، شنیدن و گوش دادن به علم و حکمت و قرآن است.<br/> [[زکات]] زبان، نصیحت مسلمین و بیدار کردن غافلین و تسبیح خداست.<br/> [[زکات]] دست، نوشتن علوم و بخشش مال است.<br/> [[زکات]] پا، تلاش و سعی در راه جهاد، تحصیل، اصلاح میان مردم، عیادت و زیارت خوبان است.<br/> [[زکات]] علم، نشر آن است.<br/> [[زکات]] قدرت، انصاف است.<br/> [[زکات]] زیبایی، عفت است.<br/> [[زکات]] پیروزی، احسان است.<br/> [[زکات]] شجاعت، جهاد است.<br/> [[زکات]] سلامتی، سعی در اطاعت اوامر و نواهی الهی است.<br/> [[زکات]] حکومت، کمک‌رسانی به درماندگان است.<br/>
 +
و [[زکات]] عقل، تحمّل کردن بی‌خردان است. <ref>غرر الحکم و میزان الحکمة</ref><br/> [[زکات]] در عصر امام زمان علیه السلام
 +
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام فرهنگ اقتصادی مردم به نحوی است که حرام‌خواری ارزش و غنیمت، ولی پرداخت [[زکات]] خسارت شمرده می‌شود. «حتّی تَرَون الحرام مغنماً و الزّکاة مغرما» <ref>بحار، ج ۵۲ ، ص ۲۶۳</ref><br/>
 +
امّا در آن روزگار که امام مهدی علیه السلام ظهور کند، ثروتمندان باید حق خدا را بدهند و اگر ممانعت کنند، گرفتار قهر ولیّ اللّه قرار خواهند گرفت. <ref>وسائل، ج ۶، ص ۱۹</ref> آری دوران ظهور، دوران پایان گرسنگی و فقر است، گرچه به بهای محو ثروتمندان بی‌درد و مرفّهان بی‌تفاوت باشد. در آن روز تبعیض‌ها از بین خواهد رفت و اموال عمومی به طور مساوی در میان مردم تقسیم خواهد شد و در آن روز کسی را که نیازمند به [[زکات]] باشد، مشاهده نخواهی کرد. «یُسوّی بین النّاس حتّی لا تری محتاجاً الی الزّکاة» <ref>بحار، ج ۵۲ ، ص ۳۹۰</ref><br/>
 +
«والحمد للّه ربّ العالمین»
  
  
كتاب خمس
 
مقدّمه
 
با لطف خداوند متعال، تا كنون يك دوره اصول عقايد از توحيد تا معاد و يك دور تفسير قرآن كريم به نام تفسير نور، و از فروع دين، كتاب‏هاى متعددى درباره نماز، حج و امر به معروف و نهى از منكر نوشته‏ام. آنچه پيش رو داريد يادداشت‏هايى درباره خمس و زكات است كه تنظيم و ارائه مى‏گردد.
 
تقريباً آنچه را نوشته‏ام ابتدا در صدا و سيما گفته و سپس اقدام به چاپ آن كرده‏ام.
 
با لطف خداوند، براى نماز و زكات و تفسير و امر به معروف، ستادهايى تشكيل و اقداماتى انجام گرفت. آنچه انجام گرفته و آنچه نوشته شده، توفيق الهى بوده و آنچه مورد دغدغه است، آن است كه به آنچه گفته و نوشته‏ايم، چقدر عمل كرده‏ايم و آنچه عمل كرده‏ايم، چقدر مورد قبول خداوند واقع شده است؛ زيرا مقدس‏ترين كارها كه به دست مقدس‏ترين مردان خدا انجام گرفته است اگر قبول نشود، هيچ ارزشى ندارد. قرآن مى‏فرمايد: حضرت ابراهيم‏عليه السلام پايه‏هاى كعبه را بالا مى‏بُرد و اسماعيل هم او را كمك مى‏كرد، امّا آنچه براى او مهّم بود قبول شدن اين عمل به درگاه الهى بود و لذا فرمود: «ربّنا تقبّل منّا» (1) ، با اينكه شخصى بالاتر از ابراهيم‏عليه السلام و ياورى بهتر از اسماعيل و كارى بالاتر از ساختن كعبه نيست، امّا اگر قبول نشود چه سود!
 
هدف ما در اين كتاب، نه تحقيق عميق است كه بضاعت و فراغت آن را ندارم و نه نقل تمام اقوال، بلكه چون ديدم آنچه درباره زكات و خمس در دسترس مردم قرار دارد، يا فتاواى مراجع و احكام است كه به صورت مسأله بيان شده است و يا كتب فنّى و فقهى و استدلالى است، و در اين بين جاى كتابى كه دورنمائى از خمس يا زكات را براى عموم مردم ترسيم كند كم‏ياب است، لذا دست به اين نوشتار زدم.
 
در اين نوشته، محور مطالعه، قرآن و نهج‏البلاغه و روايات بوده است. از كتاب جامع الاحاديث آيةاللّه العظمى بروجردى و كتاب شريف بحارالانوار و نكاتى كه در تفاسير، ذيل آيه خمس (آيه 41 سوره انفال) و آيه زكات (آيه 60 سوره توبه) و ساير آيات مربوطه آمده، بهره برده‏ام.
 
از سه كتابى كه در اين زمينه نگاشته شده، كتاب الخمس آية اللّه نورى، كتاب خمس آية اللّه حاج حسن امامى اصفهانى و كتاب خمس حجةالاسلام و المسلمين سيدمحمد ضياءآبادى نيز بهره گرفتم.
 
با اين حال همان‏گونه كه خودم كمبودهايى دارم، نوشته‏هايم نيز كمبودهايى دارد. از خداوند متعال مى‏خواهم كمبودها را جبران و سيئات را تبديل به حسنة فرمايد و از خوانندگان عزيز تقاضاى تكميل، تذكر و دعا دارم.
 
ياوران
 
از دو فاضل ارجمند حجةالاسلام آيتى و حجةالاسلام جعفرى، از دوستان مركز تخصصى مهدويّت قم، كه اين يادداشت‏ها را تنظيم و تكميل نمودند، تشكر مى‏كنم.
 
از حجةالاسلام متوسل كه در بازنگرى و اصلاح نوشته‏ها و آقاى متوسلى كه در به ثمر رساندن كتاب‏هاى بنده رنج‏ها كشيده‏اند، متشكرم.
 
از حجةالاسلام واعظى‏نژاد نيز كه يادداشت‏هاى اينجانب در موضوع انفاق را، با تتبّع و تكميل خودشان، به صورت كتابى مستقل به نام «آينده‏اى بهتر در پرتو انفاق» به علاقه‏مندان عرضه كردند، نيز تشكر مى‏كنم.
 
محسن قرائتى
 
تابستان 82
 
جايگاه خمس در اسلام
 
دورنمائى از فلسفه خمس و زكات
 
گرچه اسلام درآمدهايى را كه از طرق نامشروع، همچون اختلاس، احتكار، كم‏فروشى، ربا، سرقت، رشوه و امثال آن بدست مى‏آيد، به شدّت حرام كرده و حكومت اسلامى را مسئول بازگشت اين اموال به صاحبان اصلى آنها دانسته است، چنانكه اميرالمؤمنين على‏عليه السلام فرمود: تمام اموالى را كه در زمان خليفه سوّم ميان نورچشمى‏ها به ناحق تقسيم شده است، برخواهم گرداند، گرچه آن اموال در مهر زنان هزينه شده باشد.(والله لو وجدته قد تزوّج به النساء و ملک به الاماء لرددتُه) (2) امّا با اين حال به دلايل تفاوت‏هاى حكيمانه‏اى كه خداوند ميان انسان‏ها قرار داده است و به خاطر تلاش و تخصّص و ابتكار، برخى افراد درآمد بيشترى دارند كه از طريق مشروع نيز كسب كرده‏اند، و برخى افراد با درآمد كم، توانِ اداره زندگى خود را ندارند.
 
تمام نظام‏هاى بشرى براى كم‏درآمدها به فكر چاره بوده‏اند، زيرا اگر اين خلاء به نحوى پر نشود، كينه و حسادتِ كم‏درآمدها نسبت به پردرآمدها شعله‏ور مى‏شود و شعله‏اش ممكن است همه چيز را بسوزاند. اگر گرسنگان سير نشوند، خطر بالارفتن آمار جنايات جدّى مى‏شود و هر نظامى كه به فكر گرسنگان نباشد، ماندنى نيست.
 
گرسنگىِ جمعى از مردم و پرخورى جمع ديگر را هيچ عقل و وجدان سالمى نمى‏پذيرد. به همين دليل، براى حلّ اين مسأله افراد و حكومت‏ها، طرحهاى زيادى ارائه داده‏اند كه رايج‏ترين آنها گرفتن ماليات و برقرارى تأمين اجتماعى و ايجاد مؤسسات خيريّه و صندوق‏هاى قرض الحسنه و امثال آن است.
 
اسلام نيز كه مكتبى جامع و اجتماعى است، براى فقرزدايى و حل مشكل محرومان جامعه، طرحهايى را ارائه داده كه يكى از آنها، مسئله خمس است.
 
رسيدگى به فقرا به قدرى مهم است كه حضرت على‏عليه السلام در حال نماز انگشتر خود را به فقيرى كه در مسجد از مردم تقاضاى كمك مى‏كرد و كسى به او پاسخ مثبتى نداد، عطا كرد و اشاره نكرد كه صبر كند و بعد از نماز به او كمك كند بلكه در حال ركوع انگشتر خود را به او بخشيد و آيه نازل شد: «انّما وليّكم اللّه و رسوله و الّذين آمنوا الّذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزّكاة و هم راكعون» (3)
 
البتّه در بحث خمس، تفاوت‏هاى خمس و زكات با ماليات مرسوم دولتى بيان شده است كه ان شاءاللّه مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
 
خمس، نوعى تعديل ثروت است كه انسان با اراده خود و با قصد قربت، براساس ايمانى كه دارد و اعتمادى كه به او مى‏شود، درآمدهاى خود را بررسى و هزينه متعارف زندگى خود را از آن كاسته و بيست درصد از سودى كه مازاد بر هزينه زندگى سالانه او است، به عالم‏ترين، متّقى‏ترين و بى‏هوس‏ترين افراد مى‏پردازد تا او همچون وكيلى مورد اعتماد، در آنچه به صلاح جامعه مى‏بيند، هزينه كند.
 
اين تعديل ثروت از طريق خمس و زكات، امرى واجب است، ولى اسلام براى تعديل ثروت راههاى غير الزامى ديگرى نيز از قبيل وقف، هبه، صدقه، انفاق، وصيّت، كفّاره، نذر، عهد، ايثار و قرض‏الحسنه، قرار داده است.
 
تعديل ثروت در بعضى از مكاتب اقتصادى همچون كمونيسم، از طريق نفى مالكيّت خصوصى و به انحصار دولت درآوردن همه چيز، آن هم به صورت اجبار صورت مى‏گيرد كه در اين نوع تعديل هيچ‏گونه آزادى و انتخاب و رشد وجود ندارد.
 
جامعيّت اسلام
 
آرى، از امتيازات اسلام آن است كه اقتصاد آن با اخلاق و عاطفه آميخته است، همان‏گونه كه سياست و ديانت آن به هم آميخته است. نمازجمعه با اين كه يك عمل عبادى است، يك مانور سياسى هم هست. اسلام حتّى در جهاد، به مسائل عاطفى، اخلاقى، اجتماعى و سياسى نيز توجّه دقيق دارد.
 
اين على بن‏ابيطالب‏عليه السلام است كه در بحبوحه جنگ به خورشيد نگاه مى‏كند تا مبادا نماز اوّل وقتش از دست برود! و فرزندش امام حسين‏عليه السلام ظهر عاشورا در برابر سيل تير دشمن، نه تنها نماز واجب مى‏خواند، بلكه به مستحبات نماز نيز از قبيل اذان، اقامه، جماعت، اوّل وقت و... توجّه كامل دارد. و باز مى‏بينيم همين علىّ بن‏ابيطالب‏عليهما السلام در وسط جنگ، وقتى يارانش آب را در ظرفى تَرك‏دار براى او مى‏آورند، مى‏فرمايد: آشاميدن آب از ظرف ترك‏دار مكروه است. (چه بسا ذرّات آلوده‏اى كه لابه‏لاى آن ترك باشد و آب را غيربهداشتى كند.)
 
باز مى‏بينيم در وسط جنگ بعضى از حضرتش مى‏پرسند: نظر شما درباره فلانى و فلانى چيست؟ حضرت مى‏بيند پاسخ اين سئوال سبب فتنه و تفرقه مى‏شود، سؤال‏كننده را توبيخ مى‏كند و اجازه نمى‏دهد امّتى كه به وحدت كلمه نياز دارند دستخوش تفرقه شوند، و باز مى‏بينيم به هنگام جنگ، شخصى از على‏عليه السلام معناى توحيد را مى‏پرسد و رزمندگان از سؤال او ناراحت مى‏شوند، حضرت مى‏فرمايد: جنگ ما براى توحيد است و سپس توحيد را براى او معنا مى‏كند.
 
به رزمندگان دستور مى‏دهد آب آشاميدنى دشمن را مسموم نكنيد، درختانشان را قطع و به فراريان تيراندازى نكنيد، به زنان و كودكان و سالمندان كارى نداشته باشيد. در كجاى دنيا سراغ داريد كه جنگ، سياست، عبادت و اقتصاد اينگونه با مسائل اعتقادى، اجتماعى، اخلاقى، بهداشتى و عاطفى آميخته باشد.
 
در نظام اسلامى رابطه ميان مردم و رهبر الهى رابطه صلوات و درود است. به مردم فرمان مى‏دهد كه به پيامبرشان درود فرستند: «يا ايّها الّذين آمنوا صلّوا عليه و سلّموا تسليماً» (4) و به پيامبر نيز دستور مى‏دهد به پرداخت‏كنندگان زكات صلوات و درود فرستد: «خُذ من اموالهم صدقة و صَلِ‏ّ عليهم» (5)
 
در اسلام، روزهايى عيد ناميده شده است كه ضمن شادى و تبريك، رسيدگى به محرومان از طريق تقسيم گوشت قربانى در عيد قربان و سير كردن شكم گرسنگان در عيد فطر از طريق زكات فطرة مورد توجّه است. جامعيّت اسلام تا آنجاست كه حتّى خوردن و آشاميدن، هدفمند طرّاحى شده است؛ در كنار جمله «كلوا» كه فرمانِ خوردن است، يكجا مى‏فرمايد: «كلوا...و لاتسرفوا» (6) در خوردن زياده‏روى نكنيد.
 
يكجا مى‏فرمايد: «كلوا... و اشكروا» (7) به خاطر خوردن از خداوند تشكّر كنيد.
 
يكجا مى‏فرمايد: «كلوا... و اعملوا صالحاً» (8) با قدرتى كه از غذاخوردن بدست مى‏آوريد كار نيك انجام دهيد.
 
يكجا مى‏گويد: «كلوا.... و لاتطغوا فيه» (9) از قدرتى كه به وسيله غذا بدست آورده‏ايد طغيان نكنيد.
 
يكجا مى‏فرمايد: «كلوا... و آتوا حقّه» (10) بخوريد و حقّ آن را اداء كنيد.
 
و يكجا مى‏فرمايد: «فكلوا... اطعموا» (11) بخوريد و به ديگران نيز اطعام كنيد.
 
حتّى آنجا كه به زنبور عسل الهام مى‏كند شيره گل را بمك، دستور مى‏دهد كه عسل بساز، بنابراين اسلام، دين خوردن و خوابيدن نيست، بلكه خوردن و خوراندن و كار نيك انجام دادن و طغيان و زياده‏روى نكردن است، همه با هم در نظر گرفته شده است. در كدام مكتب به اين جامعيّت توجّه شده است.
 
به هر حال دنيا ماليات مى‏گيرد و اسلام نيز خمس و زكات مى‏گيرد، امّا شما در اين كتاب به نكات و لطائفى برخورد خواهيد كرد كه نشان مى‏دهد حساب ماليات‏هاى اسلامى از حساب انواع ماليات‏هايى كه در دنيا گرفته مى‏شود و قوانين آن بافته و ساخته فكر بشرى است جداست. در قوانين اسلامى به تمام ابعاد توجّه شده است؛
 
از چه چيزى خمس و زكات گرفته شود؟
 
چه مقدار از سرمايه مشمول خمس و زكات شود؟
 
چگونه گرفته و چگونه پرداخت و چگونه مصرف شود؟
 
محاسبه اموال با چه كسى باشد، گيرنده يا پرداخت‏كننده؟
 
پرداخت كننده با چه انگيزه و هدفى بپردازد و گيرنده چه ويژگيهائى داشته باشد؟
 
چگونه مردم را به پرداخت خمس و زكات علاقمند كنيم؟
 
مسؤلين جمع‏آورى چه افرادى باشند و چگونه به سراغ مردم بروند. در كجا گردآورى شود و شرائط خزانه‏دار بيت المال چه باشد، با افرادى كه سوءاستفاده مى‏كنند، چگونه برخورد شود و دَه‏ها مورد ديگر كه اگر ميان ماليات‏هائى كه در دنيا گرفته مى‏شود با خمس و زكات مقايسه شود، معجزه بودن مقرّرات اسلامى روشن مى‏شود، همان گونه كه اگر مقايسه‏اى ميان اذان و ناقوس كليسا شود، مشخّص مى‏گردد كه جملات اذان موزون، پرمحتوى‏، هدفمند و انگيزه‏آور، ولى در صداى ناقوس، چيزى مفهوم نيست. اگر مقايسه‏اى ميان نماز اسلام با عبادات ساير اديان شود، اگر مقايسه‏اى ميان جهاد اسلامى و جنگهاى دنيا شود، اگر مقايسه‏اى ميان كنگره بين‏المللى حج با ساير اجتماعات شود و اگر مقايسه‏اى ميان نظام خانواده در اسلام با نظام خانواده در دنيا شود، جلوه اسلام بيشتر روشن خواهد شد.
 
خمس در قرآن
 
«وَ اعلَموا أنّما غَنِمتُم مِن شَى‏ءٍ فَاِنّ لِلّهِ خُمُسَه و لِلرَّسولِ ولِذِى القُربى‏ وَ اليَتامى‏ والمَساكينِ وابنِ السَّبيلِ اِن كُنتُم آمَنتُم بِاللّه...» (12)
 
«اگر به خدا ايمان داريد، بدانيد هر چه را به عنوان غنيمت بدست مى‏آوريد، بى ترديد يك پنجم آن براى خدا و رسول و خويشان و يتيمان و درماندگان و در راه ماندگان است.»
 
تاريخ نزول آيه
 
بعضى زمان نزول آيه را جنگ بنى قينقاع (15 شوال سال دوم هجرى) مى‏دانند، (13) برخى زمان نزول را جنگ اُحد (7 شوّال سال سوم هجرى) (14) و بعضى جنگ بدر (رمضان سال دوم هجرى) مى‏دانند. (15) كه خداوند از مجاهدان اسلام مى‏خواهد خمس آنچه را در جنگ به غنيمت برده‏اند، پرداخت نمايند.
 
نگاهى دقيق‏تر به آيه خمس
 
نگاهى به آيه خمس اهميّت آن را نشان مى‏دهد زيرا:
 
1- در كمتر آيه‏اى مربوط به احكام، اين همه تأكيد پى در پى آمده است. كلمات «واعلموا، انّما، من شى، فانّ، للّه خُمُسه (بجاى «خمسه للّه») و ان كنتم آمنتم» نشان تأكيد است.
 
2- براى تهييج مردم مى‏فرمايد: اگر ايمان داريد، خمس بدهيد. بنابراين پرداخت آن از لوازم ايمان شناخته شده است.
 
3- جمله «فانّ للّه خُمُسه» (كه به اصطلاح جمله اسميّه است) بيانگر اين است كه اين حكم دائمى است، نه موقّت و موسمى. به علاوه چيزى كه نشانه ايمان است نمى‏تواند موقّت باشد.
 
4- كلمه «واعلموا» در اول آيه به معناى آن است كه بايد خمس دادن باورتان بيايد و مسئله را جدى بگيريد. راستى عجيب است كه شركت در جبهه، كنار پيامبر بودن، اهل نماز و روزه بودن، عقايد سالم داشتن، از مهاجرين، انصار و سابقين بودن، مجروح شدن و بالاخره بر سپاه كفر پيروز شدن به تنهايى كافى نيست، زيرا با آن همه كمالات باز هم قرآن مى‏فرمايد: اى رزمندگان پيروز! اگر ايمان داريد خمس غنائم را بپردازيد. اگر به بعضى از دستورات مثل جهاد و نماز عمل كرديد، ولى به دستور خمس عمل نكرديد، ايمان واقعى نداريد.
 
يك نكته مهم
 
رسول خداصلى الله عليه وآله در شب جنگ بدر نخوابيد و دائماً دعا مى‏كرد و مى‏فرمود: خدايا! اين گروه اندك از مسلمين روى زمين مشابهى ندارند، اگر اينها شكست بخورند روى زمين بنده مؤمنى نخواهى داشت.(اللهم انّک ان تهلک هذه العصابة لا تعبد بعد اليوم) (16) امّا قرآن خطاب به همين رزمندگان مى‏فرمايد: اگر ايمان داريد، خمس بدهيد. يعنى چه بسا تعداد مؤمنان در جهان بسيار كم باشد، ولى حتّى همين تعداد كم كه مشمول دعاى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نيز هستند، اگر به تكليف الهى و پرداخت خمس عمل نكنند، ايمان ندارند.
 
اهميّت خمس
 
نه تنها در آيه 41 سوره انفال، پرداخت خمس شرط و لازمه ايمان شمرده شده، بلكه چهارمين آيه اين سوره نيز نشانه مؤمنان واقعى را كمك به محرومان مى‏داند و مى‏فرمايد: «مؤمنان كسانى هستند كه هرگاه خداوند ياد شود دلهايشان مى‏طپد و... از آنچه به آنها روزى كرده‏ايم انفاق مى‏كنند. اينان همان مؤمنان حقيقى هستند.» آرى، پرداخت خمس از جهات متعددى داراى اهميّت است كه ما به بعضى از آن جهات فهرست‏وار اشاره مى‏كنيم.
 
از نظر اعتقادى
 
همان گونه كه در آيه خمس خوانديم: پرداخت خمس نشانه ايمان و اعتقاد واقعى است. «اِن كنتم آمنتم...»
 
از نظر عبادى
 
خمس از عبادات است و بايد با قصد قربت پرداخت گردد و هرگونه رياكارى و ناخالصى در انجام اين فريضه اختلال به وجود مى‏آورد.
 
از نظر سياسى
 
پرداخت خمس به حاكم و فقيه جامع الشرائط سبب ارتباط مردم با جانشينان پيامبر مى‏شود كه اين ارتباط در طول تاريخ لرزه بر اندام طاغوت‏ها انداخته است. پرداخت خمس كمك كردن به خط اهل بيت و تقويت بنيه مالى فقها و حوزه‏هاى علميّه‏اى است كه روشنگر مردم در طول تاريخ بوده‏اند. پرداخت خمس سبب تبليغ و نشر تفكّر علوى به وسيله علما و فضلا و طلاّب و مرزبانى از حدود و ثغور دينى و مبارزه با انواع انحرافات فكرى و اخلاقى و سم‏پاشى‏ها و ايجاد ترديدها و وسوسه‏هاى بدخواهان مغرض و يا طرفداران ساده دل است.
 
به علاوه اين پرداخت، رابطه عاطفى ميان فقها و مردم را برقرار مى‏كند و فقها را از
 
وضعيّت اقتصادى جامعه آگاه مى‏كند.
 
از نظر اقتصادى
 
پرداخت خمس راهى براى تعديل ثروت، مبارزه با تكاثر و رسيدگى به محرومان و تهى‏دستان جامعه است.
 
از نظر اجتماعى
 
پرداخت خمس راهى براى ايجاد الفت و محبت ميان طبقات مختلف و جلوگيرى از ايجاد شكاف‏هاى عميقِ اجتماعى است.
 
از نظر روانى
 
پرداخت خمس سبب مى‏شود كه انسان در خود احساس كند حامى اهل بيت و مراجع تقليد و حوزه‏هاى علميّه و تبليغات صحيح دينى است و اين احساس همواره او را هوادار جبهه حق و مخالف جبهه‏هاى باطل و وسوسه‏هاى آنان قرار مى‏دهد.
 
از نظر تربيتى
 
پرداخت خمس انسان را حسابگر، دقيق، وظيفه‏شناس، نسبت به محرومان جامعه مسئول و نسبت به حمايت از خط خدا و رسول و اهل‏بيت‏عليهم السلام، متعهّد تربيت مى‏كند.
 
پرداخت خمس روح سخاوت و نوع دوستى را در انسان شكوفا مى‏كند.
 
پرداخت خمس روحيه بى‏تفاوتى و دنياپرستى را از انسان برطرف مى‏كند.
 
كوتاه سخن آنكه پرداخت خمس؛
 
رابطه انسان را با خدا از طريق قصد قربت در پرداخت،
 
رابطه انسان را با محرومان از طريق كمك به ايتام،
 
رابطه انسان را با حاكم معصوم يا عادل از طريق كمك به فقهاى عادل،
 
رابطه انسان را با جامعه از طريق تقويت حوزه‏هاى علميه و اعزام اسلام شناسان به اطراف،
 
رابطه انسان را با خودش از طريق مهار كردن خوى حرص و بخل و بى‏تفاوتى،
 
رابطه انسان را با نسل آينده از طريق حلال كردن لقمه‏ها و مهريه‏ها،
 
و رابطه انسان را با پيامبر اسلام و اهل بيت معصومش‏عليهم السلام از طريق رسيدگى به سادات محروم تنظيم و تصحيح و تقويت مى‏كند.
 
آثار خمس
 
اگر به تعبيراتى كه در آيات و روايات آمده است توجّه كنيم، به آثار پرداخت خمس بيشتر پى خواهيم برد. بعضى جملات و كلماتى را كه براى فلسفه خمس آمده فهرست‏وار مطرح مى‏كنيم.
 
1- نسل پاك
 
در روايات مى‏خوانيم: «لتطيب ولادتهم» (17) پرداخت خمس، مال را پاك و مال پاك مقدمه نسل پاك است.
 
2- تقويت دين
 
امام رضاعليه السلام فرمودند: «الخمس عوننا على ديننا» (18) خمس، حق ما اهل‏بيت و پشتوانه مكتب و راه ما است.
 
3- نشانه وفا
 
در تعبير ديگر مى‏خوانيم: «المسلم من يفى اللّه بما عهد اليه و ليس المسلم من اجاب باللسان و خالف بالقلب»، مسلمان واقعى كسى است كه به پيمان الهى وفادار باشد و كسى كه با زبان جواب مثبت ولى در دل جواب منفى مى‏دهد، در حقيقت مسلمان نيست. (19)
 
4- كمك به ياران
 
امام رضاعليه السلام فرمود: خمس وسيله‏اى براى كمك ما بر بستگان و ياوران ماست. «ان الخمس عوننا على عيالاتنا» (20) ، «عوننا على موالينا» (21)
 
5 - پاكى مال
 
امام صادق عليه السلام فرمود: من از گرفتن درهم شما هدفى جز پاك كردن شما ندارم، زيرا وضع مالى من امروز خوب است. «ما اريد بذلك الا ان تطهروا» (22)
 
6- گوارا بودن درآمد
 
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مى‏خوانيم: هر كس خمس ما را بدهد باقى درآمدش براى او گواراست. «يودّى خمسنا و يطيب له» (23)
 
7- حفظ آبرو در برابر مخالفان
 
امام رضا عليه السلام فرمود: به وسيله خمس، ما آبروى خود و طرفدارانمان را در برابر تهديدات مخالفان حفظ مى‏كنيم. «و ما نبذله و نشترى من اعراضنا ممن نخاف سطوته» (24)
 
8 - فقر زدائى از خاندان رسالت
 
امام كاظم عليه السلام فرمود: خداوند نيمى از خمس را براى فقر زدائى از بستگان پيامبر كه از زكات و صدقات محرومند قرار داد. «و جعل للفقراء قرابة الرسول نصف الخمس فاغناهم به عن صدقات الناس...» (25)
 
9- كفّاره گناهان و ذخيره قيامت
 
امام رضا عليه السلام فرمود: خارج كردن خمس مال، وسيله آمرزش گناهان و ذخيره قيامت و روز نياز شماست. «فان اخراجه... تمحيص ذنوبكم و ما تمهدون لانفسكم ليوم فاقتكم» (26)
 
10- ضمانت بهشت
 
شخصى نزد امام باقر عليه السلام آمد و خمس مال خود را پرداخت، امام فرمود: بر من و پدرم لازم است كه بهشت را براى شما ضمانت كنيم. «ضمنت لك علىّ و على ابى الجنّة» (27)
 
11- شمول دعاى امام
 
امام رضا عليه السلام فرمود: خمس، كمك ما بر حفظ مكتب است، سپس فرمود: تا مى‏توانيد خودتان را از دعاى ما محروم نكنيد. «ولا تحرموا انفسكم دعاءنا ما قدرتم عليه» (28)
 
12- كليد رزق
 
امام رضا عليه السلام فرمود: پرداخت خمس كليد رزق شماست. «فان اخراجه مفتاح رزقكم» (29)
 
13- نظم و حساب در سرمايه
 
كسى كه حساب سال دارد و خمس مى‏دهد، در واقع شخصى حسابگر، منظم و دقيق است و ميزان درآمد و مصرفش مشخّص است.
 
امام باقر عليه السلام فرمود: «الكمال كلّ الكمال: التّفقه فى الدّين والصبر على النائبة و تقدير المَعيشة» (30) بالاترين كمال در سه چيز است: شناخت عميق دين، پايدارى در برابر ناملايمات و نظم و برنامه در زندگى.
 
14- عنايات ويژه
 
كسانى كه اهل خمس هستند، يعنى در هر درآمد خود، سهم خدا، رسول، اهل بيت و سهم ديگران را در نظر دارند، قهراً خدا و اولياى او نيز به او عنايات ويژه دارند.
 
مگر در قرآن نمى‏خوانيم: «فاذكرونى اذكركم» (31) مرا ياد كنيد، شما را ياد مى‏كنم.
 
مگر در قرآن نمى‏خوانيم: «ان احسنتم احسنتم لانفسكم» (32) اگر خوبى كنيد به خودتان خوبى كرده‏ايد.
 
مگر در قرآن نمى‏خوانيم: «اذا حيّيتم بتحيّة فحيّوا باحسن منها» (33) اگر شخصى نسبت به شما كريمانه برخورد كرد، شما بهتر از او برخورد كنيد.
 
مگر قرآن وعده نداده كه «ان تنصروا اللّه ينصركم» (34) اگر شما خدا را يارى كنيد خداوند شما را يارى مى‏كند.
 
مگر قرآن خبر از دوست داشتن نيكوكاران نداده است: «انّ اللّه يحبّ المحسنين» (35)
 
آرى، كسى كه با پرداخت خمس، حق خدا و رسول و امام را مى‏دهد، در حقيقت مشمول تمام آياتى است كه گفته شد. زيرا او هم خدا را ياد كرده، هم احسان كرده، هم اولياى خدا و محرومان را گرامى داشته و هم مكتب الهى را يارى نموده است و دريافت اين همه عنايات در برابر 20% مازاد درآمد سال، سود بزرگى است.
 
يك نمونه از عنايات ويژه
 
زنى به نام شطيطه يك درهم پول و يك كلاف نخ را از نيشابور براى امام كاظم عليه السلام فرستاد و از كمى مال خود عذرخواهى كرد و گفت: «انّ اللّه لا يستحيى من الحق»
 
امام درهم و كلاف را پذيرفت و فرمود: سلام مرا به اين خانم برسانيد و اين چهل درهم و اين پارچه‏اى كه جزو كفن خودم هست به او بدهيد، او چند روزى بيشتر زنده نيست ولى همين كه از دنيا رفت من براى نماز بر جنازه او به نيشابور خواهم آمد. (36) در اين ماجرا امام چند درهم را از يك مسلمان مخلص مى‏پذيرد و اين همه او را مورد تفقد قرار مى‏دهد ولى مبالغ سنگينى را از افراد نااهل نمى‏پذيرد.
 
خمس در روايات
 
امام كاظم عليه السلام فرمود: «لقد يسر اللّه على المؤمنين ارزاقهم بخمسة دراهم جعلوا لربّهم واحداً واكلوا اربعة حلالا ثم قال هذا من حديثنا صعب مستصعب لايعمل به ولا يصبر عليها الا ممتحن قلبه للايمان» (37) خمس مالتان را بدهيد تا رزق شما حلال شود، سپس فرمود: اين كلام سختى است كه جز افراد با ايمانِ امتحان شده، تحمّل آن را ندارند.
 
نپرداختن خمس، در كنار شرك و قتل نفس، از بزرگ‏ترين گناهان كبيره شمرده شده است. امام صادق‏عليه السلام فرمود: «اكبر الكبائر سبع: الشرك والقتل واكل اموال اليتامى و عقوق الوالدين و قذف المحصنات و الفرار من الزحف وانكار ما انزل اللّه»، سپس فرمود: امّا خوردن مال يتيمان همان حقّ ما است كه از ما ربوده و خوردند. (38)
 
امام زمان‏عليه السلام فرمود: «لعنة اللّه والملائكة والناس اجمعين على مَن استحلّ من مالنا درهماً» (39) ، لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر كسى كه يك درهم مال ما را حلال بشمارد و در روايت ديگر فرمود: ما دشمن اين گونه افراد هستيم. «و نحن خصمائه» (40)
 
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «هلك الناس فى بطونهم و فروجهم لانهم لم يؤدوا الينا حقّنا» (41) ، مردم بخاطر اينكه حقّ ما را نمى‏دهند غذا و آميزش آنان ناپاك شده و سبب هلاكت آنان مى‏شود.
 
در بعضى احاديث مى‏خوانيم: «من استحل منها شيئاً فامسكه فانما ياكل النيران» (42) ، كسى كه بخشى از خمس را حلال پندارد و آن را نپردازد، گويا آتش مى‏خورد.
 
ياران واقعى اهل‏بيت‏عليهم السلام آنگونه ايمان داشتند كه نپرداختن خمس را مساوى با حرام خوردن و قبول نشدن نماز و روزه مى‏دانستند و در سؤال كتبى خود از آن بزرگواران مى‏پرسيدند كه خمس را چگونه بپردازيم تا جزو حرام خواران و كسانى كه نماز و روزه‏شان قبول نيست نباشيم. (43)
 
امام باقرعليه السلام فرمود: آسان‏ترين وسيله‏اى كه انسان را به دوزخ مى‏برد خوردن مال يتيم است، سپس حضرت فرمود: ما يتيم هستيم (44) (و نپرداختن خمس، به منزله خوردن مال يتيم است).
 
در حديث ديگر مى‏خوانيم: از سخت‏ترين شرائطى كه مردم در قيامت دارند وضعيّت تاركان خمس است. (45)
 
در حديثى مى‏خوانيم: «الدنيا و ما فيها للّه و رسوله و لنا فمن غلب على شيى‏ء منها فليتّق اللّه و ليؤدّ حقّ اللّه و ليتبرّ اخوانه فان لم يفعل ذلك فاللّه و رسوله و نحن براء منه» (46) ، هر كس بر مال دنيا دست يافت بايد تقوى پيشه كند و حق خدا را بپردازد و به برادران ايمانى خود احسان كند و اگر اين چنين نكرد خدا و رسول و ما اهل بيت از او بيزاريم.
 
امام رضا عليه السلام فرمود: «ان الخمس عوننا... فلا تزووه عنّا ولا تحرموا انفسكم دعاءنا ما قدرتم عليه» (47) خمس كمك به ماست آن را از ما دور نكنيد تا از دعاى ما محروم نشويد.
 
امام زمان عليه السلام فرمودند: «فلا يحلّ لاحد ان يتصرف فى مال غيره بغير اذنه فكيف يحل ذلك فى مالنا من فعل شيئاً من ذلك لغير امرنا فقد استحل منا ما حرم عليه و من اكل من مالنا شيئا فانما يأكل فى بطنه نارا و سيصلى سعيرا» (48) ، با اينكه هيچ كس حق ندارد در مال غير تصرّف كند، پس چگونه مردم در مال ما تصرف مى‏كنند؟ هر كس بدون دستور ما در مال ما تصرف كند مرتكب گناه شده و هر كس ذره‏اى از مال ما را بخورد پس گويا آتش در شكم اوست.
 
در روايات مى‏خوانيم: «لا يعذر عبد اشترى من الخمس شيئاً ان يقول ربّ اشتريته بمالى حتّى يأذن له اهل الخمس» (49) ، عذر كسى كه از خمس چيزى خريدارى كند پذيرفته نيست، مگر آنكه صاحبان خمس اجازه دهند.
 
امام باقر عليه السلام فرمود: براى هيچ كس حلال نيست مال خمس نداده‏اى را خريدارى كند مگر آنكه حق ما را به ما برساند. (50)
 
اگر وارثانِ كسى كه از دنيا رفته بدانند او خمس مال خود را نداده، بايد مثل ساير بدهى‏ها خمس او را بدهند. (51)
 
امام خمينى در تحريرالوسيله مى‏فرمايد: هر كس درهمى از خمس را نپردازد جزء ستمگران بر اهل بيت و كسانى كه حق آن بزرگواران را غصب كرده‏اند مى‏شود. (52)
 
در كتب فقهى و رساله‏هاى مراجع بزرگوار مسائلى است كه بر همه مقلدين دانستن آنها لازم است و ما چند جمله از كتاب شريف عروةالوثقى بيان مى‏كنيم:
 
اگر انسان قبل از پرداخت خمس كنيزى بخرد حق تصرّف ندارد. (53)
 
تا مقدار خمس را با فقيه جامع الشرائط مصالحه نكرده، تصرّف در مال خمس نداده جايز نيست، حتّى اگر در نيّت خود قصد پرداخت مبلغ را داشته باشد. (54)
 
استفاده از لباس و مكانى كه خمس آن داده نشده نماز را با مشكل مواجه مى‏كند، چنانكه در حج، طواف با لباس احرامى كه خمس آن داده نشده، باطل است.
 
خمس در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله
 
1- در آيات و روايات نام زكات بيشتر از خمس آمده است، شايد بدليل اين كه جز افراد نادر در مكّه و بعضى از قبايل كه بازرگانى مى‏كردند بيشتر مردم كشاورز و دامدار بودند، ولى با اين حال پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله افرادى را براى گرفتن خمس به مناطق مى‏فرستاد، چنانكه در تاريخ آمده است: مثلاً علىّ بن ابيطالب‏عليهما السلام و عمروبن حزم و معاذبن جبل را به يمن و مُحميّه را در بنى زبيد براى گرفتن خمس فرستاد. «بعثه رسول اللّه لاخذ الاخماس». (55)
 
2- پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله براى هيأت‏هايى كه به حضورش مى‏رسيدند بعد از امر به ايمان در كنار نماز و زكات، خمس را نيز مطرح مى‏فرمودند: «آمركم بالايمان... و اقام الصلوة و ايتاء الزكاة و تعطوا الخمس من المغنم» (56)
 
3- پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در نامه‏هايى كه براى قبايل مى‏فرستادند به موضوع خمس اشاره مى‏كردند. (57)
 
4- مسلمانان همان گونه كه زكات را نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مى‏فرستادند، خمس را نيز خدمت حضرت مى‏فرستادند. (58)
 
خمس پس از پيامبر
 
گرچه مسيرى كه پيامبر معين فرموده بود دچار انحراف گرديد و خلفا غنيمت را منحصر در غنائم جنگى نمودند و اهل بيت پيامبر تا زمان امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام از خمس منع گرديدند، ليكن هنگامى كه فضاى تبليغ براى اين دو امام عزيز باز شد، به مسئله خمس پرداختند. (59)
 
بعد از امام صادق عليه السلام تا زمان غيبت حضرت ولى‏عصر عليه السلام امامان معصوم در مناطق مختلف مثل بلخ، بخارا، رى، قم، نيشابور، شيراز، همدان، خراسان، قزوين، اهواز، عراق، يمن، موصل و بغداد براى گرفتن خمس نماينده داشتند.
 
دليل پيدا شدن فرقه واقفيه اين بود كه خمسِ مردم نزد يكى از نمايندگان امام كاظم عليه السلام جمع شده بود و هنگامى كه امام به شهادت رسيد آن نماينده اعلام كرد بعد از امام هفتم امامى نداريم تا بتواند اموالى را كه از خمس نزد او مانده تصرف كند. (60)
 
آرى، نماينده امام معصوم نيز در معرض خطر انحراف است. در نهج‏البلاغه نمونه‏هايى از عزل شدگان حضرت على‏عليه السلام به چشم مى‏خورد كه بعضى از آنها كينه حضرت رابه دل گرفتند و براى خود دار و دسته‏اى تشكيل دادند و همين كه فهميدند حسين بن على عليهما السلام به كربلا رسيده نيروهاى خود را براى قتل امام به كربلا اعزام كردند و با صراحت به امام مى‏گفتند: ما با شما مسئله‏اى نداريم ولى كينه و بغض پدرت را در دل داريم كه ما را عزل كرد. (61)
 
وسوسه‏هاى شيطانى
 
وسوسه از راه وعده فقر
 
هنگامى كه فردى تصميم بر دادن حقّ اللّه مى‏گيرد، شيطان به او وعده فقر مى‏دهد (62) كه اگر خمس بدهى مال تو كم مى‏شود و فردا فقير و محتاج مى‏شوى، هنوز فرزندانت به سر و سامان نرسيده‏اند. ولى قرآن نيز در برابر وعده فقر شيطان وعده‏هايى دارد از جمله:
 
آنچه در راه خدا بدهيد، خداوند جايگزين مى‏كند: «فهو يخلفه» (63) انفاق مثل مكيدن شير مادر است كه هرچه فرزند مى‏خورد، خداوند دوباره سينه مادر را پر مى‏كند.
 
هر چه بدهيد گم نمى‏شود و آن را نزد خداوند مى‏يابيد. «تجدوه عنداللّه» (64)
 
كارهاى خير شما باقى مى‏ماند و پاداش بهتر دارد. «والباقيات الصالحات خير عند ربّك
 
ثواباً» (65)
 
هر چه نزد شماست فانى مى‏شود، ولى اگر رنگ الهى پيدا كند و در راه او مصرف شود ابدى مى‏گردد. «ماعندكم ينفد و ما عنداللّه باق» (66)
 
در راه خدا از خرج كردن نترسيد كه او به شما وسعت مى‏دهد. «و اللّه واسع عليم» (67)
 
مثال آنچه در راه خدا مى‏دهيد مثال دانه گندمى است كه در خاك پنهان مى‏شود، ولى چيزى نمى‏گذرد كه از آن دانه، هفت خوشه و در هر خوشه صد دانه ظاهر مى‏شود. (68)
 
نوع ديگرى از وسوسه
 
اگر شيطان در مرحله اول حريف انسان نشد كمى تخفيف داده و مى‏گويد: خمس واجب است ولى حالا صبر كن. عجله درست نيست هنوز آخر كار نشده و معلوم نيست سود و زيان چقدر است، ممكن است بعضى از سرمايه‏هاى تو نقد نشود، ممكن است بعضى از جنس‏هاى فروخته شده برگردد، امسال سود بردى، شايد سال آينده زيان كنى و... .
 
قرآن در برابر اين تأخير، سفارشاتى دارد و تذكراتى مى‏دهد از جمله:
 
1- در قرآن بارها كلمه «بغتة» بكار رفته است، يعنى ممكن است مرگ ناگهانى فرا رسد و توفيق عمل خير نداشته باشى.
 
2- تاريخ افراد و اقوام و گروه‏هايى در قرآن مطرح شده كه ناگهان گرفتار قهر الهى شدند.
 
3- قرآن صحنه‏هائى از آرزوى برگشتن به دنيا و انجام كار خير را نقل مى‏كند كه البتّه هرگز به اين آرزو پاسخ مثبتى داده نمى‏شود.
 
4- قرآن در آيه 14 سوره حديد گفتگوى دوزخيان را با بهشتيان در قيامت اينگونه بيان مى‏فرمايد: منافقان التماس مى‏كنند كه نگاهى به ما كنيد تا از نور شما استفاده كنيم. وقتى جواب رد مى‏شنوند مى‏گويند: آيا ما در دنيا با شما نبوديم؟ بهشتيان مى‏گويند: چرا ولى شما خودتان را فريب داديد و در كار خير، امروز و فردا كرديد.
 
وسوسه ديگر
 
گاهى شيطان انسان را وسوسه مى‏كند كه چرا نتيجه دسترنج و علم و ابتكار و خلاقيّت تو نصيب ديگران شود. همان گونه كه قارون مى‏گفت: سرمايه من بخاطر علم و تخصّص و مديريّتى است كه دارم، «انّما اوتيتُه على علمٍ عندى» (69) خداوند در پاسخ مى‏فرمايد: آيا قارون نمى‏داند كه ما قوى‏تر از او را نابود كرديم. چه بسيار افرادى از صاحبان سرمايه كه با سواد، زرنگ، قوى و زحمت‏كش بودند، ولى به جايى نرسيدند. آرى، هرگز داده‏هاى الهى را به حساب تخصّص و علم و تلاش و مديريّت و هنر خود نگذاريم.
 
وسوسه ديگر
 
گاهى شيطان وسوسه مى‏كند كه خدا خواسته گروهى فقير و گروهى در رفاه باشند، اگر خدا بخواهد به فقرا نيز ثروت مى‏دهد. «انطعم من لو يشاء اللّه اطعمه» (70) گويا اين افراد غافلند كه دادن‏ها و گرفتن‏هاى الهى براى آزمايش مردم است تا كسى كه ثروت دارد از خود سخاوت و كسى كه ندارد از خود صبر و قناعت نشان دهد. اگر همه مردم يكسان باشند روحيه ايثار، سخاوت، صبر و قناعت، در انسان محو مى‏شود.
 
وسوسه ديگر
 
گاهى انسان بر اثر وسوسه شيطان مى‏گويد: من كارهاى خير زيادى كرده‏ام به فقراء كمك مى‏كنم، به بستگان سر مى‏زنم اموالى را وقف يا وصيّت مى‏كنم، بنابراين خمس دادن لازم نيست.
 
در حالى كه اگر انسان هزار مستحب انجام دهد جبران يك واجب نمى‏شود. ما بنده خدا هستيم و بايد هرچه را او گفت و هر گونه كه او خواست عمل كنيم، نه آنچه را سليقه خودمان تشخيص مى‏دهد و بدتر آنكه سليقه خودمان را به جاى حكم خدا حساب كنيم.
 
وسوسه ديگر
 
افرادى مى‏گويند: برخى از كسانى كه خمس را به آنها مى‏پردازيم، خود در رفاه هستند چرا ما به آنان خمس بدهيم؟ در پاسخ بايد گفت: اسلام مى‏فرمايد: خمس را به فقيه عادلى بپردازيد كه اهل دنيا نباشد، اگر شما گيرنده خمس را اهل دنيا ديديد مى‏توانيد گيرنده را عوض كنيد نه آنكه از پرداخت خمس سرباز زنيد. شرط مرجعيّت در اسلام دورى از هواى نفس است و در روايات سفارش شده است كه اگر عالمى را ديديد كه دنيا گراست از او دورى نمائيد و به سراغ عالم زاهد و پارسا برويد.
 
علاوه بر آنكه ممكن است رفاهِ گيرنده خمس، بخاطر ارث و يا درآمدهاى شخصى باشد و زندگى او از خمس نباشد.
 
وسوسه ديگر
 
بعضى مى‏گويند: خمس ما مبلغ قابلى نيست، خودمان به فقرا مى‏دهيم.
 
پاسخ آن است كه ما بايد به وظيفه عمل كنيم و كارى به كم و زياد آن نداشته باشيم. همان گونه كه گاهى يك برگ زرد در حوض آب، كشتى چندين مورچه مى‏شود، ممكن است مبلغ ناچيز شما چند گره را از كار مسلمانان باز كند. خداوند به مبلغ نظر ندارد، بلكه او به اخلاص مى‏نگرد چنانچه سوره «هل اتى...» به خاطر چند قطعه نان كه در راه خدا خالصانه انفاق شد نازل گرديد.
 
وسوسه ديگر
 
گاهى مى‏گويند ما هنوز مشكل مسكن و همسر و مركب و اشتغال خود يا فرزندانمان را حل نكرده‏ايم كه خمس بپردازيم.
 
پاسخ: اسلام، خمس را پس از تأمين هزينه‏هاى متعارف و متعادل زندگى قرار داده است. تأمين نيازهايى مانند ازدواج خود يا فرزندان، تهيه مسكن و مركب و سفرهاى تفريحى و زيارتى و هدايا و مهمانى‏ها و انواع هزينه‏هايى كه در آن ريخت و پاش نيست و در نظر عموم مردم بجاست، مقدم بر خمس است ولى متأسفانه بعضى از مردم اسراف‏كارى و بلند پروازى و تجمّل‏گرايى و چشم هم چشمى را بهانه نپرداختن خمس قرار مى‏دهند.
 
به هر حال خمس پس از تأمين زندگى عادى است. مثلاً اگر پنج ميليون تومان درآمد سال شما و چهار ميليون تومان خرج زندگى سالانه شما باشد، تنها خمس يك ميليون تومان يعنى دويست هزار تومان بر شما واجب است و از پنج ميليون تومان سود، نپرداختن دويست هزار تومان، بى‏انصافى است. راستى اگر باغ انگورى را به انسان ببخشند و بگويند در هر سال چند كيلو از انگور اين باغ را به صاحبش بدهيد، بى‏اعتنايى به اين خواسته خلاف هر وجدان بيدار نيست؟
 
وسوسه ديگر
 
بعضى مى‏گويند: ما خمس را خودمان به فقرا مى‏دهيم و نيازى نيست كه به فقيه جامع الشرايط بپردازيم، اين افراد نمى‏دانند كه خمس عبادت است و در عبادت تعبّد و مراعات دستور ضرورى است. قرآن با صراحت، گيرنده خمس را «ذى القربى» يعنى امام معصوم دانسته و امام معصوم فقيه عادل را جانشين خود قرار داده كه بايد مجارى امور به دست او باشد و در حوادث واقعه به او مراجعه كرد و او حرف آخر را بزند.
 
وسوسه ديگر
 
گاهى مى‏گويد: بسيارى از مردم خمس نمى‏دهند، ما نيز مثل همه.
 
پاسخ آن است كه در قيامت هر كس بايد پاسخگوى رفتار خود باشد و حساب افراد، جداگانه بررسى مى‏شود. قرآن صحنه‏هاى تلخى از گفتگوى مجرمان در قيامت را بيان مى‏فرمايد كه يكى از آنها اين است كه بعضى به ديگران مى‏گويند: اگر شما نبوديد ما ايمان مى‏آورديم. (شما ما را منحرف كرديد) آنان مى‏گويند: هرگز چنين نيست بلكه شما خود ايمان‏آور نبوديد. «لولا انتم لكنا مؤمنين قالوا بل لم تكونوا...» (71) بنابراين ملاك عمل بايد عقل و دستور خداوند باشد نه جامعه. جمله معروف: «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو» بسيار نابجاست. اگر يك كشتى در حال غرق شدن بود و اكثر مسافرانش بخاطر ندانستن شنا غرق شدند، آيا صحيح است كه چند نفرى كه شنا مى‏دانند خودشان را غرق كنند و بگويند: خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!!
 
حضرت على عليه السلام مى‏فرمود: «لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلة اهله» (72) از رفتن در راه حق بخاطر كمى افراد نترسيد. مگر حضرت ابراهيم يك موحّد در برابر انبوه مشركان نبود. مگر پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله در آغاز بعثت تنها نبود. به هرحال غفلت اكثريّت از خمس و زكات، دليل سرباز زدن ديگران نمى‏شود.
 
به علاوه در برابر افرادى كه اهل خمس و زكات نيستند، افرادى جان و مال و آبروى خود را در راه اسلام دادند كه قرآن از آنان تجليل مى‏نمايد و مى‏فرمايد: «و يطعمون الطعام على حبّه...» (73) و «و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة» (74)
 
تفاوت خمس و زكات با ماليات
 
گاهى مى‏گويند: ما كه به دولت اسلامى ماليات مى‏دهيم، ديگر خمس و زكات براى چه؟
 
در پاسخ به اين سؤال، به تفاوت‏هايى كه ميان خمس و زكات با ماليات است اشاره مى‏كنيم:
 
تفاوت اول
 
ماليات، هزينه‏اى است كه شما مى‏پردازيد تا دولت، رفاه شما را بيرون منزل تأمين كند. مثلاً بيرون منزل شما بوستانى احداث كند همان گونه كه خود نيز در منزل باغچه احداث مى‏كنيد.
 
هر كسى حياط منزل خود را موزائيك يا سنگ مى‏كند، به دولت نيز ماليات مى‏دهد تا بيرون منزلش را اسفالت كند.
 
درب منزل خود را قفل مى‏زند، به دولت نيز ماليات مى‏دهد بيرون منزل پليس بگمارد.
 
در منزل لامپ روشن مى‏كند، به دولت نيز ماليات مى‏دهد تا بيرون منزل، كوچه و خيابان را روشن كند.
 
در منزل كپسول آتش نشانى دارد، به دولت نيز ماليات مى‏دهد تا بيرون منزل ماشين آتش نشانى را آماده داشته باشد.
 
بنابراين ماليات، خرج خود شما مى‏شود و نظير پولى است كه شما در منزل براى زندگى شخصى هزينه مى‏كنيد. با اين تفاوت كه آنچه در منزل خرج مى‏كنيد مستقيم است و آنچه در بيرون خرج مى‏شود به واسطه مالياتى است كه به دولت مى‏دهيد.
 
تفاوت دوم
 
پرداخت خمس و زكات، به عنوان يك عبادت است و در آن قصد قربت لازم است كه اگر نباشد عمل قبول نمى‏شود. بر خلاف ماليات كه قصد قربت نمى‏خواهد و نوعاً با اكراه پرداخت مى‏گردد.
 
تفاوت سوّم
 
خمس، زير نظر عالم‏ترين، محبوب‏ترين، با تقوى‏ترين فردى كه با تحقيق انتخاب شده، يعنى فقيه عادل مصرف مى‏شود، بر خلاف ماليات كه چنين شرطى در آن نيست و لذا گاهى غير عادلانه هزينه مى‏شود. به علاوه اتصال طبقه محروم با عالم ربانى زمينه پندپذيرى و اطاعت از خدا و رسول است و فقرا و ساير گيرندگان، چون خمس را از دست جانشين امام زمان عليه السلام مى‏گيرند احساس حقارت نمى‏كنند.
 
تفاوت چهارم
 
در خمس و زكات به پرداخت كننده اعتماد مى‏شود، يعنى اولاً خودش حساب مال خود را مى‏كند نه بازرس و مأمور دولت. ثانياً كسى را كه مى‏خواهد مال خود را به او بدهد انتخاب مى‏كند كه كدام مرجع و عالم متّقى‏تر باشد. ثالثاً از مصرف آن زير نظر مجتهد عادل آگاه است و مى‏داند در كجا هزينه مى‏شود.
 
تفاوت پنجم
 
در خمس و زكات هدفِ گيرنده، رشد و پاك كردن مردم و هدفِ پرداخت كننده قرب به خداست.
 
تفاوت پنجم
 
خمس را از مازاد مخارج سالانه مى‏گيرند، ولى ماليات از اصل درآمد مردم گرفته مى‏شود.
 
راه مقاومت در برابر وسوسه‏ها
 
ما بايد در برابر وسوسه‏ها و القائاتى كه مى‏شود، جمله امام رضا عليه السلام را فراموش نكنيم كه فرمود: خمس وسيله حفظ و تبليغ مكتب ما و كمك براى بستگان و دوستداران ماست. (75)
 
و فرمود: «فعلى كلّ من غنم... فعليه الخمس فان اخرجه فقد ادّى حقّ اللّه ما عليه و تعرض للمزيد و حل له باقى ماله و طاب و كان اللّه اقدر على انجاز ما وعده العباد من المزيد و التطهير من البخل على ان يغنى نفسه مما فى يديه من الحرام الّذى بخل فيه بل قد خسر الدنيا والاخرة... فاتّقوا اللّه واخرجوا حقّ اللّه مما فى ايديكم يبارك اللّه لكم فى باقيه و يزكو فانّ اللّه عزّوجلّ الغنى و نحن الفقراء و قال اللّه: «لن ينال اللّه لحومها ولا دمائها و لكن يناله التّقوى منكم» (76) فلا تدعوا التقرّب الى اللّه بالقليل والكثير على حسب الامكان و بادروا بذلك الحوادث واحذروا عواقب التسويف فيها فانما هلك من هلك من الامم السابقة بذلك» (77) ، اگر خمس بدهيد حق خدا را داده و باقى مال براى شما حلال مى‏شود و در معرض اضافه شدن قرار مى‏گيريد و خداوند بر انجام وعده‏ى لطفى كه به پرداخت كننده داده از هر كس تواناتر است، ايمان و توكل بر وعده‏هاى الهى از تكيه بر مال حرامى كه در دست دارد و بخل مى‏كند بهتر است زيرا او با نپرداختن خمس، خسارت دنيا و آخرت را براى خود كسب كرده است. پس، از خداوند پروا كنيد و از آنچه در دست داريد، حق خدا را بپردازيد تا خداوند در باقى مال شما بركت دهد و شما تزكيه شويد. (و بدانيد كه) خداوند بى نياز و ما فقير هستيم. قرآن (به كسانى كه قربانى مى‏كنند،) مى‏فرمايد: خداوند از گوشت و خون حيوانات قربانى سهمى نمى‏برد، ولى شما با اين عمل روحيه تقوى و قرب خودتان را به او نشان مى‏دهيد پس خود را از قرب به خدا محروم نكنيد خواه كم باشد يا زياد و بدينوسيله حوادث تلخ را از خود دور كنيد و از عواقب سوء تأخير بترسيد (و بدانيد) دليل هلاكت امت‏هاى سابق همين تأخيرها بوده است.
 
موارد و مصارف خمس
 
خمس براى كيست؟
 
در آيه 41 سوره انفال موارد خمس چنين بيان شده است: «واعلموا انّما غنمتم من شى‏ء فانّ لِلّه خُمُسَه و للرسول و لذى القربى‏» بدانيد هر چه را كه بدست آورديد پس قطعاً يك پنجم آن براى خدا و رسول و ذى‏القربى است.
 
از امام رضا عليه السلام درباره اين آيه سؤال شد كه سهم خدا را به چه كسى بدهيم؟ فرمود: سهم خدا، به رسول خدا مى‏رسد و هر چه براى رسول خداست براى امام است. (78)
 
ناگفته پيداست كه سهم خدا و رسول و امام، امروزه بايد در راه معرّفى مكتب و احكام آن و عزّت و نجات پيروان آن صرف شود.
 
سهم پيامبر و امام براى شخصيّت حقوقى آنان
 
اموالى كه به عنوان خمس در اختيار پيامبر اكرم و اهل‏بيت معصومش‏عليهم السلام قرار مى‏گيرد، جزو اموال شخصى آنان نيست كه بعد از شهادت يا رحلت به وارثانشان منتقل شود، بلكه در اختيار مقام رسالت و امامت و جايگاه حقوقى آنان است، البتّه اين منافاتى ندارد كه آنان براى اداره زندگى خودشان به مقدار متعارف از آن استفاده كنند. دليل ما مواردى است از جمله:
 
1- از امام هادى عليه السلام پرسيدند: گاهى چيزى مى‏آورند و مى‏گويند: اين براى امام جواد عليه السلام است كه نزد ما مانده، آن را چه كنيم؟ حضرت فرمود: «ما كان لابى بسبب الامامة فهو لى و ما كان غير ذلك فهو ميراث على كتاب اللّه و سنّة نبيّه» (79) ، هر چه را كه به عنوان امامت براى پدرم آورده‏اند بايد به امام بعدى (يعنى من) تحويل دهيد ولى اگر به عنوان امامت نباشد، طبق قانون قرآن و سنّت پيامبر ميان وارثان (همسر و ساير فرزندان) تقسيم كنيد.
 
2- رسول خدا صلى الله عليه وآله كه الگوى سادگى و زهد بود، چگونه ممكن است يك پنجم تمام سودها صرف زندگى شخصى او شود. آرى، سهم رسول براى صرف كردن در راه و اهداف رسالت است.
 
3- چگونه پيامبرى كه مى‏فرمايد: من اجر و مزدى از شما نمى‏خواهم، بخش قابل توجّهى از درآمد مردم را براى خودش اختصاص مى‏دهد؟
 
4- همان گونه كه سهم خداوند براى آن است كه در راه حاكميّت قانون الهى هزينه شود، سهم رسول خدا و امام نيز بايد صرف پاسدارى از مكتب رسالت و امامت شود.
 
5 - با اينكه در روايات اسلامى به ما سفارش كرده‏اند از عالمى كه تمايلات مادّى بر او چيره شده دورى كنيد، پس چگونه سهم عظيمى از درآمدها براى زندگى شخصى رسول و امام در نظر گرفته شده باشد.
 
6- پيش شرط مقاماتى كه خداوند به اولياى خود مى‏دهد، زهد در دنياست وگرنه خداوند آن مقامات را به آنان عطا نمى‏كند. در دعاى ندبه مى‏خوانيم: «و شرطتَ عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيّة و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك و علمتَ منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمتَ لهم الذّكر العلىّ والثناء الجلىّ»، خدايا! تو با اولياى خود شرط كردى كه در دنيا زاهد باشند و آنان آن شرط را پذيرفتند و تو به وفادارى آنان علم داشتى و به همين دليل به آنان توجّه و عنايت مخصوص نمودى.
 
ذى القربى كيست؟
 
بر اساس آيه خمس، بخشى از خمس براى خدا و رسول و بخشى براى ذى القربى است، كه مراد از آن، امام معصوم است، زيرا:
 
1- در روايات بسيارى از شيعه و بعضى از اهل سنّت مى‏خوانيم كه مراد از ذى القربى در آيه خمس، امام معصوم از اهل بيت پيامبر است كه مقام رهبرى جامعه را دارد و خمس براى مقام رهبرى اوست. (80)
 
2- كسى كه نامش در كنار نام خدا و رسول آمده است بايد مقام و فكر و راه و هدفش در كنار خدا و رسول باشد. «فانّ للّه خُمُسه و للرسول ولذى القربى» چنانكه در آيه «اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» (81) نيز ما اين عقيده را داريم كه آنكه نامش در كنار خدا و رسول مطرح و اطاعت بى‏قيد و شرطش در كنار اطاعت خدا و رسول واجب شده جز معصوم نمى‏تواند باشد.
 
3- كلمه «ذى القربى» مفرد است و در هر زمان تنها به يك نفر از خاندان رسالت اين سهم مى‏رسد. آرى، اگر به جاى ذى القربى، ذوى القربى بود معناى جمعى داشت كه بايد خمس به همه بستگان پيامبراكرم برسد.
 
4- كلمه «قربى‏» صيغه مبالغة و در موردى بكار مى‏رود كه نزديك‏ترين نزديكى را داشته باشد و نزديك‏ترين فرد به پيامبر از نظر وراثت و نسبت و تربيت، حضرت فاطمه وعلى وفرزندان معصومشان‏عليهم السلام است. امّا خلفاى بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله خمس را از بنى هاشم منع و آن را به بيت‏المال اضافه كردند و زكات هم كه براى بنى هاشم حرام بود، در نتيجه براى خاندان رسالت نه خمس ماند و نه زكات و امروزه در كتب فقهاى اهل سنّت عنوانى به نام خمس مطرح نيست. (82)
 
كوتاه سخن آنكه در آيه 41 سوره انفال براى خمس شش مصرف نام برده شده كه براى سه مصرف اول، حرفِ لامِ ملكيّت آمده است، «للّه خمسه وللرسول ولذى القربى» امّا براى سه مصرف دوم، يعنى يتيمان، مساكين و در راه ماندگان، حرف لام نيامده است، «واليتامى والمساكين وابن السبيل» و شايد اين رمز آن باشد كه اين سه گروه از شاخه‏ها و فروعات همان ذى القربى (اهل بيت) باشند نه آنكه مستقل و دسته‏اى جدا باشند. (83) و در رواياتى اين معنا تأييد مى‏شود، چنانكه امام سجاد عليه السلام فرمود: مراد، يتيمان و مساكين وابن السبيل از خاندان ماست. (84)
 
سؤال:
 
آيا پرداخت نيمى از خمس به يتيمان و مساكين و در راه ماندگان سادات، تبعيض خويشاوندى و امتياز نژادى نيست؟
 
پاسخ:
 
1- اولاً خمس براى سادات فقير است و هر كدام بالفعل يا بالقوه توان كار كردن دارند بايد كار كنند و حق گرفتن خمس را ندارند.
 
ثانياً: تنها به مقدار رفع نياز، داده مى‏شود، آن هم نياز يكسال نه بيشتر. «ما يستغنون به فى سنّتهم» (85)
 
ثالثاً: استفاده از صندوق خمس به خاطر آن است كه سادات فقير از صندوق زكات محرومند، چنانكه امام صادق عليه السلام فرمودند: «لما حرم علينا الصدقة انزل لنا الخمس» (86)
 
بنابراين تمام خمس براى سادات نيست، بلكه نيمى از خمس، آنه هم براى سادات فقير است، آن هم به اندازه يك سال، و مازاد خمس در اختيار حاكم اسلامى است. البتّه اگر نصف خمس، سادات فقير را بى نياز نكرد حاكم اسلامى مى‏تواند از ساير اموال و اختياراتى كه دارد آنان را سير كند. (87) همان گونه كه اگر مقدار زكات بيش از نياز فقرا بود، در اختيار والى قرار مى گيرد و به خزانه بر مى‏گردد، امّا اگر زكات كم آمد والى بايد از منابع ديگرى كه در اختيار دارد فقراء را سير كند. (88) آنچه مهم است اين است كه در حكومت اسلامى گرسنه نبايد وجود داشته باشد، لكن گرسنگان خاندا
 
سنّت پيامبر در كنار كتاب خدا
 
بر فرض كه اين آيه مربوط به خمس غنائم جنگى باشد، ما از روايات، خمس ساير موارد را به دست مى‏آوريم. زيرا قرآن مى‏فرمايد: «ما اتاكم الرّسول فخذوه» (93) هر چه را پيامبر براى شما آورد بگيريد و عمل كنيد. بنابراين سند ما تنها قرآن نيست، بلكه سنّت رسول خدا نيز هست. مثلاً در قرآن آمده كه طواف واجب است، امّا تعداد طواف در قرآن نيامده و ما آن را از حديث فرا مى‏گيريم. در قرآن فرمان به اقامه نماز صادر شده، امّا تعداد ركعات در قرآن نيامده كه ما آن را از سخنان پيامبر به دست آورده‏ايم.هيچ مانعى ندارد كه خمس غنائم جنگى در قرآن و خمس ساير درآمدها در روايات مطرح شده باشد.
 
همان گونه كه اهل سنّت بخاطر روايات، در سود گنج و معدن، خمس را واجب مى‏دانند. در حديث مى‏خوانيم كه امام صادق عليه السلام در ذيل آيه خمس فرمودند: «هى واللّه الافادة يوماً بيوم» (94) سوگند به خدا كه مراد آيه، خمس درآمدهاى روزمرّه مردم است.
 
2- گاهى مى‏گويند: غنيمت در لغت، تنها غنائم جنگى است.
 
در حالى كه در لغت غنيمت در برابر غرامت است و همان گونه كه غرامت به هر نوع ضرر گفته مى‏شود، غنيمت نيز به هر نوع درآمد گفته مى‏شود. چنانكه در بعضى آيات قرآن، مراد از غنائم هر نوع درآمدى است. (95) به علاوه ما در تفسير قرآن بايد به همتاى قرآن كه اهل بيت پيامبرند مراجعه كنيم كه مى‏فرمايند هر نوع درآمدى غنيمت است. چنانكه حضرت على عليه السلام فرمود: «الهَمّ نصف الهرم والسّلام نصف الغنيمة» (96) غم و اندوه نيمى از پيرى و سلامتى نيمى از درآمد است.
 
3- گاهى مى‏گويند: اگر خمس بر هر درآمدى واجب است پس چرا خلفا و سلاطين آن را نمى‏گرفتند؟
 
در پاسخ بايد گفت: حجّت ما كلام خدا و سنّت رسول اوست و ما هيچ دليلى نداريم كه رفتار ديگران براى ما ملاك باشد.
 
اگر در تاريخ خلفا نشانى از گرفتن خمس نيست، امّا در تاريخ رسول خدا و ائمه اهل بيت نشانه‏هاى فراوانى از خمس هست. در نامه‏هايى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به قبائل و سران مى‏نوشتند سخن از خمس است در حالى كه در آن مناطق جنگى نبود كه بگوئيم مراد خمس غنائم جنگى است. (97)
 
4- گاهى مى‏گويند: اگر هر درآمدى خمس دارد، چرا كلمه «غنمتم» بكار رفت كه افكار به سوى درآمدهاى جنگى معطوف شود؟
 
پاسخ آن است كه چون جايگاه نزول آيه جنگ بود بايد تعبيرى بكار رود كه مورد نزول را به طور شفاف روشن كند.
 
ديدگاه شيعه
 
امّا از ديدگاه شيعه، به جز فعاليّت كشاورزى و دامدارى كه مشمول زكات مى‏باشد، هرگونه فعاليّتِ درآمدزا، چه روى زمين، همچون استخراج معدن و كشف گنج و چه در دريا، همچون صيد و غواصّى و چه فعاليّت‏هاى تجارى، خدماتى، صنعتى، آموزشى، درمانى، در سطوح كلان يا خرد، مشمول خمس مى‏باشد و روايات بسيارى در اين موارد وارد شده كه فقهاى بزرگوار بر اساس آنها، مسائل مربوطه را به تفصيل در رساله‏هاى عمليّه بيان كرده‏اند.
 
به نمونه‏اى از روايات در اين‏باره توجّه كنيد:
 
از امام رضاعليه السلام درباره خمس سؤال شد، حضرت فرمودند: «فى كلّ ما افاد الناس من قليل او كثير» (98) ، در هر چيزى كه مردم سود ببرند كم باشد يا زياد، خمس واجب است.
 
امام جواد نيز مى‏فرمايند: «الخمس بعد المؤنة» (99) ، هزينه يك سال را به حساب آوريد و اگر زياد آمد، خمسِ همان مقدار زائد را بپردازيد.
 
در خاتمه اين بحث، حديثى را نقل مى‏كنيم كه شخصى نزد حضرت على عليه السلام آمد و گفت: من اموالى دارم كه حلال و حرام آن به هم مخلوط شده است، امام فرمود: اگر صاحب اموال را مى‏شناسى به خود آنان رد كن وگرنه يك پنجم آن را بپرداز تا باقى براى تو حلال مى‏شود. (100)
 
گيرنده خمس در زمان غيبت كيست؟
 
آيه 41 سوره انفال براى مصرف خمس شش مورد تعيين كرده است كه سه مورد آن خدا و رسول و اهل‏بيت پيامبرند. ما در بحث‏هاى گذشته گفتيم حق خداوند به رسول داده مى‏شود، آن هم نه براى زندگى شخصى، بلكه براى مقام رسالت و امامت و براى تبليغ دين و عزّت اسلام.
 
ناگفته پيداست كه اهداف الهى و نبوى براى زمان خاصى نيست و چون اهداف ابدى است نياز به بودجه ابدى دارد. در اين زمان كه دست ما به پيامبر و امام نمى‏رسد سهم آنان را بايد به كسانى بدهيم كه نزديك‏ترين افراد به پيامبر و امام باشند، علم و فكر، اعتقاد، زهد، شجاعت، بصيرت و تقواى آنان شبيه پيامبر و امام باشد، از علوم آنان بهره وافر داشته و اگر معصوم نيستند از حد اعلاى عدالت برخوردار باشند.
 
در روايات براى فقهاى متّقى تعبيراتى به چشم مى‏خورد از جمله:
 
دژهاى اسلام، اُمناى اسلام، وارثان انبيا، اُمناى پيامبران، كفيلان ايتام اهل بيت‏عليهم السلام (101) و كسانى كه مجارى امور و احكام را در دست دارند و امين بر حلال و حرام هستند اين تعبيرات ما را راهنمائى مى‏كند كه در اين زمان حق خدا و رسول و امام را به اين افراد كه جانشينان پيامبرند بدهيم و آنان در راه تقويت عقائد و توسعه فرهنگ دينى و تبليغ و ارشاد و عزّت اسلام و مسلمين و مصالح آنان صرف نمايند.
 
امام هادى‏عليه السلام مى‏فرمايد: «لولا من يبقى بعد غيبة قائمناعليه السلام من العلماء الداعين اليه و الدّالين عليه والذابّين عن دينه بحجج اللّه و المنقذين لضعفاء عباد اللّه من شباك ابليس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقى احد الا ارتد عن دين اللّه و لكنّهم الّذين يمسّكون ازمّة قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكّانها اولئك هم الافضلون عنداللّه عزّوجلّ» (102)
 
اگر فقهاى با تقوى، مرزبان افكار و عقايد دينى مردم نبودند، شبكه‏هاى ابليسى مردم را از دين خدا دور مى‏كردند. اين علما در عصر غيبت قائم ماعليه السلام همچون ناخداى كشتى محافظ مسلمانان آسيب پذيرند. در پايان امام هادى‏عليه السلام فرمود: اين افراد نزد خدا با فضيلت‏ترينند.
 
امتيازات پرداخت خمس به فقيه جامع الشرائط
 
1- خمس، حقّ حاكم شرع است، قهراً بايد به حاكم اسلامى، فقيه عادلى داده شود كه امور دين و دنيا بدست اوست.
 
2- فقيه در دين، به حكم خدا و سنّت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و اهل بيت معصومش در مورد مصرف خمس آگاه‏تر است.
 
3- از آنجا كه عدالت و دورى از هوس شرط مرجع تقليد است، از ولخرجى و اسراف مصونيّت دارد.
 
4- فقيه، ضرورت‏ها و نيازهاى دينى جامعه را بهتر مى‏داند.
 
5 - تمركز وجوهات نزد فقيه جامع الشرائط قدرت و عزّت و نفوذ كلام و استقلال او را در برابر طاغوت‏ها بيشتر مى‏كند.
 
6- وحدت رويّه و امكان برنامه‏ريزى و جلوگيرى از تشتّت ،از ديگر بركات جمع شدن خمس در يك جاست. آرى مديريّت واحد، برنامه‏ريزى واحد و تصميم واحد، مانع كارهاى تكرارى و سوء استفاده افراد نااهل مى‏شود.
 
7- در دنيايى كه ما زندگى مى‏كنيم، كشورهايى كه اختلاف نژادى، زبانى، سياسى، اقتصادى، نظامى، علمى، صنعتى و جمعيّتى دارند، هم پيمان مى‏شوند تا در منافع و خطرات حامى يكديگر باشند و امروزه از دهكده جهانى سخن مى‏گويند.
 
آيا در اين شرائط هر برنامه و سياستى كه مسلمين و توان رزمى و اقتصادى آنان را متحد كند بهتر نيست؟ مگر امام رضاعليه السلام نفرمود: «عوننا على ديننا» (103) ، خمس پشتوانه مكتب ماست. آيا لازمه چنين امرى تمركز بودجه نزد فقيه جامع الشرائط نيست؟
 
8 - در اسلام حل مسئله فقر به عهده حاكم اسلامى است. در روايات مى‏خوانيم: حاكم بايد فقرا را بى‏نياز كند به گونه‏اى كه اگر زكات كافى نبود، والى بايد از بودجه‏هاى ديگرى كه در اختيار دارد مسئله فقر را حل كند. «و ان نقص او عجز عن استغنائهم كان على الوالى ان ينفق من عنده بقدر ما يستعفون» (104)
 
بنابراين بايد حقّ اللّه (خمس و زكات و...) بدست او باشد تا بتواند به وظيفه خود عمل كند.
 
9- در سيره پيامبر اسلام و اهل بيت معصومش، خمس به صورت متمركز جمع‏آورى شده است.
 
در موارد متعددى مى‏بينيم كه آنان افرادى را در مناطق منصوب و مسئول جمع آورى خمس و متمركز كردن آن نزد خود مى‏كردند تا طبق كتاب خدا و سنّت نبوى در جاى خود مصرف نمايند.
 
مثلاً در فرمان پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله به عمربن حزم مى‏خوانيم كه او مأمور گرفتن خمس مردم بود. «امره ان يأخذ من الغنائم خمس اللّه» (105)
 
از توصيه‏هائى كه به سلمان و ابوذر و مقداد شد اين بود كه خمس مردم بايد نزد حاكم اسلامى فرستاده شود. «و اخراج الخمس من كل ما يملكه احد من الناس حتّى يرفعه الى ولى المؤمنين و اميرهم» (106)
 
در ماجراى فدك نيز به مسئله گرفتن خمس اشاره شده است. «واخذ منهم اخماسهم» (107)
 
در تاريخ مى‏خوانيم كه رسول خدا گاهى افرادى را كه براى گرفتن خمس منصوب كرده بود احضار مى‏فرمود. (108)
 
در مسند احمد بن حنبل آمده كه حضرت على عليه السلام به عنوان مأمور گرفتن خمس از غنائم جنگى فرستاده شد. (109)
 
10- از بركات ديگر تمركز آن است كه اگر اشخاص ابتكار و طرحى دارند كه براى تبليغ و ارشاد و يا هر امرى كه براى عزّت اسلام و مسلمين مفيد است به همان مركز رجوع مى‏كنند، چون مى‏دانند قدرت مالى در كجاست، با نشاط و اميد طرح خود را مطرح مى‏كنند و اگر برنامه‏ريزى و مديريّت صحيحى در كار باشد طرح را بررسى و اجرا مى‏كند، ولى اگر حق‏اللّه در ميان صدها و هزاران نفر پخش شد طرح‏ها در ذهن‏ها كور و مبتكران متحير و نااميد مى‏شوند.
 
11- از بركات ديگر تمركز آن است كه گيرندگان حقّ‏اللّه مى‏دانند به كجا مراجعه كنند و نزد هر كس گردن خم نمى‏كنند و آبروى خود را نمى‏ريزند.
 
12- از بركات ديگر تمركز آن است كه اگر حقّ‏اللّه نزد مجتهد جامع الشرائط و حاكم عادل اسلامى جمع شد، تمام محرومانى كه از آن بهره‏مند مى‏شوند به آن مرجع وابسته و در راه اهداف والاى آن مجتهد عادل جان فشانى مى‏كنند و ناگفته پيداست كه او بخاطر عدالت مردم را فداى هوسهاى خود نمى‏كند زيرا كه اگر مجتهد و حاكم عادل به سراغ گناه و هوسهاى نامشروع خود رود بدون آنكه كسى او را عزل كند خود به خود عزل مى‏شود.
 
البتّه تمركز خمس به معناى محروم كردن و خالى گذاشتن دست ديگران نيست، بلكه افراد زيادى كه مورد اعتماد و متّقى هستند، مى‏توانند به نمايندگى از مقام مرجعيّت و ولايت، حقّ گرفتن و هزينه كردن خمس را در مواردى كه قرآن فرموده داشته باشند. همان گونه كه در سيره ائمه اهل‏بيت‏عليهم السلام مشاهده مى‏كنيم نمايندگانى كه در بلاد اسلامى منصوب مى‏شدند چنين مى‏كردند.
 
چگونگى تقسيم خمس
 
از امام رضا عليه السلام درباره نحوه‏ى تقسيم خمس سؤال شد كه اگر عدد يكى از اصناف شش گانه، بيشتر بود، چه بايد كرد؟ حضرت فرمود: تقسيم آن مربوط به نظر امام است، همان گونه كه رسول اللّه صلى الله عليه وآله آن گونه كه صلاح مى‏دانست خمس را عطا مى‏فرمود. (110)
 
در حديث ديگرى مى‏خوانيم كه اگر مشاهده كرديد امام معصوم تمام بيت المال را به يك نفر داد، نبايد در قلب شما چيزى خطور كند، زيرا كار معصوم به امر پروردگار است، (نه سليقه شخصى.) (111)
 
نكته: هر دستورى سه حالت مى‏تواند داشته باشد:
 
1- ضد عقل.
 
2- طبق عقل.
 
3- فوق عقل.
 
در اسلام هرگز دستورى ضد عقل نيست (البتّه عقل سليم، نه آنچه زاييده خيال‏ها، پندارها، اطلاعات محدود، عادات و رسوم و حدسيّات است). امّا لازم هم نيست تمام دستورات دين طبق عقل ما باشد، بلكه ممكن است بعضى از فرمان‏ها فوق عقل باشد.
 
اكنون كه اين مطلب را مى‏نويسم، در هواپيما نشسته‏ام. اين هواپيما گاهى برفراز ابرها و گاهى لابه‏لاى ابرها حركت مى‏كند. اگر يك قرن قبل مى‏گفتند: انسان مى‏تواند بر ورق‏هاى آهن سوار شده و در آسمانها پرواز كند، براى مردم آن زمان، باور كردنى نبود و آن را ضد عقل مى‏پنداشتند، ولى آيا اين دستور ضد عقل است؟
 
علماى قديم وقتى به اين آيه مى‏رسيدند: «و كايّن من آية فى السموات و الارض يمرّون عليها و هم عنها معرضون» (112) چه بسيار نشانه‏هاى الهى در آسمان‏ها كه مردم بر آن مرور مى‏كنند در حالى كه از آن غافل و اعراض كننده هستند؛ چون هواپيما و امثال آن نبود، در فهمِ (مرور بر آسمان‏ها) «يمرّون عليها» مى‏ماندند و مى‏گفتند: مراد از مرور، نگاه كردن به آيات آسمانى است، همان گونه كه وقتى مى‏گوئيم كتاب را مرور كردم يعنى نگاه كردم، ولى امروزه ما به راحتى شاهد مرور بر آيات آسمانى هستيم.
 
بنابراين ما نبايد هر چه را كه نمى‏فهميم ضد عقل بدانيم، بلكه بسيارى از مسايل كه در ديد ساده ما ناشدنى است، از نظر عقل، مانعى براى شدنش نيست.
 
قرآن در ماجراى حضرت موسى و خضر چند صحنه نقل مى‏كند كه تمام آنها در ديد حضرت موسى غير منطقى بود ولى خضر براى كار خود دليل و استدلال داشت. اولياى خدا به خصوص آنان كه معصومند، كارى را بدون اذن الهى انجام نمى‏دهند، گرچه ما براى كار آنها توجيهى نداشته باشيم.
 
مقدار پرداخت
 
در روايات مى‏خوانيم: نيمى از خمس كه براى يتيمان و مساكين و در راه ماندگان است، طبق كتاب خدا و سنّت پيامبر تقسيم مى‏شود و مقدار آن بايد در حدّى باشد كه تا يكسال اين افراد بى نياز باشند. «ما يستغنون به فى سنّتهم»
 
در روايت ديگرى مى‏خوانيم: تقسيم خمس مى‏تواند در حدّى باشد كه گيرندگان را علاوه بر كفاف، توسعه هم بدهد. (113)
 
آداب پرداخت
 
آداب پرداخت خمس شبيه آداب پرداخت زكات است، ولى چون خمس حقّ رسول خدا و امام است، و به تعبير روايات پولى است كه براى كمك به راه خدا، دين خدا و عزّت اولياى خدا قرار داده شده، بايد در پرداخت آن كرامت بيشترى از خود نشان داد و به نكات ذيل توجّه نمود:
 
1- بدانيم كه مال از خداوند است، «مال اللّه» (114) ، و به ما روزى كرده است، «رزقكم اللّه» (115) ، پس بخشى از آن را به راحتى براى خدا بدهيم. آرى، اگر كسى مال و ثروت را نتيجه تدبير و قدرت و تخصّص خود بداند، تفكّر قارونى دارد. او بود كه مى‏گفت: سرمايه من محصول علم و تخصّص من است.«انّما اوتيتُه على علم عندى» (116)
 
2- گمان نكنيم كه خدا و رسول محتاج ما هستند. امام صادق عليه السلام مى‏فرمود: من از گرفتن خمس شما هدفى جز پاك كردن شما و مالتان ندارم. «ما اريد بذلك الا ان تطهروا» (117)
 
و در حديثى ديگر فرمود: «مَن زَعم ان الامام يحتاج الى ما فى ايدى الناس فهو كافر و انما الناس يحتاجون ان يقبل منهم الامام» (118) هر كس گمان كند كه امام محتاج اوست، كافر است. اين مردمند كه به قبول كردن امام نيازمندند.
 
هنگامى كه اين آيه نازل شد: «مَن ذا الّذى يقرض اللّه قرضاً حسناً» (119) كيست به خدا قرض بدهد؛ بعضى از يهوديان گفتند، خدا فقير است و ما اغنياء و به همين دليل او از ما قرض خواسته است. (120)
 
حضرت على عليه السلام در نهج‏البلاغه مى‏فرمايد: خدايى از شما قرض خواسته كه خزائن آسمانها و زمين به دست اوست. بنابراين درخواست قرض الهى يك نوع دعوت به حمايت از مستضعفين و آزمايش مردم است.
 
3- با اشتياق و رغبت بپردازيم. قرآن از كسانى كه مال خود را با اكراه مى‏پردازند، به شدّت انتقاد كرده و مى‏فرمايد: «و لاينفقون الا و هم كارهون» (121)
 
4- گرفتار غرور نشويم. قرآن از كسانى ستايش مى‏كند كه هم با ميل و رغبت مال خود را مى‏دهند و در عين حال نگران نپذيرفتن آن نيز هستند. «و الّذين يؤتون ما آتوا و قلوبهم وجلة أنّهم الى ربّهم راجعون» (122)
 
5 - بر گيرنده منّت نگذاريم زيرا كه منّت، پاداش پرداخت را از بين مى‏برد.
 
6- در پرداخت عجله كنيم زيرا عجله در كار خير يك ارزش است و چه خيرى بهتر از حمايت مكتب اهل بيت و كمك به فقرا از ذريّه پيامبر.
 
7- كار خود را بزرگ نپنداريم، انسان اگر توجّهى به جهان هستى و عظمت قدرت الهى و ضعف‏هاى خود كند، هرگز دچار بزرگ بينى خود و كار خود نمى‏شود. امام سجاد عليه السلام در پاسخ كسانى كه به كثرت عبادت او انتقاد داشتند، مى‏فرمود: عبادت من كجا و عبادت جدّم علىّ بن ابيطالب‏عليهما السلام كجا؟ و پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏فرمود: «ما عبدناك حقّ عبادتك و ما عرفناك حقّ معرفتك» (123)
 
8 - هنگام حساب سال، مال خود را با دقّت حساب كنيم. در حديثى از امام صادق چنين نقل شده است: واى بر كم فروشان كه هنگام خمس دادن، از آل محمّد كم مى‏گذارند. (124)
 
«والحمدللّه ربّ العالمين»
 
جايگاه زكات
 
زكات در اديان پيشين آسمانى
 
زكات مخصوص اسلام نيست بلكه در اديان پيشين نيز بوده است.
 
زكات و نماز از مشتركات همه اديان آسمانى است.
 
حضرت عيسى عليه السلام در گهواره به سخن آمد و گفت: «اَوصانى بالصّلوة و الزّكاة» (126) خداوند مرا به نماز و زكات سفارش نموده است.
 
حضرت موسى عليه السلام خطاب به بنى‏اسرائيل فرمود: «اقيموا الصّلوة و آتوا الزّكاة» (127) نماز به پا داريد و زكات دهيد.
 
قرآن درباره حضرت اسماعيل عليه السلام مى‏فرمايد: «كان يأمر أهله بالصّلوة و الزّكاة» (128) او خانواده‏اش را به نماز و زكات فرمان مى‏داد.
 
درباره عموم پيامبران نيز آمده است:
 
«و جعلناهم ائمّة يَهدون بأمرنا و أوحينا اليهم فعل الخَيرات و اقام الصّلوة و اِيتاء الزّكاة» (129) آنان به فرمان ما مردم را هدايت مى‏كردند و ما انجام كارهاى نيك و به پا داشتن نماز و پرداخت زكات را به آنان وحى كرديم.
 
بر اساسِ آيه «و ما أُمروا الاّ ليعبدوا اللّه... و يقيموا الصّلوة و يؤتوا الزّكاة و ذلك دين القيّمة» (130) نيز، در تمام اديان آسمانى، قرين و همتاى نماز، زكات بوده
 
است.
 
مرحوم علاّمه طباطبايى در مبحثى پيرامون زكات مى‏فرمايد: هر چند قوانين اجتماعى به صورت كاملى كه اسلام آورده، سابقه نداشته، لكن اصل آن ابتكار اسلام نبوده است. زيرا فطرت بشر به طور اجمال آن را درمى‏يافت. لذا در آيين‏هاى آسمانى قبل از اسلام و قوانين روم قديم، جسته و گريخته چيزهايى درباره اداره اجتماع ديده مى‏شود و مى‏توان گفت كه هيچ قومى در هيچ عصرى نبوده، مگر آن كه در آن حقوقى مالى براى اداره جامعه رعايت مى‏شده است. زيرا جامعه هر جور كه بود در قيام و رشدش نيازمند هزينه مالى بوده است. (131)
 
زكات در اسلام
 
واژه زكات سى و دو مرتبه در قرآن كريم آمده است؛ كه بر اساس آن.
 
پرداخت زكات، نشانه ايمان به خدا و روز قيامت است. «مَن آمن باللّه و اليوم الاخر و اقام الصّلوة و آتى الزّكاة...» (132)
 
راه پذيرش توبه و آمرزش گناهان، اقامه نماز و اداى زكات است. «فان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّكاة فاخوانكم فى الدّين» (133)
 
برپايى نماز و زكات، نشانه حكومت صالحان است. «الّذين ان مكّناهم فى الارض اقاموا الصّلوة و آتوا الزّكاة» (134)
 
نشانه مردان الهى، تجارت و داد و ستد، همراه با انجام نماز و اداى زكات است. «رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر اللّه و اقام الصلوة و ايتاء الزّكاة» (135)
 
انكار زكات، برابر با كفر است. «الّذين لا يؤتون الزّكاة و هم بالآخرة هم كافرون» (136)
 
در سوره‏هاى مكّى فراوانى به مسأله زكات اشاره شده است، از جمله سوره‏هاى اعراف آيه 156، نمل آيه 3، لقمان آيه 4، فصّلت آيه 7. برخى مفسّران اين آيات را مخصوص زكات مستحب مى‏دانند (137) و برخى ديگر مى‏گويند: حكم زكات در مكه نازل شد، امّا به علت كمى مسلمانان، پول زكات جمع نمى‏شد و مردم خودشان زكات را مى‏پرداختند. (138) امّا پس از تشكيل حكومت اسلامى در مدينه، مسأله گرفتن زكات و واريز كردن آن به بيت‏المال و تمركز آن توسط حاكم اسلامى با نزول آيه «خُذ من أموالهم صَدقة» (139) مطرح شد.
 
اين آيه در ماه رمضان سال دوم هجرى در مدينه نازل شده و پيامبر دستور داد تا ندا دهند كه خداوند زكات را همچون نماز واجب ساخت. پس از يك سال نيز فرمان داد كه مسلمانان زكاتشان را بپردازند. (140)
 
در واقع پس از تشكيل حكومت اسلامى و تأسيس بيت‏المال، زكات تحت برنامه مشخصى قرار گرفت و نصابها و مقدارهاى معيّنى براى آن قرار داده شد. (141)
 
برخى بر اين باورند كه پس از مأموريّت پيامبر صلى الله عليه وآله به اخذ زكات، مصارف زكات به طور دقيق در آيه 60 سوره توبه بيان گرديد و جاى تعجب نيست كه تشريع اصل زكات در آيه 103 سوره توبه باشد و ذكر مصارف آن در آيه 60، زيرا مى‏دانيم آيات قرآن به فرمان پيامبر صلى الله عليه وآله هر كدام در محل مناسبى قرار داده شده است. (142)
 
تفاوت زكات در اسلام با اديان ديگر
 
با بررسى آيات و روايات درمى‏يابيم كه زكات در اسلام مانند زكات در ديگر اديان الهى نيست كه صرفاً يك وصيّت و سفارش اخلاقى و موعظه باشد تا مردم به برّ و نيكى رغبت پيدا كنند و از بخل و امساك بپرهيزند، بلكه فريضه‏اى الهى است و بى‏اعتنايى به آن فسق است و منكر آن، كافر محسوب مى‏شود.
 
در اسلام، موارد و شرايط زكات و كيفيّت اداى آن به طور دقيق مشخص شده و مسئوليّت اخذ آن بر عهده دولت اسلامى است وكسانى كه از پرداخت زكات امتناع ورزند، بازخواست مى‏شوند و مى‏توان با متمرّدين آن در صورتى كه منجر به انكار ضرورى دين گردد، مقابله كرد. (143)
 
اهميّت زكات
 
علماى اسلام زكات را از ضروريات دين و منكر آن را كافر دانسته‏اند.
 
روزى امام صادق عليه السلام آداب و نحوه گرفتن زكات را كه در نامه 25 نهج البلاغه نيز آمده است، از قول حضرت على عليه السلام نقل فرمود. سپس گريه كرد و فرمود: به خدا سوگند حرمت‏ها را شكستند و به كتاب خدا و سنّت پيامبرش عمل نكردند. (144)
 
زكات، درمان دردهاى اقتصادى جامعه است و همان‏گونه كه اگر براى عضوى از بدن كسى ناراحتى پيش بيايد او را از حركت مى‏اندازد، در جامعه نيز اگر گروهى با مشكلات روبرو شوند، حركت آن جامعه فلج مى‏شود و زكات براى حلّ مشكلات جامعه است.
 
امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند به من نعمت‏هايى داده است كه دائماً نگران آن هستم تا حقوقى را كه خداوند نسبت به آنها بر من واجب كرده است، پرداخت كنم. سؤال شد: شما نيز با آن مقام بزرگى كه داريد به خاطر تأخير زكات از خدا مى‏ترسيد؟ فرمود: بله. (145)
 
رسول خدا صلى الله عليه وآله سوگند ياد كرد كه جز مشرك كسى در مورد پرداخت زكات خيانت نمى‏كند. (146)
 
و نيز فرمود: يا على! ده گروه از امت من كافر مى‏شوند كه يكى از گروه‏ها كسانى هستند كه زكات نمى‏پردازند.
 
در آخرين خطبه خود نيز فرمود:
 
اى مردم! زكات اموال خود را بپردازيد. پس هر كس زكات نپردازد، براى او نه نمازى است و نه حجّى و نه جهادى. (147)
 
در روايات متعددى زكات به عنوان يكى از پايه‏هاى دين اسلام شمرده شده است و فرموده‏اند: بناى اسلام بر پنج پايه استوار است: نماز، حج، زكات، روزه و ولايت. (148)
 
در روايات مى‏خوانيم: زكات، نشانه بى‏نقص بودن و كمال اسلام و ايمان است. «تمام اسلامكم اداء الزّكاة» (149) ، «... سبعة من كنّ فيه فقد استكمل حقيقة الايمان... و ادّى الزّكاة ماله» (150)
 
پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله به حضرت على‏عليه السلام فرمود: علامت و نشانه مؤمنان و شيعيان ما سه چيز است: نماز، روزه و زكات. (151)
 
معناى زكات
 
زكات در لغت به معناى رشد و پاكيزگى است. آرى دلسوزى براى محرومين و كمك به آنها سبب رشد معنوى انسان و پاك شدن روح از بخل و حرص و تكاثر است.
 
زكات در اصطلاح فقهى، به معناى پرداخت مقدار معيّنى از مال به محرومان و نيازمندان است.
 
زكات در قرآن، هم به معناب لغوى آمده است، چنانكه خداوند مى‏فرمايد: ما به حضرت يحيى‏ از ناحيه خود رحمت و پاكى بخشيديم و او فردى پرهيزكار بود. «و حَناناً من لدُنّا و زكاةً و كان تَقيّاً» (152) و هم به معناى اصطلاحى آمده كه البتّه معناى عامى دارد و به كمك‏هاى واجب و مستحب هر دو گفته مى‏شود.
 
چه كنيم كه مردم خمس و زكات مال خود را بپردازند؟
 
ابتدا بايد به سراغ ريشه‏هاى اعتقادى و فكرى و فرهنگى رفت:
 
اگر كسى باور كند مالى كه در اختيار اوست، امانت و هديه خدايى است،
 
اگر باور كند امتيازى بر ديگران ندارد و همه با هم برادرند،
 
اگر باور كند ارزش جذب دل محرومان، بيش از ارزش جمع مال است،
 
اگر باور كند دعاى محرومان، مشكل‏هاى زندگى او را حل مى‏كند،
 
اگر باور كند ممكن است فردا خودش يكى از محرومان جامعه باشد،
 
اگر باور كند كه خدا جاى آنچه را انفاق مى‏شود، پر مى‏كند،
 
اگر باور كند انفاق او همچون دانه‏اى است كه تبديل به خوشه‏هاى متعدد و صدها دانه مى‏شود،
 
اگر باور كند فقير، كمك مالى او را براى قيامتش حمل مى‏كند،
 
اگر باور كند سير شدن فقرا، يك لذّت معنوى و آرامش درونى به همراه دارد،
 
اگر باور كند كمك امروز او به صورت چهره زيبايى در برزخ مونس او خواهد بود،
 
اگر باور كند حل مشكل مسلمين، حل مشكل رسول خدا صلى الله عليه وآله است،
 
اگر باور كند بى‏تفاوتى نسبت به محرومان جامعه ممكن است سبب انفجار و انقلاب و از دست دادن كل اموال او شود،
 
اگر به آثار و بركات و پاداش‏هاى كمك به ديگران ايمان داشته باشد،
 
و اگر خطرات بى‏تفاوتى، كنزاندوزى، بخل و حرص را بداند و با تاريخ ثروتمندان بى‏تفاوت آشنا شود، خود را براى پرداخت خمس و زكات و انفاق و... آماده مى‏كند.
 
اگر بدانيم خدايى از ما قرض خواسته و فرموده است: «مَن ذا الّذى يُقرِض اللّه قَرضاً حَسناً» (153) كه خزينه‏هاى آسمان‏ها و زمين به دست اوست، خواهيم فهميد كه هدف از اين قرض در حقيقت شكوفايى روحيه سخاوت و انسان‏دوستى در انسان است. (154) اگر ما همچون حضرت سليمان دارايى‏هاى خود را از فضل خداوند بدانيم و بگوييم: «هذا من فضل ربّى» (155) ، هرگز در پرداخت خمس و زكات مال خود بخل نمى‏كنيم.
 
اگر ما نعمت‏هاى خداوند را وسيله رفاه و غفلت و سرمستى ندانيم، بلكه همان گونه كه قرآن مى‏فرمايد: «ليبلونى ءاشكر ام اكفر» (156) ، آنها را وسيله آزمايش خود بدانيم كه آيا با بكارگيرى صحيح آنها شكر عملى نعمت‏هاى خدادادى را به جا مى‏آوريم و يا كفران نعمت مى‏كنيم،
 
اگر همان‏گونه كه امام رضا عليه السلام فرمود، بدانيم كه خداوند مسئوليّت افراد زمين‏گير را به عهده متمكنين قرار داده است،
 
اگر بدانيم هستى ما و فكر و علم و قدرت و ابتكار و توفيقى كه داريم، از خداوند است و حتّى در كشاورزى نقش ما تنها بذرافشانى و آبيارى است، امّا جذب آب توسط زمين و شكوفايى بذر در درون آن، جذب نور و هوا، شكفتگى زمين و خروج خوشه‏ها از خداست و به تعبير قرآن: «ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون» (157) ، هرگز بخل نخواهيم ورزيد.
 
اگر بدانيم دريافت‏كنندگان كمك‏هاى ما در ظاهر فقرا هستند، ولى در واقع خداوند است كه صدقات را تحويل مى‏گيرد، «يأخذ الصّدقات» (158) ، به راحتى كمك مى‏كنيم و همان‏گونه كه در روايات آمده دست خود را نيز مى‏بوسيم.
 
اگر بدانيم بى‏اعتنايى به فقرا ما را به سرنوشت قارون‏ها گرفتار مى‏كند كه خود و خانه و سرمايه‏اش يك جا به زمين فرو رفتند، «فخسفنا به و بداره» (159) اين همه بخل در كار نخواهد بود. قارون مى‏گفت: اموال من از خدا نيست، بلكه به وسيله علم و تخصص و ابتكار و نبوغ خودم، آن را به دست آورده‏ام. «انّما اُوتيتُه على علم عندى» (160)
 
اگر به داستان باغى كه سوخت توجّه كنيم، خواهيم ديد كه چگونه باغ كسانى كه تصميم گرفتند فقرا را از نعمت‏هاى الهى محروم كنند، يك جا سوخت. «فاصبَحَت كالصَّريم» (161)
 
اگر بدانيم بى‏توجّهى به يتيمان ممكن است سبب يتيم شدن فرزندان خود ما شود.
 
اگر بدانيم كمك‏هاى امروز ما در مواردى دو برابر و در مواردى چند برابر و در مواردى ده برابر و در مواردى هفتصد برابر مى‏شود و به ما برمى‏گردد، هرگز بخل نخواهيم كرد.
 
اگر به سخن امام صادق عليه السلام ايمان داشته باشيم كه فرمود: خداوند مهم‏تر از زكات چيزى را بر مردم سخت نگرفته است و بسيارى از مردم به خاطر نپرداختن آن هلاك شده‏اند، «ما فرض اللّه على هذه الامّة شيئاً اشدّ عليهم من الزكاة و فيها تهلك عامتهم» (162) هرگز بخل نخواهيم كرد.
 
اگر بدانيم آن كه ما را از فقر آينده مى‏ترساند، شيطان است: «الشيطان يعدكم الفقر» (163) ، هرگز از وسوسه‏هاى تهديدآميز شيطان نمى‏ترسيم.
 
اگر بدانيم ما جانشين خدا هستيم و حيف است تنها به ماديّات راضى باشيم، هرگز به ماديّات دلخوش نمى‏شويم «أرضيتم بالحياة الدّنيا» (164)
 
اگر بدانيم ريشه جمع مال، پندار باطل ابدى بودن آن است، «الّذى جمع مالاً و عدّده يحسب أنّ ماله أخلده» (165) ، هرگز از پرداخت خمس و زكات طفره نمى‏رويم.
 
اگر بدانيم هر چه بيشتر داشته باشيم، مسئوليّت ما بيشتر است. خداوندى كه به پيامبرش كوثر و خير كثير مى‏دهد، براى او ذبح گوسفند را كافى نمى‏داند، بلكه بايد شتر نحر نمايد. (166) آرى كسى كه بيشترين دريافت را دارد، بايد كمك او نيز بيشتر باشد.
 
اگر بدانيم با پرداخت زكات، سلام و صلوات پيامبر را دريافت مى‏كنيم، به راحتى زكات خواهيم داد. خداوند به پيامبرش مى‏فرمايد: زكات مردم را بگير و بر آنها درود بفرست. (167)
 
اگر بدانيم حضرت على عليه السلام انگشتر خود را در نماز به فقير داد و حتّى صبر نكرد نماز تمام شود و اگر بدانيم ارزش كمك به محرومان همچون بوسيدن كعبه و حجر الأسود است، هرگز آن را به ديگرى واگذار نمى‏كنيم و حتماً مسئوليّت آن را خودمان به عهده مى‏گيريم. گاهى ياران امامان از آنان مى‏خواستند كه حمل غذا به خانه فقرا را به آنان واگذار نمايد، ولى امامان معصوم ما نمى‏پذيرفتند.
 
اگر بدانيم كه دوزخيان در پاسخ بهشتيان مى‏گويند: يكى از عوامل سقوط ما به دوزخ بى‏تفاوتى نسبت به فقرا بوده است، «و لم نك نطعم المسكين» (168) ، نسبت به آنان احساس مسئوليّت خواهيم كرد.
 
اگر باور كنيم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: روزى براى شما فرا خواهد رسيد كه از هر كس محتاج‏تر خواهيد بود، هرگز بخل نخواهيم كرد. (169)
 
اگر باور كنيم اين سخن خدا را كه فرمود: افراد بخيل گمان مبرند كه اموالشان براى آنان خير است، بلكه براى آنها شر است، (170)
 
اگر باور كنيم كه قرآن مى‏فرمايد: آنچه نزد شماست، نابود مى‏شود و آنچه براى خدا و در راه او داده مى‏شود، باقى مى‏ماند، «ما عندكم ينفد و ما عند اللّه باق» (171)
 
اگر باور كنيم كه امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند فقرا را در اموال اغنيا شريك قرار داده است و نبايد حق فقرا در غير آنان هزينه شود، (172)
 
اگر باور كنيم كه خداوند از بنده‏اش مى‏پرسد: آيا نسبت به فرمان من بخل مى‏كنى؟! يا مرا متهم مى‏كنى؟ يا گمان مى‏كنى كه من از جبران آنچه انفاق كرده‏اى عاجزم؟!، خود را براى كمك به محرومان آماده‏تر خواهيم كرد. (173)
 
اگر بدانيم كه نپرداختن زكات از گناهانى است كه سبب ندامت و حسرت مى‏شود (174) و لحظه مرگ، انسان از خداوند مى‏خواهد كه به دنيا برگردد و حق فقرا را بدهد، (175)
 
اگر بدانيم كه زكات ندادن، انسان را از مدار ايمان واسلام خارج مى‏كند،(من منع قيراطاً من الزکاة فليس بمؤمن و لا مسلم) (176)
 
اگر بدانيم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در سايه كعبه به ابوذر فرمود: كسانى زيانكارترند كه زكات نمى‏دهند، (177)
 
اگر بدانيم هر روز هزار فرشته، ثروتمندى را كه زكات نمى‏دهد به آتش بشارت مى‏دهند، (178)
 
اگر بدانيم رسول خدا صلى الله عليه وآله كسانى را كه پرداخت زكات را خسارت مى‏پندارند به انواع قهرهاى الهى (باد سخت، زلزله و دگرگونى چهره) وعده داده است، (179)
 
اگر بدانيم حضرت مهدى‏عليه السلام با كسانى‏كه زكات مال خود را نمى‏پردازند مانند زناكارانِ همسردار برخوردكرده وگردنشان را مى‏زند، (180)
 
اگر بدانيم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله سوگند ياد كردند كه نپرداختن زكات خيانت به خدا و شرك است، (181)
 
اگر بدانيم كه خداوند نام كسانى را كه زكات نمى‏دهند در ميان نام مشركان و كافران قرار داده است،(و ويل للمشرکين الذين لا يؤتون الزّکاة و هم بالاخرة هم کافرون) (182)
 
اگر بدانيم كه زكات از ضروريات دين و انكار آن به منزله كفر است، (183)
 
اگر بدانيم كه در زمان ابوبكر با گروهى كه زكات نمى‏دادند (به نام اصحاب ردّه) برخورد نظامى شد، بر عليه آن افراد لشگركشى شد و حضرت على‏عليه السلام نيز در آن جبهه شركت فرمودند، (184)
 
اگر بدانيم كه امام صادق عليه السلام فرمودند: هر كس حتّى اگر مقدار كمى از زكات خود را ندهد، يهودى يا نصرانى مى‏ميرد، (185)
 
اگر بدانيم رسول خدا صلى الله عليه وآله مى‏فرمود: مالى كه زكات آن پرداخت نشده است، ملعون است، ملعون، (186)
 
اگر بدانيم امام‏صادق‏عليه السلام به كسى كه زكات نمى‏داد لقب سارق دادند، (187)
 
اگر بدانيم دست كسانى كه زكات نمى‏دهند در قيامت به گردنشان بسته مى‏شود و با سخت‏ترين كلمات مورد توبيخ فرشتگان قرار مى‏گيرند، (188)
 
اگر بدانيم و باور كنيم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله و اهل‏بيت معصومش‏عليهم السلام صحنه‏هايى از شكنجه تاركان زكات را در قيامت اين‏گونه بيان كرده‏اند كه مار بزرگى به گردن آنان آويخته مى‏شود و اين همان است كه قرآن مى‏فرمايد: «سيطوق ما بخلوا» (189) همان مالى كه بخل شد، در قيامت طوق گردن مى‏شود، (190)
 
اگر باور كنيم كه قرآن مى‏فرمايد: روز قيامت اموال كنز شده را داغ مى‏كنند و بر پيشانى و پهلو و كمر كسانى كه زكات نداده‏اند مى‏گذارند و به آنان گفته مى‏شود: اين همان چيزى است كه در دنيا ذخيره كرديد و حق محرومان را نپرداختيد،
 
اگر باور كنيم كه نپرداختن زكات از گناهان كبيره‏اى است كه خداوند در مقابل آن وعده
 
عذاب داده است،
 
آرى اگر اين باورها را داشته باشيم، لحظه‏اى در پرداخت حق الهى درنگ نخواهيم كرد.
 
اگر بدانيم كه زكات در برزخ در كنار نماز تجسم يافته و مونس انسان مى‏شود، به راحتى آن را خواهيم پرداخت. (191)
 
اگر بدانيم كه با پرداخت زكات، پاداش‏هاى چندين برابرى كه تعداد و عمق آن را كسى جز خدا نمى‏داند، دريافت خواهيم كرد، (192) هرگز بخل نخواهيم كرد.
 
اگر بدانيم كه با پرداخت زكات درهاى بهشت را به روى خود باز مى‏كنيم، (193) هرگز بخل نخواهيم كرد.
 
اگر بدانيم كه در قيامت از كسى كه زكات مال خود را كامل مى‏پردازد و در جاى خود مصرف مى‏كند، نمى‏پرسند كه اموال خود را از كجا آورده‏اى، (194) انگيزه پرداخت زكات زياد خواهد شد.
 
اگر بدانيم كه پرداخت زكات در دنيا، كليد دريافت رحمت الهى در روزى است كه از همه محتاج‏تريم و نپرداختن امروز، عامل بيشترين خسارت است، (195) لحظه‏اى در پرداخت آن درنگ نخواهيم كرد.
 
اگر بدانيم پاداش هر دانه گندم و جو و امثال آن كه به قصد زكات داده مى‏شود، قصرهايى از طلا، نقره، لؤلؤ، زبرجد، جواهر و نور است (196) ، لحظه‏اى در پرداخت آن دريغ نخواهيم كرد.
 
اگر بدانيم كه زكاتِ عاشقانه كفّاره گناهان است (197) ، در پرداخت آن شتاب خواهيم كرد.
 
اگر بدانيم زكات‏دهنده در هر يك از آسمان‏هاى هفت‏گانه به نام مقدسى خوانده مى‏شود، در آسمان اوّل به نام «سخىّ»، در آسمان دوم «جواد»، در آسمان سوم «معطى‏»، و در آسمان‏هاى ديگر «مبارك»، «محفوظ»، «منصور» و «مغفور» ناميده مى‏شود (198) ، هرگز اين نام‏هاى نيك را به آسانى از دست نخواهيم داد.
 
اگر بدانيم سير كردن فقرا، رمز سير بودن در قيامت و سيراب كردن تشنگان، رمز سيراب شدن در قيامت و پوشاندن فقرا، رمز پوشيده بودن در رستاخيز است (199) ، تا آنجا كه مى‏توانيم با پرداخت خمس و زكات به گرسنگان و تشنگان و برهنگان خدمت خواهيم كرد.
 
آثار زكات
 
الف: آثار فردى زكات
 
درمان بخل
 
بخل عيبى است كه عيوب ديگرى را به دنبال مى‏آورد. بى‏اعتنايى به مردم، سنگدلى، عذرتراشى، دروغ پنداشتن ادعاى فقرا، از دست دادن دوستان خوب، سخت‏گيرى نسبت به خود و بستگان، سوءظن به وعده‏هاى خداوند، تحقير شخصيّت خود در جامعه، به جاى توكل بر خدا توكل بر مال خود، گوشه‏اى از آثار بخل است.
 
قرآن مى‏فرمايد: افرادى كه به فكر رستگارى خود هستند، بايد خود را از اين عيب دور بدارند: «و مَن يُوقَ شُحّ نفسه فأولئك هم المفلحون» (200)
 
يكى از امامان معصوم را ديدند كه از اول شب تا صبح در حالى كه مشغول طواف كعبه بود، تنها يك دعا مى‏كرد و آن اين بود كه خدايا! مرا از بخل دور بدار. (201)
 
شايد مراد از آيه 103 سوره توبه كه به پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله دستور مى‏دهد: «خُذ من أموالهم صدقه... تطهرهم و تزكّيهم»، زكات مردم را بگير و آنان را پاك كن، مراد پاك كردن مردم از بخل و حبّ دنيا باشد.
 
امام صادق عليه السلام فرمود: «من ادّى الزكاة... فقد وقى من الشح» (202) هر كس زكات مال خود را بپردازد، قطعاً از بخل حفظ شده است.
 
زكات، وسيله تقرّب انسان به خداوند است. «الزّكاة جعلت مع الصّلوة قرباناً لأهل الاسلام» (203)
 
زكات، پل اسلام است. «الزّكاة قنطرة الاسلام» (204)
 
زكات، بعد از شناخت دين و نماز، بالاترين ارزش‏هاست. «ما من شى‏ء بعد المعرفة و الصلاة يعدل الزّكاة» (205)
 
زكات، نشانه بندگى خداست. «للعابد ثلاث علامات: الصّلوة و الصّوم و الزّكاة» (206)
 
زكات، موجب رستگارى است. «قد أفلح من تزكّى‏» (207)
 
بركت رزق
 
هر يك از كلمات «زكات» و «بركت» و واژه‏هاى مربوط به اين دو، 32 بار در قرآن آمده و اين نشانه آن است كه زكات، مساوى بركت است. آرى بريدن شاخه‏هاى درخت انگور، در ظاهر كوتاه كردن درخت است، ولى در واقع سبب رشد آن مى‏شود.
 
در قرآن مى‏خوانيم: «يَمحق اللّه الرّبا و يُربى الصّدقات» (208) . خداوند ربا را محو مى‏كند، ولى صدقات را رشد مى‏دهد.
 
در روايات زيادى مى‏خوانيم: «الزّكاة تزيد فى الرّزق» (209) زكات روزى انسان را زياد مى‏كند.
 
بيمه مال
 
امام كاظم عليه السلام فرمود: «حصّنوا أموالكم بالزّكاة» (210) اموال خود را از طريق زكات بيمه كنيد.
 
امام صادق عليه السلام فرمود: اگر حق خدا را بپردازيد، من ضامن هستم كه اموال شما در دريا و خشكى تلف نشود. (211)
 
محبوبيّت نزد خدا
 
امام صادق عليه السلام فرمود: محبوب‏ترين فرد نزد خداوند، سخاوت‏مندترين است و سخاوت‏مندترين مردم كسى است كه زكات مال خود را بدهد و از آنچه كه خدا در مال او واجب نموده است، در مورد مؤمنين بخل نكند. (212)
 
تقرّب به خدا
 
امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند زكات را همراه با نماز وسيله تقرّب به خود قرار داد. (213)
 
دريافت رحمت خاص خداوند
 
در قرآن مى‏خوانيم: «و رحمتى وسعت كل شى‏ء فساكتبها للّذين يتّقون و يؤتون الزكاة...» (214) رحمت پروردگار بر هر چيزى گسترده است، ولى دريافت قطعى آن مخصوص كسانى است كه اهل تقوى و زكات باشند.
 
خداوند مى‏فرمايد: «انّى معكم لئن اقمتم الصّلوة و آتيتم الزّكاة و آمنتم برسلى» (215) اگر شما نماز را به پا داريد و زكات را پرداخت كنيد و به پيامبران من ايمان آوريد، قطعاً من با شما هستم.
 
باز شدن گره‏ها
 
قرآن مى‏فرمايد: «و امّا مَن اعطى و اتّقى‏ و صَدّق بالحسنى‏ فسنُيسّره لليُسرى‏» (216) هر كس بخششى نمايد و پرهيزگار باشد و حقيقت را تصديق نمايد، ما كارهاى مشكل او را آسان مى‏كنيم.
 
كفّاره گناهان
 
حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: «اللّه اللّه فى الزّكاة، فانّها تطفى‏ء غضب ربّكم» (217) شما را به خدا، شما را به خدا درباره زكات (دقت كنيد) كه همانا زكات غضب پروردگار را فرو مى‏نشاند.
 
خداوند مى‏فرمايد: اگر نماز به پا داريد و زكات بپردازيد، من بدى‏هاى شما را مى‏پوشانم. (218)
 
خدايى شدن انسان
 
همان‏گونه كه خداوند رحمت خود را بر همه گسترانده است، زكات‏دهنده لطف خود را بر فقرا سرازير مى‏كند و بدين گونه اخلاق خدايى را در خود شكوفا مى‏كند و مظهر رحمانيّت پروردگار مى‏شود.
 
رهايى از كيفر
 
كفّار، با توبه و نماز و زكات مى‏توانند خود را از كيفر برهانند. قرآن مى‏فرمايد: «و ان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّكاة فخلّوا سبيلهم» (219)
 
گشايش براى مردگان
 
شخصى به امام صادق عليه السلام گفت: برادرم از دنيا رفته است و زكات زيادى به عهده‏اش بود، من آنها را پرداخت كردم، امام فرمود: با اين عمل مشكل او برطرف مى‏شود. (220)
 
استجابت دعا
 
در روايتى مى‏خوانيم: هر كس مى‏خواهد دعاى او مستجاب شود، لقمه خود را حلال كند و يكى از راه‏هاى حلال كردن لقمه، پرداخت حق خدا از خمس و زكات است. امام صادق عليه السلام فرمود: اگر حق آنچه را كه خداوند رزق شما كرده است بپردازيد، باقيمانده آن براى شما طيّب و حلال است. «يطيب اللّه لكم بقيّته» (221)
 
قبولى نماز
 
پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: زكات اموال خود را بپردازيد تا نمازتان قبول شود. «زكّوا اموالكم تقبل صلاتكم» (222)
 
جاودانگى اموال
 
زكات در حقيقت ذخيره قيامت مى‏شود، بنابراين مال فانى را جاودانه مى‏كند. كاميابى‏هاى احتمالى و موقت و پردردسر دنيا را مى‏توان از طريق پرداخت زكات به كاميابى‏هاى قطعى و دائمى و بى‏دردسر تبديل نمود.
 
زندگى شيرين
 
امام صادق‏عليه السلام فرمود: اگر مردم حقوق خود را ادا كنند، قطعاً در زندگى شيرينى به سرخواهند برد: «لوانّ الناس ادّوا حقوقهم لكانوا عايشين بخير» (223)
 
خواب راحت
 
به امام معصوم گفتند: فلانى در خواب به مشكلات و ناگوارى‏هايى برمى‏خورد، حضرت فرمود: اين به خاطر آن است كه زكات خود را در راه صحيح مصرف نمى‏كند. (224)
 
ب: آثار اجتماعى زكات
 
برادرى
 
قرآن در يك جا مى‏فرمايد: مؤمنان با يكديگر برادرند: «انّما المؤمنون اخوة» (225) و در جايى ديگر مى‏فرمايد: هر گاه مخالفان شما توبه كنند و نماز به پا دارند و زكات بپردازند، آنها هم برادر دينى شما مى‏شوند: «فان تابوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزكاة فاخوانكم فى الدين» (226) بنابراين شرط برادرى، در كنار توبه و نماز، پرداخت زكات است.
 
ايجاد يا تعميق روابط
 
در آداب دوستى، صدها روايت به چشم مى‏خورد كه آنچه سبب ايجاد دوستى يا تعميق وتوسعه آن مى‏شود، خوش‏نيّتى، خوش‏رفتارى، انصاف، كرم، ايثار، سخاوت، احسان، محبت، زهد، صله رحم، هديه وتفقّد از يكديگر مى‏باشد كه در پرداخت زكات همه آن آثار به روشنى نهفته است.
 
كينه زدايى
 
با پرداخت زكات، كينه محرومان برطرف و به محبت و دوستى تبديل مى‏شود و اين محبت و دوستى در تعاون و يارى يكديگر و توليد بهتر و بيشتر و حفاظت از دستاوردهاى جامعه اسلامى نقش مهمى دارد.
 
به صحنه كشاندن واماندگان
 
فقر و گرسنگى، انسان را به انزوا و گوشه‏گيرى و بدبينى و نااميدى و حقارت‏پذيرى مى‏كشاند، امّا زمانى كه با پرداخت خمس و زكات و ساير انفاقات مشكلات اقتصادى مردم حل شود، تلاش، نشاط، دلسوزى و حضور مردم در صحنه‏هاى مختلف بيشتر مى‏شود.
 
تقويت بنيه دينى مردم
 
امام رضا عليه السلام فرمود: فلسفه و دليل پرداخت زكات، قوت فقرا و... و تقويت آنان و كمك‏رسانى در امور دينى آنها است. (227)
 
از محل زكات مى‏توان مدارس، كتابخانه‏ها، مساجد و ساير مراكز دينى و فرهنگى را ايجاد نمود و يا آنچه را كه قبلاً احداث شده است، توسعه داد و با دعوت از كارشناسان دينى و علما و اساتيد مناطق ديگر، پايگاه علمى و اعتقادى مردم را تقويت نمود.
 
ايجاد همدلى در جامعه
 
پرداخت زكات، دل‏ها را به هم نزديك مى‏كند و جامعه را براى حل همه مشكلات آماده مى‏سازد. اگر فقرا خود را در سود اغنيا شريك بدانند، در برابر نابسامانى‏ها و مشكلات و آفات با تمام توان به پا خواهند خاست و تا آنجا كه بتوانند در حل مشكلات كوشش خواهند نمود.
 
زكات‏دهنده علاوه بر كسب رضاى خداوند و بركات معنوى و اخروى، دل‏هاى ديگران را نيز به سوى خود جذب مى‏كند و به خاطر همين محبوبيّتى كه در جامعه پيدا مى‏كند، دير يا زود از حمايت‏هاى مردمى در امور مختلف برخوردار مى‏شود.
 
آرى بعضى از افراد سرمايه خود را با خريد جمادات (خانه، ماشين، مزرعه، فرش، لباس و...) هزينه مى‏كنند تا شايد بتوانند دل‏هاى مردم را به خود جذب كنند، ولى از آنجا كه دل‏هاى مردم در اختيار خداوند است، اين دسته افراد معمولاً در جامعه منفور ديگرانند، امّا كسانى كه بخشى از سرمايه خود را (به جاى جمادات) در راه نجات انسان‏ها، رشد استعدادهاى فراموش شده، تأمين هزينه ازدواج و مسكن و كارآموزى به افرادى كه صاحب حرفه نيستند، صرف ميكنند، هم در تمام ارزش‏ها و پاداش‏هايى كه بر اثر آن كمك‏هاى خالصانه به دست مى‏آيد خود را شريك مى‏كنند و هم محبت و حمايت مردم را در اختيار خواهند داشت. در اينجا بايد ببينيم آيا گروه اوّل عاقلند كه با صرف هزينه در خريد جمادات خود را منفور خلق و خالق مى‏كنند، يا بندگان خالص خدا كه با پرداخت حقوق الهى، خود را محبوب خالق و خدا مى‏نمايند. آرى، اغنيا مى‏توانند عقل و لياقت خود را با انتخاب يكى از اين دو راه بيازمايند.
 
تربيت نسل پاك
 
در بسيارى از كتاب‏هاى تربيتى و روان‏شناسى، به هسته مركزى تربيت كه انتخاب همسر و لقمه حلال است، كمتر توجّه شده است. اسلام براى تربيت نسل آينده، به مسأله انتخاب همسر و پس از آن به نقش لقمه حلال بسيار توجّه و تأكيد دارد.
 
پرداخت زكات، سبب پاك و حلال شدن رزق است و لقمه‏ها را از حق محرومان پاك مى‏كند و نقش لقمه پاك در جامعه و نسل آينده از طريق گرايش به خوبى‏ها و كمالات و تنفّر از بدى‏ها بر كسى پوشيده نيست.
 
دفع بلا از امّت
 
در قرآن مى‏خوانيم: «و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لكن اللّه ذو فضل على العالمين» (228)
 
امام صادق عليه السلام ذيل اين آيه فرمود: قطعاً خداوند به خاطر كسانى از شيعيان ما كه زكات مى‏دهند، انواع بلاها و خطرات را از سايرين نيز دفع مى‏كند و اگر زكات اين گروه نبود، همه يكجا نابود مى‏شدند. (229)
 
فقرزدايى
 
يكى از مسايل مهم جامعه، وجود فقر و گرسنگى و ساير كمبودها است كه يكى از راه‏هاى مبارزه با آن، توجّه جدى به مسأله پرداخت خمس و زكات و انفاقات است.
 
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «فما جاع فقيرٌ الاّ بما منع غنى و اللّه سبحانه و تعالى سائلهم عن ذلك» (230) هيچ فقيرى گرسنه نمى‏ماند مگر به خاطر آن كه توانمندى حق خدا را نمى‏پردازد و خداوند در روز قيامت توانمند را به همين دليل بازخواست خواهد كرد. در روايات متعدد مى‏خوانيم: اگر مردم زكات مال خود را بپردازند، فقيرى باقى نمى‏ماند. (231)
 
امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ محتاج و گرسنه و برهنه‏اى در جامعه وجود نخواهند داشت، مگر به خاطر گناهان اغنيا. (232)
 
ايجاد اشتغال
 
يكى از مسائل مهم جامعه، وجود بيكارى است كه زمينه‏ساز انواع فسادهاست. اگر مردم خمس و زكات خود را بپردازند، چرخ‏هاى اقتصاد به گردش در مى‏آيد و بخش مهمى از افراد بيكار شاغل خواهند شد. همان‏گونه كه از طريق مضاربه يا قرض الحسنه مى‏توان ايجاد اشتغال كرد، از طريق پرداخت خمس و زكات و يا بخشش‏هاى بلاعوض و يا ايجاد زمينه‏هاى تحصيل براى بيسوادها و كم‏سوادها و آموزش فن و حرفه و تأسيس و توسعه مراكز فرهنگى و احداث جادّه‏ها و پل‏ها و آبادانى‏هاى ديگر نيز مى‏توان ايجاد اشتغال كرد. بنابراين در احياى خمس و زكات، حلّ مسأله اشتغال و توسعه اقتصادى و فرهنگى و پر كردن ايّام فراغت و جلوگيرى از مفاسدى كه در اثر بيكارى به چشم مى‏خورد، نهفته است. به علاوه كار و اشتغال سبب دلگرمى به مكتب، به امّت، به نظام اسلامى و سبب شكوفايى استعدادها و نبوغ‏ها و مانع انواع افسردگى‏هاى فرد و جامعه است و در مقابل آن بيكارى باعث تبهكارى، افسردگى، سوءظن، ركود، ايجاد عقده و زمينه‏ساز انواع فتنه‏ها و آشوب‏ها است كه اگر شعله آن برافروخته شود، همه را در خود مى‏سوزاند. شايد به همين دليل باشد كه در قرآن جمله «لاتلقوا بأيديكم الى التّهلكة» (233) يعنى خودتان را با دست خود به هلاكت نيندازيد، بعد از دستور انفاق مطرح شده است.
 
آرى اگر در جامعه، مردم در قالب خمس و زكات و ساير كمك‏ها دست از انفاق بردارند و بر فقرا فشار وارد شود، اين فشارها تبديل به آشوب و فتنه‏اى مى‏گردد كه فقير و غنى در آن مى‏سوزند.
 
وسيله اقتدار امّت
 
اگر كمبودها از طريق ماليات‏هاى اسلامى و خمس و زكات تأمين شود و افراد جامعه به يك نوع رفاه نسبى دست يابند، دل‏ها نسبت به هم مهربان مى‏شود، نيروها متمركز مى‏گردند و همه پشتيبان يكديگر خواهند بود. چنين جامعه‏اى داراى صلابت و اقتدار خواهد بود و در مقابل هر وعده و وعيد و يا هر تهديد و تطميعى بيمه مى‏شود. بخصوص كه در پرداخت خمس وزكات قصد قربت در كار است وهيچ‏گونه تحقير ومنّتى روانيست.
 
آرى، جبران كمبودها از طرف پرداخت‏كنندگان مخلص و اجراى اين امر الهى از طريق مراجع دينى محبوب ومتّقى، سبب آرامش و دلگرمى و اتّصال به علماى ربّانى خواهد شد كه اين امر خود وسيله اقتدار و عزّت ملّى و اسلامى است.
 
البتّه ممكن است مؤسسات خيريه يا افراد نيكوكار از طريق صندوق‏ها و بانك‏ها كمك‏هايى به محرومان اختصاص دهند، امّا مگر تنها هدف اسلام سير كردن گرسنگان است؟ در طراحى و مهندسى اسلام، علاوه بر رسيدگى به فقرا آثار و اسرار زيادى نهفته است، از جمله اينكه:
 
اولاً: كمك‏كنندگان نيّت خالص داشته باشند و هيچ‏گونه ريا، خودنمائى، شهرت‏طلبى در كار آنها وجود نداشته باشد و انتظار مدح و ستايش و جبران از كسى نداشته باشند.
 
ثانياً: مالى كه مى‏پردازند از جنس مرغوب، عالى، حلال وبى‏منّت باشد.
 
ثالثاً: نحوه پرداخت آگاهانه، عاشقانه، آزادانه باشد.
 
اين شرايط در تربيت افراد مؤثر است و اتّصال آنان را به عالم ربانى كه مرزبان مكتب اسلام است، روشن مى‏كند و سبب يك اقتدار معنوى مى‏شود زيرا هم سر و كار پرداخت‏كنندگان و هم سر و كار گيرندگان با علماى ربّانى خواهد بود.
 
كم شدن مفاسد اجتماعى
 
هم ازدياد سرمايه زمينه‏ساز فساد است كه با پرداخت خمس و زكات ثروت‏ها تعديل و مفاسد مهار مى‏شود و هم فقر ممكن است زمينه وقوع سرقت، دريافت رشوه، خيانت و امثال آن شود كه دريافت خمس و زكات و... اين زمينه را مى‏خشكاند و از بين مى‏برد. بنابراين پرداخت خمس و زكات، در مهار مفاسد اجتماعى نقش مهمى دارد.
 
حفظ آبروى فقرا
 
در بسيارى از موارد فقر آبروى انسان را در جامعه در معرض خطر قرار مى‏دهد و خمس و زكات، فقر را از بين مى‏برد و آبروى انسان‏ها را حفظ مى‏كند. از امام صادق عليه السلام پرسيدند: شخصى كه در خط فكرى ما نيست، از دنيا رفته و اطفال فقيرى را به جا گذاشته است، آيا مى‏توانيم از زكات به آنها بدهيم؟
 
فرمود: بله، آن اطفال گرسنگانى هستند كه تقصيرى ندارند و بايد آبرو و موقعيّت آنان در جامعه حفظ شود و زندگى آنها تا رسيدن به حدّ بلوغ و رشد لازم تأمين گردد. امّا، اگر اين اطفال بالغ شدند و حق را فهميدند ولى با لجاجت دست از آن كشيدند، از زكات به آنها ندهيد. (سزاوار نيست زكات از افراد مؤمن گرفته و به منحرفين لجوج داده شود). (234)
 
تعديل ثروت
 
خمس و زكات، گامى براى مهار ثروت‏ها است.
 
اسلام از يك سو دست افراد قوى، مبتكر، پركار و خلاّق را در مالكيّت باز گذاشته تا مانع رشد آنان نشود و از سويى درآمدهايى از قبيل ربا، سرقت، رشوه، اختلاس و... را ممنوع دانسته است و از سوى ديگر به مالكين درآمدهاى حلال اجازه نمى‏دهد تا درآمد خود را هرگونه كه خواستند مصرف كنند و آنان را از اسراف و تبذير و ثروت‏اندوزى نهى فرموده است و از طرف ديگر با واجب نمودن خمس و زكات و كفّارات و سفارش اكيد به انواع كمك‏ها و صدقات، بخشى از اموال آنان را با علم، اراده، عشق و ايمان براى حل مشكلات طبقه محروم گرفته است.
 
جذب ديگران
 
اسلام، مصرف زكات را براى هشت گروه قرار داده است كه يكى از آنها، سرشناسانى هستند كه اگر حمايت‏هاى مالى از آنان به عمل آيد، ابتدا خودشان و سپس قوم آنان به اسلام جذب مى‏شود.
 
البتّه اين جذب، مقدمه گرايش‏هاى فكرى، فرهنگى و اعتقادى است، همچون جاذبه‏هايى كه براى فرزندان در روزهاى اول مدرسه ايجاد مى‏شود و بدين وسيله ابتدا آنان را با مدرسه آشنا مى‏كنند و سپس نماز علمى و فكرى آنان در مدرسه و دانشگاه تأمين مى‏شود.
 
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله سهمى از زكات را به رؤساى قبايل مى‏داد و در هر زمان ولىّ امر مسلمين مى‏تواند اين كار را انجام دهد. (235)
 
از همين سهم كه به نام «المؤلّفة قلوبهم» در قرآن مطرح شده است، مى‏توان مقدارى به مسلمانان ضعيف الايمانى پرداخت كرد كه اگر به حال خود رها شوند، تبعات و وسوسه‏هاى دشمنان در آنان ايجاد شك مى‏نمايد. اسلام براى پايدارى آنان در دين، مشكلات اقتصادى آنان را حل مى‏كند و اين كار مقدمه‏اى براى انس بيشتر با مكتب خواهد بود. (236)
 
ج: آثار ترك زكات
 
تلف شدن اموال
 
امام‏صادق عليه السلام فرمود: «ما ضاع مال فى البرّ و لاالبحر الاّ بتضييع الزّكاة» (237) هيچ مالى در خشكى يا دريا ضايع نمى‏شود، مگر به خاطر آنكه زكات آن پرداخت نشده است. آن حضرت در حديث ديگرى فرمودند: «حصّنوا اموالكم بالزّكاة و أنا ضامن لكل ما يتوى فى برّ او بحر بعد اداء حق اللّه فيه» (238) اموال خود را از طريق پرداخت زكات بيمه كنيد و اگر بعد از پرداختن زكات مالى تلف شد، من ضامن آن هستم.
 
خسارت دو برابر
 
در روايات مى‏خوانيم: «من مَنَعَ حقّاً للّه أنفق فى باطل مثليه» (239) كسى كه حق خدا را نپردازد و در راه حق مال خود را صرف نكند، دو برابر آن مقدار را در راه باطل صرف خواهد كرد.
 
هزينه در راه اشرار
 
رسول‏خداصلى الله عليه وآله فرمود: «من مَنَعَ ماله من الأخيار اختياراً صرّف اللّه ماله فى الأضرار اضطراراً» (240) كسى كه مال خود را از مصرف در راه خوبان با اختيار خود باز دارد، خداوند مال او را در راه اشرار با اجبار صرف خواهد نمود.
 
هزينه در راه گناه
 
امام صادق عليه السلام فرمود: «و اعلم أنه من لم ينفق فى طاعة اللّه ابتلى بان ينفق فى معصية اللّه و من لم يمش فى حاجة ولىّ اللّه ابتلى بان يمشى فى حاجة عدوّ اللّه» (241) آگاه باشيد، كسى كه مال خود را در راه اطاعت خداوند صرف نكند، به هزينه كردن آن در راه معصيت خداوند گرفتار مى‏شود و هر كس در حل مشكلات ولىّ خدا گامى برندارد، خداوند او را بر تلاش و حركت در راه حلّ مشكلات دشمن خدا گرفتار مى‏كند.
 
كمبود و قحطى
 
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: «لاتزال امّتى بخير ما تحابّوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزّكاة فاذا لم يفعلوا ذلك ابتلوا بالقحط و السنين» (242) امّت من تا مادامى كه يكديگر را دوست بدارند و اهل نماز و زكات باشند در خير و سعادت به سر مى‏برند، ولى اگر اين گونه نباشند، گرفتار قحطى مى‏شوند.
 
محروم شدن از توليت و تعمير مراكز دينى
 
قرآن مى‏فرمايد: مشركان حقّ تعمير مساجد را ندارند، بلكه تعمير وآباد كردن آن تنها سزاوار كسانى است كه اهل نماز وزكات وشجاعت باشند. (243)
 
رفع بركت از زمين
 
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: «اذا مُنِعَت الزكاة مَنَعت الأرض بركاتها» (244) هر گاه زكات پرداخت نشود، زمين بركات خود را از مردم باز مى‏دارد و در حديث ديگرى مى‏خوانيم: اگر توانگران زكات مال خود را نپردازند، خداوند باران رحمت خود را از مردم باز مى‏دارد. (245)
 
در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مى‏خوانيم: اگر زكات پرداخت نشود، بركت از كشاورزى و ميوه‏ها و معادن برداشته مى‏شود. (246)
 
مرگ چهارپايان
 
امام رضا عليه السلام فرمود: «اذا حُبست الزكاة ماتت المواشى» (247) هر گاه زكات پرداخت نشود، چهارپايان مى‏ميرند.
 
محروم شدن از رحمت
 
امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه حق خداوند را از مالش نپردازد، سزاوار است كه خداوند رحمت خود را از او دريغ كند. (248)
 
اخراج از مسجد
 
امام باقر عليه السلام فرمود: روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وارد مسجد شدند و با جمله «قم يا فلان، قم يا فلان، قم يا فلان» پنج نفر را از مسجد اخراج كردند و فرمودند: شما كه زكات نمى‏دهيد از مسجد بيرون برويد. (249) آرى نمازگزار واقعى بخيل نيست. «اذا مسّه الخير منوعاً الاّ المصلّين» (250)
 
علامت نفاق
 
در آيه 67 سوره توبه كه سيماى منافقان را بيان مى‏كند، مى‏فرمايد: «المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض... يقبضون ايديهم نَسُوا اللّه فنسيهم» (251) آنان دست خود را از كمك به ديگران مى‏بندند و (اين گونه) خدا را فراموش مى‏كنند، خدا نيز با آنان رفتار فراموش‏شدگان را انجام مى‏دهد.
 
قبول نشدن نماز و عبادات
 
در روايات مى‏خوانيم: «ايّها النّاس ادّوا زكاة اموالكم فمن لا يزكّى لا صلوة له و من لا صلوة له لا دين له» (252) قبولى تمام اعمال، وابسته به قبولى نماز است و قبولى نماز وابسته به پرداخت زكات است.
 
امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند نماز و زكات را قرين و مقرون يكديگر قرار داد و نماز بى‏زكات پذيرفته نيست. (253)
 
حضرت موسى عليه السلام جوانى را ديد كه نماز با حالى مى‏خواند، به خداوند گفت: چه نماز زيبايى دارد! به او وحى شد نماز او زيباست ولى اين جوان بخيل است و زكات نمى‏پردازد و تا زمانى كه زكات ندهد، نمازش قبول نيست.
 
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: نماز كسى كه زكات نمى‏پردازد همچون لباس كهنه در هم پيچيده و به صورت نمازگزار پرتاب مى‏شود. (254)
 
هم رديف رباخواران
 
حضرت على عليه السلام فرمود: «مانع الزّكاة كآكل الرّبا» (255) كسى كه زكات ندهد همچون رباخوار است.
 
پرداخت نكردن زكات، خيانت، شرك ونوعى سرقت است، در حديث مى‏خوانيم: «ما خان اللّه احدٌ شيئاً من زكاة ماله الاّ مشرك باللّه» (256) چنانكه سه نوع سارق داريم كه يكى از آنان كسى است كه زكات نمى‏دهد. (257)
 
مصارف زكات
 
مصرف زكات بايد دقيق و به جا و در مواردى كه خداوند دستور داده است باشد. در روايات مى‏خوانيم: اگر زكات در جاى خود مصرف نشود، انسان ضامن است. (258)
 
قرآن بعد از آنكه موارد هشتگانه مصرف زكات را در آيه 60 سوره توبه بيان مى‏كند، در پايان مى‏فرمايد: «فريضةً من اللّه و اللّه عليم حكيم». در هر يك از كلمات فريضه، عليم و حكيم نكته‏اى نهفته است:
 
«فريضة»، يعنى تقسيم زكات واجب است و آن را جدى بگيريد.
 
«عليم حكيم» يعنى خداوند مى‏داند كه حل مشكلات فقرا و نابسامانى‏ها در سايه انجام صحيح واجبات الهى و تقسيم صحيح زكات است، بنابراين مصارفى كه در قرآن براى زكات آمده عالمانه و حكيمانه است و اگر زكات در جاى خود مصرف نشود، برخلاف علم و حكمت است.
 
در برخى روايات آمده است: اگر زكات در جايى مصرف شود كه مورد نهى خداوند باشد، پروردگار آن را قبول نخواهد كرد. (259)
 
قرآن درباره تقسيم زكات مى‏فرمايد: «انّما الصّدقات للفقراء و المساكين و العاملين عليها و المؤلّفة قلوبهم و فى الرّقاب و الغارمين و فى سبيل اللّه و ابن السّبيل فريضة من اللّه و اللّه عليم حكيم» (260)
 
همانا صدقات (زكات)، براى نيازمندان و درراه‏ماندگان و كارگزاران زكات و جلب دلها و آزادى بردگان و اداى بدهى بدهكاران و (هزينه جهاد) در راه خدا و تأمين در راه‏مانده است، اين دستور، فرمانى است از جانب خدا و خداوند، دانا و حكيم است.
 
با توجّه به اين آيه، زكات در هشت مورد قابل مصرف است:
 
اوّل و دوم: «الفقراء و المساكين» فقرا و مساكين
 
امام صادق عليه السلام در تفاوت فقير ومسكين فرمودند: فقير، نيازمندى است كه از ديگران درخواست كمك نمى‏كند، ولى مسكين كسى است كه به خاطر فشار فقر، از مردم درخواست كمك مى‏كند. (261) شايد دليل آنكه حضرت درباره فقير فرمودند: كسى است كه سؤال نمى‏كند، آيه 273 بقره باشد كه مى‏فرمايد: «للفقراء الّذين احصروا فى سبيل اللّه» تا آنجا كه مى‏فرمايد: «يحسبهم الجاهل اغنياء من التّعفف» فقرا همان كسانى هستند كه به‏خاطر عفّت وسؤال نكردن از ديگران، بى‏خبران آنان را اغنيا مى‏پندارند.
 
ناگفته نماند شرط فقير و مسكين بودن بيكارى نيست، چه بسا افرادى داراى شغل و كار و سهم يا سهامى باشند، ولى درآمد آنان كفايت مخارج زندگى آنها را نمى‏كند.
 
قرآن درباره آن كشتى كه حضرت خضر آن را سوراخ كرد، مى‏فرمايد: صاحبان كشتى جمعى از مساكين كارگر بودند. «و امّا السفينة فكانت لمساكين يعملون فى البحر» (262)
 
اسلام فقرزدايى را در رأس مصارف زكات قرار داده است. اگر نگاهى به آيات و روايات و سيره پيامبر اكرم و اهل بيت معصومش‏عليهم السلام بياندازيم، اهميّت مسأله را بهتر و بيشتر درك خواهيم كرد. به چند نمونه توجّه كنيم:
 
قرآن مى‏فرمايد: در قيامت بهشتيان از دوزخيان مى‏پرسند چه چيز سبب دوزخى شدن شما شد؟ آنان در پاسخ مى‏گويند: «و لم نك نطعم المسكين» (263) ما به فكر گرسنگان نبوديم.
 
حتّى اگر انسان مال و ثروتى ندارد، نمى‏تواند در برابر نيازمندان بى‏تفاوت باشد، بلكه بايد ديگران را به كمك كردن تشويق و وادار كند و گرنه مورد توبيخ واقع مى‏شود. «و لاتحاضّون على طعام المسكين» (264)
 
قرآن رسيدگى به گرسنگان و فقرا را، طى كردن گردنه‏هاى آزمايش مى‏داند. (265)
 
توجّه به گرسنگان، اختصاص به گرسنگان مسلمان ندارد، بلكه بايد همه مردم جامعه سير باشند. حضرت ابراهيم پس از بنا كردن خانه كعبه، در دعاى خود گفت: «و ارزق اهله من الّثمرات من آمن منهم» پروردگارا از مردم مكه هر كس ايمان دارد او را روزى ده. خداوند فرمود: من كفّار گرسنه را نيز رزق مى‏دهم. «و من كَفَرَ فامتّعه قليلاً» (266)
 
سير كردن گرسنگان عبادتى است كه امامان ما و اهل بيت عليهم السلام شخصاً انجام مى‏دادند و براى اين كار كسى را نايب نمى‏گرفتند. در تاريخ مى‏خوانيم كه در كيفر و جريمه كفّار سخاوتمند، تخفيف داده مى‏شد. نه تنها انسان‏ها كه به حيوانات و گياهان نيز بايد رسيدگى شود تا آنجا كه در حديث مى‏خوانيم: سيراب كردن درخت تشنه همچون سيراب كردن مسلمان تشنه است.
 
در اسلام، توجّه به گرسنگان تا آنجا مهم است كه اگر گرسنه‏اى نان مردم را سرقت كرد، به عنوان دزدى دستش قطع نمى‏شود.
 
و اگر شخصى غذاى مردم را در انبار خود احتكار نمود و با تذكرات حاكم اسلامى بيدار نشد، حكومت اسلامى مى‏تواند با او برخورد انقلابى كرده و گندم را از انبار او خارج كند.
 
سوّم: «العاملين عليها» كارگزاران زكات
 
يكى از مصارف زكات، كسانى هستند كه براى جمع‏آورى، تقسيم و حفظ اموال زكاتى، تلاش مى‏كنند (267) . آرى، همان‏گونه كه زندگى قاضى بايد تأمين شود تا به فكر گرفتن رشوه نيفتد، زندگى دست‏اندركاران مسأله زكات نيز بايد به نحوى تأمين شود و حتّى اگر بى‏نيازند بايد سهمى از زكات به آنان پرداخت شود (268) و بدين وسله مورد تشويق و محبت ديگران قرار گيرند تا به خاطر توسعه در زندگى به فكر رفتار ناروا نيفتند.
 
حضرت على‏عليه السلام پس از سفارشاتى كه به كارگزاران مسأله زكات مى‏كند، مى‏فرمايد: اگر به اين سفارشات عمل كنيد، قطعاً به پاداش بزرگترى خواهيد رسيد و به كمالى كه در شأن شماست نزديك خواهيد شد، زيرا خداوند به اموال زكاتى و به شما كارگزاران امر زكات و به تلاش و دلسوزى كه نسبت به حاكم اسلامى و فقراى تحت پوشش او داريد، نگاه لطف و مرحمتى دارد و هر كس كه مورد نظر و لطف خداوند قرار بگيرد، در بهشت با ما خواهد بود. (269)
 
چهارم: «المؤلّفة قلوبهم» تأليف قلوب
 
سهمى از زكات بايد در راه توسعه و ترويج فرهنگ اسلام و دعوت ديگران به دين اسلام از راه ايجاد روابط حسنه و جذب قلوب آنان مصرف شود. از قديم گفته‏اند هر گردوئى گرد است، ولى هر گردى گردو نيست. هر مؤمنى مسلمان هست، ولى هر مسلمانى مؤمن نيست. بسيارند كسانى كه مسلمان هستند، يعنى از شرك دورند و در مدار توحيد قرار گرفته‏اند، ولى در مرحله ضعيفى از ايمان قرار دارند، اسلام براى آنكه دست اين افراد را بگيرد و به مراحل بالاتر ببرد، راه‏هايى را مطرح كرده است؛ از جمله سهمى از زكات براى كمك يا توسعه در زندگى آنان صرف شود تا با اين عمل معرفت و شناخت در جان آنان تثبيت شود. كسانى كه با اسلام داغ شده‏اند، بايد با محبت‏ها پخته شوند، زيرا هر داغى سرد مى‏شود، ولى هر پخته‏اى ديگر خام نمى‏شود.
 
كسانى كه به اسلام وارد شده‏اند: «يدخلون فى دين اللّه» (270) با اين گونه رفتارها و محبّت‏ها، اسلام در درون جان آنان جاى گيرد.
 
آرى، فرق است ميان كسانى كه داخل در اسلام شده‏اند با كسانى كه اسلام و ايمان در روح آنان داخل شده است.
 
امام باقر عليه السلام فرمود: مراد از «مؤلّفة قلوبهم» گروهى هستند كه توحيد را پذيرفته و از مدار شرك خارج شده‏اند، ولى هنوز معرفت پيامبر صلى الله عليه وآله در قلبشان رسوخ نكرده است. پس بايد سهمى از زكات صرف اين گونه افراد شود تا محبت و معرفت در آنان تثبيت شود. (271)
 
امروزه ابرقدرت‏ها با فرستادن كتاب‏ها، كشيش‏ها، كارشناس‏ها، دعوت‏نامه‏ها، بورسيه‏ها، هيأت‏هاى علمى و فنّى و صدها راه ديگر براى توسعه فكر خود و سلطه‏گرى، سايه شوم خود را بر كشورها گسترش داده‏اند، سفرها كردند، كنگره‏ها گرفتند، توطئه‏ها كردند، افرادى را با پول خريدند، به اسم جهانگرد وجب به وجب سرزمين‏هاى ما را گشتند و به اسم كارشناس فنى، اقتصاد ما و به اسم كارشناس نظامى، قواى مسلح ما را زير نظر گرفتند و بدتر از همه اينكه از بودجه خود ما عليه خود ما استفاده كردند، ولى متأسفانه مسلمانان با داشتن ده‏ها فرمان به سير و سفر، به هجرت و تبليغ، به فراگيرى علوم از شرق و غرب، از گهواره تا گور و از زمين تا ثريا در خواب غفلت فرو رفته‏اند.
 
فراموش نكنيم كه حضرت على عليه السلام در روزهاى آخر عمر مباركشان با ناله مى‏فرمود، مبادا ديگران در عمل به اسلام از شما جلو بيفتند.
 
اگر ما امروز با پرداخت حق الهى دل افراد ضعيف را جذب كنيم، تمام توطئه‏ها و تبليغات و تهاجمات دشمن را خنثى خواهيم كرد.
 
پنجم: «فى الرّقاب» آزادى بردگان
 
سهمى از زكات براى آزادسازى بردگان است. در طول تاريخ، درگيرى، جنگ، قتل و اسارت وجود داشته و آنچه مهم است بررسى سرچشمه‏ها، هدف‏ها و نتايج اين نزاع‏ها است. اسلام انگيزه جنگ ابتدايى و جهاد را رفع فتنه و دفع موانع براى دعوت مردم به حق مى‏داند و براى همه امور جنگ و از جمله اسيران، برنامه‏ها و آداب بسيار عالى و حكيمانه دارد.
 
بردگان معمولاً كسانى هستند كه در جبهه جنگ با مسلمانان، اسير شده‏اند كه در باره آنان چند طرح را مى‏توان تصور كرد:
 
1- تمام اسيران را يكجا بكشيم كه اين كار با عاطفه و عقل و رأفت سازگار نيست.
 
2- تمام آنان را يكجا آزاد كنيم. اين عمل سبب مى‏شود كه آنان دوباره تجديد قوا كنند و به جنگ ما بيايند.
 
3- آنان را در اردوگاه‏ها نگهدارى كنيم. اين كار سبب تحمّل هزينه زياد و بارى بر دوش جامعه اسلامى است.
 
4- اسرا را در ميان مسلمين تقسيم كنيم و پس از مدتى به تدريج آزاد نمائيم كه اين طرح اسلام و داراى امتيازاتى است. از جمله:
 
الف: در اين طرح هزينه اسرا در ميان مسلمين تقسيم مى‏شود و فشارى بر نظام وارد نمى‏گردد.
 
ب: اسرا در ميان توده امّت اسلامى با برنامه‏هاى اسلام آشنا مى‏شوند و بسيارى از آنان دست از كفر و شرك برمى دارند. در تاريخ نام بسيارى از بردگانِ مسلمان شده كه منشأ آثار و بركات و به دست گرفتن مسئوليّت‏هاى حساس شده‏اند، آمده است تا آنجا كه مادر شش امام معصوم ما، از كنيزان بوده‏اند و فرزندان بسيارى از بردگان در زمره نوابغ قرار گرفته‏اند.
 
لذا كفّاره روزه خوردن و يا بسيارى اعمال نارواى ديگر، آزاد كردن بردگان قرار داده شده سهمى از زكات نيز براى خريد بردگان و آزاد كردن آنان اختصاص داده شده است.
 
ششم: «الغارمين» بدهكاران
 
سهمى از زكات براى بدهكارانى است كه توان پرداخت بدهى خود را ندارند. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: «ايّما مؤمن او مسلم مات و ترك دَيناً لم يكن فى فساد و لا اسراف فعلى الامام ان يقضِه فان لم يقضه فعليه اثم ذلك» (272) بر امام و حاكم اسلامى است كه بدهى كسانى را كه بدهكارند و بدهى آنان به خاطر اسراف و فساد نيست، از سهم زكات پرداخت نمايد و در غير اين صورت گناهكار است.
 
چه بسيارند افراد آبرومندى كه به خاطر بدهى، گرفتار وام‏هاى با بهره (ربا) مى‏شوند و هر روز بدهى آنان اضافه مى‏گردد و به تدريج ورشكست شده و به فروش خانه و مغازه و ماشين خود مجبور مى‏شوند و آبروى چندين ساله آنان يكجا فرو مى‏ريزد و فرزندانشان تحقير مى‏شوند. اگر هر يك از احكام الهى درست عمل شود، مشكلات جامعه حل مى‏شود. خداى عليم و حكيم، از علم و حكمت بى‏نهايت خود دستور داد تا بخشى از سهم زكات صرف پرداخت بدهى بدهكاران شود.
 
بدهكارى كه امروز گيرنده زكات است، همچون پيچ و مهره زنگ زده‏اى است كه اگر كمى روغن به آن برسد، دوباره به حركت درمى‏آيد و فعاليّت‏هاى اقتصادى خود را از سرگرفته و چه بسا در فاصله كمى، خودش هم از زكات‏دهندگان شود.
 
هفتم: «فى سبيل اللّه» در راه خدا
 
يكى از مصارف زكات، كارهاى عامّ المنفعة است كه رنگ الهى داشته باشد، يعنى خداپسندانه و به مصلحت عموم مردم باشد. همچون ساخت مدارس، مساجد، مسكن براى محرومان، درمانگاه، پل و يا كمك به ازدواج جوانان، كمك به زلزله‏زده‏ها، جنگ‏زده‏ها، يا كمك به كتابخانه‏ها، تبليغات اسلامى، تعظيم شعائر اسلامى، اصلاح و آشتى ميان مسلمين، ايجاد اشتغال براى بيكاران، آموزش حرفه و فن براى كسانى كه تخصص ندارند و ده‏ها نمونه ديگر. (273)
 
يكى از امتيازات دين اسلام آن است كه هرگز بن‏بست ندارد و در كنار كارهاى مشخص و رسمى، انواع كارهاى داوطلبانه و آزاد را نيز قرار داده است:
 
اگر هفده ركعت نماز واجب و رسمى داريم، بيش از سيصد نوع نماز مستحبى داوطلبانه داريم.
 
اگر سفر حج در ايام مخصوص است، سفر عمره در هر ماه جايز است.
 
اگر خواندن سوره حمد در نماز واجب است، بعد از آن خواندن بيش از صد سوره ديگر آزاد است.
 
اگر روزه در ماه رمضان رسمى است، در تمام ايام سال (غير از عيد فطر و قربان) روزه گرفتن داوطلبانه و اختيارى است.
 
اگر خمس و زكات به مقدار معينى واجب شده است، پرداخت انواع صدقات و انفاقات بستگى به اراده پرداخت‏كننده و شرائط ديگر دارد.
 
اگر در مصرف زكات نامى از بدهكاران، بردگان، فقرا و كارگزاران زكات آمده است، مورد «فى سبيل اللّه» دست را باز گذاشته است كه هر كار خداپسندانه ديگر را نيز مى‏توان انجام داد.
 
ممكن است در زمانى كار خداپسندانه ساختن آب‏انبار باشد و در زمان ديگر لوله‏كشى آب. اگر در زمانى چاپ كتاب راه خداست،ممكن است در شرايط و زمان ديگر كار خداپسندانه امر ديگرى باشد. بنابراين عبارت «فى سبيل اللّه» هر كار خيرى را دربرمى‏گيرد.
 
هشتم: «ابن السّبيل» در راه مانده
 
«ابن السّبيل» يعنى فرزند راه، يعنى كسى كه در وطن خود فقير نيست، ولى در سفر به مناطق ديگر به خاطر تصادف، دزدى، بيمارى، گرانى و يا هر امر ديگر نياز به كمك دارد كه اگر مورد حمايت قرار نگيرد، جان يا آبروى او در معرض خطر قرار مى‏گيرد و نياز مالى از يك سو و احساس غربت از سوى ديگر، فشار روحى و روانى خاصّى بر او وارد مى‏كند. مكتب زنده اسلام كه در تمام برنامه‏هايش به مسأله جان و مال و آبرو و شخصيّت افراد توجّه خاصى دارد، در اينجا نيز با اختصاص سهمى از زكات، هم آبرويشان را حفظ مى‏كند وهم دغدغه آنان را برطرف مى‏نمايد.
 
آيا مصرف زكات تنها در هشت مورد ذكر شده است؟
 
در آيه 58 سوره توبه، منافقان پيامبر عزيز را در مورد نحوه مصرف زكات سرزنش كرده و مى‏گفتند: چرا زكات جمع‏آورى شده را فقط در موارد خاص مصرف مى‏كند. خداوند مى‏فرمايد: انتقاد و كنايه آنان بر اساس منافع شخصى است، اگر مقدارى از زكات به آنان داده شود راضى مى‏گردند و اگر داده نشود، عصبانى مى‏شوند. «و منهم من يلمزك فى الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا و ان لم يعطوا منها اذا هم يسخطون»
 
و در آيه بعد مى‏فرمايد: اگر اين منافقان (به جاى انتقاد و انتقام)، به آنچه خدا و رسول به آنان عطا كرده بود، راضى بودند و مى‏گفتند خداوند ما را كفايت مى‏كند، و در آينده خدا و رسول از فضلش به ما لطف خواهند كرد، برايشان بهتر بود.
 
سپس آيه 60، با صراحت و قاطعيّت مصرف زكات را در هشت مورد منحصر كرده است.
 
ما اين آيه را به صورت يك تقسيم رياضى ترسيم مى‏كنيم كه جمله صدقات، مقسوم و هشت مورد مصرف، مقسوم عليه باشد و اينك بايد شاهد خارج قسمت باشيم كه بيانگر چهره نظام اسلامى است.
 
آرى، اگر نظام اسلامى مقدارى از اموال اغنيا و پردرآمدها را بگيرد و در مصارف هشت‏گانه‏اى كه ذكر شده است مصرف كند، جامعه اسلامى به جامعه‏اى تبديل مى‏شود كه در آن زندگى فقرا تأمين شده است، دل‏ها جذب و نيروهاى اسير آزاد شده‏اند، مهره‏هاى ورشكسته اقتصادى به حركت درآمده، انواع كارهاى عامّ المنفعة و خداپسندانه صورت گرفته و گرفتاران و درراه‏ماندگان نجات يافته‏اند.
 
در جمله پايانى آيه به دو نكته مهم اشاره مى‏شود: يكى اين كه تقسيم زكات بر هشت گروه از طرف خداوند واجب شده است: «فريضةً من اللّه» و ديگر جايى براى چانه زدن نيست.
 
دوّم اينكه سرچشمه اين قانون و اين نحوه تقسيم، علم و حكمت الهى است: (و اللّه عليم حكيم)
 
آرى، اگر مبناى قانون، اطلاعات محدود بشرى، خواسته‏ها، يافته‏ها، بافته‏ها، عادات و رسوم، شرايط سياسى و اجتماعى، قبيله‏اى و قومى باشد، جاى ترديد و اظهارنظر هست كه چرا زكات در هشت مورد مصرف شود ولى قانونى كه برخاسته از علم و حكمت بى‏نهايت الهى است و مطابق با عقل و فطرت و نيازهاى واقعى بشر در تمام عصرها و نسل‏هاست، بايد با عشق پذيرفته شود و همان‏گونه كه در انجام دستورات پزشك متخصص چون و چرا نمى‏كنيم، بايد در انجام فرامين الهى نيز تسليم باشيم.
 
اگر گفته شود نيازهاى افراد يا جوامع در شرايط مختلف تفاوت دارد، پس آيا بهتر نبود مصرف زكات را خود ما تعيين مى‏كرديم؟
 
در پاسخ مى‏گوييم:
 
در آيه‏اى كه مصارف هشت‏گانه زكات مطرح شده است، عبارت «فى سبيل اللّه» به كار رفته كه معناى آن اين است كه زكات را مى‏توان در راه خدا مصرف كرد و راه خدا در هر زمان مى‏تواند مصداق و جلوه‏اى داشته باشد. گاهى مصداق راه خدا، تأمين امكانات ازدواج براى افراد بى‏همسر است و گاهى ايجاد شغل براى افراد بيكار، گاهى هم فراهم كردن زمينه براى تحصيل افراد متعهّد. بنابراين تأمين نيازهاى واقعى فرد و جامعه از هر نوع كه باشد، مصداق «فى سبيل اللّه» به حساب مى‏آيد.
 
آيا زكات بايد به هشت قسمت مساوى تقسيم شود؟
 
در آيه شصت سوره توبه براى زكات هشت مصرف نام برده شده كه عبارتند از: فقرا، مساكين، دست‏اندركاران دريافت زكات، هزينه جذب دل‏ها، خريد و آزاد كردن بردگان، كمك به بدهكاران، هزينه كردن در كارهاى خداپسندانه و عام المنفعه، كمك به مسافرانى كه در راه به مشكلات برمى‏خورند. در اينجا سؤالى مطرح است و آن اينكه آيا بايد زكات در اين موارد يكسان هزينه شود؟
 
پاسخ را از امام صادق عليه السلام مى‏شنويم: امام از شخصى به نام عمرو بن عبيد مى‏پرسد: زكات مال خود را چگونه تقسيم مى‏كنى؟ گفت: به هشت جزء مساوى. امام فرمود: ممكن است تعداد يك صنف (مثلاً فقرا) ده هزار نفر، ولى تعداد صنف ديگر چند نفرى بيشتر نباشد. گفت: بله، ولى تقسيم من يكسان است. امام فرمود: اين عمل تو خلاف راه و روش پيامبر است. پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله در تقسيم زكات، مصلحت‏انديشى مى‏فرمودند. (274)
 
آرى، زكات از بودجه‏هاى حكومت است و بايد دست حاكم اسلامى در نحوه مصرف آن باز باشد.
 
چرا در جامعه فقير وجود دارد؟
 
فقر انواعى دارد: گاهى به خاطر تن‏پرورى است. گاهى به دليل نادانى است. گاهى به جهت حقارت و خودكم‏بينى است. گاهى به طور طبيعى است. گاهى هم انتخابى است.
 
آنجا كه ريشه فقر، تن‏پرورى، جهل، حقارت، استعمار و استثمار باشد، اسلام به شدّت از آن انتقاد كرده است، ولى در جايى كه فقر انتخابى باشد، يعنى انسان زندگى ساده و زاهدانه‏اى را انتخاب مى‏كند تا گرفتار ثروت‏اندوزى، جمع مال، حفظ مال، بخل و حرص نشود، در نظر اسلام اين فقر ارزش است.
 
آنچه مربوط به بحث زكات مى‏شود، فقر طبيعى است. يعنى فرد، تمام تلاش خود را كرده است، امّا به دلايل مختلف درآمد او كفاف زندگيش را نمى‏دهد و يا اصولاً امكان كار و تلاش ندارد، از كار افتاده است و يا سرپرست خانواده در اثر سانحه يا به مرگ طبيعى از دنيا رفته و خانواده‏اش درآمدى ندارند. اين فقر بر اساس تن پرورى، جهل، حقارت، استعمار و استثمار نيست. اينجا يك آزمايش الهى براى فقير و غنى است كه فقير چه مقدار صبر مى‏كند و غنى چه مقدار بذل مى‏كند. اسلام براى حلّ اين نوع فقر دستوراتى از قبيل پرداخت خمس، زكات، انفاق، صدقه و... داده است.
 
بنابراين كسى نمى‏تواند بگويد كه نظام دينى، ابتدا جامعه را به دو قطب فقير و غنى تقسيم كرده و سپس سفارش به انفاق و خمس و زكات مى‏نمايد، بلكه اين امرى طبيعى است كه بر اساس تفاوت استعدادها، ابتكارات و گاهى مقدّرات حكيمانه الهى جامعه به دو گروه تقسيم مى‏شود، ولى اين تفاوت‏ها با دستورات واجب يا مستحب جبران مى‏شود.
 
به چه كسانى نبايد زكات بدهيم؟
 
در اين بحث با توجّه به روايات، كسانى كه حق گرفتن زكات ندارند، معين شده‏اند، از جمله:
 
1- كسانى كه مى‏توانند بدون مشقّت حرفه‏اى بياموزند و از طريق آن امرار معاش كنند. (275) امام باقر عليه السلام فرمود: «ان الصّدقة لاتحلّ... لذى مرةٍ سوىٍ قوىٍ» (276) افراد تندرست و قوى، نبايد زكات بگيرند و نبايد به آنها زكات داد.
 
آرى، در جامعه افرادى با اين كه قدرت بر كار كردن دارند، به خاطر تن‏پرورى خود را مشمول زكات مى‏پندازند.
 
2- به كسى كه شارب خمر است، زكات ندهيد. (277)
 
3- به كسانى كه سرسختانه و با علم و آگاهى با مسلمين عناد مى‏ورزند و نسبت به اهل بيت پيامبر عليهم السلام كينه و لجاجت دارند، زكات ندهيد. (278)
 
4- در روايت مى‏خوانيم: به افراد ناصبى نيز زكات ندهيد، مگر آن كه از زبان او بترسيد و از طريق زكات بتوانيد دين و آبروى خود را حفظ كنيد. (279) و همچنين نااهلانى كه از طريق شعر و تهمت و امثال آن آبروى ديگران را مخدوش مى‏كنند. (280)
 
5 - امام رضا عليه السلام فرمود: به كسانى كه انحراف آنان نسبت به اهل بيت روشن و شناخته شده است، زكات ندهيد. (281)
 
6- به كسانى كه تحت سرپرستى و واجب النفقه فرد هستند، زكات نمى‏رسد. «و كلّ من هو فى نفقتك فلا تعطه» (282)
 
7- به افراد غَنىّ، زكات پرداخت نمى‏شود. (283)
 
8 - به صاحبان حرفه زكات نمى‏رسد. (284)
 
9- به كسانى كه انحراف عقيده دارند، مثلاً واقفيّه و هفت امامى هستند، زكات پرداخت نمى‏شود. (285)
 
البتّه پرداخت كمى از زكات به گروهى كه در راه حق نيستند ولى با حق هم لجاجتى ندارند، بلامانع است. (286)
 
آداب پرداخت زكات
 
براى كمك به فقرا، آداب فراوانى ذكر شده است كه مراعات آنها ارزش كار را بالا مى‏برد، از جمله:
 
ادب روحى و روانى
 
پرداخت زكات بايد برخاسته از رضايت قلبى و طيب خاطر باشد. رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: «من اعطى زكاة ماله طيبةً بها نفسه اعطاه اللّه بكل حبّةٍ منها قصراً فى الجنّة من ذهب...» (287) هر كس زكات مال خود را عاشقانه بدهد در برابر هر دانه گندم و جوى كه مى‏پردازد، قصرى در بهشت دريافت مى‏كند.
 
حضرت على عليه السلام فرمود: اگر پرداخت زكات با رضايت قلبى همراه نباشد، فرد گرفتار پشيمانى و از دست دادن پاداش عمل خواهد شد. (288)
 
نكته ديگر اين كه زكات‏دهنده توجّه داشته باشد كه هر چه دارد از خداوند است و پرداخت زكات، او را به خودپسندى و غرور كه سبب نابودى عمل است نكشاند. قرآن درباره آبادكنندگان مساجد كه اهل نماز و زكاتند، مى‏فرمايد: «فعَسى اولئك ان يكونوا من المهتدين» (289) اميد است كه از هدايت شدگان باشند. آرى، گاهى عبادات انسان، به خاطر غرور و عجب نابود مى‏شود و انسان را به كمال مطلوب نمى‏رساند.
 
ادب اجتماعى
 
گر چه در ظاهر، زكات به شخص فقير پرداخت مى‏شود، ولى در حقيقت اين خداوند است كه زكات را دريافت مى‏كند. «يقبل التّوبة عن عباده و يأخذ الصّدقات» (290) پيامبر و امام و فقير، نماينده و دست خدا هستند و لذا بايد كمال احترام به آنان گذاشته شود.
 
امام صادق عليه السلام از يكى از ياران خود پرسيد: زكات مال خودت را چه مى‏كنى؟ گفت: فقرا نزد من مى‏آيند و به آنها پرداخت مى‏كنم. امام فرمود: اين كار تو سبب ذلّت فقرا است و هر كس دوست خدا را ذليل كند، گويا در كمين جنگ با او نشسته است. (291) آرى به جاى آنكه فقرا براى دريافت زكات به در خانه تو آيند، تو بايد زكات را به منزل آنان ببرى.
 
در حديث ديگر مى‏خوانيم: اگر گيرنده زكات از اين كه بفهمد آنچه به او مى‏دهيد زكات است، رنج مى‏برد، زكات را به او بدهيد ولى نگوييد كه اين زكات است و مؤمن فقير را ذليل نكنيد. (292)
 
در حديث ديگر مى‏خوانيم: اگر شخصى احساس كند كه بهتر است به جاى پرداخت پول به فقرا، براى آنان لباس و جنس ديگرى خريدارى كند، مى‏تواند به جاى پرداخت نقدى، لباس و جنس براى فقرا خريدارى كند. «... اشترى لهم ثيابا و طعاما و ادّى انّ ذلك خير لهم لا بأس» (293)
 
اسلام براى حفظ آبروى فقير مى‏فرمايد: «لا يعطى احدٌ اقلّ من خمسة دراهم» (294) كمتر از پنج درهم به او ندهيد.
 
امام خمينى‏قدس سره مى‏فرمايد: اگر شخصى از گرفتن زكات شرمنده مى‏شود، مستحب است هنگام پرداخت در قلب نيّت زكات كنيد، ولى در عمل آن را به عنوان هديه پرداخت نماييد. (295)
 
نه تنها هنگام پرداخت زكات بايد آبروى مردم را مراعات كرد، بلكه بعد از آن نيز نبايد با منّت گذاشتن، گيرنده زكات تحقير شود، چنانكه قرآن مى‏فرمايد: «لاتبطلوا صدقاتكم بالمنّ و الاذى» (296) منّت و آزار، سبب بطلان پاداش مى‏شود.
 
اگر بدانيم كه فقير مأمور الهى است تا مال ما را پاك كند و آن را براى قيامت حمل كند، با او برخورد كريمانه‏اى خواهيم داشت.
 
در اسلام احترام گذاشتن به فقرا به قدرى مهم است كه در تاريخ مى‏خوانيم: جنس كمى را نزد پيامبر صلى الله عليه وآله آوردند. حضرت آن مقدار كم را به بعضى از فقرا داد، ولى نگران شد كه مبادا در دل ديگر فقرا كدورتى ايجاد شود. نزد ساير فقرا آمد و رسماً عذرخواهى كرد كه چون مال كم بود به همه نرسيد و فرمود: به كسانى دادم كه حساسيّت آنان بيشتر بود. (297)
 
ادب زمانى
 
رسول خدا صلى الله عليه وآله به على عليه السلام فرمود: از اخلاق مؤمنين، سرعت در پرداخت زكات است. (298)
 
سرعت در پرداخت زكات بركاتى دارد از جمله:
 
الف: نشانه عشق و علاقه نسبت به انجام تكاليف الهى است.
 
ب: فقير در اثر تأخير پرداخت، آبروى خود را با سؤال و درخواست نمى‏ريزد.
 
ج: راه را به روى وسوسه‏هاى شيطان و افراد بخيل يا پيش‏آمد حوادثى كه ممكن است مانع پرداخت شوند، مى‏بندد.
 
د: فقرا از اضطراب و دغدغه و دلهره، زودتر نجات مى‏يابند.
 
امام صادق عليه السلام به مناسبت آيه «و آتوا حقّه يوم حصاده» (299) فرمود: قبل از آنكه محصول خود را به خانه ببريد، زكاتش را بدهيد كه به سخاوت نزديك‏تر است. (300)
 
پرداخت علنى
 
نكته ديگر در آداب پرداخت زكات آن است كه علاوه بر كمك‏هاى مخفيانه‏اى كه نشانه اخلاص و حفظ آبروى گيرندگان است، بايد گاهى از اوقات پرداخت‏ها آشكار باشد تا هم ديگران تشويق شده و كمك كردن به ديگران جزء فرهنگ جامعه شود و هم انسان به بخل و بى‏تفاوتى متهم نشود. امام صادق عليه السلام فرمود: «كلما فرض اللّه عليك فاعلانه افضل من اسراره» (301) هر چه را خداوند واجب نموده است، علنى انجام دهيد.
 
بوسيدن دست
 
حضرت على عليه السلام فرمود: «اذا ناولتم السائل فليُردّ الّذى ناواه يده الى فيه فيُقبّلها فانّ اللّه تعالى يأخذ قبل أن تقع فى يده» (302) هر گاه با دست خود به فقيرى كمك كرديد، همان دست را ببوسيد چون در حقيقت خداوند كمك شما را دريافت كرده است.
 
درخواست دعا از گيرنده
 
در روايات مى‏خوانيم كه دعاى فقير در حق كسى كه به او كمك مى‏كند مستجاب مى‏شود، لذا از فقير تقاضا كنيد تا در حق شما دعا كند. (303)
 
پرداخت در مسجد
 
هنگامى كه ياران رسول خدا صلى الله عليه وآله اموالشان به مقدار نصاب مى‏رسيد، زكاتشان را به مسجد مى‏آوردند و حضرت در همان مكان زكات جمع شده را ميان فقرا تقسيم مى‏فرمودند. (304)
 
دورى از گناه
 
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: هر كس زكات مال خود را به مستحق بدهد و نماز را با شرايط و حدود معين شده انجام دهد و بعد از نماز و زكات گناهى كه سبب بطلان عملش شود انجام ندهد، در روز قيامت همه به او غبطه مى‏خورند. (305)
 
پرداخت از حلال
 
خداوند پاك و طيّب است و جز مال پاك را نمى‏پذيرد. (306)
 
گروهى قبل از اسلام آوردن درآمدهاى ناحقى داشتند، هنگامى كه اسلام آوردند خواستند آن اموال نامشروع را صدقه بدهند كه پيامبر اجازه نفرمود. (307)
 
امام حسين عليه السلام فرمود: صدقه دل‏پسند صدقه‏اى است كه انسان با عرق پيشانى و غبار صورت آن را به دست آورد و به فقرا بپردازد. (308)
 
پرداخت از مال مرغوب
 
قرآن مى‏فرمايد: «لن تنالوا البرّ حتّى تنفقوا مما تحبون» (309) به نيكى نمى‏رسيد مگر آنكه از آنچه دوست داريد، در راه خدا انفاق كنيد.
 
قرآن از مشركانى كه در تقسيم مال خود بخش‏هاى ناپسند را سهم خداوند قرار مى‏دادند، انتقاد مى‏فرمايد. «يجعلون للّه ما يكرهون» (310)
 
آرى اين عمل يك نوع بى‏ادبى نسبت به مقام پروردگار است. (311)
 
قرآن مى‏فرمايد: «انفقوا من طيّبات ما كسبتم و ممّا اخرجنا لكم من الأرض و لاتيمّموا الخبيث منه» (312) از اجناس دل‏پسندى كه به دست آورده‏ايد و يا ما براى شما از زمين بيرون آورده‏ايم، به ديگران انفاق كنيد و هرگز به فكر انفاق از مال نامرغوب نباشيد.
 
بر اساس روايات، در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله گروهى بدترين نوع خرما (313) را به فقرا مى‏دادند و قرآن با جمله «و لا تيمّموا الخبيث منه» آنان را از اين عمل بازداشت. (314)
 
برداشت محصول در برابر چشم مردم
 
امام صادق عليه السلام فرمود: محصولات كشاورزى خود را شبانه برداشت نكنيد، سپس اين آيه را تلاوت فرمودند: «و آتوا حقه يوم حصاده» (315) يعنى حق محرومان را در روز برداشت بدهيد و فرمود: اگر شما محصول خود را شبانه برداشت كنيد، فقرا اطلاع پيدا نمى‏كنند و گرسنه مى‏مانند و شما از بركات پرداخت زكات محروم مى‏مانيد. (316)
 
چگونگى پرداخت زكات
 
آيا بهتر است زكات را مردم با دست خود و مستقيماً به فقرا بدهند يا از طريق حكومت اسلامى و حاكم پرداخت شود؟
 
شايد از آيات و روايات بتوان استفاده كرد كه اصل و قانون آن است كه زكات از طريق حاكم اسلامى جمع‏آورى و تقسيم شود زيرا:
 
1- خداوند پيامبرش را مأمور گرفتن زكات كرده است، «خُذ من اموالهم صدقة» (317) اگر گرفتن رسول خدا واجب است، پس پرداخت مردم به پيامبر نيز واجب مى‏باشد.
 
در حديثى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: «اُمرتُ ان اخذ الصدقة من اغنياءكم فَاَردّها فى فقراءكم» (318) من مأمورم كه از اغنيا زكات بگيرم و به فقرا بدهم. پس از پيامبر اسلام نيز امامان معصوم‏عليهم السلام مسئول اين بوده‏اند.
 
شخصى مى‏گويد: از امام رضا عليه السلام پرسيدم كه زكات فطره براى كيست؟ حضرت فرمود: براى امام است، گفتم اين خبر را نقل كنم؟ فرمود: بله (319)
 
2- پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله براى زكات، كارگزارانى تعيين كرده بود كه در قرآن از آنان به نام عاملين ياد شده است، اين افراد از طرف حضرت مسئول جمع‏آورى زكات بودند. (320) از جمله: شخصى به نام رافع را به سوى قبيله جهينه، بسر را به سوى قبيله بنى كعب، وليد بن عقبه را به سوى قبيله بنى المصطلق و مردى از بنى سعد را به سوى قبيله بنى‏سعد فرستاد. (321)
 
3- حضرت على عليه السلام نيز افرادى را براى جمع‏آورى زكات مى‏فرستاد و در نهج البلاغه حدود 20 دستور براى شيوه برخورد آنان با مردم بيان شده است. (322)
 
4- در قرآن مى‏خوانيم: بعضى از منافقان به نحوه تقسيم زكات پيامبرصلى الله عليه وآله اعتراض مى‏كردند و نيش مى‏زدند، اگر جمع‏آورى و تقسيم زكات مربوط به پيامبر نبود، دليلى براى تحمّل اين همه نيش نبود. بگذريم كه قرآن مى‏فرمايد: «و منهم من يلمزك فى الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا» (323) «انتقاد و سرزنش اين منافقان برخاسته از عقده و منافع شخصى آنهاست و هرگاه كمى از زكات به آنها داده شود، ديگر انتقاد نمى‏كنند».
 
5 - سهمى از زكات براى جذب دلها اختصاص داده شده است. «مؤلفة قلوبهم»
 
رسول خدا صلى الله عليه وآله براى جذب رؤساى قبائل چيزهايى به آنها مى‏داد و شكى نيست كه رئيس قبيله جذب افراد عادى نمى‏شود، ولى جذب رئيس حكومت مى‏شود. پس بايد زكات نزد حاكم اسلامى جمع‏آورى و با نظارت او تقسيم شود تا بتوان افرادى را به اسلام جذب نمود.
 
6- در روايات براى حاكم اسلامى وظايفى تعيين شده است، از جمله اينكه بدهى بدهكاران را بپردازد. «فعلى الامام ان يعطيه» (324)
 
و در بعضى روايات مى‏خوانيم كه حاكم بايد بخشش‏هايى داشته باشد. «فعلى الامام أن يعطيهم» (325)
 
بنابراين مكتبى كه براى امام و حاكم اسلامى هزينه تعيين مى‏كند بايد منبع درآمد هم معيّن نمايد. پس زكات بايد در دست حاكم اسلامى باشد.
 
7- در روايات مى‏خوانيم: پنهان كردن زكات از امام، نشانه نفاق است. (326)
 
اگر پنهان كردن زكات نشانه نفاق است، پس بايد زكات نزد امام المسلمين جمع‏آورى و توسط او تقسيم شود.
 
8 - در صدر اسلام افرادى كارشناس و متخصص در تخمين مبلغ زكات بودند و از طرف رسول خدا صلى الله عليه وآله و حضرت على عليه السلام به مناطق اعزام مى‏شدند. اگر پرداخت زكات از وظائف فردى باشد و از وظائف رسمى نظام اسلامى نباشد، نيازى به فرستادن گروه تخمين و ارزيابى از طرف حكومت نبود.
 
9- حضرت على عليه السلام به مخنف بن قيس كه مسئول زكات بود، فرمود: «ليس له ان ينزل بلادنا و يؤدى صدقة ماله الى عدوّنا...» هر كس از پيروان ما كه زكات مال خود را به كارگزاران شام پرداخت كند، درست نيست، زيرا نيروى سواره و پياده ما از او حمايت كرده است و سزاوار نيست كه افرادى از خدمات ما بهره‏مند شوند، ولى زكات اموالشان را به دشمنان ما بدهند. (327)
 
از اين حديث معلوم مى‏شود كه زكات بودجه حكومت است و بايد به حاكم داده شود تا امنيّت منطقه را با تدبير، تأمين كند.
 
10- حضرت على عليه السلام در نامه‏هاى 25، 26 و 67 به مسئول زكات سفارشاتى مى‏كند كه نشان مى‏دهد بايد اختيار زكات به دست حاكم اسلامى باشد، نمونه آن، اين كه مى‏فرمايد:
 
زكات را به حاكم اسلامى برسانند تا او تقسيم نمايد.
 
زكات را فورى نزد ما آوريد، تا بر طبق كتاب خدا و سنّت پيامبرش تقسيم كنيم.
 
حضرت على عليه السلام به مأمور خود مى‏گويد: «ارسلنى اليكم ولىّ اللّه و خليفته حتّى أخذ منكم حق اللّه فى اموالكم. فهل فى اموالكم من حق فتؤدّوه الى وليّه» (328) به مردم بگو! اى بندگان خدا، ولىّ خدا مرا نزد شما فرستاده است تا حق خدا را كه در اموال شماست بگيرم، پس آيا براى خداوند در اموال شما حقى هست تا آن را به ولى خدا برسانم؟ به همين دليل ابوبكر با گروهى كه زكات نمى‏دادند برخورد نظامى كرد و در تاريخ نام آن گروه به اصحاب ردّه معروف شده است.
 
11- دليل پرداخت زكات حل مشكلات فقراست و اگر قدرت حكومت نباشد، بسيارى از مردم زكات نمى‏دهند و فقرا در فقر مى‏سوزند. بنابراين بايد حاكم اسلامى در مسأله زكات نقش فعال و قهار داشته باشد.
 
12- اگر قرار باشد هر كس با دست خود زكات مال خود را به افراد مستحق بدهد و نظارت حاكم اسلامى در كار نباشد، افراد زيادى سوء استفاده كرده و از چند نفر زكات مى‏گيرند.
 
13- در تأمين زندگى فقرا از طريق حكومت، ذلت و خوارى و تحقير نيست. ولى اگر فقير به طور مستقيم از دست افراد كمك بگيرد، احساس حقارت مى‏كند. بنابراين براى حفظ كرامت و آبرو و شخصيّت فقرا بايد زكات نزد حاكم عادل اسلامى جمع‏آورى و تقسيم شود.
 
14- امام خمينى (ره) در تحرير الوسيله مى‏نويسد: بهتر است كه زكات را در زمان غيبت حضرت مهدى عليه السلام به فقيه و حاكم اسلامى بدهند. زيرا او به محل مصرف آن آگاه‏تر است و اگر فقيه و حاكم اسلامى بنابر مصلحت اسلام يا مسلمانان حكم كند كه مردم زكات مال خود را به او بپردازند، پيروى از وى هر چند كه از او تقليد نكنند، واجب است. (329)
 
سؤال: با اين همه دلائل، چرا گروهى از بزرگان فقها بر اين عقيده‏اند كه مردم خودشان زكات مالشان را بپردازند؟
 
پاسخ: شايد دليل اين بزرگان حديثى باشد كه مى‏فرمايد: «اخرجها من مالك... ثم اعطها كيف شئت» (330) زكات را از مال خود خارج كن و هرگونه مصلحت مى‏دانى خرج كن.
 
البتّه ممكن است اين روايات در زمان تقيّه صادر شده باشد كه دست امامان معصوم‏عليهم السلام در آن هنگام بسته بوده است و قدرتى براى جمع‏آورى زكات نداشتند و اگر اموالى را جمع‏آورى و تقسيم مى‏كردند، كينه و حسادت حاكمان ستمگر را برمى‏انگيختند و براى طرفداران وفادارى كه براى رساندن زكات به آن بزرگواران مراجعت مى‏كردند، ايجاد زحمت مى‏كردند. به همين دليل امامان معصوم‏عليهم السلام براى حفظ جان طرفداران خود، دستور مى‏دادند كه هر كس زكات مالش را خودش بدهد و هر كس به شما زكات داد، بگيريد و هر كس نداد كارى به او نداشته باشيد.
 
ناگفته پيداست كه اكثر مراجع تقليد (حفظهم اللّه) به پرداخت‏كنندگان، اجازه پرداخت زكات را مى‏دهند.
 
مقدار دريافت زكات
 
امكانات نسبى مانع گرفتن زكات نيست، به چند حديث توجّه كنيد:
 
شخصى به امام صادق عليه السلام گفت: فلانى منزلى دارد كه چهار هزار درهم ارزش دارد، شترى دارد كه هر روز دو تا چهار درهم علاوه بر هزينه علف سود دارد، به علاوه همسر و غلام دارد. امام فرمود: «فَتَأمُرنى اَنْ امره ان يبيع داره و هى عزّه و مسقط رأسه او يبيع جاريته التى نقيّة الحر و البرد و تصون وجهه و وجه عياله او امره اَن يبيع غلامه و جَمَله و هى معيشته و قوّته؟ يأخد الزكاة فهى له حلال و لا يبيع داره و لا غلامه و لا جَمَله» (331) آيا از من مى‏خواهى كه او را وادار كنم منزلى كه زادگاه و سبب عزّت اوست يا غلام و شترى كه وسيله زندگى اوست بفروشد؟! هرگز، او مى‏تواند زكات بگيرد و لازم نيست خانه و شتر و غلامش را بفروشد.
 
به امام صادق عليه السلام گفتند: عيسى بن اعين به نيازمندى چنين گفت: چون ديدم كه تو گوشت و خرما خريدى، پس فقير نيستى و با اينكه زكات دارم به تو نمى‏دهم. هر چه فقير عذر آورد كه خريد گوشت و خرما دائمى نبوده است، بر عيسى بن اعين اثر نكرد. امام براى مدتى دست مباركشان را بر پيشانى گذاشتند سپس سر بلند كرده و فرمودند: خداوند عنايتى به اموال اغنيا و سپس توجّهى به اموال فقرا فرمود، پس در اموال اغنيا سهمى كه براى فقرا كافى باشد قرار داد. (332)
 
شخصى از امام صادق عليه السلام پرسيد: از سهم زكات تا صد درهم به فقير بدهم؟ حضرت فرمود: بله.
 
پرسيد: از سهم زكات تا دويست درهم به فقير بدهم؟ فرمود: بله
 
پرسيد: از سهم زكات تا سيصد درهم بدهم؟ فرمود: بله
 
پرسيد: از سهم زكات تا پانصد درهم به فقير بدهم؟ فرمود: بله آن قدر بده تا او را بى‏نياز كنى. (333)
 
امام صادق عليه السلام از حضرت على عليه السلام نقل مى‏فرمايد كه: «انّما هى لاقوام ليس لهم فى الامارة نصيب و لا فى العمارة حظّ و لا فى التّجارة مال و لا فى الاجارة معرفة و قدرة ففرض اللّه فى اموال الأغنياء ما يقوتهم و يقوم بِاَوَدَهم» (334) زكات براى كسانى است كه نه مقام حكومتى دارند و نه ساختمانى و نه ثروت و تجارتى، و نه براى اجير شدن آشنايى با حرفه‏اى دارند و نه توان بدنى براى كارهاى ساده، پس خداوند در اموال اغنيا سهمى را براى اين افراد واجب فرموده است، به مقدارى كه در زندگى فلج نباشند و بتوانند روى پاى خود بايستند.
 
از امام پرسيدند: زندگى شخصى از طريق پدر يا عمو و يا برادرش در حدّ ساده تأمين مى‏شود. آيا مى‏تواند براى توسعه زندگى زكات بگيرد؟ امام فرمود: مانعى ندارد. (335)
 
در حديث ديگرى مى‏خوانيم: براى ازدواج كردن مى‏توان زكات گرفت. (336)
 
در حديث ديگرى آمده است كه فقير مى‏تواند به قدرى بگيرد كه حتّى بتواند صدقه بدهد. (337)
 
در بعضى روايات مى‏خوانيم: فقير مى‏تواند زكات بگيرد و زندگى خود را تأمين نمايد و حتّى اگر حج نرفته است، با آن به مكّه نيز برود. (338)
 
البتّه بايد توجّه داشت كه رفتن به مكه در آن زمان از مدينه يك هزينه استثنائى به حساب نمى‏آمده است.
 
گيرندگان خمس و زكات و انفاقات نيز بايد به نكاتى توجّه نمايند:
 
1- آنچه مى‏گيرند در موارد ضرورى صرف كنند.
 
2- از پرداخت‏كننده تشكر و در حق او دعا كنند.
 
امام صادق عليه السلام فرمود: «لعن اللّه قاطعى سبيل المعروف فيكفره فيمنع صاحبه من ان يصنع ذلك الى غيره» (339) خدا لعنت كند كسى را كه راه خير را به روى ديگران مى‏بندد. از كمك‏كنندگان تشكر نمى‏كند و آنان را با بى‏اعتنايى و كفران خود، از اين كه به ديگرى كمك كنند، دلسرد مى‏كند.
 
3- نه پرداخت‏كننده را تحقير كند و نه آنچه را مى‏گيرد.
 
كسانى كه مال اندك خود را خالصانه براى كمك به جبهه به رسول‏خداصلى الله عليه وآله مى‏دادند، مورد تحقير بعضى از افراد قرار مى‏گرفتند و قرآن اين تحقير را به شدّت نكوهش مى‏كند. «الّذين يلمزون المطّوِعين من المؤمنين فى الصّدقات و الّذين لايَجِدون الاّ جُحدَهم فيسخرون منهم سَخِر اللّه منهم و لهم عذاب اليم» (340)
 
4- اموال شبهه‏ناك را نگيرد.
 
گاهى اوقات، افرادى براى اهداف نابجا اموالى را به نام هديه، چشم‏روشنى، عيدى، سوغاتى و غيره به ديگران مى‏دهند تا دل آنان را به سوى خود جذب كنند و بستر را براى رسيدن به اهداف خود آماده نمايند. جالب آنكه هيچ مقامى از تيررس و شكار اين افراد مصون نيست.
 
اين قبيل افراد از بردن هدايايى در دل شب به در خانه حضرت على عليه السلام نيز دريغ ندارند. (341)
 
5 - بيش از نياز خود نگيرد.
 
6- ضمن تشكر از پرداخت‏كننده، خدا را سرچشمه لطف بداند و مردم را به عنوان واسطه فيض تلقّى كند. (342)
 
گيرندگانى كه اولويّت دارند:
 
والدين و بستگان
 
در قرآن مى‏خوانيم: «قل ما انفقتم من خير فللوالدين و الأقربين» (343) هر چيزى كه مى‏دهيد قبل از هر كس، والدين وبستگان خود را در نظر بگيريد.
 
حتّى اگر وصيّت مى‏كنيد، قبل از هر كس براى والدين و بستگان خود وصيّت كنيد. «ان ترك خيراً الوصية للوالدين و الاقربين» (344)
 
شعار اسلام اين است كه «لا صدقة و ذو رحم محتاج» (345) ، اگر بستگان محتاج باشند كمك شما به ديگران ارزش ندارد.
 
طرفدارن مكتب اهل بيت‏عليهم السلام
 
از امام صادق عليه السلام پرسيدند: زكات حق كيست؟ فرمود: طرفداران ما. پرسيدند: اگر زياد آمد، فرمود: به همان افراد اضافه بدهيد و اين سؤال را چند بار تكرار كردند، باز امام فرمود: به طرفداران مكتب اهل بيت‏عليهم السلام اضافه بدهيد و سؤال را تكرار كردند. امام صادق عليه السلام با كلمه «لا و اللّه» فرمود: به غير آنان ندهيد، مگر در شرايط حسّاسى كه نياز به ترحّم باشد كه در اين صورت به حدّاقل اكتفا كنيد. سپس امام براى بيان حداقل، انگشت شصت خود را روى چهار انگشت گذاشتند. (346)
 
البتّه اكتفا به حداقل در مواردى است كه مخالفان در برابر اهل بيت، سرسختى كنند ولى اگر مخالفتشان بر اساس لجاجت نباشد و يا احتمال جذب و گرايش آنان به مكتب اهل بيت وجود داشته باشد، شايد بتوان از باب «مؤلفة قلوبهم» سهم چشم‏گيرى از زكات به آنان پرداخت كرد.
 
بنابراين جايگاه اصلى مصرف زكات، طرفداران مكتب اهل بيت هستند و مصرف زكات درباره غير آنان بايد در چهارچوب اصول و نظريه فقها عمل شود.
 
اهل ايمان و تقوى‏
 
در روايات مى‏خوانيم، نسبت به مؤمنين تا 000/10 (درهم و دينار) بخشيده شود، ولى نسبت به نااهل و فاجر به مقدار حداقل. زيرا مؤمن كمك را در راه اطاعت خدا و فاجر در راه معصيت خدا صرف مى‏كند. «لانّ المؤمن ينفقها فى طاعة اللّه عزّ و جلّ و الفاجر فى معصية اللّه عزّ و جلّ» (347)
 
آرى، كمك‏رسانى به افراد متّقى، گامى در توسعه خير و بركت و صلاح است و كمك‏رسانى به نااهل، گامى در گسترش فساد و تباهى، و انسان بايد به وسيله زكات علاوه بر سير كردن گرسنگان، مكتب حق و راه صلاح را گسترش دهد.
 
كمك به اهل علم، توسعه فرهنگ است. از امام باقر عليه السلام پرسيدند: چگونه مال خودم را به ديگران عطا كنم؟ فرمود: بر اساس فقه، عقل و سابقه هجرت. (348)
 
آبرومندان
 
قرآن مى‏فرمايد: «للفقراء الّذين اُحصروا فى سبيل اللّه لا يستطيعون ضرباً فى الأرض يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفّف تعرفهم بسيماهم لايسئلون النّاس اِلحافاً» (349) (انفاق شما) براى نيازمندانى باشد كه در راه خدا در تنگنا قرار گرفته‏اند (و حمايت آنان از آيين خدا آنها را از وطن خويش آواره ساخته و شركت درميدان‏هاى جهاد به آنان اجازه نمى‏دهد تا براى تأمين هزينه زندگى، دست به كسب و تجارت بزنند)، نمى‏توانند مسافرتى كنند و از بس اهل صبر و حيا هستند، بى‏خبران آنها را بى‏نياز مى‏پندارند، امّا آنها را از چهره‏هايشان مى‏شناسى (كه صورت خود را با سيلى سرخ نگه مى‏دارند) و هرگز با اصرار چيزى از مردم نمى‏خواهند.
 
بر همين مبنا در رساله مراجع تقليد مى‏خوانيم: مستحب است در پرداخت زكات، كسانى را كه اهل‏سؤال نيستند، بر اهل سؤال مقدّم بداريد.
 
امام صادق عليه السلام فرمود: به فقرايى كه در جامعه عزيزتر و داراى منش و جلوه‏اى هستند، گاو و گوسفند و شتر را (به قصد زكات) هديه كنيد، امّا به فقراى معمولى درهم و دينار را به عنوان زكات بدهيد.
 
از حضرتش پرسيدند: دليل اين تفاوت چيست؟ فرمود: در جامعه فقرايى هستند كه زندگى خوبى داشته‏اند و از گرفتن صدقه خجالت مى‏كشند. بنابراين بايد در پرداخت، به زيباترين نوع با آنان برخورد شود. «يدفع اليهم اجمل الأمرين عند النّاس». (350) نكته مهم و قابل توجّه اينجاست كه امام با اين كه فرمود براى افراد با شخصيّت گاو و شتر بفرستيد، لكن در پايان حديث، زيبايى كار را به مردم واگذار كرد: «اجمل الامرين عند الناس» زيرا ممكن است در شرايطى و درمناطقى هديه كردن گاو و گوسفند سبك و اهداى طلا و نقره سنگين‏تر باشد.
 
بنابراين ملاك در پرداخت زكات، آن است كه ما حالات و شرايط گيرنده را با شرايط حاكم بر جامعه و افكار عمومى در نظر بگيريم و هر كدام زيباتر است، همان راهديه كنيم.
 
فراموش نمى‏كنم كه براى تبليغ به روستايى رفتم. مردم آن‏جا شير گاو گوسفند خود را در روز عاشورا در ديگ‏هاى بزرگى مى‏ريختند و شير روز عاشورا را هديه امام جماعت و روحانى منطقه مى‏كردند. سپس شيرها را ماست و پنير كرده و بعد از عاشورا به جاى پول به او مى‏دادند. من كه در آن زمان تازه داماد بودم و نياز به پول داشتم، مجبور شدم ظرف‏هاى پنير را از روستا به شهر آورده و بفروشم و اين خاطره تلخ را بعد از سى سال هنوز فراموش نكرده‏ام. اگر مردم آن منطقه كه عاشق امام حسين عليه السلام و مخلص بودند و به قصد خدمت اين عمل را انجام مى‏دادند، به حديث فوق توجّه مى‏كردند و آن نيّت خالصانه با رفتارى همراه مى‏گشت كه گيرنده كمك به دردسر نيفتد، روحانى تازه داماد مجبور به پنيرفروشى نمى‏شد!
 
كسانى كه نياز بيشترى دارند
 
رسول خدا صلى الله عليه وآله عطاهاى خود را بر اساس نياز افراد در نظر مى‏گرفتند. «كان النّبىّ يعطى العطاء على قدر عيله» (351)
 
ثروتمندان ديروز
 
كسانى كه در گذشته، خود اهل بذل و بخشش و پرداخت زكات بوده‏اند، ولى امروز محتاج زكات هستند، سزاوار است در اولويّت دريافت زكات قرار گيرند. (352)
 
اهل منطقه
 
در روايات مى‏خوانيم: رسول خدا صلى الله عليه وآله زكات باديه‏نشينان را به باديه‏نشينان و زكات شهرنشينان را بين شهرنشينان تقسيم مى‏فرمود. (353)
 
امام صادق عليه السلام فرمود: نه صدقه مهاجرين براى اعراب حلال است و نه صدقه اعراب براى مهاجرين. (354) البتّه اين در صورتى است كه در منطقه فقير وجود داشته باشد، امّا اگر در منطقه‏اى نيازمند نبود، انتقال زكات به غير بلامانع است. (355)
 
شيوه دريافت زكات
 
حضرت على عليه السلام در نامه بيست و پنجم نهج‏البلاغه دستوراتى به دست اندركاران دريافت زكات مى‏دهد كه چون آن دستورات، امروز براى همه كسانى كه از طرف دولت اسلامى براى انجام مأموريّتى به سراغ مردم مى‏روند مفيد است، آن نامه را نقل و ترجمه مى‏كنم:
 
1- انگيزه تو براى گرفتن زكات، انجام فرمان خداوند يكتا باشد، نه امر ديگر. «انطلق على تقوى‏ اللّه وحده...»
 
2- هيچ مسلمانى را مترسان. (فكر نكن چون تو مأمور حكومت هستى بايد مردم از تو حساب ببرند و تو متكبّرانه و با ژست بر آنان وارد شوى). «لا تروّعنَّ مسلما»
 
3- در صورت كراهت مردم، حق ندارى وارد زمين و مزرعه و باغ آنان شوى. «لاتجتازنّ عليه كارهاً»
 
4- بيش از حق خدا از آنان نگير. «لاتأخذنّ منه اكثر من حقّ اللّه»
 
5 - هر گاه بر قبيله‏اى وارد شدى، به منزل مردم نزو بلكه كنار چشمه آبى فرود آى. «انزل على مائهم من غير ان تخالط ابياتهم»
 
(مهمان شدن كارمندان آفاتى دارد، از جمله ممكن است به خاطر پذيرايى، قلب كارمند جذب صاحبخانه شود و در گرفتن حق خدا از او سهل‏انگارى كند و ممكن است مردم ميزبان را واسطه قرار دهند تا كمتر بگيرد، يا ممكن است ميزبان در قبيله خود افتخار و از ميزبانى خود سوءاستفاده كند.)
 
6- با آرامش و وقار بر مردم وارد شو. (بوق و كاروان و اسكورت و هيأت همراه لازم نيست). «ثم امض اليهم بالسّكينة و الوقار»
 
7- تو بر مردم وارد شو وبر آنان سلام كن، (نه انتظار سلام از مردم داشته باش و نه انتظار اينكه مردم گرد تو جمع شوند). «تقوم بينهم فتسلّم عليهم»
 
8 - از احترام به مردم فروگذار مكن. «و لا تخرج الاّ بالتّحيّة»
 
9- در گرفتن زكات، خدا محورى را فراموش مكن و به مردم بگو: شما بنده خدا هستيد، «عباد اللّه» و من فرستاده و مأمور خدا هستم «ارسلنى اليكم ولىّ اللّه» و سهمى كه مى‏دهيد حق خداست. «لاخذ منكم حق اللّه»
 
10- در گرفتن زكات از مردم پيش‏داورى نكن، بلكه از خود مردم سؤال كن كه آيا در مال شما حق خدا هست يا نه؟ اگر هست، حق خدا را به ولى خدا بدهيد. «فهل للّه فى أموالكم من حق فتُؤدّوه الى وليّه»
 
11- به مردم اعتماد كن و اگر كسى گفت حقّ خدا در مال من نيست، گفتارش را بپذير و دوباره به او مراجعه نكن. «فانْ قال لا، فلا تراجعه»
 
12- چون كسى كه زكات مى‏دهد به تو لطف مى‏كند، «فان انعم لك منعمٌ» همراه او حركت كن (فانطلق معه) و در مسير راه او را مترسان، تهديد مكن و سخت نگير. «من غير ان تخيفه او توعده او تعسفه او تُرهقه»
 
13- هر چه از طلا و نقره داد بگير و چانه نزن، «فخذ ما اعطاك» اگر شتر و گوسفند دارد چون سهم او بيش از سهم زكات است، بدون اجازه او وارد بر آنها مشو. «فان كان له ماشية او ابل فلاتدخلها الاّ باذنه فانّ اكثرها له»
 
14- هنگامى كه وارد آغل شدى، سخت‏گيرى نكن و صاحبش را مرنجان. «لاتدخل عليها دخول متسلط عليه... و لاتسُوءن صاحبها»
 
15- حيوانات را رم نده و آرامش آنها را نگير. «لاتنفّرن بهيمة و لاتفزعنّها»
 
16- در تمام مراحل حال مردم را مراعات كن. گله و دام را دو بخش كن. هر بخش را صاحبش اراده كرد، بردارد و شما بخش ديگر را انتخاب كن. بار دوم بخشى كه سهم تو است به دو قسمت تقسيم كن، باز هم هر قسمت را كه او خواست بردارد آزاد است و اين كار را آن قدر تكرار كن تا سهم زكات در آخرين تقسيم تو روشن شود.
 
17- پشيمانى مردم را در انتخاب بخشى كه برداشته است، بپذير. «فان استقالك فاقله»
 
18- حيوان پير و از كار افتاده، دست و پا شكسته و عيب‏دار را مگير. (356) «لاتأخذن عوداً و لا هَرِمة و لا مسكورة و لا مهلوسة و لا ذات عوار»
 
19- سهم خدا را به كسى بسپار كه به دين و دلسوزى او نسبت به مال مسلمين اطمينان دارى. «لاتأمنّن عليها الاّ من تثق بدينه رافقاً بمال المسلمين»
 
20- سهمى كه جمع‏آورى شده بايد به دست ولى مسلمين برسد و او آن را ميان فقرا تقسيم كند و كسى كه حيوانات زكاتى نزد ما مى‏آورد، بايد شخصى مهربان و درستكار باشد، درشتى نكند، آنها را به سختى نراند و خسته نكند. «لاتوكّل بها الاّ ناصحاً شفيقاً اميناً حفيظاً غيرمعنّف و لامُجْحِف و مُلعبٍ و لا متعبٍ»
 
21- شترى كه به عنوان زكات گرفته مى‏شود از بچه‏اش جدا نشود. «لايحول بين ناقة و بين فصيلها»
 
22- تمام شير آن را ندوش و مقدارى از شير براى بچه‏اش در پستان باقى بگذار. «و لا يمصر لبنها فيضرّ ذلك بولدها»
 
23- با سوار شدن بر حيواناتى كه به عنوان زكات گرفته شده‏اند، آنها را خسته نكن. «لايجهدنّها ركوباً»
 
24- در دوشيدن شير و سوار شدن، عدالت را ميان شتران مراعات كن. (مبادا يك شتر را يك ساعت سوار شوى و يك شتر را دو ساعت) «و ليعدل بين صواحباتها»
 
25- اگر حيوانى در مسير راه خسته شد، بايد به او استراحت داد. «و ليُرفّه على اللاغب»، حيوانى را كه پايش سائيده شده و حيوانى كه به خاطر درد لنگان و كج مى‏رود، با آرامش براند. «و ليستأن بالنقب و الظالع»، در مسيرى كه حيوانات زكاتى را مى‏برى اگر به محل‏هاى آب رسيدى، آنها را وارد كن. «و ليوردها ما تمرّ من الغُدر»، مسير حيوانات را از جادّه‏هاى سرسبز به مناطق بى‏گياه تبديل نكن. «و لايعدل بها عن نبت الأرض الى جواد الطّريق»، به حيوانى كه خسته شد استراحت ده. «و ليروحّها فى الساعات»، و چون به آب و گياه رسيدند به آنها مهلت بهره‏گيرى ده. «و ليمهلها عند النطاف و الاعشاب».
 
همه اين دستورات براى آن است كه حيواناتى كه سهم فقرا است فربه و پرمغز نزد ما جمع شود و ما آنها را طبق كتاب خدا و سنّت پيامبرصلى الله عليه وآله تقسيم كنيم، البتّه مراعات اين دستورات در مأموريّتى كه دارى پاداش تو را بزرگتر و رشد معنوى تو را ان شاء اللّه بيشتر مى‏نمايد.
 
در اين چند سطر نهج‏البلاغه، اين همه دستور براى انجام يك مأموريّت، نشان‏دهنده جامعيّت و دقت و لطافت اسلام است.
 
راستى اگر همين يك نامه را براى اهل توحيد بخوانيم، خدامحورى آن همه را جذب مى‏كند. اگر براى حقوقدانان و كسانى كه دم از بشردوستى مى‏زنند بخوانيم، بايد در برابر اين نامه سجده كنند. اگر براى طرفداران حقوق حيوانات بخوانيم، از ادعاهاى خود دست برمى‏دارند. زيرا در اين نامه، هم خداوند محور همه چيز است و هم به مردم در عالى‏ترين سطح، احترام گذاشته شده است و هم حق حيوانات مراعات شده.
 
محوريّت خدا در كلماتى از قبيل: تقوى اللّه، عباد اللّه، ولىّ اللّه، حقّ اللّه، كتاب اللّه، سنّة رسول اللّه، امر اللّه، ان شاء اللّه، به چشم مى‏خورد.
 
احترام به مردم در جملاتى از قبيل:
 
1- نترساندن مردم. «لاتروّعنّ مسلما»
 
2- عدم مزاحمت براى مردم در منزل و باغ و مزرعه. «من غير ان تخالط ابياتهم»
 
3- حضور در ميان مردم. «تقوم بينهم»
 
4- سلام بر مردم. «فتسلم عليهم»
 
5 - پرسش از مردم. «فهل للّه فى اموالكم»
 
6- اعتماد به مردم. «فان قال لا فلاتراجعه»
 
7- نرمى با مردم. «من غير ان تخيفه، توعده، تعسفه، ترهقه»
 
8 - آزار ندادن مردم. «لاتسوءن صاحبها»
 
9- آزادى دادن به مردم. «ثم خيره»
 
10- پذيرش عذر مردم. «فان استقالك فاقله»
 
11- اجازه گرفتن از مردم. «لاتدخلها الاّ باذنه»
 
به چشم مى‏خورد. در اين نامه مراعات حقوق حيوانات در عالى‏ترين سطح مطرح است، حيوان را نترسان، تمام شيرش را مدوش، آن را از فرزندش جدا مكن، خسته مكن، به خسته‏ها رفاه بده، در جاده خشك حركت مده، در بهره‏گيرى عدالت داشته باش و امثال آن...
 
بعد از نگاهى گذرا كه به نامه حضرت على عليه السلام به كارگزاران و دست‏اندركاران حكومت براى گرفتن زكات داشتيم، به چند حديث ديگر نيز توجّه كنيم:
 
امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل مى‏كند كه فرمود: در گرفتن زكات، خشونت، قهر، كتك، سخت‏گيرى، تحميل بيش از طاقت ممنوع است (357) و در حديث ديگر از اينكه مردم را وادار به سوگند كنيم كه زكات داده‏اند، نهى فرمود. (358)
 
اگر برخورد ما اسلامى باشد (و همان‏گونه كه در نامه 25 گذشت) مردم بدانند كه حاكم اسلامى به خاطر وظيفه الهى به سراغ مردم رفته يا افرادى را براى گرفتن زكات اعزام مى‏كند، انگيزه او سير كردن فقرا است، راه و روش او كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه وآله است، تمام مردم (جز افراد لجوج و مريض) با آغوش باز اين حكم اسلام را خواهند پذيرفت.
 
اگر مردم از نحوه جمع‏آورى و تقسيم آگاه باشند، به پرداخت زكات گرايش بيشترى خواهند داشت. در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله زكات در مسجد جمع‏آورى مى‏شد و شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله آنها را تقسيم مى‏فرمود. (359) و بر پرداخت‏كننده صلوات و درود مى‏فرستاد (360) و صلوات او براى آنان آرام‏بخش بود و سنگينى گذشت از مال را از دوش آنان برطرف مى‏كرد.
 
اوّل كسى كه زكات خود را نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله آورد شخصى به نام ابو اوفى‏ بود. حضرت زكات او را گرفت و فرمود: «الّلهم صلّ على ابى اوفى‏ و آل ابى اوفى‏» (361) خداوندا! بر ابى اوفى‏ و خاندان او درود بفرست.
 
اگر هنگام گرفتن زكات، دهنده آن را آزاد بگذاريم كه اگر خواست جنس بدهد و اگر نخواست قيمت آن را پرداخت نمايد، اين آزادى نيز نوعى تشويق عملى است. (362)
 
توافق عادلانه
 
يكى از مسائى كه پرداخت زكات را براى مردم آسان‏تر مى‏كند، توافق گيرنده با پرداخت كننده است. در حديث مى‏خوانيم: اگر گيرنده زكات آن حيوانى را كه مشمول زكات است نيافت، مى‏تواند با دهنده زكات توافقى عادلانه داشته باشد، يا شتر بزرگترى بردارد و ارزش اضافه آن را به صاحبش بپردازد و يا حيوان كوچكترى بردارد و صاحبش مبلغى كه ما به التّفاوت است همراه شتر به گيرنده زكات رد كند. (363)
 
تسهيلات در گرفتن زكات
 
براى تشويق مردم بايد ما به سراغ آنان برويم، مثلاً وسيله حمل و نقل گندم و جو و... را به سرِ زمين ببريم، زيرا تهيه وسيله و حمل محصول براى دولت آسان و براى مردم مشكل است.
 
از امام صادق عليه السلام پرسيدند: آيا ما مردم را جمع كنيم و زكات مالشان را بگيريم يا اينكه به سراغ مردم برويم؟ فرمود: شما به سراغ آنان برويد. (364)
 
چه مالى زكات دارد؟
 
تقريباً تمام فقها در رساله‏هاى خود فرموده‏اند كه زكات مربوط به نه چيز است: گندم، جو، خرما، كشمش، گوسفند، گاو، شتر، طلا و نقره مسكوك، همان چيزهايى كه مورد توليد و مصرف عموم مردم آن زمان بوده است. البتّه فقهاى بزرگوار شرايطى را براى مالى كه مورد زكات است در رساله‏هاى خود آورده‏اند. از جمله اينكه طلا و نقره به شكل سكّه رايج باشد. گندم و جو، اگر از آبيارى باشد مقدار كمترى زكات مى‏پردازد، ولى اگر از طريق ديم به دست آيد، زكات بيشترى دارد، گاو و گوسفندى زكات دارد كه در چراگاه بچرد و صاحبش براى تأمين علوفه آنها هزينه‏اى نپردازد. تفصيل شرايط در رساله‏هاى عمليّه مطرح شده است و هر كس بايد به مرجع تقليد خود مراجعه و به فتواى او عمل كند تا در قيامت حجّت داشته باشد.
 
در كنار نظريه قريب به اتّفاق مراجع تقليد، بعضى از علما و دانشمندان نظر ديگرى دارند كه به آن اشاره مى‏كنيم. اين افراد مى‏گويند: دليل وجوب زكات فقرزدايى است و تا فقر هست بايد زكات از اجناس ديگر نيز گرفته شود تا فقر ريشه‏كن شود و در زكات، تفاوتى ميان گندم و جو و ساير اجناس نيست، آنچه مهم است، ريشه‏كنى فقر است.
 
اين افراد شواهدى نيز براى سخن خود مى‏آورند از جمله در روايات مى‏خوانيم: اگر مشكل فقرا با اين موارد حل نمى‏شد، خداوند در مال اغنيا سهم بيشترى براى فقرا قرار مى‏داد، پس محور زكات حل مشكل فقرا است و چون امروزه با پرداخت زكات اين نُه چيز، مشكل حل نمى‏شود، بايد از اجناس ديگر نيز زكات گرفته شود.
 
همچنين در روايات مى‏خوانيم رسول خدا صلى الله عليه وآله زكات را از غير اين نه چيز عفو فرمود. كلمه «عفو» نشان مى‏دهد كه دامنه زكات در ابتدا گسترده بوده است، ولى در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله چون با پرداخت زكات نُه چيز مشكل فقرا حل مى‏شد، حضرت زكات باقى اجناس را عفو كردند و اين عفو حكومتى، تنها براى زمان خاصى است و لذا بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، حضرت على عليه السلام براى اسب‏ها زكات تعيين كرد. بنابراين دست حاكم اسلامى براى كم و زياد كردن اقلام مشمول زكات باز است و هر گاه تعداد فقرا زياد شد، حاكم اسلامى مى‏تواند بر چيزى زكات قرار دهد و اگر مشكل فقرا حل شد، مى‏تواند زكات جنسى را عفو كند.
 
ما به همين مقدار اشاره اكتفا و دامنه اين بحث را جمع مى‏كنيم و بررسى آن را به حوزه‏هاى علميه واگذار مى‏كنيم و همين قدر مى‏گوئيم كه:
 
اوّلاً: حل مشكل فقر، تنها از راه گرفتن زكات نيست، بلكه راه‏هاى ديگرى نظير خمس، انفاقات، كفّارات، قرض الحسنه، ايجاد شركت‏هاى تعاونى، اشتغال، مضاربه و امثال آن نيز هست.
 
ثانياً: بايد فرهنگ ساده‏زيستى و زهد و قناعت و صرفه‏جويى و مصرف صحيح در مردم زنده شود تا ميليون‏ها نفر به خيال فقر ناله نزنند و توقّع نداشته باشند كه با كار كم، نان زياد بخورند.
 
گستره زكات
 
در پايان كتاب به اين نكته مهم اشاره مى‏كنيم كه در اسلام زكات داراى معناى گسترده‏اى است و براى هر چيز زكاتى تبيين شده است، مثلاً:
 
زكاتِ آبرو، حل مشكلات مردم است، چنانكه حضرت على عليه السلام فرمود: همان‏گونه كه اداى زكاتِ مال واجب است، اداى زكات آبرو نيز واجب است.
 
امام صادق عليه السلام فرمود: بر هر عضوى زكاتى واجب است:
 
زكات چشم، نگاه با عبرت و چشم‏پوشى از گناهان است.
 
زكات گوش، شنيدن و گوش دادن به علم و حكمت و قرآن است.
 
زكات زبان، نصيحت مسلمين و بيدار كردن غافلين و تسبيح خداست.
 
زكات دست، نوشتن علوم و بخشش مال است.
 
زكات پا، تلاش و سعى در راه جهاد، تحصيل، اصلاح ميان مردم، عيادت و زيارت خوبان است.
 
زكات علم، نشر آن است.
 
زكات قدرت، انصاف است.
 
زكات زيبايى، عفت است.
 
زكات پيروزى، احسان است.
 
زكات شجاعت، جهاد است.
 
زكات سلامتى، سعى در اطاعت اوامر و نواهى الهى است.
 
زكات حكومت، كمك‏رسانى به درماندگان است.
 
و زكات عقل، تحمّل كردن بى‏خردان است. (365)
 
زكات در عصر امام زمان عليه السلام
 
پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: قبل از ظهور حضرت مهدى عليه السلام فرهنگ اقتصادى مردم به نحوى است كه حرام‏خوارى ارزش و غنيمت، ولى پرداخت زكات خسارت شمرده مى‏شود. «حتّى تَرَون الحرام مغنماً و الزّكاة مغرما» (366)
 
امّا در آن روزگار كه امام مهدى عليه السلام ظهور كند، ثروتمندان بايد حق خدا را بدهند و اگر ممانعت كنند، گرفتار قهر ولىّ اللّه قرار خواهند گرفت. (367) آرى دوران ظهور، دوران پايان گرسنگى و فقر است، گرچه به بهاى محو ثروتمندان بى‏درد و مرفّهان بى‏تفاوت باشد. در آن روز تبعيض‏ها از بين خواهد رفت و اموال عمومى به طور مساوى در ميان مردم تقسيم خواهد شد و در آن روز كسى را كه نيازمند به زكات باشد، مشاهده نخواهى كرد. «يُسوّى بين النّاس حتّى لا ترى‏ محتاجاً الى الزّكاة» (368)
 
«والحمد للّه ربّ العالمين»
 
________________________________________
 
1    سوره بقره، آيه 127
 
2    نهج البلاغه، خطبه 15
 
3    سوره مائده، آيه 55
 
4    سوره احزاب، آيه56
 
5    سوره توبه، آيه 103
 
6    سوره اعراف، آيه 31
 
7    سوره بقره، آيه 172
 
8    سوره مؤمنون، آيه 51
 
9    سوره طه، آيه 81
 
10    سوره انعام، آيه 141
 
11    سوره حج، آيه 28
 
12    سوره انفال، آيه 41
 
13    تفسير طبرى،ج 2، ص 173
 
14    تفسير مجمع البيان، ج 4، ص 518
 
15    کتاب خمس آية اللَّه حسن فقيه امامى، . ص 36
 
16    بحار، ج 19 ، ص 334
 
17    وسائل، ج 9، ص 547
 
18    وسائل، ج 9، ص 538
 
19    وافى، ج 10 ، ص 334
 
20    وسائل، ج 9، ص 538
 
21    وافى، ج 10 ، ص 334
 
22    وسائل، ج 9، ص 484
 
23    وسائل، ج 9، ص 488
 
24    وسائل، ج 9، ص 538
 
25    وسائل، ج 9، ص 514
 
26    وسائل، ج 9،ص 538
 
27    وسائل، ج 9،ص 528
 
28    وسائل، ج 9، ص 538
 
29    وسائل، ج 9، ص 538
 
30    تحف العقول، ص 301
 
31    سوره بقره، آيه 152
 
32    سوره بقره، آيه 152
 
33    سوره نساء، آيه 86
 
34    سوره محمّد، آيه 8
 
35    سوره بقره، آيه 195
 
36    بحار، ج 48 ، ص 74
 
37    وسائل، ج 9، ص 484
 
38    وسائل، ج 9، ص 536
 
39    وسائل، ج 9، ص 541
 
40    وسائل، ج 9، ص 540
 
41    وافى، ج 10 ، ص 337
 
42    وسائل، ج 9،ص 550
 
43    وسائل، ج 9، ص 503
 
44    وسائل، ج 9، ص ص 483 و ص 536
 
45    وسائل، ج 9، ص 545
 
46    وافى، ج 10 ، ص 289
 
47    وافى، ج 10 ، ص 334
 
48    وسائل، ج 9، ص 541
 
49    وافى، ج 10 ، ص 337 و تحريرالوسيله، ج 1، ص 334 با اندکى تفاوت
 
50    وسائل، ج 9، ص 484
 
51    عروةالوثقى، کتاب الخمس، مسئله 50
 
52    تحريرالوسيله، ج 1، ص 334
 
53    عروةالوثقى، مسئله 80
 
54    عروةالوثقى، مسئله 78
 
55    کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 110
 
56    صحيح بخارى، ج 1، ص 32،33 و131
 
57    طبقات ابن سعد، ج 1، ص 374
 
58    کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص110،88 و754
 
59    کتاب خمس آيةاللّه نورى همدانى، ص 7
 
60    کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 607
 
61    علاّمه ميرزا خليل کمره اى در يك تحقيق عميقِ علمى، نام نمايندگان برکنار شده اى که عليه امام حسين عليه السلام نيرو به کربلا اعزام کردند (با تعداد آن نيروها) آورده است.
 
62    سوره بقره، آيه 268
 
63    سوره سبأ، آيه 39
 
64    سوره بقره، آيه 110
 
65    سوره کهف، آيه 46
 
66    سوره نحل، آيه 96
 
67    سوره بقره، آيه 261
 
68    سوره بقره، آيه 261
 
69    سوره قصص، آيه 78
 
70    سوره يس، آيه 47
 
71    سوره سبأ، آيه 21
 
72    نهج البلاغه، حكمت 201
 
73    سوره انسان، آيه 8
 
74    سوره حشر، آيه 9
 
75    وسائل، ج 9، ص 538
 
76    سوره حج، آيه 3
 
77    مستدرك الوسائل، ج 7، ص 279
 
78    وسائل، ج 9، ص 512
 
79    وسائل، ج 9، ص 537
 
80    تفسير نور، ج 4، ص 327
 
81    سوره نساء، آيه 59
 
82    کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 4
 
83    کتاب خمس آيه اللّه فقيه امامى، از زبدةالمقال
 
84    وسائل، ج 9، ص 518
 
85    وسائل، ج 9، ص 520
 
86    وسائل، ج 9، ص 483
 
87    وسائل، ج 9، ص 520
 
88    وسائل، ج 9، ص 226
 
89    بحار، ج 8،ص 49
 
90    وسائل، ج 9، ص 513
 
91    کافى، ج 1، ص 548
 
92    سوره بقره، آيه 233
 
93    سوره حشر، آيه 7
 
94    تهذيب، ج 1، ص 390
 
95    نظير آيات18،15 و19 سوره فتح
 
96    بحار، ج 78 ، ص 93
 
97    کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 100 و 105
 
98    وافى، ج 10 ، ص 309
 
99    وسائل، ج 9، ص 500
 
100    وسائل، ج 9، ص 506
 
101    کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 740 به نقل از عوائد نراقى، وسائل و مستدرك الوسائل، ابواب صفات قاضى.
 
102    بحار، ج 2، ص 60
 
103    وافى، ج 10 ، ص 334
 
104    وسائل، ج 9، ص 530
 
105    کتاب خمس آيةاللّه نورى همدانى، ص 107
 
106    وسائل، ج 9، ص 553
 
107    بحار، ج 29 ، ص 117
 
108    کتاب خمس آيةاللّه نورى همدانى، ص 110
 
109    ما اين بخش را از کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 88 تا 110 و آية اللّه حسن فقيه ايمانى ص 82 تا 90 استفاده کرده ايم.
 
110    وسائل، ج 9،ص 519
 
111    وسائل، ج 9، ص 520
 
112    سوره يوسف، آيه 105
 
113    وسائل، ج 9، ص 521
 
114    سوره نور، آيه 33
 
115    سوره يس، آيه 47
 
116    سوره قصص، آيه 78
 
117    وسائل، ج 9،ص 484
 
118    کافى، ج 1، ص 537
 
119    سوره بقره، آيه 245
 
120    سوره آل عمران، آيه 181
 
121    سوره توبه، آيه 54
 
122    سوره مؤمنون، آيه 60
 
123    بحار، ج 68 ، ص 23
 
124    بحار، ج 93 ، ص 189
 
125    سوره حج، آيه 41
 
126    سوره مريم، آيه 31
 
127    سوره بقره، آيه 43
 
128    سوره مريم، آيه 55
 
129    سوره انبياء، آيه 73
 
130    سوره بيّنه، آيه 5
 
131    تفسير الميزان، ج 9، ص 40
 
132    سوره توبه، آيه 18
 
133    سوره توبه، آيه 11
 
134    سوره حج، آيه 41
 
135    سوره نور، آيه 37
 
136    سوره فصّلت، آيه7
 
137    تفسير نمونه، ج 8، ص 9
 
138    تفسير نور، ذيل آيه 60 سوره توبه
 
139    تفسير نور، ج 5، ص 8
 
140    تفسير نور، ج 5، ص 137
 
141    تفسير نمونه، ج 14 ، ص 197
 
142    تفسير نمونه، ج 8، ص 9
 
143    فقه الزکاة، دکتر 86 - يوسف القرضاوى، ج 1، ص 85-86
 
144    وافى، ج 10 ، ص 156
 
145    جامع الأحاديث، ج 9، ص 42
 
146    بحار، ج 96 ، ص 29
 
147    مستدرك الوسائل، ج 1، ص 507
 
148    کافى، ج 2، ص 18 و وسائل،ج 1، ص 13
 
149    کنزالعمّال، ج 6، ص 96
 
150    جامع الأحاديث، ج 9،ص 45
 
151    جامع الأحاديث، ج 9، ص 35
 
152    سوره مريم، آيه 13
 
153    سوره بقره، آيه 245
 
154    نهج البلاغه، خطبه 183
 
155    سوره نحل، آيه 40
 
156    سوره نحل، آيه 40
 
157    سوره واقعه، آيه 64
 
158    سوره توبه، آيه 104
 
159    سوره قصص، آيه 81
 
160    سوره قصص،آيه 78
 
161    سوره قلم، آيه 20
 
162    وافى، ج 10 ، ص 33
 
163    سوره بقره، آيه 268
 
164    سوره توبه، آيه 38
 
165    سوره همزه، آيات2-3
 
166    سوره کوثر،آيات 1-2
 
167    سوره توبه، آيه 103
 
168    سوره مدّثر، آيه 44
 
169    جامع الأحاديث، ج 9، ص 32
 
170    سوره آل عمران، آيه 180
 
171    سوره نحل، آيه 96
 
172    جامع الأحاديث، ج 9، ص 243
 
173    جامع الأحاديث، ج 9، ص 325
 
174    جامع الأحاديث، ج 9، ص 58
 
175    جامع الأحاديث، ج 9، ص 58
 
176    جامع الأحاديث، ج 9، ص 58
 
177    مستدرك الوسائل، ج 1، ص 508
 
178    جامع الأحاديث، ج 9، ص 43
 
179    جامع الأحاديث، ج 9 ، ص 57
 
180    جامع الأحاديث، ج 9، ص 44
 
181    بحار، ج 96 ، ص 29
 
182    سوره فصّلت، آيه 7
 
183    مبسوط شيخ طوسى، ج 1، ص 190
 
184    تفسير نمونه، ج 8، ص 11
 
185    جامع الأحاديث، ج 9، ص 63
 
186    وافى، ج 10 ، ص 44
 
187    وافى، ج 10 ، ص 44
 
188    وافى، ج 10 ، ص 40
 
189    سوره آل عمران 7 آيه 180
 
190    جامع الأحاديث، ج 9، ص 39
 
191    جامع الأحاديث، ج 9، ص 46
 
192    جامع الأحاديث، ج 9، ص 53
 
193    جامع الأحاديث، ج 9،ص 45
 
194    جامع الأحاديث، ج 9، ص 33
 
195    جامع الأحاديث، ج 9، ص 32
 
196    جامع الأحاديث، ج 9، ص32
 
197    جامع الأحاديث، ج 9، ص 33
 
198    جامع الأحاديث، ج 9، ص 34
 
199    جامع الأحاديث، ج 9، ص 684
 
200    سوره حشر، آيه 9 و تغابن، آيه 16
 
201    تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 346
 
202    جامع الأحاديث، ج 9،ص 48
 
203    وسائل، ج 6، ص 6
 
204    امالى طوسى، ج 2، ص 136
 
205    فروع کافى، ج 4، ص 62
 
206    بحار، ج 96 ، ص62
 
207    سوره اعلى، آيه 14
 
208    سوره بقره، آيه 276
 
209    جامع الأحاديث، ج 9، ص 52 و 69
 
210    جامع الأحاديث، ج 9، ص 49
 
211    جامع الأحاديث، ج 9، ص 50
 
212    جامع الأحاديث، ج 9، ص 65
 
213    جامع الأحاديث، ج 9، ص 33
 
214    سوره اعراف، آيه 156 و توبه، آيه 71
 
215    سوره مائده،آيه 12
 
216    سوره ليل، آيه7
 
217    وسائل، ج 6، ص 10
 
218    سوره مائده، آيه 12
 
219    سوره توبه، آيه 5
 
220    جامع الأحاديث، ج 9،ص 223
 
221    جامع الأحاديث، ج 9، ص 53
 
222    جامع الأحاديث، ج 9، ص 29
 
223    جامع الأحاديث، ج 9، ص 70
 
224    جامع الأحاديث، ج 9، ص 273
 
225    سوره حجرات، آيه 9
 
226    سوره توبه، آيه 11
 
227    وافى، ج 10 ، ص 51
 
228    سوره بقره، آيه 251
 
229    جامع الأحاديث، ج 9، ص 56
 
230    سفينة البحار، ج 3، ص 474
 
231    وافى، ج 10 ، ص 50
 
232    وافى، ج 10 ، ص 50
 
233    سوره بقره، آيه 195
 
234    جامع الأحاديث، ج 9، ص 285
 
235    جامع الأحاديث، ج 9، ص 24
 
236    جامع الأحاديث، ج 9، ص 24
 
237    جامع الأحاديث،ج 9، ص 50
 
238    جامع الاحاديث،ج 9، ص 50
 
239    وافى، ج 10 ، ص 42
 
240    بحار، ج 96 ، ص 130
 
241    وسائل، ج 6، ص 25
 
242    جامع الأحاديث، ج 9، ص 48
 
243    سوره توبه، آيه 18
 
244    جامع الأحاديث، ج 9، ص 52
 
245    جامع الأحاديث، ج 9، ص 52
 
246    کافى، ج 2، ص 374
 
247    جامع الأحاديث، ج 9، ص 53
 
248    جامع الأحاديث، ج 9، ص 57
 
249    جامع الأحاديث، ج 9، ص 31
 
250    سوره معارج، آيه 21-22
 
251    سوره توبه، آيه 67
 
252    جامع الأحاديث، ج 9، ص 30
 
253    جامع الأحاديث، ج 9، ص 30
 
254    جامع الأحاديث، ج 9، ص 30 و 33
 
255    جامع الأحاديث، ج 9، ص 63
 
256    بحار، ج 96 ، ص 29
 
257    تهذيب، ج 10 ، ص153
 
258    جامع الأحاديث، ج 9، ص347
 
259    جامع الأحاديث، ج 9، ص 347
 
260    سوره توبه، آيه 60
 
261    وافى، ج 10 ، ص 1640
 
262    سوره کهف، آيه 79
 
263    سوره مدّثر، آيه 44
 
264    سوره فجر، آيه 18 ، همچنين حاقّه، 34 ، ماعون، 3
 
265    سوره بلد، آيه 11
 
266    سوره بقره، آيه 126
 
267    وافى، ج 10 ، ص 165
 
268    تحرير الوسيله، امام خمينى)ره(
 
269    وافى، ج 10 ، ص 156
 
270    سوره فتح، آيه 2
 
271    جامع الأحاديث، ج 9، ص 24
 
272    جامع الأحاديث، ج 9، ص 259
 
273    تحرير الوسيله، امام خمينى)با اضافات(
 
274    تفسير کنزالدّقائق، ج 5،ص 480
 
275    تحريرالوسيله، امام خمينى)ره(
 
276    وافى، ج 6، ص 174
 
277    وافى، ج 6، ص 192
 
278    جامع الأحاديث، ج 9، ص 280
 
279    جامع الأحاديث، ج 9، ص 279
 
280    جامع الأحاديث، ج 9، ص 280
 
281    جامع الأحاديث، ج 9، ص 277
 
282    جامع الأحاديث، ج 9، ص 267
 
283    وافى، ج 10 ، ص 160
 
284    وافى، ج 6، ص 174
 
285    جامع الأحاديث، ج 9، ص 287-279
 
286    جامع الأحاديث، ج 9، ص 280
 
287    جامع الأحاديث، ج 9، ص 32
 
288    جامع الأحاديث، ج 9، ص 34
 
289    سوره توبه، آيه 18
 
290    سوره توبه، آيه 104
 
291    جامع الأحاديث، ج 9، ص 351
 
292    جامع الأحاديث، ج 9، ص 351
 
293    وسائل، ج 6،ص 115
 
294    بحار، ج 96 ، ص79
 
295    تحرير الوسيله، ج 1، ص 391
 
296    سوره بقره، آيه 264
 
297    جامع الأحاديث، ج 9، ص 312
 
298    جامع الأحاديث، ج 9، ص 49
 
299    سوره انعام، آيه 141
 
300    جامع الأحاديث، ج 9، ص 195
 
301    جامع الأحاديث، ج 9، ص 240
 
302    محجّة البيضاء، ج 12 ، ص 93
 
303    ز کات در انديشه ها، ص 22
 
304    جامع الأحاديث، ج 9، ص 86
 
305    جامع الأحاديث، ج 9، ص 33
 
306    محجّة البيضاء، ج 3، ص 89
 
307    جامع الأحاديث، ج 9، ص 184
 
308    جامع الأحاديث، ج 9، ص 186
 
309    سوره آل عمران، آيه 92
 
310    سوره نحل، آيه 62
 
311    محجّة البيضاء، ج 2، ص 89
 
312    سوره بقره، آيه 267
 
313    خرمايى بود که هسته آن بزرگ ولى گوشت آن کم بود
 
314    جامع الأحاديث، ج 9، ص 184
 
315    سوره انعام، آيه 141
 
316    جامع الأحاديث، ج 9، ص 196
 
317    سوره توبه، آيه103
 
318    جامع الأحاديث، ج 9، ص 239
 
319    جامع الأحاديث، ج 9، ص 403
 
320    وسائل، ج 6، ص 3
 
321    برگرفته از مغازى ترجمه مهدوى دامغانى، ج 3، ص 740
 
322    جامع الأحاديث، ج 9، ص 331
 
323    سوره توبه، آيه 58
 
324    جامع الأحاديث، ج 9، ص 259
 
325    جامع الأحاديث، ج 9، ص 265
 
326    مستدرك الوسائل، ج 7،ص 123
 
327    مستدرك الوسائل، ج 7، ص 107
 
328    نهج البلاغه، نامه 25
 
329    تحرير الوسيله، ج 1، ص 343
 
330    وسائل، ج 6، ص 213
 
331    وافى، ج 10 ، ص 172
 
332    وافى، ج 10 ، ص 177
 
333    جامع الأحاديث، ج 9، ص 306
 
334    جامع الأحاديث، ج 9، ص 236
 
335    جامع الأحاديث، ج 9، ص 254
 
336    وافى، ج 10 ، ص 177
 
337    وافى، ج 10 ، ص 175
 
338    وافى، ج 10 ، ص 177
 
339    محجّة البيضاء، ج 2، ص 91
 
340    سوره توبه، آيه 79
 
341    در نهج البلاغه با واژه »طارق« ) کسى که شب پيدا ميشود) از اين قبيل افراد نام برده شده است
 
342    محجّة البيضاء، ج 2، ص 90
 
343    سوره بقره، آيه 215
 
344    سوره بقره، آيه 180
 
345    بحار، ج 77 ، ص 59
 
346    جامع الأحاديث، ج 9، ص 277
 
347    جامع الأحاديث، ج 9، ص 266
 
348    وافى، ج 10 ، ص 203
 
349    سوره بقره، آيه 273
 
350    وافى، ج 10 ، ص 205
 
351    محجّة البيضاء، ج 2، ص 92
 
352    محجّة البيضاء، ج 2، ص 91
 
353    بحار، ج 100 ، ص 20
 
354    وافى، ج 10 ، ص 202
 
355    جامع الأحاديث، ج 9، ص 385
 
356    از قطب راوندى نقل شده که ظاهر سخن امام اين است که اول حيوانات معيوب و پير را از گله جدا آن، بعد حيوانات سالم را دو بخش و هر بخش را باز به دو بخش تقسيم آن تا آنكه در آخرين بخش سهم ز کات روشن شود
 
357    جامع الأحاديث، ج 9، ص 335
 
358    جامع الأحاديث، ج 9، ص 101
 
359    جامع الأحاديث، ج 9، ص 186
 
360    سوره توبه، آيه 104
 
361    جامع الأحاديث، ج 9، ص 336
 
362    جامع الأحاديث، ج 9، ص 333
 
363    جامع الأحاديث، ج 9، ص 337
 
364    جامع الأحاديث، ج 9، ص 334
 
365    غرر الحكم و ميزان الحكمة
 
366    بحار، ج 52 ، ص 263
 
367    وسائل، ج 6، ص 19
 
368    بحار، ج 52 ، ص 390
 
 
== پانویس ==
 
== پانویس ==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
<div class="hold">
 
<div class="hold">
<div class="return">بازگشت به [[کتب معروف اقتصادی]] </div>
+
<div class="return">بازگشت به [[کتب معروف اقتصادی]] | [[کتب معروف سیاسی]]</div>
 
</div>
 
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۶ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۴۹

خمس و زکات
مشخصات کتاب
Khoms va zakat-qeraati.jpg
نویسنده محسن قرائتی۱۳۲۴
زبان فارسی
ناشر موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (علیهم السلام)
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۲۷ خرداد، ۱۳۹۱
قطع رقعی
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۵۶۵۲-۴۰-۹
دانلود PDF


محتویات

مقدّمه

با لطف خداوند متعال، تا کنون یک دوره اصول عقاید از توحید تا معاد و یک دور تفسیر قرآن کریم به نام تفسیر نور، و از فروع دین، کتاب‌های متعددی دربارهٔ نماز، حج و امر به معروف و نهی از منکر نوشته‌ام. آنچه پیش رو دارید یادداشت‌هایی دربارهٔ خمس و زکات است که تنظیم و ارائه می‌گردد.
تقریباً آنچه را نوشته‌ام ابتدا در صدا و سیما گفته و سپس اقدام به چاپ آن کرده‌ام.
با لطف خداوند، برای نماز و زکات و تفسیر و امر به معروف، ستادهایی تشکیل و اقداماتی انجام گرفت. آنچه انجام گرفته و آنچه نوشته شده، توفیق الهی بوده و آنچه مورد دغدغه است، آن است که به آنچه گفته و نوشته‌ایم، چقدر عمل کرده‌ایم و آنچه عمل کرده‌ایم، چقدر مورد قبول خداوند واقع شده است؛ زیرا مقدس‌ترین کارها که به دست مقدس‌ترین مردان خدا انجام گرفته است اگر قبول نشود، هیچ ارزشی ندارد. قرآن می‌فرماید: حضرت ابراهیم‌علیه السلام پایه‌های کعبه را بالا می‌بُرد و اسماعیل هم او را کمک می‌کرد، امّا آنچه برای او مهّم بود قبول شدن این عمل به درگاه الهی بود و لذا فرمود: «ربّنا تقبّل منّا» [۱] ، با اینکه شخصی بالاتر از ابراهیم‌علیه السلام و یاوری بهتر از اسماعیل و کاری بالاتر از ساختن کعبه نیست، امّا اگر قبول نشود چه سود!
هدف ما در این کتاب، نه تحقیق عمیق است که بضاعت و فراغت آن را ندارم و نه نقل تمام اقوال، بلکه چون دیدم آنچه دربارهٔ زکات و خمس در دسترس مردم قرار دارد، یا فتاوای مراجع و احکام است که به صورت مسأله بیان شده است و یا کتب فنّی و فقهی و استدلالی است، و در این بین جای کتابی که دورنمائی از خمس یا زکات را برای عموم مردم ترسیم کند کم‌یاب است، لذا دست به این نوشتار زدم.
در این نوشته، محور مطالعه، قرآن و نهج‌البلاغه و روایات بوده است. از کتاب جامع الاحادیث آیةاللّه العظمی بروجردی و کتاب شریف بحارالانوار و نکاتی که در تفاسیر، ذیل آیه خمس (آیه ۴۱ سوره انفال) و آیه زکات (آیه ۶۰ سوره توبه) و سایر آیات مربوطه آمده، بهره برده‌ام.
از سه کتابی که در این زمینه نگاشته شده، کتاب الخمس آیة اللّه نوری، کتاب خمس آیة اللّه حاج حسن امامی اصفهانی و کتاب خمس حجةالاسلام و المسلمین سیدمحمد ضیاءآبادی نیز بهره گرفتم.
با این حال همان‌گونه که خودم کمبودهایی دارم، نوشته‌هایم نیز کمبودهایی دارد. از خداوند متعال می‌خواهم کمبودها را جبران و سیئات را تبدیل به حسنة فرماید و از خوانندگان عزیز تقاضای تکمیل، تذکر و دعا دارم.

یاوران

از دو فاضل ارجمند حجةالاسلام آیتی و حجةالاسلام جعفری، از دوستان مرکز تخصصی مهدویّت قم، که این یادداشت‌ها را تنظیم و تکمیل نمودند، تشکر می‌کنم.
از حجةالاسلام متوسل که در بازنگری و اصلاح نوشته‌ها و آقای متوسلی که در به ثمر رساندن کتاب‌های بنده رنج‌ها کشیده‌اند، متشکرم.
از حجةالاسلام واعظی‌نژاد نیز که یادداشت‌های اینجانب در موضوع انفاق را، با تتبّع و تکمیل خودشان، به صورت کتابی مستقل به نام «آینده‌ای بهتر در پرتو انفاق» به علاقه‌مندان عرضه کردند، نیز تشکر می‌کنم.

جایگاه خمس در اسلام

دورنمائی از فلسفه خمس و زکات گرچه اسلام درآمدهایی را که از طرق نامشروع، همچون اختلاس، احتکار، کم‌فروشی، ربا، سرقت، رشوه و امثال آن بدست می‌آید، به شدّت حرام کرده و حکومت اسلامی را مسئول بازگشت این اموال به صاحبان اصلی آنها دانسته است، چنانکه امیرالمؤمنین علی‌علیه السلام فرمود: تمام اموالی را که در زمان خلیفه سوّم میان نورچشمی‌ها به ناحق تقسیم شده است، برخواهم گرداند، گرچه آن اموال در مهر زنان هزینه شده باشد.(والله لو وجدته قد تزوّج به النساء و ملک به الاماء لرددتُه) [۲] امّا با این حال به دلایل تفاوت‌های حکیمانه‌ای که خداوند میان انسان‌ها قرار داده است و به خاطر تلاش و تخصّص و ابتکار، برخی افراد درآمد بیشتری دارند که از طریق مشروع نیز کسب کرده‌اند، و برخی افراد با درآمد کم، توانِ اداره زندگی خود را ندارند.
تمام نظام‌های بشری برای کم‌درآمدها به فکر چاره بوده‌اند، زیرا اگر این خلاء به نحوی پر نشود، کینه و حسادتِ کم‌درآمدها نسبت به پردرآمدها شعله‌ور می‌شود و شعله‌اش ممکن است همه چیز را بسوزاند. اگر گرسنگان سیر نشوند، خطر بالارفتن آمار جنایات جدّی می‌شود و هر نظامی که به فکر گرسنگان نباشد، ماندنی نیست.
گرسنگیِ جمعی از مردم و پرخوری جمع دیگر را هیچ عقل و وجدان سالمی نمی‌پذیرد. به همین دلیل، برای حلّ این مسأله افراد و حکومت‌ها، طرحهای زیادی ارائه داده‌اند که رایج‌ترین آنها گرفتن مالیات و برقراری تأمین اجتماعی و ایجاد مؤسسات خیریّه و صندوق‌های قرض الحسنه و امثال آن است.
اسلام نیز که مکتبی جامع و اجتماعی است، برای فقرزدایی و حل مشکل محرومان جامعه، طرحهایی را ارائه داده که یکی از آنها، مسئله خمس است.
رسیدگی به فقرا به قدری مهم است که حضرت علی‌علیه السلام در حال نماز انگشتر خود را به فقیری که در مسجد از مردم تقاضای کمک می‌کرد و کسی به او پاسخ مثبتی نداد، عطا کرد و اشاره نکرد که صبر کند و بعد از نماز به او کمک کند بلکه در حال رکوع انگشتر خود را به او بخشید و آیه نازل شد: «انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون» [۳]
البتّه در بحث خمس، تفاوت‌های خمس و زکات با مالیات مرسوم دولتی بیان شده است که ان شاءاللّه مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
خمس، نوعی تعدیل ثروت است که انسان با اراده خود و با قصد قربت، براساس ایمانی که دارد و اعتمادی که به او می‌شود، درآمدهای خود را بررسی و هزینه متعارف زندگی خود را از آن کاسته و بیست درصد از سودی که مازاد بر هزینه زندگی سالانه او است، به عالم‌ترین، متّقی‌ترین و بی‌هوس‌ترین افراد می‌پردازد تا او همچون وکیلی مورد اعتماد، در آنچه به صلاح جامعه می‌بیند، هزینه کند.
این تعدیل ثروت از طریق خمس و زکات، امری واجب است، ولی اسلام برای تعدیل ثروت راه‌های غیر الزامی دیگری نیز از قبیل وقف، هبه، صدقه، انفاق، وصیّت، کفّاره، نذر، عهد، ایثار و قرض‌الحسنه، قرار داده است.
تعدیل ثروت در بعضی از مکاتب اقتصادی همچون کمونیسم، از طریق نفی مالکیّت خصوصی و به انحصار دولت درآوردن همه چیز، آن هم به صورت اجبار صورت می‌گیرد که در این نوع تعدیل هیچ‌گونه آزادی و انتخاب و رشد وجود ندارد.

جامعیّت اسلام

آری، از امتیازات اسلام آن است که اقتصاد آن با اخلاق و عاطفه آمیخته است، همان‌گونه که سیاست و دیانت آن به هم آمیخته است. نمازجمعه با این که یک عمل عبادی است، یک مانور سیاسی هم هست. اسلام حتّی در جهاد، به مسائل عاطفی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی نیز توجّه دقیق دارد.
این علی بن‌ابیطالب‌علیه السلام است که در بحبوحه جنگ به خورشید نگاه می‌کند تا مبادا نماز اوّل وقتش از دست برود! و فرزندش امام حسین‌علیه السلام ظهر عاشورا در برابر سیل تیر دشمن، نه تنها نماز واجب می‌خواند، بلکه به مستحبات نماز نیز از قبیل اذان، اقامه، جماعت، اوّل وقت و... توجّه کامل دارد. و باز می‌بینیم همین علیّ بن‌ابیطالب‌علیهما السلام در وسط جنگ، وقتی یارانش آب را در ظرفی تَرک‌دار برای او می‌آورند، می‌فرماید: آشامیدن آب از ظرف ترک‌دار مکروه است. (چه بسا ذرّات آلوده‌ای که لابه‌لای آن ترک باشد و آب را غیربهداشتی کند.)
باز می‌بینیم در وسط جنگ بعضی از حضرتش می‌پرسند: نظر شما دربارهٔ فلانی و فلانی چیست؟ حضرت می‌بیند پاسخ این سئوال سبب فتنه و تفرقه می‌شود، سؤال‌کننده را توبیخ می‌کند و اجازه نمی‌دهد امّتی که به وحدت کلمه نیاز دارند دستخوش تفرقه شوند، و باز می‌بینیم به هنگام جنگ، شخصی از علی‌علیه السلام معنای توحید را می‌پرسد و رزمندگان از سؤال او ناراحت می‌شوند، حضرت می‌فرماید: جنگ ما برای توحید است و سپس توحید را برای او معنا می‌کند.
به رزمندگان دستور می‌دهد آب آشامیدنی دشمن را مسموم نکنید، درختانشان را قطع و به فراریان تیراندازی نکنید، به زنان و کودکان و سالمندان کاری نداشته باشید. در کجای دنیا سراغ دارید که جنگ، سیاست، عبادت و اقتصاد اینگونه با مسائل اعتقادی، اجتماعی، اخلاقی، بهداشتی و عاطفی آمیخته باشد.
در نظام اسلامی رابطه میان مردم و رهبر الهی رابطه صلوات و درود است. به مردم فرمان می‌دهد که به پیامبرشان درود فرستند: «یا ایّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً» [۴] و به پیامبر نیز دستور می‌دهد به پرداخت‌کنندگان زکات صلوات و درود فرستد: «خُذ من اموالهم صدقة و صَلِ‌ّ علیهم» [۵]
در اسلام، روزهایی عید نامیده شده است که ضمن شادی و تبریک، رسیدگی به محرومان از طریق تقسیم گوشت قربانی در عید قربان و سیر کردن شکم گرسنگان در عید فطر از طریق زکات فطرة مورد توجّه است. جامعیّت اسلام تا آنجاست که حتّی خوردن و آشامیدن، هدفمند طرّاحی شده است؛ در کنار جمله «کلوا» که فرمانِ خوردن است، یکجا می‌فرماید: «کلوا...و لاتسرفوا» [۶] در خوردن زیاده‌روی نکنید.
یکجا می‌فرماید: «کلوا... و اشکروا» [۷] به خاطر خوردن از خداوند تشکّر کنید.
یکجا می‌فرماید: «کلوا... و اعملوا صالحاً» [۸] با قدرتی که از غذاخوردن بدست می‌آورید کار نیک انجام دهید.
یکجا می‌گوید: «کلوا.... و لاتطغوا فیه» [۹] از قدرتی که به وسیله غذا بدست آورده‌اید طغیان نکنید.
یکجا می‌فرماید: «کلوا... و آتوا حقّه» [۱۰] بخورید و حقّ آن را اداء کنید.
و یکجا می‌فرماید: «فکلوا... اطعموا» [۱۱] بخورید و به دیگران نیز اطعام کنید.
حتّی آنجا که به زنبور عسل الهام می‌کند شیره گل را بمک، دستور می‌دهد که عسل بساز، بنابراین اسلام، دین خوردن و خوابیدن نیست، بلکه خوردن و خوراندن و کار نیک انجام دادن و طغیان و زیاده‌روی نکردن است، همه با هم در نظر گرفته شده است. در کدام مکتب به این جامعیّت توجّه شده است.
به هر حال دنیا مالیات می‌گیرد و اسلام نیز خمس و زکات می‌گیرد، امّا شما در این کتاب به نکات و لطائفی برخورد خواهید کرد که نشان می‌دهد حساب مالیات‌های اسلامی از حساب انواع مالیات‌هایی که در دنیا گرفته می‌شود و قوانین آن بافته و ساخته فکر بشری است جداست. در قوانین اسلامی به تمام ابعاد توجّه شده است؛ از چه چیزی خمس و زکات گرفته شود؟
چه مقدار از سرمایه مشمول خمس و زکات شود؟
چگونه گرفته و چگونه پرداخت و چگونه مصرف شود؟
محاسبه اموال با چه کسی باشد، گیرنده یا پرداخت‌کننده؟
پرداخت کننده با چه انگیزه و هدفی بپردازد و گیرنده چه ویژگیهائی داشته باشد؟
چگونه مردم را به پرداخت خمس و زکات علاقمند کنیم؟
مسؤلین جمع‌آوری چه افرادی باشند و چگونه به سراغ مردم بروند. در کجا گردآوری شود و شرائط خزانه‌دار بیت المال چه باشد، با افرادی که سوءاستفاده می‌کنند، چگونه برخورد شود و دَه‌ها مورد دیگر که اگر میان مالیات‌هائی که در دنیا گرفته می‌شود با خمس و زکات مقایسه شود، معجزه بودن مقرّرات اسلامی روشن می‌شود، همان گونه که اگر مقایسه‌ای میان اذان و ناقوس کلیسا شود، مشخّص می‌گردد که جملات اذان موزون، پرمحتوی‏، هدفمند و انگیزه‌آور، ولی در صدای ناقوس، چیزی مفهوم نیست. اگر مقایسه‌ای میان نماز اسلام با عبادات سایر ادیان شود، اگر مقایسه‌ای میان جهاد اسلامی و جنگهای دنیا شود، اگر مقایسه‌ای میان کنگره بین‌المللی حج با سایر اجتماعات شود و اگر مقایسه‌ای میان نظام خانواده در اسلام با نظام خانواده در دنیا شود، جلوه اسلام بیشتر روشن خواهد شد.

خمس در قرآن

«وَ اعلَموا أنّما غَنِمتُم مِن شَی‌ءٍ فَاِنّ لِلّهِ خُمُسَه و لِلرَّسولِ ولِذِی القُربی وَ الیَتامی والمَساکینِ وابنِ السَّبیلِ اِن کُنتُم آمَنتُم بِاللّه...» [۱۲]
«اگر به خدا ایمان دارید، بدانید هر چه را به عنوان غنیمت بدست می‌آورید، بی تردید یک پنجم آن برای خدا و رسول و خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان است.»

تاریخ نزول آیه

بعضی زمان نزول آیه را جنگ بنی قینقاع (۱۵ شوال سال دوم هجری) می‌دانند، [۱۳] برخی زمان نزول را جنگ اُحد (۷ شوّال سال سوم هجری) [۱۴] و بعضی جنگ بدر (رمضان سال دوم هجری) می‌دانند. [۱۵] که خداوند از مجاهدان اسلام می‌خواهد خمس آنچه را در جنگ به غنیمت برده‌اند، پرداخت نمایند.

نگاهی دقیق‌تر به آیه خمس

نگاهی به آیه خمس اهمیّت آن را نشان می‌دهد زیرا:
۱- در کمتر آیه‌ای مربوط به احکام، این همه تأکید پی در پی آمده است. کلمات «واعلموا، انّما، من شی، فانّ، للّه خُمُسه (بجای «خمسه للّه») و ان کنتم آمنتم» نشان تأکید است.
۲- برای تهییج مردم می‌فرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. بنابراین پرداخت آن از لوازم ایمان شناخته شده است.
۳- جمله «فانّ للّه خُمُسه» (که به اصطلاح جمله اسمیّه است) بیانگر این است که این حکم دائمی است، نه موقّت و موسمی. به علاوه چیزی که نشانه ایمان است نمی‌تواند موقّت باشد.
۴- کلمه «واعلموا» در اول آیه به معنای آن است که باید خمس دادن باورتان بیاید و مسئله را جدی بگیرید. راستی عجیب است که شرکت در جبهه، کنار پیامبر بودن، اهل نماز و روزه بودن، عقاید سالم داشتن، از مهاجرین، انصار و سابقین بودن، مجروح شدن و بالاخره بر سپاه کفر پیروز شدن به تنهایی کافی نیست، زیرا با آن همه کمالات باز هم قرآن می‌فرماید: ای رزمندگان پیروز! اگر ایمان دارید خمس غنائم را بپردازید. اگر به بعضی از دستورات مثل جهاد و نماز عمل کردید، ولی به دستور خمس عمل نکردید، ایمان واقعی ندارید.

یک نکته مهم

رسول خداصلی الله علیه وآله در شب جنگ بدر نخوابید و دائماً دعا می‌کرد و می‌فرمود: خدایا! این گروه اندک از مسلمین روی زمین مشابهی ندارند، اگر اینها شکست بخورند روی زمین بنده مؤمنی نخواهی داشت.(اللهم انّک ان تهلک هذه العصابة لا تعبد بعد الیوم) [۱۶] امّا قرآن خطاب به همین رزمندگان می‌فرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. یعنی چه بسا تعداد مؤمنان در جهان بسیار کم باشد، ولی حتّی همین تعداد کم که مشمول دعای پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله نیز هستند، اگر به تکلیف الهی و پرداخت خمس عمل نکنند، ایمان ندارند.

اهمیّت خمس

نه تنها در آیه ۴۱ سوره انفال، پرداخت خمس شرط و لازمه ایمان شمرده شده، بلکه چهارمین آیه این سوره نیز نشانه مؤمنان واقعی را کمک به محرومان می‌داند و می‌فرماید: «مؤمنان کسانی هستند که هرگاه خداوند یاد شود دلهایشان می‌طپد و... از آنچه به آنها روزی کرده‌ایم انفاق می‌کنند. اینان همان مؤمنان حقیقی هستند.» آری، پرداخت خمس از جهات متعددی دارای اهمیّت است که ما به بعضی از آن جهات فهرست‌وار اشاره می‌کنیم.

از نظر اعتقادی

همان گونه که در آیه خمس خواندیم: پرداخت خمس نشانه ایمان و اعتقاد واقعی است. «اِن کنتم آمنتم...»

از نظر عبادی

خمس از عبادات است و باید با قصد قربت پرداخت گردد و هرگونه ریاکاری و ناخالصی در انجام این فریضه اختلال به وجود می‌آورد.
از نظر سیاسی پرداخت خمس به حاکم و فقیه جامع الشرائط سبب ارتباط مردم با جانشینان پیامبر می‌شود که این ارتباط در طول تاریخ لرزه بر اندام طاغوت‌ها انداخته است. پرداخت خمس کمک کردن به خط اهل بیت و تقویت بنیه مالی فقها و حوزه‌های علمیّه‌ای است که روشنگر مردم در طول تاریخ بوده‌اند. پرداخت خمس سبب تبلیغ و نشر تفکّر علوی به وسیله علما و فضلا و طلاّب و مرزبانی از حدود و ثغور دینی و مبارزه با انواع انحرافات فکری و اخلاقی و سم‌پاشی‌ها و ایجاد تردیدها و وسوسه‌های بدخواهان مغرض و یا طرفداران ساده دل است.
به علاوه این پرداخت، رابطه عاطفی میان فقها و مردم را برقرار می‌کند و فقها را از وضعیّت اقتصادی جامعه آگاه می‌کند.
از نظر اقتصادی پرداخت خمس راهی برای تعدیل ثروت، مبارزه با تکاثر و رسیدگی به محرومان و تهی‌دستان جامعه است.
از نظر اجتماعی پرداخت خمس راهی برای ایجاد الفت و محبت میان طبقات مختلف و جلوگیری از ایجاد شکاف‌های عمیقِ اجتماعی است.
از نظر روانی پرداخت خمس سبب می‌شود که انسان در خود احساس کند حامی اهل بیت و مراجع تقلید و حوزه‌های علمیّه و تبلیغات صحیح دینی است و این احساس همواره او را هوادار جبهه حق و مخالف جبهه‌های باطل و وسوسه‌های آنان قرار می‌دهد.
از نظر تربیتی پرداخت خمس انسان را حسابگر، دقیق، وظیفه‌شناس، نسبت به محرومان جامعه مسئول و نسبت به حمایت از خط خدا و رسول و اهل‌بیت‌علیهم السلام، متعهّد تربیت می‌کند.
پرداخت خمس روح سخاوت و نوع دوستی را در انسان شکوفا می‌کند.
پرداخت خمس روحیه بی‌تفاوتی و دنیاپرستی را از انسان برطرف می‌کند.

کوتاه سخن آنکه پرداخت خمس

رابطه انسان را با خدا از طریق قصد قربت در پرداخت، رابطه انسان را با محرومان از طریق کمک به ایتام، رابطه انسان را با حاکم معصوم یا عادل از طریق کمک به فقهای عادل، رابطه انسان را با جامعه از طریق تقویت حوزه‌های علمیه و اعزام اسلام شناسان به اطراف، رابطه انسان را با خودش از طریق مهار کردن خوی حرص و بخل و بی‌تفاوتی، رابطه انسان را با نسل آینده از طریق حلال کردن لقمه‌ها و مهریه‌ها، و رابطه انسان را با پیامبر اسلام و اهل بیت معصومش‌علیهم السلام از طریق رسیدگی به سادات محروم تنظیم و تصحیح و تقویت می‌کند.

آثار خمس

اگر به تعبیراتی که در آیات و روایات آمده است توجّه کنیم، به آثار پرداخت خمس بیشتر پی خواهیم برد. بعضی جملات و کلماتی را که برای فلسفه خمس آمده فهرست‌وار مطرح می‌کنیم.
۱- نسل پاک در روایات می‌خوانیم: «لتطیب ولادتهم» [۱۷] پرداخت خمس، مال را پاک و مال پاک مقدمه نسل پاک است.
۲- تقویت دین امام رضاعلیه السلام فرمودند: «الخمس عوننا علی دیننا» [۱۸] خمس، حق ما اهل‌بیت و پشتوانه مکتب و راه ما است.
۳- نشانه وفا در تعبیر دیگر می‌خوانیم: «المسلم من یفی اللّه بما عهد الیه و لیس المسلم من اجاب باللسان و خالف بالقلب»، مسلمان واقعی کسی است که به پیمان الهی وفادار باشد و کسی که با زبان جواب مثبت ولی در دل جواب منفی می‌دهد، در حقیقت مسلمان نیست. [۱۹]
۴- کمک به یاران امام رضاعلیه السلام فرمود: خمس وسیله‌ای برای کمک ما بر بستگان و یاوران ماست. «ان الخمس عوننا علی عیالاتنا» [۲۰] ، «عوننا علی موالینا» [۲۱]
۵ - پاکی مال امام صادق علیه السلام فرمود: من از گرفتن درهم شما هدفی جز پاک کردن شما ندارم، زیرا وضع مالی من امروز خوب است. «ما ارید بذلک الا ان تطهروا» [۲۲]
۶- گوارا بودن درآمد در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم: هر کس خمس ما را بدهد باقی درآمدش برای او گواراست. «یودّی خمسنا و یطیب له» [۲۳]
۷- حفظ آبرو در برابر مخالفان امام رضا علیه السلام فرمود: به وسیله خمس، ما آبروی خود و طرفدارانمان را در برابر تهدیدات مخالفان حفظ می‌کنیم. «و ما نبذله و نشتری من اعراضنا ممن نخاف سطوته» [۲۴]
۸ - فقر زدائی از خاندان رسالت امام کاظم علیه السلام فرمود: خداوند نیمی از خمس را برای فقر زدائی از بستگان پیامبر که از زکات و صدقات محرومند قرار داد. «و جعل للفقراء قرابة الرسول نصف الخمس فاغناهم به عن صدقات الناس...» [۲۵]
۹- کفّاره گناهان و ذخیره قیامت امام رضا علیه السلام فرمود: خارج کردن خمس مال، وسیله آمرزش گناهان و ذخیره قیامت و روز نیاز شماست. «فان اخراجه... تمحیص ذنوبکم و ما تمهدون لانفسکم لیوم فاقتکم» [۲۶]
۱۰- ضمانت بهشت شخصی نزد امام باقر علیه السلام آمد و خمس مال خود را پرداخت، امام فرمود: بر من و پدرم لازم است که بهشت را برای شما ضمانت کنیم. «ضمنت لک علیّ و علی ابی الجنّة» [۲۷]
۱۱- شمول دعای امام امام رضا علیه السلام فرمود: خمس، کمک ما بر حفظ مکتب است، سپس فرمود: تا می‌توانید خودتان را از دعای ما محروم نکنید. «ولا تحرموا انفسکم دعاءنا ما قدرتم علیه» [۲۸]
۱۲- کلید رزق امام رضا علیه السلام فرمود: پرداخت خمس کلید رزق شماست. «فان اخراجه مفتاح رزقکم» [۲۹]
۱۳- نظم و حساب در سرمایه کسی که حساب سال دارد و خمس می‌دهد، در واقع شخصی حسابگر، منظم و دقیق است و میزان درآمد و مصرفش مشخّص است.
امام باقر علیه السلام فرمود: «الکمال کلّ الکمال: التّفقه فی الدّین والصبر علی النائبة و تقدیر المَعیشة» [۳۰] بالاترین کمال در سه چیز است: شناخت عمیق دین، پایداری در برابر ناملایمات و نظم و برنامه در زندگی.
۱۴- عنایات ویژه کسانی که اهل خمس هستند، یعنی در هر درآمد خود، سهم خدا، رسول، اهل بیت و سهم دیگران را در نظر دارند، قهراً خدا و اولیای او نیز به او عنایات ویژه دارند.
مگر در قرآن نمی‌خوانیم: «فاذکرونی اذکرکم» [۳۱] مرا یاد کنید، شما را یاد می‌کنم.
مگر در قرآن نمی‌خوانیم: «ان احسنتم احسنتم لانفسکم» [۳۲] اگر خوبی کنید به خودتان خوبی کرده‌اید.
مگر در قرآن نمی‌خوانیم: «اذا حیّیتم بتحیّة فحیّوا باحسن منها» [۳۳] اگر شخصی نسبت به شما کریمانه برخورد کرد، شما بهتر از او برخورد کنید.
مگر قرآن وعده نداده که «ان تنصروا اللّه ینصرکم» [۳۴] اگر شما خدا را یاری کنید خداوند شما را یاری می‌کند.
مگر قرآن خبر از دوست داشتن نیکوکاران نداده است: «انّ اللّه یحبّ المحسنین» [۳۵]
آری، کسی که با پرداخت خمس، حق خدا و رسول و امام را می‌دهد، در حقیقت مشمول تمام آیاتی است که گفته شد. زیرا او هم خدا را یاد کرده، هم احسان کرده، هم اولیای خدا و محرومان را گرامی داشته و هم مکتب الهی را یاری نموده است و دریافت این همه عنایات در برابر ۲۰٪ مازاد درآمد سال، سود بزرگی است.

یک نمونه از عنایات ویژه

زنی به نام شطیطه یک درهم پول و یک کلاف نخ را از نیشابور برای امام کاظم علیه السلام فرستاد و از کمی مال خود عذرخواهی کرد و گفت: «انّ اللّه لا یستحیی من الحق» امام درهم و کلاف را پذیرفت و فرمود: سلام مرا به این خانم برسانید و این چهل درهم و این پارچه‌ای که جزو کفن خودم هست به او بدهید، او چند روزی بیشتر زنده نیست ولی همین که از دنیا رفت من برای نماز بر جنازه او به نیشابور خواهم آمد. [۳۶] در این ماجرا امام چند درهم را از یک مسلمان مخلص می‌پذیرد و این همه او را مورد تفقد قرار می‌دهد ولی مبالغ سنگینی را از افراد نااهل نمی‌پذیرد.

خمس در روایات

امام کاظم علیه السلام فرمود: «لقد یسر اللّه علی المؤمنین ارزاقهم بخمسة دراهم جعلوا لربّهم واحداً واکلوا اربعة حلالا ثم قال هذا من حدیثنا صعب مستصعب لایعمل به ولا یصبر علیها الا ممتحن قلبه للایمان» [۳۷] خمس مالتان را بدهید تا رزق شما حلال شود، سپس فرمود: این کلام سختی است که جز افراد با ایمانِ امتحان شده، تحمّل آن را ندارند.
نپرداختن خمس، در کنار شرک و قتل نفس، از بزرگ‌ترین گناهان کبیره شمرده شده است. امام صادق‌علیه السلام فرمود: «اکبر الکبائر سبع: الشرک والقتل واکل اموال الیتامی و عقوق الوالدین و قذف المحصنات و الفرار من الزحف وانکار ما انزل اللّه»، سپس فرمود: امّا خوردن مال یتیمان همان حقّ ما است که از ما ربوده و خوردند. [۳۸]
امام زمان‌علیه السلام فرمود: «لعنة اللّه والملائکة والناس اجمعین علی مَن استحلّ من مالنا درهماً» [۳۹] ، لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر کسی که یک درهم مال ما را حلال بشمارد و در روایت دیگر فرمود: ما دشمن این گونه افراد هستیم. «و نحن خصمائه» [۴۰]
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «هلک الناس فی بطونهم و فروجهم لانهم لم یؤدوا الینا حقّنا» [۴۱] ، مردم بخاطر اینکه حقّ ما را نمی‌دهند غذا و آمیزش آنان ناپاک شده و سبب هلاکت آنان می‌شود.
در بعضی احادیث می‌خوانیم: «من استحل منها شیئاً فامسکه فانما یاکل النیران» [۴۲] ، کسی که بخشی از خمس را حلال پندارد و آن را نپردازد، گویا آتش می‌خورد.
یاران واقعی اهل‌بیت‌علیهم السلام آنگونه ایمان داشتند که نپرداختن خمس را مساوی با حرام خوردن و قبول نشدن نماز و روزه می‌دانستند و در سؤال کتبی خود از آن بزرگواران می‌پرسیدند که خمس را چگونه بپردازیم تا جزو حرام خواران و کسانی که نماز و روزه‌شان قبول نیست نباشیم. [۴۳]
امام باقرعلیه السلام فرمود: آسان‌ترین وسیله‌ای که انسان را به دوزخ می‌برد خوردن مال یتیم است، سپس حضرت فرمود: ما یتیم هستیم [۴۴] (و نپرداختن خمس، به منزله خوردن مال یتیم است).
در حدیث دیگر می‌خوانیم: از سخت‌ترین شرائطی که مردم در قیامت دارند وضعیّت تارکان خمس است. [۴۵]
در حدیثی می‌خوانیم: «الدنیا و ما فیها للّه و رسوله و لنا فمن غلب علی شیی‌ء منها فلیتّق اللّه و لیؤدّ حقّ اللّه و لیتبرّ اخوانه فان لم یفعل ذلک فاللّه و رسوله و نحن براء منه» [۴۶] ، هر کس بر مال دنیا دست یافت باید تقوی پیشه کند و حق خدا را بپردازد و به برادران ایمانی خود احسان کند و اگر این چنین نکرد خدا و رسول و ما اهل بیت از او بیزاریم.
امام رضا علیه السلام فرمود: «ان الخمس عوننا... فلا تزووه عنّا ولا تحرموا انفسکم دعاءنا ما قدرتم علیه» [۴۷] خمس کمک به ماست آن را از ما دور نکنید تا از دعای ما محروم نشوید.
امام زمان علیه السلام فرمودند: «فلا یحلّ لاحد ان یتصرف فی مال غیره بغیر اذنه فکیف یحل ذلک فی مالنا من فعل شیئاً من ذلک لغیر امرنا فقد استحل منا ما حرم علیه و من اکل من مالنا شیئا فانما یأکل فی بطنه نارا و سیصلی سعیرا» [۴۸] ، با اینکه هیچ کس حق ندارد در مال غیر تصرّف کند، پس چگونه مردم در مال ما تصرف می‌کنند؟ هر کس بدون دستور ما در مال ما تصرف کند مرتکب گناه شده و هر کس ذره‌ای از مال ما را بخورد پس گویا آتش در شکم اوست.
در روایات می‌خوانیم: «لا یعذر عبد اشتری من الخمس شیئاً ان یقول ربّ اشتریته بمالی حتّی یأذن له اهل الخمس» [۴۹] ، عذر کسی که از خمس چیزی خریداری کند پذیرفته نیست، مگر آنکه صاحبان خمس اجازه دهند.
امام باقر علیه السلام فرمود: برای هیچ کس حلال نیست مال خمس نداده‌ای را خریداری کند مگر آنکه حق ما را به ما برساند. [۵۰]
اگر وارثانِ کسی که از دنیا رفته بدانند او خمس مال خود را نداده، باید مثل سایر بدهی‌ها خمس او را بدهند. [۵۱]
امام خمینی در تحریرالوسیله می‌فرماید: هر کس درهمی از خمس را نپردازد جزء ستمگران بر اهل بیت و کسانی که حق آن بزرگواران را غصب کرده‌اند می‌شود. [۵۲]
در کتب فقهی و رساله‌های مراجع بزرگوار مسائلی است که بر همه مقلدین دانستن آنها لازم است و ما چند جمله از کتاب شریف عروةالوثقی بیان می‌کنیم:
اگر انسان قبل از پرداخت خمس کنیزی بخرد حق تصرّف ندارد. [۵۳]
تا مقدار خمس را با فقیه جامع الشرائط مصالحه نکرده، تصرّف در مال خمس نداده جایز نیست، حتّی اگر در نیّت خود قصد پرداخت مبلغ را داشته باشد. [۵۴]
استفاده از لباس و مکانی که خمس آن داده نشده نماز را با مشکل مواجه می‌کند، چنانکه در حج، طواف با لباس احرامی که خمس آن داده نشده، باطل است.

خمس در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله

۱- در آیات و روایات نام زکات بیشتر از خمس آمده است، شاید بدلیل این که جز افراد نادر در مکّه و بعضی از قبایل که بازرگانی می‌کردند بیشتر مردم کشاورز و دامدار بودند، ولی با این حال پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله افرادی را برای گرفتن خمس به مناطق می‌فرستاد، چنانکه در تاریخ آمده است: مثلاً علیّ بن ابیطالب‌علیهما السلام و عمروبن حزم و معاذبن جبل را به یمن و مُحمیّه را در بنی زبید برای گرفتن خمس فرستاد. «بعثه رسول اللّه لاخذ الاخماس». [۵۵]
۲- پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله برای هیأت‌هایی که به حضورش می‌رسیدند بعد از امر به ایمان در کنار نماز و زکات، خمس را نیز مطرح می‌فرمودند: «آمرکم بالایمان... و اقام الصلوة و ایتاء الزکاة و تعطوا الخمس من المغنم» [۵۶]
۳- پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در نامه‌هایی که برای قبایل می‌فرستادند به موضوع خمس اشاره می‌کردند. [۵۷]
۴- مسلمانان همان گونه که زکات را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرستادند، خمس را نیز خدمت حضرت می‌فرستادند. [۵۸]

خمس پس از پیامبر

گرچه مسیری که پیامبر معین فرموده بود دچار انحراف گردید و خلفا غنیمت را منحصر در غنائم جنگی نمودند و اهل بیت پیامبر تا زمان امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام از خمس منع گردیدند، لیکن هنگامی که فضای تبلیغ برای این دو امام عزیز باز شد، به مسئله خمس پرداختند. [۵۹]
بعد از امام صادق علیه السلام تا زمان غیبت حضرت ولی‌عصر علیه السلام امامان معصوم در مناطق مختلف مثل بلخ، بخارا، ری، قم، نیشابور، شیراز، همدان، خراسان، قزوین، اهواز، عراق، یمن، موصل و بغداد برای گرفتن خمس نماینده داشتند.
دلیل پیدا شدن فرقه واقفیه این بود که خمسِ مردم نزد یکی از نمایندگان امام کاظم علیه السلام جمع شده بود و هنگامی که امام به شهادت رسید آن نماینده اعلام کرد بعد از امام هفتم امامی نداریم تا بتواند اموالی را که از خمس نزد او مانده تصرف کند. [۶۰]
آری، نماینده امام معصوم نیز در معرض خطر انحراف است. در نهج‌البلاغه نمونه‌هایی از عزل شدگان حضرت علی‌علیه السلام به چشم می‌خورد که بعضی از آنها کینه حضرت رابه دل گرفتند و برای خود دار و دسته‌ای تشکیل دادند و همین که فهمیدند حسین بن علی علیهما السلام به کربلا رسیده نیروهای خود را برای قتل امام به کربلا اعزام کردند و با صراحت به امام می‌گفتند: ما با شما مسئله‌ای نداریم ولی کینه و بغض پدرت را در دل داریم که ما را عزل کرد. [۶۱]

وسوسه‌های شیطانی

وسوسه از راه وعده فقر

هنگامی که فردی تصمیم بر دادن حقّ اللّه می‌گیرد، شیطان به او وعده فقر می‌دهد [۶۲] که اگر خمس بدهی مال تو کم می‌شود و فردا فقیر و محتاج می‌شوی، هنوز فرزندانت به سر و سامان نرسیده‌اند. ولی قرآن نیز در برابر وعده فقر شیطان وعده‌هایی دارد از جمله:
آنچه در راه خدا بدهید، خداوند جایگزین می‌کند: «فهو یخلفه» [۶۳] انفاق مثل مکیدن شیر مادر است که هرچه فرزند می‌خورد، خداوند دوباره سینه مادر را پر می‌کند.
هر چه بدهید گم نمی‌شود و آن را نزد خداوند می‌یابید. «تجدوه عنداللّه» [۶۴]
کارهای خیر شما باقی می‌ماند و پاداش بهتر دارد. «والباقیات الصالحات خیر عند ربّک ثواباً» [۶۵]
هر چه نزد شماست فانی می‌شود، ولی اگر رنگ الهی پیدا کند و در راه او مصرف شود ابدی می‌گردد. «ماعندکم ینفد و ما عنداللّه باق» [۶۶]
در راه خدا از خرج کردن نترسید که او به شما وسعت می‌دهد. «و اللّه واسع علیم» [۶۷]
مثال آنچه در راه خدا می‌دهید مثال دانه گندمی است که در خاک پنهان می‌شود، ولی چیزی نمی‌گذرد که از آن دانه، هفت خوشه و در هر خوشه صد دانه ظاهر می‌شود. [۶۸]

نوع دیگری از وسوسه

اگر شیطان در مرحله اول حریف انسان نشد کمی تخفیف داده و می‌گوید: خمس واجب است ولی حالا صبر کن. عجله درست نیست هنوز آخر کار نشده و معلوم نیست سود و زیان چقدر است، ممکن است بعضی از سرمایه‌های تو نقد نشود، ممکن است بعضی از جنس‌های فروخته شده برگردد، امسال سود بردی، شاید سال آینده زیان کنی و... .
قرآن در برابر این تأخیر، سفارشاتی دارد و تذکراتی می‌دهد از جمله:
۱- در قرآن بارها کلمه «بغتة» بکار رفته است، یعنی ممکن است مرگ ناگهانی فرا رسد و توفیق عمل خیر نداشته باشی.
۲- تاریخ افراد و اقوام و گروه‌هایی در قرآن مطرح شده که ناگهان گرفتار قهر الهی شدند.
۳- قرآن صحنه‌هائی از آرزوی برگشتن به دنیا و انجام کار خیر را نقل می‌کند که البتّه هرگز به این آرزو پاسخ مثبتی داده نمی‌شود.
۴- قرآن در آیه ۱۴ سوره حدید گفتگوی دوزخیان را با بهشتیان در قیامت اینگونه بیان می‌فرماید: منافقان التماس می‌کنند که نگاهی به ما کنید تا از نور شما استفاده کنیم. وقتی جواب رد می‌شنوند می‌گویند: آیا ما در دنیا با شما نبودیم؟ بهشتیان می‌گویند: چرا ولی شما خودتان را فریب دادید و در کار خیر، امروز و فردا کردید.

وسوسه دیگر

گاهی شیطان انسان را وسوسه می‌کند که چرا نتیجه دسترنج و علم و ابتکار و خلاقیّت تو نصیب دیگران شود. همان گونه که قارون می‌گفت: سرمایه من بخاطر علم و تخصّص و مدیریّتی است که دارم، «انّما اوتیتُه علی علمٍ عندی» [۶۹] خداوند در پاسخ می‌فرماید: آیا قارون نمی‌داند که ما قوی‌تر از او را نابود کردیم. چه بسیار افرادی از صاحبان سرمایه که با سواد، زرنگ، قوی و زحمت‌کش بودند، ولی به جایی نرسیدند. آری، هرگز داده‌های الهی را به حساب تخصّص و علم و تلاش و مدیریّت و هنر خود نگذاریم.

وسوسه دیگر

گاهی شیطان وسوسه می‌کند که خدا خواسته گروهی فقیر و گروهی در رفاه باشند، اگر خدا بخواهد به فقرا نیز ثروت می‌دهد. «انطعم من لو یشاء اللّه اطعمه» [۷۰] گویا این افراد غافلند که دادن‌ها و گرفتن‌های الهی برای آزمایش مردم است تا کسی که ثروت دارد از خود سخاوت و کسی که ندارد از خود صبر و قناعت نشان دهد. اگر همه مردم یکسان باشند روحیه ایثار، سخاوت، صبر و قناعت، در انسان محو می‌شود.

وسوسه دیگر

گاهی انسان بر اثر وسوسه شیطان می‌گوید: من کارهای خیر زیادی کرده‌ام به فقراء کمک می‌کنم، به بستگان سر می‌زنم اموالی را وقف یا وصیّت می‌کنم، بنابراین خمس دادن لازم نیست.
در حالی که اگر انسان هزار مستحب انجام دهد جبران یک واجب نمی‌شود. ما بنده خدا هستیم و باید هرچه را او گفت و هر گونه که او خواست عمل کنیم، نه آنچه را سلیقه خودمان تشخیص می‌دهد و بدتر آنکه سلیقه خودمان را به جای حکم خدا حساب کنیم.

وسوسه دیگر

افرادی می‌گویند: برخی از کسانی که خمس را به آنها می‌پردازیم، خود در رفاه هستند چرا ما به آنان خمس بدهیم؟ در پاسخ باید گفت: اسلام می‌فرماید: خمس را به فقیه عادلی بپردازید که اهل دنیا نباشد، اگر شما گیرنده خمس را اهل دنیا دیدید می‌توانید گیرنده را عوض کنید نه آنکه از پرداخت خمس سرباز زنید. شرط مرجعیّت در اسلام دوری از هوای نفس است و در روایات سفارش شده است که اگر عالمی را دیدید که دنیا گراست از او دوری نمائید و به سراغ عالم زاهد و پارسا بروید.
علاوه بر آنکه ممکن است رفاهِ گیرنده خمس، بخاطر ارث و یا درآمدهای شخصی باشد و زندگی او از خمس نباشد.

وسوسه دیگر

بعضی می‌گویند: خمس ما مبلغ قابلی نیست، خودمان به فقرا می‌دهیم.
پاسخ آن است که ما باید به وظیفه عمل کنیم و کاری به کم و زیاد آن نداشته باشیم. همان گونه که گاهی یک برگ زرد در حوض آب، کشتی چندین مورچه می‌شود، ممکن است مبلغ ناچیز شما چند گره را از کار مسلمانان باز کند. خداوند به مبلغ نظر ندارد، بلکه او به اخلاص می‌نگرد چنانچه سوره «هل اتی...» به خاطر چند قطعه نان که در راه خدا خالصانه انفاق شد نازل گردید.

وسوسه دیگر

گاهی می‌گویند ما هنوز مشکل مسکن و همسر و مرکب و اشتغال خود یا فرزندانمان را حل نکرده‌ایم که خمس بپردازیم.
پاسخ: اسلام، خمس را پس از تأمین هزینه‌های متعارف و متعادل زندگی قرار داده است. تأمین نیازهایی مانند ازدواج خود یا فرزندان، تهیه مسکن و مرکب و سفرهای تفریحی و زیارتی و هدایا و مهمانی‌ها و انواع هزینه‌هایی که در آن ریخت و پاش نیست و در نظر عموم مردم بجاست، مقدم بر خمس است ولی متأسفانه بعضی از مردم اسراف‌کاری و بلند پروازی و تجمّل‌گرایی و چشم هم چشمی را بهانه نپرداختن خمس قرار می‌دهند.
به هر حال خمس پس از تأمین زندگی عادی است. مثلاً اگر پنج میلیون تومان درآمد سال شما و چهار میلیون تومان خرج زندگی سالانه شما باشد، تنها خمس یک میلیون تومان یعنی دویست هزار تومان بر شما واجب است و از پنج میلیون تومان سود، نپرداختن دویست هزار تومان، بی‌انصافی است. راستی اگر باغ انگوری را به انسان ببخشند و بگویند در هر سال چند کیلو از انگور این باغ را به صاحبش بدهید، بی‌اعتنایی به این خواسته خلاف هر وجدان بیدار نیست؟

وسوسه دیگر

بعضی می‌گویند: ما خمس را خودمان به فقرا می‌دهیم و نیازی نیست که به فقیه جامع الشرایط بپردازیم، این افراد نمی‌دانند که خمس عبادت است و در عبادت تعبّد و مراعات دستور ضروری است. قرآن با صراحت، گیرنده خمس را «ذی القربی» یعنی امام معصوم دانسته و امام معصوم فقیه عادل را جانشین خود قرار داده که باید مجاری امور به دست او باشد و در حوادث واقعه به او مراجعه کرد و او حرف آخر را بزند.

وسوسه دیگر

گاهی می‌گوید: بسیاری از مردم خمس نمی‌دهند، ما نیز مثل همه.
پاسخ آن است که در قیامت هر کس باید پاسخگوی رفتار خود باشد و حساب افراد، جداگانه بررسی می‌شود. قرآن صحنه‌های تلخی از گفتگوی مجرمان در قیامت را بیان می‌فرماید که یکی از آنها این است که بعضی به دیگران می‌گویند: اگر شما نبودید ما ایمان می‌آوردیم. (شما ما را منحرف کردید) آنان می‌گویند: هرگز چنین نیست بلکه شما خود ایمان‌آور نبودید. «لولا انتم لکنا مؤمنین قالوا بل لم تکونوا...» [۷۱] بنابراین ملاک عمل باید عقل و دستور خداوند باشد نه جامعه. جمله معروف: «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» بسیار نابجاست. اگر یک کشتی در حال غرق شدن بود و اکثر مسافرانش بخاطر ندانستن شنا غرق شدند، آیا صحیح است که چند نفری که شنا می‌دانند خودشان را غرق کنند و بگویند: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو!!
حضرت علی علیه السلام می‌فرمود: «لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلة اهله» [۷۲] از رفتن در راه حق بخاطر کمی افراد نترسید. مگر حضرت ابراهیم یک موحّد در برابر انبوه مشرکان نبود. مگر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در آغاز بعثت تنها نبود. به هرحال غفلت اکثریّت از خمس و زکات، دلیل سرباز زدن دیگران نمی‌شود.
به علاوه در برابر افرادی که اهل خمس و زکات نیستند، افرادی جان و مال و آبروی خود را در راه اسلام دادند که قرآن از آنان تجلیل می‌نماید و می‌فرماید: «و یطعمون الطعام علی حبّه...» [۷۳] و «و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة» [۷۴]

تفاوت خمس و زکات با مالیات

گاهی می‌گویند: ما که به دولت اسلامی مالیات می‌دهیم، دیگر خمس و زکات برای چه؟
در پاسخ به این سؤال، به تفاوت‌هایی که میان خمس و زکات با مالیات است اشاره می‌کنیم:

تفاوت اول

مالیات، هزینه‌ای است که شما می‌پردازید تا دولت، رفاه شما را بیرون منزل تأمین کند. مثلاً بیرون منزل شما بوستانی احداث کند همان گونه که خود نیز در منزل باغچه احداث می‌کنید.
هر کسی حیاط منزل خود را موزائیک یا سنگ می‌کند، به دولت نیز مالیات می‌دهد تا بیرون منزلش را اسفالت کند.
درب منزل خود را قفل می‌زند، به دولت نیز مالیات می‌دهد بیرون منزل پلیس بگمارد.
در منزل لامپ روشن می‌کند، به دولت نیز مالیات می‌دهد تا بیرون منزل، کوچه و خیابان را روشن کند.
در منزل کپسول آتش نشانی دارد، به دولت نیز مالیات می‌دهد تا بیرون منزل ماشین آتش نشانی را آماده داشته باشد.
بنابراین مالیات، خرج خود شما می‌شود و نظیر پولی است که شما در منزل برای زندگی شخصی هزینه می‌کنید. با این تفاوت که آنچه در منزل خرج می‌کنید مستقیم است و آنچه در بیرون خرج می‌شود به واسطه مالیاتی است که به دولت می‌دهید.

تفاوت دوم

پرداخت خمس و زکات، به عنوان یک عبادت است و در آن قصد قربت لازم است که اگر نباشد عمل قبول نمی‌شود. بر خلاف مالیات که قصد قربت نمی‌خواهد و نوعاً با اکراه پرداخت می‌گردد.

تفاوت سوّم

خمس، زیر نظر عالم‌ترین، محبوب‌ترین، با تقوی‌ترین فردی که با تحقیق انتخاب شده، یعنی فقیه عادل مصرف می‌شود، بر خلاف مالیات که چنین شرطی در آن نیست و لذا گاهی غیر عادلانه هزینه می‌شود. به علاوه اتصال طبقه محروم با عالم ربانی زمینه پندپذیری و اطاعت از خدا و رسول است و فقرا و سایر گیرندگان، چون خمس را از دست جانشین امام زمان علیه السلام می‌گیرند احساس حقارت نمی‌کنند.

تفاوت چهارم

در خمس و زکات به پرداخت کننده اعتماد می‌شود، یعنی اولاً خودش حساب مال خود را می‌کند نه بازرس و مأمور دولت. ثانیاً کسی را که می‌خواهد مال خود را به او بدهد انتخاب می‌کند که کدام مرجع و عالم متّقی‌تر باشد. ثالثاً از مصرف آن زیر نظر مجتهد عادل آگاه است و می‌داند در کجا هزینه می‌شود.

تفاوت پنجم

در خمس و زکات هدفِ گیرنده، رشد و پاک کردن مردم و هدفِ پرداخت کننده قرب به خداست.

تفاوت پنجم

خمس را از مازاد مخارج سالانه می‌گیرند، ولی مالیات از اصل درآمد مردم گرفته می‌شود.

راه مقاومت در برابر وسوسه‌ها

ما باید در برابر وسوسه‌ها و القائاتی که می‌شود، جمله امام رضا علیه السلام را فراموش نکنیم که فرمود: خمس وسیله حفظ و تبلیغ مکتب ما و کمک برای بستگان و دوستداران ماست. [۷۵]
و فرمود: «فعلی کلّ من غنم... فعلیه الخمس فان اخرجه فقد ادّی حقّ اللّه ما علیه و تعرض للمزید و حل له باقی ماله و طاب و کان اللّه اقدر علی انجاز ما وعده العباد من المزید و التطهیر من البخل علی ان یغنی نفسه مما فی یدیه من الحرام الّذی بخل فیه بل قد خسر الدنیا والاخرة... فاتّقوا اللّه واخرجوا حقّ اللّه مما فی ایدیکم یبارک اللّه لکم فی باقیه و یزکو فانّ اللّه عزّوجلّ الغنی و نحن الفقراء و قال اللّه: «لن ینال اللّه لحومها ولا دمائها و لکن یناله التّقوی منکم» [۷۶] فلا تدعوا التقرّب الی اللّه بالقلیل والکثیر علی حسب الامکان و بادروا بذلک الحوادث واحذروا عواقب التسویف فیها فانما هلک من هلک من الامم السابقة بذلک» [۷۷] ، اگر خمس بدهید حق خدا را داده و باقی مال برای شما حلال می‌شود و در معرض اضافه شدن قرار می‌گیرید و خداوند بر انجام وعدهٔ لطفی که به پرداخت کننده داده از هر کس تواناتر است، ایمان و توکل بر وعده‌های الهی از تکیه بر مال حرامی که در دست دارد و بخل می‌کند بهتر است زیرا او با نپرداختن خمس، خسارت دنیا و آخرت را برای خود کسب کرده است. پس، از خداوند پروا کنید و از آنچه در دست دارید، حق خدا را بپردازید تا خداوند در باقی مال شما برکت دهد و شما تزکیه شوید. (و بدانید که) خداوند بی نیاز و ما فقیر هستیم. قرآن (به کسانی که قربانی می‌کنند،) می‌فرماید: خداوند از گوشت و خون حیوانات قربانی سهمی نمی‌برد، ولی شما با این عمل روحیه تقوی و قرب خودتان را به او نشان می‌دهید پس خود را از قرب به خدا محروم نکنید خواه کم باشد یا زیاد و بدینوسیله حوادث تلخ را از خود دور کنید و از عواقب سوء تأخیر بترسید (و بدانید) دلیل هلاکت امت‌های سابق همین تأخیرها بوده است.

موارد و مصارف خمس

خمس برای کیست؟
در آیه ۴۱ سوره انفال موارد خمس چنین بیان شده است: «واعلموا انّما غنمتم من شی‌ء فانّ لِلّه خُمُسَه و للرسول و لذی القربی‏» بدانید هر چه را که بدست آوردید پس قطعاً یک پنجم آن برای خدا و رسول و ذی‌القربی است.
از امام رضا علیه السلام دربارهٔ این آیه سؤال شد که سهم خدا را به چه کسی بدهیم؟ فرمود: سهم خدا، به رسول خدا می‌رسد و هر چه برای رسول خداست برای امام است. [۷۸]
ناگفته پیداست که سهم خدا و رسول و امام، امروزه باید در راه معرّفی مکتب و احکام آن و عزّت و نجات پیروان آن صرف شود.
سهم پیامبر و امام برای شخصیّت حقوقی آنان اموالی که به عنوان خمس در اختیار پیامبر اکرم و اهل‌بیت معصومش‌علیهم السلام قرار می‌گیرد، جزو اموال شخصی آنان نیست که بعد از شهادت یا رحلت به وارثانشان منتقل شود، بلکه در اختیار مقام رسالت و امامت و جایگاه حقوقی آنان است، البتّه این منافاتی ندارد که آنان برای اداره زندگی خودشان به مقدار متعارف از آن استفاده کنند. دلیل ما مواردی است از جمله:
۱- از امام هادی علیه السلام پرسیدند: گاهی چیزی می‌آورند و می‌گویند: این برای امام جواد علیه السلام است که نزد ما مانده، آن را چه کنیم؟ حضرت فرمود: «ما کان لابی بسبب الامامة فهو لی و ما کان غیر ذلک فهو میراث علی کتاب اللّه و سنّة نبیّه» [۷۹] ، هر چه را که به عنوان امامت برای پدرم آورده‌اند باید به امام بعدی (یعنی من) تحویل دهید ولی اگر به عنوان امامت نباشد، طبق قانون قرآن و سنّت پیامبر میان وارثان (همسر و سایر فرزندان) تقسیم کنید.
۲- رسول خدا صلی الله علیه وآله که الگوی سادگی و زهد بود، چگونه ممکن است یک پنجم تمام سودها صرف زندگی شخصی او شود. آری، سهم رسول برای صرف کردن در راه و اهداف رسالت است.
۳- چگونه پیامبری که می‌فرماید: من اجر و مزدی از شما نمی‌خواهم، بخش قابل توجّهی از درآمد مردم را برای خودش اختصاص می‌دهد؟
۴- همان گونه که سهم خداوند برای آن است که در راه حاکمیّت قانون الهی هزینه شود، سهم رسول خدا و امام نیز باید صرف پاسداری از مکتب رسالت و امامت شود.
۵ - با اینکه در روایات اسلامی به ما سفارش کرده‌اند از عالمی که تمایلات مادّی بر او چیره شده دوری کنید، پس چگونه سهم عظیمی از درآمدها برای زندگی شخصی رسول و امام در نظر گرفته شده باشد.
۶- پیش شرط مقاماتی که خداوند به اولیای خود می‌دهد، زهد در دنیاست وگرنه خداوند آن مقامات را به آنان عطا نمی‌کند. در دعای ندبه می‌خوانیم: «و شرطتَ علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیّة و زخرفها و زبرجها فشرطوا لک ذلک و علمتَ منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمتَ لهم الذّکر العلیّ والثناء الجلیّ»، خدایا! تو با اولیای خود شرط کردی که در دنیا زاهد باشند و آنان آن شرط را پذیرفتند و تو به وفاداری آنان علم داشتی و به همین دلیل به آنان توجّه و عنایت مخصوص نمودی.
ذی القربی کیست؟
بر اساس آیه خمس، بخشی از خمس برای خدا و رسول و بخشی برای ذی القربی است، که مراد از آن، امام معصوم است، زیرا:
۱- در روایات بسیاری از شیعه و بعضی از اهل سنّت می‌خوانیم که مراد از ذی القربی در آیه خمس، امام معصوم از اهل بیت پیامبر است که مقام رهبری جامعه را دارد و خمس برای مقام رهبری اوست. [۸۰]
۲- کسی که نامش در کنار نام خدا و رسول آمده است باید مقام و فکر و راه و هدفش در کنار خدا و رسول باشد. «فانّ للّه خُمُسه و للرسول ولذی القربی» چنانکه در آیه «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» [۸۱] نیز ما این عقیده را داریم که آنکه نامش در کنار خدا و رسول مطرح و اطاعت بی‌قید و شرطش در کنار اطاعت خدا و رسول واجب شده جز معصوم نمی‌تواند باشد.
۳- کلمه «ذی القربی» مفرد است و در هر زمان تنها به یک نفر از خاندان رسالت این سهم می‌رسد. آری، اگر به جای ذی القربی، ذوی القربی بود معنای جمعی داشت که باید خمس به همه بستگان پیامبراکرم برسد.
۴- کلمه «قربی‏» صیغه مبالغة و در موردی بکار می‌رود که نزدیک‌ترین نزدیکی را داشته باشد و نزدیک‌ترین فرد به پیامبر از نظر وراثت و نسبت و تربیت، حضرت فاطمه وعلی وفرزندان معصومشان‌علیهم السلام است. امّا خلفای بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خمس را از بنی هاشم منع و آن را به بیت‌المال اضافه کردند و زکات هم که برای بنی هاشم حرام بود، در نتیجه برای خاندان رسالت نه خمس ماند و نه زکات و امروزه در کتب فقهای اهل سنّت عنوانی به نام خمس مطرح نیست. [۸۲]
کوتاه سخن آنکه در آیه ۴۱ سوره انفال برای خمس شش مصرف نام برده شده که برای سه مصرف اول، حرفِ لامِ ملکیّت آمده است، «للّه خمسه وللرسول ولذی القربی» امّا برای سه مصرف دوم، یعنی یتیمان، مساکین و در راه ماندگان، حرف لام نیامده است، «والیتامی والمساکین وابن السبیل» و شاید این رمز آن باشد که این سه گروه از شاخه‌ها و فروعات همان ذی القربی (اهل بیت) باشند نه آنکه مستقل و دسته‌ای جدا باشند. [۸۳] و در روایاتی این معنا تأیید می‌شود، چنانکه امام سجاد علیه السلام فرمود: مراد، یتیمان و مساکین وابن السبیل از خاندان ماست. [۸۴]
سؤال:
آیا پرداخت نیمی از خمس به یتیمان و مساکین و در راه ماندگان سادات، تبعیض خویشاوندی و امتیاز نژادی نیست؟
پاسخ:
۱- اولاً خمس برای سادات فقیر است و هر کدام بالفعل یا بالقوه توان کار کردن دارند باید کار کنند و حق گرفتن خمس را ندارند.
ثانیاً: تنها به مقدار رفع نیاز، داده می‌شود، آن هم نیاز یکسال نه بیشتر. «ما یستغنون به فی سنّتهم» [۸۵]
ثالثاً: استفاده از صندوق خمس به خاطر آن است که سادات فقیر از صندوق زکات محرومند، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند: «لما حرم علینا الصدقة انزل لنا الخمس» [۸۶]
بنابراین تمام خمس برای سادات نیست، بلکه نیمی از خمس، آنه هم برای سادات فقیر است، آن هم به اندازه یک سال، و مازاد خمس در اختیار حاکم اسلامی است. البتّه اگر نصف خمس، سادات فقیر را بی نیاز نکرد حاکم اسلامی می‌تواند از سایر اموال و اختیاراتی که دارد آنان را سیر کند. [۸۷] همان گونه که اگر مقدار زکات بیش از نیاز فقرا بود، در اختیار والی قرار می‌گیرد و به خزانه بر می‌گردد، امّا اگر زکات کم آمد والی باید از منابع دیگری که در اختیار دارد فقراء را سیر کند. [۸۸] آنچه مهم است این است که در حکومت اسلامی گرسنه نباید وجود داشته باشد، لکن گرسنگان خاندان سنّت پیامبر در کنار کتاب خدا بر فرض که این آیه مربوط به خمس غنائم جنگی باشد، ما از روایات، خمس سایر موارد را به دست می‌آوریم. زیرا قرآن می‌فرماید: «ما اتاکم الرّسول فخذوه» [۸۹] هر چه را پیامبر برای شما آورد بگیرید و عمل کنید. بنابراین سند ما تنها قرآن نیست، بلکه سنّت رسول خدا نیز هست. مثلاً در قرآن آمده که طواف واجب است، امّا تعداد طواف در قرآن نیامده و ما آن را از حدیث فرا می‌گیریم. در قرآن فرمان به اقامه نماز صادر شده، امّا تعداد رکعات در قرآن نیامده که ما آن را از سخنان پیامبر به دست آورده‌ایم.هیچ مانعی ندارد که خمس غنائم جنگی در قرآن و خمس سایر درآمدها در روایات مطرح شده باشد.
همان گونه که اهل سنّت بخاطر روایات، در سود گنج و معدن، خمس را واجب می‌دانند. در حدیث می‌خوانیم که امام صادق علیه السلام در ذیل آیه خمس فرمودند: «هی واللّه الافادة یوماً بیوم» [۹۰] سوگند به خدا که مراد آیه، خمس درآمدهای روزمرّه مردم است.
۲- گاهی می‌گویند: غنیمت در لغت، تنها غنائم جنگی است.
در حالی که در لغت غنیمت در برابر غرامت است و همان گونه که غرامت به هر نوع ضرر گفته می‌شود، غنیمت نیز به هر نوع درآمد گفته می‌شود. چنانکه در بعضی آیات قرآن، مراد از غنائم هر نوع درآمدی است. [۹۱] به علاوه ما در تفسیر قرآن باید به همتای قرآن که اهل بیت پیامبرند مراجعه کنیم که می‌فرمایند هر نوع درآمدی غنیمت است. چنانکه حضرت علی علیه السلام فرمود: «الهَمّ نصف الهرم والسّلام نصف الغنیمة» [۹۲] غم و اندوه نیمی از پیری و سلامتی نیمی از درآمد است.
۳- گاهی می‌گویند: اگر خمس بر هر درآمدی واجب است پس چرا خلفا و سلاطین آن را نمی‌گرفتند؟
در پاسخ باید گفت: حجّت ما کلام خدا و سنّت رسول اوست و ما هیچ دلیلی نداریم که رفتار دیگران برای ما ملاک باشد.
اگر در تاریخ خلفا نشانی از گرفتن خمس نیست، امّا در تاریخ رسول خدا و ائمه اهل بیت نشانه‌های فراوانی از خمس هست. در نامه‌هایی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به قبائل و سران می‌نوشتند سخن از خمس است در حالی که در آن مناطق جنگی نبود که بگوئیم مراد خمس غنائم جنگی است. [۹۳]
۴- گاهی می‌گویند: اگر هر درآمدی خمس دارد، چرا کلمه «غنمتم» بکار رفت که افکار به سوی درآمدهای جنگی معطوف شود؟
پاسخ آن است که چون جایگاه نزول آیه جنگ بود باید تعبیری بکار رود که مورد نزول را به طور شفاف روشن کند.

دیدگاه شیعه

امّا از دیدگاه شیعه، به جز فعالیّت کشاورزی و دامداری که مشمول زکات می‌باشد، هرگونه فعالیّتِ درآمدزا، چه روی زمین، همچون استخراج معدن و کشف گنج و چه در دریا، همچون صید و غواصّی و چه فعالیّت‌های تجاری، خدماتی، صنعتی، آموزشی، درمانی، در سطوح کلان یا خرد، مشمول خمس می‌باشد و روایات بسیاری در این موارد وارد شده که فقهای بزرگوار بر اساس آنها، مسائل مربوطه را به تفصیل در رساله‌های عملیّه بیان کرده‌اند.
به نمونه‌ای از روایات در این‌باره توجّه کنید:
از امام رضاعلیه السلام دربارهٔ خمس سؤال شد، حضرت فرمودند: «فی کلّ ما افاد الناس من قلیل او کثیر» [۹۴] ، در هر چیزی که مردم سود ببرند کم باشد یا زیاد، خمس واجب است.
امام جواد نیز می‌فرمایند: «الخمس بعد المؤنة» [۹۵] ، هزینه یک سال را به حساب آورید و اگر زیاد آمد، خمسِ همان مقدار زائد را بپردازید.
در خاتمه این بحث، حدیثی را نقل می‌کنیم که شخصی نزد حضرت علی علیه السلام آمد و گفت: من اموالی دارم که حلال و حرام آن به هم مخلوط شده است، امام فرمود: اگر صاحب اموال را می‌شناسی به خود آنان رد کن وگرنه یک پنجم آن را بپرداز تا باقی برای تو حلال می‌شود. [۹۶]
گیرنده خمس در زمان غیبت کیست؟
آیه ۴۱ سوره انفال برای مصرف خمس شش مورد تعیین کرده است که سه مورد آن خدا و رسول و اهل‌بیت پیامبرند. ما در بحث‌های گذشته گفتیم حق خداوند به رسول داده می‌شود، آن هم نه برای زندگی شخصی، بلکه برای مقام رسالت و امامت و برای تبلیغ دین و عزّت اسلام.
ناگفته پیداست که اهداف الهی و نبوی برای زمان خاصی نیست و چون اهداف ابدی است نیاز به بودجه ابدی دارد. در این زمان که دست ما به پیامبر و امام نمی‌رسد سهم آنان را باید به کسانی بدهیم که نزدیک‌ترین افراد به پیامبر و امام باشند، علم و فکر، اعتقاد، زهد، شجاعت، بصیرت و تقوای آنان شبیه پیامبر و امام باشد، از علوم آنان بهره وافر داشته و اگر معصوم نیستند از حد اعلای عدالت برخوردار باشند.
در روایات برای فقهای متّقی تعبیراتی به چشم می‌خورد از جمله:
دژهای اسلام، اُمنای اسلام، وارثان انبیا، اُمنای پیامبران، کفیلان ایتام اهل بیت‌علیهم السلام [۹۷] و کسانی که مجاری امور و احکام را در دست دارند و امین بر حلال و حرام هستند این تعبیرات ما را راهنمائی می‌کند که در این زمان حق خدا و رسول و امام را به این افراد که جانشینان پیامبرند بدهیم و آنان در راه تقویت عقائد و توسعه فرهنگ دینی و تبلیغ و ارشاد و عزّت اسلام و مسلمین و مصالح آنان صرف نمایند.
امام هادی‌علیه السلام می‌فرماید: «لولا من یبقی بعد غیبة قائمناعلیه السلام من العلماء الداعین الیه و الدّالین علیه والذابّین عن دینه بحجج اللّه و المنقذین لضعفاء عباد اللّه من شباک ابلیس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقی احد الا ارتد عن دین اللّه و لکنّهم الّذین یمسّکون ازمّة قلوب ضعفاء الشیعة کما یمسک صاحب السفینة سکّانها اولئک هم الافضلون عنداللّه عزّوجلّ» [۹۸]
اگر فقهای با تقوی، مرزبان افکار و عقاید دینی مردم نبودند، شبکه‌های ابلیسی مردم را از دین خدا دور می‌کردند. این علما در عصر غیبت قائم ماعلیه السلام همچون ناخدای کشتی محافظ مسلمانان آسیب پذیرند. در پایان امام هادی‌علیه السلام فرمود: این افراد نزد خدا با فضیلت‌ترینند.

امتیازات پرداخت خمس به فقیه جامع الشرائط

۱- خمس، حقّ حاکم شرع است، قهراً باید به حاکم اسلامی، فقیه عادلی داده شود که امور دین و دنیا بدست اوست.
۲- فقیه در دین، به حکم خدا و سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اهل بیت معصومش در مورد مصرف خمس آگاه‌تر است.
۳- از آنجا که عدالت و دوری از هوس شرط مرجع تقلید است، از ولخرجی و اسراف مصونیّت دارد.
۴- فقیه، ضرورت‌ها و نیازهای دینی جامعه را بهتر می‌داند.
۵ - تمرکز وجوهات نزد فقیه جامع الشرائط قدرت و عزّت و نفوذ کلام و استقلال او را در برابر طاغوت‌ها بیشتر می‌کند.
۶- وحدت رویّه و امکان برنامه‌ریزی و جلوگیری از تشتّت ،از دیگر برکات جمع شدن خمس در یک جاست. آری مدیریّت واحد، برنامه‌ریزی واحد و تصمیم واحد، مانع کارهای تکراری و سوء استفاده افراد نااهل می‌شود.
۷- در دنیایی که ما زندگی می‌کنیم، کشورهایی که اختلاف نژادی، زبانی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، علمی، صنعتی و جمعیّتی دارند، هم پیمان می‌شوند تا در منافع و خطرات حامی یکدیگر باشند و امروزه از دهکده جهانی سخن می‌گویند.
آیا در این شرائط هر برنامه و سیاستی که مسلمین و توان رزمی و اقتصادی آنان را متحد کند بهتر نیست؟ مگر امام رضاعلیه السلام نفرمود: «عوننا علی دیننا» [۹۹] ، خمس پشتوانه مکتب ماست. آیا لازمه چنین امری تمرکز بودجه نزد فقیه جامع الشرائط نیست؟
۸ - در اسلام حل مسئله فقر به عهده حاکم اسلامی است. در روایات می‌خوانیم: حاکم باید فقرا را بی‌نیاز کند به گونه‌ای که اگر زکات کافی نبود، والی باید از بودجه‌های دیگری که در اختیار دارد مسئله فقر را حل کند. «و ان نقص او عجز عن استغنائهم کان علی الوالی ان ینفق من عنده بقدر ما یستعفون» [۱۰۰]
بنابراین باید حقّ اللّه (خمس و زکات و...) بدست او باشد تا بتواند به وظیفه خود عمل کند.
۹- در سیره پیامبر اسلام و اهل بیت معصومش، خمس به صورت متمرکز جمع‌آوری شده است.
در موارد متعددی می‌بینیم که آنان افرادی را در مناطق منصوب و مسئول جمع آوری خمس و متمرکز کردن آن نزد خود می‌کردند تا طبق کتاب خدا و سنّت نبوی در جای خود مصرف نمایند.
مثلاً در فرمان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به عمربن حزم می‌خوانیم که او مأمور گرفتن خمس مردم بود. «امره ان یأخذ من الغنائم خمس اللّه» [۱۰۱]
از توصیه‌هائی که به سلمان و ابوذر و مقداد شد این بود که خمس مردم باید نزد حاکم اسلامی فرستاده شود. «و اخراج الخمس من کل ما یملکه احد من الناس حتّی یرفعه الی ولی المؤمنین و امیرهم» [۱۰۲]
در ماجرای فدک نیز به مسئله گرفتن خمس اشاره شده است. «واخذ منهم اخماسهم» [۱۰۳]
در تاریخ می‌خوانیم که رسول خدا گاهی افرادی را که برای گرفتن خمس منصوب کرده بود احضار می‌فرمود. [۱۰۴]
در مسند احمد بن حنبل آمده که حضرت علی علیه السلام به عنوان مأمور گرفتن خمس از غنائم جنگی فرستاده شد. [۱۰۵]
۱۰- از برکات دیگر تمرکز آن است که اگر اشخاص ابتکار و طرحی دارند که برای تبلیغ و ارشاد و یا هر امری که برای عزّت اسلام و مسلمین مفید است به همان مرکز رجوع می‌کنند، چون می‌دانند قدرت مالی در کجاست، با نشاط و امید طرح خود را مطرح می‌کنند و اگر برنامه‌ریزی و مدیریّت صحیحی در کار باشد طرح را بررسی و اجرا می‌کند، ولی اگر حق‌اللّه در میان صدها و هزاران نفر پخش شد طرح‌ها در ذهن‌ها کور و مبتکران متحیر و ناامید می‌شوند.
۱۱- از برکات دیگر تمرکز آن است که گیرندگان حقّ‌اللّه می‌دانند به کجا مراجعه کنند و نزد هر کس گردن خم نمی‌کنند و آبروی خود را نمی‌ریزند.
۱۲- از برکات دیگر تمرکز آن است که اگر حقّ‌اللّه نزد مجتهد جامع الشرائط و حاکم عادل اسلامی جمع شد، تمام محرومانی که از آن بهره‌مند می‌شوند به آن مرجع وابسته و در راه اهداف والای آن مجتهد عادل جان فشانی می‌کنند و ناگفته پیداست که او بخاطر عدالت مردم را فدای هوسهای خود نمی‌کند زیرا که اگر مجتهد و حاکم عادل به سراغ گناه و هوسهای نامشروع خود رود بدون آنکه کسی او را عزل کند خود به خود عزل می‌شود.
البتّه تمرکز خمس به معنای محروم کردن و خالی گذاشتن دست دیگران نیست، بلکه افراد زیادی که مورد اعتماد و متّقی هستند، می‌توانند به نمایندگی از مقام مرجعیّت و ولایت، حقّ گرفتن و هزینه کردن خمس را در مواردی که قرآن فرموده داشته باشند. همان گونه که در سیره ائمه اهل‌بیت‌علیهم السلام مشاهده می‌کنیم نمایندگانی که در بلاد اسلامی منصوب می‌شدند چنین می‌کردند.

چگونگی تقسیم خمس

از امام رضا علیه السلام دربارهٔ نحوهٔ تقسیم خمس سؤال شد که اگر عدد یکی از اصناف شش گانه، بیشتر بود، چه باید کرد؟ حضرت فرمود: تقسیم آن مربوط به نظر امام است، همان گونه که رسول اللّه صلی الله علیه وآله آن گونه که صلاح می‌دانست خمس را عطا می‌فرمود. [۱۰۶]
در حدیث دیگری می‌خوانیم که اگر مشاهده کردید امام معصوم تمام بیت المال را به یک نفر داد، نباید در قلب شما چیزی خطور کند، زیرا کار معصوم به امر پروردگار است، (نه سلیقه شخصی.) [۱۰۷]
نکته: هر دستوری سه حالت می‌تواند داشته باشد:
۱- ضد عقل.
۲- طبق عقل.
۳- فوق عقل.
در اسلام هرگز دستوری ضد عقل نیست (البتّه عقل سلیم، نه آنچه زاییده خیال‌ها، پندارها، اطلاعات محدود، عادات و رسوم و حدسیّات است). امّا لازم هم نیست تمام دستورات دین طبق عقل ما باشد، بلکه ممکن است بعضی از فرمان‌ها فوق عقل باشد.
اکنون که این مطلب را می‌نویسم، در هواپیما نشسته‌ام. این هواپیما گاهی برفراز ابرها و گاهی لابه‌لای ابرها حرکت می‌کند. اگر یک قرن قبل می‌گفتند: انسان می‌تواند بر ورق‌های آهن سوار شده و در آسمانها پرواز کند، برای مردم آن زمان، باور کردنی نبود و آن را ضد عقل می‌پنداشتند، ولی آیا این دستور ضد عقل است؟
علمای قدیم وقتی به این آیه می‌رسیدند: «و کایّن من آیة فی السموات و الارض یمرّون علیها و هم عنها معرضون» [۱۰۸] چه بسیار نشانه‌های الهی در آسمان‌ها که مردم بر آن مرور می‌کنند در حالی که از آن غافل و اعراض کننده هستند؛ چون هواپیما و امثال آن نبود، در فهمِ (مرور بر آسمان‌ها) «یمرّون علیها» می‌ماندند و می‌گفتند: مراد از مرور، نگاه کردن به آیات آسمانی است، همان گونه که وقتی می‌گوئیم کتاب را مرور کردم یعنی نگاه کردم، ولی امروزه ما به راحتی شاهد مرور بر آیات آسمانی هستیم.
بنابراین ما نباید هر چه را که نمی‌فهمیم ضد عقل بدانیم، بلکه بسیاری از مسایل که در دید ساده ما ناشدنی است، از نظر عقل، مانعی برای شدنش نیست.
قرآن در ماجرای حضرت موسی و خضر چند صحنه نقل می‌کند که تمام آنها در دید حضرت موسی غیر منطقی بود ولی خضر برای کار خود دلیل و استدلال داشت. اولیای خدا به خصوص آنان که معصومند، کاری را بدون اذن الهی انجام نمی‌دهند، گرچه ما برای کار آنها توجیهی نداشته باشیم.

مقدار پرداخت

در روایات می‌خوانیم: نیمی از خمس که برای یتیمان و مساکین و در راه ماندگان است، طبق کتاب خدا و سنّت پیامبر تقسیم می‌شود و مقدار آن باید در حدّی باشد که تا یکسال این افراد بی نیاز باشند. «ما یستغنون به فی سنّتهم» در روایت دیگری می‌خوانیم: تقسیم خمس می‌تواند در حدّی باشد که گیرندگان را علاوه بر کفاف، توسعه هم بدهد. [۱۰۹]

آداب پرداخت

آداب پرداخت خمس شبیه آداب پرداخت زکات است، ولی چون خمس حقّ رسول خدا و امام است، و به تعبیر روایات پولی است که برای کمک به راه خدا، دین خدا و عزّت اولیای خدا قرار داده شده، باید در پرداخت آن کرامت بیشتری از خود نشان داد و به نکات ذیل توجّه نمود:
۱- بدانیم که مال از خداوند است، «مال اللّه» [۱۱۰] ، و به ما روزی کرده است، «رزقکم اللّه» [۱۱۱] ، پس بخشی از آن را به راحتی برای خدا بدهیم. آری، اگر کسی مال و ثروت را نتیجه تدبیر و قدرت و تخصّص خود بداند، تفکّر قارونی دارد. او بود که می‌گفت: سرمایه من محصول علم و تخصّص من است.«انّما اوتیتُه علی علم عندی» [۱۱۲]
۲- گمان نکنیم که خدا و رسول محتاج ما هستند. امام صادق علیه السلام می‌فرمود: من از گرفتن خمس شما هدفی جز پاک کردن شما و مالتان ندارم. «ما ارید بذلک الا ان تطهروا» [۱۱۳]
و در حدیثی دیگر فرمود: «مَن زَعم ان الامام یحتاج الی ما فی ایدی الناس فهو کافر و انما الناس یحتاجون ان یقبل منهم الامام» [۱۱۴] هر کس گمان کند که امام محتاج اوست، کافر است. این مردمند که به قبول کردن امام نیازمندند.
هنگامی که این آیه نازل شد: «مَن ذا الّذی یقرض اللّه قرضاً حسناً» [۱۱۵] کیست به خدا قرض بدهد؛ بعضی از یهودیان گفتند، خدا فقیر است و ما اغنیاء و به همین دلیل او از ما قرض خواسته است. [۱۱۶]
حضرت علی علیه السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید: خدایی از شما قرض خواسته که خزائن آسمانها و زمین به دست اوست. بنابراین درخواست قرض الهی یک نوع دعوت به حمایت از مستضعفین و آزمایش مردم است.
۳- با اشتیاق و رغبت بپردازیم. قرآن از کسانی که مال خود را با اکراه می‌پردازند، به شدّت انتقاد کرده و می‌فرماید: «و لاینفقون الا و هم کارهون» [۱۱۷]
۴- گرفتار غرور نشویم. قرآن از کسانی ستایش می‌کند که هم با میل و رغبت مال خود را می‌دهند و در عین حال نگران نپذیرفتن آن نیز هستند. «و الّذین یؤتون ما آتوا و قلوبهم وجلة أنّهم الی ربّهم راجعون» [۱۱۸]
۵ - بر گیرنده منّت نگذاریم زیرا که منّت، پاداش پرداخت را از بین می‌برد.
۶- در پرداخت عجله کنیم زیرا عجله در کار خیر یک ارزش است و چه خیری بهتر از حمایت مکتب اهل بیت و کمک به فقرا از ذریّه پیامبر.
۷- کار خود را بزرگ نپنداریم، انسان اگر توجّهی به جهان هستی و عظمت قدرت الهی و ضعف‌های خود کند، هرگز دچار بزرگ بینی خود و کار خود نمی‌شود. امام سجاد علیه السلام در پاسخ کسانی که به کثرت عبادت او انتقاد داشتند، می‌فرمود: عبادت من کجا و عبادت جدّم علیّ بن ابیطالب‌علیهما السلام کجا؟ و پیامبرصلی الله علیه وآله می‌فرمود: «ما عبدناک حقّ عبادتک و ما عرفناک حقّ معرفتک» [۱۱۹]
۸ - هنگام حساب سال، مال خود را با دقّت حساب کنیم. در حدیثی از امام صادق چنین نقل شده است: وای بر کم فروشان که هنگام خمس دادن، از آل محمّد کم می‌گذارند. [۱۲۰]
«والحمدللّه ربّ العالمین» جایگاه زکات زکات در ادیان پیشین آسمانی زکات مخصوص اسلام نیست بلکه در ادیان پیشین نیز بوده است.
زکات و نماز از مشترکات همه ادیان آسمانی است.
حضرت عیسی علیه السلام در گهواره به سخن آمد و گفت: «اَوصانی بالصّلوة و الزّکاة» [۱۲۱] خداوند مرا به نماز و زکات سفارش نموده است.
حضرت موسی علیه السلام خطاب به بنی‌اسرائیل فرمود: «اقیموا الصّلوة و آتوا الزّکاة» [۱۲۲] نماز به پا دارید و زکات دهید.
قرآن دربارهٔ حضرت اسماعیل علیه السلام می‌فرماید: «کان یأمر أهله بالصّلوة و الزّکاة» [۱۲۳] او خانواده‌اش را به نماز و زکات فرمان می‌داد.
دربارهٔ عموم پیامبران نیز آمده است:
«و جعلناهم ائمّة یَهدون بأمرنا و أوحینا الیهم فعل الخَیرات و اقام الصّلوة و اِیتاء الزّکاة» [۱۲۴] آنان به فرمان ما مردم را هدایت می‌کردند و ما انجام کارهای نیک و به پا داشتن نماز و پرداخت زکات را به آنان وحی کردیم.
بر اساسِ آیه «و ما أُمروا الاّ لیعبدوا اللّه... و یقیموا الصّلوة و یؤتوا الزّکاة و ذلک دین القیّمة» [۱۲۵] نیز، در تمام ادیان آسمانی، قرین و همتای نماز، زکات بوده است.
مرحوم علاّمه طباطبایی در مبحثی پیرامون زکات می‌فرماید: هر چند قوانین اجتماعی به صورت کاملی که اسلام آورده، سابقه نداشته، لکن اصل آن ابتکار اسلام نبوده است. زیرا فطرت بشر به طور اجمال آن را درمی‌یافت. لذا در آیین‌های آسمانی قبل از اسلام و قوانین روم قدیم، جسته و گریخته چیزهایی دربارهٔ اداره اجتماع دیده می‌شود و می‌توان گفت که هیچ قومی در هیچ عصری نبوده، مگر آن که در آن حقوقی مالی برای اداره جامعه رعایت می‌شده است. زیرا جامعه هر جور که بود در قیام و رشدش نیازمند هزینه مالی بوده است. [۱۲۶]

زکات در اسلام

واژه زکات سی و دو مرتبه در قرآن کریم آمده است؛ که بر اساس آن.
پرداخت زکات، نشانه ایمان به خدا و روز قیامت است. «مَن آمن باللّه و الیوم الاخر و اقام الصّلوة و آتی الزّکاة...» [۱۲۷]
راه پذیرش توبه و آمرزش گناهان، اقامه نماز و ادای زکات است. «فان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّکاة فاخوانکم فی الدّین» [۱۲۸]
برپایی نماز و زکات، نشانه حکومت صالحان است. «الّذین ان مکّناهم فی الارض اقاموا الصّلوة و آتوا الزّکاة» [۱۲۹]
نشانه مردان الهی، تجارت و داد و ستد، همراه با انجام نماز و ادای زکات است. «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر اللّه و اقام الصلوة و ایتاء الزّکاة» [۱۳۰]
انکار زکات، برابر با کفر است. «الّذین لا یؤتون الزّکاة و هم بالآخرة هم کافرون» [۱۳۱]
در سوره‌های مکّی فراوانی به مسأله زکات اشاره شده است، از جمله سوره‌های اعراف آیه ۱۵۶، نمل آیه ۳، لقمان آیه ۴، فصّلت آیه ۷. برخی مفسّران این آیات را مخصوص زکات مستحب می‌دانند [۱۳۲] و برخی دیگر می‌گویند: حکم زکات در مکه نازل شد، امّا به علت کمی مسلمانان، پول زکات جمع نمی‌شد و مردم خودشان زکات را می‌پرداختند. [۱۳۳] امّا پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، مسأله گرفتن زکات و واریز کردن آن به بیت‌المال و تمرکز آن توسط حاکم اسلامی با نزول آیه «خُذ من أموالهم صَدقة» [۱۳۴] مطرح شد.
این آیه در ماه رمضان سال دوم هجری در مدینه نازل شده و پیامبر دستور داد تا ندا دهند که خداوند زکات را همچون نماز واجب ساخت. پس از یک سال نیز فرمان داد که مسلمانان زکاتشان را بپردازند. [۱۳۵]
در واقع پس از تشکیل حکومت اسلامی و تأسیس بیت‌المال، زکات تحت برنامه مشخصی قرار گرفت و نصابها و مقدارهای معیّنی برای آن قرار داده شد. [۱۳۶]
برخی بر این باورند که پس از مأموریّت پیامبر صلی الله علیه وآله به اخذ زکات، مصارف زکات به طور دقیق در آیه ۶۰ سوره توبه بیان گردید و جای تعجب نیست که تشریع اصل زکات در آیه ۱۰۳ سوره توبه باشد و ذکر مصارف آن در آیه ۶۰، زیرا می‌دانیم آیات قرآن به فرمان پیامبر صلی الله علیه وآله هر کدام در محل مناسبی قرار داده شده است. [۱۳۷]

تفاوت زکات در اسلام با ادیان دیگر

با بررسی آیات و روایات درمی‌یابیم که زکات در اسلام مانند زکات در دیگر ادیان الهی نیست که صرفاً یک وصیّت و سفارش اخلاقی و موعظه باشد تا مردم به برّ و نیکی رغبت پیدا کنند و از بخل و امساک بپرهیزند، بلکه فریضه‌ای الهی است و بی‌اعتنایی به آن فسق است و منکر آن، کافر محسوب می‌شود.
در اسلام، موارد و شرایط زکات و کیفیّت ادای آن به طور دقیق مشخص شده و مسئولیّت اخذ آن بر عهده دولت اسلامی است وکسانی که از پرداخت زکات امتناع ورزند، بازخواست می‌شوند و می‌توان با متمرّدین آن در صورتی که منجر به انکار ضروری دین گردد، مقابله کرد. [۱۳۸]
اهمیّت زکات علمای اسلام زکات را از ضروریات دین و منکر آن را کافر دانسته‌اند.
روزی امام صادق علیه السلام آداب و نحوه گرفتن زکات را که در نامه ۲۵ نهج البلاغه نیز آمده است، از قول حضرت علی علیه السلام نقل فرمود. سپس گریه کرد و فرمود: به خدا سوگند حرمت‌ها را شکستند و به کتاب خدا و سنّت پیامبرش عمل نکردند. [۱۳۹]
زکات، درمان دردهای اقتصادی جامعه است و همان‌گونه که اگر برای عضوی از بدن کسی ناراحتی پیش بیاید او را از حرکت می‌اندازد، در جامعه نیز اگر گروهی با مشکلات روبرو شوند، حرکت آن جامعه فلج می‌شود و زکات برای حلّ مشکلات جامعه است.
امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند به من نعمت‌هایی داده است که دائماً نگران آن هستم تا حقوقی را که خداوند نسبت به آنها بر من واجب کرده است، پرداخت کنم. سؤال شد: شما نیز با آن مقام بزرگی که دارید به خاطر تأخیر زکات از خدا می‌ترسید؟ فرمود: بله. [۱۴۰]
رسول خدا صلی الله علیه وآله سوگند یاد کرد که جز مشرک کسی در مورد پرداخت زکات خیانت نمی‌کند. [۱۴۱]
و نیز فرمود: یا علی! ده گروه از امت من کافر می‌شوند که یکی از گروه‌ها کسانی هستند که زکات نمی‌پردازند.
در آخرین خطبه خود نیز فرمود:
ای مردم! زکات اموال خود را بپردازید. پس هر کس زکات نپردازد، برای او نه نمازی است و نه حجّی و نه جهادی. [۱۴۲]
در روایات متعددی زکات به عنوان یکی از پایه‌های دین اسلام شمرده شده است و فرموده‌اند: بنای اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، حج، زکات، روزه و ولایت. [۱۴۳]
در روایات می‌خوانیم: زکات، نشانه بی‌نقص بودن و کمال اسلام و ایمان است. «تمام اسلامکم اداء الزّکاة» [۱۴۴] ، «... سبعة من کنّ فیه فقد استکمل حقیقة الایمان... و ادّی الزّکاة ماله» [۱۴۵]
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله به حضرت علی‌علیه السلام فرمود: علامت و نشانه مؤمنان و شیعیان ما سه چیز است: نماز، روزه و زکات. [۱۴۶]
معنای زکات زکات در لغت به معنای رشد و پاکیزگی است. آری دلسوزی برای محرومین و کمک به آنها سبب رشد معنوی انسان و پاک شدن روح از بخل و حرص و تکاثر است.
زکات در اصطلاح فقهی، به معنای پرداخت مقدار معیّنی از مال به محرومان و نیازمندان است.
زکات در قرآن، هم به معناب لغوی آمده است، چنانکه خداوند می‌فرماید: ما به حضرت یحیی از ناحیه خود رحمت و پاکی بخشیدیم و او فردی پرهیزکار بود. «و حَناناً من لدُنّا و زکاةً و کان تَقیّاً» [۱۴۷] و هم به معنای اصطلاحی آمده که البتّه معنای عامی دارد و به کمک‌های واجب و مستحب هر دو گفته می‌شود.
چه کنیم که مردم خمس و زکات مال خود را بپردازند؟
ابتدا باید به سراغ ریشه‌های اعتقادی و فکری و فرهنگی رفت:
اگر کسی باور کند مالی که در اختیار اوست، امانت و هدیه خدایی است، اگر باور کند امتیازی بر دیگران ندارد و همه با هم برادرند، اگر باور کند ارزش جذب دل محرومان، بیش از ارزش جمع مال است، اگر باور کند دعای محرومان، مشکل‌های زندگی او را حل می‌کند، اگر باور کند ممکن است فردا خودش یکی از محرومان جامعه باشد، اگر باور کند که خدا جای آنچه را انفاق می‌شود، پر می‌کند، اگر باور کند انفاق او همچون دانه‌ای است که تبدیل به خوشه‌های متعدد و صدها دانه می‌شود، اگر باور کند فقیر، کمک مالی او را برای قیامتش حمل می‌کند، اگر باور کند سیر شدن فقرا، یک لذّت معنوی و آرامش درونی به همراه دارد، اگر باور کند کمک امروز او به صورت چهره زیبایی در برزخ مونس او خواهد بود، اگر باور کند حل مشکل مسلمین، حل مشکل رسول خدا صلی الله علیه وآله است، اگر باور کند بی‌تفاوتی نسبت به محرومان جامعه ممکن است سبب انفجار و انقلاب و از دست دادن کل اموال او شود، اگر به آثار و برکات و پاداش‌های کمک به دیگران ایمان داشته باشد، و اگر خطرات بی‌تفاوتی، کنزاندوزی، بخل و حرص را بداند و با تاریخ ثروتمندان بی‌تفاوت آشنا شود، خود را برای پرداخت خمس و زکات و انفاق و... آماده می‌کند.
اگر بدانیم خدایی از ما قرض خواسته و فرموده است: «مَن ذا الّذی یُقرِض اللّه قَرضاً حَسناً» [۱۴۸] که خزینه‌های آسمان‌ها و زمین به دست اوست، خواهیم فهمید که هدف از این قرض در حقیقت شکوفایی روحیه سخاوت و انسان‌دوستی در انسان است. [۱۴۹] اگر ما همچون حضرت سلیمان دارایی‌های خود را از فضل خداوند بدانیم و بگوییم: «هذا من فضل ربّی» [۱۵۰] ، هرگز در پرداخت خمس و زکات مال خود بخل نمی‌کنیم.
اگر ما نعمت‌های خداوند را وسیله رفاه و غفلت و سرمستی ندانیم، بلکه همان گونه که قرآن می‌فرماید: «لیبلونی ءاشکر ام اکفر» [۱۵۱] ، آنها را وسیله آزمایش خود بدانیم که آیا با بکارگیری صحیح آنها شکر عملی نعمت‌های خدادادی را به جا می‌آوریم و یا کفران نعمت می‌کنیم، اگر همان‌گونه که امام رضا علیه السلام فرمود، بدانیم که خداوند مسئولیّت افراد زمین‌گیر را به عهده متمکنین قرار داده است، اگر بدانیم هستی ما و فکر و علم و قدرت و ابتکار و توفیقی که داریم، از خداوند است و حتّی در کشاورزی نقش ما تنها بذرافشانی و آبیاری است، امّا جذب آب توسط زمین و شکوفایی بذر در درون آن، جذب نور و هوا، شکفتگی زمین و خروج خوشه‌ها از خداست و به تعبیر قرآن: «ءانتم تزرعونه‌ام نحن الزارعون» [۱۵۲] ، هرگز بخل نخواهیم ورزید.
اگر بدانیم دریافت‌کنندگان کمک‌های ما در ظاهر فقرا هستند، ولی در واقع خداوند است که صدقات را تحویل می‌گیرد، «یأخذ الصّدقات» [۱۵۳] ، به راحتی کمک می‌کنیم و همان‌گونه که در روایات آمده دست خود را نیز می‌بوسیم.
اگر بدانیم بی‌اعتنایی به فقرا ما را به سرنوشت قارون‌ها گرفتار می‌کند که خود و خانه و سرمایه‌اش یک جا به زمین فرو رفتند، «فخسفنا به و بداره» [۱۵۴] این همه بخل در کار نخواهد بود. قارون می‌گفت: اموال من از خدا نیست، بلکه به وسیله علم و تخصص و ابتکار و نبوغ خودم، آن را به دست آورده‌ام. «انّما اُوتیتُه علی علم عندی» [۱۵۵]
اگر به داستان باغی که سوخت توجّه کنیم، خواهیم دید که چگونه باغ کسانی که تصمیم گرفتند فقرا را از نعمت‌های الهی محروم کنند، یک جا سوخت. «فاصبَحَت کالصَّریم» [۱۵۶]
اگر بدانیم بی‌توجّهی به یتیمان ممکن است سبب یتیم شدن فرزندان خود ما شود.
اگر بدانیم کمک‌های امروز ما در مواردی دو برابر و در مواردی چند برابر و در مواردی ده برابر و در مواردی هفتصد برابر می‌شود و به ما برمی‌گردد، هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر به سخن امام صادق علیه السلام ایمان داشته باشیم که فرمود: خداوند مهم‌تر از زکات چیزی را بر مردم سخت نگرفته است و بسیاری از مردم به خاطر نپرداختن آن هلاک شده‌اند، «ما فرض اللّه علی هذه الامّة شیئاً اشدّ علیهم من الزکاة و فیها تهلک عامتهم» [۱۵۷] هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر بدانیم آن که ما را از فقر آینده می‌ترساند، شیطان است: «الشیطان یعدکم الفقر» [۱۵۸] ، هرگز از وسوسه‌های تهدیدآمیز شیطان نمی‌ترسیم.
اگر بدانیم ما جانشین خدا هستیم و حیف است تنها به مادیّات راضی باشیم، هرگز به مادیّات دلخوش نمی‌شویم «أرضیتم بالحیاة الدّنیا» [۱۵۹]
اگر بدانیم ریشه جمع مال، پندار باطل ابدی بودن آن است، «الّذی جمع مالاً و عدّده یحسب أنّ ماله أخلده» [۱۶۰] ، هرگز از پرداخت خمس و زکات طفره نمی‌رویم.
اگر بدانیم هر چه بیشتر داشته باشیم، مسئولیّت ما بیشتر است. خداوندی که به پیامبرش کوثر و خیر کثیر می‌دهد، برای او ذبح گوسفند را کافی نمی‌داند، بلکه باید شتر نحر نماید. [۱۶۱] آری کسی که بیشترین دریافت را دارد، باید کمک او نیز بیشتر باشد.
اگر بدانیم با پرداخت زکات، سلام و صلوات پیامبر را دریافت می‌کنیم، به راحتی زکات خواهیم داد. خداوند به پیامبرش می‌فرماید: زکات مردم را بگیر و بر آنها درود بفرست. [۱۶۲]
اگر بدانیم حضرت علی علیه السلام انگشتر خود را در نماز به فقیر داد و حتّی صبر نکرد نماز تمام شود و اگر بدانیم ارزش کمک به محرومان همچون بوسیدن کعبه و حجر الأسود است، هرگز آن را به دیگری واگذار نمی‌کنیم و حتماً مسئولیّت آن را خودمان به عهده می‌گیریم. گاهی یاران امامان از آنان می‌خواستند که حمل غذا به خانه فقرا را به آنان واگذار نماید، ولی امامان معصوم ما نمی‌پذیرفتند.
اگر بدانیم که دوزخیان در پاسخ بهشتیان می‌گویند: یکی از عوامل سقوط ما به دوزخ بی‌تفاوتی نسبت به فقرا بوده است، «و لم نک نطعم المسکین» [۱۶۳] ، نسبت به آنان احساس مسئولیّت خواهیم کرد.
اگر باور کنیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: روزی برای شما فرا خواهد رسید که از هر کس محتاج‌تر خواهید بود، هرگز بخل نخواهیم کرد. [۱۶۴]
اگر باور کنیم این سخن خدا را که فرمود: افراد بخیل گمان مبرند که اموالشان برای آنان خیر است، بلکه برای آنها شر است، [۱۶۵]
اگر باور کنیم که قرآن می‌فرماید: آنچه نزد شماست، نابود می‌شود و آنچه برای خدا و در راه او داده می‌شود، باقی می‌ماند، «ما عندکم ینفد و ما عند اللّه باق» [۱۶۶]
اگر باور کنیم که امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند فقرا را در اموال اغنیا شریک قرار داده است و نباید حق فقرا در غیر آنان هزینه شود، [۱۶۷]
اگر باور کنیم که خداوند از بنده‌اش می‌پرسد: آیا نسبت به فرمان من بخل می‌کنی؟! یا مرا متهم می‌کنی؟ یا گمان می‌کنی که من از جبران آنچه انفاق کرده‌ای عاجزم؟!، خود را برای کمک به محرومان آماده‌تر خواهیم کرد. [۱۶۸]
اگر بدانیم که نپرداختن زکات از گناهانی است که سبب ندامت و حسرت می‌شود [۱۶۹] و لحظه مرگ، انسان از خداوند می‌خواهد که به دنیا برگردد و حق فقرا را بدهد، [۱۷۰]
اگر بدانیم که زکات ندادن، انسان را از مدار ایمان واسلام خارج می‌کند،(من منع قیراطاً من الزکاة فلیس بمؤمن و لا مسلم) [۱۷۱]
اگر بدانیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در سایه کعبه به ابوذر فرمود: کسانی زیانکارترند که زکات نمی‌دهند، [۱۷۲]
اگر بدانیم هر روز هزار فرشته، ثروتمندی را که زکات نمی‌دهد به آتش بشارت می‌دهند، [۱۷۳]
اگر بدانیم رسول خدا صلی الله علیه وآله کسانی را که پرداخت زکات را خسارت می‌پندارند به انواع قهرهای الهی (باد سخت، زلزله و دگرگونی چهره) وعده داده است، [۱۷۴]
اگر بدانیم حضرت مهدی‌علیه السلام با کسانی‌که زکات مال خود را نمی‌پردازند مانند زناکارانِ همسردار برخوردکرده وگردنشان را می‌زند، [۱۷۵]
اگر بدانیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله سوگند یاد کردند که نپرداختن زکات خیانت به خدا و شرک است، [۱۷۶]
اگر بدانیم که خداوند نام کسانی را که زکات نمی‌دهند در میان نام مشرکان و کافران قرار داده است،(و ویل للمشرکین الذین لا یؤتون الزّکاة و هم بالاخرة هم کافرون) [۱۷۷]
اگر بدانیم که زکات از ضروریات دین و انکار آن به منزله کفر است، [۱۷۸]
اگر بدانیم که در زمان ابوبکر با گروهی که زکات نمی‌دادند (به نام اصحاب ردّه) برخورد نظامی شد، بر علیه آن افراد لشگرکشی شد و حضرت علی‌علیه السلام نیز در آن جبهه شرکت فرمودند، [۱۷۹]
اگر بدانیم که امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس حتّی اگر مقدار کمی از زکات خود را ندهد، یهودی یا نصرانی می‌میرد، [۱۸۰]
اگر بدانیم رسول خدا صلی الله علیه وآله می‌فرمود: مالی که زکات آن پرداخت نشده است، ملعون است، ملعون، [۱۸۱]
اگر بدانیم امام‌صادق‌علیه السلام به کسی که زکات نمی‌داد لقب سارق دادند، [۱۸۲]
اگر بدانیم دست کسانی که زکات نمی‌دهند در قیامت به گردنشان بسته می‌شود و با سخت‌ترین کلمات مورد توبیخ فرشتگان قرار می‌گیرند، [۱۸۳]
اگر بدانیم و باور کنیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله و اهل‌بیت معصومش‌علیهم السلام صحنه‌هایی از شکنجه تارکان زکات را در قیامت این‌گونه بیان کرده‌اند که مار بزرگی به گردن آنان آویخته می‌شود و این همان است که قرآن می‌فرماید: «سیطوق ما بخلوا» [۱۸۴] همان مالی که بخل شد، در قیامت طوق گردن می‌شود، [۱۸۵]
اگر باور کنیم که قرآن می‌فرماید: روز قیامت اموال کنز شده را داغ می‌کنند و بر پیشانی و پهلو و کمر کسانی که زکات نداده‌اند می‌گذارند و به آنان گفته می‌شود: این همان چیزی است که در دنیا ذخیره کردید و حق محرومان را نپرداختید، اگر باور کنیم که نپرداختن زکات از گناهان کبیره‌ای است که خداوند در مقابل آن وعده عذاب داده است، آری اگر این باورها را داشته باشیم، لحظه‌ای در پرداخت حق الهی درنگ نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که زکات در برزخ در کنار نماز تجسم یافته و مونس انسان می‌شود، به راحتی آن را خواهیم پرداخت. [۱۸۶]
اگر بدانیم که با پرداخت زکات، پاداش‌های چندین برابری که تعداد و عمق آن را کسی جز خدا نمی‌داند، دریافت خواهیم کرد، [۱۸۷] هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که با پرداخت زکات درهای بهشت را به روی خود باز می‌کنیم، [۱۸۸] هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که در قیامت از کسی که زکات مال خود را کامل می‌پردازد و در جای خود مصرف می‌کند، نمی‌پرسند که اموال خود را از کجا آورده‌ای، [۱۸۹] انگیزه پرداخت زکات زیاد خواهد شد.
اگر بدانیم که پرداخت زکات در دنیا، کلید دریافت رحمت الهی در روزی است که از همه محتاج‌تریم و نپرداختن امروز، عامل بیشترین خسارت است، [۱۹۰] لحظه‌ای در پرداخت آن درنگ نخواهیم کرد.
اگر بدانیم پاداش هر دانه گندم و جو و امثال آن که به قصد زکات داده می‌شود، قصرهایی از طلا، نقره، لؤلؤ، زبرجد، جواهر و نور است [۱۹۱] ، لحظه‌ای در پرداخت آن دریغ نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که زکاتِ عاشقانه کفّاره گناهان است [۱۹۲] ، در پرداخت آن شتاب خواهیم کرد.
اگر بدانیم زکات‌دهنده در هر یک از آسمان‌های هفت‌گانه به نام مقدسی خوانده می‌شود، در آسمان اوّل به نام «سخیّ»، در آسمان دوم «جواد»، در آسمان سوم «معطی‏»، و در آسمان‌های دیگر «مبارک»، «محفوظ»، «منصور» و «مغفور» نامیده می‌شود [۱۹۳] ، هرگز این نام‌های نیک را به آسانی از دست نخواهیم داد.
اگر بدانیم سیر کردن فقرا، رمز سیر بودن در قیامت و سیراب کردن تشنگان، رمز سیراب شدن در قیامت و پوشاندن فقرا، رمز پوشیده بودن در رستاخیز است [۱۹۴] ، تا آنجا که می‌توانیم با پرداخت خمس و زکات به گرسنگان و تشنگان و برهنگان خدمت خواهیم کرد.

آثار زکات

آثار فردی زکات درمان بخل

بخل عیبی است که عیوب دیگری را به دنبال می‌آورد. بی‌اعتنایی به مردم، سنگدلی، عذرتراشی، دروغ پنداشتن ادعای فقرا، از دست دادن دوستان خوب، سخت‌گیری نسبت به خود و بستگان، سوءظن به وعده‌های خداوند، تحقیر شخصیّت خود در جامعه، به جای توکل بر خدا توکل بر مال خود، گوشه‌ای از آثار بخل است.
قرآن می‌فرماید: افرادی که به فکر رستگاری خود هستند، باید خود را از این عیب دور بدارند: «و مَن یُوقَ شُحّ نفسه فأولئک هم المفلحون» [۱۹۵]
یکی از امامان معصوم را دیدند که از اول شب تا صبح در حالی که مشغول طواف کعبه بود، تنها یک دعا می‌کرد و آن این بود که خدایا! مرا از بخل دور بدار. [۱۹۶]
شاید مراد از آیه ۱۰۳ سوره توبه که به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله دستور می‌دهد: «خُذ من أموالهم صدقه... تطهرهم و تزکّیهم»، زکات مردم را بگیر و آنان را پاک کن، مراد پاک کردن مردم از بخل و حبّ دنیا باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «من ادّی الزکاة... فقد وقی من الشح» [۱۹۷] هر کس زکات مال خود را بپردازد، قطعاً از بخل حفظ شده است.
زکات، وسیله تقرّب انسان به خداوند است. «الزّکاة جعلت مع الصّلوة قرباناً لأهل الاسلام» [۱۹۸]
زکات، پل اسلام است. «الزّکاة قنطرة الاسلام» [۱۹۹]
زکات، بعد از شناخت دین و نماز، بالاترین ارزش‌هاست. «ما من شی‌ء بعد المعرفة و الصلاة یعدل الزّکاة» [۲۰۰]
زکات، نشانه بندگی خداست. «للعابد ثلاث علامات: الصّلوة و الصّوم و الزّکاة» [۲۰۱]
زکات، موجب رستگاری است. «قد أفلح من تزکّی‏» [۲۰۲]

برکت رزق

هر یک از کلمات «زکات» و «برکت» و واژه‌های مربوط به این دو، ۳۲ بار در قرآن آمده و این نشانه آن است که زکات، مساوی برکت است. آری بریدن شاخه‌های درخت انگور، در ظاهر کوتاه کردن درخت است، ولی در واقع سبب رشد آن می‌شود.
در قرآن می‌خوانیم: «یَمحق اللّه الرّبا و یُربی الصّدقات» [۲۰۳] . خداوند ربا را محو می‌کند، ولی صدقات را رشد می‌دهد.
در روایات زیادی می‌خوانیم: «الزّکاة تزید فی الرّزق» [۲۰۴] زکات روزی انسان را زیاد می‌کند.
بیمه مال امام کاظم علیه السلام فرمود: «حصّنوا أموالکم بالزّکاة» [۲۰۵] اموال خود را از طریق زکات بیمه کنید.
امام صادق علیه السلام فرمود: اگر حق خدا را بپردازید، من ضامن هستم که اموال شما در دریا و خشکی تلف نشود. [۲۰۶]

محبوبیّت نزد خدا

امام صادق علیه السلام فرمود: محبوب‌ترین فرد نزد خداوند، سخاوت‌مندترین است و سخاوت‌مندترین مردم کسی است که زکات مال خود را بدهد و از آنچه که خدا در مال او واجب نموده است، در مورد مؤمنین بخل نکند. [۲۰۷]

تقرّب به خدا

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند زکات را همراه با نماز وسیله تقرّب به خود قرار داد. [۲۰۸]

دریافت رحمت خاص خداوند

در قرآن می‌خوانیم: «و رحمتی وسعت کل شی‌ء فساکتبها للّذین یتّقون و یؤتون الزکاة...» [۲۰۹] رحمت پروردگار بر هر چیزی گسترده است، ولی دریافت قطعی آن مخصوص کسانی است که اهل تقوی و زکات باشند.
خداوند می‌فرماید: «انّی معکم لئن اقمتم الصّلوة و آتیتم الزّکاة و آمنتم برسلی» [۲۱۰] اگر شما نماز را به پا دارید و زکات را پرداخت کنید و به پیامبران من ایمان آورید، قطعاً من با شما هستم.

باز شدن گره‌ها

قرآن می‌فرماید: «و امّا مَن اعطی و اتّقی و صَدّق بالحسنی فسنُیسّره للیُسری‏» [۲۱۱] هر کس بخششی نماید و پرهیزگار باشد و حقیقت را تصدیق نماید، ما کارهای مشکل او را آسان می‌کنیم.

کفّاره گناهان

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «اللّه اللّه فی الزّکاة، فانّها تطفی‌ء غضب ربّکم» [۲۱۲] شما را به خدا، شما را به خدا دربارهٔ زکات (دقت کنید) که همانا زکات غضب پروردگار را فرو می‌نشاند.
خداوند می‌فرماید: اگر نماز به پا دارید و زکات بپردازید، من بدی‌های شما را می‌پوشانم. [۲۱۳]

خدایی شدن انسان

همان‌گونه که خداوند رحمت خود را بر همه گسترانده است، زکات‌دهنده لطف خود را بر فقرا سرازیر می‌کند و بدین گونه اخلاق خدایی را در خود شکوفا می‌کند و مظهر رحمانیّت پروردگار می‌شود.

رهایی از کیفر

کفّار، با توبه و نماز و زکات می‌توانند خود را از کیفر برهانند. قرآن می‌فرماید: «و ان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّکاة فخلّوا سبیلهم» [۲۱۴]

گشایش برای مردگان

شخصی به امام صادق علیه السلام گفت: برادرم از دنیا رفته است و زکات زیادی به عهده‌اش بود، من آنها را پرداخت کردم، امام فرمود: با این عمل مشکل او برطرف می‌شود. [۲۱۵]

استجابت دعا

در روایتی می‌خوانیم: هر کس می‌خواهد دعای او مستجاب شود، لقمه خود را حلال کند و یکی از راه‌های حلال کردن لقمه، پرداخت حق خدا از خمس و زکات است. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر حق آنچه را که خداوند رزق شما کرده است بپردازید، باقیمانده آن برای شما طیّب و حلال است. «یطیب اللّه لکم بقیّته» [۲۱۶]

قبولی نماز

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: زکات اموال خود را بپردازید تا نمازتان قبول شود. «زکّوا اموالکم تقبل صلاتکم» [۲۱۷]
جاودانگی اموال زکات در حقیقت ذخیره قیامت می‌شود، بنابراین مال فانی را جاودانه می‌کند. کامیابی‌های احتمالی و موقت و پردردسر دنیا را می‌توان از طریق پرداخت زکات به کامیابی‌های قطعی و دائمی و بی‌دردسر تبدیل نمود.

زندگی شیرین

امام صادق علیه السلام فرمود: اگر مردم حقوق خود را ادا کنند، قطعاً در زندگی شیرینی به سرخواهند برد: «لوانّ الناس ادّوا حقوقهم لکانوا عایشین بخیر» [۲۱۸]

خواب راحت

به امام معصوم گفتند: فلانی در خواب به مشکلات و ناگواری‌هایی برمی‌خورد، حضرت فرمود: این به خاطر آن است که زکات خود را در راه صحیح مصرف نمی‌کند. [۲۱۹]

آثار اجتماعی زکات برادری

قرآن در یک جا می‌فرماید: مؤمنان با یکدیگر برادرند: «انّما المؤمنون اخوة» [۲۲۰] و در جایی دیگر می‌فرماید: هر گاه مخالفان شما توبه کنند و نماز به پا دارند و زکات بپردازند، آنها هم برادر دینی شما می‌شوند: «فان تابوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزکاة فاخوانکم فی الدین» [۲۲۱] بنابراین شرط برادری، در کنار توبه و نماز، پرداخت زکات است.

ایجاد یا تعمیق روابط

در آداب دوستی، صدها روایت به چشم می‌خورد که آنچه سبب ایجاد دوستی یا تعمیق وتوسعه آن می‌شود، خوش‌نیّتی، خوش‌رفتاری، انصاف، کرم، ایثار، سخاوت، احسان، محبت، زهد، صله رحم، هدیه وتفقّد از یکدیگر می‌باشد که در پرداخت زکات همه آن آثار به روشنی نهفته است.

کینه زدایی

با پرداخت زکات، کینه محرومان برطرف و به محبت و دوستی تبدیل می‌شود و این محبت و دوستی در تعاون و یاری یکدیگر و تولید بهتر و بیشتر و حفاظت از دستاوردهای جامعه اسلامی نقش مهمی دارد.

به صحنه کشاندن واماندگان

فقر و گرسنگی، انسان را به انزوا و گوشه‌گیری و بدبینی و ناامیدی و حقارت‌پذیری می‌کشاند، امّا زمانی که با پرداخت خمس و زکات و سایر انفاقات مشکلات اقتصادی مردم حل شود، تلاش، نشاط، دلسوزی و حضور مردم در صحنه‌های مختلف بیشتر می‌شود.

تقویت بنیه دینی مردم

امام رضا علیه السلام فرمود: فلسفه و دلیل پرداخت زکات، قوت فقرا و... و تقویت آنان و کمک‌رسانی در امور دینی آنها است. [۲۲۲]
از محل زکات می‌توان مدارس، کتابخانه‌ها، مساجد و سایر مراکز دینی و فرهنگی را ایجاد نمود و یا آنچه را که قبلاً احداث شده است، توسعه داد و با دعوت از کارشناسان دینی و علما و اساتید مناطق دیگر، پایگاه علمی و اعتقادی مردم را تقویت نمود.

ایجاد همدلی در جامعه

پرداخت زکات، دل‌ها را به هم نزدیک می‌کند و جامعه را برای حل همه مشکلات آماده می‌سازد. اگر فقرا خود را در سود اغنیا شریک بدانند، در برابر نابسامانی‌ها و مشکلات و آفات با تمام توان به پا خواهند خاست و تا آنجا که بتوانند در حل مشکلات کوشش خواهند نمود.
زکات‌دهنده علاوه بر کسب رضای خداوند و برکات معنوی و اخروی، دل‌های دیگران را نیز به سوی خود جذب می‌کند و به خاطر همین محبوبیّتی که در جامعه پیدا می‌کند، دیر یا زود از حمایت‌های مردمی در امور مختلف برخوردار می‌شود.
آری بعضی از افراد سرمایه خود را با خرید جمادات (خانه، ماشین، مزرعه، فرش، لباس و...) هزینه می‌کنند تا شاید بتوانند دل‌های مردم را به خود جذب کنند، ولی از آنجا که دل‌های مردم در اختیار خداوند است، این دسته افراد معمولاً در جامعه منفور دیگرانند، امّا کسانی که بخشی از سرمایه خود را (به جای جمادات) در راه نجات انسان‌ها، رشد استعدادهای فراموش شده، تأمین هزینه ازدواج و مسکن و کارآموزی به افرادی که صاحب حرفه نیستند، صرف می‌کنند، هم در تمام ارزش‌ها و پاداش‌هایی که بر اثر آن کمک‌های خالصانه به دست می‌آید خود را شریک می‌کنند و هم محبت و حمایت مردم را در اختیار خواهند داشت. در اینجا باید ببینیم آیا گروه اوّل عاقلند که با صرف هزینه در خرید جمادات خود را منفور خلق و خالق می‌کنند، یا بندگان خالص خدا که با پرداخت حقوق الهی، خود را محبوب خالق و خدا می‌نمایند. آری، اغنیا می‌توانند عقل و لیاقت خود را با انتخاب یکی از این دو راه بیازمایند.

تربیت نسل پاک

در بسیاری از کتاب‌های تربیتی و روان‌شناسی، به هسته مرکزی تربیت که انتخاب همسر و لقمه حلال است، کمتر توجّه شده است. اسلام برای تربیت نسل آینده، به مسأله انتخاب همسر و پس از آن به نقش لقمه حلال بسیار توجّه و تأکید دارد.
پرداخت زکات، سبب پاک و حلال شدن رزق است و لقمه‌ها را از حق محرومان پاک می‌کند و نقش لقمه پاک در جامعه و نسل آینده از طریق گرایش به خوبی‌ها و کمالات و تنفّر از بدی‌ها بر کسی پوشیده نیست.

دفع بلا از امّت

در قرآن می‌خوانیم: «و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لکن اللّه ذو فضل علی العالمین» [۲۲۳]
امام صادق علیه السلام ذیل این آیه فرمود: قطعاً خداوند به خاطر کسانی از شیعیان ما که زکات می‌دهند، انواع بلاها و خطرات را از سایرین نیز دفع می‌کند و اگر زکات این گروه نبود، همه یکجا نابود می‌شدند. [۲۲۴]

فقرزدایی

یکی از مسایل مهم جامعه، وجود فقر و گرسنگی و سایر کمبودها است که یکی از راه‌های مبارزه با آن، توجّه جدی به مسأله پرداخت خمس و زکات و انفاقات است.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «فما جاع فقیرٌ الاّ بما منع غنی و اللّه سبحانه و تعالی سائلهم عن ذلک» [۲۲۵] هیچ فقیری گرسنه نمی‌ماند مگر به خاطر آن که توانمندی حق خدا را نمی‌پردازد و خداوند در روز قیامت توانمند را به همین دلیل بازخواست خواهد کرد. در روایات متعدد می‌خوانیم: اگر مردم زکات مال خود را بپردازند، فقیری باقی نمی‌ماند. [۲۲۶]
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ محتاج و گرسنه و برهنه‌ای در جامعه وجود نخواهند داشت، مگر به خاطر گناهان اغنیا. [۲۲۷]

ایجاد اشتغال

یکی از مسائل مهم جامعه، وجود بیکاری است که زمینه‌ساز انواع فسادهاست. اگر مردم خمس و زکات خود را بپردازند، چرخ‌های اقتصاد به گردش در می‌آید و بخش مهمی از افراد بیکار شاغل خواهند شد. همان‌گونه که از طریق مضاربه یا قرض الحسنه می‌توان ایجاد اشتغال کرد، از طریق پرداخت خمس و زکات و یا بخشش‌های بلاعوض و یا ایجاد زمینه‌های تحصیل برای بیسوادها و کم‌سوادها و آموزش فن و حرفه و تأسیس و توسعه مراکز فرهنگی و احداث جادّه‌ها و پل‌ها و آبادانی‌های دیگر نیز می‌توان ایجاد اشتغال کرد. بنابراین در احیای خمس و زکات، حلّ مسأله اشتغال و توسعه اقتصادی و فرهنگی و پر کردن ایّام فراغت و جلوگیری از مفاسدی که در اثر بیکاری به چشم می‌خورد، نهفته است. به علاوه کار و اشتغال سبب دلگرمی به مکتب، به امّت، به نظام اسلامی و سبب شکوفایی استعدادها و نبوغ‌ها و مانع انواع افسردگی‌های فرد و جامعه است و در مقابل آن بیکاری باعث تبهکاری، افسردگی، سوءظن، رکود، ایجاد عقده و زمینه‌ساز انواع فتنه‌ها و آشوب‌ها است که اگر شعله آن برافروخته شود، همه را در خود می‌سوزاند. شاید به همین دلیل باشد که در قرآن جمله «لاتلقوا بأیدیکم الی التّهلکة» [۲۲۸] یعنی خودتان را با دست خود به هلاکت نیندازید، بعد از دستور انفاق مطرح شده است.
آری اگر در جامعه، مردم در قالب خمس و زکات و سایر کمک‌ها دست از انفاق بردارند و بر فقرا فشار وارد شود، این فشارها تبدیل به آشوب و فتنه‌ای می‌گردد که فقیر و غنی در آن می‌سوزند.

وسیله اقتدار امّت

اگر کمبودها از طریق مالیات‌های اسلامی و خمس و زکات تأمین شود و افراد جامعه به یک نوع رفاه نسبی دست یابند، دل‌ها نسبت به هم مهربان می‌شود، نیروها متمرکز می‌گردند و همه پشتیبان یکدیگر خواهند بود. چنین جامعه‌ای دارای صلابت و اقتدار خواهد بود و در مقابل هر وعده و وعید و یا هر تهدید و تطمیعی بیمه می‌شود. بخصوص که در پرداخت خمس وزکات قصد قربت در کار است وهیچ‌گونه تحقیر ومنّتی روانیست.
آری، جبران کمبودها از طرف پرداخت‌کنندگان مخلص و اجرای این امر الهی از طریق مراجع دینی محبوب ومتّقی، سبب آرامش و دلگرمی و اتّصال به علمای ربّانی خواهد شد که این امر خود وسیله اقتدار و عزّت ملّی و اسلامی است.
البتّه ممکن است مؤسسات خیریه یا افراد نیکوکار از طریق صندوق‌ها و بانک‌ها کمک‌هایی به محرومان اختصاص دهند، امّا مگر تنها هدف اسلام سیر کردن گرسنگان است؟ در طراحی و مهندسی اسلام، علاوه بر رسیدگی به فقرا آثار و اسرار زیادی نهفته است، از جمله اینکه:
اولاً: کمک‌کنندگان نیّت خالص داشته باشند و هیچ‌گونه ریا، خودنمائی، شهرت‌طلبی در کار آنها وجود نداشته باشد و انتظار مدح و ستایش و جبران از کسی نداشته باشند.
ثانیاً: مالی که می‌پردازند از جنس مرغوب، عالی، حلال وبی‌منّت باشد.
ثالثاً: نحوه پرداخت آگاهانه، عاشقانه، آزادانه باشد.
این شرایط در تربیت افراد مؤثر است و اتّصال آنان را به عالم ربانی که مرزبان مکتب اسلام است، روشن می‌کند و سبب یک اقتدار معنوی می‌شود زیرا هم سر و کار پرداخت‌کنندگان و هم سر و کار گیرندگان با علمای ربّانی خواهد بود.

کم شدن مفاسد اجتماعی

هم ازدیاد سرمایه زمینه‌ساز فساد است که با پرداخت خمس و زکات ثروت‌ها تعدیل و مفاسد مهار می‌شود و هم فقر ممکن است زمینه وقوع سرقت، دریافت رشوه، خیانت و امثال آن شود که دریافت خمس و زکات و... این زمینه را می‌خشکاند و از بین می‌برد. بنابراین پرداخت خمس و زکات، در مهار مفاسد اجتماعی نقش مهمی دارد.

حفظ آبروی فقرا

در بسیاری از موارد فقر آبروی انسان را در جامعه در معرض خطر قرار می‌دهد و خمس و زکات، فقر را از بین می‌برد و آبروی انسان‌ها را حفظ می‌کند. از امام صادق علیه السلام پرسیدند: شخصی که در خط فکری ما نیست، از دنیا رفته و اطفال فقیری را به جا گذاشته است، آیا می‌توانیم از زکات به آنها بدهیم؟
فرمود: بله، آن اطفال گرسنگانی هستند که تقصیری ندارند و باید آبرو و موقعیّت آنان در جامعه حفظ شود و زندگی آنها تا رسیدن به حدّ بلوغ و رشد لازم تأمین گردد. امّا، اگر این اطفال بالغ شدند و حق را فهمیدند ولی با لجاجت دست از آن کشیدند، از زکات به آنها ندهید. (سزاوار نیست زکات از افراد مؤمن گرفته و به منحرفین لجوج داده شود). [۲۲۹]

تعدیل ثروت

خمس و زکات، گامی برای مهار ثروت‌ها است.
اسلام از یک سو دست افراد قوی، مبتکر، پرکار و خلاّق را در مالکیّت باز گذاشته تا مانع رشد آنان نشود و از سویی درآمدهایی از قبیل ربا، سرقت، رشوه، اختلاس و... را ممنوع دانسته است و از سوی دیگر به مالکین درآمدهای حلال اجازه نمی‌دهد تا درآمد خود را هرگونه که خواستند مصرف کنند و آنان را از اسراف و تبذیر و ثروت‌اندوزی نهی فرموده است و از طرف دیگر با واجب نمودن خمس و زکات و کفّارات و سفارش اکید به انواع کمک‌ها و صدقات، بخشی از اموال آنان را با علم، اراده، عشق و ایمان برای حل مشکلات طبقه محروم گرفته است.

جذب دیگران

اسلام، مصرف زکات را برای هشت گروه قرار داده است که یکی از آنها، سرشناسانی هستند که اگر حمایت‌های مالی از آنان به عمل آید، ابتدا خودشان و سپس قوم آنان به اسلام جذب می‌شود.
البتّه این جذب، مقدمه گرایش‌های فکری، فرهنگی و اعتقادی است، همچون جاذبه‌هایی که برای فرزندان در روزهای اول مدرسه ایجاد می‌شود و بدین وسیله ابتدا آنان را با مدرسه آشنا می‌کنند و سپس نماز علمی و فکری آنان در مدرسه و دانشگاه تأمین می‌شود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله سهمی از زکات را به رؤسای قبایل می‌داد و در هر زمان ولیّ امر مسلمین می‌تواند این کار را انجام دهد. [۲۳۰]
از همین سهم که به نام «المؤلّفة قلوبهم» در قرآن مطرح شده است، می‌توان مقداری به مسلمانان ضعیف الایمانی پرداخت کرد که اگر به حال خود رها شوند، تبعات و وسوسه‌های دشمنان در آنان ایجاد شک می‌نماید. اسلام برای پایداری آنان در دین، مشکلات اقتصادی آنان را حل می‌کند و این کار مقدمه‌ای برای انس بیشتر با مکتب خواهد بود. [۲۳۱]

آثار ترک زکات تلف شدن اموال

امام صادق علیه السلام فرمود: «ما ضاع مال فی البرّ و لاالبحر الاّ بتضییع الزّکاة» [۲۳۲] هیچ مالی در خشکی یا دریا ضایع نمی‌شود، مگر به خاطر آنکه زکات آن پرداخت نشده است. آن حضرت در حدیث دیگری فرمودند: «حصّنوا اموالکم بالزّکاة و أنا ضامن لکل ما یتوی فی برّ او بحر بعد اداء حق اللّه فیه» [۲۳۳] اموال خود را از طریق پرداخت زکات بیمه کنید و اگر بعد از پرداختن زکات مالی تلف شد، من ضامن آن هستم.

خسارت دو برابر

در روایات می‌خوانیم: «من مَنَعَ حقّاً للّه أنفق فی باطل مثلیه» [۲۳۴] کسی که حق خدا را نپردازد و در راه حق مال خود را صرف نکند، دو برابر آن مقدار را در راه باطل صرف خواهد کرد.

هزینه در راه اشرار

رسول‌خداصلی الله علیه وآله فرمود: «من مَنَعَ ماله من الأخیار اختیاراً صرّف اللّه ماله فی الأضرار اضطراراً» [۲۳۵] کسی که مال خود را از مصرف در راه خوبان با اختیار خود باز دارد، خداوند مال او را در راه اشرار با اجبار صرف خواهد نمود.
هزینه در راه گناه امام صادق علیه السلام فرمود: «و اعلم أنه من لم ینفق فی طاعة اللّه ابتلی بان ینفق فی معصیة اللّه و من لم یمش فی حاجة ولیّ اللّه ابتلی بان یمشی فی حاجة عدوّ اللّه» [۲۳۶] آگاه باشید، کسی که مال خود را در راه اطاعت خداوند صرف نکند، به هزینه کردن آن در راه معصیت خداوند گرفتار می‌شود و هر کس در حل مشکلات ولیّ خدا گامی برندارد، خداوند او را بر تلاش و حرکت در راه حلّ مشکلات دشمن خدا گرفتار می‌کند.

کمبود و قحطی

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «لاتزال امّتی بخیر ما تحابّوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزّکاة فاذا لم یفعلوا ذلک ابتلوا بالقحط و السنین» [۲۳۷] امّت من تا مادامی که یکدیگر را دوست بدارند و اهل نماز و زکات باشند در خیر و سعادت به سر می‌برند، ولی اگر این گونه نباشند، گرفتار قحطی می‌شوند.

محروم شدن از تولیت و تعمیر مراکز دینی

قرآن می‌فرماید: مشرکان حقّ تعمیر مساجد را ندارند، بلکه تعمیر وآباد کردن آن تنها سزاوار کسانی است که اهل نماز وزکات وشجاعت باشند. [۲۳۸]

رفع برکت از زمین

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «اذا مُنِعَت الزکاة مَنَعت الأرض برکاتها» [۲۳۹] هر گاه زکات پرداخت نشود، زمین برکات خود را از مردم باز می‌دارد و در حدیث دیگری می‌خوانیم: اگر توانگران زکات مال خود را نپردازند، خداوند باران رحمت خود را از مردم باز می‌دارد. [۲۴۰]
در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام می‌خوانیم: اگر زکات پرداخت نشود، برکت از کشاورزی و میوه‌ها و معادن برداشته می‌شود. [۲۴۱]

مرگ چهارپایان

امام رضا علیه السلام فرمود: «اذا حُبست الزکاة ماتت المواشی» [۲۴۲] هر گاه زکات پرداخت نشود، چهارپایان می‌میرند.

محروم شدن از رحمت

امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که حق خداوند را از مالش نپردازد، سزاوار است که خداوند رحمت خود را از او دریغ کند. [۲۴۳]

اخراج از مسجد

امام باقر علیه السلام فرمود: روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وارد مسجد شدند و با جمله «قم یا فلان، قم یا فلان، قم یا فلان» پنج نفر را از مسجد اخراج کردند و فرمودند: شما که زکات نمی‌دهید از مسجد بیرون بروید. [۲۴۴] آری نمازگزار واقعی بخیل نیست. «اذا مسّه الخیر منوعاً الاّ المصلّین» [۲۴۵]

علامت نفاق

در آیه ۶۷ سوره توبه که سیمای منافقان را بیان می‌کند، می‌فرماید: «المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض... یقبضون ایدیهم نَسُوا اللّه فنسیهم» [۲۴۶] آنان دست خود را از کمک به دیگران می‌بندند و (این گونه) خدا را فراموش می‌کنند، خدا نیز با آنان رفتار فراموش‌شدگان را انجام می‌دهد.

قبول نشدن نماز و عبادات

در روایات می‌خوانیم: «ایّها النّاس ادّوا زکاة اموالکم فمن لا یزکّی لا صلوة له و من لا صلوة له لا دین له» [۲۴۷] قبولی تمام اعمال، وابسته به قبولی نماز است و قبولی نماز وابسته به پرداخت زکات است.
امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند نماز و زکات را قرین و مقرون یکدیگر قرار داد و نماز بی‌زکات پذیرفته نیست. [۲۴۸]
حضرت موسی علیه السلام جوانی را دید که نماز با حالی می‌خواند، به خداوند گفت: چه نماز زیبایی دارد! به او وحی شد نماز او زیباست ولی این جوان بخیل است و زکات نمی‌پردازد و تا زمانی که زکات ندهد، نمازش قبول نیست.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: نماز کسی که زکات نمی‌پردازد همچون لباس کهنه در هم پیچیده و به صورت نمازگزار پرتاب می‌شود. [۲۴۹]

هم ردیف رباخواران

حضرت علی علیه السلام فرمود: «مانع الزّکاة کآکل الرّبا» [۲۵۰] کسی که زکات ندهد همچون رباخوار است.
پرداخت نکردن زکات، خیانت، شرک ونوعی سرقت است، در حدیث می‌خوانیم: «ما خان اللّه احدٌ شیئاً من زکاة ماله الاّ مشرک باللّه» [۲۵۱] چنانکه سه نوع سارق داریم که یکی از آنان کسی است که زکات نمی‌دهد. [۲۵۲]
مصارف زکات مصرف زکات باید دقیق و به جا و در مواردی که خداوند دستور داده است باشد. در روایات می‌خوانیم: اگر زکات در جای خود مصرف نشود، انسان ضامن است. [۲۵۳]
قرآن بعد از آنکه موارد هشتگانه مصرف زکات را در آیه ۶۰ سوره توبه بیان می‌کند، در پایان می‌فرماید: «فریضةً من اللّه و اللّه علیم حکیم». در هر یک از کلمات فریضه، علیم و حکیم نکته‌ای نهفته است:
«فریضة»، یعنی تقسیم زکات واجب است و آن را جدی بگیرید.
«علیم حکیم» یعنی خداوند می‌داند که حل مشکلات فقرا و نابسامانی‌ها در سایه انجام صحیح واجبات الهی و تقسیم صحیح زکات است، بنابراین مصارفی که در قرآن برای زکات آمده عالمانه و حکیمانه است و اگر زکات در جای خود مصرف نشود، برخلاف علم و حکمت است.
در برخی روایات آمده است: اگر زکات در جایی مصرف شود که مورد نهی خداوند باشد، پروردگار آن را قبول نخواهد کرد. [۲۵۴]
قرآن دربارهٔ تقسیم زکات می‌فرماید: «انّما الصّدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلّفة قلوبهم و فی الرّقاب و الغارمین و فی سبیل اللّه و ابن السّبیل فریضة من اللّه و اللّه علیم حکیم» [۲۵۵]
همانا صدقات (زکات)، برای نیازمندان و درراه‌ماندگان و کارگزاران زکات و جلب دلها و آزادی بردگان و ادای بدهی بدهکاران و (هزینه جهاد) در راه خدا و تأمین در راه‌مانده است، این دستور، فرمانی است از جانب خدا و خداوند، دانا و حکیم است.
با توجّه به این آیه، زکات در هشت مورد قابل مصرف است:

اوّل و دوم «الفقراء و المساکین» فقرا و مساکین

امام صادق علیه السلام در تفاوت فقیر ومسکین فرمودند: فقیر، نیازمندی است که از دیگران درخواست کمک نمی‌کند، ولی مسکین کسی است که به خاطر فشار فقر، از مردم درخواست کمک می‌کند. [۲۵۶] شاید دلیل آنکه حضرت دربارهٔ فقیر فرمودند: کسی است که سؤال نمی‌کند، آیه ۲۷۳ بقره باشد که می‌فرماید: «للفقراء الّذین احصروا فی سبیل اللّه» تا آنجا که می‌فرماید: «یحسبهم الجاهل اغنیاء من التّعفف» فقرا همان کسانی هستند که به‌خاطر عفّت وسؤال نکردن از دیگران، بی‌خبران آنان را اغنیا می‌پندارند.
ناگفته نماند شرط فقیر و مسکین بودن بیکاری نیست، چه بسا افرادی دارای شغل و کار و سهم یا سهامی باشند، ولی درآمد آنان کفایت مخارج زندگی آنها را نمی‌کند.
قرآن دربارهٔ آن کشتی که حضرت خضر آن را سوراخ کرد، می‌فرماید: صاحبان کشتی جمعی از مساکین کارگر بودند. «و امّا السفینة فکانت لمساکین یعملون فی البحر» [۲۵۷]
اسلام فقرزدایی را در رأس مصارف زکات قرار داده است. اگر نگاهی به آیات و روایات و سیره پیامبر اکرم و اهل بیت معصومش‌علیهم السلام بیاندازیم، اهمیّت مسأله را بهتر و بیشتر درک خواهیم کرد. به چند نمونه توجّه کنیم:
قرآن می‌فرماید: در قیامت بهشتیان از دوزخیان می‌پرسند چه چیز سبب دوزخی شدن شما شد؟ آنان در پاسخ می‌گویند: «و لم نک نطعم المسکین» [۲۵۸] ما به فکر گرسنگان نبودیم.
حتّی اگر انسان مال و ثروتی ندارد، نمی‌تواند در برابر نیازمندان بی‌تفاوت باشد، بلکه باید دیگران را به کمک کردن تشویق و وادار کند و گرنه مورد توبیخ واقع می‌شود. «و لاتحاضّون علی طعام المسکین» [۲۵۹]
قرآن رسیدگی به گرسنگان و فقرا را، طی کردن گردنه‌های آزمایش می‌داند. [۲۶۰]
توجّه به گرسنگان، اختصاص به گرسنگان مسلمان ندارد، بلکه باید همه مردم جامعه سیر باشند. حضرت ابراهیم پس از بنا کردن خانه کعبه، در دعای خود گفت: «و ارزق اهله من الّثمرات من آمن منهم» پروردگارا از مردم مکه هر کس ایمان دارد او را روزی ده. خداوند فرمود: من کفّار گرسنه را نیز رزق می‌دهم. «و من کَفَرَ فامتّعه قلیلاً» [۲۶۱]
سیر کردن گرسنگان عبادتی است که امامان ما و اهل بیت علیهم السلام شخصاً انجام می‌دادند و برای این کار کسی را نایب نمی‌گرفتند. در تاریخ می‌خوانیم که در کیفر و جریمه کفّار سخاوتمند، تخفیف داده می‌شد. نه تنها انسان‌ها که به حیوانات و گیاهان نیز باید رسیدگی شود تا آنجا که در حدیث می‌خوانیم: سیراب کردن درخت تشنه همچون سیراب کردن مسلمان تشنه است.
در اسلام، توجّه به گرسنگان تا آنجا مهم است که اگر گرسنه‌ای نان مردم را سرقت کرد، به عنوان دزدی دستش قطع نمی‌شود.
و اگر شخصی غذای مردم را در انبار خود احتکار نمود و با تذکرات حاکم اسلامی بیدار نشد، حکومت اسلامی می‌تواند با او برخورد انقلابی کرده و گندم را از انبار او خارج کند.

سوّم «العاملین علیها» کارگزاران زکات

یکی از مصارف زکات، کسانی هستند که برای جمع‌آوری، تقسیم و حفظ اموال زکاتی، تلاش می‌کنند [۲۶۲] . آری، همان‌گونه که زندگی قاضی باید تأمین شود تا به فکر گرفتن رشوه نیفتد، زندگی دست‌اندرکاران مسأله زکات نیز باید به نحوی تأمین شود و حتّی اگر بی‌نیازند باید سهمی از زکات به آنان پرداخت شود [۲۶۳] و بدین وسله مورد تشویق و محبت دیگران قرار گیرند تا به خاطر توسعه در زندگی به فکر رفتار ناروا نیفتند.
حضرت علی علیه السلام پس از سفارشاتی که به کارگزاران مسأله زکات می‌کند، می‌فرماید: اگر به این سفارشات عمل کنید، قطعاً به پاداش بزرگتری خواهید رسید و به کمالی که در شأن شماست نزدیک خواهید شد، زیرا خداوند به اموال زکاتی و به شما کارگزاران امر زکات و به تلاش و دلسوزی که نسبت به حاکم اسلامی و فقرای تحت پوشش او دارید، نگاه لطف و مرحمتی دارد و هر کس که مورد نظر و لطف خداوند قرار بگیرد، در بهشت با ما خواهد بود. [۲۶۴]

چهارم «المؤلّفة قلوبهم» تألیف قلوب

سهمی از زکات باید در راه توسعه و ترویج فرهنگ اسلام و دعوت دیگران به دین اسلام از راه ایجاد روابط حسنه و جذب قلوب آنان مصرف شود. از قدیم گفته‌اند هر گردوئی گرد است، ولی هر گردی گردو نیست. هر مؤمنی مسلمان هست، ولی هر مسلمانی مؤمن نیست. بسیارند کسانی که مسلمان هستند، یعنی از شرک دورند و در مدار توحید قرار گرفته‌اند، ولی در مرحله ضعیفی از ایمان قرار دارند، اسلام برای آنکه دست این افراد را بگیرد و به مراحل بالاتر ببرد، راه‌هایی را مطرح کرده است؛ از جمله سهمی از زکات برای کمک یا توسعه در زندگی آنان صرف شود تا با این عمل معرفت و شناخت در جان آنان تثبیت شود. کسانی که با اسلام داغ شده‌اند، باید با محبت‌ها پخته شوند، زیرا هر داغی سرد می‌شود، ولی هر پخته‌ای دیگر خام نمی‌شود.
کسانی که به اسلام وارد شده‌اند: «یدخلون فی دین اللّه» [۲۶۵] با این گونه رفتارها و محبّت‌ها، اسلام در درون جان آنان جای گیرد.
آری، فرق است میان کسانی که داخل در اسلام شده‌اند با کسانی که اسلام و ایمان در روح آنان داخل شده است.
امام باقر علیه السلام فرمود: مراد از «مؤلّفة قلوبهم» گروهی هستند که توحید را پذیرفته و از مدار شرک خارج شده‌اند، ولی هنوز معرفت پیامبر صلی الله علیه وآله در قلبشان رسوخ نکرده است. پس باید سهمی از زکات صرف این گونه افراد شود تا محبت و معرفت در آنان تثبیت شود. [۲۶۶]
امروزه ابرقدرت‌ها با فرستادن کتاب‌ها، کشیش‌ها، کارشناس‌ها، دعوت‌نامه‌ها، بورسیه‌ها، هیأت‌های علمی و فنّی و صدها راه دیگر برای توسعه فکر خود و سلطه‌گری، سایه شوم خود را بر کشورها گسترش داده‌اند، سفرها کردند، کنگره‌ها گرفتند، توطئه‌ها کردند، افرادی را با پول خریدند، به اسم جهانگرد وجب به وجب سرزمین‌های ما را گشتند و به اسم کارشناس فنی، اقتصاد ما و به اسم کارشناس نظامی، قوای مسلح ما را زیر نظر گرفتند و بدتر از همه اینکه از بودجه خود ما علیه خود ما استفاده کردند، ولی متأسفانه مسلمانان با داشتن ده‌ها فرمان به سیر و سفر، به هجرت و تبلیغ، به فراگیری علوم از شرق و غرب، از گهواره تا گور و از زمین تا ثریا در خواب غفلت فرو رفته‌اند.
فراموش نکنیم که حضرت علی علیه السلام در روزهای آخر عمر مبارکشان با ناله می‌فرمود، مبادا دیگران در عمل به اسلام از شما جلو بیفتند.
اگر ما امروز با پرداخت حق الهی دل افراد ضعیف را جذب کنیم، تمام توطئه‌ها و تبلیغات و تهاجمات دشمن را خنثی خواهیم کرد.

پنجم «فی الرّقاب» آزادی بردگان

سهمی از زکات برای آزادسازی بردگان است. در طول تاریخ، درگیری، جنگ، قتل و اسارت وجود داشته و آنچه مهم است بررسی سرچشمه‌ها، هدف‌ها و نتایج این نزاع‌ها است. اسلام انگیزه جنگ ابتدایی و جهاد را رفع فتنه و دفع موانع برای دعوت مردم به حق می‌داند و برای همه امور جنگ و از جمله اسیران، برنامه‌ها و آداب بسیار عالی و حکیمانه دارد.
بردگان معمولاً کسانی هستند که در جبهه جنگ با مسلمانان، اسیر شده‌اند که در باره آنان چند طرح را می‌توان تصور کرد:
۱- تمام اسیران را یکجا بکشیم که این کار با عاطفه و عقل و رأفت سازگار نیست.
۲- تمام آنان را یکجا آزاد کنیم. این عمل سبب می‌شود که آنان دوباره تجدید قوا کنند و به جنگ ما بیایند.
۳- آنان را در اردوگاه‌ها نگهداری کنیم. این کار سبب تحمّل هزینه زیاد و باری بر دوش جامعه اسلامی است.
۴- اسرا را در میان مسلمین تقسیم کنیم و پس از مدتی به تدریج آزاد نمائیم که این طرح اسلام و دارای امتیازاتی است. از جمله:
الف: در این طرح هزینه اسرا در میان مسلمین تقسیم می‌شود و فشاری بر نظام وارد نمی‌گردد.
ب: اسرا در میان توده امّت اسلامی با برنامه‌های اسلام آشنا می‌شوند و بسیاری از آنان دست از کفر و شرک برمی دارند. در تاریخ نام بسیاری از بردگانِ مسلمان شده که منشأ آثار و برکات و به دست گرفتن مسئولیّت‌های حساس شده‌اند، آمده است تا آنجا که مادر شش امام معصوم ما، از کنیزان بوده‌اند و فرزندان بسیاری از بردگان در زمره نوابغ قرار گرفته‌اند.
لذا کفّاره روزه خوردن و یا بسیاری اعمال ناروای دیگر، آزاد کردن بردگان قرار داده شده سهمی از زکات نیز برای خرید بردگان و آزاد کردن آنان اختصاص داده شده است.

ششم «الغارمین» بدهکاران

سهمی از زکات برای بدهکارانی است که توان پرداخت بدهی خود را ندارند. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «ایّما مؤمن او مسلم مات و ترک دَیناً لم یکن فی فساد و لا اسراف فعلی الامام ان یقضِه فان لم یقضه فعلیه اثم ذلک» [۲۶۷] بر امام و حاکم اسلامی است که بدهی کسانی را که بدهکارند و بدهی آنان به خاطر اسراف و فساد نیست، از سهم زکات پرداخت نماید و در غیر این صورت گناهکار است.
چه بسیارند افراد آبرومندی که به خاطر بدهی، گرفتار وام‌های با بهره (ربا) می‌شوند و هر روز بدهی آنان اضافه می‌گردد و به تدریج ورشکست شده و به فروش خانه و مغازه و ماشین خود مجبور می‌شوند و آبروی چندین ساله آنان یکجا فرو می‌ریزد و فرزندانشان تحقیر می‌شوند. اگر هر یک از احکام الهی درست عمل شود، مشکلات جامعه حل می‌شود. خدای علیم و حکیم، از علم و حکمت بی‌نهایت خود دستور داد تا بخشی از سهم زکات صرف پرداخت بدهی بدهکاران شود.
بدهکاری که امروز گیرنده زکات است، همچون پیچ و مهره زنگ زده‌ای است که اگر کمی روغن به آن برسد، دوباره به حرکت درمی‌آید و فعالیّت‌های اقتصادی خود را از سرگرفته و چه بسا در فاصله کمی، خودش هم از زکات‌دهندگان شود.

هفتم «فی سبیل اللّه» در راه خدا

یکی از مصارف زکات، کارهای عامّ المنفعة است که رنگ الهی داشته باشد، یعنی خداپسندانه و به مصلحت عموم مردم باشد. همچون ساخت مدارس، مساجد، مسکن برای محرومان، درمانگاه، پل و یا کمک به ازدواج جوانان، کمک به زلزله‌زده‌ها، جنگ‌زده‌ها، یا کمک به کتابخانه‌ها، تبلیغات اسلامی، تعظیم شعائر اسلامی، اصلاح و آشتی میان مسلمین، ایجاد اشتغال برای بیکاران، آموزش حرفه و فن برای کسانی که تخصص ندارند و ده‌ها نمونه دیگر. [۲۶۸]
یکی از امتیازات دین اسلام آن است که هرگز بن‌بست ندارد و در کنار کارهای مشخص و رسمی، انواع کارهای داوطلبانه و آزاد را نیز قرار داده است:
اگر هفده رکعت نماز واجب و رسمی داریم، بیش از سیصد نوع نماز مستحبی داوطلبانه داریم.
اگر سفر حج در ایام مخصوص است، سفر عمره در هر ماه جایز است.
اگر خواندن سوره حمد در نماز واجب است، بعد از آن خواندن بیش از صد سوره دیگر آزاد است.
اگر روزه در ماه رمضان رسمی است، در تمام ایام سال (غیر از عید فطر و قربان) روزه گرفتن داوطلبانه و اختیاری است.
اگر خمس و زکات به مقدار معینی واجب شده است، پرداخت انواع صدقات و انفاقات بستگی به اراده پرداخت‌کننده و شرائط دیگر دارد.
اگر در مصرف زکات نامی از بدهکاران، بردگان، فقرا و کارگزاران زکات آمده است، مورد «فی سبیل اللّه» دست را باز گذاشته است که هر کار خداپسندانه دیگر را نیز می‌توان انجام داد.
ممکن است در زمانی کار خداپسندانه ساختن آب‌انبار باشد و در زمان دیگر لوله‌کشی آب. اگر در زمانی چاپ کتاب راه خداست،ممکن است در شرایط و زمان دیگر کار خداپسندانه امر دیگری باشد. بنابراین عبارت «فی سبیل اللّه» هر کار خیری را دربرمی‌گیرد.

هشتم «ابن السّبیل» در راه مانده

«ابن السّبیل» یعنی فرزند راه، یعنی کسی که در وطن خود فقیر نیست، ولی در سفر به مناطق دیگر به خاطر تصادف، دزدی، بیماری، گرانی و یا هر امر دیگر نیاز به کمک دارد که اگر مورد حمایت قرار نگیرد، جان یا آبروی او در معرض خطر قرار می‌گیرد و نیاز مالی از یک سو و احساس غربت از سوی دیگر، فشار روحی و روانی خاصّی بر او وارد می‌کند. مکتب زنده اسلام که در تمام برنامه‌هایش به مسأله جان و مال و آبرو و شخصیّت افراد توجّه خاصی دارد، در اینجا نیز با اختصاص سهمی از زکات، هم آبرویشان را حفظ می‌کند وهم دغدغه آنان را برطرف می‌نماید.

آیا مصرف زکات تنها در هشت مورد ذکر شده است

در آیه ۵۸ سوره توبه، منافقان پیامبر عزیز را در مورد نحوه مصرف زکات سرزنش کرده و می‌گفتند: چرا زکات جمع‌آوری شده را فقط در موارد خاص مصرف می‌کند. خداوند می‌فرماید: انتقاد و کنایه آنان بر اساس منافع شخصی است، اگر مقداری از زکات به آنان داده شود راضی می‌گردند و اگر داده نشود، عصبانی می‌شوند. «و منهم من یلمزک فی الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا و ان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون» و در آیه بعد می‌فرماید: اگر این منافقان (به جای انتقاد و انتقام)، به آنچه خدا و رسول به آنان عطا کرده بود، راضی بودند و می‌گفتند خداوند ما را کفایت می‌کند، و در آینده خدا و رسول از فضلش به ما لطف خواهند کرد، برایشان بهتر بود.
سپس آیه ۶۰، با صراحت و قاطعیّت مصرف زکات را در هشت مورد منحصر کرده است.
ما این آیه را به صورت یک تقسیم ریاضی ترسیم می‌کنیم که جمله صدقات، مقسوم و هشت مورد مصرف، مقسوم علیه باشد و اینک باید شاهد خارج قسمت باشیم که بیانگر چهره نظام اسلامی است.
آری، اگر نظام اسلامی مقداری از اموال اغنیا و پردرآمدها را بگیرد و در مصارف هشت‌گانه‌ای که ذکر شده است مصرف کند، جامعه اسلامی به جامعه‌ای تبدیل می‌شود که در آن زندگی فقرا تأمین شده است، دل‌ها جذب و نیروهای اسیر آزاد شده‌اند، مهره‌های ورشکسته اقتصادی به حرکت درآمده، انواع کارهای عامّ المنفعة و خداپسندانه صورت گرفته و گرفتاران و درراه‌ماندگان نجات یافته‌اند.
در جمله پایانی آیه به دو نکته مهم اشاره می‌شود: یکی این که تقسیم زکات بر هشت گروه از طرف خداوند واجب شده است: «فریضةً من اللّه» و دیگر جایی برای چانه زدن نیست.
دوّم اینکه سرچشمه این قانون و این نحوه تقسیم، علم و حکمت الهی است: (و اللّه علیم حکیم)
آری، اگر مبنای قانون، اطلاعات محدود بشری، خواسته‌ها، یافته‌ها، بافته‌ها، عادات و رسوم، شرایط سیاسی و اجتماعی، قبیله‌ای و قومی باشد، جای تردید و اظهارنظر هست که چرا زکات در هشت مورد مصرف شود ولی قانونی که برخاسته از علم و حکمت بی‌نهایت الهی است و مطابق با عقل و فطرت و نیازهای واقعی بشر در تمام عصرها و نسل‌هاست، باید با عشق پذیرفته شود و همان‌گونه که در انجام دستورات پزشک متخصص چون و چرا نمی‌کنیم، باید در انجام فرامین الهی نیز تسلیم باشیم.
اگر گفته شود نیازهای افراد یا جوامع در شرایط مختلف تفاوت دارد، پس آیا بهتر نبود مصرف زکات را خود ما تعیین می‌کردیم؟
در پاسخ می‌گوییم:
در آیه‌ای که مصارف هشت‌گانه زکات مطرح شده است، عبارت «فی سبیل اللّه» به کار رفته که معنای آن این است که زکات را می‌توان در راه خدا مصرف کرد و راه خدا در هر زمان می‌تواند مصداق و جلوه‌ای داشته باشد. گاهی مصداق راه خدا، تأمین امکانات ازدواج برای افراد بی‌همسر است و گاهی ایجاد شغل برای افراد بیکار، گاهی هم فراهم کردن زمینه برای تحصیل افراد متعهّد. بنابراین تأمین نیازهای واقعی فرد و جامعه از هر نوع که باشد، مصداق «فی سبیل اللّه» به حساب می‌آید.

آیا زکات باید به هشت قسمت مساوی تقسیم شود

در آیه شصت سوره توبه برای زکات هشت مصرف نام برده شده که عبارتند از: فقرا، مساکین، دست‌اندرکاران دریافت زکات، هزینه جذب دل‌ها، خرید و آزاد کردن بردگان، کمک به بدهکاران، هزینه کردن در کارهای خداپسندانه و عام المنفعه، کمک به مسافرانی که در راه به مشکلات برمی‌خورند. در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه آیا باید زکات در این موارد یکسان هزینه شود؟
پاسخ را از امام صادق علیه السلام می‌شنویم: امام از شخصی به نام عمرو بن عبید می‌پرسد: زکات مال خود را چگونه تقسیم می‌کنی؟ گفت: به هشت جزء مساوی. امام فرمود: ممکن است تعداد یک صنف (مثلاً فقرا) ده هزار نفر، ولی تعداد صنف دیگر چند نفری بیشتر نباشد. گفت: بله، ولی تقسیم من یکسان است. امام فرمود: این عمل تو خلاف راه و روش پیامبر است. پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله در تقسیم زکات، مصلحت‌اندیشی می‌فرمودند. [۲۶۹]
آری، زکات از بودجه‌های حکومت است و باید دست حاکم اسلامی در نحوه مصرف آن باز باشد.

چرا در جامعه فقیر وجود دارد

فقر انواعی دارد: گاهی به خاطر تن‌پروری است. گاهی به دلیل نادانی است. گاهی به جهت حقارت و خودکم‌بینی است. گاهی به طور طبیعی است. گاهی هم انتخابی است.
آنجا که ریشه فقر، تن‌پروری، جهل، حقارت، استعمار و استثمار باشد، اسلام به شدّت از آن انتقاد کرده است، ولی در جایی که فقر انتخابی باشد، یعنی انسان زندگی ساده و زاهدانه‌ای را انتخاب می‌کند تا گرفتار ثروت‌اندوزی، جمع مال، حفظ مال، بخل و حرص نشود، در نظر اسلام این فقر ارزش است.
آنچه مربوط به بحث زکات می‌شود، فقر طبیعی است. یعنی فرد، تمام تلاش خود را کرده است، امّا به دلایل مختلف درآمد او کفاف زندگیش را نمی‌دهد و یا اصولاً امکان کار و تلاش ندارد، از کار افتاده است و یا سرپرست خانواده در اثر سانحه یا به مرگ طبیعی از دنیا رفته و خانواده‌اش درآمدی ندارند. این فقر بر اساس تن پروری، جهل، حقارت، استعمار و استثمار نیست. اینجا یک آزمایش الهی برای فقیر و غنی است که فقیر چه مقدار صبر می‌کند و غنی چه مقدار بذل می‌کند. اسلام برای حلّ این نوع فقر دستوراتی از قبیل پرداخت خمس، زکات، انفاق، صدقه و... داده است.
بنابراین کسی نمی‌تواند بگوید که نظام دینی، ابتدا جامعه را به دو قطب فقیر و غنی تقسیم کرده و سپس سفارش به انفاق و خمس و زکات می‌نماید، بلکه این امری طبیعی است که بر اساس تفاوت استعدادها، ابتکارات و گاهی مقدّرات حکیمانه الهی جامعه به دو گروه تقسیم می‌شود، ولی این تفاوت‌ها با دستورات واجب یا مستحب جبران می‌شود.

به چه کسانی نباید زکات بدهیم

در این بحث با توجّه به روایات، کسانی که حق گرفتن زکات ندارند، معین شده‌اند، از جمله:
۱- کسانی که می‌توانند بدون مشقّت حرفه‌ای بیاموزند و از طریق آن امرار معاش کنند. [۲۷۰] امام باقر علیه السلام فرمود: «ان الصّدقة لاتحلّ... لذی مرةٍ سویٍ قویٍ» [۲۷۱] افراد تندرست و قوی، نباید زکات بگیرند و نباید به آنها زکات داد.
آری، در جامعه افرادی با این که قدرت بر کار کردن دارند، به خاطر تن‌پروری خود را مشمول زکات می‌پندازند.
۲- به کسی که شارب خمر است، زکات ندهید. [۲۷۲]
۳- به کسانی که سرسختانه و با علم و آگاهی با مسلمین عناد می‌ورزند و نسبت به اهل بیت پیامبر علیهم السلام کینه و لجاجت دارند، زکات ندهید. [۲۷۳]
۴- در روایت می‌خوانیم: به افراد ناصبی نیز زکات ندهید، مگر آن که از زبان او بترسید و از طریق زکات بتوانید دین و آبروی خود را حفظ کنید. [۲۷۴] و همچنین نااهلانی که از طریق شعر و تهمت و امثال آن آبروی دیگران را مخدوش می‌کنند. [۲۷۵]
۵ - امام رضا علیه السلام فرمود: به کسانی که انحراف آنان نسبت به اهل بیت روشن و شناخته شده است، زکات ندهید. [۲۷۶]
۶- به کسانی که تحت سرپرستی و واجب النفقه فرد هستند، زکات نمی‌رسد. «و کلّ من هو فی نفقتک فلا تعطه» [۲۷۷]
۷- به افراد غَنیّ، زکات پرداخت نمی‌شود. [۲۷۸]
۸ - به صاحبان حرفه زکات نمی‌رسد. [۲۷۹]
۹- به کسانی که انحراف عقیده دارند، مثلاً واقفیّه و هفت امامی هستند، زکات پرداخت نمی‌شود. [۲۸۰]
البتّه پرداخت کمی از زکات به گروهی که در راه حق نیستند ولی با حق هم لجاجتی ندارند، بلامانع است. [۲۸۱]
آداب پرداخت زکات برای کمک به فقرا، آداب فراوانی ذکر شده است که مراعات آنها ارزش کار را بالا می‌برد، از جمله:

ادب روحی و روانی

پرداخت زکات باید برخاسته از رضایت قلبی و طیب خاطر باشد. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «من اعطی زکاة ماله طیبةً بها نفسه اعطاه اللّه بکل حبّةٍ منها قصراً فی الجنّة من ذهب...» [۲۸۲] هر کس زکات مال خود را عاشقانه بدهد در برابر هر دانه گندم و جوی که می‌پردازد، قصری در بهشت دریافت می‌کند.
حضرت علی علیه السلام فرمود: اگر پرداخت زکات با رضایت قلبی همراه نباشد، فرد گرفتار پشیمانی و از دست دادن پاداش عمل خواهد شد. [۲۸۳]
نکته دیگر این که زکات‌دهنده توجّه داشته باشد که هر چه دارد از خداوند است و پرداخت زکات، او را به خودپسندی و غرور که سبب نابودی عمل است نکشاند. قرآن دربارهٔ آبادکنندگان مساجد که اهل نماز و زکاتند، می‌فرماید: «فعَسی اولئک ان یکونوا من المهتدین» [۲۸۴] امید است که از هدایت شدگان باشند. آری، گاهی عبادات انسان، به خاطر غرور و عجب نابود می‌شود و انسان را به کمال مطلوب نمی‌رساند.

ادب اجتماعی

گر چه در ظاهر، زکات به شخص فقیر پرداخت می‌شود، ولی در حقیقت این خداوند است که زکات را دریافت می‌کند. «یقبل التّوبة عن عباده و یأخذ الصّدقات» [۲۸۵] پیامبر و امام و فقیر، نماینده و دست خدا هستند و لذا باید کمال احترام به آنان گذاشته شود.
امام صادق علیه السلام از یکی از یاران خود پرسید: زکات مال خودت را چه می‌کنی؟ گفت: فقرا نزد من می‌آیند و به آنها پرداخت می‌کنم. امام فرمود: این کار تو سبب ذلّت فقرا است و هر کس دوست خدا را ذلیل کند، گویا در کمین جنگ با او نشسته است. [۲۸۶] آری به جای آنکه فقرا برای دریافت زکات به در خانه تو آیند، تو باید زکات را به منزل آنان ببری.
در حدیث دیگر می‌خوانیم: اگر گیرنده زکات از این که بفهمد آنچه به او می‌دهید زکات است، رنج می‌برد، زکات را به او بدهید ولی نگویید که این زکات است و مؤمن فقیر را ذلیل نکنید. [۲۸۷]
در حدیث دیگر می‌خوانیم: اگر شخصی احساس کند که بهتر است به جای پرداخت پول به فقرا، برای آنان لباس و جنس دیگری خریداری کند، می‌تواند به جای پرداخت نقدی، لباس و جنس برای فقرا خریداری کند. «... اشتری لهم ثیابا و طعاما و ادّی انّ ذلک خیر لهم لا بأس» [۲۸۸]
اسلام برای حفظ آبروی فقیر می‌فرماید: «لا یعطی احدٌ اقلّ من خمسة دراهم» [۲۸۹] کمتر از پنج درهم به او ندهید.
امام خمینی قدس سره می‌فرماید: اگر شخصی از گرفتن زکات شرمنده می‌شود، مستحب است هنگام پرداخت در قلب نیّت زکات کنید، ولی در عمل آن را به عنوان هدیه پرداخت نمایید. [۲۹۰]
نه تنها هنگام پرداخت زکات باید آبروی مردم را مراعات کرد، بلکه بعد از آن نیز نباید با منّت گذاشتن، گیرنده زکات تحقیر شود، چنانکه قرآن می‌فرماید: «لاتبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الاذی» [۲۹۱] منّت و آزار، سبب بطلان پاداش می‌شود.
اگر بدانیم که فقیر مأمور الهی است تا مال ما را پاک کند و آن را برای قیامت حمل کند، با او برخورد کریمانه‌ای خواهیم داشت.
در اسلام احترام گذاشتن به فقرا به قدری مهم است که در تاریخ می‌خوانیم: جنس کمی را نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آوردند. حضرت آن مقدار کم را به بعضی از فقرا داد، ولی نگران شد که مبادا در دل دیگر فقرا کدورتی ایجاد شود. نزد سایر فقرا آمد و رسماً عذرخواهی کرد که چون مال کم بود به همه نرسید و فرمود: به کسانی دادم که حساسیّت آنان بیشتر بود. [۲۹۲]

ادب زمانی

رسول خدا صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: از اخلاق مؤمنین، سرعت در پرداخت زکات است. [۲۹۳]
سرعت در پرداخت زکات برکاتی دارد از جمله:
الف: نشانه عشق و علاقه نسبت به انجام تکالیف الهی است.
ب: فقیر در اثر تأخیر پرداخت، آبروی خود را با سؤال و درخواست نمی‌ریزد.
ج: راه را به روی وسوسه‌های شیطان و افراد بخیل یا پیش‌آمد حوادثی که ممکن است مانع پرداخت شوند، می‌بندد.
د: فقرا از اضطراب و دغدغه و دلهره، زودتر نجات می‌یابند.
امام صادق علیه السلام به مناسبت آیه «و آتوا حقّه یوم حصاده» [۲۹۴] فرمود: قبل از آنکه محصول خود را به خانه ببرید، زکاتش را بدهید که به سخاوت نزدیک‌تر است. [۲۹۵]

پرداخت علنی

نکته دیگر در آداب پرداخت زکات آن است که علاوه بر کمک‌های مخفیانه‌ای که نشانه اخلاص و حفظ آبروی گیرندگان است، باید گاهی از اوقات پرداخت‌ها آشکار باشد تا هم دیگران تشویق شده و کمک کردن به دیگران جزء فرهنگ جامعه شود و هم انسان به بخل و بی‌تفاوتی متهم نشود. امام صادق علیه السلام فرمود: «کلما فرض اللّه علیک فاعلانه افضل من اسراره» [۲۹۶] هر چه را خداوند واجب نموده است، علنی انجام دهید.

بوسیدن دست

حضرت علی علیه السلام فرمود: «اذا ناولتم السائل فلیُردّ الّذی ناواه یده الی فیه فیُقبّلها فانّ اللّه تعالی یأخذ قبل أن تقع فی یده» [۲۹۷] هر گاه با دست خود به فقیری کمک کردید، همان دست را ببوسید چون در حقیقت خداوند کمک شما را دریافت کرده است.

درخواست دعا از گیرنده

در روایات می‌خوانیم که دعای فقیر در حق کسی که به او کمک می‌کند مستجاب می‌شود، لذا از فقیر تقاضا کنید تا در حق شما دعا کند. [۲۹۸]

پرداخت در مسجد

هنگامی که یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله اموالشان به مقدار نصاب می‌رسید، زکاتشان را به مسجد می‌آوردند و حضرت در همان مکان زکات جمع شده را میان فقرا تقسیم می‌فرمودند. [۲۹۹]
دوری از گناه رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: هر کس زکات مال خود را به مستحق بدهد و نماز را با شرایط و حدود معین شده انجام دهد و بعد از نماز و زکات گناهی که سبب بطلان عملش شود انجام ندهد، در روز قیامت همه به او غبطه می‌خورند. [۳۰۰]

پرداخت از حلال

خداوند پاک و طیّب است و جز مال پاک را نمی‌پذیرد. [۳۰۱]
گروهی قبل از اسلام آوردن درآمدهای ناحقی داشتند، هنگامی که اسلام آوردند خواستند آن اموال نامشروع را صدقه بدهند که پیامبر اجازه نفرمود. [۳۰۲]
امام حسین علیه السلام فرمود: صدقه دل‌پسند صدقه‌ای است که انسان با عرق پیشانی و غبار صورت آن را به دست آورد و به فقرا بپردازد. [۳۰۳]

پرداخت از مال مرغوب

قرآن می‌فرماید: «لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا مما تحبون» [۳۰۴] به نیکی نمی‌رسید مگر آنکه از آنچه دوست دارید، در راه خدا انفاق کنید.
قرآن از مشرکانی که در تقسیم مال خود بخش‌های ناپسند را سهم خداوند قرار می‌دادند، انتقاد می‌فرماید. «یجعلون للّه ما یکرهون» [۳۰۵]
آری این عمل یک نوع بی‌ادبی نسبت به مقام پروردگار است. [۳۰۶]
قرآن می‌فرماید: «انفقوا من طیّبات ما کسبتم و ممّا اخرجنا لکم من الأرض و لاتیمّموا الخبیث منه» [۳۰۷] از اجناس دل‌پسندی که به دست آورده‌اید و یا ما برای شما از زمین بیرون آورده‌ایم، به دیگران انفاق کنید و هرگز به فکر انفاق از مال نامرغوب نباشید.
بر اساس روایات، در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله گروهی بدترین نوع خرما [۳۰۸] را به فقرا می‌دادند و قرآن با جمله «و لا تیمّموا الخبیث منه» آنان را از این عمل بازداشت. [۳۰۹]

برداشت محصول در برابر چشم مردم

امام صادق علیه السلام فرمود: محصولات کشاورزی خود را شبانه برداشت نکنید، سپس این آیه را تلاوت فرمودند: «و آتوا حقه یوم حصاده» [۳۱۰] یعنی حق محرومان را در روز برداشت بدهید و فرمود: اگر شما محصول خود را شبانه برداشت کنید، فقرا اطلاع پیدا نمی‌کنند و گرسنه می‌مانند و شما از برکات پرداخت زکات محروم می‌مانید. [۳۱۱]
چگونگی پرداخت زکات آیا بهتر است زکات را مردم با دست خود و مستقیماً به فقرا بدهند یا از طریق حکومت اسلامی و حاکم پرداخت شود؟
شاید از آیات و روایات بتوان استفاده کرد که اصل و قانون آن است که زکات از طریق حاکم اسلامی جمع‌آوری و تقسیم شود زیرا:
۱- خداوند پیامبرش را مأمور گرفتن زکات کرده است، «خُذ من اموالهم صدقة» [۳۱۲] اگر گرفتن رسول خدا واجب است، پس پرداخت مردم به پیامبر نیز واجب می‌باشد.
در حدیثی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «اُمرتُ ان اخذ الصدقة من اغنیاءکم فَاَردّها فی فقراءکم» [۳۱۳] من مأمورم که از اغنیا زکات بگیرم و به فقرا بدهم. پس از پیامبر اسلام نیز امامان معصوم‌علیهم السلام مسئول این بوده‌اند.
شخصی می‌گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم که زکات فطره برای کیست؟ حضرت فرمود: برای امام است، گفتم این خبر را نقل کنم؟ فرمود: بله [۳۱۴]
۲- پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله برای زکات، کارگزارانی تعیین کرده بود که در قرآن از آنان به نام عاملین یاد شده است، این افراد از طرف حضرت مسئول جمع‌آوری زکات بودند. [۳۱۵] از جمله: شخصی به نام رافع را به سوی قبیله جهینه، بسر را به سوی قبیله بنی کعب، ولید بن عقبه را به سوی قبیله بنی المصطلق و مردی از بنی سعد را به سوی قبیله بنی‌سعد فرستاد. [۳۱۶]
۳- حضرت علی علیه السلام نیز افرادی را برای جمع‌آوری زکات می‌فرستاد و در نهج البلاغه حدود ۲۰ دستور برای شیوه برخورد آنان با مردم بیان شده است. [۳۱۷]
۴- در قرآن می‌خوانیم: بعضی از منافقان به نحوه تقسیم زکات پیامبرصلی الله علیه وآله اعتراض می‌کردند و نیش می‌زدند، اگر جمع‌آوری و تقسیم زکات مربوط به پیامبر نبود، دلیلی برای تحمّل این همه نیش نبود. بگذریم که قرآن می‌فرماید: «و منهم من یلمزک فی الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا» [۳۱۸] «انتقاد و سرزنش این منافقان برخاسته از عقده و منافع شخصی آنهاست و هرگاه کمی از زکات به آنها داده شود، دیگر انتقاد نمی‌کنند».
۵ - سهمی از زکات برای جذب دلها اختصاص داده شده است. «مؤلفة قلوبهم» رسول خدا صلی الله علیه وآله برای جذب رؤسای قبائل چیزهایی به آنها می‌داد و شکی نیست که رئیس قبیله جذب افراد عادی نمی‌شود، ولی جذب رئیس حکومت می‌شود. پس باید زکات نزد حاکم اسلامی جمع‌آوری و با نظارت او تقسیم شود تا بتوان افرادی را به اسلام جذب نمود.
۶- در روایات برای حاکم اسلامی وظایفی تعیین شده است، از جمله اینکه بدهی بدهکاران را بپردازد. «فعلی الامام ان یعطیه» [۳۱۹]
و در بعضی روایات می‌خوانیم که حاکم باید بخشش‌هایی داشته باشد. «فعلی الامام أن یعطیهم» [۳۲۰]
بنابراین مکتبی که برای امام و حاکم اسلامی هزینه تعیین می‌کند باید منبع درآمد هم معیّن نماید. پس زکات باید در دست حاکم اسلامی باشد.
۷- در روایات می‌خوانیم: پنهان کردن زکات از امام، نشانه نفاق است. [۳۲۱]
اگر پنهان کردن زکات نشانه نفاق است، پس باید زکات نزد امام المسلمین جمع‌آوری و توسط او تقسیم شود.
۸ - در صدر اسلام افرادی کارشناس و متخصص در تخمین مبلغ زکات بودند و از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله و حضرت علی علیه السلام به مناطق اعزام می‌شدند. اگر پرداخت زکات از وظائف فردی باشد و از وظائف رسمی نظام اسلامی نباشد، نیازی به فرستادن گروه تخمین و ارزیابی از طرف حکومت نبود.
۹- حضرت علی علیه السلام به مخنف بن قیس که مسئول زکات بود، فرمود: «لیس له ان ینزل بلادنا و یؤدی صدقة ماله الی عدوّنا...» هر کس از پیروان ما که زکات مال خود را به کارگزاران شام پرداخت کند، درست نیست، زیرا نیروی سواره و پیاده ما از او حمایت کرده است و سزاوار نیست که افرادی از خدمات ما بهره‌مند شوند، ولی زکات اموالشان را به دشمنان ما بدهند. [۳۲۲]
از این حدیث معلوم می‌شود که زکات بودجه حکومت است و باید به حاکم داده شود تا امنیّت منطقه را با تدبیر، تأمین کند.
۱۰- حضرت علی علیه السلام در نامه‌های ۲۵، ۲۶ و ۶۷ به مسئول زکات سفارشاتی می‌کند که نشان می‌دهد باید اختیار زکات به دست حاکم اسلامی باشد، نمونه آن، این که می‌فرماید:
زکات را به حاکم اسلامی برسانند تا او تقسیم نماید.
زکات را فوری نزد ما آورید، تا بر طبق کتاب خدا و سنّت پیامبرش تقسیم کنیم.
حضرت علی علیه السلام به مأمور خود می‌گوید: «ارسلنی الیکم ولیّ اللّه و خلیفته حتّی أخذ منکم حق اللّه فی اموالکم. فهل فی اموالکم من حق فتؤدّوه الی ولیّه» [۳۲۳] به مردم بگو! ای بندگان خدا، ولیّ خدا مرا نزد شما فرستاده است تا حق خدا را که در اموال شماست بگیرم، پس آیا برای خداوند در اموال شما حقی هست تا آن را به ولی خدا برسانم؟ به همین دلیل ابوبکر با گروهی که زکات نمی‌دادند برخورد نظامی کرد و در تاریخ نام آن گروه به اصحاب ردّه معروف شده است.
۱۱- دلیل پرداخت زکات حل مشکلات فقراست و اگر قدرت حکومت نباشد، بسیاری از مردم زکات نمی‌دهند و فقرا در فقر می‌سوزند. بنابراین باید حاکم اسلامی در مسأله زکات نقش فعال و قهار داشته باشد.
۱۲- اگر قرار باشد هر کس با دست خود زکات مال خود را به افراد مستحق بدهد و نظارت حاکم اسلامی در کار نباشد، افراد زیادی سوء استفاده کرده و از چند نفر زکات می‌گیرند.
۱۳- در تأمین زندگی فقرا از طریق حکومت، ذلت و خواری و تحقیر نیست. ولی اگر فقیر به طور مستقیم از دست افراد کمک بگیرد، احساس حقارت می‌کند. بنابراین برای حفظ کرامت و آبرو و شخصیّت فقرا باید زکات نزد حاکم عادل اسلامی جمع‌آوری و تقسیم شود.
۱۴- امام خمینی (ره) در تحریر الوسیله می‌نویسد: بهتر است که زکات را در زمان غیبت حضرت مهدی علیه السلام به فقیه و حاکم اسلامی بدهند. زیرا او به محل مصرف آن آگاه‌تر است و اگر فقیه و حاکم اسلامی بنابر مصلحت اسلام یا مسلمانان حکم کند که مردم زکات مال خود را به او بپردازند، پیروی از وی هر چند که از او تقلید نکنند، واجب است. [۳۲۴]
سؤال: با این همه دلائل، چرا گروهی از بزرگان فقها بر این عقیده‌اند که مردم خودشان زکات مالشان را بپردازند؟
پاسخ: شاید دلیل این بزرگان حدیثی باشد که می‌فرماید: «اخرجها من مالک... ثم اعطها کیف شئت» [۳۲۵] زکات را از مال خود خارج کن و هرگونه مصلحت می‌دانی خرج کن.
البتّه ممکن است این روایات در زمان تقیّه صادر شده باشد که دست امامان معصوم‌علیهم السلام در آن هنگام بسته بوده است و قدرتی برای جمع‌آوری زکات نداشتند و اگر اموالی را جمع‌آوری و تقسیم می‌کردند، کینه و حسادت حاکمان ستمگر را برمی‌انگیختند و برای طرفداران وفاداری که برای رساندن زکات به آن بزرگواران مراجعت می‌کردند، ایجاد زحمت می‌کردند. به همین دلیل امامان معصوم‌علیهم السلام برای حفظ جان طرفداران خود، دستور می‌دادند که هر کس زکات مالش را خودش بدهد و هر کس به شما زکات داد، بگیرید و هر کس نداد کاری به او نداشته باشید.
ناگفته پیداست که اکثر مراجع تقلید (حفظهم اللّه) به پرداخت‌کنندگان، اجازه پرداخت زکات را می‌دهند.
مقدار دریافت زکات امکانات نسبی مانع گرفتن زکات نیست، به چند حدیث توجّه کنید:
شخصی به امام صادق علیه السلام گفت: فلانی منزلی دارد که چهار هزار درهم ارزش دارد، شتری دارد که هر روز دو تا چهار درهم علاوه بر هزینه علف سود دارد، به علاوه همسر و غلام دارد. امام فرمود: «فَتَأمُرنی اَنْ امره ان یبیع داره و هی عزّه و مسقط رأسه او یبیع جاریته التی نقیّة الحر و البرد و تصون وجهه و وجه عیاله او امره اَن یبیع غلامه و جَمَله و هی معیشته و قوّته؟ یأخد الزکاة فهی له حلال و لا یبیع داره و لا غلامه و لا جَمَله» [۳۲۶] آیا از من می‌خواهی که او را وادار کنم منزلی که زادگاه و سبب عزّت اوست یا غلام و شتری که وسیله زندگی اوست بفروشد؟! هرگز، او می‌تواند زکات بگیرد و لازم نیست خانه و شتر و غلامش را بفروشد.
به امام صادق علیه السلام گفتند: عیسی بن اعین به نیازمندی چنین گفت: چون دیدم که تو گوشت و خرما خریدی، پس فقیر نیستی و با اینکه زکات دارم به تو نمی‌دهم. هر چه فقیر عذر آورد که خرید گوشت و خرما دائمی نبوده است، بر عیسی بن اعین اثر نکرد. امام برای مدتی دست مبارکشان را بر پیشانی گذاشتند سپس سر بلند کرده و فرمودند: خداوند عنایتی به اموال اغنیا و سپس توجّهی به اموال فقرا فرمود، پس در اموال اغنیا سهمی که برای فقرا کافی باشد قرار داد. [۳۲۷]
شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: از سهم زکات تا صد درهم به فقیر بدهم؟ حضرت فرمود: بله.
پرسید: از سهم زکات تا دویست درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: بله پرسید: از سهم زکات تا سیصد درهم بدهم؟ فرمود: بله پرسید: از سهم زکات تا پانصد درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: بله آن قدر بده تا او را بی‌نیاز کنی. [۳۲۸]
امام صادق علیه السلام از حضرت علی علیه السلام نقل می‌فرماید که: «انّما هی لاقوام لیس لهم فی الامارة نصیب و لا فی العمارة حظّ و لا فی التّجارة مال و لا فی الاجارة معرفة و قدرة ففرض اللّه فی اموال الأغنیاء ما یقوتهم و یقوم بِاَوَدَهم» [۳۲۹] زکات برای کسانی است که نه مقام حکومتی دارند و نه ساختمانی و نه ثروت و تجارتی، و نه برای اجیر شدن آشنایی با حرفه‌ای دارند و نه توان بدنی برای کارهای ساده، پس خداوند در اموال اغنیا سهمی را برای این افراد واجب فرموده است، به مقداری که در زندگی فلج نباشند و بتوانند روی پای خود بایستند.
از امام پرسیدند: زندگی شخصی از طریق پدر یا عمو و یا برادرش در حدّ ساده تأمین می‌شود. آیا می‌تواند برای توسعه زندگی زکات بگیرد؟ امام فرمود: مانعی ندارد. [۳۳۰]
در حدیث دیگری می‌خوانیم: برای ازدواج کردن می‌توان زکات گرفت. [۳۳۱]
در حدیث دیگری آمده است که فقیر می‌تواند به قدری بگیرد که حتّی بتواند صدقه بدهد. [۳۳۲]
در بعضی روایات می‌خوانیم: فقیر می‌تواند زکات بگیرد و زندگی خود را تأمین نماید و حتّی اگر حج نرفته است، با آن به مکّه نیز برود. [۳۳۳]
البتّه باید توجّه داشت که رفتن به مکه در آن زمان از مدینه یک هزینه استثنائی به حساب نمی‌آمده است.
گیرندگان خمس و زکات و انفاقات نیز باید به نکاتی توجّه نمایند:
۱- آنچه می‌گیرند در موارد ضروری صرف کنند.
۲- از پرداخت‌کننده تشکر و در حق او دعا کنند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «لعن اللّه قاطعی سبیل المعروف فیکفره فیمنع صاحبه من ان یصنع ذلک الی غیره» [۳۳۴] خدا لعنت کند کسی را که راه خیر را به روی دیگران می‌بندد. از کمک‌کنندگان تشکر نمی‌کند و آنان را با بی‌اعتنایی و کفران خود، از این که به دیگری کمک کنند، دلسرد می‌کند.
۳- نه پرداخت‌کننده را تحقیر کند و نه آنچه را می‌گیرد.
کسانی که مال اندک خود را خالصانه برای کمک به جبهه به رسول‌خداصلی الله علیه وآله می‌دادند، مورد تحقیر بعضی از افراد قرار می‌گرفتند و قرآن این تحقیر را به شدّت نکوهش می‌کند. «الّذین یلمزون المطّوِعین من المؤمنین فی الصّدقات و الّذین لایَجِدون الاّ جُحدَهم فیسخرون منهم سَخِر اللّه منهم و لهم عذاب الیم» [۳۳۵]
۴- اموال شبهه‌ناک را نگیرد.
گاهی اوقات، افرادی برای اهداف نابجا اموالی را به نام هدیه، چشم‌روشنی، عیدی، سوغاتی و غیره به دیگران می‌دهند تا دل آنان را به سوی خود جذب کنند و بستر را برای رسیدن به اهداف خود آماده نمایند. جالب آنکه هیچ مقامی از تیررس و شکار این افراد مصون نیست.
این قبیل افراد از بردن هدایایی در دل شب به در خانه حضرت علی علیه السلام نیز دریغ ندارند. [۳۳۶]
۵ - بیش از نیاز خود نگیرد.
۶- ضمن تشکر از پرداخت‌کننده، خدا را سرچشمه لطف بداند و مردم را به عنوان واسطه فیض تلقّی کند. [۳۳۷]
گیرندگانی که اولویّت دارند:

والدین و بستگان

در قرآن می‌خوانیم: «قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و الأقربین» [۳۳۸] هر چیزی که می‌دهید قبل از هر کس، والدین وبستگان خود را در نظر بگیرید.
حتّی اگر وصیّت می‌کنید، قبل از هر کس برای والدین و بستگان خود وصیّت کنید. «ان ترک خیراً الوصیة للوالدین و الاقربین» [۳۳۹]
شعار اسلام این است که «لا صدقة و ذو رحم محتاج» [۳۴۰] ، اگر بستگان محتاج باشند کمک شما به دیگران ارزش ندارد.

طرفدارن مکتب اهل بیت‌علیهم السلام

از امام صادق علیه السلام پرسیدند: زکات حق کیست؟ فرمود: طرفداران ما. پرسیدند: اگر زیاد آمد، فرمود: به همان افراد اضافه بدهید و این سؤال را چند بار تکرار کردند، باز امام فرمود: به طرفداران مکتب اهل بیت‌علیهم السلام اضافه بدهید و سؤال را تکرار کردند. امام صادق علیه السلام با کلمه «لا و اللّه» فرمود: به غیر آنان ندهید، مگر در شرایط حسّاسی که نیاز به ترحّم باشد که در این صورت به حدّاقل اکتفا کنید. سپس امام برای بیان حداقل، انگشت شصت خود را روی چهار انگشت گذاشتند. [۳۴۱]
البتّه اکتفا به حداقل در مواردی است که مخالفان در برابر اهل بیت، سرسختی کنند ولی اگر مخالفتشان بر اساس لجاجت نباشد و یا احتمال جذب و گرایش آنان به مکتب اهل بیت وجود داشته باشد، شاید بتوان از باب «مؤلفة قلوبهم» سهم چشم‌گیری از زکات به آنان پرداخت کرد.
بنابراین جایگاه اصلی مصرف زکات، طرفداران مکتب اهل بیت هستند و مصرف زکات دربارهٔ غیر آنان باید در چهارچوب اصول و نظریه فقها عمل شود.

اهل ایمان و تقوی‏

در روایات می‌خوانیم، نسبت به مؤمنین تا ۰۰۰/۱۰ (درهم و دینار) بخشیده شود، ولی نسبت به نااهل و فاجر به مقدار حداقل. زیرا مؤمن کمک را در راه اطاعت خدا و فاجر در راه معصیت خدا صرف می‌کند. «لانّ المؤمن ینفقها فی طاعة اللّه عزّ و جلّ و الفاجر فی معصیة اللّه عزّ و جلّ» [۳۴۲]
آری، کمک‌رسانی به افراد متّقی، گامی در توسعه خیر و برکت و صلاح است و کمک‌رسانی به نااهل، گامی در گسترش فساد و تباهی، و انسان باید به وسیله زکات علاوه بر سیر کردن گرسنگان، مکتب حق و راه صلاح را گسترش دهد.
کمک به اهل علم، توسعه فرهنگ است. از امام باقر علیه السلام پرسیدند: چگونه مال خودم را به دیگران عطا کنم؟ فرمود: بر اساس فقه، عقل و سابقه هجرت. [۳۴۳]

آبرومندان

قرآن می‌فرماید: «للفقراء الّذین اُحصروا فی سبیل اللّه لا یستطیعون ضرباً فی الأرض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفّف تعرفهم بسیماهم لایسئلون النّاس اِلحافاً» [۳۴۴] (انفاق شما) برای نیازمندانی باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته‌اند (و حمایت آنان از آیین خدا آنها را از وطن خویش آواره ساخته و شرکت درمیدان‌های جهاد به آنان اجازه نمی‌دهد تا برای تأمین هزینه زندگی، دست به کسب و تجارت بزنند)، نمی‌توانند مسافرتی کنند و از بس اهل صبر و حیا هستند، بی‌خبران آنها را بی‌نیاز می‌پندارند، امّا آنها را از چهره‌هایشان می‌شناسی (که صورت خود را با سیلی سرخ نگه می‌دارند) و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی‌خواهند.
بر همین مبنا در رساله مراجع تقلید می‌خوانیم: مستحب است در پرداخت زکات، کسانی را که اهل‌سؤال نیستند، بر اهل سؤال مقدّم بدارید.
امام صادق علیه السلام فرمود: به فقرایی که در جامعه عزیزتر و دارای منش و جلوه‌ای هستند، گاو و گوسفند و شتر را (به قصد زکات) هدیه کنید، امّا به فقرای معمولی درهم و دینار را به عنوان زکات بدهید.
از حضرتش پرسیدند: دلیل این تفاوت چیست؟ فرمود: در جامعه فقرایی هستند که زندگی خوبی داشته‌اند و از گرفتن صدقه خجالت می‌کشند. بنابراین باید در پرداخت، به زیباترین نوع با آنان برخورد شود. «یدفع الیهم اجمل الأمرین عند النّاس». [۳۴۵] نکته مهم و قابل توجّه اینجاست که امام با این که فرمود برای افراد با شخصیّت گاو و شتر بفرستید، لکن در پایان حدیث، زیبایی کار را به مردم واگذار کرد: «اجمل الامرین عند الناس» زیرا ممکن است در شرایطی و درمناطقی هدیه کردن گاو و گوسفند سبک و اهدای طلا و نقره سنگین‌تر باشد.
بنابراین ملاک در پرداخت زکات، آن است که ما حالات و شرایط گیرنده را با شرایط حاکم بر جامعه و افکار عمومی در نظر بگیریم و هر کدام زیباتر است، همان راهدیه کنیم.
فراموش نمی‌کنم که برای تبلیغ به روستایی رفتم. مردم آن‌جا شیر گاو گوسفند خود را در روز عاشورا در دیگ‌های بزرگی می‌ریختند و شیر روز عاشورا را هدیه امام جماعت و روحانی منطقه می‌کردند. سپس شیرها را ماست و پنیر کرده و بعد از عاشورا به جای پول به او می‌دادند. من که در آن زمان تازه داماد بودم و نیاز به پول داشتم، مجبور شدم ظرف‌های پنیر را از روستا به شهر آورده و بفروشم و این خاطره تلخ را بعد از سی سال هنوز فراموش نکرده‌ام. اگر مردم آن منطقه که عاشق امام حسین علیه السلام و مخلص بودند و به قصد خدمت این عمل را انجام می‌دادند، به حدیث فوق توجّه می‌کردند و آن نیّت خالصانه با رفتاری همراه می‌گشت که گیرنده کمک به دردسر نیفتد، روحانی تازه داماد مجبور به پنیرفروشی نمی‌شد!

کسانی که نیاز بیشتری دارند

رسول خدا صلی الله علیه وآله عطاهای خود را بر اساس نیاز افراد در نظر می‌گرفتند. «کان النّبیّ یعطی العطاء علی قدر عیله» [۳۴۶]

ثروتمندان دیروز

کسانی که در گذشته، خود اهل بذل و بخشش و پرداخت زکات بوده‌اند، ولی امروز محتاج زکات هستند، سزاوار است در اولویّت دریافت زکات قرار گیرند. [۳۴۷]

اهل منطقه

در روایات می‌خوانیم: رسول خدا صلی الله علیه وآله زکات بادیه‌نشینان را به بادیه‌نشینان و زکات شهرنشینان را بین شهرنشینان تقسیم می‌فرمود. [۳۴۸]
امام صادق علیه السلام فرمود: نه صدقه مهاجرین برای اعراب حلال است و نه صدقه اعراب برای مهاجرین. [۳۴۹] البتّه این در صورتی است که در منطقه فقیر وجود داشته باشد، امّا اگر در منطقه‌ای نیازمند نبود، انتقال زکات به غیر بلامانع است. [۳۵۰]
شیوه دریافت زکات حضرت علی علیه السلام در نامه بیست و پنجم نهج‌البلاغه دستوراتی به دست اندرکاران دریافت زکات می‌دهد که چون آن دستورات، امروز برای همه کسانی که از طرف دولت اسلامی برای انجام مأموریّتی به سراغ مردم می‌روند مفید است، آن نامه را نقل و ترجمه می‌کنم:
۱- انگیزه تو برای گرفتن زکات، انجام فرمان خداوند یکتا باشد، نه امر دیگر. «انطلق علی تقوی اللّه وحده...» ۲- هیچ مسلمانی را مترسان. (فکر نکن چون تو مأمور حکومت هستی باید مردم از تو حساب ببرند و تو متکبّرانه و با ژست بر آنان وارد شوی). «لا تروّعنَّ مسلما» ۳- در صورت کراهت مردم، حق نداری وارد زمین و مزرعه و باغ آنان شوی. «لاتجتازنّ علیه کارهاً» ۴- بیش از حق خدا از آنان نگیر. «لاتأخذنّ منه اکثر من حقّ اللّه» ۵ - هر گاه بر قبیله‌ای وارد شدی، به منزل مردم نزو بلکه کنار چشمه آبی فرود آی. «انزل علی مائهم من غیر ان تخالط ابیاتهم» (مهمان شدن کارمندان آفاتی دارد، از جمله ممکن است به خاطر پذیرایی، قلب کارمند جذب صاحبخانه شود و در گرفتن حق خدا از او سهل‌انگاری کند و ممکن است مردم میزبان را واسطه قرار دهند تا کمتر بگیرد، یا ممکن است میزبان در قبیله خود افتخار و از میزبانی خود سوءاستفاده کند.)
۶- با آرامش و وقار بر مردم وارد شو. (بوق و کاروان و اسکورت و هیأت همراه لازم نیست). «ثم امض الیهم بالسّکینة و الوقار» ۷- تو بر مردم وارد شو وبر آنان سلام کن، (نه انتظار سلام از مردم داشته باش و نه انتظار اینکه مردم گرد تو جمع شوند). «تقوم بینهم فتسلّم علیهم» ۸ - از احترام به مردم فروگذار مکن. «و لا تخرج الاّ بالتّحیّة» ۹- در گرفتن زکات، خدا محوری را فراموش مکن و به مردم بگو: شما بنده خدا هستید، «عباد اللّه» و من فرستاده و مأمور خدا هستم «ارسلنی الیکم ولیّ اللّه» و سهمی که می‌دهید حق خداست. «لاخذ منکم حق اللّه» ۱۰- در گرفتن زکات از مردم پیش‌داوری نکن، بلکه از خود مردم سؤال کن که آیا در مال شما حق خدا هست یا نه؟ اگر هست، حق خدا را به ولی خدا بدهید. «فهل للّه فی أموالکم من حق فتُؤدّوه الی ولیّه» ۱۱- به مردم اعتماد کن و اگر کسی گفت حقّ خدا در مال من نیست، گفتارش را بپذیر و دوباره به او مراجعه نکن. «فانْ قال لا، فلا تراجعه» ۱۲- چون کسی که زکات می‌دهد به تو لطف می‌کند، «فان انعم لک منعمٌ» همراه او حرکت کن (فانطلق معه) و در مسیر راه او را مترسان، تهدید مکن و سخت نگیر. «من غیر ان تخیفه او توعده او تعسفه او تُرهقه» ۱۳- هر چه از طلا و نقره داد بگیر و چانه نزن، «فخذ ما اعطاک» اگر شتر و گوسفند دارد چون سهم او بیش از سهم زکات است، بدون اجازه او وارد بر آنها مشو. «فان کان له ماشیة او ابل فلاتدخلها الاّ باذنه فانّ اکثرها له» ۱۴- هنگامی که وارد آغل شدی، سخت‌گیری نکن و صاحبش را مرنجان. «لاتدخل علیها دخول متسلط علیه... و لاتسُوءن صاحبها» ۱۵- حیوانات را رم نده و آرامش آنها را نگیر. «لاتنفّرن بهیمة و لاتفزعنّها» ۱۶- در تمام مراحل حال مردم را مراعات کن. گله و دام را دو بخش کن. هر بخش را صاحبش اراده کرد، بردارد و شما بخش دیگر را انتخاب کن. بار دوم بخشی که سهم تو است به دو قسمت تقسیم کن، باز هم هر قسمت را که او خواست بردارد آزاد است و این کار را آن قدر تکرار کن تا سهم زکات در آخرین تقسیم تو روشن شود.
۱۷- پشیمانی مردم را در انتخاب بخشی که برداشته است، بپذیر. «فان استقالک فاقله» ۱۸- حیوان پیر و از کار افتاده، دست و پا شکسته و عیب‌دار را مگیر. [۳۵۱] «لاتأخذن عوداً و لا هَرِمة و لا مسکورة و لا مهلوسة و لا ذات عوار» ۱۹- سهم خدا را به کسی بسپار که به دین و دلسوزی او نسبت به مال مسلمین اطمینان داری. «لاتأمنّن علیها الاّ من تثق بدینه رافقاً بمال المسلمین» ۲۰- سهمی که جمع‌آوری شده باید به دست ولی مسلمین برسد و او آن را میان فقرا تقسیم کند و کسی که حیوانات زکاتی نزد ما می‌آورد، باید شخصی مهربان و درستکار باشد، درشتی نکند، آنها را به سختی نراند و خسته نکند. «لاتوکّل بها الاّ ناصحاً شفیقاً امیناً حفیظاً غیرمعنّف و لامُجْحِف و مُلعبٍ و لا متعبٍ» ۲۱- شتری که به عنوان زکات گرفته می‌شود از بچه‌اش جدا نشود. «لایحول بین ناقة و بین فصیلها» ۲۲- تمام شیر آن را ندوش و مقداری از شیر برای بچه‌اش در پستان باقی بگذار. «و لا یمصر لبنها فیضرّ ذلک بولدها» ۲۳- با سوار شدن بر حیواناتی که به عنوان زکات گرفته شده‌اند، آنها را خسته نکن. «لایجهدنّها رکوباً» ۲۴- در دوشیدن شیر و سوار شدن، عدالت را میان شتران مراعات کن. (مبادا یک شتر را یک ساعت سوار شوی و یک شتر را دو ساعت) «و لیعدل بین صواحباتها» ۲۵- اگر حیوانی در مسیر راه خسته شد، باید به او استراحت داد. «و لیُرفّه علی اللاغب»، حیوانی را که پایش سائیده شده و حیوانی که به خاطر درد لنگان و کج می‌رود، با آرامش براند. «و لیستأن بالنقب و الظالع»، در مسیری که حیوانات زکاتی را می‌بری اگر به محل‌های آب رسیدی، آنها را وارد کن. «و لیوردها ما تمرّ من الغُدر»، مسیر حیوانات را از جادّه‌های سرسبز به مناطق بی‌گیاه تبدیل نکن. «و لایعدل بها عن نبت الأرض الی جواد الطّریق»، به حیوانی که خسته شد استراحت ده. «و لیروحّها فی الساعات»، و چون به آب و گیاه رسیدند به آنها مهلت بهره‌گیری ده. «و لیمهلها عند النطاف و الاعشاب».
همه این دستورات برای آن است که حیواناتی که سهم فقرا است فربه و پرمغز نزد ما جمع شود و ما آنها را طبق کتاب خدا و سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله تقسیم کنیم، البتّه مراعات این دستورات در مأموریّتی که داری پاداش تو را بزرگتر و رشد معنوی تو را ان شاء اللّه بیشتر می‌نماید.
در این چند سطر نهج‌البلاغه، این همه دستور برای انجام یک مأموریّت، نشان‌دهنده جامعیّت و دقت و لطافت اسلام است.
راستی اگر همین یک نامه را برای اهل توحید بخوانیم، خدامحوری آن همه را جذب می‌کند. اگر برای حقوقدانان و کسانی که دم از بشردوستی می‌زنند بخوانیم، باید در برابر این نامه سجده کنند. اگر برای طرفداران حقوق حیوانات بخوانیم، از ادعاهای خود دست برمی‌دارند. زیرا در این نامه، هم خداوند محور همه چیز است و هم به مردم در عالی‌ترین سطح، احترام گذاشته شده است و هم حق حیوانات مراعات شده.
محوریّت خدا در کلماتی از قبیل: تقوی اللّه، عباد اللّه، ولیّ اللّه، حقّ اللّه، کتاب اللّه، سنّة رسول اللّه، امر اللّه، ان شاء اللّه، به چشم می‌خورد.
احترام به مردم در جملاتی از قبیل:
۱- نترساندن مردم. «لاتروّعنّ مسلما» ۲- عدم مزاحمت برای مردم در منزل و باغ و مزرعه. «من غیر ان تخالط ابیاتهم» ۳- حضور در میان مردم. «تقوم بینهم» ۴- سلام بر مردم. «فتسلم علیهم» ۵ - پرسش از مردم. «فهل للّه فی اموالکم» ۶- اعتماد به مردم. «فان قال لا فلاتراجعه» ۷- نرمی با مردم. «من غیر ان تخیفه، توعده، تعسفه، ترهقه» ۸ - آزار ندادن مردم. «لاتسوءن صاحبها» ۹- آزادی دادن به مردم. «ثم خیره» ۱۰- پذیرش عذر مردم. «فان استقالک فاقله» ۱۱- اجازه گرفتن از مردم. «لاتدخلها الاّ باذنه» به چشم می‌خورد. در این نامه مراعات حقوق حیوانات در عالی‌ترین سطح مطرح است، حیوان را نترسان، تمام شیرش را مدوش، آن را از فرزندش جدا مکن، خسته مکن، به خسته‌ها رفاه بده، در جاده خشک حرکت مده، در بهره‌گیری عدالت داشته باش و امثال آن...
بعد از نگاهی گذرا که به نامه حضرت علی علیه السلام به کارگزاران و دست‌اندرکاران حکومت برای گرفتن زکات داشتیم، به چند حدیث دیگر نیز توجّه کنیم:
امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل می‌کند که فرمود: در گرفتن زکات، خشونت، قهر، کتک، سخت‌گیری، تحمیل بیش از طاقت ممنوع است [۳۵۲] و در حدیث دیگر از اینکه مردم را وادار به سوگند کنیم که زکات داده‌اند، نهی فرمود. [۳۵۳]
اگر برخورد ما اسلامی باشد (و همان‌گونه که در نامه ۲۵ گذشت) مردم بدانند که حاکم اسلامی به خاطر وظیفه الهی به سراغ مردم رفته یا افرادی را برای گرفتن زکات اعزام می‌کند، انگیزه او سیر کردن فقرا است، راه و روش او کتاب خدا و سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله است، تمام مردم (جز افراد لجوج و مریض) با آغوش باز این حکم اسلام را خواهند پذیرفت.
اگر مردم از نحوه جمع‌آوری و تقسیم آگاه باشند، به پرداخت زکات گرایش بیشتری خواهند داشت. در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله زکات در مسجد جمع‌آوری می‌شد و شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آنها را تقسیم می‌فرمود. [۳۵۴] و بر پرداخت‌کننده صلوات و درود می‌فرستاد [۳۵۵] و صلوات او برای آنان آرام‌بخش بود و سنگینی گذشت از مال را از دوش آنان برطرف می‌کرد.
اوّل کسی که زکات خود را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آورد شخصی به نام ابو اوفی بود. حضرت زکات او را گرفت و فرمود: «الّلهم صلّ علی ابی اوفی و آل ابی اوفی‏» [۳۵۶] خداوندا! بر ابی اوفی و خاندان او درود بفرست.
اگر هنگام گرفتن زکات، دهنده آن را آزاد بگذاریم که اگر خواست جنس بدهد و اگر نخواست قیمت آن را پرداخت نماید، این آزادی نیز نوعی تشویق عملی است. [۳۵۷]

توافق عادلانه

یکی از مسائی که پرداخت زکات را برای مردم آسان‌تر می‌کند، توافق گیرنده با پرداخت کننده است. در حدیث می‌خوانیم: اگر گیرنده زکات آن حیوانی را که مشمول زکات است نیافت، می‌تواند با دهنده زکات توافقی عادلانه داشته باشد، یا شتر بزرگتری بردارد و ارزش اضافه آن را به صاحبش بپردازد و یا حیوان کوچکتری بردارد و صاحبش مبلغی که ما به التّفاوت است همراه شتر به گیرنده زکات رد کند. [۳۵۸]
تسهیلات در گرفتن زکات برای تشویق مردم باید ما به سراغ آنان برویم، مثلاً وسیله حمل و نقل گندم و جو و... را به سرِ زمین ببریم، زیرا تهیه وسیله و حمل محصول برای دولت آسان و برای مردم مشکل است.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا ما مردم را جمع کنیم و زکات مالشان را بگیریم یا اینکه به سراغ مردم برویم؟ فرمود: شما به سراغ آنان بروید. [۳۵۹]

چه مالی زکات دارد

تقریباً تمام فقها در رساله‌های خود فرموده‌اند که زکات مربوط به نه چیز است: گندم، جو، خرما، کشمش، گوسفند، گاو، شتر، طلا و نقره مسکوک، همان چیزهایی که مورد تولید و مصرف عموم مردم آن زمان بوده است. البتّه فقهای بزرگوار شرایطی را برای مالی که مورد زکات است در رساله‌های خود آورده‌اند. از جمله اینکه طلا و نقره به شکل سکّه رایج باشد. گندم و جو، اگر از آبیاری باشد مقدار کمتری زکات می‌پردازد، ولی اگر از طریق دیم به دست آید، زکات بیشتری دارد، گاو و گوسفندی زکات دارد که در چراگاه بچرد و صاحبش برای تأمین علوفه آنها هزینه‌ای نپردازد. تفصیل شرایط در رساله‌های عملیّه مطرح شده است و هر کس باید به مرجع تقلید خود مراجعه و به فتوای او عمل کند تا در قیامت حجّت داشته باشد.
در کنار نظریه قریب به اتّفاق مراجع تقلید، بعضی از علما و دانشمندان نظر دیگری دارند که به آن اشاره می‌کنیم. این افراد می‌گویند: دلیل وجوب زکات فقرزدایی است و تا فقر هست باید زکات از اجناس دیگر نیز گرفته شود تا فقر ریشه‌کن شود و در زکات، تفاوتی میان گندم و جو و سایر اجناس نیست، آنچه مهم است، ریشه‌کنی فقر است.
این افراد شواهدی نیز برای سخن خود می‌آورند از جمله در روایات می‌خوانیم: اگر مشکل فقرا با این موارد حل نمی‌شد، خداوند در مال اغنیا سهم بیشتری برای فقرا قرار می‌داد، پس محور زکات حل مشکل فقرا است و چون امروزه با پرداخت زکات این نُه چیز، مشکل حل نمی‌شود، باید از اجناس دیگر نیز زکات گرفته شود.
همچنین در روایات می‌خوانیم رسول خدا صلی الله علیه وآله زکات را از غیر این نه چیز عفو فرمود. کلمه «عفو» نشان می‌دهد که دامنه زکات در ابتدا گسترده بوده است، ولی در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله چون با پرداخت زکات نُه چیز مشکل فقرا حل می‌شد، حضرت زکات باقی اجناس را عفو کردند و این عفو حکومتی، تنها برای زمان خاصی است و لذا بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، حضرت علی علیه السلام برای اسب‌ها زکات تعیین کرد. بنابراین دست حاکم اسلامی برای کم و زیاد کردن اقلام مشمول زکات باز است و هر گاه تعداد فقرا زیاد شد، حاکم اسلامی می‌تواند بر چیزی زکات قرار دهد و اگر مشکل فقرا حل شد، می‌تواند زکات جنسی را عفو کند.
ما به همین مقدار اشاره اکتفا و دامنه این بحث را جمع می‌کنیم و بررسی آن را به حوزه‌های علمیه واگذار می‌کنیم و همین قدر می‌گوئیم که:
اوّلاً: حل مشکل فقر، تنها از راه گرفتن زکات نیست، بلکه راه‌های دیگری نظیر خمس، انفاقات، کفّارات، قرض الحسنه، ایجاد شرکت‌های تعاونی، اشتغال، مضاربه و امثال آن نیز هست.
ثانیاً: باید فرهنگ ساده‌زیستی و زهد و قناعت و صرفه‌جویی و مصرف صحیح در مردم زنده شود تا میلیون‌ها نفر به خیال فقر ناله نزنند و توقّع نداشته باشند که با کار کم، نان زیاد بخورند.
گستره زکات در پایان کتاب به این نکته مهم اشاره می‌کنیم که در اسلام زکات دارای معنای گسترده‌ای است و برای هر چیز زکاتی تبیین شده است، مثلاً:
زکاتِ آبرو، حل مشکلات مردم است، چنانکه حضرت علی علیه السلام فرمود: همان‌گونه که ادای زکاتِ مال واجب است، ادای زکات آبرو نیز واجب است.
امام صادق علیه السلام فرمود: بر هر عضوی زکاتی واجب است:
زکات چشم، نگاه با عبرت و چشم‌پوشی از گناهان است.
زکات گوش، شنیدن و گوش دادن به علم و حکمت و قرآن است.
زکات زبان، نصیحت مسلمین و بیدار کردن غافلین و تسبیح خداست.
زکات دست، نوشتن علوم و بخشش مال است.
زکات پا، تلاش و سعی در راه جهاد، تحصیل، اصلاح میان مردم، عیادت و زیارت خوبان است.
زکات علم، نشر آن است.
زکات قدرت، انصاف است.
زکات زیبایی، عفت است.
زکات پیروزی، احسان است.
زکات شجاعت، جهاد است.
زکات سلامتی، سعی در اطاعت اوامر و نواهی الهی است.
زکات حکومت، کمک‌رسانی به درماندگان است.
و زکات عقل، تحمّل کردن بی‌خردان است. [۳۶۰]
زکات در عصر امام زمان علیه السلام پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام فرهنگ اقتصادی مردم به نحوی است که حرام‌خواری ارزش و غنیمت، ولی پرداخت زکات خسارت شمرده می‌شود. «حتّی تَرَون الحرام مغنماً و الزّکاة مغرما» [۳۶۱]
امّا در آن روزگار که امام مهدی علیه السلام ظهور کند، ثروتمندان باید حق خدا را بدهند و اگر ممانعت کنند، گرفتار قهر ولیّ اللّه قرار خواهند گرفت. [۳۶۲] آری دوران ظهور، دوران پایان گرسنگی و فقر است، گرچه به بهای محو ثروتمندان بی‌درد و مرفّهان بی‌تفاوت باشد. در آن روز تبعیض‌ها از بین خواهد رفت و اموال عمومی به طور مساوی در میان مردم تقسیم خواهد شد و در آن روز کسی را که نیازمند به زکات باشد، مشاهده نخواهی کرد. «یُسوّی بین النّاس حتّی لا تری محتاجاً الی الزّکاة» [۳۶۳]
«والحمد للّه ربّ العالمین»


پانویس

  1. سوره بقره، آیه ۱۲۷
  2. نهج البلاغه، خطبه ۱۵
  3. سوره مائده، آیه ۵۵
  4. سوره احزاب، آیه۵۶
  5. سوره توبه، آیه ۱۰۳
  6. سوره اعراف، آیه ۳۱
  7. سوره بقره، آیه ۱۷۲
  8. سوره مؤمنون، آیه ۵۱
  9. سوره طه، آیه ۸۱
  10. سوره انعام، آیه ۱۴۱
  11. سوره حج، آیه ۲۸
  12. سوره انفال، آیه ۴۱
  13. تفسیر طبری،ج ۲، ص ۱۷۳
  14. تفسیر مجمع البیان، ج ۴، ص ۵۱۸
  15. کتاب خمس آیة اللَّه حسن فقیه امامی، . ص ۳۶
  16. بحار، ج ۱۹ ، ص ۳۳۴
  17. وسائل، ج ۹، ص ۵۴۷
  18. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸
  19. وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۳۴
  20. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸
  21. وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۳۴
  22. وسائل، ج ۹، ص ۴۸۴
  23. وسائل، ج ۹، ص ۴۸۸
  24. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸
  25. وسائل، ج ۹، ص ۵۱۴
  26. وسائل، ج ۹،ص ۵۳۸
  27. وسائل، ج ۹،ص ۵۲۸
  28. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸
  29. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸
  30. تحف العقول، ص ۳۰۱
  31. سوره بقره، آیه ۱۵۲
  32. سوره بقره، آیه ۱۵۲
  33. سوره نساء، آیه ۸۶
  34. سوره محمّد، آیه ۸
  35. سوره بقره، آیه ۱۹۵
  36. بحار، ج ۴۸ ، ص ۷۴
  37. وسائل، ج ۹، ص ۴۸۴
  38. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۶
  39. وسائل، ج ۹، ص ۵۴۱
  40. وسائل، ج ۹، ص ۵۴۰
  41. وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۳۷
  42. وسائل، ج ۹،ص ۵۵۰
  43. وسائل، ج ۹، ص ۵۰۳
  44. وسائل، ج ۹، ص ص ۴۸۳ و ص ۵۳۶
  45. وسائل، ج ۹، ص ۵۴۵
  46. وافی، ج ۱۰ ، ص ۲۸۹
  47. وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۳۴
  48. وسائل، ج ۹، ص ۵۴۱
  49. وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۳۷ و تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۳۳۴ با اندکی تفاوت
  50. وسائل، ج ۹، ص ۴۸۴
  51. عروةالوثقی، کتاب الخمس، مسئله ۵۰
  52. تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۳۳۴
  53. عروةالوثقی، مسئله ۸۰
  54. عروةالوثقی، مسئله ۷۸
  55. کتاب خمس آیة اللّه نوری همدانی، ص ۱۱۰
  56. صحیح بخاری، ج ۱، ص ۳۲٬۳۳ و۱۳۱
  57. طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۳۷۴
  58. کتاب خمس آیة اللّه نوری همدانی، ص۱۱۰٬۸۸ و۷۵۴
  59. کتاب خمس آیةاللّه نوری همدانی، ص ۷
  60. کتاب خمس آیة اللّه نوری همدانی، ص ۶۰۷
  61. علاّمه میرزا خلیل کمره‌ای در یک تحقیق عمیقِ علمی، نام نمایندگان برکنار شده‌ای که علیه امام حسین علیه السلام نیرو به کربلا اعزام کردند (با تعداد آن نیروها) آورده است
  62. سوره بقره، آیه ۲۶۸
  63. سوره سبأ، آیه ۳۹
  64. سوره بقره، آیه ۱۱۰
  65. سوره کهف، آیه ۴۶
  66. سوره نحل، آیه ۹۶
  67. سوره بقره، آیه ۲۶۱
  68. سوره بقره، آیه ۲۶۱
  69. سوره قصص، آیه ۷۸
  70. سوره یس، آیه ۴۷
  71. سوره سبأ، آیه ۲۱
  72. نهج البلاغه، حکمت ۲۰۱
  73. سوره انسان، آیه ۸
  74. سوره حشر، آیه ۹
  75. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸
  76. سوره حج، آیه ۳
  77. مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۲۷۹
  78. وسائل، ج ۹، ص ۵۱۲
  79. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۷
  80. تفسیر نور، ج ۴، ص ۳۲۷
  81. سوره نساء، آیه ۵۹
  82. کتاب خمس آیة اللّه نوری همدانی، ص ۴
  83. کتاب خمس آیه اللّه فقیه امامی، از زبدةالمقال
  84. وسائل، ج ۹، ص ۵۱۸
  85. وسائل، ج ۹، ص ۵۲۰
  86. وسائل، ج ۹، ص ۴۸۳
  87. وسائل، ج ۹، ص ۵۲۰
  88. وسائل، ج ۹، ص ۲۲۶
  89. سوره حشر، آیه ۷
  90. تهذیب، ج ۱، ص ۳۹۰
  91. نظیر آیات۱۸٬۱۵ و۱۹ سوره فتح
  92. بحار، ج ۷۸ ، ص ۹۳
  93. کتاب خمس آیة اللّه نوری همدانی، ص ۱۰۰ و ۱۰۵
  94. وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۰۹
  95. وسائل، ج ۹، ص ۵۰۰
  96. وسائل، ج ۹، ص ۵۰۶
  97. کتاب خمس آیة اللّه نوری همدانی، ص ۷۴۰ به نقل از عوائد نراقی، وسائل و مستدرک الوسائل، ابواب صفات قاضی
  98. بحار، ج ۲، ص ۶۰
  99. وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۳۴
  100. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۰
  101. کتاب خمس آیةاللّه نوری همدانی، ص ۱۰۷
  102. وسائل، ج ۹، ص ۵۵۳
  103. بحار، ج ۲۹ ، ص ۱۱۷
  104. کتاب خمس آیةاللّه نوری همدانی، ص ۱۱۰
  105. ما این بخش را از کتاب خمس آیة اللّه نوری همدانی، ص ۸۸ تا ۱۱۰ و آیة اللّه حسن فقیه ایمانی ص ۸۲ تا ۹۰ استفاده کرده‌ایم
  106. وسائل، ج ۹،ص ۵۱۹
  107. وسائل، ج ۹، ص ۵۲۰
  108. سوره یوسف، آیه ۱۰۵
  109. وسائل، ج ۹، ص ۵۲۱
  110. سوره نور، آیه ۳۳
  111. سوره یس، آیه ۴۷
  112. سوره قصص، آیه ۷۸
  113. وسائل، ج ۹،ص ۴۸۴
  114. کافی، ج ۱، ص ۵۳۷
  115. سوره بقره، آیه ۲۴۵
  116. سوره آل عمران، آیه ۱۸۱
  117. سوره توبه، آیه ۵۴
  118. سوره مؤمنون، آیه ۶۰
  119. بحار، ج ۶۸ ، ص ۲۳
  120. بحار، ج ۹۳ ، ص ۱۸۹
  121. سوره مریم، آیه ۳۱
  122. سوره بقره، آیه ۴۳
  123. سوره مریم، آیه ۵۵
  124. سوره انبیاء، آیه ۷۳
  125. سوره بیّنه، آیه ۵
  126. تفسیر المیزان، ج ۹، ص ۴۰
  127. سوره توبه، آیه ۱۸
  128. سوره توبه، آیه ۱۱
  129. سوره حج، آیه ۴۱
  130. سوره نور، آیه ۳۷
  131. سوره فصّلت، آیه۷
  132. تفسیر نمونه، ج ۸، ص ۹
  133. تفسیر نور، ذیل آیه ۶۰ سوره توبه
  134. تفسیر نور، ج ۵، ص ۸
  135. تفسیر نور، ج ۵، ص ۱۳۷
  136. تفسیر نمونه، ج ۱۴ ، ص ۱۹۷
  137. تفسیر نمونه، ج ۸، ص ۹
  138. فقه الزکاة، دکتر ۸۶ - یوسف القرضاوی، ج ۱، ص ۸۵-۸۶
  139. وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۵۶
  140. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۲
  141. بحار، ج ۹۶ ، ص ۲۹
  142. مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۵۰۷
  143. کافی، ج ۲، ص ۱۸ و وسائل،ج ۱، ص ۱۳
  144. کنزالعمّال، ج ۶، ص ۹۶
  145. جامع الأحادیث، ج ۹،ص ۴۵
  146. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۵
  147. سوره مریم، آیه ۱۳
  148. سوره بقره، آیه ۲۴۵
  149. نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳
  150. سوره نحل، آیه ۴۰
  151. سوره نحل، آیه ۴۰
  152. سوره واقعه، آیه ۶۴
  153. سوره توبه، آیه ۱۰۴
  154. سوره قصص، آیه ۸۱
  155. سوره قصص،آیه ۷۸
  156. سوره قلم، آیه ۲۰
  157. وافی، ج ۱۰ ، ص ۳۳
  158. سوره بقره، آیه ۲۶۸
  159. سوره توبه، آیه ۳۸
  160. سوره همزه، آیات۲-۳
  161. سوره کوثر،آیات ۱-۲
  162. سوره توبه، آیه ۱۰۳
  163. سوره مدّثر، آیه ۴۴
  164. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۲
  165. سوره آل عمران، آیه ۱۸۰
  166. سوره نحل، آیه ۹۶
  167. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۴۳
  168. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۲۵
  169. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۸
  170. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۸
  171. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۸
  172. مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۵۰۸
  173. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۳
  174. جامع الأحادیث، ج ۹ ، ص ۵۷
  175. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۴
  176. بحار، ج ۹۶ ، ص ۲۹
  177. سوره فصّلت، آیه ۷
  178. مبسوط شیخ طوسی، ج ۱، ص ۱۹۰
  179. تفسیر نمونه، ج ۸، ص ۱۱
  180. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۶۳
  181. وافی، ج ۱۰ ، ص ۴۴
  182. وافی، ج ۱۰ ، ص ۴۴
  183. وافی، ج ۱۰ ، ص ۴۰
  184. سوره آل عمران ۷ آیه ۱۸۰
  185. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۹
  186. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۶
  187. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۳
  188. جامع الأحادیث، ج ۹،ص ۴۵
  189. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳
  190. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۲
  191. جامع الأحادیث، ج ۹، ص۳۲
  192. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳
  193. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۴
  194. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۶۸۴
  195. سوره حشر، آیه ۹ و تغابن، آیه ۱۶
  196. تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۳۴۶
  197. جامع الأحادیث، ج ۹،ص ۴۸
  198. وسائل، ج ۶، ص ۶
  199. امالی طوسی، ج ۲، ص ۱۳۶
  200. فروع کافی، ج ۴، ص ۶۲
  201. بحار، ج ۹۶ ، ص۶۲
  202. سوره اعلی، آیه ۱۴
  203. سوره بقره، آیه ۲۷۶
  204. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۲ و ۶۹
  205. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۹
  206. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۰
  207. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۶۵
  208. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳
  209. سوره اعراف، آیه ۱۵۶ و توبه، آیه ۷۱
  210. سوره مائده،آیه ۱۲
  211. سوره لیل، آیه۷
  212. وسائل، ج ۶، ص ۱۰
  213. سوره مائده، آیه ۱۲
  214. سوره توبه، آیه ۵
  215. جامع الأحادیث، ج ۹،ص ۲۲۳
  216. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۳
  217. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۹
  218. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۷۰
  219. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۷۳
  220. سوره حجرات، آیه ۹
  221. سوره توبه، آیه ۱۱
  222. وافی، ج ۱۰ ، ص ۵۱
  223. سوره بقره، آیه ۲۵۱
  224. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۶
  225. سفینة البحار، ج ۳، ص ۴۷۴
  226. وافی، ج ۱۰ ، ص ۵۰
  227. وافی، ج ۱۰ ، ص ۵۰
  228. سوره بقره، آیه ۱۹۵
  229. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۸۵
  230. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۴
  231. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۴
  232. جامع الأحادیث،ج ۹، ص ۵۰
  233. جامع الاحادیث،ج ۹، ص ۵۰
  234. وافی، ج ۱۰ ، ص ۴۲
  235. بحار، ج ۹۶ ، ص ۱۳۰
  236. وسائل، ج ۶، ص ۲۵
  237. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۸
  238. سوره توبه، آیه ۱۸
  239. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۲
  240. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۲
  241. کافی، ج ۲، ص ۳۷۴
  242. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۳
  243. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۷
  244. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۱
  245. سوره معارج، آیه ۲۱-۲۲
  246. سوره توبه، آیه ۶۷
  247. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۰
  248. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۰
  249. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۰ و ۳۳
  250. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۶۳
  251. بحار، ج ۹۶ ، ص ۲۹
  252. تهذیب، ج ۱۰ ، ص۱۵۳
  253. جامع الأحادیث، ج ۹، ص۳۴۷
  254. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۴۷
  255. سوره توبه، آیه ۶۰
  256. وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۶۴۰
  257. سوره کهف، آیه ۷۹
  258. سوره مدّثر، آیه ۴۴
  259. سوره فجر، آیه ۱۸ ، همچنین حاقّه، ۳۴ ، ماعون، ۳
  260. سوره بلد، آیه ۱۱
  261. سوره بقره، آیه ۱۲۶
  262. وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۶۵
  263. تحریر الوسیله، امام خمینی)ره(
  264. وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۵۶
  265. سوره فتح، آیه ۲
  266. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۴
  267. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۵۹
  268. تحریر الوسیله، امام خمینی)با اضافات(
  269. تفسیر کنزالدّقائق، ج ۵،ص ۴۸۰
  270. تحریرالوسیله، امام خمینی)ره(
  271. وافی، ج ۶، ص ۱۷۴
  272. وافی، ج ۶، ص ۱۹۲
  273. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۸۰
  274. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۷۹
  275. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۸۰
  276. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۷۷
  277. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۶۷
  278. وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۶۰
  279. وافی، ج ۶، ص ۱۷۴
  280. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۸۷-۲۷۹
  281. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۸۰
  282. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۲
  283. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۴
  284. سوره توبه، آیه ۱۸
  285. سوره توبه، آیه ۱۰۴
  286. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۵۱
  287. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۵۱
  288. وسائل، ج ۶،ص ۱۱۵
  289. بحار، ج ۹۶ ، ص۷۹
  290. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۳۹۱
  291. سوره بقره، آیه ۲۶۴
  292. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۱۲
  293. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۹
  294. سوره انعام، آیه ۱۴۱
  295. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۱۹۵
  296. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۴۰
  297. محجّة البیضاء، ج ۱۲ ، ص ۹۳
  298. ز کات در اندیشه‌ها، ص ۲۲
  299. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۸۶
  300. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳
  301. محجّة البیضاء، ج ۳، ص ۸۹
  302. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۱۸۴
  303. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۱۸۶
  304. سوره آل عمران، آیه ۹۲
  305. سوره نحل، آیه ۶۲
  306. محجّة البیضاء، ج ۲، ص ۸۹
  307. سوره بقره، آیه ۲۶۷
  308. خرمایی بود که هسته آن بزرگ ولی گوشت آن کم بود
  309. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۱۸۴
  310. سوره انعام، آیه ۱۴۱
  311. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۱۹۶
  312. سوره توبه، آیه۱۰۳
  313. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۳۹
  314. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۰۳
  315. وسائل، ج ۶، ص ۳
  316. برگرفته از مغازی ترجمه مهدوی دامغانی، ج ۳، ص ۷۴۰
  317. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳۱
  318. سوره توبه، آیه ۵۸
  319. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۵۹
  320. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۶۵
  321. مستدرک الوسائل، ج ۷،ص ۱۲۳
  322. مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۱۰۷
  323. نهج البلاغه، نامه ۲۵
  324. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۳۴۳
  325. وسائل، ج ۶، ص ۲۱۳
  326. وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۷۲
  327. وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۷۷
  328. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۰۶
  329. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۳۶
  330. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۵۴
  331. وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۷۷
  332. وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۷۵
  333. وافی، ج ۱۰ ، ص ۱۷۷
  334. محجّة البیضاء، ج ۲، ص ۹۱
  335. سوره توبه، آیه ۷۹
  336. در نهج البلاغه با واژه »طارق« ) کسی که شب پیدا می‌شود) از این قبیل افراد نام برده شده است
  337. محجّة البیضاء، ج ۲، ص ۹۰
  338. سوره بقره، آیه ۲۱۵
  339. سوره بقره، آیه ۱۸۰
  340. بحار، ج ۷۷ ، ص ۵۹
  341. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۷۷
  342. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۲۶۶
  343. وافی، ج ۱۰ ، ص ۲۰۳
  344. سوره بقره، آیه ۲۷۳
  345. وافی، ج ۱۰ ، ص ۲۰۵
  346. محجّة البیضاء، ج ۲، ص ۹۲
  347. محجّة البیضاء، ج ۲، ص ۹۱
  348. بحار، ج ۱۰۰ ، ص ۲۰
  349. وافی، ج ۱۰ ، ص ۲۰۲
  350. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۸۵
  351. از قطب راوندی نقل شده که ظاهر سخن امام این است که اول حیوانات معیوب و پیر را از گله جدا آن، بعد حیوانات سالم را دو بخش و هر بخش را باز به دو بخش تقسیم آن تا آنکه در آخرین بخش سهم ز کات روشن شود
  352. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳۵
  353. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۱۰۱
  354. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۱۸۶
  355. سوره توبه، آیه ۱۰۴
  356. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳۶
  357. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳۳
  358. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳۷
  359. جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۳۴
  360. غرر الحکم و میزان الحکمة
  361. بحار، ج ۵۲ ، ص ۲۶۳
  362. وسائل، ج ۶، ص ۱۹
  363. بحار، ج ۵۲ ، ص ۳۹۰