فرهنگ مصادیق:تکذیب پیامبران: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام) |
|||
| سطر ۱۳: | سطر ۱۳: | ||
| ۱ || [[بهانه جوییهای اهل باطل]] | | ۱ || [[بهانه جوییهای اهل باطل]] | ||
|- | |- | ||
| − | | ۲ || [[دلایل نزول عذاب- عدم ایمان به خدا، تکذیب رسولان | + | | ۲ || [[دلایل نزول عذاب- عدم ایمان به خدا، تکذیب رسولان ال�ن را گمراه میکند یعنی از شنیدن و استجابت کلام حق، ناشنوا و از گفتن کلام حق و شهادت به توحید و رسالت ، لال میکند و آنان را در تاریکیهایی قرار میدهد که حقایق را نمیبینند: «والَّذینَ کَذَّبوا بِـایـتِنا صُمٌّ وبُکمٌ فِی الظُّـلُمـتِ مَن یَشَاِ اللّهُ یُضلِلهُ...» <ref>انعام/سوره۶، آیه۳۹.</ref><ref> المیزان، الطباطبایی (م ۱۴۰۲ ق)، ج۷، ص۸۳ - ۸۴، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ ق.</ref> |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
<br/> | <br/> | ||
==== طبع قلب ==== | ==== طبع قلب ==== | ||
| سطر ۱۲۲: | سطر ۷۱: | ||
== پا نویس == | == پا نویس == | ||
{{پانویس|colwidth=30em|۲}} | {{پانویس|colwidth=30em|۲}} | ||
| − | <div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> | + | <div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://wikifeqh.ir/ ویکی فقه] تاریخ برداشت:04/07/94</span></div> |
<br /> | <br /> | ||
[[رده:فهرست الفبایی مصادیق منکر]] | [[رده:فهرست الفبایی مصادیق منکر]] | ||
نسخهٔ ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۳۶
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | بهانه جوییهای اهل باطل |
| ۲ | [[دلایل نزول عذاب- عدم ایمان به خدا، تکذیب رسولان ال�ن را گمراه میکند یعنی از شنیدن و استجابت کلام حق، ناشنوا و از گفتن کلام حق و شهادت به توحید و رسالت ، لال میکند و آنان را در تاریکیهایی قرار میدهد که حقایق را نمیبینند: «والَّذینَ کَذَّبوا بِـایـتِنا صُمٌّ وبُکمٌ فِی الظُّـلُمـتِ مَن یَشَاِ اللّهُ یُضلِلهُ...» [۱][۲]
محتویاتطبع قلب«تِلکَ القُری نَقُصُّ عَلَیکَ مِن اَنبائِها و لَقَد جاءَتهُم رُسُلُهُم بِالبَیِّنـتِ فَما کانوا لِیُؤمِنوا بِما کَذَّبوا مِن قَبلُ کَذلِکَ یَطبَعُ اللّهُ عَلی قُلوبِ الکـفِرین» [۳][۴] طبع قلب به معنای مهر زدن و نهادن علامت کفر بر قلب کافر است که ملائکه هنگام مشاهده آن علامت در مییابند که وی دیگر ایمان نمیآورد [۵] چنین شخصی از بهرههای معنوی محروم گشته، تنها بهره وی همانا تکذیب است [۶]
استدراج و امهالخداوند دربارهٔ مکذبان وعده داده است که به زودی و ناخودآگاه آنان را دچار استدراج میکند تا شقاوت آنان تمام شده، در ورطه هلاکت افتند[۷]«فَذَرنی و مَن یُکَذِّبُ بِهـذا الحَدیثِ سَنَستَدرِجُهُم مِن حَیثُ لا یَعلَمون» [۸]و به آنها مهلت خواهد داد تا بر گناهان خود بیفزایند [۹] زیرا تدبیر وی سخت استوار است: «واُملی لَهُم اِنَّ کَیدی مَتین»[۱۰] ( استدراج ) محروم شدن از برکات و خیراتافزون بر موارد یاد شده که بیشتر مربوط به عقوبتهای فردی اند، چنان چه جامعه نیز دچار تکذیب شود به عنوان مجازات از انواع برکات و خیرات زیاد محروم میشود: «ولَو اَنَّ اَهلَ القُرَی ءامَنوا واتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکـت مِنَ السَّماءِ والاَرضِ و لـکِن کَذَّبوا فَاَخَذنـهُم بِما کانوا یَکسِبون» [۱۱][۱۲].
هلاکت با انواع بلاهاهمچنین در صورتی که همه یا اکثر افراد جامعه از مکذبان باشند سنّت الهی آن است که تکذیب کنندگان با انواع بلاها به هلاکت برسند [۱۳] «قَد خَلَت مِن قَبلِکُم سُنَنٌ فَسیروا فِی الاَرضِ فَانظُروا کَیفَ کانَ عـقِبَهُ المُکَذِّبین»[۱۴][۱۵] از این رو آیات فراوانی با ذکر سرنوشت اقوامی که پیامبران خود را تکذیب کردهاند مردم را به عبرت گیری از سرنوشت شوم آنها دعوت میکند، چنان که در آیه ۱۳۶ اعراف سرنوشت قوم نوح ، یعنی گرفتن انتقام الهی از آنها و غرق ساختن آنان در دریا به سبب تکذیب آیات الهی و غفلت از آنها گزارش شده است: «فانتَقَمنا مِنهُم فَاَغرَقنـهُم فِی الیَمِّ بِاَنَّهُم کَذَّبوا بِـایـتِنا و کانوا عَنها غـفِلین» [۱۶] در روایت نیز وارد شده که مکذبان از قوم نوح بر اثر تکذیب و سایر قوم وی نیز به سبب رضایت به تکذیب آنان غرق شدند [۱۷] براساس آیه ۳۷ عنکبوت اصحاب مدین نیز به سبب تکذیب شعیب (علیهالسلام) زلزله آنان را فرا گرفت و بامدادان در خانه هایشان از پا درآمدند: «فَکَذَّبوهُ فَاَخَذَتهُمُ الرَّجفَهُ فَاَصبَحوا فی دارِهِم جـثِمین» [۱۸].
پیامدهای اخرویافزون بر اینکه در ۱۲ آیه به هلاکت و نابودی مکذبان و نفرین بر آنها با تعبیر «ویلٌ یَومَئِذ لِلمُکَذِّبین»[۱۹][۲۰][۲۱] در قیامت تصریح شده [۲۲][۲۳]در آیات دیگری نیز پیامدهای گوناگون تکذیب آنان بیان شده است: حبط عملاعمال مکذبان حبط شده و بهرهای از ثواب اعمال خود نخواهند داشت [۲۴] «والَّذینَ کَذَّبوا بِـایـتِنا و لِقاءِ الأخِرَهِ حَبِطَت اَعمــلُهُم»، [۲۵] زیرا اعمال خود را مطابق دستور انجام ندادهاند [۲۶]
حسرتاز جمله عذابهای بزرگ تکذیب کنندگان در قیامت حسرت آنها بر زیانکاری است، زیرا هم سرمایه خود را از دست داده و هم سودی به دست نیاوردهاند: «قَد خَسِرَ الَّذینَ کَذَّبوا بِلِقاءِ اللّهِ حَتّی اِذا جاءَتهُمُ السّاعَهُ بَغتَهً قالوا یـحَسرَتَنا عَلی ما فَرَّطنا فیها و هُم یَحمِلونَ اَوزارَهُم عَلی ظُهورِهِم اَلا ساءَ ما یَزِرون» [۲۷].
چشیدن عذاببه مکذبان چنین خطاب میشود که همان آتشی را که منکرش بودید بچشید: «و قیلَ لَهُم ذُوقوا عَذابَ النّارِ الَّذی کُنتُم بِهِ تُکَذِّبون»[۲۸].
خلود در جهنم:آنان در آتش جهنم دائماً خواهند ماند. «والَّذینَ کَفَروا وکَذَّبوا بِـایـتِنا اُولـئِکَ اَصحـبُ النّارِ هُم فیها خــلِدون» [۲۹]
محشور شدن همراه باذلت و خواریشایان ذکر است که بر اساس نظری در آیه «و یَومَ نَحشُرُ مِن کُلِّ اُمَّه فَوجـًا مِمَّن یُکَذِّبُ بِـایـتِنا...»[۳۰]می توان یکی از پیامدهای اخروی تکذیب را حشر مکذبان همراه با ذلت و خواری دانست. برداشت مذکور در صورتی است که آیه مربوط به قیامت بوده، کلمه «مِن» در آن برای تبیین باشد نه تبعیض و نیز واژه «حشر» تنها در جمع و بر وجه اذلال و خوار کردن به کار رود[۳۱] ولی بر اساس روایات اهل بیت (علیهمالسلام) آیه مربوط به رجعت بوده [۳۲][۳۳] «مِن» در آن برای تبعیض و بدین معناست که در رجعت، برخی از مکذبان که ستمشان به نهایت رسیده، به دنیا باز میگردند تا از آنان انتقام گرفته شده، بخشی از عذابی را که مستحق آن هستند، بچشند، در حالی که در قیامت همه انسانها بدون استثنا محشور میشوند: «... و حَشَرنـهُم فَلَم نُغادِر مِنهُم اَحَدا» [۳۴][۳۵][۳۶]
فهرست منابع۱) بحارالانوار، المجلسی (م ۱۱۱۰ ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق؛ پا نویس
منبع: ویکی فقه تاریخ برداشت:04/07/94
|







