فرهنگ مصادیق:تکفین: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام) |
جز (Golafshan صفحهٔ تکفین را به فرهنگ مصادیق:تکفین منتقل کرد) |
(بدون تفاوت)
| |
نسخهٔ کنونی تا ۲۲ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۲۴
محتویات
کفن کردن میت
تکفین، دومین مرحله از مراحل تجهیز میّت میباشد و عبارت است از پوشاندن میت با کیفیتی ویژه پیش از دفن. از آن در باب طهارت سخن رفته است.
حکم
تکفین، واجب کفایی است؛ از اینرو اقدام بر آن بر همه مسلمانان واجب است و اگر کسی اقدام کرد از دیگران ساقط میشود.[۱] تکفین از اعمال عبادی نیست؛ از اینرو در صحت آن قصد قربت شرط نمیباشد.[۲] برخی از روی احتیاط، آن را لازم دانستهاند.[۳]
چند گروه پس از مردن کفن نمیشوند:
۱.کسی که در میدان جنگ در راه خدا کشته شود.[۴]
۲.کسی که به قصاص یا رجم و یا - به نظر برخی - هر حدی کشته شود. چنین شخصی قبل از اجرای حد، امر به غسل کردن و پوشیدن کفن میشود، سپس حکم قصاص یا حد بر او جاری میگردد.[۵]
۳.جنین سقط شدهای که کمتر از چهار ماه دارد که در پارچهای پیچیده و دفن میشود.[۶]
۴.عضو جدا شده از میت که تنها گوشت یا پوست بدون استخوان است.
این نیز - بنابر آنچه از مشهور نقل شده - در پارچهای پیچیده و دفن میشود.[۷] اگر تکه جدا شده همراه استخوان و از غیرسینه میت باشد در وجوب تکفین آن و یا پیچیدن در پارچه اختلاف است.[۸] و چنانچه همراه با سینه یا سینه به تنهایی یا بعض سینه مشتمل بر قلب یا استخوان سینه باشد تکفین آن واجب است. البته در وجوب تکفین به هر سه تکه (لنگ، پیراهن و سرتاسری) یا کفایت دو تکه آخری اختلاف است.[۹]
برخی گفتهاند: ظاهر کلمات فقها آن است که استخوان تنها در احکام یاد شده همچون عضو با استخوان است.[۱۰]
قطعات کفن
قطعات کفن به واجب و مستحب تقسیم میشود.
قطعات واجب
تکفین میت - اعم از مرد و زن - به سه تکه پارچه (لنگ، پیراهن و سرتاسری) واجب است.[۱۱] بعضی قدما تنها پارچه سرتاسری را واجب دانستهاند.[۱۲]
لنگ (مئزر)
لنگ بنابر مشهور یکی از سه قطعه واجب است.[۱۳] تعاریف مختلف ذیل از مفهوم لنگ در کلمات فقها بیانگر اختلاف نظرات در این زمینه است.
پارچهای که به نظر عرف لنگ نامیده شود.
پارچهای که از ناف تا زانوی میت را بپوشاند.
پارچهای که مابین ناف و زانو را بپوشاند.
پارچهای که از ناف تا مقداری از ساق پا را بپوشاند.
البته مستحب است لنگ به اندازهای باشد که سینه تا قدم یا مابین سینه و قدم و یا از سینه تا ساق پا را بپوشاند.[۱۴]
پیراهن (قمیص)
پیراهن از دیدگاه مشهور از قطعات واجب کفن است. برخی بین آن و پارچه سرتاسری قائل به تخییر شدهاند.[۱۵]
در پیراهن، صدق عرفی - به جز مصادیق نادر آن - کفایت میکند. گروهی آن رااز لحاظ طول به پارچهای تعریف کردهاند که شانه تا نصف ساق را بپوشاند.[۱۶]
سرتاسری (ازار)
مراد از ازار پارچهای است که همه بدن میت را بپوشاند. در وجوب یا استحباب درازی ازار به اندازه بستن دو طرف، اختلاف است.[۱۷] از نظر برخی در پهنا نیز واجب است به اندازهای باشد که یک طرف پارچه بر روی طرف دیگر قرار گیرد.[۱۸]
وجوب سه قطعه یاد شده در فرض امکان دسترسی به آن است. در حال ضرورت کمتر از آن، بلکه یک قطعه نیز کفایت میکند.[۱۹]
چگونگی تکفین
کیفیت تکفین بنابر مشهور چنین است: نخست، لنگ؛ سپس پیراهن، بالای آن و در پایان، پارچه سرتاسری بر روی پیراهن و لنگ قرار داده میشود.[۲۰]
قطعات مستحب
خرقه؛ پارچهای به طول سه و نیم ذراع و عرض یک یا یک و نیم وجب جهت پیچیدن رانهای میت با آن؛ به این ترتیب که دو طرف پارچه به کمر میت گره زده و رانها تا زانو با آن محکم پیچیده میشود. مستحب است پیش از آن، مقداری پنبه میان کپل و بر روی آن قرار داده شود.[۲۱]
سرتاسری؛ سرتاسری مستحب بر روی سرتاسری واجب قرار داده میشود و مستحب است از برد یمانی باشد.[۲۲] (رجوع شود به: برد یمانی)
عمامه برای میت مرد؛ کیفیت آن بدینگونه است که از وسط پارچه بر سر میت پیچیده سپس دو طرف آن از زیر چانه گذرانده و بر سینه میت انداخته میشود.[۲۳]
مقنعه یا روسری برای میت زن[۲۴] و نیز پارچهای که بر پستانها پیچیده و در پشت گره زده میشود.[۲۵]
شرایط کفن
ساتر بودن
کفن نباید به اندازهای نازک باشد که بدن میت از زیر آن پیدا باشد؛ لیکن در اشتراط ساتر بودن هر یک از سه قطعه یا کفایت حصول ستر به مجموع، اختلاف است.[۲۶]
مباح بودن
تکفین میت با پارچه غصبی حتی در حال ضرورت، حرام و غیرمجزی است.[۲۷]
پاک بودن
کفن کردن میت با پارچه نجس صحیح نیست و در صورت نجس شدن کفن، تطهیر آن واجب است.[۲۸]
از حریر خالص نبودن: کفن کردن میت - حتی زن و کودک - در حریر خالص جایز نیست[۲۹] و اگر مواد غیرابریشم آن بیشتر از ابریشم باشد، صحیح و جایز است.[۳۰]
صحیح بودن نماز در آن برای مرد: برخی، صحت نماز در جنس کفن را برای مرد، شرط کفن دانسته و بر آن ادعای اجماع کردهاند ولی بسیاری بر همان شرط چهارم اکتفا نموده و متعرض شرط پنجم نشدهاند. بنابر اعتبار شرط پنجم، کفن کردن در پارچه زرباف و نیز پارچه تهیه شده از حیوان حرامگوشت صحیح نیست.[۳۱]
صدق عنوان جامه و لباس بر آن: کفن باید مصداق جامه و لباس باشد؛ بدین جهت، کفن کردن میت در پوست حیوان هر چند حلال گوشت صحیح نیست.[۳۲]
برخی گفتهاند: در صورت صدق جامه بر پوست حیوان حلال گوشت، تکفین با آن جایز است.[۳۳]
مستحبات کفن
تهیه کردن آن پیش از مرگ.
از جنس مرغوب و پنبه و سفید و نیز از پارچهای باشد که میت در آن احرام بسته یا نماز خوانده است.
نوشتن نام میت و پدر او و شهادت به توحید، رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامت امامان علیهمالسلام و حق بودن قیامت و ثواب و عقاب در حاشیه قطعات کفن.
نوشتن آیات قرآن، دعای جوشن کبیر، جوشن صغیر و حدیث معروف سلسلة الذهب بر آن.[۳۴]
مکروهات کفن
قرار دادن آستین و دکمه برای آن؛ سیاه و کثیف بودن؛ از کتان بودن هر چند به طور مخلوط؛ مخلوط بودن به ابریشم؛ دوخته بودن؛ چانه زدن در قیمت کفن هنگام خریدن، نوشتن بر آن با رنگ سیاه و بریدن کفن با آهن یا فولاد.[۳۵]
هزینه تهیه کفن
هزینه مقدار واجب کفن پیش از پرداخت بدهیها و وصایای میت از اصل ترکه او برداشته میشود. دراین که حکم مقدار افزون بر واجب (قطعات مستحب)، همچون قطعات واجب است یا نیاز به اجازه ورثه دارد، دیدگاهها متفاوت است.[۳۶] در فرض تعلق حق دیگری به عین ترکه میت - مانند مال مفلّس (رجوع شود به: تفلیس) و مال رهنی (رجوع شود به: رهن) - در تقدم حق، یا کفن اختلاف است.[۳۷]
در صورت عدم کفایت ترکه میت برای تهیه کفن، تأمین آن بر مسلمانان واجب نیست. برخی گفتهاند: با وجود بیت المال واجب است کفن از آن منبع تهیه شود.[۳۸]
هزینه کفن زن بر عهده شوهر است. بعضی آن را به همسر دائمی و بعض دیگر به همسر غیر ناشزه (رجوع شود به: نشوز) اختصاص دادهاند. البته حکم یاد شده مشروط به همزمان نبودن فوت زن و شوهر و تمکن مالی شوهر و متعلق حق دیگری نبودن مال او - مانند حق رهن - است.
برخی به جای شرط تمکن مالی، عسر و حرج نداشتن تهیه کفن برای شوهر - هر چند با قرض کردن - را شرط دانستهاند. برخی، نیز محجور نبودن (رجوع شود به حجر) شوهر به سبب تفلیس و وصیت نکردن زن به تهیه کفن از مال خود را از شرایط وجوب تأمین کفن وی بر شوهر شمردهاند. بعضی، سقوط هزینه کفن از ذمه شوهر در فرض دوم (وصیت زن به تهیه کفن از مال خود) را مشروط به عمل به وصیت دانستهاند.[۳۹]
منبع
جمعی از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمی شاهرودی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهمالسلام، جلد ، ص 603.
پانویس
- ↑ جواهرالکلام، ج4، ص 30 و 158.
- ↑ همان، ؛ مستمسک العروة، ج4، ص153.
- ↑ العروة الوثقی، ج1، ص403.
- ↑ جواهرالکلام، ج4، ص91.
- ↑ الحدائق الناضرة، ج3، ص428؛ العروة الوثقی (و حواشی) (ج) ج2، ص41؛ غنائم الایّام ج3، ص397.
- ↑ جواهرالکلام، ج4، ص 114-115.
- ↑ مستمسک العروة، ج4، ص112.
- ↑ جواهرالکلام، ج4، ص 104-106؛ مستمسک العروة ج4، ص 112-114.
- ↑ جواهرالکلام ج4، ص 100-104؛ مستمسک العروة ج4، ص 114-117.
- ↑ جواهرالکلام، ج4، ص107.
- ↑ همان، 158؛ القواعد والفوائد، ج1، ص226.
- ↑ المراسم العلویة/ 47-48.
- ↑ جواهرالکلام ج4، ص160؛ مستمسک العروة ج4، ص148.
- ↑ جواهرالکلام ج4، ص 160-161؛ مستمسک العروة ج4، ص151.
- ↑ جواهرالکلام ج4، ص 165؛ مستمسک العروة ج4، ص 151.
- ↑ جواهرالکلام ج4، ص 165؛ مستمسک العروة ج4، ص 151-152.
- ↑ جواهرالکلام ج4، ص 167.
- ↑ ریاض المسائل ج2، ص170.
- ↑ جواهر الکلام ج4، ص168.
- ↑ ریاض المسائل ج2، ص174؛ مستند الشیعة ج3، ص202؛ جواهرالکلام ج4، ص197.
- ↑ جواهرالکلام ج4، ص 201-205.
- ↑ العروة الوثقی ج1، ص410.
- ↑ جواهرالکلام، ج4، ص 207-209.
- ↑ همان، 216.
- ↑ همان، 210؛ جامع عباسی/ 21.
- ↑ جواهرالکلام ج4، ص 172-173؛ العروة الوثقی (ج) ج2، ص64.
- ↑ جواهرالکلام ج4، ص 169؛ تحریر الوسیلة ج1، ص 73؛ التنقیح (الطهارة) ج8، ص346.
- ↑ جواهرالکلام ج4، ص 251-253.
- ↑ همان، 169؛ مسالک الافهام ج1، ص89.
- ↑ العروة الوثقی، ج1، ص405.
- ↑ روض الجنان/ 103؛ کشف اللثام ج2، ص 260؛ جواهرالکلام ج4، ص 170-171.
- ↑ جواهرالکلام ج4، ص 171-172.
- ↑ توضیح المسائل مراجع ج1، ص 348 م 581.
- ↑ العروة الوثقی ج1، ص 410-413؛ کشف الغطاء ج2، ص276.
- ↑ صراط النجاة ج2، ص61؛ جامع عباسی/21؛ العروة الوثقی ج1، ص413.
- ↑ العروة الوثقی (و حواشی) (ج) ج2، ص71؛ مستمسک العروة ج4، ص152.
- ↑ جواهرالکلام ج4، ص 259-260؛ العروة الوثقی ج1، ص409؛ مستمسک العروة ج4، ص 176-177.
- ↑ جواهرالکلام ج4، ص 260-262.
- ↑ همان، 253-258؛ العروة الوثقی ج1، ص 405-406.







