موانع نهی از منکر از منظر شهید رمضان: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح ارقام، اصلاح نویسه، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح نویسههای عربی) |
|||
| سطر ۱۱۲: | سطر ۱۱۲: | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
| − | |||
{{پانویس|colwidth=30em|۲}} | {{پانویس|colwidth=30em|۲}} | ||
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/2689/4273/27946/%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B9-%D9%86%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86 پایگاه اطلاع رسانی حوزه] - تاریخ برداشت: 1395/4/1 </span></div> | <div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/2689/4273/27946/%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B9-%D9%86%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86 پایگاه اطلاع رسانی حوزه] - تاریخ برداشت: 1395/4/1 </span></div> | ||
| − | [[ | + | <div class="hold"> |
| + | <div class="return">بازگشت به [[مقالات]] </div> | ||
| + | </div> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۸ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۷
نویسنده: محمد عابدی
محتویات
مقدمه
اقدام به امور ناپسند و منکرات به خاطر تصور منافع و مزیتهایی است که شخص یا نهادی مدنی دارد. از این رو ایستادن در مقابل اعمال و برنامههای آنان به قصد بازداری از منکرات و خلافها، در تعارض مستقیم با منافع متصوره یا تخیلی آنان قرار دارد و ممکن است مخاطبان را به واکنش جهت دفاع از منافع و به تبع آن توجیه کردار خود وادار سازد. از سوی دیگر شهروندان مکلف به اعمال امر به معروف و نهی از منکر نیز به دلایل متعدد مانند احساس ضرر و... این فریضه را ترک می کنندو سرانجام با متروک ماندن امر به معروف و نهی از منکر، آموزههای دینی به مرور از متن جامعه دینی رخت بر میبندد. در این مقاله به مناسبت ۲۱ رمضان سال روز شهادت امام علی علیه السلام به بازخوانی علل مهجور ماندن این فریضه از دیدگاه امام علی علیه السلام مینشینیم.
جو سازی و جو زدگی
علاقمندان به اجرای اعمال خلاف و ناپسند، با هر انگیزهای که باشد، در صدد فضاسازی برمی آیند تا پوششی امن برای خلافکاریهای خود بیابند، از مزاحمت وجدان عمومی در امان باشند، زمینه پذیرش اعمال و کردار خود را فراهم آورند و هرگونه اقدام و تلاش آمران به معروف و ناهیان از منکر را خنثی و یا به حداقل کاربرد برسانند.
فرآیند طبیعی پدیده جوسازی نیز جوزدگی است که معمولا تودههای عمومی را گرفتار و مشغول میسازد و آنان را به سکوت عملی وا میدارد. لذا آنان از ترس رسوایی، تمسخر، ملامت و... در مقابل منکرات و ترک واجبات سکوت میکنند.
امام علی علیه السلام آمران و ناهیان را به هوشیاری در مقابل این پدیده ناپیدا و در عین حال مخرب فرا میخواند. از جمله در سفارشی به امام حسن علیه السلام میفرماید:
«و امر بالمعروف تکن من اهله و انکر المنکر بیدک و لسانک و باین من فعله بجهدک و جاهد فی الله حق جهاده و لا تاخذک فی الله لومة لائم و خض الغمرات للحق حیث کان و تفقه فی الدین و عود نفسک التصبر علی المکروه; [۱] امر به معروف کن تا اهل آن شوی و با دست و زبان در نهی از منکر بکوش و با سعی تمام از هر کسی که به آن دست زند، فاصله بگیر، در راه خدا چنان جهاد کن که شایسته اوست و مبادا در این راه از جوسازی و ملامت گران تاثیرپذیری و برای حق هر جا که لازم بود در موجهای خطر فرو برو. شناخت خود را از دین ژرفتر کن و مقاومت در برابر ناملایمات را خوی خویش ساز.»
امام در این سخن علاوه بر هشدار دادن پیرامون تاثیرپذیری از فضاسازی و جوزدگیها، به موضوع شناخت معروفها و منکرها، پایداری در برابر عکس العملها و در نهایت پناه به خداوند اشاره میکند و در حقیقت ابزارهای مبارزه با این پدیده شوم را یادآور میشود و طبیعی است در عصر ما که این پدیده به مراتب پیچیده تر شده و متخصصین و مهندسان روان شناسی و جامعه شناسی به شیوهای تخصصی وظیفه دستکاری افکار عمومی، قلب حقایق، واژگون سازی باورها و... را بر عهده گرفتهاند و طبق منافع قدرتمندان، باورها و ارزشهای جوامع را جابه جا میکنند، شهروندان جامعه دینی، نهادهای نگاهبان و مبلغان وظیفهای حساس تر و ظریف تر بر دوش دارند.
نگرانیهای فکری (ترس از ضرر و...)
اصولا امر به معروف و نهی از منکر نقطه تقاطع حق و باطل و مرکز تعارض صالحان و منکرگرایان است و هر چند آمر و ناهی وظیفه دارند با استفاده از شگردهای مختلف، عکس العمل منفی و مقاومت مخاطب را به حداقل برسانند، ولی اساس این تعارض منافع همچنان باقی است و در مواردی میتواند مخاطب را به عکس العمل وا دارد. لذا این ذهنیت همواره در آمر و ناهی وجود دارد که مبادا خطری از سوی مخاطب، جان، مال و حیثیت و موقعیت او را به خطر اندازد. این احساس خطرها که معمولا در مواجهه با قدرتمندان و طبقههای حاکم بیشتر است، اساس متروک ماندن و تعطیلی این فریضه میباشد. در مواجهه با چنین احساسی است که امیرمؤمنان علی علیه السلام میکوشد زمینه اعتماد به نفس را در پاسداران معروف و شهروندان احیا کند و میفرماید:
«اعلموا ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لا یقربان من اجل ولاینقصان من رزق. فان الامر ینزل من السماء الی الارض کقطر المطر الی کل نفس بما قدر الله لها من زیادة او نقصان فی نفس او اهل او مال; [۲]
بدانید امر به معروف و نهی از منکر اجلی (حادثهای) را نزدیک و روزی ای را ناقص نمیکند. زیرا این امر (اجل و روزی) مانند قطرههای باران، به هر شخص به همان اندازه که خداوند در نظر گرفته زیاد یا کم، در جان یا اهل یا مالش از آسمان فرود میآید. »
سوء استفاده از موقعیتها
به تناسب جایگاههایی که اشخاص در یک نظام اجتماعی دارند، موقعیتهایی نیز مییابند که شامل دسترسی به امکانات، در امان ماندن از آسیبها و... است. اما این موقعیتها که در حقیقت پوشش و بستری برای انجام بهینه وظایف است، گاه در معرض استفادههای شخصی و گروهی قرار میگیرد و در نهایت به جای خدمت به نظام اجتماعی، پایههای تبعیض و ظلم را پی میریزد.
امام علی علیه السلام نه تنها خود این موقعیت را در اختیار ایجاد عدالت قرار میداد که منسوبانش را نیز در سوء استفاده از موقعیتها ناکام میگذاشت. ابی رافع نمونهای از این رفتار علوی را این گونه به تصویر میکشد:
گردن بندی از مروارید در بیت المال بود که از بصره آورده بودند، دختر علی بن ابی طالب شخصی را فرستاد و از من خواست گردن بند را به عنوان عاریه به او بدهم تا در عید قربان از آن استفاده کند. من هم به شرط این که ضامن نقص یا تلف باشد، پذیرفتم.
چند روزی نگذشته بود که علی علیه السلام مرا احضار کرد و فرمود: ابو رافع به مسلمانان خیانت میکنی؟ با شگفتی پاسخ دادم: از خیانت به خدا پناه میبرم! معلوم شد گردن بند را نزد دخترش دیده و فهمیده بود من به او دادم. امام از من پرسید: پس چگونه بدون اجازه من و رضایت مردم، گردن بندی را از بیت المال به دخترم عاریه دادهای؟! گفتم: یا امیرالمؤمنین او دختر شماست، و من هم با ضمانت به او دادهام.
فرمود: همین امروز آن را پس بگیر و به بیت المال باز گردان و دیگر چنین کاری نکن و گرنه مجازات خواهی شد. موضوع برخورد امام در اندک زمانی دهان به دهان گشت و به گوش دختر امام رسید. او پرسید: پدر! من دختر شما هستم، چه کسی از من شایسته تر است که از این گردن بند استفاده کند؟ حضرت فرمود: دخترم! از راه حق خارج نشو! آیا همه زنان در روز عید با چنین زیوری خود را میآرایند؟ [۳]
مدارای درون گروهی
شرط بقای ارزشها، برخورد فراگروهی و خارج از منفعت طلبیها با متعرضان به آن هاست، در غیر این صورت عناوین مختلف از کوچکترین عنوان «هم محلهای » گرفته تا عناوین فراگیر گروه، قبیله، حزب و... محل امنی برای هنجارشکنان و وقوع بی دغدغه منکرات خواهد شد که فرآیند نهایی آن انباشت منکرها در جامعه است.
در این نوع از رفتار، اصالت به گروه و حزب داده میشود و برای حفظ آن با تمام ناهنجاریها به دیده اغماض و مدارا نگریسته میشود. این نگرش و آفت یکی از مشخصههای اصلی دوره خلفای سه گانه بود و آنان نه تنها در بکارگیری اشخاص برای مشاغل، دیدگاه کاملا حزبی و جناحی و نژادی داشتند، که در برابر خلافهای آنان نیز چشم بر هم مینهادند. همین سیاست عامل اساسی شیوع فساد در ارکان حکومتی بود تا آن جا که در سال ۳۴ ه. ق مهاجران و انصار گرد علی علیه السلام جمع شدند و از او خواستند عثمان را نسبت به خلاف کاریهای کارگزارانش که عموما از قبیله و نژاد او و بدون در نظر گرفتن شایستگی انتخاب شده بودند، به اطلاع او برساند.
امام نزد خلیفه رفت و نسبت به وضعیت موجود اعتراض کرد. اما خلیفه پاسخ داد:
خلیفههای قبلی نیز بستگانشان را بر مسند مینشاندند. چرا به آنان اعتراض نکردید؟
امام پاسخ داد: خلیفه قبل اگر کسی را حاکم میکرد، او را توبیخ هم مینمود و میفهماند که در صورت تخلف عزل خواهد شد ولی تو با خویشانت مدارا میکنی.
عثمان گفت: مگر همین معاویه استاندار خلیفه قبل نبود؟ امام فرمود: معاویه از غلام عمر، بیشتر از عمر میترسید. ولی اکنون معاویه به جای تو فرمان صادر میکند و با این که گزارش آن به تو میرسد، او را مؤاخذه نمیکنی.» [۴]
نمونهای دیگر مربوط به طایفه بنی اسد است که به رغم علم به گناهکار بودن فردی از طایفه خود، همچنان به رهایی او از مجازات پای میفشرد، اما امام زیر بار نمیرفت.
نقل شده است که وقتی میفهمیدند امام حد او را جاری خواهد کرد، نزد امام حسین علیه السلام آمدند و درخواست کردند با امیرمؤمنان گفت و گو کند تا از اجرای حد صرف نظر نماید. اما او نپذیرفت و به ناچار همگی نزد امام علی علیه السلام آمدند و تقاضای خود را مطرح کردند. امام فرمود: تا آن جا که در اختیار من باشد، خواسته شما را اجابت خواهم کرد. بنی اسد خوشحال از این موفقیت از محضر امام خارج شدند و در مسیر امام حسین علیه السلام را دیده و ماجرا را به ایشان گفتند.
امام حسین علیه السلام فرمود: اگر نیازی به رفیقتان دارید زود برگردید شاید تا حالا حد بر او جاری شده است! طایفه بنی اسد شگفت زده از این سخن، سراسیمه نزد امام بازگشتند و متوجه شدند حد بر او جاری شده است. رو به امام کردند و پرسیدند: مگر شما به ما قول نداده بودید! امام فرمود: به شما قول دادم اگر چیزی در اختیار من بود، کوتاهی نخواهم کرد، اما حد، تکلیفی الهی است و در اختیار من نیست. «لقد وعدتکم بما املکه و هذا شی ء لله لست املکه. » [۵]
امتیاز طلبیها
هرگاه سخن از امتیازدهی و امتیازطلبی به میان آید، بساط ارزش گرایی برچیده شده، معروفها قربانی بده و بستانها خواهند شد. حقیقت این است که برخی مدیران و زمامداران به دلایل متعدد مانند ادای دین، ساکت کردن یا همراه ساختن، امتیازهایی به برخی اشخاص میدهند و گروهی نیز با اطلاع از این نقطه ضعف همواره به امید طعمهای چرب میکوشند مدیران را وامدار خود سازند.
امیرمؤمنان بر خلاف زمامداران متعارف، جایی برای امتیازخواهان نمیگذاشت و هرگز شایستگیها را فدای امتیازها نمیکرد تا روزهای بعد ناچار شود در مقابل منکرات و بی عدالتیهایی که به دلیل نالایقی مرتکب شدهاند، سکوت کند. از این منظر یکی از راههای ممانعت از مرگ ارزشها، پیشگیری از نفوذ نالایقهایی است که در سایه امتیازطلبیها به بدنه نظام اجتماعی وارد و به دلیل طبیعت پلید خود معروفها را نابود و پلیدیها را احیا میکنند.
حکایت طلحه و زبیر در این باره خواندنی است. آن دو که هنگام بیعت با علی علیه السلام اولین و دومین بیعت کننده بودند (به طمع دستیابی به موقعیت) نزد امام آمدند و بعد از چیدن مقدماتی چند گفتند: ستمگریهای عثمان را در امور حکومتی مشاهده کردی، و دیدی که او جز بنی امیه را بر مصدر امور نمینشاند، حال که خداوند خلافت را به شما عنایت کرده است، ما را به فرمانروایی بصره و کوفه نصب بفرمایید.
آن دو که فکر میکردند میتوانند اینک ثمره موقعیت سازی خود را بچشند با این جملات امام رو به رو شدند: «به آن چه خداوند نصیب شما کرده راضی باشید تا من در این باره فکر کنم. البته بدانید من اشخاصی را به حکومت میگمارم که به دین و امانت آنان اطمینان داشته باشم و روحیاتشان را بشناسم. » [۶]
حاشیه امن، وابستگی به قدرت
حاشیه امنیتی از دلایل اصلی مهجور ماندن امر به معروف و نهی از منکر در هر مقطع زمانی بوده است. مردم نیز به طور طبیعی با مشاهده اطرافیان قدرتمند منکرگرایان اعم از امکانات قانونی و فراقانونی، دست از انجام این فریضه میشویند و میکوشند خود را از گزند آنان حفظ کنند. ماجرای شراب خواری ولید بن عقبه، برادر مادری عثمان که در قرآن با لفظ فاسق «یا ایها الذین امنوا ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا» از وی یاد شده، از این نمونه است.
او به رغم ناشایستگیها، چون از منسوبین خلیفه بود به استانداری کوفه منصوب شد. وی چنان فسق و فجوری از خود بروز داد که یک روز ازشدت مستی، نماز صبح را چهار رکعت خواند و به دلیل زیاده روی در مشروب خواری، محراب را آلوده ساخت. او حتی رو به مردم کرد و گفت: اگر بخواهید میتوانم نماز صبح را بیشتر هم بخوانم.
گروهی از مردم، خشمگین از این فضاحت، خود را به مدینه رساندند و خلیفه را متوجه ساختند، ولی خلیفه مسلمین نه تنها به سخن آنان ترتیب اثر نداد، حتی آنان را تهدید کرد و گفت: مگر شما دیدید که او شراب خورد؟!
گفتند: اگر شراب خوردنش را ندیدیم، مستی اش را دیدیم، محرابی را که به خاطر زیاده روی در مستی آلوده کرد، دیدیم. حتی انگشترش را درآوردیم و او نفهمید. آیا اینها کافی نیست؟
معلوم بود که خلیفه به دلیل ملاحظات خاص حاضر نیست اقدامی کند، به ناچار علی علیه السلام و عایشه را خبردار کردند. عایشه که نفرت عمیقی از عثمان داشت، گفت: عثمان احکام خدا را تعطیل میکند. علی علیه السلام بعد از شنیدن سخنان گواهان و اطمینان به آن چه روی داده بود، نزد عثمان رفت و فرمود: فرزندان امیه را بر مردم مسلط نکن، باید ولید را عزل و حد الهی را بر او جاری سازی.
در هر صورت خلیفه به دلیل سیل فشارهای افکار عمومی و اعتراض رهبران مردمی، ناچار شد او را عزل و سعید بن عاص را که او هم از بنی امیه بود به جای او نصب کند. اما عزل او برای فرو نشاندن خشم عمومی کافی نبودو مردم خواستار اجرای حد الهی بودند. خلیفه مسلمانان هم چارهای اندیشید و ساعتی بعد لباسی فاخر بر ولید پوشاند و او را در اطاقی مجلل نشاند. آن گاه اعلام کرد هر کس میخواهد بیاید و بر ولید حد جاری کند. شگرد خلیفه کار خودش را کرد و ولید در آن لباس و خانه چنان هیبتی یافت که کسی جرات حد زدن بر او نیافت و اگر هم کسی وارد میشد به خاطر تهدیدهای ولید بی درنگ برمی گشت. حتی طلحه که از مردان شجاع بود، به ناچار برگشت.
در آن لحظات حساس که میرفت حاشیه امنیتی ولید او را از طعم تلخ اجرای حد الهی برهاند و به تعطیلی حدود الهی بینجامد، تنها امام علی علیه السلام بود که تازیانهای به دست گرفت و با فرزندش حسن علیه السلام وارد اطاق شد. ولید امام را قسم داد که از حد زدن صرف نظر کند ولی امام قبول نکرد و لباس ولید را درآورد و فرمود: «اسکت یا ابا وهب فانما هلک بنواسرائیل بتعطیلهم الحدود; ساکت باش ای ابا وهب! بنی اسرائیل چون حدود را تعطیل کردند، نابود شدند. »
آن گاه بی محابا با تازیانه بر پیکرش کوبید و فرمود: «بعد از این قریش مرا شلاق زن [و خشونت گرا] خواهند نامید.» [۷]
بی تفاوتی تودهها
بی تفاوتی تودهها در مقابل وقوع ضد ارزشها و از سوی منکرگرایان و مهجور ماندن معروفها، و سلب مسؤولیت اجتماعی از خود فرآیندی جز سرایت گناهان به لایههای وسیع تر اجتماع ندارد و در صورت تداوم بی تفاوتیها، فضای جامعه دینی مسموم خواهد شد، زیرا هر گناهی زمینه پیدایش تعدادی از گناهان و گناهکاران میشود و سرانجام نظام اجتماعی و دینی را از توازن خارج و به ناعدالتیها و ناهنجاری در تمام بخشها دامن خواهد زد و روزی فرا خواهد رسید که کشتی سوراخ شده اجتماع با تمام سرنشینان گناهکار و بی گناه بی تفاوت به قعر نابودی فرو خواهد رفت. از این رو امیرمومنان به بروز چنین وضعیتی هشدار میدهد و میفرماید:
«اذا عملت الخاصة بالمنکر جهارا فلم یغیر لذلک العامة استوجب الفریقان العقوبة من الله تعالی; [۸]
وقتی خواص آشکارا گناه کنند و عامه مردم آن را اصلاح نکنند، هر دو گروه شایسته عقاب از سوی خداوند خواهند شد. »
جایگاه سکوت
تا کنون از مواردی سخن گفتیم که امام موانع ایجاد شده را رفع میکرد و برای مبارزه با مرگ ارزشها تلاش میکرد. اما مواردی نیز در زندگی آن حضرت سراغ داریم که امکان اجرای امر و نهی نبود و یا در صورت اجرا، فلسفه مورد انتظار از امر و نهی تامین نمیشد. این وضعیت گاه به دلیل مصالح مهم تر پیش میآید که امری منطقی است و ترک امر و نهی به دلیل حفظ یا احیای ارزشی والاتر صورت میگیرد. اما زمانی هم نداشتن توان لازم، نبود پذیرش عمومی و... عامل مهجور ماندن امر و نهی و مرگ ارزش هاست که امام تمام تلاش خود را برای تغییر شرایط انجام میداد و در صورت ناتوانی تن به سکوت میداد. ما در این بخش پیرامون هر دو قسم سخن خواهیم گفت.
الف - مصالح مهم تر
حفظ اساس اسلام
امام علی علیه السلام ۲۵ سال مهر سکوت بر لب زد. راز این سکوت چیزی جز آن چه خود میفرماید نیست. او میگوید:
«فلما رایت راجعة من الناس قد رجعت عن الاسلام تدعوا الی محو دین محمد و ملة ابراهیم خشیت ان لم انصر الاسلام و اهله اری فیه ثلما و هدما. تلک المصیبة علی فیه اعظم من فوت ولایة امورکم اللتی انما هی متاع ایام قلائل ثم تزول و تنقشع کما یزول و ینقشع السحاب فنهضت مع القوم فی تلک الاحداث حتی زهق الباطل و کانت کلمة الله هی العلیا; [۹]
وقتی دیدم گروهی از دین اسلام روی برگرداندهاند و مردم را به نابودی دین محمد و کیش ابراهیم فرا میخوانند، [۱۰] ترسیدم اگر من به اسلام و مسلمانان یاری نرسانم، در بنیان دین رخنه و ویرانی پدید آید [و این بنای عظیم فرو بریزد.] این مصیبت نزد من بزرگ تر از آن بود که زمامداری شما از دستم برود که متاع اندک و چند روزه دنیاست و مانند ابر از میان میرود و از هم میپاشد. پس در این هنگام با مردم همراه و با مسلمانان همگام شدم تا باطل از میان رفت و بلندی کلام خدا آشکار شد. »
البته در این مرحله امام ابتدا امکان اجرای مراحل قبل را بررسی و حتی آزمایش کرد مانند فراخوانی ۴۴ نفر برای مبارزه با حکومت ناصالحان، و زمانی که در اجرای آن مراحل نتیجهای حاصل نشد، برای حفظ اساس اسلام، از اقدام شدیدتر مانند آن چه امام حسین علیه السلام انجام داد، پرهیز کرد.
حفظ حکومت اسلامی
زمانی که امیرمؤمنان احساس کرد امر و نهی او موجب از هم پاشیدن سپاه اسلام و از بین رفتن اصل اسلام است، از این کار ست برداشت و فرمود: «والله لو نادیت فی عسکری هذا بالحق الذی انزل علی نبیه و اظهرته و دعوت الیه و شرحته و فسرته علی ما سمعت من نبی الله ما بقی فیه الا اقله و اذله و ارذله و لاستوحشوا منه و لتفرقوا عنی و لو لا ما عهده رسول الله الی و سمعته منه و تقدم الی فیه لفعلت و لکن رسول الله قد قال: کلما اضطر الیه العبد فقد احله الله و اباحه ایاه و سمعته یقول ان التقیة من دین الله و لا دین لمن لا تقیة له; [۱۱] سوگند به خدا! اگر در بین لشگرم فریاد برآورم و بخواهم حقی را که خدا بر پیامبر فرستاد، بیان کنم، مردم را به آن فرا بخوانم و شرح و تفسیرش را آن گونه که از رسول خدا شنیدم بیان کنم، از لشکرم جز کمترین پستترین و خوارترین آنها باقی نخواهد ماند. همه از آن بیمناک شده از اطرافم دور خواهند شد و اگر پیمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سخنی که از او شنیدم نبود، این کار را میکردم ولی رسول خدا فرمود: آن چه را بنده به آن ناچار شود، خدا حلال کرده است و شنیدم که فرمود: تقیه از دین خداست و کسی که تقیه ندارد، دین ندارد. »
ب - نداشتن توان و کارآیی
گاهی هم امام از باب نداشتن توان لازم یا نبود کارآیی لازم در امر و نهی، این دو فریضه را انجام نمیداد و اساسا به دلیل نقص شرایط این دو به مرحله اجرا نمیرسید.
کارآیی نداشتن امر و نهی
پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله عدهای نمازهای مستحبی را به جماعت میخواندند. وقتی امام علی علیه السلام به کوفه آمد، از امام حسن خواست به مردم اطلاع دهد که در ماه رمضان نمازهای مستحبی را به جماعت نخوانند.
امام حسن علیه السلام نیز دستور پدر را رساند ولی مردم فریاد واعمراه سردادند، وقتی امام از این واقعه مطلع شد، فرمود: برو به آنان بگو هرگونه میخواهند نماز بخوانند.[۱۲]
نداشتن قدرت لازم
وقتی با انتخاب خلیفه اول، امام در برابر عمل انجام شده قرار گرفت، به اعتراض پرداخت و زمانی که این عمل تاثیری نبخشید به سراغ مردم رفت و به روشنگری آنان پرداخت. سلمان میگفت: علی علیه السلام، فاطمه علیها السلام را سوار بر الاغی کرد و دست دو فرزندش حسن وحسین را گرفت و به در خانه اهل بدر برد و حق خود را یادآوری و طلب یاری کرد. تنها چهل و چهار نفر جواب مثبت دادند. امام دستور داد صبح هنگام با سرهای تراشیده و سلاح بر دوش برای بیعت با ایشان تا حد مرگ آماده شوند.
صبح تنها من، ابوذر، مقداد و زبیر حاضر بودیم. امام سه بار این کار را کرد و هر بار تنها ما حاضر شدیم. [۱۳]
بنابراین امام در برابر این منکر، به اقدامات متعددی حتی اقدام نظامی متوسل شد و بر خلاف گمان عدهای که فکر میکنند حضرت بدون طی مراحل قبلی، به سکوت و همکاری (در راستای حفظ اسلام) روی آورد، تنها بعد از آزمودن تمام راهها و نداشتن قدرت لازم برای مبارزه، به سکوت روی آورد، به این امید که این سکوت حداقل موجب بقای اساس اسلام باشد و البته در مسیر دستیابی به این هدف حداقلی نیز از هیچ کوششی از جمله راهنمایی، مشاوره و... کوتاهی نکرد.
مطالب مرتبط
•سوگنامه امیرمؤمنان علی (علیه السلام)
•گزارشات لحظه به لحظه از شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام)
•جامعیت اوصاف امیرمؤمنان علی (علیه السلام)
•عوامل انحراف خلافت و انزوی امام علی (علیه السلام)
•علی (علیه السلام) و فرهنگ شهادت
•چرا امیرالمؤمنین با علم به شهادت، به مسجد رفتند؟
•اهداف حکومت در نگاه امام علی (علیه السلام)
•امام علی (علیه السلام) از دیدگاه دانشمندان اهل سنت
•امام علی (علیه السلام) از منظر دیگران _ خلفای ثلاث و عایشه
•خبرهای غیبی در نهج البلاغه
•عدالت اجتماعی در کلام و سیرهٔ امیرمؤمنان علی (علیه السلام)
•آیین زمام داری در سیرهٔ حکومتی امام علی (علیه السلام)
•تحجر گرایی و راهکارهای امیرالمؤمنین برای تهجرزدایی-۱
•برخی عوامل گمراهیهای سیاسی از نگاه امیرالمؤمنین در نهج البلاغه
•جایگاه مصلحت و حقیقت در سیاستگزاری امیرالمؤمنین (علیه السلام)
•دوستی و محبت اهل بیت (علیهم السلام) از دیدگاه علی (علیه السلام)
•رمزهای موفقیت از نگاه امام علی (علیه السلام)-۱
•رسالت نهج البلاغه در عصر تمدن طلایی!
•اخلاق و نظم اجتماعی- سیاسی از دیدگاه نهج البلاغه
• هزینههای امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام)
•پاسخ گویی و الگوی علوی -۱
•ویژگیهای عبادت امیرمؤمنان (علیه السلام)
•امیرالمؤمنین (علیه السلام) و دفاع از حق خود
•مظهر تام خلافت الهی
•شیعه علی (علیه السلام)
•کوفه مرکز حکومت حضرت علی (علیه السلام)
•امامت، نیاز همیشه انسان
•نکتههایی خواندنی و جذاب از زندگی امام علی (علیه السلام)
•خاطرات امام علی (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله)
•همسرداری را از علی و فاطمه (علیهما السلام) بیاموزیم
•مناظره امیرالمؤمنین (علیه السلام) با ابابکر
•مناظره امیرالمؤمنین (علیه السلام) با اهل شوری
پانویس
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱; تحف العقول، ص ۶۸.
- ↑ الغارات، ج ۱، ص ۴۹ و اعلام الدین، ص ۱۰۴. (با تفاوت)
- ↑ بنا به نقلی ابو رافع خود ضامن شده بود. علی علیه السلام به دخترش فرمود: اگر عاریه مضمونه نگرفته بودی، به خدا قسم دستت را قطع میکردم. نام دختر را رقیه یا ام کلثوم ثبت کردهاند. (التهذیب، ج ۱۰، ص ۱۵۱).
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۹، ص ۲۶۵.
- ↑ دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۴۴۳.
- ↑ بحارالانوار، ج ۳۲، ص ۲۱.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۹۹; المناقب، ج ۲، ص ۱۴۸: (عن علی علیه السلام انه نهی عن تعطیل الحدود و قال انما هلک بنواسرائیل لانهم کانوا یقیمون الحدود علی الوضیع دون الشریف) دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۴۴۲.
- ↑ قرب الانساد، ص ۲۶ و ۲۷; علل الشرایع، ج ۲، ص ۵۲۲; ثواب الاعمال، ص ۲۶۱.
- ↑ بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۱۰; در نهج البلاغه، نامه ۶۲ میخوانیم: «فامسکت بین یدی حتی رایت راجعة الناس قد رجعت »; الغارات، ج ۱، ص ۱۹۹; شرح نهج البلاغه، ج ۱۷، ص ۱۵۱.
- ↑ به جنگهای اهل رده اشاره دارد. سجاح با سی هزار نفر از بنی تمیم، مسیلمه کذاب با هفتاد هزار نفر از بنی حنیف و اسود عنس در یمن و طلیحة بن خویلد در بنی اسد، رهبران ارتجاع در صدد هجوم به مدینه بودند.
- ↑ کتاب سلیم، ص ۷۰۲; بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۴۱۳ و ج ۳۰، ص ۳۲۵.
- ↑ نهج الحق، ص ۲۹۰; شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص ۲۸۳.
- ↑ کتاب سلیم، ص ۵۷۷. (فلما ان کان اللیل حمل علی فاطمة علی حمار و اخذ بیدی ابنیه الحسن والحسین فلم یدع احدا من اهل بدر من المهاجرین و لا من انصار....)







