راه رشد: شماره 193: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">راه رشد - شماره 193</div> {{جعبه اطلاعات |نام = راه رشد 193 |عنوان...» ایجاد کرد)
 
(منبع فارسی)
 
(۳ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۳: سطر ۳:
 
|نام        =  راه رشد 193
 
|نام        =  راه رشد 193
 
|عنوان        = مشخصات نشریه
 
|عنوان        = مشخصات نشریه
|تصویر        = [[Image:راه_رشد_192.png|200px]]
+
|تصویر        = [[Image:جلد_مجله_راه_رشد_شماره_193.png|200px]]
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
سطر ۲۱: سطر ۲۱:
 
|داده۷  =  قم
 
|داده۷  =  قم
 
|برچسب۸  =  تاریخ نشر
 
|برچسب۸  =  تاریخ نشر
|داده۸  = اردیبهشت، خرداد و تیر 97
+
|داده۸  = پاییز 97
 
|برچسب۹  = قطع
 
|برچسب۹  = قطع
 
|داده۹  = رحلی
 
|داده۹  = رحلی
سطر ۳۱: سطر ۳۱:
  
  
 +
== فرهنگی 1 ==
 +
امر به معروف و نهی از منکر در بیان رهبر انقلاب
 +
 +
غلامرضا زیدی
 +
 +
مقام معظم رهبری بعد از سال 1370 به موضوع ضرورت تشکیل دولت و جامعه اسلامی پرداخته و در سال های اخیر به حجم آن افزوده اند.
 +
 +
نظام "امر به معروف و نهی از منکر" یکی از سیستم¬های ضروری در جامعه¬سازی دینی می¬باشد. رهبر انقلاب درباره این سیستم می فرماید¬: خداوند متعال برای آن کسانی که وعده‌ نصرت داده است، شرطی مقرّر فرموده است: «وَ اِنَّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیر<ref> سوره مبارک الحج آیه۳۹ «...و البتّه خدا بر پیروزی آنان سخت توانا است»</ref>»؛ «اَلَّذینَ اِن مَکَّنّاهُم فِی الاَرضِ اَقامُوا الصَلوةَ وَ ءاتَوُا الزَّکوة وَ اَمَروا بِالمَعروفِ وَ نَهَوا عَنِ المُنکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبةُ الاُمور<ref> سوره‌ حج، آیه ۴۱؛ «همان کسانی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز برپا می دارند و زکات می دهند و به کارهای پسندیده وامی دارند و از کارهای ناپسند باز می دارند و فرجام همه‌ کارها از آنِ خدا است»</ref>». خداوند متعال چهار شاخص را در این آیه‌ شریفه برای آن مؤمنانی که قدرت در اختیار آنها قرار می گیرد و از زیر سلطه‌ قدرتمندان جائر خارج می شوند، معیّن کرده و وعده داده است که «اِنَّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیر»؛ خدای متعال قادر است یک چنین ملّتی را نصرت کند و یقیناً هم نصرت خواهد کرد. از این چهار شرط، یکی نماز است، یکی زکات است، یکی امر به معروف است و دیگری نهی از منکر. هر کدام این چهار خصوصیّت و چهار شاخص، یک جنبه‌ فردی و شخصی دارند، لکن در کنار آن، یک جنبه اجتماعی و تأثیر در نظام‌سازی اجتماعی [هم] دارند... امر به معروف و نهی از منکر که در واقع به نوعی زیربنای همه‌ حرکات اجتماعی اسلام است که «بِها تُقامُ الفَرائِض»؛ امر به‌ معروف یعنی همه‌ مؤمنان در هر نقطه‌ای از عالم که هستند، موظّفند جامعه را به ‌سمت نیکی، به‌ سمت معروف، به‌ سمت همه‌ کارهای نیکو حرکت دهند؛ و نهی از منکر یعنی همه را از بدی‌ها، از پستی‌ها، از پلشتی‌ها دور بدارند. هرکدام از این چهار شاخص به‌ نحوی ترجمان ساخت و هندسه‌ نظام اسلامی است<ref> بیانات در حرم مطهر رضوی- 01/01/1394</ref>.
 +
 +
پرداختن به چیستی، چرایی و چگونگی امر به معروف و نهی از منکر از منظر رهبری، مسیر طرح¬ریزی نظام امر به معروف و نهی از منکر را روشن می سازد.
 +
 +
== چیستی امر به معروف و نهی از منکر ==
 +
اگر معنای امر به معروف و نهی از منکر و حدود آن برای مردم روشن شود، معلوم خواهد شد یکی از نوترین، شیرین‌ترین، کارآمدترین و کارسازترین شیوه‌های تعامل اجتماعی، همین امر به معروف و نهی از منکر است و بعضی افراد، دیگر درنمی¬آیند بگویند «آقا! این فضولی کردن است»! نه؛ این همکاری کردن است؛ این نظارتِ عمومی است؛ این کمک به شیوعِ خیر است؛ این کمک به محدود کردنِ بدی و شرّ است؛ کمک به این است که در جامعه اسلامی، گناه، همیشه گناه تلقّی شود. بدترین خطرها این است که یک روز در جامعه، گناه به عنوان ثواب معرفی شود؛ کار خوب به عنوان کار بد معرفی شود و فرهنگ¬ها عوض شود. وقتی که امر به معروف و نهی از منکر در جامعه رایج شد، این موجب می¬شود که گناه در نظر مردم همیشه گناه بماند و تبدیل به ثواب و کار نیک نشود. بدترین توطئه‌ها علیه مردم این است که طوری کار کنند و حرف بزنند که کارهای خوب - کارهایی که دین به آنها امر کرده و رشد و صلاح کشور در آنهاست - در نظر مردم به کارهای بد و کارهای بد به کارهای خوب تبدیل شود. این خطرِ بسیار بزرگی است<ref>بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران‌ 25 / 09 / 1379</ref>. [بنابراین] امربه‌معروف یعنی همه‌ مؤمنان در هر نقطه‌ای از عالم که هستند، موظّفند جامعه را به ‌سمت نیکی، به ‌سمت معروف، به ‌سمت همه‌ کارهای نیکو حرکت دهند؛ و نهی از منکر یعنی همه را از بدی‌ها، از پستی‌ها، از پلشتی‌ها دور بدارند<ref>بیانات در حرم مطهر رضوی.01 / 01 / 1394</ref>؛ یعنی سوق دادن به نیکی‏ها و بازداشتن از بدیها<ref> پیام به اولین اجلاس سالیانه‌ اقامه نماز در مشهد مقدس‌- 16 / 07 / 1370.</ref>. [و در این زمینه] همه مسئولید که معروف را، نیکى را گسترش بدهید، امر کنید به آن؛ ... زشتى را، بدى را، پلشتى را نهى کنید؛ جلوى آن را بگیرید با شیوه¬هاى مختلف<ref>بیانات در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین.06 / 09 / 1393.</ref>. [و این امر] یکی از ارکان اساسی اسلام و ضامن برپاداشتن همه‏ فرایض اسلامی است<ref>پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره).۱۳۶۹/۰۳/۱۰</ref>. [بنابراین] به نوعی زیربنای همه‌ حرکات اجتماعی اسلام است که بِها تُقامُ الفَرائِض<ref>بیانات در حرم مطهر رضوی.۱۳۹۴/۰۱/۰۱</ref>.
 +
 +
== چرایی امر به معروف و نهی از منکر ==
 +
=== استحکام پایه ی دین ===
 +
در نهج البلاغه می‌فرماید: «و ما اعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثة فی بحر لجی.» یعنی امر به معروف و نهی از منکر، در مقیاس وسیع و عمومی خود، حتی از جهاد بالاتر است؛ چون پایه‌ی دین را محکم می‌کند. اساس جهاد را امر به معروف و نهی از منکر استوار می‌کند<ref>بیانات در دیدار فرماندهان گردان‌های عاشورا – 22 / 04 / 1371.</ref>
 +
 +
=== تحقق جامعه کاملا اسلامی ===
 +
یکی از موارد بسیار مهمی که رسیدن به جامعه اسلامی را تسهیل می کند نهادینه شدن امر به معروف و نهی از منکر در بین آحاد جامعه اسلامی می¬باشد؛ «ما هنوز تا یک جامعه‏ی کاملًا اسلامی که نیک‏بختی دنیا و آخرت مردم را به‏ طور کامل تأمین کند و تباهی و کج‏روی و ظلم و انحطاط را ریشه‏کن سازد، فاصله‏ی زیادی داریم. این فاصله، باید با همت مردم و تلاش مسئولان طی شود و پیمودن آن، با همگانی شدن امر به معروف و نهی از منکر آسان گردد<ref> پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) – 10 / 03 / 1369</ref>.». چراکه همگانی شدن این امر در جامعه اجرای ارزشهای الاهی را در جامعه تضمین می¬کند؛ «نظام اسلامی باید تضمین کند که ارزشهای الهی حاکم باشد. آیه‌ی مبارکه‌ی «الّذین ان مکّنّاهم فی الارض اقاموا الصّلاة و اَتُوا الزّکوة و اَمَروا بالمعروف و نَهوا عن المنکر»، ناظر به همین معناست؛ چون اگر در محیطی، حکّام، فرمانروایان و زمامداران، مردم را به نیکی امر کردند و از بدی باز داشتند و نماز را اقامه کردند، در آن محیط ارزشها رشد می‌کند<ref>بیانات در دیدار جمعی از فرماندهان نیروی انتظامی21 / 04 / 1374</ref>.»
 +
 +
=== تضمین حیات طیبه در نظام اسلامی (شیوع خیر و محدود کردن بدی) ===
 +
بعضی از برنامه‏ها، فضای زندگی را قابل زیست می‏سازد؛ مثل برنامه‏ی حکومت، تشکیل دولت، امر به معروف و نهی از منکر، دشمنی با ستمگران، خوبی و نیکی با مردمان صالح و مؤمن، کمک به اصلاح امور عمومی جهان و جامعه، کمک به از بین بردن فقر و دیگر برنامه‏هایی که مربوط به سطح جهان و محیط زندگی و جوامع است. مجموع این برنامه‏ها، در این اردوگاه بزرگ و در این دوران زندگی، برای من و شما گذاشته شده است<ref>بیانات در خطبه‌های نماز عید فطر 01 / 12 / 1374</ref>. حقیقت این است كه همان امر به معروف و نهی از منكر و همان حركت حزب‌اللهی و همان پایبندی به اصول است كه می‌تواند در مقابل انحرافها و خطاهای فاحش دنیای امروز بایستد<ref>بیانات در دیدار کارگزاران نظام. 01 / 11 / 1371.</ref>. [پس] همه‌ى آحاد مردم بايد وظيفه‌ى امر كردن به كار خوب و نهى كردن از كار بد را براى خود قائل باشند. اين، تضمين‌ كننده‌ى حيات طيبه در نظام اسلامى خواهد بود<ref>بیانات در دیدار مردم قم 19 / 10 / 1368.</ref>.
 +
 +
«لتأمرنّ بالمعروف و لتنهون عن المنکر او لیسلّطنّ الله علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم؛ باید امر به معروف و نهی از منکر را میان خودتان اقامه کنید، رواج دهید و نسبت به آن پایبند باشید. اگر نکردید، خدا اشرار و فاسدها و وابسته‏ها را بر شما مسلّط می‏کند؛<ref>بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 25 / 09 / 1379</ref>» [بنابراین] «کمک به شیوعِ خیر است؛ این کمک به محدود کردنِ بدی و شرّ است؛ کمک به این است که در جامعه‏ی اسلامی، گناه، همیشه گناه تلقّی شود<ref>بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران‌. 25 / 09 / 1379.</ref>.» [و نباید این امر مورد غفلت قرار گرفته و ترک شود] «لا تترکوا الامر بالمعروف و النّهی عن المنکر.» امر به معروف و نهی از منکر را، هرگز ترک نکنید که اگر ترک کردید «فیولّی علیکم شرارکم.» آن‌جا که نیکی، دعوت کننده و بدی، نهی کننده نداشته باشد، اشرار بر سر کار می‌آیند و زمام حکومت را در دست می‌گیرند. اگر مردم به مذموم شمردن بدها و بدیها عادت نکنند، بدها بر سرِکار می‌آیند و زمام امور را در دست می‌گیرند. «ثم تدعون.» بعد شما خوبها دعا می‌کنید که «خدایا، ما را از شرّ این بدها نجات بده!» «فلا یستجاب لکم.» خدا دعای شما را مستجاب نمی‌کند<ref>بیانات در خطبه‌های نمازجمعه.13 / 12 / 1372.</ref>.
 +
 +
=== قوام حکومت اسلامی ===
 +
امروز علیه ما، تهاجم نظامی نیست. در هشت سال جنگ تحمیلی، دشمن علناً با ما صف‌آرایی داشت. ... در حقیقت همه دنیای استکبار و کفر، با اسلام در جمهوری اسلامی مبارزه می کرد. امروز فقط جنگ نظامی نیست؛ اما همه تهاجم¬های دیگر، با شدّت کم سابقه‏ای وجود دارد. در مقابل این تهاجم، این جامعه اسلامی، باید زنده، هوشیار، آسیب‏ناپذیر، پر امید، آماده مقاومت، آماده ضربه زدن و به صورتِ یک موجود زنده مقاوم بماند و مقاومت کند. این، چگونه ممکن است؟ این است که بنده موضوع امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کردم. موضوع امر به معروف که موضوع جدیدی نیست. این، تکلیف همیشگی مسلمانان است. جامعه اسلامی، با انجام این تکلیف زنده می‏ماند. قوام حکومت اسلامی، با امر به معروف و نهی از منکر است که فرمود: اگر این کار نشود، آن وقت «لَیُسلِّطَنَّ اللَّه عَلَیْکم شِرارُکم فَیَدْعُوا خِیارُکُم فلا یُسْتَجابُ لَهُم». قوام حکومت اسلامی و بقای حاکمیت اخیار، به این است که در جامعه امر به معروف و نهی از منکر باشد. <ref>بیانات در دیدار جمعی از روحانیون 07 / 05 / 1371</ref> یکی از عوامل بقا، امر به معروف و نهی از منکر است. بدیهی است که در جامعه، فساد به وجود می‏آید. هیچ اجتماع بشری نیست که در آن، فساد به وجود نیاید... اگر در جامعه، به دستور اسلام و فرموده‏ی قرآن عمل شود، هیچ‏کدام از ابزار و عوامل فساد، نمی‏تواند کمترین اثری بکند. به معنای دقیق‏تر، توجّه از جوانب مختلف و امر به معروف و نهی از منکر، نمی‏گذارد دشمن پیروز شود. این است که جامعه‏ی اسلامی، یک جامعه‏ی ماندگار است<ref>بیانات در دیدار روحانیون و مبلّغان 26 / 02 / 1375.</ref>. [بنابراین] آن چیزی که قوام کشور و استقلال کشور را حفظ خواهد کرد... کشور حفظ می‏شود؛ با امر به معروف و نهی از منکر<ref>بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم 29 / 07 / 1371</ref>. [و] عمل به این وظیفه، تضمین‏کننده‏ی دوام و استحکام حکومت صالحان است و رهاکردن و به فراموشی سپردن آن، زمینه سازِ سلطه‏ی اشرار و نابکاران<ref>پیام به نخستین اجلاس پژوهشی امر به معروف و نهی از منکر23 / 08 / 1379.</ref>
 +
 +
=== یک واجب اسلامی و مسئولیت انقلابی و سیاسی ===
 +
امر به معروف و نهی از منکر یک واجب اسلامی است و باید در میان مردم رایج بشود. <ref>بیانات در دیدار جمعی از روحانیون 14 / 12/ 1370</ref> نهی از منکر کنید. این [هم]، واجب است. این، مسئولیت شرعی شماست. امروز مسئولیت انقلابی و سیاسی شما هم هست<ref>بیانات در دیدار فرماندهان گردان‌های عاشورا – 22 / 04 / 1371.</ref>
 +
 +
== فرهنگی 2 ==
 +
== دنیای اردو، اردوی دنیا ==
 +
جواد محدثی
 +
دنیا اردوگاه موقت انسان هاست.
 +
 +
شباهت میان اردوهای فرهنگی و تفریحی و علمی با دنیایی که عمری در آن به سر می بریم، بسیار است و هر کدام از این شباهت ها قابل توجه و مایه درس؛ مروری بر این موارد داشته باشیم:
 +
 +
1. هم اردو و هم دنیا، برای ما روز اول و آخری دارد، یکی به نام «افتتاحیه» و «اختتامیه»، یکی به نام «ولادت» و «مرگ».
 +
 +
2. هر دو، دیر یا زود، راحت یا آسان، با همه تلخی و شیرینی ها و خاطراتش بالاخره روزی به پایان می رسد.
 +
 +
3. هم در دنیا و هم در اردو، عد ه ای هدف اصلی از آمدن به دنیا و اردو را می شناسند و به تناسب آن هدف فعالیت می کنند، و عده ای غافلانه آن را می گذرانند.
 +
 +
4. در هر دو، انسان ها نتیجه تلاش ها و زحمات خویش را مشاهده می کنند؛ در یکی به صورت جوایز و لوح تقدیر، در دیگری به صورت «پاداش اخروی».
 +
 +
5. در هر دو، روزهای اولش برای انسان نا آشنا و غریب است. کودک هنگام تولد می گرید و دانش آموز هنگام ورود به اردوگاه، احساس غربت می کند.
 +
 +
6. در هردو، انسان به تدریج با محیط و افراد و برنامه ها انس می گیرد و عادت می کند و دل کندن از آن برایش دشوار می شود.
 +
 +
7. در هردو، انسان ناگهان احساس می کند که مهلت به پایان رسیده و باید این جایگاه را ترک کند و به دیگران که بعداً می آیند بسپارد.
 +
 +
8. هم دنیا و هم اردو، هیچ یک جایگاه اصلی و ابدی ما نیستند؛ ما از اردوگاه به شهرها و خانه هایمان بر می گردیم و از دنیا به خانه آخرت کوچ می کنیم: «انا لله و انا الیه راجعون».
 +
 +
9. هم اردو و هم دنیا جاذبه ها و جلوه هایی دارد که ما را مشغول می کند و گاهی از هدف اصلی باز می دارد و فراموش می کنیم که کجاییم و چرا آمده ایم.
 +
 +
10. نه به دنیا باید دل بست، نه به اردو، هر دو گذراست؛ آن چه ماندگار است، بهره های ماندگاری است که در مدت حضور از این جا می بریم.
 +
 +
11. هم اردو مقررات و قواعدی دارد که باید رعایت کرد، هم دنیا برخوردار از دین و آیین و سنت هایی است که باید مراعات نمود.
 +
 +
12. هم اردو زمینه آشنایی با زبان ها، لهجه ها و فرهنگ ها و اقوام را برای ما فراهم می آورد، هم دنیا فرصت آشنایی با اقوام و ملل مختلف است «شعوباً و قبائل لتعارفوا»؛ و در هردو، ارزش به وظیفه شناسی و تقوا و تعالیم شایسته با دیگران است.
 +
 +
13. هم در اردو از هدایت ها و راهنمایی های مربیان و معلمان و سرپرستان و مسئولان بهره می بریم و هم در دنیا از ارشاد و هدایت پیامبران و اولیای الهی و امامان و عالمان بهره مند می شویم.
 +
 +
14. هم در اردو و هم در دنیا باید زرنگ و هوشیار و موقع شناس بود و از فرصت اندک بهره های فراوان برد و دست خالی از آن بر نگشت.
 +
 +
15. هم در اردوگاه، کسانی پیش از ما آمده و رفته اند و کسانی بعداً خواهند آمد و از این فضا و امکانات بهره خواهند گرفت؛ هم در دنیا نسل ها و اقوام و امت هایی آمده اند و خواهند آمد. آن چه می ماند اردوگاه و دنیا است. آن ها که می آیند و می روند و ساکن موقت این دو مکانند، دانش آموزان و انسان هایند.
 +
 +
16. هم در اردو مسابقه و آزمون و امتیاز در کار است، هم در دنیا امتحان و آزمایش های الهی و سنجش اعمال برای آدمیان است.
 +
 +
17. آن که در اردو جایزه بگیرد با خوشحالی و احساس موفقیت به خانه و شهرش می رود؛ آن کس هم که در دنیا موفق به ایمان و عمل صالح و سبقت در نیکی ها باشد، با خوشحالی و شوق به سوی جهان آخرت و بهشت می شتابد.
 +
 +
18. هم اردو محدود است و همه خواسته ها را بر نمی آورد، هم دنیا محدود است و نیازهای نامحدود انسان را اشباع نمی کند.
 +
 +
19. هم در اردو باید به خاطر موفقیت ها و امتیازها، سختی ها و غربت و دوری و مقررات را تحمل کرد، هم در دنیا به خاطر رسیدن به بهشت باید سختی های زندگی مومنانه و همراه با تقوا و دینداری را تحمل کرد.
 +
 +
20. نه در اردو و نه در دنیا، نباید مغرور شد؛ آنان که در اردو رتبه و امتیاز می آورند و تشویق می شوند، شاید دچار غرور و خودشیفتگی شوند؛ ثروتمندان و صاحبان مقام و شهرت و عنوان هم در دنیا گاهی مغرور و متکبر می شوند.
 +
 +
21. عده ای هدف از آمدن به اردو را فقط کسب جایزه می دانند و از دستاوردهای دیگر ان غافل می شوند. در دنیا هم عده ای از فلسفه خلقت و هدف از آمدن به دنیا غافل می شوند و تنها عیش و نوش و لذت ها و مادیات را اصل می دانند.
 +
 +
22. هم در اردو گاهی افراد صاحبان و متصدیان اصلی اردو را نمی شناسند و از زحماتشان قدردانی نمی کنند، هم در دنیا عده ای آفریدگار جهان را نمی شناسند و از صاحب اصلی نعمت ها غافلند و سپاسگزاری از نعمات نمی کنند.
 +
 +
و ... خیلی شباهت های دیگر
 +
 +
دنیا اردوگاهی موقت است که برای کسب آمادگی برای ورود به مراحل و دوره های عالی تر، در آن به سر می بریم. اگر اینجا مهارت های لازم را برای عبور از گذرگاه های پیشِ رو و رسیدن به مراحل بعد به دست نیاوریم، با مشکلات و محرومیت های بسیاری مواجه خواهیم شد.
 +
 +
راستی! فکر کرده ایم چرا زندگی می کنیم؟ از کجا آمده ایم؟ آمدنمان بهر چیست؟
 +
 +
به کجا خواهیم رفت؟ سرنوشت نهایی مان چه خواهد شد؟
 +
 +
برنده خواهیم شد یا بازنده؟
 +
 +
جایزه خواهیم گرفت یا مجازات خواهیم شد؟
 +
 +
به بهشت خواهیم رفت یا جهنمی خواهیم گشت؟
 +
 +
آخرتمان را باید در همین دنیا بسازیم و خودمان باید معمار خانه آخرت خویش باشیم.
 +
 +
فرصت کوتاه و گذراست...
 +
 +
== فرهنگی 3 ==
 +
== گستره امر به معروف و نهی از منکر در سیره امام باقر علیه السلام ==
 +
سید محمود مدنی
 +
 +
با بررسی سیره علمی و عملی امام باقر علیه السلام به خوبی روشن می شود که آن حضرت اهتمامی بلیغ در امر به معروف و نهی از منکر داشت و جامعه را با سخن و عمل به اقامه این دو فریضه بزرگ دعوت می نمود. وی در سخنی می فرماید: به راستی که امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء و سیره صالحین و فریضه ای بزرگ است که به واسطه آن دیگر فرائض اقامه می شود. راه ها امن و درآمدها حلال و حقوق به یغما رفته بر می گردد. زمین آباد و داد از دشمنان ستانده و امور قوام می پذیرد.
 +
 +
=== الف: در خانواده ===
 +
امام باقر علیه السلام در روایتی، قبل از فرمان دادن به شیعیانش اظهار می دارد که خود در خانواده چگونه رفتار می کند و می گوید: ما کودکانمان را در پنج سالگی به نماز فرمان می دهیم و شما در هفت سالگی فرمان دهید و ما در هفت سالگی کودکانمان را به روزه گرفتن امر می کنیم و شما در نه سالگی فرزندانتان را به روزه وادار کنید و تا آن ساعتی که توان دارند، روزه بگیرند و هر گاه گرسنه یا تشنه شدند، افطار کنند تا عادت به نماز و روزه پیدا کنند.
 +
 +
و در روایتی دیگر، امام باقر علیه السلام به ابوالجارود اظهار می دارد که چگونه شبی تا صبح با همسرش سخن گفته و او را به مسیر ولایت امیرالمومنین علیه السلام دعوت کرده است و چون در نهایت سخن حق را نپذیرفت، او را طلاق داد.
 +
 +
=== ب: یاران ===
 +
یاران فداکاری که با انواع مخاطرات و قبول فشارهای سیاسی و اقتصادی بر گرد وجود امام گرد می آمدند و با جان خویش در این مسیر گام می گذاشتند، از تذکرات لازم و امر و نهی واجب امام بهره می بردند.
 +
 +
ابوبصیر صحابی برجسته امام، جلسه قرآنی برای خانم ها می گذارد و در آن جلسه شوخی با نامحرم می کند، چون به محضر امام باقر علیه السلام می رسد، حضرت از خلوت او خبر داده و او را نهی می کند که مبادا دوباره تکرار کنی! و او از خجالت سر در پیش افکنده و اظهار توبه می کند.
 +
 +
بنا به روایتی، امام علیه السلام به آن خانم سلام رسانده و او را فرمان می دهد با ابوبصیر ازدواج کند و او نیز پذیرفته و به همسری ابوبصیر در می آید.
 +
 +
=== ج: نهی از منکر در مقابل طواغیت ===
 +
موضع ضد ظلم و ضد طاغوت به عنوان یک مهر افتخارآمیز بر چهره تفکر شیعی در طول تاریخ درخشیده است، ولی این موضع در زمان های مختلف، گونه ها و چهره های مختلفی داشته است. گاه شیعه و ائمه معصومین و شیعیان آنها با شمشیر در مقابل طاغوت ها ایستاده اند؛ همچون نبردهای خونین سه گانه امیرالمومنین علیه السلام و حماسه جاودانه عاشورا. ولی در برخی زمان ها، امکان چنین قیام هایی نبود، از این رو ائمه علیهم السلام با اتخاذ شیوه دیگری یعنی عدم همکاری با طواغیت و مبارزه منفی با آنان و تبیین و ترسیم چهره فکری شیعه، سعی در مبارزه ای عمیق و تأثیرگذار با طاغوت ها داشته اند. از جمله امام باقر علیه السلام که در ذیل به نمونه هایی اشاره می شود:
 +
 +
امام باقر علیه السلام در سفری اجباری، به شام، پایتخت آن روز امویان، خوانده می شود؛ و هشام بر اساس نقشه ای قبلی به توبیخ آن حضرت دهان می گشاید و آن حضرت و پدران گرامی اش را به خاطر ادعای امامت، متهم به تفرقه بین مسلمانان می نماید و پس از او، اطرافیان او سخنش را پیگیری می کنند؛ امام علیه السلام می ایستد و با جمله «ایها الناس این تذهبون» سخنان شورانگیز و در عین حال ژرفی درباره جایگاه خود و پدران گرامی اش و در ارتباط با امامت و مقام رفیعش سخن می گوید و آنان را بر مغرور شدن به سلطنت چند روزه توبیخ نموده، از حکومت و حاکمیت نهایی به دست ائمه معصومین علیهم السلام خبر می دهد و آنچنان سخنان کوبنده وی روحیه طاغوت و طاغوتیان را در هم می شکند که دستور به حبس آن حضرت می دهد. امام علیه السلام در حبس نیز به روشنگری ادامه می دهد، به گونه ای که همه زندانیان را با خود همراه می کند و این خبر را به گوش هشام می رسانند. هشام دستور می دهد که از زندان اخراج شوند، ولی کسی با ایشان معامله ننماید و به مدینه برگردانده شوند.
 +
 +
در این مبارزه منفی، حضرت افراد را از همکاری با طاغوت منع می کند تا آنجا که کمیت را ملامت می کند که چرا عبدالملک را ستایش کرده است.
 +
 +
=== د: مقابله امام با جریان های انحرافی ===
 +
در آن روزگار، در علم عقائد و کلام، دو گروه بزرگ اشاعره و معتزله در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده بودند و دست سیاست هر از چند گاهی گروهی را به مصلحتی تقویت می نمود. اندیشه شیعه که برگرفته از آرای اهل بیت علیهم السلام بود، مستقل از این دو گروه بود.
 +
 +
سران اعتزال به محضر امام باقر علیه السلام مشرف می شدند و حضرت با پرسش های متفاوت، آنها را به عظمت جایگاهی که مدعی آن هستند آگاه می کرد و خطاهای ادعاهای آنان را با استدلال به آنان گوشزد می نمود. نمونه ای از این برخورد، مناظره طولانی امام باقر علیه السلام با حسن بصری است که امام ابتدا عظمت مسئولیت و جایگاهی که حسن بصری مدعی آن بود را یادآوری کرده سپس با طرح آیه 18 سوره سبأ «و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهره» و در خواست تفسیر آن از حسن بصری، اشتباهات او را در تفسیر این آیه یادآوری کرده و بیان نمودند که جایگاه رهبری و تبیین معارف اسلامی در انحصار خاندان وحی و عصمت است. سپس اندیشه تفویض را مطرح کرده و ابطال آن را تبیین نمودند.
 +
 +
در آن روزگار گروه های بسیاری دست اندرکار تحریف حقایق و ترویج مطالب و اندیشه های باطل خود بودند؛ از آن جمله صوفیان که با ادعای زهد و کناره گیری از دنیا، تصویری مشوّه از اسلام ارائه می دادند که گویا اسلام با هر گونه التذاذ و بهره مندی انسان از مواهب طبیعی مخالف است و کار و تلاش و حتی ازدواج و تشکیل خانواده را بر خلاف مسیر رشد و کمال و خودسازی انسان می داند. امام باقر علیه السلام در موارد مختلفی به جنگ آن افکار انحرافی رفتند.
 +
 +
محمد بن المنکدر نقل می کند که خواستم امام باقر علیه السلام را موعظه کنم، ولی او مرا موعظه کرد. او را دیدم که در روز گرمی از تابستان، غرق در عرق در حالی که بر دو غلام خویش تکیه کرده بود، برای کار در مزرعه خویش به بیرون از مدینه آمده بود. گفتم: سبحان الله! بزرگ قریش در این ساعت گرم برای دنیاطلبی تلاش می کند! امام علیه السلام با تبیین زهد واقعی و ارزش کار و تلاش در فرهنگ اسلامی، او را از گفته خود پشیمان می کند.
 +
 +
گروه دیگری که در آن روزگار رواج داشتند، مرجئه بودند که ایمان را تنها اعتقاد دانسته و برای عمل وزن و ارزشی قائل نبودند. امام در مناظره ای با عمرو بن قیس المعاصر از سران گروه مرجئه، با بیان حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله که دلالت بر تأثیر عمل در ایمان داشت، فرمود: این بیان رسول الله صلی الله علیه و آله است؛ اکنون تو و اصحابت به هر سو خواستید بروید!
 +
 +
گروه دیگر غالیانی بودند که می خواستند برای ائمه علیهم السلام جایگاهی فراتر از بندگی خدا و حجت خدا بودن قائل شوند. یکی از آنان مغیره بن سعید بود که خدمت امام می رسد و از آن حضرت می خواهد که با افکار او همراهی کند و حضرت به شدت او را از خود می راند.
 +
 +
امام باقر علیه السلام به برخی سران فرقه ها و مذاهب در یک جمله کلیدی فرمودند: به شرق عالم بروید یا به غرب عالم، دانشی صحیح نخواهید یافت مگر آنچه از ناحیه ما (اهل بیت علیهم السلام) صادر شده باشد.
 +
 +
سیره امام باقر علیه السلام در مواجهه با منکرات و تشویق به معروف ها می تواند راهگشای ما باشد و شناخت و عمل به دستورات و سیره آن بزرگوار، این مسیر را هموار می سازد.
 +
 +
== فرهنگی 4 ==
 +
== امر به معروف و نهی از منکر در تفسیر نور ==
 +
مهدی احمدی
 +
 +
«تفسیر نور» نوشته حجت الاسلام و المسلمین قرائتی، دارای متن روان، محتوای سنجیده، کوتاه و مناسب عموم مردم است. واژگان «امر به معروف و نهی از منکر» در این تفسیر، جستجو، تنظیم و ارائه گردیده است.
 +
 +
== پیشینه ==
 +
امر به معروف و نهی از منکر، مخصوص دین اسلام نیست و در ادیان گذشته نیز مورد تأکید بوده است. خداوند در قرآن کریم، گروهی از اهل کتاب را مؤمن به خدا و روز قیامت معرفی کرده و تصریح می‌فرماید که امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند. همچنین آیه 17 سوره لقمان دربردارنده سفارش حضرت لقمان به فرزندش درباره امر به معروف است و شاهد دیگری بر این مدعاست.
 +
 +
== اهمیت ==
 +
امر به معروف و نهى از منكر به قدرى مهم است كه خداوند، خود را اوّلین آمر به معروف و ناهى از منكر معرفی می‌کند «انّ اللَّه یأمر ... و ینهى» و انجام آن را، معیار امتیاز امّت‏ها دانسته است. «كنتم خیر امّة» و البته تحقق آن را با ایمان و امر به معروف و نهی از منکر ممکن می‌داند. «اُخرجت للنّاس» نشانگر این است که مسلمانان مسئول اصلاح تمام جوامع بشرى هستند؛ بنابراین هر یك از افراد امّت، باید امر به معروف و نهى از منكر كند.
 +
 +
در رأس امت‌های صالح، پیامبران و به شکل ویژه، نبی مکرم اسلام قرار دارد که امر به معروف از برنامه‌های اصلی اوست. «یأمرهم بالمعروف ...»
 +
 +
قرآن کریم امر به معروف و نهی از منکر را جزو اولین ثمرات تشکیل حکومت صالحان بر می‌شمارد و تصریح می‌کند که رابطه با خدا و دستگیرى از محرومان و آگاهى دادن به جامعه و جلوگیرى از مفاسد، از هم جدا نیست و با ذکر واژه «اَقاموا» نه «یقیمون»، اقامه‏ نماز و اداى زكات و امر به معروف و نهى از منكر را از وظایف و كارهاى قطعى مسئولان حكومت اسلامى می‌داند؛ بنابراین جامعه‏اى تحت حمایت خداوند است كه این چهار ارزش محورى را داشته باشد.
 +
 +
== آثار ==
 +
از مهم ترین آثار عمل به دو فریضه بزرگ الهی، دستیابی به فلاح و رستگاری و در زمره صالحان و مورد رحمت الهى قرار گرفتن است.
 +
 +
امر به معروف و نهی از منکر که انجام شود، یا جامعه اصلاح می‌شود و فاسقان با ایمان می‌شوند «لعلّهم یتّقون» یا اتمام حجت شده و آمران به معروف نزد خداوند عذر خواهند داشت که به وظیفه خودشان عمل کردند «معذرةً».
 +
 +
از آثار سفارش به امر به معروف، تربیت نسلی متعهد نسبت به جامعه است: «یا بُنىّ أقم الصّلاة وامر بالمعروف».
 +
 +
== چگونگی اجرا ==
 +
=== تشکیل حکومت و کسب قدرت ===
 +
امر به معروف و نهى از منكر، به قدرت نیاز دارد «مكّنّاهم» و تشکیل حکومت، ابزار اصلی اجرای این فریضه است. علاوه بر حکومت اسلامی که وظیفه اصلی اش احیا و اجرای معروف‌ها و زدودن منکرات است، باید گروهى بازرس و ناظر كه مورد تأیید نظام هستند، بر رفتارهاى اجتماعى مردم نظارت داشته باشند. اصلاح جامعه و جلوگیرى از فساد، بدون قدرتِ منسجم و مسئول مشخّص امكان ندارد «ولتكن منكم امّة». این گروه که دعوت کننده به خیر و معروفند، باید اسلام‏شناس، مردم شناس و شیوه شناس باشند. لذا بعضى از امّت این وظیفه را به عهده دارند، نه همه آنها. همچنین مأموریت آنها باید به صورت دائمى باشد، نه موسمى و موقّتى[فعل مضارع، نشانه‏ استمرار است] «یدعون، یأمرون، ینهون».
 +
 +
=== امر به معروف مردمی ===
 +
از آنجا که ولایت، از شرایط امر به معروف است و زن و مرد هر دو، در اصلاح جامعه تأثیر گذارند، مؤمنان در جامعه اسلامى، از طرف خداوند نسبت به یكدیگر، حقّ ولایت و نظارت همراه با محبّت دارند و بى‏تفاوت نیستند «بعضهم اولیاء بعض»؛ بنابراین همه مردم در امر به معروف و نهى از منكر مشاركت دارند. هم پند می‌دهند و هم پند می‌پذیرند «تواصوا بالحقّ» (كلمه «تواصوا» براى كار طرفینى است).
 +
 +
از طرفی آگاهى فرزندان خود را به قدرى بالا می‌برند كه معروف‏ها و منكرها را بشناسند تا بتوانند امر و نهى كنند «یا بُنىّ - وَ امُر - وَ انْهَ».
 +
 +
== ویژگی‌های آمران و ناهیان ==
 +
باتوجه به اهمیت و تأثیرگذاری عمیق امر به معروف و نهی از منکر، بدیهی است که لازم است آمران و ناهیان دارای ویژگی‌هایی باشند که به برخی از آنها اشاره می‌شود.
 +
 +
1. توجه به وحدت: قرارگرفتن آیه‌ امر به معروف و نهی از منکر در میان دو آیه‌ای که دستور اتّحاد و یکپارچگی می‌دهد، شاید از آن رو باشد که در نظام اجتماعیِ متفرّق و از هم پاشیده، یا قدرت دعوت به خیر و معروف وجود ندارد و یا اینکه چنین دعوت‌هایی مؤثّر و کارساز نیست.
 +
 +
2. انگیزه ایمانی: امر و نهی اى مى‏تواند مؤثّر باشد كه از ایمان مایه گرفته باشد «تأمرون، تنهون، تؤمنون». آمر و ناهی نباید اجازه دهند انگیزه‌های دیگر در آنان راه یابد.
 +
 +
3. عامل بودن: كسانى كه دیگران را به كارهاى خوب دعوت مى‏كنند، باید خود نیز اهل عمل باشند «یأمرون، یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و یطیعون»؛ بنابراین امر به معروف زمانى اثر دارد كه آمر نیز در راه درست باشد. «یأمر بالعدل و هو على صراط مستقیم». آیا خداوندى كه انسان‏ها را به عدل و احسان دعوت مى‏كند، مى‏شود كه خود عادل نباشد! «ان اللَّه یأمر بالعدل و الاحسان».
 +
 +
4. خودسازی: در مسیر كمال، اوّل خودسازى است، بعد جامعه‏سازى «التائبون العابدون ... الامرون بالمعروف ...». همچنان که ایمان بر عمل مقدم است «آمنوا و عملوا... و تواصوا».
 +
 +
5. اهل نماز بودن: نماز واقعى، انسان را به ارشاد دیگران و امر به معروف و نهى از منكر آنها وامى‏دارد «أصلوتك تأمرك ان نترك». از طرفی كسى كه مى‏خواهد در جامعه امر و نهى كند و قهراً با هوس‏هاى مردم درگیر شود، باید به وسیله‏ نماز، خودسازى کرده و خود را از ایمان سیراب كند «أقم الصّلاة وامر بالمعروف».
 +
 +
6. انجام وظایف فردی: امر و نهى، زمانى در جامعه موثّر است كه آمر و ناهی اوّل به وظایف فردى خود عمل كنند «اقاموا الصلوة... اَمَروا بالمعروف».
 +
 +
7. کسب حق امر و نهی: ولىّ نعمت بودن، ایجاد حقّ امر و نهى مى‏كند «انعمت علیه امسك علیك زوجك».
 +
 +
8. دغدغه‌مند رشد جامعه: امر به معروف و نهی از منکر برخاسته از دلسوزی نسبت به رشد و اصلاح جامعه است و این نشانه رستگاری است. فلاح و رستگاری تنها در نجات و رهایی خود خلاصه نمی‌شود بلکه رشد دیگران نیز از شرایط فلاح است. همچنین بر اساس آیات سوره مبارکه عصر، در مسیر حقّ بودن كافى نیست. لازم است دیگران را نیز به مسیر حقّ دعوت كنیم. «وامر بالمعروف» و «وأمر بالعرف» نیز همین مسأله را نشان می‌دهد.
 +
 +
9. صبوری: لقمان حکیم فرزندش را به تحمل سختی‌ها و ناملایمات توصیه کرده و صبر را از او طلب می‌کند. خداوند در سوره مبارکه عصر، به همان میزان که سفارش به حق می کند، تأکید به صبر را نیز بیان می‌دارد. همچنین با توجه به انكارهاى پى در پى دشمن، آمر و ناهی باید دل خود را با یاد خدا آرامش دهند «ربّنا یعلم...»؛ و به خاطر سخنان مخالفان، از تبلیغ و ارشاد دست برندارند «قال فرعون... قال الذّى آمن».
 +
 +
10. دلسوزی: آمر به معروف باید سوز داشته باشد «یا قوم».
 +
 +
11. رعایت اولویت در امر و نهی: در نهى از منكر باید ابتدا از گناهان رسوا جلوگیرى كرد، همان گونه كه در امر به معروف باید ابتدا به واجبات سفارش كرد. «یأمر بالعدل ... ینهى عن‏الفحشاء» و از سرچشمه گناهان نهى شود «فلا تَخضعنَ بالقول فیطمع».
 +
 +
12. ایثار: آمر و ناهی در امر به معروف و نهى از منكر و جلوگیرى از گناه، از خود مایه بگذارند «هؤلاء بناتى».
 +
 +
== شیوه‌ها ==
 +
قرآن کریم تعلیم دهنده این مفهوم است که هم باید به معروف امر كرد و هم شیوه امر كردن، باید معروف و پسندیده باشد. «وأمر بالعُرف» بنابراین به تعدادی از شیوه‌های امر به معروف که از آیات استخراج شده است، اشاره می‌شود:
 +
 +
1. ذکر دلیل: مثلا نسبت به نهی از منکر بزرگ شرک می‌فرماید: بت‏ها نمى‏توانند مردم را به خود دعوت نمایند «لیس له دعوة»؛ یا عوارض و پیامدهاى فساد و انحراف گفته شود «فیطمع الّذى فى قلبه مرض»؛ یا درباره حجاب به دلیل امن‌تر بودنش اشاره شود«فلا یُؤذین»؛ و در یک کلام، براى اتمام حجّت، انواع استدلال‏ها مطرح شود «آیة من آیات ربّهم».
 +
 +
2. ارائه راهکار: براى بازداشتن از گناه، ابتدا راه هاى قانونى و حلال ارائه شود «هؤلاء بناتى». مثل لوط نبی که برای جلوگیری از همجنس بازی قومش، راه ازدواج با دخترانش را مطرح کرد؛ زیرا حضرت به دنبال حرام كردن لذت‏ها و سركوب غرائز نبود، بلكه هدایت و كنترل آن را در نظر داشت.
 +
 +
3. تبیین مصادیق: در امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد و تبلیغ، راه‏هاى حق و باطل و مصادیق آن را باید روشن كرد «لاتتناجوا... تناجوا».
 +
 +
4. بیان کلی و جزئی: در شیوه‏ تبلیغ و امر به معروف گاهى باید كلى سخن گفت و گاهى باید نمونه‏ها و مصادیق آن را بیان كرد «مثل یوم الاحزاب مثل دأب قوم نوح و...».
 +
 +
5. استفاده از تاریخ: برای تبیین بیشتر موضوع، استفاده از تاریخ مناسب است «مثل یوم الاحزاب».
 +
 +
6. معرفی الگو: یكى از شیوه‏هاى امر به معروف و نهى از منكر، معرّفى الگوهاى حقّ و باطل است «والشعراء ... الاّ الّذین».
 +
 +
7. محبت آمیز: امر به معروف و نهى از منكر باید در فضاى صفا و محبّت و در قالب موعظه و خیرخواهى باشد «یأمر ... ینهى ...یعظكم».
 +
 +
8. سخن نیکو: از القابى استفاده شود كه محبوب همه است «اِن اتّقیتُنّ».
 +
 +
9. پنهانی: اهمیّت آبروى مردم، تا حدّى است كه نجواى ناپسند، به خاطر حفظ آن پسندیده مى‏شود و صدقه و امر به معروف مخفیانه، زشتى نجوا را تحت الشعاع قرار مى‏دهد «الا مَن امر بصدقة...»؛ بنابراین در جایی که امر به معروف سبب لجاجت طرف مى‏شود، باید با نجوا و پنهانى عمل كرد. «اَو معروف».
 +
 +
10. سؤالی: با سؤال و مثال، وجدان‌ها بیدار و مردم به فكر واداشته می‌شوند «ضرب‏اللَّه مثلاً... هل ‏یستوی».
 +
 +
11. استفاده از موقعیت خانوادگی و اجتماعی: از موقعیّت خانوادگى و اجتماعی افراد كمك گرفته شود «یا نساء النّبىّ لَستُنّ كاَحدٍ من النساء».
 +
 +
12. صلابت و قاطعیت: گاهی لازم است امر به معروف با قاطعیّت و صلابت همراه باشد تا امکان مبارزه با افكار فاسد و منحرف، گرچه افكار عمومى باشد فراهم شود. در شكستن عادت‏هاى غلط اجتماعى، از هیاهوى مردم نباید ترسید و در اجراى فرمان خدا نباید منتظر تأیید مجامع بین المللى شد «و تخشى الناس واللّه احقّ ان تخشاهُ».
 +
 +
13. اول، نزدیکان: در امر به معروف، اوّل از خودى‏ها شروع شود سپس دیگران «قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنین».
 +
 +
14. امر به معروف گروهی: گاهى باید دعوت به حقّ و امر به معروف به صورت گروهى باشد و با تكذیب دشمن، از میدان خارج نشده و آمران و ناهیان تقویت شوند «ارسلنا... اثنین فكذّبوهما فعزّزنا بثالث».
 +
 +
15. نیروی ذخیره: در مدیریّت، وقتى كسى به مأموریّتى فرستاده می‌شود، نباید رهایش کرد بلکه باید تأیید و تقویت شود. «فعزّزنا بثالث» و همیشه نیروى ذخیره وجود داشته باشد. «بثالث».
 +
 +
16. تقدم امر به معروف: آمر و ناهی باید بداند که امر به معروف، بر نهى از منكر مقدّم است. اگر راه معروف‏ها باز شود، زمینه براى منكر كم مى‏گردد «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر». هر چند سفارش به خوبى‏ها بدون مبارزه با فساد، كم نتیجه است.
 +
 +
17. حفظ احترام مؤمنان: مؤمن محترم است، حتّى هنگام نهى از منكر احترامش باید حفظ شود. «یا أیّها الّذین آمنوا».
 +
 +
== آسیب‌ها و موانع ==
 +
موانع اجرای امر به معروف گاهی به آمران و ناهیان برمی‌گردد و گاهی به مخالفان اجرای دو فریضه و گاهی نیز عدم انجام وظیفه خواص مانع است، که به هر سه مورد اشاره می‌شود.
 +
 +
=== ناامیدی ===
 +
آمرین به معروف نباید از مردم انتظار پذیرش صد در صد داشته باشند «لعلّكم تذكّرون» چون اگر چه نشانه‏هاى خدا بسیار است، امّا پذیرش مردم اندك است. «آیات ربّهم... عنها معرضون» بنابراین مردان خدا از اصلاح جامعه نا امید نمى‏شوند و امر به معروف و نهى از منكر را ترك نمى‏كنند. «و لعلّهم یتقون» همچنین تنها بودن را در ترك امر به معروف و نهى از منكر عذر نمی‌دانند. «قال الذّى آمن»
 +
 +
تمرکز بر دشمن خارجی و غلفت از اصلاحات داخلی نیز می‌تواند مانع شمرده شود. براى حفظ حدود الهى، باید هم با دشمن خارجى جنگید، هم با مفاسد داخلى مبارزه كرد. «یقاتلون، الناهون عن المنكر، الحافظون لحدود اللَّه» درگیرى با دشمن در مرزها، نباید آمران و ناهیان را از مفاسد و منكرات داخلى غافل سازد. «یقاتلون، الآمرون بالمعروف ...» در حقیقت رزمندگان براى جلوگیرى از مفاسد اجتماعى، بیش از دیگران مسئولند.
 +
 +
=== مخالفان اصلاح جامعه ===
 +
عدّه‏اى، نه خود موعظه مى‏كنند ونه تحمّل موعظه كردن دیگران را دارند. «و اذ قالت اُمّة منهم لِمَ‏تعظون...» بى‏تفاوت‏ها، به جاى اعتراض به اهل گناه، به آمرین به معروف اعتراض مى‏كنند «لم تعظون». در مقابل آنان كه موعظه و تلاش تربیتى را بى‏اثر مى‏دانند باید مقاومت كرد. «لِمَ تَعِظون... قالوا معذرةً» زیرا بازنداشتن مردم از گناه، مسئولیّت دارد و باید پاسخگو باشیم.
 +
 +
=== منافقان ===
 +
منافقان اعم از زن و مرد در فساد جامعه نقش دارند «الْمُنافِقُونَ، اَلْمُنافِقاتُ». بعضی از منافقان نقش رهبری دارند و بعضی دیگر،تأثیرپذیرند. (نفاق دارای مراتبی است) با این وجود اصول و عملکردهای مشترکی دارند و رابطه بین آنها قوی است «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ». این افراد نه تنها مانع امر به معروف و نهی از منکرند، بلکه به منکر امر و از معروف نهی می‌کنند.
 +
 +
منافقان به دلیل اینکه خدا را فراموش کرده‌اند «نَسُوا اللّهَ»، علاوه بر امر به منکر و نهی از معروف، اهل خیر هم نیستند و انفاق در راه خدا انجام نمی‌دهند «یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ».
 +
 +
=== عالمان بی عمل ===
 +
عالمان در هر شرایطی وظیفه سنگین‌تری دارند و سکوت آنان زشت شمرده شده است «لبئس ما كانوا یصنعون» تظاهر به گناه، كثرت گناهكار، سرعت در گناه، تنوّع در گناه و... هیچ یك دلیل بر سكوت علما نیست. «ترى كثیراً منهم یسارعون فى الاثم و... لولا ینهاهم»؛ (كلمه «تَرى‏» رمز تظاهر به گناه، كلمه «كثیر» رمز جمعیّت زیاد، كلمه «یسارعون» رمز سرعت در گناه و كلمه «اثم»، «عدوان» و «سُحت»، رمز تنوع گناه است) بنابراین مسئولیّت امر به معروف و نهى از منكر، در درجه اوّل متوجّه علماست و لازم است برای جلوگیری از مفاسد، کسب قدرت کنند. «لولاینهاهم الربانیون...».
 +
 +
سکوت و بى‏تفاوتى علما، زمینه‏ ترویج فساد است و تلاش آنان در راستای اجرای امر به معروف و نهی از منکر، اگر جلوى گناه را نگیرد، لااقل جلوى سرعت آن را مى‏گیرد. «یسارعون فى الاثم... لولا ینهاهم».
 +
 +
همچنین رعایت نکردن خواص و خانواده ایشان مانعی جدی محسوب می‌شود. حساب خانواده‏ رهبران دینى از سایرین جداست و باید بیش از دیگران مراقب رفتار خود باشند. «یا نساء النبى لستن كاحد من النساء». (موقعیّت اجتماعى، محدودیّت آور است.)
 +
 +
== فرهنگی 5 ==
 +
== پیشینه حجاب در تمدن و تاریخ جهان <ref> گردآوری از پایگاه های اینترنتی: مجله شمیم یاس، حریم ریحانه، پرسمان، تبیان، هدانا </ref> ==
 +
فریده مهتدی
 +
 +
در حالی كه بدحجابی و بی حجابی در جهان شیوع پیدا كرده و فساد و بی بندوباری، بسیاری از كشورهای دنیا را فراگرفته، عده ای گمان می كنند كه حجاب مخصوص دین مقدس اسلام است، در حالی که با مرور تاریخ اقوام مختلف به این نتیجه می رسیم که در تمام اقوام و از ابتدای پیدایش انسان، حجاب و پوشش زنان امری پذیرفته شده بوده است و به جز اقوام اندکی از قبایل بدوی و دور از تمدن، در تمام دوران ها، زنان پوشیده بوده اند.
 +
 +
اصل حجاب و پوشش، امری فطری است و با خلقت بشر سرشته است، و یکی از دلایل اساسی آن، داستان آدم و حوا می باشد. آن هنگام که از بهشت اخراج شدند و پوشش خود را از دست دادند (عورتشان آشکار شد)، سریع خود را با برگ درختان پوشاندند، که این، نمونه آشکاری از فطری بودن مسئله حجاب است؛
 +
 +
در قرآن کریم در سوره اعراف آیه ۲۲ آمده است: «فَلَمّا ذاقَا الشّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الجنة»؛ {آدم و حوا از آن درخت ممنوعه چشیدند، پوشش خود را از دست دادند و به‌سرعت با برگ درختان بهشتی خود را پوشاندند.}
 +
 +
لباس، افزون بر حفظ انسان از سرما و گرما و برف و باران و یارى دادن وى در حفظ عفت و شرم، در آراستگى و زیبایى آدمى نیز نقشى مهم ایفا مى‏كند و مى‏توان آن را نشان دهنده گرایش اعتقادى فرد و تعلق وى به فرهنگى خاص دانست قرآن كریم ضمن نعمت و هدیه خداوند خواندن لباس، به كاركردهاى مختلف آن اشاره مى‏كند و مى‏فرماید: «اى فرزندان آدم، براى شما لباسى فرو فرستادیم كه اندام شما را مى‏پوشاند و مایه زینت ‏شما است و لباس تقوا بهتر است. این از آیات خداوند است، باشد كه متذكر شده، پند گیرید.» <ref> اعراف/27</ref>
 +
 +
در كتاب مقدس نیز مى‏خوانیم: «چون زن دید كه آن درخت ‏براى خوراك نیكو است و به نظر خوش‏نما و درختى دلپذیر و دانش افزا؛ پس از میوه‏اش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد . آنگاه چشمان هر دوى ایشان باز شد و فهمیدند كه عریانند. پس برگ‏هاى انجیر به هم دوخته، سترها براى خویشتن ساختند و خداوند، رخت‏ها براى آدم و زنش از پوست ‏بساخت و ایشان را پوشانید.»
 +
 +
بر اساس پژوهش‏ها، از آغاز پیدایش انسان، هر یك از زن و مرد كوشیده است تا پوشش مناسب خود را تهیه كند.
 +
 +
نكته قابل توجه آن است كه اگر چه حیات آدمیان از همان آغاز با «پوشش‏» پیوند خورده است، به دلیل وجود نوعى احساس حیاى طبیعى در جنس ماده، زنان در طول تاریخ در امر پوشش تلاش و جدیت ‏بیشتری از خود نشان داده‏اند. دانشمندان در مورد علت اشتیاق و جدیت ‏بیشتر زنان، نظرهاى گوناگون ارائه داده‏اند. بسیارى ریشه اشتیاق بیشتر زنان به پوشش را طبیعت آنان دانسته‏اند .  ویل دورانت  مى‏گوید: «شرمگینى، خاص نوع انسان نیست و شباهت آشكارى دارد به كراهت‏ حیوان ماده از جفت ‏شدن در غیر فصل جفت‏جویى یا خارج از حد معتدل آن. مسلما ریشه شرمگینى نیز از همین جا است.»
 +
 +
ویلیام جیمز، روان‏شناس معروف، حیا را امرى اكتسابى مى‏داند و سبب گرایش زنان به حیا را چنین توضیح داده است:
 +
 +
«خوددارى از انبساط و امساك در بذل و بخشش، بهترین سلاح براى شكار مردان است . . . مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیا است و بى آن كه بداند، حس مى‏كند كه این خوددارى ظریفانه از یك لطف و دقت عالى خبر مى‏دهد .»
 +
 +
شوپنهاور نیز حیاى زن را رهاورد پیمان پنهانى زنان براى افزایش ارزش و جذابیت ‏خود و وادار ساختن مرد به جست و جو مى‏داند . طبق این دیدگاه، حیا امرى غریزى نیست و به نوعى در نهاد زنان ریشه دارد و از سرشت‏ خاص آنان بر مى‏خیزد.
 +
 +
به هر حال، به گواهى متون تاریخى، در میان اكثر قریب به اتفاق ملت ها و كشورهاى جهان، حجاب زنان معمول بوده است. مورخان، به‏ندرت از اقوامى بدوى كه زنانشان داراى حجاب مناسب نبوده یا برهنه در اجتماع ظاهر مى‏شدند، نام مى‏برند. تعداد این اقوام آن قدر اندك است كه در مقام مقایسه، قابل ذكر نیستند.
 +
 +
حجاب زنان در طول تاریخ، فراز و نشیب‏هاى بسیار دیده و در سایه فرهنگ‏ها و سلیقه‏هاى حاكمان و متنفذان مذهبى تشدید یا تخفیف پذیرفته، ولى همواره تداوم یافته و هیچ‏گاه به طور كامل از میان نرفته است . بسیارى از مؤرخان به گستردگى دامنه حجاب و رواج آن در بین زنان اشاره كرده‏اند . فرید وجدى با تصریح به قدمت‏حجاب، با استناد به دایرة‏المعارف لاروس، گزارشى مفصل از پوشاندن صورت و همه اندام‏ها توسط زنان یونانى و فنیقى ارائه مى‏دهد و از رواج حجاب در میان زنان اسبرطا، سیبرى، آسیاى صغیر، فارس و عرب سخن مى‏گوید.
 +
 +
برخی از متفکرین، راز رویكرد انسان به پوشش را نهاد و فطرت او دانسته‏اند؛ زیرا اولا، نخستین انسان‏ها به طور فطرى به پوشش روى آورده‏اند . ثانیا، گزارش‏هاى موجود به خوبى اثبات مى‏كند كه حجاب زن در نقاط مختلف جهان به طور كامل رعایت مى‏شده و در بعضى از موارد با شدت و سختى همراه بوده است . ثالثا، اگر اكنون نیز به لباس ملى كشورهاى جهان بنگریم، معمول بودن حجاب زنان را به خوبى در مى‏یابیم . آقاى براون واشنایدر در كتابى به نام «پوشاك اقوام مختلف‏»، تصویر لباس‏هاى ملى و رایج كشورهاى مختلف جهان از عهد باستان تا قرن بیستم را به تفصیل ارائه كرده است. نگاهى كوتاه به این كتاب نشان مى‏دهد، یهودیان، مسیحیان، اعراب، یونانیان، اهالى رم، آلمان، خاور نزدیك و حجاب را به طور كامل رعایت مى‏كردند و اكثرا سر خویش را نیز مى‏پوشاندند. برابر تصاویر این كتاب، كاهش تدریجى حجاب زنان از نیمه دوم قرن هجدهم در اروپا آغاز شد؛ ولى حتى تا اواخر قرن نوزدهم، اروپاییان همچنان لباس بلند مى‏پوشیدند و سر را نیز مى‏پوشاندند.
 +
 +
متداول بودن حجاب در میان ملل مختلف كه عقیده، مذهب و شرایط جغرافیایى متفاوت داشتند، نیز نشان دهنده تمایل فطرى زنان به حجاب دانسته شده است.
 +
 +
بسیارى از جامعه‏شناسان حجاب زن را مقتضاى طبیعى جامعه بشرى معرفى كرده‏اند . مونتسكیو مى‏نویسد: «قوانین طبیعت‏ حكم مى‏كند زن خوددار باشد؛ زیرا مرد با تهور آفریده شده است و زن نیروى خوددارى بیشتر‏ى دارد ؛ بنابراین، تضاد بین آنها را مى‏توان با حجاب از بین برد و بر اساس همین اصل، تمام ملل جهان معتقدند كه زنان باید حیا و حجاب داشته باشند.»
 +
 +
در نظر منتسكیو، از دست رفتن عفت زنان به قدرى نواقص و معایب پدید مى‏آورد و روح مردم را فاسد مى‏كند كه اگر كشورى بدان دچار گردد، در بدبختى‏هاى فراوان فرو مى‏رود.
 +
 +
با عنایت ‏به تمایل فطرى زن و نقش حیاتى پوشش زنان در كنترل و هدایت غرائز شهوانى در مسیر صحیح و جلوگیرى از فساد و تباهى جامعه، پیامبران الهى، هماهنگ با فطرت انسانى زنان، آنان را به حجاب فراخواندند و بدین وسیله اشتیاق درونى‏شان را با قوانین تشریعى استحكام بخشیدند.
 +
 +
پروردگار جهانیان ابتدا گرایش به پوشش را در نهاد زنان به ودیعت گذارد؛ از سوى دیگر، پوشاك را در لابه‏لاى نعمت‏هاى بیكرانش به بشر ارزانى داشت و سوم «حجاب‏» را بر زنان واجب ساخت. قرآن كریم برهنگى و كنارگذاشتن لباس را دام شیطان معرفى مى‏كند و انسان‏ها را از فروافتادن در چنین دامى بر حذر مى‏دارد: «اى فرزندان آدم، مبادا شیطان شما را بفریبد آنچنان كه پدر و مادر شما را از بهشت ‏بیرون راند و لباسشان را از تنشان بیرون آورد. <ref> اعراف/27</ref>»
 +
 +
در آئین مقدس حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز مسأله پوشش زنان، حائز اهمیت بوده است. در کتاب تورات چنین می خوانیم: «"رفقه" چشمان خود را بلند کرده و اسحاق را دید و از شتر خود فرود آمد، زیرا از خادم پرسید: این مرد کیست که در صحرا به استقبال ما می آید؟ خادم گفت: آقای من است. پس برقع خود راگرفته، خود را پوشانید.»
 +
 +
از این بیان روشن می شود که پوشش زن در مقابل نامحرم در شریعت حضرت ابراهیم علیه السلام وجود داشته است؛ زیرا «رفقه» در مقابل اسحاق که به او نامحرم بود، از شتر پیاده شد و خود را پوشاند تا چشم اسحاق به او نیفتد.
 +
 +
در اصول اخلاقی «تلمود» که یکی از کتاب های مهم دینی و در حقیقت فقه مدون و آیین نامه زندگی یهودیان است، آمده: «اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت، چنانچه مثلاً بی آنکه چیزی بر سر داشت به میان مردم می رفت و یا در شارع عام نخ می رشت یا با هر سنخی از مردان درد دل می کرد یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه اش تکلّم می نمود، همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد.»
 +
 +
و نیز در انجیل، در رساله پولس، به تیموتائوس می گوید: «و همچنین زنان خود را بیارایند به لباس حیا و پرهیز، نه به زلف ها و طلا و مروارید و رخت گران بها، بلکه چنان که زنانی را می شاید که دعوای دینداری می کنند به اعمال صالحه.»
 +
 +
در اینجا با مروری بر تاریخچه حجاب در میان ملل گوناگون و با استناد به مدارک به دست آمده سعی خواهیم کرد نمونه هایی از حجاب در تاریخ گذشته برخی از اقوام را تصویر کنیم.
 +
 +
== پوشش زن در یونان و روم باستان ==
 +
فرید وجدی در دایرة المعارف قرن بیستم می‌نویسد: حجاب زنان سابقه‌ای طولانی دارد. سخن درباره حجاب در میان سخنان قدیمی‌ترین نویسندگان یونانی به چشم می‌خورد. زنان سر را می‌پوشاندند، ولی صورتشان باز بوده است. وقتی به بازار می‌رفتند، بر آنان واجب بود صورتشان را نیز بپوشانند.
 +
 +
دایرة المعارف لاروس نیز درباره پوشش زنان یونان باستان می‌گوید: زنان یونانی در دوره‌های گذشته، صورت و اندامشان را تا روی پا می‌پوشاندند. این پوشش که شفاف و بسیار زیبا بود، در جزایر کورس و اِمِرجوس و دیگر جزایر ساخته می‌شد
 +
 +
ویل دورانت نیز شواهد زیادی دال بر وجود حجاب در بین زنان یونان و روم باستان آورده است. او درباره «الهه عفت» که یکی از خدایان یونان باستان است، می‌گوید: «آرتمیس» الهه عفت است و عالی‌ترین نمونه (و الگو برای) دختران جوان به شمار می‌آید. او دارای بدنی نیرومند و ورزیده و چابک و به زیور عفت و تقوا آراسته است.
 +
 +
این مورخ در جای دیگر می‌گوید: زنان فقط در صورتی می‌توانند خویشان و دوستان خود را ملاقات کنند و در جشن‌های مذهبی و تماشاخانه ها حضور یابند که کاملاً در حجاب باشند.
 +
 +
همچنین از قول یکی از فلاسفه یونان باستان، درباره شدت پوشش زن، نقل می‌کند: نام یک زن پاکدامن را نیز چون شخص او باید در خانه پنهان داشت.
 +
 +
== حجاب در آسیای صغیر و ایران ==
 +
حجاب در بین زنان سیبری و ساکنان آسیای صغیر و زنان شهر ماد و فارس و عرب نیز وجود داشته است.
 +
 +
ویل دورانت درباره مردم یکی از قبائلی که نهصد سال قبل از میلاد زندگی می کرده اند، آورده است: «بالاتر از ارمینان و در کنار دریای سیاه، «سکّاها» بیابانگردی می کردند. آنها مردم وحشی و درشت اندام از قبائل جنگی نیمه مغول و نیمه اروپایی بسیار نیرومندی بودند که در ارابه به سرمی بردند و زنان خود را سخت در پرده نگاه می داشتند.
 +
 +
این مورّخ در جای دیگر می گوید: زنان فقط در صورتی می توانند خویشان و دوستان خود را ملاقات کنند و در جشن های مذهبی و تماشاخانه ها حضور یابند که کاملاً در حجاب باشند.
 +
 +
زنان رومانی از حجاب شدیدتری برخوردار بوده‌اند، به‌طوری که وقتی از خانه خارج می‌شدند، با چادری بلند تمام بدن را تا روی پاها می‌پوشاندند و چیزی از برآمدگی های بدن مشخص نمی‌شد.
 +
 +
بر اساس مستندات تاریخی، در حدود ۱۱۱۲ سال قبل از میلاد، شاه تگلات فلازر که از شاهان آشوری بوده، فرمانی صادر می کند که می توان از آن وجوب حجاب و پوشش زنان را استخراج نمود. در این فرمان آمده است: زنان ازدواج کرده که در خیابان ها ظاهر می شوند نباید سرشان باز باشد. دختران مردان آزاد (حر) باید پوشیده باشند. فاحشه ها باید پوشیده باشند اما سرشان باز باشد.
 +
 +
== حجاب در آفریقا ==
 +
تصاویر و نقش برجسته های موجود در کشور مصر نیز گویای وجود حجاب در منطقه آفریقا می باشد. به عنوان مثال، در ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد، در تصاویری که نقاشی مصری کشیده، دختران تمام بدن و پسران، نیمه پایین بدن خود را پوشانده بودند. یا در ۱۴۰۰ سال قبل از میلاد، در نقش برجسته فرعون مکارتیوس از فراعنه مصر دیده می شود که او و همسر و دخترش قسمت پایین بدنشان را پوشانده و همچنین در نقش برجسته ای که در تل العمارنه (مصر) وجود دارد، تصویر ملکه با پوشش دیده می شود
 +
 +
== حجاب در عراق و بین النهرین ==
 +
برخی دیگر از یافته های تاریخی بیانگر وجود حجاب در عراق و بین النهرین می باشد. مثلاً در یکی از آثار ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد، زنی در عراق که نقشی از او باقی مانده، با تکه پارچه کوچکی سرش را پوشانده است.
 +
 +
در ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد درسواحل مدیترانه و خاورمیانه و بین النهرین، پوشش و لباسی که نیمی از بدن یا تمام آن را بپوشاند وجود داشته است. زنان قابل احترام، همسران و اهالی حرامسرا حجاب داشتند، در حالی که زنان برده موهای خود را نمی پوشاندند.
 +
 +
== حجاب در شرق دور ==
 +
در کشورهای شرقی نیز وجود پوشش سراسری امر مسلمی است. به عنوان نمونه در کشور هند، بت‌پرستان هندی چیزی مانند چادر می‌پوشند و آن را روی خود می‌کشند، به گونه ای که صورتشان پیدا نیست.
 +
 +
در کشور ژاپن نیز تا قبل از دهه ۷۰ – ۱۸۶۰، تقریباً همه مردم ژاپن انواع لباس های بومی خود را به تن می کردند. لباس بومی آنان، اساساً همان «کیمونو» بود که عبارت بود از یک پیراهن بلند و گشاد که روی آن یک کمربند پهن می بستند. طبقه متوسط مردم عموماً کیمونوی کتانی و نخی می پوشیدند و طبقات ثروتمند جامعه، کیمونوی ابریشمی به تن می کردند.
 +
 +
== فرهنگی 6 ==
 +
== گلایه های یک مسجد ==
 +
جواد محدثی
 +
 +
من همسایه شما هستم! در همین کوچه و محله، در همین نزدیکی‌ها زندگی می کنم.
 +
 +
من «مسجد» هستم، خانه خدا، عبادتگاه مسلمین؛ یک سری درد دل‌هایی با شما دارم، دوست دارم کمی حوصله کنید و گلایه‌های این همسایه را بشنوید.
 +
با اینکه من هر روز، یکی دو نوبت در خانه ام را به روی شما باز می کنم و چند ساعت به انتظار شما می مانم، ولی بعضی از شماها سراغ من نمی آیید و با من انس نمی گیرید.
 +
 +
مثل اینکه با من قهرید! مگر از من چه بدی دیده اید؟
 +
 +
چرا این همه بی وفایی؟ چه خاطره بدی از من دارید؟
 +
 +
من که همیشه دل شما را روشن و قلبتان را با صفا کرده ام، من که همیشه به شما آرامش روحی داده ام.
 +
 +
گاهی شاید برخورد خادم مسجد یا حرف های مردم یا برخورد بعضی مسجدی ها ناراحتتان کرده باشد، ولی چرا از من و صاحب من که خداست قهر می کنید؟
 +
 +
من هر لحظه برای آشتی و دوستی با شما حاضرم و دست شما را می فشارم.
 +
 +
خدا فرموده است که مرا آباد کنید. فکر می کنید آبادی من به چیست؟
 +
 +
آبادی من به حضور شماست، به برگزاری پر شکوه نماز جماعت، به معنویت و نیایش، به تبدیل شدن من به پایگاهی برای گسترش ایمان و آگاهی و تقویت دین و بسیج مردم و کمک به مسلمین و سنگری برای دفاع از اسلام و میهن، به همبستگی دل ها و الفت جان های نماز گزاران.
 +
 +
== دوستان مسجدی! ==
 +
از شما دوستان مسجدی هم گله دارم؛ چرا تنها به مسجد می آیید؟ چرا ثواب نماز و عبادت و تلاوت در مسجد، حتی حضور در مسجد را برای مردم نمی گویید؟
 +
 +
دوستان!
 +
 +
چرا دیر به مسجد می آیید و زود و با عجله می روید؟ مگر مستحب نیست که انسان زود به مسجد برود و دیرتر بیرون آید؟ چرا «حی علی الصلاة» را جدی نمی گیرید و همیشه به رکعت دوم نماز می رسید؟
 +
 +
دوست دارم وقتی به مسجد می آیید، همانطور که دستور دینی است لباس های تمیز بپوشید و عطر بزنید. برای آمدن شتاب کنید، وقار داشته باشید، با وضو وارد شوید، دعا بخوانید و ذکر بگویید.
 +
 +
کفش هایتان را بیرون از مسجد در آورید، در صحن مسجد آب دهان نیاندازید، مرا محل گذر و راه عبور و مرور قرار ندهید، در مسجد به سخن دنیا و داد و ستد و سر و صدا نپردازید.
 +
 +
دوست دارم هنگام نماز جماعت، با همهمه و سر و صدا، حال مردم را نگیرید. بوی بد جوراب ها و عرق بدن هایتان مردم را از من فراری ندهد. اذان و تکبیر با صدای خوش، دل ها را مشتاق من کند.
 +
 +
دوست دارم امام جماعت، هیأت امناء، موذّن، مکبر و خادم خوب برای من انتخاب کنید.
 +
 +
دوست دارم در جلسات و نمازها چهره های جوانان را بیشتر ببینم. کودکان را از مسجد بیرون نکنید بلکه یادشان بدهید که آداب آرامش و نظافت را مراعات کنند تا آنها هم مسجدی شوند.
 +
 +
دوست دارم وقتی صدای اذان بلند می شود، همسایه ها، کسبه و مغازه داران برای نماز جماعت به مسجد هجوم آورند؛ نه آنکه نماز جماعت بیخ گوش آنها برپا شود اما آنان یا مشغول چانه زدن با مشتری، یا قدم زدن در خیابان، یا تماشای تلویزیون و یا سرگرم حرف و حدیث باشند.
 +
 +
== گله و شکایت دارم! ==
 +
بعضی ها احترام مرا حفظ نمی کنند. دل مرا می رنجانند، با هیاهو و مجادله و منازعه آرامش مرا می گیرند.
 +
 +
در فضای من غیبت می کنند و حرف های لغو می زنند؛ گویا مرا با باشگاه و قهوه خانه و سینما و بنگاه و فرهنگسرا عوضی گرفته اند. آخر من هم برای خودم قداست و حرمتی دارم؛ این بی حرمتی ها حرام هم هست و بعضی ها پروا نمی کنند.
 +
 +
من انتظار دارم حق مرا ضایع نکنید، حرمتم را نشکنید، نقش محوری مرا در زندگی خودتان از یاد نبرید، شما مسجدیان الگوی دیگران باشید، مرا کانون اصلاح اخلاق بسازید.
 +
 +
== آیا این توقعات و انتظارات من حق نیست؟ ==
 +
پس با من بیشتر همکاری کنید. من همدم شمایم، شما هم با من همدمی و همراهی کنید.
 +
 +
== مسجد خانه خداست؛ ==
 +
خانه خدا را با معرفت، تقوا، عمل صالح و یاد خدا آباد کنید.
 +
 +
گله ها و درد دل های مرا هم به دل نگیرید، من خیر و صلاحتان را می خواهم.
 +
 +
== فرهنگی 7 ==
 +
== معروف‌های اربعین ==
 +
محمد مهدی عبدالله زاده
 +
 +
این سالها با ورود به محرم با خودت می‌گویی امسال در اربعین چه خواهی کرد؟ تصور سرفه‌های قطاری بعد از اربعین که یحتمل ریشه در ایام جزیرۀ مجنون دارد، رگه‌هایی از تردید را به ذهنت می‌کشاند. از سویی هزینۀ یک و نیم میلیونی و یک هفته تا ده روز بیدارخوابی هم مسئله‌ای است، ولی هر چه به اربعین نزدیک‌تر می‌شوی یادآوری تماشای آن‌همه زیبایی آتش‌به‌جانت می‌کشد و بی‌قرار حضور در آن صحنه می‌شوی. تا وقتی‌که اولین پیاده‌روی اربعین را در سالها قبل تجربه نکرده بودی، که مشکلی نداشتی، ولی باتجربۀ اولین راهپیمایی اربعین دیگر نمی‌توانی دل از آن بکنی. هر وقت که دلیلی به ذهنت برای نرفتن سرک می‌کشد، هزار و یک دلیل دیگر در ذهنت قد علم می‌کنند که به رفتن مجاب می‌شوی و وجودت پر از شوق و اشتیاق به رفتن می‌شود.
 +
 +
هرسال که به اربعین رفته‌ای همه‌چیز برایت تازه و نو بوده و تو خودت را کمترین در این صحنۀ بزرگ جهانی یافته‌ای. هرسال تجربه کرده‌ای که صحنه‌های جدید بسیاری جلوی چشمانت شکل‌گرفته که فقط این صحنه‌ها بوده‌اندکه توانستند قلب سخت‌تر از سنگت را بشکنند. به تعداد خانواده‎‌هایی که در این سالها مهمان آن‌ها شده‌ای خاطرات خوب و بی‌نظیر از مهمانی مردم عراق داری، هرگز یادت نمی‌رود که ابواحمد گفته بود دوست دارد فارسی یاد بگیرد تا بهتر به زوار ایرانی خدمت کند.
 +
 +
هرگز فراموش نمی‌کنی که بدون آشنایی قبلی، مردم عراق در منازل خودشان را به رویت چگونه باز می‌کنند و از تو می‌خواهند به حمام خانه‌شان بروی و آن‌ها نیز بلافاصله لباس‌ها و حتی جورابت را می‌شویند.
 +
 +
از همین امسال بگویم که در نجف یکِ ‌نیمه شب به حیاط رفتی و دیدی که ابوحسین و پسرش حسین در فضای باز با یک پتو خوابیده‌اند تا مهمانان وی در اتاق راحت باشند.
 +
 +
زیبایی‌هایی که موکب‌داران و مردم عراق در این مراسم خلق می‌کنند، قابل شمارش نیست. آن‌ها خانوادگی در این ایام در حال خدمت به زوار هستند. غذا و نان می‌پزند، شیرینی و چای درست می‌کنند و هر چه دارند بر سر سفره‌های مهربانی‌شان می‌گذارند و سخاوتمندانه از همه بدون هیچ قیدی و شرطی پذیرایی می‌کنند. فقط کافی است زائر حسین(ع) باشی تا بشوی عزیز آن‌ها.
 +
 +
امسال خواستی فهرستی از معروف‌های اربعین تهیه کنی. این لیست چند صفحه شد، ولی هرروز چشمت بازهم به معروف‌های جدیدی گشوده شد.
 +
 +
وقتی شور و شوق جوانان عراقی در پذیرایی از زوار و احساسات پاک آنان در عزاداری و یا ادب، راز و نیاز و عبادت جوانان هم‌وطن را شاهد بودی به ذهنت می‌گذشت ای‌کاش تمام والدین هم‌وطن می‌دانستند در اربعین چگونه برخی جوانان راه صدساله را یک‌شبه طی می‌کنند تا هر طور شده نور چشمانشان را به این سفر معنوی بفرستند. در این ایام همه در آن مسیر در جوّ پاک و معنوی خاصی تنفس می‌کنند که اثرات تربیتی آن بی‌نظیر است. همه باهم مهربان‌اند. همۀ آمادۀ کمک به هم هستند. هیچ‌کس رقیب فرد دیگری نیست. اصلاً رقابتی در کار نیست. بالاتر از این‌ها خوف و هراسی هم در کار نیست. هرساله حرامیان داعشی و هم‌سنخ‌های داعش رجز خوانده‌اند که چنین و چنان خواهند کرد، ولی دیده‌ایم که حتی یک نفر هم پیدا نشده که از این تهدیدات بترسد و پا پس نهد.
 +
 +
هر جا که چشم کار می‌کند، پرچم است و شعار و آن‌هم چه شعارهایی! حرکت میلیون‌ها انسان در یک مسیر معین و با شعارهای خاص حاکی از آن است که این جماعت به یک راهپیمایی ساده و معمولی نیامده‌اند بلکه این یک مانور بزرگ است و راهپیمایان اهداف بزرگی دارند که سبب شده از کشورهای مختلف خودشان را به این راهپیمایی بی‌نظیر برسانند.
 +
 +
در این سفر چندروزه به‌راحتی می‌شود اثر حب معصومین علیهم‌السلام را در ایجاد دوستی و مودت بین پیروان آنان دید. باید اعتراف کنم در این سالهایی که مشرف شدم، موردی از جرّ و بحث را شاهد نبوده‌ام. ظاهراً همه با حب حسین(ع) مُحرم شده‌اند.
 +
 +
هزار و چهارصد عمود، در اصل هزار و چهارصد مرحله در سیر و سلوک محبین عاشورا، کربلا و فرهنگ عاشوراست. هر چه که برخی عمودها را بی‌توجه طی کنی، ولی ازآنجاکه امام حسین(ع) نمی‌خواهد دست‌خالی برگردی، چشم و چشم دلت را به صحنه‌هایی می‌گشاید تا تو هم بهرۀ خود را برده باشی.
 +
 +
این فکر که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر به‌عنوان نخستین زائر قبر حسین بن علی، در روز بیستم صفر، یعنی چهل روز بعد از شهادت امام حسین، وارد کربلا شد، سبب می‌شود ناخودآگاه در‌یابی که هم‌سفر و همراه آن فرزانه هستی و دیگر شوق است که غرق آن می‌شوی.
 +
 +
می‌دانی که بدون آمادگی این جماعت در این راه گاه ننهاده‌اند، اینان از عاشورا تا اربعین روی خودشان کارکرده‌اند تا اینکه لایق آن شوند که در این سپاه عظیم اقلاً سیاهی‌لشکر باشند. دلیل بر این موضوع حال خوش است که در دل دارند و آثارش دیدنی است و ذکری که بر لب دارند.
 +
 +
شب و روز یک‌لحظه این حرکت بزرگ متوقف نمی‌شود. شبروان در دنیایی دیگر سیر می‌کنند و آن‌ها که روز می‌روند در افکار دیگری غرق‌اند. فکر می‌کنی که تفکر به روز عاشورا سبب شده آن صحنه‌ها در اذهان این مردم چنان قوی و ماندگار شکل بگیرد که حتی اکثراً از اطرافیان خودشان نیز غافل باشند.
 +
 +
یکی از صحنه‌هایی که هر سال با آن برخورد داشته‌ام، صحنۀ حرکت هیأت‌وار شیعیان نیجریه است. اینان فرزتر از ما هستند و سریع‌تر حرکت می‌کنند. امسال به نظرم رسید هیأت آن‌ها بیش از هزار نفر بود. آن‌ها با سبک و سیاق خاص و شور و حرارتی وصف ناشدنی سینه می‌زدند و در قسمتی از آن می‌خواندند: حیاتُنا حسینی/ مماتُنا حسینی
 +
 +
اربعین جلوه‌ای از تجلی اسلام راستین است که عظمت و شکوه آن لرزه بر تن دشمنان اسلام می‌اندازد و موجب قوت قلب محبین اهل بیت علیهم‌السلام در اقصی نقاط دنیا می‌شود. حال که چنین فرصت و میدانی آماده است باید ببینیم ما در این صحنه چه مسئولیت‌هایی داریم.
 +
 +
== اجتماعی - اقتصادی 1 ==
 +
== نامتان می را طهور می کند ==
 +
علی‌اکبر کسائیان
 +
 +
سخن از فصل وصل و عروسی به هنگام جوانان بود و آسیب های عدیده‌ به تأخیر انداختن ازدواج دختران و پسران که شاهدی و سندی دگر از غیب که نه بلکه سر تا پا عیب را در جایی دیدم؛ به صورت «کارت دعوت عروسی» با حروف اجنبی، و داغ دلم را تازه کرد؛ داغی که سال به سال سوزنده تر از پار و پیرار می شود، چون برخی از پدر و مادرها، بی پروا و در کمال خودباختگی خفّت بار، نام نازنین فرزندانشان را با حروف لاتین در صدر کارت و روی پاکت می نگارند! و عده ای پا فراتر گذاشته، تاریخ و نام والدین و گاه برای خود نمایی بیشتر، نشانی و نام تالار و مکان را هم به انگلیسی می نویسند!! ... تا جایی که برای چندمین بار، تذکر حضرت آقا را در پی داشت که قبح و خواری بیگانه نویسی اسامی زوجین و جولان واژه ها و نام های غربی بر سر در مغازه ها و اماکن را دلسوزانه به مسئولان و مردم بارها یادآور شده اند! ...
 +
 +
بگذریم از متن های کم محتوا و سست و سوسولی کارت هایی که در آنها نه از شکرانه و شادی توکل و تکیه بر پروردگار تبارک و تعالی خبری هست و نه از سرور و افتخار اجرای سنّت حسنه حضرت مصطفی صلی الله علیه و آله. ساده نویسی و نو آوری و خلاقیت هنری در نگارش «دعوت نامه» ها امری پسندیده و زیباست، اما نوشتن همان متن شیوا و هنرمندانه اگر با حروف و خط بیگانگان باشد، نه تنها لطفی ندارد، بلکه مایه سر افکندگی و عدم اعتماد به نفس و تحقیر خویشتن است ... یکی نوشته بود:
 +
 +
== به نام عشق ==
 +
آهای فامیلا و دوستا از شهر و روستا!
 +
 +
زودتر بلندشین بیاین! همه چی حاضره! از اغذیه ماکیان ها و انواع کباب ها و اشربه گوناگون گرفته (عکس چند غذا و گیلاس ها!! و میوه ها)
 +
 +
تا مطربان خوش نوا، اگه دلتون خواست، چند حرکت موزون هم عیبی نداره!
 +
 +
ما که رفتیم به خیابان ... کوچه ... باغ تالار ... منتظر هستیم. از ساعت 17 به بعد، تا هر موقعی دلتون خواست پیش ما باشین! ... فلانی ... (نام عروس) و فلانی (نام داماد) لاتین. در این کارت حتی از نام بزرگتر ها و پدر عروس و داماد خبری نبود، با این که پدران این مراسم را برای فرزندانشان تدارک دیده بودند، جوانان نمک نشناس! کارت دعوت را هم به نام شخصی خودشان برای مدعوین ارسال کرده و حرمت والدین را نگه نداشتند! ...
 +
 +
از کارت های فانتزی! و مثلاً هنری متمدنانه مزّین به حروف و رسم الخط غربی که بگذریم، می رسیم به شرب الیهود و حال و روز تابلوهای آشفته چاق و لاغر و زشت و زیبای درهم تنیده سر در مغازه ها و امکنه شهرها که جملگی چشم آزار و مایه فرسایش روح و روانند.
 +
 +
نام «سوپر» به جای «بقالی و خواربار فروشی» سال هاست با تکرار زیاد جا افتاده و در روستاها هم رسوخ کرده؛ اما گویی کم بود که این روزها تابلوهای هایپر و هایپر سوپر هم بر سر در فروشگاه های بزرگتر خود نمایی می کند و به دنبالش هایپر میوه ها در شهرهای بزرگ متولد شده و می رود که همه دکان هایمان با نام سوپر و هایپر و پِرپِرهای جدید جلوی چشمانمان پرواز و جلوه گری کنند و کاملاً جای واژه های اصیل ایرانی و اسلامی را بگیرند...
 +
 +
مضحک تر این که اخیراً نه حتی در شمال تهران که این اداها و خود باختگی ها تقریباً مد روز شده، بلکه در محله ای وسط شهر و متوسط نشین، چشمم به تابلویی افتاد که تمام و کمال با حروف لاتین و کلمات خارجی بود؛ هم روی شیشه آن مکان و هم تابلوی سر در آن، این سان بود. (اول خیال کردم مغازه ای است که یک اقلیت لاتین زبان دایر کرده و اجناس باب طبع آنها عرضه می شود.)
 +
 +
چون شیشه اش دودی بود، نزدیکتر رفتم و آن را دقیق خواندم. پس از آن که دو سه جوان درون آن را دیدم، تازه متوجه شدم یک آرایشگاه مردانه است که در تابلو عیناً نوشته: BARBER PARDIS با تزیین یک سبیل درشت و تابداده! و کنارش: نام دو شریک و پیرایشگر صاحب مغازه به نام اِسی و امید البته با لاتین و شماره تلفن، این طور (ESI:0912…) (OMID: 0935…) و در پایین هم شماره تلفن مغازه درج شده بود، (TEL: 7713….)
 +
 +
نوع آرایش و پیرایش جوانان دختر و پسر به تقلید از مدل های ماهواره ای، خود داستان اسفبار دیگری است که همگی در کوچه و بازار مشاهده می کنیم و نیازی به تشریح و توصیف جزئیات آن نیست.
 +
 +
از کودکی شنیده بودیم در آخر الزمان یکی از علائم نزدیکی ظهور چنان خواهد شد که زنان خود را به شکل و شمایل مردان در می آورند و مردان همچو نسوان، خویشتن می آرایند و زن صفت و زن نما می شوند.
 +
 +
لباس های تنگ و چسبان و بدن نما دیگر در هر دو جنس رایج شده است. مانتوهای بدون دکمه و جلو باز و ساپورت به جای شلوار زنان از یک سو و شلوراهای فاق کوتاه و بی خشتک مردان از سوی دیگر، عریانی و بد حجابی را به نمایش می گذارند؛ به طوری که مردهای تی شرت پوش موقع دولا شدن برای بازدید ماشین یا برداشتن هر محموله ای، تا ثلث سرینشان نمایان می شود و در زمین ورزش و نرمش پارک ها، با هر حرکت کششی و راست ایستادن ها شکمشان در معرض دیده هاست!
 +
 +
پیراهن مردان و البسه نسوان اکثراً آستین کوتاه و تنگ و چسبانند. بیچاره خانواده های متدینی که بخواهند برای اهل خانه لباس معمولی و ساده و نرمال تهیه کنند. چنین فروشگاه هایی در شهرها بسیار اندکند و مردم از این همه سهل انگاری و بی خیالی مسئولان فرهنگی و اجتماعی و دینی سخت در رنج و عذابند.
 +
 +
جالب است که در سال های اخیر مثلاً برای ترویج تنوع البسه مناسب زنان، نمایشگاه های مد برگزار می کنند که اکثراً موقتی و مسکن و کم اثر بوده اند؛ اگر در این نمایشگاه ها، تولیدی های مناسب و البسه ارزان در گوشه و کنار شهرها معرفی و مردم هر محله از آنها مطلع شوند تا بتوانند در مواقع ضروری به آسانی پوشاک دلخواهشان را تهیه کنند خوب است؛ چون مردم از مدهای بومی و مطابق فرهنگ ملی و اسلامی و فروشگاه های آن با خبر می شوند؛ و در صورتی که دولت هم این جور فروشگاه ها و مخصوصاً تولیدی ها را حمایت کند، یک کار فرهنگی مؤثر انجام داده و نوعی «نهی از منکر» عملی به سامان می رساند. صدا و سیما نیز باید در معرفی و تبلیغ تولیدی های «معیار» و مناسب پیش قدم و مشوق شود و در تبلیغ، تخفیف مکفی بدهد. کاسب های حبیب خدا و حلال خوار و بی ریا، در نظام اسلامی بایستی به مردم معرفی و انگشت نما و در همه محله ها حمایت و نمایان باشند. این که در طول 365 روز از سال مثل چند دانه نخود توی یک دیگ بزرگ آش، فقط 2 – 3 بار آن هم به طور محدود و 10 – 15 روزه نمایشگاه مد و عرضه پوشاک در گوشه و کنار محیط وسیع شهری مثل تهران و دیگر شهرهای بزرگ برپا کنیم و به طور ناقص و با عجله و نمایشی! میزان محدودی از البسه زنان و مردان را عرضه نماییم کافی نیست. در مورد تولید پوشاک مناسب و متنوع و در عین حال زیبا و دل چسب با قیمت های منصفانه و رعایت حال مشتری و تولید کنندگان زحمت کش و قانع، یک سینه سخن هست که باید دقیقاً و ریشه ای بررسی و مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد...
 +
 +
عجالتاً سخن از نابسامانی نامگذاری ها و نگارش و نمایش تابلوهای سطح شهر و خیزش خزنده جایگزینی کلمات غربی در کارت های عروسی و نوشتن نام های فارسی با حروف لاتین است که این روزها به افراط در همه جا جولان می دهند و نوعی حقارت ملی و از خود باختگی فکری و فرهنگی را بین جوانان رایج و شایع می کنند. یک زمانی تهاجم فرهنگی در لفافه و غیر مستقیم بود و غرب زدگان قدری مراعات می کردند و نیات و اعمال خود را رندانه و با مقدمه و اما و اگر بیان و اجرا می کردند؛ ولی اکنون بی شرم و حیا و علنی، همه مظاهر فرهنگی و رسوم و گفتار و رفتار بیگانگان را در جامعه به نمایش می گذارند تا کم کم قبح و زشتی این گونه حقارت و خود کم بینی ها در اجتماع کم رنگ و رایج گردد.
 +
 +
همین فرانسه ای که واژه مرسی اش از یک قرن پیش به این سو، آنچنان در فرهنگ و مکالمات ما جا افتاده است که از مجری صدا و سیما و هنرمند و ورزشکار گرفته تا استاد و دانشجو و تاجر و کشاورز و کدبانوی خانه و کودک و کودکستانی و همه اقشار، آن را جوری به کار می برند که جوانان خیال می کنند کلمه ای فارسی است، اما شما در کشور فرانسه، اگر شهر پاریس را پاقیس و مرسی را مقسی تلفظ نکنی، معمولاً مردم با ترشرویی و اخم با تو روبرو می شوند و برایت ارزش چندانی قائل نیستند و چه بسا جوابت را هم نمی دهند، چون می فهمند بیگانه ای هستی که به زبان و لهجه ملی آنان بی قید و بی اعتنایی؛ در حالی که اکنون در اجتماع ما «کنسل» و «اُکی» انگلیسی و مرسی فرانسوی و سایر کلمات غربی عین نقل و نبات در دهانمان جاری و ساری است...
 +
 +
این که تابلوهای اماکن و معابر به فارسی و لاتین (باهم) باشند اشکالی ندارد و خوب هم هست اگر فارسی اش درشت چشمگیر باشد و لاتین آن در زیر و کوچکتر درج شود. مصیبت اینجاست که عده ای بر عکس عمل می کنند و برای پز دادن و خود نمایی، نام های فارسی و انگلیسی را با حروف درشت لاتین می نویسند و فارسی آن را کوچکتر و در حاشیه می نگارند.
 +
 +
ورودی مؤسسات و هتل ها و مهمانسراها و شرکت ها و گاهی آرایشگاه ها، به جای خوش آمدید، (WELL COM) بر روی شیشه در ورودی می نویسند، گویی اینجا فرنگستان است و هیچ ارباب رجوع ایرانی به آن مکان وارد نمی شود.
 +
تابلوها از نظر هنری و چشم انداز ظاهری و نظم و اندازه و هماهنگی نیز آشفته بازاری هستند که چشم آزار و اعصاب فرسا و پریشانند. با نگاهی به سر در مغازه ها و فروشگاه ها و اماکن شهرها شاهد یک بی نظمی و آشفتگی درهم تنیده با رنگ های ناهماهنگ در شکل و اندازه و نوع جنس آنها هستیم و لامپ ها و نئون ها و مهتابی تابلوهای چشمک زن الکتریکی نیز سوهان روح بینندگانند که با هر چشمک یک ضربه به نورون های اعصاب و روان آدم می زنند و توان فرسایی می کنند
 +
 +
این چه رسم جنگلی است که جلوی میوه فروشی ها و اغذیه فروشی ها و برخی مغازه ها لامپ های بسیار قوی نورانی روشن می کنند تا برای جلب مشتری مردم آزاری کرده و نیروی برقی را که باید در تولید و صنایع و کارخانه ها، چرخ صنعت را به گردش در آورند، در راه خودکامگی و بی مسئولیتی عده ای سود جو و طماع صرف می شود!
 +
 +
از آن طرف هم تبلیغ کم مصرفی و بد مصرفی خانگی را در قالب تصاویر و اشعار و (آنونس) تلویزیونی فریاد می زنیم که: «هرگز نشه فراموش، لامپ اضافی خاموش»!
 +
 +
آیا کودکان به بزرگترها نمی خندند که این سفارش و شعار خانگی چیست و آن چراغانی آزار دهنده افراطی شبانه روزی برخی مغازه ها چرا؟
 +
 +
فعلاً از املای غلط برخی تابلوها و مراعات نکردن قواعد رسم الخط فارسی و عدم اتصال کلمات مرکب و دارای پیشوند و پسوند و همچنین خطای متصل نوشتن صفت و موصوف و مضاف و مضاف الیه می گذریم که گاه چند سال این گونه اشتباهات بر سینه تابلوها و لوح ها پابرجاست و چشم و روان آدمی را می آزارند؛ مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی که چند سال پیش دیدم به اتصال نوشته اند شورایعالی... و برخی دانشسرای عالی را به خطا دانشسرایعالی می نوشتند؛ و هنوز جناب عالی را جنابعالی می نگاریم
 +
 +
متاسفانه چرخش ذائقه نامگذاری فرزندان نیز از اسامی مقدس و مذهبی و بزرگان دینی به سوی نام های متجدد غربی مثل ماری به جای مریم و ایلیا به جای علی گرایش پیدا کرده است.
 +
 +
در سرزمین پهناور ایران، مردم از قدیم بچه های خود به نام غلام ائمه اسم می گذاشتند و به آن افتخار می کردند مثل غلامعلی، غلامعباس، غلامحسین، غلامرضا، غلامحسن ... و حالا برخی فرزندان سرباز خود را به امیری ارتقاء داده و به جای اسامی دیروزین، نامگذاری ها (البته نه همه بلکه عده ای) شده: امیر علی، امیر عباس، امیر حسین، امیر رضا، امیر حسن، امیر مهدی و امثال آنها. مایه خرسندی است که باز هم در ایران اسلامی بیشترین آمار و نامگذاری پسران، علی، محمد، حسین، رضا، مهدی و ... و در دختران، بیشترین اسم به فاطمه، زینب، خدیجه، زهرا، سمیه و ... اختصاص دارد
 +
 +
== نامتان می را طهورا می کند ==
 +
نامتان می را طهورا می کند
 +
 +
قفل دل را اسمتان وا می کند
 +
 +
از سفارشات اکید دین مبین اسلام به والدین، انتخاب نام نیکو برای فرزندان است و چه نیکوتر این که نام ائمه طاهرین و نامداران فرزانه تاریخ اسلام و قهرمانان خداجو و عدالت گستر میهنی و القاب آن بزرگواران را بر روی اولاد خود بگذاریم
 +
 +
آثار و برکات نام نیکو، یک عمر و حتی پس از حیات برای صاحبش ساری و جاری است. همین که کودک پس از رشد اولیه و تشخیص و تمیز خوب و بد، درباره نام خود کنجکاوی و پرسش می کند و می فهمد که خاستگاه و مسمای اسمش به چه شخصیت و قهرمان و انسان صالحی متصل است، به طور غیر مستقیم در عمق وجودش تلاش می کند راه و رسم آن بزرگوار را در زندگانی دنبال کند و شبیه آنها شود
 +
 +
از روی تحقیق و بررسی نامگذاری ها در سازمان ثبت احوال و کشف نام های جدید و قدیم نوزادان می توان به طرز تفکر و گرایش اعتقادی و اجتماعی و سلایق جامعه در هر دوره و مقطعی از تاریخ یک ملت پی برد و مردم شناسی کرد. از آنجا که صدا و سیما در همه خانواده ها حضور دارد و تأثیر گذار است، عده ای تحت تاثیر قهرمان اول سریال ها و فیلم ها، نام همان ها را احساسی و از سر جو گیری برای فرزندان بر می گزینند. انتخاب نام هستی و ستایش برای نوزادان دختر از همین گونه تأثیر گذاری ها بر افکار عمومی است.
 +
 +
با فروکش کردن آتش جنگ و سپری شدن سال های دفاع مقدس و روی کار آمدن دولت سازندگی با شعار توسعه و رفاه و ترغیب مردم به سوی مانور تجمل! از تریبون نماز جمعه، عده ای فرصت طلب و سود جو با سوء استفاده از جامعه انقلابی و شور و حال مردم از پیروزی در جنگ با دشمنان خرد و کلان، اقدام به تاسیس شرکت ها و مثلاً تعاونی هایی با نام های مقدس و القاب معصومین کردند و بدون مجوز دستگاه های نظارتی و اقتصادی و بانکی، مؤسسات مالی و اعتباری تاسیس کردند و مثل قارچ در سراسر کشور شعبه زدند و زیر پوشش آن نام های مقدس به ربا خواری و عادت دادن مردم به کاهلی و نزول خواری، به جای کارهای تولیدی و کشاورزی و تلاش برای جبران خرابی های ایام جنگ پرداختند. نمونه خیلی علن آن، همین تعاونی مالی و اعتباری ثامن الحجج بود که دیدیم عاقبت برای خاموش کردن آتش دامنگیر آن، مسئولان مجبور شدند از خزانه ملت خسارت بی تدبیری و خاموشی رندانه خود در برابر غارتگران بیت المال را به سپرده گذاران بپردازند و صداها را بخوابانند.
 +
 +
سوء استفاده از نام های مذهبی و تهاجم فرهنگی برای تقدس زدایی اسامی معصومان، سال هاست که در انتخاب نام شخصیت ها و قهرمانان فیلم ها و سریال ها دنبال می شود. هر جا و در هر صحنه ای از فیلم ها که افراد شرور و بزهکار و خشن یا نادان و بدبخت و فقیر به تصویر کشیده می شود، نامشان مذهبی و دینی است و در مقابل، افراد تحصیل کرده و فهیم و تلاشگر و موفق در زندگی، اسمشان: فری و مری و مهندس کمال و دکتر جمال و زنانشان زی زی و اشرف و ثریا و امثال آن هستند؛ حتی در سریال پر طرفدار پایتخت هم قهرمانش نقی معمولی آدمی خوش باور و بسیار ساده و متلون المزاج است. آیا بد می شد اگر به جای نقی مثلاً جهانگیر یا سیاوش و سیامک نامیده می شد؟
 +
 +
اوایل پیروزی انقلاب که آوازه مبارزه امام خمینی علیه مستکبران به سراسر جهان رسیده بود، مستضعفان کشورهای مختلف با هر دین و آیین به طوری شیفته شجاعت و شخصیت امام راحل شده بودند که به احترام آن بزرگوار نام نوزادان خود را خمینی می گذاشتند و شنیدیم که در این سال ها نیز برخی ساکنان سرزمین فلسطین و مردم لبنان و یمن و سوریه و مستضعفان آفریقایی و آمریکای لاتین، نام نوزادشان را خامنه ای می گذارند تا بدین وسیله حمایت و شوق و شعف خود را از استکبار ستیزی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی بروز دهند و با ملت مقاوم ایران اسلامی و مدافعان حریم حرم همدل و همنوا گردند.
 +
 +
ای وارث خون حسین و خون یحیی
 +
 +
میراث دار مرتضی به فرزند زهرا!
 +
 +
ای مرج عذرا را تو وارث، نوبت توست
 +
 +
ای آل طاها را تو وارث، نوبت توست
 +
 +
3/7/97
 +
 +
== اشتغال زنان و چالش های پیش رو ==
 +
سارا خدری
 +
 +
== مقدمه ==
 +
زنان در تمدن های گذشته و قبل از اسلام تقریباً ارزش و جایگاهی نداشتند و به آنان با دیده حقارت مى نگریستند و آنها را موجب ننگ و خفت خود و جامعه مى دانستند. در طول تاریخ، زنان مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند که بزرگ ترین آن زنده به گور کردن دختران در عصر جاهلیت بود؛ اما با ظهور اسلام، استقلال زن بنا نهاده شد و افقى نو به سوى شکوفایى استعدادها و نقش آفرینى زنان در اجتماع گشوده شد. اسلام، براى زن آزادى را به ارمغان آورد. زنان در صحنه هاى مختلف اجتماعى، سیاسى و اقتصادى نقش مؤثری دارند اما آزادى آنان باید اصولی و نظام مند باشد.
 +
 +
بار بزرگ تعلیم و تربیت و انسان سازى به عهده زنان است که اهمیت به سزایى در سرنوشت یک اجتماع دارند و نقش آنان در فعالیت هاى مختلف اجتماعى، سیاسى و… غیر قابل انکار است. امام خمینی (ره) ضمن اشاره به کرامت ذاتی زن چنین می فرماید: «خداوند شما را با کرامت خلق کرده است، خداوند همان طوری که قوانینی برای محدودیت مردها در حدود این که فساد به آنها راه نیابد [دارد] در زن ها هم دارد. همه برای صلاح شماست.»
 +
 +
لازم به یادآوری است که بیشترین آزادى را اسلام به زن ها داده است و از این لحاظ قابل مقایسه با هیچ مکتبى نیست. متأسفانه در غرب چنین شایع است که اسلام زنان را موجوداتى ناقص مى داند؛ اما اسلام با بى بندوبارى و آزادى زن به صورتى که در غرب جریان دارد و در واقع یک نوع بردگى جدید براى زن است، مخالف است. زنان مسلمان در مشرق زمین توانسته اند ثابت کنند که پیشرفت اندیشه و فکر، با عفت و پاک دامنى و تقوا سازگار است و تنها به این وسیله است که مى توانیم به جهان ثابت کنیم که اسلام ارج گذار واقعى شخصیت بانوان است.
 +
 +
نظام انسانی دارای کارهای سخت و نیز کارهای ظریف و دقیق است. ذوق زنان معمولا در کارهای ظریف و دقیق است و استعداد مردان در کارهای دشوار و خشن؛ و هریک باید وظیفه خود را به بهترین وضع انجام دهد و هر کس در کار خود موفق تر و اخلاص بیشتری داشته باشد، نزد خدا گرامی تر است.
 +
 +
قران کریم با پندار عضو زاید بودن زن، مخالف است و هیچ فضیلتی در دین برای مرد به جهت مرد بودنش و نقصی برای زن برای زن بودنش نیست. مذکر بودن شرط و مونث بودن مانع فضیلت و کمال نیست. تنها در تقسیم کارها برخی از امور به مردان واگذار شده است: اگر مرجعیت تقلید که کار اجرایی است ویژه مردان شده است، فقاهت واجتهاد که اصل مرجعیت است مشروط به مذکر بودن نیست.
 +
 +
با کنکاش و جستجو در منابع اسلامی از جمله قرآن کریم و روایات و با ژرف اندیشی در سیره و رفتار معصومان علیهم السلام می توان به این امر پی برد که زنان نیز می توانند همپای مردان با حفظ شرایط و چارچوب های تعیین شده، در فعالیت اقتصادی مشارکت داشته باشند. بنا بر کلام خدا در قرآن کریم، «برای مردان و زنان از آنچه کسب کرده اند بهره و سهمی است<ref> نساء/3</ref>.» همان گونه که مردان مالک آن چیزی هستند که کسب می کنند، زنان نیز اگر اموالی را از طریق اشتغال و تلاش خود کسب کنند مالک آن خواهند بود. همچنین در قران کریم از چوپانی دختران شعیب سخن به میان آمده، بدون اینکه مذمت و نکوهش شده باشد<ref> قصص/23</ref>.
 +
 +
در تاریخ اسلام از زنانی نام برده شده که در صحنه سیاسی و اجتماعی حضور داشته اند. اینان در صحنه جنگ کاملا حضور داشته، و برای تشجیع نیروهای اعزامی و رزمی از آیات قرآن و احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله استمداد نموده و دعوت و رهبری اینها بر محور قرآن بوده است. سوده دختر عمار بن الأسک همدانی از این دسته زنان بوده که هم از هوش اجتماعی برخوردار بوده و هم شرکت در صحنه سیاست را وظیفه خود می دانست. او برای استحقاق حقوق پایمال شده مردم منطقه خود توسط یکی از حاکمان معاویه به او شکایت برد. عمه رسول خدا صلی الله علیه و آله، دختر عبد المطلب بن هاشم، دختر حرث بن عبد المطلب، امّ حکیم، امّ الخیر سخنور صفّین (از زنان نامدار صدر اسلام که از قدرت تکلم بالایی برخوردار و خطیب بلیغی شمرده می شد) و امّ خالد محدث از زنان فعال سیاسی و اجتماعی بودند؛ بنابراین حضور در صحنه اجتماعی و سیاسی وظیفه مشترک زن و مرد است.
 +
 +
همچنین در عصر رسالت پیامبر اسلام و امامان معصوم علیهم السلام، زنان به پاره ای از مشاغل اشتغال داشتند. نجاری، دباغی، کوره (اجاق) سازى، خرازى، سقایى، شیردهی و دایگی، آشپزی و شیرینی پزی، آرایشگری، مرجعیت علمی و فعالیت های دیگر از جمله مشاغلی است که زنان از طریق آنها گذران زندگی می کردند.
 +
 +
== بایدها و نبایدهای اشتغال زنان ==
 +
فعالیت زنان در بیرون از خانه دارای آثار و پیامدهای مثبتی است، از جمله:
 +
 +
از بعد شخصیتی و فردی موجب تقویت روحیه اعتماد به نفس، واقع بینی، شکوفا شدن استعدادها و ژرف اندیشی در زن می شود. از لحاظ تربیتی و خانوادگی، زنی که بیرون از خانه کار می کند، چون مشکلات جامعه  را می بیند، همسرش را متقابلا درک می کند و روحیه تعاون و همکاری در این قبیل خانواده ها که زنان شاغل هستند قوت می یابد. تقسیم کار در این خانواده ها زیاد به چشم می خورد. حس مسئولیت پذیری در فرزندان و اعضای خانواده تقویت می شود و چون ساعاتی از روز را در بیرون خانه مشغول کار و فعالیت بوده اند، از کمیت وقتشان به طور کیفی استفاده می کنند.
 +
 +
در زمینه اشتغال زنان، آیت الله خامنه ای چنین بیان می کنند: «ما با بیکاری خانم‌ها مخالفیم؛ اصلا زن باید کار کند. البته کار دو جور است؛ یکی کار داخل خانه و یکی کار بیرون خانه، هر دو کار است.» همانطور که از ظاهر سخن برمی‌آید، ایشان برای کار خانگی ارزشی هم سطح با کار بیرون از خانه قائلند و آن را گونه‌ای از اشتغال می‌دانند. البته ارزشمند شمردن کار خانه‌داری، به معنای مخالفت ایشان با اشتغال خارج از خانه نیست: «اشتغال چه از نوع اقتصادی باشد، چه از نوع سیاسی و اجتماعی و فعالیت‌های خیرخواهانه، خوب است. زن‌ها نصف جامعه‌اند و خیلی خوب است اگر ما بتوانیم از این نیمِ جامعه در زمینه این گونه مسائل استفاده کنیم.»
 +
 +
از نظر ایشان، آنچه موجب رشد زن می‌شود، صرفا اشتغال بیرون از خانه نیست. مشاغلی همچون منشی گری، فروشندگی، مستخدمی و… چیزی به شأن زن اضافه نمی‌کند، بلکه فعالیت‌های اجتماعی، فرهنگی، علمی و مذهبی است که زن را رشد می‌دهد، و پست شمردن کار خانگی و در مقابل ارزشمند شمردن اشتغال بیرون از خانه به عنوان عامل رشد و ترقی زن، ریشه در تفکرات فمینیستی دارد.
 +
 +
جدای از اینکه اشتغال زنان دارای محاسن و مزایایی است، تبعات و آثار منفی نیز دارد که به شرح ذیل به آن پرداخته می شود:
 +
 +
== عدم تمایل به فرزندآوری ==
 +
از موضوعات درخور توجه و تأمل، تأثیر اشتغال زنان بر کاهش تعداد فرزندان در خانواده و پیامد‌های بی‌فرزندی یا کم‌فرزندی بر حیات فردی و مناسبات خانوادگی است. با گسترش اشتغال زنان، انتظار می‌رود هم فاصله‌ میان ازدواج و فرزندآوری افزایش یابد و هم از تمایل به مادر شدن در زنان کاسته شود. این احساس نهفته‌ طبیعی در صورت ارضا نشدن، می‌تواند آثاری بر روحیات زن برجای بگذارد. فرزندان می‌توانند وابستگی زن و مرد به خانواده را افزایش دهند و در استحکام خانواده نقش مهمی ایفا کنند.
 +
 +
برتراند راسل معتقد است، امروزه اگر در زندگی زناشویی عمل جنسی نباشد، آن زناشویی بی‌اثر تلقی می‌شود؛ اما فرزندان بیش از رابطه‌ جنسی اهمیت دارند و هدف اصلی زناشویی باروری است.
 +
 +
وجود کانون اقتدار، لازمه‌ بقای خانواده و اطاعت اعضا از پدر، لازمه‌ حفظ این اقتدار است. زن با کار کردن بیرون از خانه، امنیت و موجودیت خانواده را، که زیر بنای معنوی رفتار را به وجود می‌آورد، از هم می‌پاشد و نابسامانی‌هایی در روابط خانوادگی ایجاد می‌کند.
 +
 +
با ارزشمند شدن اشتغال زنان، تعارض میان شغل و فرزند بیشتر رخ می‌نماید. پیامد دیگر اشتغال، کاهش شمار فرزندان خانواده است. با افزایش شمار خانواده‌های تک‌فرزند، امکانات اقتصادی خانواده که با اشتغال زنان افزایش یافته است، در خدمت رفاه تنها فرزند خانواده قرار می‌گیرد، اما تک‌فرزندی خود از نشاط فرزند می‌کاهد و سبب افزایش روحیات خودخواهانه و فردگرایانه در وی می‌شود.
 +
 +
در یک خانواده‌ پرجمعیت با امکانات متوسط یا کم، در صورتی که به‌درستی مدیریت شود، فضایی مناسب برای تقویت روحیه‌ همگرایی، تلاش، قناعت، بهره‌وری و انضباط پدید می‌آید؛ اما تک‌فرزندان برای ورود به اجتماع با مشکلات اساسی رو‌به‌رو می‌شوند؛ زیرا نه برای همگرایی اجتماعی آموزش دیده‌اند و نه در برابر ناملایمات اجتماعی آستانه‌ تحمل‌پذیری مناسبی دارند. این افراد غالباً مغفول می‌مانند.
 +
 +
کم شدن شمار فرزندان دو پیامد جدی را در پی دارد:
 +
 +
نخست آنکه والدین برای ایام پیری خود ذخیره‌ای نیاندوخته‌اند و احتمال حمایت فرزندان از والدین با کم شدن شمار آنان، کاهش می‌یابد. چنان‌که مهد‌های کودک امروز نوید گسترش خانه‌های سالمندان در فردا را خواهند داد.
 +
 +
دیگر آنکه، کاهش فرزندان امروز به کوچک شدن خانواده‌ گسترده در نسل آتی خواهد انجامید. نسلی را تصور کنید که از نعمت عمو، عمه، خاله و دایی محروم‌اند و نه لذت روحی ارتباطات خویشاوندی را می‌چشد و نه از حمایت عاطفی، مادی و معنوی آنان برخوردار است.
 +
 +
در شرع مقدس اسلام یکی از اهداف تشکیل خانواده، فرزندآوری و توالد نسل بیان گردیده که به بنیان خانواده استحکام بیشتر می بخشد؛ از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت است: «تَناکَحوا و تَناسَلوا فَانّی اباهی بکم یوم القیامه وَ لو بالسقط»؛ ازدواج کنید و تشکیل خانواده بدهید و تولید نسل نمایید که من در روز قیامت به شما مباهات می کنم. حتی به طفل کوچکی که سقط شده باشد.
 +
 +
اما متأسفانه امروزه با روی آوردن زنان به اشتغال در خارج از خانه و شرکت فعال آنان در فعالیت های اقتصادی، این امر میل آنان را به فرزندآوری کاهش داده و چون با تولد فرزند، مادران را با بحران جدیدی مواجه می سازد، مادران ناگزیرند میان شغل و نقش مادری یکی را برگزینند و این در حالی است که بسیاری از آنان مایل نیستند موقعیت شغلی و اقتصادی خود را از دست بدهند؛ در نتیجه نقش مادری را رها می-سازند.
 +
 +
از این رو، مشارکت اجتماعی ـ اقتصادی زنان در عصر حاضر با روند باروری در ارتباط نزدیک است. این جریان طی نیم قرن اخیر به اشکال مختلف در جوامع گوناگون صورت گرفته است؛ یعنی با ورود زنان به کار و اشتغالات رسمی. بدان مفهوم که باروری مطابق با شرایط کاری و اشتغال تنظیم شده است. ولی این بدان معنی نیست که اشتغال به طور مطلق تابع باروری است. طی نیم قرن اخیر با ورود تدریجی زنان به بازار کار، نظام ارزشی مربوط به باروری کم، سبب بروز محرومیت های عاطفی و سوء تغذیه روانی در آنها می-شود.
 +
 +
در تغذیه روح کودک، پدر و مادر توأماً نقش دارند ولی در این زمینه نقش مادر در تغذیه عاطفی طفل بیشتر است و عامل مهمی در سازندگی اوست. کودکی که از مهر مادری سرشار می گردد، از آن لذت می-برد و روح ناآرامش آرام می گیرد. محرومیت از مهر مادری اگر دوام یابد موجبات اختلال و نابسامانی هایی را در کودک فراهم می آورد و حتی ممکن است کودک را به بیماری های عصبی دچار سازد. طفل در دوران پرستاری (سه سال اول) حتی از جدایی کوتاه مدت مادر شدیداً مضطرب است و دست خوش ترس و ناامنی می شود. در نتیجه حضور هر چه بیشتر مادر در کنار فرزندان به ویژه در سال های آغازین، نیاز عاطفی آنان را برای رشد بهنجار شخصیت و عواطف شان فراهم می سازد و نبود مادر در کنار کودک به سبب اشتغال، می تواند زمینه های اختلال را فراهم سازد.
 +
 +
با توجه به آمارهای به دست آمده، اشتغال زنان باعث کاهش روابط عاطفی کم سابقه ای با فرزندان شده است. البته این کاهش در سطح وسیعی نبوده که به طور کامل باعث جدایی مادر از فرزندان شود؛ اما در هر صورت با خروج زن از خانه به جهت اشتغال، چون قسمت اعظم وقت و انرژی خود را باید صرف آن بنماید بعضاً فرصت و انرژی کافی برای اداره بچه ها و محبت ورزیدن به آنها را ندارد و فرزندان احساس ناراحتی و دلسردی می کنند.
 +
 +
در هر صورت، شرایط شغلی برای زنان ایجاب می کند که از فرزندان و خانواده خود برای ساعات طولانی جدا شوند؛ و این امر سبب گردیده که روز به روز فاصله فرزندان از خانواده و والدین بیشتر شده و بنیان خانواده متزلزل گردد و این جای تأسف است که مشاغل و اشتغالات والدین به گونه ای شده است که حتی ارتباط آنها با فرزندان اغلب سطحی و بی ریشه گردیده است. دیده شده که بسیاری از بچه هایی که مادر کارمند دارند، در نبود مادرشان در خانه به طرف تلویزیون و دیگر وسائل می روند تا خود را سرگرم کنند و گاه دیده می شود که بچه ها با تلویزیون و برنامه های آن و بازی های مختلف کامپیوتری بیشتر ارتباط دارند تا با مادرشان؛ که این مسئله به طور قابل ملاحظه ای تهدیدی برای خانواده به نظر می رسد.
 +
 +
طبق یافته ها؛ مادران شاغل در مقایسه با مادران خانه دار وقت کمتری را به مراقبت از کودکان خود و بچه-داری اختصاص می دهند. نهایت وقتی که صرف کودک می کنند، یک سوم مادران خانه دار است <ref> هافمن 1989</ref>. از این رو مادران خانه دار به دلیل وقت زیادی که صرف فرزندان می کنند، رابطه مناسبی با آنها برقرار کرده اند و فرزندان آنها از رفتارهای بی توجهی، فزون خواهی و سازش محیطی، کمتر رنج می-برند و به دلیل حضور بیشتر مادرانشان در منزل، از نظر عاطفی رنج کمتری می برند.
 +
 +
همچنین مطالعات روان پزشکان نشان می دهد، اختلالات عاطفی کودکان مانند کندی در سخن گفتن، کاهش بهره هوشی، کاهش جنب و جوش، کم عمقی واکنش عاطفی، اختلال حواس و ضعف استعداد تفکر انتزاعی می تواند از آثار ناگوار محرومیت از مادر به حساب آید.
 +
 +
عدم حضور پدر و مادر در خانه باعث می شود که زمانی که فرزندان به نظارت والدین نیازمندند، آنان را در کنار خود احساس نکنند. از این رو تربیت فرزندان به ویژه در سنین رشد، با اختلال مواجه می شود و زمینه آسیب پذیری آنان به دلیل فقدان کنترل و نظارت، افزایش می یابد.
 +
 +
والدینی که به هر علت نتوانند به فرزندان خود برسند و یا مجال کافی برای تربیت کودکان خود نداشته باشند، باید بدانند که کودکانشان در هر صورت تحت تأثیر عوامل زیان بخش قرار گرفته، سر از جرم و تبهکاری در خواهند آورد. عقده های ناشی از محرومیت به گونه ای است که موجبات کج خلقی و ناسازگاری شان از هر سو فراهم می آید. از این رو غیبت والدین ـ به خصوص مادرـ سبب می شود که نظارت ها کافی نباشند و در نتیجه زمینه برای انحراف و لغزش آنها فراهم گردد و این خود می تواند یکی از عوامل ارتکاب جرم باشد. چنان که آمار بزهکاری فرزندان در خانواده های فاقد حضور مادر بیشتر است.
 +
 +
برخی از مادران گمان می کنند با فرستادن فرزند به مهدکودک، دِین خود را نسبت به او ادا کرده و بدهی اخلاقی و حقوقی نسبت به او ندارند؛ اما در این جا این سؤال مطرح می شود که اگر مراقبت کودک به فرد دیگری در خانواده یا مهدکودک سپرده شود، چه تغییراتی در فرآیند رشد روانی و اجتماعی کودکان به وجود می آید؟
 +
 +
گرچه با ایجاد مؤسسات جدید اجتماعی مثل مدارس و مهدهای کودک و وسائل ارتباط جمعی و امثال آن، وظیفه تربیتی پدر و مادرها کاهش پیدا کرده و این سازمان های حمایتی و مکمل تا حدودی جانشین مادر در جنبه های تربیتی و پرورشی گردیده اند، اما خلأ ناشی از عدم وجود مادر را نمی توانند پر کنند. مسلماً عاطفه و محبت مادر نسبت به فرزندش بیش از دیگران است. در ضمن باید دانست که فعالیت های پرورشی مهدکودک ها قاعدتاً با انگیزه های اقتصادی انجام می شود و به همین دلیل جایگزین مناسبی برای مادر نمی تواند باشد، چه رسد به این که جایگاه عاطفی مادر را برای کودک پر کنند.
 +
 +
سپردن کودک به مراکز نگه داری و مهدکودک به ویژه در سال های اول زندگی و به مدت طولانی، وی را با محرومیت عاطفی ناشی از خلأ والدین، عدم توانایی در ارتباطات عاطفی و عدم ثبات شخصیت مواجه می-سازد. مطابق نظر «اشپیتز» جدایی های تا حدود هجده ماهگی ممکن است کودک را تا مرز «افسردگی» با نشانه های بی اشتهایی روانی و اختلال هایی در رفتار غذایی، توقف رشد و تأخیر در تحول روانی و حرکتی پیش ببرد. ساعت ها دوری فرزند از مادر، از میزان جاذبه  آن دو خواهد کاست و در برخی از موارد با طولانی شدن این مدت، احساس غربت و بیگانگی بین آن دو را بیشتر می کند و چنین کودکانی مسلماً آن گونه که بخواهیم، سالم و متعادل رشد نخواهند کرد.
 +
 +
از دیگر صدماتی که به این کودکان کم سن و سال در این زمینه وارد می شود این است که مجبورند علی رغم میل باطنی خود، ساعات نبود مادر را در کنار بستگان یا در مهدکودک ها بگذرانند و اغلب به ناچار صبح های زود همراه با مادر از خواب بیدار شده و در سرما و گرما و شرایط خاص محیطی این رنج ها را ناخواسته تحمل کنند و این برای آنها بسیار ناخوشایند است.
 +
 +
در سال های بعد زندگی فرزندان، گرچه نیاز عاطفی در حد سال های اولیه نیست، اما در صورتی که اشتغال و نبود مادر فضای عاطفی ـ تربیتی خانواده را دچار اختلال سازد، همان ضرورت به قوت خود باقی می ماند.
 +
 +
== تأخیر در ازدواج ==
 +
تجرد قطعی یا تجرد تا سنین بالا امری است که در میان زنان شاغل بیشتر به چشم می‌خورد و استقلال مالی یکی از دلایل این پدیده است. این موضوع صرف‌نظر از تبعات فردی، منجر به کاهش نرخ رشد جمعیت در جامعه نیز می‌شود.
 +
 +
== جا‌به‌جایی نقش‌ها و اولویت‌ها ==
 +
زنان شاغل گاهی آن‌چنان در کار خود غرق می‌شوند که نقش‌ها و اولویت‌هایشان تغییر می‌کند و این تغییرات بر ارزش‌ها و انتظارهای فرد، تفکر و تصمیم‌گیری‌های وی تأثیر می‌گذارد و به مرور زمان، مسائل کاری بر مسائل خانوادگی، همسر و فرزندان اولویت می‌یابد.
 +
 +
== آزارهای جنسی زنان شاغل ==
 +
آزارها د‌‌ر محیط کار شامل آزار کلامی، غیرکلامی، فیزیکی و جنسی می‌شود‌‌. معمولاً اکثر آزارهایی که زنان د‌‌ر محل کار می بینند‌‌، آزار کلامی و جنسی است. آزارهای کلامی، که شامل: د‌‌استان‌ها، شوخی‌ها و طنزهای جنسی، پرسید‌‌ن سؤالاتی د‌‌ر مورد‌‌ زند‌‌گی شخصی یا جنسی فرد‌‌ یا پیشنهاد‌‌ برای اد‌‌امه ارتباط د‌‌ر خارج از فضای کار می‌شود‌‌؛ آزارهای غیرکلامی شامل: نگاه‌های شهوت آلود‌‌، چشم‌چرانی؛ آزارهای فیزیکی شامل: لمس کرد‌‌ن نامناسب بد‌‌ن و د‌‌ست، نزد‌‌یک شد‌‌ن زیاد‌‌ به زن د‌‌ر حین کار، برخورد‌‌ جنسی با زور و ... است.
 +
 +
از مهم‌ترین د‌‌لایل پذیرش آزارها، نیاز مالی، عد‌‌م د‌‌اشتن تخصص، حمایت‌های خانواد‌‌گی کم، بی‌اطلاعی از قوانین و همچنین ترس از از د‌‌ست د‌‌اد‌‌ن شغل است. صاحبان سرمایه پس از شناخت زن و جداسازی پوشش از پیکر او، با تزیین اندام وی و تأکید و تبلیغ فراوان بر ارزش های ظاهری او کوشیدند تا دیگر ارزش های معنوی او فراموش شود و زن ابزار رسیدن به ثروت و مال و مقام برای ایشان شود.
 +
 +
بر این اساس، عدم خضوع زن در برابر مرد در محیط کار و حفظ حدود و حریم‌ها از شرایطی است که در مورد اشتغال سالم زن مورد بحث است. ایجاد امنیت شغلی زنان از مسائل بسیار مهمی است که بایستی مسئولان مربوط دقت و توجه لازم را نسبت به این امر داشته باشند و در این باره تدابیری بیندیشند.
 +
 +
== نتیجه ==
 +
برای اینکه پیامدهای منفی اشتغال زنان دامنگیر خود زن، خانواده و جامعه نشود، زنان باید از اشتغال تمام وقت خودداری و به طور نیمه وقت بیرون از منزل فعالیت کنند. آنان بایستی مشاغلی را برگزینند که با ویژگی های روانی و جسمی شان سازگار باشد. از پذیرش کار در نوبت شب و در محیط های مردانه جدّا خودداری کنند. همچنین زنان شاغل باید به رشد عاطفی و تربیتی فرزندان توجه کافی را بکنند و همراه همسر، در این باره برنامه ریزی صحیح انجام دهند.
 +
 +
اگر اشتغال زنان در بیرون از منزل صرفا یک وقت گذارندن است و به اقتصاد خانواده کمکی نمی کند، در این صورت به جای کار، باید به دنبال سرگرمی هایی برای خود باشند. سعی کنند به دنبال آموزش علوم و فنون بروند که احساس باطل بودن به آنها  دست ندهد. خیلی از حرفه ها نیز وجود دارد که زنان می توانند در منزل انجام دهند ودر کنار آن به وظایف مهم دیگرشان بپردازنند. توسعه مشاغل خانگی و حمایت از طرف دولت می تواند گامی در مسیر مهیا کردن شرایط اشتغال سالم زنان و حضور آنان باشد.
 +
 +
در برخی کارها و مشاغل تخصصی، جامعه به وجود زنان تحصیل کرده و دارای تخصص نیازمند است که نه تنها خانواده بلکه کشور از خدمات، توانایی و مهارت این زنان استفاده می کنند و اشتغال این گروه از زنان ضرورتی است که نباید آن را به هر زنی که از منزل بیرون رفته و حقوق مختصری هم دریافت کند، چه بسا که خانواده اش هم نیازی نداشته باشند و حتی شاغل بودن زن باعث کوتاهی در امور دیگر خانه هم شود، تعمیم داد.
 +
 +
== منابع: ==
 +
قرآن کریم
 +
 +
1. اشتغال در عصر رسالت
 +
 +
2. اشتغال زنان و تبعات آن برای خانواده، فاطمه بنی‌جمالی
 +
 +
3. تفسیر تسنیم، جوادی آملی
 +
 +
4. زن از دیدگاه رهبر انقلاب
 +
 +
5. زن در آینه جلال و جمال، جوادی آملی
 +
 +
6. صحیفه نور
 +
 +
7. فصلنامه عصر ایران
 +
 +
8. مجله پیام زن خرداد 1389 - شماره 219، پیامدهای منفی اشتغال زنان بر خانواده (قسمت دوم)
 +
 +
== اجتماعی – اقتصادی 3 ==
 +
== آسیب شناسی دوران بازنشستگی ==
 +
محمد مهدی فجری
 +
 +
بزرگ‌سالی و سالخوردگي از جمله دوره‌هایی است كه بیشتر افراد خواسته يا ناخواسته با آن مواجه مي‌شوند و آن را پشت سر مي‌گذرانند. بازنشستگان نيز بخشي از اين گروه هستند كه سال‌هاي متمادي به كار و تلاش مشغول بوده‌اند و طبق قرارداد، اينك مشمول دريافت حقوق بازنشستگي شده‌اند. آنچه مهم است آنكه، هم گروه اول كه از حقوق بازنشستگي برخوردار نيستند و هم گروه دوم، خداوند متعال را روزي‌رسان مي‌دانند و با توكل و اميد به آينده به كار و تلاش و زندگي مشغولند.
 +
 +
در اين ميان برخي افراد به‌جای اعتماد و توكل به قادر متعال، زندگي خويش را چنان به بيمه بازنشستگي گره مي‌زنند كه انگار بدون آن از زندگي ساقط مي‌شوند و ادامه زندگي برایشان غيرممكن مي‌شود. آنان فراموش كرده‌اند كه تنها و بهترين روزي دهنده، خداوند متعال است.
 +
 +
چنين افرادي به اين مهم توجه ندارند كه قرن‌هاي متمادي انسان‌ها بدون داشتن حقوق بازنشستگي و تنها با تلاش و كوشش و توكل به خداوند متعال بهترين زندگي را اداره كرده‌اند؛ چنانکه قرآن كريم مي‌فرمايد: «و هر كس بر خدا توكّل كند، كفايت امرش را مى‏كند».
 +
 +
به‌یقین حسن ظن و اعتماد به خداوند، موجب اميدواري انسان به زندگى مي‌شود و او را به درگاه خدا نزديك مى‏سازد. علاوه بر اين، اعتماد به خداوند، آدمى را از وابستگى‏ها كه سرچشمه ذلت و بردگى است نجات مى‏دهد و به او آزادگى و اطمينان مى‏بخشد.
 +
 +
بنابر اين گرچه قانون بازنشستگي اقدامي پسنديده است، اما نبايد تصور كرد افرادی كه توانايي كار و تلاش ندارند و از حقوق بازنشستگي نيز برخوردار نيستند، قادر به ادامه زندگی نیستند و زندگي‌شان با مشكل مواجه خواهد شد و روزي خداوند متعال به پايان مي‌رسد.
 +
 +
از ديگر آسيب‌هايي كه برخي از بازنشستگان با آن روبرو هستند عبارت است از:
 +
 +
=== وقت‌گذرانی ===
 +
يكي از آسيب‌هايي كه متأسفانه گریبان گیر بسياري از افراد شده، وقت‌گذراني و اتلاف وقت است. چنين افرادي به خاطر عدم شناخت كافي از ارزش عمر، ساعت‌هاي بسياري از عمرشان را در شبكه‌هاي اجتماعي يا بازي‌هاي رايانه‌اي و موبايلي صرف مي‌كنند. برخي ديگر نيز از اين فرصت براي غيبت، تهمت، غنا، لهو و لعب و ... استفاده مي‌كنند و هيچ نگران اين وقت‌گذراني نيستند.
 +
 +
با كمال تأسف، برخي از بازنشستگان نيز به اين وقت‌گذرانی گرفتارند و به ارزش وقت و فرصت‌هاي پيشِ‌رو، توجه كمتري دارند و به‌صرف اينكه بازنشسته هستند، بيشتر وقت خود را در پارك‌‎ها و بوستان‌ها مي‌گذرانند. باید از چنین افرادی پرسید که اگر با زحمت و تلاش فراوان پولی فراهم ساخته باشید، آیا آن را به‌آسانی در اختیار دیگری قرار می‌دهید؟ مسلم است که انسان سرمایه‌اش را به‌راحتی از دست نمی‌دهد، اما در چنین مواقعی، بدون اندکی زیان، ساعت‌ها عمر خود را به بطالت می‌گذراند. به بیان دیگر، برخی افراد به‌جای آنکه در صرف عمر خود بخیل باشند و آن را در هر جا و برای هر کس هزینه نکنند، در چنین مواقعی دست و دل بازند و این سرمایه گران‌بها را مفت و ارزان در اختیار هر کس قرار می‌دهند. رسول اكرم صلی‌الله علیه وآله به اباذر مي‌فرمايد: «اي ابوذر؛ بر عمر خويش بخيل‌تر از درهم و دينارت باش».
 +
 +
گوهر وقت بدين خيرگى از دست مده
 +
 +
آخر اين عمر گران‌مایه، بهايى دارد
 +
 +
یادآوری این نکته ضروری است که اگر انسان برای رضای خدا عمرش را در راه خوشحال ساختن دیگران، برآورده ساختن حاجت مؤمنان و... صرف کند، نه‌تنها عمرش را مفت از دست نداده، بلکه در مقابل آن رضای خدا را به دست آورده که ارزشش از همه جهان بیشتر است.
 +
 +
=== بيكاري ===
 +
چنان‌كه پيش از اين گفته شد، در نظام ارزشي اسلام كار و تلاش نوعی عبادت شمرده شده و در مقابل، انسان بيكار موجب نفرت خدا و معصومان علیهم‌السلام معرفي شده است. رسول خدا صلی‌الله علیه وآله مي‌فرمايد: «خداوند، انسان سالم و بيكار را كه نه به کار دنيا مشغول است و نه به كار آخرت، دشمن مي‌دارد».
 +
 +
منطق اسلام، منطق كار و تحرك است و موفقيت انسان را نیز در گرو كار و عمل مي‏داند؛ چه موفقيت معنوي و اخروي و چه موفقيت دنيوي.
 +
 +
اميرالمؤمنين علیه‌السلام مي‌فرمايد: «مبغوض‌ترين و ناپسندترين مردم نزد خداوند كسى است كه بسان مردارى گنديده شب را سراسر به خواب رود و در روز بيكار و تنبل باشد».
 +
 +
در روايت است كه امام صادق علیه‌السلام درباره شخصي پرسيد كه چه مي‌كند؟ گفته شد: مرد صالحي است؛ ولي كار و تجارت را رها كرده است. امام صادق علیه‌السلام سه مرتبه فرمود: «اين، رفتار شيطان است». (سپس فرمود): آيا نمي‌داند كه پيامبر صلی‌الله علیه و آله کالای قافله‌ای را كه از شام مي‌آمد، خريد و [پس از فروش]، با سود آن، بدهكاري‌اش را پرداخت و [بقيه را] ميان خويشاوندان تقسيم كرد؟».
 +
 +
در پايان اين قسمت، توجه به دو نكته ضروري است:
 +
 +
1. هر چند مقدار كاري كه از يك جوان برومند توقع مي‌رود، از بازنشسته و سالمند انتظار نمي‌رود، ولي مهم آن است که هر فرد مسلمان به میزان توانایی جسمي و فكري موظف به كار و فعالیت است.
 +
 +
2. آنچه تاكنون بيان شد درباره انسان بيكاري است كه نياز به پول نداشته و زندگي‌اش با درآمدهای مختلف تأمين شود؛ اما كسي كه زندگي‌اش با نياز و سختي مي‌گذرد، اما به دنبال كار و تلاش نمي‌رود و خود و خانواده خود را در مضيقه قرار مي‌دهد، مورد لعن خدا و رسولش قرار گرفته است. رسول خدا صلی‌الله علیه وآله مي‌فرمايد: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَلْقَى كَلَّهُ عَلَى النَّاسِ»؛ هر كس بار زندگى خود را بر دوش ديگران تحميل كند، ملعون و رانده درگاه الهي است.
 +
 +
از لقمان حكيم نيز نقل شده است:
 +
 +
«سخت‌ترينِ مردم از جهت حسابرسي در روز قيامت، شخصي است كه زندگي‌اش توسط ديگري تأمين مي‌شود، در حالی که او بيكار است! اگر كار مشقت‌بار است، بيكاري تباهی آفرین است».
 +
 +
روشن است كه اين سخن مختص جوانان یا انسان‌هاي متأهل و صاحب زن و فرزند نيست بلكه هر کسی که توانایی کار و تلاش و حرکت دارد را شامل می‌شود.
 +
 +
=== نااميدي ===
 +
در زماني كه مکتب‌های مادى این‌گونه القا می‌کنند که كار خوب و بد تفاوتی ندارد و همه به‌سوی نابودی حرکت می‌کنيم و زندگي قطاري است كه رو به نابودى مى‏رود، حال درون اين كوپه بنشينیم يا درون آن كوپه، به راست بنشينیم يا به چپ؛ دين مبين اسلام بر امید و دوری از یأس و نومیدی تأكيد مي‌كند. از دیدگاه اسلام، اميد بهترين سرمايه براى ادامه زندگى است؛ سرمایه‌ای که نه‌تنها برای انسان‌های معمولی، بلکه برای انبيا نیز مورد نياز و اطمینان خاطر بوده است.
 +
 +
اميد از جمله نعمت‌هاي پر بركت الهي است كه در سايه آن، شكست‌هاي انسان به عرصه تجربه براي موفقيت‌هاي آينده تبديل مي‌شود. اميد، بزرگ‌ترین اهرم حركت و سرمايه‏ انسان بوده و موجب مي‌شود تا انسان از نظر روحي و رواني تقويت شود و عاملي براي انجام کارهاي سخت و دشوار گردد. اعمال انسان بر اساس اميد ساخته مي‌شود و به همین علت در روایات آمده است که هر چه اميد قوي‌تر باشد، عزم و اراده عمل بیش‌تر مي‌گردد.
 +
 +
روايت شده: حضرت مسيح علیه و علی نبینا السلام در جايى نشسته بود و پيرمردى را مشاهده مي‌كرد كه با كمك بيل به شكافتن زمين مشغول بود (و تلاش مستمرى براى كار کشاورزی داشت). حضرت مسيح به پيشگاه خدا عرضه داشت:
 +
 +
«خداوندا! اميد و آرزو را از او بگير!» ناگهان پيرمرد بيل را به كنارى انداخت و روى زمين دراز كشيد و خوابيد. كمى بعد حضرت مسيح عرضه داشت: «بارالها! اميد و آرزو را به او بازگردان!» ناگهان مشاهده كرد كه پيرمرد برخاست و دوباره مشغول فعالیت و كار شد. حضرت مسيح از پيرمرد سؤال كرد كه من دو حال مختلف از تو ديدم، یک‌بار بيل را به كنار افكندى و روى زمين خوابيدى، امّا در مرحله دوم، ناگهان برخاستى و مشغول كار شدى؟!
 +
 +
پيرمرد در جواب گفت: «در مرتبه اوّل فكر كردم من پير و ناتوانم، امروز بميرم يا فردا، خدا مى‏داند؛ چرا این‌همه به خود زحمت دهم و این‌همه تلاش كنم؟ بيل را به كنار انداختم و بر زمين خوابيدم. ولى چيزى نگذشت كه اين فكر به ذهنم خطور كرد، از كجا معلوم كه من سال‌هاى زيادى زنده نمانم؟ افرادى مثل من بودند و سال‌ها عمر كردند. انسان تا زنده است زندگى آبرومند مى‏خواهد و بايد براى خود و خانواده‏اش تلاش كند. برخاستم و بيل را گرفتم و مشغول كار شدم».
 +
 +
با چنين سرمايه گران‌قدري، برخي افراد سال‌هاي باقی‌مانده عمر خويش را با احساس ارزشمندي و مؤثر بودن مي‌گذرانند و محصول و ميوه زندگي خود در سال‌هاي گذشته را در اين دوره از زندگي، خواه در وجود فرزندان، خواه در روابط انساني با ديگران و در آثار توليدي و خدمات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي احساس كرده و زندگي خود را معنا مي‌كنند.
 +
 +
اما برخي ديگر، سالمندي و بازنشستگي را زمان بيهودگي، از كار افتادگي و انزواي اجتماعي تلقي مي‌كنند و با اينكه توانايي بالايي براي كار و تلاش دارند، اما بازنشستگي را به‌منزله پيري انگاشته، آن را با نااميدي نسبت به آينده مي‌گذرانند و با اين تفكر به زندگي ادامه مي‌دهند. چنين افرادي به بازنشستگي به‌عنوان اتاق انتظار مرگ مي‌نگرند. چنين تصوري آنان را از زندگي نااميد مي‌كند و هيچ نگاه مثبتي نسبت به آينده ندارند.
 +
 +
نتيجه چنين يأس و نوميدي و دست كشيدن از زندگي، تحليل سريع قواي جسماني و مبتلا شدن به انواع و اقسام بيماري‌ها است. اين تصور از آنجا ناشي مي‌شود كه چنين افرادي براي بقيه زندگي خود برنامه مشخصي ندارند و در عين سلامتي و توانمندي دچار احساس پيري مي‌شوند و چنين احساسي، نه‌تنها يأس و نوميدي را به ارمغان مي‌آورد، بلكه گاه نوميدى سبب تسريع در مرگ انسان مى‏گردد، چنان‌كه امام على علیه‌السلام مى‏فرمايد: «نوميدى، آن فرد را كه دامنگيرش بشود، مى‏كُشد».
 +
 +
در حكايت است كه به بزرگی گفتند: راز همیشه شاد بودنت چیست؟
 +
 +
گفت: دل بر آنچه نمی‌ماند نمی‌بندم؛
 +
 +
فردا یک راز است، نگرانش نیستم؛
 +
 +
دیروز یک خاطره بود، حسرتش را نمی‌خورم؛
 +
 +
و امروز یک هدیه است، قدرش را می‌دانم؛
 +
 +
از فشار زندگی نمی‌ترسم چون می‌دانم که فشار، توده زغال‌سنگ را به الماس تبدیل می‌کند...
 +
 +
می‌دانم خدای دیروز و امروز، خدای فردا هم هست...
 +
 +
ما اولین بار است که بندگی می‌کنیم ولی او قرن‌هاست که خدایی می‌کند...
 +
 +
پس به او اعتماد دارم...
 +
 +
برای داشتن این‌چنین خدایی همیشه شادم...
 +
 +
خلاصه آنكه انسان، به اميد زنده است. اميد، نشاط مى‏آفريند و تحرّك مى‏بخشد و نااميدى، حركت انسان را در زندگى كُند مى‏كند و اگر انسان از حركت باز ايستد، پوسيده شده، از جايگاه انسانى‏اش فرو مى‏غلتد.
 +
 +
=== افسردگي ===
 +
افسردگي از جمله بيماري‌هايي است كه به‌وسیله عوامل متعدد پديدار مي‌شود. يكي از آن عوامل، عدم برنامه‌ریزی در دوران بازنشستگي است كه باعث افسردگي در برخي افراد مي‌شود. كساني كه بازنشسته مي‌شوند تا مدتي خوشحالند، كارهاي عقب‌مانده خود را به انجام مي‌رسانند. از اينكه مي‌توانند به کارهای مورد علاقه بپردازند، بدون دغدغه سفر کنند، در سايه درخت يك پارك آرام بنشينند و... لذت مي‌برند؛‌ اما اين لذت تداوم ندارد و بيكاري آنان را آزرده‌خاطر مي‌سازد و ممكن است آنان را به‌سوی افسردگي سوق دهد.
 +
 +
از سوی دیگر، فرد شاغل پس از بازنشستگی، بسیاری از ارتباط‌های اجتماعی خود را که به‌تبع شغل حاصل شده بود از دست می‌دهد و روابطش کمتر و محدود می‌شود. این امر ممکن است موجب فرسودگی‌ها و آزردگی‌های زندگی گردد.
 +
 +
نزديك شدن به پايان عمر و ياد مرگ نيز يكي ديگر از عوامل افسردگي در بزرگسالان است. آناني كه مسئله مرگ را نيستي و نابودي مي‌دانند بيشتر در معرض اين بيماري قرار مي‌گيرند. بررسي‌هاي دقيق حاكي از آن است كه در اروپاي غربي ميزان خودكشي در مردان پس از ورود به سن بازنشستگي افزايش مي‌يابد و در ميان زنان، اين پديده كمي زودتر واقع مي‌شود.
 +
 +
سالخوردگاني كه به مكتب اسلام ايمان كامل دارند، هر ثانیه از زندگی را نعمتی می‌دانند و از آن به بهترین نحو استفاده می‌کنند. آنان بر این باورند که شاید در این روزهای طلایی عملی انجام دهند که پرونده اعمال آنان را زیر و رو کند و به فرموده قرآن کریم، همه خطاهای گذشته آنان را به‌یک‌باره به حسنه و نیکی تبدیل کند.
 +
 +
به همين خاطر انسان مؤمن در هر حالتي؛ جواني و سالمندي، سلامتي و بيماري، هر ثانيه از عمرش را قدر مي‌داند و در هر حالي خدا را سپاس مي‌گويد. جابربن‌عبداللَّه انصارى در اواخر عمر به ضعف پيرى و ناتوانى مبتلا شده بود. امام باقر علیه‌السلام به عیادتش رفت و احوالش را پرسيد. جابر گفت: «من در حالى هستم كه پيرى را بر جوانى و بيماري را بر سلامتي و مرگ را بر زندگى ترجيح مى‏دهم». امام باقر علیه‌السلام فرمود:
 +
 +
«اى جابر! من این‌چنین نيستم كه چيزى را بر چيز ديگر ترجيح دهم؛ پس اگر خدا من را پير كند، پيرى را دوست دارم و اگر جوان قرار دهد، جوانى را دوست دارم. اگر من را مريض كند، مرض را دوست دارم و اگر شفايم دهد، شفا و سلامتي را دوست دارم و اگر بميراند، مردن را دوست دارم و اگر زنده نگه دارد، زندگى را دوست دارم».
 +
 +
وقتى جابر اين كلام را از امام شنيد (به اشتباه خود پي برد) برخاست و صورت حضرت را بوسيد.
 +
 +
نقل است که حضرت آیت‌الله حاج‌آقا رحيم ارباب ـ كه عارفی کامل و شخصیت کم نظیر بود ــ بینایی خود را بر اثر كهولت سن از دست داد و سال ها نابینا بود. وقتی یکی از آشنایان از حال او و وضعیت چشمانش می پرسد، می فرماید: حالم بسيار عالى است، محبوب من علاقه داشت هشتاد سال ببينم و اكنون مصلحت ديده، بدون بينايى باشم؛ و من صد در صد به مصلحت محبوبم راضى هستم!
 +
 +
مؤمنان بازنشسته و سالمند با چنين نگرشي هیچ‌گاه افسرده نمي‌شوند. آنان به‌جای آنكه به سال‌هاي پشت سر بیندیشند، به سال‌هاي باقيمانده فكر مي‌كنند. آنان در صورت توانايي بر كار و تلاش و حضور در بيرون از خانه، حضور در اجتماع را بر خانه‌نشيني ترجيح مي‌‎دهند و اگر توانايي كار و فعاليت ندارند، با شركت در جلسات مذهبي و انجام فعاليت‌هاي اجتماعي، بيكاري را از خود دور مي‌كنند و اگر قادر به حضور در اجتماع نيستند، در منزل با كمك به همسر، كتاب‌خواني، خواندن قرآن و ادعيه و اذكار وارده و... بيكاري را از خود دور مي‌نمايند و به اين مهم توجه دارند كه استفاده مناسب از هر لحظه‌اي از اين دنيا، ثمره گران‌سنگي براي سراي ديگر است.
 +
 +
در حکایت است، سلیمان بن عبدالملک- خلیفه اموی- وارد مسجد جامع دمشق شد. پیرمردی را دید که بر اثر سن زیاد دچار رعشه شده بود. پیش آمد و گفت: اگر مرگت فرارسد و از این وضع رهایی یابی، خوشحال خواهی شد؟ جواب داد: نه. پرسید: چرا؟ گفت: دوران جوانی و شر آن گذشته و دوران پیری و خوبی‌های آن باقی‌مانده است. اکنون هر وقت می‌نشینم، ذکر خدا می‌گویم و چون بر می‌خیزم، پروردگار را شکر می‌کنم. دوست دارم این دو صفت پسندیده، یعنی ذکرگویی و شکرگزاری، هر چه بیشتر تداوم یابد.
 +
 +
=== تلقين منفی ===
 +
گرچه «تلقين» در بسياري از موارد اثر بخش و روحیه‌بخش است اما در برخي موارد نيز روحيه انسان را تضعيف و مسير رشد انسان را مي‌بندد. اثر تلقين به‌اندازه‌ای است كه مي‌تواند انسان سالم را مريض يا مريض را سالم كند.
 +
 +
توجّه به نقش «تلقين» آن‌قدر مهم است كه امام علی علیه‌السلام براى افزون سازی نيروى معنوى مجاهدان، از آن بهره مى‏گرفت و آن را بدان‌ها توصيه مى‏كرد. امام، درباره تجربه شخصى خود به فرزندش محمد بن حنفيه مى‏گويد: «من با كسى [در جنگ‏] رو در رو نشدم، جز آنكه به خودم كُشتن او را تلقين مى‏كردم. پس پيروزى بر آنان را با كمك الهى، به خود تلقين كن».
 +
 +
از سوى ديگر، امام نشان مى‏دهد كه تلقينِ ضعف و هراس و توانمندى حريف، از جمله موجبات درهم‏ريختگى صفوف و شكست از حريف است.
 +
 +
با ذكر اين مقدمه، بسياري از افراد تا قبل از زمان بازنشستگي در اوج توانمندي كار مي‌كنند و از سلامت جسمي و روحي برخوردارند، اما در آستانه بازنشستگي،‌ بر اثر تلقين خود يا اطرافيان به‌یک‌باره همه توانايي خويش را از دست داده تلقي مي‌كنند و اين تلقين را به واقعيت مبدل مي‌سازند؛ درحالی‌که بسياري از سالمنداني كه به‌صورت آزاد كار مي‌كنند و به خاطر موقعيت شغلي از بيمه بازنشستگي استفاده نمي‌كنند، سال‌هاي متمادي پس از سن بازنشستگيِ هم‌سن‌وسالان خود، با قوّت و قدرت به كار و تلاش ادامه مي‌دهند و اين همان نتيجه تلقين در دو گروه است. به‌یقین اين‌گونه انديشه‌هاي نادرست از سوي بازنشستگان، به توانايي‌هاي واقعي آنان لطمه وارد مي‌سازد و حتي بيان چنين انديشه غلطي از سوي ديگران نيز، گروهي از آنان را به قبول اين باور نادرست درباره خود وا‌می‌دارد.
 +
 +
=== اختلاف ‌سلیقه میان نسل‌ها ===
 +
معمولاً اختلافات میان نسل نو و بزرگ‌سالان نشانه‌ای از ضعف شکیبایی در برابر همدیگر است. طبیعی است که انسان بزرگ‌سال با کوهی از تجربه در بسیاری از جهات از یک جوان متمایز است. شکی نیست که عدم تجربه سبب می‌شود که جوانان از پختگی لازم برخوردار نباشند و رفتار و گفتار آنان موجب اختلاف ‌سلیقه میان دو نسل شود. در اینجا است که بزرگ‌سال با یادآوری روزگار جوانی خویش و بسیاری از بی‌مبالاتی‌های خویش در برابر بزرگ‌ترها، با صبر و بردباری با جوانان رفتار کرده، در مقابل کج‌روی‌ها و تندروی‌های جوانان به پند و اندرز می‌پردازد
 +
 +
== جای بوسه بر پیشانی یک مرد ==
 +
بسم الله الرحمن الرحیم
 +
 +
== حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت... ==
 +
واکاوی سبک زندگی اسلامی از منظر تازه مسلمان حسین سروقامت به صراحت می‌توان ادعا کرد اگر آدمی بنای بر تغییر هم داشته باشد، یقیناً دین جزء فهرست تغییرات او نیست!
 +
 +
اعتقادات دینی چنان در رگ و پی آدمی ریشه دوانده‌ اند که اساساً کندن و تهی شدن از آنها، تهی شدن از خویشتن آدمی است.
 +
 +
با این وجود، چرا در گوشه و کنار دنیا، این همه با آدم‌هایی مواجه می‌شویم که از دین و اعتقادات دینی آبا و اجدادی خود کناره گرفته، اسلام را جایگزین دین خویش کرده‌اند؟
 +
 +
مگر در اسلام چه جاذبه‌ای هست که می‌تواند با چنین قدرتی دژ وجود انسان را تصاحب کرده، او را تا تغییر مهمترین شالوده وجودی خویش که دین وی باشد، پیش ببرد؟
 +
 +
در این نوشتارها سبک زندگی اسلامی را از دیدگاه تازه مسلمانان واکاوی می کنیم.
 +
 +
کارخانجات اتومبیل سازی فیات، فِراری، مازراتی، آلفا رومئو، لانچیا، آبارت، ایویکو و...، کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکت‌های طراحی مد و لباس، روزنامه‌های پرتیراژ لاستامپا و کوریره دلاسرا، باشگاه اتومبیل رانی فِراری و باشگاه فوتبال یوونتوس و...
 +
 +
برای شما که می‌خواهید در این صفحه از رهیافته‌ای بشنوید که از آیین خویش کناره گرفته و به دین مبین اسلام گرویده است، شنیدن این اسامی قطعاً سؤال انگیز و شگفت آور است؛
 +
 +
کمپانی‌های بزرگ خودروسازی دنیا و یا تیم‌های قَدَر فوتبال و غیره چیزهایی نیستند که انتظار داشته باشید ما درباره آنها حرفی بزنیم؛
 +
 +
اما نه! اندکی تأمل کنید... وقتی پای مشهورترین و جنجالی‌ترین تازه مسلمان جهان در قرن حاضر به میان می‌آید، نام بردن از این کمپانی‌ها و باشگاه‌ها و ... نیز موقعیت ویژه ای می یابند!
 +
 +
امروز می‌خواهم از کسی سخن بگویم که همه آن کمپانی‌های بزرگ و... بخشی از دارایی او و خانواده اوست. کمپانی‌هایی که سود خالص آنها را در آن زمان 60 میلیارد دلار در سال تخمین زده اند. مبلغی که معادل سه برابر سود شرکت نفت ایران برآورد شده است!
 +
 +
== شهید ادواردو آنیلی ==
 +
کسی که طرفداران او به نام زیبای وی دهها مؤسسه و بنگاه فرهنگی تأسیس کرده اند که از جمله آنها می توان به انجمن اسلامی شهید ادواردو آنیلی اشاره کرد که در سال 1385 راه اندازی شد و هدف آن بزرگداشت نام و یاد شهید آنیلی و همچنین سایر رهیافتگانی است که از ظلمت شب دست شسته، جاده نور را پیموده اند.
 +
 +
شهید ادواردو آنیلی کیست و چرا جنجالی‌ترین تازه مسلمان جهان در قرن حاضر لقب گرفته است؟
 +
 +
به پاسخ این پرسش نخواهید رسید، مگر قدم به قدم با من پیش آمده، با هم دفتر زندگی فوق العاده وی را ورق بزنیم؛
 +
 +
تولد 9 ژوئن سال 1954 در نیویورک و در دل خانواده ای سلطنتی و اشرافی ملقب به امپراطور غیر رسمی ایتالیا!
 +
 +
پدرش جیانی آنیلی، سناتور مسیحی، مولتی میلیاردر مشهور و قدرتمندترین مرد ایتالیا و مادرش مارلا کاراچولو پرنسس یهودی!
 +
 +
خانواده ای که نه تنها در ایتالیا، بلکه در همه جهان از شهرت و اعتبار ویژه‌ای برخوردار است.
 +
 +
موقعیت ادواردو آنیلی – مسیحی، یهودی – هنگامی از دیگران متمایز می‌شود که بدانیم او تنها وارث تمامی ثروت خانواده آنیلی است!
 +
 +
در اروپا و آمریکا این قبیل فرزندان به خاطر شرایط خاص و موقعیت ویژه‌ای که دارند، تحت تعلیم و تربیت خاصی نیز قرار می‌گیرند. حتی گاهی برنامه ریزی این امر را کارتل ها و تراست های بزرگ دنیا عهده دار می شوند تا بعدها از ثمرات آموزش های ویژه خویش نهایت استفاده را ببرند.
 +
 +
خانواده آنیلی نیز در پی همین هدف ادواردو را برای تحصیل نخست به کالج آتلانتیک انگلستان و سپس به دانشگاه پرینستون آمریکا فرستاد.
 +
 +
دانشگاه پرینستون سال های مدیدی است که در قبضه فرزندان زمامداران و ثروتمندان معروف آمریکاست.
 +
 +
فرزندان سیاستمداران و ثروتمندان در برخی ویژگی‌ها با یکدیگر مشترکند؛ چندان ارتباطی با دین و معنویت ندارند، زندگی مرفهی دارند و از سطح برخورداری وسیعی بهره می‌برند، آلوده به بسیاری از مفاسد فکری و اخلاقی هستند، استفاده از الکل و روابط جنسی آزاد در آنها اپیدمی و فراگیر است، و تعهد چندانی نیز به زندگی اخلاقی و خانوادگی ندارند.
 +
 +
ادواردو نیز این مسیر صعب العبور را طی کرد و در یک کلمه می‌توانست یکی از آنان باشد؛ اما چه تقدیری برای او رقم خورده بود که با اتفاقی ساده مسیر زندگی او عوض شد و تحولی شگرف در حیات مادی و معنوی او ایجاد شد.
 +
 +
وی که به خاطر رشته دانشگاهی خویش «ادیان و فلسفه شرق» آشنایی اندکی با ادیان شرقی داشت، برای کسب شناخت بیشتر از هیچ تلاشی فروگذار نمی کرد.
 +
تلاش مقدسی که سرانجام به روگردانی وی از دین مسیحی – یهودیِ پیشین و گرایش به مکتب اسلام انجامید.
 +
 +
ادواردو آنیلی از آغاز ماجرای مسلمانی خویش چنین یاد می‌کند: «در نیویورک که بودم، یک روز در کتابخانه قدم می‌زدم و کتابها را نگاه می‌کردم. در همین اثناء چشمم به قرآن افتاد که در گوشه قفسه ای قرار داشت. [پیش از آن در باره قرآن حرف های زیادی شنیده بودم، از این رو] کنجکاو شدم که ببینم در قرآن چه چیزی آمده‌ است. آن را برداشتم وشروع به ورق زدن کردم و آیاتش را که به زبان انگلیسی ترجمه شده بود، خواندم. همان وقت حس کردم که این کتاب، حاوی کلماتی نورانی است که نمی‌تواند گفته بشر باشد. تحت تأثیر قرآن واقع شدم، آن را امانت گرفتم و بیشتر مطالعه کردم. چیزی نگذشت که احساس کردم آن را می‌فهمم و با عمق جان قبول دارم.»
 +
 +
قرآن چنان روح و جان ادواردو آنیلی را نوازش می‌دهد که او بعدها اعتراف می‌کند؛ «هنگام خواندن قرآن برای نخستین بار احساس کردم خودِ خدا با من در حال حرف زدن است!»
 +
 +
وقتی دست تقدیر در کار باشد، همه چیز مثل حلقه‌های یک زنجیر به هم گره می‌خورند تا اتفاق تازه‌ای در زندگی انسان رقم بخورد.
 +
 +
از وقوع انقلاب اسلامی ایران زمان زیادی نگذشته و رسانه‌ها و مطبوعات نقش مهمی را در معرفی انقلاب اسلامی ایران در جهان ایفا می‌کنند. از بخت خوب ادواردو ماجرای مسلمانی وی دقیقاً در همین اوضاع و احوال رقم می خورد.
 +
 +
دکتر محمدحسن قدیری ابیانه بین سالهای 58 تا 61 رایزن مطبوعاتی سفارت ایران در ایتالیاست. تلویزیون ایتالیا با هدف آشنایی با رژیم جدید ایران مصاحبه‌هایی را با وی ترتیب داده و به صورت سراسری پخش می‌کند. ادواردو نیز یکی از این مصاحبه‌ها را می‌بیند.
 +
 +
درست همان زمانی که قدیری ابیانه سخن خویش را این گونه آغاز کرده است: «به نام خداوند بخشنده مهربان؛ خداوندی که از همه ناوگان‌های آمریکا قوی‌تر است!»
 +
 +
در آن روزگار امریکا و شوروی دو ابرقدرت جهانی به شمار می آیند و مردم ایتالیا با چنین لحنی آشنایی ندارند. این سخنان شگفتی ادواردو آنیلی را بر می‌انگیزد، با قدیری ابیانه تماس برقرار می‌کند و بدین ترتیب زمینه های آشنایی او با انقلاب اسلامی و مذهب تشیع نیز فراهم می‌شود.
 +
 +
قدیری ابیانه در مورد نخستین ملاقات خویش با ادواردو خاطره جالبی دارد: روز یکشنبه ای بود. پس از آنکه به عنوان رایزن مطبوعاتی سفارت ایران میزگرد مطبوعاتی را برگزار کرده بودیم. من در اقامتگاه سفارت بودم که دربان سفارت زنگ زد و گفت یک جوان ایتالیایی آمده و می‌خواهد شما را ببیند. من گفتم به او بگویید اگر می‌شود فردا برای ملاقات بیاید.
 +
 +
پس از لحظاتی دربان سفارت دوباره زنگ زد که این جوان می‌گوید خدا هر درِ بسته‌ای را می‌گشاید. من گفتم در را باز کنند و خودم نیز به استقبالش رفتم.
 +
 +
جوان قدبلند لاغری بود که با یک موتور گازی کهنه آمده بود و خودش را ادواردو آنیلی معرفی کرد.
 +
 +
من بدون اینکه انتظار جواب مثبتی داشته باشم، از او پرسیدم که شما با خانواده آنیلی معروف نسبتی دارید؟ گفت من پسر آن خانواده هستم!
 +
 +
ارتباط ادواردو با قدیری ادامه می‌یابد و تبدیل به نوعی پیوند دوستی و برادری می‌شود.
 +
 +
مدت ها می گذرد و طی این دوره ارتباط قلبی ادواردو با اسلام و قرآن روز به روز بیشتر می شود. او خود را در اردوگاه مسلمانان و قلباً یک مسلمان واقعی می‌داند. همچنین سعی می کند به بخشی از فرائض دینی خود عمل نماید؛ اما هنوز اسلامِ خویش را آشکار نکرده و تا آن زمان از تبعات این امر مصون مانده است. در سال 1359 مرحوم فخرالدین حجازی به ایتالیا سفر می‌کند و مقدمات آشنایی او با ادواردو آنیلی فراهم می شود. حجازی از ادواردو می‌خواهد که تشرف خود را به تشیع اعلام نماید.
 +
 +
او مشتاقانه از این تشرف پرده بر می‌دارد و این آغاز مرحله ای جدید در زندگی ادواردو آنیلی می‌شود.
 +
 +
ادواردو از همان روزهای آغازینِ پیوند با اسلام نام «هشام عزیز» را برای خویش بر می‌گزیند، هرچند بعدها در مراوداتی که با دوستان ایرانی‌اش دارد، از نام مبارک «مهدی» استفاده می‌کند.
 +
 +
تشرف به اسلام و تشیع نقطه عطف بسیار مهمی در زندگی ادواردو به شمار می آید. به گونه ای که می توان زندگی کوتاه وی را به دو بخش کاملاً متمایزِ پیش از اسلام و بعد از اسلام تقسیم کرد.
 +
 +
بی گمان در میان تازه مسلمانان معاصر کسی به اندازه ادواردو آنیلی برای تشرف خویش به اسلام هزینه نداده است.
 +
 +
در نخستین وهله پدر و مادرش با اطلاع از مسلمانیِ وی دسترسی او را به همه اموال و دارایی خانواده محدود می کنند، به طوری که وی مجبور می شود کنج انزوا گزیده، در آپارتمانی در رم زندگی دشواری را تجربه کند. در همین دوران سخت و فرساینده است که ادواردو گاه پولی برای پرداخت کرایه تاکسی ندارد!
 +
 +
یادتان نرود این آدم، همان کسی است که ثروت رؤیایی پدرش از شماره بیرون بود و او تنها وارث این ثروت افسانه ای به شمار می‌رفت!
 +
 +
در مرحله بعد کسانی که منافع آنها با شرایط و اوضاع و احوال ادواردو گره می‌خورد، اقدام به تهدید دوستان ایرانی او ‌کرده و وقتی از این اقدام نیز نتیجه‌ای‌ نمی گیرند، تهمت بیماری روانی به او می زنند و سه مرتبه وی را برای شستشوی مغزی در بیمارستان‌ روانی مخصوص مولتی میلیاردها و زیر نظر پزشکان صهیونیست بستری می کنند.
 +
 +
هرچند ادواردو بعدها توانست به کمک دوستان ایرانی خود از آن بیمارستان فرار کرده و برای نخستین بار به ایران سفر کند.
 +
 +
او در سفر به ایران به زیارت علی بن موسی الرضا مشرف شد و همچنین به دیدار امام خمینی نائل گردید. امام در آن دیدارِ صمیمی بر پیشانی ادواردو بوسه زد.
 +
 +
و بدین ترتیب ادواردو آنیلی تنها خارجی لقب گرفت که امام پیشانی‌اش را بوسید!
 +
 +
در همین سفر بود که ادواردو آنیلی در نماز جمعه تهران حضور یافته، نماز را به امامت رهبر معظم انقلاب اقامه کرد. تصویر و فیلم ادواردو در صف اول نماز جمعه تهران به همه تردیدها خاتمه داد و صف مخالفان با وی را منسجم تر کرد.
 +
 +
بازگشت وی به ایتالیا با تلاش های گسترده رسانه‌های ایتالیایی گره خورد. رسانه هایی که با حمایت های مالی پدر ادواردو برای تخریب چهره او، به وی تهمت ریاست باندهای مافیایی مواد مخدر را زدند.
 +
 +
تهمتی که هیچگاه ثابت نشد، اما متأسفانه اثر خود را گذاشت!
 +
 +
انتقال ثروت افسانه ای خانواده آنیلی به ادواردو برای عده ای چنان وحشتناک بود که نقشه قتل او را در ایستگاه پایانی کشیدند. ادواردو «آلن الکان» شوهر خواهر صهیونیست خود را کانون همه توطئه ها علیه خود می دانست. الکان پسر رئیس ارشد یهودیان صهیونیست فرانسه و از حامیان اصلی منافع اسرائیل در ایتالیا به شمار می رفت.
 +
 +
15 نوامبر سال 2000 فصل پایانی کتاب زندگی ادواردو آنیلی بود. روزی که پیکر بی‌جان او در بزرگراه تورینو ـ ساووتا زیر پل «ژنرال فرانکو رومانو» پیدا شد.
 +
 +
شهادت او را خودکشی خواندند و برای دفن همه حقایق، پیکر او را بلافاصله و پیش از هرگونه تحقیق در یک قبرستان مسیحی به خاک سپردند!
 +
 +
ادواردو شهادت خویش را از قبل پیش بینی کرده بود. با مرگ وی ثروت بی حد و حصر خانواده آنیلی به خانواده صهیونیست الکان تعلق پیدا کرد. برخی رسانه‌ها و شخصیت‌های سیاسی ایتالیا با استناد به همین دو دلیل هرگونه احتمال خودکشی ادوارد را رد کرده‌ و مرگ او را ناشی از یک توطئه صهیونیستی برای ترور ادواردو می‌دانند.
 +
 +
توطئه ای که باعث شد همه آزادی‌ خواهان جهان از آن پس از او با عنوان «شهید ادواردو آنیلی» یاد کنند و 15 نوامبر سال 2000 را نه فصل پایان او، که سرآغاز بالندگی معنوی او به شمار آورند ...
 +
 +
== اما یک نکته مهم ==
 +
نکته ای که این سناریو را باور پذیرتر می کند، شباهت ماجرای یکی از دوستان بسیار نزدیک ادواردو به نام لوکا کائتانی لواتلی با ماجرای اوست!
 +
 +
لوکا نجیب زاده ای ایتالیایی بود که خانوده اش از سرشناس ترین خانواده های این کشور به حساب می آمدند. پدر وی به سلطان شراب ایتالیا معروف بود و شباهت ویژه ای میان خانواده او و خانواده ادواردو وجود داشت.
 +
 +
شاید باور نکنید اما چند سال پس از شهادت ادواردو، لوکا نیز با همین نقشه به قتل رسید.
 +
 +
می دانید چرا؟ ... چون او نیز همراه ادواردو به ایران آمده و در ایران به مذهب تشیع گرویده بود.
 +
 +
بگذریم...
 +
 +
می خواهم سخن خویش را با جمله ای از شهید آوینی به پایان برم و بدین وسیله در برابر همه شهیدان آزاده تاریخ ادای احترام کنم.
 +
 +
از این جمله ساده نگذرید؛
 +
 +
پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند، از ویرانی لانه نمی هراسد!
 +
 +
== چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند! ==
 +
=== تأملاتی کوتاه پیرامون مطالبات مقام معظم رهبری در باره سبک زندگی ===
 +
حسین سروقامت
 +
 +
قسمت هشتم
 +
 +
رهبر معظم انقلاب در مهر ماه سال 1391 در جمع پرشور جوانان خراسان شمالی مطالبی را پیرامون سبک زندگی بیان نمودند که حاوی راهبردهای ارزشمندی در این خصوص است.
 +
 +
ایشان آسیب شناسی و علت یابی در زمینه عدم پیشرفت لازم در بخش سبك و فرهنگ زندگی را ضروری خوانده و در ادامه به طرح بیست سؤال اساسی در باره سبک زندگی ما ایرانیان پرداخته، توجه همگان را به تفکر و اندیشه پیرامون آنها معطوف نمودند.
 +
 +
گفتار حاضر تأملاتی کوتاه است که در پی سؤالات ایشان مطرح گردیده است. بخش های پیشین این گفتار را در شماره های قبل ملاحظه کردید. اینک توجه شما را به هشتمین قسمت از این سلسله بحث ها جلب می کنیم.
 +
 +
چرا برخی حرف ها و ایدههای خوب، در حد حرف و رؤیا باقی می ماند؟
 +
 +
== «سؤال خوب، نیمی از جواب است .» ==
 +
این گزاره‌ و گزاره هایی نظیر آن، بدین جهت که ایجاد انگیزش نموده، مسیر روشنی را پیش روی انسان باز می کنند، مهم و اساسی اند.
 +
 +
سؤال مورد بحث ما نیز از جملة سؤالات خوب و راهگشاست؛ اما به نظر می‌رسد پاسخ به این سؤال بدون توجه و عنایت به دو سؤال دیگر کافی و قانع کننده نخواهد بود.
 +
 +
از این رو نویسنده تلاش می کند ضمن پاسخگویی به این سؤالات، جوابگوی پرسش اصلی این مقال نیز باشد.
 +
 +
== چه کنیم که جامعه به ایده ‌پردازی روی آورد؟ ==
 +
جامعه - و سایر قلمروهای مربوط به آن - برای ایده‌پردازی نیاز به موتور محرکه دارد. این موتور محرکه را گاه شرایط اقتصادی و فرهنگی، گاه مسئولان و نخبگان و گاه نیز رسانه‌ها و مطبوعات و... فراهم می‌آورند.
 +
 +
اگر احیاناً جامعه‌ای در این موارد چابکی و کارآمدی لازم را نداشته باشد، بایستی علت را در کم کاری بخش هایی از آن موتور محرکه جستجو کند.
 +
 +
البته خوانندگان گرامی اذعان می کنند که رویکرد مثبت یا منفی جامعه به مسئله‌ای، صرفاً حاصل تلاش و کوشش موقت و کوتاه مدت سران و مسئولان آن جامعه نیست، بلکه این موضوع باید گام به گام و در طول سال های متمادی صورت پذیرد. به گونه‌ای که سلیقه و مذاق جامعه تغییر کرده، احیاناً نگاه منفی خود را از مسئله‌ای برداشته، نگاه مثبت خویش را جایگزین آن سازد.
 +
 +
ما در این مجال می خواهیم به ریشه یابی این مسئله پرداخته، ابعاد و زوایای مختلف آن را مورد بررسی قرار دهیم.
 +
 +
همچنین می خواهیم بحث، جنبه اقناعی داشته و با نگاه مثبت و مآل اندیش موضوع را مطرح کنیم.
 +
 +
به اعتقاد ما جامعه‌ به ایده پردازی روی خواهد آورد، اگر به موارد زیر توجه و عنایت کافی صورت پذیرد.
 +
 +
اگر به ایده‌ها و طرح‌های آحاد مردم بهای کافی داده شود و مردم بتوانند به سهولت و آسانی نتایج ایده‌پردازی خود را مشاهده کنند.
 +
 +
همه شما تاکنون با صندوق های پیشنهادات و انتقادات در ادارات و یا برگه های مشابه در هواپیماها و... مواجه شده اید. آیا وجود آنها را کارآمد تلقی می کنید؟
 +
 +
قطعاً نه؛ این ابزارها وقتی کارآمد و اثرگذارند که به مخاطبان گزارش داده شود که بخشی از اقدامات اصلاحیِ انجام شده، حاصل پیشنهادهایی است که خود شما ارائه کرده‌اید. والا این قبیل ابزارها، از مد افتاده و تشریفاتی شده، کارآمدی خود را از دست می‌دهند.
 +
 +
از این مهم تر آنکه این ناکارآمدی سرخوردگی و بی‌انگیزگی مخاطبان را نیز به دنبال خواهد داشت.
 +
 +
اگر نقد و نظر وسیله ای برای انتقام جویی و بیرون کردن حریف از صحنه تلقی نشود، با نقد سازنده برخورد مثبت صورت بگیرد و نقّاد به قدر کافی مهم و ارزشمند شمرده شود.
 +
 +
این اتفاق خوشایند هنگامی رخ خواهد داد که در ورای هر نقد و نظر، خیرخواهی و میل به اصلاح نهفته باشد و نقدپذیری به افراد مختلف جامعه آموزش داده شود.
 +
 +
تصریح می کنم که جامعه ما تا رسیدن به آن نقطه فاصله بسیاری دارد و برای همین در افواه مردم از تعبیر تند و تیزِ «تیغ نقد» استفاده می شود.
 +
 +
اگر مردم از پمپاژ ناامیدی و منفی بافی در جامعه دست برداشته، هر کس خود را موظف بداند در کنار هر بدگویی و انتقاد، دست کم یک ایده‌ یا راه‌حل نیز ارائه کند. بدین ترتیب منفی بافی جای خود را به مثبت اندیشی و ناامیدی جای خود را به امید و آرزو خواهد داد.
 +
 +
اگر آحاد مختلف جامعه حاضر باشند منعطف عمل کرده، دست از تعصب و جمود بردارند. از ایدۀ ناکارآمدِ «حفظ وضع موجود» رو گردانده، بهای تغییر را بپردازند. همچنین اگر حاضر باشند اقدامات جدید را تجربه کنند و یا دست کم برای انجام اقدامات پیشین به شیوه‌های جدید روی آورند.
 +
 +
اگر به قدر کافی به مردم آموزش داده شود.آموزش نظام مند و هدف دار می‌تواند به مرور زمینه‌های اندیشه سازی و ایده‌پردازی را در جامعه‌ای فراهم آورد.
 +
 +
همین جا لازم است به نکته ای اشاره کنم که متأسفانه در میان بخشی از آحاد جامعه ما حتی ثبت ایده‌های خوب و طرح‌های شایسته جایگاه چندانی ندارد.
 +
 +
البته اگر از حق نگذریم این مسئله به اهمیت ناکافی اندیشه و تفکر و همچنین نرخ اندک مطالعه و کتابخوانی در کشور ما باز می گردد. آدم‌های اندیشمند و اهل مطالعه به طرز انفکاک ناپذیری با قلم و کاغذ و نوشته مأنوسند و همواره و در هر زمان از فرصت نوشتن و ثبت طرح‌ها و ایده‌ها استقبال می‌کنند.
 +
 +
چقدر تأسف بار بود اتفاقی که چندی پیش در یکی از بیمارستان‌ها شاهد آن بودم که کسی برای نوشتن شماره تلفنی از مردم خودکار خواست. از حدود پنجاه نفر جمعیت حاضر فقط دو سه نفر خودکار به همراه داشتند. در حالی که مردم برخی کشورها، بویژه جاهایی که سکوت و آرامش را بستر ایده‌‌پردازی دانسته، برای تمرکز و دقت ارزش قائلند، حتی کنار تختخواب خود چراغ‌های لمسی و قلم و کاغذی قرار می‌دهند تا هر وقت از شب که در بستر، فکری یا طرحی به ذهنشان جرقه زد، بلافاصله آن را ثبت و ضبط کنند.
 +
 +
انتقال چنین فرهنگی از راه آموزش میسر است. البته تجربه مکررِ بعد از آموزش نیز در عادت سازی اثر زیادی دارد.
 +
 +
اگر بروکراسی اداری و تشکیلات سازمانی نه تنها مانع انجام ایده پردازی نشده، بلکه سازوکار لازم را برای انجام چنین امری فراهم آورد.
 +
 +
وجود مدیران کارآمد که از خودرأیی و نِخوت و غرور پرهیز کرده و از انعطاف کافی برخوردار باشند، نیز لازمه این اقدام است.
 +
 +
اگر افراد مختلف از حداقل امکان برای گذران معیشت خود برخوردار بوده و دغدغه «نان شب» نداشته باشند. والا با وجود چنین دغدغه‌‌ای و همچنین با رنج و عصبانیت ناشی از شرایط سخت اقتصادی، حرف از ایده‌پردازی سخن گزافی بیش نیست.
 +
 +
نتیجه چنین شرایطی فاصله طبقاتی است که نخست استخوان‌های اقتصاد خانوارها را خرد و خمیر کرده و آنگاه به اعتماد مردم ضربات جبران ناپذیری وارد می آورد.
 +
 +
اگر انتصاب مدیران منعطف در دستور کار قرار گرفته و جامعه نیز توجه و تعهد مدیران و تصمیم گیران را نسبت به ایده‌های جدید بالعیان مشاهده نمایند. مدیران بایستی خود را موظف بدانند به این قبیل قضایا توجه نموده، گزارش انجام چنین اموری را با مردم در میان گذارند. استفاده از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نیز در این راستا اهمیت جدی دارد.
 +
 +
اگر اقدام به تأسیس بانک ایده شود. ایده‌های مردم جمع‌آوری گردد و به ایده‌های کاربردی - که توانسته‌ا‌ند فاصله میان طراحی تا اقدام را بدرستی طی کنند - امتیازاتی تعلق گیرد و روند فرآیند سازی با عنایت به همه مراحل انجام آن شکل گیرد.
 +
 +
به نظر می‌رسد بخش عمده‌ای از این اقدام به عهده بنیاد ملی نخبگان، معاونت علمی رئیس جمهور و یا سازمان‌های دانش بنیان است.
 +
 +
هم اینک که مشغول نگارش این سطور هستم، روزنامه‌ای مقابل من قرار دارد که در صفحه نخست آن عبارت درشت «فراخوان رهبر انقلاب برای الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت» نقش بسته و از دانشگاهیان و نخبگان دعوت شده تا ابعاد مختلف این سند راهبردی را بررسی کنند و مشورت‌های لازم را به مسئولین مربوطه ارائه دهند.
 +
 +
این قبیل اقدامات راه را برای اندیشه سازی و ایده‌پردازی مردم هموار کرده، مشارکت آنان را در رقم زدن سرنوشت خویش جلب می‌نماید.
 +
 +
البته تسهیل دسترسی مردم به مراکز تصمیم گیر نیز امری مهم و اساسی است. مردم بایستی بدانند ایده‌های خود را از چه طریقی و در اختیار چه کسانی قرار دهند. برداشتن بروکراسی های دست و پاگیر و ساده سازی این روند نیز نقش مهمی در اقدام عاجل مردم دارد.
 +
 +
== چه کنیم که شرایط برای عملی شدن ایده‌های خوب فراهم شود؟ ==
 +
سالهاست که رهبر معظم انقلاب، استفاده از ذخایر پایان ناپذیر هشت سال دفاع مقدس را برای پیشرفت کشور ضروری دانسته و مسئولان دستگاه های مختلف نظام را به آن توصیه و ترغیب کرده‌اند.
 +
 +
البته قابل کتمان نیست که برخی از مسئولان نیر چنین کرده‌اند، اما مع‌الأسف این امر در میان تصمیم سازان و تصمیم‌گیران یا به تعبیر دیگران مدیران ستادی کشور نهادینه نشده است.
 +
 +
اگر بخواهیم در یک جمله به سؤال مذکور پاسخ دهیم، نگارنده شیوه مدیریت جهادی را پیشنهاد می‌کند. شیوه ای که فرماندهان رشید سپاه اسلام در دوران جنگ تحمیلی از آن بهره می بردند.
 +
 +
مدیریت جهادی شاخصه‌های مهمی دارد که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
 +
جوان گرایی و اعتماد به نیروهای جوان و تازه نفس
 +
 +
مسئولیت سپاری و مطالبه جدی مسئولیت‌های واگذار شده
 +
 +
استفاده از ظرفیت‌های بالقوه ـ و نه بالفعل ـ اشخاص و دستگاه ها
 +
 +
 وظیفه‌شناسی فراتر از حد و مرزهای متعارف مدیران ادارات و سازمانها
 +
 +
 پرکاری ویژه، تقسیم وظایف گسترده و انتخاب مدیران جهادی براساس شایسته سالاری
 +
 +
 از میان بردن رانت‌ها و سهم‌‌خواهی‌ها
 +
 +
 اولویت و ترجیح مصالح کشور بر منافع شخصی
 +
 +
 پاک دستی مالی، اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی
 +
 +
 بلندنظری، دوراندیشی و تیزبینی
 +
 +
 ...
 +
 +
در مدیریت جهادی تنبلی و رفاه زدگی، انتصابات ناشایست فامیلی، تحزّب و وابستگی فکری به گروه‌های سیاسی، وامداری به احزاب و گروه‌ها، اختلاس و رانت خواهی، دریافت حقوق های نجومی، خودرأیی، تعصب و جمود، روزمر‌گی و امروز و فردا کردن و بی مبالاتی نسبت به بیت‌المال و اموال عمومی و ... جایی ندارد.
 +
 +
مدیر جهادی درصدد است از فرصت به دست آمده – که به فرموده مولا علی علیه السلام امانت است و نه طعمه! - بیشترین استفاده را برای انجام مسئولیت خویش به عمل آورد.
 +
 +
مدیر جهادی این تعبیر زیبای شهید بهشتی را همواره نصب العین خود قرار می دهد که؛
 +
 +
«ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت!»
 +
 +
... و بر همین اساس دوره مسئولیت خویش را دوره بالندگی خود و سازمان تحت امر خود به شمار می آورد.
 +
 +
از این بحث که بگذریم، به نظر می‌رسد عوامل دیگری نیز هستند که شرایط را برای عملیاتی شدن و اجرای ایده‌های خوب فراهم می‌کنند.
 +
 +
ما سعی می کنیم در این مجال کوتاه به برخی از مهم ترین آنها اشاره کنیم.
 +
 +
الف. مشورت و اندیشه‌پذیری
 +
 +
کسانی که مغرورانه فقط خودشان را قبول دارند، یک دنده و غُدّ هستند، رأی دیگران را به حساب نمی‌آورند و مشورت را جزء لاینفک کار خویش تلقی نمی‌کنند، در این عرصه بازنده‌اند.
 +
 +
به عکس کسانی که برای نظرات و آرای دیگران ارزش و احترام قائلند، با مشاوران عاقل و زیرک سروکار داشته و در هر شرایطی از فرصت مشورت بهره می‌برند، برندۀ این عرصه اند!
 +
 +
=== ب. چشم انداز وسیع ===
 +
چشم انداز، افق بلند مدتی است که جهان آینده ما را توصیف می کند. افقی که واقع گرایانه و قابل تحقق است.
 +
جمله ای مشهور است که اگر توانستید کاری را تصور کنید، حتماً قادر خواهید بود آن را انجام دهید.
 +
بدین ترتیب می توان چشم انداز را هنر دیدن نادیدنی ها تعریف کرد.
 +
سالها پیش یکی از وزارتخانه‌ها جمله زیبایی را به عنوان شعار سال خویش برگزیده و مطرح کرده بود. جمله ای که من هرگز از خاطر نمی برم؛
 +
 +
«جهانی فکر کنیم؛ منطقه‌ای عمل کنیم!»
 +
 +
کدامیک از ما دارای چنین چشم اندازی است؟
 +
 +
برخورداری از این چشم انداز باعث می‌شود اولاً به اندک توفیقی قانع نباشیم، ثانیاً امکان آماده سازی همزمانِ نسل ایده‌پرداز و مدیران عملیاتی را فراهم آوریم. ثالثا به صورت دائمی درصدد تبدیل پیشنهادها به تصمیمات و تصمیمات به فعالیت های اجرایی باشیم.
 +
 +
با وجود چنین پروسه‌ای دیگر ایده‌ها و حرف‌های خوب در حدّ حرف و رؤیا باقی نخواهند ماند.
 +
 +
=== ج. استفاده از آدم‌های خُبره و کاربَلَد ===
 +
در ضرب‌المثل‌های قدیمی ما سخن بسیار خوبی هست که هریک از ما بارها آن را شنیده و آزموده ایم؛
 +
 +
«هرکسی را بهر کاری ساختند.»
 +
 +
همچنین به کرّات در کتاب های تاریخی خوانده ایم که برای نابودی مملکتی کافی است که از افراد در جایی استفاده شود که در آن مهارتی ندارند. شگفت تر آنکه برخی تمدن های بشری به همین وسیله مضمحل شده و از بین رفته اند.
 +
 +
معلوم است این امر با چه پروسه ای انجام پذیرفته و چه اتفاقی رخ خواهد داد؛
 +
 +
نیروهای غیر متخصص به جهت عدم اشراف کافی نمی توانند در جزئیات فعالیت‌های اجرایی و عملیاتی وارد شده، تنها به ایده‌های‌های کلی اکتفا می‌کنند و همین نیز باعث می‌شود کار به مرحله اجرا نرسد و طرح‌ها و ایده‌ها ابتر بمانند.
 +
 +
=== د. ریسک پذیری ===
 +
آدم‌های ریسک پذیر جز آنکه اساساً از چنین روحیه ای برخوردارند، از اتاق فکر‌های دائمی نیز استفاده نموده، بارش و طوفان فکری ایجاد می‌کنند. آنان همچنین فهرستی از ایده‌ها و آرای گوناگون را به دست آورده و جرأت و جسارت عملی کردن بهترین‌ها را نیز دارند.
 +
 +
استقبال چنین افرادی از ریسک، به مفهوم پذیرش تغییر و خطر، مقابله با تهدیدها، استفاده از فرصت ها و بهره گیری از افکار نخبگان است. چنین امری هرچند ممکن است در برخی شرایط آنان را با بحران‌هایی مواجه سازد، اما در دراز مدت به بهبود فعالیت‌های آنان خواهد انجامید.
 +
 +
کمترین اثر ریسک پذیری تازگی و طراوت، روزآمدی و همچنین کنار آمدن با تغییرات و دگرگونی هاست.
 +
 +
=== ه. عمل گرایی ===
 +
انسان هایی که در این مقال مورد بحث و گفتگوی ما هستند، اغلب یا تئوریسین و نظریه پردازند، یا پراگماتیک و عمل گرا؛
 +
 +
عمل گراها دلایلی دارند که اثبات می کند گرایش آنان به کار و فعالیت، گرایشی درست و منطقی است. از جمله آنکه؛
 +
 +
• عمل کردن باعث خوب اندیشیدن می شود. عمل راهگشای فکر است و بسیاری از افکار خوب در حین عمل به ذهن انسان خطور می کنند.
 +
 +
• از طریق پروسه عمل کردن یادگیری بهتر محقق می شود. نتایج تحقیقی نشان می دهد افراد با گوش کردن 5 درصد، با خواندن 10 درصد و با درگیر شدن با کار و فعالیت 75 درصد یاد می گیرند.
 +
 +
• عمل گرایی اعتماد به نفس بالاتری به انسان می دهد. تنها در حین عمل است که انسان یا پیروزی بدست آورده، با قدرت بیشتری ادامه می دهد یا گرفتار شکست شده، تجربه می آموزد.
 +
 +
دست روی دست گذاشتن و کنج عزلت گزیدن هرگز چنین نتایج مؤثری به بار نخواهند آورد.
 +
 +
صدها طرح و ایده اگر به رفتار منتهی نشوند، بی‌خاصیت و بی ثمرند.
 +
 +
سعدی شیرازی چه خوش گفته است؛ «دوصد گفته چون نیم کردار نیست.»
 +
 +
• عمل گرایی همچنین فرصت های بیشتری را در اختیار انسان می گذارد. فرصت های جدیدی که فقط در طی مسیر خودنمایی می کنند. اینجاست که باید سخن عطار را آویزه گوش کرد که گفت:
 +
 +
تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس
 +
 +
خود راه بگویدت که چُون باید رفت
 +
 +
نویسنده در یادداشت دیگری با عنوان «زبون شدیم زبس وقت کار حرف زدیم»، به اثبات این مدعا می پردازد که حرف‌های خوب و ایده‌های جالب باید از عمل سر بر آورند، والا به خودی خود ارزش چندانی نخواهند آفرید.
 +
 +
نگارنده در همان یادداشت با اشاره به شعر زیبای فرخی یزدی؛ زبون شدیم زبس وقت کار، حرف زدیم زبان ببسته و بازو گشاده باید کرد
 +
 +
به هشت گام اساسی اشاره می کند که برداشتن آن برای عمل گراها بایسته و ضروری است.
 +
 +
=== و. امیدواری و آرزو پروری ===
 +
سالها پیش گوته، شاعر، ادیب و فیلسوف آلمانی گفته بود؛ «اگر قرار باشد به دست کسی بوسه بزنم، ‌به دست امید بوسه خواهم زد.»
 +
 +
یأس از آینده، ناامیدی و دست برداشتن از آمال و آرزو بزرگترین آفت عمل گرایی است.
 +
 +
آدم‌های بزرگ، آرزوهای بزرگ دارند و تا پای جان در راه رسیدن به آرزوهای خویش می‌کوشند.
 +
 +
همچنین امید و آرزو مایه گرمی و حرارت زندگی انسان ها و ایجاد شور و شوق در راه رسیدن به اهداف عالی انسانی است.
 +
 +
آدمی بدون امید و آرزو از نعمت شادابی و نشاط بی بهره گردیده و از پیشرفت و پویایی باز خواهد ماند.
 +
 +
== سبک زندگی 3 ==
 +
== یک نکته از هزاران... ==
 +
== جستارهایی از سبک زندگی انسانی - اسلامی در آثار و منابع دینی ==
 +
گردآوری: فاطمه شعاعی
 +
 +
== قناعت و آداب آن در اسلام ==
 +
فرهنگ اسلام به قناعت و دوری از حرص سفارش زیادی کرده است تا جایی که در کتاب عوالی اللئالی از رسول اکرم آمده است که خداوند متعال می‌فرماید: «من بی‌نیازی را در قناعت قرار داده‌ام ولی مردم آن را در زیادی مال و ثروت جستجو می‌کنند و نمی‌یابند».
 +
 +
البته نباید قناعت را با خساست اشتباه گرفت. قناعت نقطه مقابلِ اسراف و طمع است و چشم ‌و هم‌چشمی را از زندگی دور می کند، به همین دلیل است که یکی از عوامل افزایش رزق و برکت، قناعت است و وجود آن، زندگی را زیبا می‌کند. قناعت در فرهنگ دین، همه فقرا و اغنیا را شامل می‌شود. در روایت است که قناعت فقرا از انفاقی که اغنیا می‌کنند بالاتر است و اگر فقرا نیازهایشان را محدود کنند و به خاطر هر چیزی دستشان را جلوی دیگران دراز نکنند، خداوند آنها را عزتمند خواهد کرد و راهشان نیز برای رسیدن به بهشت از اغنیا نزدیک‌تر خواهد شد.
 +
 +
== مدح قناعت در احادیث ==
 +
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «آنکه حرص نزند، روزی خود را از دست نمی‌دهد و آنکه حرص زند، به آنچه روزی‌اش نیست، نمی‌رسد.»
 +
 +
امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیزدر احادیث متعددی به موضوع قناعت اشاره نموده، به مدح آن می پردازند. از آن جمله می‌فرمایند:
 +
 +
«خوش‌ترین زندگی در گرو قناعت است.»
 +
 +
«عزت عاقل به قناعت اوست.»
 +
 +
«کسی که به نعمت‌های آخرت راغب باشد، به اندکِ دنیا قناعت می‌ورزد.»
 +
 +
«انسان قانع از غم و ناراحتی نجات می‌یابد.»
 +
 +
«پایبندی به قناعت از والایی همت است.»
 +
 +
«بنده اگر قناعت کند، آزاده است؛ آزاده اگر طمع داشته باشد، برده است.»
 +
 +
«آنکه به زندگی ساده آبرومندانه بسنده کند، آسایش به دست آورد.»
 +
 +
«قناعت مالی است که تمام نمی‌شود.»
 +
 +
حضرت همچنین در سه حکمت نهج البلاغه به قناعت اشاره کرده، پیامدهایی را برای آن برمی شمارند.
 +
 +
نخست در حکمت 44 می فرماید: «خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد، برای روز حساب کار کند، به روزی خود قناعت نماید و از خداوند خوشنود باشد.»
 +
 +
دوم، حکمت 273 که اشاره می کند: «چه بسا متنعمی که گرفتار عذاب شود و یا گرفتاری که در گرفتاری ساخته شده و آزمایش گردد. پس ... بر شکر خویش بیفزای و از شتاب بیجا دست بردار و به روزی رسیده قناعت کن.»
 +
 +
سوم، حکمت 371 که می فرماید: «هرکس به اندازه‌ای که او را کفایت کند، قناعت ورزد، به آسایش و آرامش می رسد و در آسودگی سکنی می‌گیرد.»
 +
 +
== قناعت در سیره بزرگان ==
 +
سلمان فارسی می گوید: روزی حضرت فاطمه سلام الله علیها را دیدم که چادری ساده بر سر داشت. با تعجب عرض کردم، عجبا! دختران پادشاه ایران و قیصر روم بر کرسی‌های طلایی می‌نشینند و پارچه‌های زربافت و اشرافی به تن می‌کنند؛ اما دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله که جلال و عظمتش از آنها بالاتر است، نه چادر گرانبها بر سر دارد و نه لباس‌ فاخر برتن!
 +
 +
حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: سلمان! خداوند بزرگ برای ما لباس‌های زینتی و تخت‌های طلایی را در روز قیامت ذخیره کرده است.
 +
 +
حضرت آنگاه به محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: یا رسول الله! سلمان از لباس ساده من تعجب کرد. قسم به خدایی که تو را به رسالت برانگیخت، من و همسرم علی ـ علیه السلام ـ همواره زندگی ساده ای پیشه کرده‌ایم. فرش خانه ما از پوست گوسفندی است که روزها شترمان بر روی آن علف می‌خورد و شبها ما بر روی آن می‌خوابیم. بالش ما نیز چرمی است که از لیف خرما پر شده است.»
 +
 +
در حکایت دیگری آمده است که روزی بزرگی به مسجد رفت تا نماز بخواند. کودکانی را دید که مشغول کتابت بودند. وقت غذای آنان رسید. چشمش به دو کودک افتاد که نزدیک وی نشسته بودند؛ یکی پسر ثروتمندی بود و دیگری فرزند فقیری. پسر ثروتمند مقداری حلوا داشت و پسر فقیر مقداری نان خشک؛ پسر بچه فقیر از رفیق ثروتمند خود قدری حلوا خواست. گفت: اگر حلوا می‌خواهی باید سگ من شوی و او قبول کرد. پسر ثروتمند گفت: پس صدای سگ درآور! آن بیچاره صدای سگ درآورد و او مقداری حلوا به او داد و این عمل چندین بار تکرار شد.
 +
 +
آن بزرگ به آنان نگاه می‌کرد و می‌گریست!
 +
 +
پرسیدند: برای چه گریانی؟ گفت: ببینید که طمع چه بر سر مردم می‌آورد. اگر آن پسر فقیر به همان نان خشک قناعت می‌کرد و به حلوای آن پسر طمع نمی ورزید، هرگز سگ فردی همچو خود نمی‌شد.
 +
 +
== آداب میزبانی و میهمانی در اسلام ==
 +
مهمان در فرهنگ اسلامی ما کرامتی ویژه‌ دارد. بدان حد که رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: هرکس به خدا و روز‌قیامت ایمان دارد، مهمانش را گرامی بدارد.
 +
 +
در حدیثی دیگر؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده‌اند: مهمانت را گرامی بدار، اگرچه حقیر باشد.
 +
 +
== ادب میزبانی ==
 +
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند که هرگاه مهمانی بر قومی وارد شود، روزی خود را می‌آورد و هنگام رفتن، گناهان میزبان را با خود می‌برد. بدیهی ا‌ست که با این میزان توجه به اکرامِ مهمان و جایگاه مهم او نزد خداوند، اسلام حقوق و آدابی را برای آنان منظور کند که اکنون بخشی از آنها را مرور می کنیم.
 +
 +
=== استقبال و بدرقه ===
 +
امام باقر علیه السلام فرمود: به کارگیری مهمان جفاست؛ هرگاه مهمانی بر شما وارد شد، او را یاری کنید (تا ره‌توشه خود را جابجا کند) و هرگاه شما را ترک می‌کند وی را یاری نکنید، زیرا این از فرومایگی ا‌ست.(چون نشان از شادمانی شما از رفتن او دارد) همچنین او را از سوغاتی بهره‌مند سازید و ره‌توشه‌ای خوب در اختیارش بگذارید که این از بخشندگی است.
 +
 +
حضرت همچنین در روایت دیگری فرمودند: هرگاه مسلمانی نزد مسلمان دیگری برای دیدار یا درخواست نیازی برود و او در خانه باشد و به استقبالش نرود، پیوسته از رحمت خداوند به دور است تا یکدیگر را ملاقات کنند. همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله، همراهی میزبان با مهمان را در هنگام خارج شدن از خانه، از حقوق مهمان برشمردند.
 +
 +
=== پرهیز از روزه ===
 +
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: سزاوار نیست میزبان روزه (مستحبی) بگیرد، مگر با اجازه مهمان.
 +
 +
=== اطعام مهمان سرزده و دعوت شده ===
 +
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: هرگاه برادرت نزد تو آمد، آنچه در خانه داری برایش بیاور و هرگاه وی را دعوت کردی، برای پذیرایی از او بکوش.
 +
 +
همچنین در حدیثی دیگر فرمودند: هرگاه برادرت بر تو وارد شد، نپرس آیا امروز چیزی خورده‌ای؟ بلکه آنچه در خانه داری برایش بیاور؛ چون بخشنده تمام عیار کسی است که هر آنچه نزدش باشد ببخشد.
 +
 +
=== هم‌غذا شدن با مهمان ===
 +
از آداب مهمان‌نوازی، هم‌غذا شدن با مهمان و دست نکشیدنِ میزبان از غذاست تا هنگامی که مهمان دست بکشد.
 +
 +
=== رعایت ادب سفره مهمانی ===
 +
در اسلام وارد شده است که صاحبخانه از دیگران به صدر مجلس سزاوار‌تر است، مگر اینکه از بنی‌هاشم (سادات) باشد. همچنین شایسته است میزبان اول از همه شروع به خوردن غذا کند و آخر از همه دست از غذا بکشد.
 +
 +
== ادب میهمانی ==
 +
همچنان که در اسلام، مهمان حقی به گردن میزبان دارد، بالطبع عکس این قضیه نیز صادق است.
 +
 +
برخی از این حقوق از این قرارند:
 +
=== نهی از روزه ===
 +
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که سزاوار نیست مهمان بدون اذن میزبان روزه (مستحبی) بگیرد.
 +
 +
=== نهی از دستور دادن به میزبان ===
 +
پیامبر از هشت گروه یاد می‌کند که اگر اهانت شوند باید فقط خود را ملامت کنند که دو دسته از آن مربوط به آداب مهمانی‌ است. یکی آن که به صاحبخانه دستور دهد و دیگر مهمان ناخوانده.
 +
 +
=== دست کشیدن از غذا پیش از میزبان ===
 +
طبق احادیث وارده، شایسته است که مهمان قبل از میزبان دست از طعام بکشد.
 +
 +
=== کرامت‌پذیری ===
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: دو نفر بر امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شدند.آن حضرت برای هریک فرشی گسترد. یکی از آنها روی فرش نشست و دیگری از نشستن خودداری کرد. حضرت فرمود: بر فرش بنشین، زیرا لطف و کرامت‌ را جز نادان رد نمی‌کند. از ظاهر این حکایت چنین برمی‌آید که مهمان بایستی پذیرای الطافِ میزبان باشد.
 +
 +
=== سهل گیری و ساده‌ طلبی ===
 +
از امام رضا علیه السلام وارد شده است که مردی علی علیه السلام را به خانه خویش دعوت کرد. حضرت فرمود: اگر سه چیز را ضمانت کنی، دعوت تو را می‌پذیرم. برای من چیزی از بیرون تهیه نکنی، آنچه در خانه داری از من دریغ نورزی و خانواده‌ات را در تنگنا و سختی نیندازی. آن فرد پذیرفت و حضرت دعوت وی را اجابت کرد.
 +
 +
=== رعایت حدّ مهمانی ===
 +
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمودند: مهمانی روز اول حقّ مهمان است و روز دوم و سوم و پس از آن، صدقه به‌ شمار می‌آید. سپس ادامه دادند، هیچ یک از شما بر برادرش وارد نشود که او را به گناه وادارد. پرسیدند چگونه او را به گناه وا‌‌دارد؟ فرمود: اینکه چندان نزدش بماند که دیگر چیزی نداشته باشد که بر او انفاق کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله همچنین فرمودند: مهمان دو شب پذیرایی ویژه می‌شود و در شب سوم از افراد خانواده به شمار ‌می‌آید، هرچه نزدش گذاشتند، بخورد.
 +
 +
== زیارت اهل قبور ==
 +
زیارت اهل قبور از مستحباتی است که در روایات تأکید فراوانی بر آن شده است. آنچنان که تاریخ بیان می کند، معصومين علیهم السلام خود نیز به زیارت قبور می رفتند.
 +
 +
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: براي مردگان خود هديه بفرستيد؛ سؤال شد، هديه مردگان چيست؟ فرمودند: صدقه و دعا؛ همچنین حضرت ادامه دادند: ارواح مؤمنين هر جمعه به آسمان دنيا آمده، مقابل خانه هاي خود گریه سر داده، با آواز حزين می گویند: اي اهل و اولاد من، اي پدر و مادر و خويشان من، بر من مهرباني کنيد...
 +
 +
=== زیارت اهل قبور در احادیث و روایات ===
 +
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده، کسی که هر جمعه قبر والدین خود را يا قبر يکی از آن دو را زيارت کند، خدا او را بيامرزد و از جمله کسانی به شمار آورد که در باره پدر و مادر خود نيکی کرده و وظيفه فرزندی را بجا آورده است.
 +
 +
همچنین از آن حضرت روایت شده که هر که قبر پدر و مادر يا يکی از آن دو را هر جمعه زيارت کند و کنار قبر آنها سوره «يس» بخواند، خداوند به شمار هر حرفی از آن، آمرزش و رحمتی نصيب او کند.
 +
 +
اميرالمؤمنين علیه السلام نیز فرمودند: مردگانتان را زيارت کنيد که آنان به زيارت شما شاد می گردند و آنگاه که پدر و مادرتان را نزد قبرشان دعا کردید، حاجت خويش را از آنان بخواهيد.
 +
 +
داود رقی می گويد: به امام صادق علیه السلام عرض کردم، کسی که کنار قبر يکی از خويشان خود رود و در آنجا عمل خيری انجام دهد، آيا مرده از آن عمل سودی می برد؟ فرمودند: آری، آن کار خير به وی می رسد (و شاد می گردد) چنانکه هرگاه هديه ای به شما برسد شما خرسند می شويد.
 +
 +
امام صادق علیه السلام فرمود: از جمله حقوقی که مؤمن بر برادر مؤمنش دارد، آن است که چون بميرد، قبرش را زيارت کند.
 +
 +
پيغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: قبور مردگانتان را زيارت کنيد و بر آنان سلام فرستيد که ياد آنها موجب پند شماست.
 +
 +
در حدیث دیگری نیز از امام کاظم علیه السلام آمده است که هر کس نمی‌تواند به زيارت قبور ما بيايد، قبور برادران صالح ما را زيارت کند.
 +
 +
=== آداب زیارت اهل قبور در اسلام ===
 +
در فرهنگ اسلامی مردگان مسلمان همانند زندگانشان دارای حقوق و احترام ‌هستند و این امر ریشه در اعتقاد به بقای انسان بعد از مرگ دارد؛ از این رو زیارت اهل قبور در دین مبین اسلام دارای بایدها و نبایدهایی است که در ذیل به برخی از آنها اشاره خواهد شد.
 +
 +
 فضیلت بی‌شمار برای زیارت اهل قبور در روزهای دوشنبه، جمعه و بویژه پنجشنبه
 +
 +
 معرفی ساعتی قبل از طلوع آفتاب به عنوان بهترین زمان زیارت اموات، بنا بر برخی روایات
 +
 +
 نهی از زیارت شبانه اموات به دلیل عواقب سوء عقلی و دچار شدن به توهمات
 +
 +
 توصیه به تعادل در زیارت مردگان به معنی عدم افراط و تفریط در این مورد
 +
 +
 سفارش به ورود با وضو به قبرستان
 +
 +
 نهی از عبور از قبرستان بدون سلام دادن بر مردگان و دعا برای ایشان
 +
 +
 سفارش نشستن رو به قبله و نهادن دست بر بالاى قبر و خواندن فاتحه و طلب مغفرت برای تمام اموات
 +
 +
 استحباب خواندن سوره های حمد، ناس، فلق، توحید و آیة الکرسی هریک سه مرتبه و سوره قدر هفت مرتبه در نزد قبور
 +
 +
 توصیه به قرائت قرآن برای درگذشتگان، بالای سر قبر ایشان
 +
 +
 نهی از خواندن نماز بر روى قبر، کنار قبر و یا به موازات آن
 +
 +
 نهی از طواف قبور مگر قبر پیامبر اکرم و امامان معصوم علیهم السلام
 +
 +
 توصیه به دادن خیرات و صدقات براى اموات
 +
 +
 تفکر و عبرت از حال اموات در قبرستان و متذکر شدن سفر آخرت
 +
 +
 زیارت قبور علما و صالحین مدفون در قبرستان
 +
 +
 نهی از خواندن سنگ قبر و تماشای نقوش مندرج برروى قبرها
 +
 +
 نهی از راه رفتن روى قبرها در حد مقدور
 +
 +
 نهی از نشستن روی قبور و تکیه دادن به آنها
 +
 +
 نهی از سخن دنیا در قبرستان
 +
 +
 نهی از خندیدن در قبرستان
 +
 +
همچنین امام رضا علیه السلام می‌فرمایند: هیچ مؤمنی نیست که قبر مؤمنی را زیارت کند و هفت بار نزد او سوره قدر بخواند، جز اینکه خداوند او و صاحب قبر را بیامرزد.
 +
 +
== هزار راه نرفته! ==
 +
حامد امیدوار
 +
 +
== درآمد ==
 +
آدمی از دیرباز از راه گفتگو زندگیِ خویش را سامان داده، فرهنگ و باورهای خود را گسترش داده است. هیچ تمدن بشری و یا مکتب و مرامی بدون گفتگو و تبادل نظر بسط و توسعه نیافته و در جامعه جاری و ساری نشده است.
 +
 +
قلم و بیان دو کلید اساسی برای طرح دیدگاه ها و نقد و نظر است.
 +
 +
این صفحه گام کوتاهی برای حرکت در این مسیر است... که گفته اند رسیدن به هر مقصد دور و درازی نیز با گامی کوچک آغاز می شود.
 +
 +
با ما بمانید و دیدگاه هایتان را برای طرح در این صفحه با ما در میان بگذارید.
 +
 +
== زندگی یعنی فهمیدن چیزی جدید ==
 +
اگر از شما سؤال شود زندگی یعنی چه... فکر می کنید چه پاسخی برای این پرسش دارید؟
 +
 +
اساساً تاکنون در باره این سؤال اندیشیده اید؟
 +
 +
اجازه دهید به شما مژده ای بدهم و آن اینکه اگر پاسخ دقیق این سؤال را یافته و بر اساس آن برنامه ریزی درستی صورت دهید، احتمالاً احساس رضایت بیشتری از زندگی خود خواهید داشت.
 +
 +
كنكاشى مختصر در زندگى استاد پروفسور محمود حسابی این تصور را در ذهن ما ایجاد می کند که او به اهمیت این سؤال پی برده و همواره در صدد یافتن پاسخ مناسبی برای آن بوده است.
 +
 +
مهندس ايرج حسابى ما را با برخی از احوالات ایشان بیشتر آشنا می کند. ایشان ضمن بیان خاطره ای جالب از استاد زندگى را در منظر ایشان «فهميدن چيزى جديد» معنی کرده و می گوید پروفسور حسابی در طول زندگی بابرکت خویش هیچگاه از این امر مهم غفلت نورزیده، همواره با فهم و درک و دانش ارتباط سازنده ای داشت.
 +
 +
مرحوم پدرم دکتر حسابى در تشويق جوانان به فراگيرى علم از روش‏ هاى خاصى استفاده مى‏ كرد.
 +
 +
يادم مى‏ آيد يك موقعى قرار بود با آقاى دكتر به مهمانى برويم. ساعت چهار بعد از ظهر همه آماده عزیمت بوديم كه دانش آموزى همراه پدرش به منزل ما آمد. مادرم كه اخلاق آقاى دكتر را مى‏ دانست، به ایشان گفت ما خيلى وقت نداريم، سعى كنيد صحبتتان نيم ساعت بيشتر طول نكشد.
 +
 +
با همين حساب، ساعت يازده شب بود كه آقاى دكتر از اتاقش بيرون آمد، در حالی که مى‏ گفت من تازه استارت كار را زدم و با او از مركز دنيا صحبت كردم. از ايشان پرسيديم مركز دنيا كجاست؟ گفت مركز دنيا خود آدمی است.
 +
 +
آنگاه ادامه داد که من از اين دانش‏ آموز پرسيدم از چه چيزى خوشت مى‏ آيد؟ گفت من به فلان رشته علاقه دارم. من هم رفتم و كتاب‏هاى مربوط به آن رشته را از كتابخانه آوردم و در مورد آنها با او حرف زدم.
 +
 +
به نظر می رسد با این روش که دكتر به يك دانش ‏آموز اجازه می دهد تا از چيزهايى كه دوست دارد صحبت كند و در اين زمينه به بهترین وجه او را راهنمايى می کند، می توان علم آموزى را در جوانان تحريك کرده و چنین روشی بسيار عالى و پربازده است.
 +
 +
البته ناگفته نماند که خود دكتر هم در اواخر عمر با وجود بيمارى ‏هاى بسيارى که با آنها دست به گريبان بود؛ هرگز از کار علمی و تلاش برای فهم عمیق مطالب دست برنداشت.
 +
 +
خاطرم هست که دید چشم ايشان خيلى ضعيف شده بود. علاوه بر آن، چشم ايشان آستيگمات هم بود. به سختى مى ‏توانست مطالعه كند يا بنويسد. با اين حال، هيچگاه اين چيزها نمی توانست كوچك‏ ترين مانعى براى برنامه‏ هاى علمى ايشان قلمداد شود.
 +
 +
== جهانی است بنشسته در گوشه‌ای! ==
 +
آیا تاکنون در مجالس و محافل شعرخوانی شرکت کرده‌اید و اجتماع شاعران و نظم پردازان را از نزدیک دیده‌اید؟
 +
 +
== حال و هوایی دارد این مجالس دیدنی! ==
 +
با خواندن هر بیت شعر، صدای «احسنت» و «آفرین» حاضران فضا را پر می‌کند و اگر سخن از شعر و ادبیات عرب باشد، فریاد «اَعِد... اعد ...!» از عرب زبانان حاضر به هوا بر می‌خیزد. این به فارسی نغز ما یعنی: «دوباره ... دوباره!»
 +
 +
معمولاً آنچه رخ می دهد، از همین دست است، اما آن روز اتفاق دیگری افتاد.
 +
 +
وقتی آن عالم سخن پرداز وارد تالار وحدت شد و به جمع گسترده‌ای از شعرا و نظم سرایان بار یافت، علیرغم آنچه از وی انتظار می رفت، حرفی از تشویق و تحسین نگفت ... حرفی گفت که قدری شاخک‌ها تیز شود.
 +
 +
- فکر نمی‌کنید قدری اشعارتان آبکی است؟!
 +
 +
نگاه ها بر او خیره ماند و حواس‌ها جمع شد...
 +
 +
این همان اتفاقی بود که او می‌خواست.
 +
 +
- حافظ و سعدی و رودکی به خاطر مونتاژ کلمات به این پایه نرسیدند. آنان علاوه بر تبحّر ادبی، قرآن و عرفان و حکمت را درهم آمیخته و از آن طرفه معجونی برای سعادت بشریت آماده کردند.
 +
 +
بزرگان ما گاه یک دنیا سخن را در یک بیت شعر گنجانده، تقدیم دوستداران زبان و ادبیات پارسی می کردند:
 +
 +
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
 +
 +
می‌دانید تفسیر این تک بیت سعدی چند مجلد کتاب است؟
 +
 +
افتخار اندیشمندانی از مغرب زمین مثل آنه ماری شیمل، گوته، نیچه و ... شناخت و تعمق در آثار این بزرگان و سرافرازی و مباهات دانشمندانی چون محمد قزوینی و دینانی و زرین کوب و شیخ محمود شبستری شرح نویسی بر اشعار آنهاست.
 +
 +
یکی از شما هست که از جا برخیزد و بگوید من یک دو بیتی گفته‌ام که می‌شود بزرگان بر آن شرحی بنویسند؟!
 +
 +
من انتظار زیادی ندارم و به یک دوبیتی قانعم!
 +
 +
شاعران به یکدیگر نگاه کردند. چرا این سؤال را تاکنون از خود نپرسیده بودند؟
 +
 +
- آیا واقعاً کسی هست...؟
 +
 +
احدی برنخاست. همگان سکوت کردند.
 +
 +
اما او خود ادامه داد:
 +
 +
- دوستان؛ کاری کنیم که وقتی به ما می‌رسند و می‌خواهند شخصیت فرهنگی و ادبی ما را تحلیل کنند به شایستگی بگویند:
 +
 +
جهانی است بنشسته در گوشه‌ای!
 +
 +
... عمیقاً جای چنین شاعرانی در محفل ما خالی است!
 +
 +
== جور دیگر باید دید! ==
 +
ما همیشه در معرض قضاوت هستیم و چیزی که مهم است، درست قضاوت کردن است!
 +
 +
وقتی سخن از قضاوت به میان می آید، آنچه شکننده و البته پرخطاست، قضاوت آدم های غیر هم نسل در باره یکدیگر است.
 +
 +
قضاوت استادان و دانشجویان، قضاوت والدین و فرزندان، قضاوت مربیان و ورزشکاران و... درباره یکدیگر هم سخت است و هم اغلب عاری از خطا نیست.
 +
 +
اجازه دهید من از همین مطلب استفاده کرده، به بیان نکته ای اشاره کنم؛
 +
 +
نکته‌ای که از اهتمام ما به جوانان و آثار و فواید آن حکایت ها دارد!
 +
 +
دیده اید هر از گاهی در دانشگاه ها نشستی ترتیب می دهند و در آن به بحث و بررسی پیرامون مسائل گوناگون می پردازند.
 +
 +
سخن امروز من در باره یکی از این نشست هاست. محور، بحث فرهنگی است و اساتید و مسئولان دانشگاه در باره موضوعات مختلف فرهنگی صحبت می کنند.
 +
 +
... تا نوبت به استادی می رسد که علاوه بر کرسی تدریس، ‌معاونت فرهنگی دانشگاه را نیز عهده دار است.
 +
 +
او پس از شنیدن سخن همکاران از جا برخاسته، به موضوعی اشاره می کند که برای همگان آشناست؛
 +
 +
قیافه ظاهری و شکل و شمایل دانشجویی!
 +
 +
- دوستان از نوعی داوری شایسته درباره جوانان سخن گفتند... من می‌خواهم قدری این بحث را موشکافی کرده، تلنگری به احساسات و باورهای جمع بزنم.
 +
 +
یکی از روزهای آغازین سال تحصیلی جدید، من از درِ دانشگاه وارد شدم و دیدم ‌نگهبان مانع ورود جوانی شده که ادعا می‌کند دانشجوی این دانشگاه است و از او درباره چهره‌اش، ریش بلند و انبوهش و نوع پوشش و لباسش بازخواست می‌کند.
 +
 +
جوان با ناراحتی و تحکّم به نگهبان می‌گفت: من دانشجوی هنرم. تو از هنر هیچ می‌فهمی؟!
 +
 +
درست است که نگهبان از هنر و آن سبک و سیاق هنری که در لباس و چهره آن جوان نمودار بود، سررشته‌ای نداشت، اما از حق نگذریم که قیافه مخاطب او نیز ابداً به دانشجو نمی‌ماند!
 +
 +
به هر ترتیب من پیش رفتم و وساطت کردم تا نگهبان قبول کرد ‌او را به صحن دانشگاه راه بدهد.
 +
 +
این آغاز آشنایی ما با این جوان دانشجوی هنر بود. من بعد‌ها با اندکی معجون رفاقت و خرده‌ای چاشنی محبت، پای او را به برخی جلسات و تشکل‌های دانشجویی باز کردم. همین هم باعث شد که آهسته آهسته دستی به سر و روی خود بکشد و رنگ و بوی دانشجویی به خود بگیرد.
 +
 +
او بعد‌ها جذب جامعه اسلامی شد و تا آخر تحصیل هم در آن تشکل خدمت ‌کرد.
 +
 +
یادم نمی‌رود، روزی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل ‌شد، من دقایقی او را به جلسه هیأت رئیسه دانشگاه بردم. رئیس دانشگاه می‌خواست به نوعی از خدمات وی قدردانی کند. واقعاً در پوست خود نمی‌گنجید و به قول خودش در آسمان‌ها سیر می‌کرد.
 +
 +
او از دانشگاه رفت، در حالی که می‌گفت من خاطره این سال‌های شیرین و دوست داشتنی را هرگز فراموش نخواهم کرد.
 +
 +
دوستان عزیز؛ به قول سهراب چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید... چترها را باید بست، زیر باران باید رفت!
 +
 +
[من می گویم از عادات قدیم اندکی فاصله باید گرفت و کمی جسارت به خرج داد.]
 +
 +
این‌‌ همان جوانی بود که شاید آن بگومگوی روز اول با نگهبان وظیفه‌شناس دانشگاه می‌توانست به فرار او از علم و دانش و دانشگاه بیانجامد.
 +
 +
کمی به او اهمیت دادیم و اندکی تحویلش گرفتیم؛ آن شد که دیدید!
 +
 +
== آزادگی به دسته شمشیر بسته است! ==
 +
سرزندگی و نشاط از سرو رویش می بارید.
 +
 +
از آن پیرمردهای قبراق و چابکی بود که خیلی از سن و سال شناسنامه ای خود جوان ترند!
 +
 +
سال های سال اقامت اروپا و آمریکا اندکی در لهجه اش اثر گذارده و گاهی در بیان برخی اصطلاحات زبان مادری نیز دچار مشکل می شود.
 +
 +
اگر بخواهید نشانی یک پیرمرد ایرانی را بدهید که مربی بسیاری از تنیسورهای معروف دنیا بوده، حرفه ای ها شاگردی اش را کرده باشند، خود اوست؛
 +
 +
== اصلِ اصلِ جنس! ==
 +
کافی بود یک بار او را ببینی... و ببینی که از دیدنش سیر نمی شوی؛
 +
 +
چین و چروک‌های صورتش با شیرین‌کاری هایی که با راکت و توپ تنیس انجام می‌دهد، هماهنگ نیست... می‌تواند با لبه راکت، ساعت‌ها توپ بزند!
 +
 +
[درست وقتی که هم سن و سال های او از لقوه و لرزش دست و بدن رنج می برند.]
 +
 +
شهرت و اعتبار امروز، گذشته پررنج او را از خاطرش نبرده‌ است.
 +
 +
با هم کمی نشستیم به گفت و شنفت...
 +
 +
از سال های دور و از آغاز این راه؛ شمرده شمرده سخن می گفت و مرا می بُرد به شصت، هفتاد سال پیش! سالها پیش که جوان بودم و پر انرژی، دست تقدیر پرتابم کرد آن سوی آب! [گاهی انگار دست خود آدم نیست. همه چیز دست به دست هم می دهد برای رقم خوردن یک تقدیر.] از خانواده ثروتمندی نبودم، از این رو با بدبختی هزینه سفر را فراهم کردم و کوچ کردم به آلمان؛ و آنگاه که غم غربت و بی‌پولی گریبانم را فشرد، تازه فهمیدم... چه کرده‌ام!
 +
 +
با اندک پولی که داشتم فقط می‌شد نان باگت خرید. از شدت گرسنگی همه خمیرهای توی آن را هم می‌خوردم.
 +
 +
یک روز، دو روز، یک هفته، یک ماه ... فقط نان باگت!
 +
 +
حالم از آن زندگی و غذای تکراری به هم می‌خورد.
 +
 +
روزی کنار یک زمین تنیس نشسته بودم و در حالی که بازی دو نفر تنیسور حرفه ای را تماشا می‌کردم، غذای لذیذ هر روزه! را نیز نوش جان می‌کردم که ناگهان توپ تنیس افتاد جلوی پای من.
 +
 +
آن را برداشتم و با همه قدرت پرتاب کردم توی زمین؛ دستی برایم تکان دادند و چیزی نگذشت که آن کار دوباره تکرار شد و من آن روز بی آنکه خود بخواهم، چند بار شدم «توپ جمع کنِ» زمین تنیس.
 +
 +
انگار امروز بود... وقتی آمدند بروند، پولی توی مُشتم گذاشتند و این شد اولین درآمد من در یک کشور غریب!
 +
 +
فردای آن روز هم آمدم و پس فردا و روزهای دیگر. بعضی روزها که حریف نمی آمد، خودم نیز بازی می‌کردم و از قضا گاهی هم با تنیسورهای ماهر همبازی می‌شدم.
 +
 +
اینقدر بازی کردم که سرانجام یک تنیسور حرفه ای شدم... و از عمق جان رسیدم به این نکته زیبا که؛ کار نیکو کردن از پر کردن است!
 +
 +
به تعبیر گویای ناپلئون آنقدر شکست خوردم که راه شکست دادن را آموختم.
 +
 +
اما امروزِ او با دیروز خیلی متفاوت است. تنیسورهای حرفه‌ای دنیا از اینکه روزی شاگرد او بوده‌اند، به خود می‌بالند!
 +
 +
اصرار عجیبی دارد که این جمله زیبا را فراموش نکند:
 +
 +
«به آن قلۀ رفیع و سربه فلک کشیده نمی توان رسید، مگر از گردنه های سخت و جانفرسا عبور کنی!»
 +
 +
این حرف، هم پیرامون آدم ها صادق است، هم در باره ملت ها؛ بگذارید پایان این مقال شاهدی باشد از شعر حماسی کاوه، اثر «نیمتاج خانم سلماسی» که من به حقیقت شیفته شعر اویم؛ ایرانیان که فرّ کیان آرزو کنند باید نخست کاوه خود جستجو کنند آزادگی به دسته شمشیر بسته است مردان هماره تکیه خود را بدو کنند قانون خلقت است که باید شود ذلیل هر ملتی به راحتی و عیش، خو کنند
 +
 +
== یک دعای مستجاب! ==
 +
قبران فی طوس، خیرالناس کلهم و قبر شرهم، هذا من العبر ما ینفع الرجس من قرب الزکی ولا علی الزکی بقرب الرجس من ضرر آری؛ دو قبر در طوس است؛ [قبر علی بن موسی الرضا امام دادگستر شیعیان و قبر هارون الرشید خلیفه ستمگر عباسی] یکی بهترینِ خلق خدا و دیگری بدترینِ آنان؛ و این از عبرت‌های روزگار است!
 +
 +
نه آن خلیفه پلید از قرابت آن امام پاکیزه سودی می‌برد و نه آن امام رئوف از نزدیکی آن نگون بخت ضرری!
 +
 +
اگر به مشهد مشرف شدید و بالا سر حضرت دو رکعت نماز خواندید، اندکی نگاه خویش را اوج بدهید تا این دو بیت شعر زیبا را بر کاشیکاری بالای حرم مشاهده کنید.
 +
 +
برای من که عمری آرزو داشتم پس از مرگ در جوار امام رضا علیه السلام دفنم کنند، بسی سنگین بود باورِ این نکته که قبر کسی درون همان حجره‌ای باشد که قبر امام هشتم است و او از این همسایگی هیچ بهره‌ ای نبَرَد؛ این باور سنگین بود تا آن حرف عجیب را از آقای قرائتی شنیدم و فهمیدم: نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند نه هرکه آینه سازد سکندری داند نه هرکه طرْف کله کج نهاد و تند نشست کلاه داری و آیین سروری داند هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست نه هرکه سر بتراشد قلندری داند ... گفت دوستی برایم حکایت کرد که؛ وارد حرم امام رئوف شدم، دیدم سه رکن رکین مشهد - که امروز جای تک تک آنان در این شهر مقدس خالی است - هر کدام در گوشه‌ای از حرم به نماز و عبادت مشغول اند؛ مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی، مرحوم میرزا علی آقا فلسفی و مرحوم میرزا حسنعلی مروارید؛ با خود گفتم بگذار از هر یک از آنان بپرسم اگر خداوند هم اینک در حرم امام هشتم یک دعای مستجاب برای شما قرار می داد، از او چه می‌خواستید؟
 +
 +
از میرزا جواد آقا تهرانی پرسیدم.گفت عاقبت بخیری،
 +
 +
از میرزا علی آقا فلسفی پرسیدم. گفت عاقبت بخیری،
 +
 +
از میرزا حسنعلی مروارید پرسیدم. او نیز گفت عاقبت بخیری؛
 +
 +
از آن روز افق دیدم تغییر کرده است؛ در دل آرزوی دیگری دارم ...
 +
 +
اینکه دست و دلم با امام یکی باشد. اینکه آن دعای مستجاب برای من هم باشد!
 +
 +
== آن روزگاران 1 ==
 +
== یک زندگی متفاوت ==
 +
به کوشش: محمد مهدی عبدالله زاده
 +
 +
== طلیعه ==
 +
دو کتاب پر فروش خانم معصومه سپهری مورد توجه و تقریظ مقام معظم رهبری قرار گرفته است. از سویی قصه نویسنده شدن و بر آن اساس تغییر مسیر زندگی وی نیز جالب است؛ و از جهت حرفه‌ای نیز کارهایش در تاریخ‌ شفاهی قابل اعتنا می‌باشد.
 +
 +
ابتدا به هیچ وجه مصاحبه را نمی‌پذیرفت و حرفش این بود که برای مصاحبه سراغ افرادی بروم که در حیطه ادبیات دفاع مقدس زحمات زیادی کشیده‌اند. سرانجام پیشنهادش این بود که از مصاحبه‌های قبلی وی استفاده کنم. عرض کردم همه آنها و محتوای وبلاگ وی را دقیق خوانده و مطالبی را از آنها انتخاب کرده‌ام. قرار شد تا در یک فرصت مناسب به وی تلفن زده و پاسخ سؤالاتی را که در متون قبلی نیست، بشنوم. پس از مصاحبه با خانم سپهری، از مصاحبه خانم فرحروز صداقت و دلنوشته‌های خانم سپهری در وبلاگش نیز استفاده شد تا راهی به دنیای یک خانم ایثارگر باشد.
 +
 +
معصومه سپهری در سال 1352 در تبریز متولد شد. پدرش اهل هنر بود، کاشی کاری می‌کرد و قالی می‌بافت. مهربانی‌های مادر و لطف پدر چنان شد تا دختری تربیت کنند اهل تفکر و هنر. وی فارغ التحصیل کارشناسی ارشد فلسفه از دانشگاه علامه طباطبایی است. تا آنجا که یک اتفاق مسیر زندگی‌اش را عوض کرد و شد یک پارچه شور و اشتیاق. در این مسیر کتاب «لشکرخوبان» را نوشت و اینگونه وارد دنیای بزرگی شد که ارزش های آن متفاوت بود. در همین مسیر بود که به عنوان همسر یک جانباز نخاعی انتخاب گردید و این پیوند خجسته نیز سبب شد در طی مسیر، یک همراه صمیمی داشته باشد. دکتر ایوب نصیر اوغلی، همسرش، در کنار تمام مشغله‌هایش یاور خانم سپهری شد، در مصاحبه، پیاده کردن، نوشتن کتاب، کار در مطبوعات، در وبلاگ نویسی، کمک و راهنمایی دیگران در نوشتن و خلاصه هر اقدام مفیدی که از دستشان برمی‌آمد برای نشر ادبیات دفاع مقدس.
 +
 +
== لشکر خوبان و رویاهای من ==
 +
...آن روز، روز 15 مهر 92، وقتی با جمعی از نیروهای غواص و اطلاعات لشکر عاشورا ـ که بخشی از حکایتشان را در کتاب لشکر خوبان نوشته‌ام ـ در محضر رهبر عزیزمان نشسته بودیم... هیچ کس نمی‌دانست اگر آن قدر آرام نشسته ام و حتی وقتی آقا با آن بزرگواری عجیب، نگارش دو کتاب لشکر خوبان و نورالدین پسر ایران را جهاد در راه اسلام خواند، آب در دلم تکان نخورد، فقط برای این بود که درست یک ماه پیش در حرم ملکوتی شما (امام حسین علیه‌السلام) بودم و کارم را و زخم‌های دلم را به شما سپردم و خواستم نگاهم کنید و سختی هایم را ...
 +
 +
و حالا رهبر عزیزم با آن آرامش و امید و صلابت، از کاری می‌گفت که در طول هشت سال پس از انتشارش، مخصوصا این دو سه سال اخیر، هر چه از لشکرخوبان در حوزه هنری و دفتر ادبیات و انتشارات سوره مهر گفتم، کسی نشنید و توجهی نکرد...
 +
 +
امشب دوباره یاد بچه‌های لشکر خوبان برایم زنده شده! کتابی که ـ با صداقت تمام می‌گویم ـ در اوج اخلاص نوشته شد. آن سال‌ها (۷5 تا ۷۹) چیزی نمی دانستم جز این که هر چه پیش می‌‌رفتم، با همه وجودم حس می‌کردم، کسانی که قرار است قصه جهاد و شهادتشان را بنویسم از بهترین بندگان خدا در همه هستی هستند... آنها بهترین بودند؛ چرا که صادقانه و عاشقانه، در اوج ایثار و ایمان، خود را برای فدا شدن ساختند. با همه استعداد و توان خویش کوشیدند و در مظلومیت و غربت، خون از رگ‌های جوانشان جوانه زد... و حال من اگر هنری داشتم باید آن را به میدان می‌آوردم و با همه وجودم برای نوشتن از بندگان شهید خداوند خرج می‌کردم...
 +
 +
شهدای واحد اطلاعات را می‌گویم؛ مردانی که در سراسر کشور هستند. قافله سالارشان حسن باقری است. یکی از دلاوران پر راز و رمزشان علی هاشمی است ... و نام برخی از آنها در لشکر ۳۱ عاشورا در کتاب لشکر خوبان ماندگار شده است.
 +
 +
امشب یاد بچه‌های واحد اطلاعات لشکر عاشورا دوباره در من زنده شده؛ یاد شهیدانی که در رمل، در هور، در لباس غواصی، در کوهستان‌های سرد ماووت، ایستادند و کوشیدند تا عظمت انسان را تلاوت کنند.
 +
 +
آن فرو ریخته گل های پریشان در باد
 +
 +
کز می جام شهادت همه مدهوشانند
 +
 +
یادشان زمزمه نیمه شب مستان باد
 +
 +
تا نگویند که از یاد فراموشانند
 +
 +
خدایا به حرمت لحظات نابی که در آفرینش لشکر خوبان در سکوت، با کلمه و عشق ... داشتم و توانستم یاد شهیدانی از قافله آزادگی را زنده نگه دارم، مراقب رویاهایم باش...
 +
 +
(وبلاگ پروانگی من در این آبادی... نویسنده: خانم معصومه سپهری)
 +
 +
ـ خانم سپهری! از ورودتان به دنیای ادبیات بگویید؟
 +
 +
ـ زمان مدرسه انشایم خوب بود. دبیرستان که بودم، در کانون پرورش فکری با مربی بسیار خوبی به نام خانم شکوفه خیابانی آشنا شدم که دوستی با ایشان و نگاهشان به زندگی، مذهب و ادبیات، تاثیر زیادی در زندگی من گذاشت.
 +
 +
شعر می‌نوشتم، گاهی شعرهایم چاپ می‌شد یا به کنگره‌های ملی شعر در شهرهای دیگر دعوت می‌شدم. علاقه خاصی به شعر داشتم و در کنارش کتابخوان قهاری بودم.
 +
 +
راستش من یک جورهایی در دنیای روشنفکری غرق بودم. کتاب‌هایی که می‌خواندم، شاعرانی که به آنها علاقه داشتم و به بعضی هنوز هم علاقه دارم، در فضای دیگری بودند. از مایاکوفسکی، پابلو نرودا، اکتاویو پاز و ناظم حکمت گرفته تا شاعران ایرانی مثل شاملو، فروغ، اخوان ثالث و سهراب و... شعرهای خودم هم در همین فضاها بود.
 +
 +
من در خانواده ای مذهبی سنتی بزرگ شده‌ام؛ اما نوجوان که بودم، در مورد مذهب و روش زندگی سؤالات اساسی داشتم. خیلی آوارگی کشیدم. با انرژی، جسور و کنجکاو بودم. به شدت مطالعه می‌کردم. نقاشی و عکاسی می‌کردم و گاه به خاطر یک گالری نقاشی یا عکس از تبریز به تهران می‌رفتم. خانواده، مخصوصا دوست بزرگوارم خانم خیابانی هم هوای مرا داشت، سرگردانی و بدو بدوهای مرا می‌دید و در مقابل اعتراض‌ها و طغیان‌های من صبر می‌کرد و اگر می‌پرسیدم، با آرامش راهنمایی‌ام می‌کرد. روزگاری همه شعرهایم فضای سرد و ناامیدی داشت. ایده‌آل‌هایم انگار اینجا نبودند. مسیر سخت و روزهای پرتلاطمی گذراندم اما ارزشمند بودند، چون مرا به راه‌های تازه‌ای رساندند. ‌
 +
 +
رفته رفته به سمت انسان‌هایی کشیده می‌‌شدم که درد و عشق و امیدشان از جنس دیگری بود. ایمان این آدم‌ها خیلی روشن‌تر و زنده‌تر بود. اهل عمل بودند، حتی تا پای جان! من از سال‌های نوجوانی دنبال حرف‌های تازه و حقیقت بودم.
 +
 +
بعضی جمله‌ها تکانم دادند. از جمله، این نوشته شهید مرتضی آوینی که «هنر آنست که بمیری پیش از آنکه بمیراندت و مبدا و منشا حیات آنانند که چنین مرده‌اند...» شهید آوینی در مستندهایش از چیزهایی حرف می‌زد و می‌نوشت که به آنها ایمان داشت. آنها را دوست داشتم اما هنوز سؤال داشتم؛ یعنی بعد از نگاه تازه به مذهب و زندگی بود که توانستم ربط و نسبت خودم را با نوشتن از جنگ پیدا کنم و با جان و دل همراه شوم. بعدها که زندگی شهید آوینی را خواندم، فکر کردم تجربه کوچکی از مسیری که این انسان بزرگوار و هنرمند واقعی پیمود، داشته‌ام. ‌همیشه سعی می‌کنم شکرش را بجا بیاورم.
 +
 +
ـ چطور وارد حوزه ادبیات دفاع مقدس شدید؟
 +
ـ از سال 1373، دفتر هنر و ادبیات مقاومت، نوارهای مصاحبه با رزمندگان را برای پیاده کردن به چند نفر از جمله خانم خیابانی می‌داد. خانم خیابانی به من پیشنهاد کرد من هم این کار را انجام دهم. قبول کردم و این اولین آشنایی جدی من با حوزه دفاع مقدس بود.
 +
 +
ـ یادتان هست اولین نواری که پیاده کردید درباره کدام رزمنده بود؟
 +
 +
ـ اسم رزمنده یادم نیست اما یادم هست که حادثه در «دره شیلر» اتفاق می‌افتاد. جغرافیا و حوادثی که درباره‌اش حرف می‌زدند مرا جذب کرده بود. آن را با وسواس، چند بار نوشتم و تحویل دادم. بعد نوارهای دیگری دادند که مصاحبه با رزمنده‌ای به نام «سید نورالدین عافی» بود. حدود بیست نوار از ایشان را پیاده کردم. خاطرات چند سال زندگی در جنگ، شرکت در عملیات‌ها، زخمی شدن های عجیب، خنده و گریه‌ها برای من تازگی داشت و کنجکاوی‌ام را بیشتر می‌کرد.
 +
 +
سپس سری جدیدی از نوارها را تحویل گرفتم که راوی آنها مهدیقلی رضایی بود. این مرحله از کار حدود دو سال طول کشید. خاطرات مفصل مهدیقلی رضایی دریچه‌های تازه و روشنی به زندگی، آدم‌ها و حتی مرگ برایم باز کرد.
 +
 +
ـ «مهدیقلی رضایی» که بود؟
 +
 +
ـ ایشان جانباز هفتاد درصد و از نیروهای واحد اطلاعات در لشکر عاشورا بودند که از اواخر سال 60 تا پایان جنگ و بعد در عملیات تفحص شهدا حضور داشتند. خاطرات و حوادث عجیب و غریب ایشان خصوصا در مورد دوستانشان که همگی از بچه‌های زرنگ و استثنایی جنگ بودند، مرا به فکر وا می‌داشت. در تلاطم عجیبی افتاده بودم. چیزهایی می‌شنیدم خیلی عمیق‌تر و واقعی‌تر از آنچه تا آن وقت شنیده بودم. وقتی آخرین نوارها را پیاده می‌کردم، مسئول دفتر ادبیات آذربایجان پیشنهاد داد خودم خاطرات مهدیقلی رضایی را بنویسم. این منتهای آرزوی من بود، اما ریسک بزرگی بود. من کاملا بی‌تجربه بودم؛ اما با اشتیاق کار را پذیرفتم. بعدها یقین پیدا کردم که این کار عنایت خدا نسبت به من بود که راه تازه‌ای پیش پایم گشود.
 +
 +
ـ ارزیابی شما از آقای رضایی در مورد روایت خاطرات چگونه است؟
 +
 +
ـ این هم از الطاف الهی بود که در اولین کارم به عنوان نویسنده، خاطرات آقای رضایی راوی بود. وی فردی اهل مطالعه، خوش‌حافظه، در حدی که تمام جزئیات را به خاطر می‌آورد و با حوصله بود. برای نوشتن برخی از وقایع و حوادث، نقشه مورد نظر را رسم می‌کرد یا به نحوی تهیه می‌کردیم و آقای رضایی آنچنان دقیق برایم توضیح می‌داد که احساس می‌کردم من هم در آن صحنه حضور دارم و شاهد وقایع هستم.
 +
 +
ـ نوشتن چه صحنه‌هایی برای شما مشکل بود؟
 +
 +
ـ از صحنه‌های درگیری و عملیات به آسانی نمی‌گذرم. موضوع خیلی مهم است. باید سندی تولید شود برای همیشه تا آیندگان بخوانند و بدانند دفاع برایمان چقدر هزینه داشت. برای همین باید نوشته برابر با واقعیتی باشد که اتفاق افتاده بود. باید از افرادی که در آن صحنه به شهادت رسیده، جانباز شدند، احیاناً اسیر شدند و یا نقش داشتند تا حد امکان توصیف درستی ارائه شود. برای وصول به این هدف بود که تا می‌توانستم و امکانش بود، در این رابطه مطالعه می‌کردم. فرقی نمی‌کرد کتاب باشد یا مجله و روزنامه و هر چیزی که در مورد این نوع مسائل مطلب داشت. گاهی هم برای کسب اطلاعات بیشتر به سراغ خانواده، همسر، همرزمان و دیگر افراد مطلع رفته و با آنها مصاحبه می‌کردم. حالا در مورد آقای مهدیقلی رضایی کارم راحت‌تر بود، زیرا علاوه بر ویژگی‌هایی که ذکر کردم، سال‌ها کار در واحد اطلاعات و عملیات از از وی شخصیتی ساخته بود تیزبین و ریزبین که برای توصیف وقایع سخت مورد نیاز است. این ویژگی‌های آقای رضایی سبب شد در کتاب لشکر خوبان از حدود چهارصد نفر از همرزمان این جانباز سرافراز خاطراتی نقل شود که به نحوی می‌تواند جزئی از کارنامه لشکر 31 عاشورا تلقی گردد.
 +
 +
صحنه‌های شهادت نیز که از بعد عاطفی برخوردارند، مسلماً برای تمام نویسندگان، صحنه‌هایی سخت است؛ صحنه غواص‌های لشکر عاشورا در عملیات کربلای 5، پس از سال‌ها هنوز در ذهنم جاندار و تازه است. صحنه‌هایی عجیب، سخت و شیرین. صحنه‌هایی که نتوانستم حقش را ادا کنم و از این جهت احساس شرم می‌کنم!
 +
 +
ـ چگونه می‌نویسید؟
 +
 +
ـ این لطف خداوند بود که به من جرأت داد تا به عنوان اولین کار، تدوین خاطرات آقای مهدیقلی رضایی را قبول کنم. آن زمان مجرد بودم و در خانواده‌ای پرجمعیت زندگی می‌کردم. قبل از شروع به نوشتن، نوارهای مصاحبه را گوش می‌دادم تا در هنگام تدوین متن پیاده شده بتوانم لحن راوی را به خوبی منتقل کنم. با آقای رضایی به زبان آذری مصاحبه کرده بودم. برای همین باید خیلی دقت می‌کردم تا در نوشتن و ترجمه آن به فارسی، امانت را حفظ کرده باشم.
 +
 +
ـ بعد از لشکر خوبان سراغ تدوین چه کتاب‌هایی رفتید؟
 +
 +
ـ کمی بعد، كتاب خاطرات سید نورالدین عافی، «نورالدین پسر ایران» را تدوین کردم. نورالدین پسری شانزده ساله از اهالی روستای خنجان در حوالی تبریز در آذربایجان شرقی است. او حضور در گردان‌های خط‌‌شكن لشكر 31 عاشورا را به عنوان نیروی آزاد، غواص و فرمانده دسته و در جبهه‌های مختلف تجربه كرده و بارها مجروح شده است. نورالدین نزدیك به هشتاد ماه از دوران جنگ تحمیلی را علیرغم جراحات سنگین و شهادت برادر كوچك‌ترش سید صادق ـ در برابر چشمانش ـ در جبهه ماند و در عملیات‌های متعددی حضور داشت و جانباز هفتاد درصد دفاع مقدس است.
 +
 +
کتاب «تولدی در هور»، خاطرات حیات و رزم شهید حسین محمدیان است در کنار فرمانده محبوب لشکر 31 عاشورا، آقامهدی باکری که در سال 1391 منتشر گردید. کتاب های دیگری نیز دارم که در حال سپری کردن فرایند نشر است و به یاری خداوند به موقع رسانه‌ای خواهد شد.
 +
 +
ـ همسرتان را انتخاب کردید یا انتخاب شدید؟
 +
 +
ـ من انتخاب نکردم بلکه انتخاب شدم! هرگز به طور جدی به ازدواج با یک جانباز فکر نکرده بودم. تصور می‌کردم ازدواج با یک جانباز شرایط خاصی لازم دارد که من شرایط آن را ندارم؛ اما خواست خداوند چیز دیگری بود. از سال 75 که مشغول نگارش خاطرات آقای مهدیقلی رضایی بودم، ارتباط نزدیکی با همسر ‌ایشان پیدا کردم. تابستان 77 بود. روزی در بنیاد جانبازان ایشان را واسطه می‌کنند تا بحث ازدواج با آقای نصیراوغلی را به من پیشنهاد دهند. آقای رضایی، همسرم را از زمان جنگ می‌شناخت و ایشان را خیلی قبول داشت. وقتی همسرشان مساله را با من مطرح کردند، به یاری خدا توانستم راحت تصمیم بگیرم.
 +
 +
ـ پس چون انتخاب شده بودید، هیچ شکی به دل راه ندادید؟
 +
 +
ـ من هم مثل اغلب مردم به جانبازان احترام می‌گذاشتم، اما شناخت درستی در باره آنها نداشتم. چه بسا اطلاعات غلطی هم داشتم؛ اما رفته رفته شناختم بیشتر شد. شناخت دنیای جنگ و رزمندگان و جانبازان، آرزوهای مرا بزرگ‌تر کرده بود. واقعا زندگی عادی راضی‌ام نمی‌کرد. زندگی با یک جانباز خیلی متفاوت بود، هر چند می‌دانستم سختی‌های زیادی خواهیم داشت ولی روحیه خوبی داشتم و آن قدر توکل من بالا بود که همان روزی که پیشنهاد دادند، در درونم به این اتفاق بزرگ بله گفتم.
 +
 +
سال 77 وقتی این بحث پیش آمد و تعریف‌های زیادی از آقای رضایی در باره آقای نصیراوغلی شنیدم، خیالم تا حد زیادی راحت شد؛ چون آقای رضایی در جبهه مربی غواصی همسرم بود و ایشان را خوب می‌شناخت. با تحقیقی که کردیم تقریبا مطمئن شدم از نظر اصول اصلی زندگی مشکل بزرگی نخواهم داشت. می‌ماند مشکلات جانبازیشان که با روحیه‌ای که آن روزها داشتم اصلا آنها‌ را بزرگ نمی‌دیدم؛ یعنی با خودم گفتم، اگر این فرد شرایطش را پذیرفته و تا اینجا آمده، چرا من نتوانم؟
 +
 +
ـ تحصیلات آقای نصیر اوغلی در چه رشته‌ای بود؟
 +
 +
ـ دکترای پزشکی.
 +
 +
ـ خانوادۀ شما در این مورد چگونه فکر می‌کردند؟
 +
 +
ـ به طرز باورنکردنی، کل زمان پیشنهاد ازدواج تا خواستگاری و عقد، کمتر از یک ماه طول کشید! موافقت با این ازدواج برای پدر و مادر عزیزم واقعا سخت بود. جامعه ما هرگز به نقش فداکارانه پدران و مادران همسران جانبازان نپرداخته است. خیلی‌ها ادعاهای بزرگ در مورد اسلام و انقلاب داشتند اما حاضر نبودند زندگی همیشگی دخترشان را با جانبازی با مجروحیت شدید ببینند و از آنها حمایت کنند. من همیشه به خاطر همراهی ‌آنها مدیونشان هستم. این انتخاب من برایشان بسیار سخت و سنگین بود. آنها نگران بودند، دخترشان که تا دو سه سال پیش منتقد جنگ و فضای کشور بود، حالا چگونه می‌خواهد با یک جانباز نخاعی ازدواج کند!
 +
 +
خیلی‌ها فکر می‌کردند من احساساتی شدم. در آن یک ماه به اندازه همه سال‌های پیش از آن نصیحت شنیدم! البته این دوره را همه همسران جانبازان تجربه کرده‌اند و من هم یکی از آنهایم. (می‌خندد) حتی عده‌ای با کنایه می‌گفتند، نکند من به خاطر مدرک یا امکانات با ایشان ازدواج می‌کنم! در حالی که من دانشجوی سال آخر فلسفه دانشگاه تبریز بودم، معدلم الف بود. واقعا وقت سرخاراندن نداشتم؛ درس و فعالیت‌های فرهنگی در دانشگاه، فعالیت مطبوعاتی، نگارش کتاب و... همه می‌دانستند که موقعیت‌های خوب ازدواج برایم فراهم است؛ اما خالصانه می‌گویم، جانبازی ایشان برای من مافوق همه چیز بود. مخصوصا که فهمیدم از غواصان بسیجی کربلای 5 بوده‌اند که هنگام نگارش آن فصل از کتاب لشکر خوبان، بسیار منقلب ‌شده بودم! اصلا همه رزمندگان به غواصان خط‌شکن با دیده احترام می‌نگرند، به خاطر کار بزرگی که حتی در زمان جنگ هم هر کسی نمی‌توانست انجامش دهد. علاوه بر این یقین پیدا کردم ایشان ذره‌ای از راهشان پشیمان نیستند. بلکه علیرغم شرایط سختشان در تحصیل و زندگی اجتماعی، آدم موفق و مورد احترامی هستند. با این ازدواج رسما وارد متن جنگ شدم.
 +
 +
ـ در حال حاضر زندگی در کنار ایشان، دست و پایتان را که برای فعالیت نبسته است؟!
 +
 +
ـ شرایط زندگی یک فرد نخاعی بسیار محدود کننده است؛ اما ما از اول زندگی طوری برخورد کردیم که اگر کاری را ‌می‌توانند خودشان انجام دهند، این کار را بکنند و همیشه وابسته نباشند. ایشان آدم سخت‌کوش و بااراده‌ای هستند که در پانزده سالگی مجروح شده‌اند، اما به گمان من از همسالان خود در هیچ چیز عقب نیستند. به تحصیل و نگارش خاطرات جنگ هم علاقه خاصی داشته و دارند و واقعا اصلی‌ترین حامی و کمک من در این سال ها هستند. حالا هم که پسرمان، محمدامین به لطف خداوند نوجوان رشیدی شده است، حامی من و پدرش می‌باشد.
 +
 +
ـ بالاخره نگفتید زندگیتان محدود شد یا نه؟
 +
 +
ـ (می‌خندد) بله! زندگی‌ام خیلی محدود شد. طبیعی است هر دختری که ازدواج می‌کند، مسئولیت‌های زندگی محدودش می‌کند و فراغت زمان مجردی را ندارد. در مورد ما این شرایط بسیار متفاوت بود. همین قدر بدانید که دو سال اول زندگی شرایطمان طوری بود که اگر من در خانه نبودم، همسرم نمی‌توانست از منزل خارج شود؛ یا حتی به خاطر وجود پله در خانه، به آشپزخانه برود! ما مشکلات را به کمک خدا حل می‌کردیم و باز به مشکلات بزرگتری می‌رسیدیم. مشکلاتی که حالا دیگر ارزش بازگویی ندارند، اما مدت‌ها وقت و فکر و روح ما را معطل کرده‌اند. علیرغم همه این مسائل، من نوشتن را رها نکردم. ارشد فلسفه را با رفت و آمدهای خسته کننده به تهران، در دانشگاه علامه خواندم. (آن روزها دانشگاه تبریز ارشد فلسفه را نداشت.) نوشتن خاطرات آقای عافی هم در همین شرایط انجام شد.
 +
 +
البته که زندگی در عین سختی، شیرین هم هست. وقتی فکر می‌کنی این زحمات و سختی‌ها در راهی‌ است که این همه مبارزه و رشادت و شهادت برای آن بوده است، از این که زندگی‌ات در این راه است، باید خدا را هزاران بار شکر کنی. وقتی تاریخ اسلام و تاریخ مبارزات انقلاب اسلامی یا خاطرات رزمندگان را می‌خوانم یا می‌نویسم، هزاران بار خدا را شکر می‌کنم که ما را هم در این راه قرار داده. ان شاءالله که بپذیرد.
 +
 +
== گشت و گذاری در فرنگ 1 ==
 +
== شش اثر منفی استفاده از شبکه های اجتماعی بر سلامت روانی شما ==
 +
نویسنده: سابرینا بار
 +
 +
ظهور شبکه های اجتماعی به این معنا بوده که ما به عنوان مردم جهان از هر زمان دیگری در تاریخ بشر بیشتر با هم در ارتباط شده ایم.
 +
 +
با این حال اتکای ما به شبکه های اجتماعی و با میانگین 28 بار چک کردن گوشی خود در طول روز، می تواند اثر زیانباری بر سلامت روانی ما داشته باشد.
 +
 +
اگرچه پلتفرم های شبکه های اجتماعی می توانند مزایای خود را داشته باشند، استفاده زیاد از آنها در دراز مدت موجب می شود هرچه که می گذرد، احساس ناشادمان و منزوی بودن بیشتری به شما دست دهد.
 +
 +
سیل مدام عکس های کاملا رتوش شده ای که در اینستاگرام ظاهر می شود، معمولا اعتماد به نفس بسیاری از افراد را پایین می آورد، در حالی که چک کردن همراه با وسواس فیدهای توئیتر قبل از به خواب رفتن، می تواند در افت کیفیت خواب نقش داشته باشد.
 +
 +
در ادامه با شش تاثیر منفی آشنا می شوید که استفاده از شبکه های اجتماعی بر سلامت روانی تان می گذارد، بی آنکه حتی متوجه آنها شوید:
 +
 +
== اعتماد به نفس ==
 +
همه ما به تناسب سهم خود در درونمان احساس ناامنی هایی داریم و برخی که ما علنا از آنها سخن می گوییم و برخی نیز ترجیح می دهند این ناامنی ها را در درون خودشان نگه دارند.
 +
 +
با این حال مقایسه خودمان با دیگران در شبکه های اجتماعی، بهت زده شدن از دیدن عکس هایی در اینستاگرام که از نظر زیبایی شناسی بی نقص هستند یا به روز ماندن از وضعیت رابطه افراد با هم در فیس بوک، می تواند احساساتی را در ما برانگیزد که همواره نسبت به خود تردید کنیم.
 +
 +
بر اساس مطالعه ای که توسط دانشگاه کپنهاک انجام شده، بسیاری از مردم از «رشک فیس بوکی» رنج می برند و کسانی که از استفاده از این سایت پرطرفدار اجتناب می کنند، گزارش می دهند که احساس رضایت بیشتری از زندگی خود دارند.
 +
 +
دکتر تیم بونو نویسنده «وقتی که لایک ها کافی نیست» در هلتیستا توضیح می دهد: «وقتی که ما بر اساس نحوه کاری که در ارتباط با دیگران انجام می دهیم خود را ارزشگذاری می کنیم، احساس شادمانی خود را در متغیری قرار می دهیم که به کلی خارج از کنترل ما قرار دارد.»
 +
 +
داشتن آگاهی و هشیاری بیشتر نسبت به میزان زمانی که صرف گشت زدن در حساب های کاربری دیگران می کنید، می تواند به شما کمک کند تا بیشتر روی خودتان متمرکز شوید و اعتماد به نفستان را تقویت کنید.
 +
 +
== ارتباط انسانی ==
 +
برای ما به عنوان انسان بسیار مهم است که بتوانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم و ارتباطاتی شخصی را با دیگران شکل دهیم.
 +
 +
با این حال وقتی که به نمایشگرهای مستطیل مان چسبیده ایم این کار می تواند اشکال ایجاد کند و با جنبه های دیجیتال دوستانمان بیشتر از مختصات شخصیتی آنها در زندگی واقعی آشنا می شویم.
 +
 +
استینا سندرز یک مدل سابق که 107 هزار دنبال کننده در ایسنتاگرام دارد، توضیح می دهد که چگونه شبکه های اجتماعی گاه موجب می شده اند که به او احساس ترک شده و تنها بودن دست دهد.
 +
 +
او به ایندیپندنت می گوید: «من بر اساس تجربه خودم می توانم بگویم که وقتی عکس های دوستانم را در یک مهمانی می دیدم که خودم نتوانسته بودم به آنجا بروم، احساساتی منفی در من به وجود می آمد و این به جای خود می توانست این احساس را در من به وجود بیاورد که کاملا تنها و مضطرب هستم.»
 +
 +
یک مطالعه منتشر شده در نشریه آمریکایی اپیدومولوژی که 5208 سوژه را تحت بررسی قرار داده، دریافته است که استفاده شدید و منظم از فیس بوک تاثیری منفی بر سلامت فرد دارد.
 +
 +
== حافظه ==
 +
شبکه های اجتماعی می توانند برای گشتن به دنبال خاطرات دلپذیر گذشته و یادآوری رخدادهای خاصی که در گذشته رخ داده اند بسیار مناسب باشد. با این حال این سایت می تواند در شیوه یادآوری اتفاقات جالب زندگی تان نیز اختلال ایجاد کند.
 +
 +
خیلی از ما مرتکب این تقصیر می شویم که زمان بسیار زیادی را در تلاش برای گرفتن عکس های بی نقص از یک شگفتی تصویری صرف می کنیم، این همه در حالی است که عملا تجربه ای دست اول از شاهد آن صحنه بودن با چشم های خودمان در ما شکل نمی گیرد.
 +
 +
دکتر بونو می گوید: «اگر ما تمام توجه خود را معطوف گرفتن بهترین عکس ها کنیم فقط برای اینکه مورد تحسین دنبال کنندگان مان در شبکه های اجتماعی قرار گیریم، کمتر برای لذت بردن از دیگر جنبه های این تجربه در زمان واقعی آمادگی خواهیم داشت.»
 +
 +
«صرف زمان بیش از اندازه روی عکس ها، توجه ما را از دیگر جنبه های آن تجربه پرت می کند و شادکامی که می تواند از تماشا یا همنشینی با آن پدیده به ما دست دهد، مختل می کنیم.»
 +
 +
== خواب ==
 +
خوابیدن به اندازه کافی اهمیت به سزایی دارد. با این حال بسیاری از ما خیلی زودتر از آنکه تصمیم بگیریم به رختخواب برویم، از گوشی هایمان استفاده می کنیم و با این کار به خواب رفتن را برای خودمان مشکل تر می کنیم.
 +
 +
دکتر بونو می گوید: «خسته شدن از اضطراب یا غبطه خوردن به آنچه که در شبکه های اجتماعی می بینیم، مغز را در یک حالت هشیاری بالا نگه می دارد و مانع از به خواب رفتن ما می شود.»
 +
 +
«بعلاوه نوری که از فاصله تنها چند سانتی متری از نمایشگر گوشی روی چهره ما منعکس می شود، آزادسازی ملاتونین را سرکوب می کند؛ هورمونی که به ما کمک می کند تا احساس خستگی به ما دست دهد.»
 +
 +
سعی کنید مقررات سختگیرانه ای برای خودتان وضع کنید که حداقل 40 دقیقه تا یک ساعت قبل از رفتن به تختخواب از گوشی تان استفاده نکنید و ببینید آیا این کار تفاوتی در کیفیت خواب شما به وجود می آورد یا نه.
 +
 +
== کمبود توجه ==
 +
این تنها ذهن ناخودآگاه شما نیست که باید نگران آن باشید، بلکه حجم چیزهایی که به هنگام بیداری مغزتان قادر به تمرکز بر آنهاست نیز جای نگرانی دارد.
 +
 +
اگرچه دانستن حجم اطلاعاتی که به لطف شبکه های اجتمای به سهولت زیر سرانگشتان ما قرار دارد باور نکردنی است، اما این بدان معنا نیز هست که مردم بسیار ساده تر حواسشان منحرف می شود.
 +
 +
دکتر بونو می گوید: «شبکه های اجتماعی شیوه هایی را برای برانگیختن وسوسه های همیشگی برای سرگرمی فوری و سهل الوصول در اختیار ما قرار داده اند.»
 +
 +
== سلامت روانی ==
 +
نه تنها ثابت شده که شبکه های اجتماعی موجب ناخرسندی می شوند، بلکه در صورت استفاده بیش از حد یا نامحتاطانه از آنها، به مسائل سلامت روانی نظیر اضطراب یا افسردگی نیز منجر می شوند.
 +
 +
در ماه مارس گزارش شد که بیش از یک سوم نسل هزاره ای ها از پیمایشی شامل هزار فرد گفته اند که آنها به کلی از استفاده از شبکه های اجتماعی دست کشیده اند، در حالی که 41 درصد گفته اند که پلتفرم های شبکه های اجتماعی کاری می کنند که احساس اضطراب، اندوه یا افسردگی به آنها دست بدهد.
 +
 +
بن جونز نوازنده ای که بیشتر از 5 هزار دنبال کننده در توئیتر دارد، در ژانویه 2016 تصمیم گرفت در استفاده از این پلتفرم وقفه ای بیندازد و متوجه شد که این وقفه بسیار به سود او تمام شده است.
 +
 +
او می گوید: «توئیتر در واقع کاری می کرد که گه گاه احساس اضطراب به من دست می داد، تا جایی که کم کم نسبت به احساسات هزاران غریبه ای که مرا دنبال می کردند، در حالی که ضرورتا شخصا مرا به درستی نمی شناختند، احساس بدی پیدا کردم.
 +
 +
از وقتی که استفاده از توئیتر را متوقف کرده ام، دارای ذهنی خالی تر و سامان یافته تر شده و کلی وقت پیدا کرده ام که به جای بیدار شدن با عرق سرد در ساعت سه صبح، صرف کارهای دیگر مثل کتاب خواندن کنم.»
 +
 +
هرچند که الزاما مجبور نیستید از استفاده از شبکه های اجتماعی به کلی دست بردارید، اما اگر احساس می کنید که این کار در حال تحلیل بردن شماست، چرا به این فکر نمی کنید که در طول روز در روند استفاده منظم از شبکه های اجتماعی ساعاتی وقفه برای خودتان در نظر بگیرید؟ همین تغییر کوچک می تواند کاری کند که احساس بسیار خوبی به شما دست دهد.
 +
 +
== منبع ==
 +
yon.ir/ASnm2
 +
 +
== گشت و گذاری در فرنگ 2 ==
 +
== اسلحه کمری: هدیه کریسمس یک شرکت آمریکایی به کارکنان خود ==
 +
نویسنده: مک سالوو
 +
 +
ترجمه: محمود سبزواری
 +
 +
یک شرکت در ویسکانسین آمریکا تصمیم گرفته است به عنوان هدیه کریسمس امسال، به هر یک از کارکنانش یک اسلحه رولور هدیه دهد. این شرکت می گوید که این هدایا موجب خواهد شد تا روحیه تیمی و امنیت فردی در داخل شرکت افزایش پیدا کند.
 +
 +
بن ولفگرام از صاحبان شرکت هورتونویل در بن شات که لوازم شیشه ای مقاوم در برابر گلوله تولید می کند، اخیرا تصمیم گرفته است که به هر یک از کارکنانش به عنوان هدیه کریسمس یک سلاح کمری هدیه دهد. این کسب و کار خانوادگی کار خود را از گاراژ کوچکی در دهکده ای کوچک با جمعیت 3 هزار نفری در 100 مایلی شمال غرب میلواکی آغاز کرده است. این اولین باری است که ولفگرام قصد دارد به جای هدیه، اسلحه به کارکنانش بدهد. این تصمیم با استقبال زیادی نیز مواجه شده است. چلسی پریست یکی از کارکنان این شرکت به اپلتون پست کرسنت گفته است که به باور او این هدیه موجب خواهد شد که قدرت بیشتری پیدا کند و بیشتر احساس امنیت داشته باشد. این زن می گوید: «من تاکنون هیچگاه چنین هدیه ای دریافت نکرده بودم.»
 +
 +
یو اس ای تودی گزارش می کند که گرفتن رولور انتخابی است و کارکنان می توانند از پذیرش آن به عنوان یک هدیه خودداری کنند. دست کم دو تن از کارکنان این شرکت از همان ابتدا از قبول این هدیه سرباز زده اند. مدیران شرکت، کارکنان خود را ملزم کرده اند که قبل ازدریافت هدیه خود، باید یک دوره ایمنی اسلحه را سپری کنند. اگر چه چند تن از کارکنان این کسب و کار دارای سابقه سربازی هستند، اما بیشتر کارکنان آن به عمرشان حتی یک تیر هم شلیک نکرده اند.
 +
 +
به نوشته التون پست کریسنت، ولفگرام می گوید که او به هیچ وجه از بابت تیراندازی های دسته جمعی یا خشونت در محل کار که گاه به دلیل در دسترس بودن اسلحه اتفاق می افتد نگرانی ندارد، چون کسب و کار او کوچک است و تمام کارکنانش خوب همدیگر را می شناسند. او می گوید حالا که شرکت تصمیم گرفته همه را مسلح کند، هم او و هم کارکنانش عملا احساس خیلی بهتری پیدا کرده اند. او می گوید: «حالا ما کارکنانی صد در صد مسلح داریم. به نظر من این بسیار خوب است.»
 +
 +
ولفگرام مطمئن است که بازخوردهایی منفی را نیز از طرف رسانه های جریان اصلی دریافت خواهد کرد، رسانه هایی که ترجیح می دهند تمام آمریکاییان در مقابل جامعه ستیزان خشونت پیشه غیرمسلح و بی دفاع باشند.
 +
 +
== منبع ==
 +
yon.ir/OwbIr
 +
 +
== خواندنی هایی از فضای مجازی ==
 +
== قدم به قدم همراه مدلینگ معروف امریکایی تا آزادی ==
 +
سارا بوکر هنرپیشه، مدل و مانکن امریکایی در گفتگویی، از سبک زندگی سابقش و ماجرای مسلمان شدن خود این طور می‌گوید:
 +
 +
من يك دختر آمريكایی ‌ام كه در مركز اين كشور به دنیا آمده‌ام و در آنجا زندگی كرده‌ام. من هم مثل تمام دختران ديگر، بزرگ شده‌ام و مثل آنها علاقه بسياري به ماديات و زرق و برق زندگی در شهرهای گران داشتم...
 +
 +
در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه پرشور برای آنهایی که در جستجوی یک "زندگی پر زرق و برق" هستند.
 +
 +
طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می‌دهد را انجام می‌دادم. براساس ارزیابی از خودم که بر مبنای میزان جلب توجه دیگران بود، به ظاهر و جذابیت و گیرایی‌ام فوق‌العاده توجه داشتم.
 +
 +
مرتب ورزش می‌کردم تا اینکه یک مربی شخصی شدم!
 +
 +
یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی "با کلاس" برای خود فراهم کنم.
 +
 +
سال ها گذشت تا توانستم متوجه شوم که هر چه بیشتر در "جذابیت زنانگی‌ام" پیشرفت می‌کنم، درجه "رضایت شخصی" و خوشبختی‌ام کاهش پیدا می‌کند؛
 +
 +
من بَرده مُد بودم...
 +
 +
من گروگان ظاهرم بودم...
 +
 +
به علت افزایش مستمر فاصله بین رضایتمندی شخصی و سبک زندگی‌ام، در فرار از الکل و مهمانی‌ها (پارتی‌ها) به مراقبه (مدیتیشن) و مذاهب غیرمتعارف پناه ‌بردم.
 +
 +
اما این فاصله به یک دره عظیم تبدیل شد و در آخر متوجه شدم که تمامی آنها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان واقعی...
 +
 +
یازده سپتامبر ۲۰۰۱
 +
 +
زمانی که شاهد تکرار پیاپی کلمات "اسلام‌، ارزش‌ها، فرهنگ اسلامی" و اعلام شرم‌آور "جنگ صلیبی جدید" بودم، توجه‌ام به اسلام، جلب شد؛
 +
 +
تا آن زمان، تمام چیزهایی که برای من با اسلام تداعی می‌گردید عبارت بودند از: زنان پوشیده در "چادر"؛
 +
 +
مردانی که زنان خود را کتک می‌زنند؛
 +
 +
و یک دنیا ترور و وحشت.
 +
 +
یک روز من با قرآن، کتابی که در غرب بسیار منفی و کلیشه‌ای معرفی شده است برخورد کردم.
 +
 +
شروع به مطالعه کردم.
 +
 +
اول سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تاثیر قرار داد و بعد نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش و ارتباط بین خالق و مخلوق شگفت‌زده‌ام کرد.
 +
 +
من قرآن را خطابه‌ای پر از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم (مفسر) و کشیشی یافتم.
 +
 +
کمی بعد یک لباس زیبای بلند و یک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان است خریدم و در خیابان ‌ها و محله‌هایی که روزهای پیشین با شلوار کوتاه، بیکینی، و یا با لباس کار "شیک" به سبک غربی در آنها راه می رفتم، ظاهر شدم.
 +
 +
اگر چه مردم، چهره‌ها، و مغازه‌ها همه همان‌ها بودند، اما یک چیز به طرز چشمگیر و استثنائی متفاوت بود!
 +
 +
من دیگر آن زن دیروزی نبودم که ارزشم به بدنم باشد؛
 +
 +
گویا من عوض شده بودم و آرامشی عجیب را برای اولین بار در زندگی زنانه‌ام تجربه می‌کردم.
 +
 +
و اینگونه بود که مشتاق اسلام شدم.
 +
 +
و امروز
 +
 +
به شما زنانی که مفاهیم زشت کلیشه‌ای علیه حجابِ فروتنانه اسلامی را می‌پذیرید، می‌گویم: شما نمی‌دانید که چه چیزی را دارید از دست می‌دهید!
 +
 +
@hooree (ایتا)
 +
 +
== اپیدمی تنهایی در غرب ==
 +
نویسنده: فی بوند آلبرتی
 +
 +
در قرن بیست و یکم، تنهایی همه جایی و فراگیر شده است. مفسران آن را یک «اپیدمی» می نامند، مرضی شبیه به «جذام» و یک «طاعون خاموش» تمدنی. در سال 2018 انگلیس پا را بسیار فراتر از این گذاشت و یک «وزیر تنهایی» را منصوب کرد.
 +
 +
برداشت های معاصر از تنهایی، از تغییرات فرهنگی و اقتصادی ناشی می شود که درغرب مدرن رخ داده است. صنعتی شدن، رشد اقتصاد مصرفی، افول مذهب و محبوبیت زیست شناسی تکاملی، همگی در خدمت این تاکید قرار گرفتند که «چیزی که اهمیت دارد فرد است، نه دیدگاه های سنتی و پدرسالارانه جامعه ای که فرد در آن زندگی می کند.»
 +
 +
قرن هاست که نویسندگان رابطه بین سلامت ذهنی و تعلق به یک اجتماع را به رسمیت شناخته اند. خدمت به اجتماع به طریقی خدمت به فرد است؛ همانطور که الکساندر پوپ شاعر آن را در شعر خود «مقاله ای به یک مرد» آورده: «عشق حقیقی به خود و اجتماع، یکی هستند.» عصب شناس فقید جان کاچیوپو گفته: «همچون گرسنگی، تنهایی نشانه هشدار آمیزی است از تهدیدی که متوجه سلامت ما و طرد شدن از گروه یا قبیله مان است.»
 +
 +
ما نیاز مبرمی به این داریم که ارزیابی دقیق تری در این باره داشته باشیم که چه کسی و چه وقت و چرا تنهاست؟ سیاستمداران از وجود تنهایی تاسف می خورند، چرا که به خصوص به دلیل وجود جمعیت سالخورده، تنهایی گران تمام می شود. احتمال ابتلای کسانی که تنهایند به امراضی چون سرطان، بیماری های قلبی و افسردگی بیشتر است و به نسبت همتایان غیرتنهایشان، 50 درصد بیشتر احتمال دارد که به مرگی زودهنگام دچار شوند.
 +
 +
در انگلیس تا دهه 1830، همسایگان، دوستان و خانواده و همچنین اصحاب کلیسا بودند که از سالخوردگان مراقبت می کردند؛ اما بعدا پارلمان «قانون جدید فقرا» را تصویب کرد، اصلاحاتی که کمک های مالی به مردم را به جز برای سالخوردگان و افراد ناتوان ممنوع می کرد و مانع از کمک به کسانی می شد که در نوانخانه ها حضور داشتند؛ قانونی که راه خلاصی از فقر را وام هایی می دید که دریافت آن تنها با طی روندهای بروکراتیک و غیرفردی ممکن بود. رشد زندگی شهری و گسست اجتماعات محلی و نیز جمع شدن نیازمندان درکنار هم در ساختمان هایی که برای این منظور ساخته شده بودند، موجب پدید آمدن افراد سالمند منزوی بیشتری شد.
 +
 +
در جایی که زمانی فلاسفه می پرسیدند چه چیزی به زندگی معنا می دهد؟ تمرکز اجتماعی متوجه پرسش هایی مربوط به انتخاب، تمایلات و موفقیت های فردی شده است. به هیچ روی تصادفی نیست که کلمه «فردگرایی» اولین بار در دهه 1830 و درهمان ایامی که تنهایی درحال افزایش بود مورد استفاده قرار گرفت (که کلمه ای موهن و ناشایست هم بود). اگر تنهایی یک اپیدمی مدرن باشد، پس دلایل آن نیز مدرن هستند و آگاهی از تاریخچه آن، قطعا چیزی است که می تواند ما را نجات دهد.
 +
 +
== منبع انگلیسی ==
 +
yon.ir/07KrH
 +
 +
== منبع فارسی ==
 +
yon.ir/JNDhr
 +
 +
== چرا مرگ بر آمریکا ==
 +
من یک ضد آمریکایی هستم
 +
 +
میثم مهدیار
 +
 +
اگر شما یک فعال و دلسوز واقعی محیط زیست باشید حتما ضد آمریکایی هستید! چون آمریکا بزرگترین آلوده کننده محیط زیست در جهان است.
 +
 +
اگر شما یک فعال صلح جهانی باشید حتما ضد آمریکایی هستید! چون آمریکا بیشترین نقش را در هدایت مستقیم و غیر مستقیم جنگ ها در جهان در دهه های اخیر داشته است و میلیون ها انسان را به کام مرگ فرستاده است.
 +
 +
اگر شما دموکرات واقعی باشید حتما ضد آمریکایی هستید! چون آمریکا تعداد زیادی از دولت ها و حکومت های مردمی از شیلی تا ایران را با کودتا ساقط کرده و در عوض مانع از سقوط بسیاری از حکومت های دیکتاتور از جمله سعودی ها بوده است.
 +
 +
اگر شما یک فعال ضد سرمایه داری یا یک چپ واقعی هستید حتما یک ضد آمریکایی هم هستید! چون آمریکا تجلی سرمایه داری وحشی مدرن و پست مدرن است که بیشترین درآمدش از تولید و فروش سلاح های کشتار جمعی است.
 +
 +
اگر شما یک مسلمان واقعی باشید حتما ضد آمریکایی هم هستید! چون در یک دهه گذشته آمریکا به دو کشور مسلمان حمله کرده و ضمن تجهیز و آموزش تروریست ها، با ایجاد جنگ و نا امنی در استراتژیک ترین منطقه انرژیک جهان، تامین انرژی برای جهان سرمایه داری را تضمین کرده است.
 +
 +
اگر شما یک خانواده دوست واقعی باشید حتما ضد آمریکایی هم هستید! چون هالیوود یکی از اصلی ترین ابزارهای فرهنگی سرمایه داری برای اضمحلال خانواده ها بوده است.
 +
 +
اگر شما یک فعال حقوق بشر باشید حتما یک ضد آمریکایی هستید! چون هرساله تعداد زیادی (امسال تا کنون نزدیک به هفتصد نفر) آمریکایی به دست پلیس آمریکا کشته می شوند و این رژیم بسیاری از کسانی را که تهدیدی برای جهان خواری او هستند، در سراسر دنیا با ترور و صحنه سازی از بین می برد. همچنین انسان های بسیاری در آفریقا و آسیا به عنوان موش آزمایشگاهی طعمه آزمایش های دارویی و میکروبی و شیمیایی این رژیم شده اند.
 +
 +
اگر شما یک فعال حقوق کودکان باشید حتما ضد آمریکایی هم هستید! چون بزرگترین حامی دولت کودک کش صهیونیستی، امریکاست و هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی ماهانه ده ها کودک پاکستانی و افغانستانی را به کام مرگ می فرستند.
 +
 +
اگر شما یک ایرانی واقعی باشید حتما ضد آمریکایی هستید! چون بیشترین هجمه های اقتصادی (طرح اصلاحات ارضی، تحریم، بلوکه کردن پول ها و... )، محیط زیستی (طرح اصل چهارم ترومن)، سیاسی (کودتا، حمایت از جنایت های شاه، تحریک و حمایت صدام در حمله به ایران، حمایت از گروهک های تروریستی همچون منافقین و...) و تبلیغاتی و فرهنگی (از هالیوود تا فاکس نیوز) به ایران، از جانب آمریکا بوده است.
 +
 +
اگر شما مدافع حقوق زنان و مخالف استفاده از زنان به عنوان کالاهای جنسی هستید شما حتما یک ضد آمریکایی هستید! چون آمریکا و هالیوودش مظهر و مبلغ استثمار جنسی زنان است.
 +
 +
اگر شما مدافع واقعی علم در خدمت بشریت باشید حتما ضد آمریکایی هستید! چون سلاح های پیشرفته و گوناگون آمریکا نماد و پیشرو استفاده ابزاری از علم در جهت نابودی بشر و محیط زیست است.
 +
 +
...و ده ها دلیل دیگر وجود دارد که اجازه نمی دهد یک ایرانی ضدآمریکایی نباشد مگر اینکه...!؟
 +
 +
@Mostazafin_TV
 +
 +
== یک توازن قدرت در دانش بیوفناوری لازم است ==
 +
== ویرایش ژن های انسان و عواقب آن ==
 +
نویسنده: اولسون گانار
 +
 +
پرفسور فقید فیزیک استفن هاوکینگ، در واپسین روزهای عمر خود، در ارتباط با آینده ای که در آن نژادی از ابرانسان ها با دستکاری دی ان ای، کنترل تکامل خود را در دست خواهند گرفت، هشدار داد. وی این هشدار را تنها اندکی پیش از مرگش، در مارس سال جاری مطرح کرده بود.
 +
 +
واشنگتن پست در مقاله «استفن هاوکینگ از این بیمناک بود که نژادی از «ابرانسان ها» قادر به دستکاری دی ان ای خود باشند»، می نویسد: «این استاد دانشگاه کمبریج، قبل از مرگ خود درمارس گذشته پیش بینی کرد که انسان ها در این قرن ظرفیت ویرایش خصوصیات انسانی نظیر هوش و پرخاشگری را به دست خواهند آورد. او هشدار داده که ظرفیت مهندسی ژنتیک در دست ثروتمندان متمرکز خواهد شد.»
 +
 +
وقتی به هر یک از فصول تاریخ بشر نگاه می کنیم، نابرابری در میزان دسترسی به فناوری، همیشه به دوره هایی غم انگیز از بهره کشی، خشونت، جنایت و حتی نسل کشی در تاریخ بشر منجر شده است. با نگاه به نحوه نوآوری و استفاده از تسلیحات گرم توسط کشورهای اروپای غربی علیه ممالکی در سراسر جهان از آسیا و آفریقا گرفته تا آمریکای شمالی و جنوبی، می توان درک کرد که آنها چگونه از مزایای بزرگ فناوری علیه کسانی که فاقد دسترسی به آنها بوده اند، سوء استفاده کرده اند.
 +
 +
نوآوری در ساخت بمب اتمی، انحصار به معنای واقعی کلمه را طی یک دوره زمانی خاص در حوزه تسلیحات اتمی دراختیار آمریکا قرار داد. این کشور با میل و رغبت تمام، نه از یک بلکه از دو بمب اتمی علیه ژاپنی استفاده کرد که قبل ازآن، در جنگ جهانی دوم شکست خورده بود.
 +
 +
امروز انحصارهای شرکتی بر انواع بیوفناوری هایی که می تواند به ظهور نژاد ابرانسان هایی منجر شود که پرفسورهاوکینیگ نسبت به آن هشدار داده، پیشاپیش به یک منبع استفاده و سوء استفاده مداوم و به شدت مجادله برانگیز تبدیل شده اند.
 +
 +
به طور کلی، چه این کار، فعالیت های فریب دهنده اقتصادی توسط شرکت های کشاورزی چون کارجیل، مونسانتو و بایر باشد که ارگانیسم های ناایمن دستکاری ژنتیک شده را تولید می کنند، چه شرکت های داروسازی که دستاوردهایی مثل ژن درمانی که بودجه آنها به صورت خیریه یا توسط دولت تامین شده را دراختیار خود دارند و قیمت گذاری می کنند، از هم اکنون می توانیم شاهد تلاش هایی برای تمرکز بیوفناوری در دست ثروتمندان باشیم که تا پیش از این نیز با اشتیاق تمام از این فناوری ها علیه کسانی که دسترسی یا کنترلی بر این فناوری ها نداشتند، سوءاستفاده کرده اند.
 +
 +
مقاله واشنگتن پست درادامه به نقل از پرفسور هاوکینیگ می نویسد: «وی نوشته است که بشریت در حال ورود به مرحله جدیدی از چیزی است که می توان آن را تکامل خودطراحی شده نامید که طی آن قادر خواهیم بود دی ان ای را تغییر دهیم و خودمان را بهبود بخشیم. ما اکنون نقشه کامل دی ان ای را تهیه کرده ایم؛ یعنی «کتاب زندگی» را خوانده ایم، در نتیجه می توانیم حک و اصلاح آن را آغاز کنیم.»
 +
 +
هاوکینگ می نویسد: «من اطمینان دارم که در طول همین قرن، انسان ها نحوه تغییر و اصلاح هم هوش و هم غرایزی چون پرخاشگری را کشف خواهند کرد.»
 +
 +
دستکاری و اصلاح دی ان ای انسان، هم اکنون نه الزاما پیش از تولد بلکه در افراد زنده ای که نفس می کشند نیزامکان پذیر شده است. در ژن درمانی به جای برداشتن یک سلول انسانی و تهیه کپی هایی از خود آن، همان گونه که طبیعت انجام می دهد، ویرایش دی ان ای از طریق استفاده از ویروس هایی صورت می گیرد که برای این کار برنامه ریزی شده اند، سپس دی ان ای ویرایش شده ای که برای خدمت به هدفی مشخص طراحی شده، درجای خود قرار می گیرد.
 +
 +
ولی محدوده این کارها کجاست و آیا ترس های پرفسور هاوکینیگ غیرواقعی و بی پایه و اساس است؟
 +
 +
روشن است که دستاوردهای بیشتر در این حوزه موجب افزایش توانایی، هوش و طول عمر انسان می شود، اما ـ اگراتفاق خاصی نیفتد ـ این نکته نیز حتمی است که این دستاوردها به دست صاحبان انحصار در حوزه بیوفناوری که از جایگاه و موقعیت مناسبی برخوردارند، خواهد افتاد. در حالی که هشدار پرفسور هاوکینگ کمی شبیه هشداری بسیار زودهنگام درباره تهدیداتی در آینده های دور به نظر می آید، ولی ما هم اکنون به وضوح می توانیم ببینیم که آن آینده تاریک از همین حالا در حال شکل گیری است.
 +
 +
مسئله این نیست که آیا چنین شده یا حتی چه وقت این اتفاق رخ داده، چرا که این روند پیشاپیش آغاز شده است. پرسش واقعی این است که این ویرایش ها و درمان های ژنتیک چه وقت شروع بر تاثیر گذاری براقتصاد و امنیت خواهند کرد و کدام کشورها پیش بینی های بنیادین لازم را هم برای استفاده از اهرم این فناوری و هم دفاع در برابر کسانی که از آن سوء استفاده می کنند ایجاد می کنند؟
 +
 +
کشورهایی نظیر چین، سرمایه گذاری های سنگینی در زمینه بیوفناوری و ژن درمانی کرده اند و در حال دست یافتن به معادلی برای چیزی هستند که زمانی یک انحصار آشکارا در اختیار آمریکای شمالی و اروپا بود. هم اکنون افراد و سازمان های کوچک در اطراف جهان درحال تشکیل جامعه ای از عوامل «منبع باز» تحقیق و توسعه برای حصول اطمینان بیشتر از این هستند که این فناوری تا حد امکان در اختیار افراد بیشتری قرار گیرد.
 +
 +
اگرچه برخی ممکن است از «تولید و تکثیر» خارج از کنترل این فناوری بیم داشته باشند، ولی ما باید به این بیندیشیم که چرا آمریکا انداختن بمب اتمی بر دیگر کشورها را متوقف کرد. این توقف برخاسته از خویشتنداری و کفّ نفس این کشور نبود، بلکه به دلیل هراس از تلافی جویی دیگر کشورهایی بود که در نهایت آنها نیز صاحب بمب اتمی شده بودند. آنچه که ظهور یافت، یک موازنه خطرناک اما موثر قدرت بود که از آن زمان تاکنون چندین دهه است که حفظ شده است.
 +
 +
یک توازن قدرت مشابه نیز درحوزه بیوفناوری لازم است، فناوری ای چنان قدرتمند و برخوردار از کارکردهایی چنان ژرف که حتی ممکن است نفس انسانیت ما را دچار بازتعریفی اساسی کند.
 +
 +
پرفسور هاوکینگ در زندگی مرد فوق العاده ای بود و هشداری تلخ اما ضروری را هنگام ترک این دنیا برایمان به یادگار گذاشت. هرچند ما تهدید در حال ظهور بیوفناوری را نادیده خواهیم گرفت و ویرایش ژنتیک انسان در انحصار عده ای خاص قرار خواهد گرفت که به زیان ما تمام خواهد شد!
 +
 +
== منبع انگلیسی ==
 +
http://yon.ir/F4kZ4
 +
 +
== منبع فارسی ==
 +
yon.ir/hLLnm
 +
 +
== لندن پایتخت اسید پاشی جهان ==
 +
در سه سال گذشته، به طور متوسط هفته‌اى ١٥ اسيدپاشى در انگلستان رخ داده كه ٧٣٪‏ آن در شهر لندن بوده است.
 +
 +
در سال ٢٠١٧ لندن پايتخت اسيدپاشى جهان لقب گرفت.
 +
 +
از سال ٢٠٠٧ تا ٢٠١١ تنها ١٠٠ مورد اسيدپاشى در اين كشور گزارش شده بود.
 +
 +
در ميان قربانيان سال هاى اخير چندين مورد كودک، حتى كودک ٣ساله هم ديده مى‌شود و در كمال تعجب در يكى از موارد، اسيدپاش كودكى ٦ساله بوده است!
 +
 +
با وجود شيوع اسيدپاشى در انگلستان و با وجودى كه در ٦٠درصد موارد اسيدپاش مشخص است، ولى از هر ٥ اسيدپاشى، مورد بدون تعقيب قضايى مجرم خاتمه مى‌يابد.
 +
 +
== منبع انگلیسی ==
 +
yon.ir/n07lB
 +
 +
== منبع فارسی ==
 +
t.me/joinchat/AAAAAEPVeZ9OUnM2Vc0WFg
 +
 +
== شهر سانفرانسيسكو "گروه گشت مدفوع" تشكيل داد! ==
 +
از ابتداى سال تاكنون تقريبا ١٥هزار شكايت در زمينه پياده‌روهاى آلوده به مدفوع انسان از طرف ساكنان شهر به ثبت رسيده است.
 +
 +
براى حل اين معضل، گروه ٦نفره گشت مدفوع (شامل ٥تميزكار و يك سرپرست) شكل گرفته تا مدفوع انسانى را به كمک نوعى بخارشوی قوى بشويند و در مكان‌هايى كه معضل مدفوع كردن زياد اتفاق مى‌افتد، نگهبانى دهند.
 +
 +
سانفرانسيسكو ٧٥٠هزار دلار براى گروه گشت مدفوع و ١.٠٥ ميليون دلار براى ايجاد و افزايش ساعت كار توالت‌هاى عمومى هزينه مى‌كند تا مشكل فضولات انسانى در سطح شهر را حل كند.
 +
 +
نرخ بالاى بى‌خانمانى در اين شهر يكى از دلايلى است كه منتهى به مشكل فضولات انسانى در سطح شهر شده است، چرا كه توالت‌هاى عمومى معمولاً تا عصر يا شب باز هستند و پس از آن، افراد بى‌خانمان جايى براى دستشويى رفتن ندارند.
 +
 +
== منبع انگلیسی ==
 +
nyp.st/2wmp9v1
 +
 +
== منبع فارسی ==
 +
«غربآل» پنجره‌ای رو به جهان
 +
 +
t.me/joinchat/AAAAAEPVeZ9OUnM2Vc0WFg
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۵

راه رشد - شماره 193
مشخصات نشریه
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه مهدی نصیری
ناشر ستاد امر به معروف و نهی از منکر
محل انتشارات قم
تاریخ نشر پاییز 97
قطع رحلی
دانلود [ PDF]


محتویات

فرهنگی 1

امر به معروف و نهی از منکر در بیان رهبر انقلاب

غلامرضا زیدی

مقام معظم رهبری بعد از سال 1370 به موضوع ضرورت تشکیل دولت و جامعه اسلامی پرداخته و در سال های اخیر به حجم آن افزوده اند.

نظام "امر به معروف و نهی از منکر" یکی از سیستم¬های ضروری در جامعه¬سازی دینی می¬باشد. رهبر انقلاب درباره این سیستم می فرماید¬: خداوند متعال برای آن کسانی که وعده‌ نصرت داده است، شرطی مقرّر فرموده است: «وَ اِنَّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیر[۱]»؛ «اَلَّذینَ اِن مَکَّنّاهُم فِی الاَرضِ اَقامُوا الصَلوةَ وَ ءاتَوُا الزَّکوة وَ اَمَروا بِالمَعروفِ وَ نَهَوا عَنِ المُنکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبةُ الاُمور[۲]». خداوند متعال چهار شاخص را در این آیه‌ شریفه برای آن مؤمنانی که قدرت در اختیار آنها قرار می گیرد و از زیر سلطه‌ قدرتمندان جائر خارج می شوند، معیّن کرده و وعده داده است که «اِنَّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیر»؛ خدای متعال قادر است یک چنین ملّتی را نصرت کند و یقیناً هم نصرت خواهد کرد. از این چهار شرط، یکی نماز است، یکی زکات است، یکی امر به معروف است و دیگری نهی از منکر. هر کدام این چهار خصوصیّت و چهار شاخص، یک جنبه‌ فردی و شخصی دارند، لکن در کنار آن، یک جنبه اجتماعی و تأثیر در نظام‌سازی اجتماعی [هم] دارند... امر به معروف و نهی از منکر که در واقع به نوعی زیربنای همه‌ حرکات اجتماعی اسلام است که «بِها تُقامُ الفَرائِض»؛ امر به‌ معروف یعنی همه‌ مؤمنان در هر نقطه‌ای از عالم که هستند، موظّفند جامعه را به ‌سمت نیکی، به‌ سمت معروف، به‌ سمت همه‌ کارهای نیکو حرکت دهند؛ و نهی از منکر یعنی همه را از بدی‌ها، از پستی‌ها، از پلشتی‌ها دور بدارند. هرکدام از این چهار شاخص به‌ نحوی ترجمان ساخت و هندسه‌ نظام اسلامی است[۳].

پرداختن به چیستی، چرایی و چگونگی امر به معروف و نهی از منکر از منظر رهبری، مسیر طرح¬ریزی نظام امر به معروف و نهی از منکر را روشن می سازد.

چیستی امر به معروف و نهی از منکر

اگر معنای امر به معروف و نهی از منکر و حدود آن برای مردم روشن شود، معلوم خواهد شد یکی از نوترین، شیرین‌ترین، کارآمدترین و کارسازترین شیوه‌های تعامل اجتماعی، همین امر به معروف و نهی از منکر است و بعضی افراد، دیگر درنمی¬آیند بگویند «آقا! این فضولی کردن است»! نه؛ این همکاری کردن است؛ این نظارتِ عمومی است؛ این کمک به شیوعِ خیر است؛ این کمک به محدود کردنِ بدی و شرّ است؛ کمک به این است که در جامعه اسلامی، گناه، همیشه گناه تلقّی شود. بدترین خطرها این است که یک روز در جامعه، گناه به عنوان ثواب معرفی شود؛ کار خوب به عنوان کار بد معرفی شود و فرهنگ¬ها عوض شود. وقتی که امر به معروف و نهی از منکر در جامعه رایج شد، این موجب می¬شود که گناه در نظر مردم همیشه گناه بماند و تبدیل به ثواب و کار نیک نشود. بدترین توطئه‌ها علیه مردم این است که طوری کار کنند و حرف بزنند که کارهای خوب - کارهایی که دین به آنها امر کرده و رشد و صلاح کشور در آنهاست - در نظر مردم به کارهای بد و کارهای بد به کارهای خوب تبدیل شود. این خطرِ بسیار بزرگی است[۴]. [بنابراین] امربه‌معروف یعنی همه‌ مؤمنان در هر نقطه‌ای از عالم که هستند، موظّفند جامعه را به ‌سمت نیکی، به ‌سمت معروف، به ‌سمت همه‌ کارهای نیکو حرکت دهند؛ و نهی از منکر یعنی همه را از بدی‌ها، از پستی‌ها، از پلشتی‌ها دور بدارند[۵]؛ یعنی سوق دادن به نیکی‏ها و بازداشتن از بدیها[۶]. [و در این زمینه] همه مسئولید که معروف را، نیکى را گسترش بدهید، امر کنید به آن؛ ... زشتى را، بدى را، پلشتى را نهى کنید؛ جلوى آن را بگیرید با شیوه¬هاى مختلف[۷]. [و این امر] یکی از ارکان اساسی اسلام و ضامن برپاداشتن همه‏ فرایض اسلامی است[۸]. [بنابراین] به نوعی زیربنای همه‌ حرکات اجتماعی اسلام است که بِها تُقامُ الفَرائِض[۹].

چرایی امر به معروف و نهی از منکر

استحکام پایه ی دین

در نهج البلاغه می‌فرماید: «و ما اعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثة فی بحر لجی.» یعنی امر به معروف و نهی از منکر، در مقیاس وسیع و عمومی خود، حتی از جهاد بالاتر است؛ چون پایه‌ی دین را محکم می‌کند. اساس جهاد را امر به معروف و نهی از منکر استوار می‌کند[۱۰]

تحقق جامعه کاملا اسلامی

یکی از موارد بسیار مهمی که رسیدن به جامعه اسلامی را تسهیل می کند نهادینه شدن امر به معروف و نهی از منکر در بین آحاد جامعه اسلامی می¬باشد؛ «ما هنوز تا یک جامعه‏ی کاملًا اسلامی که نیک‏بختی دنیا و آخرت مردم را به‏ طور کامل تأمین کند و تباهی و کج‏روی و ظلم و انحطاط را ریشه‏کن سازد، فاصله‏ی زیادی داریم. این فاصله، باید با همت مردم و تلاش مسئولان طی شود و پیمودن آن، با همگانی شدن امر به معروف و نهی از منکر آسان گردد[۱۱].». چراکه همگانی شدن این امر در جامعه اجرای ارزشهای الاهی را در جامعه تضمین می¬کند؛ «نظام اسلامی باید تضمین کند که ارزشهای الهی حاکم باشد. آیه‌ی مبارکه‌ی «الّذین ان مکّنّاهم فی الارض اقاموا الصّلاة و اَتُوا الزّکوة و اَمَروا بالمعروف و نَهوا عن المنکر»، ناظر به همین معناست؛ چون اگر در محیطی، حکّام، فرمانروایان و زمامداران، مردم را به نیکی امر کردند و از بدی باز داشتند و نماز را اقامه کردند، در آن محیط ارزشها رشد می‌کند[۱۲]

تضمین حیات طیبه در نظام اسلامی (شیوع خیر و محدود کردن بدی)

بعضی از برنامه‏ها، فضای زندگی را قابل زیست می‏سازد؛ مثل برنامه‏ی حکومت، تشکیل دولت، امر به معروف و نهی از منکر، دشمنی با ستمگران، خوبی و نیکی با مردمان صالح و مؤمن، کمک به اصلاح امور عمومی جهان و جامعه، کمک به از بین بردن فقر و دیگر برنامه‏هایی که مربوط به سطح جهان و محیط زندگی و جوامع است. مجموع این برنامه‏ها، در این اردوگاه بزرگ و در این دوران زندگی، برای من و شما گذاشته شده است[۱۳]. حقیقت این است كه همان امر به معروف و نهی از منكر و همان حركت حزب‌اللهی و همان پایبندی به اصول است كه می‌تواند در مقابل انحرافها و خطاهای فاحش دنیای امروز بایستد[۱۴]. [پس] همه‌ى آحاد مردم بايد وظيفه‌ى امر كردن به كار خوب و نهى كردن از كار بد را براى خود قائل باشند. اين، تضمين‌ كننده‌ى حيات طيبه در نظام اسلامى خواهد بود[۱۵].

«لتأمرنّ بالمعروف و لتنهون عن المنکر او لیسلّطنّ الله علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم؛ باید امر به معروف و نهی از منکر را میان خودتان اقامه کنید، رواج دهید و نسبت به آن پایبند باشید. اگر نکردید، خدا اشرار و فاسدها و وابسته‏ها را بر شما مسلّط می‏کند؛[۱۶]» [بنابراین] «کمک به شیوعِ خیر است؛ این کمک به محدود کردنِ بدی و شرّ است؛ کمک به این است که در جامعه‏ی اسلامی، گناه، همیشه گناه تلقّی شود[۱۷].» [و نباید این امر مورد غفلت قرار گرفته و ترک شود] «لا تترکوا الامر بالمعروف و النّهی عن المنکر.» امر به معروف و نهی از منکر را، هرگز ترک نکنید که اگر ترک کردید «فیولّی علیکم شرارکم.» آن‌جا که نیکی، دعوت کننده و بدی، نهی کننده نداشته باشد، اشرار بر سر کار می‌آیند و زمام حکومت را در دست می‌گیرند. اگر مردم به مذموم شمردن بدها و بدیها عادت نکنند، بدها بر سرِکار می‌آیند و زمام امور را در دست می‌گیرند. «ثم تدعون.» بعد شما خوبها دعا می‌کنید که «خدایا، ما را از شرّ این بدها نجات بده!» «فلا یستجاب لکم.» خدا دعای شما را مستجاب نمی‌کند[۱۸].

قوام حکومت اسلامی

امروز علیه ما، تهاجم نظامی نیست. در هشت سال جنگ تحمیلی، دشمن علناً با ما صف‌آرایی داشت. ... در حقیقت همه دنیای استکبار و کفر، با اسلام در جمهوری اسلامی مبارزه می کرد. امروز فقط جنگ نظامی نیست؛ اما همه تهاجم¬های دیگر، با شدّت کم سابقه‏ای وجود دارد. در مقابل این تهاجم، این جامعه اسلامی، باید زنده، هوشیار، آسیب‏ناپذیر، پر امید، آماده مقاومت، آماده ضربه زدن و به صورتِ یک موجود زنده مقاوم بماند و مقاومت کند. این، چگونه ممکن است؟ این است که بنده موضوع امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کردم. موضوع امر به معروف که موضوع جدیدی نیست. این، تکلیف همیشگی مسلمانان است. جامعه اسلامی، با انجام این تکلیف زنده می‏ماند. قوام حکومت اسلامی، با امر به معروف و نهی از منکر است که فرمود: اگر این کار نشود، آن وقت «لَیُسلِّطَنَّ اللَّه عَلَیْکم شِرارُکم فَیَدْعُوا خِیارُکُم فلا یُسْتَجابُ لَهُم». قوام حکومت اسلامی و بقای حاکمیت اخیار، به این است که در جامعه امر به معروف و نهی از منکر باشد. [۱۹] یکی از عوامل بقا، امر به معروف و نهی از منکر است. بدیهی است که در جامعه، فساد به وجود می‏آید. هیچ اجتماع بشری نیست که در آن، فساد به وجود نیاید... اگر در جامعه، به دستور اسلام و فرموده‏ی قرآن عمل شود، هیچ‏کدام از ابزار و عوامل فساد، نمی‏تواند کمترین اثری بکند. به معنای دقیق‏تر، توجّه از جوانب مختلف و امر به معروف و نهی از منکر، نمی‏گذارد دشمن پیروز شود. این است که جامعه‏ی اسلامی، یک جامعه‏ی ماندگار است[۲۰]. [بنابراین] آن چیزی که قوام کشور و استقلال کشور را حفظ خواهد کرد... کشور حفظ می‏شود؛ با امر به معروف و نهی از منکر[۲۱]. [و] عمل به این وظیفه، تضمین‏کننده‏ی دوام و استحکام حکومت صالحان است و رهاکردن و به فراموشی سپردن آن، زمینه سازِ سلطه‏ی اشرار و نابکاران[۲۲]

یک واجب اسلامی و مسئولیت انقلابی و سیاسی

امر به معروف و نهی از منکر یک واجب اسلامی است و باید در میان مردم رایج بشود. [۲۳] نهی از منکر کنید. این [هم]، واجب است. این، مسئولیت شرعی شماست. امروز مسئولیت انقلابی و سیاسی شما هم هست[۲۴]

فرهنگی 2

دنیای اردو، اردوی دنیا

جواد محدثی دنیا اردوگاه موقت انسان هاست.

شباهت میان اردوهای فرهنگی و تفریحی و علمی با دنیایی که عمری در آن به سر می بریم، بسیار است و هر کدام از این شباهت ها قابل توجه و مایه درس؛ مروری بر این موارد داشته باشیم:

1. هم اردو و هم دنیا، برای ما روز اول و آخری دارد، یکی به نام «افتتاحیه» و «اختتامیه»، یکی به نام «ولادت» و «مرگ».

2. هر دو، دیر یا زود، راحت یا آسان، با همه تلخی و شیرینی ها و خاطراتش بالاخره روزی به پایان می رسد.

3. هم در دنیا و هم در اردو، عد ه ای هدف اصلی از آمدن به دنیا و اردو را می شناسند و به تناسب آن هدف فعالیت می کنند، و عده ای غافلانه آن را می گذرانند.

4. در هر دو، انسان ها نتیجه تلاش ها و زحمات خویش را مشاهده می کنند؛ در یکی به صورت جوایز و لوح تقدیر، در دیگری به صورت «پاداش اخروی».

5. در هر دو، روزهای اولش برای انسان نا آشنا و غریب است. کودک هنگام تولد می گرید و دانش آموز هنگام ورود به اردوگاه، احساس غربت می کند.

6. در هردو، انسان به تدریج با محیط و افراد و برنامه ها انس می گیرد و عادت می کند و دل کندن از آن برایش دشوار می شود.

7. در هردو، انسان ناگهان احساس می کند که مهلت به پایان رسیده و باید این جایگاه را ترک کند و به دیگران که بعداً می آیند بسپارد.

8. هم دنیا و هم اردو، هیچ یک جایگاه اصلی و ابدی ما نیستند؛ ما از اردوگاه به شهرها و خانه هایمان بر می گردیم و از دنیا به خانه آخرت کوچ می کنیم: «انا لله و انا الیه راجعون».

9. هم اردو و هم دنیا جاذبه ها و جلوه هایی دارد که ما را مشغول می کند و گاهی از هدف اصلی باز می دارد و فراموش می کنیم که کجاییم و چرا آمده ایم.

10. نه به دنیا باید دل بست، نه به اردو، هر دو گذراست؛ آن چه ماندگار است، بهره های ماندگاری است که در مدت حضور از این جا می بریم.

11. هم اردو مقررات و قواعدی دارد که باید رعایت کرد، هم دنیا برخوردار از دین و آیین و سنت هایی است که باید مراعات نمود.

12. هم اردو زمینه آشنایی با زبان ها، لهجه ها و فرهنگ ها و اقوام را برای ما فراهم می آورد، هم دنیا فرصت آشنایی با اقوام و ملل مختلف است «شعوباً و قبائل لتعارفوا»؛ و در هردو، ارزش به وظیفه شناسی و تقوا و تعالیم شایسته با دیگران است.

13. هم در اردو از هدایت ها و راهنمایی های مربیان و معلمان و سرپرستان و مسئولان بهره می بریم و هم در دنیا از ارشاد و هدایت پیامبران و اولیای الهی و امامان و عالمان بهره مند می شویم.

14. هم در اردو و هم در دنیا باید زرنگ و هوشیار و موقع شناس بود و از فرصت اندک بهره های فراوان برد و دست خالی از آن بر نگشت.

15. هم در اردوگاه، کسانی پیش از ما آمده و رفته اند و کسانی بعداً خواهند آمد و از این فضا و امکانات بهره خواهند گرفت؛ هم در دنیا نسل ها و اقوام و امت هایی آمده اند و خواهند آمد. آن چه می ماند اردوگاه و دنیا است. آن ها که می آیند و می روند و ساکن موقت این دو مکانند، دانش آموزان و انسان هایند.

16. هم در اردو مسابقه و آزمون و امتیاز در کار است، هم در دنیا امتحان و آزمایش های الهی و سنجش اعمال برای آدمیان است.

17. آن که در اردو جایزه بگیرد با خوشحالی و احساس موفقیت به خانه و شهرش می رود؛ آن کس هم که در دنیا موفق به ایمان و عمل صالح و سبقت در نیکی ها باشد، با خوشحالی و شوق به سوی جهان آخرت و بهشت می شتابد.

18. هم اردو محدود است و همه خواسته ها را بر نمی آورد، هم دنیا محدود است و نیازهای نامحدود انسان را اشباع نمی کند.

19. هم در اردو باید به خاطر موفقیت ها و امتیازها، سختی ها و غربت و دوری و مقررات را تحمل کرد، هم در دنیا به خاطر رسیدن به بهشت باید سختی های زندگی مومنانه و همراه با تقوا و دینداری را تحمل کرد.

20. نه در اردو و نه در دنیا، نباید مغرور شد؛ آنان که در اردو رتبه و امتیاز می آورند و تشویق می شوند، شاید دچار غرور و خودشیفتگی شوند؛ ثروتمندان و صاحبان مقام و شهرت و عنوان هم در دنیا گاهی مغرور و متکبر می شوند.

21. عده ای هدف از آمدن به اردو را فقط کسب جایزه می دانند و از دستاوردهای دیگر ان غافل می شوند. در دنیا هم عده ای از فلسفه خلقت و هدف از آمدن به دنیا غافل می شوند و تنها عیش و نوش و لذت ها و مادیات را اصل می دانند.

22. هم در اردو گاهی افراد صاحبان و متصدیان اصلی اردو را نمی شناسند و از زحماتشان قدردانی نمی کنند، هم در دنیا عده ای آفریدگار جهان را نمی شناسند و از صاحب اصلی نعمت ها غافلند و سپاسگزاری از نعمات نمی کنند.

و ... خیلی شباهت های دیگر

دنیا اردوگاهی موقت است که برای کسب آمادگی برای ورود به مراحل و دوره های عالی تر، در آن به سر می بریم. اگر اینجا مهارت های لازم را برای عبور از گذرگاه های پیشِ رو و رسیدن به مراحل بعد به دست نیاوریم، با مشکلات و محرومیت های بسیاری مواجه خواهیم شد.

راستی! فکر کرده ایم چرا زندگی می کنیم؟ از کجا آمده ایم؟ آمدنمان بهر چیست؟

به کجا خواهیم رفت؟ سرنوشت نهایی مان چه خواهد شد؟

برنده خواهیم شد یا بازنده؟

جایزه خواهیم گرفت یا مجازات خواهیم شد؟

به بهشت خواهیم رفت یا جهنمی خواهیم گشت؟

آخرتمان را باید در همین دنیا بسازیم و خودمان باید معمار خانه آخرت خویش باشیم.

فرصت کوتاه و گذراست...

فرهنگی 3

گستره امر به معروف و نهی از منکر در سیره امام باقر علیه السلام

سید محمود مدنی

با بررسی سیره علمی و عملی امام باقر علیه السلام به خوبی روشن می شود که آن حضرت اهتمامی بلیغ در امر به معروف و نهی از منکر داشت و جامعه را با سخن و عمل به اقامه این دو فریضه بزرگ دعوت می نمود. وی در سخنی می فرماید: به راستی که امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء و سیره صالحین و فریضه ای بزرگ است که به واسطه آن دیگر فرائض اقامه می شود. راه ها امن و درآمدها حلال و حقوق به یغما رفته بر می گردد. زمین آباد و داد از دشمنان ستانده و امور قوام می پذیرد.

الف: در خانواده

امام باقر علیه السلام در روایتی، قبل از فرمان دادن به شیعیانش اظهار می دارد که خود در خانواده چگونه رفتار می کند و می گوید: ما کودکانمان را در پنج سالگی به نماز فرمان می دهیم و شما در هفت سالگی فرمان دهید و ما در هفت سالگی کودکانمان را به روزه گرفتن امر می کنیم و شما در نه سالگی فرزندانتان را به روزه وادار کنید و تا آن ساعتی که توان دارند، روزه بگیرند و هر گاه گرسنه یا تشنه شدند، افطار کنند تا عادت به نماز و روزه پیدا کنند.

و در روایتی دیگر، امام باقر علیه السلام به ابوالجارود اظهار می دارد که چگونه شبی تا صبح با همسرش سخن گفته و او را به مسیر ولایت امیرالمومنین علیه السلام دعوت کرده است و چون در نهایت سخن حق را نپذیرفت، او را طلاق داد.

ب: یاران

یاران فداکاری که با انواع مخاطرات و قبول فشارهای سیاسی و اقتصادی بر گرد وجود امام گرد می آمدند و با جان خویش در این مسیر گام می گذاشتند، از تذکرات لازم و امر و نهی واجب امام بهره می بردند.

ابوبصیر صحابی برجسته امام، جلسه قرآنی برای خانم ها می گذارد و در آن جلسه شوخی با نامحرم می کند، چون به محضر امام باقر علیه السلام می رسد، حضرت از خلوت او خبر داده و او را نهی می کند که مبادا دوباره تکرار کنی! و او از خجالت سر در پیش افکنده و اظهار توبه می کند.

بنا به روایتی، امام علیه السلام به آن خانم سلام رسانده و او را فرمان می دهد با ابوبصیر ازدواج کند و او نیز پذیرفته و به همسری ابوبصیر در می آید.

ج: نهی از منکر در مقابل طواغیت

موضع ضد ظلم و ضد طاغوت به عنوان یک مهر افتخارآمیز بر چهره تفکر شیعی در طول تاریخ درخشیده است، ولی این موضع در زمان های مختلف، گونه ها و چهره های مختلفی داشته است. گاه شیعه و ائمه معصومین و شیعیان آنها با شمشیر در مقابل طاغوت ها ایستاده اند؛ همچون نبردهای خونین سه گانه امیرالمومنین علیه السلام و حماسه جاودانه عاشورا. ولی در برخی زمان ها، امکان چنین قیام هایی نبود، از این رو ائمه علیهم السلام با اتخاذ شیوه دیگری یعنی عدم همکاری با طواغیت و مبارزه منفی با آنان و تبیین و ترسیم چهره فکری شیعه، سعی در مبارزه ای عمیق و تأثیرگذار با طاغوت ها داشته اند. از جمله امام باقر علیه السلام که در ذیل به نمونه هایی اشاره می شود:

امام باقر علیه السلام در سفری اجباری، به شام، پایتخت آن روز امویان، خوانده می شود؛ و هشام بر اساس نقشه ای قبلی به توبیخ آن حضرت دهان می گشاید و آن حضرت و پدران گرامی اش را به خاطر ادعای امامت، متهم به تفرقه بین مسلمانان می نماید و پس از او، اطرافیان او سخنش را پیگیری می کنند؛ امام علیه السلام می ایستد و با جمله «ایها الناس این تذهبون» سخنان شورانگیز و در عین حال ژرفی درباره جایگاه خود و پدران گرامی اش و در ارتباط با امامت و مقام رفیعش سخن می گوید و آنان را بر مغرور شدن به سلطنت چند روزه توبیخ نموده، از حکومت و حاکمیت نهایی به دست ائمه معصومین علیهم السلام خبر می دهد و آنچنان سخنان کوبنده وی روحیه طاغوت و طاغوتیان را در هم می شکند که دستور به حبس آن حضرت می دهد. امام علیه السلام در حبس نیز به روشنگری ادامه می دهد، به گونه ای که همه زندانیان را با خود همراه می کند و این خبر را به گوش هشام می رسانند. هشام دستور می دهد که از زندان اخراج شوند، ولی کسی با ایشان معامله ننماید و به مدینه برگردانده شوند.

در این مبارزه منفی، حضرت افراد را از همکاری با طاغوت منع می کند تا آنجا که کمیت را ملامت می کند که چرا عبدالملک را ستایش کرده است.

د: مقابله امام با جریان های انحرافی

در آن روزگار، در علم عقائد و کلام، دو گروه بزرگ اشاعره و معتزله در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده بودند و دست سیاست هر از چند گاهی گروهی را به مصلحتی تقویت می نمود. اندیشه شیعه که برگرفته از آرای اهل بیت علیهم السلام بود، مستقل از این دو گروه بود.

سران اعتزال به محضر امام باقر علیه السلام مشرف می شدند و حضرت با پرسش های متفاوت، آنها را به عظمت جایگاهی که مدعی آن هستند آگاه می کرد و خطاهای ادعاهای آنان را با استدلال به آنان گوشزد می نمود. نمونه ای از این برخورد، مناظره طولانی امام باقر علیه السلام با حسن بصری است که امام ابتدا عظمت مسئولیت و جایگاهی که حسن بصری مدعی آن بود را یادآوری کرده سپس با طرح آیه 18 سوره سبأ «و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهره» و در خواست تفسیر آن از حسن بصری، اشتباهات او را در تفسیر این آیه یادآوری کرده و بیان نمودند که جایگاه رهبری و تبیین معارف اسلامی در انحصار خاندان وحی و عصمت است. سپس اندیشه تفویض را مطرح کرده و ابطال آن را تبیین نمودند.

در آن روزگار گروه های بسیاری دست اندرکار تحریف حقایق و ترویج مطالب و اندیشه های باطل خود بودند؛ از آن جمله صوفیان که با ادعای زهد و کناره گیری از دنیا، تصویری مشوّه از اسلام ارائه می دادند که گویا اسلام با هر گونه التذاذ و بهره مندی انسان از مواهب طبیعی مخالف است و کار و تلاش و حتی ازدواج و تشکیل خانواده را بر خلاف مسیر رشد و کمال و خودسازی انسان می داند. امام باقر علیه السلام در موارد مختلفی به جنگ آن افکار انحرافی رفتند.

محمد بن المنکدر نقل می کند که خواستم امام باقر علیه السلام را موعظه کنم، ولی او مرا موعظه کرد. او را دیدم که در روز گرمی از تابستان، غرق در عرق در حالی که بر دو غلام خویش تکیه کرده بود، برای کار در مزرعه خویش به بیرون از مدینه آمده بود. گفتم: سبحان الله! بزرگ قریش در این ساعت گرم برای دنیاطلبی تلاش می کند! امام علیه السلام با تبیین زهد واقعی و ارزش کار و تلاش در فرهنگ اسلامی، او را از گفته خود پشیمان می کند.

گروه دیگری که در آن روزگار رواج داشتند، مرجئه بودند که ایمان را تنها اعتقاد دانسته و برای عمل وزن و ارزشی قائل نبودند. امام در مناظره ای با عمرو بن قیس المعاصر از سران گروه مرجئه، با بیان حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله که دلالت بر تأثیر عمل در ایمان داشت، فرمود: این بیان رسول الله صلی الله علیه و آله است؛ اکنون تو و اصحابت به هر سو خواستید بروید!

گروه دیگر غالیانی بودند که می خواستند برای ائمه علیهم السلام جایگاهی فراتر از بندگی خدا و حجت خدا بودن قائل شوند. یکی از آنان مغیره بن سعید بود که خدمت امام می رسد و از آن حضرت می خواهد که با افکار او همراهی کند و حضرت به شدت او را از خود می راند.

امام باقر علیه السلام به برخی سران فرقه ها و مذاهب در یک جمله کلیدی فرمودند: به شرق عالم بروید یا به غرب عالم، دانشی صحیح نخواهید یافت مگر آنچه از ناحیه ما (اهل بیت علیهم السلام) صادر شده باشد.

سیره امام باقر علیه السلام در مواجهه با منکرات و تشویق به معروف ها می تواند راهگشای ما باشد و شناخت و عمل به دستورات و سیره آن بزرگوار، این مسیر را هموار می سازد.

فرهنگی 4

امر به معروف و نهی از منکر در تفسیر نور

مهدی احمدی

«تفسیر نور» نوشته حجت الاسلام و المسلمین قرائتی، دارای متن روان، محتوای سنجیده، کوتاه و مناسب عموم مردم است. واژگان «امر به معروف و نهی از منکر» در این تفسیر، جستجو، تنظیم و ارائه گردیده است.

پیشینه

امر به معروف و نهی از منکر، مخصوص دین اسلام نیست و در ادیان گذشته نیز مورد تأکید بوده است. خداوند در قرآن کریم، گروهی از اهل کتاب را مؤمن به خدا و روز قیامت معرفی کرده و تصریح می‌فرماید که امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند. همچنین آیه 17 سوره لقمان دربردارنده سفارش حضرت لقمان به فرزندش درباره امر به معروف است و شاهد دیگری بر این مدعاست.

اهمیت

امر به معروف و نهى از منكر به قدرى مهم است كه خداوند، خود را اوّلین آمر به معروف و ناهى از منكر معرفی می‌کند «انّ اللَّه یأمر ... و ینهى» و انجام آن را، معیار امتیاز امّت‏ها دانسته است. «كنتم خیر امّة» و البته تحقق آن را با ایمان و امر به معروف و نهی از منکر ممکن می‌داند. «اُخرجت للنّاس» نشانگر این است که مسلمانان مسئول اصلاح تمام جوامع بشرى هستند؛ بنابراین هر یك از افراد امّت، باید امر به معروف و نهى از منكر كند.

در رأس امت‌های صالح، پیامبران و به شکل ویژه، نبی مکرم اسلام قرار دارد که امر به معروف از برنامه‌های اصلی اوست. «یأمرهم بالمعروف ...»

قرآن کریم امر به معروف و نهی از منکر را جزو اولین ثمرات تشکیل حکومت صالحان بر می‌شمارد و تصریح می‌کند که رابطه با خدا و دستگیرى از محرومان و آگاهى دادن به جامعه و جلوگیرى از مفاسد، از هم جدا نیست و با ذکر واژه «اَقاموا» نه «یقیمون»، اقامه‏ نماز و اداى زكات و امر به معروف و نهى از منكر را از وظایف و كارهاى قطعى مسئولان حكومت اسلامى می‌داند؛ بنابراین جامعه‏اى تحت حمایت خداوند است كه این چهار ارزش محورى را داشته باشد.

آثار

از مهم ترین آثار عمل به دو فریضه بزرگ الهی، دستیابی به فلاح و رستگاری و در زمره صالحان و مورد رحمت الهى قرار گرفتن است.

امر به معروف و نهی از منکر که انجام شود، یا جامعه اصلاح می‌شود و فاسقان با ایمان می‌شوند «لعلّهم یتّقون» یا اتمام حجت شده و آمران به معروف نزد خداوند عذر خواهند داشت که به وظیفه خودشان عمل کردند «معذرةً».

از آثار سفارش به امر به معروف، تربیت نسلی متعهد نسبت به جامعه است: «یا بُنىّ أقم الصّلاة وامر بالمعروف».

چگونگی اجرا

تشکیل حکومت و کسب قدرت

امر به معروف و نهى از منكر، به قدرت نیاز دارد «مكّنّاهم» و تشکیل حکومت، ابزار اصلی اجرای این فریضه است. علاوه بر حکومت اسلامی که وظیفه اصلی اش احیا و اجرای معروف‌ها و زدودن منکرات است، باید گروهى بازرس و ناظر كه مورد تأیید نظام هستند، بر رفتارهاى اجتماعى مردم نظارت داشته باشند. اصلاح جامعه و جلوگیرى از فساد، بدون قدرتِ منسجم و مسئول مشخّص امكان ندارد «ولتكن منكم امّة». این گروه که دعوت کننده به خیر و معروفند، باید اسلام‏شناس، مردم شناس و شیوه شناس باشند. لذا بعضى از امّت این وظیفه را به عهده دارند، نه همه آنها. همچنین مأموریت آنها باید به صورت دائمى باشد، نه موسمى و موقّتى[فعل مضارع، نشانه‏ استمرار است] «یدعون، یأمرون، ینهون».

امر به معروف مردمی

از آنجا که ولایت، از شرایط امر به معروف است و زن و مرد هر دو، در اصلاح جامعه تأثیر گذارند، مؤمنان در جامعه اسلامى، از طرف خداوند نسبت به یكدیگر، حقّ ولایت و نظارت همراه با محبّت دارند و بى‏تفاوت نیستند «بعضهم اولیاء بعض»؛ بنابراین همه مردم در امر به معروف و نهى از منكر مشاركت دارند. هم پند می‌دهند و هم پند می‌پذیرند «تواصوا بالحقّ» (كلمه «تواصوا» براى كار طرفینى است).

از طرفی آگاهى فرزندان خود را به قدرى بالا می‌برند كه معروف‏ها و منكرها را بشناسند تا بتوانند امر و نهى كنند «یا بُنىّ - وَ امُر - وَ انْهَ».

ویژگی‌های آمران و ناهیان

باتوجه به اهمیت و تأثیرگذاری عمیق امر به معروف و نهی از منکر، بدیهی است که لازم است آمران و ناهیان دارای ویژگی‌هایی باشند که به برخی از آنها اشاره می‌شود.

1. توجه به وحدت: قرارگرفتن آیه‌ امر به معروف و نهی از منکر در میان دو آیه‌ای که دستور اتّحاد و یکپارچگی می‌دهد، شاید از آن رو باشد که در نظام اجتماعیِ متفرّق و از هم پاشیده، یا قدرت دعوت به خیر و معروف وجود ندارد و یا اینکه چنین دعوت‌هایی مؤثّر و کارساز نیست.

2. انگیزه ایمانی: امر و نهی اى مى‏تواند مؤثّر باشد كه از ایمان مایه گرفته باشد «تأمرون، تنهون، تؤمنون». آمر و ناهی نباید اجازه دهند انگیزه‌های دیگر در آنان راه یابد.

3. عامل بودن: كسانى كه دیگران را به كارهاى خوب دعوت مى‏كنند، باید خود نیز اهل عمل باشند «یأمرون، یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و یطیعون»؛ بنابراین امر به معروف زمانى اثر دارد كه آمر نیز در راه درست باشد. «یأمر بالعدل و هو على صراط مستقیم». آیا خداوندى كه انسان‏ها را به عدل و احسان دعوت مى‏كند، مى‏شود كه خود عادل نباشد! «ان اللَّه یأمر بالعدل و الاحسان».

4. خودسازی: در مسیر كمال، اوّل خودسازى است، بعد جامعه‏سازى «التائبون العابدون ... الامرون بالمعروف ...». همچنان که ایمان بر عمل مقدم است «آمنوا و عملوا... و تواصوا».

5. اهل نماز بودن: نماز واقعى، انسان را به ارشاد دیگران و امر به معروف و نهى از منكر آنها وامى‏دارد «أصلوتك تأمرك ان نترك». از طرفی كسى كه مى‏خواهد در جامعه امر و نهى كند و قهراً با هوس‏هاى مردم درگیر شود، باید به وسیله‏ نماز، خودسازى کرده و خود را از ایمان سیراب كند «أقم الصّلاة وامر بالمعروف».

6. انجام وظایف فردی: امر و نهى، زمانى در جامعه موثّر است كه آمر و ناهی اوّل به وظایف فردى خود عمل كنند «اقاموا الصلوة... اَمَروا بالمعروف».

7. کسب حق امر و نهی: ولىّ نعمت بودن، ایجاد حقّ امر و نهى مى‏كند «انعمت علیه امسك علیك زوجك».

8. دغدغه‌مند رشد جامعه: امر به معروف و نهی از منکر برخاسته از دلسوزی نسبت به رشد و اصلاح جامعه است و این نشانه رستگاری است. فلاح و رستگاری تنها در نجات و رهایی خود خلاصه نمی‌شود بلکه رشد دیگران نیز از شرایط فلاح است. همچنین بر اساس آیات سوره مبارکه عصر، در مسیر حقّ بودن كافى نیست. لازم است دیگران را نیز به مسیر حقّ دعوت كنیم. «وامر بالمعروف» و «وأمر بالعرف» نیز همین مسأله را نشان می‌دهد.

9. صبوری: لقمان حکیم فرزندش را به تحمل سختی‌ها و ناملایمات توصیه کرده و صبر را از او طلب می‌کند. خداوند در سوره مبارکه عصر، به همان میزان که سفارش به حق می کند، تأکید به صبر را نیز بیان می‌دارد. همچنین با توجه به انكارهاى پى در پى دشمن، آمر و ناهی باید دل خود را با یاد خدا آرامش دهند «ربّنا یعلم...»؛ و به خاطر سخنان مخالفان، از تبلیغ و ارشاد دست برندارند «قال فرعون... قال الذّى آمن».

10. دلسوزی: آمر به معروف باید سوز داشته باشد «یا قوم».

11. رعایت اولویت در امر و نهی: در نهى از منكر باید ابتدا از گناهان رسوا جلوگیرى كرد، همان گونه كه در امر به معروف باید ابتدا به واجبات سفارش كرد. «یأمر بالعدل ... ینهى عن‏الفحشاء» و از سرچشمه گناهان نهى شود «فلا تَخضعنَ بالقول فیطمع».

12. ایثار: آمر و ناهی در امر به معروف و نهى از منكر و جلوگیرى از گناه، از خود مایه بگذارند «هؤلاء بناتى».

شیوه‌ها

قرآن کریم تعلیم دهنده این مفهوم است که هم باید به معروف امر كرد و هم شیوه امر كردن، باید معروف و پسندیده باشد. «وأمر بالعُرف» بنابراین به تعدادی از شیوه‌های امر به معروف که از آیات استخراج شده است، اشاره می‌شود:

1. ذکر دلیل: مثلا نسبت به نهی از منکر بزرگ شرک می‌فرماید: بت‏ها نمى‏توانند مردم را به خود دعوت نمایند «لیس له دعوة»؛ یا عوارض و پیامدهاى فساد و انحراف گفته شود «فیطمع الّذى فى قلبه مرض»؛ یا درباره حجاب به دلیل امن‌تر بودنش اشاره شود«فلا یُؤذین»؛ و در یک کلام، براى اتمام حجّت، انواع استدلال‏ها مطرح شود «آیة من آیات ربّهم».

2. ارائه راهکار: براى بازداشتن از گناه، ابتدا راه هاى قانونى و حلال ارائه شود «هؤلاء بناتى». مثل لوط نبی که برای جلوگیری از همجنس بازی قومش، راه ازدواج با دخترانش را مطرح کرد؛ زیرا حضرت به دنبال حرام كردن لذت‏ها و سركوب غرائز نبود، بلكه هدایت و كنترل آن را در نظر داشت.

3. تبیین مصادیق: در امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد و تبلیغ، راه‏هاى حق و باطل و مصادیق آن را باید روشن كرد «لاتتناجوا... تناجوا».

4. بیان کلی و جزئی: در شیوه‏ تبلیغ و امر به معروف گاهى باید كلى سخن گفت و گاهى باید نمونه‏ها و مصادیق آن را بیان كرد «مثل یوم الاحزاب مثل دأب قوم نوح و...».

5. استفاده از تاریخ: برای تبیین بیشتر موضوع، استفاده از تاریخ مناسب است «مثل یوم الاحزاب».

6. معرفی الگو: یكى از شیوه‏هاى امر به معروف و نهى از منكر، معرّفى الگوهاى حقّ و باطل است «والشعراء ... الاّ الّذین».

7. محبت آمیز: امر به معروف و نهى از منكر باید در فضاى صفا و محبّت و در قالب موعظه و خیرخواهى باشد «یأمر ... ینهى ...یعظكم».

8. سخن نیکو: از القابى استفاده شود كه محبوب همه است «اِن اتّقیتُنّ».

9. پنهانی: اهمیّت آبروى مردم، تا حدّى است كه نجواى ناپسند، به خاطر حفظ آن پسندیده مى‏شود و صدقه و امر به معروف مخفیانه، زشتى نجوا را تحت الشعاع قرار مى‏دهد «الا مَن امر بصدقة...»؛ بنابراین در جایی که امر به معروف سبب لجاجت طرف مى‏شود، باید با نجوا و پنهانى عمل كرد. «اَو معروف».

10. سؤالی: با سؤال و مثال، وجدان‌ها بیدار و مردم به فكر واداشته می‌شوند «ضرب‏اللَّه مثلاً... هل ‏یستوی».

11. استفاده از موقعیت خانوادگی و اجتماعی: از موقعیّت خانوادگى و اجتماعی افراد كمك گرفته شود «یا نساء النّبىّ لَستُنّ كاَحدٍ من النساء».

12. صلابت و قاطعیت: گاهی لازم است امر به معروف با قاطعیّت و صلابت همراه باشد تا امکان مبارزه با افكار فاسد و منحرف، گرچه افكار عمومى باشد فراهم شود. در شكستن عادت‏هاى غلط اجتماعى، از هیاهوى مردم نباید ترسید و در اجراى فرمان خدا نباید منتظر تأیید مجامع بین المللى شد «و تخشى الناس واللّه احقّ ان تخشاهُ».

13. اول، نزدیکان: در امر به معروف، اوّل از خودى‏ها شروع شود سپس دیگران «قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنین».

14. امر به معروف گروهی: گاهى باید دعوت به حقّ و امر به معروف به صورت گروهى باشد و با تكذیب دشمن، از میدان خارج نشده و آمران و ناهیان تقویت شوند «ارسلنا... اثنین فكذّبوهما فعزّزنا بثالث».

15. نیروی ذخیره: در مدیریّت، وقتى كسى به مأموریّتى فرستاده می‌شود، نباید رهایش کرد بلکه باید تأیید و تقویت شود. «فعزّزنا بثالث» و همیشه نیروى ذخیره وجود داشته باشد. «بثالث».

16. تقدم امر به معروف: آمر و ناهی باید بداند که امر به معروف، بر نهى از منكر مقدّم است. اگر راه معروف‏ها باز شود، زمینه براى منكر كم مى‏گردد «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر». هر چند سفارش به خوبى‏ها بدون مبارزه با فساد، كم نتیجه است.

17. حفظ احترام مؤمنان: مؤمن محترم است، حتّى هنگام نهى از منكر احترامش باید حفظ شود. «یا أیّها الّذین آمنوا».

آسیب‌ها و موانع

موانع اجرای امر به معروف گاهی به آمران و ناهیان برمی‌گردد و گاهی به مخالفان اجرای دو فریضه و گاهی نیز عدم انجام وظیفه خواص مانع است، که به هر سه مورد اشاره می‌شود.

ناامیدی

آمرین به معروف نباید از مردم انتظار پذیرش صد در صد داشته باشند «لعلّكم تذكّرون» چون اگر چه نشانه‏هاى خدا بسیار است، امّا پذیرش مردم اندك است. «آیات ربّهم... عنها معرضون» بنابراین مردان خدا از اصلاح جامعه نا امید نمى‏شوند و امر به معروف و نهى از منكر را ترك نمى‏كنند. «و لعلّهم یتقون» همچنین تنها بودن را در ترك امر به معروف و نهى از منكر عذر نمی‌دانند. «قال الذّى آمن»

تمرکز بر دشمن خارجی و غلفت از اصلاحات داخلی نیز می‌تواند مانع شمرده شود. براى حفظ حدود الهى، باید هم با دشمن خارجى جنگید، هم با مفاسد داخلى مبارزه كرد. «یقاتلون، الناهون عن المنكر، الحافظون لحدود اللَّه» درگیرى با دشمن در مرزها، نباید آمران و ناهیان را از مفاسد و منكرات داخلى غافل سازد. «یقاتلون، الآمرون بالمعروف ...» در حقیقت رزمندگان براى جلوگیرى از مفاسد اجتماعى، بیش از دیگران مسئولند.

مخالفان اصلاح جامعه

عدّه‏اى، نه خود موعظه مى‏كنند ونه تحمّل موعظه كردن دیگران را دارند. «و اذ قالت اُمّة منهم لِمَ‏تعظون...» بى‏تفاوت‏ها، به جاى اعتراض به اهل گناه، به آمرین به معروف اعتراض مى‏كنند «لم تعظون». در مقابل آنان كه موعظه و تلاش تربیتى را بى‏اثر مى‏دانند باید مقاومت كرد. «لِمَ تَعِظون... قالوا معذرةً» زیرا بازنداشتن مردم از گناه، مسئولیّت دارد و باید پاسخگو باشیم.

منافقان

منافقان اعم از زن و مرد در فساد جامعه نقش دارند «الْمُنافِقُونَ، اَلْمُنافِقاتُ». بعضی از منافقان نقش رهبری دارند و بعضی دیگر،تأثیرپذیرند. (نفاق دارای مراتبی است) با این وجود اصول و عملکردهای مشترکی دارند و رابطه بین آنها قوی است «بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ». این افراد نه تنها مانع امر به معروف و نهی از منکرند، بلکه به منکر امر و از معروف نهی می‌کنند.

منافقان به دلیل اینکه خدا را فراموش کرده‌اند «نَسُوا اللّهَ»، علاوه بر امر به منکر و نهی از معروف، اهل خیر هم نیستند و انفاق در راه خدا انجام نمی‌دهند «یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ».

عالمان بی عمل

عالمان در هر شرایطی وظیفه سنگین‌تری دارند و سکوت آنان زشت شمرده شده است «لبئس ما كانوا یصنعون» تظاهر به گناه، كثرت گناهكار، سرعت در گناه، تنوّع در گناه و... هیچ یك دلیل بر سكوت علما نیست. «ترى كثیراً منهم یسارعون فى الاثم و... لولا ینهاهم»؛ (كلمه «تَرى‏» رمز تظاهر به گناه، كلمه «كثیر» رمز جمعیّت زیاد، كلمه «یسارعون» رمز سرعت در گناه و كلمه «اثم»، «عدوان» و «سُحت»، رمز تنوع گناه است) بنابراین مسئولیّت امر به معروف و نهى از منكر، در درجه اوّل متوجّه علماست و لازم است برای جلوگیری از مفاسد، کسب قدرت کنند. «لولاینهاهم الربانیون...».

سکوت و بى‏تفاوتى علما، زمینه‏ ترویج فساد است و تلاش آنان در راستای اجرای امر به معروف و نهی از منکر، اگر جلوى گناه را نگیرد، لااقل جلوى سرعت آن را مى‏گیرد. «یسارعون فى الاثم... لولا ینهاهم».

همچنین رعایت نکردن خواص و خانواده ایشان مانعی جدی محسوب می‌شود. حساب خانواده‏ رهبران دینى از سایرین جداست و باید بیش از دیگران مراقب رفتار خود باشند. «یا نساء النبى لستن كاحد من النساء». (موقعیّت اجتماعى، محدودیّت آور است.)

فرهنگی 5

پیشینه حجاب در تمدن و تاریخ جهان [۲۵]

فریده مهتدی

در حالی كه بدحجابی و بی حجابی در جهان شیوع پیدا كرده و فساد و بی بندوباری، بسیاری از كشورهای دنیا را فراگرفته، عده ای گمان می كنند كه حجاب مخصوص دین مقدس اسلام است، در حالی که با مرور تاریخ اقوام مختلف به این نتیجه می رسیم که در تمام اقوام و از ابتدای پیدایش انسان، حجاب و پوشش زنان امری پذیرفته شده بوده است و به جز اقوام اندکی از قبایل بدوی و دور از تمدن، در تمام دوران ها، زنان پوشیده بوده اند.

اصل حجاب و پوشش، امری فطری است و با خلقت بشر سرشته است، و یکی از دلایل اساسی آن، داستان آدم و حوا می باشد. آن هنگام که از بهشت اخراج شدند و پوشش خود را از دست دادند (عورتشان آشکار شد)، سریع خود را با برگ درختان پوشاندند، که این، نمونه آشکاری از فطری بودن مسئله حجاب است؛

در قرآن کریم در سوره اعراف آیه ۲۲ آمده است: «فَلَمّا ذاقَا الشّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الجنة»؛ {آدم و حوا از آن درخت ممنوعه چشیدند، پوشش خود را از دست دادند و به‌سرعت با برگ درختان بهشتی خود را پوشاندند.}

لباس، افزون بر حفظ انسان از سرما و گرما و برف و باران و یارى دادن وى در حفظ عفت و شرم، در آراستگى و زیبایى آدمى نیز نقشى مهم ایفا مى‏كند و مى‏توان آن را نشان دهنده گرایش اعتقادى فرد و تعلق وى به فرهنگى خاص دانست قرآن كریم ضمن نعمت و هدیه خداوند خواندن لباس، به كاركردهاى مختلف آن اشاره مى‏كند و مى‏فرماید: «اى فرزندان آدم، براى شما لباسى فرو فرستادیم كه اندام شما را مى‏پوشاند و مایه زینت ‏شما است و لباس تقوا بهتر است. این از آیات خداوند است، باشد كه متذكر شده، پند گیرید.» [۲۶]

در كتاب مقدس نیز مى‏خوانیم: «چون زن دید كه آن درخت ‏براى خوراك نیكو است و به نظر خوش‏نما و درختى دلپذیر و دانش افزا؛ پس از میوه‏اش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد . آنگاه چشمان هر دوى ایشان باز شد و فهمیدند كه عریانند. پس برگ‏هاى انجیر به هم دوخته، سترها براى خویشتن ساختند و خداوند، رخت‏ها براى آدم و زنش از پوست ‏بساخت و ایشان را پوشانید.»

بر اساس پژوهش‏ها، از آغاز پیدایش انسان، هر یك از زن و مرد كوشیده است تا پوشش مناسب خود را تهیه كند.

نكته قابل توجه آن است كه اگر چه حیات آدمیان از همان آغاز با «پوشش‏» پیوند خورده است، به دلیل وجود نوعى احساس حیاى طبیعى در جنس ماده، زنان در طول تاریخ در امر پوشش تلاش و جدیت ‏بیشتری از خود نشان داده‏اند. دانشمندان در مورد علت اشتیاق و جدیت ‏بیشتر زنان، نظرهاى گوناگون ارائه داده‏اند. بسیارى ریشه اشتیاق بیشتر زنان به پوشش را طبیعت آنان دانسته‏اند . ویل دورانت مى‏گوید: «شرمگینى، خاص نوع انسان نیست و شباهت آشكارى دارد به كراهت‏ حیوان ماده از جفت ‏شدن در غیر فصل جفت‏جویى یا خارج از حد معتدل آن. مسلما ریشه شرمگینى نیز از همین جا است.»

ویلیام جیمز، روان‏شناس معروف، حیا را امرى اكتسابى مى‏داند و سبب گرایش زنان به حیا را چنین توضیح داده است:

«خوددارى از انبساط و امساك در بذل و بخشش، بهترین سلاح براى شكار مردان است . . . مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیا است و بى آن كه بداند، حس مى‏كند كه این خوددارى ظریفانه از یك لطف و دقت عالى خبر مى‏دهد .»

شوپنهاور نیز حیاى زن را رهاورد پیمان پنهانى زنان براى افزایش ارزش و جذابیت ‏خود و وادار ساختن مرد به جست و جو مى‏داند . طبق این دیدگاه، حیا امرى غریزى نیست و به نوعى در نهاد زنان ریشه دارد و از سرشت‏ خاص آنان بر مى‏خیزد.

به هر حال، به گواهى متون تاریخى، در میان اكثر قریب به اتفاق ملت ها و كشورهاى جهان، حجاب زنان معمول بوده است. مورخان، به‏ندرت از اقوامى بدوى كه زنانشان داراى حجاب مناسب نبوده یا برهنه در اجتماع ظاهر مى‏شدند، نام مى‏برند. تعداد این اقوام آن قدر اندك است كه در مقام مقایسه، قابل ذكر نیستند.

حجاب زنان در طول تاریخ، فراز و نشیب‏هاى بسیار دیده و در سایه فرهنگ‏ها و سلیقه‏هاى حاكمان و متنفذان مذهبى تشدید یا تخفیف پذیرفته، ولى همواره تداوم یافته و هیچ‏گاه به طور كامل از میان نرفته است . بسیارى از مؤرخان به گستردگى دامنه حجاب و رواج آن در بین زنان اشاره كرده‏اند . فرید وجدى با تصریح به قدمت‏حجاب، با استناد به دایرة‏المعارف لاروس، گزارشى مفصل از پوشاندن صورت و همه اندام‏ها توسط زنان یونانى و فنیقى ارائه مى‏دهد و از رواج حجاب در میان زنان اسبرطا، سیبرى، آسیاى صغیر، فارس و عرب سخن مى‏گوید.

برخی از متفکرین، راز رویكرد انسان به پوشش را نهاد و فطرت او دانسته‏اند؛ زیرا اولا، نخستین انسان‏ها به طور فطرى به پوشش روى آورده‏اند . ثانیا، گزارش‏هاى موجود به خوبى اثبات مى‏كند كه حجاب زن در نقاط مختلف جهان به طور كامل رعایت مى‏شده و در بعضى از موارد با شدت و سختى همراه بوده است . ثالثا، اگر اكنون نیز به لباس ملى كشورهاى جهان بنگریم، معمول بودن حجاب زنان را به خوبى در مى‏یابیم . آقاى براون واشنایدر در كتابى به نام «پوشاك اقوام مختلف‏»، تصویر لباس‏هاى ملى و رایج كشورهاى مختلف جهان از عهد باستان تا قرن بیستم را به تفصیل ارائه كرده است. نگاهى كوتاه به این كتاب نشان مى‏دهد، یهودیان، مسیحیان، اعراب، یونانیان، اهالى رم، آلمان، خاور نزدیك و حجاب را به طور كامل رعایت مى‏كردند و اكثرا سر خویش را نیز مى‏پوشاندند. برابر تصاویر این كتاب، كاهش تدریجى حجاب زنان از نیمه دوم قرن هجدهم در اروپا آغاز شد؛ ولى حتى تا اواخر قرن نوزدهم، اروپاییان همچنان لباس بلند مى‏پوشیدند و سر را نیز مى‏پوشاندند.

متداول بودن حجاب در میان ملل مختلف كه عقیده، مذهب و شرایط جغرافیایى متفاوت داشتند، نیز نشان دهنده تمایل فطرى زنان به حجاب دانسته شده است.

بسیارى از جامعه‏شناسان حجاب زن را مقتضاى طبیعى جامعه بشرى معرفى كرده‏اند . مونتسكیو مى‏نویسد: «قوانین طبیعت‏ حكم مى‏كند زن خوددار باشد؛ زیرا مرد با تهور آفریده شده است و زن نیروى خوددارى بیشتر‏ى دارد ؛ بنابراین، تضاد بین آنها را مى‏توان با حجاب از بین برد و بر اساس همین اصل، تمام ملل جهان معتقدند كه زنان باید حیا و حجاب داشته باشند.»

در نظر منتسكیو، از دست رفتن عفت زنان به قدرى نواقص و معایب پدید مى‏آورد و روح مردم را فاسد مى‏كند كه اگر كشورى بدان دچار گردد، در بدبختى‏هاى فراوان فرو مى‏رود.

با عنایت ‏به تمایل فطرى زن و نقش حیاتى پوشش زنان در كنترل و هدایت غرائز شهوانى در مسیر صحیح و جلوگیرى از فساد و تباهى جامعه، پیامبران الهى، هماهنگ با فطرت انسانى زنان، آنان را به حجاب فراخواندند و بدین وسیله اشتیاق درونى‏شان را با قوانین تشریعى استحكام بخشیدند.

پروردگار جهانیان ابتدا گرایش به پوشش را در نهاد زنان به ودیعت گذارد؛ از سوى دیگر، پوشاك را در لابه‏لاى نعمت‏هاى بیكرانش به بشر ارزانى داشت و سوم «حجاب‏» را بر زنان واجب ساخت. قرآن كریم برهنگى و كنارگذاشتن لباس را دام شیطان معرفى مى‏كند و انسان‏ها را از فروافتادن در چنین دامى بر حذر مى‏دارد: «اى فرزندان آدم، مبادا شیطان شما را بفریبد آنچنان كه پدر و مادر شما را از بهشت ‏بیرون راند و لباسشان را از تنشان بیرون آورد. [۲۷]»

در آئین مقدس حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز مسأله پوشش زنان، حائز اهمیت بوده است. در کتاب تورات چنین می خوانیم: «"رفقه" چشمان خود را بلند کرده و اسحاق را دید و از شتر خود فرود آمد، زیرا از خادم پرسید: این مرد کیست که در صحرا به استقبال ما می آید؟ خادم گفت: آقای من است. پس برقع خود راگرفته، خود را پوشانید.»

از این بیان روشن می شود که پوشش زن در مقابل نامحرم در شریعت حضرت ابراهیم علیه السلام وجود داشته است؛ زیرا «رفقه» در مقابل اسحاق که به او نامحرم بود، از شتر پیاده شد و خود را پوشاند تا چشم اسحاق به او نیفتد.

در اصول اخلاقی «تلمود» که یکی از کتاب های مهم دینی و در حقیقت فقه مدون و آیین نامه زندگی یهودیان است، آمده: «اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت، چنانچه مثلاً بی آنکه چیزی بر سر داشت به میان مردم می رفت و یا در شارع عام نخ می رشت یا با هر سنخی از مردان درد دل می کرد یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه اش تکلّم می نمود، همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد.»

و نیز در انجیل، در رساله پولس، به تیموتائوس می گوید: «و همچنین زنان خود را بیارایند به لباس حیا و پرهیز، نه به زلف ها و طلا و مروارید و رخت گران بها، بلکه چنان که زنانی را می شاید که دعوای دینداری می کنند به اعمال صالحه.»

در اینجا با مروری بر تاریخچه حجاب در میان ملل گوناگون و با استناد به مدارک به دست آمده سعی خواهیم کرد نمونه هایی از حجاب در تاریخ گذشته برخی از اقوام را تصویر کنیم.

پوشش زن در یونان و روم باستان

فرید وجدی در دایرة المعارف قرن بیستم می‌نویسد: حجاب زنان سابقه‌ای طولانی دارد. سخن درباره حجاب در میان سخنان قدیمی‌ترین نویسندگان یونانی به چشم می‌خورد. زنان سر را می‌پوشاندند، ولی صورتشان باز بوده است. وقتی به بازار می‌رفتند، بر آنان واجب بود صورتشان را نیز بپوشانند.

دایرة المعارف لاروس نیز درباره پوشش زنان یونان باستان می‌گوید: زنان یونانی در دوره‌های گذشته، صورت و اندامشان را تا روی پا می‌پوشاندند. این پوشش که شفاف و بسیار زیبا بود، در جزایر کورس و اِمِرجوس و دیگر جزایر ساخته می‌شد

ویل دورانت نیز شواهد زیادی دال بر وجود حجاب در بین زنان یونان و روم باستان آورده است. او درباره «الهه عفت» که یکی از خدایان یونان باستان است، می‌گوید: «آرتمیس» الهه عفت است و عالی‌ترین نمونه (و الگو برای) دختران جوان به شمار می‌آید. او دارای بدنی نیرومند و ورزیده و چابک و به زیور عفت و تقوا آراسته است.

این مورخ در جای دیگر می‌گوید: زنان فقط در صورتی می‌توانند خویشان و دوستان خود را ملاقات کنند و در جشن‌های مذهبی و تماشاخانه ها حضور یابند که کاملاً در حجاب باشند.

همچنین از قول یکی از فلاسفه یونان باستان، درباره شدت پوشش زن، نقل می‌کند: نام یک زن پاکدامن را نیز چون شخص او باید در خانه پنهان داشت.

حجاب در آسیای صغیر و ایران

حجاب در بین زنان سیبری و ساکنان آسیای صغیر و زنان شهر ماد و فارس و عرب نیز وجود داشته است.

ویل دورانت درباره مردم یکی از قبائلی که نهصد سال قبل از میلاد زندگی می کرده اند، آورده است: «بالاتر از ارمینان و در کنار دریای سیاه، «سکّاها» بیابانگردی می کردند. آنها مردم وحشی و درشت اندام از قبائل جنگی نیمه مغول و نیمه اروپایی بسیار نیرومندی بودند که در ارابه به سرمی بردند و زنان خود را سخت در پرده نگاه می داشتند.

این مورّخ در جای دیگر می گوید: زنان فقط در صورتی می توانند خویشان و دوستان خود را ملاقات کنند و در جشن های مذهبی و تماشاخانه ها حضور یابند که کاملاً در حجاب باشند.

زنان رومانی از حجاب شدیدتری برخوردار بوده‌اند، به‌طوری که وقتی از خانه خارج می‌شدند، با چادری بلند تمام بدن را تا روی پاها می‌پوشاندند و چیزی از برآمدگی های بدن مشخص نمی‌شد.

بر اساس مستندات تاریخی، در حدود ۱۱۱۲ سال قبل از میلاد، شاه تگلات فلازر که از شاهان آشوری بوده، فرمانی صادر می کند که می توان از آن وجوب حجاب و پوشش زنان را استخراج نمود. در این فرمان آمده است: زنان ازدواج کرده که در خیابان ها ظاهر می شوند نباید سرشان باز باشد. دختران مردان آزاد (حر) باید پوشیده باشند. فاحشه ها باید پوشیده باشند اما سرشان باز باشد.

حجاب در آفریقا

تصاویر و نقش برجسته های موجود در کشور مصر نیز گویای وجود حجاب در منطقه آفریقا می باشد. به عنوان مثال، در ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد، در تصاویری که نقاشی مصری کشیده، دختران تمام بدن و پسران، نیمه پایین بدن خود را پوشانده بودند. یا در ۱۴۰۰ سال قبل از میلاد، در نقش برجسته فرعون مکارتیوس از فراعنه مصر دیده می شود که او و همسر و دخترش قسمت پایین بدنشان را پوشانده و همچنین در نقش برجسته ای که در تل العمارنه (مصر) وجود دارد، تصویر ملکه با پوشش دیده می شود

حجاب در عراق و بین النهرین

برخی دیگر از یافته های تاریخی بیانگر وجود حجاب در عراق و بین النهرین می باشد. مثلاً در یکی از آثار ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد، زنی در عراق که نقشی از او باقی مانده، با تکه پارچه کوچکی سرش را پوشانده است.

در ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد درسواحل مدیترانه و خاورمیانه و بین النهرین، پوشش و لباسی که نیمی از بدن یا تمام آن را بپوشاند وجود داشته است. زنان قابل احترام، همسران و اهالی حرامسرا حجاب داشتند، در حالی که زنان برده موهای خود را نمی پوشاندند.

حجاب در شرق دور

در کشورهای شرقی نیز وجود پوشش سراسری امر مسلمی است. به عنوان نمونه در کشور هند، بت‌پرستان هندی چیزی مانند چادر می‌پوشند و آن را روی خود می‌کشند، به گونه ای که صورتشان پیدا نیست.

در کشور ژاپن نیز تا قبل از دهه ۷۰ – ۱۸۶۰، تقریباً همه مردم ژاپن انواع لباس های بومی خود را به تن می کردند. لباس بومی آنان، اساساً همان «کیمونو» بود که عبارت بود از یک پیراهن بلند و گشاد که روی آن یک کمربند پهن می بستند. طبقه متوسط مردم عموماً کیمونوی کتانی و نخی می پوشیدند و طبقات ثروتمند جامعه، کیمونوی ابریشمی به تن می کردند.

فرهنگی 6

گلایه های یک مسجد

جواد محدثی

من همسایه شما هستم! در همین کوچه و محله، در همین نزدیکی‌ها زندگی می کنم.

من «مسجد» هستم، خانه خدا، عبادتگاه مسلمین؛ یک سری درد دل‌هایی با شما دارم، دوست دارم کمی حوصله کنید و گلایه‌های این همسایه را بشنوید. با اینکه من هر روز، یکی دو نوبت در خانه ام را به روی شما باز می کنم و چند ساعت به انتظار شما می مانم، ولی بعضی از شماها سراغ من نمی آیید و با من انس نمی گیرید.

مثل اینکه با من قهرید! مگر از من چه بدی دیده اید؟

چرا این همه بی وفایی؟ چه خاطره بدی از من دارید؟

من که همیشه دل شما را روشن و قلبتان را با صفا کرده ام، من که همیشه به شما آرامش روحی داده ام.

گاهی شاید برخورد خادم مسجد یا حرف های مردم یا برخورد بعضی مسجدی ها ناراحتتان کرده باشد، ولی چرا از من و صاحب من که خداست قهر می کنید؟

من هر لحظه برای آشتی و دوستی با شما حاضرم و دست شما را می فشارم.

خدا فرموده است که مرا آباد کنید. فکر می کنید آبادی من به چیست؟

آبادی من به حضور شماست، به برگزاری پر شکوه نماز جماعت، به معنویت و نیایش، به تبدیل شدن من به پایگاهی برای گسترش ایمان و آگاهی و تقویت دین و بسیج مردم و کمک به مسلمین و سنگری برای دفاع از اسلام و میهن، به همبستگی دل ها و الفت جان های نماز گزاران.

دوستان مسجدی!

از شما دوستان مسجدی هم گله دارم؛ چرا تنها به مسجد می آیید؟ چرا ثواب نماز و عبادت و تلاوت در مسجد، حتی حضور در مسجد را برای مردم نمی گویید؟

دوستان!

چرا دیر به مسجد می آیید و زود و با عجله می روید؟ مگر مستحب نیست که انسان زود به مسجد برود و دیرتر بیرون آید؟ چرا «حی علی الصلاة» را جدی نمی گیرید و همیشه به رکعت دوم نماز می رسید؟

دوست دارم وقتی به مسجد می آیید، همانطور که دستور دینی است لباس های تمیز بپوشید و عطر بزنید. برای آمدن شتاب کنید، وقار داشته باشید، با وضو وارد شوید، دعا بخوانید و ذکر بگویید.

کفش هایتان را بیرون از مسجد در آورید، در صحن مسجد آب دهان نیاندازید، مرا محل گذر و راه عبور و مرور قرار ندهید، در مسجد به سخن دنیا و داد و ستد و سر و صدا نپردازید.

دوست دارم هنگام نماز جماعت، با همهمه و سر و صدا، حال مردم را نگیرید. بوی بد جوراب ها و عرق بدن هایتان مردم را از من فراری ندهد. اذان و تکبیر با صدای خوش، دل ها را مشتاق من کند.

دوست دارم امام جماعت، هیأت امناء، موذّن، مکبر و خادم خوب برای من انتخاب کنید.

دوست دارم در جلسات و نمازها چهره های جوانان را بیشتر ببینم. کودکان را از مسجد بیرون نکنید بلکه یادشان بدهید که آداب آرامش و نظافت را مراعات کنند تا آنها هم مسجدی شوند.

دوست دارم وقتی صدای اذان بلند می شود، همسایه ها، کسبه و مغازه داران برای نماز جماعت به مسجد هجوم آورند؛ نه آنکه نماز جماعت بیخ گوش آنها برپا شود اما آنان یا مشغول چانه زدن با مشتری، یا قدم زدن در خیابان، یا تماشای تلویزیون و یا سرگرم حرف و حدیث باشند.

گله و شکایت دارم!

بعضی ها احترام مرا حفظ نمی کنند. دل مرا می رنجانند، با هیاهو و مجادله و منازعه آرامش مرا می گیرند.

در فضای من غیبت می کنند و حرف های لغو می زنند؛ گویا مرا با باشگاه و قهوه خانه و سینما و بنگاه و فرهنگسرا عوضی گرفته اند. آخر من هم برای خودم قداست و حرمتی دارم؛ این بی حرمتی ها حرام هم هست و بعضی ها پروا نمی کنند.

من انتظار دارم حق مرا ضایع نکنید، حرمتم را نشکنید، نقش محوری مرا در زندگی خودتان از یاد نبرید، شما مسجدیان الگوی دیگران باشید، مرا کانون اصلاح اخلاق بسازید.

آیا این توقعات و انتظارات من حق نیست؟

پس با من بیشتر همکاری کنید. من همدم شمایم، شما هم با من همدمی و همراهی کنید.

مسجد خانه خداست؛

خانه خدا را با معرفت، تقوا، عمل صالح و یاد خدا آباد کنید.

گله ها و درد دل های مرا هم به دل نگیرید، من خیر و صلاحتان را می خواهم.

فرهنگی 7

معروف‌های اربعین

محمد مهدی عبدالله زاده

این سالها با ورود به محرم با خودت می‌گویی امسال در اربعین چه خواهی کرد؟ تصور سرفه‌های قطاری بعد از اربعین که یحتمل ریشه در ایام جزیرۀ مجنون دارد، رگه‌هایی از تردید را به ذهنت می‌کشاند. از سویی هزینۀ یک و نیم میلیونی و یک هفته تا ده روز بیدارخوابی هم مسئله‌ای است، ولی هر چه به اربعین نزدیک‌تر می‌شوی یادآوری تماشای آن‌همه زیبایی آتش‌به‌جانت می‌کشد و بی‌قرار حضور در آن صحنه می‌شوی. تا وقتی‌که اولین پیاده‌روی اربعین را در سالها قبل تجربه نکرده بودی، که مشکلی نداشتی، ولی باتجربۀ اولین راهپیمایی اربعین دیگر نمی‌توانی دل از آن بکنی. هر وقت که دلیلی به ذهنت برای نرفتن سرک می‌کشد، هزار و یک دلیل دیگر در ذهنت قد علم می‌کنند که به رفتن مجاب می‌شوی و وجودت پر از شوق و اشتیاق به رفتن می‌شود.

هرسال که به اربعین رفته‌ای همه‌چیز برایت تازه و نو بوده و تو خودت را کمترین در این صحنۀ بزرگ جهانی یافته‌ای. هرسال تجربه کرده‌ای که صحنه‌های جدید بسیاری جلوی چشمانت شکل‌گرفته که فقط این صحنه‌ها بوده‌اندکه توانستند قلب سخت‌تر از سنگت را بشکنند. به تعداد خانواده‎‌هایی که در این سالها مهمان آن‌ها شده‌ای خاطرات خوب و بی‌نظیر از مهمانی مردم عراق داری، هرگز یادت نمی‌رود که ابواحمد گفته بود دوست دارد فارسی یاد بگیرد تا بهتر به زوار ایرانی خدمت کند.

هرگز فراموش نمی‌کنی که بدون آشنایی قبلی، مردم عراق در منازل خودشان را به رویت چگونه باز می‌کنند و از تو می‌خواهند به حمام خانه‌شان بروی و آن‌ها نیز بلافاصله لباس‌ها و حتی جورابت را می‌شویند.

از همین امسال بگویم که در نجف یکِ ‌نیمه شب به حیاط رفتی و دیدی که ابوحسین و پسرش حسین در فضای باز با یک پتو خوابیده‌اند تا مهمانان وی در اتاق راحت باشند.

زیبایی‌هایی که موکب‌داران و مردم عراق در این مراسم خلق می‌کنند، قابل شمارش نیست. آن‌ها خانوادگی در این ایام در حال خدمت به زوار هستند. غذا و نان می‌پزند، شیرینی و چای درست می‌کنند و هر چه دارند بر سر سفره‌های مهربانی‌شان می‌گذارند و سخاوتمندانه از همه بدون هیچ قیدی و شرطی پذیرایی می‌کنند. فقط کافی است زائر حسین(ع) باشی تا بشوی عزیز آن‌ها.

امسال خواستی فهرستی از معروف‌های اربعین تهیه کنی. این لیست چند صفحه شد، ولی هرروز چشمت بازهم به معروف‌های جدیدی گشوده شد.

وقتی شور و شوق جوانان عراقی در پذیرایی از زوار و احساسات پاک آنان در عزاداری و یا ادب، راز و نیاز و عبادت جوانان هم‌وطن را شاهد بودی به ذهنت می‌گذشت ای‌کاش تمام والدین هم‌وطن می‌دانستند در اربعین چگونه برخی جوانان راه صدساله را یک‌شبه طی می‌کنند تا هر طور شده نور چشمانشان را به این سفر معنوی بفرستند. در این ایام همه در آن مسیر در جوّ پاک و معنوی خاصی تنفس می‌کنند که اثرات تربیتی آن بی‌نظیر است. همه باهم مهربان‌اند. همۀ آمادۀ کمک به هم هستند. هیچ‌کس رقیب فرد دیگری نیست. اصلاً رقابتی در کار نیست. بالاتر از این‌ها خوف و هراسی هم در کار نیست. هرساله حرامیان داعشی و هم‌سنخ‌های داعش رجز خوانده‌اند که چنین و چنان خواهند کرد، ولی دیده‌ایم که حتی یک نفر هم پیدا نشده که از این تهدیدات بترسد و پا پس نهد.

هر جا که چشم کار می‌کند، پرچم است و شعار و آن‌هم چه شعارهایی! حرکت میلیون‌ها انسان در یک مسیر معین و با شعارهای خاص حاکی از آن است که این جماعت به یک راهپیمایی ساده و معمولی نیامده‌اند بلکه این یک مانور بزرگ است و راهپیمایان اهداف بزرگی دارند که سبب شده از کشورهای مختلف خودشان را به این راهپیمایی بی‌نظیر برسانند.

در این سفر چندروزه به‌راحتی می‌شود اثر حب معصومین علیهم‌السلام را در ایجاد دوستی و مودت بین پیروان آنان دید. باید اعتراف کنم در این سالهایی که مشرف شدم، موردی از جرّ و بحث را شاهد نبوده‌ام. ظاهراً همه با حب حسین(ع) مُحرم شده‌اند.

هزار و چهارصد عمود، در اصل هزار و چهارصد مرحله در سیر و سلوک محبین عاشورا، کربلا و فرهنگ عاشوراست. هر چه که برخی عمودها را بی‌توجه طی کنی، ولی ازآنجاکه امام حسین(ع) نمی‌خواهد دست‌خالی برگردی، چشم و چشم دلت را به صحنه‌هایی می‌گشاید تا تو هم بهرۀ خود را برده باشی.

این فکر که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر به‌عنوان نخستین زائر قبر حسین بن علی، در روز بیستم صفر، یعنی چهل روز بعد از شهادت امام حسین، وارد کربلا شد، سبب می‌شود ناخودآگاه در‌یابی که هم‌سفر و همراه آن فرزانه هستی و دیگر شوق است که غرق آن می‌شوی.

می‌دانی که بدون آمادگی این جماعت در این راه گاه ننهاده‌اند، اینان از عاشورا تا اربعین روی خودشان کارکرده‌اند تا اینکه لایق آن شوند که در این سپاه عظیم اقلاً سیاهی‌لشکر باشند. دلیل بر این موضوع حال خوش است که در دل دارند و آثارش دیدنی است و ذکری که بر لب دارند.

شب و روز یک‌لحظه این حرکت بزرگ متوقف نمی‌شود. شبروان در دنیایی دیگر سیر می‌کنند و آن‌ها که روز می‌روند در افکار دیگری غرق‌اند. فکر می‌کنی که تفکر به روز عاشورا سبب شده آن صحنه‌ها در اذهان این مردم چنان قوی و ماندگار شکل بگیرد که حتی اکثراً از اطرافیان خودشان نیز غافل باشند.

یکی از صحنه‌هایی که هر سال با آن برخورد داشته‌ام، صحنۀ حرکت هیأت‌وار شیعیان نیجریه است. اینان فرزتر از ما هستند و سریع‌تر حرکت می‌کنند. امسال به نظرم رسید هیأت آن‌ها بیش از هزار نفر بود. آن‌ها با سبک و سیاق خاص و شور و حرارتی وصف ناشدنی سینه می‌زدند و در قسمتی از آن می‌خواندند: حیاتُنا حسینی/ مماتُنا حسینی

اربعین جلوه‌ای از تجلی اسلام راستین است که عظمت و شکوه آن لرزه بر تن دشمنان اسلام می‌اندازد و موجب قوت قلب محبین اهل بیت علیهم‌السلام در اقصی نقاط دنیا می‌شود. حال که چنین فرصت و میدانی آماده است باید ببینیم ما در این صحنه چه مسئولیت‌هایی داریم.

اجتماعی - اقتصادی 1

نامتان می را طهور می کند

علی‌اکبر کسائیان

سخن از فصل وصل و عروسی به هنگام جوانان بود و آسیب های عدیده‌ به تأخیر انداختن ازدواج دختران و پسران که شاهدی و سندی دگر از غیب که نه بلکه سر تا پا عیب را در جایی دیدم؛ به صورت «کارت دعوت عروسی» با حروف اجنبی، و داغ دلم را تازه کرد؛ داغی که سال به سال سوزنده تر از پار و پیرار می شود، چون برخی از پدر و مادرها، بی پروا و در کمال خودباختگی خفّت بار، نام نازنین فرزندانشان را با حروف لاتین در صدر کارت و روی پاکت می نگارند! و عده ای پا فراتر گذاشته، تاریخ و نام والدین و گاه برای خود نمایی بیشتر، نشانی و نام تالار و مکان را هم به انگلیسی می نویسند!! ... تا جایی که برای چندمین بار، تذکر حضرت آقا را در پی داشت که قبح و خواری بیگانه نویسی اسامی زوجین و جولان واژه ها و نام های غربی بر سر در مغازه ها و اماکن را دلسوزانه به مسئولان و مردم بارها یادآور شده اند! ...

بگذریم از متن های کم محتوا و سست و سوسولی کارت هایی که در آنها نه از شکرانه و شادی توکل و تکیه بر پروردگار تبارک و تعالی خبری هست و نه از سرور و افتخار اجرای سنّت حسنه حضرت مصطفی صلی الله علیه و آله. ساده نویسی و نو آوری و خلاقیت هنری در نگارش «دعوت نامه» ها امری پسندیده و زیباست، اما نوشتن همان متن شیوا و هنرمندانه اگر با حروف و خط بیگانگان باشد، نه تنها لطفی ندارد، بلکه مایه سر افکندگی و عدم اعتماد به نفس و تحقیر خویشتن است ... یکی نوشته بود:

به نام عشق

آهای فامیلا و دوستا از شهر و روستا!

زودتر بلندشین بیاین! همه چی حاضره! از اغذیه ماکیان ها و انواع کباب ها و اشربه گوناگون گرفته (عکس چند غذا و گیلاس ها!! و میوه ها)

تا مطربان خوش نوا، اگه دلتون خواست، چند حرکت موزون هم عیبی نداره!

ما که رفتیم به خیابان ... کوچه ... باغ تالار ... منتظر هستیم. از ساعت 17 به بعد، تا هر موقعی دلتون خواست پیش ما باشین! ... فلانی ... (نام عروس) و فلانی (نام داماد) لاتین. در این کارت حتی از نام بزرگتر ها و پدر عروس و داماد خبری نبود، با این که پدران این مراسم را برای فرزندانشان تدارک دیده بودند، جوانان نمک نشناس! کارت دعوت را هم به نام شخصی خودشان برای مدعوین ارسال کرده و حرمت والدین را نگه نداشتند! ...

از کارت های فانتزی! و مثلاً هنری متمدنانه مزّین به حروف و رسم الخط غربی که بگذریم، می رسیم به شرب الیهود و حال و روز تابلوهای آشفته چاق و لاغر و زشت و زیبای درهم تنیده سر در مغازه ها و امکنه شهرها که جملگی چشم آزار و مایه فرسایش روح و روانند.

نام «سوپر» به جای «بقالی و خواربار فروشی» سال هاست با تکرار زیاد جا افتاده و در روستاها هم رسوخ کرده؛ اما گویی کم بود که این روزها تابلوهای هایپر و هایپر سوپر هم بر سر در فروشگاه های بزرگتر خود نمایی می کند و به دنبالش هایپر میوه ها در شهرهای بزرگ متولد شده و می رود که همه دکان هایمان با نام سوپر و هایپر و پِرپِرهای جدید جلوی چشمانمان پرواز و جلوه گری کنند و کاملاً جای واژه های اصیل ایرانی و اسلامی را بگیرند...

مضحک تر این که اخیراً نه حتی در شمال تهران که این اداها و خود باختگی ها تقریباً مد روز شده، بلکه در محله ای وسط شهر و متوسط نشین، چشمم به تابلویی افتاد که تمام و کمال با حروف لاتین و کلمات خارجی بود؛ هم روی شیشه آن مکان و هم تابلوی سر در آن، این سان بود. (اول خیال کردم مغازه ای است که یک اقلیت لاتین زبان دایر کرده و اجناس باب طبع آنها عرضه می شود.)

چون شیشه اش دودی بود، نزدیکتر رفتم و آن را دقیق خواندم. پس از آن که دو سه جوان درون آن را دیدم، تازه متوجه شدم یک آرایشگاه مردانه است که در تابلو عیناً نوشته: BARBER PARDIS با تزیین یک سبیل درشت و تابداده! و کنارش: نام دو شریک و پیرایشگر صاحب مغازه به نام اِسی و امید البته با لاتین و شماره تلفن، این طور (ESI:0912…) (OMID: 0935…) و در پایین هم شماره تلفن مغازه درج شده بود، (TEL: 7713….)

نوع آرایش و پیرایش جوانان دختر و پسر به تقلید از مدل های ماهواره ای، خود داستان اسفبار دیگری است که همگی در کوچه و بازار مشاهده می کنیم و نیازی به تشریح و توصیف جزئیات آن نیست.

از کودکی شنیده بودیم در آخر الزمان یکی از علائم نزدیکی ظهور چنان خواهد شد که زنان خود را به شکل و شمایل مردان در می آورند و مردان همچو نسوان، خویشتن می آرایند و زن صفت و زن نما می شوند.

لباس های تنگ و چسبان و بدن نما دیگر در هر دو جنس رایج شده است. مانتوهای بدون دکمه و جلو باز و ساپورت به جای شلوار زنان از یک سو و شلوراهای فاق کوتاه و بی خشتک مردان از سوی دیگر، عریانی و بد حجابی را به نمایش می گذارند؛ به طوری که مردهای تی شرت پوش موقع دولا شدن برای بازدید ماشین یا برداشتن هر محموله ای، تا ثلث سرینشان نمایان می شود و در زمین ورزش و نرمش پارک ها، با هر حرکت کششی و راست ایستادن ها شکمشان در معرض دیده هاست!

پیراهن مردان و البسه نسوان اکثراً آستین کوتاه و تنگ و چسبانند. بیچاره خانواده های متدینی که بخواهند برای اهل خانه لباس معمولی و ساده و نرمال تهیه کنند. چنین فروشگاه هایی در شهرها بسیار اندکند و مردم از این همه سهل انگاری و بی خیالی مسئولان فرهنگی و اجتماعی و دینی سخت در رنج و عذابند.

جالب است که در سال های اخیر مثلاً برای ترویج تنوع البسه مناسب زنان، نمایشگاه های مد برگزار می کنند که اکثراً موقتی و مسکن و کم اثر بوده اند؛ اگر در این نمایشگاه ها، تولیدی های مناسب و البسه ارزان در گوشه و کنار شهرها معرفی و مردم هر محله از آنها مطلع شوند تا بتوانند در مواقع ضروری به آسانی پوشاک دلخواهشان را تهیه کنند خوب است؛ چون مردم از مدهای بومی و مطابق فرهنگ ملی و اسلامی و فروشگاه های آن با خبر می شوند؛ و در صورتی که دولت هم این جور فروشگاه ها و مخصوصاً تولیدی ها را حمایت کند، یک کار فرهنگی مؤثر انجام داده و نوعی «نهی از منکر» عملی به سامان می رساند. صدا و سیما نیز باید در معرفی و تبلیغ تولیدی های «معیار» و مناسب پیش قدم و مشوق شود و در تبلیغ، تخفیف مکفی بدهد. کاسب های حبیب خدا و حلال خوار و بی ریا، در نظام اسلامی بایستی به مردم معرفی و انگشت نما و در همه محله ها حمایت و نمایان باشند. این که در طول 365 روز از سال مثل چند دانه نخود توی یک دیگ بزرگ آش، فقط 2 – 3 بار آن هم به طور محدود و 10 – 15 روزه نمایشگاه مد و عرضه پوشاک در گوشه و کنار محیط وسیع شهری مثل تهران و دیگر شهرهای بزرگ برپا کنیم و به طور ناقص و با عجله و نمایشی! میزان محدودی از البسه زنان و مردان را عرضه نماییم کافی نیست. در مورد تولید پوشاک مناسب و متنوع و در عین حال زیبا و دل چسب با قیمت های منصفانه و رعایت حال مشتری و تولید کنندگان زحمت کش و قانع، یک سینه سخن هست که باید دقیقاً و ریشه ای بررسی و مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد...

عجالتاً سخن از نابسامانی نامگذاری ها و نگارش و نمایش تابلوهای سطح شهر و خیزش خزنده جایگزینی کلمات غربی در کارت های عروسی و نوشتن نام های فارسی با حروف لاتین است که این روزها به افراط در همه جا جولان می دهند و نوعی حقارت ملی و از خود باختگی فکری و فرهنگی را بین جوانان رایج و شایع می کنند. یک زمانی تهاجم فرهنگی در لفافه و غیر مستقیم بود و غرب زدگان قدری مراعات می کردند و نیات و اعمال خود را رندانه و با مقدمه و اما و اگر بیان و اجرا می کردند؛ ولی اکنون بی شرم و حیا و علنی، همه مظاهر فرهنگی و رسوم و گفتار و رفتار بیگانگان را در جامعه به نمایش می گذارند تا کم کم قبح و زشتی این گونه حقارت و خود کم بینی ها در اجتماع کم رنگ و رایج گردد.

همین فرانسه ای که واژه مرسی اش از یک قرن پیش به این سو، آنچنان در فرهنگ و مکالمات ما جا افتاده است که از مجری صدا و سیما و هنرمند و ورزشکار گرفته تا استاد و دانشجو و تاجر و کشاورز و کدبانوی خانه و کودک و کودکستانی و همه اقشار، آن را جوری به کار می برند که جوانان خیال می کنند کلمه ای فارسی است، اما شما در کشور فرانسه، اگر شهر پاریس را پاقیس و مرسی را مقسی تلفظ نکنی، معمولاً مردم با ترشرویی و اخم با تو روبرو می شوند و برایت ارزش چندانی قائل نیستند و چه بسا جوابت را هم نمی دهند، چون می فهمند بیگانه ای هستی که به زبان و لهجه ملی آنان بی قید و بی اعتنایی؛ در حالی که اکنون در اجتماع ما «کنسل» و «اُکی» انگلیسی و مرسی فرانسوی و سایر کلمات غربی عین نقل و نبات در دهانمان جاری و ساری است...

این که تابلوهای اماکن و معابر به فارسی و لاتین (باهم) باشند اشکالی ندارد و خوب هم هست اگر فارسی اش درشت چشمگیر باشد و لاتین آن در زیر و کوچکتر درج شود. مصیبت اینجاست که عده ای بر عکس عمل می کنند و برای پز دادن و خود نمایی، نام های فارسی و انگلیسی را با حروف درشت لاتین می نویسند و فارسی آن را کوچکتر و در حاشیه می نگارند.

ورودی مؤسسات و هتل ها و مهمانسراها و شرکت ها و گاهی آرایشگاه ها، به جای خوش آمدید، (WELL COM) بر روی شیشه در ورودی می نویسند، گویی اینجا فرنگستان است و هیچ ارباب رجوع ایرانی به آن مکان وارد نمی شود. تابلوها از نظر هنری و چشم انداز ظاهری و نظم و اندازه و هماهنگی نیز آشفته بازاری هستند که چشم آزار و اعصاب فرسا و پریشانند. با نگاهی به سر در مغازه ها و فروشگاه ها و اماکن شهرها شاهد یک بی نظمی و آشفتگی درهم تنیده با رنگ های ناهماهنگ در شکل و اندازه و نوع جنس آنها هستیم و لامپ ها و نئون ها و مهتابی تابلوهای چشمک زن الکتریکی نیز سوهان روح بینندگانند که با هر چشمک یک ضربه به نورون های اعصاب و روان آدم می زنند و توان فرسایی می کنند

این چه رسم جنگلی است که جلوی میوه فروشی ها و اغذیه فروشی ها و برخی مغازه ها لامپ های بسیار قوی نورانی روشن می کنند تا برای جلب مشتری مردم آزاری کرده و نیروی برقی را که باید در تولید و صنایع و کارخانه ها، چرخ صنعت را به گردش در آورند، در راه خودکامگی و بی مسئولیتی عده ای سود جو و طماع صرف می شود!

از آن طرف هم تبلیغ کم مصرفی و بد مصرفی خانگی را در قالب تصاویر و اشعار و (آنونس) تلویزیونی فریاد می زنیم که: «هرگز نشه فراموش، لامپ اضافی خاموش»!

آیا کودکان به بزرگترها نمی خندند که این سفارش و شعار خانگی چیست و آن چراغانی آزار دهنده افراطی شبانه روزی برخی مغازه ها چرا؟

فعلاً از املای غلط برخی تابلوها و مراعات نکردن قواعد رسم الخط فارسی و عدم اتصال کلمات مرکب و دارای پیشوند و پسوند و همچنین خطای متصل نوشتن صفت و موصوف و مضاف و مضاف الیه می گذریم که گاه چند سال این گونه اشتباهات بر سینه تابلوها و لوح ها پابرجاست و چشم و روان آدمی را می آزارند؛ مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی که چند سال پیش دیدم به اتصال نوشته اند شورایعالی... و برخی دانشسرای عالی را به خطا دانشسرایعالی می نوشتند؛ و هنوز جناب عالی را جنابعالی می نگاریم

متاسفانه چرخش ذائقه نامگذاری فرزندان نیز از اسامی مقدس و مذهبی و بزرگان دینی به سوی نام های متجدد غربی مثل ماری به جای مریم و ایلیا به جای علی گرایش پیدا کرده است.

در سرزمین پهناور ایران، مردم از قدیم بچه های خود به نام غلام ائمه اسم می گذاشتند و به آن افتخار می کردند مثل غلامعلی، غلامعباس، غلامحسین، غلامرضا، غلامحسن ... و حالا برخی فرزندان سرباز خود را به امیری ارتقاء داده و به جای اسامی دیروزین، نامگذاری ها (البته نه همه بلکه عده ای) شده: امیر علی، امیر عباس، امیر حسین، امیر رضا، امیر حسن، امیر مهدی و امثال آنها. مایه خرسندی است که باز هم در ایران اسلامی بیشترین آمار و نامگذاری پسران، علی، محمد، حسین، رضا، مهدی و ... و در دختران، بیشترین اسم به فاطمه، زینب، خدیجه، زهرا، سمیه و ... اختصاص دارد

نامتان می را طهورا می کند

نامتان می را طهورا می کند

قفل دل را اسمتان وا می کند

از سفارشات اکید دین مبین اسلام به والدین، انتخاب نام نیکو برای فرزندان است و چه نیکوتر این که نام ائمه طاهرین و نامداران فرزانه تاریخ اسلام و قهرمانان خداجو و عدالت گستر میهنی و القاب آن بزرگواران را بر روی اولاد خود بگذاریم

آثار و برکات نام نیکو، یک عمر و حتی پس از حیات برای صاحبش ساری و جاری است. همین که کودک پس از رشد اولیه و تشخیص و تمیز خوب و بد، درباره نام خود کنجکاوی و پرسش می کند و می فهمد که خاستگاه و مسمای اسمش به چه شخصیت و قهرمان و انسان صالحی متصل است، به طور غیر مستقیم در عمق وجودش تلاش می کند راه و رسم آن بزرگوار را در زندگانی دنبال کند و شبیه آنها شود

از روی تحقیق و بررسی نامگذاری ها در سازمان ثبت احوال و کشف نام های جدید و قدیم نوزادان می توان به طرز تفکر و گرایش اعتقادی و اجتماعی و سلایق جامعه در هر دوره و مقطعی از تاریخ یک ملت پی برد و مردم شناسی کرد. از آنجا که صدا و سیما در همه خانواده ها حضور دارد و تأثیر گذار است، عده ای تحت تاثیر قهرمان اول سریال ها و فیلم ها، نام همان ها را احساسی و از سر جو گیری برای فرزندان بر می گزینند. انتخاب نام هستی و ستایش برای نوزادان دختر از همین گونه تأثیر گذاری ها بر افکار عمومی است.

با فروکش کردن آتش جنگ و سپری شدن سال های دفاع مقدس و روی کار آمدن دولت سازندگی با شعار توسعه و رفاه و ترغیب مردم به سوی مانور تجمل! از تریبون نماز جمعه، عده ای فرصت طلب و سود جو با سوء استفاده از جامعه انقلابی و شور و حال مردم از پیروزی در جنگ با دشمنان خرد و کلان، اقدام به تاسیس شرکت ها و مثلاً تعاونی هایی با نام های مقدس و القاب معصومین کردند و بدون مجوز دستگاه های نظارتی و اقتصادی و بانکی، مؤسسات مالی و اعتباری تاسیس کردند و مثل قارچ در سراسر کشور شعبه زدند و زیر پوشش آن نام های مقدس به ربا خواری و عادت دادن مردم به کاهلی و نزول خواری، به جای کارهای تولیدی و کشاورزی و تلاش برای جبران خرابی های ایام جنگ پرداختند. نمونه خیلی علن آن، همین تعاونی مالی و اعتباری ثامن الحجج بود که دیدیم عاقبت برای خاموش کردن آتش دامنگیر آن، مسئولان مجبور شدند از خزانه ملت خسارت بی تدبیری و خاموشی رندانه خود در برابر غارتگران بیت المال را به سپرده گذاران بپردازند و صداها را بخوابانند.

سوء استفاده از نام های مذهبی و تهاجم فرهنگی برای تقدس زدایی اسامی معصومان، سال هاست که در انتخاب نام شخصیت ها و قهرمانان فیلم ها و سریال ها دنبال می شود. هر جا و در هر صحنه ای از فیلم ها که افراد شرور و بزهکار و خشن یا نادان و بدبخت و فقیر به تصویر کشیده می شود، نامشان مذهبی و دینی است و در مقابل، افراد تحصیل کرده و فهیم و تلاشگر و موفق در زندگی، اسمشان: فری و مری و مهندس کمال و دکتر جمال و زنانشان زی زی و اشرف و ثریا و امثال آن هستند؛ حتی در سریال پر طرفدار پایتخت هم قهرمانش نقی معمولی آدمی خوش باور و بسیار ساده و متلون المزاج است. آیا بد می شد اگر به جای نقی مثلاً جهانگیر یا سیاوش و سیامک نامیده می شد؟

اوایل پیروزی انقلاب که آوازه مبارزه امام خمینی علیه مستکبران به سراسر جهان رسیده بود، مستضعفان کشورهای مختلف با هر دین و آیین به طوری شیفته شجاعت و شخصیت امام راحل شده بودند که به احترام آن بزرگوار نام نوزادان خود را خمینی می گذاشتند و شنیدیم که در این سال ها نیز برخی ساکنان سرزمین فلسطین و مردم لبنان و یمن و سوریه و مستضعفان آفریقایی و آمریکای لاتین، نام نوزادشان را خامنه ای می گذارند تا بدین وسیله حمایت و شوق و شعف خود را از استکبار ستیزی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی بروز دهند و با ملت مقاوم ایران اسلامی و مدافعان حریم حرم همدل و همنوا گردند.

ای وارث خون حسین و خون یحیی

میراث دار مرتضی به فرزند زهرا!

ای مرج عذرا را تو وارث، نوبت توست

ای آل طاها را تو وارث، نوبت توست

3/7/97

اشتغال زنان و چالش های پیش رو

سارا خدری

مقدمه

زنان در تمدن های گذشته و قبل از اسلام تقریباً ارزش و جایگاهی نداشتند و به آنان با دیده حقارت مى نگریستند و آنها را موجب ننگ و خفت خود و جامعه مى دانستند. در طول تاریخ، زنان مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند که بزرگ ترین آن زنده به گور کردن دختران در عصر جاهلیت بود؛ اما با ظهور اسلام، استقلال زن بنا نهاده شد و افقى نو به سوى شکوفایى استعدادها و نقش آفرینى زنان در اجتماع گشوده شد. اسلام، براى زن آزادى را به ارمغان آورد. زنان در صحنه هاى مختلف اجتماعى، سیاسى و اقتصادى نقش مؤثری دارند اما آزادى آنان باید اصولی و نظام مند باشد.

بار بزرگ تعلیم و تربیت و انسان سازى به عهده زنان است که اهمیت به سزایى در سرنوشت یک اجتماع دارند و نقش آنان در فعالیت هاى مختلف اجتماعى، سیاسى و… غیر قابل انکار است. امام خمینی (ره) ضمن اشاره به کرامت ذاتی زن چنین می فرماید: «خداوند شما را با کرامت خلق کرده است، خداوند همان طوری که قوانینی برای محدودیت مردها در حدود این که فساد به آنها راه نیابد [دارد] در زن ها هم دارد. همه برای صلاح شماست.»

لازم به یادآوری است که بیشترین آزادى را اسلام به زن ها داده است و از این لحاظ قابل مقایسه با هیچ مکتبى نیست. متأسفانه در غرب چنین شایع است که اسلام زنان را موجوداتى ناقص مى داند؛ اما اسلام با بى بندوبارى و آزادى زن به صورتى که در غرب جریان دارد و در واقع یک نوع بردگى جدید براى زن است، مخالف است. زنان مسلمان در مشرق زمین توانسته اند ثابت کنند که پیشرفت اندیشه و فکر، با عفت و پاک دامنى و تقوا سازگار است و تنها به این وسیله است که مى توانیم به جهان ثابت کنیم که اسلام ارج گذار واقعى شخصیت بانوان است.

نظام انسانی دارای کارهای سخت و نیز کارهای ظریف و دقیق است. ذوق زنان معمولا در کارهای ظریف و دقیق است و استعداد مردان در کارهای دشوار و خشن؛ و هریک باید وظیفه خود را به بهترین وضع انجام دهد و هر کس در کار خود موفق تر و اخلاص بیشتری داشته باشد، نزد خدا گرامی تر است.

قران کریم با پندار عضو زاید بودن زن، مخالف است و هیچ فضیلتی در دین برای مرد به جهت مرد بودنش و نقصی برای زن برای زن بودنش نیست. مذکر بودن شرط و مونث بودن مانع فضیلت و کمال نیست. تنها در تقسیم کارها برخی از امور به مردان واگذار شده است: اگر مرجعیت تقلید که کار اجرایی است ویژه مردان شده است، فقاهت واجتهاد که اصل مرجعیت است مشروط به مذکر بودن نیست.

با کنکاش و جستجو در منابع اسلامی از جمله قرآن کریم و روایات و با ژرف اندیشی در سیره و رفتار معصومان علیهم السلام می توان به این امر پی برد که زنان نیز می توانند همپای مردان با حفظ شرایط و چارچوب های تعیین شده، در فعالیت اقتصادی مشارکت داشته باشند. بنا بر کلام خدا در قرآن کریم، «برای مردان و زنان از آنچه کسب کرده اند بهره و سهمی است[۲۸].» همان گونه که مردان مالک آن چیزی هستند که کسب می کنند، زنان نیز اگر اموالی را از طریق اشتغال و تلاش خود کسب کنند مالک آن خواهند بود. همچنین در قران کریم از چوپانی دختران شعیب سخن به میان آمده، بدون اینکه مذمت و نکوهش شده باشد[۲۹].

در تاریخ اسلام از زنانی نام برده شده که در صحنه سیاسی و اجتماعی حضور داشته اند. اینان در صحنه جنگ کاملا حضور داشته، و برای تشجیع نیروهای اعزامی و رزمی از آیات قرآن و احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله استمداد نموده و دعوت و رهبری اینها بر محور قرآن بوده است. سوده دختر عمار بن الأسک همدانی از این دسته زنان بوده که هم از هوش اجتماعی برخوردار بوده و هم شرکت در صحنه سیاست را وظیفه خود می دانست. او برای استحقاق حقوق پایمال شده مردم منطقه خود توسط یکی از حاکمان معاویه به او شکایت برد. عمه رسول خدا صلی الله علیه و آله، دختر عبد المطلب بن هاشم، دختر حرث بن عبد المطلب، امّ حکیم، امّ الخیر سخنور صفّین (از زنان نامدار صدر اسلام که از قدرت تکلم بالایی برخوردار و خطیب بلیغی شمرده می شد) و امّ خالد محدث از زنان فعال سیاسی و اجتماعی بودند؛ بنابراین حضور در صحنه اجتماعی و سیاسی وظیفه مشترک زن و مرد است.

همچنین در عصر رسالت پیامبر اسلام و امامان معصوم علیهم السلام، زنان به پاره ای از مشاغل اشتغال داشتند. نجاری، دباغی، کوره (اجاق) سازى، خرازى، سقایى، شیردهی و دایگی، آشپزی و شیرینی پزی، آرایشگری، مرجعیت علمی و فعالیت های دیگر از جمله مشاغلی است که زنان از طریق آنها گذران زندگی می کردند.

بایدها و نبایدهای اشتغال زنان

فعالیت زنان در بیرون از خانه دارای آثار و پیامدهای مثبتی است، از جمله:

از بعد شخصیتی و فردی موجب تقویت روحیه اعتماد به نفس، واقع بینی، شکوفا شدن استعدادها و ژرف اندیشی در زن می شود. از لحاظ تربیتی و خانوادگی، زنی که بیرون از خانه کار می کند، چون مشکلات جامعه را می بیند، همسرش را متقابلا درک می کند و روحیه تعاون و همکاری در این قبیل خانواده ها که زنان شاغل هستند قوت می یابد. تقسیم کار در این خانواده ها زیاد به چشم می خورد. حس مسئولیت پذیری در فرزندان و اعضای خانواده تقویت می شود و چون ساعاتی از روز را در بیرون خانه مشغول کار و فعالیت بوده اند، از کمیت وقتشان به طور کیفی استفاده می کنند.

در زمینه اشتغال زنان، آیت الله خامنه ای چنین بیان می کنند: «ما با بیکاری خانم‌ها مخالفیم؛ اصلا زن باید کار کند. البته کار دو جور است؛ یکی کار داخل خانه و یکی کار بیرون خانه، هر دو کار است.» همانطور که از ظاهر سخن برمی‌آید، ایشان برای کار خانگی ارزشی هم سطح با کار بیرون از خانه قائلند و آن را گونه‌ای از اشتغال می‌دانند. البته ارزشمند شمردن کار خانه‌داری، به معنای مخالفت ایشان با اشتغال خارج از خانه نیست: «اشتغال چه از نوع اقتصادی باشد، چه از نوع سیاسی و اجتماعی و فعالیت‌های خیرخواهانه، خوب است. زن‌ها نصف جامعه‌اند و خیلی خوب است اگر ما بتوانیم از این نیمِ جامعه در زمینه این گونه مسائل استفاده کنیم.»

از نظر ایشان، آنچه موجب رشد زن می‌شود، صرفا اشتغال بیرون از خانه نیست. مشاغلی همچون منشی گری، فروشندگی، مستخدمی و… چیزی به شأن زن اضافه نمی‌کند، بلکه فعالیت‌های اجتماعی، فرهنگی، علمی و مذهبی است که زن را رشد می‌دهد، و پست شمردن کار خانگی و در مقابل ارزشمند شمردن اشتغال بیرون از خانه به عنوان عامل رشد و ترقی زن، ریشه در تفکرات فمینیستی دارد.

جدای از اینکه اشتغال زنان دارای محاسن و مزایایی است، تبعات و آثار منفی نیز دارد که به شرح ذیل به آن پرداخته می شود:

عدم تمایل به فرزندآوری

از موضوعات درخور توجه و تأمل، تأثیر اشتغال زنان بر کاهش تعداد فرزندان در خانواده و پیامد‌های بی‌فرزندی یا کم‌فرزندی بر حیات فردی و مناسبات خانوادگی است. با گسترش اشتغال زنان، انتظار می‌رود هم فاصله‌ میان ازدواج و فرزندآوری افزایش یابد و هم از تمایل به مادر شدن در زنان کاسته شود. این احساس نهفته‌ طبیعی در صورت ارضا نشدن، می‌تواند آثاری بر روحیات زن برجای بگذارد. فرزندان می‌توانند وابستگی زن و مرد به خانواده را افزایش دهند و در استحکام خانواده نقش مهمی ایفا کنند.

برتراند راسل معتقد است، امروزه اگر در زندگی زناشویی عمل جنسی نباشد، آن زناشویی بی‌اثر تلقی می‌شود؛ اما فرزندان بیش از رابطه‌ جنسی اهمیت دارند و هدف اصلی زناشویی باروری است.

وجود کانون اقتدار، لازمه‌ بقای خانواده و اطاعت اعضا از پدر، لازمه‌ حفظ این اقتدار است. زن با کار کردن بیرون از خانه، امنیت و موجودیت خانواده را، که زیر بنای معنوی رفتار را به وجود می‌آورد، از هم می‌پاشد و نابسامانی‌هایی در روابط خانوادگی ایجاد می‌کند.

با ارزشمند شدن اشتغال زنان، تعارض میان شغل و فرزند بیشتر رخ می‌نماید. پیامد دیگر اشتغال، کاهش شمار فرزندان خانواده است. با افزایش شمار خانواده‌های تک‌فرزند، امکانات اقتصادی خانواده که با اشتغال زنان افزایش یافته است، در خدمت رفاه تنها فرزند خانواده قرار می‌گیرد، اما تک‌فرزندی خود از نشاط فرزند می‌کاهد و سبب افزایش روحیات خودخواهانه و فردگرایانه در وی می‌شود.

در یک خانواده‌ پرجمعیت با امکانات متوسط یا کم، در صورتی که به‌درستی مدیریت شود، فضایی مناسب برای تقویت روحیه‌ همگرایی، تلاش، قناعت، بهره‌وری و انضباط پدید می‌آید؛ اما تک‌فرزندان برای ورود به اجتماع با مشکلات اساسی رو‌به‌رو می‌شوند؛ زیرا نه برای همگرایی اجتماعی آموزش دیده‌اند و نه در برابر ناملایمات اجتماعی آستانه‌ تحمل‌پذیری مناسبی دارند. این افراد غالباً مغفول می‌مانند.

کم شدن شمار فرزندان دو پیامد جدی را در پی دارد:

نخست آنکه والدین برای ایام پیری خود ذخیره‌ای نیاندوخته‌اند و احتمال حمایت فرزندان از والدین با کم شدن شمار آنان، کاهش می‌یابد. چنان‌که مهد‌های کودک امروز نوید گسترش خانه‌های سالمندان در فردا را خواهند داد.

دیگر آنکه، کاهش فرزندان امروز به کوچک شدن خانواده‌ گسترده در نسل آتی خواهد انجامید. نسلی را تصور کنید که از نعمت عمو، عمه، خاله و دایی محروم‌اند و نه لذت روحی ارتباطات خویشاوندی را می‌چشد و نه از حمایت عاطفی، مادی و معنوی آنان برخوردار است.

در شرع مقدس اسلام یکی از اهداف تشکیل خانواده، فرزندآوری و توالد نسل بیان گردیده که به بنیان خانواده استحکام بیشتر می بخشد؛ از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت است: «تَناکَحوا و تَناسَلوا فَانّی اباهی بکم یوم القیامه وَ لو بالسقط»؛ ازدواج کنید و تشکیل خانواده بدهید و تولید نسل نمایید که من در روز قیامت به شما مباهات می کنم. حتی به طفل کوچکی که سقط شده باشد.

اما متأسفانه امروزه با روی آوردن زنان به اشتغال در خارج از خانه و شرکت فعال آنان در فعالیت های اقتصادی، این امر میل آنان را به فرزندآوری کاهش داده و چون با تولد فرزند، مادران را با بحران جدیدی مواجه می سازد، مادران ناگزیرند میان شغل و نقش مادری یکی را برگزینند و این در حالی است که بسیاری از آنان مایل نیستند موقعیت شغلی و اقتصادی خود را از دست بدهند؛ در نتیجه نقش مادری را رها می-سازند.

از این رو، مشارکت اجتماعی ـ اقتصادی زنان در عصر حاضر با روند باروری در ارتباط نزدیک است. این جریان طی نیم قرن اخیر به اشکال مختلف در جوامع گوناگون صورت گرفته است؛ یعنی با ورود زنان به کار و اشتغالات رسمی. بدان مفهوم که باروری مطابق با شرایط کاری و اشتغال تنظیم شده است. ولی این بدان معنی نیست که اشتغال به طور مطلق تابع باروری است. طی نیم قرن اخیر با ورود تدریجی زنان به بازار کار، نظام ارزشی مربوط به باروری کم، سبب بروز محرومیت های عاطفی و سوء تغذیه روانی در آنها می-شود.

در تغذیه روح کودک، پدر و مادر توأماً نقش دارند ولی در این زمینه نقش مادر در تغذیه عاطفی طفل بیشتر است و عامل مهمی در سازندگی اوست. کودکی که از مهر مادری سرشار می گردد، از آن لذت می-برد و روح ناآرامش آرام می گیرد. محرومیت از مهر مادری اگر دوام یابد موجبات اختلال و نابسامانی هایی را در کودک فراهم می آورد و حتی ممکن است کودک را به بیماری های عصبی دچار سازد. طفل در دوران پرستاری (سه سال اول) حتی از جدایی کوتاه مدت مادر شدیداً مضطرب است و دست خوش ترس و ناامنی می شود. در نتیجه حضور هر چه بیشتر مادر در کنار فرزندان به ویژه در سال های آغازین، نیاز عاطفی آنان را برای رشد بهنجار شخصیت و عواطف شان فراهم می سازد و نبود مادر در کنار کودک به سبب اشتغال، می تواند زمینه های اختلال را فراهم سازد.

با توجه به آمارهای به دست آمده، اشتغال زنان باعث کاهش روابط عاطفی کم سابقه ای با فرزندان شده است. البته این کاهش در سطح وسیعی نبوده که به طور کامل باعث جدایی مادر از فرزندان شود؛ اما در هر صورت با خروج زن از خانه به جهت اشتغال، چون قسمت اعظم وقت و انرژی خود را باید صرف آن بنماید بعضاً فرصت و انرژی کافی برای اداره بچه ها و محبت ورزیدن به آنها را ندارد و فرزندان احساس ناراحتی و دلسردی می کنند.

در هر صورت، شرایط شغلی برای زنان ایجاب می کند که از فرزندان و خانواده خود برای ساعات طولانی جدا شوند؛ و این امر سبب گردیده که روز به روز فاصله فرزندان از خانواده و والدین بیشتر شده و بنیان خانواده متزلزل گردد و این جای تأسف است که مشاغل و اشتغالات والدین به گونه ای شده است که حتی ارتباط آنها با فرزندان اغلب سطحی و بی ریشه گردیده است. دیده شده که بسیاری از بچه هایی که مادر کارمند دارند، در نبود مادرشان در خانه به طرف تلویزیون و دیگر وسائل می روند تا خود را سرگرم کنند و گاه دیده می شود که بچه ها با تلویزیون و برنامه های آن و بازی های مختلف کامپیوتری بیشتر ارتباط دارند تا با مادرشان؛ که این مسئله به طور قابل ملاحظه ای تهدیدی برای خانواده به نظر می رسد.

طبق یافته ها؛ مادران شاغل در مقایسه با مادران خانه دار وقت کمتری را به مراقبت از کودکان خود و بچه-داری اختصاص می دهند. نهایت وقتی که صرف کودک می کنند، یک سوم مادران خانه دار است [۳۰]. از این رو مادران خانه دار به دلیل وقت زیادی که صرف فرزندان می کنند، رابطه مناسبی با آنها برقرار کرده اند و فرزندان آنها از رفتارهای بی توجهی، فزون خواهی و سازش محیطی، کمتر رنج می-برند و به دلیل حضور بیشتر مادرانشان در منزل، از نظر عاطفی رنج کمتری می برند.

همچنین مطالعات روان پزشکان نشان می دهد، اختلالات عاطفی کودکان مانند کندی در سخن گفتن، کاهش بهره هوشی، کاهش جنب و جوش، کم عمقی واکنش عاطفی، اختلال حواس و ضعف استعداد تفکر انتزاعی می تواند از آثار ناگوار محرومیت از مادر به حساب آید.

عدم حضور پدر و مادر در خانه باعث می شود که زمانی که فرزندان به نظارت والدین نیازمندند، آنان را در کنار خود احساس نکنند. از این رو تربیت فرزندان به ویژه در سنین رشد، با اختلال مواجه می شود و زمینه آسیب پذیری آنان به دلیل فقدان کنترل و نظارت، افزایش می یابد.

والدینی که به هر علت نتوانند به فرزندان خود برسند و یا مجال کافی برای تربیت کودکان خود نداشته باشند، باید بدانند که کودکانشان در هر صورت تحت تأثیر عوامل زیان بخش قرار گرفته، سر از جرم و تبهکاری در خواهند آورد. عقده های ناشی از محرومیت به گونه ای است که موجبات کج خلقی و ناسازگاری شان از هر سو فراهم می آید. از این رو غیبت والدین ـ به خصوص مادرـ سبب می شود که نظارت ها کافی نباشند و در نتیجه زمینه برای انحراف و لغزش آنها فراهم گردد و این خود می تواند یکی از عوامل ارتکاب جرم باشد. چنان که آمار بزهکاری فرزندان در خانواده های فاقد حضور مادر بیشتر است.

برخی از مادران گمان می کنند با فرستادن فرزند به مهدکودک، دِین خود را نسبت به او ادا کرده و بدهی اخلاقی و حقوقی نسبت به او ندارند؛ اما در این جا این سؤال مطرح می شود که اگر مراقبت کودک به فرد دیگری در خانواده یا مهدکودک سپرده شود، چه تغییراتی در فرآیند رشد روانی و اجتماعی کودکان به وجود می آید؟

گرچه با ایجاد مؤسسات جدید اجتماعی مثل مدارس و مهدهای کودک و وسائل ارتباط جمعی و امثال آن، وظیفه تربیتی پدر و مادرها کاهش پیدا کرده و این سازمان های حمایتی و مکمل تا حدودی جانشین مادر در جنبه های تربیتی و پرورشی گردیده اند، اما خلأ ناشی از عدم وجود مادر را نمی توانند پر کنند. مسلماً عاطفه و محبت مادر نسبت به فرزندش بیش از دیگران است. در ضمن باید دانست که فعالیت های پرورشی مهدکودک ها قاعدتاً با انگیزه های اقتصادی انجام می شود و به همین دلیل جایگزین مناسبی برای مادر نمی تواند باشد، چه رسد به این که جایگاه عاطفی مادر را برای کودک پر کنند.

سپردن کودک به مراکز نگه داری و مهدکودک به ویژه در سال های اول زندگی و به مدت طولانی، وی را با محرومیت عاطفی ناشی از خلأ والدین، عدم توانایی در ارتباطات عاطفی و عدم ثبات شخصیت مواجه می-سازد. مطابق نظر «اشپیتز» جدایی های تا حدود هجده ماهگی ممکن است کودک را تا مرز «افسردگی» با نشانه های بی اشتهایی روانی و اختلال هایی در رفتار غذایی، توقف رشد و تأخیر در تحول روانی و حرکتی پیش ببرد. ساعت ها دوری فرزند از مادر، از میزان جاذبه آن دو خواهد کاست و در برخی از موارد با طولانی شدن این مدت، احساس غربت و بیگانگی بین آن دو را بیشتر می کند و چنین کودکانی مسلماً آن گونه که بخواهیم، سالم و متعادل رشد نخواهند کرد.

از دیگر صدماتی که به این کودکان کم سن و سال در این زمینه وارد می شود این است که مجبورند علی رغم میل باطنی خود، ساعات نبود مادر را در کنار بستگان یا در مهدکودک ها بگذرانند و اغلب به ناچار صبح های زود همراه با مادر از خواب بیدار شده و در سرما و گرما و شرایط خاص محیطی این رنج ها را ناخواسته تحمل کنند و این برای آنها بسیار ناخوشایند است.

در سال های بعد زندگی فرزندان، گرچه نیاز عاطفی در حد سال های اولیه نیست، اما در صورتی که اشتغال و نبود مادر فضای عاطفی ـ تربیتی خانواده را دچار اختلال سازد، همان ضرورت به قوت خود باقی می ماند.

تأخیر در ازدواج

تجرد قطعی یا تجرد تا سنین بالا امری است که در میان زنان شاغل بیشتر به چشم می‌خورد و استقلال مالی یکی از دلایل این پدیده است. این موضوع صرف‌نظر از تبعات فردی، منجر به کاهش نرخ رشد جمعیت در جامعه نیز می‌شود.

جا‌به‌جایی نقش‌ها و اولویت‌ها

زنان شاغل گاهی آن‌چنان در کار خود غرق می‌شوند که نقش‌ها و اولویت‌هایشان تغییر می‌کند و این تغییرات بر ارزش‌ها و انتظارهای فرد، تفکر و تصمیم‌گیری‌های وی تأثیر می‌گذارد و به مرور زمان، مسائل کاری بر مسائل خانوادگی، همسر و فرزندان اولویت می‌یابد.

آزارهای جنسی زنان شاغل

آزارها د‌‌ر محیط کار شامل آزار کلامی، غیرکلامی، فیزیکی و جنسی می‌شود‌‌. معمولاً اکثر آزارهایی که زنان د‌‌ر محل کار می بینند‌‌، آزار کلامی و جنسی است. آزارهای کلامی، که شامل: د‌‌استان‌ها، شوخی‌ها و طنزهای جنسی، پرسید‌‌ن سؤالاتی د‌‌ر مورد‌‌ زند‌‌گی شخصی یا جنسی فرد‌‌ یا پیشنهاد‌‌ برای اد‌‌امه ارتباط د‌‌ر خارج از فضای کار می‌شود‌‌؛ آزارهای غیرکلامی شامل: نگاه‌های شهوت آلود‌‌، چشم‌چرانی؛ آزارهای فیزیکی شامل: لمس کرد‌‌ن نامناسب بد‌‌ن و د‌‌ست، نزد‌‌یک شد‌‌ن زیاد‌‌ به زن د‌‌ر حین کار، برخورد‌‌ جنسی با زور و ... است.

از مهم‌ترین د‌‌لایل پذیرش آزارها، نیاز مالی، عد‌‌م د‌‌اشتن تخصص، حمایت‌های خانواد‌‌گی کم، بی‌اطلاعی از قوانین و همچنین ترس از از د‌‌ست د‌‌اد‌‌ن شغل است. صاحبان سرمایه پس از شناخت زن و جداسازی پوشش از پیکر او، با تزیین اندام وی و تأکید و تبلیغ فراوان بر ارزش های ظاهری او کوشیدند تا دیگر ارزش های معنوی او فراموش شود و زن ابزار رسیدن به ثروت و مال و مقام برای ایشان شود.

بر این اساس، عدم خضوع زن در برابر مرد در محیط کار و حفظ حدود و حریم‌ها از شرایطی است که در مورد اشتغال سالم زن مورد بحث است. ایجاد امنیت شغلی زنان از مسائل بسیار مهمی است که بایستی مسئولان مربوط دقت و توجه لازم را نسبت به این امر داشته باشند و در این باره تدابیری بیندیشند.

نتیجه

برای اینکه پیامدهای منفی اشتغال زنان دامنگیر خود زن، خانواده و جامعه نشود، زنان باید از اشتغال تمام وقت خودداری و به طور نیمه وقت بیرون از منزل فعالیت کنند. آنان بایستی مشاغلی را برگزینند که با ویژگی های روانی و جسمی شان سازگار باشد. از پذیرش کار در نوبت شب و در محیط های مردانه جدّا خودداری کنند. همچنین زنان شاغل باید به رشد عاطفی و تربیتی فرزندان توجه کافی را بکنند و همراه همسر، در این باره برنامه ریزی صحیح انجام دهند.

اگر اشتغال زنان در بیرون از منزل صرفا یک وقت گذارندن است و به اقتصاد خانواده کمکی نمی کند، در این صورت به جای کار، باید به دنبال سرگرمی هایی برای خود باشند. سعی کنند به دنبال آموزش علوم و فنون بروند که احساس باطل بودن به آنها دست ندهد. خیلی از حرفه ها نیز وجود دارد که زنان می توانند در منزل انجام دهند ودر کنار آن به وظایف مهم دیگرشان بپردازنند. توسعه مشاغل خانگی و حمایت از طرف دولت می تواند گامی در مسیر مهیا کردن شرایط اشتغال سالم زنان و حضور آنان باشد.

در برخی کارها و مشاغل تخصصی، جامعه به وجود زنان تحصیل کرده و دارای تخصص نیازمند است که نه تنها خانواده بلکه کشور از خدمات، توانایی و مهارت این زنان استفاده می کنند و اشتغال این گروه از زنان ضرورتی است که نباید آن را به هر زنی که از منزل بیرون رفته و حقوق مختصری هم دریافت کند، چه بسا که خانواده اش هم نیازی نداشته باشند و حتی شاغل بودن زن باعث کوتاهی در امور دیگر خانه هم شود، تعمیم داد.

منابع:

قرآن کریم

1. اشتغال در عصر رسالت

2. اشتغال زنان و تبعات آن برای خانواده، فاطمه بنی‌جمالی

3. تفسیر تسنیم، جوادی آملی

4. زن از دیدگاه رهبر انقلاب

5. زن در آینه جلال و جمال، جوادی آملی

6. صحیفه نور

7. فصلنامه عصر ایران

8. مجله پیام زن خرداد 1389 - شماره 219، پیامدهای منفی اشتغال زنان بر خانواده (قسمت دوم)

اجتماعی – اقتصادی 3

آسیب شناسی دوران بازنشستگی

محمد مهدی فجری

بزرگ‌سالی و سالخوردگي از جمله دوره‌هایی است كه بیشتر افراد خواسته يا ناخواسته با آن مواجه مي‌شوند و آن را پشت سر مي‌گذرانند. بازنشستگان نيز بخشي از اين گروه هستند كه سال‌هاي متمادي به كار و تلاش مشغول بوده‌اند و طبق قرارداد، اينك مشمول دريافت حقوق بازنشستگي شده‌اند. آنچه مهم است آنكه، هم گروه اول كه از حقوق بازنشستگي برخوردار نيستند و هم گروه دوم، خداوند متعال را روزي‌رسان مي‌دانند و با توكل و اميد به آينده به كار و تلاش و زندگي مشغولند.

در اين ميان برخي افراد به‌جای اعتماد و توكل به قادر متعال، زندگي خويش را چنان به بيمه بازنشستگي گره مي‌زنند كه انگار بدون آن از زندگي ساقط مي‌شوند و ادامه زندگي برایشان غيرممكن مي‌شود. آنان فراموش كرده‌اند كه تنها و بهترين روزي دهنده، خداوند متعال است.

چنين افرادي به اين مهم توجه ندارند كه قرن‌هاي متمادي انسان‌ها بدون داشتن حقوق بازنشستگي و تنها با تلاش و كوشش و توكل به خداوند متعال بهترين زندگي را اداره كرده‌اند؛ چنانکه قرآن كريم مي‌فرمايد: «و هر كس بر خدا توكّل كند، كفايت امرش را مى‏كند».

به‌یقین حسن ظن و اعتماد به خداوند، موجب اميدواري انسان به زندگى مي‌شود و او را به درگاه خدا نزديك مى‏سازد. علاوه بر اين، اعتماد به خداوند، آدمى را از وابستگى‏ها كه سرچشمه ذلت و بردگى است نجات مى‏دهد و به او آزادگى و اطمينان مى‏بخشد.

بنابر اين گرچه قانون بازنشستگي اقدامي پسنديده است، اما نبايد تصور كرد افرادی كه توانايي كار و تلاش ندارند و از حقوق بازنشستگي نيز برخوردار نيستند، قادر به ادامه زندگی نیستند و زندگي‌شان با مشكل مواجه خواهد شد و روزي خداوند متعال به پايان مي‌رسد.

از ديگر آسيب‌هايي كه برخي از بازنشستگان با آن روبرو هستند عبارت است از:

وقت‌گذرانی

يكي از آسيب‌هايي كه متأسفانه گریبان گیر بسياري از افراد شده، وقت‌گذراني و اتلاف وقت است. چنين افرادي به خاطر عدم شناخت كافي از ارزش عمر، ساعت‌هاي بسياري از عمرشان را در شبكه‌هاي اجتماعي يا بازي‌هاي رايانه‌اي و موبايلي صرف مي‌كنند. برخي ديگر نيز از اين فرصت براي غيبت، تهمت، غنا، لهو و لعب و ... استفاده مي‌كنند و هيچ نگران اين وقت‌گذراني نيستند.

با كمال تأسف، برخي از بازنشستگان نيز به اين وقت‌گذرانی گرفتارند و به ارزش وقت و فرصت‌هاي پيشِ‌رو، توجه كمتري دارند و به‌صرف اينكه بازنشسته هستند، بيشتر وقت خود را در پارك‌‎ها و بوستان‌ها مي‌گذرانند. باید از چنین افرادی پرسید که اگر با زحمت و تلاش فراوان پولی فراهم ساخته باشید، آیا آن را به‌آسانی در اختیار دیگری قرار می‌دهید؟ مسلم است که انسان سرمایه‌اش را به‌راحتی از دست نمی‌دهد، اما در چنین مواقعی، بدون اندکی زیان، ساعت‌ها عمر خود را به بطالت می‌گذراند. به بیان دیگر، برخی افراد به‌جای آنکه در صرف عمر خود بخیل باشند و آن را در هر جا و برای هر کس هزینه نکنند، در چنین مواقعی دست و دل بازند و این سرمایه گران‌بها را مفت و ارزان در اختیار هر کس قرار می‌دهند. رسول اكرم صلی‌الله علیه وآله به اباذر مي‌فرمايد: «اي ابوذر؛ بر عمر خويش بخيل‌تر از درهم و دينارت باش».

گوهر وقت بدين خيرگى از دست مده

آخر اين عمر گران‌مایه، بهايى دارد

یادآوری این نکته ضروری است که اگر انسان برای رضای خدا عمرش را در راه خوشحال ساختن دیگران، برآورده ساختن حاجت مؤمنان و... صرف کند، نه‌تنها عمرش را مفت از دست نداده، بلکه در مقابل آن رضای خدا را به دست آورده که ارزشش از همه جهان بیشتر است.

بيكاري

چنان‌كه پيش از اين گفته شد، در نظام ارزشي اسلام كار و تلاش نوعی عبادت شمرده شده و در مقابل، انسان بيكار موجب نفرت خدا و معصومان علیهم‌السلام معرفي شده است. رسول خدا صلی‌الله علیه وآله مي‌فرمايد: «خداوند، انسان سالم و بيكار را كه نه به کار دنيا مشغول است و نه به كار آخرت، دشمن مي‌دارد».

منطق اسلام، منطق كار و تحرك است و موفقيت انسان را نیز در گرو كار و عمل مي‏داند؛ چه موفقيت معنوي و اخروي و چه موفقيت دنيوي.

اميرالمؤمنين علیه‌السلام مي‌فرمايد: «مبغوض‌ترين و ناپسندترين مردم نزد خداوند كسى است كه بسان مردارى گنديده شب را سراسر به خواب رود و در روز بيكار و تنبل باشد».

در روايت است كه امام صادق علیه‌السلام درباره شخصي پرسيد كه چه مي‌كند؟ گفته شد: مرد صالحي است؛ ولي كار و تجارت را رها كرده است. امام صادق علیه‌السلام سه مرتبه فرمود: «اين، رفتار شيطان است». (سپس فرمود): آيا نمي‌داند كه پيامبر صلی‌الله علیه و آله کالای قافله‌ای را كه از شام مي‌آمد، خريد و [پس از فروش]، با سود آن، بدهكاري‌اش را پرداخت و [بقيه را] ميان خويشاوندان تقسيم كرد؟».

در پايان اين قسمت، توجه به دو نكته ضروري است:

1. هر چند مقدار كاري كه از يك جوان برومند توقع مي‌رود، از بازنشسته و سالمند انتظار نمي‌رود، ولي مهم آن است که هر فرد مسلمان به میزان توانایی جسمي و فكري موظف به كار و فعالیت است.

2. آنچه تاكنون بيان شد درباره انسان بيكاري است كه نياز به پول نداشته و زندگي‌اش با درآمدهای مختلف تأمين شود؛ اما كسي كه زندگي‌اش با نياز و سختي مي‌گذرد، اما به دنبال كار و تلاش نمي‌رود و خود و خانواده خود را در مضيقه قرار مي‌دهد، مورد لعن خدا و رسولش قرار گرفته است. رسول خدا صلی‌الله علیه وآله مي‌فرمايد: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَلْقَى كَلَّهُ عَلَى النَّاسِ»؛ هر كس بار زندگى خود را بر دوش ديگران تحميل كند، ملعون و رانده درگاه الهي است.

از لقمان حكيم نيز نقل شده است:

«سخت‌ترينِ مردم از جهت حسابرسي در روز قيامت، شخصي است كه زندگي‌اش توسط ديگري تأمين مي‌شود، در حالی که او بيكار است! اگر كار مشقت‌بار است، بيكاري تباهی آفرین است».

روشن است كه اين سخن مختص جوانان یا انسان‌هاي متأهل و صاحب زن و فرزند نيست بلكه هر کسی که توانایی کار و تلاش و حرکت دارد را شامل می‌شود.

نااميدي

در زماني كه مکتب‌های مادى این‌گونه القا می‌کنند که كار خوب و بد تفاوتی ندارد و همه به‌سوی نابودی حرکت می‌کنيم و زندگي قطاري است كه رو به نابودى مى‏رود، حال درون اين كوپه بنشينیم يا درون آن كوپه، به راست بنشينیم يا به چپ؛ دين مبين اسلام بر امید و دوری از یأس و نومیدی تأكيد مي‌كند. از دیدگاه اسلام، اميد بهترين سرمايه براى ادامه زندگى است؛ سرمایه‌ای که نه‌تنها برای انسان‌های معمولی، بلکه برای انبيا نیز مورد نياز و اطمینان خاطر بوده است.

اميد از جمله نعمت‌هاي پر بركت الهي است كه در سايه آن، شكست‌هاي انسان به عرصه تجربه براي موفقيت‌هاي آينده تبديل مي‌شود. اميد، بزرگ‌ترین اهرم حركت و سرمايه‏ انسان بوده و موجب مي‌شود تا انسان از نظر روحي و رواني تقويت شود و عاملي براي انجام کارهاي سخت و دشوار گردد. اعمال انسان بر اساس اميد ساخته مي‌شود و به همین علت در روایات آمده است که هر چه اميد قوي‌تر باشد، عزم و اراده عمل بیش‌تر مي‌گردد.

روايت شده: حضرت مسيح علیه و علی نبینا السلام در جايى نشسته بود و پيرمردى را مشاهده مي‌كرد كه با كمك بيل به شكافتن زمين مشغول بود (و تلاش مستمرى براى كار کشاورزی داشت). حضرت مسيح به پيشگاه خدا عرضه داشت:

«خداوندا! اميد و آرزو را از او بگير!» ناگهان پيرمرد بيل را به كنارى انداخت و روى زمين دراز كشيد و خوابيد. كمى بعد حضرت مسيح عرضه داشت: «بارالها! اميد و آرزو را به او بازگردان!» ناگهان مشاهده كرد كه پيرمرد برخاست و دوباره مشغول فعالیت و كار شد. حضرت مسيح از پيرمرد سؤال كرد كه من دو حال مختلف از تو ديدم، یک‌بار بيل را به كنار افكندى و روى زمين خوابيدى، امّا در مرحله دوم، ناگهان برخاستى و مشغول كار شدى؟!

پيرمرد در جواب گفت: «در مرتبه اوّل فكر كردم من پير و ناتوانم، امروز بميرم يا فردا، خدا مى‏داند؛ چرا این‌همه به خود زحمت دهم و این‌همه تلاش كنم؟ بيل را به كنار انداختم و بر زمين خوابيدم. ولى چيزى نگذشت كه اين فكر به ذهنم خطور كرد، از كجا معلوم كه من سال‌هاى زيادى زنده نمانم؟ افرادى مثل من بودند و سال‌ها عمر كردند. انسان تا زنده است زندگى آبرومند مى‏خواهد و بايد براى خود و خانواده‏اش تلاش كند. برخاستم و بيل را گرفتم و مشغول كار شدم».

با چنين سرمايه گران‌قدري، برخي افراد سال‌هاي باقی‌مانده عمر خويش را با احساس ارزشمندي و مؤثر بودن مي‌گذرانند و محصول و ميوه زندگي خود در سال‌هاي گذشته را در اين دوره از زندگي، خواه در وجود فرزندان، خواه در روابط انساني با ديگران و در آثار توليدي و خدمات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي احساس كرده و زندگي خود را معنا مي‌كنند.

اما برخي ديگر، سالمندي و بازنشستگي را زمان بيهودگي، از كار افتادگي و انزواي اجتماعي تلقي مي‌كنند و با اينكه توانايي بالايي براي كار و تلاش دارند، اما بازنشستگي را به‌منزله پيري انگاشته، آن را با نااميدي نسبت به آينده مي‌گذرانند و با اين تفكر به زندگي ادامه مي‌دهند. چنين افرادي به بازنشستگي به‌عنوان اتاق انتظار مرگ مي‌نگرند. چنين تصوري آنان را از زندگي نااميد مي‌كند و هيچ نگاه مثبتي نسبت به آينده ندارند.

نتيجه چنين يأس و نوميدي و دست كشيدن از زندگي، تحليل سريع قواي جسماني و مبتلا شدن به انواع و اقسام بيماري‌ها است. اين تصور از آنجا ناشي مي‌شود كه چنين افرادي براي بقيه زندگي خود برنامه مشخصي ندارند و در عين سلامتي و توانمندي دچار احساس پيري مي‌شوند و چنين احساسي، نه‌تنها يأس و نوميدي را به ارمغان مي‌آورد، بلكه گاه نوميدى سبب تسريع در مرگ انسان مى‏گردد، چنان‌كه امام على علیه‌السلام مى‏فرمايد: «نوميدى، آن فرد را كه دامنگيرش بشود، مى‏كُشد».

در حكايت است كه به بزرگی گفتند: راز همیشه شاد بودنت چیست؟

گفت: دل بر آنچه نمی‌ماند نمی‌بندم؛

فردا یک راز است، نگرانش نیستم؛

دیروز یک خاطره بود، حسرتش را نمی‌خورم؛

و امروز یک هدیه است، قدرش را می‌دانم؛

از فشار زندگی نمی‌ترسم چون می‌دانم که فشار، توده زغال‌سنگ را به الماس تبدیل می‌کند...

می‌دانم خدای دیروز و امروز، خدای فردا هم هست...

ما اولین بار است که بندگی می‌کنیم ولی او قرن‌هاست که خدایی می‌کند...

پس به او اعتماد دارم...

برای داشتن این‌چنین خدایی همیشه شادم...

خلاصه آنكه انسان، به اميد زنده است. اميد، نشاط مى‏آفريند و تحرّك مى‏بخشد و نااميدى، حركت انسان را در زندگى كُند مى‏كند و اگر انسان از حركت باز ايستد، پوسيده شده، از جايگاه انسانى‏اش فرو مى‏غلتد.

افسردگي

افسردگي از جمله بيماري‌هايي است كه به‌وسیله عوامل متعدد پديدار مي‌شود. يكي از آن عوامل، عدم برنامه‌ریزی در دوران بازنشستگي است كه باعث افسردگي در برخي افراد مي‌شود. كساني كه بازنشسته مي‌شوند تا مدتي خوشحالند، كارهاي عقب‌مانده خود را به انجام مي‌رسانند. از اينكه مي‌توانند به کارهای مورد علاقه بپردازند، بدون دغدغه سفر کنند، در سايه درخت يك پارك آرام بنشينند و... لذت مي‌برند؛‌ اما اين لذت تداوم ندارد و بيكاري آنان را آزرده‌خاطر مي‌سازد و ممكن است آنان را به‌سوی افسردگي سوق دهد.

از سوی دیگر، فرد شاغل پس از بازنشستگی، بسیاری از ارتباط‌های اجتماعی خود را که به‌تبع شغل حاصل شده بود از دست می‌دهد و روابطش کمتر و محدود می‌شود. این امر ممکن است موجب فرسودگی‌ها و آزردگی‌های زندگی گردد.

نزديك شدن به پايان عمر و ياد مرگ نيز يكي ديگر از عوامل افسردگي در بزرگسالان است. آناني كه مسئله مرگ را نيستي و نابودي مي‌دانند بيشتر در معرض اين بيماري قرار مي‌گيرند. بررسي‌هاي دقيق حاكي از آن است كه در اروپاي غربي ميزان خودكشي در مردان پس از ورود به سن بازنشستگي افزايش مي‌يابد و در ميان زنان، اين پديده كمي زودتر واقع مي‌شود.

سالخوردگاني كه به مكتب اسلام ايمان كامل دارند، هر ثانیه از زندگی را نعمتی می‌دانند و از آن به بهترین نحو استفاده می‌کنند. آنان بر این باورند که شاید در این روزهای طلایی عملی انجام دهند که پرونده اعمال آنان را زیر و رو کند و به فرموده قرآن کریم، همه خطاهای گذشته آنان را به‌یک‌باره به حسنه و نیکی تبدیل کند.

به همين خاطر انسان مؤمن در هر حالتي؛ جواني و سالمندي، سلامتي و بيماري، هر ثانيه از عمرش را قدر مي‌داند و در هر حالي خدا را سپاس مي‌گويد. جابربن‌عبداللَّه انصارى در اواخر عمر به ضعف پيرى و ناتوانى مبتلا شده بود. امام باقر علیه‌السلام به عیادتش رفت و احوالش را پرسيد. جابر گفت: «من در حالى هستم كه پيرى را بر جوانى و بيماري را بر سلامتي و مرگ را بر زندگى ترجيح مى‏دهم». امام باقر علیه‌السلام فرمود:

«اى جابر! من این‌چنین نيستم كه چيزى را بر چيز ديگر ترجيح دهم؛ پس اگر خدا من را پير كند، پيرى را دوست دارم و اگر جوان قرار دهد، جوانى را دوست دارم. اگر من را مريض كند، مرض را دوست دارم و اگر شفايم دهد، شفا و سلامتي را دوست دارم و اگر بميراند، مردن را دوست دارم و اگر زنده نگه دارد، زندگى را دوست دارم».

وقتى جابر اين كلام را از امام شنيد (به اشتباه خود پي برد) برخاست و صورت حضرت را بوسيد.

نقل است که حضرت آیت‌الله حاج‌آقا رحيم ارباب ـ كه عارفی کامل و شخصیت کم نظیر بود ــ بینایی خود را بر اثر كهولت سن از دست داد و سال ها نابینا بود. وقتی یکی از آشنایان از حال او و وضعیت چشمانش می پرسد، می فرماید: حالم بسيار عالى است، محبوب من علاقه داشت هشتاد سال ببينم و اكنون مصلحت ديده، بدون بينايى باشم؛ و من صد در صد به مصلحت محبوبم راضى هستم!

مؤمنان بازنشسته و سالمند با چنين نگرشي هیچ‌گاه افسرده نمي‌شوند. آنان به‌جای آنكه به سال‌هاي پشت سر بیندیشند، به سال‌هاي باقيمانده فكر مي‌كنند. آنان در صورت توانايي بر كار و تلاش و حضور در بيرون از خانه، حضور در اجتماع را بر خانه‌نشيني ترجيح مي‌‎دهند و اگر توانايي كار و فعاليت ندارند، با شركت در جلسات مذهبي و انجام فعاليت‌هاي اجتماعي، بيكاري را از خود دور مي‌كنند و اگر قادر به حضور در اجتماع نيستند، در منزل با كمك به همسر، كتاب‌خواني، خواندن قرآن و ادعيه و اذكار وارده و... بيكاري را از خود دور مي‌نمايند و به اين مهم توجه دارند كه استفاده مناسب از هر لحظه‌اي از اين دنيا، ثمره گران‌سنگي براي سراي ديگر است.

در حکایت است، سلیمان بن عبدالملک- خلیفه اموی- وارد مسجد جامع دمشق شد. پیرمردی را دید که بر اثر سن زیاد دچار رعشه شده بود. پیش آمد و گفت: اگر مرگت فرارسد و از این وضع رهایی یابی، خوشحال خواهی شد؟ جواب داد: نه. پرسید: چرا؟ گفت: دوران جوانی و شر آن گذشته و دوران پیری و خوبی‌های آن باقی‌مانده است. اکنون هر وقت می‌نشینم، ذکر خدا می‌گویم و چون بر می‌خیزم، پروردگار را شکر می‌کنم. دوست دارم این دو صفت پسندیده، یعنی ذکرگویی و شکرگزاری، هر چه بیشتر تداوم یابد.

تلقين منفی

گرچه «تلقين» در بسياري از موارد اثر بخش و روحیه‌بخش است اما در برخي موارد نيز روحيه انسان را تضعيف و مسير رشد انسان را مي‌بندد. اثر تلقين به‌اندازه‌ای است كه مي‌تواند انسان سالم را مريض يا مريض را سالم كند.

توجّه به نقش «تلقين» آن‌قدر مهم است كه امام علی علیه‌السلام براى افزون سازی نيروى معنوى مجاهدان، از آن بهره مى‏گرفت و آن را بدان‌ها توصيه مى‏كرد. امام، درباره تجربه شخصى خود به فرزندش محمد بن حنفيه مى‏گويد: «من با كسى [در جنگ‏] رو در رو نشدم، جز آنكه به خودم كُشتن او را تلقين مى‏كردم. پس پيروزى بر آنان را با كمك الهى، به خود تلقين كن».

از سوى ديگر، امام نشان مى‏دهد كه تلقينِ ضعف و هراس و توانمندى حريف، از جمله موجبات درهم‏ريختگى صفوف و شكست از حريف است.

با ذكر اين مقدمه، بسياري از افراد تا قبل از زمان بازنشستگي در اوج توانمندي كار مي‌كنند و از سلامت جسمي و روحي برخوردارند، اما در آستانه بازنشستگي،‌ بر اثر تلقين خود يا اطرافيان به‌یک‌باره همه توانايي خويش را از دست داده تلقي مي‌كنند و اين تلقين را به واقعيت مبدل مي‌سازند؛ درحالی‌که بسياري از سالمنداني كه به‌صورت آزاد كار مي‌كنند و به خاطر موقعيت شغلي از بيمه بازنشستگي استفاده نمي‌كنند، سال‌هاي متمادي پس از سن بازنشستگيِ هم‌سن‌وسالان خود، با قوّت و قدرت به كار و تلاش ادامه مي‌دهند و اين همان نتيجه تلقين در دو گروه است. به‌یقین اين‌گونه انديشه‌هاي نادرست از سوي بازنشستگان، به توانايي‌هاي واقعي آنان لطمه وارد مي‌سازد و حتي بيان چنين انديشه غلطي از سوي ديگران نيز، گروهي از آنان را به قبول اين باور نادرست درباره خود وا‌می‌دارد.

اختلاف ‌سلیقه میان نسل‌ها

معمولاً اختلافات میان نسل نو و بزرگ‌سالان نشانه‌ای از ضعف شکیبایی در برابر همدیگر است. طبیعی است که انسان بزرگ‌سال با کوهی از تجربه در بسیاری از جهات از یک جوان متمایز است. شکی نیست که عدم تجربه سبب می‌شود که جوانان از پختگی لازم برخوردار نباشند و رفتار و گفتار آنان موجب اختلاف ‌سلیقه میان دو نسل شود. در اینجا است که بزرگ‌سال با یادآوری روزگار جوانی خویش و بسیاری از بی‌مبالاتی‌های خویش در برابر بزرگ‌ترها، با صبر و بردباری با جوانان رفتار کرده، در مقابل کج‌روی‌ها و تندروی‌های جوانان به پند و اندرز می‌پردازد

جای بوسه بر پیشانی یک مرد

بسم الله الرحمن الرحیم

حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت...

واکاوی سبک زندگی اسلامی از منظر تازه مسلمان حسین سروقامت به صراحت می‌توان ادعا کرد اگر آدمی بنای بر تغییر هم داشته باشد، یقیناً دین جزء فهرست تغییرات او نیست!

اعتقادات دینی چنان در رگ و پی آدمی ریشه دوانده‌ اند که اساساً کندن و تهی شدن از آنها، تهی شدن از خویشتن آدمی است.

با این وجود، چرا در گوشه و کنار دنیا، این همه با آدم‌هایی مواجه می‌شویم که از دین و اعتقادات دینی آبا و اجدادی خود کناره گرفته، اسلام را جایگزین دین خویش کرده‌اند؟

مگر در اسلام چه جاذبه‌ای هست که می‌تواند با چنین قدرتی دژ وجود انسان را تصاحب کرده، او را تا تغییر مهمترین شالوده وجودی خویش که دین وی باشد، پیش ببرد؟

در این نوشتارها سبک زندگی اسلامی را از دیدگاه تازه مسلمانان واکاوی می کنیم.

کارخانجات اتومبیل سازی فیات، فِراری، مازراتی، آلفا رومئو، لانچیا، آبارت، ایویکو و...، کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکت‌های طراحی مد و لباس، روزنامه‌های پرتیراژ لاستامپا و کوریره دلاسرا، باشگاه اتومبیل رانی فِراری و باشگاه فوتبال یوونتوس و...

برای شما که می‌خواهید در این صفحه از رهیافته‌ای بشنوید که از آیین خویش کناره گرفته و به دین مبین اسلام گرویده است، شنیدن این اسامی قطعاً سؤال انگیز و شگفت آور است؛

کمپانی‌های بزرگ خودروسازی دنیا و یا تیم‌های قَدَر فوتبال و غیره چیزهایی نیستند که انتظار داشته باشید ما درباره آنها حرفی بزنیم؛

اما نه! اندکی تأمل کنید... وقتی پای مشهورترین و جنجالی‌ترین تازه مسلمان جهان در قرن حاضر به میان می‌آید، نام بردن از این کمپانی‌ها و باشگاه‌ها و ... نیز موقعیت ویژه ای می یابند!

امروز می‌خواهم از کسی سخن بگویم که همه آن کمپانی‌های بزرگ و... بخشی از دارایی او و خانواده اوست. کمپانی‌هایی که سود خالص آنها را در آن زمان 60 میلیارد دلار در سال تخمین زده اند. مبلغی که معادل سه برابر سود شرکت نفت ایران برآورد شده است!

شهید ادواردو آنیلی

کسی که طرفداران او به نام زیبای وی دهها مؤسسه و بنگاه فرهنگی تأسیس کرده اند که از جمله آنها می توان به انجمن اسلامی شهید ادواردو آنیلی اشاره کرد که در سال 1385 راه اندازی شد و هدف آن بزرگداشت نام و یاد شهید آنیلی و همچنین سایر رهیافتگانی است که از ظلمت شب دست شسته، جاده نور را پیموده اند.

شهید ادواردو آنیلی کیست و چرا جنجالی‌ترین تازه مسلمان جهان در قرن حاضر لقب گرفته است؟

به پاسخ این پرسش نخواهید رسید، مگر قدم به قدم با من پیش آمده، با هم دفتر زندگی فوق العاده وی را ورق بزنیم؛

تولد 9 ژوئن سال 1954 در نیویورک و در دل خانواده ای سلطنتی و اشرافی ملقب به امپراطور غیر رسمی ایتالیا!

پدرش جیانی آنیلی، سناتور مسیحی، مولتی میلیاردر مشهور و قدرتمندترین مرد ایتالیا و مادرش مارلا کاراچولو پرنسس یهودی!

خانواده ای که نه تنها در ایتالیا، بلکه در همه جهان از شهرت و اعتبار ویژه‌ای برخوردار است.

موقعیت ادواردو آنیلی – مسیحی، یهودی – هنگامی از دیگران متمایز می‌شود که بدانیم او تنها وارث تمامی ثروت خانواده آنیلی است!

در اروپا و آمریکا این قبیل فرزندان به خاطر شرایط خاص و موقعیت ویژه‌ای که دارند، تحت تعلیم و تربیت خاصی نیز قرار می‌گیرند. حتی گاهی برنامه ریزی این امر را کارتل ها و تراست های بزرگ دنیا عهده دار می شوند تا بعدها از ثمرات آموزش های ویژه خویش نهایت استفاده را ببرند.

خانواده آنیلی نیز در پی همین هدف ادواردو را برای تحصیل نخست به کالج آتلانتیک انگلستان و سپس به دانشگاه پرینستون آمریکا فرستاد.

دانشگاه پرینستون سال های مدیدی است که در قبضه فرزندان زمامداران و ثروتمندان معروف آمریکاست.

فرزندان سیاستمداران و ثروتمندان در برخی ویژگی‌ها با یکدیگر مشترکند؛ چندان ارتباطی با دین و معنویت ندارند، زندگی مرفهی دارند و از سطح برخورداری وسیعی بهره می‌برند، آلوده به بسیاری از مفاسد فکری و اخلاقی هستند، استفاده از الکل و روابط جنسی آزاد در آنها اپیدمی و فراگیر است، و تعهد چندانی نیز به زندگی اخلاقی و خانوادگی ندارند.

ادواردو نیز این مسیر صعب العبور را طی کرد و در یک کلمه می‌توانست یکی از آنان باشد؛ اما چه تقدیری برای او رقم خورده بود که با اتفاقی ساده مسیر زندگی او عوض شد و تحولی شگرف در حیات مادی و معنوی او ایجاد شد.

وی که به خاطر رشته دانشگاهی خویش «ادیان و فلسفه شرق» آشنایی اندکی با ادیان شرقی داشت، برای کسب شناخت بیشتر از هیچ تلاشی فروگذار نمی کرد. تلاش مقدسی که سرانجام به روگردانی وی از دین مسیحی – یهودیِ پیشین و گرایش به مکتب اسلام انجامید.

ادواردو آنیلی از آغاز ماجرای مسلمانی خویش چنین یاد می‌کند: «در نیویورک که بودم، یک روز در کتابخانه قدم می‌زدم و کتابها را نگاه می‌کردم. در همین اثناء چشمم به قرآن افتاد که در گوشه قفسه ای قرار داشت. [پیش از آن در باره قرآن حرف های زیادی شنیده بودم، از این رو] کنجکاو شدم که ببینم در قرآن چه چیزی آمده‌ است. آن را برداشتم وشروع به ورق زدن کردم و آیاتش را که به زبان انگلیسی ترجمه شده بود، خواندم. همان وقت حس کردم که این کتاب، حاوی کلماتی نورانی است که نمی‌تواند گفته بشر باشد. تحت تأثیر قرآن واقع شدم، آن را امانت گرفتم و بیشتر مطالعه کردم. چیزی نگذشت که احساس کردم آن را می‌فهمم و با عمق جان قبول دارم.»

قرآن چنان روح و جان ادواردو آنیلی را نوازش می‌دهد که او بعدها اعتراف می‌کند؛ «هنگام خواندن قرآن برای نخستین بار احساس کردم خودِ خدا با من در حال حرف زدن است!»

وقتی دست تقدیر در کار باشد، همه چیز مثل حلقه‌های یک زنجیر به هم گره می‌خورند تا اتفاق تازه‌ای در زندگی انسان رقم بخورد.

از وقوع انقلاب اسلامی ایران زمان زیادی نگذشته و رسانه‌ها و مطبوعات نقش مهمی را در معرفی انقلاب اسلامی ایران در جهان ایفا می‌کنند. از بخت خوب ادواردو ماجرای مسلمانی وی دقیقاً در همین اوضاع و احوال رقم می خورد.

دکتر محمدحسن قدیری ابیانه بین سالهای 58 تا 61 رایزن مطبوعاتی سفارت ایران در ایتالیاست. تلویزیون ایتالیا با هدف آشنایی با رژیم جدید ایران مصاحبه‌هایی را با وی ترتیب داده و به صورت سراسری پخش می‌کند. ادواردو نیز یکی از این مصاحبه‌ها را می‌بیند.

درست همان زمانی که قدیری ابیانه سخن خویش را این گونه آغاز کرده است: «به نام خداوند بخشنده مهربان؛ خداوندی که از همه ناوگان‌های آمریکا قوی‌تر است!»

در آن روزگار امریکا و شوروی دو ابرقدرت جهانی به شمار می آیند و مردم ایتالیا با چنین لحنی آشنایی ندارند. این سخنان شگفتی ادواردو آنیلی را بر می‌انگیزد، با قدیری ابیانه تماس برقرار می‌کند و بدین ترتیب زمینه های آشنایی او با انقلاب اسلامی و مذهب تشیع نیز فراهم می‌شود.

قدیری ابیانه در مورد نخستین ملاقات خویش با ادواردو خاطره جالبی دارد: روز یکشنبه ای بود. پس از آنکه به عنوان رایزن مطبوعاتی سفارت ایران میزگرد مطبوعاتی را برگزار کرده بودیم. من در اقامتگاه سفارت بودم که دربان سفارت زنگ زد و گفت یک جوان ایتالیایی آمده و می‌خواهد شما را ببیند. من گفتم به او بگویید اگر می‌شود فردا برای ملاقات بیاید.

پس از لحظاتی دربان سفارت دوباره زنگ زد که این جوان می‌گوید خدا هر درِ بسته‌ای را می‌گشاید. من گفتم در را باز کنند و خودم نیز به استقبالش رفتم.

جوان قدبلند لاغری بود که با یک موتور گازی کهنه آمده بود و خودش را ادواردو آنیلی معرفی کرد.

من بدون اینکه انتظار جواب مثبتی داشته باشم، از او پرسیدم که شما با خانواده آنیلی معروف نسبتی دارید؟ گفت من پسر آن خانواده هستم!

ارتباط ادواردو با قدیری ادامه می‌یابد و تبدیل به نوعی پیوند دوستی و برادری می‌شود.

مدت ها می گذرد و طی این دوره ارتباط قلبی ادواردو با اسلام و قرآن روز به روز بیشتر می شود. او خود را در اردوگاه مسلمانان و قلباً یک مسلمان واقعی می‌داند. همچنین سعی می کند به بخشی از فرائض دینی خود عمل نماید؛ اما هنوز اسلامِ خویش را آشکار نکرده و تا آن زمان از تبعات این امر مصون مانده است. در سال 1359 مرحوم فخرالدین حجازی به ایتالیا سفر می‌کند و مقدمات آشنایی او با ادواردو آنیلی فراهم می شود. حجازی از ادواردو می‌خواهد که تشرف خود را به تشیع اعلام نماید.

او مشتاقانه از این تشرف پرده بر می‌دارد و این آغاز مرحله ای جدید در زندگی ادواردو آنیلی می‌شود.

ادواردو از همان روزهای آغازینِ پیوند با اسلام نام «هشام عزیز» را برای خویش بر می‌گزیند، هرچند بعدها در مراوداتی که با دوستان ایرانی‌اش دارد، از نام مبارک «مهدی» استفاده می‌کند.

تشرف به اسلام و تشیع نقطه عطف بسیار مهمی در زندگی ادواردو به شمار می آید. به گونه ای که می توان زندگی کوتاه وی را به دو بخش کاملاً متمایزِ پیش از اسلام و بعد از اسلام تقسیم کرد.

بی گمان در میان تازه مسلمانان معاصر کسی به اندازه ادواردو آنیلی برای تشرف خویش به اسلام هزینه نداده است.

در نخستین وهله پدر و مادرش با اطلاع از مسلمانیِ وی دسترسی او را به همه اموال و دارایی خانواده محدود می کنند، به طوری که وی مجبور می شود کنج انزوا گزیده، در آپارتمانی در رم زندگی دشواری را تجربه کند. در همین دوران سخت و فرساینده است که ادواردو گاه پولی برای پرداخت کرایه تاکسی ندارد!

یادتان نرود این آدم، همان کسی است که ثروت رؤیایی پدرش از شماره بیرون بود و او تنها وارث این ثروت افسانه ای به شمار می‌رفت!

در مرحله بعد کسانی که منافع آنها با شرایط و اوضاع و احوال ادواردو گره می‌خورد، اقدام به تهدید دوستان ایرانی او ‌کرده و وقتی از این اقدام نیز نتیجه‌ای‌ نمی گیرند، تهمت بیماری روانی به او می زنند و سه مرتبه وی را برای شستشوی مغزی در بیمارستان‌ روانی مخصوص مولتی میلیاردها و زیر نظر پزشکان صهیونیست بستری می کنند.

هرچند ادواردو بعدها توانست به کمک دوستان ایرانی خود از آن بیمارستان فرار کرده و برای نخستین بار به ایران سفر کند.

او در سفر به ایران به زیارت علی بن موسی الرضا مشرف شد و همچنین به دیدار امام خمینی نائل گردید. امام در آن دیدارِ صمیمی بر پیشانی ادواردو بوسه زد.

و بدین ترتیب ادواردو آنیلی تنها خارجی لقب گرفت که امام پیشانی‌اش را بوسید!

در همین سفر بود که ادواردو آنیلی در نماز جمعه تهران حضور یافته، نماز را به امامت رهبر معظم انقلاب اقامه کرد. تصویر و فیلم ادواردو در صف اول نماز جمعه تهران به همه تردیدها خاتمه داد و صف مخالفان با وی را منسجم تر کرد.

بازگشت وی به ایتالیا با تلاش های گسترده رسانه‌های ایتالیایی گره خورد. رسانه هایی که با حمایت های مالی پدر ادواردو برای تخریب چهره او، به وی تهمت ریاست باندهای مافیایی مواد مخدر را زدند.

تهمتی که هیچگاه ثابت نشد، اما متأسفانه اثر خود را گذاشت!

انتقال ثروت افسانه ای خانواده آنیلی به ادواردو برای عده ای چنان وحشتناک بود که نقشه قتل او را در ایستگاه پایانی کشیدند. ادواردو «آلن الکان» شوهر خواهر صهیونیست خود را کانون همه توطئه ها علیه خود می دانست. الکان پسر رئیس ارشد یهودیان صهیونیست فرانسه و از حامیان اصلی منافع اسرائیل در ایتالیا به شمار می رفت.

15 نوامبر سال 2000 فصل پایانی کتاب زندگی ادواردو آنیلی بود. روزی که پیکر بی‌جان او در بزرگراه تورینو ـ ساووتا زیر پل «ژنرال فرانکو رومانو» پیدا شد.

شهادت او را خودکشی خواندند و برای دفن همه حقایق، پیکر او را بلافاصله و پیش از هرگونه تحقیق در یک قبرستان مسیحی به خاک سپردند!

ادواردو شهادت خویش را از قبل پیش بینی کرده بود. با مرگ وی ثروت بی حد و حصر خانواده آنیلی به خانواده صهیونیست الکان تعلق پیدا کرد. برخی رسانه‌ها و شخصیت‌های سیاسی ایتالیا با استناد به همین دو دلیل هرگونه احتمال خودکشی ادوارد را رد کرده‌ و مرگ او را ناشی از یک توطئه صهیونیستی برای ترور ادواردو می‌دانند.

توطئه ای که باعث شد همه آزادی‌ خواهان جهان از آن پس از او با عنوان «شهید ادواردو آنیلی» یاد کنند و 15 نوامبر سال 2000 را نه فصل پایان او، که سرآغاز بالندگی معنوی او به شمار آورند ...

اما یک نکته مهم

نکته ای که این سناریو را باور پذیرتر می کند، شباهت ماجرای یکی از دوستان بسیار نزدیک ادواردو به نام لوکا کائتانی لواتلی با ماجرای اوست!

لوکا نجیب زاده ای ایتالیایی بود که خانوده اش از سرشناس ترین خانواده های این کشور به حساب می آمدند. پدر وی به سلطان شراب ایتالیا معروف بود و شباهت ویژه ای میان خانواده او و خانواده ادواردو وجود داشت.

شاید باور نکنید اما چند سال پس از شهادت ادواردو، لوکا نیز با همین نقشه به قتل رسید.

می دانید چرا؟ ... چون او نیز همراه ادواردو به ایران آمده و در ایران به مذهب تشیع گرویده بود.

بگذریم...

می خواهم سخن خویش را با جمله ای از شهید آوینی به پایان برم و بدین وسیله در برابر همه شهیدان آزاده تاریخ ادای احترام کنم.

از این جمله ساده نگذرید؛

پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند، از ویرانی لانه نمی هراسد!

چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند!

تأملاتی کوتاه پیرامون مطالبات مقام معظم رهبری در باره سبک زندگی

حسین سروقامت

قسمت هشتم

رهبر معظم انقلاب در مهر ماه سال 1391 در جمع پرشور جوانان خراسان شمالی مطالبی را پیرامون سبک زندگی بیان نمودند که حاوی راهبردهای ارزشمندی در این خصوص است.

ایشان آسیب شناسی و علت یابی در زمینه عدم پیشرفت لازم در بخش سبك و فرهنگ زندگی را ضروری خوانده و در ادامه به طرح بیست سؤال اساسی در باره سبک زندگی ما ایرانیان پرداخته، توجه همگان را به تفکر و اندیشه پیرامون آنها معطوف نمودند.

گفتار حاضر تأملاتی کوتاه است که در پی سؤالات ایشان مطرح گردیده است. بخش های پیشین این گفتار را در شماره های قبل ملاحظه کردید. اینک توجه شما را به هشتمین قسمت از این سلسله بحث ها جلب می کنیم.

چرا برخی حرف ها و ایدههای خوب، در حد حرف و رؤیا باقی می ماند؟

«سؤال خوب، نیمی از جواب است .»

این گزاره‌ و گزاره هایی نظیر آن، بدین جهت که ایجاد انگیزش نموده، مسیر روشنی را پیش روی انسان باز می کنند، مهم و اساسی اند.

سؤال مورد بحث ما نیز از جملة سؤالات خوب و راهگشاست؛ اما به نظر می‌رسد پاسخ به این سؤال بدون توجه و عنایت به دو سؤال دیگر کافی و قانع کننده نخواهد بود.

از این رو نویسنده تلاش می کند ضمن پاسخگویی به این سؤالات، جوابگوی پرسش اصلی این مقال نیز باشد.

چه کنیم که جامعه به ایده ‌پردازی روی آورد؟

جامعه - و سایر قلمروهای مربوط به آن - برای ایده‌پردازی نیاز به موتور محرکه دارد. این موتور محرکه را گاه شرایط اقتصادی و فرهنگی، گاه مسئولان و نخبگان و گاه نیز رسانه‌ها و مطبوعات و... فراهم می‌آورند.

اگر احیاناً جامعه‌ای در این موارد چابکی و کارآمدی لازم را نداشته باشد، بایستی علت را در کم کاری بخش هایی از آن موتور محرکه جستجو کند.

البته خوانندگان گرامی اذعان می کنند که رویکرد مثبت یا منفی جامعه به مسئله‌ای، صرفاً حاصل تلاش و کوشش موقت و کوتاه مدت سران و مسئولان آن جامعه نیست، بلکه این موضوع باید گام به گام و در طول سال های متمادی صورت پذیرد. به گونه‌ای که سلیقه و مذاق جامعه تغییر کرده، احیاناً نگاه منفی خود را از مسئله‌ای برداشته، نگاه مثبت خویش را جایگزین آن سازد.

ما در این مجال می خواهیم به ریشه یابی این مسئله پرداخته، ابعاد و زوایای مختلف آن را مورد بررسی قرار دهیم.

همچنین می خواهیم بحث، جنبه اقناعی داشته و با نگاه مثبت و مآل اندیش موضوع را مطرح کنیم.

به اعتقاد ما جامعه‌ به ایده پردازی روی خواهد آورد، اگر به موارد زیر توجه و عنایت کافی صورت پذیرد.

اگر به ایده‌ها و طرح‌های آحاد مردم بهای کافی داده شود و مردم بتوانند به سهولت و آسانی نتایج ایده‌پردازی خود را مشاهده کنند.

همه شما تاکنون با صندوق های پیشنهادات و انتقادات در ادارات و یا برگه های مشابه در هواپیماها و... مواجه شده اید. آیا وجود آنها را کارآمد تلقی می کنید؟

قطعاً نه؛ این ابزارها وقتی کارآمد و اثرگذارند که به مخاطبان گزارش داده شود که بخشی از اقدامات اصلاحیِ انجام شده، حاصل پیشنهادهایی است که خود شما ارائه کرده‌اید. والا این قبیل ابزارها، از مد افتاده و تشریفاتی شده، کارآمدی خود را از دست می‌دهند.

از این مهم تر آنکه این ناکارآمدی سرخوردگی و بی‌انگیزگی مخاطبان را نیز به دنبال خواهد داشت.

اگر نقد و نظر وسیله ای برای انتقام جویی و بیرون کردن حریف از صحنه تلقی نشود، با نقد سازنده برخورد مثبت صورت بگیرد و نقّاد به قدر کافی مهم و ارزشمند شمرده شود.

این اتفاق خوشایند هنگامی رخ خواهد داد که در ورای هر نقد و نظر، خیرخواهی و میل به اصلاح نهفته باشد و نقدپذیری به افراد مختلف جامعه آموزش داده شود.

تصریح می کنم که جامعه ما تا رسیدن به آن نقطه فاصله بسیاری دارد و برای همین در افواه مردم از تعبیر تند و تیزِ «تیغ نقد» استفاده می شود.

اگر مردم از پمپاژ ناامیدی و منفی بافی در جامعه دست برداشته، هر کس خود را موظف بداند در کنار هر بدگویی و انتقاد، دست کم یک ایده‌ یا راه‌حل نیز ارائه کند. بدین ترتیب منفی بافی جای خود را به مثبت اندیشی و ناامیدی جای خود را به امید و آرزو خواهد داد.

اگر آحاد مختلف جامعه حاضر باشند منعطف عمل کرده، دست از تعصب و جمود بردارند. از ایدۀ ناکارآمدِ «حفظ وضع موجود» رو گردانده، بهای تغییر را بپردازند. همچنین اگر حاضر باشند اقدامات جدید را تجربه کنند و یا دست کم برای انجام اقدامات پیشین به شیوه‌های جدید روی آورند.

اگر به قدر کافی به مردم آموزش داده شود.آموزش نظام مند و هدف دار می‌تواند به مرور زمینه‌های اندیشه سازی و ایده‌پردازی را در جامعه‌ای فراهم آورد.

همین جا لازم است به نکته ای اشاره کنم که متأسفانه در میان بخشی از آحاد جامعه ما حتی ثبت ایده‌های خوب و طرح‌های شایسته جایگاه چندانی ندارد.

البته اگر از حق نگذریم این مسئله به اهمیت ناکافی اندیشه و تفکر و همچنین نرخ اندک مطالعه و کتابخوانی در کشور ما باز می گردد. آدم‌های اندیشمند و اهل مطالعه به طرز انفکاک ناپذیری با قلم و کاغذ و نوشته مأنوسند و همواره و در هر زمان از فرصت نوشتن و ثبت طرح‌ها و ایده‌ها استقبال می‌کنند.

چقدر تأسف بار بود اتفاقی که چندی پیش در یکی از بیمارستان‌ها شاهد آن بودم که کسی برای نوشتن شماره تلفنی از مردم خودکار خواست. از حدود پنجاه نفر جمعیت حاضر فقط دو سه نفر خودکار به همراه داشتند. در حالی که مردم برخی کشورها، بویژه جاهایی که سکوت و آرامش را بستر ایده‌‌پردازی دانسته، برای تمرکز و دقت ارزش قائلند، حتی کنار تختخواب خود چراغ‌های لمسی و قلم و کاغذی قرار می‌دهند تا هر وقت از شب که در بستر، فکری یا طرحی به ذهنشان جرقه زد، بلافاصله آن را ثبت و ضبط کنند.

انتقال چنین فرهنگی از راه آموزش میسر است. البته تجربه مکررِ بعد از آموزش نیز در عادت سازی اثر زیادی دارد.

اگر بروکراسی اداری و تشکیلات سازمانی نه تنها مانع انجام ایده پردازی نشده، بلکه سازوکار لازم را برای انجام چنین امری فراهم آورد.

وجود مدیران کارآمد که از خودرأیی و نِخوت و غرور پرهیز کرده و از انعطاف کافی برخوردار باشند، نیز لازمه این اقدام است.

اگر افراد مختلف از حداقل امکان برای گذران معیشت خود برخوردار بوده و دغدغه «نان شب» نداشته باشند. والا با وجود چنین دغدغه‌‌ای و همچنین با رنج و عصبانیت ناشی از شرایط سخت اقتصادی، حرف از ایده‌پردازی سخن گزافی بیش نیست.

نتیجه چنین شرایطی فاصله طبقاتی است که نخست استخوان‌های اقتصاد خانوارها را خرد و خمیر کرده و آنگاه به اعتماد مردم ضربات جبران ناپذیری وارد می آورد.

اگر انتصاب مدیران منعطف در دستور کار قرار گرفته و جامعه نیز توجه و تعهد مدیران و تصمیم گیران را نسبت به ایده‌های جدید بالعیان مشاهده نمایند. مدیران بایستی خود را موظف بدانند به این قبیل قضایا توجه نموده، گزارش انجام چنین اموری را با مردم در میان گذارند. استفاده از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نیز در این راستا اهمیت جدی دارد.

اگر اقدام به تأسیس بانک ایده شود. ایده‌های مردم جمع‌آوری گردد و به ایده‌های کاربردی - که توانسته‌ا‌ند فاصله میان طراحی تا اقدام را بدرستی طی کنند - امتیازاتی تعلق گیرد و روند فرآیند سازی با عنایت به همه مراحل انجام آن شکل گیرد.

به نظر می‌رسد بخش عمده‌ای از این اقدام به عهده بنیاد ملی نخبگان، معاونت علمی رئیس جمهور و یا سازمان‌های دانش بنیان است.

هم اینک که مشغول نگارش این سطور هستم، روزنامه‌ای مقابل من قرار دارد که در صفحه نخست آن عبارت درشت «فراخوان رهبر انقلاب برای الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت» نقش بسته و از دانشگاهیان و نخبگان دعوت شده تا ابعاد مختلف این سند راهبردی را بررسی کنند و مشورت‌های لازم را به مسئولین مربوطه ارائه دهند.

این قبیل اقدامات راه را برای اندیشه سازی و ایده‌پردازی مردم هموار کرده، مشارکت آنان را در رقم زدن سرنوشت خویش جلب می‌نماید.

البته تسهیل دسترسی مردم به مراکز تصمیم گیر نیز امری مهم و اساسی است. مردم بایستی بدانند ایده‌های خود را از چه طریقی و در اختیار چه کسانی قرار دهند. برداشتن بروکراسی های دست و پاگیر و ساده سازی این روند نیز نقش مهمی در اقدام عاجل مردم دارد.

چه کنیم که شرایط برای عملی شدن ایده‌های خوب فراهم شود؟

سالهاست که رهبر معظم انقلاب، استفاده از ذخایر پایان ناپذیر هشت سال دفاع مقدس را برای پیشرفت کشور ضروری دانسته و مسئولان دستگاه های مختلف نظام را به آن توصیه و ترغیب کرده‌اند.

البته قابل کتمان نیست که برخی از مسئولان نیر چنین کرده‌اند، اما مع‌الأسف این امر در میان تصمیم سازان و تصمیم‌گیران یا به تعبیر دیگران مدیران ستادی کشور نهادینه نشده است.

اگر بخواهیم در یک جمله به سؤال مذکور پاسخ دهیم، نگارنده شیوه مدیریت جهادی را پیشنهاد می‌کند. شیوه ای که فرماندهان رشید سپاه اسلام در دوران جنگ تحمیلی از آن بهره می بردند.

مدیریت جهادی شاخصه‌های مهمی دارد که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: جوان گرایی و اعتماد به نیروهای جوان و تازه نفس

مسئولیت سپاری و مطالبه جدی مسئولیت‌های واگذار شده

استفاده از ظرفیت‌های بالقوه ـ و نه بالفعل ـ اشخاص و دستگاه ها

 وظیفه‌شناسی فراتر از حد و مرزهای متعارف مدیران ادارات و سازمانها

 پرکاری ویژه، تقسیم وظایف گسترده و انتخاب مدیران جهادی براساس شایسته سالاری

 از میان بردن رانت‌ها و سهم‌‌خواهی‌ها

 اولویت و ترجیح مصالح کشور بر منافع شخصی

 پاک دستی مالی، اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی

 بلندنظری، دوراندیشی و تیزبینی

 ...

در مدیریت جهادی تنبلی و رفاه زدگی، انتصابات ناشایست فامیلی، تحزّب و وابستگی فکری به گروه‌های سیاسی، وامداری به احزاب و گروه‌ها، اختلاس و رانت خواهی، دریافت حقوق های نجومی، خودرأیی، تعصب و جمود، روزمر‌گی و امروز و فردا کردن و بی مبالاتی نسبت به بیت‌المال و اموال عمومی و ... جایی ندارد.

مدیر جهادی درصدد است از فرصت به دست آمده – که به فرموده مولا علی علیه السلام امانت است و نه طعمه! - بیشترین استفاده را برای انجام مسئولیت خویش به عمل آورد.

مدیر جهادی این تعبیر زیبای شهید بهشتی را همواره نصب العین خود قرار می دهد که؛

«ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت!»

... و بر همین اساس دوره مسئولیت خویش را دوره بالندگی خود و سازمان تحت امر خود به شمار می آورد.

از این بحث که بگذریم، به نظر می‌رسد عوامل دیگری نیز هستند که شرایط را برای عملیاتی شدن و اجرای ایده‌های خوب فراهم می‌کنند.

ما سعی می کنیم در این مجال کوتاه به برخی از مهم ترین آنها اشاره کنیم.

الف. مشورت و اندیشه‌پذیری

کسانی که مغرورانه فقط خودشان را قبول دارند، یک دنده و غُدّ هستند، رأی دیگران را به حساب نمی‌آورند و مشورت را جزء لاینفک کار خویش تلقی نمی‌کنند، در این عرصه بازنده‌اند.

به عکس کسانی که برای نظرات و آرای دیگران ارزش و احترام قائلند، با مشاوران عاقل و زیرک سروکار داشته و در هر شرایطی از فرصت مشورت بهره می‌برند، برندۀ این عرصه اند!

ب. چشم انداز وسیع

چشم انداز، افق بلند مدتی است که جهان آینده ما را توصیف می کند. افقی که واقع گرایانه و قابل تحقق است. جمله ای مشهور است که اگر توانستید کاری را تصور کنید، حتماً قادر خواهید بود آن را انجام دهید. بدین ترتیب می توان چشم انداز را هنر دیدن نادیدنی ها تعریف کرد. سالها پیش یکی از وزارتخانه‌ها جمله زیبایی را به عنوان شعار سال خویش برگزیده و مطرح کرده بود. جمله ای که من هرگز از خاطر نمی برم؛

«جهانی فکر کنیم؛ منطقه‌ای عمل کنیم!»

کدامیک از ما دارای چنین چشم اندازی است؟

برخورداری از این چشم انداز باعث می‌شود اولاً به اندک توفیقی قانع نباشیم، ثانیاً امکان آماده سازی همزمانِ نسل ایده‌پرداز و مدیران عملیاتی را فراهم آوریم. ثالثا به صورت دائمی درصدد تبدیل پیشنهادها به تصمیمات و تصمیمات به فعالیت های اجرایی باشیم.

با وجود چنین پروسه‌ای دیگر ایده‌ها و حرف‌های خوب در حدّ حرف و رؤیا باقی نخواهند ماند.

ج. استفاده از آدم‌های خُبره و کاربَلَد

در ضرب‌المثل‌های قدیمی ما سخن بسیار خوبی هست که هریک از ما بارها آن را شنیده و آزموده ایم؛

«هرکسی را بهر کاری ساختند.»

همچنین به کرّات در کتاب های تاریخی خوانده ایم که برای نابودی مملکتی کافی است که از افراد در جایی استفاده شود که در آن مهارتی ندارند. شگفت تر آنکه برخی تمدن های بشری به همین وسیله مضمحل شده و از بین رفته اند.

معلوم است این امر با چه پروسه ای انجام پذیرفته و چه اتفاقی رخ خواهد داد؛

نیروهای غیر متخصص به جهت عدم اشراف کافی نمی توانند در جزئیات فعالیت‌های اجرایی و عملیاتی وارد شده، تنها به ایده‌های‌های کلی اکتفا می‌کنند و همین نیز باعث می‌شود کار به مرحله اجرا نرسد و طرح‌ها و ایده‌ها ابتر بمانند.

د. ریسک پذیری

آدم‌های ریسک پذیر جز آنکه اساساً از چنین روحیه ای برخوردارند، از اتاق فکر‌های دائمی نیز استفاده نموده، بارش و طوفان فکری ایجاد می‌کنند. آنان همچنین فهرستی از ایده‌ها و آرای گوناگون را به دست آورده و جرأت و جسارت عملی کردن بهترین‌ها را نیز دارند.

استقبال چنین افرادی از ریسک، به مفهوم پذیرش تغییر و خطر، مقابله با تهدیدها، استفاده از فرصت ها و بهره گیری از افکار نخبگان است. چنین امری هرچند ممکن است در برخی شرایط آنان را با بحران‌هایی مواجه سازد، اما در دراز مدت به بهبود فعالیت‌های آنان خواهد انجامید.

کمترین اثر ریسک پذیری تازگی و طراوت، روزآمدی و همچنین کنار آمدن با تغییرات و دگرگونی هاست.

ه. عمل گرایی

انسان هایی که در این مقال مورد بحث و گفتگوی ما هستند، اغلب یا تئوریسین و نظریه پردازند، یا پراگماتیک و عمل گرا؛

عمل گراها دلایلی دارند که اثبات می کند گرایش آنان به کار و فعالیت، گرایشی درست و منطقی است. از جمله آنکه؛

• عمل کردن باعث خوب اندیشیدن می شود. عمل راهگشای فکر است و بسیاری از افکار خوب در حین عمل به ذهن انسان خطور می کنند.

• از طریق پروسه عمل کردن یادگیری بهتر محقق می شود. نتایج تحقیقی نشان می دهد افراد با گوش کردن 5 درصد، با خواندن 10 درصد و با درگیر شدن با کار و فعالیت 75 درصد یاد می گیرند.

• عمل گرایی اعتماد به نفس بالاتری به انسان می دهد. تنها در حین عمل است که انسان یا پیروزی بدست آورده، با قدرت بیشتری ادامه می دهد یا گرفتار شکست شده، تجربه می آموزد.

دست روی دست گذاشتن و کنج عزلت گزیدن هرگز چنین نتایج مؤثری به بار نخواهند آورد.

صدها طرح و ایده اگر به رفتار منتهی نشوند، بی‌خاصیت و بی ثمرند.

سعدی شیرازی چه خوش گفته است؛ «دوصد گفته چون نیم کردار نیست.»

• عمل گرایی همچنین فرصت های بیشتری را در اختیار انسان می گذارد. فرصت های جدیدی که فقط در طی مسیر خودنمایی می کنند. اینجاست که باید سخن عطار را آویزه گوش کرد که گفت:

تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چُون باید رفت

نویسنده در یادداشت دیگری با عنوان «زبون شدیم زبس وقت کار حرف زدیم»، به اثبات این مدعا می پردازد که حرف‌های خوب و ایده‌های جالب باید از عمل سر بر آورند، والا به خودی خود ارزش چندانی نخواهند آفرید.

نگارنده در همان یادداشت با اشاره به شعر زیبای فرخی یزدی؛ زبون شدیم زبس وقت کار، حرف زدیم زبان ببسته و بازو گشاده باید کرد

به هشت گام اساسی اشاره می کند که برداشتن آن برای عمل گراها بایسته و ضروری است.

و. امیدواری و آرزو پروری

سالها پیش گوته، شاعر، ادیب و فیلسوف آلمانی گفته بود؛ «اگر قرار باشد به دست کسی بوسه بزنم، ‌به دست امید بوسه خواهم زد.»

یأس از آینده، ناامیدی و دست برداشتن از آمال و آرزو بزرگترین آفت عمل گرایی است.

آدم‌های بزرگ، آرزوهای بزرگ دارند و تا پای جان در راه رسیدن به آرزوهای خویش می‌کوشند.

همچنین امید و آرزو مایه گرمی و حرارت زندگی انسان ها و ایجاد شور و شوق در راه رسیدن به اهداف عالی انسانی است.

آدمی بدون امید و آرزو از نعمت شادابی و نشاط بی بهره گردیده و از پیشرفت و پویایی باز خواهد ماند.

سبک زندگی 3

یک نکته از هزاران...

جستارهایی از سبک زندگی انسانی - اسلامی در آثار و منابع دینی

گردآوری: فاطمه شعاعی

قناعت و آداب آن در اسلام

فرهنگ اسلام به قناعت و دوری از حرص سفارش زیادی کرده است تا جایی که در کتاب عوالی اللئالی از رسول اکرم آمده است که خداوند متعال می‌فرماید: «من بی‌نیازی را در قناعت قرار داده‌ام ولی مردم آن را در زیادی مال و ثروت جستجو می‌کنند و نمی‌یابند».

البته نباید قناعت را با خساست اشتباه گرفت. قناعت نقطه مقابلِ اسراف و طمع است و چشم ‌و هم‌چشمی را از زندگی دور می کند، به همین دلیل است که یکی از عوامل افزایش رزق و برکت، قناعت است و وجود آن، زندگی را زیبا می‌کند. قناعت در فرهنگ دین، همه فقرا و اغنیا را شامل می‌شود. در روایت است که قناعت فقرا از انفاقی که اغنیا می‌کنند بالاتر است و اگر فقرا نیازهایشان را محدود کنند و به خاطر هر چیزی دستشان را جلوی دیگران دراز نکنند، خداوند آنها را عزتمند خواهد کرد و راهشان نیز برای رسیدن به بهشت از اغنیا نزدیک‌تر خواهد شد.

مدح قناعت در احادیث

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «آنکه حرص نزند، روزی خود را از دست نمی‌دهد و آنکه حرص زند، به آنچه روزی‌اش نیست، نمی‌رسد.»

امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیزدر احادیث متعددی به موضوع قناعت اشاره نموده، به مدح آن می پردازند. از آن جمله می‌فرمایند:

«خوش‌ترین زندگی در گرو قناعت است.»

«عزت عاقل به قناعت اوست.»

«کسی که به نعمت‌های آخرت راغب باشد، به اندکِ دنیا قناعت می‌ورزد.»

«انسان قانع از غم و ناراحتی نجات می‌یابد.»

«پایبندی به قناعت از والایی همت است.»

«بنده اگر قناعت کند، آزاده است؛ آزاده اگر طمع داشته باشد، برده است.»

«آنکه به زندگی ساده آبرومندانه بسنده کند، آسایش به دست آورد.»

«قناعت مالی است که تمام نمی‌شود.»

حضرت همچنین در سه حکمت نهج البلاغه به قناعت اشاره کرده، پیامدهایی را برای آن برمی شمارند.

نخست در حکمت 44 می فرماید: «خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد، برای روز حساب کار کند، به روزی خود قناعت نماید و از خداوند خوشنود باشد.»

دوم، حکمت 273 که اشاره می کند: «چه بسا متنعمی که گرفتار عذاب شود و یا گرفتاری که در گرفتاری ساخته شده و آزمایش گردد. پس ... بر شکر خویش بیفزای و از شتاب بیجا دست بردار و به روزی رسیده قناعت کن.»

سوم، حکمت 371 که می فرماید: «هرکس به اندازه‌ای که او را کفایت کند، قناعت ورزد، به آسایش و آرامش می رسد و در آسودگی سکنی می‌گیرد.»

قناعت در سیره بزرگان

سلمان فارسی می گوید: روزی حضرت فاطمه سلام الله علیها را دیدم که چادری ساده بر سر داشت. با تعجب عرض کردم، عجبا! دختران پادشاه ایران و قیصر روم بر کرسی‌های طلایی می‌نشینند و پارچه‌های زربافت و اشرافی به تن می‌کنند؛ اما دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله که جلال و عظمتش از آنها بالاتر است، نه چادر گرانبها بر سر دارد و نه لباس‌ فاخر برتن!

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: سلمان! خداوند بزرگ برای ما لباس‌های زینتی و تخت‌های طلایی را در روز قیامت ذخیره کرده است.

حضرت آنگاه به محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: یا رسول الله! سلمان از لباس ساده من تعجب کرد. قسم به خدایی که تو را به رسالت برانگیخت، من و همسرم علی ـ علیه السلام ـ همواره زندگی ساده ای پیشه کرده‌ایم. فرش خانه ما از پوست گوسفندی است که روزها شترمان بر روی آن علف می‌خورد و شبها ما بر روی آن می‌خوابیم. بالش ما نیز چرمی است که از لیف خرما پر شده است.»

در حکایت دیگری آمده است که روزی بزرگی به مسجد رفت تا نماز بخواند. کودکانی را دید که مشغول کتابت بودند. وقت غذای آنان رسید. چشمش به دو کودک افتاد که نزدیک وی نشسته بودند؛ یکی پسر ثروتمندی بود و دیگری فرزند فقیری. پسر ثروتمند مقداری حلوا داشت و پسر فقیر مقداری نان خشک؛ پسر بچه فقیر از رفیق ثروتمند خود قدری حلوا خواست. گفت: اگر حلوا می‌خواهی باید سگ من شوی و او قبول کرد. پسر ثروتمند گفت: پس صدای سگ درآور! آن بیچاره صدای سگ درآورد و او مقداری حلوا به او داد و این عمل چندین بار تکرار شد.

آن بزرگ به آنان نگاه می‌کرد و می‌گریست!

پرسیدند: برای چه گریانی؟ گفت: ببینید که طمع چه بر سر مردم می‌آورد. اگر آن پسر فقیر به همان نان خشک قناعت می‌کرد و به حلوای آن پسر طمع نمی ورزید، هرگز سگ فردی همچو خود نمی‌شد.

آداب میزبانی و میهمانی در اسلام

مهمان در فرهنگ اسلامی ما کرامتی ویژه‌ دارد. بدان حد که رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: هرکس به خدا و روز‌قیامت ایمان دارد، مهمانش را گرامی بدارد.

در حدیثی دیگر؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده‌اند: مهمانت را گرامی بدار، اگرچه حقیر باشد.

ادب میزبانی

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند که هرگاه مهمانی بر قومی وارد شود، روزی خود را می‌آورد و هنگام رفتن، گناهان میزبان را با خود می‌برد. بدیهی ا‌ست که با این میزان توجه به اکرامِ مهمان و جایگاه مهم او نزد خداوند، اسلام حقوق و آدابی را برای آنان منظور کند که اکنون بخشی از آنها را مرور می کنیم.

استقبال و بدرقه

امام باقر علیه السلام فرمود: به کارگیری مهمان جفاست؛ هرگاه مهمانی بر شما وارد شد، او را یاری کنید (تا ره‌توشه خود را جابجا کند) و هرگاه شما را ترک می‌کند وی را یاری نکنید، زیرا این از فرومایگی ا‌ست.(چون نشان از شادمانی شما از رفتن او دارد) همچنین او را از سوغاتی بهره‌مند سازید و ره‌توشه‌ای خوب در اختیارش بگذارید که این از بخشندگی است.

حضرت همچنین در روایت دیگری فرمودند: هرگاه مسلمانی نزد مسلمان دیگری برای دیدار یا درخواست نیازی برود و او در خانه باشد و به استقبالش نرود، پیوسته از رحمت خداوند به دور است تا یکدیگر را ملاقات کنند. همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله، همراهی میزبان با مهمان را در هنگام خارج شدن از خانه، از حقوق مهمان برشمردند.

پرهیز از روزه

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: سزاوار نیست میزبان روزه (مستحبی) بگیرد، مگر با اجازه مهمان.

اطعام مهمان سرزده و دعوت شده

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: هرگاه برادرت نزد تو آمد، آنچه در خانه داری برایش بیاور و هرگاه وی را دعوت کردی، برای پذیرایی از او بکوش.

همچنین در حدیثی دیگر فرمودند: هرگاه برادرت بر تو وارد شد، نپرس آیا امروز چیزی خورده‌ای؟ بلکه آنچه در خانه داری برایش بیاور؛ چون بخشنده تمام عیار کسی است که هر آنچه نزدش باشد ببخشد.

هم‌غذا شدن با مهمان

از آداب مهمان‌نوازی، هم‌غذا شدن با مهمان و دست نکشیدنِ میزبان از غذاست تا هنگامی که مهمان دست بکشد.

رعایت ادب سفره مهمانی

در اسلام وارد شده است که صاحبخانه از دیگران به صدر مجلس سزاوار‌تر است، مگر اینکه از بنی‌هاشم (سادات) باشد. همچنین شایسته است میزبان اول از همه شروع به خوردن غذا کند و آخر از همه دست از غذا بکشد.

ادب میهمانی

همچنان که در اسلام، مهمان حقی به گردن میزبان دارد، بالطبع عکس این قضیه نیز صادق است.

برخی از این حقوق از این قرارند:

نهی از روزه

از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که سزاوار نیست مهمان بدون اذن میزبان روزه (مستحبی) بگیرد.

نهی از دستور دادن به میزبان

پیامبر از هشت گروه یاد می‌کند که اگر اهانت شوند باید فقط خود را ملامت کنند که دو دسته از آن مربوط به آداب مهمانی‌ است. یکی آن که به صاحبخانه دستور دهد و دیگر مهمان ناخوانده.

دست کشیدن از غذا پیش از میزبان

طبق احادیث وارده، شایسته است که مهمان قبل از میزبان دست از طعام بکشد.

کرامت‌پذیری

امام صادق علیه السلام فرمود: دو نفر بر امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شدند.آن حضرت برای هریک فرشی گسترد. یکی از آنها روی فرش نشست و دیگری از نشستن خودداری کرد. حضرت فرمود: بر فرش بنشین، زیرا لطف و کرامت‌ را جز نادان رد نمی‌کند. از ظاهر این حکایت چنین برمی‌آید که مهمان بایستی پذیرای الطافِ میزبان باشد.

سهل گیری و ساده‌ طلبی

از امام رضا علیه السلام وارد شده است که مردی علی علیه السلام را به خانه خویش دعوت کرد. حضرت فرمود: اگر سه چیز را ضمانت کنی، دعوت تو را می‌پذیرم. برای من چیزی از بیرون تهیه نکنی، آنچه در خانه داری از من دریغ نورزی و خانواده‌ات را در تنگنا و سختی نیندازی. آن فرد پذیرفت و حضرت دعوت وی را اجابت کرد.

رعایت حدّ مهمانی

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمودند: مهمانی روز اول حقّ مهمان است و روز دوم و سوم و پس از آن، صدقه به‌ شمار می‌آید. سپس ادامه دادند، هیچ یک از شما بر برادرش وارد نشود که او را به گناه وادارد. پرسیدند چگونه او را به گناه وا‌‌دارد؟ فرمود: اینکه چندان نزدش بماند که دیگر چیزی نداشته باشد که بر او انفاق کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله همچنین فرمودند: مهمان دو شب پذیرایی ویژه می‌شود و در شب سوم از افراد خانواده به شمار ‌می‌آید، هرچه نزدش گذاشتند، بخورد.

زیارت اهل قبور

زیارت اهل قبور از مستحباتی است که در روایات تأکید فراوانی بر آن شده است. آنچنان که تاریخ بیان می کند، معصومين علیهم السلام خود نیز به زیارت قبور می رفتند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: براي مردگان خود هديه بفرستيد؛ سؤال شد، هديه مردگان چيست؟ فرمودند: صدقه و دعا؛ همچنین حضرت ادامه دادند: ارواح مؤمنين هر جمعه به آسمان دنيا آمده، مقابل خانه هاي خود گریه سر داده، با آواز حزين می گویند: اي اهل و اولاد من، اي پدر و مادر و خويشان من، بر من مهرباني کنيد...

زیارت اهل قبور در احادیث و روایات

از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده، کسی که هر جمعه قبر والدین خود را يا قبر يکی از آن دو را زيارت کند، خدا او را بيامرزد و از جمله کسانی به شمار آورد که در باره پدر و مادر خود نيکی کرده و وظيفه فرزندی را بجا آورده است.

همچنین از آن حضرت روایت شده که هر که قبر پدر و مادر يا يکی از آن دو را هر جمعه زيارت کند و کنار قبر آنها سوره «يس» بخواند، خداوند به شمار هر حرفی از آن، آمرزش و رحمتی نصيب او کند.

اميرالمؤمنين علیه السلام نیز فرمودند: مردگانتان را زيارت کنيد که آنان به زيارت شما شاد می گردند و آنگاه که پدر و مادرتان را نزد قبرشان دعا کردید، حاجت خويش را از آنان بخواهيد.

داود رقی می گويد: به امام صادق علیه السلام عرض کردم، کسی که کنار قبر يکی از خويشان خود رود و در آنجا عمل خيری انجام دهد، آيا مرده از آن عمل سودی می برد؟ فرمودند: آری، آن کار خير به وی می رسد (و شاد می گردد) چنانکه هرگاه هديه ای به شما برسد شما خرسند می شويد.

امام صادق علیه السلام فرمود: از جمله حقوقی که مؤمن بر برادر مؤمنش دارد، آن است که چون بميرد، قبرش را زيارت کند.

پيغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: قبور مردگانتان را زيارت کنيد و بر آنان سلام فرستيد که ياد آنها موجب پند شماست.

در حدیث دیگری نیز از امام کاظم علیه السلام آمده است که هر کس نمی‌تواند به زيارت قبور ما بيايد، قبور برادران صالح ما را زيارت کند.

آداب زیارت اهل قبور در اسلام

در فرهنگ اسلامی مردگان مسلمان همانند زندگانشان دارای حقوق و احترام ‌هستند و این امر ریشه در اعتقاد به بقای انسان بعد از مرگ دارد؛ از این رو زیارت اهل قبور در دین مبین اسلام دارای بایدها و نبایدهایی است که در ذیل به برخی از آنها اشاره خواهد شد.

 فضیلت بی‌شمار برای زیارت اهل قبور در روزهای دوشنبه، جمعه و بویژه پنجشنبه

 معرفی ساعتی قبل از طلوع آفتاب به عنوان بهترین زمان زیارت اموات، بنا بر برخی روایات

 نهی از زیارت شبانه اموات به دلیل عواقب سوء عقلی و دچار شدن به توهمات

 توصیه به تعادل در زیارت مردگان به معنی عدم افراط و تفریط در این مورد

 سفارش به ورود با وضو به قبرستان

 نهی از عبور از قبرستان بدون سلام دادن بر مردگان و دعا برای ایشان

 سفارش نشستن رو به قبله و نهادن دست بر بالاى قبر و خواندن فاتحه و طلب مغفرت برای تمام اموات

 استحباب خواندن سوره های حمد، ناس، فلق، توحید و آیة الکرسی هریک سه مرتبه و سوره قدر هفت مرتبه در نزد قبور

 توصیه به قرائت قرآن برای درگذشتگان، بالای سر قبر ایشان

 نهی از خواندن نماز بر روى قبر، کنار قبر و یا به موازات آن

 نهی از طواف قبور مگر قبر پیامبر اکرم و امامان معصوم علیهم السلام

 توصیه به دادن خیرات و صدقات براى اموات

 تفکر و عبرت از حال اموات در قبرستان و متذکر شدن سفر آخرت

 زیارت قبور علما و صالحین مدفون در قبرستان

 نهی از خواندن سنگ قبر و تماشای نقوش مندرج برروى قبرها

 نهی از راه رفتن روى قبرها در حد مقدور

 نهی از نشستن روی قبور و تکیه دادن به آنها

 نهی از سخن دنیا در قبرستان

 نهی از خندیدن در قبرستان

همچنین امام رضا علیه السلام می‌فرمایند: هیچ مؤمنی نیست که قبر مؤمنی را زیارت کند و هفت بار نزد او سوره قدر بخواند، جز اینکه خداوند او و صاحب قبر را بیامرزد.

هزار راه نرفته!

حامد امیدوار

درآمد

آدمی از دیرباز از راه گفتگو زندگیِ خویش را سامان داده، فرهنگ و باورهای خود را گسترش داده است. هیچ تمدن بشری و یا مکتب و مرامی بدون گفتگو و تبادل نظر بسط و توسعه نیافته و در جامعه جاری و ساری نشده است.

قلم و بیان دو کلید اساسی برای طرح دیدگاه ها و نقد و نظر است.

این صفحه گام کوتاهی برای حرکت در این مسیر است... که گفته اند رسیدن به هر مقصد دور و درازی نیز با گامی کوچک آغاز می شود.

با ما بمانید و دیدگاه هایتان را برای طرح در این صفحه با ما در میان بگذارید.

زندگی یعنی فهمیدن چیزی جدید

اگر از شما سؤال شود زندگی یعنی چه... فکر می کنید چه پاسخی برای این پرسش دارید؟

اساساً تاکنون در باره این سؤال اندیشیده اید؟

اجازه دهید به شما مژده ای بدهم و آن اینکه اگر پاسخ دقیق این سؤال را یافته و بر اساس آن برنامه ریزی درستی صورت دهید، احتمالاً احساس رضایت بیشتری از زندگی خود خواهید داشت.

كنكاشى مختصر در زندگى استاد پروفسور محمود حسابی این تصور را در ذهن ما ایجاد می کند که او به اهمیت این سؤال پی برده و همواره در صدد یافتن پاسخ مناسبی برای آن بوده است.

مهندس ايرج حسابى ما را با برخی از احوالات ایشان بیشتر آشنا می کند. ایشان ضمن بیان خاطره ای جالب از استاد زندگى را در منظر ایشان «فهميدن چيزى جديد» معنی کرده و می گوید پروفسور حسابی در طول زندگی بابرکت خویش هیچگاه از این امر مهم غفلت نورزیده، همواره با فهم و درک و دانش ارتباط سازنده ای داشت.

مرحوم پدرم دکتر حسابى در تشويق جوانان به فراگيرى علم از روش‏ هاى خاصى استفاده مى‏ كرد.

يادم مى‏ آيد يك موقعى قرار بود با آقاى دكتر به مهمانى برويم. ساعت چهار بعد از ظهر همه آماده عزیمت بوديم كه دانش آموزى همراه پدرش به منزل ما آمد. مادرم كه اخلاق آقاى دكتر را مى‏ دانست، به ایشان گفت ما خيلى وقت نداريم، سعى كنيد صحبتتان نيم ساعت بيشتر طول نكشد.

با همين حساب، ساعت يازده شب بود كه آقاى دكتر از اتاقش بيرون آمد، در حالی که مى‏ گفت من تازه استارت كار را زدم و با او از مركز دنيا صحبت كردم. از ايشان پرسيديم مركز دنيا كجاست؟ گفت مركز دنيا خود آدمی است.

آنگاه ادامه داد که من از اين دانش‏ آموز پرسيدم از چه چيزى خوشت مى‏ آيد؟ گفت من به فلان رشته علاقه دارم. من هم رفتم و كتاب‏هاى مربوط به آن رشته را از كتابخانه آوردم و در مورد آنها با او حرف زدم.

به نظر می رسد با این روش که دكتر به يك دانش ‏آموز اجازه می دهد تا از چيزهايى كه دوست دارد صحبت كند و در اين زمينه به بهترین وجه او را راهنمايى می کند، می توان علم آموزى را در جوانان تحريك کرده و چنین روشی بسيار عالى و پربازده است.

البته ناگفته نماند که خود دكتر هم در اواخر عمر با وجود بيمارى ‏هاى بسيارى که با آنها دست به گريبان بود؛ هرگز از کار علمی و تلاش برای فهم عمیق مطالب دست برنداشت.

خاطرم هست که دید چشم ايشان خيلى ضعيف شده بود. علاوه بر آن، چشم ايشان آستيگمات هم بود. به سختى مى ‏توانست مطالعه كند يا بنويسد. با اين حال، هيچگاه اين چيزها نمی توانست كوچك‏ ترين مانعى براى برنامه‏ هاى علمى ايشان قلمداد شود.

جهانی است بنشسته در گوشه‌ای!

آیا تاکنون در مجالس و محافل شعرخوانی شرکت کرده‌اید و اجتماع شاعران و نظم پردازان را از نزدیک دیده‌اید؟

حال و هوایی دارد این مجالس دیدنی!

با خواندن هر بیت شعر، صدای «احسنت» و «آفرین» حاضران فضا را پر می‌کند و اگر سخن از شعر و ادبیات عرب باشد، فریاد «اَعِد... اعد ...!» از عرب زبانان حاضر به هوا بر می‌خیزد. این به فارسی نغز ما یعنی: «دوباره ... دوباره!»

معمولاً آنچه رخ می دهد، از همین دست است، اما آن روز اتفاق دیگری افتاد.

وقتی آن عالم سخن پرداز وارد تالار وحدت شد و به جمع گسترده‌ای از شعرا و نظم سرایان بار یافت، علیرغم آنچه از وی انتظار می رفت، حرفی از تشویق و تحسین نگفت ... حرفی گفت که قدری شاخک‌ها تیز شود.

- فکر نمی‌کنید قدری اشعارتان آبکی است؟!

نگاه ها بر او خیره ماند و حواس‌ها جمع شد...

این همان اتفاقی بود که او می‌خواست.

- حافظ و سعدی و رودکی به خاطر مونتاژ کلمات به این پایه نرسیدند. آنان علاوه بر تبحّر ادبی، قرآن و عرفان و حکمت را درهم آمیخته و از آن طرفه معجونی برای سعادت بشریت آماده کردند.

بزرگان ما گاه یک دنیا سخن را در یک بیت شعر گنجانده، تقدیم دوستداران زبان و ادبیات پارسی می کردند:

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

می‌دانید تفسیر این تک بیت سعدی چند مجلد کتاب است؟

افتخار اندیشمندانی از مغرب زمین مثل آنه ماری شیمل، گوته، نیچه و ... شناخت و تعمق در آثار این بزرگان و سرافرازی و مباهات دانشمندانی چون محمد قزوینی و دینانی و زرین کوب و شیخ محمود شبستری شرح نویسی بر اشعار آنهاست.

یکی از شما هست که از جا برخیزد و بگوید من یک دو بیتی گفته‌ام که می‌شود بزرگان بر آن شرحی بنویسند؟!

من انتظار زیادی ندارم و به یک دوبیتی قانعم!

شاعران به یکدیگر نگاه کردند. چرا این سؤال را تاکنون از خود نپرسیده بودند؟

- آیا واقعاً کسی هست...؟

احدی برنخاست. همگان سکوت کردند.

اما او خود ادامه داد:

- دوستان؛ کاری کنیم که وقتی به ما می‌رسند و می‌خواهند شخصیت فرهنگی و ادبی ما را تحلیل کنند به شایستگی بگویند:

جهانی است بنشسته در گوشه‌ای!

... عمیقاً جای چنین شاعرانی در محفل ما خالی است!

جور دیگر باید دید!

ما همیشه در معرض قضاوت هستیم و چیزی که مهم است، درست قضاوت کردن است!

وقتی سخن از قضاوت به میان می آید، آنچه شکننده و البته پرخطاست، قضاوت آدم های غیر هم نسل در باره یکدیگر است.

قضاوت استادان و دانشجویان، قضاوت والدین و فرزندان، قضاوت مربیان و ورزشکاران و... درباره یکدیگر هم سخت است و هم اغلب عاری از خطا نیست.

اجازه دهید من از همین مطلب استفاده کرده، به بیان نکته ای اشاره کنم؛

نکته‌ای که از اهتمام ما به جوانان و آثار و فواید آن حکایت ها دارد!

دیده اید هر از گاهی در دانشگاه ها نشستی ترتیب می دهند و در آن به بحث و بررسی پیرامون مسائل گوناگون می پردازند.

سخن امروز من در باره یکی از این نشست هاست. محور، بحث فرهنگی است و اساتید و مسئولان دانشگاه در باره موضوعات مختلف فرهنگی صحبت می کنند.

... تا نوبت به استادی می رسد که علاوه بر کرسی تدریس، ‌معاونت فرهنگی دانشگاه را نیز عهده دار است.

او پس از شنیدن سخن همکاران از جا برخاسته، به موضوعی اشاره می کند که برای همگان آشناست؛

قیافه ظاهری و شکل و شمایل دانشجویی!

- دوستان از نوعی داوری شایسته درباره جوانان سخن گفتند... من می‌خواهم قدری این بحث را موشکافی کرده، تلنگری به احساسات و باورهای جمع بزنم.

یکی از روزهای آغازین سال تحصیلی جدید، من از درِ دانشگاه وارد شدم و دیدم ‌نگهبان مانع ورود جوانی شده که ادعا می‌کند دانشجوی این دانشگاه است و از او درباره چهره‌اش، ریش بلند و انبوهش و نوع پوشش و لباسش بازخواست می‌کند.

جوان با ناراحتی و تحکّم به نگهبان می‌گفت: من دانشجوی هنرم. تو از هنر هیچ می‌فهمی؟!

درست است که نگهبان از هنر و آن سبک و سیاق هنری که در لباس و چهره آن جوان نمودار بود، سررشته‌ای نداشت، اما از حق نگذریم که قیافه مخاطب او نیز ابداً به دانشجو نمی‌ماند!

به هر ترتیب من پیش رفتم و وساطت کردم تا نگهبان قبول کرد ‌او را به صحن دانشگاه راه بدهد.

این آغاز آشنایی ما با این جوان دانشجوی هنر بود. من بعد‌ها با اندکی معجون رفاقت و خرده‌ای چاشنی محبت، پای او را به برخی جلسات و تشکل‌های دانشجویی باز کردم. همین هم باعث شد که آهسته آهسته دستی به سر و روی خود بکشد و رنگ و بوی دانشجویی به خود بگیرد.

او بعد‌ها جذب جامعه اسلامی شد و تا آخر تحصیل هم در آن تشکل خدمت ‌کرد.

یادم نمی‌رود، روزی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل ‌شد، من دقایقی او را به جلسه هیأت رئیسه دانشگاه بردم. رئیس دانشگاه می‌خواست به نوعی از خدمات وی قدردانی کند. واقعاً در پوست خود نمی‌گنجید و به قول خودش در آسمان‌ها سیر می‌کرد.

او از دانشگاه رفت، در حالی که می‌گفت من خاطره این سال‌های شیرین و دوست داشتنی را هرگز فراموش نخواهم کرد.

دوستان عزیز؛ به قول سهراب چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید... چترها را باید بست، زیر باران باید رفت!

[من می گویم از عادات قدیم اندکی فاصله باید گرفت و کمی جسارت به خرج داد.]

این‌‌ همان جوانی بود که شاید آن بگومگوی روز اول با نگهبان وظیفه‌شناس دانشگاه می‌توانست به فرار او از علم و دانش و دانشگاه بیانجامد.

کمی به او اهمیت دادیم و اندکی تحویلش گرفتیم؛ آن شد که دیدید!

آزادگی به دسته شمشیر بسته است!

سرزندگی و نشاط از سرو رویش می بارید.

از آن پیرمردهای قبراق و چابکی بود که خیلی از سن و سال شناسنامه ای خود جوان ترند!

سال های سال اقامت اروپا و آمریکا اندکی در لهجه اش اثر گذارده و گاهی در بیان برخی اصطلاحات زبان مادری نیز دچار مشکل می شود.

اگر بخواهید نشانی یک پیرمرد ایرانی را بدهید که مربی بسیاری از تنیسورهای معروف دنیا بوده، حرفه ای ها شاگردی اش را کرده باشند، خود اوست؛

اصلِ اصلِ جنس!

کافی بود یک بار او را ببینی... و ببینی که از دیدنش سیر نمی شوی؛

چین و چروک‌های صورتش با شیرین‌کاری هایی که با راکت و توپ تنیس انجام می‌دهد، هماهنگ نیست... می‌تواند با لبه راکت، ساعت‌ها توپ بزند!

[درست وقتی که هم سن و سال های او از لقوه و لرزش دست و بدن رنج می برند.]

شهرت و اعتبار امروز، گذشته پررنج او را از خاطرش نبرده‌ است.

با هم کمی نشستیم به گفت و شنفت...

از سال های دور و از آغاز این راه؛ شمرده شمرده سخن می گفت و مرا می بُرد به شصت، هفتاد سال پیش! سالها پیش که جوان بودم و پر انرژی، دست تقدیر پرتابم کرد آن سوی آب! [گاهی انگار دست خود آدم نیست. همه چیز دست به دست هم می دهد برای رقم خوردن یک تقدیر.] از خانواده ثروتمندی نبودم، از این رو با بدبختی هزینه سفر را فراهم کردم و کوچ کردم به آلمان؛ و آنگاه که غم غربت و بی‌پولی گریبانم را فشرد، تازه فهمیدم... چه کرده‌ام!

با اندک پولی که داشتم فقط می‌شد نان باگت خرید. از شدت گرسنگی همه خمیرهای توی آن را هم می‌خوردم.

یک روز، دو روز، یک هفته، یک ماه ... فقط نان باگت!

حالم از آن زندگی و غذای تکراری به هم می‌خورد.

روزی کنار یک زمین تنیس نشسته بودم و در حالی که بازی دو نفر تنیسور حرفه ای را تماشا می‌کردم، غذای لذیذ هر روزه! را نیز نوش جان می‌کردم که ناگهان توپ تنیس افتاد جلوی پای من.

آن را برداشتم و با همه قدرت پرتاب کردم توی زمین؛ دستی برایم تکان دادند و چیزی نگذشت که آن کار دوباره تکرار شد و من آن روز بی آنکه خود بخواهم، چند بار شدم «توپ جمع کنِ» زمین تنیس.

انگار امروز بود... وقتی آمدند بروند، پولی توی مُشتم گذاشتند و این شد اولین درآمد من در یک کشور غریب!

فردای آن روز هم آمدم و پس فردا و روزهای دیگر. بعضی روزها که حریف نمی آمد، خودم نیز بازی می‌کردم و از قضا گاهی هم با تنیسورهای ماهر همبازی می‌شدم.

اینقدر بازی کردم که سرانجام یک تنیسور حرفه ای شدم... و از عمق جان رسیدم به این نکته زیبا که؛ کار نیکو کردن از پر کردن است!

به تعبیر گویای ناپلئون آنقدر شکست خوردم که راه شکست دادن را آموختم.

اما امروزِ او با دیروز خیلی متفاوت است. تنیسورهای حرفه‌ای دنیا از اینکه روزی شاگرد او بوده‌اند، به خود می‌بالند!

اصرار عجیبی دارد که این جمله زیبا را فراموش نکند:

«به آن قلۀ رفیع و سربه فلک کشیده نمی توان رسید، مگر از گردنه های سخت و جانفرسا عبور کنی!»

این حرف، هم پیرامون آدم ها صادق است، هم در باره ملت ها؛ بگذارید پایان این مقال شاهدی باشد از شعر حماسی کاوه، اثر «نیمتاج خانم سلماسی» که من به حقیقت شیفته شعر اویم؛ ایرانیان که فرّ کیان آرزو کنند باید نخست کاوه خود جستجو کنند آزادگی به دسته شمشیر بسته است مردان هماره تکیه خود را بدو کنند قانون خلقت است که باید شود ذلیل هر ملتی به راحتی و عیش، خو کنند

یک دعای مستجاب!

قبران فی طوس، خیرالناس کلهم و قبر شرهم، هذا من العبر ما ینفع الرجس من قرب الزکی ولا علی الزکی بقرب الرجس من ضرر آری؛ دو قبر در طوس است؛ [قبر علی بن موسی الرضا امام دادگستر شیعیان و قبر هارون الرشید خلیفه ستمگر عباسی] یکی بهترینِ خلق خدا و دیگری بدترینِ آنان؛ و این از عبرت‌های روزگار است!

نه آن خلیفه پلید از قرابت آن امام پاکیزه سودی می‌برد و نه آن امام رئوف از نزدیکی آن نگون بخت ضرری!

اگر به مشهد مشرف شدید و بالا سر حضرت دو رکعت نماز خواندید، اندکی نگاه خویش را اوج بدهید تا این دو بیت شعر زیبا را بر کاشیکاری بالای حرم مشاهده کنید.

برای من که عمری آرزو داشتم پس از مرگ در جوار امام رضا علیه السلام دفنم کنند، بسی سنگین بود باورِ این نکته که قبر کسی درون همان حجره‌ای باشد که قبر امام هشتم است و او از این همسایگی هیچ بهره‌ ای نبَرَد؛ این باور سنگین بود تا آن حرف عجیب را از آقای قرائتی شنیدم و فهمیدم: نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند نه هرکه آینه سازد سکندری داند نه هرکه طرْف کله کج نهاد و تند نشست کلاه داری و آیین سروری داند هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست نه هرکه سر بتراشد قلندری داند ... گفت دوستی برایم حکایت کرد که؛ وارد حرم امام رئوف شدم، دیدم سه رکن رکین مشهد - که امروز جای تک تک آنان در این شهر مقدس خالی است - هر کدام در گوشه‌ای از حرم به نماز و عبادت مشغول اند؛ مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی، مرحوم میرزا علی آقا فلسفی و مرحوم میرزا حسنعلی مروارید؛ با خود گفتم بگذار از هر یک از آنان بپرسم اگر خداوند هم اینک در حرم امام هشتم یک دعای مستجاب برای شما قرار می داد، از او چه می‌خواستید؟

از میرزا جواد آقا تهرانی پرسیدم.گفت عاقبت بخیری،

از میرزا علی آقا فلسفی پرسیدم. گفت عاقبت بخیری،

از میرزا حسنعلی مروارید پرسیدم. او نیز گفت عاقبت بخیری؛

از آن روز افق دیدم تغییر کرده است؛ در دل آرزوی دیگری دارم ...

اینکه دست و دلم با امام یکی باشد. اینکه آن دعای مستجاب برای من هم باشد!

آن روزگاران 1

یک زندگی متفاوت

به کوشش: محمد مهدی عبدالله زاده

طلیعه

دو کتاب پر فروش خانم معصومه سپهری مورد توجه و تقریظ مقام معظم رهبری قرار گرفته است. از سویی قصه نویسنده شدن و بر آن اساس تغییر مسیر زندگی وی نیز جالب است؛ و از جهت حرفه‌ای نیز کارهایش در تاریخ‌ شفاهی قابل اعتنا می‌باشد.

ابتدا به هیچ وجه مصاحبه را نمی‌پذیرفت و حرفش این بود که برای مصاحبه سراغ افرادی بروم که در حیطه ادبیات دفاع مقدس زحمات زیادی کشیده‌اند. سرانجام پیشنهادش این بود که از مصاحبه‌های قبلی وی استفاده کنم. عرض کردم همه آنها و محتوای وبلاگ وی را دقیق خوانده و مطالبی را از آنها انتخاب کرده‌ام. قرار شد تا در یک فرصت مناسب به وی تلفن زده و پاسخ سؤالاتی را که در متون قبلی نیست، بشنوم. پس از مصاحبه با خانم سپهری، از مصاحبه خانم فرحروز صداقت و دلنوشته‌های خانم سپهری در وبلاگش نیز استفاده شد تا راهی به دنیای یک خانم ایثارگر باشد.

معصومه سپهری در سال 1352 در تبریز متولد شد. پدرش اهل هنر بود، کاشی کاری می‌کرد و قالی می‌بافت. مهربانی‌های مادر و لطف پدر چنان شد تا دختری تربیت کنند اهل تفکر و هنر. وی فارغ التحصیل کارشناسی ارشد فلسفه از دانشگاه علامه طباطبایی است. تا آنجا که یک اتفاق مسیر زندگی‌اش را عوض کرد و شد یک پارچه شور و اشتیاق. در این مسیر کتاب «لشکرخوبان» را نوشت و اینگونه وارد دنیای بزرگی شد که ارزش های آن متفاوت بود. در همین مسیر بود که به عنوان همسر یک جانباز نخاعی انتخاب گردید و این پیوند خجسته نیز سبب شد در طی مسیر، یک همراه صمیمی داشته باشد. دکتر ایوب نصیر اوغلی، همسرش، در کنار تمام مشغله‌هایش یاور خانم سپهری شد، در مصاحبه، پیاده کردن، نوشتن کتاب، کار در مطبوعات، در وبلاگ نویسی، کمک و راهنمایی دیگران در نوشتن و خلاصه هر اقدام مفیدی که از دستشان برمی‌آمد برای نشر ادبیات دفاع مقدس.

لشکر خوبان و رویاهای من

...آن روز، روز 15 مهر 92، وقتی با جمعی از نیروهای غواص و اطلاعات لشکر عاشورا ـ که بخشی از حکایتشان را در کتاب لشکر خوبان نوشته‌ام ـ در محضر رهبر عزیزمان نشسته بودیم... هیچ کس نمی‌دانست اگر آن قدر آرام نشسته ام و حتی وقتی آقا با آن بزرگواری عجیب، نگارش دو کتاب لشکر خوبان و نورالدین پسر ایران را جهاد در راه اسلام خواند، آب در دلم تکان نخورد، فقط برای این بود که درست یک ماه پیش در حرم ملکوتی شما (امام حسین علیه‌السلام) بودم و کارم را و زخم‌های دلم را به شما سپردم و خواستم نگاهم کنید و سختی هایم را ...

و حالا رهبر عزیزم با آن آرامش و امید و صلابت، از کاری می‌گفت که در طول هشت سال پس از انتشارش، مخصوصا این دو سه سال اخیر، هر چه از لشکرخوبان در حوزه هنری و دفتر ادبیات و انتشارات سوره مهر گفتم، کسی نشنید و توجهی نکرد...

امشب دوباره یاد بچه‌های لشکر خوبان برایم زنده شده! کتابی که ـ با صداقت تمام می‌گویم ـ در اوج اخلاص نوشته شد. آن سال‌ها (۷5 تا ۷۹) چیزی نمی دانستم جز این که هر چه پیش می‌‌رفتم، با همه وجودم حس می‌کردم، کسانی که قرار است قصه جهاد و شهادتشان را بنویسم از بهترین بندگان خدا در همه هستی هستند... آنها بهترین بودند؛ چرا که صادقانه و عاشقانه، در اوج ایثار و ایمان، خود را برای فدا شدن ساختند. با همه استعداد و توان خویش کوشیدند و در مظلومیت و غربت، خون از رگ‌های جوانشان جوانه زد... و حال من اگر هنری داشتم باید آن را به میدان می‌آوردم و با همه وجودم برای نوشتن از بندگان شهید خداوند خرج می‌کردم...

شهدای واحد اطلاعات را می‌گویم؛ مردانی که در سراسر کشور هستند. قافله سالارشان حسن باقری است. یکی از دلاوران پر راز و رمزشان علی هاشمی است ... و نام برخی از آنها در لشکر ۳۱ عاشورا در کتاب لشکر خوبان ماندگار شده است.

امشب یاد بچه‌های واحد اطلاعات لشکر عاشورا دوباره در من زنده شده؛ یاد شهیدانی که در رمل، در هور، در لباس غواصی، در کوهستان‌های سرد ماووت، ایستادند و کوشیدند تا عظمت انسان را تلاوت کنند.

آن فرو ریخته گل های پریشان در باد

کز می جام شهادت همه مدهوشانند

یادشان زمزمه نیمه شب مستان باد

تا نگویند که از یاد فراموشانند

خدایا به حرمت لحظات نابی که در آفرینش لشکر خوبان در سکوت، با کلمه و عشق ... داشتم و توانستم یاد شهیدانی از قافله آزادگی را زنده نگه دارم، مراقب رویاهایم باش...

(وبلاگ پروانگی من در این آبادی... نویسنده: خانم معصومه سپهری)

ـ خانم سپهری! از ورودتان به دنیای ادبیات بگویید؟

ـ زمان مدرسه انشایم خوب بود. دبیرستان که بودم، در کانون پرورش فکری با مربی بسیار خوبی به نام خانم شکوفه خیابانی آشنا شدم که دوستی با ایشان و نگاهشان به زندگی، مذهب و ادبیات، تاثیر زیادی در زندگی من گذاشت.

شعر می‌نوشتم، گاهی شعرهایم چاپ می‌شد یا به کنگره‌های ملی شعر در شهرهای دیگر دعوت می‌شدم. علاقه خاصی به شعر داشتم و در کنارش کتابخوان قهاری بودم.

راستش من یک جورهایی در دنیای روشنفکری غرق بودم. کتاب‌هایی که می‌خواندم، شاعرانی که به آنها علاقه داشتم و به بعضی هنوز هم علاقه دارم، در فضای دیگری بودند. از مایاکوفسکی، پابلو نرودا، اکتاویو پاز و ناظم حکمت گرفته تا شاعران ایرانی مثل شاملو، فروغ، اخوان ثالث و سهراب و... شعرهای خودم هم در همین فضاها بود.

من در خانواده ای مذهبی سنتی بزرگ شده‌ام؛ اما نوجوان که بودم، در مورد مذهب و روش زندگی سؤالات اساسی داشتم. خیلی آوارگی کشیدم. با انرژی، جسور و کنجکاو بودم. به شدت مطالعه می‌کردم. نقاشی و عکاسی می‌کردم و گاه به خاطر یک گالری نقاشی یا عکس از تبریز به تهران می‌رفتم. خانواده، مخصوصا دوست بزرگوارم خانم خیابانی هم هوای مرا داشت، سرگردانی و بدو بدوهای مرا می‌دید و در مقابل اعتراض‌ها و طغیان‌های من صبر می‌کرد و اگر می‌پرسیدم، با آرامش راهنمایی‌ام می‌کرد. روزگاری همه شعرهایم فضای سرد و ناامیدی داشت. ایده‌آل‌هایم انگار اینجا نبودند. مسیر سخت و روزهای پرتلاطمی گذراندم اما ارزشمند بودند، چون مرا به راه‌های تازه‌ای رساندند. ‌

رفته رفته به سمت انسان‌هایی کشیده می‌‌شدم که درد و عشق و امیدشان از جنس دیگری بود. ایمان این آدم‌ها خیلی روشن‌تر و زنده‌تر بود. اهل عمل بودند، حتی تا پای جان! من از سال‌های نوجوانی دنبال حرف‌های تازه و حقیقت بودم.

بعضی جمله‌ها تکانم دادند. از جمله، این نوشته شهید مرتضی آوینی که «هنر آنست که بمیری پیش از آنکه بمیراندت و مبدا و منشا حیات آنانند که چنین مرده‌اند...» شهید آوینی در مستندهایش از چیزهایی حرف می‌زد و می‌نوشت که به آنها ایمان داشت. آنها را دوست داشتم اما هنوز سؤال داشتم؛ یعنی بعد از نگاه تازه به مذهب و زندگی بود که توانستم ربط و نسبت خودم را با نوشتن از جنگ پیدا کنم و با جان و دل همراه شوم. بعدها که زندگی شهید آوینی را خواندم، فکر کردم تجربه کوچکی از مسیری که این انسان بزرگوار و هنرمند واقعی پیمود، داشته‌ام. ‌همیشه سعی می‌کنم شکرش را بجا بیاورم.

ـ چطور وارد حوزه ادبیات دفاع مقدس شدید؟ ـ از سال 1373، دفتر هنر و ادبیات مقاومت، نوارهای مصاحبه با رزمندگان را برای پیاده کردن به چند نفر از جمله خانم خیابانی می‌داد. خانم خیابانی به من پیشنهاد کرد من هم این کار را انجام دهم. قبول کردم و این اولین آشنایی جدی من با حوزه دفاع مقدس بود.

ـ یادتان هست اولین نواری که پیاده کردید درباره کدام رزمنده بود؟

ـ اسم رزمنده یادم نیست اما یادم هست که حادثه در «دره شیلر» اتفاق می‌افتاد. جغرافیا و حوادثی که درباره‌اش حرف می‌زدند مرا جذب کرده بود. آن را با وسواس، چند بار نوشتم و تحویل دادم. بعد نوارهای دیگری دادند که مصاحبه با رزمنده‌ای به نام «سید نورالدین عافی» بود. حدود بیست نوار از ایشان را پیاده کردم. خاطرات چند سال زندگی در جنگ، شرکت در عملیات‌ها، زخمی شدن های عجیب، خنده و گریه‌ها برای من تازگی داشت و کنجکاوی‌ام را بیشتر می‌کرد.

سپس سری جدیدی از نوارها را تحویل گرفتم که راوی آنها مهدیقلی رضایی بود. این مرحله از کار حدود دو سال طول کشید. خاطرات مفصل مهدیقلی رضایی دریچه‌های تازه و روشنی به زندگی، آدم‌ها و حتی مرگ برایم باز کرد.

ـ «مهدیقلی رضایی» که بود؟

ـ ایشان جانباز هفتاد درصد و از نیروهای واحد اطلاعات در لشکر عاشورا بودند که از اواخر سال 60 تا پایان جنگ و بعد در عملیات تفحص شهدا حضور داشتند. خاطرات و حوادث عجیب و غریب ایشان خصوصا در مورد دوستانشان که همگی از بچه‌های زرنگ و استثنایی جنگ بودند، مرا به فکر وا می‌داشت. در تلاطم عجیبی افتاده بودم. چیزهایی می‌شنیدم خیلی عمیق‌تر و واقعی‌تر از آنچه تا آن وقت شنیده بودم. وقتی آخرین نوارها را پیاده می‌کردم، مسئول دفتر ادبیات آذربایجان پیشنهاد داد خودم خاطرات مهدیقلی رضایی را بنویسم. این منتهای آرزوی من بود، اما ریسک بزرگی بود. من کاملا بی‌تجربه بودم؛ اما با اشتیاق کار را پذیرفتم. بعدها یقین پیدا کردم که این کار عنایت خدا نسبت به من بود که راه تازه‌ای پیش پایم گشود.

ـ ارزیابی شما از آقای رضایی در مورد روایت خاطرات چگونه است؟

ـ این هم از الطاف الهی بود که در اولین کارم به عنوان نویسنده، خاطرات آقای رضایی راوی بود. وی فردی اهل مطالعه، خوش‌حافظه، در حدی که تمام جزئیات را به خاطر می‌آورد و با حوصله بود. برای نوشتن برخی از وقایع و حوادث، نقشه مورد نظر را رسم می‌کرد یا به نحوی تهیه می‌کردیم و آقای رضایی آنچنان دقیق برایم توضیح می‌داد که احساس می‌کردم من هم در آن صحنه حضور دارم و شاهد وقایع هستم.

ـ نوشتن چه صحنه‌هایی برای شما مشکل بود؟

ـ از صحنه‌های درگیری و عملیات به آسانی نمی‌گذرم. موضوع خیلی مهم است. باید سندی تولید شود برای همیشه تا آیندگان بخوانند و بدانند دفاع برایمان چقدر هزینه داشت. برای همین باید نوشته برابر با واقعیتی باشد که اتفاق افتاده بود. باید از افرادی که در آن صحنه به شهادت رسیده، جانباز شدند، احیاناً اسیر شدند و یا نقش داشتند تا حد امکان توصیف درستی ارائه شود. برای وصول به این هدف بود که تا می‌توانستم و امکانش بود، در این رابطه مطالعه می‌کردم. فرقی نمی‌کرد کتاب باشد یا مجله و روزنامه و هر چیزی که در مورد این نوع مسائل مطلب داشت. گاهی هم برای کسب اطلاعات بیشتر به سراغ خانواده، همسر، همرزمان و دیگر افراد مطلع رفته و با آنها مصاحبه می‌کردم. حالا در مورد آقای مهدیقلی رضایی کارم راحت‌تر بود، زیرا علاوه بر ویژگی‌هایی که ذکر کردم، سال‌ها کار در واحد اطلاعات و عملیات از از وی شخصیتی ساخته بود تیزبین و ریزبین که برای توصیف وقایع سخت مورد نیاز است. این ویژگی‌های آقای رضایی سبب شد در کتاب لشکر خوبان از حدود چهارصد نفر از همرزمان این جانباز سرافراز خاطراتی نقل شود که به نحوی می‌تواند جزئی از کارنامه لشکر 31 عاشورا تلقی گردد.

صحنه‌های شهادت نیز که از بعد عاطفی برخوردارند، مسلماً برای تمام نویسندگان، صحنه‌هایی سخت است؛ صحنه غواص‌های لشکر عاشورا در عملیات کربلای 5، پس از سال‌ها هنوز در ذهنم جاندار و تازه است. صحنه‌هایی عجیب، سخت و شیرین. صحنه‌هایی که نتوانستم حقش را ادا کنم و از این جهت احساس شرم می‌کنم!

ـ چگونه می‌نویسید؟

ـ این لطف خداوند بود که به من جرأت داد تا به عنوان اولین کار، تدوین خاطرات آقای مهدیقلی رضایی را قبول کنم. آن زمان مجرد بودم و در خانواده‌ای پرجمعیت زندگی می‌کردم. قبل از شروع به نوشتن، نوارهای مصاحبه را گوش می‌دادم تا در هنگام تدوین متن پیاده شده بتوانم لحن راوی را به خوبی منتقل کنم. با آقای رضایی به زبان آذری مصاحبه کرده بودم. برای همین باید خیلی دقت می‌کردم تا در نوشتن و ترجمه آن به فارسی، امانت را حفظ کرده باشم.

ـ بعد از لشکر خوبان سراغ تدوین چه کتاب‌هایی رفتید؟

ـ کمی بعد، كتاب خاطرات سید نورالدین عافی، «نورالدین پسر ایران» را تدوین کردم. نورالدین پسری شانزده ساله از اهالی روستای خنجان در حوالی تبریز در آذربایجان شرقی است. او حضور در گردان‌های خط‌‌شكن لشكر 31 عاشورا را به عنوان نیروی آزاد، غواص و فرمانده دسته و در جبهه‌های مختلف تجربه كرده و بارها مجروح شده است. نورالدین نزدیك به هشتاد ماه از دوران جنگ تحمیلی را علیرغم جراحات سنگین و شهادت برادر كوچك‌ترش سید صادق ـ در برابر چشمانش ـ در جبهه ماند و در عملیات‌های متعددی حضور داشت و جانباز هفتاد درصد دفاع مقدس است.

کتاب «تولدی در هور»، خاطرات حیات و رزم شهید حسین محمدیان است در کنار فرمانده محبوب لشکر 31 عاشورا، آقامهدی باکری که در سال 1391 منتشر گردید. کتاب های دیگری نیز دارم که در حال سپری کردن فرایند نشر است و به یاری خداوند به موقع رسانه‌ای خواهد شد.

ـ همسرتان را انتخاب کردید یا انتخاب شدید؟

ـ من انتخاب نکردم بلکه انتخاب شدم! هرگز به طور جدی به ازدواج با یک جانباز فکر نکرده بودم. تصور می‌کردم ازدواج با یک جانباز شرایط خاصی لازم دارد که من شرایط آن را ندارم؛ اما خواست خداوند چیز دیگری بود. از سال 75 که مشغول نگارش خاطرات آقای مهدیقلی رضایی بودم، ارتباط نزدیکی با همسر ‌ایشان پیدا کردم. تابستان 77 بود. روزی در بنیاد جانبازان ایشان را واسطه می‌کنند تا بحث ازدواج با آقای نصیراوغلی را به من پیشنهاد دهند. آقای رضایی، همسرم را از زمان جنگ می‌شناخت و ایشان را خیلی قبول داشت. وقتی همسرشان مساله را با من مطرح کردند، به یاری خدا توانستم راحت تصمیم بگیرم.

ـ پس چون انتخاب شده بودید، هیچ شکی به دل راه ندادید؟

ـ من هم مثل اغلب مردم به جانبازان احترام می‌گذاشتم، اما شناخت درستی در باره آنها نداشتم. چه بسا اطلاعات غلطی هم داشتم؛ اما رفته رفته شناختم بیشتر شد. شناخت دنیای جنگ و رزمندگان و جانبازان، آرزوهای مرا بزرگ‌تر کرده بود. واقعا زندگی عادی راضی‌ام نمی‌کرد. زندگی با یک جانباز خیلی متفاوت بود، هر چند می‌دانستم سختی‌های زیادی خواهیم داشت ولی روحیه خوبی داشتم و آن قدر توکل من بالا بود که همان روزی که پیشنهاد دادند، در درونم به این اتفاق بزرگ بله گفتم.

سال 77 وقتی این بحث پیش آمد و تعریف‌های زیادی از آقای رضایی در باره آقای نصیراوغلی شنیدم، خیالم تا حد زیادی راحت شد؛ چون آقای رضایی در جبهه مربی غواصی همسرم بود و ایشان را خوب می‌شناخت. با تحقیقی که کردیم تقریبا مطمئن شدم از نظر اصول اصلی زندگی مشکل بزرگی نخواهم داشت. می‌ماند مشکلات جانبازیشان که با روحیه‌ای که آن روزها داشتم اصلا آنها‌ را بزرگ نمی‌دیدم؛ یعنی با خودم گفتم، اگر این فرد شرایطش را پذیرفته و تا اینجا آمده، چرا من نتوانم؟

ـ تحصیلات آقای نصیر اوغلی در چه رشته‌ای بود؟

ـ دکترای پزشکی.

ـ خانوادۀ شما در این مورد چگونه فکر می‌کردند؟

ـ به طرز باورنکردنی، کل زمان پیشنهاد ازدواج تا خواستگاری و عقد، کمتر از یک ماه طول کشید! موافقت با این ازدواج برای پدر و مادر عزیزم واقعا سخت بود. جامعه ما هرگز به نقش فداکارانه پدران و مادران همسران جانبازان نپرداخته است. خیلی‌ها ادعاهای بزرگ در مورد اسلام و انقلاب داشتند اما حاضر نبودند زندگی همیشگی دخترشان را با جانبازی با مجروحیت شدید ببینند و از آنها حمایت کنند. من همیشه به خاطر همراهی ‌آنها مدیونشان هستم. این انتخاب من برایشان بسیار سخت و سنگین بود. آنها نگران بودند، دخترشان که تا دو سه سال پیش منتقد جنگ و فضای کشور بود، حالا چگونه می‌خواهد با یک جانباز نخاعی ازدواج کند!

خیلی‌ها فکر می‌کردند من احساساتی شدم. در آن یک ماه به اندازه همه سال‌های پیش از آن نصیحت شنیدم! البته این دوره را همه همسران جانبازان تجربه کرده‌اند و من هم یکی از آنهایم. (می‌خندد) حتی عده‌ای با کنایه می‌گفتند، نکند من به خاطر مدرک یا امکانات با ایشان ازدواج می‌کنم! در حالی که من دانشجوی سال آخر فلسفه دانشگاه تبریز بودم، معدلم الف بود. واقعا وقت سرخاراندن نداشتم؛ درس و فعالیت‌های فرهنگی در دانشگاه، فعالیت مطبوعاتی، نگارش کتاب و... همه می‌دانستند که موقعیت‌های خوب ازدواج برایم فراهم است؛ اما خالصانه می‌گویم، جانبازی ایشان برای من مافوق همه چیز بود. مخصوصا که فهمیدم از غواصان بسیجی کربلای 5 بوده‌اند که هنگام نگارش آن فصل از کتاب لشکر خوبان، بسیار منقلب ‌شده بودم! اصلا همه رزمندگان به غواصان خط‌شکن با دیده احترام می‌نگرند، به خاطر کار بزرگی که حتی در زمان جنگ هم هر کسی نمی‌توانست انجامش دهد. علاوه بر این یقین پیدا کردم ایشان ذره‌ای از راهشان پشیمان نیستند. بلکه علیرغم شرایط سختشان در تحصیل و زندگی اجتماعی، آدم موفق و مورد احترامی هستند. با این ازدواج رسما وارد متن جنگ شدم.

ـ در حال حاضر زندگی در کنار ایشان، دست و پایتان را که برای فعالیت نبسته است؟!

ـ شرایط زندگی یک فرد نخاعی بسیار محدود کننده است؛ اما ما از اول زندگی طوری برخورد کردیم که اگر کاری را ‌می‌توانند خودشان انجام دهند، این کار را بکنند و همیشه وابسته نباشند. ایشان آدم سخت‌کوش و بااراده‌ای هستند که در پانزده سالگی مجروح شده‌اند، اما به گمان من از همسالان خود در هیچ چیز عقب نیستند. به تحصیل و نگارش خاطرات جنگ هم علاقه خاصی داشته و دارند و واقعا اصلی‌ترین حامی و کمک من در این سال ها هستند. حالا هم که پسرمان، محمدامین به لطف خداوند نوجوان رشیدی شده است، حامی من و پدرش می‌باشد.

ـ بالاخره نگفتید زندگیتان محدود شد یا نه؟

ـ (می‌خندد) بله! زندگی‌ام خیلی محدود شد. طبیعی است هر دختری که ازدواج می‌کند، مسئولیت‌های زندگی محدودش می‌کند و فراغت زمان مجردی را ندارد. در مورد ما این شرایط بسیار متفاوت بود. همین قدر بدانید که دو سال اول زندگی شرایطمان طوری بود که اگر من در خانه نبودم، همسرم نمی‌توانست از منزل خارج شود؛ یا حتی به خاطر وجود پله در خانه، به آشپزخانه برود! ما مشکلات را به کمک خدا حل می‌کردیم و باز به مشکلات بزرگتری می‌رسیدیم. مشکلاتی که حالا دیگر ارزش بازگویی ندارند، اما مدت‌ها وقت و فکر و روح ما را معطل کرده‌اند. علیرغم همه این مسائل، من نوشتن را رها نکردم. ارشد فلسفه را با رفت و آمدهای خسته کننده به تهران، در دانشگاه علامه خواندم. (آن روزها دانشگاه تبریز ارشد فلسفه را نداشت.) نوشتن خاطرات آقای عافی هم در همین شرایط انجام شد.

البته که زندگی در عین سختی، شیرین هم هست. وقتی فکر می‌کنی این زحمات و سختی‌ها در راهی‌ است که این همه مبارزه و رشادت و شهادت برای آن بوده است، از این که زندگی‌ات در این راه است، باید خدا را هزاران بار شکر کنی. وقتی تاریخ اسلام و تاریخ مبارزات انقلاب اسلامی یا خاطرات رزمندگان را می‌خوانم یا می‌نویسم، هزاران بار خدا را شکر می‌کنم که ما را هم در این راه قرار داده. ان شاءالله که بپذیرد.

گشت و گذاری در فرنگ 1

شش اثر منفی استفاده از شبکه های اجتماعی بر سلامت روانی شما

نویسنده: سابرینا بار

ظهور شبکه های اجتماعی به این معنا بوده که ما به عنوان مردم جهان از هر زمان دیگری در تاریخ بشر بیشتر با هم در ارتباط شده ایم.

با این حال اتکای ما به شبکه های اجتماعی و با میانگین 28 بار چک کردن گوشی خود در طول روز، می تواند اثر زیانباری بر سلامت روانی ما داشته باشد.

اگرچه پلتفرم های شبکه های اجتماعی می توانند مزایای خود را داشته باشند، استفاده زیاد از آنها در دراز مدت موجب می شود هرچه که می گذرد، احساس ناشادمان و منزوی بودن بیشتری به شما دست دهد.

سیل مدام عکس های کاملا رتوش شده ای که در اینستاگرام ظاهر می شود، معمولا اعتماد به نفس بسیاری از افراد را پایین می آورد، در حالی که چک کردن همراه با وسواس فیدهای توئیتر قبل از به خواب رفتن، می تواند در افت کیفیت خواب نقش داشته باشد.

در ادامه با شش تاثیر منفی آشنا می شوید که استفاده از شبکه های اجتماعی بر سلامت روانی تان می گذارد، بی آنکه حتی متوجه آنها شوید:

اعتماد به نفس

همه ما به تناسب سهم خود در درونمان احساس ناامنی هایی داریم و برخی که ما علنا از آنها سخن می گوییم و برخی نیز ترجیح می دهند این ناامنی ها را در درون خودشان نگه دارند.

با این حال مقایسه خودمان با دیگران در شبکه های اجتماعی، بهت زده شدن از دیدن عکس هایی در اینستاگرام که از نظر زیبایی شناسی بی نقص هستند یا به روز ماندن از وضعیت رابطه افراد با هم در فیس بوک، می تواند احساساتی را در ما برانگیزد که همواره نسبت به خود تردید کنیم.

بر اساس مطالعه ای که توسط دانشگاه کپنهاک انجام شده، بسیاری از مردم از «رشک فیس بوکی» رنج می برند و کسانی که از استفاده از این سایت پرطرفدار اجتناب می کنند، گزارش می دهند که احساس رضایت بیشتری از زندگی خود دارند.

دکتر تیم بونو نویسنده «وقتی که لایک ها کافی نیست» در هلتیستا توضیح می دهد: «وقتی که ما بر اساس نحوه کاری که در ارتباط با دیگران انجام می دهیم خود را ارزشگذاری می کنیم، احساس شادمانی خود را در متغیری قرار می دهیم که به کلی خارج از کنترل ما قرار دارد.»

داشتن آگاهی و هشیاری بیشتر نسبت به میزان زمانی که صرف گشت زدن در حساب های کاربری دیگران می کنید، می تواند به شما کمک کند تا بیشتر روی خودتان متمرکز شوید و اعتماد به نفستان را تقویت کنید.

ارتباط انسانی

برای ما به عنوان انسان بسیار مهم است که بتوانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم و ارتباطاتی شخصی را با دیگران شکل دهیم.

با این حال وقتی که به نمایشگرهای مستطیل مان چسبیده ایم این کار می تواند اشکال ایجاد کند و با جنبه های دیجیتال دوستانمان بیشتر از مختصات شخصیتی آنها در زندگی واقعی آشنا می شویم.

استینا سندرز یک مدل سابق که 107 هزار دنبال کننده در ایسنتاگرام دارد، توضیح می دهد که چگونه شبکه های اجتماعی گاه موجب می شده اند که به او احساس ترک شده و تنها بودن دست دهد.

او به ایندیپندنت می گوید: «من بر اساس تجربه خودم می توانم بگویم که وقتی عکس های دوستانم را در یک مهمانی می دیدم که خودم نتوانسته بودم به آنجا بروم، احساساتی منفی در من به وجود می آمد و این به جای خود می توانست این احساس را در من به وجود بیاورد که کاملا تنها و مضطرب هستم.»

یک مطالعه منتشر شده در نشریه آمریکایی اپیدومولوژی که 5208 سوژه را تحت بررسی قرار داده، دریافته است که استفاده شدید و منظم از فیس بوک تاثیری منفی بر سلامت فرد دارد.

حافظه

شبکه های اجتماعی می توانند برای گشتن به دنبال خاطرات دلپذیر گذشته و یادآوری رخدادهای خاصی که در گذشته رخ داده اند بسیار مناسب باشد. با این حال این سایت می تواند در شیوه یادآوری اتفاقات جالب زندگی تان نیز اختلال ایجاد کند.

خیلی از ما مرتکب این تقصیر می شویم که زمان بسیار زیادی را در تلاش برای گرفتن عکس های بی نقص از یک شگفتی تصویری صرف می کنیم، این همه در حالی است که عملا تجربه ای دست اول از شاهد آن صحنه بودن با چشم های خودمان در ما شکل نمی گیرد.

دکتر بونو می گوید: «اگر ما تمام توجه خود را معطوف گرفتن بهترین عکس ها کنیم فقط برای اینکه مورد تحسین دنبال کنندگان مان در شبکه های اجتماعی قرار گیریم، کمتر برای لذت بردن از دیگر جنبه های این تجربه در زمان واقعی آمادگی خواهیم داشت.»

«صرف زمان بیش از اندازه روی عکس ها، توجه ما را از دیگر جنبه های آن تجربه پرت می کند و شادکامی که می تواند از تماشا یا همنشینی با آن پدیده به ما دست دهد، مختل می کنیم.»

خواب

خوابیدن به اندازه کافی اهمیت به سزایی دارد. با این حال بسیاری از ما خیلی زودتر از آنکه تصمیم بگیریم به رختخواب برویم، از گوشی هایمان استفاده می کنیم و با این کار به خواب رفتن را برای خودمان مشکل تر می کنیم.

دکتر بونو می گوید: «خسته شدن از اضطراب یا غبطه خوردن به آنچه که در شبکه های اجتماعی می بینیم، مغز را در یک حالت هشیاری بالا نگه می دارد و مانع از به خواب رفتن ما می شود.»

«بعلاوه نوری که از فاصله تنها چند سانتی متری از نمایشگر گوشی روی چهره ما منعکس می شود، آزادسازی ملاتونین را سرکوب می کند؛ هورمونی که به ما کمک می کند تا احساس خستگی به ما دست دهد.»

سعی کنید مقررات سختگیرانه ای برای خودتان وضع کنید که حداقل 40 دقیقه تا یک ساعت قبل از رفتن به تختخواب از گوشی تان استفاده نکنید و ببینید آیا این کار تفاوتی در کیفیت خواب شما به وجود می آورد یا نه.

کمبود توجه

این تنها ذهن ناخودآگاه شما نیست که باید نگران آن باشید، بلکه حجم چیزهایی که به هنگام بیداری مغزتان قادر به تمرکز بر آنهاست نیز جای نگرانی دارد.

اگرچه دانستن حجم اطلاعاتی که به لطف شبکه های اجتمای به سهولت زیر سرانگشتان ما قرار دارد باور نکردنی است، اما این بدان معنا نیز هست که مردم بسیار ساده تر حواسشان منحرف می شود.

دکتر بونو می گوید: «شبکه های اجتماعی شیوه هایی را برای برانگیختن وسوسه های همیشگی برای سرگرمی فوری و سهل الوصول در اختیار ما قرار داده اند.»

سلامت روانی

نه تنها ثابت شده که شبکه های اجتماعی موجب ناخرسندی می شوند، بلکه در صورت استفاده بیش از حد یا نامحتاطانه از آنها، به مسائل سلامت روانی نظیر اضطراب یا افسردگی نیز منجر می شوند.

در ماه مارس گزارش شد که بیش از یک سوم نسل هزاره ای ها از پیمایشی شامل هزار فرد گفته اند که آنها به کلی از استفاده از شبکه های اجتماعی دست کشیده اند، در حالی که 41 درصد گفته اند که پلتفرم های شبکه های اجتماعی کاری می کنند که احساس اضطراب، اندوه یا افسردگی به آنها دست بدهد.

بن جونز نوازنده ای که بیشتر از 5 هزار دنبال کننده در توئیتر دارد، در ژانویه 2016 تصمیم گرفت در استفاده از این پلتفرم وقفه ای بیندازد و متوجه شد که این وقفه بسیار به سود او تمام شده است.

او می گوید: «توئیتر در واقع کاری می کرد که گه گاه احساس اضطراب به من دست می داد، تا جایی که کم کم نسبت به احساسات هزاران غریبه ای که مرا دنبال می کردند، در حالی که ضرورتا شخصا مرا به درستی نمی شناختند، احساس بدی پیدا کردم.

از وقتی که استفاده از توئیتر را متوقف کرده ام، دارای ذهنی خالی تر و سامان یافته تر شده و کلی وقت پیدا کرده ام که به جای بیدار شدن با عرق سرد در ساعت سه صبح، صرف کارهای دیگر مثل کتاب خواندن کنم.»

هرچند که الزاما مجبور نیستید از استفاده از شبکه های اجتماعی به کلی دست بردارید، اما اگر احساس می کنید که این کار در حال تحلیل بردن شماست، چرا به این فکر نمی کنید که در طول روز در روند استفاده منظم از شبکه های اجتماعی ساعاتی وقفه برای خودتان در نظر بگیرید؟ همین تغییر کوچک می تواند کاری کند که احساس بسیار خوبی به شما دست دهد.

منبع

yon.ir/ASnm2

گشت و گذاری در فرنگ 2

اسلحه کمری: هدیه کریسمس یک شرکت آمریکایی به کارکنان خود

نویسنده: مک سالوو

ترجمه: محمود سبزواری

یک شرکت در ویسکانسین آمریکا تصمیم گرفته است به عنوان هدیه کریسمس امسال، به هر یک از کارکنانش یک اسلحه رولور هدیه دهد. این شرکت می گوید که این هدایا موجب خواهد شد تا روحیه تیمی و امنیت فردی در داخل شرکت افزایش پیدا کند.

بن ولفگرام از صاحبان شرکت هورتونویل در بن شات که لوازم شیشه ای مقاوم در برابر گلوله تولید می کند، اخیرا تصمیم گرفته است که به هر یک از کارکنانش به عنوان هدیه کریسمس یک سلاح کمری هدیه دهد. این کسب و کار خانوادگی کار خود را از گاراژ کوچکی در دهکده ای کوچک با جمعیت 3 هزار نفری در 100 مایلی شمال غرب میلواکی آغاز کرده است. این اولین باری است که ولفگرام قصد دارد به جای هدیه، اسلحه به کارکنانش بدهد. این تصمیم با استقبال زیادی نیز مواجه شده است. چلسی پریست یکی از کارکنان این شرکت به اپلتون پست کرسنت گفته است که به باور او این هدیه موجب خواهد شد که قدرت بیشتری پیدا کند و بیشتر احساس امنیت داشته باشد. این زن می گوید: «من تاکنون هیچگاه چنین هدیه ای دریافت نکرده بودم.»

یو اس ای تودی گزارش می کند که گرفتن رولور انتخابی است و کارکنان می توانند از پذیرش آن به عنوان یک هدیه خودداری کنند. دست کم دو تن از کارکنان این شرکت از همان ابتدا از قبول این هدیه سرباز زده اند. مدیران شرکت، کارکنان خود را ملزم کرده اند که قبل ازدریافت هدیه خود، باید یک دوره ایمنی اسلحه را سپری کنند. اگر چه چند تن از کارکنان این کسب و کار دارای سابقه سربازی هستند، اما بیشتر کارکنان آن به عمرشان حتی یک تیر هم شلیک نکرده اند.

به نوشته التون پست کریسنت، ولفگرام می گوید که او به هیچ وجه از بابت تیراندازی های دسته جمعی یا خشونت در محل کار که گاه به دلیل در دسترس بودن اسلحه اتفاق می افتد نگرانی ندارد، چون کسب و کار او کوچک است و تمام کارکنانش خوب همدیگر را می شناسند. او می گوید حالا که شرکت تصمیم گرفته همه را مسلح کند، هم او و هم کارکنانش عملا احساس خیلی بهتری پیدا کرده اند. او می گوید: «حالا ما کارکنانی صد در صد مسلح داریم. به نظر من این بسیار خوب است.»

ولفگرام مطمئن است که بازخوردهایی منفی را نیز از طرف رسانه های جریان اصلی دریافت خواهد کرد، رسانه هایی که ترجیح می دهند تمام آمریکاییان در مقابل جامعه ستیزان خشونت پیشه غیرمسلح و بی دفاع باشند.

منبع

yon.ir/OwbIr

خواندنی هایی از فضای مجازی

قدم به قدم همراه مدلینگ معروف امریکایی تا آزادی

سارا بوکر هنرپیشه، مدل و مانکن امریکایی در گفتگویی، از سبک زندگی سابقش و ماجرای مسلمان شدن خود این طور می‌گوید:

من يك دختر آمريكایی ‌ام كه در مركز اين كشور به دنیا آمده‌ام و در آنجا زندگی كرده‌ام. من هم مثل تمام دختران ديگر، بزرگ شده‌ام و مثل آنها علاقه بسياري به ماديات و زرق و برق زندگی در شهرهای گران داشتم...

در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه پرشور برای آنهایی که در جستجوی یک "زندگی پر زرق و برق" هستند.

طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می‌دهد را انجام می‌دادم. براساس ارزیابی از خودم که بر مبنای میزان جلب توجه دیگران بود، به ظاهر و جذابیت و گیرایی‌ام فوق‌العاده توجه داشتم.

مرتب ورزش می‌کردم تا اینکه یک مربی شخصی شدم!

یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی "با کلاس" برای خود فراهم کنم.

سال ها گذشت تا توانستم متوجه شوم که هر چه بیشتر در "جذابیت زنانگی‌ام" پیشرفت می‌کنم، درجه "رضایت شخصی" و خوشبختی‌ام کاهش پیدا می‌کند؛

من بَرده مُد بودم...

من گروگان ظاهرم بودم...

به علت افزایش مستمر فاصله بین رضایتمندی شخصی و سبک زندگی‌ام، در فرار از الکل و مهمانی‌ها (پارتی‌ها) به مراقبه (مدیتیشن) و مذاهب غیرمتعارف پناه ‌بردم.

اما این فاصله به یک دره عظیم تبدیل شد و در آخر متوجه شدم که تمامی آنها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان واقعی...

یازده سپتامبر ۲۰۰۱

زمانی که شاهد تکرار پیاپی کلمات "اسلام‌، ارزش‌ها، فرهنگ اسلامی" و اعلام شرم‌آور "جنگ صلیبی جدید" بودم، توجه‌ام به اسلام، جلب شد؛

تا آن زمان، تمام چیزهایی که برای من با اسلام تداعی می‌گردید عبارت بودند از: زنان پوشیده در "چادر"؛

مردانی که زنان خود را کتک می‌زنند؛

و یک دنیا ترور و وحشت.

یک روز من با قرآن، کتابی که در غرب بسیار منفی و کلیشه‌ای معرفی شده است برخورد کردم.

شروع به مطالعه کردم.

اول سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تاثیر قرار داد و بعد نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش و ارتباط بین خالق و مخلوق شگفت‌زده‌ام کرد.

من قرآن را خطابه‌ای پر از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم (مفسر) و کشیشی یافتم.

کمی بعد یک لباس زیبای بلند و یک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان است خریدم و در خیابان ‌ها و محله‌هایی که روزهای پیشین با شلوار کوتاه، بیکینی، و یا با لباس کار "شیک" به سبک غربی در آنها راه می رفتم، ظاهر شدم.

اگر چه مردم، چهره‌ها، و مغازه‌ها همه همان‌ها بودند، اما یک چیز به طرز چشمگیر و استثنائی متفاوت بود!

من دیگر آن زن دیروزی نبودم که ارزشم به بدنم باشد؛

گویا من عوض شده بودم و آرامشی عجیب را برای اولین بار در زندگی زنانه‌ام تجربه می‌کردم.

و اینگونه بود که مشتاق اسلام شدم.

و امروز

به شما زنانی که مفاهیم زشت کلیشه‌ای علیه حجابِ فروتنانه اسلامی را می‌پذیرید، می‌گویم: شما نمی‌دانید که چه چیزی را دارید از دست می‌دهید!

@hooree (ایتا)

اپیدمی تنهایی در غرب

نویسنده: فی بوند آلبرتی

در قرن بیست و یکم، تنهایی همه جایی و فراگیر شده است. مفسران آن را یک «اپیدمی» می نامند، مرضی شبیه به «جذام» و یک «طاعون خاموش» تمدنی. در سال 2018 انگلیس پا را بسیار فراتر از این گذاشت و یک «وزیر تنهایی» را منصوب کرد.

برداشت های معاصر از تنهایی، از تغییرات فرهنگی و اقتصادی ناشی می شود که درغرب مدرن رخ داده است. صنعتی شدن، رشد اقتصاد مصرفی، افول مذهب و محبوبیت زیست شناسی تکاملی، همگی در خدمت این تاکید قرار گرفتند که «چیزی که اهمیت دارد فرد است، نه دیدگاه های سنتی و پدرسالارانه جامعه ای که فرد در آن زندگی می کند.»

قرن هاست که نویسندگان رابطه بین سلامت ذهنی و تعلق به یک اجتماع را به رسمیت شناخته اند. خدمت به اجتماع به طریقی خدمت به فرد است؛ همانطور که الکساندر پوپ شاعر آن را در شعر خود «مقاله ای به یک مرد» آورده: «عشق حقیقی به خود و اجتماع، یکی هستند.» عصب شناس فقید جان کاچیوپو گفته: «همچون گرسنگی، تنهایی نشانه هشدار آمیزی است از تهدیدی که متوجه سلامت ما و طرد شدن از گروه یا قبیله مان است.»

ما نیاز مبرمی به این داریم که ارزیابی دقیق تری در این باره داشته باشیم که چه کسی و چه وقت و چرا تنهاست؟ سیاستمداران از وجود تنهایی تاسف می خورند، چرا که به خصوص به دلیل وجود جمعیت سالخورده، تنهایی گران تمام می شود. احتمال ابتلای کسانی که تنهایند به امراضی چون سرطان، بیماری های قلبی و افسردگی بیشتر است و به نسبت همتایان غیرتنهایشان، 50 درصد بیشتر احتمال دارد که به مرگی زودهنگام دچار شوند.

در انگلیس تا دهه 1830، همسایگان، دوستان و خانواده و همچنین اصحاب کلیسا بودند که از سالخوردگان مراقبت می کردند؛ اما بعدا پارلمان «قانون جدید فقرا» را تصویب کرد، اصلاحاتی که کمک های مالی به مردم را به جز برای سالخوردگان و افراد ناتوان ممنوع می کرد و مانع از کمک به کسانی می شد که در نوانخانه ها حضور داشتند؛ قانونی که راه خلاصی از فقر را وام هایی می دید که دریافت آن تنها با طی روندهای بروکراتیک و غیرفردی ممکن بود. رشد زندگی شهری و گسست اجتماعات محلی و نیز جمع شدن نیازمندان درکنار هم در ساختمان هایی که برای این منظور ساخته شده بودند، موجب پدید آمدن افراد سالمند منزوی بیشتری شد.

در جایی که زمانی فلاسفه می پرسیدند چه چیزی به زندگی معنا می دهد؟ تمرکز اجتماعی متوجه پرسش هایی مربوط به انتخاب، تمایلات و موفقیت های فردی شده است. به هیچ روی تصادفی نیست که کلمه «فردگرایی» اولین بار در دهه 1830 و درهمان ایامی که تنهایی درحال افزایش بود مورد استفاده قرار گرفت (که کلمه ای موهن و ناشایست هم بود). اگر تنهایی یک اپیدمی مدرن باشد، پس دلایل آن نیز مدرن هستند و آگاهی از تاریخچه آن، قطعا چیزی است که می تواند ما را نجات دهد.

منبع انگلیسی

yon.ir/07KrH

منبع فارسی

yon.ir/JNDhr

چرا مرگ بر آمریکا

من یک ضد آمریکایی هستم

میثم مهدیار

اگر شما یک فعال و دلسوز واقعی محیط زیست باشید حتما ضد آمریکایی هستید! چون آمریکا بزرگترین آلوده کننده محیط زیست در جهان است.

اگر شما یک فعال صلح جهانی باشید حتما ضد آمریکایی هستید! چون آمریکا بیشترین نقش را در هدایت مستقیم و غیر مستقیم جنگ ها در جهان در دهه های اخیر داشته است و میلیون ها انسان را به کام مرگ فرستاده است.

اگر شما دموکرات واقعی باشید حتما ضد آمریکایی هستید! چون آمریکا تعداد زیادی از دولت ها و حکومت های مردمی از شیلی تا ایران را با کودتا ساقط کرده و در عوض مانع از سقوط بسیاری از حکومت های دیکتاتور از جمله سعودی ها بوده است.

اگر شما یک فعال ضد سرمایه داری یا یک چپ واقعی هستید حتما یک ضد آمریکایی هم هستید! چون آمریکا تجلی سرمایه داری وحشی مدرن و پست مدرن است که بیشترین درآمدش از تولید و فروش سلاح های کشتار جمعی است.

اگر شما یک مسلمان واقعی باشید حتما ضد آمریکایی هم هستید! چون در یک دهه گذشته آمریکا به دو کشور مسلمان حمله کرده و ضمن تجهیز و آموزش تروریست ها، با ایجاد جنگ و نا امنی در استراتژیک ترین منطقه انرژیک جهان، تامین انرژی برای جهان سرمایه داری را تضمین کرده است.

اگر شما یک خانواده دوست واقعی باشید حتما ضد آمریکایی هم هستید! چون هالیوود یکی از اصلی ترین ابزارهای فرهنگی سرمایه داری برای اضمحلال خانواده ها بوده است.

اگر شما یک فعال حقوق بشر باشید حتما یک ضد آمریکایی هستید! چون هرساله تعداد زیادی (امسال تا کنون نزدیک به هفتصد نفر) آمریکایی به دست پلیس آمریکا کشته می شوند و این رژیم بسیاری از کسانی را که تهدیدی برای جهان خواری او هستند، در سراسر دنیا با ترور و صحنه سازی از بین می برد. همچنین انسان های بسیاری در آفریقا و آسیا به عنوان موش آزمایشگاهی طعمه آزمایش های دارویی و میکروبی و شیمیایی این رژیم شده اند.

اگر شما یک فعال حقوق کودکان باشید حتما ضد آمریکایی هم هستید! چون بزرگترین حامی دولت کودک کش صهیونیستی، امریکاست و هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی ماهانه ده ها کودک پاکستانی و افغانستانی را به کام مرگ می فرستند.

اگر شما یک ایرانی واقعی باشید حتما ضد آمریکایی هستید! چون بیشترین هجمه های اقتصادی (طرح اصلاحات ارضی، تحریم، بلوکه کردن پول ها و... )، محیط زیستی (طرح اصل چهارم ترومن)، سیاسی (کودتا، حمایت از جنایت های شاه، تحریک و حمایت صدام در حمله به ایران، حمایت از گروهک های تروریستی همچون منافقین و...) و تبلیغاتی و فرهنگی (از هالیوود تا فاکس نیوز) به ایران، از جانب آمریکا بوده است.

اگر شما مدافع حقوق زنان و مخالف استفاده از زنان به عنوان کالاهای جنسی هستید شما حتما یک ضد آمریکایی هستید! چون آمریکا و هالیوودش مظهر و مبلغ استثمار جنسی زنان است.

اگر شما مدافع واقعی علم در خدمت بشریت باشید حتما ضد آمریکایی هستید! چون سلاح های پیشرفته و گوناگون آمریکا نماد و پیشرو استفاده ابزاری از علم در جهت نابودی بشر و محیط زیست است.

...و ده ها دلیل دیگر وجود دارد که اجازه نمی دهد یک ایرانی ضدآمریکایی نباشد مگر اینکه...!؟

@Mostazafin_TV

یک توازن قدرت در دانش بیوفناوری لازم است

ویرایش ژن های انسان و عواقب آن

نویسنده: اولسون گانار

پرفسور فقید فیزیک استفن هاوکینگ، در واپسین روزهای عمر خود، در ارتباط با آینده ای که در آن نژادی از ابرانسان ها با دستکاری دی ان ای، کنترل تکامل خود را در دست خواهند گرفت، هشدار داد. وی این هشدار را تنها اندکی پیش از مرگش، در مارس سال جاری مطرح کرده بود.

واشنگتن پست در مقاله «استفن هاوکینگ از این بیمناک بود که نژادی از «ابرانسان ها» قادر به دستکاری دی ان ای خود باشند»، می نویسد: «این استاد دانشگاه کمبریج، قبل از مرگ خود درمارس گذشته پیش بینی کرد که انسان ها در این قرن ظرفیت ویرایش خصوصیات انسانی نظیر هوش و پرخاشگری را به دست خواهند آورد. او هشدار داده که ظرفیت مهندسی ژنتیک در دست ثروتمندان متمرکز خواهد شد.»

وقتی به هر یک از فصول تاریخ بشر نگاه می کنیم، نابرابری در میزان دسترسی به فناوری، همیشه به دوره هایی غم انگیز از بهره کشی، خشونت، جنایت و حتی نسل کشی در تاریخ بشر منجر شده است. با نگاه به نحوه نوآوری و استفاده از تسلیحات گرم توسط کشورهای اروپای غربی علیه ممالکی در سراسر جهان از آسیا و آفریقا گرفته تا آمریکای شمالی و جنوبی، می توان درک کرد که آنها چگونه از مزایای بزرگ فناوری علیه کسانی که فاقد دسترسی به آنها بوده اند، سوء استفاده کرده اند.

نوآوری در ساخت بمب اتمی، انحصار به معنای واقعی کلمه را طی یک دوره زمانی خاص در حوزه تسلیحات اتمی دراختیار آمریکا قرار داد. این کشور با میل و رغبت تمام، نه از یک بلکه از دو بمب اتمی علیه ژاپنی استفاده کرد که قبل ازآن، در جنگ جهانی دوم شکست خورده بود.

امروز انحصارهای شرکتی بر انواع بیوفناوری هایی که می تواند به ظهور نژاد ابرانسان هایی منجر شود که پرفسورهاوکینیگ نسبت به آن هشدار داده، پیشاپیش به یک منبع استفاده و سوء استفاده مداوم و به شدت مجادله برانگیز تبدیل شده اند.

به طور کلی، چه این کار، فعالیت های فریب دهنده اقتصادی توسط شرکت های کشاورزی چون کارجیل، مونسانتو و بایر باشد که ارگانیسم های ناایمن دستکاری ژنتیک شده را تولید می کنند، چه شرکت های داروسازی که دستاوردهایی مثل ژن درمانی که بودجه آنها به صورت خیریه یا توسط دولت تامین شده را دراختیار خود دارند و قیمت گذاری می کنند، از هم اکنون می توانیم شاهد تلاش هایی برای تمرکز بیوفناوری در دست ثروتمندان باشیم که تا پیش از این نیز با اشتیاق تمام از این فناوری ها علیه کسانی که دسترسی یا کنترلی بر این فناوری ها نداشتند، سوءاستفاده کرده اند.

مقاله واشنگتن پست درادامه به نقل از پرفسور هاوکینیگ می نویسد: «وی نوشته است که بشریت در حال ورود به مرحله جدیدی از چیزی است که می توان آن را تکامل خودطراحی شده نامید که طی آن قادر خواهیم بود دی ان ای را تغییر دهیم و خودمان را بهبود بخشیم. ما اکنون نقشه کامل دی ان ای را تهیه کرده ایم؛ یعنی «کتاب زندگی» را خوانده ایم، در نتیجه می توانیم حک و اصلاح آن را آغاز کنیم.»

هاوکینگ می نویسد: «من اطمینان دارم که در طول همین قرن، انسان ها نحوه تغییر و اصلاح هم هوش و هم غرایزی چون پرخاشگری را کشف خواهند کرد.»

دستکاری و اصلاح دی ان ای انسان، هم اکنون نه الزاما پیش از تولد بلکه در افراد زنده ای که نفس می کشند نیزامکان پذیر شده است. در ژن درمانی به جای برداشتن یک سلول انسانی و تهیه کپی هایی از خود آن، همان گونه که طبیعت انجام می دهد، ویرایش دی ان ای از طریق استفاده از ویروس هایی صورت می گیرد که برای این کار برنامه ریزی شده اند، سپس دی ان ای ویرایش شده ای که برای خدمت به هدفی مشخص طراحی شده، درجای خود قرار می گیرد.

ولی محدوده این کارها کجاست و آیا ترس های پرفسور هاوکینیگ غیرواقعی و بی پایه و اساس است؟

روشن است که دستاوردهای بیشتر در این حوزه موجب افزایش توانایی، هوش و طول عمر انسان می شود، اما ـ اگراتفاق خاصی نیفتد ـ این نکته نیز حتمی است که این دستاوردها به دست صاحبان انحصار در حوزه بیوفناوری که از جایگاه و موقعیت مناسبی برخوردارند، خواهد افتاد. در حالی که هشدار پرفسور هاوکینگ کمی شبیه هشداری بسیار زودهنگام درباره تهدیداتی در آینده های دور به نظر می آید، ولی ما هم اکنون به وضوح می توانیم ببینیم که آن آینده تاریک از همین حالا در حال شکل گیری است.

مسئله این نیست که آیا چنین شده یا حتی چه وقت این اتفاق رخ داده، چرا که این روند پیشاپیش آغاز شده است. پرسش واقعی این است که این ویرایش ها و درمان های ژنتیک چه وقت شروع بر تاثیر گذاری براقتصاد و امنیت خواهند کرد و کدام کشورها پیش بینی های بنیادین لازم را هم برای استفاده از اهرم این فناوری و هم دفاع در برابر کسانی که از آن سوء استفاده می کنند ایجاد می کنند؟

کشورهایی نظیر چین، سرمایه گذاری های سنگینی در زمینه بیوفناوری و ژن درمانی کرده اند و در حال دست یافتن به معادلی برای چیزی هستند که زمانی یک انحصار آشکارا در اختیار آمریکای شمالی و اروپا بود. هم اکنون افراد و سازمان های کوچک در اطراف جهان درحال تشکیل جامعه ای از عوامل «منبع باز» تحقیق و توسعه برای حصول اطمینان بیشتر از این هستند که این فناوری تا حد امکان در اختیار افراد بیشتری قرار گیرد.

اگرچه برخی ممکن است از «تولید و تکثیر» خارج از کنترل این فناوری بیم داشته باشند، ولی ما باید به این بیندیشیم که چرا آمریکا انداختن بمب اتمی بر دیگر کشورها را متوقف کرد. این توقف برخاسته از خویشتنداری و کفّ نفس این کشور نبود، بلکه به دلیل هراس از تلافی جویی دیگر کشورهایی بود که در نهایت آنها نیز صاحب بمب اتمی شده بودند. آنچه که ظهور یافت، یک موازنه خطرناک اما موثر قدرت بود که از آن زمان تاکنون چندین دهه است که حفظ شده است.

یک توازن قدرت مشابه نیز درحوزه بیوفناوری لازم است، فناوری ای چنان قدرتمند و برخوردار از کارکردهایی چنان ژرف که حتی ممکن است نفس انسانیت ما را دچار بازتعریفی اساسی کند.

پرفسور هاوکینگ در زندگی مرد فوق العاده ای بود و هشداری تلخ اما ضروری را هنگام ترک این دنیا برایمان به یادگار گذاشت. هرچند ما تهدید در حال ظهور بیوفناوری را نادیده خواهیم گرفت و ویرایش ژنتیک انسان در انحصار عده ای خاص قرار خواهد گرفت که به زیان ما تمام خواهد شد!

منبع انگلیسی

http://yon.ir/F4kZ4

منبع فارسی

yon.ir/hLLnm

لندن پایتخت اسید پاشی جهان

در سه سال گذشته، به طور متوسط هفته‌اى ١٥ اسيدپاشى در انگلستان رخ داده كه ٧٣٪‏ آن در شهر لندن بوده است.

در سال ٢٠١٧ لندن پايتخت اسيدپاشى جهان لقب گرفت.

از سال ٢٠٠٧ تا ٢٠١١ تنها ١٠٠ مورد اسيدپاشى در اين كشور گزارش شده بود.

در ميان قربانيان سال هاى اخير چندين مورد كودک، حتى كودک ٣ساله هم ديده مى‌شود و در كمال تعجب در يكى از موارد، اسيدپاش كودكى ٦ساله بوده است!

با وجود شيوع اسيدپاشى در انگلستان و با وجودى كه در ٦٠درصد موارد اسيدپاش مشخص است، ولى از هر ٥ اسيدپاشى، مورد بدون تعقيب قضايى مجرم خاتمه مى‌يابد.

منبع انگلیسی

yon.ir/n07lB

منبع فارسی

t.me/joinchat/AAAAAEPVeZ9OUnM2Vc0WFg

شهر سانفرانسيسكو "گروه گشت مدفوع" تشكيل داد!

از ابتداى سال تاكنون تقريبا ١٥هزار شكايت در زمينه پياده‌روهاى آلوده به مدفوع انسان از طرف ساكنان شهر به ثبت رسيده است.

براى حل اين معضل، گروه ٦نفره گشت مدفوع (شامل ٥تميزكار و يك سرپرست) شكل گرفته تا مدفوع انسانى را به كمک نوعى بخارشوی قوى بشويند و در مكان‌هايى كه معضل مدفوع كردن زياد اتفاق مى‌افتد، نگهبانى دهند.

سانفرانسيسكو ٧٥٠هزار دلار براى گروه گشت مدفوع و ١.٠٥ ميليون دلار براى ايجاد و افزايش ساعت كار توالت‌هاى عمومى هزينه مى‌كند تا مشكل فضولات انسانى در سطح شهر را حل كند.

نرخ بالاى بى‌خانمانى در اين شهر يكى از دلايلى است كه منتهى به مشكل فضولات انسانى در سطح شهر شده است، چرا كه توالت‌هاى عمومى معمولاً تا عصر يا شب باز هستند و پس از آن، افراد بى‌خانمان جايى براى دستشويى رفتن ندارند.

منبع انگلیسی

nyp.st/2wmp9v1

منبع فارسی

«غربآل» پنجره‌ای رو به جهان

t.me/joinchat/AAAAAEPVeZ9OUnM2Vc0WFg

پانویس

  1. سوره مبارک الحج آیه۳۹ «...و البتّه خدا بر پیروزی آنان سخت توانا است»
  2. سوره‌ حج، آیه ۴۱؛ «همان کسانی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز برپا می دارند و زکات می دهند و به کارهای پسندیده وامی دارند و از کارهای ناپسند باز می دارند و فرجام همه‌ کارها از آنِ خدا است»
  3. بیانات در حرم مطهر رضوی- 01/01/1394
  4. بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران‌ 25 / 09 / 1379
  5. بیانات در حرم مطهر رضوی.01 / 01 / 1394
  6. پیام به اولین اجلاس سالیانه‌ اقامه نماز در مشهد مقدس‌- 16 / 07 / 1370.
  7. بیانات در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین.06 / 09 / 1393.
  8. پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره).۱۳۶۹/۰۳/۱۰
  9. بیانات در حرم مطهر رضوی.۱۳۹۴/۰۱/۰۱
  10. بیانات در دیدار فرماندهان گردان‌های عاشورا – 22 / 04 / 1371.
  11. پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) – 10 / 03 / 1369
  12. بیانات در دیدار جمعی از فرماندهان نیروی انتظامی21 / 04 / 1374
  13. بیانات در خطبه‌های نماز عید فطر 01 / 12 / 1374
  14. بیانات در دیدار کارگزاران نظام. 01 / 11 / 1371.
  15. بیانات در دیدار مردم قم 19 / 10 / 1368.
  16. بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 25 / 09 / 1379
  17. بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران‌. 25 / 09 / 1379.
  18. بیانات در خطبه‌های نمازجمعه.13 / 12 / 1372.
  19. بیانات در دیدار جمعی از روحانیون 07 / 05 / 1371
  20. بیانات در دیدار روحانیون و مبلّغان 26 / 02 / 1375.
  21. بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم 29 / 07 / 1371
  22. پیام به نخستین اجلاس پژوهشی امر به معروف و نهی از منکر23 / 08 / 1379.
  23. بیانات در دیدار جمعی از روحانیون 14 / 12/ 1370
  24. بیانات در دیدار فرماندهان گردان‌های عاشورا – 22 / 04 / 1371.
  25. گردآوری از پایگاه های اینترنتی: مجله شمیم یاس، حریم ریحانه، پرسمان، تبیان، هدانا
  26. اعراف/27
  27. اعراف/27
  28. نساء/3
  29. قصص/23
  30. هافمن 1989