فرهنگ مصادیق:چرا انسانها همدیگر را تحقیر میکنند: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام) |
(←* چه عواملی باعث میشود فرد در ارتباط با خود و دیگران دچار اختلال ارتباطی شود؟) |
||
| سطر ۲۹: | سطر ۲۹: | ||
البته این عمل اثر نامطلوبی خواهد داشت در واقع برای این که بتواند فرد به تعادل روان سالم برسد نیاز به آموزش و روان درمانی دارد البته به شرط آن که میل به تغییر درخودش ایجاد شود. از این جهت فردی که دیگران را تحقیر میکند فردی ناسالم و نابالغ به شمار میآید که برای رسیدن به تعادل روان و تخلیه خشم و نادیده گرفتن حقارت خود، نیاز دارد مثل یک قاتل روانی دیگران را به قتل برساند تا مبادا حقارت خود به چشمش بیاید. بنابراین یکی از آثار و پیامدهای رفتار کسی که دیگران را تحقیر میکند اختلال ارتباطی با خود و دیگران است.<br/> | البته این عمل اثر نامطلوبی خواهد داشت در واقع برای این که بتواند فرد به تعادل روان سالم برسد نیاز به آموزش و روان درمانی دارد البته به شرط آن که میل به تغییر درخودش ایجاد شود. از این جهت فردی که دیگران را تحقیر میکند فردی ناسالم و نابالغ به شمار میآید که برای رسیدن به تعادل روان و تخلیه خشم و نادیده گرفتن حقارت خود، نیاز دارد مثل یک قاتل روانی دیگران را به قتل برساند تا مبادا حقارت خود به چشمش بیاید. بنابراین یکی از آثار و پیامدهای رفتار کسی که دیگران را تحقیر میکند اختلال ارتباطی با خود و دیگران است.<br/> | ||
| − | == | + | == چه عواملی باعث میشود فرد در ارتباط با خود و دیگران دچار اختلال ارتباطی شود؟ == |
فردی که دیگران را مورد تحقیر قرار میدهد در درجه اول از نظر روان پویایی، درست است که میخواهد به تعادل روان مرضی برسد اما از نظر رفتاری و روابط بین فردی مشکلات بسیاری را ایجاد میکند که به قول ساده هر هویی،هایی را به دنبال دارد. چنین فردی با بازی تحقیرآمیز خود دیگران را هم وارد بازی خود میکند که مسلماً این بازیها نیاز به انرژی روانی و زمان زیادی خواهد داشت که به دلیل فشار ارتباطی، روابط نامطلوب، جنگ بر سر قدرت، و همچنین نادیده انگاشتن کسی که دیگران را تحقیر میکند، این بازیها منجر به اختلال ارتباطی میشود. همچنین این اختلال ارتباطی، مانع بزرگی برای به دست آوردن نوازش خواهد شد و فردی که کمتر نوازش سالم دریافت میکند، بنابر آنچه، دکتر اریک برن، در تحلیل رفتار متقابل میگوید تلاش میکند این نوازش را از طریق دریافت نوازشهای مرضی و بازی به دست آورد و به تعادل برسد. <br/> | فردی که دیگران را مورد تحقیر قرار میدهد در درجه اول از نظر روان پویایی، درست است که میخواهد به تعادل روان مرضی برسد اما از نظر رفتاری و روابط بین فردی مشکلات بسیاری را ایجاد میکند که به قول ساده هر هویی،هایی را به دنبال دارد. چنین فردی با بازی تحقیرآمیز خود دیگران را هم وارد بازی خود میکند که مسلماً این بازیها نیاز به انرژی روانی و زمان زیادی خواهد داشت که به دلیل فشار ارتباطی، روابط نامطلوب، جنگ بر سر قدرت، و همچنین نادیده انگاشتن کسی که دیگران را تحقیر میکند، این بازیها منجر به اختلال ارتباطی میشود. همچنین این اختلال ارتباطی، مانع بزرگی برای به دست آوردن نوازش خواهد شد و فردی که کمتر نوازش سالم دریافت میکند، بنابر آنچه، دکتر اریک برن، در تحلیل رفتار متقابل میگوید تلاش میکند این نوازش را از طریق دریافت نوازشهای مرضی و بازی به دست آورد و به تعادل برسد. <br/> | ||
درمقابل فردی که به دلیل احساس کوچکی و حقارت در درون خود قصد دارد با کوچک کردن فرد مقابل، خود را بزرگ کند، چه رفتاری باید انجام داد؟ <br/> | درمقابل فردی که به دلیل احساس کوچکی و حقارت در درون خود قصد دارد با کوچک کردن فرد مقابل، خود را بزرگ کند، چه رفتاری باید انجام داد؟ <br/> | ||
| سطر ۳۶: | سطر ۳۶: | ||
در مورد فردی که در یک فرهنگ پدرسالارانه بزرگ شده است و دیدگاهها و وضعیت غالب زندگی او بر اساس دیدگاه "من خوبم تو خوب نیستی" است، هیچ کدام از این راهکارها اثر نخواهد کرد چه بسا تنها راه حل مشکل، بیرون آمدن از آن وضعیت توسط روان درمانی است.<br/> | در مورد فردی که در یک فرهنگ پدرسالارانه بزرگ شده است و دیدگاهها و وضعیت غالب زندگی او بر اساس دیدگاه "من خوبم تو خوب نیستی" است، هیچ کدام از این راهکارها اثر نخواهد کرد چه بسا تنها راه حل مشکل، بیرون آمدن از آن وضعیت توسط روان درمانی است.<br/> | ||
| | ||
| + | |||
== * تحقیرکردن چه تاثیری بر روح و روان کسی که مورد تحقیر قرار میگیرد میگذارد؟ == | == * تحقیرکردن چه تاثیری بر روح و روان کسی که مورد تحقیر قرار میگیرد میگذارد؟ == | ||
تحقیرکردن اثر مخربی بر روح و روان چه در کودکی و چه در بزرگسالی دارد که برخی از آنها شامل موارد زیر است: <br/> | تحقیرکردن اثر مخربی بر روح و روان چه در کودکی و چه در بزرگسالی دارد که برخی از آنها شامل موارد زیر است: <br/> | ||
نسخهٔ ۹ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۰
نویسنده:فریبا شکیبا
محتویات
مهارت فرزند پروری
به نظر شما چرا افراد همدیگر را تحقیر میکنند؟ و چه ویژگیهایی در آنها باعث میشود، دیگران را مسخره و تحقیر کنند؟
متأسفانه تحقیرکردن چه به صورت شوخی و تفریح و چه به صورت جدی، یکی از مشکلات عمده و اساسی فرهنگی جامعه ماست.
علاوه بر تحقیر کردن، استفاده از الگوهای مخرب و کنترلی دیگری نظیر عیب جویی و انتقاد، مقایسه و سرزنش، شکوه و گلایه، غر زدن، تهدید و توهین و... زبان گفت وگوی بسیاری از ما در مکالمات روزمره، به ویژه در روابط خانوادگی از جمله، رابطه والدین و فرزندان و رابطه بین همسران و در روابط اجتماعی مانند رابطه معلمان و دانش آموزان در نظام آموزشی و رابطه رییس و مرئوس در نظام اداری و... است. که این شیوه گفت وگو عامل اختلال و سردی روابط، شکست و ناکامی، جدایی و طلاق و فروپاشی و ویرانی زندگی خانوادهها میشود.
به نظر میرسد، گروهی از انسانهایی که دیگران را تحقیر میکنند از جایی که قادر به تفکر و گفت وگوی عاقلانه و منطقی بر اساس معیارهای انسانی و اخلاقی نیستند با زیر پا گذاشتن کرامات و هویت و حرمت انسانی، با استفاده از این الگوهای مخرب و این ابزار کوبنده و با تنها حربه خود و در حقیقت با نیش و زخم زبان، طرف مقابل را وادار به تسلیم کرده و به این شیوه او را کنترل میکند که این رفتارها ریشه در فرهنگ ارباب- رعیتی و پدرسالاری و کنترلی دارد که در واقع کودک با رشد پیدا کردن در این محیط مستبدانه این رفتارها را به ویژه از والدین خود میآموزند.
اما گروه دیگر، به ویژه معلمان، والدین و برخی از همسران، به این دلیل دانش آموزان، فرزندان و همسر خود را تحقیر میکنند که تصور میکنند به این شیوه تربیتی، به آنها درس داده و قادر به کنترل آنها خواهند شد، که در غیر این صورت قدرت و کنترل خود را از دست میدهند. مثلاً فکر میکنند اگر به آنها بگویند:"تو هیچی نمی شی، تو اصلاً چیزی بلد نیستی، تو چقدر تنبل، دست و پاچلفتی و بی عرضه هستی" به آنها برخورده و در جهت بهبود رفتار نامطلوب خود تلاش میکنند، در حالی که با ایجاد تصویر"من بدم "در ذهن، فرد برچسبهای داده شده را باور کرده و به رفتار خود ادامه میدهد، همچنین فرد ناراحت و عصبی شده و به دلیل خشم و کینهای که در او ایجاد میشود به جای اینکه به مشکل خود فکر کرده و آن را حل کند وقت خود را صرف انتقام و تلافی میکند.
البته چنین افرادی علی رغم نیت و عشق و دلسوزی خود، به دلیل آموزش ندیدن شیوههای صحیح تربیتی و همچنین آگاهی نداشتن از عواقب و تاثیرات مخرب آن در کودکی و بزرگسالی این شیوهها را به کار میبرند، بنابراین این گروه قصد آزار دیگران به ویژه فرزندان، دانش آموزان و همسر خود را ندارند. در واقع این شیوههای تربیتی و آموزشی از سیستم سنتی، مستبدانه و پدرسالارانه بر اساس دو الگوی تنبیه جسمی و تنبیه کلامی، از گذشتههای دور به ما به ارث رسیده است. مسلماً در آن سیستم به دلیل عدم آموزش معلمان، گویا آنها چارهای نداشتند جز آنکه با تنبیه جسمی، با ابزاری نظیر چوب و خط کش و فلک و... همچنین با تنبیه کلامی یا همان الگوهای مخرب شامل تحقیر و توهین و ترس و سرزنش و... آنها را تربیت و کنترل کنند.
این شیوههای تربیتی در آینده و بزرگسالی آثار مخرب بسیاری نظیر اضطراب و افسردگی و کاهش اعتماد به نفس و عزت نفس و احساس بی ارزشی و حقارت و... را در فرد ایجاد میکند. میخواهیم در این بخش به احساس بی ارزشی و حقارت که یکی دیگر از آثار مخرب این سیستم است بپردازیم که این احساس چه تاثیراتی بر روح و روان فرد در کودکی و بزرگ سالی خواهد گذاشت ؟ آیا میتوان گفت کسانی که در کودکی مورد تحقیر قرار گرفتهاند و احساس بی ارزشی و حقارت میکنند در بزرگسالی دیگران را تحقیر خواهند کرد؟ به طور کلی این شیوههای تربیتی مستبدانه چگونه باعث میشود فرد در بزرگسالی دیگران را تحقیرکند ؟
برای بررسی علمی و عمیق این موضوع مصاحبه با دکتر علی بابایی زاد، مشاور مدرس TA( تحلیل رفتار متقابل ) را در اختیار شما مخاطبان عزیز قرار میدهیم.
- به اعتقاد شما، چرا افراد همدیگر را تحقیر میکنند ؟ آیا ایجاد احساس حقارت و بی ارزشی در کودکی باعث میشود فرد در بزرگسالی دیگران را تحقیرکند؟
کسی که دیگران را تحقیر میکند از مسایلی که در سطح خودآگاه یا ناخودآگاه وجود دارد. رنج میکشد. در سطح خودآگاه آنچه باعث میشود فرد دیگران را تحقیر کند شامل ترس ازعدم غلبه مندی، ترس از دیگران، ترس از نادیده گرفته شدن و مقبول واقع نشدن، احساس طردشدگی و گیر افتادن و فشارهای عصبی است. علاوه بر آن چنین شخصی میترسد که اگر دیگران را کنترل نکند دیگران او را کنترل کنند و به کنار گذاشته شود. همچنین شخصی با رفتارهای خود دیگران را مدام به مقایسه و رقابت و نتیجه گیری الگوی ناسالم (برنده- بازنده) وادار میکند که این افکار میتواند در سطح ناخودآگاه او باشد. به طور کلی این مجموعه از افکار و احساسات به صورت رفتار تحقیر کننده به صورت کلامی و غیر کلامی در درون او وجود دارد.
اما در مورد ناخودآگاه مهمترین عواملی که باعث میشود فرد دیگران را تحقیر کند مسایلی است که در ناخودآگاه فرد وجود دارد که این مسایل شامل عدم غلبه بر منابع قدرت دوران کودکی، مسایل جنسی و جنسیتی، خشم و یا حقارت سرکوب شده و واکنش سازی شده است که او را وادار به بازی و اخاذی میکند. به این شیوه فرد تلاش میکند به تعادل روان مرضی برسد.
چه عواملی باعث ایجاد احساس حقارت در فرد میشود؟
یکی از این عوامل مشکلاتی است که بچه در زمان کودکی تجربه میکند. در حقیقت در این زمان در ناخودآگاه کودک تجارب حل و فصل نشدهای به وجود میآید که باعث بروز این احساس میشود. در واقع وقتی پدر و مادر، خواهر و برادر و هم سن و سالهایی که برای او مهم هستند با او رفتار نامطلوبی داشته باشند، در فرد احساس طردشدگی، پذیرفته نشدن و احساس بد بودن ایجاد میشود که ممکن است کودک این احساسات و تجربیات را هم در سطح شناختی و هم در سطح عاطفی هیجانی در درون خودآگاهش سرکوب کند که این تجربیات به صورت تودهای از احساس حقارت در درون او به وجود میآید. بنابراین فرد با بازی آزار حقارت خود تلاش میکند خود را در وضعیت ( من خوبم، تو خوب نیستی) نگه دارد.
از عوامل دیگر، تجربیات تلخ شکست در مسایل مختلف در دوران کودکی است.
* شما معتقدید کودک این احساسات و تجربیات تلخ زمان کودکی را در خود سرکوب میکند، بنابراین چگونه این احساسات سرکوب شده ، به صورت رفتارهای نامطلوب با دیگران و تحقیر کردن آنها بروز میکند؟
فرد این احساسات و تجربیات سرکوب شده حاصل از خشم و کینهای را که توسط افراد مهم مانند پدر و مادر در زندگی او ایجاد شده است، به دیگران مانند معلم و
یا شاگردان خود انتقال میدهد و در واقع به این شیوه از طریق تحقیر و انتقاد کردن دیگران خشم خود را آزاد میکند و از آدمهای مهم دوران بچگی خود در قالب افراد زندگی اکنون و این جای خود انتقام میگیرد.
- آیا عوامل دیگری هم دخیل هستند؟ عدم اعتماد به نفس یکی از دلایل عمده تحقیر کردن دیگران است. کسی که از اعتماد به نفس کافی برخوردار نیست تلاش میکند به شیوههای متفاوت برای نمونه با شکست دادن افراد در رقابتهای ناسالم، دیگران را تحقیر کند. اما از دلایل دیگر تحقیر کردن در بحث ناخودآگاه میل به کنترل کردن و غلبه مندی است که فرد از ترس اینکه کنترل نشود دیگران را کنترل میکند. فرد با این شیوه احساس رضایت مندی میکند. گاهی اوقات دلیل تحقیر کردن در بحث خودآگاه و ناخودآگاه ترس از نزدیکی است که فرد به دلیل ترس از آسیب دیدن با تحقیر دیگران، دیوارهای بین خود و دیگران ایجاد میکند که این قالب مانعی میشود که دیگران به او نزدیک شوند، زیرا قادر به دفاع از خود نیست. لذا با تحقیر دیگران خودش را در وضیعت بالاتری قرار میدهد، که در واقع ترس دیگری به نام ترس از وضعیت یعنی وفتارهای بدون سانسور و واقعی هم در این زمینه وجود دارد.
- یکی از دلایل عدم اعتماد به نفس در بزرگسالی این است که فرد در دوران کودکی مورد تحقیر واقع شده است چنین فردی، ممکن است خود در بزرگسالی به تحقیر دیگران بپردازد؟
- بله، یکی از نتایج نامطلوب تحقیر کردن، قراردادن او در الگوی تحقیر است که به این شیوه در واقع از دل کسی که دیگران را تحقیر میکند فرد تحقیرگر دیگری زاده میشود.
- تحقیر کردن چه تاثیری بر روح و روان و به طور کلی در روند زندگی کسی که دیگران را تحقیر میکند، میگذارد؟
- فردی که از آزار حقارت رنج میبرد دارای گرههای ناسالم در درون خویش است که این گرهها در افرادی که دوران بچگی نامطلوب داشتهاند به وجود میآید بنابراین چنین اشخاصی تلاش میکنند با اخاذی و تحقیر کردن دیگران خود را به تعادل روان مرضی برسانند
از این جهت میگویم تعادل روان مرضی که فرد با تحقیر کردن دیگران خودش را در وضعیت "من خوبم تو خوب نیستی" قرار میدهد و همین موضوع باعث میشود فرد به تعادل برسد.
البته این عمل اثر نامطلوبی خواهد داشت در واقع برای این که بتواند فرد به تعادل روان سالم برسد نیاز به آموزش و روان درمانی دارد البته به شرط آن که میل به تغییر درخودش ایجاد شود. از این جهت فردی که دیگران را تحقیر میکند فردی ناسالم و نابالغ به شمار میآید که برای رسیدن به تعادل روان و تخلیه خشم و نادیده گرفتن حقارت خود، نیاز دارد مثل یک قاتل روانی دیگران را به قتل برساند تا مبادا حقارت خود به چشمش بیاید. بنابراین یکی از آثار و پیامدهای رفتار کسی که دیگران را تحقیر میکند اختلال ارتباطی با خود و دیگران است.
چه عواملی باعث میشود فرد در ارتباط با خود و دیگران دچار اختلال ارتباطی شود؟
فردی که دیگران را مورد تحقیر قرار میدهد در درجه اول از نظر روان پویایی، درست است که میخواهد به تعادل روان مرضی برسد اما از نظر رفتاری و روابط بین فردی مشکلات بسیاری را ایجاد میکند که به قول ساده هر هویی،هایی را به دنبال دارد. چنین فردی با بازی تحقیرآمیز خود دیگران را هم وارد بازی خود میکند که مسلماً این بازیها نیاز به انرژی روانی و زمان زیادی خواهد داشت که به دلیل فشار ارتباطی، روابط نامطلوب، جنگ بر سر قدرت، و همچنین نادیده انگاشتن کسی که دیگران را تحقیر میکند، این بازیها منجر به اختلال ارتباطی میشود. همچنین این اختلال ارتباطی، مانع بزرگی برای به دست آوردن نوازش خواهد شد و فردی که کمتر نوازش سالم دریافت میکند، بنابر آنچه، دکتر اریک برن، در تحلیل رفتار متقابل میگوید تلاش میکند این نوازش را از طریق دریافت نوازشهای مرضی و بازی به دست آورد و به تعادل برسد.
درمقابل فردی که به دلیل احساس کوچکی و حقارت در درون خود قصد دارد با کوچک کردن فرد مقابل، خود را بزرگ کند، چه رفتاری باید انجام داد؟
قبل از اینکه به این سوال شما پاسخ بدهم لازم میدانم برای مخاطبان محترم موضوعی را مشخص کنم و آن تفاوت تحقیر و انتقاد سازنده است. خیلی از اوقات ممکن است از ما انتقاد سازندهای شود اما ما آن را با تحقیر اشتباه بگیریم. در انتقاد فرد منتقد در وضعیت "من خوب هستم تو خوب هستی" قرار دارد و رفتار خاصی را مورد نقد قرار میدهد. اما در تحقیر کردن فرد تحقیرکننده در وضعیت "من خوب هستم تو خوب "نیستی" قرار دارد و شخصیت و کل هویت وجودی انسان را زیر سوال قرار میدهد نه رفتاری خاص را، که این دیدگاه ویژه فرهنگ و پدرسالارانه است در حالی که فردی که به طور سازنده به انتقاد میپردازد دارای دیدگاهی انسانی است که با این نگاه به تحقق خودش و دیگران کمک میکند.
اما در پاسخ به سوال شما در مقابل افرادی که تحقیر میکنند ما از نظر عاطفی و هیجانی نبابد در موقعیت کودکی قرار بگیرید که والد او میخواهد ما را مجازات و تحقیر کند و وارد بازی او شویم. در صورتی که همانند او رفتار کرده و واکنش منفی نشان دهیم، عکس العمل ما با رفتار او تفاوتی نخواهد داشت. بنابراین لازم است در مقابل او در وضعیت بالغ قرار بگیریم نه کودک. میتوان از او برسید، در چه مواقعی و چه چیزی در رفتار ما باعث میشود که او وادار به تحقیر شود. البته سوال کردن گاهی اوقات کارساز نیست زیرا چنین فردی به قدری عصبانی و اسیر بازی و مسایل ناخودآگاه خود است که قادر نیست به طور منطقی به ما پاسخ دهد. به جز این پرسشها میتوانیم از او بخواهیم موضوعی را که باعث میشود به واسطه آن ما را تحقیر کند برایمان تعریف کند، موضوعی که باعث آزار او شده است. اما گاهی اوقات فرد تحقیرگر موضوع کوچکی را انتخاب میکند هر چند آن مساله درست است اما آن را به کل هویت وجود ما بسط داده و ما را تحقیر میکند که در این صورت میتوانید از او بخواهیم رفتار و شخصیت کل هویت وجودی ما را از هم جدا کند به عبارت دیگر از او بخواهیم رفتار خاصی را در نظر گرفته و در مورد آن صحبت کند که به این شیوه شاید تحقیر تبدیل به انتقاد شود.
در مورد فردی که در یک فرهنگ پدرسالارانه بزرگ شده است و دیدگاهها و وضعیت غالب زندگی او بر اساس دیدگاه "من خوبم تو خوب نیستی" است، هیچ کدام از این راهکارها اثر نخواهد کرد چه بسا تنها راه حل مشکل، بیرون آمدن از آن وضعیت توسط روان درمانی است.
* تحقیرکردن چه تاثیری بر روح و روان کسی که مورد تحقیر قرار میگیرد میگذارد؟
تحقیرکردن اثر مخربی بر روح و روان چه در کودکی و چه در بزرگسالی دارد که برخی از آنها شامل موارد زیر است:
ایجاد اضطراب و استرس، پریشانی و افسردگی که در بررسی اختلالات اضطرابی، بعضی از آنها ریشه در تحقیر دارد که استرس حاصل از این رفتار، ماهها و یا سالها بعد تاثیر مخرب خود را خواهد گذاشت. افزایش بازیهای روانی
-کناره گیری و ترس از انجام کاری که مورد تحقیر واقع شده است.
- ترس از ایجاد ارتباط دوباره
-ایجاد کینه و خشم و افزایش رفتارهای ناسازگارانه، پرخاشگرانه، تلافی جویانه و سرکشی و خشونت در کودکی و بزرگسالی.
- از یبن رفتن حس همکاری و انسان دوستی.
- از یبن بردن عزت نفس.
- انزوا و کناره گیری.
- مهرطلبی یا بیماری راضی کردن دیگران.
- عدم ابراز وجود.
تحقیر کردن بیشتر در چه فرهنگهای رایج است؟
تحقیر کردن در فرهنگ پدرسالار و غیر انسان گرا نسبت به فرهنگهای انسان گرا رایج تر است زیرا در آن فرهنگ پدر، قادر مطلق و قادر به انجام هر کاری است.
در پایان با روشن شدن دلایل تحقیر کردن دیگران، چه به صورت جدی و چه به صورت شوخی و تفریح که عامل عمده آن رفتارهای نامطلوب دیگران به ویژه والدین با بچه در دوران کودکی، لازم است به این نکته توجه کنیم.
در آغاز سال نو تلاش کنیم زندگی و فصلی نو را برای کودکان خود شروع کنیم و در برخورد با آنها از به کار بردن الگوهای مخربی که در این هفت قسمت مهارت فرزند پروری، به آن اشاره شد، بپرهیزیم. آگاه باشیم کودکانی که در این بستر و فرهنگ مستبدانه و پدرسالار بر اساس الگوهای تربیتی مخرب بزرگ میشوند، هرگز کودکی نمیکنند و انسانی که در بچگی در نقش یک کودک سالم، بازی و کودکی نمیکند آن شور و نشاط و شادی کودکی به صورت خشم و کینه و انتقام در درون او سرکوب میشود. بنابراین چنین شخصی در بزرگسالی، این بار نه در نقش یک کودک سالم بلکه در نقش یک قاتل روانی بازی خواهد کرد و مسلماً چنین فردی به جای زندگی کردن، با خود و دیگران در حال جنگ و ستیز خواهد بود و عواقب آن در آینده هم گریبانگیر آنها و هم خود ما میشود.







