آیت الله سيد نورالدين حسينى شيرازى: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(۱۰ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1">آیت الله سید نورالدین حسینى شیرازى (آیت تدبیر)</div>
+
<div class="head1">آیت الله سید نورالدین حسینی شیرازی (آیت تدبیر)</div>
نویسنده: مسیب کیانى نهاوندى<br/>
+
نویسنده: مسیب کیانی نهاوندی<br/>
 
+
 
برگرفته از کتاب گلشن ابرار جلد7<br/>
 
برگرفته از کتاب گلشن ابرار جلد7<br/>
[[پرونده:23232323.jpg|400px|قاب|چپ|آیت الله سید نورالدین حسینی شیرازی]]<br/>
+
[[پرونده:23232323.jpg|300px|چپ|آیت الله سید نورالدین حسینی شیرازی]]
==میلاد==
+
 
سید نورالدین حسینى در رجب 1312هـ ق در شهر شیراز و در خانواده اى روحانى پا به عرصه وجود نهاد. پدرش آیت الله سید ابوطالب حسینى شیرازى مؤلف کتاب اسرارالعقائد است و سید هاشم بحرانى صاحب تفسیرالبرهان از نیاکان وى است و آرامگاهش در بحرین زیارتگاه و مورد عنایت مردم مى باشد. همچنین نسب شریف وى به سید مرتضى علم الهدى برادر سید رضى مى رسد. این سلسله از طریق ابراهیم بن موسى الکاظم(علیه السلام) به ائمه معصوم(علیه السلام) وصل مى شود. <ref>سه سال در محضر استاد، احمد بهشتى، قم: عصر اندیشه، 1383، ص 17حکومت اسلامى، ش 34، ص 132.</ref>
+
== مقدمه ==
 +
سید نورالدین حسینی در رجب ۱۳۱۲هـ ق در شهر شیراز و در خانواده‌ای روحانی پا به عرصه وجود نهاد. پدرش آیت الله سید ابوطالب حسینی شیرازی مؤلف کتاب اسرارالعقائد است و سید هاشم بحرانی صاحب تفسیرالبرهان از نیاکان وی است و آرامگاهش در بحرین زیارتگاه و مورد عنایت مردم می‌باشد. همچنین نسب شریف وی به سید مرتضی علم الهدی برادر سید رضی می‌رسد. این سلسله از طریق ابراهیم بن موسی الکاظم(علیه السلام) به ائمه معصوم(علیه السلام) وصل می‌شود. <ref>سه سال در محضر استاد، احمد بهشتی، قم: عصر اندیشه، 1383، ص 17حکومت اسلامی، ش 34، ص 132.</ref>
 
سید نورالدین دو پسر و یک دختر داشت.<br/>
 
سید نورالدین دو پسر و یک دختر داشت.<br/>
1. سید منیرالدین حسینى شیرازى: وى در سال 1324هـ ش چشم به جهان گشود. بعد از تحصیلات ابتدایى و دبیرستان به تحصیل دروس حوزه علمیه در شیراز و قم پرداخت و از محضر اساتید برجسته اى استفاده کرد، از جمله آیات: حسین نورى، دوزدوزانى، مرتضى بنى فضل، اسماعیل صالحى مازندرانى، سید محمود علوى، مرتضى حائرى، سید عباس خاتم یزدى، راستى کاشانى، سید جعفر کریمى و شهید سید اسدالله مدنى.<br/>
+
۱. سید منیرالدین حسینی شیرازی: وی در سال ۱۳۲۴هـ ش چشم به جهان گشود. بعد از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان به تحصیل دروس حوزه علمیه در شیراز و قم پرداخت و از محضر اساتید برجسته‌ای استفاده کرد، از جمله آیات: حسین نوری، دوزدوزانی، مرتضی بنی فضل، اسماعیل صالحی مازندرانی، سید محمود علوی، مرتضی حائری، سید عباس خاتم یزدی، راستی کاشانی، سید جعفر کریمی و شهید سید اسدالله مدنی.<br/>
در نهضت امام خمینى(ره) همگام با روحانیت به مبارزه با رژیم پرداخت. او نقش ویژه اى در منطقه شیراز داشتند و در این راه دستگیر و به گنبد تبعید شد. بعد از انقلاب هم از طرف مردم استان فارس همراه با شهید دستغیب به نمایندگى مجلس خبرگان قانون اساسى انتخاب شد. وى فعالیتهاى علمى فراوانى هم داشت که تأسیس فرهنگستان علوم اسلامى در قم یک نمونه از آن است. این مرکز هم اکنون مشغول فعالیت است. وى سرانجام در اسفند 1379ش به دیار حق شتافت و در حرم مطهر حضرت معصومه(علیها السلام) به خاک سپرده شد و پیام هاى زیادى از سوى مسئولین نظام ازجمله مقام معظم رهبرى به عنوان تسلیت رحلت ایشان ارسال گردید. <ref>یادى از استاد،فرهنگستان علوم اسلامى، قم: فجر ولایت، 1380 خاطرات حجة الاسلام سید منیرالدین حسینى شیرازى ستارگان حرم، ج 21.</ref>
+
در نهضت امام خمینی(ره) همگام با روحانیت به مبارزه با رژیم پرداخت. او نقش ویژه‌ای در منطقه شیراز داشتند و در این راه دستگیر و به گنبد تبعید شد. بعد از انقلاب هم از طرف مردم استان فارس همراه با شهید دستغیب به نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد. وی فعالیتهای علمی فراوانی هم داشت که تأسیس فرهنگستان علوم اسلامی در قم یک نمونه از آن است. این مرکز هم اکنون مشغول فعالیت است. وی سرانجام در اسفند ۱۳۷۹ش به دیار حق شتافت و در حرم مطهر حضرت معصومه(علیها السلام) به خاک سپرده شد و پیام‌های زیادی از سوی مسئولین نظام ازجمله مقام معظم رهبری به عنوان تسلیت رحلت ایشان ارسال گردید. <ref>یادی از استاد،فرهنگستان علوم اسلامی، قم: فجر ولایت، 1380 خاطرات حجة الاسلام سید منیرالدین حسینی شیرازی ستارگان حرم، ج 21.</ref><br/>
2. سید معزالدین حسینى شیرازى.<br/>
+
۲. سید معزالدین حسینی شیرازی.<br/>
3. دختر ایشان که همسر آیت الله حائرى شیرازى امام جمعه سابق شیراز است.<br/>
+
۳. دختر ایشان که همسر آیت الله حائری شیرازی امام جمعه سابق شیراز است.<br/>
  
==تحصیلات==
+
== تحصیلات ==
سید نورالدین دروس مقدماتى را در حوزه علمیه شیراز به اتمام رساند و براى تکمیل تحصیل به عتبات عراق مهاجرت کرد و مشغول تحصیل نزد اساتید بزرگ شد. وى از شانزده نفر اجازه [[اجتهاد]] گرفت. سید نورالدین درباره [[اجتهاد]] خود مى گوید:<br/>
+
سید نورالدین دروس مقدماتی را در حوزه علمیه شیراز به اتمام رساند و برای تکمیل تحصیل به عتبات عراق مهاجرت کرد و مشغول تحصیل نزد اساتید بزرگ شد. وی از شانزده نفر اجازه [[اجتهاد]] گرفت. سید نورالدین دربارهٔ [[اجتهاد]] خود می‌گوید:<br/>
«اَوّلُ مَنْ بَلَغَ الاجتهادَ وَلَمْ یبلغ الحُلُمُ أنَا و فخرالمحققین,» اولین کسانى که قبل از بلوغ به [[اجتهاد]] نائل شدند، من و فخرالمحققین بودیم. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 137.</ref>
+
«اَوّلُ مَنْ بَلَغَ الاجتهادَ وَلَمْ یبلغ الحُلُمُ أنَا و فخرالمحققین,» اولین کسانی که قبل از بلوغ به [[اجتهاد]] نائل شدند، من و فخرالمحققین بودیم. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 137.</ref>
نام برخى از علمایى که وى از آنها اجازه [[اجتهاد]] گرفت، چنین است:<br/>
+
نام برخی از علمایی که وی از آنها اجازه [[اجتهاد]] گرفت، چنین است:<br/>
1. على ابیوردى2. سید على کازرونى3. آقا ضیاءالدین عراقى4. میرزا ابراهیم محلاتى5. شیخ محمدرضا ثامنى اساتید.<br/>
+
۱. علی ابیوردی۲. سید علی کازرونی۳. آقا ضیاءالدین عراقی۴. میرزا ابراهیم محلاتی۵. شیخ محمدرضا ثامنی اساتید.<br/>
سید نورالدین نزد استادان برجسته حوزه هاى علمیه تحصیل کرد، از جمله:<br/>
+
سید نورالدین نزد استادان برجسته حوزه‌های علمیه تحصیل کرد، از جمله:<br/>
1. سید على کازرونى(مجتهد)<br/>
+
۱. سید علی کازرونی(مجتهد)<br/>
او فرزند سید عباس، فرزند سید حسین بود. در سال 1277هـ ق در شیراز چشم به جهان گشود. مقدمات علوم را در شیراز سپرى کرد و بعد به نجف اشرف مهاجرت کرد. سپس به ایرانبازگشت. وى در سال 1314ق به کازرونمراجعت نمود و بعد از آن به شیراز [[هجرت]] کرد و امام جماعت و تدریس را در آنجا برقرار نمود. مجتهد در سال 1343هـ ق در شیراز چشم از جهان فروبست و در قبرستان حافظیه به خاک سپرده شد. <ref>سیماى ممسنى، محمد زارعى، قم: انتشارات نهاوندى، 1378، ص 124 به نقل از طبقات اعلام الشیعه فى القرن الرابع عشر، ج 4، ص 1460.</ref>
+
او فرزند سید عباس، فرزند سید حسین بود. در سال ۱۲۷۷هـ ق در شیراز چشم به جهان گشود. مقدمات علوم را در شیراز سپری کرد و بعد به نجف اشرف مهاجرت کرد. سپس به ایرانبازگشت. وی در سال ۱۳۱۴ق به کازرونمراجعت نمود و بعد از آن به شیراز [[هجرت]] کرد و امام جماعت و تدریس را در آنجا برقرار نمود. مجتهد در سال ۱۳۴۳هـ ق در شیراز چشم از جهان فروبست و در قبرستان حافظیه به خاک سپرده شد. <ref>سیمای ممسنی، محمد زارعی، قم: انتشارات نهاوندی، 1378، ص 124 به نقل از طبقات اعلام الشیعه فی القرن الرابع عشر، ج 4، ص 1460.</ref>
2. آقا ضیاء عراقى<br/>
+
۲. آقا ضیاء عراقی<br/>
3. شیخ محمد کاظم شیرازىوى در سال 1290ق در شیراز متولد شد. در ده سالگى همراه پدر و خاندان ساکن کربلا گردید و چهارده سال سرگرم مطالعه و مباحثه فقهى، اصولى و ادبیات شد.<br/>
+
۳. شیخ محمد کاظم شیرازیوی در سال ۱۲۹۰ق در شیراز متولد شد. در ده سالگی همراه پدر و خاندان ساکن کربلا گردید و چهارده سال سرگرم مطالعه و مباحثه فقهی، اصولی و ادبیات شد.<br/>
وى ابتدا از شاگردان سید کازرونى بود. از سال 1310هـ ق به بعد در جرگه شاگردان میرزاى شیرازى، درآمد و به [[اجتهاد]] رسید. شیخ کاظم در سال 1367هـ ق به رحمت ایزدى پیوست و در نجف اشرف، جنب علماى مدفون در آنجا به خاک سپرده شد. <ref>علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، مـجرفادقانى ، قم: معارف اسلامى، 1364، ص 388.</ref>
+
وی ابتدا از شاگردان سید کازرونی بود. از سال ۱۳۱۰هـ ق به بعد در جرگه شاگردان میرزای شیرازی، درآمد و به [[اجتهاد]] رسید. شیخ کاظم در سال ۱۳۶۷هـ ق به رحمت ایزدی پیوست و در نجف اشرف، جنب علمای مدفون در آنجا به خاک سپرده شد. <ref>علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، مـجرفادقانی ، قم: معارف اسلامی، 1364، ص 388.</ref><br/>
4. میرزاى على آقاى شیرازى<br/>
+
۴. میرزای علی آقای شیرازی<br/>
5. میرزا ابراهیم محلاتى<br/>
+
۵. میرزا ابراهیم محلاتی<br/>
6. ملا حسینقلى بهارى<br/>
+
۶. ملا حسینقلی بهاری<br/>
7. سید محمد کاظم یزدى<br/>
+
۷. سید محمد کاظم یزدی<br/>
8. میرزا محمد تقى شیرازى<br/>
+
۸. میرزا محمد تقی شیرازی<br/>
9. شیخ الشریعه اصفهانى<br/>
+
۹. شیخ الشریعه اصفهانی<br/>
10. آیت الله محمد حسین نائینى <ref>خاطرات، ص 38سه سال در محضر استاد، حکومت اسلامى، ش 34 گنجینه دانشمندان، ج 1، محمد شریف رازى، تهران، کتابفروشى اسلامیه، 1352، ص 273.</ref>
+
۱۰. آیت الله محمد حسین نائینی <ref>خاطرات، ص 38سه سال در محضر استاد، حکومت اسلامی، ش 34 گنجینه دانشمندان، ج 1، محمد شریف رازی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1352، ص 273.</ref>
آیت الله شیرازى شاگردان زیادى را پرورش داد که به چهار نفر از آنان اشاره مى شود.<br/>
+
آیت الله شیرازی شاگردان زیادی را پرورش داد که به چهار نفر از آنان اشاره می‌شود.<br/>
1. دکتر احمد بهشتى: فرزند شیخ عبدالمجید بهشتى است. تحصیلات حوزوى را نزد پدر آغاز کرد و در شیراز ادامه داد. آنگاه در قم به دروس آیات سید محمد باقر سلطانى طباطبایى، سید حسین بروجردى و امام خمینى(ره) حاضر شد. وى در سال 1339ش به دانشگاه گام نهاد و تا مقطع دکترى ادامه تحصیل داد و هم اکنون ریاست گروه فلسفه دانشگاه تهران و عضویت در مجلس خبرگان رهبرى را عهده دار است. دکتر بهشتى از اساتید برجسته حوزه و دانشگاه مى باشد و تاکنون چهل و یک کتاب <ref>سه سال در محضر استاد، ص 94.</ref> در زمینه فلسفه و کلام، علوم اسلامى، معارف سیاسى و اجتماعى اسلام، علوم انسانى تربیتى و شخصیتها نوشته است.<br/>
+
۱. دکتر احمد بهشتی: فرزند شیخ عبدالمجید بهشتی است. تحصیلات حوزوی را نزد پدر آغاز کرد و در شیراز ادامه داد. آنگاه در قم به دروس آیات سید محمد باقر سلطانی طباطبایی، سید حسین بروجردی و امام خمینی(ره) حاضر شد. وی در سال ۱۳۳۹ش به دانشگاه گام نهاد و تا مقطع دکتری ادامه تحصیل داد و هم اکنون ریاست گروه فلسفه دانشگاه تهران و عضویت در مجلس خبرگان رهبری را عهده دار است. دکتر بهشتی از اساتید برجسته حوزه و دانشگاه می‌باشد و تاکنون چهل و یک کتاب <ref>سه سال در محضر استاد، ص 94.</ref> در زمینه فلسفه و کلام، علوم اسلامی، معارف سیاسی و اجتماعی اسلام، علوم انسانی تربیتی و شخصیتها نوشته است.<br/>
2. آیت الله عبدالرحیم ربانى شیرازى. <ref>گلشن ابرار، ج 2، ص 900.</ref><br/>
+
۲. آیت الله عبدالرحیم ربانی شیرازی. <ref>گلشن ابرار، ج 2، ص 900.</ref><br/>
3. سید عبدالعلى آیت اللهى. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 94.</ref><br/>
+
۳. سید عبدالعلی آیت اللهی. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 94.</ref><br/>
4. آیت الله سید محمد هادى میلانى. <ref>خاطرات، ص 126.</ref><br/>
+
۴. آیت الله سید محمد هادی میلانی. <ref>خاطرات، ص 126.</ref><br/>
  
==تألیفات و آثار ==
+
== تألیفات و آثار ==
سید نورالدین شانزده عنوان تألیف دارد که فهرست تعدادى از آنها چنین است:<br/>
+
سید نورالدین شانزده عنوان تألیف دارد که فهرست تعدادی از آنها چنین است:<br/>
1. اسلام و جهان امروز: مجموعه مقالات اوست که در روزنامه ها چاپ شده است.<br/>
+
۱. اسلام و جهان امروز: مجموعه مقالات اوست که در روزنامه‌ها چاپ شده است.<br/>
2. ترکیب الاجسام: درباره علم شیمى است و به اثبات صانع پرداخته است. این کتاب به انگلیسى هم ترجمه شده است.<br/>
+
۲. ترکیب الاجسام: دربارهٔ علم شیمی است و به اثبات صانع پرداخته است. این کتاب به انگلیسی هم ترجمه شده است.<br/>
3. دیوان اشعار: به گفته فرزندش دیوان اشعارش را دفن کرد، ولى تعدادى از اشعار آن به خط ایشان به یادگار مانده است که نمونه آن چنین است:<br/>
+
۳. دیوان اشعار: به گفته فرزندش دیوان اشعارش را دفن کرد، ولی تعدادی از اشعار آن به خط ایشان به یادگار مانده است که نمونه آن چنین است:<br/>
مشنو از نى! نى نواى بینواست *** بشنو از دل! دل حریم کبریااست<br/>
+
مشنو از نی! نی نوای بینواست *** بشنو از دل! دل حریم کبریااست<br/>
نى بسوزد خاک و خاکستر شود *** دل بسوزد خانه ى داور شود<br/>
+
نی بسوزد خاک و خاکستر شود *** دل بسوزد خانهٔ داور شود<br/>
سید اشعارى هم در نقد احمد کسروى سرود که در اختیار فرزندش است.<br/>
+
سید اشعاری هم در نقد احمد کسروی سرود که در اختیار فرزندش است.<br/>
4. شکست کسروى<br/>
+
۴. شکست کسروی<br/>
مجموعه مناظرات سید نورالدین با احمد کسروى است.<br/>
+
مجموعه مناظرات سید نورالدین با احمد کسروی است.<br/>
5. حقوق سیاسى اسلام<br/>
+
۵. حقوق سیاسی اسلام<br/>
6. تحفة الاحیاء فى لیلة الغراء<br/>
+
۶. تحفة الاحیاء فی لیلة الغراء<br/>
7. اساس الاصول<br/>
+
۷. اساس الاصول<br/>
8. بنیان الاصول<br/>
+
۸. بنیان الاصول<br/>
9. اصول الفقه<br/>
+
۹. اصول الفقه<br/>
10. احکام الانام فى شرح شرایع الاسلام<br/>
+
۱۰. احکام الانام فی شرح شرایع الاسلام<br/>
11. رقائق الحقایق<br/>
+
۱۱. رقائق الحقایق<br/>
12. کتاب الحساب. <ref>مجله حکومت اسلامى، ش 34، ص 133خاطرات مرحوم سید منیرالدین حسینى شیرازى، ص 47</ref>
+
۱۲. کتاب الحساب. <ref>مجله حکومت اسلامی، ش 34، ص 133خاطرات مرحوم سید منیرالدین حسینی شیرازی، ص 47</ref><br/>
  
==سیره عملى، علمى و اخلاقى==
+
== سیره عملی، علمی و اخلاقی ==
===روش تفسیرى===
+
===روش تفسیری===
سید نورالدین درس تفسیر قرآن را در حوزه علمیه شیراز برگزار مى کرد و در تفسیر قرآن مهارت داشت. وى حافظ قرآن نیز بود. تسلط به ملل و نحل موجب شده بود بهتر بتواند قرآن را تفسیر کند. وى در تفسیر قرآن گرایش فلسفى داشت و درعین حال از تفسیر به رأى پرهیز مى کرد و به درک عمیق قرآن اهمیت مى داد. سبک او در تفسیر ادبى، فلسفى و تاریخى بود.<br/>
+
سید نورالدین درس تفسیر قرآن را در حوزه علمیه شیراز برگزار می‌کرد و در تفسیر قرآن مهارت داشت. وی حافظ قرآن نیز بود. تسلط به ملل و نحل موجب شده بود بهتر بتواند قرآن را تفسیر کند. وی در تفسیر قرآن گرایش فلسفی داشت و درعین حال از تفسیر به رأی پرهیز می‌کرد و به درک عمیق قرآن اهمیت می‌داد. سبک او در تفسیر ادبی، فلسفی و تاریخی بود.<br/>
===خطبه و خطابه ها===
+
===خطبه و خطابه‌ها===
وى خطیبى برجسته بود و خطبه هایش انبوه مخاطبان را تحت تأثیر قرار مى داد. او براى برگزارى نماز عید پیشاپیش جمعیت و با پاى برهنه از خانه تا وادى السلام راهپیمایى مى کرد.<br/>
+
وی خطیبی برجسته بود و خطبه‌هایش انبوه مخاطبان را تحت تأثیر قرار می‌داد. او برای برگزاری نماز عید پیشاپیش جمعیت و با پای برهنه از خانه تا وادی السلام راهپیمایی می‌کرد.<br/>
===طلبه پرورى===
+
===طلبه پروری===
به طلبه پرورى و کشف استعدادها اهمیت فراوان مى داد و با برنامه ریزى اقتصادى و علمى و تشویقهاى لازم، روحیه طلبگى و استوارى و قناعت را به شاگردان یاد مى داد. به پوشیدن لباس مقدس روحانیت توسط طلبه ها اهتمام خاصى داشت و معتقد بود طلاب باید از علوم روز هم آگاه باشند.<br/>
+
به طلبه پروری و کشف استعدادها اهمیت فراوان می‌داد و با برنامه ریزی اقتصادی و علمی و تشویقهای لازم، روحیه طلبگی و استواری و قناعت را به شاگردان یاد می‌داد. به پوشیدن لباس مقدس روحانیت توسط طلبه‌ها اهتمام خاصی داشت و معتقد بود طلاب باید از علوم روز هم آگاه باشند.<br/>
===نبوغ و تلاش===
+
=== نبوغ و تلاش ===
به گفته خودش قبل از بلوغ به [[اجتهاد]] رسیده بود و این نشانه هوش و نبوغ اوست، البته استعداد و نبوغ شرط لازم است نه شرط کافى و اگر کسى اهل تلاش مستمر نباشد و با آثار علمى بزرگان مرتبط نباشد نمى تواند بر کرسى [[اجتهاد]] تکیه بزند.<br/>
+
به گفته خودش قبل از بلوغ به [[اجتهاد]] رسیده بود و این نشانه هوش و نبوغ اوست، البته استعداد و نبوغ شرط لازم است نه شرط کافی و اگر کسی اهل تلاش مستمر نباشد و با آثار علمی بزرگان مرتبط نباشد نمی‌تواند بر کرسی [[اجتهاد]] تکیه بزند.<br/>
سید هم از فضیلت ذاتى و اکتسابى برخوردار بود و هم از محضر اساتید تا رسیدن به مرتبه عالى استفاده کرد. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 119.</ref>
+
سید هم از فضیلت ذاتی و اکتسابی برخوردار بود و هم از محضر اساتید تا رسیدن به مرتبه عالی استفاده کرد. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 119.</ref>
  
==عبادت و ارادت به سیدالشهداء(علیه السلام)==
+
== عبادت و ارادت به سیدالشهداء(علیه السلام) ==
سید نورالدین در ماه رمضان بسیارى از دعاهاى مفاتیح را مى خواند. او برخى از آنها -مثل دعاى ابوحمزه ثمالى- را حفظ بود و نیمه شبها در نماز وتر این دعا را در قنوت از حفظ مى خواند.<br/>
+
سید نورالدین در ماه رمضان بسیاری از دعاهای مفاتیح را می‌خواند. او برخی از آنها -مثل دعای ابوحمزه ثمالی- را حفظ بود و نیمه شبها در نماز وتر این دعا را در قنوت از حفظ می‌خواند.<br/>
در ایام تاسوعا و عاشورا، قبل از اذان صبح مشغول زیارت عاشورا مى شد و پیوسته اشک مى ریخت. وقتى به لعن قاتلان امام حسین(علیه السلام)و سلام به یاران ایشان مى رسید، بسیار با آرامش مى خواند و مى گریست، گویى ضاربان و قاتلان حضرت را با چشم خود مى دید.<br/>
+
در ایام تاسوعا و عاشورا، قبل از اذان صبح مشغول زیارت عاشورا می‌شد و پیوسته اشک می‌ریخت. وقتی به لعن قاتلان امام حسین(علیه السلام)و سلام به یاران ایشان می‌رسید، بسیار با آرامش می‌خواند و می‌گریست، گویی ضاربان و قاتلان حضرت را با چشم خود می‌دید.<br/>
در روز تاسوعا و عاشورا از صبح به حال گریه مى ایستاد تا دسته هاى عزادارى عبور کنند. آنگاه به سخنرانى مى پرداخت. او در حرم حضرت احمد بن موسى(علیه السلام) شاهچراغ در مصائب جدش سیدالشهداء درد دل مى کرد و دو رکعت نماز و زیارت عاشورا را مى خواند و بعد در مسجد وکیل شیراز به اقامه نماز جماعت ظهر و عصر روز عاشورا مى پرداخت. <ref>خاطرات حجة الاسلام و المسلمین مرحوم سید منیرالدین حسینى، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، 1383 ص 43.</ref>
+
در روز تاسوعا و عاشورا از صبح به حال گریه می‌ایستاد تا دسته‌های عزاداری عبور کنند. آنگاه به سخنرانی می‌پرداخت. او در حرم حضرت احمد بن موسی (علیه السلام) شاهچراغ در مصائب جدش سیدالشهداء درد دل می‌کرد و دو رکعت نماز و زیارت عاشورا را می‌خواند و بعد در مسجد وکیل شیراز به اقامه نماز جماعت ظهر و عصر روز عاشورا می‌پرداخت. <ref>خاطرات حجة الاسلام و المسلمین مرحوم سید منیرالدین حسینی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383 ص 43.</ref><br/>
  
==اجراى حدود شرعى==
+
== اجرای حدود شرعی ==
رضاشاه در اجراى سیاست انگلستان، تصمیم داشت دست روحانیت را از مناصب اجتماعى کوتاه و قوانین غربى را به جاى احکام اسلامى حاکم کند. سید نورالدین در اوج قدرت رضاخان و براى درهم شکستن سیاست هاى ضد دینى وى و گوشمالى دادن به دولت بریتانیا، براى انجام تکلیف شرعى خود، وقتى دبیر ایرانى کنسولگرى انگلیس مشروبات الکلى مصرف کرد و در نزدیکى مکانهاى مقدس شیراز به خصوص حرم مطهر حضرت احمد بن موسى شاهچراغ عربده کشى نمود. او تصمیم به اجراى حد شرعى گرفت. عوامل حکومت تلاش فراوانى براى ممانعت از اجراى حد کردند، ولى آیت الله شیرازى بر تصمیم خود پافشارى و شخصاً آن را اجرا کرد. <ref>همان، ص 50, سه سال در محضر استاد، ص 21.</ref>
+
رضاشاه در اجرای سیاست انگلستان، تصمیم داشت دست روحانیت را از مناصب اجتماعی کوتاه و قوانین غربی را به جای احکام اسلامی حاکم کند. سید نورالدین در اوج قدرت رضاخان و برای درهم شکستن سیاست‌های ضد دینی وی و گوشمالی دادن به دولت بریتانیا، برای انجام تکلیف شرعی خود، وقتی دبیر ایرانی کنسولگری انگلیس مشروبات الکلی مصرف کرد و در نزدیکی مکانهای مقدس شیراز به خصوص حرم مطهر حضرت احمد بن موسی شاهچراغ عربده کشی نمود. او تصمیم به اجرای حد شرعی گرفت. عوامل حکومت تلاش فراوانی برای ممانعت از اجرای حد کردند، ولی آیت الله شیرازی بر تصمیم خود پافشاری و شخصاً آن را اجرا کرد. <ref>همان، ص 50, سه سال در محضر استاد، ص 21.</ref>
نمونه اى دیگر از اجراى حد شرعى که درگاهى رئیس کل تشکیلات نظمیه در 30 فروردین 1306 به ریاست وزراء گزارش کرد، چنین است:<br/>
+
نمونه‌ای دیگر از اجرای حد شرعی که درگاهی رئیس کل تشکیلات نظمیه در ۳۰ فروردین ۱۳۰۶ به ریاست وزراء گزارش کرد، چنین است:<br/>
«در شب 19 ماه مذکور آقا سید نورالدین که از علماى درجه دوم شیراز است، موقع مراجعت از میهمانى نزدیک منزل خود به یک نفر کفاش که مست بود برخورده و به گماشتگان خود امر مى کند مشارالیه را دستگیر و در منزل خود توقیف نمایند.» <ref>علما و رژیم رضاشاه، حمید بصیرت منش،تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1378 ص 215.</ref>
+
«در شب ۱۹ ماه مذکور آقا سید نورالدین که از علمای درجه دوم شیراز است، موقع مراجعت از میهمانی نزدیک منزل خود به یک نفر کفاش که مست بود برخورده و به گماشتگان خود امر می‌کند مشارالیه را دستگیر و در منزل خود توقیف نمایند.» <ref>علما و رژیم رضاشاه، حمید بصیرت منش،تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1378 ص 215.</ref>
طبق این گزارش آقا سید نورالدین اول آفتاب کفاش را درب منزل خود حد شرعى زده و رها نموده است. <ref>همان.</ref>
+
طبق این گزارش آقا سید نورالدین اول آفتاب کفاش را درب منزل خود حد شرعی زده و رها نموده است. <ref>همان.</ref>
دولت رضاخان دستور دستگیرى و تبعید ایشان به بندر بوشهر را مى دهد تا در زمان مساعد از ایران اخراج نماید، اما شیراز یک پارچه شورش مى شود و مردم معترض در شاهچراغ اجتماع مى نمایند و چند نفر در اثر تیراندازى به شهادت مى رسند و رژیم ناچار به بازگرداندن ایشان مى شود.<br/>
+
دولت رضاخان دستور دستگیری و تبعید ایشان به بندر بوشهر را می‌دهد تا در زمان مساعد از ایران اخراج نماید، اما شیراز یک پارچه شورش می‌شود و مردم معترض در شاهچراغ اجتماع می‌نمایند و چند نفر در اثر تیراندازی به شهادت می‌رسند و رژیم ناچار به بازگرداندن ایشان می‌شود.<br/>
  
==در واقعه کشف حجاب==
+
== در واقعه کشف حجاب ==
در سال 1314ش که واقعه کشف [[حجاب]] به وجود آمد، مجلسى در شیراز برگزار شد که بعضى از زنان بدون [[حجاب]] در آن شرکت داشتند. وقتى دعوت نامه به دست سید نورالدین رسید، آن را در آتش سوزاند و به حامل دعوت نامه گفت: به محمود آیروم -استاندار وقت فارس- بگو: من در مقابل این مطلب خواهم ایستاد!<br/>
+
در سال ۱۳۱۴ش که واقعه کشف [[حجاب]] به وجود آمد، مجلسی در شیراز برگزار شد که بعضی از زنان بدون [[حجاب]] در آن شرکت داشتند. وقتی دعوت نامه به دست سید نورالدین رسید، آن را در آتش سوزاند و به حامل دعوت نامه گفت: به محمود آیروم -استاندار وقت فارس- بگو: من در مقابل این مطلب خواهم ایستاد!<br/>
سید نورالدین بى درنگ در مسجد وکیل شیراز سخنرانى قاطعى ایراد کرد که عکسى از آن موجود است و سید را نشان مى دهد که بر فراز منبر ایستاده و در دستى شمشیر و در دست دیگر آیه [[حجاب]] دارد و به رضاشاه مى گوید:<br/>
+
سید نورالدین بی درنگ در مسجد وکیل شیراز سخنرانی قاطعی ایراد کرد که عکسی از آن موجود است و سید را نشان می‌دهد که بر فراز منبر ایستاده و در دستی شمشیر و در دست دیگر آیه [[حجاب]] دارد و به رضاشاه می‌گوید:<br/>
«روزى مى آید که تو را غلطان غلطان به جهنم مى برند. ما بنا به وظیفه شرعى خود اقدام خواهیم کرد و این (به آیه قرآن که در دست دارد، اشاره مى کند) دستور خداست که در دست دارم.» <ref>خاطرات، ص 51.</ref>
+
«روزی می‌آید که تو را غلطان غلطان به جهنم می‌برند. ما بنا به وظیفه شرعی خود اقدام خواهیم کرد و این (به آیه قرآن که در دست دارد، اشاره می‌کند) دستور خداست که در دست دارم.» <ref>خاطرات، ص 51.</ref>
بعد از تمام شدن سخنرانى سید دستگیر و به تهران فرستاده شد. با پخش خبر در شهر شیراز در اعتصاب فرو رفت و بازار چهار ماه و نیم تعطیل شد، لذا دولت مجبور گردید او را آزاد کند و به شیراز برگرداند. <ref>همان، ص 53.</ref>
+
بعد از تمام شدن سخنرانی سید دستگیر و به تهران فرستاده شد. با پخش خبر در شهر شیراز در اعتصاب فرو رفت و بازار چهار ماه و نیم تعطیل شد، لذا دولت مجبور گردید او را آزاد کند و به شیراز برگرداند. <ref>همان، ص 53.</ref>
  
==حزب برادران==
+
== حزب برادران ==
مهم ترین حرکت سیاسى سید نورالدین در شیراز تأسیس حزب برادران بود. این حرکت اقدامى مذهبى - سیاسى با هدف ایجاد خط دفاعى دینى در برابر توده ایها و ملّیون بود. طرح اولیه این حزب در سال 1313ش ریخته شد و کار توسعه آن به صورت محرمانه در زمان رضاشاه انجام گرفت و بیشتر جلساتش هم محرمانه برگزار مى شد. افرادى که وارد حزب برادران مى شدند، با سوگند «والله من در حفظ استقلال ایران در ظل لواى مذهب جعفرى با شما همراهم» شروع به فعالیت مى کردند. حزب برادران پس از سال 1320ش فعالیت خود را به طور جدى شروع و در سال 1324ش کار رسمى اش را آغاز کرد.<br/>
+
مهم‌ترین حرکت سیاسی سید نورالدین در شیراز تأسیس حزب برادران بود. این حرکت اقدامی مذهبی - سیاسی با هدف ایجاد خط دفاعی دینی در برابر توده ایها و ملّیون بود. طرح اولیه این حزب در سال ۱۳۱۳ش ریخته شد و کار توسعه آن به صورت محرمانه در زمان رضاشاه انجام گرفت و بیشتر جلساتش هم محرمانه برگزار می‌شد. افرادی که وارد حزب برادران می‌شدند، با سوگند «والله من در حفظ استقلال ایران در ظل لوای مذهب جعفری با شما همراهم» شروع به فعالیت می‌کردند. حزب برادران پس از سال ۱۳۲۰ش فعالیت خود را به طور جدی شروع و در سال ۱۳۲۴ش کار رسمی اش را آغاز کرد.<br/>
 
===مرامنامه حزب===
 
===مرامنامه حزب===
اصل اول اصول مرامنامه حزب: [[حفظ وحدت]] ملى ایران و توسعه مذهب جعفرى.<br/>
+
اصل اول اصول مرامنامه حزب: [[حفظ وحدت]] ملی ایران و توسعه مذهب جعفری.<br/>
اصل دوم: اجراى قانون اساسى بالاخص با نظارت علماى طراز اول.<br/>
+
اصل دوم: اجرای قانون اساسی بالاخص با نظارت علمای طراز اول.<br/>
اصل سوم: تحول فکرى در شئون اجتماعى و مبارزه با خرافات.<br/>
+
اصل سوم: تحول فکری در شئون اجتماعی و مبارزه با خرافات.<br/>
اصل چهارم: الغاى امتیازات جاهلانه و اثبات امتیازات موافق با عقل.<br/>
+
اصل چهارم: الغای امتیازات جاهلانه و اثبات امتیازات موافق با عقل.<br/>
اصل پنجم: تشیید مبانى روحانیت و ضابطه مند نمودن آن.<br/>
+
اصل پنجم: تشیید مبانی روحانیت و ضابطه مند نمودن آن.<br/>
اصل ششم: تعلیم عمومى نظام و تقویت نیروى [[دفاع]] و مبارزه با هرج و مرج.<br/>
+
اصل ششم: تعلیم عمومی نظام و تقویت نیروی [[دفاع]] و مبارزه با هرج و مرج.<br/>
 
اصل هفتم: به کار انداختن منابع ثروت کشور.<br/>
 
اصل هفتم: به کار انداختن منابع ثروت کشور.<br/>
اصل هشتم: تعمیم فرهنگ به وسیله تعلیمات عمومى آموزش و پرورش.<br/>
+
اصل هشتم: تعمیم فرهنگ به وسیله تعلیمات عمومی آموزش و پرورش.<br/>
اصل نهم: حفظ مرکزیت ایران با رعایت برخوردارى همه قطعات مملکت.<br/>
+
اصل نهم: حفظ مرکزیت ایران با رعایت برخورداری همه قطعات مملکت.<br/>
اصل دهم: ایجاد بهداشت عمومى، تأمین مسکن و تسهیل امر ازدواج.<br/>
+
اصل دهم: ایجاد بهداشت عمومی، تأمین مسکن و تسهیل امر ازدواج.<br/>
اصل یازدهم: تحکیم روابط حسنه بین ملل و دول اسلامى.<br/>
+
اصل یازدهم: تحکیم روابط حسنه بین ملل و دول اسلامی.<br/>
اصل دوازدهم: مبارزه با استبداد در جمیع شئون. <ref>مجله حکومت اسلامى، ش 34، ص 134.</ref>
+
اصل دوازدهم: مبارزه با استبداد در جمیع شئون. <ref>مجله حکومت اسلامی، ش 34، ص 134.</ref><br/>
  
==مبارزه با بهائیان==
+
== مبارزه با بهائیان ==
در پى کودتاى 28 مرداد 1332 سازمان سیاسى بهائیت که تحت نفوذ آمریکا قرار داشت، با زمینه سازى آمریکایى ها برنامه علنى شدن خود را در ایران آغاز کرد و این حرکت تا آغاز سال 1334 بى وقفه ادامه یافت.<br/>
+
در پی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سازمان سیاسی بهائیت که تحت نفوذ آمریکا قرار داشت، با زمینه سازی آمریکایی‌ها برنامه علنی شدن خود را در ایران آغاز کرد و این حرکت تا آغاز سال ۱۳۳۴ بی وقفه ادامه یافت.<br/>
آیت الله بروجردى که به اهداف این جریان شوم آگاهى یافته بود، اقدامات جدى براى برخورد با تثبیت سلطه دولتى بهائیت بر مملکت را در اردیبهشت این سال، مقارن با ماه رمضان ـ شروع کرد. نتیجه اقدامات ایشان و سخنرانیهاى مرحوم محمدتقى فلسفى و ایجاد شور مذهبى در مردم، این شد که فرماندار نظامى تهران دستور تخریب و تصرف «حظیرة القدس تهران» را صادر کند. سپس دولت وقت با صدور بخشنامه اى نمایشى و فرمایشى به استانداران سراسر کشور، آنان را مأمور جلوگیرى از تشکیل جمعیت هایى که به نام بهائیت موجب اخلال در نظم و امنیت کشور مى شدند، نمود. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 75.</ref>
+
آیت الله بروجردی که به اهداف این جریان شوم آگاهی یافته بود، اقدامات جدی برای برخورد با تثبیت سلطه دولتی بهائیت بر مملکت را در اردیبهشت این سال، مقارن با ماه رمضان ـ شروع کرد. نتیجه اقدامات ایشان و سخنرانیهای مرحوم محمدتقی فلسفی و ایجاد شور مذهبی در مردم، این شد که فرماندار نظامی تهران دستور تخریب و تصرف «حظیرة القدس تهران» را صادر کند. سپس دولت وقت با صدور بخشنامه‌ای نمایشی و فرمایشی به استانداران سراسر کشور، آنان را مأمور جلوگیری از تشکیل جمعیت‌هایی که به نام بهائیت موجب اخلال در نظم و امنیت کشور می‌شدند، نمود. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 75.</ref>
دولت در پى این عقب نشینى تحت فشار آمریکاییان قرار گرفت تا به بهائیت رسمیت ببخشد. به این ترتیب حکومت براى هویت بخشیدن به بهائیت، اماکن به اصطلاح تاریخى منسوب به «باب و بها» را تجدید بنا کرد و نقشه رسمیت بخشیدن به آنان را در یک روند دراز مدت پیگیرى نمود. در این میان شهر شیراز که پس از «عکّا» در فلسطین اشغالى، دومین مکان مذهبى مورد توجه بهائیان و نخستین و اصلى ترین مکان مورد احترام بابیان است، در کانون توجه حکومت قرار گرفت و سرلشکر همت -استاندار نظامى و بهائى- که از قبل به شیرازفرستاده شده بود، مأمور اجراى این نقشه خائنانه شد. سید نورالدین که مقابله با این توطئه را وظیفه دینى خود مى دانست، همان روزى که شاه به شیراز سفر مى کند (چهارم خرداد 1334) به پیروان فداکار خود دستور تخریب اصلى ترین مرکز بهائیت را داد و خود بر انجام آن نظارت کرد. در پى این رویداد شاه سفر خود را ناتمام گذاشت و به تهران برگشت و به استاندار نظامى فارس دستور تجدید بناى اماکن بهائیان را داد و این توطئه با سرپرستى وى آغاز شد.<br/>
+
دولت در پی این عقب نشینی تحت فشار آمریکاییان قرار گرفت تا به بهائیت رسمیت ببخشد. به این ترتیب حکومت برای هویت بخشیدن به بهائیت، اماکن به اصطلاح تاریخی منسوب به «باب و بها» را تجدید بنا کرد و نقشه رسمیت بخشیدن به آنان را در یک روند دراز مدت پیگیری نمود. در این میان شهر شیراز که پس از «عکّا» در فلسطین اشغالی، دومین مکان مذهبی مورد توجه بهائیان و نخستین و اصلی‌ترین مکان مورد احترام بابیان است، در کانون توجه حکومت قرار گرفت و سرلشکر همت -استاندار نظامی و بهائی- که از قبل به شیرازفرستاده شده بود، مأمور اجرای این نقشه خائنانه شد. سید نورالدین که مقابله با این توطئه را وظیفه دینی خود می‌دانست، همان روزی که شاه به شیراز سفر می‌کند (چهارم خرداد ۱۳۳۴) به پیروان فداکار خود دستور تخریب اصلی‌ترین مرکز بهائیت را داد و خود بر انجام آن نظارت کرد. در پی این رویداد شاه سفر خود را ناتمام گذاشت و به تهران برگشت و به استاندار نظامی فارس دستور تجدید بنای اماکن بهائیان را داد و این توطئه با سرپرستی وی آغاز شد.<br/>
آیت الله شیرازى دوبار به استاندار هشدار داد و بار سوم استاندار در جواب گفت: «فرمان است که بازسازى شود! و من مأمورم!»<br/>
+
آیت الله شیرازی دوبار به استاندار هشدار داد و بار سوم استاندار در جواب گفت: «فرمان است که بازسازی شود! و من مأمورم!»<br/>
سید هم دستور داد شهر شیراز را تعطیل کنند و مردم براى ویران کردن مجدد اماکن بهائیان به پاخیزند. خودش هم مستقیماً در مراسم تخریب حضور یافت و براى تقویت روحیه مردم و جلوگیرى از تعرض نیروهاى نظامى و انتظامى به مردم در وسط خیابان مقابل مراکز فرقه بهائیت روى صندلى نشست و به این اقدام مقدس نظارت کرد. آن روز در شهر شیراز غوغا به پا شد و اکثر قریب به اتفاق مردم به خصوص فعالان هیئتهاى مذهبى و اعضاى حزب برادران در حوادث این روز فداکارانه شرکت کردند. در نتیجه درگیرى ها چند نفر از مردم زخمى شدند و در شیراز حکومت نظامى اعلام شد. بعد از این اقدام بزرگ که به پیروزى مردم و محو آثار بهائیت در شیراز انجامید، سید نورالدین به تهران رفت و پى گیر امور شد. او با محمد رضاشاه ملاقات و وى را تحقیر کرد و خواستار تعویض استاندار و فرماندار شیراز شد و کار را تا آنجا پیش برد که دولت مجبور به عزل آنان شد و سید پیروزمندانه به شیراز برگشت. <ref>همان، ص 75-78.</ref>
+
سید هم دستور داد شهر شیراز را تعطیل کنند و مردم برای ویران کردن مجدد اماکن بهائیان به پاخیزند. خودش هم مستقیماً در مراسم تخریب حضور یافت و برای تقویت روحیه مردم و جلوگیری از تعرض نیروهای نظامی و انتظامی به مردم در وسط خیابان مقابل مراکز فرقه بهائیت روی صندلی نشست و به این اقدام مقدس نظارت کرد. آن روز در شهر شیراز غوغا به پا شد و اکثر قریب به اتفاق مردم به خصوص فعالان هیئتهای مذهبی و اعضای حزب برادران در حوادث این روز فداکارانه شرکت کردند. در نتیجه درگیری‌ها چند نفر از مردم زخمی شدند و در شیراز حکومت نظامی اعلام شد. بعد از این اقدام بزرگ که به پیروزی مردم و محو آثار بهائیت در شیراز انجامید، سید نورالدین به تهران رفت و پی گیر امور شد. او با محمد رضاشاه ملاقات و وی را تحقیر کرد و خواستار تعویض استاندار و فرماندار شیراز شد و کار را تا آنجا پیش برد که دولت مجبور به عزل آنان شد و سید پیروزمندانه به شیراز برگشت. <ref>همان، ص 75-78.</ref><br/>
  
==محورهاى اصلى در کار فرهنگى==
+
== محورهای اصلی در کار فرهنگی ==
آیت الله شیرازى محور اصلى کار فرهنگى در هیئت هاى مذهبى را سه موضوع قرار داده بود:<br/>
+
آیت الله شیرازی محور اصلی کار فرهنگی در هیئت‌های مذهبی را سه موضوع قرار داده بود:<br/>
1. آشنایى و انس با قرآن مجید(کلام الهى) که اصلى ترین تکیه گاه حیات مذهبى است.<br/>
+
۱. آشنایی و انس با قرآن مجید(کلام الهی) که اصلی‌ترین تکیه گاه حیات مذهبی است.<br/>
2. افزایش آگاهى از احکام اسلامى که در حقیقت اساس و پیکره حیات دینى و چهارچوب اصلى زندگى بر اساس آن استوار است.<br/>
+
۲. افزایش آگاهی از احکام اسلامی که در حقیقت اساس و پیکره حیات دینی و چهارچوب اصلی زندگی بر اساس آن استوار است.<br/>
3. ارتقاى شناخت و اعتلاى عشق به اولیاء مُکرّم معصومین(علیه السلام) که واسطه فیض و عهده داران رشدند و معرفت و محبت آنان گرانقدرترین سرمایه نجات انسانها است.<br/>
+
۳. ارتقای شناخت و اعتلای عشق به اولیاء مُکرّم معصومین(علیه السلام) که واسطه فیض و عهده داران رشدند و معرفت و محبت آنان گرانقدرترین سرمایه نجات انسانها است.<br/>
جلسات هیئت مذهبى برادران در زمان سید نورالدین تقریباً در تمام ایام سال سطح شهر و حومه را به گونه اى اعجاب انگیز پوشش داده بود و فرهنگ دینى مردم را بر اساس محورهاى یاد شده، توسعه مى داد.<br/>
+
جلسات هیئت مذهبی برادران در زمان سید نورالدین تقریباً در تمام ایام سال سطح شهر و حومه را به گونه‌ای اعجاب انگیز پوشش داده بود و فرهنگ دینی مردم را بر اساس محورهای یاد شده، توسعه می‌داد.<br/>
آموزش قرآن از درست خوانى و قرائت صحیح شروع مى شد و در تمام جلسات مذهبى شیراز، بدون استثناء و بر اساس برنامه هاى او، یک نفر روحانى مسئول قرائت قرآن، تجوید، ترتیل، ترجمه و تفسیر قرآن بود. مسائل شرعى هم در این هیئتها تدریس مى شد. و در توسل و تولى نیز افزایش آگاهى و پرهیز از انحرافات رایج رفتارى و عقیدتى در دستور کار قرار داشت. <ref>همان، ص 37.</ref>
+
آموزش قرآن از درست خوانی و قرائت صحیح شروع می‌شد و در تمام جلسات مذهبی شیراز، بدون استثناء و بر اساس برنامه‌های او، یک نفر روحانی مسئول قرائت قرآن، تجوید، ترتیل، ترجمه و تفسیر قرآن بود. مسائل شرعی هم در این هیئتها تدریس می‌شد. و در توسل و تولی نیز افزایش آگاهی و پرهیز از انحرافات رایج رفتاری و عقیدتی در دستور کار قرار داشت. <ref>همان، ص 37.</ref><br/>
  
==با شهید نواب صفوى==
+
== با شهید نواب صفوی ==
سید نورالدین در برابر ترورهایى که گروه فدائیان اسلام و پیروان شهید نواب صفوى انجام مى دادند، واکنش منفى نداشت و ایرادى بر آنها نمى گرفت. در ماجراى ترور حسین علا که گلوله یاران شهید نواب به وى اصابت نکرد، سراج، از یاران نواب، به شیراز رفت و سید نورالدین از وى استقبال کرد. دولت هم در آن جا متعرض وى نشد. شهید نواب نیز در حالى که تحت تعقیب بود، به شیراز و دفتر کار سید نورالدین رفت و تا زمانى که در شیراز بود، دولت جرأت نکرد به وى تعرض کند. سید نورالدین احترام خاصى براى شهید نواب قائل بود و وى را در کنار خود مى نشاند، با اینکه کمتر کسى را در کنار خود مى نشاند. او به شهید گفته بود هر وقت که دوست داشته باشد مى تواند در شیراز و در منزل ایشان بماند و کسى حق تعرض به او را ندارد و بعد از اینکه نواب از شیراز رفت، در تهران دستگیر و به اعدام محکوم شد.<br/>
+
سید نورالدین در برابر ترورهایی که گروه فدائیان اسلام و پیروان شهید نواب صفوی انجام می‌دادند، واکنش منفی نداشت و ایرادی بر آنها نمی‌گرفت. در ماجرای ترور حسین علا که گلوله یاران شهید نواب به وی اصابت نکرد، سراج، از یاران نواب، به شیراز رفت و سید نورالدین از وی استقبال کرد. دولت هم در آن جا متعرض وی نشد. شهید نواب نیز در حالی که تحت تعقیب بود، به شیراز و دفتر کار سید نورالدین رفت و تا زمانی که در شیراز بود، دولت جرأت نکرد به وی تعرض کند. سید نورالدین احترام خاصی برای شهید نواب قائل بود و وی را در کنار خود می‌نشاند، با اینکه کمتر کسی را در کنار خود می‌نشاند. او به شهید گفته بود هر وقت که دوست داشته باشد می‌تواند در شیراز و در منزل ایشان بماند و کسی حق تعرض به او را ندارد و بعد از اینکه نواب از شیراز رفت، در تهران دستگیر و به اعدام محکوم شد.<br/>
==واکنش به اعدام شهید نواب==
+
سید نورالدین از شنیدن خبر اعدام شهید نواب چنان متأثر و عصبانى شد که اعضاى حزب برادران را فراخواند و در مجلس ختمى که براى نواب گرفت، به سخنرانى پرداخت و در آن به دولت حمله شدید اللحنى کرد و خطاب به آزموده -دادستان ارتش- گفت:<br/>
+
«آقاى آزموده نیامرزیده! آیا کارت به جایى رسیده که اولاد پیغمبر را به بهانه واهى به قتل مى رسانى؟»<br/>
+
بعد از مجلس ختم باشکوه در مسجد وکیل، دو سناتور از طرف شاه به منزل وى آمدند و به صورت محترمانه تهدیدش کردند و گفتند: «چرا در ماجراى نواب، دولت را زیر سؤال برده اید؟ فداییان اسلام، در مسایل داخلى و خارجى، دخالت غیر قانونى مى کردند، درحالى که شما در مرامنامه خود مخالف هرج و مرج هستید!» آن دو نفر اصرار داشتند در همان جلسه پاسخ خود را بگیرند، ولى سید نورالدین جواب را به مسجد محول کرد و در مسجد خطاب به شاه فریاد زد:<br/>
+
«آهاى مردک! من از شیر نترسیدم از اردشیر بترسم! من همان کسى هستم که در دو سالگى لولو را شکستم. آیا مرا از مرگ مى ترسانى؟ در نظر نورالدین هیچ چیز بهتر از مرگ نیست. من آرزوى مرگ در راه دین جدم را دارم. ...در [[دفاع]] از یک سید گفته مى شود که نظم را رعایت نمى کند. نظمى که از نظر دین ارزشى نداشته باشد، براى ما محترم نیست. قیام! قیام! قیام! من قیام را بر شما واجب مى دانم.» <ref>خاطرات مرحوم سید منیرالدین، ص 112-115.</ref>
+
  
==نظام اسلامى از نظر سید==
+
== واکنش به اعدام شهید نواب ==
سید نورالدین از مدتها پیش اندیشه تشکیل جمهورى اسلامى را در ذهن خود مى پروراند و معتقد بود که اگر جامعه به درصدى از رشد و بلوغ برسد که جمهورى اسلامى را بپذیرد، این روش بهتر از مشروطه است. او مى گفت دیگر شیوه هاى حکومت دارى چون جمهورى دموکراتیک تا زمانى که نورالدین زنده است، در این سامان پا نخواهد گرفت و مى گفت: «باید مرا بالاى دار ببینند و بعد این کار را انجام دهند.» و مى افزود: «خون مرحوم حاج شیخ فضل الله نورى براى متمم قانون اساسى ریخته شده است و من حافظ این خون هستم.» <ref>همان، ص 65-66.</ref> وى در برنامه هاى درسى اش حکومت را به پنج دسته تقسیم مى کردند:<br/>
+
سید نورالدین از شنیدن خبر اعدام شهید نواب چنان متأثر و عصبانی شد که اعضای حزب برادران را فراخواند و در مجلس ختمی که برای نواب گرفت، به سخنرانی پرداخت و در آن به دولت حمله شدید اللحنی کرد و خطاب به آزموده -دادستان ارتش- گفت:<br/>
1. حکومت خداوند<br/>
+
«آقای آزموده نیامرزیده! آیا کارت به جایی رسیده که اولاد پیغمبر را به بهانه واهی به قتل می‌رسانی؟»<br/>
2. حکومت پیغمبر(قدس سره)<br/>
+
بعد از مجلس ختم باشکوه در مسجد وکیل، دو سناتور از طرف شاه به منزل وی آمدند و به صورت محترمانه تهدیدش کردند و گفتند: «چرا در ماجرای نواب، دولت را زیر سؤال برده‌اید؟ فداییان اسلام، در مسایل داخلی و خارجی، دخالت غیر قانونی می‌کردند، درحالی که شما در مرامنامه خود مخالف هرج و مرج هستید!» آن دو نفر اصرار داشتند در همان جلسه پاسخ خود را بگیرند، ولی سید نورالدین جواب را به مسجد محول کرد و در مسجد خطاب به شاه فریاد زد:<br/>
3. حکومت ائمه(علیه السلام)<br/>
+
«آهای مردک! من از شیر نترسیدم از اردشیر بترسم! من همان کسی هستم که در دو سالگی لولو را شکستم. آیا مرا از مرگ می‌ترسانی؟ در نظر نورالدین هیچ چیز بهتر از مرگ نیست. من آرزوی مرگ در راه دین جدم را دارم. ...در [[دفاع]] از یک سید گفته می‌شود که نظم را رعایت نمی‌کند. نظمی که از نظر دین ارزشی نداشته باشد، برای ما محترم نیست. قیام! قیام! قیام! من قیام را بر شما واجب می‌دانم.» <ref>خاطرات مرحوم سید منیرالدین، ص 112-115.</ref><br/>
4. حکومت ولى فقیه<br/>
+
5. حکومت عدول مؤمنین (اگر مرحله چهارم امکان نداشت)<br/>
+
==ستیز با کسروى ==
+
احمد کسروى<ref>در سال 1269 در حکم آباد تبریز به دنیا آمد. تحصیلات حوزوى را در زادگاه خود فراگرفت و ملبس به لباس روحانیت شد. پس از آن وارد مدرسه آمریکایى در تبریز شد و بعد از آن در همان مدرسه به تدریس پرداخت... . بعد از مدتى لباس روحانیت را کنار گذاشت و در عدلیه مشغول به کار شد. آنگاه به وکالت پرداخت. کسروى در جهت نیل به مدینه فاضله خود در مراسم اول دى به سوزاندن آثار و ادبیات کلاسیک ایران دست زد و بعضى از کتابهاى دعا از جمله مفاتیح الجنان را سوزاند. همچنین با استفاده از شبهاتى که نویسندگان اهل سنت مطرح کرده بودند، به انتقاد از مذهب شیعه پرداخت و طریقت جدیدى به نام پاک دینى بنیاد گذاشت وى سرانجام به وسیله شهید نواب صفوى و یارانش به هلاکت رسید. (خاطرات شهید سید محمد واحدى، مهناز میزبانى، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامى، 1381 ص 12.)</ref> مى گفت: ادعاى حکومت خواهى علما، با واگذارى حاکمیت به دیگران (دولت)، ناسازگار است. علماى شیعه، حکومتهاى وقت را غاصب و حقوق بگیران آن را حرامخوار مى دانند و همکاران با این دولت را اعوان ظلمه دستگاه جور مى شناسند. بر این اساس، حکومت مشروطه با عقاید سیاسى شیعه ناسازگار است.<br/>
+
اگر حکومت حق علماست، اساساً آیا آنان توانایى اداره جامعه را دارند؟ آیا با مالیاتى مانند [[زکات]] و خمس مى توانند حکومت را اداره کنند و حکومت را باید به کدام یک از آنان سپرد در حالى که عدد آنان زیاد است؟<br/>
+
آیت الله شیرازى چنین پاسخ مى دهد:<br/>
+
«حکومت مشروطه با حقى که علما براى حکومت خویش قائلند، منافات ندارد؟ زیرا این دو حق در طول یکدیگرند نه در عرض هم. به همین دلیل است که علما، خود مشروطه را پدید آوردند و به این ترتیب مسئولیت آن را تضمین کردند: «علما در مذهب شیعه، حق حکومت داشته و دارند و خودشان موجد حکومت مشروطه ایران هستند و حافظ آن و طرفدار دولت مرکزى ایران تا حد جان نثارى مى باشند.»<br/>
+
او تأکید مى کرد:<br/>
+
«این طرز از حکومت، مولود حکومت فقهاى شیعه و موجود به ایجاد آنهاست و به هیچ وجه به رغم مدعیانى که بخواهند فتنه (میان دولت و ملت) کنند از هم جدایى نخواهند داشت.»<br/>
+
سید نورالدین اشاره مى کند که عقاید سیاسى شیعه به گونه اى است که قابل تبدل و تطور است و با شرایط مختلف مى تواند سازگار باشد، به طورى که «طرز حکومت امام و فقیه و عدول مؤمنین در هر زمان طبق قواعد، قابل تبدل و تطور است و از همین جهت با هر دوره طورى مى تواند ادامه حیات سیاسى و اجتماعى خود را بدهد و کهنه شدنى نیست.» در واقع تشیع در طول تاریخ خود با شکل هاى مختلفى از حکومت کنار آمده که مشروطه نیز یکى از آنهاست.<br/>
+
نکته اى که کسروى بر آن تأکید مى کند، بحث ولایت فقیه است و اینکه فقها مى خواهند قدرت سیاسى جامعه را در اختیار بگیرند. در مقابل سید نورالدین مجتهد از نسلى است که هنوز اندیشه به قدرت رسیدن فقها را در سر ندارد و تنها از دیدگاه نظارت و دخالت در احکام و قوانین سخن مى گوید.<br/>
+
آیت الله شیرازى اساس تشکیل یک ملت را وحدت ملى آنان مى داند و این وحدت را درباره ایران بدون توجه به وحدت دینى ناممکن و از هم گسیخته مى شمارد.<br/>
+
او در پاسخ کسروى درباره [[زکات]] و خمس (اگر حکومت ادعایى فقها، تنها از روى فقاهت است چرا پس خمس و [[زکات]] مى گیرند.) ضمن شرح [[زکات]] و آیات مربوط به آن مى گوید [[زکات]] حکمى قطعى است و جاى تردید در آن نیست.<br/>
+
تفاوت دیدگاه کسروى با سید نورالدین در این است که کسروى تلاش مى کند [[زکات]] را نوعى مالیات رسمى حکومت تصویر کند و گرفتن آن را توسط علما نوعى مداخله در امر حکومت بداند، اما آیت الله معتقد است که حقیقت [[زکات]] با مفهوم رسمى مالیات فاصله دارد و مربوط به آن نیست بلکه نوعى رسیدگى دینى به فقر است و عالم و جاهل اگر فقیر باشند، استحقاق گرفتن آن دارند. بنابراین «زکات به اصل شرعِ اسلام مالیات نیست.» و اگر علما آن را مى گیرند، براى این است که آن را به دست فقرا برسانند.<br/>
+
آیت الله شیرازى درباره مشروطه معتقد است: مشروعیت دولت مشروطه که در اختیار غیر فقهاست، از سوى فقها تأمین شده است:<br/>
+
«حکومت از سوى خدا سپرده به امام بوده و اکنون سپرده به ماست و ما گفته ایم که حکومت که از سوى خدا به ما سپرده شده، به شکل مشروطه براى افراد جامعه خواسته ایم که منتخبین خود را بفرستند و در تحت نظر ما بر خودشان حکومت کنند. فهمیدید حکومت مشروطه با حکومت ما منافات ندارد و تناقض هم نیست.» <ref>حکومت اسلامى، س 34، تلخیص مقاله نگاهى به نسبت اسلام با دموکراسى، ص 143.</ref>
+
  
==اسلام و دموکراسى==
+
== نظام اسلامی از نظر سید ==
کسروى که مشروطه را یک نظام غربى و غیر دینى مى دانست تأکید مى کرد که این نظام سیاسى با اسلام به هیچ روى سازگارى ندارد. در واقع وى دموکراسى (به عنوان یک پدیده غربى) را با اسلام در ارتباط نمى دید. آیت الله شیرازى در آغاز از نقش اسلام در تمدن جهانى سخن مى گوید و اینکه پس از طلوع خورشید اسلام خواسته یا ناخواسته، تاریکى از جهان رخت بربست و اسلام، نقش مهمى در میان مؤمنان و هم غیر مؤمنان ایفا کرد. «هر روشنایى که در هر کجا دیده شود، از اسلام است و هر تاریکى که در هر کجا موجود است، از کوتاهى در پیروى از آن است.» در اصل، اروپا هم در پرتو نور اسلام درخشش خود را آغاز کرده است. آنگاه یادآور مى شود: در سنجش وضع اسلام و دموکراسى، ملاک قوانین و شریعت است نه رفتار مسلمانان. نکته مهم تر اینکه بحث ما در اینجا منهاى حکومت معصومان، اعم از پیغمبر و امام است. بحث ما در سازش دیانت اسلام و مذهب جعفرى با حکومت دموکراسى پس از پیغمبر(علیه السلام) و زمانى که معصوم مقتدر حاضر نباشد، است.<br/>
+
سید نورالدین از مدتها پیش اندیشه تشکیل جمهوری اسلامی را در ذهن خود می‌پروراند و معتقد بود که اگر جامعه به درصدی از رشد و بلوغ برسد که جمهوری اسلامی را بپذیرد، این روش بهتر از مشروطه است. او می‌گفت دیگر شیوه‌های حکومت داری چون جمهوری دموکراتیک تا زمانی که نورالدین زنده است، در این سامان پا نخواهد گرفت و می‌گفت: «باید مرا بالای دار ببینند و بعد این کار را انجام دهند.» و می‌افزود: «خون مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری برای متمم قانون اساسی ریخته شده است و من حافظ این خون هستم.» <ref>همان، ص 65-66.</ref> وی در برنامه‌های درسی اش حکومت را به پنج دسته تقسیم می‌کردند:<br/>
آیت الله شیرازى درباره ماهیت و ویژگیهاى حکومت استبدادى به تفصیل سخن مى گوید و این ویژگیها را بیان مى کند و بر آن است که قرآن مجید چنین حکومتى را با این ویژگیها حکومت جبابره خوانده است که همه انبیاء با آن به مبارزه برخاسته اند. ازجمله علائم حکومت استبدادى، نبودن رشد ملى و تقواى سیاسى، عدم ظهور شرافت اجتماعى و نبود مساوات و برابرى است. وى معتقد است «حکومت مشروطه که محدود است و فعلا تشکیلات ایران بر اوست و فقهاء آن را براى ایران پذیرفته اند، این ویژگیها را داردبه باور وى اگر به قانون اساسى درست عمل شود، ویژگیهاى دولت استبدادى در وى نیست. آیت الله شیرازى هر چند حکومت جمهورى را بر مشروطه ترجیح مى داد قائل به این بود که هنوز مردم ایران آمادگى پذیرش آن را ندارند. وى در آن مقطع مشروطه را بر جمهورى ترجیح مى دهد و معتقد است:<br/>
+
۱. حکومت خداوند<br/>
«دین اسلام و مذهب شیعه مناسب با حکومت دموکراسى حقیقى استو تأکید مى کند:<br/>
+
۲. حکومت پیغمبر(قدس سره)<br/>
«شیعه نمى گوید: باید حتماً فقیه تکفل سلطنت و نخست وزیرى کند، مى گوید: «شاهى» و «نخست وزیرى» و حکومت باید طبق دین باشد و حکمش از فقیه اخذ شود و به عهده همه مسلمانان است به نحو واجب کفائى
+
۳. حکومت ائمه(علیه السلام)<br/>
وى براى این امر به عموم آیاتى که درباره [[امر به معروف]] و نهى از منکر و نظایر آن است، استناد مى کند. همچنین ده ویژگى دین اسلام را بیان مى کند. به نظر وى دین اسلام قابلیتها و ویژگیهاى دیگرى هم دارد، مثلا دین اسلام «قابل تطور است» یعنى ممکن است چیزى به عنوان «اَوّلى» و «طبعى» حرام باشد، ولى به عنوان «ثانوى» جایز یا واجب شود، ازجمله، عناوین ثانویه مى توان به عسر و حرج و ضرورت و اضطرار و الجاء و اختلال نظام اشاره کرد. وجود آزادیهاى شخصى، آزادى غیر مخل به دیگران، آزادى تجارت، آزادى تصرف در اموال، آزادى تابعین ادیان الهى و آزادى مطبوعات، رعایت حقوق زنان، رعایت حقوق مالکیت و مسائل فرعى آن و بسیارى دیگر از ویژگیهاى حکومت در اسلام هست و دین اسلام شاخص اعتدال حقیقى است. <ref>حکومت اسلامى، ش 34، ص 149، با تلخیص، براى متن کامل مناظره ر.ک.به: رسائل سیاسى - اسلامى، رسول جعفریان، ج 1، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامى 1384 ص 57.</ref>
+
۴. حکومت ولی فقیه<br/>
وى نکات مورد نظر خود را در پایان چنین بیان مى کند:<br/>
+
۵. حکومت عدول مؤمنین (اگر مرحله چهارم امکان نداشت)<br/>
1. دین اسلام و مذهب شیعه با دموکراسى حقیقى سازش دارد.<br/>
+
2. دموکراسى اروپا پس از فراموشى دموکراسى یونان و روم، از دین اسلام اخذ شده است.<br/>
+
3. غیر از سنخ تشکیلات، سایر ترقیات مدنى، حتى ترقیات در صنایع که امروز دنیا بر محور آن مى چرخد، از اسلام و به خصوص از جعفربن محمد(علیه السلام) اخذ شده است.<br/>
+
4. تمام انواع تشکیلات بر اساس معنویات است، از این جهت با بودن معنویات ممکن است جامعه اى پس از انحطاط، زندگى را از سر گیرد. پس یأس به هیچ وجه مورد ندارد و با کمال امید باید مشغول عمل بود.<br/>
+
5. مضرترین اجزاء جامعه آنها هستند که به منفى بافى پرداخته، حیثیات و ارکان جامعه را متزلزل مى خواهند. <ref>حکومت اسلامى، ش 34، ص 158.</ref>
+
  
==از منظر بزرگان==
+
== ستیز با کسروی ==
1. حضرت امام خمینى(ره) در مجلس ختم سید نورالدین شرکت کرد و گریست و موقع خروج از مجلس به بازماندگان و سید منیرالدین به این مضمون مى فرماید:<br/>
+
احمد کسروی<ref>در سال 1269 در حکم آباد تبریز به دنیا آمد. تحصیلات حوزوی را در زادگاه خود فراگرفت و ملبس به لباس روحانیت شد. پس از آن وارد مدرسه آمریکایی در تبریز شد و بعد از آن در همان مدرسه به تدریس پرداخت... . بعد از مدتی لباس روحانیت را کنار گذاشت و در عدلیه مشغول به کار شد. آنگاه به وکالت پرداخت. کسروی در جهت نیل به مدینه فاضله خود در مراسم اول دی به سوزاندن آثار و ادبیات کلاسیک ایران دست زد و بعضی از کتابهای دعا از جمله مفاتیح الجنان را سوزاند. همچنین با استفاده از شبهاتی که نویسندگان اهل سنت مطرح کرده بودند، به انتقاد از مذهب شیعه پرداخت و طریقت جدیدی به نام پاک دینی بنیاد گذاشت وی سرانجام به وسیله شهید نواب صفوی و یارانش به هلاکت رسید. (خاطرات شهید سید محمد واحدی، مهناز میزبانی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381 ص 12.)</ref> می‌گفت: ادعای حکومت خواهی علما، با واگذاری حاکمیت به دیگران (دولت)، ناسازگار است. علمای شیعه، حکومتهای وقت را غاصب و حقوق بگیران آن را حرامخوار می‌دانند و همکاران با این دولت را اعوان ظلمه دستگاه جور می‌شناسند. بر این اساس، حکومت مشروطه با عقاید سیاسی شیعه ناسازگار است.<br/>
«آن مرحوم استوانه اى بود که شکست!» <ref>خاطرات سید منیرالدین، ص 123.</ref>
+
اگر حکومت حق علماست، اساساً آیا آنان توانایی اداره جامعه را دارند؟ آیا با مالیاتی مانند [[زکات]] و خمس می‌توانند حکومت را اداره کنند و حکومت را باید به کدام یک از آنان سپرد در حالی که عدد آنان زیاد است؟<br/>
2. حضرت آیت الله العظمى بروجردى فرموده بودند:<br/>
+
آیت الله شیرازی چنین پاسخ می‌دهد:<br/>
«آقا نورالدین سدّى بود در برابر کفار.» <ref>همان، ص 124.</ref>
+
«حکومت مشروطه با حقی که علما برای حکومت خویش قائلند، منافات ندارد؟ زیرا این دو حق در طول یکدیگرند نه در عرض هم. به همین دلیل است که علما، خود مشروطه را پدید آوردند و به این ترتیب مسئولیت آن را تضمین کردند: «علما در مذهب شیعه، حق حکومت داشته و دارند و خودشان موجد حکومت مشروطه ایران هستند و حافظ آن و طرفدار دولت مرکزی ایران تا حد جان نثاری می‌باشند.» او تأکید می‌کرد: «این طرز از حکومت، مولود حکومت فقهای شیعه و موجود به ایجاد آنهاست و به هیچ وجه به رغم مدعیانی که بخواهند فتنه (میان دولت و ملت) کنند از هم جدایی نخواهند داشت.»<br/>
3. حضرت آیت الله مشکینى درباره سید نورالدین از تعبیر «انسان ساز و حیات بخش» استفاده مى کند. <ref>همان، ص 125.</ref>
+
سید نورالدین اشاره می‌کند که عقاید سیاسی شیعه به گونه‌ای است که قابل تبدل و تطور است و با شرایط مختلف می‌تواند سازگار باشد، به طوری که «طرز حکومت امام و فقیه و عدول مؤمنین در هر زمان طبق قواعد، قابل تبدل و تطور است و از همین جهت با هر دوره طوری می‌تواند ادامه حیات سیاسی و اجتماعی خود را بدهد و کهنه شدنی نیستدر واقع تشیع در طول تاریخ خود با شکل‌های مختلفی از حکومت کنار آمده که مشروطه نیز یکی از آنهاست.<br/>
4. شهید بهشتى به فرزند ایشان مرحوم سید منیرالدین شیرازى مى گوید:<br/>
+
نکته‌ای که کسروی بر آن تأکید می‌کند، بحث ولایت فقیه است و اینکه فقها می‌خواهند قدرت سیاسی جامعه را در اختیار بگیرند. در مقابل سید نورالدین مجتهد از نسلی است که هنوز اندیشه به قدرت رسیدن فقها را در سر ندارد و تنها از دیدگاه نظارت و دخالت در احکام و قوانین سخن می‌گوید.<br/>
«بنده شیوه مدیریتیم را از مرحوم پدرتان اخذ و اقتباس کردم. ایشان داراى صراحت لهجه بود, و نسبت به قدرتمندان با لحن تلخى برخورد مى کرد و بنایش بر این بود که صاحبان قدرت را به نحوى خرد کند<ref>همان، ص 42.</ref>
+
آیت الله شیرازی اساس تشکیل یک ملت را وحدت ملی آنان می‌داند و این وحدت را دربارهٔ ایران بدون توجه به وحدت دینی ناممکن و از هم گسیخته می‌شمارد.<br/>
5. آیت الله سید محسن حکیم خطاب به فرزند سید نورالدین مى گوید:<br/>
+
او در پاسخ کسروی دربارهٔ [[زکات]] و خمس (اگر حکومت ادعایی فقها، تنها از روی فقاهت است چرا پس خمس و [[زکات]] می‌گیرند.) ضمن شرح [[زکات]] و آیات مربوط به آن می‌گوید [[زکات]] حکمی قطعی است و جای تردید در آن نیست.<br/>
«پدر شما از بنده جلوتر بود, منتهاى مراتب ایشان به سمت شیراز حرکت کرد و بنده ماندم. اگر ایشان هم به اقامت خود در این جا ادامه مى دادند، تقدمشان نسبت به ما محفوظ مى ماند.» <ref>همان، ص 125.</ref>
+
تفاوت دیدگاه کسروی با سید نورالدین در این است که کسروی تلاش می‌کند [[زکات]] را نوعی مالیات رسمی حکومت تصویر کند و گرفتن آن را توسط علما نوعی مداخله در امر حکومت بداند، اما آیت الله معتقد است که حقیقت [[زکات]] با مفهوم رسمی مالیات فاصله دارد و مربوط به آن نیست بلکه نوعی رسیدگی دینی به فقر است و عالم و جاهل اگر فقیر باشند، استحقاق گرفتن آن دارند. بنابراین «زکات به اصل شرعِ اسلام مالیات نیستو اگر علما آن را می‌گیرند، برای این است که آن را به دست فقرا برسانند.<br/>
6. آیت الله سید محمد هادى میلانى:<br/>
+
آیت الله شیرازی دربارهٔ مشروطه معتقد است: مشروعیت دولت مشروطه که در اختیار غیر فقهاست، از سوی فقها تأمین شده است:<br/>
«من مدت پنج سال، شاگرد پدر شما در حکمت بودم, ولى ایشان قبل از تکمیل دروس به شیراز نقل مکان نموده و درس را رها نمود.» <ref>همان، ص 126.</ref>
+
«حکومت از سوی خدا سپرده به امام بوده و اکنون سپرده به ماست و ما گفته‌ایم که حکومت که از سوی خدا به ما سپرده شده، به شکل مشروطه برای افراد جامعه خواسته‌ایم که منتخبین خود را بفرستند و در تحت نظر ما بر خودشان حکومت کنند. فهمیدید حکومت مشروطه با حکومت ما منافات ندارد و تناقض هم نیست.» <ref>حکومت اسلامی، س 34، تلخیص مقاله نگاهی به نسبت اسلام با دموکراسی، ص 143.</ref><br/>
7. شیخ محمد کاظم شیرازى:<br/>
+
«درس آقا ضیاء عراقى را کسى جز سید نورالدین درک نمى کند.» <ref>همان.</ref>
+
8. آیت الله خامنه اى در دیدار با فرزند سید نورالدین:<br/>
+
«من در سن دوازده سالگى در مقام استقبال از دو تن قرآن خواندم: یکى آیت الله کاشانى و دیگرى پدر شما!» <ref>همان، ص 127.</ref>
+
  
==رحلت یا شهادت==
+
== اسلام و دموکراسی ==
در سال 1335ش سید نورالدین به طور مرموزى رحلت کرد و در آرامگاه نور در خیابان احمدى شیراز به خاک سپرده شد. شواهدى هست که وى توسط عمال حکومت مسموم شد. نقل شده است که یک روز سید نورالدین سیگارى آتش زد و نیمى از آن را استفاده نکرده بود که حالت سکته به ایشان دست داد و دکتر بعد از معاینه تشخیص داد که به وسیله سم سیانور مسموم شده است.<br/>
+
کسروی که مشروطه را یک نظام غربی و غیر دینی می‌دانست تأکید می‌کرد که این نظام سیاسی با اسلام به هیچ روی سازگاری ندارد. در واقع وی دموکراسی (به عنوان یک پدیده غربی) را با اسلام در ارتباط نمی‌دید. آیت الله شیرازی در آغاز از نقش اسلام در تمدن جهانی سخن می‌گوید و اینکه پس از طلوع خورشید اسلام خواسته یا ناخواسته، تاریکی از جهان رخت بربست و اسلام، نقش مهمی در میان مؤمنان و هم غیر مؤمنان ایفا کرد. «هر روشنایی که در هر کجا دیده شود، از اسلام است و هر تاریکی که در هر کجا موجود است، از کوتاهی در پیروی از آن است.» در اصل، اروپا هم در پرتو نور اسلام درخشش خود را آغاز کرده است. آنگاه یادآور می‌شود: در سنجش وضع اسلام و دموکراسی، ملاک قوانین و شریعت است نه رفتار مسلمانان. نکته مهم تر اینکه بحث ما در اینجا منهای حکومت معصومان، اعم از پیغمبر و امام است. بحث ما در سازش دیانت اسلام و مذهب جعفری با حکومت دموکراسی پس از پیغمبر(علیه السلام) و زمانی که معصوم مقتدر حاضر نباشد، است.<br/>
دلایل مسمومیت ایشان را مى توان در چند مورد زیر تصور کرد:<br/>
+
آیت الله شیرازی دربارهٔ ماهیت و ویژگیهای حکومت استبدادی به تفصیل سخن می‌گوید و این ویژگیها را بیان می‌کند و بر آن است که قرآن مجید چنین حکومتی را با این ویژگیها حکومت جبابره خوانده است که همه انبیاء با آن به مبارزه برخاسته‌اند. ازجمله علائم حکومت استبدادی، نبودن رشد ملی و تقوای سیاسی، عدم ظهور شرافت اجتماعی و نبود مساوات و برابری است. وی معتقد است «حکومت مشروطه که محدود است و فعلا تشکیلات ایران بر اوست و فقهاء آن را برای ایران پذیرفته‌اند، این ویژگیها را دارد.» به باور وی اگر به قانون اساسی درست عمل شود، ویژگیهای دولت استبدادی در وی نیست. آیت الله شیرازی هر چند حکومت جمهوری را بر مشروطه ترجیح می‌داد قائل به این بود که هنوز مردم ایران آمادگی پذیرش آن را ندارند. وی در آن مقطع مشروطه را بر جمهوری ترجیح می‌دهد و معتقد است:<br/>
1. در شب حادثه خط تلفن منزل سید نورالدین قطع و باعث شد دکترهاى مورد اطمینان دیر متوجه شوند و رساندن ایشان تا بیمارستان هم زمان زیادى برد.<br/>
+
«دین اسلام و مذهب شیعه مناسب با حکومت دموکراسی حقیقی است.» و تأکید می‌کند:<br/>
2. حسین طیران سرپرست امور داخلى دفتر سیدنورالدین که شخص مورد وثوق ایشان بود، شش ماه قبل به همان وضع مسموم شده بود.<br/>
+
«شیعه نمی‌گوید: باید حتماً فقیه تکفل سلطنت و نخست وزیری کند، می‌گوید: «شاهی» و «نخست وزیری» و حکومت باید طبق دین باشد و حکمش از فقیه اخذ شود و به عهده همه مسلمانان است به نحو واجب کفائی.» وی برای این امر به عموم آیاتی که دربارهٔ [[امر به معروف]] و نهی از منکر و نظایر آن است، استناد می‌کند. همچنین ده ویژگی دین اسلام را بیان می‌کند. به نظر وی دین اسلام قابلیتها و ویژگیهای دیگری هم دارد، مثلا دین اسلام «قابل تطور است» یعنی ممکن است چیزی به عنوان «اَوّلی» و «طبعی» حرام باشد، ولی به عنوان «ثانوی» جایز یا واجب شود، ازجمله، عناوین ثانویه می‌توان به عسر و حرج و ضرورت و اضطرار و الجاء و اختلال نظام اشاره کرد. وجود آزادیهای شخصی، آزادی غیر مخل به دیگران، آزادی تجارت، آزادی تصرف در اموال، آزادی تابعین ادیان الهی و آزادی مطبوعات، رعایت حقوق زنان، رعایت حقوق مالکیت و مسائل فرعی آن و بسیاری دیگر از ویژگیهای حکومت در اسلام هست و دین اسلام شاخص اعتدال حقیقی است. <ref>حکومت اسلامی، ش 34، ص 149، با تلخیص، برای متن کامل مناظره ر.ک.به: رسائل سیاسی - اسلامی، رسول جعفریان، ج 1، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی 1384 ص 57.</ref><br/>
3. روز و شب قبل از درگذشت، چند چهره مشکوک از سوى حکومت با تمهید مقدمات و گرفتن وقت قبلى و به حالت نیمه رسمى با آن بزرگوار ملاقات کرده بودند. مى گویند که یکى از آنها که ارتشى بود، بعدها به سبب عذاب وجدان دیوانه و راهى تیمارستان شد.<br/>
+
وی نکات مورد نظر خود را در پایان چنین بیان می‌کند:<br/>
4. پزشکان اعلام کردند که براى دادن گزارش دقیق از علت مرگ، باید کالبد شکافى شود، ولى با تشریح موافقت نشد و جنازه را به خاک سپردند. حتى پزشکان مى گفتند روى ناخنهاى سید سیاه شده است که نشانه مسمویت ایشان بود. <ref>همان، ص 118 سه سال در محضر استاد، ص 81.</ref>
+
۱. دین اسلام و مذهب شیعه با دموکراسی حقیقی سازش دارد.<br/>
 +
۲. دموکراسی اروپا پس از فراموشی دموکراسی یونان و روم، از دین اسلام اخذ شده است.<br/>
 +
۳. غیر از سنخ تشکیلات، سایر ترقیات مدنی، حتی ترقیات در صنایع که امروز دنیا بر محور آن می‌چرخد، از اسلام و به خصوص از جعفربن محمد(علیه السلام) اخذ شده است.<br/>
 +
۴. تمام انواع تشکیلات بر اساس معنویات است، از این جهت با بودن معنویات ممکن است جامعه‌ای پس از انحطاط، زندگی را از سر گیرد. پس یأس به هیچ وجه مورد ندارد و با کمال امید باید مشغول عمل بود.<br/>
 +
۵. مضرترین اجزاء جامعه آنها هستند که به منفی بافی پرداخته، حیثیات و ارکان جامعه را متزلزل می‌خواهند. <ref>حکومت اسلامی، ش 34، ص 158.</ref><br/>
  
== پا نویس ==
+
== از منظر بزرگان ==
 +
۱. حضرت امام خمینی(ره) در مجلس ختم سید نورالدین شرکت کرد و گریست و موقع خروج از مجلس به بازماندگان و سید منیرالدین به این مضمون می‌فرماید: «آن مرحوم استوانه‌ای بود که شکست!» <ref>خاطرات سید منیرالدین، ص 123.</ref><br/>
 +
۲. حضرت آیت الله العظمی بروجردی فرموده بودند:<br/>
 +
«آقا نورالدین سدّی بود در برابر کفار.» <ref>همان، ص 124.</ref><br/>
 +
۳. حضرت آیت الله مشکینی دربارهٔ سید نورالدین از تعبیر «انسان ساز و حیات بخش» استفاده می‌کند. <ref>همان، ص 125.</ref><br/>
 +
۴. شهید بهشتی به فرزند ایشان مرحوم سید منیرالدین شیرازی می‌گوید:<br/>
 +
«بنده شیوه مدیریتیم را از مرحوم پدرتان اخذ و اقتباس کردم. ایشان دارای صراحت لهجه بود, و نسبت به قدرتمندان با لحن تلخی برخورد می‌کرد و بنایش بر این بود که صاحبان قدرت را به نحوی خرد کند.» <ref>همان، ص 42.</ref><br/>
 +
۵. آیت الله سید محسن حکیم خطاب به فرزند سید نورالدین می‌گوید:<br/>
 +
«پدر شما از بنده جلوتر بود, منتهای مراتب ایشان به سمت شیراز حرکت کرد و بنده ماندم. اگر ایشان هم به اقامت خود در این جا ادامه می‌دادند، تقدمشان نسبت به ما محفوظ می‌ماند.» <ref>همان، ص 125.</ref><br/>
 +
۶. آیت الله سید محمد هادی میلانی:<br/>
 +
«من مدت پنج سال، شاگرد پدر شما در حکمت بودم, ولی ایشان قبل از تکمیل دروس به شیراز نقل مکان نموده و درس را رها نمود.» <ref>همان، ص 126.</ref><br/>
 +
۷. شیخ محمد کاظم شیرازی:<br/>
 +
«درس آقا ضیاء عراقی را کسی جز سید نورالدین درک نمی‌کند.» <ref>همان.</ref><br/>
 +
۸. آیت الله خامنه‌ای در دیدار با فرزند سید نورالدین:<br/>
 +
«من در سن دوازده سالگی در مقام استقبال از دو تن قرآن خواندم: یکی آیت الله کاشانی و دیگری پدر شما!» <ref>همان، ص 127.</ref><br/>
 +
 
 +
== رحلت یا شهادت ==
 +
در سال ۱۳۳۵ش سید نورالدین به طور مرموزی رحلت کرد و در آرامگاه نور در خیابان احمدی شیراز به خاک سپرده شد. شواهدی هست که وی توسط عمال حکومت مسموم شد. نقل شده است که یک روز سید نورالدین سیگاری آتش زد و نیمی از آن را استفاده نکرده بود که حالت سکته به ایشان دست داد و دکتر بعد از معاینه تشخیص داد که به وسیله سم سیانور مسموم شده است.<br/>
 +
دلایل مسمومیت ایشان را می‌توان در چند مورد زیر تصور کرد:<br/>
 +
۱. در شب حادثه خط تلفن منزل سید نورالدین قطع و باعث شد دکترهای مورد اطمینان دیر متوجه شوند و رساندن ایشان تا بیمارستان هم زمان زیادی برد.<br/>
 +
۲. حسین طیران سرپرست امور داخلی دفتر سیدنورالدین که شخص مورد وثوق ایشان بود، شش ماه قبل به همان وضع مسموم شده بود.<br/>
 +
۳. روز و شب قبل از درگذشت، چند چهره مشکوک از سوی حکومت با تمهید مقدمات و گرفتن وقت قبلی و به حالت نیمه رسمی با آن بزرگوار ملاقات کرده بودند. می‌گویند که یکی از آنها که ارتشی بود، بعدها به سبب عذاب وجدان دیوانه و راهی تیمارستان شد.<br/>
 +
۴. پزشکان اعلام کردند که برای دادن گزارش دقیق از علت مرگ، باید کالبد شکافی شود، ولی با تشریح موافقت نشد و جنازه را به خاک سپردند. حتی پزشکان می‌گفتند روی ناخنهای سید سیاه شده است که نشانه مسمویت ایشان بود. <ref>همان، ص 118 سه سال در محضر استاد، ص 81.</ref><br/>
 +
 
 +
== پانویس ==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://nbo.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C__a-56.aspx فرهیختگان تمدن شیعی]</span></div>
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://nbo.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C__a-56.aspx فرهیختگان تمدن شیعی] - تاریخ برداشت: 11-3-95</span></div>
 +
 
 +
<div class="hold">
 +
<div class="return">بازگشت به [[کتابخانه:شخصیت_ها | شخصیت ها]] </div>
 +
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۳۰

آیت الله سید نورالدین حسینی شیرازی (آیت تدبیر)

نویسنده: مسیب کیانی نهاوندی
برگرفته از کتاب گلشن ابرار جلد7

خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد

مقدمه

سید نورالدین حسینی در رجب ۱۳۱۲هـ ق در شهر شیراز و در خانواده‌ای روحانی پا به عرصه وجود نهاد. پدرش آیت الله سید ابوطالب حسینی شیرازی مؤلف کتاب اسرارالعقائد است و سید هاشم بحرانی صاحب تفسیرالبرهان از نیاکان وی است و آرامگاهش در بحرین زیارتگاه و مورد عنایت مردم می‌باشد. همچنین نسب شریف وی به سید مرتضی علم الهدی برادر سید رضی می‌رسد. این سلسله از طریق ابراهیم بن موسی الکاظم(علیه السلام) به ائمه معصوم(علیه السلام) وصل می‌شود. [۱] سید نورالدین دو پسر و یک دختر داشت.
۱. سید منیرالدین حسینی شیرازی: وی در سال ۱۳۲۴هـ ش چشم به جهان گشود. بعد از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان به تحصیل دروس حوزه علمیه در شیراز و قم پرداخت و از محضر اساتید برجسته‌ای استفاده کرد، از جمله آیات: حسین نوری، دوزدوزانی، مرتضی بنی فضل، اسماعیل صالحی مازندرانی، سید محمود علوی، مرتضی حائری، سید عباس خاتم یزدی، راستی کاشانی، سید جعفر کریمی و شهید سید اسدالله مدنی.
در نهضت امام خمینی(ره) همگام با روحانیت به مبارزه با رژیم پرداخت. او نقش ویژه‌ای در منطقه شیراز داشتند و در این راه دستگیر و به گنبد تبعید شد. بعد از انقلاب هم از طرف مردم استان فارس همراه با شهید دستغیب به نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد. وی فعالیتهای علمی فراوانی هم داشت که تأسیس فرهنگستان علوم اسلامی در قم یک نمونه از آن است. این مرکز هم اکنون مشغول فعالیت است. وی سرانجام در اسفند ۱۳۷۹ش به دیار حق شتافت و در حرم مطهر حضرت معصومه(علیها السلام) به خاک سپرده شد و پیام‌های زیادی از سوی مسئولین نظام ازجمله مقام معظم رهبری به عنوان تسلیت رحلت ایشان ارسال گردید. [۲]
۲. سید معزالدین حسینی شیرازی.
۳. دختر ایشان که همسر آیت الله حائری شیرازی امام جمعه سابق شیراز است.

تحصیلات

سید نورالدین دروس مقدماتی را در حوزه علمیه شیراز به اتمام رساند و برای تکمیل تحصیل به عتبات عراق مهاجرت کرد و مشغول تحصیل نزد اساتید بزرگ شد. وی از شانزده نفر اجازه اجتهاد گرفت. سید نورالدین دربارهٔ اجتهاد خود می‌گوید:
«اَوّلُ مَنْ بَلَغَ الاجتهادَ وَلَمْ یبلغ الحُلُمُ أنَا و فخرالمحققین,» اولین کسانی که قبل از بلوغ به اجتهاد نائل شدند، من و فخرالمحققین بودیم. [۳] نام برخی از علمایی که وی از آنها اجازه اجتهاد گرفت، چنین است:
۱. علی ابیوردی۲. سید علی کازرونی۳. آقا ضیاءالدین عراقی۴. میرزا ابراهیم محلاتی۵. شیخ محمدرضا ثامنی اساتید.
سید نورالدین نزد استادان برجسته حوزه‌های علمیه تحصیل کرد، از جمله:
۱. سید علی کازرونی(مجتهد)
او فرزند سید عباس، فرزند سید حسین بود. در سال ۱۲۷۷هـ ق در شیراز چشم به جهان گشود. مقدمات علوم را در شیراز سپری کرد و بعد به نجف اشرف مهاجرت کرد. سپس به ایرانبازگشت. وی در سال ۱۳۱۴ق به کازرونمراجعت نمود و بعد از آن به شیراز هجرت کرد و امام جماعت و تدریس را در آنجا برقرار نمود. مجتهد در سال ۱۳۴۳هـ ق در شیراز چشم از جهان فروبست و در قبرستان حافظیه به خاک سپرده شد. [۴] ۲. آقا ضیاء عراقی
۳. شیخ محمد کاظم شیرازیوی در سال ۱۲۹۰ق در شیراز متولد شد. در ده سالگی همراه پدر و خاندان ساکن کربلا گردید و چهارده سال سرگرم مطالعه و مباحثه فقهی، اصولی و ادبیات شد.
وی ابتدا از شاگردان سید کازرونی بود. از سال ۱۳۱۰هـ ق به بعد در جرگه شاگردان میرزای شیرازی، درآمد و به اجتهاد رسید. شیخ کاظم در سال ۱۳۶۷هـ ق به رحمت ایزدی پیوست و در نجف اشرف، جنب علمای مدفون در آنجا به خاک سپرده شد. [۵]
۴. میرزای علی آقای شیرازی
۵. میرزا ابراهیم محلاتی
۶. ملا حسینقلی بهاری
۷. سید محمد کاظم یزدی
۸. میرزا محمد تقی شیرازی
۹. شیخ الشریعه اصفهانی
۱۰. آیت الله محمد حسین نائینی [۶] آیت الله شیرازی شاگردان زیادی را پرورش داد که به چهار نفر از آنان اشاره می‌شود.
۱. دکتر احمد بهشتی: فرزند شیخ عبدالمجید بهشتی است. تحصیلات حوزوی را نزد پدر آغاز کرد و در شیراز ادامه داد. آنگاه در قم به دروس آیات سید محمد باقر سلطانی طباطبایی، سید حسین بروجردی و امام خمینی(ره) حاضر شد. وی در سال ۱۳۳۹ش به دانشگاه گام نهاد و تا مقطع دکتری ادامه تحصیل داد و هم اکنون ریاست گروه فلسفه دانشگاه تهران و عضویت در مجلس خبرگان رهبری را عهده دار است. دکتر بهشتی از اساتید برجسته حوزه و دانشگاه می‌باشد و تاکنون چهل و یک کتاب [۷] در زمینه فلسفه و کلام، علوم اسلامی، معارف سیاسی و اجتماعی اسلام، علوم انسانی تربیتی و شخصیتها نوشته است.
۲. آیت الله عبدالرحیم ربانی شیرازی. [۸]
۳. سید عبدالعلی آیت اللهی. [۹]
۴. آیت الله سید محمد هادی میلانی. [۱۰]

تألیفات و آثار

سید نورالدین شانزده عنوان تألیف دارد که فهرست تعدادی از آنها چنین است:
۱. اسلام و جهان امروز: مجموعه مقالات اوست که در روزنامه‌ها چاپ شده است.
۲. ترکیب الاجسام: دربارهٔ علم شیمی است و به اثبات صانع پرداخته است. این کتاب به انگلیسی هم ترجمه شده است.
۳. دیوان اشعار: به گفته فرزندش دیوان اشعارش را دفن کرد، ولی تعدادی از اشعار آن به خط ایشان به یادگار مانده است که نمونه آن چنین است:
مشنو از نی! نی نوای بینواست *** بشنو از دل! دل حریم کبریااست
نی بسوزد خاک و خاکستر شود *** دل بسوزد خانهٔ داور شود
سید اشعاری هم در نقد احمد کسروی سرود که در اختیار فرزندش است.
۴. شکست کسروی
مجموعه مناظرات سید نورالدین با احمد کسروی است.
۵. حقوق سیاسی اسلام
۶. تحفة الاحیاء فی لیلة الغراء
۷. اساس الاصول
۸. بنیان الاصول
۹. اصول الفقه
۱۰. احکام الانام فی شرح شرایع الاسلام
۱۱. رقائق الحقایق
۱۲. کتاب الحساب. [۱۱]

سیره عملی، علمی و اخلاقی

روش تفسیری

سید نورالدین درس تفسیر قرآن را در حوزه علمیه شیراز برگزار می‌کرد و در تفسیر قرآن مهارت داشت. وی حافظ قرآن نیز بود. تسلط به ملل و نحل موجب شده بود بهتر بتواند قرآن را تفسیر کند. وی در تفسیر قرآن گرایش فلسفی داشت و درعین حال از تفسیر به رأی پرهیز می‌کرد و به درک عمیق قرآن اهمیت می‌داد. سبک او در تفسیر ادبی، فلسفی و تاریخی بود.

خطبه و خطابه‌ها

وی خطیبی برجسته بود و خطبه‌هایش انبوه مخاطبان را تحت تأثیر قرار می‌داد. او برای برگزاری نماز عید پیشاپیش جمعیت و با پای برهنه از خانه تا وادی السلام راهپیمایی می‌کرد.

طلبه پروری

به طلبه پروری و کشف استعدادها اهمیت فراوان می‌داد و با برنامه ریزی اقتصادی و علمی و تشویقهای لازم، روحیه طلبگی و استواری و قناعت را به شاگردان یاد می‌داد. به پوشیدن لباس مقدس روحانیت توسط طلبه‌ها اهتمام خاصی داشت و معتقد بود طلاب باید از علوم روز هم آگاه باشند.

نبوغ و تلاش

به گفته خودش قبل از بلوغ به اجتهاد رسیده بود و این نشانه هوش و نبوغ اوست، البته استعداد و نبوغ شرط لازم است نه شرط کافی و اگر کسی اهل تلاش مستمر نباشد و با آثار علمی بزرگان مرتبط نباشد نمی‌تواند بر کرسی اجتهاد تکیه بزند.
سید هم از فضیلت ذاتی و اکتسابی برخوردار بود و هم از محضر اساتید تا رسیدن به مرتبه عالی استفاده کرد. [۱۲]

عبادت و ارادت به سیدالشهداء(علیه السلام)

سید نورالدین در ماه رمضان بسیاری از دعاهای مفاتیح را می‌خواند. او برخی از آنها -مثل دعای ابوحمزه ثمالی- را حفظ بود و نیمه شبها در نماز وتر این دعا را در قنوت از حفظ می‌خواند.
در ایام تاسوعا و عاشورا، قبل از اذان صبح مشغول زیارت عاشورا می‌شد و پیوسته اشک می‌ریخت. وقتی به لعن قاتلان امام حسین(علیه السلام)و سلام به یاران ایشان می‌رسید، بسیار با آرامش می‌خواند و می‌گریست، گویی ضاربان و قاتلان حضرت را با چشم خود می‌دید.
در روز تاسوعا و عاشورا از صبح به حال گریه می‌ایستاد تا دسته‌های عزاداری عبور کنند. آنگاه به سخنرانی می‌پرداخت. او در حرم حضرت احمد بن موسی (علیه السلام) شاهچراغ در مصائب جدش سیدالشهداء درد دل می‌کرد و دو رکعت نماز و زیارت عاشورا را می‌خواند و بعد در مسجد وکیل شیراز به اقامه نماز جماعت ظهر و عصر روز عاشورا می‌پرداخت. [۱۳]

اجرای حدود شرعی

رضاشاه در اجرای سیاست انگلستان، تصمیم داشت دست روحانیت را از مناصب اجتماعی کوتاه و قوانین غربی را به جای احکام اسلامی حاکم کند. سید نورالدین در اوج قدرت رضاخان و برای درهم شکستن سیاست‌های ضد دینی وی و گوشمالی دادن به دولت بریتانیا، برای انجام تکلیف شرعی خود، وقتی دبیر ایرانی کنسولگری انگلیس مشروبات الکلی مصرف کرد و در نزدیکی مکانهای مقدس شیراز به خصوص حرم مطهر حضرت احمد بن موسی شاهچراغ عربده کشی نمود. او تصمیم به اجرای حد شرعی گرفت. عوامل حکومت تلاش فراوانی برای ممانعت از اجرای حد کردند، ولی آیت الله شیرازی بر تصمیم خود پافشاری و شخصاً آن را اجرا کرد. [۱۴] نمونه‌ای دیگر از اجرای حد شرعی که درگاهی رئیس کل تشکیلات نظمیه در ۳۰ فروردین ۱۳۰۶ به ریاست وزراء گزارش کرد، چنین است:
«در شب ۱۹ ماه مذکور آقا سید نورالدین که از علمای درجه دوم شیراز است، موقع مراجعت از میهمانی نزدیک منزل خود به یک نفر کفاش که مست بود برخورده و به گماشتگان خود امر می‌کند مشارالیه را دستگیر و در منزل خود توقیف نمایند.» [۱۵] طبق این گزارش آقا سید نورالدین اول آفتاب کفاش را درب منزل خود حد شرعی زده و رها نموده است. [۱۶] دولت رضاخان دستور دستگیری و تبعید ایشان به بندر بوشهر را می‌دهد تا در زمان مساعد از ایران اخراج نماید، اما شیراز یک پارچه شورش می‌شود و مردم معترض در شاهچراغ اجتماع می‌نمایند و چند نفر در اثر تیراندازی به شهادت می‌رسند و رژیم ناچار به بازگرداندن ایشان می‌شود.

در واقعه کشف حجاب

در سال ۱۳۱۴ش که واقعه کشف حجاب به وجود آمد، مجلسی در شیراز برگزار شد که بعضی از زنان بدون حجاب در آن شرکت داشتند. وقتی دعوت نامه به دست سید نورالدین رسید، آن را در آتش سوزاند و به حامل دعوت نامه گفت: به محمود آیروم -استاندار وقت فارس- بگو: من در مقابل این مطلب خواهم ایستاد!
سید نورالدین بی درنگ در مسجد وکیل شیراز سخنرانی قاطعی ایراد کرد که عکسی از آن موجود است و سید را نشان می‌دهد که بر فراز منبر ایستاده و در دستی شمشیر و در دست دیگر آیه حجاب دارد و به رضاشاه می‌گوید:
«روزی می‌آید که تو را غلطان غلطان به جهنم می‌برند. ما بنا به وظیفه شرعی خود اقدام خواهیم کرد و این (به آیه قرآن که در دست دارد، اشاره می‌کند) دستور خداست که در دست دارم.» [۱۷] بعد از تمام شدن سخنرانی سید دستگیر و به تهران فرستاده شد. با پخش خبر در شهر شیراز در اعتصاب فرو رفت و بازار چهار ماه و نیم تعطیل شد، لذا دولت مجبور گردید او را آزاد کند و به شیراز برگرداند. [۱۸]

حزب برادران

مهم‌ترین حرکت سیاسی سید نورالدین در شیراز تأسیس حزب برادران بود. این حرکت اقدامی مذهبی - سیاسی با هدف ایجاد خط دفاعی دینی در برابر توده ایها و ملّیون بود. طرح اولیه این حزب در سال ۱۳۱۳ش ریخته شد و کار توسعه آن به صورت محرمانه در زمان رضاشاه انجام گرفت و بیشتر جلساتش هم محرمانه برگزار می‌شد. افرادی که وارد حزب برادران می‌شدند، با سوگند «والله من در حفظ استقلال ایران در ظل لوای مذهب جعفری با شما همراهم» شروع به فعالیت می‌کردند. حزب برادران پس از سال ۱۳۲۰ش فعالیت خود را به طور جدی شروع و در سال ۱۳۲۴ش کار رسمی اش را آغاز کرد.

مرامنامه حزب

اصل اول اصول مرامنامه حزب: حفظ وحدت ملی ایران و توسعه مذهب جعفری.
اصل دوم: اجرای قانون اساسی بالاخص با نظارت علمای طراز اول.
اصل سوم: تحول فکری در شئون اجتماعی و مبارزه با خرافات.
اصل چهارم: الغای امتیازات جاهلانه و اثبات امتیازات موافق با عقل.
اصل پنجم: تشیید مبانی روحانیت و ضابطه مند نمودن آن.
اصل ششم: تعلیم عمومی نظام و تقویت نیروی دفاع و مبارزه با هرج و مرج.
اصل هفتم: به کار انداختن منابع ثروت کشور.
اصل هشتم: تعمیم فرهنگ به وسیله تعلیمات عمومی آموزش و پرورش.
اصل نهم: حفظ مرکزیت ایران با رعایت برخورداری همه قطعات مملکت.
اصل دهم: ایجاد بهداشت عمومی، تأمین مسکن و تسهیل امر ازدواج.
اصل یازدهم: تحکیم روابط حسنه بین ملل و دول اسلامی.
اصل دوازدهم: مبارزه با استبداد در جمیع شئون. [۱۹]

مبارزه با بهائیان

در پی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سازمان سیاسی بهائیت که تحت نفوذ آمریکا قرار داشت، با زمینه سازی آمریکایی‌ها برنامه علنی شدن خود را در ایران آغاز کرد و این حرکت تا آغاز سال ۱۳۳۴ بی وقفه ادامه یافت.
آیت الله بروجردی که به اهداف این جریان شوم آگاهی یافته بود، اقدامات جدی برای برخورد با تثبیت سلطه دولتی بهائیت بر مملکت را در اردیبهشت این سال، مقارن با ماه رمضان ـ شروع کرد. نتیجه اقدامات ایشان و سخنرانیهای مرحوم محمدتقی فلسفی و ایجاد شور مذهبی در مردم، این شد که فرماندار نظامی تهران دستور تخریب و تصرف «حظیرة القدس تهران» را صادر کند. سپس دولت وقت با صدور بخشنامه‌ای نمایشی و فرمایشی به استانداران سراسر کشور، آنان را مأمور جلوگیری از تشکیل جمعیت‌هایی که به نام بهائیت موجب اخلال در نظم و امنیت کشور می‌شدند، نمود. [۲۰] دولت در پی این عقب نشینی تحت فشار آمریکاییان قرار گرفت تا به بهائیت رسمیت ببخشد. به این ترتیب حکومت برای هویت بخشیدن به بهائیت، اماکن به اصطلاح تاریخی منسوب به «باب و بها» را تجدید بنا کرد و نقشه رسمیت بخشیدن به آنان را در یک روند دراز مدت پیگیری نمود. در این میان شهر شیراز که پس از «عکّا» در فلسطین اشغالی، دومین مکان مذهبی مورد توجه بهائیان و نخستین و اصلی‌ترین مکان مورد احترام بابیان است، در کانون توجه حکومت قرار گرفت و سرلشکر همت -استاندار نظامی و بهائی- که از قبل به شیرازفرستاده شده بود، مأمور اجرای این نقشه خائنانه شد. سید نورالدین که مقابله با این توطئه را وظیفه دینی خود می‌دانست، همان روزی که شاه به شیراز سفر می‌کند (چهارم خرداد ۱۳۳۴) به پیروان فداکار خود دستور تخریب اصلی‌ترین مرکز بهائیت را داد و خود بر انجام آن نظارت کرد. در پی این رویداد شاه سفر خود را ناتمام گذاشت و به تهران برگشت و به استاندار نظامی فارس دستور تجدید بنای اماکن بهائیان را داد و این توطئه با سرپرستی وی آغاز شد.
آیت الله شیرازی دوبار به استاندار هشدار داد و بار سوم استاندار در جواب گفت: «فرمان است که بازسازی شود! و من مأمورم!»
سید هم دستور داد شهر شیراز را تعطیل کنند و مردم برای ویران کردن مجدد اماکن بهائیان به پاخیزند. خودش هم مستقیماً در مراسم تخریب حضور یافت و برای تقویت روحیه مردم و جلوگیری از تعرض نیروهای نظامی و انتظامی به مردم در وسط خیابان مقابل مراکز فرقه بهائیت روی صندلی نشست و به این اقدام مقدس نظارت کرد. آن روز در شهر شیراز غوغا به پا شد و اکثر قریب به اتفاق مردم به خصوص فعالان هیئتهای مذهبی و اعضای حزب برادران در حوادث این روز فداکارانه شرکت کردند. در نتیجه درگیری‌ها چند نفر از مردم زخمی شدند و در شیراز حکومت نظامی اعلام شد. بعد از این اقدام بزرگ که به پیروزی مردم و محو آثار بهائیت در شیراز انجامید، سید نورالدین به تهران رفت و پی گیر امور شد. او با محمد رضاشاه ملاقات و وی را تحقیر کرد و خواستار تعویض استاندار و فرماندار شیراز شد و کار را تا آنجا پیش برد که دولت مجبور به عزل آنان شد و سید پیروزمندانه به شیراز برگشت. [۲۱]

محورهای اصلی در کار فرهنگی

آیت الله شیرازی محور اصلی کار فرهنگی در هیئت‌های مذهبی را سه موضوع قرار داده بود:
۱. آشنایی و انس با قرآن مجید(کلام الهی) که اصلی‌ترین تکیه گاه حیات مذهبی است.
۲. افزایش آگاهی از احکام اسلامی که در حقیقت اساس و پیکره حیات دینی و چهارچوب اصلی زندگی بر اساس آن استوار است.
۳. ارتقای شناخت و اعتلای عشق به اولیاء مُکرّم معصومین(علیه السلام) که واسطه فیض و عهده داران رشدند و معرفت و محبت آنان گرانقدرترین سرمایه نجات انسانها است.
جلسات هیئت مذهبی برادران در زمان سید نورالدین تقریباً در تمام ایام سال سطح شهر و حومه را به گونه‌ای اعجاب انگیز پوشش داده بود و فرهنگ دینی مردم را بر اساس محورهای یاد شده، توسعه می‌داد.
آموزش قرآن از درست خوانی و قرائت صحیح شروع می‌شد و در تمام جلسات مذهبی شیراز، بدون استثناء و بر اساس برنامه‌های او، یک نفر روحانی مسئول قرائت قرآن، تجوید، ترتیل، ترجمه و تفسیر قرآن بود. مسائل شرعی هم در این هیئتها تدریس می‌شد. و در توسل و تولی نیز افزایش آگاهی و پرهیز از انحرافات رایج رفتاری و عقیدتی در دستور کار قرار داشت. [۲۲]

با شهید نواب صفوی

سید نورالدین در برابر ترورهایی که گروه فدائیان اسلام و پیروان شهید نواب صفوی انجام می‌دادند، واکنش منفی نداشت و ایرادی بر آنها نمی‌گرفت. در ماجرای ترور حسین علا که گلوله یاران شهید نواب به وی اصابت نکرد، سراج، از یاران نواب، به شیراز رفت و سید نورالدین از وی استقبال کرد. دولت هم در آن جا متعرض وی نشد. شهید نواب نیز در حالی که تحت تعقیب بود، به شیراز و دفتر کار سید نورالدین رفت و تا زمانی که در شیراز بود، دولت جرأت نکرد به وی تعرض کند. سید نورالدین احترام خاصی برای شهید نواب قائل بود و وی را در کنار خود می‌نشاند، با اینکه کمتر کسی را در کنار خود می‌نشاند. او به شهید گفته بود هر وقت که دوست داشته باشد می‌تواند در شیراز و در منزل ایشان بماند و کسی حق تعرض به او را ندارد و بعد از اینکه نواب از شیراز رفت، در تهران دستگیر و به اعدام محکوم شد.

واکنش به اعدام شهید نواب

سید نورالدین از شنیدن خبر اعدام شهید نواب چنان متأثر و عصبانی شد که اعضای حزب برادران را فراخواند و در مجلس ختمی که برای نواب گرفت، به سخنرانی پرداخت و در آن به دولت حمله شدید اللحنی کرد و خطاب به آزموده -دادستان ارتش- گفت:
«آقای آزموده نیامرزیده! آیا کارت به جایی رسیده که اولاد پیغمبر را به بهانه واهی به قتل می‌رسانی؟»
بعد از مجلس ختم باشکوه در مسجد وکیل، دو سناتور از طرف شاه به منزل وی آمدند و به صورت محترمانه تهدیدش کردند و گفتند: «چرا در ماجرای نواب، دولت را زیر سؤال برده‌اید؟ فداییان اسلام، در مسایل داخلی و خارجی، دخالت غیر قانونی می‌کردند، درحالی که شما در مرامنامه خود مخالف هرج و مرج هستید!» آن دو نفر اصرار داشتند در همان جلسه پاسخ خود را بگیرند، ولی سید نورالدین جواب را به مسجد محول کرد و در مسجد خطاب به شاه فریاد زد:
«آهای مردک! من از شیر نترسیدم از اردشیر بترسم! من همان کسی هستم که در دو سالگی لولو را شکستم. آیا مرا از مرگ می‌ترسانی؟ در نظر نورالدین هیچ چیز بهتر از مرگ نیست. من آرزوی مرگ در راه دین جدم را دارم. ...در دفاع از یک سید گفته می‌شود که نظم را رعایت نمی‌کند. نظمی که از نظر دین ارزشی نداشته باشد، برای ما محترم نیست. قیام! قیام! قیام! من قیام را بر شما واجب می‌دانم.» [۲۳]

نظام اسلامی از نظر سید

سید نورالدین از مدتها پیش اندیشه تشکیل جمهوری اسلامی را در ذهن خود می‌پروراند و معتقد بود که اگر جامعه به درصدی از رشد و بلوغ برسد که جمهوری اسلامی را بپذیرد، این روش بهتر از مشروطه است. او می‌گفت دیگر شیوه‌های حکومت داری چون جمهوری دموکراتیک تا زمانی که نورالدین زنده است، در این سامان پا نخواهد گرفت و می‌گفت: «باید مرا بالای دار ببینند و بعد این کار را انجام دهند.» و می‌افزود: «خون مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری برای متمم قانون اساسی ریخته شده است و من حافظ این خون هستم.» [۲۴] وی در برنامه‌های درسی اش حکومت را به پنج دسته تقسیم می‌کردند:
۱. حکومت خداوند
۲. حکومت پیغمبر(قدس سره)
۳. حکومت ائمه(علیه السلام)
۴. حکومت ولی فقیه
۵. حکومت عدول مؤمنین (اگر مرحله چهارم امکان نداشت)

ستیز با کسروی

احمد کسروی[۲۵] می‌گفت: ادعای حکومت خواهی علما، با واگذاری حاکمیت به دیگران (دولت)، ناسازگار است. علمای شیعه، حکومتهای وقت را غاصب و حقوق بگیران آن را حرامخوار می‌دانند و همکاران با این دولت را اعوان ظلمه دستگاه جور می‌شناسند. بر این اساس، حکومت مشروطه با عقاید سیاسی شیعه ناسازگار است.
اگر حکومت حق علماست، اساساً آیا آنان توانایی اداره جامعه را دارند؟ آیا با مالیاتی مانند زکات و خمس می‌توانند حکومت را اداره کنند و حکومت را باید به کدام یک از آنان سپرد در حالی که عدد آنان زیاد است؟
آیت الله شیرازی چنین پاسخ می‌دهد:
«حکومت مشروطه با حقی که علما برای حکومت خویش قائلند، منافات ندارد؟ زیرا این دو حق در طول یکدیگرند نه در عرض هم. به همین دلیل است که علما، خود مشروطه را پدید آوردند و به این ترتیب مسئولیت آن را تضمین کردند: «علما در مذهب شیعه، حق حکومت داشته و دارند و خودشان موجد حکومت مشروطه ایران هستند و حافظ آن و طرفدار دولت مرکزی ایران تا حد جان نثاری می‌باشند.» او تأکید می‌کرد: «این طرز از حکومت، مولود حکومت فقهای شیعه و موجود به ایجاد آنهاست و به هیچ وجه به رغم مدعیانی که بخواهند فتنه (میان دولت و ملت) کنند از هم جدایی نخواهند داشت.»
سید نورالدین اشاره می‌کند که عقاید سیاسی شیعه به گونه‌ای است که قابل تبدل و تطور است و با شرایط مختلف می‌تواند سازگار باشد، به طوری که «طرز حکومت امام و فقیه و عدول مؤمنین در هر زمان طبق قواعد، قابل تبدل و تطور است و از همین جهت با هر دوره طوری می‌تواند ادامه حیات سیاسی و اجتماعی خود را بدهد و کهنه شدنی نیست.» در واقع تشیع در طول تاریخ خود با شکل‌های مختلفی از حکومت کنار آمده که مشروطه نیز یکی از آنهاست.
نکته‌ای که کسروی بر آن تأکید می‌کند، بحث ولایت فقیه است و اینکه فقها می‌خواهند قدرت سیاسی جامعه را در اختیار بگیرند. در مقابل سید نورالدین مجتهد از نسلی است که هنوز اندیشه به قدرت رسیدن فقها را در سر ندارد و تنها از دیدگاه نظارت و دخالت در احکام و قوانین سخن می‌گوید.
آیت الله شیرازی اساس تشکیل یک ملت را وحدت ملی آنان می‌داند و این وحدت را دربارهٔ ایران بدون توجه به وحدت دینی ناممکن و از هم گسیخته می‌شمارد.
او در پاسخ کسروی دربارهٔ زکات و خمس (اگر حکومت ادعایی فقها، تنها از روی فقاهت است چرا پس خمس و زکات می‌گیرند.) ضمن شرح زکات و آیات مربوط به آن می‌گوید زکات حکمی قطعی است و جای تردید در آن نیست.
تفاوت دیدگاه کسروی با سید نورالدین در این است که کسروی تلاش می‌کند زکات را نوعی مالیات رسمی حکومت تصویر کند و گرفتن آن را توسط علما نوعی مداخله در امر حکومت بداند، اما آیت الله معتقد است که حقیقت زکات با مفهوم رسمی مالیات فاصله دارد و مربوط به آن نیست بلکه نوعی رسیدگی دینی به فقر است و عالم و جاهل اگر فقیر باشند، استحقاق گرفتن آن دارند. بنابراین «زکات به اصل شرعِ اسلام مالیات نیست.» و اگر علما آن را می‌گیرند، برای این است که آن را به دست فقرا برسانند.
آیت الله شیرازی دربارهٔ مشروطه معتقد است: مشروعیت دولت مشروطه که در اختیار غیر فقهاست، از سوی فقها تأمین شده است:
«حکومت از سوی خدا سپرده به امام بوده و اکنون سپرده به ماست و ما گفته‌ایم که حکومت که از سوی خدا به ما سپرده شده، به شکل مشروطه برای افراد جامعه خواسته‌ایم که منتخبین خود را بفرستند و در تحت نظر ما بر خودشان حکومت کنند. فهمیدید حکومت مشروطه با حکومت ما منافات ندارد و تناقض هم نیست.» [۲۶]

اسلام و دموکراسی

کسروی که مشروطه را یک نظام غربی و غیر دینی می‌دانست تأکید می‌کرد که این نظام سیاسی با اسلام به هیچ روی سازگاری ندارد. در واقع وی دموکراسی (به عنوان یک پدیده غربی) را با اسلام در ارتباط نمی‌دید. آیت الله شیرازی در آغاز از نقش اسلام در تمدن جهانی سخن می‌گوید و اینکه پس از طلوع خورشید اسلام خواسته یا ناخواسته، تاریکی از جهان رخت بربست و اسلام، نقش مهمی در میان مؤمنان و هم غیر مؤمنان ایفا کرد. «هر روشنایی که در هر کجا دیده شود، از اسلام است و هر تاریکی که در هر کجا موجود است، از کوتاهی در پیروی از آن است.» در اصل، اروپا هم در پرتو نور اسلام درخشش خود را آغاز کرده است. آنگاه یادآور می‌شود: در سنجش وضع اسلام و دموکراسی، ملاک قوانین و شریعت است نه رفتار مسلمانان. نکته مهم تر اینکه بحث ما در اینجا منهای حکومت معصومان، اعم از پیغمبر و امام است. بحث ما در سازش دیانت اسلام و مذهب جعفری با حکومت دموکراسی پس از پیغمبر(علیه السلام) و زمانی که معصوم مقتدر حاضر نباشد، است.
آیت الله شیرازی دربارهٔ ماهیت و ویژگیهای حکومت استبدادی به تفصیل سخن می‌گوید و این ویژگیها را بیان می‌کند و بر آن است که قرآن مجید چنین حکومتی را با این ویژگیها حکومت جبابره خوانده است که همه انبیاء با آن به مبارزه برخاسته‌اند. ازجمله علائم حکومت استبدادی، نبودن رشد ملی و تقوای سیاسی، عدم ظهور شرافت اجتماعی و نبود مساوات و برابری است. وی معتقد است «حکومت مشروطه که محدود است و فعلا تشکیلات ایران بر اوست و فقهاء آن را برای ایران پذیرفته‌اند، این ویژگیها را دارد.» به باور وی اگر به قانون اساسی درست عمل شود، ویژگیهای دولت استبدادی در وی نیست. آیت الله شیرازی هر چند حکومت جمهوری را بر مشروطه ترجیح می‌داد قائل به این بود که هنوز مردم ایران آمادگی پذیرش آن را ندارند. وی در آن مقطع مشروطه را بر جمهوری ترجیح می‌دهد و معتقد است:
«دین اسلام و مذهب شیعه مناسب با حکومت دموکراسی حقیقی است.» و تأکید می‌کند:
«شیعه نمی‌گوید: باید حتماً فقیه تکفل سلطنت و نخست وزیری کند، می‌گوید: «شاهی» و «نخست وزیری» و حکومت باید طبق دین باشد و حکمش از فقیه اخذ شود و به عهده همه مسلمانان است به نحو واجب کفائی.» وی برای این امر به عموم آیاتی که دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر و نظایر آن است، استناد می‌کند. همچنین ده ویژگی دین اسلام را بیان می‌کند. به نظر وی دین اسلام قابلیتها و ویژگیهای دیگری هم دارد، مثلا دین اسلام «قابل تطور است» یعنی ممکن است چیزی به عنوان «اَوّلی» و «طبعی» حرام باشد، ولی به عنوان «ثانوی» جایز یا واجب شود، ازجمله، عناوین ثانویه می‌توان به عسر و حرج و ضرورت و اضطرار و الجاء و اختلال نظام اشاره کرد. وجود آزادیهای شخصی، آزادی غیر مخل به دیگران، آزادی تجارت، آزادی تصرف در اموال، آزادی تابعین ادیان الهی و آزادی مطبوعات، رعایت حقوق زنان، رعایت حقوق مالکیت و مسائل فرعی آن و بسیاری دیگر از ویژگیهای حکومت در اسلام هست و دین اسلام شاخص اعتدال حقیقی است. [۲۷]
وی نکات مورد نظر خود را در پایان چنین بیان می‌کند:
۱. دین اسلام و مذهب شیعه با دموکراسی حقیقی سازش دارد.
۲. دموکراسی اروپا پس از فراموشی دموکراسی یونان و روم، از دین اسلام اخذ شده است.
۳. غیر از سنخ تشکیلات، سایر ترقیات مدنی، حتی ترقیات در صنایع که امروز دنیا بر محور آن می‌چرخد، از اسلام و به خصوص از جعفربن محمد(علیه السلام) اخذ شده است.
۴. تمام انواع تشکیلات بر اساس معنویات است، از این جهت با بودن معنویات ممکن است جامعه‌ای پس از انحطاط، زندگی را از سر گیرد. پس یأس به هیچ وجه مورد ندارد و با کمال امید باید مشغول عمل بود.
۵. مضرترین اجزاء جامعه آنها هستند که به منفی بافی پرداخته، حیثیات و ارکان جامعه را متزلزل می‌خواهند. [۲۸]

از منظر بزرگان

۱. حضرت امام خمینی(ره) در مجلس ختم سید نورالدین شرکت کرد و گریست و موقع خروج از مجلس به بازماندگان و سید منیرالدین به این مضمون می‌فرماید: «آن مرحوم استوانه‌ای بود که شکست!» [۲۹]
۲. حضرت آیت الله العظمی بروجردی فرموده بودند:
«آقا نورالدین سدّی بود در برابر کفار.» [۳۰]
۳. حضرت آیت الله مشکینی دربارهٔ سید نورالدین از تعبیر «انسان ساز و حیات بخش» استفاده می‌کند. [۳۱]
۴. شهید بهشتی به فرزند ایشان مرحوم سید منیرالدین شیرازی می‌گوید:
«بنده شیوه مدیریتیم را از مرحوم پدرتان اخذ و اقتباس کردم. ایشان دارای صراحت لهجه بود, و نسبت به قدرتمندان با لحن تلخی برخورد می‌کرد و بنایش بر این بود که صاحبان قدرت را به نحوی خرد کند.» [۳۲]
۵. آیت الله سید محسن حکیم خطاب به فرزند سید نورالدین می‌گوید:
«پدر شما از بنده جلوتر بود, منتهای مراتب ایشان به سمت شیراز حرکت کرد و بنده ماندم. اگر ایشان هم به اقامت خود در این جا ادامه می‌دادند، تقدمشان نسبت به ما محفوظ می‌ماند.» [۳۳]
۶. آیت الله سید محمد هادی میلانی:
«من مدت پنج سال، شاگرد پدر شما در حکمت بودم, ولی ایشان قبل از تکمیل دروس به شیراز نقل مکان نموده و درس را رها نمود.» [۳۴]
۷. شیخ محمد کاظم شیرازی:
«درس آقا ضیاء عراقی را کسی جز سید نورالدین درک نمی‌کند.» [۳۵]
۸. آیت الله خامنه‌ای در دیدار با فرزند سید نورالدین:
«من در سن دوازده سالگی در مقام استقبال از دو تن قرآن خواندم: یکی آیت الله کاشانی و دیگری پدر شما!» [۳۶]

رحلت یا شهادت

در سال ۱۳۳۵ش سید نورالدین به طور مرموزی رحلت کرد و در آرامگاه نور در خیابان احمدی شیراز به خاک سپرده شد. شواهدی هست که وی توسط عمال حکومت مسموم شد. نقل شده است که یک روز سید نورالدین سیگاری آتش زد و نیمی از آن را استفاده نکرده بود که حالت سکته به ایشان دست داد و دکتر بعد از معاینه تشخیص داد که به وسیله سم سیانور مسموم شده است.
دلایل مسمومیت ایشان را می‌توان در چند مورد زیر تصور کرد:
۱. در شب حادثه خط تلفن منزل سید نورالدین قطع و باعث شد دکترهای مورد اطمینان دیر متوجه شوند و رساندن ایشان تا بیمارستان هم زمان زیادی برد.
۲. حسین طیران سرپرست امور داخلی دفتر سیدنورالدین که شخص مورد وثوق ایشان بود، شش ماه قبل به همان وضع مسموم شده بود.
۳. روز و شب قبل از درگذشت، چند چهره مشکوک از سوی حکومت با تمهید مقدمات و گرفتن وقت قبلی و به حالت نیمه رسمی با آن بزرگوار ملاقات کرده بودند. می‌گویند که یکی از آنها که ارتشی بود، بعدها به سبب عذاب وجدان دیوانه و راهی تیمارستان شد.
۴. پزشکان اعلام کردند که برای دادن گزارش دقیق از علت مرگ، باید کالبد شکافی شود، ولی با تشریح موافقت نشد و جنازه را به خاک سپردند. حتی پزشکان می‌گفتند روی ناخنهای سید سیاه شده است که نشانه مسمویت ایشان بود. [۳۷]

پانویس

  1. سه سال در محضر استاد، احمد بهشتی، قم: عصر اندیشه، 1383، ص 17حکومت اسلامی، ش 34، ص 132.
  2. یادی از استاد،فرهنگستان علوم اسلامی، قم: فجر ولایت، 1380 خاطرات حجة الاسلام سید منیرالدین حسینی شیرازی ستارگان حرم، ج 21.
  3. سه سال در محضر استاد، ص 137.
  4. سیمای ممسنی، محمد زارعی، قم: انتشارات نهاوندی، 1378، ص 124 به نقل از طبقات اعلام الشیعه فی القرن الرابع عشر، ج 4، ص 1460.
  5. علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، مـجرفادقانی ، قم: معارف اسلامی، 1364، ص 388.
  6. خاطرات، ص 38سه سال در محضر استاد، حکومت اسلامی، ش 34 گنجینه دانشمندان، ج 1، محمد شریف رازی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1352، ص 273.
  7. سه سال در محضر استاد، ص 94.
  8. گلشن ابرار، ج 2، ص 900.
  9. سه سال در محضر استاد، ص 94.
  10. خاطرات، ص 126.
  11. مجله حکومت اسلامی، ش 34، ص 133خاطرات مرحوم سید منیرالدین حسینی شیرازی، ص 47
  12. سه سال در محضر استاد، ص 119.
  13. خاطرات حجة الاسلام و المسلمین مرحوم سید منیرالدین حسینی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383 ص 43.
  14. همان، ص 50, سه سال در محضر استاد، ص 21.
  15. علما و رژیم رضاشاه، حمید بصیرت منش،تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1378 ص 215.
  16. همان.
  17. خاطرات، ص 51.
  18. همان، ص 53.
  19. مجله حکومت اسلامی، ش 34، ص 134.
  20. سه سال در محضر استاد، ص 75.
  21. همان، ص 75-78.
  22. همان، ص 37.
  23. خاطرات مرحوم سید منیرالدین، ص 112-115.
  24. همان، ص 65-66.
  25. در سال 1269 در حکم آباد تبریز به دنیا آمد. تحصیلات حوزوی را در زادگاه خود فراگرفت و ملبس به لباس روحانیت شد. پس از آن وارد مدرسه آمریکایی در تبریز شد و بعد از آن در همان مدرسه به تدریس پرداخت... . بعد از مدتی لباس روحانیت را کنار گذاشت و در عدلیه مشغول به کار شد. آنگاه به وکالت پرداخت. کسروی در جهت نیل به مدینه فاضله خود در مراسم اول دی به سوزاندن آثار و ادبیات کلاسیک ایران دست زد و بعضی از کتابهای دعا از جمله مفاتیح الجنان را سوزاند. همچنین با استفاده از شبهاتی که نویسندگان اهل سنت مطرح کرده بودند، به انتقاد از مذهب شیعه پرداخت و طریقت جدیدی به نام پاک دینی بنیاد گذاشت وی سرانجام به وسیله شهید نواب صفوی و یارانش به هلاکت رسید. (خاطرات شهید سید محمد واحدی، مهناز میزبانی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381 ص 12.)
  26. حکومت اسلامی، س 34، تلخیص مقاله نگاهی به نسبت اسلام با دموکراسی، ص 143.
  27. حکومت اسلامی، ش 34، ص 149، با تلخیص، برای متن کامل مناظره ر.ک.به: رسائل سیاسی - اسلامی، رسول جعفریان، ج 1، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی 1384 ص 57.
  28. حکومت اسلامی، ش 34، ص 158.
  29. خاطرات سید منیرالدین، ص 123.
  30. همان، ص 124.
  31. همان، ص 125.
  32. همان، ص 42.
  33. همان، ص 125.
  34. همان، ص 126.
  35. همان.
  36. همان، ص 127.
  37. همان، ص 118 سه سال در محضر استاد، ص 81.
منبع: فرهیختگان تمدن شیعی - تاریخ برداشت: 11-3-95
بازگشت به شخصیت ها