جمع‌بندی معنای معروف و منکر: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">جمع‌بندی معنای معروف و منکر</div> == جمع‌بندی معنای معروف و منکر== بس...» ایجاد کرد)
 
 
(یک نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است)
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1">جمع‌بندی معنای معروف و منکر</div>
+
<div class="head1">امر به معروف و نهی از منکر ناظر به امور اجتماعی</div>
== جمع‌بندی معنای معروف و منکر==
+
  
بسم‌الله الرحمن الرحیم
+
== امر به معروف و نهی از منکر ناظر به امور اجتماعی ==
 +
امر معروف و نهی از منکر بیشتر ناظر به امور و احکام اجتماعی است.
  
===پرسش 6===
+
واضح بودن شایستگی فعل، دخیل در معنای معروف است و واضح بودن ناشایستگی منکر نیز دخیل در معنا است و لذا نمی توان هر معروف یا منکری را داخل در امر و نهی دانست بلکه معروف و منکر بودن آن باید در شریعت واضح باشد؛ یعنی هر مستحب و مکروهی را نمی‌توان دخیل در امر و نهی دانست.
  
آیا معروف منحصر در واجبات اهم است یا شامل غیر اهم نیز می‌شود؟
+
== امنیت اجتماعی، ابزار تحصیل اجتماعی ==
 +
امر به معروف و نهی از منکر بیشتر ناظر به امور و احکام اجتماعی است
  
آیا معروف امور شایسته اجتماعی است یا شامل امور فردی هم می‌گردد؟
+
بسم‌الله الرحمن الرحیم
 
+
بحث درباره امرونهی بود و گفته شد که علو شرط است و نه استعلا و وجه علو در این نیست که آمر حتما یک  علوی نسبت به طرف مقابل در جامعه داشته باشد یعنی مثلا حاکم نسبت به رعیت و پدر نسبت به پسر و .... اینگونه نیست، بلکه این علو همان علو در مسئولیت است.
آیا الزامات عقلی و شرعی است و یا شامل مستحبات و مکروهات نیز می‌شود؟
+
 
+
در جواب به پرسش اول می‌توان گفت ادبیات روایات ناظر به مهم‌ترین محرمات و واجبات است، چراکه در غیر این صورت معنا ندارد که بگوییم ظلم در مکاسب پیش می‌آید و...البته ما نسبت به این مطلب در مباحث سابق توضیح ادله‌ای داریم که به‌طور واضح بیان می‌کنند که همه واجبات و فرائض داخل در معروف است روایاتی مانند به تقام الفراض که به قرینه تقابل منکر با آن به دست می‌آید که مراد از منکر تمام محرمات است و لذا اختصاص به طیف یا درجه خاصی از واجب یا حرام ندارد و شامل تمام آن‌ها می‌شود.
+
 
+
در جواب به پرسش دوم می‌توان گفت مراد از اجتماعی یعنی اموری که در ارتباط با دیگران مطرح است و امری است طرفینی که یک‌طرف آن مکلف است و طرف دیگر شخصی دیگر است که ممکن است مراد از آن کل امت یا آحاد افراد باشد. مانند زکات و جهاد و ظلم به غیر و گناهان فردی مثل خوردن غذای نجس و یا واجبات فردی مثل قضای روزه و...
+
 
+
آنچه این احتمال را تقویت می‌کند این است که در برخی روایات مصادیقی که در بحث امربه‌معروف و نهی از منکر بیان نموده‌اند اموری اجتماعی هستند مانند زکات و تقسیم فیء و تقسیم غنائم و جهاد که از این مصادیق به نظر می‌رسد که مسئله اجتماعی باشد.
+
 
+
در جواب به این وجه تقریب در ذیل همان روایات گفتیم:
+
 
+
1-آن‌ها از باب تطبیق هستند نه تفسیر، و تطبیق دادن به یک مورد سبب اختصاص یافتن مفهوم به آن مورد نمی‌گردد بلکه شاید از باب اهمیت بیشتری که در آن مورد وجود داشته است در مقام تطبیق به آن مورداشاره کرده‌اند.
+
 
+
2-اینکه اساساً حیثیت بحث اجتماعی است مانند قیام سید الشهداء که برای تن ندادن به بیعت با یزید بود و این عمل جنبه اجتماعی دارد لذا مسلماً تطبیقاتی را که می‌آورند اجتماعی می‌باشد.
+
 
+
3-اطلاقات موجود مانند تقام به الفرائض مفید اطلاق مفهوم معروف است و لذا کفایت می‌کند در اینکه مفهوم معروف و منکر منحصر در امور اجتماعی نباشد و شامل جنبه‌های فردی نیز به شود.
+
 
+
در جواب به پرسش سوم می‌توان گفت استقراء در موارد نشان می‌دهد که در روایات به کرات معروف در غیر واجبات به‌کاررفته است و این انطباق برای صحت شمول مفهومی کفایت می‌کند مانند روایاتی که فعل معروف را از قبیل صدقه وصله رحم و مواصله اخوان و عناوین برآورده است که اختصاصی به واجب ندارند اما نسبت به منکر موردی که تطبیق به مکروهات شده باشد وجود نداشت، ضمن اینکه لغت منکر نیز واضح نیست به تواند مکروه را در بربگیرد (به لحاظ عقلی قبیح یعنی کاری که قبح آن معلوم است و برابر با حرام شرعی است و شامل مکروه نمی‌گردد و به لحاظ شرعی نیز اینکه از منکر مکروه اراده شود متعارف در امور دینی نیست).
+
 
+
مگر اینکه از باب استحباب ترک مکروه این دسته را داخل در امربه‌معروف نمائی‌ام یعنی بگوییم امر به ترک مکروه استحباب دارد، که باید بحث شود آیا این ملازمه وجود دارد یا نه؟ یعنی آیا ازآنجاکه مکروه ناپسند است آیا ترک آن مستحب است یا نه؟
+
 
+
البته تارک مکروه بودن قطعاً مستحب است و از باب احتیاط به اینکه دچار مراتب بالاتر نشود به‌حکم عقل حسن است لذا شاید از این باب داخل در امربه‌معروف باشد.
+
 
+
===تعریف معروف و منکر===
+
 
+
معروف عبارت است از فعل شایسته‌ای که شرعاً یا عقلا شایستگی آن واضح باشد اعم از اینکه شرعی یا عقلی، اجتماعی یا فردی، واجب یا مستحب، مهم یا غیر مهم باشد ولی باید جزء واضحات باشد و اگر در وضوح کمتر از واضحات یا مسلمات باشد از باب اینکه موضوع احراز نشده است، احکام شک جاری می‌شود.
+
 
+
منکر عبارت است از امر ناشایستی که عقلا یا شرعاً ناشایستگی آن واضح باشد اعم از اینکه عقلی یا شرعی، اجتماعی یا فر دی مهم یا عادی باشد.
+
 
+
ممکن است گفته شود معروف در لغت به هر کار خوبی گفته می‌شود و لذا این قید وضوح دخالتی در معروفیت آن ندارد! درنتیجه در موارد مشکوک باید به اطلاق معروف و منکر تمسک کنیم، یعنی بگوییم همین مقدار که اسم معروف بر آن صدق کند کفایت می‌کند و هکذا فی المنکر...
+
  
تمسک به اطلاق معروف یا منکر به یکی از دو طریق ذیل می‌باشد؛
+
== دلالت امر بر مطلق طلب یا الزام و ایجاب ==
 +
با توجه به اینکه بحث الزام را در امر مطرح کردیم و گفتیم که در مورد ماده امر در مجموع دو نظری که نسبتا موردتوجه بیشتری است این است که بگوییم یا امر دال بر مطلق طلب است و وجوب و ندب باید با قرینه استعمال شود و یا اینکه امر دلالت بر الزام و ایجاب دارد یا به نحو موضوع له یا دلالت التزامی یا لزوم عقلی یا انصراف و یا اطلاق. به‌هرحال هرکدام که باشد می‌شود دلالت بر الزام و اگر بخواهیم جمع کنیم بین استعمال امر در موارد غیر الزامی و استعمال امر و استظهار و تبادر لزوم و وجوب از امر اگر بین این دو بخواهیم جمع کنیم از طرفی می‌بینیم که گاهی امر در غیر الزام و ایجاب استعمال می‌شود و احساس تجوّز هم نمی‌کنیم و از طرف دیگر وقتی بدون قرینه به کار می‌رود به ذهن الزام و ایجاب تبادر می‌کند؛ راهش همان استدلال به انصراف و اطلاق و مانند این‌ها است. لذا درجایی که قرینه داشته باشیم که امر به معنای امر به کار می‌رود در اینجا استعمال امر به معنای مطلق طلب، استعمال مجازی نیست بلکه حقیقی است و درواقع این قید و قرینه می‌خواهد مانع انصراف شود اما آنجا که قید و قرینه‌ای نباشد مدلول اطلاقی ماده امر ایجاب و الزام است.
 +
آیا چنین قرینه‌ای در امربه‌معروف وجود دارد؟ اگر نباشد به همان اطلاق و انصراف امر باید تمسک کرد و باید امر را الزام بدانیم که در این صورت معروف می‌شود جزء واجبات. مشتمل بر مستحبات نمی‌شود ولی اگر مدعی قرینه‌ای باشیم آن قرینه را باید روشن کنیم و اگر ثابت شد میگویم اینجا امر مطلق طلب است. حال آیا این قرینه وجود دارد یا خیر؟ ما با قرائنی می‌توانیم بگوییم که اینجا امر منحصر در ایجاب و الزام نیست.
  
====تمسک به اطلاقات ادله (یعنی دلیل وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر)====
+
=== قرینه اول ===
 +
قرینه اول معروف است. کلمه معروف اعم از واجب و مستحب است؛ و گفتیم ظهورش در خیرات و بر است، بلکه دلالتش بیشتر از نوع مستحب است تا نوع واجب و غیر مرتبط با دیگران؛ یعنی معروف بیش از آنکه مربوط به واجبات باشد و واجباتی که مربوط به رابطه انسان با خود یا خدا باشد مربوط به آن دسته از اموری است که خیری به دیگران می‌رساند مثل صدقه. قضای حاجت دیگران و انواع وجوه برّ. لذا اشتمال معروف بر غیر واجبات از واضحات است. لذا چطور می‌توان گفت که امر در اینجا الزام را می‌رساند آن‌هم در اموری که وجه عمده آن در غیر واجبات است؟ پس اشتمال معروف بلکه قوت ظهوری معروف در غیر واجبات قرینه‌ای است بر اینکه امر الزام و ایجاب نیست و مطلق طلب است.
  
=====جواب از تمسک به اطلاق ادله=====
+
لذا اگر کسی گفت دلالت امر به الزام و ایجاب به اطلاق است خود این مانع اطلاق است چون در اینجا اتکای امر به لفظ است و نه اطلاق.
  
اطلاق ادله در جائی قابل تمسک است که لغت معروف ومنکر را مشتمل موارد مشکوک بدانیم، درحالی‌که در اینجا بحث ما در مراد شارع از معروف و منکر است، لذا اگر معروف یا منکر بودن را می‌دانستیم ولی شک کنیم که این مصداق آیا از موارد معروفی هست که امر به آن واجب باشد یا نه، در این حالت اطلاق دلیل شامل آن می‌شود، نه در جائی که شک ما در اصل معروف یا منکر بودن عند الشارع باشد که این از موارد شبهه مفهومیه است.
+
=== قرینه دوم ===
 +
امربه‌معروف با عباراتی متناظر در متون دینی یادشده است. مثلاً امر به خیر، امر به برّ و تقوا، وصیت به بر، وصیت بر حق و خیر. همه این‌ها مشتمل بر واجبات و مستحبات است و منحصر در واجبات نیست. به این قرینه می‌شود استناد کرد که چون این‌ها در یک وزان هست و از یک مقوله، می‌توان امربه‌معروف را اعم دانست از الزام به واجب یا امر غیر الزامی به مستحبات.
  
2-تمسک به اطلاق لغوی (نمی‌دانیم مراد شارع از معروف چیست؟) و با تمسک به اصالة الحقیقة حکم کنیم به اینکه مراد شارع همان معنای وسیع لغوی است. و یا تمسک به اصالة الظهور نمائی‌ام و حکم کنیم به اینکه معروف ظهور در تمامی افراد دارد و آن را شامل همه‌چیز می‌داند و استظهار عرفی در شمول موارد تحت معنای معروف است.
+
=== قرینه سوم ===
 +
استعمال خود امربه‌معروف در خود روایات است. لذا از این قرینه نمی‌توان فرار کرد. همین سه قرینه کفایت می‌کند که امربه‌معروف صرفاً الزام به واجبات نیست بلکه شامل مستحبات هم می‌شود.
  
=====جواب از تمسک به اطلاق لغوی=====
+
هر آنچه در مورد امر گفتیم آیا در مورد نهی هم صادق است؟ ماده نهی را در نظر می‌گیریم؛ و هر آنچه درباره امر گفته شد در مورد نهی هم گفته می‌شود؛ اما نکته این است که هر آنچه در مورد معروف گفتیم نمی‌توانیم در مورد منکر هم بکار بریم. لذا درست است که ماده نهی هم مانند امر برای الزام و ایجاب وضع نشده است بلکه حداکثر دلالت اطلاقی یا انصرافی دارد در تحریم و منع الزامی. اگر چنین باشد و آنچه می‌تواند نهی را از اطلاق و انصراف خارج بکند و مشتمل برنهی تنزیهی هم بکند یعنی نهی غیر تحریمی و غیر الزامی بکند باید قرائنی داشته باشیم بر این منظور. قرینه اول خود کلمه معروف بود ولی در دلالت منکر به این نتیجه نرسیدیم که اعم از مکروه یا حرام باشد. بلکه منکر شامل قبایح عقلی و محرمات شرعی شد و نتوانستیم مواردی پیدا کنیم مبنی بر اینکه منکر بر یک کار مکروه غیر حرام اطلاق شده باشد. لذا قرینه اول اینجا مفقود است.
  
1-تمسک به اصالة الحقیقة یا اصالة الظهور در مواردی صحیح است که؛ یا وحدت مراد شارع را با اهل لغت احراز کرده باشیم و یا لااقل خلاف آن اظهارنشده باشد، لذا در این موارد بنا را بر این می‌گذاریم که شارع مانند مابقی افراد کلام گفته است، ولی در بحث ما وحدت مذاق شارع محرز نیست بلکه با توجه به اینکه شارع الفاظی را که برای احکام خود به‌کاربرده است به همراه تصرفاتی در مفاهیم آن‌ها بوده است لذا نمی‌توان به‌راحتی نمی‌توان کلمات شارع را حمل بر معنای لغوی نمود البته در مواردی که شارع در کلام ناظر به عرف است می‌توان این‌گونه حکم نمود (گرچه ما در روایاتی که بحث کردیم موردی را نیافتیم که در آن معروف از معنای متعارف خارج‌شده باشد.)
+
قرینه دوم این بود که امربه‌معروف در وزان تواصی به‌حق و برّ و تقوا بود. آیا چنین عبارت مشابهی در مورد نهی از منکر داریم که متناظر کنیم منکر را به اموری اعم از حرام و مکروه؟ اولاً به این تداول چیزی یافت نشده است اما در مواردی ولو کم منع از معاصی یا نهی از قبایح رد برخی از روایات آمده بود. در برخی هم منع از عدوان یا ظلم بود؛ که البته ظلم و عدوان را نمی‌توان ناظر به مکروهات دانست.
  
2-بحث ما تا اینجا لغوی بوده است و بحثی که صرفاً روایی باشد نبوده است و بررسی استعمالات لفظ معروف و منکر در روایات و آیات برای به دست آوردن ضابط معنوی لغوی بود و با توجه به این نکته بود که وضوح را جزء ضابط لغوی آوردیم و حکم کردیم به اینکه معروف یا منکر باید دو حیثیت داشته باشند و این حیثیات معنایی هستند که لغات را از هم جدا می‌کنند، و این دو حیثیت عبارت‌اند از:
+
قرینه سوم این بود که خود امربه‌معروف کجاها منطبق شده است؟ مشخص شد که این انطباق‌ها در بسیاری از موارد بر امور مستحبی بود؛ اما در نهی از منکر چطور؟ کاملاً برعکس است. در مواردی که منطبق شده است جایی را نتوانستیم پیدا کنیم که از محرمات بیرون باشد یعنی جزء مکروهات باشد بلکه جزء محرمات شدیده بوده است یعنی کلمه منکر درست است که شامل همه جور حرامی شده است اما نهی از چیزهایی بیشتر شده که هیچ‌کدام قابل انطباق بر مکروهات نیست و لذا برخلاف مشهور که امربه‌معروف و نهی از منکر را در یک وزن تفسیر می‌کنند ما در اینجا نمی‌توانیم در یک وزان تفسیر کنیم. البته از باب اینکه روحیه ترک مکروه جزء روحیات نیک و فضائل محسوب می‌شود و شاید بتواند در معروفات لحاظ شود، امربه‌معروف را شامل ترک مکروهات دانست. چون در روایات ما ترک آزار جزء فعل خیر شمرده‌شده است. البته ترک آزار واجب است و چون این ترک در وزان معروف آمده به‌طریق‌اولی ترک مکروه در عداد معروف شمرده خواهد شد.
  
1-وضوح و شناخته‌شده بودن
+
== جمع بندی ==
 +
لذا در جمع‌بندی: آیا تعبیر امربه‌معروف و نهی از منکر شامل واجبات و محرمات است و یا نه مستحبات و مکروهات را نیز در برمی‌گیرد؟
  
2-نفع برای دیگران
+
مطابق مشهور امربه‌معروف و نهی از منکر مشتمل بر همه است اما اشتمال امربه‌معروف بر واجبات، مستحبات و ترک مکروهات است ولی نهی از منکر فقط شامل نهی از محرمات است.
  
علاوه بر اینکه در روایات و آیات برخورد نکردیم با موردی که در آن معروف یا منکر در غیر واضحات یا غیر مسلمات شرعی استعمال شده باشند، لذا بحث ما از خود لغت و معنی و مراد آن است که یکی از راه‌های به دست آوردن معنا و مفهوم دقیق آن دقت به استعمالات آن لغت است.
+
نکته دوم: واضح بودن شایستگی فعل دخیل در معنای معروف است و واضح بودن ناشایستگی منکر نیز دخیل در معنا است و لذا نمی‌شود که هر معروف یا منکری را داخل در امرونهی دانست بلکه معروف و منکر بودنش باید در شریعت واضح باشد؛ یعنی هر مستحبت و مکروهی را نمی‌توان دخیل در امرونهی دانست. واضحات هم آن‌هایی است که در زمره مشهورات آمده است نه همه مستحبات و یا ترک همه مکروهات.
  
 +
یکی از راه‌های توسعه امربه‌معروف و نهی از منکر این است ک واضحات شریعت به‌وضوح خودش باقی بماند یعنی تبیینی که ما از شرعیت داریم باید یک تبیین واضح باشد به تعبیر قرآن با بینات باشد. به‌گونه‌ای که این وضوح ایجاد شود یا بماند. لذا وقتی‌که در مورد آیات حجاب و روایت خمس و ... تشکیکاتی می‌شود که آیا واقعاً شریعت این‌ها را گفته است یا خیر، این‌ها بحث‌های صرفاً علمی نیست بلکه ایضاح شریعت است؛ یعنی نگه‌داشتن واضحات شریعت بر وضوح خود یک امری است که به لحاظ نظری ارزشمند است و به لحاظ عملی زیرساخت بحث امربه‌معروف و نهی از منکر است. نباید مسائل علمی که مربوط به تشکیک در این موارد است به فضای عمومی جامعه کشیده شود؛ اما از سوی دیگر باید در امربه‌معروف و نهی از منکر به‌قدر متیقن اکتفا کرد.
  
 +
والسلام
  
 
<div class="hold">
 
<div class="hold">
 
<div class="return">بازگشت به [[دروس خارج]] </div>
 
<div class="return">بازگشت به [[دروس خارج]] </div>
 
</div>
 
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۱

امر به معروف و نهی از منکر ناظر به امور اجتماعی

امر به معروف و نهی از منکر ناظر به امور اجتماعی

امر معروف و نهی از منکر بیشتر ناظر به امور و احکام اجتماعی است.

واضح بودن شایستگی فعل، دخیل در معنای معروف است و واضح بودن ناشایستگی منکر نیز دخیل در معنا است و لذا نمی توان هر معروف یا منکری را داخل در امر و نهی دانست بلکه معروف و منکر بودن آن باید در شریعت واضح باشد؛ یعنی هر مستحب و مکروهی را نمی‌توان دخیل در امر و نهی دانست.

امنیت اجتماعی، ابزار تحصیل اجتماعی

امر به معروف و نهی از منکر بیشتر ناظر به امور و احکام اجتماعی است

بسم‌الله الرحمن الرحیم بحث درباره امرونهی بود و گفته شد که علو شرط است و نه استعلا و وجه علو در این نیست که آمر حتما یک علوی نسبت به طرف مقابل در جامعه داشته باشد یعنی مثلا حاکم نسبت به رعیت و پدر نسبت به پسر و .... اینگونه نیست، بلکه این علو همان علو در مسئولیت است.

دلالت امر بر مطلق طلب یا الزام و ایجاب

با توجه به اینکه بحث الزام را در امر مطرح کردیم و گفتیم که در مورد ماده امر در مجموع دو نظری که نسبتا موردتوجه بیشتری است این است که بگوییم یا امر دال بر مطلق طلب است و وجوب و ندب باید با قرینه استعمال شود و یا اینکه امر دلالت بر الزام و ایجاب دارد یا به نحو موضوع له یا دلالت التزامی یا لزوم عقلی یا انصراف و یا اطلاق. به‌هرحال هرکدام که باشد می‌شود دلالت بر الزام و اگر بخواهیم جمع کنیم بین استعمال امر در موارد غیر الزامی و استعمال امر و استظهار و تبادر لزوم و وجوب از امر اگر بین این دو بخواهیم جمع کنیم از طرفی می‌بینیم که گاهی امر در غیر الزام و ایجاب استعمال می‌شود و احساس تجوّز هم نمی‌کنیم و از طرف دیگر وقتی بدون قرینه به کار می‌رود به ذهن الزام و ایجاب تبادر می‌کند؛ راهش همان استدلال به انصراف و اطلاق و مانند این‌ها است. لذا درجایی که قرینه داشته باشیم که امر به معنای امر به کار می‌رود در اینجا استعمال امر به معنای مطلق طلب، استعمال مجازی نیست بلکه حقیقی است و درواقع این قید و قرینه می‌خواهد مانع انصراف شود اما آنجا که قید و قرینه‌ای نباشد مدلول اطلاقی ماده امر ایجاب و الزام است. آیا چنین قرینه‌ای در امربه‌معروف وجود دارد؟ اگر نباشد به همان اطلاق و انصراف امر باید تمسک کرد و باید امر را الزام بدانیم که در این صورت معروف می‌شود جزء واجبات. مشتمل بر مستحبات نمی‌شود ولی اگر مدعی قرینه‌ای باشیم آن قرینه را باید روشن کنیم و اگر ثابت شد میگویم اینجا امر مطلق طلب است. حال آیا این قرینه وجود دارد یا خیر؟ ما با قرائنی می‌توانیم بگوییم که اینجا امر منحصر در ایجاب و الزام نیست.

قرینه اول

قرینه اول معروف است. کلمه معروف اعم از واجب و مستحب است؛ و گفتیم ظهورش در خیرات و بر است، بلکه دلالتش بیشتر از نوع مستحب است تا نوع واجب و غیر مرتبط با دیگران؛ یعنی معروف بیش از آنکه مربوط به واجبات باشد و واجباتی که مربوط به رابطه انسان با خود یا خدا باشد مربوط به آن دسته از اموری است که خیری به دیگران می‌رساند مثل صدقه. قضای حاجت دیگران و انواع وجوه برّ. لذا اشتمال معروف بر غیر واجبات از واضحات است. لذا چطور می‌توان گفت که امر در اینجا الزام را می‌رساند آن‌هم در اموری که وجه عمده آن در غیر واجبات است؟ پس اشتمال معروف بلکه قوت ظهوری معروف در غیر واجبات قرینه‌ای است بر اینکه امر الزام و ایجاب نیست و مطلق طلب است.

لذا اگر کسی گفت دلالت امر به الزام و ایجاب به اطلاق است خود این مانع اطلاق است چون در اینجا اتکای امر به لفظ است و نه اطلاق.

قرینه دوم

امربه‌معروف با عباراتی متناظر در متون دینی یادشده است. مثلاً امر به خیر، امر به برّ و تقوا، وصیت به بر، وصیت بر حق و خیر. همه این‌ها مشتمل بر واجبات و مستحبات است و منحصر در واجبات نیست. به این قرینه می‌شود استناد کرد که چون این‌ها در یک وزان هست و از یک مقوله، می‌توان امربه‌معروف را اعم دانست از الزام به واجب یا امر غیر الزامی به مستحبات.

قرینه سوم

استعمال خود امربه‌معروف در خود روایات است. لذا از این قرینه نمی‌توان فرار کرد. همین سه قرینه کفایت می‌کند که امربه‌معروف صرفاً الزام به واجبات نیست بلکه شامل مستحبات هم می‌شود.

هر آنچه در مورد امر گفتیم آیا در مورد نهی هم صادق است؟ ماده نهی را در نظر می‌گیریم؛ و هر آنچه درباره امر گفته شد در مورد نهی هم گفته می‌شود؛ اما نکته این است که هر آنچه در مورد معروف گفتیم نمی‌توانیم در مورد منکر هم بکار بریم. لذا درست است که ماده نهی هم مانند امر برای الزام و ایجاب وضع نشده است بلکه حداکثر دلالت اطلاقی یا انصرافی دارد در تحریم و منع الزامی. اگر چنین باشد و آنچه می‌تواند نهی را از اطلاق و انصراف خارج بکند و مشتمل برنهی تنزیهی هم بکند یعنی نهی غیر تحریمی و غیر الزامی بکند باید قرائنی داشته باشیم بر این منظور. قرینه اول خود کلمه معروف بود ولی در دلالت منکر به این نتیجه نرسیدیم که اعم از مکروه یا حرام باشد. بلکه منکر شامل قبایح عقلی و محرمات شرعی شد و نتوانستیم مواردی پیدا کنیم مبنی بر اینکه منکر بر یک کار مکروه غیر حرام اطلاق شده باشد. لذا قرینه اول اینجا مفقود است.

قرینه دوم این بود که امربه‌معروف در وزان تواصی به‌حق و برّ و تقوا بود. آیا چنین عبارت مشابهی در مورد نهی از منکر داریم که متناظر کنیم منکر را به اموری اعم از حرام و مکروه؟ اولاً به این تداول چیزی یافت نشده است اما در مواردی ولو کم منع از معاصی یا نهی از قبایح رد برخی از روایات آمده بود. در برخی هم منع از عدوان یا ظلم بود؛ که البته ظلم و عدوان را نمی‌توان ناظر به مکروهات دانست.

قرینه سوم این بود که خود امربه‌معروف کجاها منطبق شده است؟ مشخص شد که این انطباق‌ها در بسیاری از موارد بر امور مستحبی بود؛ اما در نهی از منکر چطور؟ کاملاً برعکس است. در مواردی که منطبق شده است جایی را نتوانستیم پیدا کنیم که از محرمات بیرون باشد یعنی جزء مکروهات باشد بلکه جزء محرمات شدیده بوده است یعنی کلمه منکر درست است که شامل همه جور حرامی شده است اما نهی از چیزهایی بیشتر شده که هیچ‌کدام قابل انطباق بر مکروهات نیست و لذا برخلاف مشهور که امربه‌معروف و نهی از منکر را در یک وزن تفسیر می‌کنند ما در اینجا نمی‌توانیم در یک وزان تفسیر کنیم. البته از باب اینکه روحیه ترک مکروه جزء روحیات نیک و فضائل محسوب می‌شود و شاید بتواند در معروفات لحاظ شود، امربه‌معروف را شامل ترک مکروهات دانست. چون در روایات ما ترک آزار جزء فعل خیر شمرده‌شده است. البته ترک آزار واجب است و چون این ترک در وزان معروف آمده به‌طریق‌اولی ترک مکروه در عداد معروف شمرده خواهد شد.

جمع بندی

لذا در جمع‌بندی: آیا تعبیر امربه‌معروف و نهی از منکر شامل واجبات و محرمات است و یا نه مستحبات و مکروهات را نیز در برمی‌گیرد؟

مطابق مشهور امربه‌معروف و نهی از منکر مشتمل بر همه است اما اشتمال امربه‌معروف بر واجبات، مستحبات و ترک مکروهات است ولی نهی از منکر فقط شامل نهی از محرمات است.

نکته دوم: واضح بودن شایستگی فعل دخیل در معنای معروف است و واضح بودن ناشایستگی منکر نیز دخیل در معنا است و لذا نمی‌شود که هر معروف یا منکری را داخل در امرونهی دانست بلکه معروف و منکر بودنش باید در شریعت واضح باشد؛ یعنی هر مستحبت و مکروهی را نمی‌توان دخیل در امرونهی دانست. واضحات هم آن‌هایی است که در زمره مشهورات آمده است نه همه مستحبات و یا ترک همه مکروهات.

یکی از راه‌های توسعه امربه‌معروف و نهی از منکر این است ک واضحات شریعت به‌وضوح خودش باقی بماند یعنی تبیینی که ما از شرعیت داریم باید یک تبیین واضح باشد به تعبیر قرآن با بینات باشد. به‌گونه‌ای که این وضوح ایجاد شود یا بماند. لذا وقتی‌که در مورد آیات حجاب و روایت خمس و ... تشکیکاتی می‌شود که آیا واقعاً شریعت این‌ها را گفته است یا خیر، این‌ها بحث‌های صرفاً علمی نیست بلکه ایضاح شریعت است؛ یعنی نگه‌داشتن واضحات شریعت بر وضوح خود یک امری است که به لحاظ نظری ارزشمند است و به لحاظ عملی زیرساخت بحث امربه‌معروف و نهی از منکر است. نباید مسائل علمی که مربوط به تشکیک در این موارد است به فضای عمومی جامعه کشیده شود؛ اما از سوی دیگر باید در امربه‌معروف و نهی از منکر به‌قدر متیقن اکتفا کرد.

والسلام

بازگشت به دروس خارج