درس نامه پیشگیری از جرم: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «<div class="head1">درس نامه پیشگیری از جرم</div> {{جعبه اطلاعات |نام = درس نامه پیشگی...» ایجاد کرد) |
|||
| (۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۳: | سطر ۳: | ||
|نام = درس نامه پیشگیری از جرم | |نام = درس نامه پیشگیری از جرم | ||
|عنوان = مشخصات کتاب | |عنوان = مشخصات کتاب | ||
| − | |تصویر = [[Image:.jpg|200px]] | + | |تصویر = [[Image:89C07626.jpg|200px]] |
|سبک سرآیند = background:#ccf; | |سبک سرآیند = background:#ccf; | ||
|سبک برچسب = background:#ddf; | |سبک برچسب = background:#ddf; | ||
| سطر ۱۵: | سطر ۱۵: | ||
|داده۴ =نورالسجاد | |داده۴ =نورالسجاد | ||
|برچسب۵ =محل انتشارات | |برچسب۵ =محل انتشارات | ||
| − | |داده۵ = | + | |داده۵ = قم |
| − | |برچسب۶ = | + | |برچسب۶ = تاریخ نشر |
| − | |داده۶ = ۱۶ | + | |داده۶ = ۱۳۸۹–۰۵-۱۶ |
|برچسب۷ = قطع | |برچسب۷ = قطع | ||
|داده۷ = | |داده۷ = | ||
|برچسب۸ = شابک | |برچسب۸ = شابک | ||
| − | |داده۸ = | + | |داده۸ = ۹۷۸–۶۰۰-۵۲۲۰–۴۲-۱ |
|برچسب۹ =دانلود | |برچسب۹ =دانلود | ||
|داده۹ = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/fabook/avn/PDF/fabookavn60.pdf PDF] | |داده۹ = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/fabook/avn/PDF/fabookavn60.pdf PDF] | ||
}} | }} | ||
| + | == پیشگفتار == | ||
| + | حفاظت از محیط زیست و سلامت فضای زندگی ابعاد مختلفی دارد؛ گاهی عبور و مرور وسائل نقلیه و فعالیّت کارگاههای پر سر و صدا، موجب آلودگی صوتی میشود، گاهی نگهداری و پخش زبالهها در فضای زندگی سبب انواع بیماری و ایذای همسایگان میگردد. | ||
| + | |||
| + | پاسداری از پاکی محیط زندگی و سلامت فضای عمومی، یک وظیفه¬ و خواست عموم خردمندان جهان است، امّا آلودگیها، فقط گرد و غبار و تولید دود و پخش مواد نفتی در رودخانه و دریا و ریختن زبالههای متعفن و فاضلاب در کوچه و خیابان نیست. | ||
| + | |||
| + | تولید، تکثیر، پخش و نشر و نمایش مواد آلوده از دیدگاه عقیدتی و اخلاقی و اجتماعی که ایمان، اخلاق، اتحاد، عدالت و استقلال جامعه را در معرض خطر قرار دهد، صدها بار بیشتر از دود و گرد و غبار برای جامعه مشکل ایجاد میکند. جرم و گناه وقتی در منظر و مرئی و در فضای مشترک و عمومی انجام گیرد، محیط اخلاقی و ایمانی جامعه را آلوده میکند. پیشگیری از گناه، بهویژه گناهان مشهودی که جرم و بزه و جنایت و خلاف شناخته میشود، وظیفهای اجتماعی است که بر عهده افراد جامعه و دولت و ملت مسلمان و هر اندیشمند دلسوز سعادت و سلامت جامعه بشری است. | ||
| + | |||
| + | چند سالی است که با همین هدف مقدس ستاد مردمی پیشگیری و حفاظت اجتماعی در قوّه قضائیه جمهوری اسلامی ایران تشکیل شده است. این ستاد میکوشد که با یاری امت از تولید و تکثیر و پیدایش و افزایش جرمهای گوناگون پیشگیری کند. هستههای مردمی حفاظت اجتماعی و ستادهای احیای امر به معروف و نهی از منکر و نیروهای مخلص بسیج و سپاه و نیروی انتظامی و همه فرزندان مساجد در هر کجای کشور با هدایت و نظارت عالمان دین میکوشند که فضای زندگی عمومی را از هر گونه آلودگی به ویروس جرم و گناه پاک نگه دارند و از بروز جرایم عقیدتی، فرهنگی، اخلاقی، اقتصادی و رسانهای جلوگیری کنند. شناخت زمینههای جرم، انگیزههای مجرمان، انواع جرم و علل و عوامل پیدایش و گسترش آن یک وظیفه اجتماعی است که بدون آن پاسداری از امنیّت اخلاقی و ایمانی جامعه، امکانپذیر نیست. | ||
| + | |||
| + | یکی از برنامههای این ستاد که با همکاری گروهی از محققان و پژوهشگران حوزه و دانشگاه تحقق یافت، تدوین کتابهای عمیق و کاربردی در زمینه مباحث پیشگیری از جرم است. این ستاد تاکنون بیش از ده اثر علمی ـ پژوهشی و بعضاً آموزشی در راستای هدف پیشگیری از جرم فراهم آورده است. کتاب حاضر، که به قلم برادر گرامی آقای محمد خردمند تألیف شده، تلاشی علمی و آموزشی است، که امید است همچون دیگر خدمات برادران و خواهران مؤمن و فداکار در زمینهی پیشگیری از جرم مقبول آستان قدس ربوبی قرار گیرد و یاران همراه در اقامه این وظیفه اجتماعی از الطاف حضرت حق جلّ و علا بهرهمند شوند. | ||
| + | |||
| + | در پایان از حمایتهای ریاست محترم قوه قضائیه و همکاران ستاد مردمی و برادر گرامی حجتالاسلام محمود مهدیپور، به دلیل هدایت و نظارت بر تحقیق و تولید این مجموعه و از ناشر محترم، جناب آقای جلالوند سپاسگزاری میشود. | ||
| + | |||
| + | والسلام | ||
| + | |||
| + | دبیر ستاد مردمی پیشگیری و حفاظت اجتماعی کشور | ||
| + | |||
| + | سید احمد زرگر/ اسفند ۱۳۸۷ | ||
| + | |||
| + | == مقدّمه مؤلف == | ||
| + | همانطور که سلامت و امنیّت جسمی انسانها مهمّ است؛ سلامت و امنیّت روانی مردم نیز ارزشمند و ضروری و بلکه مهمّتر است و بدون آن زندگی تلخ و طاقت فرسا میشود. اگر میخواهیم که جرم و جنایت در جامعه، روز به روز کم و کمتر شود و باور داریم که «پیشگیری بهتر از درمان است.» پس قبل از وقوع جرم، باید آینده نگری و تدبیر کنیم. البته شکّی ندارد که برنامهریزیها و تدبیرهای دین مبین اسلام برای این مهمّ، کافی و کامل است ولی ما مسئولیت داریم که آن را خوب بشناسیم تا بتوانیم بدرستی إقدام و إجرا کنیم و به مقصود برسیم. | ||
| + | |||
| + | در این اثر کوشش شده تا اسلام از نظر پیشگیری از جرم مورد بازشناسی قرار گیرد و نقش احکام و آداب و سنن دینی در این موضوع و راههای عملی تقویت تدبیرهای اسلامی آشکارتر شود. مطالب در قالب چند درس تحلیلی و انتقادی و در پایان هر درس، چند پرسش و منابعی مفید برای مطالعه و پژوهش بیشتر آمده است. مباحث به صورت مستدلّ و مستند ذکر شد و در جهت رعایت اختصار و انصاف و اعتدال سعی بلیغی صورت گرفت. | ||
| + | |||
| + | از سرور بزرگوار و گرامی و استاد عالیقدر حضرت حجّت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمود مهدی پور - دامت برکاته - متشکّرم که با مدیریت و هدایت و حمایت علمی خود، نقش مهمّی در آفرینش این اثر إیفا کرد و مرا ممنون لطف خویش ساخت. بیتردید اگر نکته دقیق و یا تحلیل سنجیدهای در نوشتار حاضر وجود داشته باشد؛ مرهون تدبیر و مرحمت آن بزرگوار است. توفیق بیشتر ایشان را در خدمت به علم و دین از خدای علیم و دیّان خواستارم. | ||
| + | |||
| + | == فصل اول: اسلام عامل پیشگیری از جرم == | ||
| + | === تعریف جرم === | ||
| + | هر چند امروزه، " جرم " اصطلاح شناخته شدهای است که در حقوق و بویژه حقوق جزا و جرم شناسی، کاربرد فراوانی دارد؛ ولی در این پژوهش مقصودمان محدود و مقیّد به آن کاربرد نیست و معنای ویژهای در نظر داریم پس مناسب و بلکه لازم است که منظور خود را از این اصطلاح به صورت روشن بیان کنیم تا از هر گونه سوء تفاهم و اشتباهی جلوگیری شود. جرم در اصطلاح حقوقی و جرم شناسی، بیشتر ناظر به ناهنجاریهای اجتماعی است. | ||
| + | |||
| + | ولی در فرهنگ اسلامی، جرم به عمل و رفتار ناپسندی گفته میشود که خدای حکیم آن را ممنوع کرده است و اگر کسی مرتکب آن شود در آخرت، گرفتار عقاب میگردد و در دنیا نیز در برخی موارد مجازات دارد و باید جریمه بپردازد. پس مجرم فقط آن کسی است که گناهی را مرتکب شود و کسی که از نظر شرعی آلوده به هیچ گناهی نشده باشد؛ مجرم نیست و حکم برائت برای او صادر میشود. گناه از آن نظر که مخالفت با فرمان خدای حکیم است ذاتاً و اصالتاً ناپسند و جرم است و هیچ چیز دیگری جرم نیست مگر بالتّبع؛ یعنی هر گناهی جرم است و هیچ عمل دیگری جرم نیست مگرآن که مستلزم ارتکاب گناه باشد. مثلاً رانندگی یا تحصیل علم در حوزه و دانشگاه برای همگان (زن و مرد)، آزاد است و جرم نیست و مباح و گاهی واجب است مگر آنکه مستلزم گناه باشد که در این صورت حرام میشود و جرم است؛ و به این ترتیب موافقت یا مخالفت با قانون الهی، معیار اصلی برای تشخیص جرم است و معیارهای دیگر مانند نظر اکثریت یا رأی روشنفکران و مجامع بینالمللی در این موارد هیچ اعتباری ندارد. پس فعالیتها و معصیتهایی مانند ربا و شرابخواری و بی حجابی زنان در برابر نامحرمان و ... همیشه گناه و جرم است و با رأی اکثریت روشنفکران و یا تصویب همه اعضای سازمان ملل متّحد نیز حلال و مجاز نمیشود. از سوی دیگر اعمالی مانند رعایت حجاب و پوشش اسلامی برای زنان به هیچ وجه جرم نیست و بلکه ارزش و عبادت است و قانونگذاریهای بشری در این موارد ارزش و اعتباری ندارد و نمیتواند تغییری ایجاد کند. نتیجه: جرم = گناه | ||
| + | |||
| + | === تنوّع جرمها و تنوّع عوامل پیشگیری از آن === | ||
| + | روشن است که همه جرمها یکسان نیستند و جرم انواعی دارد. میتوان جرم را به چند قسم تقسیم کرد: | ||
| + | جرم اخلاقی و اجتماعی: مثلاً غیبت، دروغ، تهمت، نگاه به نامحرم، بیاحترامی به والدین، عمل نکردن به وعده و ... | ||
| + | |||
| + | جرم سیاسی: مثلاً ظلم و ستمگری حاکمان و مسئولان، کوتاهی و سستی مردم در اطاعت از رهبران و حاکمان عادل و شایسته، سپردن مقامهای سیاسی به افراد ناشایسته و عزل شایستگان، فریب و تقلّب در انتخابات و شمارش و اعلام آرای مردم و ... | ||
| + | جرم اقتصادی: مثلاً نپرداختن خمس و زکات و کفاره واجب، دزدی، غصب اموال دیگران، اختلاس از بیت المال، اسراف و تبذیر اموال شخصی و عمومی، احتکار و انحصار تولید و توزیع و ... | ||
| + | |||
| + | جرم فرهنگی: تبلیغ و ترویج آموزههای ضد اسلامی و تشکیک در آموزههای اصیل اسلامی، تحریف دین و بدعتگذاری، اهانت به مقدسات اسلامی و پیامبران آسمانی و تحقیر مسلمانان و تضعیف روحیه آنان، تعطیل کردن مساجد و حسینیهها و مدارس علوم اسلامی، ممانعت از مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام، جلوگیری از نشرکتابها و مجلّههای علمی و اسلامی و ... | ||
| + | نکته گفتنی این است که برخی از جرمها دو یا چند وجهی است یعنی به عنوان مثال از جهتی سیاسی است و از نظری دیگر اخلاقی و یا ... مثلاً، نپرداختن خمس و زکات و کفاره واجب، از آن نظر که سبب اختلال در وضعیت اقتصادی جامعه اسلامی میشود؛ جرم اقتصادی است و از آن نظر که وظائف واجب شرعی ترک میشود و باعث رواج فساد و گناه میگردد، جرم اخلاقی و فرهنگی است. و... | ||
| + | |||
| + | === ایمان و عمل به قوانین اسلام؛ راه پیشگیری از جرم === | ||
| + | دین اسلام که از سوی خدای حکیم آمده، برای رشد و سعادت و تأمین امنیت و سلامت مادی و معنوی افراد و جوامع انسانی کافی است و با بهرهمندی از نسخه شفابخش قرآن کریم، دیگر نیازی به هیچ نسخه دیگری نیست. بنابر این اگر مردم از صمیم قلب به خدا و اسلام ایمان داشته باشند و همگی دستورات شرعی را انجام دهند؛ همه جنایات و بدیها و زشتیها از جامعه رخت بر میبندد و هیچ جرمی به وقوع نمیپیوندد و بهشت و گلستانی واقعی در روی زمین پدیدار میشود. | ||
| + | |||
| + | پس هر چه در جامعه، دینداری تقویت شود؛ جرم و جنایت کمتر میگردد و بالعکس هر چه دین و ایمان مردم تضعیف شود؛ فساد و تباهی افزایش مییابد. از همین رو، دشمنان و معاندان برای نابودی جامعه اسلامی همواره میکوشند تا در دین و ایمان مردم تشکیک ایجاد کنند و به شکلهای گوناگون باورهای دینی و رفتارهای ایمانی آنان را تضعیف کنند. پس برای پیشگیری از وقوع جرم، راه اصلی بلکه تنها راه؛ تعمیق و تقویت ایمان و عمل صالح (اجرای کامل و دقیق یکایک احکام و سنن و آداب اسلامی) است و البته نسخههای بشری - غربی و شرقی - هیچ سودی ندارد و مشکل را حل نمیکند بلکه بر مشکلها میافزاید و ضررهایی جبران ناپذیر به بار میآورد و بشریت را دچار بحرانهایی بس خطرناک میسازد. | ||
| + | |||
| + | === یاد خدا و یاد معاد؛ عامل اصلی پیشگیری از هر نوع جرم === | ||
| + | آیا میتوان چنان برنامهریزی کرد که هیچ جرم و گناهی صورت نگیرد؟ برخی پنداشتهاند که جرم و جنایت و معصیت باری تعالی یک ضرورت اجتناب ناپذیر در زندگی انسان است و از این شرّ گریزی نیست، در حالی که هرگز چنین نیست و این امور، نوعی بیماری نسبت به حالت سلامت و انحراف از وضعیت طبیعی و فطرت الهی است. همانطور که استاد شهید مطهّری بیان کرده است اگر زندگی بر پایه عقل و ایمان بگردد و خشم و شهوت تحت کنترل در آید و تعلیم و تربیت به صورت صحیح انجام گیرد؛ موضوع مجازاتها، دست بریدنها، زندانها، اعدامها، تازیانه زدنها، و ... که در همه قوانین و از آن جمله در اسلام آمده است منتفی میشود. فایده و نتیجهای که از این اصل استفاده میشود این است که انسانها آن گونه باید تربیت شوند که جرم واقع نشود. پس جرم و جنایت یک ضرورت نیست، ممکن است موضوع قوانین جزایی از بین برود. اگر همه دلها با یاد خدا آرامش بیابد و نورانی شود و هیچ جرم و جنایتی در روی زمین رخ ندهد و صلح و صفا و برادری در همه جا رواج پیدا کند؛ به تدریج نیاز به پلیس و قاضی و دادگاه و زندان و تبعید و ... به شدّت کاهش خواهد یافت. | ||
| + | |||
| + | البته عوامل مادی و اقتصادی و همچنین عوامل خانوادگی و روانی و ... هر کدام به نوعی در پیشگیری از جرم تأثیر دارد، ولی آن عامل اصلی که میتواند سبب پیشگیری از وقوع هر نوع انحراف و جرمی گردد ایمان است؛ ایمان به خدا و ایمان به معاد. انسانی که به خدا و آخرت باور دارد، دستورات و امر و نهی او را اطاعت میکند و اعمال واجب را انجام میدهد و هر نیکی و خیری را دوست دارد و میکوشد صلح و صفا و صلاح در جامعه رواج یابد و از ارتکاب حرام و هر بدی و زشتی و شرّی میپرهیزد. مؤمن چون خدا را دوست دارد و قرب و رضایش را طلب میکند، همه انسانها را دوست دارد و میخواهد و میکوشد که همگان به سعادت دنیوی و اخروی دست یابند. به تعبیر قرآن کریم: | ||
| + | |||
| + | (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ). | ||
| + | |||
| + | بگو، اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است. | ||
| + | |||
| + | یعنی لازمه و شرط محبّت الهی، پیروی حقیقی از رسول اکرم (ص) و عمل به تنها نسخه شفابخش - قرآن کریم - است. | ||
| + | |||
| + | ممکن است کسی از نظر علمی و اقتصادی و اجتماعی هیچ مشکلی نداشته باشد ولی به دلیل ضعف ایمان گرفتار دام شیطان گردد و جرمی را مرتکب شود ولی کسی که ایمان واقعی و قوی به خدای متعال و روز جزا دارد در هیچ شرایطی آلوده به جرم و گناه نمیگردد و قرب و رضای او را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهد؛ و بیتردید مؤمنی که لحظهای گرفتار لغزش و خطایی شود، قطعاً دست کم یک آن، گوهر ایمان را از دست داده و از یاد خدا و معاد غفلت کرده است و گر نه فریب شیطان را نمیخورد و نمیلغزید. ایمان و تقوا نه تنها مانع ارتکاب جرم و گناه میشود بلکه انسان را از انجام کارهای مشتبه نیز باز میدارد به تعبیر حضرت امیرالمؤمنین علی (ع): | ||
| + | |||
| + | (ذمّتی بما أقول رهینة و أنا به زعیم، إنّ من صرّحت له العبر عمّا بین یدیه من المثلات حجزته التّقوی عن تقحّم الشّبهات ...) | ||
| + | |||
| + | هر آنچه میگویم بر عهده میگیرم و به آن پایبندم. هر کسی که عبرتهای روزگار برایش کیفرهای پیش رو را آشکار سازد، تقوا او را از ارتکاب شبهات باز میدارد. (جرم و گناه اموری است که به یقین حرام است ولی در شبهه چنین نیست و شاید حرام باشد) | ||
| + | |||
| + | بلکه میتوان گفت در نظر مؤمنین راستین، تصور گناه نیز خطا و هدر دادن گوهر گرانقیمت عمر و نوعی ناسپاسی است که هزار افسوس و پشیمانی به دنبال دارد؛ و همانطور که امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود:" | ||
| + | |||
| + | اضاعة الفرصة غصة"؛ از دست دادن فرصتها، سبب غم و غصه میشود. | ||
| + | |||
| + | آدمی در روز قیامت حسرت میخورد که چرا جوانی و فرصت سبز حیات را تلف کرد و در راه ناشایست و آرزوها و تصورات شیطانی بر باد داد با آنکه میتوانست با بهرهگیری از نعمت حضور در این دنیا و ترک گناه و انجام عبادت خدای کریم، عالیترین درجه از سعادت حقیقی را برای خود تضمین و تأمین کند. | ||
| + | |||
| + | === زشتی فکر ارتکاب جرم === | ||
| + | در فرهنگ اسلامی، فکر و تصوّر یک عمل غیر از خود آن عمل است و حساب و نتیجه جداگانهای دارد. البتّه ثواب و عقاب به اعمال انسان تعلق میگیرد نه افکار و تصوّرات او. لکن فکر کار خیر و فکر کار شرّ؛ هر چند هر دو اندیشه و خیال است و عمل نیست ولی از نظر نتیجه و پاداش با یکدیگر تفاوت دارد. | ||
| + | |||
| + | اگر کسی فکر عبادت و عمل خیر کند و بعد موفّق به انجام آن نشود باز هم ثواب آن را میبرد. مثلاً شخصی تصمیم میگیرد که مدرسهای برای تعلیم و تربیت بسازد و مقدماتی را فراهم میکند ولی موانعی پیش میآید و مدرسه ساخته نمیشود. در این صورت، خدای کریم به این مؤمن ثواب مدرسه سازی را میدهد در حالی که مدرسهای ساخته نشده است و این از باب فضل و تفضّل الهی و بالاتر از عدل است. امّا کسی که تصمیم به کار بد و گناهی بگیرد تا زمانی که فکر خود را به مرحله عمل و اجرا در نیاورد، عذاب و عقاب آن گناه برای او نوشته نمیشود. مثلاً کسی که عصبانی شده و تصمیم میگیرد شیشه ماشین دیگری را بشکند تا زمانی که چنین عملی را مرتکب نشده است خدای کریم مجازات آن گناه را برای او مقرر نمیکند؛ و این از باب عفو الهی است و تفاوت مهمّ و روشنی است که بین فکر خیر و فکر شرّ وجود دارد. | ||
| + | |||
| + | البته هر چند فکر گناه و نیت بد، خود گناه نیست و بنابراین عقاب هم ندارد، مثلاً کسی که نعوذ بالله فکر شراب خوردن را بکند تا زمانی که شراب نخورده، گناه شرابخواری را مرتکب نشده است و مجازات و حدّ شرب خمر را هم ندارد، ولی همانطور که استاد شهید مطهّری بیان کرده است، تردیدی نیست که فکر گناه و نیت بد، از دو جهت زشت و ناپسند است زیرا از سویی ممکن است این فکر مقدّمه عمل شود و شیطان آدمی را وسوسه کند و کمکم از فکر گناه به انجام خود گناه و سقوط و تباهی بکشاند و از سویی دیگر، هر خاطرهای که انسان را از خدا غافل کند بد است تا چه رسد که آن خاطره، فکر پلید گناه و مخالفت با فرمان خدای متعال باشد؛ و همچنین باید افزود که صرف عمر برای این فکر پلید، گوهر گرانمایه وقت را بیهوده به هدر میدهد و ما را در آخرت گرفتار افسوس و پشیمانی میسازد؛ و چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟! و اینکه روز قیامت در قرآن کریم، روز حسرت نامیده شده است فقط برای کافران و معاندان و منافقان و فاسقان نیست، بلکه برای مؤمنان نیز هست؛ زیرا هر چند آنان گناهی مرتکب نشدهاند، امّا بسیاری از اهل ایمان، هزار افسوس و حسرت میخورند که چرا گوهر وقت را غنیمت نشمردند و بهره بیشتر و بهتری نگرفتند و با آرزوها و فکر و ذکرهای لغو و بیهوده و خیالات واهی سرگرم شدند و از یاد حضرت حقّ و محبوب حقیقی غفلت کردند و به درجات بالاتری نرسیدند. | ||
| + | |||
| + | === نقش رهبری شایسته در پیشگیری از وقوع جرم === | ||
| + | یکی از عواملی که بیتردید نقشی مهمّ در بهبود وضع جامعه و رشد و تعالی آن دارد، شایستگی مدیران و رهبران فکری و سیاسی است. زمانی که شاهان ظالم و فاسد بر مردم حکومت میکنند بهتدریج همه جامعه به فساد کشیده میشود و گویی جرم و جنایت و فقر و ستم و کینه و شهوت از سر و روی جامعه میبارد؛ و زمانی که صالحان زمام امور را به دست میگیرند مردم زمانه نیز صالح میشوند و کمکم شمیم دلنواز صلح و صفا و معنویت و عدالت از جای جای اجتماع، جانها را زندگی و نشاط میبخشد. به تعبیر رسول اکرم (ص): | ||
| + | |||
| + | "صنفان من امتی اذا صلحا صلح العالم و اذا فسدا فسد العالم: العلماء و الأمراء " | ||
| + | دو صنف از امت من هستند که اگر صالح باشند همه جهان صالح میشود و اگر فاسد باشند همه جهان فاسد میشود: دانشمندان و حاکمان. | ||
| + | |||
| + | === اهمیّت اجرای حدود الهی === | ||
| + | البتّه اصل اولی در اسلام، مهر و محبت و مدارا و صلح و صفا و دعوت و تشویق است و اکثریت مردم حقیقتطلب و حقپذیرند و هیچ عناد و خصومت کورکورانهای با خدا و دین ندارند، ولی با کمال تأسّف، گاهی در جامعه عدّه معدودی از انساننماهای لجوج و معاند و شرور پیدا میشوند که به هیچوجه دست از اعمال بد و جرم و جنایات وحشیانه خود بر نمیدارند، مگر آنکه حکومت با قدرت و قاطعیت با آنها مقابله کند و در زندان گرفتارشان سازد و یا دستشان را قطع کند و یا جانشان را بستاند. در این موارد استفاده از بیان علمی و حکمت و برهان و موعظه حسنه و جدال أحسن و محبّت و مدارا نه تنها اثری ندارد، بلکه آنان را در ادامه رفتارهای مجرمانه و جنونآمیزشان، جریتر و گستاختر میکند. | ||
| + | |||
| + | بنابراین، برای حفظ سلامت و امنیت جامعه از نظر اخلاقی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و ... هیچ چاره و راهی نیست جز آنکه قوانین جزایی الهی - حدود و قصاص و دیات - نسبت به مجرمان حرفهای و مفسدان در روی زمین با شجاعت و سرعت و البته بر طبق انصاف و عدالت، اجرا شود تا مجازاتی سهمگین و شکننده برای آنان و درس عبرتی بازدارنده برای دیگران باشد. شرورهای سابقهدار مانند غدّه سرطانی هستند که بهناچار باید سوزانده یا قطع شوند. | ||
| + | |||
| + | در اثر حاضر ده عامل اصلی بیان میشود ولی عامل " رهبری شایسته " و همچنین عامل " اجرای حدود الهی " و نقش آن دو را در پیشگیری از وقوع جرم مطرح نمیکنیم. هر چند رهبری شایسته نقش بسیار مهمی در پیشگیری از جرم دارد، بلکه مهمترین عامل برای هدایت مردم و سلامت و سعادت جامعه است و اجرای صحیح حدود الهی عاملی با ارزش برای پیشگیری از جرم است ولی اکنون در جامعه ما اهمیّت این مباحث روشن و پذیرفته شده است و نیاز چندانی به توضیح و تأکید بیشتر وجود ندارد. | ||
| + | |||
| + | === عوامل پیشگیری از وقوع جرم === | ||
| + | به نظر میرسد اگر بخواهیم مهمّترین عوامل پیشگیری از وقوع جرم را برشماریم میتوان به ده مورد ذیل اشاره کرد: | ||
| + | ۱- یاد خدا ۲- یاد معاد ۳- کار و اشتغال ۴- محبّت و مدارا ۵- ادای واجبات مالی و ترویج مستحبّات ۶- عدالت حاکمان ۷- سنّت حسنه ازدواج ۸- دوستی و معاشرت با صالحان ۹- فریضه طلب علم ۱۰- حجاب و عفاف. | ||
| + | |||
| + | اکنون معنا، اهمیت، و ویژگیهای هر یک از عوامل مذکور و ارتباط آن با پیشگیری از جرم را به اختصار توضیح میدهیم و میکوشیم راههای گوناگون عملی و اجرایی را روشنتر سازیم. این عوامل و راه حلّها همگی؛ شناخته شده و تجربه شده و دارای پشتوانه عظیم فرهنگی و معنوی هستند و هیچیک شتابزده و بدون تحقیق پیشنهاد نشدهاند. | ||
| + | |||
| + | پرسش و پژوهش (درس اول) | ||
| + | ۱- در فرهنگ اسلامی چه ارتباطی بین جرم و گناه وجود دارد؟ | ||
| + | |||
| + | ۲- مهمترین عامل پیشگیری از جرم چیست؟ چرا؟ | ||
| + | |||
| + | ۳- حضور رهبری شایسته و اجرای حدود الهی چه تأثیری بر سلامت و امنیت جامعه دارد؟ | ||
| + | |||
| + | ۴- آیا فکر انجام عبادت و نیکوکاری نیز در نزد خدا ثواب دارد؟ چرا؟ | ||
| + | |||
| + | ۵- آیا فکر ارتکاب گناه و جرم نیز در نزد خدا مجازات دارد؟ چرا؟ | ||
| + | |||
| + | ۶- به نظر شما مهمّترین تدبیرهای اسلام برای پیشگیری از جرم کدام است؟ | ||
| + | |||
| + | ۷- تفاوت تدبیرهای الهی با تدبیرهای بشری از نظر پیشگیری از جرم چیست؟ | ||
| + | |||
| + | منابع برای مطالعه بیشتر | ||
| + | |||
| + | ۱- کیفر گناه، حجّت الاسلام سیّدهاشم رسولی محلّاتی. | ||
| + | |||
| + | ۲- جهاد با نفس، آیت الله حسین مظاهری. | ||
| + | |||
| + | ۳- انسان و خودسازی، حجّت الاسلام شهید دکتر محمّد جواد باهنر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی. | ||
| + | |||
| + | ۴- گناه شناسی، حجّت الاسلام محسن قرائتی، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن. | ||
| + | |||
| + | ۵- تهاجم فرهنگی، استاد محمّد تقی مصباح یزدی، مؤسّسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی۱. | ||
| + | |||
| + | == درس دوم: یاد خدا == | ||
| + | |||
| + | === اهمیّت یاد خدا === | ||
| + | انسان برای رسیدن به رستگاری واقعی و کمال متناسب با مقام خلیفه خدایی، باید قانونهای الهی و اخلاقی را بشناسد و با دقّّت بر اساس آن عمل کند. یاد خدا یکی از آن قانونهای مهمّ است؛ به این معنا که همیشه خدای حکیم را در یاد و نظر داشته باشد و هیچگاه مسئولیت و بندگی خویش را در برابر پروردگار متعال فراموش نکند. کسی که چنین باشد غافل شمرده نمیشود و به دستور سرنوشتساز قرآن کریم عمل کرده است که میفرماید: | ||
| + | |||
| + | (وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغافِلینَ) | ||
| + | |||
| + | پروردگارت را در دل خود، از روی تضرع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، یاد کن و از غافلان مباش! | ||
| + | |||
| + | هر کس خدای خود را فراموش کند گرفتار بحران و بیماری هویت میشود و در گرداب غفلت فرو میرود و سرانجام از فاسقان میگردد؛ همانطور که در قرآن کریم آمده است: | ||
| + | |||
| + | (وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَأنْساهُمْ أنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ). | ||
| + | |||
| + | همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد، آنان فاسقانند. | ||
| + | |||
| + | (الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلیَ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فیِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ) | ||
| + | |||
| + | همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آن گاه که بر پهلو خوابیدهاند، یاد میکنند و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند (و میگویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریدهای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار. | ||
| + | |||
| + | یکی از نشانههای پرهیزکاران، که امیرالمؤمنین علی (ع) آن را در خطبه همّام بیان کرده، این است که متّقین شب را در حالی به روز میآورند که تمام فکرشان یاد خدا است؛ و نیز فرموده است: | ||
| + | |||
| + | ذکر اللّه دواء أعلال النّفوس. | ||
| + | |||
| + | یاد خدا داروی بیماری جانها است. | ||
| + | |||
| + | و نیز میفرماید: | ||
| + | |||
| + | علیک بذکر اللّه فإنّه نور القلب. | ||
| + | |||
| + | همیشه به یاد خدا باش که آن نور دل است. | ||
| + | |||
| + | و نیز میفرماید: | ||
| + | |||
| + | ذکر اللّه دعامة الایمان و عصمة من الشّیطان. | ||
| + | |||
| + | ذکر خدا ستون ایمان و نگاهدارنده از وسوسه شیطان است. | ||
| + | |||
| + | === مصادیق یاد خدا === | ||
| + | یاد خدا، توجّه به این است که همه در محضر پروردگار متعال هستیم. پس اگر نشانههایی از این توجّه و احساس حضور در گفتار و رفتارمان آشکار شود، میتوان گفت که جلوهای از یاد خدا دروجودمان هست. انجام واجبات و ترک محرمات (رعایت حلال و حرام) برای رضای خدا، از مصداقهای روشن یاد خدا و ذکر او است. مثلاً بتشکنی حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام، تقوا و خودداری یوسف۷ از ارتکاب حرام، فتح مکّه به دست حضرت رسول اکرم (ص) و شکستن بتهای کعبه، مبارزه حضرت علی (ع) با قاسطین و ناکثین و مارقین، صلح امام حسن مجتبی۷، قیام امام حسین۷ در عاشورا و ... از موارد و مصادیق برجسته و آشکار یاد خدا است. یاد خدا با نظر به کیفیت و کمیت اخلاص افراد، درجات و مراتب گوناگونی دارد و بر این اساس میتوان گفت که یاد خدا اختصاص به اولیای الهی مانند پیامبران و امامان: ندارد و ما انسانهای معمولی نیز با کارهای شایسته خود میتوانیم یاد خدا را در زندگی خود برای همیشه زنده کنیم. مثلاً اقامه نماز، روزهداری، انجام حجّ، پرداخت خمس و زکات، پرهیز از ربا و نگاه به نامحرم، حضور در جبهه و جهاد با کافران و منافقان، قرائت قرآن و دعا و ... همه و همه اگر برای رضای خدای تبارک و تعالی انجام گیرد؛ جلوهای از یاد خدای کریم است. | ||
| + | |||
| + | === انواع یاد خدا === | ||
| + | ذکر را معمولاً به دو دسته تقسیم میکنند: ۱. ذکر لفظی؛ ۲. ذکر قلبی. برخی ذکر عملی را نیز اضافه کردهاند. این تقسیمبندی در اصل برگرفته از آیات و روایات است. | ||
| + | |||
| + | که ذکر لفظی خود به خود ارزش چندانی ندارد و هدف از لفظ، توجه به معنا و تأثیر در دل است؛ زیرا ذکر به معنای به یاد آوردن است و در مورد ذکر لفظی، این امر تنها هنگامی صادق است که زبان با دل هماهنگ باشد. به علاوه، خداوند متعال میفرماید: | ||
| + | |||
| + | (و اذکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلا)؛ | ||
| + | ذکر نام خدا با تبتّل همراه باشد، و مقصود از تبتّل این است که توجه شخص منحصراً به خدا باشد. | ||
| + | |||
| + | مرحوم علامه مجلسی پس از تقسیم ذکر خدا به لفظی و قلبی، میفرماید: ذکر لفظی هر سخنی است که جهتی الهی داشته باشد؛ مثل دعا و قرآن و بحثهای فقهی و بیان اخبار و روایات و مانند آنها. آنگاه ذکر قلبی را به دو نوع تقسیم میکند: | ||
| + | |||
| + | الف. تفکر در دلایل احکام الهی و صفات باری تعالی و تذکر نعمتهای او و تفکر در فانی بودن دنیا؛ | ||
| + | ب. توجه به عقاب و ثوابهای اخروی و خوف از خدا در هنگامیکه امر یا نهیای از جانب خدا متوجه شخص است و در نتیجه، عمل بر طبق تکلیف الهی. | ||
| + | |||
| + | در روایات به مرحلهای از ذکر اشاره شده که میتوان آن را ذکر عملی نامید و مرحوم مجلسی نیز در نوع دوم ذکر قلبی به آن اشاره دارد. باید افزود که ذکر قلبی هیچ گونه ظهور و بروز خارجی و لفظی ندارد و شخص فقط در دل به خدا توجه دارد؛ اگر در ظاهر نیز به کار دیگری مشغول باشد، اما در اعماق دلش روی به خدا دارد. | ||
| + | |||
| + | امام صادق (ع) در روایتی میفرمایند: | ||
| + | |||
| + | مَنْ قَالَ لاَ إِلهَ إِلاّ اللَّهُ مُخْلِصاً دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ إِخْلاصُهُ أَنْ یَحْجُزَهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللّهُ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ. | ||
| + | |||
| + | کسی که با اخلاص لا اله الاّ اللّه بگوید وارد بهشت میشود، و نشانه اخلاص او این است که گفتن لا اله الاّ اللّه او را از آنچه خداوند حرام کرده باز میدارد. | ||
| + | |||
| + | با دقت در روایت فوق در مییابیم که حضرت به هر سه مرحله ذکر اشاره دارند: یکی، گفتن لا اله الاَّ اللّه، که ذکر لفظی است؛ دوم، همراه بودن ذکر با اخلاص در نیت، که ذکر قلبی است؛ و سوم، این که اخلاص باید در رفتار شخص اثر گذارد و او را از گناه باز دارد، که این ذکر عملی است. | ||
| + | |||
| + | === حقیقت ذکر === | ||
| + | حقیقت ذکر در درون انسان و در قلب او عینیت مییابد و ذکر لفظی تنها نمود خارجی همان حقیقت درونی است که میگذرد. ذکر خدا تنها تکرار کلمات نیست بدون آن که آن کوچکترین نقش و تأثیری در زندگی انسان داشته باشد، و بدون این که گوینده به معنا و مفهوم والای آنها توجه کند. چگونه ممکن است به یاد دوستی باشیم و در همان حال عملاً با او دشمنی بورزیم؟! چگونه ممکن است ذکر خدا با اعمالی که در حقیقت دشمنی با خدا است سازگار باشد؟! | ||
| + | |||
| + | کسی که سعی میکند به یاد خدا باشد، طبعاً در عمل نیز با دیگران متفاوت خواهد بود. امام صادق (ع) در این باره میفرمایند: | ||
| + | مِنْ أَشَدِّ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلی خَلْقِهِ ذِکْرُ اللَّهِ کَثِیراً. ثُمَّ قَالَ: لاَ أَعْنی سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ، وَ إِنْ کَانَ مِنْهُ، وَ لَکِنْ ذِکْرُ اللَّهِ عِنْدَ مَا أَحَلَّ وَ حَرَّمَ، فَإِنْ کَانَ طَاعَةً عَمِلَ بِهَا وَ إِنْ کَانَ مَعْصِیَةً تَرَکَهَا. | ||
| + | |||
| + | از زمره مهمترین و والاترین چیزهایی که خداوند بر بندگانش فرض کرده این است که فراوان ذکر خدا کنند. سپس حضرت فرمودند: مقصود من تنها گفتن «سبحان اللّه» و «الحمدللّه» و «لا اله الا اللّه» و «اللّه اکبر» نیست، اگرچه اینها نیز ذکرند؛ بلکه مقصود من یاد خدا در رویارویی با چیزی است که خداوند حلال و یا حرام کرده است. پس اگر آن کار طاعت خداوند بود، بنده آن را انجام دهد و اگر معصیت و نافرمانی بود، رهایش کند. | ||
| + | |||
| + | === مراتب داشتن ذکر === | ||
| + | ذکر واقعی همان توجّه قلبی به خداوند است. البته ذکر لفظی نمیتواند به کلّی خالی از ذکر قلبی و توجّه درونی باشد. اما این توجّه همیشه و در همه افراد یکسان نیست؛ گاهی بسیار ضعیف و گاهی بسیار قوی است؛ بنابراین، ذکر قلبی دارای مراتب بیشماری است. در مناجات شعبانیه میخوانیم: | ||
| + | |||
| + | إِلهی وَ أَلْهِمْنی وَلَهاً بِذِکْرِکَ إِلی ذِکْرِکَ. | ||
| + | |||
| + | خدایا (با موفق داشتنم) به یاد خودت، به من اشتیاق و شیفتگی (بیشتری) نسبت به (مراتب عالیتر) یاد خودت عنایت فرما. | ||
| + | |||
| + | اینکه برخی از مراتب ذکر وسیله رسیدن به مراتب عالیتر آن قرار داده شده، دلالت بر آن داردکه برای رسیدن به مراتب عالی ذکر ابتدا باید از مراتب ضعیفتر شروع کرد. پس به این بهانه که در هنگام گفتن ذکر لفظی توجّهمان به خداوند ضعیف است، نباید آن را رها کنیم. گاهی هنگامیکه دعا و ذکر ما بیرمق و بیروح است و از توجه کافی به مبدأ هستی برخوردار نیست، شیطان ما را وسوسه میکند که آن را رها کنیم؛ چرا که ذکر و دعایی که از توجه قلبیِ کافی به خداوند برخوردار نباشد، چون جسمیبیروح و مرده است و فایدهای ندارد! برخی از روشن فکران نیز که دچار انحراف و لغزش شدهاند سخنانی شبیه این را تکرار میکنند؛ مثلاً در مورد نماز میگویند: نمازهایی که اغلب مردم میخوانند، صرفاً لقلقه زبان و عاری از توجه به خداوند و توجه به محتوای نماز است و خواندن و نخواندنش یکسان است! | ||
| + | |||
| + | این پندار ناشی از وسوسه شیطان است. آنان غافلند که همین ذکر و نماز به ظاهر بیروح و خالی از توجهِ کافی، گرچه در برابر ذکر با توجه و نماز با حضور قلبِ کافی چیزی به شمار نمیآید، اما چون برای اظهار بندگی خدا انجام میپذیرد، این قابلیت و استعداد را دارد که روح ما را صفا و نورانیت ببخشد و سبب رسیدن به مراحل عالیتر توجه به خداوند گردد. | ||
| + | |||
| + | همچنین اگر به هنگام خواندن قرآن حال و توجه کافی نداریم، باید مراقب باشیم شیطان ما را وسوسه نکند که خواندن قرآن بدون توجه به محتوا و معنای آنچه فایدهای دارد. چنانکه عدهای تحت تأثیر القائات شیطان، خواندن قرآن بدون توجه و درک معانی آن را خالی از فایده میدانند. درست است که این قرائت در مقابل قرائت اولیای خدا قطرهای در برابر دریا به حساب میآید، اما وقتی انسان با توجه ارتکازی به خداوند و جهت اظهار بندگی قرآن را با احترام بگشاید و آیات آن را بخواند و مرور کند، کاری پرفایده و پرثمر انجام داده است. البته گرچه ما باید به اذکار لفظی اهمیت بدهیم و آنها را ترک نکنیم، اما نباید هم به آنها اکتفا نماییم. باید با همتی عالی، سعی کنیم از مسیر اذکار لفظی به توجهات قلبی برسیم و توجه فزونتری به اسما و صفات الهی پیدا کنیم. البته اذکار لفظی نیز از آن رو که حکایتگر توجه قلبی به خداوند هستند ذکر نامیده شدهاند. از این رو اگر ذکر لفظی حاکی از توجه قلبی و همراه با توجه درونی نباشد، در حد لقلقه زبان باقی میماند. راستی چگونه ممکن است کسی که در حال ذکر لفظی و زبانی چشم به نامحرم دوخته، یا به موسیقی حرام گوش میدهد و یا علیه برادر مؤمن خود توطئه میکند، مشغول یاد خدا باشد؟! چنین کسی با ذکر و یاد خدا بیگانه است. از این رو، مضمون برخی از روایات این است که ذاکر خدا کسی است که از خداوند اطاعت کند و غافل کسی است که معصیت کند، گرچه نماز و روزه او فراوان باشد. کسی که فراوان قرآن میخواند و روزه میگیرد و نماز میگزارد و در عین حال معصیت میکند، غافل است و تنها بر طبق عادتی روزمره به آن اعمال میپردازد. ذاکر حقیقی کسی است که قلباً به خداوند توجه دارد و عملاً خدای را اطاعت میکند و از معصیتِ او سرباز میزند. توجّه به خدا و ایمان، هیچ سازگاری با معصیت ندارد. برخلاف تصور افراد مقدسمآب کج اندیش که جاهلانه به معارف الهی مینگرند و هرچیزی را به دلخواه و میل و سلیقه خود تفسیر میکنند. ذکر خدا، گفتن تند و سریع یک سری الفاظ و تکرار آنها بدون توجه قلبی نیست. ذکری که برای ظاهرسازی و فریبکاری مردم انجام میگیرد، ذکر نیست. ذکری که باعث کمال و تعالی انسان میگردد و در آیات و روایات از آن ستایش شده، توجه قلبی به خداوند است؛ نه ذکری که از لقلقه زبان فراتر نمیرود. | ||
| + | |||
| + | === ضرورت توجه به کمیّت و کیفیت ذکر === | ||
| + | در ارتباط با مراتب ذکر، باید کمیّت و کیفیّت ذکر توأم ملاحظه گردد. از این روی در قرآن، روایات و سفارشهای اولیای دین بر کمیّت ذکر تأکید شده، حتی سفارش شده که ما در نماز تنها به اذکار واجب بسنده نکنیم و سعی کنیم اذکار مستحبی فراوانی که وارد شده و نیز تعقیبات و تسبیجات فاطمه زهرا۳ را نیز بگوییم. بیتردید اگر ذکر مکرر خداوند اثر سازنده در روح انسان نمیگذاشت و موجب تعالی انسان و رسیدن به مراحل عالی توجه به خداوند نمیگشت، مورد سفارش و تأکید قرار نمیگرفت. از جمله آیاتی که ناظر به کمیّت ذکر است و خداوند در آن به زیادی ذکر سفارش کرده آیه ذیل است: | ||
| + | |||
| + | (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً) | ||
| + | |||
| + | ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدای را بسیار یاد کنید. | ||
| + | |||
| + | در جای دیگر میفرماید: | ||
| + | |||
| + | (فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَ اذْکُرُوا اللّهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) | ||
| + | |||
| + | و چون نماز گزارده شد، در [روی]زمین پراکنده گردید و فضل خدا را جویا شوید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید. | ||
| + | |||
| + | در برخی روایات وارد شده که انسان باید پیوسته به ذکر خداوند مشغول باشد و در هر حالی و در هنگام انجام هر کاری نباید از ذکر خداوند غافل باشد. از امام باقر (ع) نقل شده که حضرت موسی۷ در مناجات خود خطاب به خداوند عرض کرد: | ||
| + | |||
| + | خدایا، مواقعی برای من پیش میآید که از مقام عزّت و جلال تو شرم دارم که در آن حال ذکر تو را بگویم. | ||
| + | |||
| + | خداوند در پاسخ فرمود: «یا مُوسی إِنَّ ذِکْری حَسَنٌ عَلی کُلِّ حال.» ای موسی، ذکر و یاد من در هر حالی نیکو است. | ||
| + | |||
| + | گاهی انسان در وضعیتی قرار دارد که نمیخواهد دیگران او را در آن حال مشاهده کنند، چه رسد به این که در آن حال با خداوند سخن بگوید. در چنان وضعیتی حجب و حیا باعث میشود که انسان هم از سخن گفتن با دیگران خودداری کند و هم خودش را از آنان مخفی نگاه دارد، تا او را در آن وضعیت مشاهده نکنند. از این جهت، حضرت موسی۷ که نمیخواهد لحظهای از یاد خداوند غافل باشد و زبان مبارکش از ذکر خداوند باز ایستد، به خداوند عرض میکند که در شرایطی من از عزت و شکوه خداوندیت حیا میکنم که ذکر تو را بگویم. خداوند در پاسخ میفرماید، در هر شرایط و وضعیتی ذکر من نیکو است. از این رو میبینیم در شریعت اسلام دعاهای مخصوصی برای هنگام قضای حاجت وارد شده است. | ||
| + | |||
| + | هم چنین در باب تأکید بر کمیّت ذکر و اهمیت آن، امام باقر (ع) میفرمایند: | ||
| + | |||
| + | پدرم فراوان ذکر میگفت. وقتی با او راه میرفتم پیوسته ذکر میگفت، وقتی با او مشغول خوردن غذا بودم، باز ذکر میگفت و اگر با مردم سخن میگفت، سخن گفتن با آنان او را از ذکر خدا باز نمیداشت و پیوسته میدیدم که زبانش به سقف دهانش چسبیده است و «لا اله الاّ اللّه» میگوید. | ||
| + | |||
| + | خداوند در باب کیفیت بخشیدن به ذکر و عبادت میفرماید: | ||
| + | |||
| + | (فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً... ؛} | ||
| + | |||
| + | و چون مناسک حج خود را به جای آوردید، خدای را یاد کنید آن گونه که پدران خود را یاد میکنید، بلکه شدیدتر خدا را به یاد آورید. | ||
| + | |||
| + | کسانی که به کارهای با ارزش و با اهمیتی چون تحصیل علم اشتغال دارند ـ و چه بسا به دلیل شدت علاقه به کسب علم، پیوسته و در همه حال به مطالب علمی میاندیشند و حتی در خواب نیز مطالب علمی برای آنها تداعی میشود ـ نباید شدّت علاقه به علم و پرداختن به آن، سبب شود که از توجه به سایر ابعاد وجودی خود و از ذکر و توجه به خداوند غافل گردند. عالم باید در کنار تحصیل علم به خودسازی و فزونی بخشیدن به توجهات معنوی خود به خداوند نیز بپردازد و در این صورت است که میتوان گفت تحصیل علم برای خدا و برخوردار از اخلاص است و نتایج ارزشمندی بر آن مترتب میگردد و خدمت به اسلام به حساب میآید و به وجود انسان برکت میبخشد. در غیر این صورت، بیم آن میرود که شخص عالم بیعمل گردد و لیاقت توجه به خدا را از دست بدهد. | ||
| + | |||
| + | === نقش یاد خدا در پیشگیری از جرم === | ||
| + | به تعبیر امام خمینی «عالم، محضر خداست.» اگر با تأمل در این جمله نگاه کنیم، تصدیق میکنیم که یاد خدا تأثیر غیرقابل انکاری در پیشگیری از هر نوع بدی و جرمی دارد. آری انسانی که خدای متعال را حاضر و ناظر میداند و به زشتی و قبح گناه نیز آگاه است، چگونه میتواند روحش را با معصیت آلوده سازد؟! یاد خدا، از نوع کنترل درونی است که بسی مفیدتر و کارآمدتر از هر گونه کنترل بیرونی، فعالیتهای انسان را هدایت میکند. ممکن است کنترلهای بیرونی (پلیس و نیروهای انتظامی و امنیتی و قضایی) در جایی یا زمانی حاضر نباشند و یا غفلت کنند، ولی یاد خدا، قاضی و پلیسی است که انسان را از درون کنترل میکند و همیشه و در هر مکانی همراه ما است و تا وقتی که حضور دارد هرگز از وظیفه خطیر نظارتی و هدایتی خود غافل نمیشود. | ||
| + | |||
| + | === موانع یاد خدا === | ||
| + | برخی از امور این دنیا، عوامل یاد خدا هستند و انسان را متوجه خدا میکنند، ولی بعضی دیگر بر عکس؛ موانع یاد خدا هستند و آدمی را غافل میکنند و از توجه به خدا باز میدارند. این تقسیمبندی نسبی است و هیچ چیزی را نمیتوان به طور مطلق، مانع یاد خدا شمرد، یعنی نمیشود گفت که یک چیز معین، در هر شرایطی و در هر حال مایه غفلت و مانع توجه است. برای تبیین مطلب باید بین دو نوع نگاه و توجّه به اشیاء و موجودات تفکیک کرد: | ||
| + | |||
| + | یک - نگاه استقلالی: این نوع نگاه به معنای آن است که چیزی را به تنهایی و بدون در نظر گرفتن چیز دیگری مورد نظر قرار دهیم. در این صورت اگر آن موجود واقعاً مستقل باشد مشکلی پیش نمیآید، ولی در صورتی که واقعاً مستقل نباشد ما گرفتار غفلت شدهایم. | ||
| + | |||
| + | دو - نگاه آلی: این نوع نگاه به این معنا است که هیچ موجودی به تنهایی ملاحظه نشود، بلکه با لحاظ ارتباط و پیوند موجودات با یکدیگر سخن بگوییم و مثلاً ارتباط هر موجودی با خدای حکیم را در نظر بگیریم و توجه کنیم که هیچ موجودی نیست جز آنکه آیت و نشانه او است. | ||
| + | |||
| + | برای آن که هیچگاه غافل نشویم و همیشه مشعل یاد خدا درون و برون ما را روشن سازد توصیه میشود: | ||
| + | |||
| + | اول: تلاش کنیم نمازهای واجب را در اول وقت و با توجّه به معنای حمد و سوره و اذکار و با حضور قلب به جا آوریم و هر گاه میتوانیم و حال و حوصله داریم بکوشیم نماز شب را ترک نکنیم، حتّی اگر در هر ماه فقط یک بار باشد. | ||
| + | |||
| + | دوم: سعی کنیم که دست کم در هر شبانه روز پنجاه آیه از قرآن کریم را با تأمّل در معانی آن تلاوت کنیم و یک روایت جدید از اهل بیت: بیاموزیم. | ||
| + | |||
| + | سوم: هرگز در مجالس گناه و لهو و لعب و لغو شرکت نکنیم و از انسانهای شیطانصفت دوری گزینیم و پیوند خود را با انسانهای الهی و مؤمن بیفزاییم. | ||
| + | |||
| + | چهارم: به هیچ موجودی - غیر از خدای متعال جلّ جلاله - نگاه استقلالی نکنیم. | ||
| + | |||
| + | هیچ موجودی جز خدا شایسته نگرش و توجه استقلالی نیست، زیرا اساساً موجود خودکفا و مستقلّی غیر از او وجود ندارد. باید همیشه به یاد داشته باشیم بدون اذن خدا، هیچکسی نه نفعی دارد و نه زیان، نه علمی دارد و نه قدرتی، نه میتواند شفا دهد و نه یارای بیمار کردن دارد. آتش اگر میسوزاند به اذن اوست؛ آب اگر سرچشمه زندگی است به خواست هموست؛ خورشید اگر نور و گرما میبخشد به اراده اوست؛ آسمان و زمین و هر چه در آن است به اشاره او در حرکتند؛ و همه و همه بدون او هیچند و پوچ. هر چه هست از اوست. پس او همهکاره است و بقیه بدون او هیچکاره. هر چه هست فقط و فقط نشانهای از اوست. پس هر موجودی حتّی شیطان هم مخلوق خداست و برای آزمایش ما خلق شده است و هرگز هیچ چیزی نظیر و در عرض و در ردیف خدای متعال نیست. | ||
| + | |||
| + | «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ.». | ||
| + | |||
| + | چیزی مانند او نیست و اوست شنوای بینا؛ او هیچ مثل و مانندی ندارد. | ||
| + | |||
| + | اگر تیغ عالم بجنبد از جای | ||
| + | |||
| + | نبرّد رگی تا نخواهد خدای | ||
| + | |||
| + | پنجم: امر و نهی و دعوت هر کسی را با قرآن کریم بسنجیم و فقط در صورت عدم مخالفت بپذیریم. | ||
| + | |||
| + | گاهی از سوی افرادی مانند مدعیان تصوّف و عرفان و سیاستمداران و روزنامه نگاران، باید و نبایدهایی و خوب و بدهایی مطرح میشود. آیا میتوانیم بر طبق این نسخهها عمل کنیم؟ باید تشخیص دهیم و روشن شود که این مطالب آیا مخالف حکم الهی است یا نه؟ البته فقهای شایسته و مفسّران قرآن شناس، میزان ارزش و اعتبار این گونه ادّعاها و نسخه دادنها را بخوبی میدانند، ولی همه مردم توانایی علمی لازم برای سنجش و کشف موافقت یا مخالفت ادّعاها با پیامهای آسمانی قرآن را ندارند. پس باید به خبرگان باتقوا مراجعه و از آنان استمداد کنند. از سوی دیگر کمترین انتظار معقول این است که مردم باید عادت کنند که هر توصیه و دعوت و هشدار و امر و نهی و نسخه معنوی و دستورالعمل اخلاقی و عرفانی و سیاسی و اقتصادی و ... که دریافت میکنند با رساله احکام و فتاوای مراجع شایسته تقلید بسنجند و فقط در صورتی بپذیرند که یقین و اطمینان کنند که با احکام دین و توضیح المسائل مرجع تقلید واجد شرایط هیچ نوع مخالفتی ندارد و در صورت مخالفت، آن گفتهها و بافتهها را قاطعانه مردود بشمارند و دور بیاندازند. زیرا بیتردید تنها راه رستگاری و سعادت دنیوی و اخروی عبارت از پیروی عملی از قانونهای خدای متعال و پرهیز از وسوسههای نفس امّاره و شیطان رجیم است. | ||
| + | |||
| + | و از همه خداپرستان راستین انتظار میرود به این پرسش الهی پاسخ مثبت دهند که: | ||
| + | |||
| + | "أ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ امَنُوا انْ تَخْشَعَ قُلُوبُهْمِ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ؟" | ||
| + | |||
| + | آیا وقت آن نرسیده است که مؤمنان دلهایشان به یاد خدا خاشع گردد و در برابر حقّی که از جانب خدا نازل شده است (قرآن) خضوع کنند؟ | ||
| + | |||
| + | === فعالیتهای بیداری بخش === | ||
| + | بیتردید هر گونه فعالیت نیک و پسندیدهای که یاد خدا را در جامعه تقویت و ترویج کند مطلوب و مفید است. البته اسلام راههای عملی روشنی - به صورت واجب یا مستحبّ - برای توسعه و تعمیق یاد خدا معین کرده است. باید کوشید تا این سنتها و آداب اسلامی هر چه بهتر و شایستهتر در بین همه مسلمانان رواج پیدا کند و از خرافات و تعصبات کورکورانه پیراسته شود. | ||
| + | |||
| + | ==== نماز ==== | ||
| + | بیتردید، مهمترین راه توسعه و تقویت یاد خدا از نماز است. نماز واقعی، عذابی بزرگ برای شیطان است و عطر خوش حضور در محضر دوست را در همه جا میپراکند و یاد پروردگار متعال را در جان انسان و جامعه زنده میکند. | ||
| + | |||
| + | نماز را ذکر نامیدهاند، زیرا نماز از سویی مشتمل است بر ذکر زبانی از تهلیل و حمد و تسبیح، و از سویی دیگر مصداقی است از مصادیق ذکر، چون مجموعه آن بندگی خدا را در نظرها مجسّم میسازد و به بر این اساس خدای تعالی نماز را ذکر اللَّه نامیده و فرموده: | ||
| + | |||
| + | { إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللَّهِ}. | ||
| + | |||
| + | چون روز جمعه برای نماز ندا داده شود، بشتابید به سوی ذکر اللَّه. | ||
| + | |||
| + | از جهتی دیگر نتیجه نماز؛ یاد خدا است، هم چنانکه قرآن به این مطلب اشاره میکند: | ||
| + | |||
| + | { وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی}. | ||
| + | |||
| + | نماز را به پا دار برای یاد من. | ||
| + | |||
| + | نماز از آن نظر که تمرکز و توجّه ما را به سوی خدای کریم میکشاند؛ باعث دوری ما از جرم و جنایت و هر نوع بدی میگردد. البتّه همانطور که استاد علّامه طباطبایی توضیح دادهاند سیاق آیه کریمة ذیل گواهی میدهد که این بازداشتن به صورت علّت تامه نیست بلکه به صورت اقتضایی است. | ||
| + | |||
| + | { اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ.} | ||
| + | |||
| + | آنچه از کتاب به سوی تو وحی شده است بخوان، و نماز را برپا دار، که نماز از کار زشت و ناپسند بازمیدارد، و قطعاً یاد خدا بالاتر است، و خدا میداند چه میکنید. | ||
| + | |||
| + | کسی که نماز میخواند به صورت طبیعی احساس معنوی و معرفتش بالا و بالاتر میرود و یاد خدا در او زنده میشود و علاقه بیشتری به خیر و خوبی در درونش حسّ میکند؛ پس از بدی و شرّ دور و دورتر میشود و دیگر گرد شیطان و گناه نمیچرخد و یک نوع مصونیتی در او پدید میآید. البته این مصونیت؛ نسبی است و مصونیت مطلق نیست. انسان تا در این دنیا زندگی میکند اختیار دارد و هر لحظه در حال امتحان است و باید از بین خیر و شرّ و عبادت و گناه، یکی را برگزیند بنابراین، لازم است همه، حتّی مؤمنین نمازگزار، همیشه به خدای کریم پناه ببرند و از او مدد بجویند و مراقب وسوسههای شیطانی و نفسانی و فریبهای جدید باشند و هرگز مغرور به عبادات گذشته نشوند. | ||
| + | |||
| + | ==== قرائت قرآن ==== | ||
| + | قرآن کریم، معجزه جاوید و سرچشمه هدایت و سعادت آدمی است. در این نسخه شفابخش آسمانی، راه و رسم زندگی پاک و خوشبختی در دنیا و آخرت به روشنی بیان شده است. همانطور که خود قرآن نور است، مطالعه و تدبر در معانی بلند آخرین و کاملترین کتاب الهی نیز، نور است و عقل و جان را شاداب میسازد. تردیدی نباید کرد که قرائت و ترتیل و تجوید و حفظ قران کریم نیز باارزش و سازنده است ولی حفظ الفاظ و عبارات باید مقدمه فهم معانی و پیامها باشد و صحیح نیست که به حفظ و آشنایی با ظاهر اکتفا شود و هدف اصلی مورد غفلت قرار گیرد. از سوی دیگر علم و فهم نیز در صورتی ما را به سر منزل مقصود میرساند که مقدمه و زمینه ساز برای عمل خالصانه شود. | ||
| + | |||
| + | ==== دعا و زیارت ==== | ||
| + | دعا ارتباطی آگاهانه، آزادانه و معنوی با خداست. | ||
| + | |||
| + | { وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ. }. | ||
| + | |||
| + | پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا (دعای) شما را بپذیرم کسانی که از عبادت من تکبّر میورزند به زودی با ذلّت وارد دوزخ میشوند. | ||
| + | |||
| + | این آیه کریمه تأیید میکند که دعا، نوعی از طاعت و عبادت خداست. بلکه باید دعا را برترین عبادت شمرد زیرا در هر عبادتی، مقصود اصلی آن است که مؤمن خدای کریم را عبادت کند تا به قرب الهی دست یابد و یاد او در جانش زنده شود؛ در حالی که سراسر دعا، خود ذکر و مناجات با اوست. | ||
| + | |||
| + | === راههای عملی توسعه و تقویت یاد خدا === | ||
| + | یک - اقامه نماز (نماز جمعه، جماعت، آیات، عید فطر، قربان و...) از مهمّترین راههای عملی توسعه و تقویت یاد خدا است. پس باید کوشید تا فرهنگ نماز در جامعه رواج بیشتر و کاملتری بیابد. مهمترین راه ترویج فرهنگ نماز نیز آن است که رهبران و مسئولان سیاسی و دانشمندان و قهرمانان و معلمان و مربیان و پدران و مادران و همه الگوهای جوانان، خود اهل عمل به این فریضه الهی باشند. | ||
| + | |||
| + | دو - انس و آشنایی با آخرین کتاب الهی، نیز یکی دیگر از مهمّترین راههای عملی توسعه و تقویت یاد خدا است؛ که باید تلاش شود حفظ و قرائت و ترتیل و تجوید و ترجمه و تفسیر قرآن کریم هر چه بهتر و بیشتر مورد توجّه قرار گیرد و مسابقات و محافل قرآنی شایستهتر و جذّابتر برگزار گردد. | ||
| + | |||
| + | سه – دعا، اگر متناسب با مقام ربوبی باشد یاد خدا را در جان انسان زنده میکند. پس لازم است به دعاهای صحیح و مأثور از اهل بیت: (مانند دعای کمیل و توسل و ندبه و سحر و عرفه و مناجات شعبانیه و ادعیه صحیفه سجادیه) کاملاً اهتمام بورزیم و مراسم قرائت این گونه دعاها ترویج و تقویت شود. | ||
| + | |||
| + | چهار- حجّ: یکی از مهمترین عباداتی که یاد خدا را بیش از پیش در جانها زنده میکند، مراسم عظیم زیارت خانه خدا و حجّ است که با لباس و شعاری مخصوص و در جمع مؤمنان و در سرزمینی ویژه انجام میشود. | ||
| + | |||
| + | پنج- آشنایی با قهرمانان یاد خدا؛ با مطالعه تاریخ و سرگذشت پیامبران آسمانی و امامان معصوم:. وقتی زندگی و فعالیتهای رسولان آسمانی؛ مانند نوح، ابراهیم، یعقوب، یوسف، موسی، عیسی و محمّد - علیهم سلام الله - را با دقت بخوانیم و یا سرگذشت مبارزات و فداکاریهای پیشوایان معصوم: و یارانشان را مرور کنیم؛ خدا را و مسئولیتهایمان را به یاد میآوریم و ... | ||
| + | |||
| + | پرسش و پژوهش (درس دوم) | ||
| + | |||
| + | ۱- آیا ذکر لفظی مهمّتر است یا ذکر قلبی؟ چرا؟ | ||
| + | |||
| + | ۲- ذکر عملی چیست؟ با ذکر مثال توضیح دهید. | ||
| + | |||
| + | ۳- مصادیق بارز یاد خدا کدام است؟ با ذکر مثال توضیح دهید. | ||
| + | |||
| + | ۴- منظور از ذکر کثیر چیست؟ | ||
| + | |||
| + | ۵- آیا پیروان وسوسههای شیطانی را میتوان ذاکران خدا شمرد؟! چرا؟! | ||
| + | |||
| + | ۶- چه کارهایی ما را دچار غفلت از یاد خدا میکند؟ مثالی ذکر کنید. | ||
| + | |||
| + | ۷- یاد خدا چگونه باعث پیشگیری از جرم میشود؟ توضیح دهید. | ||
| + | |||
| + | منابع برای مطالعه بیشتر | ||
| + | |||
| + | ۱- آداب الصلاة، امام خمینی، مؤسّسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. | ||
| + | |||
| + | ۲- نقطههای آغاز در اخلاق عملی، محمّد رضا مهدوی کنی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی. | ||
| + | |||
| + | ۳- یاد او، محمّد تقی مصباح یزدی، مؤسّسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی. | ||
| + | |||
| + | ۴- نماز، محیی الدین حائری شیرازی. | ||
| + | |||
| + | ۵- نماز چیست؟، شهید آیت الله دکتر محمّد حسینی بهشتی | ||
| + | |||
| + | == درس سوم: یاد معاد == | ||
| + | === اهمیت یاد معاد === | ||
| + | توحید، معاد و نبوت سه اصل مهمّ و آموزة جاودان همه دینهای آسمانی است. معاد در قرآن کریم به طور معمول بعد از توحید و در ردیف آن ذکر میشود و ایمان به معاد بعد از ایمان به خدا اولین و مهمترین نشانه اهل ایمان به شمار میرود. | ||
| + | |||
| + | (وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ...) | ||
| + | |||
| + | و چون ابراهیم گفت: «پروردگارا، این [سرزمین] را شهری امن گردان، و مردمش را -هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد- از فرآوردهها روزی ببخش... . | ||
| + | |||
| + | معاد، بازگشتن است و همه انسانها در جهانی دیگر زندگی جدیدی را آغاز میکنند. زیرا مرگ، پایان زندگی نیست، بلکه فقط زندگی دنیوی پایان میپذیرد و زندگی برزخی و بعد اخروی، تازه آغاز میگردد. زندگی دنیوی و برزخی موقّّت و کوتاه است و بالاخره تمام میشود، ولی زندگی اخروی، ابدی است و هیچ پایانی ندارد. در جهان بینی قرآنی، انسان بداند یا نداند، هر روز و هر لحظه به معاد نزدیکتر میشود. در این نگاه، ارتباطی وثیق بین مبدأ و معاد وجود دارد. پس ذکر و یاد مبدأ، ذکر و یاد معاد نیز هست: «إنّا للّه وإنّا إلیه راجعون» ما از خداییم و به سوی او بازمیگردیم؛ خدایی که همه چیز را آفریده؛ همو ادامه زندگی این جهان را در آن جهان قرار داده است. این دنیا جای کاشت و کسب و کار است و آن چنانکه باید و شاید جای برداشت و نتیجهگیری نیست، ولی آن جهان جای درو و میوهچینی است و دیگر خبری از کار و تلاش نیست. به فرمایش امیرالمؤمنین علی (ع): | ||
| + | |||
| + | أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَی وَ طُولُ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَةَ أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ فَلَمْ یَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ کَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ اصْطَبَّهَا صَابُّهَا أَلَا وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ لِکُلٍّ مِنْهُمَا بَنُونَ فَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ وَ لَا تَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْیَا فَإِنَّ کُلَّ وَلَدٍ سَیُلْحَقُ بِأَبِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ. " | ||
| + | |||
| + | ای مردم! نسبت به شما از دو چیز جداً میترسم: پیروی کردن از خواهش نفس، و آرزوی دراز در سر پروراندن. پیروی از نفس، آدمی را از راه حقّ باز میدارد و آرزوی دراز، آخرت را به فراموشی میسپارد. آگاه باشید که دنیا پشت کرده است و شتابان میرود، و از آن جز اندکی باقی نیست، همچون قطرههای مانده بر ظرفی که آب آن را ریختهاند و تهی است. آگاه باشید که آخرت روی آورده است و هر یک از این دو را فرزندانی است. از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا مباشید، که روز رستاخیز هر فرزند به مادر خود پیوندد. همانا امروز روز کار است و روز شمار نباشد، و فردا روز شمار است و کس را مجال کار نباشد. " | ||
| + | |||
| + | کسی که واقعاً روز قیامت و حسابرسی را در نظر آورد و به یاد بهشت و جهنم بیفتد، دغدغه اصلی زندگیش با دیگران تفاوت آشکاری دارد. آمادهسازی عقل و دل برای اجرای عدل و قسط در زندگی فردی و اجتماعی، ثمره شیرین یاد معاد است. از این رو امیرمؤمنان۷ فرمود: | ||
| + | |||
| + | «من تذکّر بُعد السّفر استعدّ» | ||
| + | |||
| + | کسی که دوری سفر آخرت را به یاد آورد خود را آماده میکند. | ||
| + | |||
| + | و البته کسی که خود را مهیّا نسازد زیانی بس بزرگ میبیند زیرا این سفر، سفری معمولی نیست، بلکه سفری بی بازگشت و سرنوشت ساز به سوی منزل ابدی است و کسی نمیتواند از آن فرار کند. | ||
| + | |||
| + | === انواع یاد معاد === | ||
| + | یاد معاد، حقیقتی تأثیرگذار است که میتواند به دو صورت حاصل شود: درونی و بیرونی. یاد درونی همان توجّه قلبی و باطنی به سرای باقی و موضوع رحلت از این دنیا و پاداش و مجازات اخروی است. پس کسی که آخرت را فراموش کرده و مشغول و فریفته دنیا شده است، دیگر ذاکر نیست؛ بلکه غافل است. | ||
| + | |||
| + | یاد بیرونی همان واقعیتی است که در خارج از ذهن و باطن انسان، به صورتی آشکار میشود و میتواند شاهدی بر وجود یاد درونی باشد. یاد بیرونی به دو بخش گفتاری و رفتاری قابل تقسیم است؛ و البته سخنان غافلان و ذاکران با یکدیگر متفاوت است همانطور که اعمال و رفتارهایشان نیز یکسان نیست. وابستگان به دنیا و غافلان را میتوان از راه عقیدهها و آرزوها و گفتارها و کردارهایشان شناخت؛ راه شناسایی وارستگان و اهالی ذکر خدا و معاد و ذاکران راستین نیز همین است. | ||
| + | |||
| + | === مصادیق یاد معاد === | ||
| + | چه کارهایی نشانه یاد خدا و معاد است و چه کسی را میشود ذاکر دانست؟ با قدری دقّت و تأمّل پاسخ روشن است. هر کسی که از روی ایمان به خدا، قوانین اسلامی را مراعات کند، واجبات را انجام دهد و محرمات را ترک کند؛ دانا و یاد کننده راستین خدا و معاد و هوشیار است و کسی که قانون الهی را نادیده میگیرد و پیرو هوا و هوس و شیطان است و مرتکب گناه میشود؛ نادان و غافل و فریفته است. اگر انسانی به طور جدّی به یاد خدا و معاد باشد، این ویژگی در رفتار و گفتار و شب و روز و دوستی و دشمنی و فعل و ترک او تأثیری آشکار و سرنوشت ساز میگذارد و در ظاهر و باطنش انقلابی بر پا میکند. | ||
| + | |||
| + | انسانی که در خرید و فروش و تجارت، فریبکاری میکند و دروغ میگوید؛ ذاکر است یا غافل؟ آیا فرمانروایی که به زیردستان ستم روا میدارد، غافل نیست؟ آیا میتوان مدیری را که در اداره بین ارباب رجوع تبعیض قائل میشود از ذاکران شمرد؟! آیا سارقان اموال مردم و قاچاقچیان موادّ مخدّر، غافل نیستند؟! آیا رشوه گیران و رباخواران و گران فروشان و احتکارگران از غافلان نیستند؟! آیا مردان فاسد و بی حیا و زنان هوسران و بی حجاب غافل نیستند؟! آیا نویسندگان داستانهای شهوانی و شیطانی، فریب خورده و غفلت زده نیستند؟! | ||
| + | |||
| + | از سوی دیگر، آیا کسی که خمس اموال و درآمدش را با دقت محاسبه میکند و آن را با اخلاص و برای رضای خدای کریم میپردازد؛ از ذاکران نیست؟! آیا کسی که از غیبت و تهمت و دروغ و فریب و ... میپرهیزد؛ غافل است؟! آیا کسی که به دستورات اسلامی عمل میکند و میکوشد دیگران را نیز به اسلام آشنا سازد و آنان را تشویق به عمل به آداب و سنن اسلامی میکند؛ اهل ذکر خدا و معاد نیست؟! آیا آمران به معروف و عاملان به احکام اسلامی، از غافلانند؟! آیا نهی کنندگان از منکر که خود هرگز مرتکب گناه نمیشوند؛ از هوشیاران و ذاکران نیستند؟! | ||
| + | |||
| + | دستور امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) به مالک اشتر خواندنی و عبرت آموز است آنجا که میفرماید: | ||
| + | |||
| + | "... وَ إِیَّاکَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِیهِ أُسْوَةٌ وَ التَّغَابِیَ عَمَّا تُعْنَی بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُیُونِ فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْکَ لِغَیْرِکَ وَ عَمَّا قَلِیلٍ تَنْکَشِفُ عَنْکَ أَغْطِیَةُ الْأُمُورِ وَ یُنْتَصَفُ مِنْکَ لِلْمَظْلُومِ امْلِکْ حَمِیَّةَ أَنْفِکَ وَ سَوْرَةَ حَدِّکَ وَ سَطْوَةَ یَدِکَ وَ غَرْبَ لِسَانِکَ وَ احْتَرِسْ مِنْ کُلِّ ذَلِکَ بِکَفِّ الْبَادِرَةِ وَ تَأْخِیرِ السَّطْوَةِ حَتَّی یَسْکُنَ غَضَبُکَ فَتَمْلِکَ الِاخْتِیَارَ وَ لَنْ تُحْکِِمَ ذَلِکَ مِنْ نَفْسِکَ حَتَّی تُکْثِرَ هُمُومَکَ بِذِکْرِ الْمَعَادِ إِلَی رَبِّکَ ... " | ||
| + | به هنگام خشم خویشتندار باش و تندی و سرکشی نکن و دست قهر پیش مدار و تیزی زبان بگذار، و از این امور خودداری کن، با سخن ناسنجیده بر زبان نیاوردن، و در قهر تأخیر کردن، تا خشمت آرام شود و عنان اختیار به دستت آید، و چنین قدرتی بر خود نیابی مگر آنکه فراوان به یاد آری که در راه بازگشت به سوی کردگاری... . | ||
| + | |||
| + | با تأمّل در این کلام نورانی روشن میشود که یاد معاد، زمینه ساز تسلّط بر نفس و خویشتنداری و تقوا و ضامن إجرای عدالت فردی و اجتماعی است و تا ایمان و باور قلبی به سرای آخرت و روز محاسبه نباشد، انتظار رفع تبعیض و إجرای عدالت اجتماعی بیهوده است. پس یاد خدا و معاد، راه منحصر به فرد گسترش قسط و عدل در جامعه و پیشگیری از ظلم و جرم است. | ||
| + | |||
| + | === راههای عملی تقویت یاد معاد === | ||
| + | برای آنکه یاد معاد هر چه بهتر و بیشتر در بین مردم نفوذ کند و غفلت از این موضوع مهمّ کاسته شود، راههای بسیاری مانند زیارت اهل قبور، شرکت در تشییع جنازه و ... وجود دارد، ولی در اینجا فقط به ذکر چند مورد مهمّ بسنده میشود. | ||
| + | |||
| + | ==== اُنس با خورشید جاوید ==== | ||
| + | قرآن مجید، خورشید جاوید است و همگان را به سوی خیر و خوبی هدایت میکند. اگر با این آخرین کتاب آسمانی، ارتباط و انس بهتر و بیشتری برقرار کنیم؛ اشتباهات و غفلتهایمان کمتر میشود. در قرآن کریم مطالبی که برای سعادت انسان مهمّ و سرنوشت ساز است و نقش کلیدی دارد؛ فقط یکی دو بار ذکر نمیشود، بلکه بارها تکرار و تلقین میگردد تا در ذهن و جان مخاطبان تثبیت شود و به صورت ملکه و حافظه دراز مدت در آید. معاد و زندگی جاودان اخروی و محاسبه اعمال و پاداش و عقاب، از این مطالب کلیدی است که در قرآن کریم صدها بار با تعابیر گوناگون بیان شده است. برخی از این تعبیرهای تأمّل برانگیز چنین است: | ||
| + | |||
| + | (یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ بُشْراکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیم.) | ||
| + | |||
| + | آن روز مردان و زنان مؤمن را میبینی که نورشان در جلو آنان و به جانب راستشان دوان است. [به آنان گویند:] «امروز شما را مژده باد به باغهایی که از زیر [درختان] آن نهرها روان است؛ در آنها جاودانید. این است همان کامیابی بزرگ. | ||
| + | |||
| + | (یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبیهِ و صاحبته و بنیه) | ||
| + | |||
| + | روزی که آدمی از برادرش و مادرش و پدرش و همسرش و پسرانش فرار میکند. | ||
| + | |||
| + | (یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَکَفَرْتُمْ بَعْدَ إیمانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ) | ||
| + | |||
| + | روزی که چهرههایی سپید، و چهرههایی سیاه گردد. اما سیاهرویان [به آنان گویند:] آیا بعد از ایمانتان کفر ورزیدید؟ پس به سزای آنکه کفر میورزیدید [این] عذاب را بچشید. | ||
| + | |||
| + | (إِنَّا أَنْذَرْناکُمْ عَذاباً قَریباً یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنی کُنْتُ تُراباً) | ||
| + | |||
| + | ما شما را از عذابی نزدیک هشدار دادیم؛ روزی که آدمی آنچه را با دست خویش پیش فرستاده است بنگرد و کافر گوید: کاش من خاک بودم. | ||
| + | |||
| + | (تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ) | ||
| + | |||
| + | آن سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین خواستار برتری و فساد نیستند، و فرجام [خوش] از آنِ پرهیزگاران است. | ||
| + | |||
| + | ==== آشنایی با أسرار نماز ==== | ||
| + | نماز همچنان که یاد خدا را در درون انسان زنده میکند، توجّه به معاد را نیز به ما میآموزد. البته نماز در صورتی چنین نقش مهمّی را انجام میدهد که همراه با حضور قلب و توجّه به معانی و راز و رمزهای آن باشد و گرنه از نماز صوری و ظاهری، چندان ثمری به دست نمیآید. به یاد داشته باشیم که در روز قیامت اگر نماز انسان پذیرفته شد سایر اعمال پذیرفته میشود و اگر مردود شود کارهای دیگر نیز ردّ میشود. در سوره حمد میخوانیم: «مالک یوم الدین.» که این جمله روز قیامت و کیفر و پاداش را یادآوری میکند. | ||
| + | |||
| + | وقتی در نماز سجده میکنیم و پیشانی را بر روی خاک مینهیم؛ آیا به یاد میآوریم که خدای حکیم ما انسانها را از خاک آفرید و روزی ما را به سوی خودش باز میگرداند؟! وقتی در قنوت نماز دعا میکنیم که: | ||
| + | |||
| + | (... رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّار). | ||
| + | |||
| + | ای پروردگار ما! در دنیا و در آخرت به ما خوبی عطا کن! و ما را از عذاب آتش نگه دار! | ||
| + | |||
| + | آیا به معنایش توجّه داریم و روز قیامت و محاسبه اعمال و بهشت و جهنم را به یاد میآوریم؟! آیا میاندیشیم که تاکنون نامه اعمالمان را با کدام عبادت و طاعت پُر کردهایم؟! آیا مطمئنیم که در روز محشر، نامه اعمالمان را به دست راستمان میدهند؟! | ||
| + | |||
| + | ==== حج و زیارت بیت الله ==== | ||
| + | حج، عبادتی با ارزش و مراسمی اجتماعی است که غفلت زدایی میکند و انسان را به سمت و سوی خدا و معاد و روز جزا میکشاند و خاطرات الهام بخش مردان الهی و رفتارهای معنوی و خداپسندانه آنان را برای ما زنده میگرداند. | ||
| + | |||
| + | (فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمینَ) | ||
| + | |||
| + | در آن، نشانههایی روشن است، مقام ابراهیم است؛ هر که در آن درآید در امان است. برای خدا، حج آن خانه، بر عهده مردم است؛ [البته بر] کسی که بتواند به سوی آن راه یابد و هر که کفر ورزد، یقیناً خداوند از جهانیان بینیاز است. | ||
| + | |||
| + | تلبیه و لبیک گفتن در حجّ «لبّیک. اللهم لبّیک. لبّیک لبّیک. انّ الحمد والنّعمة لک و الملک لاشریک لک. ...» یادآوری حضور در برابر مقام ربوبی و محاسبه اعمال و تلقینی برای آمادگی بیشتر است. البتّه اگر کسی حجّ را به صورت صحیح انجام دهد و به معنا و محتوای آن توجه کند؛ براستی یاد معاد در درونش زنده میشود و خود را برای سیر و سفر ابدی آماده میسازد. لباس سپید احرام که شبیه لباس آخرین خداحافظی و سفر بیبازگشت و ابدی است، میتواند سبب بیداری و نشانهای برای رهایی شود و ما را از فریفتگی به دنیا بازدارد و متوجّه به آخرت و منزل ابدی بسازد. به همین جهت، خدای کریم ما انسانها را به رعایت تقوا فرامیخواند و ضمانت این مطلب را عظمت زلزله قیامت میشمارد، یعنی ضمانت اجرای قوانین الهی، یاد معاد است: | ||
| + | |||
| + | (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظیمٌ. یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَی النَّاسَ سُکاری وَ ما هُمْ بِسُکاری وَ لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدیدٌ) | ||
| + | |||
| + | به نام خداوند رحمتگر مهربان. ای مردم، از پروردگار خود پروا کنید، چرا که زلزله رستاخیز امری هولناک است؛ روزی که آن را ببینید، هر شیردهندهای شیرخوارهاش را [از ترس] فرو میگذارد، و هر آبستنی بار خود را فرو مینهد، و مردم را مست میبینی و حال آنکه مست نیستند، ولی عذاب خدا شدید است. | ||
| + | |||
| + | ==== زیارت مشاهد مشرفه معصومین ==== | ||
| + | چه خوب است که با اعتقاد و معرفت به زیارت قبرهای منوّر حضرت رسول اکرم (ص)، امیرالمؤمنین۷، امام حسین۷، امام رضا۷ و سایر حضرات معصومین: برویم و از وجود سراسر جود آنان و روح پر فتوحشان مدد گیریم تا بتوانیم در راه خود سازی و رشد جامعه اسلامی قدمی برداریم. این گونه زیارتها، پردههای غفلت را برمیدارد و سفر به وطن اصلی را یادآوری میکند. | ||
| + | |||
| + | وقتی به آن بزرگواران سلام میکنیم خوب بیاندیشیم که آنان برترینها و عالیترینها هستند و اگر قرار بود کسی در این دنیا جاودانه بماند، باید این حضرات باقی میماندند و همین که محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین، علیهم آلاف التحیة و الثناء، رفتند و هیچیک در این دنیای فانی نماندند؛ یعنی اینکه همه رفتنی هستیم و هیچکسی در این جهان برای همیشه نخواهد ماند و استثنایی در کار نیست. همان که خداوند دانا فرمود: | ||
| + | |||
| + | (کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرام) | ||
| + | |||
| + | هر کسی که بر روی زمین است فانی و رفتنی است و روی باشکوه و ارجمند پروردگارت باقی میماند. | ||
| + | |||
| + | پس باور کنیم که اینجا گذرگاهی بیش نیست و همه مسافریم و وطن اصلی و مقصد ما آخرت است. بیاییم آماده باشیم! و آمادهتر شویم! و بار سفر ببندیم و بدانیم که خدای متعال فرمود: | ||
| + | |||
| + | (... وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی وَ اتَّقُونِ یا أُولِی الْأَلْبابِ) | ||
| + | |||
| + | ... و هر کار نیکی انجام دهید، خدا به آن آگاه است. برای خود توشه بردارید که قطعاً بهترین توشه، تقوا و خودنگهداری است، و ای خردمندان! از من پروا کنید. | ||
| + | |||
| + | زیارت معصومین: پیوند بین انسانهای زمینی و انسانهای آسمانی است. گویی انسان از دریچه ضریح، جهان دیگر را میبیند و گلدستهها او را به سوی ملکوت میخواند. زمانی که موفق به زیارت امام حسین۷ از راه دور یا نزدیک میشویم و زیارت عاشورا میخوانیم و به یاد شهیدان میافتیم؛ گویی دنیوی نیستیم و دست کم، احساسی خوب و متعالی داریم، اندکی آسمانی و معنوی میاندیشیم و لطیفتر سخن میگوییم و شوقمان برانگیخته میشود که ما نیز مانند آن بزرگواران، خدایی شویم و خالصانه عمل کنیم و برای او بپاخیزیم و ... | ||
| + | |||
| + | کجایید؟! ای شهیدان خدایی! | ||
| + | |||
| + | بلاجویان دشت کربلایی! | ||
| + | |||
| + | کجایید؟! ای سبکباران عاشق! | ||
| + | |||
| + | پرندهتر ز مرغان هوایی! | ||
| + | |||
| + | کجایید؟! ای در زندان شکسته! | ||
| + | |||
| + | بداده وام داران را رهایی! | ||
| + | |||
| + | در زیارت نامه مأثور از اهل بیت:، مهمترین درسها، درس توحید و یاد معاد است. پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت مطهرش: کسانی هستند که انسانها را از وابستگی به دنیا آزاد میکنند و شعله عشق به خدا و سرای دیگر را در دلها میافروزند. | ||
| + | |||
| + | ==== زیارت گلزار شهیدان ==== | ||
| + | چرا به زیارت قبور شهیدان و عالمان ربانی و اولیای الهی میرویم؟ آیا میخواهیم تشریفاتی خشک و بیروح برگزار کنیم و یا هدف آمرزش گناهان است؟ یا مقصودمان بسی بالاتر از این موارد است و یا فلسفه زیارت اولیای الهی به تعبیر استاد شهید مطهّری عبارت از «زنده نگه داشتن خاطرات محبّت معنوی» است؟ یعنی محبّتهایی داریم که بسی برتر از دوستیهای معمولی است و ارزش و قداست ویژهای دارد که هرگز نمیخواهیم فراموش شود؛ پس با زیارت مقرّبان درگاه خدای کریم میکوشیم خاطرات شیرین آن محبّتها را بار دیگر زنده کنیم و بارها و بارها به زیارت میرویم تا هیچگاه از یادمان نرود. | ||
| + | |||
| + | وقتی چشممان به قبر مبارک شهیدی میافتد آیا هیچ از خود پرسیدهایم که چرا این جوان رشید و سرو برومند غرقه به خون شد؟! برای کدامین هدف بار سفر را بست و از میان ما مهاجرت کرد؟ چرا دنیا و لذّتهایش را رها کرد؟! شهید مانند شمعی ذوب شد و روشنی بخشید و سوخت تا جامعه را بسازد و از دنیایش به خاطر آخرتش گذشت تا هیچکس به خاطر دنیایش از آخرتش نگذرد. او خون پاکش را در راه خدا داد تا جامعه پاک و پیراسته شود و از جانش گذشت تا مردم به سلامت از بحرانها بگذرند. | ||
| + | |||
| + | بر هر قبری که گذر کنیم، اگر اهل تعقل و تفکر باشیم و چشم باز کنیم و پنبه غفلت از گوش جان برداریم؛ برای ما پیامها و عبرتهایی بزرگ دارد. آنان که رفتهاند و دیگر دستشان از این دنیای فریبنده کوتاه شده، روزی مانند ما در همین دنیای خاکی بودند و از جانب خدای حکیم امتحان میشدند. درس بزرگ و بسیار سرنوشتسازی است که آنان رفتند و ما هم خواهیم رفت؛ هیچکسی ماندنی نیست. ماندنی فقط خداست و بس. در جهان آخرت آیا پول و مقام و مدرک و مانند آن برای انسان نفعی دارد؟ هرگز. البتّه به خدا باید پناه برد و دعا کرد که: | ||
| + | |||
| + | (ربِّ ... وَ لا تُخْزِنی یَوْمَ یُبْعَثُونَ. یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ) | ||
| + | |||
| + | پروردگارا! ... و روزی که مردم برانگیخته میشوند رسوایم مکن؛ روزی که هیچ مال و فرزندی سود نمیدهد. | ||
| + | |||
| + | روایت امیرالمؤمنین۷ بیداری کننده و عبرتآموز است: | ||
| + | |||
| + | " وَ تَبِعَ جِنَازَةً فَسَمِعَ رَجُلًا یَضْحَکُ فَقَالَ (ع): کَأَنَّ الْمَوْتَ فِیهَا عَلَی غَیْرِنَا کُتِبَ وَ کَأَنَّ الْحَقَّ فِیهَا عَلَی غَیْرِنَا وَجَبَ وَ کَأَنَّ الَّذِی نَرَی مِنَ الْأَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِیلٍ إِلَیْنَا رَاجِعُونَ نُبَوِّئُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَ نَأْکُلُ تُرَاثَهُمْ ثُمَّ قَدْ نَسِینَا کُلَّ وَاعِظٍ وَ وَاعِظَةٍ وَ رُمِینَا بِکُلِّ جَائِحَةٍ! " | ||
| + | حضرت علی (ع) در پی جنازهای میرفت، شنید مردی میخندد. فرمود: گویا مرگ را در دنیا بر غیر ما نوشتهاند، و گویا حق را در آن بر عهده جز ما گذاشتهاند، و گویی آنچه از مردگان میبینیم مسافرانند که به زودی نزد ما باز میآیند، و آنان را در گورهاشان جای میدهیم و میراثشان را میخوریم، پنداری ما از پس آنان جاودان به سر میبریم! سپس پند هر پند دهنده را فراموش میکنیم و نشانه تیر بلا و آفت میشویم. | ||
| + | |||
| + | و نیز حضرت امام علی (ع) فرمود: | ||
| + | |||
| + | " ... عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِیَ الْمَوْتَ وَ هُوَ یَرَی الْمَوْتَی! وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْکَرَ النَّشْأَةَ الْأُخْرَی وَ هُوَ یَرَی النَّشْأَةَ الْأُولَی! وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِکٍ دَارَ الْبَقَاءِ! " | ||
| + | |||
| + | در شگفتم از کسی که مرگ را فراموش کرده در حالی که مردگان را میبیند! و تعجب میکنم از کسی که حیات و بعثت دیگر را انکار میکند، در حالی که حیات اول را میبیند! و در عجبم از کسی که خانه فانی را آباد ولی خانه باقی را رها میکند! | ||
| + | مجالس نورانی | ||
| + | آیا واقعاً هر جلسه و مجلسی برای رشد و سعادت انسان مفید است یا نه؟ با کمال تأسّف بسیاری از جلسهها ظلمانی است و نه تنها سودی ندارد، بلکه خود عامل غفلت و غرور است و آتش وسوسههای شیطانی را در ما شعلهور میسازد؛ پس هر چه از این گونه محافل دوری گزینیم بیشتر در امان و سلامت میمانیم؛ ولی در مقابل برخی جلسات نورانی هست که درخت پر برکت ایمان را بارور میسازد و چشممان را روشن میکند و برای ما راهی به سوی آسمان میگشاید. | ||
| + | |||
| + | حضور در جلسات تلاوت و تفسیر و ذکر مصائب اهل بیت: و تاریخ پیامبران و پیشوایان اسلام و مجالس دعا و خاطرات شهیدان و مجاهدان و مجالس گرامیداشت صالحان و قرائت احادیث معصومین: یکی از راههای تقویت یاد معاد و قیامت است. این گونه مجالس از سویی یاد و محبّت خدا و اولیای الهی را در قلب ما زنده میکند و از سویی دیگر میتواند شوقی در ما برانگیزاند تا تلاش بهتر و بیشتری برای آبادی آخرت خود انجام دهیم. رسول اکرم (ص) فرمود: | ||
| + | |||
| + | «حَمَلةُ القرآنِ عُرَفاءُ أهلِ الجَنّةِ یَومَ القِیامَةِ.» | ||
| + | |||
| + | حاملان قرآن، در روز قیامت سروران اهل بهشتند. | ||
| + | |||
| + | در مجالس بزرگداشت شهیدان، جانبازی و فداکاری و مجاهده در راه معبود راستین ستایش میشود و از این جهت واقعاً به ما نور و معنویّت و انرژی لازم برای فعالیت بیشتر میبخشد. ذکر شهید، یاد کردن از کسی است که خدا را دوست دارد و در راه رضای او جانش را قربانی کرده و به این ترتیب درستی ادّعایش ثابت شده است. طبیعی است که اگر از شهیدان بزرگی چون حرّ بن یزید ریاحی، یادی شود؛ هر کسی بشنود و هر قدر جرم هم کرده باشد باز هم تشویق میشود که توبه کند و به درگاه الهی بازگردد و راه عبادت خدا و خدمت به بندگان او را در پیش بگیرد. | ||
| + | |||
| + | ==== مطالعه وصیت نامه و زندگی نامه شهدا ==== | ||
| + | هر انسانی در وصیت نامهاش معمولاً بهترین مطالب و حاصل تجربه عمر خودش را مینویسد و به دیگران سفارشی میکند. شهیدان انسانهای ممتازی هستند که در راه خدای کریم مجاهده کردند و برای رضای آن بهترین دوست، برترین هدیهای که داشتند - جان خود - را در طبق اخلاص نهادند و تقدیم کردند. نوشتهها و وصیتنامههای این وارستگان برای ما وابستگان به دنیا و زرق و برقهای آن؛ پنجرهای باز شده به سوی آفتاب ملکوت است، که اگر قدرش را بدانیم شاید بتواند راهی به رهایی ما از ظلمات جهل و غفلت و شهوت بگشاید. | ||
| + | |||
| + | ==== مطالعه تاریخ ==== | ||
| + | وقتی به آثار و بناهای باستانی در شهرها و روستاها و یا در موزهها مینگریم، کنجکاو میشویم که این اشیای زیبا و گرانبها و یا ساختمانهای باشکوه و شگفتآور تحت اختیار چه کسانی بوده و چگونه پدید آمده است و چگونه از بین رفته است؟ ولی شاید تاکنون مهمترین پیام آثار باستانی و تاریخی را دریافت نکردهایم که انسان رفتنی است. اگر مال و مقام به کسی وفا میکرد آیا به من و شما میرسید؟! | ||
| + | |||
| + | سرگذشت و سرنوشت اقوام و مردمان روزگاران پیشین نیز برای ما درسهای بسیاری دارد، بلکه آیینههایی برای عبرت است که اگر آن را خوب ببینیم و فراگیریم؛ زندگیمان تغییر کند. شاهان و حاکمانی که روزی برو و بیا و بگیر ببند و دبدبه و کبکبهای داشتند و کشورگشایی میکردند و خون میریختند و هیچ ترسی نداشتند، کجا رفتند و چرا نماندند؟! فرعونها و چنگیزها کجا رفتند؟ ! ... در قرآن کریم آمده است: | ||
| + | |||
| + | (قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ.) | ||
| + | |||
| + | قطعاً پیش از شما سنّتهایی [بوده و] سپری شده است. پس، در زمین بگردید و بنگرید که فرجام تکذیبکنندگان چگونه بوده است؟ | ||
| + | |||
| + | آیا این دستور حکیمانه خدای متعال را شنیده و به آن عمل کردهایم؟ آیا میپنداریم که داستان گذشتگان، شوخی و بازیچه است؟! در فرهنگ اسلامی، سیر و سیاحت و جهانگردی مایه غفلت و خوشگذرانی نیست بلکه اهدافی متعالی و معنوی دارد و ابزاری برای نگریستن عمیق و عبرتپذیری است. | ||
| + | |||
| + | (لَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ ما کانَ حَدیثاً یُفْتَری وَ لکِنْ تَصْدیقَ الَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصیلَ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ). | ||
| + | |||
| + | به راستی در سرگذشت آنان (مردمان گذشته)، برای خردمندان عبرتی است. سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق آنچه [از کتابهایی] است که پیش از آن بوده و روشنگر هر چیز است، و برای مردمی که ایمان میآورند رهنمود و رحمتی است. | ||
| + | |||
| + | قهرمانان و پهلوانان هم رفتند و در این دنیا برای همیشه نماندند. خوبان و بدان، ظالمان و مظلومان، ثروتمندان و فقیران، همه و همه رفتند و هیچیک در اینجا ماندگار نشدند. پس آیا میتوان احتمال داد که ما در این دنیا بمانیم و زندگی ابدی داشته باشیم؟! هرگز. | ||
| + | |||
| + | در عالم آخرت چه کسانی وضع بهتری دارند؟! صالحان یا فاسدان؟! ستمگرانی که در این دنیا مردم را بندگان خود میپنداشتند و ظالمانه شکنجه و آزار میدادند؛ در سرای دیگر و در برابر محکمه عدل الهی چه پاسخی و چه سرانجامی دارند؟! سارقان و فریبکاران و رباخواران و ... در روز حسابرسی چه وضع و حالی دارند و چه عاقبتی در انتظارشان است؟! گرانفروشان و کمفروشان و احتکارگران و امثال آنان چگونه محشور میشوند؟! خدای حکیم فرمود: | ||
| + | |||
| + | (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی.) | ||
| + | |||
| + | و هر کس از یاد من دل بگرداند، براستی که زندگیِ تنگ [و سختی] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور میکنیم. | ||
| + | |||
| + | (وَ مَنْ کانَ فی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی وَ أَضَلُّ سَبیلاً) | ||
| + | |||
| + | و هر که در این [دنیا] کور[دل] باشد در آخرت [هم] کور[دل] و گمراهتر خواهد بود. | ||
| + | |||
| + | آیا بهتر نیست ما در این جهان طوری رفتار کنیم که در آن جهان، شاد و سرافراز باشیم و در بهشت در جوار اولیای الهی و رسول أکرم حضرت محمّد۹ و اهل بیت طیّب و طاهرش:آرامش و آسایش بیابیم؟! اگر بهشت میخواهیم اندیشهها، گفتارها و کردارهایمان هم باید الهی و بهشتی باشد و اگر از جهنم بیزاریم پس باید از هر فکر، سخن و کار شیطانی و جهنمی هم بپرهیزیم. به تعبیر قرآن کریم: | ||
| + | |||
| + | (مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَ الَّذینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَکْرُ أُولئِکَ هُوَ یَبُورُ) | ||
| + | |||
| + | هر کس عزت و سربلندی میخواهد، عزت یکسره از آنِ خداست. سخنان پاکیزه به سوی او بالا میرود، و کار شایسته به آن رفعت میبخشد؛ و کسانی که با حیله و مکر کارهای بد میکنند، عذابی سخت خواهند داشت، و نیرنگشان خود تباه میگردد. | ||
| + | |||
| + | پرسش و پژوهش (درس سوم) | ||
| + | |||
| + | ۱- چه کسانی واقعاً به یاد معاد هستند و چه کسانی غافلند؟ | ||
| + | |||
| + | ۲- نماز و حجّ چگونه میتواند یاد معاد را در جان ما زنده کند؟ | ||
| + | |||
| + | ۳- چه کارهایی ما را دچار غفلت از یادآوری سرای آخرت میکند؟ مثالی ذکر کنید. | ||
| + | |||
| + | ۴- اگر برای حضور در جشن عروسی دعوت شویم و در همان زمان | ||
| + | |||
| + | مجلس بزرگداشت شهیدی برقرار شود و نتوانیم در هر دو شرکت | ||
| + | |||
| + | کنیم؛ شایستهتر است کدام را برگزینیم؟ چرا؟ | ||
| + | |||
| + | ۵- یاد معاد چه نقشی در پیشگیری از جرم دارد؟ | ||
| + | |||
| + | ۶- یاد عملی معاد چیست و چه فرقی با یاد قلبی دارد؟ | ||
| + | |||
| + | ۷- آیا یاد زبانی (لفظی) معاد هیچ فایدهای ندارد؟ | ||
| + | |||
| + | منابع برای مطالعه بیشتر | ||
| + | |||
| + | ۱- یاد معاد، آیت الله عبدالله جوادی آملی، انتشارات رجا. | ||
| + | |||
| + | ۲- مقدمهای بر جهان بینی اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۳- معاد در قرآن، آیت الله حسین مظاهری، انتشارات شفق. | ||
| + | |||
| + | ۴- معاد از نظر جسم و روح، حجّت الاسلام محمّد تقی فلسفی، هیئت نشر معارف اسلامی. | ||
| + | |||
| + | ۵- معاد یا آخرین سیر تکاملی انسان، غلامرضا سلطانی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم. | ||
| + | |||
| + | == درس چهارم: کار و اشتغال == | ||
| + | === ارزش و اهمیت کار و اشتغال === | ||
| + | هیچ گنجی بدون رنج به دست نمیآید؛ انسان فقط به وسیله کار و تلاش میتواند به کمالات روحی و موفقیتهای اجتماعی دست یابد. به تعبیر قرآن کریم: | ||
| + | |||
| + | (وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی.) | ||
| + | |||
| + | و اینکه برای انسان جز حاصل تلاش او نیست. | ||
| + | |||
| + | (لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَت. ...) | ||
| + | |||
| + | خداوند هیچکس را جز به قدر تواناییاش تکلیف نمیکند. به سود اوست هر چه [خوبی که] خود به دست آورده و به زیان اوست هر چه [بدی که] خودش فراهم کرده است. ... | ||
| + | |||
| + | (کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَةٌ) | ||
| + | |||
| + | هر کسی در گروِ دستاورد خویش است. | ||
| + | |||
| + | اگر در این آیات نورانی تدبّر و دقّت شود، اینچنین نتیجهگیری میشود که امور این جهان، قانونمند است و هیچ چیزی به صورت شانسی و بدون علّت حاصل نمیشود و فعالیت و کار خود انسان، در پیروزی یا شکست و خوشبختی یا بدبختی او نقشی بیبدیل و سرنوشتساز دارد و انتخاب و عملکرد اوست که آیندهاش را رقم میزند. دعا و راز و نیاز با خدا هرگز جایگزین کار و فعالیت فرهنگی و اقتصادی و ... نمیشود و البته کار و اشتغال نیز به هیچ وجه نمیتواند جای دعا و نیایش را بگیرد. دعا و کار هر یک به جای خود، مفید و لازم است و انجام هر کدام میتواند به نتیجهبخشی دیگری کمک کند. | ||
| + | |||
| + | === بوسه پیامبر ۶ بر دستان کارگر === | ||
| + | در روایت تاریخی ذیل ارزش تلاش برای تأمین نیازهای مادّی و معنوی زندگی، به خوبی به نمایش در آمده است: | ||
| + | |||
| + | (إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله لَمّا أقبَلَ مِن غَزوَةِ تَبوکَ استَقبَلَهُ سَعدٌ الأَنصارِیُّ، فَصافَحَهُ النَّبِیُّ صلی اللّه علیه و آله، ثُمَّ قالَ لَهُ: ما هذَا الَّذی أکتَبَ یَدَیکَ؟ قالَ: یا رَسولَ اللّهِ، أضرِبُ بِالمَرِّ وَالمِسحاةِ فَانفِقُهُ عَلی عِیالی. فَقبَّلَ یَدَهُ رَسولُ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله، وقالَ: هذِهِ یَدٌ لاتَمَسُّهَا النّارُ أبَدا) | ||
| + | |||
| + | آنگاه که پیامبر خدا از نبرد تبوک بازگشت، سَعد انصاری به پیشواز ایشان آمد. پیامبر۹ پس از آن که با او مصافحه کرد، پرسید: چه چیزی دستانت را این گونه سخت کرده است؟! (دستانت چطور پینه بسته و زبر شده است؟!) گفت: ای پیامبر خدا! به ریسمان و بیل، دست میزنم و هزینه خانوادهام را فراهم میآورم. پیامبر خدا، دست او را بوسید و فرمود: این، دستی است که هرگز آتش به آن نمیرسد". | ||
| + | |||
| + | معنای رفتار و گفتار رسول اکرم (ص) آن است که کار باعث عزّت کارگر در دنیا و آخرت میشود و از نظر اسلام قداست و ارزش والایی دارد. در روایات متعدّدی تلاش برای کسب روزی حلال و تأمین مخارج خانواده، فریضه واجب دانسته شده است؛ مثلاً رسول اکرم (ص) فرمود: | ||
| + | |||
| + | طَلَبُ الحَلالِ فَریضَةٌ عَلی کُلِّ مُسلِمٍ و مُسلِمَةٍ. | ||
| + | |||
| + | طلب کردن روزی حلال بر هر زن و مرد مسلمان واجب است. | ||
| + | |||
| + | و آن قدر مورد تشویق قرار گرفته که حتّی همردیف با جهاد در راه خدا شمرده شده است. از حضرت محمّد مصطفی۹ نقل شده که: | ||
| + | الکادُّ عَلی عِیالِهِ مِن حَلالٍ کَالمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّهِ. | ||
| + | |||
| + | کسی که تلاش میکند روزی خانوادهاش را از راه حلال تأمین کند، مانند کسی است که در راه خدا مجاهده میکند. | ||
| + | |||
| + | مَن طَلَبَ الدُّنیا حَلالًا؛ استِعفافاً عَنِ المَسأَلَةِ، و سَعیاً عَلی أهلِهِ، و تَعَطُّفاً عَلی جارِهِ، لَقِیَ اللّهَ و وَجهُهُ کَالقَمَرِ لَیلَةَ البَدرِ. | ||
| + | |||
| + | کسی که دنیا را از راه حلال بطلبد برای آنکه نیازمند مردم نشود و اهل و عیالش را تأمین کند و در حقّ همسایگانش لطفی روا دارد؛ روز قیامت خدا را ملاقات میکند در حالی که صورتش مانند ماه شب چهارده میدرخشد. | ||
| + | |||
| + | علامه محمّد تقی جعفری داستان آموزندهای از استادش، آقای شیخ مرتضی طالقانی۱ نقل کرده است که اهمیت و ارزش کار و فعالیت در این دنیا را بهخوبی میرساند و عواقب غفلت از آن را با بیانی تأثیرگذار یادآور میشود: | ||
| + | |||
| + | دو روز به مسافرت ابدی استاد مانده بود، مانند هر روز به حضورش رسیدم، وقتی که سلام عرض کردم و نشستم، فرمودند: برای چه آمدی آقا؟! عرض کردم: آمدهام که درس را بفرمایید. شیخ فرمود: برخیز و برو. آقا جان! برو. درس تمام شد. چون آن زمان؛ دو روز مانده به ایّام محرّم بود، خیال کردم که ایشان گمان کرده است که محرّم وارد شده و درسهای حوزه نجف برای چهارده روز به احترام سرور شهیدان امام حسین۷تعطیل است، لذا درسهای ایشان هم تعطیل شده است. عرض کردم: دو روز به محرّم مانده است و درسها دائر است. شیخ در حالی که کمترین کسالت و بیماری نداشت و همه طلبهها از سلامت کامل شیخ مطّلع بودند فرمودند: آقا جان به شما میگویم: درس تمام شد، من مسافرم و بلافاصله گفت: لا إله إلّا اللّه. در این حال اشک از چشمانش سرازیر شد و من در این موقع متوجّه شدم که شیخ از آغاز مسافرت ابدیش خبر میدهد با این که هیچ گونه علامت بیماری در وی وجود نداشت و طرز صحبت و حرکات جسمانی و نگاههایش کمترین اختلال مزاجی را نشان نمیداد. عرض کردم: حالا یک چیزی بفرمایید تا بروم. فرمود: آقا جان فهمیدی متوجّه شدی بشنو: | ||
| + | |||
| + | تا رسد دستت به خود شو کارگر | ||
| + | |||
| + | چون رفتی از کار خواهی زد به سر | ||
| + | |||
| + | بار دیگر کلمه لا إله إلّا اللّه را گفت و دوباره اشک از چشمان وی به صورت و محاسن مبارکش سرازیر شد. نکته اصلی اینجاست که انسان قبل از آنکه به مرحله پیری و از کار افتادگی برسد، باید فعّالیّت کند وگرنه وقتی که به بازنشستگی رسید دیگر پشیمانی سودی ندارد. | ||
| + | |||
| + | اگر آدمی نفس خود را به اندیشهها و کارهای مفید مشغول نسازد، نفس او را رها نمیکند و به پندارها و کردارهای زیانبار شیطانی میکشاند و نتیجه بیکاری و هوسرانی چیزی جز فساد و پشیمانی نیست. | ||
| + | |||
| + | === آثار کار و اشتغال === | ||
| + | ==== یک - محبوبیت در نزد خدا ==== | ||
| + | کار و شغل مثل عبادت مقدس و نزد خداوند محبوب است. رسول اکرم (ص) فرمود: | ||
| + | |||
| + | «ان الله یحبّ المؤمن المحترف.». | ||
| + | |||
| + | خدا مؤمنی را که حرفهای دارد و کار میکند دوست دارد. | ||
| + | |||
| + | اگر به دنبال رشد و تعالی و رستگاری هستیم، محبوبیت در نزد خدا، معیار و ارزش بزرگی است که هیچ ملاک دیگری با آن برابری نمیکند. | ||
| + | |||
| + | ==== دو - محبوبیت در نزد مردم ==== | ||
| + | کار کردن باعث تقویت عزّت نفس میشود، زیرا کسی که کاری را بر عهده میگیرد و به انجام میرساند؛ احساس خوب و خوشی به او دست میدهد و در مییابد که وجودش بیثمر نیست. البته شخصی که برای مردم مفید است؛ احترام و ارزش اجتماعی دارد و هرگز مورد تحقیر قرار نمیگیرد. | ||
| + | |||
| + | ==== سه - جلوگیری از گناه ==== | ||
| + | انسانی که کار و فعالیت میکند و در نتیجه آن احساس کرامت و عزت نفس دارد، خود را برتر از آن میداند که به گناه و بدی آلوده شود. جرم و شرارت در نزد چنین انسان شریفی، ذلّت و پستی است که یک انسان با شخصیت روح خود را به آن نمیآلاید. به تعبیر حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام: | ||
| + | |||
| + | «من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهوته.» | ||
| + | |||
| + | آن کس که کرامت نفس دارد؛ شهوترانی برایش سبک و کم ارزش است. | ||
| + | |||
| + | به طور مثال، مردمی که در زمان جاهلیّت قتل و غارت میکردند ارزش خود را نمیشناختند، ولی آنگاه که ایمان به خدا آوردند؛ دست از زشتی و بدی برداشتند و به خودسازی و جهاد و فداکاری پرداختند. حضرت جعفر بن ابی طالب۸ در دربار نجاشی، پادشاه حبشه، گزارش کوتاه و گویایی از چنین دگرگونی مهمّی را بیان کرده است. | ||
| + | |||
| + | در قرن دوم هجری مردمانی زندگی میکردند که به پندار خود زاهد بودند، ولی افکار و عاداتی ناروا داشتند مثلاً؛ میپنداشتند که اشتغال و تلاش برای کسب روزی حلال، با تقوا و دینداری سازگار نیست. یکی از اینان روزی در اطراف مدینه چشمش به مردی تنومند افتاد که در هوای گرم تابستان در مزرعهاش، عرقریزان، مشغول کار است. شگفت زده شد و از خود پرسید این کیست که در هوای به این گرمی خود را به خاطر مال دنیا به زحمت انداخته است؟ برای نصیحت او نزدیکتر رفت. وقتی به نزد آن مرد کارگر رسید شگفتیاش بیشتر شد، زیرا او حضرت امام محمّد باقر (ع) بود. بعد از سلام، گفت: آیا سزاوار است کسی مانند شما به دنبال دنیا برود؟! اگر آجل شما در این همین حال برسد چه خواهی کرد؟ و چه جوابی به خدا میدهی؟! امام باقرالعلوم (ع) سلامش را جواب داد و فرمو: | ||
| + | |||
| + | اگر در این حال از دنیا بروم خوشحالم که در حال عبادت خدای تعالی از دنیا رفتهام. من مردی دارای اهل و عیال هستم و اگر کار نکنم باید به سوی تو و سایر مردم دست نیاز دراز کنم. زمانی باید از أجل و آمدن مرگ بترسم که در حال معصیت خدای تعالی باشم. | ||
| + | |||
| + | مرد زاهد قانع شد و گفت حقّ با شماست. من خواستم ترا نصیحت کنم، ولی اشتباه کردم و شما مرا بخوبی راهنمایی کردی. | ||
| + | |||
| + | مثالی دیگر: نقل شده که در یکی از شهرهای آمریکا، مردم متوجّه یک بیماری در خانوادهها شدند؛ همه شکایت میکردند که زنها کاری جز قماربازی ندارند. به همین خاطر به دنبال راه حلّی میگشتند. سخنرانی و موعظههای واعظان مسیحی هم تأثیری نگذاشت. این زنان بیکار بودند و خلأ روحی داشتند و میخواستند اوقات خود را با این کار و عادت ناشایست پر کنند و طبیعی است که تا انسان، کار جدید نیابد عادت قدیم را رها نمیکند. شهردار میگوید من این بیماری را درمان میکنم. او فعالیتهایی مانند بافندگی و گلدوزی و نقاشی و ... را مورد تشویق قرار داد و مسابقههایی برگزار کرد و به بهترینها جایزههای قابل توجّه داد. بهتدریج عادت بد قماربازی زنان از بین رفت و همان زنان فعّال شدند و به کارهای تولیدی و هنری روی آوردند. | ||
| + | |||
| + | از قول پاستور مخترع و دانشمند معروف نقل شده که: | ||
| + | |||
| + | «بهداشت روانی انسان در لابراتوار و کتابخانه است.» | ||
| + | |||
| + | مقصود وی این است که نیروی تفکر در لابراتوار و کتابخانه آنقدر متمرکز میگردد که مجالی برای ناراحتی باقی نمیماند. مطلق کارهایی که بتواند عشق و علاقه را جذب کند و فکر را عمیقاً جلب و متمرکز کند همین خاصیت را دارد. کارهای هنری و صنعتی که انسان در آنها آفرینندگی و خلاقیت خود را مشاهده میکند بیش از کارهای انتفاعی مؤثر است. چرا بسیاری از بیکارها و پولدارها خودکشی میکنند؟ صادق هدایت به دلیل اینکه یک مرد نازپرورده اشراف زادهای بود و دست به سیاه و سفید نمیزد؛ منحرف شد و پوچی و بدبینی را تبلیغ کرد و سرانجام خود دست به خودکشی زد. | ||
| + | |||
| + | === تفاوت بیکاری و تنبلی === | ||
| + | شخص بیکار باید برای یافتن شغل مفید جستجو و مشورت کند. برخی از بیکاران، سواد و تحصیلات دارند ولی مهارت عملی ندارند. در این صورت، مفیدترین اقدام؛ حضور فعّال در کلاسها و کارگاههای آموزش فنّی و حرفهای یا کسب مهارت لازم نزد اهل تجربه و حرفه است. | ||
| + | |||
| + | گاهی دیده میشود که برخی از مردم دست روی دست میگذارند و هیچ فعالیّتی نمیکنند؛ به این بهانه که بیکاریم و به شغل معیّن و ثابتی دست نیافتهایم! گویی اینان میپندارند چون فعلاً شغل اداری معیّن یا اشتغال ثابت دیگری ندارد و تلاش و مشاوره و پیگیریاش برای شغلیابی نتیجهبخش نبوده است اجازه دارد که فقط مشغول تفریح و گشت و گذار شود و عمر خود را به هدر دهد. هر انسانی در هر حال وظیفه دارد به فعالیتهای مفید بپردازد و انرژی خود را بیجهت تلف نکند. بیتردید إتلاف گوهر وقت زیانبار است و در دنیا و آخرت موجب پشیمانی است. کسی که شغلی ندارد اگر برای رضای خدای کریم، به کمک دوست و آشنا و فامیل و حتّی مردم کوچه و بازار بشتابد و ایثار و فداکاری کند و در جهت خدمت به آنان گام بردارد، نه تنها هیچ ضرری نکرده بلکه ثواب هم برده است و صد البتّه کسی که حرکت کند و به مردم خیر برساند خودش هم خیر و برکت میبیند و خدای کریم بزودی برای او اشتغال شایسته فراهم میآورد و مردم هم در رفع نیاز شغلی چنین فردی میکوشند. | ||
| + | |||
| + | === گستردگی دامنه کارهای مفید === | ||
| + | کار مفید عبارت از هر نوع فعالیت پسندیده عقلایی است که باعث میشود انسان از وقت و عمرش به نفع خود و جامعه بهره گیرد و وجدانش آسوده شود؛ بنابراین، کارهای مفید فراوان است و نباید آن را محدود به کارهای اداری و رسمی شمرد. اگر کسی اهل کار باشد آنقدر کار مفید هست که انسان حتّی لحظهای بیکار نمیماند. انواع کارهای خدماتی، تولیدی و توزیعی در بخشهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، بهداشتی، درمانی، نظامی و انتظامی و ... وجود دارد. همانطور که تولید یک کالای صنعتی کاری مفید است؛ جامعه به تولید علمی هم نیاز دارد و کار خدماتی نیز محترم است. | ||
| + | |||
| + | === کار و مسئله بیمه بازنشستگی === | ||
| + | همانطور که هر فردی در جامعه اسلامی مسئولیت دارد که بکوشد و برای بهبود وضع زندگی خود و دیگران کار و فعالیت کند؛ یکی از مسئولیتهای دولت اسلامی نیز تأمین اجتماعی و پشتیبانی مادّی و معنوی است. بیمه، یکی از حقوق کسانی است که سالیانی برای جامعه اسلامی خدمت کرده و اکنون از کار افتاده شده و نیاز به یاری دارند و باید عزّت و اسقلالشان محفوظ بماند. | ||
| + | |||
| + | روایت ذیل از نظر بیان وظیفه دولت اسلامی، مهمّ و آموزنده است: | ||
| + | |||
| + | «مرّ شیخ مکفوف کبیر یسأل فقال أمیر المؤمنین علیه السلام: ما هذا؟ فقالوا: یا أمیرالمؤمنین، نصرانیّ. فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام: استعملتموه حتّی إذا کبر و عجز منعتموه؟! أنفقوا علیه من بیت المال.» | ||
| + | |||
| + | پیرمردی سالخورده و کور، که در حال گدایی بود، عبور کرد. امیر مؤمنان۷ فرمود: این چه وضعی است؟ گفتند: ای امیرمؤمنان این مردی نصرانی است. امیر مؤمنان۷ با شگفتی پرسید: هنگامی که جوان و توانا بود از او کار کشیدید و اکنون که پیر و ناتوان شده است رهایش کردهاید؟! به او از بیتالمال مستمرّی بدهید. | ||
| + | |||
| + | در این فرمان، بیمه بازنشستگی برای اقلیت غیر مسلمان قرار داده شده است. پس حکومت اسلامی مسئولیت بیمه اقلیتهای دینی را نیز بر عهده دارد. | ||
| + | |||
| + | === کار انسانی و عبادت الهی === | ||
| + | آیا هر کار سودمند و مشروعی را که انسان برای تأمین اقتصاد خانواده خود انجام میدهد میتوان طاعت و عبادت الهی و دارای ثواب اخروی دانست؟ بعضی از مردم به این پرسش پاسخ منفی میدهند و میپندارند که عبادت فقط نماز و روزه و مانند آن است و هیچ فعالیت دیگری را نمیتوان جزو عبادت خدا شمرد؛ ولی کار با شرایطی و به یک معنای خاصّ عبادت به شمار میآید. | ||
| + | |||
| + | عبادت دو نوع است: عبادت به معنای خاصّ و عبادت به معنای عامّ. تدریس و تألیف و خیاطی و پزشکی و مانند آن، عبادت به معنای خاصّ نیست ولی ممکن است عبادت به معنای عامّ باشد. شرط مهمّ برای آنکه فعالیتی را بتوان عبادت به معنای عامّ شمرد؛ آن است که اولاً مباح و مشروع باشد و ثانیاً به نیت تحصیل قرب و رضای الهی انجام شود. معلّمانی که با شور و نشاط مطالعه و تحقیق میکنند و به تدریس میپردازند و جوانان را از ظلمات جهل میرهانند و یا کارگرانی که میکوشند و در کارخانهها به تولید میپردازند یا هنرمندانی که قصّههای قرآنی را به صورت فیلم تولید میکنند و ... ؛ همه و همه اگر به نیت قرب الهی فعّالیّت کنند؛ در حقیقت در حال عبادت خداوند حکیم هستند. | ||
| + | |||
| + | === نقش کار و اشتغال در پیشگیری از جرم === | ||
| + | کسی که کار میکند و نیرویش صرف امور مفید میگردد؛ احساس شخصیّت و عزّت نفس میکند. کسی که عزّت و کرامت دارد خودش را برتر از آن میداند که به کجروی روی آورد. او خودش را شایسته رسیدن به قلّههای کمال و پیشرفت میداند و در این راه سختیها را به جان میخرد و کوه مشکلات را با ارادهای استوار خُرد میکند. | ||
| + | |||
| + | === راههای عملی ترویج فرهنگ کار === | ||
| + | در چند صورت انتظار میرود که فرهنگ و روحیه کار و تلاش سازنده در جامعه روز به روز رواج پیدا کند و تقویت شود: | ||
| + | ۱. حاکمان و مسئولان فقط اهل شعار نباشند و تنها مردم را نصیحت نکنند بلکه واقعاً خودشان اهل کار و فعالیت مفید باشند و از سستی و لهو و لعب واقعاً بپرهیزند. | ||
| + | |||
| + | ۲. کارگران و فعّالان صاحب صلاحیت در عرصههای فرهنگ و اخلاق و اقتصاد و ... به صورت شایسته تجلیل و معرفی شوند؛ به صورتی که اصل کار و فعالیت سازنده به عنوان یک ارزش مهمّ و یک افتخار برای همگان پذیرفته شود و نخبگان به کارآفرینی روی آورند. | ||
| + | |||
| + | ۳. ارتقاء یا محرومیت شغلی و تشویق یا تنبیه اجتماعی و حقوقی متناسب با میزان فعالیتهای سودمند یا مضرّ برای جامعه اسلامی، هر چه دقیقتر و عادلانهتر اجرا شود. | ||
| + | |||
| + | ۴. تحصیل علم برای آن است که انسان بتواند بهتر و دقیقتر کار کند تا به نتیجههای عالیتری برسد؛ بنابراین، اینکه بعضی میگویند " درس بخوان تا کار نکنی! " پندار و وسوسهای بیش نیست. | ||
| + | |||
| + | ۵. والدین و مربیان باید فرزندان و دانش آموزان خودشان را به کار و فعالیت عادت دهند و آنان را از صفت ناپسند تنبلی و نازپروردگی بیزار سازند. | ||
| + | |||
| + | ۶. أولیاء و مربیان و مسئولان دینی و فرهنگی و سیاسی باید نسل جوان را با شیوههای گوناگون با رموز موفقیت بزرگان (دانشمندان، مخترعان، مصلحان اجتماعی و ...) آشنا سازند. از رمزهای پیروزی همه انسانهایی که تأثیری ماندگار بر جامعه داشتهاند فعالیت و کار مستمرّ و خستگیناپذیری و نظم و برنامهریزی و مدیریت زمان و ... است. | ||
| + | |||
| + | پرسش و پژوهش (درس چهارم) | ||
| + | |||
| + | ۱- فواید اشتغال مفید کدام است؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۲- اشتغال کاذب کدام است؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۳- چه ارتباطی بین بیکاری و فساد وجود دارد؟ | ||
| + | |||
| + | ۴- آیا میتوان کار برای تأمین مخارج زندگی را عبادت خدا دانست؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۵- راههای عملی ترویج فرهنگ و روحیه کار و بیزاری از تنبلی و بیکاری کدام است؟ | ||
| + | |||
| + | ۶- کار مفید در این دنیا چه ارتباطی با سعادت در آخرت دارد؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۷- کار و اشتغال چه نقشی در پیشگیری از جرم دارد؟ | ||
| + | |||
| + | منابع برای مطالعه بیشتر | ||
| + | |||
| + | ۱- تعلیم و تربیت اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۲- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، استاد محمّد تقی جعفری. | ||
| + | |||
| + | ۳- رمز پیروزی مردان بزرگ، استاد جعفر سبحانی. | ||
| + | |||
| + | ۴- مبانی اقتصاد اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، سمت. | ||
| + | |||
| + | ۵- خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی، محمّد رضا سالاری فر، سمت و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. | ||
| + | |||
| + | == درس پنجم: محبّت و مدارا == | ||
| + | === تعریف محبّت و مدارا === | ||
| + | محبّت و مدارا؛ کیفیّت معاشرت انسان و سازگاری و همزیستی مسالمت آمیز او با دیگران است که چندان نیازی به تعریف و توضیح ندارد. برای مثال؛ هر عاقلی تفاوت بین دوست و دشمن و نرمی و درشتی را میداند؛ با کسانی که دوست دارند، خوشایند و شیرین برخورد میکنند و با مهربانی از لغزشهایشان میگذرند و به خاطر اشتباهات جزئی به نزاع و بدرفتاری نمیپردازند و میکوشند تا از او رنجیده نشود. بر عکس آنکه به فردی سوء ظنّ دارد، با بدی و تندی و خشم سخن میگوید و عکس العمل شدید و غلیظی نشان میدهد. | ||
| + | |||
| + | ==== جایگاه محبّت و مدارا ==== | ||
| + | مهرورزی و مدارا گاهی نسبت به همه انسانهاست و گاهی نسبت به جمعی خاص؛ گاهی در برابر دوستان است و گاه در برابر دشمنان. | ||
| + | |||
| + | در مقابل اینکه گفته شده «هر آنچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند و هر چه برای خودت نمیپسندی برای دیگر مردم هم مپسند» فرمان دیگری هم داریم: | ||
| + | |||
| + | { مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سیماهُمْ فی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظیماً.} | ||
| + | |||
| + | محمّد۹پیامبر خداست و کسانی که با اویند، بر کافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند. آنان را در رکوع و سجود میبینی. فضل و خشنودی خدا را خواستارند. علامتِ آنان بر اثر سجود در چهرههایشان است. این صفت ایشان است در تورات، و مَثَلِ آنها در انجیل چون کشتهای است که جوانه خود برآورد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقههای خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد، تا از [انبوهیِ] آنان [خدا] کافران را به خشم دراندازد. خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، آمرزش و پاداش بزرگی وعده داده است. | ||
| + | |||
| + | ==== افراط و تفریط در محبّت ==== | ||
| + | منظور ما در اینجا، زیاده روی والدین و اولیاء و مربیان در ارتباط با فرزندان و شاگردان است. هر چند که محبّت برای همه لازم و مفید است و بدون آن زندگی شیرینی و نشاط ندارد، ولی محبّت افراطی مانع شکوفایی استعدادها میشود. به طوری که گاهی پدران و مادران ناآگاه از روی علاقه شدید، فرزندشان را به نازپروردگی عادت میدهند و نادانسته آینده آنان را تباه میسازند، زیرا روح استقلال و صبر و مبارزه را در آنها پرورش ندادهاند. انسانهای وابسته، عجول و ناتوان خیلی زود در برابر مشکلات شکست میخورند؛ بنابراین، باید فرزندانمان را به صبر و مبارزه عادت دهیم تا بتوانند در برابر سیل عظیم مشکلات پایداری کنند و به یک زندگی موفقیتآمیز دست یابند. انسانی که با رنج و زحمت و تلاش خودش به چیزی دست پیدا کند، قدرش را بهتر میداند و آن را بیجهت هدر نمیدهد و معمولاً اهل اسراف و تبذیر نیست. | ||
| + | |||
| + | پدر و مادری که فرزندش را دوست دارد، باید به فرزندش محبت و کمک کند، ولی هرگز نباید به جای او کار کند و به بهانه محبّت او را به بیکارگی و تنبلی عادت دهد، بلکه باید وی را به انجام کار و تلاشی متناسب با قدرت و استعدادش ترغیب کند تا رنج کار را بچشد و شیرینی رسیدن به محصول را دریابد و صبر بیآموزد و زودرنجی و پرتوقعی را به کناری بگذارد و این قاعده زندگی را بیاموزد که؛ نابرده رنج، گنج میسّر نمیشود. باید به فرزندان اجازه دهیم که بهتدریج و به اندازه توانشان فعالیت کنند و به مقدار توان و مسئولیتشان، از آنان انتظار داشته باشیم. إفراط در محبت، وابستگی شدید و ناتوانی در تصمیم گیری و مبارزه را در پی دارد و نتیجه این وضعیّت، عدم استقلال و شکست در برابر مشکلات زندگی و تسلیم در برابر بدیها و کژیها است. | ||
| + | |||
| + | تفریط، نقطه مقابل افراط و به این معناست که والدین نسبت به فرزندانشان از مهر و مودّت لازم دریغ بورزند و با خشکی و سردی و خشونت با آنان برخورد کنند. | ||
| + | |||
| + | بدون شکّ إفراط و تفریط در محبّت هر دو نارواست و تبعات نامطلوبی دارد. تفریط در محبّت نسبت به فرزندان و شاگردان، عقده حقارت و خود کم بینی را در آنان به دنبال میآورد و با آمدن این عقده و خلأ روحی، جرم و جنایت رخ مینماید. | ||
| + | |||
| + | اگر محبّت به اندازه و بجا باشد در این صورت اعتدال رعایت شده است. اعتدال حدّ وسط بین افراط و تفریط است. اگر والدین به فرزندانشان هیچ توجّهی نکنند و از ابراز علاقه به او دریغ بورزند؛ تفریط و نارواست و اگر چنان او را مورد عنایت و عطوفت قرار دهند که باعث تنبلی و سستی و وابستگی بیش از حدّ وی شوند؛ إفراط و نابجاست و فقط محبّت به اندازه و متناسب؛ میانه روی و بجاست. | ||
| + | |||
| + | ==== نقش «اعتدال در محبّت» در پیشگیری از جرم ==== | ||
| + | اعتدال و میانهروی باعث میشود که هر چیزی به روال طبیعی و مطلوب خود بازگردد و از آن به صورت مناسب استفاده شود. با رعایت این قانون در مهرورزی به فرزندان و شاگردان و ... ، نیاز طبیعی آنان به احساس محبوبیت بهخوبی و به صورت واقعی اشباع میشود و در نتیجه روحیّه عزّت نفس و کرامت در آنان تقویت میشود و خود را باور خواهند کرد و نه گرفتار خود کم بینی میشوند و نه خود بزرگ بینی. انسانهای خودباور از سویی مأیوس نیستند و جرأت و شجاعت اقدام به کارهای مفید را دارند و امیدوار و با نشاطند و از سویی دیگر مغرور نیستند و توقّعهای نابجا و غیر عقلایی ندارند و همچنین خود را بالاتر و بزرگتر از آن میدانند که آلوده به جرم و کجروی شوند. بر اثر اعتدال در محبّت، سلامت روانی انسان تأمین میشود و کسی که از نظر روانی سالم است به طور معمول راه صحیح و مفید را انتخاب میکند و از جرم و گناه خودداری میورزد. | ||
| + | |||
| + | حضرات معصومین: بهترین نمونههای میانهروی در هر صفتی، از جمله مهرورزی و دشمنی هستند، پس ما باید رفتار و گفتار خود را با آن بزرگواران مقایسه و تصحیح کنیم. | ||
| + | |||
| + | === راههای عملی ترویج فرهنگ محبّت و مدارا === | ||
| + | ==== محبت به خدا ==== | ||
| + | خداوند سرچشمه هر خیر و کمالی است؛ بنابراین، فقط اوست که محبوب راستین است و شایستگی مهرورزی ابدی را داراست. پس اولین و مهمترین و اصیلترین نوع محبت آن است که انسان، خدای متعال را از صمیم قلب دوست بدارد و محبّت او را با هیچ محبّت دیگری عوض نکند. نشانه مؤمن حقیقی آن است که خدای متعال را بیش از همه دوست دارد. | ||
| + | |||
| + | { وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ ...} | ||
| + | |||
| + | و برخی از مردم، در برابر خدا، همانندهایی [برای او] برمیگزینند و آنها را چون دوستی خدا، دوست میدارند؛ ولی کسانی که ایمان آوردهاند، به خدا محبّت شدیدتری دارند... . | ||
| + | |||
| + | البتّه رسیدن به محبّت الهی، حقیقتی است که با ادّعا ثابت نمیشود و نیاز به شاهد و نشانه دارد. چون محبّت حقیقی به خدا، در عملکرد انسان تأثیر میگذارد و رفتارهای آدمی میتواند نشانهای محکم و شاهدی گویا برای صدق یا کذب ادّعایش شمرده شود. دوست راستین خدا، گفتار و رفتارش مورد پسند خداست و همیشه و در هر مکانی فقط رضایت او را در نظر میگیرد و به خوشایندی کس دیگری اهمیتی نمیدهد. پس چگونه میتوان کسی را که مدّعی دوستی خداست، ولی قانونها و فرمانهای الهی را مراعات نمیکند صادق دانست؟! | ||
| + | |||
| + | ==== محبّت به دوستان خدا ==== | ||
| + | کسی که واقعاً خدا را دوست بدارد و شیرینی یاد او را بچشد، طبیعی است که به اولیاءالله هم علاقه و محبتی خاصّ خواهد داشت. حضرت امام سجاد۷ در مناجات محبّین، خدا را این گونه مورد خطاب قرار داد: | ||
| + | |||
| + | ... یَا مَنْ أَنْوَارُ قُدْسِهِ لِأَبْصَارِ مُحِبِّیهِ رَائِقَةٌ وَ سُبُحَاتُ وَجْهِهِ لِقُلُوبِ عَارِفِیهِ شَائِفَةٌ یَا مُنَی قُلُوبِ الْمُشْتَاقِینَ وَ یَا غَایَةَ آمَالِ الْمُحِبِّینَ أَسْأَلُکَ حُبَّکَ وَ حُبَّ مَنْ یُحِبُّکَ وَ حُبَّ کُلِّ عَمَلٍ یُوصِلُنِی إِلَی قُرْبِکَ وَ أَنْ تَجْعَلَکَ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا سِوَاکَ وَ أَنْ تَجْعَلَ حُبِّی إِیَّاکَ قَائِداً إِلَی رِضْوَانِکَ وَ شَوْقِی إِلَیْکَ ذَائِداً عَنْ عِصْیَانِکَ وَ امْنُنْ بِالنَّظَرِ إِلَیْکَ عَلَیَّ وَ انْظُرْ بِعَیْنِ الْوُدِّ وَ الْعَطْفِ إِلَیَّ وَ لا تَصْرِفْ عَنِّی وَجْهَکَ وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَهْلِ الْإِسْعَادِ وَ الْحِظْوَةِ [الْحُظْوَةِ] عِنْدَکَ یَا مُجِیبُ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ. | ||
| + | |||
| + | ای که انوار قدسی تو دیدگان محبّانت را خرّمی افزاست و ستایش جمالت دل عارفانت را به شوق آورد، ای آرزوی دل مشتاقان و ای پایان آرزوی دوستداران، از تو محبّت تو را آرزومندم و محبّت آن کس را که محبّت تو را دارد و محبّت هر کاری را که مرا به پیشگاه قرب تو برساند. از تو میخواهم که خود را در دل من محبوبتر از هر چه جز تو باشد بگردانی و چنین محبّتی را کشنده به سوی بهشت خود قرار دهی و چنان کنی که اشتیاقم به تو مرا از نافرمانی تو باز دارد. بر من منّت گذار تا نظری بر تو افکنم و با چشم مهر و توجّه مرا بنگر و از من روی مگردان و مرا از زمره مردم نیکبخت و بهرهور بهشمار آور که سعادت منزلت داشتن نزد تو را دارند، ای اجابت کننده، ای أرحم الرّاحمین. | ||
| + | |||
| + | کسی که خدا و دوستان خدا را از صمیم قلب دوست میدارد، باید پیرو راستین سیره و سنت رسول اکرم (ص) باشد و با اعمال و کردارش این تبعیت را آشکار سازد. موضوع ارتباط بین دوستی خدا و پیروی از رسول خدا در قرآن کریم بهروشنی بیان شده است: | ||
| + | |||
| + | { قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیم} | ||
| + | بگو، اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است. | ||
| + | |||
| + | واضح است کسی که خدا را واقعاً دوست دارد، باید دوستان خدا را هم دوست بدارد و با دشمنان خدا نیز دشمنی بورزد. چگونه میشود که فردی خدا را دوست داشته باشد، ولی دوستان خدا را دوست نداشته باشد؟! و یا با دشمنان خدا دشمنی نورزد؟! فقط آن کسی میتواند با شیطان روابط دوستانه برقرار کند که با خدای رحمان قطع رابطه کرده باشد. حضرت رسول۹ به حضرت علی (ع) فرمود: | ||
| + | |||
| + | أنَا سَیِّدُ وُلدِ آدَمَ، وأنتَ یا عَلِیُّ وَالأَئِمَّةُ مِن بَعدِکَ سادَةُ امَّتی، مَن أحَبَّنا فَقَد أحَبَّ اللّهَ، ومَن أبغَضَنا فَقَد أبغَضَ اللّهَ، ومَن والانا فَقَد والَی اللّهَ، ومَن عادانا فَقَد عادَی اللّهَ، ومَن أطاعَنا فَقَد أطاعَ اللّهَ، ومَن عَصانا فَقَد عَصَی اللّهَ. | ||
| + | |||
| + | حضرت رسول الله۹ به حضرت علی (ع) فرمود: | ||
| + | |||
| + | من سرور و آقای فرزندان آدم هستم. ای علی، تو و امامان بعد از تو سروران امّت من هستید. هر کس ما را دوست بدارد در حقیقت خدا را دوست میدارد؛ هر کس که ما را مبغوض دارد، در واقع با خدا دشمنی میکند؛ هر کس ولایت ما را بپذیرد، ولایت خدا را واقعاً پذیرفته است؛ هر کس با ما مبارزه کند، به تحقیق با خدا میجنگد؛ هر کس ما را اطاعت کند، در واقع خدا را اطاعت کرده است؛ و هر کس از ما نافرمانی کند، قطعاً، خدا را معصیت کرده است. | ||
| + | |||
| + | از این روایت دو مطلب دانسته میشود: یکی اینکه، بین محبّت به خدا و محبت حضرت رسول اکرم (ص) و اهل بیت: تلازم وجود دارد و کسی که محبّت اهل بیت: را نداشته باشد، در واقع خدا را دوست ندارد. | ||
| + | |||
| + | دوم اینکه، لازمه اطاعت خدا پیروی عملی از حضرت رسول اکرم (ص) و اهل بیت: است. پس کسی که از معصومین:نافرمانی کند در واقع خدا را معصیت کرده است. | ||
| + | |||
| + | ==== همنشینی با عادلان ==== | ||
| + | روحیات و صفات اخلاقی دوستان و همنشینان در انسان تأثیری تدریجی و انکار نشدنی دارد؛ بنابراین، اگر از افراد نامتعادل و اهل افراط و تفریط دوری کنیم و انسانهای عادل را برای معاشرت برگزینیم؛ کمکم روحیه میانهروی در ما هم تقویت خواهد شد. | ||
| + | |||
| + | پرسش و پژوهش (درس پنجم) | ||
| + | |||
| + | ۱- پیامدهای منفی افراط و تفریط در محبّت کدام است؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۲- معیار اعتدال در مهرورزی به فرزندان چیست؟ تبیین بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۳- چگونه افراط و تفریط در دوستی با فرزندان و شاگردان، میتواند آنان را به ارتکاب جرم بکشاند؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۴- چگونه «میانهروی در محبّت» میتواند عامل پیشگیری از ارتکاب جرم شود؟ | ||
| + | |||
| + | ۵- الگوهای عالی «میانهروی در مهرورزی» چه کسانی هستند؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۶- منظور از امّت وسط در قرآن کریم (بقره/۱۴۳.) چیست؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۷- راههای عملی تقویت اعتدال در مهرورزی کدام است؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | منابع برای مطالعه بیشتر | ||
| + | |||
| + | ۱- تعلیم و تربیت در اسلام، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۲- نقطههای آغاز در اخلاق عملی، محمّد رضا مهدوی کنی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هفتم ۱۳۷۶ش. | ||
| + | |||
| + | ۳- جاذبه و دافعه علی (ع)، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۴- سیری در سیره نبوی، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۵- تربیت فرزند در اسلام، آیت الله حسین مظاهری. | ||
| + | |||
| + | == درس ششم: ادای واجبات مالی و ترویج مستحبّات == | ||
| + | |||
| + | === ادای واجبات مالی و ترویج مستحبات === | ||
| + | مقدّمه: هر چند هر انسان عاقلی ثروت را دوست دارد و از فقر میگریزد، ولی برخی میپندارند که از نظر دینی و معنوی قضیّه بر عکس است و خدا ریاضت مالی را میپسندد. حال باید پرسید آیا در واقع، فقر مطلوب است و تحصیل مال، نامطلوب؟ | ||
| + | |||
| + | بنابر نظر استاد مطهّری، پاسخ منفی است؛ اسلام طرفدار ریاضت اقتصادی و فقر نیست، دشمن مال نیست. زهد در اسلام مربوط به ایثار و انسان دوستی و گذشت است؛ ولی در اینجا ما باید یک تفاوت اساسی میان نظر اسلام درباره مال و ثروت و نظر مکاتب مادی قائل شویم. از نظر مکاتب مادی مال و ثروت و حتی بهبود وسایل زندگی و تحصیل قدرت، همه هدف است، بلکه بعضیها معتقدند (مارکسیستها) هدف بشر و زیربنای اجتماع بشر علل اقتصادی است، هرچیزی را بشر برای نیل و وصول [به] منافع اقتصادی میخواهد؛ ولی از نظر اسلام نه این فلسفه درباره بشر از لحاظ تاریخی صحیح است و نه از نظر اخلاقی. نه بشر همیشه چنین بوده است و نه باید و شایسته است چنین باشد. از نظر اسلام اقتصاد وسیله است برای تأمین هدفهای انسانی. هدفهای انسانی و معنوی این است که بشر باید انسان و آزاد و قرین عدالت و ایمان و عمل صالح زندگی کند. | ||
| + | |||
| + | استاد مطهری تحصیل مال را وسیله برای تأمین چند هدف میداند: | ||
| + | |||
| + | اول، استقلال فردی و اجتماعی؛ بدون استقلال اقتصادی، استقلال و شخصیت معنا ندارد. | ||
| + | |||
| + | دوم، جود و بخشش و مظهر جواد بودن است؛ فیاضیّت بدون مالکیت و ثروت ممکن نیست. | ||
| + | |||
| + | سوم، حیثیت و احترام است، که با احتیاج سازگار نیست. | ||
| + | |||
| + | چهارم، تأسیس مؤسسات مفید علمی و دینی است؛ اینها نیز بدون بنیه قوی اقتصادی میسر نیست. اقتصاد قوی و سالم مانند خون سالم و بنیه بهداشتی سالم است. | ||
| + | |||
| + | پنجم، نیروی نظامی بدون نیروی اقتصادی میسر نیست. اسلام میگوید: | ||
| + | |||
| + | { وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فی سَبیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ.} | ||
| + | |||
| + | و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهای آماده، بسیج کنید، تا با آن، دشمن خدا و دشمن خودتان و دیگرانی را جز ایشان -که شما نمیشناسیدشان و خدا آنان را میشناسد- بترسانید؛ و هر چیزی در راه خدا خرج کنید پاداشش به خود شما بازگردانیده میشود و بر شما ستم نخواهد رفت. | ||
| + | |||
| + | اسلام طرفدار عمران است: | ||
| + | |||
| + | {... هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَریبٌ مُجیبٌ} | ||
| + | |||
| + | مولی امیرالمؤمنین میفرماید: | ||
| + | |||
| + | من مالک اشتر را برای اصلاح زمین و عمارت بلاد آن فرستادم. | ||
| + | |||
| + | این که میگوییم حضرت علی۷از دنیا رفت و خشتی روی خشت ننهاد، منظور این است که برای شخص خودش چنین نکرد، یعنی آنقدر امین بود که سوء استفاده نمیکرد، نه اینکه دشمن آبادی بود و إلّا چرا چاه میزد و آب جاری میکرد و درختکاری میکرد؟! " بهتر است بگوییم حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) نه تنها امین بود و هرگز خیانتی به بیت المال نمیکرد، بلکه از راه حلال و مشروع نیز حریصانه به دنبال دنیا نبود و نمیخواست زر و زیورهای دنیوی را برای خودش جمع کند. آن حضرت سازندگی و عمران دنیا را طلب میخواست تا با آن بتواند به نیازمندان مددی برساند و غبار غم از چهره ناتوانان بزداید و سنّت پسندیده قرض الحسنه را ترویج کند و مانع رواج بلای خانمان سوز ربا شود. در سیره علوی، آباد کردن دنیا هدف نیست، بلکه وسیلهای سودمند برای عبادت خدای کریم و جلب رضای او و خدمت خالصانه به مردم و مستضعفان است. | ||
| + | |||
| + | نگرش عمیق اسلام به ارتباط انسان و ثروت، لازم است از چند نظر مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد: ۱) تولید ۲) مالکیت ۳) مصرف کارآفرینی و تولید ثروت برای تأمین اقتصاد خانواده و رفع نیازهای جامعه و استقلال از بیگانگان، اگر سبب غفلت از یاد خدا و معاد و عبادت و معنویّت نشود، قطعاً مطلوب است و اگر برای رضای خدا انجام شود عبادت است. مسابقه در مصرفگرایی و زهد اسلامی مربوط به تولید نیست، بلکه در ارتباط با مالکیت و مصرف است تا انسان دنیا را هدف زندگی قرار ندهد و آخرت را فراموش نکند. | ||
| + | |||
| + | === تعریف واجبات و مستحبّات مالی === | ||
| + | مقصود از واجبات مالی، عبارت از مواردی است که بنابر دستور شرعی، مکلف واجد شرایط باید مقدار معیّنی از اموالش را به مستحقان بپردازد. مانند خمس، زکات، نذر، کفارات و طلبهای مردم، مظالم و غرامت ضرر و زیانهای وارده بر مردم و ... | ||
| + | |||
| + | این واجبات مالی را هر چند میتوان نوعی مالیات شمرد ولی باید دانست که با مالیاتهای رایج پادشاهان ستمگر و حکومتهای غیر اسلامی امروز، سه تفاوت اساسی دارد: | ||
| + | |||
| + | اول اینکه، مردم با رضای خود و برای رسیدن به قرب الهی این واجبات مالی را پرداخت میکنند، یعنی این کار نوعی عبادت است و ارزش معنوی خاصّی نیز دارد و مردم آن را همراه با لبخند و دعا و از روی رغبت و به قصد قربت میپردازند. پس دیگر نیازی به اجبار و الزام نیست؛ ولی در حکومت شاهان و ستمگران، مالیات با زور و تهدید از مردم گرفته میشود و مردم آن را همراه با اشک و نفرین و از ترس جان میپردازند. | ||
| + | |||
| + | دوم اینکه، میزان این واجبات مالی، چون از سوی خدای حکیم و کریم معین شده، متناسب و عادلانه است و مکلفان توان تحمل آن را دارند و هیچ ظلم و تبعیضی در آن نیست؛ ولی میزان مالیاتهای شاهان و سیاستمداران بر اساس هوا و هوسهای آنان تعیین میشود و معمولاً سنگین و ظالمانه و همراه با تبعیض است. | ||
| + | |||
| + | سوم آنکه، این واجبات مالی، برای تعدیل ثروت جامعه و مبارزه با فقر و ظلم و تبعیض و زدودن صفات رذیله حرص و طمع و بخل است و فقط از افراد ثروتمند دارای شرایط معیّن گرفته میشود و به فقیران و مستحقان پرداخت میگردد و مستمندان از شمول این قانون معافند. هدف این است که تبذیر و اسرافکاری در بین ثروتمندان از بین برود و روحیه انسان دوستی و نیروی ایمان تقویت شود. در صورتی که شاهان و حاکمان جور، مالیات را از طبقات محروم و متوسط میگیرند و هدفشان استمرار حکومت و تأمین هزینه خوشگذرانیها و اسراف و تبذیرهای خود است و درباریان و اعیان و اشراف هم معاف هستند و یا با فریبکاری و سوء استفاده از قانون، از مالیات فرار میکنند. | ||
| + | |||
| + | مقصود از مستحبات مالی، عبارت از پرداختهای مالی است که در شرع اسلام به صورت وجوبی مقرر نشده، ولی تأکید و سفارش به انجام آن شده است، مانند صدقه و قرضالحسنه و انفاق و جود و ... . در این موارد مؤمنان با رضا و رغبت و برای تقرّب به خدای کریم، بخشی از اموال خود را در راه او میپردازند. در اسلام واجبات مالی حدّ معینی دارد، ولی اندازه خاصّی برای مستحبات مالی ذکر نشده است. البته قانون کلی اعتدال و میانهروی وجود دارد و در این موارد هم جاری است. | ||
| + | |||
| + | { وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً} | ||
| + | |||
| + | و دستت را به گردنت زنجیر مکن و بسیار [هم] گشادهدستی منما تا ملامتشده و حسرتزده بر جای بمانی. | ||
| + | |||
| + | راه میانه آن است که در حدّ وسع خود بکوشد که اشتغال مفید برای نیازمندان فراهم آورد و به آنان به مقدار لازم صدقه و قرض بدهد و بجای خود، جود و کرم نیز داشته باشد به طوری که اهل معرفت و ایمان، نه او را بخیل و طمعکار و حریص بر دنیا بنامند و نه سفیه و اسرافکار و بیتدبیر؛ بلکه میانهرو و اهل خیر و صلاح و خدمت و آینده نگری بدانند. | ||
| + | |||
| + | === اهمیّت و ارزش ادای واجبات و مستحبّات مالی === | ||
| + | |||
| + | ادای واجبات و مستحبات مالی از چند جهت با ارزش و مهمّ است: | ||
| + | |||
| + | ۱. باعث رشد تقوا و پاکی و تکامل اهل ایمان است و بیتردید رضای الهی را در پی دارد. همانطور که خدای حکیم به رسول اکرم (ص) فرمود: | ||
| + | |||
| + | {خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ} | ||
| + | |||
| + | از اموال آنان صدقهای بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزهشان سازی، و برایشان دعا کن، زیرا دعای تو برای آنان آرامشی است، و خدا شنوای داناست. | ||
| + | |||
| + | { مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثیرَةً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ} | ||
| + | |||
| + | کیست آن کس که به [بندگانِ] خدا وام نیکویی دهد تا [خدا] آن را برای او چند برابر بیفزاید؟ و خداست که [در معیشت بندگان] تنگی و گشایش پدید میآورد؛ و به سوی او بازگردانده میشوید. | ||
| + | |||
| + | {إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً یُضاعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ شَکُورٌ حَلیمٌ} | ||
| + | |||
| + | اگر خدا را وامی نیکو دهید، آن را برای شما دو چندان میگرداند و بر شما میبخشاید، و خدا سپاسپذیر بردبار است. | ||
| + | |||
| + | ۲. از سوی دیگر سبب تعالی اخلاقی است و روحیه مذموم بخل و مال پرستی و قهر با بندگان خدا را از بین میبرد و بجای آن روحیه بخشندگی و خداپرستی و مهرورزی با مردم را میآورد و به این ترتیب روح تعاون و همکاری در امور خیر و کارهای مفید در جامعه تقویت میشود و برکت و شادی و نشاط به وجود میآید. به تعبیر خدای کریم: | ||
| + | |||
| + | {مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ} | ||
| + | |||
| + | مَثَل [صدقاتِ] کسانی که اموالِ خود را در راه خدا انفاق میکنند همانند دانهای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشهای صد دانه باشد؛ و خداوند برای هر کس که بخواهد [آن را] چند برابر میکند، و خداوند گشایشگر داناست. | ||
| + | |||
| + | ۳. موجب تعدیل درآمدها و تقویت عدالت اقتصادی و مساوات میگردد و ضعیفان و نیازمندان از تنگناهای تلخ و ویرانگر مالی نجات مییابند و روزنه امید به زندگی بر روی آنان باز میشود و با آرامش به سوی عبادت و کار و سازندگی و استقلال میروند. | ||
| + | |||
| + | === برتری قرض الحسنه بر صدقه === | ||
| + | شاید به نظر برسد که صدقه برتر از قرض الحسنه است و ثواب بیشتری دارد زیرا صدقه دهنده از مالش میگذرد و انتظار برگشت ندارد، ولی قرض دهنده مالش را برای مدتی به دیگری میسپارد تا روزی بازگردد. از نظر فرهنگ اسلامی قرضالحسنه برتر از صدقه است، چون اسلام از یک طرف با تنبلی و سستی و گداپروی مخالف است و میخواهد روح کار و فعالیت همیشه در جامعه زنده باشد و از سوی دیگر میخواهد عزّتنفس هر انسانی حفظ شود و استقلال اقتصادی را یکی از سرمایههای مهمّ برای این امر میداند. | ||
| + | |||
| + | در روایات اهل بیت: به برخی از حکمتهای دیگر این مطلب اشاره شده است: | ||
| + | |||
| + | قَالَ الصادق (ع): عَلَی بَابِ الْجَنَّةِ مَکْتُوبٌ الْقَرْضُ بِثَمَانِیَةَ عَشَرَ وَ الصَّدَقَةُ بِعَشَرَةٍ وَ ذَلِکَ أَنَّ الْقَرْضَ لَا یَکُونُ إِلَّا فِی یَدِ الْمُحْتَاجِ وَ الصَّدَقَةَ رُبَّمَا وَقَعَتْ فِی یَدِ غَیْرِ مُحْتَاجٍ. | ||
| + | |||
| + | امام صادق (ع) فرمود: بر روی در بهشت نوشته شده است: قرض الحسنه هجده ثواب دارد و صدقه ده ثواب؛ زیرا قرض به نیازمند میرسد ولی صدقه شاید به دست بینیاز هم برسد. | ||
| + | |||
| + | توضیح این حکمت چنین است که بهطور معمول کسی که محتاج نباشد، قرض نمیکند ولی گاه انسانهای ثروتمند و بینیاز هم صدقه میطلبند زیرا در قرضالحسنه - بر خلاف صدقه - تعهّد برای جبران و بازگشت وجود دارد و رایگان نیست. | ||
| + | |||
| + | === حبّ مال؛ مانع تکامل معنوی === | ||
| + | هر چند تحصیل ثروت ناپسند نیست و میتواند ابزاری سودمند برای اطاعت از دستورهای الهی و کمک به بندگان او باشد، ولی باید مواظب بود که گردآوری مال دنیا ما را از بندگی خدا باز ندارد؛ باید کوشید که که گرفتار مسابقه مال اندوزی نشویم، بلکه مسابقه واقعی را در امور آخرتی قرار دهیم: | ||
| + | |||
| + | {... وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فی ما آتاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُون} | ||
| + | |||
| + | ... ولی خدا میخواهد شما را در آنچه به شما داده است بیازماید. پس در کارهای نیک بر یکدیگر سبقت گیرید. بازگشت همه شما به سوی خداست؛ آنگاه درباره آنچه در آن اختلاف میکردید آگاهتان خواهد کرد. | ||
| + | |||
| + | انسان روحی الهی دارد و هدف زندگیش بالاتر از امور مادّی است. ثروت فقط وسیله است، بنابراین، نباید ثروتاندوزی هدف قرار گیرد. آنان که میگویند: | ||
| + | |||
| + | کریمان را به دست اندر، درم نیست | ||
| + | |||
| + | درم داران عالم را کرم نیست | ||
| + | |||
| + | آیا بهراستی زمانی که وضع زندگیشان تغییر کرد و ثروتمند شدند، روح و اخلاقشان هم دچار دگرگونی و انحطاط نمیشود و وعدههایشان را فراموش نمیکنند و میتوانند حقوق واجب و خمس و زکات مالشان را بپردازند و به قدر توان خود صدقه و قرضالحسنه بدهند و ایثار و فداکاری کنند و گرهی از مشکلات مردم بگشایند؟! آیا با آمدن ثروت، انسانیّت و صفات خوب و شایسته آنها از بین نمیرود؟ ! | ||
| + | |||
| + | شکّی نیست که حبّ مال و نگاه استقلالی به آن خطرناک است و ای بسا مانع تکامل روحی و معنوی انسان شود. به تعبیر رسول اللّه۹: | ||
| + | |||
| + | حُبُّ الدُّنیا رَأسُ کُلِّ خَطیئَةٍ. | ||
| + | |||
| + | دوستی دنیا سرچشمه هر خطایی است. | ||
| + | |||
| + | دنیا دوستی، سبب محرومیت از لطف و قرب الهی است؛ در تاریخ اسلام آمده است که: | ||
| + | |||
| + | ثعلبة بن حاطب أنصاری، از یاران رسول اکرم (ص) در مدینه منوره بود. از ایشان درخواست کرد که دعا کند خدا به او مال بدهد. رسول اکرم (ص) فرمود ای ثعلبه! اندکی که بتوانی شکرش را بجا آوری بهتر است از زیادی که نتوانی حقّش را ادا کنی. ثعلبه رفت ولی قانع نشده بود. بار دیگر آمد و درخواستش را تکرار کرد. پیامبر (ص) پاسخ داد: آیا زندگی من برای تو سرمشقی پسندیده نیست؟! قسم به کسی که جانم به دست اوست! اگر بخواهم که کوهها برای من طلا و نقره شوند، خواهد شد. [در حالی که هرگز چنین دعایی برای خودم نکردهام و ساده و بدون تجمّل زندگی میکنم و چشم به آسمان و ملکوت دوختهام. ] باز ثعلبه رفت امّا راضی نشده بود. بازگشت و عرض کرد: ای رسول خدا دعا کن خدا به من مالی عطا کند. به خدا قسم اگر خدا به من مالی بدهد حقّ هر صاحب حقّی را به او میپردازم. رسول اکرم (ص) دو بار گفت: خدایا! به ثعلبه مالی روزی کن! پس بر اثر دعای ایشان ثعلبه گوسفندانی به دست آورد و کمکم زاد و ولد کرد و زیاد شد. | ||
| + | |||
| + | قبل از این واقعه ثعلبه عادت داشت که همه نمازهایش را به جماعت و پشت سر رسول اکرم (ص) بجا آورد، ولی بعد از اینکه مالدار شد بهتدریج تغییر کرد و فقط نماز ظهر و عصرش را با پیامبر (ص) میخواند! | ||
| + | |||
| + | مالش بیشتر و بیشتر شد و دیگر هیچ نمازی را، بجز نماز جمعه، با حضرت نمیخواند! | ||
| + | |||
| + | کمکم سرش شلوغتر شد و دیگر در نماز جمعه هم حاضر نمیشد! و بعد از اتمام نماز، اخبار مراسم را از مردم میپرسید! روزی رسول الله۹او را یاد کرد و پرسید ثعلبه چکار میکند؟ گفتند آنقدر گوسفند به دست آورده است که در مدینه نمیگنجد و بهناچار به بیرون شهر رفته است! پیامبر (ص) سه بار فرمود: وای بر ثعلبه! دیری نگذشت که خدای متعال آیه زکات را نازل فرمود و به دنبال آن، حضرت دو مأمور برای گرفتن زکات از قبیله بنی سلیم و بنی جهینه فرستاد و برای آنان نامهای نوشت و در آن چگونگی گرفتن زکات را معیّن کرد و بویژه فرمود نزد ثعلبه بن حاطب و مردی از بنی سلیم بروید و از آنان زکات بگیرید. آنان رفتند و قضیه را به ثعلبه گفتند و نامه پیامبر (ص) را برایش خواندند. او با ناراحتی پاسخ داد این همان جزیه است! این خواهر جزیه است! بروید از دیگران بگیرید بعد به نزد من بیایید! مأموران به طرف قبیله بنی سلیم رفتند. آن مردی که پیامبر (ص) از این قبیله معرفی کرده بود با روی خوش از آنان استقبال کرد و بعد بهترین شترانش را برای زکات قرار داد. | ||
| + | |||
| + | مأموران گفتند این مقدار لازم نیست! ولی آن مرد جواب داد اینها را بردارید چون من از روی رضایت و طیب خاطر میپردازم. مأموران بعد از گرفتن زکات به نزد ثعلبه بازگشتند. ثعلبه گفت نامه را به من نشان بدهید؛ و بعد از قرائت آن باز هم با عصبانیت گفت: این همان جزیه است! این خواهر جزیه است! بروید تا من ببینم نظرم چه میشود! مأموران به نزد پیامبر بازگشتند. وقتی حضرت آنان را دید قبل از آنکه آنها چیزی بگویند فرمود وای بر ثعلبه! ولی برای آن مرد سلیمی دعا کرد. پس این آیه نازل شد: | ||
| + | |||
| + | (وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحینَ فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُون. فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فی قُلُوبِهِمْ إِلی یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ) | ||
| + | |||
| + | و از آنان کسانیاند که با خدا عهد کردهاند که اگر از کَرَم خویش به ما عطا کند، قطعاً صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم شد؛ ولی وقتی که خدا از فضلش به آنان عطا کرد بخل ورزیدند و سرپیچی کردند و روی برتافتند. در نتیجه، به سزای آنکه با خدا خلف وعده کردند و از آن روی که دروغ میگفتند، در دلهایشان -تا روزی که او را دیدار میکنند- پیامدهای نفاق را باقی گذارد. | ||
| + | |||
| + | وقتی خبر به ثعلبه رسید به نزد پیامبر آمد و درخواست کرد که زکاتش را بپذیرد، ولی حضرت نپذیرفت و فرمود خداوند متعال مرا منع کرده است. پس ثعلبه خاک بر سر خودش پاشید! پیامبر به او فرمود این عمل خود توست. من به تو امر کردم، ولی مرا اطاعت نکردی. چون حضرت زکاتش را نپذیرفت، او هم به خانهاش بازگشت! و بعد از مدّتی رسول الله۹از دنیا رفت در حالی که زکات ثعلبه را نپذیرفته بود... . | ||
| + | |||
| + | یک نکته تحلیلی: معلوم میشود ثعلبه واقعاً پشیمان نشده و به دنبال جبران اشتباهش نبوده و فقط تظاهر میکرد، وگر نه توبه حقیقی بدون شکّ در نزد خدای کریم و حضرت رسول۹مقبول است. | ||
| + | |||
| + | { "فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ} | ||
| + | |||
| + | پس هر که بعد از ستمکردنش بازگردد و إصلاح کند، خدا توبه او را میپذیرد، که خدا آمرزنده مهربان است. | ||
| + | |||
| + | اگر ثعلبه بهراستی توبه کرده بود نباید بهراحتی به خانهاش باز میگشت، بلکه با تضرع و زاری در صدد راضی کردن پیامبر بر میآمد و هرگز دست رسول رحمت را رها نمیکرد تا توبهاش پذیرفته گردد؛ همانطور که ابولبابه در واقعه محاصره یهودیان پیمانشکن بنی قریظه و مسئله پذیرش حکمیّت سعد بن معاذ، گناه و خیانتی مرتکب شد، ولی به سرعت فهمید که اشتباه کرده است و واقعاً گریان و پشیمان شد و توبه کرد و خودش را به ستونی بست و اعتصاب غذا کرد و سرانجام توبهاش بعد از هفت شبانه روز پذیرفته شد. یا مانند سه نفر از مسلمانان به نامهای «کعب بن مالک» و «مرارة بن ربیع» و «هلال بن امیه» که به سبب سستی و تنبلی از دستور رسول اکرم (ص) تخلّف کردند و در غزوه تبوک حاضر نشدند. زمانی که رسول اکرم (ص) به مدینه بازگشت به سوی وی شتافتند و عذرخواهی کردند، ولی ایشان حتّی یک کلمه هم سخنی نگفت و مردم، به فرمان پیامبر (ص)، ارتباط کلامی خود را با آنان قطع کردند و آن سه نفر در تنگنای عجیبی قرار گرفتند و به خارج از شهر رفتند و بعد از مدّتی تصمیم گرفتند که حتّی خودشان هم با هم حرف نزنند و این جریمه سنگین پنجاه روز ادامه یافت، ولی چون واقعاً پشیمان شده بودند و بهراستی بازگشتند، بالأخره خدای کریم توبه آنان را پذیرفت. | ||
| + | |||
| + | === نقش ادای واجبات و مستحبات مالی در پیشگیری از جرم === | ||
| + | یکی از زمینههای جرم و گناه، فقر و تبعیض و فشارهای روحی ناشی از تنگناهای مالی است. برخی انسانها وقتی گرفتار مشکل اقتصادی میشوند، به جهت ضعف ایمان و اراده، روی به کجروی و فساد میآورند؛ هرچند که این گروه اندک است؛ ولی بسیاری از مردم چون ایمان مستحکمی به خدا و معاد دارند، حتّی در بدترین شرایط مالی نیز هرگز آلودگی به گناه را نمیپذیرند و عزّتنفس و کرامت خود را حفظ میکنند. | ||
| + | |||
| + | بنابراین، اگر به واجبات و مستحبات مالی، از خمس و زکات گرفته تا صدقه و قرضالحسنه و ... ، آن گونه که خدای حکیم میپسندد عمل شود، زمینه و انگیزه بسیاری از تخلّفات و جرائم اقتصادی مانند احتکار و رشوه و ربا و اختلاس و کم فروشی و ... در جامعه اسلامی از بین میرود و یا دستکم تقلیل مییابد. | ||
| + | |||
| + | به طور کلی، هدف و فایده دستورهای واجب یا مستحب اقتصادی اسلام آن است که همه افراد، از متعارف رفاه مالی برخوردار باشند و بتوانند با عزّت زندگی کنند و در جهت رشد و تعالی قدم بردارند. | ||
| + | |||
| + | ==== انسان اقتصادی مطلوب اسلام ==== | ||
| + | از نظر اسلام، هر هدف و عملکرد اقتصادی مقبول نیست، بلکه باید اهداف و فعالیتهای خاصّی داشته باشد تا مورد پذیرش قرار گیرد. این ویژگیها کمترین شرایطی است که باید یک مسلمان داشته باشد. در مرحله بالاتر از آن، انسان اقتصادی مطلوب و ایدهال آن است که هفت انگیزه و رفتار عالی اقتصادی دارد: | ||
| + | |||
| + | ۱. با اراده و انتخابگر است. در آن حدّ که نه تنها رفتار او تحت سیطره غرایزش نیست و نه تنها مقلّد بیچون و چرای انگیزه و رفتار دیگران نمیباشد، بلکه کوشش او برای دگرگون ساختن محیط ناسالم و آگاهی دادن به دیگران در جهت تصحیح انگیزهها و رفتار آنان میباشد. | ||
| + | |||
| + | ۲. محرّک او رضای الهی، فرمان خدا و اهداف او اهدافی متعالی است... | ||
| + | |||
| + | ۳. در برابر نعمتهای الهی شاکر و در برابر بلاها صابر است... . | ||
| + | |||
| + | ۴. عاشق است؛ تصمیمهای او چون تاجران و سودجویان نیست، زیرا تسلیم فرمان و رضای حقّ است نه تابع سود و زیان. | ||
| + | |||
| + | ۵. کریم و باسخاوت است. | ||
| + | |||
| + | ۶. راضی و قانع است. | ||
| + | |||
| + | ۷. منافع دیگران را بر منافع خود مقدّم میدارد. | ||
| + | |||
| + | === راههای عملی ترویج واجبات و مستحبات مالی === | ||
| + | راههای عملی فراوانی برای ترویج فرهنگ پرداخت واجبات و مستحبات مالی وجود دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود: | ||
| + | |||
| + | - خودمان اهل عمل باشیم تا دیگران هم عمل کنند؛ اگر نخبگان و برگزیدگان دینی، علمی و اجتماعی عمل کنند دیگران هم پیروی میکنند. اگر اسوهها و الگوها واقعاً با صدق و اخلاص، خود اهل عمل به خمس، زکات، صدقه، قرضالحسنه و ... باشند، مردم نیز تبعیت میکنند. اگر بزرگان با اعمالشان از اسراف و تبذیر و تجمّل پرهیز کنند و راه اعتدال و قناعت و خیرخواهی و خدمت به مردم را در پیش گیرند، بیتردید فرهنگ مراعات حلال و حرام و ایثار و عمل به دستورهای اقتصادی اسلام بیش از پیش رواج مییابد. | ||
| + | |||
| + | ==== شیوههای فرهنگی ==== | ||
| + | هر چه مردم آگاهتر شوند و تأثیر مثبت و منفی مال حلال و حرام را در زندگی دنیوی و اخروی خود بیشتر درک و باور کنند، بهتر عمل میکنند. این وظیفه سنگین در مرحله اول بر عهده روحانیّت محترم و نویسندگان و سخنوران و هنرمندان متعهّد و آگاه و رسانههای گروهی مانند رادیو و تلویزیون و مطبوعات میباشد؛ بنابراین، باید برنامهریزی دقیقی صورت گیرد و برای هر یک از موارد خمس و زکات و صدقه و قرضالحسنه و ... کتابها و برنامههای آموزشی و تبلیغی شایستهای تولید شود و به وسیله کارشناسانی صالح به مرحله اجرا برسد. این مسئولییت در مرحله بعد برعهده یکایک والدین هم قرار دارد تا فرزندانشان را با حلال و حرام اقتصادی و واجب و مستحب مالی و پرداخت خمس و صدقه و قرضالحسنه و ... آشنا سازند و با بیانی شیرین و نرم و به صورت عملی با رفتارهای خود آنها را به راه راست هدایت و تشویق کنند. | ||
| + | |||
| + | پرسش و پژوهش (درس ششم) | ||
| + | |||
| + | ۱- چرا ثواب قرض الحسنه بیشتر از صدقه است؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۲- اگر قوانینی مانند خمس و زکات و قرض الحسنه و صدقه در اسلام نبود چه مشکلی پیش میآمد؟ | ||
| + | |||
| + | ۳- چرا و چگونه حبّ مال مانع تکامل معنوی میشود؟ با مثال توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۴- پرداخت خمس و زکات و رواج قرض الحسنه چه تأثیری بر کاهش ربا دارد؟ | ||
| + | |||
| + | ۵- چه تفاوتهای مهمّی بین خمس و مالیات وجود دارد؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۶- بخل چیست و چرا مذموم است؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۷- صدقه پنهانی بهتر است یا آشکار؟ چرا؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | منابع برای مطالعه بیشتر | ||
| + | |||
| + | ۱- رساله نوین، ترجمه تحریرالوسیله امام خمینی، نگارش دکتر عبدالکریم بی آزار شیرازی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی. | ||
| + | |||
| + | ۲- اقتصاد اسلامی، آیت الله حسین نوری همدانی. | ||
| + | |||
| + | ۳- مبانی اقتصاد اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، سمت. | ||
| + | |||
| + | ۴- نظری به نظام اقتصادی اسلام، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۵- مقایسهای بین سیستمهای اقتصادی، حسین مظاهری، مؤسّسه در راه حقّ. | ||
| + | |||
| + | == درس هفتم: عدالت حاکمان == | ||
| + | عدالت، دستور خدای حکیم به رسول اکرم (ص) است: | ||
| + | |||
| + | { قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ} | ||
| + | |||
| + | بگو پروردگارم به دادگری فرمان داده است، و [اینکه] در هر مسجدی روی خود را مستقیم [به سوی قبله] کنید، و در حالی که دین خود را برای او خالص گردانیدهاید وی را بخوانید، همان گونه که شما را پدید آورد [به سوی او] برمیگردید. | ||
| + | |||
| + | آرزوی همگان و رسالت حاکمان جامعه اسلامی، إجرای صحیح عدالت در جامعه است. اگر این اصل مهمّ بهدرستی به مرحله إجرا در بیاید، بسیاری از جرایم به وقوع نمیپیوندد. در حقیقت، وظیفه اجرای عدالت اختصاص به حضرت ختمی مرتبت محمّد مصطفی۹ ندارد، بلکه مأموریت همه پیامبران الهی است: | ||
| + | |||
| + | { لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ} | ||
| + | |||
| + | به راستی [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند، و آهن را که در آن برای مردم خطری سخت و سودهایی است، پدید آوردیم، تا خدا معلوم بدارد چه کسی در نهان، او و پیامبرانش را یاری میکند. آری، خدا نیرومند شکستناپذیر است. | ||
| + | |||
| + | === تعریف عدالت === | ||
| + | عدالت چیست؟ عدالت معنای روشنی دارد که هر عاقلی با اندک تأملی آن را درک میکند. با بیانی مختصر و مفید، عدالت عبارت از آن است که هر چیزی در جای خود قرار داده شود. حضرت علی (ع) در مقایسهای جالب، عدل را برتر از جود دانسته و در بیان فرق آن دو فرموده: | ||
| + | |||
| + | العدل یضع الأمور مواضعها، و الجود یخرجها من جهتها، و العدل سائس عامّ، و الجود عارض خاصّ، فالعدل أشرفهما و أفضلهما. | ||
| + | |||
| + | عدالت همه امور را در جای شایسته خود قرار میدهد، و بخشش و جود آن امور را از جایگاه خود خارج میسازد؛ عدالت، تدبیری همگانی است، ولی جود استثنایی و غیرطبیعی. پس عدالت شریفترین و برترین آن دو است. | ||
| + | |||
| + | عدالت در برابر ظلم است و اگر ادّعا شود در جایی عدالت هست، نباید هیچ نوع ظلم و تبعیضی در آنجا مشاهده گردد و باید واقعاً همه در برابر قانون مساوی باشند و هیچ مجرمی نتواند حاشیه امنی برای فرار از مجازات قانونی بیابد. | ||
| + | |||
| + | === اهمیّت عدالت === | ||
| + | عدالت آنقدر مهم است که رسول اکرم (ص) میفرمایند: | ||
| + | |||
| + | بالعدل قامت السّماوات و الأرض. | ||
| + | |||
| + | آسمانها و زمین به سبب عدل برپاست. | ||
| + | |||
| + | و علامه حلی میگوید: | ||
| + | |||
| + | بدان که عدل، اصلی بزرگ است که قواعد اسلامی، بلکه همه احکام دینی بر آن بنا میگردد و بدون آن هیچ دینی از ادیان آسمانی صورت نمیپذیرد و صدق ادّعای هیچ پیامبری معلوم نمیشود... . | ||
| + | |||
| + | با حضور و فعالیت حکومتی عادل، امنیت در جامعه برقرار میشود و اشرار و مفسدان هوس تجاوز و تعدّی را در سر نمیپرورانند و مردم احساس آرامش میکنند و میتوانند خدای کریم را عبادت کنند و به کار و تولید و تفریحات سالم بپردازند. | ||
| + | |||
| + | === انواع عدالت === | ||
| + | عدالت را میتوان از جهات گوناگون تقسیم کرد. از نظر متعلّق عدالت (اموری که عدالت به آن تعلّق میگیرد) به دو بخش فردی و اجتماعی تقسیم میشود. | ||
| + | |||
| + | ==== الف. عدالت فردی ==== | ||
| + | عدالت فردی عبارت از آن است که انسان در رفتارهای شخصی خودش واجب و حرام را مراعات کند؛ بنابراین، کسی که نماز و روزه و سایر واجبات را به جا میآورد و از محرّماتی مانند دروغ و غیبت و... اجتناب میورزد، عادل شمرده میشود. | ||
| + | |||
| + | ==== ب. عدالت اجتماعی ==== | ||
| + | عدالت اجتماعی، عبارت از آن است که حاکمان و مسئولان جامعه اسلامی وظایف شرعی خود را در مورد مردم بهدرستی انجام دهند و از ظلم و تعدی بپرهیزند؛ بنابراین، حاکمانی که حقوق مردم را در مقام عمل مراعات میکنند و خود را تافته جدا بافته نمیدانند و به مردم ستمی روا نمیدارند و حقّ و امتیاز ویژهای برای خود و بستگانشان قرار نمیدهند، عادل هستند. آیا گمنامها و نامآوران، فقیران و ثروتمندان و آشنایان و بیگانگان همه و همه از نظر قانون یکسان هستند و به طور مساوی میتوانند در جامعه فعالیت مفید اقتصادی و فرهنگی و سیاسی انجام دهند؟ پاسخ دقیق به پرسش مذکور، کمّ و کیف و میزان بهرهمندی یک جامعه را از حقوق و عدالت اجتماعی نشان میدهد. | ||
| + | |||
| + | === مقصود از حاکمان === | ||
| + | منظور از حاکمان، همه کارگزاران و سیاستمداران و مسئولانی است که در قدرت اجرایی یا قانونگذاری و یا قضایی در حکومت اسلامی بهگونهای نقش دارند. شکّی نیست که حاکمان و کارگزاران حکومت اسلامی، از بالاترین تا پایینترین مقام، همگی در برابر خدای حکیم مسئول هستند و هر کدام متناسب با عملکرد و قدرت سیاسی و اجتماعی خود مورد بازخواست قرار میگیرند. | ||
| + | |||
| + | === اهمیّت عدالت حاکمان === | ||
| + | در دین مبین اسلام دستورهای کلی و جهانی برای رعایت عدالت و حقوق بشر داریم. بهطور مثال؛ در عهدنامه مالک اشتر دستوری جامع در باب ضرورت مهرورزی به بندگان خدا و پرهیز از ظلم به آنان آمده است: | ||
| + | |||
| + | وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ یَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ یُؤْتَی عَلَی أَیْدِیهِمْ فِی الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَ صَفْحِکَ مِثْلِ الَّذِی تُحِبُّ وَ تَرْضَی أَنْ یُعْطِیَکَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ فَإِنَّکَ فَوْقَهُمْ وَ وَالِی الْأَمْرِ عَلَیْکَ فَوْقَکَ وَ اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاک | ||
| + | |||
| + | رحمت به رعیت و محبت با آنان و لطف به آنها را به قلبت تأکید کن و همچون جانوری شکاری مباش که خوردنشان را غنیمت شماری، چه اینکه رعیّت دو دستهاند: دستهای برادر دینی تواند و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند هستند. گناهی از ایشان سر میزند، یا علتهایی بر آنان عارض میشود یا خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشان میرود. به خطایشان منگر و از گناهشان درگذر؛ چنانکه دوست داری خدا بر تو ببخشاید و گناهت را عفو فرماید؛ چه تو برتر آنانی و آن که بر تو ولایت دارد از تو برتر است و خدا از آن که تو را ولایت داد بالاتر. | ||
| + | |||
| + | در روایتی از رسول اکرم (ص) نقل شده است که فرمود: | ||
| + | |||
| + | السُّلْطَانُ ظِلُّ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ یَأْوِی إِلَیْهِ کُلُّ مَظْلُومٍ فَمَنْ عَدَلَ کَانَ لَهُ الْأَجْرُ وَ عَلَی الرَّعِیَّةِ الشُّکْرُ وَ مَنْ جَارَ کَانَ عَلَیْهِ الْوِزْرُ وَ عَلَی الرَّعِیَّةِ الصَّبْرُ حَتَّی یَأْتِیَهُمُ الْأَمْرُ. | ||
| + | |||
| + | سلطان، سایه خدا در زمین است که هر مظلومی به او پناه میبرد، پس هر کس [سلطان] که عدالت پیشه سازد برای او آجر و پاداش است و مردم باید شکرگزاری کنند و هر کس [سلطان] که جور و ستمگری در پیش گیرد وزر و وبالش بر اوست و مردم باید صبر کنند تا آن امر [زمان قدرت و حکومت ما اهل بیت:یعنی ظهور مهدی موعود(عج) ] فرا رسد. | ||
| + | |||
| + | حضرت امام خمینی۱ درباره این روایت گفتهاند: | ||
| + | |||
| + | این عبارت معنای صحیحی دارد، ولی بعضی از مردم جمله «السلطان ظلّ الله» را غلط معنا کرده و پنداشتهاند این کلام یعنی اینکه، چه فرمان ایزد چه فرمان شاه! دستور شاه با دستور خدا فرقی ندارد! در حالی که این مطلب درست نیست. معنایش این نیست که هر چه شاه فرمان بدهد، صحیح و مانند فرمان خداست و باید اطاعت شود! بلکه معنایش این است همانطور که سایه در برابر صاحب سایه هیچ استقلالی ندارد؛ پادشاه هم در برابر خدا باید تسلیم باشد و نباید دیکتاتوری و خود رأیی پیشه سازد، بلکه باید فقط قانون و امر و نهی الهی را مراعات کند. | ||
| + | |||
| + | دستور به صبر در برابر ظلم و جور سلطان نیز مربوط به شرایط تقیّه است که مردم آگاهی و آمادگی لازم را ندارند و قیام و امر به معروف و نهی از منکر هیچ فایدهای ندارد جز کشته شدن مؤمنان و صالحان؛ مانند زمان حضرت امام حسن مجتبی۷که در برابر حاکم جائر و طاغوت فریبکار و جنایتکار (معاویه) در چنان شرایطی هیچ چارهای جز صلح نبود، زیرا مردم معرفت کافی نداشتند و ایمان و ارادهشان ضعیف بود. | ||
| + | |||
| + | حضرت علی (ع) در نامهاش به مالک أشتر فرمود: | ||
| + | |||
| + | وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِکَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ وَ مَنْهَکَةٌ لِلدِّینِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ. | ||
| + | |||
| + | و هرگز [ مغرور نشو] مگو که من فرماندارم پس امر میکنم و اطاعت خواهم شد! زیرا این کار قلب را سیاه میکند و دین را تباه میگرداند و موجب زوال نعمت و نزدیکی بلا و آفت میشود. | ||
| + | |||
| + | === نقش روحانیت در عدالت حاکمان === | ||
| + | روحانیان، کارشناسان و مبلغان دین، همواره مورد توجّه مردم و صاحبان نفوذ در جامعه هستند و قطعاً میتوانند تأثیر مهمّی در پیشگیری از ظلم مسئولان و حاکمان سیاسی داشته باشند. اگر آنان به وظیفه خود عمل نکنند و دین را در خدمت ظالمان قرار دهند سبب انحرافات بزرگی میشوند. با کمال تأسّف این انحراف بزرگ در دینِ تحریف شده مسیحیّت روی داده و به صورت رویّه غالب در آمده، در حالی که میدانیم حضرت عیسی۷ و دین آسمانی مسیحیت هرگز چنین دستوری صادر نکرده است: | ||
| + | |||
| + | " در کلیسای کاتولیک، در حالی که مقامات بالای کلیسا همچنان طرفدار مطلق سنتها و شیوههای قدیمی مذهبی و اجتماعی و اقتصادی هستند، نسل جوان کشیشها و روحانیون طالب بازگشت کلیسا به رسالت اولیه مسیح هستند. آنها میگویند مسیح یک انقلابی بود که با رنجهای انسانها و بینواییهای آنان همدردی میکرد. مسیح با ظلم و بیداد مخالف بود؛ بنابراین، کلیسا باید پس از قرنها خاموشی و سکوت به این روحیه انقلابی و ظلمستیزی بازگردد، راه خود را از راه افراد و سازمانهایی که فقر و جهل و بیماری را بر انسانها تحمیل میکنند جدا کند و در کنار انسانهای فقیر و دردمند قرار گیرد. به عقیده آنان کلیسا قرنهای طولانی است که از رسالت اصلی عیسای مسیح دور شده است و به همین جهت روشنفکران و کسانی را که به ریشه دردها و رنجهای بشری وقوف کامل دارند و میدانند که بدبختی انسانها معلول آزمندی و حرص انسانهاست از خود دور ساخته است، زیرا کلیسای کاتولیک در دامن سیل خروشانی از ظلم و بیداد و فقر و جهل در طی قرون، انسانها را به محبت و سازش و گذشت و بردباری دعوت میکند، حال آنکه عیسی به نظر کشیشهای جوان یک قیام کننده و بهپاخاسته بود و در این هنگام است که سولژنیتسین نویسنده بزرگ شوروی نیز رئیس کلیسای ارتدکس روسیه را در نامه پرسروصدای خود مورد سرزنش شدید قرار میدهد و او را به مناسبت تسلیم و تمکین کلیسای ارتدکس در برابر نظام اداری و سیاسی کشور شماتت میکند زیرا همانطور که کلیسا در نظام سرمایهداری به صورت جزئی از تأسیسات رسمی و پذیرفته شده اداری و اجتماعی درآمده است، در نظام سوسیالیستی نیز کلیسا بخشی از این نظام است و وظیفهاش محدود به انجام مراسم محدود مذهبی و نه فعالیت مستقل روحانی میباشد. به این ترتیب وقتی رئیس کلیسای کاتولیک جهان اعتراض جوانان را در برابر اغفالگریهای زندگی دنیوی و پوچ پیشرفتهای مادی تأیید میکند، تلویحاً این نکته را هم قبول مینماید که کلیسای کاتولیک با دورشدن از هدفهای اصلی مسیحیان اولیه به صورت یکی از سازمانها و تأسیسات این زندگی دنیوی و مادی درآمده است. تضاد کلیسا در روزگار ما در این نکته است که با اینکه از نظر اداری و سیاسی و اجتماعی یکی از سازمانهای حاکمه جوامع مسیحی به شمار میرود، ولی عملاً پرداختن به رسوم و تشریفات مذهبی و فرار به مسائل محض و انتزاعی روحانی و دوری از واقعیت مسائل اجتماعی زندگی انسانها را برای اجتناب از درگیری با علت و ریشه دردها ترجیح میدهد. حال آنکه نسل جوان به روحانیت و معنویتی عقیده دارد که خود را در وسط معرکه زندگی انسان و واقعیتهای آن قرار دهد، همان گونه که رهبران و پیشوایان اصلی هر مذهبی رستاخیز خود را از متن همین زندگی روزانه و در داخل کوچه و بازار و تضادهایی که از همین کوچه و بازار در قلمرو زندگی انسانها و روابط آنها ایجاد میشود؛ آغاز کردند. | ||
| + | |||
| + | در جهان اسلام نیز برخی دانشمندان مانند محمّد بن مسلم زهری لغزیدند و روحانی درباری در حکومت ظالمان بنی امیّه شدند. امام سجّاد۷ در نامهای آتشین او را سخت مذمّت و رسوا کرد و شریک جرم ستمگران شمرد و سنگ زیرین آسیاب و پل و نردبانی برای آنان دانست که با تکیه بر آن فعالیت میکنند و جنایت مرتکب میشوند؛ ولی خوشبختانه در اسلام اینگونه دین به دنیا فروشان نادرند و روحانیت اصیل اسلامی و بویژه عالمان بزرگ شیعی مانند امام خمینی۱ همیشه در صف مقدّم مبارزه با ظلم و تبعیض و فساد حاکمان قرار داشته و دارند و عدالتخواهی را از امیرالمؤمنین علی و سیّدالشهداء۸آموخته و به همه جهانیان میآموزند. برخی از روشنفکران مسلمان و منتقد نیز اعتراف کردهاند که روحانیت شیعه، پرچمداران مبارزه با ظلم و استعمار بوده و هستند: | ||
| + | |||
| + | دفاع و نگاهبانی و جانبداری از این جامعه علمی نه تنها وظیفه هر مسلمان مؤمن است، بلکه از آنجا که آخرین و تنها سنگری است که در برابر هجوم استعمار فرهنگی غرب ایستادگی میکند وظیفه هر روشنفکر مسئول است ولو معتقد به مذهب هم نباشد ... من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسائل اجتماعی است، ادّعا میکنم که در تمام این دو قرن گذشته در زیر هیچ قرارداد استعماری، امضای یک آخوند نجف رفته نیست، در حالی که در زیر همه این قراردادهای استعماری، امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ رفته هست (باعث خجالت بنده و سرکار!)، این یک طرف قضیّه، از طرف دیگر پیشاپیش هر نهضت مترقی ضدّ استعماری در این کشورها همواره بدون استثناء، قیافه یک یا چند عالم راستین اسلامی و بهخصوص شیعی وجود دارد. | ||
| + | |||
| + | === نقش عدالت حاکمان در پیشگیری از جرم === | ||
| + | بسیاری از مردم عادت دارند بدون تفکر و حق رأی برای خود از شخصیتهای اجتماعی و سیاسی تقلید کنند. آنان منتظرند شخصیتها کاری کنند تا آنها هم همان را انجام دهند و سخت میکوشند تا خود را هر چه بیشتر و کاملتر همانند آنان کنند. اگر حاکمان، ظلم و تبعیض روا دارند بسیاری از مردم هم به بدی و شرارت و دشمنی روی میکنند و اگر مردم از سیاستمداران و کارگزاران حکومت، عدل و مساوات ببینند کمکم آنان هم به خوبی و دادگری و دوستی میگرایند و از ستمگری میپرهیزند. گویی مردم رنگ و بوی حاکمان خود را میگیرند. اگر معاویه حاکم شود مردم ظالم و شرور میشوند و دروغ و فریب و چاپلوسی و ذلّت رواج مییابد و اگر حضرت علی (ع) حاکم گردد، مردم عادل و اهل خیر و مهربانی میشوند و صدق و صفا و عزّت و کرامت رایج میشود. به خاطر تأثیر مهم ّ شخصیتهاست که رسول اکرم (ص) فرمود: | ||
| + | |||
| + | صِنفانِ مِن امَّتی إذا صَلُحا صَلُحَت امَّتی، وإذا فَسَدا فَسَدَت امَّتی. قیلَ: یا رَسولَ اللّهِ، ومَن هُما؟ قالَ: الفُقَهاءُ وَالامَراءُ. | ||
| + | |||
| + | دو دسته از امّت من هستند که اگر صالح شوند، امّتم صالح میشوند و اگر فاسد شوند، امّتم فاسد میشوند: فقیهان و امیران. | ||
| + | |||
| + | حکومت عدل حضرت علی (ع) چنان خاطره خوشی در ذهنها برجای گذاشت که حتّی بعد از گذشت قرنها حقیقتجویان را به خود جلب میکند. چرا و چگونه حتّی غیرمسلمانی مانند جرج جرداق، شیفته زمامداری حضرت علی (ع) میشود و روابط او را با مردم میستاید و زندگی سیاسی او را به عنوان نمونه اعلای حکومت انسانی و الگوی عدل و آزادی و حقوق بشر بر میشمارد و آن بزرگوار را صدای عدالت انسانی مینامند؟ | ||
| + | |||
| + | ارزشمندی عدالت (حسن عدل)، قانونی جاودانه است که زمانها و مکانها را فرا میگیرد و هیچ انسان عاقلی در آن تردید نمیکند. جاذبه عدالت حضرت علی (ع) همه مردم را فراگرفت و فقط چند خودخواه و مغرور مانند طلحه و زبیر مخالفت کردند | ||
| + | |||
| + | === راههای عملی تقویت عدالت حاکمان === | ||
| + | |||
| + | تقویت و تثبیت عدالت حاکمان و کارگزاران حکومت اسلامی از دو راه مهم میسر است: | ||
| + | |||
| + | ==== کنترل درونی ==== | ||
| + | ایمان به خدا و معاد، واعظ درونی است که با حضور آن نیاز چندانی به واعظان بیرونی نیست. تقوا موتور محرّک درونی و عامل ارزیابی و نظارت باطنی است که آدمی را در برابر وسوسههای نفس و شیطان یاری میدهد و سبب رشد و اصلاح میگردد. کسی که جانش با نور ایمان و خداپرستی و آمادگی برای زندگی جاوید در سرایی دیگر روشن شده است وسوسههای شیطان برای افساد و ستمگری و تبعیض را هرگز نمیپذیرد و آینده و آخرتش را با هوسرانی و گناه خراب و تباه نمیکند. اگر مردم و خبرگان بکوشند و دقّت کنند و باتقواترین و شایستهترین فرد را برای رهبری برگزینند و بعد سایر مسئولان نیز آراسته به فضیلت تقوا باشند، انتظار میرود که عدل و دادگری در جامعه ریشه بدواند و روز به روز بیشتر و بهتر شود. تأکید بر وجود ویژگی و ملکه عدالت در حاکمان و مسئولان جامعه اسلامی این فایده مهمّ را دارد که دادگری و مبارزه با تبعیض و ظلم و فساد به صورت خودکار و اتوماتیک و به صورت جوششی درونی از طرف یکایک کارگزاران شروع میشود و تا زمانی که تقوا و ایمان آنان باقی است ادامه مییابد. | ||
| + | |||
| + | ==== کنترل بیرونی ==== | ||
| + | ابزارها و روشهای حقوقی و قانونی نیز به جای خود میتواند تا حدودی از ظلم و تعدّی حاکمان و فساد قدرتهای سیاسی و اجتماعی جلوگیری کند. امر به معروف و نصیحت و نظارت خبرگان دینی روشهای قانونی برای انجام اصلاحات فردی و اجتماعی است. اگر همگان خود را در برابر خدا و نسبت به تغییر و تحولات اجتماعی مسئول و متعهد بدانند و وظیفه خیرخواهی و نظارت و امر به معروف و نهی از منکر را بهخوبی انجام دهند، طبیعی است که راه و رسم دادگری و ظلمستیزی رواج مییابد و کارگزاران عادلتر میشوند و صلح و برادری افزوده میشود. امر به معروف و نهی از منکر، فریضهای است که اگر با رعایت شرایطش و به درستی انجام شود، مانع ستمگری و تجاوز میشود و عدالت را گسترش میدهد. همچنین بیتفاوتی و بیمسئولیتی و چاپلوسی مردم در برابر رفتارهای ظالمانه حاکمان و کارگزاران ظلم و تعدّی آنان را افزایش میدهد و کینهها را تشدید میکند. البته شجاعت و اقتدار و استقلال قوّه قضائیّه - و بویژه قضات محترم - و رسیدگی به وضعیّت اموال کارگزاران و شکایتهای مردم از عملکرد آنان، ضمانت اجرایی مهمّی برای حفظ استمرار عدالت حاکمان است. بیتردید ارتباط بدون واسطه حاکمان و کارگزاران با عموم مردم میتواند زمینهساز رشد و تعالی و تقویت عدالت و رفع تبعیض شود. همچنین حضور و نقش آفرینی مردم در انتخاب کارگزاران حکومت اسلامی میتواند در جهت گزینش شایستگان و مدافعان حقوق مشروع انسانها مفید واقع شود. | ||
| + | |||
| + | پرسش و پژوهش (درس هفتم) | ||
| + | |||
| + | ۱- روحانیّت چگونه میتواند از ظلم مسئولان پیشگیری کند؟ | ||
| + | |||
| + | ۲- دادگری حاکمان چه نقشی در ترویج عدالت در بین مردم و پیشگیری از جرم دارد؟ | ||
| + | |||
| + | ۳- طبق نظر امام خمینی، معنای صحیح و ناصحیح «شاه سایه خداست.» چیست؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۴- مردم چگونه میتوانند در عدالت حاکمان تأثیر بگذارند؟ | ||
| + | |||
| + | ۵- حضرت علی (ع) در فرمان به مالک اشتر چه مطلبی درباره عدالت حاکمان ذکر کرده است؟ | ||
| + | |||
| + | ۶- چرا عدل برتر از جود است؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۷- آیا ظالمان بر مردم را میتوان جزو ظالمان بر خویشتن دانست؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | منابع برای مطالعه بیشتر | ||
| + | |||
| + | ۱- سیری در نهج البلاغه، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۲- حکمت اصول سیاسی اسلام، استاد محمّد تقی جعفری. | ||
| + | |||
| + | ۳- صحیفه امام، مؤسّسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. | ||
| + | |||
| + | ۴- بیدارگران اقالیم قبله، محمّد رضا حکیمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی. | ||
| + | |||
| + | ۵- نقش حکومت در پیشگیری از جرم، محمّد عابدی میانجی، نور السجّاد. | ||
| + | |||
| + | == درس هشتم: سنّت حسنه ازدواج == | ||
| + | |||
| + | در فرهنگ اسلامی، ازدواج بسیار پسندیده و مورد رضایت و سفارش شرع مقدس اسلام است؛ خدای کریم فرمود: | ||
| + | |||
| + | { وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ} | ||
| + | |||
| + | بیهمسران، غلامان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید؛ اگر تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خویش بینیاز خواهد کرد، و خدا گشایشگر داناست. | ||
| + | |||
| + | امام صادق (ع) از قول رَسُولُ اللَّهِ۹ میفرماید که ایشان فرمودند: | ||
| + | |||
| + | تَزَوَّجُوا وَ زَوِّجُوا أَلَا فَمِنْ حَظِّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِنْفَاقُ قِیمَةِ أَیِّمَةٍ وَ مَا مِنْ شَیْءٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَیْتٍ یَعْمُرُ فِی الْإِسْلَامِ بِالنِّکَاحِ وَ مَا مِنْ شَیْءٍ أَبْغَضَ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَیْتٍ یَخْرَبُ فِی الْإِسْلَامِ بِالْفُرْقَةِ یَعْنِی الطَّلَاقَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا وَکَّدَ فِی الطَّلَاقِ وَ کَرَّرَ فِیهِ الْقَوْلَ مِنْ بُغْضِهِ الْفُرْقَةَ. | ||
| + | |||
| + | ازدواج کنید و زمینههای ازدواج دیگران را فراهم آورید. آگاه باشید که از خوشبختی انسان مسلمان آن است که همسری برگزیند و خرجی او را بدهد و هیچ چیزی در نزد خدا محبوبتر از خانه مسلمانی نیست که با نکاح آباد میشود و هیچ چیزی در نزد خدا مبغوضتر از خانه مسلمانی نیست که با اختلاف - یعنی طلاق- خراب میشود. بعد امام صادق (ع) افزود که خداوند عزیز و جلیل موضوع طلاق را تأکید کرد و سخن را مکرّر گفت؛ چون اختلاف را دشمن میدارد. | ||
| + | |||
| + | قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع): رَکْعَتَانِ یُصَلِّیهِمَا الْمُتَزَوِّجُ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِینَ رَکْعَةً یُصَلِّیهَا أَعْزَبُ. | ||
| + | |||
| + | حضرت امام صادق (ع): دو رکعت نماز مسلمان متأهّل، برتر از هفتاد رکعت نماز مجرّد است. | ||
| + | |||
| + | به نظر استاد شهید مطهّری کانون خانواده، که با ازدواج شکل میگیرد، از سه جهت مقدّس است، یعنی نه تنها مهمّ است بلکه قداست هم دارد: | ||
| + | |||
| + | ۱. از آن جهت که اولین گام خروج از خودپرستی است؛ آدمی غیر از خود دیگری را نیز دوست میدارد، هرچه برای خود میخواهد برای او نیز میخواهد، به سرنوشت او مانند سرنوشت خود علاقهمند میگردد. گذشته از زن، بعد علاقه به فرزند پیدا میشود. اساس اخلاق خروج از خودپرستی است. در خانواده لااقل خود انسان توسعه پیدا میکند. علیهذا تشکیل خانواده، خود یک مکتب و مدرسهای است که انسان بدون آن تکمیل نمیشود. افراد عالم و ریاضت کشیده و پیرمرد، دیده شده که در سنین هشتاد سالگی خالی از یک نوع خامی و نپختگی نبودهاند... خود اشباع شدن و نشدن غریزه جنسی از یک طرف، و طرف علاقه صمیمی و وحدت پیدا کردن از طرف دیگر، در تعدیل ملکات روحی فوقالعاده مؤثر است. به همین دلیل به عقیده ما بسیار بعید است که یک نفر کشیش غیر مزوّج و یک نفر پاپ بتواند از لحاظ اخلاقی انسان کاملی باشد. عدم اشباع این غریزه و این عاطفه و سرکوب شدن آن ممکن است در بعضی نفوس به صورت علاقه به شیئی دیگر مثل سگ و گربه ظاهر شود و ممکن است به صورت جنایت و کینه بر بشریت ظاهر شود. به عقیده ما علت آنکه روحانیون مسیحی در قرون وسطی با اینکه روحانی و معلّم اخلاق بودند این همه آدم کشی و آدم سوزی کردند، این بود که مجرّد زیسته بودند. | ||
| + | |||
| + | ۲. جهت دوم این است که، قطع نظر از ملکات اخلاقی، از لحاظ عملی مانع وقوع در معصیت است. هر چیزی که مانع معصیت بشود مقدّس است. گفته نشود پس خوردن هم از این قبیل است، زیرا هر لذتی نوعی کدورت و کسالت ایجاد میکند جز این لذت که حالت معنویت به انسان میدهد... . مسلماً هر چیزی که ولو به شکل حصاری برای معصیت باشد، خوب و مقدس است. البته آن چیزی که روح را لطیف و عالی میکند خیلی بالاتر است از آن چیزی که فقط عنوان حصار دارد. | ||
| + | |||
| + | ۳. جهت سوم اینکه، خانواده یگانه کانون صلاحیتدار برای تربیت نسل آینده است و هیچ مرجع دیگری نمیتواند جایگزین آن شود. | ||
| + | |||
| + | === اهمیّت و ارزش ازدواج === | ||
| + | همانطور که رسول اکرم (ص) پیامبر خاتم است و دین او آخرین دین آسمانی است و بعد از آن، هیچ دین دیگری اعتبار ندارد، سنّت او نیز سنّت خاتم است و بعد از آن هیچ سنّت دیگری حجّیّت ندارد. به همین جهت از حضرت محمّد مصطفی۹ روایت شده است که: | ||
| + | |||
| + | أیُّهَا النَّاسُ، إنَّهُ لا نَبِیَّ بَعدی، ولا سُنَّةَ بَعدَ سُنَّتی، فَمَنِ ادَّعی ذلِکَ فَدَعواهُ وبِدعَتُهُ فِی النَّارِ. | ||
| + | |||
| + | ای مردم! بعد از من پیامبری نیست و پس از سنّت (قانونِ) من، سنّتی وجود ندارد. پس هر که ادّعای نبوّت کند ادّعا و بدعت او در آتش خواهد بود. | ||
| + | |||
| + | یکی از سنتهای مهمّ حضرت رسول اکرم (ص) ازدواج است، که مورد سفارش اکید ایشان بود. حضرت علی (ع) فرمود: | ||
| + | |||
| + | تَزَوَّجُوا فإنَّ رسولَ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله کثیراً ما کانَ یقولُ: مَن کانَ یُحِبُّ أن یَتَّبِعَ سُنَّتی فَلْیَتَزَوَّجْ، فإنَّ مِن سُنَّتِی التَّزویجَ. | ||
| + | |||
| + | ازدواج کنید؛ زیرا پیامبر خدا۹ فراوان میفرمود: «هر که دوست دارد از سنّت من پیروی کند ازدواج کند؛ چرا که ازدواج از سنّت من است». | ||
| + | |||
| + | از این روایت دانسته میشود که پیامبر خاتم۹توصیه به این سنت مهم را به صورت مکرّر انجام میداده است. همچنین حضرت محمّد مصطفی (ص) فرمود: | ||
| + | |||
| + | من تزوج فقد أحرز نصف دینه فلیتق الله فی النصف الباقی. | ||
| + | |||
| + | هر کس که ازدواج کند نصف دینش را به دست آورده است پس درباره نصف دیگرش تقوای الهی را مراعات کند. | ||
| + | |||
| + | === شرایط ازدواج === | ||
| + | ==== رشد ==== | ||
| + | رشد یکی از شرایط ازدواج است. شهید مطهری در این باره توضیح کامل و کافی را بیان کرده که با اندکی تلخیص آن را در ذیل میآوریم: | ||
| + | |||
| + | رشد کلمهای است که از قرآن مجید گرفته شده است. قرآن مجید در مورد یتیمان میفرماید یتیمانی که سرپرست خود را از دست دادهاند و مملوک و ثروتی دارند تا زمان بلوغ بر آنها قیمومت کنید و ثروتشان را در اختیارشان قرار ندهید. بلوغ شرط لازم است، ولی کافی نیست. تعبیر آیه این است: | ||
| + | |||
| + | { حَتَّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ} | ||
| + | |||
| + | برای آنکه ثروتشان را در اختیارشان قرار دهید، رسیدن به حد بلوغ طبیعی یعنی بلوغ جنسی کافی نیست. در فقه و سنّت اسلامی نظیر همین مطلب در مورد ازدواج آمده است. در فقه اسلامی محرز و مسلّم است که برای ازدواج، تنها عقل و بلوغ کافی نیست، یعنی یک پسر به صرف آنکه عاقل و بالغ است نمیتواند ازدواج کند؛ همچنانکه برای دختر نیز عاقله بودن و رسیدن به سن بلوغ دلیل کافی برای ازدواج نیست. افراد یا عاقلاند و یا مجنون، عاقل دو نوع است: یا رشید است یا غیر رشید. یعنی انسان عاقل و بالغ ممکن است رشید باشد و ممکن است غیر رشید. | ||
| + | |||
| + | در اصطلاح متداول فارسی امروز، به کسی رشید میگوییم که اندام خیلی موزون و برازندهای داشته باشد، عرب این را رشیق میگوید، نه رشید. رشد در اصطلاح فقهی مربوط به اندام نیست؛ یک نوع کمال روحی است. مثلاً پسری که میخواهد ازدواج کند باید معنی، هدف و ارزش نتایج ازدواج را درک کند و قدرت تشخیص، انتخاب و اراده داشته باشد. به صرف تلقین این و آن، شخصی را به عنوان همسر انتخاب نکرده باشد... . | ||
| + | |||
| + | توضیح: مراجع تقلید، عقل و بلوغ را شرط صحّت ازدواج نشمردهاند، بنابراین، ازدواج مجنون و غیر بالغ نیز صحیح است و پدر یا جدّ پدری میتواند برای فرزندان نابالغ یا دیوانة خود نیز همسر انتخاب کند. بیتردید، چنین فتوایی نیاز به تحلیل و تبیین دارد تا باعث سوءتفاهم و سوء استفاده نشود. مطلبی که از استاد شهید مطهری نقل شد، توضیح و تحلیل نظر شارع و توصیهای اخلاقی و اجتماعی برای دوام زندگی مشترک جوانان و پیشگیری از اختلافات خانوادگی و کم کردن طلاق است. پس نظر استاد مخالفتی با فتوای مراجع ندارد. پدر یا جدّ پدری که میخواهد برای فرزندان نابالغ یا دیوانه خود عقد ازدواج انجام دهد از سویی بدیهی است که بالغ است و از سوی دیگر فقیهان میگویند باید عاقل و رشید باشد و مصلحت فرزندان را در نظر بگیرد. در نتیجه با توجّه به تحلیل استاد مطهّری، فتوای فقها به این معنا میشود که نابالغان و غیرعاقلان هم میتوانند ازدواج کنند، چون با ضمیمه شدن به عاقلان بالغ و عاقل و رشید قصورشان جبران میشود و حکم واجدان شرایط را مییابند؛ بنابراین بلوغ، عقل و رشد - با واسطه یا بیواسطه - لازم است. | ||
| + | |||
| + | ==== سنّ ازدواج ==== | ||
| + | چه سنّ و دورهای برای ازدواج مناسب است؟ از نظر فرهنگ اسلامی سنّ خاصّی تعیین نشده است و انسان میتواند در میانسالی و پیری هم ازدواج کند، ولی به طور کلّی با توجّه به حکم عقل و روایات اهلبیت: بهتر است اولین ازدواج از آغاز جوانی به تأخیر نیافتد و هر چه زودتر بعد از بلوغ شرعی انجام شود تا انسان در دام شیطان گرفتار نگردد؛ بنابراین، میتوان گفت که بهترین سنّ ازدواج پانزده تا هجده سالگی برای دختران و هجده تا بیست و یک سالگی برای پسران است. بیتردید، ازدواج همزمان با شروع دوره جوانی باعث میشود که سلامت روانی و تعالی معنوی و اجتماعی دختران و پسران و نسل بعد به صورت مطلوبتری تأمین شود. طبیعی است که همسران جوان، توانایی و حوصله بیشتری برای تعلیم و تربیت فرزند دارند و در نتیجه موفّقتر خواهند شد. | ||
| + | |||
| + | ==== اجازه پدر ==== | ||
| + | در اولین ازدواج دختر، اجازه پدر لازم است. این شرط فقهی برای رعایت مصلحت دوشیزگان است که قبلاً ازدواج را تجربه نکردهاند. معمولاً دختران آشنایی کمتری با شگردها و فریبکاریهای برخی مردان دارند و ممکن است بزودی در دام آنان گرفتار شوند. شرط اجازه پدر، میتواند این مشکل را حلّ کند زیرا پدر خیرخواه و دوستدار فرزند خود است و به طور معمول سوء نیّتی ندارد و بهتر میتواندشیطنتها و ترفندهای فریبکارانه مردان را تشخیص دهد. اگر بهطور استثنایی پدری بدون دلیل موجّه و از روی لجبازی و غرضورزی و ستمگری و ... مانع ازدواج دخترش شود، حاکم شرع میتواند عقد ازدواج دختر و پسر را اجرا کند و دیگر نیازی به اذن پدر نیست؛ بنابراین، همان گونه که استاد مطهری شرح داده است، شرط اذن پدر، ربطی به قصور و عدم رشد عقلی و فکری زن ندارد بلکه مرتبط با روانشناسی خاصِّ زن و مرد است. (شکارچیگری مرد از یک طرف و خوشباوری زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف دیگر و اینکه مرد بنده شهوت است و زن اسیر محبّت) | ||
| + | |||
| + | ==== نوبت ازدواج ==== | ||
| + | برخی از پیش خود برای ازدواج فرزندانشان شرطی قرار میدهند که میتوان آن را «ازدواج به نوبت» نامید. مثلاً، اگر سه تا خواهر مجرّد هستند، باید اول خواهر بزرگ ازدواج کند سپس خواهران بعدی؛ بنابراین، خواهر کوچک، حقّ ندارد ازدواج کند، مگر آنکه دو خواهر بزرگترش ازدواج کنند. | ||
| + | |||
| + | این قانون نانوشتهای است که برخی از والدین از روی مهر و محبّت به فرزندانشان اجرا و عمل میکنند و میپندارند اگر این قانون اجرا نشود ممکن است که دختر کوچکتر ازدواج کند ولی خواستگاری برای خواهر بزرگترش پیدا نشود و کمکم سنّش بیشتر شود و از زمان ازدواجش بگذرد و بهناچار برای همیشه مجرّد بماند! | ||
| + | |||
| + | آیا تجربه و واقعیت زندگی چنین نتیجهای را تأیید میکند؟! هرگز چنین نیست! موارد بسیاری اتفاق افتاده که بعد از ردّ کردن چند خواستگار، دیگر هیچ خواستگاری برای دختر کوچک پیدا نشده است! در موارد زیادی این قانون سبب ظلم بر کوچکترها میشود و آنان فرصتهای ازدواج را از دست میدهند. بر این اساس چنین قانونی از نظر شرعی و عقلایی هیچ اعتباری برای آن نیست و مردود است و سبب فساد میشود. باید دید اشکال کار در چیست و راه حلّ کدام است. به نظر میرسد اشکال اصلی در افراط و تفریط است. روابط بیبند و بار و دوستی دختر و پسر قبل از ازدواج - که غربیها دارند - قطعاً غلط و نامشروع است و فسادهای گوناگون اخلاقی و اجتماعی در پی دارد، ولی از سوی دیگر این هم اشتباه است که برخی از اهل دین، ازدواج فرزندان و بویژه دختران خود را به دست شانس و تصادف و قضا و قدر سپردهاند و دست روی دست گذاشتهاند و منتظرند تا خواستگار بیاید. شکّی نیست که قضا و قدر معنای معقول و صحیحی دارد و حقِّ است، ولی ما پدران و مادران و برادران و خواهران و ... هر یک وظیفه و نقشی داریم که باید انجام دهیم و مسئولیتهای عقلی و دینی و اخلاقی خود را نباید به عهده تقدیر و سرنوشت بسپاریم. حقّ فرزند این است که نام نیک برای او انتخاب شود و تحت تعلیم و تربیت قرار گیرد و زمینههای ازدواج برایش فراهم گردد. همانطور که منتظر نمیمانند تا کسی برای فرزندشان نامی انتخاب کند و یا معلّمی پیدا شود؛ در مورد ازدواج نیز نباید دست روی دست گذاشت تا خود به خود انجام شود. | ||
| + | |||
| + | ==== مهریّه ==== | ||
| + | یکی از سنّتهای پسندیده اسلامی، مهریّه است. مهریّه، هدیهای از طرف مرد به زن و نشانه صداقت اوست و ریشه قرآنی دارد. خدای حکیم فرمود: | ||
| + | |||
| + | { وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنیئاً مَریئاً} | ||
| + | |||
| + | و مَهرِ زنان را به عنوان هدیهای از روی طیب خاطر به ایشان بدهید؛ و اگر به میل خودشان چیزی از آن را به شما واگذاشتند، آن را حلال و گوارا بخورید. | ||
| + | |||
| + | استاد مطهّری به چند نکتة ظریف در این آیه کریمه اشاره میکند: اولاً، با نام صدُقه (به ضمّ دال) یاد کرده است نه با نام مهر. صدُقه از ماده صدق است و بدان جهت به مهر صداق یا صدُقه گفته میشود که نشانه راستین بودن علاقه مرد است. بعضی مفسّرین مانند صاحب کشّاف به این نکته تصریح کردهاند؛ همچنان که بنا به گفته راغب اصفهانی در مفردات غریب القرآن علّت اینکه صدَقه (به فتح دال) را صدقه گفتهاند این است که نشانه صدق ایمان است. دیگر اینکه با ملحق کردن ضمیر (هنّ) به این کلمه میخواهد بفرماید که مهریّه به خود زن تعلّق دارد نه پدر و مادر؛ مهر مزد بزرگ کردن و شیر دادن و نان دادن به او نیست. سوم اینکه با کلمه نحله کاملاً تصریح میکند که مهر هیچ عنوانی جز عنوان تقدیمی و پیشکشی و عطیه و هدیه ندارد. | ||
| + | |||
| + | بنابراین، چون مهریّه هدیه خواستگار به دختر است و مال اوست، پدر و مادر و دیگران حقّی در آن ندارند و نمیتوانند آن را برای خود بردارند و یا متعلّق به خود بشمارند. از سوی دیگر، شیربها - که برخی میخواهند به عنوان مزد شیر دادن مادر دختر، از پسر (خواستگار) دریافت کنند- رسمی اسلامی نیست و نارواست. | ||
| + | |||
| + | ==== شرط رضایت زوجین ==== | ||
| + | پسر و دختری (مرد و زنی) که میخواهند با یکدیگر ازدواج کنند باید واقعاً راضی باشند و پذیرش ظاهری و زبانی کافی نیست و حتماً باید رضایت باطنی و قلبی داشته باشند و هیچکسی - حتّی والدین عروس یا داماد - حقّ تحمیل و اجبار ندارد. ازدواج تحمیلی و بدون رضایت واقعی دختر باطل است. | ||
| + | |||
| + | === آداب ازدواج === | ||
| + | ==== مراسم عقد و عروسی ==== | ||
| + | از نظر عقلی یا شرعی ضرورتی وجود ندارد که مراسم و ضیافت عقد و عروسی برگزار شود. شرع میگوید اگر عقد ازدواج با رعایت شرایط قانونی انجام شود دختر و پسر به یکدیگر محرم و زن و شوهر میشوند و هیچ هزینه و مراسم دیگری هم لازم نیست. حتّی اگر هیچ جشنی برگزار نشود، مشکل شرعی و قانونی پیش نمیآید. | ||
| + | |||
| + | کسی که میخواهد جشن بگیرد، باید توجّه کند که جشن ازدواج را میتوان ساده و به دور از تشریفات و اسراف و تجملگرایی و با حضور چند محدود هم برگزار کرد و دعوت صدها نفر و صرف میلیونها تومان در تالار هیچ ضرورتی ندارد. برخی پنداشتهاند مهمانیهای بزرگ همراه با ریخت و پاش و اسراف سبب خوشبختی و شیرینی زندگی است، در حالی که گناه موجب دوری از خدا و ناآرامی درون میشود. معیار خوشبختی، آرامش روحی و عمل به دستورات الهی است و تنها یاد خداست که آرامش میآورد. | ||
| + | |||
| + | === نقش سنّت حسنه ازدواج در پیشگیری از جرم === | ||
| + | غریزه جنسی بسیار نیرومند و سرکش است و اگر از راه حلال اشباع نشود کنترلش بسیار سخت است و ای بسا انسان را به آلودگی و گناه بکشاند. طبیعی است، اگر از راه شرعی و قانونی، این نیاز بر طرف شود، همسران به آرامش روانی دست مییابند و وسوسههای شیطانی کمتر میتواند جوانان را فریب دهد. | ||
| + | |||
| + | از سوی دیگر، بعد از ازدواج به طور طبیعی مشغلههای جدیدی مانند تأمین مخارج زندگی، تربیت فرزند و ... پدید میآید که سبب میشود زن و مرد به سوی کار و فعالیت سازنده بروند و مشغول شوند و دیگر فرصت کمتری برای اغواهای شیطان و فساد و غفلت باقی میماند. | ||
| + | |||
| + | === راههای عملی ترویج و تقویت سنّت حسنه ازدواج === | ||
| + | ازدواج اگر آنچنانکه شرع دستور میدهد انجام شود سنّت حسنهای است که باعث سلامت تن و روان و حفظ دین و ایمان میشود و همچون سدّی محکم، جلوی بسیاری از انحرافات و جرایم را میگیرد. راههای عملی ترویج و تقویت این سنّت حسنه، به دو بخش علمی و عملی تقسیم میشود. در بخش علمی منظور فعالیتهای فرهنگی و تبلیغی برای آشنایی با ارزش و احکام شرعی ازدواج است. در بخش عملی نیز مقصود فعالیتهای اجرایی برای فرهنگسازی مناسب در این موضوع است. | ||
| + | |||
| + | اگر معیار اصلی برای پذیرش خواستگاری پسر ایمان، تقوا و اخلاق پسندیده و روحیه صبر و استقامت و علاقهمندی به کار و بیزاری از تنبلی و بیکاری و علم و تحصیلات است، پس نباید درخواست او به خاطر نداشتن شغل اداری و فقر مادّی و مانند آن رد شود. | ||
| + | |||
| + | اگر ازدواج بدون تجمّل و عاری از اسراف و تبذیر ارزشمند و مطلوب است، پس باید مسئولان و رهبران جامعه اسلامی با اعمال و رفتار خود چنین الگویی را ترویج کنند، مثلاً هرگز در مراسم عقد و عروسی فرزندان خود وارد وادی اسراف و تجمّلگرایی نشوند و مانند مردم متوسط رفتار کنند. | ||
| + | |||
| + | اگر مهریه سنگین و کمرشکن مانند هزار سکه طلا و ... از نظر شرعی نامطلوب و شوم است، پس باید رهبران فکری و سیاسی مانند روحانیان و استادان دانشگاهها و قاضیان و مدیران جامعه، خود در مراعات این قانون پیشقدم باشند و مهریه دختران خود را هرگز بیش از مقدار متعارف قرار ندهند. | ||
| + | |||
| + | === راهکار عملی و اجرایی === | ||
| + | ۱. حیای عاقلانه، پسندیده و ممدوح است، ولی حیای جاهلانه سبب فساد میشود و باید حذف شود. یکی از موارد حیای جاهلانه عبارت از آن است که نزدیکان دختر خجالت میکشند او را برای ازدواج به دیگران معرّفی کنند و میگویند باید منتظر بمانیم تا خواستگاران خودشان بیایند! و گاهی به همین جهت، دخترانی مجرّد باقی میمانند و هیچگاه فرصت ازدواج برایشان به دست نمیآید. | ||
| + | |||
| + | ۲. رعایت تناسب بین دختر و پسر و کفو بودن (هم شأنی) در امر ازدواج، خوب و لازم است، ولی سختگیریهای نابجا مانند وسوسه در مورد شکل ظاهری و سطح معلومات و موقعیت مالی و شغلی و اصالت خانوادگی، نظم طبیعی و عقلایی را برهم میزند و انسان را به افراط و تفریط میکشاند. | ||
| + | |||
| + | ۳. مقدار مهریه بهتر است به اندازه مهرالسنّه قرار داده شود و در هر حال نباید خارج از متعارف اهل عقل و شرع باشد؛ بنابراین، مهریههای سنگین و کمرشکن مانند هزار سکه طلا و ... از نظر اسلام پسندیده و مطلوب نیست. | ||
| + | |||
| + | ۴. اقدام نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری و کمیته امداد امام خمینی در برگزاری جشنهای بزرگ ازدواج دانشجویی با حضور چند هزار زوج، نمونههای موفّق و خوبی است که نشان میدهد سنت پسندیده ازدواج با رعایت آداب و ضوابط شرعی و بدون تشریفات زائد و عاری از اسراف و تبذیر، قابل گسترش در بین همه جوانان کشور است. این گونه جشنهای بزرگ ازدواج باید از سوی مسئولین و مردم مورد حمایت مادّی و معنوی قرار گیرد و توسعه یابد و بیش از پیش تقویت شود تا عادت ناپسند اسراف و تجمّل گرایی بهتدریج از بین برود و ارزشهای اسلامی بهتر مود توجّه قرار گیرد. مراسم عقد و عروسیهای فردی را نیز میتوان با حضور ده - بیست نفر از نزدیکان و بدون اسراف و تبذیر و با هزینه کم در خانه برگزار کرد و صرف هزینههای کلان و برگزاری مراسم در تالار و دعوت از صدها نفر هیچ لزومی ندارد. | ||
| + | |||
| + | ۵. اشتغال، مسکن مناسب، ادامه تحصیل و خدمت نظام وظیفه، از جمله دغدغههای اصلی جوانان است که دولت اسلامی و خانوادهها باید به گونهای برای آن برنامهریزی کنند تا مانع ازدواج نشود و امید به آغاز زندگی مشترک همراه با آرامش افزایش یابد. | ||
| + | |||
| + | پرسش و پژوهش (درس هشتم) | ||
| + | |||
| + | ۱. به نظر استاد مطهری ازدواج از چند جهت مقدّس است؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۲. از نظر فرهنگ اسلامی چه سنّ و دورهای برای ازدواج مناسبتر است؟ | ||
| + | |||
| + | ۳. از نظر اسلام، مهریّه به چه معناست؟ و شایسته است مقدار آن چقدر تعیین شود؟ | ||
| + | |||
| + | ۴. شرط اجازه پدر برای ازدواج دختر برای اساس چه حکمتی معیّن شده است؟ | ||
| + | |||
| + | ۵. رشد، به عنوان یکی از شرایط ازدواج، به چه معناست؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۶. ازدواج چه نقشی در پیشگیری از جرم دارد؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۷. موانع ازدواج کدام است؟ چگونه میتوان این موانع را برطرف کرد؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | منابع برای مطالعه بیشتر | ||
| + | |||
| + | ۱- ازدواج در اسلام، آیت الله علی مشکینی، ترجمه احمد جنّتی. | ||
| + | |||
| + | ۲- نظام حقوق زن در اسلام، استاد شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۳- اخلاق جنسی در اسلام و غرب، استاد شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۴- فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، دکتر غلامعلی حداد عادل، انتشارات سروش. | ||
| + | |||
| + | ۵- خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی، محمّد رضا سالاری فر، سمت و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. | ||
| + | |||
| + | == درس نهم: دوستی و معاشرت با صالحان == | ||
| + | === معنای صالح === | ||
| + | انسان بدون ارتباط و دوستی با دیگران نمیتواند زندگی کند؛ باید افراد شایستهای را برای معاشرت برگزیند. حال باید دید افراد شایسته چه کسانی هستند، چه کسی صالح است؟ معیارهای تشخیص صالح از ناصالح کدام است؟ | ||
| + | |||
| + | به نظر میرسد معیارهای اصلی ایمان، تقوا، عمل به احکام اسلامی و آراستگی به صفات پسندیده اخلاقی است. انسان صالح، به خدا و معاد ایمان دارد و اهل نماز و روزه و سایر واجبات دیگر است؛ حلال و حرام و نجس و پاک را میشناسد و مراعات میکند و هیچ عناد و لجاجتی با حقّ و عدالت و شرع ندارد. با این نگاه، بسیاری از مردم جامعه اسلامی، بلکه اکثرشان، صالح هستند و فقط اندکی از آنها را میتوان ناصالح و شرور و مجرم دانست؛ بنابراین، دوستی و معاشرت با صالحان خیالپردازی و آرزویی دست نایافتنی نیست، بلکه کاملاً عملی است و هر کسی که بخواهدمیتواند چند انسان صالح برای خودش برگزیند تا یکدیگر را در راه راست یاری دهند. شکّی نیست که ارتباط با شایستهترها سودمندتر است. پس باید بکوشیم و از بین صالحان نیز برترینها و کاملترها را برای دوستی و معاشرت برگزینیم تا کمتر گرفتار اشتباه شویم و موفقیت بیشتری در زندگی به دست آوریم. آیه کریمه ذیل ملاک و معیار دوستی و دوستان صالح را بهطور روشن بیان فرموده است: | ||
| + | |||
| + | { وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً} | ||
| + | |||
| + | و آنان که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته [یعنی] با پیامبران و راستگویان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند. | ||
| + | |||
| + | همچنین: | ||
| + | |||
| + | { ِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا} | ||
| + | |||
| + | کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، به زودی خدای مهربان برای آنان محبتی قرار میدهد. | ||
| + | |||
| + | با توجّه با آنچه گفته شد، برای شناسایی دوستان شایسته و معاشرت با آنان، خوب است از خبرگان بپرسیم که خدا چه کسانی را دوست دارد و چه کسانی را دشمن میدارد؟ در قرآن کریم چه کسانی و با چه صفاتی مدح شده و مورد محبت و رحمت خاصّ او دانسته شدهاند؟ حضرت رسول اکرم (ص) و اهل بیت: چه ویژگیهایی برای صالحان و ناصالحان ذکر کردهاند؟ آن بزرگواران عملاً چه کسانی را دوست و همنشین خود قرار میدادند و با چه کسانی میجنگیدند؟ و ... | ||
| + | |||
| + | بنابراین، کسانی که معیار دوستی را ثروت دنیوی قرار میدهند و هر کسی را که سرمایه مادّی دارد شایسته معاشرت میشمارند، دچار اشتباهی بزرگ شدهاند. ای بسا ثروتمندی که ارتباط با او ما را به جهنم بکشاند، زیرا خدا و معاد را فراموش کرده و اموالش را از راه حرام و رباخواری به دست آورده است و ما را نیز دانسته یا نادانسته، با زبان یا عمل، به راه شیطان و گناه میبرد. ای بسا فقیری که معاشرت با او ما را به بهشت رهنمون سازد. چون همیشه و در همه موارد، خدا را در نظر میگیرد و هرگز در امانت خیانت نمیکند و قدر نعمتهای خدا را میداند و شکرگزار است و از محاسبه روز قیامت غفلت نمیکند و گفتار و رفتار او ما را به خوبی و فداکاری و عبادت تشویق میکند و غفلت از یاد خدا را از دل ما میزداید. | ||
| + | |||
| + | رسول اکرم (ص) حتّی برای معاشرت با دانشمندان نیز شرایط آموزندهای معیّن فرموده است: | ||
| + | |||
| + | لا تَجلِسوا مَعَ کُلِّ عالِمٍ، إلّا عالِماً یَدعوکُم مِن خَمسٍ إلی خَمسٍ: مِنَ الشَّکِّ إلَی الیَقینِ، ومِنَ العَداوَةِ إلَی النَّصیحَةِ، ومِنَ الکِبرِ إلَی التَّواضُعِ، ومِنَ الرِّیاءِ إلَی الإِخلاصِ، ومِنَ الرَّغبَةِ إلَی الزُّهدِ. | ||
| + | |||
| + | با هر دانشمندی منشینید، مگر عالمی که شما را از پنج چیز به پنج چیز دعوت میکند: از شکّ به یقین، از کینه جویی به خیرخواهی، از تکبّر به تواضع، از ریا به اخلاص، و از وابستگی و دنیا دوستی به زهد و وارستگی. | ||
| + | |||
| + | پس کسانی که در ضروریات کلامی و فقهی اسلام و تشیّع (مانند توحید، نبوت، معاد، عدل، ولایت و امامت، مهدویّت، حجاب، قصاص و...) تشکیک روا میدارند و شبههافکنی میکنند، هر چند با عناوین مهندس و دکتر و حجّت الاسلام و آیت الله و ... باشند و یا لباس روحانیت را بپوشند و کتاب و مقاله بنویسند؛ قطعاً فاسد و ناصالحند و شایستگی معاشرت و گفتگو ندارند. معیار صالح بودن، ایمان به خدا و عمل به ارزشهای اسلامی و انسانی است؛ نه عناوین و ظواهر و نه ادّعاها. به تعبیر سعدی شیرازی: | ||
| + | |||
| + | تن آدمی شریف است به جان آدمیت | ||
| + | |||
| + | نه همین لباس زیباست نشان آدمیت | ||
| + | |||
| + | اگر آدمی به چشم است و زبان و گوش و بینی | ||
| + | |||
| + | چه میان نقش دیوار و میان آدمیت | ||
| + | |||
| + | خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت | ||
| + | |||
| + | حیوان خبر ندارد زجهان آدمیت | ||
| + | |||
| + | به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد | ||
| + | |||
| + | که همی سخن بگوید به زبان آدمیت | ||
| + | |||
| + | اگر آن درنده خویی زطبیعتت بمیرد | ||
| + | |||
| + | همه عمر زنده باشی به روان آدمیت | ||
| + | |||
| + | رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند | ||
| + | |||
| + | بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت | ||
| + | |||
| + | طیران مرغ دیدی تو زپای بند شهوت | ||
| + | |||
| + | بدر آی تا ببینی طیران آدمیت | ||
| + | |||
| + | نه بیان فصل کردم که نصیحت تو گفتم | ||
| + | |||
| + | هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت | ||
| + | |||
| + | === درجات صالحان === | ||
| + | بیتردید همه صالحان با هم برابر نیستند، بلکه مراتب بسیاری بین آنها وجود دارد. برخی فقط حدّ نصاب صلاح را دارند، ولی بعضی دیگر درجات کمالی بیشتری را طیّ کردهاند. از بین صالحان، پیامبران الهی و حضرت رسول اکرم (ص) و اهل بیت: در بالاترین درجه قرار دارند و بعد از آنان، کسانی چون حضرت خدیجه و مریم۸، سلمان، ابوذر، مالک اشتر و ... تا مؤمنین معمولی هر کدام درجهای از ایمان و فضیلت و کمال را دارا هستند و صالح شمرده میشوند؛ بنابراین، معیار اصلی برای برقراری ارتباط و دوستی، ایمان و تقواست و مصادیق صالحان، منحصر به دارندگان عالیترین درجه. در نتیجه یک انسان معمولی که ایمان به خدا دارد و اهل نماز و عمل به احکام الهی است - هر چند درجه ایمانی والایی مثل سلمان و ابوذر و ... نداشته باشد - نزد خدای کریم ارزشمند و محترم است و صالح شمرده میشود و دوستی با چنین شخصی مطلوب دانسته شده. | ||
| + | |||
| + | کسی که لغزید و گناه و جرمی مرتکب شد، باید سریع و بدون از دست دادن فرصت، به درگاه الهی روی آورد و از او عفو و بخشش بطلبد. کسی که واقعاً و از صمیم قلب پشیمان شده باشد و به سوی خدا بازگردد و برای جبران اشتباهاتش اقدام کند، کمکم جزء صالحان میشود و دوستی با او هیچ اشکالی ندارد. توبه حقیقی نقطه پایان خودسازی نیست، ولی میتواند نقطه آغاز خوبی برای رشد و تعالی انسان باشد. توبه راستین شعار و ادّعا نیست، بلکه انقلابی درونی است که اهداف و روشها و رفتارهای انسان را دگرگون میکند و او را از ذلّت سیطره شیطان نجات میدهد و به عزّت بندگی خدا میرساند. | ||
| + | |||
| + | { وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحیماً} | ||
| + | |||
| + | و هر کس کار بدی کند، یا بر خویشتن ستم ورزد، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده مهربان خواهد یافت. | ||
| + | |||
| + | و اگر خطاکاری به راستی توبه کند، نه تنها خدا او را میبخشد بلکه او را دوست میدارد: | ||
| + | |||
| + | { إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ} | ||
| + | |||
| + | البته خدا توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست دارد. | ||
| + | |||
| + | === نقش دوستی و معاشرت با صالحان در پیشگیری از جرم === | ||
| + | به طور طبیعی، انسانی که با اهل دین و صلاح ارتباط دارد کمکم خودش هم به کارهای خیر و شایسته علاقهمند میشود و کمال همنشین در او اثر میکند. روابط با منحرفان و ناصالحان نیز آثار سوء به دنبال دارد و آدمی را وسوسه میکند و بهتدریج به سوی کجروی میبرد. به همین جهت در آموزههای دینی تأکید شده است که با خوبان رفت و آمد داشته باشید و از اشرار و فاسدان دوری گزینید. آرزو و افسوسی که در قرآن کریم از زبان یک مجرم در روز قیامت بیان شده برای همه عبرت آموز است: | ||
| + | |||
| + | { وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً. یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً. لَقَدْ أَضَلَّنی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنی وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً } | ||
| + | |||
| + | و قیامت روزی است که ستمکار دستهای خود را میگَزد و میگوید ای کاش با پیامبر راهی برمیگرفتم. ای کاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم. او مرا به گمراهی کشانید؛ پس از آنکه قرآن به من رسیده بود؛ و شیطان همواره خوارکننده انسان است. | ||
| + | |||
| + | این مجرم اکنون (روز قیامت) پشیمان شده، و البته دیگر پشیمانی برایش سودی ندارد. معنای سخن او این است که اگر رفیق خوبی داشتم شاید من هم راه راست را میپیمودم و گرفتار چنین عذاب دردناکی نمیشدم. | ||
| + | |||
| + | تأثیر مجالست و همنشینی و روحیات دوستان در انسان به اندازهای است که در حدیثی از حضرت سلیمان۷میخوانیم: | ||
| + | |||
| + | «لاتحکموا علی رجل بشیء حتی تنظروا الی من یصاحب فانما یعرف الرجل باشکاله واقرانه وینسب الی اصحابه واخدانه. | ||
| + | |||
| + | درباره کسی قضاوت نکنید تا نگاه کنید با چه کسی همنشین است؛ چرا که انسان را به وسیله دوستان و همنشینهایش میتوان شناخت؛ و او نسبتی با اصحاب و یارانش دارد. | ||
| + | |||
| + | در حدیث جالبی از لقمان حکیم چنین میخوانیم: | ||
| + | |||
| + | یابنی صاحب العلماء واقرب منهم وجالسهم و زُرهم فی بیوتهم فلعلک تشبههم فتکون معهم. | ||
| + | |||
| + | فرزندم با دانشمندان دوستی کن! و به آنها نزدیک باش و همنشینی کن! به زیارت آنها در خانههایشان برو! باشد که شبیه آنها شوی، و با آنها (در دنیا و آخرت) باشی! | ||
| + | |||
| + | کوتاه سخن این که، در احادیث اسلامی، تعبیرات فراوان پرمعنایی در زمینه تأثیر و تأثر دوستان از یکدیگر و شباهت اخلاقی آنها با هم، میخوانیم که اگر تمام آنها گردآوری شود، بحث مشروحی را تشکیل میدهد... . امام در وصایایش به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) فرمود: | ||
| + | |||
| + | قارن اهل الخیر تکن منهم، و باین اهل الشرّ تبن عنهم. | ||
| + | |||
| + | با نیکان همنشین باش تا از آنها شوی! و از بدان دوری کن تا از آنان جدا شمرده شوی. | ||
| + | |||
| + | حضرت امام صادق (ع) فرمود: | ||
| + | |||
| + | لاتصحبوا اهل البدع ولاتجالسوهم فتصیروا عند الناس کواحد منهم قال رسول الله صلی الله علیه و آله المرء علی دین خلیله وقرینه. | ||
| + | |||
| + | با بدعتگذاران رفاقت نکنید و با آنها همنشین نشوید که نزد مردم همچون یکی از آنها خواهید بود. رسولخدا۹ فرمود: انسان پیرو دین دوست و رفیقش میباشد. | ||
| + | |||
| + | میرود از سینهها در سینهها | ||
| + | |||
| + | از ره پنهان، صلاح و کینهها | ||
| + | |||
| + | صحبت صالح تو را صالح کند | ||
| + | |||
| + | صحبت طالح تو را طالح کند | ||
| + | |||
| + | یعنی صفات و عادات خوب یا بد یاران و هم نشینان، دانسته یا ندانسته در یکدیگر چنان اثر میگذارد که دوستان، اخلاق همدیگر را کم و بیش میپذیرند و بهتدریج شبیه هم میشوند. | ||
| + | |||
| + | تأثیرپذیری متقابل و تدریجی از رفتار و تصمیمات و صفات معاشران و همنشینان قانون «مُحاکات» نام دارد. به تعبیر زیبای سعدی: | ||
| + | |||
| + | گِلی خوشبوی در حمام، روزی | ||
| + | |||
| + | رسید از دست محبوبی به دستم | ||
| + | |||
| + | بدو گفتم که مشکی یا عبیری | ||
| + | |||
| + | که از بوی دلاویز تو مستم | ||
| + | |||
| + | بگفتا من گِلی ناچیز بودم | ||
| + | |||
| + | و لیکن مدّتی با گُل نشستم | ||
| + | |||
| + | کمال همنشین در من اثر کرد | ||
| + | |||
| + | و گر نه من همان خاکم که هستم | ||
| + | |||
| + | چون دوستی و معاشرت با انسانها اختیاری است، به همین سبب هیچکسی دیگری را دوست و همدم خود قرار نمیدهد، مگر آنکه در او شباهتی به خودش مییابد یا احساس میکند. | ||
| + | |||
| + | همانطور که علم خودش مقصود نهایی نیست و ابزاری برای عمل کردن است، معاشرت با صالحان نیز وسیلهای برای تهذیب نفس و خودسازی است و خودش هدف اصلی نیست. | ||
| + | |||
| + | استاد شهید مرتضی مطهری با توجه به اهمیت دوستی با صالحان و نقش دوست در زندگی، در نامهای به پسرش تأکید کرده است: | ||
| + | |||
| + | در انتخاب دوست و رفیق فوقالعاده دقیق باش که مار خوش خط و خال فراوان است. | ||
| + | |||
| + | همچنین توصیهها و نکته سنجیهای ایشان در نامهای به دخترشان، خواندنی و عبرت انگیز است. | ||
| + | |||
| + | === راههای عملی ترویج و تقویت دوستی و معاشرت با صالحان === | ||
| + | ۱- یکی از راههای یافتن دوست خوب، ارتباط با مساجد و مجالس دینی است. اگر جوانان با نماز جمعه و جماعت و مراسم جشنها و عزاداریهای اسلامی بیشتر و بهتر پیوند برقرار کنند، بهطور طبیعی دوستان صالح و شایستهای مییابند و در نتیجه یکدیگر را در انجام کارهای خیر و شایسته تشویق میکنند. | ||
| + | |||
| + | ۲- راه دیگر اعزام دانش آموزان و دانشجویان به عمره، حجّ، سفرهای زیارتی مشهد، کربلا، سوریه و ... است. در این سفرها است که فرصت برای یافتن دوستانی خدایی به دست میآید و راهی به رهایی از عادات و اخلاق ناشایست گشوده میشود. | ||
| + | |||
| + | ۳- ملاقات گروهی جوانان با مراجع تقلید و استادان اخلاق و بهرهگیری از رهنمودها و انفاس قدسی آنان نیز میتواند زمینه انتخاب درست و دوستی با شایستگان را فراهم سازد. | ||
| + | |||
| + | ۴- آشنایی با تاریخ صدر اسلام و مطالعه شرح حال عالمان ربانی و مجاهدان و شهیدان تاریخ سرخ تشیّع و رفتن به زیارت مرقد آنان، خوبیها و فداکاریها و تقوای اسلامی را در روح ما زنده میکند و ما را به سوی دوستی با اهل خیر و صلاح میکشاند. | ||
| + | |||
| + | ۵- اعزام جوانان به اردوهای بسیج سازندگی (آبادسازی مناطق محروم و روستاها و کمک به آنان) و راهیان نور (بازدید از مناطق عملیاتی دفاع مقدّس)، از دیگر زمینههای یافتن دوستان صالح و پیشرفت در مسیر معنویّت است. | ||
| + | |||
| + | پرسش و پژوهش (درس نهم) | ||
| + | |||
| + | ۱- معیار اساسی برای تفکیک صالحان از ناصالحان چیست؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۲- آیا ارتباطی بین معاشرت با ناصالحان و وقوع جرم وجود دارد؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۳- در قرآن کریم و روایات اهل بیت:صالح و ناصالح چه کسی است؟ با ذکر مثال بیان کنید. | ||
| + | |||
| + | ۴- چگونه میتوان دوستان صالح را شناسایی و انتخاب کرد؟ مثالی بیاورید. | ||
| + | |||
| + | ۵- نقش همنشینی با صالحان در پیشگیری از جرم چیست؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۶- آیا هر ناصالحی میتواند توبه کند و صالح شود؟ چگونه؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۷- آیه کریمه { یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً } یعنی چه؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | منابع برای مطالعه بیشتر | ||
| + | |||
| + | ۱- رمز پیروزی مردان بزرگ، استاد جعفر سبحانی. | ||
| + | |||
| + | ۲- دوستی در قرآن و حدیث، محمّد محمّدی ری شهری، ترجمه سیّد حسن اسلامی، دارالحدیث. | ||
| + | |||
| + | ۳- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، استاد محمّد تقی جعفری. | ||
| + | |||
| + | ۴- این گونه معاشرت کنیم، سیّد ابراهیم سیّد علوی، رسالت قلم. | ||
| + | |||
| + | ۵- دوستی و دوستان، سیّدهادی مدرّسی، ترجمه حمید رضا آژیر، آستان قدس رضوی. | ||
| + | |||
| + | == درس دهم: فریضه طلب علم == | ||
| + | |||
| + | تردیدی نیست که دانا و نادان برابر نیستند؛ همانطور که در قرآن کریم آمده است: | ||
| + | |||
| + | { ... قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ} | ||
| + | |||
| + | ... بگو آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند یکسانند؟ تنها خردمندانند که پند پذیرند. | ||
| + | |||
| + | { ... قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصیرُ؟! أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ؟} | ||
| + | |||
| + | ... بگو آیا نابینا و بینا یکسان است؟! آیا تفکّر نمیکنید؟! | ||
| + | |||
| + | این آیات استفهام انکاری است و این حقیقت را با تأکید بیان میکند که هرگز کور و بینا و نادان و دانا همانند نیستند. طلب علم در نظر اهل عقل و درایت ارزش و اهمیت خاصّی دارد. علم آموزی چنان ارزشمند است که حتّی برتر از عبادت شمرده میشود. این نکته از رفتار و گفتار رسول اکرم (ص) در واقعه تاریخی ذیل استنباط میشود: | ||
| + | |||
| + | خَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله ذاتَ یَومٍ مِن بَعضِ حُجَرِهِ فَدَخَلَ المَسجِدَ فَإِذا هُوَ بِحَلقَتَینِ: إحداهُما یَقرَؤونَ القُرآنَ ویَدعونَ اللّهَ، وَالاخری یَتَعَلَّمونَ ویُعَلِّمونَ. فَقالَ النَّبِیُّ صلی اللّه علیه و آله: کُلٌّ عَلی خَیرٍ؛ هؤُلاءِ یَقرَؤونَ القُرآنَ ویَدعونَ اللّهَ، فَإِن شاءَ أعطاهُم وإن شاءَ مَنَعَهُم، وهؤُلاءِ یَتَعَلَّمونَ ویُعَلِّمونَ، وإنَّما بُعِثتُ مُعَلِّما. فَجَلَسَ مَعَهُم. | ||
| + | |||
| + | روزی پیامبر خدا از یکی از اتاقهای خود بیرون آمد و وارد مسجد شد. در مسجد دو حلقه جمعیت دید؛ یک دسته قرآن میخواندند و به مناجات با خدا مشغول بودند و حلقه دوم مشغول آموختن و آموزش دادن بودند. پیامبر ۹ فرمود: همگی کار خوبی انجام میدهند؛ این دسته مشغول تلاوت قرآن و مناجات با خدایند. اگر خداوند بخواهد به آنان میبخشد یا دریغ میکند و این دسته میآموزند و آموزش میدهند و به راستی من معلّم برانگیخته شدهام. آن گاه با آنان (حلقه دوم) نشست. | ||
| + | |||
| + | یک نکته تحلیلی: معنای برتری علم آموزی بر عبادت خدا چیست؟ آیا تحصیل علم مهمّتر از هر گونه عبادتی است؟ به نظر میرسد برتری علم آموزی بر عبادت خدا از آن جهت است که علم مقدّمه لازم برای عبادت آگاهانه است؛ بنابراین، عبادت خدا دو گونه است: عبادت عالمانه و عبادت ناآگاهانه. بیتردید علم آموزی بر عبادت بدون علم فضیلت دارد؛ ولی آیا علم آموزی بر عبادت عالمانه هم برتری دارد؟ در این صورت جواب روشن است: نه؛ عبادت ارزش ذاتی دارد زیرا ارتباط با محبوب حقیقی، هدف زندگی است، ولی علم ارزش تبعی دارد، زیرا فقط وسیلهای برای رسیدن به مطلوب انسان است. البتّه مقصود این است که علم حصولی و گفتگو میتواند زمینهساز یقین به خدا شود و در عبادت آگاهانه، یقین و اطاعت هر دو وجود دارد؛ بنابراین، برتر از علم به تنهایی است؛ ولی علم حضوری به حضرت حقّ خود مصداق ذکر و یاد خدا و عبادت آگاهانه و ارتباط وثیق با اوست. به عنوان مثال، حضرت امام حسین۷ که در لحظه لحظه زندگیش حضور و قدرت و علم و محبّت خدا را با همه وجودش احساس میکند و راضی به رضای اوست و هر کاری که انجام میدهد و هر سخنی که میگوید برای اوست، علم حضوری به حضرت باریتعالی دارد و این علم، یکی از عالیترین مصداقهای عبادت آگاهانه است. از سوی دیگر باید توجّه کرد که در این روایت، سخن از تعلیم است و اینکه «پیامبر از جانب خدای تعالی به عنوان معلم برانگیخته شده است.» و «این گروه چون تعلیم و تعلم دارد پس برتر است.» پس میتوان گفت که تعلیم برتر از عبادت است، زیرا در تعلیم معلم میکوشد که دیگری را هدایت کند، ولی در عبادت عابد فقط در صدد نجات خودش است. از نظر دیگر فراموش نشود که عبادت آگاهانه چون تعلیم عملی است برتر از تعلیم لفظی و زبانی است. کسانی که مردم را با اعمال و اخلاقشان به سوی خیر و خوبی و خدا دعوت میکنند برتر از کسانی هستند که فقط با علم و گفتار و نوشتارشان تبلیغ میکنند. دریافتن معنای یک فعل - مانند عبادت خدا – مشکلتر از فهم مقصود از یک کلام - مثل لا إله إلّا الله - است و به همین جهت عبادت صالحان برای هدایت همه مردم کافی نیست و آموزش علمی نیز لازم است و از این نظر تعلیم برتر از عبادت است، زیرا عمومی و قابل فهم همگان است. | ||
| + | |||
| + | نتیجه تحلیل و توضیحی که گذشت چنین است که: | ||
| + | |||
| + | - علم حصولی به وجود، صفات و اسما و افعال خدا برتر از عبادت بدون علم است. | ||
| + | |||
| + | - عبادت آگاهانه، برتر از علم حصولی به خداست. | ||
| + | |||
| + | - علم حضوری به حضرت باریتعالی یکی از عالیترین مصداقهای یاد خدا و عبادت آگاهانه است. | ||
| + | |||
| + | - هر نوع علمی برتر از عبادت خدا نیست، بلکه فقط علمی که از نظر موضوعی تناسب و پیوند با خداپرستی دارد؛ مانند علم توحید و معاد و فقه و اخلاق این ویژگی را دارد. همچنین علومی مانند پزشکی، فیزیک، شیمی، زمینشناسی، نجوم، زیستشناسی و ... اگر به روش " آیهای " (روش قرآنی)، یعنی به عنوان آیات و نشانههای الهی و مثالهایی برای برهان نظم، مطرح و بررسی شوند، بر عبادت بدون علم برتری و فضیلت دارند. | ||
| + | |||
| + | === انواع علوم === | ||
| + | علوم را به دو دسته کلی تقسیم میکنیم: مفید و مضرّ. ملاک در این تقسیمبندی سود و زیان واقعی مردم است که در شرع اسلام با نظر به هدف زندگی و سعادت دنیوی و اخروی انسان از سوی خدای حکیم بیان شده است. | ||
| + | |||
| + | ممکن است کسی فکر کند که هر علمی سودمند است، ولی این پندار بیدلیل است و علوم مضرّ هم وجود دارد؛ همانطور که در تعقیب نماز عصر این دعا از جانب اهل بیت عصمت و طهارت: وارد شده است: | ||
| + | ... اللهم إنی أعوذ بک من نفس لا تشبع و من قلب لا یخشع و من علم لا ینفع و من صلاة لاترفع و من دعاء لا یسمع ..." | ||
| + | خدایا به تو پناه میبرم از نفسی که سیری نمیپذیرد و از قلبی که خشوع ندارد و از علمی که فایدهای نمیبخشد و از نمازی که بالا نمیرود و از دعایی که شنیده و مستجاب نمیشود. | ||
| + | |||
| + | علمی که سودی ندارد و امام معصوم۷از شرّ آن به خدا پناه میبرد، چه نامی برایش میتوان نهاد؟! آیا چنین علمی معادل علم زیانبار نیست؟ | ||
| + | |||
| + | ==== علوم مفید ==== | ||
| + | هر علمی که برای جامعه نفعی دارد و مشکلی - مادّی یا معنوی - را حلّ میکند از علوم مفید شمرده میشود. اکثریت علوم، همین ویژگی را دارند؛ بنابراین، مطلوب و مورد تشویق اسلام است. ریاضی، فیزیک، شیمی، علوم گوناگون پزشکی، کشاورزی، برق، انرژی هستهای، مدیریت، اقتصاد، تاریخ، جغرافیا و صدها علم دیگر همگی سودمندند و میتوانند گرهی از مشکلات مردم را بگشایند. رسول اکرم (ص) و اهل بیت:آموختن و تعلیم و نشر چنین علومی را تأیید میکنند تا جامعه اسلامی هر چه بیشتر و بهتر بتواند مسیر رشد را ادامه دهد و عزّت و استقلال خود را حفظ کند و وابسته و نیازمند به کافران و بیگانگان نباشد. | ||
| + | |||
| + | ===== حکم تحصیل علوم مفید ===== | ||
| + | آموزش هر علمی که برای زندگی فردی یا اجتماعی مردم مفید باشد، نه تنها مورد تأیید و تشویق اسلام است، بلکه یادگرفتن و یاد دادن و نشر آن ضروری و واجب و وظیفهای شرعی و الهی است؛ و این وجوب گاهی عینی است و گاه کفایی. | ||
| + | |||
| + | واجب عینی | ||
| + | |||
| + | واجب عینی، وظیفهای است که بر عهده تک تک افراد جامعه قرار دارد و با انجام آن از سوی یک یا چند نفر، تکلیف از دیگران ساقط نمیشود، بلکه بر همگان لازم و ضروری است که این وظیفه شرعی را بجا آورند مانند نماز، روزه و... . | ||
| + | |||
| + | آموزش سه دسته از علوم نیز واجب عینی است و همگان باید یاد بگیرند: | ||
| + | |||
| + | ۱- خداشناسی و به طور کلی اصول دین و آموزههای اعتقادی و کلامی (توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد) | ||
| + | |||
| + | ۲- احکام فرعی فقهی مورد ابتلا؛ مثل احکام وضو، غسل، نجاسات، مطهرات، نماز، روزه، خمس، امر به معروف و نهی از منکر و ... . | ||
| + | |||
| + | ۳- مسائل اخلاقی مورد نیاز؛ مثل: اخلاص، ریا، حسد، غبطه، صدق، کذب و ... . | ||
| + | |||
| + | واجب کفایی | ||
| + | |||
| + | واجب کفایی، وظیفهای است که بر عهده تک تک افراد جامعه قرار دارد، ولی اگر یک یا چند نفر این وظیفه را انجام دادند از دیگران ساقط میشود؛ مانند امر به معروف و نهی از منکر. آموزش برخی از علوم نیز واجب کفایی است، بلکه اکثر علوم چنین حکمی دارند. آموزش هر علمی که برای فرد و جامعه ضروری و مفید است، بجز سه علمی که آموختنش واجب عینی است، وجوب کفایی دارد. | ||
| + | |||
| + | ==== علوم مضرّ ==== | ||
| + | گاهی از برخی علوم استفاده نابجا قرار میشود؛ مثلاً به جای بهرهگیری از فیزیک هستهای برای تأسیس نیروگاههای صنعتی و تولید برق، از آن برای ساختن بمب و سلاحهای مرگبار اتمی و کشتار بیگناهان و نسلکشی و جنایت علیه بشریت استفاده میشود، همانطور که آمریکا مرتکب جنایتی بزرگ علیه بشریت شد و در ناکازاکی و هیروشیمای ژاپن هزاران نفر را با بمب اتمی کُشت و گرفتار معلولیت جسمی و روحی کرد. علومی که در خدمت استعمار و گسترش ظلم و فریب مردم و گرفتار ساختن آنان به اعتیاد به مواد مخدّر و ... قرار میگیرد از نظر کاربردی جزء علوم زیانبخش بهشمار میرود و قطعاً نامطلوب است. پس آموزش این علوم (مانند فیزیک و شیمی و ...) اشکالی ندارد، ولی کاربرد نابجای آن ممنوع و حرام است و باید فقط در جهت خدمت به بشریت و در راه خیر و صلاح دین و دنیای انسانها مورد استفاده قرار بگیرد. | ||
| + | |||
| + | برخی از علوم، مانند سحر و جادوگری و ستارهبینی (طالع بینی) از نظر اسلام حرام است، زیرا برای مردم فایدهای ندارد و حتی ضرر هم دارد و موجب فساد و دشمنی میشود. علوم مضرّ، انگشتشمار و بسیار اندک و نادرند. در هر حال، اسلام نه تنها توصیهای برای آموزش این علوم زیانبار ندارد بلکه یادگرفتن و یاددادن آن را نیز تحریم کرده است. حکمت این تحریم آن است که این گونه دانستهها به جای درمان دردها، خود فساد و بیماری میآورند و مشکلی بر مشکلها میافزایند؛ به جای کاشتن درخت دوستی تخم نفاق و دشمنی میافشانند و به جای ایجاد روحیه کار و انگیزه سازندگی، خوی تنبلی و فسادانگیزی را رواج میدهند و به جای تشویق به جستجوی علمی و تحصیل یقین، خرافهپرستی و خیالپردازی را تبلیغ میکنند. | ||
| + | |||
| + | در روایت ذیل حضرت علی (ع) پیشگویی منجّم را مردود شمرده و او را سخت طرد کرده است: | ||
| + | |||
| + | و من کلام له ۷ قاله لبعض أصحابه لمّا عزم علی المسیر إلی الخوارج و قد قال له إن سرت یا أمیر المؤمنین، فی هذا الوقت، خشیت ألا تظفر بمرادک، من طریق علم النجوم فقال۷أَ تَزْعُمُ أَنَّکَ تَهْدِی إِلَی السَّاعَةِ الَّتِی مَنْ سَارَ فِیهَا صُرِفَ عَنْهُ السُّوءُ وَ تُخَوِّفُ مِنَ السَّاعَةِ الَّتِی مَنْ سَارَ فِیهَا حَاقَ بِهِ الضُّرُّ فَمَنْ صَدَّقَکَ بِهَذَا فَقَدْ کَذَّبَ الْقُرْآنَ وَ اسْتَغْنَی عَنِ الِاسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ فِی نَیْلِ الْمَحْبُوبِ وَ دَفْعِ الْمَکْرُوهِ وَ تَبْتَغِی فِی قَوْلِکَ لِلْعَامِلِ بِأَمْرِکَ أَنْ یُولِیَکَ الْحَمْدَ دُونَ رَبِّهِ لِأَنَّکَ بِزَعْمِکَ أَنْتَ هَدَیْتَهُ إِلَی السَّاعَةِ الَّتِی نَالَ فِیهَا النَّفْعَ وَ أَمِنَ الضُّرَّ ثم أقبل۷علی الناس فقال: أَیُّهَا النَّاسُ إِیَّاکُمْ وَ تَعَلُّمَ النُّجُومِ إِلَّا مَا یُهْتَدَی بِهِ فِی بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ فَإِنَّهَا تَدْعُو إِلَی الْکَهَانَةِ وَ الْمُنَجِّمُ کَالْکَاهِنِ وَ الْکَاهِنُ کَالسَّاحِرِ وَ السَّاحِرُ کَالْکَافِرِ وَ الْکَافِرُ فِی النَّارِ سِیرُوا عَلَی اسْمِ اللَّهِ. | ||
| + | |||
| + | و از سخنان آن حضرت است که چون آهنگ جنگ خوارج کرد یکی از اصحاب گفت: «ای امیرمؤمنان از راه علم ستارگان گویم که اگر در این هنگام به راه افتی، ترسم به مراد خود نرسی.» | ||
| + | |||
| + | امام۷فرمود: پنداری تو ساعتی را نشان میدهی که هر که در آن به سفر رود بدی به وی نرسد و از ساعتی میترسانی که اگر در آن، راه سفر پیش بگیرد زیان، وی را در میان خویش گیرد! هر که تو را در این سخن راستگو پندارد، قرآن را دروغ انگارد، و در رسیدن به مطلوب و دور کردن آنچه ناخوش است و نامحبوب، خود را از خدا بینیاز شمارد. تو، از آنکه سخنت را به کار بندد، انتظار داری که تو را سپاس دارد و پروردگارش را به حساب نیارد! چه به گمان خود، ساعتی را بدو نشان دادهای که در آن به سودی رسیده و از زیانی رهیده است. سپس روی به مردم کرد و فرمود: ای مردم از اخترشناسی روی بتابید، جز آنچه بدان راه دریا و بیابان را یابید، که این دانش به غیبگویی میکشاند- و غیب را جز خدا نداند- منجّم چون غیبگوست، و غیبگو چون جادوگر و جادوگر چون کافر است، و کافر در آتش، به نام خدا به راه بیفتید. | ||
| + | |||
| + | توضیح: این جنگ، جنگ با خوارج نهروان بوده و در سال ۳۸ هجری روی داده است. خوارج دوازده هزار نفر بودند، ولی بعد از روشنگری و اتمام حجّت امیرالمؤمنین علی (ع) دو سوم آنان (هشت هزار نفر) آگاه شدند و برگشتند و به لشکر حضرت۷پیوستند. بقیه خوارج هم از بین رفتند و به تعبیر خود امام۷چشم فتنه کور شد. پس در این جنگ بر عکس پیشگویی و ادّعای آن منجّم، موفّقیت کامل حاصل شد و به تعبیر استاد مطهّری، حضرت علی (ع) در هیچ جنگی به اندازه این جنگ فاتح نشد. | ||
| + | |||
| + | نجوم دو گونه است: نجوم احکامی و نجوم ریاضی که نباید با یکدیگر اشتباه شود؛ همانطور که امام۷ به آن اشاره میکنند که: | ||
| + | أَیُّهَا النَّاسُ إِیَّاکُمْ وَ تَعَلُّمَ النُّجُومِ إِلَّا مَا یُهْتَدَی بِهِ فِی بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ... . | ||
| + | |||
| + | نجوم احکامی، که آینده و سود و زیان انسان را به طور قطعی پیشگویی میکند، مذموم و بیاعتبار است، ولی نجوم ریاضی که با آن خسوف و کسوف و مانند آن پیش بینی میشود اشکالی ندارد و از علوم مفید است. علم نجوم ممنوع و حرام در اسلام – همانگونه که یکی از صاحب نظران بیان کرده است - به معنای استنباط سرنوشت انسانها و استخراج وقایع و رویدادهای آینده با استناد به خواصّ ستارگان و کیفیت حرکات و موقعیتهای آن و تأثیر کواکب در خیر و شر و نفع و ضرر آدمیان است. در واقع، علم نجوم و ریاضی بررسی گردش ستارگان و شناسایی وضعیت زمین و خورشید و ماه و ... است و فرمان و دستوری در آن نیست، ولی در نجوم احکامی دستورالعمل ذکر میشود؛ مثل اینکه امروز قمر در عقرب است پس خرید نکنید! ازدواج نکنید! و به همین جهت که در آن، حکم و «بکن» یا «نکن» وجود دارد به نام نجوم احکامی نامیده شده است. | ||
| + | |||
| + | تأکید شدید آیات قرآن کریم بر اندیشیدن در مورد دستگاه آفرینش (زمین و آسمان و ...) و آیه دانستن آن و لزوم بهرهبرداری از آن باعث شد که مسلمانان به علم هیئت و نجوم سخت علاقهمند گشتند و تحقیقات فراوانی در این علم انجام دادند؛ بهطوری که به اعتراف جان برنال، اگر رصدهای اخترشناسی در فرهنگ اسلامی دچار اختلال میشد اخترشناسان اروپایی در دوره رنسانس (انقلاب علمی و صنعتی) نمیتوانستند از ماحصل تجارب نهصد ساله پیشینیان خود بهرهمند شوند و کشفیات مهمی که مبنای علوم جدید را تشکیل میدهند، به تأخیر میافتاد و یا اصلاً تحقق پیدا نمیکرد. | ||
| + | |||
| + | پس همانطور که شیخ انصاری در مکاسب تبیین کرده است، خبر دادن از اوضاع فلکی با استناد به گردش ستارگان حرام نیست، مانند خبر از خسوف و کسوف، بلکه در صورتی که این گونه اخبار (اطلاعات علمی) مستند به برهان و دلیلی باشد که مورد اعتقاد خبر دهنده میباشد، یا مستند به دلائل ظنآور باشد، جائز است. | ||
| + | |||
| + | علم نجوم همانند سایر علوم تجربی و حسّی، علم غیب نیست و خطاپذیر است، همانطور که نقل شده: | ||
| + | |||
| + | است خواجه نصیر طوسی - حکیم، متکلم، ریاضیدان و ستارهشناس بزرگ - در یکی از مسافرتهایش میهمان آسیابانی شد که در بیرون شهر آسیابی داشت، وقتی که خواجه نصیر وارد خانه او شد به جهت گرمای هوا به پشت بام رفت. صاحب خانه گفت: بیا پایین و در خانه بخواب تا باران تو را ناراحت نکند. خواجه به اوضاع ستارگان نگریست و چیزی که علامت آمدن باران باشد ندید. صاحبخانه گفت: من سگی دارم که هر شبی که باران در آن ببارد وارد خانه میشود. خواجه این استدلال آسیابان را قبول نکرد و در پشت بام خوابید و آن شب باران بارید و خواجه سخت شگفت زده شد. | ||
| + | |||
| + | روایت ذیل به روشنی میرساند که چرا و برای جلوگیری از چه مشکلی، نجوم احکامی از سوی شارع حکیم تحریم و ممنوع شده است: | ||
| + | |||
| + | روی عن عبد الملک بن أعین قلت للصادق (ع): انّی قد ابتلیت بهذا العلم، فأرید الحاجة فإذا نظرت الی الطالع و رأیت الطالع الشر جلست و لم أذهب فیها، و إذا رأیت طالع الخیر ذهبت فی الحاجة. فقال لی: تقضی؟! فقلت: نعم! قال: أحرق کتبک. | ||
| + | |||
| + | از عبدالملک بن اعین - راوی احادیث اهل بیت:و برادر راوی بزرگ و عالیقدر جناب زرارة بن اعین - روایت شده که به امام صادق (ع) گفتم که من گرفتار این علم (نجوم احکامی) شدهام! وقتی میخواهم کاری انجام دهم ابتدا در طالع مینگرم اگر طالع شرّ را ببینم، مینشینم و حرکتی نمیکنم و اگر طالع خیر را ببینم به دنبال حاجتم میروم. امام۷با شگفتی پرسید: تو [که دوست و راوی ما اهل بیتی!] چنین حکمی میکنی؟! گفتم: بله. فرمود: کتابهایت را آتش بزن! | ||
| + | |||
| + | با دقّّت و تأمّل در این روایت و عبارات راوی و دستورالعمل امام۷ فهمیده میشود که در اینجا، حکم (آتش زدن کتابها)، هرگز کلّی و عمومی و مأموریّت همگانی نیست، بلکه یک حکم شخصی و خصوصی و مأموریّت ویژه برای جناب عبدالملک بن أعین بیان شده است، زیرا او با اعتماد نابجا به تلقینهای چند کتاب طالع بینی، واقعاً بیمار روانی شده و قدرت تصمیمگیری به صورت عقلایی را در زندگی شخصی خودش از دست داده و هیچ کاری نمیتواند انجام دهد. در حقیقت، چنین چیزی علم نیست، بلکه خرافه و خیالات و تلقینات منفی است که زندگی انسان را فلج میکند و او را گرفتار بیماری روحی و وسواس عملی میگرداند و چنین کتابی هم اثری علمی نیست که ارزش و قداستی داشته باشد، بلکه پندارها و بافتههایی چند است که ارزش نگاه و نگهداری ندارد و حتّی وجودش به سلامت و بهداشت روح و جسم و امنیّت انسان آسیب میرساند. به همین جهت آن طبیب و روانشناس حکیم و استاد دانشمندان، حضرت امام صادق (ع) نسخۀ درمان میدهد که جرثومه فساد و غدّه سرطانی باید سوزانده شود تا یأس و اضطراب و سستی رخت بربندد و امید و آرامش و شور و نشاط به زندگی بازگردد. | ||
| + | |||
| + | ===== حکم تحصیل علوم مضرّ ===== | ||
| + | به علت ضرر و زیان آشکاری که چنین علومی دارند روشن است که از نظر اسلام تحصیل علوم مضرّ مجاز نیست. نه فقط یاد گرفتن بلکه یاد دادن آن هم ممنوع است. همچنین نشر و تبلیغ این علوم هم هرگز مطلوب و مجاز نیست. اینکه در اینجا گفته میشود تحصیل این علوم خاصّ و مضرّ، حرام است مثل آن است که پزشکی میگوید خوردن این دارو ممنوع است. پس در هر حال مقصود این است هر کسی که به این دستور عمل نکند زیان میبیند و سلامتی روح یا بدن خودش را به خطر میافکند. | ||
| + | |||
| + | === نقش علم در پیشگیری از جرم === | ||
| + | گاهی برخی مرتکب جرم و خلافی میشوند چون آگاهی ندارند و اگر آگاه شوند هرگز به دنبال آن نمیروند. پس در مواردی راه پیشگیری از انحراف و تباهی عبارت از آموزش و تبلیغ است. البتّه در این میان معلّمان، روحانیان و مبلّغان هم وظایفی دارند و باید همواره روز حساب را در نظر داشته باشند و بدون علم فتوا صادر نکنند. رسول اکرم (ص) در وصیت به ابوذرّ فرمود: | ||
| + | |||
| + | یا أباذَرٍّ، إذا سُئِلتَ عَن عِلمٍ لا تَعلَمُهُ فَقُل: «لا أعلَمُهُ» تَنجُ مِن تَبِعَتِهِ، ولا تُفتِ النّاسَ بِما لا عِلمَ لَکَ بِهِ تَنجُ مِن عَذابِ یَومِ القِیامَةِ. | ||
| + | |||
| + | ای ابوذرّ! وقتی درباره موضوعی که نمیدانی از تو سؤال شد، بگو نمیدانم تا از عواقبش رهایی یابی و بدون علم فتوا مده تا از عذاب روز قیامت نجات یابی. | ||
| + | |||
| + | اگر دانایان و صاحبان علم و معرفت گرفتار انحراف و جرم شوند بسیار بدتر و نامقبولتر است؛ جرمشان عقاب و جریمه مضاعف و بیشتری دارد و به قول سعدی در گلستان: | ||
| + | |||
| + | علم، سلاح جنگ شیطان است و خداوندِ سلاح را چون به اسیری ببرند شرمساری بیش برد. | ||
| + | |||
| + | یعنی علم اسلحهای است که میتوان به وسیله آن با شیطان جنگید و عالمی که این سلاح را دارد اگر اسیر شیطان شود سزاوار ملامت و خجالت بیشتری است تا نادانی که این سلاح را ندارد. | ||
| + | |||
| + | === راههای عملی ترویج فریضه علم آموزی === | ||
| + | راههای بسیاری برای توسعه و اجرای این فریضه بزرگ الهی وجود دارد که به برخی از آن اشاره میشود: | ||
| + | |||
| + | ۴- اگر عالمان در جامعه اسلامی بر صدر بنشینند و قدر و منزلت علم را مردم ببینند، إقبال مردم هم به علم آموزی افزونی مییابد. | ||
| + | |||
| + | ۵- باید فرهنگ سازی شود و دانشمندان و مخترعان و نویسندگان و معلّمان شایسته به عنوان الگوها و چهرههای ماندگار مطرح و تبلیغ شوند تا مردم علم و پژوهش را بهتر و بیشتر بطلبند و با اشتیاق در این مسیر قدم بردارند. | ||
| + | |||
| + | ۶- برگزاری مسابقههای علمی و فرهنگی گوناگون شور و نشاط جوانان را برای ادامه مسیر علم طلبی بر میانگیزد. | ||
| + | |||
| + | ۷- مراسمی مانند اهدای جایزه کتاب سال و ... میتواند در ترویج علم جویی و پژوهشگری نقشی مهمّ ایفا کند. | ||
| + | |||
| + | ۸- کسی که به سرنوشت خود علاقهمند است، باید بداند که بدون علم آموزی نمیتواند راه تعالی را بیابد و بپیماید. همچنین کسانی که سرنوشت کشورشان برایشان مهمّ است باید بدانند که بدون علم، هیچ تمّدن متعالی و انسانی پدید نیامده و نخواهد آمد. | ||
| + | |||
| + | پرسش و پژوهش (درس دهم) | ||
| + | |||
| + | ۱- علم نافع چیست؟ شرح دهید. | ||
| + | |||
| + | ۲- آموختن کدام یک از علوم، واجب کفایی است؟ | ||
| + | |||
| + | ۳- آموختن کدام یک از علوم، واجب عینی است؟ | ||
| + | |||
| + | ۴- چرا نجوم احکامی (ستاره بینی) مضرّ است؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۵- نقش علم در پیشگیری از جرم چیست؟ | ||
| + | |||
| + | ۶- آیا علم بدون ایمان میتواند مانع وقوع جرم شود؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۷- چرا علم بدون عمل را نمیتوان از عوامل پیشگیری از جرم دانست؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | منابع برای مطالعه بیشتر | ||
| + | |||
| + | ۱- رساله نوین، ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی، نگارش دکتر عبدالکریم بیآزار شیرازی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی. | ||
| + | |||
| + | ۲- آداب تعلیم و تربیت در اسلام، شهید ثانی، ترجمه حجّت الاسلام دکتر سیّد محمّد باقر حجّتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی. | ||
| + | |||
| + | ۳- رمز پیروزی مردان بزرگ، استاد جعفر سبحانی. | ||
| + | |||
| + | ۴- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، استاد محمّد تقی جعفری. | ||
| + | |||
| + | ۵- سیری در سیره نبوی، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | == درس یازدهم: حجاب و عفاف == | ||
| + | |||
| + | حجاب، یکی از ضروریات فقهی اسلام است و اختلافی در آن نیست. در قرآن کریم، آیاتی در این موضوع آمده است، مثل: | ||
| + | |||
| + | { قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ. وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ} | ||
| + | |||
| + | به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنی ورزند، که این برای آنان پاکیزهتر است، زیرا خدا به آنچه میکنند آگاه است؛ و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمی] فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند، مگر آنچه که [طبعاً] از آن پیداست؛ و باید روسری خود را بر گردنِ خویش [فرو] اندازند، و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همکیش] خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که [از زن] بینیازند یا کودکانی که بر عورتهای زنان وقوف حاصل نکردهاند، آشکار نکنند؛ و پاهای خود را [به گونهای به زمین] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته میدارند معلوم گردد. ای مؤمنان، همگی [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید. | ||
| + | |||
| + | روایات متعدّدی نیز درباره ضرورت حجاب و آثار آن از سوی اهل بیت: وارد شده است. سیره عملی شخصیتهای بزرگ اسلام، مانند حضرت فاطمه زهرا و زینب کبری۸همه بانوان با ایمان را به رعایت حجاب و عفاف دعوت میکند. | ||
| + | |||
| + | ای زن از فاطمه به تو این گونه خطاب است | ||
| + | |||
| + | بهترین زینت زن حفظ حجاب است | ||
| + | |||
| + | === حدود و تعریف حجاب و عفاف === | ||
| + | منظور از قانون حجاب پرده نشینی و انزوا و دوری کردن بانوان از اجتماع نیست، بلکه به این معناست که زن پوشش شرعی را در برابر نامحرم رعایت کند و لباسهای تحریکآمیز نپوشد و به خودنمایی نپردازد. حضور زن با مراعات پوشش کامل اسلامی، حریم و امنیّت ایجاد میکند و تا حدود بسیاری مانع ایجاد وسوسههای شیطانی فاسدان در جامعه میشود و از اختلاط فسادانگیز زنان و مردان نامحرم جلوگیری میکند. | ||
| + | |||
| + | رعایت حجاب به معنای حقیقی در صورتی حاصل میشود که زنان به شکل پوشیده در برابر نامحرمان ظاهر شوند. پس اگر لباسهای بدننما، مانند جوراب و روسریهای نازک، بپوشند و یا از لحاظ رنگ یا نحوه پوشش توجّه نامحرمان را جلب کنند و به جلوهگری و خودنمایی بپردازند، حجاب واقعی را مراعات نکردهاند و چنین حجابی مورد نظر و قبول شرع مقدس اسلام نیست. چادر، اگر نازک و بدننما نباشد و از نظر رنگ و اندازه و یا چگونگی پوشیدن نیز توجّه نامحرمان را جلب نکند، حجاب برتر است و بر سایر پوششها مانند «مانتو و شلوار» ارجح است. پوشیدن حجاب شرعی واجب است و باید زنان پوشش اسلامی خود را در همه لحظاتی که در برابر نامحرمان قرار دارند حفظ کنند. روایت ذیل قابل توجّه است: | ||
| + | |||
| + | رَوَی الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ۷ قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: یَظْهَرُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ وَ اقْتِرَابِ السَّاعَةِ وَ هُوَ شَرُّ الْأَزْمِنَةِ نِسْوَةٌ کَاشِفَاتٌ عَارِیَاتٌ مُتَبَرِّجَاتٌ مِنَ الدِّینِ دَاخِلَاتٌ فِی الْفِتَنِ مَائِلَاتٌ إِلَی الشَّهَوَاتِ مُسْرِعَاتٌ إِلَی اللَّذَّاتِ مُسْتَحِلَّاتٌ لِلْمُحَرَّمَاتِ فِی جَهَنَّمَ خَالِدَاتٌ. | ||
| + | |||
| + | اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علی (ع) روایت کرده است که شنیدم میفرمود: در آخرالزمان و نزدیکی روز قیامت، که بدترین زمان است، زنانی پیدا میشوند که بدنهایشان را نپوشیده و دین ندارند ولی ادّعای دینداری میکنند؛ در فتنهها داخل میشوند و میل به شهوات دارند و به سوی لذّات میشتابند و حرامها را حلال میشمارند و در نتیجه در جهنّم جاودانه خواهند ماند. | ||
| + | |||
| + | همانطور که استاد شهید مطهری تبیین کرده است، از نظر اسلام حبس زن و منع حضور او در اجتماع، مطلوب و مفید نیست؛ زیرا نوعی ظلم است و خلاف کرامت انسانی زنان. همچنین اختلاط زن و مرد هم شایسته نیست؛ زیرا خلاف فرمان خدای حکیم است و مفاسد گوناگونی را در پی دارد و خلاف مصلحت واقعی همه انسانها است. شایسته آن است که زنان با رعایت حریم و احکام و آداب و دستورهای اسلامی در جامعه حاضر شوند و فعالیت کنند. همانطور که حضور زنان در مساجد و حسینیهها و مشاهد مشرّفه منعی ندارد. اختلاط زنان و مردان نامحرم در همه جا، حتّی در راهپیمایی و مساجد و حسینیهها و حرم اهل بیت: نیز نامطلوب و خلاف نظر شارع حکیم است. همچنین مناسب است که دانشگاههای جداگانهای برای تحصیل دختران و پسران فراهم شود و اگر فعلاً امکانات چنین موضوعی فراهم نیست دستکم کلاسها از یکدیگر تفکیک شود و در صورت تشکیل کلاسهای مشترک، ضروری است که حریم و احکام شرعی کاملاً مراعات شود. | ||
| + | |||
| + | شکّی نیست که وظیفه اول هیچ زنی، هرگز اشتغال در بیرون از خانه نیست، بلکه نخستین و مهمّترین مسئولیت همه زنان، عبارت از مادری و تعلیم و تربیت فرزند و شوهرداری و خانهداری است. | ||
| + | |||
| + | === محرم کیست؟ نامحرم کیست === | ||
| + | لمس بدن زن، نگاه به او و دست دادن و مصافحه با نامحرم، حرام است؛ ولی چه کسانی محرم هستند و چه کسانی نامحرم؟ به نظر میرسد برخی از مردم با پاسخ این پرسش آشنایی کامل ندارند و محرم و نامحرم و احکام شرعی مربوط به آنها را به درستی نمیدانند و یا در مقام عمل، با دقّت مراعات نمیکنند. در هر حال، معیار محرمیّت فقط همان است که مراجع معظّم تقلید در رسالههای عملیّه نوشتهاند. معیار محرمیّت دوری یا نزدیکی، آشنا یا بیگانه بودن و ... نیست. پس هر فامیلی محرم نیست؛ همانطور که هر غریبهای هم نامحرم نیست. مثلاً پسر دایی، دختر دایی، دختر عمو، پسر عمو، دختر خاله، پسر خاله، زن عمو، زن دایی، شوهر خاله، شوهر عمّه، زن برادر، برادر شوهر، شوهر خواهر و خواهر زن؛ با آنکه همگی فامیل و آشنا هستند و ممکن است امین و محرم اسرار هم باشند، امّا هیچکدام محرم به معنای فقهی نیستند و حکم سایر نامحرمان را دارند. | ||
| + | |||
| + | برخی پنداشتهاند که چون طبیب انسان را معالجه میکند پس محرم است و میتواند به همه اعضای بدن بنگرد و یا لمس کند و حجاب در برابر او لازم نیست، در حالی که چنین نیست و پزشک معالج هم، نامحرم است. در مقام ضرورت، حکم خاصّی برای پزشک وجود دارد که مخصوص وضعیت و شرایط اضطراری است. لمس و نظر برای پزشک معالج به چند شرط جایز است: | ||
| + | |||
| + | ۱- امکان معالجه به وسیله پزشک همجنس نباشد. | ||
| + | |||
| + | ۲- برای معالجه، لمس یا نظر ضروری باشد و مثلاً نتوان با انجام آزمایش خون و ... تشخیص دهد و درمان کند. | ||
| + | |||
| + | ۳- رعایت ترتیب لازم است؛ در صورت امکان ابتدا باید با نگاه یا لمس به صورت غیر مستقیم معالجه انجام شود، مثل نگاه در آیینه یا در صفحه مانیتور و یا گرفتن نبض با دستکش. | ||
| + | |||
| + | ۴- جواز نگاه یا لمس فقط برای معالجه و به مقدار مورد نیاز جایز است. اگر به قصد لذّت بردن و یا بیشتر از مورد نیاز صورت گیرد حرام است. | ||
| + | |||
| + | === فلسفه حجاب === | ||
| + | در پاسخ اینکه حکمت و سرّ حجاب چیست؟ چرا پوشش همه بدن بجز چهره و دو دست (وجه و کفّین) برای زنان واجب شده است؟ شهید مرتضی مطهری بیان کردهاند که: | ||
| + | |||
| + | ... اسلام به اصل قوّت و نیرومندی تمایل جنسی توجّه دارد که جنون آمیزترین و قویترین و غیرقابل مقاومتترین تمایلات است ... هیچ غریزهای به اندازه این غریزه، ضد عقل یعنی کور کننده و مسلوب الاختیارکننده نیست... . | ||
| + | |||
| + | ایشان در جای دیگر میگویند: اسلام، پوشش زن را در مقابل نامحرمان واجب قرار داده تا به چند هدف مهمّ برسد: | ||
| + | |||
| + | ==== آرامش روانی ==== | ||
| + | نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بیبند و بار، هیجانها و التهابهای جنسی را فزونی میبخشد ... غریزه جنسی غریزهای نیرومند، عمیق و دریاصفت است، هر چه بیشتر اطاعت شود سرکشتر میگردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر خوراک بدهند شعله ورتر میشود ... اسلام به قدرت شگرف این غریزه آتشین، توجّه کامل کرده است. روایات زیادی درباره خطرناک بودن نگاه، خطرناک بودن خلوت با زن، و بالأخره خطرناک بودن غریزهای که مرد و زن را به یکدیگر پیوند میدهد، وارد شده است. اسلام تدابیری برای تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه، هم برای زنان و هم برای مردان تکلیف معیّن کرده است. یک وظیفه مشترک که برای زن و مرد هر دو مقرّر فرموده مربوط به نگاه کردن است: { قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ... وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ ...} خلاصة این دستور این است که مرد و زن نباید به یکدیگر خیره شوند، نباید چشمچرانی کنند، نباید نگاههای مملوّ از شهوت به یکدیگر بدوزند، نباید به قصد لذّت بردن به یکدیگر نگاه کنند. یک وظیفه هم خاصّ زنان مقرّر فرموده است و آن این است که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوهگری و دلربایی نپردازند، به هیچوجه و هیچصورت و با هیچ شکل و رنگ و بهانهای کاری نکنند که موجبات تحریک مردان بیگانه را فراهم کنند ... و امّا اینکه در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته است، این است که میل به خودنمایی و خودآرایی مخصوص زنان است ... . | ||
| + | |||
| + | ==== استحکام پیوند خانوادگی ==== | ||
| + | شکّ نیست که هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانوادگی و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد برای کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حدّ اکثر کوشش مبذول شود، و بالعکس هر چیزی که باعث سستی روابط زوجین و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد. اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج مشروع، پیوند زن و شوهری را محکم میسازد و موجب اتّصال بیشتر زوجین به یکدیگر میشود. فلسفه پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگی این است که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت کردن او به شمار برود؛ در حالی که در سیستم آزادی کامیابی، همسر قانونی از لحاظ روانی یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان بهشمار میرود و در نتیجه کانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پایهگذاری میشود... . | ||
| + | |||
| + | ==== استواری اجتماع ==== | ||
| + | ... آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای اوست حجاب به صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او از فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. اسلام نه میگوید که زن از خانه بیرون نرود و نه میگوید حقّ تحصیل علم و دانش ندارد، بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است، و نه فعالیت اقتصادی خاصّی را برای زن تحریم میکند. اسلام هرگز نمیخواهد زن بیکار و بیعار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به استثنای وجه و کفّین مانع هیچ فعالیّت فرهنگی یا اجتماعی یا اقتصادی نیست. آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذّتجوییهای شهوانی است. آیا اگر دختر و پسری در محیط جداگانهای تحصیل کنند و فرضاً در یک محیط درس میخوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هیچگونه آرایشی نداشته باشند، بهتر درس میخوانند و فکر میکنند و به سخن استاد گوش میدهند یا ... ؟ آیا اگر مردی در خیابان و بازار و اداره و کارخانه و غیره با قیافههای محرّک و مهیّج زنان آرایش کرده دائماً مواجه باشد بهتر سرگرم کار و فعالیّت میشود یا در محیطی که با چنین مناظری روبرو نشود؟ | ||
| + | |||
| + | ==== ارزش و احترام زن ==== | ||
| + | ... زن از طریق عاطفی و قلبی همیشه تفوّق خود را بر مرد ثابت کرده است. حریم نگه داشتن زن میان خود و مرد یکی از وسائل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است. اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصاً تأکید کرده است که زن هر اندازه متینتر و با وقارتر و عفیفتر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده میشود... | ||
| + | |||
| + | استاد مطهّری روشن میسازد که بیحجابی زنان نیروی کار اجتماع را تضعیف میکند: | ||
| + | |||
| + | ... به بهانه اینکه حجاب نیمی از افراد اجتماع را فلج کرده است با بیحجابی، نیروی تمام افراد زن و مرد را فلج کردند. کار زن پرداختن به خودآرایی و ... ، و کار مردها چشمچرانی و شکارچیگری شده است! ... آیا اگر مرد از چشمچرانی و دنبال گیری زنان ممنوع باشد و زن از تبرّج و خودنمایی و خودآرایی برای بیگانگان ممنوع باشد، اجتماع بهتر کار و فعالیت میکند یا برعکس؟ ... حجاب؛ عزّت و کرامت زن را افزایش میدهد نه اینکه زن را تحقیر میکند. زن به قول سوفیالورن باید جنبه اسرارآمیز خود را حفظ کند، اگر آنچه دارد بنمایاند قوه تخیّل مرد، دیگر از او یک لعبت خیالی نمیسازد... . | ||
| + | |||
| + | مولوی بیان و تمثیل خوبی درباره ارتباط «حجاب و عزّت» و همچنین «بی حجابی و ذلّّت» مطرح کرده است: | ||
| + | |||
| + | آب غالب شد برآتش از نهیب | ||
| + | |||
| + | زآتش او جوشد چو باشد در حجیب | ||
| + | |||
| + | چونکه دیگی حایل آمد آندو را | ||
| + | |||
| + | نیست کرد آن آب را کردش هوا | ||
| + | |||
| + | یعنی اگر مانعی بین آب و آتش نباشد، آب غالب است و آتش ذلیل، در نتیجه آتش به خاموشی و سردی میگراید؛ ولی اگر حجابی در میان باشد آتش عزیز است و باعث جوشش آب میشود و زندگی رونق و نشاط مییابد. دختران و زنان اگر در برابر نامحرمان حجاب نداشته باشند، ذلیلند و مورد آزار قرار میگیرند، ولی اگر حجاب داشته باشند عزّتمندند و کرامت و ارزش آنان در جامعه بالا میرود و باعث حرکت و سازندگی در جامعه میشوند. پس این قانونی طبیعی و تجربه شده است که بی حجابی، سبب ابتذال و ذلّت و سقوط منزلت اجتماعی زنان میشود. | ||
| + | |||
| + | === عفاف و امنیّت اخلاقی === | ||
| + | منظور از عفاف عبارت از رعایت قوانین شرعی و اخلاقی در روابط بین زنان و مردان به طور کلی و بویژه بین زنان و مردان نامحرم است. نگاه، گفتگو و هر گونه معاشرتی بین محرمها و نامحرمها، احکام شرعی خاصّ و شناخته شدهای دارد که مراعات آن سبب تأمین آرامش و امنیّت اخلاقی و معنوی جامعه میشود. عفیف (زن یا مرد) کسی است که برای سلامت و سعادت و پاکی خودش و جامعهاش، اخلاق و قانون الهی را در روابط فردی و اجتماعی با سایرین (زنان یا مردان) مراعات میکند و آینده خود و اجتماعش را به خاطر هوسهای زودگذر و احساسات آنی، تباه نمیسازد؛ بنابراین، عفاف مخصوص زنان نیست؛ مردان نیز باید قانون عفاف را رعایت کنند. اگر همگان عفّت را در چگونگی کلام و سخنوری، پوشش و نگاه و ... بدرستی مراعات کنند، امنیّت اخلاقی جامعه تضمین میشود. | ||
| + | |||
| + | === نقش حجاب و عفاف در پیشگیری از جرم === | ||
| + | کسی که حجاب و عفاف را بدرستی مراعات میکند در حقیقت یک مبارز به تمام معنا و مجاهد در راه خداست؛ زیرا از سویی با نفس اماره میجنگد و فرمان الهی را اطاعت میکند و وسوسه شیطان را زیر پا مینهد (جهاد اکبر) و از سویی دیگر در برابر نفوذ فرهنگ غربی و حضور و تهاجم دشمنان خارجی و استعمارگران، مقاومت میکند و آنان را ناامید میسازد و این جهاد اصغر است. پس زنان مسلمان با حجاب خود در چند جبهه میجنگند و چندین ثواب میبرند و در روز حساب، روسفید میشوند. رفتار زنان با حجاب، مورد رضایت خدای کریم است و شیطان را مأیوس و غمگین میسازد. | ||
| + | |||
| + | بیحجابها نیز در چند میدان شکست میخورند و اسیر شیطنتهای داخلی و خارجی میشوند و زمینه نفوذ و سلطه شیاطین را فراهم میآورند و از چند نظر وزر و وبال میبرند و در روز قیامت روسیاه میشوند. | ||
| + | |||
| + | زنان با حجاب هستند که با طاغوتها و ستمگران میجنگند و بلکه مردان را هم به میدان مبارزه با حکام جور میکشانند و به تعبیر حضرت امام خمینی رضوان الله علیه: | ||
| + | |||
| + | ... زن مبدأ همه خیرات است. شما دیدید، ما دیدیم که زن در این نهضت چه کرد ... ما خود دیدیم که چه زنهایی تربیت کرده است اسلام، چه زنهایی در این عصر اخیر قیام کردند و آنهایی که قیام کردهاند همین زنهای محجوبه [با حجاب] جنوب شهر و قم و سایر بلاد بود. آنها که به تربیت آریامهری تربیت شدند، ابداً در این امور دخالت نداشتند. آنها تربیتهای فاسد شده بودند؛ از تربیتهای اسلامی آنها را دور نگه داشتند. اینهایی که تربیت اسلامی داشتند خون دادند، کشته دادند، به خیابانها ریختند، نهضت را پیروز کردند. ما نهضت خودمان را مرهون زنها میدانیم... . | ||
| + | |||
| + | فرانتس فانون، کتابی نوشت و انقلاب الجزایر را از نظر جامعهشناسی تحلیل کرد و بخش مهمّی از آن را به مسئله حجاب و نقش آن در مبارزه با تجاوزگران خارجی اختصاص داد. او بهخوبی نشان داد که چگونه حجاب زنان الجزایری مانع موفقیت اشغالگران شد. | ||
| + | |||
| + | === راههای عملی تقویت فرهنگ حجاب و عفاف === | ||
| + | فرهنگ و سنّت حسنه عفاف و حجاب، از چند راه گسترش مییابد و تقویت میشود: | ||
| + | |||
| + | ۱. اگر حاکمان و خانوادههایشان خود اهل رعایت عفّت و پوشش مناسب باشند، مردم هم پیروی میکنند؛ همانطور که اگر پدران و مادران و مربّیان و دانشمندان و ... عمل کنند، فرزندان و دانش آموزان و دانشجویان و ... نیز هماهنگ میشوند. | ||
| + | |||
| + | ۲. بیان امتیازات پوشش اسلامی و آفات و بحرانهای فرهنگ و خانواده غربی و ... در کتابهای درسی مدارس و دانشگاهها و حوزههای علمیه و سخنرانیها و ... | ||
| + | |||
| + | ۳. یکی از روشهای مهمّ تبلیغ پوشش اسلامی که تأثیری ژرف و ماندگار دارد عبارت از بیان هنری در قالب فیلمهای سینمایی و تئاتر و ... است. | ||
| + | |||
| + | ۴. بررسی تاریخی نقش بیحجابی در فساد اخلاقی و اجتماعی در کشورهای جهان. | ||
| + | |||
| + | ۵. معرفی علمی و کامل اسوههای حجاب و عفاف، مانند حضرت فاطمه زهراء۳ در جهان اسلام به همه زنان و مردان جهان. | ||
| + | |||
| + | ۶. تولید لباسهای متناسب با فرهنگ اصیل قرآنی و ترویج مدهای اسلامی. | ||
| + | |||
| + | پرسش و پژوهش (درس یازدهم) | ||
| + | |||
| + | ۱- حدود و معنای صحیح حجاب اسلامی کدام است؟ | ||
| + | |||
| + | ۲- محرم کیست و نامحرم کدام است؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۳- رعایت حجاب و عفاف چه تأثیری در پیشگیری از جرم دارد؟ | ||
| + | |||
| + | ۴- حجاب چگونه سبب آرامش روانی میشود؟ | ||
| + | |||
| + | ۵- بنا بر نظر استاد مطهّری، حکمتهای سهگانه ضرورت پوشش زنان در برابر نامحرمان چیست؟ | ||
| + | |||
| + | ۶- حجاب زنان مسلمان چه نقشی در پیروزی انقلاب الجزایر داشت؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۷- بیحجابی بانوان چه ارتباطی با استعمار و سلطه سیاسی غرب دارد؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | منابع برای مطالعه بیشتر | ||
| + | |||
| + | ۱- مسئله حجاب، استاد شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۲- نظام حقوق زن در اسلام، استاد شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۳- اخلاق جنسی در اسلام و غرب، استاد شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۴- فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، دکتر غلامعلی حدّاد عادل، انتشارات سروش. | ||
| + | |||
| + | ۵- چهل حدیث حجاب، عبدالعلی براتی، انتشارات نورالسجاد. | ||
| + | |||
| + | == درس دوازدهم: مسئولیّت رسانهها در پیشگیری از جرم == | ||
| + | |||
| + | خدای حکیم از ابزارهای گوناگون برای هدایت مردم بهره گرفته است، که شایسته است همه والدین، مربیان، مبلغان و مسئولان نیز از روش قرآن کریم پیروی کنند. در قرآن کریم، علاوه بر بیان روشن و حکمتآمیز و امر و نهی، از قصههای پیامبران و اقوام پیشین مانند حضرت نوح، ابراهیم، یوسف، موسی و عیسی:و ... نیز برای تذکّر و عبرت بندگان استفاده شده است. ما هم برای پیام رسانی و ترویج معروف و نهی از منکر و جلوگیری و پیشگیری از گناه و جرم، ضروری است که همه وسیلههای مجاز و مشروع را به استخدام درآوریم تا نتیجه بهتر و مطمئنتری حاصل شود. | ||
| + | |||
| + | ضرورت استفاده از ابزارهای گوناگون ریشه در این حقیقت دارد که از سویی تواناییها و استعدادهای انسان، مختلف است و همه قدرت فهم و دریافت یکسانی ندارند، و از سویی دیگر آدمی تنوّعطلب است و نیاز به روشهای جدید دارد تا خسته و افسرده نشود. | ||
| + | |||
| + | رشد روحی و معنوی جامعه، هدفی بزرگ و مقدّس است که به راحتی حاصل نمیشود و برای فرهنگسازی و رشد جامعه باید صبوری پیشه کرد و سختیها و مرارتها را به جان خرید و با برنامهریزی درازمدت و اجرای صحیح و بهرهگیری از ابزارهای متفاوت، امید به آینده داشت چون تعالی و رشد فرهنگی و معنوی، امری تدریجی و زمانبر است و هرگز به صورت آنی و ناگهانی حاصل نمیشود. | ||
| + | |||
| + | در قرآن کریم ضرورت بهرهگیری از روشهای نیکو و متناسب برای پیامرسانی چنین مطرح شده است: | ||
| + | |||
| + | { ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ.} | ||
| + | |||
| + | با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به شیوهای که نیکوتر است استدلال و مناظره نما. پروردگارت از هر کسی بهتر میداند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت یافتگان داناتر است. | ||
| + | |||
| + | امروزه وسایل بسیاری مانند کتاب، فیلم، نرمافزارهای رایانهای و... برای پیامرسانی و تبلیغ وجود دارد، که میتواند در جهت پیشگیری و جرمزدایی و تقلیل آسیبهای فردی و اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد. با توجه به اینکه هر کدام از این رسانهها ویژگیها و جاذبههای خاصّی دارند و هیچکدام نمیتواند جای دیگری را بگیرد، مناسب است به یک رسانه مانند کتاب یا فیلم اکتفا نشود و همه ابزارها برای این مهمّ به خدمت گرفته شود تا تنوع سلیقهها و تواناییها و محدودیتهای خاصّ مردم مراعات گردد و مخاطبان بیشتری آگاه و جذب شوند. | ||
| + | |||
| + | عالیترین مبلّغان اسلام، یعنی حضرت رسول اکرم (ص) و اهل بیت: به صورت حضوری و چهره به چهره، پیام توحید را به مردم میرساندند و در این مسیر از ابزارهای گوناگون مانند تشویق، پرسش، تشبیه، برهان و بیان قصههای زندگی پیامبران الهی و گذشتگان بهره گرفتهاند. | ||
| + | |||
| + | حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) درباره ویژگیهای حضرت رسول اکرم (ص) و روش تبلیغ و هدایت او فرمود: | ||
| + | |||
| + | ... طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَی مَوَاسِمَهُ یَضَعُ ذَلِکَ حَیْثُ الْحَاجَةُ إِلَیْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْیٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَةٍ بُکْمٍ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ وَ مَوَاطِنَ الْحَیْرَةِ... . | ||
| + | |||
| + | او طبیب سیّاری است که طبابتش را با خود همراه دارد، مرهمهایش را آماده کرده و داغهایش (ابزارهای جرّاحی) را برافروخته است و در جای مورد نیاز به کار میبرد. بیمارهایی را درمان میکند که قلبهایشان کور و گوشهایشان کر و زبانهایشان گنگ است و با داروهایش به دنبال مواضع غفلت و حیرتگاهها میگردد ... . | ||
| + | |||
| + | باید روحیات و مشکلات مخاطبان را بهدرستی سنجید و از ابزارهای متناسب با آن بهره گرفت تا بهتر بتوان به نتیجه مطلوب رسید. در هر حال با یک ابزار و یک روش در همه موارد و در هر شرایطی موفقیت حاصل نمیشود. به گفته سعدی: | ||
| + | |||
| + | درشتی و نرمی به هم در به است | ||
| + | |||
| + | چو رگزن که جرّاح و مرهم نِه است | ||
| + | |||
| + | === نتیجهگیری نهایی === | ||
| + | با بررسی و پژوهشی که در باب عوامل اساسی پیشگیری از جرم انجام شد، میتوان به این نتیجه کلی رسید که نسبت بین اسلامی شدن و جرم، نسبت عکس است، یعنی هر چه در جامعه آموزهها و سنتها و آداب دینی و اسلامی بهتر و بیشتر شناخته شود و مورد عمل قرار گیرد، جرم و گناه و جنایت کمتر میشود و هر چه جهل به آموزههای اسلام بیشتر شود و خرافات به جای آموزههای اصیل بنشیند و عمل به احکام و سنن اسلامی تضعیف شود، جرم و گناه و بزهکاری بیشتر میشود. | ||
| + | |||
| + | رسانهها سه وظیفه بزرگ بر عهده دارند: | ||
| + | |||
| + | ۱. مراقبت و نظارت بر فعالیتهای رسانهای برای پیشگیری از وقوع جرم و گناه. | ||
| + | |||
| + | ۲. حمایت از معروفها و ارزشها و تبلیغ و دفاع از آن. | ||
| + | |||
| + | ۳. عدم غفلت از منکرات؛ ضروری است که با توجه به مراحل امر به معروف و نهی از منکر به روشنگری و انتقاد و افشاگری و غفلتزدایی اقدام کنند. | ||
| + | |||
| + | در نتیجه اگر واقعاً سعادت و آرامش انسانها برای ما ارزشمند است و به فکر مبارزه با جرایم فردی و اجتماعی هستیم و یا میخواهیم که از هر نوع جرم و جنایتی در جامعه پیشگیری کنیم، باید بکوشیم و زمینهسازی و فرهنگسازی کنیم تا مردم بیش از پیش و بهتر از گذشته با دین مبین اسلام آشنا شوند و قوانین و دستورهای آن هر چه بهتر و کاملتر به مرحله اجرا و عمل درآید. بیتردید، هر چه فرد و جامعه تکامل بیشتری بیابد و به قرب و رضای الهی نزدیکتر شود، جرم و کجروی کم و کمتر میگردد. | ||
| + | |||
| + | باید دانست که نسخهها و توصیههای روشنفکری خارجی و غربی هیچ سودی ندارد و بلکه خود بر مشکلات میافزاید؛ همانطور که امروزه شاهد بحرانهای بزرگ اخلاقی و معنوی و اجتماعی در کشورهایی هستیم که روزگاری ادّعای رشد و پیشرفت داشتند، ولی در برابر خدا سر تسلیم فرود نیاوردند و اکنون گرفتار هزاران مشکل لاینحلّ فردی و اجتماعی شدهاند و راهی جز ایمان به خدا و عمل به دستورهای خدای حکیم و دانای کل ندارند. به تعبیر استاد شهید مطهری: | ||
| + | |||
| + | مسئله مهمّ اجتماع بشر در امروز این است که بشر به تعبیر قرآن خود را فراموش کرده است، هم خود را فراموش کرده و هم خدای خود را. ... و به همین علّت اعلامیّه جهانی حقوق بشر بیش از همه و پیش از همه از طرف خود غرب نقض شده است. فلسفهای که غرب عملاً در زندگی طی میکند، راهی جز شکست اعلامیّه جهانی حقوق بشر باقی نمیگذارد. | ||
| + | |||
| + | بعد از پیروزی شگفتانگیز انقلاب اسلامی ایران و آشکارتر شدن نقش و ارزش دینداری و ناتوانی و نارسایی تمدّن و فرهنگ مادّی، دوره بازگشت به خدا و دین و معنویت در غرب آغاز شده است و همان کسانی که مغرورانه و جاهلانه پنداشته بودند "خدا مرده است"! و در فضای ذهنی و عملی و اجتماعی دنیای معاصر نقشی ندارد، بعد از چند صباحی اعلام و اعتراف کردند که " خدا دارد بر میگردد." و باور به خدا بار دیگر در حال شکفتن است. به طور مثال؛ فیزیکدانان که روزگاری خجالت میکشیدند خود را دیندار معرّفی کنند، اکنون با افتخار نام خدا را میبرند و ایمانشان را ابراز میکنند و این، یک نقطه عطف است. به این ترتیب، دانشمندان ژرفاندیش کمکم میخواهند دریابند که هیچ امیدی به سلامت، امنیت، آرامش و سعادت انسان نیست مگر آنکه خدای حکیم و زندگی اخروی را بشناسیم و باور کنیم و خاضعانه قانونهای الهی اسلام را یکایک در زندگی فردی و اجتماعی جامه عمل بپوشانیم. آری، نسخههای مادّی و غربی راه رسیدن به آرامش و رستگاری نیست و فقط عبادت خالصانه خدای کریم و تسلیم در برابر قوانین دین مبین اسلام است که ما را به کعبه مقصود میرساند. | ||
| + | |||
| + | پرسش و پژوهش (درس دوازدهم) | ||
| + | |||
| + | ۱- قرآن کریم از چه رسانههایی برای هدایت مردم بهره گرفته است؟ با مثال روشن بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۲- رسول اکرم (ص) و اهل بیت نبوت: از چه ابزارهایی برای تبلیغ اسلام استفاده کردند؟ | ||
| + | |||
| + | ۳- برای پیشگیری از جرم باید از چه رسانههایی استفاده کنیم؟ چرا؟ | ||
| + | |||
| + | ۴- کدام رسانه در جهت پیشگیری از جرم جذّابتر و تأثیرگذارتر است؟ چگونه؟ | ||
| + | |||
| + | ۵- مدیران و کارشناسان رسانهها چه وظایفی در جهت پیشگیری از جرم بر عهده دارند؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۶- چگونه میتوان با رسانههای فسادانگیز و مجرم مقابله کرد؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | ۷- بحران اصلی در دنیای معاصر چیست و راه حلّ کدام است؟ توضیح بفرمایید. | ||
| + | |||
| + | منابع برای مطالعه بیشتر | ||
| + | |||
| + | ۱- پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی و همکاران. | ||
| + | |||
| + | ۲- مبانی تبلیغ، محمّد حسن زورق، انتشارات سروش. | ||
| + | |||
| + | ۳- تبلیغ در قرآن، حجّت الاسلام محسن قرائتی. | ||
| + | |||
| + | ۴- غربشناسی، حجّت الاسلام دکتر سیّد احمد رهنمایی. | ||
| + | |||
| + | ۵- سیمای تمدّن غرب، حجّت الاسلام سیّد مجتبی موسوی لاری | ||
| + | |||
| + | == منابع پژوهش == | ||
| + | ۱. اخلاق در قرآن، محمّد تقی مصباح یزدی، به همّت محمّد حسین اسکندری، مؤسّسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، چ اول، ۱۳۷۶ش. (۳ج در یک مجلد) | ||
| + | ۲. آداب الصلاة، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ هفتم، ۱۳۷۸ش. | ||
| + | |||
| + | ۳. بر درگاه دوست، محمّد تقی مصباح یزدی، به همّت عباس قاسمیان، مؤسّسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، چ چهارم، ۱۳۸۲ش. | ||
| + | |||
| + | ۴. بهج الصباغة فی شرح نهج البلاغة، الشیخ محمّد تقی التستری (الشوشتری)،انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۶ش. | ||
| + | |||
| + | ۵. بیست گفتار، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۶. تحریر الوسیله، امام خمینی۱. | ||
| + | |||
| + | ۷. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمّد تقی جعفری. | ||
| + | |||
| + | ۸. تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا، چ یازدهم ۱۳۶۷ش. | ||
| + | |||
| + | ۹. جاذبه و دافعه علی (ع)، شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا، چ هفتم ۱۳۶۷ش. | ||
| + | |||
| + | ۱۰. جامع السّعادات؛ ملا محمّد مهدی نراقی، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چ چهارم، بیروت (۳ ج) | ||
| + | ۱۱. جهاد اکبر، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ نهم، ۱۳۷۸ش. | ||
| + | |||
| + | ۱۲. چهل حدیث، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ بیستم، ۱۳۷۸ش. | ||
| + | |||
| + | ۱۳. حکمت اصول سیاسی اسلام، محمّد تقی جعفری. | ||
| + | |||
| + | ۱۴. حکمتها و اندرزها، شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا، چ اول ۱۳۷۲ش. | ||
| + | |||
| + | ۱۵. حماسه حسینی، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۱۶. خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی، محمّد رضا سالاری فر، سمت و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ دوم ۱۳۸۶ش. | ||
| + | |||
| + | ۱۷. در جستجوی عرفان اسلامی، محمّد تقی مصباح یزدی، به همّت محمّد مهدی نادری قمی، مؤسّسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، ۱۳۷۶ش. | ||
| + | |||
| + | ۱۸. ده گفتار، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۱۹. رساله نوین، نگارش، ترجمه و توضیح عبدالکریم بیآزار شیرازی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهاردهم ۱۳۶۷ش. (۴ جلد در یک مجلد) | ||
| + | ۲۰. سرّالصلاة، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چ ششم، ۱۳۷۸ش | ||
| + | ۲۱. سیری در نهج البلاغه، استاد شهید مرتضی مطهری انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۲۲. شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ سوم، ۱۳۷۸ش. | ||
| + | |||
| + | ۲۳. شرح مناجات شعبانیه، محمّد محمّدی گیلانی، نشر سایه، چاول، تهران ۱۳۷۳ش. | ||
| + | |||
| + | ۲۴. الصحیفة السجادیة، امام سجاد۷، دفتر نشر الهادی، چ اول، ۱۳۷۶ش | ||
| + | ۲۵. علل گرایش به مادّیگری، شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۲۶. علم و دین و معنویت در آستانه قرن بیست و یکم، دکتر مهدی گلشنی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ دوم ۱۳۸۵ش. | ||
| + | |||
| + | ۲۷. لقای الهی، محمّد تقی مصباح یزدی، به همّت کریم سبحانی، مؤسّسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، چ اول، ۱۳۸۶ش. | ||
| + | |||
| + | ۲۸. مسئله حجاب، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۲۹. المصباح المنیر، علی مشکینی، دفتر نشر الهادی، چاپ دوم، ۱۳۷۰ش. | ||
| + | |||
| + | ۳۰. معراج السّعادة، ملا احمد نراقی، انتشارات هجرت، چاپ پنجم، ۱۳۷۷ش. | ||
| + | |||
| + | ۳۱. مفتاح الفلاح، شیخ بهایی، چاپ دار الأضواء، چ اول، بیروت، ۱۴۰۵ هجری | ||
| + | ۳۲. مقدّمهای بر جهانبینی اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۳۳. نظام حقوق زن در اسلام، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | ۳۴. نقد و تفسیر و تحلیل مثنوی، محمّد تقی جعفری. | ||
| + | |||
| + | ۳۵. نقطههای آغاز در اخلاق عملی، محمد رضا مهدوی کنی، چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ هفتم، ۱۳۷۶ش. | ||
| + | |||
| + | ۳۶. نهج البلاغه، امام امیر المؤمنین علی (ع)، تدوین سیّد رضی. | ||
| + | |||
| + | ۳۷. واجبات و محرمات، علی مشکینی، دفتر نشر الهادی، چ پنجم، ۱۳۷۷ش. | ||
| + | |||
| + | ۳۸. یاد او، محمّد تقی مصباح یزدی، مؤسّسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، چ اول، ش. | ||
| + | |||
| + | ۳۹. یاد معاد، عبدالله جوادی آملی، انتشارات رجا، تهران ۱۳۶۹ش. | ||
| + | |||
| + | ۴۰. یادداشتهای استاد مطهری، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا. | ||
| + | |||
| + | == نرمافزارها == | ||
| + | جامع تفاسیر نور | ||
| + | |||
| + | دانشنامه نبوی | ||
| + | |||
| + | دانشنامه علوی | ||
| + | |||
| + | نور الجنان | ||
| + | |||
| + | جامع الاحادیث | ||
| + | |||
| + | نور الولایة | ||
| + | |||
| + | نور السیرة | ||
| + | |||
| + | تراث | ||
| + | |||
| + | تراجم کتابخانه فاضلین نراقیین | ||
| + | |||
| + | نور الحکمة | ||
| + | |||
| + | مثنوی معنوی | ||
[[رده:کتب]] | [[رده:کتب]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۵
|
| |
| نویسنده | محمد خردمند |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | نورالسجاد |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۹–۰۵-۱۶ |
| شابک | ۹۷۸–۶۰۰-۵۲۲۰–۴۲-۱ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ مقدّمه مؤلف
- ۳ فصل اول: اسلام عامل پیشگیری از جرم
- ۴ درس دوم: یاد خدا
- ۵ درس سوم: یاد معاد
- ۶ درس چهارم: کار و اشتغال
- ۷ درس پنجم: محبّت و مدارا
- ۸ درس ششم: ادای واجبات مالی و ترویج مستحبّات
- ۹ درس هفتم: عدالت حاکمان
- ۱۰ درس هشتم: سنّت حسنه ازدواج
- ۱۱ درس نهم: دوستی و معاشرت با صالحان
- ۱۲ درس دهم: فریضه طلب علم
- ۱۳ درس یازدهم: حجاب و عفاف
- ۱۴ درس دوازدهم: مسئولیّت رسانهها در پیشگیری از جرم
- ۱۵ منابع پژوهش
- ۱۶ نرمافزارها
پیشگفتار
حفاظت از محیط زیست و سلامت فضای زندگی ابعاد مختلفی دارد؛ گاهی عبور و مرور وسائل نقلیه و فعالیّت کارگاههای پر سر و صدا، موجب آلودگی صوتی میشود، گاهی نگهداری و پخش زبالهها در فضای زندگی سبب انواع بیماری و ایذای همسایگان میگردد.
پاسداری از پاکی محیط زندگی و سلامت فضای عمومی، یک وظیفه¬ و خواست عموم خردمندان جهان است، امّا آلودگیها، فقط گرد و غبار و تولید دود و پخش مواد نفتی در رودخانه و دریا و ریختن زبالههای متعفن و فاضلاب در کوچه و خیابان نیست.
تولید، تکثیر، پخش و نشر و نمایش مواد آلوده از دیدگاه عقیدتی و اخلاقی و اجتماعی که ایمان، اخلاق، اتحاد، عدالت و استقلال جامعه را در معرض خطر قرار دهد، صدها بار بیشتر از دود و گرد و غبار برای جامعه مشکل ایجاد میکند. جرم و گناه وقتی در منظر و مرئی و در فضای مشترک و عمومی انجام گیرد، محیط اخلاقی و ایمانی جامعه را آلوده میکند. پیشگیری از گناه، بهویژه گناهان مشهودی که جرم و بزه و جنایت و خلاف شناخته میشود، وظیفهای اجتماعی است که بر عهده افراد جامعه و دولت و ملت مسلمان و هر اندیشمند دلسوز سعادت و سلامت جامعه بشری است.
چند سالی است که با همین هدف مقدس ستاد مردمی پیشگیری و حفاظت اجتماعی در قوّه قضائیه جمهوری اسلامی ایران تشکیل شده است. این ستاد میکوشد که با یاری امت از تولید و تکثیر و پیدایش و افزایش جرمهای گوناگون پیشگیری کند. هستههای مردمی حفاظت اجتماعی و ستادهای احیای امر به معروف و نهی از منکر و نیروهای مخلص بسیج و سپاه و نیروی انتظامی و همه فرزندان مساجد در هر کجای کشور با هدایت و نظارت عالمان دین میکوشند که فضای زندگی عمومی را از هر گونه آلودگی به ویروس جرم و گناه پاک نگه دارند و از بروز جرایم عقیدتی، فرهنگی، اخلاقی، اقتصادی و رسانهای جلوگیری کنند. شناخت زمینههای جرم، انگیزههای مجرمان، انواع جرم و علل و عوامل پیدایش و گسترش آن یک وظیفه اجتماعی است که بدون آن پاسداری از امنیّت اخلاقی و ایمانی جامعه، امکانپذیر نیست.
یکی از برنامههای این ستاد که با همکاری گروهی از محققان و پژوهشگران حوزه و دانشگاه تحقق یافت، تدوین کتابهای عمیق و کاربردی در زمینه مباحث پیشگیری از جرم است. این ستاد تاکنون بیش از ده اثر علمی ـ پژوهشی و بعضاً آموزشی در راستای هدف پیشگیری از جرم فراهم آورده است. کتاب حاضر، که به قلم برادر گرامی آقای محمد خردمند تألیف شده، تلاشی علمی و آموزشی است، که امید است همچون دیگر خدمات برادران و خواهران مؤمن و فداکار در زمینهی پیشگیری از جرم مقبول آستان قدس ربوبی قرار گیرد و یاران همراه در اقامه این وظیفه اجتماعی از الطاف حضرت حق جلّ و علا بهرهمند شوند.
در پایان از حمایتهای ریاست محترم قوه قضائیه و همکاران ستاد مردمی و برادر گرامی حجتالاسلام محمود مهدیپور، به دلیل هدایت و نظارت بر تحقیق و تولید این مجموعه و از ناشر محترم، جناب آقای جلالوند سپاسگزاری میشود.
والسلام
دبیر ستاد مردمی پیشگیری و حفاظت اجتماعی کشور
سید احمد زرگر/ اسفند ۱۳۸۷
مقدّمه مؤلف
همانطور که سلامت و امنیّت جسمی انسانها مهمّ است؛ سلامت و امنیّت روانی مردم نیز ارزشمند و ضروری و بلکه مهمّتر است و بدون آن زندگی تلخ و طاقت فرسا میشود. اگر میخواهیم که جرم و جنایت در جامعه، روز به روز کم و کمتر شود و باور داریم که «پیشگیری بهتر از درمان است.» پس قبل از وقوع جرم، باید آینده نگری و تدبیر کنیم. البته شکّی ندارد که برنامهریزیها و تدبیرهای دین مبین اسلام برای این مهمّ، کافی و کامل است ولی ما مسئولیت داریم که آن را خوب بشناسیم تا بتوانیم بدرستی إقدام و إجرا کنیم و به مقصود برسیم.
در این اثر کوشش شده تا اسلام از نظر پیشگیری از جرم مورد بازشناسی قرار گیرد و نقش احکام و آداب و سنن دینی در این موضوع و راههای عملی تقویت تدبیرهای اسلامی آشکارتر شود. مطالب در قالب چند درس تحلیلی و انتقادی و در پایان هر درس، چند پرسش و منابعی مفید برای مطالعه و پژوهش بیشتر آمده است. مباحث به صورت مستدلّ و مستند ذکر شد و در جهت رعایت اختصار و انصاف و اعتدال سعی بلیغی صورت گرفت.
از سرور بزرگوار و گرامی و استاد عالیقدر حضرت حجّت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمود مهدی پور - دامت برکاته - متشکّرم که با مدیریت و هدایت و حمایت علمی خود، نقش مهمّی در آفرینش این اثر إیفا کرد و مرا ممنون لطف خویش ساخت. بیتردید اگر نکته دقیق و یا تحلیل سنجیدهای در نوشتار حاضر وجود داشته باشد؛ مرهون تدبیر و مرحمت آن بزرگوار است. توفیق بیشتر ایشان را در خدمت به علم و دین از خدای علیم و دیّان خواستارم.
فصل اول: اسلام عامل پیشگیری از جرم
تعریف جرم
هر چند امروزه، " جرم " اصطلاح شناخته شدهای است که در حقوق و بویژه حقوق جزا و جرم شناسی، کاربرد فراوانی دارد؛ ولی در این پژوهش مقصودمان محدود و مقیّد به آن کاربرد نیست و معنای ویژهای در نظر داریم پس مناسب و بلکه لازم است که منظور خود را از این اصطلاح به صورت روشن بیان کنیم تا از هر گونه سوء تفاهم و اشتباهی جلوگیری شود. جرم در اصطلاح حقوقی و جرم شناسی، بیشتر ناظر به ناهنجاریهای اجتماعی است.
ولی در فرهنگ اسلامی، جرم به عمل و رفتار ناپسندی گفته میشود که خدای حکیم آن را ممنوع کرده است و اگر کسی مرتکب آن شود در آخرت، گرفتار عقاب میگردد و در دنیا نیز در برخی موارد مجازات دارد و باید جریمه بپردازد. پس مجرم فقط آن کسی است که گناهی را مرتکب شود و کسی که از نظر شرعی آلوده به هیچ گناهی نشده باشد؛ مجرم نیست و حکم برائت برای او صادر میشود. گناه از آن نظر که مخالفت با فرمان خدای حکیم است ذاتاً و اصالتاً ناپسند و جرم است و هیچ چیز دیگری جرم نیست مگر بالتّبع؛ یعنی هر گناهی جرم است و هیچ عمل دیگری جرم نیست مگرآن که مستلزم ارتکاب گناه باشد. مثلاً رانندگی یا تحصیل علم در حوزه و دانشگاه برای همگان (زن و مرد)، آزاد است و جرم نیست و مباح و گاهی واجب است مگر آنکه مستلزم گناه باشد که در این صورت حرام میشود و جرم است؛ و به این ترتیب موافقت یا مخالفت با قانون الهی، معیار اصلی برای تشخیص جرم است و معیارهای دیگر مانند نظر اکثریت یا رأی روشنفکران و مجامع بینالمللی در این موارد هیچ اعتباری ندارد. پس فعالیتها و معصیتهایی مانند ربا و شرابخواری و بی حجابی زنان در برابر نامحرمان و ... همیشه گناه و جرم است و با رأی اکثریت روشنفکران و یا تصویب همه اعضای سازمان ملل متّحد نیز حلال و مجاز نمیشود. از سوی دیگر اعمالی مانند رعایت حجاب و پوشش اسلامی برای زنان به هیچ وجه جرم نیست و بلکه ارزش و عبادت است و قانونگذاریهای بشری در این موارد ارزش و اعتباری ندارد و نمیتواند تغییری ایجاد کند. نتیجه: جرم = گناه
تنوّع جرمها و تنوّع عوامل پیشگیری از آن
روشن است که همه جرمها یکسان نیستند و جرم انواعی دارد. میتوان جرم را به چند قسم تقسیم کرد: جرم اخلاقی و اجتماعی: مثلاً غیبت، دروغ، تهمت، نگاه به نامحرم، بیاحترامی به والدین، عمل نکردن به وعده و ...
جرم سیاسی: مثلاً ظلم و ستمگری حاکمان و مسئولان، کوتاهی و سستی مردم در اطاعت از رهبران و حاکمان عادل و شایسته، سپردن مقامهای سیاسی به افراد ناشایسته و عزل شایستگان، فریب و تقلّب در انتخابات و شمارش و اعلام آرای مردم و ... جرم اقتصادی: مثلاً نپرداختن خمس و زکات و کفاره واجب، دزدی، غصب اموال دیگران، اختلاس از بیت المال، اسراف و تبذیر اموال شخصی و عمومی، احتکار و انحصار تولید و توزیع و ...
جرم فرهنگی: تبلیغ و ترویج آموزههای ضد اسلامی و تشکیک در آموزههای اصیل اسلامی، تحریف دین و بدعتگذاری، اهانت به مقدسات اسلامی و پیامبران آسمانی و تحقیر مسلمانان و تضعیف روحیه آنان، تعطیل کردن مساجد و حسینیهها و مدارس علوم اسلامی، ممانعت از مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام، جلوگیری از نشرکتابها و مجلّههای علمی و اسلامی و ... نکته گفتنی این است که برخی از جرمها دو یا چند وجهی است یعنی به عنوان مثال از جهتی سیاسی است و از نظری دیگر اخلاقی و یا ... مثلاً، نپرداختن خمس و زکات و کفاره واجب، از آن نظر که سبب اختلال در وضعیت اقتصادی جامعه اسلامی میشود؛ جرم اقتصادی است و از آن نظر که وظائف واجب شرعی ترک میشود و باعث رواج فساد و گناه میگردد، جرم اخلاقی و فرهنگی است. و...
ایمان و عمل به قوانین اسلام؛ راه پیشگیری از جرم
دین اسلام که از سوی خدای حکیم آمده، برای رشد و سعادت و تأمین امنیت و سلامت مادی و معنوی افراد و جوامع انسانی کافی است و با بهرهمندی از نسخه شفابخش قرآن کریم، دیگر نیازی به هیچ نسخه دیگری نیست. بنابر این اگر مردم از صمیم قلب به خدا و اسلام ایمان داشته باشند و همگی دستورات شرعی را انجام دهند؛ همه جنایات و بدیها و زشتیها از جامعه رخت بر میبندد و هیچ جرمی به وقوع نمیپیوندد و بهشت و گلستانی واقعی در روی زمین پدیدار میشود.
پس هر چه در جامعه، دینداری تقویت شود؛ جرم و جنایت کمتر میگردد و بالعکس هر چه دین و ایمان مردم تضعیف شود؛ فساد و تباهی افزایش مییابد. از همین رو، دشمنان و معاندان برای نابودی جامعه اسلامی همواره میکوشند تا در دین و ایمان مردم تشکیک ایجاد کنند و به شکلهای گوناگون باورهای دینی و رفتارهای ایمانی آنان را تضعیف کنند. پس برای پیشگیری از وقوع جرم، راه اصلی بلکه تنها راه؛ تعمیق و تقویت ایمان و عمل صالح (اجرای کامل و دقیق یکایک احکام و سنن و آداب اسلامی) است و البته نسخههای بشری - غربی و شرقی - هیچ سودی ندارد و مشکل را حل نمیکند بلکه بر مشکلها میافزاید و ضررهایی جبران ناپذیر به بار میآورد و بشریت را دچار بحرانهایی بس خطرناک میسازد.
یاد خدا و یاد معاد؛ عامل اصلی پیشگیری از هر نوع جرم
آیا میتوان چنان برنامهریزی کرد که هیچ جرم و گناهی صورت نگیرد؟ برخی پنداشتهاند که جرم و جنایت و معصیت باری تعالی یک ضرورت اجتناب ناپذیر در زندگی انسان است و از این شرّ گریزی نیست، در حالی که هرگز چنین نیست و این امور، نوعی بیماری نسبت به حالت سلامت و انحراف از وضعیت طبیعی و فطرت الهی است. همانطور که استاد شهید مطهّری بیان کرده است اگر زندگی بر پایه عقل و ایمان بگردد و خشم و شهوت تحت کنترل در آید و تعلیم و تربیت به صورت صحیح انجام گیرد؛ موضوع مجازاتها، دست بریدنها، زندانها، اعدامها، تازیانه زدنها، و ... که در همه قوانین و از آن جمله در اسلام آمده است منتفی میشود. فایده و نتیجهای که از این اصل استفاده میشود این است که انسانها آن گونه باید تربیت شوند که جرم واقع نشود. پس جرم و جنایت یک ضرورت نیست، ممکن است موضوع قوانین جزایی از بین برود. اگر همه دلها با یاد خدا آرامش بیابد و نورانی شود و هیچ جرم و جنایتی در روی زمین رخ ندهد و صلح و صفا و برادری در همه جا رواج پیدا کند؛ به تدریج نیاز به پلیس و قاضی و دادگاه و زندان و تبعید و ... به شدّت کاهش خواهد یافت.
البته عوامل مادی و اقتصادی و همچنین عوامل خانوادگی و روانی و ... هر کدام به نوعی در پیشگیری از جرم تأثیر دارد، ولی آن عامل اصلی که میتواند سبب پیشگیری از وقوع هر نوع انحراف و جرمی گردد ایمان است؛ ایمان به خدا و ایمان به معاد. انسانی که به خدا و آخرت باور دارد، دستورات و امر و نهی او را اطاعت میکند و اعمال واجب را انجام میدهد و هر نیکی و خیری را دوست دارد و میکوشد صلح و صفا و صلاح در جامعه رواج یابد و از ارتکاب حرام و هر بدی و زشتی و شرّی میپرهیزد. مؤمن چون خدا را دوست دارد و قرب و رضایش را طلب میکند، همه انسانها را دوست دارد و میخواهد و میکوشد که همگان به سعادت دنیوی و اخروی دست یابند. به تعبیر قرآن کریم:
(قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ).
بگو، اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است.
یعنی لازمه و شرط محبّت الهی، پیروی حقیقی از رسول اکرم (ص) و عمل به تنها نسخه شفابخش - قرآن کریم - است.
ممکن است کسی از نظر علمی و اقتصادی و اجتماعی هیچ مشکلی نداشته باشد ولی به دلیل ضعف ایمان گرفتار دام شیطان گردد و جرمی را مرتکب شود ولی کسی که ایمان واقعی و قوی به خدای متعال و روز جزا دارد در هیچ شرایطی آلوده به جرم و گناه نمیگردد و قرب و رضای او را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهد؛ و بیتردید مؤمنی که لحظهای گرفتار لغزش و خطایی شود، قطعاً دست کم یک آن، گوهر ایمان را از دست داده و از یاد خدا و معاد غفلت کرده است و گر نه فریب شیطان را نمیخورد و نمیلغزید. ایمان و تقوا نه تنها مانع ارتکاب جرم و گناه میشود بلکه انسان را از انجام کارهای مشتبه نیز باز میدارد به تعبیر حضرت امیرالمؤمنین علی (ع):
(ذمّتی بما أقول رهینة و أنا به زعیم، إنّ من صرّحت له العبر عمّا بین یدیه من المثلات حجزته التّقوی عن تقحّم الشّبهات ...)
هر آنچه میگویم بر عهده میگیرم و به آن پایبندم. هر کسی که عبرتهای روزگار برایش کیفرهای پیش رو را آشکار سازد، تقوا او را از ارتکاب شبهات باز میدارد. (جرم و گناه اموری است که به یقین حرام است ولی در شبهه چنین نیست و شاید حرام باشد)
بلکه میتوان گفت در نظر مؤمنین راستین، تصور گناه نیز خطا و هدر دادن گوهر گرانقیمت عمر و نوعی ناسپاسی است که هزار افسوس و پشیمانی به دنبال دارد؛ و همانطور که امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود:"
اضاعة الفرصة غصة"؛ از دست دادن فرصتها، سبب غم و غصه میشود.
آدمی در روز قیامت حسرت میخورد که چرا جوانی و فرصت سبز حیات را تلف کرد و در راه ناشایست و آرزوها و تصورات شیطانی بر باد داد با آنکه میتوانست با بهرهگیری از نعمت حضور در این دنیا و ترک گناه و انجام عبادت خدای کریم، عالیترین درجه از سعادت حقیقی را برای خود تضمین و تأمین کند.
زشتی فکر ارتکاب جرم
در فرهنگ اسلامی، فکر و تصوّر یک عمل غیر از خود آن عمل است و حساب و نتیجه جداگانهای دارد. البتّه ثواب و عقاب به اعمال انسان تعلق میگیرد نه افکار و تصوّرات او. لکن فکر کار خیر و فکر کار شرّ؛ هر چند هر دو اندیشه و خیال است و عمل نیست ولی از نظر نتیجه و پاداش با یکدیگر تفاوت دارد.
اگر کسی فکر عبادت و عمل خیر کند و بعد موفّق به انجام آن نشود باز هم ثواب آن را میبرد. مثلاً شخصی تصمیم میگیرد که مدرسهای برای تعلیم و تربیت بسازد و مقدماتی را فراهم میکند ولی موانعی پیش میآید و مدرسه ساخته نمیشود. در این صورت، خدای کریم به این مؤمن ثواب مدرسه سازی را میدهد در حالی که مدرسهای ساخته نشده است و این از باب فضل و تفضّل الهی و بالاتر از عدل است. امّا کسی که تصمیم به کار بد و گناهی بگیرد تا زمانی که فکر خود را به مرحله عمل و اجرا در نیاورد، عذاب و عقاب آن گناه برای او نوشته نمیشود. مثلاً کسی که عصبانی شده و تصمیم میگیرد شیشه ماشین دیگری را بشکند تا زمانی که چنین عملی را مرتکب نشده است خدای کریم مجازات آن گناه را برای او مقرر نمیکند؛ و این از باب عفو الهی است و تفاوت مهمّ و روشنی است که بین فکر خیر و فکر شرّ وجود دارد.
البته هر چند فکر گناه و نیت بد، خود گناه نیست و بنابراین عقاب هم ندارد، مثلاً کسی که نعوذ بالله فکر شراب خوردن را بکند تا زمانی که شراب نخورده، گناه شرابخواری را مرتکب نشده است و مجازات و حدّ شرب خمر را هم ندارد، ولی همانطور که استاد شهید مطهّری بیان کرده است، تردیدی نیست که فکر گناه و نیت بد، از دو جهت زشت و ناپسند است زیرا از سویی ممکن است این فکر مقدّمه عمل شود و شیطان آدمی را وسوسه کند و کمکم از فکر گناه به انجام خود گناه و سقوط و تباهی بکشاند و از سویی دیگر، هر خاطرهای که انسان را از خدا غافل کند بد است تا چه رسد که آن خاطره، فکر پلید گناه و مخالفت با فرمان خدای متعال باشد؛ و همچنین باید افزود که صرف عمر برای این فکر پلید، گوهر گرانمایه وقت را بیهوده به هدر میدهد و ما را در آخرت گرفتار افسوس و پشیمانی میسازد؛ و چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟! و اینکه روز قیامت در قرآن کریم، روز حسرت نامیده شده است فقط برای کافران و معاندان و منافقان و فاسقان نیست، بلکه برای مؤمنان نیز هست؛ زیرا هر چند آنان گناهی مرتکب نشدهاند، امّا بسیاری از اهل ایمان، هزار افسوس و حسرت میخورند که چرا گوهر وقت را غنیمت نشمردند و بهره بیشتر و بهتری نگرفتند و با آرزوها و فکر و ذکرهای لغو و بیهوده و خیالات واهی سرگرم شدند و از یاد حضرت حقّ و محبوب حقیقی غفلت کردند و به درجات بالاتری نرسیدند.
نقش رهبری شایسته در پیشگیری از وقوع جرم
یکی از عواملی که بیتردید نقشی مهمّ در بهبود وضع جامعه و رشد و تعالی آن دارد، شایستگی مدیران و رهبران فکری و سیاسی است. زمانی که شاهان ظالم و فاسد بر مردم حکومت میکنند بهتدریج همه جامعه به فساد کشیده میشود و گویی جرم و جنایت و فقر و ستم و کینه و شهوت از سر و روی جامعه میبارد؛ و زمانی که صالحان زمام امور را به دست میگیرند مردم زمانه نیز صالح میشوند و کمکم شمیم دلنواز صلح و صفا و معنویت و عدالت از جای جای اجتماع، جانها را زندگی و نشاط میبخشد. به تعبیر رسول اکرم (ص):
"صنفان من امتی اذا صلحا صلح العالم و اذا فسدا فسد العالم: العلماء و الأمراء " دو صنف از امت من هستند که اگر صالح باشند همه جهان صالح میشود و اگر فاسد باشند همه جهان فاسد میشود: دانشمندان و حاکمان.
اهمیّت اجرای حدود الهی
البتّه اصل اولی در اسلام، مهر و محبت و مدارا و صلح و صفا و دعوت و تشویق است و اکثریت مردم حقیقتطلب و حقپذیرند و هیچ عناد و خصومت کورکورانهای با خدا و دین ندارند، ولی با کمال تأسّف، گاهی در جامعه عدّه معدودی از انساننماهای لجوج و معاند و شرور پیدا میشوند که به هیچوجه دست از اعمال بد و جرم و جنایات وحشیانه خود بر نمیدارند، مگر آنکه حکومت با قدرت و قاطعیت با آنها مقابله کند و در زندان گرفتارشان سازد و یا دستشان را قطع کند و یا جانشان را بستاند. در این موارد استفاده از بیان علمی و حکمت و برهان و موعظه حسنه و جدال أحسن و محبّت و مدارا نه تنها اثری ندارد، بلکه آنان را در ادامه رفتارهای مجرمانه و جنونآمیزشان، جریتر و گستاختر میکند.
بنابراین، برای حفظ سلامت و امنیت جامعه از نظر اخلاقی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و ... هیچ چاره و راهی نیست جز آنکه قوانین جزایی الهی - حدود و قصاص و دیات - نسبت به مجرمان حرفهای و مفسدان در روی زمین با شجاعت و سرعت و البته بر طبق انصاف و عدالت، اجرا شود تا مجازاتی سهمگین و شکننده برای آنان و درس عبرتی بازدارنده برای دیگران باشد. شرورهای سابقهدار مانند غدّه سرطانی هستند که بهناچار باید سوزانده یا قطع شوند.
در اثر حاضر ده عامل اصلی بیان میشود ولی عامل " رهبری شایسته " و همچنین عامل " اجرای حدود الهی " و نقش آن دو را در پیشگیری از وقوع جرم مطرح نمیکنیم. هر چند رهبری شایسته نقش بسیار مهمی در پیشگیری از جرم دارد، بلکه مهمترین عامل برای هدایت مردم و سلامت و سعادت جامعه است و اجرای صحیح حدود الهی عاملی با ارزش برای پیشگیری از جرم است ولی اکنون در جامعه ما اهمیّت این مباحث روشن و پذیرفته شده است و نیاز چندانی به توضیح و تأکید بیشتر وجود ندارد.
عوامل پیشگیری از وقوع جرم
به نظر میرسد اگر بخواهیم مهمّترین عوامل پیشگیری از وقوع جرم را برشماریم میتوان به ده مورد ذیل اشاره کرد: ۱- یاد خدا ۲- یاد معاد ۳- کار و اشتغال ۴- محبّت و مدارا ۵- ادای واجبات مالی و ترویج مستحبّات ۶- عدالت حاکمان ۷- سنّت حسنه ازدواج ۸- دوستی و معاشرت با صالحان ۹- فریضه طلب علم ۱۰- حجاب و عفاف.
اکنون معنا، اهمیت، و ویژگیهای هر یک از عوامل مذکور و ارتباط آن با پیشگیری از جرم را به اختصار توضیح میدهیم و میکوشیم راههای گوناگون عملی و اجرایی را روشنتر سازیم. این عوامل و راه حلّها همگی؛ شناخته شده و تجربه شده و دارای پشتوانه عظیم فرهنگی و معنوی هستند و هیچیک شتابزده و بدون تحقیق پیشنهاد نشدهاند.
پرسش و پژوهش (درس اول) ۱- در فرهنگ اسلامی چه ارتباطی بین جرم و گناه وجود دارد؟
۲- مهمترین عامل پیشگیری از جرم چیست؟ چرا؟
۳- حضور رهبری شایسته و اجرای حدود الهی چه تأثیری بر سلامت و امنیت جامعه دارد؟
۴- آیا فکر انجام عبادت و نیکوکاری نیز در نزد خدا ثواب دارد؟ چرا؟
۵- آیا فکر ارتکاب گناه و جرم نیز در نزد خدا مجازات دارد؟ چرا؟
۶- به نظر شما مهمّترین تدبیرهای اسلام برای پیشگیری از جرم کدام است؟
۷- تفاوت تدبیرهای الهی با تدبیرهای بشری از نظر پیشگیری از جرم چیست؟
منابع برای مطالعه بیشتر
۱- کیفر گناه، حجّت الاسلام سیّدهاشم رسولی محلّاتی.
۲- جهاد با نفس، آیت الله حسین مظاهری.
۳- انسان و خودسازی، حجّت الاسلام شهید دکتر محمّد جواد باهنر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
۴- گناه شناسی، حجّت الاسلام محسن قرائتی، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن.
۵- تهاجم فرهنگی، استاد محمّد تقی مصباح یزدی، مؤسّسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی۱.
درس دوم: یاد خدا
اهمیّت یاد خدا
انسان برای رسیدن به رستگاری واقعی و کمال متناسب با مقام خلیفه خدایی، باید قانونهای الهی و اخلاقی را بشناسد و با دقّّت بر اساس آن عمل کند. یاد خدا یکی از آن قانونهای مهمّ است؛ به این معنا که همیشه خدای حکیم را در یاد و نظر داشته باشد و هیچگاه مسئولیت و بندگی خویش را در برابر پروردگار متعال فراموش نکند. کسی که چنین باشد غافل شمرده نمیشود و به دستور سرنوشتساز قرآن کریم عمل کرده است که میفرماید:
(وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغافِلینَ)
پروردگارت را در دل خود، از روی تضرع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، یاد کن و از غافلان مباش!
هر کس خدای خود را فراموش کند گرفتار بحران و بیماری هویت میشود و در گرداب غفلت فرو میرود و سرانجام از فاسقان میگردد؛ همانطور که در قرآن کریم آمده است:
(وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَأنْساهُمْ أنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ).
همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد، آنان فاسقانند.
(الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلیَ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فیِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ)
همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آن گاه که بر پهلو خوابیدهاند، یاد میکنند و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند (و میگویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریدهای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.
یکی از نشانههای پرهیزکاران، که امیرالمؤمنین علی (ع) آن را در خطبه همّام بیان کرده، این است که متّقین شب را در حالی به روز میآورند که تمام فکرشان یاد خدا است؛ و نیز فرموده است:
ذکر اللّه دواء أعلال النّفوس.
یاد خدا داروی بیماری جانها است.
و نیز میفرماید:
علیک بذکر اللّه فإنّه نور القلب.
همیشه به یاد خدا باش که آن نور دل است.
و نیز میفرماید:
ذکر اللّه دعامة الایمان و عصمة من الشّیطان.
ذکر خدا ستون ایمان و نگاهدارنده از وسوسه شیطان است.
مصادیق یاد خدا
یاد خدا، توجّه به این است که همه در محضر پروردگار متعال هستیم. پس اگر نشانههایی از این توجّه و احساس حضور در گفتار و رفتارمان آشکار شود، میتوان گفت که جلوهای از یاد خدا دروجودمان هست. انجام واجبات و ترک محرمات (رعایت حلال و حرام) برای رضای خدا، از مصداقهای روشن یاد خدا و ذکر او است. مثلاً بتشکنی حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام، تقوا و خودداری یوسف۷ از ارتکاب حرام، فتح مکّه به دست حضرت رسول اکرم (ص) و شکستن بتهای کعبه، مبارزه حضرت علی (ع) با قاسطین و ناکثین و مارقین، صلح امام حسن مجتبی۷، قیام امام حسین۷ در عاشورا و ... از موارد و مصادیق برجسته و آشکار یاد خدا است. یاد خدا با نظر به کیفیت و کمیت اخلاص افراد، درجات و مراتب گوناگونی دارد و بر این اساس میتوان گفت که یاد خدا اختصاص به اولیای الهی مانند پیامبران و امامان: ندارد و ما انسانهای معمولی نیز با کارهای شایسته خود میتوانیم یاد خدا را در زندگی خود برای همیشه زنده کنیم. مثلاً اقامه نماز، روزهداری، انجام حجّ، پرداخت خمس و زکات، پرهیز از ربا و نگاه به نامحرم، حضور در جبهه و جهاد با کافران و منافقان، قرائت قرآن و دعا و ... همه و همه اگر برای رضای خدای تبارک و تعالی انجام گیرد؛ جلوهای از یاد خدای کریم است.
انواع یاد خدا
ذکر را معمولاً به دو دسته تقسیم میکنند: ۱. ذکر لفظی؛ ۲. ذکر قلبی. برخی ذکر عملی را نیز اضافه کردهاند. این تقسیمبندی در اصل برگرفته از آیات و روایات است.
که ذکر لفظی خود به خود ارزش چندانی ندارد و هدف از لفظ، توجه به معنا و تأثیر در دل است؛ زیرا ذکر به معنای به یاد آوردن است و در مورد ذکر لفظی، این امر تنها هنگامی صادق است که زبان با دل هماهنگ باشد. به علاوه، خداوند متعال میفرماید:
(و اذکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلا)؛ ذکر نام خدا با تبتّل همراه باشد، و مقصود از تبتّل این است که توجه شخص منحصراً به خدا باشد.
مرحوم علامه مجلسی پس از تقسیم ذکر خدا به لفظی و قلبی، میفرماید: ذکر لفظی هر سخنی است که جهتی الهی داشته باشد؛ مثل دعا و قرآن و بحثهای فقهی و بیان اخبار و روایات و مانند آنها. آنگاه ذکر قلبی را به دو نوع تقسیم میکند:
الف. تفکر در دلایل احکام الهی و صفات باری تعالی و تذکر نعمتهای او و تفکر در فانی بودن دنیا؛ ب. توجه به عقاب و ثوابهای اخروی و خوف از خدا در هنگامیکه امر یا نهیای از جانب خدا متوجه شخص است و در نتیجه، عمل بر طبق تکلیف الهی.
در روایات به مرحلهای از ذکر اشاره شده که میتوان آن را ذکر عملی نامید و مرحوم مجلسی نیز در نوع دوم ذکر قلبی به آن اشاره دارد. باید افزود که ذکر قلبی هیچ گونه ظهور و بروز خارجی و لفظی ندارد و شخص فقط در دل به خدا توجه دارد؛ اگر در ظاهر نیز به کار دیگری مشغول باشد، اما در اعماق دلش روی به خدا دارد.
امام صادق (ع) در روایتی میفرمایند:
مَنْ قَالَ لاَ إِلهَ إِلاّ اللَّهُ مُخْلِصاً دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ إِخْلاصُهُ أَنْ یَحْجُزَهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللّهُ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ.
کسی که با اخلاص لا اله الاّ اللّه بگوید وارد بهشت میشود، و نشانه اخلاص او این است که گفتن لا اله الاّ اللّه او را از آنچه خداوند حرام کرده باز میدارد.
با دقت در روایت فوق در مییابیم که حضرت به هر سه مرحله ذکر اشاره دارند: یکی، گفتن لا اله الاَّ اللّه، که ذکر لفظی است؛ دوم، همراه بودن ذکر با اخلاص در نیت، که ذکر قلبی است؛ و سوم، این که اخلاص باید در رفتار شخص اثر گذارد و او را از گناه باز دارد، که این ذکر عملی است.
حقیقت ذکر
حقیقت ذکر در درون انسان و در قلب او عینیت مییابد و ذکر لفظی تنها نمود خارجی همان حقیقت درونی است که میگذرد. ذکر خدا تنها تکرار کلمات نیست بدون آن که آن کوچکترین نقش و تأثیری در زندگی انسان داشته باشد، و بدون این که گوینده به معنا و مفهوم والای آنها توجه کند. چگونه ممکن است به یاد دوستی باشیم و در همان حال عملاً با او دشمنی بورزیم؟! چگونه ممکن است ذکر خدا با اعمالی که در حقیقت دشمنی با خدا است سازگار باشد؟!
کسی که سعی میکند به یاد خدا باشد، طبعاً در عمل نیز با دیگران متفاوت خواهد بود. امام صادق (ع) در این باره میفرمایند: مِنْ أَشَدِّ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلی خَلْقِهِ ذِکْرُ اللَّهِ کَثِیراً. ثُمَّ قَالَ: لاَ أَعْنی سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ، وَ إِنْ کَانَ مِنْهُ، وَ لَکِنْ ذِکْرُ اللَّهِ عِنْدَ مَا أَحَلَّ وَ حَرَّمَ، فَإِنْ کَانَ طَاعَةً عَمِلَ بِهَا وَ إِنْ کَانَ مَعْصِیَةً تَرَکَهَا.
از زمره مهمترین و والاترین چیزهایی که خداوند بر بندگانش فرض کرده این است که فراوان ذکر خدا کنند. سپس حضرت فرمودند: مقصود من تنها گفتن «سبحان اللّه» و «الحمدللّه» و «لا اله الا اللّه» و «اللّه اکبر» نیست، اگرچه اینها نیز ذکرند؛ بلکه مقصود من یاد خدا در رویارویی با چیزی است که خداوند حلال و یا حرام کرده است. پس اگر آن کار طاعت خداوند بود، بنده آن را انجام دهد و اگر معصیت و نافرمانی بود، رهایش کند.
مراتب داشتن ذکر
ذکر واقعی همان توجّه قلبی به خداوند است. البته ذکر لفظی نمیتواند به کلّی خالی از ذکر قلبی و توجّه درونی باشد. اما این توجّه همیشه و در همه افراد یکسان نیست؛ گاهی بسیار ضعیف و گاهی بسیار قوی است؛ بنابراین، ذکر قلبی دارای مراتب بیشماری است. در مناجات شعبانیه میخوانیم:
إِلهی وَ أَلْهِمْنی وَلَهاً بِذِکْرِکَ إِلی ذِکْرِکَ.
خدایا (با موفق داشتنم) به یاد خودت، به من اشتیاق و شیفتگی (بیشتری) نسبت به (مراتب عالیتر) یاد خودت عنایت فرما.
اینکه برخی از مراتب ذکر وسیله رسیدن به مراتب عالیتر آن قرار داده شده، دلالت بر آن داردکه برای رسیدن به مراتب عالی ذکر ابتدا باید از مراتب ضعیفتر شروع کرد. پس به این بهانه که در هنگام گفتن ذکر لفظی توجّهمان به خداوند ضعیف است، نباید آن را رها کنیم. گاهی هنگامیکه دعا و ذکر ما بیرمق و بیروح است و از توجه کافی به مبدأ هستی برخوردار نیست، شیطان ما را وسوسه میکند که آن را رها کنیم؛ چرا که ذکر و دعایی که از توجه قلبیِ کافی به خداوند برخوردار نباشد، چون جسمیبیروح و مرده است و فایدهای ندارد! برخی از روشن فکران نیز که دچار انحراف و لغزش شدهاند سخنانی شبیه این را تکرار میکنند؛ مثلاً در مورد نماز میگویند: نمازهایی که اغلب مردم میخوانند، صرفاً لقلقه زبان و عاری از توجه به خداوند و توجه به محتوای نماز است و خواندن و نخواندنش یکسان است!
این پندار ناشی از وسوسه شیطان است. آنان غافلند که همین ذکر و نماز به ظاهر بیروح و خالی از توجهِ کافی، گرچه در برابر ذکر با توجه و نماز با حضور قلبِ کافی چیزی به شمار نمیآید، اما چون برای اظهار بندگی خدا انجام میپذیرد، این قابلیت و استعداد را دارد که روح ما را صفا و نورانیت ببخشد و سبب رسیدن به مراحل عالیتر توجه به خداوند گردد.
همچنین اگر به هنگام خواندن قرآن حال و توجه کافی نداریم، باید مراقب باشیم شیطان ما را وسوسه نکند که خواندن قرآن بدون توجه به محتوا و معنای آنچه فایدهای دارد. چنانکه عدهای تحت تأثیر القائات شیطان، خواندن قرآن بدون توجه و درک معانی آن را خالی از فایده میدانند. درست است که این قرائت در مقابل قرائت اولیای خدا قطرهای در برابر دریا به حساب میآید، اما وقتی انسان با توجه ارتکازی به خداوند و جهت اظهار بندگی قرآن را با احترام بگشاید و آیات آن را بخواند و مرور کند، کاری پرفایده و پرثمر انجام داده است. البته گرچه ما باید به اذکار لفظی اهمیت بدهیم و آنها را ترک نکنیم، اما نباید هم به آنها اکتفا نماییم. باید با همتی عالی، سعی کنیم از مسیر اذکار لفظی به توجهات قلبی برسیم و توجه فزونتری به اسما و صفات الهی پیدا کنیم. البته اذکار لفظی نیز از آن رو که حکایتگر توجه قلبی به خداوند هستند ذکر نامیده شدهاند. از این رو اگر ذکر لفظی حاکی از توجه قلبی و همراه با توجه درونی نباشد، در حد لقلقه زبان باقی میماند. راستی چگونه ممکن است کسی که در حال ذکر لفظی و زبانی چشم به نامحرم دوخته، یا به موسیقی حرام گوش میدهد و یا علیه برادر مؤمن خود توطئه میکند، مشغول یاد خدا باشد؟! چنین کسی با ذکر و یاد خدا بیگانه است. از این رو، مضمون برخی از روایات این است که ذاکر خدا کسی است که از خداوند اطاعت کند و غافل کسی است که معصیت کند، گرچه نماز و روزه او فراوان باشد. کسی که فراوان قرآن میخواند و روزه میگیرد و نماز میگزارد و در عین حال معصیت میکند، غافل است و تنها بر طبق عادتی روزمره به آن اعمال میپردازد. ذاکر حقیقی کسی است که قلباً به خداوند توجه دارد و عملاً خدای را اطاعت میکند و از معصیتِ او سرباز میزند. توجّه به خدا و ایمان، هیچ سازگاری با معصیت ندارد. برخلاف تصور افراد مقدسمآب کج اندیش که جاهلانه به معارف الهی مینگرند و هرچیزی را به دلخواه و میل و سلیقه خود تفسیر میکنند. ذکر خدا، گفتن تند و سریع یک سری الفاظ و تکرار آنها بدون توجه قلبی نیست. ذکری که برای ظاهرسازی و فریبکاری مردم انجام میگیرد، ذکر نیست. ذکری که باعث کمال و تعالی انسان میگردد و در آیات و روایات از آن ستایش شده، توجه قلبی به خداوند است؛ نه ذکری که از لقلقه زبان فراتر نمیرود.
ضرورت توجه به کمیّت و کیفیت ذکر
در ارتباط با مراتب ذکر، باید کمیّت و کیفیّت ذکر توأم ملاحظه گردد. از این روی در قرآن، روایات و سفارشهای اولیای دین بر کمیّت ذکر تأکید شده، حتی سفارش شده که ما در نماز تنها به اذکار واجب بسنده نکنیم و سعی کنیم اذکار مستحبی فراوانی که وارد شده و نیز تعقیبات و تسبیجات فاطمه زهرا۳ را نیز بگوییم. بیتردید اگر ذکر مکرر خداوند اثر سازنده در روح انسان نمیگذاشت و موجب تعالی انسان و رسیدن به مراحل عالی توجه به خداوند نمیگشت، مورد سفارش و تأکید قرار نمیگرفت. از جمله آیاتی که ناظر به کمیّت ذکر است و خداوند در آن به زیادی ذکر سفارش کرده آیه ذیل است:
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدای را بسیار یاد کنید.
در جای دیگر میفرماید:
(فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَ اذْکُرُوا اللّهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ)
و چون نماز گزارده شد، در [روی]زمین پراکنده گردید و فضل خدا را جویا شوید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید.
در برخی روایات وارد شده که انسان باید پیوسته به ذکر خداوند مشغول باشد و در هر حالی و در هنگام انجام هر کاری نباید از ذکر خداوند غافل باشد. از امام باقر (ع) نقل شده که حضرت موسی۷ در مناجات خود خطاب به خداوند عرض کرد:
خدایا، مواقعی برای من پیش میآید که از مقام عزّت و جلال تو شرم دارم که در آن حال ذکر تو را بگویم.
خداوند در پاسخ فرمود: «یا مُوسی إِنَّ ذِکْری حَسَنٌ عَلی کُلِّ حال.» ای موسی، ذکر و یاد من در هر حالی نیکو است.
گاهی انسان در وضعیتی قرار دارد که نمیخواهد دیگران او را در آن حال مشاهده کنند، چه رسد به این که در آن حال با خداوند سخن بگوید. در چنان وضعیتی حجب و حیا باعث میشود که انسان هم از سخن گفتن با دیگران خودداری کند و هم خودش را از آنان مخفی نگاه دارد، تا او را در آن وضعیت مشاهده نکنند. از این جهت، حضرت موسی۷ که نمیخواهد لحظهای از یاد خداوند غافل باشد و زبان مبارکش از ذکر خداوند باز ایستد، به خداوند عرض میکند که در شرایطی من از عزت و شکوه خداوندیت حیا میکنم که ذکر تو را بگویم. خداوند در پاسخ میفرماید، در هر شرایط و وضعیتی ذکر من نیکو است. از این رو میبینیم در شریعت اسلام دعاهای مخصوصی برای هنگام قضای حاجت وارد شده است.
هم چنین در باب تأکید بر کمیّت ذکر و اهمیت آن، امام باقر (ع) میفرمایند:
پدرم فراوان ذکر میگفت. وقتی با او راه میرفتم پیوسته ذکر میگفت، وقتی با او مشغول خوردن غذا بودم، باز ذکر میگفت و اگر با مردم سخن میگفت، سخن گفتن با آنان او را از ذکر خدا باز نمیداشت و پیوسته میدیدم که زبانش به سقف دهانش چسبیده است و «لا اله الاّ اللّه» میگوید.
خداوند در باب کیفیت بخشیدن به ذکر و عبادت میفرماید:
(فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً... ؛}
و چون مناسک حج خود را به جای آوردید، خدای را یاد کنید آن گونه که پدران خود را یاد میکنید، بلکه شدیدتر خدا را به یاد آورید.
کسانی که به کارهای با ارزش و با اهمیتی چون تحصیل علم اشتغال دارند ـ و چه بسا به دلیل شدت علاقه به کسب علم، پیوسته و در همه حال به مطالب علمی میاندیشند و حتی در خواب نیز مطالب علمی برای آنها تداعی میشود ـ نباید شدّت علاقه به علم و پرداختن به آن، سبب شود که از توجه به سایر ابعاد وجودی خود و از ذکر و توجه به خداوند غافل گردند. عالم باید در کنار تحصیل علم به خودسازی و فزونی بخشیدن به توجهات معنوی خود به خداوند نیز بپردازد و در این صورت است که میتوان گفت تحصیل علم برای خدا و برخوردار از اخلاص است و نتایج ارزشمندی بر آن مترتب میگردد و خدمت به اسلام به حساب میآید و به وجود انسان برکت میبخشد. در غیر این صورت، بیم آن میرود که شخص عالم بیعمل گردد و لیاقت توجه به خدا را از دست بدهد.
نقش یاد خدا در پیشگیری از جرم
به تعبیر امام خمینی «عالم، محضر خداست.» اگر با تأمل در این جمله نگاه کنیم، تصدیق میکنیم که یاد خدا تأثیر غیرقابل انکاری در پیشگیری از هر نوع بدی و جرمی دارد. آری انسانی که خدای متعال را حاضر و ناظر میداند و به زشتی و قبح گناه نیز آگاه است، چگونه میتواند روحش را با معصیت آلوده سازد؟! یاد خدا، از نوع کنترل درونی است که بسی مفیدتر و کارآمدتر از هر گونه کنترل بیرونی، فعالیتهای انسان را هدایت میکند. ممکن است کنترلهای بیرونی (پلیس و نیروهای انتظامی و امنیتی و قضایی) در جایی یا زمانی حاضر نباشند و یا غفلت کنند، ولی یاد خدا، قاضی و پلیسی است که انسان را از درون کنترل میکند و همیشه و در هر مکانی همراه ما است و تا وقتی که حضور دارد هرگز از وظیفه خطیر نظارتی و هدایتی خود غافل نمیشود.
موانع یاد خدا
برخی از امور این دنیا، عوامل یاد خدا هستند و انسان را متوجه خدا میکنند، ولی بعضی دیگر بر عکس؛ موانع یاد خدا هستند و آدمی را غافل میکنند و از توجه به خدا باز میدارند. این تقسیمبندی نسبی است و هیچ چیزی را نمیتوان به طور مطلق، مانع یاد خدا شمرد، یعنی نمیشود گفت که یک چیز معین، در هر شرایطی و در هر حال مایه غفلت و مانع توجه است. برای تبیین مطلب باید بین دو نوع نگاه و توجّه به اشیاء و موجودات تفکیک کرد:
یک - نگاه استقلالی: این نوع نگاه به معنای آن است که چیزی را به تنهایی و بدون در نظر گرفتن چیز دیگری مورد نظر قرار دهیم. در این صورت اگر آن موجود واقعاً مستقل باشد مشکلی پیش نمیآید، ولی در صورتی که واقعاً مستقل نباشد ما گرفتار غفلت شدهایم.
دو - نگاه آلی: این نوع نگاه به این معنا است که هیچ موجودی به تنهایی ملاحظه نشود، بلکه با لحاظ ارتباط و پیوند موجودات با یکدیگر سخن بگوییم و مثلاً ارتباط هر موجودی با خدای حکیم را در نظر بگیریم و توجه کنیم که هیچ موجودی نیست جز آنکه آیت و نشانه او است.
برای آن که هیچگاه غافل نشویم و همیشه مشعل یاد خدا درون و برون ما را روشن سازد توصیه میشود:
اول: تلاش کنیم نمازهای واجب را در اول وقت و با توجّه به معنای حمد و سوره و اذکار و با حضور قلب به جا آوریم و هر گاه میتوانیم و حال و حوصله داریم بکوشیم نماز شب را ترک نکنیم، حتّی اگر در هر ماه فقط یک بار باشد.
دوم: سعی کنیم که دست کم در هر شبانه روز پنجاه آیه از قرآن کریم را با تأمّل در معانی آن تلاوت کنیم و یک روایت جدید از اهل بیت: بیاموزیم.
سوم: هرگز در مجالس گناه و لهو و لعب و لغو شرکت نکنیم و از انسانهای شیطانصفت دوری گزینیم و پیوند خود را با انسانهای الهی و مؤمن بیفزاییم.
چهارم: به هیچ موجودی - غیر از خدای متعال جلّ جلاله - نگاه استقلالی نکنیم.
هیچ موجودی جز خدا شایسته نگرش و توجه استقلالی نیست، زیرا اساساً موجود خودکفا و مستقلّی غیر از او وجود ندارد. باید همیشه به یاد داشته باشیم بدون اذن خدا، هیچکسی نه نفعی دارد و نه زیان، نه علمی دارد و نه قدرتی، نه میتواند شفا دهد و نه یارای بیمار کردن دارد. آتش اگر میسوزاند به اذن اوست؛ آب اگر سرچشمه زندگی است به خواست هموست؛ خورشید اگر نور و گرما میبخشد به اراده اوست؛ آسمان و زمین و هر چه در آن است به اشاره او در حرکتند؛ و همه و همه بدون او هیچند و پوچ. هر چه هست از اوست. پس او همهکاره است و بقیه بدون او هیچکاره. هر چه هست فقط و فقط نشانهای از اوست. پس هر موجودی حتّی شیطان هم مخلوق خداست و برای آزمایش ما خلق شده است و هرگز هیچ چیزی نظیر و در عرض و در ردیف خدای متعال نیست.
«لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ.».
چیزی مانند او نیست و اوست شنوای بینا؛ او هیچ مثل و مانندی ندارد.
اگر تیغ عالم بجنبد از جای
نبرّد رگی تا نخواهد خدای
پنجم: امر و نهی و دعوت هر کسی را با قرآن کریم بسنجیم و فقط در صورت عدم مخالفت بپذیریم.
گاهی از سوی افرادی مانند مدعیان تصوّف و عرفان و سیاستمداران و روزنامه نگاران، باید و نبایدهایی و خوب و بدهایی مطرح میشود. آیا میتوانیم بر طبق این نسخهها عمل کنیم؟ باید تشخیص دهیم و روشن شود که این مطالب آیا مخالف حکم الهی است یا نه؟ البته فقهای شایسته و مفسّران قرآن شناس، میزان ارزش و اعتبار این گونه ادّعاها و نسخه دادنها را بخوبی میدانند، ولی همه مردم توانایی علمی لازم برای سنجش و کشف موافقت یا مخالفت ادّعاها با پیامهای آسمانی قرآن را ندارند. پس باید به خبرگان باتقوا مراجعه و از آنان استمداد کنند. از سوی دیگر کمترین انتظار معقول این است که مردم باید عادت کنند که هر توصیه و دعوت و هشدار و امر و نهی و نسخه معنوی و دستورالعمل اخلاقی و عرفانی و سیاسی و اقتصادی و ... که دریافت میکنند با رساله احکام و فتاوای مراجع شایسته تقلید بسنجند و فقط در صورتی بپذیرند که یقین و اطمینان کنند که با احکام دین و توضیح المسائل مرجع تقلید واجد شرایط هیچ نوع مخالفتی ندارد و در صورت مخالفت، آن گفتهها و بافتهها را قاطعانه مردود بشمارند و دور بیاندازند. زیرا بیتردید تنها راه رستگاری و سعادت دنیوی و اخروی عبارت از پیروی عملی از قانونهای خدای متعال و پرهیز از وسوسههای نفس امّاره و شیطان رجیم است.
و از همه خداپرستان راستین انتظار میرود به این پرسش الهی پاسخ مثبت دهند که:
"أ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ امَنُوا انْ تَخْشَعَ قُلُوبُهْمِ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ؟"
آیا وقت آن نرسیده است که مؤمنان دلهایشان به یاد خدا خاشع گردد و در برابر حقّی که از جانب خدا نازل شده است (قرآن) خضوع کنند؟
فعالیتهای بیداری بخش
بیتردید هر گونه فعالیت نیک و پسندیدهای که یاد خدا را در جامعه تقویت و ترویج کند مطلوب و مفید است. البته اسلام راههای عملی روشنی - به صورت واجب یا مستحبّ - برای توسعه و تعمیق یاد خدا معین کرده است. باید کوشید تا این سنتها و آداب اسلامی هر چه بهتر و شایستهتر در بین همه مسلمانان رواج پیدا کند و از خرافات و تعصبات کورکورانه پیراسته شود.
نماز
بیتردید، مهمترین راه توسعه و تقویت یاد خدا از نماز است. نماز واقعی، عذابی بزرگ برای شیطان است و عطر خوش حضور در محضر دوست را در همه جا میپراکند و یاد پروردگار متعال را در جان انسان و جامعه زنده میکند.
نماز را ذکر نامیدهاند، زیرا نماز از سویی مشتمل است بر ذکر زبانی از تهلیل و حمد و تسبیح، و از سویی دیگر مصداقی است از مصادیق ذکر، چون مجموعه آن بندگی خدا را در نظرها مجسّم میسازد و به بر این اساس خدای تعالی نماز را ذکر اللَّه نامیده و فرموده:
{ إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللَّهِ}.
چون روز جمعه برای نماز ندا داده شود، بشتابید به سوی ذکر اللَّه.
از جهتی دیگر نتیجه نماز؛ یاد خدا است، هم چنانکه قرآن به این مطلب اشاره میکند:
{ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی}.
نماز را به پا دار برای یاد من.
نماز از آن نظر که تمرکز و توجّه ما را به سوی خدای کریم میکشاند؛ باعث دوری ما از جرم و جنایت و هر نوع بدی میگردد. البتّه همانطور که استاد علّامه طباطبایی توضیح دادهاند سیاق آیه کریمة ذیل گواهی میدهد که این بازداشتن به صورت علّت تامه نیست بلکه به صورت اقتضایی است.
{ اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ.}
آنچه از کتاب به سوی تو وحی شده است بخوان، و نماز را برپا دار، که نماز از کار زشت و ناپسند بازمیدارد، و قطعاً یاد خدا بالاتر است، و خدا میداند چه میکنید.
کسی که نماز میخواند به صورت طبیعی احساس معنوی و معرفتش بالا و بالاتر میرود و یاد خدا در او زنده میشود و علاقه بیشتری به خیر و خوبی در درونش حسّ میکند؛ پس از بدی و شرّ دور و دورتر میشود و دیگر گرد شیطان و گناه نمیچرخد و یک نوع مصونیتی در او پدید میآید. البته این مصونیت؛ نسبی است و مصونیت مطلق نیست. انسان تا در این دنیا زندگی میکند اختیار دارد و هر لحظه در حال امتحان است و باید از بین خیر و شرّ و عبادت و گناه، یکی را برگزیند بنابراین، لازم است همه، حتّی مؤمنین نمازگزار، همیشه به خدای کریم پناه ببرند و از او مدد بجویند و مراقب وسوسههای شیطانی و نفسانی و فریبهای جدید باشند و هرگز مغرور به عبادات گذشته نشوند.
قرائت قرآن
قرآن کریم، معجزه جاوید و سرچشمه هدایت و سعادت آدمی است. در این نسخه شفابخش آسمانی، راه و رسم زندگی پاک و خوشبختی در دنیا و آخرت به روشنی بیان شده است. همانطور که خود قرآن نور است، مطالعه و تدبر در معانی بلند آخرین و کاملترین کتاب الهی نیز، نور است و عقل و جان را شاداب میسازد. تردیدی نباید کرد که قرائت و ترتیل و تجوید و حفظ قران کریم نیز باارزش و سازنده است ولی حفظ الفاظ و عبارات باید مقدمه فهم معانی و پیامها باشد و صحیح نیست که به حفظ و آشنایی با ظاهر اکتفا شود و هدف اصلی مورد غفلت قرار گیرد. از سوی دیگر علم و فهم نیز در صورتی ما را به سر منزل مقصود میرساند که مقدمه و زمینه ساز برای عمل خالصانه شود.
دعا و زیارت
دعا ارتباطی آگاهانه، آزادانه و معنوی با خداست.
{ وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ. }.
پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا (دعای) شما را بپذیرم کسانی که از عبادت من تکبّر میورزند به زودی با ذلّت وارد دوزخ میشوند.
این آیه کریمه تأیید میکند که دعا، نوعی از طاعت و عبادت خداست. بلکه باید دعا را برترین عبادت شمرد زیرا در هر عبادتی، مقصود اصلی آن است که مؤمن خدای کریم را عبادت کند تا به قرب الهی دست یابد و یاد او در جانش زنده شود؛ در حالی که سراسر دعا، خود ذکر و مناجات با اوست.
راههای عملی توسعه و تقویت یاد خدا
یک - اقامه نماز (نماز جمعه، جماعت، آیات، عید فطر، قربان و...) از مهمّترین راههای عملی توسعه و تقویت یاد خدا است. پس باید کوشید تا فرهنگ نماز در جامعه رواج بیشتر و کاملتری بیابد. مهمترین راه ترویج فرهنگ نماز نیز آن است که رهبران و مسئولان سیاسی و دانشمندان و قهرمانان و معلمان و مربیان و پدران و مادران و همه الگوهای جوانان، خود اهل عمل به این فریضه الهی باشند.
دو - انس و آشنایی با آخرین کتاب الهی، نیز یکی دیگر از مهمّترین راههای عملی توسعه و تقویت یاد خدا است؛ که باید تلاش شود حفظ و قرائت و ترتیل و تجوید و ترجمه و تفسیر قرآن کریم هر چه بهتر و بیشتر مورد توجّه قرار گیرد و مسابقات و محافل قرآنی شایستهتر و جذّابتر برگزار گردد.
سه – دعا، اگر متناسب با مقام ربوبی باشد یاد خدا را در جان انسان زنده میکند. پس لازم است به دعاهای صحیح و مأثور از اهل بیت: (مانند دعای کمیل و توسل و ندبه و سحر و عرفه و مناجات شعبانیه و ادعیه صحیفه سجادیه) کاملاً اهتمام بورزیم و مراسم قرائت این گونه دعاها ترویج و تقویت شود.
چهار- حجّ: یکی از مهمترین عباداتی که یاد خدا را بیش از پیش در جانها زنده میکند، مراسم عظیم زیارت خانه خدا و حجّ است که با لباس و شعاری مخصوص و در جمع مؤمنان و در سرزمینی ویژه انجام میشود.
پنج- آشنایی با قهرمانان یاد خدا؛ با مطالعه تاریخ و سرگذشت پیامبران آسمانی و امامان معصوم:. وقتی زندگی و فعالیتهای رسولان آسمانی؛ مانند نوح، ابراهیم، یعقوب، یوسف، موسی، عیسی و محمّد - علیهم سلام الله - را با دقت بخوانیم و یا سرگذشت مبارزات و فداکاریهای پیشوایان معصوم: و یارانشان را مرور کنیم؛ خدا را و مسئولیتهایمان را به یاد میآوریم و ...
پرسش و پژوهش (درس دوم)
۱- آیا ذکر لفظی مهمّتر است یا ذکر قلبی؟ چرا؟
۲- ذکر عملی چیست؟ با ذکر مثال توضیح دهید.
۳- مصادیق بارز یاد خدا کدام است؟ با ذکر مثال توضیح دهید.
۴- منظور از ذکر کثیر چیست؟
۵- آیا پیروان وسوسههای شیطانی را میتوان ذاکران خدا شمرد؟! چرا؟!
۶- چه کارهایی ما را دچار غفلت از یاد خدا میکند؟ مثالی ذکر کنید.
۷- یاد خدا چگونه باعث پیشگیری از جرم میشود؟ توضیح دهید.
منابع برای مطالعه بیشتر
۱- آداب الصلاة، امام خمینی، مؤسّسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
۲- نقطههای آغاز در اخلاق عملی، محمّد رضا مهدوی کنی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
۳- یاد او، محمّد تقی مصباح یزدی، مؤسّسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
۴- نماز، محیی الدین حائری شیرازی.
۵- نماز چیست؟، شهید آیت الله دکتر محمّد حسینی بهشتی
درس سوم: یاد معاد
اهمیت یاد معاد
توحید، معاد و نبوت سه اصل مهمّ و آموزة جاودان همه دینهای آسمانی است. معاد در قرآن کریم به طور معمول بعد از توحید و در ردیف آن ذکر میشود و ایمان به معاد بعد از ایمان به خدا اولین و مهمترین نشانه اهل ایمان به شمار میرود.
(وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ...)
و چون ابراهیم گفت: «پروردگارا، این [سرزمین] را شهری امن گردان، و مردمش را -هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد- از فرآوردهها روزی ببخش... .
معاد، بازگشتن است و همه انسانها در جهانی دیگر زندگی جدیدی را آغاز میکنند. زیرا مرگ، پایان زندگی نیست، بلکه فقط زندگی دنیوی پایان میپذیرد و زندگی برزخی و بعد اخروی، تازه آغاز میگردد. زندگی دنیوی و برزخی موقّّت و کوتاه است و بالاخره تمام میشود، ولی زندگی اخروی، ابدی است و هیچ پایانی ندارد. در جهان بینی قرآنی، انسان بداند یا نداند، هر روز و هر لحظه به معاد نزدیکتر میشود. در این نگاه، ارتباطی وثیق بین مبدأ و معاد وجود دارد. پس ذکر و یاد مبدأ، ذکر و یاد معاد نیز هست: «إنّا للّه وإنّا إلیه راجعون» ما از خداییم و به سوی او بازمیگردیم؛ خدایی که همه چیز را آفریده؛ همو ادامه زندگی این جهان را در آن جهان قرار داده است. این دنیا جای کاشت و کسب و کار است و آن چنانکه باید و شاید جای برداشت و نتیجهگیری نیست، ولی آن جهان جای درو و میوهچینی است و دیگر خبری از کار و تلاش نیست. به فرمایش امیرالمؤمنین علی (ع):
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَی وَ طُولُ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَةَ أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ فَلَمْ یَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ کَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ اصْطَبَّهَا صَابُّهَا أَلَا وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ لِکُلٍّ مِنْهُمَا بَنُونَ فَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ وَ لَا تَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْیَا فَإِنَّ کُلَّ وَلَدٍ سَیُلْحَقُ بِأَبِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ. "
ای مردم! نسبت به شما از دو چیز جداً میترسم: پیروی کردن از خواهش نفس، و آرزوی دراز در سر پروراندن. پیروی از نفس، آدمی را از راه حقّ باز میدارد و آرزوی دراز، آخرت را به فراموشی میسپارد. آگاه باشید که دنیا پشت کرده است و شتابان میرود، و از آن جز اندکی باقی نیست، همچون قطرههای مانده بر ظرفی که آب آن را ریختهاند و تهی است. آگاه باشید که آخرت روی آورده است و هر یک از این دو را فرزندانی است. از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا مباشید، که روز رستاخیز هر فرزند به مادر خود پیوندد. همانا امروز روز کار است و روز شمار نباشد، و فردا روز شمار است و کس را مجال کار نباشد. "
کسی که واقعاً روز قیامت و حسابرسی را در نظر آورد و به یاد بهشت و جهنم بیفتد، دغدغه اصلی زندگیش با دیگران تفاوت آشکاری دارد. آمادهسازی عقل و دل برای اجرای عدل و قسط در زندگی فردی و اجتماعی، ثمره شیرین یاد معاد است. از این رو امیرمؤمنان۷ فرمود:
«من تذکّر بُعد السّفر استعدّ»
کسی که دوری سفر آخرت را به یاد آورد خود را آماده میکند.
و البته کسی که خود را مهیّا نسازد زیانی بس بزرگ میبیند زیرا این سفر، سفری معمولی نیست، بلکه سفری بی بازگشت و سرنوشت ساز به سوی منزل ابدی است و کسی نمیتواند از آن فرار کند.
انواع یاد معاد
یاد معاد، حقیقتی تأثیرگذار است که میتواند به دو صورت حاصل شود: درونی و بیرونی. یاد درونی همان توجّه قلبی و باطنی به سرای باقی و موضوع رحلت از این دنیا و پاداش و مجازات اخروی است. پس کسی که آخرت را فراموش کرده و مشغول و فریفته دنیا شده است، دیگر ذاکر نیست؛ بلکه غافل است.
یاد بیرونی همان واقعیتی است که در خارج از ذهن و باطن انسان، به صورتی آشکار میشود و میتواند شاهدی بر وجود یاد درونی باشد. یاد بیرونی به دو بخش گفتاری و رفتاری قابل تقسیم است؛ و البته سخنان غافلان و ذاکران با یکدیگر متفاوت است همانطور که اعمال و رفتارهایشان نیز یکسان نیست. وابستگان به دنیا و غافلان را میتوان از راه عقیدهها و آرزوها و گفتارها و کردارهایشان شناخت؛ راه شناسایی وارستگان و اهالی ذکر خدا و معاد و ذاکران راستین نیز همین است.
مصادیق یاد معاد
چه کارهایی نشانه یاد خدا و معاد است و چه کسی را میشود ذاکر دانست؟ با قدری دقّت و تأمّل پاسخ روشن است. هر کسی که از روی ایمان به خدا، قوانین اسلامی را مراعات کند، واجبات را انجام دهد و محرمات را ترک کند؛ دانا و یاد کننده راستین خدا و معاد و هوشیار است و کسی که قانون الهی را نادیده میگیرد و پیرو هوا و هوس و شیطان است و مرتکب گناه میشود؛ نادان و غافل و فریفته است. اگر انسانی به طور جدّی به یاد خدا و معاد باشد، این ویژگی در رفتار و گفتار و شب و روز و دوستی و دشمنی و فعل و ترک او تأثیری آشکار و سرنوشت ساز میگذارد و در ظاهر و باطنش انقلابی بر پا میکند.
انسانی که در خرید و فروش و تجارت، فریبکاری میکند و دروغ میگوید؛ ذاکر است یا غافل؟ آیا فرمانروایی که به زیردستان ستم روا میدارد، غافل نیست؟ آیا میتوان مدیری را که در اداره بین ارباب رجوع تبعیض قائل میشود از ذاکران شمرد؟! آیا سارقان اموال مردم و قاچاقچیان موادّ مخدّر، غافل نیستند؟! آیا رشوه گیران و رباخواران و گران فروشان و احتکارگران از غافلان نیستند؟! آیا مردان فاسد و بی حیا و زنان هوسران و بی حجاب غافل نیستند؟! آیا نویسندگان داستانهای شهوانی و شیطانی، فریب خورده و غفلت زده نیستند؟!
از سوی دیگر، آیا کسی که خمس اموال و درآمدش را با دقت محاسبه میکند و آن را با اخلاص و برای رضای خدای کریم میپردازد؛ از ذاکران نیست؟! آیا کسی که از غیبت و تهمت و دروغ و فریب و ... میپرهیزد؛ غافل است؟! آیا کسی که به دستورات اسلامی عمل میکند و میکوشد دیگران را نیز به اسلام آشنا سازد و آنان را تشویق به عمل به آداب و سنن اسلامی میکند؛ اهل ذکر خدا و معاد نیست؟! آیا آمران به معروف و عاملان به احکام اسلامی، از غافلانند؟! آیا نهی کنندگان از منکر که خود هرگز مرتکب گناه نمیشوند؛ از هوشیاران و ذاکران نیستند؟!
دستور امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) به مالک اشتر خواندنی و عبرت آموز است آنجا که میفرماید:
"... وَ إِیَّاکَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِیهِ أُسْوَةٌ وَ التَّغَابِیَ عَمَّا تُعْنَی بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُیُونِ فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْکَ لِغَیْرِکَ وَ عَمَّا قَلِیلٍ تَنْکَشِفُ عَنْکَ أَغْطِیَةُ الْأُمُورِ وَ یُنْتَصَفُ مِنْکَ لِلْمَظْلُومِ امْلِکْ حَمِیَّةَ أَنْفِکَ وَ سَوْرَةَ حَدِّکَ وَ سَطْوَةَ یَدِکَ وَ غَرْبَ لِسَانِکَ وَ احْتَرِسْ مِنْ کُلِّ ذَلِکَ بِکَفِّ الْبَادِرَةِ وَ تَأْخِیرِ السَّطْوَةِ حَتَّی یَسْکُنَ غَضَبُکَ فَتَمْلِکَ الِاخْتِیَارَ وَ لَنْ تُحْکِِمَ ذَلِکَ مِنْ نَفْسِکَ حَتَّی تُکْثِرَ هُمُومَکَ بِذِکْرِ الْمَعَادِ إِلَی رَبِّکَ ... " به هنگام خشم خویشتندار باش و تندی و سرکشی نکن و دست قهر پیش مدار و تیزی زبان بگذار، و از این امور خودداری کن، با سخن ناسنجیده بر زبان نیاوردن، و در قهر تأخیر کردن، تا خشمت آرام شود و عنان اختیار به دستت آید، و چنین قدرتی بر خود نیابی مگر آنکه فراوان به یاد آری که در راه بازگشت به سوی کردگاری... .
با تأمّل در این کلام نورانی روشن میشود که یاد معاد، زمینه ساز تسلّط بر نفس و خویشتنداری و تقوا و ضامن إجرای عدالت فردی و اجتماعی است و تا ایمان و باور قلبی به سرای آخرت و روز محاسبه نباشد، انتظار رفع تبعیض و إجرای عدالت اجتماعی بیهوده است. پس یاد خدا و معاد، راه منحصر به فرد گسترش قسط و عدل در جامعه و پیشگیری از ظلم و جرم است.
راههای عملی تقویت یاد معاد
برای آنکه یاد معاد هر چه بهتر و بیشتر در بین مردم نفوذ کند و غفلت از این موضوع مهمّ کاسته شود، راههای بسیاری مانند زیارت اهل قبور، شرکت در تشییع جنازه و ... وجود دارد، ولی در اینجا فقط به ذکر چند مورد مهمّ بسنده میشود.
اُنس با خورشید جاوید
قرآن مجید، خورشید جاوید است و همگان را به سوی خیر و خوبی هدایت میکند. اگر با این آخرین کتاب آسمانی، ارتباط و انس بهتر و بیشتری برقرار کنیم؛ اشتباهات و غفلتهایمان کمتر میشود. در قرآن کریم مطالبی که برای سعادت انسان مهمّ و سرنوشت ساز است و نقش کلیدی دارد؛ فقط یکی دو بار ذکر نمیشود، بلکه بارها تکرار و تلقین میگردد تا در ذهن و جان مخاطبان تثبیت شود و به صورت ملکه و حافظه دراز مدت در آید. معاد و زندگی جاودان اخروی و محاسبه اعمال و پاداش و عقاب، از این مطالب کلیدی است که در قرآن کریم صدها بار با تعابیر گوناگون بیان شده است. برخی از این تعبیرهای تأمّل برانگیز چنین است:
(یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ بُشْراکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیم.)
آن روز مردان و زنان مؤمن را میبینی که نورشان در جلو آنان و به جانب راستشان دوان است. [به آنان گویند:] «امروز شما را مژده باد به باغهایی که از زیر [درختان] آن نهرها روان است؛ در آنها جاودانید. این است همان کامیابی بزرگ.
(یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبیهِ و صاحبته و بنیه)
روزی که آدمی از برادرش و مادرش و پدرش و همسرش و پسرانش فرار میکند.
(یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَکَفَرْتُمْ بَعْدَ إیمانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ)
روزی که چهرههایی سپید، و چهرههایی سیاه گردد. اما سیاهرویان [به آنان گویند:] آیا بعد از ایمانتان کفر ورزیدید؟ پس به سزای آنکه کفر میورزیدید [این] عذاب را بچشید.
(إِنَّا أَنْذَرْناکُمْ عَذاباً قَریباً یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنی کُنْتُ تُراباً)
ما شما را از عذابی نزدیک هشدار دادیم؛ روزی که آدمی آنچه را با دست خویش پیش فرستاده است بنگرد و کافر گوید: کاش من خاک بودم.
(تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ)
آن سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین خواستار برتری و فساد نیستند، و فرجام [خوش] از آنِ پرهیزگاران است.
آشنایی با أسرار نماز
نماز همچنان که یاد خدا را در درون انسان زنده میکند، توجّه به معاد را نیز به ما میآموزد. البته نماز در صورتی چنین نقش مهمّی را انجام میدهد که همراه با حضور قلب و توجّه به معانی و راز و رمزهای آن باشد و گرنه از نماز صوری و ظاهری، چندان ثمری به دست نمیآید. به یاد داشته باشیم که در روز قیامت اگر نماز انسان پذیرفته شد سایر اعمال پذیرفته میشود و اگر مردود شود کارهای دیگر نیز ردّ میشود. در سوره حمد میخوانیم: «مالک یوم الدین.» که این جمله روز قیامت و کیفر و پاداش را یادآوری میکند.
وقتی در نماز سجده میکنیم و پیشانی را بر روی خاک مینهیم؛ آیا به یاد میآوریم که خدای حکیم ما انسانها را از خاک آفرید و روزی ما را به سوی خودش باز میگرداند؟! وقتی در قنوت نماز دعا میکنیم که:
(... رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّار).
ای پروردگار ما! در دنیا و در آخرت به ما خوبی عطا کن! و ما را از عذاب آتش نگه دار!
آیا به معنایش توجّه داریم و روز قیامت و محاسبه اعمال و بهشت و جهنم را به یاد میآوریم؟! آیا میاندیشیم که تاکنون نامه اعمالمان را با کدام عبادت و طاعت پُر کردهایم؟! آیا مطمئنیم که در روز محشر، نامه اعمالمان را به دست راستمان میدهند؟!
حج و زیارت بیت الله
حج، عبادتی با ارزش و مراسمی اجتماعی است که غفلت زدایی میکند و انسان را به سمت و سوی خدا و معاد و روز جزا میکشاند و خاطرات الهام بخش مردان الهی و رفتارهای معنوی و خداپسندانه آنان را برای ما زنده میگرداند.
(فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمینَ)
در آن، نشانههایی روشن است، مقام ابراهیم است؛ هر که در آن درآید در امان است. برای خدا، حج آن خانه، بر عهده مردم است؛ [البته بر] کسی که بتواند به سوی آن راه یابد و هر که کفر ورزد، یقیناً خداوند از جهانیان بینیاز است.
تلبیه و لبیک گفتن در حجّ «لبّیک. اللهم لبّیک. لبّیک لبّیک. انّ الحمد والنّعمة لک و الملک لاشریک لک. ...» یادآوری حضور در برابر مقام ربوبی و محاسبه اعمال و تلقینی برای آمادگی بیشتر است. البتّه اگر کسی حجّ را به صورت صحیح انجام دهد و به معنا و محتوای آن توجه کند؛ براستی یاد معاد در درونش زنده میشود و خود را برای سیر و سفر ابدی آماده میسازد. لباس سپید احرام که شبیه لباس آخرین خداحافظی و سفر بیبازگشت و ابدی است، میتواند سبب بیداری و نشانهای برای رهایی شود و ما را از فریفتگی به دنیا بازدارد و متوجّه به آخرت و منزل ابدی بسازد. به همین جهت، خدای کریم ما انسانها را به رعایت تقوا فرامیخواند و ضمانت این مطلب را عظمت زلزله قیامت میشمارد، یعنی ضمانت اجرای قوانین الهی، یاد معاد است:
(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظیمٌ. یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَی النَّاسَ سُکاری وَ ما هُمْ بِسُکاری وَ لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدیدٌ)
به نام خداوند رحمتگر مهربان. ای مردم، از پروردگار خود پروا کنید، چرا که زلزله رستاخیز امری هولناک است؛ روزی که آن را ببینید، هر شیردهندهای شیرخوارهاش را [از ترس] فرو میگذارد، و هر آبستنی بار خود را فرو مینهد، و مردم را مست میبینی و حال آنکه مست نیستند، ولی عذاب خدا شدید است.
زیارت مشاهد مشرفه معصومین
چه خوب است که با اعتقاد و معرفت به زیارت قبرهای منوّر حضرت رسول اکرم (ص)، امیرالمؤمنین۷، امام حسین۷، امام رضا۷ و سایر حضرات معصومین: برویم و از وجود سراسر جود آنان و روح پر فتوحشان مدد گیریم تا بتوانیم در راه خود سازی و رشد جامعه اسلامی قدمی برداریم. این گونه زیارتها، پردههای غفلت را برمیدارد و سفر به وطن اصلی را یادآوری میکند.
وقتی به آن بزرگواران سلام میکنیم خوب بیاندیشیم که آنان برترینها و عالیترینها هستند و اگر قرار بود کسی در این دنیا جاودانه بماند، باید این حضرات باقی میماندند و همین که محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین، علیهم آلاف التحیة و الثناء، رفتند و هیچیک در این دنیای فانی نماندند؛ یعنی اینکه همه رفتنی هستیم و هیچکسی در این جهان برای همیشه نخواهد ماند و استثنایی در کار نیست. همان که خداوند دانا فرمود:
(کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرام)
هر کسی که بر روی زمین است فانی و رفتنی است و روی باشکوه و ارجمند پروردگارت باقی میماند.
پس باور کنیم که اینجا گذرگاهی بیش نیست و همه مسافریم و وطن اصلی و مقصد ما آخرت است. بیاییم آماده باشیم! و آمادهتر شویم! و بار سفر ببندیم و بدانیم که خدای متعال فرمود:
(... وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی وَ اتَّقُونِ یا أُولِی الْأَلْبابِ)
... و هر کار نیکی انجام دهید، خدا به آن آگاه است. برای خود توشه بردارید که قطعاً بهترین توشه، تقوا و خودنگهداری است، و ای خردمندان! از من پروا کنید.
زیارت معصومین: پیوند بین انسانهای زمینی و انسانهای آسمانی است. گویی انسان از دریچه ضریح، جهان دیگر را میبیند و گلدستهها او را به سوی ملکوت میخواند. زمانی که موفق به زیارت امام حسین۷ از راه دور یا نزدیک میشویم و زیارت عاشورا میخوانیم و به یاد شهیدان میافتیم؛ گویی دنیوی نیستیم و دست کم، احساسی خوب و متعالی داریم، اندکی آسمانی و معنوی میاندیشیم و لطیفتر سخن میگوییم و شوقمان برانگیخته میشود که ما نیز مانند آن بزرگواران، خدایی شویم و خالصانه عمل کنیم و برای او بپاخیزیم و ...
کجایید؟! ای شهیدان خدایی!
بلاجویان دشت کربلایی!
کجایید؟! ای سبکباران عاشق!
پرندهتر ز مرغان هوایی!
کجایید؟! ای در زندان شکسته!
بداده وام داران را رهایی!
در زیارت نامه مأثور از اهل بیت:، مهمترین درسها، درس توحید و یاد معاد است. پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت مطهرش: کسانی هستند که انسانها را از وابستگی به دنیا آزاد میکنند و شعله عشق به خدا و سرای دیگر را در دلها میافروزند.
زیارت گلزار شهیدان
چرا به زیارت قبور شهیدان و عالمان ربانی و اولیای الهی میرویم؟ آیا میخواهیم تشریفاتی خشک و بیروح برگزار کنیم و یا هدف آمرزش گناهان است؟ یا مقصودمان بسی بالاتر از این موارد است و یا فلسفه زیارت اولیای الهی به تعبیر استاد شهید مطهّری عبارت از «زنده نگه داشتن خاطرات محبّت معنوی» است؟ یعنی محبّتهایی داریم که بسی برتر از دوستیهای معمولی است و ارزش و قداست ویژهای دارد که هرگز نمیخواهیم فراموش شود؛ پس با زیارت مقرّبان درگاه خدای کریم میکوشیم خاطرات شیرین آن محبّتها را بار دیگر زنده کنیم و بارها و بارها به زیارت میرویم تا هیچگاه از یادمان نرود.
وقتی چشممان به قبر مبارک شهیدی میافتد آیا هیچ از خود پرسیدهایم که چرا این جوان رشید و سرو برومند غرقه به خون شد؟! برای کدامین هدف بار سفر را بست و از میان ما مهاجرت کرد؟ چرا دنیا و لذّتهایش را رها کرد؟! شهید مانند شمعی ذوب شد و روشنی بخشید و سوخت تا جامعه را بسازد و از دنیایش به خاطر آخرتش گذشت تا هیچکس به خاطر دنیایش از آخرتش نگذرد. او خون پاکش را در راه خدا داد تا جامعه پاک و پیراسته شود و از جانش گذشت تا مردم به سلامت از بحرانها بگذرند.
بر هر قبری که گذر کنیم، اگر اهل تعقل و تفکر باشیم و چشم باز کنیم و پنبه غفلت از گوش جان برداریم؛ برای ما پیامها و عبرتهایی بزرگ دارد. آنان که رفتهاند و دیگر دستشان از این دنیای فریبنده کوتاه شده، روزی مانند ما در همین دنیای خاکی بودند و از جانب خدای حکیم امتحان میشدند. درس بزرگ و بسیار سرنوشتسازی است که آنان رفتند و ما هم خواهیم رفت؛ هیچکسی ماندنی نیست. ماندنی فقط خداست و بس. در جهان آخرت آیا پول و مقام و مدرک و مانند آن برای انسان نفعی دارد؟ هرگز. البتّه به خدا باید پناه برد و دعا کرد که:
(ربِّ ... وَ لا تُخْزِنی یَوْمَ یُبْعَثُونَ. یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ)
پروردگارا! ... و روزی که مردم برانگیخته میشوند رسوایم مکن؛ روزی که هیچ مال و فرزندی سود نمیدهد.
روایت امیرالمؤمنین۷ بیداری کننده و عبرتآموز است:
" وَ تَبِعَ جِنَازَةً فَسَمِعَ رَجُلًا یَضْحَکُ فَقَالَ (ع): کَأَنَّ الْمَوْتَ فِیهَا عَلَی غَیْرِنَا کُتِبَ وَ کَأَنَّ الْحَقَّ فِیهَا عَلَی غَیْرِنَا وَجَبَ وَ کَأَنَّ الَّذِی نَرَی مِنَ الْأَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِیلٍ إِلَیْنَا رَاجِعُونَ نُبَوِّئُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَ نَأْکُلُ تُرَاثَهُمْ ثُمَّ قَدْ نَسِینَا کُلَّ وَاعِظٍ وَ وَاعِظَةٍ وَ رُمِینَا بِکُلِّ جَائِحَةٍ! " حضرت علی (ع) در پی جنازهای میرفت، شنید مردی میخندد. فرمود: گویا مرگ را در دنیا بر غیر ما نوشتهاند، و گویا حق را در آن بر عهده جز ما گذاشتهاند، و گویی آنچه از مردگان میبینیم مسافرانند که به زودی نزد ما باز میآیند، و آنان را در گورهاشان جای میدهیم و میراثشان را میخوریم، پنداری ما از پس آنان جاودان به سر میبریم! سپس پند هر پند دهنده را فراموش میکنیم و نشانه تیر بلا و آفت میشویم.
و نیز حضرت امام علی (ع) فرمود:
" ... عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِیَ الْمَوْتَ وَ هُوَ یَرَی الْمَوْتَی! وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْکَرَ النَّشْأَةَ الْأُخْرَی وَ هُوَ یَرَی النَّشْأَةَ الْأُولَی! وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِکٍ دَارَ الْبَقَاءِ! "
در شگفتم از کسی که مرگ را فراموش کرده در حالی که مردگان را میبیند! و تعجب میکنم از کسی که حیات و بعثت دیگر را انکار میکند، در حالی که حیات اول را میبیند! و در عجبم از کسی که خانه فانی را آباد ولی خانه باقی را رها میکند! مجالس نورانی آیا واقعاً هر جلسه و مجلسی برای رشد و سعادت انسان مفید است یا نه؟ با کمال تأسّف بسیاری از جلسهها ظلمانی است و نه تنها سودی ندارد، بلکه خود عامل غفلت و غرور است و آتش وسوسههای شیطانی را در ما شعلهور میسازد؛ پس هر چه از این گونه محافل دوری گزینیم بیشتر در امان و سلامت میمانیم؛ ولی در مقابل برخی جلسات نورانی هست که درخت پر برکت ایمان را بارور میسازد و چشممان را روشن میکند و برای ما راهی به سوی آسمان میگشاید.
حضور در جلسات تلاوت و تفسیر و ذکر مصائب اهل بیت: و تاریخ پیامبران و پیشوایان اسلام و مجالس دعا و خاطرات شهیدان و مجاهدان و مجالس گرامیداشت صالحان و قرائت احادیث معصومین: یکی از راههای تقویت یاد معاد و قیامت است. این گونه مجالس از سویی یاد و محبّت خدا و اولیای الهی را در قلب ما زنده میکند و از سویی دیگر میتواند شوقی در ما برانگیزاند تا تلاش بهتر و بیشتری برای آبادی آخرت خود انجام دهیم. رسول اکرم (ص) فرمود:
«حَمَلةُ القرآنِ عُرَفاءُ أهلِ الجَنّةِ یَومَ القِیامَةِ.»
حاملان قرآن، در روز قیامت سروران اهل بهشتند.
در مجالس بزرگداشت شهیدان، جانبازی و فداکاری و مجاهده در راه معبود راستین ستایش میشود و از این جهت واقعاً به ما نور و معنویّت و انرژی لازم برای فعالیت بیشتر میبخشد. ذکر شهید، یاد کردن از کسی است که خدا را دوست دارد و در راه رضای او جانش را قربانی کرده و به این ترتیب درستی ادّعایش ثابت شده است. طبیعی است که اگر از شهیدان بزرگی چون حرّ بن یزید ریاحی، یادی شود؛ هر کسی بشنود و هر قدر جرم هم کرده باشد باز هم تشویق میشود که توبه کند و به درگاه الهی بازگردد و راه عبادت خدا و خدمت به بندگان او را در پیش بگیرد.
مطالعه وصیت نامه و زندگی نامه شهدا
هر انسانی در وصیت نامهاش معمولاً بهترین مطالب و حاصل تجربه عمر خودش را مینویسد و به دیگران سفارشی میکند. شهیدان انسانهای ممتازی هستند که در راه خدای کریم مجاهده کردند و برای رضای آن بهترین دوست، برترین هدیهای که داشتند - جان خود - را در طبق اخلاص نهادند و تقدیم کردند. نوشتهها و وصیتنامههای این وارستگان برای ما وابستگان به دنیا و زرق و برقهای آن؛ پنجرهای باز شده به سوی آفتاب ملکوت است، که اگر قدرش را بدانیم شاید بتواند راهی به رهایی ما از ظلمات جهل و غفلت و شهوت بگشاید.
مطالعه تاریخ
وقتی به آثار و بناهای باستانی در شهرها و روستاها و یا در موزهها مینگریم، کنجکاو میشویم که این اشیای زیبا و گرانبها و یا ساختمانهای باشکوه و شگفتآور تحت اختیار چه کسانی بوده و چگونه پدید آمده است و چگونه از بین رفته است؟ ولی شاید تاکنون مهمترین پیام آثار باستانی و تاریخی را دریافت نکردهایم که انسان رفتنی است. اگر مال و مقام به کسی وفا میکرد آیا به من و شما میرسید؟!
سرگذشت و سرنوشت اقوام و مردمان روزگاران پیشین نیز برای ما درسهای بسیاری دارد، بلکه آیینههایی برای عبرت است که اگر آن را خوب ببینیم و فراگیریم؛ زندگیمان تغییر کند. شاهان و حاکمانی که روزی برو و بیا و بگیر ببند و دبدبه و کبکبهای داشتند و کشورگشایی میکردند و خون میریختند و هیچ ترسی نداشتند، کجا رفتند و چرا نماندند؟! فرعونها و چنگیزها کجا رفتند؟ ! ... در قرآن کریم آمده است:
(قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ.)
قطعاً پیش از شما سنّتهایی [بوده و] سپری شده است. پس، در زمین بگردید و بنگرید که فرجام تکذیبکنندگان چگونه بوده است؟
آیا این دستور حکیمانه خدای متعال را شنیده و به آن عمل کردهایم؟ آیا میپنداریم که داستان گذشتگان، شوخی و بازیچه است؟! در فرهنگ اسلامی، سیر و سیاحت و جهانگردی مایه غفلت و خوشگذرانی نیست بلکه اهدافی متعالی و معنوی دارد و ابزاری برای نگریستن عمیق و عبرتپذیری است.
(لَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ ما کانَ حَدیثاً یُفْتَری وَ لکِنْ تَصْدیقَ الَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصیلَ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ).
به راستی در سرگذشت آنان (مردمان گذشته)، برای خردمندان عبرتی است. سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق آنچه [از کتابهایی] است که پیش از آن بوده و روشنگر هر چیز است، و برای مردمی که ایمان میآورند رهنمود و رحمتی است.
قهرمانان و پهلوانان هم رفتند و در این دنیا برای همیشه نماندند. خوبان و بدان، ظالمان و مظلومان، ثروتمندان و فقیران، همه و همه رفتند و هیچیک در اینجا ماندگار نشدند. پس آیا میتوان احتمال داد که ما در این دنیا بمانیم و زندگی ابدی داشته باشیم؟! هرگز.
در عالم آخرت چه کسانی وضع بهتری دارند؟! صالحان یا فاسدان؟! ستمگرانی که در این دنیا مردم را بندگان خود میپنداشتند و ظالمانه شکنجه و آزار میدادند؛ در سرای دیگر و در برابر محکمه عدل الهی چه پاسخی و چه سرانجامی دارند؟! سارقان و فریبکاران و رباخواران و ... در روز حسابرسی چه وضع و حالی دارند و چه عاقبتی در انتظارشان است؟! گرانفروشان و کمفروشان و احتکارگران و امثال آنان چگونه محشور میشوند؟! خدای حکیم فرمود:
(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی.)
و هر کس از یاد من دل بگرداند، براستی که زندگیِ تنگ [و سختی] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور میکنیم.
(وَ مَنْ کانَ فی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی وَ أَضَلُّ سَبیلاً)
و هر که در این [دنیا] کور[دل] باشد در آخرت [هم] کور[دل] و گمراهتر خواهد بود.
آیا بهتر نیست ما در این جهان طوری رفتار کنیم که در آن جهان، شاد و سرافراز باشیم و در بهشت در جوار اولیای الهی و رسول أکرم حضرت محمّد۹ و اهل بیت طیّب و طاهرش:آرامش و آسایش بیابیم؟! اگر بهشت میخواهیم اندیشهها، گفتارها و کردارهایمان هم باید الهی و بهشتی باشد و اگر از جهنم بیزاریم پس باید از هر فکر، سخن و کار شیطانی و جهنمی هم بپرهیزیم. به تعبیر قرآن کریم:
(مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَ الَّذینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَکْرُ أُولئِکَ هُوَ یَبُورُ)
هر کس عزت و سربلندی میخواهد، عزت یکسره از آنِ خداست. سخنان پاکیزه به سوی او بالا میرود، و کار شایسته به آن رفعت میبخشد؛ و کسانی که با حیله و مکر کارهای بد میکنند، عذابی سخت خواهند داشت، و نیرنگشان خود تباه میگردد.
پرسش و پژوهش (درس سوم)
۱- چه کسانی واقعاً به یاد معاد هستند و چه کسانی غافلند؟
۲- نماز و حجّ چگونه میتواند یاد معاد را در جان ما زنده کند؟
۳- چه کارهایی ما را دچار غفلت از یادآوری سرای آخرت میکند؟ مثالی ذکر کنید.
۴- اگر برای حضور در جشن عروسی دعوت شویم و در همان زمان
مجلس بزرگداشت شهیدی برقرار شود و نتوانیم در هر دو شرکت
کنیم؛ شایستهتر است کدام را برگزینیم؟ چرا؟
۵- یاد معاد چه نقشی در پیشگیری از جرم دارد؟
۶- یاد عملی معاد چیست و چه فرقی با یاد قلبی دارد؟
۷- آیا یاد زبانی (لفظی) معاد هیچ فایدهای ندارد؟
منابع برای مطالعه بیشتر
۱- یاد معاد، آیت الله عبدالله جوادی آملی، انتشارات رجا.
۲- مقدمهای بر جهان بینی اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا.
۳- معاد در قرآن، آیت الله حسین مظاهری، انتشارات شفق.
۴- معاد از نظر جسم و روح، حجّت الاسلام محمّد تقی فلسفی، هیئت نشر معارف اسلامی.
۵- معاد یا آخرین سیر تکاملی انسان، غلامرضا سلطانی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم.
درس چهارم: کار و اشتغال
ارزش و اهمیت کار و اشتغال
هیچ گنجی بدون رنج به دست نمیآید؛ انسان فقط به وسیله کار و تلاش میتواند به کمالات روحی و موفقیتهای اجتماعی دست یابد. به تعبیر قرآن کریم:
(وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی.)
و اینکه برای انسان جز حاصل تلاش او نیست.
(لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَت. ...)
خداوند هیچکس را جز به قدر تواناییاش تکلیف نمیکند. به سود اوست هر چه [خوبی که] خود به دست آورده و به زیان اوست هر چه [بدی که] خودش فراهم کرده است. ...
(کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَةٌ)
هر کسی در گروِ دستاورد خویش است.
اگر در این آیات نورانی تدبّر و دقّت شود، اینچنین نتیجهگیری میشود که امور این جهان، قانونمند است و هیچ چیزی به صورت شانسی و بدون علّت حاصل نمیشود و فعالیت و کار خود انسان، در پیروزی یا شکست و خوشبختی یا بدبختی او نقشی بیبدیل و سرنوشتساز دارد و انتخاب و عملکرد اوست که آیندهاش را رقم میزند. دعا و راز و نیاز با خدا هرگز جایگزین کار و فعالیت فرهنگی و اقتصادی و ... نمیشود و البته کار و اشتغال نیز به هیچ وجه نمیتواند جای دعا و نیایش را بگیرد. دعا و کار هر یک به جای خود، مفید و لازم است و انجام هر کدام میتواند به نتیجهبخشی دیگری کمک کند.
بوسه پیامبر ۶ بر دستان کارگر
در روایت تاریخی ذیل ارزش تلاش برای تأمین نیازهای مادّی و معنوی زندگی، به خوبی به نمایش در آمده است:
(إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله لَمّا أقبَلَ مِن غَزوَةِ تَبوکَ استَقبَلَهُ سَعدٌ الأَنصارِیُّ، فَصافَحَهُ النَّبِیُّ صلی اللّه علیه و آله، ثُمَّ قالَ لَهُ: ما هذَا الَّذی أکتَبَ یَدَیکَ؟ قالَ: یا رَسولَ اللّهِ، أضرِبُ بِالمَرِّ وَالمِسحاةِ فَانفِقُهُ عَلی عِیالی. فَقبَّلَ یَدَهُ رَسولُ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله، وقالَ: هذِهِ یَدٌ لاتَمَسُّهَا النّارُ أبَدا)
آنگاه که پیامبر خدا از نبرد تبوک بازگشت، سَعد انصاری به پیشواز ایشان آمد. پیامبر۹ پس از آن که با او مصافحه کرد، پرسید: چه چیزی دستانت را این گونه سخت کرده است؟! (دستانت چطور پینه بسته و زبر شده است؟!) گفت: ای پیامبر خدا! به ریسمان و بیل، دست میزنم و هزینه خانوادهام را فراهم میآورم. پیامبر خدا، دست او را بوسید و فرمود: این، دستی است که هرگز آتش به آن نمیرسد".
معنای رفتار و گفتار رسول اکرم (ص) آن است که کار باعث عزّت کارگر در دنیا و آخرت میشود و از نظر اسلام قداست و ارزش والایی دارد. در روایات متعدّدی تلاش برای کسب روزی حلال و تأمین مخارج خانواده، فریضه واجب دانسته شده است؛ مثلاً رسول اکرم (ص) فرمود:
طَلَبُ الحَلالِ فَریضَةٌ عَلی کُلِّ مُسلِمٍ و مُسلِمَةٍ.
طلب کردن روزی حلال بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.
و آن قدر مورد تشویق قرار گرفته که حتّی همردیف با جهاد در راه خدا شمرده شده است. از حضرت محمّد مصطفی۹ نقل شده که: الکادُّ عَلی عِیالِهِ مِن حَلالٍ کَالمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّهِ.
کسی که تلاش میکند روزی خانوادهاش را از راه حلال تأمین کند، مانند کسی است که در راه خدا مجاهده میکند.
مَن طَلَبَ الدُّنیا حَلالًا؛ استِعفافاً عَنِ المَسأَلَةِ، و سَعیاً عَلی أهلِهِ، و تَعَطُّفاً عَلی جارِهِ، لَقِیَ اللّهَ و وَجهُهُ کَالقَمَرِ لَیلَةَ البَدرِ.
کسی که دنیا را از راه حلال بطلبد برای آنکه نیازمند مردم نشود و اهل و عیالش را تأمین کند و در حقّ همسایگانش لطفی روا دارد؛ روز قیامت خدا را ملاقات میکند در حالی که صورتش مانند ماه شب چهارده میدرخشد.
علامه محمّد تقی جعفری داستان آموزندهای از استادش، آقای شیخ مرتضی طالقانی۱ نقل کرده است که اهمیت و ارزش کار و فعالیت در این دنیا را بهخوبی میرساند و عواقب غفلت از آن را با بیانی تأثیرگذار یادآور میشود:
دو روز به مسافرت ابدی استاد مانده بود، مانند هر روز به حضورش رسیدم، وقتی که سلام عرض کردم و نشستم، فرمودند: برای چه آمدی آقا؟! عرض کردم: آمدهام که درس را بفرمایید. شیخ فرمود: برخیز و برو. آقا جان! برو. درس تمام شد. چون آن زمان؛ دو روز مانده به ایّام محرّم بود، خیال کردم که ایشان گمان کرده است که محرّم وارد شده و درسهای حوزه نجف برای چهارده روز به احترام سرور شهیدان امام حسین۷تعطیل است، لذا درسهای ایشان هم تعطیل شده است. عرض کردم: دو روز به محرّم مانده است و درسها دائر است. شیخ در حالی که کمترین کسالت و بیماری نداشت و همه طلبهها از سلامت کامل شیخ مطّلع بودند فرمودند: آقا جان به شما میگویم: درس تمام شد، من مسافرم و بلافاصله گفت: لا إله إلّا اللّه. در این حال اشک از چشمانش سرازیر شد و من در این موقع متوجّه شدم که شیخ از آغاز مسافرت ابدیش خبر میدهد با این که هیچ گونه علامت بیماری در وی وجود نداشت و طرز صحبت و حرکات جسمانی و نگاههایش کمترین اختلال مزاجی را نشان نمیداد. عرض کردم: حالا یک چیزی بفرمایید تا بروم. فرمود: آقا جان فهمیدی متوجّه شدی بشنو:
تا رسد دستت به خود شو کارگر
چون رفتی از کار خواهی زد به سر
بار دیگر کلمه لا إله إلّا اللّه را گفت و دوباره اشک از چشمان وی به صورت و محاسن مبارکش سرازیر شد. نکته اصلی اینجاست که انسان قبل از آنکه به مرحله پیری و از کار افتادگی برسد، باید فعّالیّت کند وگرنه وقتی که به بازنشستگی رسید دیگر پشیمانی سودی ندارد.
اگر آدمی نفس خود را به اندیشهها و کارهای مفید مشغول نسازد، نفس او را رها نمیکند و به پندارها و کردارهای زیانبار شیطانی میکشاند و نتیجه بیکاری و هوسرانی چیزی جز فساد و پشیمانی نیست.
آثار کار و اشتغال
یک - محبوبیت در نزد خدا
کار و شغل مثل عبادت مقدس و نزد خداوند محبوب است. رسول اکرم (ص) فرمود:
«ان الله یحبّ المؤمن المحترف.».
خدا مؤمنی را که حرفهای دارد و کار میکند دوست دارد.
اگر به دنبال رشد و تعالی و رستگاری هستیم، محبوبیت در نزد خدا، معیار و ارزش بزرگی است که هیچ ملاک دیگری با آن برابری نمیکند.
دو - محبوبیت در نزد مردم
کار کردن باعث تقویت عزّت نفس میشود، زیرا کسی که کاری را بر عهده میگیرد و به انجام میرساند؛ احساس خوب و خوشی به او دست میدهد و در مییابد که وجودش بیثمر نیست. البته شخصی که برای مردم مفید است؛ احترام و ارزش اجتماعی دارد و هرگز مورد تحقیر قرار نمیگیرد.
سه - جلوگیری از گناه
انسانی که کار و فعالیت میکند و در نتیجه آن احساس کرامت و عزت نفس دارد، خود را برتر از آن میداند که به گناه و بدی آلوده شود. جرم و شرارت در نزد چنین انسان شریفی، ذلّت و پستی است که یک انسان با شخصیت روح خود را به آن نمیآلاید. به تعبیر حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
«من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهوته.»
آن کس که کرامت نفس دارد؛ شهوترانی برایش سبک و کم ارزش است.
به طور مثال، مردمی که در زمان جاهلیّت قتل و غارت میکردند ارزش خود را نمیشناختند، ولی آنگاه که ایمان به خدا آوردند؛ دست از زشتی و بدی برداشتند و به خودسازی و جهاد و فداکاری پرداختند. حضرت جعفر بن ابی طالب۸ در دربار نجاشی، پادشاه حبشه، گزارش کوتاه و گویایی از چنین دگرگونی مهمّی را بیان کرده است.
در قرن دوم هجری مردمانی زندگی میکردند که به پندار خود زاهد بودند، ولی افکار و عاداتی ناروا داشتند مثلاً؛ میپنداشتند که اشتغال و تلاش برای کسب روزی حلال، با تقوا و دینداری سازگار نیست. یکی از اینان روزی در اطراف مدینه چشمش به مردی تنومند افتاد که در هوای گرم تابستان در مزرعهاش، عرقریزان، مشغول کار است. شگفت زده شد و از خود پرسید این کیست که در هوای به این گرمی خود را به خاطر مال دنیا به زحمت انداخته است؟ برای نصیحت او نزدیکتر رفت. وقتی به نزد آن مرد کارگر رسید شگفتیاش بیشتر شد، زیرا او حضرت امام محمّد باقر (ع) بود. بعد از سلام، گفت: آیا سزاوار است کسی مانند شما به دنبال دنیا برود؟! اگر آجل شما در این همین حال برسد چه خواهی کرد؟ و چه جوابی به خدا میدهی؟! امام باقرالعلوم (ع) سلامش را جواب داد و فرمو:
اگر در این حال از دنیا بروم خوشحالم که در حال عبادت خدای تعالی از دنیا رفتهام. من مردی دارای اهل و عیال هستم و اگر کار نکنم باید به سوی تو و سایر مردم دست نیاز دراز کنم. زمانی باید از أجل و آمدن مرگ بترسم که در حال معصیت خدای تعالی باشم.
مرد زاهد قانع شد و گفت حقّ با شماست. من خواستم ترا نصیحت کنم، ولی اشتباه کردم و شما مرا بخوبی راهنمایی کردی.
مثالی دیگر: نقل شده که در یکی از شهرهای آمریکا، مردم متوجّه یک بیماری در خانوادهها شدند؛ همه شکایت میکردند که زنها کاری جز قماربازی ندارند. به همین خاطر به دنبال راه حلّی میگشتند. سخنرانی و موعظههای واعظان مسیحی هم تأثیری نگذاشت. این زنان بیکار بودند و خلأ روحی داشتند و میخواستند اوقات خود را با این کار و عادت ناشایست پر کنند و طبیعی است که تا انسان، کار جدید نیابد عادت قدیم را رها نمیکند. شهردار میگوید من این بیماری را درمان میکنم. او فعالیتهایی مانند بافندگی و گلدوزی و نقاشی و ... را مورد تشویق قرار داد و مسابقههایی برگزار کرد و به بهترینها جایزههای قابل توجّه داد. بهتدریج عادت بد قماربازی زنان از بین رفت و همان زنان فعّال شدند و به کارهای تولیدی و هنری روی آوردند.
از قول پاستور مخترع و دانشمند معروف نقل شده که:
«بهداشت روانی انسان در لابراتوار و کتابخانه است.»
مقصود وی این است که نیروی تفکر در لابراتوار و کتابخانه آنقدر متمرکز میگردد که مجالی برای ناراحتی باقی نمیماند. مطلق کارهایی که بتواند عشق و علاقه را جذب کند و فکر را عمیقاً جلب و متمرکز کند همین خاصیت را دارد. کارهای هنری و صنعتی که انسان در آنها آفرینندگی و خلاقیت خود را مشاهده میکند بیش از کارهای انتفاعی مؤثر است. چرا بسیاری از بیکارها و پولدارها خودکشی میکنند؟ صادق هدایت به دلیل اینکه یک مرد نازپرورده اشراف زادهای بود و دست به سیاه و سفید نمیزد؛ منحرف شد و پوچی و بدبینی را تبلیغ کرد و سرانجام خود دست به خودکشی زد.
تفاوت بیکاری و تنبلی
شخص بیکار باید برای یافتن شغل مفید جستجو و مشورت کند. برخی از بیکاران، سواد و تحصیلات دارند ولی مهارت عملی ندارند. در این صورت، مفیدترین اقدام؛ حضور فعّال در کلاسها و کارگاههای آموزش فنّی و حرفهای یا کسب مهارت لازم نزد اهل تجربه و حرفه است.
گاهی دیده میشود که برخی از مردم دست روی دست میگذارند و هیچ فعالیّتی نمیکنند؛ به این بهانه که بیکاریم و به شغل معیّن و ثابتی دست نیافتهایم! گویی اینان میپندارند چون فعلاً شغل اداری معیّن یا اشتغال ثابت دیگری ندارد و تلاش و مشاوره و پیگیریاش برای شغلیابی نتیجهبخش نبوده است اجازه دارد که فقط مشغول تفریح و گشت و گذار شود و عمر خود را به هدر دهد. هر انسانی در هر حال وظیفه دارد به فعالیتهای مفید بپردازد و انرژی خود را بیجهت تلف نکند. بیتردید إتلاف گوهر وقت زیانبار است و در دنیا و آخرت موجب پشیمانی است. کسی که شغلی ندارد اگر برای رضای خدای کریم، به کمک دوست و آشنا و فامیل و حتّی مردم کوچه و بازار بشتابد و ایثار و فداکاری کند و در جهت خدمت به آنان گام بردارد، نه تنها هیچ ضرری نکرده بلکه ثواب هم برده است و صد البتّه کسی که حرکت کند و به مردم خیر برساند خودش هم خیر و برکت میبیند و خدای کریم بزودی برای او اشتغال شایسته فراهم میآورد و مردم هم در رفع نیاز شغلی چنین فردی میکوشند.
گستردگی دامنه کارهای مفید
کار مفید عبارت از هر نوع فعالیت پسندیده عقلایی است که باعث میشود انسان از وقت و عمرش به نفع خود و جامعه بهره گیرد و وجدانش آسوده شود؛ بنابراین، کارهای مفید فراوان است و نباید آن را محدود به کارهای اداری و رسمی شمرد. اگر کسی اهل کار باشد آنقدر کار مفید هست که انسان حتّی لحظهای بیکار نمیماند. انواع کارهای خدماتی، تولیدی و توزیعی در بخشهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، بهداشتی، درمانی، نظامی و انتظامی و ... وجود دارد. همانطور که تولید یک کالای صنعتی کاری مفید است؛ جامعه به تولید علمی هم نیاز دارد و کار خدماتی نیز محترم است.
کار و مسئله بیمه بازنشستگی
همانطور که هر فردی در جامعه اسلامی مسئولیت دارد که بکوشد و برای بهبود وضع زندگی خود و دیگران کار و فعالیت کند؛ یکی از مسئولیتهای دولت اسلامی نیز تأمین اجتماعی و پشتیبانی مادّی و معنوی است. بیمه، یکی از حقوق کسانی است که سالیانی برای جامعه اسلامی خدمت کرده و اکنون از کار افتاده شده و نیاز به یاری دارند و باید عزّت و اسقلالشان محفوظ بماند.
روایت ذیل از نظر بیان وظیفه دولت اسلامی، مهمّ و آموزنده است:
«مرّ شیخ مکفوف کبیر یسأل فقال أمیر المؤمنین علیه السلام: ما هذا؟ فقالوا: یا أمیرالمؤمنین، نصرانیّ. فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام: استعملتموه حتّی إذا کبر و عجز منعتموه؟! أنفقوا علیه من بیت المال.»
پیرمردی سالخورده و کور، که در حال گدایی بود، عبور کرد. امیر مؤمنان۷ فرمود: این چه وضعی است؟ گفتند: ای امیرمؤمنان این مردی نصرانی است. امیر مؤمنان۷ با شگفتی پرسید: هنگامی که جوان و توانا بود از او کار کشیدید و اکنون که پیر و ناتوان شده است رهایش کردهاید؟! به او از بیتالمال مستمرّی بدهید.
در این فرمان، بیمه بازنشستگی برای اقلیت غیر مسلمان قرار داده شده است. پس حکومت اسلامی مسئولیت بیمه اقلیتهای دینی را نیز بر عهده دارد.
کار انسانی و عبادت الهی
آیا هر کار سودمند و مشروعی را که انسان برای تأمین اقتصاد خانواده خود انجام میدهد میتوان طاعت و عبادت الهی و دارای ثواب اخروی دانست؟ بعضی از مردم به این پرسش پاسخ منفی میدهند و میپندارند که عبادت فقط نماز و روزه و مانند آن است و هیچ فعالیت دیگری را نمیتوان جزو عبادت خدا شمرد؛ ولی کار با شرایطی و به یک معنای خاصّ عبادت به شمار میآید.
عبادت دو نوع است: عبادت به معنای خاصّ و عبادت به معنای عامّ. تدریس و تألیف و خیاطی و پزشکی و مانند آن، عبادت به معنای خاصّ نیست ولی ممکن است عبادت به معنای عامّ باشد. شرط مهمّ برای آنکه فعالیتی را بتوان عبادت به معنای عامّ شمرد؛ آن است که اولاً مباح و مشروع باشد و ثانیاً به نیت تحصیل قرب و رضای الهی انجام شود. معلّمانی که با شور و نشاط مطالعه و تحقیق میکنند و به تدریس میپردازند و جوانان را از ظلمات جهل میرهانند و یا کارگرانی که میکوشند و در کارخانهها به تولید میپردازند یا هنرمندانی که قصّههای قرآنی را به صورت فیلم تولید میکنند و ... ؛ همه و همه اگر به نیت قرب الهی فعّالیّت کنند؛ در حقیقت در حال عبادت خداوند حکیم هستند.
نقش کار و اشتغال در پیشگیری از جرم
کسی که کار میکند و نیرویش صرف امور مفید میگردد؛ احساس شخصیّت و عزّت نفس میکند. کسی که عزّت و کرامت دارد خودش را برتر از آن میداند که به کجروی روی آورد. او خودش را شایسته رسیدن به قلّههای کمال و پیشرفت میداند و در این راه سختیها را به جان میخرد و کوه مشکلات را با ارادهای استوار خُرد میکند.
راههای عملی ترویج فرهنگ کار
در چند صورت انتظار میرود که فرهنگ و روحیه کار و تلاش سازنده در جامعه روز به روز رواج پیدا کند و تقویت شود: ۱. حاکمان و مسئولان فقط اهل شعار نباشند و تنها مردم را نصیحت نکنند بلکه واقعاً خودشان اهل کار و فعالیت مفید باشند و از سستی و لهو و لعب واقعاً بپرهیزند.
۲. کارگران و فعّالان صاحب صلاحیت در عرصههای فرهنگ و اخلاق و اقتصاد و ... به صورت شایسته تجلیل و معرفی شوند؛ به صورتی که اصل کار و فعالیت سازنده به عنوان یک ارزش مهمّ و یک افتخار برای همگان پذیرفته شود و نخبگان به کارآفرینی روی آورند.
۳. ارتقاء یا محرومیت شغلی و تشویق یا تنبیه اجتماعی و حقوقی متناسب با میزان فعالیتهای سودمند یا مضرّ برای جامعه اسلامی، هر چه دقیقتر و عادلانهتر اجرا شود.
۴. تحصیل علم برای آن است که انسان بتواند بهتر و دقیقتر کار کند تا به نتیجههای عالیتری برسد؛ بنابراین، اینکه بعضی میگویند " درس بخوان تا کار نکنی! " پندار و وسوسهای بیش نیست.
۵. والدین و مربیان باید فرزندان و دانش آموزان خودشان را به کار و فعالیت عادت دهند و آنان را از صفت ناپسند تنبلی و نازپروردگی بیزار سازند.
۶. أولیاء و مربیان و مسئولان دینی و فرهنگی و سیاسی باید نسل جوان را با شیوههای گوناگون با رموز موفقیت بزرگان (دانشمندان، مخترعان، مصلحان اجتماعی و ...) آشنا سازند. از رمزهای پیروزی همه انسانهایی که تأثیری ماندگار بر جامعه داشتهاند فعالیت و کار مستمرّ و خستگیناپذیری و نظم و برنامهریزی و مدیریت زمان و ... است.
پرسش و پژوهش (درس چهارم)
۱- فواید اشتغال مفید کدام است؟ توضیح بفرمایید.
۲- اشتغال کاذب کدام است؟ توضیح بفرمایید.
۳- چه ارتباطی بین بیکاری و فساد وجود دارد؟
۴- آیا میتوان کار برای تأمین مخارج زندگی را عبادت خدا دانست؟ توضیح بفرمایید.
۵- راههای عملی ترویج فرهنگ و روحیه کار و بیزاری از تنبلی و بیکاری کدام است؟
۶- کار مفید در این دنیا چه ارتباطی با سعادت در آخرت دارد؟ توضیح بفرمایید.
۷- کار و اشتغال چه نقشی در پیشگیری از جرم دارد؟
منابع برای مطالعه بیشتر
۱- تعلیم و تربیت اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا.
۲- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، استاد محمّد تقی جعفری.
۳- رمز پیروزی مردان بزرگ، استاد جعفر سبحانی.
۴- مبانی اقتصاد اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، سمت.
۵- خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی، محمّد رضا سالاری فر، سمت و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
درس پنجم: محبّت و مدارا
تعریف محبّت و مدارا
محبّت و مدارا؛ کیفیّت معاشرت انسان و سازگاری و همزیستی مسالمت آمیز او با دیگران است که چندان نیازی به تعریف و توضیح ندارد. برای مثال؛ هر عاقلی تفاوت بین دوست و دشمن و نرمی و درشتی را میداند؛ با کسانی که دوست دارند، خوشایند و شیرین برخورد میکنند و با مهربانی از لغزشهایشان میگذرند و به خاطر اشتباهات جزئی به نزاع و بدرفتاری نمیپردازند و میکوشند تا از او رنجیده نشود. بر عکس آنکه به فردی سوء ظنّ دارد، با بدی و تندی و خشم سخن میگوید و عکس العمل شدید و غلیظی نشان میدهد.
جایگاه محبّت و مدارا
مهرورزی و مدارا گاهی نسبت به همه انسانهاست و گاهی نسبت به جمعی خاص؛ گاهی در برابر دوستان است و گاه در برابر دشمنان.
در مقابل اینکه گفته شده «هر آنچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند و هر چه برای خودت نمیپسندی برای دیگر مردم هم مپسند» فرمان دیگری هم داریم:
{ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سیماهُمْ فی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظیماً.}
محمّد۹پیامبر خداست و کسانی که با اویند، بر کافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند. آنان را در رکوع و سجود میبینی. فضل و خشنودی خدا را خواستارند. علامتِ آنان بر اثر سجود در چهرههایشان است. این صفت ایشان است در تورات، و مَثَلِ آنها در انجیل چون کشتهای است که جوانه خود برآورد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقههای خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد، تا از [انبوهیِ] آنان [خدا] کافران را به خشم دراندازد. خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، آمرزش و پاداش بزرگی وعده داده است.
افراط و تفریط در محبّت
منظور ما در اینجا، زیاده روی والدین و اولیاء و مربیان در ارتباط با فرزندان و شاگردان است. هر چند که محبّت برای همه لازم و مفید است و بدون آن زندگی شیرینی و نشاط ندارد، ولی محبّت افراطی مانع شکوفایی استعدادها میشود. به طوری که گاهی پدران و مادران ناآگاه از روی علاقه شدید، فرزندشان را به نازپروردگی عادت میدهند و نادانسته آینده آنان را تباه میسازند، زیرا روح استقلال و صبر و مبارزه را در آنها پرورش ندادهاند. انسانهای وابسته، عجول و ناتوان خیلی زود در برابر مشکلات شکست میخورند؛ بنابراین، باید فرزندانمان را به صبر و مبارزه عادت دهیم تا بتوانند در برابر سیل عظیم مشکلات پایداری کنند و به یک زندگی موفقیتآمیز دست یابند. انسانی که با رنج و زحمت و تلاش خودش به چیزی دست پیدا کند، قدرش را بهتر میداند و آن را بیجهت هدر نمیدهد و معمولاً اهل اسراف و تبذیر نیست.
پدر و مادری که فرزندش را دوست دارد، باید به فرزندش محبت و کمک کند، ولی هرگز نباید به جای او کار کند و به بهانه محبّت او را به بیکارگی و تنبلی عادت دهد، بلکه باید وی را به انجام کار و تلاشی متناسب با قدرت و استعدادش ترغیب کند تا رنج کار را بچشد و شیرینی رسیدن به محصول را دریابد و صبر بیآموزد و زودرنجی و پرتوقعی را به کناری بگذارد و این قاعده زندگی را بیاموزد که؛ نابرده رنج، گنج میسّر نمیشود. باید به فرزندان اجازه دهیم که بهتدریج و به اندازه توانشان فعالیت کنند و به مقدار توان و مسئولیتشان، از آنان انتظار داشته باشیم. إفراط در محبت، وابستگی شدید و ناتوانی در تصمیم گیری و مبارزه را در پی دارد و نتیجه این وضعیّت، عدم استقلال و شکست در برابر مشکلات زندگی و تسلیم در برابر بدیها و کژیها است.
تفریط، نقطه مقابل افراط و به این معناست که والدین نسبت به فرزندانشان از مهر و مودّت لازم دریغ بورزند و با خشکی و سردی و خشونت با آنان برخورد کنند.
بدون شکّ إفراط و تفریط در محبّت هر دو نارواست و تبعات نامطلوبی دارد. تفریط در محبّت نسبت به فرزندان و شاگردان، عقده حقارت و خود کم بینی را در آنان به دنبال میآورد و با آمدن این عقده و خلأ روحی، جرم و جنایت رخ مینماید.
اگر محبّت به اندازه و بجا باشد در این صورت اعتدال رعایت شده است. اعتدال حدّ وسط بین افراط و تفریط است. اگر والدین به فرزندانشان هیچ توجّهی نکنند و از ابراز علاقه به او دریغ بورزند؛ تفریط و نارواست و اگر چنان او را مورد عنایت و عطوفت قرار دهند که باعث تنبلی و سستی و وابستگی بیش از حدّ وی شوند؛ إفراط و نابجاست و فقط محبّت به اندازه و متناسب؛ میانه روی و بجاست.
نقش «اعتدال در محبّت» در پیشگیری از جرم
اعتدال و میانهروی باعث میشود که هر چیزی به روال طبیعی و مطلوب خود بازگردد و از آن به صورت مناسب استفاده شود. با رعایت این قانون در مهرورزی به فرزندان و شاگردان و ... ، نیاز طبیعی آنان به احساس محبوبیت بهخوبی و به صورت واقعی اشباع میشود و در نتیجه روحیّه عزّت نفس و کرامت در آنان تقویت میشود و خود را باور خواهند کرد و نه گرفتار خود کم بینی میشوند و نه خود بزرگ بینی. انسانهای خودباور از سویی مأیوس نیستند و جرأت و شجاعت اقدام به کارهای مفید را دارند و امیدوار و با نشاطند و از سویی دیگر مغرور نیستند و توقّعهای نابجا و غیر عقلایی ندارند و همچنین خود را بالاتر و بزرگتر از آن میدانند که آلوده به جرم و کجروی شوند. بر اثر اعتدال در محبّت، سلامت روانی انسان تأمین میشود و کسی که از نظر روانی سالم است به طور معمول راه صحیح و مفید را انتخاب میکند و از جرم و گناه خودداری میورزد.
حضرات معصومین: بهترین نمونههای میانهروی در هر صفتی، از جمله مهرورزی و دشمنی هستند، پس ما باید رفتار و گفتار خود را با آن بزرگواران مقایسه و تصحیح کنیم.
راههای عملی ترویج فرهنگ محبّت و مدارا
محبت به خدا
خداوند سرچشمه هر خیر و کمالی است؛ بنابراین، فقط اوست که محبوب راستین است و شایستگی مهرورزی ابدی را داراست. پس اولین و مهمترین و اصیلترین نوع محبت آن است که انسان، خدای متعال را از صمیم قلب دوست بدارد و محبّت او را با هیچ محبّت دیگری عوض نکند. نشانه مؤمن حقیقی آن است که خدای متعال را بیش از همه دوست دارد.
{ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ ...}
و برخی از مردم، در برابر خدا، همانندهایی [برای او] برمیگزینند و آنها را چون دوستی خدا، دوست میدارند؛ ولی کسانی که ایمان آوردهاند، به خدا محبّت شدیدتری دارند... .
البتّه رسیدن به محبّت الهی، حقیقتی است که با ادّعا ثابت نمیشود و نیاز به شاهد و نشانه دارد. چون محبّت حقیقی به خدا، در عملکرد انسان تأثیر میگذارد و رفتارهای آدمی میتواند نشانهای محکم و شاهدی گویا برای صدق یا کذب ادّعایش شمرده شود. دوست راستین خدا، گفتار و رفتارش مورد پسند خداست و همیشه و در هر مکانی فقط رضایت او را در نظر میگیرد و به خوشایندی کس دیگری اهمیتی نمیدهد. پس چگونه میتوان کسی را که مدّعی دوستی خداست، ولی قانونها و فرمانهای الهی را مراعات نمیکند صادق دانست؟!
محبّت به دوستان خدا
کسی که واقعاً خدا را دوست بدارد و شیرینی یاد او را بچشد، طبیعی است که به اولیاءالله هم علاقه و محبتی خاصّ خواهد داشت. حضرت امام سجاد۷ در مناجات محبّین، خدا را این گونه مورد خطاب قرار داد:
... یَا مَنْ أَنْوَارُ قُدْسِهِ لِأَبْصَارِ مُحِبِّیهِ رَائِقَةٌ وَ سُبُحَاتُ وَجْهِهِ لِقُلُوبِ عَارِفِیهِ شَائِفَةٌ یَا مُنَی قُلُوبِ الْمُشْتَاقِینَ وَ یَا غَایَةَ آمَالِ الْمُحِبِّینَ أَسْأَلُکَ حُبَّکَ وَ حُبَّ مَنْ یُحِبُّکَ وَ حُبَّ کُلِّ عَمَلٍ یُوصِلُنِی إِلَی قُرْبِکَ وَ أَنْ تَجْعَلَکَ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا سِوَاکَ وَ أَنْ تَجْعَلَ حُبِّی إِیَّاکَ قَائِداً إِلَی رِضْوَانِکَ وَ شَوْقِی إِلَیْکَ ذَائِداً عَنْ عِصْیَانِکَ وَ امْنُنْ بِالنَّظَرِ إِلَیْکَ عَلَیَّ وَ انْظُرْ بِعَیْنِ الْوُدِّ وَ الْعَطْفِ إِلَیَّ وَ لا تَصْرِفْ عَنِّی وَجْهَکَ وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَهْلِ الْإِسْعَادِ وَ الْحِظْوَةِ [الْحُظْوَةِ] عِنْدَکَ یَا مُجِیبُ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
ای که انوار قدسی تو دیدگان محبّانت را خرّمی افزاست و ستایش جمالت دل عارفانت را به شوق آورد، ای آرزوی دل مشتاقان و ای پایان آرزوی دوستداران، از تو محبّت تو را آرزومندم و محبّت آن کس را که محبّت تو را دارد و محبّت هر کاری را که مرا به پیشگاه قرب تو برساند. از تو میخواهم که خود را در دل من محبوبتر از هر چه جز تو باشد بگردانی و چنین محبّتی را کشنده به سوی بهشت خود قرار دهی و چنان کنی که اشتیاقم به تو مرا از نافرمانی تو باز دارد. بر من منّت گذار تا نظری بر تو افکنم و با چشم مهر و توجّه مرا بنگر و از من روی مگردان و مرا از زمره مردم نیکبخت و بهرهور بهشمار آور که سعادت منزلت داشتن نزد تو را دارند، ای اجابت کننده، ای أرحم الرّاحمین.
کسی که خدا و دوستان خدا را از صمیم قلب دوست میدارد، باید پیرو راستین سیره و سنت رسول اکرم (ص) باشد و با اعمال و کردارش این تبعیت را آشکار سازد. موضوع ارتباط بین دوستی خدا و پیروی از رسول خدا در قرآن کریم بهروشنی بیان شده است:
{ قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیم} بگو، اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است.
واضح است کسی که خدا را واقعاً دوست دارد، باید دوستان خدا را هم دوست بدارد و با دشمنان خدا نیز دشمنی بورزد. چگونه میشود که فردی خدا را دوست داشته باشد، ولی دوستان خدا را دوست نداشته باشد؟! و یا با دشمنان خدا دشمنی نورزد؟! فقط آن کسی میتواند با شیطان روابط دوستانه برقرار کند که با خدای رحمان قطع رابطه کرده باشد. حضرت رسول۹ به حضرت علی (ع) فرمود:
أنَا سَیِّدُ وُلدِ آدَمَ، وأنتَ یا عَلِیُّ وَالأَئِمَّةُ مِن بَعدِکَ سادَةُ امَّتی، مَن أحَبَّنا فَقَد أحَبَّ اللّهَ، ومَن أبغَضَنا فَقَد أبغَضَ اللّهَ، ومَن والانا فَقَد والَی اللّهَ، ومَن عادانا فَقَد عادَی اللّهَ، ومَن أطاعَنا فَقَد أطاعَ اللّهَ، ومَن عَصانا فَقَد عَصَی اللّهَ.
حضرت رسول الله۹ به حضرت علی (ع) فرمود:
من سرور و آقای فرزندان آدم هستم. ای علی، تو و امامان بعد از تو سروران امّت من هستید. هر کس ما را دوست بدارد در حقیقت خدا را دوست میدارد؛ هر کس که ما را مبغوض دارد، در واقع با خدا دشمنی میکند؛ هر کس ولایت ما را بپذیرد، ولایت خدا را واقعاً پذیرفته است؛ هر کس با ما مبارزه کند، به تحقیق با خدا میجنگد؛ هر کس ما را اطاعت کند، در واقع خدا را اطاعت کرده است؛ و هر کس از ما نافرمانی کند، قطعاً، خدا را معصیت کرده است.
از این روایت دو مطلب دانسته میشود: یکی اینکه، بین محبّت به خدا و محبت حضرت رسول اکرم (ص) و اهل بیت: تلازم وجود دارد و کسی که محبّت اهل بیت: را نداشته باشد، در واقع خدا را دوست ندارد.
دوم اینکه، لازمه اطاعت خدا پیروی عملی از حضرت رسول اکرم (ص) و اهل بیت: است. پس کسی که از معصومین:نافرمانی کند در واقع خدا را معصیت کرده است.
همنشینی با عادلان
روحیات و صفات اخلاقی دوستان و همنشینان در انسان تأثیری تدریجی و انکار نشدنی دارد؛ بنابراین، اگر از افراد نامتعادل و اهل افراط و تفریط دوری کنیم و انسانهای عادل را برای معاشرت برگزینیم؛ کمکم روحیه میانهروی در ما هم تقویت خواهد شد.
پرسش و پژوهش (درس پنجم)
۱- پیامدهای منفی افراط و تفریط در محبّت کدام است؟ توضیح بفرمایید.
۲- معیار اعتدال در مهرورزی به فرزندان چیست؟ تبیین بفرمایید.
۳- چگونه افراط و تفریط در دوستی با فرزندان و شاگردان، میتواند آنان را به ارتکاب جرم بکشاند؟ توضیح بفرمایید.
۴- چگونه «میانهروی در محبّت» میتواند عامل پیشگیری از ارتکاب جرم شود؟
۵- الگوهای عالی «میانهروی در مهرورزی» چه کسانی هستند؟ توضیح بفرمایید.
۶- منظور از امّت وسط در قرآن کریم (بقره/۱۴۳.) چیست؟ توضیح بفرمایید.
۷- راههای عملی تقویت اعتدال در مهرورزی کدام است؟ توضیح بفرمایید.
منابع برای مطالعه بیشتر
۱- تعلیم و تربیت در اسلام، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا.
۲- نقطههای آغاز در اخلاق عملی، محمّد رضا مهدوی کنی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هفتم ۱۳۷۶ش.
۳- جاذبه و دافعه علی (ع)، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا.
۴- سیری در سیره نبوی، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا.
۵- تربیت فرزند در اسلام، آیت الله حسین مظاهری.
درس ششم: ادای واجبات مالی و ترویج مستحبّات
ادای واجبات مالی و ترویج مستحبات
مقدّمه: هر چند هر انسان عاقلی ثروت را دوست دارد و از فقر میگریزد، ولی برخی میپندارند که از نظر دینی و معنوی قضیّه بر عکس است و خدا ریاضت مالی را میپسندد. حال باید پرسید آیا در واقع، فقر مطلوب است و تحصیل مال، نامطلوب؟
بنابر نظر استاد مطهّری، پاسخ منفی است؛ اسلام طرفدار ریاضت اقتصادی و فقر نیست، دشمن مال نیست. زهد در اسلام مربوط به ایثار و انسان دوستی و گذشت است؛ ولی در اینجا ما باید یک تفاوت اساسی میان نظر اسلام درباره مال و ثروت و نظر مکاتب مادی قائل شویم. از نظر مکاتب مادی مال و ثروت و حتی بهبود وسایل زندگی و تحصیل قدرت، همه هدف است، بلکه بعضیها معتقدند (مارکسیستها) هدف بشر و زیربنای اجتماع بشر علل اقتصادی است، هرچیزی را بشر برای نیل و وصول [به] منافع اقتصادی میخواهد؛ ولی از نظر اسلام نه این فلسفه درباره بشر از لحاظ تاریخی صحیح است و نه از نظر اخلاقی. نه بشر همیشه چنین بوده است و نه باید و شایسته است چنین باشد. از نظر اسلام اقتصاد وسیله است برای تأمین هدفهای انسانی. هدفهای انسانی و معنوی این است که بشر باید انسان و آزاد و قرین عدالت و ایمان و عمل صالح زندگی کند.
استاد مطهری تحصیل مال را وسیله برای تأمین چند هدف میداند:
اول، استقلال فردی و اجتماعی؛ بدون استقلال اقتصادی، استقلال و شخصیت معنا ندارد.
دوم، جود و بخشش و مظهر جواد بودن است؛ فیاضیّت بدون مالکیت و ثروت ممکن نیست.
سوم، حیثیت و احترام است، که با احتیاج سازگار نیست.
چهارم، تأسیس مؤسسات مفید علمی و دینی است؛ اینها نیز بدون بنیه قوی اقتصادی میسر نیست. اقتصاد قوی و سالم مانند خون سالم و بنیه بهداشتی سالم است.
پنجم، نیروی نظامی بدون نیروی اقتصادی میسر نیست. اسلام میگوید:
{ وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فی سَبیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ.}
و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهای آماده، بسیج کنید، تا با آن، دشمن خدا و دشمن خودتان و دیگرانی را جز ایشان -که شما نمیشناسیدشان و خدا آنان را میشناسد- بترسانید؛ و هر چیزی در راه خدا خرج کنید پاداشش به خود شما بازگردانیده میشود و بر شما ستم نخواهد رفت.
اسلام طرفدار عمران است:
{... هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَریبٌ مُجیبٌ}
مولی امیرالمؤمنین میفرماید:
من مالک اشتر را برای اصلاح زمین و عمارت بلاد آن فرستادم.
این که میگوییم حضرت علی۷از دنیا رفت و خشتی روی خشت ننهاد، منظور این است که برای شخص خودش چنین نکرد، یعنی آنقدر امین بود که سوء استفاده نمیکرد، نه اینکه دشمن آبادی بود و إلّا چرا چاه میزد و آب جاری میکرد و درختکاری میکرد؟! " بهتر است بگوییم حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) نه تنها امین بود و هرگز خیانتی به بیت المال نمیکرد، بلکه از راه حلال و مشروع نیز حریصانه به دنبال دنیا نبود و نمیخواست زر و زیورهای دنیوی را برای خودش جمع کند. آن حضرت سازندگی و عمران دنیا را طلب میخواست تا با آن بتواند به نیازمندان مددی برساند و غبار غم از چهره ناتوانان بزداید و سنّت پسندیده قرض الحسنه را ترویج کند و مانع رواج بلای خانمان سوز ربا شود. در سیره علوی، آباد کردن دنیا هدف نیست، بلکه وسیلهای سودمند برای عبادت خدای کریم و جلب رضای او و خدمت خالصانه به مردم و مستضعفان است.
نگرش عمیق اسلام به ارتباط انسان و ثروت، لازم است از چند نظر مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد: ۱) تولید ۲) مالکیت ۳) مصرف کارآفرینی و تولید ثروت برای تأمین اقتصاد خانواده و رفع نیازهای جامعه و استقلال از بیگانگان، اگر سبب غفلت از یاد خدا و معاد و عبادت و معنویّت نشود، قطعاً مطلوب است و اگر برای رضای خدا انجام شود عبادت است. مسابقه در مصرفگرایی و زهد اسلامی مربوط به تولید نیست، بلکه در ارتباط با مالکیت و مصرف است تا انسان دنیا را هدف زندگی قرار ندهد و آخرت را فراموش نکند.
تعریف واجبات و مستحبّات مالی
مقصود از واجبات مالی، عبارت از مواردی است که بنابر دستور شرعی، مکلف واجد شرایط باید مقدار معیّنی از اموالش را به مستحقان بپردازد. مانند خمس، زکات، نذر، کفارات و طلبهای مردم، مظالم و غرامت ضرر و زیانهای وارده بر مردم و ...
این واجبات مالی را هر چند میتوان نوعی مالیات شمرد ولی باید دانست که با مالیاتهای رایج پادشاهان ستمگر و حکومتهای غیر اسلامی امروز، سه تفاوت اساسی دارد:
اول اینکه، مردم با رضای خود و برای رسیدن به قرب الهی این واجبات مالی را پرداخت میکنند، یعنی این کار نوعی عبادت است و ارزش معنوی خاصّی نیز دارد و مردم آن را همراه با لبخند و دعا و از روی رغبت و به قصد قربت میپردازند. پس دیگر نیازی به اجبار و الزام نیست؛ ولی در حکومت شاهان و ستمگران، مالیات با زور و تهدید از مردم گرفته میشود و مردم آن را همراه با اشک و نفرین و از ترس جان میپردازند.
دوم اینکه، میزان این واجبات مالی، چون از سوی خدای حکیم و کریم معین شده، متناسب و عادلانه است و مکلفان توان تحمل آن را دارند و هیچ ظلم و تبعیضی در آن نیست؛ ولی میزان مالیاتهای شاهان و سیاستمداران بر اساس هوا و هوسهای آنان تعیین میشود و معمولاً سنگین و ظالمانه و همراه با تبعیض است.
سوم آنکه، این واجبات مالی، برای تعدیل ثروت جامعه و مبارزه با فقر و ظلم و تبعیض و زدودن صفات رذیله حرص و طمع و بخل است و فقط از افراد ثروتمند دارای شرایط معیّن گرفته میشود و به فقیران و مستحقان پرداخت میگردد و مستمندان از شمول این قانون معافند. هدف این است که تبذیر و اسرافکاری در بین ثروتمندان از بین برود و روحیه انسان دوستی و نیروی ایمان تقویت شود. در صورتی که شاهان و حاکمان جور، مالیات را از طبقات محروم و متوسط میگیرند و هدفشان استمرار حکومت و تأمین هزینه خوشگذرانیها و اسراف و تبذیرهای خود است و درباریان و اعیان و اشراف هم معاف هستند و یا با فریبکاری و سوء استفاده از قانون، از مالیات فرار میکنند.
مقصود از مستحبات مالی، عبارت از پرداختهای مالی است که در شرع اسلام به صورت وجوبی مقرر نشده، ولی تأکید و سفارش به انجام آن شده است، مانند صدقه و قرضالحسنه و انفاق و جود و ... . در این موارد مؤمنان با رضا و رغبت و برای تقرّب به خدای کریم، بخشی از اموال خود را در راه او میپردازند. در اسلام واجبات مالی حدّ معینی دارد، ولی اندازه خاصّی برای مستحبات مالی ذکر نشده است. البته قانون کلی اعتدال و میانهروی وجود دارد و در این موارد هم جاری است.
{ وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً}
و دستت را به گردنت زنجیر مکن و بسیار [هم] گشادهدستی منما تا ملامتشده و حسرتزده بر جای بمانی.
راه میانه آن است که در حدّ وسع خود بکوشد که اشتغال مفید برای نیازمندان فراهم آورد و به آنان به مقدار لازم صدقه و قرض بدهد و بجای خود، جود و کرم نیز داشته باشد به طوری که اهل معرفت و ایمان، نه او را بخیل و طمعکار و حریص بر دنیا بنامند و نه سفیه و اسرافکار و بیتدبیر؛ بلکه میانهرو و اهل خیر و صلاح و خدمت و آینده نگری بدانند.
اهمیّت و ارزش ادای واجبات و مستحبّات مالی
ادای واجبات و مستحبات مالی از چند جهت با ارزش و مهمّ است:
۱. باعث رشد تقوا و پاکی و تکامل اهل ایمان است و بیتردید رضای الهی را در پی دارد. همانطور که خدای حکیم به رسول اکرم (ص) فرمود:
{خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ}
از اموال آنان صدقهای بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزهشان سازی، و برایشان دعا کن، زیرا دعای تو برای آنان آرامشی است، و خدا شنوای داناست.
{ مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثیرَةً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ}
کیست آن کس که به [بندگانِ] خدا وام نیکویی دهد تا [خدا] آن را برای او چند برابر بیفزاید؟ و خداست که [در معیشت بندگان] تنگی و گشایش پدید میآورد؛ و به سوی او بازگردانده میشوید.
{إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً یُضاعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ شَکُورٌ حَلیمٌ}
اگر خدا را وامی نیکو دهید، آن را برای شما دو چندان میگرداند و بر شما میبخشاید، و خدا سپاسپذیر بردبار است.
۲. از سوی دیگر سبب تعالی اخلاقی است و روحیه مذموم بخل و مال پرستی و قهر با بندگان خدا را از بین میبرد و بجای آن روحیه بخشندگی و خداپرستی و مهرورزی با مردم را میآورد و به این ترتیب روح تعاون و همکاری در امور خیر و کارهای مفید در جامعه تقویت میشود و برکت و شادی و نشاط به وجود میآید. به تعبیر خدای کریم:
{مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ}
مَثَل [صدقاتِ] کسانی که اموالِ خود را در راه خدا انفاق میکنند همانند دانهای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشهای صد دانه باشد؛ و خداوند برای هر کس که بخواهد [آن را] چند برابر میکند، و خداوند گشایشگر داناست.
۳. موجب تعدیل درآمدها و تقویت عدالت اقتصادی و مساوات میگردد و ضعیفان و نیازمندان از تنگناهای تلخ و ویرانگر مالی نجات مییابند و روزنه امید به زندگی بر روی آنان باز میشود و با آرامش به سوی عبادت و کار و سازندگی و استقلال میروند.
برتری قرض الحسنه بر صدقه
شاید به نظر برسد که صدقه برتر از قرض الحسنه است و ثواب بیشتری دارد زیرا صدقه دهنده از مالش میگذرد و انتظار برگشت ندارد، ولی قرض دهنده مالش را برای مدتی به دیگری میسپارد تا روزی بازگردد. از نظر فرهنگ اسلامی قرضالحسنه برتر از صدقه است، چون اسلام از یک طرف با تنبلی و سستی و گداپروی مخالف است و میخواهد روح کار و فعالیت همیشه در جامعه زنده باشد و از سوی دیگر میخواهد عزّتنفس هر انسانی حفظ شود و استقلال اقتصادی را یکی از سرمایههای مهمّ برای این امر میداند.
در روایات اهل بیت: به برخی از حکمتهای دیگر این مطلب اشاره شده است:
قَالَ الصادق (ع): عَلَی بَابِ الْجَنَّةِ مَکْتُوبٌ الْقَرْضُ بِثَمَانِیَةَ عَشَرَ وَ الصَّدَقَةُ بِعَشَرَةٍ وَ ذَلِکَ أَنَّ الْقَرْضَ لَا یَکُونُ إِلَّا فِی یَدِ الْمُحْتَاجِ وَ الصَّدَقَةَ رُبَّمَا وَقَعَتْ فِی یَدِ غَیْرِ مُحْتَاجٍ.
امام صادق (ع) فرمود: بر روی در بهشت نوشته شده است: قرض الحسنه هجده ثواب دارد و صدقه ده ثواب؛ زیرا قرض به نیازمند میرسد ولی صدقه شاید به دست بینیاز هم برسد.
توضیح این حکمت چنین است که بهطور معمول کسی که محتاج نباشد، قرض نمیکند ولی گاه انسانهای ثروتمند و بینیاز هم صدقه میطلبند زیرا در قرضالحسنه - بر خلاف صدقه - تعهّد برای جبران و بازگشت وجود دارد و رایگان نیست.
حبّ مال؛ مانع تکامل معنوی
هر چند تحصیل ثروت ناپسند نیست و میتواند ابزاری سودمند برای اطاعت از دستورهای الهی و کمک به بندگان او باشد، ولی باید مواظب بود که گردآوری مال دنیا ما را از بندگی خدا باز ندارد؛ باید کوشید که که گرفتار مسابقه مال اندوزی نشویم، بلکه مسابقه واقعی را در امور آخرتی قرار دهیم:
{... وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فی ما آتاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُون}
... ولی خدا میخواهد شما را در آنچه به شما داده است بیازماید. پس در کارهای نیک بر یکدیگر سبقت گیرید. بازگشت همه شما به سوی خداست؛ آنگاه درباره آنچه در آن اختلاف میکردید آگاهتان خواهد کرد.
انسان روحی الهی دارد و هدف زندگیش بالاتر از امور مادّی است. ثروت فقط وسیله است، بنابراین، نباید ثروتاندوزی هدف قرار گیرد. آنان که میگویند:
کریمان را به دست اندر، درم نیست
درم داران عالم را کرم نیست
آیا بهراستی زمانی که وضع زندگیشان تغییر کرد و ثروتمند شدند، روح و اخلاقشان هم دچار دگرگونی و انحطاط نمیشود و وعدههایشان را فراموش نمیکنند و میتوانند حقوق واجب و خمس و زکات مالشان را بپردازند و به قدر توان خود صدقه و قرضالحسنه بدهند و ایثار و فداکاری کنند و گرهی از مشکلات مردم بگشایند؟! آیا با آمدن ثروت، انسانیّت و صفات خوب و شایسته آنها از بین نمیرود؟ !
شکّی نیست که حبّ مال و نگاه استقلالی به آن خطرناک است و ای بسا مانع تکامل روحی و معنوی انسان شود. به تعبیر رسول اللّه۹:
حُبُّ الدُّنیا رَأسُ کُلِّ خَطیئَةٍ.
دوستی دنیا سرچشمه هر خطایی است.
دنیا دوستی، سبب محرومیت از لطف و قرب الهی است؛ در تاریخ اسلام آمده است که:
ثعلبة بن حاطب أنصاری، از یاران رسول اکرم (ص) در مدینه منوره بود. از ایشان درخواست کرد که دعا کند خدا به او مال بدهد. رسول اکرم (ص) فرمود ای ثعلبه! اندکی که بتوانی شکرش را بجا آوری بهتر است از زیادی که نتوانی حقّش را ادا کنی. ثعلبه رفت ولی قانع نشده بود. بار دیگر آمد و درخواستش را تکرار کرد. پیامبر (ص) پاسخ داد: آیا زندگی من برای تو سرمشقی پسندیده نیست؟! قسم به کسی که جانم به دست اوست! اگر بخواهم که کوهها برای من طلا و نقره شوند، خواهد شد. [در حالی که هرگز چنین دعایی برای خودم نکردهام و ساده و بدون تجمّل زندگی میکنم و چشم به آسمان و ملکوت دوختهام. ] باز ثعلبه رفت امّا راضی نشده بود. بازگشت و عرض کرد: ای رسول خدا دعا کن خدا به من مالی عطا کند. به خدا قسم اگر خدا به من مالی بدهد حقّ هر صاحب حقّی را به او میپردازم. رسول اکرم (ص) دو بار گفت: خدایا! به ثعلبه مالی روزی کن! پس بر اثر دعای ایشان ثعلبه گوسفندانی به دست آورد و کمکم زاد و ولد کرد و زیاد شد.
قبل از این واقعه ثعلبه عادت داشت که همه نمازهایش را به جماعت و پشت سر رسول اکرم (ص) بجا آورد، ولی بعد از اینکه مالدار شد بهتدریج تغییر کرد و فقط نماز ظهر و عصرش را با پیامبر (ص) میخواند!
مالش بیشتر و بیشتر شد و دیگر هیچ نمازی را، بجز نماز جمعه، با حضرت نمیخواند!
کمکم سرش شلوغتر شد و دیگر در نماز جمعه هم حاضر نمیشد! و بعد از اتمام نماز، اخبار مراسم را از مردم میپرسید! روزی رسول الله۹او را یاد کرد و پرسید ثعلبه چکار میکند؟ گفتند آنقدر گوسفند به دست آورده است که در مدینه نمیگنجد و بهناچار به بیرون شهر رفته است! پیامبر (ص) سه بار فرمود: وای بر ثعلبه! دیری نگذشت که خدای متعال آیه زکات را نازل فرمود و به دنبال آن، حضرت دو مأمور برای گرفتن زکات از قبیله بنی سلیم و بنی جهینه فرستاد و برای آنان نامهای نوشت و در آن چگونگی گرفتن زکات را معیّن کرد و بویژه فرمود نزد ثعلبه بن حاطب و مردی از بنی سلیم بروید و از آنان زکات بگیرید. آنان رفتند و قضیه را به ثعلبه گفتند و نامه پیامبر (ص) را برایش خواندند. او با ناراحتی پاسخ داد این همان جزیه است! این خواهر جزیه است! بروید از دیگران بگیرید بعد به نزد من بیایید! مأموران به طرف قبیله بنی سلیم رفتند. آن مردی که پیامبر (ص) از این قبیله معرفی کرده بود با روی خوش از آنان استقبال کرد و بعد بهترین شترانش را برای زکات قرار داد.
مأموران گفتند این مقدار لازم نیست! ولی آن مرد جواب داد اینها را بردارید چون من از روی رضایت و طیب خاطر میپردازم. مأموران بعد از گرفتن زکات به نزد ثعلبه بازگشتند. ثعلبه گفت نامه را به من نشان بدهید؛ و بعد از قرائت آن باز هم با عصبانیت گفت: این همان جزیه است! این خواهر جزیه است! بروید تا من ببینم نظرم چه میشود! مأموران به نزد پیامبر بازگشتند. وقتی حضرت آنان را دید قبل از آنکه آنها چیزی بگویند فرمود وای بر ثعلبه! ولی برای آن مرد سلیمی دعا کرد. پس این آیه نازل شد:
(وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحینَ فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُون. فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فی قُلُوبِهِمْ إِلی یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ)
و از آنان کسانیاند که با خدا عهد کردهاند که اگر از کَرَم خویش به ما عطا کند، قطعاً صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم شد؛ ولی وقتی که خدا از فضلش به آنان عطا کرد بخل ورزیدند و سرپیچی کردند و روی برتافتند. در نتیجه، به سزای آنکه با خدا خلف وعده کردند و از آن روی که دروغ میگفتند، در دلهایشان -تا روزی که او را دیدار میکنند- پیامدهای نفاق را باقی گذارد.
وقتی خبر به ثعلبه رسید به نزد پیامبر آمد و درخواست کرد که زکاتش را بپذیرد، ولی حضرت نپذیرفت و فرمود خداوند متعال مرا منع کرده است. پس ثعلبه خاک بر سر خودش پاشید! پیامبر به او فرمود این عمل خود توست. من به تو امر کردم، ولی مرا اطاعت نکردی. چون حضرت زکاتش را نپذیرفت، او هم به خانهاش بازگشت! و بعد از مدّتی رسول الله۹از دنیا رفت در حالی که زکات ثعلبه را نپذیرفته بود... .
یک نکته تحلیلی: معلوم میشود ثعلبه واقعاً پشیمان نشده و به دنبال جبران اشتباهش نبوده و فقط تظاهر میکرد، وگر نه توبه حقیقی بدون شکّ در نزد خدای کریم و حضرت رسول۹مقبول است.
{ "فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ}
پس هر که بعد از ستمکردنش بازگردد و إصلاح کند، خدا توبه او را میپذیرد، که خدا آمرزنده مهربان است.
اگر ثعلبه بهراستی توبه کرده بود نباید بهراحتی به خانهاش باز میگشت، بلکه با تضرع و زاری در صدد راضی کردن پیامبر بر میآمد و هرگز دست رسول رحمت را رها نمیکرد تا توبهاش پذیرفته گردد؛ همانطور که ابولبابه در واقعه محاصره یهودیان پیمانشکن بنی قریظه و مسئله پذیرش حکمیّت سعد بن معاذ، گناه و خیانتی مرتکب شد، ولی به سرعت فهمید که اشتباه کرده است و واقعاً گریان و پشیمان شد و توبه کرد و خودش را به ستونی بست و اعتصاب غذا کرد و سرانجام توبهاش بعد از هفت شبانه روز پذیرفته شد. یا مانند سه نفر از مسلمانان به نامهای «کعب بن مالک» و «مرارة بن ربیع» و «هلال بن امیه» که به سبب سستی و تنبلی از دستور رسول اکرم (ص) تخلّف کردند و در غزوه تبوک حاضر نشدند. زمانی که رسول اکرم (ص) به مدینه بازگشت به سوی وی شتافتند و عذرخواهی کردند، ولی ایشان حتّی یک کلمه هم سخنی نگفت و مردم، به فرمان پیامبر (ص)، ارتباط کلامی خود را با آنان قطع کردند و آن سه نفر در تنگنای عجیبی قرار گرفتند و به خارج از شهر رفتند و بعد از مدّتی تصمیم گرفتند که حتّی خودشان هم با هم حرف نزنند و این جریمه سنگین پنجاه روز ادامه یافت، ولی چون واقعاً پشیمان شده بودند و بهراستی بازگشتند، بالأخره خدای کریم توبه آنان را پذیرفت.
نقش ادای واجبات و مستحبات مالی در پیشگیری از جرم
یکی از زمینههای جرم و گناه، فقر و تبعیض و فشارهای روحی ناشی از تنگناهای مالی است. برخی انسانها وقتی گرفتار مشکل اقتصادی میشوند، به جهت ضعف ایمان و اراده، روی به کجروی و فساد میآورند؛ هرچند که این گروه اندک است؛ ولی بسیاری از مردم چون ایمان مستحکمی به خدا و معاد دارند، حتّی در بدترین شرایط مالی نیز هرگز آلودگی به گناه را نمیپذیرند و عزّتنفس و کرامت خود را حفظ میکنند.
بنابراین، اگر به واجبات و مستحبات مالی، از خمس و زکات گرفته تا صدقه و قرضالحسنه و ... ، آن گونه که خدای حکیم میپسندد عمل شود، زمینه و انگیزه بسیاری از تخلّفات و جرائم اقتصادی مانند احتکار و رشوه و ربا و اختلاس و کم فروشی و ... در جامعه اسلامی از بین میرود و یا دستکم تقلیل مییابد.
به طور کلی، هدف و فایده دستورهای واجب یا مستحب اقتصادی اسلام آن است که همه افراد، از متعارف رفاه مالی برخوردار باشند و بتوانند با عزّت زندگی کنند و در جهت رشد و تعالی قدم بردارند.
انسان اقتصادی مطلوب اسلام
از نظر اسلام، هر هدف و عملکرد اقتصادی مقبول نیست، بلکه باید اهداف و فعالیتهای خاصّی داشته باشد تا مورد پذیرش قرار گیرد. این ویژگیها کمترین شرایطی است که باید یک مسلمان داشته باشد. در مرحله بالاتر از آن، انسان اقتصادی مطلوب و ایدهال آن است که هفت انگیزه و رفتار عالی اقتصادی دارد:
۱. با اراده و انتخابگر است. در آن حدّ که نه تنها رفتار او تحت سیطره غرایزش نیست و نه تنها مقلّد بیچون و چرای انگیزه و رفتار دیگران نمیباشد، بلکه کوشش او برای دگرگون ساختن محیط ناسالم و آگاهی دادن به دیگران در جهت تصحیح انگیزهها و رفتار آنان میباشد.
۲. محرّک او رضای الهی، فرمان خدا و اهداف او اهدافی متعالی است...
۳. در برابر نعمتهای الهی شاکر و در برابر بلاها صابر است... .
۴. عاشق است؛ تصمیمهای او چون تاجران و سودجویان نیست، زیرا تسلیم فرمان و رضای حقّ است نه تابع سود و زیان.
۵. کریم و باسخاوت است.
۶. راضی و قانع است.
۷. منافع دیگران را بر منافع خود مقدّم میدارد.
راههای عملی ترویج واجبات و مستحبات مالی
راههای عملی فراوانی برای ترویج فرهنگ پرداخت واجبات و مستحبات مالی وجود دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود:
- خودمان اهل عمل باشیم تا دیگران هم عمل کنند؛ اگر نخبگان و برگزیدگان دینی، علمی و اجتماعی عمل کنند دیگران هم پیروی میکنند. اگر اسوهها و الگوها واقعاً با صدق و اخلاص، خود اهل عمل به خمس، زکات، صدقه، قرضالحسنه و ... باشند، مردم نیز تبعیت میکنند. اگر بزرگان با اعمالشان از اسراف و تبذیر و تجمّل پرهیز کنند و راه اعتدال و قناعت و خیرخواهی و خدمت به مردم را در پیش گیرند، بیتردید فرهنگ مراعات حلال و حرام و ایثار و عمل به دستورهای اقتصادی اسلام بیش از پیش رواج مییابد.
شیوههای فرهنگی
هر چه مردم آگاهتر شوند و تأثیر مثبت و منفی مال حلال و حرام را در زندگی دنیوی و اخروی خود بیشتر درک و باور کنند، بهتر عمل میکنند. این وظیفه سنگین در مرحله اول بر عهده روحانیّت محترم و نویسندگان و سخنوران و هنرمندان متعهّد و آگاه و رسانههای گروهی مانند رادیو و تلویزیون و مطبوعات میباشد؛ بنابراین، باید برنامهریزی دقیقی صورت گیرد و برای هر یک از موارد خمس و زکات و صدقه و قرضالحسنه و ... کتابها و برنامههای آموزشی و تبلیغی شایستهای تولید شود و به وسیله کارشناسانی صالح به مرحله اجرا برسد. این مسئولییت در مرحله بعد برعهده یکایک والدین هم قرار دارد تا فرزندانشان را با حلال و حرام اقتصادی و واجب و مستحب مالی و پرداخت خمس و صدقه و قرضالحسنه و ... آشنا سازند و با بیانی شیرین و نرم و به صورت عملی با رفتارهای خود آنها را به راه راست هدایت و تشویق کنند.
پرسش و پژوهش (درس ششم)
۱- چرا ثواب قرض الحسنه بیشتر از صدقه است؟ توضیح بفرمایید.
۲- اگر قوانینی مانند خمس و زکات و قرض الحسنه و صدقه در اسلام نبود چه مشکلی پیش میآمد؟
۳- چرا و چگونه حبّ مال مانع تکامل معنوی میشود؟ با مثال توضیح بفرمایید.
۴- پرداخت خمس و زکات و رواج قرض الحسنه چه تأثیری بر کاهش ربا دارد؟
۵- چه تفاوتهای مهمّی بین خمس و مالیات وجود دارد؟ توضیح بفرمایید.
۶- بخل چیست و چرا مذموم است؟ توضیح بفرمایید.
۷- صدقه پنهانی بهتر است یا آشکار؟ چرا؟ توضیح بفرمایید.
منابع برای مطالعه بیشتر
۱- رساله نوین، ترجمه تحریرالوسیله امام خمینی، نگارش دکتر عبدالکریم بی آزار شیرازی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
۲- اقتصاد اسلامی، آیت الله حسین نوری همدانی.
۳- مبانی اقتصاد اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، سمت.
۴- نظری به نظام اقتصادی اسلام، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا.
۵- مقایسهای بین سیستمهای اقتصادی، حسین مظاهری، مؤسّسه در راه حقّ.
درس هفتم: عدالت حاکمان
عدالت، دستور خدای حکیم به رسول اکرم (ص) است:
{ قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ}
بگو پروردگارم به دادگری فرمان داده است، و [اینکه] در هر مسجدی روی خود را مستقیم [به سوی قبله] کنید، و در حالی که دین خود را برای او خالص گردانیدهاید وی را بخوانید، همان گونه که شما را پدید آورد [به سوی او] برمیگردید.
آرزوی همگان و رسالت حاکمان جامعه اسلامی، إجرای صحیح عدالت در جامعه است. اگر این اصل مهمّ بهدرستی به مرحله إجرا در بیاید، بسیاری از جرایم به وقوع نمیپیوندد. در حقیقت، وظیفه اجرای عدالت اختصاص به حضرت ختمی مرتبت محمّد مصطفی۹ ندارد، بلکه مأموریت همه پیامبران الهی است:
{ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ}
به راستی [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند، و آهن را که در آن برای مردم خطری سخت و سودهایی است، پدید آوردیم، تا خدا معلوم بدارد چه کسی در نهان، او و پیامبرانش را یاری میکند. آری، خدا نیرومند شکستناپذیر است.
تعریف عدالت
عدالت چیست؟ عدالت معنای روشنی دارد که هر عاقلی با اندک تأملی آن را درک میکند. با بیانی مختصر و مفید، عدالت عبارت از آن است که هر چیزی در جای خود قرار داده شود. حضرت علی (ع) در مقایسهای جالب، عدل را برتر از جود دانسته و در بیان فرق آن دو فرموده:
العدل یضع الأمور مواضعها، و الجود یخرجها من جهتها، و العدل سائس عامّ، و الجود عارض خاصّ، فالعدل أشرفهما و أفضلهما.
عدالت همه امور را در جای شایسته خود قرار میدهد، و بخشش و جود آن امور را از جایگاه خود خارج میسازد؛ عدالت، تدبیری همگانی است، ولی جود استثنایی و غیرطبیعی. پس عدالت شریفترین و برترین آن دو است.
عدالت در برابر ظلم است و اگر ادّعا شود در جایی عدالت هست، نباید هیچ نوع ظلم و تبعیضی در آنجا مشاهده گردد و باید واقعاً همه در برابر قانون مساوی باشند و هیچ مجرمی نتواند حاشیه امنی برای فرار از مجازات قانونی بیابد.
اهمیّت عدالت
عدالت آنقدر مهم است که رسول اکرم (ص) میفرمایند:
بالعدل قامت السّماوات و الأرض.
آسمانها و زمین به سبب عدل برپاست.
و علامه حلی میگوید:
بدان که عدل، اصلی بزرگ است که قواعد اسلامی، بلکه همه احکام دینی بر آن بنا میگردد و بدون آن هیچ دینی از ادیان آسمانی صورت نمیپذیرد و صدق ادّعای هیچ پیامبری معلوم نمیشود... .
با حضور و فعالیت حکومتی عادل، امنیت در جامعه برقرار میشود و اشرار و مفسدان هوس تجاوز و تعدّی را در سر نمیپرورانند و مردم احساس آرامش میکنند و میتوانند خدای کریم را عبادت کنند و به کار و تولید و تفریحات سالم بپردازند.
انواع عدالت
عدالت را میتوان از جهات گوناگون تقسیم کرد. از نظر متعلّق عدالت (اموری که عدالت به آن تعلّق میگیرد) به دو بخش فردی و اجتماعی تقسیم میشود.
الف. عدالت فردی
عدالت فردی عبارت از آن است که انسان در رفتارهای شخصی خودش واجب و حرام را مراعات کند؛ بنابراین، کسی که نماز و روزه و سایر واجبات را به جا میآورد و از محرّماتی مانند دروغ و غیبت و... اجتناب میورزد، عادل شمرده میشود.
ب. عدالت اجتماعی
عدالت اجتماعی، عبارت از آن است که حاکمان و مسئولان جامعه اسلامی وظایف شرعی خود را در مورد مردم بهدرستی انجام دهند و از ظلم و تعدی بپرهیزند؛ بنابراین، حاکمانی که حقوق مردم را در مقام عمل مراعات میکنند و خود را تافته جدا بافته نمیدانند و به مردم ستمی روا نمیدارند و حقّ و امتیاز ویژهای برای خود و بستگانشان قرار نمیدهند، عادل هستند. آیا گمنامها و نامآوران، فقیران و ثروتمندان و آشنایان و بیگانگان همه و همه از نظر قانون یکسان هستند و به طور مساوی میتوانند در جامعه فعالیت مفید اقتصادی و فرهنگی و سیاسی انجام دهند؟ پاسخ دقیق به پرسش مذکور، کمّ و کیف و میزان بهرهمندی یک جامعه را از حقوق و عدالت اجتماعی نشان میدهد.
مقصود از حاکمان
منظور از حاکمان، همه کارگزاران و سیاستمداران و مسئولانی است که در قدرت اجرایی یا قانونگذاری و یا قضایی در حکومت اسلامی بهگونهای نقش دارند. شکّی نیست که حاکمان و کارگزاران حکومت اسلامی، از بالاترین تا پایینترین مقام، همگی در برابر خدای حکیم مسئول هستند و هر کدام متناسب با عملکرد و قدرت سیاسی و اجتماعی خود مورد بازخواست قرار میگیرند.
اهمیّت عدالت حاکمان
در دین مبین اسلام دستورهای کلی و جهانی برای رعایت عدالت و حقوق بشر داریم. بهطور مثال؛ در عهدنامه مالک اشتر دستوری جامع در باب ضرورت مهرورزی به بندگان خدا و پرهیز از ظلم به آنان آمده است:
وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ یَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ یُؤْتَی عَلَی أَیْدِیهِمْ فِی الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَ صَفْحِکَ مِثْلِ الَّذِی تُحِبُّ وَ تَرْضَی أَنْ یُعْطِیَکَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ فَإِنَّکَ فَوْقَهُمْ وَ وَالِی الْأَمْرِ عَلَیْکَ فَوْقَکَ وَ اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاک
رحمت به رعیت و محبت با آنان و لطف به آنها را به قلبت تأکید کن و همچون جانوری شکاری مباش که خوردنشان را غنیمت شماری، چه اینکه رعیّت دو دستهاند: دستهای برادر دینی تواند و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند هستند. گناهی از ایشان سر میزند، یا علتهایی بر آنان عارض میشود یا خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشان میرود. به خطایشان منگر و از گناهشان درگذر؛ چنانکه دوست داری خدا بر تو ببخشاید و گناهت را عفو فرماید؛ چه تو برتر آنانی و آن که بر تو ولایت دارد از تو برتر است و خدا از آن که تو را ولایت داد بالاتر.
در روایتی از رسول اکرم (ص) نقل شده است که فرمود:
السُّلْطَانُ ظِلُّ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ یَأْوِی إِلَیْهِ کُلُّ مَظْلُومٍ فَمَنْ عَدَلَ کَانَ لَهُ الْأَجْرُ وَ عَلَی الرَّعِیَّةِ الشُّکْرُ وَ مَنْ جَارَ کَانَ عَلَیْهِ الْوِزْرُ وَ عَلَی الرَّعِیَّةِ الصَّبْرُ حَتَّی یَأْتِیَهُمُ الْأَمْرُ.
سلطان، سایه خدا در زمین است که هر مظلومی به او پناه میبرد، پس هر کس [سلطان] که عدالت پیشه سازد برای او آجر و پاداش است و مردم باید شکرگزاری کنند و هر کس [سلطان] که جور و ستمگری در پیش گیرد وزر و وبالش بر اوست و مردم باید صبر کنند تا آن امر [زمان قدرت و حکومت ما اهل بیت:یعنی ظهور مهدی موعود(عج) ] فرا رسد.
حضرت امام خمینی۱ درباره این روایت گفتهاند:
این عبارت معنای صحیحی دارد، ولی بعضی از مردم جمله «السلطان ظلّ الله» را غلط معنا کرده و پنداشتهاند این کلام یعنی اینکه، چه فرمان ایزد چه فرمان شاه! دستور شاه با دستور خدا فرقی ندارد! در حالی که این مطلب درست نیست. معنایش این نیست که هر چه شاه فرمان بدهد، صحیح و مانند فرمان خداست و باید اطاعت شود! بلکه معنایش این است همانطور که سایه در برابر صاحب سایه هیچ استقلالی ندارد؛ پادشاه هم در برابر خدا باید تسلیم باشد و نباید دیکتاتوری و خود رأیی پیشه سازد، بلکه باید فقط قانون و امر و نهی الهی را مراعات کند.
دستور به صبر در برابر ظلم و جور سلطان نیز مربوط به شرایط تقیّه است که مردم آگاهی و آمادگی لازم را ندارند و قیام و امر به معروف و نهی از منکر هیچ فایدهای ندارد جز کشته شدن مؤمنان و صالحان؛ مانند زمان حضرت امام حسن مجتبی۷که در برابر حاکم جائر و طاغوت فریبکار و جنایتکار (معاویه) در چنان شرایطی هیچ چارهای جز صلح نبود، زیرا مردم معرفت کافی نداشتند و ایمان و ارادهشان ضعیف بود.
حضرت علی (ع) در نامهاش به مالک أشتر فرمود:
وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِکَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ وَ مَنْهَکَةٌ لِلدِّینِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ.
و هرگز [ مغرور نشو] مگو که من فرماندارم پس امر میکنم و اطاعت خواهم شد! زیرا این کار قلب را سیاه میکند و دین را تباه میگرداند و موجب زوال نعمت و نزدیکی بلا و آفت میشود.
نقش روحانیت در عدالت حاکمان
روحانیان، کارشناسان و مبلغان دین، همواره مورد توجّه مردم و صاحبان نفوذ در جامعه هستند و قطعاً میتوانند تأثیر مهمّی در پیشگیری از ظلم مسئولان و حاکمان سیاسی داشته باشند. اگر آنان به وظیفه خود عمل نکنند و دین را در خدمت ظالمان قرار دهند سبب انحرافات بزرگی میشوند. با کمال تأسّف این انحراف بزرگ در دینِ تحریف شده مسیحیّت روی داده و به صورت رویّه غالب در آمده، در حالی که میدانیم حضرت عیسی۷ و دین آسمانی مسیحیت هرگز چنین دستوری صادر نکرده است:
" در کلیسای کاتولیک، در حالی که مقامات بالای کلیسا همچنان طرفدار مطلق سنتها و شیوههای قدیمی مذهبی و اجتماعی و اقتصادی هستند، نسل جوان کشیشها و روحانیون طالب بازگشت کلیسا به رسالت اولیه مسیح هستند. آنها میگویند مسیح یک انقلابی بود که با رنجهای انسانها و بینواییهای آنان همدردی میکرد. مسیح با ظلم و بیداد مخالف بود؛ بنابراین، کلیسا باید پس از قرنها خاموشی و سکوت به این روحیه انقلابی و ظلمستیزی بازگردد، راه خود را از راه افراد و سازمانهایی که فقر و جهل و بیماری را بر انسانها تحمیل میکنند جدا کند و در کنار انسانهای فقیر و دردمند قرار گیرد. به عقیده آنان کلیسا قرنهای طولانی است که از رسالت اصلی عیسای مسیح دور شده است و به همین جهت روشنفکران و کسانی را که به ریشه دردها و رنجهای بشری وقوف کامل دارند و میدانند که بدبختی انسانها معلول آزمندی و حرص انسانهاست از خود دور ساخته است، زیرا کلیسای کاتولیک در دامن سیل خروشانی از ظلم و بیداد و فقر و جهل در طی قرون، انسانها را به محبت و سازش و گذشت و بردباری دعوت میکند، حال آنکه عیسی به نظر کشیشهای جوان یک قیام کننده و بهپاخاسته بود و در این هنگام است که سولژنیتسین نویسنده بزرگ شوروی نیز رئیس کلیسای ارتدکس روسیه را در نامه پرسروصدای خود مورد سرزنش شدید قرار میدهد و او را به مناسبت تسلیم و تمکین کلیسای ارتدکس در برابر نظام اداری و سیاسی کشور شماتت میکند زیرا همانطور که کلیسا در نظام سرمایهداری به صورت جزئی از تأسیسات رسمی و پذیرفته شده اداری و اجتماعی درآمده است، در نظام سوسیالیستی نیز کلیسا بخشی از این نظام است و وظیفهاش محدود به انجام مراسم محدود مذهبی و نه فعالیت مستقل روحانی میباشد. به این ترتیب وقتی رئیس کلیسای کاتولیک جهان اعتراض جوانان را در برابر اغفالگریهای زندگی دنیوی و پوچ پیشرفتهای مادی تأیید میکند، تلویحاً این نکته را هم قبول مینماید که کلیسای کاتولیک با دورشدن از هدفهای اصلی مسیحیان اولیه به صورت یکی از سازمانها و تأسیسات این زندگی دنیوی و مادی درآمده است. تضاد کلیسا در روزگار ما در این نکته است که با اینکه از نظر اداری و سیاسی و اجتماعی یکی از سازمانهای حاکمه جوامع مسیحی به شمار میرود، ولی عملاً پرداختن به رسوم و تشریفات مذهبی و فرار به مسائل محض و انتزاعی روحانی و دوری از واقعیت مسائل اجتماعی زندگی انسانها را برای اجتناب از درگیری با علت و ریشه دردها ترجیح میدهد. حال آنکه نسل جوان به روحانیت و معنویتی عقیده دارد که خود را در وسط معرکه زندگی انسان و واقعیتهای آن قرار دهد، همان گونه که رهبران و پیشوایان اصلی هر مذهبی رستاخیز خود را از متن همین زندگی روزانه و در داخل کوچه و بازار و تضادهایی که از همین کوچه و بازار در قلمرو زندگی انسانها و روابط آنها ایجاد میشود؛ آغاز کردند.
در جهان اسلام نیز برخی دانشمندان مانند محمّد بن مسلم زهری لغزیدند و روحانی درباری در حکومت ظالمان بنی امیّه شدند. امام سجّاد۷ در نامهای آتشین او را سخت مذمّت و رسوا کرد و شریک جرم ستمگران شمرد و سنگ زیرین آسیاب و پل و نردبانی برای آنان دانست که با تکیه بر آن فعالیت میکنند و جنایت مرتکب میشوند؛ ولی خوشبختانه در اسلام اینگونه دین به دنیا فروشان نادرند و روحانیت اصیل اسلامی و بویژه عالمان بزرگ شیعی مانند امام خمینی۱ همیشه در صف مقدّم مبارزه با ظلم و تبعیض و فساد حاکمان قرار داشته و دارند و عدالتخواهی را از امیرالمؤمنین علی و سیّدالشهداء۸آموخته و به همه جهانیان میآموزند. برخی از روشنفکران مسلمان و منتقد نیز اعتراف کردهاند که روحانیت شیعه، پرچمداران مبارزه با ظلم و استعمار بوده و هستند:
دفاع و نگاهبانی و جانبداری از این جامعه علمی نه تنها وظیفه هر مسلمان مؤمن است، بلکه از آنجا که آخرین و تنها سنگری است که در برابر هجوم استعمار فرهنگی غرب ایستادگی میکند وظیفه هر روشنفکر مسئول است ولو معتقد به مذهب هم نباشد ... من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسائل اجتماعی است، ادّعا میکنم که در تمام این دو قرن گذشته در زیر هیچ قرارداد استعماری، امضای یک آخوند نجف رفته نیست، در حالی که در زیر همه این قراردادهای استعماری، امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ رفته هست (باعث خجالت بنده و سرکار!)، این یک طرف قضیّه، از طرف دیگر پیشاپیش هر نهضت مترقی ضدّ استعماری در این کشورها همواره بدون استثناء، قیافه یک یا چند عالم راستین اسلامی و بهخصوص شیعی وجود دارد.
نقش عدالت حاکمان در پیشگیری از جرم
بسیاری از مردم عادت دارند بدون تفکر و حق رأی برای خود از شخصیتهای اجتماعی و سیاسی تقلید کنند. آنان منتظرند شخصیتها کاری کنند تا آنها هم همان را انجام دهند و سخت میکوشند تا خود را هر چه بیشتر و کاملتر همانند آنان کنند. اگر حاکمان، ظلم و تبعیض روا دارند بسیاری از مردم هم به بدی و شرارت و دشمنی روی میکنند و اگر مردم از سیاستمداران و کارگزاران حکومت، عدل و مساوات ببینند کمکم آنان هم به خوبی و دادگری و دوستی میگرایند و از ستمگری میپرهیزند. گویی مردم رنگ و بوی حاکمان خود را میگیرند. اگر معاویه حاکم شود مردم ظالم و شرور میشوند و دروغ و فریب و چاپلوسی و ذلّت رواج مییابد و اگر حضرت علی (ع) حاکم گردد، مردم عادل و اهل خیر و مهربانی میشوند و صدق و صفا و عزّت و کرامت رایج میشود. به خاطر تأثیر مهم ّ شخصیتهاست که رسول اکرم (ص) فرمود:
صِنفانِ مِن امَّتی إذا صَلُحا صَلُحَت امَّتی، وإذا فَسَدا فَسَدَت امَّتی. قیلَ: یا رَسولَ اللّهِ، ومَن هُما؟ قالَ: الفُقَهاءُ وَالامَراءُ.
دو دسته از امّت من هستند که اگر صالح شوند، امّتم صالح میشوند و اگر فاسد شوند، امّتم فاسد میشوند: فقیهان و امیران.
حکومت عدل حضرت علی (ع) چنان خاطره خوشی در ذهنها برجای گذاشت که حتّی بعد از گذشت قرنها حقیقتجویان را به خود جلب میکند. چرا و چگونه حتّی غیرمسلمانی مانند جرج جرداق، شیفته زمامداری حضرت علی (ع) میشود و روابط او را با مردم میستاید و زندگی سیاسی او را به عنوان نمونه اعلای حکومت انسانی و الگوی عدل و آزادی و حقوق بشر بر میشمارد و آن بزرگوار را صدای عدالت انسانی مینامند؟
ارزشمندی عدالت (حسن عدل)، قانونی جاودانه است که زمانها و مکانها را فرا میگیرد و هیچ انسان عاقلی در آن تردید نمیکند. جاذبه عدالت حضرت علی (ع) همه مردم را فراگرفت و فقط چند خودخواه و مغرور مانند طلحه و زبیر مخالفت کردند
راههای عملی تقویت عدالت حاکمان
تقویت و تثبیت عدالت حاکمان و کارگزاران حکومت اسلامی از دو راه مهم میسر است:
کنترل درونی
ایمان به خدا و معاد، واعظ درونی است که با حضور آن نیاز چندانی به واعظان بیرونی نیست. تقوا موتور محرّک درونی و عامل ارزیابی و نظارت باطنی است که آدمی را در برابر وسوسههای نفس و شیطان یاری میدهد و سبب رشد و اصلاح میگردد. کسی که جانش با نور ایمان و خداپرستی و آمادگی برای زندگی جاوید در سرایی دیگر روشن شده است وسوسههای شیطان برای افساد و ستمگری و تبعیض را هرگز نمیپذیرد و آینده و آخرتش را با هوسرانی و گناه خراب و تباه نمیکند. اگر مردم و خبرگان بکوشند و دقّت کنند و باتقواترین و شایستهترین فرد را برای رهبری برگزینند و بعد سایر مسئولان نیز آراسته به فضیلت تقوا باشند، انتظار میرود که عدل و دادگری در جامعه ریشه بدواند و روز به روز بیشتر و بهتر شود. تأکید بر وجود ویژگی و ملکه عدالت در حاکمان و مسئولان جامعه اسلامی این فایده مهمّ را دارد که دادگری و مبارزه با تبعیض و ظلم و فساد به صورت خودکار و اتوماتیک و به صورت جوششی درونی از طرف یکایک کارگزاران شروع میشود و تا زمانی که تقوا و ایمان آنان باقی است ادامه مییابد.
کنترل بیرونی
ابزارها و روشهای حقوقی و قانونی نیز به جای خود میتواند تا حدودی از ظلم و تعدّی حاکمان و فساد قدرتهای سیاسی و اجتماعی جلوگیری کند. امر به معروف و نصیحت و نظارت خبرگان دینی روشهای قانونی برای انجام اصلاحات فردی و اجتماعی است. اگر همگان خود را در برابر خدا و نسبت به تغییر و تحولات اجتماعی مسئول و متعهد بدانند و وظیفه خیرخواهی و نظارت و امر به معروف و نهی از منکر را بهخوبی انجام دهند، طبیعی است که راه و رسم دادگری و ظلمستیزی رواج مییابد و کارگزاران عادلتر میشوند و صلح و برادری افزوده میشود. امر به معروف و نهی از منکر، فریضهای است که اگر با رعایت شرایطش و به درستی انجام شود، مانع ستمگری و تجاوز میشود و عدالت را گسترش میدهد. همچنین بیتفاوتی و بیمسئولیتی و چاپلوسی مردم در برابر رفتارهای ظالمانه حاکمان و کارگزاران ظلم و تعدّی آنان را افزایش میدهد و کینهها را تشدید میکند. البته شجاعت و اقتدار و استقلال قوّه قضائیّه - و بویژه قضات محترم - و رسیدگی به وضعیّت اموال کارگزاران و شکایتهای مردم از عملکرد آنان، ضمانت اجرایی مهمّی برای حفظ استمرار عدالت حاکمان است. بیتردید ارتباط بدون واسطه حاکمان و کارگزاران با عموم مردم میتواند زمینهساز رشد و تعالی و تقویت عدالت و رفع تبعیض شود. همچنین حضور و نقش آفرینی مردم در انتخاب کارگزاران حکومت اسلامی میتواند در جهت گزینش شایستگان و مدافعان حقوق مشروع انسانها مفید واقع شود.
پرسش و پژوهش (درس هفتم)
۱- روحانیّت چگونه میتواند از ظلم مسئولان پیشگیری کند؟
۲- دادگری حاکمان چه نقشی در ترویج عدالت در بین مردم و پیشگیری از جرم دارد؟
۳- طبق نظر امام خمینی، معنای صحیح و ناصحیح «شاه سایه خداست.» چیست؟ توضیح بفرمایید.
۴- مردم چگونه میتوانند در عدالت حاکمان تأثیر بگذارند؟
۵- حضرت علی (ع) در فرمان به مالک اشتر چه مطلبی درباره عدالت حاکمان ذکر کرده است؟
۶- چرا عدل برتر از جود است؟ توضیح بفرمایید.
۷- آیا ظالمان بر مردم را میتوان جزو ظالمان بر خویشتن دانست؟ توضیح بفرمایید.
منابع برای مطالعه بیشتر
۱- سیری در نهج البلاغه، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا.
۲- حکمت اصول سیاسی اسلام، استاد محمّد تقی جعفری.
۳- صحیفه امام، مؤسّسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
۴- بیدارگران اقالیم قبله، محمّد رضا حکیمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
۵- نقش حکومت در پیشگیری از جرم، محمّد عابدی میانجی، نور السجّاد.
درس هشتم: سنّت حسنه ازدواج
در فرهنگ اسلامی، ازدواج بسیار پسندیده و مورد رضایت و سفارش شرع مقدس اسلام است؛ خدای کریم فرمود:
{ وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ}
بیهمسران، غلامان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید؛ اگر تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خویش بینیاز خواهد کرد، و خدا گشایشگر داناست.
امام صادق (ع) از قول رَسُولُ اللَّهِ۹ میفرماید که ایشان فرمودند:
تَزَوَّجُوا وَ زَوِّجُوا أَلَا فَمِنْ حَظِّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِنْفَاقُ قِیمَةِ أَیِّمَةٍ وَ مَا مِنْ شَیْءٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَیْتٍ یَعْمُرُ فِی الْإِسْلَامِ بِالنِّکَاحِ وَ مَا مِنْ شَیْءٍ أَبْغَضَ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَیْتٍ یَخْرَبُ فِی الْإِسْلَامِ بِالْفُرْقَةِ یَعْنِی الطَّلَاقَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا وَکَّدَ فِی الطَّلَاقِ وَ کَرَّرَ فِیهِ الْقَوْلَ مِنْ بُغْضِهِ الْفُرْقَةَ.
ازدواج کنید و زمینههای ازدواج دیگران را فراهم آورید. آگاه باشید که از خوشبختی انسان مسلمان آن است که همسری برگزیند و خرجی او را بدهد و هیچ چیزی در نزد خدا محبوبتر از خانه مسلمانی نیست که با نکاح آباد میشود و هیچ چیزی در نزد خدا مبغوضتر از خانه مسلمانی نیست که با اختلاف - یعنی طلاق- خراب میشود. بعد امام صادق (ع) افزود که خداوند عزیز و جلیل موضوع طلاق را تأکید کرد و سخن را مکرّر گفت؛ چون اختلاف را دشمن میدارد.
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع): رَکْعَتَانِ یُصَلِّیهِمَا الْمُتَزَوِّجُ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِینَ رَکْعَةً یُصَلِّیهَا أَعْزَبُ.
حضرت امام صادق (ع): دو رکعت نماز مسلمان متأهّل، برتر از هفتاد رکعت نماز مجرّد است.
به نظر استاد شهید مطهّری کانون خانواده، که با ازدواج شکل میگیرد، از سه جهت مقدّس است، یعنی نه تنها مهمّ است بلکه قداست هم دارد:
۱. از آن جهت که اولین گام خروج از خودپرستی است؛ آدمی غیر از خود دیگری را نیز دوست میدارد، هرچه برای خود میخواهد برای او نیز میخواهد، به سرنوشت او مانند سرنوشت خود علاقهمند میگردد. گذشته از زن، بعد علاقه به فرزند پیدا میشود. اساس اخلاق خروج از خودپرستی است. در خانواده لااقل خود انسان توسعه پیدا میکند. علیهذا تشکیل خانواده، خود یک مکتب و مدرسهای است که انسان بدون آن تکمیل نمیشود. افراد عالم و ریاضت کشیده و پیرمرد، دیده شده که در سنین هشتاد سالگی خالی از یک نوع خامی و نپختگی نبودهاند... خود اشباع شدن و نشدن غریزه جنسی از یک طرف، و طرف علاقه صمیمی و وحدت پیدا کردن از طرف دیگر، در تعدیل ملکات روحی فوقالعاده مؤثر است. به همین دلیل به عقیده ما بسیار بعید است که یک نفر کشیش غیر مزوّج و یک نفر پاپ بتواند از لحاظ اخلاقی انسان کاملی باشد. عدم اشباع این غریزه و این عاطفه و سرکوب شدن آن ممکن است در بعضی نفوس به صورت علاقه به شیئی دیگر مثل سگ و گربه ظاهر شود و ممکن است به صورت جنایت و کینه بر بشریت ظاهر شود. به عقیده ما علت آنکه روحانیون مسیحی در قرون وسطی با اینکه روحانی و معلّم اخلاق بودند این همه آدم کشی و آدم سوزی کردند، این بود که مجرّد زیسته بودند.
۲. جهت دوم این است که، قطع نظر از ملکات اخلاقی، از لحاظ عملی مانع وقوع در معصیت است. هر چیزی که مانع معصیت بشود مقدّس است. گفته نشود پس خوردن هم از این قبیل است، زیرا هر لذتی نوعی کدورت و کسالت ایجاد میکند جز این لذت که حالت معنویت به انسان میدهد... . مسلماً هر چیزی که ولو به شکل حصاری برای معصیت باشد، خوب و مقدس است. البته آن چیزی که روح را لطیف و عالی میکند خیلی بالاتر است از آن چیزی که فقط عنوان حصار دارد.
۳. جهت سوم اینکه، خانواده یگانه کانون صلاحیتدار برای تربیت نسل آینده است و هیچ مرجع دیگری نمیتواند جایگزین آن شود.
اهمیّت و ارزش ازدواج
همانطور که رسول اکرم (ص) پیامبر خاتم است و دین او آخرین دین آسمانی است و بعد از آن، هیچ دین دیگری اعتبار ندارد، سنّت او نیز سنّت خاتم است و بعد از آن هیچ سنّت دیگری حجّیّت ندارد. به همین جهت از حضرت محمّد مصطفی۹ روایت شده است که:
أیُّهَا النَّاسُ، إنَّهُ لا نَبِیَّ بَعدی، ولا سُنَّةَ بَعدَ سُنَّتی، فَمَنِ ادَّعی ذلِکَ فَدَعواهُ وبِدعَتُهُ فِی النَّارِ.
ای مردم! بعد از من پیامبری نیست و پس از سنّت (قانونِ) من، سنّتی وجود ندارد. پس هر که ادّعای نبوّت کند ادّعا و بدعت او در آتش خواهد بود.
یکی از سنتهای مهمّ حضرت رسول اکرم (ص) ازدواج است، که مورد سفارش اکید ایشان بود. حضرت علی (ع) فرمود:
تَزَوَّجُوا فإنَّ رسولَ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله کثیراً ما کانَ یقولُ: مَن کانَ یُحِبُّ أن یَتَّبِعَ سُنَّتی فَلْیَتَزَوَّجْ، فإنَّ مِن سُنَّتِی التَّزویجَ.
ازدواج کنید؛ زیرا پیامبر خدا۹ فراوان میفرمود: «هر که دوست دارد از سنّت من پیروی کند ازدواج کند؛ چرا که ازدواج از سنّت من است».
از این روایت دانسته میشود که پیامبر خاتم۹توصیه به این سنت مهم را به صورت مکرّر انجام میداده است. همچنین حضرت محمّد مصطفی (ص) فرمود:
من تزوج فقد أحرز نصف دینه فلیتق الله فی النصف الباقی.
هر کس که ازدواج کند نصف دینش را به دست آورده است پس درباره نصف دیگرش تقوای الهی را مراعات کند.
شرایط ازدواج
رشد
رشد یکی از شرایط ازدواج است. شهید مطهری در این باره توضیح کامل و کافی را بیان کرده که با اندکی تلخیص آن را در ذیل میآوریم:
رشد کلمهای است که از قرآن مجید گرفته شده است. قرآن مجید در مورد یتیمان میفرماید یتیمانی که سرپرست خود را از دست دادهاند و مملوک و ثروتی دارند تا زمان بلوغ بر آنها قیمومت کنید و ثروتشان را در اختیارشان قرار ندهید. بلوغ شرط لازم است، ولی کافی نیست. تعبیر آیه این است:
{ حَتَّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ}
برای آنکه ثروتشان را در اختیارشان قرار دهید، رسیدن به حد بلوغ طبیعی یعنی بلوغ جنسی کافی نیست. در فقه و سنّت اسلامی نظیر همین مطلب در مورد ازدواج آمده است. در فقه اسلامی محرز و مسلّم است که برای ازدواج، تنها عقل و بلوغ کافی نیست، یعنی یک پسر به صرف آنکه عاقل و بالغ است نمیتواند ازدواج کند؛ همچنانکه برای دختر نیز عاقله بودن و رسیدن به سن بلوغ دلیل کافی برای ازدواج نیست. افراد یا عاقلاند و یا مجنون، عاقل دو نوع است: یا رشید است یا غیر رشید. یعنی انسان عاقل و بالغ ممکن است رشید باشد و ممکن است غیر رشید.
در اصطلاح متداول فارسی امروز، به کسی رشید میگوییم که اندام خیلی موزون و برازندهای داشته باشد، عرب این را رشیق میگوید، نه رشید. رشد در اصطلاح فقهی مربوط به اندام نیست؛ یک نوع کمال روحی است. مثلاً پسری که میخواهد ازدواج کند باید معنی، هدف و ارزش نتایج ازدواج را درک کند و قدرت تشخیص، انتخاب و اراده داشته باشد. به صرف تلقین این و آن، شخصی را به عنوان همسر انتخاب نکرده باشد... .
توضیح: مراجع تقلید، عقل و بلوغ را شرط صحّت ازدواج نشمردهاند، بنابراین، ازدواج مجنون و غیر بالغ نیز صحیح است و پدر یا جدّ پدری میتواند برای فرزندان نابالغ یا دیوانة خود نیز همسر انتخاب کند. بیتردید، چنین فتوایی نیاز به تحلیل و تبیین دارد تا باعث سوءتفاهم و سوء استفاده نشود. مطلبی که از استاد شهید مطهری نقل شد، توضیح و تحلیل نظر شارع و توصیهای اخلاقی و اجتماعی برای دوام زندگی مشترک جوانان و پیشگیری از اختلافات خانوادگی و کم کردن طلاق است. پس نظر استاد مخالفتی با فتوای مراجع ندارد. پدر یا جدّ پدری که میخواهد برای فرزندان نابالغ یا دیوانه خود عقد ازدواج انجام دهد از سویی بدیهی است که بالغ است و از سوی دیگر فقیهان میگویند باید عاقل و رشید باشد و مصلحت فرزندان را در نظر بگیرد. در نتیجه با توجّه به تحلیل استاد مطهّری، فتوای فقها به این معنا میشود که نابالغان و غیرعاقلان هم میتوانند ازدواج کنند، چون با ضمیمه شدن به عاقلان بالغ و عاقل و رشید قصورشان جبران میشود و حکم واجدان شرایط را مییابند؛ بنابراین بلوغ، عقل و رشد - با واسطه یا بیواسطه - لازم است.
سنّ ازدواج
چه سنّ و دورهای برای ازدواج مناسب است؟ از نظر فرهنگ اسلامی سنّ خاصّی تعیین نشده است و انسان میتواند در میانسالی و پیری هم ازدواج کند، ولی به طور کلّی با توجّه به حکم عقل و روایات اهلبیت: بهتر است اولین ازدواج از آغاز جوانی به تأخیر نیافتد و هر چه زودتر بعد از بلوغ شرعی انجام شود تا انسان در دام شیطان گرفتار نگردد؛ بنابراین، میتوان گفت که بهترین سنّ ازدواج پانزده تا هجده سالگی برای دختران و هجده تا بیست و یک سالگی برای پسران است. بیتردید، ازدواج همزمان با شروع دوره جوانی باعث میشود که سلامت روانی و تعالی معنوی و اجتماعی دختران و پسران و نسل بعد به صورت مطلوبتری تأمین شود. طبیعی است که همسران جوان، توانایی و حوصله بیشتری برای تعلیم و تربیت فرزند دارند و در نتیجه موفّقتر خواهند شد.
اجازه پدر
در اولین ازدواج دختر، اجازه پدر لازم است. این شرط فقهی برای رعایت مصلحت دوشیزگان است که قبلاً ازدواج را تجربه نکردهاند. معمولاً دختران آشنایی کمتری با شگردها و فریبکاریهای برخی مردان دارند و ممکن است بزودی در دام آنان گرفتار شوند. شرط اجازه پدر، میتواند این مشکل را حلّ کند زیرا پدر خیرخواه و دوستدار فرزند خود است و به طور معمول سوء نیّتی ندارد و بهتر میتواندشیطنتها و ترفندهای فریبکارانه مردان را تشخیص دهد. اگر بهطور استثنایی پدری بدون دلیل موجّه و از روی لجبازی و غرضورزی و ستمگری و ... مانع ازدواج دخترش شود، حاکم شرع میتواند عقد ازدواج دختر و پسر را اجرا کند و دیگر نیازی به اذن پدر نیست؛ بنابراین، همان گونه که استاد مطهری شرح داده است، شرط اذن پدر، ربطی به قصور و عدم رشد عقلی و فکری زن ندارد بلکه مرتبط با روانشناسی خاصِّ زن و مرد است. (شکارچیگری مرد از یک طرف و خوشباوری زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف دیگر و اینکه مرد بنده شهوت است و زن اسیر محبّت)
نوبت ازدواج
برخی از پیش خود برای ازدواج فرزندانشان شرطی قرار میدهند که میتوان آن را «ازدواج به نوبت» نامید. مثلاً، اگر سه تا خواهر مجرّد هستند، باید اول خواهر بزرگ ازدواج کند سپس خواهران بعدی؛ بنابراین، خواهر کوچک، حقّ ندارد ازدواج کند، مگر آنکه دو خواهر بزرگترش ازدواج کنند.
این قانون نانوشتهای است که برخی از والدین از روی مهر و محبّت به فرزندانشان اجرا و عمل میکنند و میپندارند اگر این قانون اجرا نشود ممکن است که دختر کوچکتر ازدواج کند ولی خواستگاری برای خواهر بزرگترش پیدا نشود و کمکم سنّش بیشتر شود و از زمان ازدواجش بگذرد و بهناچار برای همیشه مجرّد بماند!
آیا تجربه و واقعیت زندگی چنین نتیجهای را تأیید میکند؟! هرگز چنین نیست! موارد بسیاری اتفاق افتاده که بعد از ردّ کردن چند خواستگار، دیگر هیچ خواستگاری برای دختر کوچک پیدا نشده است! در موارد زیادی این قانون سبب ظلم بر کوچکترها میشود و آنان فرصتهای ازدواج را از دست میدهند. بر این اساس چنین قانونی از نظر شرعی و عقلایی هیچ اعتباری برای آن نیست و مردود است و سبب فساد میشود. باید دید اشکال کار در چیست و راه حلّ کدام است. به نظر میرسد اشکال اصلی در افراط و تفریط است. روابط بیبند و بار و دوستی دختر و پسر قبل از ازدواج - که غربیها دارند - قطعاً غلط و نامشروع است و فسادهای گوناگون اخلاقی و اجتماعی در پی دارد، ولی از سوی دیگر این هم اشتباه است که برخی از اهل دین، ازدواج فرزندان و بویژه دختران خود را به دست شانس و تصادف و قضا و قدر سپردهاند و دست روی دست گذاشتهاند و منتظرند تا خواستگار بیاید. شکّی نیست که قضا و قدر معنای معقول و صحیحی دارد و حقِّ است، ولی ما پدران و مادران و برادران و خواهران و ... هر یک وظیفه و نقشی داریم که باید انجام دهیم و مسئولیتهای عقلی و دینی و اخلاقی خود را نباید به عهده تقدیر و سرنوشت بسپاریم. حقّ فرزند این است که نام نیک برای او انتخاب شود و تحت تعلیم و تربیت قرار گیرد و زمینههای ازدواج برایش فراهم گردد. همانطور که منتظر نمیمانند تا کسی برای فرزندشان نامی انتخاب کند و یا معلّمی پیدا شود؛ در مورد ازدواج نیز نباید دست روی دست گذاشت تا خود به خود انجام شود.
مهریّه
یکی از سنّتهای پسندیده اسلامی، مهریّه است. مهریّه، هدیهای از طرف مرد به زن و نشانه صداقت اوست و ریشه قرآنی دارد. خدای حکیم فرمود:
{ وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنیئاً مَریئاً}
و مَهرِ زنان را به عنوان هدیهای از روی طیب خاطر به ایشان بدهید؛ و اگر به میل خودشان چیزی از آن را به شما واگذاشتند، آن را حلال و گوارا بخورید.
استاد مطهّری به چند نکتة ظریف در این آیه کریمه اشاره میکند: اولاً، با نام صدُقه (به ضمّ دال) یاد کرده است نه با نام مهر. صدُقه از ماده صدق است و بدان جهت به مهر صداق یا صدُقه گفته میشود که نشانه راستین بودن علاقه مرد است. بعضی مفسّرین مانند صاحب کشّاف به این نکته تصریح کردهاند؛ همچنان که بنا به گفته راغب اصفهانی در مفردات غریب القرآن علّت اینکه صدَقه (به فتح دال) را صدقه گفتهاند این است که نشانه صدق ایمان است. دیگر اینکه با ملحق کردن ضمیر (هنّ) به این کلمه میخواهد بفرماید که مهریّه به خود زن تعلّق دارد نه پدر و مادر؛ مهر مزد بزرگ کردن و شیر دادن و نان دادن به او نیست. سوم اینکه با کلمه نحله کاملاً تصریح میکند که مهر هیچ عنوانی جز عنوان تقدیمی و پیشکشی و عطیه و هدیه ندارد.
بنابراین، چون مهریّه هدیه خواستگار به دختر است و مال اوست، پدر و مادر و دیگران حقّی در آن ندارند و نمیتوانند آن را برای خود بردارند و یا متعلّق به خود بشمارند. از سوی دیگر، شیربها - که برخی میخواهند به عنوان مزد شیر دادن مادر دختر، از پسر (خواستگار) دریافت کنند- رسمی اسلامی نیست و نارواست.
شرط رضایت زوجین
پسر و دختری (مرد و زنی) که میخواهند با یکدیگر ازدواج کنند باید واقعاً راضی باشند و پذیرش ظاهری و زبانی کافی نیست و حتماً باید رضایت باطنی و قلبی داشته باشند و هیچکسی - حتّی والدین عروس یا داماد - حقّ تحمیل و اجبار ندارد. ازدواج تحمیلی و بدون رضایت واقعی دختر باطل است.
آداب ازدواج
مراسم عقد و عروسی
از نظر عقلی یا شرعی ضرورتی وجود ندارد که مراسم و ضیافت عقد و عروسی برگزار شود. شرع میگوید اگر عقد ازدواج با رعایت شرایط قانونی انجام شود دختر و پسر به یکدیگر محرم و زن و شوهر میشوند و هیچ هزینه و مراسم دیگری هم لازم نیست. حتّی اگر هیچ جشنی برگزار نشود، مشکل شرعی و قانونی پیش نمیآید.
کسی که میخواهد جشن بگیرد، باید توجّه کند که جشن ازدواج را میتوان ساده و به دور از تشریفات و اسراف و تجملگرایی و با حضور چند محدود هم برگزار کرد و دعوت صدها نفر و صرف میلیونها تومان در تالار هیچ ضرورتی ندارد. برخی پنداشتهاند مهمانیهای بزرگ همراه با ریخت و پاش و اسراف سبب خوشبختی و شیرینی زندگی است، در حالی که گناه موجب دوری از خدا و ناآرامی درون میشود. معیار خوشبختی، آرامش روحی و عمل به دستورات الهی است و تنها یاد خداست که آرامش میآورد.
نقش سنّت حسنه ازدواج در پیشگیری از جرم
غریزه جنسی بسیار نیرومند و سرکش است و اگر از راه حلال اشباع نشود کنترلش بسیار سخت است و ای بسا انسان را به آلودگی و گناه بکشاند. طبیعی است، اگر از راه شرعی و قانونی، این نیاز بر طرف شود، همسران به آرامش روانی دست مییابند و وسوسههای شیطانی کمتر میتواند جوانان را فریب دهد.
از سوی دیگر، بعد از ازدواج به طور طبیعی مشغلههای جدیدی مانند تأمین مخارج زندگی، تربیت فرزند و ... پدید میآید که سبب میشود زن و مرد به سوی کار و فعالیت سازنده بروند و مشغول شوند و دیگر فرصت کمتری برای اغواهای شیطان و فساد و غفلت باقی میماند.
راههای عملی ترویج و تقویت سنّت حسنه ازدواج
ازدواج اگر آنچنانکه شرع دستور میدهد انجام شود سنّت حسنهای است که باعث سلامت تن و روان و حفظ دین و ایمان میشود و همچون سدّی محکم، جلوی بسیاری از انحرافات و جرایم را میگیرد. راههای عملی ترویج و تقویت این سنّت حسنه، به دو بخش علمی و عملی تقسیم میشود. در بخش علمی منظور فعالیتهای فرهنگی و تبلیغی برای آشنایی با ارزش و احکام شرعی ازدواج است. در بخش عملی نیز مقصود فعالیتهای اجرایی برای فرهنگسازی مناسب در این موضوع است.
اگر معیار اصلی برای پذیرش خواستگاری پسر ایمان، تقوا و اخلاق پسندیده و روحیه صبر و استقامت و علاقهمندی به کار و بیزاری از تنبلی و بیکاری و علم و تحصیلات است، پس نباید درخواست او به خاطر نداشتن شغل اداری و فقر مادّی و مانند آن رد شود.
اگر ازدواج بدون تجمّل و عاری از اسراف و تبذیر ارزشمند و مطلوب است، پس باید مسئولان و رهبران جامعه اسلامی با اعمال و رفتار خود چنین الگویی را ترویج کنند، مثلاً هرگز در مراسم عقد و عروسی فرزندان خود وارد وادی اسراف و تجمّلگرایی نشوند و مانند مردم متوسط رفتار کنند.
اگر مهریه سنگین و کمرشکن مانند هزار سکه طلا و ... از نظر شرعی نامطلوب و شوم است، پس باید رهبران فکری و سیاسی مانند روحانیان و استادان دانشگاهها و قاضیان و مدیران جامعه، خود در مراعات این قانون پیشقدم باشند و مهریه دختران خود را هرگز بیش از مقدار متعارف قرار ندهند.
راهکار عملی و اجرایی
۱. حیای عاقلانه، پسندیده و ممدوح است، ولی حیای جاهلانه سبب فساد میشود و باید حذف شود. یکی از موارد حیای جاهلانه عبارت از آن است که نزدیکان دختر خجالت میکشند او را برای ازدواج به دیگران معرّفی کنند و میگویند باید منتظر بمانیم تا خواستگاران خودشان بیایند! و گاهی به همین جهت، دخترانی مجرّد باقی میمانند و هیچگاه فرصت ازدواج برایشان به دست نمیآید.
۲. رعایت تناسب بین دختر و پسر و کفو بودن (هم شأنی) در امر ازدواج، خوب و لازم است، ولی سختگیریهای نابجا مانند وسوسه در مورد شکل ظاهری و سطح معلومات و موقعیت مالی و شغلی و اصالت خانوادگی، نظم طبیعی و عقلایی را برهم میزند و انسان را به افراط و تفریط میکشاند.
۳. مقدار مهریه بهتر است به اندازه مهرالسنّه قرار داده شود و در هر حال نباید خارج از متعارف اهل عقل و شرع باشد؛ بنابراین، مهریههای سنگین و کمرشکن مانند هزار سکه طلا و ... از نظر اسلام پسندیده و مطلوب نیست.
۴. اقدام نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری و کمیته امداد امام خمینی در برگزاری جشنهای بزرگ ازدواج دانشجویی با حضور چند هزار زوج، نمونههای موفّق و خوبی است که نشان میدهد سنت پسندیده ازدواج با رعایت آداب و ضوابط شرعی و بدون تشریفات زائد و عاری از اسراف و تبذیر، قابل گسترش در بین همه جوانان کشور است. این گونه جشنهای بزرگ ازدواج باید از سوی مسئولین و مردم مورد حمایت مادّی و معنوی قرار گیرد و توسعه یابد و بیش از پیش تقویت شود تا عادت ناپسند اسراف و تجمّل گرایی بهتدریج از بین برود و ارزشهای اسلامی بهتر مود توجّه قرار گیرد. مراسم عقد و عروسیهای فردی را نیز میتوان با حضور ده - بیست نفر از نزدیکان و بدون اسراف و تبذیر و با هزینه کم در خانه برگزار کرد و صرف هزینههای کلان و برگزاری مراسم در تالار و دعوت از صدها نفر هیچ لزومی ندارد.
۵. اشتغال، مسکن مناسب، ادامه تحصیل و خدمت نظام وظیفه، از جمله دغدغههای اصلی جوانان است که دولت اسلامی و خانوادهها باید به گونهای برای آن برنامهریزی کنند تا مانع ازدواج نشود و امید به آغاز زندگی مشترک همراه با آرامش افزایش یابد.
پرسش و پژوهش (درس هشتم)
۱. به نظر استاد مطهری ازدواج از چند جهت مقدّس است؟ توضیح بفرمایید.
۲. از نظر فرهنگ اسلامی چه سنّ و دورهای برای ازدواج مناسبتر است؟
۳. از نظر اسلام، مهریّه به چه معناست؟ و شایسته است مقدار آن چقدر تعیین شود؟
۴. شرط اجازه پدر برای ازدواج دختر برای اساس چه حکمتی معیّن شده است؟
۵. رشد، به عنوان یکی از شرایط ازدواج، به چه معناست؟ توضیح بفرمایید.
۶. ازدواج چه نقشی در پیشگیری از جرم دارد؟ توضیح بفرمایید.
۷. موانع ازدواج کدام است؟ چگونه میتوان این موانع را برطرف کرد؟ توضیح بفرمایید.
منابع برای مطالعه بیشتر
۱- ازدواج در اسلام، آیت الله علی مشکینی، ترجمه احمد جنّتی.
۲- نظام حقوق زن در اسلام، استاد شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا.
۳- اخلاق جنسی در اسلام و غرب، استاد شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا.
۴- فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، دکتر غلامعلی حداد عادل، انتشارات سروش.
۵- خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی، محمّد رضا سالاری فر، سمت و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
درس نهم: دوستی و معاشرت با صالحان
معنای صالح
انسان بدون ارتباط و دوستی با دیگران نمیتواند زندگی کند؛ باید افراد شایستهای را برای معاشرت برگزیند. حال باید دید افراد شایسته چه کسانی هستند، چه کسی صالح است؟ معیارهای تشخیص صالح از ناصالح کدام است؟
به نظر میرسد معیارهای اصلی ایمان، تقوا، عمل به احکام اسلامی و آراستگی به صفات پسندیده اخلاقی است. انسان صالح، به خدا و معاد ایمان دارد و اهل نماز و روزه و سایر واجبات دیگر است؛ حلال و حرام و نجس و پاک را میشناسد و مراعات میکند و هیچ عناد و لجاجتی با حقّ و عدالت و شرع ندارد. با این نگاه، بسیاری از مردم جامعه اسلامی، بلکه اکثرشان، صالح هستند و فقط اندکی از آنها را میتوان ناصالح و شرور و مجرم دانست؛ بنابراین، دوستی و معاشرت با صالحان خیالپردازی و آرزویی دست نایافتنی نیست، بلکه کاملاً عملی است و هر کسی که بخواهدمیتواند چند انسان صالح برای خودش برگزیند تا یکدیگر را در راه راست یاری دهند. شکّی نیست که ارتباط با شایستهترها سودمندتر است. پس باید بکوشیم و از بین صالحان نیز برترینها و کاملترها را برای دوستی و معاشرت برگزینیم تا کمتر گرفتار اشتباه شویم و موفقیت بیشتری در زندگی به دست آوریم. آیه کریمه ذیل ملاک و معیار دوستی و دوستان صالح را بهطور روشن بیان فرموده است:
{ وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً}
و آنان که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته [یعنی] با پیامبران و راستگویان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند.
همچنین:
{ ِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا}
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، به زودی خدای مهربان برای آنان محبتی قرار میدهد.
با توجّه با آنچه گفته شد، برای شناسایی دوستان شایسته و معاشرت با آنان، خوب است از خبرگان بپرسیم که خدا چه کسانی را دوست دارد و چه کسانی را دشمن میدارد؟ در قرآن کریم چه کسانی و با چه صفاتی مدح شده و مورد محبت و رحمت خاصّ او دانسته شدهاند؟ حضرت رسول اکرم (ص) و اهل بیت: چه ویژگیهایی برای صالحان و ناصالحان ذکر کردهاند؟ آن بزرگواران عملاً چه کسانی را دوست و همنشین خود قرار میدادند و با چه کسانی میجنگیدند؟ و ...
بنابراین، کسانی که معیار دوستی را ثروت دنیوی قرار میدهند و هر کسی را که سرمایه مادّی دارد شایسته معاشرت میشمارند، دچار اشتباهی بزرگ شدهاند. ای بسا ثروتمندی که ارتباط با او ما را به جهنم بکشاند، زیرا خدا و معاد را فراموش کرده و اموالش را از راه حرام و رباخواری به دست آورده است و ما را نیز دانسته یا نادانسته، با زبان یا عمل، به راه شیطان و گناه میبرد. ای بسا فقیری که معاشرت با او ما را به بهشت رهنمون سازد. چون همیشه و در همه موارد، خدا را در نظر میگیرد و هرگز در امانت خیانت نمیکند و قدر نعمتهای خدا را میداند و شکرگزار است و از محاسبه روز قیامت غفلت نمیکند و گفتار و رفتار او ما را به خوبی و فداکاری و عبادت تشویق میکند و غفلت از یاد خدا را از دل ما میزداید.
رسول اکرم (ص) حتّی برای معاشرت با دانشمندان نیز شرایط آموزندهای معیّن فرموده است:
لا تَجلِسوا مَعَ کُلِّ عالِمٍ، إلّا عالِماً یَدعوکُم مِن خَمسٍ إلی خَمسٍ: مِنَ الشَّکِّ إلَی الیَقینِ، ومِنَ العَداوَةِ إلَی النَّصیحَةِ، ومِنَ الکِبرِ إلَی التَّواضُعِ، ومِنَ الرِّیاءِ إلَی الإِخلاصِ، ومِنَ الرَّغبَةِ إلَی الزُّهدِ.
با هر دانشمندی منشینید، مگر عالمی که شما را از پنج چیز به پنج چیز دعوت میکند: از شکّ به یقین، از کینه جویی به خیرخواهی، از تکبّر به تواضع، از ریا به اخلاص، و از وابستگی و دنیا دوستی به زهد و وارستگی.
پس کسانی که در ضروریات کلامی و فقهی اسلام و تشیّع (مانند توحید، نبوت، معاد، عدل، ولایت و امامت، مهدویّت، حجاب، قصاص و...) تشکیک روا میدارند و شبههافکنی میکنند، هر چند با عناوین مهندس و دکتر و حجّت الاسلام و آیت الله و ... باشند و یا لباس روحانیت را بپوشند و کتاب و مقاله بنویسند؛ قطعاً فاسد و ناصالحند و شایستگی معاشرت و گفتگو ندارند. معیار صالح بودن، ایمان به خدا و عمل به ارزشهای اسلامی و انسانی است؛ نه عناوین و ظواهر و نه ادّعاها. به تعبیر سعدی شیرازی:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و زبان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد زجهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد
که همی سخن بگوید به زبان آدمیت
اگر آن درنده خویی زطبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو زپای بند شهوت
بدر آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فصل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت
درجات صالحان
بیتردید همه صالحان با هم برابر نیستند، بلکه مراتب بسیاری بین آنها وجود دارد. برخی فقط حدّ نصاب صلاح را دارند، ولی بعضی دیگر درجات کمالی بیشتری را طیّ کردهاند. از بین صالحان، پیامبران الهی و حضرت رسول اکرم (ص) و اهل بیت: در بالاترین درجه قرار دارند و بعد از آنان، کسانی چون حضرت خدیجه و مریم۸، سلمان، ابوذر، مالک اشتر و ... تا مؤمنین معمولی هر کدام درجهای از ایمان و فضیلت و کمال را دارا هستند و صالح شمرده میشوند؛ بنابراین، معیار اصلی برای برقراری ارتباط و دوستی، ایمان و تقواست و مصادیق صالحان، منحصر به دارندگان عالیترین درجه. در نتیجه یک انسان معمولی که ایمان به خدا دارد و اهل نماز و عمل به احکام الهی است - هر چند درجه ایمانی والایی مثل سلمان و ابوذر و ... نداشته باشد - نزد خدای کریم ارزشمند و محترم است و صالح شمرده میشود و دوستی با چنین شخصی مطلوب دانسته شده.
کسی که لغزید و گناه و جرمی مرتکب شد، باید سریع و بدون از دست دادن فرصت، به درگاه الهی روی آورد و از او عفو و بخشش بطلبد. کسی که واقعاً و از صمیم قلب پشیمان شده باشد و به سوی خدا بازگردد و برای جبران اشتباهاتش اقدام کند، کمکم جزء صالحان میشود و دوستی با او هیچ اشکالی ندارد. توبه حقیقی نقطه پایان خودسازی نیست، ولی میتواند نقطه آغاز خوبی برای رشد و تعالی انسان باشد. توبه راستین شعار و ادّعا نیست، بلکه انقلابی درونی است که اهداف و روشها و رفتارهای انسان را دگرگون میکند و او را از ذلّت سیطره شیطان نجات میدهد و به عزّت بندگی خدا میرساند.
{ وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحیماً}
و هر کس کار بدی کند، یا بر خویشتن ستم ورزد، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده مهربان خواهد یافت.
و اگر خطاکاری به راستی توبه کند، نه تنها خدا او را میبخشد بلکه او را دوست میدارد:
{ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ}
البته خدا توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست دارد.
نقش دوستی و معاشرت با صالحان در پیشگیری از جرم
به طور طبیعی، انسانی که با اهل دین و صلاح ارتباط دارد کمکم خودش هم به کارهای خیر و شایسته علاقهمند میشود و کمال همنشین در او اثر میکند. روابط با منحرفان و ناصالحان نیز آثار سوء به دنبال دارد و آدمی را وسوسه میکند و بهتدریج به سوی کجروی میبرد. به همین جهت در آموزههای دینی تأکید شده است که با خوبان رفت و آمد داشته باشید و از اشرار و فاسدان دوری گزینید. آرزو و افسوسی که در قرآن کریم از زبان یک مجرم در روز قیامت بیان شده برای همه عبرت آموز است:
{ وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً. یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً. لَقَدْ أَضَلَّنی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنی وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً }
و قیامت روزی است که ستمکار دستهای خود را میگَزد و میگوید ای کاش با پیامبر راهی برمیگرفتم. ای کاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم. او مرا به گمراهی کشانید؛ پس از آنکه قرآن به من رسیده بود؛ و شیطان همواره خوارکننده انسان است.
این مجرم اکنون (روز قیامت) پشیمان شده، و البته دیگر پشیمانی برایش سودی ندارد. معنای سخن او این است که اگر رفیق خوبی داشتم شاید من هم راه راست را میپیمودم و گرفتار چنین عذاب دردناکی نمیشدم.
تأثیر مجالست و همنشینی و روحیات دوستان در انسان به اندازهای است که در حدیثی از حضرت سلیمان۷میخوانیم:
«لاتحکموا علی رجل بشیء حتی تنظروا الی من یصاحب فانما یعرف الرجل باشکاله واقرانه وینسب الی اصحابه واخدانه.
درباره کسی قضاوت نکنید تا نگاه کنید با چه کسی همنشین است؛ چرا که انسان را به وسیله دوستان و همنشینهایش میتوان شناخت؛ و او نسبتی با اصحاب و یارانش دارد.
در حدیث جالبی از لقمان حکیم چنین میخوانیم:
یابنی صاحب العلماء واقرب منهم وجالسهم و زُرهم فی بیوتهم فلعلک تشبههم فتکون معهم.
فرزندم با دانشمندان دوستی کن! و به آنها نزدیک باش و همنشینی کن! به زیارت آنها در خانههایشان برو! باشد که شبیه آنها شوی، و با آنها (در دنیا و آخرت) باشی!
کوتاه سخن این که، در احادیث اسلامی، تعبیرات فراوان پرمعنایی در زمینه تأثیر و تأثر دوستان از یکدیگر و شباهت اخلاقی آنها با هم، میخوانیم که اگر تمام آنها گردآوری شود، بحث مشروحی را تشکیل میدهد... . امام در وصایایش به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) فرمود:
قارن اهل الخیر تکن منهم، و باین اهل الشرّ تبن عنهم.
با نیکان همنشین باش تا از آنها شوی! و از بدان دوری کن تا از آنان جدا شمرده شوی.
حضرت امام صادق (ع) فرمود:
لاتصحبوا اهل البدع ولاتجالسوهم فتصیروا عند الناس کواحد منهم قال رسول الله صلی الله علیه و آله المرء علی دین خلیله وقرینه.
با بدعتگذاران رفاقت نکنید و با آنها همنشین نشوید که نزد مردم همچون یکی از آنها خواهید بود. رسولخدا۹ فرمود: انسان پیرو دین دوست و رفیقش میباشد.
میرود از سینهها در سینهها
از ره پنهان، صلاح و کینهها
صحبت صالح تو را صالح کند
صحبت طالح تو را طالح کند
یعنی صفات و عادات خوب یا بد یاران و هم نشینان، دانسته یا ندانسته در یکدیگر چنان اثر میگذارد که دوستان، اخلاق همدیگر را کم و بیش میپذیرند و بهتدریج شبیه هم میشوند.
تأثیرپذیری متقابل و تدریجی از رفتار و تصمیمات و صفات معاشران و همنشینان قانون «مُحاکات» نام دارد. به تعبیر زیبای سعدی:
گِلی خوشبوی در حمام، روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم
بگفتا من گِلی ناچیز بودم
و لیکن مدّتی با گُل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
و گر نه من همان خاکم که هستم
چون دوستی و معاشرت با انسانها اختیاری است، به همین سبب هیچکسی دیگری را دوست و همدم خود قرار نمیدهد، مگر آنکه در او شباهتی به خودش مییابد یا احساس میکند.
همانطور که علم خودش مقصود نهایی نیست و ابزاری برای عمل کردن است، معاشرت با صالحان نیز وسیلهای برای تهذیب نفس و خودسازی است و خودش هدف اصلی نیست.
استاد شهید مرتضی مطهری با توجه به اهمیت دوستی با صالحان و نقش دوست در زندگی، در نامهای به پسرش تأکید کرده است:
در انتخاب دوست و رفیق فوقالعاده دقیق باش که مار خوش خط و خال فراوان است.
همچنین توصیهها و نکته سنجیهای ایشان در نامهای به دخترشان، خواندنی و عبرت انگیز است.
راههای عملی ترویج و تقویت دوستی و معاشرت با صالحان
۱- یکی از راههای یافتن دوست خوب، ارتباط با مساجد و مجالس دینی است. اگر جوانان با نماز جمعه و جماعت و مراسم جشنها و عزاداریهای اسلامی بیشتر و بهتر پیوند برقرار کنند، بهطور طبیعی دوستان صالح و شایستهای مییابند و در نتیجه یکدیگر را در انجام کارهای خیر و شایسته تشویق میکنند.
۲- راه دیگر اعزام دانش آموزان و دانشجویان به عمره، حجّ، سفرهای زیارتی مشهد، کربلا، سوریه و ... است. در این سفرها است که فرصت برای یافتن دوستانی خدایی به دست میآید و راهی به رهایی از عادات و اخلاق ناشایست گشوده میشود.
۳- ملاقات گروهی جوانان با مراجع تقلید و استادان اخلاق و بهرهگیری از رهنمودها و انفاس قدسی آنان نیز میتواند زمینه انتخاب درست و دوستی با شایستگان را فراهم سازد.
۴- آشنایی با تاریخ صدر اسلام و مطالعه شرح حال عالمان ربانی و مجاهدان و شهیدان تاریخ سرخ تشیّع و رفتن به زیارت مرقد آنان، خوبیها و فداکاریها و تقوای اسلامی را در روح ما زنده میکند و ما را به سوی دوستی با اهل خیر و صلاح میکشاند.
۵- اعزام جوانان به اردوهای بسیج سازندگی (آبادسازی مناطق محروم و روستاها و کمک به آنان) و راهیان نور (بازدید از مناطق عملیاتی دفاع مقدّس)، از دیگر زمینههای یافتن دوستان صالح و پیشرفت در مسیر معنویّت است.
پرسش و پژوهش (درس نهم)
۱- معیار اساسی برای تفکیک صالحان از ناصالحان چیست؟ توضیح بفرمایید.
۲- آیا ارتباطی بین معاشرت با ناصالحان و وقوع جرم وجود دارد؟ توضیح بفرمایید.
۳- در قرآن کریم و روایات اهل بیت:صالح و ناصالح چه کسی است؟ با ذکر مثال بیان کنید.
۴- چگونه میتوان دوستان صالح را شناسایی و انتخاب کرد؟ مثالی بیاورید.
۵- نقش همنشینی با صالحان در پیشگیری از جرم چیست؟ توضیح بفرمایید.
۶- آیا هر ناصالحی میتواند توبه کند و صالح شود؟ چگونه؟ توضیح بفرمایید.
۷- آیه کریمه { یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً } یعنی چه؟ توضیح بفرمایید.
منابع برای مطالعه بیشتر
۱- رمز پیروزی مردان بزرگ، استاد جعفر سبحانی.
۲- دوستی در قرآن و حدیث، محمّد محمّدی ری شهری، ترجمه سیّد حسن اسلامی، دارالحدیث.
۳- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، استاد محمّد تقی جعفری.
۴- این گونه معاشرت کنیم، سیّد ابراهیم سیّد علوی، رسالت قلم.
۵- دوستی و دوستان، سیّدهادی مدرّسی، ترجمه حمید رضا آژیر، آستان قدس رضوی.
درس دهم: فریضه طلب علم
تردیدی نیست که دانا و نادان برابر نیستند؛ همانطور که در قرآن کریم آمده است:
{ ... قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ}
... بگو آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند یکسانند؟ تنها خردمندانند که پند پذیرند.
{ ... قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصیرُ؟! أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ؟}
... بگو آیا نابینا و بینا یکسان است؟! آیا تفکّر نمیکنید؟!
این آیات استفهام انکاری است و این حقیقت را با تأکید بیان میکند که هرگز کور و بینا و نادان و دانا همانند نیستند. طلب علم در نظر اهل عقل و درایت ارزش و اهمیت خاصّی دارد. علم آموزی چنان ارزشمند است که حتّی برتر از عبادت شمرده میشود. این نکته از رفتار و گفتار رسول اکرم (ص) در واقعه تاریخی ذیل استنباط میشود:
خَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلی اللّه علیه و آله ذاتَ یَومٍ مِن بَعضِ حُجَرِهِ فَدَخَلَ المَسجِدَ فَإِذا هُوَ بِحَلقَتَینِ: إحداهُما یَقرَؤونَ القُرآنَ ویَدعونَ اللّهَ، وَالاخری یَتَعَلَّمونَ ویُعَلِّمونَ. فَقالَ النَّبِیُّ صلی اللّه علیه و آله: کُلٌّ عَلی خَیرٍ؛ هؤُلاءِ یَقرَؤونَ القُرآنَ ویَدعونَ اللّهَ، فَإِن شاءَ أعطاهُم وإن شاءَ مَنَعَهُم، وهؤُلاءِ یَتَعَلَّمونَ ویُعَلِّمونَ، وإنَّما بُعِثتُ مُعَلِّما. فَجَلَسَ مَعَهُم.
روزی پیامبر خدا از یکی از اتاقهای خود بیرون آمد و وارد مسجد شد. در مسجد دو حلقه جمعیت دید؛ یک دسته قرآن میخواندند و به مناجات با خدا مشغول بودند و حلقه دوم مشغول آموختن و آموزش دادن بودند. پیامبر ۹ فرمود: همگی کار خوبی انجام میدهند؛ این دسته مشغول تلاوت قرآن و مناجات با خدایند. اگر خداوند بخواهد به آنان میبخشد یا دریغ میکند و این دسته میآموزند و آموزش میدهند و به راستی من معلّم برانگیخته شدهام. آن گاه با آنان (حلقه دوم) نشست.
یک نکته تحلیلی: معنای برتری علم آموزی بر عبادت خدا چیست؟ آیا تحصیل علم مهمّتر از هر گونه عبادتی است؟ به نظر میرسد برتری علم آموزی بر عبادت خدا از آن جهت است که علم مقدّمه لازم برای عبادت آگاهانه است؛ بنابراین، عبادت خدا دو گونه است: عبادت عالمانه و عبادت ناآگاهانه. بیتردید علم آموزی بر عبادت بدون علم فضیلت دارد؛ ولی آیا علم آموزی بر عبادت عالمانه هم برتری دارد؟ در این صورت جواب روشن است: نه؛ عبادت ارزش ذاتی دارد زیرا ارتباط با محبوب حقیقی، هدف زندگی است، ولی علم ارزش تبعی دارد، زیرا فقط وسیلهای برای رسیدن به مطلوب انسان است. البتّه مقصود این است که علم حصولی و گفتگو میتواند زمینهساز یقین به خدا شود و در عبادت آگاهانه، یقین و اطاعت هر دو وجود دارد؛ بنابراین، برتر از علم به تنهایی است؛ ولی علم حضوری به حضرت حقّ خود مصداق ذکر و یاد خدا و عبادت آگاهانه و ارتباط وثیق با اوست. به عنوان مثال، حضرت امام حسین۷ که در لحظه لحظه زندگیش حضور و قدرت و علم و محبّت خدا را با همه وجودش احساس میکند و راضی به رضای اوست و هر کاری که انجام میدهد و هر سخنی که میگوید برای اوست، علم حضوری به حضرت باریتعالی دارد و این علم، یکی از عالیترین مصداقهای عبادت آگاهانه است. از سوی دیگر باید توجّه کرد که در این روایت، سخن از تعلیم است و اینکه «پیامبر از جانب خدای تعالی به عنوان معلم برانگیخته شده است.» و «این گروه چون تعلیم و تعلم دارد پس برتر است.» پس میتوان گفت که تعلیم برتر از عبادت است، زیرا در تعلیم معلم میکوشد که دیگری را هدایت کند، ولی در عبادت عابد فقط در صدد نجات خودش است. از نظر دیگر فراموش نشود که عبادت آگاهانه چون تعلیم عملی است برتر از تعلیم لفظی و زبانی است. کسانی که مردم را با اعمال و اخلاقشان به سوی خیر و خوبی و خدا دعوت میکنند برتر از کسانی هستند که فقط با علم و گفتار و نوشتارشان تبلیغ میکنند. دریافتن معنای یک فعل - مانند عبادت خدا – مشکلتر از فهم مقصود از یک کلام - مثل لا إله إلّا الله - است و به همین جهت عبادت صالحان برای هدایت همه مردم کافی نیست و آموزش علمی نیز لازم است و از این نظر تعلیم برتر از عبادت است، زیرا عمومی و قابل فهم همگان است.
نتیجه تحلیل و توضیحی که گذشت چنین است که:
- علم حصولی به وجود، صفات و اسما و افعال خدا برتر از عبادت بدون علم است.
- عبادت آگاهانه، برتر از علم حصولی به خداست.
- علم حضوری به حضرت باریتعالی یکی از عالیترین مصداقهای یاد خدا و عبادت آگاهانه است.
- هر نوع علمی برتر از عبادت خدا نیست، بلکه فقط علمی که از نظر موضوعی تناسب و پیوند با خداپرستی دارد؛ مانند علم توحید و معاد و فقه و اخلاق این ویژگی را دارد. همچنین علومی مانند پزشکی، فیزیک، شیمی، زمینشناسی، نجوم، زیستشناسی و ... اگر به روش " آیهای " (روش قرآنی)، یعنی به عنوان آیات و نشانههای الهی و مثالهایی برای برهان نظم، مطرح و بررسی شوند، بر عبادت بدون علم برتری و فضیلت دارند.
انواع علوم
علوم را به دو دسته کلی تقسیم میکنیم: مفید و مضرّ. ملاک در این تقسیمبندی سود و زیان واقعی مردم است که در شرع اسلام با نظر به هدف زندگی و سعادت دنیوی و اخروی انسان از سوی خدای حکیم بیان شده است.
ممکن است کسی فکر کند که هر علمی سودمند است، ولی این پندار بیدلیل است و علوم مضرّ هم وجود دارد؛ همانطور که در تعقیب نماز عصر این دعا از جانب اهل بیت عصمت و طهارت: وارد شده است: ... اللهم إنی أعوذ بک من نفس لا تشبع و من قلب لا یخشع و من علم لا ینفع و من صلاة لاترفع و من دعاء لا یسمع ..." خدایا به تو پناه میبرم از نفسی که سیری نمیپذیرد و از قلبی که خشوع ندارد و از علمی که فایدهای نمیبخشد و از نمازی که بالا نمیرود و از دعایی که شنیده و مستجاب نمیشود.
علمی که سودی ندارد و امام معصوم۷از شرّ آن به خدا پناه میبرد، چه نامی برایش میتوان نهاد؟! آیا چنین علمی معادل علم زیانبار نیست؟
علوم مفید
هر علمی که برای جامعه نفعی دارد و مشکلی - مادّی یا معنوی - را حلّ میکند از علوم مفید شمرده میشود. اکثریت علوم، همین ویژگی را دارند؛ بنابراین، مطلوب و مورد تشویق اسلام است. ریاضی، فیزیک، شیمی، علوم گوناگون پزشکی، کشاورزی، برق، انرژی هستهای، مدیریت، اقتصاد، تاریخ، جغرافیا و صدها علم دیگر همگی سودمندند و میتوانند گرهی از مشکلات مردم را بگشایند. رسول اکرم (ص) و اهل بیت:آموختن و تعلیم و نشر چنین علومی را تأیید میکنند تا جامعه اسلامی هر چه بیشتر و بهتر بتواند مسیر رشد را ادامه دهد و عزّت و استقلال خود را حفظ کند و وابسته و نیازمند به کافران و بیگانگان نباشد.
حکم تحصیل علوم مفید
آموزش هر علمی که برای زندگی فردی یا اجتماعی مردم مفید باشد، نه تنها مورد تأیید و تشویق اسلام است، بلکه یادگرفتن و یاد دادن و نشر آن ضروری و واجب و وظیفهای شرعی و الهی است؛ و این وجوب گاهی عینی است و گاه کفایی.
واجب عینی
واجب عینی، وظیفهای است که بر عهده تک تک افراد جامعه قرار دارد و با انجام آن از سوی یک یا چند نفر، تکلیف از دیگران ساقط نمیشود، بلکه بر همگان لازم و ضروری است که این وظیفه شرعی را بجا آورند مانند نماز، روزه و... .
آموزش سه دسته از علوم نیز واجب عینی است و همگان باید یاد بگیرند:
۱- خداشناسی و به طور کلی اصول دین و آموزههای اعتقادی و کلامی (توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد)
۲- احکام فرعی فقهی مورد ابتلا؛ مثل احکام وضو، غسل، نجاسات، مطهرات، نماز، روزه، خمس، امر به معروف و نهی از منکر و ... .
۳- مسائل اخلاقی مورد نیاز؛ مثل: اخلاص، ریا، حسد، غبطه، صدق، کذب و ... .
واجب کفایی
واجب کفایی، وظیفهای است که بر عهده تک تک افراد جامعه قرار دارد، ولی اگر یک یا چند نفر این وظیفه را انجام دادند از دیگران ساقط میشود؛ مانند امر به معروف و نهی از منکر. آموزش برخی از علوم نیز واجب کفایی است، بلکه اکثر علوم چنین حکمی دارند. آموزش هر علمی که برای فرد و جامعه ضروری و مفید است، بجز سه علمی که آموختنش واجب عینی است، وجوب کفایی دارد.
علوم مضرّ
گاهی از برخی علوم استفاده نابجا قرار میشود؛ مثلاً به جای بهرهگیری از فیزیک هستهای برای تأسیس نیروگاههای صنعتی و تولید برق، از آن برای ساختن بمب و سلاحهای مرگبار اتمی و کشتار بیگناهان و نسلکشی و جنایت علیه بشریت استفاده میشود، همانطور که آمریکا مرتکب جنایتی بزرگ علیه بشریت شد و در ناکازاکی و هیروشیمای ژاپن هزاران نفر را با بمب اتمی کُشت و گرفتار معلولیت جسمی و روحی کرد. علومی که در خدمت استعمار و گسترش ظلم و فریب مردم و گرفتار ساختن آنان به اعتیاد به مواد مخدّر و ... قرار میگیرد از نظر کاربردی جزء علوم زیانبخش بهشمار میرود و قطعاً نامطلوب است. پس آموزش این علوم (مانند فیزیک و شیمی و ...) اشکالی ندارد، ولی کاربرد نابجای آن ممنوع و حرام است و باید فقط در جهت خدمت به بشریت و در راه خیر و صلاح دین و دنیای انسانها مورد استفاده قرار بگیرد.
برخی از علوم، مانند سحر و جادوگری و ستارهبینی (طالع بینی) از نظر اسلام حرام است، زیرا برای مردم فایدهای ندارد و حتی ضرر هم دارد و موجب فساد و دشمنی میشود. علوم مضرّ، انگشتشمار و بسیار اندک و نادرند. در هر حال، اسلام نه تنها توصیهای برای آموزش این علوم زیانبار ندارد بلکه یادگرفتن و یاددادن آن را نیز تحریم کرده است. حکمت این تحریم آن است که این گونه دانستهها به جای درمان دردها، خود فساد و بیماری میآورند و مشکلی بر مشکلها میافزایند؛ به جای کاشتن درخت دوستی تخم نفاق و دشمنی میافشانند و به جای ایجاد روحیه کار و انگیزه سازندگی، خوی تنبلی و فسادانگیزی را رواج میدهند و به جای تشویق به جستجوی علمی و تحصیل یقین، خرافهپرستی و خیالپردازی را تبلیغ میکنند.
در روایت ذیل حضرت علی (ع) پیشگویی منجّم را مردود شمرده و او را سخت طرد کرده است:
و من کلام له ۷ قاله لبعض أصحابه لمّا عزم علی المسیر إلی الخوارج و قد قال له إن سرت یا أمیر المؤمنین، فی هذا الوقت، خشیت ألا تظفر بمرادک، من طریق علم النجوم فقال۷أَ تَزْعُمُ أَنَّکَ تَهْدِی إِلَی السَّاعَةِ الَّتِی مَنْ سَارَ فِیهَا صُرِفَ عَنْهُ السُّوءُ وَ تُخَوِّفُ مِنَ السَّاعَةِ الَّتِی مَنْ سَارَ فِیهَا حَاقَ بِهِ الضُّرُّ فَمَنْ صَدَّقَکَ بِهَذَا فَقَدْ کَذَّبَ الْقُرْآنَ وَ اسْتَغْنَی عَنِ الِاسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ فِی نَیْلِ الْمَحْبُوبِ وَ دَفْعِ الْمَکْرُوهِ وَ تَبْتَغِی فِی قَوْلِکَ لِلْعَامِلِ بِأَمْرِکَ أَنْ یُولِیَکَ الْحَمْدَ دُونَ رَبِّهِ لِأَنَّکَ بِزَعْمِکَ أَنْتَ هَدَیْتَهُ إِلَی السَّاعَةِ الَّتِی نَالَ فِیهَا النَّفْعَ وَ أَمِنَ الضُّرَّ ثم أقبل۷علی الناس فقال: أَیُّهَا النَّاسُ إِیَّاکُمْ وَ تَعَلُّمَ النُّجُومِ إِلَّا مَا یُهْتَدَی بِهِ فِی بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ فَإِنَّهَا تَدْعُو إِلَی الْکَهَانَةِ وَ الْمُنَجِّمُ کَالْکَاهِنِ وَ الْکَاهِنُ کَالسَّاحِرِ وَ السَّاحِرُ کَالْکَافِرِ وَ الْکَافِرُ فِی النَّارِ سِیرُوا عَلَی اسْمِ اللَّهِ.
و از سخنان آن حضرت است که چون آهنگ جنگ خوارج کرد یکی از اصحاب گفت: «ای امیرمؤمنان از راه علم ستارگان گویم که اگر در این هنگام به راه افتی، ترسم به مراد خود نرسی.»
امام۷فرمود: پنداری تو ساعتی را نشان میدهی که هر که در آن به سفر رود بدی به وی نرسد و از ساعتی میترسانی که اگر در آن، راه سفر پیش بگیرد زیان، وی را در میان خویش گیرد! هر که تو را در این سخن راستگو پندارد، قرآن را دروغ انگارد، و در رسیدن به مطلوب و دور کردن آنچه ناخوش است و نامحبوب، خود را از خدا بینیاز شمارد. تو، از آنکه سخنت را به کار بندد، انتظار داری که تو را سپاس دارد و پروردگارش را به حساب نیارد! چه به گمان خود، ساعتی را بدو نشان دادهای که در آن به سودی رسیده و از زیانی رهیده است. سپس روی به مردم کرد و فرمود: ای مردم از اخترشناسی روی بتابید، جز آنچه بدان راه دریا و بیابان را یابید، که این دانش به غیبگویی میکشاند- و غیب را جز خدا نداند- منجّم چون غیبگوست، و غیبگو چون جادوگر و جادوگر چون کافر است، و کافر در آتش، به نام خدا به راه بیفتید.
توضیح: این جنگ، جنگ با خوارج نهروان بوده و در سال ۳۸ هجری روی داده است. خوارج دوازده هزار نفر بودند، ولی بعد از روشنگری و اتمام حجّت امیرالمؤمنین علی (ع) دو سوم آنان (هشت هزار نفر) آگاه شدند و برگشتند و به لشکر حضرت۷پیوستند. بقیه خوارج هم از بین رفتند و به تعبیر خود امام۷چشم فتنه کور شد. پس در این جنگ بر عکس پیشگویی و ادّعای آن منجّم، موفّقیت کامل حاصل شد و به تعبیر استاد مطهّری، حضرت علی (ع) در هیچ جنگی به اندازه این جنگ فاتح نشد.
نجوم دو گونه است: نجوم احکامی و نجوم ریاضی که نباید با یکدیگر اشتباه شود؛ همانطور که امام۷ به آن اشاره میکنند که: أَیُّهَا النَّاسُ إِیَّاکُمْ وَ تَعَلُّمَ النُّجُومِ إِلَّا مَا یُهْتَدَی بِهِ فِی بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ... .
نجوم احکامی، که آینده و سود و زیان انسان را به طور قطعی پیشگویی میکند، مذموم و بیاعتبار است، ولی نجوم ریاضی که با آن خسوف و کسوف و مانند آن پیش بینی میشود اشکالی ندارد و از علوم مفید است. علم نجوم ممنوع و حرام در اسلام – همانگونه که یکی از صاحب نظران بیان کرده است - به معنای استنباط سرنوشت انسانها و استخراج وقایع و رویدادهای آینده با استناد به خواصّ ستارگان و کیفیت حرکات و موقعیتهای آن و تأثیر کواکب در خیر و شر و نفع و ضرر آدمیان است. در واقع، علم نجوم و ریاضی بررسی گردش ستارگان و شناسایی وضعیت زمین و خورشید و ماه و ... است و فرمان و دستوری در آن نیست، ولی در نجوم احکامی دستورالعمل ذکر میشود؛ مثل اینکه امروز قمر در عقرب است پس خرید نکنید! ازدواج نکنید! و به همین جهت که در آن، حکم و «بکن» یا «نکن» وجود دارد به نام نجوم احکامی نامیده شده است.
تأکید شدید آیات قرآن کریم بر اندیشیدن در مورد دستگاه آفرینش (زمین و آسمان و ...) و آیه دانستن آن و لزوم بهرهبرداری از آن باعث شد که مسلمانان به علم هیئت و نجوم سخت علاقهمند گشتند و تحقیقات فراوانی در این علم انجام دادند؛ بهطوری که به اعتراف جان برنال، اگر رصدهای اخترشناسی در فرهنگ اسلامی دچار اختلال میشد اخترشناسان اروپایی در دوره رنسانس (انقلاب علمی و صنعتی) نمیتوانستند از ماحصل تجارب نهصد ساله پیشینیان خود بهرهمند شوند و کشفیات مهمی که مبنای علوم جدید را تشکیل میدهند، به تأخیر میافتاد و یا اصلاً تحقق پیدا نمیکرد.
پس همانطور که شیخ انصاری در مکاسب تبیین کرده است، خبر دادن از اوضاع فلکی با استناد به گردش ستارگان حرام نیست، مانند خبر از خسوف و کسوف، بلکه در صورتی که این گونه اخبار (اطلاعات علمی) مستند به برهان و دلیلی باشد که مورد اعتقاد خبر دهنده میباشد، یا مستند به دلائل ظنآور باشد، جائز است.
علم نجوم همانند سایر علوم تجربی و حسّی، علم غیب نیست و خطاپذیر است، همانطور که نقل شده:
است خواجه نصیر طوسی - حکیم، متکلم، ریاضیدان و ستارهشناس بزرگ - در یکی از مسافرتهایش میهمان آسیابانی شد که در بیرون شهر آسیابی داشت، وقتی که خواجه نصیر وارد خانه او شد به جهت گرمای هوا به پشت بام رفت. صاحب خانه گفت: بیا پایین و در خانه بخواب تا باران تو را ناراحت نکند. خواجه به اوضاع ستارگان نگریست و چیزی که علامت آمدن باران باشد ندید. صاحبخانه گفت: من سگی دارم که هر شبی که باران در آن ببارد وارد خانه میشود. خواجه این استدلال آسیابان را قبول نکرد و در پشت بام خوابید و آن شب باران بارید و خواجه سخت شگفت زده شد.
روایت ذیل به روشنی میرساند که چرا و برای جلوگیری از چه مشکلی، نجوم احکامی از سوی شارع حکیم تحریم و ممنوع شده است:
روی عن عبد الملک بن أعین قلت للصادق (ع): انّی قد ابتلیت بهذا العلم، فأرید الحاجة فإذا نظرت الی الطالع و رأیت الطالع الشر جلست و لم أذهب فیها، و إذا رأیت طالع الخیر ذهبت فی الحاجة. فقال لی: تقضی؟! فقلت: نعم! قال: أحرق کتبک.
از عبدالملک بن اعین - راوی احادیث اهل بیت:و برادر راوی بزرگ و عالیقدر جناب زرارة بن اعین - روایت شده که به امام صادق (ع) گفتم که من گرفتار این علم (نجوم احکامی) شدهام! وقتی میخواهم کاری انجام دهم ابتدا در طالع مینگرم اگر طالع شرّ را ببینم، مینشینم و حرکتی نمیکنم و اگر طالع خیر را ببینم به دنبال حاجتم میروم. امام۷با شگفتی پرسید: تو [که دوست و راوی ما اهل بیتی!] چنین حکمی میکنی؟! گفتم: بله. فرمود: کتابهایت را آتش بزن!
با دقّّت و تأمّل در این روایت و عبارات راوی و دستورالعمل امام۷ فهمیده میشود که در اینجا، حکم (آتش زدن کتابها)، هرگز کلّی و عمومی و مأموریّت همگانی نیست، بلکه یک حکم شخصی و خصوصی و مأموریّت ویژه برای جناب عبدالملک بن أعین بیان شده است، زیرا او با اعتماد نابجا به تلقینهای چند کتاب طالع بینی، واقعاً بیمار روانی شده و قدرت تصمیمگیری به صورت عقلایی را در زندگی شخصی خودش از دست داده و هیچ کاری نمیتواند انجام دهد. در حقیقت، چنین چیزی علم نیست، بلکه خرافه و خیالات و تلقینات منفی است که زندگی انسان را فلج میکند و او را گرفتار بیماری روحی و وسواس عملی میگرداند و چنین کتابی هم اثری علمی نیست که ارزش و قداستی داشته باشد، بلکه پندارها و بافتههایی چند است که ارزش نگاه و نگهداری ندارد و حتّی وجودش به سلامت و بهداشت روح و جسم و امنیّت انسان آسیب میرساند. به همین جهت آن طبیب و روانشناس حکیم و استاد دانشمندان، حضرت امام صادق (ع) نسخۀ درمان میدهد که جرثومه فساد و غدّه سرطانی باید سوزانده شود تا یأس و اضطراب و سستی رخت بربندد و امید و آرامش و شور و نشاط به زندگی بازگردد.
حکم تحصیل علوم مضرّ
به علت ضرر و زیان آشکاری که چنین علومی دارند روشن است که از نظر اسلام تحصیل علوم مضرّ مجاز نیست. نه فقط یاد گرفتن بلکه یاد دادن آن هم ممنوع است. همچنین نشر و تبلیغ این علوم هم هرگز مطلوب و مجاز نیست. اینکه در اینجا گفته میشود تحصیل این علوم خاصّ و مضرّ، حرام است مثل آن است که پزشکی میگوید خوردن این دارو ممنوع است. پس در هر حال مقصود این است هر کسی که به این دستور عمل نکند زیان میبیند و سلامتی روح یا بدن خودش را به خطر میافکند.
نقش علم در پیشگیری از جرم
گاهی برخی مرتکب جرم و خلافی میشوند چون آگاهی ندارند و اگر آگاه شوند هرگز به دنبال آن نمیروند. پس در مواردی راه پیشگیری از انحراف و تباهی عبارت از آموزش و تبلیغ است. البتّه در این میان معلّمان، روحانیان و مبلّغان هم وظایفی دارند و باید همواره روز حساب را در نظر داشته باشند و بدون علم فتوا صادر نکنند. رسول اکرم (ص) در وصیت به ابوذرّ فرمود:
یا أباذَرٍّ، إذا سُئِلتَ عَن عِلمٍ لا تَعلَمُهُ فَقُل: «لا أعلَمُهُ» تَنجُ مِن تَبِعَتِهِ، ولا تُفتِ النّاسَ بِما لا عِلمَ لَکَ بِهِ تَنجُ مِن عَذابِ یَومِ القِیامَةِ.
ای ابوذرّ! وقتی درباره موضوعی که نمیدانی از تو سؤال شد، بگو نمیدانم تا از عواقبش رهایی یابی و بدون علم فتوا مده تا از عذاب روز قیامت نجات یابی.
اگر دانایان و صاحبان علم و معرفت گرفتار انحراف و جرم شوند بسیار بدتر و نامقبولتر است؛ جرمشان عقاب و جریمه مضاعف و بیشتری دارد و به قول سعدی در گلستان:
علم، سلاح جنگ شیطان است و خداوندِ سلاح را چون به اسیری ببرند شرمساری بیش برد.
یعنی علم اسلحهای است که میتوان به وسیله آن با شیطان جنگید و عالمی که این سلاح را دارد اگر اسیر شیطان شود سزاوار ملامت و خجالت بیشتری است تا نادانی که این سلاح را ندارد.
راههای عملی ترویج فریضه علم آموزی
راههای بسیاری برای توسعه و اجرای این فریضه بزرگ الهی وجود دارد که به برخی از آن اشاره میشود:
۴- اگر عالمان در جامعه اسلامی بر صدر بنشینند و قدر و منزلت علم را مردم ببینند، إقبال مردم هم به علم آموزی افزونی مییابد.
۵- باید فرهنگ سازی شود و دانشمندان و مخترعان و نویسندگان و معلّمان شایسته به عنوان الگوها و چهرههای ماندگار مطرح و تبلیغ شوند تا مردم علم و پژوهش را بهتر و بیشتر بطلبند و با اشتیاق در این مسیر قدم بردارند.
۶- برگزاری مسابقههای علمی و فرهنگی گوناگون شور و نشاط جوانان را برای ادامه مسیر علم طلبی بر میانگیزد.
۷- مراسمی مانند اهدای جایزه کتاب سال و ... میتواند در ترویج علم جویی و پژوهشگری نقشی مهمّ ایفا کند.
۸- کسی که به سرنوشت خود علاقهمند است، باید بداند که بدون علم آموزی نمیتواند راه تعالی را بیابد و بپیماید. همچنین کسانی که سرنوشت کشورشان برایشان مهمّ است باید بدانند که بدون علم، هیچ تمّدن متعالی و انسانی پدید نیامده و نخواهد آمد.
پرسش و پژوهش (درس دهم)
۱- علم نافع چیست؟ شرح دهید.
۲- آموختن کدام یک از علوم، واجب کفایی است؟
۳- آموختن کدام یک از علوم، واجب عینی است؟
۴- چرا نجوم احکامی (ستاره بینی) مضرّ است؟ توضیح بفرمایید.
۵- نقش علم در پیشگیری از جرم چیست؟
۶- آیا علم بدون ایمان میتواند مانع وقوع جرم شود؟ توضیح بفرمایید.
۷- چرا علم بدون عمل را نمیتوان از عوامل پیشگیری از جرم دانست؟ توضیح بفرمایید.
منابع برای مطالعه بیشتر
۱- رساله نوین، ترجمه تحریر الوسیله امام خمینی، نگارش دکتر عبدالکریم بیآزار شیرازی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
۲- آداب تعلیم و تربیت در اسلام، شهید ثانی، ترجمه حجّت الاسلام دکتر سیّد محمّد باقر حجّتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
۳- رمز پیروزی مردان بزرگ، استاد جعفر سبحانی.
۴- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، استاد محمّد تقی جعفری.
۵- سیری در سیره نبوی، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا.
درس یازدهم: حجاب و عفاف
حجاب، یکی از ضروریات فقهی اسلام است و اختلافی در آن نیست. در قرآن کریم، آیاتی در این موضوع آمده است، مثل:
{ قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ. وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ}
به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنی ورزند، که این برای آنان پاکیزهتر است، زیرا خدا به آنچه میکنند آگاه است؛ و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمی] فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند، مگر آنچه که [طبعاً] از آن پیداست؛ و باید روسری خود را بر گردنِ خویش [فرو] اندازند، و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همکیش] خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که [از زن] بینیازند یا کودکانی که بر عورتهای زنان وقوف حاصل نکردهاند، آشکار نکنند؛ و پاهای خود را [به گونهای به زمین] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته میدارند معلوم گردد. ای مؤمنان، همگی [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید.
روایات متعدّدی نیز درباره ضرورت حجاب و آثار آن از سوی اهل بیت: وارد شده است. سیره عملی شخصیتهای بزرگ اسلام، مانند حضرت فاطمه زهرا و زینب کبری۸همه بانوان با ایمان را به رعایت حجاب و عفاف دعوت میکند.
ای زن از فاطمه به تو این گونه خطاب است
بهترین زینت زن حفظ حجاب است
حدود و تعریف حجاب و عفاف
منظور از قانون حجاب پرده نشینی و انزوا و دوری کردن بانوان از اجتماع نیست، بلکه به این معناست که زن پوشش شرعی را در برابر نامحرم رعایت کند و لباسهای تحریکآمیز نپوشد و به خودنمایی نپردازد. حضور زن با مراعات پوشش کامل اسلامی، حریم و امنیّت ایجاد میکند و تا حدود بسیاری مانع ایجاد وسوسههای شیطانی فاسدان در جامعه میشود و از اختلاط فسادانگیز زنان و مردان نامحرم جلوگیری میکند.
رعایت حجاب به معنای حقیقی در صورتی حاصل میشود که زنان به شکل پوشیده در برابر نامحرمان ظاهر شوند. پس اگر لباسهای بدننما، مانند جوراب و روسریهای نازک، بپوشند و یا از لحاظ رنگ یا نحوه پوشش توجّه نامحرمان را جلب کنند و به جلوهگری و خودنمایی بپردازند، حجاب واقعی را مراعات نکردهاند و چنین حجابی مورد نظر و قبول شرع مقدس اسلام نیست. چادر، اگر نازک و بدننما نباشد و از نظر رنگ و اندازه و یا چگونگی پوشیدن نیز توجّه نامحرمان را جلب نکند، حجاب برتر است و بر سایر پوششها مانند «مانتو و شلوار» ارجح است. پوشیدن حجاب شرعی واجب است و باید زنان پوشش اسلامی خود را در همه لحظاتی که در برابر نامحرمان قرار دارند حفظ کنند. روایت ذیل قابل توجّه است:
رَوَی الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ۷ قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: یَظْهَرُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ وَ اقْتِرَابِ السَّاعَةِ وَ هُوَ شَرُّ الْأَزْمِنَةِ نِسْوَةٌ کَاشِفَاتٌ عَارِیَاتٌ مُتَبَرِّجَاتٌ مِنَ الدِّینِ دَاخِلَاتٌ فِی الْفِتَنِ مَائِلَاتٌ إِلَی الشَّهَوَاتِ مُسْرِعَاتٌ إِلَی اللَّذَّاتِ مُسْتَحِلَّاتٌ لِلْمُحَرَّمَاتِ فِی جَهَنَّمَ خَالِدَاتٌ.
اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علی (ع) روایت کرده است که شنیدم میفرمود: در آخرالزمان و نزدیکی روز قیامت، که بدترین زمان است، زنانی پیدا میشوند که بدنهایشان را نپوشیده و دین ندارند ولی ادّعای دینداری میکنند؛ در فتنهها داخل میشوند و میل به شهوات دارند و به سوی لذّات میشتابند و حرامها را حلال میشمارند و در نتیجه در جهنّم جاودانه خواهند ماند.
همانطور که استاد شهید مطهری تبیین کرده است، از نظر اسلام حبس زن و منع حضور او در اجتماع، مطلوب و مفید نیست؛ زیرا نوعی ظلم است و خلاف کرامت انسانی زنان. همچنین اختلاط زن و مرد هم شایسته نیست؛ زیرا خلاف فرمان خدای حکیم است و مفاسد گوناگونی را در پی دارد و خلاف مصلحت واقعی همه انسانها است. شایسته آن است که زنان با رعایت حریم و احکام و آداب و دستورهای اسلامی در جامعه حاضر شوند و فعالیت کنند. همانطور که حضور زنان در مساجد و حسینیهها و مشاهد مشرّفه منعی ندارد. اختلاط زنان و مردان نامحرم در همه جا، حتّی در راهپیمایی و مساجد و حسینیهها و حرم اهل بیت: نیز نامطلوب و خلاف نظر شارع حکیم است. همچنین مناسب است که دانشگاههای جداگانهای برای تحصیل دختران و پسران فراهم شود و اگر فعلاً امکانات چنین موضوعی فراهم نیست دستکم کلاسها از یکدیگر تفکیک شود و در صورت تشکیل کلاسهای مشترک، ضروری است که حریم و احکام شرعی کاملاً مراعات شود.
شکّی نیست که وظیفه اول هیچ زنی، هرگز اشتغال در بیرون از خانه نیست، بلکه نخستین و مهمّترین مسئولیت همه زنان، عبارت از مادری و تعلیم و تربیت فرزند و شوهرداری و خانهداری است.
محرم کیست؟ نامحرم کیست
لمس بدن زن، نگاه به او و دست دادن و مصافحه با نامحرم، حرام است؛ ولی چه کسانی محرم هستند و چه کسانی نامحرم؟ به نظر میرسد برخی از مردم با پاسخ این پرسش آشنایی کامل ندارند و محرم و نامحرم و احکام شرعی مربوط به آنها را به درستی نمیدانند و یا در مقام عمل، با دقّت مراعات نمیکنند. در هر حال، معیار محرمیّت فقط همان است که مراجع معظّم تقلید در رسالههای عملیّه نوشتهاند. معیار محرمیّت دوری یا نزدیکی، آشنا یا بیگانه بودن و ... نیست. پس هر فامیلی محرم نیست؛ همانطور که هر غریبهای هم نامحرم نیست. مثلاً پسر دایی، دختر دایی، دختر عمو، پسر عمو، دختر خاله، پسر خاله، زن عمو، زن دایی، شوهر خاله، شوهر عمّه، زن برادر، برادر شوهر، شوهر خواهر و خواهر زن؛ با آنکه همگی فامیل و آشنا هستند و ممکن است امین و محرم اسرار هم باشند، امّا هیچکدام محرم به معنای فقهی نیستند و حکم سایر نامحرمان را دارند.
برخی پنداشتهاند که چون طبیب انسان را معالجه میکند پس محرم است و میتواند به همه اعضای بدن بنگرد و یا لمس کند و حجاب در برابر او لازم نیست، در حالی که چنین نیست و پزشک معالج هم، نامحرم است. در مقام ضرورت، حکم خاصّی برای پزشک وجود دارد که مخصوص وضعیت و شرایط اضطراری است. لمس و نظر برای پزشک معالج به چند شرط جایز است:
۱- امکان معالجه به وسیله پزشک همجنس نباشد.
۲- برای معالجه، لمس یا نظر ضروری باشد و مثلاً نتوان با انجام آزمایش خون و ... تشخیص دهد و درمان کند.
۳- رعایت ترتیب لازم است؛ در صورت امکان ابتدا باید با نگاه یا لمس به صورت غیر مستقیم معالجه انجام شود، مثل نگاه در آیینه یا در صفحه مانیتور و یا گرفتن نبض با دستکش.
۴- جواز نگاه یا لمس فقط برای معالجه و به مقدار مورد نیاز جایز است. اگر به قصد لذّت بردن و یا بیشتر از مورد نیاز صورت گیرد حرام است.
فلسفه حجاب
در پاسخ اینکه حکمت و سرّ حجاب چیست؟ چرا پوشش همه بدن بجز چهره و دو دست (وجه و کفّین) برای زنان واجب شده است؟ شهید مرتضی مطهری بیان کردهاند که:
... اسلام به اصل قوّت و نیرومندی تمایل جنسی توجّه دارد که جنون آمیزترین و قویترین و غیرقابل مقاومتترین تمایلات است ... هیچ غریزهای به اندازه این غریزه، ضد عقل یعنی کور کننده و مسلوب الاختیارکننده نیست... .
ایشان در جای دیگر میگویند: اسلام، پوشش زن را در مقابل نامحرمان واجب قرار داده تا به چند هدف مهمّ برسد:
آرامش روانی
نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بیبند و بار، هیجانها و التهابهای جنسی را فزونی میبخشد ... غریزه جنسی غریزهای نیرومند، عمیق و دریاصفت است، هر چه بیشتر اطاعت شود سرکشتر میگردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر خوراک بدهند شعله ورتر میشود ... اسلام به قدرت شگرف این غریزه آتشین، توجّه کامل کرده است. روایات زیادی درباره خطرناک بودن نگاه، خطرناک بودن خلوت با زن، و بالأخره خطرناک بودن غریزهای که مرد و زن را به یکدیگر پیوند میدهد، وارد شده است. اسلام تدابیری برای تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه، هم برای زنان و هم برای مردان تکلیف معیّن کرده است. یک وظیفه مشترک که برای زن و مرد هر دو مقرّر فرموده مربوط به نگاه کردن است: { قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ... وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ ...} خلاصة این دستور این است که مرد و زن نباید به یکدیگر خیره شوند، نباید چشمچرانی کنند، نباید نگاههای مملوّ از شهوت به یکدیگر بدوزند، نباید به قصد لذّت بردن به یکدیگر نگاه کنند. یک وظیفه هم خاصّ زنان مقرّر فرموده است و آن این است که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوهگری و دلربایی نپردازند، به هیچوجه و هیچصورت و با هیچ شکل و رنگ و بهانهای کاری نکنند که موجبات تحریک مردان بیگانه را فراهم کنند ... و امّا اینکه در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته است، این است که میل به خودنمایی و خودآرایی مخصوص زنان است ... .
استحکام پیوند خانوادگی
شکّ نیست که هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانوادگی و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد برای کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حدّ اکثر کوشش مبذول شود، و بالعکس هر چیزی که باعث سستی روابط زوجین و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد. اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج مشروع، پیوند زن و شوهری را محکم میسازد و موجب اتّصال بیشتر زوجین به یکدیگر میشود. فلسفه پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگی این است که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت کردن او به شمار برود؛ در حالی که در سیستم آزادی کامیابی، همسر قانونی از لحاظ روانی یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان بهشمار میرود و در نتیجه کانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پایهگذاری میشود... .
استواری اجتماع
... آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای اوست حجاب به صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او از فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. اسلام نه میگوید که زن از خانه بیرون نرود و نه میگوید حقّ تحصیل علم و دانش ندارد، بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است، و نه فعالیت اقتصادی خاصّی را برای زن تحریم میکند. اسلام هرگز نمیخواهد زن بیکار و بیعار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به استثنای وجه و کفّین مانع هیچ فعالیّت فرهنگی یا اجتماعی یا اقتصادی نیست. آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذّتجوییهای شهوانی است. آیا اگر دختر و پسری در محیط جداگانهای تحصیل کنند و فرضاً در یک محیط درس میخوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هیچگونه آرایشی نداشته باشند، بهتر درس میخوانند و فکر میکنند و به سخن استاد گوش میدهند یا ... ؟ آیا اگر مردی در خیابان و بازار و اداره و کارخانه و غیره با قیافههای محرّک و مهیّج زنان آرایش کرده دائماً مواجه باشد بهتر سرگرم کار و فعالیّت میشود یا در محیطی که با چنین مناظری روبرو نشود؟
ارزش و احترام زن
... زن از طریق عاطفی و قلبی همیشه تفوّق خود را بر مرد ثابت کرده است. حریم نگه داشتن زن میان خود و مرد یکی از وسائل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است. اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصاً تأکید کرده است که زن هر اندازه متینتر و با وقارتر و عفیفتر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده میشود...
استاد مطهّری روشن میسازد که بیحجابی زنان نیروی کار اجتماع را تضعیف میکند:
... به بهانه اینکه حجاب نیمی از افراد اجتماع را فلج کرده است با بیحجابی، نیروی تمام افراد زن و مرد را فلج کردند. کار زن پرداختن به خودآرایی و ... ، و کار مردها چشمچرانی و شکارچیگری شده است! ... آیا اگر مرد از چشمچرانی و دنبال گیری زنان ممنوع باشد و زن از تبرّج و خودنمایی و خودآرایی برای بیگانگان ممنوع باشد، اجتماع بهتر کار و فعالیت میکند یا برعکس؟ ... حجاب؛ عزّت و کرامت زن را افزایش میدهد نه اینکه زن را تحقیر میکند. زن به قول سوفیالورن باید جنبه اسرارآمیز خود را حفظ کند، اگر آنچه دارد بنمایاند قوه تخیّل مرد، دیگر از او یک لعبت خیالی نمیسازد... .
مولوی بیان و تمثیل خوبی درباره ارتباط «حجاب و عزّت» و همچنین «بی حجابی و ذلّّت» مطرح کرده است:
آب غالب شد برآتش از نهیب
زآتش او جوشد چو باشد در حجیب
چونکه دیگی حایل آمد آندو را
نیست کرد آن آب را کردش هوا
یعنی اگر مانعی بین آب و آتش نباشد، آب غالب است و آتش ذلیل، در نتیجه آتش به خاموشی و سردی میگراید؛ ولی اگر حجابی در میان باشد آتش عزیز است و باعث جوشش آب میشود و زندگی رونق و نشاط مییابد. دختران و زنان اگر در برابر نامحرمان حجاب نداشته باشند، ذلیلند و مورد آزار قرار میگیرند، ولی اگر حجاب داشته باشند عزّتمندند و کرامت و ارزش آنان در جامعه بالا میرود و باعث حرکت و سازندگی در جامعه میشوند. پس این قانونی طبیعی و تجربه شده است که بی حجابی، سبب ابتذال و ذلّت و سقوط منزلت اجتماعی زنان میشود.
عفاف و امنیّت اخلاقی
منظور از عفاف عبارت از رعایت قوانین شرعی و اخلاقی در روابط بین زنان و مردان به طور کلی و بویژه بین زنان و مردان نامحرم است. نگاه، گفتگو و هر گونه معاشرتی بین محرمها و نامحرمها، احکام شرعی خاصّ و شناخته شدهای دارد که مراعات آن سبب تأمین آرامش و امنیّت اخلاقی و معنوی جامعه میشود. عفیف (زن یا مرد) کسی است که برای سلامت و سعادت و پاکی خودش و جامعهاش، اخلاق و قانون الهی را در روابط فردی و اجتماعی با سایرین (زنان یا مردان) مراعات میکند و آینده خود و اجتماعش را به خاطر هوسهای زودگذر و احساسات آنی، تباه نمیسازد؛ بنابراین، عفاف مخصوص زنان نیست؛ مردان نیز باید قانون عفاف را رعایت کنند. اگر همگان عفّت را در چگونگی کلام و سخنوری، پوشش و نگاه و ... بدرستی مراعات کنند، امنیّت اخلاقی جامعه تضمین میشود.
نقش حجاب و عفاف در پیشگیری از جرم
کسی که حجاب و عفاف را بدرستی مراعات میکند در حقیقت یک مبارز به تمام معنا و مجاهد در راه خداست؛ زیرا از سویی با نفس اماره میجنگد و فرمان الهی را اطاعت میکند و وسوسه شیطان را زیر پا مینهد (جهاد اکبر) و از سویی دیگر در برابر نفوذ فرهنگ غربی و حضور و تهاجم دشمنان خارجی و استعمارگران، مقاومت میکند و آنان را ناامید میسازد و این جهاد اصغر است. پس زنان مسلمان با حجاب خود در چند جبهه میجنگند و چندین ثواب میبرند و در روز حساب، روسفید میشوند. رفتار زنان با حجاب، مورد رضایت خدای کریم است و شیطان را مأیوس و غمگین میسازد.
بیحجابها نیز در چند میدان شکست میخورند و اسیر شیطنتهای داخلی و خارجی میشوند و زمینه نفوذ و سلطه شیاطین را فراهم میآورند و از چند نظر وزر و وبال میبرند و در روز قیامت روسیاه میشوند.
زنان با حجاب هستند که با طاغوتها و ستمگران میجنگند و بلکه مردان را هم به میدان مبارزه با حکام جور میکشانند و به تعبیر حضرت امام خمینی رضوان الله علیه:
... زن مبدأ همه خیرات است. شما دیدید، ما دیدیم که زن در این نهضت چه کرد ... ما خود دیدیم که چه زنهایی تربیت کرده است اسلام، چه زنهایی در این عصر اخیر قیام کردند و آنهایی که قیام کردهاند همین زنهای محجوبه [با حجاب] جنوب شهر و قم و سایر بلاد بود. آنها که به تربیت آریامهری تربیت شدند، ابداً در این امور دخالت نداشتند. آنها تربیتهای فاسد شده بودند؛ از تربیتهای اسلامی آنها را دور نگه داشتند. اینهایی که تربیت اسلامی داشتند خون دادند، کشته دادند، به خیابانها ریختند، نهضت را پیروز کردند. ما نهضت خودمان را مرهون زنها میدانیم... .
فرانتس فانون، کتابی نوشت و انقلاب الجزایر را از نظر جامعهشناسی تحلیل کرد و بخش مهمّی از آن را به مسئله حجاب و نقش آن در مبارزه با تجاوزگران خارجی اختصاص داد. او بهخوبی نشان داد که چگونه حجاب زنان الجزایری مانع موفقیت اشغالگران شد.
راههای عملی تقویت فرهنگ حجاب و عفاف
فرهنگ و سنّت حسنه عفاف و حجاب، از چند راه گسترش مییابد و تقویت میشود:
۱. اگر حاکمان و خانوادههایشان خود اهل رعایت عفّت و پوشش مناسب باشند، مردم هم پیروی میکنند؛ همانطور که اگر پدران و مادران و مربّیان و دانشمندان و ... عمل کنند، فرزندان و دانش آموزان و دانشجویان و ... نیز هماهنگ میشوند.
۲. بیان امتیازات پوشش اسلامی و آفات و بحرانهای فرهنگ و خانواده غربی و ... در کتابهای درسی مدارس و دانشگاهها و حوزههای علمیه و سخنرانیها و ...
۳. یکی از روشهای مهمّ تبلیغ پوشش اسلامی که تأثیری ژرف و ماندگار دارد عبارت از بیان هنری در قالب فیلمهای سینمایی و تئاتر و ... است.
۴. بررسی تاریخی نقش بیحجابی در فساد اخلاقی و اجتماعی در کشورهای جهان.
۵. معرفی علمی و کامل اسوههای حجاب و عفاف، مانند حضرت فاطمه زهراء۳ در جهان اسلام به همه زنان و مردان جهان.
۶. تولید لباسهای متناسب با فرهنگ اصیل قرآنی و ترویج مدهای اسلامی.
پرسش و پژوهش (درس یازدهم)
۱- حدود و معنای صحیح حجاب اسلامی کدام است؟
۲- محرم کیست و نامحرم کدام است؟ توضیح بفرمایید.
۳- رعایت حجاب و عفاف چه تأثیری در پیشگیری از جرم دارد؟
۴- حجاب چگونه سبب آرامش روانی میشود؟
۵- بنا بر نظر استاد مطهّری، حکمتهای سهگانه ضرورت پوشش زنان در برابر نامحرمان چیست؟
۶- حجاب زنان مسلمان چه نقشی در پیروزی انقلاب الجزایر داشت؟ توضیح بفرمایید.
۷- بیحجابی بانوان چه ارتباطی با استعمار و سلطه سیاسی غرب دارد؟ توضیح بفرمایید.
منابع برای مطالعه بیشتر
۱- مسئله حجاب، استاد شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا.
۲- نظام حقوق زن در اسلام، استاد شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا.
۳- اخلاق جنسی در اسلام و غرب، استاد شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا.
۴- فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، دکتر غلامعلی حدّاد عادل، انتشارات سروش.
۵- چهل حدیث حجاب، عبدالعلی براتی، انتشارات نورالسجاد.
درس دوازدهم: مسئولیّت رسانهها در پیشگیری از جرم
خدای حکیم از ابزارهای گوناگون برای هدایت مردم بهره گرفته است، که شایسته است همه والدین، مربیان، مبلغان و مسئولان نیز از روش قرآن کریم پیروی کنند. در قرآن کریم، علاوه بر بیان روشن و حکمتآمیز و امر و نهی، از قصههای پیامبران و اقوام پیشین مانند حضرت نوح، ابراهیم، یوسف، موسی و عیسی:و ... نیز برای تذکّر و عبرت بندگان استفاده شده است. ما هم برای پیام رسانی و ترویج معروف و نهی از منکر و جلوگیری و پیشگیری از گناه و جرم، ضروری است که همه وسیلههای مجاز و مشروع را به استخدام درآوریم تا نتیجه بهتر و مطمئنتری حاصل شود.
ضرورت استفاده از ابزارهای گوناگون ریشه در این حقیقت دارد که از سویی تواناییها و استعدادهای انسان، مختلف است و همه قدرت فهم و دریافت یکسانی ندارند، و از سویی دیگر آدمی تنوّعطلب است و نیاز به روشهای جدید دارد تا خسته و افسرده نشود.
رشد روحی و معنوی جامعه، هدفی بزرگ و مقدّس است که به راحتی حاصل نمیشود و برای فرهنگسازی و رشد جامعه باید صبوری پیشه کرد و سختیها و مرارتها را به جان خرید و با برنامهریزی درازمدت و اجرای صحیح و بهرهگیری از ابزارهای متفاوت، امید به آینده داشت چون تعالی و رشد فرهنگی و معنوی، امری تدریجی و زمانبر است و هرگز به صورت آنی و ناگهانی حاصل نمیشود.
در قرآن کریم ضرورت بهرهگیری از روشهای نیکو و متناسب برای پیامرسانی چنین مطرح شده است:
{ ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ.}
با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به شیوهای که نیکوتر است استدلال و مناظره نما. پروردگارت از هر کسی بهتر میداند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت یافتگان داناتر است.
امروزه وسایل بسیاری مانند کتاب، فیلم، نرمافزارهای رایانهای و... برای پیامرسانی و تبلیغ وجود دارد، که میتواند در جهت پیشگیری و جرمزدایی و تقلیل آسیبهای فردی و اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد. با توجه به اینکه هر کدام از این رسانهها ویژگیها و جاذبههای خاصّی دارند و هیچکدام نمیتواند جای دیگری را بگیرد، مناسب است به یک رسانه مانند کتاب یا فیلم اکتفا نشود و همه ابزارها برای این مهمّ به خدمت گرفته شود تا تنوع سلیقهها و تواناییها و محدودیتهای خاصّ مردم مراعات گردد و مخاطبان بیشتری آگاه و جذب شوند.
عالیترین مبلّغان اسلام، یعنی حضرت رسول اکرم (ص) و اهل بیت: به صورت حضوری و چهره به چهره، پیام توحید را به مردم میرساندند و در این مسیر از ابزارهای گوناگون مانند تشویق، پرسش، تشبیه، برهان و بیان قصههای زندگی پیامبران الهی و گذشتگان بهره گرفتهاند.
حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) درباره ویژگیهای حضرت رسول اکرم (ص) و روش تبلیغ و هدایت او فرمود:
... طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَی مَوَاسِمَهُ یَضَعُ ذَلِکَ حَیْثُ الْحَاجَةُ إِلَیْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْیٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَةٍ بُکْمٍ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ وَ مَوَاطِنَ الْحَیْرَةِ... .
او طبیب سیّاری است که طبابتش را با خود همراه دارد، مرهمهایش را آماده کرده و داغهایش (ابزارهای جرّاحی) را برافروخته است و در جای مورد نیاز به کار میبرد. بیمارهایی را درمان میکند که قلبهایشان کور و گوشهایشان کر و زبانهایشان گنگ است و با داروهایش به دنبال مواضع غفلت و حیرتگاهها میگردد ... .
باید روحیات و مشکلات مخاطبان را بهدرستی سنجید و از ابزارهای متناسب با آن بهره گرفت تا بهتر بتوان به نتیجه مطلوب رسید. در هر حال با یک ابزار و یک روش در همه موارد و در هر شرایطی موفقیت حاصل نمیشود. به گفته سعدی:
درشتی و نرمی به هم در به است
چو رگزن که جرّاح و مرهم نِه است
نتیجهگیری نهایی
با بررسی و پژوهشی که در باب عوامل اساسی پیشگیری از جرم انجام شد، میتوان به این نتیجه کلی رسید که نسبت بین اسلامی شدن و جرم، نسبت عکس است، یعنی هر چه در جامعه آموزهها و سنتها و آداب دینی و اسلامی بهتر و بیشتر شناخته شود و مورد عمل قرار گیرد، جرم و گناه و جنایت کمتر میشود و هر چه جهل به آموزههای اسلام بیشتر شود و خرافات به جای آموزههای اصیل بنشیند و عمل به احکام و سنن اسلامی تضعیف شود، جرم و گناه و بزهکاری بیشتر میشود.
رسانهها سه وظیفه بزرگ بر عهده دارند:
۱. مراقبت و نظارت بر فعالیتهای رسانهای برای پیشگیری از وقوع جرم و گناه.
۲. حمایت از معروفها و ارزشها و تبلیغ و دفاع از آن.
۳. عدم غفلت از منکرات؛ ضروری است که با توجه به مراحل امر به معروف و نهی از منکر به روشنگری و انتقاد و افشاگری و غفلتزدایی اقدام کنند.
در نتیجه اگر واقعاً سعادت و آرامش انسانها برای ما ارزشمند است و به فکر مبارزه با جرایم فردی و اجتماعی هستیم و یا میخواهیم که از هر نوع جرم و جنایتی در جامعه پیشگیری کنیم، باید بکوشیم و زمینهسازی و فرهنگسازی کنیم تا مردم بیش از پیش و بهتر از گذشته با دین مبین اسلام آشنا شوند و قوانین و دستورهای آن هر چه بهتر و کاملتر به مرحله اجرا و عمل درآید. بیتردید، هر چه فرد و جامعه تکامل بیشتری بیابد و به قرب و رضای الهی نزدیکتر شود، جرم و کجروی کم و کمتر میگردد.
باید دانست که نسخهها و توصیههای روشنفکری خارجی و غربی هیچ سودی ندارد و بلکه خود بر مشکلات میافزاید؛ همانطور که امروزه شاهد بحرانهای بزرگ اخلاقی و معنوی و اجتماعی در کشورهایی هستیم که روزگاری ادّعای رشد و پیشرفت داشتند، ولی در برابر خدا سر تسلیم فرود نیاوردند و اکنون گرفتار هزاران مشکل لاینحلّ فردی و اجتماعی شدهاند و راهی جز ایمان به خدا و عمل به دستورهای خدای حکیم و دانای کل ندارند. به تعبیر استاد شهید مطهری:
مسئله مهمّ اجتماع بشر در امروز این است که بشر به تعبیر قرآن خود را فراموش کرده است، هم خود را فراموش کرده و هم خدای خود را. ... و به همین علّت اعلامیّه جهانی حقوق بشر بیش از همه و پیش از همه از طرف خود غرب نقض شده است. فلسفهای که غرب عملاً در زندگی طی میکند، راهی جز شکست اعلامیّه جهانی حقوق بشر باقی نمیگذارد.
بعد از پیروزی شگفتانگیز انقلاب اسلامی ایران و آشکارتر شدن نقش و ارزش دینداری و ناتوانی و نارسایی تمدّن و فرهنگ مادّی، دوره بازگشت به خدا و دین و معنویت در غرب آغاز شده است و همان کسانی که مغرورانه و جاهلانه پنداشته بودند "خدا مرده است"! و در فضای ذهنی و عملی و اجتماعی دنیای معاصر نقشی ندارد، بعد از چند صباحی اعلام و اعتراف کردند که " خدا دارد بر میگردد." و باور به خدا بار دیگر در حال شکفتن است. به طور مثال؛ فیزیکدانان که روزگاری خجالت میکشیدند خود را دیندار معرّفی کنند، اکنون با افتخار نام خدا را میبرند و ایمانشان را ابراز میکنند و این، یک نقطه عطف است. به این ترتیب، دانشمندان ژرفاندیش کمکم میخواهند دریابند که هیچ امیدی به سلامت، امنیت، آرامش و سعادت انسان نیست مگر آنکه خدای حکیم و زندگی اخروی را بشناسیم و باور کنیم و خاضعانه قانونهای الهی اسلام را یکایک در زندگی فردی و اجتماعی جامه عمل بپوشانیم. آری، نسخههای مادّی و غربی راه رسیدن به آرامش و رستگاری نیست و فقط عبادت خالصانه خدای کریم و تسلیم در برابر قوانین دین مبین اسلام است که ما را به کعبه مقصود میرساند.
پرسش و پژوهش (درس دوازدهم)
۱- قرآن کریم از چه رسانههایی برای هدایت مردم بهره گرفته است؟ با مثال روشن بفرمایید.
۲- رسول اکرم (ص) و اهل بیت نبوت: از چه ابزارهایی برای تبلیغ اسلام استفاده کردند؟
۳- برای پیشگیری از جرم باید از چه رسانههایی استفاده کنیم؟ چرا؟
۴- کدام رسانه در جهت پیشگیری از جرم جذّابتر و تأثیرگذارتر است؟ چگونه؟
۵- مدیران و کارشناسان رسانهها چه وظایفی در جهت پیشگیری از جرم بر عهده دارند؟ توضیح بفرمایید.
۶- چگونه میتوان با رسانههای فسادانگیز و مجرم مقابله کرد؟ توضیح بفرمایید.
۷- بحران اصلی در دنیای معاصر چیست و راه حلّ کدام است؟ توضیح بفرمایید.
منابع برای مطالعه بیشتر
۱- پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی و همکاران.
۲- مبانی تبلیغ، محمّد حسن زورق، انتشارات سروش.
۳- تبلیغ در قرآن، حجّت الاسلام محسن قرائتی.
۴- غربشناسی، حجّت الاسلام دکتر سیّد احمد رهنمایی.
۵- سیمای تمدّن غرب، حجّت الاسلام سیّد مجتبی موسوی لاری
منابع پژوهش
۱. اخلاق در قرآن، محمّد تقی مصباح یزدی، به همّت محمّد حسین اسکندری، مؤسّسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، چ اول، ۱۳۷۶ش. (۳ج در یک مجلد) ۲. آداب الصلاة، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ هفتم، ۱۳۷۸ش.
۳. بر درگاه دوست، محمّد تقی مصباح یزدی، به همّت عباس قاسمیان، مؤسّسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، چ چهارم، ۱۳۸۲ش.
۴. بهج الصباغة فی شرح نهج البلاغة، الشیخ محمّد تقی التستری (الشوشتری)،انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۶ش.
۵. بیست گفتار، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا.
۶. تحریر الوسیله، امام خمینی۱.
۷. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمّد تقی جعفری.
۸. تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا، چ یازدهم ۱۳۶۷ش.
۹. جاذبه و دافعه علی (ع)، شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا، چ هفتم ۱۳۶۷ش.
۱۰. جامع السّعادات؛ ملا محمّد مهدی نراقی، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چ چهارم، بیروت (۳ ج) ۱۱. جهاد اکبر، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ نهم، ۱۳۷۸ش.
۱۲. چهل حدیث، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ بیستم، ۱۳۷۸ش.
۱۳. حکمت اصول سیاسی اسلام، محمّد تقی جعفری.
۱۴. حکمتها و اندرزها، شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا، چ اول ۱۳۷۲ش.
۱۵. حماسه حسینی، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا.
۱۶. خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی، محمّد رضا سالاری فر، سمت و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ دوم ۱۳۸۶ش.
۱۷. در جستجوی عرفان اسلامی، محمّد تقی مصباح یزدی، به همّت محمّد مهدی نادری قمی، مؤسّسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.
۱۸. ده گفتار، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا.
۱۹. رساله نوین، نگارش، ترجمه و توضیح عبدالکریم بیآزار شیرازی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهاردهم ۱۳۶۷ش. (۴ جلد در یک مجلد) ۲۰. سرّالصلاة، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چ ششم، ۱۳۷۸ش ۲۱. سیری در نهج البلاغه، استاد شهید مرتضی مطهری انتشارات صدرا.
۲۲. شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ سوم، ۱۳۷۸ش.
۲۳. شرح مناجات شعبانیه، محمّد محمّدی گیلانی، نشر سایه، چاول، تهران ۱۳۷۳ش.
۲۴. الصحیفة السجادیة، امام سجاد۷، دفتر نشر الهادی، چ اول، ۱۳۷۶ش ۲۵. علل گرایش به مادّیگری، شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا.
۲۶. علم و دین و معنویت در آستانه قرن بیست و یکم، دکتر مهدی گلشنی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ دوم ۱۳۸۵ش.
۲۷. لقای الهی، محمّد تقی مصباح یزدی، به همّت کریم سبحانی، مؤسّسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، چ اول، ۱۳۸۶ش.
۲۸. مسئله حجاب، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا.
۲۹. المصباح المنیر، علی مشکینی، دفتر نشر الهادی، چاپ دوم، ۱۳۷۰ش.
۳۰. معراج السّعادة، ملا احمد نراقی، انتشارات هجرت، چاپ پنجم، ۱۳۷۷ش.
۳۱. مفتاح الفلاح، شیخ بهایی، چاپ دار الأضواء، چ اول، بیروت، ۱۴۰۵ هجری ۳۲. مقدّمهای بر جهانبینی اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا.
۳۳. نظام حقوق زن در اسلام، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا.
۳۴. نقد و تفسیر و تحلیل مثنوی، محمّد تقی جعفری.
۳۵. نقطههای آغاز در اخلاق عملی، محمد رضا مهدوی کنی، چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ هفتم، ۱۳۷۶ش.
۳۶. نهج البلاغه، امام امیر المؤمنین علی (ع)، تدوین سیّد رضی.
۳۷. واجبات و محرمات، علی مشکینی، دفتر نشر الهادی، چ پنجم، ۱۳۷۷ش.
۳۸. یاد او، محمّد تقی مصباح یزدی، مؤسّسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، چ اول، ش.
۳۹. یاد معاد، عبدالله جوادی آملی، انتشارات رجا، تهران ۱۳۶۹ش.
۴۰. یادداشتهای استاد مطهری، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا.
نرمافزارها
جامع تفاسیر نور
دانشنامه نبوی
دانشنامه علوی
نور الجنان
جامع الاحادیث
نور الولایة
نور السیرة
تراث
تراجم کتابخانه فاضلین نراقیین
نور الحکمة
مثنوی معنوی







