آينه رشد ۴۵: تفاوت بین نسخهها
(←رقابت درکارهای نیک کن) |
|||
| (۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | <div class="head1">آیینهرشد - فصلنامه مدیران - دفتر | + | <div class="head1">آیینهرشد - فصلنامه مدیران - دفتر 45 - ویژه سبک زندگی </div> |
{{جعبه اطلاعات | {{جعبه اطلاعات | ||
|نام = آینه رشد ۴۵ | |نام = آینه رشد ۴۵ | ||
| − | |عنوان = مشخصات | + | |عنوان = مشخصات نشریه |
| − | |تصویر = [[Image:|200px]] | + | |تصویر = [[Image:Ayneh__(45).jpg|200px]] |
|سبک سرآیند = background:#ccf; | |سبک سرآیند = background:#ccf; | ||
|سبک برچسب = background:#ddf; | |سبک برچسب = background:#ddf; | ||
| سطر ۲۹: | سطر ۲۹: | ||
|داده۱۱ = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/famag/PDF/famag45.pdf PDF] | |داده۱۱ = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/famag/PDF/famag45.pdf PDF] | ||
}} | }} | ||
| + | |||
| + | ==آیینه 45== | ||
== نیایش مدیران == | == نیایش مدیران == | ||
| سطر ۳۰۹: | سطر ۳۱۱: | ||
بنابراین، گرچه حکومت اسلامی بنا به ضرورت و نیازش، گاهی مجبورمیشود که به صورت یک طرفه، قراردادها و پیمانها با افراد را فسخ کند و در حقوقآنان تصرف کند، مثلاً زمینهایی را از مالکان آنها بخرد و در صورت امتناع مالکان،آنها را تصرف کند، امّا در این صورت، اوّلاً باید به مقدار رفع ضرورت اکتفا شود وثانیاً باید قیمت آنها را به صورت عادلانه به آنان بپردازد و در غیر این صورت، ایننوع کارها، خلاف شرع و قانون و تجاوز به حقوق افراد و تعدی از حدود الهی و موجبسرزنش و نکوهش دنیوی و عذاب اُخروی است.<br/> | بنابراین، گرچه حکومت اسلامی بنا به ضرورت و نیازش، گاهی مجبورمیشود که به صورت یک طرفه، قراردادها و پیمانها با افراد را فسخ کند و در حقوقآنان تصرف کند، مثلاً زمینهایی را از مالکان آنها بخرد و در صورت امتناع مالکان،آنها را تصرف کند، امّا در این صورت، اوّلاً باید به مقدار رفع ضرورت اکتفا شود وثانیاً باید قیمت آنها را به صورت عادلانه به آنان بپردازد و در غیر این صورت، ایننوع کارها، خلاف شرع و قانون و تجاوز به حقوق افراد و تعدی از حدود الهی و موجبسرزنش و نکوهش دنیوی و عذاب اُخروی است.<br/> | ||
=== اشتغال زنان === | === اشتغال زنان === | ||
| − | ج. ذوالجلال | + | ج. ذوالجلال<br/> |
گر چه ضرورتهای اجتماعی، پای زنان را از «مدیریت خانه وزندگی» به کار اداری بیرون از خانه کشانده است، ولی خسارتی که به روح و روان واعصاب بانوان وارد میشود و سردی و کمبود محبتی که در روابط زناشویی یا عاطفه مادرو فرزندی پدید میآید، چندان بی اهمیت نیست که ارزش بازنگری نداشته باشد.<br/> | گر چه ضرورتهای اجتماعی، پای زنان را از «مدیریت خانه وزندگی» به کار اداری بیرون از خانه کشانده است، ولی خسارتی که به روح و روان واعصاب بانوان وارد میشود و سردی و کمبود محبتی که در روابط زناشویی یا عاطفه مادرو فرزندی پدید میآید، چندان بی اهمیت نیست که ارزش بازنگری نداشته باشد.<br/> | ||
آیاوقتی زنی استخدام میشود و به صورت تمام وقت یا نیمه وقت، در اختیار اداره و سازمانو شرکتی قرار میگیرد و بخشی از فکر و روح و توانمندی و حوصله و ظرفیت خود را در یکقرار داد اداری به آن مراکز میفروشد، میتواند با روحیات و ویژگیهای یک زن آزاداز اشتغال، امور زندگی را مدیریت کند؟<br/> | آیاوقتی زنی استخدام میشود و به صورت تمام وقت یا نیمه وقت، در اختیار اداره و سازمانو شرکتی قرار میگیرد و بخشی از فکر و روح و توانمندی و حوصله و ظرفیت خود را در یکقرار داد اداری به آن مراکز میفروشد، میتواند با روحیات و ویژگیهای یک زن آزاداز اشتغال، امور زندگی را مدیریت کند؟<br/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۴۱
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی |
| ناشر | نام ناشر |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | پاییز ۱۳۹۲ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ آیینه 45
- ۲ نیایش مدیران
- ۳ مزد سودمندترینها
- ۴ رقابت در کار خیر
- ۵ رقابت درکارهای نیک کن
- ۶ دیدار مدیر و مردم
- ۷ آیینه رفتار نبوی
- ۸ ۴۰ چراغ از دخت آفتاب
- ۹ ساده زیستی و آراستگی دربارهٔ سیره حضرت رضا علیهالسلام
- ۱۰ جهاد اصلاح سبک زندگی
- ۱۱ رعایت حقوق شخصی مردم
- ۱۲ سرنوشت فرزندان مدیران
- ۱۳ سیره خانوادگی امام خمینی
- ۱۴ زندگی با صفای مدرس
- ۱۵ آقای رئیس جمهور
- ۱۶ پایبندی به اصل «ص»
- ۱۷ گزارشی از انجمن وطنی
- ۱۸ زیر دست و بالا دست، معناندارد
- ۱۹ سرداری ساده زیست
- ۲۰ با مردم، خوب برخورد کنیم
- ۲۱ کوچکهای بزرگ
- ۲۲ پا نویس
آیینه 45
نیایش مدیران
الهی!
اگر پستی دارم و عنوانی، فانی است؛
اگر شهرتی دارم و نامی،این جهانی است
واگر منصب و مقامی دارم، امانی است.
الهی!
اگر در غیر راه تو گام بردارم،
از نام و اعتبار، چه ساخته است.
و اگر غیر رضای تو جویم، کارم ساخته است.
مدیری که در مدار خدمت نچرخد، باخته است.
الهی!
مپسند که این بنده، غافل از عاقبت کار شود
و در چنگ حسرت و ندامت، گرفتار؛
پس از عزت، خوار شود
و پس از شهوت، بی مقدار.
الهی!
پرونده اعمالم گشوده است و زبانم بسته؛
دلم خون است و دستانم خسته؛
هرگز مباد که راه فلاح، به رویم بسته شود
و دست و دلم به ناروا و خطا بازگردد.
مزد سودمندترینها
نویسنده: محمود شریفی
خدمترسانی به مردم در فرهنگ اسلام و آموزههای اهلبیت علیهمالسلام ، جایگاهی ویژه دارد و میزان ارزش وجودی انسان را نشان میدهد.
امام صادق علیه السلام میفرماید: از رسول خدا سؤال شد که محبوبترین مردم نزد خداکیست؟
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که بیشترین سود و خدمت را به مردمبرساند.[۱]
پیامبر صلی الله علیه و آله عظیمالشأن میفرماید: مردم، خانواده خدا هستند؛پس محبوبترین مردم پیش خدا، کسی است که در خدمت خانواده او باشد و شادی را برایآنان به وجود آورد.[۲]
امام امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
هرمسلمانی که نیاز و حاجت مسلمانی را برطرف نماید، خدای متعال به او میفرماید: پاداشتو بر عهده خود من است و به کمتر از بهشت که سعادت جاودانه است، برای تو راضینمیشوم.[۳]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«حرکت مسلمان برای خدمت و برطرف کردننیاز مسلمان دیگر، از هفتاد طواف خانه خدا بهتر است».[۴]
امام حسین علیه السلام نیز برایآگاه کردن خدمتگزاران به ارزش الهی کارشان، میفرماید:
نیازهای مردم که به شماعرضه میشود، از نعمتهای الهی بر شماست؛ مبادا از این نعمتها خسته شوید.[۵]
هشدار!
پیامبر دل سوز و مردمی ما که مشوّق خدمت به مردمبود، در هشداری به مسلمانان چنین خطاب فرمود:
«کسی که صبح کند و به مسائلمسلمانان اهمیت ندهد و در فکر خدمت به آنان و رفع مشکل آنان نباشد، مسلمان نیست».[۶]این حدیث نشان میدهد که مسلمانی به اسم و شعار نیست؛ بلکه در اندیشه دیگران بودن واز خودخواهی و خود محوری رستن است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«هر کس بتواندمستقیم یا با واسطه، نیاز مؤمنی را برآورد، ولی از انجام آن خودداری کند، او را درقیامت با چشمانی کبود و دستهایی بسته و صورتی سیاه، سرپا نگه میدارند و اعلاممیشود: این همان کسی است که به خدا و پیامبر او خیانت کرده است؛ سپس فرمان دادهمیشود که او را به سوی آتش جهنم ببرند».[۷]
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«ما من مؤمن یخذل اخاه و هو یقدر علی نصرته الا خذله اللّه فی الدنیا و الآخرة»؛
هر مؤمنی که قدرت یاری برادرش را دارد، اگر او را واگذارد،خداوند او را در دنیا و آخرت بییاور خواهد کرد.[۸]
امام هفتم علیه اسلاممیفرماید:
مهر اعتبار اعمال شما، برآوردن نیازهای برادرانتان و نیکویی به آنهادر حدّ توان است و اگر چنین نکنید، عملی از شما پذیرفته نخواهد شد؛
نسبت بهبرادران دینی خود مهربانی و با آنان مدارا کنید تا به ما بپوندید.[۹]
روشهای خدمترسانی
امیرالمؤمنین (ع) میفرماید:
برآوردن حوائج مردم و خدمت، کامل نمیشود مگربه سه چیز؛
۱. کوچک شمردن آن خدمت، تا خود بزرگ گردد. ۲. پنهان نگهداشتن آن،تا خود آشکار گردد. ۳. با سرعت انجام دادن آن، تا گوارا گردد.[۱۰]
پیامبر بزرگوارمیفرماید:
انسان مؤمن وقتی نیاز برادرش را بداند، پیش از آن که وی، زبان بهدرخواست بگشاید، نیاز او را برطرف میکند.[۱۱]
امام باقر (ع) میفرماید:
کسیکه در مسیر برطرف کردن نیاز برادرش حرکت و تلاش کند تا آن را به پایان برساند،خداوند قدمهای او را در روزی که قدمها میلرزد، ثابت و استوار خواهدکرد.[۱۲]
امام ششم (ع) میفرماید:
به خدا و پیامبر و جانشین او ایمان نیاورده،کسی که وقتی برادر مؤمن او نیازش را پیش او مطرح میکند، با خوشرویی برخورد نکند؛پس اگر توان داشت، نیاز او را برطرف کند وگرنه با کمک دیگری اقدام میکند تا برطرفنماید؛
اگر مؤمنی چنین عمل نکند، پیوند و ولایتی بین ما - اهل بیت - و اونخواهد بود.[۱۳]
اساس خدمترسانی
خدمتگزار واقعی مردم، کسی است که در هر پست و مقامی باشد، خود رااز همه مردم پایینتر بداند. به این حدیث نورانی و سازنده از امامحسین (ع) توجهکنیم:
از ایشان سؤال شد: ادب در منطق و مکتب شما چگونه است؟
سالار شهیدان فرمود:
ادب این است که چون از خانه خود بیرون آیی، با هیچ کس برخورد نکنی؛ مگرآن که او را از خود برتر بینی.[۱۴]
امام سجاد (ع) به یکی از خدمتگزاران خودمیفرمود:... ای زهری! بر تو باد که همه مسلمانان را پیش خود، به جای خاندان خود بهحساب آوری؛ پس بزرگ آنان را به منزله پدر خود بدانی و کوچک آنان را فرزند خود بهشمار آوری و هم سنّ و سال خود را هم برادر خود حساب کنی؛
در این صورت، به کدامیک از آنان حاضری ستم روا داری یا به آنان نفرین کنی یا از ایشان پردهدری کنی وآبروی آنان را بریزی؟
سپس امام رضا اضافه میکند:
اگر شیطان تو را وسوسهکرد که تو از بعضی از مسلمانان و اهل قبله برتر و بهتری و بر آنان امتیاز داری، دراین صورت نگاهی به او بینداز؛ اگر از تو بزرگتر است، پس بگو: او در ایمان آوردن بهخدا و انجام کارهای شایسته از من جلوتر است؛ پس او بهتر از من است (زیرا چند سال کهاز من بزرگتر است و چند سال پیش از من ایمان آورده و اعمال شایسته انجام داده است) و اگر آن شخص کوچکتر از توست، پس بگو: من که چند سال بزرگترم، بیش از او گناهکردهام؛ پس او از من بهتر است و اگر هم سنّ و سال توست، پس بگو: من به گناه خودیقین و اطمینان دارم؛ ولی در مورد گناه او تردید دارم؛ پس نمیتوانم از یقین خود درمقابل شک و تردیدم دست بردارم.[۱۵]
امید است به مرتبهای از معرفت برسیم که خدمتخالصانه و بی ادعا و بدون توقع را زمینه تقرّب به خدا بدانیم و از خدمت رسانی بهبندگان خدا لذّت ببریم.
رقابت در کار خیر
نویسنده:محمود شریفی
پروردگار متعال به حضرت عیسی علیه السلام فرمود:
ای عیسی! تو به فرمان من، مسیح (و جانبخشی) و تو به اجازة من از گلمیآفرینی و تو مردگان را به کلام (و مشیّت) من، زنده کنی.
من گواهم بر اینکه به راستی ،تو بندة من ،از کنیز منی؛ با نافلهها به من نزدیک شو و بر من ، توکّل کن ؛ تا تو را کفایت کنم و از پیدیگران مرو که تو را محروم و رها کنم.
ای عیسی! بر بلا، بشکیب و به قضا ،خرسند باش و چنان باش که من از تو شادم، و شادی من آن است که فرمانم برند ونافرمانی ام نکنند.
ای عیسی! همانا تو مسئولی؛ پس بر ناتوان رحمت آر؛ چنان کهمن بر تو رحمت آوردم و بریتیم، زور مران.
ای عیسی! در خلوتها، بر خویش، سرشک ببار و به اوقات نماز ، گام سپار و لذّت بر زبان راندن ذکر مرا به شنودمن آر؛ زیرا که نکوست کردار من با تو.
ای عیسی! به من سوگند دروغ مخور کهعرشم از خشم بلرزد. دنیا کوتهعمر و دراز آرزوست و نزد من، سرایی است بهتر از آن چههمگان فراهم سازند.
ای عیسی! از نکوکاری، شادمان شو؛ زیرا به راستی،مایة خرسندی من است و بر بدکاری ،زاری کن که به راستی، زشتی است. آن چه خوش نداریبا تو کنند، با دیگران مکن.
ای عیسی! به کردار خود، چنان بنگر که بندة گنه کارخطا کردهای مینگرد و به کار دیگری منگر؛ در دنیا، زاهد باش ؛ به ان دل مبند کهنابود میشوی
ای عیسی! دلت را با پروای از من ، پرورش ده و به زیردستت بنگر وبه زبر دستت منگر و بدان که سرآمد هر خطا و گناهی، همانا دنیا دوستی است؛ پس دنیارا دوست مدار که به راستی من نیز دوستش ندارم.
کوشش خود را صرف رقابت درکارهای نیک کن و همواره با حق باش ؛ گر چه تکّه تکّهات کنند و به آتشت بسوزانند.[۱۶]
رقابت درکارهای نیک کن
نویسنده: محمود شریفی
پروردگار متعال به حضرت عیسی علیه السلام فرمود:
ای عیسی! تو به فرمان من، مسیح (و جانبخشی) و تو به اجازة من از گلمیآفرینی و تو مردگان را به کلام (و مشیّت) من، زنده کنی.
من گواهم بر اینکه به راستی ،تو بندة من ،از کنیز منی؛ با نافلهها به من نزدیک شو و بر من ، توکّل کن ؛ تا تو را کفایت کنم و از پیدیگران مرو که تو را محروم و رها کنم.
ای عیسی! بر بلا، بشکیب و به قضا ،خرسند باش و چنان باش که من از تو شادم، و شادی من آن است که فرمانم برند ونافرمانی ام نکنند.
ای عیسی! همانا تو مسئولی؛ پس بر ناتوان رحمت آر؛ چنان کهمن بر تو رحمت آوردم و بریتیم، زور مران.
ای عیسی! در خلوتها، بر خویش، سرشک ببار و به اوقات نماز ، گام سپار و لذّت بر زبان راندن ذکر مرا به شنودمن آر؛ زیرا که نکوست کردار من با تو.
ای عیسی! به من سوگند دروغ مخور کهعرشم از خشم بلرزد. دنیا کوتهعمر و دراز آرزوست و نزد من، سرایی است بهتر از آن چههمگان فراهم سازند.
ای عیسی! از نکوکاری، شادمان شو؛ زیرا به راستی،مایة خرسندی من است و بر بدکاری ،زاری کن که به راستی، زشتی است. آن چه خوش نداریبا تو کنند، با دیگران مکن.
ای عیسی! به کردار خود، چنان بنگر که بندة گنه کارخطا کردهای مینگرد و به کار دیگری منگر؛ در دنیا، زاهد باش ؛ به ان دل مبند کهنابود میشوی
ای عیسی! دلت را با پروای از من ، پرورش ده و به زیردستت بنگر وبه زبر دستت منگر و بدان که سرآمد هر خطا و گناهی، همانا دنیا دوستی است؛ پس دنیارا دوست مدار که به راستی من نیز دوستش ندارم.
کوشش خود را صرف رقابت درکارهای نیک کن و همواره با حق باش ؛ گر چه تکّه تکّهات کنند و به آتشت بسوزانند.[۱۷]
دیدار مدیر و مردم
نویسنده:محمود مهدی پور
در فرهنگ اسلام، معیارهای مدیریت با دیگر فرهنگها،تفاوت دارد. ارتباط نزدیک مردم و دولتمردان، از ویژگیهای مدیریت اسلامیاست.
مدیران در نظام اسلامی، هیچ گونه امتیاز سیاسی و اقتصادی، ندارند و مدیریتاین نظام مقدس، چیزی جز رنج و تحمل مشکلات بیشتر به قصد انجام وظیفة الهی و خدمت بهامت اسلامی نیست و هر کس آمادگی بیشتری برای خدمت و ایثار دارد، انگیزة پذیرشمسئولیت را پیدا میکند.
ارتباط نزدیک و بدون مانع قطعی (هفت خوان) بین مدیران ومردم، آثار و برکات فراوانی دارد که به چند نمونه از آنها اشاره میشود:
۱.استفادة مسئولان از اطلاعات گسترده مردمی.
۲.بهرهگیری متقابل مردم از اطلاعاتمسئولان.
۳.هم دردی مدیران با مردم در دشواریها و مشکلات زندگی.
۴.جلوگیریاز شایعات و بدبینی مردم نسبت به مدیران.
۵.پیشگیری از سوء ظن مدیران نسبت بهمردم.
در حکومت معصومین علیهمالسلام (پیامبر گرامی اسلام و امیرالمؤمنین علیعلیهالسلام و دورة کوتاه حکومت امام مجتبی علیهالسلام)، ارتباط نزدیک، آسان وبیتکلف این بزرگواران با مردم را به خوبی مشاهده میکنیم. حضور منظم آنان درنمازهای جمعه و جماعت، داوری و رسیدگی به شکایات و اختلافات مردم، پرداخت مستقیماموال بیتالمال و جاروب زدن هفتگی آن و حضور بدون تشریفات در کوچه و بازار، همه و همه، گواه ضرورت، اهمیت و ارزش بالای ارتباط نزدیک مردم ومدیران است.
مدیریتهای «تلفنی»، «مکاتبهای»، «از راه دور»، «پروازی» و «تشریفاتی» و مدیریتهای «پنهانی» و «سیاسی»، بدون ارتباط نزدیک با مشکلات مردم،آفت بزرگی است که مدیران دلسوز در هر بخش باید با آن مقابله کنند.
موانع ارتباطمردم و مسئولان، با هر شیوه و تاکتیکی که باشد، نه به سود مسئولان و نه به مصلحتمردم است.
قفل کردن درب اتاق رئیس، کشیدن گوشی و خاموش کردن تلفن همراه، ندادنشماره تلفن، گماردن نگهبان و مأمور، ایجاد هفت خوان برای دیدار و ملاقات وبالاخره هر گونه روش و طرحی که مانع دیدار و حضور مستقیم مردم نیازمند با مدیرانشود، در فرهنگ اسلامی به عنوان احتجاب شناخته میشود و همان گونه که «حجاب» برایخواهران واجب است، «احتجاب» و پردهداری برای مسئولان، حرام است و دولت اسلامی،همچنان که با برهنگی و بیحجابی باید مبارزه کند، باید موانع و پردههای بین مسئولانو مردم را از میان بردارد.
دیدار، گفتوگو، مشاوره، اعلام نیاز، گزارش اوضاع وامداد و استمداد، از وظایف روزمرة مدیران امت اسلامی است. انگیزههای «احتجابِ» مدیران، هر چه باشد، خطر آفرین است و رابطة ملت و دولت را دست خوش مشکلات میسازد.
مدیران ممکن است به دلیل حفظ شخصیت ظاهری و عظمت خیالی و کاذب خویش، از رویتکبر و تبختر و تحقیر برخی مراجعان و یا به دلیل عدم احساس نیاز و یا برای این که خود رامهم جلوه دهند، بین خود و مردم سدّی پدید آورند و مانع دیدار و حضور مردم شوند؛ ولیباید دانست که دیدار و حضور مردم، گرچه وقتگیر است، اما اگر بر اساس یکبرنامهریزی منطقی، فرصت حضور و گفتوگو به مردم داده شود، حضور و گفتوگوی آنان،آثار و فواید گرانبهایی دارد.
هیچ مؤمنی حق ندارد، که برادر دینی خود را از دیدار وگفتوگو با خود باز دارد؛ تا چه برسد به مسئولانی که علاوه بر برادری دینی، وظیفةخدمتگزاری و نگهبانی و حمایت از جان، مال، آبرو و حقوق شهروندان جامعه اسلامی رابر دوش دارند.
قال ابوعبدالله علیهالسلام: «انما مؤمن کان بینه و بین مؤمن حجاب،ضرب الله بینه و بین الجنة سبعین الف سور، ما بین السور الی السور میسرة الفعامٍ»؛
امام صادق علیهالسلام فرمود: هر مؤمنی که بین او و مؤمن دیگر، حجابیباشد - مانع ملاقات - خداوند میان او و بهشت، هفتاد هزار دیوار پدید میآورد؛ بهطوری که از هر دیوار تا دیوار دیگر، هزار سال راه فاصله باشد.[۱۸]
آیینه رفتار نبوی
نویسنده:جواد محدثی
سرور هر قوم را خدمتگزارترین آنان میدانست.
خود، اوقات خویش را به گونهای تقسیم میکرد که به نیاز همة رسیدگی کند؛ حتی در ساعات فراغت داخل خانه هم بخشی از وقت
خود را به مراجعان اختصاص میداد.
هر کس ـ چه آزاد و چه غلام ـ با آن حضرت کاری داشت، برای انجام کار او اقدام میکرد.
روی زمین مینشست و روی زمین غذا میخورد.
در کارهای خانه، به خانواده کمک میکرد.
بر سرسفرة غذا، خاضعانه مینشست و محبوبترین سفره در نظر او، سفرهای بود که افراد بیشتری بر سر آن سفره باشند.
در حرمتگذاری به مؤمنان، دعوت آزاد و برده را یکسان میپذیرفت.
نگاهش را در چهره کسی خیره و ثابت نگاه نمیداشت.
لباس خشنی از پنبه یا کتان میپوشید و بیشترین لباسهایش سفید بود. لباس مخصوصی برای نماز جمعه داشت. عبایی داشت که
هر جا میرفت، آن را «دولا» میکرد و زیر خود میانداخت.
اگر مالی نزد او بود، شب وقتی به خانه بر میگشت که آن را به نیازمندان داده، در راه خدا خرج کرده بود. سخاوتش، چشمگیر بود و
درهم و دیناری نزدش باقی نمیماند. از آن چه خدا داده بود، در حد نیاز خود بر میداشت و بقیه را در راه خدا خرج میکرد.
برای خدا، خشمگین میشد؛ نه برای ارضای خویش. اهل انتقام گرفتن نبود؛ عفو میکرد و میگذشت.
هنگام رفتن به جایی، هر مرکبی که فراهم بود (اسب، شتر، قاطر و الاغ)، بر آن سوار میشد و در قید و بند مرکب خاصی نبود و گاهی
هم پیاده میرفت.
به تشییع جنازه و عیادت بیماران و سرکشی و تفقد از حال مؤمنان میرفت.
با فقیران، هم غذا و همنشین میشد و با بیچارگان، مأنوس بود و نشست و برخاست میکرد.
صاحبان اخلاق برجسته را احترام میکرد؛ با اهل شرف و فضیلت، انس و الفت بیشتری داشت و با خویشاوندان خود، صله رحم میکرد.
از همه خنده روتر بود. عذرِ عذرخواهنده را میپذیرفت. تا وقتی قرآن نازل نمیشد یا در موقعیت موعظه نبود، اهل مزاح و شوخی بود. خندههایش از حد تبسم فراتر نمیرفت و به قهقهه نمیرسید.
در خوراک و پوشاک، خویش را برتر از غلامان و خادمان خود قرار نمیداد. هرگز به کسی دشنام نداد و با کسی به درشتی و تندخویی صحبت نکرد.
به هر کسی میرسید، سلام میداد.
با هر مسلمانی که برخورد میکرد، مصافحه میکرد و دست خود را در دست او نگه میداشت؛ تاطرف مقابل، دست خود را عقب بکشد.
هرگاه کسی نزد او مینشست و با او کار داشت، نمازش را سریع تمام میکرد و به کار او میرسید.
متواضع بود و در مجلس، هر جا که جا بود، مینشست و جای خاصی برای خود اختصاص نمیداد و دیگران را هم از این کار نهی
میکرد.
هر کسی را که به خدمتش میرسید، مورد اکرام و احترام قرار میداد. بزرگ هر قومی را احترام میکرد و او را به ریاست و سرپرستی
آنان تعیین میکرد.
کلامش، الفت آفرین و وحدتبخش بود. سخنی نمیفرمودکه دلها را از هم بیزار و جدا کند.
در حال خشم و رضا، جز «حق» نمیگفت. دیر عصبانی میشد و زود در میگذشت.
اجازه نمیداد که در مجلس او از عیوب دیگران سخن گفته شود.
توصیه میفرمود که نیاز ارباب حاجت را به گوش او برسانند.
در مسافرتها، در آخر جمعیت حرکت، میکرد؛ تا اگر کسی از رفتن بازماند یا احتیاجی به کمک داشت، یاریاش کند.
هر گاه سه روز یکی از اصحاب را نمیدید، از حال او جویا میشد و اگر مریض بود، به عیادتش میرفت.
گاهی که سوار بر مرکب بود، دیگری را هم سوار میکرد.
هنگام راه رفتن، با صلابت و استوار راه میرفت؛ نه عاجز و سست و بیحال.
هر گاه از راهی میرفت، در بازگشت، از راه دیگری بر میگشت.
بر جفا و تندخویی دیگران، صبور و حلیم بود.
میفرمود: خدا مرا به مدارا فرمان داده است؛ آن گونه که به نماز دستور داده است. مردمدار و خوش خلق بود و با یاران خود، حلقهوار مینشست.
از همه بیشتر به قول و قرارش وفادار بود. سعه صدر داشت و از میهمانش کار نمیکشید. در سر سفرهای که دیگران هم بودند، زودتر از همه شروع میکرد و دیرتر از همه دست از غذا میکشید؛ تا همه بخورند و کسی گرسنه نماند.
اخلاقش قرآن بود و رمز جاذبهاش حسن خلق.
این بود که خداوند، مدال «انک لعلی خلق عظیم» را به وی داد و او را «اسوه» معرفی کرد. باشد که با نگاه به این آیینه، «سلوک نبوی» و
«اخلاق محمدی» را بیاموزیم.
مگر از ما چه انتظاری است؛ جز اقتدا به سیرة پیامبر اعظم صلیاللّهعلیهوآله .
۴۰ چراغ از دخت آفتاب
نویسنده:محمود مهدی پور
اگر زندگی هر کسی را مجموعهای از «واردات» و «صادرات» بدانیم، در هر دو بخش،از زندگی حضرت فاطمهعلیهاالسلام، درسهای فراوانی برای امت اسلامی، به ویژه مدیرانجامعه و خانوادههای ایشان به چشم میخورد.
فهرستی از ارزشهایی که زهرایمرضیهعلیهاالسلام به پاسداری از آنها همت گماشت، عبارتند از:
۱.ایمان به خدا، قیامت، رسالت، امامت،عدل و صفات جمال و جلال ربوبی.
۲.نمازهای واجب، مستحب و نوافل روزانه.
۳.دعا، نیایش ومناجات و انس با خدای متعال در سراسرزندگی.
۴.تلاوت و تدبر و حفظ وتعلیم و انس با قرآن مجید.
۵.تعلیم احادیثنبوی و نقل و ترویج آنها در جامعه.
۶.مقابله با تحریف معنوی سخنان رسولگرامیصلیاللهعلیهوآله.
۷.حجاب و پوشش کامل اسلامی در شرایط گوناگونزندگی.
۸.تهجد و شبزندهداری، سحرخیزی و عبادتهای شبانه.
۹.کار و تلاشاقتصادی، برای تأمین شرافتمندانه زندگی خانوادگی.
۱۰.ایثار و مقدم داشتن دیگرانبر خویشتن.
۱۱.انتخاب همسر براساس ایمان، اخلاق، دانش و پارسایی.
۱۲.پایبندی به روزههای واجب و مستحب.
۱۳.زهد و وارستگی از زر و زیور و تجملاتزندگی.
۱۴.قناعت در مصرف و اکتفا به حداقل امکانات مادی.
۱۵.داوری عادلانهو منصفانه در برابر رفتار کودکان.
۱۶.تدریس و تعلیم علوم مورد نیاز امتاسلامی.
۱۷.رعایت نظافت و پاکیزگی در لباس، خانه و لوازم زندگی.
۱۸.دفاع ازمظلوم در شرایط دشوار سیاسی.
۱۹.تسلیم در برابر خدا و پیامبر و رهبری امتاسلامی.
۲۰.ارشاد جاهل و تعلیم احکام دینی.
۲۱.تربیت پسرانی همچون امامحسنعلیهالسلام و امام حسینعلیهالسلام و پرورش دخترانی همچون حضرت زینب و امکلثومعلیهاالسلام.
۲۲.پاسخ صبورانه به مسائل و پرسشهای دینی و تشویق بهیادگیری مسائل شرعی.
۲۳.منکرستیزی در شرایط دشوار و در برابر حکومتطاغوتی.
۲۴.دفاع از حکومت اسلامی با ایثار جان و مال و فرزند.
۲۵.حمایت ازمجاهدان و رزمندگان اسلام و کمکهای تدارکاتی و درمانی به آنان در جنگهایگوناگون.
۲۶.دفاع قلبی، زبانی و عملی از معروفها وارزشهای اسلامی.
۲۷.پرداخت زکات، صدقات و انفاق و کمکهای داوطلبانه به مجروحان جامعه.
۲۸.افشایسیاستها و رفتار نامشروع حکومت طاغوتی.
۲۹.برگزاری حج و عمره واجب ومستحب.
۳۰.اخلاص و دوری از هرگونه ریاکاری در خدمترسانی.
۳۱.هجرت با پایپیاده از مکه تا مدینه در راه آرمانهای اسلامی.
۳۲.اعلام برائت از گناه و ظلمو بیدادگری.
۳۳.نقشآفرینی در تربیت ایمانی و اخلاقی بانوانی مثل فضه، ام ایمنو اسماء بنت عمیس.
۳۴.حمایت از پیغمبر خداصلیاللهعلیهوآله با تمام توان و درسراسر زندگی.
۳۵.پارسایی و خداترسی نسبت به تمام حرامهای الهی.
۳۶.ولایتمداری در تمام تصمیمها و مواضع فردی.
۳۷.همسرداری بر پایه ارزشهایالهی.
۳۸.تعقیب نماز با تکبیر، حمد و تسبیح الهی.
۳۹.مبارزه با انواعمنکرات فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی.
۴۰.برخورد مکتبی با غاصبان حقوقاجتماعی و پاسداری از ارزشها و مبارزه با ضد ارزشها.
دخت بزرگوار پیامبراعظمصلیاللهعلیهوآله، یکی از بزرگترین مدافعان و پاسداران فرهنگ معروفوارزشهای مکتب انبیاست.
فاطمهعلیهاالسلام دارای دو نوع ارزش و فضیلت است؛
۱.فضیلتهایی کهبه جایگاه تکوینی او مربوط بوده، با رفتار و مواضع آن بزرگوار، ارتباطی ندارند.
این امور عبارتند از:
الف. او فرزند پیامبر اعظمصلیاللهعلیهوآلهاست.
ب. او مادری همچون خدیجه، ام المؤمنین دارد.
ج. او همسر بزرگترینجانشین پیامبر خداست.
د. او فرزندانی چون امام حسن مجتبی و سالار شهیدان کربلادارد.
و. او مادر شهید و همسر شهید و فرزند شهید است.
ه. او اولین شهید درتاریخ اهل بیت علیهم السلام است.
۲.فضیلتها و امتیازهایی که به عملکرد وکارنامه این بانوی قدسی مربوط میباشند.
آن چه جامعة بشری و فرزندان اسلام وقرآن میتوانند از زهرای بزرگعلیهاالسلام بیاموزند، این بخش از اخلاقها ورفتارهاست.
مدیر هر خانواده و به ویژه مدیران گرامی نهادها، میتوانند زندگیکوتاه، ولی پربار و عمیق حضرت فاطمهعلیهاالسلام را به عنوان محور مطالعه و پژوهشانتخاب کنند و هر یک از واجبات و مستحباب و آداب و اخلاق دینی را در زندگی اینبانوی بزرگ، جستوجو کنند.
«نهجالحیاة» یا فرهنگ سخنان فاطمهعلیهاالسلام،دستاورد پژوهش مرحوم استاد محمد دشتی، دویست و دوازده سخن از این بانوی بزرگ را دربر دارد که در این زمینه، میتواند، به علاقهمندان این بانوی بزرگ، کمک کند.
ساده زیستی و آراستگی دربارهٔ سیره حضرت رضا علیهالسلام
نویسنده:احمد نبوی
سادگی وبیتکلفی در زندگی امام رضاعلیهالسلام جاری بود. آن حضرت، کم خوراک بود و غذای سبکمیخورد.
در خانه، جامعهای ساده و غالباً پیراهنی از پارچههای خشن بر تنمیکرد و تنها در مجالس عمومی و در میان مردم، لباسی لطیف بر رویش میپوشید. ابنعباد میگوید: امام، تابستانها بر روی حصیری مینشست و زمستانها بر گلیمی استراحتمیکرد.[۱۹]
آن حضرت، سادهزیستی را با آراستگی، جمع کرده بود و پاکیزگی را از اخلاقپیامبران میشمرد.[۲۰] امام ضمن حفظ آراستگی خود در خانه، برآراسته بودن مرد در خانهتأکید میکرد.
او در معاشرت با مردم، به آراسته بودن نیز توجه داشت؛ محاسن خودرا رنگ میکرد و موهای سر و صورت خود را شانه میزد.[۲۱]
امام، عطر زدن را از اخلاقپیامبران میشمرد و همگان را به این ویژگی، سفارش میکرد و میفرمود:
»بر هیچ کسروا نیست که از به کار بردن عطر در هر روز، خودداری کند و اگر قدرت نداشت، یک روزدر میان، خود را خوشبو کند و اگر باز هم نتوانست، در روز جمعه، حتماًاز بوی خوشاستفاده کند«.[۲۲]
امام علیهالسلام به هنگام آراستگی و پوشش، گاهی مورد اعتراضقرار میگرفت و در پاسخ میفرمود:
یوسف بن یعقوب، پیغمبر و فرزند پیغمبر بود؛پارچههای دیبا میپوشید و در مجالس فرعونیان مینشست و این لباسها و معاشرتها،او را از مقامش فرود نیاورد.[۲۳]
امام علیهالسلام ضمن نفی زهدفروشی و پشمینهپوشیصوفیان، همه را به سادهزیستی توصیه میکرد و یاران خود را به این توصیه حضرترسولصلیاللهعلیهوآله به ابوذر یادآوری میکرد که فرمود:
ای اباذر! منلباسهای درشت وخشن میپوشم و در روی زمین مینشینم و انگشتهای خود را پاک میکنمو برالاغ بدون پالان، سوار میشوم و دیگری راهم دنبال خود سوار میکنم. هر کس ازروش من دوری گزیند، از من نیست. ای ابوذر! اکنون لباسهای خشن در بر کن؛ تا تکبر ونخوت بر تو مسلط نشود.[۲۴]
امام به آنان که از امکانات زندگی برخوردار بودند، توصیهمیکرد که خانواده خود را در رفاه و آسایش قرار دهند و میفرمود:
»شایسته است کهمرد بر خانوادهاش از جهت مالی، توجه بیشتری کند؛ تا آرزوی مرگ او را نکنند».[۲۵]
ویبر فراخی منزل، تأکید میکرد و میفرمود: «زندگی دنیا و لذت آن، در بزرگی منزل ودوستان زیاد است».[۲۶]
امام دربارة خوش اخلاقی و نیک رفتاری با خانواده، چنینتوصیه میفرمود:
»اقربکم منی مجلساً یوم القیامة أحسنکم خلقاً و خیرکم لأهله؛ درقیامت، کسی به من نزدیکتر است که در دنیا، خوش اخلاقتر و نسبت به خانوادة خود،نیکوکارتر باشد«.[۲۷]
وقتی برخی از یاران، از سختی زندگی به امام شکوه کردند، وی ازآنان پرسید: آیا میخواهید، مانند پادشاان باشید؟
آیا خوش دارید که مانند طاهر وهرثمه - کارگزاران و دوستداران مأمون عباسی - رفتار کنید و برخلاف این مذهبی کهدارید، باشید؟
آنان گفتند: نه، به خدا! شاد نیستیم که تمامی دنیا و آن چه زر وسیم در آن است، از آن ما باشد و ما برخلاف مذهبی که داریم، باشیم.
آن گاه امام علیه السلامفرمود:
همانا خداوند میفرماید: »اعملوا آل داود شکراً و قلیل من عبادیالشکور؛[۲۸] ای خاندان داود! سپاس ورزید و از بندگان من، اندکی سپاسگزار هستند« وبعد فرمود:
به خداوند، خوش گمان باشید؛ زیرا هر کس به خدا خوش گمان باشد، خدا باهمان گمانی که به خدا دارد، با اوست و هر که به اندک روزی خرسند است، اندک کرداریاز او پذیرفته شود و هر که به حلالی اندک خرسند است، بارش سبک است و خاندانش درنعمتند و خداوند، او را به درد دنیا و به درمان آن بینا سازد و او را به سلامت ازدنیا به بهشت وارد سازد.
جهاد اصلاح سبک زندگی
در دیدار با شاعران ؛ رهبر معظم انقلاب دربارهٔ سبک زندگی و اصلاح آن ، از مفهوم «جهاد» استفاده کردند[۲۹] و حضور در این جهاد را وظیفه همگان دانستند؛ بدیهی است سهم مدیران نظام اسلامی در این منظومه برای نیل به تمدن اسلامی برجسته و محوری است ؛ در این نوشتار ، منتخبی از فرمایشات آیت الله خامنهای تقدیم میگردد.
ارتباط سبک زندگی و هدف زندگی
-رفتار اجتماعی و سبک زندگی، تابع تفسیر ما از زندگی است: هدف زندگی چیست؟ هر هدفی که ما برای زندگی معین کنیم، برای خودمان ترسیم کنیم، به طور طبیعی، متناسب با خود، یک سبک زندگی به ما پیشنهاد میشود. یک نقطهٔ اصلی وجود دارد و آن، ایمان است. یک هدفی را باید ترسیم کنیم - هدف زندگی را - به آن ایمان پیدا کنیم. بدون ایمان، پیشرفت در این بخشها امکانپذیر نیست؛ کارِ درست انجام نمیگیرد. حالا آن چیزی که به آن ایمان داریم، میتواند لیبرالیسم باشد، میتواند کاپیتالیسم باشد، میتواند کمونیسم باشد، میتواند فاشیسم باشد، میتواند هم توحید ناب باشد؛ بالاخره به یک چیزی باید ایمان داشت، اعتقاد داشت، به دنبال این ایمان و اعتقاد پیش رفت. مسئلهٔ ایمان، مهم است. ایمان به یک اصل، ایمان به یک لنگرگاه اصلی اعتقاد؛ یک چنین ایمانی باید وجود داشته باشد. بر اساس این ایمان، سبک زندگی انتخاب خواهد شد. ۲۳/۷/۹۲
بخش اصلی تمدن اسلامی
-سبک زندگی، بخش حقیقی و اصلی تمدن است؛ مثل مسئلهٔ خانواده، سبک ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوی مصرف، نوع خوراک، نوع آشپزی، تفریحات، مسئلهٔ خط، مسئلهٔ زبان، مسئلهٔ کسب و کار، رفتار ما در محل کار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعالیت سیاسی، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانهای که در اختیار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئیس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پلیس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهای ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بیگانه؛ اینها آن بخشهای اصلی تمدن است، که متن زندگی انسان است .۲۳/۷/۹۲
بعد معنوی سبک زندگی
-یکی از ابعاد پیشرفت با مفهوم اسلامی عبارت است از سبک زندگی کردن، رفتار اجتماعی، شیوهٔ زیستن - اینها عبارةٌ اخرای یکدیگر است - این یک بُعد مهم است.. ما اگر از منظر معنویت نگاه کنیم - که هدف انسان، رستگاری و فلاح و نجاح است - باید به سبک زندگی اهمیت دهیم؛ اگر به معنویت و رستگاری معنوی اعتقادی هم نداشته باشیم، برای زندگی راحت، زندگی برخوردار از امنیت روانی و اخلاقی، باز پرداختن به سبک زندگی مهم است. بنابراین مسئله، مسئلهٔ اساسی و مهمی است. ۲۳/۷/۹۲
قرآن و سبک زندگی سعادت آمیز
-اگر در جوامع بشری قرآن حاکم باشد، هم سعادت دنیا هست، هم علوّ معنوی هست. راه سلامت را، راه امنیت را، راه امنیت روانی را قرآن به روی ما باز میکند؛ راه عزت را قرآن به روی ما باز میکند؛ راه زندگی درست را و سبک زندگی سعادتآمیز را قرآن به روی ما باز میکند. ما از قرآن دوریم. اگر با قرآن آشنا شویم، با معارف قرآن انس پیدا کنیم و فاصلهٔ خودمان را با آن چیزی که قرآن برای ما خواسته است، بسنجیم، حرکت ما سریعتر خواهد بود؛ راه ما روشنتر خواهد بود؛ هدف این است. ۱۸/۳/۹۲
شکل مطلوب زندگی ملت
-نظام اسلامیای که امام در این کشور تشکیل داد و بهوجود آورد، عبارت از این است که شکل زندگی این ملت، قالب و معنای اسلامی پیدا کند و جهت گیری، اسلامی باشد. این نظام اسلامی دارای یک ماده اصلی بهنام «ایمان به خدا و غیب» و نیز دارای یک قالب و صورت بهنام «شریعت اسلامی» است. چنین نظامی که با مایه ایمان وبا صورت و قالب مقرّرات و شریعت اسلامی، یک نظامِ اختصاصیِ استثناییِ ناشناخته برای بشر مادّی، اما شناخته بهوسیله مسلمانانی است که با اسلام و قرآن آشنا هستند، جز در صدر اسلام، دیگر در طول تاریخ وجود نداشته است، و امروز هم جز در ایران اسلامی در هیچ جای جهان وجود ندارد. ۱۴/۳/۹۲
ضرورت اصلاح نقایص
-این سند تحول، باید ما را به سمت هدفهای اسلامی حرکت دهد؛ باید جامعه را به سبک زندگیِ حقیقتاً اسلامی پیش ببرد؛ باید بتواند در ما خصلتهای والای انسانی را به وجود بیاورد. ما امروز در خودمان، در خلقیات خودمان، در رفتار خودمان، نقائصی مشاهده میکنیم؛ این نقائص باید برطرف شود. استعداد بشری در جامعهٔ ایرانی، یک استعداد انبوه و سرشار است؛ این استعداد باید امکان بروز پیدا کند، جهت صحیح پیدا کند. این سند تحول ناظر به یک چنین چیزی است. ۱۸/۲/۹۲
آسیب سبک زندگی بیگانه
-یکی از عیوب ما و جوامع ما در طول زمان این بوده است که گاهی فرهنگ خود را متأثر میکردیم از فرهنگ بیگانگان. کسانی این را در میان جامعهٔ ما و کشور ما به عمد ترویج کردند؛ ما را سوق دادند به سمت زندگی کسانی که دل و جانشان خالی بود از نور معنویت؛ در سبک زندگی، در کیفیت پوشش، در کیفیت راه رفتن، در کیفیت معاشرتها و ارتباطات اجتماعی. اگر هم کسی به آنها اعتراض کرد، گفتند که دنیا امروز این جوری است. در حالی که قرآن به ما میآموزد: «و ان تطع اکثر من فی الأرض یضلّوک عن سبیل الله ان یتّبعون الّا الظّنّ و ان هم الّا یخرصون»[۳۰]. آنچه که انسان جا دارد آن را فرا بگیرد و اگر لازم بود، از آن تقلید کند، عبارت است از طریق هدایت؛ «صراط الّذین انعمت علیهم»؛ از خدای متعال میخواهیم که ما را هدایت کند به راه کسانی که به نعمت الهی واصل و نائل شدهاند؛ این است که باید از آن تبعیت و پیروی کرد. ۱۹/۴/۹۲
آفت زندگی غربی
-فرهنگ غربی فقط هواپیما و وسائل آسایش زندگی و وسائل سرعت و سهولت نیست؛ اینها ظواهر فرهنگ غربی است، که تعیینکننده نیست؛ باطن فرهنگ غربی عبارت است از همان سبک زندگی مادیِ شهوتآلودِ گناهآلودِ هویتزدا و ضد معنویت و دشمن معنویت. شرط رسیدن به تمدن اسلامیِ نوین در درجهٔ اول این است که از تقلید غربی پرهیز شود. ما متأسفانه در طول سالهای متمادی، یک چیزهائی را عادت کردهایم تقلید کنیم.بنده طرفدار این نیستم که حالا در مورد لباس، در مورد مسکن، در مورد سایر چیزها، یکباره یک حرکت جمعی و عمومی انجام بگیرد؛ نه، این کارها باید بتدریج انجام بگیرد؛ دستوری هم نیست؛ اینها فرهنگسازی لازم دارد. همان طور که گفتم، کار نخبگان است، کار فرهنگسازان است. و شما جوانها باید خودتان را برای این آماده کنید؛ این، رسالت اصلی است. ۲۳/۷/۹۲
پرهیز از تقلید زندگی غربی
-برای ساختن این بخش از تمدن نوین اسلامی، بشدت باید از تقلید پرهیز کنیم؛ تقلید از آن کسانی که سعی دارند روشهای زندگی و سبک و سلوک زندگی را به ملتها تحمیل کنند. امروز مظهر کامل و تنها مظهر این زورگوئی و تحمیل، تمدن غربی است. نه اینکه ما بنای دشمنی با غرب و ستیزهگری با غرب داشته باشیم - این حرف، ناشی از بررسی است - ستیزهگری و دشمنیِ احساساتی نیست. بعضی بمجرد اینکه اسم غرب و تمدن غرب و شیوههای غرب و توطئهٔ غرب و دشمنی غرب میآید، حمل میکنند بر غربستیزی: آقا، شماها با غرب دشمنید. نه، ما با غرب پدرکشتگیِ آنچنانی نداریم - البته پدرکشتگی داریم! - غرض نداریم. این حرف، بررسیشده است. تقلید از غرب برای کشورهائی که این تقلید را برای خودشان روا دانستند و عمل کردند، جز ضرر و فاجعه به بار نیاورده؛ حتّی آن کشورهائی که به ظاهر به صنعتی و اختراعی و ثروتی هم رسیدند، اما مقلد بودند. علت این است که فرهنگ غرب، یک فرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودکنندهٔ فرهنگ هاست. هرجا غربیها وارد شدند، فرهنگهای بومی را نابود کردند، بنیانهای اساسیِ اجتماعی را از بین بردند؛ تا آنجائی که توانستند، تاریخ ملتها را تغییر دادند، زبان آنها را تغییر دادند، خط آنها را تغییر دادند. هر جا انگلیسها وارد شدند، زبان مردم بومی را تبدیل کردند به انگلیسی؛ اگر زبان رقیبی وجود داشت، آن را از بین بردند. ۲۳/۷/۹۲
عیار سنجش خود
-سبک زندگی و اسلوب زندگی به حسب نظر اسلام، این در داخل بسیج میتواند یک معیار برای خودشناسی باشد. بحث این نیست که دستگاههای برتر و بالاتر بیایند ما را عیار بزنند، ببینند چه جوری است، بحث این است که خودمان، خودمان را عیارسنجی کنیم. رفتار ما در محیط کار چگونه است؟ رفتار ما با همسر و فرزند چگونه است؟ رفتار ما در محیط زندگی و محیط اجتماعی چگونه است؟ رفتار ما با زیر دست چگونه است؟ با کسی که بالادست ماست، رفتار ما چگونه است؟ رفتار ما با دوست چگونه است؟ با دشمن چگونه است؟ اینها همه در اسلام اندازه و معیار دارد. خودمان را بسنجیم. این میشود عیار خویش را سنجیدن، خود را درست شناختن. اگر از اینجا شروع کردیم، بنیان زندگی ما، بنیان کار ما در همهٔ بخشها، بخصوص در بسیج، که حالا محل بحث ماست، تقویت خواهد شد. ۱/۹/۹۲
رعایت حقوق شخصی مردم
نویسنده:سیدمجید حسن زاده
رعایت حقوق شخصی مردم، همچون حقوق عمومی و بیتالمال، بر مدیران و مسئولان مربوط، لازم و ضروری است. یک مدیر همان گونه که بایدمراقب اموال عمومی باشد و از اتلاف و اسراف آنها جلوگیری کند، اموال و حقوق شخصیمردم را نیز باید محترم بشمارد. هیچ مدیر و مسئولی حق ندارد بدون اجازة افراد دراموال، زمینها و حقوق آنان، تصرف کند و آنها را ضایع کند. با این حال، ضرورت وجودنظم و انضباط اجتماعی و گستردگی و فراوانی جمعیت در شهرها، گاهی مدیران و مسئولانرا وادار میکند که برای ایجاد سهولت در رفت و آمد و صرفهجویی در وقت مردم، بهاحداث جادهها و بزرگراهها بپردازند و گاهی به دلایل امنیتی و یا مصلحت دیگریممکن است مدیران و مسئولان تشخیص دهند که سازمان، اداره، نهاد یا وزارتخانهایباید در جای خاصی ساخته شود و این کارها گاهی مستلزم خراب شدن خانهها، مغازهها وتصرف در زمینهای شخصی افراد است. بدون شک در چنین شرایطی، حکومت اسلامی ناچار استاین زمینها، خانهها و مغازهها را از صاحبان آنها با قمیت عادلانه خریداری کند وحتی در صورتی که برخی افراد از فروش امتناع کنند، حکومت میتواند آنها را تصرفکرده، قیمت عادلانة آنها را به آنان بپردازد؛ امّا در این کار و برای رعایت اینمصلحت، باید به مقدار ضرورت، اکتفا شود و از این حد، تجاوز نشود.
گاهی برخی مدیرانبرای درآمدزایی اداره و سازمان تحت مدیریت خویش، محدودة وسیعی از زمینهای شخصیافراد را برای ساخت جاده و بزرگراه به بهای اندک میخرند و حتی در صورت امتناعمالکان، آنها را تصرف میکنند؛ به گونهای که زمینهای خریداری شده یا تصرف شده،بسیار بیشتر از نیاز آنها میباشد و بعد با ساخت مراکز مسکونی و تجاری، درآمدسرشاری را نصیب اداره و سازمان خود میکنند.
گاهی برخی مدیران برای ساخت ادارهیا سازمان، زمینهای شخصی افراد را به بهای اندک میخرند؛ سپس برای نیروهای آناداره و سازمان، خانة شخصی یا سازمانی میسازند و خود نیز به عنوان عضوی از آناداره یا سازمان، از این کار بهرهمند میشوند. گاهی مدیری از پرداخت به موقع حقوقو مزایای قانونی نیروهای زیردست خویش، امتناع میکند و یا کمتر از استحقاقشان بهآنها حقوق پرداخت میکند.
گاهی مدیری از انجام به موقع امور ارباب رجوع، خودداریمیکند و به بهانة تشکیل جلسة اداری، ناقص بودن پرونده، ابلاغ نشدن بخشنامه ودستورالعمل، وقت مراجعه کنندگان را تلف میکند.
گاهی مدیری به بهانة تعدیلنیروها، نیروهای وظیفهشناس و شایسته را اخراج میکند و افراد نالایق، امّا چاپلوسو متملق را به خدمت میگیرد.
گاهی مدیری در پرداخت وامها و اعتبارات و اعطایمجوزها و موافتهای اصولی به اشخاص، معیارها و ضوابط را رعایت نمیکند و اینامکانات را در اختیار دوستان، خویشان و نزدیکان خویش قرار میدهد.
گاهی مدیری درپذیرش دانشآموزان و دانشجویان در مراکز دولتی و یا برای بورسیة دانشجویان، روابطرا بر ضوابط ترجیح میدهد.
اینها و مواردی از این قبیل، تجاوز به حقوق افراد وتضییع حقوق آنان است و اگر مدیری چنین اعمالی را انجام دهد، کار حرامی مرتکب شدهاست و اگر در این جهان هم به تخلف وی رسیدگی نشود، در آخرت، مورد مؤاخذه و بازخواستقرار خواهد گرفت.
بنابراین، گرچه حکومت اسلامی بنا به ضرورت و نیازش، گاهی مجبورمیشود که به صورت یک طرفه، قراردادها و پیمانها با افراد را فسخ کند و در حقوقآنان تصرف کند، مثلاً زمینهایی را از مالکان آنها بخرد و در صورت امتناع مالکان،آنها را تصرف کند، امّا در این صورت، اوّلاً باید به مقدار رفع ضرورت اکتفا شود وثانیاً باید قیمت آنها را به صورت عادلانه به آنان بپردازد و در غیر این صورت، ایننوع کارها، خلاف شرع و قانون و تجاوز به حقوق افراد و تعدی از حدود الهی و موجبسرزنش و نکوهش دنیوی و عذاب اُخروی است.
اشتغال زنان
ج. ذوالجلال
گر چه ضرورتهای اجتماعی، پای زنان را از «مدیریت خانه وزندگی» به کار اداری بیرون از خانه کشانده است، ولی خسارتی که به روح و روان واعصاب بانوان وارد میشود و سردی و کمبود محبتی که در روابط زناشویی یا عاطفه مادرو فرزندی پدید میآید، چندان بی اهمیت نیست که ارزش بازنگری نداشته باشد.
آیاوقتی زنی استخدام میشود و به صورت تمام وقت یا نیمه وقت، در اختیار اداره و سازمانو شرکتی قرار میگیرد و بخشی از فکر و روح و توانمندی و حوصله و ظرفیت خود را در یکقرار داد اداری به آن مراکز میفروشد، میتواند با روحیات و ویژگیهای یک زن آزاداز اشتغال، امور زندگی را مدیریت کند؟
بانوان، با کار طاقت فرسا در بیرون، همآسیبهای جسمی میبینند، هم فرزندانشان دچار کمبود محبت میشوند و هم گاهی روابطزناشویی و خانوادگی و کانون زندگی مشترک آنها دچار سردی و خمودی و تنشهای مختلفمیگردد.
آیا کسی که کارمند تمام وقت یا نیمه وقت است، عملا «همسر نیمه وقت» و «مادر نیمه وقت» نخواهد بود؟
نویسندهای مینویسد:
«زنان نیمه وقت، مادران نیمه وقتند و فرزندان آنها بر اثر عدممحبت و توجه کافی، به ناراحتیهای عصبی و روان تنی، مبتلا میگردند».
موضوع یادشده را اگر هم نپذیرید، دست کم ارزش تامل و فکر کردن دارد.
سرنوشت فرزندان مدیران
گاهی «بیرون»، انسان را از «درون» غافلمیسازد.
تربیت فرزندانی با فرهنگو ادب، دیندار و متعهد، آبروبخش و مایه افتخار، کاری عظیم و پرمسئولیت و در عینحال، خدمتی به جامعه و آینده میهن اسلامی است. این مسئله، هم دشوار است و هم برایآگاهان و دلسوزان، لذّت بخش و گوارا؛ زیرا نوعی سهیم شدن در آتیه روشن مملکت وبالنده ساختن نسل آینده جامعه است.
آن که از این نکته غفلت کند، از سرنوشت خود،فرزندان و فرهنگ جامعه، غفلت کرده است.
پدران و مادران دلسوز،فرهنگ دوست و آیندهنگر، در کنار دغدغه خاطر و حسّاسیتی که نسبت به تأمین وسایل وامکانات آموزشی، رفاهی و تفریحی فرزندانشان دارند، به تغذیه فکری و تربیت روحی آناننیز همّت میگمارند و گرنه، دود بیتوجهی به این موضوع، به چشم خودشان خواهد رفت وکدام پدر و مادر است که بخواهد به دست خود، وجهه و حیثیّت اجتماعی و سوابق خدمتی وافتخارات گذشته خود را خراب کند؟
سخنی زیبا و هشداری تکان دهنده از امامسجادعلیه السلام:
«وامّا حَقُّ وَلَدِک أنْ تعلم انَّه مِنک و مُضافٌالیک...؛[۳۱]اما حق فرزندت، آن است که بدانی او از توست و خیر و شر او در همیندنیا به تو نسبت داده میشود و تو نسبت به تربیت شایسته او و راهنماییاش به سمت وسوی خدا و کمک به خداپرستیاش مسئولی و در این مورد، پاداش یا کیفر داده خواهی شد. پس در کار تربیت فرزند، چنان رفتار کن که اگر در این دنیا آثار خوب داشت، مایهآراستگی و زینت تو باشد و با رسیدگی شایستهای که نسبت به او داشتهای، نزدپروردگارت عذر و حجّت داشته باشی».
اگر مراقبت، دقتنظر و صحت رفتار ما باخانواده و فرزندانمان سبب شودکه «خدایی زیستن»، «اهل طاعت بودن»، مایه آراستگی وآبروی والدین بودن» و در پیشگاه خدا عذر و حجت داشتن، در این سازندگی و تربیت جلوهکند، معلوم میشود که کار تأدیب و سازندگی، خوب انجام گرفته است و گرنه، زیر سؤالخواهیم بود!
آیا آلوده شدن فرزندان یا همسران به فسادهای اخلاقی، مالی، اعتیاد،گناه و... مایه سرافکندگی سرپرست آنان نیست؟ اگر هست، پس «نمیشاید دگر چون غافلانزیست».
گرچه نمرات خوب، امتیازات بالا و کارنامه درخشان، مایه چشم روشنی ومباهات والدین است، اما کدام پدر و مادر آگاهی است که «اخلاق خوب»، «تربیت شایسته» و تدین و تعهد فرزند را به حساب نیاورد؟
وقت گذاشتن برای تربیت، راهنمایی وآگاهی فرزندان، بسیار مهم است. اگر مسئولی به دلیل اشتغال کاری، اداری و بیرونی،نمیتواند که بخشی از وقت خود را برای رسیدگی به امور درسی، اخلاقی و معاشرتیفرزندش صرف کند، نباید انتظار وضعیت مطلوب و امیدبخش در جهات یاد شده را داشتهباشد. رسیدگی به اینها، کار خود اوست؛ نه همسایگان، دوستان و آشنایان.
مسئولیت،هر چه بالاتر و حساستر باشد، این انتظار هم بیشتر و جدیتر است. اگر به خاطر برخیغفلتها و در نتیجه بعضی کاستیها و لغزشهای خانوادگی، دیگران بگویند:
«اگرمدیر خوبی بود، خانوادهاش را اداره میکرد» و «اگر عرضه داشت، از پس زن و بچه خودشبر میآمد...»، همین همه خدمات، سوابق و ارزشهای کاری او را تباه میکند.
تنهامعلمان، مربیان و مبلغان نیستند که وظیفه دارند نوجوانان، کودکان، دختران و پسرانما را با شخصیت، عفیف، شایسته و پاک بار آورند و استعدادهای فکری، هنری و اجتماعیآنان را بارور سازند؛ بلکه والدین هم د رایجاد روحیه «خودباوری»، «خداباوری»، «آخرتگرایی»، صدق و راستی، نوع دوستی و ایثار، غیرت و حریت مسئولند.
باید «بذرباور» را در «زمین بارور» افشاند.
باید «نهال ایمان» را در «بوستان جان» کاشت واین، کار خود شما نیز هست تا شاهد شکفتن شکوفه صداقت، خلوص و خدمت، بر شاخسار وجودفرزندانتان باشید.
تا چشم به هم بزنید، کودک دیروز، نوجوان امروز میشود و فرداهم به جوانی برومند تبدیل میگردد. در این فاصله. این سؤال که «برای آنان چهکردهاید؟» خیلی جدّی خود را نشان میدهد.
یاد کرد چند نکته در پایان، بیفایدهنیست:
۱.توجه به تأثیر رفتار و حرکات خودتان برفرزندانتان.
۲.داشتن رفتاریکه موجب جلب اعتماد آنان به شما شود.
۳.اوقات فراغت آنان را به نحو شایسته پرکردن.
۴.وقتی را به امور آنان اختصاص دادن.
۵.نظارت دورادور و هدایت حسابشده، نسبت به افکار و رفتارشان.
۶.مواظبت بر شایسته بودن دوستان ودوستیهایشان.
۷.برنامهریزی مناسب برای دوران تحصیل و تعطیل آنان.
۸.تأمیننیازهای روحی، عاطفی و خلأهای روانی زن و فرزندان.
۹.پرهیز از سختگیریهایبیمورد و بیش از طاقت آنان.
۱۰.فراموش نکردن دعا و توسل به درگاه خدا، برایصلاح و اصلاح نسل و خانواده.
باری... اگر به «آبروی خویش» و «آینده فرزندان» و «حیثیت نظام» علاقهمندیم، مسئله تربیت خانوادگی را شوخی و ساده نگیریم؛ وگرنه... مسئولیم.
سیره خانوادگی امام خمینی
نویسنده:عبدالرحیم اباذری
چگونگی برخورد امام خمینی در محیط خانواده با خواهر،برادر، همسر، فرزندان و نوادگان، میتواند برای مدیران و کارگزاران نظام جمهوریاسلامی، سرمشق خوبی باشد. وقتی این بُعد از شخصیت رهبر کبیر انقلاب مورد بررسی قرار میگیرد، در مییابیم که مسئولیتهای دینی، اجتماعی و سیاسی هرگز نتوانست اورا از تعلیم و تربیت فرزندان و اهتمام به صله ارحام و پی گیری مسائل خانواده باز دارد.
بخشی از رفتارهای امام نسبت به خانواده و خویشانش را مرور میکنیم:
تهذیب نفس وتحصیل علم
در نامههای حضرت امام به مرحوم حاج احمدآقا در این مورد چنین آمده است:
... سفارش اکید میکنم که شما جز تحصیل علم و تهذیباخلاق، به هیچ کاری، کار نداشته باشید.[۳۲]
... نمیدانم درس را به کجا رساندی وحالا مشغول چه هستید؛ از وضع درس و مدرس بنویسید... .[۳۳]
... اشتغال به تحصیل وتهذیب اخلاقی داشته باشید. از درس خودت معلم و استاد و مربی بنویسید... .[۳۴]
صراحت با بستگان
حضرتامام از برادر خویش، آیة الله پسندیده، چند سال کوچکتر بود و به همین سبب، احترامویژهای برای وی قائل میشد و همیشه یک قدم عقبتر از او حرکت میکرد و در اغلبنامههایی که از نجف برای اعضای مختلف خانواده مینوشت، از او با عناوینی چون حضرتعموی بزرگوار، حضرت عم و حضرت آقا نام میبرد.[۳۵] و احترام او را به همه توصیهمیکرد؛ اما با این حال، وقتی احساس میکرد برخی عملکردها و موضعگیریهای برادرشبرخلاف اصول انقلاب و رهبری است، با صراحت به وی تذکر میداد.
یک بار آیةاللهپسندیده از امام درخواست کرد که در اعلامیهها و سخنرانیها از جبهه ملی و مصدق نیزنام ببرد. امام در جواب نوشت: «این جانب نمیتوانم از جبههایها و نه از بزرگشاناسمی ببرم و ترویجی بکنم؛ راه آنها با ما مختلف است.[۳۶] راجع به مراجعه به دستگاه، هرکسی و هر امری باشد، جداً احتراز فرمایید. این امر، بسیار برای حضرتعالی و من موهناست. قبلاً هم تذکر دادهام؛ مثل این که به سمع مبارک نرسیده است».
امام در نامهدیگری از نوفل لوشاتو، خطاب به وی چنین هشدار داد:
«...از قرار مسموع، مصاحباتیبا خبرنگاران داخلی و خارجی میفرمایید. این امر، بسیار برخلاف مصلحت است؛ زیرا اگرمطالب این جانب صریحاً گفته شود، حتماً به شما صدمهای وارد میکنند و لااقل تبعیدو این نباید بشود و اگر مثل دیگران باشد، مورد اشکال دوستان و جناحهای دیگرمیشود. حضرتعالی نه با خبرنگار خارجی و نه داخلی مصاحبه نفرمایید.[۳۷]
... شنیدمپیراسته را راه دادید و بااو ناهار میل کردید. شما نمیدانید اینها برای شما خوبنیست... حضرتعالی لازم است عواطف سابق را که با بعضی داشتهاید، حالا برای خاطروضع خطیری که دارید، کنار بگذارید... گفته میشود(الآن شنیدم) که حضرتعالیفرمودید: راه حل دکتر امینی را قبول دارم. ممکن است گمان شود که این جانب نیز قبولدارم. من هرگز قبول ندارم و دکتر امینی هم نخواهد موفق شد و راه حل ایشان هم غلطاست».[۳۸]
هنگام غائله بنیصدر، وقتی سیدحسین، نوة امام، طی یک سخنرانی در مشهد، بهطرفداری از بنیصدر، اغتشاش به وجود آورد، حضرت امام دستور داد که وی را دستگیرکرده، به تهران بفرستند.[۳۹]
پس از ختم این غائله که فعالیتهای سیاسی نادرست او ادامه داشت، حضرت امام طینامهای این چنین وی راپدرانه نصیحتکرد:
«بسمه تعالی
پسرم؛ حسین خمینی! جوانی برای همه، خطرهایی دارد که پس ازگذشت ایام، انسان متوجه میشود. من میل دارم کسانی که به من مربوط هستند، در اینکورانهای سیاسی، وارد نشوند. من امید دارم که شما مجاهدت در تحصیل علوم اسلامی باتعهد به اخلاق اسلامی ومهار کردن نفس امارة بالسوء، برای آتیه مورد استفاده واقعشوی. من علاوه بر نصیحت پدری پیر، به شما امر شرعی میکنم که در این بازیهای سیاسی،وارد نشوی و واجب شرعی است که از این بر خوردها احتراز کنی. من به شما امر میکنمکه به حوزة علمیة قم برگرد و با کوشش به تحصیل علوم اسلامی - انسانی بپرداز. ازخداوند تعالی، توفیق شماو همه محصلین را خواستارم».
۹رجب ۱۴۰۱، ۲۴/۲/۱۳۶۰
روحالله الموسوی الخمینی[۴۰]
روش تربیتی
حضرتامام اهل خانواده و بچهها را خیلی کم نصیحت میکرد؛ ولی از هفت سالگی در تربیتدینی آنان دقت میکرد و توجه داشت که بچه باید از هفت سالگی نماز بخواند. وی توصیهمیکرد که بچهها را وادار به نماز کنید؛ تا وقتی نه ساله شدند، عادت به نماز کردهباشند. وی مقید بود که در مورد نماز از بچهها سؤال کنند؛ اماهمین که آنانمیگفتند: نماز خواندهایم، قبول میکرد و کنجکاوی نمیکرد. وی از نیم ساعت به ظهر،وضو میگرفت و مشغول نماز میشد؛ ولی یک بار هم به بچهها نگفت که موقع اذان است ودست از بازی بردارید و برای نماز آماده شوید؛ بلکه بیشتر بر این نکته تأکید داشت کهباید بچهها در طول این ساعات، نمازشان را بخوانند.وی برای نماز صبح، هرگز کسی را از خواب بیدار نمیکرد و معتقد بود که بچهها،خودشان باید با عشق و علاقه، برای نماز صبح از خواب بیدار شوند.[۴۱]
انس با نوادگان و کودکان
گاهی دختران امام که نزد وی میرفتند، برای رعایت حال وی، بچهها را همراهنمیآوردند. امام در اولین واکنش، از احوال فرزندان میپرسید و میگفت: چرا بچههارا با خود نیاوردید؛ اگر دفعه دیگر بدون فاطمه، علی و... میخواهید بیایید، اصلاًخودتان هم نیایید.یک روز خانم فریده مصطفوی (دختر امام) از امام پرسید: آقا! شماچرا این قدر بچهها را دوست دارید؛ چون بچههای ما هستند، دوستشان دارید؟ امام درجواب گفت: نه، من به حسینیه هم که میروم، اگر بچه باشد، حواسم دنبال او میرود...؛بعضی وقتها که صحبت میکنم و میبینم بچهای گریه میکند یا به من دست تکان میدهدو اشاره میکند، حواسم پیش او میرود.[۴۲]
همسر حاج احمد آقا میگوید: امام بهکودکان علاقه زیادی داشت و بسیار دیده میشد که با آنها همبازی میشد. در این میان،ایشان علاقة خاصی به علی، فرزندکوچک حاج سیداحمد داشت. علی نیز تمام عشقش امام بود. هر روز به اتاق ایشان میرفت و با وسایل امام بازی میکرد. یک روز که ساعت و عینکآقا را برداشته بود، امام به علی گفت: علی جان! عینک، چشمهایت را اذیت میکند وزنجیر ساعت هم خدای ناکرده، ممکن است به صورتت بخورد. علی عینک و ساعت را داد وگفت: خوب بیایید با هم بازی بکنیم. من میشوم آقا؛ شما هم بشوید علی کوچولو. امامگفت: باشد. بازی شروع شد. علی گفت: بچه که جای آقا نمینشیند.
امام کمی خودش راکنار کشید و علی کنار امام نشست و گفت: بچه که نباید دست به عینک و ساعت بزند. دراین هنگام آقا خندیدند و عینک و ساعت را به علی داد و گفت: بگیر؛ تو بازی رابردی.[۴۳]
رعایت حال خانواده
همسر امام میگوید: «او حتی در اوج ناراحتی و عصبانیت،هرگز بیاحترامی و بیادبی نمیکردند. همیشه در اتاق، جای بهتر را به من تعارفمیکردند. تا من سر سفره نمیآمدم، به خوردن غذا مشغول نمیشدند و به بچهها هممیگفتند: صبر کنید تا خانم بیاید.
هنگامی که وارد اتاق میشدم، به مننمیگفتند در را پشتسرتان ببندید؛ صبر میکردند تا بنشینم و بعد خودشان بلندمیشدند و در را میبستند».[۴۴]
سحرگاهان که امام برای نماز شب برمیخاست، از یکچراغ قوة کوچک استفاده میکرد و هرگز چراغ اتاق و راهرو و دستشویی را روشن نمیکردو مراقب بود تا دیگران بیدار نشوند. وی بسیار آرام قدم بر میداشت و هنگام وضوگرفتن، یک تکه اسفنج زیر شیر آب میگذاشت تا صدای چکیدن آب، مزاحم خواب اعضایخانواده نشود.[۴۵]
زندگی با صفای مدرس
نویسنده:غلامرضا گلی زواره
غنای قناعت
یکی از ویژگیهای برجستة شهید مُدرّس، قناعت وسادهزیستی او بود. مدرس در دوری از تجملات و مصرف کالاهای وطنی نیز گوی سبقت را ازهمگان ربود. لباس او همیشه بافت و دوخت ایران بود. در کف اتاقش، دو تخته نمد پهنشده بود و وسیلة پذیرایی او، یک منقل گلی، یک قوری ودو استکان ساده بود. خوراکشاکثراً نان، ماست، سبزی و آب گوشت کم چربی بود.[۴۶]
هر کس میخواست با مدرس ملاقاتکند - اعم از وکیل، وزیر و بقال سرگذر و پایینتر - به این اتاق وارد میشد و اگرمراجعه کننده فقیرتر و عادیتر بود، مدرس او را بیشتر احترام میکرد. در مورد افرادسرشناس و صاحبنفوذ، تعارفات را کمتر معمول میداشت.[۴۷]
در سفری که مدرس به روستایاسفه، محل مسکونی سابق خود رفته بود، آسیاب این آبادی را که از موقوفات مدرسهچهارباغ اصفهان بود، تعمیر کرد؛ تا از این طریق هم مشکل مردم برطرف شود و هم بهطلبههای این مدرسه کمک کرده باشد. در همین آبادی، خانة پدری خود را به دو حمامعمومی تبدیل کرد؛ کاروانسرایی ساخت و قناتی احداث کرد و دو مجتمع مسکونی به نامقلعة خیرآباد، بنیان نهاد، تا خانوادههایی که دچار مشکل هستند، در آنها اقامت کنند[۴۸].در مهیار اصفهان هم پلی ساخت تا مردم هنگام عبور، با دشواری و زحمت مواجهنشوند. شترداران مهیاری، براساس نذری که داشتند، خانهای مخروبه در اصفهان برایمدرس خریدند. مدرس برای تعمیر این خانه، شخصاً خشت تهیه کرد و پس از آن که به آنسروسامانی داد و تا حدودی آن را آمادة سکونت کرد، خانوادهاش را به آن جاآورد[۴۹].
مدرس، گفت: اگر من نسبت به بسیاری از امور اظهار نظر میکنم و حرف حق رابدون پروا از این و آن، بر زبان میآورم، به دلیل آن است که چیزی ندارم و از کسی همچیزی نمیخواهم. اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقع را کم نمایید، آزادمیشوید.[۵۰]
ساده زیستی
مدرس، زهد و وارستگی را از خاندان و اجداد طاهرینش بهارث برده بود. برادرش سیدعلی اکبر مدرس میگوید: من چهارده ساله بودم که برادرم مدرس مرا برایادامة تحصیل به اصفهان آورد و در مدرسة جدّه، اتاقی برایم گرفت و مشغول فراگیریدرس سیوطی شدم. پس از یک هفته، وی استاد مرا عوض کردو چون علت این تغییر را پرسیدم،گفت: آن معلم، زندگی خوبی داشت؛ اتاقش با قالی فرش شده بود و در محل زندگیاش،وسایل اعیانی و اشرافی دیده میشد؛ ولی تو از این امکانات بیبهره بودی و این وضعدر تو اثر روحی میگذاشت[۵۱].
او به خانوادهاش چنین توصیه میکرد: نماز بخوانید؛قناعت کنید؛ کشاورزی و دامداری کنید؛ لباس وطنی بپوشید تا از وابستگی به دیگران،بینیاز شوید. وی، در نامهای به فرزندش، سیداسماعیل چنین نوشت: امورات شما، مثلمن، باید به زراعت بگذرد و اسباب کشاورزی مال خودتان است و نیاز به غیر ندارید. وی،اهل خانه را توصیه به این واقعیت میکرد که حاجتها را از خداوند متعال بخواهید وازدیگران قطع امید کنید؛ چون درهای رحمت الهی، هیچ وقت مسدود نمیشوند.[۵۲]
مدرس،خود مسیری زاهدانه پیش گرفت؛ تا توانست درد محرومان و افراد کمبضاعت را درک کند.
فاطمه بیگم مدرس، فرزند مدرس، میگوید: بسیار اتفاق میافتادکه پدرم بدون قبا به خانه میآمد و میدانستیم که او لباسش را به برهنهای بخشیدهاست. روزی به او گفتم: اجازه دهید چند ذرع کرباس در خانه داشته باشیم؛ تا بتوانیم درچنین مواقعی برایتان لباس تهیه کنیم. پاسخ داد: امکان دارد ما آن را ذخیره کنیم؛ولی دیگری به آن نیاز داشته باشد. در یکی از روزها عدهای فقیر از وی کمک مالیخواستند و در آن هنگام، مدرس پولی در جیب نداشت؛ سپس از بقال سر محل که از او خریدمیکرد، مبلغی قرض کرد و به آن بینوایان داد.
مدرس وقتی میخواست از اصفهان بهتهران برود تا در مجلس دوم حضور یابد، در یکی از روستاهای نطنز، توقف کرد و در یکیاز اتاقهای امامزاده سلیمان، شب را سپری کرد. متولی امامزاده با وجود تنگدستی، بهنحو شایستهای از مدرس و همراهان او پذیرایی کرد.
آن مرد به مدرس گفت: منپیرمردی فقیر و عیالوارم و دو دختر بزرگ دارم که هنوز کسی به خواستگاری آنان نیامدهاست و از ادارة خانه ناتوان شدهام. مدرس در همان شب، با کمک کدخدای روستا، آن دودختر را به عقد ازدواج دو نفر از جوانان روستا درآورد و بدین گونه، آن متولیامامزاده را شادمان کرد و بعد عازم قم و تهران شد.[۵۳]
آقای رئیس جمهور
نویسنده:عبدالرحیم اباذری
در طول تاریخ اسلام و تشیع، بلکه از همان آغاز زندگیبشر و تشکیل حکومتها، شخصیتهای مثبت ومنفی بسیاری به چشم میخورند که ویژگیهای فردی و برخوردهای سیاسی و اجتماعی آنان،میتواند برای همه، به ویژه برای مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران در ردههایگوناگون، الگو و آیینه عبرت باشد. در این بخش فرازهایی از ابعاد گوناگون زندگی ، رئیس جمهور مکتبی شهید رجایی را مرور میکنیم:
شهید رجایی، وقتی در آموزش وپرورش، وزیر شد، تلاش کرد تا افرادی را در مسئولیتهای این وزارت خانه به کار گماردکه بتوانند به عنوان یک مسئول واقعی، در حکومت جمهوری اسلامی خدمت کنند. در اینراستا، علاوه بر تأکید بر تخصص، به مکتبی و متعهد بودن اشخاص، توجه ویژهای داشت. ویدر جهت تحقق آرمانها و تشریح اهداف انقلاب اسلامی، هر هفته با مدیران ادارات درتهران و هر دو ماه با مسئولان کل ادارات در شهرستانها، دیدار میکرد و آنها را درجهت پیاده کردن این آرمانها و ارزشها، توجیه و تشویق مینمود.
شهید رجایی دراین باره میگوید:
«این برادران را میآوردیم و ساعتها با آنها مینشستیم وبحثهای مکتبی میکردیم؛ بسیار، بسیار مفید و مهم بود. یکی از فوایدش این بود که مااینها را توجیه میکردیم که آقا! این بخشنامه را ما میخواهیم صادر کنیم؛ دلیلمانهم این است؛ چون که از اول ما گفتیم، وای به حال کسی که در جمهوری اسلامی، کسی چیزیرا بگوید، حکمی را بکند و پشت سرش بگوید: المأمور معذور. من میگفتم؛ آن روز شماسقوط کردید. شما باید دقیقاً در جریان اندیشهای که منجر به این بخشنامه شده است،باشید؛ تا وقتی میگویند آقا چرا؟ نگویید وزیر گفته است. نگویید وزارت خانهتصمیم گرفته: وزارتخانه یعنی چه؟ اگر حق، حق است در همه جا از آن دفاع میکنیم واگر باطل است، به وزیر هم اجازه نمیدهیم که چنین حرفی را بزند».
او میگوید: «اگر آدم برای خدا کار کند، خستگی معنا ندارد. خستگی موقعی است که ما، برای پول کارکنیم. یک بار در یکی از روستاهای کشور، در مدرسهای بخاری کلاس، آتش گرفت و سهدانشآموز نوجوان دبستانی در آتش سوختند. وقتی این خبر به شهید رجایی رسید، سختمتأثر شد و بیدرنگ به آنجا رفت و از خانوادههای آنان، دل جویی کرد و گفت: من،وزیرآموزش و پرورش هستم؛ پس این اتفاق، به خاطر کوتاهی من، رخ داده است.
وقتی بهاصرار دوستان و به حکم انجام وظیفه، نامزد نمایندگی مجلس شورای اسلامی شد، هرگزبه تبلیغات برای خود، تن نداد و گفت: در طی دورهای که در آموزش و پرورش بودهام،کارم به نحوی بوده است که تقریباً با تمام خانوادها، ارتباط داشتهام و آنها مراشناختهاند؛ اگر عملکردم مطابق خواستهای آنها باشد، مرا انتخاب میکنند وگرنه،انتخاب نمیکنند و به همین دلیل، نیازی به تبلیغ کردن نمیبینم.
او به نماز اولوقت، اهتمامی ستودنی داشت؛ چنان که با خود عهد بسته بود که اگر روزی نمازش دیر شود،از فردایش دو روز، روزه بگیرد. جملهای از وی مشهور است که میگفت: «به نماز نگوییدکار دارم؛ به کار بگویید وقت نماز است». شهید رجایی، وقتی به نخست وزیری رسید، هرگزحاضر نشد در ساختمان آن وزارت خانه مستقر شود و محل کارش را در بخشی از همان ساختمانآموزش و پرورش منطقة جنوب شهر تهران قرار داد وقتی مورد اعتراض اطرافیان قرارگرفت، گفت:
«...اگر من از مردم جنوب شهر، جدا شوم و هر روز که سر کار میروم،خانههایی را که به نشان شهادت عزیزانشان، پرچمی بر بالای آنها نصب شده است، نبینم،از آنها جدا میشوم و ممکن است دردِ مردم را فراموش کنم...»
او، حتی اتاق کارشرا هم از اتاقهای کوچک انتخاب کرده بود و میگفت:
«...اگر اتاق کارم بزرگباشد، مراجعه کننده مجبور است از در که وارد میشود و به من سلام میکند تا به منبرسد، ده متر را طی کند واین، در آدم، سبب غرور میشود...»
شهید رجایی، هنگامیکه به آمریکا سفر کرد تا مواضع جمهوری اسلامی ایران و اوضاع جنگ تحمیلی را از طریقشرکت و سخنرانی در اجلاس شورای امنیت سازمان ملل به گوش جهانیان برساند، چون متنسخنرانی را که مطابق معمول عرف بینالمللی با جمله «جناب رئیس!، خانمها وآقایان!»، شروع شده بود، برایش آوردند، تا مطالعه و بازنگری کند، گفت: «منسخنرانیهای خود را این گونه آغاز نخواهم کرد؛ زیرا ما انقلابی داریم که باید پیامو گفتارهایمان را بر اساس آن تنظیم و تدوین کنیم». هر چه اصرار کردند که آقا اینعرف مرسوم بینالملل است و همه باید این گونه شروع به صحبت کنند، قبول نکرد وسخنرانی خود را با کمال آرامش و افتخار، با «بسم الله الرحمن الرحیم» و تلاوتآیهای از قرآن کریم آغاز کرد.
وقتی به ریاست جمهوری رسید، هیچ تغییری در زندگی شخصی و روحی وسایر خصوصیات اخلاقیاش حاصل نشد و همچنان، همان محمد علی رجایی بود که در دورانجوانی، در مغازة داییاش کار میکرد و یا در اطراف بازار تهران، به دستفروشیمیپرداخت.
شهید رجایی، اعتقاد داشت که نخست وزیر یا رئیس جمهور هم فردی مانندسایر مردم است و اگر قرار باشد امکاناتی نصیب او بشود، باید همان امکانات شامل حالهمه مردم هم بشود. از این رو، هرگز بودجة دولتی را صرف هزینة شخصی خود و افرادخانوادهاش نمیکرد؛ چنان که چند لحظه قبل از شهادتش در حال ورود به جلسة امنیت ملیکه قرار بود در ساختمان نخست وزیری برگزار شود، وقتی میبیند پسر نوجوانش، (کمال) قصد دارد برای چند دقیقه سوار یکی از موتورسیکلتهای ریاست جمهوری شود، با لحنبسیار تندی، خطاب به وی میگوید: مگر موتورها، مال پدرت است که این گونه با خیالراحت میخواهی از آنها استفاده کنی و بدین ترتیب، مانع این کار فرزندش میشود.
پایبندی به اصل «ص»
نویسنده:محمود شریفی
چهل نکته برای مدیران
اگرمیخواهید مدیر موفقی باشید، به این توصیهها عمل کنید:
۱.حتی اگر جوان هستید،در مقام مدیر، پدر باشید.
۲.همواره معلّم باشید و یادتان باشد که همکاران شما،از رفتار شما، بیشتر از گفتار شما میآموزند.
۳.زودتر از دیگران بیایید و دیرتراز دیگران بروید.
۴.حتماً نظم را در محیط کار برقرار کنید. در یک محیط بینظم،همه طلبکار و مدعیاند؛ اما در یک محیط منظم مبتنی بر اصول، مدعیان، احساس بدهکاریخواهند کرد.
۵.آراستگی و پیراستگی را که شامل پاکیزگی، زیبایی، ایمنی، بهداشت وانضباط میشود، در محیط کار، اعمال کنید.
۶.به اصول، قولها و به تعهدات خود وهمکارانتان در مدیریت، پایبند باشید.
۷.به پیروی از توصیههای حضرتعلیعلیهالسلام ، به هنگام خشم، تصمیم نگیرید.
۸.در قضاوت، عجله نکنید و آنگاه که قضاوت میکنید، با عدالت قضاوت کنید.
۹.بیش از آن چه میگویید، عملکنید.
۱۰.اصل«ص»، یکی از عوامل مهم اعتماد و اعتقاد زیردستان است. این اصل مهم،شامل این عوامل مهم میشود:
الف. صداقت.
ب. صمیمیت.
ج. صبوری.
د.صراحت.
و. صلابت.
ه. صلاحیت.
ی. صفا،به این اصل، پایبندباشید.
۱۱.به نمایندگان کارکنان و نیز کارکنان باتجربه و باسابقه، اهمیت بدهیدو آنها را بازوی فکری و اجرایی خود قرار دهید.
۱۲.از آن چه در واحدهای مشابهدر جامعه یا حداقل در اطراف شما میگذرد، آگاه باشید.
۱۳.تبعیض، یکی از شکوههای عمومی و مشترک همکاران، در محیط کار است. این بیماری مدیریتی را بشناسید و در رفع آن بکوشید.
۱۴.در دوران تنعّم، رونق وبرکت، زیردستان را دریابید؛ تا در دوران سختی و بحران، شما را در یابند.
۱۵. هرگز به خاطر کارهایی که برای همکارانتان میکنید، بر آنها منتی نگذارید.
۱۶. هرگز در جمع همکارانتان، کسی را سرزنش نکنید؛ اما در مورد تشویق، این محدودیت راندارید و تشویق در حضور عموم، مؤثرتر و مفیدتر خواهد بود.
۱۷.از جاذبه و دافعه کمک بگیرید؛ اما جاذبه رادر حد اعلی و دافعه را در حد نیاز و ضرورت به کار برید و از این دو وسیله، برایافراد مختلف، متناسب با ظرفیت آنها استفاده کنید.
۱۸. هر گاه تصمیم غلطی گرفتید،با شهامت و درایت، آن را لغو کنید؛ اما سعی کنید کمتر چنین اتفاقی به وقوع بپیوندد.
۱۹. همکارانتان را در«زحمتها» و «رحمتها» سهیم کنید؛ تا آنان تصورنکنند که زحمتها را آنها میکشند و رحمتها را دیگران که سرپرستها و مدیرانباشند، میبرند.
۲۰. از قوانین و مقررات مربوط به حقوق و تکالیف کارکنان،کاملاً مطلع باشید.
۲۱. همکاران سلیم النفس، با تقوا، کاردان و باتجربه را درسمتهای مدیریتی منصوب کنید.
۲۲. در مواردی که تصمیم شما به منافع عمومی کارکنانمربوط میشود، با دقت و اطلاعات کافی و مشورت بیشتر، تصمیم بگیرید.
۲۳. در جامعه ما، فاصله تحصیلات مدیران با کارکنان، به ویژه کارگران، زیاداست؛ شما این واقعیت را به خوبی دریابید و توقعات خود را بر اساس این آگاهی، تنظیمکنید.
۲۴. فرصتهای مفید و سازندهای را برای شنیدنانتقادها، فراهم آورید.
۲۵.زمینة چاپلوسی را فراهم نکنید و به افراد چاپلوسمیدان ندهید.
۲۶. از امکانات، وسایل و دفاتر ساده استفاده کنید.
۲۷. هر هفتهیا حداقل هر ماه یک بار، به کارگاهها و واحدهای تحت سرپرستی خود سر بزنید.
۲۸ . در مراسم مذهبی، اجتماعی،فرهنگی و ورزشی همکارانتان، شرکت کنید.
۲۹. برخی اوقات، از امکانات و سرویسهایعمومی کارکنان، مانند غذاخوری، نمازخانه، دستشویی و... استفاده کنید.
۳۰. هرگز مشکلات و مسائل انسانی را مقطعی حل نکنید؛ بلکه با ریشه یابی،آنها را به طور اساسی رفع کنید.
۳۱ . به آموزش و پرورش همکارانتان اهمّیت دهید و با یک برنامه ریزی و به صورتی همیشگی آن را تعقیب کنید.[۵۴]
۳۲. همهرا از خود بهتر و بالاتر بدانید و آنان را احترام کنید.
۳۳. در هیچ کاری تندروی یا کندروی نداشتهباشید.
۳۴. کارها را با کمترین هزینه انجام دهید.
۳۵. از اسراف پرهیز کنید.
۳۶. از دیگران، بیش از اندازه، توقع و انتظار نداشتهباشید.
۳۷. هیچ گاه در محیط اداری، وقت خود و دیگران را تلف نکنید.
۳۸. کارهارا به تأخیر نیندازید.
۳۹. به ارزیابی خود بپردازید.
۴۰. بدانید کهخداوند، ناظر افکار، گفتار و کردار ماست و باید پاسخگوی اعمال خود باشید.
گزارشی از انجمن وطنی
صد و بیست سال پیش، با همت بیدارگر شرق، سید جمالاسد آبادی در مصر، مجمعی به نام «انجمن وطنی» تشکیل شد. در سراسر مصر، چهل نفر عضوفعال، فداکار و با ایمان، عضویت آن انجمن را پذیرفتند. در پانزدهمین جلسة انجمنوطنی، سید جمال الدین خطابهای اثرگذار ایراد کرد و آنان را به عمل به قرآن کریمفرا خواند و از مهجوریت تعالیم این کتاب آسمانی، شکوه کرد که افراد جلسه به شدّتگریستند و برخی بیهوش شدند.
دوباره جلسه بر پا شد و همانجا یک برنامه عملی و نهتشریفاتی ریخته شد و اعضای انجمن متعهد شدند که برنامة تصویب شده را با جدیّتعمل کنند.
آن برنامه هفده مادّهای و نتایج شگفت و تکان دهنده آن در مدت یک ماهاز این قرار بود:
۱.هر یک از اعضای انجمن در هر شبانهروز، حداقل یک حزب ازقرآن مجید را با دقت و تفکر بخواند.
۲.نمازهای واجب خود را با جماعتبخوانند.
۳.امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنند.
۴.مردم غیر مسلمان رادعوت به اسلام نمایند.
۵.با مبلغین نصاری به بهترین وجه بحث نمایند.
۶.نسبتبه فقرا در حد امکان احسان کنند.
۷.هر کس انجام هر عمل مشروعی را از آنهاخواستار شد، انجام دهند و اگر آنها خود اطلاع از احتیاج کسی برای انجام عملیپیدا کردند، بدون درخواست آن کس، اقدام به انجام آن عمل نمایند.
۸. صله رحم وسرکشی به خویشاوندان و نزدیکان خود را انجام دهند.
۹.بیماران راعیادت کنند.
۱۰.اگر مسلمانی در بازار و یا مسجد دیده نشد، از حال او جویا شوندو علت غیبت او را جستوجو کنند؛ تا اگر او مشکلی داشت، در رفعآن مشکل بکوشند.
۱۱.کسانی که از مسافرت مشروع برگشتند، به زیارت و دیدار آنهابروند.
۱۲.حقوق واجب مالی خود را به مستحقین بپردازند.
۱۳.از راهنماییافراد ناآشنا به قوانین دین و یا شئون سعادتبخش دیگر، کوتاهی ننمایند.
۱۴.صفاترذیله، مخصوصاً کبر، خودخواهی و خودپسندی را از خویشتن دور نمایند.
۱۵.ازلغزشها و خطاهای برادران مسلمان خود بگذرند.
۱۶.با مردم، تندخو و غضبناکنباشند.
۱۷.از انجام عمل و گفتن سخنی که نفعی برای آنان و یا دیگر مسلمین - ازنظر مادی و معنوی - ندارد، خودداری کنند.
ضمناً هر عضوی یک دفتر کوچک باخود داشته باشد؛ تا به هر یک از مواد هفدهگانه بالا را که عمل کرد، درآن دفتر، یاد داشت کرده تا در دفتر کل انجمن ثبت شود و چون اجرای بعضی از این مواد،احتیاج به بودجه مالی داشته، آن چهل نفر در مرحله اول تصمیم گرفتند که تجملات زندگیخود را عموماً به معرض فروش در آورده، با حداقل ضروریات زندگی به سر برند و همچنیندر شبانه روز به سادهترین خوراکها قناعت کرده، بقیه درآمد مالی خود را به ضمیمةپولهایی که از راه فروش تجملات زندگی، به دست آمده، در صندوق انجمن بریزند؛ تا برایانجام آن قسمت از برنامه که احتیاج به پول دارند، معطل نمانند.
نتیجة و عمل یک ماهة انجمن وطنی مصر
اعضای انجمن وطنی مصر، تحت رهبری سید جمال الدین اسد آبادی، بامراقبت شدید، فقط برای مدت یک ماه به این مواد هفده گانه عمل کردند و نتیجة کار وعمل آنان در مدت یک ماه این گونه بود:
۱.هزار و پانصد مریض را عیادتنمودند.
۲.دو هزار و هفت صد نفر از مسافرین را دیدن کردند.
۳.از حال، پانصدنفر از مسلمانان که از مجامع عمومی غیبت کرده بودند، تفحص کردند.
۴.دوازده هزارحاجت محتاجین را برآورده کردند.
۵.هشت صد معتاد به مشروبات الکلی را توبهدادند.
۶. هزار و سی صد نفر از مسلمانانی را که نماز نمیخواندند، وادار بهخواندن نماز کردند.
۷.چهار صد نفر از زنان فاحشه و منحرف را وادار به توبهنمودند.
۸.هشتاد نفر از مستخدمین ادارات انگلیسی را وادار به استعفا از خدمت بهآن دولت حیلهگر نمودند.
۹.پانصد نفر از رجال و ثروتمندان مصر را واداشتند، تااز خرید اشیای لوکس و تجملات زندگی که از ممالک بیگانه و مخصوصاً انگلستان واردمیشد، خود داری کنند.
۱۰.به هفتاد و پنج ورشکسته سرمایه دادند.
۱۱.دویست وشش نفر از فقرای حقیقی را برای مدت یک سال، تأمین کردند.
۱۲.سی وپنج نصرانی و پانزده یهودی و هفتاد بت پرست را مسلمان کردند.
۱۳.چهل و چهارمجلس بحث با مبلغین نصاری که تحت حمایت دولت انگلیس در مصر مشغول به فعالیتبودند، برقرار نمودند و صدو بیست اشکال و ایرادی که از دادن جواب آن عاجز شدند، بهآنها وارد ساختند.[۵۵]
زیر دست و بالا دست، معناندارد
نویسنده:محمد اصغری نژاد
پیرامون سادهزیستی شهید میثمی چنین آمده است: «در تمامحیات پربارش، ساده زیست و از هر گونه شهرتی به دور بود. غذایش از دو وعده در شبانهروز تجاوز نمیکرد و تمام وسایل شخصی او، چفیهای بود با چند جلد کتاب و لباسهاییاندک. دفتر کارش، اطاق سادهای بود موکت شده، بدون میز و صندلی. مکان پروندهها ومدارکش را صندوقهای مهمات تشکیل میداد. هیچگاه اتومبیل اختصاصی نداشت؛ چه شخصی وچه دولتی. در مأموریتها و سفرها- چه در جبهه و چه در پشت جبهه - از وسایل نقلیهعمومی استفاده میکرد. در تمام عمر، خانهای از خود نداشت و با همسر و فرزندانش دراتاقی کوچک، در مسافرخانهای که سپاه برای مبلغین و خانوادههایشان اجاره کرده بود،زندگی میکرد».[۵۶]
برادر هرندی دربارة شهید میثمی میگوید: «برای بازدید یکی ازمناطق جنگی در خدمت یکی از بزرگان بودیم. بازدید تمام شد و میخواستیم به قرارگاهبرگردیم. آن بزرگوار هم میخواست همراه ما بیاید. یک ماشین مجهز و راحت در اختیارداشتیم. وقت حرکت، دیدیم حاج آقا میثمی سوار نمیشود. آن بزرگوار به او گفت: شمانمیآیید؟ حاج آقا میثمی گفت: نه؛ شما بروید من این جا کار دارم.
حرکت کردیم. کمی که دور شدیم، دیدیم حاج آقا میثمی آمد کنار جاده. توقف کردیم و خواستیم برگردیمتا او را هم سوار کنیم؛ ولی اولین ماشینی که از راه رسید، یک وانت بود؛ حاج آقامیثمی دست بلند کرد؛ ماشین ایستاد و حاج آقا سریع پرید پشت وانت؛ بدون اینکه درقید و بند چیزی باشد.»[۵۷]
۲. دقت و نظم و وقتشناسی، از خصوصیات بارز شهیدبهشتی بود. در این باره، چنین نقل شده است:
با تصویب مواضع حزب و انتشارآن، کلاسی برای مسئولین دفاتر حزب در سراسر کشور ترتیب داده شد و شهید مظلوم بهشتیدر آن کلاس، مواضع حزب را تدریس و تشریح میکرد. این کلاس روزهای پنجشنبه درمدرسة رفاه برگزار میشد. محل ملاقات نیز در دفتر تشکیلات استان تهران - واقعدر پشت مدرسه عالی شهید مطهری- تعیین شد. در روز مقرر با گرفتن دو اتوبوس به اتفاقدوستان عازم تهران شدیم. ساعت ملاقات ۴ بعد از ظهر تعیین شده بود. با این کهشهید بهشتی همیشه سعی میکردند چند دقیقه قبل از موعد در محل قرار حاضر باشند، باکمال تعجب دیدیم که تشریف نیاوردند. تقریباً ده دقیقه از ساعت ۴ گذشته بود که من ازسالن بیرون آمدم و داخل راهرو از پنجرهای که رو به خیابان بود، بیرون را نگاهمیکردم؛ ناگهان دیدم که حدود ۲۰ نفر دارند پیاده به طرف حزب میآیند. وقتی خوب دقتکردم، دیدم شهید بهشتی پیشاپیش آنان در حرکت است . وی پس از نشستن روی صندلی و سلام و احوالپرسی با حاضرین،بی مقدمه شروع به عذرخواهی کرد و دربارة علت دیر رسیدن خود گفت: من محل ملاقاترا مدرسه رفاه نوشته بودم و به همین دلیل به آنجا رفتم؛ اما وقتی دیدم کسی آن جانیست، متوجه شدم که محل ملاقات در اینجا ست. وقتی خواستم به اینجا بیایم، دیدمماشین پنچر است و چون گرفتن پنچری ماشین طول میکشید و ممکن بود وقت بگذرد و نتوانمخدمت برادران و خواهران عزیز برسم، مجبور شدم پیاده بیایم و به همین دلیل، چند دقیقهدیر رسیدم. در موقع بازگشت نیز به دلیل آماده نشدن ماشین، به اتفاق تعدادی ازبرادرانی که وی را همراهی میکردند، پیاده به طرف مدرسه رفاه حرکت کردند.[۵۸]
۳. برادر حسن محمدی میگوید: «شهید کلهری - فرماندة گردانسید الشهداء از لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(علیه السلام)- حتی موقعی که فرمانده گردان بود، تواضعو فروتنی خاصی داشت و تمام کارهای گردان از قبیل پاسداری، نگهبانی و پاس بخشی راتقسیم کرده، خود نیز مانند دیگران، قسمتی از این وظیفه را به عهده میگرفت. هر چهبچههای گردان میخواستند که مانع از اینگونه کارهای او شوند، تأثیری نداشت. اوخود را مانند دیگر افرادی میدانست و میگفت: فرمانده و زیر دست و بالا دست، معناندارد. همه باید با هم باشیم و با هم کارها را انجام دهیم؛ تا خدا از ما راضی باشد.[۵۹]
سرداری ساده زیست
مصطفی چمران همیشه سعی میکرد که خودش کمتر از دیگران داشته باشد؛ چه لبنان، چه کردستان و چهاهواز. در لبنان جز وسایل شخصی، چیزی نداشتیم. در آن جا رسم نیست کفششان را دربیاورند و بنشینند. وقتی خارجیها یا اقوام میآمدند، رویم نمیشد به آنها بگویمکفش هایتان را در بیاورید. به مصطفی میگفتم: «من نمیگویم خانه مجلل باشد؛ ولی یکمبل داشته باشد که ما چیز بدی از اسلام نشان نداده باشیم که بگویند مسلمانها چیزیندارند و بدبختند». مصطفی به شدّت مخالف بود و میگفت: «چرا ما این همه عقده داریم؟چرا میخواهیم با انجام چیزی که دیگران میخواهند یا میپسندند، نشان بدهیم خوبیم؟این آداب و رسوم ما ست. نگاه کنید این زمین چه قدر تمیز، مرتب و قشنگ است. این طوریزحمت شما هم کم میشود؛ گرد و خاک کفش روی فرش نمیآید». از خانه ما در لبنان کهخیلی مجلل بود، همیشه اکراه داشت. ما مجسمههای خیلی زیبایی از جنس عاج داشتیم کهپدرم از آفریقا آورده بود. مصطفی خیلی ناراحت بود و خودمان دو تا همة آنها راشکستیم. میگفت: اینها برای چی؟ زینت خانه به رسم اسلام، باید قرآن باشد». وقتی مادرم گفت: «شما پول ندارید، من وسایل خانه برایتان میآورم»، مصطفیرنجید و گفت «مسئله پولش نیست؛ مسئله زندگی من است که نمیخواهم عوض شود». من مثلهر زنی دوست داشتم که یک زندگی داشته باشم. در ایران هم چیزی نداشتیم و هر چه بود،مال دولت بود. میگفتم: «بالاخره باید چیزی برای خودمان داشته باشیم. مستضعف هم قاشق و چنگال و بشقاب دارد؛ ولی ما نداریم. شما اگر پُستنداشته باشید، ما چیزی نداریم». همان زیر زمین دفتر نخست وزیری را هم که مالمستخدمها بود، به اصرار من گرفت. قبل از این که من به ایران بیایم، مصطفی در دفترشمیخوابید. یک زندگی معمولی که هر زن و شوهری داشتند، ما نداشتیم. مصطفی حتی حقوقشرا به بچهها میداد و میگفت «دوست دارم از دنیا بروم و جز چند متر قبر هیچ چیزینداشته باشم و اگر این را هم یک جور نداشته باشم، بهتر است». اصلاً مصطفی در اینوادی و در این دنیا نبود.[۶۰]
با مردم، خوب برخورد کنیم
نویسنده: محمد اصغری نژاد
با یک لبخند
شهید بروجردی در بحرانیترین زمان عملیات، خونسرد ومتکی به قدرت لایزال الهی بود. او در عملیاتها، همواره با خود زمزمه میکرد و نامخدا را بر زبان میراند و در هنگام پیروزی، مرتب خدا را شکر میکرد. وی بسیار صمیمیو مهربان بود. دیدگاهش بسیار وسیع و دورنمای هدفهایش بیانتها بود. هیچ گاه خود راافسرده نشان نمیداد. دنیا و متعلقات آن، برای او بیارزش بود. بسیار ساده میزیستو رفتاری بیآلایش داشت. رو به قبله میخوابید؛ با پتویی زیر سر و پتویی بر رو. وقتی رزمندگان به او میرسیدند، از بس به بروجردی علاقه داشتند، از سروکولش بالامیرفتند.
در چهره بروجردی، پاکی، صداقت، خلوص و ایثار، موج میزد. دربدترین شرایط، روحیة خود را حفظ میکرد و هیچ گاه مشکلاتش را بروز نمیداد. دربرخوردهایش، حس میکردیم دنیا را رها کرده و بندها را بریده است. در هدایتعملیاتها، بسیار فعال و مؤثر بود. هیچ گاه در یک جا نمینشست؛ تا با بیسیم، عملیاترا کنترل کند؛ بلکه همیشه با نیروهای «تک بر»، همپا بود. در بین برادران سپاه و ارتش،دوست داشتنی بود و همه او را قبول داشتند و در اختلافات، بسیار مؤثر بود؛ حتی اگردر ردههای بالا، میان فرماندهان اختلافی رخ میداد، همه در مقابل نظر بروجردی، سکوتمیکردند.
شهید بروجردی از نزدیک بامردم به گفتوگو میپرداخت و درد مردمرا درد خود میدانست و همیشه به ما سفارش میکرد که با مردم، خوب برخورد کنیم. اکثربرادرانی که در کردستان کار میکردند، فقط به خاطر عشق و علاقهای بود که به شهیدبروجردی داشتند.
یکی از نقاط قوت بروجردی، تواضع او بود. او با آن کهمسئول عملیات منطقة غرب کشور و نخستین فرماندة تمام شهرهای مرزی، آذربایجان غربی،کردستان، ایلام و باختران بود، اما حتی یک لحظه خود را نمیباخت و ایمان، توکل وتواضعش را از دست نمیداد. گاهی فشار عملیات باعث میشد تا برخی از برادران به اوتوهین کنند؛ ولی شهید بروجردی با یک لبخند متین، آنها را به زیر بال خود میکشید وبا آنها به گفتوگو میپرداخت. شهید بروجردی، توکل زیادی به خداوند داشت و هیچگاهدیده نشد که دچار یأس و اضطراب شود.
شهید بروجردی هیچ گاه به گونهایبرخورد نمیکرد که ما فکر کنیم او فرمانده ماست و ما زیر دست و تحت امر و فرمان اوهستیم.[۶۱]
الان وقت استراحت نیست
«حسین قجهای و نیروهایش بدجوری در محاصره افتاده بودند. فشار وحشتناک دشمن از یک طرف و کمبود نیرو، مهمات، آذوقه و آمبولانس هم از طرف دیگر، چنانعرصه را بر حسین تنگ کرده بود که ما هر آن منتظر بودیم که نیروهای گردان سلمان، خطرا رها کرده، به عقب بیایند. به هر مشقتی بود، خودمان را به حسین رساندیم؛ دیدیمحسین وضع خیلی آشفتهای دارد؛ تعداد زیادی از مجروحین و شهدا در اطراف موضع گردانسلمان، روی زمین افتاده بودند و به دلیل نبود امکانات، هیچ کاری نمیشد برایشانانجام داد. قبل از این که ما چیزی بگوییم، حسین پیش دستی کرد و با حالتی بغض آلودگفت: فلانی! اگر دستت به آن بالاییها میرسد، بگو یک کاری برای این بچهها بکنند؛با دست خالی که نمیشود با توپ و تانک جنگید؛ و بعد با حالتی حزن آلود ادامه داد: آنقدر این جا میمانم تا یک تیری به سرم بخورد و بعد آنها بفهمند که این جا هم خبریهست.
آن حالت حسین، برایمان خیلی درد آورد بود؛ ولی کاری از دستمان بر نمیآمدتا برایش انجام بدهیم؛ تنها کاری که میتوانستیم بکنیم، این بود که تنهایش نگذاریمو کنارش بمانیم.
حسین در حالی در خاکریز باقی ماند که فقط چندنیروی قادر به رزم برای او باقی مانده بود و او که انگار مدت هاست دل از دنیاکنده، در اوج مصائب، برروی بچههای خط لبخند میزد.
جلو رفتم و به او گفتم: برادرقجهای! سه روز تمام است که نخوابیدهای؛ لااقل کمی استراحت کن.
حسین از جابلند شد و گفت: الان وقت استراحت نیست؛ اگر آن لامذهبها از این خاکریز بگذارند، چهبسا تا خود اهواز هم کسی نتواند جلویشان را بگیرد.
حسین یک بار دیگر آر پی جی رامسلح کرد و از خاکریز بالا رفت؛ هنوز درست نشانهگیری نکرده بود که با اصابت گلولةتک تیرانداز عراقی از بالای خاکریز پرت شد.
گلوله دشمن، درست به وسط سرحسین اصابتکرده بود و جمجمهای را که حسین به خدا عارتیش داده بود، خرد کرده، صورت زیبای اوغرق خون بود...».[۶۲]
یک جا خداحافظی کنم
او، جزایری نام داشت و از جهاد سازندگیاستان فارس آمده بود. با این که سن و سالی از او گذشته بود، اما لحظهای از تلاش وکوشش، باز نمیایستاد. مشغول ساختن سنگر بود که یکی از برادران جهاد، دواندوان خود را به او رساند و گفت: حاج آقا! پسرتان شهید شد.
پیر مرد گفت: «انا لله و اناالیه راجعون».
آن برادر دوباره گفت: حاج آقا! نمیآیی با پسرت وداع کنی؟
گفت: بگذار بقیة شهدای جهاد را هم بیاورند؛ تا با تمامی آنها، یک جا خداحافظیکنم و تبعیضی قائل نشوم.
من که ناظر این گفتوگو بودم، تنها مطلبی که از نظرگذشت، «لاحول و لا قوة الا بالله»[۶۳] بود.
کوچکهای بزرگ
نویسنده:جواد محدثی
گاهی انسان، بزرگی یک «نعمت» یا «خطا» را نمیبیند ودر نتیجه، نه سپاسی در خور آن و نه پوزشی شایستة این دارد. این که گفتهاند: بزرگترین گناه، آن است که انسان، گناه را کوچک شمارد و به خاطر آن، نه از ارتکابشپرهیز کند و نه عذر خواهی کند، سخن درستی است. گاهی وجدانی میمیرد و شرافت، زیرلگدهای «هوس»، جان میسپارد و گوشها نالههای «وجدان» و هشدارهای «عقل» رانمیشنوند. میدانید اگر آدمی، خوب را «بد» ببیند و بد را «خوب» پندارد، چه فاجعهایبه وجود میآید؟ از کارهای شیطان، یکی همین است؛ یعنی امر را بر انسان مشتبهمیسازد؛ معیارها را به هم میزند و عینک عوضی به چشم انسان میزند؛ در نتیجه وقتی «دید» عوض شد، «رفتار» هم طور دیگر میشود. با کدام ترازو و میزان، باید خوب و بد،درست و نادرست و زشت و زیبا را سنجید؟
اگر کسی وجدان خود را دست کاری کردهباشد، چگونه میتوان دریافتها و احساسهای او را درست، سالم و طبیعی دانست و اگرمردانگی، غیرت و فتوّت از گروهی روی برگرداند، چگونه میتوان بهسلامت «نبض جامعه» اطمینان داشت: دیگر مرزی نمیماند و همه حریمها و حرمتها شکستهمیشود و حتی احساس «حرمت شکنی» هم دست نمیدهد. «گناه» همان تخلف از فرمان خدا وقانون آسمانی است. به تعبیر دیگر، «خلاف»، همان گناهی است که عقل، شرع و وجدان درنکوهش آن هم سخنند.
اگر یک مدیر ومسئول، امکانات دولتی و وسایل بیت المال را در راه استفادههای شخصی خود، همسر،فرزندان و دوستانش به کار گیرد،یک مغازه دار برخی اجناس کوپنی یا سهمیهای ودفتر چهای را برای نور چشمیها و آشناها کنار بگذارد، رانندهای بی توجه بهمقررّات راهنمایی، از چراغ قرمز یا یک طرفه عبور کند یا بی گواهی نامه پشت فرمانبنشیند یا کرایهای بیش از میزان تعیین شده از مسافر بگیرد، پزشکی از ناچاری بیمار،سوء استفاده کند و هزینه چند برابر طلب کند، معلمی در امر آموزش دانشآموزان از وقتو کار بدزدد و در کلاس، جدول حل کند یا مجلّه بخواند، کارمندی رشوه بگیرد یا اختلاسکند، فروشندهای اجناس بدلی، بنجل و خراب به خریداران عرضه کند، حساب داری فاکتورجعلی ارائه دهد یا در صورت حسابها دست ببرد، مستأجری اجاره بها را ندهد و صاحبخانه را از اجاره دادن خانه و مغازه پشیمان کند، تعمیر کاری از خود رو، ماشین آلاتو وسایل برقی افراد، «قطعه» بردارد؛ فروشندهای مایحتاج مردم را احتکار کند تانایاب و در نتیجه گران شود و او بتواند با فروش گرانتر، پول بیشتری به جیب بزند واز این رهگذر در قیمتها و عرضهها اختلال ایجاد کند، مأمور انتظامی از متخلف، حق وحساب بگیرد و «شتر دیدی ندیدی» کند، ارباب رجوعی با ارائه سند و مدرک قلابی و گواهیو استشهاد ساختگی، از تسهیلات و مساعدتها بهره بگیرد، همسایهای بدون مجوّز و، ازآب، برق و گاز همسایه دیگر استفاده کند و انشعاب بکشد، خانوادهای در مراسم عروسی وجشن، با سرو صدا و ایجاد مزاحمت و سلب آسایش از همسایهها و شهروندان و ایجاد راهبندان و... بخواهد خوش باشد و حسرت به دل نماند، دانشجویی در امتحان تقلّب کند،جوانی با تلفن مزاحم دیگران شود و دیگری با دست کاری دستگاه، از پرداخت حق دولت ومردم بگریزد، همه اینها تضییع حقوق دیگران و زیر پا گذاشتنقانون و ارتکاب حرام است و نه زرنگی. اینها، غیر از این که خلاف و جرم است و پی گردقانونی و جریمه دارد، «گناه» هم به شمار میآید. مشکل این جاست که بعضی، خلاف راگناه نمیدانند و از آن پرهیز نمیکنند. آدم معتقد به خدا، پیغمبر، قیامت، حساب وکتاب، علی القاعده باید از این خلافها (گناهها) بپرهیزد. مگر ما در یک نظام ولاییو مشروع به سر نمیبریم؟ مگر در استفتائات، فقهای دین در موارد بسیاری نمیگویند کهطبق قانون و مقررّات عمل شود؟
باری... اگر در جوامع به اصطلاح غربی و محیطهایروشنفکری، ارتکاب یک خلاف را تنها یک انحطاط فرهنگی و کار زشت اجتماعی و دلیل عقبماندگی میدانند، آیا عمل بر خلاف فرموده خدا و رسول (ص)، دلیل بی فرهنگی نیست؟
اگر خلاف، جریمه و تنبیه دارد، گناه هم عذاب دارد؛ عذاب وجدان هم سر جای خود. اگر به جایی برسیم که خلاف را هم گناه بدانیم یا از گناه هم به اندازه یک خلافپرهیز کنیم، فرهنگ ما رشد یافته است
پا نویس
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۳۹.
- ↑ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۱۶۴.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۲.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۱.
- ↑ همان، ص ۳۱۸.
- ↑ همان، ص ۳39.
- ↑ همان، ج ۷۵، ص ۱۷۴.
- ↑ محمود شریفی، فروغ حدیث، ص ۱۹۸.
- ↑ همان، ص ۲۰۰.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۸.
- ↑ همان، ص ۳۱۲.
- ↑ حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۴۰۷.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۷۶.
- ↑ فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)، ص ۸۱۳.
- ↑ احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۱۵۸.
- ↑ یَا عِیسَی أَنْتَ الْمَسِیحُ بِأَمْرِی وَ أَنْتَتَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ بِإِذْنِی وَ أَنْتَ تُحْیِی الْمَوْتَی بِکَلَامِی فَکُنْإِلَیَّ رَاغِباً وَ مِنِّی رَاهِباً وَ لَنْ تَجِدَ مِنِّی مَلْجَأً إِلَّاإِلَی.
أَشْهَدُ أَنَّکَ عَبْدِی مِنْ أَمَتِی تَقَرَّبْ إِلَیَّبِالنَّوَافِلِ وَ تَوَکَّلْ عَلَیَّ أَکْفِکَ وَ لَا تَوَلَّ غَیْرِیفَأَخْذُلَکَ.
یَا عِیسَی اصْبِرْ عَلَی الْبَلَاءِ وَ ارْضَ بِالْقَضَاءِ وَکُنْ کَمَسَرَّتِی فِیکَ فَإِنَّ مَسَرَّتِی أَنْ أُطَاعَ فَلَا أُعْصَی .
یَاعِیسَی إِنَّکَ مَسْئُولٌ فَارْحَمِ الضَّعِیفَ کَرَحْمَتِی إِیَّاکَ وَ لَاتَقْهَرِ الْیَتِیمَ یَا عِیسَی ابْکِ عَلَی نَفْسِکَ فِی الْخَلَوَاتِ وَانْقُلْ قَدَمَیْکَ إِلَی مَوَاقِیتِ الصَّلَوَاتِ وَ أَسْمِعْنِی لَذَاذَةَنُطْقِکَ بِذِکْرِی فَإِنَّ صَنِیعِی إِلَیْکَ حَسَنٌ.
یا عِیسَی لَاتَحْلِفْ بِی کَاذِباً فَیَهْتَزَّ عَرْشِی غَضَباً الدُّنْیَا قَصِیرَةُ الْعُمُرِطَوِیلَةُ الْأَمَلِ وَ عِنْدِی دَارٌ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ.
یَا عِیسَیافْرَحْ بِالْحَسَنَةِ فَإِنَّهَا لِی رِضاً وَ ابْکِ عَلَی السَّیِّئَةِفَإِنَّهَا شَیْنٌ وَ مَا لَا تُحِبُّ أَنْ یُصْنَعَ بِکَ فَلَا تَصْنَعْهُبِغَیْرِکَ. یَا عِیسَی انْظُرْ فِی عَمَلِکَ نَظَرَ الْعَبْدِ الْمُذْنِبِالْخَاطِئِ وَ لَا تَنْظُرْ فِی عَمَلِ غَیْرِکَ کُنْ فِیهَا زَاهِداً وَ لَاتَرْهَبْ فِیهَا فَتَعْطَبَ.
یَا عِیسَی اعْقِلْ وَ تَفَکَّرْ وَ انْظُرْ فِینَوَاحِی الْأَرْضِ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ .
یَا عِیسَیأَدِّبْ قَلْبَکَ بِالْخَشْیَةِ وَ انْظُرْ إِلَی مَنْ أَسْفَلَ مِنْکَ وَ لَاتَنْظُرْ إِلَی مَنْ فَوْقَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ رَأْسَ کُلِّ خَطِیئَةٍ وَ ذَنْبٍهُوَ حُبُّ الدُّنْیَا فَلَا تُحِبَّهَا فَإِنِّی لَا أُحِبُّهَا.
- یَا عِیسَینَافِسْ فِی الصَّالِحَاتِ جُهْدَکَ وَ کُنْ مَعَ الْحَقِّ وَ إِنْ قُطِعْتَ وَأُحْرِقْتَ بِالنَّارِ. (حرانی،تحف العقول،ص ۴۹۷.
- ↑ یَا عِیسَی أَنْتَ الْمَسِیحُ بِأَمْرِی وَ أَنْتَتَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ بِإِذْنِی وَ أَنْتَ تُحْیِی الْمَوْتَی بِکَلَامِی فَکُنْإِلَیَّ رَاغِباً وَ مِنِّی رَاهِباً وَ لَنْ تَجِدَ مِنِّی مَلْجَأً إِلَّاإِلَی.
أَشْهَدُ أَنَّکَ عَبْدِی مِنْ أَمَتِی تَقَرَّبْ إِلَیَّبِالنَّوَافِلِ وَ تَوَکَّلْ عَلَیَّ أَکْفِکَ وَ لَا تَوَلَّ غَیْرِیفَأَخْذُلَکَ.
یَا عِیسَی اصْبِرْ عَلَی الْبَلَاءِ وَ ارْضَ بِالْقَضَاءِ وَکُنْ کَمَسَرَّتِی فِیکَ فَإِنَّ مَسَرَّتِی أَنْ أُطَاعَ فَلَا أُعْصَی .
یَاعِیسَی إِنَّکَ مَسْئُولٌ فَارْحَمِ الضَّعِیفَ کَرَحْمَتِی إِیَّاکَ وَ لَاتَقْهَرِ الْیَتِیمَ یَا عِیسَی ابْکِ عَلَی نَفْسِکَ فِی الْخَلَوَاتِ وَانْقُلْ قَدَمَیْکَ إِلَی مَوَاقِیتِ الصَّلَوَاتِ وَ أَسْمِعْنِی لَذَاذَةَنُطْقِکَ بِذِکْرِی فَإِنَّ صَنِیعِی إِلَیْکَ حَسَنٌ.
یا عِیسَی لَاتَحْلِفْ بِی کَاذِباً فَیَهْتَزَّ عَرْشِی غَضَباً الدُّنْیَا قَصِیرَةُ الْعُمُرِطَوِیلَةُ الْأَمَلِ وَ عِنْدِی دَارٌ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ.
یَا عِیسَیافْرَحْ بِالْحَسَنَةِ فَإِنَّهَا لِی رِضاً وَ ابْکِ عَلَی السَّیِّئَةِفَإِنَّهَا شَیْنٌ وَ مَا لَا تُحِبُّ أَنْ یُصْنَعَ بِکَ فَلَا تَصْنَعْهُبِغَیْرِکَ. یَا عِیسَی انْظُرْ فِی عَمَلِکَ نَظَرَ الْعَبْدِ الْمُذْنِبِالْخَاطِئِ وَ لَا تَنْظُرْ فِی عَمَلِ غَیْرِکَ کُنْ فِیهَا زَاهِداً وَ لَاتَرْهَبْ فِیهَا فَتَعْطَبَ.
یَا عِیسَی اعْقِلْ وَ تَفَکَّرْ وَ انْظُرْ فِینَوَاحِی الْأَرْضِ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ .
یَا عِیسَیأَدِّبْ قَلْبَکَ بِالْخَشْیَةِ وَ انْظُرْ إِلَی مَنْ أَسْفَلَ مِنْکَ وَ لَاتَنْظُرْ إِلَی مَنْ فَوْقَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ رَأْسَ کُلِّ خَطِیئَةٍ وَ ذَنْبٍهُوَ حُبُّ الدُّنْیَا فَلَا تُحِبَّهَا فَإِنِّی لَا أُحِبُّهَا.
- یَا عِیسَینَافِسْ فِی الصَّالِحَاتِ جُهْدَکَ وَ کُنْ مَعَ الْحَقِّ وَ إِنْ قُطِعْتَ وَأُحْرِقْتَ بِالنَّارِ. (حرانی،تحف العقول،ص ۴۹۷. - ↑ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۱۸۹.
- ↑ صدوق، عیون الاخبارالرضاعلیهالسلام، ج۲،ص۱۸۷.
- ↑ حرانی، تحف العقول، ص۴۵۱.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۷۳، ص۱۱۵.
- ↑ صدوق، خصال، ج۲، ص۳۹۲.
- ↑ عطاردی، مسندالامام الرضاعلیهالسلام، ج۲، ص۳۶۱.
- ↑ همان.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعه.، ج۱۵، ص۲۴۹.
- ↑ مسند الامام الرضاعلیهالسلام، ج۲، ص۳۷۴.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۳، ص۱۵۳.
- ↑ وسائل الشیعه،ج۱۲، ص۱۵۳.
- ↑ 92/05/02.
- ↑ انعام ، آیه ۱۱۶.
- ↑ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۲، ص۶۲۶.
- ↑ صحیفه امام، ج ۲، ص۴۱۷.
- ↑ همان، ص۴۳1.
- ↑ همان، ص۴۳2.
- ↑ ر.ک: همان، ج۳، ص۳۹۹-۴۰۳.
- ↑ همان، ص۴۳۹.
- ↑ همان، ج۴،ص۲۸۰.
- ↑ همان، ج۴،ص۲۸1.
- ↑ همان.
- ↑ همان، ج۱۴، ص۳۴۵.
- ↑ امیررضاستوده، پابهپای انقلاب، ج۱، ص۵۶و۱۰۰.
- ↑ همان، ج۱، ص۲۰۱.
- ↑ همان، ج۱، ص189.
- ↑ همان، ج۱، ص۵۰.
- ↑ مصطفی وجدانی، سرگذشتهای ویژه،ج۳.
- ↑ عبدالعلیباقی، مدرس مجاهدی شکستناپذیر، ص۳۲۳.
- ↑ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من،ص۲۴۳.
- ↑ گلی زواره، داستانهای مدرس، ص۶۰.
- ↑ یادنامه مدرس، ص۷۲.
- ↑ گلی زواره، شهیدمدرس ماه مجلس، ص۷۴.
- ↑ مدرس مجاهدی شکستناپذیر،ص۱۲۹-۱۳۰.
- ↑ همان، ص۲۲۹-۲۳۰.
- ↑ داستانهای مدرس، ص۱۱۵.
- ↑ رضا استادی، حدیث منبر، ص۵۵۲ (با تلخیص و تغییر).
- ↑ ر.ک: سید عبدالکریم هاشمینژاد، مناظره دکتر وپیر، ص ۳۳۴.
- ↑ حمید حسن زاده،روح آسمانی، خاطراتی از شهید حجةالاسلام حاج شیخعبدالله میثمی، حمید حسین زاده، معاونت امور مطبوعاتی... وزارت ارشاد، چاپ اول، ۱۳۷۶،ص ۲۶.
- ↑ همان، ص ۱۱۲.
- ↑ یالثارات الحسین(ع)، ۱۹ تیر ماه ۸۱، ش ۱۸۴، ص ۵.
- ↑ امیر خط شکن، ص ۱۴۹.
- ↑ شهید پنهان ماه، چمران به روایت همسر شهید.
- ↑ روزنامه کیهان، ۲۵ اردیبهشت ۸۴، ص۹.
- ↑ همان.
- ↑ ر.ک: علی رضا پوربزرگ، پل شناور،ص۱۰۲.







