احکام عمومی بازار: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">احکام عمومی بازار</div> {{جعبه اطلاعات |نام = احکام عمومی بازار |ع...» ایجاد کرد)
 
 
(۴ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۲۲: سطر ۲۲:
 
|برچسب۸  = شابک
 
|برچسب۸  = شابک
 
|داده۸  = ۹۷۸۶۰۰۶۶۱۲۶۰۷
 
|داده۸  = ۹۷۸۶۰۰۶۶۱۲۶۰۷
|برچسب۹  = دانلود
+
 
|داده۹  = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/fabook/fvz/PDF/fabookfvz30.pdf PDF]
+
 
}}
 
}}
 +
 +
 +
'''لينک خريد کتاب :''' [http://shop.fmaroof.ir/product/%d8%a7%d8%ad%da%a9%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d8%b1/ براي خريد کتاب کليک کنيد ]
 +
 +
==فهرست کتاب احکام عمومی بازار==
 +
۱ مقدمه
 +
 +
۲ بخش اول: کلیات کسب
 +
 +
۲.۱ معنای تجارت
 +
 +
۲.۲ فضیلت تجارت
 +
 +
۲.۳ تقسیم تجارت از جهت حکم شرعی
 +
 +
۲.۴ ارزش تلاش اقتصادی حلال در اسلام
 +
 +
۲.۴.۱ زراعت
 +
 +
۲.۴.۲ تجارت
 +
 +
۲.۵ تنبلی در کار
 +
 +
۲.۶ کمکاری و زیاده روی در کار
 +
 +
۲.۷ میانه روی در کسب و کار
 +
 +
۲.۸ اشتغال زیاد و غفلت از یاد خدا
 +
 +
۲.۹ سود تجارت
 +
 +
۲.۱۰ موارد جانبی تجارت
 +
 +
۲.۱۰.۱ سد معبر
 +
 +
۲.۱۰.۱.۱ اولویت استفاده از مکان عمومی
 +
 +
۲.۱۰.۲ همسایه داری
 +
 +
۲.۱۰.۳ احتکار
 +
 +
۲.۱۰.۳.۱ حکم احتکار
 +
 +
۲.۱۰.۳.۲ مذمت احتکار کننده در روایات
 +
 +
۲.۱۰.۳.۳ احتکار در غلات چهار گانه
 +
 +
۲.۱۰.۳.۴ احتکار سایر احتیاجات مردم
 +
 +
۳ بخش دوم: مستحبات و مکروهات کسب و تجارت
 +
 +
۳.۱ امور مستحب و مکروه در تجارت
 +
 +
۳.۱.۱ مستحبات کسب و تجارت
 +
 +
۳.۱.۲ مکروهات کسب و تجارت
 +
 +
۳.۲ اخلاق و آداب تجارت
 +
 +
۳.۲.۱ قسم خوردن در معامله
 +
 +
۳.۲.۲ تعریف و تبلیغ در موقع فروش
 +
 +
۳.۲.۲.۱ بدگویی از کالا در موقع خرید آن
 +
 +
۳.۲.۳ حقوق مشتری در اسلام
 +
 +
۳.۲.۴ راست گویی در تجارت ‏
 +
 +
۳.۲.۵ خوشرویی در تجارت
 +
 +
۳.۲.۶ معامله با افراد نیکو کار
 +
 +
۳.۲.۷ گران‌فروشی و بی‌انصافی
 +
 +
۳.۲.۸ حکم و آثار گران‌فروشی
 +
 +
۳.۲.۹ کم‌فروشی
 +
 +
۳.۲.۱۰ مهم‌ترین عوامل بازدارنده کم‌فروشی
 +
 +
۳.۲.۱۱ دقت هنگام خرید و فروش
 +
 +
۳.۳ آسیب شناسی اخلاقی تجارت
 +
 +
۳.۴ اشتغال زنان
 +
 +
۳.۵ اشتغال در بیرون منزل‏
 +
 +
۳.۶ جواز اشتغال زنان در بیرون از منزل
 +
 +
۳.۶.۱ حق مالکیت زنان بر اموالشان
 +
 +
۳.۶.۲ تشویق زنان و مردان به فعالیت اقتصادی
 +
 +
۳.۷ جواز فقهی برای کار کردن زن
 +
 +
۳.۸ اشتغال بانوان و اجازه شوهر
 +
 +
۳.۹ نظر امام خمینی در خروج بی اجازه از منزل
 +
 +
۳.۱۰ اشتغال زن و شرط ضمن عقد
 +
 +
۳.۱۱ خروج از منزل برای کار واجب
 +
 +
۳.۱۲ تزاحم اشتغال با حقوق شوهر
 +
 +
۳.۱۳ ضوابط شرعی اشتغال
 +
 +
۳.۱۴ استفتائات در حدود کار زن در بیرون منزل
 +
 +
۳.۱۵ منع مرد از اشتغال هسمرش
 +
 +
۳.۱۶ تصرف زن در اموالش
 +
 +
۴ بخش سوم: آموختن احکام کسب و تجارت
 +
 +
۴.۱ لزوم فراگیری احکام معامله قبل از تجارت
 +
 +
۴.۲ معاملات حرام و باطل
 +
 +
۴.۳ غش در معامله
 +
 +
۴.۴ حکم غش در معامله
 +
 +
۴.۵ فروختن جنس پاکی که نجس شده
 +
 +
۴.۶ قصد ندادن پول جنس
 +
 +
۴.۷ دادن پول جنس از پول حرام
 +
 +
۴.۸ خرید جنس دزدی و تهیه شده از قمار
 +
 +
۴.۹ معاملات مکروه
 +
 +
۴.۱۰ شرایط خریدار و فروشنده
 +
 +
۴.۱۱ حکم معامله اجباری
 +
 +
۴.۱۲ معامله با بچه‌ها
 +
 +
۴.۱۳ تلف مال در معامله با بچه
 +
 +
۴.۱۴ فروش مال بچه توسط دیگران
 +
 +
۴.۱۵ فروش مال دیگری بدون اجازه ( بیع فضولی)
 +
 +
۴.۱۶ تفاوت شهرها معاملات
 +
 +
۴.۱۷ حکم وزن کردن به جای پیمانه
 +
 +
۴.۱۸ معامله کالای وقفی
 +
 +
۴.۱۹ خرید و فروش ملک اجاره‌ای
 +
 +
۵ دو تذکر
 +
 +
۶ انواع معامله از جهت خواندن صیغه خرید و فروش
 +
 +
۶.۱ معامله در قالب امضای اسناد
 +
 +
۶.۲ احکام معامله نقد
 +
 +
۶.۳ وقت تحویل کالا و چگونگی آن
 +
 +
۶.۴ احکام معامله نسیه
 +
 +
۶.۴.۱ قیمت بیشتر در معامله نسیه
 +
 +
۶.۴.۲ تعیین مدت در معامله نسیه
 +
 +
۶.۴.۳ درخواست عوض در معامله نسیه
 +
 +
۶.۴.۴ معلوم بودن قیمت کالا در معامله نسیه
 +
 +
۶.۴.۵ گرفتن نقدی پول کمتر، پس از فروش نسیه
 +
 +
۶.۵ احکام معامله سلف (پیش فروش)
 +
 +
۶.۵.۱ فروش طلا به طلا و نقره به نقره
 +
 +
۶.۵.۲ شرایط معامله سلف
 +
 +
۶.۵.۳ فروش جنس خریداری شده به سلف
 +
 +
۶.۵.۴ قبول و تفاوت جنس مورد تحویل
 +
 +
۶.۵.۵ نایاب شدن جنس در وقت تحویل
 +
 +
۶.۵.۶ نسیه بودن جنس و عوض
 +
 +
۶.۶ اقسام معاملات
 +
 +
۶.۶.۱ معامله مساومه
 +
 +
۶.۶.۲ معامله مرابحه
 +
 +
۶.۶.۳ معامله مواضعه
 +
 +
۶.۶.۴ معامله تولیه
 +
 +
۶.۶.۵ بازار سیاه
 +
 +
۶.۷ احکام برهم زدن معامله (خیار)
 +
 +
۶.۸ حکم گران خریدن و ارزان فروختن
 +
 +
۶.۹ احکام معامله شرطی
 +
 +
۶.۱۰ برهم زدن معامله توسط فروشنده
 +
 +
۶.۱۱ خمس منفعت کسب
 +
 +
۶.۱۱.۱ احکام خمس
 +
 +
۶.۱۱.۲ سال خمسی
 +
 +
۶.۱۲ احکام شرکت
 +
 +
۶.۱۲.۱ چگونگی تحقق شرکت
 +
 +
۶.۱۲.۲ شرکت باطل
 +
 +
۶.۱۲.۳ جایی که شرکت صحیح نیست
 +
 +
۶.۱۲.۴ شروط هنگام عقد شرکت
 +
 +
۶.۱۲.۵ قرار داد تمام یا بخشی از سود به نفع یک نفر
 +
 +
۶.۱۲.۶ شرط نکردن منفعت بیشتر
 +
 +
۶.۱۲.۷ شرط دخالت شرکا در معامله
 +
 +
۶.۱۲.۸ تعیین نکردن شخص برای معامله با سرمایه
 +
 +
۶.۱۲.۹ وظیفه مسئول شرکت
 +
 +
۶.۱۲.۱۰ ضامن بودن مدیر شرکت
 +
 +
۶.۱۲.۱۱ ضامن نبودن شریک
 +
 +
۶.۱۲.۱۲ قبول ادعای شریک در تلف سرمایه
 +
 +
۶.۱۲.۱۳ تقسیم سرمایه شرکت
 +
 +
۶.۱۲.۱۴ تصرف نکردن شرکا در مال شرکت
 +
 +
۶.۱۲.۱۵ سود و ضرر ناشی از خرید شریک
 +
 +
۶.۱۲.۱۶ معامله در صورت باطل بودن شرکت
 +
 +
۶.۱۳ احکام صلح
 +
 +
۶.۱۳.۱ قرارداد صلح
 +
 +
۶.۱۳.۲ قبول صلح و بخشش دین
 +
 +
۶.۱۳.۳ صلح با بدهکار با مقدار کمتر از طلبش
 +
 +
۶.۱۳.۴ صلح طلبکار با ندانستن به مقدار
 +
 +
۶.۱۳.۵ صلح دو چیز از یک جنس
 +
 +
۶.۱۳.۶ به هم زدن صلح
 +
 +
۶.۱۳.۷ صلح به جنس معیوب
 +
 +
۶.۱۳.۸ شرط وقف در قرارداد صلح
 +
 +
۶.۱۴ احکام اجاره
 +
 +
۶.۱۴.۱ موضوع اجاره
 +
 +
۶.۱۴.۲ وکالت در اجاره
 +
 +
۶.۱۴.۳ اجاره ولی و سرپرست
 +
 +
۶.۱۴.۴ قرارداد اجاره
 +
 +
۶.۱۴.۵ اجاره کردن بچه بدون سرپرست
 +
 +
۶.۱۴.۶ اجاره دادن اجیر به دیگری
 +
 +
۶.۱۵ اجاره دادن ملک اجاره‌ای
 +
 +
۶.۱۵.۱ اجاره دادن قسمتی از ملک اجاره‌ای
 +
 +
۶.۱۵.۲ شرایط جنس اجاره‌ای
 +
 +
۶.۱۵.۳ شرایط منافع ملک
 +
 +
۶.۱۵.۴ زمان بین قرارداد اجاره و شروع اجاره
 +
 +
۶.۱۵.۵ اجاره‌های باطل
 +
 +
۶.۱۵.۶ زمان پرداخت قیمت اجاره
 +
 +
۶.۱۵.۷ به هم زدن قرارداد اجاره
 +
 +
۶.۱۵.۸ فریب خوردن در قرارداد اجاره
 +
 +
۶.۱۵.۹ حکم ربا در اجاره
 +
 +
۶.۱۵.۱۰ فرار از ربا در رهن خانه
 +
 +
۶.۱۶ احکام حواله
 +
 +
۶.۱۶.۱ شرایط حواله
 +
 +
۶.۱۷ احکام رهن
 +
 +
۶.۱۷.۱ قرار داد رهن
 +
 +
۶.۱۷.۲ شرایط مال رهنی
 +
 +
۶.۱۷.۳ منافع مال رهنی
 +
 +
۶.۱۷.۴ فروش مال رهنی توسط طلبکار
 +
 +
۶.۱۷.۵ حکم نپرداختن بدهی در زمان معین
 +
 +
۶.۱۸ احکام غصب
 +
 +
۶.۱۸.۱ غصب اماکن عمومی
 +
 +
۶.۱۸.۲ غصب مال رهنی
 +
 +
۶.۱۸.۳ ثابت بودن رهن با غصب دیگری
 +
 +
۶.۱۹ وظیفه غاصب
 +
 +
۶.۱۹.۱ فروش مال غصبی
 +
 +
۶.۱۹.۲ فروش مال غصبی به قصد تملک پول آن
 +
 +
۶.۱۹.۳ غصب اموال بچه و دیوانه
 +
 +
۶.۱۹.۴ تلف مال غصبی قیمی و مثلی
 +
 +
۶.۱۹.۵ رشد قیمت مال غصبی
 +
 +
۶.۲۰ حکم خرید و فروش بدون شرایط معامله
 +
 +
۶.۲۱ حکم مال تلف شده قبل از خرید
 +
 +
۶.۲۲ احکام ضمانت دین
 +
 +
۶.۲۲.۱ فرق ضمانت شرعی و عرفی
 +
 +
۶.۲۲.۲ شرایط ضمانت دین
 +
 +
۶.۲۲.۳ بخشیدن طلب به ضامن
 +
 +
۶.۲۲.۴ انصراف ضامن
 +
 +
۶.۲۲.۵ شرط به هم زدن ضمانت
 +
 +
۶.۲۲.۶ فسخ ضمانت
 +
 +
۶.۲۲.۷ ضمانت بدون اجازه بدهکار
 +
 +
۶.۲۲.۸ مطالبه ضامن از بدهکار
 +
 +
۶.۲۳ احکام مضاربه
 +
 +
۶.۲۳.۱ شرایط مضاربه
 +
 +
۶.۲۳.۱.۱ مال و سرمایه
 +
 +
۶.۲۳.۱.۲ مضاربه با مال دیگری
 +
 +
۶.۲۳.۱.۳ شرایط سود
 +
 +
۶.۲۳.۱.۴ شرط و نحوه سود بردن
 +
 +
۶.۲۳.۱.۵ شرایط طرفین مضاربه
 +
 +
۶.۲۳.۱.۶ شرط عدم فسخ در ضمن عقد مضاربه یا عقد دیگر
 +
 +
۶.۲۳.۱.۷ ضمان عامل و عدم آن
 +
 +
۶.۲۳.۱.۸ فوت عامل یا مالک
 +
 +
۶.۲۳.۱.۹ نوع تجارتی که باید صورت بگیرد
 +
 +
۶.۲۳.۱.۱۰ مخلوط کردن سرمایه با مال دیگری
 +
 +
۶.۲۳.۱.۱۱ معامله نسیه در مضاربه
 +
 +
۶.۲۳.۱.۱۲ خرج سرمایه برای مصارف شخصی
 +
 +
۶.۲۳.۱.۱۳ اختلاف مالک و عامل در مقدار سرمایه
 +
 +
۶.۲۳.۱.۱۴ ادعای خسارت بر سود حاصل و اختلاف د راصل یا مقدار سود
 +
 +
۶.۲۳.۱.۱۵ تلف سرمایه یا ورود ضرر و خسارت
 +
 +
۶.۲۳.۱.۱۶ اختلاف در مقدار سهم عامل
 +
 +
۶.۲۳.۱.۱۷ مضاربه با مال بچه
 +
 +
۶.۲۴ احکام اقاله (پس گرفتن کالا)
 +
 +
۶.۲۴.۱ موارد جاری شدن اقاله
 +
 +
۶.۲۴.۲ اقاله به کمتر یا بیشتر
 +
 +
۶.۲۴.۳ اقاله بخشی از مال
 +
 +
۶.۲۵ احکام جعاله
 +
 +
۶.۲۵.۱ فرق بین جعاله و اجاره
 +
 +
۶.۲۵.۲ اقسام جعاله
 +
 +
۶.۲۵.۳ شرایط کاری که جاعل معین می‌کند
 +
 +
۶.۲۵.۴ حکم اشیای به جا مانده
 +
 +
۶.۲۶ احکام مزایده و مناقصه
 +
 +
۶.۲۷ احکام ربا
 +
 +
۶.۲۸ حکمت تحریم ربا
 +
 +
۶.۲۹ فرق معامله با ربا
 +
 +
۶.۳۰ فرق ربا و مضاربه
 +
 +
۶.۳۱ اقسام ربا
 +
 +
۶.۳۲ ربا در معامله
 +
 +
۶.۳۳ شرایط ربا در معامله
 +
 +
۶.۳۴ مبادله جنس خوب و بد
 +
 +
۶.۳۵ ملاک جنس ربایی
 +
 +
۶.۳۵.۱ مبادله جو و گندم
 +
 +
۶.۳۶ ملاک در وزن و پیمانه
 +
 +
۶.۳۷ ربا در قرض
 +
 +
۶.۳۸ حکم تصرّف در قرض ربوی
 +
 +
۶.۳۹ منفعت حاصل از قرض ربوی
 +
 +
۶.۴۰ خرید و فروش دو چیز همجنس، به صورت نسیه
 +
 +
۶.۴۱ استثنائات ربا
 +
 +
۶.۴۲ راه‌های فرار از ربا
 +
 +
۶.۴۳ احکام چک و سفته
 +
 +
۶.۴۳.۱ انواع سفته
 +
 +
۶.۴۳.۲ حکم سفته حقیقی
 +
 +
۶.۴۳.۳ حکم سفته دوستانه
 +
 +
۶.۴۳.۴ تعهد به مراعات قانون بانک
 +
 +
۶.۴۳.۵ حکم دیرکرد
 +
 +
۶.۴۳.۶ ارزش سفته
 +
 +
۶.۴۳.۷ فروش چک مدت دار به نقد
 +
 +
۶.۴۳.۸ فروش اسکناس نو
 +
 +
۶.۴۳.۹ احکام محجورین
 +
 +
۶.۴۳.۱۰ سرپرستی و تصرف در اموال کودک
 +
 +
۶.۴۴ احکام قرض
 +
 +
۶.۴۴.۱ وکالت
 +
 +
۶.۴۴.۲ احکام وکالت
 +
 +
۶.۴۴.۳ قرار داد وکالت
 +
 +
۶.۴۴.۴ وکیل کردن شخصی در شهر دیگر
 +
 +
۶.۴۴.۵ وکالت بر تمام کارها و برای کار غیر معین
 +
 +
۶.۴۴.۶ برکنار کردن وکیل
 +
 +
۶.۴۴.۷ کناره گیری وکیل
 +
 +
۶.۴۴.۸ وکیل گرفتن وکیل
 +
 +
۶.۴۴.۹ وکالت وکیل دوم به اجازه موکل
 +
 +
۶.۴۴.۱۰ وکالت چند نفر برای یک کار
 +
 +
۶.۴۴.۱۱ باطل شدن وکالت
 +
 +
۶.۴۴.۱۲ پرداخت حق وکالت
 +
 +
۶.۴۴.۱۳ تلف شدن مالی که در اختیار وکیل است
 +
 +
۶.۴۴.۱۴ تصرف وکیل در غیر موارد مجاز
 +
 +
۶.۴۴.۱۵ احکام سرقفلی
 +
 +
۶.۴۴.۱۶ ملاک مشروعیت و عدم مشروعیت
 +
 +
۶.۴۴.۱۷ حق اجاره دادن مستاجر به دیگری
 +
 +
۶.۴۴.۱۸ شرایط سر قفلی
 +
 +
۶.۴۴.۱۹ شرط در ضمن قرار داد اجاره
 +
 +
۶.۴۴.۲۰ خمس سرقفلى
 +
 +
۶.۴۴.۲۱ آشنایی با احکام معاملات اینترنتی، شامل گلدکوییست، مارکتینگ و فارکس
 +
 +
۶.۴۵ احکام بانکی
 +
 +
۶.۴۵.۱ تسهیلات بانکى
 +
 +
۶.۴۵.۲ دیرکرد
 +
 +
۶.۴۵.۳ حکم کاهش ارزش پول
 +
 +
۶.۴۵.۴ حکم رضایت پرداخت سود
 +
 +
۶.۴۵.۵ حکم گرفتن سود پول
 +
 +
۶.۴۵.۶ حکم گرفتن کارمزد
 +
 +
۶.۴۵.۷ حکم تبدیل قرض به طلا
 +
 +
۶.۴۵.۸ حکم خرید و فروش ارز
 +
 +
۶.۴۵.۹ حکم عیدى مشتریان
 +
 +
۶.۴۵.۱۰ حکم جوایز بانکى
 +
 +
۶.۴۶ حکم آموزش کارهای تولیدی حرام
 +
 +
۶.۴۷ احکام دلالی و سمساری
 +
 +
۶.۴۷.۱ حکم اجرت دلالی
 +
 +
۶.۴۷.۲ حکم ضامن بودن دلال
 +
 +
۶.۴۷.۳ حکم دلالی و واسطه گری در معاملات حرام
 +
 +
۶.۴۷.۴ مسائل متفرقه خرید و فروش
 +
 +
۷ منابع
 +
 +
۸ پانویس
  
 
== مقدمه ==
 
== مقدمه ==
سطر ۳۱: سطر ۵۸۸:
 
در این نوشتار سعی شده است فتاوای مراجع مشهور آورده شود و مواردی که در آنها اختلاف قطعی وجود دارد، در پاورقی ذکر شوند. در چند مورد نیز به دلیل وسعت و اختلاف دیدگاه‌ها به توضیح المسائل مراجع ارجاع داده شده است.<br/>
 
در این نوشتار سعی شده است فتاوای مراجع مشهور آورده شود و مواردی که در آنها اختلاف قطعی وجود دارد، در پاورقی ذکر شوند. در چند مورد نیز به دلیل وسعت و اختلاف دیدگاه‌ها به توضیح المسائل مراجع ارجاع داده شده است.<br/>
  
== بخش اول: کلیات کسب ==
 
=== معنای تجارت ===
 
منظور از «تجارت»، هر داد و ستدی است که در ضمن قراردادی انجام می‌گیرد؛ چه به قصد سود آوری و چه به قصد دیگری صورت گیرد. <ref>. لسان العرب؛ تاج العروس و مجمع البحرین، واژه تجر و جواهرالکلام، ج۸، ص۶۹.</ref> از بررسی مجموع آیاتی که واژه تجارت در آنها به کار رفته است، به دست می‌آید که در قرآن، تجارت معنایی عام و گسترده دارد و هرگونه داد و ستدی را در بر می‌گیرد؛ خواه دنیوی و مادی باشد، یا اخروی و معنوی.<br/>
 
«تجارت»، در عرف امروزی به دادوستدهای عمده و کلان گفته می‌شود و طبعاً تاجر کسی است که عمده فروشی می‌کند؛ اما در کلام مراجع تقلید هر خرید و فروشی تجارت، و هر کاسبی (حتی کاسب جزء) تاجر بهشمار می‌رود و اصول و قواعد عمومی و اختصاصی حاکم بر بیع، همه را شامل می‌گردد.<br/>
 
=== فضیلت تجارت ===
 
از آیات و روایات استفاده می‌شود که تجارت، ذاتاً پسندیده و مطلوب است، و در روایات از  برترین و با برکتترین حرفه‌ها شمرده شده است؛ مگر آن که تجارت، انسان را از یاد خدا بازدارد که در این صورت، سخت نکوهش شده است. <br/>
 
رسول خدا (ص) فرمودند:<br/>
 
« نه جزء از ده جزء خیر و برکت در تجارت قرار داده شده است». <ref>. وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۰.</ref><br/>
 
در روایتی دیگر امام صادق (ع) فرمودند:<br/>
 
«ترک تجارت سبب نقصان عقل آدمی است». <ref>. همان، ص۱۳.</ref><br/>
 
همچنین فرمودند:<br/>
 
«هرکس در طلب روزی بکوشد، در پیشگاه خداوند، پاداشی دارد همسان با مجاهد و [[حج]] گزار.» <ref>. همان، ص 13.</ref> و نیز آن حضرت پرداختن به تجارت را سبب بینیازی از مردم شمرده شده است. <ref>. همان، ج4، ص12. </ref> امام علی علیه السلام در نامه معروف خود به مالک اشتر، تاجران و اهل صنعت را مردمی آرام و سالم می‌داند و او را به نکوکاری در برابر آنان سفارش می‌کند. <ref>. نهج البلاغه، نامه53.</ref><br/>
 
=== تقسیم تجارت از جهت حکم شرعی ===
 
کسب و تجارت و سایر مشاغل از نظر اسلام، با در نظر گرفتن موقیعت اشخاص به پنج نوع تقسیم می‌شود:<br/>
 
۱. تجارت واجب: تجارت برای تامین مخارج شخصی خود و کسانی که نفقه آن‌ها بر انسان واجب است؛<br/>
 
۲. تجارت مستحب: اشتغال به کسب و تجارتی  که انسان در اجرای آنها مضطر نیست؛ امّا برای جامعه و خانواده مفید است، مانند وسعت دادن به خانواده و دستگیری از فقرا؛
 
۳. تجارت مکروه: اشتغال به اموری که مکروه است، مثلا اشتغال به کفن فروشی؛<br/>
 
۴. تجارت حرام: اشتغال به خرید و فروش مواد مضر و ناپاک، مانند مشروبات الکلی؛<br/>
 
۵. تجارت مباح: تجارت‌هایی که هیچ کدام از احکام چهارگانه را ندارد و انجام دادن با ترک آن مساوی است، مانند بسیاری از مواد مصرفی که هر روز خریداری می‌شود. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 2053 و دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج14، ص533.</ref> <br/>
 
=== ارزش تلاش اقتصادی حلال در اسلام ===
 
در اسلام هر نوع کسب و کار حلالی با ارزش و اشتغال به آن، نوعی عبادت است و فقط تأکید دین اسلام بر این است که کسب و کار باید مشروع و انجام دهنده آن امین و درستکار باشد؛ همان طور که حضرت امیر مؤمنان (ع) فرمودند:<br/>
 
«به انواع بازرگانی اقدام کنید که تجارتها عامل بینیازی شما از اموال مردم است و به راستی خداوند شخص صاحب حرفه درستکار و امین را دوست دارد».  <ref>. «تَعَرّضُوا لِلتّجارا تِ فَاِنَّ لَکُمْ فیها غِنیً عَمَّا فِی اَیْدِی النّاسِ وَ اَنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ الْمُحْتَرِفَ الْاَمِین» (میزان الحکمه، ج ۱، ص ۵۲۰).</ref>
 
برای اشتغال به برخی از کارها فضیلت بیشتری ذکر شده است:<br/>
 
==== زراعت ====
 
حضرت صادق (ع) فرمودند:<br/>
 
کشاورزان گنج‌های خدا در روی زمین می‌باشند و در میان کارهای اقتصادی، هیچ کاری نزد خدا از زراعت محبوب تر نیست و خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نکرد؛ مگر این که به کشاورزی اشتغال داشت، جز ادریس(ع) که خیاط بود.  <ref>. وسائل الشیعه، ج ‏،17، ص42.</ref><br/>
 
نیز فرمودند:<br/>
 
زراعت کنید و درخت بکارید ، سوگند به خدا، مردم عملی حلال تر و پاکیزه تر از آن‌ها انجام نداده‌اند.<br/>
 
حضرت کاظم (ع) هنگامی که مشغول زراعت بودند، فرمودند:<br/>
 
«پیغمبر و امیر مؤمنان و پدران من همه با دست خودکار می‌کردند.»<br/>
 
سپس افزودند:<br/>
 
««همه پیغمبران و جانشینان آنان و صالحان با دست خود کار می‌کرده‌اند.»<br/>
 
==== تجارت ====
 
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:<br/>
 
«برکت، ده بخش است و نُه قسمت آن در تجارت است. <ref>. همان، ص3.</ref>»<br/>
 
حضرت امام صادق (ع) نیز فرمودند:<br/>
 
ترک تجارت، سبب نقصان عقل آدمی است. <ref>. همان، ص13.</ref><br/>
 
=== تنبلی در کار ===
 
تنبلی، کاهلی و مسامحه در امور زندگی، در بعد فردی، سبب عقبماندگی در کارها و از دست رفتن فرصتها و در بعد اجتماعی نیز موجب هدر رفتن نیروهای انسانی و نهایتاً عدم استقلال اقتصادی و عدم خودکفایی خواهد شد. تنبلی و سستی، دشمن کار و تلاش است و در هر جا رخنه کرده، روحیه کار را از بین می‌برد. در فرهنگ اسلامی، انسانی که تنبلی و سستی را پیشه خود سازد، مورد لعن و طرد قرار گرفته است؛ چنان که امام باقر(ع) می‌فرماید:<br/>
 
«حضرت موسی(ع) از خداوند پرسید: خدایا! مبغوض‌ترین بندگان در نزد تو کیست؟ خداوند فرمود: کسانی که شب را تا صبح همانند جسدی مرده می‌خوابند و روز خود را نیز به بطالت و بیکاری می‌گذرانند. <ref>. سفینه البحار، ج8، ص 863.</ref>»<br/>
 
حضرت علی (ع) می‌فرماید:<br/>
 
اِنَّ الأشیاَء لَمّا ازِدُوِجَت، اُزدِوِجَ الکَسِلَ وَ العَجزَ فَنَتَجا بَینَهُما الفَقرَ؛ <ref>. اصول کافی، ج ۵، ص ۸۶.</ref> <br/>
 
آن روز که همه چیز به هم پیوند خوردند، تنبلی و ناتوانی به هم آمیخته و از آن دو، فرزندی به نام فقر و تهیدستی زاده شد. <ref>. اصول کافی، ج ۵، ص ۸۶.</ref><br/>
 
=== کمکاری و زیاده روی در کار ===
 
در کسب و کار نه باید تنبل باشیم و نه آن قدر برای کسب و کار اهمیت قائل شویم که از بقیه امور خود غافل گردیم؛ بلکه باید در تمام امور، مخصوصا کسب و کار اعتدال را رعایت کنیم و از [[کم کاری]] و زیاده روی در آنها بپرهیزیم؛ <br/>
 
امام صادق (ع) می‌فرمایند:<br/>
 
باید کسب تو برای تامین زندگی، از حد آدم‌های کم کار بیشتر باشد؛ و به اندازه اشخاص حریص دنیا دوست نیز نباشد <ref>. إلحیاهٍ ، ج 7، ص470.</ref><br/>
 
اگر کاسب این گونه باشد، نباید نگران باشد که چیزی را از دست داده یا خواهد داد؛ <br/>
 
چون امام حسن (ع) فرمودند:<br/>
 
اعتدال در کسب، [مصداق] عفت است و عفت ورزی، هیچ روزئی را از بین نمی‌برد و حرص زدن هم روزی را زیاد نمی‌کند. <ref>. همان، ص 469.</ref><br/>
 
معصومان (ع) نیز در تمام امور، راه میانه و اعتدال را در پیش می‌گرفتند. از منظر امام جعفر صادق (ع) کلید تمام بدیها و بدبختیها افراط در کار و نیز سستی و مسامحهکاری است. <ref>. وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۱۰۵.</ref> <br/>
 
ایشان در باره محدوده تلاش در راه کسب- معاش می‌فرماید:<br/>
 
لِیَکُن طَلَبُکَ المَعِیشَةَ فَوقَ کَسبِ المُضیعِ وَ دُونَ طَلَبِ الحَرِیصِ الرّاضی بِدُنیاهُ المُطمئنَّ اِلیها؛ <ref>. تنبیه الخواطر، ج ۱، ص ۱۳.</ref><br/>
 
تلاش تو برای معاش، باید بیش از عمل ضایعکننده [بر اثر سستی] باشد و کمتر از تلاش حریصی باشد که با دنیا خشنود می‌شود و به آرامش می‌رسد.<br/>
 
=== میانه روی در کسب و کار ===
 
اصولاً رعایت میانه روی در کارها، نشانه عقل است و عدم رعایت آن، نشانه جهالت و بیخردی است. از همین رو، مولای متقیان(ع) می‌فرماید:<br/>
 
لا تری الجاهل الاّ مُفرِطَاً او مُفَرِّطاً؛<br/>
 
شخص جاهل همیشه در حال زیاده روی و اهمال کاری است. <ref>. نهج البلاغه، حکمت ۷۰.</ref> <br/>
 
شما جاهل را مشاهده نمی‌کنی مگر اینکه و در کار کوتاهی می‌کند یا در عمل زیادهروی»<br/>
 
حضرت علی (ع) در بیان قسمتی از صفات متضاد انسان‌ها می‌فرمایند:<br/>
 
فکلّ تقصیر به مضرّ و کلّ افراط له مفسد؛ <br/>
 
هر کوتاهی در تمایلات، زیانآور و هر زیادهروی در آنها باعث فساد و تباهی است. <ref>. همان،حکمت 108.</ref><br/>
 
=== اشتغال زیاد و غفلت از یاد خدا ===
 
در آموزه‌های اسلام سفارش زیادی در مورد کار و تجارت دیده می‌شود؛ ولی باید در نظر داشت که نباید تمام زندگی و اوقات انسان به کار و تلاش و استراحت خلاصه شود. بر اساس روایات اسلامی، اوقات روزانه مسلمان بدینگونه تقسیم شده‌اند:<br/>
 
۱. اختصاص قسمتی از روز برای کار و تأمین معاش؛<br/>
 
۲. اختصاص قسمتی از روز برای عبادت؛<br/>
 
۳. اختصاص قسمتی از روز برای معاشرت؛<br/>
 
۴. اختصاص قسمتی از روز برای استراحت. <ref>. بحار الانوار، ج 78، ص .346.</ref><br/>
 
امام صادق (ع) در تفسیر آیه ۳۷ سوره نور «رِجالٌ لا تُلهیهِم تِجارَهٌ  وَ لا بَیعٌ عَن ذِکرِ الله...»؛ می‌فرمایند:<br/>
 
«اینان همان کاسبانی هستند که هنگام نماز، کسب و کار، آن‌ها را از یاد خداوند غافل نمی‌کند و در انجام دادن نماز کوتاهی نمی‌کنند. <ref>اصول کافی، ج5، ص154.</ref><br/>
 
امیرالمؤمنین، علی(ع) برای نظارت بر امور و موعظه بازاریان، زیاد به بازار می‌رفتند. روزی وارد بازار بصره شدند؛ دیدند مردم سرگرم خرید و فروش هستند. آن حضرت شدیداً گریه کردند و خطاب به مردم فرمودند:<br/>
 
«ای بندگان دنیا و کارگزاران اهل آن! در روز به معامله و قسم خوردن مشغول هستید و شب را به استراحت و خوابیدن می‌گذرانید؛ در حالی که از آخرت غافلید. پس چرا به فکر قیامت نیستید؟! چرا برای این سفر طولانی زاد و توشه تهیه نمی‌کنید؟! <ref>. «ان امیرالمؤنین (ع) دخل سوق البصرة فنظر الی الناس یبیعون و یشترون فبکی بکاء شدیداً ثم قال یا عبید الدنیا و عمال اهلها اذا کنتم بالنهار تحلفون و بالیل فی فراشکم تنامون و فی خلال ذلک عن الآخرة تغفلون فمتی تجهزون الزاد و تفکرون فی المعاد» (سفینة البحار، ج 1، ص 674).</ref>»<br/>
 
=== سود تجارت ===
 
تعریف سود: «سود» کسب، درآمدی است اضافه بر سرمایه که از راه تجارت و کسب به دست می‌آید. <br/>
 
حکم سود:<br/>
 
۱. سود مشروع: سودی است بر آمده از کسب حلال، مانند کسب و تجارت‌های معمول که در آنها، ربا وجود ندارد. گرفتن سود و تصرف در آن جایز است؛<br/>
 
۲. سود نامشروع: سود حاصل از داد و ستدهای حرام، مانند کم فروشی، غش در معامله و فروش اجناس تقلبی. دریافت سود و تصرف در آن، در این گونه معاملات حرام است.<br/>
 
نکته: سود مشروع گاه مکروه خواهد بود، مانند گرفتن سود از کسی که وعده احسان در معامله به او داده شده است. <ref>. فرهنگ فقه فارسی، ج4، صص 548- 549.</ref><br/>
 
سود در تجارت در بیشتر مباحث معاملات جاری است که احکام هر کدام در همان بخش ذکر می‌شود.<br/>
 
=== موارد جانبی تجارت ===
 
==== سد معبر ====
 
اماکن عمومی ملک شخص یا اشخاصی معین نیست و همگان در استفاده از آنها مساویاند، <ref>. مهذب الاحکام، ج23، ص 255.</ref> مانند راه‌ها، جاده‌ها و معابر.<br/>
 
استفاده از اماکن عمومی برای تمام افراد جامعه مباح است؛ <ref>. المبسوط ج4، ص 82 و الخلاف، ج 4، ص 42 .</ref> امّا اگر استفاده از آنان، به گونهای باشد که موجب ضرر رساندن به دیگران یا مزاحمت برای آنان باشد، مانند نشستن در راه عبور و مرور (سد معبر)، یا منع قانونی داشته باشد؛ جایز نیست. <ref>. جواهر الکلام، ج38، ص 77.</ref><br/>
 
===== اولویت استفاده از مکان عمومی =====
 
اگر شخصی زودتر از دیگران در جایی از اماکن عمومیاستقرار پیدا کند، در استفاده از آن، تا زمانی که در آن مکان است، حق اولویت دارد و دیگران نمی‌توانند مانع استفاده وی گردند؛ امّا اگر این شخص به قصد اعراض و انصراف از آن جا برود، حق او از بین می‌رود؛ هرچند وسائل خود را در آن جا گذاشته باشد. اگر وسائل خود را به قصد بازگشت در آن مکان گذاشته باشد، حقّش باقی است، و اگر چیزی نگذاشته باشد، به نظر برخی حقش باقی است و به نظر برخی دیگر از مراجع حقی به آن مکان ندارد. <ref>. فرهنگ فقه فارسی، ج  1، ص 676 و مهذب الاحکام، ج23، ص 272.</ref> <br/>
 
استفتا در مورد [[سد معبر]] چند استفتا از امام خمینی(ره) در مورد حکم سد معبر:<br/>
 
سوال: پارک کردن وسایل نقلیه و نیز گِل درست کردن در کوچه و خیابان، یا ریختن مصالح ساختمانی در آنها چه حکمی دارد؟<br/>
 
جواب: اگر باعث [[سد معبر]] یا مزاحمت عابران نباشد، اشکال ندارد و گرنه جایز نیست <ref>. استفتائات امام خمینی، ج3، ص 617.</ref>.<br/>
 
سوال: برخی مغازه‌ها برای عرضه بیشتر، قسمتی از اجناس مغازه خود را در کنار پیادهروها یا خیابان قرار می‌دهند و همچنین برخی دستفروشان، گاریدستی یا چرخ یا وانتبارشان را در محل عبور مردم در پیادهرو، خیابان، یا کوچه مستقر می‌کنند. چنانچه این کار با مقررات شهرداری مغایر باشد، یا مزاحم عبور مردم یا باعث [[سد معبر]] شود؛ از نظر شرعی چه حکمی دارد؟<br/>
 
جواب: این کار جایز نیست. <ref>. همان، ج2، ص 591.</ref><br/>
 
از پیامبر اسلام(ص) چنین نقل شده است:<br/>
 
«هر کس ناودان یا سایبانی را در مسیر رفت و آمد مردم قرار بدهد یا میخی بکوبد یا چهارپایی را ببندد یا چیزی حفر کند و در نتیجه شیئی به آن برخورد کند و از بین برود؛ او ضامن این تلف شدن است». <ref>. اصول کافی، ج7، ص350.</ref><br/>
 
نیز آن حضرت فرمودند:<br/>
 
کسی که [[سد معبر]] کند و مانع عبور رهگذران شود، از رحمت خدا به دور است. <ref>. همان، ج۲، ص ۲۹۲.</ref><br/>
 
امام سجاد (ع ) فرموند:<br/>
 
از گناهانی که باعث هلاکت و نابودی سریع انسان می‌شود، بستن راه عبور و مرور مسلمانان است. <ref>. معانی الاخبار ، ص 271.</ref><br/>
 
بنابر فتوای برخی مراجع تقلید، اگر کسی در یک معبر یا پیادهرو وسیع به فروش کالا یا اجناس اقدام کند؛ حتی اگر در حالی که مزاحمتی برای رفت وآمد مردم ایجاد نکند، اما پای یک نفر از روی غفلت به اجناس او برخورد کند، بیفتد و آسیبی ببیند، باز هم صاحب اجناس، مسئول خسارتی است که به او وارد شده است؛ حتی اگر شرعا در بساط کردن خود، عمل حرامی مرتکب نشده باشد. <br/>
 
==== همسایه داری ====
 
انسان موجودی است فطرتاً اجتماعی و طبعاً برخی از حوائج خود را از طریق ارتباط با دیگران مرتفع می‌سازد و اساساً زندگی، بدون ارتباط با افراد جامعه بسیار سخت و دشوار می‌باشد. بدون این ارتباطات انسان نمی‌تواند نیازهای (مادی و معنوی) خود را برآورده کند. بی تردید یکی از مهم‌ترین ارتباطات در زندگی، رابطه همسایه با همسایه است که در شرع مقدس اسلام بر این ارتباط تأکید بسیار زیادی شده است. همسایه، اعم از همسایه خانه مسکونی یا همسایه مغازه و کارگاه و کارخانه است رعایت حقوق همسایه از سوی اصناف و مغازه دارانی که در بازار به تجارت مشغول هستند، بسیار نیکو و ضروری است.<br/>
 
روزی رسول خدا (ص) از یاران خود پرسیدند: آیا می‌دانید حق همسایه چیست؟ حاضران پاسخ منفی دادند. آن حضرت فرمود:<br/>
 
حق همسایه آن ا ست که اگر برای کرایه از شما درخواست کمک کرد، به او کمک کنید؛ اگر وام خواست، به او بپردازید؛ هرگاه تهی دست شد، از او دست گیری کنید؛ چنانچه خیری به او رسید، به او تبریک بگویید؛ هنگام بیماری، به عیادتش بروید؛ در مصیبت‌ها به او تسلیت بگویید؛ اگر مُرد، در تشییع جنازه اش حاضر شوید؛ بر ارتفاع خانه خود بدون موافقت او نیفزایید تا مانع وزش نسیم و جریان هوا نشود؛ هرگاه میوه‌ای خریدید، مقداری به او هدیه کنید و اگر به این کار توانمند نبودید، آن را پنهانی به خانه ببرید و دقت کنید که فرزندتان آن را از خانه بیرون نبرد که فرزند او ببیند و به خاطر آن بهانه گیری کند و با بوی غذای مطبوع خود، او را میازارید، مگر آن که مقداری برایش بفرستید.  <ref>. مُسکّن الفؤاد عند فقد الأحبّة و الأولاد، ص114. </ref><br/>
 
==== احتکار ====
 
احتکار عبارت است از: نگهداری کالا و جلوگیری از ورود کالا به بازار، به انگیزه افزایش قیمت؛ در حالی که مسلمانان به آن احتیاج دارند و برای آن‌ها ضروری است.<br/>
 
===== حکم احتکار =====
 
احتکار از منظر اسلام حرام است؛ ولی اگر آن کالا برای مردم ضرورت ندارد، یا افراد دیگری هستند که کالا را در اختیار مردم بگذارند؛ حرام نمی‌باشد؛ امّا این کار مکروه است. اگر کالا را در زمان گرانی، برای مصرف کردن در احتیاجات خود- نه برای فروش- نگه دارد، این کار نه حرام است، نه مکروه. <br/>
 
===== مذمت احتکار کننده در روایات =====
 
دربارهٔ احتکار روایات متعددی نقل شده است که به چند مورد آن اشاره می‌شود:<br/>
 
امام علی(ع) فرمود:<br/>
 
احتکار کننده گناهکار است <ref>. دعائم الإسلام، ج 2، ص 22.</ref><br/>
 
همچنین پیامبر اسلام(ص) دربارهٔ محتکر می‌فرمایند:<br/>
 
محتکر ملعون است. <ref>. اصول کافی، ج 10، ص 60.</ref><br/>
 
آن حضرت در روایت دیگری می‌فرمایند:<br/>
 
نگاهی به دوزخ افکندم، درّه‌ای دیدم که می‌جوشید، [به مالک دوزخ] گفتم: ای مالک! این درّه جای کیست؟ گفت: جای سه گروه: کسانی که احتکار می‌کنند، افرادی که همیشه خمر می‌نوشند، و کسانی که واسطه و دلال در زنا هستند. <ref>. وسائل الشیعه، ج 17، ص 426.</ref><br/>
 
===== احتکار در غلات چهار گانه =====
 
احتکار فقط در غلات چهارگانه (گندم، جو، خرما و کشمش) و روغن و زیتون است. البته احتکار اجناسی که معمولاً مردم به آنها نیاز دارند، امری ناپسند است؛ ولی بر غیر آنچه ذکر شد، احکام احتکار جاری نمی‌شود؛ امّا باید شخصی که احتکار کرده است، به فروختن اجناس  مجبور شود. او نیز حق دارد به هر قیمت که می‌خواهد آن را بفروشد، مگر آن که [[گران فروشی]] کند، که در این صورت، او را مجبور می‌کنند قیمت را پایین بیاورد؛ بدون آن که برای اجناس او قیمت تعیین کنند و اگر او تعیین قیمت نکرد، حاکم مسلمین قیمتی را که مصلحت می‌بیند، معین می‌کند. <ref>. تحریر الوسیله (ترجمه)، ج2، ص 359.</ref><br/>
 
===== احتکار سایر احتیاجات مردم =====
 
حکومت اسلامی در مواقعی که مصلحت عمومی اقتضا کند، حق دارد از احتکار سایر احتیاجات مردم (به غیر از غلات چهار گانه) جلوگیری کند و در صورتی که حاکم صلاح بداند، می‌تواند بر محتکر تغزیر مالی اجرا کند. <ref>. توضیح المسائل (محشّی) امام خمینی، ج ‏2، ص 1027.</ref>
 
 
== بخش دوم: مستحبات و مکروهات کسب و تجارت ==
 
اخلاق و آداب تجارت به دو بخش تقسیم می‌شود: اموری که دین اسلام به انجام دادن آن سفارش کرده و از آن به «مستحب» تعبیر می‌شود و این امور بهتر است انجام شود و اموری که از آن نهی شده که از آن به «مکروه» تعبیر می‌شود و بهتر است انجام نشود.<br/>
 
=== امور مستحب و مکروه در تجارت ===
 
==== مستحبات کسب و تجارت ====
 
مهم‌ترین آداب مستحب تجارت بدین شرح است:<br/>
 
۱. با قصد و جهت کار کند؛ یعنی نیت خالص و خیر داشته باشد؛<br/>
 
۲. انگیزه و محرّک او در مورد کار، رفاه جامعه، خصوصاً رفاه خانواده خود و کمک به فقرا باشد؛<br/>
 
۳. به اندازه متعارف سود بگیرد و گران فروشی نکند؛<br/>
 
۴. وقتی به اندازه مخارج روزانه‌اش منفعت برد، جنس را به همان قیمتی که خریده است، بفروشد؛<br/>
 
۵. با اخلاق اسلامی و خوشرویی با مشتری برخورد کند و در قیمت جنس سختگیری نکند؛<br/>
 
۶. دیرتر به بازار رود و زودتر به خانه بازگردد و بیش از متعارف بازار، در بازار نماند؛<br/>
 
۷. در وقت نماز، کسب و کار را تعطیل کند؛<br/>
 
۸. در تعیین قیمت جنس، بین مشتریهای مسلمان فرق نگذارد، مگر این که مشتری اهل علم یا فقیر و مانند این‌ها باشد که مراعات حال آن‌ها افضل است؛<br/>
 
۹. چیزی را که می‌فروشد، زیادتر بدهد و آنچه را می‌خرد، کمتر بگیرد؛<br/>
 
۱۰. کسی که با او معامله کرده، اگر پشیمان شود و از او تقاضا کند که معامله را فسخ کند؛ به این کار راضی شود؛<br/>
 
۱۱. کالای خود را مدح و ستایش و کالای دیگری را مذمت و بدگویی نکند؛<br/>
 
۱۲. از کسی که به وی وعده احسان داده شده است، سود نگیرد؛<br/>
 
۱۳. بیش از حد نیاز، از مسلمانان سود نگیرد؛<br/>
 
۱۴. عیب کالا را برای مشتری بیان کند؛<br/>
 
۱۵. کالا را آنچنان زینت نکند که موجب به اشتباه افتادن مشتری گردد؛<br/>
 
۱۶. به احکام خرید و فروش آگاهی کامل داشته باشد؛<br/>
 
۱۷. سختگیری برای دوری از زیان دیدن، مستحب است؛<br/>
 
۱۸. در معامله میانه رو باشد؛ یعنی از طرفی حریص نباشد و از طرف دیگر، سهل انگار و بی تفاوت نباشد؛ تا در تنگنا قرار نگیرد. <ref>. تحریرالوسیله، ج1، ص 500. </ref><br/>
 
۱۹. حکم بیشتر مراجع تقلید این است که پرداخت [[زکات]] سرمایه تجارت یا همان مال التجاره مستحب است. <ref>. استفتائات جدید آیت الله مکارم، ج2، ص 190؛ المبسوط، ج۱، ص۲۲0؛ الانتصار، ص۷۸ و اللمعة الدمشقیه، ج۱، ص۵۱.</ref> <br/>
 
(زکات سرمایه تجارت <br/>
 
پرداخت [[زکات غلات]] و دام‌ها و طلا، اگر به حد نصاب برسد واجب است (زکات این موارد، در بخش [[زکات]] در رساله مراجع تقلید ذکر شده است که علاقه مندان می‌توانند به آن جا مراجعه کنند).<br/>
 
مقصود از [[زکات]] سرمایه تجارت، در این جا [[زکات]] هر مالی است که شخص از راه معامله، با قصد مالک شدن آن، مالک می‌شود.) <ref>. قواعدالاحکام، ج۳، صص ۳۴۳_۳۴۶ و شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۱۸.</ref> <br/>
 
==== مکروهات کسب و تجارت ====
 
اموری که در کسب و تجارت مکروه هستند، عبارتند از:<br/>
 
۱. کراهت دارد سود معامله را نسبت به قیمت خرید محاسبه کند؛ مثلاً کراهت دارد اگر بگوید: این جنس را هزار تومان فروختم که سود هزار تومان صد تومان است؛ بلکه بگوید: این جنس را به هزار و صد تومان می‌فروشم؛<br/>
 
۲. کراهت دارد انسان وارد معامله دیگری شود؛ در حالی که بین خریدار و فروشنده توافق و رضایت برقرار شده است؛ مخصوصا آن جا که شخص دوم قصد معامله را نداشته باشد و تنها می‌خواهد بازار گرمی کرده تا مشتری پول زیادتری بپردازد. پیامبر اکرم (ص) فرمودند:<br/>
 
هرگز به قصد بالا بردن قیمت کالا وارد معامله کسی نشوید که چنین کاری خیانت است. <ref>. وسائل الشیعه، ج12، ص338.</ref> <br/>
 
آن حضرت در روایتی دیگر نهی کرده‌اند از داخل شدن در معامله برادر مسلمان. <ref>. همان.</ref><br/>
 
۳. معامله با کسانی که در معامله کردن سختگیرند و بهشدت به دنیا و مادیات دلبسته می‌باشند. <br/>
 
۴. کراهت دارد بعد از تمام شدن معامله، خریدار از فروشنده بخواهد که قیمت جنس را پایین بیاورد. <br/>
 
۵. ورود به بازار، به عنوان اولین فرد و خروج از آن، به عنوان آخرین فرد نیز مکروه است.<br/>
 
۶. مکروه است موقع خرید و فروش کالا، به خدا و قرآن و مقدسات قسم بخورد؛ ضمناً باید توجه داشت قسم در صورتی که دروغ باشد، حرام است و قسم راست مکروه می‌باشد و سفارش شده که از آن پرهیز شود.  <ref>. تحریرالوسیله، ج1، ص 500.</ref>  <br/>
 
نکته: (یا تذکّر)<br/>
 
به دلیل این که قسم خوردن در معامله در میان افراد جامعه عادی و رایج گردیده و افرادی هستند که به این کار عادت کرده‌اند، در ذیل توضیح مختصری در این مورد آورده می‌شود:<br/>
 
=== اخلاق و آداب تجارت ===
 
==== قسم خوردن در معامله ====
 
یکی از مسائل رایج در معاملات و کسب و کار قسم خوردن است. این کار مورد مذمت و نکوهش پیامبر و ائمه (ع) واقع شده است. پیامبر خدا (ص) در بیاناتی در خصوص این که در کسب و تجارت از چه کارهایی باید پرهیز کرد، فرمودند:<br/>
 
کسی که خرید و فروش می‌کند، باید از پنج کار دوری ورزد، وگرنه نباید خرید و فروش کند: ربا، سوگند، پوشاندن عیب کالا، تعریف و تبلیغ کالا موقع فروش و بدگویی از کالا، موقع خرید آن. <ref>. منتخب میزان‌الحکمه، ص 88.</ref><br/>
 
حضرت امیر المومنین (ع) به بازار می‌آمد و در جایگاه خود می‌ایستاد و می‌فرمود:<br/>
 
درود بر شما ای بازاریان! از خدا بترسید و سوگند مخورید؛ زیرا سوگند خوردن کالا را رونق می‌دهد و برکت را می‌برد. تاجر فاجر است، مگر آن که به حق بستاند و بدهد. <ref>.کنزالعمال، ص 10043 و منتخب میزان‌الحکمه، ص 90.</ref><br/>
 
امام صادق (ع) نیز در این باره می‌فرمایند:<br/>
 
خداوند تبارک و تعالی از کسی که با قسم و سوگند خوردن کالای خود را به فروش برساند، نفرت دارد. <ref>.أمالی صدوق، ج6، ص390 و منتخب میزان الحکمه، ص 92.</ref><br/>
 
از دیدگاه اسلام، سوگند یاد کردن، عملی ناپسند و اجتناب از آن، مطلوب و پسندیده می‌باشد. قرآن کریم می‌فرماید:  <br/>
 
«وَلَا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ» <ref>. قلم: 10.</ref>؛ و از کسی که بسیار سوگند یاد می‌کند و پست است، اطاعت مکن.<br/>
 
==== تعریف و تبلیغ در موقع فروش ==== 
 
یکی از اموری که در معامله مورد نهی قرار گرفته و سزاوار است هر کاسب و تاجری آن را ترک کند، تعریف و تمجید از جنس است؛ به طوری که آن چنان از جنس تبلیغ کند که خریدار به آن رغبت پیدا کند و آن را بخرد.<br/>
 
بدیهی است توصیف و معرفی جنس منع و مشکلی ندارد؛ نکته‌ای که از آن نهی شده، آن است که از جنس به طور اغراق آمیز و غیر واقعی تعریف کنیم.<br/>
 
===== بدگویی از کالا در موقع خرید آن =====
 
از دیگر اموری که در معامله مورد نهی واقع شده، بدگویی مشتری از کالایی است که قصد خرید آن را دارد، به آن انگیزه که قیمت کمتری بدهد. پیامبر اسلام (ص) فرمودند:<br/>
 
کسی که خرید و فروش می‌کند، باید از پنج کار دوری ورزد، وگرنه نباید خرید و فروش کند: ربا، سوگند، پوشاندن عیب کالا، تعریف و تبلیغ در موقع فروش و بدگویی از کالا در موقع خرید آن. <ref>. بحارالأنوار، ج103، ص 95.</ref>
 
==== حقوق مشتری در اسلام ====
 
امروزه یکی از رموز موفقیت یا شکست هر کاسب، یا هر شرکت و مؤسسه و اداره، نحوه برخورد و رفتار با مشتری و مخاطب است.<br/>
 
انسان از منظر اسلام، اشرف مخلوقات و جانشین خدا بر روی زمین می‌باشد؛ برخورد با مشتری به عنوان یک انسان و به عنوان جانشین خدا بر روی زمین، باید مورد توجه تمام اصناف، تجار و کاسبها قرار گیرد. تاجران و کاسبها باید احکام معامله صحیح و رفتار و اخلاق نیکو را در برخورد با مشتری فرا گیرند و در مرحله عمل به کار بندند.<br/>
 
از جمله اصول مشتری مداری در اسلام امور زیر می‌باشد:<br/>
 
۱. حق محوری و عدالت ورزی در قیمت و فروش کالا؛<br/>
 
۲. جلب رضایت فروشنده و خریدار در معامله؛<br/>
 
۳. راستی و درستی در معامله؛<br/>
 
۴. تطبیق معامله با احکام الهی و عدم غفلت از یاد خداوند متعال؛<br/>
 
۵. تجارت اجناس عالی و با کیفیت؛<br/>
 
(در روایتی از امام صادق (ع) وجود برکت در خرید و فروش چیزهای خوب بیان شده است که این نکته به اهمیت ارائه کالای با کیفیت به مشتری تاکید می‌کند. <ref>. عن عاصم بن حمید قال: «قال لی أبو عبد الله علیه السلام أی شئ تعالج؟ قلت: أبیع الطعام ، فقال لی : اشتر الجید ، وبع الجید فإن الجید إذا بعته قیل له : بارک الله فیک ، و فیمن باعک» (اصول کافی، ج5، ص202).</ref>)<br/>
 
۶. محکم کاری در معامله: باید جدا از اعتماد خریدار و فروشنده به یکدیگر، قرارداد و مسائل اطراف آن به صورت نوشته‌ای تبدیل شود و هر دونفر و شاهد نیز آن را امضا کنند تا در مراحل بعدی مشکلی ایجاد نشود. همان طور که در آیه ۲۸۲ سوره بقره بیان شده است، معاملات را باید مکتوب کرد و یا شاهدی بر آن‌ها گرفت تا شک و مشکلات پیش نیاید. این کار نشان می‌دهد که اعتماد به مشتری دارای حد و میزانی است و باید در چهارچوب خاصی باشد تا احتمال کلاهبرداری و ضرر از هر دو طرف معامله برطرف گردد؛<br/>
 
ابی مطر چنین روایت می‌کند:<br/>
 
حضرت امیر المومنین (ع) روزی وارد بازار خرما فروش‌ها شد و دید زن خدمتکاری در حال گریه است. از او پرسید: چرا گریه می‌کنی؟<br/>
 
زن گفت: این خرمافروش به من یک درهم خرما فروخته؛ ولی اربابم آن را نمی‌خواهد. این مرد هم خرماها را پس نمی‌گیرد.<br/>
 
حضرت علی(ع) به خرما فروش فرمودند: خرماها را بگیر و پول او را پس بده! این زن خدمتکار است و از خود اختیاری ندارد؛ ولی خرمافروش که امام را نمی‌شناخت، نپذیرفت.<br/>
 
شخصی به خرما فروش گفت: مگر نمیدانی این شخص، امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب است؟ خرما فروش تا این را شنید، خرماها را از خدمتکار گرفت و پولش را پس داد و به امام گفت: دوست دارم از من راضی شوی! حضرت فرمود: اگر حقوق مردم و مشتریان را رعایت کنی، همین مایه خرسندی من از توست آن گاه امام همانطور که از کنار خرمافروشان می‌گذشت، فرمود: ای خرمافروشان! به مستمندان خرما ببخشید تا کسب و کارتان سود کند. <ref>. بحارالانوار، ج40، ص 332.</ref>
 
==== راست گویی در تجارت ‏ ====
 
دروغ گویی در هر امر، از جمله کسب و تجارت ضررهای دنیایی و آخرتی فراوانی دارد. در مقابل، راستگویی در هر زمینه، از جمله در کسب و کار و تجارت بسیار سفارش شده است.  پیامبر و ائمه اطهار (ع) دربارهٔ ثمره راستگویی در تجارت و ارزش تاجر صادق روایات زیادی را بیان کرده‌اند که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود:  <br/>
 
۱. رسول خدا (ص) فرمودند:<br/>
 
برای ورود تاجر راستگو به بهشت مانعی نیست.‏  <ref>. «التّاجر الصّدوق لا یحجب من أبواب الجنّة» (نهج الفصاحة ، ص394).</ref><br/>
 
۲. همچنین آن حضرت فرمودند:<br/>
 
تاجر راستگوی درستکار با پیمبران و صدیقان و شهیدان است.  <ref>. «التاجر الصدوق الامین مع النبیین و الصدیقین و الشهداء» (همان).</ref><br/>
 
۳. امام صادق (ع) فرمودند:<br/>
 
خداوند سه نفر را بدون حساب به بهشت می‌برد: پیشوای عادل، تاجر راستگو و پیری که عمر خود را در راه طاعت خدا صرف کرده است. <ref>. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 163.</ref><br/>
 
==== خوشرویی در تجارت ====
 
یکی از آداب و اخلاقی که هر شخص مسلمان و مخصوصا تجار و کسبه باید رعایت کنند، خوشرویی و حسن خلق در معامله است که در این عمل فواید فراوانی وجود دارد یکی از آن‌ها افزایش روزی می‌باشد. امام صادق (ع) می‌فرمایند:<br/>
 
اخلاق شایسته روزی را افزایش می‌دهد. <ref>. بحار الانوار، ج71، ص396.</ref>
 
==== معامله با افراد نیکو کار ====
 
یکی از امور که بهتر است در معامله مورد توجه قرار گیرد، داد و ستد با افراد نیکو کار است که موجب برکت در مال و سعادت انسان می‌شود؛ همان طور که امام صادق (ع) می‌فرمایند:<br/>
 
فقط با افرادی که در خیر و نیکی رشد یافتهاند، معاشرت و معامله کنید. <ref>اصول کافی، ج5، ص 158.</ref>
 
==== گران‌فروشی و بی‌انصافی ====
 
گران‌فروشی یکی از آفت‌های کسب روزی حلال می‌باشد و بسیاری از کاسبها و فروشندگان ممکن است دانسته یا ندانسته به آن مبتلا شوند. از آن جا که گرانفروشی با فطرت بشر مخالف است؛ عقل سلیم نیز آن را مذموم می‌داند و از منظر شرع و عرف نیز مذموم شمرده شده است. <br/>
 
گران‌فروشی در تمام طول سال، مخصوصاً در ایام ویژه یا اجناس خاص مطرح است، مثل شب عید، تعطیلات و مناسبت‌های دیگر؛ یا وقتی که خریدار به خرید جنس اشتیاق زیادی دارد، یا آن جنس در بازار کم‌یاب شده و خریدار مجبور است آن را تهیه کند و فروشنده نیز از احتیاج خریدار باخبر است. گران‌فروشی، مصداق بارز بی‌انصافی است که در آموزه‌های دینی بسیار مذمت شده ¬است. <br/>
 
امام صادق (ع) می‌فرمایند:<br/>
 
فریب دادن مؤمن در معامله حرام است. <ref>. وسائل الشیعه، ج 12، ص 364.</ref><br/>
 
==== حکم و آثار گران‌فروشی ====
 
از نظر فقهی، سود گرفتن در فروش کالا حد معینی ندارد. بنابراین، تا وقتی که میزان سود به حد اجحاف، ظلم و بی‌انصافی نرسد و برخلاف مقررات دولت اسلامی نباشد، اشکالی ندارد؛ ولی اگر از این حدود متعارف بالاتر رفت و برخلاف مقررات دولت شد، گران‌فروشی مصداق می‌یابد، و فریب دادن خریدار صورت می‌پذیرد؛ زیرا در این صورت، جنس را زیادتر از ارزشی که دارد، به کسی که از قیمت آن بی‌خبر است، فروخته است.<br/>
 
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:<br/>
 
کسی که در خرید یا فروش چیزی، مسلمانی را فریب دهد، از ما نیست و روز قیامت با قوم یهود محشور خواهد شد؛ زیرا یهود فریب کارترین مردم در برابر مسلمین هستند.<br/>
 
امام صادق(ع) فرمود:<br/>
 
کسی که مسلمانی را [خصوصاً در معامله] فریب دهد، از ما نیست. هر کس بخوابد و در دل قصد خیانت و نیرنگی نسبت به برادر مسلمان خویش دارد، با خشم خدا به بستر خواب رفته و یا همان حال از بستر بر می‌خیزد، مگر آن که توبه کند [و دست از حیله گری بردارد]. <ref>. همان، ص 210.</ref><br/>
 
آن حضرت در روایت دیگری فرمودند:<br/>
 
کسی را که به تو اطمینان دارد، فریب مده؛ زیرا فریب دادنش جایز نیست. <ref>. همان، ص 364.</ref><br/>
 
قرآن کریم می‌فرماید:<br/>
 
«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لَکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُواْ یکْسِبُونَ» <ref>. اعراف: 96.</ref>؛ اگر اهل شهرها و جوامع انسانی ایمان آورده و تقوای الهی پیشه کنند، ما به روی آنان برکات زمین و آسمان را می‌گشاییم؛ اما آن‌ها تکذیب کردند و به خدا و روز واپسین ایمان نیاوردند و تقوای الهی را رعایت نکردند و حکومت‌هایشان قوانین الهی را رعایت نکرده و به غیر آنچه خدا حکم کرده است، حکم کردند.<br/>
 
شاید بتوان گفت یکی از عوامل نزول عذاب خداوند رعایت نکردن احکام معاملات است. افراد با کم‌فروشی، گران‌فروشی، احتکار، غش و خیانت در معامله، به وظیفه خود عمل نمی‌کنند، و در نتیجه به تورم و گرانی قیمت اجناس و قحطی گرفتار می‌شوند.<br/>
 
سوال: حکم شرعی [[گران فروشی]] چیست؟<br/>
 
جواب: اگر گرانفروشی به حد اجحاف به مشتری برسد، یا خلاف مقررات دولت اسلامی باشد، جایز نیست. <ref>. استفتائات امام خمینی، ج2، ص62.</ref> <br/>
 
==== کم‌فروشی ==== 
 
در قرآن کریم به موضوع کم فروشی اشاره شده و خدای متعال برای عبرت گرفتن افراد، عاقبت قومی که چنین عمل ناشایستی مرتکب می‌شدند، به وضوح بیان فرموده است. در شش سوره از قرآن کریم، کم‌فروشی مورد مذمت قرار گرفته است؛ از جمله:<br/>
 
خداوند متعال در سوره مطففین می‌فرماید:<br/>
 
وَیلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ * الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُواْ عَلیَ النَّاسِ یسْتَوْفُونَ * وَ إِذَا کاَلُوهُمْ أَو وَزَنُوهُمْ یخُسِرُونَ * أَ لَا یظُنُّ أُوْلَئکَ أَنهُّم مَّبْعُوثُونَ * لِیوْمٍ عَظِیمٍ * یوْمَ یقُومُ النَّاسُ لِرَبّ الْعَالَمِینَ <ref>. مطففین: 1- 4.</ref>؛ وای به حال کم فروشان! آنان که وقتی چیزی را با پیمانه یا وزن از مردم تحویل می‌گیرند، کاملاً حق خود را استیفا می-کنند؛ ولی وقتی چیزی را تحویل مردم می‌دهند، در پیمانه و وزن کمتر می‌دهند. آیا آنها عقیده ندارند که بعد از مرگ زنده خواهند شد؟ آیا به روز بزرگ رستاخیز ایمان ندارند؟! روزی که تمام مردم در پیشگاه خداوند برای تعیین سرنوشت خود می‌ایستند.<br/>
 
«مطفف» به کسی گفته می‌شود که از چیزی بکاهد و آن را از حد واقعی‌اش کم بگذارد و به صورت کامل پرداخت نکند. آن چیز ممکن است جنسی باشد که به دیگری می‌فروشد یا کاری باشد که برای فردی انجام می‌دهد؛ حتی ممکن است بهای چیزی باشد، یا اجرت کاری. <br/>
 
در واقع، کاستن فقط در داد و ستد نیست؛ بلکه در هر امری ممکن است صورت پذیرد. قرآن کریم، با بیان کلمه «مطففین» در کمال فصاحت مطلب را طوری بیان فرموده که هر نوع کم‌کاری و کم‌فروشی¬ را شامل شود. این که خدای متعال راجع به کم‌فروشی، غیر از آیاتی در جاهای متعدد قرآن، سوره‌ای را نیز با چنین عنوانی نازل کرده؛ حاکی از خطر شیوع این معضل در بین انسان‌هاست. <br/>
 
وقتی سوره مبارکه «مطففین» با چنین جمله‌ای آغاز می‌شود: «وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ»؛ وای بر کاهش دهندگانِ [حق مردم]!»؛ به عبارت دیگر: «وای بر کم‌فروشان!»؛ این هشدار گویای سنگین بودن جرم کم‌فروشی و حق کشی است.<br/>
 
آیات دیگری نیز در مورد کم‌فروشی یا صحیح و سالم نبودن کیل و ترازو وجود دارد که برای جلوگیری از طولانی شدن بحث فقط به آنان اشاره¬ می‌شود:<br/>
 
«وَ أَوْفُوا الْکَیلَ إِذا کِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقیمِ ذلِکَ خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً» <ref>. اسراء: آیه 35.</ref>؛ جنس را با پیمانه کامل و وزن درست تحویل دهید که این کاری نیکوست و عاقبت بهتری برای شما در بردارد.<br/>
 
«وَ السَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِیزَانَ * أَلَّا تَطْغَوْاْ فیِ الْمِیزَانِ * وَ أَقِیمُواْ الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لَا تخُسِرُواْ الْمِیزَانَ» <ref>. رحمن: 7 - 9.</ref>؛ آسمان را خداوند برافراشت و میزان عدل را برقرار کرد تا در آنچه وزن می‌کنید، تجاوز و تعدی روا ندارید و هرگاه چیزی را وزن می‌کنید، عدالت و صحت ترازو را رعایت کنید و آنچه را وزن می‌کنید، کم ندهید!<br/>
 
«وَ أَوْفُوا الْکَیلَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ» <ref>. انعام: آیه 152.</ref>؛ پیمانه را تمام و وزن را درست و عادلانه تحویل بدهید!<br/>
 
==== مهم‌ترین عوامل بازدارنده کم‌فروشی ====
 
خداوند متعال در آیات ۱ تا ۶ سوره مطففین «اعتقاد به خدا» را مهم‌ترین عامل عدالت اقتصادی و مانع جدی در برابر کم‌فروشی معرفی می‌کند و در آیات ۸۵ و ۸۶ سوره هود از «ایمان» به عنوان مهم‌ترین بازدارنده از کم‌فروشی نام می‌برد.<br/>
 
دین و دینداری، نماز با اخلاص، ایمان و [[تقوا]] مهم‌ترین عوامل بازدارندگی انسان از کم‌فروشی و متقابلاً گرایش به عدالت در تمام حوزه‌ها، از جمله حوزه اقتصادی است.<br/>
 
جامعه در صورتی به سوی کم‌فروشی سوق داده نمی‌شود و عدالت اقتصادی، بلکه عدالت جامع را تجربه می‌کند، که بر این عناصر بینشی و نگرشی تأکید کند. تنها با افزایش مأموران نظارتی نمی‌توان به این مهم دست یافت؛ زیرا در صورتی که انسان وجدان و فطرت بیدار الهی داشته باشد، از درون، خود را نظارت و مدیریت و مهار می‌کند. بیتردید اگر پلیس داخلی و پاسبان نفس نباشد، با پلیس و مأمور بیرونی نمی‌توان از کم-فروشی رهایی یافت. ازاین‌رو خدا و پیامبران همواره بر مأموران درونی (بینش توحیدی، معاد و حسابرسی قیامت، وجدان و تقوا) توجه داده¬ و آن را مهم‌ترین ابزارهای مبارزه با بی‌عدالتی معرفی کرده‌اند.<br/>
 
==== دقت هنگام خرید و فروش ====
 
یکی از مسائل مهم، هنگام خرید و فروش دقت در انتخاب کالا و بررسی اوصاف و جزئیات آن است تا بعد از معامله نزاع و اختلاف بروز نکند. مشتری می‌تواند با اجازه فروشنده جنسی را که قصد خرید دارد، امتحان و آزمایش کند. آزمایش و امتحان هر جنس متفاوت می‌باشد؛ مثلا جنس بوییدنی را بو کند، جنس خوردنی را بچشد، جنس صوتی و تصویری را بشنود و ببیند، یا خصوصیات و اوصاف جنس بیان شود تا در صورت بروز اختلاف خریدار حق برگرداندن یا تفاوت قیمت را داشته باشد.<br/>
 
امام صادق (ع) می‌فرمایند:<br/>
 
مردی نزد رسول خدا (ص) از کاسبی شکایت کرد. حضرت در جواب فرمودند: در موقع خرید دقت کنید، سپس بخرید. <ref>. اصول کافی، ج5، ص 168.</ref>
 
=== آسیب شناسی اخلاقی تجارت ===
 
محیط کار و تجارت، به دلیل ویژگی‌های مخصوص همواره در معرض آسیبهای اجتماعی و اخلاقی قرار دارد. افراد برای موفقیت در بازار، گاه به شگردهای غیراخلاقی، چون کمفروشی، ارائه اطلاعات نادرست و تبانی برای حذف رقیب رو می‌آورند. این مشکل عمدتاً ناشی از این مسئله است که فضای کسب و کار محیطی خشک و متأثر از عادتها و رویکردهای محاسبهگرایانه است. بازار، مکان معامله برای کسب سود است؛ سودی که غالباً بدون حسابگری و دقت عمل به دست نمی‌آید. افراط و زیادهروی در حسابگری می‌تواند افراد را به ورطه ناهنجاری‌های اخلاقی بکشاند.<br/>
 
امیرالمؤمنین(ع) در نامه معروف خود به مالک اشتر، با ظرافت خاصی به این آسیب اشاره می‌کند. از منظر امام علی(ع)، تاجران دارای دو گونه خصلت مثبت و منفی هستند. آن حضرت کلام را با بیان خصلتهای مثبت آغاز می‌کند:<br/>
 
بازرگانان مایه رونق اقتصادیاند؛ آنان برای تأمین وسایل آسایش مردم به نقاط دوردست سفر می‌کنند؛ از بیابانها و دریاها و دشتها و کوهستانها، و مناطقی که رفت و آمد از آن دشوار است و معمولا افراد جرئت ورود به آن را ندارند، گذر می‌کنند؛ آنان انسان‌هایی آرام هستند و از ستیزه جویی آنان هراسی نیست و همواره به دنبال صلح و صفا هستند و  فتنه انگیزی ندارند. با دلجویی از آن‌ها به وضعیت آنان، چه بازرگانانی که در شهر تو زندگی می‌کنند و چه آنان که در دوردست ساکناند؛ رسیدگی کن! <ref>. نهج البلاغه، نامه 53.</ref><br/>
 
بخش دوم سخنان حضرت، به آسیبشناسی تجارت اختصاص دارد:<br/>
 
این را نیز بدان که بسیاری از بازرگانان در دادو ستد بسیار سختگیری می‌کنند؛ گرفتار بخل و تنگ نظری ناپسندی گرفتار هستند؛ دست به احتکار می‌زنند و در خرید و فروش خود رأیاند. اینگونه رفتار از طرفی به زیان جامعه و از طرفی دیگر، عیبی برای حکومت محسوب می‌شود. تلاش کن همانند سیره رسولالله(ص) از احتکار [ارزاق توسط بازرگانان] جلوگیری کنی! خرید و فروش می‌باید آسان و راحت انجام شود و نیز عادلانه و با قیمت مناسب، که با آن به هیچ یک از فروشنده و خریدار اجحافی نشود. اگر کسی بعد از منع تو به احتکار اقدام کرد، او را با رعایت اعتدال مجازات کن. <ref>. همان.</ref><br/>
 
این بخش از سخنان امیرمومنان(ع) را نباید به منزله مذمت تاجران، یا تجارت قلمداد کرد؛ بلکه مبنای سخن آن حضرت، آسیبشناسی اخلاقی تجارت و بازرگانی است. بر این اساس، فضای تجارت می‌تواند موجب شکلگیری یا گسترش برخی از رذیلتهای اخلاقی، همانند بخل، تنگ نظری، سختگیری در معامله و احتکار گردد. <br/>
 
تاجر و هر کس که در معامله و خرید و فروش داخل می‌شود، باید از امور دوری کند؛ همان طور که رسول خدا (ص) فرمودند:<br/>
 
هر کس تجارت می‌کند، باید از پنج چیز دوری گزیند و اگر چنین نکرد هیچ وقت خرید و فروش نکند: ربا، قسم خوردن، کتمان عیب، تعریف از کالایی که می‌فروشد و بدگویی از کالایی که می‌خرد. <ref>. قال رسول الله (ص): «مَن باعَ وَ اشتَرَی فَلیَحفَظ خَمسَ خِصال وَ إلّا فَلا یَشتَرینَّ وَ لَا یَبیعَنَّ: ألرِّبا وَ الحَلفَ وَ کِتمانَ العَیبِ وَ الحَمدَ إذا باع وَ الذَّمَّ إذا اشتَرَی» (اصول کافی، ج5، ص 150).</ref><br/>
 
=== اشتغال زنان ===
 
پرداختن زن به پاره‌ای از فعالیتهای اقتصادی و کسب درآمد از این طریق، نه تنها از نظر شرعی مانعی ندارد، بلکه پسندیده است و در روایات معصومان(ع) بدان سفارش شده است. <ref>. وسائل الشیعه ج۱۷، ص 236.</ref> بدیهی است این سفارش بر رعایت حرمت بانوان مبتنی است.<br/>
 
=== اشتغال در بیرون منزل‏ ===
 
اشتغال بانوان در بیرون از منزل را- که یک پدیده مهم اجتماعی است- از چند زاویه می‌توان بررسی کرد:<br/>
 
=== جواز اشتغال زنان در بیرون از منزل ===
 
بدون تردید، اسلام، اشتغال بانوان را جایز می‌شمارد و در این زمینه نه تنها دلیلی بر منع نداریم، بلکه دلایلی بر جواز وجود دارد. در این جا به دو نمونه از این دلایل اشاره می‌کنیم:<br/>
 
==== حق مالکیت زنان بر اموالشان ====
 
خداوند متعال در قرآن کریم، حق مالکیت زنان را بر اموالشان، در کنار مالکیت مردان، مورد تأکید قرار داده، می‌فرماید:<br/>
 
لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ <ref>. نساء:۳۲.</ref>؛ مردان از آنچه به دست می‌آورند بهرهای دارند و زنان نیز بهرهای.<br/>
 
از این آیه، افزون بر پذیرش حق مالکیت برای زنان، به طور ضمنی جواز اشتغال برای آنان را می‌توان استفاده کرد. در واقع حق مالکیت، فرع بر جواز کسب و کار است. <br/>
 
==== تشویق زنان و مردان به فعالیت اقتصادی ====
 
در اسلام، نه تنها فعالیت اقتصادی جایز شمرده شده و به زنان و مردان اجازه اکتساب مال و تحصیل درآمد داده شده است؛ بلکه همگان به حضور فعال در صحنه‌های اقتصادی دعوت و تشویق شده‌اند. <br/>
 
آیات:<br/>
 
۱- «وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ» <ref>. جمعه: ۱۰.</ref>؛ از فضل خدا روزی بطلبید.<br/>
 
۲- «هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِی مَنَاکِبَها وَکُلُوا مِن رِزْقِهِ»؛ او کسی است که زمین را برای شما رام کرد. بر شانه‌های آن راه بروید و از روزیهای خداوند بخورید. <ref>. ملک: ۱۵.</ref><br/>
 
۳- «وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسَاطاً لِّتَسْلُکُوا مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجاً» <ref>. نوح:  ۱۹-۲۰    .</ref>؛ خداوند زمین را برای شما فرش گسترده‌ای قرار داد، تا از راه‌های وسیع و دره‌های آن بگذرید.<br/>
 
آیات متعدد دیگری <ref>. طه: ۵۳؛ روم: ۴۶؛ فاطر: ۱۲ و مزّمّل: ۲۰.</ref> نیز نمونه‌هایی از این تشویق و ترغیب هستند.<br/>
 
در هیچ یک از این موارد، فقط مردان مخاطب نیستند، بلکه مجموعه انسانها، اعم از زن و مرد، مورد توجه قرار گرفته و همگی به طلب فضل الهی دعوت شده‌اند که کار کردن و کسب درآمد، یکی از مصادیق آن است.<br/>
 
پس اشتغال برای زنان مانند مردان جایز است. <br/>
 
=== جواز فقهی برای کار کردن زن ===
 
مراجع تقلید به جواز اشتغال بانوان فتوا داده‌اند. <ref>. استفتائات امام خمینی، ج ۳، صص ۳۵۶- ۳۵۸.</ref>
 
=== اشتغال بانوان و اجازه شوهر ===
 
از منظر اسلام، به طور کلی خارج شدن زن از خانه، در هر مورد به اجازه شوهر مشروط شده است.<br/>
 
بر این پایه، زن تا زمانی که اجازه او را کسب نکرده و یا رضایت او برایش محرز نیست، نمی‌تواند از خانه خارج شود.<br/>
 
=== نظر امام خمینی در خروج بی اجازه از منزل ===
 
امام خمینی(ره)، بیرون رفتن زن از خانه بدون اجازه شوهر را موجب نشوز (مصداق نافرمانی) شمرده است. <ref>. تحریر الوسیله، ج۲، ص۲۷۲.</ref>
 
=== اشتغال زن و شرط ضمن عقد ===
 
اگر در ضمن عقد، اشتغال برای زن شرط شده یا عقد مبنی بر این شرط واقع شود، زن می‌تواند در بیرون از منزل کار کند و شوهر نمی‌تواند مانع شود. <ref>. استفتائات امام خمینی، ج ۳، ص۳۵۶.</ref> <br/>
 
اگر زن پیش از [[ازدواج]] شاغل بوده و به شوهرش گفته و در ضمن عقد، شرط اشتغال برای زن شده یا عقد مبنی بر آن واقع شده باشد؛ زن پس از [[ازدواج]] نیز می‌تواند به شغل خود ادامه دهد و شوهر نمی‌تواند مانع شود. <ref>. همان.</ref> <br/>
 
اگر زن پیش از [[ازدواج]] شاغل بوده؛ ولی در ضمن عقد شرط شده باشد که از شغلش استعفا کند، یا عقد مبنی بر آن واقع شود؛ شرط یاد شده نافذ است و شوهر می‌تواند از کار کردن همسرش جلوگیری کند. <ref>. همان، ص ۱۵۰.</ref> <br/>
 
اگر زن پیش از [[ازدواج]] شاغل نبوده، ولی پس از آن، بخواهد به کاری مشغول شود، کار کردن او بلامانع است؛ ولی برای خروج از منزل باید از شوهرش اجازه بگیرد. <ref>. همان، ص 357.</ref> <br/>
 
=== خروج از منزل برای کار واجب ===
 
اگر کاری که زن به آن اشتغال دارد بر او واجب باشد؛ برای خروج از منزل لازم نیست از شوهرش اجازه بگیرد و بدون اجازه او می‌تواند به کار خود ادامه دهد.<br/>
 
امام خمینی(ره) در پاسخ به این پرسش که شرکت زنها در مسائل اجتماعی مثل عضویت در سپاه پاسداران چه حکمی دارد و اگر به حد وجوب برسد، نهی شوهر چگونه می‌شود؛ فرمود: موارد، مختلف است و به حسب حال اشخاص هم ممکن است فرق کند و اگر در موردی به موجب اقتضای ضرورت، واجب شد، نهی شوهر مانع نیست. <ref>. همان، ص ۳۴۶.</ref>
 
=== تزاحم اشتغال با حقوق شوهر ===
 
زن پس از ازدواج، به اختیار خود حقوقی را برای همسر خویش بر عهده می‌گیرد که حقوق زناشویی شوهر از آن جمله است. اگر اشتغال با این حقوق تزاحم پیدا کند، تکلیف چیست؟<br/>
 
امام خمینی (ره) در پاسخ به این پرسش که اگر شوهر، شاغل بودن زن را صلاح نداند و شاغل بودن زن باعث از هم پاشیدگی زندگی زناشویی شوهر شود؛ آیا شوهر حق ممانعت او را دارد یا نه؛ فرمود:<br/>
 
اشتغال زن اگر موجب تضییع حقوق زناشویی شوهر نباشد، مانع ندارد؛ ولی بیرون رفتن زن از خانه منوط به اجازه شوهر است. <ref>. استفتائات امام خمینی، ج ۳، ص ۳۵۶.</ref>
 
=== ضوابط شرعی اشتغال ===
 
روشن شد که اصل کار کردن زن در بیرون از منزل از نظر شرعی اشکال ندارد؛ ولی اسلام، برای حضور زن در عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی، حدود و ضوابطی را قرار داده است.<br/>
 
=== استفتائات در حدود کار زن در بیرون منزل ===
 
سؤال: آیا زن می‌تواند بدون توافق مرد، در ارگانهای انقلابی فعّالیت کند؟<br/>
 
جواب: اصل کار با مراعات [[حجاب]] واجب و سایر ضوابط شرعی مانع ندارد؛ ولی خروج از منزل، منوط به اجازه شوهر است. <ref>. همان، ص ۳۴۶.</ref> <br/>
 
سؤال: آیا خانمها می‌توانند در محلی مانند بیمارستان مشغول کار شوند که در آن جا دکتر مرد و زن کار می‌کنند؟<br/>
 
جواب: اشکال ندارد؛ ولی باید موازین شرعیه، از [[حجاب]] و غیر آن مراعات بشود. <ref>. همان، ص۳۵۰.</ref> <br/>
 
سؤال: تدریس خانمها به آقایان با رعایت کلیه موازین شرعی و اسلامی چه حکمی دارد؟<br/>
 
جواب: با حفظ [[حجاب]] و مراعات موازین شرعیه مانع ندارد. <ref>. همان، ص۳۵۱.</ref> <br/>
 
سؤال: دختری هستم که برای گویندگی در سیمای جمهوری اسلامی انتخاب شده‌ام و به خاطر کمک به انقلاب آن را پذیرفته‌ام؛ آیا این کار من جایز است یا خیر؟<br/>
 
جواب: اصل شغل، مانع ندارد؛ ولی باید کاملًا مواظب وظایف شرعیه خودتان باشید. <ref>. همان، ص۳۵۸.</ref> <br/>
 
سؤال: رانندگی خانمها از لحاظ شرعی چه صورتی دارد؟<br/>
 
جواب: رانندگی برای بانوان با حفظ [[حجاب]] مانع ندارد، مگر آنکه مفسده‌ای بر آن مترتّب باشد. <ref>. همان، ص۳۵۹.</ref> <br/>
 
سؤال: دوشیزگان می‌توانند پاسدار انقلاب شوند؟<br/>
 
جواب: در موارد لزوم، با تحصیل رضایت اولیا و مراعات وظایف شرعیه، مانع ندارد. <ref>. همان، ص۳۶۱.</ref> <br/>
 
زن در انتخاب شغل، در چارچوب شرع و قانون، آزاد است؛ ولی باید دقت کرد که برخی از کسبها حرام و از نظر شرع و قانون ممنوع است که در ادامه به آنها می‌پردازیم.<br/>
 
=== منع مرد از اشتغال هسمرش ===
 
سؤال: آیا مرد می‌تواند بدون داشتن دلیل مانع اشتغال همسر خویش گردد؟<br/>
 
پاسخ: اگر قبل از [[ازدواج]] زن طبق قرارداد شرعی استخدام شده، یا هنگام [[ازدواج]] شرط کرده در این جهت آزاد باشد، شوهر نمی‌تواند اورا منع نماید. در غیر این صورت، می‌تواند.<br/>
 
سؤال: خواهشمند است توضیح دهید که آیا اجازه شوهر برای کار کردن زن لازم است یا خیر ؟<br/>
 
پاسخ: اگر قبل از ازدواج، قرارداد کارمندی بسته باشد یا با شوهر شرط کرده باشد که کار کردن مجاز باشد، شوهر نمی‌تواند مانع شود. در غیر این صورت برای بیرون رفتن از خانه نیاز به اجازه شوهر دارد واما اگر کار در خانه انجام دهد وبا حقوق شوهر منافات نداشته باشد، نمی‌تواند مانع شود . <ref>.  http://www.sistani.org/persian/qa/0880/.</ref>
 
=== تصرف زن در اموالش ===
 
سوال: آیا شوهر می‌تواند زن را از تصرف در اموالش منع کند؟<br/>
 
جواب: همه مراجع محترم تقلید: خیر؛ زن می‌تواند هرگونه تصرفی در اموال خود انجام دهد و اجازه شوهر لازم نیست. (هرچند اگر از شوهر اجازه بگیرد، بهتر است). <ref>. سایت اسلام کوئست.</ref><br/>
 
 
== بخش سوم: آموختن احکام کسب و تجارت == 
 
=== لزوم فراگیری احکام معامله قبل از تجارت ===
 
مسلمان قبل از هر چیز باید در این اندیشه باشد که کارش چگونه مورد رضایت خدا قرار می‌گیرد. لازمه چنین رویکردی آن است که احکام و وظایف خود را در زمینه کار و کسب خود بشناسد تا بتواند به آن‌ها عمل کند. «خرید و فروش» یا «بیع» یکی از مهم‌ترین و متداول‌ترین فعالیت اقتصادی در میان مردم است و نقش بسیار مهمی در روابط اجتماعی دارد. این مسئله همچون سایر فعالیت‌ها باید در محدوده مقررات اسلام باشد. از این رو، یادگیری احکام خرید و فروش لازمه معامله صحیح و شرعی است. به همین جهت امیرمؤمنان(ع) فرمود:<br/>
 
«یا معشر التجّار الفقه ثم المتجر، الفقه ثم المتجر، الفقه ثم المتجر...؛ ای تاجران! اوّل یادگیری مسائل شرعی، بعد تجارت، یادگیری مسائل فقهی، سپس تجارت؛ یادگیری مسائل شرعی، سپس تجارت <ref>اصول کافی، ج5، ص150. ح1.</ref>.<br/>
 
در روایت دیگری به نقل از امام صادق(ع) آمده است:<br/>
 
کسی که قصد تجارت دارد، احکام دینی آن را بیاموزد تا بدین طریق، حلال خود را از حرام آن، باز شناسد و کسی که بدون تفقه در دین خود، به تجارت بپردازد، در مالها و درآمدهای شبههناک، غوطهور می‌شود.  <ref>. «من اراد التجاره، فلیتفقه فی دینه لیعلم ما یحل له مما یحرم علیه، و من لم یتفقه من دینه ثم اتجر تورط الشبهات» (وسائل الشیعه، ج17، ص382).</ref><br/>
 
حضرت امام محمد باقر (ع) نیز فرمودند:<br/>
 
حضرت امیرمؤمنان (ع) هر روز صبح در حالی که تازیانه، خود را بر دوش نهاده بود، در یک یک بازارهای کوفه گردش می‌کرد و به هر یک از آن بازارها که می‌رسید می ایستاد و به آن‌ها می‌فرمود : خیرو برکت را از خداوند بخواهید و سختگیری را کنار گذاشته؛ معاملات را با سُهُولت انجام بدهید ومیان خریداران فرق مگذارید و خود را با حِلْم و حوصله آراسته کنید. از دروغگویی و قسم خودداری کنید و از ظلم و  اِجْحاف جدّاً بپرهیزید و یار و یاور مظلومان  باشید و هرگز به ربا خواری نزدیک مشوید و پیمانه و میزان را مراعات کنید و از حقّ مردم کم نگذارید و در راه فساد و تباهی هرگز گام مگذارید! <ref>. اصول کافی،ج 5، ص151.</ref><br/>
 
بنابراین، اولین وظیفه در تجارت و معامله، آموختن احکام شرعی و بعد تلاش برای عمل به آن است تا داد و ستد به صورت صحیح انجام گیرد و اموالی که از آن راه به دست می‌آید، حلال باشد و مالک بتواند در آنها تصرف کند. چنانچه در یادگرفتن احکام شرعی دقت کافی نداشته باشد و معامله به صورت باطل انجام گیرد، اموال به دست آمده نیز حرام خواهد بود و تصرف در آنها و استفاده از آنها جایز نیست و نتیجه طبیعی آن، خروج از سلامت در تن و روان و گرفتاری به خشم و غضب الهی است. گروه‌های بسیاری به سبب همین راه نادرست، خود و جامعه خویش را نابود کردند که شاید بتوان مهم‌ترین و مشهورترین آنها را همان قوم شعیب دانست که در شهر مدین می‌زیستند و به شیوه‌های نادرست خرید و فروش گرفتار بودند و از ترازو و پیمانه کم می‌گذاشتند و به سخنان مصلحانه حضرت شعیب(ع) نیز گوش نمی‌دادند و سرانجام به خشم خداوند دچار شدند.<br/>
 
امام خمینی (ره) در این مورد می‌فرمایند:<br/>
 
واجب است بر هر کسی که تجارت می‌کند و سایر معاملات را انجام می‌دهد، احکام شرعی آنها را و مسائل مربوط به آنها را یاد بگیرد تا معاملات و تجارت‌های صحیح و باطل را بشناسد. <ref>. تحریرالوسیله، ج1، ص500.</ref>
 
=== معاملات حرام و باطل ===
 
مسئله: در چند مورد، معامله باطل است:<br/>
 
۱: خرید و فروش عین نجس، مانند مشروبات مست کننده و سگ غیر شکاری و خوک؛<br/>
 
تبصره: خرید و فروش عین نجسی که بتوان از آن برای حلال استفاده کرد، جایز است، مانند خرید و فروش مدفوع برای کود سازی و نیز خرید و فروش خون که در زمان ما برای نجات مجروحین و بیماران مورد استفاده قرار می‌گیرد.<br/>
 
۲. خرید و فروش مال غصبی؛ مگر آن که صاحب آن مال معامله را اجازه کند <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 2064.</ref>؛<br/>
 
۳. خرید و فروش چیزی که نزد مردم مالیت و ارزش ندارد، مانند بعضی از حشرات؛<br/>
 
۴. معامله چیزی که منافع معمولی آن حرام باشد، مثل آلات قمار و موسیقی <ref>. همان، مسئله 2067.</ref>؛<br/>
 
تبصره: اگر چیزی را که می‌شود از آن استفاده حلال ببرند به قصد این بفروشد که آن را درحرام مصرف کنند؛ مثلاً انگور را به این قصد بفروشند که از آن شراب تهیه کنند، معامله آن حرام و باطل است. <ref>. بنابر فتوای حضرات آیات سیستانی، وحید و زنجانی: «ولی اگر به این قصد نفروشد و فقط بداند که مشتری از انگور شراب تهیه خواهد کرد، معامله اشکال ندارد». (همان، مسئله 2068).</ref><br/>
 
۵. معامله‌ای که در آن ربا باشد، باطل و حرام است. <br/>
 
=== غش در معامله ===
 
از جمله معاملات باطل «غش در معامله» است. «غش» یعنی فروختن جنسی که با چیز دیگر مخلوط است، در صورتی که آن چیز معلوم نباشد و فروشنده هم این نکته را به خریدار نگوید؛ مثل شیر مخلوط با آب که به جای شیر خالص فروخته شود، یا طلا با مس مخلوط که به جای طلای ناب فروخته شود، یا چای بد با چای خوب مخلوط شود، یا در روغن حیوانی، پیه داخل شود و آنگاه مجموع را به نام جنس عالی و به قیمت آن بفروشد. این عمل را «غش» می‌گویند.<br/>
 
پیامبر اسلام (ص) فرمودند:<br/>
 
«از ما نیست کسی که در معامله با مسلمان غش کند، یا به آنان ضرر بزند یا تقلّب و حیله کند و هر که با برادر مسلمان خود غش کند، خداوند برکت روزی او را می‌برد و راه معاش او را می‌بندد و او را به خودش واگذار می‌کند. <ref>. «أَلَا وَ مَنْ غَشَّنَا فَلَیسَ مِنَّا قَالَهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ مَنْ غَشَّ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ نَزَعَ اللَّهُ بَرَکَةَ رِزْقِهِ وَ أَفْسَدَ عَلَیهِ مَعِیشَتَهُ وَ وَکَلَهُ إِلَی نَفْسِه»ِ (وسایل الشیعه، ج 17 ،ص 283).</ref>»<br/>
 
=== حکم غش در معامله ===
 
مسئله: هر گاه فروشنده در فروش جنس تقلب کند؛ مثلا چای اعلا را با چای نامرغوب مخلوط کند و به اسم چای اعلا بفروشد و مشتری هنگام خرید از این موضوع خبر نداشته باشد و بعدا متوجه شود؛ می‌تواند معامله را به هم بزند. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله  2128.</ref><br/>
 
=== فروختن جنس پاکی که نجس شده ===
 
۱. فروختن چیز پاکی که نجس شده و آب کشیدن آن ممکن است، اشکال ندارد؛ ولی اگر مشتری بخواهد آن چیز را بخورد، باید فروشنده نجس بودن آن را به او بگوید. <ref>. بنابر فتوای آیت الله وحید: «ولی اگر مشتری آن چیز را برای خوردن و آشامیدن بخواهد، یا برای عملی که طهارت ظاهری برای صحّت آن کافی نیست (مثل آن که آب را برای [[وضو گرفتن]] و [[غسل]] کردن بخواهد) نجاست آن را باید به او بگوید.» نیز بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «ولی در لباس لازم نیست نجس بودنش را بگوید؛ اگر چه مشتری با آن نماز بخواند.» (همان، مسئله 2056).</ref><br/>
 
۲. اگر چیز پاکی مانند روغن و نفت که آب کشیدن آن ممکن نیست، نجس شود؛ چنانچه مثلاً روغن نجس را برای خوردن به خریدار بدهند، معامله باطل و عمل حرام است و اگر برای کاری بخواهند که شرط آن پاک بودن نیست؛ مثلاً بخواهند نفت نجس را بسوزانند، فروش آن اشکال ندارد. <ref>. فتوای حضرات آیات سیستانی، وحید و زنجانی دارای تفصیلاتی بیش‌تری در این زمینه است که به رساله آنان مراجعه شود (همان، مسئله 2063).</ref>
 
=== قصد ندادن پول جنس ===
 
اگر قصد خریدار این باشد که پول جنس را ندهد، معامله اشکال دارد. <ref>. بنابر فتوای حضرات آیات وحید، صافی، سیستانی و نوری: «اگر خریدار جدّاً قاصد معامله است؛ ولی قصدش این باشد که پول جنسی را که می‌خرد، ندهد؛ این قصد، به صحّت معامله ضرر ندارد و لازم است پول آن را به فروشنده بدهد» (همان، مسئله 2065).</ref>
 
=== دادن پول جنس از پول حرام ===
 
اگر خریدار بخواهد پول جنس را بعداً از حرام بدهد و از اول هم قصدش این باشد، معامله اشکال دارد، و اگر قصدش این نباشد، معامله صحیح است؛ ولی باید مقداری را که بدهکار است، از مال حلال بدهد. <ref>. بنابر فتوای حضرات آیات وحید، سیستانی و صافی: «اگر خریدار معامله را به ذمّه انجام دهد و بخواهد پول جنس را بعداً از حرام بدهد، معامله صحیح است؛ ولی باید مقداری را که بدهکار است از مال حلال بدهد و اگر از حرام بدهد، دینش ادا نمی‌شود.» بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «اگر کسی جنسی را با پول معین حرام بخرد، معامله باطل است؛ ولی اگر معامله بر روی پول غیر معین (به‌گونه کلّی) انجام گیرد و خریدار تصمیم داشته باشد که پول جنس را از مال حرام بدهد، در صورتی که فروشنده راضی باشد؛ مثل آن که شخصی لاابالی باشد، یا به علت ندانستن وضعیت پول پرداخت شده و حلال بودن آن پول برای وی، به حکم ظاهر شرع، به معامله راضی باشد؛ معامله صحیح می‌باشد؛ ولی باید مقداری را که بدهکار است از مال حلال بدهد» (توضیح المسائل مراجع، مسئله 2066).</ref><br/>
 
=== خرید جنس دزدی و تهیه شده از قمار ===
 
خریدن جنسی که از قمار، یا دزدی، یا از معامله باطل تهیه شده، باطل است و تصرف در آن مال حرام می‌باشد، و اگر کسی آن را بخرد، باید به صاحب اصلیاش برگرداند. <ref>. همان، مسئله 2070.</ref><br/>
 
=== معاملات مکروه ===
 
در مورد مکروه بودن معامله دو جهت مورد نظر است:<br/>
 
جهت اول، اعمالی است که در معامله بهتر است ترک شود و انجام دادن آنها مکروه می‌باشد که عبارتند از:<br/>
 
۱. معامله با مردمان پست و فرومایه؛<br/>
 
۲. دخالت کردن در معامله برادر دینی؛ به این صورت که دو نفر در حال معامله با یکدیگر هستند و نفر سومی در معامله آنان دخالت کند. <ref>. بنابر فتوای حضرات آیات وحید، صافی، نوری و زنجانی: «هشتمین معامله مکروه مِلک فروشی است؛ مگر این که ملک دیگری با پول آن بخرد» (همان، مسئله 2054).</ref> <br/>
 
جهت دوم، شغل‌های مکروه است که عبارتند از:<br/>
 
۱. قصابی؛ <br/>
 
۲. کفن فروشی؛<br/>
 
۳. خرید و فروش گندم و جو و مانند آنها.<br/>
 
=== شرایط خریدار و فروشنده ===
 
برای انجام دادن هر معامله یا انتقال جنس و عوض که در دین اسلام به عنوان قرار داد تایید شده است؛ دو طرف باید شرایطی را داشته باشند که این شرایط در جاهای دیگری از فقه نیز جاری است؛ مثل شرکت، ضمانت، هبه، حواله، رهن، اجاره، صلح، جعاله و وکالت.<br/>
 
مسئله: فروشنده و خریدار باید شش شرط زیر را دارا باشند:<br/>
 
۱. بالغ باشند؛ <br/>
 
۲. عاقل باشند؛<br/>
 
۳. سفیه <ref>. «سفیه» کسی است که توانایی حفظ اموال خود را ندارد و درنتیجه اموال خود را در جهت اهداف نادرست صرف می‌کند. در مقابل سفیه، «رشید» قرار دارد.</ref> نباشند و نیز مجتهد جامع الشرایط(حاکم شرع) آنها را از تصرف در اموالش منع نکرده باشد؛<br/>
 
۴. آن که قصد خرید و فروش داشته باشند. بنابراین، اگر فروشنده به شوخی بگوید: «مال خود را فروختم»؛ معامله باطل است؛<br/>
 
۵. کسی آنها را به معامله مجبور نکرده باشد؛<br/>
 
۶. جنس و عوضی را که می‌دهند، مالک باشند؛ یا مثل پدر و جد ولایت اختیار مال بچه در دست او باشد. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسائل 2081، 2145، 2161، 2173، 2219، 2259، 2290، 2303 و 2311.</ref><br/>
 
=== حکم معامله اجباری ===
 
اگر خریدار یا فروشنده را به معامله مجبور کنند، چنانچه بعد از معامله راضی شود و بگوید: «راضی هستم»، معامله صحیح است؛ هر چند در این صورت نیز مستحب است دوباره صیغه معامله را بخوانند. <ref>. همان، مسئله 2085.</ref>
 
=== معامله با بچه‌ها ===
 
معامله با بچه باطل است؛ اگر چه با اجازه پدر یا جدّش معامله کند؛ مگر در دو مورد:<br/>
 
۱. بچه اگر ممیز باشد (خوب و بد را بفهمد) و چیز کم قیمتی را که معامله آن برای بچه‌ها متعارف است، معامله کند؛ اشکال ندارد؛<br/>
 
۲. اگر در معامله‌ای کودک، در حکم وسیلهای باشد که پول را به فروشنده بدهد و جنس را به خریدار برساند، یا جنس را به خریدار بدهد و پول را به فروشنده برساند، که چنین معامله‌ای صحیح است. البته باید فروشنده و خریدار یقین داشته باشند که طفل جنس و پول را به صاحب آن می‌رساند. <ref>. همان، مسئله 2082.</ref><br/>
 
کسی که از بچه چیزی می‌خرد یا چیزی به او می‌فروشد:<br/>
 
۱. باید جنس یا پولی را که از او گرفته به صاحب آن بدهد، یا از صاحبش رضایت بخواهد؛<br/>
 
۲. در فرض بالا، اگر صاحب آن را نشناسد و برای شناختن او هم راهی نداشته باشد، باید چیزی را که از بچه گرفته از طرف صاحب آن، [[رد مظالم]] بدهد؛<br/>
 
۳. اگر چیزی را که گرفته مال خود بچه باشد، باید به ولی او برساند و اگر او را  نیافت، باید به مجتهد جامع الشرایط بدهد. <ref>. بنابر فتوای حضرات آیات نوری و زنجانی: «با اجازه حاکم شرع صدقه بدهد» و بنابر فتوای حضرات آیات سیستانی  و وحید: «با اجازه حاکم شرع [[رد مظالم]] بدهد» (همان، مسئله 2083).</ref><br/>
 
=== تلف مال در معامله با بچه ===
 
اگر کسی با بچه نابالغ معامله کند و جنس یا پولی که به بچه داده در دست او از بین برود، نمی‌تواند آن را از بچه یا ولی او آن را مطالبه کند. <ref>. بنابر فتوای آیت الله سیستانی: «اگر کسی با بچه نا بالغ معامله کند و بچه، جنس یا پولی را که به او داده است، از بین ببرد؛ می‌تواند از بچه، بعد از بلوغش یا از ولی او مطالبه نماید و اگر بچّه ممیز نباشد، یا ممیز باشد؛ ولی خودش مال را تلف نکرده باشد، بلکه نزد او تلف شده باشد؛ هر چند در اثر اهمال یا تفریط او باشد، ضامن نیست.»
 
بنابر فتوای حضرات آیات وحید، زنجانی و نوری: «چنانچه بچه ممیز باشد این شخص می‌تواند عوض مالی را که از دست رفته، از بچه بعد از بلوغ، یا ولی او مطالبه نماید؛ ولی اگر بچه ممیز نباشد، نمی‌تواند از بچه یا ولی او مطالبه نماید» (همان، مسئله 2086).</ref><br/>
 
=== فروش مال بچه توسط دیگران ===
 
۱. پدر و جدّ پدری طفل در صورتی می‌توانند مال طفل را بفروشند که برای او مفسده نداشته باشد؛ بلکه بهتر آن است که تا مصلحت نباشد، نفروشند؛<br/>
 
۲. وصی پدر و وصی جد پدری و حاکم شرع، فقط درصورتی می‌توانند مال طفل را بفروشند که مصلحت طفل در آن باشد. <ref>. بنابر فتوای آیت الله وحید: «و همچنین مال دیوانه و غایب را در صورتی که ضرورت اقتضا کند» (همان، مسئله 2087).</ref><br/>
 
=== فروش مال دیگری بدون اجازه ( بیع فضولی) ===
 
مسئله: اگر انسان مال کسی را بدون اجازه او بفروشد، چنانچه صاحب مال به فروش آن راضی نشود و اجازه نکند، معامله باطل است. <ref>. همان.</ref><br/>
 
(این مورد در اموال شرکا زیاد اتفاق می‌افتد.)<br/>
 
شرایط جنس فروخته شده و عوض آن ( عوض و معوّض)<br/>
 
جنسی که فروخته می‌شود و عوضی که در مقابل آن گرفته می‌شود، پنج شرط دارد:<br/>
 
۱. آن که مقدار آن با وزن یا پیمانه یا تعداد و مانند آن معلوم باشد؛<br/>
 
۲. بتوانند آن را تحویل دهند. بنابراین، فروختن اسبی که فرار کرده، صحیح نیست؛<br/>
 
۳. خصوصیاتی را که در جنس و عوض هست و به واسطه آنها میل مردم به معامله فرق می‌کند؛ مشخص سازد؛ <br/>
 
۴. کسی در جنس، یا در عوض آن حقّی نداشته باشد. پس مالی را که انسان نزد کسی گرو گذاشته، بدون اجازه او نمی‌تواند بفروشد.  <br/>
 
۵. خود جنس را بفروشد، نه منفعت آن را که در این صورت اشکال دارد، مثلاً اگر منفعت یک ساله خانه را بفروشد.<br/>
 
دو نکته را باید ملاحظه کرد.<br/>
 
۵-۱. اگر مثلا منفعت یک ساله خانه را بفروشد، اشکال دارد؛<br/>
 
نکته: چنانچه خریدار به جای پول، منفعت ملک خود را بدهد؛ مثلا فرشی را از کسی بخرد و عوض آن منفعت یک ساله خانه خود را به او واگذار کند؛ اشکال ندارد. <ref>. تحریر الوسیله، ج1، صص 390-393.</ref><br/>
 
=== تفاوت شهرها معاملات ===
 
۱. انسان باید جنسی را که در شهری با وزن یاپیمانه معامله می‌کنند، در آن شهر با وزن یا پیمانه بخرد؛<br/>
 
۲. انسان می‌تواند همان جنس را در شهری که با دیدن معامله می‌کنند، با دیدن خریداری نماید. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 2091.</ref><br/>
 
=== حکم وزن کردن به جای پیمانه ===
 
مسئله: چیزی را که با وزن خرید و فروش می‌کنند، با پیمانه کردن نیز می‌توان معامله کرد؛ مثلا می‌تواند ۱۰ کیلو گندم را با ۱۰ پیمانهای که هر پیمانه یک کیلو گندم جا می‌گیرد، معامله کند. <ref>. همان، مسئله 2092.</ref>
 
=== معامله کالای وقفی ===
 
۱. معامله چیزی که وقف شده، باطل است؛
 
۲. اگر مال وقفی در معرض خرابی باشد، یا به گونه‌ای خراب شود که نتوانند استفاده‌ای را که مال برای آنها وقف شده، از آن ببرند؛ فروش آن اشکال ندارد؛<br/>
 
مثال: اگر حصیر مسجد طوری پاره شود که نتوانند روی آن نماز بخوانند، فروش آن اشکال ندارد؛ ولی در صورت امکان باید پول آن را در همان مسجد در موردی که به مقصود وقف کننده نزدیکتر است؛ هزینه کنند. <ref>. همان، مسئله 2094.</ref>
 
=== خرید و فروش ملک اجاره‌ای ===
 
۱. خرید و فروش ملکی که آن را به دیگری اجاره داده‌اند، اشکال ندارد؛<br/>
 
۲. در این صورت استفاده آن ملک در مدت اجاره، مال مستأجر است و خریدار حق ندارد مستاجر را از ملک بیرون کند.<br/>
 
۳. اگر خریدار نداند که آن ملک را اجاره داده‌اند، یا به گمان این که مدّت اجاره کم، است ملک را خریده باشد؛ پس از اطلاع می‌تواند معامله خودش را به هم بزند. <ref>. همان، مسئله 2096.</ref><br/>
 
== دو تذکر ==
 
۱. اگر یکی از شرطهایی که بیان شد، در معامله رعایت نشود، معامله باطل است؛ ولی اگر خریدار و فروشنده راضی باشند که در مال یکدیگر تصرّف کنند، تصرّف آنها اشکال ندارد؛<br/>
 
۲. در معامله، هر یک از طرفین باید قصد معامله داشته باشد. لذا اگر به شوخی یا تفریحی و یا بدون قصد معامله خرید و فروش صورت بگیرد، معامله باطل است. بنابراین، باید قصد جدی در معامله کردن وجود داشته باشد.  <ref>. بنابر فتوای حضرات آیات سیستانی و صافی: «در شرط چهارم اگر گروگیرنده معامله را امضا کند، یا ملک از گرو بیرون بیاید، معامله صحیح است» (همان، مسئله 2093).</ref><br/>
 
== انواع معامله از جهت خواندن صیغه خرید و فروش ==
 
از لحاظ خواندن صیغه خرید و فروش، دو نوع معامله وجود دارد: «معامله عقدی» و «معامله معاطاتی».<br/>
 
۱. معامله با صیغه خرید و فروش (معامله عقدی)<br/>
 
۱-۱. در خرید و فروش لازم نیست صیغه عربی بخوانند؛ مثلا اگر مشتری به فارسی بگوید: «این مال را در عوض این پول فروختم» و مشتری بگوید: «قبول کردم»؛ معامله صحیح است؛<br/>
 
۱- ۲. خریدار و فروشنده باید قصد انشا داشته باشند؛ یعنی مقصودشان با گفتن این دو جمله خرید و فروش باشد، نه خبر دادن از آن.<br/>
 
۲. معامله بدون صیغه خرید و فروش (معامله معاطاتی)<br/>
 
اگر موقع معامله صیغه نخوانند ولی فروشنده در مقابل مالی که از خریدار می‌گیرد، مال خود را ملک او کند؛ معامله صحیح است و هر دو طرف مالک می‌شوند. <br/>
 
=== معامله در قالب امضای اسناد ===
 
امضای اسناد معامله (خواه در دفاتر رسمی یا در غیر آن، به صورتی که در زمان ما متعارف است) جانشین صیغه لفظی است و مشکلی ندارد.<br/>
 
گرفتن و واگذار کردن  ( قبض و تسلیم)<br/>
 
مسئله: در معامله نقدی خریدار و فروشنده باید بعد از معامله جنس و پول را به یکدیگر تسلیم کنند و تأخیر انداختن جایز نیست؛ مگر اینکه طرف مقابل راضی باشد و اگر یکی از دو طرف جنس یا قیمت را نداد، مجبورش می‌کنند. در صورتی که معامله به صورت نقدی انجام شده باشد؛ یعنی در معامله مدتی برای تحویل جنس یا پول قرار نداده باشند؛ واجب است، جنس و پول آن را بعد از عقد به یکدیگر تسلیم کنند. پس برای هیچ یک از آنها تأخیر انداختن جایز نیست؛ مگر این که با رضایت طرفش باشد و اگر هر دو یا یکی از آنان از این کار خود داری کرد، اجبار صورت می‌گیرد.<br/>
 
مسئله: اگر جنس قبل از آن که به خریدار تسلیم شود، تلف گردد؛ از مال فروشنده می‌باشد و معامله فسخ می‌شود و پول جنس به خریدار بر می‌گردد و اگر جنس فروخته شده، قبل از تحویل گرفتن، افزایش قیمت پیدا کند؛ مثلا بچه بیاورد یا میوه بدهد، مال خریدار است و اگر قبل از قبض، عیب پیدا کند، خریدار بین فسخ آن و امضای آن در برابر تمام قیمت، حق به هم زدن معامله را دارد و حق گرفتن تفاوت قیمت را ندارد.  <br/>
 
مسئله: اگر اجناسی را به صورت عمده و کلی بفروشد؛ سپس بعضی از آنها قبل از تحویل دادن تلف شود، معامله نسبت به آنچه تلف شده، باطل است و آن مقدار از قیمت که به آن مقدار تلف شده مختص است، به مشتری برگشت داده می‌شود، و مشتری حق دارد در مورد اجناس باقی مانده معامله را فسخ کند، یا به معامله رضایت دهد. <ref>. تحریر الوسیله (ترجمه)، ج2، صص 417- 419.</ref><br/>
 
=== احکام معامله نقد ===
 
«معامله نقد»، بدان معناست که مبنای طرفین معامله این باشد که بلافاصله بعد از عقد، اجناس را تحویل دهند؛ حال یا در معامله به این نکته تصریح بکنند، یا این مطلب از اطلاق معامله فهمیده شود؛ هر چند ممکن است در واقع بلافاصله این کار انجام نشود.<br/>
 
=== وقت تحویل کالا و چگونگی آن ===
 
۱. اگر جنسی را نقد بفروشند، خریدار و فروشنده، بعد از معامله می‌توانند جنس و پول را از یکدیگر مطالبه کرده، آن را، تحویل بگیرند؛<br/>
 
۲. اگر فروشنده بخواهد زودتر جنس را تحویل دهد، خریدار می‌تواند آن را بگیرد؛ حتی خریدار و فروشنده می‌توانند توافق کنند که فروشنده در قبال گرفتن مبلغی، جنس را زودتر تحویل دهد؛<br/>
 
۳. تحویل دادن هر چیز به حسب خودش می‌باشد؛ مثلاً تحویل دادن خودکار و کتاب آن است که به دست خریدار بدهند، و تحویل دادن خانه و باغ این است که کلید خانه یا باغ را به خریدار بدهند و اثاثیه خود را از آنجا تخلیه کنند و از ورود خریدار به باغ جلوگیری نکنند. تحویل دادن مغازه نیز به این صورت است. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 2104.</ref><br/>
 
=== احکام معامله نسیه ===
 
«معامله نسیه» آن است که کالا حاضر باشد و بعد از معامله به مشتری تحویل گردد و پرداخت قیمت به توافق طرفین مهلت داشته باشد؛ یعنی مشتری قیمت کالا را در وقت تعیین شده به بایع بدهد. <ref>. موسوعه الفقهیه، ج 7، ص 416.</ref>
 
==== قیمت بیشتر در معامله نسیه ====
 
مسئله: خرید و فروش نسیه کالا به مبلغی بیشتر از قیمت نقدی آن اشکال ندارد و تفاوت نقد و نسیه ربا محسوب نمی‌شود؛ <ref>. اجوبة الاستفتائات، سؤال 1630.</ref>  امّا اگر بعد از معامله به ازای مهلت بیشتر ، مبلغ را اضافه کنند، مقدار اضافی ربا محسوب می‌شود؛ مثلاً اگر شخصی کالایی را سه ماهه به طور نسیه بخرد و بعد از رسیدن موعد مقرّر از فروشنده مهلت را تمدید کند، به این شرط که مبلغی زاید بر آنچه هنگام معامله تعیین شده به او بپردازد؛ این مقدار اضافی ربا بوده و حرام است. <ref>. همان، سؤال 1775.</ref>
 
==== تعیین مدت در معامله نسیه ====
 
در معامله نسیه باید مدت پرداخت پول و عوض کاملاً معلوم باشد. پس اگر جنسی را بفروشد که سر خرمن پول آن را بگیرد، چون مدت کاملاً معین نشده است، معامله باطل است. <ref>. همان، مسئله 2105.</ref>
 
==== درخواست عوض در معامله نسیه ====
 
۱. فروشنده نمی‌تواند در معامله نسیه قبل از فرا رسیدن مدتی که قرار گذاشته‌اند، پول جنس را از مشتری مطالبه کند؛<br/>
 
اگر خریدار از دنیا برود و از خودش مال داشته باشد، فروشنده می‌تواند پیش از تمام شدن مدّت، طلبی را که دارد از ورثه او مطالبه نماید. <ref>. همان، مسئله 2106.</ref><br/>
 
۲. در معامله نسیه، فروشنده می‌تواند بعد از تمام شدن مدتی که قرار گذاشته‌اند، عوض آن را از خریدار مطالبه نماید؛ البته اگر خریدار نتواند بپردازد، باید به او مهلت دهد. <ref>. فتوای حضرات آیات سیستانی، زنجانی و وحید: «یا معامله را فسخ کند و در صورتی که آن جنس موجود است، پس بگیرد» (همان، مسئله 2107).</ref><br/>
 
==== معلوم بودن قیمت کالا در معامله نسیه ====
 
قیمت جنس در معامله نسیه باید دقیقاً معلوم باشد. بنابراین:<br/>
 
۱. اگر مشتری قیمت جنس را نداند، و آن را نسیه بخرد، معامله باطل است؛<br/>
 
۲. اگر فروشنده بگوید: این جنس را نقداً به فلان مبلغ و به صورت نسیه به فلان مبلغ می‌فروشم؛ ولی تعیین نکنند که به صورت نقد می‌فروشد یا نسیه؛ معامله باطل است؛<br/>
 
۳. اگر فروشنده بگوید: این جنس را به فلان مبلغ خریده‌ام و آن را در برابر هر ماه تأخیر، در مقابل پرداخت فلان مبلغ اضافه به صورت نسیه می‌فروشم؛ معامله باطل است؛<br/>
 
۴. اگر به کسی که قیمت نقدی جنس را می‌داند، نسیه بدهد و گرانتر حساب کند؛ مثلاً بگوید: «جنسی را که به تو نسیه می‌دهم، تومانی یک ریال از قیمتی که نقد می‌فروشم گرانتر حساب می‌کنم»؛ و او قبول کند؛ اشکال ندارد. <ref>. همان، مسئله 2108.</ref><br/>
 
==== گرفتن نقدی پول کمتر، پس از فروش نسیه ====
 
مسئله: کسی که جنسی را به صورت نسیه فروخته و مدت و سررسیدی برای گرفتن پول آن معین کرده است؛ اگر مثلاً بعد از گذشتن نصف مدت، مقداری از طلب خود را کم کند و بقیه را نقد بگیرد؛ اشکال ندارد. <ref>. همان، مسئله 2109.</ref>
 
=== احکام معامله سلف (پیش فروش) ===
 
«معامله سلف» آن است که مشتری پول را بدهد تا بعد از مدتی جنس را تحویل بگیرد. بنابراین:<br/>
 
۱. اگر مشتری، مثلاً بگوید: این پول را می‌دهم که بعد از شش ماه فلان جنس را بگیرم و فروشنده بگوید: «قبول کردم» صحیح است؛<br/>
 
۲. اگر فروشنده پول را بگیرد و بگوید: فلان جنس را فروختم که بعد از شش ماه تحویل بدهم، معامله صحیح است. <ref>. همان، مسئله 2110.</ref><br/>
 
==== فروش طلا به طلا و نقره به نقره ====
 
مسئله: اگر پول طلا و نقره را سلف بفروشد و عوض آن را پول طلا و نقره بگیرد، معامله باطل است؛ ولی اگر جنسی را سلف (پیش فروش) بفروشد و عوض آن را جنس دیگر یا پول بگیرد، معامله صحیح است و مستحبّ آن است در عوض جنسی که می‌فروشد، پول بگیرد و جنس دیگر نگیرد. <ref>. همان، مسئله 2111.</ref>
 
==== شرایط معامله سلف ====
 
معامله سلف شش شرط دارد:<br/>
 
۱. تعیین خصوصیات جنس: بنابراین، خصوصیاتی را که قیمت جنس به واسطه آنها فرق می‌کند، باید معین کنند؛ ولی دقت زیاد لازم نیست؛ بلکه همین قدر که مردم بگویند خصوصیات آن معلوم شده، کافی است.<br/>
 
۲. پرداخت قیمت کالا: به این معنی که پیش از این که خریدار و فروشنده از هم جدا شوند، خریدار تمام قیمت را به فروشنده بدهد، یا به مقدار پول آن از فروشنده طلبکار باشد، و طلب خود را بابت پول جنس حساب کند و او قبول نماید؛ <ref>. بنابر فتوای آیت الله سیستانی در شرط دوم: «فروشنده می‌تواند معامله را به هم بزند.»</ref><br/>
 
بنابراین، چنانچه مقداری از قیمت آن را بدهد؛ اگر چه معامله به آن مقدار صحیح است؛ فروشنده می‌تواند معامله همان مقدار را به هم بزند. <br/>
 
۳. مدت را کاملاً معین کنند: بنابراین، اگر مثلاً فروشنده بگوید: «تا اول خرمن، جنسی را تحویل می‌دهم»؛ چون مدّت کاملاً معلوم نشده؛ معامله باطل است؛<br/>
 
۴. وقتی را برای تحویل جنس معین کنند که در آن وقت، جنس به قدری کمیاب نباشد که فروشنده نتواند آن را تحویل دهد؛<br/>
 
۵. جای تحویل جنس را معین کنند؛ ولی اگر از حرف‌های آنان جای آن معلوم باشد، لازم نیست اسم آن جا را ببرند؛<br/>
 
۶. وزن، پیمانه، یا تعداد جنس را مشخص کنند، و جنسی را هم که معمولاً با دیدن، معامله می‌کنند، اگر سلف بفروشند، اشکال ندارد؛ ولی باید مثل بعضی از اقسام گردو و تخم مرغ، تفاوت افراد آن به قدری کم باشد که مردم به آن اهمیت ندهند. <ref>.  بنابر فتوای حضرات آیات سیستانی و وحید: «معامله سلف هفت شرط دارد که شرط هفتم عبارت است از:  چیزی را که می‌فروشند، چنانچه از اجناسی باشد که با وزن یا پیمانه فروخته می‌شوند ، عوض آن از همان جنس نباشد؛ مثلا گندم را به گندم سلفاً نمی‌توان فروخت» (همان، مسئله 2112).</ref><br/>
 
==== فروش جنس خریداری شده به سلف ====
 
مسئله: انسان نمی‌تواند جنسی را که سلف خریده، پیش از تمام شدن مدت بفروشد؛ ولی بعد از تمام شدن مدت، اگر چه آن را تحویل نگرفته باشد، فروختن آن اشکال ندارد. <ref>. فتوای حضرات آیات سیستانی، زنجانی و آیت الله وحید در این مورد دارای تفصیلاتی است که به رساله آنان مراجعه شود (همان، مسئله 2113).</ref><br/>
 
==== قبول و تفاوت جنس مورد تحویل ====
 
۱. در معامله سلف، اگر فروشنده جنسی را که قرار داد کرده است، بدهد؛ مشتری باید قبول کند؛<br/>
 
۲. اگر جنسی را که فروشنده می‌دهد، بهتر یا پستتر از جنسی باشد که قرارداد کرده‌اند، مشتری می‌تواند قبول نکند؛ <ref>. همان، مسئله 2114.</ref><br/>
 
۳. اگر فروشنده به جای جنسی که قرارداد کرده، جنس دیگری بدهد؛ در صورتی که مشتری راضی شود، اشکال ندارد. <ref>. همان، مسئله 2116.</ref><br/>
 
==== نایاب شدن جنس در وقت تحویل ====
 
اگر در موقع تحویل جنس در معامله سلف، جنس نایاب شود و فروشنده نتواند آن را تهیه کند، دو راه برای خریدار وجود دارد:<br/>
 
۱. مشتری می‌تواند [[صبر]] کند تا فروشنده آن را تهیه نماید؛<br/>
 
۲. مشتری می‌تواند معامله را به هم بزند و چیزی را که داده است، پس بگیرد. <ref>. همان، مسئله 2117.</ref><br/>
 
==== نسیه بودن جنس و عوض ====
 
مسئله: اگر جنسی را بفروشد و قرار بگذارد که بعد از مدتی تحویل دهد و پول آن را هم بعد از مدتی بگیرد؛ معامله باطل است. <ref>. همان، مسئله 2118.</ref>
 
=== اقسام معاملات ===
 
==== معامله مساومه ====
 
«معامله مساومه <ref>. ساوم، سواماً مساومهٔ : برابر و مساوی کرد؛ بالسلعهٔ : بر سر نرخ کالا با خریدار چانه زد تا این که بر قیمتی توافق کردند (فرهنگ ابجدی، ص472).</ref>»، معامله‌ای است که خریدار و فروشنده در مورد جنس و قیمت توافق می‌کنند، بدون این که قیمت خرید جنس و سود و زیان فروشنده مشخص باشد. این نوع معامله، بهترین نوع معامله است.<br/>
 
==== معامله مرابحه ====
 
«معامله مرابحه» معاملهای است که فروشنده با اعلام بهای کالای خریداری شده به خریدار، سودی روی آن بکشد و آن را بفروشد.  <ref>. رساله نوین امام خمینی، ص228. </ref><br/>
 
این معامله می‌تواند به صورت نقد یا نسیه (اقساطی) صورت بگیرد. این معامله به صورت نسیه یا اقساطی و با قیمتی بیش از قیمت فروش نقدی، صحیح است. <ref>. استفتا از دفاتر حضرات آیات خامنه‌ای، سیستانی، مکارم شیرازی، نوری همدانی، توسط سایت اسلام کوئست www.islamquest.net.</ref> <br/>
 
سوال: آیا بیع مرابحه محدوده خاصی دارد، یا در همه کالاها و خدمات قابل اجراست و آیا سود مرابحه می‌تواند به صورت درصدی تعیین گردد، یا باید به صورت مبلغ معینی باشد؟<br/>
 
جواب: بیع مرابحه به معاملهای اطلاق می‌شود که فروشنده با اعلام بهای کالای خریداری شده، آن را از قیمت خرید گرانتر بفروشد. این معامله در هر کالا و عینی جاری بوده، و پس از مشخص شدن قیمت خرید، می‌توان مقدار سود فروش را بر اساس درصد، یا غیر آن، تعیین نمود. <ref>. استفتا از دفاتر حضرات آیات خامنه‌ای، سیستانی، مکارم شیرازی توسط سایت اسلام کوئست؛ www.islamquest.net.</ref><br/>
 
==== معامله مواضعه ====
 
«معامله مواضعه»، معاملهای است که هنگام معامله، فروشنده قیمت کالای خریداری شده را بگوید و چیزی از آن قیمت کم کند و بفروشد. <ref>. رساله نوین امام خمینی، ص 229. </ref>
 
==== معامله تولیه ====
 
«معامله تولیه»، معاملهای است که فروشنده قیمت خرید جنس را به خریدار اعلام می‌کند و به همان قیمت خرید جنس را می‌فروشد، بدون این که سودی روی آن بگذارد. <ref>. همان. </ref>
 
==== بازار سیاه ====
 
سوال: کسانی که در خرید و فروش خانه و ماشین و غیره با قیمت‌های فوق العاده فعالیت دارند و از این راه بدون هیچ گونه کار و فعالیت سود زیادی می‌برند و به بازار آشفته امروزی دامن می‌زنند و در اصطلاح بازار سیاه ایجاد می‌کنند، چه حکمی دارند. <br/>
 
جواب: اجحاف جایز نیست و باید مطابق مقررات عمل شود. <ref>. همان، ص 230.</ref>
 
=== احکام برهم زدن معامله (خیار) ===
 
در بعضی موارد خریدار و فروشنده یا هر دو می‌توانند معامله انجام شده را به هم بزنند (فسخ کنند). حق به هم زدن معامله را «خیار فسخ» می‌گویند که گاهی به اختصار «خیار» گفته می‌شود.<br/>
 
خریدار و فروشنده در چند مورد می‌توانند معامله را به هم بزنند، که در ادامه، تعریف و احکام هر کدام به صورت مختصر ذکر می‌شود:<br/>
 
۱. خیار مجلس: تا زمانی که دو طرف معامله از مجلس داد و ستد متفرق نشده باشند و جلسه معامله به هم نخورده باشد؛ می‌توانند معامله را فسخ کنند؛<br/>
 
۲. خیار غبن: در صورتی که خریدار یا فروشنده در معامله فریب خورده باشند؛ می‌توانند معامله را به هم بزنند؛<br/>
 
۳. خیار شرط: در صورتی که در معامله قرار بگذارند تا مدت معینی هر دو یا یکی حق به هم زدن معامله را داشته باشند؛ طبق قرارداد می‌توانند معامله را به هم بزنند؛<br/>
 
۴. خیار تدلیس: زمانی که خریدار یا فروشنده مال خود را بهتر از آنچه هست، نشان دهد تا آن مال در نظر مردم ارزشمندتر جلوه کند، طرف مقابل می‌تواند معامله را به هم بزند؛ مثلا: خانه را سفید و رنگ کاری کنند تا مشتری از باطن آن اطلاع پیدا نکند، یا در ظرف میوه، میوه‌های درشت را روی آن قرار دادن، یا کیلومتر اتومبیل را تغیر دادن؛ <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 2124.</ref><br/>
 
۵. خیار تخلف شرط: اگر فروشنده یا خریدار شرط کند کاری انجام دهد، یا شرط کند مالی را که می‌دهد به گونه مخصوصی باشد؛ ولی به آن شرط عمل نکند؛ در این صورت، طرف دیگر معامله می‌تواند معامله را به هم بزند؛<br/>
 
۶. خیار عیب: اگر پیش از معامله در جنس یا عوض آن عیبی باشد که فروشنده یا خریدار قبلا از آن اطلاع نداشته باشد، می‌تواند معامله را به هم بزند، یا تفاوت جنس معیوب و جنس سالم را بگیرد؛<br/>
 
۷. خیار شرکت: اگر معلوم شود مقداری از جنسی که فروخته‌اند، مال دیگری است؛ یعنی شریک دارد، اگر صاحب آن مقدار به معامله راضی نشود، خریدار می‌تواند معامله را به هم بزند، یا پول آن مقدار را از فروشنده بگیرد و همچنین است نسبت به جنسی که مشتری به خریدار داده است؛<br/>
 
۸. خیار رویت: اگر خریدار یا فروشنده خصوصیات جنس معینی را که طرف دیگر ندیده است، به او بگوید و بعد معلوم شود آن گونه که گفته نبوده است، می‌تواند معامله را به هم بزند؛<br/>
 
۹. خیار تاخیر: در صورتی که مشتری پول جنسی را که نقد خریده تا سه روز ندهد و فروشنده هم جنس را تحویل ندهد، در صورتی که تاخیر آن شرط نشده باشد، فروشنده می‌تواند معامله را به هم بزند؛ ولی در اجناسی که اگر یک روز بماند فاسد می‌شود، مثل برخی میوه‌ها، تاخیر تا شب است؛<br/>
 
۱۰. خیار تعذر تسلیم: در صورتی که فروشنده نتواند جنسی را که فروخته تحویل دهد؛ مثلاً اسبی را که فروخته فرار کند، در این صورت، مشتری می‌تواند معامله را به هم بزند. <ref>. همان.</ref><br/>
 
=== حکم گران خریدن و ارزان فروختن ===
 
۱. اگر خریدار قیمت جنس را نداند، یا موقع معامله غفلت کند و جنس را از قیمت معمولی آن گرانتر بخرد؛ چنانچه به قدری گران خریده که مردم او را فریب خورده می‌دانند و به کمی و زیادی آن اهمیت می‌دهند؛ می‌تواند معامله را به هم بزند؛
 
۲. اگر فروشنده قیمت جنس را نداند، یا موقع معامله غفلت کند و جنس را از قیمت آن ارزانتر بفروشد، در صورتی که مردم به مقداری که ارزان فروخته، اهمیت بدهند و مردم او را فریب خورده بدانند؛ می‌تواند معامله را به هم بزند. <ref>. همان، مسئله 2125.</ref>
 
=== احکام معامله شرطی ===
 
۱. اگر در معامله، طرفین شرط کنند که اگر فروشنده راس تاریخ معینی پول مشتری را پس بدهد، و جنس فروخته شده مال خودش باشد؛ شرط صحیح است و باید به آن وفا شود. این معامله را «معامله شرطی» می‌گویند؛<br/>
 
۲. معامله‌ای که به این صورت واقع می‌شود؛ جنس فروخته شده تا تاریخ مذکور ملک مشتری است و در استفاده از آن آزاد است و حتی می‌تواند آن را به خود فروشنده اجاره دهد؛<br/>
 
۳. اگر فروشنده راس تاریخ مقرر پول را به مشتری پس بدهد، صاحب ملک خود می‌شود؛ ولی اگر پول را نداد جنس فروخته شده در ملک مشتری باقی می‌ماند. <ref>. همان، مسئله 2127.</ref><br/>
 
=== برهم زدن معامله توسط فروشنده ===
 
مسئله: اگر انسان مالی داشته باشد که خودش آن را ندیده باشد و شخص دیگری خصوصیات آن را برای او گفته باشد، چنانچه او همان خصوصیات را به مشتری بگوید و آن را بفروشد و بعد از فروش بفهمد که از آن بهتر بوده است؛ می‌تواند معامله را به هم بزند. <ref>. همان، مسئله 2136.</ref><br/>
 
مسئله: اگر خریدار فقط تا مدتی حق به هم زدن معامله را داشته باشد و  کالا در آن مدت، عیب دیگری پیدا کند؛ اگر چه آن را تحویل گرفته باشد، می‌تواند معامله را به هم بزند.<br/>
 
مواردی که حق برهم زدن معامله و گرفتن تفاوت قیمت  وجود ندارد <br/>
 
در چهار صورت اگر خریدار متوجه شد کالا عیب دارد، نمی‌تواند معامله را به هم بزند، یا تفاوت قیمت را پس بگیرد:<br/>
 
۱. چنانچه هنگام خرید از عیب کالا اطلاع داشته است؛<br/>
 
۲. با وجود عیب به معامله راضی شود؛<br/>
 
۳. در وقت معامله بگوید: اگر مال عیبی داشته باشد، پس نمی‌دهم و تفاوت قیمت هم نمی‌گیرم؛<br/>
 
۴. فروشنده در وقت معامله بگوید: «این مال را با هر عیبی که دارد، می‌فروشم.» البته اگر فروشنده عیبی را معین کند و بگوید: «مال را با این عیب می‌فروشم»؛ ولی بعد معلوم شود عیب دیگری هم دارد؛ خریدار می‌تواند برای عیبی که فروشنده معین نکرده است، کالا را پس دهد، یا تفاوت قیمت بگیرد. <ref>. همان، مسئله 2134.</ref><br/>
 
مواردی که فقط می‌توان تفاوت قیمت را گرفت <br/>
 
مسئله: در سه صورت اگر خریدار بفهمد مال عیبی دارد، نمی‌تواند معامله را به هم بزند؛ ولی می‌تواند تفاوت قیمت بگیرد:<br/>
 
۱. خریدار بعد از معامله در جنس تغییری بدهد؛ بهطوری که از نظر مردم، به همان صورتی که خریداری و تحویل داده شده، باقی نمانده باشد (مانند آن که پارچه‌ای را برای دوختن بریده، یا گندم را آرد کرده باشد)؛<br/>
 
۲. خریدار فقط حق بر هم زدن معامله را ساقط کرده باشد؛<br/>
 
۳. بعد از تحویل گرفتن کالا، عیب دیگری در آن پیدا شود.  <ref>. همان، مسئله 2135.</ref><br/>
 
=== خمس منفعت کسب ===
 
یکی از موارد هفتگانه خمس که بیشتر افراد جامعه را در بر می‌گیرد، خمس منافعی است که از خرج سال انسان و خانواده اش زیاد بیاید.<br/>
 
برای روشن شدن این مسئله لازم است به سه سؤال زیر پاسخ داده شود:<br/>
 
۱. احکام خمس<br/>
 
۲. مراد از خرج سال چیست ؟<br/>
 
۳. آیا سال خمسی با ماه‌های قمری محاسبه می‌شود یا شمسی و آغاز آن چه وقت است؟<br/>
 
==== احکام خمس ====
 
موارد وجوب خمس<br/>
 
در هفت چیز خُمس واجب است:<br/>
 
۱. آنچه از خرج سال زیاد بیاید (منفعت کسب)؛<br/>
 
۲. معدن؛<br/>
 
۳. گنج؛<br/>
 
۴. غنائم جنگی؛<br/>
 
۵. جواهری که به واسطه فرو رفتن در دریا به دست آید؛<br/>
 
۶. مال حلال مخلوط به حرام؛<br/>
 
۷. زمینی که کافر ذمّی <ref>. غیر مسلمانی که در ممالک اسلامی زندگی می‌کنند و با مسلمانان پیمان بسته‌اند که مقرّرات اجتماعی مسلمانان را مراعات کنند و مالیات معینی هم بپردازند و در عوض جان و مال آن‌ها در امان باشد؛ «کفّار ذمی» نامیده می‌شوند.</ref> از مسلمانی بخرد <ref>. توضیح المسائل، مراجع، مسئله 1751.</ref>.<br/> [[پرداخت خمس]] مانند نماز و [[روزه]] از واجبات است و تمام افراد بالغ و عاقل که یکی از موارد هفتگانه را داشته باشند؛ باید به آن عمل کنند. <br/>
 
مخارج سال <br/>
 
اسلام به کسب و کار افراد احترام گذاشته و تأمین نیاز خودشان را بر [[پرداخت خمس]] مقدم داشته است. بنابراین، هر کس در طول سال می‌تواند تمام مخارج مورد نیاز خود را از درآمدش تأمین کند و در پایان سال اگر چیزی اضافه نیامد، [[پرداخت خمس]] واجب نیست؛ ولی پس از آن که به طور متعارف و در حد نیاز خود زندگی را گذراند  و در مصرف زیاده روی نکرد؛ اگر در پایان چیزی اضافه آمد، خمس (یک پنجم) آن را باید برای مصارف نظام اسلامی بپردازد. <br/>
 
پس مراد از مخارج، تمام چیزهایی است که در زندگی خود و خانواده اش بدان نیاز دارد که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم:<br/>
 
۱. خوراک و پوشاک؛<br/>
 
۲. اثاثیه منزل، مانند ظروف و فرش؛<br/>
 
۳. وسیله نقلیه‌ای که تنها برای کسب و کار نیست؛<br/>
 
۴. مخارج مهمانی؛<br/>
 
۵. مخارج ازدواج؛<br/>
 
۶. کتاب‌های مورد نیاز؛<br/>
 
۷. آنچه در راه زیارت مصرف می‌کند؛<br/>
 
۸. جوایز و هدایایی که به کسی می‌دهد؛<br/>
 
۹. صدقه و نذر و یا کفّاره‌ای که پرداخت می‌کند. <ref>. العروة الوثقی ،ج 2 کتاب الخمس ،فصل 1، ص 394.</ref>  <br/>
 
==== سال خمسی ====
 
انسان از اولین روز بلوغ خود باید نماز بخواند و در اولین ماه رمضان [[روزه]] بگیرد، و پس از گذشت یک سال از کسب اولین درآمد، بایستی خمس مازاد برمخارج سال گذشته را بپردازد.<br/>
 
بنابراین، در محاسبه خمس، ابتدای سال اوّلین درآمد و پایان آن، گذشتن یک سال شمسی از آن تاریخ است. <br/>
 
پس ابتدای سال برای :<br/>
 
• کشاورز: اولین محصولی است که برداشت می‌کند؛<br/>
 
• کارمند: اولین حقوقی است که دریافت می‌کند؛<br/>
 
• کارگر: اولین مزدی است که می‌گیرد؛<br/>
 
• مغازه دار: اولین معاملهای است که انجام می‌دهد. <ref>. همان، مسئله 60.</ref> <br/>
 
اموالی که خمس ندارد <br/>
 
۱. مالی که از میت به انسان ارث برسد؛<br/>
 
۲. چیزی که به انسان بخشیده‌اند <ref>. توضیح المسائل  امام خمینی، مسئله 1753 و استفتائات آیت الله خامنه‌ای، سوال 851. بنابر فتوای حضرات آیات مکارم شیرازی، سیستانی، صافی گلپایگانی و وحید خراسانی: «چنانچه هدیه از مخارج سال زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهد» (توضیح المسائل آیت الله سیستانی، مسئله 1762؛ توضیح المسائل آیت الله صافی گلپایگانی، مسئله 1762؛ توضیح المسائل آیت الله وحید خراسانی، مسئله 1770 و رساله آیت الله مکارم شیرازی، مسئله 1477).</ref>؛<br/>
 
۳. جایزه‌هایی که دریافت کرده است؛<br/>
 
۴. آنچه به عنوان عیدی به انسان داده‌اند؛<br/>
 
۵.مالی که به عنوان خمس یا [[زکات]] یا صدقه دریافت کرده است؛<br/>
 
۶. مهریه‌ای که زن می‌گیرد. <ref>. العروة الوثقی، ص 389؛ السابع، ص 390 و توضیح المسایل مراجع، مسائل 1753 و 1754.</ref> <br/>
 
خمس، به واسطه قناعت <br/>
 
اگر به واسطه قناعت کردن، چیزی از مخارج سالش زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهد. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 1756</ref><br/>
 
خمس اثاثیه غیر مورد احتیاج <br/>
 
اگر نیاز کسی به اثاثیه‌ای که برای منزل خریده، برطرف شود، واجب است خمس آن را بدهد؛ مثل آن که یخچال بزرگتری بخرد و به یخچال قبلی نیاز نداشته باشد. <ref>. همان، مسئله 1781.</ref><br/>
 
کافر یا غیر معتقد به خمس<br/>
 
اگر از کافر یا کسی که به دادن خمس اعتقادی ندارد، مالی به دست انسان برسد، واجب نیست خمس آن را بدهد. <ref>. همان، مسئله 1673.</ref><br/>
 
افزایش قیمت <br/>
 
اگر قیمت جنسی که برای تجارت خریده، بالا رود و آن را نفروشد و در بین سال قیمتش پایین آید، مقدار بالا رفته خمس ندارد. <ref>. همان، مسئله 1677.</ref><br/>
 
خمس آذوقه اضافه بر مصرف سال<br/>
 
آذوقه‌ای که از درآمد سال برای مصرف سالش خریده، مانند برنج روغن و چای اگر در آخر سال زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهد. <ref>. همان، مسئله 178.</ref><br/>
 
خمس جهیزیه<br/>
 
جهیزیه‌ای که به طور متناوب تهیه می‌شود، با دو شرط خمس ندارد:<br/>
 
۱. نتواند یکجا جهیزیه را تهیه کند و مجبور باشد هر سال مقداری از آن را تهیه کند؛<br/>
 
۲. در آن محل، معمولاً هر سال مقداری از جهیزیه دختر را تهیه می‌کنند؛ به طوری که تهیه نکردن آن عیب است. <ref>. همان، مسئله 1777.</ref><br/>
 
استفتا<br/>
 
سوال: میوه‌ها و زراعتهایی که سر سال خمسی وقت چیدن آنها نرسیده است، آیا باید خمس آن‌ها داده شود؟<br/>
 
جواب: باید به همان قیمت سر سال خمس آن را بدهد. <ref>. استفتائات آیت الله بهجت، ج 1، ص 348.</ref><br/>
 
سوال: زن و شوهری هر دو کار می‌کنند و درآمد دارند؛ آیا به پول زن هم خمس تعلق می‌گیرد؟<br/>
 
جواب: در زاید بر آنچه در بین سال خرج زندگی کرده، خمس واجب است . <ref>. همان، ص 286.</ref><br/>
 
خمس سرمایه و معدن <br/>
 
۱. سرمایه کسب و ابزار کار، اگر از درآمد کسب و حقوق تهیه شده، خمس دارد. <ref>. همان، ص 349.</ref>
 
۲. اگر زمین موات را برای کشاورزی احیا کند، اصل زمین نیز خمس دارد. <ref>. همان، ص 347.</ref>
 
استفتا<br/>
 
سوال: شخصی باغی را احداث کرده، هم برای کسب و امرار معاش و هم استفاده شخصی از میوه‌های آن؛ آیا اصل درختهای میوه، خمس دارد یا نه ؟ و آیا جزء رأس المال است یا نه ؟<br/>
 
جواب: خمس دارد. <ref>. همان.</ref><br/>
 
مال حلال مخلوط به حرام<br/>
 
مسئله: اگر مال حلال با مال حرام به طوری مخلوط شود<br/> که انسان نتواند آن‌ها را از یکدیگر تشخیص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن، هیچ کدام معلوم نباشد؛ باید خمس تمام مال را بدهد و بعد از دادن خمس، بقیه مال حلال می‌شود. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 1813.</ref>
 
مسئله: اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند؛ ولی صاحب آن را نشناسد؛ باید آن مقدار را به نیت صاحبش صدقه بدهد و احتیاط واجب آن است که از حاکم شرع هم اذن بگیرد. <ref>. بنابر فتوای آیت الله مکارم: «باید آن مقدار را بنابراحتیاط واجب به مصرفی برساند که هم مصرف خمس باشد و هم صدقه؛ مانند سادات فقیر» (همان، مسئله 1814).</ref><br/>
 
مسئله: اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند؛ ولی صاحبش را بشناسد، باید یکدیگر را راضی نمایند و چنانچه صاحب مال راضی نشود، درصورتی که انسان بداند چیز معینی مال اوست و شک کند که بیشتر از آن هم مال او هست یا نه؛ باید چیزی را که یقین دارد مال او است به او بدهد، و احتیاط مستحب آن است مقدار بیشتری را که احتمال می‌دهد مال اوست، به او بدهد. <ref>. بنابر فتوای آیت الله سیستانی: «چنانچه نتوانند یکدیگر را راضی نمایند، باید مقداری را که یقین دارد، مال آن شخص است به او بدهد؛ اگر در مخلوط شدن دو مال حلال و حرام، با یکدیگر، خودش مقصر باشد، باید بنابر احتیاط مقدار بیش‌تر ی را که احتمال می‌دهد مال اوست نیز به او بدهد.» نیز بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «چنانچه همدیگر را راضی نکنند، باید مقدار قطعی مال حرام و نصف مقدار مشکوک را به صاحبش بدهد و برای تعیین مال، چنانچه به شکل خاصی راضی نشود، با قرعه مال هر یک را مشخص می‌کند.» بنابر فتوای آیت الله وحید: «در صورتی که اختلاط موجب شرکت شود؛ مثل آن که روغن حلال با حرام مخلوط شود؛ اگر با یکدیگر توافق و سازش نمایند، آنچه را توافق کردند معیّن می‌شود و چنانچه توافق و سازش نشود ، آن اندازه که یقین دارد، مال غیر است باید به او داده شود ، و در صورتی که اختلاط موجب شرکت نشود؛ مانند مواردی که اجزای آن اموال از یکدیگر ممتازند؛ باید از جهت مقدار آن اندازه که یقین دارد به او بدهد ، و از جهت خصوصیت به قرعه معیّن شود ، و در هر دو صورت احتیاط مستحبّ آن است که مقدار بیش‌تر ی را که احتمال  می‌دهد مال او است؛ به او بدهد.» نیز بنابر فتوای آیت الله مکارم: «درصورتی که بداند مقدار معینی قطعاً مال اوست (مثلاً یک چهارم مال) و در بیش‌تر آن شک داشته باشد، باید مقداری را که یقین دارد به او بدهد و مقدار بیش‌تر را که احتمال می‌دهد مال اوست با او نصف کند» (همان، مسئله 1815).</ref><br/>
 
مسئله: اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمد که مقدار حرام بیشتر از خمس بوده؛ چنانچه مقدار زیادی معلوم باشد، بنابراحتیاط واجب مقداری را که می‌داند از خمس بیشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه بدهد. <ref>. همان، مسئله 1816.</ref><br/>
 
مسئله: اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد، یا مالی را که صاحبش را نمی‌شناسد به نیت او صدقه بدهد، بعد از آن که صاحبش پیدا شد، بنابراحتیاط واجب باید به مقدار مالش به او بدهد. <ref>. بنابر فتوای حضرات وحید و صافی: «لازم نیست چیزی به او بدهد.» نیز بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را صدقه بدهد، یا مالی که صاحبش را نمی‌شناسد صدقه دهد، چنانچه صاحبش پیدا شود، باید به مقدار مالش به او بدهد و اگر مقدار مال مشخص نبوده باید مقدار قطعی مال وی را با نصف مقدار مشکوک به او بدهد. البته هر مقدار از صدقه را که صاحب مال به آن راضی شود نیازی نیست به وی بدهد» (همان، مسئله 1817).</ref><br/>
 
مسئله: اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند که صاحب آن از چند نفر معین بیرون نیست؛ ولی نتواند بفهمد کیست؛ به احتیاط واجب باید از تمام آنان تحصیل رضایت نماید و اگرممکن نگردید، باید قرعه بیندازد و به نام هر کس افتاد، مال را به او بدهد. <ref>. بنابر فتوای آیت الله مکارم: «اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند که صاحب آن از چند نفر معین بیرون نیست؛ ولی نتواند مالک را به طور معین تشخیص دهد، باید در بین همه آن‌ها به طور مساوی تقسیم کند». بنابر فتوای آیت الله سیستانی: «باید به آن‌ها اطّلاع دهد. پس، چنانچه یکی گفت که مال من است و دیگران گفتند: مال ما نیست، یا او را تصدیق کردند، به همان شخص اوّل بدهد؛ و اگر دو نفر یا بیش‌تر گفتند: آن مال ماست؛ چنانچه با مصالحه و مانند آن نزاع آن‌ها حل نشود، باید برای فیصله نزاع به حاکم شرع مراجعه نمایند؛ و اگر همه اظهار بی اطّلاعی کردند و (حاضر به مصالحه هم نشدند) ظاهر آن است که صاحب آن مال به قرعه تعیین می‌شود، و احتیاط آن است که حاکم شرع یا وکیل او متصّدی قرعه باشد.» بنابر فتوای آیت الله صافی: «اگر ممکن است همه را راضی کند و اگر ممکن نشد آن مال را به طور مساوی بین آن چند نفر قسمت کند، کافی است؛ مگر آن که آن مال را به تقصیر او تحت یدش قرار گرفته باشد.» نیز بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «اگر مال حلالی با حرام مخلوظ شد و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند که صاحب آن یکی از چند نفر مشخص است، ولی نتواند وی را بشناسد؛ باید آن مقدار را به طور مساوی بین آن چند نفر قسمت کند و اگر مقدار حرام معلوم نباشد. مقدار قطعی حرام و نصف مقدار مشکوک را به طور مساوی بین آن چند نفر قسمت می‌کنند.» (همان، مسئله 1818).</ref><br/>
 
خمس جواهر غواصی<br/>
 
جواهری که با غواصی به دست آمده است، اگر کسی با غواصی و فرو رفتن در دریا جواهری به دست آورد و پس از کسر مخارجی که برای بیرون آوردن آن شده، قیمتش به ۱۸نخود طلا <ref>. هجده نخود طلا، امروزه در حدود 14 تومان ارزش دارد. (تابستان 1376ش )</ref> برسد؛ باید خمس آن را بدهد. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 1819. </ref><br/>
 
زمینی که کافر ذمّی از مسلمانی خریداری کند <br/>
 
«کافر ذمّی»، غیر مسلمانی است که تحت شرایطی در حکومت اسلامی زندگی می‌کند. چنین کسی اگر زمینی خریداری کند، باید یک پنجم آن را به عنوان خمس تحویل دهد. <ref>. همان، مسئله 1829.</ref><br/>
 
حکم اموال خمس نداده <br/>
 
۱.انسان تا خمس مالش را ندهد، نمی‌تواند در آن تصرف کند؛ یعنی غذایی که در آن خمس باشد، نمی‌تواند بخورد و با پولی که خمس آن را نداده، نمی‌تواند چیزی بخرد؛ <ref>. همان، مسئله 179.</ref><br/>
 
۲. اگر با پول خمس نداده خرید و فروش کند (بدون اجازه حاکم شرع ) یک پنجم آن معامله باطل است؛ <ref>. همان، مسئله 176.</ref><br/>
 
۳. اگر بخواهد پول خمس نداده را به صاحب حمّام بدهد و در حمام [[غسل]] کند؛ [[غسل]] او باطل است؛ <ref>. همان، مسئله 383.</ref><br/>
 
۴. اگر با پولی که خمس آن را نداده است، خانه بخرد؛ نماز خواندن در آن خانه باطل است؛ <ref>. همان، مسئله 873.</ref><br/>
 
۵. اگر چیزی را که خمس آن داده نشده به کسی ببخشد، یک پنجم آن چیز مال او نمی‌شود. <ref>. همان، مسئله 1763.</ref><br/>
 
حکم  پول حرام<br/>
 
سوال: خمس پولی که از راه حرام کسب شده و صاحبش معلوم نیست، در چه کاری باید مصرف شود؟<br/>
 
جواب: پولی که از راه حرام کسب شده، در مالکیت شخص کسب کننده نیست و باید به مالک یا مالکان آن باز گردد و اگر چنین چیزی امکان ندارد، در حکم مال مجهول المالک است و خمس ندارد؛ بلکه باید تمام آن پول در اختیار یک مجتهد جامع الشرایط قرار گیرد و یا با اجازه ایشان به نیت صاحبش به فقیر غیر سید صدقه داده شود. <ref>. استفتا از دفاتر حضرات آیات سیستانی، صافی گلپایگانی و نوری همدانی توسط سایت اسلام کوئست (www.islamquest.net)</ref><br/>
 
استفتا<br/>
 
سوال: اگر کسی در گذشته مقلد مرجعی بوده که می‌گفته سرمایه و ابزار خمس ندارد و طبق این فتوای مرجع خود خمس نداده است. حالا آن مرجع فوت کرده و مقلد حضرتعالی شده است. آیا از همان سرمایه و ابزار که باقی است، باید خمس بدهد یا نه ؟<br/>
 
جواب: باید خمس بدهد. <ref>. استفتائات، ج 1، ص 371، س 78.</ref><br/>
 
سوال: شخصی مقداری کتاب خریده وهنوز همه کتابها را مطالعه نکرده و به مرور زمان آن‌ها را مطالعه می‌کند. آیا اگر سر سال رسید خمس به آن تعلق می‌گیرد؟<br/>
 
جواب: اگر تهیه آن جزء احتیاجات او محسوب می‌شود و مورد حاجت است؛ خمس ندارد. <ref>. همان، ص 374، سؤال 91.</ref><br/>
 
سوال: آیا وجهی که برای زیارت مستحب به حساب مربوط واریز می‌شود؛ اگر در سالهای بعد مشرف شود، <br/>
 
خمس تعلق می‌گیرد؟<br/>
 
جواب: در فرض مذکور خمس دارد. <ref>. همان، ص 38، سؤال 18.</ref><br/>
 
مصرف خمس<br/>
 
خمس مال را باید دو قسمت کرد: نصف آن را که سهم امام زمان(عج) است به مجتهد جامع الشرایطی که از او تقلید می‌کند، یا نماینده او می‌پردازد و نصف دیگر را باید یا به مجتهد جامع الشرایط بدهد و یا با اجازه او به سادات دارای شرایط بپردازد. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 1834.</ref> <br/>
 
شرایط سیدی که می‌توان به او خمس داد<br/>
 
۱. فقیر باشد؛<br/>
 
۲. یا در سفر مانده باشد، هر چند در شهر خود فقیر نباشد؛<br/>
 
۳. شیعه دوازده امامی باشد؛<br/>
 
۴. آشکارا معصیت نکند (بنابر احتیاط واجب ) و دادن خمس کمک بر [[گناه]] او نباشد؛<br/>
 
۵. از افرادی که مخارج آنان بر عهده اوست؛ مانند همسر و فرزند او نباشد (بنابر احتیاط واجب ). <ref>. همان، مسائل 1835 تا 1841. </ref><br/>
 
استفتا<br/>
 
سوال: دولت جمهوری اسلامی از حقوقی که به کارمندان خود می‌دهد، مبلغی را به نام مالیات برداشت می‌نماید و تنها حقوق بگیران هستند که این مالیات را می‌دهند. آیا پرداخت مالیات از نظر شرعی جزء کدام وجوهات حساب می‌شود: خمس یا [[زکات]] ؟<br/>
 
جواب: مالیات بابت وجوه شرعیه محسوب نیست . <ref>. همان، ص 411، سؤال 199.</ref> <br/>
 
=== احکام شرکت ===
 
شرکت بر دو نوع است:<br/>
 
۱. شرکت قرار دادی: آن است که دو یا چند نفر با هم قراردادی ببندند که با مال مورد اشتراک خود معامله کنند. به این نوع شرکت «شرکت اکتسابی» هم می‌گویند؛
 
۲. شرکت بدون قرارداد: آن است که یک یا چند چیز بدون قرارداد برای دو یا چند نفر باشد؛ مثل آن که مالی از کسی به چند نفر به ارث برسد، یا شخصی فرد دیگر را در مال<br/> خود شریک کند. <ref>. تحریر الوسیله، ج1، ص623.</ref>
 
==== چگونگی تحقق شرکت ====
 
مسئله: اگر دو نفر بخواهند با هم شرکت کنند، چنانچه هر کدام مقداری از مال خود را با مال دیگری به طوری مخلوط کند که عرفاً از یکدیگر تشخیص داده نشود و قرار داد شرکت را ببندند، یا کاری کنند که معلوم باشد می‌خواهند با یکدیگر شریک باشند؛ شرکت آنان صحیح است. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 2142.</ref>
 
==== شرکت باطل ====
 
«شرکت عقدی» (قرار دادی) فقط در اموال صحیح است، نه در کارها و اعمال. پس، اگر دو نفر قرار بگذارند که هر چه کارشان درآمد داشت با هم شریک باشند، هر چند هر کدام مالک مزد خود است؛ شرکت آنان صحیح نیست.<br/>
 
مثال: اگر کارگران یک کارخانه قرار بگذارند هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت کنند؛ شرکت آنان صحیح نیست، و هر کدام تنها مزد کار خود را مالک می‌شود. ولی اگر چند نفر بخواهند با رضایت خود آنچه را مزد گرفته‌اند، تقسیم کنند؛ اشکال ندارد.  <ref>. همان، مسئله 2143.</ref>
 
==== جایی که شرکت صحیح نیست ====
 
۱. اگر دو نفر با یکدیگر قرار بگذارند که هر کدام برای خود جنسی بخرد و قیمت آن را خودش بپردازد؛ ولی در جنسی که هر کدام خریده است، در استفاده آن با یکدیگر شریک باشند؛ صحیح نیست؛<br/>
 
۲. اگر هر کدام دیگری را وکیل کند که جنس را برای هر دو به طور مشترک بخرد؛ در این صورت، شرکت آن‌ها صحیح است. <ref>. همان، مسئله 2144.</ref><br/>
 
==== شروط هنگام عقد شرکت ====
 
۱. اگر در عقد شرکت شرط کنند کسی که کار می‌کند یا بیشتر از شریک دیگر کار می‌کند بیشتر منفعت ببرد؛ این شرط صحیح است؛<br/>
 
۲. اگر در عقد شرکت شرط کنند کسی که کار نمی‌کند، یا کمتر کار می‌کند (به خاطر ارفاق یا علت دیگر) بیشتر منفعت ببرد، باید به شرطی که کردهاند؛ عمل نمایند. <ref>. بنابر فتوای حضرات آیات صافی و نوری: «باید آنچه را شرط کرده‌اند، به او بدهند؛ ولی اگر شرط کنند کسی که کار نمی‌کند، یا کم‌تر کار می‌کند، بیش‌تر منفعت ببرد؛ آن شرط باطل است؛ لکن شرکتشان صحیح است و منفعت به نسبت مال بین آن‌ها تقسیم می‌شود (آیت الله صافی: مگر آن که اذن در تصرّف در مال مشترک، مقید به این شرط باشد، که در این صورت اصل شرکت باطل است)» (همان، مسئله 2146).</ref><br/>
 
==== قرار داد تمام یا بخشی از سود به نفع یک نفر ====
 
۱. اگر قرار بگذارند که همه استفاده را یکی از شرکا بردارد، صحیح نیست؛
 
۲. اگر قرار بگذارند تمام ضرر یا بیشتر آن را یکی از آنان بدهد، شرکت و قرارداد، هر دو صحیح است. <ref>. بنابر فتوای آیت الله سیستانی: «یا تمام ضرر از یکی از آنان باشد، صحّت شرکت، محلّ اشکال است» (همان، مسئله 2147).</ref>
 
==== شرط نکردن منفعت بیشتر ====
 
۱. چنانچه سرمایه آنان یک اندازه باشد، منفعت و ضرر را به یک اندازه می‌برند؛<br/>
 
۲. اگر سرمایه آنان یک اندازه نباشد، باید منفعت و ضرر را به نسبت سرمایه قسمت کنند.<br/>
 
مثال: اگر دو نفر شرکت کنند و سرمایه یکی از آنان دو برابر سرمایه دیگری باشد، سهم او از منفعت و ضرر دو برابر سهم دیگری است؛ خواه هر دو به یک اندازه کار کنند یا یکی کمتر کار کند، یا هیچ کار نکند. <ref>. بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «ولی کسی که کار کرده، حق دارد اجرت کار خود را طبق معمول مطالبه کند» (همان، مسئله 2148).</ref><br/>
 
==== شرط دخالت شرکا در معامله ====
 
مسئله: در موارد زیر شرط در عقد شرکت لازم العمل است و باید طبق قرارداد عمل کنند:<br/>
 
۱. شرط کنند که هر دو با هم خرید و فروش نمایند، یا هر کدام به تنهایی معامله کند؛
 
۲. شرط کنند که هر کدام به تنهایی معامله کند؛
 
۳. شرط کنند که فقط یکی از آنان معامله کند. <ref>. همان، مسئله 2149.</ref>
 
==== تعیین نکردن شخص برای معامله با سرمایه ====
 
مسئله: اگر معین نکنند که کدام یک آنان با سرمایه خرید و فروش نماید؛ هیچ یک آنان بدون اجازه دیگری نمی‌تواند با آن سرمایه معامله کند. <ref>. همان، مسئله 2150.</ref>
 
==== وظیفه مسئول شرکت ====
 
مسئله: شریکی که اختیار سرمایه شرکت با اوست، باید به قرار داد شرکت عمل کند. بنابراین:<br/>
 
۱. اگر با او قرار گذاشتهاند که نسیه بخرد، یا نقد بفروشد، یا جنس را از محلّ مخصوصی بخرد، باید به همان قرارداد رفتار کند؛<br/>
 
۲. اگر با او قرار خاصی نگذاشته باشند، باید دادوستدی نماید که به مصلحت شرکت باشد و معاملات را طوری که متعارف و به مصلحت شرکت است، انجام دهد و در این صورت:<br/>
 
اگر معمول باشد که مال شرکت را به صورت نقد بفروشد، یا آن را در مسافرت، همراه خود نبرد، چنانچه مصلحت شرکت باشد، باید همین طور عمل نماید. <ref>. همان، مسئله 2151.</ref>
 
==== ضامن بودن مدیر شرکت ====
 
مسئله: مدیری که با سرمایه شرکت معامله می‌کند:<br/>
 
۱. اگر بر خلاف قراردادی که با او بستهاند، خرید و فروش کند و خسارتی برای شرکت پیش آید، ضامن است؛ <br/>
 
۲. اگر با او قراردادی نبسته باشند و بر خلاف معمول معامله کند، ضامن است؛ ولی اگر در معاملات بعدی به قراردادی که شده است معامله کند؛ صحیح است. <ref>. فتوای حضرات آیات زنجانی، سیستانی، صافی و نوری در این زمینه دارای تفصیلاتی است که به رساله آنان مراجعه شود (همان، مسئله 2152).</ref><br/>
 
==== ضامن نبودن شریک ====
 
مسئله: شریکی که با سرمایه شرکت معامله می‌کند، با وجود دو شرط زیر، چنانچه اتفاقاً مقداری یا تمام سرمایه تلف شود؛ ضامن نیست:<br/>
 
۱. اگر زیاده روی نکند؛<br/>
 
۲. در نگهداری سرمایه کوتاهی نکند <ref>. همان، مسئله 2153.</ref>.<br/><br/>
 
==== قبول ادعای شریک در تلف سرمایه ====
 
مسئله: اگر شریکی که با سرمایه شرکت معامله می‌کند، سرمایه را تلف کند و نزد مجتهد جامع الشرایط(حاکم شرع) قسم بخورد که زیاده روی ننموده و نیز در نگهداری سرمایه کوتاهی نکرده است؛ باید حرف او را قبول کرد. <ref>. بنابر فتوای آیت الله سیستانی: «چنانچه نزد دیگر شریک‌ها مأمون باشد، باید حرف او را قبول کنند و اگر این چنین نیست، می‌توانند نزد حاکم شرع علیه او شکایت کنند تا طبق موازین [[قضاوت]] نزاع را فیصله دهد» (همان، مسئله 2154). </ref>
 
==== تقسیم سرمایه شرکت ====
 
مسئله: هر وقت یکی از شریکها تقاضا کند که سرمایه شرکت را قسمت کنند، اگر چه مدت شرکت تمام نشده باشد، باید دیگران قبول نمایند؛ مگر آن که قسمت، مشتمل بر رد یا مستلزم ضرر بر شریک دیگر باشد که در این صورت، نمی‌تواند او را به قبول قسمت وادار نماید. <ref>. بنابر فتوای آیت الله مکارم: «مسئله شرکت از معاملات لازم است؛ یعنی هیچ یک از طرفین نمی‌تواند پیش خود این قرارداد را بر هم زند و نیز قبل از پایان مدّت شرکت حقّ ندارد تقاضای تقسیم سرمایه کند، مگر، این که چنین حقّی در قرارداد برای او پیش بینی شده باشد» (توضیح المسائل مراجع، مسئله 2156).</ref>
 
==== تصرف نکردن شرکا در مال شرکت ====
 
در موارد زیر شرکا نمی‌توانند در مال شرکت تصرف کنند:<br/>
 
۱. یکی از شریکها از دنیا برود؛    <br/>
 
۲. یکی از شرکا دیوانه یا بیهوش شود؛<br/>
 
۳. یکی از شرکا سفیه شود و حاکم شرع از تصرّف او در اموالش جلوگیری کند. <ref>. همان، مسئله 2157.</ref><br/>
 
==== سود و ضرر ناشی از خرید شریک ====
 
مسئله: اگر شریک، چیزی را نسیه برای خود بخرد، نفع و ضررش مال خود اوست؛ ولی اگر برای شرکت بخرد و شریک دیگر بگوید: «به آن معامله راضی هستم»؛ نفع و ضررش مال هر دو نفر آنان است. <ref>. همان، مسئله 2158.</ref>
 
==== معامله در صورت باطل بودن شرکت ====
 
مسئله: اگر با سرمایه شرکت معاملهای انجام دهند، بعد متوجه شوند در وقت آن معامله، شرکت باطل بوده است:<br/>
 
۱. چنانچه اجازه هر یک از شریکها به صحیح بودن شرکت مقید نباشد؛ معامله صحیح است و هر چه از معامله حاصل شود، مال همه آنها است؛<br/>
 
۲. اگر اجازه هر یک به صحیح بودن شرکت مقید باشد؛ معامله‌ای که انجام شده فضولی است. بنابراین، در صورتی که همه به آن معامله راضی گردند، معامله صحیح است و اگر به آن معامله راضی نشوند، معامله باطل است؛<br/>
 
۳. هر کدام از آنان که برای شرکت کاری کرده است، اگر به قصد مجّانی کار نکرده باشد، می‌تواند مزد زحمتهای خود را به اندازه معمول از شریکهای دیگر بگیرد. <ref>. بنابر فتوای آیت الله صافی: «بلی؛ کاری که انجام داده، اگر معامله فضولی باشد، مزد ندارد؛ اگر چه صاحب مال، معامله را امضا نماید.» بنابر فتوای آیت الله سیستانی: «ولی چنانچه مزد معمول از مقدار فایده‌ای که در فرض صحت شرکت می‌برده بیش‌تر است؛ همان مقدار را می‌تواند بگیرد.» بنابر فتوای آیت الله نوری: «و سود آن به نسبت سرمایه تقسیم می‌شود. بلی؛ در صورتی که معامله فضولی بوده مزد ندارد؛ هر چند صاحب مال معامله را امضا نماید» (توضیح المسائل مراجع، مسئله 2159).</ref>
 
=== احکام صلح ===
 
انسان می‌تواند تمام یا مقداری از اموال یا منافع خود را در مقابل چیزی یا بدون عوض به دیگری واگذار کند؛ یا طلبی که دارد، نگیرد. به این واگذاری یا ساقط کردن طلب، «صلح» گفته می‌شود. <ref>. همان، مسئله 2160.</ref>
 
==== قرارداد صلح ====
 
در قرار داد صلح، گفتن لفظ خاصی شرط نیست، بلکه با هر لفظی که گویای واگذاری مال یا برداشتن بدهی از بدهکار باشد، صحیح است. <ref>. همان، مسئله  2162.</ref>
 
==== قبول صلح و بخشش دین ====
 
مسئله: اگر کسی بخواهد طلب یا حق خود را به دیگری صلح کند، در صورتی صحیح است که طرف مقابل قبول نماید؛ ولی اگر بخواهد از طلب یا حق خود (بدون صلح) بگذرد، قبول کردن آن از طرف مقابل لازم نیست. <ref>. همان، مسئله 2164.</ref>
 
==== صلح با بدهکار با مقدار کمتر از طلبش ====
 
مسئله: اگر کسی از شخصی طلبی دارد که باید بعد از مدتی بگیرد، چنانچه طلب خود را به مقدار کمتری صلح کند و مقصودش این باشد که از مقداری از طلب خود گذشت کند و ما بقی را نقد بگیرد؛ اشکال ندارد. <ref>. همان، مسئله 2168.</ref>
 
==== صلح طلبکار با ندانستن به مقدار ====
 
مسئله: اگر انسان مقدار بدهی خود را بداند؛ ولی طلبکار مقدار آن را نداند؛ چنانچه طلبکار طلب خود را به کمتر از مقداری که هست، صلح کند؛ مثلًا پنجاه تومان طلبکار باشد و طلب خود را به ده تومان صلح کند؛ زیادی برای بدهکار حلال نیست؛ مگر آن که مقدار بدهی خود را به او بگوید و او را راضی کند، یا طوری باشد که اگر مقدار طلب خود را می‌دانست، باز هم به آن مقدار صلح می‌کرد. <ref>. همان، مسئله 2165.</ref>
 
==== صلح دو چیز از یک جنس ====
 
مسئله: اگر بخواهند دو چیز از یک جنس را با هم صلح کنند:<br/>
 
۱- اگر وزن آنها معلوم است و هر دو مساوی باشند؛ مثلا ده کیلو برنج با ده کیلو برنج دیگر مصالحه شود؛ صلح صحیح است، و اگر یکی از دیگری بیشتر باشد؛ مثلا ده کیلو گندم با ۱۲ کیلو گندم باشد؛ صلح صحیح نیست.<br/>
 
۲- اگر وزن آنها معلوم نیست، صلح صحیح است؛ هر چند احتمال بدهند که وزن یکی از دیگری بیشتر است.  <ref>. این مسئله بنابر فتوای حضرات آیات مکارم، سیستانی و زنجانی دارای تفصیلاتی است که به رساله آنان مراجعه کنید (همان، مسئله 2166).</ref>
 
==== به هم زدن صلح ====
 
عمل به قرارداد صلح برای دو طرف لازم است و هیچ یک از طرفین نمی‌تواند به تنهایی آن را به هم بزند؛ ولی در دو مورد می‌توان صلح را به هم زد:<br/>
 
۱. با رضایت یکدیگر می‌توانند صلح را به هم بزنند؛<br/>
 
۲. اگر در ضمن معامله برای هر دو، یا یکی از آنان، حق به هم زدن معامله را قرار داده باشند، کسی که آن حق را دارد، می‌تواند صلح را به هم بزند. <ref>. همان، مسئله 2169.</ref> <br/>
 
==== صلح به جنس معیوب ====
 
مسئله: اگر چیزی را که به صلح گرفته، معیوب باشد؛ می‌تواند صلح را به هم بزند؛ ولی نمی‌تواند تفاوت قیمت صحیح و معیوب را بگیرد. <ref>. بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «اگر چیزی را که به صلح گرفته، معیوب باشد؛ می‌تواند صلح را به هم بزند، یا تفاوت قیمت صحیح و معیوب را بگیرد.» نیز بنابر فتوای آیت الله مکارم: «اگر چیزی را که به صلح گرفته، معیوب باشد می‌تواند صلح را به هم بزند، و گرفتن تفاوت قیمت صحیح و معیوب به رضایت طرفین بستگی دارد.» (همان، مسئله 2171).</ref>
 
==== شرط وقف در قرارداد صلح ====
 
مسئله: اگر کسی مال خود را با کسی صلح نماید و با او شرط کند که اگر بعد از مرگ وارثی نداشتم، باید چیزی را که به تو صلح کردم، وقف کنی و او هم  این شرط را قبول کند؛ باید به آن شرط عمل کند. <ref>. همان، مسئله 2172.</ref>
 
=== احکام اجاره ===
 
تعریف اجاره: «اجاره» قرار دادی است برای استفاده و بهره برداری از منافع و املاک یا کار انسان در مدت تعیین شده در برابر مقدار پول معینی که عوض آن داده می‌شود.<br/>
 
کرایه دهنده را «موجر»، کرایه گیرنده را «مستاجر»، پول کرایه را «مال الاجاره» و چیزی را که کرایه شده است، «عین مستاجره» یا «موضوع اجاره» می‌نامند.<br/>
 
==== موضوع اجاره ====
 
چیزهایی که مورد اجاره قرار می‌گیرند، عبارتند از:<br/>
 
۱. اجاره املاک؛ مانند خانه، باغ، حیوان، ماشین و لباس؛<br/>
 
۲. اجاره انسان؛ که در مورد استخدام و اجیر کارگر قرار می‌گیرد.<br/>
 
==== وکالت در اجاره ====
 
انسان می‌تواند از طرف دیگری وکیل شود و مال او را اجاره دهد. <ref>. همان، مسئله 2174.</ref>
 
==== اجاره ولی و سرپرست ====
 
۱. اگر ولی، یا قیم بچه، مال او را اجاره دهد، یا خود او را اجیر دیگری کند، اشکال ندارد؛<br/>
 
۲. اگر ولی یا قیم بچه، مال او را اجاره دهد و مدتی بعد از زمان بالغ شدن، او را نیز جزء مدّت اجاره قرار دهد، بعد از آن که بچه بالغ شد، می‌تواند بقیه اجاره را به هم بزند؛<br/>
 
۳. البته هرگاه طوری بوده که اگر مقداری از زمان بالغ بودن بچه را جزء مدت اجاره نمی‌کرد، بر خلاف مصلحت بچه بود؛ بچه بعد از بالغ شدن نمی‌تواند اجاره را به هم بزند. <ref>. بنابر فتوای آیت الله صافی: «اگر ولی، یا قیم بچه مال او را اجاره دهد، یا خود او را اجیر دیگری نماید، اشکال ندارد و اگر مدتی از زمان بالغ شدن او را، جزء مدّت اجاره قرار دهد، بعد از آن که بچه بالغ شد، نسبت به اجاره اموالش نمی‌تواند بقیه اجاره را به هم بزند و نسبت به خودش نفوذ اجازه ولی محلّ اشکال است؛ مگر مصلحتی که استیفای آن لازم باشد (مثل حفظ حیات صغیر) در آن ملاحظه شده باشد.» بنابر فتوای آیت الله وحید: «اگر ولی، یا قیم بچه مال او را اجاره دهد، یا خود او را اجیر دیگری نماید، اشکال ندارد و اگر مدتی از زمان بالغ شدن او را، جزء مدت اجاره قرار دهد، بعد از آن که بچه بالغ شد، می‌تواند بقیه اجاره را به هم بزند؛ ولی اگر اجاره تا زمان بعد از بلوغ به جهت مصلحتی بوده که شرعاً مراعات آن واجب است، اجاره نسبت به بعد از بلوغ نافذ و احتیاط واجب آن است که به اذن حاکم شرع باشد» (همان، مسئله 2175). </ref><br/>
 
==== قرارداد اجاره ====
 
«قرارد داد اجاره» از طرف مستاجر و موجر باید اجرا شود و فقط در دو صورت زیر می‌توان آن را به هم زد:<br/>
 
۱. موافقت مستاجر و موجر؛<br/>
 
۲. درج شرط بر هم زدن اجاره در وقت قرار داد. <ref>. همان، مسئله 2177.</ref><br/>
 
==== اجیر شدن بدون قرارداد ====
 
اگر انسان بدون این که قراردادی ببندد و بخواهد برای انجام دادن عملی اجیر شود، همین که به عنوان اجاره مشغول آن عمل شد، یا خود را در اختیار اجاره دهنده قرار داد؛ اجاره صحیح است. <ref>. همان، مسئله 2178.</ref>
 
==== اجاره کردن بچه بدون سرپرست ====
 
اگر اجیر کردن بچه نابالغ به مصلحت وی باشد و بچه ولی نداشته باشد؛ باید:<br/>
 
۱. با اجازه مجتهد جامع الشرایط او را اجیر کرد؛<br/>
 
۲. اگر به مجتهد دسترسی ندارد، می‌تواند از یک نفر مؤمن که عادل باشد، اجازه بگیرد و او را اجیر نماید. <ref>. بنابر فتوای آیت الله وحید: «بچّه صغیری را که ولی ندارد، بدون اجازه فقیه عادل نمی‌شود اجیر کرد، و کسی که به فقیه عادل دسترسی ندارد، می‌تواند از چند نفر مؤمن عادل اجازه بگیرد و او را اجیر نماید، و در صورت نبودن چند نفر، یک نفر هم کفایت می‌کند» (همان، مسئله 2176).</ref><br/>
 
==== اجاره دادن اجیر به دیگری ====
 
۱.  اگر اجیر با انسان شرط کند که فقط برای خود او کار کند، نمی‌توان او را به دیگری اجاره داد؛
 
۲. اگر چنین شرطی نکند، چنانچه او را به چیزی که اجرت او قرارداده اجاره دهد، باید زیادتر نگیرد؛ مثلا او را در برابر پرداخت پول اجاره کند و در برابر گرفتن پول اجاره دهد؛ و اگر به چیز دیگری اجاره دهد، می‌تواند زیادتر بگیرد؛ مثلا اگر در برابر پول اجاره کرده، می‌تواند در برابر چیز دیگری که ارزشش از پول بیشتر است، اجاره دهد. <ref>. فتوای حضرات آیات صافی، نوری، وحید، مکارم و زنجانی در این مورد تفصیلاتی دارد که به رساله آنان مراجعه شود (همان، مسئله 2181).</ref>
 
=== اجاره دادن ملک اجاره‌ای ===
 
اگر خانه یا دکان یا اتاقی را اجاره کند:<br/>
 
۱. چنانچه صاحب ملک با او شرط کند که فقط خود او از آن‌ها استفاده کند، مستأجر نمی‌تواند آن را به دیگری اجاره دهد؛<br/>
 
۲. اگر صاحب ملک با او شرط نکند، می‌تواند آن را به دیگری اجاره دهد؛<br/>
 
۳. در صورتی که مستاجر بتواند ملک اجاره شده را به دیگری اجاره دهد و بخواهد زیادتر از مقداری که اجاره کرده، آن را اجاره دهد؛ باید در آن، کاری مانند تعمیر و سفیدکاری انجام داده باشد، یا به غیر جنسی را که اجاره کرده، آن را اجاره دهد؛ مثلاً اگر باپول اجاره کرده، به گندم یا چیز دیگر اجاره دهد. <ref>. فتوای حضرات آیات سیستانی، وحید، مکارم و زنجانی در این مسئله تفصیلاتی دارد که به رساله آنان مراجعه شود (همان، مسئله 2180). </ref><br/>
 
==== اجاره دادن قسمتی از ملک اجاره‌ای ====
 
اگر خانه یا مغازه‌ای را مثلاً یک ساله به صد تومان اجاره کرده از نصف آن، خودش استفاده کند:<br/>
 
۱. می‌تواند نصف دیگر آن را به صد تومان یا کمتر از آن اجاره دهد؛<br/>
 
۲. اگر بخواهد نصف آن را زیادتر از مقداری که اجاره کرده؛ مثلاً به صد و بیست تومان اجاره دهد، باید در آن، کاری مانند تعمیر انجام داده باشد، یا به غیر جنسی که اجاره کرده است، اجاره دهد. <ref>. همان، مسئله 2183.</ref>
 
==== شرایط  جنس اجاره‌ای ====
 
مالی را که اجاره می‌دهند، باید شرایط زیر را دارا باشد:<br/>
 
۱. معین باشد. پس اگر بگوید یکی از خانه‌های خود را اجاره دادم، درست نیست؛<br/>
 
۲. مستأجر آن را ببیند؛ یا کسی که آن را اجاره می‌دهد، طوری خصوصیات آن را بگوید که کاملاً معلوم باشد؛<br/>
 
۳. تحویل دادن آن ممکن باشد. پس اجاره دادن اسبی که فرار کرده، باطل است؛<br/>
 
۴. از چیزهایی نباشد که با استفاده از آن، اصل مال از بین می‌رود و پس اجاره دادن نان و میوه و خوردنی‌های دیگر صحیح نیست؛<br/>
 
۵. استفاده‌ای که مال برای آن اجاره داده‌اند ممکن باشد. پس اجاره دادن زمین برای زراعت در صورتی که آب باران کفایت آن را نکند و از آب نهر هم مشروب نشود، صحیح نیست؛<br/>
 
۶. چیزی را که اجاره می‌دهد، مال خود او باشد و اگر مال شخص دیگر را اجاره دهد، در صورتی صحیح است که صاحبش رضایت دهد. <ref>. همان، مسئله 2184.</ref> <br/>
 
==== شرایط منافع ملک ==== 
 
منافعی که مال را برای آن اجاره می‌دهند، باید شرایط زیر را دارا باشد:<br/>
 
۱. حلال باشد. پس اگر مالی فقط منفعت حرام داشته باشد، یا شرط کنند که در جهت حرام استفاده کنند، یا قبل از معامله، استفاده حرام را معین کنند و معامله را بر آن اساس مبتنی سازند، معامله باطل است. بنابراین، اجاره دادن دکان برای شراب فروشی یا نگهداری شراب و کرایه دادن حیوان برای حمل و نقل شراب باطل است؛<br/>
 
۲. پول دادن برای آن استفاده، در نظر مردم بیهوده نباشد؛<br/>
 
۳. اگر از چیزی که اجاره می‌دهند بتوان چند نوع استفاده برد، باید استفاده‌ای را که مستأجر از آن می‌برد معین کنند؛ مثلاً اگر حیوانی را که سواری می‌دهد و بار می‌برد اجاره دهند، باید در موقع اجاره معین کنند که سواری یا باربری آن، مال مستأجر است یا همه استفاده‌های آن.<br/>
 
۴. مدت استفاده را معین نمایند؛ لذا:<br/>
 
۴-۱. اگر مدّت معلوم نباشد، ولی عمل را معین کنند؛ مثلاً با خیاط قرار بگذارند که لباس معینی را به طور مخصوصی بدوزد، کافی است <ref>. بنابر فتوای حضرات آیات صافی، وحید، نوری و زنجانی: «و همچنین معتبر است که آن عمل در نظر شرع به طور مجّانی واجب نباشد. پس، اجیر شدن برای فرایض یومیه یا تجهیز اموات جایز نیست» (همان، مسئله 2187).</ref>؛<br/>
 
۴-۲. اگر ابتدای مدت اجاره را معین نکنند، ابتدای آن بعد از خواندن صیغه اجاره است. <ref>. بنابر فتوای آیت الله مکارم: «ابتدای آن، بعد از خواندن صیغه، یا تحویل گرفتن مال است» و بنابر فتوای حضرات آیات وحید، زنجانی و سیستانی: «ابتدای آن، بعد از بستن قرارداد اجاره است» (همان، مسئله 2188).</ref><br/>
 
==== زمان بین قرارداد اجاره و شروع اجاره ====
 
مسئله: اگر خانه‌ای را مثلاً یک ساله اجاره دهند و ابتدای آن را یک ماه بعد از بستن قرارداد اجاره قرار دهند، اجاره صحیح است؛ اگر چه موقعی که قرارداد اجاره را می‌خوانند، خانه در اجاره دیگری باشد. <ref>. همان، مسئله 2189.</ref>
 
==== اجاره‌های باطل ====
 
در چند مورد اجاره باطل است:<br/>
 
۱. اگر مدّت اجاره را معلوم نکند و بگوید: «تا هر وقت که در خانه نشستی، اجاره آن، ماهی صد هزار تومان است»؛ اجاره صحیح نیست؛ <ref>. همان، مسئله 2190. </ref><br/>
 
۲. اگر به مستأجر بگوید: «خانه را یک ماهه به صد هزار تومان به تو اجاره دادم و هر قدر بیشتر بمانی به همین قیمت است»؛ اجاره در ماه اول صحیح است؛ ولی اگر بگوید: «هر ماهی صد هزار تومان»؛ و اول و آخر آن را معین نکند؛ اجاره حتی برای ماه اول باطل است؛ <ref>. بنابر فتوای حضرات آیات صافی، نوری، وحید: «اگر به مستأجر بگوید: "خانه را ماهی ده تومان به تو اجاره دادم"؛ یا بگوید: "خانه را یک ماه به ده تومان به تو اجاره دادم و بعد از آن هم هر قدر بنشینی اجاره آن ماهی ده تومان است"؛ در صورتی که ابتدای مدّت اجاره را معین کنند یا ابتدای آن معلوم باشد؛ اجاره ماه اوّل صحیح است.» 3. نیز بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «اگر به مستأجر بگوید: "خانه را ماهی یکصد هزار  تومان به تو  اجاره دادم" یا بگوید: "خانه را یک ماهه به صد هزار تومان  به تو اجاره دادم و بعد از آن هم هر قدر بنشینی اجاره ان ماهی یکصد هزار تومان است"؛ تنها اجاره ماه اول صحیح است؛ مگر آن‌که مستأجر در صورتی  به اجاره ماه اول راضی باشد که اجاره ماه‌های بعد نیز صحیح باشد که در این صورت، با باطل بودن اجاره ماه‌های بعد، اجاره ماه اول نیز باطل است» (همان، مسئله 2191).</ref> <br/>
 
۴. خانه‌ای را که مسافرین و زوّار در آن منزل می‌کنند و معلوم نیست چقدر در آن می‌مانند؛ اگر قرار بگذارند که مثلاً شبی بیست هزار تومان بدهند و صاحب خانه به آن راضی شود:<br/>
 
استفاده از آن خانه اشکال ندارد؛ ولی چون مدّت اجاره معلوم نیست، اجاره صحیح نمی‌باشد و صاحب خانه هر وقت بخواهد می‌تواند آنان را بیرون کند. <ref>. بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «اجاره نسبت به شب اول  که مقدار قطعی اجاره است، صحیح می‌باشد؛ مگر آن‌که اجاره کنندگان در صورتی به اجاره شب اول راضی باشند که اجاره شب‌های بعد نیز صحیح باشد  که در این صورت با باطل بودن اجاره شب‌های بعد ، اجاره شب اول نیز باطل است» (همان، مسئله 2192).</ref><br/>
 
==== زمان پرداخت قیمت اجاره ====
 
هر گاه چیزی را که به اجاره داده است، تحویل دهد؛ اگر چه مستاجر تحویل نگیرد، یا آن را تحویل بگیرد؛ ولی تا آخر مدت اجاره از آن استفاده نکند؛ باید قیمت مال الاجاره را به صاحب ملک بدهد.<br/>
 
==== به هم زدن قرارداد اجاره ====
 
۱. اجاره دهنده و مستاجر با رضایت یکدیگر می‌توانند معامله را به هم بزنند؛<br/>
 
۲. اگر در اجاره شرط کنند که حق بر هم زدن اجاره، برای هر دو، یا یکی از آنان محفوظ باشد، کسی که حق برای او شرط شده است، می‌تواند مطابق قرار داد اجاره را به هم بزند.<br/>
 
==== فریب خوردن در قرارداد اجاره ====
 
اگر موجر یا مستاجر متوجه شود که مغبون شده است:<br/>
 
۱. چنانچه هنگام خواندن اجاره متوجه نباشد که مغبون است، می‌تواند اجاره به هم بزند؛<br/>
 
۲. اگر در صیغه اجاره شرط کرده باشند که اگر مغبون هم شدند حق به هم زدن معامله را نداشته باشند؛ نمی‌توانند اجاره را به هم بزنند.<br/>
 
==== حکم ربا در اجاره ====
 
اگر مالک، خانه یا مغازه خود را به مدت معیّن و اجرت مشخّصی اجاره بدهد، به این شرط که مستأجر مبلغی را به عنوان قرض به او بپردازد، اشکال ندارد؛ هر چند مالک، با توجّه به آن، مبلغ اجاره خانه را کم تر قرار دهد؛ ولی اگر مستأجر مبلغی را به مالک قرض بدهد به این شرط که خانه را با اجرت خاصّی در اختیار او قرار دهد (به طوری که آن چه بین آن دو محقّق می‌شود [[قرض دادن]] و قرض گرفتن باشد و اجاره دادن خانه به مستأجر به عنوان شرط در قرض باشد) باطل و حرام است. <ref>. اجوبة الاستفتائات، سؤال 1661.</ref> قرض گرفتن و [[قرض دادن]] مشکلی ندارد؛ زیرا به همان مقدار که قرض گرفته است، باید پرداخت کند؛ ولی اینکه اجاره دادن خانه را نیز به همراه [[قرض دادن]] شرط کنند، چیزی اضافه بر قرض است و در حکم ربا و حرام است.<br/>
 
==== فرار از ربا در رهن خانه ====
 
مسئله: برای این که در مورد رهن خانه به ربا دچار نشویم، راه صحیح آن است که از اول به عنوان اجاره قرارداد بسته شود؛ به طوری که مالک، خانه خود را تا مدت مشخص به مبلغ معیّنی، به مستأجر اجاره دهد و شرط کند که مستأجر مبلغی را به او قرض دهد؛ اما اگر اول به عنوان قرض، پول را به صاحبخانه بدهد (به شرط آنکه خانه را به کمتر از قیمت اجاره دهد) ربا و حرام است. <ref>. منهاج الصالحین، ج 3، مسئله 798 ؛ استفتائات آیت الله مکارم، ج 2، سؤال 830؛ اجوبة الاستفتائات آیت الله خامنه‌ای، سؤال 1662؛ جامع الاحکام صافی، ج 1، سؤال 1205 و استفتا از دفتر آیت الله نوری همدانی و نیز بنابر فتوای آیت الله سیستانی: «اجاره به شرط قرض، بنابر احتیاط واجب جایز نیست» (منهاج الصالحین، ج 2، مسئله 1014).</ref><br/>
 
تذکر: اصطلاح «رهن» در رهن و اجاره خانه غلط مشهور است؛ زیرا رهن یعنی مالی را به عنوان گرو نزد شخص گذاشتن، بدون اینکه حق استفاده از آن را داشته باشد؛ در صورتی که در رهن خانه، طرف از منافع خانه استفاده می‌برد. <br/>
 
=== احکام حواله ===
 
تعریف حواله: بدهکار می‌تواند با طلبکار توافق کند تا طلب خود را از فرد دیگری بگیرد و این عقد را «حواله» می‌گویند و باید طلبکار و بدهکار هر دو به این امر راضی باشند.<br/>
 
==== شرایط حواله ====
 
۱. انتقال بدهی از طلبکار به حواله شده<br/>
 
بعد از تحقق حواله، کسی که به او حواله شده است، بدهکار می‌شود و طلبکار تنها می‌تواند طلب خود را از او بگیرد و حق ندارد آن را از بدهکار اولی مطالبه کند. <ref>. همان، مسئله 2289.</ref><br/>
 
۲. قبول شخصی که به او حواله شده <br/>
 
کسی که به او حواله داده می‌شود: اگر بدهکار باشد، باید حواله را قبول کند؛ اگر بدهکار نباشد، در صورتی حواله صحیح است که او حواله را قبول کند؛<br/>
 
اگر انسان بخواهد به کسی که جنسی بدهکار است، جنس دیگر حواله دهد؛ مثلًا به کسی که جو بدهکار است گندم حواله دهد، تا زمانی که او قبول نکند؛ حواله صحیح نیست. <ref>. بنابر فتوای آیت الله صافی: «حواله در صورتی صحیح است که کسی که بر او حواله می‌شود، اگر بدهکار نیست، قبول نماید و همچنین اگر بدهکار باشد و غیر آن جنسی را که بدهکار است به او حواله دهند. مثلًا اگر جو بدهکار است، گندم حواله کنند، در صورتی صحیح است که قبول نماید، بلکه مستحبّ است که اگر همان جنسی را که بدهکار است به او حواله نمایند، او قبول کند». بنابر فتوای آیت الله سیستانی: «مسئله در تمام موارد حواله، باید کسی که به او حواله می‌شود، قبول داشته باشد؛ چه بدهکار باشد و چه نباشد» (همان، مسئله 2291).</ref>
 
۳. بدهکاری حواله دهنده <br/>
 
وقتی انسان حواله می‌دهد، باید بدهکار باشد. بنابراین، اگر بخواهد از کسی قرض کند، تا زمانی که از او قرض نکرده و بدهکار او نشده است، نمی‌تواند او را به کسی حواله دهد تا آنچه را بعداً قرض می‌دهد از آن کس بگیرد و در این صورت، حواله صحیح نیست. <ref>. همان، مسئله 2292.</ref><br/>
 
۴. مشخص بودن مقدار و جنس حواله<br/>
 
حواله دهنده و طلبکار باید مقدار حواله و جنس آن را بدانند. بنابراین، اگر کسی ده کیلو گندم و صد هزار تومان پول به یک نفر بدهکار باشد و به او بگوید: «یکی از دو طلب خود را از فلانی بگیر» و آن را معین نکند؛ حواله صحیح نیست. <ref>. همان، مسئله 2293.</ref><br/>
 
۵. معیّن بودن بدهی در واقع<br/>
 
اگر بدهی واقعاً معیّن باشد؛ ولی بدهکار و طلبکار در موقع حواله دادن، مقدار آن یا جنس آن را ندانند؛ حواله صحیح است.<br/>
 
مثال: اگر طلب کسی را در دفتر نوشته باشد و قبل از دیدن دفتر، حواله بدهد و بعد دفتر را ببیند و به طلبکار مقدار طلبش را بگوید، حواله صحیح می‌باشد. <ref>. همان، مسئله 2294.</ref><br/>
 
۶. اختیار طلبکار در قبول حواله<br/>
 
طلبکار می‌تواند حواله را قبول نکند؛ اگر چه کسی که به او حواله شده، فقیر نباشد و در پرداختن حواله هم کوتاهی ننماید. <ref>. همان، مسئله 2295.</ref><br/>
 
۷. حواله به شخص غیر بدهکار <br/>
 
اگر به کسی حواله بدهند که بدهکار نیست، چنانچه او حواله را قبول کند:<br/>
 
۷-۱. قبل از پرداختن حواله، نمی‌تواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگیرد؛<br/>
 
۷-۲. اگر طلبکار طلب خود را به مقدار کمتری صلح کند، کسی که حواله را قبول کرده، همان مقدار را می‌تواند از حواله دهنده مطالبه نماید. <ref>. بنابر فتوای آیت الله سیستانی: «اگر  به کسی حواله بدهد که بدهکار نیست، چنانچه او حواله را قبول کند، می‌تواند پیش از پرداختن حواله مقدار حواله را از حواله دهنده مطالبه کند؛ مگر آن که طلبی که به او حواله شده است، با مدّت باشد و مدّت او هنوز به سر نیامده باشد که در این صورت، او نمی‌تواند پیش از تمام شدن مدّت، مقدار حواله را از حواله دهنده مطالبه نماید، هر چند آن را پرداخت کرده باشد و اگر طلبکار طلب خود را به کسی که به او حواله شده است، به مقدار کم‌تر صلح کند؛ او فقط همان مقدار را می‌تواند از حواله دهنده مطالبه نماید» (همان، مسئله 2296).</ref><br/>
 
۸. به هم زدن حواله<br/>
 
۸-۱. بعد از آن که حواله درست شد، حواله دهنده و کسی که به او حواله شده، نمی‌توانند حواله را به هم بزنند؛<br/>
 
۸-۲. هرگاه کسی که به او حواله شده است، در موقع حواله فقیر نباشد (یعنی غیر از چیزهایی که در دَین مستثنا است، مالی داشته باشد که بتواند حواله را بپردازد) اگر چه بعداً فقیر شود، طلبکار نمی‌تواند حواله را به هم بزند؛<br/>
 
۸-۳. همچنین اگر کسی که به او حواله شده است، در وقت حواله فقیر باشد و طلبکار بداند که او فقیر است؛<br/>
 
۸-۴. اگر نداند کسی که به او حواله شده، فقیر است و بعد بفهمد؛ اگر چه در آن وقت دارا و غنی شده باشد، طلبکار می‌تواند حواله را به هم بزند و طلب خود را از حواله دهنده بگیرد. <ref>. بنابر فتوای آیت الله سیستانی: «اگر نداند فقیر است و بعد بفهمد، اگر در آن وقت متمکن نشده باشد، طلبکار می‌تواند حواله را به هم بزند و طلب خود را از حواله دهنده بگیرد؛ ولی اگر متمکن شده باشد، حق فسخ محل اشکال است.» نیز بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «بعد از آن که حواله درست شد، حواله دهنده و کسی که به او حواله شده، هیچ یک نمی‌تواند معامله را به هم بزند و همچنین بنا بر اقوا طلبکار نمی‌تواند حواله را به هم بزند؛ چه کسی که به او حواله شده در موقع حواله فقیر باشد یا نباشد» (همان، مسئله 2297).</ref><br/>
 
۹. قرارداد حق به هم زدن حواله<br/>
 
اگر حق بر هم زدن حواله برای بدهکار و طلبکار و کسی که به او حواله شده، یا یکی از آنان قرار داده شود، مطابق قراری که گذاشتهاند، می‌شود حواله را به هم زد. <ref>. همان، مسئله 2298.</ref><br/>
 
۱۰. دادن حق طلبکار به وسیله حواله دهنده <br/>
 
اگر حواله دهنده خودش طلب طلبکار را بدهد:<br/>
 
۱۰-۱. اگر به درخواست کسی که به او حواله شده، داده باشد؛ می‌تواند چیزی را که به بدهکار داده، از او بگیرد؛ <br/>
 
۱۰-۲. اگر بدون درخواست او آن را داده، نمی‌تواند چیزی را که داده. از او مطالبه نماید. <ref>. همان، مسئله 2299.</ref><br/>
 
=== احکام رهن ===
 
«رهن» آن است که بدهکار مقداری از مال خود را نزد طلبکار بگذارد تا اگر طلب او را به موقع نداد، طلبکار طلبش را از آن مال بردارد. <ref>. همان، مسئله 2300.</ref>
 
==== قرار داد رهن ====
 
در رهن لازم نیست صیغه بخوانند و همین قدر که بدهکار مال خود را به قصد گرو، به طلبکار بدهد و طلبکار هم به همین قصد بگیرد، رهن صحیح است. <ref>. همان، مسئله 2301.</ref>
 
==== شرایط مال رهنی ====
 
۱.  انسان مالی را می‌تواند گرو بگذارد که شرعاً بتواند در آن تصرّف کند و اگر مال کس دیگر را گرو بگذارد، در صورتی صحیح است که صاحب مال به گرو گذاشتن آن راضی باشد؛ مانند اسنادی که در زمان ما برای استیفای حق به وثیقه گذاشته می‌شود؛ <ref>. همان، مسئله 2303.</ref><br/>
 
۲. چیزی را که گرو می‌گذارند، باید خرید و فروش آن صحیح باشد. بنابراین، اگر شراب و آلات قمار و مانند آن که مالیت شرعی یا چیزی‌هایی که مالیت عرفی ندارند گرو بگذارند؛ صحیح نیست. <ref>. همان، مسئله 2304.</ref>
 
==== منافع مال رهنی ====
 
رهن گیرنده حق استفاده و تصرف در مال به گرو گذاشته شده را بدون اجازه مالک ندارد، و اگر استفاده کند، ضامن اُجرت آن است. <ref>. همان، مسئله 2305.</ref>
 
==== فروش مال رهنی توسط طلبکار ====
 
مالک و کسی که مال خود را رهن گذاشته است حق ندارد بدون اجازه طلبکار آن را بفروشد و اگر بدون اجازه رهن گیرنده فروخت، باطل است؛ مگر بعدا اجازه دهد یا از اول با اجازه رهن گیرنده بفروشد که در این صورت، معامله صحیح است. <ref>. همان، مسئله 2306.</ref><br/>
 
مسئله: اگر طلبکار چیزی را که گرو برداشته با اجازه بدهکار بفروشد، پول آن هم مثل خود مال گرو می‌باشد. <ref>. بنابر فتوای آیت الله مکارم: «رهن باطل می‌شود، و پول آن رهن نیست، مگر این که اجازه فروش با این شرط باشد که پول آن به جای آن گرو باشد.» نیز بنابر فتوای آیت الله سیستانی: «اگر گرو گیرنده چیزی را که گرو برداشته است، با اجازه مالک آن بفروشد؛ پول آن مثل خود مال، گرو نمی‌باشد، و همچنین است درصورتی که بی اجازه او بفروشد وبعد مالک امضا کند؛ ولی اگر گرو دهنده آن چیز را با اجازه گرو گیرنده بفروشد که عوض آن را گرو قرار دهد باید همین کار را بکند و در صورتی که تخلّف نماید معامله باطل است؛ مگر آن که گرو گیرنده آن را اجازه دهد.» نیز بنابر فتوای آیت الله وحید: «این حکم محلّ اشکال است؛ مگر این که در ضمن عقدی ـ اگرچه خود آن بیع باشد ـ شرط شود که بدهکار عوض را گرو بگذارد، که در این صورت، بر او واجب می‌شود به شرط خود وفا کند، یا شرط شود که عوض گرو باشد، که در این صورت، به خود شرط عوض گرو می‌شود» (همان، مسئله 2307).</ref><br/>
 
==== حکم نپرداختن بدهی در زمان معین ====
 
اگر در زمانی که بدهکار باید طلب خود را بپردازد، طلبکار طلبش را از او مطالبه کند؛ ولی او بدهی خود را نپردازد، دو حالت دارد:<br/>
 
۱. در صورتی که طلبکار از طرف مالک وکیل باشد، می‌تواند مالی را که گرو برداشته است بفروشد و طلب خود را از قیمت آن بردارد، و در این صورت، باید بقیه آن را به بدهکار بدهد؛
 
۲. در صورتی که از طرف مالک وکیل نباشد و او از ادای دین به صورتی امتناع کند؛ در این صورت، اگر به حاکم شرع دسترسی دارد، باید برای فروش آن از حاکم شرع اجازه بگیرد. <ref>. همان، مسئله 2308.</ref><br/>
 
مسئله: اگر بدهکار غیر از خانهای که در آن نشسته و چیزهایی که مانند اثاثیه خانه، مورد نیاز اوست؛ چیز دیگری نداشته باشد:<br/>
 
۱. طلبکار نمی‌تواند طلب خود را از او مطالبه کند؛<br/>
 
۲. طلبکار می‌تواند اگر جزء مالی که گرو گذاشته خانه و اثاثیه هم باشد، آنها را بفروشد و طلب خود را بردارد. <ref>. همان، مسئله 2309.</ref><br/>
 
=== احکام غصب ===
 
«غصب» آن است که انسان از روی ظلم، بر مال یا حقّ کسی مسلط شود. غصب از گناهان بزرگ است و اگر کسی مرتکب آن شود، در قیامت به عذاب سخت گرفتار خواهد شد. از رسول اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چنین روایت شده است:<br/>
 
هر کس یک وجب زمین از دیگری غصب کند، در قیامت آن زمین و هفت طبقه آن را مثل طوق به گردن او می‌اندازند. <ref>. «أیما رَجلٍ ظلم شبرا مِنَ الأرض کُلّفه اللَّهُ تعالی أن یحفره حتّی یبلغ آخر سبع أرضین ثمّ یطوّقه یوم القیامة حتّی یقضی بین النّاس» (نهج الفصاحة، ص 362). </ref> <br/>
 
==== غصب اماکن عمومی ====
 
اگر انسان نگذارد مردم از مسجد و مدرسه و پل و جاهای دیگری که برای عموم ساخته شده استفاده کنند؛ حقّ آنان را غصب نموده است.  <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 2545.</ref>
 
==== غصب مال رهنی ====
 
چیزی را که انسان به عنوان رهن یا وثیقه نزد طلبکار می‌گذارد، باید نزد او بماند تا در صورت ندادن طلب او بتواند طلب خود را از آن بردارد. بنابراین، اگر قبل از آن که طلب او را بدهد، آن چیز را بدون رضایت او از او بگیرد؛ حق او را غصب کرده است. <ref>.  بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «و همچنین است اگر کسی جایی را که دیگری بدان پیشی گرفته، نگذارد استفاده کند» (همان، مسئله 2546).</ref><br/>
 
==== ثابت بودن رهن با غصب دیگری ====
 
مالی را که نزد کسی به عنوان رهن یا وثیقه گذاشتهاند:<br/>
 
۱. دیگری غصب کند، صاحب مال و طلبکار، هر دو می‌توانند چیزی را که وی غصب کرده از او مطالبه نمایند و اگر آن چیز را از او بگیرند؛ باز هم رهن است؛<br/>
 
۲. اگر آن چیز از بین برود و عوض آن را بگیرند، آن عوض هم مثل خود آن چیز رهن می‌باشد. <ref>. همان، مسئله 2547.</ref><br/>
 
=== وظیفه غاصب ===
 
مسئله: اگر انسان چیزی را غصب کند، باید به صاحبش برگرداند و اگر آن چیز از بین برود، باید عوض آن را به او بدهد. <ref>. همان، مسئله 2548.</ref>
 
منافع مال غصبی
 
اگر از چیزی که غصب کرده است، منفعتی به دست آید، یا قابلیت به دست آمدن منفعت از آن را داشته؛ مثلًا از گوسفندی که غصب کرده، برّهای متولد شود، از آن صاحب مال است و آنجا که قابلیت دارد مانند: کسی که خانهای را غصب کرده، اگر چه در آن ننشیند، باید اجاره آن را به صاحبش بدهد، و همچنین است اموال دیگر، مانند باغ میوه، اتومبیل و غیر آن. <ref>. بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «مگر آن که بر فرض غصب نکردن هم اجاره دادن آن خانه و استفاده در آن برای مالک مقدور نباشد که در صورتی که غاصب در آن ننشیند، لازم نیست اجاره آن را بدهد» (همان، مسئله 2549).</ref><br/>
 
==== فروش مال غصبی ====
 
اگر کسی مال را غصب کند و بفروشد، چنانچه بعد از فروش آن، صاحب مال معامله را برای خودش اجازه دهد؛ معامله صحیح است و در این صورت، باید مشتری و صاحب مال در منفعتی که برای جنس و عوض آن بوده با یکدیگر مصالحه کنند. <ref>. بنابر فتوای حضرات آیات صافی، سیستانی، زنجانی و وحید: «چیزی را که غصب کننده به مشتری داده و منفعت‌های آن از موقع معامله، ملک مشتری است و چیزی را که مشتری داده و منفعت‌های آن از موقع معامله، ملک کسی است که مال او را غصب کرده‌اند» (همان، مسئله 2088).</ref><br/>
 
==== فروش مال غصبی به قصد تملک پول آن ====
 
۱. اگر کسی مالی را غصب کند و به این قصد بفروشد که پولش را مالک شود، چنانچه صاحب مال معامله را اجازه نکند، معامله باطل است؛ر
 
۲. در فرض بالا، حتی اگر صاحب مال، معامله را برای غاصب اجازه دهد، معامله اشکال دارد. <ref>. بنابر فتوای حضرات آیات زنجانی، وحید، سیستانی و نوری: «چنانچه صاحب مال معامله را اجازه بکند، معامله صحیح است؛ ولی پول، مال مالک می‌شود، نه مال غاصب» (همان، مسئله 2089).</ref>
 
==== غصب اموال بچه و دیوانه ====
 
مسئله: اگر کسی از دست بچه یا دیوانه چیزی را که مال خود آنها است، غصب کند، باید آن چیز را به ولیّ او بدهد و اگر از بین رفته، باید عوض آن را بدهد. <ref>. بنابر فتوای حضرات آیات زنجانی و مکارم: «و اگر به دست آن بچه یا دیوانه دهد و از بین برود، ضامن است» (همان، مسئله 2550).</ref>
 
==== تلف مال غصبی قیمی و مثلی ====
 
اشیا بر دو گونهاند: «قیمی» و «مثلی». مراد از اشیای قیمی، چیزی است که تهیه مثل آن از هر جهت، برای معمول افراد آسان نیست و مراد از اشیای مثلی، چیزی است که تهیه مثل آن از هر جهت، برای معمول افراد آسان است، یا اینکه مثل و مانند آن از جهت خصوصیاتی که در جلب تقاضا تأثیر دارد، فراوان است.<br/>
 
اگر کسی یکی از اشیای قیمی، همچون گاو و گوسفند را غصب کند که افراد آن یکنواخت و مثل هم نیستند و آن چیز از بین برود، باید قیمت آن را به صاحبش پس بدهد و چنانچه قیمت بازار آن فرق کرده باشد، باید قیمت روزی را که تلف کرده است، بدهد. <ref>.  فتوای حضرات آیات نوری و زنجانی، در این مورد تفصیلاتی دارد که به رساله آنان مراجع شود (همان، مسئله 2558).</ref><br/>
 
اما اگر کسی یکی از اشیای مثلی، مانند فرش‌های ماشینی و ظروف و کتاب و مانند اینها را که معمولا مثل آن فراوان است و قیمت اجزایش با هم فرق ندارد، غصب کند، باید مثل همان چیزی را که غصب کرده به صاحبش پس بدهد، و چیزی را که می‌دهد، باید خصوصیاتش مثل چیزی باشد که آن را غصب کرده و از بین رفته است. <ref>. همان، مسئله 2559.</ref><br/>
 
==== رشد قیمت مال غصبی ====
 
اگر چیزی را که مانند گوسفند قیمت افراد آن با هم فرق دارد، غصب نماید و از بین برود؛ چنانچه قیمت بازار آن فرق نکرده باشد؛ ولی در مدّتی که پیش او بوده مثلًا چاق شده باشد؛ باید قیمت وقتی را که چاق بوده، بدهد. <ref>. بنا بر فتوای آیت الله سیستانی: «اگر چیزی را که قیمی است غصب نماید و از بین برود، اگر در مدّتی که پیش او بوده صفتی پیدا کرده که قیمتش بالا رفته است؛ مثلًا چاق شده؛ سپس تلف شده است؛ اگر این چاقی در اثر رسیدگی بهتر غاصب نباشد، باید قیمت وقتی را که چاق بوده، بدهد؛ ولی اگر در اثر رسیدگی او باشد، لازم نیست این افزایش قیمت را بپردازد» (همان، مسئله 2560).</ref>
 
=== حکم خرید و فروش بدون شرایط معامله ===
 
اگر در چیزی که می‌فروشند یکی از شرطهای صحت معامله نباشد؛ مثلًا چیزی را که باید با وزن خرید و فروش کنند، بدون وزن معامله نمایند:<br/>
 
۱. معامله باطل است؛<br/>
 
۲. چنانچه فروشنده و خریدار با قطع نظر از معامله راضی باشند که در مال یکدیگر تصرّف کنند؛ اشکال ندارد؛<br/>
 
۳. اگر چنین رضایتی نداشته باشند، چیزی را که از یکدیگر گرفتهاند، مانند مال غصبی است و باید آن را به هم برگردانند؛<br/>
 
۴. در صورتی که مال هر یک در دست دیگری تلف شود، چه بداند معامله باطل است چه نداند؛ باید عوض آن را بدهد. <ref>. همان، مسئله 2562. </ref><br/>
 
=== حکم مال تلف شده قبل از خرید ===
 
هر گاه مالی را از فروشنده بگیرد که آن را ببیند، یا مدتی نزد خود نگهدارد تا اگر پسندید آن را بخرد، در صورتی که آن مال تلف شود، باید عوض آن را به صاحبش بدهد. <ref>. همان، مسئله 2563. </ref>
 
=== احکام ضمانت دین ===
 
تعریف:<br/>
 
«ضمانت» عهدی است که در آن ضامن قبول می‌کند بدهی کسی را که بدهکار است، پرداخت کند.<br/>
 
==== فرق ضمانت شرعی و عرفی ====
 
«ضمانت شرعی» با آنچه امروزه رایج است تفاوت می‌کند؛ زیرا در ضمانت شرعی کل بدهی بر عهده ضامن قرار می‌گیرد و طلبکار حق رجوع به بدهکار خود را ندارد؛ اما در ضمانت عرفی، رایج ضامن در طول بدهکار قرار می‌گیرد؛ یعنی در صورت عدم پرداخت بدهی توسط بدهکار، ضامن طبق تعهد خود عمل می‌کند.<br/>
 
در اینجا احکام ضمانت شرعی بیان می‌شود، نه ضمانت عرفی.<br/>
 
==== شرایط ضمانت دین ====
 
ضمانت کردن شرایطی دارد، از جمله:<br/>
 
۱. طلبکار معین باشد: بنابراین اگر دو نفر از کسی طلبکار باشند و انسان بگوید: «من ضامن هستم که طلب یکی از شما دو نفر را بدهم»؛ چون معین نکرده که طلب کدام یک را بدهد؛ ضمانت او باطل است؛<br/>
 
۲. بدهکار معین باشد: مثلا اگر کسی  از دو نفر طلبکار باشد و انسان بگوید: «من ضامن هستم که بدهی یکی از آن دو نفر را به شما بدهم»؛ چون معین نکرده که بدهی کدام را می‌دهد؛ ضامن شدن او باطل می‌باشد؛<br/>
 
۳. جنس بدهی معین باشد: مثلا اگر کسی از دیگری ده من گندم و صد تومان پول طلبکار باشد و انسان بگوید: «من ضامن یکی از دو طلب تو هستم»؛ و معین نکند که ضامن گندم است، یا ضامن پول؛ ضمانت صحیح نیست. <ref>. همان، مسئله 2314.</ref><br/>
 
==== بخشیدن طلب به ضامن ====
 
۱. اگر طلبکار، طلب خود را به ضامن ببخشد، ضامن نمی‌تواند از بدهکار چیزی بگیرد؛<br/>
 
۲. اگر طلبکار، مقداری از طلب خود را به ضامن ببخشد، نمی‌تواند آن مقدار را از بدهکار مطالبه کند. <ref>. بنابر فتوای آیت الله سیستانی: «ولی اگر همه آن، یا بخشی از آن را هبه کند یا از باب خمس یا [[زکات]] یا صدقات و امثال آن حساب کند، ضامن می‌تواند از بدهکار مطالبه نماید» (همان، مسئله 2315).</ref><br/>
 
==== انصراف ضامن ====
 
مسئله: اگر انسان ضامن شود که بدهی کسی را بدهد، نمی‌تواند از ضامن شدن خود برگردد. <ref>. همان، مسئله 2316.</ref>
 
==== شرط به هم زدن ضمانت ====
 
مسئله: ضامن و طلبکار می‌توانند شرط کنند که هر وقت بخواهند، ضامن بودن ضامن را به هم بزنند. <ref>. همان، مسئله 2317.</ref> <br/>
 
==== فسخ ضمانت ====
 
۱. اگر انسان زمانی که ضامن می‌شود، بتواند طلب طلبکار را بدهد؛ اگر چه بعد فقیر شود، طلبکار نمی‌تواند ضمانت او را به هم بزند و طلب خود را از بدهکار مطالبه کند؛<br/>
 
۲. اگر انسان زمانی که ضامن می‌شود نتواند طلب طلبکار را بدهد:<br/>
 
۲-۱. چنانچه طلبکار به این امر آگاه باشد و به ضامن شدن او راضی گردد، باز نمی‌تواند ضمانت او را به هم بزند؛ <ref>. همان، مسئله 2318.</ref><br/>
 
۲-۲.  اگر طلبکار در آن وقت نداند و بعد ملتفت شود، می‌تواند ضمانت او را به هم بزند. <ref>. بنابر فتوای آیت الله وحید: «ولی اگر پیش  از آن که طلبکار ملتفت شود، ضامن قدرت پیدا کرده باشد، چنانچه بخواهد ضامن بودن او را به هم بزند، اشکال دارد.» نیز بنابر فتوای آیت الله صافی: «و اگر پیش از آن که طلبکار ملتفت شود، ضامن قدرت پیدا کرده باشد احتیاط لازم این است که طلبکار ضمانت را به هم نزند.» نیز بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «اگر انسان در موقعی که ضامن می‌شود، نتواند طلب طلبکار را بدهد و طلبکار چگونگی را نمی‌دانسته، یا بر فرض آگاه شدن هم به ضامن شدن او رضایت می‌داد؛ ضامن شدن صحیح است و طلبکار نمی‌تواند آن را به هم بزند؛ ولی اگر طلبکار بر فرض آگاهی از ناتوانی ضامن، به ضامن شدن او رضایت نمی‌داد، ضامن شدن او باطل است؛ مگر این که طلبکار بعداً آن را اجازه کند که ضامن شدن وی صحیح خواهد بود و نیازی به قرارداد جدید نیست» (همان، مسئله 2319).</ref><br/>
 
==== ضمانت بدون اجازه بدهکار ====
 
مسئله: اگر کسی بدون اجازه بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد، نمی‌تواند چیزی از او بگیرد. <ref>. همان، مسئله 2320.</ref><br/>
 
==== مطالبه ضامن از بدهکار ====
 
اگر کسی با اجازه بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد:<br/>
 
۱.  می‌تواند مقداری را که ضامن شده است، پس از پرداخت، آن را از بدهکار مطالبه کند؛<br/>
 
۲. اگر ضامن به جای جنسی که بدهکار بوده جنس دیگری به طلبکار او بدهد، نمی‌تواند چیزی را که داده است؛ از بدهکار مطالبه کند. <br/>
 
مثال: اگر کسی ده من گندم بدهکار باشد و ضامن به جای آن ده من برنج به طلبکار بدهد، نمی‌تواند برنج را از بدهکار مطالبه کند؛ امّا اگر خود بدهکار راضی شود که برنج بدهد؛ اشکال ندارد. <ref>. بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «اگر کسی با اجازه بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد، می‌تواند مقداری را که ضامن شده، پس از دادن، از او بگیرد؛ مگر آن که ضامن در هنگام پرداخت بدهی، قصد مجّانی بودن کرده باشد، یا بدهکار قصد مجّانی بودن داشته و لفظی هم به کار برده باشد که ظاهر آن، این باشد که ضامن به طور مجّانی بدهی او را  بپردازد که در این صورت، چیزی بر عهده بدهکار نیست. به هر حال، اگر ضامن به جای جنسی که بدهکار بوده جنس دیگری به طلبکار او بدهد، نمی‌تواند چیزی را که داده، از بدهکار بگیرد؛ مثلاً اگر ده کیلو گندم  بدهکار باشد و ضامن ده کیلو برنج بدهد، نمی‌تواند برنج را از او مطالبه کند؛ امّا اگر خودش راضی شود که برنج بدهد، اشکال ندارد» (همان، مسئله 2321).</ref><br/>
 
=== احکام مضاربه ===
 
اگر دو نفر با هم قرارداد ببندند که یکی از آنها مالی را به دیگری بدهد تا با آن مال معامله کند و اگر سودی به دست آمد، با هم تقسیم کنند؛ به چنین قراردادی «مضاربه» می‌گویند و به کسی که مال را تحویل گرفته تا با آن معامله کند، «عامل» می‌گویند.  <ref>. تحریر الوسیله، ج1، ص608.</ref>
 
==== شرایط مضاربه ====
 
===== مال و سرمایه =====
 
۱. در مضاربه، سرمایه باید پول باشد، نه کالا و مانند آن. یعنی سرمایه گذار باید پولی را در اختیار عامل بگذارد تا با آن به تجارت بپردازد، نه چیز دیگر را. بنابراین، مضاربه دادن کالا صحیح نیست؛<br/>
 
۲. معین باشد و اوصاف و مقدار آن معلوم باشد. <ref>. همان.</ref><br/>
 
۳. مال شخص دیگری نباشد، پس اگر شخصی بدون داشتن اجازه یا وکالت یا ولایت با مال دیگری مقاربه کند فضولی و باطل است.<br/>
 
===== مضاربه با مال دیگری =====
 
اگر شخصی بدون داشتن اجازه یا وکالت یا ولایت، با مال شخص دیگری مضاربه کند؛ چنین مضاربه‌ای فضولی است. بنابراین:<br/>
 
۱. این مضاربه با اجازه بعدی مالک صحیح می‌شود و سود به دست آمده طبق قرار داد بین مالک و عامل تقسیم می‌گردد؛<br/>
 
۲. در صورت اجازه مالک، اگر خسارتی بر سرمایه وارد شده باشد، بر عهده مالک است؛<br/>
 
۳. اگر مالک، سرمایه مضاربه را امضا و اجازه نکند، معامله واقع شده باطل است و جنس باید به صاحب آن و پول به مالک داده شود. <ref>. همان، ص609.</ref><br/>
 
===== شرایط سود =====
 
۱. مقدار سهم هر کدام معلوم باشد؛<br/>
 
۲. کسر مشاع <ref>. کسر مشاع: بدان معناست که در قرارداد باید سهم هر یک به شکل یک دوم، یک سوم یا به اصطلاح بازار 1 به 3 یا 2 به 3 و مانند آن و یا دقیق تر به شکل درصد تعیین شود.</ref>، یا همان درصدی باشد؛ مثلا ۵۰ درصد برای مالک و ۵۰ درصد برای عامل باشد؛<br/>
 
۳. سود فقط بین عامل و صاحب مال تقسیم شود. پس اگر مقداری از سود برای شخص دیگری که جزء قرارداد مضاربه نیست قرار دهند؛ مضاربه باطل است؛ مگر اینکه برای تجارت کاری انجام داده باشد. <ref>. تحریر الوسیله، ج1، ص608.</ref>
 
===== شرط و نحوه سود بردن =====
 
سود بایستی حاصل از خرید و فروش باشد. پس اگر عامل سرمایه را در کار دیگری غیر از معامله و تجارت خرج کند؛ صحیح نیست. <ref>. همان.</ref>
 
===== شرایط طرفین مضاربه =====
 
طرفین مضاربه، یعنی مالک و عامل باید بالغ، عاقل و مختار باشند و نیز مالک نباید شرعا در تصرف در اموال خود ممنوع باشند.<br/>
 
===== شرط عدم فسخ در ضمن عقد مضاربه یا عقد دیگر =====
 
اگر در ضمن عقد مضاربه، یا هر عقد دیگری شرط کنند تا مدت معینی مضاربه را فسخ نکنند، وفای به این شرط واجب است. <ref>. توضیح المسائل آیت الله سیستانی، مسئله 2230.</ref>
 
===== ضمان عامل و عدم آن =====
 
اگر اموالی که در اختیار عامل است تلف، یا خسارتی بر آن وارد شود، یا مضاربه سودی نیاورد یا ضرر کند؛ در برخی موارد عامل ضامن است و در برخی موارد ضامن نیست که حکم صورت‌های مختلف آن در ذیل بیان می‌شود:<br/>
 
۱. عامل امین است؛ بنابراین، ضمانی بر او نیست؛ یعنی اگر سرمایه مالک در دست او تلف یا معیوب شد، چیزی به عهده او نیست؛ مگر آن که در آن زیاده روی یا در حفظ آن کوتاهی کرده باشد؛ همچنان که اگر از ناحیه تجارت خسارتی بر سرمایه وارد شد، ضامن نیست و همه خسارت بر صاحب سرمایه وارد می‌شود؛ <ref>. تحریر الوسیله، بخش مضاربه، مسئله14.</ref><br/>
 
۲. اگر تجارت سود نیاورد، عامل ضامن سود صاحب مال نیست؛<br/>
 
۳. شرط کرده باشند که خسارت بر عهده مالک باشد، عامل، ضامن خسارت نیست؛<br/>
 
۴. اگر خرید کالای خاصی در مضاربه شرط شده باشد و عامل بر خلاف شرط عمل کند، عامل ضامن سرمایه و خسارتی است که به سرمایه وارد شده است.<br/>
 
۵. چنانچه عامل معامله‌ای را انجام داد که مالک آن را اجازه نداده است، چنانچه سودی ببرد طبق قرار داد مضاربه عمل می‌شود و اگر زیان کرد، ضامن است.  <ref>. همان، ج1، ص611.</ref><br/>
 
۶. اگر در ضمن عقد مضاربه یا در ضمن عقد دیگری شرط کرده باشند که اگر ضرری به سرمایه وارد شد عامل هم مثلا یک دوم یا یک سوم از آن را بدهد؛ در صورت ضرر، او هم ضامن است. <ref>. همان.</ref> <br/>
 
۷. چنانچه عامل به صورتی غیر از متعارف یا بر خلاف شرط مالک معامله کند، اگر سودی حاصل شود، سود حاصله را طبق قرار داد مضاربه تقسیم می‌کنند و اگر همه و یا مقداری از سرمایه تلف شود یا خسارت بر آن وارد شود، بر عهده عامل است. <ref>. همان.</ref><br/>
 
===== فوت عامل یا مالک =====
 
۱. چنانچه مالک یا عامل فوت کند، مضاربه باطل می‌شود.<br/>
 
۲. در صورت فوت مالک، ورثه نمی‌توانند عقد مضاربه را اجازه دهند و در صورت ادامه، می‌توانند عقد مضاربه جدید برقرار کنند.<br/>
 
===== نوع تجارتی که باید صورت بگیرد =====
 
۱. اگر مالک شرط کرده باشد که تجارت را به گونه خاص و کیفیتی مخصوص انجام شود، عامل باید آن را رعایت کند؛<br/>
 
۲. در صورتی که شرط و کیفیت خاصی مطرح نشده باشد، عامل باید به طور متعارف و معمول تجارت کند. <ref>. همان، بخش مضاربه، مسئله 16.</ref><br/>
 
===== مخلوط کردن سرمایه با مال دیگری =====
 
عامل نمی‌تواند بدون اذن مالک سرمایه را با مال خودش یا مال دیگری مخلوط کند. در صورتی که چنین کاری را انجام داد:<br/>
 
۱. مضاربه باطل نمی‌شود؛<br/>
 
۲. اگر سود حاصل شود، نسبت به مقدار سرمایه هر یک بین آنها تقسیم می‌شود؛<br/>
 
۳. اگر عامل ضرر کرد، ضامن مال مالک و خسارت وارد شده می‌باشد <ref>. همان، مسئله 17.</ref>.<br/>
 
===== معامله نسیه در مضاربه =====
 
اگر در عقد نسبت به نقد و نسیه بودن معامله قیدی نشده باشد:<br/>
 
۱. جایز نیست جنس را نسیه بفروشد؛<br/>
 
۲. اگر در آن شهر و مکان معامله و یا در خصوص آن جنس دادن نسیه بین تجار متعارف باشد، نسیه فروختن اشکالی ندارد؛<br/>
 
۳. اگر نسیه فروختن متعارف نباشد و جنس را نسیه فروخت و ضرر کرد، عامل ضامن است؛<br/>
 
۴. اگر نسیه فروختن متعارف نباشد و جنس را نسیه فروخت و سود کرد، بین عامل و مالک تقسیم می‌شود. <ref>. همان، مسئله 18.</ref><br/>
 
===== خرج سرمایه برای مصارف شخصی =====
 
۱.عامل حق ندارد چیز از سرمایه را در مخارج خود مصرف کند؛ هر چند کم باشد؛<br/>
 
۲. اگر با اجازه مالک برای تجارت سفر کند، می‌تواند مخارج سفر را به مقدار متعارف و در حد شأن خود از سرمایه بردارد؛<br/>
 
۳. اگر مالک شرط کرده باشد که مخارج سفر با خود عامل باشد، مخارج را باید خود عامل بدهد. <ref>. همان، مسئله 20.</ref><br/>
 
===== اختلاف مالک و عامل در مقدار سرمایه =====
 
اگر مالک و عامل در مقدار سرمایه اختلاف و نزاع کنند و مالک بینهای بر ادعای خود نداشته باشد، سخن عامل پذیرفته می‌شود؛ حال چه اصل مال موجود باشد، یا تلف شده باشد. <ref>. همان، مسئله 39.</ref><br/>
 
===== ادعای خسارت بر سود حاصل و اختلاف د راصل یا مقدار سود =====
 
۱. اگر عامل بگوید مقداری سود حاصل شده؛ ولی بعدا به همان مقدار خسارت وارد شده است؛ سخن او پذیرفته می‌شود؛<br/>
 
۲. اگر در مقدار سود یا در اصل آن اختلاف داشته باشند و هیچ کدام بینه نداشته باشد؛ سخن عامل پذیرفته می‌شود. <ref>. همان، مسئله 41.</ref><br/>
 
===== تلف سرمایه یا ورود ضرر و خسارت =====
 
اگر سرمایه تلف شود، یا ضرر و خسارت به آن وارد گردد و مالک ادعا کند که عامل خیانت کرده یا در حفظ آن کوتاهی و تقصیر نموده، یا طبق شرایط تعیین شده عمل نکرده است و بینهای نیز بر ادعای خود نداشته باشد و عامل هم منکر آن باشد؛ سخن عامل پذیرفته می‌شود. <ref>. همان، مسئله 40.</ref><br/>
 
===== اختلاف در مقدار سهم عامل =====
 
هر گاه مالک و عامل در مقدار سهم عامل اختلاف داشته باشند و هیچ کدام بینهای نداشته باشد؛ سخن مالک پذیرفته می‌شود. <ref>. همان، مسئله 42.</ref><br/>
 
===== مضاربه با مال بچه =====
 
پدر و جد پدری طفل و همچنین سرپرست شرعی طفل می‌توانند با رعایت مصلحت و نداشتن مفسده با مال طفل مضاربه کنند. <ref>. همان، مسئله 49.</ref><br/>
 
=== احکام اقاله (پس گرفتن کالا) ===
 
«اقاله» به معنای برهم زدن معامله از سوی هر دو طرف(خریدار و فروشنده) است. مثلا با این که خریدار حق فسخ ندارد، کالای خریده شده را پس بدهد و فروشنده نیز بپذیرد. <ref>. درسنامه فقه، ج2، ص86.</ref> <br/>
 
امام صادق(ع) در مورد فضیلت پذیرش اقاله فرمودند:<br/>
 
خدای عزوجل روز قیامت به چهار گروه نگاه می‌کند: کسی که معامله پشیمانی را اقاله کند؛ یعنی با کسی که معامله‌ای کرده و پشیمان شده معامله را فسخ کند و کسی که به فریاد بیچاره‌ای رسیده ...  <ref>. «أَرْبَعَةٌ ینْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیهِمْ یوْمَ الْقِیامَةِ... مَنْ أَقَالَ نَادِماً أَوْ أَغَاثَ لَهْفَانَ أَوْ أَعْتَقَ نَسَمَةً أَوْ زَوَّجَ عَزَباً» (وسائل الشیعه، ج17، ص387).</ref>.<br/>
 
==== موارد جاری شدن اقاله ====
 
اقاله در تمام قراردادها به جز عقد نکاح قابل اجرا است و به هر لفظی که باشد صحیح است؛ حتی اگر لفظی در کار نباشد؛ بلکه یک طرف معامله، آن چه را به او منتقل شده، پس بدهد و طرف مقابل هم آن را بگیرد، اقاله انجام شده است. <ref>. تحریر الوسیله، ج1، ص527.</ref><br/>
 
==== اقاله به کمتر یا بیشتر ====
 
اقاله معامله به بیشتر و یا کمتر از قیمت معامله جایز نیست. بنابراین، اگر مشتری جنس یا قیمتی روی کالا بگذارد، یا فروشنده چیزی از قیمت کالا را کم کند و قبول کند، اقاله صحیح نیست و مال فروخته شده در ملک مشتری و قیمت کالا در ملک فروشنده باقی می‌ماند. <ref>. همان، مسئله 1.</ref> <br/>
 
==== اقاله بخشی از مال ====
 
اقاله کردن بخشی از مال یا قیمت مورد معامله نیز صحیح است. پس اگر صد کیلو برنج بخرد و ۵۰ کیلوگرم آن را به فروشنده پس بدهد و او نیز قیمت آن را به خریدار برگرداند، اقاله صحیح است. <ref>. همان، مسئله 3.</ref><br/>
 
مسئله: تلف کالا، مانع صحت اقاله نمی‌شود. پس اگر دو طرف معامله اقاله کنند، هر عوضی به مالکش بر می‌گردد، و اگر جنس موجود باشد، همان را می‌گیرد، و اگر تلف شده باشد در مثلی به مثل و در قیمی به قیمت رجوع می‌کند. <ref>. تحریر الوسیله (ترجمه)، ج2، ص 455.</ref><br/>
 
مسئله: در مال مشترک، یکی از شریکان می‌تواند سهم خود را با فروشنده اقاله کند و موافقت شریک دیگر شرط نیست. <ref>. تحریر الوسیله، ج1، ص527. مسئله 3.</ref><br/>
 
=== احکام جعاله ===
 
«جعاله» آن است که انسان قرار بگذارد در مقابل کاری که برای او انجام می‌دهند، مال معینی بدهد. مثلًا بگوید: «هر کس گمشده مرا پیدا کند، صد هزار تومان به او می‌دهم.»<br/>
 
۱. به کسی که این قرار را می‌گذارد، «جاعل» می‌گویند؛<br/>
 
۲. به کسی که این کار را انجام می‌دهد، «عامل» می‌گویند. <ref>. توضیح المسائل امام خمینی، مسئله 2218.</ref><br/>
 
==== فرق بین جعاله و اجاره ====
 
فرق بین جعاله و اجاره این است که در اجاره بعد از خواندن صیغه (قرارداد) اجیر باید عمل را انجام دهد و کسی هم که او را اجیر کرده اجرت را به او بدهکار می‌شود؛ ولی در جعاله، عامل می‌تواند مشغول عمل نشود و تا زمانی که عمل را انجام ندهد، جاعل بدهکار نمی‌شود. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 2218.</ref><br/>
 
==== اقسام جعاله ====
 
۱. جعاله عام: در این نوع جعاله، عامل معین نیست؛ مثلا می‌گوید: «هر کس ماشین مرا پیدا کند، یک میلیون تومان به او می‌دهم»؛<br/>
 
۲. جعاله خاص: در این نوع جعاله، عامل معین است؛ مثلا به شخصی می‌گوید: «اگر ماشین مرا پیدا کردی، یک میلیون تومان به تو می‌دهم.» <ref>. رساله آیت الله مکارم، مسئله 1929.</ref><br/>
 
==== شرایط کاری که جاعل معین می‌کند ====
 
مسئله: کاری را که جاعل برای آن مزد تعیین می‌کند، نباید از کارهای حرام باشد؛ همچنین نبایستی از امور بیفایده باشد. پس اگر بگوید: «هر کس شراب بخورد، یا در شب به جای تاریکی برود، صد هزار تومان به او می‌دهم»؛ جعاله صحیح نیست. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 2220.</ref><br/>
 
مسئله: اگر مالی را که قرار می‌گذارد بدهد، معین کند؛ مثلًا بگوید: «هر کس اسب مرا پیدا کند، این گندم‌ها را به او می‌دهم»؛ لازم نیست بگوید آن گندم مال کجاست و قیمت آن چیست؛ ولی اگر مال را معین نکند؛ مثلًا بگوید: «کسی که اسب مرا پیدا کند ده من گندم به او می‌دهم»؛ باید خصوصیات آن را کاملًا معین نماید. <ref>. همان، مسئله 2221.</ref><br/>
 
مسئله: اگر جاعل، مزد معینی برای کار قرار ندهد؛ مثلًا بگوید: «هر کس بچه مرا پیدا کند، پولی به او می‌دهم»؛ و مقدار آن را معین نکند؛ چنانچه کسی آن عمل را انجام دهد، باید مزد او را به مقداری که کار او در نظر مردم ارزش دارد، بدهد. <ref>. بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «اگر جاعل مزد معینی برای کار قرار ندهد، مثلًا به بنّا بگوید: "اگر اتاق مرا تعمیر کردی، پولی به تو می‌دهم" و مقدار آن را معین نکند، چنانچه بنّا آن کار را انجام دهد، جاعل باید حد اقل مقداری را که در این گونه جعاله‌ها داده می‌شود، بدهد» (همان، مسئله 2222).</ref><br/>
 
مسئله: اگر عامل پیش از قرارداد، کار را انجام داده باشد، یا بعد از قرار داد، به قصد این که پول نگیرد انجام دهد؛ حقّی به مزد ندارد. <ref>. همان، مسئله 2223.</ref><br/>
 
مسئله: بعد از آن که عامل کار را شروع کرد، اگر جاعل بخواهد جعاله را به هم بزند، اشکال ندارد؛ ولی باید مزد همان مقدار کار او را به اندازه‌ای که نزد مردم ارزش دارد؛ بپردازد.  <ref>. بنا به فتوای حضرات آیات صافی، نوری، زنجانی و آیت الله سیستانی: «اشکال دارد» (همان، مسئله 2225).</ref><br/>
 
مسئله: عامل می‌تواند هر زمان که بخواهد از انجام دادن عمل صرف نظر کند و مستحق اجرتی نیست؛ ولی اگر کار را شروع کرده باشد و با ترک آن ضرری متوجه جاعل می‌شود، باید آن را به پایان برساند. مثلًا اگر کسی بگوید: هر کس چشم مرا عمل کند فلان مقدار به او می‌دهم و دکتر جراحی شروع به عمل کند؛ چنانچه طوری باشد که اگر عمل را تمام نکند، چشم معیوب می‌شود؛ باید آن را تمام نماید و در صورتی که ناتمام بگذارد، حقّی بر جاعل ندارد. <ref>. بنابر فتوای حضرات آیات مکارم، صافی، نوری و زنجانی: «و ضامنِ عیبی که حاصل می‌شود نیز می‌باشد» (همان، مسئله 2226).</ref><br/>
 
مسئله: اگر عامل کار را ناتمام بگذارد، چنانچه آن کار مثل پیدا کردن اسب است که تا تمام نشود برای جاعل فایده ندارد؛ عامل نمی‌تواند چیزی مطالبه کند و همچنین است اگر جاعل مزد را برای تمام کردن عمل  قرار بگذارد. مثلًا بگوید: «هر کس لباس مرا بدوزد، ده تومان به او می‌دهم»؛ ولی اگر مقصودش این باشد که هر مقدار از عمل که انجام گیرد، برای آن مقدار مزد بدهد، جاعل باید مزد مقداری را که انجام شده به عامل بدهد؛ اگر چه احتیاط این است که به طور مصالحه یکدیگر را راضی نمایند. <ref>. همان، مسئله 2227.</ref><br/>
 
احکام دین و قرض [[قرض دادن]] از کارهای مستحبّی است که در آیات قرآن و اخبار، راجع به آن زیاد سفارش شده است. پیغمبر اکرم(ص) فرمودند:<br/>
 
هر کس به برادر مسلمان خود قرض بدهد، مال او زیاد می‌شود و ملائکه بر او رحمت می‌فرستند و اگر با بدهکار خود مدارا کند، بدون حساب و به سرعت از صراط می‌گذرد و کسی که برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و ندهد، بهشت بر او حرام می‌شود. <ref>. وسائل الشیعه، ج 13، ص </ref> <br/>
 
نیز در روایتی آمده است:<br/>
 
ثواب صدقه ده برابر است و ثواب قرض هیجده برابر. <ref>. من لا یحضره الفقیه (ترجمه)، ج2، ص 376.</ref><br/>
 
در روایت دیگری از حضرت صادق (ع) آمده است:<br/>
 
که اگر قرض بدهم برای من محبوب تر است از آن که به مانند آن صدقه بدهم <ref>. ثواب الأعمال (ترجمه)، ص 357..</ref>.<br/><br/>
 
مسئله: در قرض لازم نیست صیغه بخوانند؛ بلکه اگر چیزی را به نیت قرض به کسی بدهد و او هم به همین قصد بگیرد، صحیح است؛ ولی «مقدار»، «مدّت» و «جنس» آن باید کاملاً معلوم باشد، تا بعدا اختلاف پیش نیاید. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 2273.</ref><br/>
 
مسئله: اگر در قرض، شرط کنند که در وقت معین آن را بپردازند، پیش از رسیدن آن وقت لازم نیست طلبکار قبول کند؛ ولی اگر تعیین وقت، فقط برای همراهی با بدهکار باشد، چنانچه پیش از آن وقت هم قرض را بدهند، باید قبول نماید. <ref>. بنابر فتوای آیت الله صافی: «اگر دین مدّت نداشته باشد، هر وقت بدهکار بدهی خود را بدهد طلبکار باید قبول نماید و اگر مدّت داشته باشد، پیش از مدّت بنابر احتیاط باید قبول کند» (توضیح المسائل مراجع، مسئله 2274).</ref><br/>
 
مسئله: اگر در صیغه قرض برای پرداخت آن مدتی قرار دهند، طلبکار پیش از تمام شدن آن مدت نمی‌تواند طلب خود را مطالبه کند؛ ولی اگر مدت نداشته باشد، طلبکار هر وقت بخواهد، می‌تواند طلب خود را مطالبه نماید. <ref>. همان، مسئله 2257.</ref><br/>
 
مسئله: اگر طلبکار، طلب خود را مطالبه کند، چنانچه بدهکار بتواند بدهی خود را بدهد، باید فوراً آن را بپردازد و اگر تأخیر بیندازد، گناهکار است. <ref>. همان، مسئله 2276.</ref><br/>
 
مسئله: اگر بدهکار، غیر از خانه‌ای که در آن نشسته و اثاث منزل و چیزهایی دیگری که به آنها احتیاج دارد، چیزی نداشته باشد؛ طلبکار نمی‌تواند طلب خود را از او مطالبه نماید؛ بلکه باید [[صبر]] کند تا بتواند بدهی خود را بدهد. <ref>. همان، مسئله 2277.</ref><br/>
 
مسئله: کسی که بدهکار است و نمی‌تواند بدهی خود را بدهد، اگر کاسب است باید برای پرداخت بدهی خودش کسب کند، و کسی هم که کاسب نیست، چنانچه بتواند کاسبی کند، احتیاط واجب آن است که کسب کند و بدهی خود را بدهد. <ref>. بنابر فتوای حضرات آیات صافی و وحید: «چنانچه بتواند کاسبی کند (وحید: و برای او عسر و حرجی نباشد) واجب است که کسب کند و بدهی خود را بدهد» (همان، مسئله 2278).</ref>
 
مسئله: کسی که به طلبکار خود دسترسی ندارد، چنانچه امید نداشته باشد که او را پیدا کند باید با اجازه حاکم شرع طلب او را به فقیر بدهد و شرط نیست که فقیر سید نباشد. <ref>. بنابرفتوای آیت الله سیستانی: «کسی که به طلبکار خود دسترسی ندارد، چنانچه امید نداشته باشد که در آینده او یا وارثش را پیدا کند، باید طلب او را از طرف صاحبش به فقیر بدهد و بنابر احتیاط واجب، از حاکم شرع در این کار اجازه بگیرد؛ ولی اگر امید داشته باشد که او یا وارثش را پیدا کند، باید منتظر بماند و چنانچه او را پیدا نکند، وصیت کند که اگر او مرد و طلبکار یا وارثش پیدا شد، طلب او را از مالش بپردازند.» بنابر فتوای آیت الله زنجانی: «باید طلب او را به فقیر بدهد و برای این کار از حاکم شرع اجازه بگیرد و مستحبّ است هنگام صدقه دادن قصد کند که صدقه از طرف صاحبش باشد و نیز اگر طلبکار او سید است، مستحب است صدقه‌ای که در عوض طلب او می‌دهد، به سید ندهد» (همان، مسئله 2279).</ref><br/>
 
مسئله: اگر مال میت از خرج واجب کفن و دفن و بدهی او بیشتر نباشد، باید مالش را به همین مصرفها برسانند و به وارث او چیزی نمی‌رسد. <ref>. همان، مسئله 2280.</ref><br/>
 
مسئله: اگر کسی مقداری پول طلا و نقره قرض کند و قیمت آن کم شود، یا چند برابر گردد، چنانچه همان مقدار را که گرفته، پس بدهد، کافی است؛ ولی اگر هر دو به غیر آن راضی شوند، اشکال ندارد. <ref>. همان، مسئله 2281.</ref><br/>
 
مسئله: اگر مالی را که قرض کرده، از بین نرفته باشد و صاحب مال، آن را مطالبه کند، بنا به نظر حضرات آیات سیستانی و مکارم: لازم نیست آن را به او بدهد؛ هر چند احتیاط مستحب دادن همان مال است. <ref>. همان، مسئله 2282.</ref><br/>
 
مسئله: اگر کسی که قرض می‌دهد شرط کند که زیادتر از مقداری که می‌دهد، بگیرد؛ مثلاً یک من گندم قرض بدهد و شرط کند که یک من و پنج سیر بگیرد، یا ده عدد تخم مرغ قرض بدهد که یازده عدد بگیرد، این کار ربا و حرام است؛ بلکه اگر قرار بگذارد که بدهکار، کاری برای او انجام دهد، یا چیزی را که قرض کرده با مقداری جنس دیگر پس دهد، مثلاً شرط کند یک تومانی را که قرض کرده است، یک تومان با یک کبریت پس دهد؛ این کار ربا و حرام است و نیز اگر با او شرط کند که چیزی را که قرض می‌گیرد، به طور مخصوص پس دهد؛ مثلاً مقداری طلای نساخته به او بدهد و شرط کند که طلای ساخته پس بگیرد؛ باز هم ربا و حرام می‌باشد؛ ولی اگر بدون این که شرط کند، خود بدهکار زیادتر از آنچه قرض کرده است، پس بدهد، اشکال ندارد؛ بلکه مستحب است. <ref>. همان، مسئله 2283.</ref><br/>
 
مسئله: ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است و کسی که قرض ربایی گرفته؛ اگر چه کار حرامی کرده؛ اصل قرض صحیح است و می‌تواند در آن تصرّف نماید. <ref>. فتوای حضرات آیات مکارم، نوری، زنجانی، صافی، سیستانی و مکارم در این مورد دارای تفصیلاتی است که به رساله آنان مراجعه شود (همان، مسئله 2284).</ref><br/>
 
مسئله: اگر گندم یا چیزی مانند آن را به طور قرض ربایی بگیرد و با آن زراعت کند؛ حاصلی که از آن به دست می‌آید، مال قرض گیرنده است. <ref>. بنا به فتوای حضرات آیات مکارم، نوری و زنجانی: «حاصلی که از آن به دست می‌آید، مال قرض دهنده است (مکارم: نه قرض گیرنده).» نیز بنا به فتوای آیت الله سیستانی: «حاصل را مالک می‌شود» (همان، مسئله 2285).</ref><br/>
 
مسئله: اگر لباسی را بخرد و بعداً از پولی که بابت ربا گرفته، یا از پول حلالی که مخلوط با ربا است به صاحب لباس بدهد؛ چنانچه موقع خریداری قصدش بوده که از این پول بدهد، پوشیدن آن لباس و نماز خواندن با آن جایز نیست و نیز اگر پول ربایی یا حلال مخلوط به حرام داشته باشد و به فروشنده بگوید: «این لباس را به این پول می‌خرم»؛ پوشیدن آن لباس حرام است و اگر بداند پوشیدن آن حرام است، نماز هم با آن باطل می‌باشد. <ref>. فتوای حضرات آیات مکارم،  زنجانی، سیستانی و وحید تفصیلاتی دارد که به رساله آنان مراجعه شود (همان، مسئله 2286). </ref><br/>
 
مسئله: اگر انسان مقداری پول به تاجر بدهد که درشهر دیگر از طرف او کمتر بگیرد، اشکال ندارد و این را «صرف برات» می‌گویند (و به این می‌ماند که از قسمتی از طلب خود صرفنظر کرده است) ولی اگر مقداری پول بدهد که بعد از مدتی در شهر دیگر زیادتر؛ بگیرد مثلاً هزارتومان بدهد و در شهر دیگر یک هزار و صد تومان بگیرد، ربا و حرام است) <ref>. همان، مسئله 2287.</ref>.<br/><br/>
 
مسئله: اگر مقداری پول به کسی بدهد که بعد از چند روز در شهر دیگر زیادتر بگیرد؛ مثلاً نهصد و نود تومان بدهد که بعد از ده روز در شهر دیگر هزار تومان بگیرد، ربا و حرام است؛ ولی اگر کسی که زیادی را می‌گیرد، در مقابل زیادی، جنس بدهد یا عملی انجام دهد، اشکال ندارد. <ref>. بنا به فتوای حضرات آیات صافی و زنجانی: «اگر در مقابل طلبی که از کسی دارد، سفته یا براتی داشته باشد و بخواهد طلب خود را پیش از وعده آن به کم‌تر از آن بفروشد، اشکال ندارد» (همان، مسئله 2288).</ref>
 
مسئله: هرگاه بدهکار از دنیا برود، تمام بدهی‌های او (هرچند مدّت آن نرسیده باشد) باید پرداخت شود وطلبکاران می‌توانند آن را مطالبه نمایند. <ref>. توضیح المسائل آیت الله مکارم، مسئله 1953.</ref><br/>
 
سوال: اگر مدیون در سختی قرار گرفته باشد و نتواند بدهی خود را بپردازد، آیا مطالبه طلب از سوی طلبکار جایز است؟ آیا می تواند بابت تأخیر، سود آن را بگیرد؟<br/>
 
جواب: به فتوای تمام مراجع، اگر بدهکار، غیر از خانه و اثاث و سایر چیزهایی که به آنها احتیاج دارد و یا مناسب شأن او است، چیز دیگری نداشته باشد؛ مطالبه طلب بر طلبکار حرام است؛ بلکه باید [[صبر]] کند تا بتواند بدهی خود را بدهد و دریافت سود پول به جهت تأخیر، حرام است. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 2276؛ توضیح المسائل آیت الله وحید، مسئله 2329؛ توضیح المسائل آیت الله نوری، مسئله 2271؛ استفتا از دفتر آیت الله خامنه‌ای و ر.ک: منابع عنوان «جریمه دیرکرد» رساله دانشجویی، سوال323.</ref><br/>
 
==== حکم اشیای به جا مانده ====
 
یکی از امور لازم الاجرا، بهویژه از سوی کاسبها و تاجران رعایت حق الناس است که اسلام در مورد آن فراوان تأکید کرده است؛ تا جایی که مال مؤمن همانند جانش دارای ارزش قلمداد شده است. لذا نباید هیچ حقی از مسلمان ضایع شود و اگر ضایع شد، باید جبران شود و رضایت طرف مقابل به دست آید. حفظ اموال افراد تا جایی مهم است که حتی اموال و خون کفاری که به موجب قراردادهای شرعی با مسلمانان دارای روابط هستند و در حمایت اسلامند، دارای احترام هستند و همان حرمت را دارند. روایاتی در مورد رعایت حق الناس نقل شده است که به دو نمونه آن اشاره می‌شود:<br/>
 
پیامبر اسلام (ص) فرمودند:<br/>
 
اهل آتش از بوی چهار نفر در اذیت و آزارند! اینان از حمیم جهنم می‌آشامند و فریادشان به واویلا بلند است. یکی از آن‌ها در صندوقی از آتش است و آن کسی است که از دنیا رفته و حقی از حقوق مردم بر گردن او مانده است. <ref>. لآلی الأخبار، ج3، ص197.  </ref>
 
امام صادق (ع) نیز می‌فرمایند:<br/>
 
کسی که حق مومنی را حبس کند، خداوند وی را در قیامت پانصد سال سر پا نگاه می‌دارد؛ در حدی که از رگ‌هایش خون بریزد. سپس منادی از جانب حق چنین ندا می‌کند: این ستمگری است که حق مؤمن را حبس کرده است. آن گاه به مدت چهل روز او را توبیخ می‌کنند و سپس به آتش می‌برند. <ref>. وسائل الشیعه، ج16، ص388. </ref><br/>
 
یکی از مواردی که حق الناس است و شاید برای اکثر افراد جامعه و اصناف اتفاق بیفتد، اشیای به جا مانده در ماشین یا مغازه یا غیره است. این اموال از طرفی حق مردم است و باید به آنان بازگردانده شود و از طرف دیگر در خیلی از موارد، صاحب این اشیا شناخته شده نیست. حکم این مسئله در ذیل در قالب استفتائاتی که از مراجع تقلید شده است، بیان می‌شود.<br/>
 
سوال: من راننده هستم؛ گاهی اوقات بعضی از مسافرین، وسایلشان را در ماشین جا می‌گذارند؛ آیا می‌توانم از آن وسایل جامانده استفاده کنم؛ هدیه بدهم یا بفروشم؟<br/>
 
جواب: حق استفاده از آن وسایل را ندارید و اگر از پیدا کردن صاحبان آنها نا امید هستید، می‌توانید از طرف آنها به فقیر صدقه بدهید و برای این کار بنا بر احتیاط واجب از حاکم شرع اجازه بگیرید.  <ref>. نظر آیت الله سیستانی: «شیء جامانده معمولاً دارای علامتی است که بدان وسیله صاحب آن را می‌توان شناخت. پس، اگر معلوم شود که صاحب آن، مسلمان یا در حکم مسلمان است که دارایی‌شان محترم می‌باشد و یا چنین چیزی محتمل به احتمال معقول و در خور توجه باشد؛ لازم است یک سال [[صبر]] کند و آن را معرفی نموده و پس از آن که از یافتن صاحب آن نا امید شد، آن را صدقه دهد؛ اما اگر معلوم گردد که صاحب آن، غیر مسلمان است، جایز است آن را تملک نمود؛ مگر آن که کشور از کشور‌هایی باشد که مسلمانان تعهد داده‌اند تحت شرایط پیشنهادی آنان زندگی کند، که از آن جمله است تحویل یافته‌ها و گمشده‌ها به صاحبانشان، که در این صورت تملک آن جایز نیست و باید مطابق تعهدات قانونی عمل کرد.» نظر آیت الله صافی گلپایگانی: «اگر صاحب مال شناخته نمی‌شود، حکم مجهول المالک را دارد.» نظر آیت الله مکارم شیرازی: «خیر؛ استفاده از آن‌ها جایز نیست، به نحو ناشناسی آن را به مرکز مربوط ارسال کنید و در جهت رفع نواقص قانونی پیگیر باشید» سایت اسلام کوئست؛ www.islamquest.net).</ref><br/>
 
سوال: کامپیوتری را برای تعمیر آوردند؛ ولی پس از تعمیر، صاحب آن برای گرفتن کامپیوترش مراجعه نکرد؛ آیا استفاده کردن از آن مانعی دارد؟<br/>
 
جواب: این مال، حکم مجهول المالک را دارد، که اگر از پیدا کردن صاحبش نا امید هستید، با اجازه حاکم شرع می‌توانید پس از کسر هزینه تعمیر، قیمت آنرا به فقیر صدقه داده و آن را تملک کنید.  <ref>. نظر آیت الله سیستانی: «تصرف جایز نیست؛ باید نگه دارید تا زمانی که از پیدا شدن او نا امید شوید، آن‌گاه با اجازه حاکم شرع می‌توانید قیمت آن‌را به فقیر بدهید و تملک کنید.» فتوای آیت الله مکارم شیرازی: «فعلاً از آن استفاده نکنید و اگر مؤونه‌ای ندارد، آن‌را در گوشه‌ای قرار دهید و نگهداری کنید؛ اما در صورتی که از پیدا کردن صاحب آن نا امید باشید، می‌توانید آن‌را فروخته، و دست‌مزد خود را کسر کرده، و بقیّه را به فقرا صدقه دهید.» فتوای آیت الله صافی: «استفاده از مالی که متعلق به شخص محترم المال باشد، بدون اذن او جایز نیست. باید آن‌را نگه‌دارید تا صاحبش مراجعه کند. بلی؛ اگر بعد از مدتی از شناخت صاحبش نا امید باشید، می‌توانید آن‌را به فقیر غیر سید از طرف صاحبش صدقه نمایید.» (استفتا از دفاتر حضرات آیات خامنه‌ای، سیستانی، مکارم شیرازی، صافی توسط سایت اسلام کوئست؛ www.islamquest.net).</ref><br/>
 
=== احکام مزایده و مناقصه ===
 
تعریف مزایده: «مزایده» زمانی شکل می‌گیرد که تقاضا برای کالا یا کالاها از مقدار موجود بیشتر است و پیشنهاد دهندگان برای به دست آوردن کالا با یکدیگر رقابت می‌کنند. در هر مزایده، مزایده گذار تلاش می‌کند کالای خود را به بیشترین قیمت ممکن به فروش بگذارد و در مقابل، متقاضیان در پی تصاحب کالا با کمترین قیمت می‌باشند. در انواع مختلف مزایده، فروشنده در پی یافتن روشی است که از یک جهت این حس را در متقاضیان به وجود آورد که کالا را به قیمت قابل قبولی خریدهاند و از سوی دیگر، افراد را ترغیب کند تا نزدیکترین مبلغ به آن چه را به پرداخت آن برای کالای مورد نظر حاضر هستند؛ پیشنهاد دهند <ref>. ویکی پدیا، مناقصه؛ fa.wikipedia.org/wiki.</ref>.<br/><br/>
 
تعریف مناقصه: «مناقصه» عبارت است از: روشی برای خرید کالا یا خدمات که تمامی پیشنهادهای رسیده در یک زمان و در حضور پیشنهاد دهندگان بررسی شده و پایینترین قیمت قبول می‌گردد.<br/>
 
مناقصه فرآیندی است رقابتی برای تأمین کیفیت مورد نظر (طبق اسناد مناقصه) که در آن تعهدات موضوع معامله به مناقصه گری که کمترین قیمت را پیشنهاد کرده باشد، واگذار می‌شود و مناقصه برای دسترسی به دو مولفه اساسی در خرید کالا و خدمات، به اجرا گذارده می‌شود.<br/>
 
تفاوت مناقصه با مزایده در این است که جای خریدار و فروشنده عوض می‌شود. در مناقصه خریدار تقاضای خود را برای کالا یا خدماتی اعلام می‌کند و فروشندگان پیشنهاد قیمت فروش را اعلام می‌کنند و این قیمت برای به دست آوردن معامله مرتبا کاهش می‌یابد. در نهایت پایینترین قیمت برنده مناقصه خواهد بود.  <ref>. ویکی پدیا، مناقصه؛ gooni.ir.</ref><br/>
 
از نظر فقهی در مزایده باید تمام شرایط صحت معامله رعایت شود. <ref>. سایت انهار؛ www.anhar.ir.</ref><br/>
 
سوال: اخیراً سایتهایی در فضای مجازی با عنوان مزایده اینترنتی مشغول فعالیتاند. به همین منظور افرادی در این سایتها عضو می‌شوند و با پرداخت مبلغی که در سایت معین است حساب کاربری خود را شارژ می‌کنند. شخص با ارسال یک پیامک خالی در مزایده موجود ثبتنام می‌کند و بدین ترتیب در این صف به جلو حرکت کرده و در وقت مقتضی به صورت خودکار، پیشنهاد افزایش قیمت کالا را می‌دهد. سپس به انتهای صف منتقل می‌شود تا پس از حرکت دوباره در صف و رسیدن نوبت پیشنهاد دوباره افزایش قیمت، کالا را عرضه کند. این عمل تا جایی که کاربر از اعتبار برخوردار است و کالای مورد نظر به قیمت نهایی نرسیده، ادامه می‌یابد. حکم شرعی این نوع مزایده چیست؟ البته این نوع مزایده به طرق دیگری هم انجام می‌گیرد که در تمام آنها افزایش قیمت به صورت تدریجی و آرام و همراه با برداشتن مبلغی از حساب شرکتکنندگان است.<br/>
 
جواب: به طور کلی معاملات اینترنتی حکم سایر معاملات را دارد. پس، اگر موضوع حلال باشد و شرایط معاملات مانند معلوم بودن عوض و معوض و غیر اینها رعایت شود و چنانچه به صورت معامله خاصی، مانند بیع باشد و شرایط آنها را مانند احکام نقد و نسیه و سلف را داشته باشد، صحیح است؛ اما مزایده مذکور که برای هر اظهارنظر پول جداگانه باید بپردازند و یکباره نتواند قیمت آخر را بیان کند و بدینوسیله مبلغ زیادی از مشتریان جمع می‌کنند؛ به نظر اینجانب توجیه صحیح شرعی ندارد. والله العالم. <ref>. سوال از آیت الله صافی؛ http://isna.ir/fa/news.</ref><br/>
 
استفتا: ما سه نفر هستیم، که در یک کشتارگاه مرغ در ملک و تابع آن شریک هستیم و به علت عدم هماهنگی، تصمیم گرفتیم به شراکت پایان داده و از هم جدا شویم؛ در نتیجه کشتارگاه و ملک مزبور را بین شرکا به مزایده گذاشتیم که یکی از ما، در مزایده برنده شد؛ ولی از آن زمان تا کنون هیچ پولی به ما نداده است؛ آیا این معامله از درجه اعتبار ساقط می‌شود؟<br/>
 
جواب: مجرد اعلام مزایده و پیشنهاد قیمت بیشتر توسط یکی از شرکا یا دیگران برای تحقق بیع و انتقال ملکیت کافی نیست و تا بیع سهام بر وجه صحیح شرعی محقق نشود، شراکت به حال خود باقی است؛ ولی اگر بیع بطور صحیح صورت گیرد، تأخیر خریدار در پرداخت پول آن، اثری در بطلان معامله ندارد. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله ؟.</ref><br/>
 
استفتا: جنسی که به مقتضای قانون باید فروش آن به صورت مزایده علنی باشد، اگر برای فروش در مزایده عرضه شود، آیا فروختن آن به قیمتی کمتر از قیمتی که کارشناس روی آن گذاشته است؛ در صورتی که به آن قیمت، مشتری نداشته باشد؛ جایز است یا خیر؟<br/>
 
جواب: قیمتی که توسط کارشناس معیّن شده، معیار فروش در مزایده نمی‌باشد؛ لذا اگر جنسی در مزایده به نحو صحیح از نظر شرعی و قانونی برای فروش عرضه شود، فروش آن به بالاترین قیمتی که در مزایده مشتری دارد؛ محکوم به صحت است. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله ؟.</ref> <br/>
 
=== احکام ربا ===
 
حرمت ربا از ضروریات دین است و حرام بودن ربا در آیات قرآن و روایات زیادی مطرح شده است. تعداد این روایات به قدری است که به سر حد تواتر می‌رسد. در این روایات، چنان تعبیرات تکان دهنده‌ای در مورد این کار ظالمانه و غیر انسانی وارد شده که دربارهٔ کمتر گناهی دیده می‌شود. در برخی روایات ربا خواری با عمل زشت منافی عفت زنا مقایسه شده و از آن بدتر شمرده شده است؛ از جمله این که بر اساس حدیثی پیغمبر اکرم (ص) به حضرت علی(ع) فرمودند:<br/>
 
«یا علی! درهم ربا اعظم عندالله من سبعین زنیة...؛ ای علی! یک درهم از ربا از نظر [[گناه]] و معصیت از هفتاد بار زنا بدتر است». <ref>. وسائل الشیعه، ج 12، ص 426.</ref>
 
همچنین پیغمبر (ص) فرمودند:<br/>
 
هر که ربا بخورد، خداوند اندرون او را به قدری که ربا خورده، از آتش جهنم پر می‌کند و اگر از آن مالی را کسب کند، خداوند هیچ عملی را از او قبول نمی‌کند و مادامیکه یک قیراط ربا نزد او هست، دائما در لعنت خدا و ملائکه قرار دارد <ref>. همان، ص 427.</ref>!<br/>
 
به هر حال این روایات به روشنی و با صراحت و با تأکیدهای متعدد بر تحریم ربا دلالت دارد، و آن را در ردیف بزرگترین گناهان از نظر اسلام می‌شمرد (تا حد زنای با محارم و حتی فراتر)، و با توجه به گستردگی این روایات و لحن شدید آنها، اگر دلیلی بر حرمت ربا جز این گروه از روایات نبود، کافی به نظر می‌رسید.<br/>
 
در برخی از روایات دیگر ربا و تمام کسانی که به نوعی با آن ارتباط دارند لعنت شدهاند. امیر مؤمنان علی(ع) می‌فرماید:<br/>
 
لعن رسول الله (ص) الربا و آکله و بایعه و مشتریه و کاتبه و شاهدیه؛ <ref>. مستدرک الوسایل، ج02 13، ص ؟</ref> پیامبر گرامی اسلام (ص) ربا و پنج طایفه را که در ارتباط با ربا هستند، لعنت کرده است: کسی که میهمان ربا خوار می‌شود و از غذایی که از پول ربا تهیه شده است با علم و آگاهی استفاده می‌کند؛ ربا خوار، ربا دهنده، کسی که ربا را محاسبه می‌کند و شهود قرارداد ربا.<br/>
 
بیتردید این گستردگی لعن، دلیل بر عظمت حرمت آن کار، و قبح و زشتی فوق العاده آن است. این گروه از روایات نیز دلیل بر حرمت ربا و رباخواری است. بر اساس برخی دیگر از روایات، ربا بدترین و خبیث‌ترین نوع معاملات است.<br/>
 
امام باقر(ع) می‌فرمایند:<br/>
 
(اخبث المکاسب کسب الربا)؛ کثیف‌ترین معاملات، معاملات ربوی است.<br/>
 
این کار حتی از شراب فروشی و قمار و فحشا، کثیفتر عنوان شده است. در حدیث دیگر آمده است:<br/>
 
(و من الفاظ رسول الله (ص) الموجزة التی لم یسبق الیها، شر المکاسب کسب الربا)؛ از سخنان کوتاه و پر معنی رسول خدا (ص) که پیش از آن حضرت، سابقه نداشته، این است که فرمود: ربا خواری بدترین نوع کسب هاست.<br/>
 
برخی از روایات دیگر بر هلاکت ربا خواران در دنیا دلالت دارد. امام صادق (ع) می‌فرماید:<br/>
 
اذا اراد الله بقوم هلاکا ظهر فیهم الربا؛ هنگامی که خداوند اراده هلاکت قومی را کند، ربا در میان آنها ظاهر می‌گردد.<br/>
 
در واقع زمانی که ربا خواری گسترش پیدا کند، موجبات هلاکت قوم و جامعه فراهم می‌شود؛ و لو هنوز عده‌ای از آن‌ها این کار را انجام نمی‌دهند. <br/>
 
امام صادق (ع) می‌فرماید:<br/>
 
(آکل الربا لا یخرج من الدنیا حتی یتخبطه الشیطان <ref>. تفسیر العیاشی، ج1، ص152.</ref>) <br/>
 
ربا خوار از دنیا نرود، تا آن که شیطان دیوانه اش کند».<br/>
 
همچنین می‌فرماید:<br/>
 
(در هم ربا أعظم عندالله من سبعین زنیة بذات محرم فی بیت الله الحرام <ref>. وسائل الشیعه، ج18، ص117.</ref>)؛ <br/>
 
یک درهم ربا، نزد خداوند از هفتاد بار زنا کردن با محارم در کعبه، محترم خدا سنگینتر است.<br/>
 
=== حکمت تحریم ربا ===
 
در روایات اهل بیت (ع) نیز به فلسفه حرمت ربا اشاره شده است؛ دو روایت ذیل گویای این نکته می‌باشد:<br/>
 
قال الباقر (ع):<br/>
 
(إِنَّما حَرَّمَ اللّه عَزَّوَجَلَّ الرِّبا لِئَلاّ یذْهَبَ الْمَعْروفُ <ref>. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص566.</ref>)؛ <br/>
 
خدای عزوجل ربا را حرام فرمود تا احسان کردن از بین نرود.<br/>
 
امام صادق (ع) در پاسخ به پرسش هشام بن حکم از علت تحریم ربا می‌فرماید:<br/>
 
(إنه لو کان الربا حلالا لترک الناس التجارات وما یحتاجون إلیه فحرم الله الربا لتفر الناس عن الحرام إلی التجارات و إلی البیع والشراء فیتصل ذلک بینهم فی القرض <ref>. وسائل الشیعه، ج18، ص116.</ref>)؛ <br/>
 
اگر ربا حلال بود، مردم کار تجارت و کسب مایحتاج خود را رها می‌کردند. پس خداوند ربا را حرام فرمود، تا مردم از حرام خواری دست کشیده، به تجارت و خرید و فروش روی آورند و زیادی مال را به یکدیگر قرض دهند.<br/>
 
همچنین در پاسخی دیگر به علت تحریم ربا می‌فرماید:<br/>
 
«لئلا یتمانع الناس المعروف» <ref>. مسند الإمام الصادق(ع)، ج 1، ص 53.</ref>؛
 
تا این که مردم از احسان کردن به یکدیگر دریغ نورزند.<br/>
 
امام علی(ع) در مورد عوامل آلوده شدن به ربا می‌فرماید:<br/>
 
«معاشر الناس ! الفقه ثم المتجر، الفقه ثم المتجر. والله للربا فی هذه الامة أخفی من دبیب النمل علی الصف <ref>. وسائل الشیعه، ج5، ص150.</ref>»؛ <br/>
 
ای مردم! ابتدا احکام، سپس تجارت! به خدا قسم که ربا در میان این امت مخفی تر از حرکت مورچه بر روی تخته سنگ سیاه است.<br/>
 
همچنین می‌فرماید:<br/>
 
«من اتجر بغیر فقه فقد ارتطم فی الربا»<br/>
 
آن که بدون دانستن احکام دین، تجارت و کسب کند، به ورطه ربا درافتد.<br/>
 
=== فرق معامله با ربا ===
 
عده‌ای می‌گویند: ربا مانند بیع است! ربا حلال است؛ همانطور که بیع حلال است. قرآن کریم در واکنش به این ادعا فرموده است:<br/>
 
«واحل الله البیع وحرم الربا» <ref>. بقره: 275.</ref><br/>
 
خداوند بیع و تجارت را حلال کرده و ربا را حرام کرده است.<br/>
 
از جمله فرق‌هایی که بین ربا و معامله وجود دارد، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:<br/>
 
۱. در خرید و فروش معمولی هر دو طرف (بایع و مشتری) به طور یکسان در معرض سود و زیان هستند؛ گاهی هر دو سود می‌کنند، گاهی هر دو زیان؛ گاهی یکی سود و دیگری زیان می‌بیند؛ درحالی که در «معاملات ربوی» رباخوار هیچ گاه زیان نمی‌بیند و تمام زیان‌های احتمالی بر دوش طرف مقابل سنگینی خواهد کرد. به همین دلیل است که مؤسسات ربوی روز به روز وسیع تر و سرمایه دارتر می‌شوند و در برابر تحلیل رفتن طبقات ضعیف، بر حجم ثروت آن‌ها دائما افزوده می‌شود؛<br/>
 
۲. درتجارت و خرید و فروش معمولی، طرفین در مسیر «تولید و مصرف» گام برمی دارند؛ در صورتی که رباخوار هیچ عمل مثبتی در این زمینه ندارد؛<br/>
 
۳. با شیوع رباخواری سرمایه‌ها درمسیرهای ناسالم می‌افتد و پایه‌های فعالیت مثبت اقتصادی متزلزل می‌گردد؛ درحالی که تجارت صحیح موجب گردش سالم ثروت است؛<br/>
 
۴.  رباخواری منشأ دشمنی‌ها و جنگ‌های طبقاتی است؛ درحالی که تجارت صحیح چنین نیست و هرگز جامعه را به زندگی طبقاتی و جنگ‌های ناشی از آن سوق نمی‌دهد.<br/>
 
=== فرق ربا و مضاربه ===
 
مضاربه با ربا در چند شاخص متفاوت هستند:<br/>
 
۱. هرگاه مضاربه زیان آور باشد؛ زیان متوجه سرمایه می‌شود، نه عامل؛ مگر این که عامل کوتاهی کند؛ در حالی که در ربا ضرر متوجه وام گیرنده است نه مالک؛<br/>
 
۲. هرگاه مضاربه سودآور نباشد، مالک حق مطالبه سود ندارد؛ در حالی که در ربا، وام گیرنده باید در هر مدت مبلغی را به وام دهنده بپردازد خواه سود بکند یا نه؛<br/>
 
۳. در مضاربه سود به نسبت معین تقسیم می‌شود؛ مثلاً می‌گویند: نیمی از سود، از آنِ مالک و نیم دیگر از آنِ عامل است، و مقدار نیم مشخص نیست؛ در حالی که در ربا مقدار مشخص می‌گردد؛ مثلاً قرار می‌گذارند که وام گیرنده در هر ماه، در مقابل هزار تومان، هزار و بیست تومان بپردازد؛<br/>
 
۴. در مضاربه، عامل باید حتماً کار کند و حق ندارد سرمایه را راکد نگاه دارد؛ در حالی که در ربا، گیرنده وام در برابر وام دهنده هیچ مسئولیتی ندارد؛ جز این که هر ماه باید مبلغی به وام دهنده بپردازد؛<br/>
 
۵. سرمایه در دست عامل امانتی است از جانب مالک؛ در حالی که در ربا از نظر قوانین عرفی وام، ملک وام گیرنده است، نه وام دهنده.  <ref>. رساله نوین امام خمینی، صص133 و 134.</ref><br/>
 
=== اقسام ربا ===
 
«ربا» دو گونه است:<br/>
 
۱. ربا در قرض: به این صورت که قرض دهنده شرط کند زیادتر از مقداری که داده است، بگیرد؛<br/>
 
۲. ربا در معامله: به این صورت که مقداری از جنسی را که با وزن یا پیمانه می‌فروشند، به زیادتر از همان جنس بفروشد؛ مثلاً یک کیلو گندم را به یک کیلو و نیم گندم بفروشد. <ref>. توضیح المسائل آیت الله مکارم شیرازی، مسائل 1766 و 1948.</ref><br/>
 
=== ربا در معامله ===
 
«ربا در معامله» عبارت است از: مبادله دو کالای مثل هم با دریافت اضافی؛ مانند فروش یک کیلو گندم با دو کیلو گندم، یا فروش یک کیلو گندم به یک کیلو گندم و هزار تومان پول.<br/>
 
=== شرایط ربا در معامله ===
 
تحقق ربا در معامله منوط به سه شرط زیر است:<br/>
 
۱. از لحاظ عرف، اجناس مورد معامله از یک جنس شناخته شوند؛ ولی اگر یک نوع حساب نشوند؛ مثلا یک کیلو گندم با یک کیلو و نیم عدس مبادله شود، مانعی ندارد؛<br/>
 
۲. دو کالای مورد مبادله پیمانه‌ای و وزنی باشد؛ نه کالایی که تعیین عرفی آن عدد یا ذرع باشد؛ مثلا اگر تخم مرغ یا گردو به صورت عددی در شهری مبادله می‌شود، اشکالی ندارد که مثلا صد عدد تخم مرغ با صد و بیست عدد تخم مرغ مبادله شود؛ یا مثلا چنانچه ده متر پارچه را با ۲۰ متر پارچه مبادله کند، مشکلی ندارد و ربا محسوب نمی‌شود؛ <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 2075.</ref><br/>
 
۳. یکی از دو جنس از نظر وزن بیشتر از دیگر باشد؛ مثلا یک کیلو برنج با دو کیلو برنج مبادله شود، ربا محسوب می‌شود؛ ولی اگر یک کیلو برنج شمالی با یک کیلو برنج هندی مبادله شود، مشکلی ندارد.  <ref>. همان، مسئله 2077.</ref> <br/>
 
تذکّر: اگر چیزی را که اضافه می‌گیرد، غیر از جنسی باشد که می‌فروشد؛ مثلا یک تن گندم را به یک تن و هزار تومان بفروشد، باز هم ربا و حرام است؛ بلکه اگر زیادتر نگیرد، ولی شرط کند که خریدار عملی برای او انجام دهد، ربا و حرام خواهد بود. <ref>. همان، مسئله 2073.</ref> <br/>
 
=== مبادله جنس خوب و بد ===
 
در معامله اگر یکی از دو جنس، سالم و دیگری معیوب، یا جنس یکی خوب و جنس دیگری بد باشد، یا دو جنس با یکدیگر تفاوت قیمت داشته باشند؛ چنانچه بیش تر از مقداری که می‌دهد، بگیرد؛ باز هم ربا و حرام است. پس اگر مس صحیح بدهد و بیش تر از آن مس شکسته بگیرد، یا برنج مرغوب بدهد و مقدار بیشتر برنج نا مرغوب بگیرد، ربا و حرام می‌باشد. <ref>. همان، مسئله 2072.</ref> همچنین است اگر مقداری طلا با عیار بالا بدهد و مقدار بیشتری طلا با عیار پایین بگیرد؛ باز هم ربا و حرام خواهد بود. <ref>. مجموعه استفتائات آیت الله مکارم شیرازی، سؤال 1820.</ref><br/>
 
=== ملاک جنس ربایی ===
 
اگر جنسی را که می‌فروشد و عوضی را که می‌گیرد از یک چیز عمل آمده باشد (هر دو از یک ریشه باشند)، چنانچه بیشتر از مقداری که می‌دهد، بگیرد؛ باز هم ربا و حرام است. بنابراین، اگر یک کیلو روغن بفروشد و در عوض آن یک کیلو و نیم پنیر بگیرد، یا یک کیلو میوه رسیده (مانند انگور) بفروشد و در عوض آن دو کیلو میوه نارس (مانند غوره) بگیرد، ربا و حرام است. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 2078.</ref>
 
==== مبادله جو و گندم ====
 
جو و گندم در ربا یک جنس حساب می‌شوند. <ref>. همان، مسئله 2079.</ref>
 
=== ملاک در وزن و پیمانه ===
 
ملاک در مبادله جنس به جنس مکان انجام دادن معامله است. ممکن است معامله‌ای در شهری ربوی باشد و همان معامله در شهر دیگر ربا و حرام نباشد؛ مثلا جنسی را که در بعضی شهرها با وزن یا پیمانه می‌فروشند و در بعضی از شهرها با شماره معامله می‌کنند، اگر در شهری که آن را با وزن یا پیمانه می‌فروشند زیادتر بگیرد؛ ربا و حرام است و در شهر دیگر که به صورت عددی یا نظر معامله می‌شود؛ ربا نیست. <ref>. همان، مسئله 2076.</ref>
 
=== ربا در قرض ===
 
«ربا در قرض» به این صورت است که شخص مال یا پولی را به دیگری قرض دهد، به شرط این که با مقداری زیادتر به وی بازگرداند؛ خواه به طور صریح شرط کند یا دادن قرض بر مبنای آن باشد. این نوع ربا شدیداً حرام و مورد نهی قرار گرفته است؛ ولی اگر خود بدهکار بدون این که شرطی در کار باشد، زیادتر از آنچه قرض کرده است بدهد، اشکال ندارد؛ بلکه این کار مستحب است. <ref>. همان، مسئله 2283.</ref>
 
=== حکم تصرّف در قرض ربوی ===
 
ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است و کسی که قرض ربایی گرفته؛ اگرچه کار حرامی انجام داده؛ اصل قرض صحیح است و می‌تواند در آن تصرف نماید. <ref>. بنابر فتوای حضرات آیات مکارم، زنجانی و نوری: «ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است و کسی که قرض ربایی گرفته کار حرامی انجام داده و مالک اصل قرض هم نمی‌شود و نمی‌تواند در آن تصرّف کند؛ مگر آن که طوری باشد که اگر قرار ربا را هم نگذاشته بودند، صاحب پول راضی بود که گیرنده قرض در آن پول تصرّف کند» (همان، مسئله 2284).</ref>
 
=== منفعت حاصل از قرض ربوی ===
 
اگر گندم یا چیزی مانند آن را به طور قرض ربایی بگیرد و با آن زراعت کند؛ در مورد حاصلی که به دست می‌آید اختلاف است. برخی مراجع حاصل را به قرض دهنده و برخی دیگر به قرض گیرنده متعلق می‌دانند. بنابراین، احتیاط این است که در این مورد با قرض دهنده مصالحه کند. <ref>. همان، مسئله 2285.</ref>
 
=== خرید و فروش دو چیز همجنس، به صورت نسیه ===
 
اگر فروشنده، مثلاً یک کیلو گندم بدهد که مدتی بعد یک کیلو گندم در عوض آن بگیرد؛ مثل آن است که زیادی گرفته و حرام می‌باشد؛ <ref>. همان، مسئله 2079.</ref> یعنی همین که جنس را نقد تحویل داده و عوض آن را بعد از مدتی می‌گیرد، این گذشت زمان، در حکم زیاده است و معامله ربوی محسوب می‌شود.<br/>
 
این مسئله در مورد معامله است و با قرض تفاوت دارد. در قرض شخص می‌تواند یک کیلو گندم قرض دهد و یک ماه بعد همان یک کیلو گندم را تحویل بگیرد؛ ولی در معامله نمی‌توان این کار را کرد و اگر مدت بگذرد و هم جنس باشند؛ اشکال پیدا می‌کند.<br/>
 
=== استثنائات ربا ===
 
در سه مورد ربا گرفتن حرام نیست:<br/>
 
۱. ربا گرفتن از کافری که در پناه اسلام نیست؛ امّا ربا دادن به کافر جایز نیست؛ مثلاً اگر شخصی به غیر مسلمانی که در پناه اسلام نیست، پولی قرض بدهد؛ می‌تواند بیش تر از مقداری که قرض داده است، پس بگیرد؛ امّا اگر قضیه به عکس باشد؛ یعنی مسلمان از غیر مسلمان پولی قرض کند؛ نباید بیش از مقداری که قرض گرفته است، به او بازگرداند.<br/>
 
روایتی در این مورد از رسول خدا(ص) نقل شده است:<br/>
 
لَیسَ بَینَنا وَ بَینَ اَهْلِ حَرْبِنا رِبا، نَأْخُذُ مِنْهُمْ اَلْفَ اَلْفِ دِرْهَمٍ بِدِرْهَمٍ وَ نَاْخُذُ مِنْهُمْ وَ لا نُعْطیهِمْ <ref>. اصول کافی، ج5، ص147.</ref>؛ بین ما و دشمنانمان، ربا نیست. از آنان هزاران درهم در مقابل یک درهم می‌گیریم. آری، از آنان ربا می‌گیریم و به آنان ربا نمی‌دهیم.<br/>
 
۲. ربا گرفتن پدر و فرزند از یکدیگر.<br/>
 
۳. ربا گرفتن زن و شوهر از یکدیگر. <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 2080 و اجوبة الاستفتائات، سؤال 1624.</ref><br/>
 
در روایتی از امام رضا (ع) به این مطلب اشاره شده است:<br/>
 
لَیسَ بَینَ الْوالِدِ وَ وَلَدِهِ رِبا وَ لا بَینَ الزَّوْجِ وَ الْمَرأَةِ رِبا <ref>. بحار الانوار، ج100، ص122.</ref>؛ بین پدر و فرزند و بین شوهر و همسرش ربا نیست.<br/>
 
=== راه‌های فرار از ربا ===
 
در مورد سالم ماندن از ربا راه حلهایی بیان شده است که به عنوان چاره جویی و فرار از مبتلا شدن به ربا مطرح است. به دو مورد از این روش‌ها اشاره می‌شود:<br/>
 
۱. انجام دادن دو معامله مستقل که با هم هیچ ارتباطی نداشته باشد <ref>. بررسی طرق فرار از ربا، آیت الله مکارم شیرازی، ص 110.</ref>: به طور مثال، شخصی می‌خواهد مقداری طلای با عیار ۱۸ را با مقدار کم تری طلای با عیار ۲۱ مبادله کند؛ این شخص برای این که به ربا در معامله دچار نشود، می‌تواند ابتدا طلای با عیار ۱۸ را به طلا فروش بفروشد و پس از آن مقداری کم تر طلای با عیار ۲۱ را از او بخرد؛ در این حالت، در واقع طلا با طلا مبادله نشده، بلکه دو معامله مستقل انجام شده است؛
 
۲. ضمیمه کردن چیزی به جنسی که وزن کم تری دارد <ref>. توضیح المسائل امام خمینی، مسئله 2074.</ref>: مثلاً در مثال پیش گفته، شخص مذکور طلای با عیار ۱۸ را به انضمام یک خودنویس به طلافروش داده و به عوض آن مقداری کم تر طلای با عیار ۲۱ را که از نظر قیمت با طلای فروخته شده مساوی است، تحویل می‌گیرد.<br/>
 
سوال: اگر با سپردن پول به کسی، بخواهم در هر ماه درصد مشخصی از سود پول از او دریافت کنم، راه حل این که ربا گرفتار نشویم، چیست؟<br/>
 
جواب: اگر پول را به شخصی بدهید و هر ماه به طور مشخص سود بگیرید، ربا و حرام است و برای دوری از ربا، چند راه وجود دارد:<br/>
 
۱. گیرنده پول را وکیل کنید تا با پول شما، کالایی بخرد و آن را به هر کس که بخواهد (هر چند به خودش) به صورت نسیه بفروشد و در هر ماه مبلغ مشخصی (علی‌الحساب ) به شما بدهد و در پایان باقی‌مانده را که شامل اصل پول نیز می‌شود، به شما برگرداند؛ <ref>. توضیح المسائل مراجع، مسئله 2108.</ref> <br/>
 
۲. او را وکیل کنید تا با پول شما کار حلال و مشروع کند و هر چه سود به دست آید، به شما تعلق گیرد و در عوض به او حق وکالت بدهید؛<br/>
 
۳. با او عقد مضاربه انجام دهید؛ به این ترتیب که سرمایه از شما و کار از او و سودی که حاصل می‌شود، بین هر دو نفر به نسبتی که در عقد قرار می‌گذارید، تقسیم گردد. در مضاربه لازم است نسبت سهم، و درصد سود تعیین گردد. به عنوان مثال: قرار می‌گذارند هر چه سود حاصل شد، مقداری از آن (نصف، یک سوم و... ) به مالک تعلق گیرد و مقداری از آن به عامل. <ref>. العروة الوثقی، ج 2؛ کتاب المضاربه و توضیح المسائل مراجع، احکام وکالت. </ref><br/>
 
=== احکام چک و سفته ===
 
«سفته» سندی است که امضا کننده آن متعهد می‌شود در موعد معین مبلغی را به طلبکار خود، یا به کسی که طلبکار حواله نماید؛ بپردازد. <ref>. رساله نوین امام خمینی، ص141.</ref>
 
==== انواع سفته ====
 
سفته بر دو قسم است:<br/>
 
۱. سفته حقیقی: سفته حقیقی گویای قرض حقیقی است. به عنوان مثال: شخصی صد هزار تومان به دیگری بدهکار است که باید آن را طی مدت معینی بپردازد؛ شخص طلبکار از بدهکار خود ورقه‌ای را به نام «سفته» می‌گیرد که در آن، بدهکار متعهد شده که مبلغ مذکور را در تاریخ تعیین شده بپردازد.<br/>
 
==== حکم سفته حقیقی ====
 
چنانچه این نوع سفته از بدهکار گرفته شود تا با مبلغ کمتری آن را به شخص سومی بفروشند، اشکالی ندارد؛ در صورتی که:<br/>
 
۱. معامله در حقیقت خرید و فروش ذمه و بدهی بدهکار باشد؛<br/>
 
۲. آنچه مورد معامله قرار گرفته، از چیزهایی نباشد که با پیمانه و وزن ارزیابی می‌شود؛<br/>
 
۳. برای فرار از ربای قرضی نباشد.<br/>
 
اگر طلبکار از شخص سومی مبلغ کمتری را قرض کند و مبلغ بیشتری به بدهکار حواله دهد، ربا و حرام است؛ اگر چه قصد معامله داشته باشند. <ref>. همان، صص 141 و 142.</ref><br/>
 
۲.  سفته دوستانه: سفته‌ای است که امضا کننده در  واقع بدهکار نیست؛ ولی چون بدهکار اصلی با طرف معامله آشنا و طبعاً مورد اعتبار نیست؛ ناچار از دوست معروف و صاحب اعتبار خود خواهش می‌کند که سفته اش را دوستانه امضا کند.<br/>
 
==== حکم سفته دوستانه ====
 
  
== پانویس ==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
 
<div class="hold">
 
<div class="hold">
 
<div class="return">بازگشت به [[مجموعه فقه و زندگی]] </div>
 
<div class="return">بازگشت به [[مجموعه فقه و زندگی]] </div>
 
</div>
 
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۲۳

احکام عمومی بازار
مشخصات کتاب
Ahkam-omoumi-bazar.jpg
نویسنده الیاس صالحی
زبان فارسی
ناشر نشر معروف
محل انتشارات قم
تاریخ نشر اول - ۱۳۹۵
قطع رقعی
شابک ۹۷۸۶۰۰۶۶۱۲۶۰۷


لينک خريد کتاب : براي خريد کتاب کليک کنيد

فهرست کتاب احکام عمومی بازار

۱ مقدمه

۲ بخش اول: کلیات کسب

۲.۱ معنای تجارت

۲.۲ فضیلت تجارت

۲.۳ تقسیم تجارت از جهت حکم شرعی

۲.۴ ارزش تلاش اقتصادی حلال در اسلام

۲.۴.۱ زراعت

۲.۴.۲ تجارت

۲.۵ تنبلی در کار

۲.۶ کمکاری و زیاده روی در کار

۲.۷ میانه روی در کسب و کار

۲.۸ اشتغال زیاد و غفلت از یاد خدا

۲.۹ سود تجارت

۲.۱۰ موارد جانبی تجارت

۲.۱۰.۱ سد معبر

۲.۱۰.۱.۱ اولویت استفاده از مکان عمومی

۲.۱۰.۲ همسایه داری

۲.۱۰.۳ احتکار

۲.۱۰.۳.۱ حکم احتکار

۲.۱۰.۳.۲ مذمت احتکار کننده در روایات

۲.۱۰.۳.۳ احتکار در غلات چهار گانه

۲.۱۰.۳.۴ احتکار سایر احتیاجات مردم

۳ بخش دوم: مستحبات و مکروهات کسب و تجارت

۳.۱ امور مستحب و مکروه در تجارت

۳.۱.۱ مستحبات کسب و تجارت

۳.۱.۲ مکروهات کسب و تجارت

۳.۲ اخلاق و آداب تجارت

۳.۲.۱ قسم خوردن در معامله

۳.۲.۲ تعریف و تبلیغ در موقع فروش

۳.۲.۲.۱ بدگویی از کالا در موقع خرید آن

۳.۲.۳ حقوق مشتری در اسلام

۳.۲.۴ راست گویی در تجارت ‏

۳.۲.۵ خوشرویی در تجارت

۳.۲.۶ معامله با افراد نیکو کار

۳.۲.۷ گران‌فروشی و بی‌انصافی

۳.۲.۸ حکم و آثار گران‌فروشی

۳.۲.۹ کم‌فروشی

۳.۲.۱۰ مهم‌ترین عوامل بازدارنده کم‌فروشی

۳.۲.۱۱ دقت هنگام خرید و فروش

۳.۳ آسیب شناسی اخلاقی تجارت

۳.۴ اشتغال زنان

۳.۵ اشتغال در بیرون منزل‏

۳.۶ جواز اشتغال زنان در بیرون از منزل

۳.۶.۱ حق مالکیت زنان بر اموالشان

۳.۶.۲ تشویق زنان و مردان به فعالیت اقتصادی

۳.۷ جواز فقهی برای کار کردن زن

۳.۸ اشتغال بانوان و اجازه شوهر

۳.۹ نظر امام خمینی در خروج بی اجازه از منزل

۳.۱۰ اشتغال زن و شرط ضمن عقد

۳.۱۱ خروج از منزل برای کار واجب

۳.۱۲ تزاحم اشتغال با حقوق شوهر

۳.۱۳ ضوابط شرعی اشتغال

۳.۱۴ استفتائات در حدود کار زن در بیرون منزل

۳.۱۵ منع مرد از اشتغال هسمرش

۳.۱۶ تصرف زن در اموالش

۴ بخش سوم: آموختن احکام کسب و تجارت

۴.۱ لزوم فراگیری احکام معامله قبل از تجارت

۴.۲ معاملات حرام و باطل

۴.۳ غش در معامله

۴.۴ حکم غش در معامله

۴.۵ فروختن جنس پاکی که نجس شده

۴.۶ قصد ندادن پول جنس

۴.۷ دادن پول جنس از پول حرام

۴.۸ خرید جنس دزدی و تهیه شده از قمار

۴.۹ معاملات مکروه

۴.۱۰ شرایط خریدار و فروشنده

۴.۱۱ حکم معامله اجباری

۴.۱۲ معامله با بچه‌ها

۴.۱۳ تلف مال در معامله با بچه

۴.۱۴ فروش مال بچه توسط دیگران

۴.۱۵ فروش مال دیگری بدون اجازه ( بیع فضولی)

۴.۱۶ تفاوت شهرها معاملات

۴.۱۷ حکم وزن کردن به جای پیمانه

۴.۱۸ معامله کالای وقفی

۴.۱۹ خرید و فروش ملک اجاره‌ای

۵ دو تذکر

۶ انواع معامله از جهت خواندن صیغه خرید و فروش

۶.۱ معامله در قالب امضای اسناد

۶.۲ احکام معامله نقد

۶.۳ وقت تحویل کالا و چگونگی آن

۶.۴ احکام معامله نسیه

۶.۴.۱ قیمت بیشتر در معامله نسیه

۶.۴.۲ تعیین مدت در معامله نسیه

۶.۴.۳ درخواست عوض در معامله نسیه

۶.۴.۴ معلوم بودن قیمت کالا در معامله نسیه

۶.۴.۵ گرفتن نقدی پول کمتر، پس از فروش نسیه

۶.۵ احکام معامله سلف (پیش فروش)

۶.۵.۱ فروش طلا به طلا و نقره به نقره

۶.۵.۲ شرایط معامله سلف

۶.۵.۳ فروش جنس خریداری شده به سلف

۶.۵.۴ قبول و تفاوت جنس مورد تحویل

۶.۵.۵ نایاب شدن جنس در وقت تحویل

۶.۵.۶ نسیه بودن جنس و عوض

۶.۶ اقسام معاملات

۶.۶.۱ معامله مساومه

۶.۶.۲ معامله مرابحه

۶.۶.۳ معامله مواضعه

۶.۶.۴ معامله تولیه

۶.۶.۵ بازار سیاه

۶.۷ احکام برهم زدن معامله (خیار)

۶.۸ حکم گران خریدن و ارزان فروختن

۶.۹ احکام معامله شرطی

۶.۱۰ برهم زدن معامله توسط فروشنده

۶.۱۱ خمس منفعت کسب

۶.۱۱.۱ احکام خمس

۶.۱۱.۲ سال خمسی

۶.۱۲ احکام شرکت

۶.۱۲.۱ چگونگی تحقق شرکت

۶.۱۲.۲ شرکت باطل

۶.۱۲.۳ جایی که شرکت صحیح نیست

۶.۱۲.۴ شروط هنگام عقد شرکت

۶.۱۲.۵ قرار داد تمام یا بخشی از سود به نفع یک نفر

۶.۱۲.۶ شرط نکردن منفعت بیشتر

۶.۱۲.۷ شرط دخالت شرکا در معامله

۶.۱۲.۸ تعیین نکردن شخص برای معامله با سرمایه

۶.۱۲.۹ وظیفه مسئول شرکت

۶.۱۲.۱۰ ضامن بودن مدیر شرکت

۶.۱۲.۱۱ ضامن نبودن شریک

۶.۱۲.۱۲ قبول ادعای شریک در تلف سرمایه

۶.۱۲.۱۳ تقسیم سرمایه شرکت

۶.۱۲.۱۴ تصرف نکردن شرکا در مال شرکت

۶.۱۲.۱۵ سود و ضرر ناشی از خرید شریک

۶.۱۲.۱۶ معامله در صورت باطل بودن شرکت

۶.۱۳ احکام صلح

۶.۱۳.۱ قرارداد صلح

۶.۱۳.۲ قبول صلح و بخشش دین

۶.۱۳.۳ صلح با بدهکار با مقدار کمتر از طلبش

۶.۱۳.۴ صلح طلبکار با ندانستن به مقدار

۶.۱۳.۵ صلح دو چیز از یک جنس

۶.۱۳.۶ به هم زدن صلح

۶.۱۳.۷ صلح به جنس معیوب

۶.۱۳.۸ شرط وقف در قرارداد صلح

۶.۱۴ احکام اجاره

۶.۱۴.۱ موضوع اجاره

۶.۱۴.۲ وکالت در اجاره

۶.۱۴.۳ اجاره ولی و سرپرست

۶.۱۴.۴ قرارداد اجاره

۶.۱۴.۵ اجاره کردن بچه بدون سرپرست

۶.۱۴.۶ اجاره دادن اجیر به دیگری

۶.۱۵ اجاره دادن ملک اجاره‌ای

۶.۱۵.۱ اجاره دادن قسمتی از ملک اجاره‌ای

۶.۱۵.۲ شرایط جنس اجاره‌ای

۶.۱۵.۳ شرایط منافع ملک

۶.۱۵.۴ زمان بین قرارداد اجاره و شروع اجاره

۶.۱۵.۵ اجاره‌های باطل

۶.۱۵.۶ زمان پرداخت قیمت اجاره

۶.۱۵.۷ به هم زدن قرارداد اجاره

۶.۱۵.۸ فریب خوردن در قرارداد اجاره

۶.۱۵.۹ حکم ربا در اجاره

۶.۱۵.۱۰ فرار از ربا در رهن خانه

۶.۱۶ احکام حواله

۶.۱۶.۱ شرایط حواله

۶.۱۷ احکام رهن

۶.۱۷.۱ قرار داد رهن

۶.۱۷.۲ شرایط مال رهنی

۶.۱۷.۳ منافع مال رهنی

۶.۱۷.۴ فروش مال رهنی توسط طلبکار

۶.۱۷.۵ حکم نپرداختن بدهی در زمان معین

۶.۱۸ احکام غصب

۶.۱۸.۱ غصب اماکن عمومی

۶.۱۸.۲ غصب مال رهنی

۶.۱۸.۳ ثابت بودن رهن با غصب دیگری

۶.۱۹ وظیفه غاصب

۶.۱۹.۱ فروش مال غصبی

۶.۱۹.۲ فروش مال غصبی به قصد تملک پول آن

۶.۱۹.۳ غصب اموال بچه و دیوانه

۶.۱۹.۴ تلف مال غصبی قیمی و مثلی

۶.۱۹.۵ رشد قیمت مال غصبی

۶.۲۰ حکم خرید و فروش بدون شرایط معامله

۶.۲۱ حکم مال تلف شده قبل از خرید

۶.۲۲ احکام ضمانت دین

۶.۲۲.۱ فرق ضمانت شرعی و عرفی

۶.۲۲.۲ شرایط ضمانت دین

۶.۲۲.۳ بخشیدن طلب به ضامن

۶.۲۲.۴ انصراف ضامن

۶.۲۲.۵ شرط به هم زدن ضمانت

۶.۲۲.۶ فسخ ضمانت

۶.۲۲.۷ ضمانت بدون اجازه بدهکار

۶.۲۲.۸ مطالبه ضامن از بدهکار

۶.۲۳ احکام مضاربه

۶.۲۳.۱ شرایط مضاربه

۶.۲۳.۱.۱ مال و سرمایه

۶.۲۳.۱.۲ مضاربه با مال دیگری

۶.۲۳.۱.۳ شرایط سود

۶.۲۳.۱.۴ شرط و نحوه سود بردن

۶.۲۳.۱.۵ شرایط طرفین مضاربه

۶.۲۳.۱.۶ شرط عدم فسخ در ضمن عقد مضاربه یا عقد دیگر

۶.۲۳.۱.۷ ضمان عامل و عدم آن

۶.۲۳.۱.۸ فوت عامل یا مالک

۶.۲۳.۱.۹ نوع تجارتی که باید صورت بگیرد

۶.۲۳.۱.۱۰ مخلوط کردن سرمایه با مال دیگری

۶.۲۳.۱.۱۱ معامله نسیه در مضاربه

۶.۲۳.۱.۱۲ خرج سرمایه برای مصارف شخصی

۶.۲۳.۱.۱۳ اختلاف مالک و عامل در مقدار سرمایه

۶.۲۳.۱.۱۴ ادعای خسارت بر سود حاصل و اختلاف د راصل یا مقدار سود

۶.۲۳.۱.۱۵ تلف سرمایه یا ورود ضرر و خسارت

۶.۲۳.۱.۱۶ اختلاف در مقدار سهم عامل

۶.۲۳.۱.۱۷ مضاربه با مال بچه

۶.۲۴ احکام اقاله (پس گرفتن کالا)

۶.۲۴.۱ موارد جاری شدن اقاله

۶.۲۴.۲ اقاله به کمتر یا بیشتر

۶.۲۴.۳ اقاله بخشی از مال

۶.۲۵ احکام جعاله

۶.۲۵.۱ فرق بین جعاله و اجاره

۶.۲۵.۲ اقسام جعاله

۶.۲۵.۳ شرایط کاری که جاعل معین می‌کند

۶.۲۵.۴ حکم اشیای به جا مانده

۶.۲۶ احکام مزایده و مناقصه

۶.۲۷ احکام ربا

۶.۲۸ حکمت تحریم ربا

۶.۲۹ فرق معامله با ربا

۶.۳۰ فرق ربا و مضاربه

۶.۳۱ اقسام ربا

۶.۳۲ ربا در معامله

۶.۳۳ شرایط ربا در معامله

۶.۳۴ مبادله جنس خوب و بد

۶.۳۵ ملاک جنس ربایی

۶.۳۵.۱ مبادله جو و گندم

۶.۳۶ ملاک در وزن و پیمانه

۶.۳۷ ربا در قرض

۶.۳۸ حکم تصرّف در قرض ربوی

۶.۳۹ منفعت حاصل از قرض ربوی

۶.۴۰ خرید و فروش دو چیز همجنس، به صورت نسیه

۶.۴۱ استثنائات ربا

۶.۴۲ راه‌های فرار از ربا

۶.۴۳ احکام چک و سفته

۶.۴۳.۱ انواع سفته

۶.۴۳.۲ حکم سفته حقیقی

۶.۴۳.۳ حکم سفته دوستانه

۶.۴۳.۴ تعهد به مراعات قانون بانک

۶.۴۳.۵ حکم دیرکرد

۶.۴۳.۶ ارزش سفته

۶.۴۳.۷ فروش چک مدت دار به نقد

۶.۴۳.۸ فروش اسکناس نو

۶.۴۳.۹ احکام محجورین

۶.۴۳.۱۰ سرپرستی و تصرف در اموال کودک

۶.۴۴ احکام قرض

۶.۴۴.۱ وکالت

۶.۴۴.۲ احکام وکالت

۶.۴۴.۳ قرار داد وکالت

۶.۴۴.۴ وکیل کردن شخصی در شهر دیگر

۶.۴۴.۵ وکالت بر تمام کارها و برای کار غیر معین

۶.۴۴.۶ برکنار کردن وکیل

۶.۴۴.۷ کناره گیری وکیل

۶.۴۴.۸ وکیل گرفتن وکیل

۶.۴۴.۹ وکالت وکیل دوم به اجازه موکل

۶.۴۴.۱۰ وکالت چند نفر برای یک کار

۶.۴۴.۱۱ باطل شدن وکالت

۶.۴۴.۱۲ پرداخت حق وکالت

۶.۴۴.۱۳ تلف شدن مالی که در اختیار وکیل است

۶.۴۴.۱۴ تصرف وکیل در غیر موارد مجاز

۶.۴۴.۱۵ احکام سرقفلی

۶.۴۴.۱۶ ملاک مشروعیت و عدم مشروعیت

۶.۴۴.۱۷ حق اجاره دادن مستاجر به دیگری

۶.۴۴.۱۸ شرایط سر قفلی

۶.۴۴.۱۹ شرط در ضمن قرار داد اجاره

۶.۴۴.۲۰ خمس سرقفلى

۶.۴۴.۲۱ آشنایی با احکام معاملات اینترنتی، شامل گلدکوییست، مارکتینگ و فارکس

۶.۴۵ احکام بانکی

۶.۴۵.۱ تسهیلات بانکى

۶.۴۵.۲ دیرکرد

۶.۴۵.۳ حکم کاهش ارزش پول

۶.۴۵.۴ حکم رضایت پرداخت سود

۶.۴۵.۵ حکم گرفتن سود پول

۶.۴۵.۶ حکم گرفتن کارمزد

۶.۴۵.۷ حکم تبدیل قرض به طلا

۶.۴۵.۸ حکم خرید و فروش ارز

۶.۴۵.۹ حکم عیدى مشتریان

۶.۴۵.۱۰ حکم جوایز بانکى

۶.۴۶ حکم آموزش کارهای تولیدی حرام

۶.۴۷ احکام دلالی و سمساری

۶.۴۷.۱ حکم اجرت دلالی

۶.۴۷.۲ حکم ضامن بودن دلال

۶.۴۷.۳ حکم دلالی و واسطه گری در معاملات حرام

۶.۴۷.۴ مسائل متفرقه خرید و فروش

۷ منابع

۸ پانویس

مقدمه

«خرید و فروش»، «بازرگانی» و «تجارت» از ضروریات هر جامعه است و انسجام و پایندگی و بالندگی جوامع مرهون سلامت تجارت در آنهاست. از این رو، تجارت در اسلام دارای حساسیت ویژه‌ای است و لذا قوانین و مقررات فراوانی در این زمینه پیش بینی و تشریع شده است. رعایت این مقررات، نتایج ارزنده‌ای همچون رفاه عمومی، آرامش جمعی، رونق و امنیت اقتصادی جامعه را به دنبال خواهد داشت و از همه اینها مهمتر، بهدست آوردن روزی حلال است که در اسلام در مورد آن تأکید بسیار شده است.
«احکام معاملات» در توضیح المسائل مراجع در کنار احکام دیگر ذکر شده است؛ ولی مبنا و هدف ما در این نوشتار آن است که احکامی را که تاجر و کاسب لازم است بداند، در یک نوشتار به صورتی ساده و گویا عرضه کنیم.
در این نوشتار سعی شده است فتاوای مراجع مشهور آورده شود و مواردی که در آنها اختلاف قطعی وجود دارد، در پاورقی ذکر شوند. در چند مورد نیز به دلیل وسعت و اختلاف دیدگاه‌ها به توضیح المسائل مراجع ارجاع داده شده است.