کتابخانه:روانخوانی و تجوید قرآن: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «روانخواني و تجويد قرآن حبيبي - شهيدي - علامي http://s6.picofile.com/d/a16f42cc-1923-448f-9ef9-111bdee09...» ایجاد کرد)
 
 
(۷ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
روانخواني و تجويد قرآن
+
<div class="head1">روانخوانی و تجوید قرآن</div>
 +
{{جعبه اطلاعات
 +
|نام  = روانخوانی و تجوید قرآن
 +
|عنوان = مشخصات کتاب
 +
|تصویر =[[Image:Ravan_khani-habibi.jpg|200px]]
 +
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 +
|سبک برچسب  = background:#ddf;
 +
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;
 +
|سرآیند۱  =
 +
|برچسب۲  =نویسندگان
 +
|داده۲  = حبیبی، شهیدی، علامی
 +
|برچسب۳ =زبان
 +
|داده۳ = فارسی
 +
|برچسب۴ =ناشر
 +
|داده۴ = سازمان تبلیغات اسلامی
 +
|برچسب۵ =محل انتشارات
 +
|داده۵  =  قم
 +
|برچسب۶  =  تاریخ نشر
 +
|داده۶  =۱۳۷۴
 +
|برچسب۷  = قطع
 +
|داده۷  =وزیری
 +
|برچسب۸  = شابک
 +
|داده۸  =
 +
|برچسب۹  = دانلود
 +
|داده۹  =[http://s6.picofile.com/d/a16f42cc-1923-448f-9ef9-111bdee098d7/%D8%B1%D9%88%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C_1.pdf PDF]
 +
}}
 +
<br />
 +
== مقدمه ==
 +
قال اللّه تبارک و تعالی :<br />
 +
(وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتیلاً)<ref>(مزّمّل ، آیه 4)</ref><br />
 +
با سلام خدمت تمام پیروان راستین قرآن کریم ، آنانی که روزها در پی تعلیم و تعلّم و به کارگیری احکام نورانی قرآن بوده ، در اعتلای هرچه بیشتر قرآن کریم و نظام قرآنی جمهوری اسلامی ایران ، تلاش و کوشش ‍ می‌کنند.<br />
 +
سلام به تمام پاسداران قرآن ، آنان که قرآن را در سینه‌های خود حفظ داشتند و در نبرد با اهریمنان و مستکبران ، محافظ قرآن بودند.<br />
 +
سلام و درود بر حضرت امام خمینی (رحمة اللّه علیه ) آن بزرگ پاسدار قرآن که راه و رسم حفاظت از قرآن را به ما آموخت .<br />
 +
کتاب حاضر در رابطه با نظام آموزش عقیدتی سیاسی سپاه برای عزیزانی که با مدرک سیکل وارد سپاه می شوند، تهیه شده است . در تهیه بخش اول و دوم این کتاب ، دو هدف عمده مورد توجه بوده است :<br />
 +
=== هدف اول : روان خواندن قرآن ===
 +
افراد بسیاری هستند که قرآن را می‌توانند بخوانند، ولی در سلیس و روان خواندن آن دچار مشکل هستند و چه بسا این امر، باعث نخواندن قرآن و در نتیجه دلسردی آنان شده است ، در حالی که علاقه به خواندن و انس با این کتاب الهی دارند.<br />
 +
باید دانست افرادی که قرآن را به زحمت تلاوت می‌کنند، دو گروه‌اند؛ عده‌ای که در جلسات قرائت قرآن بصورت (سنّتی ) قرآن را فراگرفته‌اند و دسته‌ای که در کلاسهای آموزش قرآن شرکت کرده و قرآن را آموخته‌اند.<br />
 +
==== مشکل خواندن قرآن ====
 +
مشکل خواندن قرآن برای آنها دو علّت می‌تواند داشته باشد:<br />
 +
===== الف  عدم ممارست با قرآن =====
 +
این افراد دستورها و قواعد روخوانی قرآن را می‌دانند، ولی به علّت عدم کوشش در جهت تلاوت مداوم قرآن ، آن را روان نمی خوانند. توصیه ما به چنین دوستانی این است که سعی کنند ضمن برنامه‌ای منظم ، حداقل روزی پانزده دقیقه از سوره‌های جزء سی ام قرآن تلاوت کنند و این برنامه را تا جایی که مشکل روان خوانی آنان حل شود، ادامه دهند.<br />
 +
باید توجه داشت که هر مسلمانی شایسته است روزانه مقداری از وقت خود را به [[تلاوت قرآن]] اختصاص دهد.<br />
 +
در قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام در این رابطه تاءکید زیادی شده است ، بطوری که خداوند به همه پیروان اسلام توصیه می‌کند:<br />
 +
(فَاقْرَءُوا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْانِ)(1)<br />
 +
پس هرچه میسر شود از قرآن بخوانید<br />
 +
در احادیث ائمه معصومین علیهم السلام فضیلت بسیاری برای [[تلاوت قرآن]] بیان شده است ، تا جایی که تعداد آیاتی که هر مسلمان خوب است در شبانه روز بخواند تعیین گردیده است .(2)<br />
 +
===== ب  ندانستن قواعد روخوانی =====
 +
این افراد یا این قواعد را نمی‌دانند و یا به علت عدم تمرین ، فراموش نموده اند. بدین جهت ، هنگام تلاوت ، وقتی با کلماتی که دارای این گونه قواعد هستند برخورد می‌کنند دچار مشکل شده و نمی‌توانند سلیس بخوانند. برای چنین افرادی باید بطور کلاسیک ، قواعد روخوانی تدریس شود و با ارائه تمرینهای زیاد این کاستی بر طرف شود.<br />
 +
هدف اول این کتاب ، ابتدا کمک به افرادی است که به علّت ندانستن قواعد روخوانی قادر به روان خواندن قرآن نیستند، که این مهم به وسیله (بخش اوّل ) کتاب ، تاءمین خواهد شد و سپس با تمرینهایی که ضمن دروس (تجوید) در نظر گرفته شده تا حدودی مشکل عدم ممارست با قرآن نیز از بین خواهد رفت ، البته به شرطی که توصیه (خواندن منظّم روزانه قرآن ) به کار بسته شود.<br />
 +
=== هدف دوّم :آموزش علم (تجوید) ===
 +
علم یاد شده طرز تلفّظ صحیح حروف و کلمات قرآن را می‌آموزد که نتیجه آن صحیح خواندن قرآن و عدم تغییر معانی آیات می‌باشد. همچنین با رعایت دستورهای تجویدی می‌توان قرآن را به گونه‌ای دلنشین و زیبا قرائت کرد. به این مساءله در قرآن و احادیث زیادی اشارت رفته است که در اینجا از چند مورد به عنوان زینت کلام یاد می‌شود.<br />
 +
(وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتیلاً)(3)<br />
 +
قرآن را بطور شمرده و روشن بخوان .<br />
 +
این آیه ما را به شمرده خواندن و با درنگ تلاوت نمودن کلام خدا دعوت می‌کند. امام علی علیه السلام در تفسیر این آیه می‌فرماید:<br />
 +
(اَلتَّرْتیلُ تَجْویدُ الْحُرُوفِ وَ مَعْرِفَةُ الْوُقُوفِ)(4)<br />
 +
ترتیل عبارت است از ادای نیکو و صحیح حروف و شناخت محل وقفهای قرآن .<br />
 +
از این کلام امیر مؤ منان نتیجه گرفته می شود که ترتیل همان علم تجوید است که در بر گیرنده صحیح ادا کردن حروف (در نتیجه صحیح خواندن کلمات و عدم تغییر معانی آیات ) و رعایت قواعد وقف و ابتدا می باشد. رسول خدا (ص ) فرمود:<br />
 +
(اِقْرَءُوا الْقُرْانَ بِاَلْحانِ الْعَرَبِ وَ اَصْواتِها)(5)<br />
 +
قرآن را با لهجه و صوت عربی بخوانید.<br />
 +
از این رو، روا نیست که قرآن را با لهجه غیر عربی خواند. اگر خواسته باشیم قرآن را با لحن و صوت عربی بخوانیم باید علم تجوید را بدانیم .<br />
 +
پیامبر اسلام (ص ) در جای دیگر می‌فرماید:<br />
 +
(اِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ حِلْیَةٌ وَ حِلْیَةُ الْقُرْانِ الصَّوْتُ الْحَسَنُ)(6)<br />
 +
برای هر چیزی زینتی است و زینت قرآن ، صدای نیکوست .<br />
 +
احترام به گفتار پروردگار و رسولش ایجاب می‌کند که خوانندگان قرآن ، صدای زیبا و دلنشین را با قرائت قرآن همراه کنند و پیام خدا را به زیباترین صوتها آراسته ، تقدیم رهروان کویش نمایند.<br />
 +
=== # یک نکته مهم ===
 +
با توجه به اینکه اگر کلمات حمد، سوره و ذکرهای واجب نماز را صحیح نخوانیم ، مثلاً اگر کلمه‌ای را که (ضاد) دارد با (زاء) تلفظ کنیم مانند کلمه (وَ لاَ الضاَّلّینَ) را (وَ لاَ الزّاَّلّینَ) بخوانیم نماز باطل می شود.(۷) معلوم می شود که دانستن مقداری از تجوید (در حد شناخت مخارج بعضی از حروف و ...) ضروری است و به ما کمک می‌کند که به هنگام قرائت ، کلمات را صحیح اداء کنیم .<br />
 +
پس هنگام تلفّظ کلمات باید دقّت داشت که هر حرفی با حروف مشابه خود اشتباه نشود، زیرا در بسیاری از موارد باعث تغییر معنای کلمه می‌شود و در اذکار نماز نیز چنین کلماتی یافت می شود که باید بطور صحیح اداء شود و گرنه نماز باطل می‌شود. برای نمونه به چند مورد اشاره می‌شود.<br />
 +
اشتباه صحیح<br />
 +
هَمْد هلاک شده حَمْد ستایش<br />
 +
سَمَدْ کود زراعتی صَمَدْ بی نیاز<br />
 +
سَلّ شمشیر بکش صَلّ درود فرست<br />
 +
با عنایت به آنچه که در بالا ذکر شد، این کتاب شامل دو بخش است :<br />
 +
۱  بخش (روان خوانی ): شامل قواعد مشکل و ضروری روخوانی و قواعد رسم الخط عربی .<br />
 +
۲  بخش (تجوید): مشتمل بر فشرده‌ای از دستورها و قواعد علم تجوید.<br />
 +
امید است با راهنمایی‌های استادان و مربیان محترم ، قرآن آموزان عزیز بتوانند قرآن را بدون غلط، روان ، صحیح ، زیبا و دلنشین قرائت کنند. خداوند همه ما را عالم و عامل به قرآن گرداند و قلبهای ما را ظرف معارف قرآن ، قرار داده ، به نور قرآن منوّر فرماید.<br />
 +
مربیان محترم در بدو تشکیل کلاس ، قرآن آموزان را از جهت روان خوانی قرآن مورد آزمایش قرار دهند. اگر افرادی بودند که در روان خوانی دچار مشکل بودند، بخش اوّل کتاب برای آنها تدریس شود و چنانچه مشکل روان خوانی نداشتند، بخش دوم آن تدریس شود.<br />
 +
با آموزش بخش اوّل کتاب (برای افراد ضعیف در روانخوانی )، پیش بینی می‌شود که افراد کلاس تا حدود زیادی هم سطح شده باشند، بدین جهت بقیه ساعات کلاس به آموزش بخش دوّم کتاب ، (تجوید) اختصاص یافته است . این بخش شامل پانزده ساعت تدریس متن و تمرین می‌باشد.<br />
 +
توضیح این نکته ضروری است که تبلور یادگیری قواعد علم تجوید، در تلفظ صحیح حروف و کلمات قرآن است ، که نتیجه آن خواندن قرآن با لحن عربی است و این مهم جز با تمرین میسور نیست .<br />
 +
روش تمرین روی کلمات : ابتدا مربّی محترم کلمات را به روش (تحقیق )(۸) می‌خواند و قرآن آموزان استماع می‌کنند. در مرحله بعد استاد، کلمات را جدا جدا، قرائت می‌نماید و پس از او قرآن آموزان به روش (جمع خوانی ) تکرار می‌کنند.<br />
 +
در مرحله سوم هر یک از قرآن آموزان مقداری از تمرینها را به تنهایی می‌خواند تا مربّی گرامی از صحّت تلفّظ آنان اطمینان حاصل کند.<br />
 +
تمرین آیات یا سوَر: در این مورد باز مربّی گرامی آیات یا سوره انتخابی را یکبار به روش (تحقیق ) می‌خواند (سور انتخابی مربوط به جزء سی ام قرآن است که برای در دسترس بودن در آخر جزوه چاپ شده است . همچنین در قرائت سوره‌ها می‌توان از نوارهای (تحقیق آموزشی ) استاد محمود خلیل حُصَری و سایر اساتید استفاده نمود). مرتبه دوم مربّی محترم آیات را قرائت می کند و قرآن آموزان به صورت (هم خوانی ) ایشان را همراهی می‌نمایند. در مرحله آخر قرآن آموزان آیات یا سوره انتخابی را به روش (تحقیق ) می‌خوانند که این روش تا پایان کلاس ادامه خواهد یافت .<br />
 +
در صورتی که مربّی محترم برای تمرین در خارج از کلاس ، تکلیفی را برای قرآن آموزان معین می کنند پیشنهاد می شود این تمرین (در صورت امکان ) به شکل گروهی در گروه‌های سه تا پنج نفره باشد تا بازدهی تمرین بیشتر گردد.<br />
 +
از کلیه اساتید و مربیان محترم قرآن تقاضا می‌شود در صورت صلاحدید، نتیجه تدریس کتاب را همراه پیشنهادها و انتقادات سازنده برای این مرکز ارسال دارند تا در چاپهای بعدی کتاب مورد استفاده قرار گیرد.<br />
 +
برای تماس با ما می‌توانید با این آدرس مکاتبه نمایید:<br />
 +
قم  صندوق پستی ۶۴۱  ۳۷۱۸۵، مرکز تحقیقات اسلامی .<br />
 +
در پایان ، ضمن آرزوی موفقیّت مربیان بزرگوار قرآن ، امیدواریم نکات یاد شده از جانب ایشان ، مورد دقت و توجه قرار گرفته و با توجه به اهمیت آنها، به عنوان روش تدریس به کار گرفته شود.<br />
 +
موفق باشید<br />
 +
معاونت متون آموزشی و کمک آموزشی<br />
 +
مرکز تحقیقات اسلامی<br />
 +
== بخش اوّل ==
 +
روان خوانی قرآن<br />
 +
== درس اول ==
 +
=== حرکات ===
 +
از میان علامتها، حرکات مهمترین نقش را در تلفّظ صحیح حروف و کلمات قرآن دارند.<br />
 +
حرکات ، سه نوع است : (فتحه ، کسره ، ضمه ) که به ترتیب با شکل و اسم و چگونگی تلفّظ آنها آشنا خواهید شد.<br />
 +
==== فتحه ====
 +
به این علامت () در فارسی (زِبَر) و در عربی (فتحه ) می‌گویند.<br />
 +
فتحه از کلمه (فَتْحْ) گرفته شده و در اصل (فَتْحَةٌ) بوده ، یعنی یک بار گشودن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبدیل به هاء ساکن (ه ) می‌شود.<br />
 +
صدای فتحه ، متمایل به صدای (حرف الف ) است . از این رو، برای نشان دادن شکل آن از حرف الف کمک گرفته‌اند و برای اینکه با الف اصلی کلمه ، اشتباه نشود به شکل الف کوچک و خوابیده روی حرف قرار داده‌اند ( ،  ، ا).<br />
 +
علّت نامگذاری آن به فتحه این است که در هنگام تلفّظ حروفی که دارای این علامت هستند، لبها حالت گشودن به خود می‌گیرد(۹)، مانند:<br />
 +
کتبَ  خسفَ  مکَرَ  زَهَقَ  کَفَرَ  وَلَدَ  وَسَقَ  فَخَرَجَ  خَلَقَکَ  سَاَلَکَ  فَقَدَرَ  فَخَلَقَ  وَ قَذَفَ  وَ وَجَدَکَ  فَعَدَلَکَ  وَ یَذَرَکَ  عَقَبَةَ  فَحَشَرَ.<br />
 +
==== کسره ====
 +
به این علامت () در فارسی (زیر) و در عربی (کسره ) می‌گویند. کسره از کلمه (کَسْر) گرفته شده و در ا صل (کَسْرَةٌ) بوده ، یعنی یک بار شکستن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبدیل به هاء ساکن (هْ) می‌شود.<br />
 +
صدای کسره ، متمایل به صدای (حرف یاء) است . بدین خاطر، برای نشان دادن آن از حرف یاء کمک گرفته اند و برای اینکه با یاء اصلی کلمه ، اشتباه نشود به شکل یاء کوچک و بدون نقطه در زیر حرف قرار داده اند ( ، ی‍ ، ی ) شکل کسره ، نخست دارای دندانه بود؛ بعدها به خاطر کاربرد زیاد و اختصار، دندانه آن را نیز حذف کردند ().<br />
 +
علّت نامگذاری آن به کسره این است که به هنگام تلفّظِ حروفی که دارای این علامت است ، لبها حالت شکستگی به خود می‌گیرد.<br />
 +
لازم به یاد آوری است که صدای کسره عربی با صدای (اِ) فارسی کمی تفاوت دارد. در عربی صدای کسره متمایل به (یاء) می‌باشد، شبیه صدای (ای ) امّا با کشش کمتر، چنین صدایی در بعضی از کلمات فارسی نیز وجود دارد، مانند:<br />
 +
خِیابان ، نِیاز، زِیان .<br />
 +
ولیکن در فارسی ، هرگاه بعد از صدای (اِ) حرف یاء قرار بگیرد صدای (اِ) متمایل به (یاء) می شود، ولی در عربی همیشه صدای کسره متمایل به (یاء) تلفّظ می‌شود(۱۰)، مانند:<br />
 +
اِبِلِ  بَلَدِ  شَهِدَ  سَمِعَ  بَرِقَ  نَسِیَ  مَلِکِ  نَفِدَ  رَدِفَ  فَرِحَ  فَصَعِقَ  اَفَاَمِنَ  اَفَحَسِبَ  بِیَدِکَ  قِبَلَکَ  تَبِعَکَ  کَمَثَلِ  فَلَبِثَ  قِرَدَةَ  بَلَغَتِ وَ رَجِلِکَ<br />
 +
==== ضمّه ====
 +
به این علامت () در فارسی (پیش ) و در عربی (ضمه ) می‌گویند. ضمّه از کلمه (ضَمّ) گرفته شده و در اصل (ضَمَّةٌ) بوده ، یعنی یک بار به هم پیوستن یا جمع شدن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبدیل به هاء ساکن (هْ) می‌شود.<br />
 +
صدای ضمه ، متمایل به صدای (حرف واو) است . بدین جهت ، برای نشان دادن آن از حرف واو کمک گرفته اند و برای اینکه با واو اصلی کلمه ، اشتباه نشود به شکل واو کوچک و روی حرف قرار داده‌اند (، و، و).<br />
 +
علّت نامگذاری آن به ضمّه این است که در هنگام تلفّظ حروفی که دارای این علامت است ، لبها به هم پیوسته و غنچه می‌شود.<br />
 +
لازم به یاد آوری است که صدای ضمه عربی با صدای (اُ) فارسی کمی تفاوت دارد. در عربی صدای ضمه ، متمایل به (واو) می باشد، شبیه صدای (او) امّا با کشش کمتر، چنین صدایی در بعضی از کلمات فارسی نیز وجود دارد، مانند:<br />
 +
بُلوک ، هُلو ، خُروس .<br />
 +
لکن در فارسی هرگاه بعداز صدای (اُ) حرفی با صدای (او) قرار بگیرد، صدای (اُ) متمایل به (واو) می شود، ولی در عربی همیشه صدای ضمه متمایل به (واو) تلفّظ می‌شود(۱۱)؛ مانند:<br />
 +
جُعِلَ  کُتُبِ  سُبُلِ  خُلِقَ  قُتِلَ  نُفِخَ  تَزِرُ  وُجِدَ  لاَجِدُ  عُنُقِکَ  سَتَجِدُ  کَلِمَتُ  فُتِحَتِ  سَنَسِمُ  یَعِدُهُمُ  بَصَرُکَ  اَعِظُکَ  فَطُبِعَ  اَتَذَرُ  لَنُبِذَ<br />
 +
=== پرسش ===
 +
۱  فتحه و کسره و ضمّه را تعریف کنید.<br />
 +
۲  علت نامگذاری حرکات سه گانه را توضیح دهید.<br />
 +
۳  شکل حرکات سه گانه از چه حروفی گرفته شده و چرا؟<br />
 +
== درس دوم ==
 +
=== حروف مدّی ===
 +
هرگاه بعد از حرکات (فتحه ، کسره ، ضمه ) حرف همجنس آنها قرار بگیرد، آن حرف ، باعث دو برابر شدن مدّ و کشش صدای حرکات می‌شود؛ از این رو به آن ، حرف مدّی می‌گویند. حروف مدّی سه تا است : (الف مدّی ، یاء مدّی ، واو مدّی ) که به ترتیب درباره شکل ، اسم و چگونگی تلفّظ آنها توضیح می‌دهیم .<br />
 +
==== الفِ مدّی ====
 +
هر گاه بعد از حرف مفتوح ، الفی قرار گیرد ( ا) این الف باعث دو برابر شدن مدّ و کشش صدای فتحه می‌شود بدین جهت به آن ، الف مدّی می‌گویند.<br />
 +
در قرآنهایی که با رسم الخط ایرانی نوشته شده ، فتحه قبل از الف مدّی را به صورت ایستاده علامت گذاری کرده‌اند ( ا) تا نشانگر تلفّظ فتحه با صدای کشیده باشد.<br />
 +
صدای الف مدّی نزد تمامی حروف ، یکسان نیست ؛ بعد از هشت حرف (خ  ص  ض  ط  ظ  غ  ق  ر) به صورت درشت (شبیه صدای (آ) فارسی ) و بعد از بیست حرف دیگر به صورت نازک ادا می‌شود(۱۲)، مانند:<br />
 +
جاهدَ  ناصرُ  مالِکِ  اَحاطَ  فَاِذا  عَذابُ  ناقَةُ  تَبارَکَ  اَماناتِ  ضَلا لَةَ  شَهاداتِ  نَمارِقُ  تالِیاتُ  یُضاعَفُ  زاجِراتِ  ماذا اَرادَ  بِعَصاکَ  صالِحاتُ<br />
 +
===== # نکته =====
 +
در نوشته‌های قدیم ، الف مدّی بعضی از کلمات را به جهاتی نمی‌نوشتند بعدها که قرآن را برای صحت تلاوت علامت گذاری کردند.<br />
 +
این امر به دو صورت انجام پذیرفت :<br />
 +
۱  بعضی با اضافه کردن یک الفِ کوچک در کنار فتحه (‍) علامت گذاری کردند، مانند:<br />
 +
ذَلِکَ  سَمَواتُ  رَحْمَنِ  هَذَا  قِیَمَةِ<br />
 +
۲  عده‌ای دیگر با ایستاده نوشتن فتحه ( ) علامت گذاری نمودند، مانند:<br />
 +
ذلِکَ  سَمواتُ  رَحْمنِ  هذا  قِیمَةِ<br />
 +
==== یای مدّی ====
 +
هرگاه بعد از حرف مکسور، یاء قرار گیرد ( ی ) این یاء باعث دو برابر شدن مدّ و کشش صدای کسره می‌شود و از این رو به آن ، یاء مدّی می‌گویند.<br />
 +
در قرآنهای با رسم الخط ایرانی ، کسره قبل از یاء مدّی را به صورت ایستاده علامت گذاری کرده‌اند (ی ) تا نشانگر تلفّظ کسره با صدای کشیده باشد.<br />
 +
صدای یاء مدّی همانند صدای (ای ) فارسی می‌باشد، مانند:<br />
 +
عبادی  قَمِیصی  یُریدُ  کَبیرُ  اَرادَنی  ایمانُها  سَفیهُنا  فی جیدِها  حافِظینَ  لاِ یلا فِ  خ الِدینَ  الِهَتی  وَسیلَةَ<br />
 +
==== واو مدّی ====
 +
هرگاه بعد از حرف مضموم ، واو قرار گیرد ( و) این واو باعث دو برابر شدن مدّ و کشش صدای ضمه می شود بدین جهت به آن واو مدّی می گویند. شکل واو مدّی در قرآنهای با رسم الخط ایرانی و یا عربی ، تفاوتی با هم ندارند.<br />
 +
صدای واو مدّی همانند صدای (او)فارسی می‌باشد، مانند:<br />
 +
اُوذینا  یطوفُ  یوفونَ  نُوحیها  قُلُوبُنا  یُوعَدُونَ  تَخافُونَ  یَقُولُونَ  یَتَخافَتُونَ  فَعَقَرُوها  یُقیمُونَ<br />
 +
=== تمرین ===
 +
سوره (شمس ) را بصورت روان بخوانید و در تلفظ الف مدّی دقت کنید تا مواردی که باید نازک و کم حجم خوانده شود با مواردی که باید درشت و پرحجم خوانده شود، اشتباه نگردد.<br />
 +
=== پرسش ===
 +
۱  حروف مدّی را تعریف کرده و علّت نامگذاری آنها را توضیح دهید.<br />
 +
۲  الف مدّی بعد از چه حروفی نازک و رقیق و بعد از چه حروفی درشت و غلیظ تلفّظ می‌شود.<br />
 +
۳  فرق بین علائم حروف مدّی در رسم الخط ایرانی و عربی را بیان کنید.<br />
 +
== درس سوم ==
 +
=== سایر علامتها ===
 +
بغیر از علامت حرکات (و حروف مدّی ) علامتهای دیگری برای نشان دادن حرف ساکن ، مشدّد، مُنَوَّن و همچنین علامت مدّ (برای نشان دادن مدّ و کشش بیش از مقدار طبیعی ) قرار داده‌اند که به ترتیب دربارهٔ شکل ، اسم و چگونگی تلفّظ آنها توضیح خواهیم داد.<br />
 +
==== سکون ====
 +
حرفی که هیچ گونه حرکتی نداشته باشد، ساکن نامیده می‌شود.<br />
 +
برای نشان دادن حرف ساکن از علامتی به این شکل (ح‍ )(۱۳) استفاده می‌شود. این شکل (ح‍ ) از حرف اوّل کلمه خفیف گرفته شده (خ ) و نشانگر خفیف تلفّظ شدن حرف ساکن در مقابل حرف متحرّک (یا مشدّد) می‌باشد. بعدها به خاطر کاربرد زیاد و اختصار، نقطه و دنباله آن را حذف کرده‌اند (  خ‍  خفیف )(14)<br />
 +
حرف ساکن ، چون فاقد حرکت است ابتدا کردن به آن محال یا بسیار مشکل خواهد بود از این رو، به کمک حرف متحرّک قبل از خود و به یک بخش ، خوانده می‌شود، مانند:<br />
 +
مَنْ  قُمْ  خِفْتُمْ  اَنْزَلْنا  یَمْشُونَ  خَلْفَهُمْ<br />
 +
==== تشدید ====
 +
اگر حرفی پشت سر هم تکرار شود (اوّلی ساکن و دومی متحرّک ) تلفّظ آن برای اندامهای گفتاری انسان ، مشکل و سنگین خواهد بود، چرا که می‌بایست زبان دو بار به مخرج یک حرف برخورد کند، مانند:<br />
 +
رَبْ،بَ  مَدْ،دَ<br />
 +
برای رفع این سنگینی ، اوّلی را در دوّمی ادغام می‌کنند، در نتیجه زبان یک بار، ولی محکم و با شدّت به مخرج آن حرف برخورد کرده و جدا می‌شود (در هنگام برخورد با حالت سکون و در هنگام جدا شدن با همان حرکتی که آن حرف دارا می‌باشد).<br />
 +
برای نشان دادن حرف مشدّد از علامتی به این شکل ( ) استفاده می‌کنند.<br />
 +
این علامت از شین کوچک (ش ) در ابتدای کلمه (شِدَّ) گرفته شده و دلالت بر شدید و محکم ادا شدن حرف در هنگام تلفّظ می‌کند، نقطه‌ها و دنباله آن را با گذشت زمان حذف کرده و دندانه آن را باقی گذاشته‌اند ( ، ش‍ ، شِدّ).<br />
 +
این علامت ، همیشه بالای حرف قرار می‌گیرد و یکی از حرکات سه گانه نیز ضمیمه آن می‌شود، مانند:<br />
 +
حَقُّ  صَلِّ  اَنَّ  اِنّا  یُصَلُّونَ  رَبّی<br />
 +
==== تنوین ====
 +
تنوین ، نون ساکن زائدی است که به آخر بعضی از اسمها اضافه می‌شود. برای اینکه این نون زائد با نون اصلی کلمه ، اشتباه نشود آن را نمی نویسند و در عوض ، شکل حرکت حرف آخر را تکرار می کنند (). این تکرار شکل ، نشانگر تلفّظ نون ساکنی است که در هنگام نوشتن نوشته نشده ولی خوانده می‌شود، مانند:<br />
 +
کِتابٌ  ماءً  ذِکْرٍ  راضِیَةً  سُرُرٌ  جِهادٍ<br />
 +
که خوانده می‌شود:<br />
 +
کِتابُنْ  ماءَنْ  ذِکْرِنْ و ...<br />
 +
===== # نکته =====
 +
عده‌ای بعد از کلماتی که به تنوین فتحه ختم شد، الفی اضافه کرده‌اند، مانند (کِتاباً)، و این بدان جهت است که در هنگام وقف باید بصورت الف مدّی خوانده شود(کِتابا).<br />
 +
در سه مورد زیر الف آورده نشده است :<br />
 +
۱  کلماتی که به تاء گرد ختم شده باشد، مانند رَحْمَةً  حَیاةً، چرا که در هنگام وقف ، تاء تبدیل به هاء ساکن می‌شود (رَحْمَهْ  حَیاهْ).<br />
 +
۲  کلماتی که الف مدّی آن بصورت یاء نوشته شده باشد، مانند: (هُدًی  ضُحًی ). در بحث حروف ناخوانا با علّت آن ، آشنا خواهید شد.<br />
 +
۳  بعضی از کلماتی که به همزه ختم شده باشند، مانند (ماءً  سَماءً). ان شاءاللّه در بحثهای آینده علت آن را توضیح خواهیم داد.<br />
 +
===== # نکته =====
 +
در بعضی از قرآنها تنوین را به دو صورت (ً)،(َ) علامت گذاری کرده‌اند که در بحث تجوید با علّت آن آشنا خواهید شد.<br />
 +
مدّ<br />
 +
هرگاه بعد از حروف مدّی ، حرف ساکن یا مشدّد و یا همزه قرار گیرد، حروف مدّی را باید بیش از حالت طبیعی مدّ و کشش ‍ داد؛ در بعضی از قرآنها در چنین مواردی برای راهنمایی قاری علامتی به این شکل (  ) روی حروف مدّی قرار داده‌اند، مانند:<br />
 +
ضآلّینَ  سُوَّءِ  فیَّ اَنْفُسِهِمْ  الَّمَّ<br />
 +
این علامت از کلمه (مدّ) گرفته شده که قسمت زیرین میم و طرف بالای دال را برای اختصار، حذف کرده‌اند. (  ، مدّ).<br />
 +
ان شاءاللّه دربارهٔ انواع مدّ و میزان کشش آن در بحث تجوید، توضیح خواهیم داد.<br />
 +
=== پرسش ===
 +
۱  علامت سکون از چه حرفی گرفته شده ، چرا؟<br />
 +
۲  علامت تشدید از چه حرفی گرفته شده ، چرا؟<br />
 +
۳  تنوین را تعریف کرده ، برای هر یک از انواع آن مثالی بزنید.<br />
 +
۴  در چه مواردی بعد از تنوین فتحه ، (الف ) نیامده است ؟<br />
 +
۵  علامت مدّ روی چه حروفی قرار می‌گیرد و باعث چه تغییری در تلفّظ می‌شود؟<br />
 +
== درس چهارم ==
 +
=== حروف ناخوانا ===
 +
در قرآن کریم به چهار حرف (ا  ل  و  ی ) بر می‌خوریم که در بعضی از کلمات نوشته شده ولی خوانده نمی شوند. در این مبحث با موارد آنها و علّت نوشتن و خوانده نشدنشان نیز آشنا خواهید شد.<br />
 +
==== پایه و کرسی همزه ====
 +
همزه از حروفی است که در نوشته های قدیمی عربی شکل خاصی نداشت . در ابتدای کلمه بصورت الف و در وسط و آخر کلمه با توجّه به حرکت همزه یا حرکت حرف قبلش ، آن را به صورت (ا،و،ی ) می‌نوشتند، بعدها که قرآن را برای صحت قرائت ، علامت گذاری کردند، این شکل (ء) را برای همزه وضع نمودند و آن را روی سه حرف مذکور قرار دادند (اء  ؤ  ئُ) تا قاری قرآن چگونگی تلفّظ صحیح آن سه حرف را تشخیص دهد. بنابراین ، طبق نوشته‌های امروزی ، این سه حرف (ا  و  ی ) دیگر خوانده نمی‌شوند و در حکم پایه و کرسی همزه محسوب می‌شوند، مانند:<br />
 +
ساءَلَ  فؤ ادُ  یبدِئُ  اءُمِرْتُ  یَسْتَهْزِئُ  مُؤْصَدَةٌ  مُؤْمِنٌ  تُؤْوی  اءَنْشَاءْناهُنَّ  یُؤ اخِذُکُمْ  یُنْشِئُ  لُؤْلُؤًا  اءَفَتُؤْمِنُونَ<br />
 +
لازم به یادآوری است که بعضی وقتها یاء کوچک (ی) پایه و کرسی همزه واقع می‌شود، در این صورت نقطه آن را نمی‌نویسند (ئ)، مانند:<br />
 +
حَدائِقَ  تَسْئَلُونَ  شانِئَکَ  اَنْبِئْهُمْ  جِئْتُکَ  ذائِقَةُ<br />
 +
==== پایه و کرسی الف مدّی ====
 +
واو و یاء در بعضی از کلمات باید بصورت الف خوانده شوند، مانند: (صلوة  موسی )که خوانده می شوند (صلاة  موسا). در چنین مواردی برای راهنمایی قاری روی واو و یاء، الف کوچکی قرار داده اند تا قاری قرآن متوجّه تلفّظ صحیح این دو حرف باشد، (  ی  و) و با توجه به اینکه در کلیّه این موارد، حرف قبل ، مفتوح است ، این الف باعث دو برابر شدن مدّ و کشش ‍ صدای فتحه قبل می‌شود و واو و یاء در حکم پایه و کرسی برای الف مدّی خواهد بود مانند:<br />
 +
صَلَوة  ضُحَی  تَلَیها<br />
 +
در قرآنهای با رسم الخط ایرانی ، فتحه حرف قبل را بصورت ایستاده و واو و یاء را بدون علامت نوشته‌اند، مانند:<br />
 +
صلوةُ  ضحی  مِشْکوةُ  اُولی  غَداوةُ  لِلْعُسْری  مَنوةُ  تَلَظّی  زَکوةُ  یَتَزَکّی  اَلْحَیوةُ  فَتَدَلّی  نَجوةُ  اِسْتَعْلی<br />
 +
لازم به یادسپاری است که بعضی وقتها یاء کوچک (ی) پایه و کرسی الف مدّی واقع می‌شود؛ در این صورت نقطه آن را نمی‌نویسند (ب‍)، مانند:<br />
 +
ضُحبها  ذِکْربهُمْ  دَسّبها  مَثْوبکُمْ  فَسَوّبها  نَربکَ<br />
 +
==== الفِ جمع ====
 +
افعالی که آخر آنها به حرف واو جمع ، ختم می‌شود، در صورتی که بعد از واو جمع ، ضمیری نیامده باشد لازم است بعد از آن واو، الفی آورده شود تا واو جمع با واو غیر جمع اشتباه نشود، مانند:<br />
 +
نَصَرُوا  فَرِحُوا  امَنُوا  کانُوا  صَبَرُوا  تَعْثَوْا<br />
 +
به این الف  اضافه بر الف جمع  الف فارقه نیز می‌گویند، چرا که این الف تمیز دهنده واو جمع از غیر جمع می‌باشد.<br />
 +
==== واو مدّی در شش کلمه ====
 +
در قرآن به شش کلمه برمی خوریم که با واو مدّی (اُو) نوشته شده ، ولی واو مدّی آنها خوانده نمی شود هیچ قاعده و ضابطه‌ای در مورد این کلمات ذکر نشده است . چگونگی نوشتن و قرائت این شش کلمه عبارت است از:<br />
 +
نوشته شده :<br />
 +
اُولِی  اُولُوا  اُولاءِ  اُولاتِ  اُولئِکَ  سَاُوریکُمْ<br />
 +
خوانده شده :<br />
 +
اُلِی  اُلُوا  اُلا ءِ  اُلا تِ  اُل ئِکَ  سَاُریکُمْ<br />
 +
لازم به یادسپاری است که در بعضی از قرآنها برای راهنمایی قاری ، روی الف جمع و واو این شش کلمه دایره کوچکی قرار داده‌اند ()(۱۵) تا بر عدم تلفّظ این دو حرف دلالت کند، مانند:<br />
 +
اَقِیمُواْ  عَمِلُواْ  سَاُوْریکُمْ  اُوْلئِکَ  اُوْلُواْ  اُوْلاءِ  اُوْلی<br />
 +
==== همزه وصل در درج کلام ====
 +
تلفّظ کلماتی که ابتدای آنها ساکن باشد، مشکل و یا غیر ممکن است ، مانند:<br />
 +
(نْصُرْ  هْبِطْ).<br />
 +
برای سهولت و امکان پذیر شدن تلفظ چنین کلماتی از الف متحرّکی به نام همزه وصل ، کمک می‌گیرند.<br />
 +
همزه وصل در ابتدای کلام خوانده می‌شود، ولی در وسط دو کلمه خوانده نمی‌شود، مانند:<br />
 +
اُدْخُلُواْ  یا قَوْمِ ادْخُلُواْ<br />
 +
در مقابل همزه وصل ، همزه دیگری است به نام همزه قطع که در ابتدا و وسط کلام خوانده می‌شود، مانند:<br />
 +
اَرْسَلْنا  لَقَدْ اَرْسَلْنا<br />
 +
در مورد همزه وصل و قطع و نحوه نوشتن آنها در بحث تجوید آشنا خواهید شد.<br />
 +
==== حروف مدّی نزد همزه وصل ====
 +
هرگاه حروف مدّی به همزه وصل ، برخورد کنند میان حروف مدّی (که ذاتاً ساکن می‌باشند) و حرف بعد از همزه وصل (که همیشه ساکن یا مشدّد می‌باشد) التقاء ساکنین پیش می‌آید. برای رفع التقاء ساکنین ، حروف مدّی خوانده نمی‌شوند، مانند:<br />
 +
وَ اِذَا الجِبالُ  فِی الْمَدِینَةِ  ذُوالْعَرْشِ<br />
 +
که خوانده می‌شوند:<br />
 +
وَ اِذَلْجِبالُ  فِ‍ لْمَدِینَةِ  ذُلْعَرْشِ<br />
 +
==== لام (ال ) تعریف نزد حروف شمسی ====
 +
(ال ) تعریف ، شامل دو حرف الف و لام می باشد که الف آن ، همزه وصل است (در ابتدای کلام خوانده می‌شود و در وسط جمله خوانده نمی‌شود) و لام آن نزد حروف دو حالت دارد: نزد چهارده حرف قمری که در این کلمات خلاصه شده : (عجبا که خوف حق غمی ) اظهار و نزد چهارده حرف شمسی ، تبدیل به حروف شمسی شده و در هم ادغام می‌شوند. برای راهنمایی قاری در چنین مواردی لام را بدون علامت سکون ، و در عوض ، حرف بعدی را مشدّد نوشته‌اند.<br />
 +
ال در حروف قمری مانند:<br />
 +
وَالْمُطَلَّقاتُ  وَالْیَوْمِ الاْ خِرِ  مِنَ الْکِتابِ  وَالْحِکْمَةَ  وَالْوالِداتُ<br />
 +
ال در حروف شمسی مانند:<br />
 +
اِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ  اَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ  عَلَی الصَّلَواتِ  وَاللّهُ عَلیمٌ بِالظّالِمینَ<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  شش کلمه‌ای را که واو مدّی آنها خوانده نمی‌شوند بنویسید.<br />
 +
۲  همزه وصل در چه موقعی خوانده نمی‌شود؟<br />
 +
۳  حروف مدّی در چه موقعی خوانده نمی‌شوند، چرا؟<br />
 +
۴  لام (ال ) تعریف بعد از چه حروفی خوانده نمی‌شود؟<br />
 +
== درس پنجم ==
 +
=== حروفی که نوشته نشده ولی باید خوانده شوند ===
 +
در قرآن به سه حرف (ا  و  ی ) بر می‌خوریم که در کتابت بعضی از کلمات قرآن نوشته نشده ، ولی باید خوانده شوند. بطور کلّی ، می‌توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:<br />
 +
مواردی که جزء اصل کلمه نیست .<br />
 +
مواردی که جزء اصل کلمه هست .<br />
 +
در این مبحث با جزئیّات و چگونگی نوشتن و علامت گذاری آنها آشنا می‌شوید.<br />
 +
==== مواردی که جزء اصل کلمه نیست ====
 +
(واو) و (یاء) که بر اثر اشباع هاء ضمیر به وجود می‌آید.<br />
 +
نخست به معنای اشباع و هاء ضمیر توجّه فرمایید:<br />
 +
اشباع : در اصطلاح قرائت ، به معنای سیر کردن حرکت است بگونه‌ای که از فتحه ، الف مدّی و از کسره ، یاء مدّی و از ضمّه ، واو مدّی تولید شود.<br />
 +
هاء ضمیر: عبارت است از حرف (ه  ه ) که در آخر کلمه می‌آید و معنی (او  آن ) می‌دهد، مانند:<br />
 +
لَهُ (برای او)فِیهِ(در آن ).<br />
 +
هاء ضمیر در صورتی که حرف قبل از آن متحرک باشد، اشباع می‌گردد؛ بدین معنی که اگر حرکت هاء، کسره باشد (ه  هِ) تبدیل به یاء مدّی می‌شود (هِی ) و در صورتی که حرکت هاء ضمّه باشد (ه  هُ) تبدیل به واو مدّی می‌شود (هُو)، مانند:<br />
 +
بِهِ  لَهُ  مالُهُ  ماله که خوانده می‌شوند: بِهِی  لَهُو  مالُهُو<br />
 +
===== # یادسپاری =====
 +
در بعضی از قرآنها برای راهنمایی قاری ، حرف واو و یاء تولید شده از اشباع را بصورت کوچک بعد از هاء ضمیر نوشته‌اند، مانند:<br />
 +
اَنَّهُو  یَرَهُو  عِبادُهُو  عَبْدَهُو  رَبَّهُو  فِی بَطْنِهِی  لِقَوْمِهِی  مِنْ دُونِهِی<br />
 +
===== # یادسپاری =====
 +
هاء ضمیر در سه مورد زیر اشباع نمی‌شود:<br />
 +
۱  حرف قبل از هاء ضمیر، ساکن باشد، مانند:<br />
 +
مِنْهُ  اِلَیْهِ  لَدُنْهُ  فَاعْبُدْهُ  یَعْلَمْهُ<br />
 +
۲  حرف قبل از هاء ضمیر، از حروف مدّی باشد، مانند:<br />
 +
فِیهِ  اَنْزَلْناهُ  خُذُوهُ  یَهْدیهِ  هَداهُ  نَصَرُوهُ<br />
 +
۳  حرف بعد از هاء ضمیر، ساکن یا مشدّد باشد، مانند:<br />
 +
(لَهُ الْحَمْدُ  نَصَرَهُ اللّهُ  دُونِهِ الْباطِلُ  بِهِ الَّذینَ<br />
 +
==== مواردی که جزء اصل کلمه هست ====
 +
در مورد ننوشتن سه حرف (ا  و  ی ) در بعضی از کلمات (با اینکه جزء اصل کلمه می باشند) توجیهاتی را ذکر کرده‌اند که به یکی از آنها اکتفا می‌کنیم و آن جلوگیری از تکرار است .<br />
 +
عربها در نوشتن اوّلیه خود از تکرار سه حرف (ا  و  ی ) جلوگیری می‌کردند و هر جا یکی از این سه حرف در کلمه‌ای تکرار می‌شد به نوشتن یکی از آنها اکتفا می‌کردند، مانند:<br />
 +
نَبِیِّینَ  یَسْتَوُونَ  یَا اَیُّهَا<br />
 +
که به این صورت می‌نوشتند:<br />
 +
نبیّن  یستون  یایّها<br />
 +
بعد از آنکه قرآن را برای صحت قرائت ، علامت گذاری کردند، برای راهنمایی قاری در چنین مواردی ، (ا  و  ی ) کوچکی اضافه نمودند، مانند:<br />
 +
نُبَی‍ِّی نَ  اءُمِّی‍ّی نَ  یَسْتَووُنَ  یَلْووُنَ  یَاَی‍ُّ ی ‍هَا<br />
 +
در بعضی از قرآنهای دیگر با ایستاده نوشتن حرکت فتحه و کسره ( ) و نوشتن حرکت ضمه به این شکل (،)لزوم تلفّظ آنها را مشخص کرده‌اند، مانند:<br />
 +
نَبِیّنَ  اءُمِیّنَ  یَسْتَو،نَ  یَلْو،نَ  یاَیُّهَا<br />
 +
=== تمرین ===
 +
سوره عَبَسَ را قرائت نموده و موارد اشباع و عدم اشباع هاء ضمیر را مشخص کنید.<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  اشباع را تعریف کنید.<br />
 +
۲  در چه موردی هاء ضمیر اشباع می‌شود؟<br />
 +
۳  در چه مواردی هاء ضمیر اشباع نمی‌شود؟<br />
 +
== بخش دوّم ==
 +
تجوید قرآن کریم <br />
 +
== درس ششم ==
 +
=== تجوید و الفبای عربی ===
 +
==== معنای تجوید ====
 +
تجوید در لغت ، مترادف با کلمه (تحسین ) به معنای (نیکو گردانیدن ) است و در اصطلاح ، عبارت است از قواعد و دستورهای صحیح اداء کردن حروف از نظر مخارج ، صفات و احکام آن .<br />
 +
==== فایده تجوید ====
 +
با رعایت قواعد تجوید، قرآن همان گونه که در آغاز اسلام خوانده و شنیده می‌شد، قرائت می گردد و در نتیجه ، قرآن از تغییر و تحریف ، محفوظ مانده ، آهنگ زیبا و دلنشین آن نیز از بین نمی‌رود.<br />
 +
==== الفبای عربی ====
 +
هر حرفی دارای شکل ، اسم و تلفّظی خاص می‌باشد.<br />
 +
در کتاب روخوانی قرآن با شکلها و اسمهای حروف آشنا شدید. در این کتاب به یاری خداوند رحمان ، با نحوه تلفظ حروف عربی آشنا خواهید شد. قبل از توضیح آنها به بررسی چند مطلب که بی ارتباط با شکلها و اسمهای حروف نیست می‌پردازیم :<br />
 +
===== اقسام الف =====
 +
الف در زبان عرب بر دو قسم است : ۱  الف حرکت ناپذیر ۲  الف حرکت پذیر<br />
 +
۱  الف حرکت ناپذیر: بعد از حرف مفتوح قرار می‌گیرد و باعث می‌شود که مدّ و کشش صدای فتحه آن حرف ، دو برابر شود از این رو، به آن (الف مدّی ) می‌گویند، مانند:<br />
 +
کَانَ  دَعَا  عَلاَ مَاتٍ<br />
 +
۲  الف حرکت پذیر: همان همزه (ء) است که در مورد چگونگی کتابت آن به کتاب (آموزش روخوانی قرآن کریم ) سطح ۲، ص ۳۳  ۳۴ مراجعه شود.<br />
 +
===== اعداد الفبای عربی =====
 +
برخی تعداد الفبای عربی را ۲۸ حرف و بعضی دیگر ۲۹ حرف می‌دانند.<br />
 +
اختلاف بر سر (الف مدّی ) است . عدّه‌ای آن را یک حرف مستقل می‌دانند و بعضی دیگر بر این عقیده‌اند که (الف مدّی ) تنها یک صدای کشیده مانند (واو و یاء مدّی ) می‌باشد و حرف مستقلی به حساب نمی‌آید.<br />
 +
===== همزه وصل و همزه قطع =====
 +
تلفظ کلماتی که ابتدای آنها ساکن باشد مشکل و یا غیر ممکن است . برای سهولت و امکان پذیر شدن تلفظ چنین کلماتی از الفی به نام (همزه وصل )(۱۶) کمک گرفته می‌شود.<br />
 +
همزه وصل در ابتدای کلمه ، خوانده می‌شود ولی در وسط کلام ، خوانده نمی‌شود، مانند:<br />
 +
اُدْخُلُوا  یا قَوْمِ ادْخُلُوا<br />
 +
در مقابل همزه وصل ، همزه دیگری است به نام همزه قطع که در ابتدا و وسط کلام خوانده می‌شود(۱۷)، مانند:<br />
 +
اَرْسَلْنا  لَقَدْ اَرْسَلْنا<br />
 +
===== چگونگی خواندن همزه وصل در ابتدای کلمه‌ها =====
 +
همزه وصل در آغاز فعل و اسم و حرف می‌آید.<br />
 +
در حروف : همزه (ال ) تعریف همیشه مفتوح می‌باشد، مانند:<br />
 +
الشَّمْس ، الْقَمَر که خوانده می‌شوند: اَلشَّمْس ، اَلْقَمَر<br />
 +
در اسمها: همیشه مکسور می‌باشد، مانند:<br />
 +
ابْن ، اسْم که خوانده می‌شوند: اِبْن ، اِسْم<br />
 +
در افعال : با توجه به دوّمین حرف بعد از همزه ، اگر مفتوح یا مکسور بود با کسره و اگر مضموم بود با ضمّه خوانده می‌شود، مانند:<br />
 +
افْتَحْ، اضْرِبْ، انْصُرْ که خوانده می‌شوند: اِفْتَحْ، اِضْرِبْ، اُنْصُرْ<br />
 +
===== چگونگی علامت گذاری همزه قطع و وصل در قرآنها =====
 +
در بعضی از قرآنها برای راهنمایی قاری ، روی الف همزه قطع ، همزه (اء) و روی الف همزه وصل ، صاد کوچکی (ا) قرار داده‌اند؛ مانند:<br />
 +
(اءَتَی اءَمْرُ اللّهِ)<br />
 +
در بعضی از قرآنهای دیگر الف همزه قطع را با حرکت و علامت مربوطه و الف همزه وصل را بدون علامت نوشته‌اند، مانند:<br />
 +
(اَتی اَمْرُ اللّهِ)<br />
 +
===== تمرین =====
 +
کلمه هایی را که دارای همزه وصل است ، یک بار با کلمه قبل و بار دیگر بطور جداگانه بخوانید.<br />
 +
وَاستکبرَ  وَالْقمرِ  فاستَشْهِدُوا  هُوَالْهُدی  فَارْزُقُوهُمْ  وَاتَّقُوهُ  وَابْتَلُوا الْیَتامی  فاستفتهمْ  فقدِ افتَری  لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا  قیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ  وَ لا تُخْسِرُوا الْمیزانَ  وَاکْسُوهُمْ  اَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ  وَاخْشَوْنِ  مِنَ الْکِتابِ<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  تجوید را تعریف کرده و فایده آن را بنویسید.<br />
 +
۲  الف بر چند قسم است ؟ برای هر یک مثالی بزنید.<br />
 +
۳  فرق میان همزه قطع با وصل چیست ؟ مثال بزنید.<br />
 +
۴  چگونگی خواندن همزه وصل در ابتدای کلمه ها را با ذکر مثال توضیح دهید.<br />
 +
۵  بیست کلمه از قرآن انتخاب کنید که همزه وصل آن مکسور خوانده شود.<br />
 +
== درس هفتم ==
 +
=== تلفّظ حروف عربی(۱۸) (۱) ===
 +
بسیاری از حروف عربی تقریباً به همان شکل فارسی تلفّظ می‌شوند و نیازی به آموزش ندارد و تنها ده حرف (ثاء، حاء، ذال ، صاد، ضاد، طاء، ظاء، عین ، غین ، واو) در زبان عربی ، تلفّظ آنها به گونه دیگری است که به شرح آن می‌پردازیم .<br />
 +
لازم به یادآوری است که ترتیب زیر به جهت سهولت در فراگیری انتخاب شده است .<br />
 +
==== حرف واو ====
 +
در ادای حرف (واو) لبها بدون برخورد با دندانها به حالت غنچه در می‌آید و این حرف از میان دو لب تلفّظ می‌شود.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
بلَوْناهمْ  اَوْجفتمْ  توْبَتُهُمْ  لاتَوْجَلْ  قَوْمی  یَوْمِهِمْ  وَجَدَها  یاوَیْلَنا  وَجْهَها  وارِدُها  وارِدَهمْ  والِدَتی  وِزْرَ اُخری  شاوِرْهمْ  توَسوِسُ  تاْویلِ  نسَوّیکُمْ تَسْتَوی  وُفِّیَتْ  وُجُوهَکُمْ  وُجْدِکُمْ  تَلْوُوا  داوُودَ  وُورِیَ  اَوَّلینَ  قُوَّتِکُمْ  اَوَّبی  فَسَوّی  لَوَّوْا  تَزَوَّدُوا.<br />
 +
==== حرف حاء ====
 +
این حرف در فارسی به شکل (هاء) تلفّظ می‌شود. برای تلفّظ صحیح آن کافی است آن را از وسط حلق و با فشردگی ، ادا کنیم تا با حرف (هاء) اشتباه نشود.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
اَهْوی اَحْوی<br />
 +
اُهِلَّ اُحِلَّ<br />
 +
اَحسِنْ  فَاحْکُمْ  یُحْیی  مَحْیاهُمْ  تَحْتِهِمْ  اِحْتَرَقَتْ  حَرَّمَها  حَسِبُوا  حَسیسَها  یُحاسِبْکُمْ  تحاوُرَکُما  دَحیها  رَحِمَ  حِسابُهُمْ  تَحِیَّتُهُمْ  حیتانُهُمْ  نُوحیها  یَحیقُ  حُرِّمَتْ  حُلُّوا  حُنَفآءُ  مُفْلِحُونَ  یَحُولُ  یُسَبِّحُونَ  اَلرَّحْمنِ الرَّحیمِ  وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ  اَوْحی لَها.<br />
 +
بعد از فراگیری تلفظ صحیح حرف (حاء)، باید مراقب بود حرف (هاء) مانند آن ادا نشود، زیرا (هاء) در زبان عربی همانند تلفظ فارسی آن است .<br />
 +
==== حرف عین ====
 +
این حرف در فارسی بصورت (همزه ) تلفظ می شود. حال به تفاوت این دو در عربی توجّه فرمایید:<br />
 +
(همزه ) ساده گفته می‌شود و هنگام سکون صدا در آن قطع می‌گردد ولی حرف (عین ) از وسط حلق ، ادا شده و هنگام سکون صدا در آن تقریباً قطع نمی‌شود.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
اَجَل عَجَل<br />
 +
اَمَلاًعَمَلاً<br />
 +
اَمین عَمین<br />
 +
یَاْلَمُونَ یَعْلَمُونَ<br />
 +
اَعلی  فاعلَمْ  نعمَ  اِعلَموا  یُعْجِبُکَ  یَسْتَعْجِلُونَ  مَعَکُمْ  عَلَیْهِمْ  یَفْعَلُونَ  مَعایِشَ  عالِیهمْ  تعالی  علْماً  فاعِلُونَ  اَلْعِزَّةَ  مَعیشَتُهُمْ  فَاَعینُونی  نُعیدُها  عُلَمآءُ  عُقْباها  عُلِّمْنا  تَعُولُوا  عُوقِبْتُمْ  یَعُودُونَ  فَعّالٌ  سُعِّرَتْ  یَدُعُّ الْیَتیمَ  لااَعْبُدُ م ا تَعْبُدُونَ<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  حروفی را که تلفّظ آنها در عربی با فارسی تفاوت دارند، نام ببرید.<br />
 +
۲  چگونگی تلفّظ حرف (واو) را با ذکر مثال بیان کنید.<br />
 +
۳  حرف (حاء) چگونه تلفظ می شود؟ با ذکر مثال بیان کنید.<br />
 +
۴  تفاوت تلفظ حرف (عین ) با (همزه ) را با ذکر مثال بنویسید.<br />
 +
۵  برای هر یک از حروف درس ، ده مثال از قرآن انتخاب کرده بنویسید.<br />
 +
== درس هشتم ==
 +
=== تلفّظ حروف عربی (۲) ===
 +
==== حرف غین ====
 +
غین و قاف در فارسی ، مثل هم تلفظ می شوند، حال به نحوه ادای هر یک در زبان عربی ، دقّت کنید.<br />
 +
حرف (قاف ) به کمک زبان کوچک و با شدّت و سختی گفته می‌شود بطوری که صوت ، قطع می‌گردد، ولی حرف (غین ) از انتهای حلق و با سستی تلفّظ شده و صدا در آن کشیده می‌شود، همچنین حرف (غین ) باید درشت ادا شود.(19)<br />
 +
تمرین :<br />
 +
اَقْنی اَغْنی<br />
 +
قَدْ غَدْ<br />
 +
نَغْفِرْ  یَغْلی  اَفْرِغْ  اُغْشِیَتْ  یُغْنیهِمْ  فَاسْتَغْفَرَ  تَغَشّها  غَیْری  غَنِمْتُمْ  اَلْغافِرینَ  وَالْمَغارِبِ  فِی الْغارِ  غِلٍّ  غِسْلینٍ  بُغِیَ  اَبْغیکُمْ  فَالْمُغیراتِ  غُفْرانَکَ  یَنْزَغُ  غُلِبَتْ  غُدُوُّها  یَبْغُونَ  لُغُوبٌ  اَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ اَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ<br />
 +
==== حرف ثاء ====
 +
این حرف در فارسی مثل (سین ) تلفّظ می‌شود. برای تلفّظ صحیح این حرف ، باید آن را از سر زبان و سر دندانهای پیشین بالا و به حالت دمیدگی ادا کرد.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
اِسْمَ اِثْمَ<br />
 +
یَلْبَسُونَ یَلْبَثُونَ<br />
 +
مثواکمْ  فاثبتوا  یثرِبَ  مثلَهمْ  مثقَلُونَ  مَثْنی  ثَلاثَ  ثَقُلَتْ  لَبِثَ  مِنَ الْمثانی  ثامنهمْ  فاَثابکمْ  ثِیابَهُمْ  مَوْثِقاً  جاثِیَةً  کَثیراً  جِثِیّاً  حَثیثاً  ثُمَّ  ثبوراً  ثلُثُ  لَمثوبةٌ  ثلا ثونَ  مبْثُوثَةٌ  اَلثِّق الَ  اَلثَّقَلا نِ  مُنْبَثّاً  ی ا اَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ  ثُمَّ بَعَثَهُ<br />
 +
==== حرف ذال ====
 +
حروف (ذال )، (زا)، (ظاء) و (ضاد) در فارسی مثل هم تلفّظ می‌شوند ولی در عربی با هم فرق دارند.<br />
 +
برای ادای حرف (ذال ) از سر زبان و سر دندانهای پیشین بالا استفاده می‌کنیم تا از حرف (زاء) متمایز گردد، لازم به یادسپاری است که حرف (ذال ) را باید بصورت نازک و کم حجم ادا کرد.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
اَذْهبَ  وَاذْکرُوا  حذْرَکمْ  اِذْقالَ  یُذْهِبْکُمْ  عُذْراً  ذَکِّرْهُمْ  ذَهَبُوا  مُذَبْذَبینَ  ذَّائِقُوا  ذ لِکُمْ  اَذ اعوا  تذِلُّ  ذِکر یه ا  لِذِی الْقرْب ی  اَلَّذینَ  مَع اذیرَهُ  لِیُذیقَهُمْ  نُذُرِ  ذُلِّلَتْ  دُنُوبَنا  خُذُوهُ  ذُوقُوا  نُذُورَهُمْ  تُکَذِّبانِ  اَلذُّنُوبِ  فَاَذَّنَ مُؤَذِّنٌ  وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً  لِیَذَّکَّرُوا<br />
 +
==== حرف ظاء ====
 +
برای تلفّظ حرف (ظاء) کافی است حرف (ذال ) را درشت و پرحجم (۲۰) ادا کنیم .<br />
 +
===== تمرین =====
 +
مُنْذَرینَ مُنْظَرینَ<br />
 +
مَحْذُوراً مَحْظُوراً<br />
 +
اَظلَمَ  یظلِمونَ  یظهرَ  حفظناها  وَاغلُظْ  مُظْلِمُونَ  ظَلَمُوا  ظَلَّتْ  یُظاهِرُوا  ظالِمی  لَظالِمُونَ  ظِلالُها  ظِهْرِیّاً  مَحْفُوظٍ  کَظیمٌ  حافِظینَ  عَظیمٌ  ظُلِمُوا  یَظُنُّ  ظُلُماتٍ  تُوعَظُونَ  وَاحْفَظُوا  حافِظُونَ  یُعَظِّمْ  فَظّاً  حَظٍّ  اِنَّ الظَّنَّ  هُمُ الظّالِمُونَ  اِلَی الظُّلِّ<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  تفاوت تلفّظ (غین ) و (قاف ) را با ذکر مثال بنویسید.<br />
 +
۲  حرف (ثاء) چگونه تلفّظ می‌شود؟ مثال بزنید.<br />
 +
۳  چگونگی تلفّظ حرف (ذال ) را با ذکر مثال بیان کنید.<br />
 +
۴  حرف (ظاء) چه تفاوتی با حرف (ذال ) در تلفّظ دارد؟ مثالی بزنید.<br />
 +
۵  برای هر یک از حروف درس ، ده مثال از قرآن انتخاب کرده بنویسید.<br />
 +
== درس نهم ==
 +
=== تلفّظ حروف عربی (۳) ===
 +
==== حرف طاء ====
 +
حرف (طاء) و (تا) در فارسی مانند هم ادا می‌شوند.<br />
 +
حرف (طاء) مانند حرف (تاء) از تماس روی سر زبان با ناهمواریهای کام بالا ادا می‌شود، با این تفاوت که صدا در حرف (طاء) درشت و پرحجم می‌باشد.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
تابَ طابَ<br />
 +
قانِتینَ قانِطینَ<br />
 +
اَطغی  تطْغَوْا  فِطْرَةَ  خِطْبَةِ  مُطْمَئِنّینَ  یُطْعِمُونَ  فَطَرَ  طَفِقَ  اِسْتَطَعْتُمْ  طآئِفَتانَ  اَطاعُونا  بِطائِنُها  وَ لا تُطِعْ  سُطِحَتْ  طِفْلاً  اَساطیرُ  اَطیعُونِ  خَطیئاتِکُمْ  طُمِسَتْ  خُطُواتِ  طُغْیاناً  طُوبی  یَطُوفُ  بُطُونِهِمْ  تُشْطِطْ  تَخُطُّهُ  لِلطّاغینَ  تَطَّلِعْ  فَاطَّهَّرُوا  عُطِّلَتْ.<br />
 +
==== حرف صاد ====
 +
حرف (صاد) مانند حرف (سین ) از سر زبان و پشت دندانهای پیشین پایین تلفّظ می‌شود، با این تفاوت که صدا در حرف (صاد) درشت و پرحجم می‌باشد.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
عَسی عَصی<br />
 +
عَسَیْتُمْ عَصَیْتُمْ<br />
 +
قَسَمْنا قَصَمْنا<br />
 +
اَصْلَحَ  اَصْدَقَ  اِصْلاحِها  مِصْرَ  تُصْعِدُونَ  یُصْرَفُ  صَلاتی  قَصَصَ  صَدَقَ  مَصانِعَ  لَصادِقٌ  صالِحینَ  صِراطی  یَفْصِلُ  اَبْصِرْهُمْ  نَصیباً  مَصیرَکُمْ  یُوصیکُمْ  صُرِفَتْ  صحفِ  تخاصمُ  نصوحاً  توصونَ  تصُومُوا  فَصَّلْناهُ  فَالصّالِحاتُ  نُفَصِّلُ  یَخْتَصُّ  یَصَّدَّقُوا<br />
 +
==== حرف ضاد ====
 +
حرف (ضاد) از تماس کناره زبان (هر طرف که میسّر باشد) با دندانهای کرسی بالا (همان طرف ) و کشیده شدن بر آنها ایجاد می‌شود و آن را باید درشت و پرحجم اداء کرد.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
اَضعَفُ  یَضْرِبْنَ  رِضْوانٌ  فَضْلُ  مُضْغَةَ  مُضْعِفُونَ  ضَلَّ  وَضَعَها  ضَرَبَ  ضاحِکَةٌ  لَضآلُّونَ  ضامرٍ  نضجتْ  فی الاْرْضِ  ضعافاً  ضیزی  رَضیتُ  مُعْرِضینَ  ضُرِبَتْ  اُغضضْ  عرْضها  مغضوبِ  مخْضُودٍ  رَضُوا  یَنْفَضُّوا  نَضّاخَتانِ  فِضَّةٌ  یَحُضُّ  یَغُضُّوا  یَعَضُّ<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  تفاوت تلفظ حرف (طاء) با (تاء) را با ذکر مثال بنویسید.<br />
 +
۲  چه تفاوتی در ادای حرف (صاد) با (سین ) می باشد؟ با ذکر مثال توضیح دهید.<br />
 +
۳  چگونگی تلفّظ حرف (ضاد) را با ذکر مثال بیان کنید.<br />
 +
۴  برای هر یک از حروف درس ، ده مثال از قرآن انتخاب کرده بنویسید.<br />
 +
== درس دهم ==
 +
=== استعلا و استفال ===
 +
==== معنای استعلا ====
 +
استعلا در لغت ، به معنای (برتری طلبی ، میل به بلندی ) می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از (میل ریشه زبان به طرف سقف دهان در هنگام تلفظ حرف ).<br />
 +
در اثر این صفت ، حرف حالت پرحجم و درشتی به خود می‌گیرد.<br />
 +
==== حروف استعلا ====
 +
حروف استعلا عبارتند از:<br />
 +
(خ  ص  ض  ط  ظ  غ  ق ).<br />
 +
در هنگام ادای چهار حرف (ص  ض  ط  ظ) قسمتی از سطح زبان ، سقف دهان را می‌پوشاند و در نتیجه ، این حروف درشت تر و غلیظتر از سه حرف دیگر تلفّظ می‌شوند.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
صَلِّ  صَوْتُ  صَبِیًّا  صَدْری  صُرِفَتْ  یَصْبِرْ  ضَنْکاً  اِلی ضُرٍّ  یُضْلِلْ  یَضْرِبُ  ضیزی  نَضِجَتْ  بَطَشْتُمْ  طُمِسَتْ  طُوبی  یُطْفِئُوا  یُشْطِطْ  طِفْلاً  ظَلَّ  ظَلَمَ  ظَهیرٍ  منظرینَ  فَظًّا  ظِلالُها  خَشِیَ  خَتَمَ  خَسَفَ  خَبَرٍ  یُخْرِبُونَ  اَخْبارِها  غَنِمْتُمْ  غُلِبَتْ  یَبْغُونَ  یَغْلی  نَغْفِرْ  اَبْغیکُمْ  قَریباً  قَبْلُ  بِقَدَرٍ  نُقَدِّسُ  نَقْتَبِسْ  لا اُقْسِمُ<br />
 +
==== معنای استفال ====
 +
استفال در لغت ، به معنای (پایین آمدن ، پست شدن ) می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از (پایین آمدن سطح زبان از کام بالا).<br />
 +
در اثر این صفت ، حرف ، نازک و کم حجم تلفّظ می‌شود.<br />
 +
==== حروف استفال ====
 +
بجز هفت حرف استعلا، بقیّه حروف دارای صفت استفال می‌باشند.<br />
 +
=== # یادسپاری ===
 +
در تلفظ کلمات باید دقّت شود که هر حرف با صفت خود اداء شود و حالت حرف مجاور را به خود نگیرد.<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  استعلا را تعریف کرده و حروف آن را نام ببرید.<br />
 +
۲  کدام یک از حروف استعلا، درشت تر از بقیّه حروف تلفّظ می‌شوند؟<br />
 +
۳  استفال را تعریف کرده و حروف آن را نام ببرید.<br />
 +
۴  حروف استعلا را در کلمات زیر مشخّص کنید.<br />
 +
اَصْحابٌ  فَوْقَ عِبادِهِ  راحِمینَ  یَقْنَطُونَ  خالِدینَ  مُصَدِّقٌ  عاقِبَةُ  صالِحاتٌ  عَذابُ  یُضاعَفُ<br />
 +
== درس یازدهم ==
 +
=== قلقله و لین ===
 +
==== معنای قلقله ====
 +
قلقله در لغت ، به معنای (اضطراب ، جُنبش ) می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از (آزاد نمودن صدای حرف در هنگام سکون ).<br />
 +
==== حروف قلقله ====
 +
حروف قلقله عبارتند از: (ب  ج  د  ط  ق ) که در عبارت (قُطْبُ جَدّ) گرد آمده‌اند.<br />
 +
در حالت سکون (اعم از اینکه ذاتی باشد یا عارضی )، صدای حرف ، بطور کامل متوقّف می‌گردد و تنها راه تلفّظ، آزاد نمودن صدای آنهاست .<br />
 +
صدای ایجاد شده ، بیشتر میل به فتحه دارد.<br />
 +
قلقله‌ای که در آخر کلمه و هنگام وقف پدید آید، آشکارتر از موردی است که در وسط کلمه باشد و چنانچه مشدّد نیز باشد، قلقله از حالت قبل نیز آشکارتر می‌شود. باید در قلقله غیر مشدّد، دقّت نمود که بصورت مشدّد تلفّظ نشود.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
(ق ): خلَقنا  نقتبسْ  فواقٍ (فواقْ)  اَلْحریقِ (اَلْحریقْ)  بِالْحَقِّ (بِالْحَقّْ)  تَنْشَقُّ (تَنْشَقّْ)<br />
 +
(ط): یَطْمَعُ  وَ لا تُشْطِطْ  لُوطٍ (لُوطْ)  مُحیطٌ (مُحیطْ)<br />
 +
(ب ): یُبْصِرُونَ  اِبْراهیمَ  وَاکْتُبْ  مُریبٌ (مُریبْ) تَبَّ (تَبّْ)  اَلْجُبِّ (اَلْجُبّْ)<br />
 +
(ج ): تَجْری  مُجْرِمُونَ  فَاخْرُجْ  بَهیجٍ (بَهیجْ)  وَالْحَجِّ (وَالْحَجّْ)  حآدَّ (حآدّْ)<br />
 +
(د): لِیُدْ حِضُوا  اَرَدْنا  لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ  لَکَنُودٌ (لَکَنُودْ)  نُمِدُّ (نُمِدّْ)  نَعُدُّ (نَعُدّْ)<br />
 +
==== معنای لین ====
 +
لین در لغت ، به معنای (نرمی ) (ضد خشونت ) می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (به نرمی ادا شدن حرف ).<br />
 +
دو حرف واو ساکن ما قبل مفتوح و یاء ساکن ما قبل مفتوح را که به نرمی اداء می‌شوند (حروف لین ) نامند و باید دقت نمود که فتحه ماقبل آنها بطور کامل ، واضح و آشکار شده و میل به ضمّه و کسره پیدا نکند.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
یوْمهمْ  قَوْمَنا  حَوْلَهُ  فَاخْشَوْا  سَوْفَ  یُحَلَّوْنَ  کَیْفَ  لِکَیْلا  اَیْدیهِمْ  عَلَیْهِمْ  کامِلَیْنِ  اُنْثَیَیْنِ<br />
 +
=== پرسش ===
 +
۱  معنای لغوی و اصطلاحی (قلقله ) را بیان کنید.<br />
 +
۲  حروف قلقله را با ذکر مثال نام ببرید.<br />
 +
۳  (لین ) به چه معناست و حروف آن کدامند؟<br />
 +
== درس دوازدهم ==
 +
=== تفخیم و ترقیق (۱) ===
 +
==== معنای تفخیم ====
 +
تفخیم در لغت ، (مترادف کلمه (تسمین ) به معنای (تعظیم و بزرگداشت ) می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (درشت و غلیظ اداء کردن حرف بطوری که دهان از صدای آن پر شود).<br />
 +
==== معنای ترقیق ====
 +
ترقیق در لغت ، (ضد تفخیم ) به معنای (رقیق کردن و از غلظت چیزی کاستن ) می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (نازک و رقیق ادا کردن حرف ).<br />
 +
==== موارد تفخیم و ترقیق ====
 +
تمام حروف استعلا بدون استثنا تفخیم می‌گردند و این حالت در چهار حرف (ص  ض  ط  ظ) قویتر است .<br />
 +
لازم به یادسپاری است که تفخیم ، در حرف مفتوح ، بیشتر بوده و در حرف مضموم و ساکن ، متوسط، و در حرف مکسور، اندک است .<br />
 +
همه حروف استفال ، ترقیق می شوند بجز دو حرف آخر (ر  ل ) که در برخی موارد تفخیم می‌گردند. احکام هر یک بیان خواهد شد.<br />
 +
لازم به یادسپاری است که الف مدّی تابع حرف ماقبل است و چنانچه حرفی تفخیم شود، الف مدّی بعد از آن نیز تفخیم و در غیر این صورت ، ترقیق می‌گردد.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
کلمات زیر بر اساس مراحل تفخیمِ حروف استعلا انتخاب شده است ؛ در تلفّظ آنها دقّت کنید.<br />
 +
(خ ): یخافا  خانتاهما  خالاتِکُمْ  خَفَّتْ  خَسَفْنا  خُلِقَتْ  خُذُوهُمْ  فَاخْشَوْهُمْ  اَخْبارِها  خِفْتُمْ  اخِرینَ  اَخی<br />
 +
(ص ): اَصابَها  مِنَ الصّالِحاتِ  اَصابِعَهُمْ  صَدْری  صَدَقُوا  تَصُدُّونا  صُرِفَتْ  اَصْحابُ  تَصْبِرُ  یَصِدُّونَ  تُصِبْهُمْ<br />
 +
(ض ): قضیها  یضاعفها  اَضاءَ  اَضَلُّوا  ضَرَبُوا  ضُحیها  یَضُرُّهُمْ  یَسْتَضْعِفْ  یُضْلِلْ  نَضِجَتْ  فِی الاْرْضِ<br />
 +
(ط): اَطاعُونا  یُطافُ  طآئِفَتَیْنِ  طَیِّباتِ  طَفِقَ  خَلَطُوا  طُوبی  تَطْغَوْا  یَطْمَعُ  لا تُطِعْ  سُطِحَتْ<br />
 +
(ظ): ظالِمُونَ  تَظاهَرا  ظالِمی  حَفِظَ  ظَهْرَکَ  یَظُنُّ  ظُلِمُوا  یُظْهِرَ  اَظْلَمَ  ضِلالُها  یُعَظِّمْ<br />
 +
(غ ): اَلْغافلاتُ  فی الْغارِ  وَالْمغارِبِ  غیْری  غَنِمْتُمْ  غُلِبَتْ  یَنْزَغُ  نَغْفِرْ  اَفْرِغْ  غِطاءٍ  غِشَاوَةٌ<br />
 +
(ق ): قاتلُوا  قاسمهما  قادِرُونَ  قبلَکَ  قدِّموا  قلْنَ  قرِی ءَ  لاتَقْنَطُوا  یَقْبَلُ  بِالْقِسْطِ  نُقِرُّ<br />
 +
==== تغلیظ و ترقیق حرف لام ====
 +
اصل ، در تلفظ (لام ) ترقیق است و تغلیظ(۲۱) آن تنها در لفظ جلاله (اللّه ) صورت می‌گیرد، به شرط آنکه ماقبل آن ، حرفِ مفتوح یا مضموم قرار گیرد.<br />
 +
اگر ماقبل لفظ (اللّه ) حرف مکسور باشد، ترقیق می‌گردد.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
فاللّهُ  هوَاللّهُ  اِنَّ اللّهَ  فرَضَ اللّهُ  اَرِنا اللّهُ  عبدُاللّهِ  رَسولُ اللّهِ  وَاتَّقوا اللّهَ  نَصْرُاللّهِ  فی سَبیلِ اللّهِ  بِسْمِ اللّهِ  بِاللّهِ  لِلّهِ  عَلَی اللّهِ<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  تفخیم و ترقیق را تعریف کنید.<br />
 +
۲  مراتب تفخیم حروف (استعلا) را بیان کنید.<br />
 +
۳  موارد تغلیظ و ترقیق (لام ) را با ذکر مثال توضیح دهید.<br />
 +
۴  الف مدّی بعد از چه حروفی تفخیم می‌شود؟<br />
 +
۵  موارد تفخیم و ترقیق الف مدّی در سوره (لیل ) را مشخص کنید.<br />
 +
۶  موارد تغلیظ و ترقیق حرف (لام ) در آیات (۱ الی ۴) و (۳۵ الی ۳۸) سوره (زمر) را مشخّص کنید.<br />
 +
== درس سیزدهم ==
 +
=== تفخیم و ترقیق (۲) ===
 +
==== تفخیم حرف راء ====
 +
حرف (راء) در شرایط زیر (تفخیم ) می‌شود.<br />
 +
۱  راء مفتوح یا مضموم ، مانند:<br />
 +
رَحیمُ  فَرَضَ  قُدِرَ  اَرادَ  رُزِقَ  حُرُماتِ  تَذَرُ  رُوحُ<br />
 +
۲  راء ساکن که ماقبل آن مفتوح یا مضموم باشد، مانند:<br />
 +
مَرْعی  نَهَرٍ (نَهَرْ)  اُرْسِلَ  فَاهْجُرْ  حُمُرٌ (حُمُرْ)<br />
 +
۳  راء ساکن ماقبل ساکن که قبل از آن مفتوح یا مضموم باشد (در هنگام وقف پیش می‌آید)، مانند:<br />
 +
وَالْفجرِ (وَالْفجرْ)  وَالْعصرِ (وَالْعصرْ)  عُسْرٍ (عُسْرْ)  لَفی خُسْرٍ (لَفی خُسْرْ)  فِی الْغارِ (فِی الْغارْ)  شَکُورٌ (شَکُورْ).<br />
 +
===== # چند نکته =====
 +
۱  راء ساکن که ماقبل آن ، یاء ساکن باشد ترقیق می‌شود (در هنگام وقف پیش می‌آید)، مانند:<br />
 +
خَیْرَ (خَیْرْ)  سَیْرَ (سَیْرْ)  غَیْرِ (غَیْرْ)<br />
 +
۲  در کلمات (یَسْرِ  اَسْرِ  نُذُرِ) که در اصل (یَسْری  اَسْری  نُذُری ) بوده است ، در هنگام وقف ، ترقیق حرف راء بهتر است .<br />
 +
==== ترقیق حرف راء ====
 +
حرف (راء) در شرایط زیر (ترقیق ) می‌شود.<br />
 +
۱  راء مکسور، مانند:<br />
 +
رِزْقاً  ریحٌ  حَرِّقُوهُ  اَنْذِرِ النّاسَ  نُذُرِ<br />
 +
۲  راء ساکن که ماقبل آن مکسور باشد، مانند:<br />
 +
مِرْیَةٍ  اُحْصِرْتُمْ  عَسِرٌ (عَسِرْ)  قُدِرَ (قُدِرْ)<br />
 +
۳  راء ساکن ماقبل ساکن که ماقبل آن مکسور باشد (در هنگام وقف پیش می‌آید)، مانند:<br />
 +
سِحْرٌ (سِحْرْ)  ذِکْرٌ (ذِکْرْ)  خَبیرٌ (خَبیرْ)<br />
 +
===== چند نکته =====
 +
۱  راء ساکنی که بعد از همزه وصل قرار می‌گیرد، تفخیم می‌شود، مانند:<br />
 +
اِرْجِعُونِ  لِمَنِ ارْتَضی  اِرْحَمْ  اِنِ ارْتَبْتُمْ<br />
 +
۲  راء ساکن ماقبل مکسوری که قبل از حروف استعلا واقع شود (در صورتی که در یک کلمه باشند) نیز تفخیم می‌شود، مانند:<br />
 +
قِرْطاسٍ  مِرْصاداً  فِرْقَةٍ  لَبِالْمِرْصادِ  اِرْصاداً<br />
 +
===== تمرین =====
 +
موارد تفخیم و ترقیق حرف (راء) در کلمات زیر را مشخّص کنید.<br />
 +
بنصرِهِ  فی الاْرْضِ  حرِّضِ الْمُؤْمِنینَ  عِشْرُونَ  صابِرَةٌ  مَعَ الصّابِرینَ  اَسْری  غَفُورٌ رَحیمٌ  خَیْراً  وَ یَغْفِرْ لَکُمْ  وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ  بِاِخْراجِ الرَّسُولِ  فَاصْبِرْ صَبْراً  اَرْسَلْنا<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  موارد تفخیم حرف (راء) را با ذکر مثال برای هر مورد، بیان کنید.<br />
 +
۲  موارد ترقیق حرف (راء) را با ذکر مثال برای هر مورد، بیان کنید.<br />
 +
۳  موارد تفخیم و ترقیق (راء) در سوره (مُدَّثِّرْ) را مشخص کنید.<br />
 +
۴  برای هر یک از موارد تفخیم و ترقیق (راء) مثالی از قرآن انتخاب کرده ، بنویسید.<br />
 +
== درس چهاردهم ==
 +
=== ادغام ===
 +
==== معنای ادغام ====
 +
ادغام در لغت ، (مترادف کلمه (ادخال ) به معنای (داخل نمودن ) است ، و در اصطلاح ، عبارت است از: (داخل کردن حرفی در حرف دیگر بطوری که اثری از حرف اوّل یعنی (مُدْغَمْ) باقی نماند و حرف دوّم یعنی (مُدْغَمٌ فیه ) مشدّد شود، مانند:<br />
 +
(قَدْ دَخَلُوا) که دال (قَدْ) در دال (دَخَلُوا) ادغام شده و آن را (قَدَّ خَلُوا) می‌خوانیم .<br />
 +
چنانچه مدغم و مدغمٌ فیه ، مثل هم نباشند، نخست مدغم را تبدیل به حرف دوّم نموده و سپس ادغام می کنیم ، مانند (قلْ رَبِّ) که ابتدا (لام ) را تبدیل به (راء) و بعد در (راء) دوّم ادغام می‌نماییم و (قُرَّبِّ) می‌خوانیم .<br />
 +
==== فایده ادغام ====
 +
فایده ادغام (سهولت در تلفّظ) است ، یعنی اگر حرفی یک بار تلفّظ و بلافاصله همان حرف یا حرف همجنس آن تکرار شود، این حالت برای دستگاه صوتی انسان ، سنگین خواهد بود که این سنگینی با بهره گیری از قاعده ادغام برطرف می‌شود.<br />
 +
==== انواع سه گانه ادغام و موارد آن در قرآن ====
 +
===== الف  ادغام متماثلین =====
 +
در دو حرفی است که مثل یکدیگر باشند (تکرار یک حرف ) و ادغام آنها لازم است چه در یک کلمه باشند و چه در دو کلمه ، مانند:<br />
 +
یُدْرِکْکُمْ  قُلْ لَهُمْ که خوانده می‌شوند: یُدْرِکُّمْ  قُلَّهُمْ<br />
 +
===== ب  ادغام متجانسین =====
 +
زمانی است که دو حرف هم مخرج (حروفی که از یک محلّ، تلفّظ شوند) کنار یکدیگر واقع شوند، خواه در یک کلمه و خواه در دو کلمه ، و ادغام آنها نیز لازم است .<br />
 +
ادغام متجانسین در قرآن مجید، تنها در موارد هفتگانه زیر پیش آمده است .<br />
 +
۱  مدغم (طاء) مدغم فیه (تاء)، مانند: بَسَطْتَ (بَسَطتَ)<br />
 +
۲  مدغم (تاء) مدغم فیه (طاء)، مانند: قالَتْ طآئِفَةٌ (قالَطّآئِفَةٌ)<br />
 +
۳  مدغم (دال ) مدغم فیه (تاء)، مانند: عَبَدْتُمْ (عَبَتُّمْ)<br />
 +
۴  مدغم (تاء) مدغم فیه (دال )، مانند: اُجیبَتْ دَعْوَتُکُما (اُجیبَدَّعْوَتُکُما)<br />
 +
۵  مدغم (ذال ) مدغم فیه (ظاء)، مانند: اِذْظَلَمُوا (اِظَّلَمُوا)<br />
 +
۶  مدغم (ثاء) مدغم فیه (ذال )، مانند: یَلْهَثْ ذلِکَ (یَلْهَذّلِکَ)<br />
 +
۷  مدغم (باء) مدغم فیه (میم )، مانند: اِرْکَبْ مَعَنا (اِرْکَمَّعَنا)<br />
 +
در مورد اوّل باید دقّت شود که حالت درشتی و پُری حرف طاء باقی بماند.<br />
 +
در مورد ششم و هفتم بدون ادغام نیز خوانده می شوند و بجز دو مثال ذکر شده ، نمونه دیگری در قرآن وجود ندارد.(22)<br />
 +
===== ج  ادغام متقاربین =====
 +
در حروفی جریان دارد که یا مخرجشان نزدیک به هم باشد و یا در بیشتر صفات ، متّحد باشند. رعایت آنها تنها در دو مورد لازم است و در سایر موارد (حَفْص ) ادغام نکرده است .<br />
 +
۱  لام ساکن در حرف راء، مانند: قُلْ رَبِّ (قُرَّبِّ)  بَلْ رَبُّکُمْ (بَرَّبُّکُمْ)<br />
 +
۲  قاف ساکن در حرف کاف که در قرآن فقط یک مورد و در کلمه (اَلَمْ نَخْلُقْکُمْ) پیش آمده و آن را (اَلَمْ نَخْلُکُّمْ) می‌خوانیم .(23)<br />
 +
===== تمرین =====
 +
رَبحتْ تجارَتهمْ  اَقلْ لَکمْ  تستطِعْ عَلَیْهِ  یُدْرِکْکُمْ  فَاضْرِبْ بِهِ  یَلْهَثْ ذلِکَ  قَدْ تبیَّنَ  اِرْکَبْ مَعَنا  یُوَجِّهْهُ  عَبَدْتُمْ  قالَتْ طآئِفَهٌ  اُجیبَتْ دَعْوَتُکُما  فَرَّطْتُمْ  بَلْ رَبُّکُمْ اَلَمْ نَخْلُقْکُمْ  اَحَطْتُ  اِذْ ظَلَمْتُمْ  فَرَّطْتُ  اَثْقَلَتْ دَعَوَاللّهَ  وَدَّتْ طآئِفَةٌ  لَقَدْ تابَ<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  ادغام را تعریف کرده و فایده آن را بنویسید.<br />
 +
۲  ادغام متجانسین چه نوع ادغامی است ؟<br />
 +
۳  ادغام متقاربین چه نوع ادغامی است ؟<br />
 +
== درس پانزدهم ==
 +
=== احکام نون ساکن و تنوین (۱) ===
 +
تنوین و نون ساکنه ، حُکمش بدان ای هوشیار<br />
 +
کز حکم آن زینت بود اندر کلام کردگار<br />
 +
در یرملون ادغام کن ، در حرف حلق اظهار کن<br />
 +
در نزد (باء) قلب به میم ، در (مابقی ) اخفا بیار<br />
 +
نون ساکن و تنوین در مجاورت ۲۸ حرف زبان عرب ، چهار حکم پیدا می‌کند که عبارتند از: اظهار، ادغام ، اقلاب ، اخفا.<br />
 +
==== اظهار ====
 +
اظهار یعنی آشکار نمودن . اگر نون ساکن و تنوین به حروف حلقی برسد، بطور عادی و واضح تلفّظ می‌شود و نباید روی آن مکث نمود.<br />
 +
حرف حلقی شش بود ای باوفا<br />
 +
همزه ، هاء و عین و حاء و غین و خاء<br />
 +
مانند: (همزه ): یَنْاَوْنَمَنْ امَنَرَسُولٌ اَمینٌ<br />
 +
(هاء): مِنْهُمْاِنْ هُوَقَوْمٍ هادٍ<br />
 +
(عین ): اَنْعَمْتَمِنْ عِلْمٍسَمیعٌ عَلیمٌ<br />
 +
(حاء): وَانْحَرْمِنْحَکیمٍعَلیماً حَکیماً<br />
 +
(غین ): فَسَیُنْغِضُونَیَکُنْ غَنِیّاًاِلهٍ غَیْرِهِ<br />
 +
(خاء): وَالْمُنْخَنِقَةٌمِنْ خَیْرٍقَوْمٌ خَصِمُونَ<br />
 +
==== ادغام ====
 +
نون ساکن و تنوین در شش حرف (یرملون ) ادغام می‌شود و این ادغام در دو حرف (راء و لام )، بدون غُنّه و در چهار حرف بقیّه (یَنْمُو) با غُنّه است .<br />
 +
غُنّه : صوتی است که از خیشوم (فضای بینی ) خارج می‌شود.<br />
 +
دو حرف (میم ) و (نون ) دارای این حالت هستند، بویژه چنانچه مشدّد باشند و نیز در هنگام ادغامِ با غُنّه و اخفای این دو حرف ، غُنّه به میزان دو حرکت ادامه دارد، مانند:<br />
 +
(راء): مَنْ رَحِمَغَفُورٌ رَحیمٌ<br />
 +
(لام ): مِنْ لَدُنْرِزْقاً لَکُمْ<br />
 +
(میم ): مَنْ مَعِیَفَتْحاً مُبیناً<br />
 +
(نون ): اِنْ نَشَاْحِطَّةٌ نَغْفِرْ<br />
 +
(واو): مِنْ وَلَدٍاُمَّةً واحِدَةً<br />
 +
(یاء): مَنْ یَقُولُیَوْمَئِذٍ یَصَّدَّعُونَ<br />
 +
===== # یادسپاری =====
 +
در کلمات (قِنْوان  صِنْوان  دُنْیا  بُنْیان ) به سبب آنکه نون ساکن و حروف یرملون (واو، یاء) در یک کلمه قرار گرفته‌اند، ادغام انجام نمی‌شود.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
فی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ  کُلُّ اَمْرٍ حَکیمٍ  رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ  وَ اِنْ یَرَوْا  فی شَکٍّ یَلْعَبُونَ  عَذابٌ اَلیمٌ  فوَیلٌ یوْمئِذٍ لِلْمکذِّبینَ  وَ لکِنْ لا  فَقالُوا اَبَشَراً مِنّا واحِداً نَتَّبِعْهُ اِنّا اِذاً لَفی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  احکام نون ساکن و تنوین نزد حروف بیست و هشتگانه را توضیح دهید.<br />
 +
۲  حروف حلقی را نام ببرید.<br />
 +
۳  ادغام نون ساکن و تنوین چند نوع دارد؟ با ذکر مثال توضیح دهید.<br />
 +
۴  کلماتی را که از ادغام نون ساکن مستثنا هستند نام ببرید.<br />
 +
== درس شانزدهم ==
 +
=== احکام نون ساکن و تنوین (۲) ===
 +
==== اقلاب یا قلب ====
 +
در اینجا مراد تبدیل نون ساکن و تنوین به حرف (میم ساکن ) است و آن هم در صورتی است که نون ساکن و تنوین پیش از حرف (باء) واقع گردند، با توجّه به این نکته که میم ساکن ایجاد شده ، در نزد باء (اخفاء) می‌شود که باغُنّه همراه است ، مانند:<br />
 +
اَنْبِئْهُمْ  سَمیعاً بَصیراً  مِنْ بَعْدِهِمْ  واقِعٌ بِهِمْ<br />
 +
===== تمرین =====
 +
حِکْمَةٌ بالِغَةٌ  مُنْبَثًّا  کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ  فَانْبَجَسَتْ  اَمَدًا بَعیداً  مِنْ بَعْدِهِمْ  مَشّآءٍ بِنَمیمٍ  اَنْ بُورِکَ  سَمیعٌ بَصیرٌ  فَانْبِذْ  مِنْ بُطُونِ  بَصیرٌ بِالْعِبادِ  مِنْ بَقْلِها  مَنْ بَعَثَنا<br />
 +
==== اخفا ====
 +
اخفا به معنای (پوشاندن )، حالتی است میان اظهار و ادغام ، همراه با غُنّه بگونه‌ای که تشدید ایجاد نشود.<br />
 +
نون ساکن و تنوین در نزد پانزده حرف باقیمانده (اخفا) می‌شوند.<br />
 +
در هنگام شروع اخفا بدون اینکه زبان به محلّ ادای نون برسد، حرف بعدی به محلّ تلفّظ خود نزدیک شده ، در این حال ، صوت بصورت غُنّه دو حرکت ، ادامه پیدا کرده و آن گاه حرف مابقی به سهولت و آسانی تلفّظ می‌گردد.<br />
 +
لازم به یادسپاری است که کیفیت اخفا بستگی به نوع حرف مابقی دارد، بدین معنا که اگر حرف مابقی از حروف استعلا باشد، اخفای نون ساکن و تنوین ، درشت و پرحجم بوده و چنانچه از حروف استفال باشد، اخفا رقیق و نازک خواهد بود.<br />
 +
از مطالب فوق ، روشن می‌شود که اخفای نون ساکن و تنوین در نزد هر یک از این حروف با دیگری تفاوت دارد و چه بسا فردی اخفا در نزد حرفی را صحیح انجام دهد، ولی در نزدِ حرف دیگر نتواند بخوبی اخفا نماید. بنابراین ، باید تمامی موارد حروف پانزده گانه ، تمرین شود.<br />
 +
(ت ): اَنْتُمْمَنْ تابَجَنّاتٍ تَجْری<br />
 +
(ث ): وَالاْنْثی اَنْ ثَبَّتْناکَخَیْرٌ ثَواباً<br />
 +
(ج ): اَنْجَیْتَنااِنْ جَعَلَخَلْقٍ جَدیدٍ<br />
 +
(د): عِنْدَهُمْمِنْ دُونِهِکَاْساً دِهاقاً<br />
 +
(ذ): فَاَنْذَرْتُکُمْمِنْ ذَهَبٍفی یَوْمٍ ذی مَسْغَبَةٍ<br />
 +
(ز): اَنْزَلَفَاِنْ زَلَلْتُمْنَفْساً زَکِیَّةً<br />
 +
(س ): فَاَنْسیهُمْوَ لَئِنْ سَاَلْتَهُمْفَوْجٌ سَاءَلَهُمْ<br />
 +
(ش ): یَنْشُرْاِنْ شآءَرُکْنٍ شَدیدٍ<br />
 +
(ص ): فَانْصُرْناوَ لَمَنْ صَبَرَقَوْماً صالِحینَ<br />
 +
(ض ): مَنْضُودٍمَنْ ضَلَّعَذاباً ضِعْفاً<br />
 +
(ط): قِنْطاراًاِنْ طَلَّقَکُنَّکَلِمَةٍ طَیِّبَةٍ<br />
 +
(ظ): یَنْظُرُونَمِنْ ظَهیرٌقَوْمٍ ظَلَمُوا<br />
 +
(ف ): اَنْفُسَهُمْکُنْ فَیَکُونُخالِداً فیها<br />
 +
(ق ): تَنْقِمُونَمِنْ قَبْلُسَمیعٌ قَریبٌ<br />
 +
(ک ): اَلْمُنْکَرِمَنْ کانَعُلُوّاً کَبیراً<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  نون ساکن و تنوین نزد چه حرفی قلب به میم می‌شوند؟<br />
 +
۲  اخفا یعنی چه ؟<br />
 +
۳  نون ساکن و تنوین نزد چه حروفی اخفا می‌شوند؟<br />
 +
۴  سوره واقعه را تلاوت و موارد اخفای آن را مشخص فرمایید.<br />
 +
== درس هفدهم ==
 +
=== احکام میم ساکن ===
 +
میم ساکن نزد حروف الفبا سه حالت پیدا می‌کند: (ادغام ، اخفا، اظهار).<br />
 +
==== ادغام ====
 +
میم ساکن در حرف (میم ) بعد از خود ادغام می‌شود (ادغام متماثلین بوده و با غُنّه همراه است )، مانند:<br />
 +
وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (وَ هُمُّهْتَدُونَ)  کَمْ مِنْ (کَمِّنْ)<br />
 +
==== اخفا ====
 +
میم ساکن قبل از حرف (باء) اخفا می‌گردد.<br />
 +
در هنگام اخفای میم ، لبها را به هم نزدیک می‌کنیم ، بحدّی که فاصله اندکی بین دولب ، موجود باشد. در این حال ، صوت به حالت غُنّه به میزان دو حرکت ، کشیده می‌شود، مانند:<br />
 +
رَبَّهُمْ بِهِمْ  اَمْ بِهِ جِنَّةٌ  بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ<br />
 +
===== یادسپاری =====
 +
میان میم ساکن اصلی و نون ساکن و تنوین که قبل از حرف باء تبدیل به میم ساکن می‌گردد، تفاوتی وجود ندارد.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
نجَّیناهمْ بِسَحَرٍ  صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً  اَنْتُمْ مُدْهِنُونَ  اَنْتُمْ بِهِ  رَبَّهُمْ مُشْفِقُونَ  هُمْ مِنْها  وَ هُمْ بارِزُونَ  اَنَّهمْ بادُونَ  لَهمْ موسی  همْ بدَؤُوکُمْ  جُلُودُهُمْ  بَدَّلْناهُمْ  مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ  یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً<br />
 +
===== اظهار =====
 +
میم ساکن در نزد بقیّه حروف ، اظهار می‌گردد. باید دقّت نمود که میم ساکن ، حرکت نگرفته و روی آن مکث نیز نشود و در نزد دو حرف (فاء  واو) توجّه بیشتری لازم است تا میم ساکن ، اخفا یا ادغام نشده و صوت نیز قطع نگردد. بدین منظور پس از تلفّظ میم بدون اینکه صوت ، قطع گردد یا لبها بشدّت از یکدیگر جدا شود لبها با ظرافت به حالت ادای حرف (فاء و واو) درآید، مانند:<br />
 +
لَکُمْ فیها  یَمُدَّهُمْ فی  اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ<br />
 +
==== جمع بندی موارد غُنّه ====
 +
در پایان ، موارد غُنَّه را که در درسهای گذشته بطور پراکنده تشریح شده ، جمع بندی می‌کنیم .<br />
 +
۱  نون و میم مشدّد، مانند:<br />
 +
اِنَّ  کُنّا  عَمَّ  اُمَّةً<br />
 +
۲  ادغام میم ساکن در میم ، مانند:<br />
 +
لَهُمْ مُوسی  وَ هُمْ مِنْها<br />
 +
۳  ادغام نون ساکن در چهار حرف (یَنْمُو) یا (یَمُون ) مانند:<br />
 +
مَنْ یَشاءُ  مِنْ نَفْسٍ  مِنْ مالٍ  مِنْ وَلِی<br />
 +
۴  کلّیّه (اخفا)ها (که شامل اخفای نون ساکن نزد (حروف مابقی ) و همچنین اخفای میم ساکن در نزد حرف (باء) می‌باشد)، مانند:<br />
 +
عَنْکُمْ  کُنْتُمْ  مِنْ بَعْدِ  اَمَدًا بَعیداً<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  میم ساکن نزد حروف الفبا چه احکامی دارد؟ برای هر مورد مثال بزنید.<br />
 +
۲  در چه مواردی از احکام میم ساکن ، با غُنّه همراه است ؟<br />
 +
۳  در اظهار میم چه نکاتی را باید رعایت کنیم ؟<br />
 +
== درس هجدهم ==
 +
=== مدّ و قصر (۱) ===
 +
مدّ در لغت ، به معنای (زیادت )، (افزونی و کشش ) می‌باشد، و در اصطلاح عبارت است از: (امتداد و کشیدن صوت در حروف مدّی بیش از مقدار طبیعی ).<br />
 +
قصر در لغت ، به معنای (کوتاهی ) و ضد مدّ می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (ادای حروف مدّی به اندازه طبیعی و معمولی آن ).<br />
 +
==== حروف و سبب مدّ ====
 +
برای مدّ، حروف مدّی و سبب مدّ لازم است .<br />
 +
===== الف  حروف مدّی =====
 +
عبارت است از: (الف ماقبل مفتوح ، یاء ماقبل مکسور، واو ماقبل مضموم ).<br />
 +
===== ب  سبب مدّ =====
 +
عبارت است از (همزه و سکون ) و تشدید هم به خاطر آنکه یک حرف ساکن در آن نهفته است ، سبب مدّ به حساب می‌آید.<br />
 +
چنانچه حروف مدّی ، بدون سبب باشد، یعنی بعد از آنها همزه یا سکون نباشد، (مدّ ذاتی ) نام دارد و به میزان دو حرکت که حداقلِ کشش حروف مدّی است ، کشیده می‌شود، مانند:<br />
 +
اتُونی  اُوذینا<br />
 +
کشش صوت را در حروف مدّی به میزان دو حرکت (۲۴) (قصر)، و سه حرکت را(فوق قصر) و چهار حرکت را(توسط) و پنج حرکت را (فوق توسط) و شش حرکت را(طول ) نامند.<br />
 +
مقدار مدّ از دو حرکت ، کمتر نبوده و از شش حرکت نیز بیشتر نمی‌باشد.<br />
 +
==== انواع مدّ ====
 +
مدّی که سبب آن همزه باشد، بر دو قسم است : (مدّ متّصل ) و (مدّ منفصل ).<br />
 +
مدّی که سبب آن سکون باشد نیز بر دو قسم است . (مدّ لازم ) و (مدّ عارض ).<br />
 +
===== الف  مدّ متّصل =====
 +
آن است که حرف مدّ و همزه در یک کلمه باشد و مقدار مدّ آن از چهار تا شش حرکت خواهد بود، مانند:<br />
 +
یَشاءُ  سیئَتْ  سُوءُ<br />
 +
===== ب  مدّ منفصل =====
 +
آن است که حرف مدّ در آخر کلمه و همزه در ابتدای کلمه بعد قرار گیرد و مقدار آن از دو تا پنج حرکت می‌باشد، مانند:<br />
 +
بِما اُنْزِلَ  فی اَنْفُسِهِمْ  کَفَرُوا اِلی  عِلْمِهِ اِلاّ  مَا لَهُ اَخْلَدَهُ<br />
 +
در دو مثال اخیر، حرف مدّ از اشباع (سیر کردن ) هاء ضمیر، تولید شده است که آنها را (مدّ اشباع ) نیز نامیده‌اند.<br />
 +
===== چند نکته =====
 +
۱  میزان مدّ منفصل نباید بیشتر از میزان مدّ متّصل باشد.<br />
 +
۲  در میزان کشش مدّهای متصل و منفصل ، رعایت توازن لازم است ، بدین معنی که اگر مدّ متصل را به طول خواندیم ، باید تمام مدّهای متصل را به طول بخوانیم و یا اگر برای مثال ، مدّ منفصل را به قصر خواندیم ، در مورد سایر مدّهای منفصل نیز به همین طریق عمل کنیم .<br />
 +
۳  در موارد فوق برای راهنمایی قاری قرآن ، علامتی به این شکل (َّ ) بالای حروف مدّی قرار داده‌اند.<br />
 +
===== تمرین =====
 +
اِنْ هِیَ اِلاَّّ اَسْم آءٌ سَمَّیْتُمُوه آ اَنْتُمْ وَ ا ب آؤُکُمْ م آ اَنْزَلَ اللّ هُ بِه ا مِنْ سُلْط انٍ  وَ م ا تَش آؤُونَ اِلاّ اَنْ یَشآءَ<br />
 +
اللّهُ  عسی رَبُّنا اَنْ یبدِلَنا خیراً منْهآ اِنّا اِلی رَبِّنْا راغِبُونَ  اَمْ لَهُمْ شُرَکآءُ فَلْیَاْتُوا بِشُرَکآئِهِمْ<br />
 +
اِنْ کانُوا صادِقینَ  اِنَّ هؤُلاَّء یُحِبُّونَ الْع اجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَ ر آءَهُمْ یَوْماً ثَقیلاً  قُلْ اِنَّم آ اَدْعُوا<br />
 +
رَبّی وَ لاَّ اُشْرِکُ بِهِ اَحَداً<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  مدّ را تعریف کنید.<br />
 +
۲  سبب مدّ چیست ؟<br />
 +
۳  چه فرقی میان مدّ متّصل و منفصل می‌باشد؟<br />
 +
۴  توازن در مدّ یعنی چه ؟<br />
 +
۵  نوع مدّ در کلمات زیر را مشخص کنید.<br />
 +
اُولئِکَ  سُوءُ  لاِهْلِهِ اِنّی انَسْتُ  جآءَها  بَیْضآءَ  یا مُوسی اِنَّهُ اَنَا اللّهُ  هؤُلاءِ  حَتّی اِذا اَتَوْا  لا اَری<br />
 +
== درس نوزدهم ==
 +
=== مدّ و قصر (۲) ===
 +
==== مدّ لازم ====
 +
مدّ لازم ، مدّی است که سبب آن (سکون ذاتی ) باشد.<br />
 +
سکون ذاتی آن است که همیشه جزو کلمه بوده باشد، مانند سکون (لام ) در کلمه (آلاْ نَ) در مقابلِ سکون عارضی که به هنگام وقف ایجاد می شود، مثل (نَسْتَعینُ) که هنگام وقف ، آن را (نَسْتَعینْ) می‌خوانیم .<br />
 +
مدّ لازم فقط به طول خوانده می‌شود.<br />
 +
مدّ لازم گاهی حرفی است ، یعنی در حروف مقطّعه آغاز سوره‌ها قرار دارد، و زمانی کلمه‌ای است ، یعنی در کلمات قرآن یافت می شود و سبب مدّ لازم ، گاهی مخفَّف (سکون ) و زمانی مُثَقَّل (تشدید) می‌باشد.<br />
 +
بنابراین مدّ لازم چهار نوع است :<br />
 +
===== مدّ لازم حرفی مخفَّف =====
 +
مانند: نَّ (نُوَّنْ)  قَّ (قآفْ)<br />
 +
===== مدّ لازم حرفی مُثقَّل =====
 +
مانند: الَّمَّ (الف ، لام مّیم )<br />
 +
===== مدّ لازم کلمه‌ای مُخفّف =====
 +
مانند: آلاْ نَ<br />
 +
===== مدّ لازم کلمه‌ای مُثقَّل =====
 +
مانند: حآجَّ  اَتُحاجُّوَّنّی<br />
 +
==== مدّ عارض ====
 +
مدّ عارض ، مدّی است که سبب آن سکون عارضی باشد که در اثر وقف پدید می‌آید و جایز است از دو تا شش حرکت کشیده شود، مانند:<br />
 +
تُکَذِّبانِ (تُکَذِّبانْ)  تَعْلَمُونَ  (تَعْلَمُونْ)  عَلیمٌ (عَلیمْ)<br />
 +
در مدّهای عارضی رعایت توازن ، لازم نیست .<br />
 +
==== مدّ لین ====
 +
در صورتی که بعد از حروف لین (واو ساکن ماقبل مفتوح ، یاء ساکن ماقبل مفتوح ) حرف ساکنی واقع شود، می‌توان حروف لین را تا شش حرکت امتداد داد، (فرقی نمی‌کند که سکونش ذاتی باشد یا عارضی ).<br />
 +
مثال سکون لازم : (عَیْنْ) در (کهیعص ) و (حم عسق )<br />
 +
مثال سکون عارضی : خَوْفٍ (خَوْفْ)  خَیْرٌ (خَیْرْ)<br />
 +
===== تمرین =====
 +
وَ حآجَّهُ قوْمهُ قالَ اَتحاجُّوَّنی فی اللّهِ وَ قَدْ هَدینِ  کَّهیعَّصَّ  یُوآدُّونَ مَنْ حآدَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ  وَاللّهُ خَلَقَ کُلَّ دآبَّةٍ مِنْ مآءٍ  ذلِکَ بِاَنَّهُمْ شآقُّوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشآقِّ اللّهَ فَاِنَّ اللّهَ شَدیدُ الْعِقابِ  وَالصّآفّاتِ صَفًّا  وَ لَیْسَ بِضآرِّهِمْ شَیْئاً  اَلْحآقَّةُ، مَاالْحآقَّةُ<br />
 +
=== # یاد سپاری ===
 +
از مجموع چهارده حرف مقطّع قرآن ، پنج حرف (حَیُّ طُهْر) دارای مدّ ذاتی و هفت حرف (سنقُصُّ لَکُمْ) دارای مدّ لازم و یک حرف (عَیْن ) دارای مدّ لین می‌باشد و الف ، فاقد مدّ است .<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  چه فرقی میان مدّ لازم و عارض می‌باشد؟<br />
 +
۲  مدّ لازم بر چند نوع است ؟<br />
 +
۳  انواع مدّ در حروف مقطّع زیر را مشخّص کنید.<br />
 +
حم عسق  المص  طه  کهیعص  المر<br />
 +
۴  انواع مدّ در کلمات زیر را مشخص کنید.‌ها اَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ  یُحادُّونَ  حَدائِقَ  اَتُحاجُّونَنا  آلذَّکَرَیْنِ  اِلَی الْحَوْلِ (در هنگام وقف )  وَ الْجُوعِ (در هنگام وقف )<br />
 +
== بیستم ==
 +
=== وقف و ابتدا ===
 +
==== معنای وقف ====
 +
وقف در لغت ، به معنای (بازداشتن ، درنگ کردن ) می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (قطع صوت در هنگام قرائت برای تازه کردن نفس و سپس ادامه قرائت ) (که ابتدا نامیده می‌شود).<br />
 +
==== روش وقف در کلمات قرآن ====
 +
به هنگام وقف ، تغییراتی در آخر کلمات به شرح زیر داده می‌شود:<br />
 +
۱  کلماتی که با (تاء) گرد (ة ) ختم شده است با هر حرکتی که باشند، تبدیل به هاء ساکن (هْ)می‌شود، مانند:<br />
 +
تُقیةً (تُقیهْ)  زَکوةِ (زَکوهْ)  مَرَّةٍ (مَرَّهْ)<br />
 +
کلماتی که با تاء کشیده (ت ) نوشته شده است ، فقط ساکن می‌شود، مانند:<br />
 +
رَحْمَتُ (رَحْمَتْ)  سُنَّتَ (سُنَّتْ)  نِعْمَتَ (نِعْمَتْ)<br />
 +
۲  تنوین کلمات منصوب ، تبدیل به الف مدّی می‌شود، مانند:<br />
 +
رَحیماً (رَحیما)  ماءً (ماءا)  هُدیً (هُدی )<br />
 +
۳  بقیه کلمات ، ساکن می‌گردد، مانند:<br />
 +
یقتلُونَ (یقتلُونْ)  فاتَّقونِ (فاتَّقونْ)  هوَ (هو)  نستَعینُ (نَسْتَعینْ)  مُسْتَقیمٍ (مُسْتَقیمْ)  نَهَرٌ (نَهَرْ)  هِیَ (هی )<br />
 +
مورد اوّل و دوّم ، وقفِ ابدال و سومین مورد، وقف به اسکان نام دارد.<br />
 +
لازم به یادسپاری است کلماتی که در آخر آنها (الف ، واو، یاء مدّی ) یا حرف ساکن می‌باشد به هنگام وقف ، تغییری در آنها داده نمی‌شود، مانند:<br />
 +
کَلاّ  یُدْعی  رَبّی  کُلُوا  قُمْ فَاَنْذِرْ<br />
 +
==== اقسام وقف ====
 +
وقف بر دو نوع است : اختیاری ، اضطراری .<br />
 +
===== وقف اختیاری =====
 +
وقفی است که به اراده و تشخیص ، صورت گیرد که طبعاً باید کلام ، تمام باشد و بر سه قسم است : تامّ، کافی ، حَسَنْ.<br />
 +
وقف تامّ: وقفی است که کلام از نظر لفظ (دستور زبان ) و معنی کامل بوده و به کلام بعد از خود، بستگی نداشته باشد، مانند وقف بر (وَ اُولَّئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) و ابتدا از (اِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا...).<br />
 +
وقف کافی : وقفی است که کلام از نظر لفظ کامل ، ولی از جهت معنی ارتباط به کلام بعد داشته باشد، مانند وقف بر (رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا) و ابتدا از (اِنَّکَ اَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ).<br />
 +
وقف حسن : وقفی است که کلام از نظر معنی کامل و از نظر لفظ ناقص باشد، بدین صورت که عبارت دوّم از نظر دستور زبان به عبارت اوّل بستگی دارد. این نوع وقف را چون تغییری در معنای کلام نمی‌دهد، حَسَن نامیده‌اند، ولی ابتدا کردن از کلام بعد جایز نمی‌باشد، مانند وقف بر (اَلْحَمْدُلِلّهِ) و ابتدا از (رَبِّ الْعالَمینَ).<br />
 +
===== وقف اضطراری =====
 +
وقفی است که به سبب اتمام نفس ، عطسه ، سرفه ، فراموشی آیه و غیره در موردی که کلام از نظر لفظ و معنی ، ناقص بوده اتّفاق می‌افتد و به آن وقف قبیح نیز می‌گویند که لازم است از محلّ قبلی که مناسب باشد، ابتدا شود.<br />
 +
ابتدا: ابتدا، همیشه اختیاری است و باید از محلی ابتدا نمود که دارای معنی مستقل و رساننده مقصود باشد و این نکته باید در نظر باشد که با توجه به شرایط نفس و طولانی بودن آیه از بهترین محل ممکن ابتدا شود.<br />
 +
==== علامات وقف ====
 +
چون شناختن محلهای وقف و ابتدا بستگی به آموزش زبان عربی دارد و معمولاً مردم با آن آشنایی ندارند، از این رو، برای شناسایی موارد آن ، علامتهایی مقرّر گردیده تا در هنگام [[تلاوت قرآن]] ، بدانها توجّه شده و خللی در معنای آیات ، پدید نیاید.<br />
 +
نخستین شخصی که این علامتها را وضع کرد علاّمه سجاوندی بود. بدین خاطر، آن علامتها به رموز سجاوندی (۲۵)مشهور گردید.<br />
 +
بعد از علاّمه سجاوندی ، علامتهای دیگری نیز وضع گردید، زیادی علامتها باعث سر درگمی قاریان می‌شد. بدین جهت ، علمای مصر به منظور اتّحاد و اتّفاق رموز وقف ، علامتهای زیر را انتخاب کردند که به توضیح آنها می‌پردازیم .<br />
 +
۱  (م ): علامت وقف لازم است که اگر به وصل خوانده شود، بیم تغییر معنی می‌رود، مانند:<br />
 +
اِنَّما یَسْتَجیبُ الَّذینَ یَسْمَعُونَم وَ الْمَوْتی یَبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ اِلَیْهِ یُرْجَعُونَ<br />
 +
۲  (لا): نشانه عدم جواز وقف است که اگر از روی ناچاری ، در این محلّ وقف شود، باید از محلّ مناسب ما قبل ، ابتدا کرد، مانند:<br />
 +
وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ اَهْوآئَهُمْ بَعْدَ الَّذی جآءَکَ مِنَ الْعِلْمِلا ما لَکَ مِنَ اللّهِ مِنْ وَلِی وَ لا نَصیرٍ<br />
 +
لازم به یادسپاری است که این علامت در مورد وقف (حَسَنْ) نیز به کار می‌رود تا بدان توجّه شده و در صورت وقف ، از کلام بعد ابتدا ننمایند.<br />
 +
۳  (ج ): علامت وقف جایز می باشد که در این مورد، وقف و وصل یکسان است ، مانند:<br />
 +
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَاَهُمْ بِالْحَقِّج اِنَّهُمْ فِتْیَةٌ امَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدًی<br />
 +
۴  (قلی ): نشانه جواز وقف است و اشاره به اینکه وقف ، بهتر از وصل می‌باشد.<br />
 +
در بعضی از قرآنها به جای آن علامت (ط) استفاده می‌کنند که به معنی وقف مطلق آمده است ، یعنی وقف بر این کلمه و ابتدا از کلام بعد مطلقاً خوب است ، مانند:<br />
 +
وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَقلی قالَ اِنّی اَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ<br />
 +
۵  (صلی ): علامت وقف جایز است و اشاره به اینکه وصل ، بهتر از وقف است و ابتدا از کلام بعد نیز مانعی ندارد.<br />
 +
در برخی از قرآنها به جای آن از علامت (ز) استفاده می‌کنند، مانند:<br />
 +
اُولَّئِکَ عَلی هُدًی مِنْ رَبِّهِمْصلی وَ اُولَّئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ<br />
 +
۶  (:. :.): نشانه وقف معانقه است که بر روی دو کلمه نزدیک به هم قرار می‌گیرد و نباید روی هر دو محلّ، وقف شود، مانند:<br />
 +
ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ:. فیهِ:. هُدًی لِلْمُتَّقینَ<br />
 +
=== چند نکته ===
 +
==== موارد (سکت ) در قرآن ====
 +
سکت یعنی قطع صوت در زمانی کوتاه بدون تجدید نفس .<br />
 +
در چهار مورد از قرآن (سکت ) وجود دارد، و علامت آن (س ) کوچک می‌باشد.<br />
 +
۱  وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاًس قَیِّماً لِیُنْذِرَ<ref>(کهف ، آیه ۱  2)</ref>.<br />
 +
لازم به یادسپاری است که روش انجام سکت ، مانند روش انجام وقف است (بدون تجدید نفس ). بنابراین ، مورد فوق در هنگام سکت (عِوَجا س قَیِّماً) خوانده می‌شود.<br />
 +
۲  مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِناس هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ<ref>(یس ، آیه 52)</ref>.<br />
 +
۳  وَ قیلَ مَنْس راقٍ<ref>(قیامت ، آیه 27)</ref>.<br />
 +
۴  کَلاّ بَلْس رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ<ref>(مطفّفین ، آیه 14).</ref><br />
 +
قابل توجّه است که در مورد اوّل و دوّم ، سکت وقتی پیش می‌آید که روی کلمات (عِوَجاً وَ مَرْقَدِنا) وقف نگردد و به وصل خوانده شوند.<br />
 +
==== موارد (هاء سکت ) در قرآن ====
 +
هاء سکت ، هاء ساکنی است که جهت حفظ حرکت حرف آخر و توازن آیات می‌آید و تنها در هفت کلمه قرآن می‌باشد.<br />
 +
لَمْ یَتَسَنَّهْ<ref>(بقره ، آیه 259)</ref>.<br />
 +
اِقْتَدِهْ<ref>(انعام ، آیه 89)</ref>.<br />
 +
کِتابِیَهْ  حِسابِیَهْ  مالِیَهْ  سُلْطانِیَهْ<ref>(الحاقّه ، آیه ۱۹  29)</ref>.<br />
 +
ماهِیَهْ<ref>(قارعه ، آیه 10)</ref>.<br />
 +
==== عدم تلفظ (الف مدّی ) در حالوصل ====
 +
الف مدّی کلمات زیر در حالت وصل ، خوانده نمی‌شود.<br />
 +
اَنَا (در هر جای قرآن ).<br />
 +
لکِنَّا<ref>(کهف ، آیه 38</ref>).<br />
 +
اَلظُّنُونَا  اَلرَّسُولاَ  اَلسَّبیلاَ<ref>(احزاب ، آیه ۱۰  67)</ref>.<br />
 +
قَواریرَا<ref>(دهر، آیه ۱۵، اولین مورد)</ref>.<br />
 +
سَلاسِلاَ<ref>(دهر، آیه ۳)</ref> در این مورد بدون الف نیز می‌توان وقف کرد.<br />
 +
==== هاء ضمیر ====
 +
با هاء ضمیر و موارد اشباع و عدم اشباع آن در جزوه روخوانی قرآن آشنا شدید. در اینجا به چند نکته توجّه فرمایید.<br />
 +
۱  هاء ضمیر در (یَرْضَهُ لَکُمْ) <ref>(زمر، آیه ۷)</ref> اشباع نمی‌گردد.<br />
 +
۲  هاء ضمیر در (فیهِ مُهاناً) <ref>(فرقان ، آیه ۶۹)</ref> اشباع می‌شود.<br />
 +
۳  حرف هاء در (ما نَفْقَهُ کَثیراً) <ref>(هود، آیه ۹۰)</ref> ذاتی است و اشباع نمی‌شود.<br />
 +
۴  حرف هاء در آخر کلمه (هذِهِ) با وجود اینکه ذاتی است ، اشباع می‌گردد.<br />
 +
۵  هاء ضمیر در کلمات (وَ ما اَنْسنیهُ) <ref>(کهف  آیه ۶۳) </ref>و (عَلَیْهُ اللّهِ) <ref>(فتح ، آیه ۱۰)</ref>مضموم است .<br />
 +
۶  هاء ضمیر در کلمات (اَرْجهْ) <ref>(اعراف ، آیه ۱۱۱، شعراء، آیه ۳۶)</ref>، (فاَلْقهْ) <ref>(نمل ، آیه ۲۸)</ref> ساکن می‌باشد.<br />
 +
=== چند نکته دیگر ===
 +
۱  در کلمه (بئْسَ الاْسمُ) <ref>(حجرات ، آیه ۱۱)</ref> پس از حذف همزه وصل (اسْم ) چون دو حرف ساکن (لْ‍ سْ) کنار یکدیگر واقع گردیده‌اند، جهت امکان تلفّظ (لام ) را مکسور می‌خوانند و (بِئْسَ لِسْمُ) خوانده می‌شود.<br />
 +
۲  کلمه (مجریها) <ref>(هود، آیه ۴۱)</ref> اماله تامّ می شود که باید فتحه راء، میل به کسره و الف ، میل به یاء داده شود و حرف راء ترقیق شده و الف بصورت کسره فارسی تلفّظ گردد.<br />
 +
۳  در کلمه (ءَاَعجمیُّ) <ref>(فصلت ، آیه ۴۳)</ref> همزه دوّم ، تسهیل می‌گردد که باید آن را بین همزه و الف تلفّظ کرد؛ به عبارت دیگر باید از تیزی و سنگینی و شدّت همزه ، صرف نظر نمود.<br />
 +
۴  در کلمه (لا تاْمنا) <ref>(یوسف ، آیه ۱۱)</ref> که در اصل (لا تاْمَنُنا) بوده و ادغام کبیر،(۲۶) صورت گرفته در هنگام تلفّظ نون مشدّد، لبها را بصورت غنچه جمع می کنند تا اشاره به ضمه‌ای شود که در اصل ، وجود داشته و این عمل را (اشمام ) گویند.<br />
 +
=== پرسش و تمرین ===
 +
۱  معنای وقف چیست ؟<br />
 +
۲  چگونگی وقف کردن در آخر کلمات را توضیح دهید.<br />
 +
۳  وقف اختیاری بر چند قسم است ؟<br />
 +
۴  هاء سکت را تعریف کنید و دو مثال برای آن بزنید.<br />
 +
۵  چگونگی وقف کردن در کلمات زیر را مشخص کنید:<br />
 +
صَلواةَ  سَنَةٍ  رَشَداً  ذَکَرَهُ  هِیَ  سَماءً  لِلْعالَمینَ <br />
 +
رَحْمَتُ فِی الْقُبُورِ مِنْ خَوْفٍ<br />
 +
۶  هاء در این کلمات (یَرْضَهُ لَکُمْ  فیهِ مُهانا  ما نَفْقَهُ کثیراً) به چه صورت خوانده می‌شود؟<br />
  
حبيبي - شهيدي - علامي
+
== پانویس ==
 
+
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
http://s6.picofile.com/d/a16f42cc-1923-448f-9ef9-111bdee098d7/%D8%B1%D9%88%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C_1.pdf
+
<div class="hold">
 
+
<div class="return">بازگشت به [[کتب معروف سیاسی]] | [[کتب معروف فرهنگی]]</div>
مقدمه ...
+
</div>
قال اللّه تبارك و تعالى :
+
(وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتيلاً)
+
(مزّمّل ، آيه 4)
+
بـا سـلام خـدمت تمام پيروان راستين قرآن كريم ، آنانى كه روزها در پى تعليم و تعلّم و به كارگيرى احكام نورانى قرآن بوده ، در اعتلاى هرچه بيشتر قرآن كريم و نظام قرآنى جمهورى اسلامى ايران ، تلاش و كوشش ‍ مى كنند.
+
سـلام بـه تـمـام پـاسداران قرآن ، آنان كه قرآن را در سينه هاى خود حفظ داشتند و در نبرد با اهريمنان و مستكبران ، محافظ قرآن بودند.
+
سـلام و درود بـر حـضـرت امام خمينى (رحمة اللّه عليه ) آن بزرگ پاسدار قرآن كه راه و رسم حفاظت از قرآن را به ما آموخت .
+
كـتـاب حـاضـر در رابـطـه بـا نظام آموزش عقيدتى سياسى سپاه براى عزيزانى كه با مدرك سـيـكـل وارد سـپـاه مـى شـونـد، تـهـيـه شـده اسـت . در تـهـيـه بـخـش اول و دوم اين كتاب ، دو هدف عمده مورد توجه بوده است :
+
هدف اول : روان خواندن قرآن
+
افـراد بـسـيـارى هـسـتند كه قرآن را مى توانند بخوانند، ولى در سليس و روان خواندن آن دچار مشكل هستند و چه بسا اين امر، باعث نخواندن قرآن و در نتيجه دلسردى آنان شده است ، در حالى كه علاقه به خواندن و انس با اين كتاب الهى دارند.
+
بـايـد دانست افرادى كه قرآن را به زحمت تلاوت مى كنند، دو گروه اند؛ عده اى كه در جلسات قـرائت قـرآن بـصـورت (سـنّتى ) قرآن را فراگرفته اند و دسته اى كه در كلاسهاى آموزش قرآن شركت كرده و قرآن را آموخته اند.
+
مشكل خواندن قرآن براى آنها دو علّت مى تواند داشته باشد:
+
الف ـ عـدم مـمـارسـت با قرآن : اين افراد دستورها و قواعد روخوانى قرآن را مى دانند، ولى به عـلّت عـدم كـوشـش در جـهـت تـلاوت مـداوم قـرآن ، آن را روان نـمـى خـوانـنـد. توصيه ما به چنين دوسـتـانـى ايـن اسـت كـه سـعـى كـنـنـد ضـمـن بـرنـامـه اى مـنـظـم ، حداقل روزى پانزده دقيقه از سوره هاى جزء سى ام قرآن تلاوت كنند و اين برنامه را تا جايى كه مشكل روان خوانى آنان حل شود، ادامه دهند.
+
بـايـد تـوجـه داشت كه هر مسلمانى شايسته است روزانه مقدارى از وقت خود را به تلاوت قرآن اختصاص دهد.
+
در قـرآن و احـاديـث مـعـصومين عليهم السلام در اين رابطه تاءكيد زيادى شده است ، بطورى كه خداوند به همه پيروان اسلام توصيه مى كند:
+
(فَاقْرَءُوا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْانِ)(1)
+
پس هرچه ميسر شود از قرآن بخوانيد
+
در احاديث ائمه معصومين عليهم السلام فضيلت بسيارى براى تلاوت قرآن بيان شده است ، تا جـايـى كـه تـعـداد آيـاتـى كـه هـر مـسلمان خوب است در شبانه روز بخواند تعيين گرديده است .(2)
+
ب ـ نـدانـسـتـن قواعد روخوانى : اين افراد يا اين قواعد را نمى دانند و يا به علت عدم تمرين ، فـرامـوش نـمـوده انـد. بـديـن جهت ، هنگام تلاوت ، وقتى با كلماتى كه داراى اين گونه قواعد هـسـتـند برخورد مى كنند دچار مشكل شده و نمى توانند سليس بخوانند. براى چنين افرادى بايد بطور كلاسيك ، قواعد روخوانى تدريس شود و با ارائه تمرينهاى زياد اين كاستى بر طرف شود.
+
هـدف اول ايـن كـتـاب ، ابتدا كمك به افرادى است كه به علّت ندانستن قواعد روخوانى قادر به روان خـوانـدن قـرآن نـيـسـتـنـد، كـه ايـن مـهـم بـه وسـيـله (بـخـش اوّل ) كتاب ، تاءمين خواهد شد و سپس با تمرينهايى كه ضمن دروس (تجويد) در نظر گرفته شده تا حدودى مشكل عدم ممارست با قرآن نيز از بين خواهد رفت ، البته به شرطى كه توصيه (خواندن منظّم روزانه قرآن ) به كار بسته شود.
+
هدف دوّم :آموزش علم (تجويد)
+
عـلم يـاد شـده طرز تلفّظ صحيح حروف و كلمات قرآن را مى آموزد كه نتيجه آن صحيح خواندن قرآن و عدم تغيير معانى آيات مى باشد. همچنين با رعايت دستورهاى تجويدى مى توان قرآن را بـه گونه اى دلنشين و زيبا قرائت كرد. به اين مساءله در قرآن و احاديث زيادى اشارت رفته است كه در اينجا از چند مورد به عنوان زينت كلام ياد مى شود.
+
(وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتيلاً)(3)
+
قرآن را بطور شمرده و روشن بخوان .
+
ايـن آيـه ما را به شمرده خواندن و با درنگ تلاوت نمودن كلام خدا دعوت مى كند. امام على عليه السلام در تفسير اين آيه مى فرمايد:
+
(اَلتَّرْتيلُ تَجْويدُ الْحُرُوفِ وَ مَعْرِفَةُ الْوُقُوفِ)(4)
+
تـرتـيـل عـبـارت اسـت از اداى نـيـكـو و صـحـيـح حـروف و شـنـاخـت محل وقفهاى قرآن .
+
از ايـن كـلام امـيـر مـؤ مـنـان نـتـيـجـه گـرفـتـه مـى شـود كـه تـرتـيـل هـمـان عـلم تـجـويـد اسـت كه در بر گيرنده صحيح ادا كردن حروف (در نتيجه صحيح خـوانـدن كـلمـات و عـدم تـغـيـيـر مـعـانـى آيـات ) و رعـايـت قـواعـد وقـف و ابـتـدا مـى بـاشـد. رسول خدا (ص ) فرمود:
+
(اِقْرَءُوا الْقُرْانَ بِاَلْحانِ الْعَرَبِ وَ اَصْواتِها)(5)
+
قرآن را با لهجه و صوت عربى بخوانيد.
+
از ايـن رو، روا نـيـسـت كه قرآن را با لهجه غير عربى خواند. اگر خواسته باشيم قرآن را با لحن و صوت عربى بخوانيم بايد علم تجويد را بدانيم .
+
پيامبر اسلام (ص ) در جاى ديگر مى فرمايد:
+
(اِنَّ لِكُلِّ شَىْءٍ حِلْيَةٌ وَ حِلْيَةُ الْقُرْانِ الصَّوْتُ الْحَسَنُ)(6)
+
براى هر چيزى زينتى است و زينت قرآن ، صداى نيكوست .
+
احـتـرام بـه گـفـتار پروردگار و رسولش ايجاب مى كند كه خوانندگان قرآن ، صداى زيبا و دلنـشـيـن را بـا قـرائت قـرآن هـمـراه كـنند و پيام خدا را به زيباترين صوتها آراسته ، تقديم رهروان كويش نمايند.
+
# يك نكته مهم :
+
بـا تـوجـه به اينكه اگر كلمات حمد، سوره و ذكرهاى واجب نماز را صحيح نخوانيم ، مثلاً اگر كلمه اى را كه (ضاد) دارد با (زاء) تلفظ كنيم مانند كلمه
+
(وَ لاَ الضـّاَّلّيـنَ) را (وَ لاَ الزّاَّلّيـنَ) بـخـوانـيـم نـمـاز بـاطـل مـى شـود.(7) مـعـلوم مـى شـود كه دانستن مقدارى از تجويد (در حد شناخت مخارج بعضى از حروف و ...) ضرورى است و به ما كمك مى كند كه به هنگام قرائت ، كلمات را صحيح اداء كنيم .
+
پس هنگام تلفّظ كلمات بايد دقّت داشت كه هر حرفى با حروف مشابه خود اشتباه نشود، زيرا در بـسـيارى از موارد باعث تغيير معناى كلمه مى شود و در اذكار نماز نيز چنين كلماتى يافت مى شـود كـه بـايـد بـطـور صـحـيـح اداء شـود و گـرنـه نـمـاز باطل مى شود. براى نمونه به چند مورد اشاره مى شود.
+
اشتباه صحيح
+
هَمْد هلاك شده حَمْد ستايش
+
سَمَدْ كود زراعتى صَمَدْ بى نياز
+
سَلّ شمشير بكش صَلّ درود فرست
+
بـا عـنـايـت بـه آنـچـه كـه در بـالا ذكـر شـد، ايـن كـتـاب شامل دو بخش است :
+
1 ـ بخش (روان خوانى ): شامل قواعد مشكل و ضرورى روخوانى و قواعد رسم الخط عربى .
+
2 ـ بخش (تجويد): مشتمل بر فشرده اى از دستورها و قواعد علم تجويد.
+
امـيـد اسـت بـا راهنمايى هاى استادان و مربيان محترم ، قرآن آموزان عزيز بتوانند قرآن را بدون غـلط، روان ، صـحـيـح ، زيـبـا و دلنـشـيـن قـرائت كـنـنـد. خـداونـد هـمـه مـا را عـالم و عـامـل بـه قـرآن گـردانـد و قـلبـهـاى مـا را ظـرف معارف قرآن ، قرار داده ، به نور قرآن منوّر فرمايد.
+
مـربيان محترم در بدو تشكيل كلاس ، قرآن آموزان را از جهت روان خوانى قرآن مورد آزمايش قرار دهـنـد. اگـر افـرادى بـودنـد كـه در روان خـوانـى دچـار مـشـكـل بـودنـد، بـخـش اوّل كـتـاب بـراى آنـهـا تـدريـس شـود و چـنـانـچـه مشكل روان خوانى نداشتند، بخش دوم آن تدريس شود.
+
بـا آمـوزش بـخش اوّل كتاب (براى افراد ضعيف در روانخوانى )، پيش بينى مى شود كه افراد كـلاس تا حدود زيادى هم سطح شده باشند، بدين جهت بقيه ساعات كلاس به آموزش بخش دوّم كـتـاب ، (تـجـويـد) اخـتـصـاص يـافـتـه اسـت . ايـن بـخـش شامل پانزده ساعت تدريس متن و تمرين مى باشد.
+
تـوضـيـح ايـن نـكـتـه ضـرورى اسـت كه تبلور يادگيرى قواعد علم تجويد، در تلفظ صحيح حـروف و كـلمـات قـرآن اسـت ، كـه نـتـيـجه آن خواندن قرآن با لحن عربى است و اين مهم جز با تمرين ميسور نيست .
+
روش تمرين روى كلمات : ابتدا مربّى محترم كلمات را به روش (تحقيق )(8) مى خواند و قـرآن آمـوزان استماع مى كنند. در مرحله بعد استاد، كلمات را جدا جدا، قرائت مى نمايد و پس از او قرآن آموزان به روش (جمع خوانى ) تكرار مى كنند.
+
در مـرحـله سـوم هـر يـك از قـرآن آمـوزان مـقـدارى از تمرينها را به تنهايى مى خواند تا مربّى گرامى از صحّت تلفّظ آنان اطمينان حاصل كند.
+
تـمـريـن آيـات يـا سـُوَر: در ايـن مورد باز مربّى گرامى آيات يا سوره انتخابى را يكبار به روش (تحقيق ) مى خواند (سور انتخابى مربوط به جزء سى ام قرآن است كه براى در دسترس بـودن در آخـر جـزوه چـاپ شـده اسـت . هـمـچـنـيـن در قـرائت سـوره ها مى توان از نوارهاى (تحقيق آمـوزشـى ) اسـتـاد مـحـمـود خليل حُصَرى و ساير اساتيد استفاده نمود). مرتبه دوم مربّى محترم آيـات را قـرائت مـى كـند و قرآن آموزان به صورت (هم خوانى ) ايشان را همراهى مى نمايند. در مرحله آخر قرآن آموزان آيات يا سوره انتخابى را به روش (تحقيق ) مى خوانند كه اين روش تا پايان كلاس ادامه خواهد يافت .
+
در صـورتـى كـه مربّى محترم براى تمرين در خارج از كلاس ، تكليفى را براى قرآن آموزان مـعـيـن مـى كـنـنـد پـيـشـنـهـاد مـى شـود ايـن تـمـريـن (در صـورت امـكـان ) بـه شكل گروهى در گروههاى سه تا پنج نفره باشد تا بازدهى تمرين بيشتر گردد.
+
از كـليـه اسـاتـيـد و مـربيان محترم قرآن تقاضا مى شود در صورت صلاحديد، نتيجه تدريس كـتـاب را هـمـراه پـيـشـنـهـادهـا و انـتـقـادات سـازنـده بـراى ايـن مـركـز ارسال دارند تا در چاپهاى بعدى كتاب مورد استفاده قرار گيرد.
+
براى تماس با ما مى توانيد با اين آدرس مكاتبه نماييد:
+
قم ـ صندوق پستى 641 ـ 37185، مركز تحقيقات اسلامى .
+
در پـايـان ، ضـمـن آرزوى مـوفـقـيّت مربيان بزرگوار قرآن ، اميدواريم نكات ياد شده از جانب ايـشـان ، مـورد دقـّت و تـوجه قرار گرفته و با توجه به اهميت آنها، به عنوان روش تدريس به كار گرفته شود.
+
موفق باشيد
+
معاونت متون آموزشى و كمك آموزشى
+
مركز تحقيقات اسلامى
+
بخش اوّل
+
روان خوانى قرآن
+
درس اول
+
حركات
+
از ميان علامتها، حركات مهمترين نقش را در تلفّظ صحيح حروف و كلمات قرآن دارند.
+
حـركـات ، سـه نـوع اسـت : (فـتـحـه ، كـسـره ، ضـمـّه ) كـه بـه تـرتـيـب بـا شكل و اسم و چگونگى تلفّظ آنها آشنا خواهيد شد.
+
فتحه
+
به اين علامت (ـَ) در فارسى (زِبَر) و در عربى (فتحه ) مى گويند.
+
فتحه از كلمه (فَتْحْ) گرفته شده و در اصل (فَتْحَةٌ) بوده ، يعنى يك بار گشودن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبديل به هاء ساكن (ه ) مى شود.
+
صـداى فـتـحـه ، مـتـمـايـل بـه صـداى (حـرف الف ) اسـت . از ايـن رو، بـراى نـشـان دادن شـكـل آن از حـرف الف كـمـك گـرفـته اند و براى اينكه با الف اصلى كلمه ، اشتباه نشود به شكل الف كوچك و خوابيده روى حرف قرار داده اند (ـَ ، ـ ، ا).
+
علّت نامگذارى آن به فتحه اين است كه در هنگام تلفّظ حروفى كه داراى اين علامت هستند، لبها حالت گشودن به خود مى گيرد(9)، مانند:
+
كـَتـَبَ ـ خـَسـَفَ ـ مـَكَرَ ـ زَهَقَ ـ كَفَرَ ـ وَلَدَ ـ وَسَقَ ـ فَخَرَجَ ـ خَلَقَكَ ـ سَاَلَكَ ـ فَقَدَرَ ـ فَخَلَقَ ـ وَ قَذَفَ ـ وَ وَجَدَكَ ـ فَعَدَلَكَ ـ وَ يَذَرَكَ ـ عَقَبَةَ ـ فَحَشَرَ.
+
كسره
+
بـه ايـن عـلامـت (ـِ) در فـارسـى (زيـر) و در عـربـى (كـسره ) مى گويند. كسره از كلمه (كَسْر) گـرفـتـه شـده و در ا صل (كَسْرَةٌ) بوده ، يعنى يك بار شكستن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبديل به هاء ساكن (هْ) مى شود.
+
صداى كسره ، متمايل به صداى (حرف ياء) است . بدين خاطر، براى نشان دادن آن از حرف ياء كـمـك گـرفـتـه انـد و بـراى ايـنـكـه بـا يـاء اصـلى كـلمـه ، اشـتـبـاه نـشـود بـه شـكـل يـاء كـوچـك و بـدون نـقـطـه در زيـر حـرف قـرار داده انـد (ـِ ، ي‍ ، ى ) شكل كسره ، نخست داراى دندانه بود؛ بعدها به خاطر كاربرد زياد و اختصار، دندانه آن را نيز حذف كردند (ـِ).
+
علّت نامگذارى آن به كسره اين است كه به هنگام تلفّظِ حروفى كه داراى اين علامت است ، لبها حالت شكستگى به خود مى گيرد.
+
لازم بـه يـاد آورى اسـت كـه صـداى كـسـره عـربـى با صداى (اِ) فارسى كمى تفاوت دارد. در عـربـى صـداى كـسـره مـتـمـايـل بـه (يـاء) مى باشد، شبيه صداى (اى ) امّا با كشش كمتر، چنين صدايى در بعضى از كلمات فارسى نيز وجود دارد، مانند:
+
خِيابان ، نِياز، زِيان .
+
وليـكـن در فـارسـى ، هـرگـاه بـعـد از صـداى (اِ) حـرف يـاء قـرار بـگـيـرد صـداى (اِ) مـتـمـايـل بـه (يـاء) مـى شـود، ولى در عـربـى هـمـيـشـه صـداى كـسـره متمايل به (ياء) تلفّظ مى شود(10)، مانند:
+
اِبِلِ ـ بَلَدِ ـ شَهِدَ ـ سَمِعَ ـ بَرِقَ ـ نَسِىَ ـ مَلِكِ ـ نَفِدَ ـ رَدِفَ ـ فَرِحَ ـ فَصَعِقَ ـ اَفَاَمِنَ ـ اَفَحَسِبَ ـ بِيَدِكَ ـ قِبَلَكَ ـ تَبِعَكَ ـ كَمَثَلِ ـ فَلَبِثَ ـ قِرَدَةَ ـ بَلَغَتِ ـ
+
وَ رَجِلِكَ
+
ضمّه
+
بـه ايـن عـلامـت (ـُ) در فـارسـى (پـيـش ) و در عـربـى (ضـمـّه ) مى گويند. ضمّه از كلمه (ضَمّ) گرفته شده و در اصل (ضَمَّةٌ) بوده ، يعنى يك بار به هم پيوستن يا جمع شدن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبديل به هاء ساكن (هْ) مى شود.
+
صـداى ضـمـّه ، مـتمايل به صداى (حرف واو) است . بدين جهت ، براى نشان دادن آن از حرف واو كـمـك گـرفـتـه انـد و بـراى ايـنـكـه بـا واو اصـلى كـلمـه ، اشـتـبـاه نـشـود بـه شكل واو كوچك و روى حرف قرار داده اند (ـُ، و، و).
+
عـلّت نـامگذارى آن به ضمّه اين است كه در هنگام تلفّظ حروفى كه داراى اين علامت است ، لبها به هم پيوسته و غنچه مى شود.
+
لازم بـه يـاد آورى اسـت كـه صـداى ضـمـّه عـربـى بـا صداى (اُ) فارسى كمى تفاوت دارد. در عـربـى صـداى ضـمـّه ، مـتـمـايـل بـه (واو) مـى بـاشد، شبيه صداى (او) امّا با كشش كمتر، چنين صدايى در بعضى از كلمات فارسى نيز وجود دارد، مانند:
+
بُلوك ، هُلو ، خُروس .
+
لكـن در فـارسـى هـرگـاه بـعـداز صـداى (اُ) حـرفـى بـا صـداى (او) قـرار بـگيرد، صداى (اُ) مـتـمـايـل بـه (واو) مـى شـود، ولى در عـربـى هـمـيـشـه صـداى ضـمـه متمايل به (واو) تلفّظ مى شود(11)؛ مانند:
+
جُعِلَ ـ كُتُبِ ـ سُبُلِ ـ خُلِقَ ـ قُتِلَ ـ نُفِخَ ـ تَزِرُ ـ وُجِدَ ـ لاََجِدُ ـ عُنُقِكَ ـ سَتَجِدُ ـ كَلِمَتُ ـ فُتِحَتِ ـ سَنَسِمُ ـ يَعِدُهُمُ ـ بَصَرُكَ ـ اَعِظُكَ ـ فَطُبِعَ ـ اَتَذَرُ ـ لَنُبِذَ
+
پرسش :
+
1 ـ فتحه و كسره و ضمّه را تعريف كنيد.
+
2 ـ علت نامگذارى حركات سه گانه را توضيح دهيد.
+
3 ـ شكل حركات سه گانه از چه حروفى گرفته شده و چرا؟
+
درس دوم
+
حروف مدّى
+
هرگاه بعد از حركات (فتحه ، كسره ، ضمه ) حرف همجنس آنها قرار بگيرد، آن حرف ، باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى حركات مى شود؛ از اين رو به آن ، حرف مدّى مى گويند. حروف مـدّى سـه تـا اسـت : (الف مـدّى ، يـاء مـدّى ، واو مـدّى ) كـه بـه تـرتـيـب دربـاره شكل ، اسم و چگونگى تلفّظ آنها توضيح مى دهيم .
+
الفِ مدّى
+
هـر گـاه بـعـد از حـرف مفتوح ، الفى قرار گيرد (ـَ ا) اين الف باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى فتحه مى شود بدين جهت به آن ، الف مدّى مى گويند.
+
در قـرآنـهـايـى كـه بـا رسـم الخـط ايـرانـى نـوشـتـه شـده ، فـتـحـه قـبل از الف مدّى را به صورت ايستاده علامت گذارى كرده اند (ـ ا) تا نشانگر تلفّظ فتحه با صداى كشيده باشد.
+
صداى الف مدّى نزد تمامى حروف ، يكسان نيست ؛ بعد از هشت حرف (خ ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ غ ـ ق ـ ر) به صورت درشت (شبيه صداى (آ) فارسى ) و بعد از بيست حرف ديگر به صورت نازك ادا مى شود(12)، مانند:
+
جـاهـَدَ ـ نـاصـِرُ ـ مالِكِ ـ اَحاطَ ـ فَاِذا ـ عَذابُ ـ ناقَةُ ـ تَبارَكَ ـ اَماناتِ ـ ضَلا لَةَ ـ شَهاداتِ ـ نَمارِقُ ـ تالِياتُ ـ يُضاعَفُ ـ زاجِراتِ ـ ماذا اَرادَ ـ بِعَصاكَ ـ صالِحاتُ
+
# نكته : در نوشته هاى قديم ، الف مدّى بعضى از كلمات را به جهاتى نمى نوشتند بعدها كه قرآن را براى صحت تلاوت علامت گذارى كردند.
+
اين امر به دو صورت انجام پذيرفت :
+
1 ـ بعضى با اضافه كردن يك الفِ كوچك در كنار فتحه (ـَ‍) علامت گذارى كردند، مانند:
+
ذَلِكَ ـ سَمَواتُ ـ رَحْمَنِ ـ هَذَا ـ قِيَمَةِ
+
2 ـ عده اى ديگر با ايستاده نوشتن فتحه ( ) علامت گذارى نمودند، مانند:
+
ذلِكَ ـ سَمواتُ ـ رَحْمنِ ـ هذا ـ قِيمَةِ
+
ياى مدّى
+
هـرگـاه بـعـد از حـرف مـكـسـور، يـاء قرار گيرد (ـِ ى ) اين ياء باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى كسره مى شود و از اين رو به آن ، ياء مدّى مى گويند.
+
در قـرآنـهـاى با رسم الخط ايرانى ، كسره قبل از ياء مدّى را به صورت ايستاده علامت گذارى كرده اند (ـى ) تا نشانگر تلفّظ كسره با صداى كشيده باشد.
+
صداى ياء مدّى همانند صداى (اى ) فارسى مى باشد، مانند:
+
عـِبادى ـ قَمِيصى ـ يُريدُ ـ كَبيرُ ـ اَرادَنى ـ ايمانُها ـ سَفيهُنا ـ فى جيدِها ـ حافِظينَ ـ لاِ يلا فِ ـ خ الِدينَ ـ الِهَتى ـ وَسيلَةَ
+
واو مدّى
+
هرگاه بعد از حرف مضموم ، واو قرار گيرد (ـُ و) اين واو باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى ضـمـه مـى شـود بـديـن جـهـت بـه آن واو مـدّى مـى گـويـنـد. شكل واو مدّى در قرآنهاى با رسم الخط ايرانى و يا عربى ، تفاوتى با هم ندارند.
+
صداى واو مدّى همانند صداى (او)فارسى مى باشد، مانند:
+
اُوذيـنـا ـ يـَطـُوفُ ـ يـُوفـُونَ ـ نُوحيها ـ قُلُوبُنا ـ يُوعَدُونَ ـ تَخافُونَ ـ يَقُولُونَ ـ يَتَخافَتُونَ ـ فَعَقَرُوها ـ يُقيمُونَ
+
تمرين :
+
سـوره (شـمـس ) را بـصـورت روان بخوانيد و در تلفظ الف مدّى دقت كنيد تا مواردى كه بايد نازك و كم حجم خوانده شود با مواردى كه بايد درشت و پرحجم خوانده شود، اشتباه نگردد.
+
پرسش :
+
1 ـ حروف مدّى را تعريف كرده و علّت نامگذارى آنها را توضيح دهيد.
+
2 ـ الف مـدّى بـعـد از چـه حـروفـى نازك و رقيق و بعد از چه حروفى درشت و غليظ تلفّظ مى شود.
+
3 ـ فرق بين علائم حروف مدّى در رسم الخط ايرانى و عربى را بيان كنيد.
+
درس سوم
+
ساير علامتها
+
بغير از علامت حركات (و حروف مدّى ) علامتهاى ديگرى براى نشان دادن حرف ساكن ، مشدّد، مُنَوَّن و هـمـچنين علامت مدّ (براى نشان دادن مدّ و كشش بيش از مقدار طبيعى ) قرار داده اند كه به ترتيب درباره شكل ، اسم و چگونگى تلفّظ آنها توضيح خواهيم داد.
+
سكون
+
حرفى كه هيچ گونه حركتى نداشته باشد، ساكن ناميده مى شود.
+
بـراى نـشـان دادن حـرف سـاكـن از علامتى به اين شكل (ح‍ )(13) استفاده مى شود. اين شـكـل (ح‍ ) از حـرف اوّل كلمه خفيف گرفته شده (خـ ) و نشانگر خفيف تلفّظ شدن حرف ساكن در مـقـابل حرف متحرّك (يا مشدّد) مى باشد. بعدها به خاطر كاربرد زياد و اختصار، نقطه و دنباله آن را حذف كرده اند ( ـ خ‍ ـ خفيف )(14)
+
حـرف سـاكـن ، چـون فـاقـد حـركـت اسـت ابـتـدا كـردن بـه آن مـحـال يـا بـسـيـار مـشـكـل خـواهـد بـود از ايـن رو، بـه كـمـك حـرف مـتـحـرّك قبل از خود و به يك بخش ، خوانده مى شود، مانند:
+
مَنْ ـ قُمْ ـ خِفْتُمْ ـ اَنْزَلْنا ـ يَمْشُونَ ـ خَلْفَهُمْ
+
تشديد
+
اگـر حـرفـى پـشـت سـر هـم تكرار شود (اوّلى ساكن و دومى متحرّك ) تلفّظ آن براى اندامهاى گـفـتـارى انسان ، مشكل و سنگين خواهد بود، چرا كه مى بايست زبان دو بار به مخرج يك حرف برخورد كند، مانند:
+
رَبْ،بَ ـ مَدْ،دَ
+
بـراى رفـع اين سنگينى ، اوّلى را در دوّمى ادغام مى كنند، در نتيجه زبان يك بار، ولى محكم و بـا شـدّت بـه مخرج آن حرف برخورد كرده و جدا مى شود (در هنگام برخورد با حالت سكون و در هنگام جدا شدن با همان حركتى كه آن حرف دارا مى باشد).
+
براى نشان دادن حرف مشدّد از علامتى به اين شكل (ـّ ) استفاده مى كنند.
+
ايـن عـلامـت از شـين كوچك (شـ ) در ابتداى كلمه (شِدَّ) گرفته شده و دلالت بر شديد و محكم ادا شدن حرف در هنگام تلفّظ مى كند، نقطه ها و دنباله آن را با گذشت زمان حذف كرده و دندانه آن را باقى گذاشته اند (ـّ ، ش‍ ، شِدّ).
+
ايـن عـلامـت ، هـمـيشه بالاى حرف قرار مى گيرد و يكى از حركات سه گانه نيز ضميمه آن مى شود، مانند:
+
حَقُّ ـ صَلِّ ـ اَنَّ ـ اِنّا ـ يُصَلُّونَ ـ رَبّى
+
تنوين
+
تـنـوين ، نون ساكن زائدى است كه به آخر بعضى از اسمها اضافه مى شود. براى اينكه اين نـون زائد بـا نـون اصـلى كـلمـه ، اشـتـبـاه نـشـود آن را نـمـى نـويـسـنـد و در عـوض ، شـكـل حـركـت حـرف آخـر را تـكـرار مـى كـنـنـد (ــًــٍـٌ). ايـن تـكـرار شـكـل ، نـشانگر تلفّظ نون ساكنى است كه در هنگام نوشتن نوشته نشده ولى خوانده مى شود، مانند:
+
كِتابٌ ـ ماءً ـ ذِكْرٍ ـ راضِيَةً ـ سُرُرٌ ـ جِهادٍ
+
كه خوانده مى شود:
+
كِتابُنْ ـ ماءَنْ ـ ذِكْرِنْ و ...
+
# نكته :
+
عده اى بعد از كلماتى كه به تنوين فتحه ختم شد، الفى اضافه كرده اند، مانند (كِتاباً)، و اين بدان جهت است كه در هنگام وقف بايد بصورت الف مدّى خوانده شود(كِتابا).
+
در سه مورد زير الف آورده نشده است :
+
1 ـ كـلمـاتـى كـه بـه تـاء گـرد ختم شده باشد، مانند رَحْمَةً ـ حَياةً، چرا كه در هنگام وقف ، تاء تبديل به هاء ساكن مى شود (رَحْمَهْ ـ حَياهْ).
+
2 ـ كـلمـاتـى كـه الف مـدّى آن بصورت ياء نوشته شده باشد، مانند: (هُدًى ـ ضُحًى ). در بحث حروف ناخوانا با علّت آن ، آشنا خواهيد شد.
+
3 ـ بـعـضى از كلماتى كه به همزه ختم شده باشند، مانند (ماءً ـ سَماءً). ان شاءاللّه در بحثهاى آينده علت آن را توضيح خواهيم داد.
+
# نكته :
+
در بـعـضـى از قـرآنـهـا تـنـويـن را بـه دو صورت (ًــٍـٌ)،(ََــِِـُُ) علامت گذارى كرده اند كه در بحث تجويد با علّت آن آشنا خواهيد شد.
+
مـدّ
+
هـرگاه بعد از حروف مدّى ، حرف ساكن يا مشدّد و يا همزه قرار گيرد، حروف مدّى را بايد بيش از حالت طبيعى مدّ و كشش ‍ داد؛ در بعضى از قرآنها در چنين مواردى براى راهنمايى قارى علامتى به اين شكل ( ـَّ ) روى حروف مدّى قرار داده اند، مانند:
+
ضآلّينَ ـ سُوَّءِ ـ فىَّ اَنْفُسِهِمْ ـ الَّمَّ
+
ايـن عـلامـت از كـلمـه (مـدّ) گـرفـتـه شـده كـه قـسـمـت زيـريـن مـيـم و طـرف بـالاى دال را براى اختصار، حذف كرده اند. ( ـَّ ، مدّ).
+
ان شاءاللّه درباره انواع مدّ و ميزان كشش آن در بحث تجويد، توضيح خواهيم داد.
+
پرسش
+
1 ـ علامت سكون از چه حرفى گرفته شده ، چرا؟
+
2 ـ علامت تشديد از چه حرفى گرفته شده ، چرا؟
+
3 ـ تنوين را تعريف كرده ، براى هر يك از انواع آن مثالى بزنيد.
+
4 ـ در چه مواردى بعد از تنوين فتحه ، (الف ) نيامده است ؟
+
5 ـ علامت مدّ روى چه حروفى قرار مى گيرد و باعث چه تغييرى در تلفّظ مى شود؟
+
درس چهارم
+
حروف ناخوانا
+
در قرآن كريم به چهار حرف (ا ـ ل ـ و ـ ى ) بر مى خوريم كه در بعضى از كلمات نوشته شده ولى خـوانـده نـمـى شـونـد. در اين مبحث با موارد آنها و علّت نوشتن و خوانده نشدنشان نيز آشنا خواهيد شد.
+
پايه و كرسى همزه
+
هـمـزه از حـروفـى اسـت كـه در نـوشـتـه هـاى قـديـمـى عـربـى شـكـل خـاصـى نداشت . در ابتداى كلمه بصورت الف و در وسط و آخر كلمه با توجّه به حركت هـمـزه يـا حـركـت حـرف قـبلش ، آن را به صورت (ا،و،ى ) مى نوشتند، بعدها كه قرآن را براى صـحـت قـرائت ، عـلامت گذارى كردند، اين شكل (ء) را براى همزه وضع نمودند و آن را روى سه حـرف مـذكـور قـرار دادنـد (اء ـ ؤ ـ ئُ) تـا قـارى قـرآن چگونگى تلفّظ صحيح آن سه حرف را تـشـخـيص دهد. بنابراين ، طبق نوشته هاى امروزى ، اين سه حرف (ا ـ و ـ ى ) ديگر خوانده نمى شوند و در حكم پايه و كرسى همزه محسوب مى شوند، مانند:
+
سـَاءَلَ ـ فـُؤ ادُ ـ يـُبـْدِئُ ـ اءُمِرْتُ ـ يَسْتَهْزِئُ ـ مُؤْصَدَةٌ ـ مُؤْمِنٌ ـ تُؤْوى ـ اءَنْشَاءْناهُنَّ ـ يُؤ اخِذُكُمْ ـ يُنْشِئُ ـ لُؤْلُؤًا ـ اءَفَتُؤْمِنُونَ
+
لازم بـه يـادآورى اسـت كه بعضى وقتها ياء كوچك (يـ) پايه و كرسى همزه واقع مى شود، در اين صورت نقطه آن را نمى نويسند (ئ)، مانند:
+
حَدائِقَ ـ تَسْئَلُونَ ـ شانِئَكَ ـ اَنْبِئْهُمْ ـ جِئْتُكَ ـ ذائِقَةُ
+
پايه و كرسى الف مدّى
+
واو و يـاء در بـعـضـى از كـلمـات بايد بصورت الف خوانده شوند، مانند: (صلوة ـ موسى )كه خـوانـده مـى شـونـد (صـلاة ـ مـوسـا). در چنين مواردى براى راهنمايى قارى روى واو و ياء، الف كـوچـكـى قـرار داده انـد تـا قارى قرآن متوجّه تلفّظ صحيح اين دو حرف باشد، ( ـَ ى ـَ و) و با تـوجـّه بـه ايـنكه در كليّه اين موارد، حرف قبل ، مفتوح است ، اين الف باعث دو برابر شدن مدّ و كـشـش ‍ صداى فتحه قبل مى شود و واو و ياء در حكم پايه و كرسى براى الف مدّى خواهد بود مانند:
+
صَلَوة ـ ضُحَى ـ تَلَيها
+
در قـرآنـهـاى بـا رسـم الخـط ايـرانـى ، فـتـحـه حـرف قبل را بصورت ايستاده و واو و ياء را بدون علامت نوشته اند، مانند:
+
صـَلوةُ ـ ضـُحـى ـ مِشْكوةُ ـ اُولى ـ غَداوةُ ـ لِلْعُسْرى ـ مَنوةُ ـ تَلَظّى ـ زَكوةُ ـ يَتَزَكّى ـ اَلْحَيوةُ ـ فَتَدَلّى ـ نَجوةُ ـ اِسْتَعْلى
+
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كـه بـعـضى وقتها ياء كوچك (يـ) پايه و كرسى الف مدّى واقع مى شود؛ در اين صورت نقطه آن را نمى نويسند (ب‍)، مانند:
+
ضُحبها ـ ذِكْربهُمْ ـ دَسّبها ـ مَثْوبكُمْ ـ فَسَوّبها ـ نَربكَ
+
الفِ جمع
+
افـعـالى كـه آخـر آنـهـا بـه حـرف واو جـمـع ، خـتم مى شود، در صورتى كه بعد از واو جمع ، ضـمـيـرى نـيـامـده بـاشـد لازم است بعد از آن واو، الفى آورده شود تا واو جمع با واو غير جمع اشتباه نشود، مانند:
+
نَصَرُوا ـ فَرِحُوا ـ امَنُوا ـ كانُوا ـ صَبَرُوا ـ تَعْثَوْا
+
به اين الف ـ اضافه بر الف جمع ـ الف فارقه نيز مى گويند، چرا كه اين الف تميز دهنده واو جمع از غير جمع مى باشد.
+
واو مدّى در شش كلمه
+
در قرآن به شش كلمه برمى خوريم كه با واو مدّى (اُو) نوشته شده ، ولى واو مدّى آنها خوانده نـمـى شود هيچ قاعده و ضابطه اى در مورد اين كلمات ذكر نشده است . چگونگى نوشتن و قرائت اين شش كلمه عبارت است از:
+
نوشته شده :
+
اُولِى ـ اُولُوا ـ اُولاءِ ـ اُولاتِ ـ اُولئِكَ ـ سَاُوريكُمْ
+
خوانده شده :
+
اُلِى ـ اُلُوا ـ اُلا ءِ ـ اُلا تِ ـ اُل ئِكَ ـ سَاُريكُمْ
+
لازم به يادسپارى است كه در بعضى از قرآنها براى راهنمايى قارى ، روى الف جمع و واو اين شـش كـلمـه دايـره كـوچكى قرار داده اند (ـْ)(15) تا بر عدم تلفّظ اين دو حرف دلالت كند، مانند:
+
اَقِيمُواْ ـ عَمِلُواْ ـ سَاُوْريكُمْ ـ اُوْلئِكَ ـ اُوْلُواْ ـ اُوْلاءِ ـ اُوْلى
+
همزه وصل در درج كلام
+
تلفّظ كلماتى كه ابتداى آنها ساكن باشد، مشكل و يا غير ممكن است ، مانند:
+
(نْصُرْ ـ هْبِطْ).
+
بـراى سـهـولت و امـكـان پـذيـر شـدن تـلفـّظ چـنـيـن كـلمـاتـى از الف مـتـحـرّكى به نام همزه وصل ، كمك مى گيرند.
+
همزه وصل در ابتداى كلام خوانده مى شود، ولى در وسط دو كلمه خوانده نمى شود، مانند:
+
اُدْخُلُواْ ـ يا قَوْمِ ادْخُلُواْ
+
در مـقـابـل هـمـزه وصـل ، همزه ديگرى است به نام همزه قطع كه در ابتدا و وسط كلام خوانده مى شود، مانند:
+
اَرْسَلْنا ـ لَقَدْ اَرْسَلْنا
+
در مورد همزه وصل و قطع و نحوه نوشتن آنها در بحث تجويد آشنا خواهيد شد.
+
حروف مدّى نزد همزه وصل
+
هـرگـاه حـروف مدّى به همزه وصل ، برخورد كنند ميان حروف مدّى (كه ذاتاً ساكن مى باشند) و حـرف بـعد از همزه وصل (كه هميشه ساكن يا مشدّد مى باشد) التقاء ساكنين پيش مى آيد. براى رفع التقاء ساكنين ، حروف مدّى خوانده نمى شوند، مانند:
+
وَ اِذَا الجِبالُ ـ فِى الْمَدِينَةِ ـ ذُوالْعَرْشِ
+
كه خوانده مى شوند:
+
وَ اِذَلْجِبالُ ـ فِ‍ لْمَدِينَةِ ـ ذُلْعَرْشِ
+
لام (ال ) تعريف نزد حروف شمسى
+
(ال ) تـعـريـف ، شـامـل دو حـرف الف و لام مـى بـاشـد كـه الف آن ، هـمـزه وصـل است (در ابتداى كلام خوانده مى شود و در وسط جمله خوانده نمى شود) و لام آن نزد حروف دو حالت دارد: نزد چهارده حرف قمرى كه در اين كلمات خلاصه شده : (عجبا كه خوف حق غمى ) اظـهـار و نزد چهارده حرف شمسى ، تبديل به حروف شمسى شده و در هم ادغام مى شوند. براى راهـنـمـايـى قـارى در چـنـيـن مـواردى لام را بـدون علامت سكون ، و در عوض ، حرف بعدى را مشدّد نوشته اند.
+
ال در حروف قمرى مانند:
+
وَالْمُطَلَّقاتُ ـ وَالْيَوْمِ الاْ خِرِ ـ مِنَ الْكِتابِ ـ وَالْحِكْمَةَ ـ وَالْوالِداتُ
+
ال در حروف شمسى مانند:
+
اِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ـ اَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ ـ عَلَى الصَّلَواتِ ـ وَاللّهُ عَليمٌ بِالظّالِمينَ
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ شش كلمه اى را كه واو مدّى آنها خوانده نمى شوند بنويسيد.
+
2 ـ همزه وصل در چه موقعى خوانده نمى شود؟
+
3 ـ حروف مدّى در چه موقعى خوانده نمى شوند، چرا؟
+
4 ـ لام (ال ) تعريف بعد از چه حروفى خوانده نمى شود؟
+
درس پنجم
+
حروفى كه نوشته نشده ولى بايد خوانده شوند
+
در قـرآن بـه سـه حـرف (ا ـ و ـ ى ) بر مى خوريم كه در كتابت بعضى از كلمات قرآن نوشته نشده ، ولى بايد خوانده شوند. بطور كلّى ، مى توان آنها را به دو دسته تقسيم كرد:
+
مواردى كه جزء اصل كلمه نيست .
+
مواردى كه جزء اصل كلمه هست .
+
در اين مبحث با جزئيّات و چگونگى نوشتن و علامت گذارى آنها آشنا مى شويد.
+
مواردى كه جزء اصل كلمه نيست :
+
(واو) و (ياء) كه بر اثر اشباع هاء ضمير به وجود مى آيد.
+
نخست به معناى اشباع و هاء ضمير توجّه فرماييد:
+
اشباع : در اصطلاح قرائت ، به معناى سير كردن حركت است بگونه اى كه از فتحه ، الف مدّى و از كسره ، ياء مدّى و از ضمّه ، واو مدّى توليد شود.
+
هاء ضمير: عبارت است از حرف (ـه ـ ه ) كه در آخر كلمه مى آيد و معنى (او ـ آن ) مى دهد، مانند:
+
لَهُ (براى او)فِيهِ(در آن ).
+
هـاء ضـمير در صورتى كه حرف قبل از آن متحرك باشد، اشباع مى گردد؛ بدين معنى كه اگر حـركـت هـاء، كـسـره باشد (ـه ـ هِ) تبديل به ياء مدّى مى شود (هِى ) و در صورتى كه حركت هاء ضمّه باشد (ـه ـ هُ) تبديل به واو مدّى مى شود (هُو)، مانند:
+
بِهِ ـ لَهُ ـ مالُهُ ـ ماله كه خوانده مى شوند: بِهِى ـ لَهُو ـ مالُهُو
+
# يـادسـپـارى : در بـعـضـى از قـرآنـهـا براى راهنمايى قارى ، حرف واو و ياء توليد شده از اشباع را بصورت كوچك بعد از هاء ضمير نوشته اند، مانند:
+
اَنَّهُو ـ يَرَهُو ـ عِبادُهُو ـ عَبْدَهُو ـ رَبَّهُو ـ فِى بَطْنِهِى ـ لِقَوْمِهِى ـ مِنْ دُونِهِى
+
# يادسپارى : هاء ضمير در سه مورد زير اشباع نمى شود:
+
1 ـ حرف قبل از هاء ضمير، ساكن باشد، مانند:
+
مِنْهُ ـ اِلَيْهِ ـ لَدُنْهُ ـ فَاعْبُدْهُ ـ يَعْلَمْهُ
+
2 ـ حرف قبل از هاء ضمير، از حروف مدّى باشد، مانند:
+
فِيهِ ـ اَنْزَلْناهُ ـ خُذُوهُ ـ يَهْديهِ ـ هَداهُ ـ نَصَرُوهُ
+
3 ـ حرف بعد از هاء ضمير، ساكن يا مشدّد باشد، مانند:
+
(لَهُ الْحَمْدُ ـ نَصَرَهُ اللّهُ ـ دُونِهِ الْباطِلُ ـ بِهِ الَّذينَ
+
مواردى كه جزء اصل كلمه هست :
+
در مـورد نـنـوشـتـن سـه حـرف (ا ـ و ـ ى ) در بـعـضـى از كـلمـات (بـا ايـنـكـه جـزء اصـل كـلمـه مـى بـاشـنـد) تـوجـيـهـاتـى را ذكر كرده اند كه به يكى از آنها اكتفا مى كنيم و آن جلوگيرى از تكرار است .
+
عربها در نوشتن اوّليه خود از تكرار سه حرف (ا ـ و ـ ى ) جلوگيرى مى كردند و هر جا يكى از اين سه حرف در كلمه اى تكرار مى شد به نوشتن يكى از آنها اكتفا مى كردند، مانند:
+
نَبِيِّينَ ـ يَسْتَوُونَ ـ يَا اَيُّهَا
+
كه به اين صورت مى نوشتند:
+
نبيّن ـ يستون ـ يايّها
+
بـعـد از آنـكـه قرآن را براى صحت قرائت ، علامت گذارى كردند، براى راهنمايى قارى در چنين مواردى ، (ا ـ و ـ ى ) كوچكى اضافه نمودند، مانند:
+
نُبَي‍ِّى نَ ـ اءُمِّي‍ّى نَ ـ يَسْتَووُنَ ـ يَلْووُنَ ـ يَاَي‍ُّ ى ‍هَا
+
در بـعـضـى از قـرآنهاى ديگر با ايستاده نوشتن حركت فتحه و كسره (ـ ـ) و نوشتن حركت ضمه به اين شكل (،)لزوم تلفّظ آنها را مشخص كرده اند، مانند:
+
نَبِيّنَ ـ اءُمِيّنَ ـ يَسْتَو،نَ ـ يَلْو،نَ ـ ياَيُّهَا
+
O تمرين : سوره عَبَسَ را قرائت نموده و موارد اشباع و عدم اشباع هاء ضمير را مشخص كنيد.
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ اشباع را تعريف كنيد.
+
2 ـ در چه موردى هاء ضمير اشباع مى شود؟
+
3 ـ در چه مواردى هاء ضمير اشباع نمى شود؟
+
بخش دوّم
+
تجويد قرآن كريم
+
درس ششم
+
تجويد و الفباى عربى
+
معناى تجويد
+
تـجـويـد در لغـت ، مـتـرادف بـا كلمه (تحسين ) به معناى (نيكو گردانيدن ) است و در اصطلاح ، عبارت است از قواعد و دستورهاى صحيح اداء كردن حروف از نظر مخارج ، صفات و احكام آن .
+
فايده تجويد
+
بـا رعـايت قواعد تجويد، قرآن همان گونه كه در آغاز اسلام خوانده و شنيده مى شد، قرائت مى گـردد و در نـتـيـجـه ، قرآن از تغيير و تحريف ، محفوظ مانده ، آهنگ زيبا و دلنشين آن نيز از بين نمى رود.
+
الفباى عربى
+
هر حرفى داراى شكل ، اسم و تلفّظى خاص مى باشد.
+
در كـتـاب روخـوانى قرآن با شكلها و اسمهاى حروف آشنا شديد. در اين كتاب به يارى خداوند رحـمـان ، بـا نـحـوه تـلفـّظ حـروف عـربـى آشـنـا خـواهـيـد شـد. قبل از توضيح آنها به بررسى چند مطلب كه بى ارتباط با شكلها و اسمهاى حروف نيست مى پردازيم :
+
اقسام الف
+
الف در زبان عرب بر دو قسم است : 1 ـ الف حركت ناپذير 2 ـ الف حركت پذير
+
1 ـ الف حركت ناپذير: بعد از حرف مفتوح قرار مى گيرد و باعث مى شود كه مدّ و كشش صداى فتحه آن حرف ، دو برابر شود از اين رو، به آن (الف مدّى ) مى گويند، مانند:
+
كَانَ ـ دَعَا ـ عَلاَ مَاتٍ
+
2 ـ الف حـركـت پـذيـر: هـمـان هـمـزه (ء) اسـت كـه در مـورد چگونگى كتابت آن به كتاب (آموزش روخوانى قرآن كريم ) سطح 2، ص 33 ـ 34 مراجعه شود.
+
اعداد الفباى عربى
+
برخى تعداد الفباى عربى را 28 حرف و بعضى ديگر 29 حرف مى دانند.
+
اخـتـلاف بـر سـر (الف مـدّى ) اسـت . عـدّه اى آن را يـك حـرف مستقل مى دانند و بعضى ديگر بر اين عقيده اند كه (الف مدّى ) تنها يك صداى كشيده مانند (واو و ياء مدّى ) مى باشد و حرف مستقلى به حساب نمى آيد.
+
همزه وصل و همزه قطع
+
تـلفـّظ كـلمـاتـى كـه ابـتـداى آنها ساكن باشد مشكل و يا غير ممكن است . براى سهولت و امكان پـذيـر شـدن تـلفـّظ چـنـيـن كـلمـاتـى از الفـى بـه نـام (هـمـزه وصل )(16) كمك گرفته مى شود.
+
همزه وصل در ابتداى كلمه ، خوانده مى شود ولى در وسط كلام ، خوانده نمى شود، مانند:
+
اُدْخُلُوا ـ يا قَوْمِ ادْخُلُوا
+
در مـقـابـل هـمـزه وصـل ، همزه ديگرى است به نام همزه قطع كه در ابتدا و وسط كلام خوانده مى شود(17)، مانند:
+
اَرْسَلْنا ـ لَقَدْ اَرْسَلْنا
+
چگونگى خواندن همزه وصل در ابتداى كلمه ها
+
همزه وصل در آغاز فعل و اسم و حرف مى آيد.
+
در حروف : همزه (ال ) تعريف هميشه مفتوح مى باشد، مانند:
+
الشَّمْس ، الْقَمَر كه خوانده مى شوند: اَلشَّمْس ، اَلْقَمَر
+
در اسمها: هميشه مكسور مى باشد، مانند:
+
ابْن ، اسْم كه خوانده مى شوند: اِبْن ، اِسْم
+
در افـعـال : بـا تـوجـّه به دوّمين حرف بعد از همزه ، اگر مفتوح يا مكسور بود با كسره و اگر مضموم بود با ضمّه خوانده مى شود، مانند:
+
افْتَحْ، اضْرِبْ، انْصُرْ كه خوانده مى شوند: اِفْتَحْ، اِضْرِبْ، اُنْصُرْ
+
چگونگى علامت گذارى همزه قطع و وصل در قرآنها
+
در بـعـضـى از قـرآنها براى راهنمايى قارى ، روى الف همزه قطع ، همزه (اء) و روى الف همزه وصل ، صاد كوچكى (ا) قرار داده اند؛ مانند
+
(اءَتَى اءَمْرُ اللّهِ)
+
در بـعـضـى از قـرآنـهـاى ديـگـر الف هـمـزه قـطـع را بـا حـركـت و عـلامـت مـربوطه و الف همزه وصل را بدون علامت نوشته اند، مانند:
+
(اَتى اَمْرُ اللّهِ)
+
O تـمـريـن : كـلمـه هـايـى را كـه داراى هـمـزه وصـل اسـت ، يـك بـار بـا كـلمـه قبل و بار ديگر بطور جداگانه بخوانيد.
+
وَاسـْتـَكـْبـَرَ ـ وَالْقـَمـَرِ ـ فـَاسـْتَشْهِدُوا ـ هُوَالْهُدى ـ فَارْزُقُوهُمْ ـ وَاتَّقُوهُ ـ وَابْتَلُوا الْيَتامى ـ فـَاسـْتـَفـْتـِهـِمْ ـ فـَقـَدِ افـْتَرى ـ لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا ـ قيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ ـ وَ لا تُخْسِرُوا الْميزانَ ـ وَاكْسُوهُمْ ـ اَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ ـ وَاخْشَوْنِ ـ مِنَ الْكِتابِ
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ تجويد را تعريف كرده و فايده آن را بنويسيد.
+
2 ـ الف بر چند قسم است ؟ براى هر يك مثالى بزنيد.
+
3 ـ فرق ميان همزه قطع با وصل چيست ؟ مثال بزنيد.
+
4 ـ چـگـونـگـى خـوانـدن هـمـزه وصـل در ابـتـداى كـلمـه هـا را بـا ذكـر مثال توضيح دهيد.
+
5 ـ بيست كلمه از قرآن انتخاب كنيد كه همزه وصل آن مكسور خوانده شود.
+
درس هفتم
+
تلفّظ حروف عربى (18) (1)
+
بـسـيـارى از حروف عربى تقريباً به همان شكل فارسى تلفّظ مى شوند و نيازى به آموزش نـدارد و تـنـها ده حرف (ثاء، حاء، ذال ، صاد، ضاد، طاء، ظاء، عين ، غين ، واو) در زبان عربى ، تلفّظ آنها به گونه ديگرى است كه به شرح آن مى پردازيم .
+
لازم به يادآورى است كه ترتيب زير به جهت سهولت در فراگيرى انتخاب شده است .
+
حرف واو
+
در اداى حرف (واو) لبها بدون برخورد با دندانها به حالت غنچه در مى آيد و اين حرف از ميان دو لب تلفّظ مى شود.
+
تمرين :
+
بـَلَوْنـاهـُمْ ـ اَوْجـَفـْتـُمْ ـ تـَوْبَتُهُمْ ـ لاتَوْجَلْ ـ قَوْمى ـ يَوْمِهِمْ ـ وَجَدَها ـ ياوَيْلَنا ـ وَجْهَها ـ وارِدُها ـ وارِدَهـُمْ ـ والِدَتـى ـ وِزْرَ اُخـْرى ـ شـاوِرْهـُمْ ـ تـُوَسـْوِسُ ـ تـَاْويـلِ ـ نـُسَوّيكُمْـ تَسْتَوى ـ وُفِّيَتْ ـ وُجُوهَكُمْ ـ وُجْدِكُمْ ـ تَلْوُوا ـ داوُودَ ـ وُورِىَ ـ اَوَّلينَ ـ قُوَّتِكُمْ ـ اَوَّبى ـ فَسَوّى ـ لَوَّوْا ـ تَزَوَّدُوا.
+
حرف حاء
+
اين حرف در فارسى به شكل (هـاء) تـلفّظ مى شود. براى تلفّظ صحيح آن كافى است آن را از وسط حلق و با فشردگى ، ادا كنيم تا با حرف (هاء) اشتباه نشود.
+
تمرين :
+
اَهْوى اَحْوى
+
اُهِلَّ اُحِلَّ
+
اَحـْسِنْ ـ فَاحْكُمْ ـ يُحْيى ـ مَحْياهُمْ ـ تَحْتِهِمْ ـ اِحْتَرَقَتْ ـ حَرَّمَها ـ حَسِبُوا ـ حَسيسَها ـ يُحاسِبْكُمْ ـ تـَحاوُرَكُما ـ دَحيها ـ رَحِمَ ـ حِسابُهُمْ ـ تَحِيَّتُهُمْ ـ حيتانُهُمْ ـ نُوحيها ـ يَحيقُ ـ حُرِّمَتْ ـ حُلُّوا ـ حُنَفآءُ ـ مُفْلِحُونَ ـ يَحُولُ ـ يُسَبِّحُونَ ـ اَلرَّحْمنِ الرَّحيمِ ـ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ ـ
+
اَوْحى لَها.
+
بـعـد از فـراگـيـرى تـلفظ صحيح حرف (حاء)، بايد مراقب بود حرف (هاء) مانند آن ادا نشود، زيرا (هاء) در زبان عربى همانند تلفظ فارسى آن است .
+
حرف عين
+
ايـن حـرف در فـارسـى بـصـورت (هـمـزه ) تـلفـّظ مـى شـود. حال به تفاوت اين دو در عربى توجّه فرماييد:
+
(هـمـزه ) ساده گفته مى شود و هنگام سكون صدا در آن قطع مى گردد ولى حرف (عين ) از وسط حلق ، ادا شده و هنگام سكون صدا در آن تقريباً قطع نمى شود.
+
تمرين :
+
اَجَل عَجَل
+
اَمَلاًعَمَلاً
+
اَمين عَمين
+
يَاْلَمُونَ يَعْلَمُونَ
+
اَعـْلى ـ فـَاعـْلَمْ ـ نـِعـْمَ ـ اِعـْلَمـُوا ـ يُعْجِبُكَ ـ يَسْتَعْجِلُونَ ـ مَعَكُمْ ـ عَلَيْهِمْ ـ يَفْعَلُونَ ـ مَعايِشَ ـ عـالِيـَهـُمْ ـ تـَعـالى ـ عـِلْمـاً ـ فـاعِلُونَ ـ اَلْعِزَّةَ ـ مَعيشَتُهُمْ ـ فَاَعينُونى ـ نُعيدُها ـ عُلَمآءُ ـ عُقْباها ـ عُلِّمْنا ـ تَعُولُوا ـ عُوقِبْتُمْ ـ يَعُودُونَ ـ فَعّالٌ ـ سُعِّرَتْ ـ يَدُعُّ الْيَتيمَ ـ لااَعْبُدُ م ا تَعْبُدُونَ
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ حروفى را كه تلفّظ آنها در عربى با فارسى تفاوت دارند، نام ببريد.
+
2 ـ چگونگى تلفّظ حرف (واو) را با ذكر مثال بيان كنيد.
+
3 ـ حـرف (حـاء) چـگـونـه تـلفـظ مـى شـود؟ بـا ذكـر مثال بيان كنيد.
+
4 ـ تـفـاوت تـلفـّظ حـرف (عـيـن ) بـا (هـمـزه ) را بـا ذكـر مثال بنويسيد.
+
5 ـ براى هر يك از حروف درس ، ده مثال از قرآن انتخاب كرده بنويسيد.
+
درس هشتم
+
تلفّظ حروف عربى (2)
+
حرف غين
+
غـيـن و قـاف در فـارسـى ، مـثـل هـم تـلفـّظ مـى شـونـد، حال به نحوه اداى هر يك در زبان عربى ، دقّت كنيد.
+
حرف (قاف ) به كمك زبان كوچك و با شدّت و سختى گفته مى شود بطورى كه صوت ، قطع مى گردد، ولى حرف (غين ) از انتهاى حلق و با سستى تلفّظ شده و صدا در آن كشيده مى شود، همچنين حرف (غين ) بايد درشت ادا شود.(19)
+
تمرين :
+
اَقْنى اَغْنى
+
قَدْ غَدْ
+
نَغْفِرْ ـ يَغْلى ـ اَفْرِغْ ـ اُغْشِيَتْ ـ يُغْنيهِمْ ـ فَاسْتَغْفَرَ ـ تَغَشّها ـ غَيْرى ـ غَنِمْتُمْ ـ اَلْغافِرينَ ـ وَالْمَغارِبِ ـ فِى الْغارِ ـ غِلٍّ ـ غِسْلينٍ ـ بُغِىَ ـ اَبْغيكُمْ ـ فَالْمُغيراتِ ـ غُفْرانَكَ ـ يَنْزَغُ ـ غُلِبَتْ ـ غُدُوُّها ـ يَبْغُونَ ـ لُغُوبٌ ـ اَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ اَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ
+
حرف ثاء
+
ايـن حرف در فارسى مثل (سين ) تلفّظ مى شود. براى تلفّظ صحيح اين حرف ، بايد آن را از سر زبان و سر دندانهاى پيشين بالا و به حالت دميدگى ادا كرد.
+
تمرين :
+
اِسْمَ اِثْمَ
+
يَلْبَسُونَ يَلْبَثُونَ
+
مـَثـْواكـُمْ ـ فـَاثـْبـُتـُوا ـ يـَثـْرِبَ ـ مـِثـْلَهـُمْ ـ مـُثـْقَلُونَ ـ مَثْنى ـ ثَلاثَ ـ ثَقُلَتْ ـ لَبِثَ ـ مِنَ الْمـَثـانـى ـ ثـامـِنـُهـُمْ ـ فـَاَثـابـَكـُمْ ـ ثِيابَهُمْ ـ مَوْثِقاً ـ جاثِيَةً ـ كَثيراً ـ جِثِيّاً ـ حَثيثاً ـ ثُمَّ ـ ثـُبـُوراً ـ ثـُلُثُ ـ لَمـَثـُوبـَةٌ ـ ثـَلا ثـُونَ ـ مـَبْثُوثَةٌ ـ اَلثِّق الَ ـ اَلثَّقَلا نِ ـ مُنْبَثّاً ـ ي ا اَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ـ ثُمَّ بَعَثَهُ
+
حرف ذال
+
حـروف (ذال )، (زا)، (ظـاء) و (ضـاد) در فـارسـى مـثـل هم تلفّظ مى شوند ولى در عربى با هم فرق دارند.
+
بـراى اداى حـرف (ذال ) از سـر زبـان و سـر دنـدانـهاى پيشين بالا استفاده مى كنيم تا از حرف (زاء) مـتـمـايـز گـردد، لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كـه حـرف (ذال ) را بايد بصورت نازك و كم حجم ادا كرد.
+
تمرين :
+
اَذْهـَبَ ـ وَاذْكـُرُوا ـ حـِذْرَكـُمْ ـ اِذْقالَ ـ يُذْهِبْكُمْ ـ عُذْراً ـ ذَكِّرْهُمْ ـ ذَهَبُوا ـ مُذَبْذَبينَ ـ ذَّائِقُوا ـ ذ لِكُمْ ـ اَذ اعـُوا ـ تـُذِلُّ ـ ذِكـْر يـه ا ـ لِذِى الْقـُرْب ى ـ اَلَّذيـنَ ـ مَع اذيرَهُ ـ لِيُذيقَهُمْ ـ نُذُرِ ـ ذُلِّلَتْ ـ دُنُوبَنا ـ خُذُوهُ ـ ذُوقُوا ـ نُذُورَهُمْ ـ تُكَذِّبانِ ـ اَلذُّنُوبِ ـ فَاَذَّنَ مُؤَذِّنٌ ـ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذيراً ـ لِيَذَّكَّرُوا
+
حرف ظاء
+
براى تلفّظ حرف (ظاء) كافى است حرف (ذال ) را درشت و پرحجم (20) ادا كنيم .
+
تمرين :
+
مُنْذَرينَ مُنْظَرينَ
+
مَحْذُوراً مَحْظُوراً
+
اَظـْلَمَ ـ يـَظـْلِمـُونَ ـ يـُظـْهـِرَ ـ حـَفـِظـْنـاهـا ـ وَاغـْلُظْ ـ مُظْلِمُونَ ـ ظَلَمُوا ـ ظَلَّتْ ـ يُظاهِرُوا ـ ظالِمى ـ لَظـالِمُونَ ـ ظِلالُها ـ ظِهْرِيّاً ـ مَحْفُوظٍ ـ كَظيمٌ ـ حافِظينَ ـ عَظيمٌ ـ ظُلِمُوا ـ يَظُنُّ ـ ظُلُماتٍ ـ تُوعَظُونَ ـ وَاحْفَظُوا ـ حافِظُونَ ـ يُعَظِّمْ ـ فَظّاً ـ حَظٍّ ـ اِنَّ الظَّنَّ ـ هُمُ الظّالِمُونَ ـ اِلَى الظُّلِّ
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ تفاوت تلفّظ (غين ) و (قاف ) را با ذكر مثال بنويسيد.
+
2 ـ حرف (ثاء) چگونه تلفّظ مى شود؟ مثال بزنيد.
+
3 ـ چگونگى تلفّظ حرف (ذال ) را با ذكر مثال بيان كنيد.
+
4 ـ حرف (ظاء) چه تفاوتى با حرف (ذال ) در تلفّظ دارد؟ مثالى بزنيد.
+
5 ـ براى هر يك از حروف درس ، ده مثال از قرآن انتخاب كرده بنويسيد.
+
درس نهم
+
تلفّظ حروف عربى (3)
+
حرف طاء
+
حرف (طاء) و (تا) در فارسى مانند هم ادا مى شوند.
+
حرف (طاء) مانند حرف (تاء) از تماس روى سر زبان با ناهمواريهاى كام بالا ادا مى شود، با اين تفاوت كه صدا در حرف (طاء) درشت و پرحجم مى باشد.
+
تمرين :
+
تابَ طابَ
+
قانِتينَ قانِطينَ
+
اَطـْغـى ـ تـَطْغَوْا ـ فِطْرَةَ ـ خِطْبَةِ ـ مُطْمَئِنّينَ ـ يُطْعِمُونَ ـ فَطَرَ ـ طَفِقَ ـ اِسْتَطَعْتُمْ ـ طآئِفَتانَ ـ اَطاعُونا ـ بِطائِنُها ـ وَ لا تُطِعْ ـ سُطِحَتْ ـ طِفْلاً ـ اَساطيرُ ـ اَطيعُونِ ـ خَطيئاتِكُمْ ـ طُمِسَتْ ـ خُطُواتِ ـ طُغْياناً ـ طُوبى ـ يَطُوفُ ـ بُطُونِهِمْ ـ تُشْطِطْ ـ تَخُطُّهُ ـ لِلطّاغينَ ـ تَطَّلِعْ ـ فَاطَّهَّرُوا ـ عُطِّلَتْ.
+
حرف صاد
+
حـرف (صـاد) مانند حرف (سين ) از سر زبان و پشت دندانهاى پيشين پايين تلفّظ مى شود، با اين تفاوت كه صدا در حرف (صاد) درشت و پرحجم مى باشد.
+
تمرين :
+
عَسى عَصى
+
عَسَيْتُمْ عَصَيْتُمْ
+
قَسَمْنا قَصَمْنا
+
اَصْلَحَ ـ اَصْدَقَ ـ اِصْلاحِها ـ مِصْرَ ـ تُصْعِدُونَ ـ يُصْرَفُ ـ صَلاتى ـ قَصَصَ ـ صَدَقَ ـ مَصانِعَ ـ لَصـادِقٌ ـ صـالِحـيـنَ ـ صِراطى ـ يَفْصِلُ ـ اَبْصِرْهُمْ ـ نَصيباً ـ مَصيرَكُمْ ـ يُوصيكُمْ ـ صُرِفَتْ ـ صـُحـُفِ ـ تـَخـاصـُمُ ـ نـَصـُوحـاً ـ تـُوصـُونَ ـ تـَصُومُوا ـ فَصَّلْناهُ ـ فَالصّالِحاتُ ـ نُفَصِّلُ ـ يَخْتَصُّ ـ يَصَّدَّقُوا
+
حرف ضاد
+
حـرف (ضـاد) از تـمـاس كـناره زبان (هر طرف كه ميسّر باشد) با دندانهاى كرسى بالا (همان طرف ) و كشيده شدن بر آنها ايجاد مى شود و آن را بايد درشت و پرحجم اداء كرد.
+
تمرين :
+
اَضـْعَفُ ـ يَضْرِبْنَ ـ رِضْوانٌ ـ فَضْلُ ـ مُضْغَةَ ـ مُضْعِفُونَ ـ ضَلَّ ـ وَضَعَها ـ ضَرَبَ ـ ضاحِكَةٌ ـ لَضـآلُّونَ ـ ضـامـِرٍ ـ نـَضـِجـَتْ ـ فـِى الاَْرْضِ ـ ضـِعافاً ـ ضيزى ـ رَضيتُ ـ مُعْرِضينَ ـ ضُرِبَتْ ـ اُغـْضـُضْ ـ عـَرْضـُهـا ـ مـَغـْضـُوبِ ـ مـَخْضُودٍ ـ رَضُوا ـ يَنْفَضُّوا ـ نَضّاخَتانِ ـ فِضَّةٌ ـ يَحُضُّ ـ يَغُضُّوا ـ يَعَضُّ
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ تـفـاوت تـلفـّظ حـرف (طـاء) بـا (تـاء) را بـا ذكـر مثال بنويسيد.
+
2 ـ چـه تـفـاوتـى در اداى حـرف (صـاد) بـا (سـيـن ) مـى بـاشـد؟ بـا ذكـر مثال توضيح دهيد.
+
3 ـ چگونگى تلفّظ حرف (ضاد) را با ذكر مثال بيان كنيد.
+
4 ـ براى هر يك از حروف درس ، ده مثال از قرآن انتخاب كرده بنويسيد.
+
درس دهم
+
استعلا و استفال
+
معناى استعلا
+
استعلا در لغت ، به معناى (برترى طلبى ، ميل به بلندى ) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از (ميل ريشه زبان به طرف سقف دهان در هنگام تلفظ حرف ).
+
در اثر اين صفت ، حرف حالت پرحجم و درشتى به خود مى گيرد.
+
حروف استعلا
+
حروف استعلا عبارتند از:
+
(خ ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ غ ـ ق ).
+
در هنگام اداى چهار حرف (ص ـ ض ـ ط ـ ظ) قسمتى از سطح زبان ، سقف دهان را مى پوشاند و در نتيجه ، اين حروف درشت تر و غليظتر از سه حرف ديگر تلفّظ مى شوند.
+
تمرين :
+
صَلِّ ـ صَوْتُ ـ صَبِيًّا ـ صَدْرى ـ صُرِفَتْ ـ يَصْبِرْ ـ ضَنْكاً ـ اِلى ضُرٍّ ـ يُضْلِلْ ـ يَضْرِبُ ـ ضـيـزى ـ نَضِجَتْ ـ بَطَشْتُمْ ـ طُمِسَتْ ـ طُوبى ـ يُطْفِئُوا ـ يُشْطِطْ ـ طِفْلاً ـ ظَلَّ ـ ظَلَمَ ـ ظَهيرٍ ـ مـُنـْظـَريـنَ ـ فَظًّا ـ ظِلالُها ـ خَشِىَ ـ خَتَمَ ـ خَسَفَ ـ خَبَرٍ ـ يُخْرِبُونَ ـ اَخْبارِها ـ غَنِمْتُمْ ـ غُلِبَتْ ـ يَبْغُونَ ـ يَغْلى ـ نَغْفِرْ ـ اَبْغيكُمْ ـ قَريباً ـ قَبْلُ ـ بِقَدَرٍ ـ نُقَدِّسُ ـ نَقْتَبِسْ ـ لا اُقْسِمُ
+
معناى استفال
+
اسـتـفـال در لغـت ، بـه معناى (پايين آمدن ، پست شدن ) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از (پايين آمدن سطح زبان از كام بالا).
+
در اثر اين صفت ، حرف ، نازك و كم حجم تلفّظ مى شود.
+
حروف استفال
+
بجز هفت حرف استعلا، بقيّه حروف داراى صفت استفال مى باشند.
+
# يـادسـپـارى : در تـلفـّظ كـلمـات بـايد دقّت شود كه هر حرف با صفت خود اداء شود و حالت حرف مجاور را به خود نگيرد.
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ استعلا را تعريف كرده و حروف آن را نام ببريد.
+
2 ـ كدام يك از حروف استعلا، درشت تر از بقيّه حروف تلفّظ مى شوند؟
+
3 ـ استفال را تعريف كرده و حروف آن را نام ببريد.
+
4 ـ حروف استعلا را در كلمات زير مشخّص كنيد.
+
اَصْحابٌ ـ فَوْقَ عِبادِهِ ـ راحِمينَ ـ يَقْنَطُونَ ـ خالِدينَ ـ مُصَدِّقٌ ـ عاقِبَةُ ـ صالِحاتٌ ـ عَذابُ ـ يُضاعَفُ
+
درس يازدهم
+
قلقله ولين
+
معناى قلقله
+
قـلقـله در لغـت ، بـه مـعـنـاى (اضـطراب ، جُنبش ) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از (آزاد نمودن صداى حرف در هنگام سكون ).
+
حروف قلقله
+
حروف قلقله عبارتند از: (ب ـ ج ـ د ـ ط ـ ق ) كه در عبارت (قُطْبُ جَدّ) گرد آمده اند.
+
در حـالت سـكـون (اعـم از ايـنـكـه ذاتـى بـاشـد يـا عـارضـى )، صـداى حـرف ، بـطـور كامل متوقّف مى گردد و تنها راه تلفّظ، آزاد نمودن صداى آنهاست .
+
صداى ايجاد شده ، بيشتر ميل به فتحه دارد.
+
قلقله اى كه در آخر كلمه و هنگام وقف پديد آيد، آشكارتر از موردى است كه در وسط كلمه باشد و چـنـانـچه مشدّد نيز باشد، قلقله از حالت قبل نيز آشكارتر مى شود. بايد در قلقله غير مشدّد، دقّت نمود كه بصورت مشدّد تلفّظ نشود.
+
تمرين :
+
(ق ): خـَلَقـْنـا ـ نـَقـْتـَبـِسْ ـ فـَواقٍ (فـَواقْ) ـ اَلْحـَريـقِ (اَلْحـَريقْ) ـ بِالْحَقِّ (بِالْحَقّْ) ـ تَنْشَقُّ (تَنْشَقّْ)
+
(ط): يَطْمَعُ ـ وَ لا تُشْطِطْ ـ لُوطٍ (لُوطْ) ـ مُحيطٌ (مُحيطْ)
+
(ب ): يُبْصِرُونَ ـ اِبْراهيمَ ـ وَاكْتُبْ ـ مُريبٌ (مُريبْ) تَبَّ (تَبّْ) ـ اَلْجُبِّ (اَلْجُبّْ)
+
(ج ): تَجْرى ـ مُجْرِمُونَ ـ فَاخْرُجْ ـ بَهيجٍ (بَهيجْ) ـ وَالْحَجِّ (وَالْحَجّْ) ـ حآدَّ (حآدّْ)
+
(د): لِيُدْ حِضُوا ـ اَرَدْنا ـ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ـ لَكَنُودٌ (لَكَنُودْ) ـ نُمِدُّ (نُمِدّْ) ـ نَعُدُّ (نَعُدّْ)
+
معناى لين
+
ليـن در لغـت ، بـه مـعناى (نرمى ) (ضد خشونت ) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (به نرمى ادا شدن حرف ).
+
دو حـرف واو سـاكـن مـا قبل مفتوح و ياء ساكن ما قبل مفتوح را كه به نرمى اداء مى شوند (حروف ليـن ) نـامـنـد و بـايـد دقـّت نـمـود كـه فـتـحـه مـاقـبـل آنـهـا بـطـور كامل ، واضح و آشكار شده و ميل به ضمّه و كسره پيدا نكند.
+
تمرين :
+
يـَوْمـِهـِمْ ـ قَوْمَنا ـ حَوْلَهُ ـ فَاخْشَوْا ـ سَوْفَ ـ يُحَلَّوْنَ ـ كَيْفَ ـ لِكَيْلا ـ اَيْديهِمْ ـ عَلَيْهِمْ ـ كامِلَيْنِ ـ اُنْثَيَيْنِ
+
پرسش :
+
1 ـ معناى لغوى و اصطلاحى (قلقله ) را بيان كنيد.
+
2 ـ حروف قلقله را با ذكر مثال نام ببريد.
+
3 ـ (لين ) به چه معناست و حروف آن كدامند؟
+
درس دوازدهم
+
تفخيم و ترقيق (1)
+
معناى تفخيم
+
تـفـخـيـم در لغـت ، (مـتـرادف كـلمـه (تـسمين ) به معناى (تعظيم و بزرگداشت ) مى باشد، و در اصـطـلاح ، عـبـارت اسـت از: (درشـت و غـليـظ اداء كـردن حرف بطورى كه دهان از صداى آن پر شود).
+
معناى ترقيق
+
تـرقـيـق در لغـت ، (ضـد تفخيم ) به معناى (رقيق كردن و از غلظت چيزى كاستن ) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (نازك و رقيق ادا كردن حرف ).
+
موارد تفخيم و ترقيق
+
تمام حروف استعلا بدون استثنا تفخيم مى گردند و اين حالت در چهار حرف (ص ـ ض ـ ط ـ ظ) قويتر است .
+
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كه تفخيم ، در حرف مفتوح ، بيشتر بوده و در حرف مضموم و ساكن ، متوسط، و در حرف مكسور، اندك است .
+
هـمـه حـروف اسـتـفـال ، تـرقـيـق مـى شـونـد بـجـز دو حـرف آخـر (ر ـ ل ) كه در برخى موارد تفخيم مى گردند. احكام هر يك بيان خواهد شد.
+
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كـه الف مـدّى تـابـع حـرف مـاقـبـل است و چنانچه حرفى تفخيم شود، الف مدّى بعد از آن نيز تفخيم و در غير اين صورت ، ترقيق مى گردد.
+
تمرين :
+
كلمات زير بر اساس مراحل تفخيمِ حروف استعلا انتخاب شده است ؛ در تلفّظ آنها دقّت كنيد.
+
(خ ): يـَخـافـا ـ خـانـَتـاهـُما ـ خالاتِكُمْ ـ خَفَّتْ ـ خَسَفْنا ـ خُلِقَتْ ـ خُذُوهُمْ ـ فَاخْشَوْهُمْ ـ اَخْبارِها ـ خِفْتُمْ ـ اخِرينَ ـ اَخى
+
(ص ): اَصابَها ـ مِنَ الصّالِحاتِ ـ اَصابِعَهُمْ ـ صَدْرى ـ صَدَقُوا ـ تَصُدُّونا ـ صُرِفَتْ ـ اَصْحابُ ـ تَصْبِرُ ـ يَصِدُّونَ ـ تُصِبْهُمْ
+
(ض ): قـَضـيـهـا ـ يـُضـاعـِفـْهـا ـ اَضاءَ ـ اَضَلُّوا ـ ضَرَبُوا ـ ضُحيها ـ يَضُرُّهُمْ ـ يَسْتَضْعِفْ ـ يُضْلِلْ ـ نَضِجَتْ ـ فِى الاَْرْضِ
+
(ط): اَطاعُونا ـ يُطافُ ـ طآئِفَتَيْنِ ـ طَيِّباتِ ـ طَفِقَ ـ خَلَطُوا ـ طُوبى ـ تَطْغَوْا ـ يَطْمَعُ ـ لا تُطِعْ ـ سُطِحَتْ
+
(ظ): ظالِمُونَ ـ تَظاهَرا ـ ظالِمى ـ حَفِظَ ـ ظَهْرَكَ ـ يَظُنُّ ـ ظُلِمُوا ـ يُظْهِرَ ـ اَظْلَمَ ـ ضِلالُها ـ يُعَظِّمْ
+
(غ ): اَلْغـافـِلاتُ ـ فـِى الْغـارِ ـ وَالْمـَغـارِبِ ـ غـَيْرى ـ غَنِمْتُمْ ـ غُلِبَتْ ـ يَنْزَغُ ـ نَغْفِرْ ـ اَفْرِغْ ـ غِطاءٍ ـ غِشَاوَةٌ
+
(ق ): قـاتـَلُوا ـ قـاسـَمـَهـُمـا ـ قـادِرُونَ ـ قـَبـْلَكَ ـ قـَدِّمـُوا ـ قـُلْنَ ـ قـُرِى ءَ ـ لاتَقْنَطُوا ـ يَقْبَلُ ـ بِالْقِسْطِ ـ نُقِرُّ
+
تغليظ و ترقيق حرف لام
+
اصـل ، در تـلفـّظ (لام ) تـرقـيـق اسـت و تـغـليـظ(21) آن تنها در لفظ جلاله (اللّه ) صورت مى گيرد، به شرط آنكه ماقبل آن ، حرفِ مفتوح يا مضموم قرار گيرد.
+
اگر ماقبل لفظ (اللّه ) حرف مكسور باشد، ترقيق مى گردد.
+
تمرين :
+
فـَاللّهُ ـ هـُوَاللّهُ ـ اِنَّ اللّهَ ـ فـَرَضَ اللّهُ ـ اَرِنـَا اللّهُ ـ عـَبـْدُاللّهِ ـ رَسـُولُ اللّهِ ـ وَاتَّقـُوا اللّهَ ـ نَصْرُاللّهِ ـ فى سَبيلِ اللّهِ ـ بِسْمِ اللّهِ ـ بِاللّهِ ـ لِلّهِ ـ عَلَى اللّهِ
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ تفخيم و ترقيق را تعريف كنيد.
+
2 ـ مراتب تفخيم حروف (استعلا) را بيان كنيد.
+
3 ـ موارد تغليظ و ترقيق (لام ) را با ذكر مثال توضيح دهيد.
+
4 ـ الف مدّى بعد از چه حروفى تفخيم مى شود؟
+
5 ـ موارد تفخيم و ترقيق الف مدّى در سوره (ليل ) را مشخص كنيد.
+
6 ـ مـوارد تـغـليـظ و تـرقـيـق حـرف (لام ) در آيـات (1 الى 4) و (35 الى 38) سـوره (زمـر) را مشخّص كنيد.
+
درس سيزدهم
+
تفخيم و ترقيق (2)
+
تفخيم حرف راء
+
حرف (راء) در شرايط زير (تفخيم ) مى شود.
+
1 ـ راء مفتوح يا مضموم ، مانند:
+
رَحيمُ ـ فَرَضَ ـ قُدِرَ ـ اَرادَ ـ رُزِقَ ـ حُرُماتِ ـ تَذَرُ ـ رُوحُ
+
2 ـ راء ساكن كه ماقبل آن مفتوح يا مضموم باشد، مانند:
+
مَرْعى ـ نَهَرٍ (نَهَرْ) ـ اُرْسِلَ ـ فَاهْجُرْ ـ حُمُرٌ (حُمُرْ)
+
3 ـ راء ساكن ماقبل ساكن كه قبل از آن مفتوح يا مضموم باشد (در هنگام وقف پيش مى آيد)، مانند:
+
وَالْفـَجـْرِ (وَالْفـَجـْرْ) ـ وَالْعـَصـْرِ (وَالْعـَصـْرْ) ـ عُسْرٍ (عُسْرْ) ـ لَفى خُسْرٍ (لَفى خُسْرْ) ـ فِى الْغارِ (فِى الْغارْ) ـ شَكُورٌ (شَكُورْ).
+
# چند نكته
+
1 ـ راء ساكن كه ماقبل آن ، ياء ساكن باشد ترقيق مى شود (در هنگام وقف پيش مى آيد)، مانند:
+
خَيْرَ (خَيْرْ) ـ سَيْرَ (سَيْرْ) ـ غَيْرِ (غَيْرْ)
+
2 ـ در كلمات (يَسْرِ ـ اَسْرِ ـ نُذُرِ) كه در اصل (يَسْرى ـ اَسْرى ـ نُذُرى ) بوده است ، در هنگام وقف ، ترقيق حرف راء بهتر است .
+
ترقيق حرف راء
+
حرف (راء) در شرايط زير (ترقيق ) مى شود.
+
1 ـ راء مكسور، مانند:
+
رِزْقاً ـ ريحٌ ـ حَرِّقُوهُ ـ اَنْذِرِ النّاسَ ـ نُذُرِ
+
2 ـ راء ساكن كه ماقبل آن مكسور باشد، مانند:
+
مِرْيَةٍ ـ اُحْصِرْتُمْ ـ عَسِرٌ (عَسِرْ) ـ قُدِرَ (قُدِرْ)
+
3 ـ راء ساكن ماقبل ساكن كه ماقبل آن مكسور باشد (در هنگام وقف پيش مى آيد)، مانند:
+
سِحْرٌ (سِحْرْ) ـ ذِكْرٌ (ذِكْرْ) ـ خَبيرٌ (خَبيرْ)
+
چند نكته
+
1 ـ راء ساكنى كه بعد از همزه وصل قرار مى گيرد، تفخيم مى شود، مانند:
+
اِرْجِعُونِ ـ لِمَنِ ارْتَضى ـ اِرْحَمْ ـ اِنِ ارْتَبْتُمْ
+
2 ـ راء سـاكـن مـاقـبـل مـكسورى كه قبل از حروف استعلا واقع شود (در صورتى كه در يك كلمه باشند) نيز تفخيم مى شود، مانند:
+
قِرْطاسٍ ـ مِرْصاداً ـ فِرْقَةٍ ـ لَبِالْمِرْصادِ ـ اِرْصاداً
+
تمرين :
+
موارد تفخيم و ترقيق حرف (راء) در كلمات زير را مشخّص كنيد.
+
بـِنـَصـْرِهِ ـ فـِى الاَْرْضِ ـ حـَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ ـ عِشْرُونَ ـ صابِرَةٌ ـ مَعَ الصّابِرينَ ـ اَسْرى ـ غَفُورٌ رَحيمٌ ـ خَيْراً ـ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ـ وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ ـ بِاِخْراجِ الرَّسُولِ ـ فَاصْبِرْ صَبْراً ـ اَرْسَلْنا
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ موارد تفخيم حرف (راء) را با ذكر مثال براى هر مورد، بيان كنيد.
+
2 ـ موارد ترقيق حرف (راء) را با ذكر مثال براى هر مورد، بيان كنيد.
+
3 ـ موارد تفخيم و ترقيق (راء) در سوره (مُدَّثِّرْ) را مشخص كنيد.
+
4 ـ براى هر يك از موارد تفخيم و ترقيق (راء) مثالى از قرآن انتخاب كرده ، بنويسيد.
+
درس چهاردهم
+
ادغـام
+
معناى ادغام
+
ادغـام در لغـت ، (مـترادف كلمه (ادخال ) به معناى (داخل نمودن ) است ، و در اصطلاح ، عبارت است از: (داخـل كـردن حـرفـى در حـرف ديـگـر بـطـورى كـه اثـرى از حـرفـِ اوّل يعنى (مُدْغَمْ) باقى نماند و حرف دوّم يعنى (مُدْغَمٌ فيه ) مشدّد شود، مانند:
+
(قَدْ دَخَلُوا) كه دال (قَدْ) در دال (دَخَلُوا) ادغام شده و آن را (قَدَّ خَلُوا) مى خوانيم .
+
چـنـانـچـه مـُدغـَم و مـُدغـَمٌ فـيـه ، مـثـل هـم نـبـاشـنـد، نـخـسـت مـدغـم را تـبـديـل بـه حـرف دوّم نـمـوده و سـپـس ادغـام مـى كـنـيـم ، مـانـنـد (قـُلْ رَبِّ) كـه ابـتـدا (لام ) را تبديل به (راء) و بعد در (راء) دوّم ادغام مى نماييم و (قُرَّبِّ) مى خوانيم .
+
فايده ادغام
+
فـايـده ادغـام (سـهـولت در تـلفّظ) است ، يعنى اگر حرفى يك بار تلفّظ و بلافاصله همان حرف يا حرف همجنس آن تكرار شود، اين حالت براى دستگاه صوتى انسان ، سنگين خواهد بود كه اين سنگينى با بهره گيرى از قاعده ادغام برطرف مى شود.
+
انواع سه گانه ادغام و موارد آن در قرآن
+
الف ـ ادغـام مـتـمـاثلين : در دو حرفى است كه مثل يكديگر باشند (تكرار يك حرف ) و ادغام آنها لازم است چه در يك كلمه باشند و چه در دو كلمه ، مانند:
+
يُدْرِكْكُمْ ـ قُلْ لَهُمْ كه خوانده مى شوند: يُدْرِكُّمْ ـ قُلَّهُمْ
+
ب ـ ادغام متجانسين : زمانى است كه دو حرف هم مخرج (حروفى كه از يك محلّ، تلفّظ شوند) كنار يكديگر واقع شوند، خواه در يك كلمه و خواه در دو كلمه ، و ادغام آنها نيز لازم است .
+
ادغام متجانسين در قرآن مجيد، تنها در موارد هفتگانه زير پيش آمده است .
+
1 ـ مدغم (طاء) مدغم فيه (تاء)، مانند: بَسَطْتَ (بَسَطتَ)
+
2 ـ مدغم (تاء) مدغم فيه (طاء)، مانند: قالَتْ طآئِفَةٌ (قالَطّآئِفَةٌ)
+
3 ـ مدغم (دال ) مدغم فيه (تاء)، مانند: عَبَدْتُمْ (عَبَتُّمْ)
+
4 ـ مدغم (تاء) مدغم فيه (دال )، مانند: اُجيبَتْ دَعْوَتُكُما (اُجيبَدَّعْوَتُكُما)
+
5 ـ مدغم (ذال ) مدغم فيه (ظاء)، مانند: اِذْظَلَمُوا (اِظَّلَمُوا)
+
6 ـ مدغم (ثاء) مدغم فيه (ذال )، مانند: يَلْهَثْ ذلِكَ (يَلْهَذّلِكَ)
+
7 ـ مدغم (باء) مدغم فيه (ميم )، مانند: اِرْكَبْ مَعَنا (اِرْكَمَّعَنا)
+
در مورد اوّل بايد دقّت شود كه حالت درشتى و پُرى حرف طاء باقى بماند.
+
در مـورد شـشـم و هـفـتـم بـدون ادغـام نـيـز خـوانـده مـى شـونـد و بـجـز دو مثال ذكر شده ، نمونه ديگرى در قرآن وجود ندارد.(22)
+
ج ـ ادغـام مـتقاربين : در حروفى جريان دارد كه يا مخرجشان نزديك به هم باشد و يا در بيشتر صفات ، متّحد باشند. رعايت آنها تنها در دو مورد لازم است و در ساير موارد (حَفْص ) ادغام نكرده است .
+
1 ـ لام ساكن در حرف راء، مانند: قُلْ رَبِّ (قُرَّبِّ) ـ بَلْ رَبُّكُمْ (بَرَّبُّكُمْ)
+
2 ـ قـاف سـاكـن در حرف كاف كه در قرآن فقط يك مورد و در كلمه (اَلَمْ نَخْلُقْكُمْ) پيش آمده و آن را (اَلَمْ نَخْلُكُّمْ) مى خوانيم .(23)
+
تمرين :
+
رَبـِحـَتْ تـِجـارَتـُهـُمْ ـ اَقـُلْ لَكـُمْ ـ تـَسـْتـَطِعْ عَلَيْهِ ـ يُدْرِكْكُمْ ـ فَاضْرِبْ بِهِ ـ يَلْهَثْ ذلِكَ ـ قَدْ تـَبـَيَّنَ ـ اِرْكَبْ مَعَنا ـ يُوَجِّهْهُ ـ عَبَدْتُمْ ـ قالَتْ طآئِفَهٌ ـ اُجيبَتْ دَعْوَتُكُما ـ فَرَّطْتُمْ ـ بَلْ رَبُّكُمْـ اَلَمْ نَخْلُقْكُمْ ـ اَحَطْتُ ـ اِذْ ظَلَمْتُمْ ـ فَرَّطْتُ ـ اَثْقَلَتْ دَعَوَاللّهَ ـ وَدَّتْ طآئِفَةٌ ـ لَقَدْ تابَ
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ ادغام را تعريف كرده و فايده آن را بنويسيد.
+
2 ـ ادغام متجانسين چه نوع ادغامى است ؟
+
3 ـ ادغام متقاربين چه نوع ادغامى است ؟
+
درس پانزدهم
+
احكام نون ساكن و تنوين (1)
+
تنوين و نون ساكنه ، حُكمش بدان اى هوشيار
+
كز حكم آن زينت بود اندر كلام كردگار
+
در يرملون ادغام كن ، در حرف حلق اظهار كن
+
در نزد (باء) قلب به ميم ، در (مابقى ) اخفا بيار
+
نـون سـاكـن و تـنـويـن در مجاورت 28 حرف زبان عرب ، چهار حكم پيدا مى كند كه عبارتند از: اظهار، ادغام ، اقلاب ، اخفا.
+
اظـهار
+
اظـهـار يـعـنـى آشكار نمودن . اگر نون ساكن و تنوين به حروف حلقى برسد، بطور عادى و واضح تلفّظ مى شود و نبايد روى آن مكث نمود.
+
حرف حلقى شش بود اى باوفا
+
همزه ، هاء و عين و حاء و غين و خاء
+
مانند: (همزه ): يَنْاَوْنَمَنْ امَنَرَسُولٌ اَمينٌ
+
(هاء): مِنْهُمْاِنْ هُوَقَوْمٍ هادٍ
+
(عين ): اَنْعَمْتَمِنْ عِلْمٍسَميعٌ عَليمٌ
+
(حاء): وَانْحَرْمِنْحَكيمٍعَليماً حَكيماً
+
(غين ): فَسَيُنْغِضُونَيَكُنْ غَنِيّاًاِلهٍ غَيْرِهِ
+
(خاء): وَالْمُنْخَنِقَةٌمِنْ خَيْرٍقَوْمٌ خَصِمُونَ
+
ادغام
+
نـون سـاكـن و تـنـويـن در شش حرف (يرملون ) ادغام مى شود و اين ادغام در دو حرف (راء و لام )، بدون غُنّه و در چهار حرف بقيّه (يَنْمُو) با غُنّه است .
+
غُنّه : صوتى است كه از خيشوم (فضاى بينى ) خارج مى شود.
+
دو حـرف (مـيم ) و (نون ) داراى اين حالت هستند، بويژه چنانچه مشدّد باشند و نيز در هنگام ادغامِ با غُنّه و اخفاى اين دو حرف ، غُنّه به ميزان دو حركت ادامه دارد، مانند:
+
(راء): مَنْ رَحِمَغَفُورٌ رَحيمٌ
+
(لام ): مِنْ لَدُنْرِزْقاً لَكُمْ
+
(ميم ): مَنْ مَعِىَفَتْحاً مُبيناً
+
(نون ): اِنْ نَشَاْحِطَّةٌ نَغْفِرْ
+
(واو): مِنْ وَلَدٍاُمَّةً واحِدَةً
+
(ياء): مَنْ يَقُولُيَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ
+
# يـادسـپـارى : در كلمات (قِنْوان ـ صِنْوان ـ دُنْيا ـ بُنْيان ) به سبب آنكه نون ساكن و حروف يرملون (واو، ياء) در يك كلمه قرار گرفته اند، ادغام انجام نمى شود.
+
تمرين :
+
فى لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ ـ كُلُّ اَمْرٍ حَكيمٍ ـ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ ـ وَ اِنْ يَرَوْا ـ فى شَكٍّ يَلْعَبُونَ ـ عَذابٌ اَليمٌ ـ فـَوَيـْلٌ يـَوْمـَئِذٍ لِلْمـُكـَذِّبينَ ـ وَ لكِنْ لا ـ فَقالُوا اَبَشَراً مِنّا واحِداً نَتَّبِعْهُ اِنّا اِذاً لَفى ضَلالٍ وَ سُعُرٍ
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ احكام نون ساكن و تنوين نزد حروف بيست و هشتگانه را توضيح دهيد.
+
2 ـ حروف حلقى را نام ببريد.
+
3 ـ ادغـام نـون سـاكـن و تـنـويـن چـنـد نـوع دارد؟ بـا ذكـر مثال توضيح دهيد.
+
4 ـ كلماتى را كه از ادغام نون ساكن مستثنا هستند نام ببريد.
+
درس شانزدهم
+
احكام نون ساكن و تنوين (2)
+
اقلاب يا قلب
+
در اينجا مراد تبديل نون ساكن و تنوين به حرف (ميم ساكن ) است و آن هم در صورتى است كه نون ساكن و تنوين پيش از حرف (باء) واقع گردند، با توجّه به اين نكته كه ميم ساكن ايجاد شده ، در نزد باء (اخفاء) مى شود كه باغُنّه همراه است ، مانند:
+
اَنْبِئْهُمْ ـ سَميعاً بَصيراً ـ مِنْ بَعْدِهِمْ ـ واقِعٌ بِهِمْ
+
تمرين :
+
حِكْمَةٌ بالِغَةٌ ـ مُنْبَثًّا ـ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ ـ فَانْبَجَسَتْ ـ اَمَدًا بَعيداً ـ مِنْ بَعْدِهِمْ ـ مَشّآءٍ بِنَميمٍ ـ اَنْ بُورِكَ ـ سَميعٌ بَصيرٌ ـ فَانْبِذْ ـ مِنْ بُطُونِ ـ بَصيرٌ بِالْعِبادِ ـ مِنْ بَقْلِها ـ مَنْ بَعَثَنا
+
اخفـا
+
اخفا به معناى (پوشاندن )، حالتى است ميان اظهار و ادغام ، همراه با غُنّه بگونه اى كه تشديد ايجاد نشود.
+
نون ساكن و تنوين در نزد پانزده حرف باقيمانده (اخفا) مى شوند.
+
در هنگام شروع اخفا بدون اينكه زبان به محلّ اداى نون برسد، حرف بعدى به محلّ تلفّظ خود نزديك شده ، در اين حال ، صوت بصورت غُنّه دو حركت ، ادامه پيدا كرده و آن گاه حرف مابقى به سهولت و آسانى تلفّظ مى گردد.
+
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كـه كـيفيت اخفا بستگى به نوع حرف مابقى دارد، بدين معنا كه اگر حـرف مـابـقـى از حـروف اسـتـعـلا بـاشـد، اخـفـاى نون ساكن و تنوين ، درشت و پرحجم بوده و چنانچه از حروف استفال باشد، اخفا رقيق و نازك خواهد بود.
+
از مـطـالب فـوق ، روشـن مى شود كه اخفاى نون ساكن و تنوين در نزد هر يك از اين حروف با ديگرى تفاوت دارد و چه بسا فردى اخفا در نزد حرفى را صحيح انجام دهد، ولى در نزدِ حرف ديگر نتواند بخوبى اخفا نمايد. بنابراين ، بايد تمامى موارد حروف پانزده گانه ، تمرين شود.
+
(ت ): اَنْتُمْمَنْ تابَجَنّاتٍ تَجْرى
+
(ث ): وَالاُْنْثى اَنْ ثَبَّتْناكَخَيْرٌ ثَواباً
+
(ج ): اَنْجَيْتَنااِنْ جَعَلَخَلْقٍ جَديدٍ
+
(د): عِنْدَهُمْمِنْ دُونِهِكَاْساً دِهاقاً
+
(ذ): فَاَنْذَرْتُكُمْمِنْ ذَهَبٍفى يَوْمٍ ذى مَسْغَبَةٍ
+
(ز): اَنْزَلَفَاِنْ زَلَلْتُمْنَفْساً زَكِيَّةً
+
(س ): فَاَنْسيهُمْوَ لَئِنْ سَاَلْتَهُمْفَوْجٌ سَاءَلَهُمْ
+
(ش ): يَنْشُرْاِنْ شآءَرُكْنٍ شَديدٍ
+
(ص ): فَانْصُرْناوَ لَمَنْ صَبَرَقَوْماً صالِحينَ
+
(ض ): مَنْضُودٍمَنْ ضَلَّعَذاباً ضِعْفاً
+
(ط): قِنْطاراًاِنْ طَلَّقَكُنَّكَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ
+
(ظ): يَنْظُرُونَمِنْ ظَهيرٌقَوْمٍ ظَلَمُوا
+
(ف ): اَنْفُسَهُمْكُنْ فَيَكُونُخالِداً فيها
+
(ق ): تَنْقِمُونَمِنْ قَبْلُسَميعٌ قَريبٌ
+
(ك ): اَلْمُنْكَرِمَنْ كانَعُلُوّاً كَبيراً
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ نون ساكن و تنوين نزد چه حرفى قلب به ميم مى شوند؟
+
2 ـ اخفا يعنى چه ؟
+
3 ـ نون ساكن و تنوين نزد چه حروفى اخفا مى شوند؟
+
4 ـ سوره واقعه را تلاوت و موارد اخفاى آن را مشخص فرماييد.
+
درس هفدهم
+
احكام ميم ساكن
+
ميم ساكن نزد حروف الفبا سه حالت پيدا مى كند: (ادغام ، اخفا، اظهار).
+
ادغام
+
مـيـم سـاكـن در حـرف (ميم ) بعد از خود ادغام مى شود (ادغام متماثلين بوده و با غُنّه همراه است )، مانند:
+
وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (وَ هُمُّهْتَدُونَ) ـ كَمْ مِنْ (كَمِّنْ)
+
اخفـا
+
ميم ساكن قبل از حرف (باء) اخفا مى گردد.
+
در هـنـگـام اخـفـاى مـيـم ، لبـهـا را به هم نزديك مى كنيم ، بحدّى كه فاصله اندكى بين دولب ، موجود باشد. در اين حال ، صوت به حالت غُنّه به ميزان دو حركت ، كشيده مى شود، مانند:
+
رَبَّهُمْ بِهِمْ ـ اَمْ بِهِ جِنَّةٌ ـ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ
+
يـادسـپـارى : مـيـان مـيـم سـاكـن اصـلى و نـون سـاكـن و تـنـويـن كـه قبل از حرف باء تبديل به ميم ساكن مى گردد، تفاوتى وجود ندارد.
+
تمرين :
+
نـَجَّيـْنـاهـُمْ بِسَحَرٍ ـ صَبَّحَهُمْ بُكْرَةً ـ اَنْتُمْ مُدْهِنُونَ ـ اَنْتُمْ بِهِ ـ رَبَّهُمْ مُشْفِقُونَ ـ هُمْ مِنْها ـ وَ هُمْ بـارِزُونَ ـ اَنَّهـُمْ بـادُونَ ـ لَهـُمْ مـُوسـى ـ هـُمْ بـَدَؤُوكُمْ ـ جُلُودُهُمْ ـ بَدَّلْناهُمْ ـ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ ـ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً
+
اظهـار
+
ميم ساكن در نزد بقيّه حروف ، اظهار مى گردد. بايد دقّت نمود كه ميم ساكن ، حركت نگرفته و روى آن مـكـث نـيز نشود و در نزد دو حرف (فاء ـ واو) توجّه بيشترى لازم است تا ميم ساكن ، اخفا يـا ادغـام نـشـده و صـوت نـيـز قطع نگردد. بدين منظور پس از تلفّظ ميم بدون اينكه صوت ، قـطـع گـردد يا لبها بشدّت از يكديگر جدا شود لبها با ظرافت به حالت اداى حرف (فاء و واو) درآيد، مانند:
+
لَكُمْ فيها ـ يَمُدَّهُمْ فى ـ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ
+
جمع بندى موارد غُنّه
+
در پـايـان ، مـوارد غُنَّه را كه در درسهاى گذشته بطور پراكنده تشريح شده ، جمع بندى مى كنيم .
+
1 ـ نون و ميم مشدّد، مانند:
+
اِنَّ ـ كُنّا ـ عَمَّ ـ اُمَّةً
+
2 ـ ادغام ميم ساكن در ميم ، مانند:
+
لَهُمْ مُوسى ـ وَ هُمْ مِنْها
+
3 ـ ادغام نون ساكن در چهار حرف (يَنْمُو) يا (يَمُون ) مانند:
+
مَنْ يَشاءُ ـ مِنْ نَفْسٍ ـ مِنْ مالٍ ـ مِنْ وَلِي
+
4 ـ كلّيّه (اخفا)ها (كه شامل اخفاى نون ساكن نزد (حروف مابقى ) و همچنين اخفاى ميم ساكن در نزد حرف (باء) مى باشد)، مانند:
+
عَنْكُمْ ـ كُنْتُمْ ـ مِنْ بَعْدِ ـ اَمَدًا بَعيداً
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ مـيـم سـاكـن نـزد حـروف الفـبـا چـه احـكـامـى دارد؟ بـراى هـر مـورد مثال بزنيد.
+
2 ـ در چه مواردى از احكام ميم ساكن ، با غُنّه همراه است ؟
+
3 ـ در اظهار ميم چه نكاتى را بايد رعايت كنيم ؟
+
درس هجدهم
+
مدّ و قصر (1)
+
مـدّ در لغـت ، بـه مـعـنـاى (زيـادت )، (افزونى و كشش ) مى باشد، و در اصطلاح عبارت است از: (امتداد و كشيدن صوت در حروف مدّى بيش از مقدار طبيعى ).
+
قـصـر در لغـت ، بـه مـعناى (كوتاهى ) و ضد مدّ مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (اداى حروف مدّى به اندازه طبيعى و معمولى آن ).
+
حروف و سبب مدّ
+
براى مدّ، حروف مدّى و سبب مدّ لازم است .
+
الف ـ حـروف مـدّى : عـبـارت اسـت از: (الف مـاقـبـل مـفـتـوح ، يـاء ماقبل مكسور، واو ماقبل مضموم ).
+
ب ـ سـبـب مـدّ: عـبـارت اسـت از (هـمـزه و سكون ) و تشديد هم به خاطر آنكه يك حرف ساكن در آن نهفته است ، سبب مدّ به حساب مى آيد.
+
چـنـانچه حروف مدّى ، بدون سبب باشد، يعنى بعد از آنها همزه يا سكون نباشد، (مدّ ذاتى ) نام دارد و به ميزان دو حركت كه حداقلِ كشش حروف مدّى است ، كشيده مى شود، مانند:
+
اتُونى ـ اُوذينا
+
كـشـش صـوت را در حروف مدّى به ميزان دو حركت (24) (قصر)، و سه حركت را(فوق قـصـر) و چـهـار حـركـت را(تـوسـّط) و پـنـج حـركـت را (فـوق تـوسـّط) و شـش حـركـت را(طول ) نامند.
+
مقدار مدّ از دو حركت ، كمتر نبوده و از شش حركت نيز بيشتر نمى باشد.
+
انواع مدّ
+
مـدّى كـه سـبـب آن هـمـزه بـاشـد، بـر دو قـسـم اسـت : (مـدّ متّصل ) و (مدّ منفصل ).
+
مدّى كه سبب آن سكون باشد نيز بر دو قسم است . (مدّ لازم ) و (مدّ عارض ).
+
الف ـ مدّ متّصل : آن است كه حرف مدّ و همزه در يك كلمه باشد و مقدار مدّ آن از چهار تا شش حركت خواهد بود، مانند:
+
يَشاءُ ـ سيئَتْ ـ سُوءُ
+
ب ـ مـدّ منفصل : آن است كه حرف مدّ در آخر كلمه و همزه در ابتداى كلمه بعد قرار گيرد و مقدار آن از دو تا پنج حركت مى باشد، مانند:
+
بِما اُنْزِلَ ـ فى اَنْفُسِهِمْ ـ كَفَرُوا اِلى ـ عِلْمِهِ اِلاّ ـ مَا لَهُ اَخْلَدَهُ
+
در دو مـثـال اخـيـر، حـرف مـدّ از اشـبـاع (سـير كردن ) هاء ضمير، توليد شده است كه آنها را (مدّ اشباع ) نيز ناميده اند.
+
چند نكته
+
1 ـ ميزان مدّ منفصل نبايد بيشتر از ميزان مدّ متّصل باشد.
+
2 ـ در مـيـزان كـشـش مـدّهـاى مـتـّصـل و مـنـفـصـل ، رعـايـت توازن لازم است ، بدين معنى كه اگر مدّ مـتـّصـل را بـه طـول خـوانـديـم ، بـايـد تـمـام مـدّهـاى مـتـّصـل را بـه طـول بـخـوانـيـم و يـا اگـر بـراى مـثال ، مدّ منفصل را به قصر خوانديم ، در مورد ساير مدّهاى منفصل نيز به همين طريق عمل كنيم .
+
3 ـ در مـوارد فـوق بـراى راهـنـمـايـى قـارى قـرآن ، عـلامـتـى بـه ايـن شكل (َّ ) بالاى حروف مدّى قرار داده اند.
+
تمرين :
+
اِنْ هِىَ اِلاَّّ اَسْم آءٌ سَمَّيْتُمُوه آ اَنْتُمْ وَ ا ب آؤُكُمْ م آ اَنْزَلَ اللّ هُ بِه ا مِنْ سُلْط انٍ ـ وَ م ا تَش آؤُونَ اِلاّ اَنْ يَشآءَ
+
اللّهُ ـ عـَسـى رَبُّنـا اَنْ يـُبـْدِلَنـا خـَيـْراً مـِنْهآ اِنّا اِلى رَبِّنْا راغِبُونَ ـ اَمْ لَهُمْ شُرَكآءُ فَلْيَاْتُوا بِشُرَكآئِهِمْ
+
اِنْ كانُوا صادِقينَ ـ اِنَّ هؤُلاَّء يُحِبُّونَ الْع اجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَ ر آءَهُمْ يَوْماً ثَقيلاً ـ قُلْ اِنَّم آ اَدْعُوا
+
رَبّى وَ لاَّ اُشْرِكُ بِهِ اَحَداً
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ مدّ را تعريف كنيد.
+
2 ـ سبب مدّ چيست ؟
+
3 ـ چه فرقى ميان مدّ متّصل و منفصل مى باشد؟
+
4 ـ توازن در مدّ يعنى چه ؟
+
5 ـ نوع مدّ در كلمات زير را مشخص كنيد.
+
اُولئِكَ ـ سُوءُ ـ لاَِهْلِهِ اِنّى انَسْتُ ـ جآءَها ـ بَيْضآءَ ـ يا مُوسى اِنَّهُ اَنَا اللّهُ ـ هؤُلاءِ ـ حَتّى اِذا اَتَوْا ـ لا اَرى
+
درس نوزدهم
+
مدّ و قصر (2)
+
مدّ لازم
+
مدّ لازم ، مدّى است كه سبب آن (سكون ذاتى ) باشد.
+
سـكون ذاتى آن است كه هميشه جزو كلمه بوده باشد، مانند سكون (لام ) در كلمه (آلاْ نَ) در مقابلِ سـكـون عـارضـى كـه بـه هـنـگـام وقـف ايـجـاد مـى شـود، مثل (نَسْتَعينُ) كه هنگام وقف ، آن را (نَسْتَعينْ) مى خوانيم .
+
مدّ لازم فقط به طول خوانده مى شود.
+
مدّ لازم گاهى حرفى است ، يعنى در حروف مقطّعه آغاز سوره ها قرار دارد، و زمانى كلمه اى است ، يـعـنـى در كـلمـات قـرآن يـافـت مـى شـود و سـبـب مـدّ لازم ، گـاهـى مـُخـفَّف (سـكـون ) و زمـانى مُثَقَّل (تشديد) مى باشد.
+
بنابراين مدّ لازم چهار نوع است :
+
1 ـ مدّ لازم حرفى مخفَّف ، مانند: نَّ (نُوَّنْ) ـ قَّ (قآفْ)
+
2 ـ مدّ لازم حرفى مُثقَّل ، مانند: الَّمَّ (الف ، لام مّيم )
+
3 ـ مدّ لازم كلمه اى مُخفّف ، مانند: آلاْ نَ
+
4 ـ مدّ لازم كلمه اى مُثقَّل ، مانند: حآجَّ ـ اَتُحاجُّوَّنّى
+
مدّ عارض
+
مـدّ عارض ، مدّى است كه سبب آن سكون عارضى باشد كه در اثر وقف پديد مى آيد و جايز است از دو تا شش حركت كشيده شود، مانند:
+
تُكَذِّبانِ (تُكَذِّبانْ) ـ تَعْلَمُونَ ـ (تَعْلَمُونْ) ـ عَليمٌ (عَليمْ)
+
در مدّهاى عارضى رعايت توازن ، لازم نيست .
+
مدّ لين
+
در صـورتـى كـه بـعـد از حـروف ليـن (واو سـاكـن مـاقـبـل مـفـتـوح ، يـاء سـاكـن مـاقـبـل مفتوح ) حرف ساكنى واقع شود، مى توان حروف لين را تا شش حركت امتداد داد، (فرقى نمى كند كه سكونش ذاتى باشد يا عارضى ).
+
مثال سكون لازم : (عَيْنْ) در (كهيعص ) و (حم عسق )
+
مثال سكون عارضى : خَوْفٍ (خَوْفْ) ـ خَيْرٌ (خَيْرْ)
+
تمرين :
+
وَ حـآجَّهُ قـَوْمـُهُ قـالَ اَتـُحـاجُّوَّنـّى فـِى اللّهِ وَ قَدْ هَدينِ ـ كَّهيعَّصَّ ـ يُوآدُّونَ مَنْ حآدَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ ـ وَاللّهُ خَلَقَ كُلَّ دآبَّةٍ مِنْ مآءٍ ـ ذلِكَ بِاَنَّهُمْ شآقُّوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ يُشآقِّ اللّهَ فَاِنَّ اللّهَ شَديدُ الْعِقابِ ـ وَالصّآفّاتِ صَفًّا ـ وَ لَيْسَ بِضآرِّهِمْ شَيْئاً ـ اَلْحآقَّةُ، مَاالْحآقَّةُ
+
# يـاد سـپـارى : از مـجـمـوع چـهارده حرف مقطّع قرآن ، پنج حرف (حَىُّ طُهْر) داراى مدّ ذاتى و هفت حـرف (سـَنـَقُصُّ لَكُمْ) داراى مدّ لازم و يك حرف (عَيْن ) داراى مدّ لين مى باشد و الف ، فاقد مدّ است .
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ چه فرقى ميان مدّ لازم و عارض مى باشد؟
+
2 ـ مدّ لازم بر چند نوع است ؟
+
3 ـ انواع مدّ در حروف مقطّع زير را مشخّص كنيد.
+
حم عسق ـ المص ـ طه ـ كهيعص ـ المر
+
4 ـ انواع مدّ در كلمات زير را مشخص كنيد.
+
ها اَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ ـ يُحادُّونَ ـ حَدائِقَ ـ اَتُحاجُّونَنا ـ آلذَّكَرَيْنِ ـ اِلَى الْحَوْلِ (در هنگام وقف ) ـ وَ الْجُوعِ (در هنگام وقف )
+
بيستم
+
وقف و ابتدا
+
معناى وقف
+
وقـف در لغـت ، بـه مـعـنـاى (بـازداشـتن ، درنگ كردن ) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (قـطـع صـوت در هـنـگـام قـرائت براى تازه كردن نفس و سپس ادامه قرائت ) (كه ابتدا ناميده مى شود).
+
روش وقف در كلمات قرآن
+
به هنگام وقف ، تغييراتى در آخر كلمات به شرح زير داده مى شود:
+
1 ـ كـلمـاتـى كـه بـا (تـاء) گـرد (ة ) خـتـم شـده اسـت بـا هـر حـركـتـى كـه بـاشـنـد، تبديل به هاء ساكن (هْ)مى شود، مانند:
+
تُقيةً (تُقيهْ) ـ زَكوةِ (زَكوهْ) ـ مَرَّةٍ (مَرَّهْ)
+
كلماتى كه با تاء كشيده (ت ) نوشته شده است ، فقط ساكن مى شود، مانند:
+
رَحْمَتُ (رَحْمَتْ) ـ سُنَّتَ (سُنَّتْ) ـ نِعْمَتَ (نِعْمَتْ)
+
2 ـ تنوين كلمات منصوب ، تبديل به الف مدّى مى شود، مانند:
+
رَحيماً (رَحيما) ـ ماءً (ماءا) ـ هُدىً (هُدى )
+
3 ـ بقيه كلمات ، ساكن مى گردد، مانند:
+
يـَقـْتـَلُونَ (يـَقـْتـَلُونْ) ـ فـَاتَّقـُونِ (فـَاتَّقـُونْ) ـ هـُوَ (هـُو) ـ نـَسـْتَعينُ (نَسْتَعينْ) ـ مُسْتَقيمٍ (مُسْتَقيمْ) ـ نَهَرٌ (نَهَرْ) ـ هِىَ (هى )
+
مورد اوّل و دوّم ، وقفِ ابدال و سومين مورد، وقف به اسكان نام دارد.
+
لازم بـه يـادسپارى است كلماتى كه در آخر آنها (الف ، واو، ياء مدّى ) يا حرف ساكن مى باشد به هنگام وقف ، تغييرى در آنها داده نمى شود، مانند:
+
كَلاّ ـ يُدْعى ـ رَبّى ـ كُلُوا ـ قُمْ فَاَنْذِرْ
+
اقسام وقف
+
وقف بر دو نوع است : اختيارى ، اضطرارى .
+
الف ـ وقـف اخـتـيـارى : وقـفـى است كه به اراده و تشخيص ، صورت گيرد كه طبعاً بايد كلام ، تمام باشد و بر سه قسم است : تامّ، كافى ، حَسَنْ.
+
وقـف تـامّ: وقـفـى اسـت كـه كـلام از نـظـر لفـظ (دسـتـور زبـان ) و مـعـنـى كـامـل بـوده و بـه كـلام بـعـد از خـود، بـسـتـگـى نـداشـتـه بـاشـد، مـانـند وقف بر (وَ اُولَّئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) و ابتدا از (اِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا...).
+
وقـف كـافـى : وقـفـى اسـت كـه كـلام از نظر لفظ كامل ، ولى از جهت معنى ارتباط به كلام بعد داشته باشد، مانند وقف بر (رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا) و ابتدا از (اِنَّكَ اَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ).
+
وقـف حـَسـَن : وقـفى است كه كلام از نظر معنى كامل و از نظر لفظ ناقص باشد، بدين صورت كه عبارت دوّم از نظر دستور زبان به عبارت اوّل بستگى دارد. اين نوع وقف را چون تغييرى در مـعـناى كلام نمى دهد، حَسَن ناميده اند، ولى ابتدا كردن از كلام بعد جايز نمى باشد، مانند وقف بر (اَلْحَمْدُلِلّهِ) و ابتدا از (رَبِّ الْعالَمينَ).
+
ب ـ وقف اضطرارى : وقفى است كه به سبب اتمام نفس ، عطسه ، سرفه ، فراموشى آيه و غيره در موردى كه كلام از نظر لفظ و معنى ، ناقص بوده اتّفاق مى افتد و به آن وقف قبيح نيز مى گويند كه لازم است از محلّ قبلى كه مناسب باشد، ابتدا شود.
+
ابـتـدا: ابـتـدا، هـمـيـشـه اخـتـيـارى اسـت و بـايـد از مـحـلى ابـتـدا نـمـود كـه داراى مـعـنـى مـسـتقل و رساننده مقصود باشد و اين نكته بايد در نظر باشد كه با توجه به شرايط نفس و طولانى بودن آيه از بهترين محل ممكن ابتدا شود.
+
علامات وقف
+
چـون شـنـاخـتـن مـحـلهـاى وقـف و ابـتـدا بـستگى به آموزش زبان عربى دارد و معمولاً مردم با آن آشـنـايـى نـدارنـد، از ايـن رو، بـراى شناسايى موارد آن ، علامتهايى مقرّر گرديده تا در هنگام تلاوت قرآن ، بدانها توجّه شده و خللى در معناى آيات ، پديد نيايد.
+
نـخـسـتين شخصى كه اين علامتها را وضع كرد علاّمه سجاوندى بود. بدين خاطر، آن علامتها به رموز سجاوندى (25)مشهور گرديد.
+
بـعد از علاّمه سجاوندى ، علامتهاى ديگرى نيز وضع گرديد، زيادى علامتها باعث سر درگمى قـاريـان مى شد. بدين جهت ، علماى مصر به منظور اتّحاد و اتّفاق رموز وقف ، علامتهاى زير را انتخاب كردند كه به توضيح آنها مى پردازيم .
+
1 ـ (م ): علامت وقف لازم است كه اگر به وصل خوانده شود، بيم تغيير معنى مى رود، مانند:
+
اِنَّما يَسْتَجيبُ الَّذينَ يَسْمَعُونَم وَ الْمَوْتى يَبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ اِلَيْهِ يُرْجَعُونَ
+
2 ـ (لا): نـشـانـه عـدم جواز وقف است كه اگر از روى ناچارى ، در اين محلّ وقف شود، بايد از محلّ مناسب ما قبل ، ابتدا كرد، مانند:
+
وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ اَهْوآئَهُمْ بَعْدَ الَّذى جآءَكَ مِنَ الْعِلْمِلا ما لَكَ مِنَ اللّهِ مِنْ وَلِي وَ لا نَصيرٍ
+
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كه اين علامت در مورد وقف (حَسَنْ) نيز به كار مى رود تا بدان توجّه شده و در صورت وقف ، از كلام بعد ابتدا ننمايند.
+
3 ـ (ج ): عـلامـت وقـف جـايـز مـى بـاشـد كـه در ايـن مـورد، وقـف و وصل يكسان است ، مانند:
+
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَاَهُمْ بِالْحَقِّج اِنَّهُمْ فِتْيَةٌ امَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدًى
+
4 ـ (قـلى ): نـشـانـه جـواز وقـف اسـت و اشـاره بـه ايـنـكـه وقـف ، بـهـتـر از وصل مى باشد.
+
در بـعـضـى از قـرآنـهـا بـه جـاى آن علامت (ط) استفاده مى كنند كه به معنى وقف مطلق آمده است ، يعنى وقف بر اين كلمه و ابتدا از كلام بعد مطلقاً خوب است ، مانند:
+
وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَقلى قالَ اِنّى اَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
+
5 ـ (صـلى ): عـلامـت وقـف جـايـز اسـت و اشـاره بـه ايـنـكـه وصل ، بهتر از وقف است و ابتدا از كلام بعد نيز مانعى ندارد.
+
در برخى از قرآنها به جاى آن از علامت (ز) استفاده مى كنند، مانند:
+
اُولَّئِكَ عَلى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْصلى وَ اُولَّئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
+
6 ـ (:. :.): نـشـانـه وقـف مـُعـانقه است كه بر روى دو كلمه نزديك به هم قرار مى گيرد و نبايد روى هر دو محلّ، وقف شود، مانند:
+
ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ:. فيهِ:. هُدًى لِلْمُتَّقينَ
+
چند نكته
+
موارد (سكت ) در قرآن
+
سكت يعنى قطع صوت در زمانى كوتاه بدون تجديد نفس .
+
در چهار مورد از قرآن (سكت ) وجود دارد، و علامت آن (س ) كوچك مى باشد.
+
1 ـ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاًس قَيِّماً لِيُنْذِرَ(كهف ، آيه 1 ـ 2).
+
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كه روش انجام سكت ، مانند روش انجام وقف است (بدون تجديد نفس ). بنابراين ، مورد فوق در هنگام سكت (عِوَجا س قَيِّماً) خوانده مى شود.
+
2 ـ مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِناس هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ(يس ، آيه 52).
+
3 ـ وَ قيلَ مَنْس راقٍ(قيامت ، آيه 27).
+
4 ـ كَلاّ بَلْس رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ(مطفّفين ، آيه 14).
+
قـابـل توجّه است كه در مورد اوّل و دوّم ، سكت وقتى پيش مى آيد كه روى كلمات (عِوَجاً وَ مَرْقَدِنا) وقف نگردد و به وصل خوانده شوند.
+
موارد (هاء سكت ) در قرآن
+
هـاء سكت ، هاء ساكنى است كه جهت حفظ حركت حرف آخر و توازن آيات مى آيد و تنها در هفت كلمه قرآن مى باشد.
+
لَمْ يَتَسَنَّهْ(بقره ، آيه 259).
+
اِقْتَدِهْ(انعام ، آيه 89).
+
كِتابِيَهْ ـ حِسابِيَهْ ـ مالِيَهْ ـ سُلْطانِيَهْ(الحاقّه ، آيه 19 ـ 29).
+
ماهِيَهْ(قارعه ، آيه 10).
+
عـدم تـلفـّظ (الف مـدّى ) در حـالوصل
+
الف مدّى كلمات زير در حالت وصل ، خوانده نمى شود.
+
اَنَا (در هر جاى قرآن ).
+
لكِنَّا(كهف ، آيه 38).
+
اَلظُّنُونَا ـ اَلرَّسُولاَ ـ اَلسَّبيلاَ(احزاب ، آيه 10 ـ 67).
+
قَواريرَا(دهر، آيه 15، اولين مورد).
+
سَلاسِلاَ(دهر، آيه 3) در اين مورد بدون الف نيز مى توان وقف كرد.
+
هاء ضمير
+
با هاء ضمير و موارد اشباع و عدم اشباع آن در جزوه روخوانى قرآن آشنا شديد. در اينجا به چند نكته توجّه فرماييد.
+
1 ـ هاء ضمير در (يَرْضَهُ لَكُمْ) (زمر، آيه 7) اشباع نمى گردد.
+
2 ـ هاء ضمير در (فيهِ مُهاناً) (فرقان ، آيه 69) اشباع مى شود.
+
3 ـ حرف هاء در (ما نَفْقَهُ كَثيراً) (هود، آيه 90) ذاتى است و اشباع نمى شود.
+
4 ـ حرف هاء در آخر كلمه (هذِهِ) با وجود اينكه ذاتى است ، اشباع مى گردد.
+
5 ـ هاء ضمير در كلمات (وَ ما اَنْسنيهُ) (كهف ـ آيه 63) و (عَلَيْهُ اللّهِ) (فتح ، آيه 10)مضموم است .
+
6 ـ هـاء ضـمـيـر در كـلمـات (اَرْجـِهْ) (اعـراف ، آيـه 111، شـعـراء، آيـه 36)، (فـَاَلْقـِهْ) (نمل ، آيه 28) ساكن مى باشد.
+
چند نكته ديگر:
+
1 ـ در كـلمـه (بـِئْسَ الاِْسـْمُ) (حـجـرات ، آيـه 11) پـس از حـذف هـمـزه وصـل (اسْم ) چون دو حرف ساكن (لْ‍ سْ) كنار يكديگر واقع گرديده اند، جهت امكان تلفّظ (لام ) را مكسور مى خوانند و (بِئْسَ لِسْمُ) خوانده مى شود.
+
2 ـ كـلمـه (مـَجـْريـهـا) (هـود، آيـه 41) امـاله تـامّ مـى شـود كـه بـايـد فـتـحـه راء، مـيـل بـه كـسـره و الف ، مـيـل بـه يـاء داده شـود و حـرف راء تـرقيق شده و الف بصورت كسره فارسى تلفّظ گردد.
+
3 ـ در كـلمـه (ءَاَعـْجـَمـِىُّ) (فـصـلت ، آيـه 43) هـمـزه دوّم ، تـسهيل مى گردد كه بايد آن را بين همزه و الف تلفّظ كرد؛ به عبارت ديگر بايد از تيزى و سنگينى و شدّت همزه ، صرف نظر نمود.
+
4 ـ در كـلمـه (لا تـَاْمـَنـّا) (يـوسـف ، آيـه 11) كـه در اصـل (لا تـَاْمَنُنا) بوده و ادغام كبير،(26) صورت گرفته در هنگام تلفّظ نون مشدّد، لبـهـا را بـصـورت غـنـچـه جـمـع مـى كـنـنـد تـا اشـاره بـه ضـمـّه اى شـود كـه در اصل ، وجود داشته و اين عمل را (اشمام ) گويند.
+
پرسش و تمرين
+
1 ـ معناى وقف چيست ؟
+
2 ـ چگونگى وقف كردن در آخر كلمات را توضيح دهيد.
+
3 ـ وقف اختيارى بر چند قسم است ؟
+
4 ـ هاء سكت را تعريف كنيد و دو مثال براى آن بزنيد.
+
5 ـ چگونگى وقف كردن در كلمات زير را مشخص كنيد:
+
صَلواةَ ـ سَنَةٍ ـ رَشَداً ـ ذَكَرَهُ ـ هِىَ ـ سَماءً ـ لِلْعالَمينَ ـ
+
رَحْمَتُ فِى الْقُبُورِ مِنْ خَوْفٍ
+
6 ـ هاء در اين كلمات (يَرْضَهُ لَكُمْ ـ فيهِ مُهانا ـ ما نَفْقَهُ كثيراً) به چه صورت خوانده مى شود؟
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۵۵

روانخوانی و تجوید قرآن
مشخصات کتاب
Ravan khani-habibi.jpg
نویسندگان حبیبی، شهیدی، علامی
زبان فارسی
ناشر سازمان تبلیغات اسلامی
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۷۴
قطع وزیری
دانلود PDF


محتویات

مقدمه

قال اللّه تبارک و تعالی :
(وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتیلاً)[۱]
با سلام خدمت تمام پیروان راستین قرآن کریم ، آنانی که روزها در پی تعلیم و تعلّم و به کارگیری احکام نورانی قرآن بوده ، در اعتلای هرچه بیشتر قرآن کریم و نظام قرآنی جمهوری اسلامی ایران ، تلاش و کوشش ‍ می‌کنند.
سلام به تمام پاسداران قرآن ، آنان که قرآن را در سینه‌های خود حفظ داشتند و در نبرد با اهریمنان و مستکبران ، محافظ قرآن بودند.
سلام و درود بر حضرت امام خمینی (رحمة اللّه علیه ) آن بزرگ پاسدار قرآن که راه و رسم حفاظت از قرآن را به ما آموخت .
کتاب حاضر در رابطه با نظام آموزش عقیدتی سیاسی سپاه برای عزیزانی که با مدرک سیکل وارد سپاه می شوند، تهیه شده است . در تهیه بخش اول و دوم این کتاب ، دو هدف عمده مورد توجه بوده است :

هدف اول : روان خواندن قرآن

افراد بسیاری هستند که قرآن را می‌توانند بخوانند، ولی در سلیس و روان خواندن آن دچار مشکل هستند و چه بسا این امر، باعث نخواندن قرآن و در نتیجه دلسردی آنان شده است ، در حالی که علاقه به خواندن و انس با این کتاب الهی دارند.
باید دانست افرادی که قرآن را به زحمت تلاوت می‌کنند، دو گروه‌اند؛ عده‌ای که در جلسات قرائت قرآن بصورت (سنّتی ) قرآن را فراگرفته‌اند و دسته‌ای که در کلاسهای آموزش قرآن شرکت کرده و قرآن را آموخته‌اند.

مشکل خواندن قرآن

مشکل خواندن قرآن برای آنها دو علّت می‌تواند داشته باشد:

الف عدم ممارست با قرآن

این افراد دستورها و قواعد روخوانی قرآن را می‌دانند، ولی به علّت عدم کوشش در جهت تلاوت مداوم قرآن ، آن را روان نمی خوانند. توصیه ما به چنین دوستانی این است که سعی کنند ضمن برنامه‌ای منظم ، حداقل روزی پانزده دقیقه از سوره‌های جزء سی ام قرآن تلاوت کنند و این برنامه را تا جایی که مشکل روان خوانی آنان حل شود، ادامه دهند.
باید توجه داشت که هر مسلمانی شایسته است روزانه مقداری از وقت خود را به تلاوت قرآن اختصاص دهد.
در قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام در این رابطه تاءکید زیادی شده است ، بطوری که خداوند به همه پیروان اسلام توصیه می‌کند:
(فَاقْرَءُوا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْانِ)(1)
پس هرچه میسر شود از قرآن بخوانید
در احادیث ائمه معصومین علیهم السلام فضیلت بسیاری برای تلاوت قرآن بیان شده است ، تا جایی که تعداد آیاتی که هر مسلمان خوب است در شبانه روز بخواند تعیین گردیده است .(2)

ب ندانستن قواعد روخوانی

این افراد یا این قواعد را نمی‌دانند و یا به علت عدم تمرین ، فراموش نموده اند. بدین جهت ، هنگام تلاوت ، وقتی با کلماتی که دارای این گونه قواعد هستند برخورد می‌کنند دچار مشکل شده و نمی‌توانند سلیس بخوانند. برای چنین افرادی باید بطور کلاسیک ، قواعد روخوانی تدریس شود و با ارائه تمرینهای زیاد این کاستی بر طرف شود.
هدف اول این کتاب ، ابتدا کمک به افرادی است که به علّت ندانستن قواعد روخوانی قادر به روان خواندن قرآن نیستند، که این مهم به وسیله (بخش اوّل ) کتاب ، تاءمین خواهد شد و سپس با تمرینهایی که ضمن دروس (تجوید) در نظر گرفته شده تا حدودی مشکل عدم ممارست با قرآن نیز از بین خواهد رفت ، البته به شرطی که توصیه (خواندن منظّم روزانه قرآن ) به کار بسته شود.

هدف دوّم :آموزش علم (تجوید)

علم یاد شده طرز تلفّظ صحیح حروف و کلمات قرآن را می‌آموزد که نتیجه آن صحیح خواندن قرآن و عدم تغییر معانی آیات می‌باشد. همچنین با رعایت دستورهای تجویدی می‌توان قرآن را به گونه‌ای دلنشین و زیبا قرائت کرد. به این مساءله در قرآن و احادیث زیادی اشارت رفته است که در اینجا از چند مورد به عنوان زینت کلام یاد می‌شود.
(وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتیلاً)(3)
قرآن را بطور شمرده و روشن بخوان .
این آیه ما را به شمرده خواندن و با درنگ تلاوت نمودن کلام خدا دعوت می‌کند. امام علی علیه السلام در تفسیر این آیه می‌فرماید:
(اَلتَّرْتیلُ تَجْویدُ الْحُرُوفِ وَ مَعْرِفَةُ الْوُقُوفِ)(4)
ترتیل عبارت است از ادای نیکو و صحیح حروف و شناخت محل وقفهای قرآن .
از این کلام امیر مؤ منان نتیجه گرفته می شود که ترتیل همان علم تجوید است که در بر گیرنده صحیح ادا کردن حروف (در نتیجه صحیح خواندن کلمات و عدم تغییر معانی آیات ) و رعایت قواعد وقف و ابتدا می باشد. رسول خدا (ص ) فرمود:
(اِقْرَءُوا الْقُرْانَ بِاَلْحانِ الْعَرَبِ وَ اَصْواتِها)(5)
قرآن را با لهجه و صوت عربی بخوانید.
از این رو، روا نیست که قرآن را با لهجه غیر عربی خواند. اگر خواسته باشیم قرآن را با لحن و صوت عربی بخوانیم باید علم تجوید را بدانیم .
پیامبر اسلام (ص ) در جای دیگر می‌فرماید:
(اِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ حِلْیَةٌ وَ حِلْیَةُ الْقُرْانِ الصَّوْتُ الْحَسَنُ)(6)
برای هر چیزی زینتی است و زینت قرآن ، صدای نیکوست .
احترام به گفتار پروردگار و رسولش ایجاب می‌کند که خوانندگان قرآن ، صدای زیبا و دلنشین را با قرائت قرآن همراه کنند و پیام خدا را به زیباترین صوتها آراسته ، تقدیم رهروان کویش نمایند.

# یک نکته مهم

با توجه به اینکه اگر کلمات حمد، سوره و ذکرهای واجب نماز را صحیح نخوانیم ، مثلاً اگر کلمه‌ای را که (ضاد) دارد با (زاء) تلفظ کنیم مانند کلمه (وَ لاَ الضاَّلّینَ) را (وَ لاَ الزّاَّلّینَ) بخوانیم نماز باطل می شود.(۷) معلوم می شود که دانستن مقداری از تجوید (در حد شناخت مخارج بعضی از حروف و ...) ضروری است و به ما کمک می‌کند که به هنگام قرائت ، کلمات را صحیح اداء کنیم .
پس هنگام تلفّظ کلمات باید دقّت داشت که هر حرفی با حروف مشابه خود اشتباه نشود، زیرا در بسیاری از موارد باعث تغییر معنای کلمه می‌شود و در اذکار نماز نیز چنین کلماتی یافت می شود که باید بطور صحیح اداء شود و گرنه نماز باطل می‌شود. برای نمونه به چند مورد اشاره می‌شود.
اشتباه صحیح
هَمْد هلاک شده حَمْد ستایش
سَمَدْ کود زراعتی صَمَدْ بی نیاز
سَلّ شمشیر بکش صَلّ درود فرست
با عنایت به آنچه که در بالا ذکر شد، این کتاب شامل دو بخش است :
۱ بخش (روان خوانی ): شامل قواعد مشکل و ضروری روخوانی و قواعد رسم الخط عربی .
۲ بخش (تجوید): مشتمل بر فشرده‌ای از دستورها و قواعد علم تجوید.
امید است با راهنمایی‌های استادان و مربیان محترم ، قرآن آموزان عزیز بتوانند قرآن را بدون غلط، روان ، صحیح ، زیبا و دلنشین قرائت کنند. خداوند همه ما را عالم و عامل به قرآن گرداند و قلبهای ما را ظرف معارف قرآن ، قرار داده ، به نور قرآن منوّر فرماید.
مربیان محترم در بدو تشکیل کلاس ، قرآن آموزان را از جهت روان خوانی قرآن مورد آزمایش قرار دهند. اگر افرادی بودند که در روان خوانی دچار مشکل بودند، بخش اوّل کتاب برای آنها تدریس شود و چنانچه مشکل روان خوانی نداشتند، بخش دوم آن تدریس شود.
با آموزش بخش اوّل کتاب (برای افراد ضعیف در روانخوانی )، پیش بینی می‌شود که افراد کلاس تا حدود زیادی هم سطح شده باشند، بدین جهت بقیه ساعات کلاس به آموزش بخش دوّم کتاب ، (تجوید) اختصاص یافته است . این بخش شامل پانزده ساعت تدریس متن و تمرین می‌باشد.
توضیح این نکته ضروری است که تبلور یادگیری قواعد علم تجوید، در تلفظ صحیح حروف و کلمات قرآن است ، که نتیجه آن خواندن قرآن با لحن عربی است و این مهم جز با تمرین میسور نیست .
روش تمرین روی کلمات : ابتدا مربّی محترم کلمات را به روش (تحقیق )(۸) می‌خواند و قرآن آموزان استماع می‌کنند. در مرحله بعد استاد، کلمات را جدا جدا، قرائت می‌نماید و پس از او قرآن آموزان به روش (جمع خوانی ) تکرار می‌کنند.
در مرحله سوم هر یک از قرآن آموزان مقداری از تمرینها را به تنهایی می‌خواند تا مربّی گرامی از صحّت تلفّظ آنان اطمینان حاصل کند.
تمرین آیات یا سوَر: در این مورد باز مربّی گرامی آیات یا سوره انتخابی را یکبار به روش (تحقیق ) می‌خواند (سور انتخابی مربوط به جزء سی ام قرآن است که برای در دسترس بودن در آخر جزوه چاپ شده است . همچنین در قرائت سوره‌ها می‌توان از نوارهای (تحقیق آموزشی ) استاد محمود خلیل حُصَری و سایر اساتید استفاده نمود). مرتبه دوم مربّی محترم آیات را قرائت می کند و قرآن آموزان به صورت (هم خوانی ) ایشان را همراهی می‌نمایند. در مرحله آخر قرآن آموزان آیات یا سوره انتخابی را به روش (تحقیق ) می‌خوانند که این روش تا پایان کلاس ادامه خواهد یافت .
در صورتی که مربّی محترم برای تمرین در خارج از کلاس ، تکلیفی را برای قرآن آموزان معین می کنند پیشنهاد می شود این تمرین (در صورت امکان ) به شکل گروهی در گروه‌های سه تا پنج نفره باشد تا بازدهی تمرین بیشتر گردد.
از کلیه اساتید و مربیان محترم قرآن تقاضا می‌شود در صورت صلاحدید، نتیجه تدریس کتاب را همراه پیشنهادها و انتقادات سازنده برای این مرکز ارسال دارند تا در چاپهای بعدی کتاب مورد استفاده قرار گیرد.
برای تماس با ما می‌توانید با این آدرس مکاتبه نمایید:
قم صندوق پستی ۶۴۱ ۳۷۱۸۵، مرکز تحقیقات اسلامی .
در پایان ، ضمن آرزوی موفقیّت مربیان بزرگوار قرآن ، امیدواریم نکات یاد شده از جانب ایشان ، مورد دقت و توجه قرار گرفته و با توجه به اهمیت آنها، به عنوان روش تدریس به کار گرفته شود.
موفق باشید
معاونت متون آموزشی و کمک آموزشی
مرکز تحقیقات اسلامی

بخش اوّل

روان خوانی قرآن

درس اول

حرکات

از میان علامتها، حرکات مهمترین نقش را در تلفّظ صحیح حروف و کلمات قرآن دارند.
حرکات ، سه نوع است : (فتحه ، کسره ، ضمه ) که به ترتیب با شکل و اسم و چگونگی تلفّظ آنها آشنا خواهید شد.

فتحه

به این علامت () در فارسی (زِبَر) و در عربی (فتحه ) می‌گویند.
فتحه از کلمه (فَتْحْ) گرفته شده و در اصل (فَتْحَةٌ) بوده ، یعنی یک بار گشودن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبدیل به هاء ساکن (ه ) می‌شود.
صدای فتحه ، متمایل به صدای (حرف الف ) است . از این رو، برای نشان دادن شکل آن از حرف الف کمک گرفته‌اند و برای اینکه با الف اصلی کلمه ، اشتباه نشود به شکل الف کوچک و خوابیده روی حرف قرار داده‌اند ( ، ، ا).
علّت نامگذاری آن به فتحه این است که در هنگام تلفّظ حروفی که دارای این علامت هستند، لبها حالت گشودن به خود می‌گیرد(۹)، مانند:
کتبَ خسفَ مکَرَ زَهَقَ کَفَرَ وَلَدَ وَسَقَ فَخَرَجَ خَلَقَکَ سَاَلَکَ فَقَدَرَ فَخَلَقَ وَ قَذَفَ وَ وَجَدَکَ فَعَدَلَکَ وَ یَذَرَکَ عَقَبَةَ فَحَشَرَ.

کسره

به این علامت () در فارسی (زیر) و در عربی (کسره ) می‌گویند. کسره از کلمه (کَسْر) گرفته شده و در ا صل (کَسْرَةٌ) بوده ، یعنی یک بار شکستن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبدیل به هاء ساکن (هْ) می‌شود.
صدای کسره ، متمایل به صدای (حرف یاء) است . بدین خاطر، برای نشان دادن آن از حرف یاء کمک گرفته اند و برای اینکه با یاء اصلی کلمه ، اشتباه نشود به شکل یاء کوچک و بدون نقطه در زیر حرف قرار داده اند ( ، ی‍ ، ی ) شکل کسره ، نخست دارای دندانه بود؛ بعدها به خاطر کاربرد زیاد و اختصار، دندانه آن را نیز حذف کردند ().
علّت نامگذاری آن به کسره این است که به هنگام تلفّظِ حروفی که دارای این علامت است ، لبها حالت شکستگی به خود می‌گیرد.
لازم به یاد آوری است که صدای کسره عربی با صدای (اِ) فارسی کمی تفاوت دارد. در عربی صدای کسره متمایل به (یاء) می‌باشد، شبیه صدای (ای ) امّا با کشش کمتر، چنین صدایی در بعضی از کلمات فارسی نیز وجود دارد، مانند:
خِیابان ، نِیاز، زِیان .
ولیکن در فارسی ، هرگاه بعد از صدای (اِ) حرف یاء قرار بگیرد صدای (اِ) متمایل به (یاء) می شود، ولی در عربی همیشه صدای کسره متمایل به (یاء) تلفّظ می‌شود(۱۰)، مانند:
اِبِلِ بَلَدِ شَهِدَ سَمِعَ بَرِقَ نَسِیَ مَلِکِ نَفِدَ رَدِفَ فَرِحَ فَصَعِقَ اَفَاَمِنَ اَفَحَسِبَ بِیَدِکَ قِبَلَکَ تَبِعَکَ کَمَثَلِ فَلَبِثَ قِرَدَةَ بَلَغَتِ وَ رَجِلِکَ

ضمّه

به این علامت () در فارسی (پیش ) و در عربی (ضمه ) می‌گویند. ضمّه از کلمه (ضَمّ) گرفته شده و در اصل (ضَمَّةٌ) بوده ، یعنی یک بار به هم پیوستن یا جمع شدن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبدیل به هاء ساکن (هْ) می‌شود.
صدای ضمه ، متمایل به صدای (حرف واو) است . بدین جهت ، برای نشان دادن آن از حرف واو کمک گرفته اند و برای اینکه با واو اصلی کلمه ، اشتباه نشود به شکل واو کوچک و روی حرف قرار داده‌اند (، و، و).
علّت نامگذاری آن به ضمّه این است که در هنگام تلفّظ حروفی که دارای این علامت است ، لبها به هم پیوسته و غنچه می‌شود.
لازم به یاد آوری است که صدای ضمه عربی با صدای (اُ) فارسی کمی تفاوت دارد. در عربی صدای ضمه ، متمایل به (واو) می باشد، شبیه صدای (او) امّا با کشش کمتر، چنین صدایی در بعضی از کلمات فارسی نیز وجود دارد، مانند:
بُلوک ، هُلو ، خُروس .
لکن در فارسی هرگاه بعداز صدای (اُ) حرفی با صدای (او) قرار بگیرد، صدای (اُ) متمایل به (واو) می شود، ولی در عربی همیشه صدای ضمه متمایل به (واو) تلفّظ می‌شود(۱۱)؛ مانند:
جُعِلَ کُتُبِ سُبُلِ خُلِقَ قُتِلَ نُفِخَ تَزِرُ وُجِدَ لاَجِدُ عُنُقِکَ سَتَجِدُ کَلِمَتُ فُتِحَتِ سَنَسِمُ یَعِدُهُمُ بَصَرُکَ اَعِظُکَ فَطُبِعَ اَتَذَرُ لَنُبِذَ

پرسش

۱ فتحه و کسره و ضمّه را تعریف کنید.
۲ علت نامگذاری حرکات سه گانه را توضیح دهید.
۳ شکل حرکات سه گانه از چه حروفی گرفته شده و چرا؟

درس دوم

حروف مدّی

هرگاه بعد از حرکات (فتحه ، کسره ، ضمه ) حرف همجنس آنها قرار بگیرد، آن حرف ، باعث دو برابر شدن مدّ و کشش صدای حرکات می‌شود؛ از این رو به آن ، حرف مدّی می‌گویند. حروف مدّی سه تا است : (الف مدّی ، یاء مدّی ، واو مدّی ) که به ترتیب درباره شکل ، اسم و چگونگی تلفّظ آنها توضیح می‌دهیم .

الفِ مدّی

هر گاه بعد از حرف مفتوح ، الفی قرار گیرد ( ا) این الف باعث دو برابر شدن مدّ و کشش صدای فتحه می‌شود بدین جهت به آن ، الف مدّی می‌گویند.
در قرآنهایی که با رسم الخط ایرانی نوشته شده ، فتحه قبل از الف مدّی را به صورت ایستاده علامت گذاری کرده‌اند ( ا) تا نشانگر تلفّظ فتحه با صدای کشیده باشد.
صدای الف مدّی نزد تمامی حروف ، یکسان نیست ؛ بعد از هشت حرف (خ ص ض ط ظ غ ق ر) به صورت درشت (شبیه صدای (آ) فارسی ) و بعد از بیست حرف دیگر به صورت نازک ادا می‌شود(۱۲)، مانند:
جاهدَ ناصرُ مالِکِ اَحاطَ فَاِذا عَذابُ ناقَةُ تَبارَکَ اَماناتِ ضَلا لَةَ شَهاداتِ نَمارِقُ تالِیاتُ یُضاعَفُ زاجِراتِ ماذا اَرادَ بِعَصاکَ صالِحاتُ

# نکته

در نوشته‌های قدیم ، الف مدّی بعضی از کلمات را به جهاتی نمی‌نوشتند بعدها که قرآن را برای صحت تلاوت علامت گذاری کردند.
این امر به دو صورت انجام پذیرفت :
۱ بعضی با اضافه کردن یک الفِ کوچک در کنار فتحه (‍) علامت گذاری کردند، مانند:
ذَلِکَ سَمَواتُ رَحْمَنِ هَذَا قِیَمَةِ
۲ عده‌ای دیگر با ایستاده نوشتن فتحه ( ) علامت گذاری نمودند، مانند:
ذلِکَ سَمواتُ رَحْمنِ هذا قِیمَةِ

یای مدّی

هرگاه بعد از حرف مکسور، یاء قرار گیرد ( ی ) این یاء باعث دو برابر شدن مدّ و کشش صدای کسره می‌شود و از این رو به آن ، یاء مدّی می‌گویند.
در قرآنهای با رسم الخط ایرانی ، کسره قبل از یاء مدّی را به صورت ایستاده علامت گذاری کرده‌اند (ی ) تا نشانگر تلفّظ کسره با صدای کشیده باشد.
صدای یاء مدّی همانند صدای (ای ) فارسی می‌باشد، مانند:
عبادی قَمِیصی یُریدُ کَبیرُ اَرادَنی ایمانُها سَفیهُنا فی جیدِها حافِظینَ لاِ یلا فِ خ الِدینَ الِهَتی وَسیلَةَ

واو مدّی

هرگاه بعد از حرف مضموم ، واو قرار گیرد ( و) این واو باعث دو برابر شدن مدّ و کشش صدای ضمه می شود بدین جهت به آن واو مدّی می گویند. شکل واو مدّی در قرآنهای با رسم الخط ایرانی و یا عربی ، تفاوتی با هم ندارند.
صدای واو مدّی همانند صدای (او)فارسی می‌باشد، مانند:
اُوذینا یطوفُ یوفونَ نُوحیها قُلُوبُنا یُوعَدُونَ تَخافُونَ یَقُولُونَ یَتَخافَتُونَ فَعَقَرُوها یُقیمُونَ

تمرین

سوره (شمس ) را بصورت روان بخوانید و در تلفظ الف مدّی دقت کنید تا مواردی که باید نازک و کم حجم خوانده شود با مواردی که باید درشت و پرحجم خوانده شود، اشتباه نگردد.

پرسش

۱ حروف مدّی را تعریف کرده و علّت نامگذاری آنها را توضیح دهید.
۲ الف مدّی بعد از چه حروفی نازک و رقیق و بعد از چه حروفی درشت و غلیظ تلفّظ می‌شود.
۳ فرق بین علائم حروف مدّی در رسم الخط ایرانی و عربی را بیان کنید.

درس سوم

سایر علامتها

بغیر از علامت حرکات (و حروف مدّی ) علامتهای دیگری برای نشان دادن حرف ساکن ، مشدّد، مُنَوَّن و همچنین علامت مدّ (برای نشان دادن مدّ و کشش بیش از مقدار طبیعی ) قرار داده‌اند که به ترتیب دربارهٔ شکل ، اسم و چگونگی تلفّظ آنها توضیح خواهیم داد.

سکون

حرفی که هیچ گونه حرکتی نداشته باشد، ساکن نامیده می‌شود.
برای نشان دادن حرف ساکن از علامتی به این شکل (ح‍ )(۱۳) استفاده می‌شود. این شکل (ح‍ ) از حرف اوّل کلمه خفیف گرفته شده (خ ) و نشانگر خفیف تلفّظ شدن حرف ساکن در مقابل حرف متحرّک (یا مشدّد) می‌باشد. بعدها به خاطر کاربرد زیاد و اختصار، نقطه و دنباله آن را حذف کرده‌اند ( خ‍ خفیف )(14)
حرف ساکن ، چون فاقد حرکت است ابتدا کردن به آن محال یا بسیار مشکل خواهد بود از این رو، به کمک حرف متحرّک قبل از خود و به یک بخش ، خوانده می‌شود، مانند:
مَنْ قُمْ خِفْتُمْ اَنْزَلْنا یَمْشُونَ خَلْفَهُمْ

تشدید

اگر حرفی پشت سر هم تکرار شود (اوّلی ساکن و دومی متحرّک ) تلفّظ آن برای اندامهای گفتاری انسان ، مشکل و سنگین خواهد بود، چرا که می‌بایست زبان دو بار به مخرج یک حرف برخورد کند، مانند:
رَبْ،بَ مَدْ،دَ
برای رفع این سنگینی ، اوّلی را در دوّمی ادغام می‌کنند، در نتیجه زبان یک بار، ولی محکم و با شدّت به مخرج آن حرف برخورد کرده و جدا می‌شود (در هنگام برخورد با حالت سکون و در هنگام جدا شدن با همان حرکتی که آن حرف دارا می‌باشد).
برای نشان دادن حرف مشدّد از علامتی به این شکل ( ) استفاده می‌کنند.
این علامت از شین کوچک (ش ) در ابتدای کلمه (شِدَّ) گرفته شده و دلالت بر شدید و محکم ادا شدن حرف در هنگام تلفّظ می‌کند، نقطه‌ها و دنباله آن را با گذشت زمان حذف کرده و دندانه آن را باقی گذاشته‌اند ( ، ش‍ ، شِدّ).
این علامت ، همیشه بالای حرف قرار می‌گیرد و یکی از حرکات سه گانه نیز ضمیمه آن می‌شود، مانند:
حَقُّ صَلِّ اَنَّ اِنّا یُصَلُّونَ رَبّی

تنوین

تنوین ، نون ساکن زائدی است که به آخر بعضی از اسمها اضافه می‌شود. برای اینکه این نون زائد با نون اصلی کلمه ، اشتباه نشود آن را نمی نویسند و در عوض ، شکل حرکت حرف آخر را تکرار می کنند (). این تکرار شکل ، نشانگر تلفّظ نون ساکنی است که در هنگام نوشتن نوشته نشده ولی خوانده می‌شود، مانند:
کِتابٌ ماءً ذِکْرٍ راضِیَةً سُرُرٌ جِهادٍ
که خوانده می‌شود:
کِتابُنْ ماءَنْ ذِکْرِنْ و ...

# نکته

عده‌ای بعد از کلماتی که به تنوین فتحه ختم شد، الفی اضافه کرده‌اند، مانند (کِتاباً)، و این بدان جهت است که در هنگام وقف باید بصورت الف مدّی خوانده شود(کِتابا).
در سه مورد زیر الف آورده نشده است :
۱ کلماتی که به تاء گرد ختم شده باشد، مانند رَحْمَةً حَیاةً، چرا که در هنگام وقف ، تاء تبدیل به هاء ساکن می‌شود (رَحْمَهْ حَیاهْ).
۲ کلماتی که الف مدّی آن بصورت یاء نوشته شده باشد، مانند: (هُدًی ضُحًی ). در بحث حروف ناخوانا با علّت آن ، آشنا خواهید شد.
۳ بعضی از کلماتی که به همزه ختم شده باشند، مانند (ماءً سَماءً). ان شاءاللّه در بحثهای آینده علت آن را توضیح خواهیم داد.

# نکته

در بعضی از قرآنها تنوین را به دو صورت (ً)،(َ) علامت گذاری کرده‌اند که در بحث تجوید با علّت آن آشنا خواهید شد.
مدّ
هرگاه بعد از حروف مدّی ، حرف ساکن یا مشدّد و یا همزه قرار گیرد، حروف مدّی را باید بیش از حالت طبیعی مدّ و کشش ‍ داد؛ در بعضی از قرآنها در چنین مواردی برای راهنمایی قاری علامتی به این شکل ( ) روی حروف مدّی قرار داده‌اند، مانند:
ضآلّینَ سُوَّءِ فیَّ اَنْفُسِهِمْ الَّمَّ
این علامت از کلمه (مدّ) گرفته شده که قسمت زیرین میم و طرف بالای دال را برای اختصار، حذف کرده‌اند. ( ، مدّ).
ان شاءاللّه دربارهٔ انواع مدّ و میزان کشش آن در بحث تجوید، توضیح خواهیم داد.

پرسش

۱ علامت سکون از چه حرفی گرفته شده ، چرا؟
۲ علامت تشدید از چه حرفی گرفته شده ، چرا؟
۳ تنوین را تعریف کرده ، برای هر یک از انواع آن مثالی بزنید.
۴ در چه مواردی بعد از تنوین فتحه ، (الف ) نیامده است ؟
۵ علامت مدّ روی چه حروفی قرار می‌گیرد و باعث چه تغییری در تلفّظ می‌شود؟

درس چهارم

حروف ناخوانا

در قرآن کریم به چهار حرف (ا ل و ی ) بر می‌خوریم که در بعضی از کلمات نوشته شده ولی خوانده نمی شوند. در این مبحث با موارد آنها و علّت نوشتن و خوانده نشدنشان نیز آشنا خواهید شد.

پایه و کرسی همزه

همزه از حروفی است که در نوشته های قدیمی عربی شکل خاصی نداشت . در ابتدای کلمه بصورت الف و در وسط و آخر کلمه با توجّه به حرکت همزه یا حرکت حرف قبلش ، آن را به صورت (ا،و،ی ) می‌نوشتند، بعدها که قرآن را برای صحت قرائت ، علامت گذاری کردند، این شکل (ء) را برای همزه وضع نمودند و آن را روی سه حرف مذکور قرار دادند (اء ؤ ئُ) تا قاری قرآن چگونگی تلفّظ صحیح آن سه حرف را تشخیص دهد. بنابراین ، طبق نوشته‌های امروزی ، این سه حرف (ا و ی ) دیگر خوانده نمی‌شوند و در حکم پایه و کرسی همزه محسوب می‌شوند، مانند:
ساءَلَ فؤ ادُ یبدِئُ اءُمِرْتُ یَسْتَهْزِئُ مُؤْصَدَةٌ مُؤْمِنٌ تُؤْوی اءَنْشَاءْناهُنَّ یُؤ اخِذُکُمْ یُنْشِئُ لُؤْلُؤًا اءَفَتُؤْمِنُونَ
لازم به یادآوری است که بعضی وقتها یاء کوچک (ی) پایه و کرسی همزه واقع می‌شود، در این صورت نقطه آن را نمی‌نویسند (ئ)، مانند:
حَدائِقَ تَسْئَلُونَ شانِئَکَ اَنْبِئْهُمْ جِئْتُکَ ذائِقَةُ

پایه و کرسی الف مدّی

واو و یاء در بعضی از کلمات باید بصورت الف خوانده شوند، مانند: (صلوة موسی )که خوانده می شوند (صلاة موسا). در چنین مواردی برای راهنمایی قاری روی واو و یاء، الف کوچکی قرار داده اند تا قاری قرآن متوجّه تلفّظ صحیح این دو حرف باشد، ( ی و) و با توجه به اینکه در کلیّه این موارد، حرف قبل ، مفتوح است ، این الف باعث دو برابر شدن مدّ و کشش ‍ صدای فتحه قبل می‌شود و واو و یاء در حکم پایه و کرسی برای الف مدّی خواهد بود مانند:
صَلَوة ضُحَی تَلَیها
در قرآنهای با رسم الخط ایرانی ، فتحه حرف قبل را بصورت ایستاده و واو و یاء را بدون علامت نوشته‌اند، مانند:
صلوةُ ضحی مِشْکوةُ اُولی غَداوةُ لِلْعُسْری مَنوةُ تَلَظّی زَکوةُ یَتَزَکّی اَلْحَیوةُ فَتَدَلّی نَجوةُ اِسْتَعْلی
لازم به یادسپاری است که بعضی وقتها یاء کوچک (ی) پایه و کرسی الف مدّی واقع می‌شود؛ در این صورت نقطه آن را نمی‌نویسند (ب‍)، مانند:
ضُحبها ذِکْربهُمْ دَسّبها مَثْوبکُمْ فَسَوّبها نَربکَ

الفِ جمع

افعالی که آخر آنها به حرف واو جمع ، ختم می‌شود، در صورتی که بعد از واو جمع ، ضمیری نیامده باشد لازم است بعد از آن واو، الفی آورده شود تا واو جمع با واو غیر جمع اشتباه نشود، مانند:
نَصَرُوا فَرِحُوا امَنُوا کانُوا صَبَرُوا تَعْثَوْا
به این الف اضافه بر الف جمع الف فارقه نیز می‌گویند، چرا که این الف تمیز دهنده واو جمع از غیر جمع می‌باشد.

واو مدّی در شش کلمه

در قرآن به شش کلمه برمی خوریم که با واو مدّی (اُو) نوشته شده ، ولی واو مدّی آنها خوانده نمی شود هیچ قاعده و ضابطه‌ای در مورد این کلمات ذکر نشده است . چگونگی نوشتن و قرائت این شش کلمه عبارت است از:
نوشته شده :
اُولِی اُولُوا اُولاءِ اُولاتِ اُولئِکَ سَاُوریکُمْ
خوانده شده :
اُلِی اُلُوا اُلا ءِ اُلا تِ اُل ئِکَ سَاُریکُمْ
لازم به یادسپاری است که در بعضی از قرآنها برای راهنمایی قاری ، روی الف جمع و واو این شش کلمه دایره کوچکی قرار داده‌اند ()(۱۵) تا بر عدم تلفّظ این دو حرف دلالت کند، مانند:
اَقِیمُواْ عَمِلُواْ سَاُوْریکُمْ اُوْلئِکَ اُوْلُواْ اُوْلاءِ اُوْلی

همزه وصل در درج کلام

تلفّظ کلماتی که ابتدای آنها ساکن باشد، مشکل و یا غیر ممکن است ، مانند:
(نْصُرْ هْبِطْ).
برای سهولت و امکان پذیر شدن تلفظ چنین کلماتی از الف متحرّکی به نام همزه وصل ، کمک می‌گیرند.
همزه وصل در ابتدای کلام خوانده می‌شود، ولی در وسط دو کلمه خوانده نمی‌شود، مانند:
اُدْخُلُواْ یا قَوْمِ ادْخُلُواْ
در مقابل همزه وصل ، همزه دیگری است به نام همزه قطع که در ابتدا و وسط کلام خوانده می‌شود، مانند:
اَرْسَلْنا لَقَدْ اَرْسَلْنا
در مورد همزه وصل و قطع و نحوه نوشتن آنها در بحث تجوید آشنا خواهید شد.

حروف مدّی نزد همزه وصل

هرگاه حروف مدّی به همزه وصل ، برخورد کنند میان حروف مدّی (که ذاتاً ساکن می‌باشند) و حرف بعد از همزه وصل (که همیشه ساکن یا مشدّد می‌باشد) التقاء ساکنین پیش می‌آید. برای رفع التقاء ساکنین ، حروف مدّی خوانده نمی‌شوند، مانند:
وَ اِذَا الجِبالُ فِی الْمَدِینَةِ ذُوالْعَرْشِ
که خوانده می‌شوند:
وَ اِذَلْجِبالُ فِ‍ لْمَدِینَةِ ذُلْعَرْشِ

لام (ال ) تعریف نزد حروف شمسی

(ال ) تعریف ، شامل دو حرف الف و لام می باشد که الف آن ، همزه وصل است (در ابتدای کلام خوانده می‌شود و در وسط جمله خوانده نمی‌شود) و لام آن نزد حروف دو حالت دارد: نزد چهارده حرف قمری که در این کلمات خلاصه شده : (عجبا که خوف حق غمی ) اظهار و نزد چهارده حرف شمسی ، تبدیل به حروف شمسی شده و در هم ادغام می‌شوند. برای راهنمایی قاری در چنین مواردی لام را بدون علامت سکون ، و در عوض ، حرف بعدی را مشدّد نوشته‌اند.
ال در حروف قمری مانند:
وَالْمُطَلَّقاتُ وَالْیَوْمِ الاْ خِرِ مِنَ الْکِتابِ وَالْحِکْمَةَ وَالْوالِداتُ
ال در حروف شمسی مانند:
اِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ اَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ عَلَی الصَّلَواتِ وَاللّهُ عَلیمٌ بِالظّالِمینَ

پرسش و تمرین

۱ شش کلمه‌ای را که واو مدّی آنها خوانده نمی‌شوند بنویسید.
۲ همزه وصل در چه موقعی خوانده نمی‌شود؟
۳ حروف مدّی در چه موقعی خوانده نمی‌شوند، چرا؟
۴ لام (ال ) تعریف بعد از چه حروفی خوانده نمی‌شود؟

درس پنجم

حروفی که نوشته نشده ولی باید خوانده شوند

در قرآن به سه حرف (ا و ی ) بر می‌خوریم که در کتابت بعضی از کلمات قرآن نوشته نشده ، ولی باید خوانده شوند. بطور کلّی ، می‌توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:
مواردی که جزء اصل کلمه نیست .
مواردی که جزء اصل کلمه هست .
در این مبحث با جزئیّات و چگونگی نوشتن و علامت گذاری آنها آشنا می‌شوید.

مواردی که جزء اصل کلمه نیست

(واو) و (یاء) که بر اثر اشباع هاء ضمیر به وجود می‌آید.
نخست به معنای اشباع و هاء ضمیر توجّه فرمایید:
اشباع : در اصطلاح قرائت ، به معنای سیر کردن حرکت است بگونه‌ای که از فتحه ، الف مدّی و از کسره ، یاء مدّی و از ضمّه ، واو مدّی تولید شود.
هاء ضمیر: عبارت است از حرف (ه ه ) که در آخر کلمه می‌آید و معنی (او آن ) می‌دهد، مانند:
لَهُ (برای او)فِیهِ(در آن ).
هاء ضمیر در صورتی که حرف قبل از آن متحرک باشد، اشباع می‌گردد؛ بدین معنی که اگر حرکت هاء، کسره باشد (ه هِ) تبدیل به یاء مدّی می‌شود (هِی ) و در صورتی که حرکت هاء ضمّه باشد (ه هُ) تبدیل به واو مدّی می‌شود (هُو)، مانند:
بِهِ لَهُ مالُهُ ماله که خوانده می‌شوند: بِهِی لَهُو مالُهُو

# یادسپاری

در بعضی از قرآنها برای راهنمایی قاری ، حرف واو و یاء تولید شده از اشباع را بصورت کوچک بعد از هاء ضمیر نوشته‌اند، مانند:
اَنَّهُو یَرَهُو عِبادُهُو عَبْدَهُو رَبَّهُو فِی بَطْنِهِی لِقَوْمِهِی مِنْ دُونِهِی

# یادسپاری

هاء ضمیر در سه مورد زیر اشباع نمی‌شود:
۱ حرف قبل از هاء ضمیر، ساکن باشد، مانند:
مِنْهُ اِلَیْهِ لَدُنْهُ فَاعْبُدْهُ یَعْلَمْهُ
۲ حرف قبل از هاء ضمیر، از حروف مدّی باشد، مانند:
فِیهِ اَنْزَلْناهُ خُذُوهُ یَهْدیهِ هَداهُ نَصَرُوهُ
۳ حرف بعد از هاء ضمیر، ساکن یا مشدّد باشد، مانند:
(لَهُ الْحَمْدُ نَصَرَهُ اللّهُ دُونِهِ الْباطِلُ بِهِ الَّذینَ

مواردی که جزء اصل کلمه هست

در مورد ننوشتن سه حرف (ا و ی ) در بعضی از کلمات (با اینکه جزء اصل کلمه می باشند) توجیهاتی را ذکر کرده‌اند که به یکی از آنها اکتفا می‌کنیم و آن جلوگیری از تکرار است .
عربها در نوشتن اوّلیه خود از تکرار سه حرف (ا و ی ) جلوگیری می‌کردند و هر جا یکی از این سه حرف در کلمه‌ای تکرار می‌شد به نوشتن یکی از آنها اکتفا می‌کردند، مانند:
نَبِیِّینَ یَسْتَوُونَ یَا اَیُّهَا
که به این صورت می‌نوشتند:
نبیّن یستون یایّها
بعد از آنکه قرآن را برای صحت قرائت ، علامت گذاری کردند، برای راهنمایی قاری در چنین مواردی ، (ا و ی ) کوچکی اضافه نمودند، مانند:
نُبَی‍ِّی نَ اءُمِّی‍ّی نَ یَسْتَووُنَ یَلْووُنَ یَاَی‍ُّ ی ‍هَا
در بعضی از قرآنهای دیگر با ایستاده نوشتن حرکت فتحه و کسره ( ) و نوشتن حرکت ضمه به این شکل (،)لزوم تلفّظ آنها را مشخص کرده‌اند، مانند:
نَبِیّنَ اءُمِیّنَ یَسْتَو،نَ یَلْو،نَ یاَیُّهَا

تمرین

سوره عَبَسَ را قرائت نموده و موارد اشباع و عدم اشباع هاء ضمیر را مشخص کنید.

پرسش و تمرین

۱ اشباع را تعریف کنید.
۲ در چه موردی هاء ضمیر اشباع می‌شود؟
۳ در چه مواردی هاء ضمیر اشباع نمی‌شود؟

بخش دوّم

تجوید قرآن کریم

درس ششم

تجوید و الفبای عربی

معنای تجوید

تجوید در لغت ، مترادف با کلمه (تحسین ) به معنای (نیکو گردانیدن ) است و در اصطلاح ، عبارت است از قواعد و دستورهای صحیح اداء کردن حروف از نظر مخارج ، صفات و احکام آن .

فایده تجوید

با رعایت قواعد تجوید، قرآن همان گونه که در آغاز اسلام خوانده و شنیده می‌شد، قرائت می گردد و در نتیجه ، قرآن از تغییر و تحریف ، محفوظ مانده ، آهنگ زیبا و دلنشین آن نیز از بین نمی‌رود.

الفبای عربی

هر حرفی دارای شکل ، اسم و تلفّظی خاص می‌باشد.
در کتاب روخوانی قرآن با شکلها و اسمهای حروف آشنا شدید. در این کتاب به یاری خداوند رحمان ، با نحوه تلفظ حروف عربی آشنا خواهید شد. قبل از توضیح آنها به بررسی چند مطلب که بی ارتباط با شکلها و اسمهای حروف نیست می‌پردازیم :

اقسام الف

الف در زبان عرب بر دو قسم است : ۱ الف حرکت ناپذیر ۲ الف حرکت پذیر
۱ الف حرکت ناپذیر: بعد از حرف مفتوح قرار می‌گیرد و باعث می‌شود که مدّ و کشش صدای فتحه آن حرف ، دو برابر شود از این رو، به آن (الف مدّی ) می‌گویند، مانند:
کَانَ دَعَا عَلاَ مَاتٍ
۲ الف حرکت پذیر: همان همزه (ء) است که در مورد چگونگی کتابت آن به کتاب (آموزش روخوانی قرآن کریم ) سطح ۲، ص ۳۳ ۳۴ مراجعه شود.

اعداد الفبای عربی

برخی تعداد الفبای عربی را ۲۸ حرف و بعضی دیگر ۲۹ حرف می‌دانند.
اختلاف بر سر (الف مدّی ) است . عدّه‌ای آن را یک حرف مستقل می‌دانند و بعضی دیگر بر این عقیده‌اند که (الف مدّی ) تنها یک صدای کشیده مانند (واو و یاء مدّی ) می‌باشد و حرف مستقلی به حساب نمی‌آید.

همزه وصل و همزه قطع

تلفظ کلماتی که ابتدای آنها ساکن باشد مشکل و یا غیر ممکن است . برای سهولت و امکان پذیر شدن تلفظ چنین کلماتی از الفی به نام (همزه وصل )(۱۶) کمک گرفته می‌شود.
همزه وصل در ابتدای کلمه ، خوانده می‌شود ولی در وسط کلام ، خوانده نمی‌شود، مانند:
اُدْخُلُوا یا قَوْمِ ادْخُلُوا
در مقابل همزه وصل ، همزه دیگری است به نام همزه قطع که در ابتدا و وسط کلام خوانده می‌شود(۱۷)، مانند:
اَرْسَلْنا لَقَدْ اَرْسَلْنا

چگونگی خواندن همزه وصل در ابتدای کلمه‌ها

همزه وصل در آغاز فعل و اسم و حرف می‌آید.
در حروف : همزه (ال ) تعریف همیشه مفتوح می‌باشد، مانند:
الشَّمْس ، الْقَمَر که خوانده می‌شوند: اَلشَّمْس ، اَلْقَمَر
در اسمها: همیشه مکسور می‌باشد، مانند:
ابْن ، اسْم که خوانده می‌شوند: اِبْن ، اِسْم
در افعال : با توجه به دوّمین حرف بعد از همزه ، اگر مفتوح یا مکسور بود با کسره و اگر مضموم بود با ضمّه خوانده می‌شود، مانند:
افْتَحْ، اضْرِبْ، انْصُرْ که خوانده می‌شوند: اِفْتَحْ، اِضْرِبْ، اُنْصُرْ

چگونگی علامت گذاری همزه قطع و وصل در قرآنها

در بعضی از قرآنها برای راهنمایی قاری ، روی الف همزه قطع ، همزه (اء) و روی الف همزه وصل ، صاد کوچکی (ا) قرار داده‌اند؛ مانند:
(اءَتَی اءَمْرُ اللّهِ)
در بعضی از قرآنهای دیگر الف همزه قطع را با حرکت و علامت مربوطه و الف همزه وصل را بدون علامت نوشته‌اند، مانند:
(اَتی اَمْرُ اللّهِ)

تمرین

کلمه هایی را که دارای همزه وصل است ، یک بار با کلمه قبل و بار دیگر بطور جداگانه بخوانید.
وَاستکبرَ وَالْقمرِ فاستَشْهِدُوا هُوَالْهُدی فَارْزُقُوهُمْ وَاتَّقُوهُ وَابْتَلُوا الْیَتامی فاستفتهمْ فقدِ افتَری لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا قیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ وَ لا تُخْسِرُوا الْمیزانَ وَاکْسُوهُمْ اَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ وَاخْشَوْنِ مِنَ الْکِتابِ

پرسش و تمرین

۱ تجوید را تعریف کرده و فایده آن را بنویسید.
۲ الف بر چند قسم است ؟ برای هر یک مثالی بزنید.
۳ فرق میان همزه قطع با وصل چیست ؟ مثال بزنید.
۴ چگونگی خواندن همزه وصل در ابتدای کلمه ها را با ذکر مثال توضیح دهید.
۵ بیست کلمه از قرآن انتخاب کنید که همزه وصل آن مکسور خوانده شود.

درس هفتم

تلفّظ حروف عربی(۱۸) (۱)

بسیاری از حروف عربی تقریباً به همان شکل فارسی تلفّظ می‌شوند و نیازی به آموزش ندارد و تنها ده حرف (ثاء، حاء، ذال ، صاد، ضاد، طاء، ظاء، عین ، غین ، واو) در زبان عربی ، تلفّظ آنها به گونه دیگری است که به شرح آن می‌پردازیم .
لازم به یادآوری است که ترتیب زیر به جهت سهولت در فراگیری انتخاب شده است .

حرف واو

در ادای حرف (واو) لبها بدون برخورد با دندانها به حالت غنچه در می‌آید و این حرف از میان دو لب تلفّظ می‌شود.

تمرین

بلَوْناهمْ اَوْجفتمْ توْبَتُهُمْ لاتَوْجَلْ قَوْمی یَوْمِهِمْ وَجَدَها یاوَیْلَنا وَجْهَها وارِدُها وارِدَهمْ والِدَتی وِزْرَ اُخری شاوِرْهمْ توَسوِسُ تاْویلِ نسَوّیکُمْ تَسْتَوی وُفِّیَتْ وُجُوهَکُمْ وُجْدِکُمْ تَلْوُوا داوُودَ وُورِیَ اَوَّلینَ قُوَّتِکُمْ اَوَّبی فَسَوّی لَوَّوْا تَزَوَّدُوا.

حرف حاء

این حرف در فارسی به شکل (هاء) تلفّظ می‌شود. برای تلفّظ صحیح آن کافی است آن را از وسط حلق و با فشردگی ، ادا کنیم تا با حرف (هاء) اشتباه نشود.

تمرین

اَهْوی اَحْوی
اُهِلَّ اُحِلَّ
اَحسِنْ فَاحْکُمْ یُحْیی مَحْیاهُمْ تَحْتِهِمْ اِحْتَرَقَتْ حَرَّمَها حَسِبُوا حَسیسَها یُحاسِبْکُمْ تحاوُرَکُما دَحیها رَحِمَ حِسابُهُمْ تَحِیَّتُهُمْ حیتانُهُمْ نُوحیها یَحیقُ حُرِّمَتْ حُلُّوا حُنَفآءُ مُفْلِحُونَ یَحُولُ یُسَبِّحُونَ اَلرَّحْمنِ الرَّحیمِ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ اَوْحی لَها.
بعد از فراگیری تلفظ صحیح حرف (حاء)، باید مراقب بود حرف (هاء) مانند آن ادا نشود، زیرا (هاء) در زبان عربی همانند تلفظ فارسی آن است .

حرف عین

این حرف در فارسی بصورت (همزه ) تلفظ می شود. حال به تفاوت این دو در عربی توجّه فرمایید:
(همزه ) ساده گفته می‌شود و هنگام سکون صدا در آن قطع می‌گردد ولی حرف (عین ) از وسط حلق ، ادا شده و هنگام سکون صدا در آن تقریباً قطع نمی‌شود.

تمرین

اَجَل عَجَل
اَمَلاًعَمَلاً
اَمین عَمین
یَاْلَمُونَ یَعْلَمُونَ
اَعلی فاعلَمْ نعمَ اِعلَموا یُعْجِبُکَ یَسْتَعْجِلُونَ مَعَکُمْ عَلَیْهِمْ یَفْعَلُونَ مَعایِشَ عالِیهمْ تعالی علْماً فاعِلُونَ اَلْعِزَّةَ مَعیشَتُهُمْ فَاَعینُونی نُعیدُها عُلَمآءُ عُقْباها عُلِّمْنا تَعُولُوا عُوقِبْتُمْ یَعُودُونَ فَعّالٌ سُعِّرَتْ یَدُعُّ الْیَتیمَ لااَعْبُدُ م ا تَعْبُدُونَ

پرسش و تمرین

۱ حروفی را که تلفّظ آنها در عربی با فارسی تفاوت دارند، نام ببرید.
۲ چگونگی تلفّظ حرف (واو) را با ذکر مثال بیان کنید.
۳ حرف (حاء) چگونه تلفظ می شود؟ با ذکر مثال بیان کنید.
۴ تفاوت تلفظ حرف (عین ) با (همزه ) را با ذکر مثال بنویسید.
۵ برای هر یک از حروف درس ، ده مثال از قرآن انتخاب کرده بنویسید.

درس هشتم

تلفّظ حروف عربی (۲)

حرف غین

غین و قاف در فارسی ، مثل هم تلفظ می شوند، حال به نحوه ادای هر یک در زبان عربی ، دقّت کنید.
حرف (قاف ) به کمک زبان کوچک و با شدّت و سختی گفته می‌شود بطوری که صوت ، قطع می‌گردد، ولی حرف (غین ) از انتهای حلق و با سستی تلفّظ شده و صدا در آن کشیده می‌شود، همچنین حرف (غین ) باید درشت ادا شود.(19)
تمرین :
اَقْنی اَغْنی
قَدْ غَدْ
نَغْفِرْ یَغْلی اَفْرِغْ اُغْشِیَتْ یُغْنیهِمْ فَاسْتَغْفَرَ تَغَشّها غَیْری غَنِمْتُمْ اَلْغافِرینَ وَالْمَغارِبِ فِی الْغارِ غِلٍّ غِسْلینٍ بُغِیَ اَبْغیکُمْ فَالْمُغیراتِ غُفْرانَکَ یَنْزَغُ غُلِبَتْ غُدُوُّها یَبْغُونَ لُغُوبٌ اَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ اَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ

حرف ثاء

این حرف در فارسی مثل (سین ) تلفّظ می‌شود. برای تلفّظ صحیح این حرف ، باید آن را از سر زبان و سر دندانهای پیشین بالا و به حالت دمیدگی ادا کرد.

تمرین

اِسْمَ اِثْمَ
یَلْبَسُونَ یَلْبَثُونَ
مثواکمْ فاثبتوا یثرِبَ مثلَهمْ مثقَلُونَ مَثْنی ثَلاثَ ثَقُلَتْ لَبِثَ مِنَ الْمثانی ثامنهمْ فاَثابکمْ ثِیابَهُمْ مَوْثِقاً جاثِیَةً کَثیراً جِثِیّاً حَثیثاً ثُمَّ ثبوراً ثلُثُ لَمثوبةٌ ثلا ثونَ مبْثُوثَةٌ اَلثِّق الَ اَلثَّقَلا نِ مُنْبَثّاً ی ا اَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ ثُمَّ بَعَثَهُ

حرف ذال

حروف (ذال )، (زا)، (ظاء) و (ضاد) در فارسی مثل هم تلفّظ می‌شوند ولی در عربی با هم فرق دارند.
برای ادای حرف (ذال ) از سر زبان و سر دندانهای پیشین بالا استفاده می‌کنیم تا از حرف (زاء) متمایز گردد، لازم به یادسپاری است که حرف (ذال ) را باید بصورت نازک و کم حجم ادا کرد.

تمرین

اَذْهبَ وَاذْکرُوا حذْرَکمْ اِذْقالَ یُذْهِبْکُمْ عُذْراً ذَکِّرْهُمْ ذَهَبُوا مُذَبْذَبینَ ذَّائِقُوا ذ لِکُمْ اَذ اعوا تذِلُّ ذِکر یه ا لِذِی الْقرْب ی اَلَّذینَ مَع اذیرَهُ لِیُذیقَهُمْ نُذُرِ ذُلِّلَتْ دُنُوبَنا خُذُوهُ ذُوقُوا نُذُورَهُمْ تُکَذِّبانِ اَلذُّنُوبِ فَاَذَّنَ مُؤَذِّنٌ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً لِیَذَّکَّرُوا

حرف ظاء

برای تلفّظ حرف (ظاء) کافی است حرف (ذال ) را درشت و پرحجم (۲۰) ادا کنیم .

تمرین

مُنْذَرینَ مُنْظَرینَ
مَحْذُوراً مَحْظُوراً
اَظلَمَ یظلِمونَ یظهرَ حفظناها وَاغلُظْ مُظْلِمُونَ ظَلَمُوا ظَلَّتْ یُظاهِرُوا ظالِمی لَظالِمُونَ ظِلالُها ظِهْرِیّاً مَحْفُوظٍ کَظیمٌ حافِظینَ عَظیمٌ ظُلِمُوا یَظُنُّ ظُلُماتٍ تُوعَظُونَ وَاحْفَظُوا حافِظُونَ یُعَظِّمْ فَظّاً حَظٍّ اِنَّ الظَّنَّ هُمُ الظّالِمُونَ اِلَی الظُّلِّ

پرسش و تمرین

۱ تفاوت تلفّظ (غین ) و (قاف ) را با ذکر مثال بنویسید.
۲ حرف (ثاء) چگونه تلفّظ می‌شود؟ مثال بزنید.
۳ چگونگی تلفّظ حرف (ذال ) را با ذکر مثال بیان کنید.
۴ حرف (ظاء) چه تفاوتی با حرف (ذال ) در تلفّظ دارد؟ مثالی بزنید.
۵ برای هر یک از حروف درس ، ده مثال از قرآن انتخاب کرده بنویسید.

درس نهم

تلفّظ حروف عربی (۳)

حرف طاء

حرف (طاء) و (تا) در فارسی مانند هم ادا می‌شوند.
حرف (طاء) مانند حرف (تاء) از تماس روی سر زبان با ناهمواریهای کام بالا ادا می‌شود، با این تفاوت که صدا در حرف (طاء) درشت و پرحجم می‌باشد.

تمرین

تابَ طابَ
قانِتینَ قانِطینَ
اَطغی تطْغَوْا فِطْرَةَ خِطْبَةِ مُطْمَئِنّینَ یُطْعِمُونَ فَطَرَ طَفِقَ اِسْتَطَعْتُمْ طآئِفَتانَ اَطاعُونا بِطائِنُها وَ لا تُطِعْ سُطِحَتْ طِفْلاً اَساطیرُ اَطیعُونِ خَطیئاتِکُمْ طُمِسَتْ خُطُواتِ طُغْیاناً طُوبی یَطُوفُ بُطُونِهِمْ تُشْطِطْ تَخُطُّهُ لِلطّاغینَ تَطَّلِعْ فَاطَّهَّرُوا عُطِّلَتْ.

حرف صاد

حرف (صاد) مانند حرف (سین ) از سر زبان و پشت دندانهای پیشین پایین تلفّظ می‌شود، با این تفاوت که صدا در حرف (صاد) درشت و پرحجم می‌باشد.

تمرین

عَسی عَصی
عَسَیْتُمْ عَصَیْتُمْ
قَسَمْنا قَصَمْنا
اَصْلَحَ اَصْدَقَ اِصْلاحِها مِصْرَ تُصْعِدُونَ یُصْرَفُ صَلاتی قَصَصَ صَدَقَ مَصانِعَ لَصادِقٌ صالِحینَ صِراطی یَفْصِلُ اَبْصِرْهُمْ نَصیباً مَصیرَکُمْ یُوصیکُمْ صُرِفَتْ صحفِ تخاصمُ نصوحاً توصونَ تصُومُوا فَصَّلْناهُ فَالصّالِحاتُ نُفَصِّلُ یَخْتَصُّ یَصَّدَّقُوا

حرف ضاد

حرف (ضاد) از تماس کناره زبان (هر طرف که میسّر باشد) با دندانهای کرسی بالا (همان طرف ) و کشیده شدن بر آنها ایجاد می‌شود و آن را باید درشت و پرحجم اداء کرد.

تمرین

اَضعَفُ یَضْرِبْنَ رِضْوانٌ فَضْلُ مُضْغَةَ مُضْعِفُونَ ضَلَّ وَضَعَها ضَرَبَ ضاحِکَةٌ لَضآلُّونَ ضامرٍ نضجتْ فی الاْرْضِ ضعافاً ضیزی رَضیتُ مُعْرِضینَ ضُرِبَتْ اُغضضْ عرْضها مغضوبِ مخْضُودٍ رَضُوا یَنْفَضُّوا نَضّاخَتانِ فِضَّةٌ یَحُضُّ یَغُضُّوا یَعَضُّ

پرسش و تمرین

۱ تفاوت تلفظ حرف (طاء) با (تاء) را با ذکر مثال بنویسید.
۲ چه تفاوتی در ادای حرف (صاد) با (سین ) می باشد؟ با ذکر مثال توضیح دهید.
۳ چگونگی تلفّظ حرف (ضاد) را با ذکر مثال بیان کنید.
۴ برای هر یک از حروف درس ، ده مثال از قرآن انتخاب کرده بنویسید.

درس دهم

استعلا و استفال

معنای استعلا

استعلا در لغت ، به معنای (برتری طلبی ، میل به بلندی ) می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از (میل ریشه زبان به طرف سقف دهان در هنگام تلفظ حرف ).
در اثر این صفت ، حرف حالت پرحجم و درشتی به خود می‌گیرد.

حروف استعلا

حروف استعلا عبارتند از:
(خ ص ض ط ظ غ ق ).
در هنگام ادای چهار حرف (ص ض ط ظ) قسمتی از سطح زبان ، سقف دهان را می‌پوشاند و در نتیجه ، این حروف درشت تر و غلیظتر از سه حرف دیگر تلفّظ می‌شوند.

تمرین

صَلِّ صَوْتُ صَبِیًّا صَدْری صُرِفَتْ یَصْبِرْ ضَنْکاً اِلی ضُرٍّ یُضْلِلْ یَضْرِبُ ضیزی نَضِجَتْ بَطَشْتُمْ طُمِسَتْ طُوبی یُطْفِئُوا یُشْطِطْ طِفْلاً ظَلَّ ظَلَمَ ظَهیرٍ منظرینَ فَظًّا ظِلالُها خَشِیَ خَتَمَ خَسَفَ خَبَرٍ یُخْرِبُونَ اَخْبارِها غَنِمْتُمْ غُلِبَتْ یَبْغُونَ یَغْلی نَغْفِرْ اَبْغیکُمْ قَریباً قَبْلُ بِقَدَرٍ نُقَدِّسُ نَقْتَبِسْ لا اُقْسِمُ

معنای استفال

استفال در لغت ، به معنای (پایین آمدن ، پست شدن ) می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از (پایین آمدن سطح زبان از کام بالا).
در اثر این صفت ، حرف ، نازک و کم حجم تلفّظ می‌شود.

حروف استفال

بجز هفت حرف استعلا، بقیّه حروف دارای صفت استفال می‌باشند.

# یادسپاری

در تلفظ کلمات باید دقّت شود که هر حرف با صفت خود اداء شود و حالت حرف مجاور را به خود نگیرد.

پرسش و تمرین

۱ استعلا را تعریف کرده و حروف آن را نام ببرید.
۲ کدام یک از حروف استعلا، درشت تر از بقیّه حروف تلفّظ می‌شوند؟
۳ استفال را تعریف کرده و حروف آن را نام ببرید.
۴ حروف استعلا را در کلمات زیر مشخّص کنید.
اَصْحابٌ فَوْقَ عِبادِهِ راحِمینَ یَقْنَطُونَ خالِدینَ مُصَدِّقٌ عاقِبَةُ صالِحاتٌ عَذابُ یُضاعَفُ

درس یازدهم

قلقله و لین

معنای قلقله

قلقله در لغت ، به معنای (اضطراب ، جُنبش ) می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از (آزاد نمودن صدای حرف در هنگام سکون ).

حروف قلقله

حروف قلقله عبارتند از: (ب ج د ط ق ) که در عبارت (قُطْبُ جَدّ) گرد آمده‌اند.
در حالت سکون (اعم از اینکه ذاتی باشد یا عارضی )، صدای حرف ، بطور کامل متوقّف می‌گردد و تنها راه تلفّظ، آزاد نمودن صدای آنهاست .
صدای ایجاد شده ، بیشتر میل به فتحه دارد.
قلقله‌ای که در آخر کلمه و هنگام وقف پدید آید، آشکارتر از موردی است که در وسط کلمه باشد و چنانچه مشدّد نیز باشد، قلقله از حالت قبل نیز آشکارتر می‌شود. باید در قلقله غیر مشدّد، دقّت نمود که بصورت مشدّد تلفّظ نشود.

تمرین

(ق ): خلَقنا نقتبسْ فواقٍ (فواقْ) اَلْحریقِ (اَلْحریقْ) بِالْحَقِّ (بِالْحَقّْ) تَنْشَقُّ (تَنْشَقّْ)
(ط): یَطْمَعُ وَ لا تُشْطِطْ لُوطٍ (لُوطْ) مُحیطٌ (مُحیطْ)
(ب ): یُبْصِرُونَ اِبْراهیمَ وَاکْتُبْ مُریبٌ (مُریبْ) تَبَّ (تَبّْ) اَلْجُبِّ (اَلْجُبّْ)
(ج ): تَجْری مُجْرِمُونَ فَاخْرُجْ بَهیجٍ (بَهیجْ) وَالْحَجِّ (وَالْحَجّْ) حآدَّ (حآدّْ)
(د): لِیُدْ حِضُوا اَرَدْنا لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ لَکَنُودٌ (لَکَنُودْ) نُمِدُّ (نُمِدّْ) نَعُدُّ (نَعُدّْ)

معنای لین

لین در لغت ، به معنای (نرمی ) (ضد خشونت ) می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (به نرمی ادا شدن حرف ).
دو حرف واو ساکن ما قبل مفتوح و یاء ساکن ما قبل مفتوح را که به نرمی اداء می‌شوند (حروف لین ) نامند و باید دقت نمود که فتحه ماقبل آنها بطور کامل ، واضح و آشکار شده و میل به ضمّه و کسره پیدا نکند.

تمرین

یوْمهمْ قَوْمَنا حَوْلَهُ فَاخْشَوْا سَوْفَ یُحَلَّوْنَ کَیْفَ لِکَیْلا اَیْدیهِمْ عَلَیْهِمْ کامِلَیْنِ اُنْثَیَیْنِ

پرسش

۱ معنای لغوی و اصطلاحی (قلقله ) را بیان کنید.
۲ حروف قلقله را با ذکر مثال نام ببرید.
۳ (لین ) به چه معناست و حروف آن کدامند؟

درس دوازدهم

تفخیم و ترقیق (۱)

معنای تفخیم

تفخیم در لغت ، (مترادف کلمه (تسمین ) به معنای (تعظیم و بزرگداشت ) می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (درشت و غلیظ اداء کردن حرف بطوری که دهان از صدای آن پر شود).

معنای ترقیق

ترقیق در لغت ، (ضد تفخیم ) به معنای (رقیق کردن و از غلظت چیزی کاستن ) می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (نازک و رقیق ادا کردن حرف ).

موارد تفخیم و ترقیق

تمام حروف استعلا بدون استثنا تفخیم می‌گردند و این حالت در چهار حرف (ص ض ط ظ) قویتر است .
لازم به یادسپاری است که تفخیم ، در حرف مفتوح ، بیشتر بوده و در حرف مضموم و ساکن ، متوسط، و در حرف مکسور، اندک است .
همه حروف استفال ، ترقیق می شوند بجز دو حرف آخر (ر ل ) که در برخی موارد تفخیم می‌گردند. احکام هر یک بیان خواهد شد.
لازم به یادسپاری است که الف مدّی تابع حرف ماقبل است و چنانچه حرفی تفخیم شود، الف مدّی بعد از آن نیز تفخیم و در غیر این صورت ، ترقیق می‌گردد.

تمرین

کلمات زیر بر اساس مراحل تفخیمِ حروف استعلا انتخاب شده است ؛ در تلفّظ آنها دقّت کنید.
(خ ): یخافا خانتاهما خالاتِکُمْ خَفَّتْ خَسَفْنا خُلِقَتْ خُذُوهُمْ فَاخْشَوْهُمْ اَخْبارِها خِفْتُمْ اخِرینَ اَخی
(ص ): اَصابَها مِنَ الصّالِحاتِ اَصابِعَهُمْ صَدْری صَدَقُوا تَصُدُّونا صُرِفَتْ اَصْحابُ تَصْبِرُ یَصِدُّونَ تُصِبْهُمْ
(ض ): قضیها یضاعفها اَضاءَ اَضَلُّوا ضَرَبُوا ضُحیها یَضُرُّهُمْ یَسْتَضْعِفْ یُضْلِلْ نَضِجَتْ فِی الاْرْضِ
(ط): اَطاعُونا یُطافُ طآئِفَتَیْنِ طَیِّباتِ طَفِقَ خَلَطُوا طُوبی تَطْغَوْا یَطْمَعُ لا تُطِعْ سُطِحَتْ
(ظ): ظالِمُونَ تَظاهَرا ظالِمی حَفِظَ ظَهْرَکَ یَظُنُّ ظُلِمُوا یُظْهِرَ اَظْلَمَ ضِلالُها یُعَظِّمْ
(غ ): اَلْغافلاتُ فی الْغارِ وَالْمغارِبِ غیْری غَنِمْتُمْ غُلِبَتْ یَنْزَغُ نَغْفِرْ اَفْرِغْ غِطاءٍ غِشَاوَةٌ
(ق ): قاتلُوا قاسمهما قادِرُونَ قبلَکَ قدِّموا قلْنَ قرِی ءَ لاتَقْنَطُوا یَقْبَلُ بِالْقِسْطِ نُقِرُّ

تغلیظ و ترقیق حرف لام

اصل ، در تلفظ (لام ) ترقیق است و تغلیظ(۲۱) آن تنها در لفظ جلاله (اللّه ) صورت می‌گیرد، به شرط آنکه ماقبل آن ، حرفِ مفتوح یا مضموم قرار گیرد.
اگر ماقبل لفظ (اللّه ) حرف مکسور باشد، ترقیق می‌گردد.

تمرین

فاللّهُ هوَاللّهُ اِنَّ اللّهَ فرَضَ اللّهُ اَرِنا اللّهُ عبدُاللّهِ رَسولُ اللّهِ وَاتَّقوا اللّهَ نَصْرُاللّهِ فی سَبیلِ اللّهِ بِسْمِ اللّهِ بِاللّهِ لِلّهِ عَلَی اللّهِ

پرسش و تمرین

۱ تفخیم و ترقیق را تعریف کنید.
۲ مراتب تفخیم حروف (استعلا) را بیان کنید.
۳ موارد تغلیظ و ترقیق (لام ) را با ذکر مثال توضیح دهید.
۴ الف مدّی بعد از چه حروفی تفخیم می‌شود؟
۵ موارد تفخیم و ترقیق الف مدّی در سوره (لیل ) را مشخص کنید.
۶ موارد تغلیظ و ترقیق حرف (لام ) در آیات (۱ الی ۴) و (۳۵ الی ۳۸) سوره (زمر) را مشخّص کنید.

درس سیزدهم

تفخیم و ترقیق (۲)

تفخیم حرف راء

حرف (راء) در شرایط زیر (تفخیم ) می‌شود.
۱ راء مفتوح یا مضموم ، مانند:
رَحیمُ فَرَضَ قُدِرَ اَرادَ رُزِقَ حُرُماتِ تَذَرُ رُوحُ
۲ راء ساکن که ماقبل آن مفتوح یا مضموم باشد، مانند:
مَرْعی نَهَرٍ (نَهَرْ) اُرْسِلَ فَاهْجُرْ حُمُرٌ (حُمُرْ)
۳ راء ساکن ماقبل ساکن که قبل از آن مفتوح یا مضموم باشد (در هنگام وقف پیش می‌آید)، مانند:
وَالْفجرِ (وَالْفجرْ) وَالْعصرِ (وَالْعصرْ) عُسْرٍ (عُسْرْ) لَفی خُسْرٍ (لَفی خُسْرْ) فِی الْغارِ (فِی الْغارْ) شَکُورٌ (شَکُورْ).

# چند نکته

۱ راء ساکن که ماقبل آن ، یاء ساکن باشد ترقیق می‌شود (در هنگام وقف پیش می‌آید)، مانند:
خَیْرَ (خَیْرْ) سَیْرَ (سَیْرْ) غَیْرِ (غَیْرْ)
۲ در کلمات (یَسْرِ اَسْرِ نُذُرِ) که در اصل (یَسْری اَسْری نُذُری ) بوده است ، در هنگام وقف ، ترقیق حرف راء بهتر است .

ترقیق حرف راء

حرف (راء) در شرایط زیر (ترقیق ) می‌شود.
۱ راء مکسور، مانند:
رِزْقاً ریحٌ حَرِّقُوهُ اَنْذِرِ النّاسَ نُذُرِ
۲ راء ساکن که ماقبل آن مکسور باشد، مانند:
مِرْیَةٍ اُحْصِرْتُمْ عَسِرٌ (عَسِرْ) قُدِرَ (قُدِرْ)
۳ راء ساکن ماقبل ساکن که ماقبل آن مکسور باشد (در هنگام وقف پیش می‌آید)، مانند:
سِحْرٌ (سِحْرْ) ذِکْرٌ (ذِکْرْ) خَبیرٌ (خَبیرْ)

چند نکته

۱ راء ساکنی که بعد از همزه وصل قرار می‌گیرد، تفخیم می‌شود، مانند:
اِرْجِعُونِ لِمَنِ ارْتَضی اِرْحَمْ اِنِ ارْتَبْتُمْ
۲ راء ساکن ماقبل مکسوری که قبل از حروف استعلا واقع شود (در صورتی که در یک کلمه باشند) نیز تفخیم می‌شود، مانند:
قِرْطاسٍ مِرْصاداً فِرْقَةٍ لَبِالْمِرْصادِ اِرْصاداً

تمرین

موارد تفخیم و ترقیق حرف (راء) در کلمات زیر را مشخّص کنید.
بنصرِهِ فی الاْرْضِ حرِّضِ الْمُؤْمِنینَ عِشْرُونَ صابِرَةٌ مَعَ الصّابِرینَ اَسْری غَفُورٌ رَحیمٌ خَیْراً وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ بِاِخْراجِ الرَّسُولِ فَاصْبِرْ صَبْراً اَرْسَلْنا

پرسش و تمرین

۱ موارد تفخیم حرف (راء) را با ذکر مثال برای هر مورد، بیان کنید.
۲ موارد ترقیق حرف (راء) را با ذکر مثال برای هر مورد، بیان کنید.
۳ موارد تفخیم و ترقیق (راء) در سوره (مُدَّثِّرْ) را مشخص کنید.
۴ برای هر یک از موارد تفخیم و ترقیق (راء) مثالی از قرآن انتخاب کرده ، بنویسید.

درس چهاردهم

ادغام

معنای ادغام

ادغام در لغت ، (مترادف کلمه (ادخال ) به معنای (داخل نمودن ) است ، و در اصطلاح ، عبارت است از: (داخل کردن حرفی در حرف دیگر بطوری که اثری از حرف اوّل یعنی (مُدْغَمْ) باقی نماند و حرف دوّم یعنی (مُدْغَمٌ فیه ) مشدّد شود، مانند:
(قَدْ دَخَلُوا) که دال (قَدْ) در دال (دَخَلُوا) ادغام شده و آن را (قَدَّ خَلُوا) می‌خوانیم .
چنانچه مدغم و مدغمٌ فیه ، مثل هم نباشند، نخست مدغم را تبدیل به حرف دوّم نموده و سپس ادغام می کنیم ، مانند (قلْ رَبِّ) که ابتدا (لام ) را تبدیل به (راء) و بعد در (راء) دوّم ادغام می‌نماییم و (قُرَّبِّ) می‌خوانیم .

فایده ادغام

فایده ادغام (سهولت در تلفّظ) است ، یعنی اگر حرفی یک بار تلفّظ و بلافاصله همان حرف یا حرف همجنس آن تکرار شود، این حالت برای دستگاه صوتی انسان ، سنگین خواهد بود که این سنگینی با بهره گیری از قاعده ادغام برطرف می‌شود.

انواع سه گانه ادغام و موارد آن در قرآن

الف ادغام متماثلین

در دو حرفی است که مثل یکدیگر باشند (تکرار یک حرف ) و ادغام آنها لازم است چه در یک کلمه باشند و چه در دو کلمه ، مانند:
یُدْرِکْکُمْ قُلْ لَهُمْ که خوانده می‌شوند: یُدْرِکُّمْ قُلَّهُمْ

ب ادغام متجانسین

زمانی است که دو حرف هم مخرج (حروفی که از یک محلّ، تلفّظ شوند) کنار یکدیگر واقع شوند، خواه در یک کلمه و خواه در دو کلمه ، و ادغام آنها نیز لازم است .
ادغام متجانسین در قرآن مجید، تنها در موارد هفتگانه زیر پیش آمده است .
۱ مدغم (طاء) مدغم فیه (تاء)، مانند: بَسَطْتَ (بَسَطتَ)
۲ مدغم (تاء) مدغم فیه (طاء)، مانند: قالَتْ طآئِفَةٌ (قالَطّآئِفَةٌ)
۳ مدغم (دال ) مدغم فیه (تاء)، مانند: عَبَدْتُمْ (عَبَتُّمْ)
۴ مدغم (تاء) مدغم فیه (دال )، مانند: اُجیبَتْ دَعْوَتُکُما (اُجیبَدَّعْوَتُکُما)
۵ مدغم (ذال ) مدغم فیه (ظاء)، مانند: اِذْظَلَمُوا (اِظَّلَمُوا)
۶ مدغم (ثاء) مدغم فیه (ذال )، مانند: یَلْهَثْ ذلِکَ (یَلْهَذّلِکَ)
۷ مدغم (باء) مدغم فیه (میم )، مانند: اِرْکَبْ مَعَنا (اِرْکَمَّعَنا)
در مورد اوّل باید دقّت شود که حالت درشتی و پُری حرف طاء باقی بماند.
در مورد ششم و هفتم بدون ادغام نیز خوانده می شوند و بجز دو مثال ذکر شده ، نمونه دیگری در قرآن وجود ندارد.(22)

ج ادغام متقاربین

در حروفی جریان دارد که یا مخرجشان نزدیک به هم باشد و یا در بیشتر صفات ، متّحد باشند. رعایت آنها تنها در دو مورد لازم است و در سایر موارد (حَفْص ) ادغام نکرده است .
۱ لام ساکن در حرف راء، مانند: قُلْ رَبِّ (قُرَّبِّ) بَلْ رَبُّکُمْ (بَرَّبُّکُمْ)
۲ قاف ساکن در حرف کاف که در قرآن فقط یک مورد و در کلمه (اَلَمْ نَخْلُقْکُمْ) پیش آمده و آن را (اَلَمْ نَخْلُکُّمْ) می‌خوانیم .(23)

تمرین

رَبحتْ تجارَتهمْ اَقلْ لَکمْ تستطِعْ عَلَیْهِ یُدْرِکْکُمْ فَاضْرِبْ بِهِ یَلْهَثْ ذلِکَ قَدْ تبیَّنَ اِرْکَبْ مَعَنا یُوَجِّهْهُ عَبَدْتُمْ قالَتْ طآئِفَهٌ اُجیبَتْ دَعْوَتُکُما فَرَّطْتُمْ بَلْ رَبُّکُمْ اَلَمْ نَخْلُقْکُمْ اَحَطْتُ اِذْ ظَلَمْتُمْ فَرَّطْتُ اَثْقَلَتْ دَعَوَاللّهَ وَدَّتْ طآئِفَةٌ لَقَدْ تابَ

پرسش و تمرین

۱ ادغام را تعریف کرده و فایده آن را بنویسید.
۲ ادغام متجانسین چه نوع ادغامی است ؟
۳ ادغام متقاربین چه نوع ادغامی است ؟

درس پانزدهم

احکام نون ساکن و تنوین (۱)

تنوین و نون ساکنه ، حُکمش بدان ای هوشیار
کز حکم آن زینت بود اندر کلام کردگار
در یرملون ادغام کن ، در حرف حلق اظهار کن
در نزد (باء) قلب به میم ، در (مابقی ) اخفا بیار
نون ساکن و تنوین در مجاورت ۲۸ حرف زبان عرب ، چهار حکم پیدا می‌کند که عبارتند از: اظهار، ادغام ، اقلاب ، اخفا.

اظهار

اظهار یعنی آشکار نمودن . اگر نون ساکن و تنوین به حروف حلقی برسد، بطور عادی و واضح تلفّظ می‌شود و نباید روی آن مکث نمود.
حرف حلقی شش بود ای باوفا
همزه ، هاء و عین و حاء و غین و خاء
مانند: (همزه ): یَنْاَوْنَمَنْ امَنَرَسُولٌ اَمینٌ
(هاء): مِنْهُمْاِنْ هُوَقَوْمٍ هادٍ
(عین ): اَنْعَمْتَمِنْ عِلْمٍسَمیعٌ عَلیمٌ
(حاء): وَانْحَرْمِنْحَکیمٍعَلیماً حَکیماً
(غین ): فَسَیُنْغِضُونَیَکُنْ غَنِیّاًاِلهٍ غَیْرِهِ
(خاء): وَالْمُنْخَنِقَةٌمِنْ خَیْرٍقَوْمٌ خَصِمُونَ

ادغام

نون ساکن و تنوین در شش حرف (یرملون ) ادغام می‌شود و این ادغام در دو حرف (راء و لام )، بدون غُنّه و در چهار حرف بقیّه (یَنْمُو) با غُنّه است .
غُنّه : صوتی است که از خیشوم (فضای بینی ) خارج می‌شود.
دو حرف (میم ) و (نون ) دارای این حالت هستند، بویژه چنانچه مشدّد باشند و نیز در هنگام ادغامِ با غُنّه و اخفای این دو حرف ، غُنّه به میزان دو حرکت ادامه دارد، مانند:
(راء): مَنْ رَحِمَغَفُورٌ رَحیمٌ
(لام ): مِنْ لَدُنْرِزْقاً لَکُمْ
(میم ): مَنْ مَعِیَفَتْحاً مُبیناً
(نون ): اِنْ نَشَاْحِطَّةٌ نَغْفِرْ
(واو): مِنْ وَلَدٍاُمَّةً واحِدَةً
(یاء): مَنْ یَقُولُیَوْمَئِذٍ یَصَّدَّعُونَ

# یادسپاری

در کلمات (قِنْوان صِنْوان دُنْیا بُنْیان ) به سبب آنکه نون ساکن و حروف یرملون (واو، یاء) در یک کلمه قرار گرفته‌اند، ادغام انجام نمی‌شود.

تمرین

فی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ کُلُّ اَمْرٍ حَکیمٍ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ یَرَوْا فی شَکٍّ یَلْعَبُونَ عَذابٌ اَلیمٌ فوَیلٌ یوْمئِذٍ لِلْمکذِّبینَ وَ لکِنْ لا فَقالُوا اَبَشَراً مِنّا واحِداً نَتَّبِعْهُ اِنّا اِذاً لَفی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ

پرسش و تمرین

۱ احکام نون ساکن و تنوین نزد حروف بیست و هشتگانه را توضیح دهید.
۲ حروف حلقی را نام ببرید.
۳ ادغام نون ساکن و تنوین چند نوع دارد؟ با ذکر مثال توضیح دهید.
۴ کلماتی را که از ادغام نون ساکن مستثنا هستند نام ببرید.

درس شانزدهم

احکام نون ساکن و تنوین (۲)

اقلاب یا قلب

در اینجا مراد تبدیل نون ساکن و تنوین به حرف (میم ساکن ) است و آن هم در صورتی است که نون ساکن و تنوین پیش از حرف (باء) واقع گردند، با توجّه به این نکته که میم ساکن ایجاد شده ، در نزد باء (اخفاء) می‌شود که باغُنّه همراه است ، مانند:
اَنْبِئْهُمْ سَمیعاً بَصیراً مِنْ بَعْدِهِمْ واقِعٌ بِهِمْ

تمرین

حِکْمَةٌ بالِغَةٌ مُنْبَثًّا کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ فَانْبَجَسَتْ اَمَدًا بَعیداً مِنْ بَعْدِهِمْ مَشّآءٍ بِنَمیمٍ اَنْ بُورِکَ سَمیعٌ بَصیرٌ فَانْبِذْ مِنْ بُطُونِ بَصیرٌ بِالْعِبادِ مِنْ بَقْلِها مَنْ بَعَثَنا

اخفا

اخفا به معنای (پوشاندن )، حالتی است میان اظهار و ادغام ، همراه با غُنّه بگونه‌ای که تشدید ایجاد نشود.
نون ساکن و تنوین در نزد پانزده حرف باقیمانده (اخفا) می‌شوند.
در هنگام شروع اخفا بدون اینکه زبان به محلّ ادای نون برسد، حرف بعدی به محلّ تلفّظ خود نزدیک شده ، در این حال ، صوت بصورت غُنّه دو حرکت ، ادامه پیدا کرده و آن گاه حرف مابقی به سهولت و آسانی تلفّظ می‌گردد.
لازم به یادسپاری است که کیفیت اخفا بستگی به نوع حرف مابقی دارد، بدین معنا که اگر حرف مابقی از حروف استعلا باشد، اخفای نون ساکن و تنوین ، درشت و پرحجم بوده و چنانچه از حروف استفال باشد، اخفا رقیق و نازک خواهد بود.
از مطالب فوق ، روشن می‌شود که اخفای نون ساکن و تنوین در نزد هر یک از این حروف با دیگری تفاوت دارد و چه بسا فردی اخفا در نزد حرفی را صحیح انجام دهد، ولی در نزدِ حرف دیگر نتواند بخوبی اخفا نماید. بنابراین ، باید تمامی موارد حروف پانزده گانه ، تمرین شود.
(ت ): اَنْتُمْمَنْ تابَجَنّاتٍ تَجْری
(ث ): وَالاْنْثی اَنْ ثَبَّتْناکَخَیْرٌ ثَواباً
(ج ): اَنْجَیْتَنااِنْ جَعَلَخَلْقٍ جَدیدٍ
(د): عِنْدَهُمْمِنْ دُونِهِکَاْساً دِهاقاً
(ذ): فَاَنْذَرْتُکُمْمِنْ ذَهَبٍفی یَوْمٍ ذی مَسْغَبَةٍ
(ز): اَنْزَلَفَاِنْ زَلَلْتُمْنَفْساً زَکِیَّةً
(س ): فَاَنْسیهُمْوَ لَئِنْ سَاَلْتَهُمْفَوْجٌ سَاءَلَهُمْ
(ش ): یَنْشُرْاِنْ شآءَرُکْنٍ شَدیدٍ
(ص ): فَانْصُرْناوَ لَمَنْ صَبَرَقَوْماً صالِحینَ
(ض ): مَنْضُودٍمَنْ ضَلَّعَذاباً ضِعْفاً
(ط): قِنْطاراًاِنْ طَلَّقَکُنَّکَلِمَةٍ طَیِّبَةٍ
(ظ): یَنْظُرُونَمِنْ ظَهیرٌقَوْمٍ ظَلَمُوا
(ف ): اَنْفُسَهُمْکُنْ فَیَکُونُخالِداً فیها
(ق ): تَنْقِمُونَمِنْ قَبْلُسَمیعٌ قَریبٌ
(ک ): اَلْمُنْکَرِمَنْ کانَعُلُوّاً کَبیراً

پرسش و تمرین

۱ نون ساکن و تنوین نزد چه حرفی قلب به میم می‌شوند؟
۲ اخفا یعنی چه ؟
۳ نون ساکن و تنوین نزد چه حروفی اخفا می‌شوند؟
۴ سوره واقعه را تلاوت و موارد اخفای آن را مشخص فرمایید.

درس هفدهم

احکام میم ساکن

میم ساکن نزد حروف الفبا سه حالت پیدا می‌کند: (ادغام ، اخفا، اظهار).

ادغام

میم ساکن در حرف (میم ) بعد از خود ادغام می‌شود (ادغام متماثلین بوده و با غُنّه همراه است )، مانند:
وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (وَ هُمُّهْتَدُونَ) کَمْ مِنْ (کَمِّنْ)

اخفا

میم ساکن قبل از حرف (باء) اخفا می‌گردد.
در هنگام اخفای میم ، لبها را به هم نزدیک می‌کنیم ، بحدّی که فاصله اندکی بین دولب ، موجود باشد. در این حال ، صوت به حالت غُنّه به میزان دو حرکت ، کشیده می‌شود، مانند:
رَبَّهُمْ بِهِمْ اَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ

یادسپاری

میان میم ساکن اصلی و نون ساکن و تنوین که قبل از حرف باء تبدیل به میم ساکن می‌گردد، تفاوتی وجود ندارد.

تمرین

نجَّیناهمْ بِسَحَرٍ صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً اَنْتُمْ مُدْهِنُونَ اَنْتُمْ بِهِ رَبَّهُمْ مُشْفِقُونَ هُمْ مِنْها وَ هُمْ بارِزُونَ اَنَّهمْ بادُونَ لَهمْ موسی همْ بدَؤُوکُمْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً

اظهار

میم ساکن در نزد بقیّه حروف ، اظهار می‌گردد. باید دقّت نمود که میم ساکن ، حرکت نگرفته و روی آن مکث نیز نشود و در نزد دو حرف (فاء واو) توجّه بیشتری لازم است تا میم ساکن ، اخفا یا ادغام نشده و صوت نیز قطع نگردد. بدین منظور پس از تلفّظ میم بدون اینکه صوت ، قطع گردد یا لبها بشدّت از یکدیگر جدا شود لبها با ظرافت به حالت ادای حرف (فاء و واو) درآید، مانند:
لَکُمْ فیها یَمُدَّهُمْ فی اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ

جمع بندی موارد غُنّه

در پایان ، موارد غُنَّه را که در درسهای گذشته بطور پراکنده تشریح شده ، جمع بندی می‌کنیم .
۱ نون و میم مشدّد، مانند:
اِنَّ کُنّا عَمَّ اُمَّةً
۲ ادغام میم ساکن در میم ، مانند:
لَهُمْ مُوسی وَ هُمْ مِنْها
۳ ادغام نون ساکن در چهار حرف (یَنْمُو) یا (یَمُون ) مانند:
مَنْ یَشاءُ مِنْ نَفْسٍ مِنْ مالٍ مِنْ وَلِی
۴ کلّیّه (اخفا)ها (که شامل اخفای نون ساکن نزد (حروف مابقی ) و همچنین اخفای میم ساکن در نزد حرف (باء) می‌باشد)، مانند:
عَنْکُمْ کُنْتُمْ مِنْ بَعْدِ اَمَدًا بَعیداً

پرسش و تمرین

۱ میم ساکن نزد حروف الفبا چه احکامی دارد؟ برای هر مورد مثال بزنید.
۲ در چه مواردی از احکام میم ساکن ، با غُنّه همراه است ؟
۳ در اظهار میم چه نکاتی را باید رعایت کنیم ؟

درس هجدهم

مدّ و قصر (۱)

مدّ در لغت ، به معنای (زیادت )، (افزونی و کشش ) می‌باشد، و در اصطلاح عبارت است از: (امتداد و کشیدن صوت در حروف مدّی بیش از مقدار طبیعی ).
قصر در لغت ، به معنای (کوتاهی ) و ضد مدّ می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (ادای حروف مدّی به اندازه طبیعی و معمولی آن ).

حروف و سبب مدّ

برای مدّ، حروف مدّی و سبب مدّ لازم است .

الف حروف مدّی

عبارت است از: (الف ماقبل مفتوح ، یاء ماقبل مکسور، واو ماقبل مضموم ).

ب سبب مدّ

عبارت است از (همزه و سکون ) و تشدید هم به خاطر آنکه یک حرف ساکن در آن نهفته است ، سبب مدّ به حساب می‌آید.
چنانچه حروف مدّی ، بدون سبب باشد، یعنی بعد از آنها همزه یا سکون نباشد، (مدّ ذاتی ) نام دارد و به میزان دو حرکت که حداقلِ کشش حروف مدّی است ، کشیده می‌شود، مانند:
اتُونی اُوذینا
کشش صوت را در حروف مدّی به میزان دو حرکت (۲۴) (قصر)، و سه حرکت را(فوق قصر) و چهار حرکت را(توسط) و پنج حرکت را (فوق توسط) و شش حرکت را(طول ) نامند.
مقدار مدّ از دو حرکت ، کمتر نبوده و از شش حرکت نیز بیشتر نمی‌باشد.

انواع مدّ

مدّی که سبب آن همزه باشد، بر دو قسم است : (مدّ متّصل ) و (مدّ منفصل ).
مدّی که سبب آن سکون باشد نیز بر دو قسم است . (مدّ لازم ) و (مدّ عارض ).

الف مدّ متّصل

آن است که حرف مدّ و همزه در یک کلمه باشد و مقدار مدّ آن از چهار تا شش حرکت خواهد بود، مانند:
یَشاءُ سیئَتْ سُوءُ

ب مدّ منفصل

آن است که حرف مدّ در آخر کلمه و همزه در ابتدای کلمه بعد قرار گیرد و مقدار آن از دو تا پنج حرکت می‌باشد، مانند:
بِما اُنْزِلَ فی اَنْفُسِهِمْ کَفَرُوا اِلی عِلْمِهِ اِلاّ مَا لَهُ اَخْلَدَهُ
در دو مثال اخیر، حرف مدّ از اشباع (سیر کردن ) هاء ضمیر، تولید شده است که آنها را (مدّ اشباع ) نیز نامیده‌اند.

چند نکته

۱ میزان مدّ منفصل نباید بیشتر از میزان مدّ متّصل باشد.
۲ در میزان کشش مدّهای متصل و منفصل ، رعایت توازن لازم است ، بدین معنی که اگر مدّ متصل را به طول خواندیم ، باید تمام مدّهای متصل را به طول بخوانیم و یا اگر برای مثال ، مدّ منفصل را به قصر خواندیم ، در مورد سایر مدّهای منفصل نیز به همین طریق عمل کنیم .
۳ در موارد فوق برای راهنمایی قاری قرآن ، علامتی به این شکل (َّ ) بالای حروف مدّی قرار داده‌اند.

تمرین

اِنْ هِیَ اِلاَّّ اَسْم آءٌ سَمَّیْتُمُوه آ اَنْتُمْ وَ ا ب آؤُکُمْ م آ اَنْزَلَ اللّ هُ بِه ا مِنْ سُلْط انٍ وَ م ا تَش آؤُونَ اِلاّ اَنْ یَشآءَ
اللّهُ عسی رَبُّنا اَنْ یبدِلَنا خیراً منْهآ اِنّا اِلی رَبِّنْا راغِبُونَ اَمْ لَهُمْ شُرَکآءُ فَلْیَاْتُوا بِشُرَکآئِهِمْ
اِنْ کانُوا صادِقینَ اِنَّ هؤُلاَّء یُحِبُّونَ الْع اجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَ ر آءَهُمْ یَوْماً ثَقیلاً قُلْ اِنَّم آ اَدْعُوا
رَبّی وَ لاَّ اُشْرِکُ بِهِ اَحَداً

پرسش و تمرین

۱ مدّ را تعریف کنید.
۲ سبب مدّ چیست ؟
۳ چه فرقی میان مدّ متّصل و منفصل می‌باشد؟
۴ توازن در مدّ یعنی چه ؟
۵ نوع مدّ در کلمات زیر را مشخص کنید.
اُولئِکَ سُوءُ لاِهْلِهِ اِنّی انَسْتُ جآءَها بَیْضآءَ یا مُوسی اِنَّهُ اَنَا اللّهُ هؤُلاءِ حَتّی اِذا اَتَوْا لا اَری

درس نوزدهم

مدّ و قصر (۲)

مدّ لازم

مدّ لازم ، مدّی است که سبب آن (سکون ذاتی ) باشد.
سکون ذاتی آن است که همیشه جزو کلمه بوده باشد، مانند سکون (لام ) در کلمه (آلاْ نَ) در مقابلِ سکون عارضی که به هنگام وقف ایجاد می شود، مثل (نَسْتَعینُ) که هنگام وقف ، آن را (نَسْتَعینْ) می‌خوانیم .
مدّ لازم فقط به طول خوانده می‌شود.
مدّ لازم گاهی حرفی است ، یعنی در حروف مقطّعه آغاز سوره‌ها قرار دارد، و زمانی کلمه‌ای است ، یعنی در کلمات قرآن یافت می شود و سبب مدّ لازم ، گاهی مخفَّف (سکون ) و زمانی مُثَقَّل (تشدید) می‌باشد.
بنابراین مدّ لازم چهار نوع است :

مدّ لازم حرفی مخفَّف

مانند: نَّ (نُوَّنْ) قَّ (قآفْ)

مدّ لازم حرفی مُثقَّل

مانند: الَّمَّ (الف ، لام مّیم )

مدّ لازم کلمه‌ای مُخفّف

مانند: آلاْ نَ

مدّ لازم کلمه‌ای مُثقَّل

مانند: حآجَّ اَتُحاجُّوَّنّی

مدّ عارض

مدّ عارض ، مدّی است که سبب آن سکون عارضی باشد که در اثر وقف پدید می‌آید و جایز است از دو تا شش حرکت کشیده شود، مانند:
تُکَذِّبانِ (تُکَذِّبانْ) تَعْلَمُونَ (تَعْلَمُونْ) عَلیمٌ (عَلیمْ)
در مدّهای عارضی رعایت توازن ، لازم نیست .

مدّ لین

در صورتی که بعد از حروف لین (واو ساکن ماقبل مفتوح ، یاء ساکن ماقبل مفتوح ) حرف ساکنی واقع شود، می‌توان حروف لین را تا شش حرکت امتداد داد، (فرقی نمی‌کند که سکونش ذاتی باشد یا عارضی ).
مثال سکون لازم : (عَیْنْ) در (کهیعص ) و (حم عسق )
مثال سکون عارضی : خَوْفٍ (خَوْفْ) خَیْرٌ (خَیْرْ)

تمرین

وَ حآجَّهُ قوْمهُ قالَ اَتحاجُّوَّنی فی اللّهِ وَ قَدْ هَدینِ کَّهیعَّصَّ یُوآدُّونَ مَنْ حآدَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَاللّهُ خَلَقَ کُلَّ دآبَّةٍ مِنْ مآءٍ ذلِکَ بِاَنَّهُمْ شآقُّوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشآقِّ اللّهَ فَاِنَّ اللّهَ شَدیدُ الْعِقابِ وَالصّآفّاتِ صَفًّا وَ لَیْسَ بِضآرِّهِمْ شَیْئاً اَلْحآقَّةُ، مَاالْحآقَّةُ

# یاد سپاری

از مجموع چهارده حرف مقطّع قرآن ، پنج حرف (حَیُّ طُهْر) دارای مدّ ذاتی و هفت حرف (سنقُصُّ لَکُمْ) دارای مدّ لازم و یک حرف (عَیْن ) دارای مدّ لین می‌باشد و الف ، فاقد مدّ است .

پرسش و تمرین

۱ چه فرقی میان مدّ لازم و عارض می‌باشد؟
۲ مدّ لازم بر چند نوع است ؟
۳ انواع مدّ در حروف مقطّع زیر را مشخّص کنید.
حم عسق المص طه کهیعص المر
۴ انواع مدّ در کلمات زیر را مشخص کنید.‌ها اَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ یُحادُّونَ حَدائِقَ اَتُحاجُّونَنا آلذَّکَرَیْنِ اِلَی الْحَوْلِ (در هنگام وقف ) وَ الْجُوعِ (در هنگام وقف )

بیستم

وقف و ابتدا

معنای وقف

وقف در لغت ، به معنای (بازداشتن ، درنگ کردن ) می‌باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (قطع صوت در هنگام قرائت برای تازه کردن نفس و سپس ادامه قرائت ) (که ابتدا نامیده می‌شود).

روش وقف در کلمات قرآن

به هنگام وقف ، تغییراتی در آخر کلمات به شرح زیر داده می‌شود:
۱ کلماتی که با (تاء) گرد (ة ) ختم شده است با هر حرکتی که باشند، تبدیل به هاء ساکن (هْ)می‌شود، مانند:
تُقیةً (تُقیهْ) زَکوةِ (زَکوهْ) مَرَّةٍ (مَرَّهْ)
کلماتی که با تاء کشیده (ت ) نوشته شده است ، فقط ساکن می‌شود، مانند:
رَحْمَتُ (رَحْمَتْ) سُنَّتَ (سُنَّتْ) نِعْمَتَ (نِعْمَتْ)
۲ تنوین کلمات منصوب ، تبدیل به الف مدّی می‌شود، مانند:
رَحیماً (رَحیما) ماءً (ماءا) هُدیً (هُدی )
۳ بقیه کلمات ، ساکن می‌گردد، مانند:
یقتلُونَ (یقتلُونْ) فاتَّقونِ (فاتَّقونْ) هوَ (هو) نستَعینُ (نَسْتَعینْ) مُسْتَقیمٍ (مُسْتَقیمْ) نَهَرٌ (نَهَرْ) هِیَ (هی )
مورد اوّل و دوّم ، وقفِ ابدال و سومین مورد، وقف به اسکان نام دارد.
لازم به یادسپاری است کلماتی که در آخر آنها (الف ، واو، یاء مدّی ) یا حرف ساکن می‌باشد به هنگام وقف ، تغییری در آنها داده نمی‌شود، مانند:
کَلاّ یُدْعی رَبّی کُلُوا قُمْ فَاَنْذِرْ

اقسام وقف

وقف بر دو نوع است : اختیاری ، اضطراری .

وقف اختیاری

وقفی است که به اراده و تشخیص ، صورت گیرد که طبعاً باید کلام ، تمام باشد و بر سه قسم است : تامّ، کافی ، حَسَنْ.
وقف تامّ: وقفی است که کلام از نظر لفظ (دستور زبان ) و معنی کامل بوده و به کلام بعد از خود، بستگی نداشته باشد، مانند وقف بر (وَ اُولَّئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) و ابتدا از (اِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا...).
وقف کافی : وقفی است که کلام از نظر لفظ کامل ، ولی از جهت معنی ارتباط به کلام بعد داشته باشد، مانند وقف بر (رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا) و ابتدا از (اِنَّکَ اَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ).
وقف حسن : وقفی است که کلام از نظر معنی کامل و از نظر لفظ ناقص باشد، بدین صورت که عبارت دوّم از نظر دستور زبان به عبارت اوّل بستگی دارد. این نوع وقف را چون تغییری در معنای کلام نمی‌دهد، حَسَن نامیده‌اند، ولی ابتدا کردن از کلام بعد جایز نمی‌باشد، مانند وقف بر (اَلْحَمْدُلِلّهِ) و ابتدا از (رَبِّ الْعالَمینَ).

وقف اضطراری

وقفی است که به سبب اتمام نفس ، عطسه ، سرفه ، فراموشی آیه و غیره در موردی که کلام از نظر لفظ و معنی ، ناقص بوده اتّفاق می‌افتد و به آن وقف قبیح نیز می‌گویند که لازم است از محلّ قبلی که مناسب باشد، ابتدا شود.
ابتدا: ابتدا، همیشه اختیاری است و باید از محلی ابتدا نمود که دارای معنی مستقل و رساننده مقصود باشد و این نکته باید در نظر باشد که با توجه به شرایط نفس و طولانی بودن آیه از بهترین محل ممکن ابتدا شود.

علامات وقف

چون شناختن محلهای وقف و ابتدا بستگی به آموزش زبان عربی دارد و معمولاً مردم با آن آشنایی ندارند، از این رو، برای شناسایی موارد آن ، علامتهایی مقرّر گردیده تا در هنگام تلاوت قرآن ، بدانها توجّه شده و خللی در معنای آیات ، پدید نیاید.
نخستین شخصی که این علامتها را وضع کرد علاّمه سجاوندی بود. بدین خاطر، آن علامتها به رموز سجاوندی (۲۵)مشهور گردید.
بعد از علاّمه سجاوندی ، علامتهای دیگری نیز وضع گردید، زیادی علامتها باعث سر درگمی قاریان می‌شد. بدین جهت ، علمای مصر به منظور اتّحاد و اتّفاق رموز وقف ، علامتهای زیر را انتخاب کردند که به توضیح آنها می‌پردازیم .
۱ (م ): علامت وقف لازم است که اگر به وصل خوانده شود، بیم تغییر معنی می‌رود، مانند:
اِنَّما یَسْتَجیبُ الَّذینَ یَسْمَعُونَم وَ الْمَوْتی یَبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ اِلَیْهِ یُرْجَعُونَ
۲ (لا): نشانه عدم جواز وقف است که اگر از روی ناچاری ، در این محلّ وقف شود، باید از محلّ مناسب ما قبل ، ابتدا کرد، مانند:
وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ اَهْوآئَهُمْ بَعْدَ الَّذی جآءَکَ مِنَ الْعِلْمِلا ما لَکَ مِنَ اللّهِ مِنْ وَلِی وَ لا نَصیرٍ
لازم به یادسپاری است که این علامت در مورد وقف (حَسَنْ) نیز به کار می‌رود تا بدان توجّه شده و در صورت وقف ، از کلام بعد ابتدا ننمایند.
۳ (ج ): علامت وقف جایز می باشد که در این مورد، وقف و وصل یکسان است ، مانند:
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَاَهُمْ بِالْحَقِّج اِنَّهُمْ فِتْیَةٌ امَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدًی
۴ (قلی ): نشانه جواز وقف است و اشاره به اینکه وقف ، بهتر از وصل می‌باشد.
در بعضی از قرآنها به جای آن علامت (ط) استفاده می‌کنند که به معنی وقف مطلق آمده است ، یعنی وقف بر این کلمه و ابتدا از کلام بعد مطلقاً خوب است ، مانند:
وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَقلی قالَ اِنّی اَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
۵ (صلی ): علامت وقف جایز است و اشاره به اینکه وصل ، بهتر از وقف است و ابتدا از کلام بعد نیز مانعی ندارد.
در برخی از قرآنها به جای آن از علامت (ز) استفاده می‌کنند، مانند:
اُولَّئِکَ عَلی هُدًی مِنْ رَبِّهِمْصلی وَ اُولَّئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
۶ (:. :.): نشانه وقف معانقه است که بر روی دو کلمه نزدیک به هم قرار می‌گیرد و نباید روی هر دو محلّ، وقف شود، مانند:
ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ:. فیهِ:. هُدًی لِلْمُتَّقینَ

چند نکته

موارد (سکت ) در قرآن

سکت یعنی قطع صوت در زمانی کوتاه بدون تجدید نفس .
در چهار مورد از قرآن (سکت ) وجود دارد، و علامت آن (س ) کوچک می‌باشد.
۱ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاًس قَیِّماً لِیُنْذِرَ[۲].
لازم به یادسپاری است که روش انجام سکت ، مانند روش انجام وقف است (بدون تجدید نفس ). بنابراین ، مورد فوق در هنگام سکت (عِوَجا س قَیِّماً) خوانده می‌شود.
۲ مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِناس هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ[۳].
۳ وَ قیلَ مَنْس راقٍ[۴].
۴ کَلاّ بَلْس رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ[۵]
قابل توجّه است که در مورد اوّل و دوّم ، سکت وقتی پیش می‌آید که روی کلمات (عِوَجاً وَ مَرْقَدِنا) وقف نگردد و به وصل خوانده شوند.

موارد (هاء سکت ) در قرآن

هاء سکت ، هاء ساکنی است که جهت حفظ حرکت حرف آخر و توازن آیات می‌آید و تنها در هفت کلمه قرآن می‌باشد.
لَمْ یَتَسَنَّهْ[۶].
اِقْتَدِهْ[۷].
کِتابِیَهْ حِسابِیَهْ مالِیَهْ سُلْطانِیَهْ[۸].
ماهِیَهْ[۹].

عدم تلفظ (الف مدّی ) در حالوصل

الف مدّی کلمات زیر در حالت وصل ، خوانده نمی‌شود.
اَنَا (در هر جای قرآن ).
لکِنَّا[۱۰]).
اَلظُّنُونَا اَلرَّسُولاَ اَلسَّبیلاَ[۱۱].
قَواریرَا[۱۲].
سَلاسِلاَ[۱۳] در این مورد بدون الف نیز می‌توان وقف کرد.

هاء ضمیر

با هاء ضمیر و موارد اشباع و عدم اشباع آن در جزوه روخوانی قرآن آشنا شدید. در اینجا به چند نکته توجّه فرمایید.
۱ هاء ضمیر در (یَرْضَهُ لَکُمْ) [۱۴] اشباع نمی‌گردد.
۲ هاء ضمیر در (فیهِ مُهاناً) [۱۵] اشباع می‌شود.
۳ حرف هاء در (ما نَفْقَهُ کَثیراً) [۱۶] ذاتی است و اشباع نمی‌شود.
۴ حرف هاء در آخر کلمه (هذِهِ) با وجود اینکه ذاتی است ، اشباع می‌گردد.
۵ هاء ضمیر در کلمات (وَ ما اَنْسنیهُ) [۱۷]و (عَلَیْهُ اللّهِ) [۱۸]مضموم است .
۶ هاء ضمیر در کلمات (اَرْجهْ) [۱۹]، (فاَلْقهْ) [۲۰] ساکن می‌باشد.

چند نکته دیگر

۱ در کلمه (بئْسَ الاْسمُ) [۲۱] پس از حذف همزه وصل (اسْم ) چون دو حرف ساکن (لْ‍ سْ) کنار یکدیگر واقع گردیده‌اند، جهت امکان تلفّظ (لام ) را مکسور می‌خوانند و (بِئْسَ لِسْمُ) خوانده می‌شود.
۲ کلمه (مجریها) [۲۲] اماله تامّ می شود که باید فتحه راء، میل به کسره و الف ، میل به یاء داده شود و حرف راء ترقیق شده و الف بصورت کسره فارسی تلفّظ گردد.
۳ در کلمه (ءَاَعجمیُّ) [۲۳] همزه دوّم ، تسهیل می‌گردد که باید آن را بین همزه و الف تلفّظ کرد؛ به عبارت دیگر باید از تیزی و سنگینی و شدّت همزه ، صرف نظر نمود.
۴ در کلمه (لا تاْمنا) [۲۴] که در اصل (لا تاْمَنُنا) بوده و ادغام کبیر،(۲۶) صورت گرفته در هنگام تلفّظ نون مشدّد، لبها را بصورت غنچه جمع می کنند تا اشاره به ضمه‌ای شود که در اصل ، وجود داشته و این عمل را (اشمام ) گویند.

پرسش و تمرین

۱ معنای وقف چیست ؟
۲ چگونگی وقف کردن در آخر کلمات را توضیح دهید.
۳ وقف اختیاری بر چند قسم است ؟
۴ هاء سکت را تعریف کنید و دو مثال برای آن بزنید.
۵ چگونگی وقف کردن در کلمات زیر را مشخص کنید:
صَلواةَ سَنَةٍ رَشَداً ذَکَرَهُ هِیَ سَماءً لِلْعالَمینَ
رَحْمَتُ فِی الْقُبُورِ مِنْ خَوْفٍ
۶ هاء در این کلمات (یَرْضَهُ لَکُمْ فیهِ مُهانا ما نَفْقَهُ کثیراً) به چه صورت خوانده می‌شود؟

پانویس

  1. (مزّمّل ، آیه 4)
  2. (کهف ، آیه ۱ 2)
  3. (یس ، آیه 52)
  4. (قیامت ، آیه 27)
  5. (مطفّفین ، آیه 14).
  6. (بقره ، آیه 259)
  7. (انعام ، آیه 89)
  8. (الحاقّه ، آیه ۱۹ 29)
  9. (قارعه ، آیه 10)
  10. (کهف ، آیه 38
  11. (احزاب ، آیه ۱۰ 67)
  12. (دهر، آیه ۱۵، اولین مورد)
  13. (دهر، آیه ۳)
  14. (زمر، آیه ۷)
  15. (فرقان ، آیه ۶۹)
  16. (هود، آیه ۹۰)
  17. (کهف آیه ۶۳)
  18. (فتح ، آیه ۱۰)
  19. (اعراف ، آیه ۱۱۱، شعراء، آیه ۳۶)
  20. (نمل ، آیه ۲۸)
  21. (حجرات ، آیه ۱۱)
  22. (هود، آیه ۴۱)
  23. (فصلت ، آیه ۴۳)
  24. (یوسف ، آیه ۱۱)