آینه رشد ۰۸: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۲: | سطر ۲: | ||
{{جعبه اطلاعات | {{جعبه اطلاعات | ||
|نام = آینه رشد 8 | |نام = آینه رشد 8 | ||
| − | |عنوان = مشخصات | + | |عنوان = مشخصات نشریه |
|تصویر = [[Image:Ayneh__(8).jpg|200px]] | |تصویر = [[Image:Ayneh__(8).jpg|200px]] | ||
|سبک سرآیند = background:#ccf; | |سبک سرآیند = background:#ccf; | ||
نسخهٔ کنونی تا ۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۲۲
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی |
| محل انتشارات | قم |
| قطع | جیبی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ آیینه ۸
- ۲ کلام امیر
- ۳ پاسخ گویی چیست؟
- ۴ همه باید جواب بدهند
- ۵ کارنامه خوانی
- ۶ دوستان و دشمنان آیینه
- ۷ صلاحیت مسئولیت پذیری
- ۸ مراتب و ثمرات پاسخ گویی
- ۹ سؤال و جواب در کلام وحی
- ۱۰ یک گزارش خواندنی
- ۱۱ همه مورد سؤال قرار میگیریم!
- ۱۲ چه کسی پاسخگوست
- ۱۳ بریدهها
- ۱۴ چند کلمه قانونی
- ۱۵ فرصتهای بی بازگشت
- ۱۶ برگزاری همایشها و توسعه گردهمایی ها!
- ۱۷ آیینه در آیینه
- ۱۸ ساز و برگ پاسخ گویی
- ۱۹ رئیس جمهور پاسخگو
- ۲۰ مدیریت و اخلاق حرفهای
- ۲۱ فرمانده باید موقعیت شناس باشد
- ۲۲ پا نویس
آیینه ۸
کلام امیر
پایانی برای سرکشیها
وَ اِذَا أَحْدَثَ لَکَ مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِکَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِیلَةً، فَانْظُرْ اِلَی عِظَمِ مُلْکِ اللَّهِ فَوْقَکَ، وَ قُدْرَتِهِ مِنْکَ عَلَی مَا لا تَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِکَ، فَاِنَّ ذَلِکَ یُطَامِنُ اِلَیْکَ مِنْ طِمَاحِکَ، وَ یَکُفُّ عَنْکَ مِنْ غَرْبِکَ، وَ یَفِیءُ اِلَیْکَ بِمَا عَزَبَ عَنْکَ مِنْ عَقْلِکَ!
اگر دیدی این مقامی که داری در تو حس بزرگی و تکبر برانگیخت، و از پس آن اهریمن خودپسندی زهرش را در کاسه ذهنت فرو ریخت، بی درنگ به عظمت ملک خدا که بالای سرت قرار دارد بنگر، و توانائیش را بر آنچه از آنها بی بهرهای بیاد آور. این کار به بلند پروازیها و سرکشی تو پایان میدهد، و از تند رویهایت میکاهد، و عقلت را که از دست دادهای دوباره به سرت برگردانده، در جای خودش مینهد.[۱]
پاسخ گویی چیست؟
نویسنده:مسلم صاحبی
پاسخ گویی، از دو منظر و با دو مفهوم متفاوت، میتواند مورد توّجه قرار گیرد؛
نخست این که پاسخ گویی، به مثابه توضیح و تشریح عملکرد و اصطلاحاً، گزارش کار تلّقی شود و در آن از پاسخ گو، جز ارائه گزارش کار، انتظار دیگری نباشد.
دوّم این که پاسخ گویی عنوان دفاع از خود پیدا کند؛ خواه دفاع در برابر سؤال ظاهر و آشکار - به این معنی که مقام مافوق، رسماً باز خواست کند که شما چه کردهای و چه میکنی و یا دفاع در مقابل پرسش مقدر و پنهان باشد که خواه ناخواه وجود دارد؛ امّا رسماً عنوان نشده است و حتّی فراتر از اینها، پاسخگویی دفاع از خود، در برابر وجدان خویش است که سؤال (و در حقیقت، بازپرسی) آشکار و پنهانش، قبل از هر کس دیگری مطرح میشود.
چنین به نظر میرسد که منظور از تعیین سال جاری (۱۳۸۳)، به عنوان «سال پاسخ گویی» توسط مقام معظم رهبری العالی با عنایت به همین مفهوم اخیر صورت گرفته که در آیات کریمه قرآن نیز مورد تأکید واقع شده است؛ چنانکه در آیه ۲۴ سوره صافّات آمده است: «وَقفوُهُمْإنَّهُمْ مَسْئوُلوُنَ؛ (در موقف حساب) باز داریدشان که باید، مورد باز پرسی قرار گیرند». آنان در حقیقت، باید پاسخگوی کارهای خود باشند و با وجود امکان دفاع از خویش، بدان احترام نمایند.
مفاد آیه فوق، با سبک و سیاق خاصّ خود، گویای این حقیقت است که آدمی را به دنیا نیامده تا چند صباحی در این جهان باشد و هر کاری میخواهد بکند؛ بعد هم به راه دلخواهش برود؛ بلکه ناگریز است که پاسخگوی کار خویش - هر کاری که از او سرزده است - بوده، در محکمه عدل الهی وقتی مورد باز پرسی قرار میگیرد، به پرسشهای گوناگون، پیرامون نعمتهای الهی پاسخ گوید که: «وَلَتسْئَلْنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ؛ به یقین، در مورد همه نعمتهایی که به شما داده شد. (از جمله نعمت ولایت.)، باز پرسی خواهید شد.»
پاسخ گویی در محکمه عدل الهی، آخرین مرحله پاسخ گویی در سیر تکاملی انسان و مربوط به قیامت است؛ ولی هر کسی پیش از آن، باید در مورد کارهای شخصی خویش، پاسخگوی وجدان خود باشد و هرگاه در قلمرو فعالیّتهای گروهی و اجتماعی قدم میگذارد، خصوصاً اگر مسئولیّتی بر عهده گیرد، از پاسخ گویی به گروه و جامعه نیز ناگزیر خواهد بود.
مدیّریت نیز در هر مقیاسی که باشد، مسئولیتی خطیر و بزرگ است و بازپرسی دقیقی را میطلبد. بنابراین، مدیری که ابلاغ پست و سمت - صرف نظر از این که پست و مقام را بستر خدمت بداند یا مستمسک کام جویی و کامیابی تلّقی نماید - مورد استقبال هوا دارانش قرار میگیرد و دوستان و آشنایان، شاد باشش میگویند و وی گاهی از چپ و راست، پیامهای تبریک و تهنیت دریافت میکند، پس باید به طور مستمّر و روزانه، پاسخگوی کار خود بوده، خود را حسابرسی نماید، در مرحله نخست، باز پرسی وجدانش را پشت سرگذارد تا چنان که از کار کرد مثبت و مورد قبول وجدان خویش برخوردار بود، آرامش روحی روانی اش فزونی یابد و کار خود را، جدّیتر از گذشته دنبال نماید و هرگاه کار کردی منفی و ضعیف داشت، به خود آید و پیش از سقوط، خود را از منجلاب تباهی، رهایی بخشد و در مرحله بعد، کار خود را به مسئول بالاتر گزارش کند تا با هدایت و راهنمایی او، نقاط قوّتش تقویت و نقاط ضعفش، اصلاح و بر طرف گردد و بالاخره خود را در معرض باز پرسی جامعه قرار دهد تا داوری به حق جامعه را، نسبت به خود برانگیزد. بدیهی است که مسئولان نالایق و مسئولیّت گریز، از این که در معرض داوری جامعه قرار بگیرند، بیمناکند و اغلب خود را کنار میکشند و گاهی با غوغا سالاری، قیافه حق به جانب هم میگیرند؛ امّا بدون تردید، اینان همواره با دو پیام هشدار دهنده مواجهاند؛ اوّلی زبان حال وجدان انسانی خودشان است که میگوید:
گیرم که خلق را به فریب فریفتی
با دست انتقام طبیعت، چه میکنی
و دوّمی، زبان حال وجدان عمومی است که میگوید:
دیگر ای گندم نمای جو فروش!
با ردای عجب، عیب خود مپوش
باشد که به یاری خدای متعال و با جدیّت، پشتکار، دل سوزی و پاسخگویی شفاف نسبت به عملکرد خویش، در پیشگاه خدا و خلق، رو سفید باشیم. انشاء الله.
همه باید جواب بدهند
رهنمودهایی از امام خمینی
همه ما مسئول هستیم؛ کلکم راعٍ و کلکلم مسئول. وقتی همه ما مسئول هستیم و همه ما در مقابل خدا جواب باید بدهیم، باید فکر این کشور باشیم؛ فکر این اسلام که در کشور ما تشریف آوردهاند و قدمشان روی چشم، باشیم. نرویم سراغ این که حالا که من شدم رئیس جمهور، باید چه بشود و چه بشود. شما برای این ملت، باید کار بکنید. این مملکتی که به دست شما افتاده است، باید ارتش برای این کشور کار بکند؛ سپاه پاسداران، ژاندارمری، همه قوای مسلح باید برای این مملکت خدمت بکنند. این امانتی است دست شما. مسئله، مسئله این جا نیست. تنها، این جا هم اگر - خدای نخواسته - ارتش یک سستی بکند و - خدای نخواسته - یک غلبهای واقع بشود، از غیر - که نخواهد شد - آن هم در همین دنیا، ننگش بر پیشانی همه است و مسئله، مسئله این جا نیست؛ مسئله جای دیگری است که ما از آن غافل هستیم. تمام اعمال شما، تمام جدیتهای شما ثبت است و همه عالم، این چیزها را ثبت میکند در خودش و ما باید جواب بدهیم. ارتش باید جواب بدهد - اگر خدای نخواسته - کوتاهی بکند و آنهایی هم که متکفل امور کشور هستند، آنها هم باید جواب بدهند.[۲] من هر روزی که از این انقلاب میگذرد، توجه به این معنا بیشتر پیدا میکنم که ملت ما انقلابی عمل کردند و ما نکردیم. ما یا مقصریم یا قاصر و در هر دو جهت آن، در پیشگاه ملت جواب باید بدهیم.[۳] اسلام و کشور اسلامی، امانت پیش ما هست. این امانت را هر یک از ما اگر بخواهیم در آن یک خلافی بکنیم، خیانت است و جواب باید بدهیم در پیش اسلام.[۴] یکی یکی از این افرادی که به شما رأی دادند...، هر یک از اینها فردا میآیند شما را میگیرند؛ جواب از شما میخواهند.[۵] ...هیچ شبهه در این نیست که ما یک روزی باید جواب بدهیم. هر کداممان هر کاری انجام بدهیم، یک روز جواب میخواهد. انتقاد بکنیم، یک روز جواب میخواهد. انتقامگیری باشد، یک روز جواب میخواهد و بد رفتاری باشد، یک روز جواب میخواهند از ما؛ این را ما باید حتماً توجه بهش داشته باشیم... .[۶]
کارنامه خوانی
رهبر معظم انقلاب اسلامی
امسال از نظر ما، سال پاسخ گویی مسئولان نظام به مردم است. این در واقع، پاسخ گویی به خدا هم هست؛ همچنان که پاسخ گویی به خود هم هست. پاسخ گویی، در واقع یک نوع کارنامه خوانی است؛ مثل دانش آموزی که در پایان سال تحصیلی، کارنامه خود را میخواند؛ هم خود او میخواند، هم اولیای او میخوانند. نقاط قوت خود را میشناسد؛ نقاط ضعف خود را هم میشناسد. نمرهای که مایه خرسندی اوست، او را به ادامه این کار تشویق میکند و نمرهای که مایه سرشکستگی اوست، او را به جبران این سرشکستگی وادار مینماید. مجموع نمرههای خوب و بد، معدل یک دانشآموز است و مجموع معدلهای دانشآموزان یک کلاس، معدل این کلاس است و نشان دهنده این که آیا اداره کنندگان این کلاس، از عهده پیشبرد دانشآموزان بر آمدهاند یا نه؟
در یک نظام اجتماعی و سیاسی و در نظام جمهوری اسلامی، کارنامه دستگاهها، معدل آن دستگاهها را مشخص میکند. معدل دستگاههای مختلف، معدل هر قوه از قوای سه گانه و دستگاههای عمده کشور را مشخص میکند و مجموع معدل قوای سه گانه، معدل نظام را معین میکند.[۷]
دوستان و دشمنان آیینه
نویسنده:جواد محدثی
آن که عادت کرده روزی چند بار در آیینه نگاه کند و با آن مأنوس و دم خور باشد، اگر روزی یا روزهایی به آیینه دست رسی پیدا نکند و از وضع خود غافل و بیخبر باشد، گویا گمشدهای دارد و فکر میکند ریخت و قیافهاش طور دیگری شده است. درود بر آیینه که بیغلّ و غش و بی کینه و غرض، سیما را آن طور که هست، نشان میدهد.
درود بر آن که به صفای آیینه عشق میورزد و صداقتش را دوست دارد؛ از آیینه نمیرنجد؛ تاب دوریش را ندارد و زندگی بی آیینه را چون راه رفتن در تاریکی میداند. رابطه چهره و آیینه، رابطهای بسیار قدیمی است.
چهره زندگی هم پیچیدهتر از صورت است.
زیباییها و عیبهای سیمای زندگی هم پنهانتر است و تنها آیینه نقد میتواند زوایای نهان، گوشههای پوشیده شده، لایههای زیرین و چهره پشت نقاب را نشان دهد.
آن روز که پشت پرده، افشا گردد
سیمای گریم کرده، رسوا گردد
تزویر و ریا، نمایش ننگینی است
زشت است، اگر چه خوب اجرا گردد
مگر آیینه نقد، جز نشان دادنِ نقصهای کمال نما و آشکار ساختن بیماریها و دردهای نهفته و نیشتر زدن به غدّههای چرکین، چه میکند؟ مگر درد و عیب، با پوشاندن و کتمان بر طرف میشود؟
آیینه نقد به ما نشان میدهد که در یک جا، خانوادهای با تکیه بر سرمایه قناعت، زندگی آرام و دلپذیری دارند و در جایی هم، کسانی در آتش حرص، آز، افزونطلبی، مالاندوزی و سیری ناپذیری میسوزند و در حسرت یک روز آسوده و یک شب آرام به سر میبرند و نمییابند. یک سو انسانهای شریفی هستند که هر چه بیشتر با آنان آشنا و مأنوس میشویم، چهرههای زیبایی از کمال روح، مناعت طبع، نوع دوستی، خیر رسانی و دل سوزی میبینیم و بر محبّتمان افزوده میشود و در سوی دیگر کسانی اند که شنیدنِ نامشان، بهتر از دیدن خودشان است و دیدنشان بهتر از آزمودنشان و آشنایی دور با آنان، دلنشینتر از نزدیک شدن به زندگیهای خصوصیشان است؛ آواز دهل شنیدن از دور خوش است. یکی کسب وجهه را در سایه خراب کردن دیگری میداند و دیگری عادت کرده که همواره از خوبیهای دیگران بگوید و به مردم عطر خوبی و گلاب انسانیّت تعارف کند. یکی چون مگس، همیشه روی زخمها و عفونتها مینشیند و دیگری چون زنبور عسل، روی گلهای زیبا و معطّر مینشیند؛ شهد میمکد و ذائقهها را شیرین میکند. این تصویرهای روشن و تاریک و سیاه و سفید، همه در آیینه نقد، دیده میشود و اگر این آیینه را بشکنیم، زشت و زیبا از هم شناخته نخواهد شد.
بعضی بنای زندگی را بر چهار پایه دروغ، دورنگی، تظاهر و خود خواهی گذاشتهاند و بعضی هم چهار گوهر صداقت، تعاون، نوع دوستی و خیر خواهی را در چهار زاویه زندگی شان تعبیه کردهاند. یک جا به زندگی مرفّهتر دیگران مینگرند و پیوسته غصّه میخورند و یک جا هم وضع خود را با اقشار محرومتر جامعه میسنجند و شکر را معادل زیبای نعمت قرار میدهند و از زندگی خود راضی اند؛ چون معتقدند که زندگی، تنها رفاه و ثروت نیست تا همه خوشحالیها به خاطر آن باشد و همه غصّهها برای نداشتن آن؛ چون دایره زندگی، فقط بر محور خوش گذرانی نمیچرخد تا عُسرت و تنگ دستی، بدبختی به شمار آید و لذّت جویی و عیّاشی، سعادت محسوب شود. پس برای بدبختی، معنای دیگری هم هست و آن، دوری از انسانیت است.
لذت بعضی در خیر رساندن به مردم است و لذت برخی هم در نمایش کام یابیهای خود به ناکامان. از این دو لذّت، کدام یک انسانی است و کدام حیوانی؟
اگر لذّتِ ترک لذّت بدانی
دگر لذّت نفس، لذّت نخوانی
اگر بخواهیم که آیینه نقد، خوبیها و بدیها، زشتیها و زیباییها، آراستگیها و نقصانهای ما را آن گونه که هست به ما نشان دهد تا از اعمال و رفتار خود، برداشت درستی داشته باشیم، ابتدا باید غبار غفلت را از چهره آیینه بزداییم تا صاف و شفّاف شود. در این صورت، عیبهای بسیاری را در سیمای زندگی خواهیم دید و البته زیباییهای فراوانی را نیز.
پس نباید با آیینه، قهر کنیم و اگر عیبمان را نشان داد، آن را بشکنیم و دور اندازیم.
آیینه گر نقش تو بنمود راست
خودشکن، آیینه شکستن خطاست.
کجاست آن آیینه نقدی که امام صادق (ع) دربارهاش میفرماید:
«محبوبترین برادرانم پیش من، کسی است که عیبهایم را به من هدیه کند».[۸]
فرار از پاسخ، مشکلی را حل نمیکند و پاک کردن صورت مسئله، راهحل نیست. اگر در برابر آیینه نقد بایستیم، پاسخ هم روشن میشود؛ حتّی اگر ما زبان به سخن نگشاییم و گزارش، ارائه ندهیم. اگر در مقام پاسخگویی دریافتیم که قصور و غفلت داشتهایم و اگر در آیینه دیدیم که چهره درون و برون و سیمای قول و فعل ما با هم تطبیق نمیکند، در این صورت اگر آیینه را بشکنیم یا پنهان کنیم، به تداوم زشتی و استمرار ناهنجاری در ظاهر و باطن، رأی دادهایم و پای یک طومار ناپسند را امضا کردهایم.
آیا شده است که دلمان برای آیینه بگیرد؟ آیا پیش آمده که از غیبت آیینه در سرسرای زندگی و تالار فعالیت هایمان دل گیر شویم؟
گزارش، خوب است؛ به شرط آن که فقط از گل کاشتنها نباشد و فهرستی از دسته گل به آب دادنها هم ضمیمهاش باشد و این میشود یک گزارش جامع.
دلها اگر از موعظه آدم میشد
شاید تلفات معصیت کم میشد
از این همه کشتههای درگیری نفس
ای کاش، گزارشی فراهم میشد
صلاحیت مسئولیت پذیری
نویسنده:محی الدین حائری شیرازی
عالم ما، عالم امتحان است و همه چیز آن هم امتحان است. در و پیکر، صحن و سرا، سقف، داخل و خارج این عمارت، همه برای امتحان است. آن چه در بیرون و درون انسان واقع میشود، در امتحان است. عالم، ظاهر و باطن دارد. ظاهر عالم، غیر از باطن آن است. ظاهر عالم، گیرا، جذاب، فریبنده و لذت بخش است. آن چه که ظاهرش از همه جهت گیرا و جذاب است، باطن آن، سمّ کشنده است. فردی که در انتخابات پیروز شد، این ظاهر اوست که زیباست. پیروزی در انتخابات، ظاهری زیبا دارد؛ اما باطن آن زیاد شدن مسئولیت و سنگین شدن بار امانت است. اگر امانت نبود، خطر نداشت؛ چون امانت است، خطرش زیاد است. امانت هر چه سنگینتر باشد، خطرش بیشتر است. پیروز نشدن، ظاهرش تلخ است؛ ولی باطنش تلخ نیست؛ پس ظاهر و باطن عالم فرق میکند. عالم، مثل مار، خط و خالش قشنگ است و ظاهرش، براق، شفاف و زلال است. بچه دو سالهای که نمیداند مار چیست، فقط از روی شکل ظاهرش فریفته آن میشود. اگر مار سمی و خطر ناک هم ببیند، به طرفش میرود و آن را بر میدارد و با آن بازی میکند؛ چون نمیداند که این مار، گزنده و زهرش کشنده است؛ اما آدم بزرگ که مار را میشناسد، از آن فرار و پرهیز میکند. در همین حال، مارگیر که بر کار خودش سوار است، با وجود خطر، از مار فرار نمیکند؛ مار را در چنگش میگیرد و برای او خطرناک نیست. پس میبینید که برای یکی، مار خطرناک است؛ اما چون نمیداند، به آن نزدیک میشود و برای دیگری هم مار خطرناک است و میداند خطرناک است و با اجتناب از آن، نجات پیدا میکند و برای فردی دیگر، خطرناک نیست؛ چون میداند چگونه مار را بگیرد. امور عالم برای ما این طور است. انتخابات مجلس و کاندیدا شدن، از همین قبیل است. یکی که میتواند در مجلس کار کند و مسئولیتش را خوب انجام بدهد و در مقابل جوسازیها بایستد و آن چه رضایت خدا و صلاح مردم است، انجام بدهد، چنین فردی مثل آن مار گیر است و وکیل شدن، اگر چه برایش خطر است، اما چون به فنون کارش وارد است، میتواند این شغل و مقام پر خطر را به نوعی در دست بگیرد که زهرش را بگیرد و در کنترل داشته باشد و خودش را از نیش آن حفظ کند. زبان انسان، کمتر از مار نیست. آن که میخواهد مؤمن باشد، باید مار گیر خوبی باشد. کلمهای که از زبان خارج میشود، کمتر از زهر مار خطر ندارد. ایمان و تقوای انسان را میگزد و او را میکشد. وکیلی که پشت تریبون مجلس میآید و میلیونها شنونده دارد، باید بداند که این تریبون مثل اژدها ست و انسان باید مارگیری قوی، چالاک، بیدار و هوشیار باشد تا بتواند کرسی وکالت و تریبون مجلس را خوب در کنترل بگیرد. برای فردی وکالت مبارک است که مثل مار گیر، مار را بگیرد. یکی خطرات را میداند؛ اما احساس میکند در خودش این قدرت نیست و از قبول این مسئولیت فرار کرده، نجات پیدا میکند. زیباییها، شهرت و معروفیت، مثل خط و خال مار است. کسی که زهر مسئولیت و خطا در امانت را نمیشناسد، مثل بچه دو سالهای که فریفته ظاهر کار است، به سمت خطر رفته، هلاک میشود. نه تنها وکالت مجلس، بلکه هر مسئولیت و ریاستی، همین طور است. اگر یک میلیون تومان یک دفعه به دست شما بیاید، مثل این است که مار قوی هیکلی به دست شما دادهاند. وقتی مال به دستت آمد، اگر غرور پیدا کنی، معنایش این است که گزیده شدی؛ ولی نمیدانی. سَمّ مال، انسان را از هوش میبرد و او را مست، مغرور، پر توقع و متکبر میکند و انسان را دنیا طلب و حریص و به مال تشنهتر میکند. این، اثر زهر مال است. اگر کسی مال به دست بیاورد و در صرف این مال دقت کند، مثل آن است که مار در دست مار گیر باشد. اگر مارگیر خوبی باشد، مال برایش مبارک است و اگر مارگیر خوبی نباشد، مال برایش خطرناک است. پست، مقام، زن و فرزند هم همین طور است. همه چیز عالم، هم خطر دارد و هم خیر است. حضرت موسی وقتی عصا از دستش خارج میشود، اژدها میگردد و وقتی آن را در دستش میگیرد، عصا میشود. دست، تقوای اوست که خطر این اژدها را میگیرد و عصای دستش میکند. وقتی عصا را از خود جدا میکند، کشنده است. هر چیزی هر چند هم خطرناک باشد، وقتی در دست مؤمن قرار گیرد، زهرش گرفته میشود. حاکمیت، اگر به دست بی تقواها بیفتد، اژدهایی است که آنها را میبلعد و هلاک میکند و وقتی به دست مؤمن بیفتد، همان مار، عصا میشود و زمینه قدرت و خدمت میگردد. حکومت برای شاه، اژدها بود.
ایمان، تقوا، انسانیت و غیرت او به وسیله این مار گزیده شده بود؛ اما همان مار، یعنی حکومت، امروز در دست رهبر انقلاب، عصای اوست. الان حکومت رهبر بر مردم، عصای دست اوست و برای او نه تنها زهر ندارد، بلکه خیر هم دارد. این که در روایات آمده است که ریاست صالح نیست، مگر برای اهلش، موید همین مطلب است. امام رضا (ع) به «صفوان» فرمود: «نفوذ حب ریاست در دین مؤمن، خطرناکتر از این است که دو گرگ به گلهای حمله کنند و چوپان غایب باشد». امام (ع) این را میفرماید تا صفوان به ریاست علاقهمند نشود. ریاست، مار است؛ تا مارگیر نباشی، نزدیکش نرو.اگر توانستی به مال، مکنت، عزت دنیا، قدرت و حتی هوش و استعداد تفاخر نکنی، اینها عصاهای دست میشوند؛ اما اگر افتخار کردی، قاتل جانت میشوند. «صعصعة بن صوحان» یکی از یاران حضرت علی (ع) مریض بود. حضرت به عیادت او رفت و فرمود: صعصعه! از این که علی به دیدنت آمده، مبادا به برادران دینی خود فخر بفروشی. در آن وقت، حضرت علی (ع) امام زمان بودند؛ دیدن امام زمان برای صعصعه مبارک است؛ اما شرط دارد. اگر این دیدن را حفظ کند، عصای دستش میشود و اگر تفاخر نماید، قاتل جانش میگردد. همه چیز عالم از این قبیل است. تقوا، قدرت مارگیری انسان است. انسان اول باید خودش را مهار کند تا بعد بتواند دیگران را مهار کند. انسان باید زبان، چشم، گوش، دست، شکم و همه اندامهای دیگرش را مهار کند. اینها، جانوران و مارهایی هستند که از سوراخهای مختلفی خارج میشوند و انسان باید حواسش به چندین مار باشد و چند جا را بپاید. عالمی که ما در آن به سر میبریم، از هر سوراخش جانوری سر میزند. آن روز که به انسان گفتند: این همه قدرت به تو میدهیم، چشمش گرفت و گفت: به به! حاضرم «خلیفه اللَّه» و امانت دار خدا شوم. میآیم همه کاره دنیا و کسی میشوم که خدا همه چیز را مسخّرش کرده است. خداوند فرمود: ما همین پیشنهاد را به کهکشانها کردیم، وحشت کردند؛ به آسمانها کردیم سر باز زدند؛ اما انسانها دو دستی گرفتند.[۹]
مراتب و ثمرات پاسخ گویی
نویسنده:عبدالرحیم اباذری
پاسخگویی لازمه مسئولیت
با ظهور اسلام در جزیرةالعرب و تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، سلطنتها، حاکمیتها و ریاستها به یکباره به مسئولیتها و خدمتها تبدیل شد و مناصب دولتی، فقط وسیلهای برای تأمین رفاه حال مردم و خدمت به آنان تلقی گردید. بنابراین، در حکومت اسلامی پیامبر در مدینه، محوریت و اصالت از آن مردم بود و کارگزاران تنها خادمان آنان به شمار میآمدند؛ زیرا هدف اصلی از تشکیل حکومت، خدمت به مردم و هدایت آنان بود؛ همانگونه که هدف از آفرینش، هدایت و تکامل انسان میباشد. وقتی مناصب حکومتی و مسئولیتهای دولتی، تنها وسیلهای برای خدمت و ایجاد زمینه برای تکامل انسان است، معنایش این است که هر مسئولی در برابر مسئولیتی که در اختیار دارد، باید پاسخگو باشد. بنابراین، پاسخگویی در قبال مسئولیتها و مناصب حکومتی، لازمه غیر قابل انفکاک تمام مسئولیتها در ردهها و مراتب گوناگون خواهد بود.
مراتب پاسخگویی
در فرهنگ اصیل اسلام و تشیع، هر انسانی قطع نظر از مسئولیتهای اجتماعی، در برابر اعمال، رفتار و کردار خود پاسخگوست و روزی باید جواب بدهد. کسی که در نظام اسلامی مسئولیت میپذیرد، شعاع و عمق پاسخگویی او در برابر مسئولیتش به مراتب حساستر، گستردهتر و عمیقتر از مردم عادی خواهد بود و در این میان، عمق و شعاع پاسخگوییها نیز نسبت به مقدار اهمیت، ارزش و حساسیت مسئولیتها، متفاوت خواهد بود.
پیامبر اکرم (ص) میفرماید:
«کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته و الامیر الذی علی الناس راع و هو مسؤول عن رعیته و الرجل راع علی اهل بیته و هو مسئول عنهم و المرأة راعیه علی اهل بیت بعلها و ولده و هی مسؤولة عنهم...؛ همه شما سرپرست زیردستان خود هستید و در مقابل آنان پاسخگو میباشید. فرمانروایی که بر مردم سرپرستی میکند، باید در قبال این مسئولیت، پاسخگو باشد. مردی که سرپرست خانواده است، در برابر آنها باید جواب بدهد و زنی که سرپرستی خانواده شوهر و فرزندش بر عهده اوست، در قبال آنها پاسخگوست.»
پیامبر خدا (ص) در این حدیث، ضمن این که پاسخگویی را لازمه هر سرپرستی و مسئولیتی میداند، با طرح مثالهایی از مسئولیتهای اجتماعی، سیاسی و خانوادگی، بر مراتب مسئولیت و پاسخگویی به آن از حیث شعاع و اهمیت آن تأکید مینماید هر کس مسئولیت بیشتر و گستردهتری دارد، به همان نسبت نیز باید به اصل پاسخگویی احترام بگذارد و بیش از دیگران بدان ارج نهد.
ثمرات پاسخگویی
در محاسبه اعمال و پاسخگویی در برابر آنها، ضعفها و قوتها آشکار میشود؛ بنابراین، فرد مسئول در نظام اسلامی، در حیطه مسئولیت خود میتواند به نقاط قوت خود ببالد و آنها را تقویت کند تا به رشد و شکوفایی و بالندگی بیشتر دست یابد و الگوی افراد دیگر شود و اگر ضعفی دارد، بدان آگاه شود و درصدد جبران آن بر آید و اگر عاجز از جبران آن است، باید خود را از مسئولیت کنار بکشد و آن را به فرد شایسته دیگری بسپارد.
پیامبر میفرماید:
«مَن وَلّی احداً من المسلمین و هو یعلم انَّ فیهم من هواولی بذلک بکتاب اللَّه و سنة نبیّه فقد خان اللَّه و رسوله؛[۱۰] هر کسی متولی فردی از مسلمانان بشود؛ در حالی که میداند کسانی دیگر سزاوارتر از او برای این کار و آگاهتر از او به قرآن و سنت پیامبر خدا (احکام اسلامی) میباشند و این امر را به آنان نسپارد، به یقین به خدا و رسول (ص) او خیانت کرده است.»
پیامبر (ص) در حدیث دیگری میفرماید:
«مَن وَلّی شیئاً من امور المسلمین فَضَیَّعهم، ضَیَّعه اللَّه عزوجل؛[۱۱] هر کس سرپرستی و مسئولیت بخشی از امور مسلمانان را بر عهده بگیرد و (بر اثر عدم لیاقت و عوامل دیگر) از عهده آن بر نیاید و آن را ضایع کند، خداوند او را ضایع میگرداند.»
بنابراین، در فرهنگ اسلام و تشیع، محاسبه و پاسخگویی - در هر سه صورت فوق - به نفع نظام اسلامی و در جهت رشد، تعالی و تکامل انسان خواهد بود.
سؤال و جواب در کلام وحی
سنابرق
رفتار و عمل هر کس، تابع نوع نگاه و شناخت او از مجموعه هستی و سنّتهای الهی است. آن که جهان را بیحساب و انسانها را رها شده و اعمالشان را بی ارزیابی میداند، یک نوع رفتار میکند و آن که عالم را عالم حساب و کتاب و اعمال را در گردونه بررسی و جزا و انسانها را در بوته آزمایش میشناسد، عملی دیگر دارد. قرآن، به مسلمانان این نگاه و بینش را میدهد که جهان را سرای آزمایش و حساب و کتاب و آخرت را مرحله پاسخ گویی به اعمال، فرصتها و امکانات بدانند.
پاسخگویی در برابر تعهدها
آخرت از نگاه قرآن، مرحله توقف برای پاسخگویی نسبت به عهد و میثاق الهی، نعمتها و مواهب پروردگار، اعمال دنیوی و... است؛ «وقفوهم، انهم مسؤولون؛[۱۲] آنان را نگه دارید که از آنان سؤال خواهد شد و ایشان مسئولند». کسی که در نظام اسلامی - در هر رده، موقعیت و رتبه - پست و مسئولیتی میپذیرد، این به معنای تعهد سپردن در برابر خدا و خلق خدا، برای انجام تکالیفی است که بر دوش او قرار میگیرد و کسی که به وظایف خود به نحو شایسته عمل نکند. تعهد خود را زیر پا گذاشته است و باید پاسخگو باشد. قرآن کریم، پس از نهی از کشتن فرزندان از بیم تنگدستی و پرهیز دادن از زنا - که فحشایی زشت است - و نهی از کشتن افراد - به صورت ناروا و به غیر حق - و هشدار نسبت به تصرفهای نادرست و سودجویانه در مال یتیمان بیسرپرست، فرمان میدهد که عهد خویش را پاس داریم؛ زیرا از آن سؤال خواهد شد؛ «وَاوفوا بالعهد، اِنّ العهد کانَ مسئولاً».[۱۳]
پاسخگویی در برابر نعمتها
اگر در روایات آمده است که در قیامت از عمر، جوانی، مال، ثروت و... سؤال خواهد شد، اینها مصادیقی از نعمتهای الهی است. از این رو، باید تعامل خدا پسندانهای با آنها داشته باشیم. در قرآن کریم آمده است. «ثم لَتسئلنَّ یومئذٍ عَن النّعیم؛[۱۴] در روز قیامت دربارهٔ نعمتها پرسش خواهد شد». نعمتها تنها شامل خوراک، پوشاک، جوانی، نیرو، مال و ثروت نیست؛ بلکه داشتن زمینه و بستر مناسب برای عمل صالح، بر خورداری از موقعیت اجتماعی و نفوذ کلمه، حق امضا، مسئولیت اجرایی، بر خورداری از نظام صالح اسلامی و متنعّم بودن به نعمت ولایت و رهبری نیز از نعمتهای الهی است و باید پاسخ گفت که با آنها چگونه عمل کردیم؟ نحوه پاسخگویی دعوت انبیا نیز مورد سؤال خواهد بود. این سؤال، هم از پیامبران خواهد شد که پاسخ مردم به دعوت شما چگونه بود و هم از مردم که با سفیران الهی و دعوت آسمانی ادیان و کتابهای الهی چگونه رفتار کردند. قرآن چنین خبر میدهد:
«یومَ یجمع اللَّه الرسل فیقولُ: ماذا اُجبتم؛[۱۵] روزی که خداوند، فرستادگان خویش را گرد میآورد و از آنان میپرسد: (مردم) به شما چه جوابی دادند»؟
این سؤال از مردمی که دعوت پیامبران را با بی اعتنایی جواب دادند و در روزِ رستاخیر، در مقام پاسخ گویی با مشکل مواجه خواهند شد نیز به این صورت مطرح شده است:
«و یوم ینادیهم فیقول: ماذا اجبتم المرسلین؛[۱۶]و روزی که آنان را مورد خطاب قرار میدهد و میفرماید: به دعوت پیامبران چه جوابی دادید»؟ وقتی عرصه قیامت، روز باز خواست است و مردم باید نسبت به اعمال خویش پاسخگو باشند، بازنده آنانند که در مدت توانایی و برخورداری، اختیار و اقتدار، مسئولیت و موقعیت - غافل از این مرحله - پرونده در خور دفاعی برای خود فراهم نساختند. در پندهای حضرت رسول (ص) به ابوذر غفاری آمده است: پیش از آن که از تو حساب بکشند، از خودت حساب بکش و پیش از آن که تو را در کفه نقد و سنجش بگذارند، خودت را وزن کن و برای عرضه بزرگ در آن روز عظیم، خودت را آماده کن؛ «حاسب نفسک قبل اَن تحاسب...».[۱۷] این آمادگی برای پاسخگویی و ارائه پروندهای شفاف و بدون خدشه، در همین دنیا باید فراهم آید. خداوند با سوگندی مؤکد، از آن مرحله باز خواست، چنین میفرماید: «فوربک لَنسئلنهم اجمعین، عما کانوا یعملون؛[۱۸] به پروردگارت قسم! از همه آنان، از کارهایی که میکردند، سؤال خواهیم کرد». در آیهای دیگر آمده است که هم از رسولان و هم از مردمی که پیامبران برای دعوت به سوی ایشان فرستاده شده بودند، سؤال خواهد شد؛ «فَلنسئلنَّ الذینَ ارسل الیهم و لنسئلنَّ المرسلین».[۱۹] اگر این سؤال و جواب نباشد، آدمی تن به تعهد مسئولیت نمیسپارد. پرونده و نامه اعمالی که در قرآن مطرح شده، جلوه دیگری از این محاسبه است. «کتاب عمل» بعضی، بسیار افتخار آفرین است. آنان که نامه اعمالشان به دست راستشان داده میشود، با افتخار و سربلندی از این پرونده روشن و نورانی، به همه محشریان اعلام میکنند که بیایید و نامه ما را بخوانید؛ «فیقول هاؤم اقرؤا کتابیه»[۲۰] و آنان که «نامه سیاهند، از این که چنین پروندهای به دستشان داده شده پشیمان میشوند و اظهار میکنند: کاش چنین نامهای به دست ما نمیدادند و نمیدانستیم حساب ما چگونه است».[۲۱] اگر اینان در دنیا، زمانی را به «محاسبه نفس» اختصاص داده، اعمال خویش را مورد نقد قرار میدادند، دچار چنین فرجام حسرت باری نمیشدند. امام کاظم (ع) میفرماید: «لیس مِنا مَن لم یحاسب نفسه فی کل یوم؛[۲۲] هر کس همه روزه به حساب خودش نرسد، از ما نیست». آیا حساب رسی، گزارش کار، پاسخ گویی به مردم، ارزیابی اعمال در حضور وجدان، خدا و مردم، نوعی محاسبه نیست؟ آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟
یک گزارش خواندنی
صد و بیست سال پیش، با همت بیدارگر شرق، سید جمال اسد آبادی در مصر، مجمعی به نام «انجمن وطنی» تشکیل شد. در سراسر مصر، چهل نفر عضو فعال، فداکار و با ایمان، عضویت آن انجمن را پذیرفتند. در پانزدهمین جلسه انجمن وطنی، سید جمال الدین خطابهای اثرگذار ایراد کرد و آنان را به عمل به قرآن کریم فرا خواند و از مهجوریت تعالیم این کتاب آسمانی شکوه کرد که افراد جلسه به شدّت گریستند و برخی بیهوش شدند.
دوباره جلسه بر پا شد و همانجا یک برنامه عملی و نه تشریفاتی ریخته شد و اعضای انجمن متعهد شدند که آن هفده ماده تصویب شده را با جدیّت عمل کنند.
آن برنامه هفده مادّهای و نتایج شگفت و تکان دهنده آن در مدت یک ماه از این قرار بود:
۱- هر یک از اعضای انجمن در هر شبانهروز، حداقل یک حزب از قرآن مجید را با دقت و تفکر بخواند.
۲- نمازهای واجب خود را با جماعت بخوانند.
۳- امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنند.
۴- مردم غیر مسلمان را دعوت به اسلام نمایند.
۵- با مبلغین نصاری به بهترین وجه بحث نمایند.
۶- نسبت به فقرا در حد امکان احسان کنند.
۷- هر کس انجام هر عمل مشروعی را از آنها خواستار شد، انجام دهند و یا اگر آنها خود اطلاع از احتیاج کسی برای انجام عملی پیدا کردند، بدون درخواست آن کس، اقدام به انجام آن عمل نمایند.
۸- صله رحم و سرکشی به خویشاوندان و نزدیکان خود را از یاد نبرند و انجام دهند.
۹- بیماران را عیادت کنند.
۱۰- اگر مسلمانی در بازار و یا مسجد دیده نشد، از حال او جویا شوند و علت غیبت او را جستوجو نمایند تا اگر غیبت او برای پیش آمد مشکلی بوده، در رفع آن مشکل بکوشند.
۱۱- کسانی که از مسافرت مشروع برگشتند، به زیارت و دیدار آنها بروند.
۱۲- حقوق واجب مالی خود را به مستحقین بپردازند.
۱۳- از راهنمایی افراد ناآشنا به قوانین دین و یا شئون سعادتبخش دیگر کوتاهی ننمایند.
۱۴- صفات رذیله، مخصوصاً کبر، خودخواهی و خودپسندی را از خویشتن دور نمایند.
۱۵- از لغزشها و خطاهای برادران مسلمان خود بگذرند.
۱۶- با مردم، تندخو و غضبناک نباشند.
۱۷- از انجام عمل و گفتن سخنی که نفعی برای آنان و یا دیگر مسلمین - از نظر مادی و معنوی - ندارد، خودداری کنند.
ضمناً هر یک از اعضا، یک دفتر کوچک با خود داشته باشند تا به هر یک از مواد هفدهگانه بالا را که عمل نمودند، بلافاصله در آن دفتر یاد داشت کرده تا در دفتر کل انجمن ثبت شود و چون اجرای بعضی از این مواد، احتیاج به بودجه مالی داشته، آن چهل نفر در مرحله اول تصمیم گرفتند که تجملات زندگی خود را عموماً به معرض فروش در آورده، با حداقل ضروریات زندگی به سر برند و همچنین در شبانه روز به سادهترین خوراکها قناعت کرده و بقیه درآمد مالی خود را به ضمیمه پولهایی که از راه فروش تجملات زندگی، به دست آمده، در صندوق انجمن بریزند تا برای انجام آن قسمت از برنامه که احتیاج به پول دارند، معطل نمانند.
نتیجه و عمل یک ماهه انجمن وطنی مصر
اعضای انجمن وطنی مصر، تحت رهبری سید جمال الدین اسد آبادی، با مراقبت شدید فقط برای مدت یک ماه به این مواد هفده گانه عمل کردند و نتیجه کار و عمل آنان در مدت یک ماه این گونه بود:
۱- هزار و پانصد مریض را عیادت نمودند.
۲- دو هزار و هفت صد نفر از مسافرین را دیدن کردند.
۳- از حال، پانصد نفر از مسلمانان که از مجامع عمومی غیبت کرده بودند، تفحص کردند.
۴- دوازده هزار حاجت محتاجین را برآورده کردند.
۵- هشت صد نفر معتاد به مشروبات الکلی را توبه دادند.
۶- هزار و سیصد نفر از مسلمانانی را که نماز نمیخواندند، وادار به خواندن نماز کردند.
۷- چهار صد نفر از زنان فاحشه و منحرف را وادار به توبه نمودند.
۸- هشتاد نفر از مستخدمین ادارات انگلیسی را وادار به استعفا از خدمت به آن دولت حیلهگر نمودند.
۹- پانصد نفر از رجال و ثروتمندان مصر را واداشتند، تا از خرید اشیای لوکس و تجملات زندگی که از ممالک بیگانه و مخصوصاً انگلستان وارد میشد، خود داری کنند.
۱۰- به هفتاد و پنج ورشکسته سرمایه دادند.
۱۱- دویست و شش نفر از فقرای حقیقی را برای مدت یک سال، مئونه داده، تأمین کردند.
۱۲- سی و پنج نصرانی و پانزده یهودی و هفتاد بت پرست را مسلمان کردند.
۱۳- چهل و چهار مجلس بحث با مبلغین نصاری که در تحت حمایت دولت انگلیس در مصر مشغول به فعالیت بودند، برقرار نمودند و صدو بیست اشکال و ایرادی که از دادن جواب آن عاجز شدند، به آنها وارد ساختند.
این بود نتیجه عمل یک ماهه انجمنی که اعضای آن فقط چهل نفر بودند.[۲۳]
همه مورد سؤال قرار میگیریم!
نویسنده:محمود شریفی اقدم
در مطالعه قرآن و سخنان معصومین (ع) دربارهٔ محاسبه در قیامت، سه نکته نظر انسان را جلب میکند؛
۱- سؤال در قیامت عمومی است و از همه انسانها بدون استثنا سؤال خواهد شد.
۲- سؤالات، شامل تمام اعمال و رفتار انسانها، بلکه اندیشه آنان میشود.
۳- خداوند در این جهان و در همه حال، ناظر اعمال انسان است و به همه چیز آگاهی کامل دارد و در قیامت آنها را برای انسان به طور کامل بیان میکند و در صورت نیاز، آنها را به انسانها نشان میدهد.
در قرآن، در مورد نکته اوّل چنین آمده است:
«فلنسئلنّ الذین ارسل الیهم ولنسئلنّ المرسلین؛[۲۴] به طور قطع از کسانی که پیامبران به سوی آنان فرستاده شدهاند، سؤال میکنیم و از پیامبران نیز پرسش خواهیم کرد.»
رسول گرامی اسلام (ص) نیز میفرماید:
«إنّی مسؤول و أنّکم مسؤولون؛[۲۵] من مسئول هستم و شما نیز مورد پرسش خواهید بود.»
از چه میپرسند؟
قرآن در مورد نکته دوم میفرماید:
«فوربّک لنسئلنّهم أجمعین. عمّا کانوا یعملون؛[۲۶] قسم به پروردگارت! از همه آنان و از همه آن چه انجام دادهاند، پرسش میکنیم.»
امیر مؤمنان (ع) هم در این باره میفرماید:
«و اتّقو اللَّه فی عباده و بلاده فانّکم مسؤولون حتی عن البقاع و البهائم اطعیوا اللَّه و لا تعصوه؛[۲۷] تقوای الهی را در مورد بندگان خدا و بلاد او رعایت کنید؛ زیرا شما مورد سؤال قرار میگیرید؛ حتی در مورد مکانها و چهار پایان. مطیع خدا باشید و معصیت او را مرتکب نشوید.»
امیر مؤمنان در بیان دیگری میفرماید: «کل امریٍ مسؤول عماملکت بیمینه و عیاله؛[۲۸] هر کس در مقابل آن چه در اختیار او و خانوادهاش میباشد، مورد سؤال قرار میگیرد.»
امام صادق (ع) در بیان آیه «انّ السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤولاً»،[۲۹] فرمود: «از گوش در مورد آن چه شنیده، سؤال میشود و از چشم از آن چه به آن نگاه کرده، سؤال میشود و از قلب در مورد آن چه اراده کرده و تصمیم گرفته، پرسش خواهد شد».[۳۰]
پیامبر اکرم (ص) میفرماید:
«در قیامت هیچ بندهای قدم از قدم بر نمیدارد تا از چهار چیز از او سئوال شود؛ ۱. از عمرش که در چه راهی آن را صرف کرد. ۲. از مالش که از کجا جمع آوری و در چه راهی مصرف کرده است. ۳. از کردار و رفتارش که چه کاری انجام داده است. ۴. از محبت ما اهل بیت».[۳۱]
دربارهٔ نکته سوم نیز خداوند چنین میفرماید:
«فلنقصن علیهم بعلم و ما کناغائبین»؛[۳۲] به طور قطع (اعمال همه را مو به مو) از روی علم و آگاهی برای آنان شرح خواهیم داد و ما غائب نبودیم». در آیه دیگری آمده است:
«إن اللَّه علیم بذات الصدور؛[۳۳] خدا از (اسرار) درون سینهها آگاه است». پس خداوند نه تنها به اعمال و رفتار ما ناظر است و به همه آگاهی دارد، بلکه از اسرار قلبها و آن چه از قلب انسانها میگذرد، نیز اطلاع دارد. امیر مؤمنان (ع) نیز میفرماید: «یعلم عجیج الوحوش الفلوات و معاصی العباد فی الخلوات، و اختلاف النینان فی البحار الغامرات، و تلاطم الماء بالریاح العاصفات...؛[۳۴] خداوند به بانگ حیوانات وحشی در بیابانها آگاهی دارد و گناهان بندگان را در خلوتها میداند و به رفت و آمد ماهیان دریاهای پر آب و بادهای سختی که میوزند و آب را به تلاطم میاندازند، آگاهی کامل دارد.»
از این رو قرآن خطاب به مؤمنان میفرماید:
«یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللَّه و لتنظر نفس ما قدّمت لغد و اتقوا اللَّه إنّ اللَّه خبیر بما تعملون»[۳۵]؛ ای ایمان آورندگان! از (مخالفت) خدا بپرهیزید و هر کس باید بنگرد که برای فردایش چه چیزی از پیش فرستاده است و از خدا بپرهیزید که خداوند از آن چه انجام میدهید، آگاه است». بنابراین انسان عاقل، مدبّر و آینده نگر، باید بداند که روزی باید پاسخ گوی اعمال، رفتار و کردار خود باشد و باید خود را برای آن روز آماده کند و چه بهتر که از همین لحظه تصمیم بگیرد و وجدان و عقل خود را قاضی کند و به تعبیر امام زین العابدین (ع) فرض کند الان قیامت بر پا شده است و او را برای پاسخ گویی آوردهاند و میخواهد جواب دهد؛ چون اگر امروز خود را آماده نکند، قطعاً در آن روز، کاری از او ساخته نیست. از این رو در تعالیم اسلامی آمده است:
«عباد اللَّه زنوا أنفسکم من قبل أن توزنوا وحاسبوها من قبل ان تحاسبوا؛[۳۶] ای بندگان خدا! خود را مورد ارزیابی قرار دهید؛ قبل از این که شما را مورد ارزیابی قرار دهند و به حساب خود رسیدگی کنید؛ قبل از این که به حسابتان رسیدگی شود.»
حسابرسی روزانه
امیر مؤمنان (ع) نیز از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده که فرمود: «أکیس الکیّسین من یحاسب نفسه؛ زیرکترین زیرکها، کسی است که پیوسته به حساب خود رسیدگی و خود را ارزیابی کند و برای بعد از مرگ، تلاش و کوشش کند و احمقترین احمقها، کسی است که از هوای نفس خود پیروی کند و در پی آرزوهای نفسانی خود باشد.»
مردی سؤال کرد یا امیر المؤمنین! انسان چگونه به حساب خود رسیدگی کند؟
امام (ع) فرمود: در پایان روز خود را چنین خطاب کند: ای نفس! امروز روزی بود که گذشت و هرگز بر نمیگردد و خداوند از آن روز سؤال میکند که چگونه آن را گذراندی و در آن روز چه کردی؟ آیا به یاد خدا بودی و او را ستایش کردی؟ آیا حق برادر مؤمن را ادا کردی؟ آیا غم و اندوه او را برطرف نمودی؟ آیا در هنگام غیبت و سفر او، به خانواده و فرزندانش رسیدگی کردی؟ آیا جلوی غیبت از او را با موقعیت خود گرفتی؟ آیا به مسلمانی کمک کردی؟
اگر کار خیری از تو سرزده بود و یاد آور شدی، پس باید خدا را براین نعمت سپاس گویی و بر این توفیق ستایش کنی و اگر یاد آور شدی که کوتاهی و یا گناهی مرتکب شدی، پس طلب مغفرت کن و تصمیم بر ترک گناه بگیر و کوتاهی را با فرستادن درود بر محمد و خاندان پاک او جبران کن».[۳۷]
امام کاظم (ع) نیز میفرماید:
«از ما نیست کسی که هر روز به حساب خود رسیدگی نکند؛ پس اگر کار نیکی انجام داده، از خدا بخواهد که خدا توفیق انجام کار نیک بیشتری به او بدهد و خدا را بر آن کار نیک ستایش کند و اگر خدای نا کرده کار بد و زشتی انجام داده بود، از آن کار، طلب مغفرت و توبه کند».[۳۸] بنابراین تا دیر نشده، باید خود را آماده پاسخ گویی کرد و اگر تا امروز کمتر توجه داشتیم، در این سال که سال پاسخگویی مسئولین به مردم است، تصمیم جدی بگیریم که طوری عمل کنیم که در این جهان بتوانیم پاسخگوی مردم باشیم تا در قیامت نیز که پاسخ گوییها بسیار دقیق و سخت خواهد بود و هیچ کس نمیتواند پاسخهای غیر واقعی و گزارشهای غیر دقیق بدهد، شرمنده خدا و مردم نباشیم و در پیشگاه جهانیان و ولی نعمت خود، سر بلند باشیم تا سعادت ابدی شامل حال ما شود.
چه کسی پاسخگوست
نویسنده:محمود مهدی پور
سال جاری، سال «پاسخگویی» مسئولان شناخته شد و فرصتی مناسب پدید آمد تا همه مسئولان عالی و ردههای میانی در قوای سه گانه و بخشهای مختلف کشور پاسخگوی اقدامات مثبت و منفی خود باشند و فراتر، امسال را باید سال بازنگری و تجدید نظر در سیاستها، مواضع، رفتار، گفتار و عملکرد فردی و گروهی همه دلسوزان نظام و علاقهمندان اسلام و انقلاب اسلامی دانست.
در روزهای آغازین انقلاب اسلامی که فکر و اندیشه انقلاب، حالت هجوم به نظام و مکاتب غیراسلامی داشت، امواج نورآفرین انقلاب با شدّت و سرعت، آفاق جهان را فرا گرفت و اسلام راستین و انقلابی، زمین را در زیر پای استکبار جهانی به لرزه در آورد.
پس از آغاز جنگ تحمیلی، جبهه نبرد فرهنگی به صحنه نبرد نظامی تبدیل شد و بسیاری از نیروها و امکانات به جای هجوم فرهنگی به مبانی، اندیشهها، روشها و مواضع کفر و ظلم جهانی، حالت دفاعی یافت و صرف نیازهای فرهنگی جبهه و پشت جبهه گردید.
پس از رحلت امام - قدس سره - و همزمان با شروع هجوم فرهنگی استکبار به اندیشهها، مواضع، نهادها و چهرههای انقلاب اسلامی، چندین سال تفکّر سرمایه سالاری و رسانه سالاری در سایه نیاز کشور به سازندگی و بازسازی ویرانیهای جنگ، به ارکان سیاسی و اقتصادی نظام و نهادهای تصمیمگیر را ه پیدا کرد و معیارها و فکر و فرهنگ دنیاگرایانه و ارتباط بیحدّ و مرز با غربیها و غربزدگان زمینه را برای احیای ارزشهای عصر طاغوت هموار کرد و اندکاندک تفکّر تساهل و تسامح، مذاکره مستقیم، تکثرگرایی، رفاهطلبی و تجملگرایی، جامعه مدنی غربی، اصلاحات آمریکایی، معیارهای توسعه جهانی و دمکراسی غربی قدرت یافت و بسیاری از مراکز تصمیمگیری اقتصادی، فرهنگی و سیاسی کشور را تسخیر کرد.
حقّ مردم
پرسش همواره حق مردم بوده است؛ ولی به همان نسبت وظیفه مسئولان، پاسخگویی صادقانه، آگاهانه و دلسوزانه به ابهامات فرهنگی و اجتماعی مردم است. ایجاد شبهه، تردید، فساد فرهنگی، چاپ و نشر و گسترش الحاد و ابتذال و حمایت از التقاط و دشمنان شناخته شده انقلاب اسلامی، وظیفه مسئولان، به ویژه دستاندرکاران فرهنگ و ارشاد کشور نیست.
وظایف مسئولان
حمایت از دین و دنیای مردم و ایجاد امنیت، عدالت، هدایت، کار و تلاش، تولید، برخورد صادقانه و خدمت به امت اسلامی وظیفه مسئولان است.
حفظ استقلال فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، نظامی و حتی استقلال بهداشتی - درمانی و بلکه استقلال ورزشی کشور اسلامی، وظیفه مدیران و برنامهریزان و سیاستگذاران نظام است.
به لطف الهی و به برکت رهبری حکیمانه آیةالله خامنهای و با تلاش نیروهای اصولگرا و پیروان اندیشه امام، سرانجام دوران آن جوّ سیاه و شیطانی و روزگار غبار پراکنی رسانهای پایان یافت و دهها نشریه روزانه، هفتگی، ماهانه و ارتش فرهنگی شیطان در انتخابات شورای اسلامی و مجلس هفتم، در زبالهدان تاریخ مدفون شدند و عصر عربدههای وابستگی و شعار دروغین دموکراسی و تبلیغات کاذب صلح و مردم سالاری پایان گرفت و حتی نقاب از سیمای زشت و چنگالهای خونین انگلیس و آمریکا هم در عراق، فلسطین و افغانستان فرو افتاد.
امروز، روز خدمت رسانی، فصل پاسخگویی، زمان وفاق توحیدی هنگام اقامه معروف و منکر ستیزی و عصر رویارویی آشکار امت اسلامی با صهیونیسم جهانی است. برای موفقیت در این نبرد بزرگ، مقدس و جهانی، همه باید پاسخگوی گفتار، مواضع و عملکرد فردی و جمعی خویش باشیم.
مراحل پاسخگویی
پاسخگویی چهار مرحله دارد:
۱-پاسخگویی به وجدان و فطرت الهی خویش.
۲- پاسخگویی به مردم و جامعه اسلامی.
۳- پاسخگویی به مسئولان عالی رتبه نظام.
۴- پاسخگویی در برابر دادگاه عدل الهی.
در این چهار مرحله، باید صادقانه و یکسان سخن گفت. خدا، خلق خدا و وجدان خویش را نمیتوان فریفت.
اصل پاسخگویی، قانونی فطری، عقلایی و وحیانی است و هرکه بامش بیش، برفش بیشتر. بنابراین مسئولان و نهادهای تبلیغاتی کشور باید پاسخگو باشند و در برابر کمبودها و نیازهای فرهنگی امروز و شرایط فرهنگی حاکم بر جامعه پاسخی شایسته، مقبول، مشروع و راضی کننده وجدان طبیعی و فطری خویش ارائه کنند.
گرچه نهادهای دولتی، نهادهای وابسته به رهبری و نهادهای حوزوی و نیروهای مؤمن و مخلص هر کدام در قلمرو تبلیغ تفکر قرآنی و اسلامی، گامهایی بلند و ارزشمند برداشتهاند، ولی حجم هجوم دشمنان و اهمیت فعالیتهای تبلیغی حساب شده آنان به حدّی است که با این روند نمیتوان از مرزهای فرهنگی اسلام و مسلمانان دفاع کرد و «چرا»های بیپاسخ فراوانی در قلمرو فرهنگی به چشم میخورد.
بریدهها
پاسخگویی در برابر چه کسی؟
نویسنده:محمدحسین پورامینی
مسئول در نظام اسلامی کسی است که مورد سوال واقع میشود. از این رو، واژه مسئول، مناسبترین نام برای کارگزاران، مدیران و همه کسانی است که در حکومت اسلامی وظیفهای برعهده دارند؛ زیرا پاسخ گویی ریشهای اسلامی دارد و شامل همه افراد حتی انبیای و اولیای الهی نیز میگردد. افراد بر اساس میزان مسئولیت و اختیاراتی که دارند، میباید در قبال عملکرد خویش پاسخ گو باشند. و هرچه دایره اختیارات افراد بیشتر باشد، میزان مسئولیت و پاسخ گویی آنها بیشتر خواهد بود.
در سیره انبیای الهی و ائمه معصوم (ع) نیز پاسخگویی و پاسخخواهی، امری مشهود است؛ به طوری که نمونهایی از آن را میتوان در روابط حضرت علی (ع) با کار گزارانش مشاهده نمود.
پاسخ خواستن از مسئولان
حضرت علی (ع) بر اعمال و رفتار کارگزاران خویش، نظارت دقیق داشت؛ به طوری که اگر گزارشی در خصوص تخلف یکی از عواملش به او میرسید، آن را بررسی میکرد و از او توضیح و پاسخ میخواست.
امام علی (ع) خطاب به یکی از کار گزارانش فرمود:
«دربارهٔ تو، گزارشی دریافت داشتم که اگر انجام داده باشی، پروردگارت را به خشم آوردهای ؛ امامت را عصیان کردهای و امانتت را به رسوایی کشیدهای؛ به من خبر رسیده که زمینهای آباد را برهنه و ویران ساختهای و آن چه توانستهای از بیت المال زیر دستت به خیانت خوردهای؛ بی درنگ حساب خویش را برایم بفرست و بدان که حساب خداوند، از حساب مردم سختتر است».[۳۹]
حضرت نه تنها کارگزاران حکومت را نسبت به عملکردشان پاسخگوی میداند، بلکه آنها را موطف مینماید که به سؤالات مردم نیز پاسخ گویند و آنها را در جریان کارها و تصمیم هایشان قرار دهند؛ زیر از نظر امام، مردم این حق را دارند که در صورت مشاهده رفتار خلاف انتظار از طرف مسئولان، نسبت به حاکم خویش بدگمان شوند و حاکم باید پاسخ گو باشد.
امام علی (ع) خطاب به مالک مینویسد:
«اگر رعیت بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشکارا با آنان در میان گذار و با این کار، آنان را از بدگمانی بیرون آور».[۴۰]
نکته دیگر این است که حضرت خود نیز نسبت به هر گونه نظر و شبههای نسبت به اعمال و کردار ایشان پاسخ گو بودند؛ به طوری که در تاریخ چنین آمده است: پس از آن که حضرت علی (ع) فرزندان عباس را به امارت برگزید، مالک اشتر نسبت به این امر که چرا حضرت اقوام خویش را بر سر کار آورده، معترض شد؛ زیرا علّت اصلی کشته شدن عثمان، گماردن خویشان بدون صلاحیت بر مناصب مختلف بود. حضرت هنگامی که از سخن مالک با خبر شد، او را مورد ملاطفت قرار داد و در تبیین انگیزه خویش چنین فرمود:
آیا من به حسن یا حسین یا جعفر یا عقیل و یا یکی از فرزندان آنها مسئولیتی سپردهام؟ علت این که فرزندان عباس را برگزیدهام، به این جهت بود که عباس در زمان رسول اکرم (ص) بارها از ایشان طلب مسئولیت مینمود و حضرت به او میفرمود: ای عموی من! حکومت به گونهای است که اگر آن را بخواهی موکّل آن خواهی شد و اگر آن تو را طلب کند، بر حفظش یاری خواهی شد. من در زمان عثمان، شاهد ولایت فرزندان «رها شدگان» بودم؛ حال این که به هیچ یک از فرزندان عباس حکومتی سپرده نشد. من دوست داشتم صله رحم نموده، آن چه در نفسهای آنها (از عقده حقارت) بود، از بین ببرم.[۴۱]
و بعد فرمود: حال اگر فردی را از آنها بهتر میشناسی، او را نزد من بیاور (تا برای مناصب حکومتی از او استفاده کنم). مالک بعد از شنیدن سخنان حضرت، در حالی که شک و شبههاش زایل شده بود، از آن جا خارج شد.[۴۲]
از نمونههای مذکور در مییابیم که در فرهنگ اسلامی، کلیه افراد از رهبری جامعه اسلامی تا کارگزاران و عوامل حکومتی ما در قبال وظایف و اختیاراتی که دارند، مسئول میباشند.
انقلاب اسلامی همواره بر این بوده است که با الگوگیری از اصول حکومتی اسلام، این اصول را در نظام خویش به اجرا گذاشته، در مسیر ایجاد حکومتی اسلامی گام بردارد. از آن جایی که پاسخگویی مسئولین، یکی از اصول مهم در حکومت اسلامی به شمار میرود، این امر در تدوین و وضع قوانین مورد توجه قرار گرفت؛ به طوری که در سیستم حقوقی جمهوری اسلامی ایران، همه مسئولین - از رهبری نظام تا آحاد مدیران و کارگزاران - لازم است پاسخ گوی عملکرد خویش باشند. مقام معظم رهبری میفرماید: «مسئولان بلند پایه کشور، قوای سه گانه از خود رهبری تا آحاد مأموران و مدیران، همه باید پاسخ گو باشند؛ پاسخ گوی کار خود، پاسخ گوی تصمیم خود، پاسخ گوی سخنی که بر زبان آوردهاند و تصمیمی که گرفتهاند. این معنای پاسخ گویی است. این یک حقیقت اسلامی است و همه باید به آن پایبند باشیم».[۴۳]
پاسخگویی در برابر رهبری
سؤالی که مطرح میشود این است که مسئولین در مقابل چه شخص یا ارگانی باید پاسخ گو باشند؟
در خصوص نحوه پاسخگویی مسئولین، باید گفت که رهبری در نظام جمهوری اسلامی ایران، دارای بیشترین مسئولیت است و در مقابل مجلس خبرگان که نمایندگان مردم هستند، پاسخگو خواهد بود.
سایر مسئولان نیز در مرحله اول باید در مقابل رهبری پاسخ گو باشند؛ زیرا اساساً مشروعیت همه ارکان حکومت و کارگزاران آن، از رهبری نظام سرچشمه میگیرد و از این جهت فرقی بین نهادهایی که مستقیماً توسط رهبری انتخاب میشوند یا نهادهایی که به طور غیر مستقیم مسئولین آن توسط ایشان معین میشوند، وجود ندارد و مشروعیت همه آنها منوط به تنفیذ و تأیید رهبری میباشد و در حقیقت همه آنها، کارگزاران رهبری بوده، لازم است در مقابل او پاسخ گو باشند.
همچنین مطابق اصل ۵۷ قانون اساسی، قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران، زیر نظر ولایت امر و امامت امت، فعالیت میکنند. از این رو، بعد نظارتی همه جانب های[۴۴] که قانونگذار برای رهبری قایل شده است، ایجاب میکند که تمام قوا نسبت به مطالبات رهبری توجه داشته، نسبت به اعمال، رفتار و کردار خویش در مقابل او پاسخ گو باشند.
از منظر فقهی و حقوقی، رهبری - فقیه جامع الشرایط در زمان غیبت - در رأس هرم قدرت قرار داشته، مشروعیت همه ارکان حکومت وابسته به تنفیذ او میباشد از این رو، مسئولیت و پاسخ گویی کارگزاران نظام در قبال او امری بدیهی و روشن است.
آن چه مهم است، این است که مسئولان نظام باید خود را پاسخ گوی مردم نیز بدانند؛ زیرا پاسخ گویی به مردم - به تعبیر مقام معظم رهبری - پاسخ گویی به خداوند متعال محسوب میشود.[۴۵] قانون اساسی، مسئولین را به پاسخ گویی مستقیم به مردم یا نمایندگان مردم امر مینماید؛ به طور مثال، میتوان به اصل ۱۲۲ قانون اساسی اشاره نمود که بر اساس آن رئیسجمهور در حدود اختیارات و وظایفی که برعهده دارد، در مقابل ملّت و رهبر و مجلس شورای اسلامی مسئول و پاسخ گو میباشد.
پاسخ گویی مسئولان، اصلیترین خواسته مردم است و رهبر معظم انقلاب نیر در پیام نوروزی خویش بر آن تأکید نموده، سال ۸۳ را سال پاسخ گویی مسئولان قوای سه گانه و سایر دستگاهها - نامید.
پاسخ گویی مسئولان، نباید فقط برای رفع تکلیف باشد؛ بلکه لازم است آنان به پرسشها و مطالبات عمومی - که معمولاً در سالهای اخیر در مناسبتهای مختلف توسط رهبری نظام بیان شده است - به نحوی پاسخ دهند که برای مردم قانع کننده باشد و آنان را در جریان اوضاع کشور قرار دهد و نیز مشکلات را به نحو محسوسی کاهش دهد.
مطالبات عمومی مردم در سالهای اخیر به صورتهای مختلف توسط رهبری خطاب به مسئولان بیان شده که برخی از این قرار است:
رفع فقر، تبعیض، فساد، بی عدالتی، کاهش فاصله طبقاتی، تولید علم، فراهم آوردن زندگی آبرومندانه برای تمام اقشار جامعه، گسترش ایمان و معنویت، تلاش در جهت احقاق حقوق مظلومان و... .
بنابراین، بر تمامی کارگزاران نظام لازم است که نسبت به این دغدغهها و مطالبات به حق مردم که از زبان رهبر معظم انقلاب مطرح شده است، پاسخی شایسته بدهند؛ زیرا پاسخ گویی به این مطالبات، نه تنها وظیفه قانونی، بلکه وظیفه شرعی آنها میباشد.
چند کلمه قانونی
قانون، ملت نمیسازد؛ ملت، قانون میسازد.
قانون در مقابل زور، خود را جمع و جور میکند.
محبت، بزرگتر از قانون است.
نظم، اولین قانون طبیعت است.
قانون، غالباً دندان خود را نشان میدهد؛ ولی گاز نمیگیرد.
جایی که قانون ختم میشود، ظلم و ستم آغاز میشود.
برای این که پیش روی قاضی نایستی، پشت سر قانون راه برو.
باید قوانین مالیات را طوری وضع کرد تا وصول مالیات از خود مالیات سنگینتر نباشد.
کاملترین حکومت آن است که در آن، قانون به جای خطیب نطق کند.
آن چنان رفتار کن که رفتار تو بتواند قانون کلی شود.
به عبدالملک مروان گفتند: زود پیر شدی! گفت: چرا پیر نشوم؛ در حالی که هر جمعه عقل خودم را (با خطبه خواندن) بر مردم عرضه میکنم. امارت و ریاست، چیز خوبی است؛ اگر دو چیز نداشت؛ یکی صدای کاغذها و گزارشهای رسیده از اطراف و دیگری سختی منبر رفتن و خطبه خواندن.
فرصتهای بی بازگشت
نویسنده:مهدی محدثی
مردم و مسئولان، چنانچه حقوق یکدیگر را بشناسند و آن را رعایت کنند، حق در میان آنان عزیز شده، یک دلی و اعتماد به وجود میآید؛ در نتیجه چنین نگرش و عملی، حکومتها پایدار و امنیت و آسایش در جامعه بر قرار میشود. مردم در برقراری آرامش و امنیت جامعه، نقش ویژهای بر عهده دارند و این نقش مؤثر، در صورتی است که به حاکمان و سردمداران خود اعتماد داشته باشند. این اعتماد نیز در سایه عدالت ورزی، رعایت حقوق مردم، بر طرف کردن ابهامات و... به دست میآید. عدم اعتماد مردم به حکومتها و دولت مردان، یکی از عوامل بحران زا ست و پایههای یک نظام را سست و متزلزل میگرداند. سردمداران قبل از به دست گرفتن قدرت، برای جذب و گرایش توده مردم، وعدهها میدهند و انگشت روی مواضع درد جامعه - مانند بیکاری، فقر، مشکلات جوانان و عمران و آبادانی - میگذراند؛ اما هنگامی که به اهداف خود رسیدند، قولها و وعدهها را به فراموشی میسپارند. بین گفتار و کردار، باید صداقت حاکم باشد؛ به عبارت دیگر، سخن مسئولان، باید در چار چوب وعدهها و شعارها یشان جامه عمل بپوشد. با نگاهی اجمالی به تاریخ و زندگی شاهان گذشته، میبینیم که هر کدام برای بر اندازی دیگری با دادن وعدههای پوچ و بی اساس، مردم را به سوی خویش جلب میکردند؛ اما همین که به قدرت میرسیدند، وعدهها و قولها و قرارها را از یاد میبردند و طبیعتاً حمایت مردم را نیز از دست میدادند. حکومتهای کم دوام، دلیل خوبی بر این مدعاست که آفات حکومت آنان، عدم حمایت مردم بوده است.[۴۶] مهمترین پشتوانه مدیران و مسئولان جامعه در پیشبرد آرمان بزرگ و مقدس انقلاب اسلامی، حمایتهای مردمی و علاقه قلبی مردم نسبت به دولت مردان است. این حمایت، زمانی محفوظ میماند که مسئولان نظام، ارتباط خود را با مردم حفظ کنند و خدمت را پیشه خود سازند. چه حکومتی مورد تأیید مردم است و ملت چه افرادی را خودی میدانند؟ اگر در دولتی، شعارها، به فعالیتها و اعمال مثبت و تبلیغات، به خدمت تبدیل شود، مردم آن را خودی میدانند و چنین مسئولانی را با چنان ویژگیهایی دوست دارند و در دفاع از نظام و حکومت، تا پای جان ایستادگی میکنند. خدمت به مردم و بر آوردن نیازهای آنان، در پیشگاه خدا نیز اهمیت به سزایی دارد. امام خمینی (قدس سره) در این باره فرموده است: «اگر به من خدمتگزار بگویند، بهتر از آن است که رهبر بگویند».[۴۷]
چرا برخی از مسئولان پس از مسئولیت پذیری، ارزش خدمت رسانی را فراموش میکنند و فقط به منافع شخصی و دنیوی میاندیشند؟ در سال جاری که از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی، سال پاسخ گویی مسئولان نامیده شد، خوب است که دولت مردان، همواره مردم را در جریان کارها، در تمام ابعاد سیاست گذاری قرار دهند و از مردم فداکار و همیشه در صحنه ایران فاصله نگیرند. با این شیوه، ملت نیز مسئولان را خودی دانسته، از آنان حمایت خواهد کرد. این همکاری و وفاداری توأم با حسن مراقبت و نظارت، بهترین و مستحکمترین پشتوانهای است که یک دولت میتواند بدان اعتماد نماید. یکی از ویژگیهای مهم حکومت مولای متقیان، حضرت علی (ع)، گماردن افرادی ناظر، در سیستم حکومتی بود؛ به گونهای که هرگاه کارگزاری میدانست که با کوچکترین تخلف، مورد خشم و غضب رهبر جامعه اسلامی قرار خواهد گرفت. در نظام سیاسی، باید کیفیت متولیان امر سنجیده شود و به هر کس، به میزان لیاقت، شایستگی و کارآیی او، مسئولیتی سپرده شود. اگر کار خارق العادهای انجام شود، عامل آن باید تشویق و ترغیب گردد و اگر کوچکترین تخلفی - در هر سطحی - صورت پذیرد، باید عاملان آن تنبیه و مجازات شوند. سال پاسخ گویی به مردم، فرصت بسیار مناسبی است تا مسئولان به محاسبه اعمال خود بپردازند؛ زیرا ممکن است چنین فرصتی همیشه در اختیار انسان نباشد تا از آن برای خدمت به مردم استفاده نمایند. حال که فرد در برابر چشم، گوش، قلب، اعضا و جوارحی که خدا به او عطا کرده، باید پاسخگو باشد،[۴۸] چگونه میتواند از پاسخگویی به میلیونها انسانی که جامعه مسلمین را تشکیل میدهند، طفره برود؟ با نهادینه ساختن فرهنگ پاسخگویی، فاصله بین دولت مردان و اقشار مختلف جامعه کاهش پیدا میکند و شکاف بین آن دو، با اعتماد و حمایت پر میگردد.
در نظام اسلامی از پایین تا بالا، باید کنترلی دقیق - آشکار و پنهانی - صورت گیرد؛ آن گاه مدیران ضعیف کنار رفته، مدیران با کفایت جایگزین گردند تا شاهد سرسبزی، آبادانی و رشد روز افزون ایران اسلامی باشیم.
به امید آن روز
برگزاری همایشها و توسعه گردهمایی ها!
نویسنده:عبدالکریم کارمزدی
مدّتهای زیادی بود که مترصّد فرصتی برای انجام کار خود، در اداره... بودم؛ امّا به لحاظ مشغله فراوان، فرصتی دست نمیداد تا بالاخره عزم خود را جزم نموده، برنامههای کاری و شخصی را به نحوی تنظیم کردم تا با اخذ مرخّصی چند ساعته، مسئله را پیگیری و حلّ نمایم. از این رو، در اوّل وقتِ اداری اوّلین روز هفته، دل به دریا زدم و سه ساعت مرخصی گرفتم و عازم اداره... شدم؛ پس از رسیدن به محّل، متأسّفانه با وجود این که ساعت ۳۰/۸ را نشان میداد، درِ اداره... بسته بود و ارباب رجوع، پشت در تجمّع نموده بودند. از نگهبان اداره، علّتِ را جویا شدم و او گفت:
امروز (شنبه موّرخ / /۸۳)، همایش برّرسی طرح تکریم ارباب رجوع است.
پس از نیم ساعت معطّلی و عدم حصول نتیجه، به محل کار خود باز گشته، فردا مجدّداً مرخّصی گرفته، به آن اداره رفتم که این بار نیز با در بسته اداره و تجمّع ارباب رجوع، رو به رو گردیدم و دلیل آن را چنین گفتند:
امروز یکشنبه (موّرخ / /۸۳)، همایش بهینه سازی طرح نهضت خدمت رسانی به مردم میباشد.
به محلّ خدمتم مراجعه نمودم و فردا نیز با گرفتن مرخصی ساعتی، به اداره مذکور رفتم و صحنه دیروز و روزهای قبل، تکرار شد و دلیل آن را، چنین مطرح نمودند:
امروز دوشنبه (مورخ / /۸۳)، همایش بررسی آسیبها و چالشهای فرا روی طرح اکرام ارباب رجوع است.
به اداره خود باز گشته، بر بخت بد خود نفرین کردم؛ امّا به حکم ضرورت، فردا نیز با ناامیدی و سرافکندگی از ما فوق خود، مرخصی ساعتی اخذ نموده، عازم اداره شدم و باز هم حدیث روزهای قبل تکرار و اعلام شد؛
امروز (سه شنبه موّرخ / /۸۳)، گردهمایی ارائه راهکارهای راهبردی، پیرامون نحوه اجرایی نمودن طرح اکرام ارباب رجوع است. با کسالت و افسردگی به محلّ کارم بازگشته، ولی دیگر به جای این که به فکر حلّ مشکل خویش باشم، در اندیشه معمای برگزاری این همایشها فرو رفتم.
باری، فردا یک روز کامل را مرخصی گرفتم تا اگر باز هم، جلسهای یا همایشی باشد، تا پایان آن بمانم؛ شاید فرجی حاصل شود و کار من به سرانجام رسد. از این رو رفتم؛ حدسم درست از آب درآمد و این بار عنوان شد:
امروز (چهارشنبه مورخ / /۸۳)، کنگره بزرگداشت پیشکسوتان و بازنشستگان خدوم اداره است.
خوشبختانه کتابی همراهم بود و شروع به مطالعه آن نمودم تا ضمن جلوگیری از اتلاف وقت، کمتر دچار اضطراب و ناراحتی اعصاب شوم؛ امّا بالاخره انتظار به پایان رسید و در ساعت ۳۰/۱۰، در اداره به روی به ارباب رجوع باز شد و با تکریم احترام، به داخل هدایت شدند؛ سریعاً به قسمت مربوط مراجعه نمودم و حدود نیم ساعت معطل شدم. از روی کنجکاوی موضوع معطّلی را پیگیری نمودم و متوجه شدم که آقایان به لحاظ کثرت کار و خستگی مفرط ناشی از آن، به استراحت و صرفِ صبحانه، مشغول میباشند و حدود ساعت ۱۱ موفق شدم که درخواست خود را ارائه دهم که پس چند دقیقه، به قسمت دیگری ارجاع گردید. بدون فوت وقت، به قسمت مربوط رجوع نمودم؛ امّا مسئول قسمت، مشغول مکالمه تلفنی بود و گویا متوجه حضور و سلام این جانب نشد. به هر حال یک ربع ساعت گذشت و بعد از آن گوشی تلفن را به جای خود گذاشت و زیر نامه، چند کلمهای نوشت و امضا نمود و از آن جا به اتاق دبیرخانه، ارجاع داده شدم که با وقت اذان ظهر، تلاقی نمود و کارکنان برای ادای نماز، راهی نمازخانه شدند. پس از نماز، نامه را از قسمت دبیرخانه گرفتم و برای تأیید نسخههای دوّم و سوّم، نامه را به اتاقهای قبلی بردم و در حال گرفتن آخرین امضا بودم که وقت اداری به پایان رسید و مسئول دفتر رئیس تشکیلات اعلام کرد:
به دلیل اتمام وقت اداری، روز شنبه برای امضا تشریف بیاورید و خواهشهای مکرّر من نیز مؤثر واقع نشد. پرسیدم:
ادراه شما که فردا (پنجشنبه) تعطیل نیست؛ چرا فردا برای امضا نیایم؟ در جوابم گفت:
فردا (پنجشنبه موّرخ / /۸۳)، ابتدا زیارت عاشورا برگزار میشود؛ سپس جلسات کمیته توسعه و گسترش همایشها، دنبال میگردد؛ از این رو فردا اداره، ارباب رجوع نمیپذیرد.
با خود گفتم که مسئولین محترم با این همه جلسه، کمیسیون، همایش و... چه موقع فرصت کار کردن و خدمت به ارباب رجوع را پیدا میکنند و آرزو کردم که کاش! جلسات بعد از ساعات اداری تشکیل شود و اگر ضرورت ایجاب میکند که برخی جلسات در ساعات اداری برگزار گردد، به گونهای برنامه ریزی شود که خللی در کارهای اداری، ایجاد نکند و حدّاقل برای هر مسئولی، جانشین یا معاونی به صورت تمام وقت تعیین شود تا امور ارباب رجوع، به موقع انجام گیرد؛ ضمن این که: برگزاری مراسمی نظیر زیارت عاشورا هم به قبل یا بعد از وقت اداری موکول شود تا نقص غرض حاصل نیاید و نیز موجب بدگمانی ارباب رجوع نسبت به ارزشها نگردد.
آیینه در آیینه
نویسنده:محمود مهدی پور
سازمان بازرسی کل کشور بر اساس اصل ۱۷۴ قانون اساسی کشور، مسئولیت انجام نظارت و بازرسیهای مستمر، فوقالعاده و موردی دستگاههای گوناگون کشور را بر عهده دارد. این سازمان، تصمیمگیر نهایی در بسیاری امور نیست و فقط میتواند به عنوان چشم نظام و قوه قضاییه و مشاوری امین برای قوه مجریه و مقننه، عوامل برخی از بیماریهای اداری و ساختاری دستگاههای عمومی و دولتی را کندوکاو کند و تشخیص دهد و راه درمان آن را به مدیران عالی و سطوح میانی کشور ارائه دهد و در نهایت تعقیب کیفری یا اداری، تغییر سمت، تشویق و احیاناً تغییر ساختار را پیشنهاد کند. این سازمان در تیرماه ۱۳۸۳ ش. سومین نمایشگاه عملکرد خویش را به نام «آیینه در آیینه» و با شعار «پرسشگری حق مردم و پاسخگویی وظیفه ما» در مصلای امام خمینی برگزار کرد و اطلاعات، آمار و تحلیلهای مفیدی در غرفههای نمایشگاه در اختیار علاقهمندان قرار داد. دیدار از نمایشگاه برای عموم، به ویژه مدیران نظام، مفید بود. دو بخش معرفی ریشههای فساد و راهکارهای درمان، عصاره پیام این نمایشگاه بود، که هماینک به خوانندگان محترم آیینه رشد تقدیم میشود:
ریشههای فساد
۱- روابط ناسالم کارگزاران بخش عمومی با بخش خصوصی.
۲-اختیارات بی حد و حصر و امضاهای طلایی مأموران عالی رتبه دولتی.
۳-فقدان حساب رسی لازم.
۴-عدم نظارت مؤثر بر دستگاهها و مسئولان، به ویژه در سطح عالی.
۵-عدم تناسب درآمد با هزینههای زندگی.
۶- تبعیض و بی عدالتی در توزیع امکانات مالی و رفاهی.
۷-فقدان امنیت شغلی.
۸-نبود سیستم تأمین اجتماعی کارآمد در کشور.
۹- فقدان قوانین کارآمد، محکم و ضروری.
۱۰-وجود انحصار در بخش دولتی.
۱۱-ضعف نهادهای نظارتی و بازرسی.
۱۲-به کارگیری نیروهای غیر متخصص در سیستم مدیریتی.
۱۳-فقدان انگیزه خدمت در کارکنان.
۱۴-ورود مدیران در جناح بندیهای سیاسی.
۱۵-توصیه پذیری مسئولان.
۱۶-روابط ناسالم در رسیدگی به پروندههای فساد.
۱۷-کمرنگ شدن انگیزههای دینی.
۱۸-کم توجهی به منافع ملّی.
راههای درمان
راهکارهای ارائه شده در این نمایشگاه، چنین فهرست شده بود:
۱-رقابتی کردن جریان تهیه و توزیع کالا و خدمات در بخشهای عمومی و خصوصی و حذف انحصار.
۲-حذف و کاهش تعرفهها، سهمیهها، محدودیت ارزی و... .
۳-شفافسازی و بهبود روند حسابرسی و نظارت قانونی.
۴-به کارگیری نیروهای متخصص و امین در دستگاههای دولتی و عمومی، به ویژه در پستهای مدیریتی.
۵-ایجاد انگیزه در کارکنان.
۶- اصلاح قوانین و مقررات نظارتی.
۷-اصلاح و بازنگری در دستورالعملها و آییننامههای مالی و معاملاتی.
۸-رفع تبعیض و بی عدالتی در توزیع امکانات مالی و رفاهی.
۹-افزایش دستمزدها، متناسب با هزینههای زندگی.
۱۰-تسریع در رسیدگی به شکایات مربوط به فسادهای اداری و اقتصادی و اعلان آنها.
۱۱- ادغام و حذف سازمانهای موازی و غیر ضروری.
۱۲- ازرسی و نظارت مستمر بر عملکرد مسئولان.
۱۳- پاسخگویی مسئولان در مقابل مردم.
۱۴-تقویت فرهنگ معنوی و مذهبی در بین مسئولان و کارکنان.
اگر قرار باشد این قلم چیزی بر مطالب نمایشگاه بیفزاید، یادآوری این سه جمله را لازم میداند:
۱- مفاسد اقتصادی، ریشه در اندیشه و سیاستها و روشهای حاکم بر اقتصاد کشور و
وابستگیهای آن به اقتصاد بیگانگان دارد.
۲- مفاسد سیاسی، از سلطه نااهلان بر سمتها و مدیریتهای عالی و میانی ریشه میگیرد.
۳-مفاسد فرهنگی، ریشه در دوری جامعه از فرهنگ قرآن و عترت و عدم ارائه درست آن دارد.
ساز و برگ پاسخ گویی
نویسنده:حسین سرو قامت
سر سوزنی کار خوب
در داستانهای کهن آمده است که نجّار مسنّی به کارفرمای خود گفت: دیگر پیر و فرتوت شده، میخواهم از کار کناره بگیرم. تا خانهای برای خود بسازم و دوران پایان عمر را در کنار خانواده به خوشی سپری کنم.
کارفرما که سالها از تجربه او استفاه کرده بود، با وجود نیازی که به او داشت، نمیتوانست چشم خود را بر روی واقعیات بسته، شرایط دشوار زندگانی نجّار را از نظر دور بدارد.
از این رو، به نجّار گفت خانهای برای او بسازد و پس از آن او را به خیر و این را به سلامت!
نجّار چارهای جز قبول نداشت؛ اما دیگر دل به کار نمیداد و فکر رفتن، پاهایش را سست کرده بود. در کار خویش دل و دماغی نداشت و انگیزهای برای ساختن فردایی بهتر در خود نمیدید.
از این رو، نه در پی نقشهای مناسب برای خانه گشت، نه از چوبهای مرغوبی استفاده کرد و نه کارش را به درستی و استحکام انجام داد...
خانهای سرسری ساخت و تحویل کارفرما داد.
وقتی کار فرما آمد تا آخرین کار نجّار را ببیند، کلید خانه را به او داد و گفت: ما سالها در کنار هم کار کردهایم و میخواستم به مناسبت پایان این همکاری، هدیهای برای تو تهیه کنم و چه هدیهای بالاتر از خانهای که تو به دست خویش ساختهای. نجّار وا رفت. فکرش را هم نمیکرد. او مجبور بود از این پس در بدترین خانهای که در سراسر عمرش ساخته بود، زندگی کند.
هر قدمی که از قدم بر میداریم،
هر خشتی که بر روی خشتی مینهیم،
و هر کاری که انجام میدهیم، نوعی پاسخگویی است به خودمان یا دیگران؛
چه خوب انجامشان دهیم، چه بد مهم آن است که بدانیم ما خود قضاوت دیگران را رقم میزنیم.
تا اندازهای آینده نگری
سه نفر، سه نکته به من گفتند که هنوز هم - پس از گذشت سالها- به کارم میآید و راهنمای راه منند.
جالب است؛ هریک در گوشهای از این سرزمین پهناور.
با اولی در مهمانپذیری در زنجان برخورد کردم. انتهای شب سردی از شبهای زمستان ۷۵ بهطور اتفاقی با هم بُر خوردیم. کنار سالن مهمانپذیر نشسته بودیم و با هم گپ میزدیم و بارش زیبای برف را تماشا میکردیم.
لیسانس علوم سیاسی بود. فهمید که من در دانشگاه دستی دارم، پرسید: برای اسلامی شدن دانشگاهها چه کردهاید؟
به قدر امکان چیزهایی برایش گفتم. سری تکان داد و گفت: نه، این جوری نمیشود...
و بعد خود ادامه داد: مرحوم رضا روزبه که از عاشقان فرهنگ و ادب و آموزش و پرورش این مملکت بود، پیش از انقلاب مدرسهای اسلامی تأسیس کرد و از این رهگذر، خدمت بزرگی به خانوادههای متدین نمود.
سالها این ماجرا ادامه داشت و او بی سروصدا کار خود را میکرد. روزی شنید رژیم قصد دارد مدرسهاش را تعطیل کند، به یکی از دوستان نزدیکش گفت: من امروز هیچ غصهای از تعطیلی این مدرسه ندارم؛ چرا که هر کدام از این بچهها، خود یک مدرسه اسلامی شدهاند.
دومی را در مشهد مقدس دیدم. اصالتاً مشهدی؛ آدمی تیز، هشیار و چیز فهم!
گوشهای از صحن مطهر، مشغول تماشای جلال و جبروت امام هشتم - علیهالسلام - بودیم که یکباره پرسید: فلانی! در این مشهد ما، این همه آدمهای بزرگ و سرشناس آمده و رفتهاند، هیچ شنیدهای افرادی بگویند ما تربیت شده فلان کس هستیم... اما یک حاجی عابدزاده در این شهر زندگی میکرد که همه همتش سازندگی آدمها بود.او عدهای را دوروبر خودش جمع کرده بود و با آنها زندگی میکرد. خواب و خوراک و رفت و آمد و سیر و سلوکش در معرض دید اینها بود. آدمی بیهوی بود. ظاهر و باطنش یکی بود. اهل عمل بود شاگردانش پروانهوار، دور او میگشتند.
سالهاست از دنیا رفته، اما امروز هر جای این مملکت را سربزنی، یک عدهای آدم که ما سرشان به تنشان میارزد و صادقانه به این مردم خدمت میکنند، با سرافرازی افتخار میکنند که تربیت شدههای حاجی عابدزادهاند.
اما با سومی در شهر قم آشنا شدم، همین چند وقت پیش؛
میگفت: استاد ما فکری منظم و سازمان یافتهای داشت و ذهنی خلاق و مبتکر؛
استادی فرزانه و نویسندهای آگاه.
همواره یا به تدریس و تحقیق بود، یا مطالعه و نوشتن. اما اینها هرگز مانع رفاقت او با رفقایش نبود.
از شاگردان گذشته، هر که ظهر گرسنه بود و دنبال سفرهای بی ریا میگشت، سراغ خانه او را میگرفت.
اگر آب گوشتی بود، همه با هم میخوردند اگر نه میفرستاد نان و پنیری و از بودن در کنار هم لذت ببرند.
شاگردانش عاشقش بودند و نگاه به چهره او خستگی را از تنشان در میکرد.
وقتی از دنیا رفت، شاگردان خانهای برای زن و بچهاش خریدند و خانه او را برای خودشان برداشتند تا از این پس درس و بحثشان، نشت و برخاستشان و صفا و صمیمیتشان در خانه استادشان باشد.
.. .از جا برخاست و سراغ میزکارش رفت و گفت: یک چیز دیگر..!
وقتی بازگشت، یک کارت کوچک در دستش بود.
زمینه کارت، غروبی سخت غمگین بود؛
گوشهای تصویر تبسم استاد پس از مرگ و دو سه جمله از خود او :
با عزم رفتن،
از رنج و از غم،
هم میتوان ره توشه برداشت،
هم میتوان آسوده پر زد،
این هم نوعی پاسخ گویی است. پاسخی روشن به آینده ؛ که ما قدم به آن ساحت نگذاشتیم، اما نسلی ساختیم که فردا را بسازد.
گهگاهی عذر خواهی
در پوست خود نمیگنجیدند؛ از مربیان گرفته تا بازیکنان... .
این نخستین بار بود که تیم ملی کشورشان در مسابقات جهانی شرکت میکرد.
مقابل غولهایی مثل برزیل و فرانسه عددی به حساب نمیآمدند. اما آگاهی موشی میتواند خواب شیری شرزه را آشفته کند!... آنان در صدد چنین کاری بودند.
دیگر تیم آنها تیم نبود و یک پارچه آتش بود.
خودشان را میکشتند و سر از پا نمیشناختند. ماهها بود در اردو به سر میبردند و هفتهها بود که خانوادههایشان را ندیده بودند. روزها خواب و خوراکشان شده بود توپ و شبها خواب پیروزی میدیدند و با صدای هورای مردم، از خواب میپریدند.
هر که هر کاری میتوانست میکرد تا آن تیم، سرافراز و پیروز ظاهر شود.
هر چه به مسابقات نزدیکتر میشدند، دلهایشان بیشتر میتپید کلمه پیروزی از زبانشان نمیافتاد تا این که مسابقات شروع شد و میدانستند که رهآورد تلاش آنان، سرافرازی ملتشان است.
بار ملتی بزرگ بر دوش تیمی کوچک، سنگین نیست؟
حقاً کم نگذاشتند. انصافاً از جان مایه گذاشتند. اما با حریفانی چنین نیرومند؛ مگر چقدر میتوان مصاف کرد؟
همانگونه که انتظار میرفت، باختند در همان چند بازی اول.
باختی که در آن هیچکس مقصر نبود.
با این حال، وقتی مردم شامگاهان، گیرندههای خود را روشن کردند، تصویر سرمربی تیم ملی کشورشان را دیدند که با شرم و آزرم میگفت: من شکست تیم ملی را به عهده میگیرم و از یکایک مردم عذر میخواهم. عذرخواهی، نوعی پاسخگویی است مرهمی است بر آلام ملتی.
فرهنگ عذرخواهی، چه فرهنگ زیبا و دلچسبی است.
ربع قرن از انقلاب اسلامی ما میگذرد. آیا در این مدّت هیچیک از ما خطا نکردهایم؟ آیا ملت ما شایسته معذرتخواهی نیست؟
پس چرا عذرخواهی هیچ مسئولی را به خاطر نداریم؟
اندکی وفاداری
آه! چقدر دوست داشتم بعضی حرفها و سخنها جایی ثبت و نگهداری میشد تا پس از مدتی به آنها رسیدگی شود. شاید روزی مرکز پژوهشهای مجلس به این فکر بیفتد که وعده و وعیدهاکاندیداهای نمایندگی را ثبت کند تا پس از اتمام دوره نمایندگی یکبار دیگر آنها را مرور نمایند.
- من اگر نماینده شوم، اتوبان بزرگی تا کنار خانه شما میآورم!
- من اگر نماینده شوم، در شهر کوچکمان مترو میسازم!
- من اگر نماینده شوم، شهرمان را مرکز استان میکنم!
- من اگر نماینده شوم، آب تهران را در لولههای آب روستاهای مرزیمان جاری میکنم!
- من اگر نماینده شوم، کاری میکنم کارستان ... .
دست بر قضا زد و نماینده شد. آن دوستی که بیش از یک دوره نماینده نماند،
گفتند: اثاث خانهاش را با یک وانت به تهران آورد و بر صندلی وکالت تکیه زد؛
اما هنگام بازگشت خاوری گرفت برای بازگرداندن آنها به شهر و دیار خویش.
آن هم فقط بعد از گذشت چهار سال!
یادش به خیر گلآقا؛ کیومرث صابری را میگویم.
چه طرح زیبایی زده بود روی جلد مجلهاش!
نمایندهای که با دوچرخه وارد مجلس میشد و با بنز بیرون میرفت.
خودمانیم از چنین نمایندهای میشود انتظار داشت همچو مدرس بیندیشد و همچو مدرس زندگی کند؟
درست است که گفتهاند: هزار وعده خوبان یکی وفا نکند؛
اما چنین نیست که وعدهای دادیم سرخرمن و گذشت به امان خدا.
مولای ما، امام المتقین (ع) که جان عالمی فدای او باد، میفرماید: من به آنچه میگویم، گروگانم و خود ضامن آنم.
گاهی رفتارهای ما، زبان گویای ما هستند در پاسخگویی؛
گاهی هم وعدههای عمل نشده ما.
راستی ما پاسخگویان بیریایی هستیم؟
قدری صداقت
من خیلی به این موضوع فکر کردهام شما چطور؟
میپرسید این چه طرز سخن گفتن است؛ پیرامون موضوعی که ما از آن بیخبریم؟
عجله نکنید.
یک هفته پای اخبار رادیوهای بیگانه بنشینید، این عبارات را مکرر میشنوید:
فلان وزیر انگلستان اظهار داشت: ما در برنامه... شکست خوردیم و منفعت قابل توجهی به دست نیاوردیم. رئیس سازمان سیای آمریکا، نتایج مذاکرات خویش را با طرف مقابل، منفی ارزیابی کرد.
برخی نمایندگان کنگره آمریکا گفتند: ما در این سفر، به اهداف از پیش تعیین شده، دست نیافتیم.
از شما میپرسم:
آیا میشود سیاستمداران قهاری از چنین کشورهایی که سابقه سیاسی آنان چند برابر ماست و برخی از آنها شیطان بزرگ و برخی دیگر پیر استعمار لقب گرفتهاند، گاهگذاری در سفرها و مذاکرات و برنامههای خود شکست بخورند و منفعتی به دست نیاورند و به اهداف از پیش تعیین شده نرسند، ولی ما تمام برنامههایمان موفق، تمام سفرهایمان نتیجهبخش و تمام مذاکراتمان مثبت ارزیابی شوند؟
شما تا کنون از هیچ سری از سران مملکتمان شنیدهاید که نتایج یک سفر خارجی را
منفی قلمداد کند؟
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در زمستان ۱۳۸۲ (یعنی همین چند ماه پیش) یافتههای آماری در ۲۸ استان کشور را در کتابی به نام «ارزشها و نگرشهای ایرانیان» چاپ کرده است.
در یکی از این پرسشها آمده است: به نظر شما مهمترین صفت یک آدم خوب چیست؟ پاسخهای مردم را به ترتیب فراوانی ملاحظه کنید:
صداقت (۶/۴۶ درصد)، ایمان (۳/۱۶ درصد)، اخلاق خوب (۱۱رصد)، انسانیت (۷/۶ درصد)، انصاف (۳/۴ درصد)، گذشت (۱/۴ درصد)، درستکاری (۷/۳ درصد)، سایر موارد (۸/۱ درصد)، معرفت و شناخت (۵/۱ درصد) و نظم و قانون (۳/۰ درصد.)
صداقت و راستگویی، در رتبه چندم است؟ رتبه اول یا بالاترین درصد.
آنان سپس صداقت را زیر ذرهبین گذاشته، از مردم پرسیدهاند که این صفت چقدر در بین آنان رواج دارد؟
۵۸/۶درصد از مردم گفتهاند: کم.
۳۲/۶ درصدشان گفتهاند: متوسط.
و تنها ۹/۸ درصد از آنان پاسخ دادهاند: زیاد.
این شرمآور نیست؟
صداقت هم نوعی پاسخگویی است؛ شیرینترین نوع پاسخگویی؛
هر چند گاهی به مذاق خود آدم خوش نیاید.
گاهگذاری استعفا
بیش از ۱۴۰۰ سال پیش، اتفاقی افتاد.
مولای ما که از فرط عدالت در محراب عبادت کشته شد، زبان به نکتهای گشود که همه عدالتطلبان عالم، بایستی آن را سرلوحه کار خویش قرار دهند.
اگر مهاجمی به خانه مردم حمله آورد و گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پای زنان مسلمان و نامسلمان درآورد... و از پس این اتفاق، مرد مسلمانی از غم چنین حادثهای بمیرد، جای ملامت نیست؛ شایسته کرامت است.
و امروز ما در انتظار اتفاقی هستیم
... که اگر در حیطه مسئولیت ما واقعهای گرانبارتر از آن چه مولای ما از آن پرده برداشت، رخ داد، اگرنمیریم... هرگز نمیریم، اما قلم برداریم و استعفایی بنویسیم و به نشانه قبول مسئولیت آن واقعه، از کار خود کناره بگیریم؛
همانگونه که سایرین چنین میکنند.
ما آنقدر با این فرهنگ بیگانهایم که استعفای نخستوزیری به خاطر اختلاس دامادش برایمان غیرطبیعی جلوه میکند؛
یا کنارهگیری وزیری به خاطر سقوط یک هواپیمای مسافربری - در حیطه مسئولیت او - حیرتزدهمان میکند استعفای مسئولی به خاطر اعتیاد فرزندش به مواد مخدر، تعجب ما را بر میانگیزد؛
و یا حتی کنارهگیری رئیسجمهوری به خاطر ناتوانی در انجام وظایفش، شگفتزدهمان میکند!
به خدا! اتفاقی نمیافتد.
چرا میترسیم؟ ملت خوب و وفادار ما، مسئولی را که به خاطر جرم دیگران یا اتفاق ناروایی که در محدوده وظایف او رخ داده، استعفا میدهد، با سلام و صلوات بر میگردانند و آن چه میماند، سرافرازی و سربلندی است از این که من بنده این پست و مقام نیستم که تحت هر شرایطی از آن دست نکشم.
وقتی حادثه قطار مسافری در نیشابور رخ داد و دهها نفر در این حادثه کشته و مجروح شدند، چقدر انتظار کشیدیم که دست کم آبدارچی یکی از این دستگاههای مسئول استفعا بدهد و بساط آبدرخانه را به یکسو نهد... اما نه کسی استعفا داد و نه کسی حادثه را به گردن گرفت.
زهی خیال باطل. آب هم از آب تکان نخورد!
استعفا نیز نوعی پاسخگویی است؛ با زبان بیزبانی؛
البته برای کسی که اندکی دل و جرأت داشته باشد.
مختصری آزرم و تقوی
حسن ختام از امیر مؤمنان - علیهالسلام-
که پاسخگوی وجدان خویش است در این سرای، و خدای خویش در آن سرای.
و پاسخگوی مردم که ولی نعمت آنهاست.
هیچ سخنی شیرینتر از سخن خود او نیست در این خطبه:
به خدا عقیل را دیدم پریشان و سخت درویش از من خواست تا یک مَن از گندم شما بدو دهم و کودکانش را دیدم از درویشی، موی ژولیده، رنگشان تیره گردیده، گویی بر چهرههاشان نیل کشیده؛ و پیدرپی مرا دیدار کرد و گفته خود را تکرار.
گوش به گفتهاش نهادم؛ پنداشت دین خود را بدو دادم و درپی او فتادم و راه خود را به یکسو نهادم؛ پس آهنی برای او گداختم و به تنش نزدیک ساختم؛ چنان فریاد برآورد که بیمار از درد.
نزدیک بود از داغ آن بگدازد (و قالب تهی سازد). او را گفتم که نوحهگران بر تو بگریند؛ گریستن مادر به داغ فرزند. تو از آهنی مینالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته و مرا به آتشی میکشانی که خدای جبارش به خشم گداخته؟ تو بنالی از آزار و من ننالم از سوزش (خشم کردگار)؟
شگفتتر از آن، این که شب هنگام کسی ما را دیدار کرد و ظرفی سرپوشیده آورد که درونش حلوایی، - سرشته به روغن و قند آغشته - چنانش ناخوش داشتم که گویی آب دهان مار بدان آمیخته یا زهر مار بر آن ریخته.
گفتم: صله است یا زکات یا برای رضای خداست که گرفتن صدقه بر ما نارواست؟
گفت: نه این است و نه آن؛ بلکه ارمغان است. گفتم: مادر بر تو بگرید: آمدهای مرا از راه دین خدا بگردانی یا خرد آشفتهای یا دیو گرفته و یا به بیهوده سخن میرانی؟
به خدا! اگر هفت اقلیم را با آن چه زیر آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانی نمایم و پوست جوی را از مورچهای به ناروا بربایم، چنین نخواهم کرد.
دنیای شما، نزد من خوارتر از برگی در دهان ملخ است که آن را میخاید و طعمه خود مینماید.[۴۹]
علی را چهکار با نعمتی که نپاید و لذتی که به سر آید.
این هم نوعی دیگر از پاسخگویی به همه حقجویان و عدالتطلبان است تا همیشه عالم تا مبادا خویشاوندی و رفاقت یا رشوه و هدیه یا هر چیز دیگر، پل جهنم ما شود و یا دستکم بین ما و بهشت موعود - و بهشتی که خود میتوانیم در این دنیا بسازیم - فاصله اندازد.
رئیس جمهور پاسخگو
نویسنده:محمد عابدی
خادمان ملت که در مجموعهای به نام نظام اسلامی، سوگند خدمت یاد کردهاند، شمع وجودشان را وقف مردم کردهاند. آنان چون «شیفتگان خدمتند، نه تشنگان قدرت»، خود را در برابر هر لحظه از فرصت خدمت در برابر خدا و مردم، ملزم به پاسخ گویی میدانند و در این راه، ناظر نفس خویش میباشند و مکلف به پاسخ گویی به ملت. چه زیباست که کارگزاران اسلامی در این مسیر، از زندگی مردی که تندیس خدمت بود و الگوی پاسخ گویی - یعنی شهید محمد علی رجایی - توشهای برگیرند و با مرور نمونههایی از پاسخ گویی در سیره او، عزم خویش را به پاسخ گویی در پیشگاه خدا و مردم، دو چندان کنند.
امید به نامهها
عقربهها ساعت دوازده را نشان میداد. یک پتوی ساده سربازی را کف اتاق پهن کرده بود و یک بالش هم کنارش گذاشته بود و با حوصله، یک یک نامههایی را که جلوی رویش قرار داشت، مطالعه میکرد. پیش رفتم و گفتم: لااقل نصف استراحتی را که در منزل میکنی، این جا بکن تا فردا صبح با نشاط کارت را شروع کنی. برای لحظهای چشم از نامهها برداشت؛ به من خیره شد و گفت: روی همه این نامهها نوشته است: محمد علی رجایی و من وظیفه دارم که تک تک اینها را بخوانم و جواب بدهم؛ چون مردم نامه هایشان را به این امید فرستادهاند که به کارشان رسیدگی کنم.[۵۰]
یقه نخست وزیر
برای نماز از دفتر خارج شدیم. میخواستیم از پلهها به پایین برویم که مردی از جا بلند شد و محکم یقه او را گرفت. یکی از محافظها سریع خود را رساند و فریاد زد: این چه کاری است! او با آرامش گفت: بگذار حرفش را بزند. آن مرد گفت: شما که این همه پشت تلویزیون میآیید و مردم مردم میکنید، مردم همین است؛ بیست و پنج روز است که نامهای به نخست وزیری نوشتهام؛ ولی جواب ندادهاند. گفت: اگر در این مدت واقعاً به تو جواب ندادهاند، باید همین کار را با من بکنی. از یکی از کارمندان مأمور ثبت نامهها خواست دفترش را بیاورد. او دفتر را آورد و گفت: وی در همین مدتی که میگوید، نامهای فرستاده است و ما هم خواستهاش را به اداره مربوط فرستادهایم؛ ولی چون این آقا آدرس خود را روی پاکت ننوشته بود، نمیدانستیم چگونه او را از کاری که انجام دادهایم، مطلع کنیم.
وقتی صحبت به این جا رسید، به پیر مرد گفت: پدر جان! شنیدی که به نامه شما رسیدگی شده است. برو و کارت را از همان اداره دنبال کن. بعد با مهربانی ادامه داد:
حالا میشود یقه مرا رها کنی تا بروم نماز بخوانم. آن مرد که مبهوت شده بود، دستش از یقه نخست وزیر جدا شد و نخست وزیر هم بوسهای بر پیشانی اش زد و با هم برای نماز به نماز خانه رفتند.[۵۱]
پیر زنی در اتاق انتظار
وقتی برای صرف نهار به دفترش رفتم، پیر زنی را دیدم که در اتاق انتظار نخست وزیری نشسته است. از مسئول دفتر پرسیدم: ایشان چه کار دارد؟ گفت: میخواهد آقای رجایی را ببیند. گفتم: وقت نخست وزیر را با این امور جزئی تلف نکنید. پاسخ داد: رجایی عاشق مردم است و این گونه افراد را وقتی از اتاق بیرون میآید، ملاقات میکند و دستور میدهد تا به مشکلات آنان رسیدگی شود.[۵۲]
بارک اللَّه مدیر کل
از پنجره به بیرون نگاه کرد و متوجه شد که عده زیادی از مسئولان به استقبالش آمدهاند؛ روبه من کرد و پرسید: چه کسی اینها را دعوت کرده است؟ گفتم: بالاخره استاندار باید در جریان باشد. گفت: من پایین نمیآیم. پیاده شدم و برای استاندار توضیح دادم. او هم گفت: این روش همیشگی ماست. برگشتم و گفتم: آبروی استاندار در خطر است و کاری نمیشود کرد. به من عتاب کرد که اصلاً چرا گذاشتید اینها کارشان را تعطیل و مردم را سرگردان کنند و سرانجام کار به جایی رسید که به التماس افتادم که این دفعه را کوتاه بیایید و بالاخره راضی شد و از پلکان هواپیما پایین آمد و راهش را به طرف سکوی تشریفات کج کرد؛ اما بالای آن نرفت و به من گفت: بگو یک صندلی بیاورند. به هر زحمت بود، یک صندلی تهیه کردم. بالای صندلی رفت و با اشاره دست، استقبال کنندگان را دور خودش جمع کرد و گفت: آقایان! شما در این استان مسئولیت دارید که به کار مردم برسید. شما الان مدیر کل یک ادارهاید و موظف هستید در اداره تان باشید و به کار مردم رسیدگی کنید. اگر افرادی الان به اداره شما مراجعه کنند و جواب بشنوند که مدیر تشریف ندارد و به استقبال نخست وزیر رفته است، چه خواهند گفت؟ آیا به ما ناسزا میگویند یا میگویند: بارک اللَّه مدیر کل که کار مردم را تعطیل کرده و به فرودگاه رفته است. استقبال کنندگان که پاسخی نداشتند، به تدریج متفرق شدند و تنها استاندار و معاونینش ماندند و بعد با تبسم به او گفت: چرا شما نرفتید؟ پاسخ داد: بالاخره ما استانداریم. گفت: تشریف ببرید و به کارتان برسید. من میهمان تربیت معلم هستم و به شما هم سر خواهم زد.[۵۳]
مدیریت و اخلاق حرفهای
نویسنده:جعفر رحمانی
مهمترین متغیر در موفقیت سازمان، اخلاق حرفهای است[۵۴]
همه خواهان موفقیتند. اگر چه انسانها در مصداق موفقیت و تعریف آن، دیدگاه واحدی ندارند، اما در موفقیت طلبی همسان هستند. موفقیت در زندگی شخصی، شغلی و حیات سازمانی، آرمان مشترک و معنابخش آدمی است.
سازمان در نیل به موفقیت خود و برای پاسخگوبودن، راههای فراوانی دارد و همچنین با بیراهه، چاله و چاههای زیادی نیز مواجه است. مدیریت، چیزی جز شناخت راهها و چاههای موفقیت سازمان و برنامهریزی جهت ایجاد راهها و فرصتها، افزایش عوامل تسهیل کننده و برطرف کردن چاهها و مهار، کاهش و یا رفع موانع نیست.
برخی از عوامل اصلی و مؤثر در موفقیت سازمان، عبارتند از: منابع انسانی درست و کارآمد، دانش فنی و توان فنآوری، منابع مالی و اعتباری، انگیزش درونی نیروی انسانی، رضایت مشتری، سهم و جایگاه مطلوب در بازار، مشارکت سازمانی، مزیت رقابتی و توان فنآوری. نقش این عوامل در موفقیت سازمانها، همیشه یکسان نیست؛ بلکه وزن و اهمیت هر یک از آنها با هویت و وضعیت سازمان (آرمان، اهداف، حرفه، صنعت، محیط و...) همبستگی دارد. این عوامل به طور کلی نقش تسهیل کننده دارند. افزایش مزیت رقابتی یک سازمان ، به عنوان مثال، توان رقابت آن را افزایش میدهد و آن نیز موفقیت سازمان را تسهیل میکند.
موانع موفقیت نیز متعدد است. تنشهای درون سازمانی، ضایعات، انرژی منفی و تهدیدهای محیط، از مهمترین آنهاست. هر چه سازمان گرفتار تنشهای درونی باشد و رفتارهای ارتباطی در سازمان، تنشآفرین گردد، به همان نسبت سازمان از نیل به موفقیت باز خواهد ماند.
به عنوان مثال، پدیده زشت «زیرآب زنی» چه میزانی از انرژی، فرصت، شادابی و توان نیروی انسانی و زمان افراد را هدر میدهد و این اتلاف که از آن به انرژی منفی تعبیر میکنیم تا چه اندازه مانع موفقیت سازمانهاست؟
با توجه به نکات فوق؛ حاکمیت اخلاق حرفهای در سازمان، قادر است به میزان بسیار چشمگیری سازمان را در جهت کاهش تنشها و موفقیت در تحقق اثربخش هدف یاری نماید و سازمان را پاسخگو سازد. امروزه داشتن اخلاق حرفهای، به عنوان یک مزیت رقابتی در سازمان مطرح میباشد. "فرد آر. دیوید" میگوید: در سازمان، اصول اخلاقی خوب از پیش شرطهای مدیریت استراتژیک خوب است؛ اصول اخلاقی خوب، یعنی سازمان خوب.
در این مقاله سعی خواهد شد تا به سئوالات زیر پاسخ داده شود :
۱- چرا سازمانها به اخلاق حرفهای نیازمندند؟
۲- جایگاه اخلاق حرفهای در سازمان کجاست؟
۳- تفاوت سازمان اخلاقی و غیر اخلاقی چیست؟
تعریف اخلاقیات ( morals & Ethics)
اخلاق، معرفتی است که از افعال اختیاری انسان بر اساس یک سیر عقلایی شکل میگیرد.[۵۵]
اخلاق حرفهای، مجموعهای از اصول و استانداردهای سلوک بشری است که رفتار افراد و گروهها را تعیین میکند.[۵۶] در حقیقت، اخلاق حرفهای، یک فرایند تفکر عقلانی است که هدف آن محقق کردن این امر است که در سازمان چه ارزشهایی را چه موقع باید حفظ و اشاعه نمود.
اهمیت اخلاق حرفهای در سازمان
اخلاقیات به عنوان مجموعهای از اصول، اغلب به عنوان منشوری که برای راهنمایی و هدایت استفاده میشود، تعریف شده است. این مجموعه اصول، چهارچوبی برای اقدام ارائه میکند. اخلاق حرفهای، مانند شمشیر دولبهای است کهیک لبه آن تهدید است.
ضعف در سیستم اخلاقیات، منجر به کاهش ارتباطات و افزایش خسارات در سازمان میگردد و مدیریت، بیشتر بر روی کنترل گذشته نگر تکیه خواهد کرد؛ زیرا افراد به مدیریت، اطلاعات را نمیرسانند و در این صورت، انرژی سازمان به منفی تبدیل میشود و به عبارت دیگر، توان سازمان به جای آن که صرف هدف شود، صرف شایعه ،غیبت ،کمکاری و....خواهد شد.
لبه دیگر این شمشیر، فرصت است.
اخلاق حرفهای، تأثیر چشمگیری بر روی فعالیتها و نتایج سازمان دارد. اخلاق حرفهای، بهرهوری را افزایش میدهد، ارتباطات را بهبود میبخشد و درجه ریسک را کاهش میدهد؛ زیرا هنگامی که اخلاق حرفهای در سازمان حاکم است، جریان اطلاعات به راحتی تسهیل میگردد و مدیر قبل از ایجاد حادثه، از آن مطلع میگردد.
روش فرایند کاربردی نمودن اخلاق در رفتارافراد و گروهها
روش به کارگیری اخلاق در موفقیت سازمانی، دارای مراحل زیر میباشد:
۱- موفقیت از - اخلاق حرفهای سرچشمه میگیرد.
۲- اخلاق حرفهای از - اعتماد آفرینی ایجاد میشود.
۳- اعتماد آفرینی از - پیشبینی رفتار ایجاد میشود.
۴- پیشبینی رفتار از - مستمر بودن وقانونمندبودن رفتار سرچشمه میگیرد .
۵- مستمر بودن و قانونمندی از - مسئولیت ناشی میشود .
۶- مسئولیت از - قانون و باورهای فرد شکل میگیرد.
موفقیت در سازمان ناشی از ایجاد و به کارگیری مدیریت اخلاق در سازمان است .اخلاق سازمانی از اعتماد آفرینی شروع میشود. هر چه اعتماد به سازمان ،برنامهها و مدیران (ارشد ،میانی و مدیران پایه) بیشتر باشد، میزان تعهد به سازمان و وظایف بیشتر خواهد شد. اعتماد آفرینی، منجر به افزایش توان سازمان در پاسخدهی به نیازهای محیطی خواهد گردید؛ زیرا اعتماد آفرینی هم افزایی در توان سازمان ایجاد خواهد کرد. هرچه اعتماد کارکنان به مدیران و سازمان، کاهش یابد، مدیران میبایست هزینه بیشتری را جهت کنترل رفتار کارکنان بپردازند که نتیجه کمتری نیز به دست خواهند آورد.اعتماد آفرینی از پیش بینی رفتار ایجاد میشود. مدیرانی که دارای ویژگیهای زیر هستند، اعتماد آفرینی را خدشهدار و نابود میکنند:
مدیران متغیر در رفتار.
مدیران ملون و دوگانه در رفتار.
مدیرانی که به جای تصمیم عقلانی، تصمیم احساسی میگیرند.
- به قول و قرار خود اهمیت نمیدهند.
- نظم فکری ندارند.
- نظم رفتاری ندارند.
- قاطعیت در برخورد ندارند.
- برنامه ندارند.
ایجاد اعتماد، از پیشبینی رفتار حاصل میشود. چرا ما به بانک، اعتماد میکنیم؛ زیرا رفتارهای بانک دقیقاً برای ما قابل پیشبینی است .هرچه پیشبینی رفتار ما برای دیگران آسان و دقیق باشد، اعتماد به ما بیشتر خواهد شد و میزان ریسکپذیری را برای کارکنان و مشتریها کاهش خواهد داد و همین امر، باعث جذب افراد و کارکنان به طرف سازمان و مدیریت خواهد گردید.
اعتماد، بر بستری از عملکرد گذشته شکل میگیرد. اعتماد در شرایطی صورت میپذیرد که ما نیاز داریم به دیگران تکیه کنیم. برای تصمیمگیری دربارهٔ کاری که باید انجام دهیم، نیاز داریم که بر رفتار و عملکرد دیگران تکیه کنیم و بایستی برای این اعتماد، توقعاتی از عملکرد آنان داشته باشیم. باربر (۱۹۸۳) اشاره کرده است که سه نوع متفاوت از توقعات وجود دارد؛
۱- توقعاتی که در ارتباط با زندگی اجتماعی عادی و حفظ ثبات، نظم و قانون وجود دارد.
۲- توقعاتی که در ارتباط با عملکرد فنی و تخصصی به وجود میآید؛ مانند توقعی که از یک جراح در انجام موفقیتآمیز یک عمل داریم.
۳- توقعاتی که از دیگران در ارتباط با انجام وظایف و تعهداتشان داریم.
اعتماد محیط به سازمان، نشانه معقول بودن رابطه محیط با سازمان است. هر گاه سازمان، اعتماد آفرینی کند، - به گونهای که محیط به آن اعتماد یابد - میتواند معقولیت ریسک ارتباط با سازمان را افزایش دهد. اعتماد ما به دیگران، نشانه آن است که ریسک ارتباط با آنها را معقول میانگاریم.
سرّ اعتماد به طبیعت و حیوانات دست آموز
یکی از روشهای پاسخیابی به مسئله، مقایسه بین اموری است که به آنها اعتماد میکنیم. هر کسی در زندگی این جهانی به اموری، مانند طبیعت، حیوانات دستآموز، و همنوعان خود اعتماد میکند. ما چرا و چگونه به آنها اعتماد میکنیم؟ در آنها چه خصلتی مییابیم که آن خصلت، اعتماد ما را به آنها جلب میکند؟ آنها با وجود تفاوتهای ماهوی، در یک خصلت مشترک هستند؛ قابلیت پیشبینی.
آنها به گونهای هستند که خواص و رفتار آنها را میتوان پیشبینی کرد و آنگاه بر حسب این پیشبینی، رفتار ارتباطی خود را تنظیم کرد. برخورداری طبیعت از قابلیت پیشبینی، تکلیف ما را در قبال آن روشن ساخته است و ما به اندازهای که آن را پیشبینی میکنیم، به آن اعتماد مینماییم. تمایز اساسی حیوانات وحشی با حیوانهای دستآموز، در پیشبینیپذیری آنهاست. خصلتی که وجودش در حیوانهای اهلی عامل اعتماد ما به آنهاست و فقدانش در حیوانات وحشی، دلیل بیاعتمادی ما به آنها میباشد.
پیشبینی رفتار، از مستمر بودن رفتار و قانونمند بودن آن ناشی میشود. تکرار مستمر و مشابه رفتار در شرایط خاص، میتواند پیشبینی رفتار را افزایش دهد.
ما به کسانی اعتماد میکنیم که بتوانیم آنها را پیشبینی نماییم. پدری را فرض کنید که به دلایل مختلف، رفتار نظاممندی ندارد و به تعبیر عامیانه، حساب و کتاب نمیپذیرد. او زمانی در قبال حادثهای، احساس و عکسالعمل خوبی دارد و زمانی دیگر در برابر همان حادثه، سخت بر میآشوبد و رفتاری پرخاشگرانه دارد. این پدر، برای فرزند خود قابل پیشبینی نیست. فرزند نمیداند که پدر در مواجهه با این سخن، چه برخوردی خواهد کرد. وی به پدری که هر لحظه به کوچکترین محرکی آشفته میشود و عکسالعملهای مختلفی نشان میدهد، چگونه اعتماد میکند؟ آیا تکلیف وی در برابر چنین پدری روشن است؟
مدیری را در نظر بگیرید که هر لحظه تصمیم خود را عوض میکند و تغییر تصمیم وی، تابع هیچ امر شناخته شدهای نیست. چنین مدیری را بارها تجربه کردهاید. مدیر بحرانزدهای که در قبال سخن خاص و حادثه معین، اینک مسرور است و زمانی دیگر در برابر همان سخن و همان حادثه، غمگین و خشمگین. امروز دستوری میدهد و فردا از همان دستور منصرف شده، کارمندش را به دلیل عمل به آن، توبیخ میکند. کارمندان این مدیر، چه وضعیتی دارند؟ آیا چیزی جز حیرت، سرگشتگی و بی اعتمادی در انتظار محیط داخلی سازمان است؟
مستمر بودن و قانونمند بودن رفتار، از مسئولیتپذیری ناشی میگردد. افراد، هر چه مسئولیتپذیرتر باشند رفتار آنان مستمرتر و قانونمندتر خواهد گردید. افراد بیمسئولیت، افرادی هستند که تعهد چندانی نسبت به اثربخش بودن رفتار خود ندارند.
نسبت بین قانونمندی و پیشبینیپذیری سازمان را به منزله یک اصل راهبردی، چنین میتوان ترسیم کرد:
هر چه سازمان خود را قانونمندتر سازد، به همان میزان قابلیت پیشبینی خود را در محیط افزونتر ساخته است.برای رسیدن به موفقیت، چارهای جز قانونمند ساختن سازمان نیست. قانونمندی، محتاج دو عنصر مهم است؛ اصول و قانونهای ثابت و پایبندی استثناپذیر نسبت به این اصول. تأکید بر قانونمندی، هرگز به معنای تحولناپذیری سازمان نیست؛ اما به معنای وفاداری نسبت به اصول است. نویسندگان «ساختن برای ماندن»، در طرح تحقیقاتی خود، این نکته را به روشنی کشف کردهاند که «شرکتهای موفق و آرمانی، به شدت به اصول ارزشی خود وفادار هستند و به ندرت آن اصول را تغییر میدهند. این اصول مانند صخرهای یکپارچه، شالوده شرکت را تشکیل میدهد و بنابراین، بر اساس مد روز، دگرگون نمیشوند. در پارهای از شرکتها، این اصول بیش از صد سال ثابت مانده است. هدف غایی هر شرکت موفق و آرمانی - یعنی علت وجودی آن - همچون چراغ راهنما یا ستارهای درخشان در افق، همواره شرکت را راهنمایی میکند؛ اما با وجود این که شرکتهای آرمانی به این اصول وفادار هستند، به همان میزان نیز عاشق و خواهان تغییر و پیشرفت هستند و همین امر، سبب تغییر و تحول در آن شرکتها میشود؛ بدون آن که این دگرگونی، با آن ثبات در تضاد باشد.»
مسئولیت، از پایبندی به قانون یا رعایت اصول اخلاقی سرچشمه میگیرد. نکته قابل توجه آن که اتکا صِرف به قانون، برای افزایش مسئولیت کاری کارکنان، اثربخشی چندانی در پیندارد. این اصول و باورهای نهادینه شده در فرد است که میتواند مسئولیت او را افزایش دهد.
پایبندی به قانون در انسان، بر خلاف طبیعت و حیوانات اهلی، معلول مسئولیت پذیری آدمی است. مسئولیتی که از طرفی ناشی از اختیار و خودآگاهی است و از طرف دیگر انسان را به ریسکپذیری موجه و دغدغههای رفتاری سوق میدهد. مسئولیتهای آدمی یا حقوقی است و یا اخلاقی؛ آن چه در پایبندی آدمی و سازمان به قانون، نقش مؤثرتری دارد، مسئولیتهای اخلاقی است. مسئولیتپذیری سازمان، سبب ایجاد اعتماد اصیل و پایدار محیط به آن شده، در نهایت، موفقیت سازمان را تضمین میکند.مسئولیت سازمانها این نیست که صرفاً اثربخش باشند؛ بلکه مسئولیت آنها این است که به جامعهای که در آن فعالیت دارند، خدمت کنند.
مدیران در برابر مسئولیتها و تعهدات اجتماعی
سازمانها و مدیران در مقابل مسئولیتها و تعهدات اجتماعی چهار دستهاند:
۱- دسته اول، استراتژی تدافعی دارند .این دسته از مدیران، تعهد اخلاقی ندارند و محیط و کارکنان را طعمه میبینند و سعی در غارت آنان دارند.
۲- دسته دوم، استراتژی واکنش دارند. این دسته از مدیران، تعهد اخلاقی ندارند؛ اما بر اثر فشار عوامل خارجی، نسبت به تعهدات خود عمل مینمایند.
۳- دسته سوم، استراتژی انطباقی دارند. این دسته از مدیران، تعهد اخلاقی را پذیرفتهاند وبدون تهدید و فشار، به انجام آن اقدام میکنند.
۴- دسته چهارم، استراتژی اثر گذار دارند .این دسته از مدیران، تعهد اخلاقی را پذیرفتهاند وبا میل و رغبت و در جهت خدمت، به انجام آن اقدام میکنند.
نکات مورد توجه در ایجاد اصول اخلاقی
الف) اصول اخلاقی پیش شرط مدیریت است.
ب) اخلاق حرفهای، یک دانش است که بر مبنای یک سیر منطقی و عقلانی باید ایجاد شود .
ج) مدیران باید به اصول اخلاق حرفهای اعتقاد داشته باشند (از شعار به شعور درآیند.)
د) شاخصههای اخلاق حرفهای، باید دقیقاً توسط مدیران روشن شود.
و) شاخصههای اخلاقی، نباید با هم در تعارض باشند
ه) مدیران باید خود به این اصول احترام گذارند و در رفتار خود، آنها را تجلی دهند.
ی) نقایص اخلاقی میتواند در سطح زیربنایی و عملیاتی ظاهر گردد.عدم ارتباط مدیران ارشد و مدیران عملیاتی میتواند نقایص اخلاقی را در سازمان افزایش دهد.
فهرست منابع
۱- نوشته آلن لاوتن، مدیرت اخلاقی در خدمات دولتی، ترجمه محمدرضاربیعی و حسن گیوریان، انتشارات یکان، سال ۸۱ ش.
۲- حسین مظاهری، اخلاق در اداره، انتشارات بوستان کتاب قم، سال ۸۲ ش.
۳- احد فرامرز قراملکی، اخلاق حرفهای، سال ۸۲ ش.
۴- سید مهدی الوانی و سید احمدرضا قاسمی، مدیریت و مسئولیت اجتماعی، انتشارات مرکز آموزش مدیریت دولتی، سال ۷۷ ش.
فرمانده باید موقعیت شناس باشد
نویسنده:محمد اصغری نژاد
۱- سال ۶۱ ش. در تیپ ویژه شهدا در کردستان بودم. در آن زمان، وقتی به عملیات میرفتیم، به عنوان جیره جنگی، معمولاً یک کنسرو، یک قوطی کمپوت و مقداری نان و آببر میداشتیم. شهید ناصر کاظمی، فرمانده تیپ - که من بیسیمچیاش بودم - غالباً چیزی همراه خودش نمیآورد؛ حتی قمقمه آب. چهار، پنج روز گذشته بود و من درست نخوابیده بودم؛ وقتی همراه او به تپهای رسیدیم که بچهها در آن مستقر بودند، در حین احوال پرسی شهید کاظمی با برادران، من همان طور سر پا به جایی تکیه داده، خوابیدم. بعد از ۲۴ ساعت که بیدار شدم، معلوم شد برگه رمز بی سیم را باد به پایین تپه برده و شهید کاظمی خودش آن را پیدا کرده است و تمام این مدت، به جای من پای بی سیم بود و نگذاشت که کسی مرا بیدار کند. بعد از این که از خواب بیدار شدم، اظهار شرمندگی کردم و خواستم از او تشکر کنم که او گفت: خستگی از آنِ دشمن است و تشکر از آنِ بنده در برابر خدا و بعد هم اضافه کرد: زیاد سخت نگیر.[۵۷]
۲- در خاطره برادر رضا شبانی مقدم از کاشمر خراسان آمده است: مدتی در جبهه مهران مسئول قبضه دوشکا بودم. یک بار با پنج خدمه، حدود ۲۳ روز با هم بودیم. سه نفر از برادران اهل شهرستان فردوس بودند که در میان آنها یکی توجه مرا بیشتر به خود جلب کرده بود؛ برادری به نام محمد که نسبت به بقیه خیلی متواضع بود. هر کاری را - گفته و نگفته - با کمال میل و رضایت خاطر انجام میداد؛ چای درست میکرد؛ محوطه و سنگر را جارو میزد و خلاصه تا بود، نمیگذاشت به سایرین خیلی فشار بیاید. بعد از پایان مأموریت و متفرق شدن برادران، دوستی که با ایشان همشهری بود، یک روز به من گفت: فلانی! فهمیدی چه کسی بود؟ گفتم: نه، چطور؟ گفت: فرماندار شهر ما - فردوس - بود. حال عجیبی به من دست داد. یادم آمد که چطور به او امر و نهی کرده بودم.[۵۸]
۳- نمازمان را پشت خاکریز عاشورا خواندیم و به راه افتادیم. عبداللَّه با همان وقار همیشگی در کنار ستون به راه میافتد و به دنبال او، بی سیم چیها و پیکها روانند. شلوار کردی و پیراهن سیاهی بر تن دارد و مانند پروانهای گرد ستون بچهها میچرخد. دستور میدهد، تذکر میدهد و ذکر خدا را سفارش میکند و میگوید: «برادران! ذکر خدا یادتون نره؛ وجعلنا را زمزمه کنید». هشت ساعت راه رفتیم و به زیر پای عراقیها رسیدیم. گاهی تکههای ابر، از جلوی ماه، کنار میرفت و «کانی ما نگا» مغرورانه هیبتش را به رخمان میکشید. لحظات سختی بود. ناگاه عراقیها پیش دستی کردند و ما را زیر آتش گرفتند. عبداللَّه، فرمان حرکت داد و بچهها رفتند تا تیر بارها را از کار بیندازند و ما هم به دنبال آنان به راه افتادیم. هر گامی که بر میداشتیم، با به خاک افتادن یکی از بچهها همراه بود. قدمها، قدمهای آخرین بود و تنها یک دوشکا بود که هنوز نعره میکشید و کسی در امان نبود. همه بر زمین چسبیده بودند و نگاهها به سمت دوشکا بود. چه میتوانستیم بکنیم. در میان برق گلولهها، یک نفر آرام آرام به طرف سنگر دوشکا رفت. همه مات و مبهوت، به این صحنه خیره شده، از خود میپرسند: او طرف سنگر انداخت و دود و آتش از سنگر بر خاست. ناگهان نارنجکی در کنارش افتاد و منفجر شد. وقتی بالای سرش بگو کارشان خیلی عالی بود». بغض گلویم را میفشرد. گفتم: عبداللَّه! چرا خودت رفتی؟ نگاهش را آرام به تخته سنگ انداخت و گفت: «فرمانده باید موقعیت شناس باشد؛ وقتی نیروها دچار ترس و دلهره میشوند، او خود باید دست به کار شود و خودش جرقه ایجاد کند. اگر من جلو نمیرفتم، همه شهید میشدند».[۵۹]
پا نویس
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53.
- ↑ صحیفه امام، ج 15 ص 74 - 75.
- ↑ همان، ج 13، ص 46.
- ↑ همان، ص 63.
- ↑ همان، ج15، ص 72.
- ↑ همان، ج 19، ص 366.
- ↑ از بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع زائران حرم امام رضا (ع).
- ↑ اَحبُّ اخوانی اِلّی مَنْ اهدی الّی عیوبی (حرانی، تحف العقول، ص 366.)
- ↑ حائری شیرازی، تمثیلات، ج 2، ص 131.
- ↑ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج 2، ص 625.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج 75، ص 345.
- ↑ صافات، آیه 24.
- ↑ اسراء، آیه 34.
- ↑ تکاثر، آیه 8.
- ↑ مائده، آیه 109.
- ↑ قصص، آیه 65.
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 465.
- ↑ حجر، آیه 92 و 93.
- ↑ اعراف، آیه 6.
- ↑ الحاقه، آیه 19.
- ↑ همان، آیه 25.
- ↑ حرعاملی، وسائل الشیعه، ج 11، ص 377.
- ↑ ر.ک: سید عبدالکریم هاشمینژاد، مناظره دکتر وپیر، ص 334.
- ↑ اعراف، آیه 6.
- ↑ کنزالعمال، ح 12911.
- ↑ حجر، آیه 92 و 93.
- ↑ محمد محمدی ریشهری، میزان الحکمة، ج 2، ح 8031.
- ↑ میزان الحکمة، ج 2، ح 8036.
- ↑ اسراء، آیه 36.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 37.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج 10، ص 494.
- ↑ اعراف، آیه 7.
- ↑ آل عمران، آیه 119؛ مائده، آیه 7؛ انفال، آیه 43.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 198.
- ↑ حشر، آیه 18.
- ↑ بحارالانوار، ج 4، ص 310.
- ↑ همان، ج 92، ص 250.
- ↑ تفسیر معین، ص 469 .
- ↑ امامی و آشتیانی، شرح نهجالبلاغه، ج 3، ص 113.
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، ص 338.
- ↑ سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، ج 1، ص 86.
- ↑ همان.
- ↑ بیانات مقام معظم رهبری، در جمع اقشار مردم.
- ↑ سید محمد هاشمی، حقوق اساس جمهوری اسلامی ایران، ج 2، ص 9.
- ↑ بیانات مقام معظم رهبری، در جمع مردم مشهد.
- ↑ (آفة الملک، ضعف الحمایه» (غرر الحکم، ج 3، ص 107.)
- ↑ صحیفه نور، ج 12، ص 456.
- ↑ «ان اسمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولاً» (اسراء آیه 36.)
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، خطبه 224.
- ↑ محمد حسین رجایی سیره شهید رجایی، ص 416.
- ↑ همان، ص 573.
- ↑ همان، ص 572.
- ↑ فرصت خدمت، نگارنده، ص 144 به نقل از معاون امنیتی شهید رجایی.
- ↑ جیمز کالینز، ساختن برای ماندن، انتشارات اینک ،2001.
- ↑ ال بورف، کیفیت اخلاقی برای تعالی سازمانی، ترجمه رضا نجفبیگی، جعفر رحمانی و اسماعیل کاوسی (دوره دکتری، 1383.)
- ↑ همان .
- ↑ فرهنگ جبهه، مشاهدات، ج 3، ص 95.
- ↑ همان، ج 5، ص 112 و 113.
- ↑ قزلچه، ص 58 -60.







