شهيد آيت الله سعيدى: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(۱۰ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1">شهید آیت الله سعیدى (فریادی در سکوت)</div>
+
<div class="head1">شهید آیت الله سعیدی (فریادی در سکوت)</div>
 
نویسنده: حسن ابراهیم زاده<br/>
 
نویسنده: حسن ابراهیم زاده<br/>
[[پرونده:16097.jpg|400px|قاب|چپ|شهید آیت الله سعیدی]]
 
شهید آیت الله سعیدی<br/>
 
شهادت : ۲۰ / ۳ / ۱۳۴۹ ش.<br/>
 
 
برگرفته از کتاب گلشن ابرار جلد۲<br/>
 
برگرفته از کتاب گلشن ابرار جلد۲<br/>
 +
[[پرونده:16097.jpg|300px|چپ|شهید آیت الله سعیدی]]
  
 
==تولد فریادگر==
 
==تولد فریادگر==
در زمانى که محو فرهنگ ملى اسلامى مردم آغاز شده بود و در سایه سرنیزه هاى قزاقها سکوت در کوچه ها مستانه عربده مى کشید در تاریخ ۱۳۰۸ ش. در نوغان مشهد صداى نوزادى نه تنها سکوت خانه را شکست بلکه فریادى شد ماندگار و جاوید بر علیه سکوت و خفقان.<br/>
+
در زمانی که محو فرهنگ ملی اسلامی مردم آغاز شده بود و در سایه سرنیزه‌های قزاقها سکوت در کوچه‌ها مستانه عربده می‌کشید در تاریخ ۱۳۰۸ ش. در نوغان مشهد صدای نوزادی نه تنها سکوت خانه را شکست بلکه فریادی شد ماندگار و جاوید بر علیه سکوت و خفقان.<br/>
 +
 
 
==در حوزه نور==
 
==در حوزه نور==
سید احمد پدر وى به پاس قدردانى از رضاى آل محمد(صلى الله علیه وآله) که پس از سالها فرزند پسرى را به او هدیه کرده بود نام زیباى محمدرضا را بر او نهاد و براى تحویل دادن او به مکتب حیاتبخش حوزه به تعلیم و تربیت وى پرداخت.<br/>
+
سید احمد پدر وی به پاس قدردانی از رضای آل محمد(صلی الله علیه وآله) که پس از سالها فرزند پسری را به او هدیه کرده بود نام زیبای محمدرضا را بر او نهاد و برای تحویل دادن او به مکتب حیاتبخش حوزه به تعلیم و تربیت وی پرداخت.<br/>
زمانى سید محمد رضا به اقیانوس حوزه گام نهاد که هر کس دم از مذهب مى زد آینده اش قلم سرخ مى خورد تا چه رسد که در ترویج آن عباى پیامبر را بر دوش کشد.<br/>
+
زمانی سید محمد رضا به اقیانوس حوزه گام نهاد که هر کس دم از مذهب می‌زد آینده اش قلم سرخ می‌خورد تا چه رسد که در ترویج آن عبای پیامبر را بر دوش کشد.<br/>
سید محمد پس از پایان ادبیات دروس حوزه را با جدیت و پشتکار پى گرفت و روزها و ماهها را با کتاب و قلم سپرى کرد. گرچه در «منطق» محمد رضاى جوان در مقابل سکوت زمانه اش فریاد بود و «اصول» را خط و راهى مى دانست که جدش حسین(علیه السلام) از خانه خدا (کعبه) تا خدا (کربلا) ترسیم ساخته بود ولى منطق و اصول را نزد فرزانگان و استادان نامى آن زمان چون ادیب نیشابورى، شیخ هاشم و شیخ مجتبى قزوینى که آوازه نام آنان همه جا را فرا گرفته بود آموخت.<br/>
+
سید محمد پس از پایان ادبیات دروس حوزه را با جدیت و پشتکار پی گرفت و روزها و ماه‌ها را با کتاب و قلم سپری کرد. گرچه در «منطق» محمد رضای جوان در مقابل سکوت زمانه اش فریاد بود و «اصول» را خط و راهی می‌دانست که جدش حسین(علیه السلام) از خانه خدا (کعبه) تا خدا (کربلا) ترسیم ساخته بود ولی منطق و اصول را نزد فرزانگان و استادان نامی آن زمان چون ادیب نیشابوری، شیخ هاشم و شیخ مجتبی قزوینی که آوازه نام آنان همه جا را فرا گرفته بود آموخت.<br/>
در این دوره انتخاب همسر از خاندان طباطبایى که از نوادگان میرزاى شیرازى آن فریادگر نامى که بیگانه ستیز عصر خود به شمار مى رفت خود نشانى دیگر از انتخاب راه پر حادثه او بود.<br/>
+
در این دوره انتخاب همسر از خاندان طباطبایی که از نوادگان میرزای شیرازی آن فریادگر نامی که بیگانه ستیز عصر خود به شمار می‌رفت خود نشانی دیگر از انتخاب راه پر حادثه او بود.<br/>
سعیدى پس از پایان دروس سطح و بهره مند شدن از استادان نامدار حوزه مشهد راهى قم شد و در درس مرجع عالیقدر شیعه آیة الله بروجردى شرکت کرد و از محضر پر فیض کسب معرفت نمود. اما در این هنگام آوازه رادمردى به نام حاج آقا «روح الله» سعیدى را به درس او کشید، سعیدى به محض ورود به درس او گمشده خود را یافت و همه چیزش را به نگاهش باخت، سعیدى احساس مى کرد که هرجا مراد او حضور مى یابد سکوت رخت بر مى دارد. و این سرآغاز فریادش شد. عشق و علاقه سعیدى نسبت به امام در هیچ قاموسى نمى گنجد و هیچ واژه اى توان ترسیم آنرا ندارد و این عشق و علاقه تنها یکطرفه نبود چرا که امام در نامه اى به او واژه ها را ناتوان تر و علیل تر از آن مى داند که با کمک آنها محبت خود را به نشان دهد و در قسمتى از آن چنین مى نویسد :<br/>
+
سعیدی پس از پایان دروس سطح و بهره مند شدن از استادان نامدار حوزه مشهد راهی قم شد و در درس مرجع عالیقدر شیعه آیة الله بروجردی شرکت کرد و از محضر پر فیض کسب معرفت نمود. اما در این هنگام آوازه رادمردی به نام حاج آقا «روح الله» سعیدی را به درس او کشید، سعیدی به محض ورود به درس او گمشده خود را یافت و همه چیزش را به نگاهش باخت، سعیدی احساس می‌کرد که هرجا مراد او حضور می‌یابد سکوت رخت بر می‌دارد. و این سرآغاز فریادش شد. عشق و علاقه سعیدی نسبت به امام در هیچ قاموسی نمی‌گنجد و هیچ واژه‌ای توان ترسیم آنرا ندارد و این عشق و علاقه تنها یکطرفه نبود چرا که امام در نامه‌ای به او واژه‌ها را ناتوان تر و علیل تر از آن می‌داند که با کمک آنها محبت خود را به نشان دهد و در قسمتی از آن چنین می‌نویسد :<br/>
«من از افرادى مثل شما آنقدر خوشم مى آید که شاید نتوانم عواطف درونى را آنطور که هست ابراز کنم من قادر نیستم عواطف امثال شما را جواب بدهم لکن خداوند متعال قادر است»
+
«من از افرادی مثل شما آنقدر خوشم می‌آید که شاید نتوانم عواطف درونی را آنطور که هست ابراز کنم من قادر نیستم عواطف امثال شما را جواب بدهم لکن خداوند متعال قادر است.»<br/>
 +
 
 
==تجربه زندان==
 
==تجربه زندان==
امام که قبل از آغاز نهضت روحانیت طوفانى را در وجودش به پا کرده بود شاهد اولین تجربه زندان وى گشت او که به اتفاق آقاى خزعلى، آقاى مکارم و آقاى سبحانى و آقاى دوانى براى سفرى تبلیغى به خوزستان رفته بود در «خسروآباد» آبادان شیشه عمر پشه سکوت را سیمرغ وار به سنگ زد و براى اولین بار میله هاى سرد زندان را تجربه کرد که با وساطت فضلاء پس از چندى از زندان آزاد گشت.<br/>
+
امام که قبل از آغاز نهضت روحانیت طوفانی را در وجودش به پا کرده بود شاهد اولین تجربه زندان وی گشت او که به اتفاق آقای خزعلی، آقای مکارم و آقای سبحانی و آقای دوانی برای سفری تبلیغی به خوزستان رفته بود در «خسروآباد» آبادان شیشه عمر پشه سکوت را سیمرغ وار به سنگ زد و برای اولین بار میله‌های سرد زندان را تجربه کرد که با وساطت فضلاء پس از چندی از زندان آزاد گشت.<br/>
 +
 
 
==جرقه قیام==
 
==جرقه قیام==
لایحه انجمن هاى ایالتى و ولایتى و عکس العمل اعلامیه هاى شدید اللحن امام و سرآغاز قیام روحانیت و مردم به رهبرى امام گشت که دستگاه اوج رذالت حوزه در مدرسه طالبیه تبریز و فیضیه قم به تصویر کشید سعیدى که خود در این نهضت شرکت کرده بود پس از فروکش کردن تهاجمات دستگاه به همراه برخى از فضلاء قم روانه کویت شد که روز ۱۱ محرم همان سال از فاجعه خونین ۱۵ خرداد و دستگیرى امام باخبر شد.<br/>
+
لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و عکس العمل اعلامیه‌های شدید اللحن امام و سرآغاز قیام روحانیت و مردم به رهبری امام گشت که دستگاه اوج رذالت حوزه در مدرسه طالبیه تبریز و فیضیه قم به تصویر کشید سعیدی که خود در این نهضت شرکت کرده بود پس از فروکش کردن تهاجمات دستگاه به همراه برخی از فضلاء قم روانه کویت شد که روز ۱۱ محرم همان سال از فاجعه خونین ۱۵ خرداد و دستگیری امام باخبر شد.<br/>
خشم سرپاى وى را گرفت نخست با دیگر فضلاى ایرانى نامه هایى را به آیة الله حکیم و آیة الله خویى نگاشت اما روح بى آرام او مانع آن شد که تنها به این مقوله اکتفا کند و با شناخت کامل از دستگاه اطلاعاتى قوى شاه در کویت به حسینیه «فحیعل» بازگشت و نیروهاى اطلاعاتى را به تعجب وا داشت. او که مى دانست در بازگشت توسط دستگاه امنیتى کشور دستگیر مى شود تا آزادى امام در کویت در خانه حجة الاسلام سید عباس مُهرى ماندگار شد به گزاف نرفته ایم اگر بگوئیم سعیدى هم بند امام و هم سلول امام بود چرا که آن روز که امام به زندان گام نهاد، سعیدى هم با سخنرانى آتشین در کویت زندانى شد.<br/>
+
خشم سرپای وی را گرفت نخست با دیگر فضلای ایرانی نامه‌هایی را به آیة الله حکیم و آیة الله خویی نگاشت اما روح بی آرام او مانع آن شد که تنها به این مقوله اکتفا کند و با شناخت کامل از دستگاه اطلاعاتی قوی شاه در کویت به حسینیه «فحیعل» بازگشت و نیروهای اطلاعاتی را به تعجب وا داشت. او که می‌دانست در بازگشت توسط دستگاه امنیتی کشور دستگیر می‌شود تا آزادی امام در کویت در خانه حجة الاسلام سید عباس مُهری ماندگار شد به گزاف نرفته‌ایم اگر بگوئیم سعیدی هم بند امام و هم سلول امام بود چرا که آن روز که امام به زندان گام نهاد، سعیدی هم با سخنرانی آتشین در کویت زندانی شد.<br/>
سعیدى صفر سال بعد مخفیانه و با لباسهاى مبدّل کویت را به قصد ایران ترک کرد، از آنجا که در بینش سعیدى بیرون آمدن یک طلبه از لباس روحانى کارى منحوس به شمار مى رفت نامه اى به این مضمون به امام نوشت.<br/>
+
سعیدی صفر سال بعد مخفیانه و با لباسهای مبدّل کویت را به قصد ایران ترک کرد، از آنجا که در بینش سعیدی بیرون آمدن یک طلبه از لباس روحانی کاری منحوس به شمار می‌رفت نامه‌ای به این مضمون به امام نوشت.<br/>
«سیدى و مولاى با قیافه منحوس وارد قم شده ام و اجازه ملاقات مى خواهم» امام نیز با روى گشاده سعیدى را به حضور پذیرفت و مرید و مراد پس از ماهها همدیگر را در آغوش گرفتند.<br/>
+
«سیدی و مولای با قیافه منحوس وارد قم شده‌ام و اجازه ملاقات می‌خواهم» امام نیز با روی گشاده سعیدی را به حضور پذیرفت و مرید و مراد پس از ماه‌ها همدیگر را در آغوش گرفتند.<br/>
 +
 
 
==تبعید خورشید==
 
==تبعید خورشید==
عکس العمل شدید امام در مقابل لایحه خفت بار کاپیتولاسیون در مهرماه ۱۳۴۲ منجر به تبعید امام به ترکیه و سپس نجف گشت ... هشدار سعیدى با دهها تن از فضلاء دیگر حوزه قم در نامه اى به هویدا به سال ۳۰/۷/۴۴ نشانگر پیگیرى او و دیگر فضلاى قم براى بازگرداندن حضرت امام بود. سعیدى تنها فرستادن نامه، اظهار همدردى و همراهى با امام را در قالب نوشته ها کافى نمى دانست بلکه احساس مى کرد که امام را باید به حوزه علمیه نجف شناساند از این رو مخفیانه و از راهها و گذرگاههاى مخفى مرز به عراق و به نجف اشرف رفت. او در یکى از مدارس علمیه طى جلساتى بر فراز منبر به معرفى چهره واقعى امام و بعد علمى ایشان پرداخت و با بیان شخصیت مرادش بر شمار مریدانش افزود.<br/>
+
عکس العمل شدید امام در مقابل لایحه خفت بار کاپیتولاسیون در مهرماه ۱۳۴۲ منجر به تبعید امام به ترکیه و سپس نجف گشت ... هشدار سعیدی با ده‌ها تن از فضلاء دیگر حوزه قم در نامه‌ای به هویدا به سال ۳۰/۷/۴۴ نشانگر پیگیری او و دیگر فضلای قم برای بازگرداندن حضرت امام بود. سعیدی تنها فرستادن نامه، اظهار همدردی و همراهی با امام را در قالب نوشته‌ها کافی نمی‌دانست بلکه احساس می‌کرد که امام را باید به حوزه علمیه نجف شناساند از این رو مخفیانه و از راه‌ها و گذرگاه‌های مخفی مرز به عراق و به نجف اشرف رفت. او در یکی از مدارس علمیه طی جلساتی بر فراز منبر به معرفی چهره واقعی امام و بعد علمی ایشان پرداخت و با بیان شخصیت مرادش بر شمار مریدانش افزود.<br/>
==سعیدى در مسجد امام هفتم(علیه السلام)==
+
 
سعیدى در فراق امام ماندن خود را در قم به صلاح نهضت روحانیت نمى دانست و بر آن شد که فریاد بر علیه نظام را به گوش سایرین برساند از این رو نخست به تفرش رفت و در آنجا به افشاگرى فجایع رژیم سفاک پهلوى پرداخت در این زمان بود که از سوى مردم تهران براى اقامه نماز جماعت و سخنرانى در مسجد امام موسى بن جعفر(علیه السلام)دعوت شد. سعیدى این فرصت طلایى را از دست نداد چرا که پایتخت را محلى خوب براى فعالیتهاى سیاسى و اجتماعى خود دانست سال ۱۳۴۵ش. که سال ورود سعیدى به محله غیاثى در مسجد امام موسى بن جعفر(علیه السلام)در میدان خراسان بود نقطه عطفى در تاریخ انقلاب اسلامى است. امام در همان روزهاى نخست با فرستادن نامه اى به سعیدى حرکت او را مورد تأیید قرار داد و چنین نگاشت.<br/>
+
==سعیدی در مسجد امام هفتم(علیه السلام)==
«از اینکه تهران تشریف برده اید از جهتى خوشوقت شدم چون مرکز از هرجا بیشتر احتیاج به علماء عاملین دارد مساعى جمیله جنابعالى مورد تقدیر و تشکرات»<br/>
+
سعیدی در فراق امام ماندن خود را در قم به صلاح نهضت روحانیت نمی‌دانست و بر آن شد که فریاد بر علیه نظام را به گوش سایرین برساند از این رو نخست به تفرش رفت و در آنجا به افشاگری فجایع رژیم سفاک پهلوی پرداخت در این زمان بود که از سوی مردم تهران برای اقامه نماز جماعت و سخنرانی در مسجد امام موسی بن جعفر(علیه السلام)دعوت شد. سعیدی این فرصت طلایی را از دست نداد چرا که پایتخت را محلی خوب برای فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خود دانست سال ۱۳۴۵ش. که سال ورود سعیدی به محله غیاثی در مسجد امام موسی بن جعفر(علیه السلام)در میدان خراسان بود نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی است. امام در همان روزهای نخست با فرستادن نامه‌ای به سعیدی حرکت او را مورد تأیید قرار داد و چنین نگاشت.<br/>
سعیدى با تأسیس حوزه علمیه، تشکیل کلاس براى بانوان، تشکیلات [[امر به معروف]] و نهى از منکر و تأسیس کتابخانه فعالیتهاى حوزه را آغاز کرد. اما آن چیزى که بیش از هر فعالیت دیگرى سعیدى در آن زمان به چشم نمى آمد و در سالهاى پس از شهادت او به ثمر نشست دمیدن روح حماسه و فریاد در کالبد نوجوانان و جوانان آن محله بود. سعیدى در این سال کانون انقلاب را همچنان گرم نگه داشت و با سخنرانى هاى گرم و آتشین علناً خمینى را فریاد زد مجموعه سخنرانیها و نوارهاى برجا مانده او در این سال جزو گویاترین صفات تاریخ همیشه خونبار تشیع است.<br/>
+
«از اینکه تهران تشریف برده‌اید از جهتی خوشوقت شدم چون مرکز از هرجا بیشتر احتیاج به علماء عاملین دارد مساعی جمیله جنابعالی مورد تقدیر و تشکرات»<br/>
گزارشهاى ساواک در این سال گویاى این حقیقت است که وى در مدت سالهاى اقامت در تهران بى مهابا به رژیم مى تاخته است. در گزارش شب ۳۱/۴/۴۵ ساواک آمده است.<br/>
+
سعیدی با تأسیس حوزه علمیه، تشکیل کلاس برای بانوان، تشکیلات [[امر به معروف]] و نهی از منکر و تأسیس کتابخانه فعالیتهای حوزه را آغاز کرد. اما آن چیزی که بیش از هر فعالیت دیگری سعیدی در آن زمان به چشم نمی‌آمد و در سالهای پس از شهادت او به ثمر نشست دمیدن روح حماسه و فریاد در کالبد نوجوانان و جوانان آن محله بود. سعیدی در این سال کانون انقلاب را همچنان گرم نگه داشت و با سخنرانی‌های گرم و آتشین علناً خمینی را فریاد زد مجموعه سخنرانیها و نوارهای برجا مانده او در این سال جزو گویاترین صفات تاریخ همیشه خونبار تشیع است.<br/>
«طبق اطلاع واصله ساعت ۳۰/۲۰ روز ۳۱/۴/۴۵ جلسه موسى بن جعفر با حضور قریب یکهزار نفر از طبقات مختلف تشکیل گردیده است. در این جلسه سعیدى ابتدا چند دقیقه درباره آیة الله خمینى و کتک زدن طلبه ها در قم صحبت کرد و مردم با شنیدن اسم خمینى [[صلوات]] فرستادند.<br/>
+
گزارشهای ساواک در این سال گویای این حقیقت است که وی در مدت سالهای اقامت در تهران بی مهابا به رژیم می‌تاخته است. در گزارش شب ۳۱/۴/۴۵ ساواک آمده است.<br/>
,,,نامبرده ... فن حمله به یهودیان فلسطین و امریکا اضافه کرد اینها کارشان در این مملکت بالا گرفته و دستشان در همه کار باز است و کسى از آنها جلوگیرى نمى کند ولى جلسات ما را تعطیل مى نمایند سه سال پیش آیة الله خمینى از دولت خواست که اسرائیل در کشور سفارتخانه نداشته باشد ایشان این جریانات را پیش بینى مى کرد.<br/>
+
«طبق اطلاع واصله ساعت ۳۰/۲۰ روز ۳۱/۴/۴۵ جلسه موسی بن جعفر با حضور قریب یکهزار نفر از طبقات مختلف تشکیل گردیده است. در این جلسه سعیدی ابتدا چند دقیقه دربارهٔ آیة الله خمینی و کتک زدن طلبه‌ها در قم صحبت کرد و مردم با شنیدن اسم خمینی [[صلوات]] فرستادند.<br/>
,,,ما باید براى مبارزه کردن تشکیلات داشته باشیم تا بتوانیم در مقابل دشمن مقاومت کنیم و با دولتى که علماء ما را زندانى و تبعید مى کند مبارزه نمائیم. من راهى را مى روم که امام حسین(علیه السلام) و رهبر عالیقدر دین ما آیة الله خمینى رفت و تا پاى جان ایستادگى کرد. من حرف خود را مى گویم و مبارزه را نا تمام نمى گذارم :<br/>
+
,,,نامبرده ... فن حمله به یهودیان فلسطین و امریکا اضافه کرد اینها کارشان در این مملکت بالا گرفته و دستشان در همه کار باز است و کسی از آنها جلوگیری نمی‌کند ولی جلسات ما را تعطیل می‌نمایند سه سال پیش آیة الله خمینی از دولت خواست که اسرائیل در کشور سفارتخانه نداشته باشد ایشان این جریانات را پیش بینی می‌کرد.<br/>
در پى برگزارى مجلس از سوى سعیدى براى شهید سید کاظم قریشى وى به تاریخ ۸/۵/۴۵ به اتهام «اقدام علیه امنیت داخلى مملکت» از طرف شهربانى دستگیر و به دست سیاه دلان ساواک سپرده شد. سعیدى در تاریخ ۱۱/۷/۴۵ از زندان آزاد و استوارتر و راسخ تر از قبل وارد میدان شد تا بار دیگر شیشه عمر سکوت را با فریاد خویش بر سنگ زند.<br/>
+
,,,ما باید برای مبارزه کردن تشکیلات داشته باشیم تا بتوانیم در مقابل دشمن مقاومت کنیم و با دولتی که علماء ما را زندانی و تبعید می‌کند مبارزه نمائیم. من راهی را می‌روم که امام حسین(علیه السلام) و رهبر عالیقدر دین ما آیة الله خمینی رفت و تا پای جان ایستادگی کرد. من حرف خود را می‌گویم و مبارزه را نا تمام نمی‌گذارم :<br/>
سعیدى در بهار ۱۳۴۶ مخفیانه از ایران خارج شد و خود را به جوشش گاه فریاد رساند وى پس از ملاقات با حضرت امام در نجف اشرف با روحیه مضاعف به ایران بازگشت در کنار سخنرانیهاى گرم آتشین تلاش براى تشکل، چاپ استفائات حضرت امام و راه اندازى نشریه اى به نام نشریه مسجد امام هفتم(علیه السلام) از فعالیتهاى دیگر اوست. که از این نشریه ها مى توان به جملات و نقطه نظرهاى علماء در خصوص شخصیت امام اشاره کرد که در آن زمان از جایگاه ویژه اى برخوردار بود. شگردهاى ساواک در برخورد با سعیدى یکى از ناجوانمردانه ترین شگردها است. برهم زدن مجالس او توسط اراذل و اوباش - قطع آب - و برق مسجد، تهدید و تطمیع نمازگزاران مسجد امام هفتم(علیه السلام) به گونه اى او را در محدودیتى سخت قرار داده بود تا جائى که او در یک ماه قبل از عروج خونینش در تاریخ ۱۸/۲/۴۹ در مسجد موسى بن جعفر(علیه السلام)غریبانه و مظلومانه مى گوید :<br/>
+
در پی برگزاری مجلس از سوی سعیدی برای شهید سید کاظم قریشی وی به تاریخ ۸/۵/۴۵ به اتهام «اقدام علیه امنیت داخلی مملکت» از طرف شهربانی دستگیر و به دست سیاه دلان ساواک سپرده شد. سعیدی در تاریخ ۱۱/۷/۴۵ از زندان آزاد و استوارتر و راسخ تر از قبل وارد میدان شد تا بار دیگر شیشه عمر سکوت را با فریاد خویش بر سنگ زند.<br/>
... این شما هستید که بایستى با کمکهاى مادى و معنوى خود این پناهگاه اسلام را حفظ کنید.<br/>
+
سعیدی در بهار ۱۳۴۶ مخفیانه از ایران خارج شد و خود را به جوشش گاه فریاد رساند وی پس از ملاقات با حضرت امام در نجف اشرف با روحیه مضاعف به ایران بازگشت در کنار سخنرانیهای گرم آتشین تلاش برای تشکل، چاپ استفائات حضرت امام و راه اندازی نشریه‌ای به نام نشریه مسجد امام هفتم(علیه السلام) از فعالیتهای دیگر اوست. که از این نشریه‌ها می‌توان به جملات و نقطه نظرهای علماء در خصوص شخصیت امام اشاره کرد که در آن زمان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود. شگردهای ساواک در برخورد با سعیدی یکی از ناجوانمردانه‌ترین شگردها است. برهم زدن مجالس او توسط اراذل و اوباش - قطع آب - و برق مسجد، تهدید و تطمیع نمازگزاران مسجد امام هفتم(علیه السلام) به گونه‌ای او را در محدودیتی سخت قرار داده بود تا جائی که او در یک ماه قبل از عروج خونینش در تاریخ ۱۸/۲/۴۹ در مسجد موسی بن جعفر(علیه السلام)غریبانه و مظلومانه می‌گوید :<br/>
آقایان باور کنید من امسال آنقدر مجالس روضه خوانى زنانه رفتم تا توانستم مخارج این مسجد را تأمین کنم...<br/>
+
... این شما هستید که بایستی با کمکهای مادی و معنوی خود این پناهگاه اسلام را حفظ کنید.<br/>
آخر من نمى دانم که چرا آنقدر مردم از من فرار مى کنند؟<br/>
+
آقایان باور کنید من امسال آنقدر مجالس روضه خوانی زنانه رفتم تا توانستم مخارج این مسجد را تأمین کنم...<br/>
آیا به جرم این است که من از رهبر عالیقدر حضرت آیة الله خمینى طرفدارى مى کنم؟ اگر از این وضع هراس دارید باید بگویم که نترسید این من هستم که بایستى جواب دولت و سازمان امنیت و کلانترى را بدهم نه شما پس در این صورت دیگر چرا از من کناره گیرى مى کنید؟<br/>
+
آخر من نمی‌دانم که چرا آنقدر مردم از من فرار می‌کنند؟<br/>
 +
آیا به جرم این است که من از رهبر عالیقدر حضرت آیة الله خمینی طرفداری می‌کنم؟ اگر از این وضع هراس دارید باید بگویم که نترسید این من هستم که بایستی جواب دولت و سازمان امنیت و کلانتری را بدهم نه شما پس در این صورت دیگر چرا از من کناره گیری می‌کنید؟<br/>
 +
==بساط سید ==
 +
قرار بود توی یک مجلس عروسی بساط عیش و نوش به پا کنند. سید محمدرضا رفقای مسجدیش را جمع کرد و گروهی راه افتادند سمت مجلس عروسی. همانطور که بلند صلوات می‌فرستادند وارد مجلس شدند. یکی مولودی می‌خواند، یکی شعر طنز می‌گفت. مجلس رو گرم کرده بودند. صاحب مجلس تشکر کرد و گفت: «شما کارهای دیگه‌ای هم دارین. ما مزاحمتون  نمی شیم تا شما هم به کارهای دیگه‌تون برسین.» می‌خواست فضا را برای بساطشان آمده کند. سید محمدرضا جواب داد: «اتفاقا من امشب جائی کار ندارم؛ وقتم آزاده. تا آخر مجلس هستیم.» سید تا آخر ماند. هم مجلس گرم شد، هم گناهی رخ نداد.
 +
 
 
==اعلامیه فریاد==
 
==اعلامیه فریاد==
در پى هجوم سرمایه داران غرب به سوى ایران حوزه علمیه قم طى اعلامیه در اردیبهشت ماه ۱۳۴۹ ضمن محکوم کردن این حرکت غرب و مشى وطن فروشانه دستگاه سلطنتى به افشاگرى علیه این جنایت بزرگ دست زد. سعیدى که مى دید پس از این اطلاعیه سکوتى مرگبار سراسر محافل مذهبى و روشنفکرى را فرا گرفته است و سکون مرز پویش و رویش انقلابى در هم نوردیده است . جنایتى بزرگ تر از کاپیتولاسیون و قراردادى استعمارى تر از شب کو در شرف تکوین است. قلم بدست گرفت و قبل از اینکه شیشه عمر سکوت را بشکند با خون خود بار دیگر این جمله را امضاء کرد «اِنْ کانَ دینُ مُحَمَّد لَمْ یَسْتَقِمْ اِلاّ بِقَتْلى فَیاسُیُوفُ خُذینى».<br/>
+
در پی هجوم سرمایه داران غرب به سوی ایران حوزه علمیه قم طی اعلامیه در اردیبهشت ماه ۱۳۴۹ ضمن محکوم کردن این حرکت غرب و مشی وطن فروشانه دستگاه سلطنتی به افشاگری علیه این جنایت بزرگ دست زد. سعیدی که می‌دید پس از این اطلاعیه سکوتی مرگبار سراسر محافل مذهبی و روشنفکری را فرا گرفته است و سکون مرز پویش و رویش انقلابی در هم نوردیده است . جنایتی بزرگ تر از کاپیتولاسیون و قراردادی استعماری تر از شب کو در شرف تکوین است. قلم بدست گرفت و قبل از اینکه شیشه عمر سکوت را بشکند با خون خود بار دیگر این جمله را امضاء کرد «اِنْ کانَ دینُ مُحَمَّد لَمْ یَسْتَقِمْ اِلاّ بِقَتْلی فَیاسُیُوفُ خُذینی».<br/>
 
حضرت آیة الله<br/>
 
حضرت آیة الله<br/>
 
اعظم الله اجورنا و اجورکم<br/>
 
اعظم الله اجورنا و اجورکم<br/>
لابد میدانید که این روزها با مطرح شدن مسئله سرمایه گذارى امریکائیها در ایران مصیبت بسیار بزرگ و خورد کننده اى بر ملت این سرزمین روى آورده که مملکت را در آستانه سقوط و نابودى قرار داده و به مضمون آیه شریفه «یَکادُ السَّمواتُ یَتَفَطَّرنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الاَرضُ وَ تَخِرُّالجِبالُ هَدّاً» «هیئت حاکمه ستمگر عامل استعمار ایران چنان در برابر اربابان استعمارگر خود خاضع و تسلیم گردید که طوق بندگى و عبودیت آنان را به گردن افکنده و به منظور نزدیکتر شدن به غارتگران استعمارگر جان و مال و نوامیس ملت ایران را به پیشگاهشان تقدیم مى دارد هم اکنون این بندگان استعمار غرب قربانى جدیدى براى درگاه خدایان دلار و اسلحه تدارک دیده اند که با تقدیم آن بطور در بست اقتصاد ما و به دنبال آن دین و سایر افتخارات ما به چنگال آنان خواهد افتاد. همانطور که قبلا سیاست ما را قبضه کردند که این مصائب را به دنبال خود آورده است بحق و حقیقت سوگند که این اقدام جدید آنچنان مصیبت بزرگ و خطرناکى است که مسائل مهمى از قبیل امتیاز تنباکو، کاپیتولاسیون و سایر حوادث که براى هر یک از آنها جامعه روحانیت پیشقدم در اعتراض و مبارزه بوده و قربانیانى داده است در قبال آن کم اهمیت و کوچک است.<br/>
+
لابد می‌دانید که این روزها با مطرح شدن مسئله سرمایه گذاری امریکائیها در ایران مصیبت بسیار بزرگ و خورد کننده‌ای بر ملت این سرزمین روی آورده که مملکت را در آستانه سقوط و نابودی قرار داده و به مضمون آیه شریفه «یَکادُ السَّمواتُ یَتَفَطَّرنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الاَرضُ وَ تَخِرُّالجِبالُ هَدّاً» «هیئت حاکمه ستمگر عامل استعمار ایران چنان در برابر اربابان استعمارگر خود خاضع و تسلیم گردید که طوق بندگی و عبودیت آنان را به گردن افکنده و به منظور نزدیکتر شدن به غارتگران استعمارگر جان و مال و نوامیس ملت ایران را به پیشگاهشان تقدیم می‌دارد هم اکنون این بندگان استعمار غرب قربانی جدیدی برای درگاه خدایان دلار و اسلحه تدارک دیده‌اند که با تقدیم آن بطور در بست اقتصاد ما و به دنبال آن دین و سایر افتخارات ما به چنگال آنان خواهد افتاد. همانطور که قبلا سیاست ما را قبضه کردند که این مصائب را به دنبال خود آورده است بحق و حقیقت سوگند که این اقدام جدید آنچنان مصیبت بزرگ و خطرناکی است که مسائل مهمی از قبیل امتیاز تنباکو، کاپیتولاسیون و سایر حوادث که برای هر یک از آنها جامعه روحانیت پیشقدم در اعتراض و مبارزه بوده و قربانیانی داده است در قبال آن کم اهمیت و کوچک است.<br/>
چقدر جاى تعجب است که شما پیشوایان دینى در مقابل این خطر بزرگ سکوت اختیار کرده و براى جلوگیرى از آن اقدامى نمى کنید؟ براى ما باور کردى نیست که بگوئیم شما دین و آخرت را بازندگى چند روزه دنیا معامله کردید و خود را مشمول آیه شریفه «اَتَستَبدِلُونَ الَّذى هُوَ اَدنى بِالَّذى هُوَ خَیرٌ» و آیه شریفه «اَرَضیتُم بِالحَیوةِ الدُّنیا مِنَ الاخِرَةِ» نموده باشید راستى چرا شما مهر سکوت بر لب زده اید؟ و در این باره چیزى نمى گوئید؟<br/>
+
چقدر جای تعجب است که شما پیشوایان دینی در مقابل این خطر بزرگ سکوت اختیار کرده و برای جلوگیری از آن اقدامی نمی‌کنید؟ برای ما باور کردی نیست که بگوئیم شما دین و آخرت را بازندگی چند روزه دنیا معامله کردید و خود را مشمول آیه شریفه «اَتَستَبدِلُونَ الَّذی هُوَ اَدنی بِالَّذی هُوَ خَیرٌ» و آیه شریفه «اَرَضیتُم بِالحَیوةِ الدُّنیا مِنَ الاخِرَةِ» نموده باشید راستی چرا شما مهر سکوت بر لب زده‌اید؟ و در این باره چیزی نمی گوئید؟<br/>
خود مى دانید که موضوع سرمایه گذارى صهیونیست هاى آمریکایى در ایران از تأسیس سینما در قم (که براى جلوگیرى از آن چه سروصدایى به راه انداختید) براى اسلام و مسلمین خطرناکتر است. امروز روز فریاد و اعتراض است صداى خود را با اعتراض بلند کنید، داد بزنید، فریاد کنید، یک پارچه و متحد علیه این قرارداد خائنانه مبارزه نمائید تا در پیشگاه خدا و پیشینیان بزرگ خود چون مرحوم سید جمال الدین اسد آبادى و مرحوم شیرازى و نیز نسل آینده رو سفید و سربلند باشید «یَوْمَ تَبیضُّ وجُوهٌ و تسوَدُّ وُجُوهٌ».<br/>
+
خود می‌دانید که موضوع سرمایه گذاری صهیونیست‌های آمریکایی در ایران از تأسیس سینما در قم (که برای جلوگیری از آن چه سروصدایی به راه انداختید) برای اسلام و مسلمین خطرناکتر است. امروز روز فریاد و اعتراض است صدای خود را با اعتراض بلند کنید، داد بزنید، فریاد کنید، یک پارچه و متحد علیه این قرارداد خائنانه مبارزه نمائید تا در پیشگاه خدا و پیشینیان بزرگ خود چون مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی و مرحوم شیرازی و نیز نسل آینده رو سفید و سربلند باشید «یَوْمَ تَبیضُّ وجُوهٌ و تسوَدُّ وُجُوهٌ».<br/>
سعیدى خراسانى.<br/>
+
سعیدی خراسانی.<br/>
 +
 
 
==در حلقه خفاشان==
 
==در حلقه خفاشان==
اعلامیه و نامه تند سعیدى خطاب به علماى شهرهاى ایران رژیم منحوس پهلوى را به وحشت انداخت دستگاه اطلاعاتى رژیم بخوبى به این موضوع پى برد که اگر دیر بجنبد سعیدى علما را به دادن فتوى علیه این قرارداد راضى مى کند از اینرو با بسیج نیروها خود را مهیاى یک اقدام سفاکنه کرد.<br/>
+
اعلامیه و نامه تند سعیدی خطاب به علمای شهرهای ایران رژیم منحوس پهلوی را به وحشت انداخت دستگاه اطلاعاتی رژیم بخوبی به این موضوع پی برد که اگر دیر بجنبد سعیدی علما را به دادن فتوی علیه این قرارداد راضی می‌کند از اینرو با بسیج نیروها خود را مهیای یک اقدام سفاکنه کرد.<br/>
 
سپهبد مقدم بدنبال گزارش این اعلامیه دستور داد:<br/>
 
سپهبد مقدم بدنبال گزارش این اعلامیه دستور داد:<br/>
خواهشمند است دستور فرمائید نامبرده بالا را احضار و به وى تذکر داده شود از تحریک افکار عمومى علیه اقدامات دولت خوددارى نماید و در غیر اینصورت تصمیمات شدیدى درباره وى گرفته خواهد شد حتماً رفتار و گفتار مشارالیه را دقیقاً تحت مراقبت قرار دهند و نتیجه را اعلام دارند.<br/>
+
خواهشمند است دستور فرمائید نامبرده بالا را احضار و به وی تذکر داده شود از تحریک افکار عمومی علیه اقدامات دولت خودداری نماید و در غیر اینصورت تصمیمات شدیدی دربارهٔ وی گرفته خواهد شد حتماً رفتار و گفتار مشارالیه را دقیقاً تحت مراقبت قرار دهند و نتیجه را اعلام دارند.<br/>
 
مدیر کل اداره سوم - مقدم<br/>
 
مدیر کل اداره سوم - مقدم<br/>
در زیر دستور مقدم پى نوشت شده است.<br/>
+
در زیر دستور مقدم پی نوشت شده است.<br/>
ریاست اداره یکم فرمودند : با توجه به اینکه قرار است نامبرده دستگیر شود لزومى به ارسال نامه فوق نیست «پرونده محمد رضا سعیدى بایگانى شود»<br/>
+
ریاست اداره یکم فرمودند : با توجه به اینکه قرار است نامبرده دستگیر شود لزومی به ارسال نامه فوق نیست «پرونده محمد رضا سعیدی بایگانی شود»<br/>
خفاشان ساواک که سالها انتظار چنین روزى را داشتند خود را آماده دستگیرى فریادگر حماسه ها کردند سعیدى با دلى آکنده از درد در روز ۱۱ خرداد ماه ۱۳۴۹ پس از اتمام نماز راهى خانه شد ساعت یک بعد از ظهر بود که سعیدى آماده استراحت و صرف نهار شد که جلادان پهلوى به منزل او یورش بده و او را آماده قربانى کردن در پاى خدایان زور و خدایان زر کمپانیهاى غربى و راکفلرها کنند.<br/>
+
خفاشان ساواک که سالها انتظار چنین روزی را داشتند خود را آماده دستگیری فریادگر حماسه‌ها کردند سعیدی با دلی آکنده از درد در روز ۱۱ خرداد ماه ۱۳۴۹ پس از اتمام نماز راهی خانه شد ساعت یک بعد از ظهر بود که سعیدی آماده استراحت و صرف نهار شد که جلادان پهلوی به منزل او یورش بده و او را آماده قربانی کردن در پای خدایان زور و خدایان زر کمپانیهای غربی و راکفلرها کنند.<br/>
ساواک دست به کارى بى سابقه در تاریخ جنایت خود و تاریخ دستگیرى آزادمردان در جهان زد.<br/>
+
ساواک دست به کاری بی سابقه در تاریخ جنایت خود و تاریخ دستگیری آزادمردان در جهان زد.<br/>
۱۰روز فقط ۱۰ روز از تاریخ دستگیرى تا شهادت نشان از سالها خشم اندوخته دستگاه و خروش بى پایان سعیدى است.<br/>
+
۱۰روز فقط ۱۰ روز از تاریخ دستگیری تا شهادت نشان از سالها خشم اندوخته دستگاه و خروش بی پایان سعیدی است.<br/>
نشان ناامیدى ساواک از خاموش کردن این فریاد بود.<br/>
+
نشان ناامیدی ساواک از خاموش کردن این فریاد بود.<br/>
عقربه ساعت ۹ شب چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۴۹ را نشان مى داد بعضى از سلولهایى که در مجاورت سلول سعیدى در زندان قزل قلعه قرار داشت عمداً باز نگه داشته بودند که ناگهان برق زندان خاموش شد.<br/>
+
عقربه ساعت ۹ شب چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۴۹ را نشان می‌داد بعضی از سلولهایی که در مجاورت سلول سعیدی در زندان قزل قلعه قرار داشت عمداً باز نگه داشته بودند که ناگهان برق زندان خاموش شد.<br/>
وحشت سرپاى زندانیان را فرا مى گیرد رفت و آمد در راهرو زندان شروع و مسیر گامهاى جلادان تا سلول سعیدى امتداد دارد که ناگهان صداى کشمکش از سلول سعیدى با فریاد او به پایان مى رسد.<br/>
+
وحشت سرپای زندانیان را فرا می‌گیرد رفت و آمد در راهرو زندان شروع و مسیر گامهای جلادان تا سلول سعیدی امتداد دارد که ناگهان صدای کشمکش از سلول سعیدی با فریاد او به پایان می‌رسد.<br/>
جلادان مسیر آمدن را بار دیگر طى مى کنند و سکوتى مرموز راهرو زندان را فرا مى گیرد با روشن شدن برق زندانیان از سلولها بیرون مى ریزند و به سوى سلول سعیدى مى روند و با پیکر بى جان سعیدى در حالى که عمامه سیاه او به دور گردنش پیچیده شده بود روبرو مى گردند، بغض زندانیان مى ترکد، فریاد باز هم فریاد.<br/>
+
جلادان مسیر آمدن را بار دیگر طی می‌کنند و سکوتی مرموز راهرو زندان را فرا می‌گیرد با روشن شدن برق زندانیان از سلولها بیرون می‌ریزند و به سوی سلول سعیدی می‌روند و با پیکر بی جان سعیدی در حالی که عمامه سیاه او به دور گردنش پیچیده شده بود روبرو می‌گردند، بغض زندانیان می‌ترکد، فریاد باز هم فریاد.<br/>
 +
 
 
==امام در سوگ==
 
==امام در سوگ==
خبر شهادت سعیدى از مرزها گذشت و متن تسلیت نامه فضلا و محصلین حوزه علمیه به امام خمینى(ره) رسید و امام راحل را در سوگ این یار و شاگرد وفادار خود نشاند طلاب و شاگردان انقلابى امام بر آن شدند تا نام و خاطره او را زنده نگه دارند.<br/>
+
خبر شهادت سعیدی از مرزها گذشت و متن تسلیت نامه فضلا و محصلین حوزه علمیه به امام خمینی(ره) رسید و امام راحل را در سوگ این یار و شاگرد وفادار خود نشاند طلاب و شاگردان انقلابی امام بر آن شدند تا نام و خاطره او را زنده نگه دارند.<br/>
فاتحه سعیدى به طولانى ترین فاتحه در نجف اشرف مبدل شد. امام مخارج فاتحه سعیدى را بر عهده گرفت و چهل شب خود صاحب عزاى سعیدى شد و پیامى را براى فضلا و محصلین حوزه علمیه فرستاد که در پایان آن آمده است.<br/>
+
فاتحه سعیدی به طولانی‌ترین فاتحه در نجف اشرف مبدل شد. امام مخارج فاتحه سعیدی را بر عهده گرفت و چهل شب خود صاحب عزای سعیدی شد و پیامی را برای فضلا و محصلین حوزه علمیه فرستاد که در پایان آن آمده است.<br/>
من قتل فجیع این سید بزرگوار و فداکار را که براى حفظ مصالح مسلمین و خدمت به اسلام جان خود را از دست داد به ملت اسلام عموماً و خصوصاً به ملت ایران تعزیت مى دهم از خداوند متعال رفع ید دستگاه جبار و عمال کثیف استعمار را مسئلت مى نمایم.<br/>
+
من قتل فجیع این سید بزرگوار و فداکار را که برای حفظ مصالح مسلمین و خدمت به اسلام جان خود را از دست داد به ملت اسلام عموماً و خصوصاً به ملت ایران تعزیت می‌دهم از خداوند متعال رفع ید دستگاه جبار و عمال کثیف استعمار را مسئلت می‌نمایم.<br/>
سفاکان و کوردلان که تحمل این همه عظمت و بزرگى را نداشتند چندین شب برق «مسجد عمران» مسجدى که در آن امام و یارانش در سوگ سعیدى نشسته بودند همانند شبى که سعیدى در مسجد «امام موسى بن جعفر (علیه السلام)» به سخن مى نشست و شبى که در زندان «قزل قلعه» به معراج رفت خاموش کردند.<br/>
+
سفاکان و کوردلان که تحمل این همه عظمت و بزرگی را نداشتند چندین شب برق «مسجد عمران» مسجدی که در آن امام و یارانش در سوگ سعیدی نشسته بودند همانند شبی که سعیدی در مسجد «امام موسی بن جعفر (علیه السلام)» به سخن می‌نشست و شبی که در زندان «قزل قلعه» به معراج رفت خاموش کردند.<br/>
غافل از اینکه نور سعیدى هرگز با خاموش شدن برق به خاموشى نمى گراید و مردى که سکوت را زیر دستان فریاد خفه کرد.<br/>
+
غافل از اینکه نور سعیدی هرگز با خاموش شدن برق به خاموشی نمی‌گراید و مردی که سکوت را زیر دستان فریاد خفه کرد.<br/>
و مرگ را زیر گامهاى شهادت کشت.<br/>
+
و مرگ را زیر گامهای شهادت کشت.<br/>
«سعیدى» دو دنیاست و سعید دو دنیا چراغى است که خداوند و عده جاودانگى او را داده است.<br/>
+
«سعیدی» دو دنیاست و سعید دو دنیا چراغی است که خداوند و عده جاودانگی او را داده است.<br/>
 
«یُریدُونَ لِیُطفِؤُوا نُورَاللهِ بِاَفواهِهِم<br/>
 
«یُریدُونَ لِیُطفِؤُوا نُورَاللهِ بِاَفواهِهِم<br/>
 
وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهَ وَ لَوکَرِهَ المُشرِکُونَ»<br/>
 
وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهَ وَ لَوکَرِهَ المُشرِکُونَ»<br/>
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://nbo.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C__a-265.aspx فرهیختگان تمدن شیعی]</span></div>
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://nbo.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C__a-265.aspx فرهیختگان تمدن شیعی] - تاریخ برداشت: 11-3-95</span></div>
 +
 
 +
<div class="hold">
 +
<div class="return">بازگشت به [[کتابخانه:شخصیت_ها | شخصیت ها]] </div>
 +
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۶ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۶

شهید آیت الله سعیدی (فریادی در سکوت)

نویسنده: حسن ابراهیم زاده
برگرفته از کتاب گلشن ابرار جلد۲

شهید آیت الله سعیدی

تولد فریادگر

در زمانی که محو فرهنگ ملی اسلامی مردم آغاز شده بود و در سایه سرنیزه‌های قزاقها سکوت در کوچه‌ها مستانه عربده می‌کشید در تاریخ ۱۳۰۸ ش. در نوغان مشهد صدای نوزادی نه تنها سکوت خانه را شکست بلکه فریادی شد ماندگار و جاوید بر علیه سکوت و خفقان.

در حوزه نور

سید احمد پدر وی به پاس قدردانی از رضای آل محمد(صلی الله علیه وآله) که پس از سالها فرزند پسری را به او هدیه کرده بود نام زیبای محمدرضا را بر او نهاد و برای تحویل دادن او به مکتب حیاتبخش حوزه به تعلیم و تربیت وی پرداخت.
زمانی سید محمد رضا به اقیانوس حوزه گام نهاد که هر کس دم از مذهب می‌زد آینده اش قلم سرخ می‌خورد تا چه رسد که در ترویج آن عبای پیامبر را بر دوش کشد.
سید محمد پس از پایان ادبیات دروس حوزه را با جدیت و پشتکار پی گرفت و روزها و ماه‌ها را با کتاب و قلم سپری کرد. گرچه در «منطق» محمد رضای جوان در مقابل سکوت زمانه اش فریاد بود و «اصول» را خط و راهی می‌دانست که جدش حسین(علیه السلام) از خانه خدا (کعبه) تا خدا (کربلا) ترسیم ساخته بود ولی منطق و اصول را نزد فرزانگان و استادان نامی آن زمان چون ادیب نیشابوری، شیخ هاشم و شیخ مجتبی قزوینی که آوازه نام آنان همه جا را فرا گرفته بود آموخت.
در این دوره انتخاب همسر از خاندان طباطبایی که از نوادگان میرزای شیرازی آن فریادگر نامی که بیگانه ستیز عصر خود به شمار می‌رفت خود نشانی دیگر از انتخاب راه پر حادثه او بود.
سعیدی پس از پایان دروس سطح و بهره مند شدن از استادان نامدار حوزه مشهد راهی قم شد و در درس مرجع عالیقدر شیعه آیة الله بروجردی شرکت کرد و از محضر پر فیض کسب معرفت نمود. اما در این هنگام آوازه رادمردی به نام حاج آقا «روح الله» سعیدی را به درس او کشید، سعیدی به محض ورود به درس او گمشده خود را یافت و همه چیزش را به نگاهش باخت، سعیدی احساس می‌کرد که هرجا مراد او حضور می‌یابد سکوت رخت بر می‌دارد. و این سرآغاز فریادش شد. عشق و علاقه سعیدی نسبت به امام در هیچ قاموسی نمی‌گنجد و هیچ واژه‌ای توان ترسیم آنرا ندارد و این عشق و علاقه تنها یکطرفه نبود چرا که امام در نامه‌ای به او واژه‌ها را ناتوان تر و علیل تر از آن می‌داند که با کمک آنها محبت خود را به نشان دهد و در قسمتی از آن چنین می‌نویسد :
«من از افرادی مثل شما آنقدر خوشم می‌آید که شاید نتوانم عواطف درونی را آنطور که هست ابراز کنم من قادر نیستم عواطف امثال شما را جواب بدهم لکن خداوند متعال قادر است.»

تجربه زندان

امام که قبل از آغاز نهضت روحانیت طوفانی را در وجودش به پا کرده بود شاهد اولین تجربه زندان وی گشت او که به اتفاق آقای خزعلی، آقای مکارم و آقای سبحانی و آقای دوانی برای سفری تبلیغی به خوزستان رفته بود در «خسروآباد» آبادان شیشه عمر پشه سکوت را سیمرغ وار به سنگ زد و برای اولین بار میله‌های سرد زندان را تجربه کرد که با وساطت فضلاء پس از چندی از زندان آزاد گشت.

جرقه قیام

لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و عکس العمل اعلامیه‌های شدید اللحن امام و سرآغاز قیام روحانیت و مردم به رهبری امام گشت که دستگاه اوج رذالت حوزه در مدرسه طالبیه تبریز و فیضیه قم به تصویر کشید سعیدی که خود در این نهضت شرکت کرده بود پس از فروکش کردن تهاجمات دستگاه به همراه برخی از فضلاء قم روانه کویت شد که روز ۱۱ محرم همان سال از فاجعه خونین ۱۵ خرداد و دستگیری امام باخبر شد.
خشم سرپای وی را گرفت نخست با دیگر فضلای ایرانی نامه‌هایی را به آیة الله حکیم و آیة الله خویی نگاشت اما روح بی آرام او مانع آن شد که تنها به این مقوله اکتفا کند و با شناخت کامل از دستگاه اطلاعاتی قوی شاه در کویت به حسینیه «فحیعل» بازگشت و نیروهای اطلاعاتی را به تعجب وا داشت. او که می‌دانست در بازگشت توسط دستگاه امنیتی کشور دستگیر می‌شود تا آزادی امام در کویت در خانه حجة الاسلام سید عباس مُهری ماندگار شد به گزاف نرفته‌ایم اگر بگوئیم سعیدی هم بند امام و هم سلول امام بود چرا که آن روز که امام به زندان گام نهاد، سعیدی هم با سخنرانی آتشین در کویت زندانی شد.
سعیدی صفر سال بعد مخفیانه و با لباسهای مبدّل کویت را به قصد ایران ترک کرد، از آنجا که در بینش سعیدی بیرون آمدن یک طلبه از لباس روحانی کاری منحوس به شمار می‌رفت نامه‌ای به این مضمون به امام نوشت.
«سیدی و مولای با قیافه منحوس وارد قم شده‌ام و اجازه ملاقات می‌خواهم» امام نیز با روی گشاده سعیدی را به حضور پذیرفت و مرید و مراد پس از ماه‌ها همدیگر را در آغوش گرفتند.

تبعید خورشید

عکس العمل شدید امام در مقابل لایحه خفت بار کاپیتولاسیون در مهرماه ۱۳۴۲ منجر به تبعید امام به ترکیه و سپس نجف گشت ... هشدار سعیدی با ده‌ها تن از فضلاء دیگر حوزه قم در نامه‌ای به هویدا به سال ۳۰/۷/۴۴ نشانگر پیگیری او و دیگر فضلای قم برای بازگرداندن حضرت امام بود. سعیدی تنها فرستادن نامه، اظهار همدردی و همراهی با امام را در قالب نوشته‌ها کافی نمی‌دانست بلکه احساس می‌کرد که امام را باید به حوزه علمیه نجف شناساند از این رو مخفیانه و از راه‌ها و گذرگاه‌های مخفی مرز به عراق و به نجف اشرف رفت. او در یکی از مدارس علمیه طی جلساتی بر فراز منبر به معرفی چهره واقعی امام و بعد علمی ایشان پرداخت و با بیان شخصیت مرادش بر شمار مریدانش افزود.

سعیدی در مسجد امام هفتم(علیه السلام)

سعیدی در فراق امام ماندن خود را در قم به صلاح نهضت روحانیت نمی‌دانست و بر آن شد که فریاد بر علیه نظام را به گوش سایرین برساند از این رو نخست به تفرش رفت و در آنجا به افشاگری فجایع رژیم سفاک پهلوی پرداخت در این زمان بود که از سوی مردم تهران برای اقامه نماز جماعت و سخنرانی در مسجد امام موسی بن جعفر(علیه السلام)دعوت شد. سعیدی این فرصت طلایی را از دست نداد چرا که پایتخت را محلی خوب برای فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خود دانست سال ۱۳۴۵ش. که سال ورود سعیدی به محله غیاثی در مسجد امام موسی بن جعفر(علیه السلام)در میدان خراسان بود نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی است. امام در همان روزهای نخست با فرستادن نامه‌ای به سعیدی حرکت او را مورد تأیید قرار داد و چنین نگاشت.
«از اینکه تهران تشریف برده‌اید از جهتی خوشوقت شدم چون مرکز از هرجا بیشتر احتیاج به علماء عاملین دارد مساعی جمیله جنابعالی مورد تقدیر و تشکرات»
سعیدی با تأسیس حوزه علمیه، تشکیل کلاس برای بانوان، تشکیلات امر به معروف و نهی از منکر و تأسیس کتابخانه فعالیتهای حوزه را آغاز کرد. اما آن چیزی که بیش از هر فعالیت دیگری سعیدی در آن زمان به چشم نمی‌آمد و در سالهای پس از شهادت او به ثمر نشست دمیدن روح حماسه و فریاد در کالبد نوجوانان و جوانان آن محله بود. سعیدی در این سال کانون انقلاب را همچنان گرم نگه داشت و با سخنرانی‌های گرم و آتشین علناً خمینی را فریاد زد مجموعه سخنرانیها و نوارهای برجا مانده او در این سال جزو گویاترین صفات تاریخ همیشه خونبار تشیع است.
گزارشهای ساواک در این سال گویای این حقیقت است که وی در مدت سالهای اقامت در تهران بی مهابا به رژیم می‌تاخته است. در گزارش شب ۳۱/۴/۴۵ ساواک آمده است.
«طبق اطلاع واصله ساعت ۳۰/۲۰ روز ۳۱/۴/۴۵ جلسه موسی بن جعفر با حضور قریب یکهزار نفر از طبقات مختلف تشکیل گردیده است. در این جلسه سعیدی ابتدا چند دقیقه دربارهٔ آیة الله خمینی و کتک زدن طلبه‌ها در قم صحبت کرد و مردم با شنیدن اسم خمینی صلوات فرستادند.
,,,نامبرده ... فن حمله به یهودیان فلسطین و امریکا اضافه کرد اینها کارشان در این مملکت بالا گرفته و دستشان در همه کار باز است و کسی از آنها جلوگیری نمی‌کند ولی جلسات ما را تعطیل می‌نمایند سه سال پیش آیة الله خمینی از دولت خواست که اسرائیل در کشور سفارتخانه نداشته باشد ایشان این جریانات را پیش بینی می‌کرد.
,,,ما باید برای مبارزه کردن تشکیلات داشته باشیم تا بتوانیم در مقابل دشمن مقاومت کنیم و با دولتی که علماء ما را زندانی و تبعید می‌کند مبارزه نمائیم. من راهی را می‌روم که امام حسین(علیه السلام) و رهبر عالیقدر دین ما آیة الله خمینی رفت و تا پای جان ایستادگی کرد. من حرف خود را می‌گویم و مبارزه را نا تمام نمی‌گذارم :
در پی برگزاری مجلس از سوی سعیدی برای شهید سید کاظم قریشی وی به تاریخ ۸/۵/۴۵ به اتهام «اقدام علیه امنیت داخلی مملکت» از طرف شهربانی دستگیر و به دست سیاه دلان ساواک سپرده شد. سعیدی در تاریخ ۱۱/۷/۴۵ از زندان آزاد و استوارتر و راسخ تر از قبل وارد میدان شد تا بار دیگر شیشه عمر سکوت را با فریاد خویش بر سنگ زند.
سعیدی در بهار ۱۳۴۶ مخفیانه از ایران خارج شد و خود را به جوشش گاه فریاد رساند وی پس از ملاقات با حضرت امام در نجف اشرف با روحیه مضاعف به ایران بازگشت در کنار سخنرانیهای گرم آتشین تلاش برای تشکل، چاپ استفائات حضرت امام و راه اندازی نشریه‌ای به نام نشریه مسجد امام هفتم(علیه السلام) از فعالیتهای دیگر اوست. که از این نشریه‌ها می‌توان به جملات و نقطه نظرهای علماء در خصوص شخصیت امام اشاره کرد که در آن زمان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود. شگردهای ساواک در برخورد با سعیدی یکی از ناجوانمردانه‌ترین شگردها است. برهم زدن مجالس او توسط اراذل و اوباش - قطع آب - و برق مسجد، تهدید و تطمیع نمازگزاران مسجد امام هفتم(علیه السلام) به گونه‌ای او را در محدودیتی سخت قرار داده بود تا جائی که او در یک ماه قبل از عروج خونینش در تاریخ ۱۸/۲/۴۹ در مسجد موسی بن جعفر(علیه السلام)غریبانه و مظلومانه می‌گوید :
... این شما هستید که بایستی با کمکهای مادی و معنوی خود این پناهگاه اسلام را حفظ کنید.
آقایان باور کنید من امسال آنقدر مجالس روضه خوانی زنانه رفتم تا توانستم مخارج این مسجد را تأمین کنم...
آخر من نمی‌دانم که چرا آنقدر مردم از من فرار می‌کنند؟
آیا به جرم این است که من از رهبر عالیقدر حضرت آیة الله خمینی طرفداری می‌کنم؟ اگر از این وضع هراس دارید باید بگویم که نترسید این من هستم که بایستی جواب دولت و سازمان امنیت و کلانتری را بدهم نه شما پس در این صورت دیگر چرا از من کناره گیری می‌کنید؟

بساط سید

قرار بود توی یک مجلس عروسی بساط عیش و نوش به پا کنند. سید محمدرضا رفقای مسجدیش را جمع کرد و گروهی راه افتادند سمت مجلس عروسی. همانطور که بلند صلوات می‌فرستادند وارد مجلس شدند. یکی مولودی می‌خواند، یکی شعر طنز می‌گفت. مجلس رو گرم کرده بودند. صاحب مجلس تشکر کرد و گفت: «شما کارهای دیگه‌ای هم دارین. ما مزاحمتون نمی شیم تا شما هم به کارهای دیگه‌تون برسین.» می‌خواست فضا را برای بساطشان آمده کند. سید محمدرضا جواب داد: «اتفاقا من امشب جائی کار ندارم؛ وقتم آزاده. تا آخر مجلس هستیم.» سید تا آخر ماند. هم مجلس گرم شد، هم گناهی رخ نداد.

اعلامیه فریاد

در پی هجوم سرمایه داران غرب به سوی ایران حوزه علمیه قم طی اعلامیه در اردیبهشت ماه ۱۳۴۹ ضمن محکوم کردن این حرکت غرب و مشی وطن فروشانه دستگاه سلطنتی به افشاگری علیه این جنایت بزرگ دست زد. سعیدی که می‌دید پس از این اطلاعیه سکوتی مرگبار سراسر محافل مذهبی و روشنفکری را فرا گرفته است و سکون مرز پویش و رویش انقلابی در هم نوردیده است . جنایتی بزرگ تر از کاپیتولاسیون و قراردادی استعماری تر از شب کو در شرف تکوین است. قلم بدست گرفت و قبل از اینکه شیشه عمر سکوت را بشکند با خون خود بار دیگر این جمله را امضاء کرد «اِنْ کانَ دینُ مُحَمَّد لَمْ یَسْتَقِمْ اِلاّ بِقَتْلی فَیاسُیُوفُ خُذینی».
حضرت آیة الله
اعظم الله اجورنا و اجورکم
لابد می‌دانید که این روزها با مطرح شدن مسئله سرمایه گذاری امریکائیها در ایران مصیبت بسیار بزرگ و خورد کننده‌ای بر ملت این سرزمین روی آورده که مملکت را در آستانه سقوط و نابودی قرار داده و به مضمون آیه شریفه «یَکادُ السَّمواتُ یَتَفَطَّرنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الاَرضُ وَ تَخِرُّالجِبالُ هَدّاً» «هیئت حاکمه ستمگر عامل استعمار ایران چنان در برابر اربابان استعمارگر خود خاضع و تسلیم گردید که طوق بندگی و عبودیت آنان را به گردن افکنده و به منظور نزدیکتر شدن به غارتگران استعمارگر جان و مال و نوامیس ملت ایران را به پیشگاهشان تقدیم می‌دارد هم اکنون این بندگان استعمار غرب قربانی جدیدی برای درگاه خدایان دلار و اسلحه تدارک دیده‌اند که با تقدیم آن بطور در بست اقتصاد ما و به دنبال آن دین و سایر افتخارات ما به چنگال آنان خواهد افتاد. همانطور که قبلا سیاست ما را قبضه کردند که این مصائب را به دنبال خود آورده است بحق و حقیقت سوگند که این اقدام جدید آنچنان مصیبت بزرگ و خطرناکی است که مسائل مهمی از قبیل امتیاز تنباکو، کاپیتولاسیون و سایر حوادث که برای هر یک از آنها جامعه روحانیت پیشقدم در اعتراض و مبارزه بوده و قربانیانی داده است در قبال آن کم اهمیت و کوچک است.
چقدر جای تعجب است که شما پیشوایان دینی در مقابل این خطر بزرگ سکوت اختیار کرده و برای جلوگیری از آن اقدامی نمی‌کنید؟ برای ما باور کردی نیست که بگوئیم شما دین و آخرت را بازندگی چند روزه دنیا معامله کردید و خود را مشمول آیه شریفه «اَتَستَبدِلُونَ الَّذی هُوَ اَدنی بِالَّذی هُوَ خَیرٌ» و آیه شریفه «اَرَضیتُم بِالحَیوةِ الدُّنیا مِنَ الاخِرَةِ» نموده باشید راستی چرا شما مهر سکوت بر لب زده‌اید؟ و در این باره چیزی نمی گوئید؟
خود می‌دانید که موضوع سرمایه گذاری صهیونیست‌های آمریکایی در ایران از تأسیس سینما در قم (که برای جلوگیری از آن چه سروصدایی به راه انداختید) برای اسلام و مسلمین خطرناکتر است. امروز روز فریاد و اعتراض است صدای خود را با اعتراض بلند کنید، داد بزنید، فریاد کنید، یک پارچه و متحد علیه این قرارداد خائنانه مبارزه نمائید تا در پیشگاه خدا و پیشینیان بزرگ خود چون مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی و مرحوم شیرازی و نیز نسل آینده رو سفید و سربلند باشید «یَوْمَ تَبیضُّ وجُوهٌ و تسوَدُّ وُجُوهٌ».
سعیدی خراسانی.

در حلقه خفاشان

اعلامیه و نامه تند سعیدی خطاب به علمای شهرهای ایران رژیم منحوس پهلوی را به وحشت انداخت دستگاه اطلاعاتی رژیم بخوبی به این موضوع پی برد که اگر دیر بجنبد سعیدی علما را به دادن فتوی علیه این قرارداد راضی می‌کند از اینرو با بسیج نیروها خود را مهیای یک اقدام سفاکنه کرد.
سپهبد مقدم بدنبال گزارش این اعلامیه دستور داد:
خواهشمند است دستور فرمائید نامبرده بالا را احضار و به وی تذکر داده شود از تحریک افکار عمومی علیه اقدامات دولت خودداری نماید و در غیر اینصورت تصمیمات شدیدی دربارهٔ وی گرفته خواهد شد حتماً رفتار و گفتار مشارالیه را دقیقاً تحت مراقبت قرار دهند و نتیجه را اعلام دارند.
مدیر کل اداره سوم - مقدم
در زیر دستور مقدم پی نوشت شده است.
ریاست اداره یکم فرمودند : با توجه به اینکه قرار است نامبرده دستگیر شود لزومی به ارسال نامه فوق نیست «پرونده محمد رضا سعیدی بایگانی شود»
خفاشان ساواک که سالها انتظار چنین روزی را داشتند خود را آماده دستگیری فریادگر حماسه‌ها کردند سعیدی با دلی آکنده از درد در روز ۱۱ خرداد ماه ۱۳۴۹ پس از اتمام نماز راهی خانه شد ساعت یک بعد از ظهر بود که سعیدی آماده استراحت و صرف نهار شد که جلادان پهلوی به منزل او یورش بده و او را آماده قربانی کردن در پای خدایان زور و خدایان زر کمپانیهای غربی و راکفلرها کنند.
ساواک دست به کاری بی سابقه در تاریخ جنایت خود و تاریخ دستگیری آزادمردان در جهان زد.
۱۰روز فقط ۱۰ روز از تاریخ دستگیری تا شهادت نشان از سالها خشم اندوخته دستگاه و خروش بی پایان سعیدی است.
نشان ناامیدی ساواک از خاموش کردن این فریاد بود.
عقربه ساعت ۹ شب چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۴۹ را نشان می‌داد بعضی از سلولهایی که در مجاورت سلول سعیدی در زندان قزل قلعه قرار داشت عمداً باز نگه داشته بودند که ناگهان برق زندان خاموش شد.
وحشت سرپای زندانیان را فرا می‌گیرد رفت و آمد در راهرو زندان شروع و مسیر گامهای جلادان تا سلول سعیدی امتداد دارد که ناگهان صدای کشمکش از سلول سعیدی با فریاد او به پایان می‌رسد.
جلادان مسیر آمدن را بار دیگر طی می‌کنند و سکوتی مرموز راهرو زندان را فرا می‌گیرد با روشن شدن برق زندانیان از سلولها بیرون می‌ریزند و به سوی سلول سعیدی می‌روند و با پیکر بی جان سعیدی در حالی که عمامه سیاه او به دور گردنش پیچیده شده بود روبرو می‌گردند، بغض زندانیان می‌ترکد، فریاد باز هم فریاد.

امام در سوگ

خبر شهادت سعیدی از مرزها گذشت و متن تسلیت نامه فضلا و محصلین حوزه علمیه به امام خمینی(ره) رسید و امام راحل را در سوگ این یار و شاگرد وفادار خود نشاند طلاب و شاگردان انقلابی امام بر آن شدند تا نام و خاطره او را زنده نگه دارند.
فاتحه سعیدی به طولانی‌ترین فاتحه در نجف اشرف مبدل شد. امام مخارج فاتحه سعیدی را بر عهده گرفت و چهل شب خود صاحب عزای سعیدی شد و پیامی را برای فضلا و محصلین حوزه علمیه فرستاد که در پایان آن آمده است.
من قتل فجیع این سید بزرگوار و فداکار را که برای حفظ مصالح مسلمین و خدمت به اسلام جان خود را از دست داد به ملت اسلام عموماً و خصوصاً به ملت ایران تعزیت می‌دهم از خداوند متعال رفع ید دستگاه جبار و عمال کثیف استعمار را مسئلت می‌نمایم.
سفاکان و کوردلان که تحمل این همه عظمت و بزرگی را نداشتند چندین شب برق «مسجد عمران» مسجدی که در آن امام و یارانش در سوگ سعیدی نشسته بودند همانند شبی که سعیدی در مسجد «امام موسی بن جعفر (علیه السلام)» به سخن می‌نشست و شبی که در زندان «قزل قلعه» به معراج رفت خاموش کردند.
غافل از اینکه نور سعیدی هرگز با خاموش شدن برق به خاموشی نمی‌گراید و مردی که سکوت را زیر دستان فریاد خفه کرد.
و مرگ را زیر گامهای شهادت کشت.
«سعیدی» دو دنیاست و سعید دو دنیا چراغی است که خداوند و عده جاودانگی او را داده است.
«یُریدُونَ لِیُطفِؤُوا نُورَاللهِ بِاَفواهِهِم
وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهَ وَ لَوکَرِهَ المُشرِکُونَ»

منبع: فرهیختگان تمدن شیعی - تاریخ برداشت: 11-3-95
بازگشت به شخصیت ها