فرهنگ نصیحت - ۲: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۴۳: | سطر ۴۳: | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
| − | |||
{{پانویس|colwidth=30em|۲}} | {{پانویس|colwidth=30em|۲}} | ||
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> نام سایت: [http://lib.al-adl.ir/index.php/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-2/416/view/50/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/728/2 پژوهشکده [[امر به معروف]] و نهی از منکر] - تاریخ برداشت: 1395/3/25 </span></div> | <div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> نام سایت: [http://lib.al-adl.ir/index.php/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-2/416/view/50/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/728/2 پژوهشکده [[امر به معروف]] و نهی از منکر] - تاریخ برداشت: 1395/3/25 </span></div> | ||
| − | [[ | + | <div class="hold"> |
| − | + | <div class="return">بازگشت به [[مقالات]] </div> | |
| + | </div> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۵ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۰
نویسنده: محمد خوش نظر
بخش دوم
چگونه مفاهیم دینى وارونه تفسیر مى شود؟
از روایات فراوانى که کلمه ((نصیحه)) و مشتقات آن در آن ها آمده است, استفاده مى شود که نصیحت غالبا به معناى اصلى اش یعنى خلوص و صفا به کار رفته است. نصح در لغت به معناى خلص و صفا است. اخلص له الموده یعنى خالص و مصفا شد و محبت را براى محبوب خالص کرد. نصح همچنین به معناى وعظ به کار مى رود. گرچه پند و موعظه از آثار بارز خلوص و نصیحت است. نصح العسل یعنى عسل تصفیه شد. وقتى که عسل تصفیه مى شود, با میل و حلاوت بیشترى خورده مى شود. نصیحت نیز چه در عمل ظاهر شود و چه در گفتار, به گونه اى است که شخص نصیحت شونده با میل و رغبت آن را مى پذیرد و حلاوت آن را مى چشد.
نخ خیاطى را ((نصاح)) مى گویند. ((منصحه)) یعنى سوزن نخ خیاطى. ((ناصح)) یعنى خیاط[۱] براى دوختن لباس از نخى استفاده مى کند که همرنگ پارچه آن باشد تا زشت و زننده به نظر نیاید. اگر خیاط از نخ غیر همرنگ پارچه هم استفاده کند, به گونه اى مى دوزد که به زینت و زیبایى لباس بیافزاید. اگر حالت روحى ناصح یا آنچه را نصیحت مى نامد به مثابه نخ خیاطى باشد, نصیحت او به این است که عمل وگفتارش براى نصیحت شونده زینت و زیبایى باشد, نه زشتى و ننگ. لذا امام صادق(ع) مى فرماید: ((معاشرالشیعه کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا))[۲]
خلوص و صفاى باطن است که ناصح را خیرخواه مى گرداند یا وادار به محبت و اطاعت و یا موعظه و ارشاد مى کند. حقیقت نصیحت همان خلوص, اشتیاق, علاقه, محبت و صمیمیت قلبى و روحى ناصح است که به صورت هاى گوناگون بر دست و زبان او جارى مى شود.
علامه مجلسى مى نویسد: ((مناصحه الولایه خلوص المحبه عن الغش و العمل بمقتضاها)); مناصحه ولایت یعنى خالص و پاک بودن دوستى از دغلکارى و عمل کردن براساس آن محبت. نیز مى نویسد: ((النصیحه اى خلوص المحبه لله و لحججه و لسایرالمومنین))[۳] نصیحت یعنى محبت خالصانه نسبت به خداوند و حجت هایش و نسبت به عموم مومنین.
علامه مجلسى مى نویسد: نصیحت کلمه اى است که از هرگونه خیرخواهى براى نصیحت شونده به آن تعبیر مى شود.
و اصل نصح در لغت به معناى خلوص است. معناى نصیحت خدا, درستى اعتقاد در یگانگى واخلاص نیت در عبادت او است. نصیحت کتاب خدا, تصدیق آن و عمل به دستورات آن است. نصیحت رسول خدا(ص), تصدیق نبوت و رسالت او و اطاعت از امر و نهى اوست. نصحیت ائمه(علیهم السلام), این است که ایشان را در حق اطاعت کند و نصیحت عموم مسلمانان, راهنمایى و ارشاد آنان به مصالحشان است.[۴]
بنابراین نصیحت یا خیرخواهى و صمیمیت یک مفهوم عام است که مصادیقى دارد. اما همین مفهوم عام به حسب موارد و کاربرد معناى خاصى پیدا مى کند و معنا و مصداق آن با شواهد و قرائن مشخص و معین مى گردد.
نصیحت از جانب خداوند و اولیاء براى دیگران به معناى موعظه, هدایت و مانند آن است که آن هم بر اساس خلوص محبت است و به معناى اطاعت و انقیاد نیست. خداوند به حضرت عیسى(ع) مى فرماید:
یا عیسى هذه نصیحتى ایاک و موعظتى لک فخذها منى و انى رب العالمین))[۵]
اى عیسى! این نصیحت و پند من به تو است. آن را از من بپذیر که من پروردگار جهانیانم. حضرت صالح(ع) به قوم خود مى فرماید: ((... و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین))[۶]براى شما خیرخواهى کردم اما شما خیرخواهان را دوست ندارید.
نصیحت از جانب مقام پایین تر براى اولیاى الهى, به معناى موعظه و ارشاد نیست. بلکه شامل مفاهیمى مثل اطاعت, فداکارى و احسان مى شود که این حالات نیز ریشه در خلوص محبت دارد.
(قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله...)[۷]بگو: اگر خدا را دوست دارید, مرا پیروى کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد.
حضرت على(ع) در عهدنامه مالک اشتر مى فرماید: ((فول من جنودک انصحهم فى نفسک لله و لرسوله و لامامک.))[۸] از میان لشکریانت کسى را سرپرست گردان که وى در نزد تو براى خدا و رسولش و براى رهبرت مطیع ترینشان باشد. همچنین مى فرماید: ((فانه داعیه لهم الى بذل النصیحه لک))[۹] این (قدردانى) آنها را به بذل اطاعت از روى خلوص و محبت وامى دارد. نیز در انتخاب منشیان و نویسندگان مى فرماید: آنها را بیازما. ((فان ذلک دلیل على نصیحتک لله و لمن ولیت امره.))[۱۰] این دلیلى برخیرخواهى و اطاعت تو از خدا و کسى که والى امرش شده اى, است.
در خبر حذیفه یمانى آمده است که به جوانى عجمى از موالى انصار به نام مسلم گفت:
((...انى لا احب ان تغتر بمنزلتهما فى الناس فهذا ما اقدر علیه من النصیحه لک و لامیرالمومنین(ع) من الطاعه له و لرسول الله(ص) و ذکر منزلته))[۱۱] من دوست ندارم که فریب منزلت آن دو (عمر و ابوبکر) نزد مردم را بخورى. این, آن مقدار خیرخواهى است که مى توانم براى تو و براى امیرالمومنین(ع) به عنوان اطاعت او و رسول الله(ص) و ذکر منزلت و مقامش انجام دهم.
با این همه شواهد نمى توان پذیرفت که نصیحت و خیرخواهى رعیت براى امام و نصیحت انسان نسبت به خدا, به معناى موعظه و ارشاد باشد و الا در فهم روایات دچار تکلف و تناقض گویى مى شویم, مثل روایت امام صادق(ع) از رسول اکرم(ص) که فرمود: ((من فقه الضیف ان لایصوم تطوعا الا باذن صاحبه و من طاعه المراءه لزوجها ان لا تصوم تطوعا الا باذنه و امره و من صلاح العبد و طاعته و نصیحته لمولاه ان لا یصوم تطوعا الا باذن مولاه و من بر الولد بابویه ان لا یصوم تطوعاالا باذن ابویه و امرهما و الا کان الضیف جاهلا و کانت المراءه عاصیه و کان العبد فاسدا عاصیا و کان الولد عاقا))[۱۲]فهم میهمان و مطیع بودن زن براى همسرش و شایستگى, اطاعت و صمیمیت بنده نسبت به مولایش و نیکى فرزند به پدر و مادرش, دراین است که بدون اذن صاحب اختیارشان روزه مستحبى نگیرند و گرنه مهمان, نادان, زن, نا فرمان, بنده, فاسد و سرکش و فرزند, نااهل خواهد بود.
مسلما نصیحت بنده براى مولا و صاحب اختیارش چیزى جز اطاعت و تسلیم بودن نیست. و مثل سخن امیرالمومنین(ع) ((من یطع الله و رسوله فقدفاز فوزا عظیما و نال ثوابا جزیلا و من یعص الله و رسوله فقد خسر خسرانا مبینا و استحق عذابا الیما. فانجعوا بما یحق علیکم من السمع و الطاعه و اخلاص النصیحه و حسن الموازره... ))[۱۳]هرکس خدا و رسولش را پیروى کند, به پیروزى بزرگ دست یافته است و هرکس از آن ها سرپیچى کند, زیان آشکار دیده و مستحق عذاب شده است. پس به آنچه از حرف شنوى اطاعت و انقیاد خالصانه و پشتیبانى نیک برعهده شماست بکوشید.
حتى اگر در این جا هم نصیحت را مترادف امورى مثل فرمانبردارى و اطاعت ندانیم و فرضا آن را به معناى مشهورش حمل کنیم, در خطبه ((طالوتیه)) نمى توانیم چنین کنیم:
((ایتهاالامه التى خدعت فانخدعت... اما لوکان لى عده اصحاب طالوت او عده اهل بدر و هم اعدادکم لضربتکم بالسیف حتى تولوا الى الحق و تنیبوا للصدق فکان ارتق للفتق وآخذبالرفق... و الله لو ان لى رجالا ینصحون لله عزوجل و لرسوله بعدد هذه الشیاه لازلت ابن آکله الذبان عن ملکه...))[۱۴]اى امتى که فریب داده شد و فریب خورد... آگاه باشید که اگر به تعداد یاران طالوت یااهل بدر یاور داشتم, شما را با شمشیر مى زدم تا به سوى حق بازگردید و به راستى گرایید که این براى رفع شکاف و تفرقه موثرتر و با نرمش موافق تر است... به خدا! اگر به شماره این گوسفندان مردانى داشتم که خالصانه خدا و رسولش را اطاعت مى کردند, پسر زن مگس خوار (ابوبکر) را از ریاستش بر مى داشتم.
آیا در این روایت منظور حضرت, مردانى است که او را نصیحت کنند یا خدا و رسولش را نصیحت کنند یا مردانى که خالصانه در راه هدف اطاعت کنند؟ کدامشان مى توانند به تحقق هدف آن حضرت کمک کنند؟
درباره بیعت اهل کوفه با مسلم بن عقیل(رض), نایب امام حسین(ع) آورده اند: ((.. فبایعه اهل الکوفه على ذلک (جهاد) و عاهدوه و ضمنواله النصره و النصیحه.. .))(); آیا مى توان گفت[۱۵]که اهل کوفه با نایب امام پیمان بستند تا او را نصیحت و موعظه کنند یا باید گفت ضامن یارى و اطاعت خالصانه از او شدند؟
بنابر روایات, نصیحت ((حق)) ائمه عادل است, همان طور که حضرت على(ع) در نهج البلاغه مى فرماید: ((ایهاالناس ان لى علیکم حقا و لکم على حق فاماحقکم على فالنصیحه لکم و توفیر فیئکم علیکم و تعلیمکم کى لاتجهلوا و تاءدیبکم کى ماتعلموا و اما حقى علیکم فالوفاء بالبیعه و النصیحه فى المشهد و المغیب و الاجابه حین ادعوکم و الطاعه حین آمرکم))[۱۶]
اى مردم! من حقى بر شما دارم و شما حقى برمن,.اما حق شما بر من, خیرخواهى براى شما, ازدیاد امکاناتتان, آموزش و ادب کردن شماست. اما حق من برشما, وفادارى به بیعت است و خیرخواهى خالصانه در حضور و غیاب و اجابت کردن, هرگاه شما را فرا مى خوانم و اطاعت کردن,هرگاه به شما فرمان مى دهم.
در حدیث فوق حضرت على(ع) تفاوت نصیحتى که حق مردم است با نصیحتى که حق امام بر مردم است را روشن کرده است.
نصیحت مردم توسط امام, تلاش خالصانه امام براى ازدیاد امکانات, تعلیم و تاءدیب ایشان است و نصیحت امام توسط مردم, وفادارى, خلوص محبت و اطاعت از او است, والا چه تفاوتى بین امام و رعیت باقى مى ماند؟
نکته دیگر این است که ((حق)) چیزى است که اگر ادا شود, همیشه سودى و نتیجه اى براى صاحب حق یا براى ادا کننده حق داشته باشد و تکلیف از عهده او بردارد, درحالى که موعظه و ارشاد امام معصوم(علیهم السلام) توسط رعیت چنین خصوصیتى ندارد. براى امام عادل نیز این خصوصیت اطلاق و عمومیت ندارد, در حالى که وجوب نصیحت ائمه هم اطلاق دارد و هم عمومى است. ارشاد امام عادل توسط یک یک مردم! ـ بر فرض امکان ـ چه اثرى دارد و کدام حق او را ادا مى کند؟
علاوه برآن, نصیحت به معناى ارشاد و راهنمایى در مشهد و منظر و مرئى ممکن است اما در شرایط عدم حضور, نهان و باطن چه طور؟ نصیحت به معناى اخلاص در اطاعت و محبت, در هرحال, در آشکار و نهان ممکن است, همان طور که در زیارت جامعه آمده است: ((... واحکمتم عقد طاعته و نصحتم له فى السر و العلانیه))[۱۷] بند اطاعت خدا را محکم کردید و در نهان و آشکار براى او خالص و صمیمى بودید. لذا خداوند مى فرماید: (لیس على الضعفاء و لا على المرضى و لا على الذین لا یجدون ما ینفقون حرج اذا نصحوا لله و رسوله ما على المحسنین من سبیل)[۱۸] برناتوان ها, مریض ها و کسانى که چیزى براى انفاق نمى یابند, گناهى نیست, اگر قلبا نسبت به خدا و رسولش اخلاص ورزند.
نشانه آن نصیحت باطنى نیز از آیه بعد استفاده مى شود: (تولوا و اعینهم تفیض من الدمع حزنا الا یجدوا ما ینفقون); با چشمانى غمبار از این که چیزى نمى یابند تا ببخشند, باز مى گردند.
موارد فراوان کنارهم آمدن نصیحت و اطاعت در مورد ائمه(علیهم السلام), قرینه اى است بر مترادف بودن آن دو (در این کاربردها), نه مقابل هم بودنشان. اگر هم در موردى قسیم یکدیگر قرار گرفته اند به لحاظ تفاوت در عمق معناى آن هاست, نه تقابلشان; چون نصیحت در معناى عام آن یعنى خلوص محبت به کار رفته. ((منصوح)) به این معنا اعم از امام است و شامل مومنین, نزدیکان و طفل کوچک نیز مى شود, چنان که فرمود: ((هل ادلکم على اهل بیت یکفلونه و هم له ناصحون))[۱۹]
آیا شما را به خانواده اى که با خلوص محبت او را سرپرستى کنند, راهنمایى کنم؟
پسران حضرت یعقوب براى اثبات امین بودن خود نسبت به برادرشان, حضرت یوسف(ع) گفتند: (وانا له لناصحون)[۲۰]ما او را صمیمانه دوست داریم.
طفل شیرخوار (موسى(ع)) یا نابالغ (یوسف(ع)) را طبیعتا نه مى توان موعظه کرد و نه اطاعت, این موارد ناظر به معناى عام نصیحت یعنى خلوص مودت و محبت است. پس نصیحت به معناى عامش دایره وسیعى را در بر مى گیرد اما اطاعت, مختص خدا و کسانى است که خداوند به اطاعتشان دستور داده است و رابطه اطاعت و نصیحت, عموم و خصوص مطلق است, نه تقابل.
در مقابل نصیحت, ((غش)) یعنى ناخالصى, ظاهرسازى و فریب کارى است, چنان که حضرت على(ع) مى فرماید: ((ان انصح الناس لنفسه اطوعهم لربه و ان اغشهم لنفسه اعصاهم لربه))[۲۱]خیرخواه ترین و مخلص ترین مردم براى خودش, فرمانبردارترین و مطیع ترین آن ها براى پروردگارش است و ناخالص ترین و فریبکار ترینشان براى خود, نافرمان ترین و سرکش ترینشان نسبت به پروردگارش است. حدیث فوق هم معناى نصیحت براى خدا را روشن مى کند و هم مفهوم مقابل نصیحت را. نیز آن حضرت در هشدار به یکى از کارمندانش مى نویسد: ((و افظع الغش غش الائمه))[۲۲] زشت ترین دغلکارى, دغلکارى و نیرنگ نسبت به رهبران است. این دو معناى متقابل در بیان امام رضا(ع) نیز مشاهده مى شود که به ماءمون فرمود: ((ان النصح لک واجب و الغش لاینبغى لمومن))[۲۳] خیرخواهى و موعظه براى تو واجب است و ظاهر فریبى نسبت به هیچ مومنى سزاوار نیست.
یکى از نکات ظریف دراین بیان حضرت, به کار بردن ((مومن)) به صورت ((نکره در سیاق نفى)) است که هم به قاعده, کلیت مى بخشد و هم شبهه اطلاق ((مومن)) بر ماءمون را ندارد و خطاب به نام امیرالمومنین به جهت تسمیه مردم است, نه به حسب واقع.
گاهى در مقابل نصیحت, عداوت و دشمنى به کار مى رود, چنان که رسول گرامى اسلام(ص) مى فرماید: ((لاتجلسوا عند کل داع مدع یدعوکم من الیقین الى الشک و من الاخلاص الى الریاء و من التواضع الى الکبر و من النصیحه الى العداوه ومن الزهد الى الرغبه و تقربوا الى عالم یدعوکم... من العداوه الى النصیحه....))[۲۴]نزد هر دعوت کننده مدعى که شما را از یقین به سوى شک و تردید و از اخلاص به ریا و از تواضع و فروتنى به کبر و غرور و از نصیحت و مودت به دشمنى و از بى رغبتى به دنیا به طمع و رغبت فرا مى خواند, ننشینید, بلکه به عالم و دانشمندى نزدیک شوید که شما را... از دشمنى به محبت و خیرخواهى دعوت مى کند.
آیا انتقاد نصیحت است؟ باتوجه به آنچه در حدیث معروف به نثرالدرر از امام صادق(ع) آمده است; ((الانتقاد عداوه))[۲۵] شاید نتوان انتقاد را نصیحت دانست.
این که چه چیز را باید براى خدا و رسول و ائمه(علیهم السلام)خالص گرداند, از آیات و روایاتى که حقوق خدا و رسول و ائمه را بیان کرده است, استفاده مى شود; به ویژه در مواردى که هرسه را کنارهم آورده است, مثل آیات مربوط به اطاعت: (اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم), (قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله), (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فى القربى), حدیث ثقلین و آیات و احادیث دیگر.
پانویس
- ↑ فقه اللغه, ثعالبى, ص ۲۴۰ و ۳۴۷.
- ↑ بحارالانوار, ج ۶۸, ص ۱۵۱, حدیث ۶.
- ↑ همان, ج ۷۴, ص ۲۵۲, روایت ۴۷.
- ↑ همان, ج ۶۷, ص ۲۷۲, باب ۱۴.
- ↑ کافى, ج ۸, ص ۱۳۶, روایت ۱۰۳.
- ↑ اعراف, آیه ۷۹.
- ↑ آل عمران, آیه ۳۱.
- ↑ نهج البلاغه, ترجمه فیض, ص ۱۰۰۵.
- ↑ همان, ص ۱۰۰۶.
- ↑ همان, ص ۱۰۱۶.
- ↑ بحارالانوار, ج ۲۸, ص ۹۵. به نقل از ارشادالقلوب, دیلمى, ص ۳۲۸.
- ↑ من لایحضره الفقه, ج ۲, ص ۱۵۵, روایت ۲۰۱۴.
- ↑ کافى, ج ۱, ص ۱۴۱, روایت ۷.
- ↑ روضه کافى, ترجمه سیدهاشم رسولى محلاتى, ص ۴۴ ـ ۴۶.
- ↑ ارشاد, مفید, ترجمه رسولى محلاتى, ج ۲, ص ۲۸.
- ↑ نهج البلاغه, خطبه ۳۴.
- ↑ مفاتیح الجنان.
- ↑ توبه, آیه ۹۱.
- ↑ قصص, آیه ۱۲.
- ↑ یوسف, آیه ۱۱.
- ↑ نهج البلاغه, خطبه ۸۵.
- ↑ همان, نامه ۲۶.
- ↑ عیون اخبارالرضا, ج ۲, ص ۱۴۵.
- ↑ بحارالانوار, ج ۲, ص ۵۲.
- ↑ تحف العقول, ترجمه ؟, ص ۳۲۸.







