قیام سیدالشهداء، قیام برای اصلاح جامعه: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: قيام سيدالشهداء، قيام برای اصلاح جامعه مجموعه ها: مقالات شناسه ک...» ایجاد کرد)
 
 
(۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    قيام سيدالشهداء، قيام برای اصلاح جامعه
+
<div class="head1"> قیام سیدالشهداء، قیام برای اصلاح جامعه </div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: محمدجواد مهری<br/>
شناسه کتاب:    ۷۶۸
+
نویسنده:     محمدجواد مهری
+
شابک:    -
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    عباس خوش چشم
+
ایمیل اپراتور:    abbaskhadem۹۲@yahoo.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود قيام سيدالشهداء، قيام برای اصلاح جامعه
+
توضیحات:   
+
قيام سيدالشهداء، قيام براي اصلاح جامعه
+
  
 +
== مقاله ==
 +
آن چه از سخنان درر بـار و مـوضع گیـری های امام حسیـن علیه السلام در طـول نهضت بر مـی آیـد، ایـن است که قیام امام برای تحقق [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] در جامعه اسلامـی بـوده و حضرت پیـوسته بـر ایـن فریضه بسیار مهم که اصل و اساس تمام فـرایض و واجبات است، در مـوارد و مـواقع گـونـاگـون، حتـی در روز عاشـورا، تـأکیـد می نماید.علت ایـن که امـام حسیـن علیه السلام در دوران حکـومت غاصبــانه معاویه قیام نکرد با ایـن که او نیز ستمگری جنایتکار و تبهکاری فـاسـد و نـالایق بـود، بلکه اسـاس تمـام زشتـی ها و خیـانت هـا و انحـراف ها شخص معاویه است و یزیـد تمام بـدیها و فسـادها را از پـدر پلیـدش ارث بـرده، شایـد ایـن باشـد که معاویه بـا آن همه خباثت، مـردی زیـرک و فـریبکار بـود و به صـورت ظاهـر، دیـن را بازیچه قرار نمی داد و تجاهر به [[فسق]] و تباهـی نمـی نمـود، هرچنـد بـرای نابـودی دین نقشه ها مـی کشیـد و با پیروان امیرالمـومنیـن علیه السلام بـدتـریـن رفتـارهـا را مـی نمود.روزی که معاویه به هلاکت رسید و فرزنـد خلفـش یزید لعنه الله علیه بـر اریکه قـدرت تکیه زد و مقـام والای خلافت اسلامـی را بــا زور سرنیزه اشغال نمـود، همان برنامه سیاه و ننگیـن پـدرش را ادامه داد و همان دیکتاتـوری ها و ستمگری ها و حق کشـی ها را دنبال کـرد، با ایـن تفاوت که آشکارا با احکام اسلام بازی نمود و مرکز صدارت را مرکزی بـرای قماربازی، مـی گساری، انحرافات اخلاقـی و تبهکاری قـرار داد، و نه تنها خلافت را به بازی گـرفت و پشت پا به احکام دیـن زد، بلکه اصل اسلام را به عنـوان یک دیـن الهی منکـر شـد و رسالت پیامبر را زیر سـوال برد و بنی هاشـم را حاکمانـی سلطه جـو معرفی کرد که چند صباحـی آمدند و حکـومت کردند و اینک نـوبت به مـن رسیده که از حکـومت و قدرت کام دل برگیرم، هرچه بادا باد و با اشعار معروفـش وحی و نبوت و همه اصول اسلامی را علنا منکر شد و به مسخره گرفت.لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزلایـن جا دیگر جای درنگ بـرای یک مردالهی که وارث انبیا و اولیا است و سبط پیامبـر و امام به حق است، نمـی باشـد. بایـد به سرعت قیام کرد تا آن همه رنج و محنت های نیای بزرگـوارش، پـدر و مادر و بـرادر پـاک و مطهرش از بیـن نرود.ایـن جا دیگـر جای استـراحت و سکـوت و شانه از زیر بار مسئولیت خالی کردن نیست. باید قیام کرد و از اسلام و قرآن [[دفاع]] نمـود چه مـردم یـاریـش کننـد و چه غدر کـرده و بیعتـش را بشکنند.امـروز روزی است که یزیـد ستمکـار، بنیـان و شـالـوده دیــن را مـی خواهـد از بیخ و بـن بر کنـد و خـون پاک شهیدانـی که در راه احقاق حق ریخته شـده و اسلام را آبیاری نمـوده، پایمال نماید. و چه کسـی سزاوارتر از حسین که در برابر ایـن تبهکار ملحد بایستد و قـرآن و اسلام را حفظ کنـد و مسلمـانـان را از انحراف و به بی راهه رفتن نگه دارد.از ایـن روی در پاسخ والـی مدینه که از حضرتـش خـواسته بـود با یزید بیعت نماید، چنین فرمود:«أیها الامیـر! انا أهل بیت النبـوه و معدن الـرساله و مختلف الملائکه، بنا فتح الله و بنا یختـم، و یزیـد رجل شارب الخمـر و قاتل النفـس المحرمه، معلـن بالفسق، و مثلـی لایبایع مثله ولکـن تصبح و تصبحـون و ننظر و تنظرون أینا أحق بـالخلافه.» ما اهل بیت پیامبـر و کان رسالت هستیـم. منزل ما فرودگاه فرشتگان است. خـداونـد از مـا آغاز کـرده و به مـا ختـم مـی کند.و یزید مردی است می خـوار، قاتل نفـس محترمه (بـی گناهانی که خدا قتلشان را حرام دانسته)، تبهکار آشکار و شخصـی ماننـد مـن هرگز با شخصـی مانند او بیعت نمی کند، ولی به هر حال صبح بر ما و شما سر می زنـد و به زودی می بینیـد و مـی بینیـم چه کسـی سزاوارتر به خلافت و جانشینـی پیامبـر است! آری! اگـر حسیـن علیه السلام قیام نمی کرد و در برابـر آن همه فساد و کژی، سکـوت اختیار مـی نمـود، هرچند زندگـی آرام و بـی دغدغه ای داشت و شاید خیلی هـم با عزت و احترام بـود، ولی قطعا سکـوت او فرصتی زریـن به یزید و یزیدیان مـی داد که نقشه های شـوم شیطانـی خـود را اجرا کنند و به آمال و آرزوی دیرینه شان بـرسند و از اسلام اثری نمانـد چنان چه پیـوسته پـدرش معاویه آرزو مـی کـرد روزی بـرسـد که صـدای شهادتین از مـأذنه ها بلنـد نشـود و نـام مبـارک رسـول الله از زبـان هـا و نوشته ها برداشته شود.ایـن جا است که قیام حسیـن، اسلام را دگـر بار زنـده کـرد و لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلـم می فرماید: «حسیـن منی و أنا من حسین» ـ حسین از من است و مـن از حسینم. یعنی حسیـن ادامه دهنـده راه وحـی و زنـده نگه دارنـده اسلام و قــرآن است. چه خـوش است سخـن یـار که در ایـن زمینه مـی فـرمـایـد:«اگر عاشـورا و فـداکاری خانـدان پیامبـر نبـود، بعثت و زحمات جـان فـرسای نبـی اکـرم را طاغوتیان آن زمان به نابـودی کشانـده بـودنـد. و اگـر عاشـورا نبـود، منطق جـاهلیت ابـوسفیانیـان که می خـواستند قلـم سرخ بر وحـی و کتاب بکشند و یزید ـ یادگار عصر تاریک بت پرستـی ـ که به گمان خـود با کشتـن و به شهادت کشیـدن فرزندان وحـی، امیـد داشت اساس اسلام را بـرچینـد و با صـراحت و اعلام «لاخبر جاء و لا وحـی نزل» بنیاد حکـومت الهی را بـرکنـد، نمی دانستیم به سر قرآن کریـم و اسلام عزیز چه میآمد؟ لکـن اراده خـداونـد متعال بـر آن بـوده و هست که اسلام رهایـی بخـش و قرآن هدایت افروز را جاوید نگاه دارد و با خون شهیدانی چـون فرزندان وحـی احیا و پشتیبانـی فرماید و از آسیب دهر نگه دارد، و حسیـن بـن علی آن عصاره نبوت و یادگار ولایت را برانگیزد تا جان خود و عزیزانـش را فدای عقیده خویـش و امت معظم پیامبر اکرم نماید تا در امتـداد تاریخ، خـون پـاک او بجـوشـد و دیـن خـدا را آبیاری فـرمـایـد و از وحـی و رهآوردهـای آن پـاسـداری نمـایــد». (پیام امام ۱۶ / ۳ / ۶۰)<br/>
  
محمدجواد مهري
+
== اکنـون امام حسیـن مـی خـواهد قیام کند. از کجا باید آغاز کرد؟ ==
 +
آیا کـافـی است که در مـدینه بمانـد و در محـدوده کـوچکـی علیه دستگاه ستمگر یزیـد تبلیغات کنـد یا اینکه جای دیگـری بـرود که بیـش تر مجال تبلیغ و فعالیت دارد. آری! امام حسیـن علیه السلام، مکه را بـرای تبلیغ و حـرکت علیه یزیـد اختیار کرد. در آن جاست که مسلمانان از هر شهر و روستا جمع می شوند، گردهـم می آیند و از مسـایل اسلام بـا خبـر مـی شـونـد. امـام حسیـن هـم که هیچ وسیله تبلیغاتی جز سخـن گفتـن ندارد، پس بهتر است در آن جا به فعالیت بپـردازد و جهان اسلام را در جـریـان امـور قـرار دهد.و سـرانجام شب یکشنبه دو روز مانـده به آخـر ماه رجب همـراه با برادران، فرزندان و فرزندان برادر و اهل بیتـش، مدینه را به قصد مکه تـرک می کند. هنگام حرکت ایـن آیه را زمزمه مـی کنـد: «فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی مـن القوم الظالمیـن». روز سـوم شعبان وارد مکه می شود. در منزل عباس بـن عبدالمطلب فرود می آید، اهل مکه که از جریان مسافرت امام خبردار مـی شـوند به دیدن حضرت می آیند.مردم مکه آگاه می شـوند که حضرت به عنـوان اعتراض از مدینه [[هجرت]] کرده و به مکه آمده است. اخبار به شام مرکز حکـومت یزید مـی رسد و به زودی تقـریبا تمام مردم در جـریان امـر قـرار مـی گیـرنـد.شخصیت های کوفه که خبردار می شوند حسیـن به مکه آمده است، گردهـم می آیند و تصمیـم مـی گیرند که حسیـن را دعوت کنند که به کـوفه ـ مرکز حکـومت پـدرش امیر المـومنیـن ـ بیایـد و قـدرت را به دست بگیـرد و بـا دولت ستـم گـر نبـرد نمـایـد.امام حسیـن علیه السلام برای آزمایش، حضرت مسلـم پسر عمو و سفیر عزیزش را به کوفه می فرستد. پنج روز از ماه شوال گذشته که مسلـم وارد کـوفه می شـود. اشراف و اعیان قـوم از او پذیرایی کرده، با کمال احتـرام و تقـدیر از او استقبال مـی کننـد یزیـد که سخت از اوضاع سرگردان شده و به وحشت افتاده است فـورا از عبیدالله بـن زیاد ـ که والیـش در بصره بود ـ می خواهد که بی درنگ بصره را ترک و به کـوفه وارد شـود و بـا شـدت، اوضـاع را کنتـرل کند.خلاصه از سویی مردم با مسلـم بیعت می کنند و از سـویی دیگر، ابـن زیاد مردم را به بیعت با یزید فرا می خـواند وتهدیـد مـی کنـد که اگر کسی با مسلـم کـوچک تریـن رفت و آمد و مراوده ای داشته باشد، فورا کشته می شود. کوفیان مسلـم را رها می کنند و ابـن زیاد پس از چند روز درگیری مسلـم را به طور فجیعی به شهادت می رساند. از آن سـوی امام حسیـن علیه السلام هشت روز از ذیحجه گذشته آماده تـرک مکه می شـود. [[حج]] خودرا مبدل به عمره مفرده می کند زیرا نمی خـواهد حرمت خانه خدا با ریختـن خونش، شکسته شود. قبل از خروج از مکه، در میان مردم خطبه ای می خـواند که در آن خطبه به مردم می فهماند او برای خدا قیام کرده و از مرگ هیچ هراسـی ندارد، و می بیند که به زودی خون خـود و یارانـش در سرزمیـن کربلا ریخته می شـود ولـی راهی جز قیام نمانده است، پـس هر که می خـواهد در راه اهل بیت، جانـش را نثار کند و با خدا معامله نماید و در روز رستاخیز روی سفید باشد، با او همراه شـود چرا که او صبح عازم سفر است. رضای خـدا در رضایت اهل بیت است. این گـوی و ایـن میـدان، بسـم الله.حسیـن در میان راه از مکه تا کـربلا، هـرجا رسیـده است، سخـن از فساد دستگاه حاکـم گفته و امـر به معروف نمـوده و از منکـر نهی فـرمـوده و مردم را به حـرکت و قیام علیه حکـومت غاصب و ستمگـر دعوت نمـوده است. او پیوسته فریاد می زند: «مـن مرگ در راه خدا را سعادت و زنـدگـی را همـراه بـا ستمگـران، بـدبختـی و شقـاوت مـی دانـم.» و فلسفه قیـام خـود را چنیـن اعلام مـی فـرمود:«ای مردم! رسـول خدا صلی الله علیه و آله و سلـم فرمود: هر که حاکـم ستـم گری را ببیند که حرام خـدا را حلال کرده و پیمانـش را شکسته و با سنت رسـول خـدا به مخالفت برخاسته و در بیـن بندگان خدا با ظلـم و حق کشی، حکومت می کند و علیه او در رفتار و گفتار، در قول و عمل قیام نکند، بجاست که خداوند او را با همان ستـم گر محشور نماید.ای مـردم! اینان دست از اطاعت پـروردگار بـرداشته انـد و سـر به فرمان شیطان نهاده اند و فساد و تباهی و ظلـم را برملا کرده اند و حدود خدا را کنار زده اند و بیت المال مسلمیـن را به خـود اختصاص داده اند و حرام خدا را حلال و حلال خـدا را حرام نمـوده انـد...» روز عاشورا نیز امام حسیـن خطبه خوانده و مردم را نصیحت کرده و از ریختـن خونـش برحذر داشته است و یزیدیان را برای همیشه رسوا و مفتضح ساخته است. در همان روز دو سخنرانـی مهم ایراد کرده که در یکی از آن ها انگیزه قیامـش را علنا اعلام کرده و فرموده است:«هان! این زنا زاده فـرزنـد زنا زاده ما را بیـن دو امـر مخیر کـرده، یا پذیـرش ذلت و یا کشته شـدن و هیهات منا الذله; ممکـن نیست ذلت و خـواری را بـرای خـود بـرگزینیـم، نه خـدا بـرای ما می خواهد نه رسولش و نه مومنیـن می پذیرند و نه دامـن های پاکی که ما را در آغوش خود بزرگ کرده است. ما هرگز نمی پذیریـم که اطاعت پست مردان بی شخصیت را برتر از مرگ جـوانمردانه بدانیـم. مـن با همیـن خاندان خویش و با یاران اندکـم قیام می کنم و بر خدا توکل می نمایم و از شهادت هیچ هراسی ندارم». پس آن چه مسلم است ایـن است که حسیـن علیه السلام در تمام مـدت قیام و نهضت جـاودانه اش، دمی از تبلیغ و [[امر به معروف]] فروگذار نکرده و غرض اصلـی قیامـش اصلاح امـور جـامعه بـوده است که خـود مـی فـرمـاید:«مـن نه بیهوده و نه ستمگرانه قیام کـردم و خـروج نمـودم بلکه غرض و هدفـم اصلاح در میان امت جدم است». ولـی گاهـی ایـن اصلاح محقق نمـی شـود جز با فدا شدن و خون خـود را نثار کردن که حسیـن هرگز از ایـن امـر ابا نـدارد و نه تنها از خون خـود و یارانـش مـی گذرد که در راه اسلام حـاضـر است اهل بیتـش را نیز فـدا کنـد:ترکت الخـلق طرا فـی هواکا و ایتمت العیال لکـی اراکاو لو قطعتنی فی الـحب اربا لماحــن الفـواد الی سواکاحسیـن که جز خـدا را نمـی بینـد، همه چیز را در راه رضای محبـوب نثار می کند، حتی به اسارت خاندان عصمت و طهارت تـن در می دهد تا روی محبـوب را ببینـد. زینب نیز همان خط را دنبال کرد و با [[صبر]] و شکیبـایـی و تحمل آن همه رنج و محنت بـار بـرادر را به مقصـد رسانـد و در تمام احـوال نه تنها صابـر بود که شاکر نیز بـود و همه را چـون در راه خدا می دید، جز زیبایـی نمـی دید. «ما رأیت الا جمیلا».<br/>
  
آن چه از سخنان درر بـار و مـوضع گيـري هاي امام حسيـن عليه السلام در طـول نهضت بر مـي آيـد، ايـن است كه قيام امام براي تحقق امر به معروف و نهي از منكر در جامعه اسلامـي بـوده و حضرت پيـوسته بـر ايـن فريضه بسيار مهم كه اصل و اساس تمام فـرايض و واجبات است، در مـوارد و مـواقع گـونـاگـون، حتـي در روز عاشـورا، تـأكيـد مي نمايد.علت ايـن كه امـام حسيـن عليه السلام در دوران حكـومت غاصبــانه معاويه قيام نكرد با ايـن كه او نيز ستمگري جنايتكار و تبهكاري فـاسـد و نـالايق بـود، بلكه اسـاس تمـام زشتـي ها و خيـانت هـا و انحـراف ها شخص معاويه است و يزيـد تمام بـديها و فسـادها را از پـدر پليـدش ارث بـرده، شايـد ايـن باشـد كه معاويه بـا آن همه خباثت، مـردي زيـرك و فـريبكار بـود و به صـورت ظاهـر، ديـن را بازيچه قرار نمي داد و تجاهر به فسق و تباهـي نمـي نمـود، هرچنـد بـراي نابـودي دين نقشه ها مـي كشيـد و با پيروان اميرالمـومنيـن عليه السلام بـدتـريـن رفتـارهـا را مـي نمود.روزي كه معاويه به هلاكت رسيد و فرزنـد خلفـش يزيد لعنه الله عليه بـر اريكه قـدرت تكيه زد و مقـام والاي خلافت اسلامـي را بــا زور سرنيزه اشغال نمـود، همان برنامه سياه و ننگيـن پـدرش را ادامه داد و همان ديكتاتـوري ها و ستمگري ها و حق كشـي ها را دنبال كـرد، با ايـن تفاوت كه آشكارا با احكام اسلام بازي نمود و مركز صدارت را مركزي بـراي قماربازي، مـي گساري، انحرافات اخلاقـي و تبهكاري قـرار داد، و نه تنها خلافت را به بازي گـرفت و پشت پا به احكام ديـن زد، بلكه اصل اسلام را به عنـوان يك ديـن الهي منكـر شـد و رسالت پيامبر را زير سـوال برد و بني هاشـم را حاكمانـي سلطه جـو معرفي كرد كه چند صباحـي آمدند و حكـومت كردند و اينك نـوبت به مـن رسيده كه از حكـومت و قدرت كام دل برگيرم، هرچه بادا باد و با اشعار معروفـش وحي و نبوت و همه اصول اسلامي را علنا منكر شد و به مسخره گرفت.لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحي نزلايـن جا ديگر جاي درنگ بـراي يك مردالهي كه وارث انبيا و اوليا است و سبط پيامبـر و امام به حق است، نمـي باشـد. بايـد به سرعت قيام كرد تا آن همه رنج و محنت هاي نياي بزرگـوارش، پـدر و مادر و بـرادر پـاك و مطهرش از بيـن نرود.ايـن جا ديگـر جاي استـراحت و سكـوت و شانه از زير بار مسئوليت خالي كردن نيست. بايد قيام كرد و از اسلام و قرآن دفاع نمـود چه مـردم يـاريـش كننـد و چه غدر كـرده و بيعتـش را بشكنند.امـروز روزي است كه يزيـد ستمكـار، بنيـان و شـالـوده ديــن را مـي خواهـد از بيخ و بـن بر كنـد و خـون پاك شهيدانـي كه در راه احقاق حق ريخته شـده و اسلام را آبياري نمـوده، پايمال نمايد. و چه كسـي سزاوارتر از حسين كه در برابر ايـن تبهكار ملحد بايستد و قـرآن و اسلام را حفظ كنـد و مسلمـانـان را از انحراف و به بي راهه رفتن نگه دارد.از ايـن روي در پاسخ والـي مدينه كه از حضرتـش خـواسته بـود با يزيد بيعت نمايد، چنين فرمود:«أيها الاميـر! انا أهل بيت النبـوه و معدن الـرساله و مختلف الملائكه، بنا فتح الله و بنا يختـم، و يزيـد رجل شارب الخمـر و قاتل النفـس المحرمه، معلـن بالفسق، و مثلـي لايبايع مثله ولكـن تصبح و تصبحـون و ننظر و تنظرون أينا أحق بـالخلافه.» ما اهل بيت پيامبـر و كان رسالت هستيـم. منزل ما فرودگاه فرشتگان است. خـداونـد از مـا آغاز كـرده و به مـا ختـم مـي كند.و يزيد مردي است مي خـوار، قاتل نفـس محترمه (بـي گناهاني كه خدا قتلشان را حرام دانسته)، تبهكار آشكار و شخصـي ماننـد مـن هرگز با شخصـي مانند او بيعت نمي كند، ولي به هر حال صبح بر ما و شما سر مي زنـد و به زودي مي بينيـد و مـي بينيـم چه كسـي سزاوارتر به خلافت و جانشينـي پيامبـر است! آري! اگـر حسيـن عليه السلام قيام نمي كرد و در برابـر آن همه فساد و كژي، سكـوت اختيار مـي نمـود، هرچند زندگـي آرام و بـي دغدغه اي داشت و شايد خيلي هـم با عزت و احترام بـود، ولي قطعا سكـوت او فرصتي زريـن به يزيد و يزيديان مـي داد كه نقشه هاي شـوم شيطانـي خـود را اجرا كنند و به آمال و آرزوي ديرينه شان بـرسند و از اسلام اثري نمانـد چنان چه پيـوسته پـدرش معاويه آرزو مـي كـرد روزي بـرسـد كه صـداي شهادتين از مـأذنه ها بلنـد نشـود و نـام مبـارك رسـول الله از زبـان هـا و نوشته ها برداشته شود.ايـن جا است كه قيام حسيـن، اسلام را دگـر بار زنـده كـرد و لذا پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلـم مي فرمايد: «حسيـن مني و أنا من حسين» ـ حسين از من است و مـن از حسينم. يعني حسيـن ادامه دهنـده راه وحـي و زنـده نگه دارنـده اسلام و قــرآن است. چه خـوش است سخـن يـار كه در ايـن زمينه مـي فـرمـايـد:«اگر عاشـورا و فـداكاري خانـدان پيامبـر نبـود، بعثت و زحمات جـان فـرساي نبـي اكـرم را طاغوتيان آن زمان به نابـودي كشانـده بـودنـد. و اگـر عاشـورا نبـود، منطق جـاهليت ابـوسفيانيـان كه مي خـواستند قلـم سرخ بر وحـي و كتاب بكشند و يزيد ـ يادگار عصر تاريك بت پرستـي ـ كه به گمان خـود با كشتـن و به شهادت كشيـدن فرزندان وحـي، اميـد داشت اساس اسلام را بـرچينـد و با صـراحت و اعلام «لاخبر جاء و لا وحـي نزل» بنياد حكـومت الهي را بـركنـد، نمي دانستيم به سر قرآن كريـم و اسلام عزيز چه ميآمد؟ لكـن اراده خـداونـد متعال بـر آن بـوده و هست كه اسلام رهايـي بخـش و قرآن هدايت افروز را جاويد نگاه دارد و با خون شهيداني چـون فرزندان وحـي احيا و پشتيبانـي فرمايد و از آسيب دهر نگه دارد، و حسيـن بـن علي آن عصاره نبوت و يادگار ولايت را برانگيزد تا جان خود و عزيزانـش را فداي عقيده خويـش و امت معظم پيامبر اكرم نمايد تا در امتـداد تاريخ، خـون پـاك او بجـوشـد و ديـن خـدا را آبياري فـرمـايـد و از وحـي و رهآوردهـاي آن پـاسـداري نمـايــد». (پيام امام ۱۶ / ۳ / ۶۰)
 
اكنـون امام حسيـن مـي خـواهد قيام كند. از كجا بايد آغاز كرد؟
 
  
آيا كـافـي است كه در مـدينه بمانـد و در محـدوده كـوچكـي عليه دستگاه ستمگر يزيـد تبليغات كنـد يا اينكه جاي ديگـري بـرود كه بيـش تر مجال تبليغ و فعاليت دارد. آري! امام حسيـن عليه السلام، مكه را بـراي تبليغ و حـركت عليه يزيـد اختيار كرد. در آن جاست كه مسلمانان از هر شهر و روستا جمع مي شوند، گردهـم مي آيند و از مسـايل اسلام بـا خبـر مـي شـونـد. امـام حسيـن هـم كه هيچ وسيله تبليغاتي جز سخـن گفتـن ندارد، پس بهتر است در آن جا به فعاليت بپـردازد و جهان اسلام را در جـريـان امـور قـرار دهد.و سـرانجام شب يكشنبه دو روز مانـده به آخـر ماه رجب همـراه با برادران، فرزندان و فرزندان برادر و اهل بيتـش، مدينه را به قصد مكه تـرك مي كند. هنگام حركت ايـن آيه را زمزمه مـي كنـد: «فخرج منها خائفا يترقب قال رب نجني مـن القوم الظالميـن». روز سـوم شعبان وارد مكه مي شود. در منزل عباس بـن عبدالمطلب فرود مي آيد، اهل مكه كه از جريان مسافرت امام خبردار مـي شـوند به ديدن حضرت مي آيند.مردم مكه آگاه مي شـوند كه حضرت به عنـوان اعتراض از مدينه هجرت كرده و به مكه آمده است. اخبار به شام مركز حكـومت يزيد مـي رسد و به زودي تقـريبا تمام مردم در جـريان امـر قـرار مـي گيـرنـد.شخصيت هاي كوفه كه خبردار مي شوند حسيـن به مكه آمده است، گردهـم مي آيند و تصميـم مـي گيرند كه حسيـن را دعوت كنند كه به كـوفه ـ مركز حكـومت پـدرش امير المـومنيـن ـ بيايـد و قـدرت را به دست بگيـرد و بـا دولت ستـم گـر نبـرد نمـايـد.امام حسيـن عليه السلام براي آزمايش، حضرت مسلـم پسر عمو و سفير عزيزش را به كوفه مي فرستد. پنج روز از ماه شوال گذشته كه مسلـم وارد كـوفه مي شـود. اشراف و اعيان قـوم از او پذيرايي كرده، با كمال احتـرام و تقـدير از او استقبال مـي كننـد يزيـد كه سخت از اوضاع سرگردان شده و به وحشت افتاده است فـورا از عبيدالله بـن زياد ـ كه واليـش در بصره بود ـ مي خواهد كه بي درنگ بصره را ترك و به كـوفه وارد شـود و بـا شـدت، اوضـاع را كنتـرل كند.خلاصه از سويي مردم با مسلـم بيعت مي كنند و از سـويي ديگر، ابـن زياد مردم را به بيعت با يزيد فرا مي خـواند وتهديـد مـي كنـد كه اگر كسي با مسلـم كـوچك تريـن رفت و آمد و مراوده اي داشته باشد، فورا كشته مي شود. كوفيان مسلـم را رها مي كنند و ابـن زياد پس از چند روز درگيري مسلـم را به طور فجيعي به شهادت مي رساند. از آن سـوي امام حسيـن عليه السلام هشت روز از ذيحجه گذشته آماده تـرك مكه مي شـود. حج خودرا مبدل به عمره مفرده مي كند زيرا نمي خـواهد حرمت خانه خدا با ريختـن خونش، شكسته شود. قبل از خروج از مكه، در ميان مردم خطبه اي مي خـواند كه در آن خطبه به مردم مي فهماند او براي خدا قيام كرده و از مرگ هيچ هراسـي ندارد، و مي بيند كه به زودي خون خـود و يارانـش در سرزميـن كربلا ريخته مي شـود ولـي راهي جز قيام نمانده است، پـس هر كه مي خـواهد در راه اهل بيت، جانـش را نثار كند و با خدا معامله نمايد و در روز رستاخيز روي سفيد باشد، با او همراه شـود چرا كه او صبح عازم سفر است. رضاي خـدا در رضايت اهل بيت است. اين گـوي و ايـن ميـدان، بسـم الله.حسيـن در ميان راه از مكه تا كـربلا، هـرجا رسيـده است، سخـن از فساد دستگاه حاكـم گفته و امـر به معروف نمـوده و از منكـر نهي فـرمـوده و مردم را به حـركت و قيام عليه حكـومت غاصب و ستمگـر دعوت نمـوده است. او پيوسته فرياد مي زند: «مـن مرگ در راه خدا را سعادت و زنـدگـي را همـراه بـا ستمگـران، بـدبختـي و شقـاوت مـي دانـم.» و فلسفه قيـام خـود را چنيـن اعلام مـي فـرمود:«اي مردم! رسـول خدا صلي الله عليه و آله و سلـم فرمود: هر كه حاكـم ستـم گري را ببيند كه حرام خـدا را حلال كرده و پيمانـش را شكسته و با سنت رسـول خـدا به مخالفت برخاسته و در بيـن بندگان خدا با ظلـم و حق كشي، حكومت مي كند و عليه او در رفتار و گفتار، در قول و عمل قيام نكند، بجاست كه خداوند او را با همان ستـم گر محشور نمايد.اي مـردم! اينان دست از اطاعت پـروردگار بـرداشته انـد و سـر به فرمان شيطان نهاده اند و فساد و تباهي و ظلـم را برملا كرده اند و حدود خدا را كنار زده اند و بيت المال مسلميـن را به خـود اختصاص داده اند و حرام خدا را حلال و حلال خـدا را حرام نمـوده انـد...» روز عاشورا نيز امام حسيـن خطبه خوانده و مردم را نصيحت كرده و از ريختـن خونـش برحذر داشته است و يزيديان را براي هميشه رسوا و مفتضح ساخته است. در همان روز دو سخنرانـي مهم ايراد كرده كه در يكي از آن ها انگيزه قيامـش را علنا اعلام كرده و فرموده است:«هان! اين زنا زاده فـرزنـد زنا زاده ما را بيـن دو امـر مخير كـرده، يا پذيـرش ذلت و يا كشته شـدن و هيهات منا الذله; ممكـن نيست ذلت و خـواري را بـراي خـود بـرگزينيـم، نه خـدا بـراي ما مي خواهد نه رسولش و نه مومنيـن مي پذيرند و نه دامـن هاي پاكي كه ما را در آغوش خود بزرگ كرده است. ما هرگز نمي پذيريـم كه اطاعت پست مردان بي شخصيت را برتر از مرگ جـوانمردانه بدانيـم. مـن با هميـن خاندان خويش و با ياران اندكـم قيام مي كنم و بر خدا توكل مي نمايم و از شهادت هيچ هراسي ندارم». پس آن چه مسلم است ايـن است كه حسيـن عليه السلام در تمام مـدت قيام و نهضت جـاودانه اش، دمي از تبليغ و امر به معروف فروگذار نكرده و غرض اصلـي قيامـش اصلاح امـور جـامعه بـوده است كه خـود مـي فـرمـايد:«مـن نه بيهوده و نه ستمگرانه قيام كـردم و خـروج نمـودم بلكه غرض و هدفـم اصلاح در ميان امت جدم است». ولـي گاهـي ايـن اصلاح محقق نمـي شـود جز با فدا شدن و خون خـود را نثار كردن كه حسيـن هرگز از ايـن امـر ابا نـدارد و نه تنها از خون خـود و يارانـش مـي گذرد كه در راه اسلام حـاضـر است اهل بيتـش را نيز فـدا كنـد:تركت الخـلق طرا فـي هواكا و ايتمت العيال لكـي اراكاو لو قطعتني في الـحب اربا لماحــن الفـواد الي سواكاحسيـن كه جز خـدا را نمـي بينـد، همه چيز را در راه رضاي محبـوب نثار مي كند، حتي به اسارت خاندان عصمت و طهارت تـن در مي دهد تا روي محبـوب را ببينـد. زينب نيز همان خط را دنبال كرد و با صبر و شكيبـايـي و تحمل آن همه رنج و محنت بـار بـرادر را به مقصـد رسانـد و در تمام احـوال نه تنها صابـر بود كه شاكر نيز بـود و همه را چـون در راه خدا مي ديد، جز زيبايـي نمـي ديد. «ما رأيت الا جميلا».
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://www.aviny.com/Occasion/ahlebeit/imamhosein/moharram/86/maaroof/EslaheJamee.aspx سایت آوینی] - تاریخ برداشت: 1395/3/28 </span></div>
  
 
+
<div class="hold">
به نقل از سایت قائمیه اصفهان، همراه با تشکر:
+
<div class="return">بازگشت به [[مقالات]] </div>
http://download.ghaemiyeh.com/downloads/htm/۸۰۰۰/۵۸۰۶-f-۱۳۹۱۰۶۱۶-ghyame-sayed-alshohada-ghyam-baraye-eslahe-jame.htm
+
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۶ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۱

قیام سیدالشهداء، قیام برای اصلاح جامعه

نویسنده: محمدجواد مهری

مقاله

آن چه از سخنان درر بـار و مـوضع گیـری های امام حسیـن علیه السلام در طـول نهضت بر مـی آیـد، ایـن است که قیام امام برای تحقق امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامـی بـوده و حضرت پیـوسته بـر ایـن فریضه بسیار مهم که اصل و اساس تمام فـرایض و واجبات است، در مـوارد و مـواقع گـونـاگـون، حتـی در روز عاشـورا، تـأکیـد می نماید.علت ایـن که امـام حسیـن علیه السلام در دوران حکـومت غاصبــانه معاویه قیام نکرد با ایـن که او نیز ستمگری جنایتکار و تبهکاری فـاسـد و نـالایق بـود، بلکه اسـاس تمـام زشتـی ها و خیـانت هـا و انحـراف ها شخص معاویه است و یزیـد تمام بـدیها و فسـادها را از پـدر پلیـدش ارث بـرده، شایـد ایـن باشـد که معاویه بـا آن همه خباثت، مـردی زیـرک و فـریبکار بـود و به صـورت ظاهـر، دیـن را بازیچه قرار نمی داد و تجاهر به فسق و تباهـی نمـی نمـود، هرچنـد بـرای نابـودی دین نقشه ها مـی کشیـد و با پیروان امیرالمـومنیـن علیه السلام بـدتـریـن رفتـارهـا را مـی نمود.روزی که معاویه به هلاکت رسید و فرزنـد خلفـش یزید لعنه الله علیه بـر اریکه قـدرت تکیه زد و مقـام والای خلافت اسلامـی را بــا زور سرنیزه اشغال نمـود، همان برنامه سیاه و ننگیـن پـدرش را ادامه داد و همان دیکتاتـوری ها و ستمگری ها و حق کشـی ها را دنبال کـرد، با ایـن تفاوت که آشکارا با احکام اسلام بازی نمود و مرکز صدارت را مرکزی بـرای قماربازی، مـی گساری، انحرافات اخلاقـی و تبهکاری قـرار داد، و نه تنها خلافت را به بازی گـرفت و پشت پا به احکام دیـن زد، بلکه اصل اسلام را به عنـوان یک دیـن الهی منکـر شـد و رسالت پیامبر را زیر سـوال برد و بنی هاشـم را حاکمانـی سلطه جـو معرفی کرد که چند صباحـی آمدند و حکـومت کردند و اینک نـوبت به مـن رسیده که از حکـومت و قدرت کام دل برگیرم، هرچه بادا باد و با اشعار معروفـش وحی و نبوت و همه اصول اسلامی را علنا منکر شد و به مسخره گرفت.لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزلایـن جا دیگر جای درنگ بـرای یک مردالهی که وارث انبیا و اولیا است و سبط پیامبـر و امام به حق است، نمـی باشـد. بایـد به سرعت قیام کرد تا آن همه رنج و محنت های نیای بزرگـوارش، پـدر و مادر و بـرادر پـاک و مطهرش از بیـن نرود.ایـن جا دیگـر جای استـراحت و سکـوت و شانه از زیر بار مسئولیت خالی کردن نیست. باید قیام کرد و از اسلام و قرآن دفاع نمـود چه مـردم یـاریـش کننـد و چه غدر کـرده و بیعتـش را بشکنند.امـروز روزی است که یزیـد ستمکـار، بنیـان و شـالـوده دیــن را مـی خواهـد از بیخ و بـن بر کنـد و خـون پاک شهیدانـی که در راه احقاق حق ریخته شـده و اسلام را آبیاری نمـوده، پایمال نماید. و چه کسـی سزاوارتر از حسین که در برابر ایـن تبهکار ملحد بایستد و قـرآن و اسلام را حفظ کنـد و مسلمـانـان را از انحراف و به بی راهه رفتن نگه دارد.از ایـن روی در پاسخ والـی مدینه که از حضرتـش خـواسته بـود با یزید بیعت نماید، چنین فرمود:«أیها الامیـر! انا أهل بیت النبـوه و معدن الـرساله و مختلف الملائکه، بنا فتح الله و بنا یختـم، و یزیـد رجل شارب الخمـر و قاتل النفـس المحرمه، معلـن بالفسق، و مثلـی لایبایع مثله ولکـن تصبح و تصبحـون و ننظر و تنظرون أینا أحق بـالخلافه.» ما اهل بیت پیامبـر و کان رسالت هستیـم. منزل ما فرودگاه فرشتگان است. خـداونـد از مـا آغاز کـرده و به مـا ختـم مـی کند.و یزید مردی است می خـوار، قاتل نفـس محترمه (بـی گناهانی که خدا قتلشان را حرام دانسته)، تبهکار آشکار و شخصـی ماننـد مـن هرگز با شخصـی مانند او بیعت نمی کند، ولی به هر حال صبح بر ما و شما سر می زنـد و به زودی می بینیـد و مـی بینیـم چه کسـی سزاوارتر به خلافت و جانشینـی پیامبـر است! آری! اگـر حسیـن علیه السلام قیام نمی کرد و در برابـر آن همه فساد و کژی، سکـوت اختیار مـی نمـود، هرچند زندگـی آرام و بـی دغدغه ای داشت و شاید خیلی هـم با عزت و احترام بـود، ولی قطعا سکـوت او فرصتی زریـن به یزید و یزیدیان مـی داد که نقشه های شـوم شیطانـی خـود را اجرا کنند و به آمال و آرزوی دیرینه شان بـرسند و از اسلام اثری نمانـد چنان چه پیـوسته پـدرش معاویه آرزو مـی کـرد روزی بـرسـد که صـدای شهادتین از مـأذنه ها بلنـد نشـود و نـام مبـارک رسـول الله از زبـان هـا و نوشته ها برداشته شود.ایـن جا است که قیام حسیـن، اسلام را دگـر بار زنـده کـرد و لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلـم می فرماید: «حسیـن منی و أنا من حسین» ـ حسین از من است و مـن از حسینم. یعنی حسیـن ادامه دهنـده راه وحـی و زنـده نگه دارنـده اسلام و قــرآن است. چه خـوش است سخـن یـار که در ایـن زمینه مـی فـرمـایـد:«اگر عاشـورا و فـداکاری خانـدان پیامبـر نبـود، بعثت و زحمات جـان فـرسای نبـی اکـرم را طاغوتیان آن زمان به نابـودی کشانـده بـودنـد. و اگـر عاشـورا نبـود، منطق جـاهلیت ابـوسفیانیـان که می خـواستند قلـم سرخ بر وحـی و کتاب بکشند و یزید ـ یادگار عصر تاریک بت پرستـی ـ که به گمان خـود با کشتـن و به شهادت کشیـدن فرزندان وحـی، امیـد داشت اساس اسلام را بـرچینـد و با صـراحت و اعلام «لاخبر جاء و لا وحـی نزل» بنیاد حکـومت الهی را بـرکنـد، نمی دانستیم به سر قرآن کریـم و اسلام عزیز چه میآمد؟ لکـن اراده خـداونـد متعال بـر آن بـوده و هست که اسلام رهایـی بخـش و قرآن هدایت افروز را جاوید نگاه دارد و با خون شهیدانی چـون فرزندان وحـی احیا و پشتیبانـی فرماید و از آسیب دهر نگه دارد، و حسیـن بـن علی آن عصاره نبوت و یادگار ولایت را برانگیزد تا جان خود و عزیزانـش را فدای عقیده خویـش و امت معظم پیامبر اکرم نماید تا در امتـداد تاریخ، خـون پـاک او بجـوشـد و دیـن خـدا را آبیاری فـرمـایـد و از وحـی و رهآوردهـای آن پـاسـداری نمـایــد». (پیام امام ۱۶ / ۳ / ۶۰)

اکنـون امام حسیـن مـی خـواهد قیام کند. از کجا باید آغاز کرد؟

آیا کـافـی است که در مـدینه بمانـد و در محـدوده کـوچکـی علیه دستگاه ستمگر یزیـد تبلیغات کنـد یا اینکه جای دیگـری بـرود که بیـش تر مجال تبلیغ و فعالیت دارد. آری! امام حسیـن علیه السلام، مکه را بـرای تبلیغ و حـرکت علیه یزیـد اختیار کرد. در آن جاست که مسلمانان از هر شهر و روستا جمع می شوند، گردهـم می آیند و از مسـایل اسلام بـا خبـر مـی شـونـد. امـام حسیـن هـم که هیچ وسیله تبلیغاتی جز سخـن گفتـن ندارد، پس بهتر است در آن جا به فعالیت بپـردازد و جهان اسلام را در جـریـان امـور قـرار دهد.و سـرانجام شب یکشنبه دو روز مانـده به آخـر ماه رجب همـراه با برادران، فرزندان و فرزندان برادر و اهل بیتـش، مدینه را به قصد مکه تـرک می کند. هنگام حرکت ایـن آیه را زمزمه مـی کنـد: «فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی مـن القوم الظالمیـن». روز سـوم شعبان وارد مکه می شود. در منزل عباس بـن عبدالمطلب فرود می آید، اهل مکه که از جریان مسافرت امام خبردار مـی شـوند به دیدن حضرت می آیند.مردم مکه آگاه می شـوند که حضرت به عنـوان اعتراض از مدینه هجرت کرده و به مکه آمده است. اخبار به شام مرکز حکـومت یزید مـی رسد و به زودی تقـریبا تمام مردم در جـریان امـر قـرار مـی گیـرنـد.شخصیت های کوفه که خبردار می شوند حسیـن به مکه آمده است، گردهـم می آیند و تصمیـم مـی گیرند که حسیـن را دعوت کنند که به کـوفه ـ مرکز حکـومت پـدرش امیر المـومنیـن ـ بیایـد و قـدرت را به دست بگیـرد و بـا دولت ستـم گـر نبـرد نمـایـد.امام حسیـن علیه السلام برای آزمایش، حضرت مسلـم پسر عمو و سفیر عزیزش را به کوفه می فرستد. پنج روز از ماه شوال گذشته که مسلـم وارد کـوفه می شـود. اشراف و اعیان قـوم از او پذیرایی کرده، با کمال احتـرام و تقـدیر از او استقبال مـی کننـد یزیـد که سخت از اوضاع سرگردان شده و به وحشت افتاده است فـورا از عبیدالله بـن زیاد ـ که والیـش در بصره بود ـ می خواهد که بی درنگ بصره را ترک و به کـوفه وارد شـود و بـا شـدت، اوضـاع را کنتـرل کند.خلاصه از سویی مردم با مسلـم بیعت می کنند و از سـویی دیگر، ابـن زیاد مردم را به بیعت با یزید فرا می خـواند وتهدیـد مـی کنـد که اگر کسی با مسلـم کـوچک تریـن رفت و آمد و مراوده ای داشته باشد، فورا کشته می شود. کوفیان مسلـم را رها می کنند و ابـن زیاد پس از چند روز درگیری مسلـم را به طور فجیعی به شهادت می رساند. از آن سـوی امام حسیـن علیه السلام هشت روز از ذیحجه گذشته آماده تـرک مکه می شـود. حج خودرا مبدل به عمره مفرده می کند زیرا نمی خـواهد حرمت خانه خدا با ریختـن خونش، شکسته شود. قبل از خروج از مکه، در میان مردم خطبه ای می خـواند که در آن خطبه به مردم می فهماند او برای خدا قیام کرده و از مرگ هیچ هراسـی ندارد، و می بیند که به زودی خون خـود و یارانـش در سرزمیـن کربلا ریخته می شـود ولـی راهی جز قیام نمانده است، پـس هر که می خـواهد در راه اهل بیت، جانـش را نثار کند و با خدا معامله نماید و در روز رستاخیز روی سفید باشد، با او همراه شـود چرا که او صبح عازم سفر است. رضای خـدا در رضایت اهل بیت است. این گـوی و ایـن میـدان، بسـم الله.حسیـن در میان راه از مکه تا کـربلا، هـرجا رسیـده است، سخـن از فساد دستگاه حاکـم گفته و امـر به معروف نمـوده و از منکـر نهی فـرمـوده و مردم را به حـرکت و قیام علیه حکـومت غاصب و ستمگـر دعوت نمـوده است. او پیوسته فریاد می زند: «مـن مرگ در راه خدا را سعادت و زنـدگـی را همـراه بـا ستمگـران، بـدبختـی و شقـاوت مـی دانـم.» و فلسفه قیـام خـود را چنیـن اعلام مـی فـرمود:«ای مردم! رسـول خدا صلی الله علیه و آله و سلـم فرمود: هر که حاکـم ستـم گری را ببیند که حرام خـدا را حلال کرده و پیمانـش را شکسته و با سنت رسـول خـدا به مخالفت برخاسته و در بیـن بندگان خدا با ظلـم و حق کشی، حکومت می کند و علیه او در رفتار و گفتار، در قول و عمل قیام نکند، بجاست که خداوند او را با همان ستـم گر محشور نماید.ای مـردم! اینان دست از اطاعت پـروردگار بـرداشته انـد و سـر به فرمان شیطان نهاده اند و فساد و تباهی و ظلـم را برملا کرده اند و حدود خدا را کنار زده اند و بیت المال مسلمیـن را به خـود اختصاص داده اند و حرام خدا را حلال و حلال خـدا را حرام نمـوده انـد...» روز عاشورا نیز امام حسیـن خطبه خوانده و مردم را نصیحت کرده و از ریختـن خونـش برحذر داشته است و یزیدیان را برای همیشه رسوا و مفتضح ساخته است. در همان روز دو سخنرانـی مهم ایراد کرده که در یکی از آن ها انگیزه قیامـش را علنا اعلام کرده و فرموده است:«هان! این زنا زاده فـرزنـد زنا زاده ما را بیـن دو امـر مخیر کـرده، یا پذیـرش ذلت و یا کشته شـدن و هیهات منا الذله; ممکـن نیست ذلت و خـواری را بـرای خـود بـرگزینیـم، نه خـدا بـرای ما می خواهد نه رسولش و نه مومنیـن می پذیرند و نه دامـن های پاکی که ما را در آغوش خود بزرگ کرده است. ما هرگز نمی پذیریـم که اطاعت پست مردان بی شخصیت را برتر از مرگ جـوانمردانه بدانیـم. مـن با همیـن خاندان خویش و با یاران اندکـم قیام می کنم و بر خدا توکل می نمایم و از شهادت هیچ هراسی ندارم». پس آن چه مسلم است ایـن است که حسیـن علیه السلام در تمام مـدت قیام و نهضت جـاودانه اش، دمی از تبلیغ و امر به معروف فروگذار نکرده و غرض اصلـی قیامـش اصلاح امـور جـامعه بـوده است که خـود مـی فـرمـاید:«مـن نه بیهوده و نه ستمگرانه قیام کـردم و خـروج نمـودم بلکه غرض و هدفـم اصلاح در میان امت جدم است». ولـی گاهـی ایـن اصلاح محقق نمـی شـود جز با فدا شدن و خون خـود را نثار کردن که حسیـن هرگز از ایـن امـر ابا نـدارد و نه تنها از خون خـود و یارانـش مـی گذرد که در راه اسلام حـاضـر است اهل بیتـش را نیز فـدا کنـد:ترکت الخـلق طرا فـی هواکا و ایتمت العیال لکـی اراکاو لو قطعتنی فی الـحب اربا لماحــن الفـواد الی سواکاحسیـن که جز خـدا را نمـی بینـد، همه چیز را در راه رضای محبـوب نثار می کند، حتی به اسارت خاندان عصمت و طهارت تـن در می دهد تا روی محبـوب را ببینـد. زینب نیز همان خط را دنبال کرد و با صبر و شکیبـایـی و تحمل آن همه رنج و محنت بـار بـرادر را به مقصـد رسانـد و در تمام احـوال نه تنها صابـر بود که شاکر نیز بـود و همه را چـون در راه خدا می دید، جز زیبایـی نمـی دید. «ما رأیت الا جمیلا».


منبع: سایت آوینی - تاریخ برداشت: 1395/3/28
بازگشت به مقالات