آينه رشد 62: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر 62</div> {{جعبه اطلاعات |نام = آ...» ایجاد کرد)
 
 
(۲ نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است)
سطر ۲۹: سطر ۲۹:
 
|داده۱۱  = [http://wiki.fmaroof.ir/images/a/ab/Ayineh_No_62_web.pdf PDF]
 
|داده۱۱  = [http://wiki.fmaroof.ir/images/a/ab/Ayineh_No_62_web.pdf PDF]
 
}}
 
}}
 +
 +
 +
==کوتاهی در مسئولیت==
 +
 +
امیرمومنان علیه السلام فرمود:
 +
 +
مَنْ قَصُرَ عَنِ السِّيَاسَةِ صَغُرَ عَنِ الرِّيَاسَةِ ؛
 +
 +
هرکس در حکمرانی و سیاست ورزی کوتاهی کند، برای ریاست، کوچک است و لایق مدیریت نیست.
 +
 +
آمدی ، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم  ، ص 331  .
 +
 +
 +
==در غم و شادی مردم شریک باشیم==
 +
 +
رهنمودی از امام خمینی
 +
 +
مسئولین محترم کشور ایران علی¬رغم محاصرات شدید اقتصادی و کمبود در آمدها، تمامی کوشش و تلاش خود را صرف فقرزدایی جامعه کرده¬اند و همۀ آرمان و آرزوی ملت و دولت و مسئولین کشور ماست که روزی فقر و تهیدستی از جامعۀ ما، رخت بر بندد و مردم عزیز و صبور و غیرتمند کشور از رفاه در زندگی مادی و معنوی، برخودار باشند. خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما، پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه¬دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان، از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار شوند؛ معاذالله که این، با سیره و روش انبیا و امیر المومنین و ائمه معصومین علیهم السلام، سازگار نیست... وظیفۀ ما و همۀ دست اندرکاران است که به این مردم، خدمت کنیم و در غم و شادی و مشکلات آنان، شریک باشیم که گمان نمی¬کنم عبادتی بالاتر از خدمت به محرومین وجود داشته باشد. <ref>صحفیۀ امام، ج 20، ص 341-342.</ref>
 +
 +
 +
 +
 +
 +
==مشکلات را شکست خواهیم داد ==
 +
 +
 +
 +
رهنمودی از رهبر معظم انقلاب اسلامی
 +
 +
 +
 +
ملّت ایران بحمدالله با شجاعت خود، با ایمان خود، با بصیرت خود، با استقامت خود، توانسته است راه های دشوار را طی کند و از بسیاری از گردنه¬های سخت، عبور کند. همه بدانند؛ دوستان ما در سراسر دنیا بدانند؛ دشمنان ما هم بدانند؛ در این راه¬هایی که ما رفتیم، در طول این 38 سال بعد از پیروزی انقلاب، مشکلاتی وجود داشته است که ملت¬ها را از پا می¬انداخته، [ امّا ] این مشکلات، نتوانسته است ملّت ایران را از پا بیندازد و آن¬چه بعد از این، در مقابل ما مشکل ایجاد کنند، قطعا از مشکلات قبلی ما، کمتر و کوچک¬تر است و توانایی و قدرت ملت ایران، برای مواجهه¬ با مشکلات، از گذشته، به¬ مراتب بیشتر است. ما مشکلات را شکست خواهیم داد؛ به توفیق الهی. دشمن، نمی¬تواند ملّت ایران را به شکست بکشاند و به عقب نشینی وادار کند و ما خواهیم توانست ان¬شاءلله، بر همۀ مشکلات، فائق بیاییم و عزّت اسلامی را به همۀ ملّت¬های مسلمان، نشان بدهیم و پرچم عزّت اسلام را ان¬شاءلله از آن¬چه هست، بلندتر و سربلندتر کنیم. <ref>از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان نظام و میهمانان کنفرانس وحدت اسلامی، 15/9/1396.</ref>
 +
 +
 +
 +
 +
 +
==چشمی برای دیدن ==
 +
 +
 +
 +
جواد محدثی
 +
 +
 +
 +
مدیری با آن که دو چشم صحیح داشت، ولی از خداوند، می¬طلبید که « چشمی برای دیدن » به او عطا کند.
 +
 +
می¬گفت: گاهی کارهای پر حجم، اشخاص حراف، برنامه¬های عظیم و امور پر زرق و برق، مرا از دیدن امور و آدم¬های پشت صحنه و کارهای نادیدنی، محروم و غافل می¬کند. می¬گفت: کارمندان من، همه یکسان نیستند و همه در دید قرار ندارند و کار همه در یک سطح نیست. آن چشم را برای آن می¬خواهم که نا دیدنی¬ها را هم ببینم.
 +
 +
- یکی صادقانه کار می¬کند و یکی از زیر کار در می¬رود. چشم من، نباید هر دو را یکسان ببیند.
 +
 +
- یکی سر وقت می¬آید و تا آخر وقت، کار می¬کند و یکی هم به بهانه¬های مختلف، محل کار را ترک می¬کند.
 +
 +
این تفاوت، نباید از نگاه من پوشیده باشد.
 +
 +
- یکی پرونده¬ای پر از ادعا و خالی از عمل دارد و یکی هم بیشتر عملگراست؛ تا ادعا و حرف و شعار.
 +
 +
- یکی کارهایش را ناقص انجام می¬دهد و یکی هم هر کار زمین مانده را بی آن که بگویم، خودش انجام می¬دهد. به این، باید نگاه احترام آمیزتری داشته باشم.
 +
 +
- یکی لاف زن و دروغگو و خالی بند است و دیگری راستگو و درست کردار و واقع گرا؛ نباید هر دو را به یک چشم نگاه کنیم.
 +
 +
- یکی همیشه در برابر چشم و مطرح است و یکی هم به اقتضای کارش، در انظار نیست؛ ولی کارش را خوب انجام می¬دهد؛ نباید از یادم فراموش شود. او هم انتظار دارد چهرۀ مدیر و لطف و مهربانی و توجه و نگاهش را احساس و تجربه کند.
 +
 +
- یکی آرام و بی سر و صدا و جدی، کار خود را انجام می¬دهد و دیگری پر هیاهو و غوغاگر است. حق آن یکی هم دیده شدن است؛ مثل این یکی.
 +
 +
- یکی تنومند و جوان و قوی است و دیگری ضعیف و کم طاقت و تحت فشار کار. از او هم در حد توانش، باید انتظار داشته باشم و قدرش را بدانم و مشکلاتش را ببینم.
 +
 +
- یکی سعی می¬کند همۀ کارها را به نام خودش تمام کند و دیگری از مطرح شدن خودش، گریزان است. این را نباید مثل آن ببینم.
 +
 +
- یکی در برابرم، تعریف و تمجید می¬کند و پشت سرم صفحه می¬گذارد و یکی هم بر عکس اگر رو در رو انتقاد هم می¬کند، پشت سر، حامی و مدافع من است. باید قدر این را بیشتر بدانم.
 +
 +
- یکی با کارهایش، آبروی اداره و شرکت را می¬برد و یکی با رفتارش، برای من و اداره¬ام، آبرو کسب می¬کند. بین این دو، باید فرق بگذارم.
 +
 +
- یکی پر توقع است و کم کار و دیگری پر کار است و بی¬توقع. شایسته نیست هر دو را یکسان ببینم.
 +
 +
- یکی عیب و ایرادها و کاستی¬ها را پیوسته به گردن دیگران می¬اندازد یا خطاها را توجیه می¬کند و دیگری هم صادقانه، اشکالات کارش را می¬پذیرد و مسئولیت پذیر است و جبران می¬کند. نگاه و احترام و حواسم، باید به این بیشتر باشد.
 +
 +
اگر چشمی برای دیدن می¬خواهم، برای این است که همه را به یک چشم نبینم و خوب و بد و خالص و متظاهر را یک اندازه ارج ننهم و ارزش کار و حضور همه را در یک سطح و اندازه نشناسم؛ چون همه در یک سطح و اندازه نیستند.
 +
 +
اگر آن نگاه را داشته باشم و با هر کس، به تناسب جایگاه خودش رفتار کنم، همکاران خوب، خوب¬تر و تشویق می¬شوند و همکاران بد هم در بدی و کم کاری و فرصت طلبی، جسورتر و پرروتر نمی-شوند. این، آموزه¬ای است که از توصیۀ امام علی علیه السلام در عهدنامۀ مالک اشتر، آموخته¬ام.
 +
 +
==ولایت فقیه، ستون نظام اسلامی==
 +
 +
سید مجید حسن زاده
 +
 +
اکنون در آستانۀ چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی قرار داریم؛ نظامی که تحقق بخش آرزوهای بیش از هزار سالۀ عالمان، متفکران، مصلحان، مومنان، روحانیان و مبارزان مسلمان بوده است. آنان در این قرن¬های طولانی، همواره به امید رسیدن به چنین نظامی، سختی¬ها رنج¬ها، گرفتاری¬ها، زندان¬ها و تبعیدها را به جان خریدند و چشم به آینده¬ای روشن داشتند؛ آینده¬ای که در آن، ثمرۀ مجاهدت¬ها و تلاش¬های خود را نظاره کنند و سر انجام، در 22 بهمن 1357 شمسی، این مبارزات و تلاش¬ها، ثمر داد و انقلاب اسلامی، به پیروزی رسید و نظامی اسلامی شکل گرفت.
 +
 +
محور و ستون چنین نظامی از آغازین روزهای پی گیری و تلاش برای تحقق آن، تنها و تنها ولایت فقهیی بوده است که احکام و قوانین کشور، بر اساس فتاوی، نظرات، دیدگاه¬ها و استنباط¬های او باشد؛ فقیهی که نه بر اساس تشنگی قدرت، بلکه بر اساس شیفتگی خدمت و انجام تکلیف، چنین باری بر دوش می¬گیرد. در این نوع حکومت، در واقع، فرد تصمیم نمی¬گیرد؛ بلکه احکام و قوانین اسلامی، حکمرانی می¬کنند و این ولایت و حکومت، ولایت و حکومت فقاهت و عدالت است عالمان و فقیهانی که قائل به ولایت مطلقۀ فقیه بوده¬اند، همواره به حکومتی بر اساس فتوا و استبناط فقیه و تحت امر او، نظر داشته¬اند و اختیار و مسئولیت همۀ کار گزاران نظام اسلامی را تفویضی از جانب فقیه جامع الشرایط دانسته¬اند.
 +
 +
در نظام اسلامی، مسئول همۀ امور حکومت، ولی فقیه است و امر او، فصل الخطاب در همۀ اختلافات در امور حکومتی است. او در صورت مصلحت اسلام و جامعۀ اسلامی، حتی می¬تواند یک حکم اسلامی را برای مدت موقتی، تعطیل کند؛ آن گونه که میرزای شیرازی با جملۀ « الیوم استعمال توتون و تنباکو بای نحوکان در حکم محاربه با امام زمان صلوات الله و سلامه علیه است  <ref>سید محمود مدنی، میرزای شیرازی، احیاگر قدرت فتوا، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، تهران 1371، چاپ اوّل، ص.11.</ref>»، توتون و تنباکویی را که کشت، خرید، فروش و استعمال آن مباح بود، همه را حرام اعلام کرد و از این طریق، موجب رهایی ملت مسلمان ایران از سلطۀ استعمار انگلستان شد.
 +
 +
انقلاب اسلامی که با رهبری بزرگ فقیه سیاستمدار، حضرت امام خمینی به پیروزی رسید و نظامی اسلامی را در کشور ما ایجاد کرد، از آغازین روزهای حرکت و مبارزه، بر اساس نظریۀ ولایت فقیه، پی گیری می¬شد. بنیانگذار جمهوری اسلامی، امام خمینی، در دوران مبارزه و هنگام حضور در تبعید در درس خارج خویش در حوزۀ علیمه نجف اشرف، این نظریه را تبیین کرد. مباحث ولایت فقیه در سال-های مبارزه، با عنوان « نامه¬ای از امام موسوی، کاشف الغطاء » <ref>نامه¬ای از امام موسوی، کاشف الغطا، شماره ثبت کتابخانۀ ملی 1052، 3/7/1356.</ref>، بارها چاپ و منتشر می¬شد و در دسترس مبارزان قرار می¬گرفت و بر اساس این نظریه بود که مبارزان مسلمان، به رهبری امام خمینی به مبارزه با طاغوت زمان برخاستند. امام خمینی در این نظریه، ضرورت تشکیل نظام اسلامی را چنین تبیین کرد:
 +
 +
« سنت و رویۀ پیغمبر اکرم [ صلی الله علیه و آله ]، دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است؛ زیرا اولا خود، تشکیل حکومت داد و تاریخ گواهی می¬دهد که تشکیل حکومت داده و به اجرای قوانین و بر قراری نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه، برخاسته است » <ref>همان، ص 28.</ref>.
 +
 +
وی همچنین فرمود:  « بدیهی است ضرورت اجرای احکام که تشکیل حکومت رسول اکرم [ صلی الله علیه و آله ] را لازم آورده، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست و پس از رحلت رسول اکرم [ صلی الله علیه و آله ] نیز ادامه دارد... پس از رحلت رسول اکرم [ صلی الله علیه و آله ] هیچ یک از مسلمانان در این معنی که حکومت لازم است، تردید نداشت. هیچ کس نگفت حکومت لازم نداریم ... در ضرورت تشکیل حکومت، همه اتفاق نظر داشتند؛ اختلاف فقط در کسی بود که عهده دار این امر شود و رئیس دولت باشد ». <ref>همان، ص 31.</ref>
 +
 +
امام خمینی به عنوان معمار انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی، ولی فقیه را مبسوط الید و حاکم مطلق دانسته، بر این اساس، ولایت فقیه را ولایت مطلقه می¬دانست. وی در بارۀ اختیارات ولی فقیه چنین فرمود: « این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم [ صلی الله علیه و آله ] بیشتر از حضرت امیر ] [علیه السلام ] بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر [ علیه السلام ]، بیش از فقیه است، باطل و غلط است؛ البته فضایل حضرت رسول اکرم [ صلی الله علیه و آله ] بیش از همۀ عالم است و بعد از ایشان، فضایل حضرت امیر [ علیه السلام ]، از همه بیشتر است؛ لکن زیادی فضایل معنوی، اختیارات حکومتی را افزایش نمی¬دهد. همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول [ صلی الله علیه و آله ] و دیگر ائمه  [ علیهم السلام ] در تدارک و بسیج سپاه، تعیین ولات و استانداران، گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند، همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است؛ منتهی شخص معینی نیست؛ روی عنوان عالم عادل است ». <ref>همان، ص 64 .</ref>
 +
 +
بنابراین، وقتی ما در احکام عبادی، پیرو محض فقیه و مرجع تقلید می¬باشیم و احکام فقیه و مرجع را که استنباط او از تعالیم دینی ( منابع احکام ) است، حکم خدا می¬دانیم، در امور حکومتی نیز وظیفه داریم پیرو فقیه باشیم؛ زیرا همان فقیهی که احکام الهی را در مسائل عبادی، استنباط و بیان می¬کند، او امر و دستوراتش در امور حکومتی نیز بر اساس استنباطش از تعالیم اسلامی ( منابع احکام ) است و چنین احکامی، احکام الهی محسوب می¬شوند و پیروی از آنها، واجب است. بر این اساس، ولایت فقیه، ولایت اسلام و احکام اسلامی است و استبداد و دیکتاتوری در آن را ندارد. امام خمینی در این باره فرمود: « ولایت فقیه، ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود؛ نظارت کند بر مجلس، بر رئیس جمهور که مبادا یک پای خطایی بر دارد... نظارت کند بر همۀ دستگاه¬ها، بر ارتش که مبادا یک کار خلافی بکند؛ جلو دیکتاتوری را ما می¬خواهیم بگیریم. نمی-خواهیم دیکتاتوری باشد. می¬خواهیم ضد دیکتاتوری باشد. ولایت فقیه، ضد دیکتاتوری است؛ نه دیکتاتوری ». <ref>صحیفۀ امام، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ چهارم، 1385، ج 1، ص 311.</ref>
 +
 +
از دیدگاه امام خمینی، ولایت فقیه، ولایت قانون الهی است. وی در این باره فرمود: «فقیه نمی-خواهد به مردم زورگویی کند. اگر یک فقیهی بخواهد زورگویی کند، این فقیه، دیگر ولایت ندارد... در اسلام، قانون، حکومت می¬کند. پیغمبر اکرم [ صلی الله علیه و آله ] هم تابع قانون بود؛ تابع قانون الهی.
 +
 +
== آفرین بر مدیر مدیر آفرین==
 +
 +
ج. ابو یاسر
 +
 +
از قول بو علی سینا، چنین نقل شده است: استعدادهای انسان، مثل آب ته چاه است؛ اگر از آن بکشند، جایش پر می¬شود و بیشتر هم می¬شود؛ چون به مخازن آب¬های زیر زمینی، وصل است؛ امّا اگر راکد بگذارند، رسوبات گل و لایه¬ها، آن منفذها را می¬بندد و چاه، به تدریج، خشک می¬شود.
 +
 +
در انقلاب¬ها، مدیریت¬ها و فعالیت¬های سیاسی، اقتصادی و ... « کادر سازی »، یکی از مهم¬ترین و ضروری¬ترین کارهاست که هم جای خالی مدیران قبلی را پر می¬کند و هم ضامن استمرار فعالیت¬ها و برنامه¬هاست.
 +
 +
گاهی یک مدیر، همۀ کارها را خود انجام می¬دهد و به نیروهای جوان¬تر و استعدادهای نهفته، میدان ظهور و بروز نمی¬دهد و در نتیجه، مدیریت، در وجود خودش منحصر می¬شود و صورت نبودش یا مسافرت یا استعفا و یا تغییرش، به روند کارها، لطمه وارد می¬شود؛ چون امور، « قائم به شخص » بوده و جایگزینی ندارند.
 +
 +
گاهی هم مدیری به نیروهای جوان، میدان می¬دهد و از آنان، کار و مسئولیت می¬خواهد و خودش هم به هدایت و تقویت آنان می¬پردازد و از رهگذر همین اعتماد و مسئولیت سپردن و نظارت و راهنمایی، استعدادهایی شکوفا می¬شوند و به تدریج، نخبه¬ها مجال رشد می¬یابند و نوعی جریان « مدیر پروری » و « کادر سازی »، شکل می¬گیرد و خلأهای مدیریتی آینده را پر می¬کند و در گزینش مسئولان و مدیران، کفگیر به ته دیگ نمی¬خورد.
 +
 +
پیش شرط چنین اتفاق مبارکی، انجام امور زیر است:
 +
 +
1. مدیر، استعداد شناسی کند و توان افراد خود را بداند.
 +
 +
2. به نیروهای مستعد و زمینه¬دار، اعتماد کند.
 +
 +
3. به جوان¬ترها، میدان رشد بدهد.
 +
 +
4. انحصار طلب و خود خواه و مغرور نباشد.
 +
 +
5. به فکر آینده و پر کردن خلاء¬ها باشد.
 +
 +
6. هم مسئولیت بدهد و هم نظارت کند.
 +
 +
7. نخواهد همۀ کارها و موفقیت¬ها را به نام خود تمام کند.
 +
 +
8. به نیرو و توانمندی افراد، ایمان داشته و مثبت نگر باشد.
 +
 +
9. در راه تربیت نیرو و کادر، برخی آسیب¬ها و خطاها را بپذیرد.
 +
 +
10. اگر خطا و ضرری پیش آمد، به جای توبیخ، اخراج و بر کناری، علت یابی کند و مانع تکرار خطا شود.
 +
 +
شکی نیست که ما در عرصه¬های مختلف، با کمبود مدیران لایق، موفق و توانمند، مواجه¬ایم. پس در روند کار، باید این کمبودها را بر طرف کنیم و برای آینده و نیازهای مدیریتی، کادر سازی کنیم.
 +
 +
تنها تخصیص بودجه و فراهم آوردن، خریدن و وارد کردن امکانات و تجهیزات و برنامه نویسی روی کاغذ، کافی نیست.
 +
 +
اگر بتوانیم کسانی را تربیت کنیم که بودجه را به بهترین شکل، مصرف کنند و از امکانات و تجهیزات، به مفید ترین صورت، استفاده کنند و برنامه¬های خوب و طرح¬های زیبا را، خوب اجرا کنند، گام بلندی در مدیریت صالح و کار آمد، برداشته¬ایم. اگر مدیران، در کنار مدیریت خود، نیرو سازی و تربیت مدیر هم داشته باشند، خدمتی بزرگ انجام داده¬اند.
 +
 +
« ریشه به جا باد؛ اگر برگ و بری می¬رود ».
 +
 +
پس ...
 +
 +
آفرین بر مدیران مدیر آفرین.
 +
 +
 +
 +
==عبرت های عاشورا ==
 +
 +
محمد علی معلی
 +
 +
چه عواملی به شهادت امام حسین(ع) در سال 61 هجری ختم شد؟ نکند آن عوامل در جامعه ما نیز به وجود آید. بع راستی چرا امت پیامبر فقط پنجاه سال پس از وفات پیامبر(ص) فرزند ان حضرت را کشتند؟ این شقاوت اجتماعی چگونه پدید آمد؟ از کجا آغاز شد و چرا جاکعه به این حد از پستی و دنائت رسید؟
 +
 +
بعضی از افرادی که در مقابل امام حسین(ع) شمشیر کشیدند سابقه حضور در سپاه امیرالمومنین علی(ع) را داشتند.
 +
 +
پاسخ همه پرسش های فوق فقط در یک کلمه نهفته است، ارتجاع؛ سیر قهقرائی جامعه و تحزب بعد الهجره. یعنی بازگشت از مدینۀ النبی به گروه گرائی جاهلی. در واقع، همه چیز از باند بازی و ترجیح منافع حزبی بر مصالح مسلمین شروع شد، سپس اشرافیگری کارگزاران را بیالود و در آخر اختلاف طبقاتی شالوده انحطاط کامل اجتماعی را فراهم کرد و مردمان چنین جامعه ای نابخردانه به تبع حاکمان خویش، دین خود را به دنیا فروختند و سوگمندانه فاجعه عاشورا را بیافریدند.
 +
 +
این در حالی بود که پیامبر(ص) می خواست همۀ ارزش ها به تقوا برگردد و هر کس تقوای بیشتری دارد، در جامعه مقرب تر باشد؛ « ان اکرمکم عند الله اتقاکم ». ولی آنان تسلیم تربیت پیامبر(ص) نشدند و تفکر جاهلی که برتری های نژادی و قومی و قبیله ای را موجب شرف افراد می دانست زمینه ساز انحطاط های بعدی آنان شد.
 +
 +
پیامبر(ص) تلاش کرد اختلاف ها را از میان بردارد و برادری ایجاد کند، اما این هدف به طور کامل در جامعه پذیرفته نشد و گروه های مختلف اجتماعی، روابط قومی قبیلگی را پذیرفتند؛ شبیه آن چیزی که امروز منافع باندی و حزبی خوانده می شود.
 +
 +
در زمان پیامبر(ص)، برخی از انصار خود را قوم برتر می شمردند، در حالیکه اختلاف اوس و خزرج، آنان را به دو گروه تقسیم می کرد. گروه سوم انصار، منافقین مدینه بودند که عبدالله ابن أبی در رأس آنها بود. در مقابل انصار، برخی از مهاجرین قریش بودند که خود را قبیله برتر می دانستند.
 +
 +
گرو پنجم تازه مسلمان های بنی امیه بودند که ابوسفیان در راس آنها قرار داشت. و در آخر مؤمنان واقعی بودند که علی(ع) امیرآنان بود.
 +
 +
این گروه بندی ها گاهی شعله می کشید و حتی گاهی جان پیامبر(ص) را نیز تهدید می کرد. آیۀ مبارکه «والله یعصمک من الناس» ( خدا تو را از مردم محافظت می کند )، نشان گر جریانی بود که می خواستند پیامبر(ص) را از بین ببرند.
 +
 +
این گروه بندی های خفته زمان پیامبر(ص)، بعد از ان حضرت(ص) در شورای سقیفه بروز و ظهور یافت و بجز دو گروه مومنان پیرو علی(ع) و تازه مسلمانان اموی، سایر گروه ها در آن محل و برای انتخاب وارث پیامبر(ص) به چالش پرداختند که منجر به انتخاب خلیفه اول و کنار زدن مولا علی(ع) شد.
 +
 +
==اختلافات سیاسی و انحرافات اقتصادی ==
 +
 +
زمان دو خلیفه اول اختلافات و انحرافات سیاسی ادامه داشت، با شروع حکومت خلیفه سوم، بی عدالتی اقتصادی و اشرافی گری موجب تشدید اختلافات طبقاتی شد. اندک اندک افراد به سوی دینا طلبی و مادیات روی آوردند. این امر سبب بازگشت مردم به ارزش های جاهلی شد تا جایی که برخی برای تقسیم ارث، طلاهای خود را با تبر شکستند. سرانجام اختلاف طبقاتی شدت گرفت و منجر به شورش مردم و قتل خلیفه سوم شد.
 +
 +
==آرزوی فرهنگ قارونی==
 +
 +
این وضعیت نابسامانی اقتصادی و نا امیدی مردم از رسیدن به حقوقشان، موجب شد عده ای به جای اعتراض به مترفین و چپاول گران آرزو کنند ای کاش ما هم چون آنان از اموال و دارایی های باد آورده بهره مند می شدیم؛ زبان حال آنان را قرآن از پیروان منحرف حضرت موسی(ع) چنین آورده است: « یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون »؛ ای کاش ما همچون قارون از اموال و ثروت بی حساب برخوردار می شدیم. این افراد به جای آن که خدای را شاکر باشند که فاسد نشدند، آرزوی شادخواری مترفان را داشتند.
 +
 +
با نگاهی به جامعه امروز در می یابیم که متأسفانه این فرهنگ در میان برخی از کارگزاران حکومت و خواص جامعه رواج پیدا کرده است و برخی از محرومان به جای شکرانه نعمت سلامت ابراز می کنند که ما چرا پنجاه و هفتی باقی ماندیم و دیگران زرنگی کردند؟. چنین افرادی که راضی به فعل مفسدان اقتصادی هستند، در گناه آنان، شریکند؛ گرچه خودشان سوء استفاده نکردند.
 +
 +
وقتی عده ای به فساد اقتصادی راضی شدند و بجای اعتراض که چرا ما از این فسادها بی نصیب هستیم، شریک جرمند. در این حالت، فقرا و اغنیا هر دو از نظر درونی دچار فساد هستند؛ درحالی که فقرا امکان سوء استفاده مالی ندارند.
 +
 +
باید گفت که فساد اقتصادی، اقتصاد را قماری و شانسی می کند. در قمار، افراد کمی برنده می شوند و دیگران به امید برنده شدن در این قمار سهیم می شوند. اگر در جامعه افراد به جای مخالفت با فساد اقتصادی، نسبت به عدم سوء استفاده خود از بیت المال معترض  شوند، چنین جامعه ای، بیمار است؛ یعنی محرومین و مرفهین هر دو بیمارند.
 +
 +
هرچند این مرفهان، تعدادشان، اندک بود ولی اکثریت محرومان از نظر انحطاط درونی و آمادگی جرم و جنایت همسان آنها بودند.
 +
 +
انحراف اقتصادی و دنیا طلبی عصر خلفا، زمینه ساز تربیت نسلی شد که نه تنها امامت عدالت محور علی(ع) را برنتافت، بلکه فاجعه عاشورا را پدید آورد.
 +
 +
اینها همان هایی هستند که در قتل امام حسین علیه السلام شرکت داشتند. آنهایی که برای غارت انگشتر و پیراهن امام حسین علیه السلام، جسارت کردند.
 +
 +
اما حسین(ع) در توصیف حال این مردمان فرمودند: « الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم؛ مردم برده دنیا هستند و دین، لقلقه زبان آنهاست.»
 +
 +
باید از جامعه عصر عاشورا عبرت بگیریم و مواظب باشیم که جامعه ما به ارتجاع دچار نشود و به فرهنگ اشرافی گری و بالتبع طبقاتی شدن جامعه بازنگردد.
 +
 +
در واقع مهمترین مصداق نهی از منکر، مبارزه با اشرافی گری مرفهان بی درد است و اصلاح جامعه باید از اینجا شروع بشود.
 +
 +
امام حسین علیه السلام برای مقابله با استبداد چپاول گران و حکومت گران منحط، امت جدش را دعوت به اصلاح از طریق امر به معروف و نهی از منکر کرد و فرمود: «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ارید أن آمر بالمعروف و انهی عن المنکر»
 +
 +
 +
 +
==حفظ سابقه==
 +
 +
محمد باقر پور امینی
 +
 +
حسن سابقۀ یک فرد، شرط تصدی مسئولیت در نظام دینی است و از آن سو، سوء سابقۀ فردی دیگر، به معنای عدم لیاقت او در به دست گیری مدیریت ها در حکومت اسلامی است ؛ زیرا مسئولیت، نه یک طعمۀ همیشگی،  بلکه یک امانت زود گذراست که  باید مدیری امین با گذشته¬ای نیکو، آن را عهده دار شود و پس از انجام درست ماموریت ، آن را بی هیچ حاشیه¬ای، به دست مدیر توانمند دیگری بسپارد.
 +
 +
هنر مدیران ، پاسداشت سابقه و نگه¬داری آبرو و حیثیتی است که در پرتو عملکرد مخلصانه، کسب کرده اند. آنان در برابر تندباد فتنه و آتش فساد، مقاومند و اندیشه و گفته به بدی آلوده نمی کنند و حفظ سابقۀ نیکو را بر حفظ پست با زر و زور و تزویر، مقدم می دارند. این مدیران، الگوی مناسبی برای مدیران نوپا و تازه نفس می¬باشند.
 +
 +
 +
 +
در سال‌ دهم‌ هجرت‌، جوانی آزموده به نام معاذ بن‌ جبل‌، از سوي‌ پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأموريت‌ يافت‌ كه‌ براي‌ انجام یک مسئولیت حکومتی، راهي‌ سرزمين‌ يمن‌ شود.
 +
 +
معاذ 28 ساله، وقتی سوار بر مرکب شد، رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله او را پياده‌ بدرقه كرد و چند توصيۀ‌ مهم زیر را به او گوشزد فرمود:
 +
 +
مردم  را بر اخلاِق خوب، پرورش‌ ده‌.
 +
 +
- در فرمان‌ خدا و مال‌ خدا، از هيچ  كس‌ در هراس‌ مباش‌؛ زيرا اختيار، با تونيست‌ و مال‌، از آن‌ تو نيست‌.
 +
 +
- امانتشان را، كم‌ يا بيش‌،به آنها بپرداز.
 +
 +
- با مردم با گذشت و  نرمش‌ برخورد کن؛ مگر آن که حق ترک شود.
 +
 +
- نماد و نشانه ها‌ی دوران‌ جاهليت‌ را از ميان‌ ببر؛ مگر آن چه‌ را اسلام،‌ زنده‌ داشته‌است‌. در راه‌ خدا، از هيچ‌ سرزنشی‌ مهراس.
 +
 +
- آن حضرت در پایان فرمود:
 +
 +
- مي‌دانم‌ كه‌ ما هرگز يكديگر را ملاقات‌ نخواهيم‌ كرد؛ پس‌، اي‌ معاذ! بدان که
 +
 +
- « انَّ أَحَبَّكُمْ إِلَيَّ مَنْ يَلْقَانِي عَلَى مِثْلِ الْحَالِ الَّتِي فَارَقَنِي عَلَيْهَا ،  محبوبترين شما نزد من، كسى است كه مرا به همان حالى كه از من جدا شده، باز بيند <ref>حرانی تحف العقول، ص26.</ref>»؛
 +
 +
یعنی با همان حالتی که  در ایمان و عمل قرار داشت، مرا ملاقات کند و تغییر  و انحرافی در سیرت و رفتارش نداشته باشد و پایان حیاتش، همان درخشش گذشته را داشته باشد .
 +
 +
سفارش اخیر پیامبر صلی الله علیه و آله به معاذ، پاسداشت پیشینۀ مثبت و حراست از آن بود؛ هرچند که او مانند بسیاری از مدیران دولت نبوی،  افتخارات کسب شده را پاس نداشت. روشن است که هر مدیری از امت محمد صلی الله علیه و آله، نیز مخاطب ابن توصیه است .
 +
 +
نظام شکوهمند اسلامی ما ، مدیران تلاش¬گر بسیاری داشت که سرمایۀ عمر خود را در خدمت ملت، هزینه کردند و آبرومند و بی منت ، با حفظ اعتبار خود، بر اعتلای نظام جمهوری اسلامی افزودند.
 +
 +
در دهۀ اول انقلاب ، نظام ما وزیر دفاع مقتدری به نام دکتر مصطفی چمران داشت که با حفظ سابقۀ نیک ، شهادت را در آغوش گرفت وسرآمد مدیران گردید. او بدان حد اوج گرفت که امام خمینی در وصفش فرمود:
 +
 +
چمران، با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام، جان خودش را فدا کرد و در این دنیا، شرف را بیمه کرد و د ر آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه کرد . ما و شما هم خواهیم رفت؛ مثل چمران بمیرید <ref>صحیفۀ امام، ج14، ص 491.</ref>.
 +
 +
 +
 +
==استعفا، انسداد یا برون رفت!==
 +
 +
حسن ملکشاهی
 +
 +
استعفا یا کناره گیری از قدرت و خداحافظی با میز مدیریت، از واژگانی است که شاید در قوانین اساسی همۀ نظام¬های سیاسی دیده شود؛ آن¬جا که سخن از خلاء قانونی و فقدان رهبری یک نهاد یا یک مجموعه به میان می¬آید.
 +
 +
با یک بیان ساده، استعفا را می¬توان به دو بخش بجا و نا بجا تقسیم کرد و استعفای بجا را می¬توان کناره گیری فردی از راس قدرت و میز مدیریتی دانست که به دلایل گوناگونی چون عدم توانایی در مدیریت، عدم امکانات مادی و انسانی در پیشبرد اهداف و یا ناهمخوانی با مجموعه به دلیل رویکرد جدید مجموعه و... انجام می¬شود و در فرهنگ دینی و سیاسی، امری پسندیده و چه بسا حرکتی الزامی تلقی می¬شود.
 +
 +
در کنار این نوع از استعفا، استعفای نا بجا را می¬توان کناره گیری از مدیریت و شانه خالی کردن از مسئولیت دانست؛ امری که می¬تواند مجموعه و یا دولت و حتی نظامی را با مخاطره روبه¬رو سازد و در فرهنگ دینی و سیاسی، امری مزموم و نکوهیده به شمار می¬آید و فرد خاطی می¬تواند در دنیا و آخرت مورد مواخذه و سئوال قرار گیرد.
 +
 +
با اوج گیری نهضت اسلامی در زمستان 57 به رهبری امام خمینی، اولین استعفایی که می¬توان از آن به استعفایی پسندیده یاد کرد، استعفای سید جلال الدین تهرانی رئیس شورای سلطنت در محضر امام در پاریس، در سی¬ام دی ماه 1357 بود که به دنبال آن، با انحلال شورای سلطنت، آخرین حلقۀ قدرت قانونی سلطنت از بین رفت و زمینۀ قانونی شکل گیری یک نظام سیاسی نوین، ایجاد شد.
 +
 +
از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 57 تا بهمن 96 و روزهای پایانی دهۀ چهارم انقلاب شکوهمند اسلامی، استعفاهای گوناگونی از سوی شخصیت¬های حقیقی و حقوقی رخ داده که در یک دسته بندی، می¬توان آنها را استعفا به¬خاطر فشار از سوی مردم یا جریان¬های سیاسی و یا افزون خواهی در حوزۀ قدرت و یا استعفا با انگیزه¬های دیگری چون وارد کردن نظام اسلامی به یک چالش سیاسی و ناکار آمد جلوه دادن و یا استعفا به خاطر عدم توان همراهی با مجموعه دانست که در مورد اخیر، می-توان به استعفای هفت تن از وزیران، یعنی عسگر اولادی، توکلی، مرتضی نبوی، ناطق نوری و علی اکبر ولایتی اشاره کرد که با نوشتن نامه به امام خمینی، به دلیل دخالت¬های میر حسین موسوی و بهزاد نبوی، استعفا دادند و امام خمینی مخالفت خود را با این استعفاها اعلام کرد؛ اما با ذکر این جمله که « هر کس می¬داند استعفای او ضرر نمی¬رساند، مجاز است، استعفا دهد و پس از آن، تنها احمد توکلی ( وزیر کار) و حبیب الله عسگر اولادی ( وزیر بازرگانی ) استعفا دادند.
 +
 +
استعفای محسن رضایی در دوران جنگ و مخالفت امام خمینی با وی نیز ریشه در عدم پشتیبانی دولت وقت از جنگ داشت؛ هر چند که وی در سال 73 یک بار دیگر در خواست استعفا کرد که رهبر انقلاب با آن مخالفت و سرانجام یک هفته بعد از دوم خرداد 76 بار دیگر استعفا داد که این بار رهبری انقلاب با آن موافقت کرد.
 +
 +
یکی از استعفاهایی که از آن می¬توان به استعفای تحت فشار یاد کرد، استعفای محمد هاشمی رئیس سازمان صدا و سیما در بهمن 72 بود که علی اکبر پرورش، نمایندۀ اصفهان، همراه با دیگر اعضای هیئت تحقیق و تفحص مجلس، او وادار کردند که پس از 9 سال، از میز مدیریتی صدا و سیما جدا شود.
 +
 +
استعفای دری نجف آبادی وزیر اطلاعات در بهمن 77 به دلیل فشار جریان حاکم بر دولت و مسئلۀ قتل¬های زنجیره¬ای و استعفای عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد به دلیل فشار مردمی، پس از طرح استیضاح او در مجلس در مهرماه 1378 را می¬توان از نوع استعفاهای تحت فشار بر شمرد.
 +
 +
در میان استعفاهای این چهار دهۀ انقلاب، چند استعفا و شبه استعفا برای مدتی جامعه را ملتهب و سپس به خاطر قدرت مدیریت امام و رهبری و بصیرت مردم مومن و انقلابی، انقلاب مسیر خود را ادامه داد. استعفای مهندس بازرگان و کابینۀ او، یک روز پس از تسخیر لانۀ جاسوسی در 13 آبان 1358 را هم می¬توان از نوع استعفاهای افزون خواهی در حوزۀ قدرت بر شمرد و هم از استعفاهایی دانست که در پس پردۀ آن، به چالش کشاندن نظام اسلامی بود که امام خمینی سریع با آن موافقت و ادارۀ کشور را تا انتخابات ریاست جمهوری، به دست شورای انقلاب سپرد.
 +
 +
در شهریور 1367 میر حسین موسوی، پس از رای نیاوردن چند وزیر کابینه¬اش از مجلس، آن هم در مقطعی که جنگ به مرحلۀ بسیار حساسی رسیده بود، بدون هماهنگی، استعفا داد. این استعفا، با واکنش تند امام خمینی روبه¬رو شد. امام خمینی، مخالفت خود را با این استعفا، چنین بیان کرد:
 +
 +
« نامۀ استعفای شما، باعث تعجب شد. حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می¬گذاشتید. در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه می¬برند، چه وقت گله و استعفاست ».
 +
 +
امام خمینی به میر حسین چنین هشدار داد:
 +
 +
« اگر بر نگردید، شما را به مردم معرفی می¬کنم و اگر خدمات گذشته نبود، شما را دادگاهی می¬کردم ».
 +
 +
یکی از استعفاهایی که برخی جریان¬ها و احزاب به دلیل رویکرد قدرت طلبی و به چالش کشاندن نظام، مطرح کردند، استعفای جمعی از نمایندگان اصلاح طلب، پس از تحصن در مجلس ششم و نامه نگاشتن به رهبری معظم انقلاب و در خواست همه پرسی در بارۀ اختیارات نهادهای رهبری بود که سرانجام به استعفای پنج نفر از آنان منجر شد. این استعفا، تداعی کنندۀ تهدید به استعفای جمعی عناصر ملی- مذهبی در مجلس خبرگان قانون اساسی، پس از طرح مسئله ولایت فقیه در آن مجلس بود.
 +
 +
پس ار انتخابات سال 88 و انتصاب مشایی به معاون اولی از سوی محمود احمدی نژاد و مخالفت رهبری با این انتصاب، رئیس جمهور وقت، میز مدیریت خود را ترک کرد و یازده روز، خانه نشین شد که این عمل، در چشم مردم و نظام، نوعی استعفای نانوشته و اعتراض به حکم حکومتی تلقی گردید؛ امّا این حرکت نیز همانند حرکت¬های دیگر، خللی در روند رو به جلو نظام اسلامی، ایجاد نکرد.
 +
 +
در فرهنگ دینی، به همان اندازه که « استعفای » بجا و به موقع، امری پسندیده و معروف شناخته می¬شود، عدم استعفا با فقدان شرایط مدیریت هم امری نکوهیده و منکری از منکرات شمرده می-شود.
 +
 +
در فرهنگ دینی، هر کس بهتر از دیگری می¬تواند نسبت خود را با مسند قدرت و میز مدیریت، تعریف کند و قضاوت در قیامت، نخست به نیت افراد و بر مبنای شناخت توانایی آنان در پذیرش و یا عدم پذیرش و یا استعفا یا عدم استعفا از جایگاه مدیریتی¬شان است؛ « بل الانسان علی نفسه بصیره و لوالقی معاذیره ». <ref>قیامت، آیۀ 15و16.</ref> استعفا، گاهی موجب خلا قانونی و بحران زاست و گاهی هم موجب برون رفت از یک بحران و انسداد در یک حوزۀ مدیریتی خاص است.
 +
 +
 +
 +
 +
==ضرورت  هم افزایی مدیران==
 +
 +
عبدالرحیم اباذری
 +
 +
با این که همدلی و هماهنگی مدیران و مسئولان در نظام جمهوری اسلامی ایران، همواره مورد تاکید امام خمینی و نیز مورد عنایت مقام معظم رهبری بوده است، امّا یکی از معضل های جدی  و آسیب های آزاردهنده در نظام مدیریتی  کشور ، وجود اختلاف سلیقه ها و دیدگاه های  مختلف، در عرصه های سیاسی ، اقتصادی ، دینی ، فرهنگی و مدیریتی است که اگر از  این اختلاف ها درست بهره برداری شود،  نه تنها آسیب و معضل به شمار نمی آیند،  بلکه عامل رشد ، شکوفایی و بالندگی  خواهند شد ؛ اما وقتی در مرحلۀ عمل، نا خواسته  تبدیل به جنگ زرگری  ، انتقام و مچ گیری از رقیب می شوند،  پیامد ها ، خسارت ها و خسران های ناگواری  را با به همراه می آورند.
 +
 +
با این حال، هرگز نباید خدمات مدیران دل¬سوز و کارآمد از هر دو جناح را در چهار دهه گذشته، منکر شد و تلاش های مستمر آنان را نا دیده گرفت؛ مدیرانی که  در میدان های گوناگون، از طلوع فجر تا پاسی از شب،  نخوابیدند؛ پل ها ، راه های ارتباطی، ، ریل قطار و مترو ساختند  ؛ سد های آبی و خاکی زدند؛ به کشاورزی ، دامداری ، باغداری  و توسعۀ مسکن، رونق بخشیدند؛ مرکزتولید علم ودانش و فن آوری های نانو و غیره را تاسیس کردند و ملت و کشور را در بسیاری از امور، به خود کفایی رساندند؛ اما باید قبول کرد که اختلاف ها ، نزاع ها  و مچ گیری  بعضی مدیران،  این خدمات  و تلاش ها را تحت شعاع قرار داده ، مردم را به یاس و نا امیدی سوق می دهد. و اخیرا این نزاع ها به مرحلۀ نابهنجاری رسیده است  که از اعتماد مردم نسبت به مسئولان و مدیران،  به شّدت می کاهد.
 +
 +
تجربۀ39 سال گذشته  روشن ساخت که توطئه های دشمنان خارجی و داخلی- اعم از آمریکا ، اسرائیل ،  منافقین ، فرقان ، داعش و غیره اگر چه گسترده هم باشد، هرگز نمی توانند ضربۀ کاری  به نظام اسلامی وارد کنند ؛ اما  این گونه رفتارهای  مسئولان در تضعیف ارکان نظام  و سردرگمی مردم ،بسیار، موثر و شکننده  است.  ماجراهای دی ماه امسال  و  اعتراضات مردمی  که منجر به سوء استفادۀ دشمنان خارجی شد ، اگر درست تجزیه و تحلیل شوند،  یکی از علل و عوامل  آن ، همین درگیری ها و مچ گیری های بی مورد جناحی بود. از این رو،  امام، هر گز  از توطئه های دشمنان  هراسی نداشت ؛ بلکه آن¬چه ایشان را نگران و مضطرب می ساخت ، اختلاف دو مدیر و مسئول یا دو شخصیت روحانی و سیاسی برجستۀ  کشوری بود.
 +
 +
سید حسن نصر الله در پی استعفای سعد حریری در عربستان و بازگشت او به لبنان، طی پیامی  گفت:  با همۀ  اشتباهاتی که او مرتکب شد،  ما به خاطر مصالح ملی از وی حمایت می کنیم.  ای کاش  مدیران و مسئولان سیاسی ما  همین درس کوچک را  از رهبر حزب الله لبنان یاد بگیرند  و فلسفۀ آن را دریابند که برای حفظ  ثبات امنیت کشور، چگونه باید در مقابل دشمن مشترک، موضع گیری کنند و چطور با مخالفان جناحی و گروهی خویش، تعامل کنند و با هم کنار بیایند و منافع ملی  را بر طعمه های  جناحی و گروهی، ترجیح بدهند.  آموزش همین یک درس،  در رفع بسیاری از مشکلات مدیریتی کشور، کفایت خواهد کرد؛ البته پیش از این، عنایت  و توجه به سیرۀ سیاسی و مداراتی امامان معصوم علیهم السلام  با خلفای سه گانه و بنی عباس، در جهت حراست از اساس اسلام  و مصلحت مسلمین،  جای خود دارد.
 +
 +
امروز بهترین  خدمت به مردم و کشور که در مرحلۀ اولویت  و اهمیت قرار دارد،  اتحاد مسئولان  و مدیران کشور، در رده های گوناگون است و هر کسی به هر بهانه و توجیهی از این اصل عدول کند، به آرمان های امام ، شهدا  و مردم، جفا کرده است.
 +
 +
 +
 +
اکنون که در آستانۀ چهلمین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران قرار داریم، انتظار از مدیران و مسئولان، این است که  به جای  این که خودشان را سفید مطلق و دیگران را سیاه مطلق ببینند، ازانحصار طلبی ،  تنش های بیهوده و اشکال تراشی های بنی اسرائیلی نسبت به یکدیگر، بپرهیزند و ضمن تحمل رقیب، در جهت وفاق ملی و اتحاد دینی،  تحت محوریت ولایت فقیه، حرکت کنند و دست در دست یکدیگر، در جهت رفع مشکلات اقتصادی کشور، تلاش کنند. که از نظر رهبر معظم انقلاب، امسال در اولویت جدی قرار دارد. ایشان همین امسال به مناسبت قیام نوزده دی ماه در دیدار با مردم قم برای چندمین بار  فرمود : در این شرایط که دشمن لجوج، تهدید می کند  و در صدد ایجاد اختلاف  و مشکلات است، مسئولان و مجموعه¬های سیاسی، باید « هم افزایی » کنند  و از تحلیل و تضعیف یکدیگر، خودداری کنند و  بعد اضافه کرد : البته تذکر و انتقاد منصفانه، لازم است؛ اما نباید انتقاد و تذکر را با یک کلاغ و چهل کلاغ  کردن ، مبالغه و تعمیم غیر منطقی، به ابزار شایعه و سیاه نمایی، تبدیل کرد.
 +
 +
اگر به این توصیه ها عمل نشود، علاوه بر نا کار آمدی نظام در رفع مشکلات معیشتی مردم، به سلب اعتماد  و ناامیدی آنان گرفتار خواهیم شد  که جبران آن،  بسی دشوار است؛ چنان¬که  حضرت امام در این مورد بارها هشدار داده ، فرمود :
 +
 +
« اگر خدای نخواسته،  جمهوری اسلامی نتواند جبران کند  این مسائل اقتصادی را که اول مرتبۀ  زندگی مردم است و مردم مایوس بشوند، از جمهوری اسلامی ، مایوس بشوند، از این که اسلام هم برای آنها بتواند در این¬جا کاری انجام بدهد ، اگر در این محیط  ، انفجاری حاصل بشود، دیگر نه من و نه شما و نه هیچ کس، نه روحانیت و نه اسلام، نمی تواند جلویش را بگیرد».  <ref>- صحیفۀ امام ، ج 10 ، ص 334.</ref>
 +
 +
 +
 +
==آورده¬اند که...==
 +
 +
ج. ذوالجلالی
 +
 +
مردی به ابراهیم ادهم گفت: دوست دارم چند درهم را از من قبول کنی.
 +
 +
گفت: اگر ثروتمند باشی، از تو می¬پذیرم و اگر فقیر باشی، نمی¬پذیرم.
 +
 +
گفت: ثروتمندم.
 +
 +
ابراهیم ادهم گفت: چه قدر پول داری؟ گفت: دو هزار درهم. گفت: آیا خوشحال می¬شوی اگر چهار هزار درهم داشته باشی؟ گفت: آری.
 +
 +
گفت: پس ثروتمند نیستی؛ درهم¬های تو را هم نمی¬پذیرم.
 +
 +
                       
 +
 +
ابودرداء، اهل دمشق را دیدار کرد و به آنان چنین نصیحت کرد:
 +
 +
ای اهل دمشق! خانه¬هایی می¬سازید که در آنها سکونت نمی¬کنید؛ ثروت¬هایی گرد می¬آورید که از آنها نمی¬خورید؛ آرزوهایی دارید که هرگز به آنها نمی¬رسید؛ پیشنیان کجا رفتند؟ خانه¬هایی محکم ساختند؛ آرزوهای دور و دراز داشتند؛ ثروت بسیار انباشتند. اینک خانه¬هایشان، گور گشته و جمعشان، پراکنده شده و آرزوهایشان، افسانه گشته است.
 +
 +
                     
 +
 +
ابوحازم اعرج که از زاهدان بود، هر گاه در بازار، چشمش به میوه¬ها می¬افتاد، می¬گفت: انشاءالله در بهشت خدمت شما خواهم رسید.
 +
 +
از سخنان اوست: شگفتا از مردمی که خانه¬ای می¬سازند که هر روز یک مرحله از آن دور می¬شوند و از ساختن خانه ای غافلند که هر روز یک مرحله به آن نزدیک تر می¬شوند.
 +
 +
                   
 +
 +
عبدالوارث بن سعید به عیادت بیماری رفته بود. بیمار پیش او نالید و گفت: چهل شب است که نتوانسته¬ام بخوابم. گفت: فلانی! آمار شب¬های گرفتاری و بلا را داری؛ شب¬های راحتی و آسایش تو چه قدر بوده است؟
 +
 +
حجاج ثقفی در روز گرمی، کنار آبی فرود آمد و گفت: غذایش را بیاورند و به دربان خود گفت: کسی را که اهل دنیا نباشد، پیدا کن؛ تا بیاید و با من هم¬غذا شود. دربان، بادیه نشینی را دید که خفته است و پارچه¬ای پشیمین روی خود انداخته، بیدارش کرد و گفت: امیر صدایت می¬کند. او نزد حجاج رفت. حجاج او را دعوت به غذا کرد؛ گفت: کسی بهتر از تو دعوتم کرده است و من، دعوت او را پذیرفته¬ام.
 +
 +
حجاج پرسید: کسیت؟
 +
 +
گفت: خداوند، مرا به روزه دعوت کرده است و من روزه¬ام.
 +
 +
گفت: در این روز داغ؟ گفت: آتش دوزخ، سوزان تر است.
 +
 +
گفت: افطار کن و غذا بخور؛ فردا روزه می¬گیری؟
 +
 +
گفت: آیا ضمانت می¬کنی که تا فردا زنده باشم؟
 +
 +
گفت: در دست من نیست.
 +
 +
بادیه نشین گفت: چگونه امروز را که نقد است، برای فردایی که ضمانتی نیست، از دست بدهم؟
 +
 +
                         
 +
 +
عتبه بن عبدالله بن مسعود، زمینی داشت. آن را به هشتاد هزار فروخت و پولش را صدقه داد.
 +
 +
به او گفتند: کاش این اموال یا بخشی از آن را ذخیره¬ای برای فرزندانت می¬گذاشتی! گفت: این اموال را ذخیره برای خودم گذاشتم و خدا را ذخیره¬ای برای فرزندانم قرار می¬دهم.
 +
 +
 +
 +
عمر و بن عبید به منصور دوانقی گفت: خداوند، همۀ دنیا را به تو داده، پس با بخشی از آن، خودت را بخر و آزاد کن. اگر دنیایی که امروز در دست توست، برای مردم باقی می¬ماند، به دست تو نمی¬رسید!
 +
 +
                     
 +
 +
یکی از پارسایان زیاد صدقه می¬داد. او را بر این کار ملامت کردند. گفت: اگر کسی بخواهد از خانه¬ای به خانۀ دیگر منتقل شود، فکر نمی¬کنم چیزی از وسایلش را در خانۀ قبلی جای بگذارد.
 +
 +
ابن سماک، نزد هارون الرشید رفت. هارون به او گفت: مرا موعظه کن؛ سپس آبی طلبید تا بنوشد.
 +
 +
ابن سماک گفت: تو را به خدا قسم! اگر خدا تو را از دسترسی به آب منع کند، چه می¬کنی؟ گفت: نصف حکومتم را می¬دهم؛ تا آب به دست آورم و آنگاه آب را نوشید.
 +
 +
وقتی آب خورد، ابن سماک از او پرسید: تو را به خدا قسم! اگر خدا جلوگیری کند از این که آن چه را نوشیدی، دفع کنی، چه می¬کنی؟ گفت: نصف دیگر حکومتم را می¬دهم؛ تا بتوانم دفع کنم.
 +
 +
گفت: حکومتی که به یک جرعه آب بند است، سزاوار این همه رقابت و چشم و هم چشمی نیست.
 +
 +
                       
 +
 +
دزدی به خانه زاهدی رفت و هر چه گشت، چیزی برای بردن نیافت؛ پرسید: فلانی! وسایل خانه¬ات کجاست؟ گفت: به خانۀ دیگرم (آخرت) منتقل کردم.
 +
 +
                       
 +
 +
وقتی اسکندر، شهری را فتح کرد، پرسید: آیا از اولاد پادشاه قبلی، کسی مانده است؟ گفتند: مرد بیچاره¬ای هست که در قبرستان¬ها سکونت دارد. او را فرا خواند و پرسید: چرا قبرستان نشین شده¬ای؟
 +
 +
گفت: دوست داشتم ببینم استخوان¬های پادشاهان و نوکران آنان، چه فرقی با هم دارند؛ دیدم که همه یک جورند!
 +
 +
 +
 +
==با مسند نشینان ==
 +
 +
جواد محدثی
 +
 +
هر که شد مسئول، سائل بایدش                              پاسخی بهر مسائل بایدش
 +
 +
هر که شد مسند نشین در این نظام                          نظم و وجدان، دیده و دل بایدش
 +
 +
رهرو راه خدا، در طول عمر                                  مقصد و طی مراحل بایدش
 +
 +
هر که دارد ادعّای عقل و فهم                              دوری از یاران جاهل بایدش
 +
 +
تا نریزد آبرویش پیش خلق                                  طرد اوباش و اراذل بایدش
 +
 +
تا نیفتد راز دست دشمنان                                    حفظ اسرار محافل بایدش
 +
 +
حفظ وحدت، حفظ حرمت، حفظ دین                      پاسداری از فضایل بایدش
 +
 +
تا که بحران¬ها نسازندش خراب                            بهر هر کاری وسایل بایدش
 +
 +
هر که شد مقبول، نزد خاص و عام                        راه و رسم و فکر قابل بایدش
 +
 +
دعوی خدمت¬گزاری هر که کرد                              خدمتی در صحنه حاصل بایدش
 +
 +
غوطه ور در موج کار و اشتغال                              رویکردی رو به ساحل بایدش
 +
 +
نقد دل¬سوزانه را هر کس شنید                              صد سپاس از جان و از دل بایدش
 +
 +
شاعر و اهل هنر را در عمل                                  شاهدی از جبهه دل بایدش
 +
 +
آن که دائم لاف قانون می¬زند                              ایده و برنامه کامل بایدش
 +
 +
آن که دائم حرف از حق می¬زند                            اجتناب از اهل باطل بایدش
 +
 +
راه و رسم روشن از خط امام                              اسوه¬ای اندر مقابل بایدش
 +
 +
بوسه بر دست زمحنت کارگر                            مهربانی با ارامل بایدش
 +
 +
ذکر اشکالات، راه چاره نیست                      مدعّی را حل مشکل بایدش
 +
 +
همّتی والا و عزمی استوار                            با دلی مشتاق و مایل بایدش
 +
 +
بهر هر برنامه و تصمیم و طرح                      پشت بندی از دلایل بایدش
 +
 +
الغرض هر کس شود این¬جا مدیر                    در دل این خلق، منزل بایدش
 +
 +
 +
 +
==تغییر نمادها، تغییر معروف به منکر==
 +
 +
حسن ابراهیم زاده
 +
 +
رابطۀ تنگاتنگی بین تغییر ماهیت با تغییر شکل وجود دارد. و اغلب تغییر ماهیت، با تغییر شکل و تغییر شکل، با تغییر در ماهیت، رخ می¬دهد. از این رو، در روایات از تشبه قومی در رفتار و گفتار و حتی پوشش، به تشبه در دین و اخلاق، یاد شده است.
 +
 +
اصولا تغییر در ماهیت، آهسته و آرام با تغییر در شکل روی می¬دهد و تغییر در شکل افراد، زمینۀ تغییر در جامعه را به دنبال دارد و به همین دلیل، نظام سلطه برای تسلط بر یک جامعه و ایجاد تغییر ماهوی، در گام نخست، به دنبال تغییر در شکل افراد و جامعه بر می¬آید.
 +
 +
شاید در میان مظاهر بروز و ظهور شکل¬ها، نمادها، مظهر تمام نمای تغییر شکل و ماهیت باشند و به همین جهت، هم جبهۀ حق و هم جبهۀ باطل، دارای نمادهای مخصوص به خود هستند. بر این اساس، می¬توان نمادهای جبهۀ حق را « نمادهای معروف » و نمادهای جبهۀ باطل را « نمادهای منکر »، نامید و نسبت به هر یک از این نمادها و اهمیت و اولویت آنها، نگاهی تشکیکی داشت. برخی از این نمادها از چنان جایگاهی بر خوردارند که می¬توانند معادلات سیاسی، اجتماعی، نظامی و حتی تمدنی را در جبهۀ مقابل خود در هم شکنند.
 +
 +
نظر به اهمیت نمادها، اشاره به یکی از آنها در انقلاب¬های معاصر جهان، جایگاه و اهمیت آن را بهتر نمایان می¬سازد؛ فرانتس فانون در کتاب دوزجیان روی زمین، در بررسی عوامل اصلی و محوری شکست فرانسویان در الجزایر، به عنصر حجاب اشاره کرده که به نماد مبارزه و مقاومت الجزایرها تبدیل شد و پس از ناکامی فرانسویان در تغییر این نماد، آنان تسلط خود را بر این بخش از افریقا، از دست دادند. اگر از قدرت « نمادهای معروف » در جبهۀ حق در برابر جبهه باطل بگذریم، باید اذعان کرد که نهادهای منکر در جبهۀ باطل در برابر جبهۀ حق هم از چنان جایگاه قدرتمندی برخوردار هستند که حضرت موسی علیه السلام دستور شکستن و سوزاندن گوسالۀ سامری، وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمان تخریب بت¬های بزرگ در کعبه و حتی تخریب مسجد ضرار و امیر مومنان علیه السلام فرمان کشتن و سوزاندن « جمل » در جنگ جمل را صادر می¬کند؛ زیرا اهمیت این نمادها در جبهۀ باطل و تاثیر آن بر روی عوام جبهه حق، به قدری است که حتی بهره گیری از طلای گوساله، نگاه به بت به عنوان آثاری باستانی و نماز گزاردن در مسجد و یا استفاده از گوشت جمل، باز هم مفسده بر انگیز است.
 +
 +
پیروزی انقلاب اسلامی، موجب احیای نمادهای دینی و آن دسته از نمادهای ملی شد که بیان¬گر عزت و سر بلندی مردم این سر زمین بودند؛ اما به نظر می¬رسد روند رو به رشد زنده کردن نمادهای خرافی و آداب و رسوم مسنوخ شده که یا خودشان منکرند و یا « منکرات » دیگری را به دنبال دارند، سیاستی گام به گام در راستای موازی سازی و سپس خذف نمادهای دینی است؛ سیاستی که در آن تغییر در شکل و ظاهر، مقدمه¬ای برای تغییر ماهیت است؛ سیاستی که در آن، برخی دانسته یا ندانسته بر خورد آنها را به سخن از توهم قلمداد و برخی هم بر جسته نمایی چیزی که به حساب نمی¬آید، می¬خوانند؛ آن هم در روزگاری که در دنیای دیپلماتیک نیز نمادها سخن می¬گویند و هر نوع نشستن و قرار دادن دست و پا و بیان هر واژه، نمادی از کنش¬ها و واکنش¬های بین المللی در مقابل طرف دیگر، محسوب می¬شود. بر کسی پوشیده نیست که حرکت خدا خواهی و خدا محوری مردم ایران در انقلاب اسلامی تا آن¬جا برای همۀ مردم روشن شد که حتی فردی مانند پیر بلا نشه، کتابی را به نام « ایران؛ انقلاب به نام خدا » به رشتۀ تحریر در آورد. این خدا خواهی مردم در نمادی به اسم « الله » بر روی پرچم جمهوری اسلامی، جلوه کرد و « الله » به عنوان آرم جمهوری اسلامی، جایگزین شیر و خورشید شد؛ گرچه حرکت نماد زدایی دینی و انقلابی در فرهنگ و فرهنگ¬نامه در مقطع پس از دفاع مقدس، آغاز و همچنان ادامه دارد.
 +
 +
آن¬چه امروز مشاهده می¬شود، نشان از تلاش برای احیای برخی از نمادهای رژیم سابق و خلق نمادهایی موازی نمادهای دینی، در یک فرایند زمانی خاص است.
 +
 +
نهضت اسلامی و انقلاب ایدئولوژیک اسلامی¬ ما که در جهان با نام انقلاب به نام خدا شناخته می-شود و سیاستمداران، نویسندگان و خبرنگاران جهان آن را به این نام به دنیا معرفی می¬کنند، یک معروف و بلکه نماد همه معروف¬های دیگر است؛ امّا متاسفانه امروز برخی مدیران کشور، نمادهایی را در عرصه¬ها و حوزه¬های گوناگون معرفی می¬کنند که رنگ و بوی دینی ندارند؛ روندی که با ادامۀ آن و تغییر در شکل، آرام آرام موجب تغییر در ماهیت می¬شود. 
 +
 +
 +
 +
==بریده ها==
 +
 +
 +
 +
==عوامل گمراهی==
 +
 +
هنگامی که پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله به رسالت مبعوث شد، سپاهیان ابلیس، هراسان و نگران، نزد ابلیس رفتند و از این که در آینده نمی¬توانند در گمراهی و انحراف امت اسلامی موفق شوند، اظهار نگرانی کردند.
 +
 +
ابلیس گفت: آیا امت این پیامبر [صلی الله علیه و آله] به دنیا علاقه دارند؟ گفتند: آری. ابلیس گفت: پس نگران نباشید؛ اگر آنان بت¬ها را نمی¬پرستند، اما با سه کار می¬توان آنان را به گمراهی کشاند؛ تحصیل مال از راه حرام، مصرف مال در راه حرام و پرداخت نکردن حقوق الهی. <ref>محمد محمدی اشتهاردی، حکایات شنیدنی، انتشارات علامه، ص519.</ref>
 +
 +
 +
 +
==صبر ایوب==
 +
 +
هنگامی که بیماری حضرت ایوب علیه السلام، سخت و طاقت فرسا شده بود، همسرش به او گفت: از خدا بخواه که بیماری تو را شفا دهد. حضرت ایوب علیه السلام در پاسخ وی گفت: وای بر تو! ما هفتاد سال در نعمت زندگی کردیم؛ بگذار به همین اندازه هم سختی بیماری را تحمل کنیم. <ref>همان، ص 59.</ref>
 +
 +
 +
 +
==دیوار عدل==
 +
 +
حاکم یکی از شهرها در نامه¬ای به خلیفه، چنین نوشت: دیوار شهر، خراب شده است و نیاز به تعمیر و باز سازی دارد. خلیفه در پاسخ وی نوشت: شهر را باید از عدل و داد دیوار کنی و راه¬ها را باید از ظلم و خوف، پاک کنی و احتیاجی به گل و خشت و گچ نیست. <ref>خواجه نظام الملک، سیاست نامه ( با تصرف و تلخیص ).</ref>
 +
 +
 +
 +
==شکایت به صدر اعظم==
 +
 +
در زمان آقا محمد خان قاجار، شخصی از حاکم شهر خویش، نزد صدر اعظم وی، شکایت و داد خواهی کرد. صدر اعظم که می¬دانست حق با شاکی است، گفت: اگر از دست حاکم این شهر در امان نیستی، به اصفهان برو و در آن¬جا زندگی کن. مرد گفت: در اصفهان، برادر تو حاکم است. صدر اعظم گفت: پس به شیراز برو! او گفت: شیراز هم در اختیار خواهر زاده¬های شماست. صدر اعظم گفت: به تبریز برو! آن مرد گفت: در تبریز هم نوه¬های شما حکومت می¬کنند. صدر اعظم عصبانی شد و گفت: به جهنم برو!
 +
 +
مرد گفت: در جهنم هم پدر شما حضور دارد. <ref>حکایات شنیدنی.</ref>
 +
 +
 +
 +
==یک گام به پیش==
 +
 +
شیخ ابو سعید یک بار به طوس رسید. مردم آن جا از شیخ، تقاضای موعظه کردند.
 +
 +
او پذیرفت. تختی نهادند و مردم برای شیندن سخنان وی، گرد آمدند. شیخ بر تخت قرار گرفت. مردم بسیاری جمع شدند؛ چنان که جای نبود. شخصی از حاضرین گفت: خدایش بیامرزد هر کس را که از آن جا که هست، یک گام فرا تر آید. شیخ گفت: « و صلی الله علی محمد و آله اجمعین و دست بر روی خویش کشید و گفت: هر چه ما خواستیم گفت و همۀ پیغامبران گفته¬اند، او بگفت » و از تخت فرود آمد. <ref>محمد بن منصور، اسرار التوحید، موسسۀ انتشارات آگاه، بخش اول، ص319</ref>
 +
 +
 +
 +
==بندۀ خدا، چاکر سلطان==
 +
 +
روزی سلطان طغرل، کسی را نزد وزیرش، خواجه منصور ورقانی فرستاد و وی را فرا خواند. خواجه منصور گفت: به او بگو من هنوز نماز چاشت نگزارده¬ام؛ نتوانم آمد. چون خواجه منصور از نماز، فارغ شد، پیش سلطان آمد. سلطان گفت: ای خواجه! هر وقت که مرا با تو کاری باشد و تو را بخوانم، گویند: قرآن می¬خواند یا نماز و کار من ضایع می¬شود.
 +
 +
بو منصور گفت: من، بندۀ خدایم و چاکر تو؛ تا حق فرمان خدای تعالی به جای نیارم و شرط بندگی او نگزارم، به چاکری تو نپردازم. <ref>همان، ص 319.</ref>
 +
 +
 +
 +
 +
 +
==عیاری  برای انتخاب مدیران انقلاب اسلامی==
 +
 +
معرفی کتاب
 +
 +
رهبر معظم انقلاب از آغاز رهبری تا کنون، با نصایح و توصیه‌ها و گاهی با تعریف‌ها و یا هشدارهایی که نسبت به مدیران کشور داشته‌، در شرایط زمانی مختلف، به اصلاح رفتار مدیران پرداخته‌ است.  با جمع‌آوری سخنان معظم‌له در این زمینه، می‌توان به عیاری رسید که تراز مدیران انقلاب اسلامی را تعیین می‌کند.
 +
 +
درکتاب «عیار مدیران»که برگرفته از بیانات و مواضع رهبر انقلاب اسلامی در طول ۲۴ سال گذشته است، توصیه‌ها و توصیف‌های معظم‌له در ارتباط با مدیران نظام، جمع‌آوری و با طبقه‌بندی مناسبی، ارائه شده است.
 +
 +
 +
 +
کتاب "عیار مدیران" مشتمل بر ۶۴ ویژگی اصلی مدیران انقلاب اسلامی است که در ۳ فصل زیر تقسیم‌بندی شده¬اند:
 +
 +
فصل اول در بارۀ "مهارت‌های مدیریتی" است که شامل محورهایی است که برای هر مدیری در
 +
 +
هر نظام و با هر مرامی، لازم است؛ شرایطی از قبیل تدبیر، عقلانیت، منطق، ابتکار، اعتماد به نفس، کارآمدی، احساس مسئولیت، دل¬سوزی، شایسته‌سالاری، سعۀ صدر و انتقادپذیری.
 +
 +
دومین فصل کتاب در بارۀ خصوصیات انقلابی است و مراد از آن، ویژگی‌هایی است که در مدیران نظام جمهوری اسلامی باید دارا باشند؛ خصوصیت‌های ۲۱ گانه‌ای مانند: پای¬بندی به ارزش‌ها و شعارهای انقلاب، بصیرت، پیروی از خط امام و رهبری، حفظ منافع و مصالح نظام، استقلال و خودباوری ملی، صبر و استقامت، توجه به کار فرهنگی، فسادستیزی، ساده‌زیستی، مردمی بودن، وزانت سیاسی و وجهۀ اجتماعی، کفایت و صلاحیت.
 +
 +
فصل سوم کتاب مربوط  به "ویژگی‌های معنوی و اخلاقی" مدیران است و شامل  ۱۷ ملاکی است که برای قبول مسئولیت یک انسان متدین در نظام اسلامی، باید لحاظ شوند که برخی از آنها عبارتند از: ایمان، اخلاص، توکل، خودسازی، اخلاق، عفت، امانت، فداکاری، دوری از غرور، امید و شجاعت.
 +
 +
در بخشی از متن کتاب که به معیار "زهد و دوری از دنیا" اختصاص دارد، آمده است: « ضعف‌های ما خطرهایی است که در سر راه ماست و در این مدت، وجود داشته است و باید بعدها جلوی اینها را بگیریم. اولین ضعف ما، گرایش به دنیاطلبی بود که گریبان بعضی از ماها را گرفت. بعضی از ما مسئولین، دچار دنیاطلبی شدیم؛ دچار مادی‌گرایی شدیم. برای ما، ثروت، تجمل، آرایش، تشریفات و اشرافی‌گری، یواش یواش از قبح افتاد. وقتی  ما این‌جور شدیم، این، سرریز می‌شود به مردم. میل به اشرافی‌گری، میل به تجمل، میل به جمع ثروت و استفاده از ثروت به شکل نامشروع و نامطلوب، به طور طبیعی در خیلی از انسان‌ها هست. وقتی ما خودمان را رها کردیم، ول کردیم، دچار شدیم، این سرریز می‌شود به مردم؛ در مردم هم این مسئله پیدا می‌شود ». <ref>از سخنان مقام معظم رهبری در نماز جمعۀ تهران، 14/11/1390.</ref>
 +
 +
کتاب «عیار مدیران» توسط آقای امیرحسین بانكی‌پور فرد، در ۳۷۱ صفحه گردآمده و انتشارات «حدیث راه عشق»، در خرداد ۱۳۹۲ آن را منتشر کرده است.
 +
 +
مطالعۀ این کتاب برای مدیران و افرادی که در معرض مدیریت هستند، می‌تواند بسیار سودمند باشد؛ البته مخاطب عبارات این کتاب،  فقط مدیران اجرایی نیستند؛ بلکه کارگزاران نظام، اعم از نمایندگان و اعضای شوارها، نیز مورد خطاب رهبری در این ویژگی‌ها بوده‌اند.
 +
 +
 +
 +
امیرحسین بانکی‌پور فرد، در مقدمۀ کتاب "عیار مدیران"، دربارۀ روش تدوین کتاب نوشته است: «از آن-جا که مطالب معظم‌له هر چه جلوتر آمده، پویاتر شده و به مسائل فعلی مرتبط‌تر است، ‌شیوۀ تنظیم مطالب ذیل هر معیار، به ترتیب دوره‌های ریاست جمهوری، از آخر به اول است. هر فصل با روایتی از معصومین علیهم السلام یا سخنی از حضرت، امام آغاز شده است. این نوع تنظیم، کمک می‌کند در هر دورۀ قبل از انتخابات، رهنمودهای رهبری به مردم، برای ویژگی‌های بالاترین مدیر اجرایی کشور، دیده شود و بعد روال تذکرات و یا تاکیدات معظم‌له در آن زمینه، در طول دوره، بررسی گردد. این نگاه، کمک می‌کند که از لحاظ تاریخی، دغدغه‌ها و منویات رهبری نسبت به مدیران نظام، مرور گردد و میزان تحقق آن در دوره‌های مختلف، نمایان گردد».
 +
 +
 +
 +
افرادی که مسئول انتخاب مدیران یا ناظر بر عملکرد آنها هستند، با بهره گیری تربیتی و تحلیل تاریخی که از این کتاب به دست می آورند، می‌توانند انتخاب بهتری داشته باشند.
 +
 +
 +
==پانویس==
 +
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۶

آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر 62
مشخصات نشریه
8no 62 print.jpg
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
ناشر نشر معروف
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۹6
قطع جیبی
دانلود PDF


کوتاهی در مسئولیت

امیرمومنان علیه السلام فرمود:

مَنْ قَصُرَ عَنِ السِّيَاسَةِ صَغُرَ عَنِ الرِّيَاسَةِ ؛

هرکس در حکمرانی و سیاست ورزی کوتاهی کند، برای ریاست، کوچک است و لایق مدیریت نیست.

آمدی ، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ، ص 331 .


در غم و شادی مردم شریک باشیم

رهنمودی از امام خمینی

مسئولین محترم کشور ایران علی¬رغم محاصرات شدید اقتصادی و کمبود در آمدها، تمامی کوشش و تلاش خود را صرف فقرزدایی جامعه کرده¬اند و همۀ آرمان و آرزوی ملت و دولت و مسئولین کشور ماست که روزی فقر و تهیدستی از جامعۀ ما، رخت بر بندد و مردم عزیز و صبور و غیرتمند کشور از رفاه در زندگی مادی و معنوی، برخودار باشند. خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما، پشت کردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه¬دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان، از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار شوند؛ معاذالله که این، با سیره و روش انبیا و امیر المومنین و ائمه معصومین علیهم السلام، سازگار نیست... وظیفۀ ما و همۀ دست اندرکاران است که به این مردم، خدمت کنیم و در غم و شادی و مشکلات آنان، شریک باشیم که گمان نمی¬کنم عبادتی بالاتر از خدمت به محرومین وجود داشته باشد. [۱]



مشکلات را شکست خواهیم داد

رهنمودی از رهبر معظم انقلاب اسلامی


ملّت ایران بحمدالله با شجاعت خود، با ایمان خود، با بصیرت خود، با استقامت خود، توانسته است راه های دشوار را طی کند و از بسیاری از گردنه¬های سخت، عبور کند. همه بدانند؛ دوستان ما در سراسر دنیا بدانند؛ دشمنان ما هم بدانند؛ در این راه¬هایی که ما رفتیم، در طول این 38 سال بعد از پیروزی انقلاب، مشکلاتی وجود داشته است که ملت¬ها را از پا می¬انداخته، [ امّا ] این مشکلات، نتوانسته است ملّت ایران را از پا بیندازد و آن¬چه بعد از این، در مقابل ما مشکل ایجاد کنند، قطعا از مشکلات قبلی ما، کمتر و کوچک¬تر است و توانایی و قدرت ملت ایران، برای مواجهه¬ با مشکلات، از گذشته، به¬ مراتب بیشتر است. ما مشکلات را شکست خواهیم داد؛ به توفیق الهی. دشمن، نمی¬تواند ملّت ایران را به شکست بکشاند و به عقب نشینی وادار کند و ما خواهیم توانست ان¬شاءلله، بر همۀ مشکلات، فائق بیاییم و عزّت اسلامی را به همۀ ملّت¬های مسلمان، نشان بدهیم و پرچم عزّت اسلام را ان¬شاءلله از آن¬چه هست، بلندتر و سربلندتر کنیم. [۲]



چشمی برای دیدن

جواد محدثی


مدیری با آن که دو چشم صحیح داشت، ولی از خداوند، می¬طلبید که « چشمی برای دیدن » به او عطا کند.

می¬گفت: گاهی کارهای پر حجم، اشخاص حراف، برنامه¬های عظیم و امور پر زرق و برق، مرا از دیدن امور و آدم¬های پشت صحنه و کارهای نادیدنی، محروم و غافل می¬کند. می¬گفت: کارمندان من، همه یکسان نیستند و همه در دید قرار ندارند و کار همه در یک سطح نیست. آن چشم را برای آن می¬خواهم که نا دیدنی¬ها را هم ببینم.

- یکی صادقانه کار می¬کند و یکی از زیر کار در می¬رود. چشم من، نباید هر دو را یکسان ببیند.

- یکی سر وقت می¬آید و تا آخر وقت، کار می¬کند و یکی هم به بهانه¬های مختلف، محل کار را ترک می¬کند.

این تفاوت، نباید از نگاه من پوشیده باشد.

- یکی پرونده¬ای پر از ادعا و خالی از عمل دارد و یکی هم بیشتر عملگراست؛ تا ادعا و حرف و شعار.

- یکی کارهایش را ناقص انجام می¬دهد و یکی هم هر کار زمین مانده را بی آن که بگویم، خودش انجام می¬دهد. به این، باید نگاه احترام آمیزتری داشته باشم.

- یکی لاف زن و دروغگو و خالی بند است و دیگری راستگو و درست کردار و واقع گرا؛ نباید هر دو را به یک چشم نگاه کنیم.

- یکی همیشه در برابر چشم و مطرح است و یکی هم به اقتضای کارش، در انظار نیست؛ ولی کارش را خوب انجام می¬دهد؛ نباید از یادم فراموش شود. او هم انتظار دارد چهرۀ مدیر و لطف و مهربانی و توجه و نگاهش را احساس و تجربه کند.

- یکی آرام و بی سر و صدا و جدی، کار خود را انجام می¬دهد و دیگری پر هیاهو و غوغاگر است. حق آن یکی هم دیده شدن است؛ مثل این یکی.

- یکی تنومند و جوان و قوی است و دیگری ضعیف و کم طاقت و تحت فشار کار. از او هم در حد توانش، باید انتظار داشته باشم و قدرش را بدانم و مشکلاتش را ببینم.

- یکی سعی می¬کند همۀ کارها را به نام خودش تمام کند و دیگری از مطرح شدن خودش، گریزان است. این را نباید مثل آن ببینم.

- یکی در برابرم، تعریف و تمجید می¬کند و پشت سرم صفحه می¬گذارد و یکی هم بر عکس اگر رو در رو انتقاد هم می¬کند، پشت سر، حامی و مدافع من است. باید قدر این را بیشتر بدانم.

- یکی با کارهایش، آبروی اداره و شرکت را می¬برد و یکی با رفتارش، برای من و اداره¬ام، آبرو کسب می¬کند. بین این دو، باید فرق بگذارم.

- یکی پر توقع است و کم کار و دیگری پر کار است و بی¬توقع. شایسته نیست هر دو را یکسان ببینم.

- یکی عیب و ایرادها و کاستی¬ها را پیوسته به گردن دیگران می¬اندازد یا خطاها را توجیه می¬کند و دیگری هم صادقانه، اشکالات کارش را می¬پذیرد و مسئولیت پذیر است و جبران می¬کند. نگاه و احترام و حواسم، باید به این بیشتر باشد.

اگر چشمی برای دیدن می¬خواهم، برای این است که همه را به یک چشم نبینم و خوب و بد و خالص و متظاهر را یک اندازه ارج ننهم و ارزش کار و حضور همه را در یک سطح و اندازه نشناسم؛ چون همه در یک سطح و اندازه نیستند.

اگر آن نگاه را داشته باشم و با هر کس، به تناسب جایگاه خودش رفتار کنم، همکاران خوب، خوب¬تر و تشویق می¬شوند و همکاران بد هم در بدی و کم کاری و فرصت طلبی، جسورتر و پرروتر نمی-شوند. این، آموزه¬ای است که از توصیۀ امام علی علیه السلام در عهدنامۀ مالک اشتر، آموخته¬ام.

ولایت فقیه، ستون نظام اسلامی

سید مجید حسن زاده

اکنون در آستانۀ چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی قرار داریم؛ نظامی که تحقق بخش آرزوهای بیش از هزار سالۀ عالمان، متفکران، مصلحان، مومنان، روحانیان و مبارزان مسلمان بوده است. آنان در این قرن¬های طولانی، همواره به امید رسیدن به چنین نظامی، سختی¬ها رنج¬ها، گرفتاری¬ها، زندان¬ها و تبعیدها را به جان خریدند و چشم به آینده¬ای روشن داشتند؛ آینده¬ای که در آن، ثمرۀ مجاهدت¬ها و تلاش¬های خود را نظاره کنند و سر انجام، در 22 بهمن 1357 شمسی، این مبارزات و تلاش¬ها، ثمر داد و انقلاب اسلامی، به پیروزی رسید و نظامی اسلامی شکل گرفت.

محور و ستون چنین نظامی از آغازین روزهای پی گیری و تلاش برای تحقق آن، تنها و تنها ولایت فقهیی بوده است که احکام و قوانین کشور، بر اساس فتاوی، نظرات، دیدگاه¬ها و استنباط¬های او باشد؛ فقیهی که نه بر اساس تشنگی قدرت، بلکه بر اساس شیفتگی خدمت و انجام تکلیف، چنین باری بر دوش می¬گیرد. در این نوع حکومت، در واقع، فرد تصمیم نمی¬گیرد؛ بلکه احکام و قوانین اسلامی، حکمرانی می¬کنند و این ولایت و حکومت، ولایت و حکومت فقاهت و عدالت است عالمان و فقیهانی که قائل به ولایت مطلقۀ فقیه بوده¬اند، همواره به حکومتی بر اساس فتوا و استبناط فقیه و تحت امر او، نظر داشته¬اند و اختیار و مسئولیت همۀ کار گزاران نظام اسلامی را تفویضی از جانب فقیه جامع الشرایط دانسته¬اند.

در نظام اسلامی، مسئول همۀ امور حکومت، ولی فقیه است و امر او، فصل الخطاب در همۀ اختلافات در امور حکومتی است. او در صورت مصلحت اسلام و جامعۀ اسلامی، حتی می¬تواند یک حکم اسلامی را برای مدت موقتی، تعطیل کند؛ آن گونه که میرزای شیرازی با جملۀ « الیوم استعمال توتون و تنباکو بای نحوکان در حکم محاربه با امام زمان صلوات الله و سلامه علیه است [۳]»، توتون و تنباکویی را که کشت، خرید، فروش و استعمال آن مباح بود، همه را حرام اعلام کرد و از این طریق، موجب رهایی ملت مسلمان ایران از سلطۀ استعمار انگلستان شد.

انقلاب اسلامی که با رهبری بزرگ فقیه سیاستمدار، حضرت امام خمینی به پیروزی رسید و نظامی اسلامی را در کشور ما ایجاد کرد، از آغازین روزهای حرکت و مبارزه، بر اساس نظریۀ ولایت فقیه، پی گیری می¬شد. بنیانگذار جمهوری اسلامی، امام خمینی، در دوران مبارزه و هنگام حضور در تبعید در درس خارج خویش در حوزۀ علیمه نجف اشرف، این نظریه را تبیین کرد. مباحث ولایت فقیه در سال-های مبارزه، با عنوان « نامه¬ای از امام موسوی، کاشف الغطاء » [۴]، بارها چاپ و منتشر می¬شد و در دسترس مبارزان قرار می¬گرفت و بر اساس این نظریه بود که مبارزان مسلمان، به رهبری امام خمینی به مبارزه با طاغوت زمان برخاستند. امام خمینی در این نظریه، ضرورت تشکیل نظام اسلامی را چنین تبیین کرد:

« سنت و رویۀ پیغمبر اکرم [ صلی الله علیه و آله ]، دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است؛ زیرا اولا خود، تشکیل حکومت داد و تاریخ گواهی می¬دهد که تشکیل حکومت داده و به اجرای قوانین و بر قراری نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه، برخاسته است » [۵].

وی همچنین فرمود: « بدیهی است ضرورت اجرای احکام که تشکیل حکومت رسول اکرم [ صلی الله علیه و آله ] را لازم آورده، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست و پس از رحلت رسول اکرم [ صلی الله علیه و آله ] نیز ادامه دارد... پس از رحلت رسول اکرم [ صلی الله علیه و آله ] هیچ یک از مسلمانان در این معنی که حکومت لازم است، تردید نداشت. هیچ کس نگفت حکومت لازم نداریم ... در ضرورت تشکیل حکومت، همه اتفاق نظر داشتند؛ اختلاف فقط در کسی بود که عهده دار این امر شود و رئیس دولت باشد ». [۶]

امام خمینی به عنوان معمار انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی، ولی فقیه را مبسوط الید و حاکم مطلق دانسته، بر این اساس، ولایت فقیه را ولایت مطلقه می¬دانست. وی در بارۀ اختیارات ولی فقیه چنین فرمود: « این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم [ صلی الله علیه و آله ] بیشتر از حضرت امیر ] [علیه السلام ] بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر [ علیه السلام ]، بیش از فقیه است، باطل و غلط است؛ البته فضایل حضرت رسول اکرم [ صلی الله علیه و آله ] بیش از همۀ عالم است و بعد از ایشان، فضایل حضرت امیر [ علیه السلام ]، از همه بیشتر است؛ لکن زیادی فضایل معنوی، اختیارات حکومتی را افزایش نمی¬دهد. همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول [ صلی الله علیه و آله ] و دیگر ائمه [ علیهم السلام ] در تدارک و بسیج سپاه، تعیین ولات و استانداران، گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند، همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است؛ منتهی شخص معینی نیست؛ روی عنوان عالم عادل است ». [۷]

بنابراین، وقتی ما در احکام عبادی، پیرو محض فقیه و مرجع تقلید می¬باشیم و احکام فقیه و مرجع را که استنباط او از تعالیم دینی ( منابع احکام ) است، حکم خدا می¬دانیم، در امور حکومتی نیز وظیفه داریم پیرو فقیه باشیم؛ زیرا همان فقیهی که احکام الهی را در مسائل عبادی، استنباط و بیان می¬کند، او امر و دستوراتش در امور حکومتی نیز بر اساس استنباطش از تعالیم اسلامی ( منابع احکام ) است و چنین احکامی، احکام الهی محسوب می¬شوند و پیروی از آنها، واجب است. بر این اساس، ولایت فقیه، ولایت اسلام و احکام اسلامی است و استبداد و دیکتاتوری در آن را ندارد. امام خمینی در این باره فرمود: « ولایت فقیه، ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود؛ نظارت کند بر مجلس، بر رئیس جمهور که مبادا یک پای خطایی بر دارد... نظارت کند بر همۀ دستگاه¬ها، بر ارتش که مبادا یک کار خلافی بکند؛ جلو دیکتاتوری را ما می¬خواهیم بگیریم. نمی-خواهیم دیکتاتوری باشد. می¬خواهیم ضد دیکتاتوری باشد. ولایت فقیه، ضد دیکتاتوری است؛ نه دیکتاتوری ». [۸]

از دیدگاه امام خمینی، ولایت فقیه، ولایت قانون الهی است. وی در این باره فرمود: «فقیه نمی-خواهد به مردم زورگویی کند. اگر یک فقیهی بخواهد زورگویی کند، این فقیه، دیگر ولایت ندارد... در اسلام، قانون، حکومت می¬کند. پیغمبر اکرم [ صلی الله علیه و آله ] هم تابع قانون بود؛ تابع قانون الهی.

آفرین بر مدیر مدیر آفرین

ج. ابو یاسر

از قول بو علی سینا، چنین نقل شده است: استعدادهای انسان، مثل آب ته چاه است؛ اگر از آن بکشند، جایش پر می¬شود و بیشتر هم می¬شود؛ چون به مخازن آب¬های زیر زمینی، وصل است؛ امّا اگر راکد بگذارند، رسوبات گل و لایه¬ها، آن منفذها را می¬بندد و چاه، به تدریج، خشک می¬شود.

در انقلاب¬ها، مدیریت¬ها و فعالیت¬های سیاسی، اقتصادی و ... « کادر سازی »، یکی از مهم¬ترین و ضروری¬ترین کارهاست که هم جای خالی مدیران قبلی را پر می¬کند و هم ضامن استمرار فعالیت¬ها و برنامه¬هاست.

گاهی یک مدیر، همۀ کارها را خود انجام می¬دهد و به نیروهای جوان¬تر و استعدادهای نهفته، میدان ظهور و بروز نمی¬دهد و در نتیجه، مدیریت، در وجود خودش منحصر می¬شود و صورت نبودش یا مسافرت یا استعفا و یا تغییرش، به روند کارها، لطمه وارد می¬شود؛ چون امور، « قائم به شخص » بوده و جایگزینی ندارند.

گاهی هم مدیری به نیروهای جوان، میدان می¬دهد و از آنان، کار و مسئولیت می¬خواهد و خودش هم به هدایت و تقویت آنان می¬پردازد و از رهگذر همین اعتماد و مسئولیت سپردن و نظارت و راهنمایی، استعدادهایی شکوفا می¬شوند و به تدریج، نخبه¬ها مجال رشد می¬یابند و نوعی جریان « مدیر پروری » و « کادر سازی »، شکل می¬گیرد و خلأهای مدیریتی آینده را پر می¬کند و در گزینش مسئولان و مدیران، کفگیر به ته دیگ نمی¬خورد.

پیش شرط چنین اتفاق مبارکی، انجام امور زیر است:

1. مدیر، استعداد شناسی کند و توان افراد خود را بداند.

2. به نیروهای مستعد و زمینه¬دار، اعتماد کند.

3. به جوان¬ترها، میدان رشد بدهد.

4. انحصار طلب و خود خواه و مغرور نباشد.

5. به فکر آینده و پر کردن خلاء¬ها باشد.

6. هم مسئولیت بدهد و هم نظارت کند.

7. نخواهد همۀ کارها و موفقیت¬ها را به نام خود تمام کند.

8. به نیرو و توانمندی افراد، ایمان داشته و مثبت نگر باشد.

9. در راه تربیت نیرو و کادر، برخی آسیب¬ها و خطاها را بپذیرد.

10. اگر خطا و ضرری پیش آمد، به جای توبیخ، اخراج و بر کناری، علت یابی کند و مانع تکرار خطا شود.

شکی نیست که ما در عرصه¬های مختلف، با کمبود مدیران لایق، موفق و توانمند، مواجه¬ایم. پس در روند کار، باید این کمبودها را بر طرف کنیم و برای آینده و نیازهای مدیریتی، کادر سازی کنیم.

تنها تخصیص بودجه و فراهم آوردن، خریدن و وارد کردن امکانات و تجهیزات و برنامه نویسی روی کاغذ، کافی نیست.

اگر بتوانیم کسانی را تربیت کنیم که بودجه را به بهترین شکل، مصرف کنند و از امکانات و تجهیزات، به مفید ترین صورت، استفاده کنند و برنامه¬های خوب و طرح¬های زیبا را، خوب اجرا کنند، گام بلندی در مدیریت صالح و کار آمد، برداشته¬ایم. اگر مدیران، در کنار مدیریت خود، نیرو سازی و تربیت مدیر هم داشته باشند، خدمتی بزرگ انجام داده¬اند.

« ریشه به جا باد؛ اگر برگ و بری می¬رود ».

پس ...

آفرین بر مدیران مدیر آفرین.


عبرت های عاشورا

محمد علی معلی

چه عواملی به شهادت امام حسین(ع) در سال 61 هجری ختم شد؟ نکند آن عوامل در جامعه ما نیز به وجود آید. بع راستی چرا امت پیامبر فقط پنجاه سال پس از وفات پیامبر(ص) فرزند ان حضرت را کشتند؟ این شقاوت اجتماعی چگونه پدید آمد؟ از کجا آغاز شد و چرا جاکعه به این حد از پستی و دنائت رسید؟

بعضی از افرادی که در مقابل امام حسین(ع) شمشیر کشیدند سابقه حضور در سپاه امیرالمومنین علی(ع) را داشتند.

پاسخ همه پرسش های فوق فقط در یک کلمه نهفته است، ارتجاع؛ سیر قهقرائی جامعه و تحزب بعد الهجره. یعنی بازگشت از مدینۀ النبی به گروه گرائی جاهلی. در واقع، همه چیز از باند بازی و ترجیح منافع حزبی بر مصالح مسلمین شروع شد، سپس اشرافیگری کارگزاران را بیالود و در آخر اختلاف طبقاتی شالوده انحطاط کامل اجتماعی را فراهم کرد و مردمان چنین جامعه ای نابخردانه به تبع حاکمان خویش، دین خود را به دنیا فروختند و سوگمندانه فاجعه عاشورا را بیافریدند.

این در حالی بود که پیامبر(ص) می خواست همۀ ارزش ها به تقوا برگردد و هر کس تقوای بیشتری دارد، در جامعه مقرب تر باشد؛ « ان اکرمکم عند الله اتقاکم ». ولی آنان تسلیم تربیت پیامبر(ص) نشدند و تفکر جاهلی که برتری های نژادی و قومی و قبیله ای را موجب شرف افراد می دانست زمینه ساز انحطاط های بعدی آنان شد.

پیامبر(ص) تلاش کرد اختلاف ها را از میان بردارد و برادری ایجاد کند، اما این هدف به طور کامل در جامعه پذیرفته نشد و گروه های مختلف اجتماعی، روابط قومی قبیلگی را پذیرفتند؛ شبیه آن چیزی که امروز منافع باندی و حزبی خوانده می شود.

در زمان پیامبر(ص)، برخی از انصار خود را قوم برتر می شمردند، در حالیکه اختلاف اوس و خزرج، آنان را به دو گروه تقسیم می کرد. گروه سوم انصار، منافقین مدینه بودند که عبدالله ابن أبی در رأس آنها بود. در مقابل انصار، برخی از مهاجرین قریش بودند که خود را قبیله برتر می دانستند.

گرو پنجم تازه مسلمان های بنی امیه بودند که ابوسفیان در راس آنها قرار داشت. و در آخر مؤمنان واقعی بودند که علی(ع) امیرآنان بود.

این گروه بندی ها گاهی شعله می کشید و حتی گاهی جان پیامبر(ص) را نیز تهدید می کرد. آیۀ مبارکه «والله یعصمک من الناس» ( خدا تو را از مردم محافظت می کند )، نشان گر جریانی بود که می خواستند پیامبر(ص) را از بین ببرند.

این گروه بندی های خفته زمان پیامبر(ص)، بعد از ان حضرت(ص) در شورای سقیفه بروز و ظهور یافت و بجز دو گروه مومنان پیرو علی(ع) و تازه مسلمانان اموی، سایر گروه ها در آن محل و برای انتخاب وارث پیامبر(ص) به چالش پرداختند که منجر به انتخاب خلیفه اول و کنار زدن مولا علی(ع) شد.

اختلافات سیاسی و انحرافات اقتصادی

زمان دو خلیفه اول اختلافات و انحرافات سیاسی ادامه داشت، با شروع حکومت خلیفه سوم، بی عدالتی اقتصادی و اشرافی گری موجب تشدید اختلافات طبقاتی شد. اندک اندک افراد به سوی دینا طلبی و مادیات روی آوردند. این امر سبب بازگشت مردم به ارزش های جاهلی شد تا جایی که برخی برای تقسیم ارث، طلاهای خود را با تبر شکستند. سرانجام اختلاف طبقاتی شدت گرفت و منجر به شورش مردم و قتل خلیفه سوم شد.

آرزوی فرهنگ قارونی

این وضعیت نابسامانی اقتصادی و نا امیدی مردم از رسیدن به حقوقشان، موجب شد عده ای به جای اعتراض به مترفین و چپاول گران آرزو کنند ای کاش ما هم چون آنان از اموال و دارایی های باد آورده بهره مند می شدیم؛ زبان حال آنان را قرآن از پیروان منحرف حضرت موسی(ع) چنین آورده است: « یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون »؛ ای کاش ما همچون قارون از اموال و ثروت بی حساب برخوردار می شدیم. این افراد به جای آن که خدای را شاکر باشند که فاسد نشدند، آرزوی شادخواری مترفان را داشتند.

با نگاهی به جامعه امروز در می یابیم که متأسفانه این فرهنگ در میان برخی از کارگزاران حکومت و خواص جامعه رواج پیدا کرده است و برخی از محرومان به جای شکرانه نعمت سلامت ابراز می کنند که ما چرا پنجاه و هفتی باقی ماندیم و دیگران زرنگی کردند؟. چنین افرادی که راضی به فعل مفسدان اقتصادی هستند، در گناه آنان، شریکند؛ گرچه خودشان سوء استفاده نکردند.

وقتی عده ای به فساد اقتصادی راضی شدند و بجای اعتراض که چرا ما از این فسادها بی نصیب هستیم، شریک جرمند. در این حالت، فقرا و اغنیا هر دو از نظر درونی دچار فساد هستند؛ درحالی که فقرا امکان سوء استفاده مالی ندارند.

باید گفت که فساد اقتصادی، اقتصاد را قماری و شانسی می کند. در قمار، افراد کمی برنده می شوند و دیگران به امید برنده شدن در این قمار سهیم می شوند. اگر در جامعه افراد به جای مخالفت با فساد اقتصادی، نسبت به عدم سوء استفاده خود از بیت المال معترض شوند، چنین جامعه ای، بیمار است؛ یعنی محرومین و مرفهین هر دو بیمارند.

هرچند این مرفهان، تعدادشان، اندک بود ولی اکثریت محرومان از نظر انحطاط درونی و آمادگی جرم و جنایت همسان آنها بودند.

انحراف اقتصادی و دنیا طلبی عصر خلفا، زمینه ساز تربیت نسلی شد که نه تنها امامت عدالت محور علی(ع) را برنتافت، بلکه فاجعه عاشورا را پدید آورد.

اینها همان هایی هستند که در قتل امام حسین علیه السلام شرکت داشتند. آنهایی که برای غارت انگشتر و پیراهن امام حسین علیه السلام، جسارت کردند.

اما حسین(ع) در توصیف حال این مردمان فرمودند: « الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم؛ مردم برده دنیا هستند و دین، لقلقه زبان آنهاست.»

باید از جامعه عصر عاشورا عبرت بگیریم و مواظب باشیم که جامعه ما به ارتجاع دچار نشود و به فرهنگ اشرافی گری و بالتبع طبقاتی شدن جامعه بازنگردد.

در واقع مهمترین مصداق نهی از منکر، مبارزه با اشرافی گری مرفهان بی درد است و اصلاح جامعه باید از اینجا شروع بشود.

امام حسین علیه السلام برای مقابله با استبداد چپاول گران و حکومت گران منحط، امت جدش را دعوت به اصلاح از طریق امر به معروف و نهی از منکر کرد و فرمود: «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ارید أن آمر بالمعروف و انهی عن المنکر»


حفظ سابقه

محمد باقر پور امینی

حسن سابقۀ یک فرد، شرط تصدی مسئولیت در نظام دینی است و از آن سو، سوء سابقۀ فردی دیگر، به معنای عدم لیاقت او در به دست گیری مدیریت ها در حکومت اسلامی است ؛ زیرا مسئولیت، نه یک طعمۀ همیشگی، بلکه یک امانت زود گذراست که باید مدیری امین با گذشته¬ای نیکو، آن را عهده دار شود و پس از انجام درست ماموریت ، آن را بی هیچ حاشیه¬ای، به دست مدیر توانمند دیگری بسپارد.

هنر مدیران ، پاسداشت سابقه و نگه¬داری آبرو و حیثیتی است که در پرتو عملکرد مخلصانه، کسب کرده اند. آنان در برابر تندباد فتنه و آتش فساد، مقاومند و اندیشه و گفته به بدی آلوده نمی کنند و حفظ سابقۀ نیکو را بر حفظ پست با زر و زور و تزویر، مقدم می دارند. این مدیران، الگوی مناسبی برای مدیران نوپا و تازه نفس می¬باشند.


در سال‌ دهم‌ هجرت‌، جوانی آزموده به نام معاذ بن‌ جبل‌، از سوي‌ پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأموريت‌ يافت‌ كه‌ براي‌ انجام یک مسئولیت حکومتی، راهي‌ سرزمين‌ يمن‌ شود.

معاذ 28 ساله، وقتی سوار بر مرکب شد، رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله او را پياده‌ بدرقه كرد و چند توصيۀ‌ مهم زیر را به او گوشزد فرمود:

مردم را بر اخلاِق خوب، پرورش‌ ده‌.

- در فرمان‌ خدا و مال‌ خدا، از هيچ كس‌ در هراس‌ مباش‌؛ زيرا اختيار، با تونيست‌ و مال‌، از آن‌ تو نيست‌.

- امانتشان را، كم‌ يا بيش‌،به آنها بپرداز.

- با مردم با گذشت و نرمش‌ برخورد کن؛ مگر آن که حق ترک شود.

- نماد و نشانه ها‌ی دوران‌ جاهليت‌ را از ميان‌ ببر؛ مگر آن چه‌ را اسلام،‌ زنده‌ داشته‌است‌. در راه‌ خدا، از هيچ‌ سرزنشی‌ مهراس.

- آن حضرت در پایان فرمود:

- مي‌دانم‌ كه‌ ما هرگز يكديگر را ملاقات‌ نخواهيم‌ كرد؛ پس‌، اي‌ معاذ! بدان که

- « انَّ أَحَبَّكُمْ إِلَيَّ مَنْ يَلْقَانِي عَلَى مِثْلِ الْحَالِ الَّتِي فَارَقَنِي عَلَيْهَا ، محبوبترين شما نزد من، كسى است كه مرا به همان حالى كه از من جدا شده، باز بيند [۹]»؛

یعنی با همان حالتی که در ایمان و عمل قرار داشت، مرا ملاقات کند و تغییر و انحرافی در سیرت و رفتارش نداشته باشد و پایان حیاتش، همان درخشش گذشته را داشته باشد .

سفارش اخیر پیامبر صلی الله علیه و آله به معاذ، پاسداشت پیشینۀ مثبت و حراست از آن بود؛ هرچند که او مانند بسیاری از مدیران دولت نبوی، افتخارات کسب شده را پاس نداشت. روشن است که هر مدیری از امت محمد صلی الله علیه و آله، نیز مخاطب ابن توصیه است .

نظام شکوهمند اسلامی ما ، مدیران تلاش¬گر بسیاری داشت که سرمایۀ عمر خود را در خدمت ملت، هزینه کردند و آبرومند و بی منت ، با حفظ اعتبار خود، بر اعتلای نظام جمهوری اسلامی افزودند.

در دهۀ اول انقلاب ، نظام ما وزیر دفاع مقتدری به نام دکتر مصطفی چمران داشت که با حفظ سابقۀ نیک ، شهادت را در آغوش گرفت وسرآمد مدیران گردید. او بدان حد اوج گرفت که امام خمینی در وصفش فرمود:

چمران، با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام، جان خودش را فدا کرد و در این دنیا، شرف را بیمه کرد و د ر آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه کرد . ما و شما هم خواهیم رفت؛ مثل چمران بمیرید [۱۰].


استعفا، انسداد یا برون رفت!

حسن ملکشاهی

استعفا یا کناره گیری از قدرت و خداحافظی با میز مدیریت، از واژگانی است که شاید در قوانین اساسی همۀ نظام¬های سیاسی دیده شود؛ آن¬جا که سخن از خلاء قانونی و فقدان رهبری یک نهاد یا یک مجموعه به میان می¬آید.

با یک بیان ساده، استعفا را می¬توان به دو بخش بجا و نا بجا تقسیم کرد و استعفای بجا را می¬توان کناره گیری فردی از راس قدرت و میز مدیریتی دانست که به دلایل گوناگونی چون عدم توانایی در مدیریت، عدم امکانات مادی و انسانی در پیشبرد اهداف و یا ناهمخوانی با مجموعه به دلیل رویکرد جدید مجموعه و... انجام می¬شود و در فرهنگ دینی و سیاسی، امری پسندیده و چه بسا حرکتی الزامی تلقی می¬شود.

در کنار این نوع از استعفا، استعفای نا بجا را می¬توان کناره گیری از مدیریت و شانه خالی کردن از مسئولیت دانست؛ امری که می¬تواند مجموعه و یا دولت و حتی نظامی را با مخاطره روبه¬رو سازد و در فرهنگ دینی و سیاسی، امری مزموم و نکوهیده به شمار می¬آید و فرد خاطی می¬تواند در دنیا و آخرت مورد مواخذه و سئوال قرار گیرد.

با اوج گیری نهضت اسلامی در زمستان 57 به رهبری امام خمینی، اولین استعفایی که می¬توان از آن به استعفایی پسندیده یاد کرد، استعفای سید جلال الدین تهرانی رئیس شورای سلطنت در محضر امام در پاریس، در سی¬ام دی ماه 1357 بود که به دنبال آن، با انحلال شورای سلطنت، آخرین حلقۀ قدرت قانونی سلطنت از بین رفت و زمینۀ قانونی شکل گیری یک نظام سیاسی نوین، ایجاد شد.

از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 57 تا بهمن 96 و روزهای پایانی دهۀ چهارم انقلاب شکوهمند اسلامی، استعفاهای گوناگونی از سوی شخصیت¬های حقیقی و حقوقی رخ داده که در یک دسته بندی، می¬توان آنها را استعفا به¬خاطر فشار از سوی مردم یا جریان¬های سیاسی و یا افزون خواهی در حوزۀ قدرت و یا استعفا با انگیزه¬های دیگری چون وارد کردن نظام اسلامی به یک چالش سیاسی و ناکار آمد جلوه دادن و یا استعفا به خاطر عدم توان همراهی با مجموعه دانست که در مورد اخیر، می-توان به استعفای هفت تن از وزیران، یعنی عسگر اولادی، توکلی، مرتضی نبوی، ناطق نوری و علی اکبر ولایتی اشاره کرد که با نوشتن نامه به امام خمینی، به دلیل دخالت¬های میر حسین موسوی و بهزاد نبوی، استعفا دادند و امام خمینی مخالفت خود را با این استعفاها اعلام کرد؛ اما با ذکر این جمله که « هر کس می¬داند استعفای او ضرر نمی¬رساند، مجاز است، استعفا دهد و پس از آن، تنها احمد توکلی ( وزیر کار) و حبیب الله عسگر اولادی ( وزیر بازرگانی ) استعفا دادند.

استعفای محسن رضایی در دوران جنگ و مخالفت امام خمینی با وی نیز ریشه در عدم پشتیبانی دولت وقت از جنگ داشت؛ هر چند که وی در سال 73 یک بار دیگر در خواست استعفا کرد که رهبر انقلاب با آن مخالفت و سرانجام یک هفته بعد از دوم خرداد 76 بار دیگر استعفا داد که این بار رهبری انقلاب با آن موافقت کرد.

یکی از استعفاهایی که از آن می¬توان به استعفای تحت فشار یاد کرد، استعفای محمد هاشمی رئیس سازمان صدا و سیما در بهمن 72 بود که علی اکبر پرورش، نمایندۀ اصفهان، همراه با دیگر اعضای هیئت تحقیق و تفحص مجلس، او وادار کردند که پس از 9 سال، از میز مدیریتی صدا و سیما جدا شود.

استعفای دری نجف آبادی وزیر اطلاعات در بهمن 77 به دلیل فشار جریان حاکم بر دولت و مسئلۀ قتل¬های زنجیره¬ای و استعفای عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد به دلیل فشار مردمی، پس از طرح استیضاح او در مجلس در مهرماه 1378 را می¬توان از نوع استعفاهای تحت فشار بر شمرد.

در میان استعفاهای این چهار دهۀ انقلاب، چند استعفا و شبه استعفا برای مدتی جامعه را ملتهب و سپس به خاطر قدرت مدیریت امام و رهبری و بصیرت مردم مومن و انقلابی، انقلاب مسیر خود را ادامه داد. استعفای مهندس بازرگان و کابینۀ او، یک روز پس از تسخیر لانۀ جاسوسی در 13 آبان 1358 را هم می¬توان از نوع استعفاهای افزون خواهی در حوزۀ قدرت بر شمرد و هم از استعفاهایی دانست که در پس پردۀ آن، به چالش کشاندن نظام اسلامی بود که امام خمینی سریع با آن موافقت و ادارۀ کشور را تا انتخابات ریاست جمهوری، به دست شورای انقلاب سپرد.

در شهریور 1367 میر حسین موسوی، پس از رای نیاوردن چند وزیر کابینه¬اش از مجلس، آن هم در مقطعی که جنگ به مرحلۀ بسیار حساسی رسیده بود، بدون هماهنگی، استعفا داد. این استعفا، با واکنش تند امام خمینی روبه¬رو شد. امام خمینی، مخالفت خود را با این استعفا، چنین بیان کرد:

« نامۀ استعفای شما، باعث تعجب شد. حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می¬گذاشتید. در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه می¬برند، چه وقت گله و استعفاست ».

امام خمینی به میر حسین چنین هشدار داد:

« اگر بر نگردید، شما را به مردم معرفی می¬کنم و اگر خدمات گذشته نبود، شما را دادگاهی می¬کردم ».

یکی از استعفاهایی که برخی جریان¬ها و احزاب به دلیل رویکرد قدرت طلبی و به چالش کشاندن نظام، مطرح کردند، استعفای جمعی از نمایندگان اصلاح طلب، پس از تحصن در مجلس ششم و نامه نگاشتن به رهبری معظم انقلاب و در خواست همه پرسی در بارۀ اختیارات نهادهای رهبری بود که سرانجام به استعفای پنج نفر از آنان منجر شد. این استعفا، تداعی کنندۀ تهدید به استعفای جمعی عناصر ملی- مذهبی در مجلس خبرگان قانون اساسی، پس از طرح مسئله ولایت فقیه در آن مجلس بود.

پس ار انتخابات سال 88 و انتصاب مشایی به معاون اولی از سوی محمود احمدی نژاد و مخالفت رهبری با این انتصاب، رئیس جمهور وقت، میز مدیریت خود را ترک کرد و یازده روز، خانه نشین شد که این عمل، در چشم مردم و نظام، نوعی استعفای نانوشته و اعتراض به حکم حکومتی تلقی گردید؛ امّا این حرکت نیز همانند حرکت¬های دیگر، خللی در روند رو به جلو نظام اسلامی، ایجاد نکرد.

در فرهنگ دینی، به همان اندازه که « استعفای » بجا و به موقع، امری پسندیده و معروف شناخته می¬شود، عدم استعفا با فقدان شرایط مدیریت هم امری نکوهیده و منکری از منکرات شمرده می-شود.

در فرهنگ دینی، هر کس بهتر از دیگری می¬تواند نسبت خود را با مسند قدرت و میز مدیریت، تعریف کند و قضاوت در قیامت، نخست به نیت افراد و بر مبنای شناخت توانایی آنان در پذیرش و یا عدم پذیرش و یا استعفا یا عدم استعفا از جایگاه مدیریتی¬شان است؛ « بل الانسان علی نفسه بصیره و لوالقی معاذیره ». [۱۱] استعفا، گاهی موجب خلا قانونی و بحران زاست و گاهی هم موجب برون رفت از یک بحران و انسداد در یک حوزۀ مدیریتی خاص است.



ضرورت هم افزایی مدیران

عبدالرحیم اباذری

با این که همدلی و هماهنگی مدیران و مسئولان در نظام جمهوری اسلامی ایران، همواره مورد تاکید امام خمینی و نیز مورد عنایت مقام معظم رهبری بوده است، امّا یکی از معضل های جدی و آسیب های آزاردهنده در نظام مدیریتی کشور ، وجود اختلاف سلیقه ها و دیدگاه های مختلف، در عرصه های سیاسی ، اقتصادی ، دینی ، فرهنگی و مدیریتی است که اگر از این اختلاف ها درست بهره برداری شود، نه تنها آسیب و معضل به شمار نمی آیند، بلکه عامل رشد ، شکوفایی و بالندگی خواهند شد ؛ اما وقتی در مرحلۀ عمل، نا خواسته تبدیل به جنگ زرگری ، انتقام و مچ گیری از رقیب می شوند، پیامد ها ، خسارت ها و خسران های ناگواری را با به همراه می آورند.

با این حال، هرگز نباید خدمات مدیران دل¬سوز و کارآمد از هر دو جناح را در چهار دهه گذشته، منکر شد و تلاش های مستمر آنان را نا دیده گرفت؛ مدیرانی که در میدان های گوناگون، از طلوع فجر تا پاسی از شب، نخوابیدند؛ پل ها ، راه های ارتباطی، ، ریل قطار و مترو ساختند ؛ سد های آبی و خاکی زدند؛ به کشاورزی ، دامداری ، باغداری و توسعۀ مسکن، رونق بخشیدند؛ مرکزتولید علم ودانش و فن آوری های نانو و غیره را تاسیس کردند و ملت و کشور را در بسیاری از امور، به خود کفایی رساندند؛ اما باید قبول کرد که اختلاف ها ، نزاع ها و مچ گیری بعضی مدیران، این خدمات و تلاش ها را تحت شعاع قرار داده ، مردم را به یاس و نا امیدی سوق می دهد. و اخیرا این نزاع ها به مرحلۀ نابهنجاری رسیده است که از اعتماد مردم نسبت به مسئولان و مدیران، به شّدت می کاهد.

تجربۀ39 سال گذشته روشن ساخت که توطئه های دشمنان خارجی و داخلی- اعم از آمریکا ، اسرائیل ، منافقین ، فرقان ، داعش و غیره اگر چه گسترده هم باشد، هرگز نمی توانند ضربۀ کاری به نظام اسلامی وارد کنند ؛ اما این گونه رفتارهای مسئولان در تضعیف ارکان نظام و سردرگمی مردم ،بسیار، موثر و شکننده است. ماجراهای دی ماه امسال و اعتراضات مردمی که منجر به سوء استفادۀ دشمنان خارجی شد ، اگر درست تجزیه و تحلیل شوند، یکی از علل و عوامل آن ، همین درگیری ها و مچ گیری های بی مورد جناحی بود. از این رو، امام، هر گز از توطئه های دشمنان هراسی نداشت ؛ بلکه آن¬چه ایشان را نگران و مضطرب می ساخت ، اختلاف دو مدیر و مسئول یا دو شخصیت روحانی و سیاسی برجستۀ کشوری بود.

سید حسن نصر الله در پی استعفای سعد حریری در عربستان و بازگشت او به لبنان، طی پیامی گفت: با همۀ اشتباهاتی که او مرتکب شد، ما به خاطر مصالح ملی از وی حمایت می کنیم. ای کاش مدیران و مسئولان سیاسی ما همین درس کوچک را از رهبر حزب الله لبنان یاد بگیرند و فلسفۀ آن را دریابند که برای حفظ ثبات امنیت کشور، چگونه باید در مقابل دشمن مشترک، موضع گیری کنند و چطور با مخالفان جناحی و گروهی خویش، تعامل کنند و با هم کنار بیایند و منافع ملی را بر طعمه های جناحی و گروهی، ترجیح بدهند. آموزش همین یک درس، در رفع بسیاری از مشکلات مدیریتی کشور، کفایت خواهد کرد؛ البته پیش از این، عنایت و توجه به سیرۀ سیاسی و مداراتی امامان معصوم علیهم السلام با خلفای سه گانه و بنی عباس، در جهت حراست از اساس اسلام و مصلحت مسلمین، جای خود دارد.

امروز بهترین خدمت به مردم و کشور که در مرحلۀ اولویت و اهمیت قرار دارد، اتحاد مسئولان و مدیران کشور، در رده های گوناگون است و هر کسی به هر بهانه و توجیهی از این اصل عدول کند، به آرمان های امام ، شهدا و مردم، جفا کرده است.


اکنون که در آستانۀ چهلمین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران قرار داریم، انتظار از مدیران و مسئولان، این است که به جای این که خودشان را سفید مطلق و دیگران را سیاه مطلق ببینند، ازانحصار طلبی ، تنش های بیهوده و اشکال تراشی های بنی اسرائیلی نسبت به یکدیگر، بپرهیزند و ضمن تحمل رقیب، در جهت وفاق ملی و اتحاد دینی، تحت محوریت ولایت فقیه، حرکت کنند و دست در دست یکدیگر، در جهت رفع مشکلات اقتصادی کشور، تلاش کنند. که از نظر رهبر معظم انقلاب، امسال در اولویت جدی قرار دارد. ایشان همین امسال به مناسبت قیام نوزده دی ماه در دیدار با مردم قم برای چندمین بار فرمود : در این شرایط که دشمن لجوج، تهدید می کند و در صدد ایجاد اختلاف و مشکلات است، مسئولان و مجموعه¬های سیاسی، باید « هم افزایی » کنند و از تحلیل و تضعیف یکدیگر، خودداری کنند و بعد اضافه کرد : البته تذکر و انتقاد منصفانه، لازم است؛ اما نباید انتقاد و تذکر را با یک کلاغ و چهل کلاغ کردن ، مبالغه و تعمیم غیر منطقی، به ابزار شایعه و سیاه نمایی، تبدیل کرد.

اگر به این توصیه ها عمل نشود، علاوه بر نا کار آمدی نظام در رفع مشکلات معیشتی مردم، به سلب اعتماد و ناامیدی آنان گرفتار خواهیم شد که جبران آن، بسی دشوار است؛ چنان¬که حضرت امام در این مورد بارها هشدار داده ، فرمود :

« اگر خدای نخواسته، جمهوری اسلامی نتواند جبران کند این مسائل اقتصادی را که اول مرتبۀ زندگی مردم است و مردم مایوس بشوند، از جمهوری اسلامی ، مایوس بشوند، از این که اسلام هم برای آنها بتواند در این¬جا کاری انجام بدهد ، اگر در این محیط ، انفجاری حاصل بشود، دیگر نه من و نه شما و نه هیچ کس، نه روحانیت و نه اسلام، نمی تواند جلویش را بگیرد». [۱۲]


آورده¬اند که...

ج. ذوالجلالی

مردی به ابراهیم ادهم گفت: دوست دارم چند درهم را از من قبول کنی.

گفت: اگر ثروتمند باشی، از تو می¬پذیرم و اگر فقیر باشی، نمی¬پذیرم.

گفت: ثروتمندم.

ابراهیم ادهم گفت: چه قدر پول داری؟ گفت: دو هزار درهم. گفت: آیا خوشحال می¬شوی اگر چهار هزار درهم داشته باشی؟ گفت: آری.

گفت: پس ثروتمند نیستی؛ درهم¬های تو را هم نمی¬پذیرم.


ابودرداء، اهل دمشق را دیدار کرد و به آنان چنین نصیحت کرد:

ای اهل دمشق! خانه¬هایی می¬سازید که در آنها سکونت نمی¬کنید؛ ثروت¬هایی گرد می¬آورید که از آنها نمی¬خورید؛ آرزوهایی دارید که هرگز به آنها نمی¬رسید؛ پیشنیان کجا رفتند؟ خانه¬هایی محکم ساختند؛ آرزوهای دور و دراز داشتند؛ ثروت بسیار انباشتند. اینک خانه¬هایشان، گور گشته و جمعشان، پراکنده شده و آرزوهایشان، افسانه گشته است.


ابوحازم اعرج که از زاهدان بود، هر گاه در بازار، چشمش به میوه¬ها می¬افتاد، می¬گفت: انشاءالله در بهشت خدمت شما خواهم رسید.

از سخنان اوست: شگفتا از مردمی که خانه¬ای می¬سازند که هر روز یک مرحله از آن دور می¬شوند و از ساختن خانه ای غافلند که هر روز یک مرحله به آن نزدیک تر می¬شوند.


عبدالوارث بن سعید به عیادت بیماری رفته بود. بیمار پیش او نالید و گفت: چهل شب است که نتوانسته¬ام بخوابم. گفت: فلانی! آمار شب¬های گرفتاری و بلا را داری؛ شب¬های راحتی و آسایش تو چه قدر بوده است؟

حجاج ثقفی در روز گرمی، کنار آبی فرود آمد و گفت: غذایش را بیاورند و به دربان خود گفت: کسی را که اهل دنیا نباشد، پیدا کن؛ تا بیاید و با من هم¬غذا شود. دربان، بادیه نشینی را دید که خفته است و پارچه¬ای پشیمین روی خود انداخته، بیدارش کرد و گفت: امیر صدایت می¬کند. او نزد حجاج رفت. حجاج او را دعوت به غذا کرد؛ گفت: کسی بهتر از تو دعوتم کرده است و من، دعوت او را پذیرفته¬ام.

حجاج پرسید: کسیت؟

گفت: خداوند، مرا به روزه دعوت کرده است و من روزه¬ام.

گفت: در این روز داغ؟ گفت: آتش دوزخ، سوزان تر است.

گفت: افطار کن و غذا بخور؛ فردا روزه می¬گیری؟

گفت: آیا ضمانت می¬کنی که تا فردا زنده باشم؟

گفت: در دست من نیست.

بادیه نشین گفت: چگونه امروز را که نقد است، برای فردایی که ضمانتی نیست، از دست بدهم؟


عتبه بن عبدالله بن مسعود، زمینی داشت. آن را به هشتاد هزار فروخت و پولش را صدقه داد.

به او گفتند: کاش این اموال یا بخشی از آن را ذخیره¬ای برای فرزندانت می¬گذاشتی! گفت: این اموال را ذخیره برای خودم گذاشتم و خدا را ذخیره¬ای برای فرزندانم قرار می¬دهم.


عمر و بن عبید به منصور دوانقی گفت: خداوند، همۀ دنیا را به تو داده، پس با بخشی از آن، خودت را بخر و آزاد کن. اگر دنیایی که امروز در دست توست، برای مردم باقی می¬ماند، به دست تو نمی¬رسید!


یکی از پارسایان زیاد صدقه می¬داد. او را بر این کار ملامت کردند. گفت: اگر کسی بخواهد از خانه¬ای به خانۀ دیگر منتقل شود، فکر نمی¬کنم چیزی از وسایلش را در خانۀ قبلی جای بگذارد.

ابن سماک، نزد هارون الرشید رفت. هارون به او گفت: مرا موعظه کن؛ سپس آبی طلبید تا بنوشد.

ابن سماک گفت: تو را به خدا قسم! اگر خدا تو را از دسترسی به آب منع کند، چه می¬کنی؟ گفت: نصف حکومتم را می¬دهم؛ تا آب به دست آورم و آنگاه آب را نوشید.

وقتی آب خورد، ابن سماک از او پرسید: تو را به خدا قسم! اگر خدا جلوگیری کند از این که آن چه را نوشیدی، دفع کنی، چه می¬کنی؟ گفت: نصف دیگر حکومتم را می¬دهم؛ تا بتوانم دفع کنم.

گفت: حکومتی که به یک جرعه آب بند است، سزاوار این همه رقابت و چشم و هم چشمی نیست.


دزدی به خانه زاهدی رفت و هر چه گشت، چیزی برای بردن نیافت؛ پرسید: فلانی! وسایل خانه¬ات کجاست؟ گفت: به خانۀ دیگرم (آخرت) منتقل کردم.


وقتی اسکندر، شهری را فتح کرد، پرسید: آیا از اولاد پادشاه قبلی، کسی مانده است؟ گفتند: مرد بیچاره¬ای هست که در قبرستان¬ها سکونت دارد. او را فرا خواند و پرسید: چرا قبرستان نشین شده¬ای؟

گفت: دوست داشتم ببینم استخوان¬های پادشاهان و نوکران آنان، چه فرقی با هم دارند؛ دیدم که همه یک جورند!


با مسند نشینان

جواد محدثی

هر که شد مسئول، سائل بایدش پاسخی بهر مسائل بایدش

هر که شد مسند نشین در این نظام نظم و وجدان، دیده و دل بایدش

رهرو راه خدا، در طول عمر مقصد و طی مراحل بایدش

هر که دارد ادعّای عقل و فهم دوری از یاران جاهل بایدش

تا نریزد آبرویش پیش خلق طرد اوباش و اراذل بایدش

تا نیفتد راز دست دشمنان حفظ اسرار محافل بایدش

حفظ وحدت، حفظ حرمت، حفظ دین پاسداری از فضایل بایدش

تا که بحران¬ها نسازندش خراب بهر هر کاری وسایل بایدش

هر که شد مقبول، نزد خاص و عام راه و رسم و فکر قابل بایدش

دعوی خدمت¬گزاری هر که کرد خدمتی در صحنه حاصل بایدش

غوطه ور در موج کار و اشتغال رویکردی رو به ساحل بایدش

نقد دل¬سوزانه را هر کس شنید صد سپاس از جان و از دل بایدش

شاعر و اهل هنر را در عمل شاهدی از جبهه دل بایدش

آن که دائم لاف قانون می¬زند ایده و برنامه کامل بایدش

آن که دائم حرف از حق می¬زند اجتناب از اهل باطل بایدش

راه و رسم روشن از خط امام اسوه¬ای اندر مقابل بایدش

بوسه بر دست زمحنت کارگر مهربانی با ارامل بایدش

ذکر اشکالات، راه چاره نیست مدعّی را حل مشکل بایدش

همّتی والا و عزمی استوار با دلی مشتاق و مایل بایدش

بهر هر برنامه و تصمیم و طرح پشت بندی از دلایل بایدش

الغرض هر کس شود این¬جا مدیر در دل این خلق، منزل بایدش


تغییر نمادها، تغییر معروف به منکر

حسن ابراهیم زاده

رابطۀ تنگاتنگی بین تغییر ماهیت با تغییر شکل وجود دارد. و اغلب تغییر ماهیت، با تغییر شکل و تغییر شکل، با تغییر در ماهیت، رخ می¬دهد. از این رو، در روایات از تشبه قومی در رفتار و گفتار و حتی پوشش، به تشبه در دین و اخلاق، یاد شده است.

اصولا تغییر در ماهیت، آهسته و آرام با تغییر در شکل روی می¬دهد و تغییر در شکل افراد، زمینۀ تغییر در جامعه را به دنبال دارد و به همین دلیل، نظام سلطه برای تسلط بر یک جامعه و ایجاد تغییر ماهوی، در گام نخست، به دنبال تغییر در شکل افراد و جامعه بر می¬آید.

شاید در میان مظاهر بروز و ظهور شکل¬ها، نمادها، مظهر تمام نمای تغییر شکل و ماهیت باشند و به همین جهت، هم جبهۀ حق و هم جبهۀ باطل، دارای نمادهای مخصوص به خود هستند. بر این اساس، می¬توان نمادهای جبهۀ حق را « نمادهای معروف » و نمادهای جبهۀ باطل را « نمادهای منکر »، نامید و نسبت به هر یک از این نمادها و اهمیت و اولویت آنها، نگاهی تشکیکی داشت. برخی از این نمادها از چنان جایگاهی بر خوردارند که می¬توانند معادلات سیاسی، اجتماعی، نظامی و حتی تمدنی را در جبهۀ مقابل خود در هم شکنند.

نظر به اهمیت نمادها، اشاره به یکی از آنها در انقلاب¬های معاصر جهان، جایگاه و اهمیت آن را بهتر نمایان می¬سازد؛ فرانتس فانون در کتاب دوزجیان روی زمین، در بررسی عوامل اصلی و محوری شکست فرانسویان در الجزایر، به عنصر حجاب اشاره کرده که به نماد مبارزه و مقاومت الجزایرها تبدیل شد و پس از ناکامی فرانسویان در تغییر این نماد، آنان تسلط خود را بر این بخش از افریقا، از دست دادند. اگر از قدرت « نمادهای معروف » در جبهۀ حق در برابر جبهه باطل بگذریم، باید اذعان کرد که نهادهای منکر در جبهۀ باطل در برابر جبهۀ حق هم از چنان جایگاه قدرتمندی برخوردار هستند که حضرت موسی علیه السلام دستور شکستن و سوزاندن گوسالۀ سامری، وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمان تخریب بت¬های بزرگ در کعبه و حتی تخریب مسجد ضرار و امیر مومنان علیه السلام فرمان کشتن و سوزاندن « جمل » در جنگ جمل را صادر می¬کند؛ زیرا اهمیت این نمادها در جبهۀ باطل و تاثیر آن بر روی عوام جبهه حق، به قدری است که حتی بهره گیری از طلای گوساله، نگاه به بت به عنوان آثاری باستانی و نماز گزاردن در مسجد و یا استفاده از گوشت جمل، باز هم مفسده بر انگیز است.

پیروزی انقلاب اسلامی، موجب احیای نمادهای دینی و آن دسته از نمادهای ملی شد که بیان¬گر عزت و سر بلندی مردم این سر زمین بودند؛ اما به نظر می¬رسد روند رو به رشد زنده کردن نمادهای خرافی و آداب و رسوم مسنوخ شده که یا خودشان منکرند و یا « منکرات » دیگری را به دنبال دارند، سیاستی گام به گام در راستای موازی سازی و سپس خذف نمادهای دینی است؛ سیاستی که در آن تغییر در شکل و ظاهر، مقدمه¬ای برای تغییر ماهیت است؛ سیاستی که در آن، برخی دانسته یا ندانسته بر خورد آنها را به سخن از توهم قلمداد و برخی هم بر جسته نمایی چیزی که به حساب نمی¬آید، می¬خوانند؛ آن هم در روزگاری که در دنیای دیپلماتیک نیز نمادها سخن می¬گویند و هر نوع نشستن و قرار دادن دست و پا و بیان هر واژه، نمادی از کنش¬ها و واکنش¬های بین المللی در مقابل طرف دیگر، محسوب می¬شود. بر کسی پوشیده نیست که حرکت خدا خواهی و خدا محوری مردم ایران در انقلاب اسلامی تا آن¬جا برای همۀ مردم روشن شد که حتی فردی مانند پیر بلا نشه، کتابی را به نام « ایران؛ انقلاب به نام خدا » به رشتۀ تحریر در آورد. این خدا خواهی مردم در نمادی به اسم « الله » بر روی پرچم جمهوری اسلامی، جلوه کرد و « الله » به عنوان آرم جمهوری اسلامی، جایگزین شیر و خورشید شد؛ گرچه حرکت نماد زدایی دینی و انقلابی در فرهنگ و فرهنگ¬نامه در مقطع پس از دفاع مقدس، آغاز و همچنان ادامه دارد.

آن¬چه امروز مشاهده می¬شود، نشان از تلاش برای احیای برخی از نمادهای رژیم سابق و خلق نمادهایی موازی نمادهای دینی، در یک فرایند زمانی خاص است.

نهضت اسلامی و انقلاب ایدئولوژیک اسلامی¬ ما که در جهان با نام انقلاب به نام خدا شناخته می-شود و سیاستمداران، نویسندگان و خبرنگاران جهان آن را به این نام به دنیا معرفی می¬کنند، یک معروف و بلکه نماد همه معروف¬های دیگر است؛ امّا متاسفانه امروز برخی مدیران کشور، نمادهایی را در عرصه¬ها و حوزه¬های گوناگون معرفی می¬کنند که رنگ و بوی دینی ندارند؛ روندی که با ادامۀ آن و تغییر در شکل، آرام آرام موجب تغییر در ماهیت می¬شود.


بریده ها

عوامل گمراهی

هنگامی که پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله به رسالت مبعوث شد، سپاهیان ابلیس، هراسان و نگران، نزد ابلیس رفتند و از این که در آینده نمی¬توانند در گمراهی و انحراف امت اسلامی موفق شوند، اظهار نگرانی کردند.

ابلیس گفت: آیا امت این پیامبر [صلی الله علیه و آله] به دنیا علاقه دارند؟ گفتند: آری. ابلیس گفت: پس نگران نباشید؛ اگر آنان بت¬ها را نمی¬پرستند، اما با سه کار می¬توان آنان را به گمراهی کشاند؛ تحصیل مال از راه حرام، مصرف مال در راه حرام و پرداخت نکردن حقوق الهی. [۱۳]


صبر ایوب

هنگامی که بیماری حضرت ایوب علیه السلام، سخت و طاقت فرسا شده بود، همسرش به او گفت: از خدا بخواه که بیماری تو را شفا دهد. حضرت ایوب علیه السلام در پاسخ وی گفت: وای بر تو! ما هفتاد سال در نعمت زندگی کردیم؛ بگذار به همین اندازه هم سختی بیماری را تحمل کنیم. [۱۴]


دیوار عدل

حاکم یکی از شهرها در نامه¬ای به خلیفه، چنین نوشت: دیوار شهر، خراب شده است و نیاز به تعمیر و باز سازی دارد. خلیفه در پاسخ وی نوشت: شهر را باید از عدل و داد دیوار کنی و راه¬ها را باید از ظلم و خوف، پاک کنی و احتیاجی به گل و خشت و گچ نیست. [۱۵]


شکایت به صدر اعظم

در زمان آقا محمد خان قاجار، شخصی از حاکم شهر خویش، نزد صدر اعظم وی، شکایت و داد خواهی کرد. صدر اعظم که می¬دانست حق با شاکی است، گفت: اگر از دست حاکم این شهر در امان نیستی، به اصفهان برو و در آن¬جا زندگی کن. مرد گفت: در اصفهان، برادر تو حاکم است. صدر اعظم گفت: پس به شیراز برو! او گفت: شیراز هم در اختیار خواهر زاده¬های شماست. صدر اعظم گفت: به تبریز برو! آن مرد گفت: در تبریز هم نوه¬های شما حکومت می¬کنند. صدر اعظم عصبانی شد و گفت: به جهنم برو!

مرد گفت: در جهنم هم پدر شما حضور دارد. [۱۶]


یک گام به پیش

شیخ ابو سعید یک بار به طوس رسید. مردم آن جا از شیخ، تقاضای موعظه کردند.

او پذیرفت. تختی نهادند و مردم برای شیندن سخنان وی، گرد آمدند. شیخ بر تخت قرار گرفت. مردم بسیاری جمع شدند؛ چنان که جای نبود. شخصی از حاضرین گفت: خدایش بیامرزد هر کس را که از آن جا که هست، یک گام فرا تر آید. شیخ گفت: « و صلی الله علی محمد و آله اجمعین و دست بر روی خویش کشید و گفت: هر چه ما خواستیم گفت و همۀ پیغامبران گفته¬اند، او بگفت » و از تخت فرود آمد. [۱۷]


بندۀ خدا، چاکر سلطان

روزی سلطان طغرل، کسی را نزد وزیرش، خواجه منصور ورقانی فرستاد و وی را فرا خواند. خواجه منصور گفت: به او بگو من هنوز نماز چاشت نگزارده¬ام؛ نتوانم آمد. چون خواجه منصور از نماز، فارغ شد، پیش سلطان آمد. سلطان گفت: ای خواجه! هر وقت که مرا با تو کاری باشد و تو را بخوانم، گویند: قرآن می¬خواند یا نماز و کار من ضایع می¬شود.

بو منصور گفت: من، بندۀ خدایم و چاکر تو؛ تا حق فرمان خدای تعالی به جای نیارم و شرط بندگی او نگزارم، به چاکری تو نپردازم. [۱۸]



عیاری برای انتخاب مدیران انقلاب اسلامی

معرفی کتاب

رهبر معظم انقلاب از آغاز رهبری تا کنون، با نصایح و توصیه‌ها و گاهی با تعریف‌ها و یا هشدارهایی که نسبت به مدیران کشور داشته‌، در شرایط زمانی مختلف، به اصلاح رفتار مدیران پرداخته‌ است. با جمع‌آوری سخنان معظم‌له در این زمینه، می‌توان به عیاری رسید که تراز مدیران انقلاب اسلامی را تعیین می‌کند.

درکتاب «عیار مدیران»که برگرفته از بیانات و مواضع رهبر انقلاب اسلامی در طول ۲۴ سال گذشته است، توصیه‌ها و توصیف‌های معظم‌له در ارتباط با مدیران نظام، جمع‌آوری و با طبقه‌بندی مناسبی، ارائه شده است.


کتاب "عیار مدیران" مشتمل بر ۶۴ ویژگی اصلی مدیران انقلاب اسلامی است که در ۳ فصل زیر تقسیم‌بندی شده¬اند:

فصل اول در بارۀ "مهارت‌های مدیریتی" است که شامل محورهایی است که برای هر مدیری در

هر نظام و با هر مرامی، لازم است؛ شرایطی از قبیل تدبیر، عقلانیت، منطق، ابتکار، اعتماد به نفس، کارآمدی، احساس مسئولیت، دل¬سوزی، شایسته‌سالاری، سعۀ صدر و انتقادپذیری.

دومین فصل کتاب در بارۀ خصوصیات انقلابی است و مراد از آن، ویژگی‌هایی است که در مدیران نظام جمهوری اسلامی باید دارا باشند؛ خصوصیت‌های ۲۱ گانه‌ای مانند: پای¬بندی به ارزش‌ها و شعارهای انقلاب، بصیرت، پیروی از خط امام و رهبری، حفظ منافع و مصالح نظام، استقلال و خودباوری ملی، صبر و استقامت، توجه به کار فرهنگی، فسادستیزی، ساده‌زیستی، مردمی بودن، وزانت سیاسی و وجهۀ اجتماعی، کفایت و صلاحیت.

فصل سوم کتاب مربوط به "ویژگی‌های معنوی و اخلاقی" مدیران است و شامل ۱۷ ملاکی است که برای قبول مسئولیت یک انسان متدین در نظام اسلامی، باید لحاظ شوند که برخی از آنها عبارتند از: ایمان، اخلاص، توکل، خودسازی، اخلاق، عفت، امانت، فداکاری، دوری از غرور، امید و شجاعت.

در بخشی از متن کتاب که به معیار "زهد و دوری از دنیا" اختصاص دارد، آمده است: « ضعف‌های ما خطرهایی است که در سر راه ماست و در این مدت، وجود داشته است و باید بعدها جلوی اینها را بگیریم. اولین ضعف ما، گرایش به دنیاطلبی بود که گریبان بعضی از ماها را گرفت. بعضی از ما مسئولین، دچار دنیاطلبی شدیم؛ دچار مادی‌گرایی شدیم. برای ما، ثروت، تجمل، آرایش، تشریفات و اشرافی‌گری، یواش یواش از قبح افتاد. وقتی ما این‌جور شدیم، این، سرریز می‌شود به مردم. میل به اشرافی‌گری، میل به تجمل، میل به جمع ثروت و استفاده از ثروت به شکل نامشروع و نامطلوب، به طور طبیعی در خیلی از انسان‌ها هست. وقتی ما خودمان را رها کردیم، ول کردیم، دچار شدیم، این سرریز می‌شود به مردم؛ در مردم هم این مسئله پیدا می‌شود ». [۱۹]

کتاب «عیار مدیران» توسط آقای امیرحسین بانكی‌پور فرد، در ۳۷۱ صفحه گردآمده و انتشارات «حدیث راه عشق»، در خرداد ۱۳۹۲ آن را منتشر کرده است.

مطالعۀ این کتاب برای مدیران و افرادی که در معرض مدیریت هستند، می‌تواند بسیار سودمند باشد؛ البته مخاطب عبارات این کتاب، فقط مدیران اجرایی نیستند؛ بلکه کارگزاران نظام، اعم از نمایندگان و اعضای شوارها، نیز مورد خطاب رهبری در این ویژگی‌ها بوده‌اند.


امیرحسین بانکی‌پور فرد، در مقدمۀ کتاب "عیار مدیران"، دربارۀ روش تدوین کتاب نوشته است: «از آن-جا که مطالب معظم‌له هر چه جلوتر آمده، پویاتر شده و به مسائل فعلی مرتبط‌تر است، ‌شیوۀ تنظیم مطالب ذیل هر معیار، به ترتیب دوره‌های ریاست جمهوری، از آخر به اول است. هر فصل با روایتی از معصومین علیهم السلام یا سخنی از حضرت، امام آغاز شده است. این نوع تنظیم، کمک می‌کند در هر دورۀ قبل از انتخابات، رهنمودهای رهبری به مردم، برای ویژگی‌های بالاترین مدیر اجرایی کشور، دیده شود و بعد روال تذکرات و یا تاکیدات معظم‌له در آن زمینه، در طول دوره، بررسی گردد. این نگاه، کمک می‌کند که از لحاظ تاریخی، دغدغه‌ها و منویات رهبری نسبت به مدیران نظام، مرور گردد و میزان تحقق آن در دوره‌های مختلف، نمایان گردد».


افرادی که مسئول انتخاب مدیران یا ناظر بر عملکرد آنها هستند، با بهره گیری تربیتی و تحلیل تاریخی که از این کتاب به دست می آورند، می‌توانند انتخاب بهتری داشته باشند.


پانویس

  1. صحفیۀ امام، ج 20، ص 341-342.
  2. از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان نظام و میهمانان کنفرانس وحدت اسلامی، 15/9/1396.
  3. سید محمود مدنی، میرزای شیرازی، احیاگر قدرت فتوا، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، تهران 1371، چاپ اوّل، ص.11.
  4. نامه¬ای از امام موسوی، کاشف الغطا، شماره ثبت کتابخانۀ ملی 1052، 3/7/1356.
  5. همان، ص 28.
  6. همان، ص 31.
  7. همان، ص 64 .
  8. صحیفۀ امام، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ چهارم، 1385، ج 1، ص 311.
  9. حرانی تحف العقول، ص26.
  10. صحیفۀ امام، ج14، ص 491.
  11. قیامت، آیۀ 15و16.
  12. - صحیفۀ امام ، ج 10 ، ص 334.
  13. محمد محمدی اشتهاردی، حکایات شنیدنی، انتشارات علامه، ص519.
  14. همان، ص 59.
  15. خواجه نظام الملک، سیاست نامه ( با تصرف و تلخیص ).
  16. حکایات شنیدنی.
  17. محمد بن منصور، اسرار التوحید، موسسۀ انتشارات آگاه، بخش اول، ص319
  18. همان، ص 319.
  19. از سخنان مقام معظم رهبری در نماز جمعۀ تهران، 14/11/1390.