بر ساحل حدیث حسینی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(۳ نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است)
سطر ۲۵: سطر ۲۵:
 
|داده۹  = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/fabook/avn/PDF/fabookavn37.pdf PDF]
 
|داده۹  = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/fabook/avn/PDF/fabookavn37.pdf PDF]
 
}}
 
}}
 +
 +
چلچراغ حسينى
 +
 +
حديث  بيدارى
 +
 +
«پيرامون امر به معروف و نهى از منكر»
 +
 +
==قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران==
 +
 +
اصل هشتم
 +
 +
در جمهورى اسلامى ايران، دعوت به خير،امر به معروف و نهى از منكر وظيفه‏اى است همگانى و متقابل بر عهده مردم نسبت به يكديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرايط و حدود و كيفيت آنرا قانون معين مى‏كند.
 +
 +
«و المُؤْمِنُونَ والمُؤمِناتُ بَعضُهُمْ أَولِياءُ
 +
 +
بَعضٍ يَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ.»
 +
 +
==از كلام روح اللّه ==
 +
 +
اگر يك ملتى بخواهد مقاومت كند براى يك حرف حقّى، بايد از تاريخ استفاده كند، ازتاريخ اسلام استفاده كند، ببيند كه در تاريخ اسلام چه گذشته و اينكه گذشته سرمشق است از براى ما... حضرت ابى عبدالله عليه ‏السلام نهضت كرد و قيام كرد با عدد كم در مقابل اين، براى اينكه گفتند، تكليف من اين است كه استنكار كنم، نهى از منكر كنم، اگر يك حاكم ظالمى بر مردم مسلط شد، علماى ملت، دانشمندان ملت بايد استنكار كنند، بايد نهى از منكر كنند، در عين حالى كه مى‏دانست، يعنى به حسب قواعد هم معلوم بود... كه يك عده كمى كه آن وقتى كه همراه ايشان همه با هم بودند، مى‏گويند چهارهزار نفر بودند، لكن شب آنها رفتند. يك عده بسيار كم هفتاد، هشتاد نفرى... ماندند در عين حال او تكليف مى‏ديد براى خودش كه بايد او با اين قدرت مقاومت كند و كشته شود تا به هم بخورد اين اوضاع، تا رسوا بكند اين قدرت را با فداكارى خودش.
 +
 +
==اهميت امر به معروف و نهى از منكر در آيينه مطهر==
 +
 +
حسين بن على عليهماالسلام در راه امر به معروف و نهى از منكر، يعنى در راه اساسى‏ترين اصلى كه ضامن بقاء اجتماع اسلامى است، كشته شد: در راه آن اصلى كه اگر نباشد، دنبالشمتلاشى شدن است.
 +
 +
===معناى معروف و منكر===
 +
 +
امر به معروف و نهى از منكر يعنى چه؟ اسلام از باب اينكه نخواسته موضوع امر به معروف و نهى از منكر را به امور معين مثل عبادات، معاملات، و... محدود كند، كلمه عام آورده است. معروف يعنى هر كار خير و نيكى. نقطه مقابلش هر كار زشتى. نگفت شرك يا فسق يا غيبت يا... بلكه گفت: منكر؛ هرچه كه زشت و پليد است.
 +
 +
===يك نمونه از گستره امر به معروف ===
 +
 +
حدود بيست و پنج سال پيش چقدر نام حسين بن على و 
 +
على بن ابى طالب را آنها كه نمى‏بردند، مى‏بردند! همين كه نجات پيدا كردند، گفتند ما بابك خرم دين داشتيم، اَلْمُقَنَّع داشتيم، وقتى خطرى اين ملت را تهديد مى‏كند، بابك خرم دين كدام جهنّم درّه است؟ به جنگ حسين بن على مى‏آيند، قهرمان در مقابل او درست مى‏كنند، خجالت نمى‏كشند، به جاى اينكه افتخار كند اسم پسرش را حسين بگذارد، بابك و مازيار و جمشيد و فرشيد مى‏گذارد.
 +
 +
به خدا تمام اينها مبارزه با اسلام است، ميراندن اسلام است، شعارهاى دين را زنده نگهداريد. يكى از شعارهاى دين اسمهاست. يك درجه امر به معروف و نهى از منكر اين است كه مردم! بر فرزندانتان اسمهاى اسلامى بگذاريد (اين امر به معروف است) مبارزه كنيد با اسمهاى غير اسلامى (اين نهى از منكر است) براى مؤسساتتان نام اسلامى بگذاريد. نامهاى اسلامى را زنده نگهداريد كُنْتم خيرَ اُمَّةٍ اُخرِجت للناسِ تَأمرونَ بالمعروفِ و تَنهونَ عَنِ الْمُنكَرِ ... تا حالا كه امر به معروف و نهى از منكرهاى ما در اطراف دگمه لباس و بند كفش مردم بوده است! ما اصلاً معروف چه مى‏شناسيم كه چيست؟ منكر چه مى‏شناسيم كه چيست؟
 +
 +
===مراحل امر به معروف و نهى از منكر===
 +
 +
مرحله قلبى: خود مراحلى دارد. يكى از مراحلش اين است كه تنفّر و انزجار داشته باشد، يعنى بايد ريشه‏اى در روح و قلب و ضميرش داشته باشد. و در مرحله بعد گفته‏اند اولين درجه و مرتبه نهى از منكر هَجر و اِعراض است. اين در موردى است كه و عمل شما در جلوگيرى از كار بد او تأثير داشته باشد و الا مواردى هم هست كه كسى از اينكه شما با او قطع رابطه كنيد، استقبال مى‏كند تا آزادتر دنبال كارهاى زشت برود، در اينجا قطع رابطه شما با او نه تنها اثر تنبيهى ندارد، بلكه اثر تشويقى نيز دارد.
 +
 +
درجه دوم: مرحله زبان است، مرحله پند و نصيحت و ارشاد است. يعنى چه بسا! آن بيمارى كه دچار منكرى هست و عمل زشتى را مرتكب مى‏شود، به خاطر جهالت و نادانى او است... احتياج به هادى و راهنما و معلم دارد... كه با او تماس بگيرد، با كمال مهربانى با او صحبت كند، موضوع را با او در ميان بگذارد، معايب و مفاسد را براى او تشريع كند تا آگاه شود و بازگردد... (اگر) ما مى‏توانيم با منطقى روشنگر او را به ترك آن عمل قانع كنيم بر ما واجب است كه با چنين منطقى با آن شخص تماس بگيريم.
 +
 +
مرحله سوم، مرحله عمل است، معناى وارد عمل شدن تنها زور گفتن نيست، كتك زدن و مجروح كردن نيست، انسان نبايد چنان كند كه در همه موارد، سختگيرى و خشونت است.
 +
 +
درشتى و نرمى به هم در به است
 +
 +
چه رگزن كه جراح و مرهم نِه است
 +
 +
===اقسام مستقيم و غيرمستقيم===
 +
 +
هر يك از امر به معروف لفظى و عملى به دو طريق است: مستقيم و غيرمستقيم. گاهى مستقيم وارد مى‏شويد حرف را مستقيم مى‏زنيد... يك وقت هم به طور غيرمستقيم به او تفهيم مى‏ كنيد كه البته مؤثرتر و مفيدتر است.
 +
 +
لَكُمْ فِىَّ اُسْوَةٌ
 +
 +
من الگوى شما هستم
 +
 +
==دوست داشتن معروف، بيزارى از منكر==
 +
 +
قال الحُسَين عليه ‏السلام:
 +
 +
اَللّهُمَّ اِنّى اُحِبُّ المَعرُوفَ و اُنْكِرُ المُنكَرَ.
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
خدايا من معروف را دوست دارم و از منكر بيزارم.
 +
 +
جاذبه معروفها، موجب روى آوردن فطرتهاى پاك به آن است. همان گونه كه مبغوض بودن منكرها عامل فطرى دورى از آن مى‏باشد. از اين رو يكى از راههاى شناخت ارزشها، اين است كه فطرت پاك انسانى به آن متمايل باشد و بر عكس ضدارزش آن است كه روحِ بى غبار آن را پس بزند.
 +
 +
اين حديث:
 +
 +
1ـ در مقام بهادادن به معروف و نماياندن منفور بودن منكر است.
 +
 +
2 ـ بر اين مطلب تأكيد مى‏كند كه خوبى و بدى ملاكى دورنى براى شناخته شدن دارند و آن دوست داشتن و نداشتن و هماهنگى با فطرت سالم است.
 +
 +
3 ـ امام با اعلام اينكه «معروف را دوست دارد و از منكر بيزار است،» در پى تقويت رويكرد به معروف و بيزارى از منكر است و اين عمل نوعى سياست حمايتى در عرصه تبليغى از معروفهاست؛ همان طور كه نوعى سياست تضعيف سازى منكرها در همان عرصه به شمار مى‏رود. در سخن ديگرى از امام حسين(ع) مى‏توان درستى اين تحليل را يافت. آن حضرت از امام على(ع) درباره زندگى رسول خدا پرسيد، امام فرمود: «آنچه را نيكو بود، تحسين و تقويت مى‏كرد و آنچه را ناپسند بود، تقبيح و تحقير مى‏كرد.»
 +
 +
در توضيح بايد گفت: در برخورد با معضلات و گناهان و يا خوبيها و زيباييها دو كار (برخورد با شخص يا موضوع) مى‏توان انجام داد امام حسين(ع) با تاييد ياتخريب موضوع مورد نظر، مردم را به آن متمايل يا از آن رويگردان مى‏كرد. اين گونه احاديث نشان مى‏دهند كه ائمه نسبت به ترويج معروفها و تضعيف منكرها، سياست و سيره روشنى داشتند.
 +
 +
سيره عملى امام حسين(ع) نيز بر همين پايه استوار بود و آن 
 +
حضرت با تقبيح گناهان مى‏كوشيد طبع انسانها را از منكرات دور سازد.
 +
 +
==نهى از بدى، ملاك دوستى ==
 +
 +
قال الحُسَين عليه ‏السلام:
 +
 +
مَنْ اَحَبَّكَ نَهَاكَ و مَن اَبْغَضَكَ اَغْراكَ.
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
كسى كه دوستت بدارد، تو را (از كار زشت) نهى مى‏كند و آنكه كه تو را دشمن بدارد، به آن ترغيب مى‏كند.
 +
 +
انسان به دليل احساس مسئوليت مى‏كوشد ديگران را از آسيب حفظ كند، در توضيح اين رويكرد بايد گفت: هر چه درجه علايق بيشتر باشد، احساس و ابراز مسئوليت در قالبهاى مختلف (نصيحت، خيرخواهى، دعوت به خير، امر به معروف، نهى از منكر) شديدتر خواهد شد و هر گاه احساس پيوند نباشد، احساس مسئوليت نيز وجود نخواهد داشت. پس ميزان ابراز مسئوليت، در ارتباط مستقيم با احساس پيوند و علاقه است.
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام نشان مى‏دهد امر و نهى اشخاص، به مانند ابزار سنجش است و ميزان پيوستگى و احساس مسئوليت آنان را نشان مى‏دهد، بر اين اساس:
 +
 +
1 ـ بايد به كسى كه ما را از ناپاكى نهى و به پاكى امر مى‏كند، به چشم دوستى نگاه كنيم كه بر پايه احساس مسئوليت درپى كمك به ماست.
 +
 +
2 ـ كسانى كه در برابر آسيبها و پليديها هيچ عكس العملى نشان نمى‏دهند، در واقع احساس پيوستگى با ما ندارند از اين رو نسبت به وضعيت ما حساس نيستند.
 +
 +
==ارزش احياگرى دينى ==
 +
 +
قال الحُسَين عليه ‏السلام:
 +
 +
بل اِنْقاذُ هذَا الْمِسكينِ المُؤْمِنِ مِنْ يَدِ هَذَا النّاصِبِ اِنَّ اللّهَ تَعالى يَقُولُ «وَ مَنْ اَحْياها فَكَاَ نَّما اَحْيَا النّاسَ جَميعاً» اى وَ مَنْ اَحْياها وَ اَرْشَدَها مِنْ كُفرٍ اِلى ايمانٍ فَكَاَنَّما اَحْيَا النّاسَ جَميعاً مِن قَبْلِ اَن يَقْتُلَهُم بِسُيُوفِ الْحَديدِ.
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام از شخصى پرسيد كدام كار نزد تو محبوبتر است؛ نجات ناتوانى از دست مردى كه مى‏خواهد او را بكشد يا كمك رساندن به مؤمن ضعيفى از شيعيان ما در برابر دشمنى كه مى‏خواهد او راگمراه سازد؟ بعد خود حضرت فرمود:
 +
 +
بلكه نجاتِ اين مؤمن درمانده از دست ناصبى محبوبتر است. خداى تعالى مى‏فرمايد «و هر كه نفسى را احيا كند گويا همه مردم را زنده كرده است.» يعنى، هر كه آن را زنده نمايد و از كفر به ايمان رهنمون شود، گويى همه مردم را از كشتار با 
 +
شمشيرهاى آهنين زنده نگه داشته است.
 +
 +
1 ـ دين به معناى مجموعه‏اى از برنامه‏هاى زندگى مطلوب الهى است و ملاكهايى براى زندگى بهتر ارايه مى‏كند كه همان ارزشهاست.
 +
 +
بايد بدانيم كه در مقام ارتباط بين دين (ارزشهاى دينى) و انسان (ارزشهاى انسان به عنوان انسان) دو حالت (همخوانى و ناهمخوان) است. در امورى كه ارزشهاى انسان (به عنوان انسان) با ارزشهاى دينى همخوانى دارد، تقابل معنا ندارد؛ اما در امورى كه ناهمخوانى وجود دارد به دليل اين كه برترى انسان به دين والتزامش به آن (ارزشمدارى) است، حفظ و احياى ارزشهاى دين مقدم است.
 +
 +
2 ـ بر اين اساس امر به معروف و نهى از منكر (يكى از ابزارهاى احياگرى) در مقام تعارض بين دين و دنيا مقدم خواهد بود. شهيد مطهرى مى‏نويسد:
 +
 +
امر به معروف و نهى از منكر يگانه اصلى است كه ضامن بقاء اسلام است، به اصطلاح علت مبقيه است، اصلاً اگر اين اصل نباشد.
 +
 +
3 ـ برخلاف كسانى كه مى‏گويند «ارزش انسان والاتر از ايدئولوژى اوست، «ارزش انسان را نمى‏توان به خاطر دين پايمال كرد» و «ارزشهاى زاييده ايدئولوژى باطل‏اند»، اين حديث اصالت را به دين و ارزشهاى دينى مى‏دهد.
 +
 +
==ترس از خدا==
 +
 +
قال الحُسَين عليه ‏السلام
 +
 +
اللّهُمَّ اِنّى اَسْاَلُكَ خَوْفَ اَهْلِ الْجَزَعِ حتّى اَخافَكَ اَللّهُمَّ مَخافَةً يَحْجُزَنى عَنْ مَعاصيكَ وَ حَتّى اَعْمَلَ بِطاعَتِكَ عَمَلاً اِسْتَحَقُّ بِهِ كِرامَتَكَ وَ حَتّى اُناصِحُكَ فِى التَّوْبَةِ خَوْفاً لَكَ.
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام چنين دعا كرد:
 +
 +
خدايا بيم ناله كنندگان را از تو مى‏خواهم، تا از تو بترسم؛ بيمى كه مرا از نافرمانى‏ات باز دارد و از تو فرمان برم، به گونه‏اى كه شايسته كرامت تو شوم و از بيم تو، پاك و صميمى به سويت برگردم.
 +
 +
1 ـ امام حسين عليه ‏السلام در اين سخن نشان مى‏دهد «ترس از خدا» يكى از مبانى عمل به معروف و پرهيز از منكر است. امام خواهان ترسى است كه او را از نافرمانى الهى باز دارد و اين حقيقت نيز آشكار مى‏كند كه يكى از ابزارهاى مهم براى دورى از گناه و رويكرد به خوبيها، ترس از خداست.
 +
 +
2 ـ بر اين اساس، براى كاهش منكرات بايد در پى ايجاد روح خداترسى و خويشتن‏دارى در مقابل خدا بود؛ موضوعى كه با تحقق آن، هر فرد پليس خود مى‏شود و در مواقع لازم با صدور هشدارهاى لازم، فرد را از نافرمانى باز مى‏دارد.
 +
 +
==احساس مسئوليت همگانى==
 +
 +
قال الحُسَين عليه ‏السلام
 +
 +
لا يَنْبَغى لِنَفْسٍ مُؤمِنَةٍ تَرى مَن يُعْصِىَ اللّهَ فَلا تُنْكِرُ عَلَيْهِ.
 +
 +
امام حسين عليه‏ السلام فرمود:
 +
 +
شايسته نيست شخص مؤمنى ببيند كسى نافرمانى خدا مى‏ كند و بر او انكار ننمايد.
 +
 +
يكى از مبانى امر به معروف و نهى از منكر، «احساس مسئوليت همگانى» در برابر منكرات است. فرد مؤمن، با پذيرش اسلام، پيوندى بين خود و خدايش و پيوندى بين خود و جامعه دينى برقرار مى‏سازد، كه بر اساس آن علاوه بر آن كه خود لباس ارزشى به تن مى‏كند، براى بقاى دين وجامعه دينداران، موظّف به پاسدارى از فضاى جامعه دينى و ارزشها مى‏شود. وجود منكر و ضدارزش در جامعه، تعارض كامل با ديندار بودن مؤمن دارد. و به هر مقدار منكر فزونى يابد، مجراهاى تنفس هواى سالم براى مؤمنان تنگ‏تر خواهد شد. پس مؤمن موظّف است در برابر بروز منكر نه تنها سكوت نكند؛ بلكه براى محو آن تلاش نيز بنمايد. شهيد مطهرى مى‏نويسد:
 +
 +
مسئله ‏اى كه در ملتهاى ديگر امروز دنيا به صورت يك قانون دينى وجود ندارد اين است كه اسلام نه تنها فرد را براى خود در مقابل خداوند از نظر شخص خود مسئول و متعهد مى‏داند، بلكه فرد را از نظر اجتماع هم مسئول و متعهد مى‏داند امر به معروف و نهى از منكر همين است كه اى انسان تو تنها از نظر شخصى و فردى در برابر ذات پروردگار مسئول و متعهد نيستى، تو در مقابل اجتماع خود هم مسئوليت و تعهد دارى.
 +
 +
اين حديث مخالف ديدگاهى است كه امر به معروف و نهى از منكر را به دليل تزاحم با حقوق ديگران مردود مى‏داند. امام معتقد است اولويت با ارزشهاست نه اشخاص؛ لذا هر گاه ارزشها آسيب ببينند، مؤمنان بايد به دفاع از حريم آن بپردازند كه به طور طبيعى براى شخص مرتكب منكر، محدوديت به دنبال خواهد داشت.
 +
 +
==عقل اوليا؛ مجراى امر و نهى خدا==
 +
 +
قال الحُسَين عليه ‏السلام:
 +
 +
اللّهُمَّ...جَعَلْتَ عُقُولَهم [اوليائكَ] مَناصِبَ اَوامِركَ و نَواهيكَ. فَاَنْتَ اِذَا شِئتَ ما تَشاءُ حَرَّكْتَ مِن اَسرارِهِمْ كَوَامِنَ ما اَبْطَنْتَ فيهم و اَبْدَأتَ مِن اِرادَتِكَ على اَلْسِنَتِهِم ما اَفْهَمْتَهُمْ بِهِ عَنْكَ فى عُقُودِهِمْ بِعُقُولٍ تَدْعُوكَ وَ تَدْعُوا اِلَيْكَ بحقائقِ ما مَنَحْتَهُم بِهِ وَ اِنّى لاََعْلَمُ مِمّا عَلَّمْتَنى.
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام اينگونه دعا فرمود:
 +
 +
خدايا... انديشه‏هاى آنان (اولياى خود) را پايگاههاى اوامر و نواهى خود قرار داده‏اى. پس هر گاه خواسته‏هاى خود را بخواهى آن نهفته‏ها را كه پوشيده داشته‏اى، از باطن آنان به جنبش مى‏آورى و از اراده خود آنچه را كه در پيمانها به آنان آموخته‏اى بر زبانشان، به واسطه انديشه هايى كه تو را مى‏خوانند و با حقايق عطيه‏هايت به سوى تو دعوت مى‏كنند، آشكار مى‏سازى و من به سبب تعليم تو آن (حقايق) را مى‏دانم.
 +
 +
قرآن كريم آكنده از اوامر و نواهى پروردگار است و او به دليل برترى مطلقى كه دارد، شايسته‏ترين فرد براى امر ونهى است. البته خداوند امر و نهى خود را به زبان بشر (پيامبران، ائمه و اوليا) جارى مى‏سازد. بنابراين حديث در پى بيان موارد زير است:
 +
 +
1 ـ معروف و منكر (ارزش و ضدارزش) چنان اصالتى دارد كه خداوند خود به آن امر و نهى مى‏كند  و البته همچون امور ديگر، اجراى اين موضوع را بر عهده بشر نمونه (اوليا) گذاشته است.
 +
 +
2 ـ فرآيند اين كار چنين است:
 +
 +
الف. عقل اوليا پناهگاه اوامر و نواهى خداست.
 +
 +
ب. خداوند اين اوامر و نواهى را هنگام نياز از عقل آنان به مرحله عمل و رفتار درمى‏آورد.
 +
 +
ج. اولياى خدا، در سايه انديشه خود (كه پناهگاه اين امر و نهى است) به آنچه خواست خداست، عمل و امر ونهى مى‏كنند.
 +
 +
3 ـ امام حسين عليه ‏السلام خود يكى از اين اولياى الهى است كه آنچه انجام مى‏دهد، تجلى خواست الهى و اوامر و نواهى اوست.
 +
 +
4 ـ نكته ظريفى كه دراين حديث وجود دارد اين است كه امر به معروف و نهى از منكر، مبناى عقلى دارد و رفتارهاى اوليا پيرامون امر و نهى، محصول فرمان عقل آنان است.
 +
 +
==اصلاحگرى ==
 +
 +
قال الحُسَين عليه ‏السلام:
 +
 +
اِنّى لَم اَخرُجُ اَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفسِداً و لا ظالِماً.
 +
 +
و اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصْلاحِ فى اُمّةِ جَدّى اُريدُ اَن آمِرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهى عَنِ المُنكَرِ
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
من از روى هوس و سركشى و تبهكارى و ستمگرى قيام نكردم. تنها به انگيزه سامان بخشى در امت جدم برخاستم. مى‏خواهم به معروف امر و از منكر نهى كنم.
 +
 +
در برابر قيام امام حسين عليه ‏السلام، حكومت به ايراد اتهامهايى عليه امام دست زد و كوشيد در مورد دلايل اين نهضت به تحريف دست زند. دو كار انجام مى‏دهد رد اتهامات (از جمله خروج براى تفرقه، دنياخواهى و پرستى ...) و بيان دليل اصلى قيام كه اصلاحگرى در امت اسلامى است. اين حديث نشان مى‏دهد:
 +
 +
1 ـ آمر و ناهى بايد در فضاى تبليغى دشمن غرق نشود و به خوبى از عهده دفع تبليغات آنان برآيد.
 +
 +
2 ـ رد صريح اتهامات از خود و بيان دليل اصلى اقدام، و گام دوم براى اجراى موفق تكليف است.
 +
 +
3 ـ ابزار اصلاحگرى در جامعه دينى «در همه سطوح» «امر به معروف و نهى از منكر است»، هر چند در شديدترين صورت خود (جنگ با حكومت) بروز كند. در اين باره به سخنى از شهيد مطهرى توجه مى‏كنيم:
 +
 +
«امام وصيتنامه‏اى مى‏نويسد... «اِنى ما اِخرجتُ اَشِرا...» اين عامل را خود امام مكرر و با صراحت كامل و بدون آنكه ذكرى از مسئله بيعت و دعوت اهل كوفه به ميان آورد، به عنوان يك اصل مستقل و يك عامل اساسى ذكر نموده اين عامل ارزش بسيار بسيار بيشترى از دو عامل ديگر به نهضت حسينى مى‏دهد. به موجب همين عامل است كه اين نهضت شايستگى پيدا كرده است براى هميشه زنده بماند. به موجب اين عامل حسين يك مرد متعرض و منتقد است. مردى است انقلابى و قيام كننده، يك مرد مثبت است، ديگر انگيزه ديگرى لازم نيست.»
 +
 +
==هدايت==
 +
 +
قال الحُسَين عليه ‏السلام:
 +
 +
أَنا اَدعُوكُم اِلى كِتابِ اللّه‏ِ و سُنَّةِ نَبيِّهِ فَاِنَّ السُّنَّةَ قَدْ اُميتَتْ و اِنَّ البِدْعَةَ قَدْ اُحْيِيَتْ و اِنْ تَسْمَعُوا قَولى و تُطيعُوا اَمرى اَهدِكُم سَبيلَ الرَّشادِ.
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلامدر نامه‏اى به سران و اشراف بصره، بعد از ذكر اولويت اهل بيت در ولايت و بيان غصب ولايت و...، فرمود:
 +
 +
شما را به كتاب خدا و سنت رسولش فرا مى‏خوانم كه سنت او را كشته‏اند و بدعت را احيا كرده‏اند.
 +
 +
اگر گفتارم را بشنويد و امر مرا اطاعت كنيد، شما را به 
 +
راه راست هدايت مى‏كنم.
 +
 +
==برپايى فرايض در سايه دو اصل==
 +
 +
قال الحُسَين عليه ‏السلام:
 +
 +
بَدَأَ اللّه‏ُ بِالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ فَريضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّها اِذا اُدِّيَتْ و اُقيمَتْ، اِستَقامَتِ الفَرايِضُ كُلُّها هَيِّنُها وَ صَعْبُها و ذلِكَ اَنَّ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ و النَّهْى عَنِ الْمُنْكَرِ دُعاءٌ اِلَى الاَسْلامِ مَعَ رَدِّ الْمَظالِمِ و مُخالَفَةِ الظَّالِمِ و قِسْمَةِ الفَيى‏ءِ و الغَنائِمِ و اَخْذِ الصَّدَقاتِ مِنْ مَواضِعِها و وَضْعِها فى حَقِّها.
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
خداوند از امر به معروف و نهى از منكر به عنوان تكليف واجب از خود آغاز كرد، زيرا مى‏دانست اگر اين فريضه انجام شود، همه قوانين از آسان و دشوارش، برپا مى‏شود. چون امر به معروف ونهى از منكر دعوت به اسلام است؛ همراه با رد مظالم و مخالفت با ظالم و تقسيم بيت المال و غنائم و گرفتن زكات از جاى خود و مصرف آن در مورد شايسته ‏اش.
 +
 +
اين دو فريضه، راهكارى براى تضمين اجرايى شدن قوانين و فرايض است. كاركرد اصلى امر به معروف و نهى از منكر فراهم كردن بستر لازم براى اقامه (برپايى و تداوم) معروفها و از بين بردن منكرات است. براى توضيح بايد گفت: امر به معروف و نهى از منكر، به مانند دو چشم بيدار هر لحظه مراقب ارزشها مى‏باشند. حال اگر اين دو چشم بسته شوند، عوامل مخرب، معروفها را از بين خواهند برد بنابراين هر لحظه از حضور اين دو فريضه، فرصتى براى حيات ارزشهاست 
 +
و هر لحظه از غيبت اين دو، خلائى است كه ارزشها را در آستانه مرگ قرار مى‏دهد.
 +
 +
كاركرد امر به معروف و نهى از منكر به گونه‏اى است كه به طور مدام در حال برداشتن موانع از پيش پاى تحقق معروفهاست و از سوى ديگر هر لحظه مانعى بر سر راه تحقق منكرها ايجاد مى‏كند. از اين روى بااحياى اين دو، هر لحظه امكان تحقق معروفها و تمام فرايض (آسان يا مشكل) وجود دارد و مانعى سر راه آن سبز نخواهند شد. با اين توضيح مى‏توان معناى سخن امام را «كه با وجود امر به معروف و نهى از منكر همه فرايض (در همه زمينه‏هاى اعتقادى، اقتصادى و... به پا داشته شوند»، به درستى فهميد.
 +
 +
==نظام امامت، مسئول نهى از منكر==
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
قَد عَلِمْتُمْ اَنَّ هؤلاءِ القَومِ قَد لَزِمُوا طاعَةَ الشَّيطانِ و تَوَلَّوا عَنْ طاعَةِ الرَّحْمانِ و اَظْهَرُوا الفَسادَ و عَطَّلُواالحُدُودَ و اِسْتَأثَرُوا بِالفَى‏ءِ و اَحَلُّوا حَرامَ اللهِ و حَرَّمُوا حَلالَهُ و اِنِّى اَحَقُّ بِهذَا الاَْمرِ (تغيير بالقول اوبالفعل) لِقَرابتى مِنْ رَسُولِ اللّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام فرمودند:
 +
 +
مى‏ دانيد كه اين قوم پيرو شيطان شده، از پيروى خداى رحمان سرتا فته‏اند و فساد را آشكار ساخته، حدود الهى را تعطيل كرده‏اند و اموال عمومى را براى خود گزيده، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام كرده‏اند و من به سبب نزديكى به رسول خدا از هر كسى ديگر سزاوارترم كه بر آنان بشورم.
 +
 +
عكس العمل نشان دادن در برابر منكرات وظيفه عادى هر مؤمنى است، از اين رو آنچه در اين حديث، تازگى دارد اولويتى است كه امام عليه ‏السلام براى خود در امر و نهى كردن قائل است. پيرامون خاستگاه اين اولويت بايد گفت: همان گونه كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله انقلاب اسلامى به وجود آورد، در برابر آسيبهايى  كه انقلاب را تهديد مى‏كرد، نظام امامت را كه از سوى خدا طراحى شده برده، اعلام كرد. از اين رو نظام امامت عهده دار مبارزه با عوامل آسيب زا و مرتجعانى شد كه مى‏خواستند ارزشهاى نظام را نابود و آن را به ارزشهاى جاهلى بازگردانند. بر اين اساس متصدى نظام امامت كه نماينده‏اش در عصر يزيد، امام حسين عليه ‏السلام است، علاوه بر اين كه به عنوان مسلمان موظّف‏به امر و نهى است، به عنوان مسئول نظام امامت و نظام ضدارتجاعى نيز بايد در سطح كلان به اين وظيفه اقدام كند.
 +
 +
به اين ترتيب روشن مى‏شود منظور امام از «اولويت به خاطر نزديكى به رسول خدا»، عهده دارى مقام امامت و نظام ضد ارتجاعى است. 
 +
به جز اين، روايت گوياى فسادهاى موجود در تمام عرصه‏هاى (اعتقادى ـ اجتماعى ـ فرهنگى ـ اقتصادى ـ قضايى) است.
 +
 +
==عالمان، برگزيدگان خدا براى امرونهى==
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
اَنْتُمْ اَيُّتهَا الْعِصابَةُ عِصابَةٌ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ و بِالخَيرِ مَذْكُورَةٌ و بِالنَّصيحَةِ مَعْرُوفَةٌ و بِاللّهِ فى اَنفُسِ النّاسِ مَهابَةٌ يَهابُكُمُ الشَّريفُ... أَلَيْسَ كُلُّ ذلِكَ اِنَّما نِلْتُمُوهُ بِما يُرجى عِندكُم مِنَ الْقِيامِ بِحَقِّ اللّهِ و اِنْ كُنْتُم عَنْ اَكْثَرِ حَقِّهِ تُقَصِّرُونَ ... و اَمّا حَقُّكُم بِزَعْمِكُم فَطَلَبْتُم... كُلَّ ذلِكَ مِمّا اَمَرَكُمُ اللّهُ بِهِ مِنَ النَّهْىِ و التَّناهى وَ اَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ.
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
اى گروه نيرومند، دسته‏اى هستيد كه به دانش مشهور و به خيرخواهى معروف ايد و به وسيله خدا در دل مردم ابهتى داريد كه شرافتمند از آن حساب مى‏برد ... آيا اينها همه براى آن نيست كه اميدوارند به حق خدا قيام كنيد؛ هر چند از بيشتر حقوق الهى كوتاهى كرده‏ايد ... و به پندار خود، حق خويش را گرفته‏ايد. همه اينها (قيام به حق و بى‏تابى از شكسته شدن پيمان خدا و رسول و...) از امورى است كه خدا شما را به آن امر كرده است؛ همان نهى و بازدارى، ولى شما از آن غافل هستيد.
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام  در اين حديث عالمان و نخبگان را مسئولان اصلى امر و نهى مى‏داند. ابزارهايى كه آنان را به اين شرافت رسانده، بيان مى‏كند، انتظار مردم از آنان به قيام براى اجراى معروف و ترك منكر را يادآور مى‏شود، به آفتهايى كه گريبان آنان را مى‏گيرد اشاره دارد، برخى از حقوق را كه آنان به خاطر امر ونهى نكردن ضايع كرده‏اند يادآور مى‏شود، و آنگاه به اين موضوع كه آنان (به دليل استعدادهايى كه خداوند به آنها 
 +
داده،) به طور ويژه مؤظّف به وظيفه امر و نهى (با عقل هزينه‏هايش) هستند، توجه مى‏دهد. از اين روايت مى‏فهميم:
 +
 +
1 ـ از جمله گروههايى كه به عنوان پيشتازان امر به معروف ونهى از منكر برگزيده شده‏اند، عالمان و بزرگان جوامع‏اند.
 +
 +
2 ـ ابزارهايى در اختيار اين قشر وجود دارد كه زمينه‏هاى پذيرش و تأثيرگذارى را فراهم مى‏كند؛ امام به نيرومند بودن گروه، داشتن وجهه علمى، خيرخواهى، برخوردارى از شكوهى كه شرافتمندان از آن حساب مى‏برند، اشاره مى‏كند.
 +
 +
3 ـ جايگاهى كه مردم براى اين گروه در نظر مى‏گيرند به دليل اين است كه از آنان انتظار دارند در برابر بى عدالتى قيام كنند و حافظ ارزشها باشند.
 +
 +
4 ـ گروههاى پيشتاز درامر و نهى نيز به دليل آفتهاى مختلفى كه گريبان آنان را مى‏گيرد، اين فريضه را به فراموشى مى‏سپارند و در اجراى آن كوتاهى مى‏كنند.
 +
 +
5 ـ از جمله امورى كه اين عده نسبت به آن بى تفاوت بودند حقوق خدا و حقوق ائمه است.
 +
 +
6 ـ خداوند در مقابل تمام استعدادهايى كه به آنان داده است، آنان را مؤظّف به امر ونهى و البته تحمل هزينه‏هايش 
 +
كرده است.
 +
 +
==ترس و طمع ==
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
اَنَّهُمْ كانُوا يَرَوْنَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذينَ بَيْنَ اَظْهُرِهِمُ المُنْكَرَ و الفِسادَ فَلا يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذلكَ رَغْبَةً فيما كانُوا يَنالُونَ مِنهُم و رَهْبَةً مما يَحْذَرُونَ وَ اللّه‏َ يَقُولُ«فَلا تَخْشَوُ النّاسَ و اَخْشَوْنِ»  و قالَ «الْمُؤْمِنُونَ و المُؤْمَناتُ بَعْضُهُم اَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ. »
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
آنها (بنى اسراييل) از ظالمانى كه بين آنها بودند، گناه و فساد مى‏ديدند، ولى به خاطر طمع درآنچه از آنها به ايشان مى‏رسيد و از ترس آنچه از آن مى‏ترسيدند، آنان را نهى نمى‏كردند. با اين كه خدا مى‏فرمود: «از مردم نترسيد و از من بترسيد» و 
 +
فرمود: «مردان و زنان مؤمن، ولى يكديگرند؛ به كارهاى پسنديده امر و از كارهاى زشت نهى مى‏ كنند.»
 +
 +
اين حديث در مقام يافتن دلايل ترك امر به معروف و نهى ازمنكر، به موضوع هزينه‏هايى كه آمر و ناهى بايد بپردازد، اشاره دارد. در اين باره بايد گفت:
 +
 +
1 ـ اجراى امر به معروف و نهى از منكر، حتى اگر از راههاى صحيح صورت گيرد. به دليل ماهيت آن (واداشتن يا بازداشتن) تنشهايى را به وجود مى‏آورد و اصولاً انجام تمام فرايض مستلزم پرداخت نوعى هزينه از سوى مكلف است.
 +
 +
2 ـ هزينه‏هايى كه آمر و ناهى مى‏پردازد به تناسب نوع مخاطب و قدرت و موقعيت وى  شكلهاى متعددى مى‏يابد؛ گاه مخاطب حاكم است و امر و نهى او موجب سلب امنيت و جان  و حقوق اجتماعى مى‏شود وگاه افراد مورد نظر 
 +
ثروتمند و صاحب نفوذند و امر و نهى آنان ممكن است موجب سلب برخى امتيازها از آمران وناهيان شود.
 +
 +
3 ـ اجتناب‏ناپذير بودن اين هزينه‏ها ممكن است آمر وناهى را به ترك فريضه وادار كند. كه دليل عمده آن نداشتن باور وايمان كامل به خداست. 
 +
 +
4 ـ امام حسين عليه ‏السلام دو عامل اساسى (طمع ـ ترس) را به عنوان عوامل بازدارنده ذكر مى‏كند و مى‏فرمايد بنى اسراييل به دليل تحمل نكردن اين دو هزينه، از امر ونهى خاطيان صرف نظر كردند.
 +
 +
5 ـ حقيقت اين است كه آمر و ناهى و هر فرد مكلّفى بايد منشاءِ اصلى قدرت و عظمت را بشناسد و باور كند قدرت 
 +
مطلق و كسى كه بايد در مقابل او خشوع داشت و به عطايش طمع ورزيد، خداوند است؛ نه بندگان. بر پايه اين حقيقت امام حسين عليه ‏السلام به آيه قرآن اشاره مى‏كند كه مؤمنان بايد تنها از خدا ملاحظه و ترس داشته باشند، نه غير او و به اين ترتيب آماده پرداختن هر نوع هزينه باشند.
 +
 +
6 ـ همچنين حضرت دليل ديگرى را هم براى لزوم هزينه پذيرى بيان مى‏كند و آن ولايت و پيوندى است كه مؤمنان نسبت به يكديگر دارند و بر اساس آن بايد همديگر را امر و نهى و به طريق حق رهنمون شوند.
 +
 +
بنابراين در اين حديث دو مبنا براى هزينه پذيرى بيان شده است. (1 ـ باور داشتن قدرت مطلق الهى. 2 ـ قبول مسئوليت همگانى مؤمنان).
 +
 +
==بى‏ معنا شدن زندگى==
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الحَقَّ لا يُعَملُ به و اَنَّ الباطِلَ لا يُتَناهى عنه لِيَرْغَبْ المُؤْمِنُ فى لقاءِ اللّه‏ِ مُحِقّاً فَاِنّى لا اَرىَ الْمَوتَ اِلاَّ الشَّهادَة وَ لاَ الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ اِلاّ بَرَما.
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
آيا نمى‏بينيد به حق عمل و از باطل نهى نمى‏شود. در چنين شرايطى بايسته است مؤمنان خواهان ديدار خدا باشند كه من چنين مرگى را جز شهادت و زندگى در كنار ظالمان را جز ننگ و خوارى نمى‏دانم.
 +
 +
1 ـ در جامعه فاقد شادابى دينى چون نسبت به مرگ ارزشها اعتراض نمى‏شود، ارزشها شكست خورده و ذليل‏اند. بنابراين يكى از آثار ترك نهى ازمنكر و امر به معروف را بايد «ذلت دينى» دانست و به عكس يكى از فوايد امر و نهى، حفظ زندگى ارزشها و عزت آنها است.
 +
 +
2 ـ امام حسين عليه ‏السلام زندگى در چنين فضايى را جز مرگ نمى‏داند. زيرا درجايى كه ارزشها مى‏ميرند، حيات براى انسان ارزشمدار معنا ندارد. چون انسان ارزشمدار، مرگ و زندگى خود را دايرمدار مرگ و زندگى ارزشهايش مى‏داند.
 +
 +
3 ـ امام حسين عليه ‏السلام مى‏كوشد با اعلام آمادگى براى شهادت‏طلبى، در جان مردگان روحى بدمد و به فصل خزان ارزشها پايان دهد.
 +
 +
4 ـ از نظر او معروفها آن قدر ارزش دارند كه او جانش را فدا كند. بنابراين از اين سخن به اهميت ارزشها نيز بايد پى برد.
 +
 +
==همسانى با گناهكار==
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
فَقَدْ عَلِمْتُمْ اَنَّ رَسُولَ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قَدْ قالَ فى حَياتِهِ «مَنْ رَأى سُلطاناً جائِراً مُستَحِلاًّ لِحُرُمِ اللّه‏ِ، ناكِثا لِعَهْدِ اللّه‏ِ، مُخالِفا لِسُنَّةِ رَسُولِ اللّه‏ِ، يَعْمَلُ فى عِبادِاللّه‏ِ بِالاِثْمِ و العُدوانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّر بِقَولٍ و لا فِعلٍ، كانَ حَقّا عَلَى اللّه‏ِ اَنْ يُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ»
 +
 +
امام بعد از آنكه توسط حُر در كربلا متوقف شد در نامه‏اى به بزرگان كوفه نوشت:
 +
 +
حتماً مى‏دانيد رسول خدا در زمان حياتش فرمود: «هر كه فرمانرواى ستمگرى را ببيند كه حرامهاى خدا را حلال مى‏شمرد، پيمان خدا را مى‏شكند، باسنت پيامبر مخالفت مى‏ورزد و بابندگان خدا با تجاوز رفتار مى‏كند، 
 +
ولى با گفتار و رفتارش بر او نشورد، خدا را مى‏سزد كه او را در جايگاه آن ستمگر درآورد.»
 +
 +
در اين حديث امام حسين عليه ‏السلام به بازگويى حديثى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏پردازد و در پى معرفى مصداق آن است. اين عمل (شناساندن مصاديق سلطان جائر و شناساندن جريان باطل) تأثير زيادى در جلوگيرى از ورود توده‏ها به جرگه منحرفان دارد. از اين رو امام در جاهاى ديگر نيز از اين روش استفاده مى‏كند، از جمله در جواب نضر بن مالك كه از آيه (هذان خصمان اختصموا فى ربهم) سؤال كرده بود، فرمود: ما و بنى اميه در ارتباط با (ايمان و كفر به خدا) با هم در ستيزيم، ما باور داريم كه خدا راست مى‏گويد، آنان مى‏گويند خدا دروغ مى‏گويد، پس ما و آنان  تا روز قيامت دشمن خواهيم بود.
 +
 +
بنا بر اين با اين روش علاوه بر اينكه حكم لازم درباره گناه مورد نظر اعلام مى‏شود، مصداق آن نيز شناسانده مى‏شود و 
 +
چنين عملى، موجب مى شود فرد مخاطب حق و باطل را به درستى تشخيص دهد و عامل زيربنايى رويكرد به معروف و گروه معروف طلبان فراهم شود.
 +
 +
==نخبگان و غفلت از وظيفه ==
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللّهِ مَنْقُوضَةً فَلا تَفْزَعُونَ و اَنْتُمْ لِبَعْضِ ذِمَمِ آبائِكُم تَفَزَعُونَ و ذِمَّةُ رَسُولِ اللّهِ مَخفورَةٌ و الْعُمْى والبُكْمُ و الزمنى فِى الْمَدائِنِ مُهْمَلَةٌ لا تُرْحَمُونَ و لا فى مَنزِلَتِكُم تَعمَلُون و لا مَن عَمِلَ فيها تَعْنَوُنَ و بِالأِدّهانِ وَ الْمُصانَعَةِ عِنْدَ الظَّلَمَةِ تَأمَنُونَ كلُّ ذلِكَ مِمّا أَمَرَكُمُ اللّه‏ُ بِهِ مِنَ النَّهْىِ و التَّناهى و اَنْتُمْ عَنهُ غافِلونَ.
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
شما [اى گروه نيرومند! دسته‏اى كه به دانش و نيكى و خيرخواهى معروف ‏ايد] مى‏بينيد پيمان هاى خدا شكسته  شده است و نگران نمى‏شويد، با اين كه براى نقض پيمان پدران خود به هراس مى‏افتيد. مى‏بينيد پيمان رسول خدا خوار شده و كورها و لالها و از كارافتاده‏ها در شهرها رها شده‏اند و رحم نمى‏كنيد و در خور مسئوليت خود كار نمى‏كنيد و به سازش با ظالمان آسوده‏ايد. همه اينها همان نهى و بازدارى است ولى شما از آن غافل‏ايد.
 +
 +
در اين حديث مسائل بسيار مهمى مورد اشاره قرار گرفته است كه مى‏توان اين امور را بر شمرد:
 +
 +
1 ـ وجود منكرات؛ مانند شكسته شدن پيمانهاى الهى، عهد رسول خدا، رها شدن كر ولالها در شهرها (فقر معنوى و اعتقادى) مورد تصريح امام قرار گرفته است.
 +
 +
2 ـ خداوند در برابر بروز منكرات از مؤمنان انتظار قيام و اقدام براى اقامه معروفها و نابودى منكرها را دارد. از اين روى مؤمنان (به طور عموم) وظيفه امر و نهى در چنين شرايطى دارند و مخاطب امر خدا براى امر به معروف و نهى از منكر 
 +
شمرده مى‏شوند.
 +
 +
3 ـ در برابر بروز منكرات، دانشمندان غيرمتعهد، رفتارى كاملاً ناصواب از خود بروز مى‏دهند كه عبارت‏اند از:
 +
 +
ـ حساسيت نشان ندادن در برابر منكرها
 +
 +
ـ حساس بودن بى جا به ميراث اجداد
 +
 +
ـ رحم نكردن و بى توجهى به كر و لالها (فقراى معنوى)
 +
 +
ـ كارنكردن به ميزان مسئوليت
 +
 +
ـ بى توجهى به آمران و ناهيان و كسانى كه وظيفه خود را درست تشخيص داده‏اند.
 +
 +
ـ چاپلوسى و سازش با ظالمان.
 +
 +
==سنّت الهى: لعن تاركان نهى از منكر==
 +
 +
قال الحُسَين عليه ‏السلام
 +
 +
اِعْتَبِرُوا اَيُّهَا النّاسُ بِما وَعَظَ اللّه‏ُ بِهِ اَوْلِياءَهُ مِنْ سُوءِ ثَنائِهِ عَلَى الاَحْبارِ اِذْ يَقُولُ«لَوْلا يَنْهاهُمُ الرَّبّانِيُّوُنَ والاَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الاِْثْم» . وَ قالَ «لُعِنَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ بَنى اِسراييل»الى قولِهِ «لَبِئسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ»  و اِنَّما عابَ اللّه‏ُ ذلِكَ عَلَيْهِم لاَِنَّهُمْ كانُوا يَرَوْنَ مِنَ الظُّلْمَةِ الَّذينَ بَيْنَ اَظْهُرِهِم الْمُنْكَرَ وَالفَسادَ فَلا يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذلِكَ.
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
اى مردم از آنچه خدا اوليايش را با آن پند داده، پند 
 +
بگيريد، مانند انتقاد او از دانشمندان يهود، آنجا كه مى‏فرمايد «چرا دانشمندان الهى آنان را از گفتار و گناهانشان باز نمى‏دارند» و مى‏فرمايد «از ميان بنى اسرائيل آنان كه كفر ورزيدند، لعن شدند ...» تا آنجا كه مى‏فرمايد «چه بد بود آنچه مى‏كردند». بدين سان خداوند آنان را نكوهش كرد، چون از ستمگرانى كه ميان آنها بودند گناه و فساد مى‏ديدند، ولى آنها را نهى نمى‏كردند.
 +
 +
1 ـ احبار و رهبانها مسئول امر و نهى‏اند و با اين كار بايد جامعه خود رانجات مى‏دهند، ولى اين گروه نيز ممكن است امر ونهى را ترك كنند.
 +
 +
2 ـ گروه برگزيده در پى عمل نكردن به امر ونهى، مشمول لعن الهى مى‏شوند. «دورى از رحمت الهى» اثر ترك امر به معروف و نهى از منكر است و خداوند تاركان امر ونهى را شايسته نكوهش و انتقاد مى‏داند.
 +
 +
3 ـ اين معادله در هر زمانى جارى است و امام، عالمان و زاهدان عصر خود را به پندگيرى از سرگذشت اوليا در امتهاى گذشته دعوت مى‏كند.
 +
 +
4 ـ شيوه امام براى دعوت بزرگان به پرهيز از ترك امر و نهى، استدلال از آيات الهى و نظيريابى تاريخى است. اين گونه استفاده از وقايع تاريخى، موجب پذيرش زودتر در مخاطبان مى‏شود و آنان را به اين باور مى‏رساند كه تكرار تاريخ ممكن است.
 +
 +
==خوارى عزيزان==
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
 +
وَقَعْنا فىِ الخَطايا و البَلايا
 +
 +
وَ فى زَمَنِ اِنْتِقاضٍ وَ اِشْتَباهٍ
 +
 +
تَفانَى الخَيرُ والصُّلَحاءُ ذَلُّوا
 +
 +
و عَزَّ بِذُلَّهِم اَهْلُ السَّفاهِ
 +
 +
و باءَ الآمِرُونَ بِكُلِّ عُرفٍ
 +
 +
فَما عَن مُنكرٍ فىِ الناسِ ناهِ
 +
 +
فَصارَ الحُرُّ لِلمَمْلُوكِ عَبدا
 +
 +
فَما لِلحُرِّ مِنْ قَدرٍ و جَاهٍ 
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
ما در عصر خطاها و گرفتاريها و در عصر شكستن (پيمانها) و اشتباه (سرگردانى) واقع شده ‏ايم.
 +
 +
خير نابود شد و صالحان خوار شدند و با خوارى آنان  نابخردان عزيز شدند.
 +
 +
فرمان دهندگان به هر نيكويى برگشتند، از اين رو در ميان مردم هيچ باز دارنده‏اى  از منكر نيست.
 +
 +
آزادمردان، برده بردگان شدند، از اين رو براى  آزاد مردان ارج و منزلتى نمانده است.
 +
 +
اين اشعار به روشنى دورنماى جامعه‏اى را كه آمران به معروف و ناهيان از منكر در آن نباشند، نشان مى‏دهد.
 +
 +
امام بَرده شدن مردم آزاد، و سلب ارج و منزلت آنان را بعد از متروك شدن امر و نهى بيان مى‏كند. بر اين اساس از منظر امام جامعه‏اى عزيز مى‏ماند كه آمران و ناهيان در آن زنده باشند، در غير اين صورت اگر آمران به معروف رويگردان شوند، فضا براى جلوگيرى از گناه نيز مناسب نخواهد بود و در چنين وضعيتى به تدريج خوبيها نابود و پليديها زنده خواهند شد و سرانجام كاربه جايى خواهد رسيد كه خوبان تحت سلطه ناصالحان در خواهند آمد.
 +
 +
==مرز امر و نهى پذيرى==
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
اَما سَمِعْتَ قَولَ اللهِ تَعالى «و اِنْ جاهَدَكَ عَلى اَنْ تُشْرِكَ بى مالَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما» و قَوْلَ رَسُولِ اللّهِ «اِنَّمَا الطّاعَةُ فِى الْمَعْرُوفِ» و قَوْلِهِ «لا طاعةَ لَِمخْلُوقٍ فى مَعْصِيَةِ الْخالِقِ.»
 +
 +
امام حسين از عبدالله فرزند عمروعاص پرسيد: اگر مى‏گويى من محبوبترين افرادم، چرا در صفين با من و پدرم جنگيدى؟ او گفت: پيامبر از من خواست از پدرم اطاعت كنم. حضرت فرمود:
 +
 +
آيا سخن خدا را نشنيده بودى كه «واگر پدر و مادرت تو را وادار كنند آنچه را نمى‏دانى شريك خدا قرار دهى، امر آنان را نپذير» و فرموده رسول خدا را كه «همانا اطاعت از غيرخدا، فقط در كارهاى نيك است» و فرموده‏اش را كه «هيچ مخلوقى در چيزى كه نافرمانى آفريدگار در آن است، نبايد اطاعت شود.»
 +
 +
1 ـ هر چند عذر عبدالله، ساختگى است و او نه به خاطر نهى پيامبر از نافرمانى پدر، بلكه به خاطر همراهى با پدر و قبول نداشتن جبهه حق به جنگ صفين رفته بود، اما امام از انگيزه‏اش چشم مى‏پوشد و سراغ اصل استدلال او مى‏رود.
 +
 +
2 ـ در برابر استدلال عبدالله كه از پيامبر به نفع خود خرج مى‏كند، امام منظور پيامبر را با قرآن توضيح مى‏دهد؛ يعنى با چيزى كه مورد موافقت طرف مقابل است.
 +
 +
3 ـ امام مرز اطاعت پذيرى را بيان مى‏كند و آنجايى است كه به كارهاى نيك و ارزشى فرمان داده شود، نه ضدارزشى. بنابراين ما مؤظّف هستيم در برابر امر و نهى‏ ها بصيرت داشته باشيم.
 +
 +
4 ـ اصالت با ارزشهاى الهى و دينى است، به گونه‏اى كه در زمان تزاحم بين حقوق الهى و حقوق ديگران (مثلا حقى كه پدر  بر گردن فرزند دارد و فرزند بايد به امر او عمل كند) بايد اولويت به ارزشها و حقوق الهى داده شود.
 +
 +
==عامل تأثيرناپذيرى==
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
كُلُّكُمْ عاصٍ لاَِمْرى غَيرُ مُسْتَمِعٍ لِقَوْلى قَد اِنخَزَلَتْ عَطِيّاتُكُمْ مِنَ الْحَرامِ و مُلِئَتْ بَطُونُكُمْ مِنَ الحَرامِ فَطَبَعَ اللّه‏ُ عَلى قُلُوبِكُم.
 +
 +
امام به لشكر عمر سعد روكرد و فرمود:
 +
 +
همه شما از امر من سرپيچى مى‏كنيد وناشنواييد، زيرا بخششهايتان در حرام منحصر و شكمهاى شما از حرام پر شده است و خدا بر دلهاى شما مُهر زده است.
 +
 +
1 ـ گناه آثار وضعى دارد و در همين زندگى دنيايى اثر سوء برجاى مى‏ گذارد، هر چند ممكن است اين اثر از نظر فرد پنهان بماند.
 +
 +
2 ـ بر اساس اين حديث روشى كه اين گروه براى زندگى برگزيده‏اند، مبتنى بر حرام خوارى است و اين گناه با وجود آنان آميخته شده است.
 +
 +
3 ـ به دليل حرام خوارى زياد (به گونه‏اى كه شكمهايشان از حرام پر شده است) آنان استعداد هدايت پذيرى رااز دست مى‏دهند؛ درست مثل كسى كه تا نوك موى سر در باتلاق فرو رفته و هيچ راهى براى نجات ندارد. از اين روى بر قلب آنان مُهر زده مى‏شود، يعنى ديگر استعداد هدايت پذيرى ندارند.
 +
 +
4 ـ امام حسين عليه ‏السلام دليل سرپيچى از اوامر خود را همين بلاى بزرگ مى‏داند و معتقد است آنچه موجب مى‏شود رهنمودش در جان آنان تاثير نگذارد، اين است كه دلهايشان مُهر خورده است. آن حضرت در جاى ديگر مى‏فرمايد:«از بلاهايى كه بر اين امت فرود آمده اين است كه اگر ما آنان را فرا خوانيم نمى‏پذيرند...»
 +
 +
5 ـ امام با اعلام اين فرآيند، ديگران را از قباحت و آثار اين گناه  بزرگ (حرام خوارى) مطلع سازد و در واقع هر چند گفتن اين سخن براى آن جمع فايده‏اى نداشت، ولى شناخت مخاطبان بعدى از گناه و اثر آن را در پى دارد.
 +
 +
==اثر امرناپذيرى==
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللّه‏ِ يَقُولُ «... اِذْا رَأَيْتُمْ مَعاوِيَةَ عَلى مِنْبَرى فَاَبْقرُوا بَطْنَهُ.» فَوَاللّه‏ِ لَقَد رَآهُ أَهلُ المَدينَةِ عَلى مِنْبَرِ جَدّى فَلَم يَفعَلوا ما اُمِرُوا بِهِ فَابْتَلاهُمُ اللّه‏ُ بِاِبْنِهِ يَزيدَ.
 +
 +
امام حسين  عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
از رسول خدا شنيدم كه فرمود:
 +
 +
«... اگر معاويه را بر منبر من ديديد شكمش را بشكافيد.»
 +
 +
به خدا سوگند اهل مدينه او را بر منبر جدم ديدند و به فرمانش عمل نكردند، از اين رو خدا آنان را به فرزندش يزيد گرفتار كرد.
 +
 +
1 ـ پيامبر شخصاً به اقدام عملى دستور مى‏دهد و از مردم مى‏خواهد وارد اين مرحله شوند اين موضوع گوياى آن است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نسبت به وقوع انحرافها، بعد از خود، آگاهى داشت و ،به تناسب، راهكارهايى را براى كنترل و حذف آنها پيش بينى كرد. و موضوع امر به معروف و نهى از منكر از جمله اين راهكارها است.  لذا در صورتى كه مسلمانان به اين تكليف عمل مى‏كردند، انحراف مذكور زدوده مى‏شد.
 +
 +
2 ـ امام حسين عليه ‏السلام به اثر نپذيرفتن نهى از منكر و امر به معروف پيامبر اشاره مى‏كند و آن را «تسلط يزيد بر امت» مى‏داند. به اين ترتيب روشن مى‏شود يكى از آثار نهى ناپذيرى و نيز ترك امر به معروف و نهى از منكر «ذلت امت» است كه در آن زمان اين موضوع با تسلط همه جانبه يزيد محقق شد.
 +
 +
3 ـ نكته ديگر اين كه اگر امت امر و نهى پيامبر را مى‏ پذيرفت و (طبق آن خود نيز با نهى از منكر در مرحله عملى معاويه را از بين برمى‏داشت) به عزت مى‏رسيد؛ همان طور كه با ترك آن دچار ذلت شد.
 +
 +
==نمونه‏ هايى از گفتار و كردار امام حسين عليه ‏السلام==
 +
 +
===ابراز نفرت قلبى===
 +
 +
عَلَيْكَ شَرابُكَ اَيُّهَا الْمَرءُ لاَ عينَ عَلَيْكَ منّى.
 +
 +
يزيد مشغول شرابخوارى بود كه امام حسين عليه ‏السلام وارد شد. او با بى‏شرمى امام را دعوت به آن كرد. حضرت فرمود:
 +
 +
شرابت به زبان خودت، اى مرد من بر تو نظارت ندارم.
 +
 +
1 ـ در اين روايت، مخاطب امام طبقه حاكم و مشخصا فرزند معاويه است.
 +
 +
2 ـ امام از مرحله ابراز تنفر قلبى استفاده كرده است، در حالى كه در قضيه كربلا تندترين روشها (قيام عليه حكومت) را برگزيد و بيشترين هزينه (كشته شدن) را هم پذيرفت.
 +
 +
3 ـ راز اين دو گانگى در آن نهفته است كه قبول خطر عظيم، در برابر منكر عظيم پذيرفتنى است، لذا امام خطر عظيم (شهادت) را در برابر منكر عظيم (موروثى كردن خلافت، افسادهاى سازمان يافته در جامعه، دگرگونى اسلام و...) مى‏پذيرد. اما دراين مورد خاص (شرابخوارى يزيد) به روش حداقلى بسنده مى‏كند.
 +
 +
شهيد مطهرى رحمه‏الله مى‏نويسيد:
 +
 +
اولين مرتبه نهى از منكر هَجر و اعراض است: يعنى وقتى شما فرد يا افرادى را مى‏بينيد كه مرتكب منكراتى مى‏شوند به عنوان مبارزه با او از او اعراض مى‏كنيد. وى را مورد هجر قرار مى‏دهيد يكى از درجات و مراتب امر به معروف و نهى از منكر و در واقع يكى از اقسام تنبيه در مواردى كه بايد اجرا شود، اين است كه شما نسبت به او سردى نشان دهيد، بى ‏اعتنايى كنيد.
 +
 +
===اعتراض مستدل و هشدار كتبى===
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
ثُمَّ وَلَّيْتَ اِبْنَكَ وَ هُوَ غُلامٌ يَشْرَبُ الشَّرابَ و يَلهُو بِالْكِلابِ فَخُنْتَ اَمانَتَكَ و اَخْرَبْتَ رعِيَّتَكَ و لَمْ تُؤَدِّ نَصيحَةَ رَبِّكَ فَكَيْفَ تولّى عَلى اُمَّةِ مُحَمَّدٍ مَنْ يَشْرَبُ المُسْكِرَ...و لَيْسَ شارِبُ الْمُسْكِرِ بِأَمينٍ عَلى دِرْهَمٍ فَكَيْفَ عَلى الأُمَّةِ فَعَنْ قليلٍ تَرِدُ عَلى عَمَلِكَ حينَ تُطوى صَحائفُ الاِْسْتِغْفارِ.
 +
 +
قاضى نعمان مصرى نامه‏اى از امام حسين عليه ‏السلام به معاويه نقل كرده است. كه در آن او را از منكرات نهى مى‏ كرد:
 +
 +
سپس فرزند خود را كه جوانى شرابخوار و سگ باز است، جانشين خود كردى پس در امانت خيانت رواداشتى و زيردستان خود را به تباهى كشاندى و وظيفه ديندارى را انجام ندادى.
 +
 +
چگونه كسى را بر مسلمانان مى‏گمارى كه شراب مى‏نوشد ... و شرابخوار بر يك درهم نيز امين نيست، چگونه بر امّتى امين باشد.
 +
 +
به زودى، آنگاه كه نامه‏هاى استغفار و توبه پيچيده شود، نتايج عمل خود را دريابى.
 +
 +
1 ـ يكى از شيوه‏ هاى امر به معروف و نهى ازمنكر، استفاده از مكتوبات، نامه‏ها، مطبوعات و رسانه‏هاست كه مى‏تواند به طور خصوصى (نامه‏هاى شخصى، گفت و گوهاى طرفينى) و عمومى (نامه‏هاى سرگشاده، سخنرانيهاى عمومى و علنى و...) باشد كه البته هر يك ويژگيهاى خود را دارند.
 +
 +
2 ـ در اينجا امام از شيوه نامه نگارى استفاده كرده است. علاوه بر شكل امر ونهى، روش امر ونهى نيز مهم است. در اين نامه حضرت از روش اعتراض، استدلال و هشدار، سود برده است. امام ابتدا به يادآورى منكرات و اعتراض به آن پرداخته، آنگاه در ضمن هر مورد، استدلال خود بر منكر و غير صحيح بودن آن را به روشنى توضيح داده و در خاتمه به هشدار و انذار وى پرداخته است.
 +
 +
===نهى با بيان دليل===
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
يا هذا لا تُجاهِد فِى الرِّزْقِ جَهادَ المُغالِبِ وَ لا تَتَّكِلْ عَلَى الْقَدَرِ اِتِّكالَ مُسْتَسْلِمِ فَاِنَّ اِبتِغاءَ الرِّزْقِ مِنَ السُّنَّةِ و الاِْجْمالَ فِى الطَّلَبِ مِنَ العِفَّةِ و ليْسَتِ العِفَّةُ بمانِعَةٍ رِزْقا وَ لا اَلْحِرصُ بِجالِبٍ فَضَلاً و اِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ وَ الأَجَلَ مَحْتُومٌ وَ اِسْتِعْمالَ الْحِرْصِ طالِبُ المَأثَمِ.
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام خطاب به شخصى فرمود:
 +
 +
فلانى! در راه به دست آوردن روزى ستيزه گرانه تلاش مكن و بر قَدَر مانند شخص بى اختيار، تكيه مزن زيرا در جست و جوى روزى برآمدن از سنت است و اجمال در جست و جوى روزى از عفت است و عفت مانع روزى نيست و حرص زياد روزى نمى‏آورد. براستى رزق تقسيم شده و اجل حتمى است و به كار گيرنده حرص جوينده گناه است.
 +
 +
 +
 +
در ميان نهى ‏هاى امام، كمتر موردى را مى‏توان يافت كه حضرت به امر ونهى خشك بسنده كرده باشد؛ بلكه عموماً در كنار نهى، به بيان دليل مى‏پردازد. در اين جا نيز اين كار را كرده است. حداقل فايده ‏هاى بيان دليل چنين است:
 +
 +
1 ـ شكستن مقاومت فكرى طرف مقابل
 +
 +
2 ـ آماه سازى زمينه پذيرش امر و نهى
 +
 +
3ـ تداوم ترك منكر و انجام معروف به دليل برخوردارى از منطق قوى
 +
 +
4 ـ مقاومت در برابر عوامل ارتجاعى به دليل واكسينه شدن‏استدلالى
 +
 +
5 ـ تبديل فرد معصيت كار به جمع طرفداران معروف
 +
 +
 +
===توجه به عامل درونى ===
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
اِفْعَلْ خَمْسَةَ اَشْياءَ وَ اَذْنِبْ ماشِئْتَ. فَاَوَّلُ ذلِكَ لا تَأْكُلْ رِزْقَ اللّهِ و أَذْنِبْ ما شِئتَ و الثّانى اُخْرُجْ مِن وِلايَةِ اللّهِ و اَذْنِبْ ما شِئتَ وَالثّالثُ اُطلُبْ مُوضِعا لا يَراكَ اللهُ و اَذْنِبْ ما شِئْتَ و الرّابِعُ اِذا جاءَ مَلَكُ الْمَوْتِ لِيَقْبِضَ رُوحَكَ فَاَدْفَعْهُ عَنْ نَفسِكَ و اَذْنِبْ ما شِئْتَ وَ الخامِسُ اِذا اَدْخَلَكَ مالكٌ فِى النّارِ فَلا تَدْخُل فى النّارِ و اَذْنِبْ ما شِئْتَ.
 +
 +
شخصى نزد امام حسين عليه ‏السلام آمد و گفت: من فردى گناهكارم و در برابر گناه تاب خويشتندارى ندارم. حضرت فرمود:
 +
 +
پنج كار را انجام بده، آنگاه هر چه خواستى گناه كن؛ اول: روزى خدا را نخور و هر چه خواستى گناه كن. دوم: از قلمرو او بيرون برو و هر چه خواستى گناه كن. سوم: به جايى وارد شو كه خدا تو را نبيند و هر چه خواستى گناه كن. چهارم: هر گاه فرشته مرگ آمد تا جانت را بگيرد، او را از خود بران و هر چه خواستى گناه كن. پنجم: هر گاه مالك دوزخ تو را در آتش اندازد، در آتش نرو و هر چه خواستى ‏گناه كن.
 +
 +
هر چند عوامل بيرونى متعددى براى بازدارى از گناه در جامعه اسلامى طراحى شده است، اما اسلام مهمترين عامل را رويكرد و باور درونى افراد مى‏داند: امرى كه هيچ بديلى براى آن نمى‏توان سراغ گرفت.
 +
 +
بر پايه اين اصل، امام فرد گناهكار را به گونه‏اى رهنمون مى‏شود كه آن عامل درونى در وجودش بيدار شود و او به آن 
 +
باور مقدس و بزرگ برسد؛ كه خداوند سلطه همه جانبه دارد و بشر در هيچ پايه و مرحله‏اى از انتقام او در امان نيست. اين ترس مقدس موجب خواهد شد فرد باور كند كه در هر حالى در منظر اوست، و خدا در لحظه لحظه زندگى او حضور دارد.
 +
 +
نكته ظريفتر اين كه امام سير نيازمندى و ذلت انسان در تمام مراحل را به ترتيب يادآور مى‏شود( روزى خوردن، در قلمرو خدا بودن، در منظر خدا قرار داشتن، حتمى بودن مرگ، مقدر بودن عِقاب و عذاب) و به اين ترتيب فرد را به باور داشتن «عظمت و سلطه الهى» در همه جوانب و «لزوم فرمان بردن از او» مى‏رساند.
 +
 +
===ارائه جايگزين===
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
وَ يُحَكَ أَمّا تَتَّقِى اللّهَ الّذى اِلَيْهِ مَعادُكُ
 +
 +
أَتُقاتِلُنى وَ اَنَا ابْنَ مَنْ عَلِمْتَ؟
 +
 +
يا هذا ذَر هؤُلاءِ الْقَوْمَ وَ كُنْ مَعى فَاِنَّهُ اَقْرَبُ لَكَ مِنَ‏اللّهِ.
 +
 +
امام شخصى را فرستاد و به ابن سعد پيام داد كه با او كار دارد. وقتى آمد، فرمود:
 +
 +
واى بر تو! آيا از خدايى كه بازگشت به سوى اوست نمى‏ترسى؟ آيا با من كه مى‏دانى پسر چه كسى‏ام، مى‏جنگى؟ اينان را رها كن و با من باش كه تو را به خدا نزديك مى‏كند.
 +
 +
ـ در پى اين سخنان، عمر سعد بهانه‏هاى مختلفى آورد كه 
 +
امام يكايك آنها را رفع كرد، ولى در نهايت به رغم استدلالهاى امام، سكوت كرد، امام نيز از او منصرف شد و نفرينش كرد.
 +
 +
===شناساندن اثر گناه===
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
اِنَّ مَنْ وَضَعَ دينَهُ عَلَى الْقِياسِ لَمْ يَزالِ الدَّهْرَ فِى الاَْرْتِماسِ مائِلاً عَنِ الْمِنْهاجِ ظاعِناً فى الاِعْوِجاجِ، ضالاً عَنِ السَّبيلِ...
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
هر كسى دين خود را بر قياس نهد، همواره عمرش در اشتباه مى‏گذرد. از آيين روشن خدا رو برمى تابد. به سوى كجى و انحراف كوچ مى‏كند واز راه راست حق گمراه مى‏شود.
 +
 +
شناساندن آثار گناهان مى‏تواند رويگردانى از گناه را در پى داشته باشد. از اين رو امام در مقابل دانشمندى كه از قياس سود مى‏برد، به تشريح عوارض و آثار آن مى‏پردازد و توضيح مى‏دهد كه قرار دادن دين بر محور قياس، در نهايت به گمراهى مى‏انجامد. امام مى‏داند كه آن دانشمند در پى گمراهى نيست بلكه در پى يافتن حق است. بنابراين با آگاهى از هدف نهايى آن فرد، راه دستيابى به هدايت و صراط حق را، به او توضيح مى‏دهد و مى‏فرمايد كه نه تنها  قياس او را به مقصود نمى‏رساند، كه موجب انحرافش از حق نيز مى‏شود.
 +
 +
در روايتى ديگر امام مى‏فرمايد:
 +
 +
مَن حاوَل امراً بمعصِيَتهِ اللّهِ تَعالى كانَ افوتَ لِما يَرجوا واسرعُ لَِمجى‏ءِ ما يَحْذَرُ
 +
 +
كسى كه از راه نافرمانى خدا در پى چيزى باشد، آنچه را اميد دارد. زودتر از دست مى‏دهد و آنچه را بيم دارد، زودتر سر مى‏ رسد.
 +
 +
===ايجاد تقابل بين فرد و وجدان===
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
لَقَدْ بَلَغَنى وَقيعَتُكَ فى عَلىّ وَ قِيامُكَ بِبُغْضِنا وَ اِعتِراضُكَ بَنى هاشِمٍ بِالْعُيوبِ فَاِذا فَعَلْتَ ذلِكَ فَارْجِعْ اِلى نَفْسِكَ ثُمَّ سَلْهَا الْحَقَّ عَلَيْها وَ لَها، فَاِنْ لَمْ تَجِدْها اَعَظَمَ عِيباً فَما اَصغَرَ عَيْبَكَ فيكَ وَ قَدْ ظَلَمناكَ يا مُعاوِيَةُ فَلا تُوَتِّرَنَّ غَيرَ قَوسِكَ وَلا تَرمِيَنَّ غَيرَ غَرَضِكَ وَ لا تَرْمِنا بِالعَداوَةِ مِنْ مَكانٍ قَريبٍ.
 +
 +
معاويه در ايام حج، امام حسين عليه ‏السلام را ديد و با او درباره كشتن شيعيان سخنانى گفت. حضرت فرمود:
 +
 +
من از بدگويى تو به على و تلاش تو در كينه توزى ما و عيب جويى از بنى‏هاشم آگاه شده‏ام. اكنون كه چنين مى‏كنى، به خود برگرد و از وجدانت ـ به زيانت يا نفعت باشد ـ حق را بپرس. اگر نفس خود را معيوبترين نديدى پس عيوب تو چه ناچيز است و ما به تو ستم كرده‏ايم.
 +
 +
اى معاويه جز به كمان خود زه مبند و جز به مقصد خود تير ميفكن و ما را از جايى نزديك هدف نگير.
 +
 +
===نهى صريح ===
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
يا هذا كُفَّ عَنِ الغَيبَةِ فَاِنَّها اِدامُ كِلابِ النّار.
 +
 +
امام حسين  عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
اى فلانى دست از غيبت بردار، چون نان و خورشت سگهاى جهنم است.
 +
 +
===رعايت حق مردم ===
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
نادِ فى الناسِ اَن لا يُقاتِلَنَّ مَعى رَجلُ عليه دَينُ فَاِنَّه ليس مِن رَجُلٍ يَموتُ و عليه دَين لا بَدَع لَه وفاءً الاّ دَخَل النّارَ
 +
 +
امام حسين  عليه ‏السلام به عمير فرمود:
 +
 +
در بين مردم ندا كن كسى كه بدهى دارد نبايد با من به پيكار درآيد كه هر كه با بدهى بميرد و براى پرداخت آن نينديشيده باشد، در آتش درآيد.
 +
 +
از ويژگيهاى آمران وناهيان، التزام عملى به اجراى معروفها و ترك منكرهاست و آنان بايد خود در مرحله عمل از ارتكاب گناه و يا ترك واجبات پرهيز كنند. از اين رو شاهديم كه امام در سخت‏ترين شرايط كه به وجود يارانى مبارز نياز دارد، دست به كارى مى‏زند كه در عمل به كم شدن همين جمع اندك مى‏ انجامد.
 +
 +
البته اين حديث به معناى آن نيست كه فريضه اهم جهاد و دفاع از كيان اسلام، به خاطر اداى قرض ترك شود، زيرا روشن است كه ضرر حاصل از ترك جهاد به مراتب بالاتر از ترك اداى دِين است. بلكه به نظر بيدار كردن روحيه ارزشمدارى و التزام عملى به تمام ارزشهاى دينى، در مراتب، مورد نظر امام است.
 +
 +
از سويى ديگر امام راه حل نشان مى‏دهد و آن اين است: مؤمنان كه احيانا قرض دارند، حداقل به فكر اداى آن باشند و آن گاه در جهاد شركت كنند. اين امر ممكن است در قالب وصيت كردن براى اداىِ دين و... باشد.
 +
 +
در اين باره مى‏توان استفتايى از امام خمينى؛ را يادآور شد كه بر اداى فريضه جهاد، هر چند با ترك اداى قرض، اشاره دارد.
 +
 +
س: آيا كسى كه مقروض است قبل از پرداخت قرض خود مى‏تواند در جبهه حضور يابد يا نه؟
 +
 +
ج: مانع ندارد، ولى اگر طلبكار مطالبه مى‏كند، و او قدرت  پرداخت دارد، اوّل بدهى را بپردازد و بعدا در جبهه شركت كند.
 +
 +
===رأفت؛ خشكاندن ريشه گناه===
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
خَفِّضْ عَلَيْكَ أَسْتَغْفِرُ اللّهَ لى وَ لَكَ، اِنَّكَ لَوْ اِسْتَعَنْتَنا لاَعْناكَ وَلَوْ اِستَرْفَدْتَنا لَرَفَدْناكَ وَلَوْ اِستَرْشَدْتَنا لاَرْشَدْناكَ
 +
 +
عصار بن مصطلق مى‏گويد: وارد مدينه شدم و حسين بن على را ديدم به خاطر كينه‏اى كه از پدرش داشتم، گفتم تو فرزند ابوترابى؟ گفت آرى. من تا توانستم به او ناسزا گفتم تا آنكه خود خسته شدم. حضرت با مهربانى آيات 199 تا 202 اعراف را (مبنى بر نيكوكارى، نياز به خدا..) خواند و فرمود:
 +
 +
بر خود آسان بگير از خداى سبحان براى خود و تو آمرزش مى‏خواهم. اگر از ما كمك بخواهى كمك مى‏كنيم، اگر بخشش بخواهى، مى‏بخشيم و اگر هدايت بجويى، راهنمايى ‏ات مى‏كنيم.
 +
 +
عصار گفت پشيمانى وجودم را فرا گرفت. ولى امام فرمود خجالت نكش كه خدا گناهت را مى‏بخشد و او مهربانترين مهربانان است.
 +
 +
امر به معروف و نهى از منكر، همواره به معناى پيش گرفتن روشهاى تند و تحكم‏آميز نيست، بلكه هدف اصلى در آن بازدارى از منكر و وادارى به معروف است. از اين رو تمام ساز و كارهايى كه مى‏تواند به اين روند كمك كند، تحت عنوان امر به معروف و نهى از منكر جارى خواهد بود و از آن جمله است اين روش امام حسين  عليه ‏السلام كه طى آن ريشه گناهان و نافرمانى را مى‏خشكاند.
 +
 +
شهيد مطهرى رحمه‏ الله در اين باره مى‏نويسيد:
 +
 +
وارد عمل شدن تنها زور گفتن نيست. كتك زدن و مجروح كردن نيست. پيغمبر دو گونه عمل مى‏كرد. يك نوع عمل پيغمبر مهربانى و لطف بود... اگر به مرحله‏اى مى‏رسيد كه ديگر لطف و مهربانى و احسان و نيكى سود نمى‏بخشيد... وارد عمل جراحى و داغ كردن مى‏شد...  .
 +
 +
درشتى و نرمى به هم در به است
 +
 +
چون رگ زن كه جرّاح و مرهم نه است
 +
 +
===افشاگرى ===
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
يا مُعاوِيَةُ...فَهِمْتُ ما ذَكَرْتَهُ عَنْ يَزيدَ مِنْ اِكْتِمالِهِ وَ سِياسَتِهِ لاُِمَّةِ مُحَمَّدٍ تُريدُ اَنْ تَوَهَّم النّاسَ فى يَزيدَ كَاَنَّكَ تَصِفُ مَحْجُوباً اَوْ تَنْعِتُ غائِباً اَوْ تُخْبِرُ عَمّا كانَ مِمّا اِحْتَوَيْتَهُ بِعِلْمٍ خاصٍّ وَ قَدْ دَلَّ يَزيدُ مِنْ نَفْسِهِ عَلى مُوقِعِ رَأْيِهِ... فَما اَغْناكَ اَنْ تَلقِىَ اللّهَ مِن وِزْرِ هذا الخَلقِ بأَكْثَر مِمّا اَنْتَ لاقيهِ...
 +
 +
معاويه به مدينه آمد و با ترفندهاى مختلف از جمله تصوير كردن چهره پاك و مقدس از يزيد، خواست مردم را بفريبد و او را وليعهد خود كند. امام در مقابل، چنين افشاگرى كرد:
 +
 +
اى معاويه ... آنچه را درباره يزيد گفتى كه به حد كمال رسيده و امت محمد را مى‏تواند اداره كند، فهميدم. آيا مى‏خواهى مردم را درباره او به اشتباه اندازى! گويا شخصى پوشيده و ناشناخته را توصيف مى‏كنى، يا از كسى كه آگاهى ويژه درباره او دارى خبر مى‏دهى! يزيد خود به جايگاه انديشه‏اش رهنمون مى‏شود...چه سودى دارد كه خدا را با گناهان اين مردم به بيشتر از آنچه خوددارى ملاقات كنى.
 +
 +
از جمله شيوه‏هايى كه براى زمنيه سازى و اجراى منكرات به كار مى‏رود، استفاده از غلط اندازى (مغالطه كارى)، اغواگرى و فريب همگانى است.
 +
 +
در جايى كه حاكم به ميان جمعيت مسلمانان آمده و با سخنان اغواگرانه و مغالطه آميز خود مى‏كوشد، آنان را آماده پذيرش امرى فاجعه‏آميز (ولايتعهدى يزيد) كند، اقدامى فوريتر، و مؤثرتر از افشاگرى نمى‏توان سراغ گرفت، لذا امام با اين روش در برابر اقدام معاويه مى‏ايستد و در همان مجلس  رشته‏ هاى او را پنبه مى‏كند و با بازشناساندن يزيد مغالطه معاويه را به هم مى ‏ريزد.
 +
 +
نكته ظريفى كه از اين روايت مى‏توان بازيابى كرد، به كاربردن نوع عكس العمل اصلاحى در برابر عمل افسادى است؛ در اين جا وقتى معاويه از روش مغالطه سود مى‏برد و آنچه را كه نيست به تصوير مى‏كشد، امام به افشاگرى در همان مجلس روى مى‏آورد.
 +
 +
علاوه بر اين به رغم افشاگرى، حضرت در خاتمه معاويه را در مقابل يك سؤال بزرگ قرار مى‏دهد«چه سودى دارد خدا را به گناهان اين مردم، به بيشتر از آنچه خود دارى ملاقات كنى» و مى‏كوشد ازاين راه نيز در وجدان وى تأثير گذارد و او را به خودانديشى وا دارد.
 +
 +
===تهديد ===
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
اَحْلِفُ بِاللّهِ لَتَنْصِفَنّى مِن حَقّى اَوْ لآَخُذَنَّ سَيفى ثُمَّ لاََقْوَمَنَّ فى مَسْجِدِ رَسُولِ اللّهِ ثُمَّ لأَدْعُوَنَّ بِحَلْفِ الْفُضُولِ.
 +
 +
وليد بن عتبه ـ حاكم مدينه ـ مى‏خواست حق امام را ندهد. امام بعد از نزاع با او، فرمود:
 +
 +
به خدا قسم! يا حقم را به انصاف مى‏دهى يا شمشيرم را برمى‏دارم و در مسجد رسول خدا مى‏ايستم و مردم را به «حلف الفضول» فرا مى‏خوانم.
 +
 +
در پى اين سخن و اعلام آمادگى تعدادى از بزرگان براى همراهى با امام، حاكم حق امام را داد.
 +
 +
يكى از مراتب امر به معروف و نهى ازمنكر، مرحله زبانى است كه خود اقسامى دارد و تهديد كردن از جمله آنهاست. «در اين جا كه موضوع پيرامون حق شخصى است و مسئله طرفينى است، حضرت از اين شيوه استفاده مى‏كند.
 +
 +
نكته مهم جديت در تهديد و عملى بودن آن است به گونه‏اى كه دراين واقعه عده‏اى به طرف امام جلب مى‏شوند و با وى در يك جبهه قرار مى‏گيرند.
 +
 +
موضوع ديگر در مورد تهديد، استفاده از امورى است كه توان و استعداد گردآورى امكانات و عملياتى شدن را داشته باشد، لذا امام براى احقاق حق از مسئله سابقه‏دار و اصيلى كه نزد عرب گرامى بود و در مورد عمل به آن مرزى نمى‏شناختند، استفاده مى‏كند؛ پيمانى كه بر اساس آن اعراب در برابر ظلم و ستم، به پا مى‏خواستند و حق مظلوم را مى‏ گرفتند.
 +
 +
===وظيفه حمايت ===
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
مَن سَمِعَ واعِيَتَنا اَوْ رَأى سِوادَنا فَلَمْ يُجِبْنا و لَمْ يُغِثْنا كانَ حَقّا عَلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ اَنْ يُكِبَّهُ عَلَى مِنْخَرَيْهِ فِى النّارِ.
 +
 +
هر كسى دادخواهى ما را بشنود يا سياهى (خيمه‏هاى) ما را ببيند و پاسخ نگويد و به داد ما نرسد، خدا را مى‏سزد كه او را به رو در آتش افكند.
 +
 +
1 ـ همانگونه كه آمران و ناهيان موظّف به امر ونهى و تحمل هزينه‏هايش هستند، مسلمانان نيز در مقابل اين افراد  وظايفى دارند كه همراهى، حمايت و نجات آمران و ناهيان، تداوم راه آنان، احياى ارزشهايى كه به خاطر آن قيام كردند و... از آن جمله است.
 +
 +
3 ـ در اين حديث امام مسلمانان را به يارى آمران به معروف و ناهيان از منكر فرا مى‏خواند؛ اين فراخوان بر اساس وظيفه‏اى است كه مردم بر عهده دارند.
 +
 +
4 ـ در برابر يارى خواستن امام، هرچند برخى به او مى‏پيوندند؛ اما عده زيادى از عمل به وظيفه خود سرباز مى زنند.
 +
 +
5 ـ گروهى كه از وظيفه الهى شانه خالى كند سزايى جز آتش نخواهد داشت.
 +
 +
6 ـ امام به دليل عظمت روحى و رأفتى كه نسبت به مردم دارد، از آنان مى‏خواهد، اگر به هر دليل نمى‏خواهند او را يارى كنند، از صحنه دور شوند و قبل از شنيدن فريادخواهى آن منطقه را ترك كنند.
 +
 +
===همراهى آمران و ناهيان===
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
يا عَمّاهُ اِنَّ اللّه‏َ تَعالى قادِرٌ اَنْ يُغَيِّرَ ما قَد تَرى وَاللّه‏ُ كُلَّ يَوْمٍ فى شَأْنٍ و قَدْ مَنَعَكَ الْقَوْمُ دُنْياهُمْ وَ مَنَعَتْهُم دينَكَ فَما اَغْناكَ عَمّا مَنَعُوكَ وَ أَحْوَجَهُم اِلى ما مَنَعْتَهُم فَأَسأَلِ اللّه‏َ الصَّبْرَ والنَّصْرَ ...
 +
 +
ابوذر به خاطر نهى عثمان از منكر به ربذه تبعيد شد. به دستور عثمان نبايد كسى به بدرقه‏اش مى‏رفت. اما حضرت على عليه ‏السلام، عقيل، حسن و حسين عليهماالسلام و عمار او را بدرقه كردند و هر يك با او سخن گفتند. امام حسين عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
عمو جان! خداوند مى‏تواند اين گرفتاريها را كه مى‏بينى دگرگون سازد. خدا هر روز در كارى است. اين مردم تو را از دنياى خود محروم نمودند و تو آنان را از دين خود محروم كردى و تو از آنچه محرومت كردند چه بى نيازى و آنان چقدر به آنچه محرومشان كردى، نياز دارند. از خدا بردبارى و يارى بخواه و از آزمندى و بى تابى به او پناه بر...
 +
 +
آمر و ناهى هنگام امر ونهى قدرتمندان، به طور طبيعى در معرض خطر قرار دارد. از اين رو مسلمانان وظيفه دارند، با همراهى و اعلام همگامى خود، اين گروه را در تداوم مسيرى كه برگزيده‏اند، پايدار سازند.
 +
 +
===اعتراض به قتل آمران و ناهيان===
 +
 +
قالَ الحُسين عليه ‏السلام
 +
 +
أوَ لَستَ قاتِلٍ حُجْرٍ و اَصحابِهِ العابِدينَ الُمخْبِتينَ الَّذينَ كانوا يستَفظِعونَ البِدَعَ و يَامرُونَ بِالمعروفِ وَ يَنْهَونَ عَنِ المُنْكَرِ فَقَتَلْتَهُم ظُلْما و عدوانا... وَ اِنّى واللّهِ ما أعرِفُ اَفضَلَ مِن جهادِكَ.
 +
 +
امام در نامه‏اى اعتراض‏آميز به معاويه نوشت:
 +
 +
مگر تو قاتل حجر و اصحابش نيستى؟ همان كسانى كه پروردگار را عبادت مى‏كردند و در مقابل او خاضع و خاشع بودند، آنان كه از بدعتها نفرت داشتند؛ كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر مى‏كردند و تو آنان را ظالمانه و كينه توزانه به قتل رساندى ... به خدا قسم  چيزى برتر از جهاد با تو نمی ‏شناسم.
 +
 +
===جايگاه مصلحت در ترك دو اصل===
 +
 +
قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
كُنّا...اَحَقَّ النّاسِ بِمَقامِهِ فِى النّاسِ فَاسْتَأثَرَ عَلَيْنا قَوْمُنا بِذلِكَ فَرَضينا و كَرِهْنَا الفُرْقَةَ و أحْبَبْنَا العافِيَةَ و نَحْنُ نَعْلَمُ اَنّا اَحَقُّ بِذلِكَ الْحَقُّ اَلْمُسْتَحَقُّ عَلَيْنا مِمَّنَ تَوَلاّهُ.
 +
 +
امام حسين عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
ما... سزاوارترين مردم به جانشينى او (پيامبر) بوديم، ديگران بر ما سبقت گرفتند و ما تسليم شديم. ما تفرقه را نخواستيم و به عافيت پاسخ گفتيم، اين درحالى بود كه مى ‏دانستيم بر حق ولايت از متوليان آن سزاوراتريم.
 +
 +
عواملى كه به ترك نهى از منكر يا امر به معروف مى‏انجامد. در يك تقسيم كلى ،به دو نوع منفى (مانند: ترس، طمع و...) و مثبت يا مصلحت جويانه (مانند: حفظ وحدت اجتماع مسلمانان و...) تقسيم مى‏شوند. در اين حديث به نوع دوم استناد شده است.
 +
 +
نمونه ديگر از اين روش را مى‏خوانيم:
 +
 +
بعد از آنكه معاويه براى يزيد بيعت گرفت، مردم به امام نامه نوشته تقاضاى شورش مى‏كردند يك بار نيز جماعتى سراغ محمد حنفيه رفتند او نپذيرفت و ماجرا را به امام شرح داد، حضرت فرمود:
 +
 +
اين مردم مى‏خواهند ما را وسيله بهره كشى قرار دهند و به سبب ما بر مردم فخر فروشند و خون مردم و ما را بريزند.
 +
 +
===موقعيت شناسى براى نهى از منكر===
 +
 +
كَتَبَ الْحُسَين  عليه ‏السلام :
 +
 +
«فَاَلْصِقُوا بِالأَرْضِ وَ أخْفُوا الشَّخْصَ وَ اكْتُمُوا الهَوى وَاحْتَرِسُوا مِنَ الأَْظّاءِ مادامَ اِبْنُ هِنْدٍ حَيّا فَاِنْ يَحدُثَ بِهِ حَدَثٌ و أَنَا حَىٌّ يَاتُكُم رَأيى اِنْ شاءَ اللّهُ؛
 +
 +
بعد از شهادت امام حسن عليه ‏السلام شيعيان ضمن عرض تسليت، در نامه‏هاى خود تمايل به جنگ با معاويه را ابراز مى‏كردند. امام چنين جواب داد:
 +
 +
حركتى نكنيد و آشكار نشويد و خواسته خود را پنهان داريد و تا فرزند هند (معاويه) زنده است، از اقدام نابجا بپرهيزيد. اگر او مرد و من زنده بودم، نظرم به شما خواهد رسيد. ان شاء اللّه.»
 +
 +
===فرصت شناسى ===
 +
 +
كَتَبَ الْحُسَين  عليه ‏السلام :
 +
 +
فَلا تَخُوضُوا فِى القُرآنِ و لا تُجادِلوا فيه و لا تَتَكَلَّمُوا فيه بِغَيرِ عِلْمٍ فَقَدْ سَمِعْتُ جدّى رَسُولَ اللّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يَقُولُ: مَنْ قالَ فِى الْقُرآنِ بِغَيرِ عِلْمٍ فَلْيَتَبَوَّا مَقْعَدهُ مِنَ النّارِ» و «اَنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ قَدْ فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقالَ اَللّهُ اَحَدُ اللّهُ الصَّمَدُ ثُمَّ فَسَّرَهُ فَقالَ وَ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ولَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُؤاً اَحَدُ
 +
 +
اهل بصره (كه بدون داشتن آگاهى لازم به تفسير قرآن مى‏پرداختند،) نامه‏اى به امام نوشتند و از او در مورد «صمد» توضيح خواستند. حضرت نوشت:
 +
 +
 +
در قرآن گفتگو و مجادله نكنيد و بدون آگاهى در آن سخن نگوييد. از جدم رسول خدا شنيدم كه فرمود: «هر كس بدون علم در قرآن سخن بگويد، جايگاهش را در آتش آماده كند.» خداى سبحان خود تفسير «صمد» را فرمود؛ «نه زاييده است و نه زاده شده و نه كسى همتاى اوست.»
 +
 +
1 ـ هر چند اهل بصره از معناى يك واژه قرآنى سؤال كرده بودند، ولى امام با نگرش عميق به اين موضوع و كاويدن آنچه موجب بروز سئوالات و مناقشات شده است، در نامه خود ابتدا آنان را از منكراتى كه موجب چنين مسايلى شده، نهى مى‏كند و آن گاه به پاسخ سؤال آنان مى‏ پردازد.
 +
 +
2 ـ حضرت از ظرفيتهايى كه براى امر ونهى ايجاد مى‏شود، سود مى ‏برد. لذا با استفاده از فرصتى كه پيش آمده (در اين مسئله به او رجوع كرده‏اند،) آنان را نهى مى‏كند.
 +
 +
3 ـ نكته ديگر اينكه، جامعه مذكور كه به مجادله در قرآن پرداخته‏اند، عملاً مرجعيت امام را نمى‏پذيرند، لذا حضرت براى تاثيرگذارى بيشتر نهى خود از سخنان پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهاستفاده مى‏كند كه مورد پذيرش عمومى است و مردم در مورد پذيرش آن كمتر مقاومت نشان مى‏ دهند.
 +
 +
4 ـ امام در مقابل رويگردانى آنان از وى «به عنوان مرجع مطلق دينى» بعد از پيامبر و ائمه قبلى، نه تنها آنان را از خود نمى‏راند، بلكه با زبان بى زبانى و نهى از مجادله و سخن گفتن بدون آگاهى، آنها را به مرجع مذكور فرا مى‏خواند، دليل صراحتى هم كه در اين مورد به كار نمى‏برد، همان رويگردانى عملى و احتمال زياد مقاومت در برابر دعوت به رجوع به امام است.
 +
 +
===در صحنه نبرد===
 +
 +
قالَ الْحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
اِتَّقُوااللّهَ رَبَّكُم وَ لا تَقْتُلُونِ فَاِنَّهُ لا يَحِلُّ لَكُمْ قَتْلى وَ لا اِنْتِهاكُ حُرْمَتى فَانِّى اِبْنُ بِنْتِ نَبِيِّكُم مُحَمَّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قَدْ بَلَغَكُمْ قَوْلَ نَبِيِّكُمْ «اَلْحَسَنُ وَالْحُسَينُ سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ».
 +
 +
امام حسين  عليه ‏السلام فرمود:
 +
 +
از خدا بترسيد و دست به خون من نيالاييد كه كشتن من و هتك حرمتم برشما روانيست من فرزند دختر پيامبر شمايم. فرموده پيامبرتان را شنيده‏ايد كه «حسن و حسين دو آقاى جوانان بهشت‏اند.»
 +
 +
امر به معروف و نهى از منكر تكليف است و انجام آن در هر شرايطى كه امكان اجرا باشد، لازم است. از اين رو امام با تمام مشكلات، وظيفه خود را در صحنه كارزار نيز فراموش نمى‏كند و مى‏كوشد عصيانگران را به راه نور رهنمون شود.
 +
 +
شيوه‏اى كه حضرت به كار مى‏برد، استدلال بر پايه حقايق تاريخى و عينى است كه آنان نيز پذيرفته‏اند. لذا حضرت موضوع نسبت خود با پيامبر و سخن حضرت در مورد او و امام حسن را يادآور مى‏شود؛ يعنى امام از استدلالهايى كه براى فرد مقابل آشنا و پذيرفتنى است سود مى‏برد.
 +
 +
===نهى از منكر در كودكى===
 +
 +
قالَ الْحُسَينُ عليه ‏السلام
 +
 +
اِنْزِلْ اَيَّهَا الْكَذّابُ عَنْ مِنْبَرِ اَبى رَسُولِ اللّهِ لا مِنْبَرِ اَبيكَ
 +
 +
حسين عليه ‏السلام در سنين كودكى عمر را ديد كه بر منبر رسول خدا تكيه زده است. و مى‏گويد كه پيامبر از خود مؤمنان به آنان سزاوارتر است حسين عليه ‏السلام به او فرمود:
 +
 +
اى دروغگو از منبر پدرم رسول خدا پايين بيا كه منبر پدر تو نيست.
 +
 +
فرهنگ امر به معروف و نهى ازمنكر، بايد چنان فراگير شود كه فرزندان و نوجوانان نيز در جامعه اسلامى بر پايه آن رشد كنند. اين حديث گوياى نهادينه شدن چنين فرهنگى در اهل بيت: است به گونه‏اى كه حسين(ع) با آنكه كودك يا نوجوانى است، زبان به امر و نهى مى‏ گشايد و خليفه وقت را به ترك دروغگويى و پايين آمدن از منصب غصبى امر مى ‏كند.
 +
 +
==فهرست منابع==
 +
 +
1 ـ قانون اساسى
 +
 +
2 ـ صحيفه نور
 +
 +
3 ـ حماسه حسينى
 +
 +
4 ـ قرآن كريم.
 +
 +
5-  بحار الانوار، علامه مجلسى
 +
 +
6 ـ اعلام الدين
 +
 +
7 ـ مهج الدعوات
 +
 +
8 ـ كنز العمال
 +
 +
9 ـ امالى طوسى.
 +
 +
10 ـ تحف العقول.
 +
 +
11 ـ مقتل الحسين خوارزمى.
 +
 +
12 ـ العوالم.
 +
 +
13 ـ الكامل فى التاريخ.
 +
 +
14 ـ وقعة الطف.
 +
 +
15 ـ مثير الاحزان.
 +
 +
16 ـ الفتوح.
 +
 +
17 ـ دعائم الاسلام.
 +
 +
18 ـ تفسير برهان.
 +
 +
19 ـ مستدرك الوسائل.
 +
 +
20 ـ احتجاج، طبرسى
 +
 +
21 ـ مناقب ابن شهر آشوب.
 +
 +
22 ـ سيره ابن هشام
 +
 +
23 ـ تاريخ ابن عساكر.
 +
 +
24 ـ الامامة و السياسة، ابن قتيبة الدينورى
 +
 +
25 ـ الغدير.
 +
 +
26 ـ ديوان امام حسين(ع)
 +
 +
27 ـ اصول كافى.
 +
 +
28 ـ احقاق الحق.
 +
 +
29 ـ زاد المعاد.
 +
 +
30 ـ كنز الدقائق.
 +
 +
31 ـ ادب الحسين و حماسته.
 +
 +
32 ـ امر به معروف و نهى از منكر، آيت ا... حسين نورى
 +
 +
33 ـ تاريخ طبرى
 +
 +
34 ـ البداية و النهاية
 +
 +
35 ـ نزهة الناظر و تنبيه الخاطر
 +
 +
36 ـ موسوعة كلمات امام‏حسين عليه ‏السلام 
 +
 +
37 ـ انساب الاشراف.

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۵

بر ساحل حدیث حسینی
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده محمد عابدى ميانجى
زبان فارسی
ناشر نورالسجاد
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 1381
دانلود PDF

چلچراغ حسينى

حديث بيدارى

«پيرامون امر به معروف و نهى از منكر»

محتویات

قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران

اصل هشتم

در جمهورى اسلامى ايران، دعوت به خير،امر به معروف و نهى از منكر وظيفه‏اى است همگانى و متقابل بر عهده مردم نسبت به يكديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرايط و حدود و كيفيت آنرا قانون معين مى‏كند.

«و المُؤْمِنُونَ والمُؤمِناتُ بَعضُهُمْ أَولِياءُ

بَعضٍ يَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ.»

از كلام روح اللّه

اگر يك ملتى بخواهد مقاومت كند براى يك حرف حقّى، بايد از تاريخ استفاده كند، ازتاريخ اسلام استفاده كند، ببيند كه در تاريخ اسلام چه گذشته و اينكه گذشته سرمشق است از براى ما... حضرت ابى عبدالله عليه ‏السلام نهضت كرد و قيام كرد با عدد كم در مقابل اين، براى اينكه گفتند، تكليف من اين است كه استنكار كنم، نهى از منكر كنم، اگر يك حاكم ظالمى بر مردم مسلط شد، علماى ملت، دانشمندان ملت بايد استنكار كنند، بايد نهى از منكر كنند، در عين حالى كه مى‏دانست، يعنى به حسب قواعد هم معلوم بود... كه يك عده كمى كه آن وقتى كه همراه ايشان همه با هم بودند، مى‏گويند چهارهزار نفر بودند، لكن شب آنها رفتند. يك عده بسيار كم هفتاد، هشتاد نفرى... ماندند در عين حال او تكليف مى‏ديد براى خودش كه بايد او با اين قدرت مقاومت كند و كشته شود تا به هم بخورد اين اوضاع، تا رسوا بكند اين قدرت را با فداكارى خودش.

اهميت امر به معروف و نهى از منكر در آيينه مطهر

حسين بن على عليهماالسلام در راه امر به معروف و نهى از منكر، يعنى در راه اساسى‏ترين اصلى كه ضامن بقاء اجتماع اسلامى است، كشته شد: در راه آن اصلى كه اگر نباشد، دنبالشمتلاشى شدن است.

معناى معروف و منكر

امر به معروف و نهى از منكر يعنى چه؟ اسلام از باب اينكه نخواسته موضوع امر به معروف و نهى از منكر را به امور معين مثل عبادات، معاملات، و... محدود كند، كلمه عام آورده است. معروف يعنى هر كار خير و نيكى. نقطه مقابلش هر كار زشتى. نگفت شرك يا فسق يا غيبت يا... بلكه گفت: منكر؛ هرچه كه زشت و پليد است.

يك نمونه از گستره امر به معروف

حدود بيست و پنج سال پيش چقدر نام حسين بن على و على بن ابى طالب را آنها كه نمى‏بردند، مى‏بردند! همين كه نجات پيدا كردند، گفتند ما بابك خرم دين داشتيم، اَلْمُقَنَّع داشتيم، وقتى خطرى اين ملت را تهديد مى‏كند، بابك خرم دين كدام جهنّم درّه است؟ به جنگ حسين بن على مى‏آيند، قهرمان در مقابل او درست مى‏كنند، خجالت نمى‏كشند، به جاى اينكه افتخار كند اسم پسرش را حسين بگذارد، بابك و مازيار و جمشيد و فرشيد مى‏گذارد.

به خدا تمام اينها مبارزه با اسلام است، ميراندن اسلام است، شعارهاى دين را زنده نگهداريد. يكى از شعارهاى دين اسمهاست. يك درجه امر به معروف و نهى از منكر اين است كه مردم! بر فرزندانتان اسمهاى اسلامى بگذاريد (اين امر به معروف است) مبارزه كنيد با اسمهاى غير اسلامى (اين نهى از منكر است) براى مؤسساتتان نام اسلامى بگذاريد. نامهاى اسلامى را زنده نگهداريد كُنْتم خيرَ اُمَّةٍ اُخرِجت للناسِ تَأمرونَ بالمعروفِ و تَنهونَ عَنِ الْمُنكَرِ ... تا حالا كه امر به معروف و نهى از منكرهاى ما در اطراف دگمه لباس و بند كفش مردم بوده است! ما اصلاً معروف چه مى‏شناسيم كه چيست؟ منكر چه مى‏شناسيم كه چيست؟

مراحل امر به معروف و نهى از منكر

مرحله قلبى: خود مراحلى دارد. يكى از مراحلش اين است كه تنفّر و انزجار داشته باشد، يعنى بايد ريشه‏اى در روح و قلب و ضميرش داشته باشد. و در مرحله بعد گفته‏اند اولين درجه و مرتبه نهى از منكر هَجر و اِعراض است. اين در موردى است كه و عمل شما در جلوگيرى از كار بد او تأثير داشته باشد و الا مواردى هم هست كه كسى از اينكه شما با او قطع رابطه كنيد، استقبال مى‏كند تا آزادتر دنبال كارهاى زشت برود، در اينجا قطع رابطه شما با او نه تنها اثر تنبيهى ندارد، بلكه اثر تشويقى نيز دارد.

درجه دوم: مرحله زبان است، مرحله پند و نصيحت و ارشاد است. يعنى چه بسا! آن بيمارى كه دچار منكرى هست و عمل زشتى را مرتكب مى‏شود، به خاطر جهالت و نادانى او است... احتياج به هادى و راهنما و معلم دارد... كه با او تماس بگيرد، با كمال مهربانى با او صحبت كند، موضوع را با او در ميان بگذارد، معايب و مفاسد را براى او تشريع كند تا آگاه شود و بازگردد... (اگر) ما مى‏توانيم با منطقى روشنگر او را به ترك آن عمل قانع كنيم بر ما واجب است كه با چنين منطقى با آن شخص تماس بگيريم.

مرحله سوم، مرحله عمل است، معناى وارد عمل شدن تنها زور گفتن نيست، كتك زدن و مجروح كردن نيست، انسان نبايد چنان كند كه در همه موارد، سختگيرى و خشونت است.

درشتى و نرمى به هم در به است

چه رگزن كه جراح و مرهم نِه است

اقسام مستقيم و غيرمستقيم

هر يك از امر به معروف لفظى و عملى به دو طريق است: مستقيم و غيرمستقيم. گاهى مستقيم وارد مى‏شويد حرف را مستقيم مى‏زنيد... يك وقت هم به طور غيرمستقيم به او تفهيم مى‏ كنيد كه البته مؤثرتر و مفيدتر است.

لَكُمْ فِىَّ اُسْوَةٌ

من الگوى شما هستم

دوست داشتن معروف، بيزارى از منكر

قال الحُسَين عليه ‏السلام:

اَللّهُمَّ اِنّى اُحِبُّ المَعرُوفَ و اُنْكِرُ المُنكَرَ.

امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

خدايا من معروف را دوست دارم و از منكر بيزارم.

جاذبه معروفها، موجب روى آوردن فطرتهاى پاك به آن است. همان گونه كه مبغوض بودن منكرها عامل فطرى دورى از آن مى‏باشد. از اين رو يكى از راههاى شناخت ارزشها، اين است كه فطرت پاك انسانى به آن متمايل باشد و بر عكس ضدارزش آن است كه روحِ بى غبار آن را پس بزند.

اين حديث:

1ـ در مقام بهادادن به معروف و نماياندن منفور بودن منكر است.

2 ـ بر اين مطلب تأكيد مى‏كند كه خوبى و بدى ملاكى دورنى براى شناخته شدن دارند و آن دوست داشتن و نداشتن و هماهنگى با فطرت سالم است.

3 ـ امام با اعلام اينكه «معروف را دوست دارد و از منكر بيزار است،» در پى تقويت رويكرد به معروف و بيزارى از منكر است و اين عمل نوعى سياست حمايتى در عرصه تبليغى از معروفهاست؛ همان طور كه نوعى سياست تضعيف سازى منكرها در همان عرصه به شمار مى‏رود. در سخن ديگرى از امام حسين(ع) مى‏توان درستى اين تحليل را يافت. آن حضرت از امام على(ع) درباره زندگى رسول خدا پرسيد، امام فرمود: «آنچه را نيكو بود، تحسين و تقويت مى‏كرد و آنچه را ناپسند بود، تقبيح و تحقير مى‏كرد.»

در توضيح بايد گفت: در برخورد با معضلات و گناهان و يا خوبيها و زيباييها دو كار (برخورد با شخص يا موضوع) مى‏توان انجام داد امام حسين(ع) با تاييد ياتخريب موضوع مورد نظر، مردم را به آن متمايل يا از آن رويگردان مى‏كرد. اين گونه احاديث نشان مى‏دهند كه ائمه نسبت به ترويج معروفها و تضعيف منكرها، سياست و سيره روشنى داشتند.

سيره عملى امام حسين(ع) نيز بر همين پايه استوار بود و آن حضرت با تقبيح گناهان مى‏كوشيد طبع انسانها را از منكرات دور سازد.

نهى از بدى، ملاك دوستى

قال الحُسَين عليه ‏السلام:

مَنْ اَحَبَّكَ نَهَاكَ و مَن اَبْغَضَكَ اَغْراكَ.

امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

كسى كه دوستت بدارد، تو را (از كار زشت) نهى مى‏كند و آنكه كه تو را دشمن بدارد، به آن ترغيب مى‏كند.

انسان به دليل احساس مسئوليت مى‏كوشد ديگران را از آسيب حفظ كند، در توضيح اين رويكرد بايد گفت: هر چه درجه علايق بيشتر باشد، احساس و ابراز مسئوليت در قالبهاى مختلف (نصيحت، خيرخواهى، دعوت به خير، امر به معروف، نهى از منكر) شديدتر خواهد شد و هر گاه احساس پيوند نباشد، احساس مسئوليت نيز وجود نخواهد داشت. پس ميزان ابراز مسئوليت، در ارتباط مستقيم با احساس پيوند و علاقه است.

امام حسين عليه ‏السلام نشان مى‏دهد امر و نهى اشخاص، به مانند ابزار سنجش است و ميزان پيوستگى و احساس مسئوليت آنان را نشان مى‏دهد، بر اين اساس:

1 ـ بايد به كسى كه ما را از ناپاكى نهى و به پاكى امر مى‏كند، به چشم دوستى نگاه كنيم كه بر پايه احساس مسئوليت درپى كمك به ماست.

2 ـ كسانى كه در برابر آسيبها و پليديها هيچ عكس العملى نشان نمى‏دهند، در واقع احساس پيوستگى با ما ندارند از اين رو نسبت به وضعيت ما حساس نيستند.

ارزش احياگرى دينى

قال الحُسَين عليه ‏السلام:

بل اِنْقاذُ هذَا الْمِسكينِ المُؤْمِنِ مِنْ يَدِ هَذَا النّاصِبِ اِنَّ اللّهَ تَعالى يَقُولُ «وَ مَنْ اَحْياها فَكَاَ نَّما اَحْيَا النّاسَ جَميعاً» اى وَ مَنْ اَحْياها وَ اَرْشَدَها مِنْ كُفرٍ اِلى ايمانٍ فَكَاَنَّما اَحْيَا النّاسَ جَميعاً مِن قَبْلِ اَن يَقْتُلَهُم بِسُيُوفِ الْحَديدِ.

امام حسين عليه ‏السلام از شخصى پرسيد كدام كار نزد تو محبوبتر است؛ نجات ناتوانى از دست مردى كه مى‏خواهد او را بكشد يا كمك رساندن به مؤمن ضعيفى از شيعيان ما در برابر دشمنى كه مى‏خواهد او راگمراه سازد؟ بعد خود حضرت فرمود:

بلكه نجاتِ اين مؤمن درمانده از دست ناصبى محبوبتر است. خداى تعالى مى‏فرمايد «و هر كه نفسى را احيا كند گويا همه مردم را زنده كرده است.» يعنى، هر كه آن را زنده نمايد و از كفر به ايمان رهنمون شود، گويى همه مردم را از كشتار با شمشيرهاى آهنين زنده نگه داشته است.

1 ـ دين به معناى مجموعه‏اى از برنامه‏هاى زندگى مطلوب الهى است و ملاكهايى براى زندگى بهتر ارايه مى‏كند كه همان ارزشهاست.

بايد بدانيم كه در مقام ارتباط بين دين (ارزشهاى دينى) و انسان (ارزشهاى انسان به عنوان انسان) دو حالت (همخوانى و ناهمخوان) است. در امورى كه ارزشهاى انسان (به عنوان انسان) با ارزشهاى دينى همخوانى دارد، تقابل معنا ندارد؛ اما در امورى كه ناهمخوانى وجود دارد به دليل اين كه برترى انسان به دين والتزامش به آن (ارزشمدارى) است، حفظ و احياى ارزشهاى دين مقدم است.

2 ـ بر اين اساس امر به معروف و نهى از منكر (يكى از ابزارهاى احياگرى) در مقام تعارض بين دين و دنيا مقدم خواهد بود. شهيد مطهرى مى‏نويسد:

امر به معروف و نهى از منكر يگانه اصلى است كه ضامن بقاء اسلام است، به اصطلاح علت مبقيه است، اصلاً اگر اين اصل نباشد.

3 ـ برخلاف كسانى كه مى‏گويند «ارزش انسان والاتر از ايدئولوژى اوست، «ارزش انسان را نمى‏توان به خاطر دين پايمال كرد» و «ارزشهاى زاييده ايدئولوژى باطل‏اند»، اين حديث اصالت را به دين و ارزشهاى دينى مى‏دهد.

ترس از خدا

قال الحُسَين عليه ‏السلام

اللّهُمَّ اِنّى اَسْاَلُكَ خَوْفَ اَهْلِ الْجَزَعِ حتّى اَخافَكَ اَللّهُمَّ مَخافَةً يَحْجُزَنى عَنْ مَعاصيكَ وَ حَتّى اَعْمَلَ بِطاعَتِكَ عَمَلاً اِسْتَحَقُّ بِهِ كِرامَتَكَ وَ حَتّى اُناصِحُكَ فِى التَّوْبَةِ خَوْفاً لَكَ.

امام حسين عليه ‏السلام چنين دعا كرد:

خدايا بيم ناله كنندگان را از تو مى‏خواهم، تا از تو بترسم؛ بيمى كه مرا از نافرمانى‏ات باز دارد و از تو فرمان برم، به گونه‏اى كه شايسته كرامت تو شوم و از بيم تو، پاك و صميمى به سويت برگردم.

1 ـ امام حسين عليه ‏السلام در اين سخن نشان مى‏دهد «ترس از خدا» يكى از مبانى عمل به معروف و پرهيز از منكر است. امام خواهان ترسى است كه او را از نافرمانى الهى باز دارد و اين حقيقت نيز آشكار مى‏كند كه يكى از ابزارهاى مهم براى دورى از گناه و رويكرد به خوبيها، ترس از خداست.

2 ـ بر اين اساس، براى كاهش منكرات بايد در پى ايجاد روح خداترسى و خويشتن‏دارى در مقابل خدا بود؛ موضوعى كه با تحقق آن، هر فرد پليس خود مى‏شود و در مواقع لازم با صدور هشدارهاى لازم، فرد را از نافرمانى باز مى‏دارد.

احساس مسئوليت همگانى

قال الحُسَين عليه ‏السلام

لا يَنْبَغى لِنَفْسٍ مُؤمِنَةٍ تَرى مَن يُعْصِىَ اللّهَ فَلا تُنْكِرُ عَلَيْهِ.

امام حسين عليه‏ السلام فرمود:

شايسته نيست شخص مؤمنى ببيند كسى نافرمانى خدا مى‏ كند و بر او انكار ننمايد.

يكى از مبانى امر به معروف و نهى از منكر، «احساس مسئوليت همگانى» در برابر منكرات است. فرد مؤمن، با پذيرش اسلام، پيوندى بين خود و خدايش و پيوندى بين خود و جامعه دينى برقرار مى‏سازد، كه بر اساس آن علاوه بر آن كه خود لباس ارزشى به تن مى‏كند، براى بقاى دين وجامعه دينداران، موظّف به پاسدارى از فضاى جامعه دينى و ارزشها مى‏شود. وجود منكر و ضدارزش در جامعه، تعارض كامل با ديندار بودن مؤمن دارد. و به هر مقدار منكر فزونى يابد، مجراهاى تنفس هواى سالم براى مؤمنان تنگ‏تر خواهد شد. پس مؤمن موظّف است در برابر بروز منكر نه تنها سكوت نكند؛ بلكه براى محو آن تلاش نيز بنمايد. شهيد مطهرى مى‏نويسد:

مسئله ‏اى كه در ملتهاى ديگر امروز دنيا به صورت يك قانون دينى وجود ندارد اين است كه اسلام نه تنها فرد را براى خود در مقابل خداوند از نظر شخص خود مسئول و متعهد مى‏داند، بلكه فرد را از نظر اجتماع هم مسئول و متعهد مى‏داند امر به معروف و نهى از منكر همين است كه اى انسان تو تنها از نظر شخصى و فردى در برابر ذات پروردگار مسئول و متعهد نيستى، تو در مقابل اجتماع خود هم مسئوليت و تعهد دارى.

اين حديث مخالف ديدگاهى است كه امر به معروف و نهى از منكر را به دليل تزاحم با حقوق ديگران مردود مى‏داند. امام معتقد است اولويت با ارزشهاست نه اشخاص؛ لذا هر گاه ارزشها آسيب ببينند، مؤمنان بايد به دفاع از حريم آن بپردازند كه به طور طبيعى براى شخص مرتكب منكر، محدوديت به دنبال خواهد داشت.

عقل اوليا؛ مجراى امر و نهى خدا

قال الحُسَين عليه ‏السلام:

اللّهُمَّ...جَعَلْتَ عُقُولَهم [اوليائكَ] مَناصِبَ اَوامِركَ و نَواهيكَ. فَاَنْتَ اِذَا شِئتَ ما تَشاءُ حَرَّكْتَ مِن اَسرارِهِمْ كَوَامِنَ ما اَبْطَنْتَ فيهم و اَبْدَأتَ مِن اِرادَتِكَ على اَلْسِنَتِهِم ما اَفْهَمْتَهُمْ بِهِ عَنْكَ فى عُقُودِهِمْ بِعُقُولٍ تَدْعُوكَ وَ تَدْعُوا اِلَيْكَ بحقائقِ ما مَنَحْتَهُم بِهِ وَ اِنّى لاََعْلَمُ مِمّا عَلَّمْتَنى.

امام حسين عليه ‏السلام اينگونه دعا فرمود:

خدايا... انديشه‏هاى آنان (اولياى خود) را پايگاههاى اوامر و نواهى خود قرار داده‏اى. پس هر گاه خواسته‏هاى خود را بخواهى آن نهفته‏ها را كه پوشيده داشته‏اى، از باطن آنان به جنبش مى‏آورى و از اراده خود آنچه را كه در پيمانها به آنان آموخته‏اى بر زبانشان، به واسطه انديشه هايى كه تو را مى‏خوانند و با حقايق عطيه‏هايت به سوى تو دعوت مى‏كنند، آشكار مى‏سازى و من به سبب تعليم تو آن (حقايق) را مى‏دانم.

قرآن كريم آكنده از اوامر و نواهى پروردگار است و او به دليل برترى مطلقى كه دارد، شايسته‏ترين فرد براى امر ونهى است. البته خداوند امر و نهى خود را به زبان بشر (پيامبران، ائمه و اوليا) جارى مى‏سازد. بنابراين حديث در پى بيان موارد زير است:

1 ـ معروف و منكر (ارزش و ضدارزش) چنان اصالتى دارد كه خداوند خود به آن امر و نهى مى‏كند و البته همچون امور ديگر، اجراى اين موضوع را بر عهده بشر نمونه (اوليا) گذاشته است.

2 ـ فرآيند اين كار چنين است:

الف. عقل اوليا پناهگاه اوامر و نواهى خداست.

ب. خداوند اين اوامر و نواهى را هنگام نياز از عقل آنان به مرحله عمل و رفتار درمى‏آورد.

ج. اولياى خدا، در سايه انديشه خود (كه پناهگاه اين امر و نهى است) به آنچه خواست خداست، عمل و امر ونهى مى‏كنند.

3 ـ امام حسين عليه ‏السلام خود يكى از اين اولياى الهى است كه آنچه انجام مى‏دهد، تجلى خواست الهى و اوامر و نواهى اوست.

4 ـ نكته ظريفى كه دراين حديث وجود دارد اين است كه امر به معروف و نهى از منكر، مبناى عقلى دارد و رفتارهاى اوليا پيرامون امر و نهى، محصول فرمان عقل آنان است.

اصلاحگرى

قال الحُسَين عليه ‏السلام:

اِنّى لَم اَخرُجُ اَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفسِداً و لا ظالِماً.

و اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصْلاحِ فى اُمّةِ جَدّى اُريدُ اَن آمِرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهى عَنِ المُنكَرِ

امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

من از روى هوس و سركشى و تبهكارى و ستمگرى قيام نكردم. تنها به انگيزه سامان بخشى در امت جدم برخاستم. مى‏خواهم به معروف امر و از منكر نهى كنم.

در برابر قيام امام حسين عليه ‏السلام، حكومت به ايراد اتهامهايى عليه امام دست زد و كوشيد در مورد دلايل اين نهضت به تحريف دست زند. دو كار انجام مى‏دهد رد اتهامات (از جمله خروج براى تفرقه، دنياخواهى و پرستى ...) و بيان دليل اصلى قيام كه اصلاحگرى در امت اسلامى است. اين حديث نشان مى‏دهد:

1 ـ آمر و ناهى بايد در فضاى تبليغى دشمن غرق نشود و به خوبى از عهده دفع تبليغات آنان برآيد.

2 ـ رد صريح اتهامات از خود و بيان دليل اصلى اقدام، و گام دوم براى اجراى موفق تكليف است.

3 ـ ابزار اصلاحگرى در جامعه دينى «در همه سطوح» «امر به معروف و نهى از منكر است»، هر چند در شديدترين صورت خود (جنگ با حكومت) بروز كند. در اين باره به سخنى از شهيد مطهرى توجه مى‏كنيم:

«امام وصيتنامه‏اى مى‏نويسد... «اِنى ما اِخرجتُ اَشِرا...» اين عامل را خود امام مكرر و با صراحت كامل و بدون آنكه ذكرى از مسئله بيعت و دعوت اهل كوفه به ميان آورد، به عنوان يك اصل مستقل و يك عامل اساسى ذكر نموده اين عامل ارزش بسيار بسيار بيشترى از دو عامل ديگر به نهضت حسينى مى‏دهد. به موجب همين عامل است كه اين نهضت شايستگى پيدا كرده است براى هميشه زنده بماند. به موجب اين عامل حسين يك مرد متعرض و منتقد است. مردى است انقلابى و قيام كننده، يك مرد مثبت است، ديگر انگيزه ديگرى لازم نيست.»

هدايت

قال الحُسَين عليه ‏السلام:

أَنا اَدعُوكُم اِلى كِتابِ اللّه‏ِ و سُنَّةِ نَبيِّهِ فَاِنَّ السُّنَّةَ قَدْ اُميتَتْ و اِنَّ البِدْعَةَ قَدْ اُحْيِيَتْ و اِنْ تَسْمَعُوا قَولى و تُطيعُوا اَمرى اَهدِكُم سَبيلَ الرَّشادِ.

امام حسين عليه ‏السلامدر نامه‏اى به سران و اشراف بصره، بعد از ذكر اولويت اهل بيت در ولايت و بيان غصب ولايت و...، فرمود:

شما را به كتاب خدا و سنت رسولش فرا مى‏خوانم كه سنت او را كشته‏اند و بدعت را احيا كرده‏اند.

اگر گفتارم را بشنويد و امر مرا اطاعت كنيد، شما را به راه راست هدايت مى‏كنم.

برپايى فرايض در سايه دو اصل

قال الحُسَين عليه ‏السلام:

بَدَأَ اللّه‏ُ بِالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ فَريضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّها اِذا اُدِّيَتْ و اُقيمَتْ، اِستَقامَتِ الفَرايِضُ كُلُّها هَيِّنُها وَ صَعْبُها و ذلِكَ اَنَّ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ و النَّهْى عَنِ الْمُنْكَرِ دُعاءٌ اِلَى الاَسْلامِ مَعَ رَدِّ الْمَظالِمِ و مُخالَفَةِ الظَّالِمِ و قِسْمَةِ الفَيى‏ءِ و الغَنائِمِ و اَخْذِ الصَّدَقاتِ مِنْ مَواضِعِها و وَضْعِها فى حَقِّها.

امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

خداوند از امر به معروف و نهى از منكر به عنوان تكليف واجب از خود آغاز كرد، زيرا مى‏دانست اگر اين فريضه انجام شود، همه قوانين از آسان و دشوارش، برپا مى‏شود. چون امر به معروف ونهى از منكر دعوت به اسلام است؛ همراه با رد مظالم و مخالفت با ظالم و تقسيم بيت المال و غنائم و گرفتن زكات از جاى خود و مصرف آن در مورد شايسته ‏اش.

اين دو فريضه، راهكارى براى تضمين اجرايى شدن قوانين و فرايض است. كاركرد اصلى امر به معروف و نهى از منكر فراهم كردن بستر لازم براى اقامه (برپايى و تداوم) معروفها و از بين بردن منكرات است. براى توضيح بايد گفت: امر به معروف و نهى از منكر، به مانند دو چشم بيدار هر لحظه مراقب ارزشها مى‏باشند. حال اگر اين دو چشم بسته شوند، عوامل مخرب، معروفها را از بين خواهند برد بنابراين هر لحظه از حضور اين دو فريضه، فرصتى براى حيات ارزشهاست و هر لحظه از غيبت اين دو، خلائى است كه ارزشها را در آستانه مرگ قرار مى‏دهد.

كاركرد امر به معروف و نهى از منكر به گونه‏اى است كه به طور مدام در حال برداشتن موانع از پيش پاى تحقق معروفهاست و از سوى ديگر هر لحظه مانعى بر سر راه تحقق منكرها ايجاد مى‏كند. از اين روى بااحياى اين دو، هر لحظه امكان تحقق معروفها و تمام فرايض (آسان يا مشكل) وجود دارد و مانعى سر راه آن سبز نخواهند شد. با اين توضيح مى‏توان معناى سخن امام را «كه با وجود امر به معروف و نهى از منكر همه فرايض (در همه زمينه‏هاى اعتقادى، اقتصادى و... به پا داشته شوند»، به درستى فهميد.

نظام امامت، مسئول نهى از منكر

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

قَد عَلِمْتُمْ اَنَّ هؤلاءِ القَومِ قَد لَزِمُوا طاعَةَ الشَّيطانِ و تَوَلَّوا عَنْ طاعَةِ الرَّحْمانِ و اَظْهَرُوا الفَسادَ و عَطَّلُواالحُدُودَ و اِسْتَأثَرُوا بِالفَى‏ءِ و اَحَلُّوا حَرامَ اللهِ و حَرَّمُوا حَلالَهُ و اِنِّى اَحَقُّ بِهذَا الاَْمرِ (تغيير بالقول اوبالفعل) لِقَرابتى مِنْ رَسُولِ اللّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

امام حسين عليه ‏السلام فرمودند:

مى‏ دانيد كه اين قوم پيرو شيطان شده، از پيروى خداى رحمان سرتا فته‏اند و فساد را آشكار ساخته، حدود الهى را تعطيل كرده‏اند و اموال عمومى را براى خود گزيده، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام كرده‏اند و من به سبب نزديكى به رسول خدا از هر كسى ديگر سزاوارترم كه بر آنان بشورم.

عكس العمل نشان دادن در برابر منكرات وظيفه عادى هر مؤمنى است، از اين رو آنچه در اين حديث، تازگى دارد اولويتى است كه امام عليه ‏السلام براى خود در امر و نهى كردن قائل است. پيرامون خاستگاه اين اولويت بايد گفت: همان گونه كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله انقلاب اسلامى به وجود آورد، در برابر آسيبهايى كه انقلاب را تهديد مى‏كرد، نظام امامت را كه از سوى خدا طراحى شده برده، اعلام كرد. از اين رو نظام امامت عهده دار مبارزه با عوامل آسيب زا و مرتجعانى شد كه مى‏خواستند ارزشهاى نظام را نابود و آن را به ارزشهاى جاهلى بازگردانند. بر اين اساس متصدى نظام امامت كه نماينده‏اش در عصر يزيد، امام حسين عليه ‏السلام است، علاوه بر اين كه به عنوان مسلمان موظّف‏به امر و نهى است، به عنوان مسئول نظام امامت و نظام ضدارتجاعى نيز بايد در سطح كلان به اين وظيفه اقدام كند.

به اين ترتيب روشن مى‏شود منظور امام از «اولويت به خاطر نزديكى به رسول خدا»، عهده دارى مقام امامت و نظام ضد ارتجاعى است. به جز اين، روايت گوياى فسادهاى موجود در تمام عرصه‏هاى (اعتقادى ـ اجتماعى ـ فرهنگى ـ اقتصادى ـ قضايى) است.

عالمان، برگزيدگان خدا براى امرونهى

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

اَنْتُمْ اَيُّتهَا الْعِصابَةُ عِصابَةٌ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ و بِالخَيرِ مَذْكُورَةٌ و بِالنَّصيحَةِ مَعْرُوفَةٌ و بِاللّهِ فى اَنفُسِ النّاسِ مَهابَةٌ يَهابُكُمُ الشَّريفُ... أَلَيْسَ كُلُّ ذلِكَ اِنَّما نِلْتُمُوهُ بِما يُرجى عِندكُم مِنَ الْقِيامِ بِحَقِّ اللّهِ و اِنْ كُنْتُم عَنْ اَكْثَرِ حَقِّهِ تُقَصِّرُونَ ... و اَمّا حَقُّكُم بِزَعْمِكُم فَطَلَبْتُم... كُلَّ ذلِكَ مِمّا اَمَرَكُمُ اللّهُ بِهِ مِنَ النَّهْىِ و التَّناهى وَ اَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ.

امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

اى گروه نيرومند، دسته‏اى هستيد كه به دانش مشهور و به خيرخواهى معروف ايد و به وسيله خدا در دل مردم ابهتى داريد كه شرافتمند از آن حساب مى‏برد ... آيا اينها همه براى آن نيست كه اميدوارند به حق خدا قيام كنيد؛ هر چند از بيشتر حقوق الهى كوتاهى كرده‏ايد ... و به پندار خود، حق خويش را گرفته‏ايد. همه اينها (قيام به حق و بى‏تابى از شكسته شدن پيمان خدا و رسول و...) از امورى است كه خدا شما را به آن امر كرده است؛ همان نهى و بازدارى، ولى شما از آن غافل هستيد.

امام حسين عليه ‏السلام در اين حديث عالمان و نخبگان را مسئولان اصلى امر و نهى مى‏داند. ابزارهايى كه آنان را به اين شرافت رسانده، بيان مى‏كند، انتظار مردم از آنان به قيام براى اجراى معروف و ترك منكر را يادآور مى‏شود، به آفتهايى كه گريبان آنان را مى‏گيرد اشاره دارد، برخى از حقوق را كه آنان به خاطر امر ونهى نكردن ضايع كرده‏اند يادآور مى‏شود، و آنگاه به اين موضوع كه آنان (به دليل استعدادهايى كه خداوند به آنها داده،) به طور ويژه مؤظّف به وظيفه امر و نهى (با عقل هزينه‏هايش) هستند، توجه مى‏دهد. از اين روايت مى‏فهميم:

1 ـ از جمله گروههايى كه به عنوان پيشتازان امر به معروف ونهى از منكر برگزيده شده‏اند، عالمان و بزرگان جوامع‏اند.

2 ـ ابزارهايى در اختيار اين قشر وجود دارد كه زمينه‏هاى پذيرش و تأثيرگذارى را فراهم مى‏كند؛ امام به نيرومند بودن گروه، داشتن وجهه علمى، خيرخواهى، برخوردارى از شكوهى كه شرافتمندان از آن حساب مى‏برند، اشاره مى‏كند.

3 ـ جايگاهى كه مردم براى اين گروه در نظر مى‏گيرند به دليل اين است كه از آنان انتظار دارند در برابر بى عدالتى قيام كنند و حافظ ارزشها باشند.

4 ـ گروههاى پيشتاز درامر و نهى نيز به دليل آفتهاى مختلفى كه گريبان آنان را مى‏گيرد، اين فريضه را به فراموشى مى‏سپارند و در اجراى آن كوتاهى مى‏كنند.

5 ـ از جمله امورى كه اين عده نسبت به آن بى تفاوت بودند حقوق خدا و حقوق ائمه است.

6 ـ خداوند در مقابل تمام استعدادهايى كه به آنان داده است، آنان را مؤظّف به امر ونهى و البته تحمل هزينه‏هايش كرده است.

ترس و طمع

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

اَنَّهُمْ كانُوا يَرَوْنَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذينَ بَيْنَ اَظْهُرِهِمُ المُنْكَرَ و الفِسادَ فَلا يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذلكَ رَغْبَةً فيما كانُوا يَنالُونَ مِنهُم و رَهْبَةً مما يَحْذَرُونَ وَ اللّه‏َ يَقُولُ«فَلا تَخْشَوُ النّاسَ و اَخْشَوْنِ» و قالَ «الْمُؤْمِنُونَ و المُؤْمَناتُ بَعْضُهُم اَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ. »

امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

آنها (بنى اسراييل) از ظالمانى كه بين آنها بودند، گناه و فساد مى‏ديدند، ولى به خاطر طمع درآنچه از آنها به ايشان مى‏رسيد و از ترس آنچه از آن مى‏ترسيدند، آنان را نهى نمى‏كردند. با اين كه خدا مى‏فرمود: «از مردم نترسيد و از من بترسيد» و فرمود: «مردان و زنان مؤمن، ولى يكديگرند؛ به كارهاى پسنديده امر و از كارهاى زشت نهى مى‏ كنند.»

اين حديث در مقام يافتن دلايل ترك امر به معروف و نهى ازمنكر، به موضوع هزينه‏هايى كه آمر و ناهى بايد بپردازد، اشاره دارد. در اين باره بايد گفت:

1 ـ اجراى امر به معروف و نهى از منكر، حتى اگر از راههاى صحيح صورت گيرد. به دليل ماهيت آن (واداشتن يا بازداشتن) تنشهايى را به وجود مى‏آورد و اصولاً انجام تمام فرايض مستلزم پرداخت نوعى هزينه از سوى مكلف است.

2 ـ هزينه‏هايى كه آمر و ناهى مى‏پردازد به تناسب نوع مخاطب و قدرت و موقعيت وى شكلهاى متعددى مى‏يابد؛ گاه مخاطب حاكم است و امر و نهى او موجب سلب امنيت و جان و حقوق اجتماعى مى‏شود وگاه افراد مورد نظر ثروتمند و صاحب نفوذند و امر و نهى آنان ممكن است موجب سلب برخى امتيازها از آمران وناهيان شود.

3 ـ اجتناب‏ناپذير بودن اين هزينه‏ها ممكن است آمر وناهى را به ترك فريضه وادار كند. كه دليل عمده آن نداشتن باور وايمان كامل به خداست.

4 ـ امام حسين عليه ‏السلام دو عامل اساسى (طمع ـ ترس) را به عنوان عوامل بازدارنده ذكر مى‏كند و مى‏فرمايد بنى اسراييل به دليل تحمل نكردن اين دو هزينه، از امر ونهى خاطيان صرف نظر كردند.

5 ـ حقيقت اين است كه آمر و ناهى و هر فرد مكلّفى بايد منشاءِ اصلى قدرت و عظمت را بشناسد و باور كند قدرت مطلق و كسى كه بايد در مقابل او خشوع داشت و به عطايش طمع ورزيد، خداوند است؛ نه بندگان. بر پايه اين حقيقت امام حسين عليه ‏السلام به آيه قرآن اشاره مى‏كند كه مؤمنان بايد تنها از خدا ملاحظه و ترس داشته باشند، نه غير او و به اين ترتيب آماده پرداختن هر نوع هزينه باشند.

6 ـ همچنين حضرت دليل ديگرى را هم براى لزوم هزينه پذيرى بيان مى‏كند و آن ولايت و پيوندى است كه مؤمنان نسبت به يكديگر دارند و بر اساس آن بايد همديگر را امر و نهى و به طريق حق رهنمون شوند.

بنابراين در اين حديث دو مبنا براى هزينه پذيرى بيان شده است. (1 ـ باور داشتن قدرت مطلق الهى. 2 ـ قبول مسئوليت همگانى مؤمنان).

بى‏ معنا شدن زندگى

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الحَقَّ لا يُعَملُ به و اَنَّ الباطِلَ لا يُتَناهى عنه لِيَرْغَبْ المُؤْمِنُ فى لقاءِ اللّه‏ِ مُحِقّاً فَاِنّى لا اَرىَ الْمَوتَ اِلاَّ الشَّهادَة وَ لاَ الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ اِلاّ بَرَما.

امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

آيا نمى‏بينيد به حق عمل و از باطل نهى نمى‏شود. در چنين شرايطى بايسته است مؤمنان خواهان ديدار خدا باشند كه من چنين مرگى را جز شهادت و زندگى در كنار ظالمان را جز ننگ و خوارى نمى‏دانم.

1 ـ در جامعه فاقد شادابى دينى چون نسبت به مرگ ارزشها اعتراض نمى‏شود، ارزشها شكست خورده و ذليل‏اند. بنابراين يكى از آثار ترك نهى ازمنكر و امر به معروف را بايد «ذلت دينى» دانست و به عكس يكى از فوايد امر و نهى، حفظ زندگى ارزشها و عزت آنها است.

2 ـ امام حسين عليه ‏السلام زندگى در چنين فضايى را جز مرگ نمى‏داند. زيرا درجايى كه ارزشها مى‏ميرند، حيات براى انسان ارزشمدار معنا ندارد. چون انسان ارزشمدار، مرگ و زندگى خود را دايرمدار مرگ و زندگى ارزشهايش مى‏داند.

3 ـ امام حسين عليه ‏السلام مى‏كوشد با اعلام آمادگى براى شهادت‏طلبى، در جان مردگان روحى بدمد و به فصل خزان ارزشها پايان دهد.

4 ـ از نظر او معروفها آن قدر ارزش دارند كه او جانش را فدا كند. بنابراين از اين سخن به اهميت ارزشها نيز بايد پى برد.

همسانى با گناهكار

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

فَقَدْ عَلِمْتُمْ اَنَّ رَسُولَ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قَدْ قالَ فى حَياتِهِ «مَنْ رَأى سُلطاناً جائِراً مُستَحِلاًّ لِحُرُمِ اللّه‏ِ، ناكِثا لِعَهْدِ اللّه‏ِ، مُخالِفا لِسُنَّةِ رَسُولِ اللّه‏ِ، يَعْمَلُ فى عِبادِاللّه‏ِ بِالاِثْمِ و العُدوانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّر بِقَولٍ و لا فِعلٍ، كانَ حَقّا عَلَى اللّه‏ِ اَنْ يُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ»

امام بعد از آنكه توسط حُر در كربلا متوقف شد در نامه‏اى به بزرگان كوفه نوشت:

حتماً مى‏دانيد رسول خدا در زمان حياتش فرمود: «هر كه فرمانرواى ستمگرى را ببيند كه حرامهاى خدا را حلال مى‏شمرد، پيمان خدا را مى‏شكند، باسنت پيامبر مخالفت مى‏ورزد و بابندگان خدا با تجاوز رفتار مى‏كند، ولى با گفتار و رفتارش بر او نشورد، خدا را مى‏سزد كه او را در جايگاه آن ستمگر درآورد.»

در اين حديث امام حسين عليه ‏السلام به بازگويى حديثى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏پردازد و در پى معرفى مصداق آن است. اين عمل (شناساندن مصاديق سلطان جائر و شناساندن جريان باطل) تأثير زيادى در جلوگيرى از ورود توده‏ها به جرگه منحرفان دارد. از اين رو امام در جاهاى ديگر نيز از اين روش استفاده مى‏كند، از جمله در جواب نضر بن مالك كه از آيه (هذان خصمان اختصموا فى ربهم) سؤال كرده بود، فرمود: ما و بنى اميه در ارتباط با (ايمان و كفر به خدا) با هم در ستيزيم، ما باور داريم كه خدا راست مى‏گويد، آنان مى‏گويند خدا دروغ مى‏گويد، پس ما و آنان تا روز قيامت دشمن خواهيم بود.

بنا بر اين با اين روش علاوه بر اينكه حكم لازم درباره گناه مورد نظر اعلام مى‏شود، مصداق آن نيز شناسانده مى‏شود و چنين عملى، موجب مى شود فرد مخاطب حق و باطل را به درستى تشخيص دهد و عامل زيربنايى رويكرد به معروف و گروه معروف طلبان فراهم شود.

نخبگان و غفلت از وظيفه

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللّهِ مَنْقُوضَةً فَلا تَفْزَعُونَ و اَنْتُمْ لِبَعْضِ ذِمَمِ آبائِكُم تَفَزَعُونَ و ذِمَّةُ رَسُولِ اللّهِ مَخفورَةٌ و الْعُمْى والبُكْمُ و الزمنى فِى الْمَدائِنِ مُهْمَلَةٌ لا تُرْحَمُونَ و لا فى مَنزِلَتِكُم تَعمَلُون و لا مَن عَمِلَ فيها تَعْنَوُنَ و بِالأِدّهانِ وَ الْمُصانَعَةِ عِنْدَ الظَّلَمَةِ تَأمَنُونَ كلُّ ذلِكَ مِمّا أَمَرَكُمُ اللّه‏ُ بِهِ مِنَ النَّهْىِ و التَّناهى و اَنْتُمْ عَنهُ غافِلونَ.

امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

شما [اى گروه نيرومند! دسته‏اى كه به دانش و نيكى و خيرخواهى معروف ‏ايد] مى‏بينيد پيمان هاى خدا شكسته شده است و نگران نمى‏شويد، با اين كه براى نقض پيمان پدران خود به هراس مى‏افتيد. مى‏بينيد پيمان رسول خدا خوار شده و كورها و لالها و از كارافتاده‏ها در شهرها رها شده‏اند و رحم نمى‏كنيد و در خور مسئوليت خود كار نمى‏كنيد و به سازش با ظالمان آسوده‏ايد. همه اينها همان نهى و بازدارى است ولى شما از آن غافل‏ايد.

در اين حديث مسائل بسيار مهمى مورد اشاره قرار گرفته است كه مى‏توان اين امور را بر شمرد:

1 ـ وجود منكرات؛ مانند شكسته شدن پيمانهاى الهى، عهد رسول خدا، رها شدن كر ولالها در شهرها (فقر معنوى و اعتقادى) مورد تصريح امام قرار گرفته است.

2 ـ خداوند در برابر بروز منكرات از مؤمنان انتظار قيام و اقدام براى اقامه معروفها و نابودى منكرها را دارد. از اين روى مؤمنان (به طور عموم) وظيفه امر و نهى در چنين شرايطى دارند و مخاطب امر خدا براى امر به معروف و نهى از منكر شمرده مى‏شوند.

3 ـ در برابر بروز منكرات، دانشمندان غيرمتعهد، رفتارى كاملاً ناصواب از خود بروز مى‏دهند كه عبارت‏اند از:

ـ حساسيت نشان ندادن در برابر منكرها

ـ حساس بودن بى جا به ميراث اجداد

ـ رحم نكردن و بى توجهى به كر و لالها (فقراى معنوى)

ـ كارنكردن به ميزان مسئوليت

ـ بى توجهى به آمران و ناهيان و كسانى كه وظيفه خود را درست تشخيص داده‏اند.

ـ چاپلوسى و سازش با ظالمان.

سنّت الهى: لعن تاركان نهى از منكر

قال الحُسَين عليه ‏السلام

اِعْتَبِرُوا اَيُّهَا النّاسُ بِما وَعَظَ اللّه‏ُ بِهِ اَوْلِياءَهُ مِنْ سُوءِ ثَنائِهِ عَلَى الاَحْبارِ اِذْ يَقُولُ«لَوْلا يَنْهاهُمُ الرَّبّانِيُّوُنَ والاَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الاِْثْم» . وَ قالَ «لُعِنَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ بَنى اِسراييل»الى قولِهِ «لَبِئسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ» و اِنَّما عابَ اللّه‏ُ ذلِكَ عَلَيْهِم لاَِنَّهُمْ كانُوا يَرَوْنَ مِنَ الظُّلْمَةِ الَّذينَ بَيْنَ اَظْهُرِهِم الْمُنْكَرَ وَالفَسادَ فَلا يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذلِكَ.

امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

اى مردم از آنچه خدا اوليايش را با آن پند داده، پند بگيريد، مانند انتقاد او از دانشمندان يهود، آنجا كه مى‏فرمايد «چرا دانشمندان الهى آنان را از گفتار و گناهانشان باز نمى‏دارند» و مى‏فرمايد «از ميان بنى اسرائيل آنان كه كفر ورزيدند، لعن شدند ...» تا آنجا كه مى‏فرمايد «چه بد بود آنچه مى‏كردند». بدين سان خداوند آنان را نكوهش كرد، چون از ستمگرانى كه ميان آنها بودند گناه و فساد مى‏ديدند، ولى آنها را نهى نمى‏كردند.

1 ـ احبار و رهبانها مسئول امر و نهى‏اند و با اين كار بايد جامعه خود رانجات مى‏دهند، ولى اين گروه نيز ممكن است امر ونهى را ترك كنند.

2 ـ گروه برگزيده در پى عمل نكردن به امر ونهى، مشمول لعن الهى مى‏شوند. «دورى از رحمت الهى» اثر ترك امر به معروف و نهى از منكر است و خداوند تاركان امر ونهى را شايسته نكوهش و انتقاد مى‏داند.

3 ـ اين معادله در هر زمانى جارى است و امام، عالمان و زاهدان عصر خود را به پندگيرى از سرگذشت اوليا در امتهاى گذشته دعوت مى‏كند.

4 ـ شيوه امام براى دعوت بزرگان به پرهيز از ترك امر و نهى، استدلال از آيات الهى و نظيريابى تاريخى است. اين گونه استفاده از وقايع تاريخى، موجب پذيرش زودتر در مخاطبان مى‏شود و آنان را به اين باور مى‏رساند كه تكرار تاريخ ممكن است.

خوارى عزيزان

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام


وَقَعْنا فىِ الخَطايا و البَلايا

وَ فى زَمَنِ اِنْتِقاضٍ وَ اِشْتَباهٍ 

تَفانَى الخَيرُ والصُّلَحاءُ ذَلُّوا

و عَزَّ بِذُلَّهِم اَهْلُ السَّفاهِ

و باءَ الآمِرُونَ بِكُلِّ عُرفٍ

فَما عَن مُنكرٍ فىِ الناسِ ناهِ

فَصارَ الحُرُّ لِلمَمْلُوكِ عَبدا

فَما لِلحُرِّ مِنْ قَدرٍ و جَاهٍ

امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

ما در عصر خطاها و گرفتاريها و در عصر شكستن (پيمانها) و اشتباه (سرگردانى) واقع شده ‏ايم.

خير نابود شد و صالحان خوار شدند و با خوارى آنان نابخردان عزيز شدند.

فرمان دهندگان به هر نيكويى برگشتند، از اين رو در ميان مردم هيچ باز دارنده‏اى از منكر نيست.

آزادمردان، برده بردگان شدند، از اين رو براى آزاد مردان ارج و منزلتى نمانده است.

اين اشعار به روشنى دورنماى جامعه‏اى را كه آمران به معروف و ناهيان از منكر در آن نباشند، نشان مى‏دهد.

امام بَرده شدن مردم آزاد، و سلب ارج و منزلت آنان را بعد از متروك شدن امر و نهى بيان مى‏كند. بر اين اساس از منظر امام جامعه‏اى عزيز مى‏ماند كه آمران و ناهيان در آن زنده باشند، در غير اين صورت اگر آمران به معروف رويگردان شوند، فضا براى جلوگيرى از گناه نيز مناسب نخواهد بود و در چنين وضعيتى به تدريج خوبيها نابود و پليديها زنده خواهند شد و سرانجام كاربه جايى خواهد رسيد كه خوبان تحت سلطه ناصالحان در خواهند آمد.

مرز امر و نهى پذيرى

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

اَما سَمِعْتَ قَولَ اللهِ تَعالى «و اِنْ جاهَدَكَ عَلى اَنْ تُشْرِكَ بى مالَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما» و قَوْلَ رَسُولِ اللّهِ «اِنَّمَا الطّاعَةُ فِى الْمَعْرُوفِ» و قَوْلِهِ «لا طاعةَ لَِمخْلُوقٍ فى مَعْصِيَةِ الْخالِقِ.»

امام حسين از عبدالله فرزند عمروعاص پرسيد: اگر مى‏گويى من محبوبترين افرادم، چرا در صفين با من و پدرم جنگيدى؟ او گفت: پيامبر از من خواست از پدرم اطاعت كنم. حضرت فرمود:

آيا سخن خدا را نشنيده بودى كه «واگر پدر و مادرت تو را وادار كنند آنچه را نمى‏دانى شريك خدا قرار دهى، امر آنان را نپذير» و فرموده رسول خدا را كه «همانا اطاعت از غيرخدا، فقط در كارهاى نيك است» و فرموده‏اش را كه «هيچ مخلوقى در چيزى كه نافرمانى آفريدگار در آن است، نبايد اطاعت شود.»

1 ـ هر چند عذر عبدالله، ساختگى است و او نه به خاطر نهى پيامبر از نافرمانى پدر، بلكه به خاطر همراهى با پدر و قبول نداشتن جبهه حق به جنگ صفين رفته بود، اما امام از انگيزه‏اش چشم مى‏پوشد و سراغ اصل استدلال او مى‏رود.

2 ـ در برابر استدلال عبدالله كه از پيامبر به نفع خود خرج مى‏كند، امام منظور پيامبر را با قرآن توضيح مى‏دهد؛ يعنى با چيزى كه مورد موافقت طرف مقابل است.

3 ـ امام مرز اطاعت پذيرى را بيان مى‏كند و آنجايى است كه به كارهاى نيك و ارزشى فرمان داده شود، نه ضدارزشى. بنابراين ما مؤظّف هستيم در برابر امر و نهى‏ ها بصيرت داشته باشيم.

4 ـ اصالت با ارزشهاى الهى و دينى است، به گونه‏اى كه در زمان تزاحم بين حقوق الهى و حقوق ديگران (مثلا حقى كه پدر بر گردن فرزند دارد و فرزند بايد به امر او عمل كند) بايد اولويت به ارزشها و حقوق الهى داده شود.

عامل تأثيرناپذيرى

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

كُلُّكُمْ عاصٍ لاَِمْرى غَيرُ مُسْتَمِعٍ لِقَوْلى قَد اِنخَزَلَتْ عَطِيّاتُكُمْ مِنَ الْحَرامِ و مُلِئَتْ بَطُونُكُمْ مِنَ الحَرامِ فَطَبَعَ اللّه‏ُ عَلى قُلُوبِكُم.

امام به لشكر عمر سعد روكرد و فرمود:

همه شما از امر من سرپيچى مى‏كنيد وناشنواييد، زيرا بخششهايتان در حرام منحصر و شكمهاى شما از حرام پر شده است و خدا بر دلهاى شما مُهر زده است.

1 ـ گناه آثار وضعى دارد و در همين زندگى دنيايى اثر سوء برجاى مى‏ گذارد، هر چند ممكن است اين اثر از نظر فرد پنهان بماند.

2 ـ بر اساس اين حديث روشى كه اين گروه براى زندگى برگزيده‏اند، مبتنى بر حرام خوارى است و اين گناه با وجود آنان آميخته شده است.

3 ـ به دليل حرام خوارى زياد (به گونه‏اى كه شكمهايشان از حرام پر شده است) آنان استعداد هدايت پذيرى رااز دست مى‏دهند؛ درست مثل كسى كه تا نوك موى سر در باتلاق فرو رفته و هيچ راهى براى نجات ندارد. از اين روى بر قلب آنان مُهر زده مى‏شود، يعنى ديگر استعداد هدايت پذيرى ندارند.

4 ـ امام حسين عليه ‏السلام دليل سرپيچى از اوامر خود را همين بلاى بزرگ مى‏داند و معتقد است آنچه موجب مى‏شود رهنمودش در جان آنان تاثير نگذارد، اين است كه دلهايشان مُهر خورده است. آن حضرت در جاى ديگر مى‏فرمايد:«از بلاهايى كه بر اين امت فرود آمده اين است كه اگر ما آنان را فرا خوانيم نمى‏پذيرند...»

5 ـ امام با اعلام اين فرآيند، ديگران را از قباحت و آثار اين گناه بزرگ (حرام خوارى) مطلع سازد و در واقع هر چند گفتن اين سخن براى آن جمع فايده‏اى نداشت، ولى شناخت مخاطبان بعدى از گناه و اثر آن را در پى دارد.

اثر امرناپذيرى

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللّه‏ِ يَقُولُ «... اِذْا رَأَيْتُمْ مَعاوِيَةَ عَلى مِنْبَرى فَاَبْقرُوا بَطْنَهُ.» فَوَاللّه‏ِ لَقَد رَآهُ أَهلُ المَدينَةِ عَلى مِنْبَرِ جَدّى فَلَم يَفعَلوا ما اُمِرُوا بِهِ فَابْتَلاهُمُ اللّه‏ُ بِاِبْنِهِ يَزيدَ.

امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

از رسول خدا شنيدم كه فرمود:

«... اگر معاويه را بر منبر من ديديد شكمش را بشكافيد.»

به خدا سوگند اهل مدينه او را بر منبر جدم ديدند و به فرمانش عمل نكردند، از اين رو خدا آنان را به فرزندش يزيد گرفتار كرد.

1 ـ پيامبر شخصاً به اقدام عملى دستور مى‏دهد و از مردم مى‏خواهد وارد اين مرحله شوند اين موضوع گوياى آن است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نسبت به وقوع انحرافها، بعد از خود، آگاهى داشت و ،به تناسب، راهكارهايى را براى كنترل و حذف آنها پيش بينى كرد. و موضوع امر به معروف و نهى از منكر از جمله اين راهكارها است. لذا در صورتى كه مسلمانان به اين تكليف عمل مى‏كردند، انحراف مذكور زدوده مى‏شد.

2 ـ امام حسين عليه ‏السلام به اثر نپذيرفتن نهى از منكر و امر به معروف پيامبر اشاره مى‏كند و آن را «تسلط يزيد بر امت» مى‏داند. به اين ترتيب روشن مى‏شود يكى از آثار نهى ناپذيرى و نيز ترك امر به معروف و نهى از منكر «ذلت امت» است كه در آن زمان اين موضوع با تسلط همه جانبه يزيد محقق شد.

3 ـ نكته ديگر اين كه اگر امت امر و نهى پيامبر را مى‏ پذيرفت و (طبق آن خود نيز با نهى از منكر در مرحله عملى معاويه را از بين برمى‏داشت) به عزت مى‏رسيد؛ همان طور كه با ترك آن دچار ذلت شد.

نمونه‏ هايى از گفتار و كردار امام حسين عليه ‏السلام

ابراز نفرت قلبى

عَلَيْكَ شَرابُكَ اَيُّهَا الْمَرءُ لاَ عينَ عَلَيْكَ منّى.

يزيد مشغول شرابخوارى بود كه امام حسين عليه ‏السلام وارد شد. او با بى‏شرمى امام را دعوت به آن كرد. حضرت فرمود:

شرابت به زبان خودت، اى مرد من بر تو نظارت ندارم.

1 ـ در اين روايت، مخاطب امام طبقه حاكم و مشخصا فرزند معاويه است.

2 ـ امام از مرحله ابراز تنفر قلبى استفاده كرده است، در حالى كه در قضيه كربلا تندترين روشها (قيام عليه حكومت) را برگزيد و بيشترين هزينه (كشته شدن) را هم پذيرفت.

3 ـ راز اين دو گانگى در آن نهفته است كه قبول خطر عظيم، در برابر منكر عظيم پذيرفتنى است، لذا امام خطر عظيم (شهادت) را در برابر منكر عظيم (موروثى كردن خلافت، افسادهاى سازمان يافته در جامعه، دگرگونى اسلام و...) مى‏پذيرد. اما دراين مورد خاص (شرابخوارى يزيد) به روش حداقلى بسنده مى‏كند.

شهيد مطهرى رحمه‏الله مى‏نويسيد:

اولين مرتبه نهى از منكر هَجر و اعراض است: يعنى وقتى شما فرد يا افرادى را مى‏بينيد كه مرتكب منكراتى مى‏شوند به عنوان مبارزه با او از او اعراض مى‏كنيد. وى را مورد هجر قرار مى‏دهيد يكى از درجات و مراتب امر به معروف و نهى از منكر و در واقع يكى از اقسام تنبيه در مواردى كه بايد اجرا شود، اين است كه شما نسبت به او سردى نشان دهيد، بى ‏اعتنايى كنيد.

اعتراض مستدل و هشدار كتبى

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

ثُمَّ وَلَّيْتَ اِبْنَكَ وَ هُوَ غُلامٌ يَشْرَبُ الشَّرابَ و يَلهُو بِالْكِلابِ فَخُنْتَ اَمانَتَكَ و اَخْرَبْتَ رعِيَّتَكَ و لَمْ تُؤَدِّ نَصيحَةَ رَبِّكَ فَكَيْفَ تولّى عَلى اُمَّةِ مُحَمَّدٍ مَنْ يَشْرَبُ المُسْكِرَ...و لَيْسَ شارِبُ الْمُسْكِرِ بِأَمينٍ عَلى دِرْهَمٍ فَكَيْفَ عَلى الأُمَّةِ فَعَنْ قليلٍ تَرِدُ عَلى عَمَلِكَ حينَ تُطوى صَحائفُ الاِْسْتِغْفارِ.

قاضى نعمان مصرى نامه‏اى از امام حسين عليه ‏السلام به معاويه نقل كرده است. كه در آن او را از منكرات نهى مى‏ كرد:

سپس فرزند خود را كه جوانى شرابخوار و سگ باز است، جانشين خود كردى پس در امانت خيانت رواداشتى و زيردستان خود را به تباهى كشاندى و وظيفه ديندارى را انجام ندادى.

چگونه كسى را بر مسلمانان مى‏گمارى كه شراب مى‏نوشد ... و شرابخوار بر يك درهم نيز امين نيست، چگونه بر امّتى امين باشد.

به زودى، آنگاه كه نامه‏هاى استغفار و توبه پيچيده شود، نتايج عمل خود را دريابى.

1 ـ يكى از شيوه‏ هاى امر به معروف و نهى ازمنكر، استفاده از مكتوبات، نامه‏ها، مطبوعات و رسانه‏هاست كه مى‏تواند به طور خصوصى (نامه‏هاى شخصى، گفت و گوهاى طرفينى) و عمومى (نامه‏هاى سرگشاده، سخنرانيهاى عمومى و علنى و...) باشد كه البته هر يك ويژگيهاى خود را دارند.

2 ـ در اينجا امام از شيوه نامه نگارى استفاده كرده است. علاوه بر شكل امر ونهى، روش امر ونهى نيز مهم است. در اين نامه حضرت از روش اعتراض، استدلال و هشدار، سود برده است. امام ابتدا به يادآورى منكرات و اعتراض به آن پرداخته، آنگاه در ضمن هر مورد، استدلال خود بر منكر و غير صحيح بودن آن را به روشنى توضيح داده و در خاتمه به هشدار و انذار وى پرداخته است.

نهى با بيان دليل

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

يا هذا لا تُجاهِد فِى الرِّزْقِ جَهادَ المُغالِبِ وَ لا تَتَّكِلْ عَلَى الْقَدَرِ اِتِّكالَ مُسْتَسْلِمِ فَاِنَّ اِبتِغاءَ الرِّزْقِ مِنَ السُّنَّةِ و الاِْجْمالَ فِى الطَّلَبِ مِنَ العِفَّةِ و ليْسَتِ العِفَّةُ بمانِعَةٍ رِزْقا وَ لا اَلْحِرصُ بِجالِبٍ فَضَلاً و اِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ وَ الأَجَلَ مَحْتُومٌ وَ اِسْتِعْمالَ الْحِرْصِ طالِبُ المَأثَمِ.

امام حسين عليه ‏السلام خطاب به شخصى فرمود:

فلانى! در راه به دست آوردن روزى ستيزه گرانه تلاش مكن و بر قَدَر مانند شخص بى اختيار، تكيه مزن زيرا در جست و جوى روزى برآمدن از سنت است و اجمال در جست و جوى روزى از عفت است و عفت مانع روزى نيست و حرص زياد روزى نمى‏آورد. براستى رزق تقسيم شده و اجل حتمى است و به كار گيرنده حرص جوينده گناه است.


در ميان نهى ‏هاى امام، كمتر موردى را مى‏توان يافت كه حضرت به امر ونهى خشك بسنده كرده باشد؛ بلكه عموماً در كنار نهى، به بيان دليل مى‏پردازد. در اين جا نيز اين كار را كرده است. حداقل فايده ‏هاى بيان دليل چنين است:

1 ـ شكستن مقاومت فكرى طرف مقابل

2 ـ آماه سازى زمينه پذيرش امر و نهى

3ـ تداوم ترك منكر و انجام معروف به دليل برخوردارى از منطق قوى

4 ـ مقاومت در برابر عوامل ارتجاعى به دليل واكسينه شدن‏استدلالى

5 ـ تبديل فرد معصيت كار به جمع طرفداران معروف


توجه به عامل درونى

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

اِفْعَلْ خَمْسَةَ اَشْياءَ وَ اَذْنِبْ ماشِئْتَ. فَاَوَّلُ ذلِكَ لا تَأْكُلْ رِزْقَ اللّهِ و أَذْنِبْ ما شِئتَ و الثّانى اُخْرُجْ مِن وِلايَةِ اللّهِ و اَذْنِبْ ما شِئتَ وَالثّالثُ اُطلُبْ مُوضِعا لا يَراكَ اللهُ و اَذْنِبْ ما شِئْتَ و الرّابِعُ اِذا جاءَ مَلَكُ الْمَوْتِ لِيَقْبِضَ رُوحَكَ فَاَدْفَعْهُ عَنْ نَفسِكَ و اَذْنِبْ ما شِئْتَ وَ الخامِسُ اِذا اَدْخَلَكَ مالكٌ فِى النّارِ فَلا تَدْخُل فى النّارِ و اَذْنِبْ ما شِئْتَ.

شخصى نزد امام حسين عليه ‏السلام آمد و گفت: من فردى گناهكارم و در برابر گناه تاب خويشتندارى ندارم. حضرت فرمود:

پنج كار را انجام بده، آنگاه هر چه خواستى گناه كن؛ اول: روزى خدا را نخور و هر چه خواستى گناه كن. دوم: از قلمرو او بيرون برو و هر چه خواستى گناه كن. سوم: به جايى وارد شو كه خدا تو را نبيند و هر چه خواستى گناه كن. چهارم: هر گاه فرشته مرگ آمد تا جانت را بگيرد، او را از خود بران و هر چه خواستى گناه كن. پنجم: هر گاه مالك دوزخ تو را در آتش اندازد، در آتش نرو و هر چه خواستى ‏گناه كن.

هر چند عوامل بيرونى متعددى براى بازدارى از گناه در جامعه اسلامى طراحى شده است، اما اسلام مهمترين عامل را رويكرد و باور درونى افراد مى‏داند: امرى كه هيچ بديلى براى آن نمى‏توان سراغ گرفت.

بر پايه اين اصل، امام فرد گناهكار را به گونه‏اى رهنمون مى‏شود كه آن عامل درونى در وجودش بيدار شود و او به آن باور مقدس و بزرگ برسد؛ كه خداوند سلطه همه جانبه دارد و بشر در هيچ پايه و مرحله‏اى از انتقام او در امان نيست. اين ترس مقدس موجب خواهد شد فرد باور كند كه در هر حالى در منظر اوست، و خدا در لحظه لحظه زندگى او حضور دارد.

نكته ظريفتر اين كه امام سير نيازمندى و ذلت انسان در تمام مراحل را به ترتيب يادآور مى‏شود( روزى خوردن، در قلمرو خدا بودن، در منظر خدا قرار داشتن، حتمى بودن مرگ، مقدر بودن عِقاب و عذاب) و به اين ترتيب فرد را به باور داشتن «عظمت و سلطه الهى» در همه جوانب و «لزوم فرمان بردن از او» مى‏رساند.

ارائه جايگزين

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

وَ يُحَكَ أَمّا تَتَّقِى اللّهَ الّذى اِلَيْهِ مَعادُكُ

أَتُقاتِلُنى وَ اَنَا ابْنَ مَنْ عَلِمْتَ؟

يا هذا ذَر هؤُلاءِ الْقَوْمَ وَ كُنْ مَعى فَاِنَّهُ اَقْرَبُ لَكَ مِنَ‏اللّهِ.

امام شخصى را فرستاد و به ابن سعد پيام داد كه با او كار دارد. وقتى آمد، فرمود:

واى بر تو! آيا از خدايى كه بازگشت به سوى اوست نمى‏ترسى؟ آيا با من كه مى‏دانى پسر چه كسى‏ام، مى‏جنگى؟ اينان را رها كن و با من باش كه تو را به خدا نزديك مى‏كند.

ـ در پى اين سخنان، عمر سعد بهانه‏هاى مختلفى آورد كه امام يكايك آنها را رفع كرد، ولى در نهايت به رغم استدلالهاى امام، سكوت كرد، امام نيز از او منصرف شد و نفرينش كرد.

شناساندن اثر گناه

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

اِنَّ مَنْ وَضَعَ دينَهُ عَلَى الْقِياسِ لَمْ يَزالِ الدَّهْرَ فِى الاَْرْتِماسِ مائِلاً عَنِ الْمِنْهاجِ ظاعِناً فى الاِعْوِجاجِ، ضالاً عَنِ السَّبيلِ...

امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

هر كسى دين خود را بر قياس نهد، همواره عمرش در اشتباه مى‏گذرد. از آيين روشن خدا رو برمى تابد. به سوى كجى و انحراف كوچ مى‏كند واز راه راست حق گمراه مى‏شود.

شناساندن آثار گناهان مى‏تواند رويگردانى از گناه را در پى داشته باشد. از اين رو امام در مقابل دانشمندى كه از قياس سود مى‏برد، به تشريح عوارض و آثار آن مى‏پردازد و توضيح مى‏دهد كه قرار دادن دين بر محور قياس، در نهايت به گمراهى مى‏انجامد. امام مى‏داند كه آن دانشمند در پى گمراهى نيست بلكه در پى يافتن حق است. بنابراين با آگاهى از هدف نهايى آن فرد، راه دستيابى به هدايت و صراط حق را، به او توضيح مى‏دهد و مى‏فرمايد كه نه تنها قياس او را به مقصود نمى‏رساند، كه موجب انحرافش از حق نيز مى‏شود.

در روايتى ديگر امام مى‏فرمايد:

مَن حاوَل امراً بمعصِيَتهِ اللّهِ تَعالى كانَ افوتَ لِما يَرجوا واسرعُ لَِمجى‏ءِ ما يَحْذَرُ

كسى كه از راه نافرمانى خدا در پى چيزى باشد، آنچه را اميد دارد. زودتر از دست مى‏دهد و آنچه را بيم دارد، زودتر سر مى‏ رسد.

ايجاد تقابل بين فرد و وجدان

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

لَقَدْ بَلَغَنى وَقيعَتُكَ فى عَلىّ وَ قِيامُكَ بِبُغْضِنا وَ اِعتِراضُكَ بَنى هاشِمٍ بِالْعُيوبِ فَاِذا فَعَلْتَ ذلِكَ فَارْجِعْ اِلى نَفْسِكَ ثُمَّ سَلْهَا الْحَقَّ عَلَيْها وَ لَها، فَاِنْ لَمْ تَجِدْها اَعَظَمَ عِيباً فَما اَصغَرَ عَيْبَكَ فيكَ وَ قَدْ ظَلَمناكَ يا مُعاوِيَةُ فَلا تُوَتِّرَنَّ غَيرَ قَوسِكَ وَلا تَرمِيَنَّ غَيرَ غَرَضِكَ وَ لا تَرْمِنا بِالعَداوَةِ مِنْ مَكانٍ قَريبٍ.

معاويه در ايام حج، امام حسين عليه ‏السلام را ديد و با او درباره كشتن شيعيان سخنانى گفت. حضرت فرمود:

من از بدگويى تو به على و تلاش تو در كينه توزى ما و عيب جويى از بنى‏هاشم آگاه شده‏ام. اكنون كه چنين مى‏كنى، به خود برگرد و از وجدانت ـ به زيانت يا نفعت باشد ـ حق را بپرس. اگر نفس خود را معيوبترين نديدى پس عيوب تو چه ناچيز است و ما به تو ستم كرده‏ايم.

اى معاويه جز به كمان خود زه مبند و جز به مقصد خود تير ميفكن و ما را از جايى نزديك هدف نگير.

نهى صريح

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

يا هذا كُفَّ عَنِ الغَيبَةِ فَاِنَّها اِدامُ كِلابِ النّار.

امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

اى فلانى دست از غيبت بردار، چون نان و خورشت سگهاى جهنم است.

رعايت حق مردم

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

نادِ فى الناسِ اَن لا يُقاتِلَنَّ مَعى رَجلُ عليه دَينُ فَاِنَّه ليس مِن رَجُلٍ يَموتُ و عليه دَين لا بَدَع لَه وفاءً الاّ دَخَل النّارَ

امام حسين عليه ‏السلام به عمير فرمود:

در بين مردم ندا كن كسى كه بدهى دارد نبايد با من به پيكار درآيد كه هر كه با بدهى بميرد و براى پرداخت آن نينديشيده باشد، در آتش درآيد.

از ويژگيهاى آمران وناهيان، التزام عملى به اجراى معروفها و ترك منكرهاست و آنان بايد خود در مرحله عمل از ارتكاب گناه و يا ترك واجبات پرهيز كنند. از اين رو شاهديم كه امام در سخت‏ترين شرايط كه به وجود يارانى مبارز نياز دارد، دست به كارى مى‏زند كه در عمل به كم شدن همين جمع اندك مى‏ انجامد.

البته اين حديث به معناى آن نيست كه فريضه اهم جهاد و دفاع از كيان اسلام، به خاطر اداى قرض ترك شود، زيرا روشن است كه ضرر حاصل از ترك جهاد به مراتب بالاتر از ترك اداى دِين است. بلكه به نظر بيدار كردن روحيه ارزشمدارى و التزام عملى به تمام ارزشهاى دينى، در مراتب، مورد نظر امام است.

از سويى ديگر امام راه حل نشان مى‏دهد و آن اين است: مؤمنان كه احيانا قرض دارند، حداقل به فكر اداى آن باشند و آن گاه در جهاد شركت كنند. اين امر ممكن است در قالب وصيت كردن براى اداىِ دين و... باشد.

در اين باره مى‏توان استفتايى از امام خمينى؛ را يادآور شد كه بر اداى فريضه جهاد، هر چند با ترك اداى قرض، اشاره دارد.

س: آيا كسى كه مقروض است قبل از پرداخت قرض خود مى‏تواند در جبهه حضور يابد يا نه؟

ج: مانع ندارد، ولى اگر طلبكار مطالبه مى‏كند، و او قدرت پرداخت دارد، اوّل بدهى را بپردازد و بعدا در جبهه شركت كند.

رأفت؛ خشكاندن ريشه گناه

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

خَفِّضْ عَلَيْكَ أَسْتَغْفِرُ اللّهَ لى وَ لَكَ، اِنَّكَ لَوْ اِسْتَعَنْتَنا لاَعْناكَ وَلَوْ اِستَرْفَدْتَنا لَرَفَدْناكَ وَلَوْ اِستَرْشَدْتَنا لاَرْشَدْناكَ

عصار بن مصطلق مى‏گويد: وارد مدينه شدم و حسين بن على را ديدم به خاطر كينه‏اى كه از پدرش داشتم، گفتم تو فرزند ابوترابى؟ گفت آرى. من تا توانستم به او ناسزا گفتم تا آنكه خود خسته شدم. حضرت با مهربانى آيات 199 تا 202 اعراف را (مبنى بر نيكوكارى، نياز به خدا..) خواند و فرمود:

بر خود آسان بگير از خداى سبحان براى خود و تو آمرزش مى‏خواهم. اگر از ما كمك بخواهى كمك مى‏كنيم، اگر بخشش بخواهى، مى‏بخشيم و اگر هدايت بجويى، راهنمايى ‏ات مى‏كنيم.

عصار گفت پشيمانى وجودم را فرا گرفت. ولى امام فرمود خجالت نكش كه خدا گناهت را مى‏بخشد و او مهربانترين مهربانان است.

امر به معروف و نهى از منكر، همواره به معناى پيش گرفتن روشهاى تند و تحكم‏آميز نيست، بلكه هدف اصلى در آن بازدارى از منكر و وادارى به معروف است. از اين رو تمام ساز و كارهايى كه مى‏تواند به اين روند كمك كند، تحت عنوان امر به معروف و نهى از منكر جارى خواهد بود و از آن جمله است اين روش امام حسين عليه ‏السلام كه طى آن ريشه گناهان و نافرمانى را مى‏خشكاند.

شهيد مطهرى رحمه‏ الله در اين باره مى‏نويسيد:

وارد عمل شدن تنها زور گفتن نيست. كتك زدن و مجروح كردن نيست. پيغمبر دو گونه عمل مى‏كرد. يك نوع عمل پيغمبر مهربانى و لطف بود... اگر به مرحله‏اى مى‏رسيد كه ديگر لطف و مهربانى و احسان و نيكى سود نمى‏بخشيد... وارد عمل جراحى و داغ كردن مى‏شد... .

درشتى و نرمى به هم در به است

چون رگ زن كه جرّاح و مرهم نه است

افشاگرى

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

يا مُعاوِيَةُ...فَهِمْتُ ما ذَكَرْتَهُ عَنْ يَزيدَ مِنْ اِكْتِمالِهِ وَ سِياسَتِهِ لاُِمَّةِ مُحَمَّدٍ تُريدُ اَنْ تَوَهَّم النّاسَ فى يَزيدَ كَاَنَّكَ تَصِفُ مَحْجُوباً اَوْ تَنْعِتُ غائِباً اَوْ تُخْبِرُ عَمّا كانَ مِمّا اِحْتَوَيْتَهُ بِعِلْمٍ خاصٍّ وَ قَدْ دَلَّ يَزيدُ مِنْ نَفْسِهِ عَلى مُوقِعِ رَأْيِهِ... فَما اَغْناكَ اَنْ تَلقِىَ اللّهَ مِن وِزْرِ هذا الخَلقِ بأَكْثَر مِمّا اَنْتَ لاقيهِ...

معاويه به مدينه آمد و با ترفندهاى مختلف از جمله تصوير كردن چهره پاك و مقدس از يزيد، خواست مردم را بفريبد و او را وليعهد خود كند. امام در مقابل، چنين افشاگرى كرد:

اى معاويه ... آنچه را درباره يزيد گفتى كه به حد كمال رسيده و امت محمد را مى‏تواند اداره كند، فهميدم. آيا مى‏خواهى مردم را درباره او به اشتباه اندازى! گويا شخصى پوشيده و ناشناخته را توصيف مى‏كنى، يا از كسى كه آگاهى ويژه درباره او دارى خبر مى‏دهى! يزيد خود به جايگاه انديشه‏اش رهنمون مى‏شود...چه سودى دارد كه خدا را با گناهان اين مردم به بيشتر از آنچه خوددارى ملاقات كنى.

از جمله شيوه‏هايى كه براى زمنيه سازى و اجراى منكرات به كار مى‏رود، استفاده از غلط اندازى (مغالطه كارى)، اغواگرى و فريب همگانى است.

در جايى كه حاكم به ميان جمعيت مسلمانان آمده و با سخنان اغواگرانه و مغالطه آميز خود مى‏كوشد، آنان را آماده پذيرش امرى فاجعه‏آميز (ولايتعهدى يزيد) كند، اقدامى فوريتر، و مؤثرتر از افشاگرى نمى‏توان سراغ گرفت، لذا امام با اين روش در برابر اقدام معاويه مى‏ايستد و در همان مجلس رشته‏ هاى او را پنبه مى‏كند و با بازشناساندن يزيد مغالطه معاويه را به هم مى ‏ريزد.

نكته ظريفى كه از اين روايت مى‏توان بازيابى كرد، به كاربردن نوع عكس العمل اصلاحى در برابر عمل افسادى است؛ در اين جا وقتى معاويه از روش مغالطه سود مى‏برد و آنچه را كه نيست به تصوير مى‏كشد، امام به افشاگرى در همان مجلس روى مى‏آورد.

علاوه بر اين به رغم افشاگرى، حضرت در خاتمه معاويه را در مقابل يك سؤال بزرگ قرار مى‏دهد«چه سودى دارد خدا را به گناهان اين مردم، به بيشتر از آنچه خود دارى ملاقات كنى» و مى‏كوشد ازاين راه نيز در وجدان وى تأثير گذارد و او را به خودانديشى وا دارد.

تهديد

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

اَحْلِفُ بِاللّهِ لَتَنْصِفَنّى مِن حَقّى اَوْ لآَخُذَنَّ سَيفى ثُمَّ لاََقْوَمَنَّ فى مَسْجِدِ رَسُولِ اللّهِ ثُمَّ لأَدْعُوَنَّ بِحَلْفِ الْفُضُولِ.

وليد بن عتبه ـ حاكم مدينه ـ مى‏خواست حق امام را ندهد. امام بعد از نزاع با او، فرمود:

به خدا قسم! يا حقم را به انصاف مى‏دهى يا شمشيرم را برمى‏دارم و در مسجد رسول خدا مى‏ايستم و مردم را به «حلف الفضول» فرا مى‏خوانم.

در پى اين سخن و اعلام آمادگى تعدادى از بزرگان براى همراهى با امام، حاكم حق امام را داد.

يكى از مراتب امر به معروف و نهى ازمنكر، مرحله زبانى است كه خود اقسامى دارد و تهديد كردن از جمله آنهاست. «در اين جا كه موضوع پيرامون حق شخصى است و مسئله طرفينى است، حضرت از اين شيوه استفاده مى‏كند.

نكته مهم جديت در تهديد و عملى بودن آن است به گونه‏اى كه دراين واقعه عده‏اى به طرف امام جلب مى‏شوند و با وى در يك جبهه قرار مى‏گيرند.

موضوع ديگر در مورد تهديد، استفاده از امورى است كه توان و استعداد گردآورى امكانات و عملياتى شدن را داشته باشد، لذا امام براى احقاق حق از مسئله سابقه‏دار و اصيلى كه نزد عرب گرامى بود و در مورد عمل به آن مرزى نمى‏شناختند، استفاده مى‏كند؛ پيمانى كه بر اساس آن اعراب در برابر ظلم و ستم، به پا مى‏خواستند و حق مظلوم را مى‏ گرفتند.

وظيفه حمايت

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

مَن سَمِعَ واعِيَتَنا اَوْ رَأى سِوادَنا فَلَمْ يُجِبْنا و لَمْ يُغِثْنا كانَ حَقّا عَلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ اَنْ يُكِبَّهُ عَلَى مِنْخَرَيْهِ فِى النّارِ.

هر كسى دادخواهى ما را بشنود يا سياهى (خيمه‏هاى) ما را ببيند و پاسخ نگويد و به داد ما نرسد، خدا را مى‏سزد كه او را به رو در آتش افكند.

1 ـ همانگونه كه آمران و ناهيان موظّف به امر ونهى و تحمل هزينه‏هايش هستند، مسلمانان نيز در مقابل اين افراد وظايفى دارند كه همراهى، حمايت و نجات آمران و ناهيان، تداوم راه آنان، احياى ارزشهايى كه به خاطر آن قيام كردند و... از آن جمله است.

3 ـ در اين حديث امام مسلمانان را به يارى آمران به معروف و ناهيان از منكر فرا مى‏خواند؛ اين فراخوان بر اساس وظيفه‏اى است كه مردم بر عهده دارند.

4 ـ در برابر يارى خواستن امام، هرچند برخى به او مى‏پيوندند؛ اما عده زيادى از عمل به وظيفه خود سرباز مى زنند.

5 ـ گروهى كه از وظيفه الهى شانه خالى كند سزايى جز آتش نخواهد داشت.

6 ـ امام به دليل عظمت روحى و رأفتى كه نسبت به مردم دارد، از آنان مى‏خواهد، اگر به هر دليل نمى‏خواهند او را يارى كنند، از صحنه دور شوند و قبل از شنيدن فريادخواهى آن منطقه را ترك كنند.

همراهى آمران و ناهيان

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

يا عَمّاهُ اِنَّ اللّه‏َ تَعالى قادِرٌ اَنْ يُغَيِّرَ ما قَد تَرى وَاللّه‏ُ كُلَّ يَوْمٍ فى شَأْنٍ و قَدْ مَنَعَكَ الْقَوْمُ دُنْياهُمْ وَ مَنَعَتْهُم دينَكَ فَما اَغْناكَ عَمّا مَنَعُوكَ وَ أَحْوَجَهُم اِلى ما مَنَعْتَهُم فَأَسأَلِ اللّه‏َ الصَّبْرَ والنَّصْرَ ...

ابوذر به خاطر نهى عثمان از منكر به ربذه تبعيد شد. به دستور عثمان نبايد كسى به بدرقه‏اش مى‏رفت. اما حضرت على عليه ‏السلام، عقيل، حسن و حسين عليهماالسلام و عمار او را بدرقه كردند و هر يك با او سخن گفتند. امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

عمو جان! خداوند مى‏تواند اين گرفتاريها را كه مى‏بينى دگرگون سازد. خدا هر روز در كارى است. اين مردم تو را از دنياى خود محروم نمودند و تو آنان را از دين خود محروم كردى و تو از آنچه محرومت كردند چه بى نيازى و آنان چقدر به آنچه محرومشان كردى، نياز دارند. از خدا بردبارى و يارى بخواه و از آزمندى و بى تابى به او پناه بر...

آمر و ناهى هنگام امر ونهى قدرتمندان، به طور طبيعى در معرض خطر قرار دارد. از اين رو مسلمانان وظيفه دارند، با همراهى و اعلام همگامى خود، اين گروه را در تداوم مسيرى كه برگزيده‏اند، پايدار سازند.

اعتراض به قتل آمران و ناهيان

قالَ الحُسين عليه ‏السلام

أوَ لَستَ قاتِلٍ حُجْرٍ و اَصحابِهِ العابِدينَ الُمخْبِتينَ الَّذينَ كانوا يستَفظِعونَ البِدَعَ و يَامرُونَ بِالمعروفِ وَ يَنْهَونَ عَنِ المُنْكَرِ فَقَتَلْتَهُم ظُلْما و عدوانا... وَ اِنّى واللّهِ ما أعرِفُ اَفضَلَ مِن جهادِكَ.

امام در نامه‏اى اعتراض‏آميز به معاويه نوشت:

مگر تو قاتل حجر و اصحابش نيستى؟ همان كسانى كه پروردگار را عبادت مى‏كردند و در مقابل او خاضع و خاشع بودند، آنان كه از بدعتها نفرت داشتند؛ كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر مى‏كردند و تو آنان را ظالمانه و كينه توزانه به قتل رساندى ... به خدا قسم چيزى برتر از جهاد با تو نمی ‏شناسم.

جايگاه مصلحت در ترك دو اصل

قالَ الحُسَينُ عليه ‏السلام

كُنّا...اَحَقَّ النّاسِ بِمَقامِهِ فِى النّاسِ فَاسْتَأثَرَ عَلَيْنا قَوْمُنا بِذلِكَ فَرَضينا و كَرِهْنَا الفُرْقَةَ و أحْبَبْنَا العافِيَةَ و نَحْنُ نَعْلَمُ اَنّا اَحَقُّ بِذلِكَ الْحَقُّ اَلْمُسْتَحَقُّ عَلَيْنا مِمَّنَ تَوَلاّهُ.

امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

ما... سزاوارترين مردم به جانشينى او (پيامبر) بوديم، ديگران بر ما سبقت گرفتند و ما تسليم شديم. ما تفرقه را نخواستيم و به عافيت پاسخ گفتيم، اين درحالى بود كه مى ‏دانستيم بر حق ولايت از متوليان آن سزاوراتريم.

عواملى كه به ترك نهى از منكر يا امر به معروف مى‏انجامد. در يك تقسيم كلى ،به دو نوع منفى (مانند: ترس، طمع و...) و مثبت يا مصلحت جويانه (مانند: حفظ وحدت اجتماع مسلمانان و...) تقسيم مى‏شوند. در اين حديث به نوع دوم استناد شده است.

نمونه ديگر از اين روش را مى‏خوانيم:

بعد از آنكه معاويه براى يزيد بيعت گرفت، مردم به امام نامه نوشته تقاضاى شورش مى‏كردند يك بار نيز جماعتى سراغ محمد حنفيه رفتند او نپذيرفت و ماجرا را به امام شرح داد، حضرت فرمود:

اين مردم مى‏خواهند ما را وسيله بهره كشى قرار دهند و به سبب ما بر مردم فخر فروشند و خون مردم و ما را بريزند.

موقعيت شناسى براى نهى از منكر

كَتَبَ الْحُسَين عليه ‏السلام :

«فَاَلْصِقُوا بِالأَرْضِ وَ أخْفُوا الشَّخْصَ وَ اكْتُمُوا الهَوى وَاحْتَرِسُوا مِنَ الأَْظّاءِ مادامَ اِبْنُ هِنْدٍ حَيّا فَاِنْ يَحدُثَ بِهِ حَدَثٌ و أَنَا حَىٌّ يَاتُكُم رَأيى اِنْ شاءَ اللّهُ؛

بعد از شهادت امام حسن عليه ‏السلام شيعيان ضمن عرض تسليت، در نامه‏هاى خود تمايل به جنگ با معاويه را ابراز مى‏كردند. امام چنين جواب داد:

حركتى نكنيد و آشكار نشويد و خواسته خود را پنهان داريد و تا فرزند هند (معاويه) زنده است، از اقدام نابجا بپرهيزيد. اگر او مرد و من زنده بودم، نظرم به شما خواهد رسيد. ان شاء اللّه.»

فرصت شناسى

كَتَبَ الْحُسَين عليه ‏السلام :

فَلا تَخُوضُوا فِى القُرآنِ و لا تُجادِلوا فيه و لا تَتَكَلَّمُوا فيه بِغَيرِ عِلْمٍ فَقَدْ سَمِعْتُ جدّى رَسُولَ اللّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يَقُولُ: مَنْ قالَ فِى الْقُرآنِ بِغَيرِ عِلْمٍ فَلْيَتَبَوَّا مَقْعَدهُ مِنَ النّارِ» و «اَنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ قَدْ فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقالَ اَللّهُ اَحَدُ اللّهُ الصَّمَدُ ثُمَّ فَسَّرَهُ فَقالَ وَ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ولَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُؤاً اَحَدُ

اهل بصره (كه بدون داشتن آگاهى لازم به تفسير قرآن مى‏پرداختند،) نامه‏اى به امام نوشتند و از او در مورد «صمد» توضيح خواستند. حضرت نوشت:


در قرآن گفتگو و مجادله نكنيد و بدون آگاهى در آن سخن نگوييد. از جدم رسول خدا شنيدم كه فرمود: «هر كس بدون علم در قرآن سخن بگويد، جايگاهش را در آتش آماده كند.» خداى سبحان خود تفسير «صمد» را فرمود؛ «نه زاييده است و نه زاده شده و نه كسى همتاى اوست.»

1 ـ هر چند اهل بصره از معناى يك واژه قرآنى سؤال كرده بودند، ولى امام با نگرش عميق به اين موضوع و كاويدن آنچه موجب بروز سئوالات و مناقشات شده است، در نامه خود ابتدا آنان را از منكراتى كه موجب چنين مسايلى شده، نهى مى‏كند و آن گاه به پاسخ سؤال آنان مى‏ پردازد.

2 ـ حضرت از ظرفيتهايى كه براى امر ونهى ايجاد مى‏شود، سود مى ‏برد. لذا با استفاده از فرصتى كه پيش آمده (در اين مسئله به او رجوع كرده‏اند،) آنان را نهى مى‏كند.

3 ـ نكته ديگر اينكه، جامعه مذكور كه به مجادله در قرآن پرداخته‏اند، عملاً مرجعيت امام را نمى‏پذيرند، لذا حضرت براى تاثيرگذارى بيشتر نهى خود از سخنان پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهاستفاده مى‏كند كه مورد پذيرش عمومى است و مردم در مورد پذيرش آن كمتر مقاومت نشان مى‏ دهند.

4 ـ امام در مقابل رويگردانى آنان از وى «به عنوان مرجع مطلق دينى» بعد از پيامبر و ائمه قبلى، نه تنها آنان را از خود نمى‏راند، بلكه با زبان بى زبانى و نهى از مجادله و سخن گفتن بدون آگاهى، آنها را به مرجع مذكور فرا مى‏خواند، دليل صراحتى هم كه در اين مورد به كار نمى‏برد، همان رويگردانى عملى و احتمال زياد مقاومت در برابر دعوت به رجوع به امام است.

در صحنه نبرد

قالَ الْحُسَينُ عليه ‏السلام

اِتَّقُوااللّهَ رَبَّكُم وَ لا تَقْتُلُونِ فَاِنَّهُ لا يَحِلُّ لَكُمْ قَتْلى وَ لا اِنْتِهاكُ حُرْمَتى فَانِّى اِبْنُ بِنْتِ نَبِيِّكُم مُحَمَّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قَدْ بَلَغَكُمْ قَوْلَ نَبِيِّكُمْ «اَلْحَسَنُ وَالْحُسَينُ سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ».

امام حسين عليه ‏السلام فرمود:

از خدا بترسيد و دست به خون من نيالاييد كه كشتن من و هتك حرمتم برشما روانيست من فرزند دختر پيامبر شمايم. فرموده پيامبرتان را شنيده‏ايد كه «حسن و حسين دو آقاى جوانان بهشت‏اند.»

امر به معروف و نهى از منكر تكليف است و انجام آن در هر شرايطى كه امكان اجرا باشد، لازم است. از اين رو امام با تمام مشكلات، وظيفه خود را در صحنه كارزار نيز فراموش نمى‏كند و مى‏كوشد عصيانگران را به راه نور رهنمون شود.

شيوه‏اى كه حضرت به كار مى‏برد، استدلال بر پايه حقايق تاريخى و عينى است كه آنان نيز پذيرفته‏اند. لذا حضرت موضوع نسبت خود با پيامبر و سخن حضرت در مورد او و امام حسن را يادآور مى‏شود؛ يعنى امام از استدلالهايى كه براى فرد مقابل آشنا و پذيرفتنى است سود مى‏برد.

نهى از منكر در كودكى

قالَ الْحُسَينُ عليه ‏السلام

اِنْزِلْ اَيَّهَا الْكَذّابُ عَنْ مِنْبَرِ اَبى رَسُولِ اللّهِ لا مِنْبَرِ اَبيكَ

حسين عليه ‏السلام در سنين كودكى عمر را ديد كه بر منبر رسول خدا تكيه زده است. و مى‏گويد كه پيامبر از خود مؤمنان به آنان سزاوارتر است حسين عليه ‏السلام به او فرمود:

اى دروغگو از منبر پدرم رسول خدا پايين بيا كه منبر پدر تو نيست.

فرهنگ امر به معروف و نهى ازمنكر، بايد چنان فراگير شود كه فرزندان و نوجوانان نيز در جامعه اسلامى بر پايه آن رشد كنند. اين حديث گوياى نهادينه شدن چنين فرهنگى در اهل بيت: است به گونه‏اى كه حسين(ع) با آنكه كودك يا نوجوانى است، زبان به امر و نهى مى‏ گشايد و خليفه وقت را به ترك دروغگويى و پايين آمدن از منصب غصبى امر مى ‏كند.

فهرست منابع

1 ـ قانون اساسى

2 ـ صحيفه نور

3 ـ حماسه حسينى

4 ـ قرآن كريم.

5- بحار الانوار، علامه مجلسى

6 ـ اعلام الدين

7 ـ مهج الدعوات

8 ـ كنز العمال

9 ـ امالى طوسى.

10 ـ تحف العقول.

11 ـ مقتل الحسين خوارزمى.

12 ـ العوالم.

13 ـ الكامل فى التاريخ.

14 ـ وقعة الطف.

15 ـ مثير الاحزان.

16 ـ الفتوح.

17 ـ دعائم الاسلام.

18 ـ تفسير برهان.

19 ـ مستدرك الوسائل.

20 ـ احتجاج، طبرسى

21 ـ مناقب ابن شهر آشوب.

22 ـ سيره ابن هشام

23 ـ تاريخ ابن عساكر.

24 ـ الامامة و السياسة، ابن قتيبة الدينورى

25 ـ الغدير.

26 ـ ديوان امام حسين(ع)

27 ـ اصول كافى.

28 ـ احقاق الحق.

29 ـ زاد المعاد.

30 ـ كنز الدقائق.

31 ـ ادب الحسين و حماسته.

32 ـ امر به معروف و نهى از منكر، آيت ا... حسين نورى

33 ـ تاريخ طبرى

34 ـ البداية و النهاية

35 ـ نزهة الناظر و تنبيه الخاطر

36 ـ موسوعة كلمات امام‏حسين عليه ‏السلام

37 ـ انساب الاشراف.