راه رشد: شماره 188: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">راه رشد - شماره 189</div> {{جعبه اطلاعات |نام = راه رشد 189 |عنوان...» ایجاد کرد)
 
 
(۱۰ نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است)
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1">راه رشد - شماره 189</div>   
+
<div class="head1">راه رشد - شماره 188</div>   
 
{{جعبه اطلاعات
 
{{جعبه اطلاعات
|نام        =  راه رشد 189
+
|نام        =  راه رشد 188
 
|عنوان        = مشخصات نشریه
 
|عنوان        = مشخصات نشریه
|تصویر        = [[Image:Ayneh__(8).jpg|200px]]
+
|تصویر        = [[Image:188.jpg|200px]]
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
سطر ۲۷: سطر ۲۷:
 
|داده۱۰  =  
 
|داده۱۰  =  
 
|برچسب۱۱  = دانلود
 
|برچسب۱۱  = دانلود
|داده۱۱  = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/famag/PDF/famag08.pdf PDF]
+
|داده۱۱  = [http://wiki.fmaroof.ir/index.php/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Rah-roshd-188_Compressed.pdf PDF]
 
}}
 
}}
 +
 +
 +
 +
 +
==نتايج شکست پروژه «تروريسم تکفيري»==
 +
 +
سعدالله زارعي، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه
 +
 +
وقتي سردار قاسم سليمانی در مراسم چهلم شهيد مرتضي حسين‌پور در شلمان لنگرود اعلام کرد، بين دو تا سه ما آينده، پرونده تروريست‌ها در سوريه بسته مي‌شود، محوريت ايران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در پيچيده‌ترين جنگ منطقه‌اي مشخص گرديد. اعلام زماني به اين کوتاه در بسته شدن پرونده گروه‌هاي قدرتمندي نظير داعش و النصره، هم بيانگر اطمينان «فرمانده» و هم وجود نقشه راهي دقيق بود.
 +
 +
مسلماً سردار سليماني مي‌دانست که با اعلام زمان پايان پرونده تروريسم تکفيري، «حاميان قدرتمند» بين‌المللي و منطقه‌اي آنان همه ظرفيت خود را به کار مي‌گيرند تا اگر نتوانند مانع شکست داعش و النصره و ده‌ها گروه کوچک و درشت ديگر تروريستي شوند، زمان آن را طولاني کنند و بر اين اساس، کار را سخت‌تر خواهند کرد؛ اما واقعيت اين است که از نظر سليماني، امکان جديدي براي افزودن به حمايت‌هاي پيشين از داعش و... وجود ندارد. يعني چيزي نبوده که از آنان دريغ شده باشد و اين در حالي است که هم اينک بعضي از حاميان جدي تروريسم تکفيري ـ شامل ترکیه و قطر ـ هم‌اينک پا پس کشيده‌اند و از حجم حمايت‌ها کاسته شده است.
 +
 +
از سوی ديگر، تجربه عمليات ضد تروريسم در عراق مي‌گويد، آمريکايي‌ها پس از آنکه دريافتند داعش نمي‌تواند به موفقيت برسد، داعيه مبارزه با تروريسم و تشکيل جبهه‌اي براي مقابله با داعش را در رسانه‌هاي پرتکثر خود سر دادند و از اين طريق خواستند نقش نيروهاي مردمي عراق و متحدان منطقه‌اي آنان که مثل هر ماجراي حساس ديگر با چند سطر «فتوا»ي يک مرجع تقليد موجي توفنده بپا کردند، کم¬رنگ کرده و به خود منتسب گردانند.
 +
 +
آنان در ماه‌هاي پاياني مبارزه با داعش به طور محدود به عراق آمدند و با هواپيماهاي دورزن خود نقاطي از منطقه علمياتي را بمباران کردند که ترکش آن عمدتاً به نيروهاي مدافع عراقی اصابت مي‌کرد و البته که¬گاهي هم داعش را بي‌نصيب نمي‌گذاشت. سردار سليماني با اعلام رسمي، اين مجال را از آمريکايي‌ها گرفت و معلوم کرد که جبهه مقاومت با محوريت ايران در حال پايان دادن به پرونده پرماجراي تروريست‌ها در عراق و سوريه هستند.
 +
 +
يک مقام نظامي روسيه اعلام کرد، هم‌اينک 85 درصد خاک سوريه در اختيار دولت اين کشور است. اين درصد قابل تأييد باشد يا نباشد، دولت سوريه نه تنها از خطر سقوط عبور کرده است، بلکه توانسته بخش عمده خاک خود را از سيطره گروه‌هاي تروريستي آزاد کند. رقه، ديرالزور در شرق، ادلب در شمال و قنيطره و درعا در جنوب، هنوز درگير مبارزه با تروريست‌ها هستند و بخش عمده‌اي از این استان‌ها در سيطره آنان است؛ اما مسئله اين است که ارتش و نيروهاي جبهه مقاومت، عمليات متمرکز و چند شاخه‌اي را براي آزادسازي شرق سوريه که بيشترين مساحت تحت سيطره داعش به حساب مي‌آيد، طي يک ماه آينده آغازخواهند کرد و در واقع به زودی پرونده داعش کاملاٌ بسته مي‌شود.
 +
 +
منطقه شمالي يعني استان ادلب که مرکز اصلي تجهيز و تنظيم جبهه النصره است، بر پايه توافق انجام شده ميان ايران، روسيه و ترکيه به محاصره درآمده‌اند و نيروهاي ضامن اجراي منطقه کمتر درگير، در حال استقرار در اين استان هستند. نتيجه اين اقدام مشترک که در نشست ششم آستانه ـ اواخر شهريور ماه 96 ـ نهايي شد، بازپس‌گيري اين استان توسط دولت سوريه خواهد بود که قاعدتاً به زماني نزديک به دو ماه احتياج دارد. منطقه جنوبي يعني قنيطره و درعا نيز که تنها نيمي از مناطق آن در سيطره النصره و گروه‌هاي ديگر است، سرنوشتی مشابه منطقه ادلب دارند، با اين تفاوت که در جنوب وضع گروه‌هاي تروريستي وخيم‌تر است؛ چرا که از يک‌سو عدد آنان بسيار کمتر است و از سوي ديگر به دليل فقدان موانع طبيعي در جنوب، امکان عمليات ارتش در آن فراهم‌تر بوده و هم‌اينک نيروهاي مختلفي شامل ارتش سوريه، حزب‌الله لبنان، نيروهاي سوري موسوم به دفاع وطني و نيروهاي معيني که از کشورهاي مجاور با موافقت دولت سوريه به اين کشور آمده‌اند، در حال محاصره منطقه جنوبي هستند. پس کاملاً طبیعی است که سردار سليماني با تسلط بر شرايط داخلي سوريه، دو تا سه ماه آينده را زمان نهايي فروپاشي گروه‌هاي تروريستي در سوريه و عراق اعلام کند.
 +
 +
 +
===سوريه، پس از شکست نظامي تکفيري‌ها ===
 +
در اينجا يک سؤال وجود دارد: آيا تروريست‌هاي منضبط تکفيري با از دست دادن زمين کاملاً از بين مي‌روند يا از وضعيتي به وضعيتي ديگر منتقل می شوند ؟ واقعيت اين است که گروه‌هايي از نوع داعش يک روزه پديده نيامده‌اند و محصول سال‌ها تلاش کشورهاي مختلف هستند. بنابراین با از دست دادن زمين از ميان نمي‌روند و به گونه‌اي ديگر به اقدامات تروریستی ادامه مي‌دهند.
 +
 +
انديشه داعش در بخش سياسي از ميان رفته است؛ يعني نظريه بازسازي خلافت و بازگرداندن آن که تکيه به دوران خلافت بني‌عباس دارد، با شکست سرزمینی داعش، جلوه و جلال خود را از دست داده است و اين در حالي است که سربازگيري ساليان اخير این گروه‌ها، اساساً با ترميم ذهني «خلافتي با جلال» صورت گرفته است. از اين پس ديگر آنان نمي‌توانند با يادآوري خلافت پيشين، افراد را به بازسازي چيزي فرابخوانند که يک بار و علي¬رغم جديت و کثرت هواداران، به شکست انجاميده است. می‌توانیم گروه‌هايي نظير داعش را به سه بخش تقسيم کنيم: بخش رهبران و مديران ارشد که اتصال آنان به سرويس‌ها و کشورهايي نظير آمريکا و عربستان واضح است؛ بخش معتقدان جدي احياي خلافت که از کشورهاي مختلف اسلامي و غیراسلامی و حتي اروپايي به عراق و سوريه گسيل شدند و همه توان خود را مصروف ایجاد خلافتي که آن را مقدس و تکليف خود مي‌شمردند، کردند؛ و در نهايت جمعيت‌هاي زياد بومي که نوعاً به خيال رسيدن به نان و نوا و يا براي در امان ماندن از حملات گروه‌هاي تکفيري با آنان همراه شده و ضمن واگذاري خانه و مزرعه خويش، به سربازي آنان درآمدند.
 +
 +
با شکست انديشه خلافت داعش در حوزه سياسي، گروه سوم دسته‌دسته از آنان جدا شدند و به شهروند عادي کشور خويش تبديل گرديدند و اين در حالي است که اين جمعيت لااقل 70 درصد نيروهاي گروه‌هايي نظير داعش را تشکيل مي‌دادند. دسته دوم که بخش کاملاً اعتقادي داعش و... بودند، با پايان خلافت داعش در بخش سياسي به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ دسته‌اي که کار را پايان يافته تلقي کرده و به ديار خويش بازمي‌گردند و در عین حال با انواعي از نظارت‌ها و محدوديت‌ها در کشور خویش مواجه مي‌گردند و گروه ديگري که پل‌هاي پشت سر را ويران شده دانسته و کماکان در خدمت سازمان‌هاي تروريستي در عراق و سوريه و احياناً بعضي ديگر از کشورهاي اسلامي باقي مي‌مانند. اينها حدود 25 درصد نيروهاي گروه‌هاي تروريستي هستند که البته عمدتاً  در سازمان داعش قرار دارند. دسته اول يعني فرماندهان که ترکيبي از افراد بومي و غيربومي هستند و سهم غيربومي‌ها به خصوص نيروهاي اعزامي از چين و مناطق پيراموني روسيه ـ به خصوص منطقه قفقاز ـ و اروپاییان، ناگزيرند شکست پروژه خلافت را بپذيرند، ولو اعلام شکست نکنند و وعده بازگشت در آينده‌اي نزديک را بدهند، اما حتماً اهداف جديدي را تعريف خواهند کرد که يکي از اين اهداف، انتقام‌ گرفتن از نيروها و دولت‌هايي است که از نظر آنان مسئول و مؤثر در شکست پديده خلافت هستند. از اين رو شکست نظريه خلافت براي دولت‌هاي اروپايي که سهم مهمي از نيروهاي فرماندهي و بدنه داعش مربوط به کشورهاي آنان است، يک تهديد جدي به حساب مي‌آيد. در اين بين، پايتخت‌هاي اروپايي تا مدت‌ها يک هدف مهم اقدامات تلافي‌جويانه تروريستي خواهند بود. کما اينکه بي‌ثبات‌سازي عراق و سوريه يکي از مهم‌ترين هدف‌هاي تعريف‌شده از سوي داعش و النصره خواهد بود.
 +
 +
اما در عين حال اين موضوع را نمي‌توان از نظر دور داشت که داعش و... با از دست دادن سرزمين، تا حد زيادي سازمان خويش را نيز از دست خواهند داد و امکان عمليات آنان در ميان‌مدت و درازمدت کاهش مي‌يابد. بخشي از موفقيت داعش در سال‌هاي اخير مرهون سازمان خاص و اختيارات خاصي بود که در نقاط مختلف به فرماندهان و رؤساي محلي خود داده بود. اين سازمان‌ها از اين پس ناگزيرند محل حضور خود را مخفي نگه داشته و در ارتباط‌گيري احتياط زيادي به خرج دهند و اين مدل رهبری، سازمان آنان را در هدایت عمليات نظامي با دشواري زياد مواجه مي‌کند. آنان با از دست دادن موقعيت‌هاي جغرافيايي و مسکوني تحت سیطره خود، قادر به استفاده آسان از امکانات مردمي نيستند و از اين پس مردمي که پناه آنان بودند، به تهديدي عليه آنان تبديل مي‌شوند. مردم قاعدتاً به کساني که اميدی به پيروزي‌شان ندارند، بي دريغ کمک نمي‌کنند.
 +
 +
 +
===نتايج و چشم‌انداز ===
 +
«از قضا سرکنگبين صفرا فزود»! اين حکايت پايان منازعه‌اي است که آمريکا، رژيم صهيونيستي، عربستان، قطر، ترکيه و... با هدف پايان دادن به سيطره جبهه مقاومت بر منطقه به گروه‌هاي تروريستي کمک و در پيدايي آنان نقش‌آفريني کردند. هم‌اينک اين توطئه در حالي روزهاي پاياني خودر ا سپري مي‌کند که آنانی که قرار بود ضعيف شوند، قوي‌تر شده‌اند. سازمان‌هايي نظير حزب‌الله که قرار بود از ميان بروند به نيروهايي بلامعارض تبديل شده‌اند. رژيم صهيونيستي که تاب مقاومت در برابر يک حزب‌الله با عددي به مراتب کمتر از امروز را نداشت، هم‌اينک با حزب‌اللهي قوي‌تر و پرشمارتر و حزب‌الله‌هايي ديگر مواجه مي‌باشد. وقتي يک گروه عراقي ـ فيلق جولان ـ اعلام کرد براي آزادي جولان اقدام خواهد کرد، نخست وزير رژيم صهيونيستي سراسيمه به مسکو رفت تا تضميني براي کنترل اين گروه پيدا کند و اين در حالي است که خود او مي‌داند گروه‌هاي مشتاق آزادسازي سرزمين فلسطين رابطه‌اي با روسيه ندارند تا با توصيه ولاديمير پوتين از آرمان آزادي فلسطين چشم بپوشند.
 +
 +
اگر بخواهيم نتايج شکست پروژه «تروريسم تکفيري» در منطقه را مرور نماييم، بايد به موارد زير توجه داشته باشيم:
 +
 +
====الف) تأثير بر رژيم صهيونيستي ====
 +
اگر حتي تل‌آويو را صاحب نقش در پيدايي گروه‌هايي نظير داعش ندانيم ـ که البته مدارکي بر اين نقش‌آفريني تأکيد دارند ـ نمي‌توانيم در نتايج سودمندي که تضعيف واحدهاي محور مقاومت نظير دولت سوريه، حزب‌الله لبنان و دولت عراق براي رژيم صهيونيستي داشته است، ترديد کنيم. به گمان رهبران اسرائيل، وضعيت سوريه کليد موفقيت يا شکست حزب‌الله لبنان و گروه‌هاي فلسطيني است. بر اين اساس، تضعيف سوريه و فروپاشي آن، براي تل‌آويو يک هدف استراتژيک به حساب مي‌آيد؛ کما اينکه کميته «وينوگراد» که بلافاصله پس از شکست اسرائيل در جنگ 33 روزه تشکيل شد، بعد از حدود شش ماه بررسي دلايل شکست ارتش اسرائيل در جنگ، به اين جمع‌بندي رسيد که سوريه و کمک‌هاي بي‌دريغ آن به حزب‌الله لبنان رمز شکست اسرائيل از مقاومت لبنان است و بر اين اساس خواستار تمرکز عملياتي براي تغيير نظام سياسي سوريه شد.
 +
 +
شکست تروريست‌هايي که از منظر اسرائيلي‌ها، تنها نسخه ممکن براي برداشتن حزب‌الله و گروه‌هاي مبارز فلسطين از سر راه اسرائيل ارزيابي مي‌شد، داراي تأثيرات راهبردي و اساسي است. از اين رو، امروز خيلي بيشتر از زماني که بحران امنيتي سوريه آغاز شد، سخنان سيد حسن نصرالله براي تل‌آويو اهميت پيدا کرده است. يک عبارت دبيرکل حزب‌الله درباره جنگ آينده با اسرائبل سبب شد مقامات تل‌آويو با مقامات آرژانتين وارد مذاکره شده و طرح قديمي استقرار يهوديان در اين کشور را دوباره مرور، و توافق کنند که قطعه‌اي به مساحت حدود 30.000 کيلومتر مربع يعني بيش از مساحت فلسطين در اختيار دولت اسرائيل قرار گيرد، تا اين رژيم بتواند در صورت ضرورت، جمعيتي نزديک به 5 ميليون نفر را به اين سرزمين گسيل نمايد.
 +
 +
البته در اين بين گفته مي‌شود، اسرائيل اولاً از در اختيار گرفتن قطعه‌اي بزرگ از کشور آرژانتين، اقدامي تأميني براي موارد خاص و به عبارتي براي مدت موقت را در نظر دارد و اين براي زماني است که حمله حزب‌الله به «يمونا» که چندي پيش در سخنان سيدحسن نصرالله آمد، عملي شود و يهوديان را در معرض آسيب قرار دهد. حتي اگر رژيم اسرائيل در پي اعزام هميشگي يهوديان مستقر در فلسطين به آرژانيتن نباشد، مذاکرات معطوف به اسکان موقت آنان نيز از خطري فزاينده براي اين رژيم حکايت مي‌کند و حال آنکه توقع آنان اين بود که در نتيجه درگيري تروريست‌هاي تکفيري، حزب‌الله ناگزير به کوچ باشد.
 +
 +
====ب) تأثير بر سياست‌هاي منطقه‌اي امريکا ====
 +
سياست امريکا در منطقه غرب آسيا حتماٌ مبتني بر حضور مستقيم و نظامي است. مذاکراتي که طي سال‌هاي اخير ـ از دوره دوم رياست‌ جمهوري باراک اوباما ـ با مقامات افغانستان و عراق صورت گرفت و نيز تلاش گسترده‌اي که امريکا براي استقرار نظامي در بخش‌هايي از سواحل و جزاير يمن صورت داد و البته تاکنون به جايي نرسيده است، همه از برنامه درازمدت آمريکا براي حضور نظامي در اين منطقه حکايت دارند.
 +
 +
پديده تروريسم تکفيري در اين ميان براي امريکايي‌ها هم به مثابه «بهانه حضور» بود و هم امکاني براي به چالش کشيدن مخالفان واقعي امريکا در منطقه. کما اينکه در سال‌هاي گذشته، امريکا با استناد به حضور داعش، تلاش گسترده‌اي براي جلب توافق مقامات عراقي براي در اختيار گرفتن پايگاه‌هاي نظامي در مناطقي از عراق به عمل آورد که در مواردي به موفقيت هم رسيد. از سوي ديگر، دلايل و شواهد زيادي وجود دارند که از حمايت و پشتيباني امريکا از تروريست‌هاي داعش و النصره در مقابل جبهه مقاومت حکايت مي‌کنند. وقتي حزب‌الله اجازه داد  داعش به منطقه ديرالزور برود و منطقه لبنانی ـ سوري «عرصال» را تحويل دهند، جنگنده‌های امریکا مسير بازگشت داعش در حد فاصل عرصال تا ديرالزور را رديابي کرده و به کاروان داعش حمله کردند و اين در حالي است که همين نيروهاي داعشي در تاريخ 16 مرداد ماه 96 اجازه يافتند در زير ديد دوربين‌ها و شبکه الکترونيکي جاسوسي امريکا، مسير طولانی واقع در حد فاصل «الوليد» در عراق تا شمال «تنف» در سوريه را طي کنند و به مرکز تجمع نيروهاي مقاومت در تنف ضربه بزنند که منجر به شهادت نزديک به 40 نفر از نيروهاي مقاومت، شامل سه شهيد ايراني ـ مرتضي حسين‌پور، مهدي تاجبخش و محسن حججي ـ گرديد.
 +
 +
امريکايي‌ها تا مدت‌ها حتي در تبليغات نيز از داعش حمايت مي‌کردند. آنان تا يک سال پس از سيطره داعش بر بخش‌هاي وسيعي از عراق، داعش را يک گروه اهل سنت که با اهداف شرافتمندانه و عدالت¬خواهانه مي‌جنگند، معرفي مي‌کردند. گمان امريکايي‌ها اين بود که داعش بر ارتش و دولت عراق غلبه مي‌کند. اما يک سال پس از آنکه جبهه مقاومت با عمليات پي در پي در آمرلي، البلد، جرف الصخر و... ثابت کرد که توان غلبه بر داعش را دارد و در عمل هم استان‌هاي ديالي و صلاح‌الدين آزاد شده بودند، امريکا ائتلاف ظاهری ضدتروريستي تشکيل داد تا وانمود کند که در خط اول مقابله با داعش بوده است.
 +
 +
اما اگر در پي يافتن دليل عصبانيت شديد دونالد ترامپ و همراهان او از ايران باشيم، مي‌توانيم آن را با شکست نظامي امريکا در عراق و سوريه از يک سو و شکست مطلق داعش به عنوان «اميدي جايگزين» مرتبط بدانيم. تحريم سپاه و تمرکز روي تحرکات برون‌مرزي سپاه، دلايل نگراني شديد امريکا را نشان مي‌دهد. امريکا می‌داند  هم‌اينک ايران اين موقعيت را پيدا کرده است که اگر به امريکا بگويد از آب‌هاي خليج فارس خارج شو، چاره‌اي جز خارج شدن ندارد و حال آنکه چنين وضعيتي براي امريکا و به خصوص تيم ترامپ قابل تحمل نيست. نتيجه شکست داعش و النصره از جبهه مقاومت، بدون ترديد شل شدن پيچ استقرار نظام‌هاي وابسته به امريکا در منطقه خواهد بود و چنين وضعيتي قطعاً به پايگاه‌هاي ثابت و شناور امريکا در منطقه نيز سرايت مي‌کند.
 +
 +
 +
====ج) تأثير بر دولت‌هايي نظير عربستان ====
 +
گروه داعش از نظر ايدئولوژيک، نزديک‌ترين به «وهابيت» به حساب مي‌آيد چرا که وهابيت (از 1100 ش تاکنون) بر مبناي نفي ساير نحله‌هاي ديني و حتي مهدور الدم بودن آنان بنيان گذاشته شده است. داعش در عين حال از نظر سياسي تفاوت‌هايي با وهابيت دارد، چرا که برخلاف وهابي‌ها که تشکيل حکومتي واحد در جهان اسلام را مد نظر ندارند، داعش به شکل‌دهي به يک خلافت و تبديل هر کشور اسلامي به يک اميرنشين مي‌انديشد.
 +
 +
همگرايي فکري و ريشه‌هاي مشترک اعتقادي بين وهابيت و گروه‌هاي سلفي نظير داعش، سبب همنوايي وهابي‌ها با آنان در سال‌هاي نخستين گرديد و استراتژي سياسي آل سعود در منطقه که بر مبناي مقابله با انقلاب اسلامي تنظيم شده بود، عربستان را با گروه‌هايي نظير داعش پيوند داد. در اين ميان، گسترش انديشه مقابله با داعش در سطوح منطقه‌اي و وجود داعيه‌اي غربي در عرصه رسانه، وهابيت و سعودي¬ها را ناگزير کرد اعلام کنند که با داعش رابطه‌اي نداشته و عملکرد آن را تأييد نمي‌کنند. کما اينکه دولت سعودي که تا مدتي پس از پيدايش داعش، آْن را يک جريان قومي براي احقاق حق اهل سنت در سوريه و عراق معرفي مي‌کرد، به «ائتلاف بين‌المللي مبارزه با داعش» پيوست؛ ولي واقعيت اين است که ارتباط سرويس سعودي با داعش و گروه‌هاي ديگر تکفيري تروريستي تا الان نيز حفظ شده است. وهابيت و دولت سعودي به گروه‌هاي تروريستي که در جغرافياي محور مقاوت قد برافراشتند، به چشم نيروهايي که اگر هزينه سنگين براي منطقه دارند، اما در نهايت مي‌توانند مشکل بزرگ و دغدغه‌اي ده‌ها ساله يعني انقلاب اسلامي را از پيش پاي آنان بردارند، نگاه مي‌کنند.
 +
 +
شکست تروريست‌هاي تکفيري از جبهه مقاومت، تندروترين افراد و گروه‌هاي وهابي و سعودي را به تأمل جدي واداشت. تغيير رفتار رژيم سعودي طي ماه‌هاي اخير، به نوعي اعتراف به عدم موفقيت در استفاده از روش‌هاي افراطي عليه جبهه مقاومت است. محمد بن سلمان که در چند قدمي کاخ و کرسي پادشاهي سعودي است، با چرخش ناگهاني در مواجهه با ايران نشان داد که مقاومت سخت‌افزارانه در برابر انقلاب اسلامي بي‌فايده است و رويکردهاي اخير اجتماعي آن ـ شامل اعطاي حق رانندگي به زنان و صدور مجوز برگزاري کنسرت موسيقي ـ نشان از وجود فاصله بين وهابيت و دولت سعودي دارد که خود اين مسئله، از شکست در برابر جبهه مترقي و متدين مقاومت خبر مي‌دهد. نتيجه پذيرش شکست داعش و... از جبهه مقاومت از سوي رژيم سعودي و وهابي‌ها، کاهش ارتباطات آشکار و محدود شدن ارتباطات مخفي بين تصميم‌گيران سياسي ـ امنيتي عربستان با اين گروه‌ها را در پي خواهد داشت.
 +
 +
به غير از عربستان، ترکيه نيز با پذيرش شکست گروه‌هاي تکفيري در برابر جبهه مقاومت، رويه‌اي اصلاحي در پيش گرفت. وقتي نيروهاي کنسولگري ترکيه در موصل به راحتي از شهري که توسط داعش به اشغال درآمده بود، به کشور خويش بازگشتند و تيري به سمت ساختمان کنسولگري شليک نشد، گمانه‌زني‌هايي درباره ارتباط دولت ترکيه با داعش مطرح گرديد و چندي بعد که يگاني از ارتش ترکيه بدون درگيري از منطقه تحت اشغال داعش عبور کرد و پس از طي حدود 80 کيلومتر وارد «بعشيقه» واقع در غرب استان کرکوک شد، اين گمانه‌زني تقويت شد اما اسناد ديگري عمق اين رابطه را نشان دادند. اردوغان که به موازات انديشه «احياي خلافت» به «پان عثمانيسم» فکر مي‌کرد و سلطه بر سوريه و عراق را به عنوان دو گام مهم در احياي دوران عثماني در نظر داشت، به حرکت توفنده داعش در عراق و سوريه به عنوان يک فرصت نگاه مي‌کرد. اردوغان که مي‌دانست نمي‌تواند از طريق دولت‌هاي مستقر در بغداد و دمشق بر اين دو کشور سيطره يابد، شکل‌گيري دولتي ذيل عنوان خلافت را «مستعجل» مي‌دانست، چه اينکه شکل‌دهي به چنين دولتي به طور طبيعي با مخالفت گسترده غربي و عربي مواجه مي‌شود. از اين رو اردوغان تلاش کرد تا با نزديک شدن به داعش آنان را به هم پيماني خود درآورد و در گام بعدي آنان را در سيستم خود هضم نمايد. اردوغان در يک جلسه گفته بود، راز موفقيت ايران در منطقه، وجود گروه‌هايي نظير حزب‌الله است و ما بايد به گروه‌هايي اعتقادي نظير حزب‌الله مجهز شويم تا بر منطقه تسلط پيدا کنيم. دولت اردوغان و سيستم امنيتي آن، با اين نگاه همکاري‌هاي گسترده‌اي با داعش شروع کرد.
 +
 +
شکست داعش در جنگ‌هاي پياپي، روي اعتقادات و رويکردهاي اردوغان تأثير گذاشت، تا جايي که مي‌توان گفت او تا حد زيادي از «نوعثماني‌گرايي» فاصله گرفته است. بازگشت به مذاکره و توافق که در اجلاسيه‌هاي آستانه جريان دارد، نشان داد ترکيه ناگزير است راهي را برگزيند که توأم با در نظر گرفتن مصالح ديگران باشد.
 +
 +
==آیا قران برای هدایت انسان کافی است==
 +
محمد طالعی
 +
آیا تنها منبع هدایت و منبع دین قرآن است و نیازی به عترت و سنت و روایات نداریم؟ گاهی اوقات برخی می گویند که ما به هیچ روایتی اعتماد نداریم و تنها و تنها قرآن است که می‌شود به آن اعتماد کرد. برخی نیز توقع دارند جواب تمامی سؤالات آنها توسط متخصصین دین، فقط از قرآن بیان شود. در نقد این دیدگاه، نکات زیر قابل بیان است:
 +
 +
=== دستور خود قرآن، رجوع به رسو‌ل‌الله صلی الله علیه و آله و اهل‌ بیت علیهم السلام است===
 +
 +
به فرض که برخی اشخاص تنها منبع دین را قرآن بدانند، در خود قرآن دستور به رجوع به رسول‌الله صلی الله علیه و آله و اهل‌ بیت علیهم السلام داده شده است. از جمله:
 +
الف) در برخی آیات یکی از وظایف رسول‌ خدا تبیین و تعلیم کتابی بیان شده که بر مردم نازل شده است. از این آیات نتیجه می‌گیریم که مسلمین صرف نظر از رسول‌الله و آموزش ایشان، به فهم دقیق و کاملی از قران نمی‌رسند و اگر جز این بود، تبیین و آموزش این کتاب توسط رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله بی معنا می‌شد:
 +
 +
1. «أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون»‏، بر تو اين ذكر (يعنى قرآن) را نازل كرديم تا براى مردم آنچه را كه به آنان فرستاده شده بيان كنى و براى آنكه عقل و فكرت به كار بندند. (نحل: 44)
 +
 +
2. «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيم»‏، پروردگارا، در ميان آنان رسولى از خودشان برانگيز كه بر آنان تلاوت آيات تو كند و آنان را علم كتاب و حكمت بياموزد و روانشان را (از هر زشتى) پاك و منزه سازد، كه تو بر هر كار كه خواهى، قدرت و علم كامل دارى. (بقره: 129)
 +
در این 2 آیه نیز به اضافه چند آیه دیگر با همین مضمون یکی از وظایف رسول‌الله صلی الله علیه و آله تعلیم کتاب بیان شده است. پس ما بدون تعلیم و تبیین رسول‌ خدا حتی از قران نیز فهم کامل و دقیقی نخواهیم داشت.
 +
 +
ب) دستور به اخذ آنچه از ناحیه رسول‌الله صلی الله علیه و آله به ما داده می‌شود و اجتناب از آنچه ایشان ما را از آن نهی می‌کنند: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ»، آنچه را رسول حق دستور دهد (و منع يا عطا كند) بگيريد و هر چه نهى كند واگذاريد و از خدا بترسيد كه عقاب خدا بسيار سخت است.(حشر: 7)
 +
 +
این آیه هر چند در مورد غنائم است اما به استناد روایات و قول مفسرین معنای عامی دارد و شامل تمامی اوامر و نواهی رسو‌الله صلی الله علیه و آله می‌شود.
 +
 +
در «کتاب الحجة» کافی شریف در «بَابُ التَّفْوِيضِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ إِلَى الْأَئِمَّةِ ع فِي أَمْرِ الدِّين‏» 10 روایت آمده است که در همگی این 10 روایت به این آیه استناد شده است و از این آیه معنای عام و مطلقی به دست می‌آید.
 +
 +
در روایت اول این باب می‌خوانیم:
 +
 +
ابى اسحاق نحوى گويد: خدمت امام صادق علیه السلام بودم. شنيدم مى‏فرمود: «به راستى خدای عزّ و جلّ پيغمبرش را به دوستى خود پروريد و فرمود: «و به راستى كه تو داراى خلق عظيمى» (قلم:4)؛ سپس امر را بدو واگذارد و فرمود: «آنچه را رسول خدا به شما داد بگيريد و آنچه را بر شما غدقن كرد وانهيد.» (حشر:7) و باز خدا فرمود: «هر كه از رسول خدا فرمان برد از خدا فرمان برده است.»(نساء:8)گويد: سپس امام علیه السلام فرمود: «پيغمبر خدا كار را به على علیه السلام واگذارد و او را امين دانست، شما شيعه اين حقيقت را قبول كرديد و مردم ديگر منكر شدند. به خدا ما دوست داريم كه به همراه ما سخن گویيد و به همراه ما خموشى گيريد و ما ميان شما و خدای عز و جل واسطه‏ايم و هم مسئول. خدا براى احدى در مخالفت امر ما خيرى مقرر نكرده است.» (الکافی، ج1، ص265)
 +
 +
ج)دستور به اطاعت از رسول‌الله صلی الله علیه و آله و اولی‌الأمر
 +
 +
در برخی آیات قرآن بلافاصله پس از دستور به اطاعت از خداوند، دستور به اطاعت از رسول‌الله و اولی‌الأمر داده شده است؛ در صورتی که اگر قرآن به تنهایی کافی بود، وجود این آیات لغو بود:
 +
 +
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلا»، اى اهل ايمان، فرمان خدا و رسول و اولی‌الامر را كه از خود شما هستند اطاعت كنيد، پس اگر در چيزى كار به نزاع كشد، آن را به حكم خدا و رسول بازگردانيد، اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد. اين كار براى شما بهتر و خوش‏عاقبت‏تر خواهد بود.(نساء: 59)
 +
 +
=== نیاز به بیان عترت با استناد به خود قرآن===
 +
 +
از دیگر نکات قابل ذکر این است که انسان با مراجعه به خود قرآن می‌فهمد که این کتاب به تنهایی کافی نیست و باید آیات آن شرح و بسط داده شوند تا به فهم دقیقی از آن برسیم. برای نمونه، در قرآن به صورت کلی و اجمالی می‌خوانیم: «وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ»، دست زن و مرد دزد را به كيفر اعمالشان ببُريد، اين عقوبتى است كه خدا مقرر كرده و خدا مقتدر و به مصالح خلق داناست. (مائده: 38)
 +
در این آیه می‌بینیم به صورت کلی و اجمالی دستور به قطع دست دزد داده شده است.  حال در اینجا سؤالاتی مطرح می‌شود: آیا هر دزدی‌، تحت هر شرایطی و به هر مقداری، باید دستش قطع شود؟ یا دزدی باید شرایط خاصی داشته باشد تا این آیه شاملش شود؟ فرضاً شخصی که از فرط فقر و ایضاً فشار گرسنگی تکه نانی را از مغازه‌ای یا از شخص دیگری دزدیده که با آن کمی گرسنگی خویش را برطرف کند نیز باید دستش قطع شود؟ یا این سؤال مطرح می‌شود که مسئول اجرای این مجازات کیست؟ آیا هر کسی شاهد دزدی‌ از یک شخص دیگری بود، حق دارد برود دست آن دزد را قطع کند یا این قطع دست، مسئول و مجری مشخصی دارد؟ اگر عده‌ای آمدند و شهادت دادند فلان شخص دزدی کرده، تکلیف چیست؟ به شهادت این افراد بها داده شود و مستند به این شهادت دزد دستگیر شود و دستش قطع شود یا خیر، شهادت این افراد ارزشی ندارد؟ و سؤالات دیگری که ممکن است پدید آید که می‌بینیم پاسخ هیچ کدام از این سؤالات در این آیه یا سایر آیات نیامده است. حتی خیلی از جزئیات نماز و روزه که تکلیف مستمر و همیشگی مسلمین است، در قرآن نیامده است. برای مثال، در هیچ کجای قرآن تعداد رکعات نمازهای یومیه مشخص نشده است و سایر مسائل و جزئیات. بنابراین با مراجعه به خود همین قرآن می‌بینیم نیاز به شخص یا اشخاصی داریم که جزئیات مطالب کلی و اجمالی قرآن را برایمان بیان کنند.
 +
 +
=== وجود آیات متشابه و مبهم در قرآن به تصریح خود قرآن===
 +
در خود قرآن به تصریح ذکر شده است که آیات متشابهی در قرآن وجود دارد. آیات متشابه آیاتی هستند که معنا و مقصود و منظورشان به طور واضح و صریح که هیچ ابهام و شک و شبهه‌ای در آن نباشد بیان نشده است، بلکه دارای ابهاماتی است و معانی متعددی در مورد آیه احتمال می‌رود.
 +
 +
در آیه‌ 7 سوره‌ مبارکه‌ آل عمران می‌خوانیم:
 +
«هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏». اوست خدايى كه قرآن را بر تو فرستاد كه برخى از آن كتاب آيات محكم است كه اصل و مرجع ساير آيات كتاب خداست و برخى ديگر متشابه است، و آنان كه در دلشان ميل به باطل است از پى متشابه رفته تا به تأويل كردن آن در دين راه شبهه و فتنه‏گرى پديد آرند، در صورتى كه تأويل آن را كسى جز خداوند و اهل دانش نداند؛ گويند: ما به همه كتاب گرويديم كه همه از جانب پروردگار ما آمده، و به اين (دانش) تنها خردمندان آگاهند.
 +
 +
حال که در قرآن آیاتی وجود دارد که در معنا و مقصود آن ابهامات و اشکالاتی وجود دارد و باز به تصریح همین آیه، آنهایی که در قلوب‌شان مرض است به همین آیات متشابه تمسک می‌کنند و با آن به فتنه‌گری می‌پردازند، نیاز به یک منبعی وجود دارد که نسبت به قرآن علم کامل و اشراف مطلق داشته باشد تا ابهاماتش را برای ما توضیح دهد، که این منبع به استناد روایات متعدد رسول‌الله صلی الله علیه و آله و اهل‌ بیت علیهم السلام می‌باشند. در روایات بسیار زیادی اهل‌ بیت در تفسیر این آیه فرموده‌اند: «راسخون در علم» ما هستیم.
 +
 +
در مورد این آیه ممکن است این سؤال مطرح شود که اصولاً خداوند متعال چرا برخی آیات قرآن را این چنین نازل کرده است که به خاطر همین ابهام و اشکالات موجود در آیه، عده‌ای به گمراهی و ضلالت کشیده شوند و اینکه صاحبان هر مذهب و مکتبی به دسته‌ای از آیات قرآن جهت تایید تفکرات و آراء خویش استناد می‌کنند؟
 +
این سؤال در طول تاریخ نیز مطرح بوده است و علما و مفسرین شیعه و سنی به آن پاسخ‌هایی داده‌اند. شیخ طوسی (ره) در مقدمه تفسیر تبیان خویش در پاسخ به این سؤال می‌نویسد:
 +
 +
«اگر گفته شود چرا قرآن تمامش محکم نبود که ظاهرش ما را از تکلیف بى‏نیاز سازد تا اینکه عده‏اى از مخالفین حق، تمسّک به ظاهر آیات متشابه نکنند به منظور اثبات باطل خودشان؛ و اگر گفته شود این براى خداوند مقدور نیست، دلیل بر عجز اوست (نعوذباللّه) و اگر گفته شود نه، این کار براى خدا مقدور است اما خداوند چنین نکرده است، این سؤال پیش مى‏آید که چرا نخواسته؟ در جواب گفته مى‏شود، به دو منظور:
 +
 +
اول: خطاب خداوند به این‏گونه الفاظ به منظور مصلحتى است که در الفاظ آن وجود دارد و مصلحت این‏چنین اقتضاء دارد که الفاظ محتملى باشد تا به وسیله استدلال و حجت به معرفت الهى برسد که در یک جا مختصر و در جاى دیگر قصه به گونه‏اى دیگر ذکر شود.
 +
 +
دوم: خداوند خلق را براى نیل به ثوابش خلق کرده و آنها را مکلف کرده است که به مراتبى از آن دست یابند و اگر قرآن همه‏اش محکم بود و احتمال تأویل در آن راه نداشت و محنت و سختى هم وجود نداشت، در نتیجه تفاضل و تفاوت منازل افراد هم وجود نداشت، لذا خداوند بعضى از قرآن را متشابه نازل کرده است تا اهل عقل افکارشان را به کار اندازند و با استدلال و مشقت به فهم مراد نائل آیند و در نتیجه مستحق و منازل عظیم و عالى‏رتبه شوند.» (التبيان في تفسير القرآن، ج‏1، صص11-10)
 +
 +
=== دستور رسول‌الله صلی الله علیه و آله به رجوع به قرآن و اهل‌البیت علیهم السلام توأمان===
 +
از جمله احادیث متواتری که هم در منابع شیعه هم در منابع اهل تسنن به صورت متواتر و بلکه فوق حد تواتر آمده است، حدیث مشهور و معروف ثقلین است که رسول خدا به امت خویش دستور رجوع به قرآن و عترت‌شان یعنی اهل ‌بیت‌شان را به صورت توأمان می‌دهند و می‌فرمایند: اگر به این دو چنگ زنید هرگز گمراه نمی‌شوید. در صورتی که اگر قرآن به تنهایی امت را کافی بود، لزومی نداشت به قرآن و عترت به صورت توأمان ارجاع دهند و تنها به قرآن ارجاع می‌دادند.
 +
 +
=== وجود روایات فراوان در منابع روایی===
 +
از دیگر نکاتی که در این زمینه قابل توجه است این است که روایات فراوانی از طرق معصومین علیهم السلام  در موضوعات مختلف اعتفادی، تفسیری، احکام و ... به ما رسیده است، به نحوی که ما امروزه جوامع روایی بیش از 100 جلدی داریم. آیا معصومین علیهم السلام این مطالب را فرموده‌اند و علما نیز آنها را در کتب خویش نوشته‌اند که فقط ما آنها را بخوانیم و حداکثر ثوابی ببریم؟ یا این مطالب را فرموده‌اند که ما با فهم دقیق آنها بدان ملتزم شویم و عمل کنیم؟ اگر دومی است، پس تنها منبع هدایتی دین، قرآن نیست و به روایات و عترت نیز باید توجه کرد و البته اکثر جزئیات اعتقادی و احکامی ما از روایات به دست آمده است و در قرآن کلیاتی بیان شده است. بلاتشبیه رابطه بین قرآن و روایات به مثابه رابطه‌ بین قانون اساسی یک کشور است که کلیات و چارچوب‌های کلان سیاسی، اجتماعی، اقتصادی یک کشور در قانون اساسی‌اش بیان می‌شود، اما روایات به مثابه قانون جزا و قانون تجارت و قانون جرائم رایانه‌ای و سایر قوانین است که در هر زمینه‌ای مسائل با ریز جزئیات و تفاصیل آمده است.
 +
 +
پاسخ به یک شبهه
 +
 +
ممکن است در اینجا به آیه‌ای از قرآن استناد شود که در این آیه آمده است، این کتاب بیانگر همه چیز است؛ و وقتی به تصریح خود قرآن این کتاب بیانگر همه چیز است، پس ما از سایر منابع دینی از جمله عترت بی‌نیاز هستیم. آیه‌ مربوطه به شرح زیر است:
 +
 +
«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمين»‏، و ما بر تو اين كتاب (قرآن عظيم) را فرستاديم تا حقيقت هر چيز را روشن كند و براى مسلمين هدايت و رحمت و بشارت باشد» (نحل: 89)
 +
 +
سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا این تبیان بودن قرآن همه چیز را، به نحوی است که هر فردی بتواند از قرآن هر مطلبی را یا لااقل هر مطلب مربوط به هدایتی را استخراج کند؟ یا خیر، این امر نیاز به یک سری ابزارها و علوم دیگری دارد که در اختیار نوع مردم نیست و فقط معصومین به آن دسترسی دارند؟ واضح و بدیهی است که هر کسی توانایی استخراج مطالب مختلف حتی صرفاً مطالب هدایتی را در قرآن ندارد. برای نمونه، آن سؤالاتی که در بند 2 در مورد قطع دست دزد و تعداد رکعات نماز بیان شد، با توجه به اینکه این دو از دستورات دین است و قطعاً مربوط به هدایت است، اما با این عقول و علوم ناقص ما به هیچ وجه پاسخ این سؤالات از قرآن قابل استخراج نیست. لذا درست است که قرآن تبیان کل شیء است، اما این تبیان بودنش برای تمامی افراد با هر سطح سواد و درک و علمی نیست، بلکه تبیان بودنش به نحو مطلق و کامل، صرفاً برای معصومین علیهم السلام است. در روایات نیز این مضمون تأیید شده است.
 +
 +
در کتاب سلیم بن قیس نیز از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده است که ایشان فرمودند:
 +
 +
سليم بن قيس گفت: روزى حضرت امير المؤمنين وارد مسجد شد. ما اطراف آن جناب را گرفتيم. فرمود: از من بپرسيد قبل از اينكه مرا نيابيد، از قرآن بپرسيد. در قرآن دانش پيشينيان و آيندگان هست. جاى ايرادى براى كسى نگذاشته و تأويل آن را جز خدا و راسخين در علم نمي¬دانند. پيامبر اكرم يكى از راسخين است كه خداوند به او تعليم كرده و او به من آموخته. سپس پيوسته در اولاد او خواهد بود تا روز قيامت. (بحارالأنوار، ج24، ص179)
 +
 +
مطابق این روایات و روایات مشابه دیگر، درست است که قرآن «تبیاناً لکل شیء» است، اما این تبیان بودنش ابتدا برای شخص رسول‌الله صلی الله علیه و آله هست و پس از آن برای اهل‌ بیت علیهم السلام به تعلیم رسول‌الله؛ نه برای سایر مسلمین.
 +
 +
 +
==تکثیر خوبی‌ها==
 +
جواد محدثی
 +
 +
===سالم‌سازی محیط===
 +
در محیط و فضای آلوده، حتی افراد سالم هم بیمار و مسموم می‌شوند.
 +
 +
برای تنفس در هوای پاک، باید به «سالم‌سازی» محیط پرداخت. آنان که به فکر سلامت خویش‌اند، باید به فکر سلامت جامعه و زدودن آلودگی‌ها از محیط و بازداشتن افراد بدکار از بدی‌ها و تشویق خوبان به خوبی بیشتر باشند
 +
 +
این همان فرهنگ مقدس و سازنده امر به معروف و نهی از منکر است که متأسفانه دچار غفلت شده است.
 +
 +
امر به معروف به معنای تکثیر خوبی‌ها و خشکاندن مرداب بدی‌هاست.
 +
 +
نهی از منکر، اعتراض به کسانی است که فضای جامعه را برای تنفس سالم، آلوده می‌کنند. این اعتراض، هم حق همگانی است، هم وظیفه آنان.
 +
 +
 +
===دعوت به فطرت===
 +
امر به معروف، دعوت به ندای فطرت است. فطرت اصلی انسان‌ها به خیر و خوبی است. گناه و فساد، انحراف از این فطرت است.
 +
 +
نهی از منکر، سلاح انسان‌های مغرور برای شکستن غرور دیگران نیست، بلکه فراخوانی به فطرت الهی انسان‌ها و جلوگیری از آلودگی محیط جامعه، خانواده، اداره، بازار و دانشگاه به آلودگی‌های اخلاقی است. این دعوت، باید با زبانی منطقی، نرم، جذّاب و خیرخواهانه باشد، نه مغرورانه و از موضع تحقیر و توهین و استهزاء.
 +
 +
درست است که جاذبه‌های گناه و بی‌بندوباری، قانون‌شکنی و تخلف بیشتر است، ولی جاذبه فطرت را هم که به عدالت، پاکی، تعالی و معنویت فرامی‌خواند، نباید دست کم گرفت. این‌که در اوج ابتذال جوامع، جوانه‌هایی از متن فطرت سر می‌زند و کسانی پاک زیستن را می‌جویند و علیه بدی‌ها برمی‌آشوبند، گواه این کشش درونی به خیر و صلاح است. نباید گذاشت این نور خاموش شود و شعله‌هایش هرچند اندک، در طوفان مفاسد و فساد آفرینی‌ها بمیرد.
 +
 +
 +
===به فکر خودمان باشیم===
 +
در عبور از جاده‌ای لغزنده، در مسیری یخ‌زده که احتمال لغزیدن پا و شکستن سر و دست زیاد است، باید با احتیاط عبور کرد، نه آنکه در خانه ماند و بیرون نیامد، بلکه باید بیرون آمد و در پی کسب و کار و فعالیت‌های روزمره رفت، ولی مواظب بود که لغزش پیش نیاید.
 +
 +
اگر افراد جامعه به هم پیوسته باشند و از یکدیگر تأثیر بپذیرند-که چنین است- افزون بر مراقبت و پیشگیری از لغزیدن، باید مانع لغزش دیگران هم شد، چون چه بسا لغزش دیگری ما را هم بلغزاند. مثل عبور عده‌ای از جاده‌ای کوهستانی و باریک و لغزنده، که دست هم را گرفته‌اند، اگر یکی بلغزد، دیگران را هم با خود به ته دره می‌برد.
 +
 +
 +
===صراط حق باریک است و لغزنده===
 +
اگر کسانی که مورد توجه مردم‌اند و نقش الگویی دارند و بر افکار و رفتار دیگران اثر می گذارند دچار لغزش شوند، دیگران هم در پی آنان سقوط خواهند کرد.
 +
 +
جامعه چیزی جز اجتماع «من»و«تو» نیست.
 +
 +
اگر من و تو به فکر صلاح و اصلاح آن نباشیم و حالت و حساسیت «نظارت» را از دست بدهیم، چه کسی مسئول است؟
 +
جامعه‌ای که«نظارت عمومی» در آن نباشد، جامعه‌ای مرده است.
 +
 +
===عصبی‌های زنده و مرده===
 +
همچنان که حیات و حساسیت عصب‌ها سبب می‌شود انسان زخم و درد و آسیب را بفهمد و موضع بگیرد و درمان کند، «عصب دینی» هم اگر زنده و حساس باشد، در برابر آفت‌ها و فسادها عکس‌العمل نشان می‌دهد.
 +
 +
اما اگر کسی دچار«عصب مردگی» باشد و رگ غیرت و دین‌داری و مسؤولیت پذیری او آسیب‌دیده یا به خواب رفته باشد، دچار بی‌تفاوتی می‌شود. برای او دیگر گناه و خلاف، بوی بد و مشمئز کننده ندارد، ناراحت نمی‌شود، گناهان برایش عادی می‌شوند و قبح خود را از دست می‌دهند. این بدترین اتفاق ممکن برای یک فرد است.
 +
 +
باید دید چه چیزهایی این‌گونه عصب‌ها را به خواب، کرختی و بی‌حسی می‌کشاند و با آن‌ها مقابله می¬کند.
 +
 +
وقتی عصبی از کار بیفتد، دیگر نیش سوزن آن عضو را برنمی‌انگیزد و به واکنش در مقابل درد وانمی‌دارد. این‌که برخی نسبت به ناهنجاری‌ها، بی‌بندوباری‌ها، حرام‌خواری‌ها، عوامل فساد آور و هنجارشکن هیچ عکس‌العملی از خود نشان نمی‌دهند و خوب و بد، حق و باطل، صلاح و فساد، خیر و شرّ، حلال و حرام و مجاز و غیرمجاز برایشان یکسان است، دچار بی‌حسی و رخوت «عصب انسانیت» اند.
 +
 +
===آبیاری ریشه‌ها===
 +
رفتارها، ریشه در باورها و اعتقادات دارند.
 +
 +
انسان‌ها براساس باورهای دینی و ایمان و اعتقادشان عمل و رفتار می‌کنند. اگر انسان‌های متفاوت و رفتارهای گوناگونی را شاهدیم، به تفاوت دیدگاه‌ها و نوع باورها در سطح و عمق ایمانشان بستگی دارد.
 +
 +
اگر ریشه‌ها بخشکند، شاخ و برگ هم می¬خشکد و انتظار باروری و ثمر دهی از چنین درختی نباید داشت. باید به ریشه‌ها آب رساند، تا نشاط و رویش و طراوت به ساقه‌ها، شاخه‌ها و برگ‌ها برسد.
 +
 +
تقویت ایمان مذهبی و تلاش برای احیای ریشه‌های سست شده و قحطی زده، موجب دینی شدن رفتار و سلامت فکر و عمل و حیات دوباره حس مسئولیت و موضع داشتن در مقابل حوادث و صحنه‌ها و عکس‌العمل نشان دادن به‌صورت امر به معروف و نهی از منکر می‌شود.
 +
 +
نباید گذاشت رنگ‌ها کم شود. با آبیاری ریشه‌ها، به رونق یافتن «صبغة الله» و رنگ الهی می‌توان کمک کرد.
 +
 +
گاهی حضور در یک مراسم دینی، شرکت در یک نماز جمعه، رفتن به زیارت یکی از معصومین، حضور در مراسم تشییع شهدا یا بر سر تربت شهیدان، رفتن به یک جلسه معنوی و دعای باحال، خواندن دسته‌جمعی دعای توسل، ندبه و کمیل، دیدار با شخصیت‌های اثرگذار و محبوب، دیدن یک فیلم ارزشی و انقلابی، خواندن یک کتاب خوش قلم و اثرگذار، معاشرت با افراد  صالح و مثبت و.... می‌تواند در جان گرفتن آن ریشه و سرسبز شدن شاخ و برگ انسانی و ایمانی یک فرد، مؤثر باشد.
 +
 +
این گام‌ها و برنامه‌ها را در جدول کاری خود قرار دهیم، تا آن ریشه‌ها خشک نشود.
 +
 +
دیگران را هم (خانواده، دوستان، همکاران، شاگردان و زیرمجموعه‌ها را) به این‌گونه برنامه‌ها بگماریم، یا زمینه حضورشان را فراهم آوریم، تا آنان هم دچار خشکی ریشه‌ها نشوند، برویند و میوه‌های جدید بدهند.
 +
 +
فضای جامعه را این‌گونه هم می‌توان رنگ‌آمیزی کرد، رنگ‌آمیزی خدایی!
 +
 +
 +
==بر ستیغ روشن نهج البلاغه ==
 +
عشایری
 +
 +
سه‌گانه‌ی «متن، گوینده و مخاطب» رکن اصل هر سخنی است. ارزیابی و سنجش میزان کارآمدی و اثربخشی سخن، بویژه سخنان ادبی مانند شعر و خطابه و ... یک دغدغه دیرین بوده است. یکی از سنجه‌هایی که کارآمدی و بلیغ بودن یک سخن با آن سنجیده می‌شود، این است که معلوم شود آن سخن چه تأثیری بر مخاطبانش نهاده است. زبانکاوان مسلمان نیز از دیرباز اعجاز تاثیری قرآن را به بحث نهاده و یافتههای خوبی هم به دست آورده‌اند.
 +
 +
باید توجه داشت که جذابیت و شگفتی خطبه‌های علی علیه السلام، فقط برای مخاطبان امروزی نیست، چون سخنان علی علیه السلام در همان زمانی که در مدینه یا کوفه ایراد می‌شد، برای مردم همان روزگار هم خطبه‌هایی فاخر و جذاب و شگفت‌آور بود. این خطبه‌ها آن قدر جذاب و ارزشمند بود که در همان زمان عده‌ای آن را حفظ می‌کردند و عده‌ای آن را کتابت می‌کردند و برخی آن را استنساخ می‌کردند. چنانکه مسعودی نقل کرده، خطابه های حضرت بین مردم دست به دست میشد و بیش از 480 خطبه امام را مردم معاصر امام علی علیه السلام حفظ کرده‌ بودند. (مسعودی، مروج الذهب ج 2 ص 419) این تعداد، بیش از دو برابر تعداد خطبه‌هایی است که سید رضی در کتاب نهج البلاغه جمع آوری کرده است.
 +
 +
روزی امام علیه السلام بعد از نماز عصر خطبه بسیار فاخری درباره توحید ایراد فرمودند. از نحوه توصیف و تعظیم خداوند در کلام علی علیه السلام مردم به شگفتی درآمده بودند. ابو اسحاق سبیعی که ظاهراً خیلی از این خطبه خوشش آمده بود، می‌گوید: به حارث همدانی گفتم: آیا خطبه را حفظ کرده‌ای؟ حارث گفت: آن را نوشته‌ام. سپس حارث از روی نسخه خودش خواند تا دیگران بنویسند. (کافی ج 1 ص 141 و توحید صدوق ص 31) حارث همدانی که از نزدیک¬ترین یاران علی علیه السلام بود، به توصیه حضرت، برخی خطبه‌های حضرت را نوشته و در همان زمان در کتابی جمع‌آوری کرده بود.   
 +
 +
اثربخشی نهج البلاغه در دو سطح قابل بررسی است. در سطح اول، باید توجه داشت که این خطابه ها و نامه ها در عصر صدور خودشان مخاطبانی داشته اند که می‌توان (بلکه باید) در یک پژوهش گسترده میزان اثرگذاری آنها را بر همان مخاطبان بررسی کرد. در سطح دوم، باید توجه داشت که این خطابه ها و نامه ها پس از آنکه با همت سید رضی (ره)  در قالب کتاب نهج البلاغه تدوین و با عنایت امیرالمومنین علیه السلام ماندگار شدند، مخاطبان فرازمانی و فرامکانی دیگری نیز پیدا کردند؛ چندان که در مکان¬ها و زمان¬های مختلفی، مخاطبان جدیدی شیفته آن شدند. به دیگر سخن، میزان اثربخشی و کارآمدی سخنان علی علیه السلام را افزون بر آنکه در ظرف زمانی و مکانی عصر حیات ظاهری امیرالمؤمنین علیه السلام می‌توان بررسی کرد، یک بار دیگر نیز از جهت اثرگذاری بر مخاطبان فرازمانی و فرامکانی‌اش نیز باید بررسی کرد. واکاوی کلمات نهج البلاغه نشان می‌دهد، این سخنان بر روی برخی مخاطبان که استعداد و آمدگی کافی داشته‌اند، تأثیر عجیبی نهاده است. در این جا به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود:
 +
 +
===خطبه همام (خطبه 192)===
 +
امیرالمؤمنین علیه السلام تصویری دقیق از اوصاف متّقین برای همام بن شريح ارائه کردند و جان او را به پرواز درآوردند، به طوری که وی با شنیدن سخن امام صیحه‌ای زد، نقش بر زمین شد و درگذشت. وقتی این اتفاق افتاد، حضرت فرمودند: موعظه‌های رسا بر کسانی که اهل موعظه باشند، چنین اثری می‌نهند.
 +
 +
===خطبه غراء (خطبه 83)===
 +
 +
خطبه غرّاء از خطبه‌های مشهور و به قول میرحبیب الله خویی، از شریفترین خطبههای امام علی علیه السلام است. (منهاج البراعة، ج ۶، ص۷۰( این خطبه با حمد و ثنای الهی و گواهی به نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله آغاز می شود و با سفارش به تقوای الهی و با یادآوری نعمت¬های او و آزمایش بودن دنیا و یادآوری قیامت، مرگ، عالم قبر، و از هم پاشیدن جسمش و خوراک خزندگان شدنش ادامه می یابد. در همین راستا، آفرینش انسان از نطفگی تا مرگ با تعابیری در اوج بلاغت در برابر چشم شنوندگان ترسیم می شود و با یادآوری این نعمت¬های الهی، انسان را از گردنکشی در برابر آفریننده اش بر حذر می دارد. ادامه خطبه، یادآوری سختی‌های جان کندن و جدایی از نزدیکان و سختی‌های پس از مرگ و دوزخ است.
 +
 +
درباره سبب صدور این خطبه آمده است: امیرالمؤمنین علیه السلام جنازه مسلمانى را تشييع كردند. هنگامى كه او را در قبر گذاشتند، دیدند که بازماندگانش صدا به ناله و شيون بلند كرده و گریه میکنند. امام فرمودند: «به خدا سوگند، اگر اينها آنچه را ميّتشان مشاهده مى‏كند ببينند، گريه بر او را فراموش خواهند كرد و بر حال خود خواهند گريست! به خدا سوگند، مرگ به سراغ يكايك  آنها مى‏آيد و كسى را رها نمی¬کند.» سپس حضرت (با توجّه به آمادگى گروه تشييع كننده در آن شرايط براى پذيرش اندرزهاى الهى) برخاستند و اين خطبه را ايراد فرمودند. (شرح پیام امام، ج 3، ص 330)
 +
 +
سید رضی در پایان این خطبه نوشته است: «در خبر آمده است، هنگامى كه على  علیه السلام اين خطبه را ايراد فرمود، بدن‌ها به لرزه در آمده، چشم‌ها گريان شدند و دل‌ها به اضطراب و تپش افتادند».
 +
 +
===خطبه شقشقیه (خطبه 3)===
 +
 +
نمونه‌ دیگر، تأثّر قلبی ابن عباس ـ که از نوابغ ادبیات در عصر خود بود ـ از قطع شدن بی‌هنگام خطبه‌ شقشقیه است. ابن عباس می‌گوید: «به خدا سوگند هرگز برای بریده شدن کلامی آنگونه تاسف نخوردهام که برای قطع شدن این خطبه (شقشقیه) تاسف خوردم، چون حضرت سخن خودشان را تا به آنجایی که میخواستند ادامه ندادند! (نهج البلاغه؛ ذیل خطبه 3)
 +
 +
=== خطبه 109 (خطبه توحید و بیان قدرت الاهی)===
 +
 +
این خطبه که از خطبه‌های توحیدی نهج البلاغه است، به قول برخی شارحان نهج البلاغه، در بین خطبه‌هایی که مشتمل بر توحید و تعظیم حضرت حق هستند، خطبه‌ای شریف¬تراز آن دیده نشده است. (ن ک: الدرة النجفیة ص 160 و شرح ابن میثم ج 3 ص 49) ابن ابی الحدید نیز معتقد است که نسبت بین این سخن و سخنان دیگر (غیر از سخن خدا و رسولش)، مانند نسبت بین ستارههای درخشان آسمان با سنگ‌های تیره زمینی است! از منظر وی، هر کس می‌خواهد سخن‌شناس شود و معیار برتری سخنی بر سخن دیگر را دریابد، باید در شاخص¬های زبانی این خطبه تأمل کند. (شرح‏ نهج ‏البلاغه، ابن ‏أبي‏ الحديد، ج 7، صص 203 و 202)
 +
 +
اثرگذاری این خطبه بر مخاطب به گونه‌ای است که ابن ابی الحدید به عنوان کسی که سخن شناس است و با خطابه‌ها و اشعار عرب در حد وسیعی آشنا است، درباره این خطبه نوشته است: «انسان باید نورانیت و فروغ و شگفتی این خطبه را مورد تامل قرار دهد و ببیند این خطبه در جان مخاطب چه اندازه شگفتی و خوف و خشیت از خداوند پدید می‌آورد! اثرگذاری و جاذبه اين خطبه چنان است كه آن را حتی اگر بر انسان بى‏دين ملحدى كه مصمّم است معاد را با تمام قدرت نفى كند، بخوانند باز هم مقاومتش را در هم مى‏شكند و دلش را در وحشت فرو مى ‏برد و اراده منفى او را در هم می‌شکند و زلزله‌ای در بنياد اعتقادات او می‌افکند....» (شرح‏ نهج ‏البلاغه (ابن ‏أبي‏ الحديد)، ج 7، صص 203 و 202)
 +
 +
=== خطبه 221 و ابن ابی الحدید===
 +
 +
این خطبه را امیرالمؤمنین علیه السلام پس از تلاوت آیه «الهیکم التکاثر» ایراد فرموده‌اند. این خطبه از خطب بسیار تاثیرگذار امام است که انس با آن، مرگ آگاهی را در انسان تقویت می‌کند و موجب می‌شود که انسان شدیداً از دنیا غافل شود و به آخرت خود بپردازد.
 +
 +
ابن ابی الحدید اثربخش بودن این خطبه را در حدی می‌داند که می‌گوید: «هر کس می‌خواهد مردم را موعظه کند، و آنها را از آخرت بترساند و از قساوت قلب خارجشان کند، باید یا همین خطبه را ایراد کند و یا ساکت شود! چون سکوت کردن بهتر از رسوا شدن است.» گویا از منظر او سخن گفتن درباره موضوعی  که علی علیه السلام خطبه مشابهی در آن موضوع ایراد کرده، نتیجه ای جز رسوا شدن سخنران ندارد!
 +
 +
او می‌گوید: «اگر همه سخن شناسان عرب در انجمنی جمع شوند و این خطبه برایشان خواند شود، سزاوار است که بر این سخن سجده کنند! چنان که وقتی شعری از عدی بن رقاع برای شاعران تلاوت شد، برای شعر او سجده کردند و وقتی به آنها اعتراض شد  که چرا بر سخن انسانی مانند خودتان سجده می¬کنید گفتند: ما مواضع سجده در شعر را چنان می¬شناسیم که شما مواضع سجده در قرآن را».
 +
 +
ابن ابی الحدید پس از آنکه به ابعاد مختلف این خطبه توجه می‌کند، درباره اینکه شخص خودش چگونه تحت تأثیر این خطبه قرار گرفته است، می‌گوید: «به همان کسی که همه امتها به او قسم می¬خورند، قسم می¬خورم که پنجاه سال است این خطبه را مطالعه می‌کنم و در این پنجاه سال بیش از هزار مرتبه آن را خوانده‌ام، و تا کنون هیچ بار آن را نخوانده ام مگر آنکه در جان من شگفتی و خوف و اتّعاظ عمیقی ایجاد کرده و همه اعضایم را به لرزه افکنده است. هرگز در این خطبه تامل نکرده ام مگر اینکه دوستان و بستگان از دنیا رفته‌ام را در مقابل جشمم تصور کرده‌ام و خودم را به جای آنان انگاشته‌ام. چقدر خطبا و وعاظ درباره مرگ و آخرت خطبه خوانده اند! و من چقدر خطبه های آنان را خوانده و در آن تامل کرده ام! اما تا کنون هیج کدام از آنها تاثیر این خطبه را در جان من ایجاد نکرده است...» (شرح ا بن ابی الحدید ج 11 ص 152 و 153)
 +
 +
=== حکمت 77 نهج البلاغه و اشک معاویه===
 +
 +
معاویه پس از شهادت امام علیه السلام، یاران ایشان را به شام می‌کشاند و در محافل عمومی از آنان می‌خواست امام را توصیف کنند تا شاید بتواند نقطه‌ ضعفی درباره‌ امام از زیر زبان یاران او بیرون بکشد! یکی از این یاران امام که معاویه او را به چنین مجلسی کشاند، ضرار بن ضمرة بود. 
 +
 +
ضرار با هوشیاری فراوان برای تعریض به معاویه، فضایلی از امام را بیان کرد که زیّ معاویه به وضوح بر خلاف آن فضایل بود. وقتی معاويه، راجع به امير المؤمنين علیه السلام پرسيد، ضرار در پاسخ گفت: یک بار در یکی از جاهايى كه علی در آنجا عبادت مى‏كرد، او را ديدم. شب پرده‏هاى تاريكى‌اش را افکنده بود. او در محراب عبادت ايستاده بود و محاسنش را روى دست گرفته و مانند مارگزيدگان بر خود مى‏پيچيد و همچون غم رسيدگان مى‏گريست و خطاب به دنیا مى‏فرمود: «اى دنيا! اى دنيا! از من دور شو. برای من خودنمایی می‌کنی؟! خواهان من هستى؟! هنوز روز [غلبه‌] تو فرانرسیده است! مرا به تو نيازى نيست! برو شخص ديگرى را بفريب که من تو را سه طلاقه كرده‏ام، به طوری که از آن طلاق راه بازگشتى وجود ندارد! پس زندگانى تو كوتاه و ارزش تو اندك و آرزوى تو ناچيز است. آه از كمى توشه، و درازى راه و دورى سفر و سختى منزلگاه.»
 +
 +
معاویه وقتی سخنان علی علیه السلام را شنید سخت گریست و گفت: «آری ابوالحسن این چنین بود!»
 +
 +
یکی از شارحان نهج البلاغه پس از نقل این ماجرا نوشته است: «گمان می¬کنم که گریه معاویه به خاطر خوف از خدا و اقرار به حقیقت نبوده، بلکه او مانند کودکی بوده که از فرو رفتن سوزن در بدنش می‌گریسته! چون هر جمله‌ای که  از زبان این قهرمان شجاع در فضیلت علی علیه السلام صادر می‌شد، مانند نیزه‌ای بود که در قلب و جگر او فرو می‌رفت و ...» (منهاج ‏البراعة في‏ شرح ‏نهج ‏البلاغة (الخوئي)، ج 21، صص 114 و 11)
 +
 +
===شیخ محمد عبده و آرامش با نهج البلاغه===
 +
 +
يكى از شارحان معروف نهج البلاغه «شيخ محمّد عبده»  در مقدمه كتابش بعد از آن كه اعتراف مى‏كند تصادفاً از وجود اين كتاب شريف يعنى نهج البلاغه آگاهى يافت، مطالب بسيار بلندى درباره نهج البلاغه دارد. از جمله اين كه می‌نویسد: «این کتاب را در حالی آشفته و پریشان به دست آوردم و نگاه به آن مرا به آرامش و آسایش رساند!» وی در ادامه می‌نویسد:  «هنگامى كه بعضى از صفحات نهج البلاغه را از نظر گذراندم و عبارات مختلفی از جاهای مختلف آن را مورد دقّت قرار دادم و به موضوعات گوناگونی از آن توجّه  کردم، در نظرم چنين مجسم شد كه گويى در اين كتاب، جنگ¬هاى عظيم و نبردهاى سنگينى برپاست، حكومت در دست بلاغت و قدرت در اختيار فصاحت است و اوهام و پندارها بى‏ارزشند. سپاه خطابه و لشكرهاى فصاحت، در صفوف منظّم بر اوهام هجوم آورده و با سلاح دلايل قوى بر وسوسه‏ها حمله‏ور شده‏اند.  قدرت باطل را در همه جا مى‏شكنند و شك و ترديد را درهم مى ‏كوبند و فتنه‏‌هاى اوهام را خاموش مى‌‏سازند و ديدم حاكم و فرمانده آن دولت و يكّه تاز آن‏ صولت و پرچمدار پيروز آن «امير مؤمنان على بن ابي طالب» است‏. (ن ک: مقدمه شیخ محمد عبده بر نهج البلاغه)
 +
 +
=== جرج جرداق و پیشنهاد نوشتن درباره خلفا===
 +
 +
جرج جرداق ادیب و زبان کاو مسیحی همان نویسنده کتاب «علیّ صوت العداله الانسانیه» است. وی چنان تحت تأثیر سخنان آسمانی علی علیه السلام قرار گرفته بود که پیش از وفاتش به مطلب بسیار زیبایی اشاره کرد و گفت: «عده‌ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می‌کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم... اما من نپذیرفتم، نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است، نه، اصلا اینطور نبود؛ بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی علیه السلام
 +
 +
===نامه 22 نهج البلاغه و ابن عباس ===
 +
 +
ابن عباس آدم کوچکی نبود. از نظر  فراوانی دانش به «دانشمند امت» (حبر الامة) و دریا (بحر) و از جهات دیگر به القاب دیگری شهره بود. او سخن شناس بود. اشعار و حکمت‌های فراوانی را در حافظه خود داشت. در ماجرای معروف نشستی که با نافع بن ازرق داشت، در پی اعتراض نافع، به نافع نشان داد که چگونه قصیده بلندی را که فی المجلس شنیده بود، با همان یک بار شنیدن حفظ کرده است! حاضران وقتی حافظه عجیبش را دیدند به او گفتند، باهوش¬تر از تو کسی را ندیده  بودیم! ابن عباس فوراً پاسخ داد: ولی من هرگز هوشمندتر از علی بن ابی طالب ندیده ام! (الاغانی، ج 1، ص 84 و 85). او شاگرد بسیار نزدیک امیرالمؤمنین علیه السلام بود. گفته شده که معاویه پنج نفر را در قنوتش لعنت و نفرین می¬کرد: علی و حسنین علیهم السلام و مالک اشتر و عبدالله بن عباس!
 +
 +
ابن عباس با اینکه سخنان زیادی از امام شنیده بود، ولی بعد از دریافت این نامه امام علیه السلام همواره می‌گفت: «پس از کلام پیامبر، از هیچ کلامی به اندازه‌ای که از این سخن علی سود بردم،‌ سود نبرده ام!
 +
 +
=== معاویه و شگفتی از نامه امام  علیه السلام به محمد بن ابی بکر===
 +
 +
پس از سقوط مصر و شهادت محمد بن ابی بکر، عمروعاص در مصر به قدرت رسید و مکاتبات امیرالمومنین علی علیه السلام و محمد بن ابی بکر را برای معاویه فرستاد. نامه معروف امام به محمد بن ابی بکر که مشتمل بر برخی احکام حکمرانی و پاره‌ای از خلقیات حکومتی بود، نیز در بین این نامهها به دست معاویه افتاد.
 +
 +
ثقفی گزارش کرده است که معاویه مکرر در مکرر به این نامه نگاه می‌کرد و از نکات آن تعجب می‌کرد. ولید بن عُقبه وقتی شگفتی معاویه را دید به او گفت: دستور بده این نامه را آتش بزنند! معاویه قبول نکرد. ولید گفت: این عاقلانه نیست که مردم بدانند تو نامه‎‌های ابوتراب را نگهداری می‌کنی و دانشت را از آن اخذ می‌کنی و بر اساس آن حکمرانی می‌کنی! پس چرا با او جنگیدی؟! معاویه گفت: وای بر تو! یعنی تو می‌گویی دانشی این چنین را آتش بزنم؟ به خدا قسم تا کنون علمی جامع‌تر، متقن‌تر و روشن‌تر از این ندیده‌ام!  سپس نگاهی به اطرافیانش انداخت و گفت: به مردم نمی‌گوییم که این از نامه‌های علی است، بلکه می‌گوییم که از نامه‌های ابوبکر به فرزندش محمد بوده که ما بر اساس آن حکمرانی می‌کنیم.
 +
 +
این نامه نیم قرن دیگر هم در شام ماند تا عمربن عبدالعزیز آن را یافت و اعلام کرد که از علی بن ابی¬طالب ع است. (الغارات ثقفی، ج 1، ص 251)
 +
 +
بی تردید کسانی که تحت تأثیر شگفتی¬های نهج البلاغه قرار گرفته اند، به این موارد اندک منحصر نمی¬شود؛ چندان که باید درباره اش گفت:
 +
 +
این شرح بی نهایت کز حسن یار گفتند
 +
 +
حرفی است از هزاران کاندر عبارت آمد
 +
 +
==چرا انقلاب کردیم؟ آیا وضعیت اقتصادی مردم قبل از انقلاب بهتر بود==
 +
 +
رضا داوری
 +
 +
با ورود به دهه چهارم از عمر انقلاب که مقام معظم رهبری به خوبی آن را «دهه پیشرفت و عدالت» نامیده اند، لزوم تبیین دستاوردهای این انقلاب عظیم اسلامی خصوصاً برای نسل¬های جوان، بیش از پیش احساس می شود.
 +
 +
از سوی دیگر، طرح برخی سؤال ها و شبهه آفرینی ها درباره وقوع و چرایی انقلاب اسلامی که در ذهن نسل جوان امروز نقش بسته است، ضرورت پاسخ¬گویی به این شبهات را دو چندان می کند. در این نوشتار سعی داریم با بررسی رویکردها و رفتارهای رژیم پهلوی که منجر به خیزش مردم مسلمان کشورمان شد و همچنین بررسی دستاوردهای انقلاب حضرت روح الله (ره)، به بخش هایی از این شبهات مرسوم که بیشتر شاهد طرح آن ها از طریق رسانه های بیگانه هستیم، پاسخ دهیم.
 +
 +
شاید این سؤال را بارها در برخی مجالس، ادارات، تاکسی ها و اتوبوس ها شنیده ایم که قبل از انقلاب وضع اقتصادی مردم بهتر بود. آیا واقعاً این ادعا واقعیت دارد؟
 +
 +
برای آنکه به این شبهه پاسخ بگوییم، باید نخست نگاهی اجمالی به سرانه درآمد مردم ایران از فروش نفت در سال های منتهی به پیروزی انقلاب و همچنین شرایط کنونی کشور داشته باشیم.
 +
 +
1. در سال 1356، میزان صادرات نفت ایران به 5/5 میلیون بشکه رسید، در حالی که در حال حاضر، صادرات نفت کشورمان به دلیل: الف) بالا رفتن مصرف داخلی ب) نگاه صیانتی به نفت به عنوان یک سرمایه ملی برای آیندگان و ج) تحریم های بین المللی علیه خرید نفت از ایران، به حدود 3/1 میلیون بشکه رسیده است. به عبارتی، صادرات نفت ایران در زمان رژیم پهلوی بیش از 4 برابر زمان کنونی بوده است.
 +
 +
2. جمعیت کشور در سال 1357، حدود 35 میلیون نفر بود، در حالی که در حال حاضر از مرز 75 میلیون نفر گذشته است و این به معنای بیش از دو برابر شدن نیازهای یک کشور به غذا، بهداشت، درمان، مسکن، آموزش و… می باشد.
 +
 +
3. ارزش دلار حاصل از فروش نفت در سال 1357 در بازارهای بین المللی حدود دو برابر ارزهای دیگر بود، در حالی که در سال 1390 به دلیل ضعف اقتصاد آمریکا و جهش های اقتصادی چین و ژاپن و اتحادیه اروپا و برخی کشورهای توسعه یافته، این ارزش در معاملات بین المللی به نصف  آن زمان رسیده است.
 +
 +
4. مصرف کشور در سال 1390 در مواد غذایی شامل غلات، مواد پروتئینی، لبنیات، میوه و سبزیجات، پوشاک، لوازم خانگی، لوازم بهداشتی و… نسبت به سال 1357، بیش از چهار برابر شده است.
 +
 +
با چنین مقدمه ای معلوم می شود که سرانه مردم ایران در حال حاضر نسبت به درآمدهای حاصل از فروش نفت، بیش از 16 برابر کاهش یافته است. اما با وجود چنین کاهش درآمد سرانه ای، با آمار و ارقام اثبات خواهیم کرد که وضعیت اقتصادی و رفاهی و آموزشی و بهداشتی مردم ایران به صورت شگرفی بهبود یافته است.
 +
 +
در گام نخست و در ابتدا، تنها به چند نما از شرایط اقتصادی ـ رفاهی مردم در دوران رژیم پهلوی اشاره می کنیم:
 +
 +
-در زمان رژیم پهلوی 40 درصد جمعیت شهری و65  درصد جمعیت روستایی کشور زیر خط فقر زندگی می کردند.
 +
 +
ـ 35 درصد مردم ایران دچار سوء تغذیه بودند.
 +
 +
- تنها 45 درصد مردم ایران با سواد بودند.
 +
 +
- 75 درصد کودکان واجب التعلیم به مدارس می رفتند.
 +
 +
-تنها 5 شهر کشور از نعمت گاز به صورت پراکنده برخوردار بودند.
 +
 +
-تولیدات کشاورزی ایران تنها مصرف 33 روز مردم را تامین می کرد.
 +
 +
ـ 40هزار مستشار نظامی آمریکایی در ایران حضور داشتند.
 +
 +
ـ 35 هزار متخصص خارجی در صنایع نفت، مخابرات، پزشکی، خودرو سازی، برنامه و بودجه و…در کشور حضور داشتند.
 +
 +
-از کشورهای هند و پاکستان و بنگلادش و سریلانکا پزشک وارد می کردیم.
 +
 +
-  30 درصد جمعیت کشور را خانوارهای ثروتمند تشکیل می دادند که معادل 90 درصد کل درآمد کشور را به خود اختصاص داده بودند و 70 درصد بقیه، تنها 10 درصد درآمد کشور را در اختیار داشتند.
 +
 +
- در سال 1357 کشور با یک اقتصاد بیمار با تورم بیش از 16 درصد، استقراض خارجی، کسری بودجه و کاهش تولید ناخالص ملی روبرو بود .
 +
 +
-در چنین شرایطی، محمدرضا پهلوی با استفاده از پول بیت المال با هزینه ای بالغ بر سیصد میلیون دلار، جشن های دو هزارو پانصد ساله را برگزار کرد.
 +
 +
سؤال: چرا کالا ها قبل از انقلاب ارزان تر بود و بعد از انقلاب شاهد گرانی کالاها هستیم؟
 +
 +
پاسخ:  این مسئله از دو جهت باید مورد توجه قرار گیرد. الف: از جهت سیاست های اقتصادی توسعه ای کشور؛ بررسی ها نشان می دهد یکی از عمده ترین دلایل این امر، اعمال تعرفه های گمرکی پایین از سوی دولت نسبت به کالاهای وارداتی خارجی در قبل از انقلاب و افزایش این تعرفه ها بعداز انقلاب بوده است. به عبارت دیگر، در نتیجه اعمال تعرفه های گمرکی پایین، کالاهای خارجی به وفور و با قیمت بسیار نازل در بازار قبل از انقلاب یافت می شد. این سیاست اقتصادی نامناسب، در جهت تضعیف تولیدات داخلی، افزایش وابستگی اقتصادی کشور به قدرت های صنعتی و تامین بازار برای آنان بوده است، زیرا در چنین شرایطی، تولید کننده نوپا و کم تجربه داخلی امکان رقابت با تولید کننده توانمند و مجرب خارجی را نمی یابد و به سهولت از صحنه رقابت خارج می شود و حضور در عرصه تولید را مقرون به صرفه نمی یابد .
 +
 +
به همین جهت است که ارزانی کالاها (به معنای عرفی آن) یکی از بزرگ ترین موانع رشد و توسعه اقتصادی در جوامع، به خصوص در جوامع در حال توسعه تلقی می شود؛ ارزانی غیر معقول، موجب تضعیف موقعیت تولید کننده و در نهایت، تضعیف تولیدات داخلی می شود. از همین رو در اکثر کشورهای پیشرفته اقتصادی، گرانی وجود دارد. برای مثال، بانک جهانی برای چندمین بار، توکیو پایتخت ژاپن را به عنوان گران ترین شهر جهان اعلام کرده است؛ حتی در این کشورها گاه با ارزانی مبارزه نیز می شود، زیرا با واقعی شدن قیمت¬ها است که می توان از تولید کننده داخلی حمایت کرد و حمایت از تولیدکننده داخلی در نهایت تامین منافع مصرف کننده داخلی را به همراه دارد .
 +
 +
ب: این مسئله از جهت قدرت خرید اکثریت افراد جامعه نیز قابل تامل و توجه است. بسیار می شنویم که گفته می شود در گذشته مثلا قیمت گوشت فلان مقدار بوده یا قیمت تخم مرغ چنان بود و در مقایسه با قیمت های کنونی که بسیار افزایش یافته، این گونه نتیجه گیری می شود که چون قدرت خرید مردم کاهش یافته، وضعیت معیشت مردم بدتر شده است.
 +
 +
در پاسخ باید توجه کرد که هم مشاهده عینی وضعیت جامعه و هم آمارها، نشان از بهتر شدن نسبی وضعیت معیشت اکثریت افراد جامعه دارد. به عبارت دیگر، درست است که در گذشته قیمت¬ها پایین بوده، ولی قدرت خرید مردم بسیار پایین تر از آن بوده است. آمارها و بررسی های رسمی و غیر رسمی گویای آن است که به غیر از برخی اقشار جامعه، اکثر مردم به خصوص صاحبان مشاغل آزاد از وضعیت معیشتی مناسب تری نسبت به قبل از انقلاب برخودار می باشند؛ لکن به دلایل متعددی همچون تغییر الگوی زندگی (الگوی مسکن، خوراک، پوشاک و لوازم منزل و به تبع آن، افزایش سطح انتظار آنها از زندگی)، ابراز نارضایتی و احساس محرومیت در آنان افزایش یافته است .
 +
 +
به عنوان مثال، امروزه الگوی مسکن عموم مردم نسبت به قبل از انقلاب و سال های اول انقلاب تغییر یافته است. در گذشته اکثر خانواده ها گسترده بودند، اما اکنون هسته ای شده اند. مثلا در گذشته اگر عروس یا دامادی به خانواده اضافه می شد، در یکی از اتاق¬های همان خانه جای می گرفت؛ اما اکنون عموما زوج-های جوان به زندگی در مسکن مستقل روی می آورند .
 +
 +
در خصوص الگوی خوراک نیز شاهد تغییرات اساسی در جامعه خودمان در سال های اخیر هستیم. در حدود 30 سال پیش، قوت غالب خانواده های ایرانی نان بود و برنج غذای اعیانی محسوب می شد، در حالی که امروز الگوی خوراک اکثریت جامعه تغییر یافته و عموما برنج در غذای روزانه آنان جایگاه خاصی پیدا کرده است.
 +
 +
همچنین گوشت که پیش از انقلاب در مناطق روستایی و شهرهای کوچک فقط در مناسبت های خاص بر سفره مردم می نشست، امروز در نوبت غذای هفتگی اکثر مردم حضور دارد. آمارها نشان می دهد، مصرف میوه نیز به چهار برابر قبل از انقلاب رسیده است.
 +
 +
آمارهای جهانی نیز گویای بهتر شدن وضعیت رفاه مردم ما در سال¬های پس از انقلاب است. بر اساس آمار بانک جهانی، 46 درصد مردم ایران در سال 1356 زیر خط فقر بودند؛ اما این رقم در سال 1378 به 16 درصد کاهش یافته، یعنی بیش از 8/2 برابر، وضعیت رفاه جامعه بهتر شده است.
 +
 +
سؤال: شاید شما هم این جملات را در برخی مجالس عمومی یا فامیلی و خانوادگی شنیده باشید که «اگر انقلاب نمی شد وضعیت اقتصادی مردم بهتر از حالا بود و مردم در یک رفاه عمومی به سر می بردند. شاه در حال پی ریزی یک اقتصاد قوی در کشور بود و اگر فرصت پیدا می کرد، پس از سی و چند سال، ما الان وضع بهتری داشتیم.»
 +
 +
پاسخ: لوازم برخورداری از یک اقتصاد سالم و قوی مبتنی بر عوامل مختلفی همچون روحیه خودباوری و اعتماد به نفس، صنعت، کشاورزی، مهندسی،  فناوری و آموزش، دوری از اقتصاد تک محوری، مقابله با فساد دولت¬مردان و خواص و میدان دادن به مردم در مشارکت برای ساخت کشور است که باید دید، آیا این اتفاق در رژیم پهلوی افتاده بود یا خیر؟
 +
 +
الف) فقدان اعتماد به نفس و روحیه خودباوری: در سران رژیم پهلوی هیچ گونه روحیه اعتماد به نفس و خودباوری برای ساخت ایران مشاهده نمی شد. از این رو علی رغم برخورداری کشور ایران از کارشناسان متخصص و دلسوز، اداره کشور را به کارشناسان خارجی و بیگانه داده بودند که نه تنها هیچ گونه دلسوزی برای مردم ایران نداشتند بلکه در صدد عقب نگاه داشتن کشور و تداوم نیاز به حضور آنان در بخش های مختلف کشور بودند.
 +
 +
رژیم پهلوی برای اداره کشور قرارداد حضور بیش از 50 هزار مستشار و کارشناس خارجی را در بخش های مختلف نظامی،  نفت، مهندسی، سد سازی، راه سازی، مخابرات، خودروسازی، پزشکی، برنامه و بودجه و… امضا کرد، در حالی که متخصصان ایرانی اجازه ظهور و بروز و نشان دادن مهارت و خلاقیت خود را نداشتند. به عنوان مثال، مهندسان ایرانی در نیروی هوایی اجازه حضور در محل های تعمیر و نگهداری هواپیماهای اف-14 را نداشتند و تمام مراحل تعمیر و آماده سازی با رقم های هنگفت توسط مستشاران آمریکایی انجام می شد. همچنین در بخش های پدافندی و راداری، تمام کارها توسط نیروهای آمریکایی انجام می شد و حتی سران پهلوی هم از جزئیات کار مستشاران نظامی بی خبر بودند.
 +
 +
برخی از این کارشناسان خارجی از دولت ایران حق توحش می گرفتند. پس از مدتی، قانون حق کاپیتولاسیون را هم برای آمریکایی ها به تصویب رساندند که به تعبیر حضرت امام (ره)، اگر یک آشپز آمریکایی یک مرجع تقلید را با ماشین زیر می گرفت، دادگاه های ایران حق محاکمه وی را نداشتند و باید به آمریکا منتقل و آنجا به اتهام وی رسیدگی می شد.
 +
 +
ب)صنعت مونتاژ و کاملا وابسته: به دلیل صادرات بیش از 5/5 میلیون بشکه نفت به خارج و درآمد هنگفت رژیم پهلوی از این محل، سران رژیم پهلوی انگیزه چندانی برای سرمایه گذاری روی صنعت و کشاورزی نداشتند و بیشتر به دنبال واردات کالاهای خارجی بودند. در بخش هایی هم که سرمایه گذاری محدودی بر روی صنایع صورت می پذیرفت، عمدتاً صنایع مونتاژ بود که تمام قطعات ساخته شده وارد کشور می شد. تنها به عنوان یک شاهد مثال می توان به خبری که یک سال قبل از پیروزی انقلاب در رسانه ها منتشر شد، اشاره کرد: «کارخانه ارج با 8000 کارگر، در سال 1356 به علت نداشتن ” پیچ” متوقف می‌شود.»
 +
 +
در این مورد هم‌چنین می‌توان به خبر یکی از روزنامه‌های آن زمان (رستاخیز) در تاریخ تیرماه 1357 اشاره کرد. در این خبر آمده است: «متأسفانه در وضع کنونی باید مرغ را با قیمت گزاف برای تولید تخم‌مرغ جوجه‌کشی از خارج وارد کنیم. مرغ مادر گوشتی را در شرایط کنونی نمی‌توانیم در ایران تولید کنیم .برای تغذیه این مرغ‌ها هفتاد درصد غذای طیور را باید از خارج کشور وارد کنیم. البته، با این همه وارد کردن‌ها، برای اداره این صنعت، تکنولوژی لازم و نیروی انسانی نداریم. یعنی، طبق استاندارد معمولاً برای هر 2000 واحد دامی به یک دامپزشک نیازمندیم، ولی در ایران متأسفانه برای هر 43٬196 واحد دامی یک دامپزشک وجود دارد».
 +
 +
این خبر یک نمونه بارز از وابستگی تکنولوژیکی به تولید خارجی است.
 +
 +
همچنین در سال 1354 مبلغ زیادی جریمه به کشتی‌هایی پرداخت شد که در خلیج فارس به علت عدم وجود امکانات و تجهیزات تخلیه بار، در انتظار باراندازی مانده بودند.
 +
 +
ج)فساد شدید و گسترده دربار و دولتمردان و میدان ندادن به بخش خصوصی: خانواده سلطنتی که جمعاً از 63 شاهپور و شاهدخت  تشکیل شده بود، بخش عظیمی از ثروت را به خود اختصاص می داد. جمع ثروت این خانواده به بیش از بیست میلیارد دلار می رسید. (انقلاب اسلامی، زمینه ها و پیامدها، ص 331-332).
 +
 +
همچنین عمده مقاطعه کاری های پر سود و طرح های پرمنفعت دولتی توسط مقامات حکومتی منعقد می شد. بر اساس یک برآورد، تنها در فاصله 1352- 1355 حق کمیسیون مقام های دولتی، از یک میلیارد دلار فراتر رفت. این توزیع ثروت، به بخشی از جامعه ایرانی که شالوده حکومت شاه را تشکیل می دادند (اعضای دربار، ارتش، ساواک، و بلندپایگان دیوان سالاری) و مورد اعتماد شخص شاه بودند، تعلق می گرفت.
 +
 +
از سوی دیگر، شرکت ملی نفت به صورت محرمانه ولی دائمی مبلغ کلانی به حساب شخصی شاه واریز می کرد. به گونه ای که سرمایه شخصی شاه به یک میلیارد دلار رسیده بود. (تاریخ تحولات اجتماعی ایران، جان فوران، ترجمه احمد تدین، ص 464 و کتاب ایران بین دو انقلاب، پیشین، ص 538)
 +
 +
برادران و خواهران شاه و وابستگان آنها، از سهامداران عمده بسیارى از شرکت¬هاى داخلى، یا واسطه معاملات بین دولت و شرکت¬هاى خارجى بودند و از این رهگذر، صدها میلیون دلار به جیب زدند. روزنامه نیویورک تایمز در شماره 10 ژانویه 1979  به استناد گفته یکى از منابع بانکى در آمریکا نوشت: «….فقط اوراق بهادار متعلق به شخص شاه بیش از یک میلیارد دلار است و تنها طى دو سال آخر، مبلغى بین 2 تا 4 میلیارد دلار از سوى خانواده سلطنتى ایران به آمریکا منتقل شده است.»
 +
 +
با سرمایه های هنگفت ملی،  نهادهایی اداره می شد که آنها نیز هدفی جز سلطه بیشتر حکومت بر تمامی ابعاد زندگی مردم نداشتند، مثل «بنیاد پهلوی» که کنترل و نفوذ در مراکز مهم اقتصادی، یکی از وظایف این بنیاد بود؛ به گونه ای که در بیش از 207 شرکت سهام داشت و بخش مهمی چون مسکن، مصالح ساختمانی، بیمه، هتل ها، اتومبیل و… را کنترل می کرد. کنترل شدید دولت بر تمامی ارکان اقتصاد، خود به خود باعث می شد که مردم از مزایای اقتصادی محروم شوند.
 +
 +
دامنه‌ سوءاستفاده‌های‌ مالی‌ دربار و‌ اطرافیان‌ شاه‌، و صاحبان‌ قدرت‌ و نفوذ در دستگاه‌ پهلوی‌ از کل‌ پروژه‌های‌ صنعتی‌،کشاورزی‌، ساختمانی‌، راهسازی‌ و نظامی‌ زمان‌ رژیم‌ گذشته‌ تا آن‌ حد گسترده‌ و وسیع‌ بوده‌ است‌ که‌ نه‌ تنها از دید هیچ‌ یک‌ از پژوهشگران‌‌ که‌ علل‌ و عوامل‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ را بررسی‌ کرده‌اند پنهان ‌نمانده‌ است‌، بلکه‌ حتی‌ خواص‌ اطرافیان‌ و نزدیکان‌ شاه‌ سابق‌ نیز اجباراً به‌ آن‌ اعتراف‌ کرده‌اند.
 +
 +
چنانچه‌ اشرف‌ پهلوی‌ در کتاب‌ «چهره‌ها درآیینه‌« و پرویز راجی‌ در کتاب‌ «خاطرات‌ آخرین‌ سفیرشاه‌ در لندن» بدان‌ اشاره‌ کرده‌اند. علاوه‌ بر این‌، خود شاه‌ نیز در کتاب ‌»پاسخ‌ به‌ تاریخ» به چنین‌ مطلبی‌ اذعان‌ می‌کند. آنتونی‌ پارسونز سفیر کبیر انگلیس‌ نیز در خاطرات‌ دوران‌سفارت‌ خود در ایران‌ که‌ مصادف‌ با سال¬های‌ انقلاب‌ بوده‌ است‌، در ذکرعوامل‌ سقوط‌ رژیم‌ پهلوی،‌ از استبداد، فساد مالی‌، سرکوب‌ و خشونت ‌رژیم‌ نام‌ می‌برد و در جای‌ دیگری‌ در کتاب‌ فوق‌ الذکر می‌گوید،‌ بیشترین‌ موارد فساد مالی‌ مربوط‌ به‌ خانواده‌ پهلوی‌ و دربار شاه‌ بود. یکی‌ از دلایل‌ عمده‌ نارضایتی ‌مردم‌ در زمان‌ حکومت‌ پهلوی،‌ شکاف‌ و اختلاف‌ عظیم‌ طبقاتی‌ بین‌ معدودی‌ از اقشار بسیار غنی‌ و مرفّه‌ جامعه‌ و اکثریت‌ عظیم‌ توده‌ مردم‌ ذکر می‌شود.     
 +
 +
د) عدم اهتمام رژیم پهلوی به طبقه محروم و فقر ستیزی:  رویکرد اقتصادی رژیم پهلوی مبتنی بر میدان دادن به شاهزاده¬ها، شاهپورها، شاهدخت ها، عناصر دربار، سران ارتش وعناصر رده بالای ساواک بود. عدم توزیع منصفانه ثروت عمومی باعث رشد اقتصادی یک طبقه خاص وابسته به حکومت می شد.
 +
 +
هویدا نخست‌وزیر وقت، در حالی از کسب جایگاه پنجم ایران در صنعت جهان طی پانزده سال آینده خبر می‌داد که عمدتاً صنایع مونتاژ و وارداتی به خانواده‌های وابسته به دربار واگذار شده بود و آنها طبقه بورژوای وابسته به پهلوی را شکل می‌دادند.
 +
 +
این بورژوازی مرکب از حدود 150 خانواده بود که 67 درصد صنایع و مؤسسات مالی را مالک بودند. از میان 473 صنعت بزرگ خصوصی، 370 مورد از آنها در مالکیت ده خانواده بود که خانواده‌های فرمانفرمایان، رضایی، خیامی، ثابت و لاجوردی، شناخته‌شده‌ترین آنها بودند.
 +
 +
با توجه به آنچه آورده شد می توان نتیجه گرفت که با وجود درآمدهای سرشار نفتی، تغییرات موازی اقتصادی در سطح کشور رخ نداد؛ زیرا در عمل زمینه رشد موازی اقتصادی از ناحیه خود دولت با مشکل مواجه می شد. سلطه کامل محمد رضا پهلوی بر تمامی ارکان جامعه ایرانی، اقتصاد، سیاست و فرهنگ آن، در عمل با توزیع موازی ثروت منافات داشت. به همین دلیل با وجود اجرای برنامه های پر سر و صدا (انقلاب سفید و اصلاحات ارضی …) در میدان عمل در زندگی قاطبه مردم تغییری رخ نمی داد. ثروتمندان که عمدتاً مورد تأیید دستگاه حاکمه بودند ثروتمندتر می شدند و برای مردم هر روز مانع جدیدی در راه بهره برداری مساوی از ثروت ایجاد می شد.
 +
 +
همین مسئله یکی از ریشه های اصلی دور شدن مردم از دولت بود، دولتی که نه ثروت آن، نه فرهنگ آن و نه سیاست آن هیچ کدام برای مردم نبود و هر روز که می گذشت از مردم دورتر می شد و در قدرت خیالی نفت، ارتش، ساواک و ژاندارمی منطقه فرو می رفت. چنین وضعیتی در کنار مبارزه روزافزون شاه برای تغییر هویت و فرهنگ اسلامی جامعه، سبب نارضایتی گسترده مردم در تمام نقاط کشور شد و با رهبری حضرت امام (ره) زمینه های ایجاد و پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم ستم شاهی پهلوی را فراهم آورد.
 +
 +
به اعتراف خود ثریا، «محلات جنوب شهر[تهران] با جوی¬های سرباز که آب کثیف آن پس از عبور از رختشوی خانه‌ها و آلوده شدن به کثافات به مصرف خوراک مردم می‌رسد، بچه‌های مفلوج، زنان و پیرمردان گرسنه، گل ولای کوچه‌ها که خانه‌هایشان شباهتی به خانه ندارد، محلاتی که فقر کامل ب ر آنها حکمفرماست و توان شکایت نیز ندارند.»
 +
 +
ه)اولویت نظامی گری بر آبادانی کشور: حدود چهل درصد از بودجه کشور به ارتش اختصاص داده می شد که تعداد نیروها و پرسنل آن هر روز بیشتر و بیشتر می شد و در سال های آخر به 413 هزار نفر رسیده بود. حدود 40 هزار مستشار نظامی آمریکا (به ازای هر صد سرباز یک مستشار نظامی) فعالیت می کرد. و تعداد اعضای ساواک غیر قابل شمارش بود. بر اساس برآورد یک دیپلمات غربی در تهران، از هر هشت نفر افراد بالغ، یک نفر جاسوس ساواک هستند. (انقلاب اسلامی، زمینه ها و پیامدها، پیشین، ص 79-83)
 +
 +
و)ریخت و پاش سرمایه ملی و عدم سرمایه گذاری در بخش های اساسی: جشن های 2500 ساله شاهنشاهی که بیش از سیصد میلیون دلار هزینه در بر داشت‌ و با ولخرجی‌ها و اتلاف بی حد و حصر سرمایه‌های ملی کشور انجام شد، در حالی بود که متجاوز از نیمی از جمعیت کشور در روستاها و حومه شهرهای بزرگ در فقر و فلاکت و تنگدستی به سر می‌بردند و در اکثر شهرها و روستاهای کشور، اثری ازوسایل اولیه و مقدماتی رفاه عمومی و حداقل امتیازات زندگی ساده برای عامه مردم وجود نداشت‌.
 +
 +
در پاییز سال 1350، محمد رضا شاه سالگرد 2500 ساله شاهنشاهى ایران را با ریخت و پاش بسیاری در محل پرسپولیس (تخت جمشید) جشن گرفت. در این جشن، بیست پادشاه و امیر عرب، پنج ملکه، بیست و یک شاهزاده، شانزده رئیس جمهورى، سه نخست وزیر، چهار معاون رئیس جمهورى و دو وزیر خارجه از 69 کشور شرکت کردند. از جمله مدعوین، نیکلا پادگورنى، رئیس جمهورى اتحاد جماهیر شوروى، مارشال تیتو از یوگوسلاوى، یحیى خان از پاکستان، و.و.گیرى از هندوستان، ملک حسین پادشاه اردن و امپراتور هیلاسلاسى از اتیوپى بودند و اسپیرو آگنیو معاون ریچارد نیکسون به نمایندگى ایالات متحده در مراسم شرکت داشت.
 +
 +
گذشته از مقامات مزبور، ده¬ها تن از شخصیت¬هاى علمى، هنرى، صنعتى، فرهنگى و نمایندگان رسانه‏هاى خبرى جهان و نیز نخبگان ایرانى، در جشنى که یک هفته طول کشید، حضور یافته بودند. مدعوین در 3 چادر عظیم و 50 چادر بزرگ که از خارج تهیه شده بود، پذیرایى شدند.
 +
 +
براى تامین روشنایى محل از تهران و شیراز 6000 مایل کابل کشى و 20 مایل حلقه گل زینتى، شامل 130هزار لامپ مصرف شده بود. در میهمانی هاى رسمى، 500 تن میهمان حضور داشتند. غذا شامل تخم بلدرچین با خاویار، خوراک خرچنگ، کباب بره با قارچ، طاووس بریان انباشته از جگر غاز، و دسر شامل تمشک تازه محصول فرانسه با لعاب انجیر و تمشک مخصوص بود. ماکس بلوئه فرانسوى که با 259 سرآشپز، آشپز و پیشخدمت، از ده روز پیش از برگزارى مراسم جشن از فرانسه آمده بود، سرپرستى پذیرایی ها را به عهده داشت. رستوران ماکزیم پاریس، غذا و مشروب، از جمله 25هزار بطرى شراب مخصوص تهیه دیده بود.
 +
 +
در مراسم جشن پرسپولیس 600 روزنامه نگار، عکاس و فیلمبردار از اکناف جهان به تخت جمشید آمده بودند. بیش از یک میلیون کلمه خبر به سراسر دنیا مخابره کردند. شبکه تلویزیونى NBC از ایالات متحده آمریکا، مراسم جشن را با استفاده از ماهواره، براى ده‏ها میلیون بیننده آمریکایى پخش کرد. مردم ایران نیز قسمت هایى از مراسم را از تلویزیون تماشا کردند. (به نقل از James A.Bill.op.cit.,pp.149 -184)
 +
مراسم جشن در نهایت گشاده دستى و اسراف انجام گرفت و هزینه آن بیش از 300 میلیون دلار برآورد شد.
 +
 +
شاه با برگزارى این جشن پر سر و صدا، مرحله تازه‏اى از سلطنت ‏خود را آغاز کرد. شاید این کار نشانه‏اى بود از بیمارى بزرگ پندارى او، زیرا در همان اوان که میلیون¬ها دلار صرف هزینه خرید و ارسال مشروب، گل و غذا از اروپا شد، و هنگامى که میهمانان در تخت جمشید جگر غاز و خاویار مزمزه مى‏کردند، هزاران ایرانى در سراسر کشور گرسنه بودند.
 +
 +
نویسنده کتاب (James A.Bill.op.cit.,pp.149 -184) می گوید: در سال 1353 در معیت‏ سرلشگر میرجلالى فرمانده سپاه جنوب، در شهرستان خاش شاهد این حقیقت تلخ و شرم آور بودم. میر جلالى ضمن بازدید از تنها مدرسه شهر، از مدیر آن که مرد ژنده پوشى بود پرسید، بچه‏ها کجا هستند. مدیر جواب داد: ساعت تفریح آنهاست، عده‏اى براى علفخورى به صحرا رفته‏اند!
 +
 +
در چنین شرایطى صدها تن از شخصیت هاى معروف از اطراف جهان به پرسپولیس آمده بودند تا شاهد پیشرفت هاى ایران باشند و شاه را ستایش کنند. در پرسپولیس، محمد رضا شاه، بر سر مزار کوروش نطقى ایراد کرد و گفت: «….کوروش بزرگ! شاه شاهان، شاه هخامنش، شاه سرزمین ایران، من شاهنشاه ایران، از جانب خود و ملتم، بر تو درود مى‏گویم! …کوروش! شاه بزرگ شاهان، آزاده‏ترین آزادگان، قهرمان تاریخ ایران و جهان! آسوده بخواب، زیرا ما بیداریم و پیوسته بیدار خواهیم ماند.»
 +
 +
مدعوین جشن 2500 ساله شاهنشاهى، صدها تن میهمانان خارجى و گروهى از نخبگان مورد اعتماد دستگاه بودند، ولى مردم ایران به آنجا راه نداشتند. همه راه-هایى که به پرسپولیس و تخت جمشید منتهى مى‏شد، به وسیله نیروهاى نظامى و امنیتى بسته شده بود. صدها تن، زن و مرد ایرانى، که نسبت‏ به آنها سوء ظن مى‏رفت، دستگیر شده و یا تحت نظر قرار داشتند. به رغم کوشش¬ها و هزینه سنگینى که براى هر چه با شکوه¬تر جلوه دادن جشن¬ها به کار رفت، مطبوعات آمریکا مطالب انتقاد آمیزى پیرامون بى‏نظمی هاى آن نوشتند و برخى شاه و رژیم او را به باد حمله گرفتند. دنباله انتقاد به محافل و شخصیت هاى سیاسى کشیده شد. جورج بال، معاون سابق وزارت امور خارجه آمریکا گفت: «مناظر پوچ و زننده‏اى! فرزند یک سرهنگ فوج قزاق، در کشورى که درآمد سرانه مردم آن 250 دلار در سال است، مانند یک امپراتور جشن بر پا کرده و با ادعاى رفورم و نوگرایى، البسه و پوشاک دوران استبداد باستانى را به نمایش گذاشته است.»‏ New York) W.W. Norton, 1982))
 +
 +
به طور خلاصه، نداشتن برنامه مشخص اقتصادى، تک محصولی شدن اقتصاد و وابستگی به صادرات نفتی، رشد سرمایه داری در دامان امپریالیسم، نابودی کشاورزی، افزایش وابستگی در بخش صنعت، گسترش صنایع مصرفی، سطح بالای بیکاری و کم کاری، سطح نازل درآمد سرانه، سطح پایین بهره وری، وضع بد بهداشت همگانی، بی اعتنایی به علم، مراکز علمی و تحقیقاتی، بی توجهی به بازسازی زیرساخت‌های اقتصادی و رشد و توسعه کشور، ایجاد تأسیسات نظامی وابسته، اجراى سیاست ریخت و پاش و ولخرجى هاى سرسام آور شاهانه در امور مبتذل، توزیع ناعادلانه درآمدهاى ملى، و تشدید فاصله طبقاتى و در یک کلام، فساد، اسراف، ظلم اقتصادى و فقر اکثریت مردم ایران، از ویژگی های برجسته مدیریت فاسد، بی کفایت و ناکارآمد این دوران می باشد که در صورت تداوم، امروز یکی از وابسته ترین، فقیرترین و تحقیر شده ترین ملت ها بودیم.
 +
 +
==آیا زمان رانندگی بهتر فرا نرسیده است==
 +
===مروری بر منکرات رایج در فرهنگ رانندگی ما ایرانیان===
 +
 +
محمد مهدی فجری
 +
 +
سرعت فنّاوری و سریع‌تر شدن وسایل نقلیه از سویی و فراگیر شدن خودروهای شخصی برای خانواده‌ها، افزون بر راحتی و آسایش، مشکلاتی را نیز در پی داشته است. متأسفانه صاحبان برخی از این وسایل نقلیه، خیابان‌ها و جاده‌ها را مکان اختصاصی خویش می‌پندارند و بدون توجه به حق و حقوق دیگران، امنیت روانی، جانی و مالی هموطنان را تحت الشعاع قرار می‌دهند. به همین خاطر هر روز شاهد سوانح و تصادفات درون‌شهری و برون‌شهری و تلفات جانی و مالی فراوان هستیم.
 +
 +
طبق آمارهای پزشکی قانونی، در 10 سال گذشته (1385 تا 1394)، به‌طورکلی 210 هزار و 677 نفر در حوادث رانندگی جان خود را از دست دادند که 22 هزار و 684 نفر آن تنها مربوط به ماه شهریور است.
 +
همچنین در آمار دیگری که در شهریور 1396 اعلام شد، سالانه در حدود 15 الی 16 هزار نفر در سرصحنه حادثه تصادف کشته می‌شوند و 50 هزار نفر هم دچار معلولیت‌های مختلف می‌شوند، ادامه داد: در هر سال حدود 75 هزار نفر از افرادی که می‌توانند برای کشور مفید باشند، دچار حادثه می‌شوند که برای این معضل باید چاره‌ای اندیشید.
 +
 +
مهم‌تر آنکه به میزان هر تلفات جانی، ده‌ها خانواده داغدار می‌شوند و فرزندانی یتیم و بی‌سرپرست شده، اثرات اجتماعی و فرهنگی آن، جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به دیگر سخن، هزینه‌ها و خسارت‌های معنوی یک تصادف منجر به فوت، صدها برابر بیشتر از هزینه‌های مادی آن است.
 +
 +
این آسیب‌ها در حالی اتفاق می‌افتد که قوانین عبور و مرور در دسترس همگان است و هشدارهای لازم پیرامون فرهنگ صحیح رانندگی داده شده است و همگان موظف به پیروی از آن هستیم؛ اما سخن این نوشتار آن است که اگر چنین قوانینی نیز وضع نمی‌شد و هیچ مأموری وظیفه برقراری نظم و انضباط عبور و مرور را بر عهده نمی‌داشت، باز به حکم عقل و شرع موظف به رعایت بسیاری از این موارد بودیم.
 +
 +
بنابراین، قوانین راهنمایی و رانندگی ما را در تشخیص بهتر حکم عقل و شرع یاری می‌رساند و انسان را از تضییع بسیاری از حقوق فردی و اجتماعی حفظ می‌کند و سلامت جسمی و روحی افراد جامعه را تضمین می‌کند.
 +
 +
برای گسترش فرهنگ رانندگی، آگاهی سازی جامعه به نکات زیر راهگشا است:
 +
 +
===الف. لزوم پیروی از قوانین اجتماعی===
 +
رعایت قانون و هنجارهای اجتماعی از جمله وظایف همه افراد جامعه است. در جامعه‌ای که قانون مراعات شود، هرج و مرج جایی ندارد و نظم اجتماعی حکمفرما خواهد شد. رعایت قانون به معنای آن است که دیگران نیز در استفاده از مواهب آن سهیم‌اند و همه از حقوق یکسانی برخوردارند. چنانچه این حقوق توسط عده‌ای نادیده گرفته شود، خود به خود جامعه دچار آشفتگی و نابهنجاری می‌شود.
 +
 +
آزادی واقعی در جایی است که قانون باشد و قانون فصل الخطاب همگان در اداره جامعه به شمار آید، چرا که بدون آن به هرج‌ومرج منتهي می‌شود.
 +
 +
بنابر این قوانين مى ‏تواند سه مشكل بزرگ را براى ما حل كند:
 +
 +
1. حدود وظایف هر فرد را در برابر جامعه و وظایف جامعه را در برابر هر فرد روشن مى‏سازد.
 +
 +
2. راه را براى نظارت بیشتر و بهتر بر عملکرد افراد جامعه هموار مى‏سازد.
 +
 +
3. مانع تجاوز افراد به حقوق يكديگر شده و از بروز هرج‌ومرج در جامعه جلوگیری می‌کند و در صورت لزوم، براى متجاوزان، مجازات مناسب را تعيين مى‏نماید.
 +
ضرورت وجود چنین قوانینی موجب شده است تا هر کشوری بر اساس نیاز جامعه و موقعیت خاص فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، به تدوین قوانین مرتبط با زندگی اجتماعی بپردازند که یکی از مهم‌ترین این قوانین، مربوط به عبور و مرور وسایل نقلیه است.
 +
 +
===ب. لزوم پیروی از قوانین از منظر شرع===
 +
بسیاری از افراد، لزوم پیروی از قوانینی همچون راهنمایی و رانندگی را امری قراردادی و فاقد پشتوانه دینی می‌پندارند. به همین خاطر تا زمانی قانون را رعایت می‌کنند که مجریان قانون را ناظر بر اعمال خود بدانند و عدم حضور ناظران و مجریان قانون را به‌منزله آزادی و عدم لزوم تبعیت از قوانین می‌پندارند.
 +
 +
در حالی‌که در بررسی قوانین راهنمایی و رانندگی، به این نکته مهم پی می‌بریم که گرچه ممکن است در زمان وضع این قوانین، توجهی به دستورات دینی نبوده و بسیاری از آن بر پایه قوانین بین‌المللی طراحی شده باشد، اما بسیاری از مقررات راهنمایی و رانندگی با قوانین شرع مقدس اسلام درهم تنیده است؛ چرا که در بیشتر این قوانین، به حفظ جان خویش و مردم و اموال و دارايى آن‌ها توجه ویژه شده که این توجه مطابق شرع مقدس اسلام و واجب شرعی است و نباید مورد غفلت قرار گیرد.
 +
 +
====حق‌الناس====
 +
انسان‌ها در جامعه نسبت به یکدیگر «وظایف متقابل» دارند. شناخت این حقوق و انجام آن‌ها و مراعات دوجانبه، ضامن تصحیح روابط و سالم‌سازی معاشرت‌ها و زدودن کدورت‌ها و کاهش اختلاف‌هاست.
 +
 +
مسلماً لزوم رعایت چنین وظایفی در جامعه اسلامی دوچندان است و از شاخص‌های اساسی یک جامعه اسلامی شمرده می‌شود، چرا که دین اسلام توجه فراوانی به حقوق افراد و لزوم رعایت آن نموده است. از نظر احکام اسلام، جان و مال مسلمان حرمت داشته و هیچ‌کس حق ندارد به‌ناحق، آن‌ها را مورد تعرض و تجاوز قرار دهد؛ چرا که اگر حقوق مردم ـ که در اسلام به «حق‌الناس» تعبیر شده است ـ مورد تجاوز قرار گیرد، اثرات ناگواری را در زندگی انسان خواهد گذارد. مهم‌تر آنکه حق‌الناس از جمله حقوقی است که با توبه و استغفار بخشیده نمی‌شود و از «حق‌الله» مهم‌تر است و پاسخ دادن به حق‌الناس در روز قیامت دقیق‌تر و به‌مراتب سخت‌تر از پاسخ دادن به حق‌الله است. حضرت علی علیه السلام  می‌فرماید:
 +
 +
«امّا ظلمی كه بخشوده نمی‌شود ظلمی است كه بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر می‌كنند».
 +
امروزه با ماشینی شدن جوامع انسانی و پیچیدگی‌های ناشی از آن، رعایت حق‌الناس یا به تعبیری «رعایت حقوق دیگران» بیشتر مورد نیاز است و بی‌توجهی به آن به‌خصوص در هنگام رانندگی، تضییع حقوق سایرین را در پی خواهد داشت. به‌عنوان نمونه:
 +
 +
=====پارک کردن=====
 +
امروزه ماشین‌های فراوانی در شهرها و روستاها در حال آمد و شد می‌باشند و هر یک برای انجام کاری نیاز به پارک خودرو دارند. مسلما اگر هر راننده در هر مکان و به هرگونه که خواست ماشین خود را پارک کند، وضع ترافیکی شهر برهم‌ خورده و رفت‌وآمد سایر رانندگان با اختلال صورت خواهد گرفت. به همین علت قوانین راهنمایی و رانندگی، توقف در مکان‌های ممنوع را مشخص کرده تا از مشکلات عبور و مرور سایر خودروها بکاهد. شکی نیست که توقف در چنین مکان‌هایی، افزون بر حرمت نقض قوانین، حقوق دیگران را پایمال می‌کند؛ چرا که رانندگان حق دارند از مکان‌های عمومی به سهولت عبور کنند، اما یک توقف بیجا مانع این آسانی شده، ترافیک ایجاد می‌کند و وقت ده‌ها نفر را تضییع می‌نماید.
 +
 +
=====اتلاف وقت=====
 +
یکی از گران‌بهاترین نعمت‌های الهی «وقت» و یکی از برجسته‌ترین دستورات اسلام، استفاده از فرصت‌هاست. گرچه برخی از افراد بدون توجه به این نعمت الهی، فرصت‌های بسیاری از عمرشان را به بطالت می‌گذرانند و لازم است پاسخگوی اتلاف وقت خود باشند،  اما ما اجازه نداریم با بی‌مبالاتی یا عدم رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی، وقت آنان را ولو چند ثانیه به هدر دهیم.
 +
 +
گاه یک دقیقه توقف بی‌جا برای سوار یا پیاده نمودن یک فرد، برابر با توقف ده‌ها ماشین می‌شود که به‌اندازه یک دقیقه از وقت همه سرنشینان خودروها ضامن هستیم.
 +
 +
 +
===== آلودگی صوتی=====
 +
یکی از مواردی که آرامش و آسایش افراد جامعه را بر هم می‌زند، «آلودگی صوتی» است. آلودگی صوتی و صدای زیاد در محیط، بعد از آلودگی هوا یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های زیست‌محیطی است. گرچه مشاغل مختلف صنعتی و غیر صنعتی در آلودگی صوتی تأثیرگذارند، اما افزایش وسایل نقلیه نقش به سزایی در این آلودگی داشته و آرامش مردم را تحت الشعاع قرار داده است.
 +
 +
بسیاری از آلودگی‌های صوتی سبب سلب آرامش عمومی و مصداق بارز حق‌الناس است. نمونه‌هایی از آلودگی صوتی که می‌تواند موجب آزار و دیگران شود، عبارت است از:
 +
 +
(1) بوق زدن‌های غیر ضروری
 +
 +
(2) ناهنجاری صوتی به واسطه ضبط‌صوت ماشین
 +
 +
(3) دست‌کاری اگزوز
 +
 +
===== آلودگی محیطی=====
 +
محیط زندگی آدمی و هر موجود زنده دیگر از فضای خانه گرفته تا فضای کوچه‌ها، خیابان‌ها، پارک‌ها و توقفگاه‌ها، جنگل‌ها، حاشیه نهرها و... محیط‌ زیست به شمار می‌آیند. محیط‌ زیست امانتی الهی است که از گذشتگان به ما رسیده و ما وظیفه داریم با حفظ امانت‌داری به آیندگان بسپاریم.
 +
 +
گرچه سخن پیرامون محیط‌ زیست بسیار و از حد این نوشتار خارج است، اما نکته مهم آن است که آلودگی محیط به‌وسیله وسایل موتوری ناسالم، گناهی نابخشودنی است؛ چرا که اولاً از بین بردن محیط‌ زیست، ظلم به خود و دیگر انسان‌هایی است که نیازمند فضای پاک هستند و ثانیاً سلامتی بسیاری از مردم را به مخاطره می‌اندازد که بهترین مصداق حق‌الناس است و ثالثاً نمونه‌ای از ناسپاسی در پیشگاه خداوند متعال است.
 +
 +
بر پایه برخی خبرها، سالانه سه هزار نفر در تهران براثر آلودگی هوا می‌میرند  که فاجعه دردناکی است و به نظر می‌رسد همه کسانی که در ایجاد این آلودگی نقش دارند و یا در کاهش آن کوتاهی می‌کنند، در این فاجعه مدیون‌اند. بنابر این، رفع اشکالات آلایندگی وسیله نقلیه موتوری، نه به‌عنوان دوری از جریمه بلکه به‌عنوان وظیفه شرعی و قانونی مطرح است.
 +
 +
 +
===== سد معبر=====
 +
«سد معبر» یعنی مانع یا موانعی که بر سر راه عبور و مرور مردم باشد و باعث بستن معابر عمومی ‌شود.
 +
 +
سد معبر از گناهان رایجی است که متأسفانه بسیاری از افراد به آن توجه ندارند و بایسته است مسلمانان به آثار و پیامدهای آن توجه بیشتری داشته باشند.
 +
 +
دلیل حرمت سد معبر آن است که معابر عمومی متعلق به همه شهروندان است و کسی حق ندارد تحت هر عنوانی از معابر عمومی انتفاع شخصی نموده و یا آن را مسدود کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله  می‌فرماید:
 +
 +
«سه كار است كه هر كس آن‌ها را انجام دهد، ملعون است: (یکی از آن‌ها) كسى است كه راه عبور و مرور را ببندد (و سد مَعبر كند)».
 +
 +
نکته مهم آنکه سد معبر، نمودی از اذیت و آزار مردم، تضییع حقوق آنان و از بارزترین مصادیق حق‌الناس است. گرچه سد معبر نمودهای مختلفی دارد، اما توقف خودرو در مکان‌های غیرمجاز همچون (1) مکان‌های توقف ممنوع (2) پارک دوبله (3) توقف اطراف میدان‌ها و دور بر گردن‌ها (4) راه‌بندان به بهانه كاروان عروسي یا سوار و پیاده نمودن مسافر (5) توقف وسایل نقلیه برای فروش کالا در معابر پر رفت‌وآمد (6) پارک خودرو یا موتورسیکلت در مسیر عابران پیاده (7) ... از شایع‌ترین نمونه‌های آن است.
 +
 +
امام سجاد علیه السلام  درباره اثر دنیوی سد معبر می‌فرماید:
 +
 +
الذُّنوبُ الَّتي تُعَجِّلُ الفَناءَ: قَطيعَةُ الرَّحِمِ ... وسَدُّ طُرُقِ المُسلِمين‏؛  «از گناهانى كه مرگ و نابودی سریع انسان را در پی دارد، قطع رابطه با خويشاوندان... و بستن راه مسلمانان است».
 +
 +
===== ترساندن=====
 +
یکی از موارد دیگری که کمتر به آن توجه شده و جزء گناهان کبیره محسوب می‌شود، ترساندن مؤمنان است. اهمیت این مسئله به حدی است که امیرالمؤمنین علیه السلام  می‌فرماید:
 +
«هر كس به مؤمنى نگاهى ترس‏آور كند، خداوند متعال، در آن روزى كه سايه‏اى جز سايه او نيست، وى را مى‏ترساند و او را با همان گوشت و بدن و اعضا و روحش، به‌صورت مورچه محشور مى‏كند تا این‌که او را به جايگاهش وارد سازد».
 +
 +
ترساندن در رانندگي مصاديق فراوانی دارد که مارپيچ رفتن در خيابان‌ها و جاده‌ها که موجب ترس سایرین می‌شود، سبقت‌هاي ناگهاني از چپ يا راست، استفاده از بوق‌های خارج از عرف و... نمونه کوچکی از آن است.
 +
 +
در اینجا بر این نکته می‌افزاییم که حتي در موارد لازم و ضروري نیز رعایت حال سایرین واجب است، چنانکه تازه وارد بودن برخی رانندگان موجب خاموش شدن ماشین در برخی چهارراه‌ها و میدان‌ها شده و موجب ترافیک می‌شود. به‌یقین آرامش چنین رانندگانی موجب حرکتشان می‌شود، اما گاه بوق‌های ممتد، چنان آنان را می‌ترساند که نه‌تنها گشایشی در ترافیک نمی‌شود بلکه ممکن است به تصادف نیز منجر شود.
 +
 +
بنابراین نه‌تنها ترساندن دیگران گناه بزرگ و موجب حق‌الناس است بلکه در برخی موارد موجب دیه  نیز می‌شود.
 +
 +
 +
===== اتلاف سرمایه‌های ملی=====
 +
قدردانی و سپاسگزاری از نعمت‌های الهی وظیفه هر انسانی است. قدردانی از نعمت‌ها از عوامل بقای نعمت و وظیفه بندگی است و خداوند در قرآن کریم بر این مطلب تأکید کرده است:
 +
 +
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأَزيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي‏ لَشَديد؛  «اگر شكرگزارى كنيد، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود؛ و اگر ناسپاسى كنيد، مجازاتم شديد است».
 +
 +
یکی از نعمت‌های الهی، انرژی و مواد سوختنی مانند گاز و نفت و بنزین و... است که وظیفه دینی و انسانی اقتضا می‌کند در مصرف آن‌ها اعتدال رعایت و از اسراف به‌طور جدی پرهیز شود. مسلّم، انرژی و مواد سوختنی که امروز از آن استفاده می‌کنیم، مربوط به دوران‌های بعدی نیز هست و هرگونه اسراف در این زمینه ظلم و تجاوز به حقوق دیگران است. مواد سوختی همانند آب جزء منابع ملی است که هیچ‌کس حق ندارد به‌صرف پرداخت پول، آن را به هرگونه که خواست مصرف نماید.
 +
 +
===== استفاده غیرمجاز از بیمه‌نامه=====
 +
در دوران ما که زندگى صنعتى، سوانح، آسیب‌ها، آفت‌ها و خطرات، نگرانی‌هایی را در مشاغل تجارى، کارگرى و ... پدید آورده است، می‌طلبد که نگرانی‌ها برطرف و با برنامه‌ریزی خاص، زیان‌های احتمالی جبران گردد.
 +
 +
برای برطرف شدن این دغدغه و نگرانی، صنعت بیمه راه‌اندازی شد تا بیمه‌گر، زیان احتمالی یک بیمه‌گذار را در صورت وقوع یک حادثه در یک دوره زمانی خاص، جبران نماید و یا خدمات مشخصی را به وی ارائه دهد.
 +
 +
نکته مهم آنکه، این قرارداد قانونی و شرعی  بوده و هرگونه سوء استفاده از آن حرام و موجب حق‌الناس می‌شود. بر این اساس، گرفتن خسارت از شرکت بیمه بر خلاف مفاد قرارداد جایز نیست؛ به‌عنوان نمونه، گرفتن خسارت در برابر تصادف ساختگی و یا به‌کارگیری بیمه خودروی غیر مقصر برای جبران خسارت خودروی مقصر، حتی با رضایت راننده غیر مقصر، حرام و موجب حق‌الناس است. حتی اگر راننده مقصر و غیر مقصر به‌گونه‌ای صحنه‌سازی کنند که افسر راهنمایی و رانندگی در کشیدن کروکی به اشتباه بیافتد و راننده غیر مقصر، مقصر شناخته شود، گرفتن خسارت جایز نیست؛ چرا که بر خلاف پیمان‌نامه و نظر بیمه‌گر (کارگزاران اصلی بیمه) است.
 +
 +
نکته مهم دیگر آنکه اگر خسارت بر خلاف قرارداد و به‌واسطه تبانی گرفته شود، مال حرام است و گیرنده خسارت، مجاز به تصرف در آن پول نیست. رسول خدا صلی الله علیه و آله  می‌فرماید:
 +
 +
«از زماني كه لقمه حرام در شكم بنده قرار می‌گیرد، همه ملائكه آسمان و زمين او را لعنت می‌کنند و تا زماني كه اين لقمه در شكم او قرار داشته باشد، خداوند متعال به او نظر رحمت نمی‌نماید...».
 +
 +
==== جلوگیری از ضرر و زیان به دیگران ====
 +
چنانکه پیش از این اشاره شد، ضرر زدن به دیگران به هر عنوان و نامی که باشد، حرام و نمودی از حق‌الناس است. رسول خدا صلی الله علیه و آله  می‌فرماید: «دو خصلت است که هیچ شری بزرگ‌تر از آن دو نیست: (یکی) شرک به خدا و (دیگری) زیان رساندن به بندگان خدا».
 +
 +
ضرر و زیان گاه مالی و گاه غیر مادی است؛ اما ضرر و زیان‌های مالی دو گونه‌اند:
 +
 +
نخست. ضرر و زیان‌هایی که در تصادفات ایجاد می‌شود و راننده مقصر و غیر مقصر حضور دارند. بر اساس بیمه‌نامه‌ای که خودرو مقصر دارد، شرکت‌های بیمه‌ای متعهد به جبران خسارت می‌باشند.
 +
 +
دوم. ضرر و زیان‌هایی که یکی از دو طرف حضور ندارند، همانند تصادف با وسيله نقليه‌ای كه راننده‌اش حضور ندارد؛ که در این صورت، صدمه زننده حق ترک کردن صحنه تصادف را ندارد، گرچه مقصر نباشد و موظف است در پي يافتن صاحب وسیله صدمه ديده بر آيد و نظر کارشناسی افسران راهنمایی و رانندگی را جویا شود.
 +
 +
ضرر و زیان‌های غیر مالی نیز همچون تصادفاتی که موجب جرح و فوت می‌شود، مثل برخورد با عابر پیاده که در این صورت، صدمه زننده حق ترک کردن صحنه تصادف را ندارد و موظف است صدمه دیده را به بيمارستان منتقل کند.
 +
 +
اما سخن در این است که آیا در هنگام رانندگی مجازیم رفتارهایی از خود بروز دهیم که احتمال ضرر و زیان به دیگران را افزایش می‌دهد؟ آیا رفتارهایی همچون (۱) رانندگی با چراغ خاموش در شب؛ (۲) صحبت و توجه به سرنشینان در حین رانندگی؛ (۳) خوردن و نوشیدن در حین رانندگی؛ (۴) عدم رعایت فاصله ایمنی و توجه نکردن به‌سرعت؛ (۵) حرکات نمایشی در حین رانندگی؛ (۶) بی‌توجهی به علائم رانندگی؛ (۷) صحبت با تلفن همراه در حین رانندگی؛ (۸) بی‌توجهی به نقص فنی خودرو؛ (۹) جر و بحث در داخل خودرو؛ (۱۰) خوردن شربت و یا قرص‌های مسکن و خواب‌آور (11) ریخته شدن مصالح ساختمانی توسط ماشین‌های حمل بار بدون علائم هشدار دهنده (12) رها کردن مواد لغزنده‌ای همچون روغن و گازوئیل و نیز شیشه‌های شکسته شده در سطح خیابان یا جاده پس از تصادفات که موجب ضرر و زیان به وسایل نقلیه دیگر می‌شود (13) رها نمودن سنگ و یا وسایل دیگر که برای اعلام خرابی ماشین در حاشیه جاده‌ها قرار داده می‌شود اما پس از رفع خطر برداشته نمی‌شود  و ده‌ها رفتار پرخطر دیگر، مصداق این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله  نیست که می‌فرماید:
 +
 +
«ضرر و زيان زدن به خود و ديگرى جايز نيست. كسى كه به ديگرى زيان وارد آورد، خداوند به او زيان رساند و كسى كه ديگرى را به مشقّت اندازد، خداوند او را به مشقّت افكند.»
 +
 +
شکی نیست چنین رفتارهایی که احتمال بروز تصادف را دوچندان می‌کند، هم جرم و هم گناه است؛ زیرا شخص با علم به امکان تصادف و احتمال خسارت مالی و جانی به دیگران، خطرآفرینی می‌کند. به یقین این‌گونه اعمال، علاوه بر آنکه خلاف عرف، عقل و قانون است، مخالف حکم شرع نیز هست، چرا که انسان مسلمان مجاز به رفتارهایی که جان و مال خود و دیگران را به خاطر بیندازد، نیست.
 +
 +
 +
==== حفظ جان و جلوگیری از اضرار به نفس====
 +
یکی از مسائلی که کمتر به آن توجه می‌شود و از واجبات الهی شمرده شده، «حفظ جان و جلوگیری از ضرر به خود» است. گرچه خداوند انسان را آزاد آفريده است، اما مالك و صاحب‏اختيار جسم خويش نبوده و مجاز نيست به جسم خود آسيبى وارد آورده و يا به‌واسطه افراط ‌و تفریط عمر خود را كوتاه كند و یا به اختيار، خود را در معرض نابودی قرار دهد و به زندگى‏اش خاتمه دهد.
 +
 +
در تعاليم دين مبين اسلام، جسم انسان امانتى است كه در اختيار او قرار داده شده و او مكلف به امانت‌داری است. با توجه به حساسیت اسلام برای حفظ سلامتی، جای هیچ¬گونه تردیدی نیست که انسان مؤمن در برابر سلامت جسم خود، همانند سلامت روح، وظیفه سنگینی دارد و حق ندارد به هر اسمی حتی توکل بر خدا، خود را در معرض حوادث و خطرات جانی قرار دهد و از جسم خود محافظت ننماید.
 +
 +
به نظر می‌رسد كسانى كه در اثر خودنمايى، هوس‌ها و لذت‌های زودگذر و يا مشهور شدن و... رفتارهای پرخطر انجام می‌دهند و با دست خود حادثه‌آفرینی می‌کنند و گرفتار سانحه و گاه مرگ مى‏شوند، کار حرامی مرتکب شده و باید منتظر پیامدهای آن باشند. قرآن کریم می‌فرماید: وَ لاتُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ؛ «خود را به دست خود، به هلاكت نيفكنيد».
 +
 +
علامه طباطبایی در ذیل این آیه می‌فرماید: «آيه شريفه مطلق است و در نتيجه نهى در آن، نهى از تمامى رفتارهاى افراطى و تفريطى است».
 +
 +
در این جایگاه، ذکر دو نکته ضروری به نظر می‌رسد:
 +
 +
اول: جهاد در راه خدا و حفاظت از دین و دفاع از حریم ولایت، نمی‌تواند مصداق این آیه شریفه باشد، چرا که جان انسان تا زمانی ارزشمندترین سرمایه وجود او است که حقايقى باارزش‌تر از جان نباشد، در حالی که ايمان به خدا، آيين اسلام، حفظ قرآن و اهداف مقدس آن، بلكه حفظ حيثيت و آبروى جامعه اسلامى، اهدافى والاتر از جان انسان است كه قربان شدن در راه آن هلاكت نيست و هرگز از آن نهى نشده است.
 +
 +
دوم: برخی افراد با اشاره به قضا و قدر الهی و اینکه تا خداوند متعال مقدر نخواهد، هیچ حادثه‌ای رخ نمی‌دهد، از رفتارهای پرخطر دوری نمی‌گزینند؛ درحالی‌که نمي¬توان همه حوادث و اتفاقات، گرفتاري¬ها و مشكلات را به خاطر خواست و تقدير الهي دانست؛ بلكه بسياري از آن‌ها ناشی از كوتاهي و غفلت انسان، یا به تعبیر دیگر به دست خودِ انسان به وجود می¬آید. به عنوان نمونه، استفاده از کلاه ایمنی، بستن کمربند ایمنی، عدم تجاوز از سرعت مطمئنه و...؛ كه بى‏شك از بروز بسيارى از آسیب‌ها و حوادث جانی و مالی جلوگیری می‌کند.
 +
 +
گفتنی است بخشى از حوادث نیز از اختيار انسان بيرون است که صدقه و کارهای نیک از بروز بسیاری از آن‌ها جلوگیری مى‏كند.
 +
 +
==== جلوگیری از اتلاف مال====
 +
يكى از وظايف عقلى و شرعى، پيشگيرى از تباه شدن ثروت شخصى و مهم‏تر از آن، اندوخته‏هاى ملّى است. نعمت‏هايى كه از سوی خداى مهربان به انسان عنايت شده، بايد در امورى هزينه شود كه مورد رضاى خداست. انسان مالك حقيقى نعمت‏ها نيست بلكه نعمت‏ها، امانت‏هاى الهى هستند كه جهت اداره‏ امور زندگى خود و دستگیری از نیازمندان در اختيار انسان قرار گرفته و انسان اين آزادى را ندارد كه هركجا و هرگونه كه خواست، نعمت را هزينه كند. به همین علت در اسلام ثروت‌اندوزان  و اسراف‌کاران به عذاب دردناک وعده داده‌شده‌اند.
 +
 +
قرآن کریم در سوره اسراء آیه 27، از اسراف‌کاران و کسانی که مال و ثروت خود را تلف می‌كنند، با عنوان «مبذر» نام می‌برد و مبذران را برادران شياطين معرفی می‌کند.
 +
 +
بر اساس این آیه شریفه، هیچ‌کس حق ندارد اموال و دارایی خویش را در معرض نابودی قرار دهد.
 +
 +
وسیله نقلیه نیز نعمتی الهی است که در اختیار ما قرار گرفته است. کسانی که رفتارهای پرخطر انجام می‌دهند و عامل ضرر و زیان به‌وسیله نقلیه خود می‌شوند، به‌نوعی ناسپاسی در مقابل نعمت الهی می‌کنند و مصداق بارز اسراف و تبذیر است.
 +
 +
امیر مؤمنان علیه السلام  می‌فرماید: «هیچ نعمتی از نعمت‌های خدا را که نزد تو است، ضایع نکن.»
 +
و امام صادق علیه السلام  می‌فرماید: «در آنچه بدن را سالم نگه مى‏دارد اسراف نيست ... بلكه اسراف در چيزهايى است كه مال را تلف كند و به بدن زيان رساند».
 +
 +
نتیجه آنکه مسلمانان نسبت به یکدیگر وظایفی دارند؛ از جمله برجسته‌ترین این وظایف، عدم تجاوز به حقوق دیگران است. بی‌توجهی به این وظیفه الهی، تصادفات و تلفات فراوانی را به دنبال دارد که به‌هیچ‌وجه شایسته یک جامعه مسلمان که پیرو احکام نورانی اسلام و اهل‌بیت علیهم السلام هستند، نیست. به همین خاطر مسئولان موظف‌اند در جهت کاهش تصادفات و تلفات راهکاری عملی بیندیشند و تک‌تک مسلمانان، اعم از رانندگان و عابران پیاده، خود را مقید به قوانین راهنمایی و رانندگی که ضامن سلامتی افراد جامعه است، بدانند تا شاهد حوادث ناگوار نباشیم.
 +
 +
 +
پی نوشتها:
 +
 +
. روزنامه کیهان، 13/6/1395.
 +
. خبرگزاری تسنیم: http://tn.ai/1516719
 +
. ناصر مکارم شیرازی، 50 درس اصول عقائد براى جوانان، ص 158.
 +
. نهج البلاغه، خطبه 176.
 +
. ابن شعبه، تحف العقول، ص 56.
 +
. روزنامه کیهان، 10/7/ 1395.
 +
. محمد بن یعقوب کلینی، الكافي، ج‏2، ص 292.
 +
. شیخ صدوق، معاني الأخبار، ص 271.
 +
. شیخ حر عاملی، وسائل الشيعة، ج‏17، ص 209.
 +
. محمد بن حسن طوسی، النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى، ص 770؛ ابن ادریس حلی، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، ج‌3، ص 395.
 +
. ابراهیم: 7.
 +
. بيمه قرار و عقدى است بين بيمه كننده و مؤسسه يا شركت يا شخص كه بيمه را مى‌پذيرد و اين عقد مثل ساير عقدها محتاج به ايجاب و قبول است و شرايطى كه در موجب و قابل و عقد در ساير عقود، معتبر است در اين عقد نيز معتبر است و مى‌توان اين عقد را با هر لغتى و زبانى اجراكرد (امام خمینی، توضیح المسائل، مسئله 2862).
 +
. حسن بن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، ص 150.
 +
. گر چه همه مواردی که در بحث حق الناس اشاره کردیم، نمودهایی از ضرر و زیان به دیگران محسوب می شود، اما اهمیت موضوع ما را بر آن داشت که به صورت مجزا نیز به آن بپردازیم.
 +
. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 35.
 +
. محمد بن یعقوب کلینی، الكافي، ج‏7، ص 350.
 +
. محمد محمدی ری‌شهری، حكم النبى الاعظم صلی الله علیه و آله ، ج‏2، ص 435.
 +
. اقتباس از عبدالله جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص 266.
 +
. بقره: 195.
 +
. سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج‏2، ص 64
 +
. توبه: 34.
 +
. نهج البلاغه، نامه 69.
 +
. محمد بن یعقوب کلینی، الكافي، ج‏4، ص 54.
 +
 +
 +
===تأملاتی کوتاه پیرامون مطالبات مقام معظم رهبری در باره سبک زندگی===
 +
 +
حسین سروقامت                                       
 +
 +
قسمت سوم
 +
 +
رهبر معظم  انقلاب در مهر ماه سال 1391 در جمع پرشور جوانان خراسان شمالی مطالبی را پیرامون سبک زندگی بیان نمودند که حاوی راهبردهای ارزشمندی در این خصوص است.
 +
ایشان آسیب شناسی و علت یابی در زمینه عدم پیشرفت لازم در بخش سبك و فرهنگ زندگی را ضروری خوانده و در ادامه به طرح بیست سؤال اساسی در باره سبک زندگی ما ایرانیان پرداخته، توجه همگان را به تفکر و اندیشه پیرامون آنها معطوف نمودند.
 +
 +
گفتار حاضر تأملاتی کوتاه است که در پی سؤالات ایشان مطرح گردیده است. بخش های پیشین این گفتار را در شماره های قبل ملاحظه کردید. اینک توجه شما را به سومین قسمت از این سلسله بحث ها جلب می کنیم.
 +
 +
7.آیا در معاشرت های روزانه، همیشه به هم راست می گوییم؟
 +
 +
پاسخ این سؤال، روشن و شفاف است؟ خیر!
 +
 +
هرکسی که با جامعه ایرانی و مردم آن قدری آشنا باشد، بوضوح در می یابد که در این جامعه، راستگویی امری دائمی و همیشگی نیست.
 +
 +
اگر از چرایی این امر پرسیده شود، چنان پاسخ های متنوعی وجود دارد که ممکن است سؤال کننده را کاملا سردرگم و آشفته خاطر سازد. من از بدیهی ترین آنها آغاز می کنم.
 +
 +
راستگویی باید از کوچک ترین و مهم ترین نهاد اجتماعی، یعنی خانواده، آغاز شود و به مرور توسط محیط های آموزشی چون مهد کودک و مدرسه، دوستان و اجتماع مورد تقویت قرار گیرد.
 +
 +
ما در هر دو بخش مشکل اساسی داریم. اگر نهادینه شدن را حاصل ارزش گذاری و تکرار هدفمند یک مفهوم تلقی کنیم، راستگویی در خانواده های ما نهادینه نمی شود. یعنی افراد در بسیاری از خانواده ها به راحتی به یکدیگر دروغ می گویند و چنین کاری را مطلقاً ایراد و اشکال نمی دانند. آنان حتی از انجام این کار در مقابل چشمان فرزندان خردسال خویش پرهیز نمی کنند و نمی دانند با این کار چه آینده خطرناکی را برای کودکان خود رقم می زنند.
 +
 +
از این گذشته، گروه های اجتماعی بزرگ¬تر نیز به خوبی به وظیفه خود عمل نمی کنند. همان مجموعه هایی که راستگویی آنها و اصولاً اهمیتی که آنان به امر صداقت می دهند، مقوم این مفهوم والا به شمار می آید.
 +
 +
یعنی بر فرض که خانواده بر صداقت و راستگویی پا فشاری کنند، این مفهوم توسط دیگران تأیید و تأکید نمی شود و خردسالان و نونهالان از این بابت دچار نوعی تعارض و دوگانگی تربیتی می شوند!
 +
 +
در یک جمله، صداقت و راستگویی باید در دوران خردسالی جا بیفتد که خیلی از اوقات این اتفاق صورت نمی گیرد!
 +
 +
نکته دیگر، بحث ضمانت اجرای راستگویی در جامعه است. امری که با جدی گرفتن صداقت و بازخورد مثبت نسبت به آن رخ می نمایاند.
 +
 +
هرگاه حرف از جدی گرفتن مفهومی خاص به میان می آید، من یاد مثالی می افتم که به نظرم کاملاً گویا و رساست.
 +
اجازه دهید پرسشی را با شما در میان بگذارم؛
 +
 +
اگر کسی نا آشنا با فرهنگ و مقدسات مسلمانان، با کفش قدم به داخل مسجدی گذارد، مردم با او چه مواجهه ای می کنند؟
 +
اجازه می دهند قدم از قدم بردارد؟ ابداً... آنچنان با او برخورد می کنند که بی درنگ متوجه می شود چه خبط و خطایی کرده و از چه خط قرمزی عبور کرده است!
 +
 +
به تعبیر دیگر، می فهمد که این امر در میان چنین مردمی، امری کاملاً جدی است.
 +
 +
اکنون شما بگویید، اگر همین مورد کوچک را تراز قرار داده و دست به مقایسه ای مختصر بزنیم، آیا راستگویی میان مردم ما امری جدی است؟ بگذریم....
 +
 +
اما ضمانت اجرایی دیگر راستگویی در اجتماع، بازخورد مثبتی است که از سوی آحاد مختلف جامعه نسبت به انجام چنین هنجاری به ما باز می گردد.
 +
 +
برای سنجش این بازخورد کافی است قدری به «کف جامعه» راه یافته و با مردم کوچه و بازار صحبت کنیم. کف جامعه محیط نهادهای انقلابی یا حکومتی و ارزشی نیست. در این قبیل فضاها ملاحظاتی وجود دارد که افراد گاه خودسانسوری می کنند و سویدای وجود خویش را آنچنان که هست، بروز نمی دهند.
 +
 +
کف جامعه یعنی بازار، ... یعنی مترو، اتوبوس، تاکسی و غیره. یعنی جمع های خودمانی میان اقوام و دوستان و آشنایان.
 +
 +
اگر با این قبیل فضاها انسی داشته باشید، درمی یابید که در اغلب موارد، راستگوها کسانی تلقی می شوند که نمی توانند گلیم خود را از آب بکشند. از عهده کار خویش برنمی آیند. کلاه سرشان می رود و دائما کارشان با «اما» و «اگر» ها گره می خورد.
 +
 +
من خوش ندارم از این تعبیر استفاده کنم، اما چاره ای نیست؛
 +
 +
با کمال تأسف در کف جامعه گاهی راستگویی تقبیح نیز می شود.
 +
 +
اجازه دهید نکته ای را برای شما بازگو کنم. من دوستی ایرانی دارم که از جوانی در خارج از کشور زیسته و بزرگ شده است. وی از قضا چندی پیش برای انجام برخی کارهای تجاری و بازرگانی به ایران آمد و مدتی را در کشور به سر برد و باز به موطن دوم خویش بازگشت.
 +
 +
یادم هست در همان روزهای پایانی حضور در ایران، روزی به من گفت: فلانی! می دانی در این مدت علی¬رغم علاقه ای که به سرزمین آبا و اجدادی ام دارم، از چه چیزی بیشتر رنج می بردم؟... از اینکه مردم صاف و سادگی مرا ناشی از حماقت من دانسته و روراستی مرا ابلهی ام تلقی می کردند!
 +
 +
همان مردمی که به گونه ای آشکار و نهان دروغگویی را زیرکی و کیاست تلقی می کنند!
 +
 +
او با ابراز تأسف از وجود چنین شرایطی به من می گفت، در ایران تعداد آدمهایی که معتقد باشند در هر شرایطی باید دست از راستی و درستی بر نداریم، زیاد نیست. تازه در بین این جماعت، قبح کذب و دروغ نیز ریخته است. حتی بالاتر! در برخی شرایط، دروغگویی امری لازم و ضروری شمرده می شود.
 +
 +
به قول تلگرامی ها؛ همچون پرندگانی که در قفس به دنیا آمده اند و پرواز را نوعی بیماری می دانند!
 +
 +
خب؛ ممکن است بپرسید با این وجود باید باید کرد؟
 +
 +
دست کم راستگویی و صداقت را از شکل یک هنجار فردی و اجتماعی در آورده، به قانون و مقررات گره بزنیم و برای امر ناهنجاری چون دروغ و دروغگویی، مجازات قانونی وضع کنیم!
 +
 +
لابد یادتان هست ماجرای ارتباط غیر اخلاقی بیل کلینتون رئیس جمهور اسبق امریکا و خانم مونیکا لوینسکی کارآموز جوان کاخ سفید را؛
 +
 +
و حتماً به خاطر دارید که رئیس جمهور امریکا را به دادگاه احضار کردند که چرا جایی که باید صادقانه با ملت امریکا مواجه می شد، اینگونه رفتار نکرد!
 +
 +
شما را به خدا؛ اگر در امریکایی که در سقوط و انحطاط آن همین بس که رئیس جمهوری همچون دونالد ترامپ را بر سر کار می آورند، می توان صداقت را به زلف قانون گره زد، در جمهوری اسلامی ایران که بنیان های حکومت و حاکمیت اش بر دین و اخلاق نهاده شده است ، چنین امری امکان پذیر نیست؟
 +
 +
ما معتقدیم قطعاً این امر امکان پذیر است و باید نخبگان جامعه تلاش کنند این اتفاق میمون و مبارک صورت پذیرد.
 +
 +
نویسنده البته به مضامینی چون «جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت»، اعتقادی عمیق و راسخ دارد. ولی این قبیل موارد آنچنان اندکند که در برنامه ریزی های کلان، نقش مؤثر و مهمی ایفا نمی کنند.
 +
 +
8 . دروغ چقدر در جامعه رواج دارد؟
 +
 +
طرح این سؤال از سوی رهبر معظم انقلاب، آن هم بلافاصله پس از بیان پرسش پیشین، نشان از اهمیت این امر و اهتمام معظم له نسبت به درک درست از این قبیل معضلات و لزوم چاره اندیشی  برای آنها دارد.
 +
 +
البته ممکن است چنین تصور شود که با وجود طرح پرسش قبل، شاید نیازی به طرح این سؤال نبود؛
 +
 +
در حالی که به زعم نویسنده، روی گردانی از راستگویی با اقبال به دروغ گویی قدری متفاوت است.
 +
 +
ممکن است انسانی، و یا حتی بالاتر، جامعه ای از راستگویی، صداقت و روراستی استقبال نکند، اما به دروغ و کذب و افترا نیز دامن نزند!
 +
 +
یعنی در مقام مقایسه، دروغگویی شنیع تر و پلیدتر از روگردانی از راستی و درستی است.
 +
 +
دروغ گویی معضل بزرگی است که در هر بنیان اجتماعی رسوخ کند، آن را ویران ساخته و نابود می کند. همچنین در روایات معتبر و متقن ما، راز و رمز گریز از همه گناهان و تباهی ها، گریز از کذب و دروغ عنوان شده است.
 +
 +
گویا اگر خانواده ای، قوم و قبیله ای، جامعه ای و یا ملت و امتی از همین یک گناه احتراز کنند، از همه گناهان رو گردانده اند!
 +
 +
نویسنده معتقد است، دروغ حتی اگر کوچک و ناچیز و یا بعضاً غیر قابل اثبات باشد – نظیر دروغ هایی که ما مثل نقل و نبات به زبان می آوریم تا شانه از زیر بار تبعات بعدی آنها خالی کنیم – گناهی فردی نیست. همه افراد اجتماع را به نوعی درگیر می کند و فضای اعتماد عمومی را از میان می برد.
 +
 +
آدم ها در هوای دروغْ آلوده، تکلیفشان معلوم نیست! نمی دانند در بلاتکلیفی چه کنند؟
 +
 +
بپذیرند... نپذیرند... انکار کنند...کتمان کنند!
 +
 +
راهکار اسلام برای عدم ارتکاب چنین گناهانی، بستن سرچشمه آنها از یک سو و عدم شیوع و گسترش آنها از سوی دیگر است.
 +
 +
باید یاد بگیریم و یاد بدهیم که حتی از یک دروغ کوچک احتراز کنیم. طبع دروغ اینگونه است که وقتی کوچکِ آن را مرتکب شدی، ناگزیر از بزرگِ آن نیز نمی توانی پرهیز کنی. آنگاه می بینی که این قطرات به هم پیوسته، سیلی خانمان برانداز راه انداخته، که هرچه را هست و نیست، با خود می برد!
 +
 +
به تعبیرات زیبای ملک الشعرای بهار:
 +
 +
سیل را زاول توان بستن به بیل/ چون فزون تر شد بغلطد ژنده پیل
 +
 +
از این گذشته، باید برای شیوع و گستردگی لجام گسیخته دروغ فکری کرد. وقتی فضای مجازی و شبکه های اجتماعی همچون هوا اطراف ما را احاطه کرده است، و با این پیش فرض که بسیاری از یافته ها و مطالب این شبکه ها کذب محض است، چه تدبیری باید اندیشیده شود و در این راستا، کار برای جوان و نوجوان، چقدر سخت و دشوار است.
 +
 +
این که می گویم جوان و نوجوان، به خاطر این است که اینان هم سروکار بیشتری با این قبیل فضاها دارند و هم به جهت صافی و زلالی و شفافیت درون، زودتر این قضایا را باور می کنند.
 +
 +
نکته دیگر اینکه به تجربه ثابت شده است، اگر سیاست ورزان، حاکمان، هنرمندان، ورزشکاران و در یک کلمه گروه های مرجع جامعه، پاکیزه و منزه شوند، این پاکیزگی تا پایین ترین سطوح جامعه و درونی ترین لایه های آن رسوخ خواهد کرد.
 +
 +
عبارت «الناس علی دین ملوکهم»، که به خاطر کاربردی بودن آن، همیشه برسر زبان¬هاست، از حقیقتی انکارناپذیر حکایت می کند.
 +
 +
اما خدا نکند این قبیل افراد که نگاه ها به سوی آنان و انگشت های اشاره به سمت آنها نشانه رفته است، به گناهانی این چنین، آلوده شوند. آنگاه جامعه را تباهی بر می دارد.
 +
 +
رحمت خدا بر شاعر شیرین سخن زبان فارسی، سعدی بزرگ که در یک بیت شعر، حق سخن را به خوبی ادا کرده است:
 +
اگر ز باغ رعیت، ملک خورد سیبی/ برآورند غلامان او درخت از بیخ
 +
 +
نکته دیگر لزوم مسئولیت پذیری نخبگان جامعه است. همان ها که باید - نه بسان مردم عادی چند قدم پیش پای خود را، بلکه – صد سال و دویست سال آینده را ببینند و برای بهینه سازی آن از همین حالا برنامه ریزی کنند. نخبگانی که نباید سرشان گرم فعالیت های دیگر شود و نباید مانند سایرین دغدغه معاش داشته باشند و نباید در بند منفعت طلبی و سودجویی بوده و یا دنباله رو مطامع احزاب و گروه های سیاسی باشند.
 +
 +
نخبگانی که باید تفکر و تأمل را بر هر امر دیگری مقدم بدارند و ماحصل اندیشه خویش را بی هیچ واهمه ای به جامعه عرضه بدارند.
 +
 +
کاری که اگر مثلاً در خصوص بحث تحدید جمعیت در سال¬های پیش انجام می شد، امروز با این تهدیدِ جدیِ جمعیتی مواجه نبودیم.
 +
 +
شنیدم چند سال پیش نخبگان بلژیک 500 مشخصه نامطلوب و ناهنجار را در زندگی روزمره مردم رصد کردند. مشخصه هایی که لازم است به مرور زمان از پیش پای آن ملت برداشته شود. دولت نیز به کمک آنان آمد. 30 میلیون دلار اعتبار تخصیص داد تا با برنامه ریزی و کلان نگری، این نابسامانی ها، اندک اندک از زندگی مردم رخت بربسته، جای خود را به موارد ارزشمند دیگری بدهند.
 +
 +
این کاری است که دقیقاً در کشور ما نیز بایستی انجام پذیرد، و اگر قرار شود ناهنجاری هایی از زندگی روزمره مردم زدوده شود، بی شک دروغ و میل به دروغگویی اولینِ آنها خواهد بود.
 +
 +
سخن را کوتاه کنم. اگر قرار باشد راه رشد و کمال را طی کنیم، راستی و صداقت بایستی در جامعه بزرگ داشته شود و سمت و سوی فرهنگ سازی های فرهنگی نیز باید بزرگداشت راستان پاکدست باشد.
 +
 +
از سوی دیگر و در گام بعدی باید عواملی را که باعث می شود مردم به دروغ رو آورند، از سرِ راه برداریم. از جمله این عوامل می توان به ضعف قوانین و قانون گریزی، تلقی نادرست زرنگی از دروغ، وابستگی، بی اعتمادی، منفعت طلبی و ترس از افتادن به دردسر، عدم نظارت کافی در سازمان¬ها و دستگاه¬های اجرایی، ناتوانی در بیان احساسات و عواطف، بی مسئولیتی و... اشاره کرد.
 +
 +
اینها را هم که اذعان می کنید، کارهایی است کارستان؛
 +
 +
زیاده سخن رفت؛
 +
 +
شرح این هجران و این خون جگر/ ین زمان بگذار تا وقت دگر
 +
 +
ادامه دارد.
 +
 +
هزار راه نرفته!
 +
 +
حامد امیدوار
 +
 +
درآمد
 +
 +
آدمی از دیرباز از راه گفتگو زندگیِ خویش را سامان داده، فرهنگ و باورهای خود را گسترش داده است. هیچ تمدن بشری و یا مکتب و مرامی بدون دیالوگ بسط و توسعه نیافته، و در جامعه جاری و ساری نشده است.
 +
 +
قلم و بیان دو کلید اساسی برای طرح دیدگاه ها و نقد و نظر است.
 +
 +
این صفحه گام کوتاهی برای حرکت در این مسیر است... که گفته اند رسیدن به هر مقصد دور و درازی نیز با گامی کوچک آغاز می شود.
 +
 +
با ما بمانید و دیدگاه هایتان را برای طرح در این صفحه با ما در میان بگذارید.
 +
 +
30 سال اول کمی خسته‌کننده بود!
 +
 +
نمی‌دانم چرا؟
 +
 +
اما می‌دانم بعضی از ما ایرانی ها با فرهنگ رقابت میانه چندانی نداریم.
 +
 +
رفتارهای ما مؤید این ادعاست. ملاحظه کنید؛ دائماً می‌خواهیم یکه تاز میدان باشیم. افتخار می‌کنیم که توانسته‌ایم به لطایف‌الحیلی رقیب خود را از میدان بدر کنیم؛ گاهی با پشت پا زدن، گاهی با عیب جویی، گاهی هم با چوب لای چرخ گذاشتن و پوست خربزه زیر پای وی انداختن!
 +
 +
الحق والانصاف نیز از هر اقدامی که رقیب را زمین بزند، فرو‌گذار نمی‌کنیم. از افترا و تهمت گرفته تا انگ زدن و لکه دار کردن!
 +
 +
به هر آب وآتشی می‌زنیم که ثابت کنیم: «من آنم که رستم بود پهلوان...» و بقبولانیم این منم که با پول و و اعتبار خویش «سر سبیل شاه نقاره می‌زنم!»
 +
 +
کاش کار به همین جا ختم می‌شد. در اقدامات دیگر رقیب را «بی‌اعتبار» و «فیک» و «قلابی» جا می‌زنیم؛ و چه‌ها که نمی‌ کنیم!
 +
 +
اما اگر بخواهیم از حق نگذریم و منصفانه قضاوت کنیم، رقیب عامل مؤثری برای رشد و پیشرفت ماست. اوست که ما را به کار بیشتر و تلاش گسترده‌تر وادار می‌کند و از رکود و سستی باز می‌دارد.
 +
 +
تاکنون فکر کرده‌اید؛ آنان که رقیب نداشته‌اند، اغلب یا درجا زده اند و یا به قهقرا رفته‌اند؟
 +
 +
رقبا هستند که ما را به سمت ابتکار عمل، ایده‌پردازی، نوگرایی و خلاقیت سوق داده و از ایستایی و سکون خارج می‌کنند. همچنین وجود رقبا باعث بصیرت بیشتر و شناخت گسترده‌تر ما از محیط پیرامونی گردیده، به ما آینده‌نگری را می‌آموزد.
 +
 +
کیست که نداند سنجش رفتارهای رقبا همچون بازی با مهره های شطرنج همواره بهترین چینش ها را فراروی ما قرار داده و
 +
در نهایت و در برخی شرایط به پیروزی بی‌چون و چرای ما و بیرون راندن رقیب از صحنه کارزار خواهد انجامید!
 +
 +
برای همین است که در دنیای امروز روی رقبا حساب ویژه‌ای باز می‌کنند و وجود آنان را لازمه پیشرفت تلقی می‌کنند.
 +
همین یکی دوهفته پیش پیام تبلیغاتی زیبایی دیدم که یک کمپانی بزرگ خودرو سازی برای کمپانی دیگری که رقیب بی‌بدیل آن  به شمار می‌رفت فرستاده بود:
 +
 +
«تبریک به خاطر 100 سال رقابت با تو؛ 30 سال اول که نبودی، کمی خسته کننده بود!»
 +
 +
درست متوجه شدید؛ رقیب پروری مشخصه بارز این پیام تبلیغاتی است. اما این شرکت خودروساز با مهارت و هوشیاری تمام، پیام پنهان دیگری را نیز القا می‌کند و آن اینکه ما 30 سال از شما جلوتریم و به همین نسبت بر شما برتری و تفوق داریم.
 +
 +
شاید این پیام تبلیغاتی حرکت دادن مهره ای است در دل این رقابت تنگاتنگ نفس گیر؛
 +
 +
و باز چه کسی می‌داند... شاید این کمپانی با حرکت دادن چند مهره دیگر بتواند رقیب خود را کیش و مات کند!
 +
 +
من از آن دست که می‌پرورَدَم، می‌رُویم
 +
 +
شاید باور نکنید؛
 +
 +
اما من آنقدرکه از تأثیر رفتار ناهنجار حاکمان بر توده مردم می‌ترسم، از تأثیر اقدام ناشایست والدین بر فرزندان هراس ندارم!
 +
ممکن است بپرسید چرا؟ زیرا به تعبیر زیبای عرب زبان‌ها: «من لم یؤدبه الابوان، ادبه الزمان.»
 +
 +
کسی که پدر و مادر ادبش نکند،  ]به ناچار[ زمانه او را ادب خواهد کرد. هر چند یکی با مهر و عطوفت، و دیگری با پس گردنی!
 +
 +
اما اگر حاکمان دچار نابسامانی رفتاری ‌شوند، این رفتار ناشایست تحت تسلط قدرت، موجه جلوه داده شده، قبح و نادرستی آن ـ به ویژه در میان توده مردم ـ از میان خواهد رفت. بدین ترتیب مردم کاری را می‌کنند که ناشایست است، اما خود به نادرستی آن اذعان ندارند.
 +
 +
چند ماه پیش در روزهای پرتلاطم اردیبهشت 96 و در کوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم یکی از دانشگاههای تهران پذیرای دو تن از چهره‌های شاخص سیاسی از دو جناح‌ مختلف بود تا در مقابل دانشجویان مناظره‌ای برگزار کنند.
 +
 +
این دو نفر رأس ساعت مقرر در نشست دانشجویی مذکور حاضر شدند و پس از تعارفات معمول قرار شد یکی از آن دو در وقت مقرر صحبت کند و آنگاه به همان میزان به نفر دوم فرصت داده شود تا حرفهای خود را مطرح نموده، به سخنان طرف مقابل پاسخ دهد.
 +
 +
نفر نخست 45 دقیقه حرف زد و در تمام مدت، نفر دوم با دقت به مباحث وی گوش داده و البته برخی مطالب را ـ لابد برای پاسخگویی ـ یادداشت می‌کرد. فرصت نفر اول به پایان رسید و نفر دوم که مهیای 45 دقیقه پاسخگویی و استدلال بود، با یاد و نام خداوند آغاز به سخن کرد.
 +
 +
در همان هنگام ودر کمال ناباوری نفر اول کیف خود را برداشت، از جا بلند شد و با عنایت به اینکه به خاطر دعوت در نشست دیگر امکان ادامه حضور در آن مجلس را ندارد، بی‌ادبانه جلسه را ترک کرد.
 +
 +
بگذریم که این اقدام چقدر برای برگزارکنندگان و حاضران در آن مناظره گران تمام شد و در نهایت به تعطیلی آن نشست انجامید، اما از یک واقعیت مهم پرده برداشت.
 +
 +
اینکه بی‌اخلاقی و آبروریزی در سطحی چون کاندیداهای ریاست جمهوری، چه شتابان و زودهنگام آثار خود را در لایه‌های بعدی جامعه به جا گذاشته و تأثیرات مخربی ایجاد می‌کند.
 +
 +
اجازه دهید حرف مهم‌تری بزنم. آنچه بیان شد فقط یکی از تأثیرات رفتارهای ناشایست حاکمان در لایه‌های بعدی اجتماع است که به صورت جلوه‌ای آشکار به چشم ما‌ آمده است.
 +
 +
خدا می‌داند چه اثرات نامطلوب دیگری هست که تا عمیق ترین سطوح اجتماعی رسوخ می‌کند و کسی از آنها خبر ندارد.
 +
 +
باز هم چشم در چشم یکدیگر بدوزیم و بگوییم چرا مردم ما اینطور شده اند؟
 +
 +
نه عزیز من؛ اینها اینطور نشده اند. اینطور بارشان آورده ایم!
 +
 +
از پدر خویش نیز بی‌دلیل قبول نکن!
 +
 +
آیا شما فرزند جوان دارید؟
 +
 +
در محیط جامعه چطور؟ با جوانان سر و کاری دارید؟
 +
 +
اگر پاسخ شما مثبت باشد، می دانید که سروکله زدن با جوانان خودْ، کاری است کارستان!
 +
 +
آنقدر نحوه تعامل با جوان دقیق و مهم است که گاهی باید با دوستان و همراهان به برخی از زوایای این ارتباط پرداخت تا ببینیم آیا آنان نیز این نحوه ارتباط را می پسندند یا نه؛... و آیا مهر تأیید بر رفتار ما می‌زنند یا خیر؟
 +
 +
من از آن دسته آدمها هستم که به این نحوه تعامل کاملاً معتقدم.
 +
 +
اکنون از شما می خواهم که قدری تأمل کنید در باره پسر جوان من که گاهی نکات جالبی را با پدر خویش در میان گذارده، سؤالاتی می‌پرسد و پاسخ‌هایی می‌طلبد.
 +
 +
او چندی پیش به من می گفت، پدر جان، من شما را قبول دارم؛ اما فلان دوست خانوادگی‌مان را نیز آدم معقول و سنجیده ای می‌دانم. گاهی می بینم که بین نظرات شما و سخنان او اختلاف جدی وجود دارد و من می‌مانم که نظر کدامیک از شما را بپذیرم.
 +
 +
در این قبیل موارد به نظر شما من چه کنم؟
 +
 +
من به صراحت به او گفتم نظر من را قبول کن. چون من دارم با تو زندگی می‌کنم. شرایط و اوضاع و احوال تو را می‌دانم و از روحیات تو به قدر کافی مطلعم. اما او چنین اشراف و احاطه‌ای به تو و فضاهای فکری تو ندارد.
 +
 +
البته آرا و عقاید مرا هم بی‌چون و چرا قبول نکن. چون اگر یاد گرفتی از من که پدر تو هستم بی‌دلیل قبول کنی، ‌از دیگران نیز به همین منوال قبول خواهی کرد.
 +
 +
واقعاً اگر شما جای من بودید، به او چه می‌گفتید؟
 +
 +
البته به شما عرض کنم که من نیز این اعتماد به خداوند و استقلال رأی را از اساتید بزرگوار خود‌ آموخته‌ام؛
 +
 +
فرهیختگانی که در عرصه علم و دانش کم‌ نظیرند، ولی نمی‌پذیرند ‌شما حرف خود را از زبان آنها بیان کنید. آنها دست از رانت‌ها شسته‌اند، لذا زبانشان تیز و برنده است. دنیایی مستقل و ویژه دارند. دلسوز و کم‌توقع‌اند. در بسیاری از مبانی با ما مشترکند، اما انتقاد هم دارند.
 +
 +
خب؛ بگذارید انتقاد کنند. زبان به اعتراض بگشایند. در اعتراض و انتقاد آنها نوعی سازندگی نهفته است.
 +
 +
من نیز دوست دارم فرزند جوانم به گونه‌ای تربیت شود که بعد‌ها از این فرصت انتخاب به شایستگی استفاده کند.
 +
 +
نسلی که مطالعه به جانش بسته است!
 +
 +
اگر همچو من عمر شما به سالهای قبل از انقلاب اسلامی قد دهد؛
 +
 +
و اگر از نسلی باشید که مطالعه به جانش بسته بود،
 +
 +
بی شک نام زیبای  «عین صاد» برایتان آشناست.
 +
 +
روحانی و نویسنده نام آشنا که از عنفوان جوانی تا روزی که در سن 48 سالگی بر اثر تصادف جان باخت، لحظه ای از مسئولیت و سازندگی غفلت نورزید؛ مرحوم شیخ علی صفایی حائری!
 +
 +
من تا همین چند سال پیش نمی دانستم که در ورای همین دو حرف عین صاد رمز و رازی نهفته و با تأمل انتخاب شده است؛
 +
 +
«چشمی که مراقب است و می‌کاود... و اگر خبط و خطایی ببیند، راه را بر آن می‌بندد.»
 +
 +
کتاب «انسان و مسئولیت» وی را بخوانید. این کتاب از منظر دین به بحث مسئولیت پرداخته و برای تعمیق باور‌های مذهبی ما نیزکتاب مناسبی است.
 +
 +
اما چرا این حرف ها را گفتم؟
 +
 +
برای اینکه یادآوری کنم در هر شرایط و اقتضایی که هستیم، از مسئولیت های خویش غفلت نورزیم و آشکار و پنهان به وظایف خود عمل کنیم.
 +
 +
ما گاهی به واسطه عبور از دوران جوانی و گام نهادن به عرصه میانسالی و یا احیاناً کهنسالی درک عمیقی از جوانان نداریم. در حقیقت آنان را با تراز خود می‌سنجیم و با تراز خود وزن می‌کنیم. در حالی که او جوان است و شرایط ویژه خود را دارد. تجربه ما را ندارد و ممکن است گاهی خطا کند. همچنین باید بدانیم جوانی دوره آزمون و خطاست و همواره باید برای جوانی جوان حسابی باز کنیم.
 +
 +
از یک سو هم‌سنخ او شده،  قدری به او نزدیک تر شویم و از آثار این ارتباط بهره ببریم که بزرگان گفته‌اند: «السنخیه عله الانضمام»؛ سنخیت علت ارتباط و انضمام است.از سوی دیگر اشتباهات او را مشفقانه و پدرانه گوشزد کنیم و او را از خبط و خطا برهانیم.
 +
 +
روزی دانشجویی جوان نزد استاد ما آمد و پرسشی ‌را مطرح کرد. استاد پیش از آنکه به پرسش او پاسخ دهد، با نگاه نافذی قیافه او را که بی‌شباهت به درویشان نبود، برانداز کرد و گفت: شما چندساله هستید؟ پاسخ داد: ۲۰ ساله.
 +
 +
گفت: پسر! این ریش انبوه چیست؟ این قیافه، قیافه جوانان نیست. شما به پیرمرد‌ها بیشتر شباهت داری تا جوانان.
 +
 +
و من همان موقع احساس کردم که جان سخن در همین نکته‌هاست.
 +
 +
اگر جامعه به کژی ها عکس العمل نشان می داد، چه اتفاق های مبارکی در راه بود!
 +
 +
اتفاقاً تفاوت تعلیم با تربیت نیز به همین قضایا برمی‌گردد. ما در تعلیم اندوخته‌های علمی خود را به مخاطب منتقل می‌کنیم، ‌ در حالی که در تربیت روی بینش، منش و رفتار وی اثر گذارده و آنها را اصلاح می‌کنیم.
 +
 +
==یک نکته از هزاران==
 +
===جستارهایی از سبک زندگی انسانی - اسلامی در آثار و منابع دینی===
 +
گردآوری: فاطمه شعاعی          قسمت سوم
 +
 +
====تعریف سبک زندگی از منظر مقام معظم رهبری====
 +
«رفتار اجتماعی و سبک زندگی، تابع تفسیر ما از زندگی است؛ هدف زندگی چیست؟ هر هدفی که ما برای زندگی معین کنیم، برای خودمان ترسیم کنیم، به طور طبیعی، متناسب با خود، یک سبک زندگی به ما پیشنهاد می‌شود.»
 +
 +
====تأثیر جهان‌شناسی بر آداب و سبک زندگی====
 +
نوع نگاه ما به جهان نیز در انتخاب سبک زندگی و آداب عمل تأثیر دارد. کسی که این دنیا را جای خوش‌گذرانی و لذت‌جویی می‌بیند به گونه‌ای زندگی می کند؛ کسی که این دنیا را مزرعه آخرت و محل آزمایش می‌داند، زیست دیگری برای خود رقم می زند. در اصل دنیا مزرعه آخرت و باشگاه تربیت انسان است. خدای متعال در این باشگاه به لطف و عنایت خود مصائب و دشواری‌هایی قرار داده تا جان ما را برای حضور در سرای دیگر ورزیده و توانا گرداند. با این گونه نگاه به هستی،روش زندگی و آداب حضور ما در این جهان متفاوت خواهد شد. هرگز گلایه از دشواری‌های زندگی نخواهیم داشت و بلا و مصیبت را با صبوری تحمل خواهیم کرد. در حالی که انسان غیردینی تلاش می‌کند همه آنچه در بیرون از این دنیا و پس از حیات دنیوی به دست می‌آید را در همین دنیا پدید آورد و در زمین بهشت شدّاد بسازد. آرمان انسان دینی، زندگی در زمین برای رسیدن به آسمان است.
 +
 +
====مؤلفه‌های سبک زندگی بر اساس حکمت ۲۲۸ نهج‌البلاغه====
 +
بر اساس حکمت ۲۲۸ نهج‌البلاغه، سبک زندگی مؤلفه‌هایی دارد که روابط انسان با طبیعت و انسان با انسان را تعریف کرده است. این حکمت چند مؤلفه برای سبک زندگی مطرح کرده است.
 +
 +
از جمله اینکه: امام علی علیه السلام می‌فرمایند: «کسی که برای دنیا غمگین باشد از قضای الهی ناخشنود است.» این عبارت مربوط به تعامل انسان با طبیعت است. خداوند برای آفریدن انسان برنامه¬ای داشته که همان قضا و قدر است؛ روزی‌های ما بر اساس دیدگاه نهج‌البلاغه دو دسته است؛ طلبیده و نطلبیده؛ در عین حال روزی انسان‌ها از لحاظ کمّی تغییر نمی‌کند، بلکه روزی‌هایی از سوی خداوند برای ما تعیین شده که ما آنها را انتخاب می‌کنیم و اگر برگزیدیم دیگر حق محزون شدن و اعتراض نداریم. امام علی علیه السلام در این سخن یکی از موضوعات اصلی سبک زندگی را مشخص کردند و آن مسئله شادی است؛ از نگاه امام در رابطه انسان با طبیعت، غم وجود ندارد. در خطبه همام، امام علی علیه السلام، نوعی از حزن را برای مؤمنان مطرح می‌کند؛ حزنی که به دلیل خواندن قرآن در دل‌ها ایجاد می‌شود که حزن معنوی است که نتیجه آن شادی و بهجت درونی است که بخشی از آن با لبخند بروز پیدا می‌کند. انسان مؤمن فضای تفریحاتش عمیق و شادی‌‌هایش گسترده است.
 +
 +
درحکمت ۲۲۸ نهج‌البلاغه، امام علی علیه السلام همچنین می‌فرماید: «هر کسی از مصیبتی که به او رسیده شکایت کند، از پروردگارش شکایت کرده است». خدای مؤمنان خدای ذهنی و مکانیکی نیست، بلکه خدایی است که در زندگی افراد جاری است بنابراین انسان مؤمن هیچ گاه شکایت نمی‌کند، چرا که خدای او غایب نیست و حضور دارد و اگر شکایت کند در محضر خداوند شکایت کرده است. گاه حوادث تلخ به شکل مصیبت و ضرر و زیان خودنمایی می‌کند، در این مواقع است که زندگی مؤمنانه اهل ایمان وارد گود می‌شود و به ایفای نقش می‌پردازد. انسان مؤمن در رابطه با خدا به خود اجازه نمی‌دهد که توانایی‌های موجودش در راه شکایت صرف شود. انسان مؤمن در برابر مصیبت‌ها و زیان‌ها هم صبر و هم حلم درونی دارد، چرا که خدا را در مراحل مختلف زندگی حاضر و ناظر می‌بیند و شکایت نمی‌کند.
 +
 +
====بهره‌گیری بیش از حد کفاف، عامل تباهی زندگی====
 +
بر حسب جهان‌بینی الهی، انسان در زندگی دنیایی مسافری بیش نیست که مقصدش زندگی آخرت است و زندگی دنیا، منزلگاه و مسافرخانه‌ سر راهی اوست و ناگفته پیداست که راحتی هر مسافری در سبکبالی اوست. چنانچه رسول اکرم  صلی الله علیه و آله در این‌باره می‌فرمایند: «اعمَل لِدُنیاکَ کأنّکَ تُعیشُ أبدا و اعمَل لآخرتِکَ کأنّکَ تَموتُ غَدا». برای دنیای خود چنان کار کن که گویی تا ابد زنده‌ای و برای آخرتت چنان کار کن که گویی همین فردا خواهی مُرد. (تنبیه‌الخواطر، 2/234)
 +
 +
====رفاه‌زدگی، خط قرمز زندگی====
 +
اسلام مانع رفاه زندگی نیست، بلکه انسان را به زندگی بهتر و سالم‌تر دعوت می‌کند. اسلام از رفاهی که افراطی و سرطانی باشد و تن‌پروری در آن باشد، بر حذر می‌دارد؛ توصیه اسلام اجتناب از تجمل‌گرایی، اشرافی‌گری و انگشت‌نما شدن در بهره‌برداری از مواهب مادی دنیوی است. رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «ابن مسعود! آنکه در دنیا با نازپروردگی  زیست می‌کند، چه سودی می‌برد آنگاه که در آتش جاودانه می‌گردد؟! آنان به جلوه بیرونی زندگی دنیا آگاهند، اما از آخرت بی خبرند. خانه‌ها می‌سازند، کاخ‌ها برپا می‌کنند، مسجدها را به زیور می‌آرایند، مقصد همه‌ تلاش‌هایشان تنها دنیاست و به آن روی آورده‌اند و دل‌بسته‌اند. خدای آنان شکم‌هایشان است. خدای برترین فرموده است: «با این پندار که همواره زنده‌اید، دژها و کاخ‌ها برمی‌افرازید؟ و به گاه انتقام‌گیری، همچون سرکشان رفتار می‌کنید؟ پس تقوای خدا را پیش گیرید و از من فرمان برید.» و نیز خدای برترین فرموده است: «آیا دیده‌ای آنکه هوسش را خدای خود گرفت و خدا با وجود علم گمراهش ساخت و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیده‌اش پرده انداخت؟ پس از خدا چه کسی هدایتش خواهد کرد؟ آیا پند نمی‌گیرید؟» چنین کسی جز منافق نیست که هوس خویش را دین خود ساخته و شکمش را خدای خویش؛ از هرچه دلش بخواهد، خواه حلال و خواه حرام، نمی‌پرهیزد. خدای برترین فرموده است: «اینان به همین زندگی پست خشنودند، اما این زندگی در برابر زندگی آخرت تنها کالایی ناچیز است.» (مکارم الأخلاق، 2/344/2660)
 +
 +
====تأثیر ظاهر بر باطن و باطن بر ظاهر====
 +
شاید مهم¬ترین مبنا در التزام به آداب و سخت‌گیری در انتخاب سبک زندگی، «تأثیر و تأثر متقابل ظاهر و باطن آدمی» است. وجود انسان دارای سه لایه یا سه بُعد است: لایه عقلی یا ساحت آگاهی و اندیشه، لایه قلبی یا ساحت انگیزه و گرایش، لایه طبیعت یا ساحت رفتار؛ این سه لایه در وجود انسان کاملاً با یکدیگر مرتبط و بر هم اثرگذارند. از شگفتی‌های روح انسان تأثیرگذاری و تأثیرپذیری درون و برون بر یکدیگر و از یکدیگر است. برای تغییر در ظاهر و دگرگون‌سازی رفتار بیرونی، باید به تغییر باطنی پرداخت، چراکه «حالات ظاهر»، انعکاس «ویژگی‌های درونی» است. اکنون به آداب اسلامی نظر کنیم: چرا در نماز روبه «قبله» می‌ایستیم؟ زیرا جهت‌گیری ظاهری به سوی یک مکان جغرافیایی، دل و جان را هم به همان سمت، می‌کشد و باطن را هم توحیدی و ابراهیمی می‌سازد. چرا به «جماعت» نماز می‌خوانیم؟ چون تشکل و همبستگی ظاهری صفوف و حرکات، تمرینی برای وحدت قلبی و پیوند باطنی امت نمازگزار است. هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه باطنی و درونی عفت، تأثیر بیشتری دارد؛ و بالعکس هرچه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد، باعث حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‌شود. علاوه بر این بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه علامت و صاحب علامت نیز وجود دارد؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‌ای از عفت باطنی ا‌ست. البته این مطلب بدان معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است. الگوگیری از غرب، بدون داشتن بنیان‌های استوار درونی، انسان و جوامع اسلامی را «غربی» می‌سازد. این نیز نوعی از تأثیر برون در درون است. «غرب‌زدگی» محصول غرب‌باوری و خود باختن در برابر جلوه‌‌های تمدن غرب است و خود را شبیه آنان ساختن، روحیه آنان را هم در انسان ایجاد می‌کند.
 +
 +
صادرات فرهنگی غرب، سرانجام به «مسخ فرهنگی» ملت‌ها می‌انجامد.
 +
 +
====بُعد پوشش در سبک زندگی====
 +
نوع و مقدار پوشش همیشه از مسائل مورد توجه انسان‌ها در ادیان و جوامع مختلف بوده است. آن‌قدر مهم که بی‌شک یکی از عوامل مهم تشکیل‌دهنده‌ سبک زندگی افراد، نوع و مقدار پوشش آن‌هاست. نظر غرب در مورد پوششِ انسان، مبتنی بر برهنگی‌ است و از آن به عنوان آزادی فردی تعبیر می‌کند. ایده برهنگی، بدین معنا‌ست که غرب برای پوشش انسان هیچ گونه حداقلی قائل نیست. برهنه بودن در جوامع غربی اگر غیر عرفی باشد، غیر مبنایی نیست. روبروی همین مسأله، نوع و مقدار پوشش و حجاب را در چارچوب سبک زندگی اسلامی داریم که به صورت شفاف و واضح،‌ تعریف و تبیین شده است. باید توجه داشت که طرز زندگی، مخصوصاً در موضوع پوشش و حجاب، تا حدود زیادی به عرف بستگی دارد و عرف می‌تواند بسیاری از حدود آن را تعیین کند. چه بسا بسیاری از مصادیق نیز ممکن است در عرفِ جامعه‌ای مباح و یا در عرف جامعه‌ای حرام اعلام شود. البته همه اینها در چارچوب مبانی و تعاریف اصلی سبک زندگی بوده و عدول از آنها معنی ندارد. در سبک زندگی اسلامی، حدود مشخصی است و عدول از آنها، چه عرفی باشد چه نباشد، جایز نیست.
 +
 +
بحث در مقوله حجاب و به خصوص برای خانم‌ها بر سر مقادیر نیست بلکه بحث بر سر نحوه این پوشش یا همان به اصطلاح طرز زندگی‌ است. طرزی که در عین حال هم منطبق با عرف جامعه باشد و هم در چارچوب یک سبک زندگی اسلامی – ایرانی بگنجد. اسلام می‌خواهد تا در بُعد پوشش هم مانند دیگر ابعاد سبک زندگی، کرامت انسانی حفظ شود؛ هم آراستگی داشته باشد و هم زیبایی. حد و حدود حجاب در اسلام چه برای زنان و چه مردان، یک بحث اخلاقی است. نحوه پوشش یک انسان گویای بخشی از اخلاق، فرهنگ و حتی تفکر اوست. روی دیگر این پوشش، به غیر از حدود فردی، به حدود اجتماعی هم مرتبط می‌باشد. اگر بسیاری از رفتارهای ما شخصی‌ است و بر جامعه و دیگر مخلوقات خدا به طور مستقیم اثر‌گذار نیست؛ برخی دیگر همچون پوشش می‌تواند به صورت مستقیم اثرات مفید یا مخرّبی بر جامعه داشته باشد. در عصر کنونی، چادر به عنوان برترین وسیله‌ پوشش برای زنان شناخته شده است. البته در مرحله بعدی می‌توان از مانتو‌های بلند و مناسب که پوشش کامل را حفظ می‌کند، نیز نام بُرد.
 +
 +
====سبک زندگی جهادی به تعبیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله====
 +
پیامبر اسلام تعبیری فرموده‌اند که این تعبیر به خوبی معنای «جهاد» را می‌رساند. پیامبر می‌فرمایند: «اگر یک درخت در دست داری و همین الان وقت مرگت فرا رسید، درخت را بکار و بعد بمیر.» پیامبر می‌توانست از هر مثال دیگری استفاده کند، اما از درخت‌کاری مثال می‌زند. در اینجا نمی‌خواهد فضیلت درخت‌کاری را بگوید؛ گرچه می‌شود از این حدیث، فضیلت‌ درخت‌کاری را هم برداشت کرد؛ اما غرض پیامبر صلی الله علیه و اله ترویج درخت‌کاری نیست، در اینجا غرض پیامبر این است که اگر ثانیه‌ای از عمرت به جای مانده است، کار مفید انجام بده. درخت‌کاری سَمبلی از کار مفید است. می‌گوید، کاری بکن که برای جامعه، برای جهان، برون‌داد و خروجی داشته باشد. پیامبر می‌توانست بگوید، اگر یک ثانیه از عمرت باقی مانده، از آن یک ثانیه هم استفاده کن! نماز خواندن هم کار مفیدی ا‌ست، اما فایده‌اش برای خودت است. می‌گوید یک کاری بکن که فایده عمومی داشته باشد و این دقیقاً معنی واژه جهاد یا همان تلاش مفید است. (سبک زندگی به روایت انقلاب اسلامی، نوشته محمدصادق کوشکی)
 +
 +
====رفتارها و نمودهای عملی و نقش آنها در سبک زندگی اسلامی  ====
 +
در اسلام بخشی از سبک زندگی انسان ها به رفتارها و نمودهای عملی آنان بازمی گردد. از جمله این رفتارها می توان به حفظ الصحه یا نظافت اشاره کرد.
 +
 +
دندان‌‌های تمیز و سفید علاوه بر سلامت جسمی، در زیبایی ظاهری افراد نیز کاملاً مؤثّر است.
 +
 +
پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «جبرئیل، مرا چنان به مسواک زدن سفارش کرد که گمان بردم آن‌را واجب خواهد کرد.» از سوی دیگر، بوی بد دهان مانع ارتباط بهتر با دیگران است و از سویی، بوی مطبوع دهان و رعایت بهداشت دندان‌ها زمین ارتباط بهتر را فراهم می‌آورد. اسلام برای روابط اجتماعی اهمیّت زیادی قائل است. از نظر اسلام، اهمیّت استشمام بوی خوش از دهان انسان مسلمان به اندازه‌‌ای است که با وجود سفارش بسیار اسلام برای حضور در مسجد، کسی‌که دهانش بوی ناخوشایندی مانند بوی سیر یا پیاز بدهد، حقّ حضور در مسجد را ندارد. ابوایوب انصاری، شبی میزبان نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بود. برای آن حضرت غذایی همراه سیر و پیاز آماده و به محضرشان آورد. حضرت از آن غذا نخوردند. وقتی دلیل را جویا شد، حضرت فرمودند: «به‌خاطر بوی غذا آن‌را نخوردم».
 +
 +
معمر‌بن خلاد گوید: حضرت رضا علیه السلام فرمودند: «سزاوار نیست انسان حتی یک روز استعمال بوی خوش را ترک کند. اگر قدرت نداشت یک روز در میان خود را خوشبو کند و اگر باز هم نتوانست، در روز جمعه حتماً بوی خوش استعمال کند.» حضرت رضا علیه السلام مانند پزشکی حاذق، مسائل بهداشتی را متذکر شده و در ارتباط با بهداشت دهان و دندان می‌‌فرمایند: «مسواک‌‌زدن نور چشم را بیشتر می‌‌کند، مو را می‌‌رویاند و آب‌‌ریزش چشم را از میان می‌‌برد.
 +
 +
==تمدنی رو به فروپاشی و زوال ==
 +
نویسنده: گراهام پیبلز
 +
 +
ترجمه: محمود سبزواری
 +
 +
آدام کورتیس فیلمساز انگلیسی به تازگی مستند جدید خود «فراعادی سازی» را بیرون داده است. این فیلم بلندپروازانه که دربردارنده لحظات درخشانی است، تصویری از یک تمدن فرورفته در آشوب و هرج و مرج را به تصویر می کشد. این فیلم نشان می دهد که چگونه سیاستمداران ریاکار و نالایق در طول 40 سال گذشته مکررا جامعه را  فریب داده اند و چگونه اقدامات آنها موجب سطوح فزاینده ای از هرج و مرج در جهان شده که قادر به حل آنها نیستند. کارگردان فیلم اعلام می کند: «ما در  روزگار عجیبی زندگی می کنیم که در آن پیوسته رویدادهای خارق العاده ای رخ می دهند که ثبات جهانمان را بیش از پیش تضعیف می کنند»، با این حال «به نظر می رسد کسانی که کنترل را در دست دارند قادر به حل و فصل این مسائل نیستند. هیچ کس هیچ تصوری از آینده ای متفاوت یا بهتر را در ذهن ندارد.»
 +
 +
اینکه ما شاهد تمدنی رو به  فروپاشی هستیم قطعا حقیقت دارد. اما این پایان جهان به عنوان پیش بینی های آخرالزمانی که ما باور داریم نیست، بلکه پایان یک عصر یا چرخه کیهانی و به همراه آن فروپاشی یک تمدن فرسوده است که خود محصول عوامل اثرگذار مشخصی است. ما با تمدنی مواجه ایم که هر چه گذشته، بیشتر زیر سلطه یک سیستم ناعادلانه و نامتوازن اقتصادی قرار گرفته است.
 +
 +
ساختارهای فعلی- سیاسی، اقتصادی، مذهبی و اجتماعی- که بر زندگی ما حاکمند مرده یا مشرف به موت هستند: آنها دیگر در خدمت نیازهای بشریت قرار ندارند و در حالی که به نظر می رسد سیاستمداران و ذینفع هایشان عمدتا نابینا یا غافل از این واقعیت هستند، میلیون ها انسان در سراسر جهان آن را تشخیص می دهند و در حال فریاد برآوردن برای یک چرخش رادیکال در رویکردها و تغییری بنیادین هستند.
 +
 +
بحران اقتصادی که از سال 2008 آغاز شده و بر اساس نظر بسیاری از اقتصاددانان و ناظران همچنان دوره آن به آخر نرسیده، شاید جدی ترین علامت فروپاشی نظام مند خاصه در غرب بود. اما به جای اینکه این بحران به عنوان فرصتی برای طراحی دوباره اقتصاد جهانی دیده شود، تمام تلاش ها مصروف نجات بانک ها و حفظ سیستم بی ثبات و ناعادلانه فعلی گردید.
 +
 +
مدل نئولیبرالی که سیاستمداران و نخبگان حاکم آنچنان بیمناک از دست رفتن آنند، ذاتا ناعادلانه است و موجب سطوح بالایی از نابرابری ثروت و درآمد- هم در میان افراد و هم کشورها- گردیده است؛ نابرابری که همچنان رو به تزاید است، ثروت و به همراه آن قدرت سیاسی را در دست های عده همواره معدودتری از افراد متمرکز می کند. این مدلی است که در مرکز مسموم کننده بسیاری از مشکلات جهانی از قاچاق انسان ها تا بی خانمانی، از کشمکش های مسلحانه تا گرسنگی قرار می گیرد. این محصول نهایی ایده آل های گذشته است؛ ایده آل های فردیت که مزایای زیادی برای جهان داشته، اما این ایده آل ها دچار انحراف  و تحریف شده اند و به جای فردیت حقیقی و مسئولیت دوجانبه، خودخواهی را تشویق می کند.
 +
 +
علائم افول و یاس همه جا در اطراف ما قابل مشاهده است، با صدایی بلند، ظاهری زشت و معمولا خشن. تمام اشکال افراط گرایی مذهبی، سیاسی و اقتصادی افزایش یافته اند، به عدم مدارا و تبعیض دامن می زنند و موجب تفرقه، کشمکش و خشم می شوند. عدم صداقت و بی اعتمادی به جریان غالب تبدیل شده اند و فضا برای افکار بدیل، بحث و گفتگوی همراه با سعه صدر و تغییر بنیادین بسته می شود.
 +
 +
برخی سرخوردگی و خشم خود را در  صندوق های رای به نمایش گذاشته اند. برگزیت در انگلیس و ظهور دونالد ترامپ در آمریکا دو نمونه بارز و بسیار حیرت انگیز این امر هستند.. مردم با رای دادن به این شیوه - که بی شک در آینده شاهد شمار دیگری از این نوع رای دادن ها نیز خواهیم بود.
 +
 +
برخی نیز به خیابان ها آمده اند؛ از زمان سقوط دیوار برلین در سال 1989  بدین سو، امروزه شمار بی سابقه ای از مردم با یکدیگر متحد شده و دست به تظاهرات زده اند. این یک جنبش جهانی هماهنگ نشده اما مرتبط با هم است، با موضوعات و مطالبات مشترک: عدالت اجتماعی، آزادی سیاسی، خاتمه داده شدن به قدرت نهادهایی چون صندوق جهانی پول و بانک جهانی و شنیده شدن از سوی سیاستمداران متکبری که با پول بانک ها و شرکت ها وصلت کرده اند.
 +
 +
سیاستمداران هراسان از دست دادن قدرت،  فاقد هر گونه بینش،  تخیل  ودرکی، در برابر تغییر مقاومت کرده اند و مردم را نادیده گرفته و تلاش کرده اند علاج های نخ نما شده را برای وصله کردن یک سیستم رو به موت و حفظ  وضع موجود به کار برند. آدام کورتیس اظهار می کند: «سیاستمداران و پول مداران به جای رویارو شدن با پیچیدگی های واقعی جهان، عقب نشینی کرده اند» و «نمونه ای ساده تر از جهان را به منظور چسبیدن به قدرت ساخته اند.» این برخورد مغرورانه ریشه در گذشته دارد که هیچ راه حلی را برای مصیبت های امروز به دست نمی دهند.
 +
 +
این «نسخه ساده تر از جهان» زندگی را صرفا از لحاظ مادی تعریف می کند: اینجا مکانی دروغین و زشت است که در آن اکثر مردم به زندگی طبقه دوم یا سوم احاله شده اند و منزلت انسان خرد شده است. یک شکل افراطی از سرمایه داری که پالاگومی سیانت نویسنده هندی آن را «بنیادگرایی بازار» می نامد، چهارچوب ایدئولوژیک این جهان تقسیم شده را می سازد که در آن محبت و شفقت تحت الشعاع دیگر چیزها قرارگرفته اند. این جهان مشوق بدترین جنبه های رفتار انسانی است و ما را به افرادی طمعکار و همواره در اندیشه نیازهای مادی برخاسته از تمایلات خودخواهانه تقلیل داده است. عدم ارتباط، اضطراب، افسردگی، سوءظن و نفرت برخی از پیامدهای فراوان این وضعیت به شمار می روند. این ها نیز به نوبه خود به طیفی از بیماری های اجتماعی از وابستگی به مواد مخدر تا الکل و خودکشی و خشونت دامن می زنند.
 +
 +
این دیدگاه بدبینانه نسبت به زندگی، در تقابل مستقیم با طبیعت انسان و آن ایده آل های جامع نگرانه خیر و صلاح است که بسیاری مدافع آن هستند. در درون این توهم، ارزش های فریبنده تبلیغ می شوند، از رقابت حمایت می شود و همه چیز به عنوان کالایی دیده می شود که باید از آن بهره برداری کرد و سود برد. این به گفته کورتیس یک «جهان رویایی» غیرقابل دوام است، جهانی که «اجازه داده نیروهای تاریکی و ویرانگر در آن عفونت کنند و به بیرون سرازیر شوند، نیروهایی که اکنون در حال در هم شکستن سطح شکننده جهان دروغین با دقت ساخته شده ما هستند.» .
 +
 +
هرچند که در سطح آشفته چنین به نظر می رسد که نیروهای ارتجاعی جهان در حال پیدا کردن دست بالا هستند- انتخاب دونالد ترامپ جدیدترین نشانه این وضع است- اما یک جریان غیرقابل توقف برای تغییر واقعی در حال درنوردیدن سراسر جهان است. تنها مسئله در میان این است که چه وقت نیروی فزاینده برای خیر سیطره خواهد یافت، به این دلیل که با گذشت هر روز، انرژی های جدید قوت می گیرند و نیروهای گذشته تضعیف می شوند.
 +
 +
منبع: http://www.informationclearinghouse.info/article45882.htm
 +
 +
==افزایش بی سابقه فقر مفرط در انگلیس==
 +
گزارش بنیاد جوزف رونتری 
 +
 +
ترجمه: هادی سعادت
 +
 +
بر اساس اولین مطالعه انجام شده در انگلیس درباره فقر مفرط، صدها هزار نفر از افراد ناتوان در این کشور مجبور به زندگی در تهیدستی شده و از برآوردن نیازهای اساسی خود چون غذا، سرپناه و پوشاک ناتوانند.
 +
 +
این گزارش که به سرپرستی بنیاد جوزف رونتری انجام شده چند روز پیش منتشر شد. با توجه به این نگرانی فزاینده که فقر مفرط در انگلیس در حال افزایش است، این گروه انگلیسی  خواستار انجام تحقیقات آکادمیک در این باره شده است.
 +
 +
این مطالعه تکان دهنده که توسط پژوهشگران دانشگاه هریوت وات، طیفی از دیگر کارشناسان و شماری از ارائه دهندگان خدمات کلیدی در انگلیس انجام شده، فاش می کند که یک میلیون و 250 هزار نفر در سال 2016 در انگلیس با تهیدستی مواجه بوده اند که 312 هزار نفر آنها کودکان هستند. اکثریت غالبی از این عده (80 درصد) در خاک انگلیس به دنیا آمده اند.
 +
 +
بر اساس این گزارش، افرادی که متحمل بدهی های مسموم کننده و ناتوانی در پرداخت هزینه های تصاعدی شده اند بیشترین شمار کسانی بوده اند که از حالت محرومیت به وضعیت تهیدستی رانده شده اند که در آن تامین ضروریات زندگی برای آنها ناممکن می شود.
 +
 +
به منظور تشخیص اینکه آیا یک شخص محروم را می توان به عنوان تهیدست تعریف کرد یا نه، به گفته نویسندگان این گزارش برای آنکه کسی دراین طبقه بندی قرار بگیرد، باید به مدت بیش از چهار هفته از برآوردن مایحتاج حیاتی خود برای گذران زندگی ناتوان باشد.
 +
 +
کسانی که در این طبقه قرار می گیرند شامل کسانی هستند که مجبور به خوابیدن در فضای باز می شوند؛ اصلا غذایی ندارند یا با یک وعده غذا در هر روز و در طول 48 ساعت یا بیشتر گذران زندگی کرده اند؛ کسانی که از روشن یا گرم کردن مناسب خانه شان به مدت پنج روز یا بیشتر ناتوان هستند؛ فاقد پوشاک متناسب با فصل هستند یا مجبورند بدون لوازم بهداشتی اساسی زندگی کنند.
 +
 +
هیچ دلیل جامعی برای تهیدستی این عده یافت نشده است. با این حال محرک های اصلی شامل شوک های مالی نظیر تاخیر یا قطع در پرداخت وجوه امدادی، هزینه های مالی فزاینده درمانی، افزایش شدید اجاره بها و قیمت مسکن و عدم اشتغال هستند.
 +
 +
اگرچه این مطالعه روشن می کند که تهیدستی ناشی از کاهش شدید درآمدهای شهروندان بسیار مشاهده شده، اما این را نیز خاطر نشان می کند که محرک اصلی دیگر برای این دارندگان درآمدهای متوسط رو به پایین، دشواری در پرداخت هزینه های مرتبط با مسائل درمانی بوده است.
 +
 +
چهل درصد کسانی که با فقر مفرط دست به گریبانند گفته اند که آنها مشمول تاخیر پرداخت وجوه امدادی شده اند، در حالی که 30 درصد گفته اند که پرداخت این وجوه به آنها قطع شده است. 30 درصد دیگر گفته اند که با مشکلات مربوط به سلامتی جسمانی رو به رو بوده اند.
 +
 +
به نوشته این گزارش: «برخی از شرکت کنندگان در این تحقیق خود را مواجه با پرداخت وجه برای اقلام خاص مرتبط با بیماری شان یافته اند که آنها را به وضعیت تهیدستی رانده و از این رو فاقد سایر مایحتاج زندگی شده اند. مثلا کسانی که دارای رژیم های غذایی و دارویی خاص (و پر هزینه) هستند از جمله این افراد به شمار می روند.»
 +
 +
این گزارش همچنین اشاره می کند که خیلی از کسانی که  با تهیدستی مواجه شده اند، مجبور به تحمل بدهی های فزاینده نیز بوده اند. شمار قابل توجهی از کسانی که دچار فقر مفرط شده اند در معرض هزینه های سنگین یا ترکیبی از این مسائل قرار داشته اند: بدهی های مسموم کننده و یا تقسیط های غیرواقع بینانه برای تسویه بدهی ها، ناتوانی در تامین هزینه های مسکن، دیگر هزینه های مربوط به امرار معاش و هزینه سنگین درمانی و الزامات مرتبط با ناتوانی.
 +
 +
این نرخ های بالای تهیدستی در مناطق سابقا صنعتی شمال غرب و شمال شرق انگلیس، اسکاتلند، جنوب ولز و ایرلند شمالی همچنین داخل شهر لندن مشاهده شده است. در این مناطق نرخ بیکاری بسیار بالا بوده و در عین حال شمار بیماری ها و ناتوانی های دراز مدت نیز بالاتر از حد میانگین گزارش شده است.
 +
 +
اگرچه بر اساس یافته های این پژوهش مردان جوان و شهروندان مجرد- به ویژه مردان- احتمال بیشتری داشته که با تهیدستی دست به گریبان شوند، اما شمار قابل توجهی از خانواده ها نیز از فقر مفرط در رنج هستند.
 +
 +
آنیتا بلوز از اعضای کارزار افراد ناتوان علیه قطع حمایت ها در انگلیس، می گوید که سیاست های دولت مسئول به وجود آمدن سطح بالای فقر مفرطی است که هم اکنون در سراسر انگلیس مشاهده می شود. وی روز جمعه به راشا تودی گفت: «تعداد بی سابقه مراجعات به بانک های غذا و ارائه دهندگان خدمات بی خانمانی، افزایش شدید بیماری نرمی استخوان، امراض ویکتوریایی و سوء تغذیه مردم، ناشی از انتخاب هایی است که دولت کرده است. خودداری این دولت از انجام یک ارزیابی از  اثرات گسترده قطع حمایت های دولتی از افراد ناتوان، انجام یک تحقیق درباره اثرات قطع این حمایت ها، اکراه آن از پاسخ دادن به درخواست های صورت گرفته بر اساس «آزادی اطلاعات» و تمایل آن به نادیده گرفتن نظر منتقدان، نشان دهنده آن است که این دولت فاقد یک قطب نمای اخلاقی است.»
 +
 +
بلوز تصدیق می کند درست است که شرایط شخصی می توانند بر منابع مالی افراد اثر بگذارند، اما در نهایت دولت مسئول بحران فقر مفرط در انگلیس است. او گفت: «این گزارش باید توسط دولت نوشته می شد که وظیفه قانونی و اخلاقی برای نظارت بر اثرات سیاست هایش را بر عهده دارد. این واقعیت که پاسخگو ساختن این دولت بر عهده جامعه مدنی گذاشته شده، باید همه ما را شرمسار کند.»
 +
 +
به گفته سوزان فیتزپاتریک مدیر موسسه سیاست های اجتماعی، مسکن، محیط زیست و املاک در دانشگاه هریتو وات که از نویسندگان اصلی این گزارش بوده، تهیدستی اثرات شدیدی بر  سلامت جسمانی و روانی افراد می گذارد. وی می گوید: «کسانی که با آنها صحبت کردیم به ما گفتند از اینکه نمی توانند مایحتاج اولیه زندگی شان را بدون کمک دیگران تامین کنند، احساس تحقیرشدگی می کنند. خیلی ها گفتند که این مسئله بر روابط آنها اثر گذاشته و از نظر اجتماعی آنها را با افرادی منزوی تبدیل کرده است. این گزارش نشان داده که تهیدستی ذاتا با فقر دراز مدت مرتبط است و بسیاری از افراد به دلیل هزینه های بالا، صورتحساب هایی که پرداخت آنها دشوار است یا یک شوک مالی همچون قطع یا تاخیر در پرداخت کمک های امدادی است که به دامن تهیدستی رانده می شوند. انجام اقدامات حمایتی مرتبط با بدهی ها به خصوص از ناحیه شوراهای محلی و شرکت های تامین کننده خدمات رفاهی، می تواند کمک کنند که کسانی که بدهی های اندکی دارند به ورطه تهیدستی سقوط نکنند.»
 +
 +
به اعتقاد جولیا آنوین مدیر اجرایی بنیاد جوزف روتری شمار کسانی که در سطح انگلیس در تهیدستی به سر می برند تکان دهنده است. او می گوید: «مشاهده چنین سطوح بالایی از فقر مفرط در کشور ما در قرن بیست و یکم به هیچ وجه قابل قبول نیست. دولت ها از هر سنخ و نوعی از حمایت از افراد کم درآمد در برابر اثرات فقر مفرط قصور کرده و کاری کرده اند که بسیاری از آنها غذا برای خوردن، پوشاک برای پوشیدن یا خانه برای خودشان و خانواده شان نداشته باشند.»
 +
 +
نویسندگان این گزارش افراد تهیدست را با مطالعه در مورد کسانی که به خدمات خیریه ها نظیر بانک های غذا، گروه های مشورتی بدهی، گروه های بی خانمان ها و خدمات کلیدی برای مهاجران اتکا داشته اند، شناسایی کرده اند. این نمونه ها از 9 منطقه در سطح انگلیس و در طول دوره ای هفت روزه در سال 2015 گرفته شده است.
 +
 +
این مطالعه کسانی را که تنها از شوراها یا برنامه های دولتی کمک دریافت کرده اند یا کسانی که با یک بحران مالی عمیق مواجه شده اند اما درخواست کمک نکرده اند شامل نمی شود. با توجه به این واقعیت، شمار حقیقی کسانی که در انگلیس در تهیدستی زندگی می کنند بسیار بالاتر از یک میلیون و 250 هزار نفر تخمین زده می شود.
 +
 +
منبع: yon.ir/DEUVp
 +
 +
==تیغ‌های زیباسازی چقدر در آن سوی آب قربانی می‌گیرند==
 +
 +
بعضی‌ها شوخی‌شوخی عمل می‌کنند، اما پیامدهای جراحی می‌تواند جدی‌جدی آنها را بکُشد! با گزارش ویژه مشرق از قربانیان تیغ‌های زیبایی همراه شوید.
 +
 +
سرویس جهان مشرق- در دنیای جدید برای هر مشکلی راه‌حلی پیدا می‌کنند. مثلاً برای هر بیماری، قرص و شربتی تجویز می‌شود. یا برای یک پدیده اجتماعی به تحقیق علمی پیرامون عوامل آن و سپس چگونگی حل آن می‌پردازند. اما مشکل اینجا است که گاهی همین راه‌حل‌ها به مشکل تبدیل می‌شوند و دوباره باید به عنوان یک بیماری یا معضل به آن نگاه کرد. در این مدت که راه حلِ رفعِ مشکلاتِ این راه‌حل پیدا می‌شود، بسیاری از افراد قربانی می‌شوند. 
 +
 +
این البته انتخاب خود آنها است که با همه خطراتش ترجیح داده‌اند به اتاق عمل بروند. گسترش رسانه‌های تصویری که پیش از هر چیز نوعی تمرین ظاهرنگری است،‌ موجب شده جراحی‌های زیبایی بواسطه حرص مدلینگ ( و نه فقط سلامتی) با وجود خطراتش افزایش یابد. شاید گفته شود جراحی‌های ضروری برای سلامتی نیز قربانی می‌گیرد (بسیار بیشتر از جراحی زیبایی) اما نکته مهم اینجا است که:
 +
 +
۱-  آیا همه کسانی که تن به تیغ زیباساز می‌دهند از ابتدا می‌دانستند که این راه‌حل ممکن است خود به یک مشکل برای آنها تبدیل شود یا نه؟
 +
 +
۲- آیا واقعاً نازیبا بودند یا بخاطر حرص بیش از حد، چشم‌وهمچشمی و یا استفاده اقتصادی از زیبایی به جراح زیبایی مراجعه کرده‌اند؟ یعنی آیا تمایل آنها به جراحی زیبایی اساساً به دلیل یک مشکل جسمانی است یا یک معضل اجتماعی؟ بدیهی است در حالت دوم خود فرد باید به دنبال راه‌حل دیگری مانند مراجعه به روانشناس برای افزایش اعتماد به نفس خود باشد و (اگر به هدف درآمدزایی به این اقدام رو آورده است) دولت، گروه‌های مردمی و اطرافیان فرد راهی برای پیشرفت اقتصادی سالم او پیدا کنند.
 +
 +
مرگ یک مدل آرژانتینی در سال ۲۰۱۰ میلادی نشان داد توسل به جراحی زیبایی فقط به دلیل نازیبایی نیست. در همان سال، ۱۰۰ هزار عمل زیبایی در بریتانیا انجام شد که گسترش شتابان آن را نشان می‌داد. پژوهشی با بررسی ۳۶۱ مرکز عمل زیبایی در این کشور نشان داد به جز در مورد عمل پروتز سینه، اکثریت مراکز نسبت به آزمایش‌های پزشکی پیش از عمل و نگهداری از بیمار پس از آن اهمال می‌کنند. حتی بیشتر مراکز جراحی فاقد تجهیزات مطمئن برای انجام آن بودند.
 +
 +
آمارها می‌گویند عمل جراحی زیبایی یک جراحی جدی است با همه خطراتش، حتی اگر در مجهزترین بیمارستان‌ها انجام شود
 +
خبر دیگری حدود یک ماه پیش منتشر شد از اقدام  بیمارستانی در سولنا نزدیک استکهلم و وابسته به دانشگاه کارولینسکا حکایت داشت که برای بیمارانی که تحت عمل جراحی قرار گرفته‌اند، خط تلفنی ویژه برای اعزام آژانس و انتقال وی به بیمارستان در نظر گرفته شده است. این تصمیم پس از آن اتخاذ شد که دست‌کم 40 نفر از بیماران پس از عمل زیبایی به مشکلات تنفسی، شکستگی صورت و آسیب‌های عصبی دچار شده‌اند.
 +
===آمار مرگ و میر===
 +
خبر خوب اینکه درصد مرگ و میر بر اثر جراحی‌های زیبایی کاهش یافته اما خبر بد اینکه تعداد آن رو به افزایش است زیرا تعداد کل عمل‌های زیبایی در حال رشد است. برای مثال طبق گزارش انجمن جراحان پلاستیک آمریکا در سال ۲۰۱۵ میلادی ۱۵.۰۹ میلیون جراحی زیبایی و ۵.۸ میلیون جراحی ترمیمی (reconstructive procedures) تنها در ایالات متحده انجام شده که نسبت به سال ۲۰۰۰ میلادی ۱۱۵% رشد را نشان می‌دهد، یعنی بیش از دوبرابر طی ۱۵ سال رشد داشته است.
 +
 +
این بدان معنا است که مرگ بر اثر جراحی زیبایی پایان نیافته است، به ویژه برای کشورهایی که نظارت صحیحی بر مراکز انجام این عمل‌ها ندارند زیرا عمده مرگ‌ها بخاطر شرایط بیمار قابل پیش‌بینی است و فقط کافی است آزمایش‌های دقیق پیش از عمل در چندین مورد صورت گیرد. در واقع پزشکانی که تأییدیه ندارند، بیش از عموم جراحان به مرگ بیمار خود کمک می‌کنند. آمار نشریه «جراحی پلاستیک و ترمیمی» نوشته است به طور متوسط ۱ نفر از هر ۵۰ هزار فردی که تن به عمل زیبایی می‌سپرند طی چند روز پس از آن می‌میرند (یعنی بیش از ۴۰۰ آمریکایی در سال) اما دکتر آرتور پری در کتب خود آورده وقتی پزشکان بدون تأییده را در نظر بگیریم به آمار ۱ نفر در هر ۱۱ هزار می‌رسیم.
 +
 +
همان‌گونه که گفته شد، تعداد مرگ و میر افزایش یافته اما نرخ مرگ و میر بهبود یافته است. پژوهش مؤسسه ملی بهداشت آمریکا نشان می‌دهد در سال‌های ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۸ میلادی از هر ۵۲۲۴ نفری که در آمریکای شمالی زیر تیغ جراح زیبایی رفته‌اند، یک نفر طلوع خورشید چند روز بعد را ندیده است یعنی 10.2 در هر ۵۰ هزار که خیلی بدتر از وضعیت کنونی یعنی ۹.۵ نفر در هر ۵۰ هزار است. جالب اینکه در همان دوره ۸.۲ نفر از هر ۵۰ هزار موتورسوار جان باخته‌اند و این یعنی عمل زیبایی در آمریکا خطرناک‌تر از موتورسواری بود.
 +
 +
===دلایل مرگ و میر پس از عمل جراحی ===
 +
تحقیقی که در مورد سال‌های ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۸ میلادی در آمریکای شمالی انجام شده بود، دلایل عمده مرگ و میر را این‌گونه بیان می‌کند: ضعف سلامت بیمار، برداشت بیش از حد چربی، تزریق بیش از حد داروی بیهوشی و نهایتاً انجام چندین عمل در یک جلسه. در همان زمان هشدار داده شد که با وجود این خطرات، تمایل بی‌دلیل و بیش از حد به جراحی‌های زیبایی تا حدودی عجیب است و به نظر می‌رسد مردم با دیده تفننی به آن می‌نگرند. این هشدار را دکتر اچ‌ دی‌ جانگ از دانشکده پزشکی جفرسون در فیلادلفیا مطرح نمود و اضافه کرد: «فرآیند جراحی زیبایی بسیار عمیق‌تر و طولانی‌تر از آن چیزی است که مردم در ظاهر فکر می‌کنند. این پژوهش در واقع برای هشدار به جامعه پزشکی منتشر شده است تا مانند یک چراغ زرد راهنمایی و رانندگی نسبت به سرعت بیش از حد رواج این عمل‌ها هشدار دهد.»
 +
 +
شاید خیلی از کسانی که عمل زیبایی انجام می‌دهند تصور می‌کنند «اکنون آن‌قدر درآمد دارم که به برخی فانتزی‌های زندگی هم فکر کنم و خب چه خوب است که مثل فلان دوستم در باشگاه به تغییر سایز بدنم اقدام کنم یا خود را شبیه فلان مدل درآورم». اما واقعیت این است که او دارد ریسک ابتلا به بیماری‌هایی را به جان می‌خرد که حتی فکر هم نمی‌کرده ممکن است ارتباطی با جراحی پلاستیک با پروتز داشته باشد:
 +
 +
۱- آمبولی ریه: حدود نیمی از مرگ‌ومیرها پس از عمل جراحی به این مشکل مربوط است. کافی است یکی‌دو لخته خون شریان‌های ریه را مسدود کند که اگر فوراً رسیدگی نشود یا سهل‌انگارانه با آن برخورد شود، در کمال ناباوری به مرگ منتهی می‌شود. گاهی عمل در نقاط دیگر بدن مانند انجام پروتز در پشت پا یعنی جایی که تصور می‌شود کمترین خطر را دارد، به گرفتگی چربی در عروق می‌انجامد. در برخی مواقع رفع  این گرفتگی‌ها خود به عمل جراحی مجدد نیاز دارد.
 +
 +
لخته‌شدن خون در عروق ریوی، شایع‌ترین عامل مرگ و میر پس از جراحی زیبایی است
 +
۲- مصرف بیش از حد داروی بیهوشی و مخدر: این اتفاق مخصوص جراحی زیبایی نیست اما نکته مهم اینجا است که فردی که تن به تیغ می‌سپارد باید بداند این عمل نیز مانند همه جراحی‌های دیگر با خطر overdose یعنی تزریق بیش از حد داروی بیهوشی یا مخدرهای تسکین‌دهنده روبرو است. این داروها در موارد متعددی نیز به تهوع و استفراغ می‌انجامد و همچنین مواردی که ضعف رشته‌های عصبی نیز گزارش شده است.
 +
 +
۳- مشکلات قلبی و تنفسی: عمل زیبایی در سنین بالا که به ویژه برای افراد علاقمند به مدلینگ گاهی به عنوان یک ضرورت شغلی مطرح می‌شود، ممکن است بخاطر وضعیت سلامتی فرد به مشکلات تنفسی و قلبی ختم شود. برخلاف انتظار، این مشکلات نیز می‌تواند به مرگ فرد در دو-سه روز بعد از عمل جراحی منجر شود. عمل در سنین بالای چهل سال یعنی دقیقاً همان زمانی که خانم‌ها احساس می‌کنند باید به طریقی زیبایی خود را حفظ کنند، خطرات بیشتری دارد و حتماً باید در بیمارستان‌های مجهز انجام شود تا در صورت بروز مشکلات دیگر، بخش مربوطه در دسترس باشد.
 +
 +
۴- عفونت و خونریزی: فاضل فتاح، رئیس وقت انجمن جراحان پلاستیک بریتانیا در سال ۲۰۱۱ اعلام کرد خونریزی و عفونت از پیامدهای تلخ این‌گونه عمل‌ها است در حالی که بیماران تصور می‌کنند کار ساده‌ای در پیش دارند. او صراحتاً گفت: «یک بیمار باید پیش از عمل نسبت به موازنه هزینه و فایده آن بیاندیشد.»
 +
 +
===جمع‌بندی===
 +
جدا از آنچه گفته شد، به نظر می‌رسد جراحی زیبایی در کشورهایی مانند ایران از خطرات دیگری نیز در امان نباشد. با حفظ احترام به پزشکان شرافتمند یادآور می‌شود نقص احتمالی در سامانه‌های نظارتی فقط محدود به بررسی دانش و تجربه پزشک، احتمال عدم امکان اعتماد به تأییدیه پزشکی، عدم تناسب تجهیزات محل جراحی و انجام‌نشدن آزمایش‌های پیش از عمل و قناعت به اظهارات شفاهی بیمار نمی‌شود، بلکه ورود گسترده مواد بی‌کیفیت چینی برای پروتز و غیر آن که به سود اقتصادی پزشک است، ممکن است به مرگ بیمار ختم شود در حالی که از همه چیز بیخبر است. برخی مواد پروتز مانند سیلیکون مایع در ایالات متحدخ ممنوع شده است اما ممکن است در جای دیگری هنوز اثرات شوم خود را نشان نداده باشد.
 +
 +
در هر صورت، هر فردی قبل از اینکه بر روی تخت جراحی زیبایی بخوابد، باید بداند این یک جراحی جدی است و بعد، یک تفریح فانتزی. آن‌قدر جدی که حتی در مهد خود یعنی غرب نیز هنوز قربانی می‌گیرد چه برسد به جاهایی که جراحی زیبایی را وارد کرده‌اند، به ویژه اگر این واردکردن بیش از هر چیز یک تأثیرپذیری فرهنگی باشد تا مبتنی بر دانش پزشکی، یعنی عمده افراد متمایل به آن صرفاً از روی علاقه به آن رضایت بدهند نه با هدف سلامتی خود. این وضعیت ناشی از تبلیغات پرسروصدایی است که از آن سوی آب منتشر می‌شود و در ژورنال‌های مدلینگ و مسابقات تلویزیونیِ زیبایی ترویج می‌شود، بدون هیچ‌گونه احساس مسئولیتی نسبت به پیامدهای آن در جوامع دیگر و بدون اطلاع‌رسانی کامل از عواقب وخیمی که ممکن است سلامتی و حتی زندگی فرد را نابود کند.
 +
 +
کاش دست‌کم علاقمندان به جراحی زیبایی، سه گزارش یواس‌ای‌تودی را خوانده باشند که شش سال پیش برای بررسی سه عامل اصلی افزایش مرگ و میر آمریکایی‌ها بر اثر عمل زیبایی منتشر شد: تخصص اندک پزشکان، ارزان و سریع‌شدن عمل زیبایی و نقص در قوانین برای سخت‌گیری بر پزشکان، مراکز عمل جراحی و بیماران.
 +
 +
منبع
 +
https://facebody.net/en/blog/46-plastic-surgery-miami-blog/507-the-most-common-causes-of-plastic-surgery-death
 +
http://www.bbc.co.uk/news/health-12415412
 +
https://books.google.com/books?id=hJRWAgAAQBAJ&pg=PA353&lpg=PA353&dq=BEAUTY+SERGURY+DEATH+RATE+SERVUY+USA&source=bl&ots=qTeKQh9X5j&sig=O_zl3M-eGMra0dUdZVRxzJTw_jA&hl=fa&sa=X&ved=0ahUKEwizm_aIk67VAhXImBoKHaeNDakQ6AEIPTAD#v=onepage&q=BEAUTY%20SERGURY%20DEATH%20RATE%20SERVUY%20USA&f=false
 +
 +
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/10627013
 +
http://dryoho.com/dr-yoho/clinical/deaths-cosmetic-surgery
 +
http://www.webmd.com/beauty/news/20000121/deaths-from-liposuction-too-high-study-shows#1
 +
https://www.svt.se/nyheter/inrikes/plastikkirurg-anmald-for-sina-nasoperationer-patienterna-har-svart-att-andas
 +
https://www.usatoday.com/story/money/2012/12/10/cosmetic-surgery-laws-effect-debated/1759839
 +
 +
 +
==عقده گشایی آقای «جامعه شناس» با دستگاه عزاداری حسینی==
 +
درست در زمانی که انتقادات از بی تفاوتی و سکوت سنگین جامعه اکادمیک به طور عام و جامعه شناسان به طور خاص نسبت به «پدیده محسن حججی» و سایر مسایل اعتقادی و ارزشی جامعه بالا گرفته است، سایت خبری اصلاح طلب «عصر ایران» از مصاحبه با یکی از همین جامعه شناسان برج عاج نشین و منفک از بستر جامعه رونمایی کرد تا تصدیقی بر همان انتقادات پیش گفته باشد.
 +
 +
این سایت خبری به بهانه بحث درباره «هویت و جامعه امروز»(و در باطن برای توجیه ایدئولوژی زدایی و سکولاریزاسیون احتمالی فعالیت های فرهنگی شهرداری تهران که به طور کامل در اختیار اصلاح طلبان است)، با فردی به نام «ناصر فکوهی» مصاحبه کرده که ظاهرا استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران است. این فرد البته پیش از این هم اظهاراتی شاذ و سست درباره مسایل مهمی چون قومیت ها داشته است، لیکن این بار پا را از این حد فراتر گذاشته و به بهانه تحلیل سطوح مختلف هویتی در جامعه امروز ایران، به عقده گشایی با مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) پرداخته است. البته این یک حرکت هماهنگ است که با اظهارات یک عضو شورای شهر تهران، زهرا صدراعظم نوری، آغاز شد و در آن به بهانه توزیع بن کارت بین هیات های عزاداری سطح تهران از طرف شورای قبلی شهر تهران، هر گونه نقش آفرینی حکومت به طور عام و شهرداری به طور خاص در جریان برگزاری مراسم عزاداری تخطئه شده بود.
 +
 +
الغرض، ناصر فکوهی که معلوم نیست چه ورود و تخصص در مباحث اسلامی و دین شناسی دارد، به عادت مالوف «شبه روشنفکران» که خود را محق به اظهارنظرهای نخراشیده و نتراشیده در هر حوزه ای می دانند، ضمن زیر سوال بردن مبحث عزاداری سرور آزادگان جهان، کینه خود و مثلا «روشنفکرانی» چون خود را از این مساله(که به تعبیر بنیانگذار کبیر انقلاب، اسلام را در این مملکت زنده نگه داشته است) آشکار می کند:
 +
 +
" اصولأ رابطه بین شادی و عزا که در شیعه سیستم چرخشی دارد به معنی گسترش دائمی سیستم عزا نیست. به دلیل این که سیستم عزا به هر حال سیستمی انفعالی است. یعنی در سیستم سوگواری افراد منفعل می‌شوند در خودشان می‌روند کمتر حرکت می‌کنند و این برای یک جامعه‌ایست که شهری و جوان است. حتی در قوانین مجلس هم بین تعطیلیِ عزا و شادی، به عزا بها داده می‌شود. یعنی انگار عزا بهتر است و این تصویری بد ارائه داده است و به نوعی به ارزشهای دینی ضربه زننده است!؟"
 +
 +
وبلافاصله، به صراحت خصومت خود را با دستگاه پربرکت عزای حسینی(که ایرانیان شیعه محب اهل بیت یک سال را برای رسیدن آن دهه پربرکت و پرفیض انتظار می کشند) نمایان می کند و نسخه «وهابی» را برای شیعیان حسینی تجویز می کند:
 +
 +
" کشورهای سنی مذهب از ما به این دلیل بهترند که اصلأ عزا ندارند. مناسبتهای ملی را هم باید استدلال این باشد که خوب است و باید غیرایدئولوژیک شود. یکی از مشکلاتی که امروز مناسبتهای ملی در ایران دارند این است که مناسبتهای ملی بسیار ایدئولوژیک هستند. که در عین حال این بار ایدئولوژیکیِ در برخی از اینها مانند ۲۲ بهمن کمتر شده است."
 +
 +
و البته چون بحث عقده گشایی با ارزش های مذهبی بدون نیش و کنایه زدن به «انقلاب اسلامی» ظاهرا برای این روشنفکرنمایان لطفی ندارد، این آقای «جامعه شناس» هم در ادامه خطی که اعضای اصلاح طلب شورای شهر دنبال می کنند، با اشاره غیرمستقیم به سخنان خانم صدراعظم نوری، خادمان دستگاه عزای سیدالشهداء را به پول پرستی و تقسیم غنیمت متهم و البته نیشی هم از سر کینه نثار یک نهاد انقلابی قدیمی می کند:
 +
 +
" بله به دلیل این که مساله این است که اگر می‌گوییم ایدولوژیک نشود به این دلیل نیست که به مناسک اهمیت ندهیم بلکه به این دلیل است که این مناسک به دلیل سیستمهای عرفی و سنتی و و اینها در دست خود محله بوده و محله محور بوده است مانند همین مناسک عاشورا و تاسوعا و ... خود هیئت‌ها جمع می‌شده‌اند و کار می‌کرده‌اند اما آمده‌اند و دولتیش کرده‌اند که کنترل روی آن را بیشتر کنند.
 +
 +
با این کار پول وارد سیستم کردند و با آوردن پول کنشگران جدیدی وارد سیستم شدند که اصلا این کار را بلد نیستند و صرفا برای خوردن پول آمدند. مثلأ طرف نه اهل عاشوراست و نه اهل تاسوعاست ولی به دلیل پول به آنجا می‌آیند. این داستان در ابتدای انقلاب هم بود که خیلی از اینهایی که به کمیته‌های انقلاب آمدند اصلأ آدمهای مذهبی نبودند ولی چون می‌دانستند در اینجا قدرت و پول هست به این کمیته‌ها آمدند."
 +
 +
و البته همه این شبه روشنفکرانی که همپالگی های مارکسیست و شبه مارکسیست و التقاطی برانداز آن ها در دهه ۶۰ از فرزندان این ملت در سپاه و بسیج و کمیته سیلی خورده اند، باید هم امروز با خاطره آن ها عقده گشایی کنند.
 +
 +
به نظر می رسد که فضای «رهاشدگی» و «ولنگاری» که در عرصه رسانه ای در کشور حاکم شده، اکنون کار را به تسویه حساب نه چندان پوشیده با مبانی اعتقادی این کشور کشانده که یاد و نام دین را بعد از ۱۴۰۰ سال زنده نگه داشته است. همچنان امید به آن است که مسوولان فرهنگی از خواب قیلوله غفلت بیدار شوند و برای جریان خزنده ضداعتقادی که روز به روز در فضای رسانه ای ما پررنگ تر می شود، چاره ای بیاندیشند.
 +
 +
منبع: خبرگزاری مشرق
 +
 +
==برگزاری نماز جماعت صبح در مسجد توسط یک آمریکایی==
 +
 +
چندین سال قبل، یک مرد آمریکایی با یک خانم شیعه اهل پاکستان ازدواج کرده و اسم علی را برای خود انتخاب کرد. علی شخص بسیار ساکت و اهل مطالعه‌ای بود. او از وفور کتابهای اسلامی به زبان انگلیسی موجود در کتابخانه مرکز تعلیمات اسلامی هیوستن (IEC of Houston) لذت می‌برد.
 +
 +
روزی علی از یکی از اعضای مسجد پرسید که آیا برای اقامه‌ نماز صبح در مسجد برنامه‌ای هست؟ وی چند بار برای ادای نماز صبح به مسجد آمده و مسجد را قفل دیده بود. مسلمانان دیگر که از این موضوع خجالت کشیده بودند، به او گفتند که متأسفانه ما مجبوریم تا آخر شب برای برنامه‌های دیگر در مسجد بمانیم و برای ما مقدور نیست که صبح زود به مسجد بیاییم.
 +
 +
علی اصرار کرد که آیا کس دیگری هست بتواند برای نماز صبح مسجد را باز کند؟ اما اهل مسجد هر کدام به دلیلی حاضر به تقبل این مسئولیت نشدند. علی خود مسئول این کار شد. کلید مسجد را تحویل گرفته و هر روز برای ثواب مضاعف، نماز صبحش را در مسجد بر پا می کرد.
 +
 +
علی برای مدتی نماز صبح را در مسجد تنها می‌خواند تا اینکه دیگران راجع به این موضوع آگاه شده و از جدیت یک تازه مسلمان خجالت کشیده و کم‌کم به او ملحق شدند و خوشبختانه اقامه‌ نماز صبح در مسجد رونق پیدا کرد.
 +
 +
هم‌اکنون سالهاست که علی از این شهر نقل مکان کرده، اما اقامه نماز جماعت صبح در مسجد ادامه دارد. جدیّت علی بر نماز صبح در مسجد، الگویی بود که او با مطالعاتش از صدر اسلام یاد گرفته بود و برای اجرای آن اهمیت زیادی قائل بود. «همّت یک خیّر در جامعه، می‌تواند برای عموم مردم بسیار مفید باشد.»
 +
 +
مشاهدات چند دانشجوی ایرانی از جامعه امریکا
 +
 +
K1inUSA @
 +
 +
==هدیه خاص ملکه انگلیس به شاه بحرین +عکس==
 +
 +
پایگاه «میدل ایست آی» در گزارشی به هدیه‌ ملکه انگلیس به پادشاه بحرین طی هفته گذشته و واکنش ها به آن پرداخته است.
 +
 +
به گزارش مشرق، پایگاه «میدل ایست آی» در گزارشی به هدیه‌ ملکه انگلیس (اسب نر سه ساله تربیت شده در اسطبل های سلطنتی انگلیس از نژاد عرب بحرینی) به پادشاه بحرین طی هفته گذشته و واکنش ها به آن پرداخته است.
 +
 +
در این گزارش آمده است: این هدیه موجی از اعتراضات فعالان حقوق بشر را به همراه داشته و آن را آخرین نمونه از حمایت انگلیس از بحرین حکومت به شدت سلطه گرای خلیج فارس خوانده اند.
 +
 +
این پایگاه خبری نوشته است: این هدیه که یک سیگنال دیپلماتیک مبنی بر روابط بسیار نزدیک لندن و منامه است تنها یک ماه پس از گزارش سازمان عفو بین الملل رخ داده که در آن گزارش آمده است بحرین از اِعمال اصلاحات وعده داده شده دست کشیده و بطور چشگیری در طول سال گذشته به سرکوب معترضان سیاسی اقدام نموده است.
 +
 +
همچنین میدل ایست آی با مقایسه جایگاه ملکه انگلیس و پادشاه بحرین می نویسد ملکه یک نقش قانونی تعریف شده در انگلیس دارد در حالی که پادشاه بحرین تمامی قدرت اجرایی، قانون گذاری و قضایی بحرین را طبق گزارش خانه آزادی ( Freedom House) در اختیار دارد.
 +
در این گزارش همچنین به نقل از مارک کرتیس نویسنده و تحلیل گر سیاست خارجی انگلیس آمده است: خانواده سلطنتی انگلیس دارای نقشی کلیدی در سازوبرگ حمایت از رژیم های حاشیه خلیج فارس هستند. روابط شخصی آنها جایگزینی برای دیپلماسی معمول ایجاد کرده و راه را برای سرمایه گذاری و بازار انگلیس در آن کشورها از جمله صادرات اسلحه آسان نموده است.
 +
منبع: مهر
 +
 +
===برخورد دوگانه روشنفکران با «نابهنجاریهای حوانانه» ===
 +
علی جعفری
 +
 +
چرا وقتی نوبت به برخی نابهنجاریهای "هیاتی" جوانان در مناسک عاشورایی می رسد، روشنفکران و اصلاح طلبانی که منادی حمایت از جوانان هستند، اینبار برای سرکوب آنها نسخه می پیچند؟
 +
 +
"نابهنجاریهای جوانانه" اگر مربوط به حجاب و پوشش و کنسرت و روابط دختر و پسر باشد باید با سعه صدر و با تغافلی صددرصد و نهایت مدارا با آن مواجهه کرد و اگر کسی به جوان گفت بالای چشمت ابروست می شود نقض حقوق شهروندی و سرکوب آزادی و آغاز برخوردهای فاشیستی با جوان؛ اما اگر برخی از همین رفتارها و احیانا نابهنجاریهای جوانانه صورتی هیاتی پیدا کرده و در مناسک عاشورایی و هیات و تکیه بروز کند، می شود انحراف و فساد و انحطاط و خطر بزرگی که باید با شدید ترین و فجیع ترین ادبیات به آن حمله کرد.
 +
 +
‌جوان ایرانی که نابهنجاری او تا دیروز تقدیس می شد، امروز چنان تخطئه می شود که گویا بچه های هیاتها و تکیه های ما مشتی کابوی تگزاسی یا بخشی از میلیشیای سازمان مجاهدین هستند که جمهوری اسلامی بمدت یک دهه آنها را برای گرمی بازار خود کرایه کرده است.
 +
 +
نحوه مواجهه جریانات روشنفکری و اصلاح طلبی با فرهنگ هیاتی جوانان ایران و خصوصا جوانان کلان شهرها یکی از نمادهای آشکار رویکردهای فاشیستی آنها به حوزه مدیریت فرهنگی و کنترل اجتماعی است‌.
 +
 +
@jafariali_58

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۴

راه رشد - شماره 188
مشخصات نشریه
188.jpg
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه مهدی نصیری
ناشر ستاد امر به معروف و نهی از منکر
محل انتشارات قم
قطع رحلی
دانلود PDF



محتویات

نتايج شکست پروژه «تروريسم تکفيري»

سعدالله زارعي، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه

وقتي سردار قاسم سليمانی در مراسم چهلم شهيد مرتضي حسين‌پور در شلمان لنگرود اعلام کرد، بين دو تا سه ما آينده، پرونده تروريست‌ها در سوريه بسته مي‌شود، محوريت ايران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در پيچيده‌ترين جنگ منطقه‌اي مشخص گرديد. اعلام زماني به اين کوتاه در بسته شدن پرونده گروه‌هاي قدرتمندي نظير داعش و النصره، هم بيانگر اطمينان «فرمانده» و هم وجود نقشه راهي دقيق بود.

مسلماً سردار سليماني مي‌دانست که با اعلام زمان پايان پرونده تروريسم تکفيري، «حاميان قدرتمند» بين‌المللي و منطقه‌اي آنان همه ظرفيت خود را به کار مي‌گيرند تا اگر نتوانند مانع شکست داعش و النصره و ده‌ها گروه کوچک و درشت ديگر تروريستي شوند، زمان آن را طولاني کنند و بر اين اساس، کار را سخت‌تر خواهند کرد؛ اما واقعيت اين است که از نظر سليماني، امکان جديدي براي افزودن به حمايت‌هاي پيشين از داعش و... وجود ندارد. يعني چيزي نبوده که از آنان دريغ شده باشد و اين در حالي است که هم اينک بعضي از حاميان جدي تروريسم تکفيري ـ شامل ترکیه و قطر ـ هم‌اينک پا پس کشيده‌اند و از حجم حمايت‌ها کاسته شده است.

از سوی ديگر، تجربه عمليات ضد تروريسم در عراق مي‌گويد، آمريکايي‌ها پس از آنکه دريافتند داعش نمي‌تواند به موفقيت برسد، داعيه مبارزه با تروريسم و تشکيل جبهه‌اي براي مقابله با داعش را در رسانه‌هاي پرتکثر خود سر دادند و از اين طريق خواستند نقش نيروهاي مردمي عراق و متحدان منطقه‌اي آنان که مثل هر ماجراي حساس ديگر با چند سطر «فتوا»ي يک مرجع تقليد موجي توفنده بپا کردند، کم¬رنگ کرده و به خود منتسب گردانند.

آنان در ماه‌هاي پاياني مبارزه با داعش به طور محدود به عراق آمدند و با هواپيماهاي دورزن خود نقاطي از منطقه علمياتي را بمباران کردند که ترکش آن عمدتاً به نيروهاي مدافع عراقی اصابت مي‌کرد و البته که¬گاهي هم داعش را بي‌نصيب نمي‌گذاشت. سردار سليماني با اعلام رسمي، اين مجال را از آمريکايي‌ها گرفت و معلوم کرد که جبهه مقاومت با محوريت ايران در حال پايان دادن به پرونده پرماجراي تروريست‌ها در عراق و سوريه هستند.

يک مقام نظامي روسيه اعلام کرد، هم‌اينک 85 درصد خاک سوريه در اختيار دولت اين کشور است. اين درصد قابل تأييد باشد يا نباشد، دولت سوريه نه تنها از خطر سقوط عبور کرده است، بلکه توانسته بخش عمده خاک خود را از سيطره گروه‌هاي تروريستي آزاد کند. رقه، ديرالزور در شرق، ادلب در شمال و قنيطره و درعا در جنوب، هنوز درگير مبارزه با تروريست‌ها هستند و بخش عمده‌اي از این استان‌ها در سيطره آنان است؛ اما مسئله اين است که ارتش و نيروهاي جبهه مقاومت، عمليات متمرکز و چند شاخه‌اي را براي آزادسازي شرق سوريه که بيشترين مساحت تحت سيطره داعش به حساب مي‌آيد، طي يک ماه آينده آغازخواهند کرد و در واقع به زودی پرونده داعش کاملاٌ بسته مي‌شود.

منطقه شمالي يعني استان ادلب که مرکز اصلي تجهيز و تنظيم جبهه النصره است، بر پايه توافق انجام شده ميان ايران، روسيه و ترکيه به محاصره درآمده‌اند و نيروهاي ضامن اجراي منطقه کمتر درگير، در حال استقرار در اين استان هستند. نتيجه اين اقدام مشترک که در نشست ششم آستانه ـ اواخر شهريور ماه 96 ـ نهايي شد، بازپس‌گيري اين استان توسط دولت سوريه خواهد بود که قاعدتاً به زماني نزديک به دو ماه احتياج دارد. منطقه جنوبي يعني قنيطره و درعا نيز که تنها نيمي از مناطق آن در سيطره النصره و گروه‌هاي ديگر است، سرنوشتی مشابه منطقه ادلب دارند، با اين تفاوت که در جنوب وضع گروه‌هاي تروريستي وخيم‌تر است؛ چرا که از يک‌سو عدد آنان بسيار کمتر است و از سوي ديگر به دليل فقدان موانع طبيعي در جنوب، امکان عمليات ارتش در آن فراهم‌تر بوده و هم‌اينک نيروهاي مختلفي شامل ارتش سوريه، حزب‌الله لبنان، نيروهاي سوري موسوم به دفاع وطني و نيروهاي معيني که از کشورهاي مجاور با موافقت دولت سوريه به اين کشور آمده‌اند، در حال محاصره منطقه جنوبي هستند. پس کاملاً طبیعی است که سردار سليماني با تسلط بر شرايط داخلي سوريه، دو تا سه ماه آينده را زمان نهايي فروپاشي گروه‌هاي تروريستي در سوريه و عراق اعلام کند.


سوريه، پس از شکست نظامي تکفيري‌ها

در اينجا يک سؤال وجود دارد: آيا تروريست‌هاي منضبط تکفيري با از دست دادن زمين کاملاً از بين مي‌روند يا از وضعيتي به وضعيتي ديگر منتقل می شوند ؟ واقعيت اين است که گروه‌هايي از نوع داعش يک روزه پديده نيامده‌اند و محصول سال‌ها تلاش کشورهاي مختلف هستند. بنابراین با از دست دادن زمين از ميان نمي‌روند و به گونه‌اي ديگر به اقدامات تروریستی ادامه مي‌دهند.

انديشه داعش در بخش سياسي از ميان رفته است؛ يعني نظريه بازسازي خلافت و بازگرداندن آن که تکيه به دوران خلافت بني‌عباس دارد، با شکست سرزمینی داعش، جلوه و جلال خود را از دست داده است و اين در حالي است که سربازگيري ساليان اخير این گروه‌ها، اساساً با ترميم ذهني «خلافتي با جلال» صورت گرفته است. از اين پس ديگر آنان نمي‌توانند با يادآوري خلافت پيشين، افراد را به بازسازي چيزي فرابخوانند که يک بار و علي¬رغم جديت و کثرت هواداران، به شکست انجاميده است. می‌توانیم گروه‌هايي نظير داعش را به سه بخش تقسيم کنيم: بخش رهبران و مديران ارشد که اتصال آنان به سرويس‌ها و کشورهايي نظير آمريکا و عربستان واضح است؛ بخش معتقدان جدي احياي خلافت که از کشورهاي مختلف اسلامي و غیراسلامی و حتي اروپايي به عراق و سوريه گسيل شدند و همه توان خود را مصروف ایجاد خلافتي که آن را مقدس و تکليف خود مي‌شمردند، کردند؛ و در نهايت جمعيت‌هاي زياد بومي که نوعاً به خيال رسيدن به نان و نوا و يا براي در امان ماندن از حملات گروه‌هاي تکفيري با آنان همراه شده و ضمن واگذاري خانه و مزرعه خويش، به سربازي آنان درآمدند.

با شکست انديشه خلافت داعش در حوزه سياسي، گروه سوم دسته‌دسته از آنان جدا شدند و به شهروند عادي کشور خويش تبديل گرديدند و اين در حالي است که اين جمعيت لااقل 70 درصد نيروهاي گروه‌هايي نظير داعش را تشکيل مي‌دادند. دسته دوم که بخش کاملاً اعتقادي داعش و... بودند، با پايان خلافت داعش در بخش سياسي به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ دسته‌اي که کار را پايان يافته تلقي کرده و به ديار خويش بازمي‌گردند و در عین حال با انواعي از نظارت‌ها و محدوديت‌ها در کشور خویش مواجه مي‌گردند و گروه ديگري که پل‌هاي پشت سر را ويران شده دانسته و کماکان در خدمت سازمان‌هاي تروريستي در عراق و سوريه و احياناً بعضي ديگر از کشورهاي اسلامي باقي مي‌مانند. اينها حدود 25 درصد نيروهاي گروه‌هاي تروريستي هستند که البته عمدتاً در سازمان داعش قرار دارند. دسته اول يعني فرماندهان که ترکيبي از افراد بومي و غيربومي هستند و سهم غيربومي‌ها به خصوص نيروهاي اعزامي از چين و مناطق پيراموني روسيه ـ به خصوص منطقه قفقاز ـ و اروپاییان، ناگزيرند شکست پروژه خلافت را بپذيرند، ولو اعلام شکست نکنند و وعده بازگشت در آينده‌اي نزديک را بدهند، اما حتماً اهداف جديدي را تعريف خواهند کرد که يکي از اين اهداف، انتقام‌ گرفتن از نيروها و دولت‌هايي است که از نظر آنان مسئول و مؤثر در شکست پديده خلافت هستند. از اين رو شکست نظريه خلافت براي دولت‌هاي اروپايي که سهم مهمي از نيروهاي فرماندهي و بدنه داعش مربوط به کشورهاي آنان است، يک تهديد جدي به حساب مي‌آيد. در اين بين، پايتخت‌هاي اروپايي تا مدت‌ها يک هدف مهم اقدامات تلافي‌جويانه تروريستي خواهند بود. کما اينکه بي‌ثبات‌سازي عراق و سوريه يکي از مهم‌ترين هدف‌هاي تعريف‌شده از سوي داعش و النصره خواهد بود.

اما در عين حال اين موضوع را نمي‌توان از نظر دور داشت که داعش و... با از دست دادن سرزمين، تا حد زيادي سازمان خويش را نيز از دست خواهند داد و امکان عمليات آنان در ميان‌مدت و درازمدت کاهش مي‌يابد. بخشي از موفقيت داعش در سال‌هاي اخير مرهون سازمان خاص و اختيارات خاصي بود که در نقاط مختلف به فرماندهان و رؤساي محلي خود داده بود. اين سازمان‌ها از اين پس ناگزيرند محل حضور خود را مخفي نگه داشته و در ارتباط‌گيري احتياط زيادي به خرج دهند و اين مدل رهبری، سازمان آنان را در هدایت عمليات نظامي با دشواري زياد مواجه مي‌کند. آنان با از دست دادن موقعيت‌هاي جغرافيايي و مسکوني تحت سیطره خود، قادر به استفاده آسان از امکانات مردمي نيستند و از اين پس مردمي که پناه آنان بودند، به تهديدي عليه آنان تبديل مي‌شوند. مردم قاعدتاً به کساني که اميدی به پيروزي‌شان ندارند، بي دريغ کمک نمي‌کنند.


نتايج و چشم‌انداز

«از قضا سرکنگبين صفرا فزود»! اين حکايت پايان منازعه‌اي است که آمريکا، رژيم صهيونيستي، عربستان، قطر، ترکيه و... با هدف پايان دادن به سيطره جبهه مقاومت بر منطقه به گروه‌هاي تروريستي کمک و در پيدايي آنان نقش‌آفريني کردند. هم‌اينک اين توطئه در حالي روزهاي پاياني خودر ا سپري مي‌کند که آنانی که قرار بود ضعيف شوند، قوي‌تر شده‌اند. سازمان‌هايي نظير حزب‌الله که قرار بود از ميان بروند به نيروهايي بلامعارض تبديل شده‌اند. رژيم صهيونيستي که تاب مقاومت در برابر يک حزب‌الله با عددي به مراتب کمتر از امروز را نداشت، هم‌اينک با حزب‌اللهي قوي‌تر و پرشمارتر و حزب‌الله‌هايي ديگر مواجه مي‌باشد. وقتي يک گروه عراقي ـ فيلق جولان ـ اعلام کرد براي آزادي جولان اقدام خواهد کرد، نخست وزير رژيم صهيونيستي سراسيمه به مسکو رفت تا تضميني براي کنترل اين گروه پيدا کند و اين در حالي است که خود او مي‌داند گروه‌هاي مشتاق آزادسازي سرزمين فلسطين رابطه‌اي با روسيه ندارند تا با توصيه ولاديمير پوتين از آرمان آزادي فلسطين چشم بپوشند.

اگر بخواهيم نتايج شکست پروژه «تروريسم تکفيري» در منطقه را مرور نماييم، بايد به موارد زير توجه داشته باشيم:

الف) تأثير بر رژيم صهيونيستي

اگر حتي تل‌آويو را صاحب نقش در پيدايي گروه‌هايي نظير داعش ندانيم ـ که البته مدارکي بر اين نقش‌آفريني تأکيد دارند ـ نمي‌توانيم در نتايج سودمندي که تضعيف واحدهاي محور مقاومت نظير دولت سوريه، حزب‌الله لبنان و دولت عراق براي رژيم صهيونيستي داشته است، ترديد کنيم. به گمان رهبران اسرائيل، وضعيت سوريه کليد موفقيت يا شکست حزب‌الله لبنان و گروه‌هاي فلسطيني است. بر اين اساس، تضعيف سوريه و فروپاشي آن، براي تل‌آويو يک هدف استراتژيک به حساب مي‌آيد؛ کما اينکه کميته «وينوگراد» که بلافاصله پس از شکست اسرائيل در جنگ 33 روزه تشکيل شد، بعد از حدود شش ماه بررسي دلايل شکست ارتش اسرائيل در جنگ، به اين جمع‌بندي رسيد که سوريه و کمک‌هاي بي‌دريغ آن به حزب‌الله لبنان رمز شکست اسرائيل از مقاومت لبنان است و بر اين اساس خواستار تمرکز عملياتي براي تغيير نظام سياسي سوريه شد.

شکست تروريست‌هايي که از منظر اسرائيلي‌ها، تنها نسخه ممکن براي برداشتن حزب‌الله و گروه‌هاي مبارز فلسطين از سر راه اسرائيل ارزيابي مي‌شد، داراي تأثيرات راهبردي و اساسي است. از اين رو، امروز خيلي بيشتر از زماني که بحران امنيتي سوريه آغاز شد، سخنان سيد حسن نصرالله براي تل‌آويو اهميت پيدا کرده است. يک عبارت دبيرکل حزب‌الله درباره جنگ آينده با اسرائبل سبب شد مقامات تل‌آويو با مقامات آرژانتين وارد مذاکره شده و طرح قديمي استقرار يهوديان در اين کشور را دوباره مرور، و توافق کنند که قطعه‌اي به مساحت حدود 30.000 کيلومتر مربع يعني بيش از مساحت فلسطين در اختيار دولت اسرائيل قرار گيرد، تا اين رژيم بتواند در صورت ضرورت، جمعيتي نزديک به 5 ميليون نفر را به اين سرزمين گسيل نمايد.

البته در اين بين گفته مي‌شود، اسرائيل اولاً از در اختيار گرفتن قطعه‌اي بزرگ از کشور آرژانتين، اقدامي تأميني براي موارد خاص و به عبارتي براي مدت موقت را در نظر دارد و اين براي زماني است که حمله حزب‌الله به «يمونا» که چندي پيش در سخنان سيدحسن نصرالله آمد، عملي شود و يهوديان را در معرض آسيب قرار دهد. حتي اگر رژيم اسرائيل در پي اعزام هميشگي يهوديان مستقر در فلسطين به آرژانيتن نباشد، مذاکرات معطوف به اسکان موقت آنان نيز از خطري فزاينده براي اين رژيم حکايت مي‌کند و حال آنکه توقع آنان اين بود که در نتيجه درگيري تروريست‌هاي تکفيري، حزب‌الله ناگزير به کوچ باشد.

ب) تأثير بر سياست‌هاي منطقه‌اي امريکا

سياست امريکا در منطقه غرب آسيا حتماٌ مبتني بر حضور مستقيم و نظامي است. مذاکراتي که طي سال‌هاي اخير ـ از دوره دوم رياست‌ جمهوري باراک اوباما ـ با مقامات افغانستان و عراق صورت گرفت و نيز تلاش گسترده‌اي که امريکا براي استقرار نظامي در بخش‌هايي از سواحل و جزاير يمن صورت داد و البته تاکنون به جايي نرسيده است، همه از برنامه درازمدت آمريکا براي حضور نظامي در اين منطقه حکايت دارند.

پديده تروريسم تکفيري در اين ميان براي امريکايي‌ها هم به مثابه «بهانه حضور» بود و هم امکاني براي به چالش کشيدن مخالفان واقعي امريکا در منطقه. کما اينکه در سال‌هاي گذشته، امريکا با استناد به حضور داعش، تلاش گسترده‌اي براي جلب توافق مقامات عراقي براي در اختيار گرفتن پايگاه‌هاي نظامي در مناطقي از عراق به عمل آورد که در مواردي به موفقيت هم رسيد. از سوي ديگر، دلايل و شواهد زيادي وجود دارند که از حمايت و پشتيباني امريکا از تروريست‌هاي داعش و النصره در مقابل جبهه مقاومت حکايت مي‌کنند. وقتي حزب‌الله اجازه داد داعش به منطقه ديرالزور برود و منطقه لبنانی ـ سوري «عرصال» را تحويل دهند، جنگنده‌های امریکا مسير بازگشت داعش در حد فاصل عرصال تا ديرالزور را رديابي کرده و به کاروان داعش حمله کردند و اين در حالي است که همين نيروهاي داعشي در تاريخ 16 مرداد ماه 96 اجازه يافتند در زير ديد دوربين‌ها و شبکه الکترونيکي جاسوسي امريکا، مسير طولانی واقع در حد فاصل «الوليد» در عراق تا شمال «تنف» در سوريه را طي کنند و به مرکز تجمع نيروهاي مقاومت در تنف ضربه بزنند که منجر به شهادت نزديک به 40 نفر از نيروهاي مقاومت، شامل سه شهيد ايراني ـ مرتضي حسين‌پور، مهدي تاجبخش و محسن حججي ـ گرديد.

امريکايي‌ها تا مدت‌ها حتي در تبليغات نيز از داعش حمايت مي‌کردند. آنان تا يک سال پس از سيطره داعش بر بخش‌هاي وسيعي از عراق، داعش را يک گروه اهل سنت که با اهداف شرافتمندانه و عدالت¬خواهانه مي‌جنگند، معرفي مي‌کردند. گمان امريکايي‌ها اين بود که داعش بر ارتش و دولت عراق غلبه مي‌کند. اما يک سال پس از آنکه جبهه مقاومت با عمليات پي در پي در آمرلي، البلد، جرف الصخر و... ثابت کرد که توان غلبه بر داعش را دارد و در عمل هم استان‌هاي ديالي و صلاح‌الدين آزاد شده بودند، امريکا ائتلاف ظاهری ضدتروريستي تشکيل داد تا وانمود کند که در خط اول مقابله با داعش بوده است.

اما اگر در پي يافتن دليل عصبانيت شديد دونالد ترامپ و همراهان او از ايران باشيم، مي‌توانيم آن را با شکست نظامي امريکا در عراق و سوريه از يک سو و شکست مطلق داعش به عنوان «اميدي جايگزين» مرتبط بدانيم. تحريم سپاه و تمرکز روي تحرکات برون‌مرزي سپاه، دلايل نگراني شديد امريکا را نشان مي‌دهد. امريکا می‌داند هم‌اينک ايران اين موقعيت را پيدا کرده است که اگر به امريکا بگويد از آب‌هاي خليج فارس خارج شو، چاره‌اي جز خارج شدن ندارد و حال آنکه چنين وضعيتي براي امريکا و به خصوص تيم ترامپ قابل تحمل نيست. نتيجه شکست داعش و النصره از جبهه مقاومت، بدون ترديد شل شدن پيچ استقرار نظام‌هاي وابسته به امريکا در منطقه خواهد بود و چنين وضعيتي قطعاً به پايگاه‌هاي ثابت و شناور امريکا در منطقه نيز سرايت مي‌کند.


ج) تأثير بر دولت‌هايي نظير عربستان

گروه داعش از نظر ايدئولوژيک، نزديک‌ترين به «وهابيت» به حساب مي‌آيد چرا که وهابيت (از 1100 ش تاکنون) بر مبناي نفي ساير نحله‌هاي ديني و حتي مهدور الدم بودن آنان بنيان گذاشته شده است. داعش در عين حال از نظر سياسي تفاوت‌هايي با وهابيت دارد، چرا که برخلاف وهابي‌ها که تشکيل حکومتي واحد در جهان اسلام را مد نظر ندارند، داعش به شکل‌دهي به يک خلافت و تبديل هر کشور اسلامي به يک اميرنشين مي‌انديشد.

همگرايي فکري و ريشه‌هاي مشترک اعتقادي بين وهابيت و گروه‌هاي سلفي نظير داعش، سبب همنوايي وهابي‌ها با آنان در سال‌هاي نخستين گرديد و استراتژي سياسي آل سعود در منطقه که بر مبناي مقابله با انقلاب اسلامي تنظيم شده بود، عربستان را با گروه‌هايي نظير داعش پيوند داد. در اين ميان، گسترش انديشه مقابله با داعش در سطوح منطقه‌اي و وجود داعيه‌اي غربي در عرصه رسانه، وهابيت و سعودي¬ها را ناگزير کرد اعلام کنند که با داعش رابطه‌اي نداشته و عملکرد آن را تأييد نمي‌کنند. کما اينکه دولت سعودي که تا مدتي پس از پيدايش داعش، آْن را يک جريان قومي براي احقاق حق اهل سنت در سوريه و عراق معرفي مي‌کرد، به «ائتلاف بين‌المللي مبارزه با داعش» پيوست؛ ولي واقعيت اين است که ارتباط سرويس سعودي با داعش و گروه‌هاي ديگر تکفيري تروريستي تا الان نيز حفظ شده است. وهابيت و دولت سعودي به گروه‌هاي تروريستي که در جغرافياي محور مقاوت قد برافراشتند، به چشم نيروهايي که اگر هزينه سنگين براي منطقه دارند، اما در نهايت مي‌توانند مشکل بزرگ و دغدغه‌اي ده‌ها ساله يعني انقلاب اسلامي را از پيش پاي آنان بردارند، نگاه مي‌کنند.

شکست تروريست‌هاي تکفيري از جبهه مقاومت، تندروترين افراد و گروه‌هاي وهابي و سعودي را به تأمل جدي واداشت. تغيير رفتار رژيم سعودي طي ماه‌هاي اخير، به نوعي اعتراف به عدم موفقيت در استفاده از روش‌هاي افراطي عليه جبهه مقاومت است. محمد بن سلمان که در چند قدمي کاخ و کرسي پادشاهي سعودي است، با چرخش ناگهاني در مواجهه با ايران نشان داد که مقاومت سخت‌افزارانه در برابر انقلاب اسلامي بي‌فايده است و رويکردهاي اخير اجتماعي آن ـ شامل اعطاي حق رانندگي به زنان و صدور مجوز برگزاري کنسرت موسيقي ـ نشان از وجود فاصله بين وهابيت و دولت سعودي دارد که خود اين مسئله، از شکست در برابر جبهه مترقي و متدين مقاومت خبر مي‌دهد. نتيجه پذيرش شکست داعش و... از جبهه مقاومت از سوي رژيم سعودي و وهابي‌ها، کاهش ارتباطات آشکار و محدود شدن ارتباطات مخفي بين تصميم‌گيران سياسي ـ امنيتي عربستان با اين گروه‌ها را در پي خواهد داشت.

به غير از عربستان، ترکيه نيز با پذيرش شکست گروه‌هاي تکفيري در برابر جبهه مقاومت، رويه‌اي اصلاحي در پيش گرفت. وقتي نيروهاي کنسولگري ترکيه در موصل به راحتي از شهري که توسط داعش به اشغال درآمده بود، به کشور خويش بازگشتند و تيري به سمت ساختمان کنسولگري شليک نشد، گمانه‌زني‌هايي درباره ارتباط دولت ترکيه با داعش مطرح گرديد و چندي بعد که يگاني از ارتش ترکيه بدون درگيري از منطقه تحت اشغال داعش عبور کرد و پس از طي حدود 80 کيلومتر وارد «بعشيقه» واقع در غرب استان کرکوک شد، اين گمانه‌زني تقويت شد اما اسناد ديگري عمق اين رابطه را نشان دادند. اردوغان که به موازات انديشه «احياي خلافت» به «پان عثمانيسم» فکر مي‌کرد و سلطه بر سوريه و عراق را به عنوان دو گام مهم در احياي دوران عثماني در نظر داشت، به حرکت توفنده داعش در عراق و سوريه به عنوان يک فرصت نگاه مي‌کرد. اردوغان که مي‌دانست نمي‌تواند از طريق دولت‌هاي مستقر در بغداد و دمشق بر اين دو کشور سيطره يابد، شکل‌گيري دولتي ذيل عنوان خلافت را «مستعجل» مي‌دانست، چه اينکه شکل‌دهي به چنين دولتي به طور طبيعي با مخالفت گسترده غربي و عربي مواجه مي‌شود. از اين رو اردوغان تلاش کرد تا با نزديک شدن به داعش آنان را به هم پيماني خود درآورد و در گام بعدي آنان را در سيستم خود هضم نمايد. اردوغان در يک جلسه گفته بود، راز موفقيت ايران در منطقه، وجود گروه‌هايي نظير حزب‌الله است و ما بايد به گروه‌هايي اعتقادي نظير حزب‌الله مجهز شويم تا بر منطقه تسلط پيدا کنيم. دولت اردوغان و سيستم امنيتي آن، با اين نگاه همکاري‌هاي گسترده‌اي با داعش شروع کرد.

شکست داعش در جنگ‌هاي پياپي، روي اعتقادات و رويکردهاي اردوغان تأثير گذاشت، تا جايي که مي‌توان گفت او تا حد زيادي از «نوعثماني‌گرايي» فاصله گرفته است. بازگشت به مذاکره و توافق که در اجلاسيه‌هاي آستانه جريان دارد، نشان داد ترکيه ناگزير است راهي را برگزيند که توأم با در نظر گرفتن مصالح ديگران باشد.

آیا قران برای هدایت انسان کافی است

محمد طالعی آیا تنها منبع هدایت و منبع دین قرآن است و نیازی به عترت و سنت و روایات نداریم؟ گاهی اوقات برخی می گویند که ما به هیچ روایتی اعتماد نداریم و تنها و تنها قرآن است که می‌شود به آن اعتماد کرد. برخی نیز توقع دارند جواب تمامی سؤالات آنها توسط متخصصین دین، فقط از قرآن بیان شود. در نقد این دیدگاه، نکات زیر قابل بیان است:

دستور خود قرآن، رجوع به رسو‌ل‌الله صلی الله علیه و آله و اهل‌ بیت علیهم السلام است

به فرض که برخی اشخاص تنها منبع دین را قرآن بدانند، در خود قرآن دستور به رجوع به رسول‌الله صلی الله علیه و آله و اهل‌ بیت علیهم السلام داده شده است. از جمله: الف) در برخی آیات یکی از وظایف رسول‌ خدا تبیین و تعلیم کتابی بیان شده که بر مردم نازل شده است. از این آیات نتیجه می‌گیریم که مسلمین صرف نظر از رسول‌الله و آموزش ایشان، به فهم دقیق و کاملی از قران نمی‌رسند و اگر جز این بود، تبیین و آموزش این کتاب توسط رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله بی معنا می‌شد:

1. «أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون»‏، بر تو اين ذكر (يعنى قرآن) را نازل كرديم تا براى مردم آنچه را كه به آنان فرستاده شده بيان كنى و براى آنكه عقل و فكرت به كار بندند. (نحل: 44)

2. «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيم»‏، پروردگارا، در ميان آنان رسولى از خودشان برانگيز كه بر آنان تلاوت آيات تو كند و آنان را علم كتاب و حكمت بياموزد و روانشان را (از هر زشتى) پاك و منزه سازد، كه تو بر هر كار كه خواهى، قدرت و علم كامل دارى. (بقره: 129) در این 2 آیه نیز به اضافه چند آیه دیگر با همین مضمون یکی از وظایف رسول‌الله صلی الله علیه و آله تعلیم کتاب بیان شده است. پس ما بدون تعلیم و تبیین رسول‌ خدا حتی از قران نیز فهم کامل و دقیقی نخواهیم داشت.

ب) دستور به اخذ آنچه از ناحیه رسول‌الله صلی الله علیه و آله به ما داده می‌شود و اجتناب از آنچه ایشان ما را از آن نهی می‌کنند: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ»، آنچه را رسول حق دستور دهد (و منع يا عطا كند) بگيريد و هر چه نهى كند واگذاريد و از خدا بترسيد كه عقاب خدا بسيار سخت است.(حشر: 7)

این آیه هر چند در مورد غنائم است اما به استناد روایات و قول مفسرین معنای عامی دارد و شامل تمامی اوامر و نواهی رسو‌الله صلی الله علیه و آله می‌شود.

در «کتاب الحجة» کافی شریف در «بَابُ التَّفْوِيضِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ إِلَى الْأَئِمَّةِ ع فِي أَمْرِ الدِّين‏» 10 روایت آمده است که در همگی این 10 روایت به این آیه استناد شده است و از این آیه معنای عام و مطلقی به دست می‌آید.

در روایت اول این باب می‌خوانیم:

ابى اسحاق نحوى گويد: خدمت امام صادق علیه السلام بودم. شنيدم مى‏فرمود: «به راستى خدای عزّ و جلّ پيغمبرش را به دوستى خود پروريد و فرمود: «و به راستى كه تو داراى خلق عظيمى» (قلم:4)؛ سپس امر را بدو واگذارد و فرمود: «آنچه را رسول خدا به شما داد بگيريد و آنچه را بر شما غدقن كرد وانهيد.» (حشر:7) و باز خدا فرمود: «هر كه از رسول خدا فرمان برد از خدا فرمان برده است.»(نساء:8)گويد: سپس امام علیه السلام فرمود: «پيغمبر خدا كار را به على علیه السلام واگذارد و او را امين دانست، شما شيعه اين حقيقت را قبول كرديد و مردم ديگر منكر شدند. به خدا ما دوست داريم كه به همراه ما سخن گویيد و به همراه ما خموشى گيريد و ما ميان شما و خدای عز و جل واسطه‏ايم و هم مسئول. خدا براى احدى در مخالفت امر ما خيرى مقرر نكرده است.» (الکافی، ج1، ص265)

ج)دستور به اطاعت از رسول‌الله صلی الله علیه و آله و اولی‌الأمر

در برخی آیات قرآن بلافاصله پس از دستور به اطاعت از خداوند، دستور به اطاعت از رسول‌الله و اولی‌الأمر داده شده است؛ در صورتی که اگر قرآن به تنهایی کافی بود، وجود این آیات لغو بود:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلا»، اى اهل ايمان، فرمان خدا و رسول و اولی‌الامر را كه از خود شما هستند اطاعت كنيد، پس اگر در چيزى كار به نزاع كشد، آن را به حكم خدا و رسول بازگردانيد، اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد. اين كار براى شما بهتر و خوش‏عاقبت‏تر خواهد بود.(نساء: 59)

نیاز به بیان عترت با استناد به خود قرآن

از دیگر نکات قابل ذکر این است که انسان با مراجعه به خود قرآن می‌فهمد که این کتاب به تنهایی کافی نیست و باید آیات آن شرح و بسط داده شوند تا به فهم دقیقی از آن برسیم. برای نمونه، در قرآن به صورت کلی و اجمالی می‌خوانیم: «وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ»، دست زن و مرد دزد را به كيفر اعمالشان ببُريد، اين عقوبتى است كه خدا مقرر كرده و خدا مقتدر و به مصالح خلق داناست. (مائده: 38) در این آیه می‌بینیم به صورت کلی و اجمالی دستور به قطع دست دزد داده شده است. حال در اینجا سؤالاتی مطرح می‌شود: آیا هر دزدی‌، تحت هر شرایطی و به هر مقداری، باید دستش قطع شود؟ یا دزدی باید شرایط خاصی داشته باشد تا این آیه شاملش شود؟ فرضاً شخصی که از فرط فقر و ایضاً فشار گرسنگی تکه نانی را از مغازه‌ای یا از شخص دیگری دزدیده که با آن کمی گرسنگی خویش را برطرف کند نیز باید دستش قطع شود؟ یا این سؤال مطرح می‌شود که مسئول اجرای این مجازات کیست؟ آیا هر کسی شاهد دزدی‌ از یک شخص دیگری بود، حق دارد برود دست آن دزد را قطع کند یا این قطع دست، مسئول و مجری مشخصی دارد؟ اگر عده‌ای آمدند و شهادت دادند فلان شخص دزدی کرده، تکلیف چیست؟ به شهادت این افراد بها داده شود و مستند به این شهادت دزد دستگیر شود و دستش قطع شود یا خیر، شهادت این افراد ارزشی ندارد؟ و سؤالات دیگری که ممکن است پدید آید که می‌بینیم پاسخ هیچ کدام از این سؤالات در این آیه یا سایر آیات نیامده است. حتی خیلی از جزئیات نماز و روزه که تکلیف مستمر و همیشگی مسلمین است، در قرآن نیامده است. برای مثال، در هیچ کجای قرآن تعداد رکعات نمازهای یومیه مشخص نشده است و سایر مسائل و جزئیات. بنابراین با مراجعه به خود همین قرآن می‌بینیم نیاز به شخص یا اشخاصی داریم که جزئیات مطالب کلی و اجمالی قرآن را برایمان بیان کنند.

وجود آیات متشابه و مبهم در قرآن به تصریح خود قرآن

در خود قرآن به تصریح ذکر شده است که آیات متشابهی در قرآن وجود دارد. آیات متشابه آیاتی هستند که معنا و مقصود و منظورشان به طور واضح و صریح که هیچ ابهام و شک و شبهه‌ای در آن نباشد بیان نشده است، بلکه دارای ابهاماتی است و معانی متعددی در مورد آیه احتمال می‌رود.

در آیه‌ 7 سوره‌ مبارکه‌ آل عمران می‌خوانیم: «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏». اوست خدايى كه قرآن را بر تو فرستاد كه برخى از آن كتاب آيات محكم است كه اصل و مرجع ساير آيات كتاب خداست و برخى ديگر متشابه است، و آنان كه در دلشان ميل به باطل است از پى متشابه رفته تا به تأويل كردن آن در دين راه شبهه و فتنه‏گرى پديد آرند، در صورتى كه تأويل آن را كسى جز خداوند و اهل دانش نداند؛ گويند: ما به همه كتاب گرويديم كه همه از جانب پروردگار ما آمده، و به اين (دانش) تنها خردمندان آگاهند.

حال که در قرآن آیاتی وجود دارد که در معنا و مقصود آن ابهامات و اشکالاتی وجود دارد و باز به تصریح همین آیه، آنهایی که در قلوب‌شان مرض است به همین آیات متشابه تمسک می‌کنند و با آن به فتنه‌گری می‌پردازند، نیاز به یک منبعی وجود دارد که نسبت به قرآن علم کامل و اشراف مطلق داشته باشد تا ابهاماتش را برای ما توضیح دهد، که این منبع به استناد روایات متعدد رسول‌الله صلی الله علیه و آله و اهل‌ بیت علیهم السلام می‌باشند. در روایات بسیار زیادی اهل‌ بیت در تفسیر این آیه فرموده‌اند: «راسخون در علم» ما هستیم.

در مورد این آیه ممکن است این سؤال مطرح شود که اصولاً خداوند متعال چرا برخی آیات قرآن را این چنین نازل کرده است که به خاطر همین ابهام و اشکالات موجود در آیه، عده‌ای به گمراهی و ضلالت کشیده شوند و اینکه صاحبان هر مذهب و مکتبی به دسته‌ای از آیات قرآن جهت تایید تفکرات و آراء خویش استناد می‌کنند؟ این سؤال در طول تاریخ نیز مطرح بوده است و علما و مفسرین شیعه و سنی به آن پاسخ‌هایی داده‌اند. شیخ طوسی (ره) در مقدمه تفسیر تبیان خویش در پاسخ به این سؤال می‌نویسد:

«اگر گفته شود چرا قرآن تمامش محکم نبود که ظاهرش ما را از تکلیف بى‏نیاز سازد تا اینکه عده‏اى از مخالفین حق، تمسّک به ظاهر آیات متشابه نکنند به منظور اثبات باطل خودشان؛ و اگر گفته شود این براى خداوند مقدور نیست، دلیل بر عجز اوست (نعوذباللّه) و اگر گفته شود نه، این کار براى خدا مقدور است اما خداوند چنین نکرده است، این سؤال پیش مى‏آید که چرا نخواسته؟ در جواب گفته مى‏شود، به دو منظور:

اول: خطاب خداوند به این‏گونه الفاظ به منظور مصلحتى است که در الفاظ آن وجود دارد و مصلحت این‏چنین اقتضاء دارد که الفاظ محتملى باشد تا به وسیله استدلال و حجت به معرفت الهى برسد که در یک جا مختصر و در جاى دیگر قصه به گونه‏اى دیگر ذکر شود.

دوم: خداوند خلق را براى نیل به ثوابش خلق کرده و آنها را مکلف کرده است که به مراتبى از آن دست یابند و اگر قرآن همه‏اش محکم بود و احتمال تأویل در آن راه نداشت و محنت و سختى هم وجود نداشت، در نتیجه تفاضل و تفاوت منازل افراد هم وجود نداشت، لذا خداوند بعضى از قرآن را متشابه نازل کرده است تا اهل عقل افکارشان را به کار اندازند و با استدلال و مشقت به فهم مراد نائل آیند و در نتیجه مستحق و منازل عظیم و عالى‏رتبه شوند.» (التبيان في تفسير القرآن، ج‏1، صص11-10)

دستور رسول‌الله صلی الله علیه و آله به رجوع به قرآن و اهل‌البیت علیهم السلام توأمان

از جمله احادیث متواتری که هم در منابع شیعه هم در منابع اهل تسنن به صورت متواتر و بلکه فوق حد تواتر آمده است، حدیث مشهور و معروف ثقلین است که رسول خدا به امت خویش دستور رجوع به قرآن و عترت‌شان یعنی اهل ‌بیت‌شان را به صورت توأمان می‌دهند و می‌فرمایند: اگر به این دو چنگ زنید هرگز گمراه نمی‌شوید. در صورتی که اگر قرآن به تنهایی امت را کافی بود، لزومی نداشت به قرآن و عترت به صورت توأمان ارجاع دهند و تنها به قرآن ارجاع می‌دادند.

وجود روایات فراوان در منابع روایی

از دیگر نکاتی که در این زمینه قابل توجه است این است که روایات فراوانی از طرق معصومین علیهم السلام در موضوعات مختلف اعتفادی، تفسیری، احکام و ... به ما رسیده است، به نحوی که ما امروزه جوامع روایی بیش از 100 جلدی داریم. آیا معصومین علیهم السلام این مطالب را فرموده‌اند و علما نیز آنها را در کتب خویش نوشته‌اند که فقط ما آنها را بخوانیم و حداکثر ثوابی ببریم؟ یا این مطالب را فرموده‌اند که ما با فهم دقیق آنها بدان ملتزم شویم و عمل کنیم؟ اگر دومی است، پس تنها منبع هدایتی دین، قرآن نیست و به روایات و عترت نیز باید توجه کرد و البته اکثر جزئیات اعتقادی و احکامی ما از روایات به دست آمده است و در قرآن کلیاتی بیان شده است. بلاتشبیه رابطه بین قرآن و روایات به مثابه رابطه‌ بین قانون اساسی یک کشور است که کلیات و چارچوب‌های کلان سیاسی، اجتماعی، اقتصادی یک کشور در قانون اساسی‌اش بیان می‌شود، اما روایات به مثابه قانون جزا و قانون تجارت و قانون جرائم رایانه‌ای و سایر قوانین است که در هر زمینه‌ای مسائل با ریز جزئیات و تفاصیل آمده است.

پاسخ به یک شبهه

ممکن است در اینجا به آیه‌ای از قرآن استناد شود که در این آیه آمده است، این کتاب بیانگر همه چیز است؛ و وقتی به تصریح خود قرآن این کتاب بیانگر همه چیز است، پس ما از سایر منابع دینی از جمله عترت بی‌نیاز هستیم. آیه‌ مربوطه به شرح زیر است:

«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمين»‏، و ما بر تو اين كتاب (قرآن عظيم) را فرستاديم تا حقيقت هر چيز را روشن كند و براى مسلمين هدايت و رحمت و بشارت باشد» (نحل: 89)

سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا این تبیان بودن قرآن همه چیز را، به نحوی است که هر فردی بتواند از قرآن هر مطلبی را یا لااقل هر مطلب مربوط به هدایتی را استخراج کند؟ یا خیر، این امر نیاز به یک سری ابزارها و علوم دیگری دارد که در اختیار نوع مردم نیست و فقط معصومین به آن دسترسی دارند؟ واضح و بدیهی است که هر کسی توانایی استخراج مطالب مختلف حتی صرفاً مطالب هدایتی را در قرآن ندارد. برای نمونه، آن سؤالاتی که در بند 2 در مورد قطع دست دزد و تعداد رکعات نماز بیان شد، با توجه به اینکه این دو از دستورات دین است و قطعاً مربوط به هدایت است، اما با این عقول و علوم ناقص ما به هیچ وجه پاسخ این سؤالات از قرآن قابل استخراج نیست. لذا درست است که قرآن تبیان کل شیء است، اما این تبیان بودنش برای تمامی افراد با هر سطح سواد و درک و علمی نیست، بلکه تبیان بودنش به نحو مطلق و کامل، صرفاً برای معصومین علیهم السلام است. در روایات نیز این مضمون تأیید شده است.

در کتاب سلیم بن قیس نیز از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده است که ایشان فرمودند:

سليم بن قيس گفت: روزى حضرت امير المؤمنين وارد مسجد شد. ما اطراف آن جناب را گرفتيم. فرمود: از من بپرسيد قبل از اينكه مرا نيابيد، از قرآن بپرسيد. در قرآن دانش پيشينيان و آيندگان هست. جاى ايرادى براى كسى نگذاشته و تأويل آن را جز خدا و راسخين در علم نمي¬دانند. پيامبر اكرم يكى از راسخين است كه خداوند به او تعليم كرده و او به من آموخته. سپس پيوسته در اولاد او خواهد بود تا روز قيامت. (بحارالأنوار، ج24، ص179)

مطابق این روایات و روایات مشابه دیگر، درست است که قرآن «تبیاناً لکل شیء» است، اما این تبیان بودنش ابتدا برای شخص رسول‌الله صلی الله علیه و آله هست و پس از آن برای اهل‌ بیت علیهم السلام به تعلیم رسول‌الله؛ نه برای سایر مسلمین.


تکثیر خوبی‌ها

جواد محدثی

سالم‌سازی محیط

در محیط و فضای آلوده، حتی افراد سالم هم بیمار و مسموم می‌شوند.

برای تنفس در هوای پاک، باید به «سالم‌سازی» محیط پرداخت. آنان که به فکر سلامت خویش‌اند، باید به فکر سلامت جامعه و زدودن آلودگی‌ها از محیط و بازداشتن افراد بدکار از بدی‌ها و تشویق خوبان به خوبی بیشتر باشند

این همان فرهنگ مقدس و سازنده امر به معروف و نهی از منکر است که متأسفانه دچار غفلت شده است.

امر به معروف به معنای تکثیر خوبی‌ها و خشکاندن مرداب بدی‌هاست.

نهی از منکر، اعتراض به کسانی است که فضای جامعه را برای تنفس سالم، آلوده می‌کنند. این اعتراض، هم حق همگانی است، هم وظیفه آنان.


دعوت به فطرت

امر به معروف، دعوت به ندای فطرت است. فطرت اصلی انسان‌ها به خیر و خوبی است. گناه و فساد، انحراف از این فطرت است.

نهی از منکر، سلاح انسان‌های مغرور برای شکستن غرور دیگران نیست، بلکه فراخوانی به فطرت الهی انسان‌ها و جلوگیری از آلودگی محیط جامعه، خانواده، اداره، بازار و دانشگاه به آلودگی‌های اخلاقی است. این دعوت، باید با زبانی منطقی، نرم، جذّاب و خیرخواهانه باشد، نه مغرورانه و از موضع تحقیر و توهین و استهزاء.

درست است که جاذبه‌های گناه و بی‌بندوباری، قانون‌شکنی و تخلف بیشتر است، ولی جاذبه فطرت را هم که به عدالت، پاکی، تعالی و معنویت فرامی‌خواند، نباید دست کم گرفت. این‌که در اوج ابتذال جوامع، جوانه‌هایی از متن فطرت سر می‌زند و کسانی پاک زیستن را می‌جویند و علیه بدی‌ها برمی‌آشوبند، گواه این کشش درونی به خیر و صلاح است. نباید گذاشت این نور خاموش شود و شعله‌هایش هرچند اندک، در طوفان مفاسد و فساد آفرینی‌ها بمیرد.


به فکر خودمان باشیم

در عبور از جاده‌ای لغزنده، در مسیری یخ‌زده که احتمال لغزیدن پا و شکستن سر و دست زیاد است، باید با احتیاط عبور کرد، نه آنکه در خانه ماند و بیرون نیامد، بلکه باید بیرون آمد و در پی کسب و کار و فعالیت‌های روزمره رفت، ولی مواظب بود که لغزش پیش نیاید.

اگر افراد جامعه به هم پیوسته باشند و از یکدیگر تأثیر بپذیرند-که چنین است- افزون بر مراقبت و پیشگیری از لغزیدن، باید مانع لغزش دیگران هم شد، چون چه بسا لغزش دیگری ما را هم بلغزاند. مثل عبور عده‌ای از جاده‌ای کوهستانی و باریک و لغزنده، که دست هم را گرفته‌اند، اگر یکی بلغزد، دیگران را هم با خود به ته دره می‌برد.


صراط حق باریک است و لغزنده

اگر کسانی که مورد توجه مردم‌اند و نقش الگویی دارند و بر افکار و رفتار دیگران اثر می گذارند دچار لغزش شوند، دیگران هم در پی آنان سقوط خواهند کرد.

جامعه چیزی جز اجتماع «من»و«تو» نیست.

اگر من و تو به فکر صلاح و اصلاح آن نباشیم و حالت و حساسیت «نظارت» را از دست بدهیم، چه کسی مسئول است؟ جامعه‌ای که«نظارت عمومی» در آن نباشد، جامعه‌ای مرده است.

عصبی‌های زنده و مرده

همچنان که حیات و حساسیت عصب‌ها سبب می‌شود انسان زخم و درد و آسیب را بفهمد و موضع بگیرد و درمان کند، «عصب دینی» هم اگر زنده و حساس باشد، در برابر آفت‌ها و فسادها عکس‌العمل نشان می‌دهد.

اما اگر کسی دچار«عصب مردگی» باشد و رگ غیرت و دین‌داری و مسؤولیت پذیری او آسیب‌دیده یا به خواب رفته باشد، دچار بی‌تفاوتی می‌شود. برای او دیگر گناه و خلاف، بوی بد و مشمئز کننده ندارد، ناراحت نمی‌شود، گناهان برایش عادی می‌شوند و قبح خود را از دست می‌دهند. این بدترین اتفاق ممکن برای یک فرد است.

باید دید چه چیزهایی این‌گونه عصب‌ها را به خواب، کرختی و بی‌حسی می‌کشاند و با آن‌ها مقابله می¬کند.

وقتی عصبی از کار بیفتد، دیگر نیش سوزن آن عضو را برنمی‌انگیزد و به واکنش در مقابل درد وانمی‌دارد. این‌که برخی نسبت به ناهنجاری‌ها، بی‌بندوباری‌ها، حرام‌خواری‌ها، عوامل فساد آور و هنجارشکن هیچ عکس‌العملی از خود نشان نمی‌دهند و خوب و بد، حق و باطل، صلاح و فساد، خیر و شرّ، حلال و حرام و مجاز و غیرمجاز برایشان یکسان است، دچار بی‌حسی و رخوت «عصب انسانیت» اند.

آبیاری ریشه‌ها

رفتارها، ریشه در باورها و اعتقادات دارند.

انسان‌ها براساس باورهای دینی و ایمان و اعتقادشان عمل و رفتار می‌کنند. اگر انسان‌های متفاوت و رفتارهای گوناگونی را شاهدیم، به تفاوت دیدگاه‌ها و نوع باورها در سطح و عمق ایمانشان بستگی دارد.

اگر ریشه‌ها بخشکند، شاخ و برگ هم می¬خشکد و انتظار باروری و ثمر دهی از چنین درختی نباید داشت. باید به ریشه‌ها آب رساند، تا نشاط و رویش و طراوت به ساقه‌ها، شاخه‌ها و برگ‌ها برسد.

تقویت ایمان مذهبی و تلاش برای احیای ریشه‌های سست شده و قحطی زده، موجب دینی شدن رفتار و سلامت فکر و عمل و حیات دوباره حس مسئولیت و موضع داشتن در مقابل حوادث و صحنه‌ها و عکس‌العمل نشان دادن به‌صورت امر به معروف و نهی از منکر می‌شود.

نباید گذاشت رنگ‌ها کم شود. با آبیاری ریشه‌ها، به رونق یافتن «صبغة الله» و رنگ الهی می‌توان کمک کرد.

گاهی حضور در یک مراسم دینی، شرکت در یک نماز جمعه، رفتن به زیارت یکی از معصومین، حضور در مراسم تشییع شهدا یا بر سر تربت شهیدان، رفتن به یک جلسه معنوی و دعای باحال، خواندن دسته‌جمعی دعای توسل، ندبه و کمیل، دیدار با شخصیت‌های اثرگذار و محبوب، دیدن یک فیلم ارزشی و انقلابی، خواندن یک کتاب خوش قلم و اثرگذار، معاشرت با افراد صالح و مثبت و.... می‌تواند در جان گرفتن آن ریشه و سرسبز شدن شاخ و برگ انسانی و ایمانی یک فرد، مؤثر باشد.

این گام‌ها و برنامه‌ها را در جدول کاری خود قرار دهیم، تا آن ریشه‌ها خشک نشود.

دیگران را هم (خانواده، دوستان، همکاران، شاگردان و زیرمجموعه‌ها را) به این‌گونه برنامه‌ها بگماریم، یا زمینه حضورشان را فراهم آوریم، تا آنان هم دچار خشکی ریشه‌ها نشوند، برویند و میوه‌های جدید بدهند.

فضای جامعه را این‌گونه هم می‌توان رنگ‌آمیزی کرد، رنگ‌آمیزی خدایی!


بر ستیغ روشن نهج البلاغه

عشایری

سه‌گانه‌ی «متن، گوینده و مخاطب» رکن اصل هر سخنی است. ارزیابی و سنجش میزان کارآمدی و اثربخشی سخن، بویژه سخنان ادبی مانند شعر و خطابه و ... یک دغدغه دیرین بوده است. یکی از سنجه‌هایی که کارآمدی و بلیغ بودن یک سخن با آن سنجیده می‌شود، این است که معلوم شود آن سخن چه تأثیری بر مخاطبانش نهاده است. زبانکاوان مسلمان نیز از دیرباز اعجاز تاثیری قرآن را به بحث نهاده و یافتههای خوبی هم به دست آورده‌اند.

باید توجه داشت که جذابیت و شگفتی خطبه‌های علی علیه السلام، فقط برای مخاطبان امروزی نیست، چون سخنان علی علیه السلام در همان زمانی که در مدینه یا کوفه ایراد می‌شد، برای مردم همان روزگار هم خطبه‌هایی فاخر و جذاب و شگفت‌آور بود. این خطبه‌ها آن قدر جذاب و ارزشمند بود که در همان زمان عده‌ای آن را حفظ می‌کردند و عده‌ای آن را کتابت می‌کردند و برخی آن را استنساخ می‌کردند. چنانکه مسعودی نقل کرده، خطابه های حضرت بین مردم دست به دست میشد و بیش از 480 خطبه امام را مردم معاصر امام علی علیه السلام حفظ کرده‌ بودند. (مسعودی، مروج الذهب ج 2 ص 419) این تعداد، بیش از دو برابر تعداد خطبه‌هایی است که سید رضی در کتاب نهج البلاغه جمع آوری کرده است.

روزی امام علیه السلام بعد از نماز عصر خطبه بسیار فاخری درباره توحید ایراد فرمودند. از نحوه توصیف و تعظیم خداوند در کلام علی علیه السلام مردم به شگفتی درآمده بودند. ابو اسحاق سبیعی که ظاهراً خیلی از این خطبه خوشش آمده بود، می‌گوید: به حارث همدانی گفتم: آیا خطبه را حفظ کرده‌ای؟ حارث گفت: آن را نوشته‌ام. سپس حارث از روی نسخه خودش خواند تا دیگران بنویسند. (کافی ج 1 ص 141 و توحید صدوق ص 31) حارث همدانی که از نزدیک¬ترین یاران علی علیه السلام بود، به توصیه حضرت، برخی خطبه‌های حضرت را نوشته و در همان زمان در کتابی جمع‌آوری کرده بود.

اثربخشی نهج البلاغه در دو سطح قابل بررسی است. در سطح اول، باید توجه داشت که این خطابه ها و نامه ها در عصر صدور خودشان مخاطبانی داشته اند که می‌توان (بلکه باید) در یک پژوهش گسترده میزان اثرگذاری آنها را بر همان مخاطبان بررسی کرد. در سطح دوم، باید توجه داشت که این خطابه ها و نامه ها پس از آنکه با همت سید رضی (ره) در قالب کتاب نهج البلاغه تدوین و با عنایت امیرالمومنین علیه السلام ماندگار شدند، مخاطبان فرازمانی و فرامکانی دیگری نیز پیدا کردند؛ چندان که در مکان¬ها و زمان¬های مختلفی، مخاطبان جدیدی شیفته آن شدند. به دیگر سخن، میزان اثربخشی و کارآمدی سخنان علی علیه السلام را افزون بر آنکه در ظرف زمانی و مکانی عصر حیات ظاهری امیرالمؤمنین علیه السلام می‌توان بررسی کرد، یک بار دیگر نیز از جهت اثرگذاری بر مخاطبان فرازمانی و فرامکانی‌اش نیز باید بررسی کرد. واکاوی کلمات نهج البلاغه نشان می‌دهد، این سخنان بر روی برخی مخاطبان که استعداد و آمدگی کافی داشته‌اند، تأثیر عجیبی نهاده است. در این جا به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود:

خطبه همام (خطبه 192)

امیرالمؤمنین علیه السلام تصویری دقیق از اوصاف متّقین برای همام بن شريح ارائه کردند و جان او را به پرواز درآوردند، به طوری که وی با شنیدن سخن امام صیحه‌ای زد، نقش بر زمین شد و درگذشت. وقتی این اتفاق افتاد، حضرت فرمودند: موعظه‌های رسا بر کسانی که اهل موعظه باشند، چنین اثری می‌نهند.

خطبه غراء (خطبه 83)

خطبه غرّاء از خطبه‌های مشهور و به قول میرحبیب الله خویی، از شریفترین خطبههای امام علی علیه السلام است. (منهاج البراعة، ج ۶، ص۷۰( این خطبه با حمد و ثنای الهی و گواهی به نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله آغاز می شود و با سفارش به تقوای الهی و با یادآوری نعمت¬های او و آزمایش بودن دنیا و یادآوری قیامت، مرگ، عالم قبر، و از هم پاشیدن جسمش و خوراک خزندگان شدنش ادامه می یابد. در همین راستا، آفرینش انسان از نطفگی تا مرگ با تعابیری در اوج بلاغت در برابر چشم شنوندگان ترسیم می شود و با یادآوری این نعمت¬های الهی، انسان را از گردنکشی در برابر آفریننده اش بر حذر می دارد. ادامه خطبه، یادآوری سختی‌های جان کندن و جدایی از نزدیکان و سختی‌های پس از مرگ و دوزخ است.

درباره سبب صدور این خطبه آمده است: امیرالمؤمنین علیه السلام جنازه مسلمانى را تشييع كردند. هنگامى كه او را در قبر گذاشتند، دیدند که بازماندگانش صدا به ناله و شيون بلند كرده و گریه میکنند. امام فرمودند: «به خدا سوگند، اگر اينها آنچه را ميّتشان مشاهده مى‏كند ببينند، گريه بر او را فراموش خواهند كرد و بر حال خود خواهند گريست! به خدا سوگند، مرگ به سراغ يكايك آنها مى‏آيد و كسى را رها نمی¬کند.» سپس حضرت (با توجّه به آمادگى گروه تشييع كننده در آن شرايط براى پذيرش اندرزهاى الهى) برخاستند و اين خطبه را ايراد فرمودند. (شرح پیام امام، ج 3، ص 330)

سید رضی در پایان این خطبه نوشته است: «در خبر آمده است، هنگامى كه على علیه السلام اين خطبه را ايراد فرمود، بدن‌ها به لرزه در آمده، چشم‌ها گريان شدند و دل‌ها به اضطراب و تپش افتادند».

خطبه شقشقیه (خطبه 3)

نمونه‌ دیگر، تأثّر قلبی ابن عباس ـ که از نوابغ ادبیات در عصر خود بود ـ از قطع شدن بی‌هنگام خطبه‌ شقشقیه است. ابن عباس می‌گوید: «به خدا سوگند هرگز برای بریده شدن کلامی آنگونه تاسف نخوردهام که برای قطع شدن این خطبه (شقشقیه) تاسف خوردم، چون حضرت سخن خودشان را تا به آنجایی که میخواستند ادامه ندادند! (نهج البلاغه؛ ذیل خطبه 3)

خطبه 109 (خطبه توحید و بیان قدرت الاهی)

این خطبه که از خطبه‌های توحیدی نهج البلاغه است، به قول برخی شارحان نهج البلاغه، در بین خطبه‌هایی که مشتمل بر توحید و تعظیم حضرت حق هستند، خطبه‌ای شریف¬تراز آن دیده نشده است. (ن ک: الدرة النجفیة ص 160 و شرح ابن میثم ج 3 ص 49) ابن ابی الحدید نیز معتقد است که نسبت بین این سخن و سخنان دیگر (غیر از سخن خدا و رسولش)، مانند نسبت بین ستارههای درخشان آسمان با سنگ‌های تیره زمینی است! از منظر وی، هر کس می‌خواهد سخن‌شناس شود و معیار برتری سخنی بر سخن دیگر را دریابد، باید در شاخص¬های زبانی این خطبه تأمل کند. (شرح‏ نهج ‏البلاغه، ابن ‏أبي‏ الحديد، ج 7، صص 203 و 202)

اثرگذاری این خطبه بر مخاطب به گونه‌ای است که ابن ابی الحدید به عنوان کسی که سخن شناس است و با خطابه‌ها و اشعار عرب در حد وسیعی آشنا است، درباره این خطبه نوشته است: «انسان باید نورانیت و فروغ و شگفتی این خطبه را مورد تامل قرار دهد و ببیند این خطبه در جان مخاطب چه اندازه شگفتی و خوف و خشیت از خداوند پدید می‌آورد! اثرگذاری و جاذبه اين خطبه چنان است كه آن را حتی اگر بر انسان بى‏دين ملحدى كه مصمّم است معاد را با تمام قدرت نفى كند، بخوانند باز هم مقاومتش را در هم مى‏شكند و دلش را در وحشت فرو مى ‏برد و اراده منفى او را در هم می‌شکند و زلزله‌ای در بنياد اعتقادات او می‌افکند....» (شرح‏ نهج ‏البلاغه (ابن ‏أبي‏ الحديد)، ج 7، صص 203 و 202)

خطبه 221 و ابن ابی الحدید

این خطبه را امیرالمؤمنین علیه السلام پس از تلاوت آیه «الهیکم التکاثر» ایراد فرموده‌اند. این خطبه از خطب بسیار تاثیرگذار امام است که انس با آن، مرگ آگاهی را در انسان تقویت می‌کند و موجب می‌شود که انسان شدیداً از دنیا غافل شود و به آخرت خود بپردازد.

ابن ابی الحدید اثربخش بودن این خطبه را در حدی می‌داند که می‌گوید: «هر کس می‌خواهد مردم را موعظه کند، و آنها را از آخرت بترساند و از قساوت قلب خارجشان کند، باید یا همین خطبه را ایراد کند و یا ساکت شود! چون سکوت کردن بهتر از رسوا شدن است.» گویا از منظر او سخن گفتن درباره موضوعی که علی علیه السلام خطبه مشابهی در آن موضوع ایراد کرده، نتیجه ای جز رسوا شدن سخنران ندارد!

او می‌گوید: «اگر همه سخن شناسان عرب در انجمنی جمع شوند و این خطبه برایشان خواند شود، سزاوار است که بر این سخن سجده کنند! چنان که وقتی شعری از عدی بن رقاع برای شاعران تلاوت شد، برای شعر او سجده کردند و وقتی به آنها اعتراض شد که چرا بر سخن انسانی مانند خودتان سجده می¬کنید گفتند: ما مواضع سجده در شعر را چنان می¬شناسیم که شما مواضع سجده در قرآن را».

ابن ابی الحدید پس از آنکه به ابعاد مختلف این خطبه توجه می‌کند، درباره اینکه شخص خودش چگونه تحت تأثیر این خطبه قرار گرفته است، می‌گوید: «به همان کسی که همه امتها به او قسم می¬خورند، قسم می¬خورم که پنجاه سال است این خطبه را مطالعه می‌کنم و در این پنجاه سال بیش از هزار مرتبه آن را خوانده‌ام، و تا کنون هیچ بار آن را نخوانده ام مگر آنکه در جان من شگفتی و خوف و اتّعاظ عمیقی ایجاد کرده و همه اعضایم را به لرزه افکنده است. هرگز در این خطبه تامل نکرده ام مگر اینکه دوستان و بستگان از دنیا رفته‌ام را در مقابل جشمم تصور کرده‌ام و خودم را به جای آنان انگاشته‌ام. چقدر خطبا و وعاظ درباره مرگ و آخرت خطبه خوانده اند! و من چقدر خطبه های آنان را خوانده و در آن تامل کرده ام! اما تا کنون هیج کدام از آنها تاثیر این خطبه را در جان من ایجاد نکرده است...» (شرح ا بن ابی الحدید ج 11 ص 152 و 153)

حکمت 77 نهج البلاغه و اشک معاویه

معاویه پس از شهادت امام علیه السلام، یاران ایشان را به شام می‌کشاند و در محافل عمومی از آنان می‌خواست امام را توصیف کنند تا شاید بتواند نقطه‌ ضعفی درباره‌ امام از زیر زبان یاران او بیرون بکشد! یکی از این یاران امام که معاویه او را به چنین مجلسی کشاند، ضرار بن ضمرة بود.

ضرار با هوشیاری فراوان برای تعریض به معاویه، فضایلی از امام را بیان کرد که زیّ معاویه به وضوح بر خلاف آن فضایل بود. وقتی معاويه، راجع به امير المؤمنين علیه السلام پرسيد، ضرار در پاسخ گفت: یک بار در یکی از جاهايى كه علی در آنجا عبادت مى‏كرد، او را ديدم. شب پرده‏هاى تاريكى‌اش را افکنده بود. او در محراب عبادت ايستاده بود و محاسنش را روى دست گرفته و مانند مارگزيدگان بر خود مى‏پيچيد و همچون غم رسيدگان مى‏گريست و خطاب به دنیا مى‏فرمود: «اى دنيا! اى دنيا! از من دور شو. برای من خودنمایی می‌کنی؟! خواهان من هستى؟! هنوز روز [غلبه‌] تو فرانرسیده است! مرا به تو نيازى نيست! برو شخص ديگرى را بفريب که من تو را سه طلاقه كرده‏ام، به طوری که از آن طلاق راه بازگشتى وجود ندارد! پس زندگانى تو كوتاه و ارزش تو اندك و آرزوى تو ناچيز است. آه از كمى توشه، و درازى راه و دورى سفر و سختى منزلگاه.»

معاویه وقتی سخنان علی علیه السلام را شنید سخت گریست و گفت: «آری ابوالحسن این چنین بود!»

یکی از شارحان نهج البلاغه پس از نقل این ماجرا نوشته است: «گمان می¬کنم که گریه معاویه به خاطر خوف از خدا و اقرار به حقیقت نبوده، بلکه او مانند کودکی بوده که از فرو رفتن سوزن در بدنش می‌گریسته! چون هر جمله‌ای که از زبان این قهرمان شجاع در فضیلت علی علیه السلام صادر می‌شد، مانند نیزه‌ای بود که در قلب و جگر او فرو می‌رفت و ...» (منهاج ‏البراعة في‏ شرح ‏نهج ‏البلاغة (الخوئي)، ج 21، صص 114 و 11)

شیخ محمد عبده و آرامش با نهج البلاغه

يكى از شارحان معروف نهج البلاغه «شيخ محمّد عبده» در مقدمه كتابش بعد از آن كه اعتراف مى‏كند تصادفاً از وجود اين كتاب شريف يعنى نهج البلاغه آگاهى يافت، مطالب بسيار بلندى درباره نهج البلاغه دارد. از جمله اين كه می‌نویسد: «این کتاب را در حالی آشفته و پریشان به دست آوردم و نگاه به آن مرا به آرامش و آسایش رساند!» وی در ادامه می‌نویسد: «هنگامى كه بعضى از صفحات نهج البلاغه را از نظر گذراندم و عبارات مختلفی از جاهای مختلف آن را مورد دقّت قرار دادم و به موضوعات گوناگونی از آن توجّه کردم، در نظرم چنين مجسم شد كه گويى در اين كتاب، جنگ¬هاى عظيم و نبردهاى سنگينى برپاست، حكومت در دست بلاغت و قدرت در اختيار فصاحت است و اوهام و پندارها بى‏ارزشند. سپاه خطابه و لشكرهاى فصاحت، در صفوف منظّم بر اوهام هجوم آورده و با سلاح دلايل قوى بر وسوسه‏ها حمله‏ور شده‏اند. قدرت باطل را در همه جا مى‏شكنند و شك و ترديد را درهم مى ‏كوبند و فتنه‏‌هاى اوهام را خاموش مى‌‏سازند و ديدم حاكم و فرمانده آن دولت و يكّه تاز آن‏ صولت و پرچمدار پيروز آن «امير مؤمنان على بن ابي طالب» است‏. (ن ک: مقدمه شیخ محمد عبده بر نهج البلاغه)

جرج جرداق و پیشنهاد نوشتن درباره خلفا

جرج جرداق ادیب و زبان کاو مسیحی همان نویسنده کتاب «علیّ صوت العداله الانسانیه» است. وی چنان تحت تأثیر سخنان آسمانی علی علیه السلام قرار گرفته بود که پیش از وفاتش به مطلب بسیار زیبایی اشاره کرد و گفت: «عده‌ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می‌کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم... اما من نپذیرفتم، نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است، نه، اصلا اینطور نبود؛ بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی علیه السلام

نامه 22 نهج البلاغه و ابن عباس

ابن عباس آدم کوچکی نبود. از نظر فراوانی دانش به «دانشمند امت» (حبر الامة) و دریا (بحر) و از جهات دیگر به القاب دیگری شهره بود. او سخن شناس بود. اشعار و حکمت‌های فراوانی را در حافظه خود داشت. در ماجرای معروف نشستی که با نافع بن ازرق داشت، در پی اعتراض نافع، به نافع نشان داد که چگونه قصیده بلندی را که فی المجلس شنیده بود، با همان یک بار شنیدن حفظ کرده است! حاضران وقتی حافظه عجیبش را دیدند به او گفتند، باهوش¬تر از تو کسی را ندیده بودیم! ابن عباس فوراً پاسخ داد: ولی من هرگز هوشمندتر از علی بن ابی طالب ندیده ام! (الاغانی، ج 1، ص 84 و 85). او شاگرد بسیار نزدیک امیرالمؤمنین علیه السلام بود. گفته شده که معاویه پنج نفر را در قنوتش لعنت و نفرین می¬کرد: علی و حسنین علیهم السلام و مالک اشتر و عبدالله بن عباس!

ابن عباس با اینکه سخنان زیادی از امام شنیده بود، ولی بعد از دریافت این نامه امام علیه السلام همواره می‌گفت: «پس از کلام پیامبر، از هیچ کلامی به اندازه‌ای که از این سخن علی سود بردم،‌ سود نبرده ام!

معاویه و شگفتی از نامه امام علیه السلام به محمد بن ابی بکر

پس از سقوط مصر و شهادت محمد بن ابی بکر، عمروعاص در مصر به قدرت رسید و مکاتبات امیرالمومنین علی علیه السلام و محمد بن ابی بکر را برای معاویه فرستاد. نامه معروف امام به محمد بن ابی بکر که مشتمل بر برخی احکام حکمرانی و پاره‌ای از خلقیات حکومتی بود، نیز در بین این نامهها به دست معاویه افتاد.

ثقفی گزارش کرده است که معاویه مکرر در مکرر به این نامه نگاه می‌کرد و از نکات آن تعجب می‌کرد. ولید بن عُقبه وقتی شگفتی معاویه را دید به او گفت: دستور بده این نامه را آتش بزنند! معاویه قبول نکرد. ولید گفت: این عاقلانه نیست که مردم بدانند تو نامه‎‌های ابوتراب را نگهداری می‌کنی و دانشت را از آن اخذ می‌کنی و بر اساس آن حکمرانی می‌کنی! پس چرا با او جنگیدی؟! معاویه گفت: وای بر تو! یعنی تو می‌گویی دانشی این چنین را آتش بزنم؟ به خدا قسم تا کنون علمی جامع‌تر، متقن‌تر و روشن‌تر از این ندیده‌ام! سپس نگاهی به اطرافیانش انداخت و گفت: به مردم نمی‌گوییم که این از نامه‌های علی است، بلکه می‌گوییم که از نامه‌های ابوبکر به فرزندش محمد بوده که ما بر اساس آن حکمرانی می‌کنیم.

این نامه نیم قرن دیگر هم در شام ماند تا عمربن عبدالعزیز آن را یافت و اعلام کرد که از علی بن ابی¬طالب ع است. (الغارات ثقفی، ج 1، ص 251)

بی تردید کسانی که تحت تأثیر شگفتی¬های نهج البلاغه قرار گرفته اند، به این موارد اندک منحصر نمی¬شود؛ چندان که باید درباره اش گفت:

این شرح بی نهایت کز حسن یار گفتند

حرفی است از هزاران کاندر عبارت آمد

چرا انقلاب کردیم؟ آیا وضعیت اقتصادی مردم قبل از انقلاب بهتر بود

رضا داوری

با ورود به دهه چهارم از عمر انقلاب که مقام معظم رهبری به خوبی آن را «دهه پیشرفت و عدالت» نامیده اند، لزوم تبیین دستاوردهای این انقلاب عظیم اسلامی خصوصاً برای نسل¬های جوان، بیش از پیش احساس می شود.

از سوی دیگر، طرح برخی سؤال ها و شبهه آفرینی ها درباره وقوع و چرایی انقلاب اسلامی که در ذهن نسل جوان امروز نقش بسته است، ضرورت پاسخ¬گویی به این شبهات را دو چندان می کند. در این نوشتار سعی داریم با بررسی رویکردها و رفتارهای رژیم پهلوی که منجر به خیزش مردم مسلمان کشورمان شد و همچنین بررسی دستاوردهای انقلاب حضرت روح الله (ره)، به بخش هایی از این شبهات مرسوم که بیشتر شاهد طرح آن ها از طریق رسانه های بیگانه هستیم، پاسخ دهیم.

شاید این سؤال را بارها در برخی مجالس، ادارات، تاکسی ها و اتوبوس ها شنیده ایم که قبل از انقلاب وضع اقتصادی مردم بهتر بود. آیا واقعاً این ادعا واقعیت دارد؟

برای آنکه به این شبهه پاسخ بگوییم، باید نخست نگاهی اجمالی به سرانه درآمد مردم ایران از فروش نفت در سال های منتهی به پیروزی انقلاب و همچنین شرایط کنونی کشور داشته باشیم.

1. در سال 1356، میزان صادرات نفت ایران به 5/5 میلیون بشکه رسید، در حالی که در حال حاضر، صادرات نفت کشورمان به دلیل: الف) بالا رفتن مصرف داخلی ب) نگاه صیانتی به نفت به عنوان یک سرمایه ملی برای آیندگان و ج) تحریم های بین المللی علیه خرید نفت از ایران، به حدود 3/1 میلیون بشکه رسیده است. به عبارتی، صادرات نفت ایران در زمان رژیم پهلوی بیش از 4 برابر زمان کنونی بوده است.

2. جمعیت کشور در سال 1357، حدود 35 میلیون نفر بود، در حالی که در حال حاضر از مرز 75 میلیون نفر گذشته است و این به معنای بیش از دو برابر شدن نیازهای یک کشور به غذا، بهداشت، درمان، مسکن، آموزش و… می باشد.

3. ارزش دلار حاصل از فروش نفت در سال 1357 در بازارهای بین المللی حدود دو برابر ارزهای دیگر بود، در حالی که در سال 1390 به دلیل ضعف اقتصاد آمریکا و جهش های اقتصادی چین و ژاپن و اتحادیه اروپا و برخی کشورهای توسعه یافته، این ارزش در معاملات بین المللی به نصف آن زمان رسیده است.

4. مصرف کشور در سال 1390 در مواد غذایی شامل غلات، مواد پروتئینی، لبنیات، میوه و سبزیجات، پوشاک، لوازم خانگی، لوازم بهداشتی و… نسبت به سال 1357، بیش از چهار برابر شده است.

با چنین مقدمه ای معلوم می شود که سرانه مردم ایران در حال حاضر نسبت به درآمدهای حاصل از فروش نفت، بیش از 16 برابر کاهش یافته است. اما با وجود چنین کاهش درآمد سرانه ای، با آمار و ارقام اثبات خواهیم کرد که وضعیت اقتصادی و رفاهی و آموزشی و بهداشتی مردم ایران به صورت شگرفی بهبود یافته است.

در گام نخست و در ابتدا، تنها به چند نما از شرایط اقتصادی ـ رفاهی مردم در دوران رژیم پهلوی اشاره می کنیم:

-در زمان رژیم پهلوی 40 درصد جمعیت شهری و65 درصد جمعیت روستایی کشور زیر خط فقر زندگی می کردند.

ـ 35 درصد مردم ایران دچار سوء تغذیه بودند.

- تنها 45 درصد مردم ایران با سواد بودند.

- 75 درصد کودکان واجب التعلیم به مدارس می رفتند.

-تنها 5 شهر کشور از نعمت گاز به صورت پراکنده برخوردار بودند.

-تولیدات کشاورزی ایران تنها مصرف 33 روز مردم را تامین می کرد.

ـ 40هزار مستشار نظامی آمریکایی در ایران حضور داشتند.

ـ 35 هزار متخصص خارجی در صنایع نفت، مخابرات، پزشکی، خودرو سازی، برنامه و بودجه و…در کشور حضور داشتند.

-از کشورهای هند و پاکستان و بنگلادش و سریلانکا پزشک وارد می کردیم.

- 30 درصد جمعیت کشور را خانوارهای ثروتمند تشکیل می دادند که معادل 90 درصد کل درآمد کشور را به خود اختصاص داده بودند و 70 درصد بقیه، تنها 10 درصد درآمد کشور را در اختیار داشتند.

- در سال 1357 کشور با یک اقتصاد بیمار با تورم بیش از 16 درصد، استقراض خارجی، کسری بودجه و کاهش تولید ناخالص ملی روبرو بود .

-در چنین شرایطی، محمدرضا پهلوی با استفاده از پول بیت المال با هزینه ای بالغ بر سیصد میلیون دلار، جشن های دو هزارو پانصد ساله را برگزار کرد.

سؤال: چرا کالا ها قبل از انقلاب ارزان تر بود و بعد از انقلاب شاهد گرانی کالاها هستیم؟

پاسخ: این مسئله از دو جهت باید مورد توجه قرار گیرد. الف: از جهت سیاست های اقتصادی توسعه ای کشور؛ بررسی ها نشان می دهد یکی از عمده ترین دلایل این امر، اعمال تعرفه های گمرکی پایین از سوی دولت نسبت به کالاهای وارداتی خارجی در قبل از انقلاب و افزایش این تعرفه ها بعداز انقلاب بوده است. به عبارت دیگر، در نتیجه اعمال تعرفه های گمرکی پایین، کالاهای خارجی به وفور و با قیمت بسیار نازل در بازار قبل از انقلاب یافت می شد. این سیاست اقتصادی نامناسب، در جهت تضعیف تولیدات داخلی، افزایش وابستگی اقتصادی کشور به قدرت های صنعتی و تامین بازار برای آنان بوده است، زیرا در چنین شرایطی، تولید کننده نوپا و کم تجربه داخلی امکان رقابت با تولید کننده توانمند و مجرب خارجی را نمی یابد و به سهولت از صحنه رقابت خارج می شود و حضور در عرصه تولید را مقرون به صرفه نمی یابد .

به همین جهت است که ارزانی کالاها (به معنای عرفی آن) یکی از بزرگ ترین موانع رشد و توسعه اقتصادی در جوامع، به خصوص در جوامع در حال توسعه تلقی می شود؛ ارزانی غیر معقول، موجب تضعیف موقعیت تولید کننده و در نهایت، تضعیف تولیدات داخلی می شود. از همین رو در اکثر کشورهای پیشرفته اقتصادی، گرانی وجود دارد. برای مثال، بانک جهانی برای چندمین بار، توکیو پایتخت ژاپن را به عنوان گران ترین شهر جهان اعلام کرده است؛ حتی در این کشورها گاه با ارزانی مبارزه نیز می شود، زیرا با واقعی شدن قیمت¬ها است که می توان از تولید کننده داخلی حمایت کرد و حمایت از تولیدکننده داخلی در نهایت تامین منافع مصرف کننده داخلی را به همراه دارد .

ب: این مسئله از جهت قدرت خرید اکثریت افراد جامعه نیز قابل تامل و توجه است. بسیار می شنویم که گفته می شود در گذشته مثلا قیمت گوشت فلان مقدار بوده یا قیمت تخم مرغ چنان بود و در مقایسه با قیمت های کنونی که بسیار افزایش یافته، این گونه نتیجه گیری می شود که چون قدرت خرید مردم کاهش یافته، وضعیت معیشت مردم بدتر شده است.

در پاسخ باید توجه کرد که هم مشاهده عینی وضعیت جامعه و هم آمارها، نشان از بهتر شدن نسبی وضعیت معیشت اکثریت افراد جامعه دارد. به عبارت دیگر، درست است که در گذشته قیمت¬ها پایین بوده، ولی قدرت خرید مردم بسیار پایین تر از آن بوده است. آمارها و بررسی های رسمی و غیر رسمی گویای آن است که به غیر از برخی اقشار جامعه، اکثر مردم به خصوص صاحبان مشاغل آزاد از وضعیت معیشتی مناسب تری نسبت به قبل از انقلاب برخودار می باشند؛ لکن به دلایل متعددی همچون تغییر الگوی زندگی (الگوی مسکن، خوراک، پوشاک و لوازم منزل و به تبع آن، افزایش سطح انتظار آنها از زندگی)، ابراز نارضایتی و احساس محرومیت در آنان افزایش یافته است .

به عنوان مثال، امروزه الگوی مسکن عموم مردم نسبت به قبل از انقلاب و سال های اول انقلاب تغییر یافته است. در گذشته اکثر خانواده ها گسترده بودند، اما اکنون هسته ای شده اند. مثلا در گذشته اگر عروس یا دامادی به خانواده اضافه می شد، در یکی از اتاق¬های همان خانه جای می گرفت؛ اما اکنون عموما زوج-های جوان به زندگی در مسکن مستقل روی می آورند .

در خصوص الگوی خوراک نیز شاهد تغییرات اساسی در جامعه خودمان در سال های اخیر هستیم. در حدود 30 سال پیش، قوت غالب خانواده های ایرانی نان بود و برنج غذای اعیانی محسوب می شد، در حالی که امروز الگوی خوراک اکثریت جامعه تغییر یافته و عموما برنج در غذای روزانه آنان جایگاه خاصی پیدا کرده است.

همچنین گوشت که پیش از انقلاب در مناطق روستایی و شهرهای کوچک فقط در مناسبت های خاص بر سفره مردم می نشست، امروز در نوبت غذای هفتگی اکثر مردم حضور دارد. آمارها نشان می دهد، مصرف میوه نیز به چهار برابر قبل از انقلاب رسیده است.

آمارهای جهانی نیز گویای بهتر شدن وضعیت رفاه مردم ما در سال¬های پس از انقلاب است. بر اساس آمار بانک جهانی، 46 درصد مردم ایران در سال 1356 زیر خط فقر بودند؛ اما این رقم در سال 1378 به 16 درصد کاهش یافته، یعنی بیش از 8/2 برابر، وضعیت رفاه جامعه بهتر شده است.

سؤال: شاید شما هم این جملات را در برخی مجالس عمومی یا فامیلی و خانوادگی شنیده باشید که «اگر انقلاب نمی شد وضعیت اقتصادی مردم بهتر از حالا بود و مردم در یک رفاه عمومی به سر می بردند. شاه در حال پی ریزی یک اقتصاد قوی در کشور بود و اگر فرصت پیدا می کرد، پس از سی و چند سال، ما الان وضع بهتری داشتیم.»

پاسخ: لوازم برخورداری از یک اقتصاد سالم و قوی مبتنی بر عوامل مختلفی همچون روحیه خودباوری و اعتماد به نفس، صنعت، کشاورزی، مهندسی، فناوری و آموزش، دوری از اقتصاد تک محوری، مقابله با فساد دولت¬مردان و خواص و میدان دادن به مردم در مشارکت برای ساخت کشور است که باید دید، آیا این اتفاق در رژیم پهلوی افتاده بود یا خیر؟

الف) فقدان اعتماد به نفس و روحیه خودباوری: در سران رژیم پهلوی هیچ گونه روحیه اعتماد به نفس و خودباوری برای ساخت ایران مشاهده نمی شد. از این رو علی رغم برخورداری کشور ایران از کارشناسان متخصص و دلسوز، اداره کشور را به کارشناسان خارجی و بیگانه داده بودند که نه تنها هیچ گونه دلسوزی برای مردم ایران نداشتند بلکه در صدد عقب نگاه داشتن کشور و تداوم نیاز به حضور آنان در بخش های مختلف کشور بودند.

رژیم پهلوی برای اداره کشور قرارداد حضور بیش از 50 هزار مستشار و کارشناس خارجی را در بخش های مختلف نظامی، نفت، مهندسی، سد سازی، راه سازی، مخابرات، خودروسازی، پزشکی، برنامه و بودجه و… امضا کرد، در حالی که متخصصان ایرانی اجازه ظهور و بروز و نشان دادن مهارت و خلاقیت خود را نداشتند. به عنوان مثال، مهندسان ایرانی در نیروی هوایی اجازه حضور در محل های تعمیر و نگهداری هواپیماهای اف-14 را نداشتند و تمام مراحل تعمیر و آماده سازی با رقم های هنگفت توسط مستشاران آمریکایی انجام می شد. همچنین در بخش های پدافندی و راداری، تمام کارها توسط نیروهای آمریکایی انجام می شد و حتی سران پهلوی هم از جزئیات کار مستشاران نظامی بی خبر بودند.

برخی از این کارشناسان خارجی از دولت ایران حق توحش می گرفتند. پس از مدتی، قانون حق کاپیتولاسیون را هم برای آمریکایی ها به تصویب رساندند که به تعبیر حضرت امام (ره)، اگر یک آشپز آمریکایی یک مرجع تقلید را با ماشین زیر می گرفت، دادگاه های ایران حق محاکمه وی را نداشتند و باید به آمریکا منتقل و آنجا به اتهام وی رسیدگی می شد.

ب)صنعت مونتاژ و کاملا وابسته: به دلیل صادرات بیش از 5/5 میلیون بشکه نفت به خارج و درآمد هنگفت رژیم پهلوی از این محل، سران رژیم پهلوی انگیزه چندانی برای سرمایه گذاری روی صنعت و کشاورزی نداشتند و بیشتر به دنبال واردات کالاهای خارجی بودند. در بخش هایی هم که سرمایه گذاری محدودی بر روی صنایع صورت می پذیرفت، عمدتاً صنایع مونتاژ بود که تمام قطعات ساخته شده وارد کشور می شد. تنها به عنوان یک شاهد مثال می توان به خبری که یک سال قبل از پیروزی انقلاب در رسانه ها منتشر شد، اشاره کرد: «کارخانه ارج با 8000 کارگر، در سال 1356 به علت نداشتن ” پیچ” متوقف می‌شود.»

در این مورد هم‌چنین می‌توان به خبر یکی از روزنامه‌های آن زمان (رستاخیز) در تاریخ تیرماه 1357 اشاره کرد. در این خبر آمده است: «متأسفانه در وضع کنونی باید مرغ را با قیمت گزاف برای تولید تخم‌مرغ جوجه‌کشی از خارج وارد کنیم. مرغ مادر گوشتی را در شرایط کنونی نمی‌توانیم در ایران تولید کنیم .برای تغذیه این مرغ‌ها هفتاد درصد غذای طیور را باید از خارج کشور وارد کنیم. البته، با این همه وارد کردن‌ها، برای اداره این صنعت، تکنولوژی لازم و نیروی انسانی نداریم. یعنی، طبق استاندارد معمولاً برای هر 2000 واحد دامی به یک دامپزشک نیازمندیم، ولی در ایران متأسفانه برای هر 43٬196 واحد دامی یک دامپزشک وجود دارد».

این خبر یک نمونه بارز از وابستگی تکنولوژیکی به تولید خارجی است.

همچنین در سال 1354 مبلغ زیادی جریمه به کشتی‌هایی پرداخت شد که در خلیج فارس به علت عدم وجود امکانات و تجهیزات تخلیه بار، در انتظار باراندازی مانده بودند.

ج)فساد شدید و گسترده دربار و دولتمردان و میدان ندادن به بخش خصوصی: خانواده سلطنتی که جمعاً از 63 شاهپور و شاهدخت تشکیل شده بود، بخش عظیمی از ثروت را به خود اختصاص می داد. جمع ثروت این خانواده به بیش از بیست میلیارد دلار می رسید. (انقلاب اسلامی، زمینه ها و پیامدها، ص 331-332).

همچنین عمده مقاطعه کاری های پر سود و طرح های پرمنفعت دولتی توسط مقامات حکومتی منعقد می شد. بر اساس یک برآورد، تنها در فاصله 1352- 1355 حق کمیسیون مقام های دولتی، از یک میلیارد دلار فراتر رفت. این توزیع ثروت، به بخشی از جامعه ایرانی که شالوده حکومت شاه را تشکیل می دادند (اعضای دربار، ارتش، ساواک، و بلندپایگان دیوان سالاری) و مورد اعتماد شخص شاه بودند، تعلق می گرفت.

از سوی دیگر، شرکت ملی نفت به صورت محرمانه ولی دائمی مبلغ کلانی به حساب شخصی شاه واریز می کرد. به گونه ای که سرمایه شخصی شاه به یک میلیارد دلار رسیده بود. (تاریخ تحولات اجتماعی ایران، جان فوران، ترجمه احمد تدین، ص 464 و کتاب ایران بین دو انقلاب، پیشین، ص 538)

برادران و خواهران شاه و وابستگان آنها، از سهامداران عمده بسیارى از شرکت¬هاى داخلى، یا واسطه معاملات بین دولت و شرکت¬هاى خارجى بودند و از این رهگذر، صدها میلیون دلار به جیب زدند. روزنامه نیویورک تایمز در شماره 10 ژانویه 1979 به استناد گفته یکى از منابع بانکى در آمریکا نوشت: «….فقط اوراق بهادار متعلق به شخص شاه بیش از یک میلیارد دلار است و تنها طى دو سال آخر، مبلغى بین 2 تا 4 میلیارد دلار از سوى خانواده سلطنتى ایران به آمریکا منتقل شده است.»

با سرمایه های هنگفت ملی، نهادهایی اداره می شد که آنها نیز هدفی جز سلطه بیشتر حکومت بر تمامی ابعاد زندگی مردم نداشتند، مثل «بنیاد پهلوی» که کنترل و نفوذ در مراکز مهم اقتصادی، یکی از وظایف این بنیاد بود؛ به گونه ای که در بیش از 207 شرکت سهام داشت و بخش مهمی چون مسکن، مصالح ساختمانی، بیمه، هتل ها، اتومبیل و… را کنترل می کرد. کنترل شدید دولت بر تمامی ارکان اقتصاد، خود به خود باعث می شد که مردم از مزایای اقتصادی محروم شوند.

دامنه‌ سوءاستفاده‌های‌ مالی‌ دربار و‌ اطرافیان‌ شاه‌، و صاحبان‌ قدرت‌ و نفوذ در دستگاه‌ پهلوی‌ از کل‌ پروژه‌های‌ صنعتی‌،کشاورزی‌، ساختمانی‌، راهسازی‌ و نظامی‌ زمان‌ رژیم‌ گذشته‌ تا آن‌ حد گسترده‌ و وسیع‌ بوده‌ است‌ که‌ نه‌ تنها از دید هیچ‌ یک‌ از پژوهشگران‌‌ که‌ علل‌ و عوامل‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ را بررسی‌ کرده‌اند پنهان ‌نمانده‌ است‌، بلکه‌ حتی‌ خواص‌ اطرافیان‌ و نزدیکان‌ شاه‌ سابق‌ نیز اجباراً به‌ آن‌ اعتراف‌ کرده‌اند.

چنانچه‌ اشرف‌ پهلوی‌ در کتاب‌ «چهره‌ها درآیینه‌« و پرویز راجی‌ در کتاب‌ «خاطرات‌ آخرین‌ سفیرشاه‌ در لندن» بدان‌ اشاره‌ کرده‌اند. علاوه‌ بر این‌، خود شاه‌ نیز در کتاب ‌»پاسخ‌ به‌ تاریخ» به چنین‌ مطلبی‌ اذعان‌ می‌کند. آنتونی‌ پارسونز سفیر کبیر انگلیس‌ نیز در خاطرات‌ دوران‌سفارت‌ خود در ایران‌ که‌ مصادف‌ با سال¬های‌ انقلاب‌ بوده‌ است‌، در ذکرعوامل‌ سقوط‌ رژیم‌ پهلوی،‌ از استبداد، فساد مالی‌، سرکوب‌ و خشونت ‌رژیم‌ نام‌ می‌برد و در جای‌ دیگری‌ در کتاب‌ فوق‌ الذکر می‌گوید،‌ بیشترین‌ موارد فساد مالی‌ مربوط‌ به‌ خانواده‌ پهلوی‌ و دربار شاه‌ بود. یکی‌ از دلایل‌ عمده‌ نارضایتی ‌مردم‌ در زمان‌ حکومت‌ پهلوی،‌ شکاف‌ و اختلاف‌ عظیم‌ طبقاتی‌ بین‌ معدودی‌ از اقشار بسیار غنی‌ و مرفّه‌ جامعه‌ و اکثریت‌ عظیم‌ توده‌ مردم‌ ذکر می‌شود.

د) عدم اهتمام رژیم پهلوی به طبقه محروم و فقر ستیزی: رویکرد اقتصادی رژیم پهلوی مبتنی بر میدان دادن به شاهزاده¬ها، شاهپورها، شاهدخت ها، عناصر دربار، سران ارتش وعناصر رده بالای ساواک بود. عدم توزیع منصفانه ثروت عمومی باعث رشد اقتصادی یک طبقه خاص وابسته به حکومت می شد.

هویدا نخست‌وزیر وقت، در حالی از کسب جایگاه پنجم ایران در صنعت جهان طی پانزده سال آینده خبر می‌داد که عمدتاً صنایع مونتاژ و وارداتی به خانواده‌های وابسته به دربار واگذار شده بود و آنها طبقه بورژوای وابسته به پهلوی را شکل می‌دادند.

این بورژوازی مرکب از حدود 150 خانواده بود که 67 درصد صنایع و مؤسسات مالی را مالک بودند. از میان 473 صنعت بزرگ خصوصی، 370 مورد از آنها در مالکیت ده خانواده بود که خانواده‌های فرمانفرمایان، رضایی، خیامی، ثابت و لاجوردی، شناخته‌شده‌ترین آنها بودند.

با توجه به آنچه آورده شد می توان نتیجه گرفت که با وجود درآمدهای سرشار نفتی، تغییرات موازی اقتصادی در سطح کشور رخ نداد؛ زیرا در عمل زمینه رشد موازی اقتصادی از ناحیه خود دولت با مشکل مواجه می شد. سلطه کامل محمد رضا پهلوی بر تمامی ارکان جامعه ایرانی، اقتصاد، سیاست و فرهنگ آن، در عمل با توزیع موازی ثروت منافات داشت. به همین دلیل با وجود اجرای برنامه های پر سر و صدا (انقلاب سفید و اصلاحات ارضی …) در میدان عمل در زندگی قاطبه مردم تغییری رخ نمی داد. ثروتمندان که عمدتاً مورد تأیید دستگاه حاکمه بودند ثروتمندتر می شدند و برای مردم هر روز مانع جدیدی در راه بهره برداری مساوی از ثروت ایجاد می شد.

همین مسئله یکی از ریشه های اصلی دور شدن مردم از دولت بود، دولتی که نه ثروت آن، نه فرهنگ آن و نه سیاست آن هیچ کدام برای مردم نبود و هر روز که می گذشت از مردم دورتر می شد و در قدرت خیالی نفت، ارتش، ساواک و ژاندارمی منطقه فرو می رفت. چنین وضعیتی در کنار مبارزه روزافزون شاه برای تغییر هویت و فرهنگ اسلامی جامعه، سبب نارضایتی گسترده مردم در تمام نقاط کشور شد و با رهبری حضرت امام (ره) زمینه های ایجاد و پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم ستم شاهی پهلوی را فراهم آورد.

به اعتراف خود ثریا، «محلات جنوب شهر[تهران] با جوی¬های سرباز که آب کثیف آن پس از عبور از رختشوی خانه‌ها و آلوده شدن به کثافات به مصرف خوراک مردم می‌رسد، بچه‌های مفلوج، زنان و پیرمردان گرسنه، گل ولای کوچه‌ها که خانه‌هایشان شباهتی به خانه ندارد، محلاتی که فقر کامل ب ر آنها حکمفرماست و توان شکایت نیز ندارند.»

ه)اولویت نظامی گری بر آبادانی کشور: حدود چهل درصد از بودجه کشور به ارتش اختصاص داده می شد که تعداد نیروها و پرسنل آن هر روز بیشتر و بیشتر می شد و در سال های آخر به 413 هزار نفر رسیده بود. حدود 40 هزار مستشار نظامی آمریکا (به ازای هر صد سرباز یک مستشار نظامی) فعالیت می کرد. و تعداد اعضای ساواک غیر قابل شمارش بود. بر اساس برآورد یک دیپلمات غربی در تهران، از هر هشت نفر افراد بالغ، یک نفر جاسوس ساواک هستند. (انقلاب اسلامی، زمینه ها و پیامدها، پیشین، ص 79-83)

و)ریخت و پاش سرمایه ملی و عدم سرمایه گذاری در بخش های اساسی: جشن های 2500 ساله شاهنشاهی که بیش از سیصد میلیون دلار هزینه در بر داشت‌ و با ولخرجی‌ها و اتلاف بی حد و حصر سرمایه‌های ملی کشور انجام شد، در حالی بود که متجاوز از نیمی از جمعیت کشور در روستاها و حومه شهرهای بزرگ در فقر و فلاکت و تنگدستی به سر می‌بردند و در اکثر شهرها و روستاهای کشور، اثری ازوسایل اولیه و مقدماتی رفاه عمومی و حداقل امتیازات زندگی ساده برای عامه مردم وجود نداشت‌.

در پاییز سال 1350، محمد رضا شاه سالگرد 2500 ساله شاهنشاهى ایران را با ریخت و پاش بسیاری در محل پرسپولیس (تخت جمشید) جشن گرفت. در این جشن، بیست پادشاه و امیر عرب، پنج ملکه، بیست و یک شاهزاده، شانزده رئیس جمهورى، سه نخست وزیر، چهار معاون رئیس جمهورى و دو وزیر خارجه از 69 کشور شرکت کردند. از جمله مدعوین، نیکلا پادگورنى، رئیس جمهورى اتحاد جماهیر شوروى، مارشال تیتو از یوگوسلاوى، یحیى خان از پاکستان، و.و.گیرى از هندوستان، ملک حسین پادشاه اردن و امپراتور هیلاسلاسى از اتیوپى بودند و اسپیرو آگنیو معاون ریچارد نیکسون به نمایندگى ایالات متحده در مراسم شرکت داشت.

گذشته از مقامات مزبور، ده¬ها تن از شخصیت¬هاى علمى، هنرى، صنعتى، فرهنگى و نمایندگان رسانه‏هاى خبرى جهان و نیز نخبگان ایرانى، در جشنى که یک هفته طول کشید، حضور یافته بودند. مدعوین در 3 چادر عظیم و 50 چادر بزرگ که از خارج تهیه شده بود، پذیرایى شدند.

براى تامین روشنایى محل از تهران و شیراز 6000 مایل کابل کشى و 20 مایل حلقه گل زینتى، شامل 130هزار لامپ مصرف شده بود. در میهمانی هاى رسمى، 500 تن میهمان حضور داشتند. غذا شامل تخم بلدرچین با خاویار، خوراک خرچنگ، کباب بره با قارچ، طاووس بریان انباشته از جگر غاز، و دسر شامل تمشک تازه محصول فرانسه با لعاب انجیر و تمشک مخصوص بود. ماکس بلوئه فرانسوى که با 259 سرآشپز، آشپز و پیشخدمت، از ده روز پیش از برگزارى مراسم جشن از فرانسه آمده بود، سرپرستى پذیرایی ها را به عهده داشت. رستوران ماکزیم پاریس، غذا و مشروب، از جمله 25هزار بطرى شراب مخصوص تهیه دیده بود.

در مراسم جشن پرسپولیس 600 روزنامه نگار، عکاس و فیلمبردار از اکناف جهان به تخت جمشید آمده بودند. بیش از یک میلیون کلمه خبر به سراسر دنیا مخابره کردند. شبکه تلویزیونى NBC از ایالات متحده آمریکا، مراسم جشن را با استفاده از ماهواره، براى ده‏ها میلیون بیننده آمریکایى پخش کرد. مردم ایران نیز قسمت هایى از مراسم را از تلویزیون تماشا کردند. (به نقل از James A.Bill.op.cit.,pp.149 -184) مراسم جشن در نهایت گشاده دستى و اسراف انجام گرفت و هزینه آن بیش از 300 میلیون دلار برآورد شد.

شاه با برگزارى این جشن پر سر و صدا، مرحله تازه‏اى از سلطنت ‏خود را آغاز کرد. شاید این کار نشانه‏اى بود از بیمارى بزرگ پندارى او، زیرا در همان اوان که میلیون¬ها دلار صرف هزینه خرید و ارسال مشروب، گل و غذا از اروپا شد، و هنگامى که میهمانان در تخت جمشید جگر غاز و خاویار مزمزه مى‏کردند، هزاران ایرانى در سراسر کشور گرسنه بودند.

نویسنده کتاب (James A.Bill.op.cit.,pp.149 -184) می گوید: در سال 1353 در معیت‏ سرلشگر میرجلالى فرمانده سپاه جنوب، در شهرستان خاش شاهد این حقیقت تلخ و شرم آور بودم. میر جلالى ضمن بازدید از تنها مدرسه شهر، از مدیر آن که مرد ژنده پوشى بود پرسید، بچه‏ها کجا هستند. مدیر جواب داد: ساعت تفریح آنهاست، عده‏اى براى علفخورى به صحرا رفته‏اند!

در چنین شرایطى صدها تن از شخصیت هاى معروف از اطراف جهان به پرسپولیس آمده بودند تا شاهد پیشرفت هاى ایران باشند و شاه را ستایش کنند. در پرسپولیس، محمد رضا شاه، بر سر مزار کوروش نطقى ایراد کرد و گفت: «….کوروش بزرگ! شاه شاهان، شاه هخامنش، شاه سرزمین ایران، من شاهنشاه ایران، از جانب خود و ملتم، بر تو درود مى‏گویم! …کوروش! شاه بزرگ شاهان، آزاده‏ترین آزادگان، قهرمان تاریخ ایران و جهان! آسوده بخواب، زیرا ما بیداریم و پیوسته بیدار خواهیم ماند.»

مدعوین جشن 2500 ساله شاهنشاهى، صدها تن میهمانان خارجى و گروهى از نخبگان مورد اعتماد دستگاه بودند، ولى مردم ایران به آنجا راه نداشتند. همه راه-هایى که به پرسپولیس و تخت جمشید منتهى مى‏شد، به وسیله نیروهاى نظامى و امنیتى بسته شده بود. صدها تن، زن و مرد ایرانى، که نسبت‏ به آنها سوء ظن مى‏رفت، دستگیر شده و یا تحت نظر قرار داشتند. به رغم کوشش¬ها و هزینه سنگینى که براى هر چه با شکوه¬تر جلوه دادن جشن¬ها به کار رفت، مطبوعات آمریکا مطالب انتقاد آمیزى پیرامون بى‏نظمی هاى آن نوشتند و برخى شاه و رژیم او را به باد حمله گرفتند. دنباله انتقاد به محافل و شخصیت هاى سیاسى کشیده شد. جورج بال، معاون سابق وزارت امور خارجه آمریکا گفت: «مناظر پوچ و زننده‏اى! فرزند یک سرهنگ فوج قزاق، در کشورى که درآمد سرانه مردم آن 250 دلار در سال است، مانند یک امپراتور جشن بر پا کرده و با ادعاى رفورم و نوگرایى، البسه و پوشاک دوران استبداد باستانى را به نمایش گذاشته است.»‏ New York) W.W. Norton, 1982))

به طور خلاصه، نداشتن برنامه مشخص اقتصادى، تک محصولی شدن اقتصاد و وابستگی به صادرات نفتی، رشد سرمایه داری در دامان امپریالیسم، نابودی کشاورزی، افزایش وابستگی در بخش صنعت، گسترش صنایع مصرفی، سطح بالای بیکاری و کم کاری، سطح نازل درآمد سرانه، سطح پایین بهره وری، وضع بد بهداشت همگانی، بی اعتنایی به علم، مراکز علمی و تحقیقاتی، بی توجهی به بازسازی زیرساخت‌های اقتصادی و رشد و توسعه کشور، ایجاد تأسیسات نظامی وابسته، اجراى سیاست ریخت و پاش و ولخرجى هاى سرسام آور شاهانه در امور مبتذل، توزیع ناعادلانه درآمدهاى ملى، و تشدید فاصله طبقاتى و در یک کلام، فساد، اسراف، ظلم اقتصادى و فقر اکثریت مردم ایران، از ویژگی های برجسته مدیریت فاسد، بی کفایت و ناکارآمد این دوران می باشد که در صورت تداوم، امروز یکی از وابسته ترین، فقیرترین و تحقیر شده ترین ملت ها بودیم.

آیا زمان رانندگی بهتر فرا نرسیده است

مروری بر منکرات رایج در فرهنگ رانندگی ما ایرانیان

محمد مهدی فجری

سرعت فنّاوری و سریع‌تر شدن وسایل نقلیه از سویی و فراگیر شدن خودروهای شخصی برای خانواده‌ها، افزون بر راحتی و آسایش، مشکلاتی را نیز در پی داشته است. متأسفانه صاحبان برخی از این وسایل نقلیه، خیابان‌ها و جاده‌ها را مکان اختصاصی خویش می‌پندارند و بدون توجه به حق و حقوق دیگران، امنیت روانی، جانی و مالی هموطنان را تحت الشعاع قرار می‌دهند. به همین خاطر هر روز شاهد سوانح و تصادفات درون‌شهری و برون‌شهری و تلفات جانی و مالی فراوان هستیم.

طبق آمارهای پزشکی قانونی، در 10 سال گذشته (1385 تا 1394)، به‌طورکلی 210 هزار و 677 نفر در حوادث رانندگی جان خود را از دست دادند که 22 هزار و 684 نفر آن تنها مربوط به ماه شهریور است. همچنین در آمار دیگری که در شهریور 1396 اعلام شد، سالانه در حدود 15 الی 16 هزار نفر در سرصحنه حادثه تصادف کشته می‌شوند و 50 هزار نفر هم دچار معلولیت‌های مختلف می‌شوند، ادامه داد: در هر سال حدود 75 هزار نفر از افرادی که می‌توانند برای کشور مفید باشند، دچار حادثه می‌شوند که برای این معضل باید چاره‌ای اندیشید.

مهم‌تر آنکه به میزان هر تلفات جانی، ده‌ها خانواده داغدار می‌شوند و فرزندانی یتیم و بی‌سرپرست شده، اثرات اجتماعی و فرهنگی آن، جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به دیگر سخن، هزینه‌ها و خسارت‌های معنوی یک تصادف منجر به فوت، صدها برابر بیشتر از هزینه‌های مادی آن است.

این آسیب‌ها در حالی اتفاق می‌افتد که قوانین عبور و مرور در دسترس همگان است و هشدارهای لازم پیرامون فرهنگ صحیح رانندگی داده شده است و همگان موظف به پیروی از آن هستیم؛ اما سخن این نوشتار آن است که اگر چنین قوانینی نیز وضع نمی‌شد و هیچ مأموری وظیفه برقراری نظم و انضباط عبور و مرور را بر عهده نمی‌داشت، باز به حکم عقل و شرع موظف به رعایت بسیاری از این موارد بودیم.

بنابراین، قوانین راهنمایی و رانندگی ما را در تشخیص بهتر حکم عقل و شرع یاری می‌رساند و انسان را از تضییع بسیاری از حقوق فردی و اجتماعی حفظ می‌کند و سلامت جسمی و روحی افراد جامعه را تضمین می‌کند.

برای گسترش فرهنگ رانندگی، آگاهی سازی جامعه به نکات زیر راهگشا است:

الف. لزوم پیروی از قوانین اجتماعی

رعایت قانون و هنجارهای اجتماعی از جمله وظایف همه افراد جامعه است. در جامعه‌ای که قانون مراعات شود، هرج و مرج جایی ندارد و نظم اجتماعی حکمفرما خواهد شد. رعایت قانون به معنای آن است که دیگران نیز در استفاده از مواهب آن سهیم‌اند و همه از حقوق یکسانی برخوردارند. چنانچه این حقوق توسط عده‌ای نادیده گرفته شود، خود به خود جامعه دچار آشفتگی و نابهنجاری می‌شود.

آزادی واقعی در جایی است که قانون باشد و قانون فصل الخطاب همگان در اداره جامعه به شمار آید، چرا که بدون آن به هرج‌ومرج منتهي می‌شود.

بنابر این قوانين مى ‏تواند سه مشكل بزرگ را براى ما حل كند:

1. حدود وظایف هر فرد را در برابر جامعه و وظایف جامعه را در برابر هر فرد روشن مى‏سازد.

2. راه را براى نظارت بیشتر و بهتر بر عملکرد افراد جامعه هموار مى‏سازد.

3. مانع تجاوز افراد به حقوق يكديگر شده و از بروز هرج‌ومرج در جامعه جلوگیری می‌کند و در صورت لزوم، براى متجاوزان، مجازات مناسب را تعيين مى‏نماید. ضرورت وجود چنین قوانینی موجب شده است تا هر کشوری بر اساس نیاز جامعه و موقعیت خاص فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، به تدوین قوانین مرتبط با زندگی اجتماعی بپردازند که یکی از مهم‌ترین این قوانین، مربوط به عبور و مرور وسایل نقلیه است.

ب. لزوم پیروی از قوانین از منظر شرع

بسیاری از افراد، لزوم پیروی از قوانینی همچون راهنمایی و رانندگی را امری قراردادی و فاقد پشتوانه دینی می‌پندارند. به همین خاطر تا زمانی قانون را رعایت می‌کنند که مجریان قانون را ناظر بر اعمال خود بدانند و عدم حضور ناظران و مجریان قانون را به‌منزله آزادی و عدم لزوم تبعیت از قوانین می‌پندارند.

در حالی‌که در بررسی قوانین راهنمایی و رانندگی، به این نکته مهم پی می‌بریم که گرچه ممکن است در زمان وضع این قوانین، توجهی به دستورات دینی نبوده و بسیاری از آن بر پایه قوانین بین‌المللی طراحی شده باشد، اما بسیاری از مقررات راهنمایی و رانندگی با قوانین شرع مقدس اسلام درهم تنیده است؛ چرا که در بیشتر این قوانین، به حفظ جان خویش و مردم و اموال و دارايى آن‌ها توجه ویژه شده که این توجه مطابق شرع مقدس اسلام و واجب شرعی است و نباید مورد غفلت قرار گیرد.

حق‌الناس

انسان‌ها در جامعه نسبت به یکدیگر «وظایف متقابل» دارند. شناخت این حقوق و انجام آن‌ها و مراعات دوجانبه، ضامن تصحیح روابط و سالم‌سازی معاشرت‌ها و زدودن کدورت‌ها و کاهش اختلاف‌هاست.

مسلماً لزوم رعایت چنین وظایفی در جامعه اسلامی دوچندان است و از شاخص‌های اساسی یک جامعه اسلامی شمرده می‌شود، چرا که دین اسلام توجه فراوانی به حقوق افراد و لزوم رعایت آن نموده است. از نظر احکام اسلام، جان و مال مسلمان حرمت داشته و هیچ‌کس حق ندارد به‌ناحق، آن‌ها را مورد تعرض و تجاوز قرار دهد؛ چرا که اگر حقوق مردم ـ که در اسلام به «حق‌الناس» تعبیر شده است ـ مورد تجاوز قرار گیرد، اثرات ناگواری را در زندگی انسان خواهد گذارد. مهم‌تر آنکه حق‌الناس از جمله حقوقی است که با توبه و استغفار بخشیده نمی‌شود و از «حق‌الله» مهم‌تر است و پاسخ دادن به حق‌الناس در روز قیامت دقیق‌تر و به‌مراتب سخت‌تر از پاسخ دادن به حق‌الله است. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:

«امّا ظلمی كه بخشوده نمی‌شود ظلمی است كه بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر می‌كنند». امروزه با ماشینی شدن جوامع انسانی و پیچیدگی‌های ناشی از آن، رعایت حق‌الناس یا به تعبیری «رعایت حقوق دیگران» بیشتر مورد نیاز است و بی‌توجهی به آن به‌خصوص در هنگام رانندگی، تضییع حقوق سایرین را در پی خواهد داشت. به‌عنوان نمونه:

پارک کردن

امروزه ماشین‌های فراوانی در شهرها و روستاها در حال آمد و شد می‌باشند و هر یک برای انجام کاری نیاز به پارک خودرو دارند. مسلما اگر هر راننده در هر مکان و به هرگونه که خواست ماشین خود را پارک کند، وضع ترافیکی شهر برهم‌ خورده و رفت‌وآمد سایر رانندگان با اختلال صورت خواهد گرفت. به همین علت قوانین راهنمایی و رانندگی، توقف در مکان‌های ممنوع را مشخص کرده تا از مشکلات عبور و مرور سایر خودروها بکاهد. شکی نیست که توقف در چنین مکان‌هایی، افزون بر حرمت نقض قوانین، حقوق دیگران را پایمال می‌کند؛ چرا که رانندگان حق دارند از مکان‌های عمومی به سهولت عبور کنند، اما یک توقف بیجا مانع این آسانی شده، ترافیک ایجاد می‌کند و وقت ده‌ها نفر را تضییع می‌نماید.

اتلاف وقت

یکی از گران‌بهاترین نعمت‌های الهی «وقت» و یکی از برجسته‌ترین دستورات اسلام، استفاده از فرصت‌هاست. گرچه برخی از افراد بدون توجه به این نعمت الهی، فرصت‌های بسیاری از عمرشان را به بطالت می‌گذرانند و لازم است پاسخگوی اتلاف وقت خود باشند، اما ما اجازه نداریم با بی‌مبالاتی یا عدم رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی، وقت آنان را ولو چند ثانیه به هدر دهیم.

گاه یک دقیقه توقف بی‌جا برای سوار یا پیاده نمودن یک فرد، برابر با توقف ده‌ها ماشین می‌شود که به‌اندازه یک دقیقه از وقت همه سرنشینان خودروها ضامن هستیم.


آلودگی صوتی

یکی از مواردی که آرامش و آسایش افراد جامعه را بر هم می‌زند، «آلودگی صوتی» است. آلودگی صوتی و صدای زیاد در محیط، بعد از آلودگی هوا یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های زیست‌محیطی است. گرچه مشاغل مختلف صنعتی و غیر صنعتی در آلودگی صوتی تأثیرگذارند، اما افزایش وسایل نقلیه نقش به سزایی در این آلودگی داشته و آرامش مردم را تحت الشعاع قرار داده است.

بسیاری از آلودگی‌های صوتی سبب سلب آرامش عمومی و مصداق بارز حق‌الناس است. نمونه‌هایی از آلودگی صوتی که می‌تواند موجب آزار و دیگران شود، عبارت است از:

(1) بوق زدن‌های غیر ضروری

(2) ناهنجاری صوتی به واسطه ضبط‌صوت ماشین

(3) دست‌کاری اگزوز

آلودگی محیطی

محیط زندگی آدمی و هر موجود زنده دیگر از فضای خانه گرفته تا فضای کوچه‌ها، خیابان‌ها، پارک‌ها و توقفگاه‌ها، جنگل‌ها، حاشیه نهرها و... محیط‌ زیست به شمار می‌آیند. محیط‌ زیست امانتی الهی است که از گذشتگان به ما رسیده و ما وظیفه داریم با حفظ امانت‌داری به آیندگان بسپاریم.

گرچه سخن پیرامون محیط‌ زیست بسیار و از حد این نوشتار خارج است، اما نکته مهم آن است که آلودگی محیط به‌وسیله وسایل موتوری ناسالم، گناهی نابخشودنی است؛ چرا که اولاً از بین بردن محیط‌ زیست، ظلم به خود و دیگر انسان‌هایی است که نیازمند فضای پاک هستند و ثانیاً سلامتی بسیاری از مردم را به مخاطره می‌اندازد که بهترین مصداق حق‌الناس است و ثالثاً نمونه‌ای از ناسپاسی در پیشگاه خداوند متعال است.

بر پایه برخی خبرها، سالانه سه هزار نفر در تهران براثر آلودگی هوا می‌میرند که فاجعه دردناکی است و به نظر می‌رسد همه کسانی که در ایجاد این آلودگی نقش دارند و یا در کاهش آن کوتاهی می‌کنند، در این فاجعه مدیون‌اند. بنابر این، رفع اشکالات آلایندگی وسیله نقلیه موتوری، نه به‌عنوان دوری از جریمه بلکه به‌عنوان وظیفه شرعی و قانونی مطرح است.


سد معبر

«سد معبر» یعنی مانع یا موانعی که بر سر راه عبور و مرور مردم باشد و باعث بستن معابر عمومی ‌شود.

سد معبر از گناهان رایجی است که متأسفانه بسیاری از افراد به آن توجه ندارند و بایسته است مسلمانان به آثار و پیامدهای آن توجه بیشتری داشته باشند.

دلیل حرمت سد معبر آن است که معابر عمومی متعلق به همه شهروندان است و کسی حق ندارد تحت هر عنوانی از معابر عمومی انتفاع شخصی نموده و یا آن را مسدود کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید:

«سه كار است كه هر كس آن‌ها را انجام دهد، ملعون است: (یکی از آن‌ها) كسى است كه راه عبور و مرور را ببندد (و سد مَعبر كند)».

نکته مهم آنکه سد معبر، نمودی از اذیت و آزار مردم، تضییع حقوق آنان و از بارزترین مصادیق حق‌الناس است. گرچه سد معبر نمودهای مختلفی دارد، اما توقف خودرو در مکان‌های غیرمجاز همچون (1) مکان‌های توقف ممنوع (2) پارک دوبله (3) توقف اطراف میدان‌ها و دور بر گردن‌ها (4) راه‌بندان به بهانه كاروان عروسي یا سوار و پیاده نمودن مسافر (5) توقف وسایل نقلیه برای فروش کالا در معابر پر رفت‌وآمد (6) پارک خودرو یا موتورسیکلت در مسیر عابران پیاده (7) ... از شایع‌ترین نمونه‌های آن است.

امام سجاد علیه السلام درباره اثر دنیوی سد معبر می‌فرماید:

الذُّنوبُ الَّتي تُعَجِّلُ الفَناءَ: قَطيعَةُ الرَّحِمِ ... وسَدُّ طُرُقِ المُسلِمين‏؛ «از گناهانى كه مرگ و نابودی سریع انسان را در پی دارد، قطع رابطه با خويشاوندان... و بستن راه مسلمانان است».

ترساندن

یکی از موارد دیگری که کمتر به آن توجه شده و جزء گناهان کبیره محسوب می‌شود، ترساندن مؤمنان است. اهمیت این مسئله به حدی است که امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: «هر كس به مؤمنى نگاهى ترس‏آور كند، خداوند متعال، در آن روزى كه سايه‏اى جز سايه او نيست، وى را مى‏ترساند و او را با همان گوشت و بدن و اعضا و روحش، به‌صورت مورچه محشور مى‏كند تا این‌که او را به جايگاهش وارد سازد».

ترساندن در رانندگي مصاديق فراوانی دارد که مارپيچ رفتن در خيابان‌ها و جاده‌ها که موجب ترس سایرین می‌شود، سبقت‌هاي ناگهاني از چپ يا راست، استفاده از بوق‌های خارج از عرف و... نمونه کوچکی از آن است.

در اینجا بر این نکته می‌افزاییم که حتي در موارد لازم و ضروري نیز رعایت حال سایرین واجب است، چنانکه تازه وارد بودن برخی رانندگان موجب خاموش شدن ماشین در برخی چهارراه‌ها و میدان‌ها شده و موجب ترافیک می‌شود. به‌یقین آرامش چنین رانندگانی موجب حرکتشان می‌شود، اما گاه بوق‌های ممتد، چنان آنان را می‌ترساند که نه‌تنها گشایشی در ترافیک نمی‌شود بلکه ممکن است به تصادف نیز منجر شود.

بنابراین نه‌تنها ترساندن دیگران گناه بزرگ و موجب حق‌الناس است بلکه در برخی موارد موجب دیه نیز می‌شود.


اتلاف سرمایه‌های ملی

قدردانی و سپاسگزاری از نعمت‌های الهی وظیفه هر انسانی است. قدردانی از نعمت‌ها از عوامل بقای نعمت و وظیفه بندگی است و خداوند در قرآن کریم بر این مطلب تأکید کرده است:

لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأَزيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي‏ لَشَديد؛ «اگر شكرگزارى كنيد، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود؛ و اگر ناسپاسى كنيد، مجازاتم شديد است».

یکی از نعمت‌های الهی، انرژی و مواد سوختنی مانند گاز و نفت و بنزین و... است که وظیفه دینی و انسانی اقتضا می‌کند در مصرف آن‌ها اعتدال رعایت و از اسراف به‌طور جدی پرهیز شود. مسلّم، انرژی و مواد سوختنی که امروز از آن استفاده می‌کنیم، مربوط به دوران‌های بعدی نیز هست و هرگونه اسراف در این زمینه ظلم و تجاوز به حقوق دیگران است. مواد سوختی همانند آب جزء منابع ملی است که هیچ‌کس حق ندارد به‌صرف پرداخت پول، آن را به هرگونه که خواست مصرف نماید.

استفاده غیرمجاز از بیمه‌نامه

در دوران ما که زندگى صنعتى، سوانح، آسیب‌ها، آفت‌ها و خطرات، نگرانی‌هایی را در مشاغل تجارى، کارگرى و ... پدید آورده است، می‌طلبد که نگرانی‌ها برطرف و با برنامه‌ریزی خاص، زیان‌های احتمالی جبران گردد.

برای برطرف شدن این دغدغه و نگرانی، صنعت بیمه راه‌اندازی شد تا بیمه‌گر، زیان احتمالی یک بیمه‌گذار را در صورت وقوع یک حادثه در یک دوره زمانی خاص، جبران نماید و یا خدمات مشخصی را به وی ارائه دهد.

نکته مهم آنکه، این قرارداد قانونی و شرعی بوده و هرگونه سوء استفاده از آن حرام و موجب حق‌الناس می‌شود. بر این اساس، گرفتن خسارت از شرکت بیمه بر خلاف مفاد قرارداد جایز نیست؛ به‌عنوان نمونه، گرفتن خسارت در برابر تصادف ساختگی و یا به‌کارگیری بیمه خودروی غیر مقصر برای جبران خسارت خودروی مقصر، حتی با رضایت راننده غیر مقصر، حرام و موجب حق‌الناس است. حتی اگر راننده مقصر و غیر مقصر به‌گونه‌ای صحنه‌سازی کنند که افسر راهنمایی و رانندگی در کشیدن کروکی به اشتباه بیافتد و راننده غیر مقصر، مقصر شناخته شود، گرفتن خسارت جایز نیست؛ چرا که بر خلاف پیمان‌نامه و نظر بیمه‌گر (کارگزاران اصلی بیمه) است.

نکته مهم دیگر آنکه اگر خسارت بر خلاف قرارداد و به‌واسطه تبانی گرفته شود، مال حرام است و گیرنده خسارت، مجاز به تصرف در آن پول نیست. رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید:

«از زماني كه لقمه حرام در شكم بنده قرار می‌گیرد، همه ملائكه آسمان و زمين او را لعنت می‌کنند و تا زماني كه اين لقمه در شكم او قرار داشته باشد، خداوند متعال به او نظر رحمت نمی‌نماید...».

جلوگیری از ضرر و زیان به دیگران

چنانکه پیش از این اشاره شد، ضرر زدن به دیگران به هر عنوان و نامی که باشد، حرام و نمودی از حق‌الناس است. رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «دو خصلت است که هیچ شری بزرگ‌تر از آن دو نیست: (یکی) شرک به خدا و (دیگری) زیان رساندن به بندگان خدا».

ضرر و زیان گاه مالی و گاه غیر مادی است؛ اما ضرر و زیان‌های مالی دو گونه‌اند:

نخست. ضرر و زیان‌هایی که در تصادفات ایجاد می‌شود و راننده مقصر و غیر مقصر حضور دارند. بر اساس بیمه‌نامه‌ای که خودرو مقصر دارد، شرکت‌های بیمه‌ای متعهد به جبران خسارت می‌باشند.

دوم. ضرر و زیان‌هایی که یکی از دو طرف حضور ندارند، همانند تصادف با وسيله نقليه‌ای كه راننده‌اش حضور ندارد؛ که در این صورت، صدمه زننده حق ترک کردن صحنه تصادف را ندارد، گرچه مقصر نباشد و موظف است در پي يافتن صاحب وسیله صدمه ديده بر آيد و نظر کارشناسی افسران راهنمایی و رانندگی را جویا شود.

ضرر و زیان‌های غیر مالی نیز همچون تصادفاتی که موجب جرح و فوت می‌شود، مثل برخورد با عابر پیاده که در این صورت، صدمه زننده حق ترک کردن صحنه تصادف را ندارد و موظف است صدمه دیده را به بيمارستان منتقل کند.

اما سخن در این است که آیا در هنگام رانندگی مجازیم رفتارهایی از خود بروز دهیم که احتمال ضرر و زیان به دیگران را افزایش می‌دهد؟ آیا رفتارهایی همچون (۱) رانندگی با چراغ خاموش در شب؛ (۲) صحبت و توجه به سرنشینان در حین رانندگی؛ (۳) خوردن و نوشیدن در حین رانندگی؛ (۴) عدم رعایت فاصله ایمنی و توجه نکردن به‌سرعت؛ (۵) حرکات نمایشی در حین رانندگی؛ (۶) بی‌توجهی به علائم رانندگی؛ (۷) صحبت با تلفن همراه در حین رانندگی؛ (۸) بی‌توجهی به نقص فنی خودرو؛ (۹) جر و بحث در داخل خودرو؛ (۱۰) خوردن شربت و یا قرص‌های مسکن و خواب‌آور (11) ریخته شدن مصالح ساختمانی توسط ماشین‌های حمل بار بدون علائم هشدار دهنده (12) رها کردن مواد لغزنده‌ای همچون روغن و گازوئیل و نیز شیشه‌های شکسته شده در سطح خیابان یا جاده پس از تصادفات که موجب ضرر و زیان به وسایل نقلیه دیگر می‌شود (13) رها نمودن سنگ و یا وسایل دیگر که برای اعلام خرابی ماشین در حاشیه جاده‌ها قرار داده می‌شود اما پس از رفع خطر برداشته نمی‌شود و ده‌ها رفتار پرخطر دیگر، مصداق این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله نیست که می‌فرماید:

«ضرر و زيان زدن به خود و ديگرى جايز نيست. كسى كه به ديگرى زيان وارد آورد، خداوند به او زيان رساند و كسى كه ديگرى را به مشقّت اندازد، خداوند او را به مشقّت افكند.»

شکی نیست چنین رفتارهایی که احتمال بروز تصادف را دوچندان می‌کند، هم جرم و هم گناه است؛ زیرا شخص با علم به امکان تصادف و احتمال خسارت مالی و جانی به دیگران، خطرآفرینی می‌کند. به یقین این‌گونه اعمال، علاوه بر آنکه خلاف عرف، عقل و قانون است، مخالف حکم شرع نیز هست، چرا که انسان مسلمان مجاز به رفتارهایی که جان و مال خود و دیگران را به خاطر بیندازد، نیست.


حفظ جان و جلوگیری از اضرار به نفس

یکی از مسائلی که کمتر به آن توجه می‌شود و از واجبات الهی شمرده شده، «حفظ جان و جلوگیری از ضرر به خود» است. گرچه خداوند انسان را آزاد آفريده است، اما مالك و صاحب‏اختيار جسم خويش نبوده و مجاز نيست به جسم خود آسيبى وارد آورده و يا به‌واسطه افراط ‌و تفریط عمر خود را كوتاه كند و یا به اختيار، خود را در معرض نابودی قرار دهد و به زندگى‏اش خاتمه دهد.

در تعاليم دين مبين اسلام، جسم انسان امانتى است كه در اختيار او قرار داده شده و او مكلف به امانت‌داری است. با توجه به حساسیت اسلام برای حفظ سلامتی، جای هیچ¬گونه تردیدی نیست که انسان مؤمن در برابر سلامت جسم خود، همانند سلامت روح، وظیفه سنگینی دارد و حق ندارد به هر اسمی حتی توکل بر خدا، خود را در معرض حوادث و خطرات جانی قرار دهد و از جسم خود محافظت ننماید.

به نظر می‌رسد كسانى كه در اثر خودنمايى، هوس‌ها و لذت‌های زودگذر و يا مشهور شدن و... رفتارهای پرخطر انجام می‌دهند و با دست خود حادثه‌آفرینی می‌کنند و گرفتار سانحه و گاه مرگ مى‏شوند، کار حرامی مرتکب شده و باید منتظر پیامدهای آن باشند. قرآن کریم می‌فرماید: وَ لاتُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ؛ «خود را به دست خود، به هلاكت نيفكنيد».

علامه طباطبایی در ذیل این آیه می‌فرماید: «آيه شريفه مطلق است و در نتيجه نهى در آن، نهى از تمامى رفتارهاى افراطى و تفريطى است».

در این جایگاه، ذکر دو نکته ضروری به نظر می‌رسد:

اول: جهاد در راه خدا و حفاظت از دین و دفاع از حریم ولایت، نمی‌تواند مصداق این آیه شریفه باشد، چرا که جان انسان تا زمانی ارزشمندترین سرمایه وجود او است که حقايقى باارزش‌تر از جان نباشد، در حالی که ايمان به خدا، آيين اسلام، حفظ قرآن و اهداف مقدس آن، بلكه حفظ حيثيت و آبروى جامعه اسلامى، اهدافى والاتر از جان انسان است كه قربان شدن در راه آن هلاكت نيست و هرگز از آن نهى نشده است.

دوم: برخی افراد با اشاره به قضا و قدر الهی و اینکه تا خداوند متعال مقدر نخواهد، هیچ حادثه‌ای رخ نمی‌دهد، از رفتارهای پرخطر دوری نمی‌گزینند؛ درحالی‌که نمي¬توان همه حوادث و اتفاقات، گرفتاري¬ها و مشكلات را به خاطر خواست و تقدير الهي دانست؛ بلكه بسياري از آن‌ها ناشی از كوتاهي و غفلت انسان، یا به تعبیر دیگر به دست خودِ انسان به وجود می¬آید. به عنوان نمونه، استفاده از کلاه ایمنی، بستن کمربند ایمنی، عدم تجاوز از سرعت مطمئنه و...؛ كه بى‏شك از بروز بسيارى از آسیب‌ها و حوادث جانی و مالی جلوگیری می‌کند.

گفتنی است بخشى از حوادث نیز از اختيار انسان بيرون است که صدقه و کارهای نیک از بروز بسیاری از آن‌ها جلوگیری مى‏كند.

جلوگیری از اتلاف مال

يكى از وظايف عقلى و شرعى، پيشگيرى از تباه شدن ثروت شخصى و مهم‏تر از آن، اندوخته‏هاى ملّى است. نعمت‏هايى كه از سوی خداى مهربان به انسان عنايت شده، بايد در امورى هزينه شود كه مورد رضاى خداست. انسان مالك حقيقى نعمت‏ها نيست بلكه نعمت‏ها، امانت‏هاى الهى هستند كه جهت اداره‏ امور زندگى خود و دستگیری از نیازمندان در اختيار انسان قرار گرفته و انسان اين آزادى را ندارد كه هركجا و هرگونه كه خواست، نعمت را هزينه كند. به همین علت در اسلام ثروت‌اندوزان و اسراف‌کاران به عذاب دردناک وعده داده‌شده‌اند.

قرآن کریم در سوره اسراء آیه 27، از اسراف‌کاران و کسانی که مال و ثروت خود را تلف می‌كنند، با عنوان «مبذر» نام می‌برد و مبذران را برادران شياطين معرفی می‌کند.

بر اساس این آیه شریفه، هیچ‌کس حق ندارد اموال و دارایی خویش را در معرض نابودی قرار دهد.

وسیله نقلیه نیز نعمتی الهی است که در اختیار ما قرار گرفته است. کسانی که رفتارهای پرخطر انجام می‌دهند و عامل ضرر و زیان به‌وسیله نقلیه خود می‌شوند، به‌نوعی ناسپاسی در مقابل نعمت الهی می‌کنند و مصداق بارز اسراف و تبذیر است.

امیر مؤمنان علیه السلام می‌فرماید: «هیچ نعمتی از نعمت‌های خدا را که نزد تو است، ضایع نکن.» و امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «در آنچه بدن را سالم نگه مى‏دارد اسراف نيست ... بلكه اسراف در چيزهايى است كه مال را تلف كند و به بدن زيان رساند».

نتیجه آنکه مسلمانان نسبت به یکدیگر وظایفی دارند؛ از جمله برجسته‌ترین این وظایف، عدم تجاوز به حقوق دیگران است. بی‌توجهی به این وظیفه الهی، تصادفات و تلفات فراوانی را به دنبال دارد که به‌هیچ‌وجه شایسته یک جامعه مسلمان که پیرو احکام نورانی اسلام و اهل‌بیت علیهم السلام هستند، نیست. به همین خاطر مسئولان موظف‌اند در جهت کاهش تصادفات و تلفات راهکاری عملی بیندیشند و تک‌تک مسلمانان، اعم از رانندگان و عابران پیاده، خود را مقید به قوانین راهنمایی و رانندگی که ضامن سلامتی افراد جامعه است، بدانند تا شاهد حوادث ناگوار نباشیم.


پی نوشتها:

. روزنامه کیهان، 13/6/1395.
. خبرگزاری تسنیم: http://tn.ai/1516719
. ناصر مکارم شیرازی، 50 درس اصول عقائد براى جوانان، ص 158.
. نهج البلاغه، خطبه 176.
. ابن شعبه، تحف العقول، ص 56.
. روزنامه کیهان، 10/7/ 1395.
. محمد بن یعقوب کلینی، الكافي، ج‏2، ص 292.
. شیخ صدوق، معاني الأخبار، ص 271.
. شیخ حر عاملی، وسائل الشيعة، ج‏17، ص 209.
. محمد بن حسن طوسی، النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى، ص 770؛ ابن ادریس حلی، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، ج‌3، ص 395.
. ابراهیم: 7.
. بيمه قرار و عقدى است بين بيمه كننده و مؤسسه يا شركت يا شخص كه بيمه را مى‌پذيرد و اين عقد مثل ساير عقدها محتاج به ايجاب و قبول است و شرايطى كه در موجب و قابل و عقد در ساير عقود، معتبر است در اين عقد نيز معتبر است و مى‌توان اين عقد را با هر لغتى و زبانى اجراكرد (امام خمینی، توضیح المسائل، مسئله 2862).
. حسن بن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، ص 150.
. گر چه همه مواردی که در بحث حق الناس اشاره کردیم، نمودهایی از ضرر و زیان به دیگران محسوب می شود، اما اهمیت موضوع ما را بر آن داشت که به صورت مجزا نیز به آن بپردازیم.
. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 35.
. محمد بن یعقوب کلینی، الكافي، ج‏7، ص 350.
. محمد محمدی ری‌شهری، حكم النبى الاعظم صلی الله علیه و آله ، ج‏2، ص 435.
. اقتباس از عبدالله جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص 266.
. بقره: 195.
. سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج‏2، ص 64
. توبه: 34.
. نهج البلاغه، نامه 69.
. محمد بن یعقوب کلینی، الكافي، ج‏4، ص 54.


تأملاتی کوتاه پیرامون مطالبات مقام معظم رهبری در باره سبک زندگی

حسین سروقامت

قسمت سوم

رهبر معظم انقلاب در مهر ماه سال 1391 در جمع پرشور جوانان خراسان شمالی مطالبی را پیرامون سبک زندگی بیان نمودند که حاوی راهبردهای ارزشمندی در این خصوص است. ایشان آسیب شناسی و علت یابی در زمینه عدم پیشرفت لازم در بخش سبك و فرهنگ زندگی را ضروری خوانده و در ادامه به طرح بیست سؤال اساسی در باره سبک زندگی ما ایرانیان پرداخته، توجه همگان را به تفکر و اندیشه پیرامون آنها معطوف نمودند.

گفتار حاضر تأملاتی کوتاه است که در پی سؤالات ایشان مطرح گردیده است. بخش های پیشین این گفتار را در شماره های قبل ملاحظه کردید. اینک توجه شما را به سومین قسمت از این سلسله بحث ها جلب می کنیم.

7.آیا در معاشرت های روزانه، همیشه به هم راست می گوییم؟

پاسخ این سؤال، روشن و شفاف است؟ خیر!

هرکسی که با جامعه ایرانی و مردم آن قدری آشنا باشد، بوضوح در می یابد که در این جامعه، راستگویی امری دائمی و همیشگی نیست.

اگر از چرایی این امر پرسیده شود، چنان پاسخ های متنوعی وجود دارد که ممکن است سؤال کننده را کاملا سردرگم و آشفته خاطر سازد. من از بدیهی ترین آنها آغاز می کنم.

راستگویی باید از کوچک ترین و مهم ترین نهاد اجتماعی، یعنی خانواده، آغاز شود و به مرور توسط محیط های آموزشی چون مهد کودک و مدرسه، دوستان و اجتماع مورد تقویت قرار گیرد.

ما در هر دو بخش مشکل اساسی داریم. اگر نهادینه شدن را حاصل ارزش گذاری و تکرار هدفمند یک مفهوم تلقی کنیم، راستگویی در خانواده های ما نهادینه نمی شود. یعنی افراد در بسیاری از خانواده ها به راحتی به یکدیگر دروغ می گویند و چنین کاری را مطلقاً ایراد و اشکال نمی دانند. آنان حتی از انجام این کار در مقابل چشمان فرزندان خردسال خویش پرهیز نمی کنند و نمی دانند با این کار چه آینده خطرناکی را برای کودکان خود رقم می زنند.

از این گذشته، گروه های اجتماعی بزرگ¬تر نیز به خوبی به وظیفه خود عمل نمی کنند. همان مجموعه هایی که راستگویی آنها و اصولاً اهمیتی که آنان به امر صداقت می دهند، مقوم این مفهوم والا به شمار می آید.

یعنی بر فرض که خانواده بر صداقت و راستگویی پا فشاری کنند، این مفهوم توسط دیگران تأیید و تأکید نمی شود و خردسالان و نونهالان از این بابت دچار نوعی تعارض و دوگانگی تربیتی می شوند!

در یک جمله، صداقت و راستگویی باید در دوران خردسالی جا بیفتد که خیلی از اوقات این اتفاق صورت نمی گیرد!

نکته دیگر، بحث ضمانت اجرای راستگویی در جامعه است. امری که با جدی گرفتن صداقت و بازخورد مثبت نسبت به آن رخ می نمایاند.

هرگاه حرف از جدی گرفتن مفهومی خاص به میان می آید، من یاد مثالی می افتم که به نظرم کاملاً گویا و رساست. اجازه دهید پرسشی را با شما در میان بگذارم؛

اگر کسی نا آشنا با فرهنگ و مقدسات مسلمانان، با کفش قدم به داخل مسجدی گذارد، مردم با او چه مواجهه ای می کنند؟ اجازه می دهند قدم از قدم بردارد؟ ابداً... آنچنان با او برخورد می کنند که بی درنگ متوجه می شود چه خبط و خطایی کرده و از چه خط قرمزی عبور کرده است!

به تعبیر دیگر، می فهمد که این امر در میان چنین مردمی، امری کاملاً جدی است.

اکنون شما بگویید، اگر همین مورد کوچک را تراز قرار داده و دست به مقایسه ای مختصر بزنیم، آیا راستگویی میان مردم ما امری جدی است؟ بگذریم....

اما ضمانت اجرایی دیگر راستگویی در اجتماع، بازخورد مثبتی است که از سوی آحاد مختلف جامعه نسبت به انجام چنین هنجاری به ما باز می گردد.

برای سنجش این بازخورد کافی است قدری به «کف جامعه» راه یافته و با مردم کوچه و بازار صحبت کنیم. کف جامعه محیط نهادهای انقلابی یا حکومتی و ارزشی نیست. در این قبیل فضاها ملاحظاتی وجود دارد که افراد گاه خودسانسوری می کنند و سویدای وجود خویش را آنچنان که هست، بروز نمی دهند.

کف جامعه یعنی بازار، ... یعنی مترو، اتوبوس، تاکسی و غیره. یعنی جمع های خودمانی میان اقوام و دوستان و آشنایان.

اگر با این قبیل فضاها انسی داشته باشید، درمی یابید که در اغلب موارد، راستگوها کسانی تلقی می شوند که نمی توانند گلیم خود را از آب بکشند. از عهده کار خویش برنمی آیند. کلاه سرشان می رود و دائما کارشان با «اما» و «اگر» ها گره می خورد.

من خوش ندارم از این تعبیر استفاده کنم، اما چاره ای نیست؛

با کمال تأسف در کف جامعه گاهی راستگویی تقبیح نیز می شود.

اجازه دهید نکته ای را برای شما بازگو کنم. من دوستی ایرانی دارم که از جوانی در خارج از کشور زیسته و بزرگ شده است. وی از قضا چندی پیش برای انجام برخی کارهای تجاری و بازرگانی به ایران آمد و مدتی را در کشور به سر برد و باز به موطن دوم خویش بازگشت.

یادم هست در همان روزهای پایانی حضور در ایران، روزی به من گفت: فلانی! می دانی در این مدت علی¬رغم علاقه ای که به سرزمین آبا و اجدادی ام دارم، از چه چیزی بیشتر رنج می بردم؟... از اینکه مردم صاف و سادگی مرا ناشی از حماقت من دانسته و روراستی مرا ابلهی ام تلقی می کردند!

همان مردمی که به گونه ای آشکار و نهان دروغگویی را زیرکی و کیاست تلقی می کنند!

او با ابراز تأسف از وجود چنین شرایطی به من می گفت، در ایران تعداد آدمهایی که معتقد باشند در هر شرایطی باید دست از راستی و درستی بر نداریم، زیاد نیست. تازه در بین این جماعت، قبح کذب و دروغ نیز ریخته است. حتی بالاتر! در برخی شرایط، دروغگویی امری لازم و ضروری شمرده می شود.

به قول تلگرامی ها؛ همچون پرندگانی که در قفس به دنیا آمده اند و پرواز را نوعی بیماری می دانند!

خب؛ ممکن است بپرسید با این وجود باید باید کرد؟

دست کم راستگویی و صداقت را از شکل یک هنجار فردی و اجتماعی در آورده، به قانون و مقررات گره بزنیم و برای امر ناهنجاری چون دروغ و دروغگویی، مجازات قانونی وضع کنیم!

لابد یادتان هست ماجرای ارتباط غیر اخلاقی بیل کلینتون رئیس جمهور اسبق امریکا و خانم مونیکا لوینسکی کارآموز جوان کاخ سفید را؛

و حتماً به خاطر دارید که رئیس جمهور امریکا را به دادگاه احضار کردند که چرا جایی که باید صادقانه با ملت امریکا مواجه می شد، اینگونه رفتار نکرد!

شما را به خدا؛ اگر در امریکایی که در سقوط و انحطاط آن همین بس که رئیس جمهوری همچون دونالد ترامپ را بر سر کار می آورند، می توان صداقت را به زلف قانون گره زد، در جمهوری اسلامی ایران که بنیان های حکومت و حاکمیت اش بر دین و اخلاق نهاده شده است ، چنین امری امکان پذیر نیست؟

ما معتقدیم قطعاً این امر امکان پذیر است و باید نخبگان جامعه تلاش کنند این اتفاق میمون و مبارک صورت پذیرد.

نویسنده البته به مضامینی چون «جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت»، اعتقادی عمیق و راسخ دارد. ولی این قبیل موارد آنچنان اندکند که در برنامه ریزی های کلان، نقش مؤثر و مهمی ایفا نمی کنند.

8 . دروغ چقدر در جامعه رواج دارد؟

طرح این سؤال از سوی رهبر معظم انقلاب، آن هم بلافاصله پس از بیان پرسش پیشین، نشان از اهمیت این امر و اهتمام معظم له نسبت به درک درست از این قبیل معضلات و لزوم چاره اندیشی برای آنها دارد.

البته ممکن است چنین تصور شود که با وجود طرح پرسش قبل، شاید نیازی به طرح این سؤال نبود؛

در حالی که به زعم نویسنده، روی گردانی از راستگویی با اقبال به دروغ گویی قدری متفاوت است.

ممکن است انسانی، و یا حتی بالاتر، جامعه ای از راستگویی، صداقت و روراستی استقبال نکند، اما به دروغ و کذب و افترا نیز دامن نزند!

یعنی در مقام مقایسه، دروغگویی شنیع تر و پلیدتر از روگردانی از راستی و درستی است.

دروغ گویی معضل بزرگی است که در هر بنیان اجتماعی رسوخ کند، آن را ویران ساخته و نابود می کند. همچنین در روایات معتبر و متقن ما، راز و رمز گریز از همه گناهان و تباهی ها، گریز از کذب و دروغ عنوان شده است.

گویا اگر خانواده ای، قوم و قبیله ای، جامعه ای و یا ملت و امتی از همین یک گناه احتراز کنند، از همه گناهان رو گردانده اند!

نویسنده معتقد است، دروغ حتی اگر کوچک و ناچیز و یا بعضاً غیر قابل اثبات باشد – نظیر دروغ هایی که ما مثل نقل و نبات به زبان می آوریم تا شانه از زیر بار تبعات بعدی آنها خالی کنیم – گناهی فردی نیست. همه افراد اجتماع را به نوعی درگیر می کند و فضای اعتماد عمومی را از میان می برد.

آدم ها در هوای دروغْ آلوده، تکلیفشان معلوم نیست! نمی دانند در بلاتکلیفی چه کنند؟

بپذیرند... نپذیرند... انکار کنند...کتمان کنند!

راهکار اسلام برای عدم ارتکاب چنین گناهانی، بستن سرچشمه آنها از یک سو و عدم شیوع و گسترش آنها از سوی دیگر است.

باید یاد بگیریم و یاد بدهیم که حتی از یک دروغ کوچک احتراز کنیم. طبع دروغ اینگونه است که وقتی کوچکِ آن را مرتکب شدی، ناگزیر از بزرگِ آن نیز نمی توانی پرهیز کنی. آنگاه می بینی که این قطرات به هم پیوسته، سیلی خانمان برانداز راه انداخته، که هرچه را هست و نیست، با خود می برد!

به تعبیرات زیبای ملک الشعرای بهار:

سیل را زاول توان بستن به بیل/ چون فزون تر شد بغلطد ژنده پیل

از این گذشته، باید برای شیوع و گستردگی لجام گسیخته دروغ فکری کرد. وقتی فضای مجازی و شبکه های اجتماعی همچون هوا اطراف ما را احاطه کرده است، و با این پیش فرض که بسیاری از یافته ها و مطالب این شبکه ها کذب محض است، چه تدبیری باید اندیشیده شود و در این راستا، کار برای جوان و نوجوان، چقدر سخت و دشوار است.

این که می گویم جوان و نوجوان، به خاطر این است که اینان هم سروکار بیشتری با این قبیل فضاها دارند و هم به جهت صافی و زلالی و شفافیت درون، زودتر این قضایا را باور می کنند.

نکته دیگر اینکه به تجربه ثابت شده است، اگر سیاست ورزان، حاکمان، هنرمندان، ورزشکاران و در یک کلمه گروه های مرجع جامعه، پاکیزه و منزه شوند، این پاکیزگی تا پایین ترین سطوح جامعه و درونی ترین لایه های آن رسوخ خواهد کرد.

عبارت «الناس علی دین ملوکهم»، که به خاطر کاربردی بودن آن، همیشه برسر زبان¬هاست، از حقیقتی انکارناپذیر حکایت می کند.

اما خدا نکند این قبیل افراد که نگاه ها به سوی آنان و انگشت های اشاره به سمت آنها نشانه رفته است، به گناهانی این چنین، آلوده شوند. آنگاه جامعه را تباهی بر می دارد.

رحمت خدا بر شاعر شیرین سخن زبان فارسی، سعدی بزرگ که در یک بیت شعر، حق سخن را به خوبی ادا کرده است: اگر ز باغ رعیت، ملک خورد سیبی/ برآورند غلامان او درخت از بیخ

نکته دیگر لزوم مسئولیت پذیری نخبگان جامعه است. همان ها که باید - نه بسان مردم عادی چند قدم پیش پای خود را، بلکه – صد سال و دویست سال آینده را ببینند و برای بهینه سازی آن از همین حالا برنامه ریزی کنند. نخبگانی که نباید سرشان گرم فعالیت های دیگر شود و نباید مانند سایرین دغدغه معاش داشته باشند و نباید در بند منفعت طلبی و سودجویی بوده و یا دنباله رو مطامع احزاب و گروه های سیاسی باشند.

نخبگانی که باید تفکر و تأمل را بر هر امر دیگری مقدم بدارند و ماحصل اندیشه خویش را بی هیچ واهمه ای به جامعه عرضه بدارند.

کاری که اگر مثلاً در خصوص بحث تحدید جمعیت در سال¬های پیش انجام می شد، امروز با این تهدیدِ جدیِ جمعیتی مواجه نبودیم.

شنیدم چند سال پیش نخبگان بلژیک 500 مشخصه نامطلوب و ناهنجار را در زندگی روزمره مردم رصد کردند. مشخصه هایی که لازم است به مرور زمان از پیش پای آن ملت برداشته شود. دولت نیز به کمک آنان آمد. 30 میلیون دلار اعتبار تخصیص داد تا با برنامه ریزی و کلان نگری، این نابسامانی ها، اندک اندک از زندگی مردم رخت بربسته، جای خود را به موارد ارزشمند دیگری بدهند.

این کاری است که دقیقاً در کشور ما نیز بایستی انجام پذیرد، و اگر قرار شود ناهنجاری هایی از زندگی روزمره مردم زدوده شود، بی شک دروغ و میل به دروغگویی اولینِ آنها خواهد بود.

سخن را کوتاه کنم. اگر قرار باشد راه رشد و کمال را طی کنیم، راستی و صداقت بایستی در جامعه بزرگ داشته شود و سمت و سوی فرهنگ سازی های فرهنگی نیز باید بزرگداشت راستان پاکدست باشد.

از سوی دیگر و در گام بعدی باید عواملی را که باعث می شود مردم به دروغ رو آورند، از سرِ راه برداریم. از جمله این عوامل می توان به ضعف قوانین و قانون گریزی، تلقی نادرست زرنگی از دروغ، وابستگی، بی اعتمادی، منفعت طلبی و ترس از افتادن به دردسر، عدم نظارت کافی در سازمان¬ها و دستگاه¬های اجرایی، ناتوانی در بیان احساسات و عواطف، بی مسئولیتی و... اشاره کرد.

اینها را هم که اذعان می کنید، کارهایی است کارستان؛

زیاده سخن رفت؛

شرح این هجران و این خون جگر/ ین زمان بگذار تا وقت دگر

ادامه دارد.

هزار راه نرفته!

حامد امیدوار

درآمد

آدمی از دیرباز از راه گفتگو زندگیِ خویش را سامان داده، فرهنگ و باورهای خود را گسترش داده است. هیچ تمدن بشری و یا مکتب و مرامی بدون دیالوگ بسط و توسعه نیافته، و در جامعه جاری و ساری نشده است.

قلم و بیان دو کلید اساسی برای طرح دیدگاه ها و نقد و نظر است.

این صفحه گام کوتاهی برای حرکت در این مسیر است... که گفته اند رسیدن به هر مقصد دور و درازی نیز با گامی کوچک آغاز می شود.

با ما بمانید و دیدگاه هایتان را برای طرح در این صفحه با ما در میان بگذارید.

30 سال اول کمی خسته‌کننده بود!

نمی‌دانم چرا؟

اما می‌دانم بعضی از ما ایرانی ها با فرهنگ رقابت میانه چندانی نداریم.

رفتارهای ما مؤید این ادعاست. ملاحظه کنید؛ دائماً می‌خواهیم یکه تاز میدان باشیم. افتخار می‌کنیم که توانسته‌ایم به لطایف‌الحیلی رقیب خود را از میدان بدر کنیم؛ گاهی با پشت پا زدن، گاهی با عیب جویی، گاهی هم با چوب لای چرخ گذاشتن و پوست خربزه زیر پای وی انداختن!

الحق والانصاف نیز از هر اقدامی که رقیب را زمین بزند، فرو‌گذار نمی‌کنیم. از افترا و تهمت گرفته تا انگ زدن و لکه دار کردن!

به هر آب وآتشی می‌زنیم که ثابت کنیم: «من آنم که رستم بود پهلوان...» و بقبولانیم این منم که با پول و و اعتبار خویش «سر سبیل شاه نقاره می‌زنم!»

کاش کار به همین جا ختم می‌شد. در اقدامات دیگر رقیب را «بی‌اعتبار» و «فیک» و «قلابی» جا می‌زنیم؛ و چه‌ها که نمی‌ کنیم!

اما اگر بخواهیم از حق نگذریم و منصفانه قضاوت کنیم، رقیب عامل مؤثری برای رشد و پیشرفت ماست. اوست که ما را به کار بیشتر و تلاش گسترده‌تر وادار می‌کند و از رکود و سستی باز می‌دارد.

تاکنون فکر کرده‌اید؛ آنان که رقیب نداشته‌اند، اغلب یا درجا زده اند و یا به قهقرا رفته‌اند؟

رقبا هستند که ما را به سمت ابتکار عمل، ایده‌پردازی، نوگرایی و خلاقیت سوق داده و از ایستایی و سکون خارج می‌کنند. همچنین وجود رقبا باعث بصیرت بیشتر و شناخت گسترده‌تر ما از محیط پیرامونی گردیده، به ما آینده‌نگری را می‌آموزد.

کیست که نداند سنجش رفتارهای رقبا همچون بازی با مهره های شطرنج همواره بهترین چینش ها را فراروی ما قرار داده و در نهایت و در برخی شرایط به پیروزی بی‌چون و چرای ما و بیرون راندن رقیب از صحنه کارزار خواهد انجامید!

برای همین است که در دنیای امروز روی رقبا حساب ویژه‌ای باز می‌کنند و وجود آنان را لازمه پیشرفت تلقی می‌کنند. همین یکی دوهفته پیش پیام تبلیغاتی زیبایی دیدم که یک کمپانی بزرگ خودرو سازی برای کمپانی دیگری که رقیب بی‌بدیل آن به شمار می‌رفت فرستاده بود:

«تبریک به خاطر 100 سال رقابت با تو؛ 30 سال اول که نبودی، کمی خسته کننده بود!»

درست متوجه شدید؛ رقیب پروری مشخصه بارز این پیام تبلیغاتی است. اما این شرکت خودروساز با مهارت و هوشیاری تمام، پیام پنهان دیگری را نیز القا می‌کند و آن اینکه ما 30 سال از شما جلوتریم و به همین نسبت بر شما برتری و تفوق داریم.

شاید این پیام تبلیغاتی حرکت دادن مهره ای است در دل این رقابت تنگاتنگ نفس گیر؛

و باز چه کسی می‌داند... شاید این کمپانی با حرکت دادن چند مهره دیگر بتواند رقیب خود را کیش و مات کند!

من از آن دست که می‌پرورَدَم، می‌رُویم

شاید باور نکنید؛

اما من آنقدرکه از تأثیر رفتار ناهنجار حاکمان بر توده مردم می‌ترسم، از تأثیر اقدام ناشایست والدین بر فرزندان هراس ندارم! ممکن است بپرسید چرا؟ زیرا به تعبیر زیبای عرب زبان‌ها: «من لم یؤدبه الابوان، ادبه الزمان.»

کسی که پدر و مادر ادبش نکند، ]به ناچار[ زمانه او را ادب خواهد کرد. هر چند یکی با مهر و عطوفت، و دیگری با پس گردنی!

اما اگر حاکمان دچار نابسامانی رفتاری ‌شوند، این رفتار ناشایست تحت تسلط قدرت، موجه جلوه داده شده، قبح و نادرستی آن ـ به ویژه در میان توده مردم ـ از میان خواهد رفت. بدین ترتیب مردم کاری را می‌کنند که ناشایست است، اما خود به نادرستی آن اذعان ندارند.

چند ماه پیش در روزهای پرتلاطم اردیبهشت 96 و در کوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم یکی از دانشگاههای تهران پذیرای دو تن از چهره‌های شاخص سیاسی از دو جناح‌ مختلف بود تا در مقابل دانشجویان مناظره‌ای برگزار کنند.

این دو نفر رأس ساعت مقرر در نشست دانشجویی مذکور حاضر شدند و پس از تعارفات معمول قرار شد یکی از آن دو در وقت مقرر صحبت کند و آنگاه به همان میزان به نفر دوم فرصت داده شود تا حرفهای خود را مطرح نموده، به سخنان طرف مقابل پاسخ دهد.

نفر نخست 45 دقیقه حرف زد و در تمام مدت، نفر دوم با دقت به مباحث وی گوش داده و البته برخی مطالب را ـ لابد برای پاسخگویی ـ یادداشت می‌کرد. فرصت نفر اول به پایان رسید و نفر دوم که مهیای 45 دقیقه پاسخگویی و استدلال بود، با یاد و نام خداوند آغاز به سخن کرد.

در همان هنگام ودر کمال ناباوری نفر اول کیف خود را برداشت، از جا بلند شد و با عنایت به اینکه به خاطر دعوت در نشست دیگر امکان ادامه حضور در آن مجلس را ندارد، بی‌ادبانه جلسه را ترک کرد.

بگذریم که این اقدام چقدر برای برگزارکنندگان و حاضران در آن مناظره گران تمام شد و در نهایت به تعطیلی آن نشست انجامید، اما از یک واقعیت مهم پرده برداشت.

اینکه بی‌اخلاقی و آبروریزی در سطحی چون کاندیداهای ریاست جمهوری، چه شتابان و زودهنگام آثار خود را در لایه‌های بعدی جامعه به جا گذاشته و تأثیرات مخربی ایجاد می‌کند.

اجازه دهید حرف مهم‌تری بزنم. آنچه بیان شد فقط یکی از تأثیرات رفتارهای ناشایست حاکمان در لایه‌های بعدی اجتماع است که به صورت جلوه‌ای آشکار به چشم ما‌ آمده است.

خدا می‌داند چه اثرات نامطلوب دیگری هست که تا عمیق ترین سطوح اجتماعی رسوخ می‌کند و کسی از آنها خبر ندارد.

باز هم چشم در چشم یکدیگر بدوزیم و بگوییم چرا مردم ما اینطور شده اند؟

نه عزیز من؛ اینها اینطور نشده اند. اینطور بارشان آورده ایم!

از پدر خویش نیز بی‌دلیل قبول نکن!

آیا شما فرزند جوان دارید؟

در محیط جامعه چطور؟ با جوانان سر و کاری دارید؟

اگر پاسخ شما مثبت باشد، می دانید که سروکله زدن با جوانان خودْ، کاری است کارستان!

آنقدر نحوه تعامل با جوان دقیق و مهم است که گاهی باید با دوستان و همراهان به برخی از زوایای این ارتباط پرداخت تا ببینیم آیا آنان نیز این نحوه ارتباط را می پسندند یا نه؛... و آیا مهر تأیید بر رفتار ما می‌زنند یا خیر؟

من از آن دسته آدمها هستم که به این نحوه تعامل کاملاً معتقدم.

اکنون از شما می خواهم که قدری تأمل کنید در باره پسر جوان من که گاهی نکات جالبی را با پدر خویش در میان گذارده، سؤالاتی می‌پرسد و پاسخ‌هایی می‌طلبد.

او چندی پیش به من می گفت، پدر جان، من شما را قبول دارم؛ اما فلان دوست خانوادگی‌مان را نیز آدم معقول و سنجیده ای می‌دانم. گاهی می بینم که بین نظرات شما و سخنان او اختلاف جدی وجود دارد و من می‌مانم که نظر کدامیک از شما را بپذیرم.

در این قبیل موارد به نظر شما من چه کنم؟

من به صراحت به او گفتم نظر من را قبول کن. چون من دارم با تو زندگی می‌کنم. شرایط و اوضاع و احوال تو را می‌دانم و از روحیات تو به قدر کافی مطلعم. اما او چنین اشراف و احاطه‌ای به تو و فضاهای فکری تو ندارد.

البته آرا و عقاید مرا هم بی‌چون و چرا قبول نکن. چون اگر یاد گرفتی از من که پدر تو هستم بی‌دلیل قبول کنی، ‌از دیگران نیز به همین منوال قبول خواهی کرد.

واقعاً اگر شما جای من بودید، به او چه می‌گفتید؟

البته به شما عرض کنم که من نیز این اعتماد به خداوند و استقلال رأی را از اساتید بزرگوار خود‌ آموخته‌ام؛

فرهیختگانی که در عرصه علم و دانش کم‌ نظیرند، ولی نمی‌پذیرند ‌شما حرف خود را از زبان آنها بیان کنید. آنها دست از رانت‌ها شسته‌اند، لذا زبانشان تیز و برنده است. دنیایی مستقل و ویژه دارند. دلسوز و کم‌توقع‌اند. در بسیاری از مبانی با ما مشترکند، اما انتقاد هم دارند.

خب؛ بگذارید انتقاد کنند. زبان به اعتراض بگشایند. در اعتراض و انتقاد آنها نوعی سازندگی نهفته است.

من نیز دوست دارم فرزند جوانم به گونه‌ای تربیت شود که بعد‌ها از این فرصت انتخاب به شایستگی استفاده کند.

نسلی که مطالعه به جانش بسته است!

اگر همچو من عمر شما به سالهای قبل از انقلاب اسلامی قد دهد؛

و اگر از نسلی باشید که مطالعه به جانش بسته بود،

بی شک نام زیبای «عین صاد» برایتان آشناست.

روحانی و نویسنده نام آشنا که از عنفوان جوانی تا روزی که در سن 48 سالگی بر اثر تصادف جان باخت، لحظه ای از مسئولیت و سازندگی غفلت نورزید؛ مرحوم شیخ علی صفایی حائری!

من تا همین چند سال پیش نمی دانستم که در ورای همین دو حرف عین صاد رمز و رازی نهفته و با تأمل انتخاب شده است؛

«چشمی که مراقب است و می‌کاود... و اگر خبط و خطایی ببیند، راه را بر آن می‌بندد.»

کتاب «انسان و مسئولیت» وی را بخوانید. این کتاب از منظر دین به بحث مسئولیت پرداخته و برای تعمیق باور‌های مذهبی ما نیزکتاب مناسبی است.

اما چرا این حرف ها را گفتم؟

برای اینکه یادآوری کنم در هر شرایط و اقتضایی که هستیم، از مسئولیت های خویش غفلت نورزیم و آشکار و پنهان به وظایف خود عمل کنیم.

ما گاهی به واسطه عبور از دوران جوانی و گام نهادن به عرصه میانسالی و یا احیاناً کهنسالی درک عمیقی از جوانان نداریم. در حقیقت آنان را با تراز خود می‌سنجیم و با تراز خود وزن می‌کنیم. در حالی که او جوان است و شرایط ویژه خود را دارد. تجربه ما را ندارد و ممکن است گاهی خطا کند. همچنین باید بدانیم جوانی دوره آزمون و خطاست و همواره باید برای جوانی جوان حسابی باز کنیم.

از یک سو هم‌سنخ او شده، قدری به او نزدیک تر شویم و از آثار این ارتباط بهره ببریم که بزرگان گفته‌اند: «السنخیه عله الانضمام»؛ سنخیت علت ارتباط و انضمام است.از سوی دیگر اشتباهات او را مشفقانه و پدرانه گوشزد کنیم و او را از خبط و خطا برهانیم.

روزی دانشجویی جوان نزد استاد ما آمد و پرسشی ‌را مطرح کرد. استاد پیش از آنکه به پرسش او پاسخ دهد، با نگاه نافذی قیافه او را که بی‌شباهت به درویشان نبود، برانداز کرد و گفت: شما چندساله هستید؟ پاسخ داد: ۲۰ ساله.

گفت: پسر! این ریش انبوه چیست؟ این قیافه، قیافه جوانان نیست. شما به پیرمرد‌ها بیشتر شباهت داری تا جوانان.

و من همان موقع احساس کردم که جان سخن در همین نکته‌هاست.

اگر جامعه به کژی ها عکس العمل نشان می داد، چه اتفاق های مبارکی در راه بود!

اتفاقاً تفاوت تعلیم با تربیت نیز به همین قضایا برمی‌گردد. ما در تعلیم اندوخته‌های علمی خود را به مخاطب منتقل می‌کنیم، ‌ در حالی که در تربیت روی بینش، منش و رفتار وی اثر گذارده و آنها را اصلاح می‌کنیم.

یک نکته از هزاران

جستارهایی از سبک زندگی انسانی - اسلامی در آثار و منابع دینی

گردآوری: فاطمه شعاعی قسمت سوم

تعریف سبک زندگی از منظر مقام معظم رهبری

«رفتار اجتماعی و سبک زندگی، تابع تفسیر ما از زندگی است؛ هدف زندگی چیست؟ هر هدفی که ما برای زندگی معین کنیم، برای خودمان ترسیم کنیم، به طور طبیعی، متناسب با خود، یک سبک زندگی به ما پیشنهاد می‌شود.»

تأثیر جهان‌شناسی بر آداب و سبک زندگی

نوع نگاه ما به جهان نیز در انتخاب سبک زندگی و آداب عمل تأثیر دارد. کسی که این دنیا را جای خوش‌گذرانی و لذت‌جویی می‌بیند به گونه‌ای زندگی می کند؛ کسی که این دنیا را مزرعه آخرت و محل آزمایش می‌داند، زیست دیگری برای خود رقم می زند. در اصل دنیا مزرعه آخرت و باشگاه تربیت انسان است. خدای متعال در این باشگاه به لطف و عنایت خود مصائب و دشواری‌هایی قرار داده تا جان ما را برای حضور در سرای دیگر ورزیده و توانا گرداند. با این گونه نگاه به هستی،روش زندگی و آداب حضور ما در این جهان متفاوت خواهد شد. هرگز گلایه از دشواری‌های زندگی نخواهیم داشت و بلا و مصیبت را با صبوری تحمل خواهیم کرد. در حالی که انسان غیردینی تلاش می‌کند همه آنچه در بیرون از این دنیا و پس از حیات دنیوی به دست می‌آید را در همین دنیا پدید آورد و در زمین بهشت شدّاد بسازد. آرمان انسان دینی، زندگی در زمین برای رسیدن به آسمان است.

مؤلفه‌های سبک زندگی بر اساس حکمت ۲۲۸ نهج‌البلاغه

بر اساس حکمت ۲۲۸ نهج‌البلاغه، سبک زندگی مؤلفه‌هایی دارد که روابط انسان با طبیعت و انسان با انسان را تعریف کرده است. این حکمت چند مؤلفه برای سبک زندگی مطرح کرده است.

از جمله اینکه: امام علی علیه السلام می‌فرمایند: «کسی که برای دنیا غمگین باشد از قضای الهی ناخشنود است.» این عبارت مربوط به تعامل انسان با طبیعت است. خداوند برای آفریدن انسان برنامه¬ای داشته که همان قضا و قدر است؛ روزی‌های ما بر اساس دیدگاه نهج‌البلاغه دو دسته است؛ طلبیده و نطلبیده؛ در عین حال روزی انسان‌ها از لحاظ کمّی تغییر نمی‌کند، بلکه روزی‌هایی از سوی خداوند برای ما تعیین شده که ما آنها را انتخاب می‌کنیم و اگر برگزیدیم دیگر حق محزون شدن و اعتراض نداریم. امام علی علیه السلام در این سخن یکی از موضوعات اصلی سبک زندگی را مشخص کردند و آن مسئله شادی است؛ از نگاه امام در رابطه انسان با طبیعت، غم وجود ندارد. در خطبه همام، امام علی علیه السلام، نوعی از حزن را برای مؤمنان مطرح می‌کند؛ حزنی که به دلیل خواندن قرآن در دل‌ها ایجاد می‌شود که حزن معنوی است که نتیجه آن شادی و بهجت درونی است که بخشی از آن با لبخند بروز پیدا می‌کند. انسان مؤمن فضای تفریحاتش عمیق و شادی‌‌هایش گسترده است.

درحکمت ۲۲۸ نهج‌البلاغه، امام علی علیه السلام همچنین می‌فرماید: «هر کسی از مصیبتی که به او رسیده شکایت کند، از پروردگارش شکایت کرده است». خدای مؤمنان خدای ذهنی و مکانیکی نیست، بلکه خدایی است که در زندگی افراد جاری است بنابراین انسان مؤمن هیچ گاه شکایت نمی‌کند، چرا که خدای او غایب نیست و حضور دارد و اگر شکایت کند در محضر خداوند شکایت کرده است. گاه حوادث تلخ به شکل مصیبت و ضرر و زیان خودنمایی می‌کند، در این مواقع است که زندگی مؤمنانه اهل ایمان وارد گود می‌شود و به ایفای نقش می‌پردازد. انسان مؤمن در رابطه با خدا به خود اجازه نمی‌دهد که توانایی‌های موجودش در راه شکایت صرف شود. انسان مؤمن در برابر مصیبت‌ها و زیان‌ها هم صبر و هم حلم درونی دارد، چرا که خدا را در مراحل مختلف زندگی حاضر و ناظر می‌بیند و شکایت نمی‌کند.

بهره‌گیری بیش از حد کفاف، عامل تباهی زندگی

بر حسب جهان‌بینی الهی، انسان در زندگی دنیایی مسافری بیش نیست که مقصدش زندگی آخرت است و زندگی دنیا، منزلگاه و مسافرخانه‌ سر راهی اوست و ناگفته پیداست که راحتی هر مسافری در سبکبالی اوست. چنانچه رسول اکرم صلی الله علیه و آله در این‌باره می‌فرمایند: «اعمَل لِدُنیاکَ کأنّکَ تُعیشُ أبدا و اعمَل لآخرتِکَ کأنّکَ تَموتُ غَدا». برای دنیای خود چنان کار کن که گویی تا ابد زنده‌ای و برای آخرتت چنان کار کن که گویی همین فردا خواهی مُرد. (تنبیه‌الخواطر، 2/234)

رفاه‌زدگی، خط قرمز زندگی

اسلام مانع رفاه زندگی نیست، بلکه انسان را به زندگی بهتر و سالم‌تر دعوت می‌کند. اسلام از رفاهی که افراطی و سرطانی باشد و تن‌پروری در آن باشد، بر حذر می‌دارد؛ توصیه اسلام اجتناب از تجمل‌گرایی، اشرافی‌گری و انگشت‌نما شدن در بهره‌برداری از مواهب مادی دنیوی است. رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «ابن مسعود! آنکه در دنیا با نازپروردگی زیست می‌کند، چه سودی می‌برد آنگاه که در آتش جاودانه می‌گردد؟! آنان به جلوه بیرونی زندگی دنیا آگاهند، اما از آخرت بی خبرند. خانه‌ها می‌سازند، کاخ‌ها برپا می‌کنند، مسجدها را به زیور می‌آرایند، مقصد همه‌ تلاش‌هایشان تنها دنیاست و به آن روی آورده‌اند و دل‌بسته‌اند. خدای آنان شکم‌هایشان است. خدای برترین فرموده است: «با این پندار که همواره زنده‌اید، دژها و کاخ‌ها برمی‌افرازید؟ و به گاه انتقام‌گیری، همچون سرکشان رفتار می‌کنید؟ پس تقوای خدا را پیش گیرید و از من فرمان برید.» و نیز خدای برترین فرموده است: «آیا دیده‌ای آنکه هوسش را خدای خود گرفت و خدا با وجود علم گمراهش ساخت و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیده‌اش پرده انداخت؟ پس از خدا چه کسی هدایتش خواهد کرد؟ آیا پند نمی‌گیرید؟» چنین کسی جز منافق نیست که هوس خویش را دین خود ساخته و شکمش را خدای خویش؛ از هرچه دلش بخواهد، خواه حلال و خواه حرام، نمی‌پرهیزد. خدای برترین فرموده است: «اینان به همین زندگی پست خشنودند، اما این زندگی در برابر زندگی آخرت تنها کالایی ناچیز است.» (مکارم الأخلاق، 2/344/2660)

تأثیر ظاهر بر باطن و باطن بر ظاهر

شاید مهم¬ترین مبنا در التزام به آداب و سخت‌گیری در انتخاب سبک زندگی، «تأثیر و تأثر متقابل ظاهر و باطن آدمی» است. وجود انسان دارای سه لایه یا سه بُعد است: لایه عقلی یا ساحت آگاهی و اندیشه، لایه قلبی یا ساحت انگیزه و گرایش، لایه طبیعت یا ساحت رفتار؛ این سه لایه در وجود انسان کاملاً با یکدیگر مرتبط و بر هم اثرگذارند. از شگفتی‌های روح انسان تأثیرگذاری و تأثیرپذیری درون و برون بر یکدیگر و از یکدیگر است. برای تغییر در ظاهر و دگرگون‌سازی رفتار بیرونی، باید به تغییر باطنی پرداخت، چراکه «حالات ظاهر»، انعکاس «ویژگی‌های درونی» است. اکنون به آداب اسلامی نظر کنیم: چرا در نماز روبه «قبله» می‌ایستیم؟ زیرا جهت‌گیری ظاهری به سوی یک مکان جغرافیایی، دل و جان را هم به همان سمت، می‌کشد و باطن را هم توحیدی و ابراهیمی می‌سازد. چرا به «جماعت» نماز می‌خوانیم؟ چون تشکل و همبستگی ظاهری صفوف و حرکات، تمرینی برای وحدت قلبی و پیوند باطنی امت نمازگزار است. هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه باطنی و درونی عفت، تأثیر بیشتری دارد؛ و بالعکس هرچه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد، باعث حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‌شود. علاوه بر این بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه علامت و صاحب علامت نیز وجود دارد؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‌ای از عفت باطنی ا‌ست. البته این مطلب بدان معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است. الگوگیری از غرب، بدون داشتن بنیان‌های استوار درونی، انسان و جوامع اسلامی را «غربی» می‌سازد. این نیز نوعی از تأثیر برون در درون است. «غرب‌زدگی» محصول غرب‌باوری و خود باختن در برابر جلوه‌‌های تمدن غرب است و خود را شبیه آنان ساختن، روحیه آنان را هم در انسان ایجاد می‌کند.

صادرات فرهنگی غرب، سرانجام به «مسخ فرهنگی» ملت‌ها می‌انجامد.

بُعد پوشش در سبک زندگی

نوع و مقدار پوشش همیشه از مسائل مورد توجه انسان‌ها در ادیان و جوامع مختلف بوده است. آن‌قدر مهم که بی‌شک یکی از عوامل مهم تشکیل‌دهنده‌ سبک زندگی افراد، نوع و مقدار پوشش آن‌هاست. نظر غرب در مورد پوششِ انسان، مبتنی بر برهنگی‌ است و از آن به عنوان آزادی فردی تعبیر می‌کند. ایده برهنگی، بدین معنا‌ست که غرب برای پوشش انسان هیچ گونه حداقلی قائل نیست. برهنه بودن در جوامع غربی اگر غیر عرفی باشد، غیر مبنایی نیست. روبروی همین مسأله، نوع و مقدار پوشش و حجاب را در چارچوب سبک زندگی اسلامی داریم که به صورت شفاف و واضح،‌ تعریف و تبیین شده است. باید توجه داشت که طرز زندگی، مخصوصاً در موضوع پوشش و حجاب، تا حدود زیادی به عرف بستگی دارد و عرف می‌تواند بسیاری از حدود آن را تعیین کند. چه بسا بسیاری از مصادیق نیز ممکن است در عرفِ جامعه‌ای مباح و یا در عرف جامعه‌ای حرام اعلام شود. البته همه اینها در چارچوب مبانی و تعاریف اصلی سبک زندگی بوده و عدول از آنها معنی ندارد. در سبک زندگی اسلامی، حدود مشخصی است و عدول از آنها، چه عرفی باشد چه نباشد، جایز نیست.

بحث در مقوله حجاب و به خصوص برای خانم‌ها بر سر مقادیر نیست بلکه بحث بر سر نحوه این پوشش یا همان به اصطلاح طرز زندگی‌ است. طرزی که در عین حال هم منطبق با عرف جامعه باشد و هم در چارچوب یک سبک زندگی اسلامی – ایرانی بگنجد. اسلام می‌خواهد تا در بُعد پوشش هم مانند دیگر ابعاد سبک زندگی، کرامت انسانی حفظ شود؛ هم آراستگی داشته باشد و هم زیبایی. حد و حدود حجاب در اسلام چه برای زنان و چه مردان، یک بحث اخلاقی است. نحوه پوشش یک انسان گویای بخشی از اخلاق، فرهنگ و حتی تفکر اوست. روی دیگر این پوشش، به غیر از حدود فردی، به حدود اجتماعی هم مرتبط می‌باشد. اگر بسیاری از رفتارهای ما شخصی‌ است و بر جامعه و دیگر مخلوقات خدا به طور مستقیم اثر‌گذار نیست؛ برخی دیگر همچون پوشش می‌تواند به صورت مستقیم اثرات مفید یا مخرّبی بر جامعه داشته باشد. در عصر کنونی، چادر به عنوان برترین وسیله‌ پوشش برای زنان شناخته شده است. البته در مرحله بعدی می‌توان از مانتو‌های بلند و مناسب که پوشش کامل را حفظ می‌کند، نیز نام بُرد.

سبک زندگی جهادی به تعبیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

پیامبر اسلام تعبیری فرموده‌اند که این تعبیر به خوبی معنای «جهاد» را می‌رساند. پیامبر می‌فرمایند: «اگر یک درخت در دست داری و همین الان وقت مرگت فرا رسید، درخت را بکار و بعد بمیر.» پیامبر می‌توانست از هر مثال دیگری استفاده کند، اما از درخت‌کاری مثال می‌زند. در اینجا نمی‌خواهد فضیلت درخت‌کاری را بگوید؛ گرچه می‌شود از این حدیث، فضیلت‌ درخت‌کاری را هم برداشت کرد؛ اما غرض پیامبر صلی الله علیه و اله ترویج درخت‌کاری نیست، در اینجا غرض پیامبر این است که اگر ثانیه‌ای از عمرت به جای مانده است، کار مفید انجام بده. درخت‌کاری سَمبلی از کار مفید است. می‌گوید، کاری بکن که برای جامعه، برای جهان، برون‌داد و خروجی داشته باشد. پیامبر می‌توانست بگوید، اگر یک ثانیه از عمرت باقی مانده، از آن یک ثانیه هم استفاده کن! نماز خواندن هم کار مفیدی ا‌ست، اما فایده‌اش برای خودت است. می‌گوید یک کاری بکن که فایده عمومی داشته باشد و این دقیقاً معنی واژه جهاد یا همان تلاش مفید است. (سبک زندگی به روایت انقلاب اسلامی، نوشته محمدصادق کوشکی)

رفتارها و نمودهای عملی و نقش آنها در سبک زندگی اسلامی

در اسلام بخشی از سبک زندگی انسان ها به رفتارها و نمودهای عملی آنان بازمی گردد. از جمله این رفتارها می توان به حفظ الصحه یا نظافت اشاره کرد.

دندان‌‌های تمیز و سفید علاوه بر سلامت جسمی، در زیبایی ظاهری افراد نیز کاملاً مؤثّر است.

پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «جبرئیل، مرا چنان به مسواک زدن سفارش کرد که گمان بردم آن‌را واجب خواهد کرد.» از سوی دیگر، بوی بد دهان مانع ارتباط بهتر با دیگران است و از سویی، بوی مطبوع دهان و رعایت بهداشت دندان‌ها زمین ارتباط بهتر را فراهم می‌آورد. اسلام برای روابط اجتماعی اهمیّت زیادی قائل است. از نظر اسلام، اهمیّت استشمام بوی خوش از دهان انسان مسلمان به اندازه‌‌ای است که با وجود سفارش بسیار اسلام برای حضور در مسجد، کسی‌که دهانش بوی ناخوشایندی مانند بوی سیر یا پیاز بدهد، حقّ حضور در مسجد را ندارد. ابوایوب انصاری، شبی میزبان نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بود. برای آن حضرت غذایی همراه سیر و پیاز آماده و به محضرشان آورد. حضرت از آن غذا نخوردند. وقتی دلیل را جویا شد، حضرت فرمودند: «به‌خاطر بوی غذا آن‌را نخوردم».

معمر‌بن خلاد گوید: حضرت رضا علیه السلام فرمودند: «سزاوار نیست انسان حتی یک روز استعمال بوی خوش را ترک کند. اگر قدرت نداشت یک روز در میان خود را خوشبو کند و اگر باز هم نتوانست، در روز جمعه حتماً بوی خوش استعمال کند.» حضرت رضا علیه السلام مانند پزشکی حاذق، مسائل بهداشتی را متذکر شده و در ارتباط با بهداشت دهان و دندان می‌‌فرمایند: «مسواک‌‌زدن نور چشم را بیشتر می‌‌کند، مو را می‌‌رویاند و آب‌‌ریزش چشم را از میان می‌‌برد.

تمدنی رو به فروپاشی و زوال

نویسنده: گراهام پیبلز

ترجمه: محمود سبزواری

آدام کورتیس فیلمساز انگلیسی به تازگی مستند جدید خود «فراعادی سازی» را بیرون داده است. این فیلم بلندپروازانه که دربردارنده لحظات درخشانی است، تصویری از یک تمدن فرورفته در آشوب و هرج و مرج را به تصویر می کشد. این فیلم نشان می دهد که چگونه سیاستمداران ریاکار و نالایق در طول 40 سال گذشته مکررا جامعه را فریب داده اند و چگونه اقدامات آنها موجب سطوح فزاینده ای از هرج و مرج در جهان شده که قادر به حل آنها نیستند. کارگردان فیلم اعلام می کند: «ما در روزگار عجیبی زندگی می کنیم که در آن پیوسته رویدادهای خارق العاده ای رخ می دهند که ثبات جهانمان را بیش از پیش تضعیف می کنند»، با این حال «به نظر می رسد کسانی که کنترل را در دست دارند قادر به حل و فصل این مسائل نیستند. هیچ کس هیچ تصوری از آینده ای متفاوت یا بهتر را در ذهن ندارد.»

اینکه ما شاهد تمدنی رو به فروپاشی هستیم قطعا حقیقت دارد. اما این پایان جهان به عنوان پیش بینی های آخرالزمانی که ما باور داریم نیست، بلکه پایان یک عصر یا چرخه کیهانی و به همراه آن فروپاشی یک تمدن فرسوده است که خود محصول عوامل اثرگذار مشخصی است. ما با تمدنی مواجه ایم که هر چه گذشته، بیشتر زیر سلطه یک سیستم ناعادلانه و نامتوازن اقتصادی قرار گرفته است.

ساختارهای فعلی- سیاسی، اقتصادی، مذهبی و اجتماعی- که بر زندگی ما حاکمند مرده یا مشرف به موت هستند: آنها دیگر در خدمت نیازهای بشریت قرار ندارند و در حالی که به نظر می رسد سیاستمداران و ذینفع هایشان عمدتا نابینا یا غافل از این واقعیت هستند، میلیون ها انسان در سراسر جهان آن را تشخیص می دهند و در حال فریاد برآوردن برای یک چرخش رادیکال در رویکردها و تغییری بنیادین هستند.

بحران اقتصادی که از سال 2008 آغاز شده و بر اساس نظر بسیاری از اقتصاددانان و ناظران همچنان دوره آن به آخر نرسیده، شاید جدی ترین علامت فروپاشی نظام مند خاصه در غرب بود. اما به جای اینکه این بحران به عنوان فرصتی برای طراحی دوباره اقتصاد جهانی دیده شود، تمام تلاش ها مصروف نجات بانک ها و حفظ سیستم بی ثبات و ناعادلانه فعلی گردید.

مدل نئولیبرالی که سیاستمداران و نخبگان حاکم آنچنان بیمناک از دست رفتن آنند، ذاتا ناعادلانه است و موجب سطوح بالایی از نابرابری ثروت و درآمد- هم در میان افراد و هم کشورها- گردیده است؛ نابرابری که همچنان رو به تزاید است، ثروت و به همراه آن قدرت سیاسی را در دست های عده همواره معدودتری از افراد متمرکز می کند. این مدلی است که در مرکز مسموم کننده بسیاری از مشکلات جهانی از قاچاق انسان ها تا بی خانمانی، از کشمکش های مسلحانه تا گرسنگی قرار می گیرد. این محصول نهایی ایده آل های گذشته است؛ ایده آل های فردیت که مزایای زیادی برای جهان داشته، اما این ایده آل ها دچار انحراف و تحریف شده اند و به جای فردیت حقیقی و مسئولیت دوجانبه، خودخواهی را تشویق می کند.

علائم افول و یاس همه جا در اطراف ما قابل مشاهده است، با صدایی بلند، ظاهری زشت و معمولا خشن. تمام اشکال افراط گرایی مذهبی، سیاسی و اقتصادی افزایش یافته اند، به عدم مدارا و تبعیض دامن می زنند و موجب تفرقه، کشمکش و خشم می شوند. عدم صداقت و بی اعتمادی به جریان غالب تبدیل شده اند و فضا برای افکار بدیل، بحث و گفتگوی همراه با سعه صدر و تغییر بنیادین بسته می شود.

برخی سرخوردگی و خشم خود را در صندوق های رای به نمایش گذاشته اند. برگزیت در انگلیس و ظهور دونالد ترامپ در آمریکا دو نمونه بارز و بسیار حیرت انگیز این امر هستند.. مردم با رای دادن به این شیوه - که بی شک در آینده شاهد شمار دیگری از این نوع رای دادن ها نیز خواهیم بود.

برخی نیز به خیابان ها آمده اند؛ از زمان سقوط دیوار برلین در سال 1989 بدین سو، امروزه شمار بی سابقه ای از مردم با یکدیگر متحد شده و دست به تظاهرات زده اند. این یک جنبش جهانی هماهنگ نشده اما مرتبط با هم است، با موضوعات و مطالبات مشترک: عدالت اجتماعی، آزادی سیاسی، خاتمه داده شدن به قدرت نهادهایی چون صندوق جهانی پول و بانک جهانی و شنیده شدن از سوی سیاستمداران متکبری که با پول بانک ها و شرکت ها وصلت کرده اند.

سیاستمداران هراسان از دست دادن قدرت، فاقد هر گونه بینش، تخیل ودرکی، در برابر تغییر مقاومت کرده اند و مردم را نادیده گرفته و تلاش کرده اند علاج های نخ نما شده را برای وصله کردن یک سیستم رو به موت و حفظ وضع موجود به کار برند. آدام کورتیس اظهار می کند: «سیاستمداران و پول مداران به جای رویارو شدن با پیچیدگی های واقعی جهان، عقب نشینی کرده اند» و «نمونه ای ساده تر از جهان را به منظور چسبیدن به قدرت ساخته اند.» این برخورد مغرورانه ریشه در گذشته دارد که هیچ راه حلی را برای مصیبت های امروز به دست نمی دهند.

این «نسخه ساده تر از جهان» زندگی را صرفا از لحاظ مادی تعریف می کند: اینجا مکانی دروغین و زشت است که در آن اکثر مردم به زندگی طبقه دوم یا سوم احاله شده اند و منزلت انسان خرد شده است. یک شکل افراطی از سرمایه داری که پالاگومی سیانت نویسنده هندی آن را «بنیادگرایی بازار» می نامد، چهارچوب ایدئولوژیک این جهان تقسیم شده را می سازد که در آن محبت و شفقت تحت الشعاع دیگر چیزها قرارگرفته اند. این جهان مشوق بدترین جنبه های رفتار انسانی است و ما را به افرادی طمعکار و همواره در اندیشه نیازهای مادی برخاسته از تمایلات خودخواهانه تقلیل داده است. عدم ارتباط، اضطراب، افسردگی، سوءظن و نفرت برخی از پیامدهای فراوان این وضعیت به شمار می روند. این ها نیز به نوبه خود به طیفی از بیماری های اجتماعی از وابستگی به مواد مخدر تا الکل و خودکشی و خشونت دامن می زنند.

این دیدگاه بدبینانه نسبت به زندگی، در تقابل مستقیم با طبیعت انسان و آن ایده آل های جامع نگرانه خیر و صلاح است که بسیاری مدافع آن هستند. در درون این توهم، ارزش های فریبنده تبلیغ می شوند، از رقابت حمایت می شود و همه چیز به عنوان کالایی دیده می شود که باید از آن بهره برداری کرد و سود برد. این به گفته کورتیس یک «جهان رویایی» غیرقابل دوام است، جهانی که «اجازه داده نیروهای تاریکی و ویرانگر در آن عفونت کنند و به بیرون سرازیر شوند، نیروهایی که اکنون در حال در هم شکستن سطح شکننده جهان دروغین با دقت ساخته شده ما هستند.» .

هرچند که در سطح آشفته چنین به نظر می رسد که نیروهای ارتجاعی جهان در حال پیدا کردن دست بالا هستند- انتخاب دونالد ترامپ جدیدترین نشانه این وضع است- اما یک جریان غیرقابل توقف برای تغییر واقعی در حال درنوردیدن سراسر جهان است. تنها مسئله در میان این است که چه وقت نیروی فزاینده برای خیر سیطره خواهد یافت، به این دلیل که با گذشت هر روز، انرژی های جدید قوت می گیرند و نیروهای گذشته تضعیف می شوند.

منبع: http://www.informationclearinghouse.info/article45882.htm

افزایش بی سابقه فقر مفرط در انگلیس

گزارش بنیاد جوزف رونتری

ترجمه: هادی سعادت

بر اساس اولین مطالعه انجام شده در انگلیس درباره فقر مفرط، صدها هزار نفر از افراد ناتوان در این کشور مجبور به زندگی در تهیدستی شده و از برآوردن نیازهای اساسی خود چون غذا، سرپناه و پوشاک ناتوانند.

این گزارش که به سرپرستی بنیاد جوزف رونتری انجام شده چند روز پیش منتشر شد. با توجه به این نگرانی فزاینده که فقر مفرط در انگلیس در حال افزایش است، این گروه انگلیسی خواستار انجام تحقیقات آکادمیک در این باره شده است.

این مطالعه تکان دهنده که توسط پژوهشگران دانشگاه هریوت وات، طیفی از دیگر کارشناسان و شماری از ارائه دهندگان خدمات کلیدی در انگلیس انجام شده، فاش می کند که یک میلیون و 250 هزار نفر در سال 2016 در انگلیس با تهیدستی مواجه بوده اند که 312 هزار نفر آنها کودکان هستند. اکثریت غالبی از این عده (80 درصد) در خاک انگلیس به دنیا آمده اند.

بر اساس این گزارش، افرادی که متحمل بدهی های مسموم کننده و ناتوانی در پرداخت هزینه های تصاعدی شده اند بیشترین شمار کسانی بوده اند که از حالت محرومیت به وضعیت تهیدستی رانده شده اند که در آن تامین ضروریات زندگی برای آنها ناممکن می شود.

به منظور تشخیص اینکه آیا یک شخص محروم را می توان به عنوان تهیدست تعریف کرد یا نه، به گفته نویسندگان این گزارش برای آنکه کسی دراین طبقه بندی قرار بگیرد، باید به مدت بیش از چهار هفته از برآوردن مایحتاج حیاتی خود برای گذران زندگی ناتوان باشد.

کسانی که در این طبقه قرار می گیرند شامل کسانی هستند که مجبور به خوابیدن در فضای باز می شوند؛ اصلا غذایی ندارند یا با یک وعده غذا در هر روز و در طول 48 ساعت یا بیشتر گذران زندگی کرده اند؛ کسانی که از روشن یا گرم کردن مناسب خانه شان به مدت پنج روز یا بیشتر ناتوان هستند؛ فاقد پوشاک متناسب با فصل هستند یا مجبورند بدون لوازم بهداشتی اساسی زندگی کنند.

هیچ دلیل جامعی برای تهیدستی این عده یافت نشده است. با این حال محرک های اصلی شامل شوک های مالی نظیر تاخیر یا قطع در پرداخت وجوه امدادی، هزینه های مالی فزاینده درمانی، افزایش شدید اجاره بها و قیمت مسکن و عدم اشتغال هستند.

اگرچه این مطالعه روشن می کند که تهیدستی ناشی از کاهش شدید درآمدهای شهروندان بسیار مشاهده شده، اما این را نیز خاطر نشان می کند که محرک اصلی دیگر برای این دارندگان درآمدهای متوسط رو به پایین، دشواری در پرداخت هزینه های مرتبط با مسائل درمانی بوده است.

چهل درصد کسانی که با فقر مفرط دست به گریبانند گفته اند که آنها مشمول تاخیر پرداخت وجوه امدادی شده اند، در حالی که 30 درصد گفته اند که پرداخت این وجوه به آنها قطع شده است. 30 درصد دیگر گفته اند که با مشکلات مربوط به سلامتی جسمانی رو به رو بوده اند.

به نوشته این گزارش: «برخی از شرکت کنندگان در این تحقیق خود را مواجه با پرداخت وجه برای اقلام خاص مرتبط با بیماری شان یافته اند که آنها را به وضعیت تهیدستی رانده و از این رو فاقد سایر مایحتاج زندگی شده اند. مثلا کسانی که دارای رژیم های غذایی و دارویی خاص (و پر هزینه) هستند از جمله این افراد به شمار می روند.»

این گزارش همچنین اشاره می کند که خیلی از کسانی که با تهیدستی مواجه شده اند، مجبور به تحمل بدهی های فزاینده نیز بوده اند. شمار قابل توجهی از کسانی که دچار فقر مفرط شده اند در معرض هزینه های سنگین یا ترکیبی از این مسائل قرار داشته اند: بدهی های مسموم کننده و یا تقسیط های غیرواقع بینانه برای تسویه بدهی ها، ناتوانی در تامین هزینه های مسکن، دیگر هزینه های مربوط به امرار معاش و هزینه سنگین درمانی و الزامات مرتبط با ناتوانی.

این نرخ های بالای تهیدستی در مناطق سابقا صنعتی شمال غرب و شمال شرق انگلیس، اسکاتلند، جنوب ولز و ایرلند شمالی همچنین داخل شهر لندن مشاهده شده است. در این مناطق نرخ بیکاری بسیار بالا بوده و در عین حال شمار بیماری ها و ناتوانی های دراز مدت نیز بالاتر از حد میانگین گزارش شده است.

اگرچه بر اساس یافته های این پژوهش مردان جوان و شهروندان مجرد- به ویژه مردان- احتمال بیشتری داشته که با تهیدستی دست به گریبان شوند، اما شمار قابل توجهی از خانواده ها نیز از فقر مفرط در رنج هستند.

آنیتا بلوز از اعضای کارزار افراد ناتوان علیه قطع حمایت ها در انگلیس، می گوید که سیاست های دولت مسئول به وجود آمدن سطح بالای فقر مفرطی است که هم اکنون در سراسر انگلیس مشاهده می شود. وی روز جمعه به راشا تودی گفت: «تعداد بی سابقه مراجعات به بانک های غذا و ارائه دهندگان خدمات بی خانمانی، افزایش شدید بیماری نرمی استخوان، امراض ویکتوریایی و سوء تغذیه مردم، ناشی از انتخاب هایی است که دولت کرده است. خودداری این دولت از انجام یک ارزیابی از اثرات گسترده قطع حمایت های دولتی از افراد ناتوان، انجام یک تحقیق درباره اثرات قطع این حمایت ها، اکراه آن از پاسخ دادن به درخواست های صورت گرفته بر اساس «آزادی اطلاعات» و تمایل آن به نادیده گرفتن نظر منتقدان، نشان دهنده آن است که این دولت فاقد یک قطب نمای اخلاقی است.»

بلوز تصدیق می کند درست است که شرایط شخصی می توانند بر منابع مالی افراد اثر بگذارند، اما در نهایت دولت مسئول بحران فقر مفرط در انگلیس است. او گفت: «این گزارش باید توسط دولت نوشته می شد که وظیفه قانونی و اخلاقی برای نظارت بر اثرات سیاست هایش را بر عهده دارد. این واقعیت که پاسخگو ساختن این دولت بر عهده جامعه مدنی گذاشته شده، باید همه ما را شرمسار کند.»

به گفته سوزان فیتزپاتریک مدیر موسسه سیاست های اجتماعی، مسکن، محیط زیست و املاک در دانشگاه هریتو وات که از نویسندگان اصلی این گزارش بوده، تهیدستی اثرات شدیدی بر سلامت جسمانی و روانی افراد می گذارد. وی می گوید: «کسانی که با آنها صحبت کردیم به ما گفتند از اینکه نمی توانند مایحتاج اولیه زندگی شان را بدون کمک دیگران تامین کنند، احساس تحقیرشدگی می کنند. خیلی ها گفتند که این مسئله بر روابط آنها اثر گذاشته و از نظر اجتماعی آنها را با افرادی منزوی تبدیل کرده است. این گزارش نشان داده که تهیدستی ذاتا با فقر دراز مدت مرتبط است و بسیاری از افراد به دلیل هزینه های بالا، صورتحساب هایی که پرداخت آنها دشوار است یا یک شوک مالی همچون قطع یا تاخیر در پرداخت کمک های امدادی است که به دامن تهیدستی رانده می شوند. انجام اقدامات حمایتی مرتبط با بدهی ها به خصوص از ناحیه شوراهای محلی و شرکت های تامین کننده خدمات رفاهی، می تواند کمک کنند که کسانی که بدهی های اندکی دارند به ورطه تهیدستی سقوط نکنند.»

به اعتقاد جولیا آنوین مدیر اجرایی بنیاد جوزف روتری شمار کسانی که در سطح انگلیس در تهیدستی به سر می برند تکان دهنده است. او می گوید: «مشاهده چنین سطوح بالایی از فقر مفرط در کشور ما در قرن بیست و یکم به هیچ وجه قابل قبول نیست. دولت ها از هر سنخ و نوعی از حمایت از افراد کم درآمد در برابر اثرات فقر مفرط قصور کرده و کاری کرده اند که بسیاری از آنها غذا برای خوردن، پوشاک برای پوشیدن یا خانه برای خودشان و خانواده شان نداشته باشند.»

نویسندگان این گزارش افراد تهیدست را با مطالعه در مورد کسانی که به خدمات خیریه ها نظیر بانک های غذا، گروه های مشورتی بدهی، گروه های بی خانمان ها و خدمات کلیدی برای مهاجران اتکا داشته اند، شناسایی کرده اند. این نمونه ها از 9 منطقه در سطح انگلیس و در طول دوره ای هفت روزه در سال 2015 گرفته شده است.

این مطالعه کسانی را که تنها از شوراها یا برنامه های دولتی کمک دریافت کرده اند یا کسانی که با یک بحران مالی عمیق مواجه شده اند اما درخواست کمک نکرده اند شامل نمی شود. با توجه به این واقعیت، شمار حقیقی کسانی که در انگلیس در تهیدستی زندگی می کنند بسیار بالاتر از یک میلیون و 250 هزار نفر تخمین زده می شود.

منبع: yon.ir/DEUVp

تیغ‌های زیباسازی چقدر در آن سوی آب قربانی می‌گیرند

بعضی‌ها شوخی‌شوخی عمل می‌کنند، اما پیامدهای جراحی می‌تواند جدی‌جدی آنها را بکُشد! با گزارش ویژه مشرق از قربانیان تیغ‌های زیبایی همراه شوید.

سرویس جهان مشرق- در دنیای جدید برای هر مشکلی راه‌حلی پیدا می‌کنند. مثلاً برای هر بیماری، قرص و شربتی تجویز می‌شود. یا برای یک پدیده اجتماعی به تحقیق علمی پیرامون عوامل آن و سپس چگونگی حل آن می‌پردازند. اما مشکل اینجا است که گاهی همین راه‌حل‌ها به مشکل تبدیل می‌شوند و دوباره باید به عنوان یک بیماری یا معضل به آن نگاه کرد. در این مدت که راه حلِ رفعِ مشکلاتِ این راه‌حل پیدا می‌شود، بسیاری از افراد قربانی می‌شوند.

این البته انتخاب خود آنها است که با همه خطراتش ترجیح داده‌اند به اتاق عمل بروند. گسترش رسانه‌های تصویری که پیش از هر چیز نوعی تمرین ظاهرنگری است،‌ موجب شده جراحی‌های زیبایی بواسطه حرص مدلینگ ( و نه فقط سلامتی) با وجود خطراتش افزایش یابد. شاید گفته شود جراحی‌های ضروری برای سلامتی نیز قربانی می‌گیرد (بسیار بیشتر از جراحی زیبایی) اما نکته مهم اینجا است که:

۱- آیا همه کسانی که تن به تیغ زیباساز می‌دهند از ابتدا می‌دانستند که این راه‌حل ممکن است خود به یک مشکل برای آنها تبدیل شود یا نه؟

۲- آیا واقعاً نازیبا بودند یا بخاطر حرص بیش از حد، چشم‌وهمچشمی و یا استفاده اقتصادی از زیبایی به جراح زیبایی مراجعه کرده‌اند؟ یعنی آیا تمایل آنها به جراحی زیبایی اساساً به دلیل یک مشکل جسمانی است یا یک معضل اجتماعی؟ بدیهی است در حالت دوم خود فرد باید به دنبال راه‌حل دیگری مانند مراجعه به روانشناس برای افزایش اعتماد به نفس خود باشد و (اگر به هدف درآمدزایی به این اقدام رو آورده است) دولت، گروه‌های مردمی و اطرافیان فرد راهی برای پیشرفت اقتصادی سالم او پیدا کنند.

مرگ یک مدل آرژانتینی در سال ۲۰۱۰ میلادی نشان داد توسل به جراحی زیبایی فقط به دلیل نازیبایی نیست. در همان سال، ۱۰۰ هزار عمل زیبایی در بریتانیا انجام شد که گسترش شتابان آن را نشان می‌داد. پژوهشی با بررسی ۳۶۱ مرکز عمل زیبایی در این کشور نشان داد به جز در مورد عمل پروتز سینه، اکثریت مراکز نسبت به آزمایش‌های پزشکی پیش از عمل و نگهداری از بیمار پس از آن اهمال می‌کنند. حتی بیشتر مراکز جراحی فاقد تجهیزات مطمئن برای انجام آن بودند.

آمارها می‌گویند عمل جراحی زیبایی یک جراحی جدی است با همه خطراتش، حتی اگر در مجهزترین بیمارستان‌ها انجام شود خبر دیگری حدود یک ماه پیش منتشر شد از اقدام بیمارستانی در سولنا نزدیک استکهلم و وابسته به دانشگاه کارولینسکا حکایت داشت که برای بیمارانی که تحت عمل جراحی قرار گرفته‌اند، خط تلفنی ویژه برای اعزام آژانس و انتقال وی به بیمارستان در نظر گرفته شده است. این تصمیم پس از آن اتخاذ شد که دست‌کم 40 نفر از بیماران پس از عمل زیبایی به مشکلات تنفسی، شکستگی صورت و آسیب‌های عصبی دچار شده‌اند.

آمار مرگ و میر

خبر خوب اینکه درصد مرگ و میر بر اثر جراحی‌های زیبایی کاهش یافته اما خبر بد اینکه تعداد آن رو به افزایش است زیرا تعداد کل عمل‌های زیبایی در حال رشد است. برای مثال طبق گزارش انجمن جراحان پلاستیک آمریکا در سال ۲۰۱۵ میلادی ۱۵.۰۹ میلیون جراحی زیبایی و ۵.۸ میلیون جراحی ترمیمی (reconstructive procedures) تنها در ایالات متحده انجام شده که نسبت به سال ۲۰۰۰ میلادی ۱۱۵% رشد را نشان می‌دهد، یعنی بیش از دوبرابر طی ۱۵ سال رشد داشته است.

این بدان معنا است که مرگ بر اثر جراحی زیبایی پایان نیافته است، به ویژه برای کشورهایی که نظارت صحیحی بر مراکز انجام این عمل‌ها ندارند زیرا عمده مرگ‌ها بخاطر شرایط بیمار قابل پیش‌بینی است و فقط کافی است آزمایش‌های دقیق پیش از عمل در چندین مورد صورت گیرد. در واقع پزشکانی که تأییدیه ندارند، بیش از عموم جراحان به مرگ بیمار خود کمک می‌کنند. آمار نشریه «جراحی پلاستیک و ترمیمی» نوشته است به طور متوسط ۱ نفر از هر ۵۰ هزار فردی که تن به عمل زیبایی می‌سپرند طی چند روز پس از آن می‌میرند (یعنی بیش از ۴۰۰ آمریکایی در سال) اما دکتر آرتور پری در کتب خود آورده وقتی پزشکان بدون تأییده را در نظر بگیریم به آمار ۱ نفر در هر ۱۱ هزار می‌رسیم.

همان‌گونه که گفته شد، تعداد مرگ و میر افزایش یافته اما نرخ مرگ و میر بهبود یافته است. پژوهش مؤسسه ملی بهداشت آمریکا نشان می‌دهد در سال‌های ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۸ میلادی از هر ۵۲۲۴ نفری که در آمریکای شمالی زیر تیغ جراح زیبایی رفته‌اند، یک نفر طلوع خورشید چند روز بعد را ندیده است یعنی 10.2 در هر ۵۰ هزار که خیلی بدتر از وضعیت کنونی یعنی ۹.۵ نفر در هر ۵۰ هزار است. جالب اینکه در همان دوره ۸.۲ نفر از هر ۵۰ هزار موتورسوار جان باخته‌اند و این یعنی عمل زیبایی در آمریکا خطرناک‌تر از موتورسواری بود.

دلایل مرگ و میر پس از عمل جراحی

تحقیقی که در مورد سال‌های ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۸ میلادی در آمریکای شمالی انجام شده بود، دلایل عمده مرگ و میر را این‌گونه بیان می‌کند: ضعف سلامت بیمار، برداشت بیش از حد چربی، تزریق بیش از حد داروی بیهوشی و نهایتاً انجام چندین عمل در یک جلسه. در همان زمان هشدار داده شد که با وجود این خطرات، تمایل بی‌دلیل و بیش از حد به جراحی‌های زیبایی تا حدودی عجیب است و به نظر می‌رسد مردم با دیده تفننی به آن می‌نگرند. این هشدار را دکتر اچ‌ دی‌ جانگ از دانشکده پزشکی جفرسون در فیلادلفیا مطرح نمود و اضافه کرد: «فرآیند جراحی زیبایی بسیار عمیق‌تر و طولانی‌تر از آن چیزی است که مردم در ظاهر فکر می‌کنند. این پژوهش در واقع برای هشدار به جامعه پزشکی منتشر شده است تا مانند یک چراغ زرد راهنمایی و رانندگی نسبت به سرعت بیش از حد رواج این عمل‌ها هشدار دهد.»

شاید خیلی از کسانی که عمل زیبایی انجام می‌دهند تصور می‌کنند «اکنون آن‌قدر درآمد دارم که به برخی فانتزی‌های زندگی هم فکر کنم و خب چه خوب است که مثل فلان دوستم در باشگاه به تغییر سایز بدنم اقدام کنم یا خود را شبیه فلان مدل درآورم». اما واقعیت این است که او دارد ریسک ابتلا به بیماری‌هایی را به جان می‌خرد که حتی فکر هم نمی‌کرده ممکن است ارتباطی با جراحی پلاستیک با پروتز داشته باشد:

۱- آمبولی ریه: حدود نیمی از مرگ‌ومیرها پس از عمل جراحی به این مشکل مربوط است. کافی است یکی‌دو لخته خون شریان‌های ریه را مسدود کند که اگر فوراً رسیدگی نشود یا سهل‌انگارانه با آن برخورد شود، در کمال ناباوری به مرگ منتهی می‌شود. گاهی عمل در نقاط دیگر بدن مانند انجام پروتز در پشت پا یعنی جایی که تصور می‌شود کمترین خطر را دارد، به گرفتگی چربی در عروق می‌انجامد. در برخی مواقع رفع این گرفتگی‌ها خود به عمل جراحی مجدد نیاز دارد.

لخته‌شدن خون در عروق ریوی، شایع‌ترین عامل مرگ و میر پس از جراحی زیبایی است ۲- مصرف بیش از حد داروی بیهوشی و مخدر: این اتفاق مخصوص جراحی زیبایی نیست اما نکته مهم اینجا است که فردی که تن به تیغ می‌سپارد باید بداند این عمل نیز مانند همه جراحی‌های دیگر با خطر overdose یعنی تزریق بیش از حد داروی بیهوشی یا مخدرهای تسکین‌دهنده روبرو است. این داروها در موارد متعددی نیز به تهوع و استفراغ می‌انجامد و همچنین مواردی که ضعف رشته‌های عصبی نیز گزارش شده است.

۳- مشکلات قلبی و تنفسی: عمل زیبایی در سنین بالا که به ویژه برای افراد علاقمند به مدلینگ گاهی به عنوان یک ضرورت شغلی مطرح می‌شود، ممکن است بخاطر وضعیت سلامتی فرد به مشکلات تنفسی و قلبی ختم شود. برخلاف انتظار، این مشکلات نیز می‌تواند به مرگ فرد در دو-سه روز بعد از عمل جراحی منجر شود. عمل در سنین بالای چهل سال یعنی دقیقاً همان زمانی که خانم‌ها احساس می‌کنند باید به طریقی زیبایی خود را حفظ کنند، خطرات بیشتری دارد و حتماً باید در بیمارستان‌های مجهز انجام شود تا در صورت بروز مشکلات دیگر، بخش مربوطه در دسترس باشد.

۴- عفونت و خونریزی: فاضل فتاح، رئیس وقت انجمن جراحان پلاستیک بریتانیا در سال ۲۰۱۱ اعلام کرد خونریزی و عفونت از پیامدهای تلخ این‌گونه عمل‌ها است در حالی که بیماران تصور می‌کنند کار ساده‌ای در پیش دارند. او صراحتاً گفت: «یک بیمار باید پیش از عمل نسبت به موازنه هزینه و فایده آن بیاندیشد.»

جمع‌بندی

جدا از آنچه گفته شد، به نظر می‌رسد جراحی زیبایی در کشورهایی مانند ایران از خطرات دیگری نیز در امان نباشد. با حفظ احترام به پزشکان شرافتمند یادآور می‌شود نقص احتمالی در سامانه‌های نظارتی فقط محدود به بررسی دانش و تجربه پزشک، احتمال عدم امکان اعتماد به تأییدیه پزشکی، عدم تناسب تجهیزات محل جراحی و انجام‌نشدن آزمایش‌های پیش از عمل و قناعت به اظهارات شفاهی بیمار نمی‌شود، بلکه ورود گسترده مواد بی‌کیفیت چینی برای پروتز و غیر آن که به سود اقتصادی پزشک است، ممکن است به مرگ بیمار ختم شود در حالی که از همه چیز بیخبر است. برخی مواد پروتز مانند سیلیکون مایع در ایالات متحدخ ممنوع شده است اما ممکن است در جای دیگری هنوز اثرات شوم خود را نشان نداده باشد.

در هر صورت، هر فردی قبل از اینکه بر روی تخت جراحی زیبایی بخوابد، باید بداند این یک جراحی جدی است و بعد، یک تفریح فانتزی. آن‌قدر جدی که حتی در مهد خود یعنی غرب نیز هنوز قربانی می‌گیرد چه برسد به جاهایی که جراحی زیبایی را وارد کرده‌اند، به ویژه اگر این واردکردن بیش از هر چیز یک تأثیرپذیری فرهنگی باشد تا مبتنی بر دانش پزشکی، یعنی عمده افراد متمایل به آن صرفاً از روی علاقه به آن رضایت بدهند نه با هدف سلامتی خود. این وضعیت ناشی از تبلیغات پرسروصدایی است که از آن سوی آب منتشر می‌شود و در ژورنال‌های مدلینگ و مسابقات تلویزیونیِ زیبایی ترویج می‌شود، بدون هیچ‌گونه احساس مسئولیتی نسبت به پیامدهای آن در جوامع دیگر و بدون اطلاع‌رسانی کامل از عواقب وخیمی که ممکن است سلامتی و حتی زندگی فرد را نابود کند.

کاش دست‌کم علاقمندان به جراحی زیبایی، سه گزارش یواس‌ای‌تودی را خوانده باشند که شش سال پیش برای بررسی سه عامل اصلی افزایش مرگ و میر آمریکایی‌ها بر اثر عمل زیبایی منتشر شد: تخصص اندک پزشکان، ارزان و سریع‌شدن عمل زیبایی و نقص در قوانین برای سخت‌گیری بر پزشکان، مراکز عمل جراحی و بیماران.

منبع https://facebody.net/en/blog/46-plastic-surgery-miami-blog/507-the-most-common-causes-of-plastic-surgery-death http://www.bbc.co.uk/news/health-12415412 https://books.google.com/books?id=hJRWAgAAQBAJ&pg=PA353&lpg=PA353&dq=BEAUTY+SERGURY+DEATH+RATE+SERVUY+USA&source=bl&ots=qTeKQh9X5j&sig=O_zl3M-eGMra0dUdZVRxzJTw_jA&hl=fa&sa=X&ved=0ahUKEwizm_aIk67VAhXImBoKHaeNDakQ6AEIPTAD#v=onepage&q=BEAUTY%20SERGURY%20DEATH%20RATE%20SERVUY%20USA&f=false

https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/10627013 http://dryoho.com/dr-yoho/clinical/deaths-cosmetic-surgery http://www.webmd.com/beauty/news/20000121/deaths-from-liposuction-too-high-study-shows#1 https://www.svt.se/nyheter/inrikes/plastikkirurg-anmald-for-sina-nasoperationer-patienterna-har-svart-att-andas https://www.usatoday.com/story/money/2012/12/10/cosmetic-surgery-laws-effect-debated/1759839


عقده گشایی آقای «جامعه شناس» با دستگاه عزاداری حسینی

درست در زمانی که انتقادات از بی تفاوتی و سکوت سنگین جامعه اکادمیک به طور عام و جامعه شناسان به طور خاص نسبت به «پدیده محسن حججی» و سایر مسایل اعتقادی و ارزشی جامعه بالا گرفته است، سایت خبری اصلاح طلب «عصر ایران» از مصاحبه با یکی از همین جامعه شناسان برج عاج نشین و منفک از بستر جامعه رونمایی کرد تا تصدیقی بر همان انتقادات پیش گفته باشد.

این سایت خبری به بهانه بحث درباره «هویت و جامعه امروز»(و در باطن برای توجیه ایدئولوژی زدایی و سکولاریزاسیون احتمالی فعالیت های فرهنگی شهرداری تهران که به طور کامل در اختیار اصلاح طلبان است)، با فردی به نام «ناصر فکوهی» مصاحبه کرده که ظاهرا استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران است. این فرد البته پیش از این هم اظهاراتی شاذ و سست درباره مسایل مهمی چون قومیت ها داشته است، لیکن این بار پا را از این حد فراتر گذاشته و به بهانه تحلیل سطوح مختلف هویتی در جامعه امروز ایران، به عقده گشایی با مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) پرداخته است. البته این یک حرکت هماهنگ است که با اظهارات یک عضو شورای شهر تهران، زهرا صدراعظم نوری، آغاز شد و در آن به بهانه توزیع بن کارت بین هیات های عزاداری سطح تهران از طرف شورای قبلی شهر تهران، هر گونه نقش آفرینی حکومت به طور عام و شهرداری به طور خاص در جریان برگزاری مراسم عزاداری تخطئه شده بود.

الغرض، ناصر فکوهی که معلوم نیست چه ورود و تخصص در مباحث اسلامی و دین شناسی دارد، به عادت مالوف «شبه روشنفکران» که خود را محق به اظهارنظرهای نخراشیده و نتراشیده در هر حوزه ای می دانند، ضمن زیر سوال بردن مبحث عزاداری سرور آزادگان جهان، کینه خود و مثلا «روشنفکرانی» چون خود را از این مساله(که به تعبیر بنیانگذار کبیر انقلاب، اسلام را در این مملکت زنده نگه داشته است) آشکار می کند:

" اصولأ رابطه بین شادی و عزا که در شیعه سیستم چرخشی دارد به معنی گسترش دائمی سیستم عزا نیست. به دلیل این که سیستم عزا به هر حال سیستمی انفعالی است. یعنی در سیستم سوگواری افراد منفعل می‌شوند در خودشان می‌روند کمتر حرکت می‌کنند و این برای یک جامعه‌ایست که شهری و جوان است. حتی در قوانین مجلس هم بین تعطیلیِ عزا و شادی، به عزا بها داده می‌شود. یعنی انگار عزا بهتر است و این تصویری بد ارائه داده است و به نوعی به ارزشهای دینی ضربه زننده است!؟"

وبلافاصله، به صراحت خصومت خود را با دستگاه پربرکت عزای حسینی(که ایرانیان شیعه محب اهل بیت یک سال را برای رسیدن آن دهه پربرکت و پرفیض انتظار می کشند) نمایان می کند و نسخه «وهابی» را برای شیعیان حسینی تجویز می کند:

" کشورهای سنی مذهب از ما به این دلیل بهترند که اصلأ عزا ندارند. مناسبتهای ملی را هم باید استدلال این باشد که خوب است و باید غیرایدئولوژیک شود. یکی از مشکلاتی که امروز مناسبتهای ملی در ایران دارند این است که مناسبتهای ملی بسیار ایدئولوژیک هستند. که در عین حال این بار ایدئولوژیکیِ در برخی از اینها مانند ۲۲ بهمن کمتر شده است."

و البته چون بحث عقده گشایی با ارزش های مذهبی بدون نیش و کنایه زدن به «انقلاب اسلامی» ظاهرا برای این روشنفکرنمایان لطفی ندارد، این آقای «جامعه شناس» هم در ادامه خطی که اعضای اصلاح طلب شورای شهر دنبال می کنند، با اشاره غیرمستقیم به سخنان خانم صدراعظم نوری، خادمان دستگاه عزای سیدالشهداء را به پول پرستی و تقسیم غنیمت متهم و البته نیشی هم از سر کینه نثار یک نهاد انقلابی قدیمی می کند:

" بله به دلیل این که مساله این است که اگر می‌گوییم ایدولوژیک نشود به این دلیل نیست که به مناسک اهمیت ندهیم بلکه به این دلیل است که این مناسک به دلیل سیستمهای عرفی و سنتی و و اینها در دست خود محله بوده و محله محور بوده است مانند همین مناسک عاشورا و تاسوعا و ... خود هیئت‌ها جمع می‌شده‌اند و کار می‌کرده‌اند اما آمده‌اند و دولتیش کرده‌اند که کنترل روی آن را بیشتر کنند.

با این کار پول وارد سیستم کردند و با آوردن پول کنشگران جدیدی وارد سیستم شدند که اصلا این کار را بلد نیستند و صرفا برای خوردن پول آمدند. مثلأ طرف نه اهل عاشوراست و نه اهل تاسوعاست ولی به دلیل پول به آنجا می‌آیند. این داستان در ابتدای انقلاب هم بود که خیلی از اینهایی که به کمیته‌های انقلاب آمدند اصلأ آدمهای مذهبی نبودند ولی چون می‌دانستند در اینجا قدرت و پول هست به این کمیته‌ها آمدند."

و البته همه این شبه روشنفکرانی که همپالگی های مارکسیست و شبه مارکسیست و التقاطی برانداز آن ها در دهه ۶۰ از فرزندان این ملت در سپاه و بسیج و کمیته سیلی خورده اند، باید هم امروز با خاطره آن ها عقده گشایی کنند.

به نظر می رسد که فضای «رهاشدگی» و «ولنگاری» که در عرصه رسانه ای در کشور حاکم شده، اکنون کار را به تسویه حساب نه چندان پوشیده با مبانی اعتقادی این کشور کشانده که یاد و نام دین را بعد از ۱۴۰۰ سال زنده نگه داشته است. همچنان امید به آن است که مسوولان فرهنگی از خواب قیلوله غفلت بیدار شوند و برای جریان خزنده ضداعتقادی که روز به روز در فضای رسانه ای ما پررنگ تر می شود، چاره ای بیاندیشند.

منبع: خبرگزاری مشرق

برگزاری نماز جماعت صبح در مسجد توسط یک آمریکایی

چندین سال قبل، یک مرد آمریکایی با یک خانم شیعه اهل پاکستان ازدواج کرده و اسم علی را برای خود انتخاب کرد. علی شخص بسیار ساکت و اهل مطالعه‌ای بود. او از وفور کتابهای اسلامی به زبان انگلیسی موجود در کتابخانه مرکز تعلیمات اسلامی هیوستن (IEC of Houston) لذت می‌برد.

روزی علی از یکی از اعضای مسجد پرسید که آیا برای اقامه‌ نماز صبح در مسجد برنامه‌ای هست؟ وی چند بار برای ادای نماز صبح به مسجد آمده و مسجد را قفل دیده بود. مسلمانان دیگر که از این موضوع خجالت کشیده بودند، به او گفتند که متأسفانه ما مجبوریم تا آخر شب برای برنامه‌های دیگر در مسجد بمانیم و برای ما مقدور نیست که صبح زود به مسجد بیاییم.

علی اصرار کرد که آیا کس دیگری هست بتواند برای نماز صبح مسجد را باز کند؟ اما اهل مسجد هر کدام به دلیلی حاضر به تقبل این مسئولیت نشدند. علی خود مسئول این کار شد. کلید مسجد را تحویل گرفته و هر روز برای ثواب مضاعف، نماز صبحش را در مسجد بر پا می کرد.

علی برای مدتی نماز صبح را در مسجد تنها می‌خواند تا اینکه دیگران راجع به این موضوع آگاه شده و از جدیت یک تازه مسلمان خجالت کشیده و کم‌کم به او ملحق شدند و خوشبختانه اقامه‌ نماز صبح در مسجد رونق پیدا کرد.

هم‌اکنون سالهاست که علی از این شهر نقل مکان کرده، اما اقامه نماز جماعت صبح در مسجد ادامه دارد. جدیّت علی بر نماز صبح در مسجد، الگویی بود که او با مطالعاتش از صدر اسلام یاد گرفته بود و برای اجرای آن اهمیت زیادی قائل بود. «همّت یک خیّر در جامعه، می‌تواند برای عموم مردم بسیار مفید باشد.»

مشاهدات چند دانشجوی ایرانی از جامعه امریکا

K1inUSA @

هدیه خاص ملکه انگلیس به شاه بحرین +عکس

پایگاه «میدل ایست آی» در گزارشی به هدیه‌ ملکه انگلیس به پادشاه بحرین طی هفته گذشته و واکنش ها به آن پرداخته است.

به گزارش مشرق، پایگاه «میدل ایست آی» در گزارشی به هدیه‌ ملکه انگلیس (اسب نر سه ساله تربیت شده در اسطبل های سلطنتی انگلیس از نژاد عرب بحرینی) به پادشاه بحرین طی هفته گذشته و واکنش ها به آن پرداخته است.

در این گزارش آمده است: این هدیه موجی از اعتراضات فعالان حقوق بشر را به همراه داشته و آن را آخرین نمونه از حمایت انگلیس از بحرین حکومت به شدت سلطه گرای خلیج فارس خوانده اند.

این پایگاه خبری نوشته است: این هدیه که یک سیگنال دیپلماتیک مبنی بر روابط بسیار نزدیک لندن و منامه است تنها یک ماه پس از گزارش سازمان عفو بین الملل رخ داده که در آن گزارش آمده است بحرین از اِعمال اصلاحات وعده داده شده دست کشیده و بطور چشگیری در طول سال گذشته به سرکوب معترضان سیاسی اقدام نموده است.

همچنین میدل ایست آی با مقایسه جایگاه ملکه انگلیس و پادشاه بحرین می نویسد ملکه یک نقش قانونی تعریف شده در انگلیس دارد در حالی که پادشاه بحرین تمامی قدرت اجرایی، قانون گذاری و قضایی بحرین را طبق گزارش خانه آزادی ( Freedom House) در اختیار دارد. در این گزارش همچنین به نقل از مارک کرتیس نویسنده و تحلیل گر سیاست خارجی انگلیس آمده است: خانواده سلطنتی انگلیس دارای نقشی کلیدی در سازوبرگ حمایت از رژیم های حاشیه خلیج فارس هستند. روابط شخصی آنها جایگزینی برای دیپلماسی معمول ایجاد کرده و راه را برای سرمایه گذاری و بازار انگلیس در آن کشورها از جمله صادرات اسلحه آسان نموده است. منبع: مهر

برخورد دوگانه روشنفکران با «نابهنجاریهای حوانانه»

علی جعفری

چرا وقتی نوبت به برخی نابهنجاریهای "هیاتی" جوانان در مناسک عاشورایی می رسد، روشنفکران و اصلاح طلبانی که منادی حمایت از جوانان هستند، اینبار برای سرکوب آنها نسخه می پیچند؟

"نابهنجاریهای جوانانه" اگر مربوط به حجاب و پوشش و کنسرت و روابط دختر و پسر باشد باید با سعه صدر و با تغافلی صددرصد و نهایت مدارا با آن مواجهه کرد و اگر کسی به جوان گفت بالای چشمت ابروست می شود نقض حقوق شهروندی و سرکوب آزادی و آغاز برخوردهای فاشیستی با جوان؛ اما اگر برخی از همین رفتارها و احیانا نابهنجاریهای جوانانه صورتی هیاتی پیدا کرده و در مناسک عاشورایی و هیات و تکیه بروز کند، می شود انحراف و فساد و انحطاط و خطر بزرگی که باید با شدید ترین و فجیع ترین ادبیات به آن حمله کرد.

‌جوان ایرانی که نابهنجاری او تا دیروز تقدیس می شد، امروز چنان تخطئه می شود که گویا بچه های هیاتها و تکیه های ما مشتی کابوی تگزاسی یا بخشی از میلیشیای سازمان مجاهدین هستند که جمهوری اسلامی بمدت یک دهه آنها را برای گرمی بازار خود کرایه کرده است.

نحوه مواجهه جریانات روشنفکری و اصلاح طلبی با فرهنگ هیاتی جوانان ایران و خصوصا جوانان کلان شهرها یکی از نمادهای آشکار رویکردهای فاشیستی آنها به حوزه مدیریت فرهنگی و کنترل اجتماعی است‌.

@jafariali_58