دلایل عقلی و نقلی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
([آیه دوم‏])
 
(۲ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1">  دلایل عقلى و نقلى‏ وجوب امر به معروف و نهى از منکر</div>
+
<div class="head1">  دلایل عقلی و نقلی وجوب امر به معروف و نهی از منکر</div>
نویسنده:  آیت الله سیدمحسن خرازى‏ - ترجمه: عبدالله امینى‏ پور
+
نویسنده:  آیت الله سیدمحسن خرازی‏ - ترجمه: عبدالله امینی پور
  
 
== مقاله ==
 
== مقاله ==
بحث [[امر به معروف]] و نهى از منکر از دیرباز مورد توجه عالمان و صاحبنظران علوم و معارف اسلامى بوده است.<br/>
+
بحث [[امر به معروف]] و نهی از منکر از دیرباز مورد توجه عالمان و صاحبنظران علوم و معارف اسلامی بوده است.<br/>
در این میان، فقیهان توجه ویژه‏اى به این فریضه داشته و در آثار فقهى خود فصلى را به این بحث اختصاص داده‏اند.<br/>
+
در این میان، فقیهان توجه ویژه‌ای به این فریضه داشته و در آثار فقهی خود فصلی را به این بحث اختصاص داده‌اند.<br/>
پیوند بحث نظارت در جامعه اسلامى با بحث [[امر به معروف]] و نهى از منکر موجب شد که نمونه‏اى از تلاش و مجاهدت علمى یکى از فقهاى معاصر در این بحث را برگزیده، بخش کوچکى از آن را ترجمه کنیم و در اختیار خوانندگان عزیز مجله قرار دهیم. در این بحث که درباره «دلایل نقلى و عقلى وجوب [[امر به معروف]] و نهى از منکر» به رشته تحریر درآمده، آیت الله سیدمحسن خرازى استاد محترم حوزه علمیه قم به موشکافى دقیق آیات، روایات و دلایل عقلى مطرح شده از سوى فقهاى برجسته پرداخته و وجوب عقلى این فریضه اساسى را اثبات نموده و دلایل نقلى را اجمالا ارجاع به حکم عقل مى‏شمارد. معمولا مباحث فقهى به زبان عربى بسیار روانتر ارایه مى‏شود و برگردان آن به زبان فارسى از سهولت و روانى آن مى‏کاهد. امید آنکه مورد استفاده علاقمندان قرار گیرد.<br/>
+
پیوند بحث نظارت در جامعه اسلامی با بحث [[امر به معروف]] و نهی از منکر موجب شد که نمونه‌ای از تلاش و مجاهدت علمی یکی از فقهای معاصر در این بحث را برگزیده، بخش کوچکی از آن را ترجمه کنیم و در اختیار خوانندگان عزیز مجله قرار دهیم. در این بحث که دربارهٔ «دلایل نقلی و عقلی وجوب [[امر به معروف]] و نهی از منکر» به رشته تحریر درآمده، آیت الله سیدمحسن خرازی استاد محترم حوزه علمیه قم به موشکافی دقیق آیات، روایات و دلایل عقلی مطرح شده از سوی فقهای برجسته پرداخته و وجوب عقلی این فریضه اساسی را اثبات نموده و دلایل نقلی را اجمالا ارجاع به حکم عقل می‌شمارد. معمولا مباحث فقهی به زبان عربی بسیار روانتر ارایه می‌شود و برگردان آن به زبان فارسی از سهولت و روانی آن می‌کاهد. امید آنکه مورد استفاده علاقمندان قرار گیرد.<br/>
  
== حکومت اسلامى==
+
== حکومت اسلامی==
در وجوب شرعى [[امر به معروف]] و نهى از منکر، اختلافى نیست، تا آنجا که اجماعى و اتفاقى است.<br/>
+
در وجوب شرعی [[امر به معروف]] و نهی از منکر، اختلافی نیست، تا آنجا که اجماعی و اتفاقی است.<br/>
همانگونه که محقق حلى، در «شرایع» براى اجماع تصریح کرده، بلکه وجوب آن به دلیل کتاب و سنت از ضروریات است.<br/>
+
همانگونه که محقق حلی، در «شرایع» برای اجماع تصریح کرده، بلکه وجوب آن به دلیل کتاب و سنت از ضروریات است.<br/>
  
 
== آیات قرآن‏ ==
 
== آیات قرآن‏ ==
 
=== آیه نخست‏ ===
 
=== آیه نخست‏ ===
«و لتکن منکم أمه یدعون الى الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون».<ref>آل عمران: ۱۰۴</ref>
+
«و لتکن منکم أمه یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون».<ref>آل عمران: ۱۰۴</ref>
واژه «ولتکن» در آیه مبارکه، دلالت دارد بر وجوب وجود گروهى از امت که مردمان را به خیر بخوانند و [[امر به معروف]] و نهى از منکر کنند.<br/>
+
واژه «ولتکن» در آیه مبارکه، دلالت دارد بر وجوب وجود گروهی از امت که مردمان را به خیر بخوانند و [[امر به معروف]] و نهی از منکر کنند.<br/>
در اینجا کسى نگوید که آیه دلالت بر وجوب نمى‏کند چرا که «خیر» اعم است از واجب و غیر واجب، همانگونه که معروف نیز عام است و شامل مندوب (مستحب) هم مى‏شود، پس چگونه ممکن است که امر به مندوب واجب باشد؟!<br/>
+
در اینجا کسی نگوید که آیه دلالت بر وجوب نمی‌کند چرا که «خیر» اعم است از واجب و غیر واجب، همانگونه که معروف نیز عام است و شامل مندوب (مستحب) هم می‌شود، پس چگونه ممکن است که امر به مندوب واجب باشد؟!<br/>
- پاسخ: ظهور فعل که «و لتکن منکم امه...» باشد، مقدم بر ظهور متعلق آن است. بنابراین، «معروف» اختصاص به واجبات دارد، همانگونه که «منکر» مختص محرمات است و دعوت به خیر، عبارت است از [[امر به معروف]] و نهى از منکر. چنین سخنى شاید ظاهر آیه باشد، چنانکه برخى از معاصران بر این سخن تصریح کرده‏اند.<br/>
+
- پاسخ: ظهور فعل که «و لتکن منکم امه...» باشد، مقدم بر ظهور متعلق آن است. بنابراین، «معروف» اختصاص به واجبات دارد، همانگونه که «منکر» مختص محرمات است و دعوت به خیر، عبارت است از [[امر به معروف]] و نهی از منکر. چنین سخنی شاید ظاهر آیه باشد، چنانکه برخی از معاصران بر این سخن تصریح کرده‌اند.<br/>
شیخ انصارى(ره) در مسأله استصحاب، در پایان دلیل قول نهم مى‏گوید:<ref> رسائل، ص‏۳۳۶، چ قدیم و ج‏۲، ص‏۵۷۴، چ جدید.</ref>
+
شیخ انصاری(ره) در مسأله استصحاب، در پایان دلیل قول نهم می‌گوید:<ref> رسائل، ص‏۳۳۶، چ قدیم و ج‏۲، ص‏۵۷۴، چ جدید.</ref>
«فعل خاص، مخصص متعلق عام خود مى‏شود؛ چنانکه در این مثال آمده است: «لا تضرب أحد»، در اینجا «ضرب»، قرینه است بر اختصاص عام [أحداً] بر زنده‏ها و عموم «أحد» که مردگان را نیز در بر مى‏گیرد، نمى‏تواند قرینه بر اراده مطلق از ضرب - به هر چیز؛ مانند جمادات - باشد.»
+
«فعل خاص، مخصص متعلق عام خود می‌شود؛ چنانکه در این مثال آمده است: «لا تضرب أحد»، در اینجا «ضرب»، قرینه است بر اختصاص عام [أحداً] بر زنده‌ها و عموم «أحد» که مردگان را نیز در بر می‌گیرد، نمی‌تواند قرینه بر اراده مطلق از ضرب - به هر چیز؛ مانند جمادات - باشد.»
نتیجه سخن شیخ آن ا ست که: ظهور فعلى چون «لاتضرب أحد» مقدم بر ظهور متعلق آن (الاحد) است، از این‏رو اطلاق «أحد» که شامل زنده و مرده است، مقصود نیست، چرا که «لاتضرب» در ضرب و زدنى ظهور دارد که دردآور باشد و این تنها شامل زنده‏ها است. از این‏رو، شیخ انصارى‏رحمة الله معتقد به اختصاص [و وجود] استصحاب در صورت شک به وجود رافع است و استدلالش این است که: حکم یا حالتى که اقتضاى بقا دارد، نقض مى‏پذیرد و چیزى که اقتضاى بقا نداشته باشد، نقض نمى‏پذیرد. بنابراین، آیه کریمه دلالت مى‏کند بر وجوب دعوت به واجبات و امر به آن، و نهى از منکر، که مطلوب ماست.<br/>
+
نتیجه سخن شیخ آن ا ست که: ظهور فعلی چون «لاتضرب أحد» مقدم بر ظهور متعلق آن (الاحد) است، از این‌رو اطلاق «أحد» که شامل زنده و مرده است، مقصود نیست، چرا که «لاتضرب» در ضرب و زدنی ظهور دارد که دردآور باشد و این تنها شامل زنده‌ها است. از این‌رو، شیخ انصاری‌رحمة الله معتقد به اختصاص [و وجود] استصحاب در صورت شک به وجود رافع است و استدلالش این است که: حکم یا حالتی که اقتضای بقا دارد، نقض می‌پذیرد و چیزی که اقتضای بقا نداشته باشد، نقض نمی‌پذیرد. بنابراین، آیه کریمه دلالت می‌کند بر وجوب دعوت به واجبات و امر به آن، و نهی از منکر، که مطلوب ماست.<br/>
از آنچه گفتیم اشکال سخن صاحب «زبده البیان» روشن مى‏شود. او درباره «و یأمرون بالمعروف» مى‏نویسد:<br/>
+
از آنچه گفتیم اشکال سخن صاحب «زبده البیان» روشن می‌شود. او دربارهٔ «و یأمرون بالمعروف» می‌نویسد:<br/>
...« یعنى امر به طاعت مى‏کنند و امر در مورد مطلق رجحان است؛ چه ندب و چه واجب.»
+
...« یعنی امر به طاعت می‌کنند و امر در مورد مطلق رجحان است؛ چه ندب و چه واجب.»
همچنین در ذیل «و ینهون عن المنکر» مى‏نویسد:<br/>
+
همچنین در ذیل «و ینهون عن المنکر» می‌نویسد:<br/>
...« یعنى خلاف طاعت؛ چه مکروه و چه حرام. وجوب، که از امر (ولتکن) بر مى‏آید، نیز از «أولئک هم المفلحون» فهمیده مى‏شود که فقط آمران و ناهیان رستگارند، به اعتبار مجموع [یعنى واجب و مندوب‏] نیز برخى معناى آن‏[ = واجبات‏] است، گرچه ممکن است امر، به واجبات، و نهى، به محرمات، اختصاص داشته و صریح در وجوب باشد.»<ref>زبده البیان، ج‏۱، ص‏۳۲۱</ref>
+
...« یعنی خلاف طاعت؛ چه مکروه و چه حرام. وجوب، که از امر (ولتکن) بر می‌آید، نیز از «أولئک هم المفلحون» فهمیده می‌شود که فقط آمران و ناهیان رستگارند، به اعتبار مجموع [یعنی واجب و مندوب‏] نیز برخی معنای آن‏[ = واجبات‏] است، گرچه ممکن است امر، به واجبات، و نهی، به محرمات، اختصاص داشته و صریح در وجوب باشد.»<ref>زبده البیان، ج‏۱، ص‏۳۲۱</ref>
و چون دانستیم که ظهور فعل، بر ظهور متعلق آن مقدم است، از این‏رو، ظهور «ولتکن منکم امه...» بر ظهور معناى معروف و خیر، مقدم بوده و به واجبات اختصاص مى‏یابد، چنانکه دانستیم «منکر» اختصاص به قبیح (محرمات) دارد و از مکروهات منصرف است. اما استفاده وجوب به اعتبار برخى معناى آن و مجموع - من حیث المجموع - مجازى است؛ زیرا «ولتکن» بنابر آن که خیر و معروف، اختصاص به واجبات نداشته و امر به مندوب را نیز شامل شود، فقط براى رجحان استفاده خواهد شد. در این حال، ظاهر در وجوب نیست، که در این صورت ظهور متعلق بر ظهور فعل، مقدم شده باشد. در چنین مواردى اسناد وجوب به فعل، به اعتبار یکى از معانى آن، و از باب توسع و مجاز است. پس احتمالى که صاحب «زبده‏البیان» در آخر عبارت خود داده؛ یعنى تخصیص امر به واجبات و نهى به محرمات، قوى‏ترین احتمال است؛ زیرا در این حال ظهور فعل بر ظهور متعلق مقدم خواهد بود و این که فقط آمران و ناهیان رستگار شمرده شده‏اند (که از «اولئک هم المفلحون» فهمیده مى‏شود) مؤید تخصیص است.<br/>
+
و چون دانستیم که ظهور فعل، بر ظهور متعلق آن مقدم است، از این‌رو، ظهور «ولتکن منکم امه...» بر ظهور معنای معروف و خیر، مقدم بوده و به واجبات اختصاص می‌یابد، چنانکه دانستیم «منکر» اختصاص به قبیح (محرمات) دارد و از مکروهات منصرف است. اما استفاده وجوب به اعتبار برخی معنای آن و مجموع - من حیث المجموع - مجازی است؛ زیرا «ولتکن» بنابر آن که خیر و معروف، اختصاص به واجبات نداشته و امر به مندوب را نیز شامل شود، فقط برای رجحان استفاده خواهد شد. در این حال، ظاهر در وجوب نیست، که در این صورت ظهور متعلق بر ظهور فعل، مقدم شده باشد. در چنین مواردی اسناد وجوب به فعل، به اعتبار یکی از معانی آن، و از باب توسع و مجاز است. پس احتمالی که صاحب «زبده‌البیان» در آخر عبارت خود داده؛ یعنی تخصیص امر به واجبات و نهی به محرمات، قوی‌ترین احتمال است؛ زیرا در این حال ظهور فعل بر ظهور متعلق مقدم خواهد بود و این که فقط آمران و ناهیان رستگار شمرده شده‌اند (که از «اولئک هم المفلحون» فهمیده می‌شود) مؤید تخصیص است.<br/>
پس آیه بر وجوب [[امر به معروف]] و نهى از منکر دلالت دارد و براى دلالت آن، نیازى به اخبار نیست، بلکه خود آیه بر وجوب دلالت مى‏کند، حتى - چنانکه در «جامع المدارک» آمده است - اگر اجماع نبود، اثبات وجوب [[امر به معروف]] - گرچه مستحب - و وجوب نهى از منکر - گرچه مکروه - امکان داشت؛ زیرا ممکن است تنها حصول فعل و ترک مقصود نباشد.<ref>جامع المدارک، ج‏۵، ص‏۳۹۹</ref>
+
پس آیه بر وجوب [[امر به معروف]] و نهی از منکر دلالت دارد و برای دلالت آن، نیازی به اخبار نیست، بلکه خود آیه بر وجوب دلالت می‌کند، حتی - چنانکه در «جامع المدارک» آمده است - اگر اجماع نبود، اثبات وجوب [[امر به معروف]] - گرچه مستحب - و وجوب نهی از منکر - گرچه مکروه - امکان داشت؛ زیرا ممکن است تنها حصول فعل و ترک مقصود نباشد.<ref>جامع المدارک، ج‏۵، ص‏۳۹۹</ref>
 
==== نخستین آیه معارض‏ ====
 
==== نخستین آیه معارض‏ ====
برخى گفته‏اند: وجوب [[امر به معروف]] و نهى از منکر، با آیه ذیل همخوان نیست:<br/>
+
برخی گفته‌اند: وجوب [[امر به معروف]] و نهی از منکر، با آیه ذیل همخوان نیست:<br/>
 
«یا أیها الذین آمنوا علیکم أنفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم».<ref>مائده: ۱۰۵</ref>
 
«یا أیها الذین آمنوا علیکم أنفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم».<ref>مائده: ۱۰۵</ref>
[ اینان مى‏گویند:] آیه دلالت دارد بر اینکه هر کس باید به کار خود برسد، که اصلاح نفس است، و در این صورت، گمراهى گمراهان به او آسیب و زیانى نخواهد رساند.<br/>
+
[ اینان می‌گویند:] آیه دلالت دارد بر اینکه هر کس باید به کار خود برسد، که اصلاح نفس است، و در این صورت، گمراهی گمراهان به او آسیب و زیانی نخواهد رساند.<br/>
- پاسخ: شاید آیه درباره کافران نازل شده است که تبلیغ و دعوت و ارشاد و [[امر به معروف]] و نهى از منکر، به حالشان سودى ندارد. در این صورت به سبب تأثیر نداشتن، وجوب دعوت و ارشاد ساقط است. احتمال دیگر آنکه آیه به وسیله آیاتى که مى‏گوید: «با کافرانى که اسلام را نپذیرند و به دادن جزیه راضى نشوند، جهاد واجب است» منسوخ گردیده. و یا شاید مشابه آیه کریمه زیر باشد:<br/>
+
- پاسخ: شاید آیه دربارهٔ کافران نازل شده است که تبلیغ و دعوت و ارشاد و [[امر به معروف]] و نهی از منکر، به حالشان سودی ندارد. در این صورت به سبب تأثیر نداشتن، وجوب دعوت و ارشاد ساقط است. احتمال دیگر آنکه آیه به وسیله آیاتی که می‌گوید: «با کافرانی که اسلام را نپذیرند و به دادن جزیه راضی نشوند، جهاد واجب است» منسوخ گردیده. و یا شاید مشابه آیه کریمه زیر باشد:<br/>
«فلعلک باخع نفسک على آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفاً».<ref>کهف: ۶</ref>
+
«فلعلک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفاً».<ref>کهف: ۶</ref>
 
چنانکه در «المیزان» آمده، مقصود از آیه این است که:<br/>
 
چنانکه در «المیزان» آمده، مقصود از آیه این است که:<br/>
«دعوت به سوى پروردگار و [[امر به معروف]] و نهى از منکر، بر مؤمن واجب است و به طور کلى مى‏باید اسباب عادى را به کار گیرد، بعد امر مسببات را به خدا واگذارد، چون همه امور به دست اوست، اما اینکه شخص بخواهد در راه نجات دیگرى از تباهى، خود را به هلاکت اندازد، بدان امر نشده، بر عمل ناشایست دیگرى مؤاخذه نمى‏شود و در برابرش تکلیفى ندارد.»
+
«دعوت به سوی پروردگار و [[امر به معروف]] و نهی از منکر، بر مؤمن واجب است و به طور کلی می‌باید اسباب عادی را به کار گیرد، بعد امر مسببات را به خدا واگذارد، چون همه امور به دست اوست، اما اینکه شخص بخواهد در راه نجات دیگری از تباهی، خود را به هلاکت اندازد، بدان امر نشده، بر عمل ناشایست دیگری مؤاخذه نمی‌شود و در برابرش تکلیفی ندارد.»
علامه طباطبایى مى‏افزاید:<br/>
+
علامه طباطبایی می‌افزاید:<br/>
«با این بیان روشن مى‏شود که آیه، با آیات دعوت و [[امر به معروف]] و نهى از منکر، منافاتى ندارد؛ زیرا آیه مؤمنان را نهى مى‏کند از اینکه به سبب گمراهى دیگران، از هدایت خود باز مانند و در راه رهایى و نجات مردم، خود را به هلاکت افکنند، بر این اساس که دعوت به سوى خدا و [[امر به معروف]] و نهى از منکر، از وظایف مربوط به مؤمن در مورد خود و پیمودن صراط الهى مى‏باشد. چگونه ممکن است آیه با آیات دعوت و [[امر به معروف]] و نهى از منکر منافات داشته یا آنها را نسخ کند، در حالى که [[امر به معروف]] و نهى از منکر، از شاخصه‏هاى دین بوده و از شمار اصولى است که اسلام بر آنها بنا نهاده شده است، چنانکه خداى متعال فرمود:<br/>
+
«با این بیان روشن می‌شود که آیه، با آیات دعوت و [[امر به معروف]] و نهی از منکر، منافاتی ندارد؛ زیرا آیه مؤمنان را نهی می‌کند از اینکه به سبب گمراهی دیگران، از هدایت خود باز مانند و در راه رهایی و نجات مردم، خود را به هلاکت افکنند، بر این اساس که دعوت به سوی خدا و [[امر به معروف]] و نهی از منکر، از وظایف مربوط به مؤمن در مورد خود و پیمودن صراط الهی می‌باشد. چگونه ممکن است آیه با آیات دعوت و [[امر به معروف]] و نهی از منکر منافات داشته یا آنها را نسخ کند، در حالی که [[امر به معروف]] و نهی از منکر، از شاخصه‌های دین بوده و از شمار اصولی است که اسلام بر آنها بنا نهاده شده است، چنانکه خدای متعال فرمود:<br/>
«قل هذه سبیلى أدعوا الى الله على بصیره أنا و من اتبعنى...» .»<ref>یوسف: ۱۰۸؛ ر.ک.به: المیزان، ج‏۲، ص‏۱۷۶</ref>
+
«قل هذه سبیلی أدعوا الی الله علی بصیره أنا و من اتبعنی...» .»<ref>یوسف: ۱۰۸؛ ر.ک.به: المیزان، ج‏۲، ص‏۱۷۶</ref>
 
==== دومین آیه معارض‏ ====
 
==== دومین آیه معارض‏ ====
«لا اکراه فى الدین قد تبین الرشد من الغى فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله...».<ref>بقره: ۲۵۶</ref>
+
«لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله...».<ref>بقره: ۲۵۶</ref>
- پاسخ: فرمایش خداوند «لا اکراه فى الدین...» نفى اجبارى دین است، چون دین مجموعه معارف علمى است که به دنبال آن معارف عملى است و همگى اعتقادات به شمار مى‏آیند. اعتقاد و ایمان، از امور قلبى است که اکراه و اجبار در آن راه ندارد؛ زیرا اکراه در اعمال ظاهرى و افعال و حرکات مادى و مکانیکى بدن تأثیرگذار است اما اعتقاد قلبى، علل و اسباب قلبى دیگرى، از سنخ اعتقاد و ادراک دارد. محال است جهل، علم‏آور بوده یا پیدایش مقدمات غیرعلمى، تصدیق علمى را بزاید. «لا اکراه فى الدین»، اگر جمله خبرى و حاکى از حال تکوین باشد، حکمى دینى را در مورد نفى اکراه در دین و اعتقاد به دنبال خواهد داشت. اما اگر جمله انشایى تشریعى باشد (چنانکه «قد تبین الرشد من الغى» گواه آن است) از اعتقاد تحمیلى و ایمان اجبارى نهى مى‏کند. نهى متکى بر حقیقت تکوینى است، که پیشتر گفتیم: اکراه در مرحله افعال بدنى تأثیر گذار است، نه در اعتقادات قلبى. خداى متعال این حکم را چنین بیان فرموده: «قد تبیین الرشد من الغى» که در مقام تعلیل [جمله نخست؛ «لا اکراه فى الدین»] است.<ref> المیزان، ج‏۲، صص‏۳۶۱و۳۶۰</ref>
+
- پاسخ: فرمایش خداوند «لا اکراه فی الدین...» نفی اجباری دین است، چون دین مجموعه معارف علمی است که به دنبال آن معارف عملی است و همگی اعتقادات به شمار می‌آیند. اعتقاد و ایمان، از امور قلبی است که اکراه و اجبار در آن راه ندارد؛ زیرا اکراه در اعمال ظاهری و افعال و حرکات مادی و مکانیکی بدن تأثیرگذار است اما اعتقاد قلبی، علل و اسباب قلبی دیگری، از سنخ اعتقاد و ادراک دارد. محال است جهل، علم‌آور بوده یا پیدایش مقدمات غیرعلمی، تصدیق علمی را بزاید. «لا اکراه فی الدین»، اگر جمله خبری و حاکی از حال تکوین باشد، حکمی دینی را در مورد نفی اکراه در دین و اعتقاد به دنبال خواهد داشت. اما اگر جمله انشایی تشریعی باشد (چنانکه «قد تبین الرشد من الغی» گواه آن است) از اعتقاد تحمیلی و ایمان اجباری نهی می‌کند. نهی متکی بر حقیقت تکوینی است، که پیشتر گفتیم: اکراه در مرحله افعال بدنی تأثیر گذار است، نه در اعتقادات قلبی. خدای متعال این حکم را چنین بیان فرموده: «قد تبیین الرشد من الغی» که در مقام تعلیل [جمله نخست؛ «لا اکراه فی الدین»] است.<ref> المیزان، ج‏۲، صص‏۳۶۱و۳۶۰</ref>
فرمایش علامه طباطبایى، توسط بلاغى و برخى بزرگان پذیرفته شده است.<br/>
+
فرمایش علامه طباطبایی، توسط بلاغی و برخی بزرگان پذیرفته شده است.<br/>
نمى ‏توان گفت: دین (علاوه بر باور قلبى) شامل افعال و کردار نیز هست؛ زیرا نفى اکراه در دین، با مجبور کردن بدهکار متمکن براى پرداخت بدهى یا اجبار زوجه براى حرف‏شنوى از همسرش، ناهمخوان است.<br/>
+
نمی‌توان گفت: دین (علاوه بر باور قلبی) شامل افعال و کردار نیز هست؛ زیرا نفی اکراه در دین، با مجبور کردن بدهکار متمکن برای پرداخت بدهی یا اجبار زوجه برای حرف‌شنوی از همسرش، ناهمخوان است.<br/>
زیرا مقصود از دین در این جا (به مناسبت حکم و موضوع، افزون بر آنچه در دنباله آیه آمده؛ یعنى «قد تبین الرشد من الغى...») اعتقاد و پایبندى به دین است، گرچه به معناى اعم آن باشد، که شامل فروع هم مى‏شود، نه عدم اکراه در انجام فروع.<br/>
+
زیرا مقصود از دین در این جا (به مناسبت حکم و موضوع، افزون بر آنچه در دنباله آیه آمده؛ یعنی «قد تبین الرشد من الغی...») اعتقاد و پایبندی به دین است، گرچه به معنای اعم آن باشد، که شامل فروع هم می‌شود، نه عدم اکراه در انجام فروع.<br/>
برخى گفته‏اند: احکام اسلامى نیز «رشد» است و دلیلى ندارد دین را فقط اعتقادات بدانیم. این سخن پذیرفته نیست؛ زیرا گرچه احکام به حسب واقع چنین است، اما انسان همه احکام را چنانکه هست و باید باشد نمى‏شناسد.<br/>
+
برخی گفته‌اند: احکام اسلامی نیز «رشد» است و دلیلی ندارد دین را فقط اعتقادات بدانیم. این سخن پذیرفته نیست؛ زیرا گرچه احکام به حسب واقع چنین است، اما انسان همه احکام را چنانکه هست و باید باشد نمی‌شناسد.<br/>
 
=== آیه دوم‏ ===
 
=== آیه دوم‏ ===
از شمار آیاتى که بر وجوب [[امر به معروف]] و نهى از منکر دلالت دارد:<br/>
+
از شمار آیاتی که بر وجوب [[امر به معروف]] و نهی از منکر دلالت دارد:<br/>
 
«کنتم خیر أمه أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله...».<ref>آل عمران: ۱۱۰</ref>
 
«کنتم خیر أمه أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله...».<ref>آل عمران: ۱۱۰</ref>
 
در «کنزل العرفان» آمده است:<br/>
 
در «کنزل العرفان» آمده است:<br/>
«کان» تامه بوده و به معناى «وجدتم» است و «خیر امه» منصوب است، چون حال مقیده است. «اخرجت للناس» یعنى به سود مردم و اینکه برخى به دیگران نفع رسانید. این جمله، اجمال جمله تفصیلى بعدى «تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» است، که حال «کنتم» نیست، بلکه حال «خیر امه» است پس وجود امت، مقید به خیریت بوده و خیریت مقید به [[امر به معروف]] و نهى از منکر است.<br/>
+
«کان» تامه بوده و به معنای «وجدتم» است و «خیر امه» منصوب است، چون حال مقیده است. «اخرجت للناس» یعنی به سود مردم و اینکه برخی به دیگران نفع رسانید. این جمله، اجمال جمله تفصیلی بعدی «تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» است، که حال «کنتم» نیست، بلکه حال «خیر امه» است پس وجود امت، مقید به خیریت بوده و خیریت مقید به [[امر به معروف]] و نهی از منکر است.<br/>
مقصود این است که از شمار کارهاى امت؛ [[امر به معروف]] و نهى از منکر است، نه آنکه این ویژگى و صفت هم اکنون در ایشان وجود دارد، و گرنه لازم مى‏آمد اینان در حال خواب و سکوت از امر و نهى، بهترین امت نباشند.<br/>
+
مقصود این است که از شمار کارهای امت؛ [[امر به معروف]] و نهی از منکر است، نه آنکه این ویژگی و صفت هم اکنون در ایشان وجود دارد، و گرنه لازم می‌آمد اینان در حال خواب و سکوت از امر و نهی، بهترین امت نباشند.<br/>
صاحب «کنزل العرفان» در ادامه چند نکته سودمند ارائه مى‏کند و مى‏گوید:<br/>
+
صاحب «کنزل العرفان» در ادامه چند نکته سودمند ارائه می‌کند و می‌گوید:<br/>
 
۱. گفته شده «تأمرون بالمعروف» جمله مستأنفه و خبر است، که مقصود «امر» است؛ مانند «و الوالدات یرضعن أولادهن».<ref>بقره: ۲۳۳</ref>
 
۱. گفته شده «تأمرون بالمعروف» جمله مستأنفه و خبر است، که مقصود «امر» است؛ مانند «و الوالدات یرضعن أولادهن».<ref>بقره: ۲۳۳</ref>
۲. بنابر هر دو تقدیر، ظاهر آیه بر وجوب عینى امر و نهى دلالت دارد، چون مطلق است. نظریه صحیح‏تر همین است.<ref>کنزالعرفان، ج‏۱، صص‏۴۰۵-۴۰۶</ref>
+
۲. بنابر هر دو تقدیر، ظاهر آیه بر وجوب عینی امر و نهی دلالت دارد، چون مطلق است. نظریه صحیح‌تر همین است.<ref>کنزالعرفان، ج‏۱، صص‏۴۰۵-۴۰۶</ref>
 
مقصود از دو تقدیر این است که «تأمرون بالمعروف» جمله استینافیه یا قید «خیر أمه» باشد.<br/>
 
مقصود از دو تقدیر این است که «تأمرون بالمعروف» جمله استینافیه یا قید «خیر أمه» باشد.<br/>
 
واضح است که آیه در مقام مدح است و دلیل مدح، حال و صفت مذکور«تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» است.<br/>
 
واضح است که آیه در مقام مدح است و دلیل مدح، حال و صفت مذکور«تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» است.<br/>
اما استفاده حکم وجوبى از این آیه مشکل است؛ چه بگوییم آیه درباره کسانى است که در صدر اسلام بودند؛ یعنى مهاجران و انصار - که از پیشگامان نخست‏اند - یا بگوییم درباره تمامى مسلمانان، از ابتدا تا انتها است و یا بگوییم آیه درباره گروه مخصوصى است. اما اینکه جمله «تأمرون بالمعروف» استینافیه باشد، ثابت نشده است.<br/>
+
اما استفاده حکم وجوبی از این آیه مشکل است؛ چه بگوییم آیه دربارهٔ کسانی است که در صدر اسلام بودند؛ یعنی مهاجران و انصار - که از پیشگامان نخست‌اند - یا بگوییم دربارهٔ تمامی مسلمانان، از ابتدا تا انتها است و یا بگوییم آیه دربارهٔ گروه مخصوصی است. اما اینکه جمله «تأمرون بالمعروف» استینافیه باشد، ثابت نشده است.<br/>
 
+
=== آیه سوم‏ ===
=== [آیه سوم‏] ===
+
 
«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله...».<ref>توبه: ۷۱</ref>
 
«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله...».<ref>توبه: ۷۱</ref>
از ظاهر «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض» بر مى‏آید که جمله، خبرى بوده ولى مقصود انشا است نه خبر محض؛ زیرا در واقع و بیرون، اولیا [=یاور] یکدیگر نبودند و مقصود آیه آن است که بر مؤمنان لازم است برخى یاور و عهده‏دار امور دیگران و ناظر و مراقب باشند. در قرآن، اولیا معنایى جز این ندارد اما اگر در مورد کافران و ظالمان، اولیا آمده، از باب استهزا و ریشخند است. به هر روى، مناسب انشا است، چون از آن انشا بر مى‏آید، گرچه به صورت اخبار است، در غیر این صورت، کذب لازم مى‏آمد؛ زیرا همه مؤمنان چنین [=اولیاى یکدیگر] نبودند.<br/>
+
از ظاهر «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض» بر می‌آید که جمله، خبری بوده ولی مقصود انشا است نه خبر محض؛ زیرا در واقع و بیرون، اولیا [=یاور] یکدیگر نبودند و مقصود آیه آن است که بر مؤمنان لازم است برخی یاور و عهده‌دار امور دیگران و ناظر و مراقب باشند. در قرآن، اولیا معنایی جز این ندارد اما اگر در مورد کافران و ظالمان، اولیا آمده، از باب استهزا و ریشخند است. به هر روی، مناسب انشا است، چون از آن انشا بر می‌آید، گرچه به صورت اخبار است، در غیر این صورت، کذب لازم می‌آمد؛ زیرا همه مؤمنان چنین [=اولیای یکدیگر] نبودند.<br/>
اطلاق «معروف»، به واجبات شرعى، عقلى و عقلایى مقید مى‏شود و به سبب تقدیم ظهور فعل بر ظهور متعلق، موارد دیگر را شامل نمى‏گردد. در مورد آیات کریمه‏اى که خواهد آمد، «امر» در آنها نیز چنین است.<br/>
+
اطلاق «معروف»، به واجبات شرعی، عقلی و عقلایی مقید می‌شود و به سبب تقدیم ظهور فعل بر ظهور متعلق، موارد دیگر را شامل نمی‌گردد. در مورد آیات کریمه‌ای که خواهد آمد، «امر» در آنها نیز چنین است.<br/>
 
=== آیه چهارم‏ ===
 
=== آیه چهارم‏ ===
اگر احکام شرایع و ادیان گذشته را استصحاب کنیم و بر این باور باشیم که نسخ نشده‏اند، - و حق نیز همین است - آیه زیر یکى دیگر از آیاتى است که بروجوب [[امر به معروف]] و نهى از منکر دلالت دارد:<br/>
+
اگر احکام شرایع و ادیان گذشته را استصحاب کنیم و بر این باور باشیم که نسخ نشده‌اند، - و حق نیز همین است - آیه زیر یکی دیگر از آیاتی است که بروجوب [[امر به معروف]] و نهی از منکر دلالت دارد:<br/>
«یا بنى أقم الصلاه و أمر بالمعروف و انه عن المنکر و اصبر على ماأصابک ان ذلک من عزم الامور».<ref>لقمان: ۱۷</ref>
+
«یا بنی أقم الصلاه و أمر بالمعروف و انه عن المنکر و اصبر علی ماأصابک ان ذلک من عزم الامور».<ref>لقمان: ۱۷</ref>
بعضى گفته‏اند: آیه مزبور، بر وجوب [[امر به معروف]] و نهى از منکر بر مسلمانان دلالت ندارد، بلکه پندهاى لقمان به فرزندش را بازگو مى‏کند، گرچه نصیحت، با ظهور امر در وجوب منافاتى ندارد! برخى خطابهاى خداوند ما نند «واصبر» که براى رجحان است، موجب رفع ید از ظاهر دیگر امرها نمى‏شود.<br/>
+
بعضی گفته‌اند: آیه مزبور، بر وجوب [[امر به معروف]] و نهی از منکر بر مسلمانان دلالت ندارد، بلکه پندهای لقمان به فرزندش را بازگو می‌کند، گرچه نصیحت، با ظهور امر در وجوب منافاتی ندارد! برخی خطابهای خداوند ما نند «واصبر» که برای رجحان است، موجب رفع ید از ظاهر دیگر امرها نمی‌شود.<br/>
 
=== آیه پنجم‏ ===
 
=== آیه پنجم‏ ===
 
«خذالعفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین».<ref> اعراف: ۱۹۹</ref>
 
«خذالعفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین».<ref> اعراف: ۱۹۹</ref>
چنانکه در «جامع المقاصد»<ref>جامع‏ المقاصد، ج‏۱، ص‏۲۰۰، چ قدیم.</ref> بدان استدلال شده است.<br/>
+
چنانکه در «جامع المقاصد»<ref>جامع المقاصد، ج‏۱، ص‏۲۰۰، چ قدیم.</ref> بدان استدلال شده است.<br/>
صاحب «مجمع البیان» مى‏نویسد: «و أمر بالعرف» یعنى به معروف (کار نیکى) که انجامش عقلا یا شرعاً نیکو است و به نظر خردمندان، منکر و قبیح نیست.»<ref>مجمع البیان، ج‏۴، ص‏۵۱۲</ref>
+
صاحب «مجمع البیان» می‌نویسد: «و أمر بالعرف» یعنی به معروف (کار نیکی) که انجامش عقلا یا شرعاً نیکو است و به نظر خردمندان، منکر و قبیح نیست.»<ref>مجمع البیان، ج‏۴، ص‏۵۱۲</ref>
علامه در «المیزان» مى‏نویسد: «والعرف»، سنتها و سیره‏هایى است که نزد خردمندان جامعه به زیبا شناخته مى‏شود و میان آنان رواج دارد، به خلاف اعمال ناشایست و غیرمرسومى که مورد پسند جامعه نبوده و خرد جمعى آن را نمى‏پذیرد. بدیهى است لازمه «امر به پیروى از معروف» آن است که امر کننده به آنچه امر مى‏کند، خود نیز عمل کند. از این‏رو، مى‏باید شیوه «امر» و دستور دادنش، نیکو و پسندیده باشد، نه آنکه [تحکم‏آمیز و] ناپسند باشد. پس مقتضاى «وأمر بالعرف» آن است که به هر «معروف و پسندیده‏اى» فرمان دهد و شیوه دستور دادنش براى انجام کار نیک، ناپسند و زشت نباشد.<ref>المیزان، ج‏۸، ص‏۳۹۷</ref>
+
علامه در «المیزان» می‌نویسد: «والعرف»، سنتها و سیره‌هایی است که نزد خردمندان جامعه به زیبا شناخته می‌شود و میان آنان رواج دارد، به خلاف اعمال ناشایست و غیرمرسومی که مورد پسند جامعه نبوده و خرد جمعی آن را نمی‌پذیرد. بدیهی است لازمه «امر به پیروی از معروف» آن است که امر کننده به آنچه امر می‌کند، خود نیز عمل کند. از این‌رو، می‌باید شیوه «امر» و دستور دادنش، نیکو و پسندیده باشد، نه آنکه [تحکم‌آمیز و] ناپسند باشد. پس مقتضای «وأمر بالعرف» آن است که به هر «معروف و پسندیده‌ای» فرمان دهد و شیوه دستور دادنش برای انجام کار نیک، ناپسند و زشت نباشد.<ref>المیزان، ج‏۸، ص‏۳۹۷</ref>
پوشیده نماند که «معروف» مختص محسنات عقلایى نیست، بلکه محسنات شرعى و عقلى را نیز در بر مى‏گیرد و از آن‏رو که امر ظاهر در وجوب است، مختص واجبات شرعى و عقلى و عقلایى است؛ بنابراین، اختصاص «معروف» بدانچه که خردمندان میشناسند، دلیلى ندارد؛ چنان که تعمیم و گسترش آن به هر «مستحسن» و نیکى، با ظهور امر در وجوب، مناسب نیست. به هر روى، امر در «و أمر بالعرف» ظاهر در وجوب است.<br/>
+
پوشیده نماند که «معروف» مختص محسنات عقلایی نیست، بلکه محسنات شرعی و عقلی را نیز در بر می‌گیرد و از آن‌رو که امر ظاهر در وجوب است، مختص واجبات شرعی و عقلی و عقلایی است؛ بنابراین، اختصاص «معروف» بدانچه که خردمندان می‌شناسند، دلیلی ندارد؛ چنان که تعمیم و گسترش آن به هر «مستحسن» و نیکی، با ظهور امر در وجوب، مناسب نیست. به هر روی، امر در «و أمر بالعرف» ظاهر در وجوب است.<br/>
 
=== آیه ششم‏ ===
 
=== آیه ششم‏ ===
درباره یهود، خداوند مى‏فرماید:<br/>
+
دربارهٔ یهود، خداوند می‌فرماید:<br/>
«و ترى کثیراً منهم یسارعون فى الاثم و العدوان و أکلهم السحت لبئس ماکانوا یعملون لولاینهاهم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم و أکلهم السحت لبئس ماکانوا یصنعون».<ref>مائده: ۶۳و۶۲</ref>
+
«و تری کثیراً منهم یسارعون فی الاثم و العدوان و أکلهم السحت لبئس ماکانوا یعملون لولاینهاهم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم و أکلهم السحت لبئس ماکانوا یصنعون».<ref>مائده: ۶۳و۶۲</ref>
در تفسیر «المیزان» آمده است: ظاهراً مراد از «اثم» در «یسارعون فى الاثم» خرده‏گیرى بر آیات دینى است که بر مؤمنان نازل مى‏شد؟ نیز ایراد به سخنان گناه‏آمیز درباره معارف دینى است که موجب کفر و [[فسق]] مى‏شود؛ به دلیل آیه بعد؛ «عن قولهم الاثم و أکلهم السحت».<br/>
+
در تفسیر «المیزان» آمده است: ظاهراً مراد از «اثم» در «یسارعون فی الاثم» خرده‌گیری بر آیات دینی است که بر مؤمنان نازل می‌شد؟ نیز ایراد به سخنان گناه‌آمیز دربارهٔ معارف دینی است که موجب کفر و [[فسق]] می‌شود؛ به دلیل آیه بعد؛ «عن قولهم الاثم و أکلهم السحت».<br/>
صاحب «المیزان» مى‏افزاید:<br/>
+
صاحب «المیزان» می‌افزاید:<br/>
«در دنباله، عالمان و دانشمندان یهودى را سرزنش کرده است؛ زیرا که در برابر [کردار زشت‏] مردم سکوت نموده، آنان را از انجام گناهان و معاصى بزرگ نهى نمى‏کردند، با آنکه مى‏دانستند معصیت و [[گناه]] است.<br/>
+
«در دنباله، عالمان و دانشمندان یهودی را سرزنش کرده است؛ زیرا که در برابر [کردار زشت‏] مردم سکوت نموده، آنان را از انجام گناهان و معاصی بزرگ نهی نمی‌کردند، با آنکه می‌دانستند معصیت و [[گناه]] است.<br/>
آیه، صریح در مذمت و سرزنش کسانى است که نهى از منکر را ترک کردند.<br/>
+
آیه، صریح در مذمت و سرزنش کسانی است که نهی از منکر را ترک کردند.<br/>
کسى نگوید که آیه مزبور مربوط به یهود است؛ زیرا در آن صورت پاسخ داده مى‏شود که: احکام شریعتهاى پیشین، در دین ما ثابت است، تا وقتى که نسخ نشده باشد و این افزون بر احادیث ویژه‏اى است که دلالت دارد امام(ع) بدین آیه تمسک مى‏جست تا لزوم نهى از منکر را بیان کند. پس مى‏توان در این زمینه به منابع حدیثى مراجعه کرد.<br/>
+
کسی نگوید که آیه مزبور مربوط به یهود است؛ زیرا در آن صورت پاسخ داده می‌شود که: احکام شریعتهای پیشین، در دین ما ثابت است، تا وقتی که نسخ نشده باشد و این افزون بر احادیث ویژه‌ای است که دلالت دارد امام(ع) بدین آیه تمسک می‌جست تا لزوم نهی از منکر را بیان کند. پس می‌توان در این زمینه به منابع حدیثی مراجعه کرد.<br/>
 
=== آیه هفتم‏ ===
 
=== آیه هفتم‏ ===
«لعن الذین کفروا من بنى اسرائیل على لسان داود و عیسى بن مریم ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون. کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون».<ref> مائده: ۷۹و۷۸</ref>
+
«لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل علی لسان داود و عیسی بن مریم ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون. کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون».<ref> مائده: ۷۹و۷۸</ref>
صاحب «مجمع البیان» در ذیل «کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه»مى‏نویسد:<br/>
+
صاحب «مجمع البیان» در ذیل «کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه»می‌نویسد:<br/>
یکدیگر را نهى نمى‏کردند و نهى ‏پذیر نبودند؛ یعنى از آنچه نهى مى‏شدند، دست نمى‏شستند.<br/>
+
یکدیگر را نهی نمی‌کردند و نهی پذیر نبودند؛ یعنی از آنچه نهی می‌شدند، دست نمی‌شستند.<br/>
این سخن به دو معنا اشاره دارد: ۱. از معاصى دست برنمى‏داشتند، بلکه بر آن اصرار مى‏ورزیدند ۲. یکدیگر را از منکر نهى نمى‏کردند.<br/>
+
این سخن به دو معنا اشاره دارد: ۱. از معاصی دست برنمی‌داشتند، بلکه بر آن اصرار می‌ورزیدند ۲. یکدیگر را از منکر نهی نمی‌کردند.<br/>
هر دو معنا در لغت ثابت است. در «اقرب الموارد» مى‏نویسد:<br/>
+
هر دو معنا در لغت ثابت است. در «اقرب الموارد» می‌نویسد:<br/>
«تناهى عن الشى‏ء تناهیاً: کف القوم عن المنکر، أى نهى بعضهم بعضاً عنه.»
+
«تناهی عن الشی‌ء تناهیاً: کف القوم عن المنکر، أی نهی بعضهم بعضاً عنه.»
 
هر دو معنا در روایات ثابت است؛ از جمله «ثواب الاعمال» به نقل از امیرمؤمنان(ع) آورده است:<br/>
 
هر دو معنا در روایات ثابت است؛ از جمله «ثواب الاعمال» به نقل از امیرمؤمنان(ع) آورده است:<br/>
«لما وقع التقصیر فى بنى‏اسرائیل جعل الرجل منهم یرى أخاه على الذنب فینهاه فلا ینتهى فلا یمنعه من ذلک أن یکون أکیله و جلیسه و شریبه حتى ضرب الله تعالى قلوب بعضهم ببعض و نزل فیهم القرآن حیث یقول عزوجل: (لعن الذین کفروا) الى قوله عزوجل (کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه...).»
+
«لما وقع التقصیر فی بنی‌اسرائیل جعل الرجل منهم یری أخاه علی الذنب فینهاه فلا ینتهی فلا یمنعه من ذلک أن یکون أکیله و جلیسه و شریبه حتی ضرب الله تعالی قلوب بعضهم ببعض و نزل فیهم القرآن حیث یقول عزوجل: (لعن الذین کفروا) الی قوله عزوجل (کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه...).»
«تقصیر و کوتاهى میان بنى اسرائیل بدان حد رسید که هر کسى، دیگرى را مى‏دید که [[گناه]] مى‏کند و او را نهى مى‏کرد. پس گناهکار دست از [[گناه]] بر نمى‏داشت، لیکن این وضع او را باز نمى‏داشت از اینکه همنشین، همخوراک و هم پیاله او باشد، تا اینکه خداوند میان دلهایشان اختلاف افکند و درباره‏شان آیه نازل کرد و فرمود: «لعن الذین کفروا» تا «کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه...».»<ref> نورالثقلین، ج‏۱، ص‏۵۴۸</ref>
+
«تقصیر و کوتاهی میان بنی اسرائیل بدان حد رسید که هر کسی، دیگری را می‌دید که [[گناه]] می‌کند و او را نهی می‌کرد. پس گناهکار دست از [[گناه]] بر نمی‌داشت، لیکن این وضع او را باز نمی‌داشت از اینکه همنشین، همخوراک و هم پیاله او باشد، تا اینکه خداوند میان دلهایشان اختلاف افکند و درباره‌شان آیه نازل کرد و فرمود: «لعن الذین کفروا» تا «کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه...».»<ref> نورالثقلین، ج‏۱، ص‏۵۴۸</ref>
همچنین «تحف العقول» به نقل از امام حسین(ع) به روایت از امام على(ع) آورده است:<br/>
+
همچنین «تحف العقول» به نقل از امام حسین(ع) به روایت از امام علی(ع) آورده است:<br/>
«اعتبروا أیها الناس بما وعظ الله به أولیاءه من سوء ثنائه على الاحبار، اذ یقول: «لولا ینهاهم الربانیون...» و قال: «لعن الذین کفروا من بنى اسرائیل» الى قوله:<br/>
+
«اعتبروا أیها الناس بما وعظ الله به أولیاءه من سوء ثنائه علی الاحبار، اذ یقول: «لولا ینهاهم الربانیون...» و قال: «لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل» الی قوله:<br/>
 
«لبئس ما کانوا یفعلون» و انما عاب الله ذلک علیهم لانهم کانوا یرون من الظلمه المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبه فیما کانوا ینالون منهم و رهبه مما یحذرون والله یقول: «فلا تخشوا الناس و اخشون»....»
 
«لبئس ما کانوا یفعلون» و انما عاب الله ذلک علیهم لانهم کانوا یرون من الظلمه المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبه فیما کانوا ینالون منهم و رهبه مما یحذرون والله یقول: «فلا تخشوا الناس و اخشون»....»
«اى مردم، پند گیرید به موعظه‏اى که خداوند به اولیاى خود، با سرزنش عالمان یهودى داد و فرمود: «لولا ینهاهم الربانیون...» نیز: «لعن الذین کفروا من بنى‏اسرائیل» تا «لبئس ماکانوا یفعلون».<br/>
+
«ای مردم، پند گیرید به موعظه‌ای که خداوند به اولیای خود، با سرزنش عالمان یهودی داد و فرمود: «لولا ینهاهم الربانیون...» نیز: «لعن الذین کفروا من بنی‌اسرائیل» تا «لبئس ماکانوا یفعلون».<br/>
خداوند عمل عالمان یهود را زشت شمرد؛ زیرا ظلمت منکر و فساد را مى‏دیدند، اما از آن نهى نمى‏کردند، چون بدانچه از مردم مى‏گرفتند، طمع داشتند و از آنچه بر حذر بودند، مى‏ترسیدند، در حالى که خداوند مى‏فرماید:«فلا تخشوا الناس و اخشون...».»<ref>وسائل الشیعه، ج‏۱۱، صص‏۴۰۳و۴۰۲</ref>
+
خداوند عمل عالمان یهود را زشت شمرد؛ زیرا ظلمت منکر و فساد را می‌دیدند، اما از آن نهی نمی‌کردند، چون بدانچه از مردم می‌گرفتند، طمع داشتند و از آنچه بر حذر بودند، می‌ترسیدند، در حالی که خداوند می‌فرماید:«فلا تخشوا الناس و اخشون...».»<ref>وسائل الشیعه، ج‏۱۱، صص‏۴۰۳و۴۰۲</ref>
در صورتى مى‏توان به آیه تمسک کرد که از آن نهى بر آید، نه کف [= حفظ و بازداشتن‏]. با وجود این دو احتمال، تمسک به آیه مشکل است.<br/>
+
در صورتی می‌توان به آیه تمسک کرد که از آن نهی بر آید، نه کف [= حفظ و بازداشتن‏]. با وجود این دو احتمال، تمسک به آیه مشکل است.<br/>
 
=== آیه هشتم‏ ===
 
=== آیه هشتم‏ ===
 
«واتقوا فتنه لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصه و اعلموا أن الله شدید العقاب».<ref>انفال: ۲۵</ref>
 
«واتقوا فتنه لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصه و اعلموا أن الله شدید العقاب».<ref>انفال: ۲۵</ref>
در «المیزان» مى‏گوید:<br/>
+
در «المیزان» می‌گوید:<br/>
کلام الهى اینگونه معنا و تأویل مى‏شود که مسلمانان از کنار امورى که در امر اختلافات داخلى وحدتشان را تهدید مى‏کند و موجب دو دستگى مى‏شود و یکپارچگى‏شان را از بین مى‏برد، به آسانى نگذرند.<br/>
+
کلام الهی اینگونه معنا و تأویل می‌شود که مسلمانان از کنار اموری که در امر اختلافات داخلی وحدتشان را تهدید می‌کند و موجب دو دستگی می‌شود و یکپارچگی‌شان را از بین می‌برد، به آسانی نگذرند.<br/>
سپس مى‏افزاید: این فتنه‏اى است که گروهى خاص؛ یعنى ستمکاران انجام مى‏دهند، اما اثر [[گناه]] فراگیر است و همگان را در بر مى‏گیرد و در نتیجه، دچار ذلت و خوارى مى‏شوند و در اثر اختلاف میان خود، به تلخ کامى گرفتار مى‏آیند اما همگى نزد خدا مسؤول‏اند، کیفر خدا سخت و شدید است.<br/>
+
سپس می‌افزاید: این فتنه‌ای است که گروهی خاص؛ یعنی ستمکاران انجام می‌دهند، اما اثر [[گناه]] فراگیر است و همگان را در بر می‌گیرد و در نتیجه، دچار ذلت و خواری می‌شوند و در اثر اختلاف میان خود، به تلخ کامی گرفتار می‌آیند اما همگی نزد خدا مسؤول‌اند، کیفر خدا سخت و شدید است.<br/>
صاحب «المیزان» پیش از این گفته است: «مقتضاى چنین وضعى آن است: به رغم اینکه فتنه مذکور توسط برخى از افراد قوم به پا شده، اما بر همه امت است که مبادرت به دفع فتنه کرده، ریشه آن را برکنند و شعله آتش فتنه را فرونشانند؛ از طریقى که خداوند بر آنان واجب کرده؛ یعنى نهى از منکر و امر به معروف.<ref>المیزان، ج‏۹، صص‏۴۹و۴۸</ref> اما چنین برخوردى مختص برخى منکرات اجتماعى است.<br/>
+
صاحب «المیزان» پیش از این گفته است: «مقتضای چنین وضعی آن است: به رغم اینکه فتنه مذکور توسط برخی از افراد قوم به پا شده، اما بر همه امت است که مبادرت به دفع فتنه کرده، ریشه آن را برکنند و شعله آتش فتنه را فرونشانند؛ از طریقی که خداوند بر آنان واجب کرده؛ یعنی نهی از منکر و امر به معروف.<ref>المیزان، ج‏۹، صص‏۴۹و۴۸</ref> اما چنین برخوردی مختص برخی منکرات اجتماعی است.<br/>
 
=== آیه نهم‏ ===
 
=== آیه نهم‏ ===
«فلولا کان من القرون من قبلکم اولوا بقیه ینهون عن الفساد فى الارض الا قلیلا ممن أنجینا منهم واتبع الذین ظلموا ما أترفوا فیه و کانوا مجرمین».<ref>هود:۱۱۶</ref>
+
«فلولا کان من القرون من قبلکم اولوا بقیه ینهون عن الفساد فی الارض الا قلیلا ممن أنجینا منهم واتبع الذین ظلموا ما أترفوا فیه و کانوا مجرمین».<ref>هود:۱۱۶</ref>
در «المیزان» آمده است: «لول» به معناى «هل» و «ألا[ »= هان چرا] است و تعجب و توبیخ را مى‏فهماند. معنا چنین است: در قرونى‏[[و اقوامى‏] که پیش از شما بودند و ما به عذاب و هلاکت، آنان را از بین بردیم، چرا صاحبان قدرت؛ یعنى قومى مانا و ماندگار نبودند که از فساد در زمین نهى و جلوگیرى کنند تا از این راه در زمین اصلاحگرى کرده، امت خود را از فنا و نابودى حفظ نمایند؟!<ref>المیزان، ج‏۱۱، ص‏۶۳</ref>
+
در «المیزان» آمده است: «لول» به معنای «هل» و «ألا[ »= هان چرا] است و تعجب و توبیخ را می‌فهماند. معنا چنین است: در قرونی‏[[و اقوامی‏] که پیش از شما بودند و ما به عذاب و هلاکت، آنان را از بین بردیم، چرا صاحبان قدرت؛ یعنی قومی مانا و ماندگار نبودند که از فساد در زمین نهی و جلوگیری کنند تا از این راه در زمین اصلاحگری کرده، امت خود را از فنا و نابودی حفظ نمایند؟!<ref>المیزان، ج‏۱۱، ص‏۶۳</ref>
صاحب «مجمع البیان» مى‏نویسد: آیه بر وجوب نهى از منکر دلالت دارد؛ زیرا خداى سبحان به سبب ترک نهى از فساد، اینان را سرزنش کرد و خبر داد که اندکى از آنان را نجات مى‏دهم، چون نهى از فساد کردند. خداوند آگاه کننده است که اگر افراد بسیارى، چونان گروه اندک نهى از منکر مى‏کردند هلاک نمى‏شدند.<br/>
+
صاحب «مجمع البیان» می‌نویسد: آیه بر وجوب نهی از منکر دلالت دارد؛ زیرا خدای سبحان به سبب ترک نهی از فساد، اینان را سرزنش کرد و خبر داد که اندکی از آنان را نجات می‌دهم، چون نهی از فساد کردند. خداوند آگاه کننده است که اگر افراد بسیاری، چونان گروه اندک نهی از منکر می‌کردند هلاک نمی‌شدند.<br/>
  
 
== روایات‏ ==
 
== روایات‏ ==
روایت معتبره مسعده بن صدقه است که «کافى» آن را روایت مى‏کند:<br/>
+
روایت معتبره مسعده بن صدقه است که «کافی» آن را روایت می‌کند:<br/>
از على بن ابراهیم، از هارون بن مسلم، از مسعده بن صدقه، از ابو عبدالله [امام صادق‏](ع) نقل شده که فرمود: پیامبر(ص) فرموده است: «چگونه خواهید بود زمانى که زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شوند، اما [[امر به معروف]] و نهى از منکر نکنید؟! پرسیدند: اى پیامبر خدا، آیا چنین‏ وضعى رخ خواهد داد؟! فرمود: آرى و بدتر از آن خواهد شد که به منکر بخوانید و از نیکى باز دارید! پرسیدند: اى پیامبر خدا، چنین خواهد شد؟! فرمود: آرى، حتى بدتر از این، که معروف را منکر بدانید و منکر را معروف!»<ref>کافى، ج‏۵، ص‏۵۹</ref>
+
از علی بن ابراهیم، از هارون بن مسلم، از مسعده بن صدقه، از ابو عبدالله [امام صادق‏](ع) نقل شده که فرمود: پیامبر(ص) فرموده است: «چگونه خواهید بود زمانی که زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شوند، اما [[امر به معروف]] و نهی از منکر نکنید؟! پرسیدند: ای پیامبر خدا، آیا چنین وضعی رخ خواهد داد؟! فرمود: آری و بدتر از آن خواهد شد که به منکر بخوانید و از نیکی باز دارید! پرسیدند: ای پیامبر خدا، چنین خواهد شد؟! فرمود: آری، حتی بدتر از این، که معروف را منکر بدانید و منکر را معروف!»<ref>کافی، ج‏۵، ص‏۵۹</ref>
از مسعده بن صدقه در «کامل الزیارات» روایت شده، که او کثیرالروایه است. صاحب «معجم الرجال» مى‏گوید: بدین عنوان، در اسناد بسیارى از روایات آمده است که به ۱۳۹ مورد مى‏رسد.<ref>معجم الرجال، ج‏۱۸، ص‏۱۳۵</ref> بزرگانى مانند:<br/>
+
از مسعده بن صدقه در «کامل الزیارات» روایت شده، که او کثیرالروایه است. صاحب «معجم الرجال» می‌گوید: بدین عنوان، در اسناد بسیاری از روایات آمده است که به ۱۳۹ مورد می‌رسد.<ref>معجم الرجال، ج‏۱۸، ص‏۱۳۵</ref> بزرگانی مانند:<br/>
على بن ابراهیم و فرزندش، روایات وى را به واسطه هارون بن مسلم نقل کرده‏اند. افزون بر این، وحید بهبهانى(ره) تعلیقه‏اى دارد و مى‏گوید: جدم، مجلسى اول مى‏فرماید: از خبرهاى مربوط به وى در کتب بر مى‏آید که ثقه است؛ زیرا تمام آنچه را که روایت مى‏کند، در غایت متانت و استوارى است و نیز با آنچه عالمان ثقه شیعى نقل مى‏کنند موافق است. از این رو، طایفه شیعه به آنچه وى و دیگر سنیان مانند وى نقل کرده‏اند، عمل نموده‏اند، بلکه اگر تحقیق کنم، اخبار وى را بهتر و متین‏تر از اخبار امثال جمیل بن دراج و حریز بن عبدالله خواهم یافت.<ref> بهجه الامال، ج‏۷، ص ۱۸</ref>
+
علی بن ابراهیم و فرزندش، روایات وی را به واسطه هارون بن مسلم نقل کرده‌اند. افزون بر این، وحید بهبهانی(ره) تعلیقه‌ای دارد و می‌گوید: جدم، مجلسی اول می‌فرماید: از خبرهای مربوط به وی در کتب بر می‌آید که ثقه است؛ زیرا تمام آنچه را که روایت می‌کند، در غایت متانت و استواری است و نیز با آنچه عالمان ثقه شیعی نقل می‌کنند موافق است. از این رو، طایفه شیعه به آنچه وی و دیگر سنیان مانند وی نقل کرده‌اند، عمل نموده‌اند، بلکه اگر تحقیق کنم، اخبار وی را بهتر و متین‌تر از اخبار امثال جمیل بن دراج و حریز بن عبدالله خواهم یافت.<ref> بهجه الامال، ج‏۷، ص ۱۸</ref>
متانت و استحکام در نقل روایات زیاد، که به ۱۳۹ مورد مى‏رسد، همچنین همخوانى آنها با روایات ثقه، گواه بر این است که «مسعده» امین در نقل است.<br/>
+
متانت و استحکام در نقل روایات زیاد، که به ۱۳۹ مورد می‌رسد، همچنین همخوانی آنها با روایات ثقه، گواه بر این است که «مسعده» امین در نقل است.<br/>
روایتى که گذشت، فى الجمله دلالت دارد که ترک [[امر به معروف]] و نهى از منکر، مبغوض شارع، قبیح و شر است و همین براى اثبات وجوب کافى است.<br/>
+
روایتی که گذشت، فی الجمله دلالت دارد که ترک [[امر به معروف]] و نهی از منکر، مبغوض شارع، قبیح و شر است و همین برای اثبات وجوب کافی است.<br/>
۲. معتبره مسعده بن صدقه، با همان سند، به نقل از «کافى»، از ابوعبدالله [امام صادق‏](ع) روایت کرده است که:<br/>
+
۲. معتبره مسعده بن صدقه، با همان سند، به نقل از «کافی»، از ابوعبدالله [امام صادق‏](ع) روایت کرده است که:<br/>
پیامبر(ص) فرمود: «خداى عز و جل از مؤمن ضعیف که‏ دین ندارد، ناخشنود است.» پرسیدند: مؤمنى که دین ندارد کیست؟ فرمود: «آن که نهى از منکر نمى‏کند.»<ref>کافى، ج ۵، ص ۵۹</ref>
+
پیامبر(ص) فرمود: «خدای عز و جل از مؤمن ضعیف که دین ندارد، ناخشنود است.» پرسیدند: مؤمنی که دین ندارد کیست؟ فرمود: «آن که نهی از منکر نمی‌کند.»<ref>کافی، ج ۵، ص ۵۹</ref>
واضح است که صرف نفى دیندارى، دلالت بر حرمت [ترک نهى از منکر] نمى‏کند چون چنین اصطلاحى [=نفى دین‏] در اخلاقیات بسیار استفاده مى‏شود. شاید این تعبیر به ضمیمه «لیبغض المؤمن» بر حرمت ترک نهى از منکر دلالت کند.<br/>
+
واضح است که صرف نفی دینداری، دلالت بر حرمت [ترک نهی از منکر] نمی‌کند چون چنین اصطلاحی [=نفی دین‏] در اخلاقیات بسیار استفاده می‌شود. شاید این تعبیر به ضمیمه «لیبغض المؤمن» بر حرمت ترک نهی از منکر دلالت کند.<br/>
۳. باز معتبره مسعده بن صدقه با همان سند مى‏گوید: «شنیدم ابو عبدالله [امام صادق‏](ع) که فرمود:<br/>
+
۳. باز معتبره مسعده بن صدقه با همان سند می‌گوید: «شنیدم ابو عبدالله [امام صادق‏](ع) که فرمود:<br/>
«از [[امر به معروف]] و نهى از منکر پرسیده شد که آیا بر تمامى امت واجب است، فرمود: نه!<br/>
+
«از [[امر به معروف]] و نهی از منکر پرسیده شد که آیا بر تمامی امت واجب است، فرمود: نه!<br/>
عرض شد: چرا [پس بر چه کسانى واجب است‏] فرمود: بر توانمندى که از او حرف شنوى داشته باشند، نیز معروف را از منکر بشناسد، نه بر ضعیفى که نمى‏تواند به راه، هدایت کند، بلکه از حق به باطل مى‏خواند. دلیل سخن، کتاب خداى عز و جل است که فرمود: «ولتکن منکم امه یدعون الى الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»، این دستور خاص است، نه عام، چنانکه خداى عز و جل فرمود: «و من قوم موسى امه یهدون بالحق و به یعدلون» و نگفت: «على امه موسى، یا على کل قوم» و مى‏بینیم که امروز اینان امتهاى گوناگون و بیشتر از یک امت‏اند، چنانکه خداى عز و جل فرمود:«ان ابراهیم کان امه قانتا لله».<ref>همان، ص‏۶۰</ref>
+
عرض شد: چرا [پس بر چه کسانی واجب است‏] فرمود: بر توانمندی که از او حرف شنوی داشته باشند، نیز معروف را از منکر بشناسد، نه بر ضعیفی که نمی‌تواند به راه، هدایت کند، بلکه از حق به باطل می‌خواند. دلیل سخن، کتاب خدای عز و جل است که فرمود: «ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»، این دستور خاص است، نه عام، چنانکه خدای عز و جل فرمود: «و من قوم موسی امه یهدون بالحق و به یعدلون» و نگفت: «علی امه موسی، یا علی کل قوم» و می‌بینیم که امروز اینان امتهای گوناگون و بیشتر از یک امت‌اند، چنانکه خدای عز و جل فرمود:«ان ابراهیم کان امه قانتا لله».<ref>همان، ص‏۶۰</ref>
از ظاهر حدیث - فى الجمله - وجوب [[امر به معروف]] و نهى از منکر استفاده مى‏شود. استدلال امام به آیه، گویاى آن است که مفاد آیه، وجوب بوده و درستى نظر ما را، که در بحث آیات گفتیم تأیید مى‏کند.<br/>
+
از ظاهر حدیث - فی الجمله - وجوب [[امر به معروف]] و نهی از منکر استفاده می‌شود. استدلال امام به آیه، گویای آن است که مفاد آیه، وجوب بوده و درستی نظر ما را، که در بحث آیات گفتیم تأیید می‌کند.<br/>
۴. موثقه طلحه بن زید که در «وسائل الشیعه» به نقل از «المحاسن» روایت شده، از پدر طلحه، از محمد بن سنان و عبدالله بن مغیره و این دو از طلحه بن زید از ابوعبدالله (امام صادق)(ع) نقل کرده‏اند:<br/>
+
۴. موثقه طلحه بن زید که در «وسائل الشیعه» به نقل از «المحاسن» روایت شده، از پدر طلحه، از محمد بن سنان و عبدالله بن مغیره و این دو از طلحه بن زید از ابوعبدالله (امام صادق)(ع) نقل کرده‌اند:<br/>
«مردى از قبیله خثعم نزد پیامبر خدا(ص) آمد و عرض کرد: اى پیامبر خدا، بهترین عمل در اسلام چیست؟ فرمود: ایمان به خدا. عرض کرد: بعد از آن، چه‏ چیز؟ فرمود: صله رحم. پرسید: بعد، فرمود: [[امر به معروف]] و نهى از منکر. مرد پرسید: کدام عمل نزد خداوند بدترین است؟ فرمود: شرک به خدا. پرسید: بعد چه چیز؟ فرمود: قطع رحم. عرض کرد: بعد از آن چه چیز؟ فرمود: امر به منکر و نهى از معروف!»<ref>وسائل الشیعه، ج‏۱۱، ص‏۳۹۶</ref>
+
«مردی از قبیله خثعم نزد پیامبر خدا(ص) آمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا، بهترین عمل در اسلام چیست؟ فرمود: ایمان به خدا. عرض کرد: بعد از آن، چه چیز؟ فرمود: صله رحم. پرسید: بعد، فرمود: [[امر به معروف]] و نهی از منکر. مرد پرسید: کدام عمل نزد خداوند بدترین است؟ فرمود: شرک به خدا. پرسید: بعد چه چیز؟ فرمود: قطع رحم. عرض کرد: بعد از آن چه چیز؟ فرمود: امر به منکر و نهی از معروف!»<ref>وسائل الشیعه، ج‏۱۱، ص‏۳۹۶</ref>
دلالت روایت بر وجوب روشن است؛ زیرا [[امر به معروف]] را پس از صله رحم قرار داده است. معلوم است صله رحم از واجبات مؤکد است، پس رتبه [[امر به معروف]] و نهى از منکر، بر رتبه واجبات دیگر مقدم است، از آن رو که پیامبر(ص) آن را پس از صله رحم قرار داده است، چنانکه ملاحظه مى‏شود.<br/>
+
دلالت روایت بر وجوب روشن است؛ زیرا [[امر به معروف]] را پس از صله رحم قرار داده است. معلوم است صله رحم از واجبات مؤکد است، پس رتبه [[امر به معروف]] و نهی از منکر، بر رتبه واجبات دیگر مقدم است، از آن رو که پیامبر(ص) آن را پس از صله رحم قرار داده است، چنانکه ملاحظه می‌شود.<br/>
۵. معتبره مسعده بن صدقه، که در «علل الشرائع» آمده، [به سند] محمد بن على بن الحسین، از پدرش، از عبدالله بن جعفر، از هارون بن مسلم، از مسعده بن صدقه، از جعفر بن محمد(علیهماالسلام) نقل کرده که امیر مؤمنان(ع) فرمود:<br/>
+
۵. معتبره مسعده بن صدقه، که در «علل الشرائع» آمده، [به سند] محمد بن علی بن الحسین، از پدرش، از عبدالله بن جعفر، از هارون بن مسلم، از مسعده بن صدقه، از جعفر بن محمد(علیهماالسلام) نقل کرده که امیر مؤمنان(ع) فرمود:<br/>
«اگر گروهى به طور پنهانى - بى‏آنکه همگان بفهمند - منکرى را مرتکب شوند، خداوند همگان را به سبب [[گناه]] آن گروه عذاب نمى‏کند اما اگر آن گروه آشکارا مرتکب منکر شوند و همگان با آنان برخورد نکنند، هر دو گروه (خاص و عام) مستوجب مجازات خداى عز و جل هستند.»<ref>همان، ص‏۴۰۷</ref>
+
«اگر گروهی به طور پنهانی - بی‌آنکه همگان بفهمند - منکری را مرتکب شوند، خداوند همگان را به سبب [[گناه]] آن گروه عذاب نمی‌کند اما اگر آن گروه آشکارا مرتکب منکر شوند و همگان با آنان برخورد نکنند، هر دو گروه (خاص و عام) مستوجب مجازات خدای عز و جل هستند.»<ref>همان، ص‏۴۰۷</ref>
 
همچنین در کتاب «عقاب الاعمال» به نقل از محمد بن حسن، از محمد بن ابوالقاسم، از هارون بن مسلم مانند این روایت آمده و بر آن افزوده است که پیامبر(ص) فرمود:<br/>
 
همچنین در کتاب «عقاب الاعمال» به نقل از محمد بن حسن، از محمد بن ابوالقاسم، از هارون بن مسلم مانند این روایت آمده و بر آن افزوده است که پیامبر(ص) فرمود:<br/>
«اگر بنده‏اى پنهانى مرتکب معصیت شود، جز براى فاعل زیانى ندارد اما اگر آشکارا [[گناه]] کند و دیگران با او برخورد نکنند، آسیبش به همگان مى‏رسد
+
«اگر بنده‌ای پنهانی مرتکب معصیت شود، جز برای فاعل زیانی ندارد اما اگر آشکارا [[گناه]] کند و دیگران با او برخورد نکنند، آسیبش به همگان می‌رسد
جعفر بن محمد(علیهماالسلام) [درباره علت چنین پیامدى‏] فرمود:<br/>
+
جعفر بن محمد(علیهماالسلام) [درباره علت چنین پیامدی‏] فرمود:<br/>
«زیرا چنین کسى با عمل خود، دین خدا را خوار کرده و دشمنان خدا در این عمل، از وى پیروى مى‏کنند.»<ref> همان.</ref>
+
«زیرا چنین کسی با عمل خود، دین خدا را خوار کرده و دشمنان خدا در این عمل، از وی پیروی می‌کنند.»<ref> همان.</ref>
ظاهرا عبدالله بن جعفر همان حمیرى است؛ که ثقه است چنانکه محمد بن ابوالقاسم در سند «عقاب الاعمال» ثقه و عالم و فقیه و آشنا به ادب و شعر معرفى شده است. به هر روى، حدیث موثقه مزبور، بر حرمت ترک نهى از منکر دلالت دارد؛ زیرا فقط حرام مجازات دارد، از این رو، نهى از منکر بر همگان واجب است.<br/>
+
ظاهرا عبدالله بن جعفر همان حمیری است؛ که ثقه است چنانکه محمد بن ابوالقاسم در سند «عقاب الاعمال» ثقه و عالم و فقیه و آشنا به ادب و شعر معرفی شده است. به هر روی، حدیث موثقه مزبور، بر حرمت ترک نهی از منکر دلالت دارد؛ زیرا فقط حرام مجازات دارد، از این رو، نهی از منکر بر همگان واجب است.<br/>
۶. موثقه سکونى: به نقل از «کافى»: از على بن ابراهیم، از پدرش، از نوفلى، از سکونى، از ابوعبدلله(ع) نقل مى‏کند که امیر مؤمنان(ع) فرمود:<br/>
+
۶. موثقه سکونی: به نقل از «کافی»: از علی بن ابراهیم، از پدرش، از نوفلی، از سکونی، از ابوعبدلله(ع) نقل می‌کند که امیر مؤمنان(ع) فرمود:<br/>
«پیامبر خدا(ص) به ما فرمان داد که با گناهکاران با چهره عبوس برخورد کنیم.»<ref>کافى، ج‏۵، ص‏۵۹</ref>
+
«پیامبر خدا(ص) به ما فرمان داد که با گناهکاران با چهره عبوس برخورد کنیم.»<ref>کافی، ج‏۵، ص‏۵۹</ref>
شیخ کلینى به اسناد محمد بن یعقوب، حدیث را روایت کرده، مى‏گوید امیرمؤمنان فرمود:<br/>
+
شیخ کلینی به اسناد محمد بن یعقوب، حدیث را روایت کرده، می‌گوید امیرمؤمنان فرمود:<br/>
«کمترین برخورد آن است که با چهره عبوس با گناهکاران رویاروى شود.»<ref>وسائل الشیعه، ج‏۱۱، ص‏۴۱۳؛ تهذیب، ج‏۲، ص‏۵۷</ref>
+
«کمترین برخورد آن است که با چهره عبوس با گناهکاران رویاروی شود.»<ref>وسائل الشیعه، ج‏۱۱، ص‏۴۱۳؛ تهذیب، ج‏۲، ص‏۵۷</ref>
از روایت بر مى‏آید چنین برخوردى بر همگان واجب است؛ زیرا دستور و امر به کارى، وجوب انجام آن را مى‏فهماند.<br/>
+
از روایت بر می‌آید چنین برخوردی بر همگان واجب است؛ زیرا دستور و امر به کاری، وجوب انجام آن را می‌فهماند.<br/>
۷. خبر محمد بن عرفه، روایت شده در کافى: جمعى شیعى، از احمد بن محمد بن خالد، از محمد بن عیسى، از محمد بن عرفه نقل کرده‏اند که شنیدم ابوالحسن الرضا(ع) فرمود رسول خدا(ص) مى‏فرمود:<br/>
+
۷. خبر محمد بن عرفه، روایت شده در کافی: جمعی شیعی، از احمد بن محمد بن خالد، از محمد بن عیسی، از محمد بن عرفه نقل کرده‌اند که شنیدم ابوالحسن الرضا(ع) فرمود رسول خدا(ص) می‌فرمود:<br/>
«اگر امتم [[امر به معروف]] و نهى از منکر را به یکدیگر واگذارند، بدانند به جنگ سختى با خداى متعال برخاسته‏اند!»<ref>کافى، ج‏۵، ص‏۵۹</ref>
+
«اگر امتم [[امر به معروف]] و نهی از منکر را به یکدیگر واگذارند، بدانند به جنگ سختی با خدای متعال برخاسته‌اند!»<ref>کافی، ج‏۵، ص‏۵۹</ref>
 
مشابه حدیث، آیه ربا است:<br/>
 
مشابه حدیث، آیه ربا است:<br/>
«یا ایها الذین آمنوا اتقواالله و ذروا مابقى من الربا ان کنتم مؤمنین فان لم تفعلوا فأذنوا بحرب من الله و رسوله»<ref>بقره: ۲۷۹و۲۷۸</ref>
+
«یا ایها الذین آمنوا اتقواالله و ذروا مابقی من الربا ان کنتم مؤمنین فان لم تفعلوا فأذنوا بحرب من الله و رسوله»<ref>بقره: ۲۷۹و۲۷۸</ref>
تفسیر «آلاء الرحمن» مى‏نویسد: «فأذنو» یعنى بدانید. گویا از «علم» از راه شنیدن با گوش گرفته شده است. در «مجمع البیان» است: یعنى یقین داشته و بدانید که به جنگ با خدا و رسولش برخاسته‏اید یعنى مطمئن باشید در دنیا مستحق کشتن هستید و در آخرت، سزاوار آتش؛ زیرا با دستور خدا و رسولش مخالفت کرده‏اید. اگر «فاذنو» خوانده شود، معنا چنین است، به هر کس دست از این کار بر ندارد اعلام جنگ کنید معناى جنگ دشمنى با خدا و رسول است، که بزرگ بودن [[گناه]] را مى‏فهماند. افزون بر آنچه ذکر شد، شاید مقصود در این مقام آن باشد که: بدانند جنگ سختى رخ خواهد داد. به هر روى، روایت با بیانى رسا و مؤکد، بر حرمت دلالت دارد، اما سند روایت به خاطر محمد بن عرفه ضعیف است.<br/>
+
تفسیر «آلاء الرحمن» می‌نویسد: «فأذنو» یعنی بدانید. گویا از «علم» از راه شنیدن با گوش گرفته شده است. در «مجمع البیان» است: یعنی یقین داشته و بدانید که به جنگ با خدا و رسولش برخاسته‌اید یعنی مطمئن باشید در دنیا مستحق کشتن هستید و در آخرت، سزاوار آتش؛ زیرا با دستور خدا و رسولش مخالفت کرده‌اید. اگر «فاذنو» خوانده شود، معنا چنین است، به هر کس دست از این کار بر ندارد اعلام جنگ کنید معنای جنگ دشمنی با خدا و رسول است، که بزرگ بودن [[گناه]] را می‌فهماند. افزون بر آنچه ذکر شد، شاید مقصود در این مقام آن باشد که: بدانند جنگ سختی رخ خواهد داد. به هر روی، روایت با بیانی رسا و مؤکد، بر حرمت دلالت دارد، اما سند روایت به خاطر محمد بن عرفه ضعیف است.<br/>
۸. روایت در «کافى» است: جمعى شیعى از سهل بن زیاد، از عبدالله بن الرحمان، از ابو نجران، از عاصم بن حمید، از ابو حمزه، از یحیى بن عقیل، از حسن، که امیرمؤمنان خطبه خواند و خدا را شکر گزارد و ثنا گفت و فرمود: «اما بعد، کسانى که پیش از شما بودند هلاک شدند، چون معصیت مى‏کردند و عالمان و دانایان آنان را از این کار باز نداشتند. آنان چون به [[گناه]] خود ادامه دادند و عالمان و دانشمندان از [[گناه]] باز شان نداشتند، گرفتار مجازات شدند. پس [[امر به معروف]] و نهى از منکر کنید. بدانید [[امر به معروف]] و نهى از منکر، مرگ را نزدیک نکرده، رزق را نمى‏برد، خواست خدا از آسمان به زمین فرود مى‏آید، همچون باریدن باران به هر کس که خدا براى او زیاد یا کم را رقم زده است.»<ref>کافى، ج‏۵، ص‏۵۷</ref>
+
۸. روایت در «کافی» است: جمعی شیعی از سهل بن زیاد، از عبدالله بن الرحمان، از ابو نجران، از عاصم بن حمید، از ابو حمزه، از یحیی بن عقیل، از حسن، که امیرمؤمنان خطبه خواند و خدا را شکر گزارد و ثنا گفت و فرمود: «اما بعد، کسانی که پیش از شما بودند هلاک شدند، چون معصیت می‌کردند و عالمان و دانایان آنان را از این کار باز نداشتند. آنان چون به [[گناه]] خود ادامه دادند و عالمان و دانشمندان از [[گناه]] باز شان نداشتند، گرفتار مجازات شدند. پس [[امر به معروف]] و نهی از منکر کنید. بدانید [[امر به معروف]] و نهی از منکر، مرگ را نزدیک نکرده، رزق را نمی‌برد، خواست خدا از آسمان به زمین فرود می‌آید، همچون باریدن باران به هر کس که خدا برای او زیاد یا کم را رقم زده است.»<ref>کافی، ج‏۵، ص‏۵۷</ref>
۹. روایت در «کافى» است به نقل از جمعى شیعى، از احمد بن محمد بن خالد از برخى شیعى، از بشر بن عبدالله، از ابوعصمه «قاضى مرو»، از جابر، از ابو جعفر(علیهماالسلام) که فرمود:<br/>
+
۹. روایت در «کافی» است به نقل از جمعی شیعی، از احمد بن محمد بن خالد از برخی شیعی، از بشر بن عبدالله، از ابوعصمه «قاضی مرو»، از جابر، از ابو جعفر(علیهماالسلام) که فرمود:<br/>
«در آخر الزمان گروهى خواهند زیست که میانشان عده‏اى هستند ریاکار، تظاهر به خواندن قرآن* و انجام عبادات کرده،** بدعتگذار و نادانند. [[امر به معروف]] نکرده و نهى از منکر نمى‏نمایند مگر آنکه ایمن از ضرر و زیان باشند. براى خود عذر و بهانه مى‏تراشند و دنباله‏رو لغزش و کجرویهاى عالمان و عمل*** فاسدشان هستند.**** نماز و [[روزه]] تا وقتى به جاى مى‏آورند که براى جان و مالشان ضررى نداشته باشد، اما اگر نماز به امورى که با اموال و جسمشان انجام‏
+
«در آخر الزمان گروهی خواهند زیست که میانشان عده‌ای هستند ریاکار، تظاهر به خواندن قرآن* و انجام عبادات کرده،** بدعتگذار و نادانند. [[امر به معروف]] نکرده و نهی از منکر نمی‌نمایند مگر آنکه ایمن از ضرر و زیان باشند. برای خود عذر و بهانه می‌تراشند و دنباله‌رو لغزش و کجرویهای عالمان و عمل*** فاسدشان هستند.**** نماز و [[روزه]] تا وقتی به جای می‌آورند که برای جان و مالشان ضرری نداشته باشد، اما اگر نماز به اموری که با اموال و جسمشان انجام‏
مى‏دهند، ضرر رساند، نماز را نمى‏پذیرند، چنانکه والاترین و بهترین واجبات را نپذیرفته بودند.<br/> [[امر به معروف]] و نهى از منکر، فریضه‏اى بزرگ بوده، دیگر واجبات به وسیله آن استوار مى‏گردد. غضب خداى عز و جل بر مردمان، در آن جا که [فریضه ترک شود] صورت مى‏پذیرد و همگان را گرفتار عذابش مى‏کند، پس نیکان در سراى فاجران هلاک مى‏شوند و خردسالان در خانه بزرگسالان [از آن رو که در برابر [[گناه]] بى‏اعتنا بودند]. [[امر به معروف]] و نهى از منکر، راه پیامبران و شیوه صالحان است؛ فریضه‏اى بزرگ مى‏باشد که بدان واجبات برپا شده، راهها ایمنگردیده***** کسب و کار روا گشته، مظالم بر طرف مى‏شود. نیز زمین آباد شده، حق از دشمنان گرفته مى‏شود و کارها سامان مى‏یابد. پس با دلهایتان [منکر را] زشت شمرید و با زبانهایتان بگویید [و از کار ناروا باز دارید] و به وسیله [[امر به معروف]] و نهى از منکر با گناهکاران رویارویى کرده، در راه خدا از سرزنش ملامتگران نهراسید. اگر پند پذیرفتند و به راه حق باز گشتند، بر آنان مجازاتى نیست. کیفر براى کسانى است که به مردم ستم کرده، بنا حق روى زمین ظلم مى‏کنند. براى اینان عذاب دردناک است. در این حال با تمام وجودتان با اینان جهاد کرده، در دل دشمنان باشید اما قدرت طلب نبوده غارتگر اموال نباشید و نخواهید بنا حق پیروزى و ظفر یابید تا آن زمان که تسلیم خواست خدا شده در راه طاعتش سر سپرند...»
+
می‌دهند، ضرر رساند، نماز را نمی‌پذیرند، چنانکه والاترین و بهترین واجبات را نپذیرفته بودند.<br/> [[امر به معروف]] و نهی از منکر، فریضه‌ای بزرگ بوده، دیگر واجبات به وسیله آن استوار می‌گردد. غضب خدای عز و جل بر مردمان، در آن جا که [فریضه ترک شود] صورت می‌پذیرد و همگان را گرفتار عذابش می‌کند، پس نیکان در سرای فاجران هلاک می‌شوند و خردسالان در خانه بزرگسالان [از آن رو که در برابر [[گناه]] بی‌اعتنا بودند]. [[امر به معروف]] و نهی از منکر، راه پیامبران و شیوه صالحان است؛ فریضه‌ای بزرگ می‌باشد که بدان واجبات برپا شده، راه‌ها ایمنگردیده***** کسب و کار روا گشته، مظالم بر طرف می‌شود. نیز زمین آباد شده، حق از دشمنان گرفته می‌شود و کارها سامان می‌یابد. پس با دلهایتان [منکر را] زشت شمرید و با زبانهایتان بگویید [و از کار ناروا باز دارید] و به وسیله [[امر به معروف]] و نهی از منکر با گناهکاران رویارویی کرده، در راه خدا از سرزنش ملامتگران نهراسید. اگر پند پذیرفتند و به راه حق باز گشتند، بر آنان مجازاتی نیست. کیفر برای کسانی است که به مردم ستم کرده، بنا حق روی زمین ظلم می‌کنند. برای اینان عذاب دردناک است. در این حال با تمام وجودتان با اینان جهاد کرده، در دل دشمنان باشید اما قدرت طلب نبوده غارتگر اموال نباشید و نخواهید بنا حق پیروزی و ظفر یابید تا آن زمان که تسلیم خواست خدا شده در راه طاعتش سر سپرند...»
 
امام(ع) افزود:<br/>
 
امام(ع) افزود:<br/>
«خداى عزوجل به شعیب پیامبر(ع) وحى فرستاد که صد هزار نفر از قومت را عذاب مى‏کنم. چهل هزار نفر از اشرار و شصت هزار نفر از نیکان را! عرض کرد: پروردگارا! اشرار که جا دارد، اما [[گناه]] نیکان چیست؟! خداوند وحى فرستاد: از آن رو که با معصیتکاران سازش کرده، به رغم خشم من، خشمگین نگردیدند.»<ref>کافى، ج‏۵، صص‏۵۶-۵۵</ref>
+
«خدای عزوجل به شعیب پیامبر(ع) وحی فرستاد که صد هزار نفر از قومت را عذاب می‌کنم. چهل هزار نفر از اشرار و شصت هزار نفر از نیکان را! عرض کرد: پروردگارا! اشرار که جا دارد، اما [[گناه]] نیکان چیست؟! خداوند وحی فرستاد: از آن رو که با معصیتکاران سازش کرده، به رغم خشم من، خشمگین نگردیدند.»<ref>کافی، ج‏۵، صص‏۵۶-۵۵</ref>
۱۰. در «کافى» روایت شده از محمد بن یحیى، از احمد بن محمد، از على بن نعمان، از عبدالله بن مسکان، از داود بن فرقد، از ابوسعید زهرى، از ابوجعفر و ابوعبدالله(علیهماالسلام) که فرمودند:<br/>
+
۱۰. در «کافی» روایت شده از محمد بن یحیی، از احمد بن محمد، از علی بن نعمان، از عبدالله بن مسکان، از داود بن فرقد، از ابوسعید زهری، از ابوجعفر و ابوعبدالله(علیهماالسلام) که فرمودند:<br/>
«واى بر قومى که با [[امر به معروف]] و نهى از منکر از خدا اطاعت نمى‏کنند!»<ref>همان، ص‏۵۶</ref>
+
«وای بر قومی که با [[امر به معروف]] و نهی از منکر از خدا اطاعت نمی‌کنند!»<ref>همان، ص‏۵۶</ref>
روایت از زهرى در «کامل الزیارات» است. بنابراین روایت معتبر است.<br/>
+
روایت از زهری در «کامل الزیارات» است. بنابراین روایت معتبر است.<br/>
۱۱. در «وسائل الشیعه» روایت شده، از على بن ابراهیم (در تفسیرش) از پدرش، از بکر بن محمد که شنیدم ابوعبدالله(ع) فرمود:<br/>
+
۱۱. در «وسائل الشیعه» روایت شده، از علی بن ابراهیم (در تفسیرش) از پدرش، از بکر بن محمد که شنیدم ابوعبدالله(ع) فرمود:<br/>
«اى مردم، [[امر به معروف]] و نهى از منکر کنید که [[امر به معروف]] و نهى از منکر مرگ و اجل را نزدیک نکرده، رزق و روزى را دور ننموده است.»<ref>جامع الاحادیث، ج‏۱۴، ص‏۳۸۸</ref>
+
«ای مردم، [[امر به معروف]] و نهی از منکر کنید که [[امر به معروف]] و نهی از منکر مرگ و اجل را نزدیک نکرده، رزق و روزی را دور ننموده است.»<ref>جامع الاحادیث، ج‏۱۴، ص‏۳۸۸</ref>
ظاهراً بکر بن محمد، ازدى کوفى بوده، ثقه و موجه است.<br/>
+
ظاهراً بکر بن محمد، ازدی کوفی بوده، ثقه و موجه است.<br/>
۱۲. در نهج البلاغه، در وصیت امیرمؤمنان به امام حسن و امام حسین‏علیهم‏السلام پس از ضربت ابن ملجم آمده است:<br/>
+
۱۲. در نهج البلاغه، در وصیت امیرمؤمنان به امام حسن و امام حسین‌علیهم‌السلام پس از ضربت ابن ملجم آمده است:<br/>
«امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنید و گرنه اشرار بر شما چیره مى‏شوند. خدا را خواهید خواند اما دعایتان برآورده نمى‏گردد.»<ref>همان، ص‏۳۸۹</ref>
+
«امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید و گرنه اشرار بر شما چیره می‌شوند. خدا را خواهید خواند اما دعایتان برآورده نمی‌گردد.»<ref>همان، ص‏۳۸۹</ref>
۱۳. در «اکمال الدین» به نقل از سید فضل الله راوندى در «نوادر» به سند صحیح، از موسى بن جعفر(علیهماالسلام) از پدرانش، از على بن ابى‏طالب روایت شده که:<br/>
+
۱۳. در «اکمال الدین» به نقل از سید فضل الله راوندی در «نوادر» به سند صحیح، از موسی بن جعفر(علیهماالسلام) از پدرانش، از علی بن ابی‌طالب روایت شده که:<br/>
«پیامبر خدا نزد اهل صفه مى‏آمد و اینان میهمان آن حضرت بودند... [در دیدارى‏] سعد بن اشج برخاست و عرض کرد: خدا و رسول و هر کسى را که حضور دارد، شاهد مى‏گیرم که خواب شب بر من حرام است [از بس همیشه شب زنده دارى مى‏کنم‏] پیامبر(ص) فرمود: [در این صورت‏] کارى نکرده‏اى! چگونه خواهى توانست [[امر به معروف]] و نهى از منکر کنى، اگر با مردم نشست و برخاست نداشته باشى؛ کناره‏گیرى از مردم پس از آن که با آنان حشر و نشر داشته‏اى کفران نعمت است!...»
+
«پیامبر خدا نزد اهل صفه می‌آمد و اینان میهمان آن حضرت بودند... [در دیداری‏] سعد بن اشج برخاست و عرض کرد: خدا و رسول و هر کسی را که حضور دارد، شاهد می‌گیرم که خواب شب بر من حرام است [از بس همیشه شب زنده داری می‌کنم‏] پیامبر(ص) فرمود: [در این صورت‏] کاری نکرده‌ای! چگونه خواهی توانست [[امر به معروف]] و نهی از منکر کنی، اگر با مردم نشست و برخاست نداشته باشی؛ کناره‌گیری از مردم پس از آن که با آنان حشر و نشر داشته‌ای کفران نعمت است!...»
امام على(ع) افزود:<br/>
+
امام علی(ع) افزود:<br/>
«سپس پیامبر خدا فرمود: قومى که [[امر به معروف]] و نهى از منکر نکنند، قوم بدى هستند! کسانى که آمران به معروف و ناهیان از منکر را مورد تهمت قرار دهند، بد مردمانى هستند! بدند کسانى که براى خداى متعال به عدل قیام نکنند! بدند کسانى که دعوت کنندگان به بر پایى عدل و داد میان مردمان را بکشند! مردمى که طلاق نزدشان بهتر از عهد و پیمان خدایى‏[ ازدواج‏] باشد بدند! اگر مردم به جاى اینکه از خدا اطاعت کنند، از پیشوایان [ستمگر] خود پیروى نمایند، بدند! کسانى که دنیا را بر دین [ترجیح دهند و] برگزینند، بدند! قومى که حرام و شهوات و شبهات را حلال شمرند، بد کسانى‏اند.»<ref>جامع الاحادیث، ج‏۱۴، ص‏۳۹۲</ref>
+
«سپس پیامبر خدا فرمود: قومی که [[امر به معروف]] و نهی از منکر نکنند، قوم بدی هستند! کسانی که آمران به معروف و ناهیان از منکر را مورد تهمت قرار دهند، بد مردمانی هستند! بدند کسانی که برای خدای متعال به عدل قیام نکنند! بدند کسانی که دعوت کنندگان به بر پایی عدل و داد میان مردمان را بکشند! مردمی که طلاق نزدشان بهتر از عهد و پیمان خدایی‏[ ازدواج‏] باشد بدند! اگر مردم به جای اینکه از خدا اطاعت کنند، از پیشوایان [ستمگر] خود پیروی نمایند، بدند! کسانی که دنیا را بر دین [ترجیح دهند و] برگزینند، بدند! قومی که حرام و شهوات و شبهات را حلال شمرند، بد کسانی‌اند.»<ref>جامع الاحادیث، ج‏۱۴، ص‏۳۹۲</ref>
۱۴. در «کافى» روایت کرده از جمعى شیعى از سهل بن زیاد، از على بن اسباط، از علاء بن رزین، از محمد بن مسلم که ابو عبدلله(ع) به شیعیان نوشت:<br/>
+
۱۴. در «کافی» روایت کرده از جمعی شیعی از سهل بن زیاد، از علی بن اسباط، از علاء بن رزین، از محمد بن مسلم که ابو عبدلله(ع) به شیعیان نوشت:<br/>
«مى‏باید بزرگسالان شما [بر خردسالان‏] مهربان بوده، نادانان و ریاست طلبان را نهى [از منکر] کنند و گر نه نفرینم تمامى شما را خواهد گرفت!»<ref>وسائل الشیعه، ج‏۱۱، ص‏۳۵۹؛ جامع الاحادیث، ج‏۱۴، ص‏۳۹۲</ref>
+
«می‌باید بزرگسالان شما [بر خردسالان‏] مهربان بوده، نادانان و ریاست طلبان را نهی [از منکر] کنند و گر نه نفرینم تمامی شما را خواهد گرفت!»<ref>وسائل الشیعه، ج‏۱۱، ص‏۳۵۹؛ جامع الاحادیث، ج‏۱۴، ص‏۳۹۲</ref>
حدیث دلالت دارد که باید به نادانان و ریاست طلبان، با [[امر به معروف]] و نهى از منکر توجه شود. معناى روایت در «مرآه العقول» چنین است که: «مى‏باید بر نادانان رحم و توجه داشت و از منکراتى که انجام مى‏دهند، نهى‏شان کرد.»
+
حدیث دلالت دارد که باید به نادانان و ریاست طلبان، با [[امر به معروف]] و نهی از منکر توجه شود. معنای روایت در «مرآه العقول» چنین است که: «می‌باید بر نادانان رحم و توجه داشت و از منکراتی که انجام می‌دهند، نهی‌شان کرد.»
افزون بر این، روایات دیگرى هست که تصریح دارد امر و نهى از واجبات است؛ مثل مرسله ابان بن عثمان که مى‏گوید: «سپس بر او [یعنى پیامبر(ص)] [[امر به معروف]] و نهى از منکر واجب شد.»<ref>جامع الاحادیث، ج‏۱، ص‏۴۸۶</ref>
+
افزون بر این، روایات دیگری هست که تصریح دارد امر و نهی از واجبات است؛ مثل مرسله ابان بن عثمان که می‌گوید: «سپس بر او [یعنی پیامبر(ص)] [[امر به معروف]] و نهی از منکر واجب شد.»<ref>جامع الاحادیث، ج‏۱، ص‏۴۸۶</ref>
۱۵. از جمله روایات، معتبره عبدالعظیم بن عبدالله حسنى است که مى‏گوید: بر سرورم على بن محمد(علیهماالسلام) وارد شدم و بدو عرض کردم: اى زاده پیامبر خدا! مى‏خواهم‏[ عقاید] دین خود را بر شما عرضه کنم... معتقدم فرایض واجب، پس از ولایت، نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، [[امر به معروف]] و نهى از منکر است. على بن محمد(علیهماالسلام) فرمود:<br/>
+
۱۵. از جمله روایات، معتبره عبدالعظیم بن عبدالله حسنی است که می‌گوید: بر سرورم علی بن محمد(علیهماالسلام) وارد شدم و بدو عرض کردم: ای زاده پیامبر خدا! می‌خواهم‏[ عقاید] دین خود را بر شما عرضه کنم... معتقدم فرایض واجب، پس از ولایت، نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، [[امر به معروف]] و نهی از منکر است. علی بن محمد(علیهماالسلام) فرمود:<br/>
«اى ابوالقاسم، به خدا سوگند! این همان دینى است که خدا براى بندگانش مى‏پسندد. بر آن ثابت قدم باش!»<ref>همان، ص‏۴۸۰</ref>
+
«ای ابوالقاسم، به خدا سوگند! این همان دینی است که خدا برای بندگانش می‌پسندد. بر آن ثابت قدم باش!»<ref>همان، ص‏۴۸۰</ref>
افزون بر این، روایات دیگرى است که دلالت دارد: از جمله پایه هایى که اسلام بر آنها بنا شده [[امر به معروف]] و نهى از منکر است:<br/>
+
افزون بر این، روایات دیگری است که دلالت دارد: از جمله پایه‌هایی که اسلام بر آنها بنا شده [[امر به معروف]] و نهی از منکر است:<br/>
 
۱۶. از جمله صحیحه زراره از ابو جعفر(علیهماالسلام) است که فرمود:<br/>
 
۱۶. از جمله صحیحه زراره از ابو جعفر(علیهماالسلام) است که فرمود:<br/>
«پیامبر خدا(ص) فرمود: اسلام بر ده تیرک بنا شده، بر شهادت لا اله الا الله، [[امر به معروف]] که وفا به عهد الهى است و نهى از منکر که حجت است...»<ref> همان، ص‏۴۷۵</ref>
+
«پیامبر خدا(ص) فرمود: اسلام بر ده تیرک بنا شده، بر شهادت لا اله الا الله، [[امر به معروف]] که وفا به عهد الهی است و نهی از منکر که حجت است...»<ref> همان، ص‏۴۷۵</ref>
براى اثبات وجوب شرعى [امر و نهى‏] آیات و روایاتى که ذکر شد کافى و بى نیاز کننده است، افزون بر اجماع و ضرورتى [عقلى‏] که وجود دارد:<br/>
+
برای اثبات وجوب شرعی [امر و نهی‏] آیات و روایاتی که ذکر شد کافی و بی نیاز کننده است، افزون بر اجماع و ضرورتی [عقلی‏] که وجود دارد:<br/>
  
==وجوب عقلى‏==
+
==وجوب عقلی‏==
در وجوب عقلى [[امر به معروف]] و نهى از منکر، میان علما اختلاف است. از سید مرتضى و علامه حلى و حلبى و نصیرالدین طوسى و کرکى‏قدس سرهم حکایت شده که وجوب، فقط سمعى‏[ =نقلى‏] است؛ بلکه «مختلف» این قول را به اکثر علما نسبت مى‏دهد و «سرائر» آن را به تمامى متکلمان و فقیهان ژرف‏اندیش منسوب مى‏کند.<br/>
+
در وجوب عقلی [[امر به معروف]] و نهی از منکر، میان علما اختلاف است. از سید مرتضی و علامه حلی و حلبی و نصیرالدین طوسی و کرکی‌قدس سرهم حکایت شده که وجوب، فقط سمعی‏[ =نقلی‏] است؛ بلکه «مختلف» این قول را به اکثر علما نسبت می‌دهد و «سرائر» آن را به تمامی متکلمان و فقیهان ژرف‌اندیش منسوب می‌کند.<br/>
  
 
==نظرات فقها==
 
==نظرات فقها==
در برابر اینان شیخ طوسى در «اقتصاد» مى‏نویسد: «به نظر من، دیدگاه بهتر آن است که [[امر به معروف]] و نهى از منکر، عقلا واجب‏اند به دلیل قاعده لطف. براى وجوب کافى نیست به استحقاق ثواب و عذاب علم داشته باشیم؛ زیرا اگر بگوییم علم به استحقاق ثواب و عذاب کفایت مى‏کند و هر دلیلى، زیاده بر آن، در حکم مستحب است و واجب نیست، لازم مى‏آید که امامت واجب نباشد، پس شایسته‏تر آن است که امر و نهى به دلیل عقل واجب باشد.»<ref> الاقتصاد، ص‏۱۴۷</ref>
+
در برابر اینان شیخ طوسی در «اقتصاد» می‌نویسد: «به نظر من، دیدگاه بهتر آن است که [[امر به معروف]] و نهی از منکر، عقلا واجب‌اند به دلیل قاعده لطف. برای وجوب کافی نیست به استحقاق ثواب و عذاب علم داشته باشیم؛ زیرا اگر بگوییم علم به استحقاق ثواب و عذاب کفایت می‌کند و هر دلیلی، زیاده بر آن، در حکم مستحب است و واجب نیست، لازم می‌آید که امامت واجب نباشد، پس شایسته‌تر آن است که امر و نهی به دلیل عقل واجب باشد.»<ref> الاقتصاد، ص‏۱۴۷</ref>
شهید اول در «دروس» مى‏گوید: «مدرک وجوب [[امر به معروف]] و نهى از منکر، عقل و نقل است و وجوب آنها بر خداى متعال، بدین معنا نیست که اثر امر و نهى حاصل آید؛ زیرا اجبارى در کار نیست [که اختیار را از بندگان بگیرد].»<ref>الدروس، ص‏۱۶۸</ref>
+
شهید اول در «دروس» می‌گوید: «مدرک وجوب [[امر به معروف]] و نهی از منکر، عقل و نقل است و وجوب آنها بر خدای متعال، بدین معنا نیست که اثر امر و نهی حاصل آید؛ زیرا اجباری در کار نیست [که اختیار را از بندگان بگیرد].»<ref>الدروس، ص‏۱۶۸</ref>
کاشف الغطا در «کشف الغط» مى‏نویسد: «امر و نهى راجح هستند، در جایگاه وجوب، واجب‏اند و در موقعیت استحباب، مستحب، با تمامى شرایطى که خواهد آمد، به دلیل عقل؛ زیرا در باب شکر منعم و یارى خداوند و تقویت دین و شرع مبین مؤثرند؛ نیز به دلیل شرع...»<ref>کشف الغطا، ص‏۲۰۸</ref>
+
کاشف الغطا در «کشف الغط» می‌نویسد: «امر و نهی راجح هستند، در جایگاه وجوب، واجب‌اند و در موقعیت استحباب، مستحب، با تمامی شرایطی که خواهد آمد، به دلیل عقل؛ زیرا در باب شکر منعم و یاری خداوند و تقویت دین و شرع مبین مؤثرند؛ نیز به دلیل شرع...»<ref>کشف الغطا، ص‏۲۰۸</ref>
شهید اول و ثانى در «لمعه» و «شرح» آن مى‏گویند که [[امر به معروف]] و نهى از منکر عقلا و نقلا واجب‏اند.<ref> شرح لعمه، ص‏۱۹۲</ref>
+
شهید اول و ثانی در «لمعه» و «شرح» آن می‌گویند که [[امر به معروف]] و نهی از منکر عقلا و نقلا واجب‌اند.<ref> شرح لعمه، ص‏۱۹۲</ref>
  
 
==نظریه اشاره السبق‏==
 
==نظریه اشاره السبق‏==
در «اشاره السبق» آمده است: «آیا عقلا واجب‏اند یا نقلا؟ اقوى وجوب عینى آن دو است به دلیل نقل، مگر وقتى دفع ضرر بر نفس پیش آید که وجوب دورى از ضرر و دفع آن، به دلیل عقل فهمیده مى‏شود.»<ref> شرح لعمه، ص‏۱۹۲</ref>
+
در «اشاره السبق» آمده است: «آیا عقلا واجب‌اند یا نقلا؟ اقوی وجوب عینی آن دو است به دلیل نقل، مگر وقتی دفع ضرر بر نفس پیش آید که وجوب دوری از ضرر و دفع آن، به دلیل عقل فهمیده می‌شود.»<ref> شرح لعمه، ص‏۱۹۲</ref>
صاحب «قواعد» مى‏نویسد: «اختلاف در دو مورد است: یکى اینکه واجب کفایى‏اند یا عینى، دوم: واجب عقلى‏اند یا نقلى؟ قول نخست در هر دو مورد اقوى است.»<ref>همان، ص‏۲۶۸</ref>
+
صاحب «قواعد» می‌نویسد: «اختلاف در دو مورد است: یکی اینکه واجب کفایی‌اند یا عینی، دوم: واجب عقلی‌اند یا نقلی؟ قول نخست در هر دو مورد اقوی است.»<ref>همان، ص‏۲۶۸</ref>
علامه در «مختلف» مى‏نویسد: «اختلاف در دو مورد است: نخست اینکه واجب عقلى‏اند یا نقلى، که سید مرتضى و ابوالصلاح و بیشتر فقیهان، معتقد به دلیل دوم‏اند و شیخ طوسى‏رحمة الله در کتاب «الاقتصاد» آن را تقویت کرده، اما بعدا دلیل نخست [= عقلى‏] را پذیرفته است. اقرب، قول برگزیده شیخ بوده، دلیل نخست، سخن ابن ادریس است.»<ref> المختلف، ص‏۱۵۸</ref>
+
علامه در «مختلف» می‌نویسد: «اختلاف در دو مورد است: نخست اینکه واجب عقلی‌اند یا نقلی، که سید مرتضی و ابوالصلاح و بیشتر فقیهان، معتقد به دلیل دوم‌اند و شیخ طوسی‌رحمة الله در کتاب «الاقتصاد» آن را تقویت کرده، اما بعدا دلیل نخست [= عقلی‏] را پذیرفته است. اقرب، قول برگزیده شیخ بوده، دلیل نخست، سخن ابن ادریس است.»<ref> المختلف، ص‏۱۵۸</ref>
در «ایضاح الفوائد» آمده است: «اقوى نزد من وجوب عقلى امر و نهى است، به دلیل قائده لطف، که هر لطفى واجب است.»<ref>ایضاح الفوائد، ج‏۱، ص‏۳۹۸</ref>
+
در «ایضاح الفوائد» آمده است: «اقوی نزد من وجوب عقلی امر و نهی است، به دلیل قائده لطف، که هر لطفی واجب است.»<ref>ایضاح الفوائد، ج‏۱، ص‏۳۹۸</ref>
  
 
== قاعده لطف‏ ==
 
== قاعده لطف‏ ==
براى اثبات وجوب عقلى امر و نهى، به قاعده لطف استدلال شده، چنانکه در «الاقتصاد» و «المختلف» و «ایضاح الفوائد» و... آمده است.<br/>
+
برای اثبات وجوب عقلی امر و نهی، به قاعده لطف استدلال شده، چنانکه در «الاقتصاد» و «المختلف» و «ایضاح الفوائد» و... آمده است.<br/>
- توضیح قاعده: براى انجام هدف الهى (نزدیک کردن [و رساندن‏] بندگان به مصالح و دور کردنشان از مفاسد) طبق حکمت لازم است رسولان فرستاده شده، تکلیف و بیم و امید (وعد و وعید) و انذار و تبشیر و نیز انتصاب امامان توسط خداى متعال صورت گیرد. همچنین حکمت مى‏طلبد آنچه موجب نزدیکى بندگان [به طاعات‏] و دورى‏شان [از گناه‏] است، فراهم آید؛ زیرا ملاک (حکمت مزبور) عام بوده، مختص خداى متعال نیست، بلکه هر خردمند و حکیمى را شامل مى‏شود. پس حکمت چنین اقتضایى را از هر حکیم دارد. آیا ملاحظه نمى‏کنید اگر از خردمندان جامعه خواسته شود به هدف والاى ویژه‏اى برسند، اما به رغم علم به وظایف خاص، به مسؤولیتهاى خود عمل نکنند، مورد تقبیح و سرزنش قرار مى‏گیرند؟! نیز هر کس ناظر این وضع بوده و مى‏توانسته امر و نهى کند، اما سکوت کرده و امر و نهى ننموده تا آنان تباه گشته‏اند، سرزنش مى‏شود؟! بنابر باور مذهب شیعه، [[امر به معروف]] موجب نزدیک شدن بندگان به مصالح است؛ چنانکه نهى از منکر آنان را از مفاسد دور مى‏کند. پس به حکم قاعده لطف - که بر حکمت مذکور استوار است - امر و نهى لازم است، چنانکه دانستید.<br/>
+
- توضیح قاعده: برای انجام هدف الهی (نزدیک کردن [و رساندن‏] بندگان به مصالح و دور کردنشان از مفاسد) طبق حکمت لازم است رسولان فرستاده شده، تکلیف و بیم و امید (وعد و وعید) و انذار و تبشیر و نیز انتصاب امامان توسط خدای متعال صورت گیرد. همچنین حکمت می‌طلبد آنچه موجب نزدیکی بندگان [به طاعات‏] و دوری‌شان [از گناه‏] است، فراهم آید؛ زیرا ملاک (حکمت مزبور) عام بوده، مختص خدای متعال نیست، بلکه هر خردمند و حکیمی را شامل می‌شود. پس حکمت چنین اقتضایی را از هر حکیم دارد. آیا ملاحظه نمی‌کنید اگر از خردمندان جامعه خواسته شود به هدف والای ویژه‌ای برسند، اما به رغم علم به وظایف خاص، به مسؤولیتهای خود عمل نکنند، مورد تقبیح و سرزنش قرار می‌گیرند؟! نیز هر کس ناظر این وضع بوده و می‌توانسته امر و نهی کند، اما سکوت کرده و امر و نهی ننموده تا آنان تباه گشته‌اند، سرزنش می‌شود؟! بنابر باور مذهب شیعه، [[امر به معروف]] موجب نزدیک شدن بندگان به مصالح است؛ چنانکه نهی از منکر آنان را از مفاسد دور می‌کند. پس به حکم قاعده لطف - که بر حکمت مذکور استوار است - امر و نهی لازم است، چنانکه دانستید.<br/>
  
== اشکال سیدمرتضى‏ ==
+
== اشکال سیدمرتضی‏ ==
کسى مانند سیدمرتضى نگوید که اگر امر و نهى عقلا واجب بود، معروفى ترک نمى‏شد و منکرى رخ نمى‏داد، مگر این که خداى متعال به واجب اخلال وارد آورد. هر دو بخش سخن باطل است؛ زیرا سخن نخست [= وجوب عقلى‏] نیز رد است.<br/>
+
کسی مانند سیدمرتضی نگوید که اگر امر و نهی عقلا واجب بود، معروفی ترک نمی‌شد و منکری رخ نمی‌داد، مگر این که خدای متعال به واجب اخلال وارد آورد. هر دو بخش سخن باطل است؛ زیرا سخن نخست [= وجوب عقلی‏] نیز رد است.<br/>
- توضیح: جمله شرطیه: اگر [[امر به معروف]] به معناى اجبار بر انجام آن بوده و حقیقت نهى از منکر، بازداشتن و منع باشد و هر دو [= امر و نهى‏] عقلا واجب باشند، بر خداى متعال چنین کارى واجب بود؛ زیرا هر عملى به دلیل عقل واجب شود، بر هر کس که بر دلیل وجوب آگاه گردد، انجام آن عمل واجب است؛ از این‏رو، بر خدا واجب بود بر انجام معروف اجبار کند و از منکر باز دارد؛ به این صورت که خود امر و نهى کند تا معروفى ترک نشده، منکرى رخ ندهد، در نتیجه اجبار لازم مى‏شد، یا اینکه [خدا نخواهد اجبار کند] و امر و نهى را به جا نیاورد، که در این صورت به کار واجب اخلال وارد آورده است!»<ref>المختلف، ص‏۱۵۸</ref>
+
- توضیح: جمله شرطیه: اگر [[امر به معروف]] به معنای اجبار بر انجام آن بوده و حقیقت نهی از منکر، بازداشتن و منع باشد و هر دو [= امر و نهی‏] عقلا واجب باشند، بر خدای متعال چنین کاری واجب بود؛ زیرا هر عملی به دلیل عقل واجب شود، بر هر کس که بر دلیل وجوب آگاه گردد، انجام آن عمل واجب است؛ از این‌رو، بر خدا واجب بود بر انجام معروف اجبار کند و از منکر باز دارد؛ به این صورت که خود امر و نهی کند تا معروفی ترک نشده، منکری رخ ندهد، در نتیجه اجبار لازم می‌شد، یا اینکه [خدا نخواهد اجبار کند] و امر و نهی را به جا نیاورد، که در این صورت به کار واجب اخلال وارد آورده است!»<ref>المختلف، ص‏۱۵۸</ref>
 
[پاسخ‏]
 
[پاسخ‏]
وجوب امر و نهى بر خدا به دلیل قاعده لطف، بیش از این نیست که به سبب این برهان، بر دیگران واجب کند به امر و نهى برخیزند اما همچنانکه به رغم بعثت پیامبران و فرستادن رسولان، اختیار و آزادى انسان محفوظ است، همچنین لازم است به رغم وجوب [[امر به معروف]] و نهى از منکر، اختیار آدمى محفوظ باشد و گرنه اخلال در غرض و هدف خلقت است؛ هدف از آفرینش، رسیدن آدمى به کمال اختیارى است، که با اجبار و جبر به دست نمى‏آید. پس وجوب [[امر به معروف]] و نهى از منکر بر خدا، فقط موجب مى‏شود که به انجام واجبات دستور دهد و از ارتکاب محرمات نهى نماید و دستور دهد دیگران [[امر به معروف]] و نهى از منکر نمایند. اما اجبارى در کار نیست، چنانکه روشن است. از این‏رو برخى مراتب این کار مانند تحمیل بر انجام معروف و منع به معناى بازداشتن مکلف از انجام منکر، توسط خدا واقع نشده، گرچه دلیلى وجود ندارد که دیگر مراتب - که ما نعى ندارد - ساقط شوند.<br/>
+
وجوب امر و نهی بر خدا به دلیل قاعده لطف، بیش از این نیست که به سبب این برهان، بر دیگران واجب کند به امر و نهی برخیزند اما همچنانکه به رغم بعثت پیامبران و فرستادن رسولان، اختیار و آزادی انسان محفوظ است، همچنین لازم است به رغم وجوب [[امر به معروف]] و نهی از منکر، اختیار آدمی محفوظ باشد و گرنه اخلال در غرض و هدف خلقت است؛ هدف از آفرینش، رسیدن آدمی به کمال اختیاری است، که با اجبار و جبر به دست نمی‌آید. پس وجوب [[امر به معروف]] و نهی از منکر بر خدا، فقط موجب می‌شود که به انجام واجبات دستور دهد و از ارتکاب محرمات نهی نماید و دستور دهد دیگران [[امر به معروف]] و نهی از منکر نمایند. اما اجباری در کار نیست، چنانکه روشن است. از این‌رو برخی مراتب این کار مانند تحمیل بر انجام معروف و منع به معنای بازداشتن مکلف از انجام منکر، توسط خدا واقع نشده، گرچه دلیلی وجود ندارد که دیگر مراتب - که ما نعی ندارد - ساقط شوند.<br/>
  
== سخن شهیدثانى‏ ==
+
== سخن شهیدثانی‏ ==
از آنچه گفتیم ایراد کلام شهید ثانى(ره) معلوم مى‏شود. وى مى‏گوید وجوب عقلى امر و نهى به دلیل قاعده لطف است که به مقتضاى قواعد، اصل عدل واجب مى‏باشد، اما بدان سبب، بر خدا وجوب امر و نهى لازم نمى‏آید که اگر بدان اقدام کرد، خلاف واقع [= اختیار آدمى‏] عمل کرده، یا اگر اقدام نکرد، اخلال به حکمت الهى شده باشد؛ زیرا در این صورت‏[ نخست‏] کسى را که از انجام تکلیف سرباز زده، مجبور کرده است، چنانکه با اختلاف موارد وجوب - به ویژه در صورت ظهور مانع - مراتب واجب گوناگون است. از این رو، در حق خداوند، فقط، انذار و ترساندن [بنده‏] در صورت مخالفت واجب است تا تکلیف بیهوده و لغو نباشد، و چنین کارى را خدا کرده است.<ref>شرح لمعه، ج‏۱، ص‏۱۹۲</ref>
+
از آنچه گفتیم ایراد کلام شهید ثانی(ره) معلوم می‌شود. وی می‌گوید وجوب عقلی امر و نهی به دلیل قاعده لطف است که به مقتضای قواعد، اصل عدل واجب می‌باشد، اما بدان سبب، بر خدا وجوب امر و نهی لازم نمی‌آید که اگر بدان اقدام کرد، خلاف واقع [= اختیار آدمی‏] عمل کرده، یا اگر اقدام نکرد، اخلال به حکمت الهی شده باشد؛ زیرا در این صورت‏[ نخست‏] کسی را که از انجام تکلیف سرباز زده، مجبور کرده است، چنانکه با اختلاف موارد وجوب - به ویژه در صورت ظهور مانع - مراتب واجب گوناگون است. از این رو، در حق خداوند، فقط، انذار و ترساندن [بنده‏] در صورت مخالفت واجب است تا تکلیف بیهوده و لغو نباشد، و چنین کاری را خدا کرده است.<ref>شرح لمعه، ج‏۱، ص‏۱۹۲</ref>
وقوع بعضى درجات و مراتب [فراتر از] امر به واجب و نهى از حرام، در مورد خدا متصور بوده، با امکان چنین مراتبى، دلیلى ندارد به انذار و ترساندن بسنده کند، چنانکه فقط تکلیف به [[امر به معروف]] و نهى از منکر کافى نیست، به دلیل این که تکلیف، موجب تحقق معروف و منکر شده، اما تکلیف کردن - به خودى خود - [[امر به معروف]] و نهى از منکر نیست.<br/>
+
وقوع بعضی درجات و مراتب [فراتر از] امر به واجب و نهی از حرام، در مورد خدا متصور بوده، با امکان چنین مراتبی، دلیلی ندارد به انذار و ترساندن بسنده کند، چنانکه فقط تکلیف به [[امر به معروف]] و نهی از منکر کافی نیست، به دلیل این که تکلیف، موجب تحقق معروف و منکر شده، اما تکلیف کردن - به خودی خود - [[امر به معروف]] و نهی از منکر نیست.<br/>
  
 
== ایراد جواهر الکلام‏ ==
 
== ایراد جواهر الکلام‏ ==
در «جواهر الکلام» اشکال کرده: ادعاى اینکه وجوب امر و نهى به دلیل قاعده لطف است، در نتیجه عقل به وجوب‏امر و نهى بر خدا گواهى مى‏دهد، درست نیست؛ زیرا روشن است که مى‏توان در مورد خدا به تشویق و تنبیه بسنده کرد که عبد را به طاعت نزدیک کرده، از معصیت دور مى‏کند، بى‏آنکه براى انجام واجب و ترک حرام نیاز به اجبار باشد.<br/>
+
در «جواهر الکلام» اشکال کرده: ادعای اینکه وجوب امر و نهی به دلیل قاعده لطف است، در نتیجه عقل به وجوب‌امر و نهی بر خدا گواهی می‌دهد، درست نیست؛ زیرا روشن است که می‌توان در مورد خدا به تشویق و تنبیه بسنده کرد که عبد را به طاعت نزدیک کرده، از معصیت دور می‌کند، بی‌آنکه برای انجام واجب و ترک حرام نیاز به اجبار باشد.<br/>
صاحب «جواهر الکلام» مى‏افزاید: دلیل اصلى وجدان است؛ زیرا ضرورتاً حکم عقل به این مقدار نیست که سرزنش و عذاب مترتب شود، گرچه مى‏توان ا دعا کرد فى الجمله عقل به رجحان و برترى امر و نهى مى‏رسد اما نه آن گونه که گفته شد [که دلیل وجوب امر و نهى گردد].<ref>جواهر الکلام، ج‏۲۱، صص‏۳۵۹-۳۸۵</ref>
+
صاحب «جواهر الکلام» می‌افزاید: دلیل اصلی وجدان است؛ زیرا ضرورتاً حکم عقل به این مقدار نیست که سرزنش و عذاب مترتب شود، گرچه می‌توان ا دعا کرد فی الجمله عقل به رجحان و برتری امر و نهی می‌رسد اما نه آن گونه که گفته شد [که دلیل وجوب امر و نهی گردد].<ref>جواهر الکلام، ج‏۲۱، صص‏۳۵۹-۳۸۵</ref>
پاسخ: توضیحى که در مورد قاعده لطف گفتیم، کافى است ثابت کند که عقل بدان حکم و نتیجه مى‏رسد، تا بدان حد که اگر [با حکم عقل‏] مخالفت شود، مذمت و تقبیح پیش آید؛ مانند دیگر پیامدهایى که به اقتضاى قاعده لطف است، چون نزدیک کردن بندگان به مصالح [و کارهاى شایسته‏] لازم و دور کردنشان از فساد، به مقتضاى حکمت، از جمله امورى است که عقل بدان حکم مى‏کند. مسامحه و سهل‏انگارى در این مورد موجب استحقاق تقبیح و مذمت است. افزون بر این، با توضیحى که درباره قاعده لطف ارائه کردیم، [[امر به معروف]] و نهى از منکر، بر هر خردمند و حکیمى واجب است و تنها بر خدا واجب نیست، که از گفته صاحب جواهر بر مى‏آمد.<br/>
+
پاسخ: توضیحی که در مورد قاعده لطف گفتیم، کافی است ثابت کند که عقل بدان حکم و نتیجه می‌رسد، تا بدان حد که اگر [با حکم عقل‏] مخالفت شود، مذمت و تقبیح پیش آید؛ مانند دیگر پیامدهایی که به اقتضای قاعده لطف است، چون نزدیک کردن بندگان به مصالح [و کارهای شایسته‏] لازم و دور کردنشان از فساد، به مقتضای حکمت، از جمله اموری است که عقل بدان حکم می‌کند. مسامحه و سهل‌انگاری در این مورد موجب استحقاق تقبیح و مذمت است. افزون بر این، با توضیحی که دربارهٔ قاعده لطف ارائه کردیم، [[امر به معروف]] و نهی از منکر، بر هر خردمند و حکیمی واجب است و تنها بر خدا واجب نیست، که از گفته صاحب جواهر بر می‌آمد.<br/>
  
 
== سخن جامع المقاصد ==
 
== سخن جامع المقاصد ==
صاحب «جامع المقاصد» مى‏نویسد: مشکل است بگوییم وجوب عقلى به لحاظ قاعده لطف، در مورد هر «معروف» وجود دارد و ظاهر خلاف آن است، اما اگر در مورد برخى «معروف» و «منکر»ها باشد، پذیرفتنى است، لیکن ظاهراً به هنگام طرح این مسأله، چیزى غیر از آنچه گفتیم مقصود است، گرچه شاید بیشتر برآید که وجوب [امر و نهى‏] نقلى است.<ref>جامع المقاصد، ج‏۱، ص‏۲۰۱</ref>
+
صاحب «جامع المقاصد» می‌نویسد: مشکل است بگوییم وجوب عقلی به لحاظ قاعده لطف، در مورد هر «معروف» وجود دارد و ظاهر خلاف آن است، اما اگر در مورد برخی «معروف» و «منکر»ها باشد، پذیرفتنی است، لیکن ظاهراً به هنگام طرح این مسأله، چیزی غیر از آنچه گفتیم مقصود است، گرچه شاید بیشتر برآید که وجوب [امر و نهی‏] نقلی است.<ref>جامع المقاصد، ج‏۱، ص‏۲۰۱</ref>
 
[پاسخ‏]
 
[پاسخ‏]
اگر مقصود صاحب جامع المقاصد، از برخى معروف‏ها، مواردى باشد که عقل در آنها به لزوم امر حکم نمى‏کند؛ مانند معروفى که مستحب است، فرمایش درستى است، اما اگر مقصود معروف واجب باشد، نمى‏پذیریم که عقل در این موارد، حکم به وجوب نکند، به خصوص که بنابر مذهب عدلیه [امامیه‏] در تقریب بندگان به طرف مصالح لازمه نقش داشته باشد، اما اگر ملاک وجوب [امر و نهى‏] فساد جامعه باشد، امکان دارد گفته شود: برخى معاصى براى فرد ضررى ندارد ا ما دانستیم که ملاک، تقریب فرد و جامعه به مصالح، و دور کردنشان از مفاسد است؛ در این صورت جاى تبعیض [و تفاوت نهادن در ملاک‏] نیست.<br/>
+
اگر مقصود صاحب جامع المقاصد، از برخی معروف‌ها، مواردی باشد که عقل در آنها به لزوم امر حکم نمی‌کند؛ مانند معروفی که مستحب است، فرمایش درستی است، اما اگر مقصود معروف واجب باشد، نمی‌پذیریم که عقل در این موارد، حکم به وجوب نکند، به خصوص که بنابر مذهب عدلیه [امامیه‏] در تقریب بندگان به طرف مصالح لازمه نقش داشته باشد، اما اگر ملاک وجوب [امر و نهی‏] فساد جامعه باشد، امکان دارد گفته شود: برخی معاصی برای فرد ضرری ندارد ا ما دانستیم که ملاک، تقریب فرد و جامعه به مصالح، و دور کردنشان از مفاسد است؛ در این صورت جای تبعیض [و تفاوت نهادن در ملاک‏] نیست.<br/>
  
 
== سخن سرائر ==
 
== سخن سرائر ==
در «سرائر» براى اثبات وجوب [[امر به معروف]] و نهى از منکر در برخى موارد، به وجوب دفع ضرر از نفس استدلال کرده، مى‏گوید: امر و نهى که براى دفع [ضرر نفسى‏] است، وجوبش عقلا فهمیده شده؛ زیرا خرد مى‏گوید که را ندن و دفع ضرر از نفس [و وجود آدمى‏] واجب است.<ref>سرائر، ص‏۱۶۰، چ قدیم.</ref> در این مسأله اختلافى نبوده، گرچه بدون اشکال نیست؛ زیرا [[دفاع]] از نفس، در صورت امکان واجب است، گرچه احتمال ضرر یا هلاکت دهد، به دلیل نص خاص یا حکم عقلى که داریم، و این برخلاف [[امر به معروف]] و نهى از منکر است؛ زیرا این دو مشروطاند به استثناى وقتى که ایمن از ضرر باشیم. در کل [باید گفت‏] به دلیل مذکور نمى‏توان براى اثبات عقلى وجوب [[امر به معروف]] و نهى از منکر برخى موارد استدلال کرد، بلکه دلیل وجوب [[دفاع]] [و رویارویى‏] است.<br/>
+
در «سرائر» برای اثبات وجوب [[امر به معروف]] و نهی از منکر در برخی موارد، به وجوب دفع ضرر از نفس استدلال کرده، می‌گوید: امر و نهی که برای دفع [ضرر نفسی‏] است، وجوبش عقلا فهمیده شده؛ زیرا خرد می‌گوید که را ندن و دفع ضرر از نفس [و وجود آدمی‏] واجب است.<ref>سرائر، ص‏۱۶۰، چ قدیم.</ref> در این مسأله اختلافی نبوده، گرچه بدون اشکال نیست؛ زیرا [[دفاع]] از نفس، در صورت امکان واجب است، گرچه احتمال ضرر یا هلاکت دهد، به دلیل نص خاص یا حکم عقلی که داریم، و این برخلاف [[امر به معروف]] و نهی از منکر است؛ زیرا این دو مشروطاند به استثنای وقتی که ایمن از ضرر باشیم. در کل [باید گفت‏] به دلیل مذکور نمی‌توان برای اثبات عقلی وجوب [[امر به معروف]] و نهی از منکر برخی موارد استدلال کرد، بلکه دلیل وجوب [[دفاع]] [و رویارویی‏] است.<br/>
  
 
== سخن کشف الغطا ==
 
== سخن کشف الغطا ==
در «کشف الغط» براى اثبات وجوب عقلى، به شکر منعم استدلال شده،<ref>کشف الغطاء، ص‏۴۱۹، چ قدیم.</ref> شاید جهتش آن باشد که عبد مى‏باید در تمامى مقاصد و اهدافى که مولا دارد، مطیع و فرمانبر او باشد. از آن رو که از شمار مقاصد قطعى مولا در آفرینش انسان، فراهم آوردن اسبابى است که مى‏تواند بندگان را به طرف مصالح کشانده، از فساد دورشان کند، مقتضاى بندگى آن است که بنده در جهت مقصد، سعى و تلاش داشته باشد، که جز با [[امر به معروف]] و نهى از منکر محقق نمى‏شود.<br/>
+
در «کشف الغط» برای اثبات وجوب عقلی، به شکر منعم استدلال شده،<ref>کشف الغطاء، ص‏۴۱۹، چ قدیم.</ref> شاید جهتش آن باشد که عبد می‌باید در تمامی مقاصد و اهدافی که مولا دارد، مطیع و فرمانبر او باشد. از آن رو که از شمار مقاصد قطعی مولا در آفرینش انسان، فراهم آوردن اسبابی است که می‌تواند بندگان را به طرف مصالح کشانده، از فساد دورشان کند، مقتضای بندگی آن است که بنده در جهت مقصد، سعی و تلاش داشته باشد، که جز با [[امر به معروف]] و نهی از منکر محقق نمی‌شود.<br/>
  
 
== سخن شرح تبصره‏ ==
 
== سخن شرح تبصره‏ ==
بر وجوب عقلى، در شرح تبصره اشکالاتى وارد آورده که: امر و نهى عقلا واجب‏اند، از آن رو که پنداشته‏اند مقدمه انجام فرایض‏اند؛ فرایضى که حسن آنها معلوم است، یا به دلیل‏ حسن اطاعت، با به دلیل حسن ذاتى، که لازمه آن، امر به انجام آنها است، بنابر آنچه با تحقیق ثابت شده که واجبات شرعى، در واجبات عقلى، لطف به شمار مى‏آیند، و یا به دلیل این که امر و نهى، مقدمه [[حفظ نظام]] و عدم گسیختگى آن است.<br/>
+
بر وجوب عقلی، در شرح تبصره اشکالاتی وارد آورده که: امر و نهی عقلا واجب‌اند، از آن رو که پنداشته‌اند مقدمه انجام فرایض‌اند؛ فرایضی که حسن آنها معلوم است، یا به دلیل حسن اطاعت، با به دلیل حسن ذاتی، که لازمه آن، امر به انجام آنها است، بنابر آنچه با تحقیق ثابت شده که واجبات شرعی، در واجبات عقلی، لطف به شمار می‌آیند، و یا به دلیل این که امر و نهی، مقدمه [[حفظ نظام]] و عدم گسیختگی آن است.<br/>
صاحب شرح تبصره مى‏افزاید: اما در تمامى وجوه مذکور، اشکال است؛ زیرا مقدم [و پیش‏نیاز] بودن [[امر به معروف]] براى [[حفظ نظام]] - که به دلیل عقل واجب است - پذیرفتنى نیست.<br/>
+
صاحب شرح تبصره می‌افزاید: اما در تمامی وجوه مذکور، اشکال است؛ زیرا مقدم [و پیش‌نیاز] بودن [[امر به معروف]] برای [[حفظ نظام]] - که به دلیل عقل واجب است - پذیرفتنی نیست.<br/>
نیز مى‏گوید: حسن ذاتى که لازم داشت به [[امر به معروف]] در دلایل نقلى دستور داده شود، نمى‏تواند مدرک حکم عقل براى اثبات مدعا باشد؛ زیرا لازمه آن، ارجاع تمامى دلایل نقلى براى هر تکلیف، به دلیل عقلى است و نمى‏توان‏گفت عقل به حسن آن امر حکم کند، از آن رو که فقط مقدمه‏اى براى اطاعت اوامر است؛ زیرا در صورتى چنین وضعى پیش خواهد آمد که مطلوب بودن عمل گرچه به لحاظ سببى، از خارج احراز شود، بدین طریق که [[امر به معروف]] به دلیل حسن طاعت، حسن شمرده شود، اما احراز چنین وضعى در نهایت اشکال است. بنابراین، راهى براى اثبات این مرتبه از مطلوبیت نیست مگر با دلایل نقلى که بروجوب مطلوبیت استوار است، پس با این وضع، منحصراً دلیل نقلى است؛ یعنى اجماع یا کتاب و سنت و همین مقدار براى مدعى کافى است.<br/> [[امر به معروف]] و نهى از منکر - چنانکه دانستیم - نقش بسیارى در فراهم آوردن عوامل تقریب بندگان به طرف مصالح‏شان و دورى از مفاسد دارد؛ زیرا با امر و نهى، مردم به سمت عمل به معروف و دورى از منکر مى‏روند. و عقل به روشنى حکم مى‏کند بر هر چه که مصالح را به ما نزدیک مى‏کند، دست یابیم، به دلیل حکمت، که توضیح آن گذشت.<br/>
+
نیز می‌گوید: حسن ذاتی که لازم داشت به [[امر به معروف]] در دلایل نقلی دستور داده شود، نمی‌تواند مدرک حکم عقل برای اثبات مدعا باشد؛ زیرا لازمه آن، ارجاع تمامی دلایل نقلی برای هر تکلیف، به دلیل عقلی است و نمی‌توان‌گفت عقل به حسن آن امر حکم کند، از آن رو که فقط مقدمه‌ای برای اطاعت اوامر است؛ زیرا در صورتی چنین وضعی پیش خواهد آمد که مطلوب بودن عمل گرچه به لحاظ سببی، از خارج احراز شود، بدین طریق که [[امر به معروف]] به دلیل حسن طاعت، حسن شمرده شود، اما احراز چنین وضعی در نهایت اشکال است. بنابراین، راهی برای اثبات این مرتبه از مطلوبیت نیست مگر با دلایل نقلی که بروجوب مطلوبیت استوار است، پس با این وضع، منحصراً دلیل نقلی است؛ یعنی اجماع یا کتاب و سنت و همین مقدار برای مدعی کافی است.<br/> [[امر به معروف]] و نهی از منکر - چنانکه دانستیم - نقش بسیاری در فراهم آوردن عوامل تقریب بندگان به طرف مصالح‌شان و دوری از مفاسد دارد؛ زیرا با امر و نهی، مردم به سمت عمل به معروف و دوری از منکر می‌روند. و عقل به روشنی حکم می‌کند بر هر چه که مصالح را به ما نزدیک می‌کند، دست یابیم، به دلیل حکمت، که توضیح آن گذشت.<br/>
افزون بر این، نپذیرفتن نقش امر و نهى در تحقق فرایض یا انکار تأثیر آن دو در [[حفظ نظام]] توسط صاحب «شرح تبصره»<ref>شرح تبصره، ج‏۶، صص‏۵۳۱ و۵۳۲</ref> صحیح‏ نیست؛ زیرا نظامى که حفظش واجب است، نظام اسلامى است که به امر و نهى بستگى دارد شگفت آنکه وى منکر حکم عقل به حسن امر و نهى به دلیل حسن اطاعت است، چه رسد به وجوب آن دو.<br/>
+
افزون بر این، نپذیرفتن نقش امر و نهی در تحقق فرایض یا انکار تأثیر آن دو در [[حفظ نظام]] توسط صاحب «شرح تبصره»<ref>شرح تبصره، ج‏۶، صص‏۵۳۱ و۵۳۲</ref> صحیح نیست؛ زیرا نظامی که حفظش واجب است، نظام اسلامی است که به امر و نهی بستگی دارد شگفت آنکه وی منکر حکم عقل به حسن امر و نهی به دلیل حسن اطاعت است، چه رسد به وجوب آن دو.<br/>
حکمت اقتضا دارد واجب باشد بندگان را به طرف مصالح نزدیک کرد و از مفاسد دور نمود، که این دلیل دیگرى غیر از حسن اطاعت است.<br/>
+
حکمت اقتضا دارد واجب باشد بندگان را به طرف مصالح نزدیک کرد و از مفاسد دور نمود، که این دلیل دیگری غیر از حسن اطاعت است.<br/>
حکم عقلى مختص خداى متعال نیست و در مورد هر کس که مى‏تواند تأثیر و نقشى داشته باشد، سارى و جارى است؛ زیرا نزدیک کردن جامعه انسانى به طرف هدف آفرینش؛ یعنى کمال و سعادت، از شمار وظایف هر خردمندى است و این بر ارباب بصیرت پوشیده نیست. باید دانست حسن ذاتى، اجمالا گویاى دلایل نقلى است؛ زیرا بنابر مذهب عدلیه‏[ =امامیه‏] احکام مبنى بر مصالح و مفاسد است؛ از این‏رو، ارجاع تمامى دلایل نقلى در مورد هر تکلیف به دلیل عقلى، اجمالا اشکالى ندارد، گرچه تفصیلا نمى‏توان دلایل نقلى را به عقلى ارجاع داد، اما ارجاع اجمالى در مسأله مورد بحث ما کافى است؛ از این‏رو اقرب آنکه [[امر به معروف]] و نهى از منکر وجوب عقلى دارد. چنین باورى، با نظریه گروهى از متقدمان و متأخران همخوانى دارد.<br/>
+
حکم عقلی مختص خدای متعال نیست و در مورد هر کس که می‌تواند تأثیر و نقشی داشته باشد، ساری و جاری است؛ زیرا نزدیک کردن جامعه انسانی به طرف هدف آفرینش؛ یعنی کمال و سعادت، از شمار وظایف هر خردمندی است و این بر ارباب بصیرت پوشیده نیست. باید دانست حسن ذاتی، اجمالا گویای دلایل نقلی است؛ زیرا بنابر مذهب عدلیه‏[ =امامیه‏] احکام مبنی بر مصالح و مفاسد است؛ از این‌رو، ارجاع تمامی دلایل نقلی در مورد هر تکلیف به دلیل عقلی، اجمالا اشکالی ندارد، گرچه تفصیلا نمی‌توان دلایل نقلی را به عقلی ارجاع داد، اما ارجاع اجمالی در مسأله مورد بحث ما کافی است؛ از این‌رو اقرب آنکه [[امر به معروف]] و نهی از منکر وجوب عقلی دارد. چنین باوری، با نظریه گروهی از متقدمان و متأخران همخوانی دارد.<br/>
 
________________________________________
 
________________________________________
پى نوشت ها:<br/>
+
پی نوشت‌ها:<br/>
در چاپ قدیم کافى، به جاى «یتفرؤون»، «ینعرون» و «ینفرون» است.<br/>
+
در چاپ قدیم کافی، به جای «یتفرؤون»، «ینعرون» و «ینفرون» است.<br/>
در چاپ قدیم کافى، به جاى «یتنسکون»، «یسکنون» و «ینسکون» است.<br/>
+
در چاپ قدیم کافی، به جای «یتنسکون»، «یسکنون» و «ینسکون» است.<br/>
 
در تهذیب، چ قدیم، «علم» است.<br/>
 
در تهذیب، چ قدیم، «علم» است.<br/>
در مرآه العقول چنین معنا شده: لغزشهاى علما را افشاء مى‏کنند تا نزد مردم دانش عالمان را بدجلوه داده، از آنچه مى‏دانند لغزش است، پیروى نمایند پس مقصود، فساد دانش اینان یا علم عالمان است اما معناى نخست اظهر است.<br/>
+
در مرآه العقول چنین معنا شده: لغزشهای علما را افشاء می‌کنند تا نزد مردم دانش عالمان را بدجلوه داده، از آنچه می‌دانند لغزش است، پیروی نمایند پس مقصود، فساد دانش اینان یا علم عالمان است اما معنای نخست اظهر است.<br/>
در مرآه العقول «مذاهب» حفظ مسالک دین از [[بدعت]] باطل‏گرایان، یا راهها و جاده‏ها، یا هر دو معنا است.
+
در مرآه العقول «مذاهب» حفظ مسالک دین از [[بدعت]] باطل‌گرایان، یا راه‌ها و جاده‌ها، یا هر دو معنا است.
  
 
== پانویس ==
 
== پانویس ==
 
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> نام سایت: [http://www.ensani.ir/fa/content/84184/default.aspx پژوهشکده علوم اسلامی و مطالعات فرهنگی] - تاریخ برداشت:1395/3/21 </span></div>
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://www.ensani.ir/fa/content/84184/default.aspx پژوهشکده علوم اسلامی و مطالعات فرهنگی] - تاریخ برداشت:1395/3/21 </span></div>
  
[[رده:مقالات]]
+
<div class="hold">
 +
<div class="return">بازگشت به [[مقالات]] </div>
 +
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۴ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۵

دلایل عقلی و نقلی وجوب امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده: آیت الله سیدمحسن خرازی‏ - ترجمه: عبدالله امینی پور

مقاله

بحث امر به معروف و نهی از منکر از دیرباز مورد توجه عالمان و صاحبنظران علوم و معارف اسلامی بوده است.
در این میان، فقیهان توجه ویژه‌ای به این فریضه داشته و در آثار فقهی خود فصلی را به این بحث اختصاص داده‌اند.
پیوند بحث نظارت در جامعه اسلامی با بحث امر به معروف و نهی از منکر موجب شد که نمونه‌ای از تلاش و مجاهدت علمی یکی از فقهای معاصر در این بحث را برگزیده، بخش کوچکی از آن را ترجمه کنیم و در اختیار خوانندگان عزیز مجله قرار دهیم. در این بحث که دربارهٔ «دلایل نقلی و عقلی وجوب امر به معروف و نهی از منکر» به رشته تحریر درآمده، آیت الله سیدمحسن خرازی استاد محترم حوزه علمیه قم به موشکافی دقیق آیات، روایات و دلایل عقلی مطرح شده از سوی فقهای برجسته پرداخته و وجوب عقلی این فریضه اساسی را اثبات نموده و دلایل نقلی را اجمالا ارجاع به حکم عقل می‌شمارد. معمولا مباحث فقهی به زبان عربی بسیار روانتر ارایه می‌شود و برگردان آن به زبان فارسی از سهولت و روانی آن می‌کاهد. امید آنکه مورد استفاده علاقمندان قرار گیرد.

حکومت اسلامی

در وجوب شرعی امر به معروف و نهی از منکر، اختلافی نیست، تا آنجا که اجماعی و اتفاقی است.
همانگونه که محقق حلی، در «شرایع» برای اجماع تصریح کرده، بلکه وجوب آن به دلیل کتاب و سنت از ضروریات است.

آیات قرآن‏

آیه نخست‏

«و لتکن منکم أمه یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون».[۱] واژه «ولتکن» در آیه مبارکه، دلالت دارد بر وجوب وجود گروهی از امت که مردمان را به خیر بخوانند و امر به معروف و نهی از منکر کنند.
در اینجا کسی نگوید که آیه دلالت بر وجوب نمی‌کند چرا که «خیر» اعم است از واجب و غیر واجب، همانگونه که معروف نیز عام است و شامل مندوب (مستحب) هم می‌شود، پس چگونه ممکن است که امر به مندوب واجب باشد؟!
- پاسخ: ظهور فعل که «و لتکن منکم امه...» باشد، مقدم بر ظهور متعلق آن است. بنابراین، «معروف» اختصاص به واجبات دارد، همانگونه که «منکر» مختص محرمات است و دعوت به خیر، عبارت است از امر به معروف و نهی از منکر. چنین سخنی شاید ظاهر آیه باشد، چنانکه برخی از معاصران بر این سخن تصریح کرده‌اند.
شیخ انصاری(ره) در مسأله استصحاب، در پایان دلیل قول نهم می‌گوید:[۲] «فعل خاص، مخصص متعلق عام خود می‌شود؛ چنانکه در این مثال آمده است: «لا تضرب أحد»، در اینجا «ضرب»، قرینه است بر اختصاص عام [أحداً] بر زنده‌ها و عموم «أحد» که مردگان را نیز در بر می‌گیرد، نمی‌تواند قرینه بر اراده مطلق از ضرب - به هر چیز؛ مانند جمادات - باشد.» نتیجه سخن شیخ آن ا ست که: ظهور فعلی چون «لاتضرب أحد» مقدم بر ظهور متعلق آن (الاحد) است، از این‌رو اطلاق «أحد» که شامل زنده و مرده است، مقصود نیست، چرا که «لاتضرب» در ضرب و زدنی ظهور دارد که دردآور باشد و این تنها شامل زنده‌ها است. از این‌رو، شیخ انصاری‌رحمة الله معتقد به اختصاص [و وجود] استصحاب در صورت شک به وجود رافع است و استدلالش این است که: حکم یا حالتی که اقتضای بقا دارد، نقض می‌پذیرد و چیزی که اقتضای بقا نداشته باشد، نقض نمی‌پذیرد. بنابراین، آیه کریمه دلالت می‌کند بر وجوب دعوت به واجبات و امر به آن، و نهی از منکر، که مطلوب ماست.
از آنچه گفتیم اشکال سخن صاحب «زبده البیان» روشن می‌شود. او دربارهٔ «و یأمرون بالمعروف» می‌نویسد:
...« یعنی امر به طاعت می‌کنند و امر در مورد مطلق رجحان است؛ چه ندب و چه واجب.» همچنین در ذیل «و ینهون عن المنکر» می‌نویسد:
...« یعنی خلاف طاعت؛ چه مکروه و چه حرام. وجوب، که از امر (ولتکن) بر می‌آید، نیز از «أولئک هم المفلحون» فهمیده می‌شود که فقط آمران و ناهیان رستگارند، به اعتبار مجموع [یعنی واجب و مندوب‏] نیز برخی معنای آن‏[ = واجبات‏] است، گرچه ممکن است امر، به واجبات، و نهی، به محرمات، اختصاص داشته و صریح در وجوب باشد.»[۳] و چون دانستیم که ظهور فعل، بر ظهور متعلق آن مقدم است، از این‌رو، ظهور «ولتکن منکم امه...» بر ظهور معنای معروف و خیر، مقدم بوده و به واجبات اختصاص می‌یابد، چنانکه دانستیم «منکر» اختصاص به قبیح (محرمات) دارد و از مکروهات منصرف است. اما استفاده وجوب به اعتبار برخی معنای آن و مجموع - من حیث المجموع - مجازی است؛ زیرا «ولتکن» بنابر آن که خیر و معروف، اختصاص به واجبات نداشته و امر به مندوب را نیز شامل شود، فقط برای رجحان استفاده خواهد شد. در این حال، ظاهر در وجوب نیست، که در این صورت ظهور متعلق بر ظهور فعل، مقدم شده باشد. در چنین مواردی اسناد وجوب به فعل، به اعتبار یکی از معانی آن، و از باب توسع و مجاز است. پس احتمالی که صاحب «زبده‌البیان» در آخر عبارت خود داده؛ یعنی تخصیص امر به واجبات و نهی به محرمات، قوی‌ترین احتمال است؛ زیرا در این حال ظهور فعل بر ظهور متعلق مقدم خواهد بود و این که فقط آمران و ناهیان رستگار شمرده شده‌اند (که از «اولئک هم المفلحون» فهمیده می‌شود) مؤید تخصیص است.
پس آیه بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد و برای دلالت آن، نیازی به اخبار نیست، بلکه خود آیه بر وجوب دلالت می‌کند، حتی - چنانکه در «جامع المدارک» آمده است - اگر اجماع نبود، اثبات وجوب امر به معروف - گرچه مستحب - و وجوب نهی از منکر - گرچه مکروه - امکان داشت؛ زیرا ممکن است تنها حصول فعل و ترک مقصود نباشد.[۴]

نخستین آیه معارض‏

برخی گفته‌اند: وجوب امر به معروف و نهی از منکر، با آیه ذیل همخوان نیست:
«یا أیها الذین آمنوا علیکم أنفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم».[۵] [ اینان می‌گویند:] آیه دلالت دارد بر اینکه هر کس باید به کار خود برسد، که اصلاح نفس است، و در این صورت، گمراهی گمراهان به او آسیب و زیانی نخواهد رساند.
- پاسخ: شاید آیه دربارهٔ کافران نازل شده است که تبلیغ و دعوت و ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر، به حالشان سودی ندارد. در این صورت به سبب تأثیر نداشتن، وجوب دعوت و ارشاد ساقط است. احتمال دیگر آنکه آیه به وسیله آیاتی که می‌گوید: «با کافرانی که اسلام را نپذیرند و به دادن جزیه راضی نشوند، جهاد واجب است» منسوخ گردیده. و یا شاید مشابه آیه کریمه زیر باشد:
«فلعلک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفاً».[۶] چنانکه در «المیزان» آمده، مقصود از آیه این است که:
«دعوت به سوی پروردگار و امر به معروف و نهی از منکر، بر مؤمن واجب است و به طور کلی می‌باید اسباب عادی را به کار گیرد، بعد امر مسببات را به خدا واگذارد، چون همه امور به دست اوست، اما اینکه شخص بخواهد در راه نجات دیگری از تباهی، خود را به هلاکت اندازد، بدان امر نشده، بر عمل ناشایست دیگری مؤاخذه نمی‌شود و در برابرش تکلیفی ندارد.» علامه طباطبایی می‌افزاید:
«با این بیان روشن می‌شود که آیه، با آیات دعوت و امر به معروف و نهی از منکر، منافاتی ندارد؛ زیرا آیه مؤمنان را نهی می‌کند از اینکه به سبب گمراهی دیگران، از هدایت خود باز مانند و در راه رهایی و نجات مردم، خود را به هلاکت افکنند، بر این اساس که دعوت به سوی خدا و امر به معروف و نهی از منکر، از وظایف مربوط به مؤمن در مورد خود و پیمودن صراط الهی می‌باشد. چگونه ممکن است آیه با آیات دعوت و امر به معروف و نهی از منکر منافات داشته یا آنها را نسخ کند، در حالی که امر به معروف و نهی از منکر، از شاخصه‌های دین بوده و از شمار اصولی است که اسلام بر آنها بنا نهاده شده است، چنانکه خدای متعال فرمود:
«قل هذه سبیلی أدعوا الی الله علی بصیره أنا و من اتبعنی...» .»[۷]

دومین آیه معارض‏

«لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله...».[۸] - پاسخ: فرمایش خداوند «لا اکراه فی الدین...» نفی اجباری دین است، چون دین مجموعه معارف علمی است که به دنبال آن معارف عملی است و همگی اعتقادات به شمار می‌آیند. اعتقاد و ایمان، از امور قلبی است که اکراه و اجبار در آن راه ندارد؛ زیرا اکراه در اعمال ظاهری و افعال و حرکات مادی و مکانیکی بدن تأثیرگذار است اما اعتقاد قلبی، علل و اسباب قلبی دیگری، از سنخ اعتقاد و ادراک دارد. محال است جهل، علم‌آور بوده یا پیدایش مقدمات غیرعلمی، تصدیق علمی را بزاید. «لا اکراه فی الدین»، اگر جمله خبری و حاکی از حال تکوین باشد، حکمی دینی را در مورد نفی اکراه در دین و اعتقاد به دنبال خواهد داشت. اما اگر جمله انشایی تشریعی باشد (چنانکه «قد تبین الرشد من الغی» گواه آن است) از اعتقاد تحمیلی و ایمان اجباری نهی می‌کند. نهی متکی بر حقیقت تکوینی است، که پیشتر گفتیم: اکراه در مرحله افعال بدنی تأثیر گذار است، نه در اعتقادات قلبی. خدای متعال این حکم را چنین بیان فرموده: «قد تبیین الرشد من الغی» که در مقام تعلیل [جمله نخست؛ «لا اکراه فی الدین»] است.[۹] فرمایش علامه طباطبایی، توسط بلاغی و برخی بزرگان پذیرفته شده است.
نمی‌توان گفت: دین (علاوه بر باور قلبی) شامل افعال و کردار نیز هست؛ زیرا نفی اکراه در دین، با مجبور کردن بدهکار متمکن برای پرداخت بدهی یا اجبار زوجه برای حرف‌شنوی از همسرش، ناهمخوان است.
زیرا مقصود از دین در این جا (به مناسبت حکم و موضوع، افزون بر آنچه در دنباله آیه آمده؛ یعنی «قد تبین الرشد من الغی...») اعتقاد و پایبندی به دین است، گرچه به معنای اعم آن باشد، که شامل فروع هم می‌شود، نه عدم اکراه در انجام فروع.
برخی گفته‌اند: احکام اسلامی نیز «رشد» است و دلیلی ندارد دین را فقط اعتقادات بدانیم. این سخن پذیرفته نیست؛ زیرا گرچه احکام به حسب واقع چنین است، اما انسان همه احکام را چنانکه هست و باید باشد نمی‌شناسد.

آیه دوم‏

از شمار آیاتی که بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد:
«کنتم خیر أمه أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله...».[۱۰] در «کنزل العرفان» آمده است:
«کان» تامه بوده و به معنای «وجدتم» است و «خیر امه» منصوب است، چون حال مقیده است. «اخرجت للناس» یعنی به سود مردم و اینکه برخی به دیگران نفع رسانید. این جمله، اجمال جمله تفصیلی بعدی «تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» است، که حال «کنتم» نیست، بلکه حال «خیر امه» است پس وجود امت، مقید به خیریت بوده و خیریت مقید به امر به معروف و نهی از منکر است.
مقصود این است که از شمار کارهای امت؛ امر به معروف و نهی از منکر است، نه آنکه این ویژگی و صفت هم اکنون در ایشان وجود دارد، و گرنه لازم می‌آمد اینان در حال خواب و سکوت از امر و نهی، بهترین امت نباشند.
صاحب «کنزل العرفان» در ادامه چند نکته سودمند ارائه می‌کند و می‌گوید:
۱. گفته شده «تأمرون بالمعروف» جمله مستأنفه و خبر است، که مقصود «امر» است؛ مانند «و الوالدات یرضعن أولادهن».[۱۱] ۲. بنابر هر دو تقدیر، ظاهر آیه بر وجوب عینی امر و نهی دلالت دارد، چون مطلق است. نظریه صحیح‌تر همین است.[۱۲] مقصود از دو تقدیر این است که «تأمرون بالمعروف» جمله استینافیه یا قید «خیر أمه» باشد.
واضح است که آیه در مقام مدح است و دلیل مدح، حال و صفت مذکور«تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» است.
اما استفاده حکم وجوبی از این آیه مشکل است؛ چه بگوییم آیه دربارهٔ کسانی است که در صدر اسلام بودند؛ یعنی مهاجران و انصار - که از پیشگامان نخست‌اند - یا بگوییم دربارهٔ تمامی مسلمانان، از ابتدا تا انتها است و یا بگوییم آیه دربارهٔ گروه مخصوصی است. اما اینکه جمله «تأمرون بالمعروف» استینافیه باشد، ثابت نشده است.

آیه سوم‏

«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله...».[۱۳] از ظاهر «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض» بر می‌آید که جمله، خبری بوده ولی مقصود انشا است نه خبر محض؛ زیرا در واقع و بیرون، اولیا [=یاور] یکدیگر نبودند و مقصود آیه آن است که بر مؤمنان لازم است برخی یاور و عهده‌دار امور دیگران و ناظر و مراقب باشند. در قرآن، اولیا معنایی جز این ندارد اما اگر در مورد کافران و ظالمان، اولیا آمده، از باب استهزا و ریشخند است. به هر روی، مناسب انشا است، چون از آن انشا بر می‌آید، گرچه به صورت اخبار است، در غیر این صورت، کذب لازم می‌آمد؛ زیرا همه مؤمنان چنین [=اولیای یکدیگر] نبودند.
اطلاق «معروف»، به واجبات شرعی، عقلی و عقلایی مقید می‌شود و به سبب تقدیم ظهور فعل بر ظهور متعلق، موارد دیگر را شامل نمی‌گردد. در مورد آیات کریمه‌ای که خواهد آمد، «امر» در آنها نیز چنین است.

آیه چهارم‏

اگر احکام شرایع و ادیان گذشته را استصحاب کنیم و بر این باور باشیم که نسخ نشده‌اند، - و حق نیز همین است - آیه زیر یکی دیگر از آیاتی است که بروجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد:
«یا بنی أقم الصلاه و أمر بالمعروف و انه عن المنکر و اصبر علی ماأصابک ان ذلک من عزم الامور».[۱۴] بعضی گفته‌اند: آیه مزبور، بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر بر مسلمانان دلالت ندارد، بلکه پندهای لقمان به فرزندش را بازگو می‌کند، گرچه نصیحت، با ظهور امر در وجوب منافاتی ندارد! برخی خطابهای خداوند ما نند «واصبر» که برای رجحان است، موجب رفع ید از ظاهر دیگر امرها نمی‌شود.

آیه پنجم‏

«خذالعفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین».[۱۵] چنانکه در «جامع المقاصد»[۱۶] بدان استدلال شده است.
صاحب «مجمع البیان» می‌نویسد: «و أمر بالعرف» یعنی به معروف (کار نیکی) که انجامش عقلا یا شرعاً نیکو است و به نظر خردمندان، منکر و قبیح نیست.»[۱۷] علامه در «المیزان» می‌نویسد: «والعرف»، سنتها و سیره‌هایی است که نزد خردمندان جامعه به زیبا شناخته می‌شود و میان آنان رواج دارد، به خلاف اعمال ناشایست و غیرمرسومی که مورد پسند جامعه نبوده و خرد جمعی آن را نمی‌پذیرد. بدیهی است لازمه «امر به پیروی از معروف» آن است که امر کننده به آنچه امر می‌کند، خود نیز عمل کند. از این‌رو، می‌باید شیوه «امر» و دستور دادنش، نیکو و پسندیده باشد، نه آنکه [تحکم‌آمیز و] ناپسند باشد. پس مقتضای «وأمر بالعرف» آن است که به هر «معروف و پسندیده‌ای» فرمان دهد و شیوه دستور دادنش برای انجام کار نیک، ناپسند و زشت نباشد.[۱۸] پوشیده نماند که «معروف» مختص محسنات عقلایی نیست، بلکه محسنات شرعی و عقلی را نیز در بر می‌گیرد و از آن‌رو که امر ظاهر در وجوب است، مختص واجبات شرعی و عقلی و عقلایی است؛ بنابراین، اختصاص «معروف» بدانچه که خردمندان می‌شناسند، دلیلی ندارد؛ چنان که تعمیم و گسترش آن به هر «مستحسن» و نیکی، با ظهور امر در وجوب، مناسب نیست. به هر روی، امر در «و أمر بالعرف» ظاهر در وجوب است.

آیه ششم‏

دربارهٔ یهود، خداوند می‌فرماید:
«و تری کثیراً منهم یسارعون فی الاثم و العدوان و أکلهم السحت لبئس ماکانوا یعملون لولاینهاهم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم و أکلهم السحت لبئس ماکانوا یصنعون».[۱۹] در تفسیر «المیزان» آمده است: ظاهراً مراد از «اثم» در «یسارعون فی الاثم» خرده‌گیری بر آیات دینی است که بر مؤمنان نازل می‌شد؟ نیز ایراد به سخنان گناه‌آمیز دربارهٔ معارف دینی است که موجب کفر و فسق می‌شود؛ به دلیل آیه بعد؛ «عن قولهم الاثم و أکلهم السحت».
صاحب «المیزان» می‌افزاید:
«در دنباله، عالمان و دانشمندان یهودی را سرزنش کرده است؛ زیرا که در برابر [کردار زشت‏] مردم سکوت نموده، آنان را از انجام گناهان و معاصی بزرگ نهی نمی‌کردند، با آنکه می‌دانستند معصیت و گناه است.
آیه، صریح در مذمت و سرزنش کسانی است که نهی از منکر را ترک کردند.
کسی نگوید که آیه مزبور مربوط به یهود است؛ زیرا در آن صورت پاسخ داده می‌شود که: احکام شریعتهای پیشین، در دین ما ثابت است، تا وقتی که نسخ نشده باشد و این افزون بر احادیث ویژه‌ای است که دلالت دارد امام(ع) بدین آیه تمسک می‌جست تا لزوم نهی از منکر را بیان کند. پس می‌توان در این زمینه به منابع حدیثی مراجعه کرد.

آیه هفتم‏

«لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل علی لسان داود و عیسی بن مریم ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون. کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون».[۲۰] صاحب «مجمع البیان» در ذیل «کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه»می‌نویسد:
یکدیگر را نهی نمی‌کردند و نهی پذیر نبودند؛ یعنی از آنچه نهی می‌شدند، دست نمی‌شستند.
این سخن به دو معنا اشاره دارد: ۱. از معاصی دست برنمی‌داشتند، بلکه بر آن اصرار می‌ورزیدند ۲. یکدیگر را از منکر نهی نمی‌کردند.
هر دو معنا در لغت ثابت است. در «اقرب الموارد» می‌نویسد:
«تناهی عن الشی‌ء تناهیاً: کف القوم عن المنکر، أی نهی بعضهم بعضاً عنه.» هر دو معنا در روایات ثابت است؛ از جمله «ثواب الاعمال» به نقل از امیرمؤمنان(ع) آورده است:
«لما وقع التقصیر فی بنی‌اسرائیل جعل الرجل منهم یری أخاه علی الذنب فینهاه فلا ینتهی فلا یمنعه من ذلک أن یکون أکیله و جلیسه و شریبه حتی ضرب الله تعالی قلوب بعضهم ببعض و نزل فیهم القرآن حیث یقول عزوجل: (لعن الذین کفروا) الی قوله عزوجل (کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه...).» «تقصیر و کوتاهی میان بنی اسرائیل بدان حد رسید که هر کسی، دیگری را می‌دید که گناه می‌کند و او را نهی می‌کرد. پس گناهکار دست از گناه بر نمی‌داشت، لیکن این وضع او را باز نمی‌داشت از اینکه همنشین، همخوراک و هم پیاله او باشد، تا اینکه خداوند میان دلهایشان اختلاف افکند و درباره‌شان آیه نازل کرد و فرمود: «لعن الذین کفروا» تا «کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه...».»[۲۱] همچنین «تحف العقول» به نقل از امام حسین(ع) به روایت از امام علی(ع) آورده است:
«اعتبروا أیها الناس بما وعظ الله به أولیاءه من سوء ثنائه علی الاحبار، اذ یقول: «لولا ینهاهم الربانیون...» و قال: «لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل» الی قوله:
«لبئس ما کانوا یفعلون» و انما عاب الله ذلک علیهم لانهم کانوا یرون من الظلمه المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبه فیما کانوا ینالون منهم و رهبه مما یحذرون والله یقول: «فلا تخشوا الناس و اخشون»....» «ای مردم، پند گیرید به موعظه‌ای که خداوند به اولیای خود، با سرزنش عالمان یهودی داد و فرمود: «لولا ینهاهم الربانیون...» نیز: «لعن الذین کفروا من بنی‌اسرائیل» تا «لبئس ماکانوا یفعلون».
خداوند عمل عالمان یهود را زشت شمرد؛ زیرا ظلمت منکر و فساد را می‌دیدند، اما از آن نهی نمی‌کردند، چون بدانچه از مردم می‌گرفتند، طمع داشتند و از آنچه بر حذر بودند، می‌ترسیدند، در حالی که خداوند می‌فرماید:«فلا تخشوا الناس و اخشون...».»[۲۲] در صورتی می‌توان به آیه تمسک کرد که از آن نهی بر آید، نه کف [= حفظ و بازداشتن‏]. با وجود این دو احتمال، تمسک به آیه مشکل است.

آیه هشتم‏

«واتقوا فتنه لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصه و اعلموا أن الله شدید العقاب».[۲۳] در «المیزان» می‌گوید:
کلام الهی اینگونه معنا و تأویل می‌شود که مسلمانان از کنار اموری که در امر اختلافات داخلی وحدتشان را تهدید می‌کند و موجب دو دستگی می‌شود و یکپارچگی‌شان را از بین می‌برد، به آسانی نگذرند.
سپس می‌افزاید: این فتنه‌ای است که گروهی خاص؛ یعنی ستمکاران انجام می‌دهند، اما اثر گناه فراگیر است و همگان را در بر می‌گیرد و در نتیجه، دچار ذلت و خواری می‌شوند و در اثر اختلاف میان خود، به تلخ کامی گرفتار می‌آیند اما همگی نزد خدا مسؤول‌اند، کیفر خدا سخت و شدید است.
صاحب «المیزان» پیش از این گفته است: «مقتضای چنین وضعی آن است: به رغم اینکه فتنه مذکور توسط برخی از افراد قوم به پا شده، اما بر همه امت است که مبادرت به دفع فتنه کرده، ریشه آن را برکنند و شعله آتش فتنه را فرونشانند؛ از طریقی که خداوند بر آنان واجب کرده؛ یعنی نهی از منکر و امر به معروف.[۲۴] اما چنین برخوردی مختص برخی منکرات اجتماعی است.

آیه نهم‏

«فلولا کان من القرون من قبلکم اولوا بقیه ینهون عن الفساد فی الارض الا قلیلا ممن أنجینا منهم واتبع الذین ظلموا ما أترفوا فیه و کانوا مجرمین».[۲۵] در «المیزان» آمده است: «لول» به معنای «هل» و «ألا[ »= هان چرا] است و تعجب و توبیخ را می‌فهماند. معنا چنین است: در قرونی‏[[و اقوامی‏] که پیش از شما بودند و ما به عذاب و هلاکت، آنان را از بین بردیم، چرا صاحبان قدرت؛ یعنی قومی مانا و ماندگار نبودند که از فساد در زمین نهی و جلوگیری کنند تا از این راه در زمین اصلاحگری کرده، امت خود را از فنا و نابودی حفظ نمایند؟![۲۶] صاحب «مجمع البیان» می‌نویسد: آیه بر وجوب نهی از منکر دلالت دارد؛ زیرا خدای سبحان به سبب ترک نهی از فساد، اینان را سرزنش کرد و خبر داد که اندکی از آنان را نجات می‌دهم، چون نهی از فساد کردند. خداوند آگاه کننده است که اگر افراد بسیاری، چونان گروه اندک نهی از منکر می‌کردند هلاک نمی‌شدند.

روایات‏

روایت معتبره مسعده بن صدقه است که «کافی» آن را روایت می‌کند:
از علی بن ابراهیم، از هارون بن مسلم، از مسعده بن صدقه، از ابو عبدالله [امام صادق‏](ع) نقل شده که فرمود: پیامبر(ص) فرموده است: «چگونه خواهید بود زمانی که زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شوند، اما امر به معروف و نهی از منکر نکنید؟! پرسیدند: ای پیامبر خدا، آیا چنین وضعی رخ خواهد داد؟! فرمود: آری و بدتر از آن خواهد شد که به منکر بخوانید و از نیکی باز دارید! پرسیدند: ای پیامبر خدا، چنین خواهد شد؟! فرمود: آری، حتی بدتر از این، که معروف را منکر بدانید و منکر را معروف!»[۲۷] از مسعده بن صدقه در «کامل الزیارات» روایت شده، که او کثیرالروایه است. صاحب «معجم الرجال» می‌گوید: بدین عنوان، در اسناد بسیاری از روایات آمده است که به ۱۳۹ مورد می‌رسد.[۲۸] بزرگانی مانند:
علی بن ابراهیم و فرزندش، روایات وی را به واسطه هارون بن مسلم نقل کرده‌اند. افزون بر این، وحید بهبهانی(ره) تعلیقه‌ای دارد و می‌گوید: جدم، مجلسی اول می‌فرماید: از خبرهای مربوط به وی در کتب بر می‌آید که ثقه است؛ زیرا تمام آنچه را که روایت می‌کند، در غایت متانت و استواری است و نیز با آنچه عالمان ثقه شیعی نقل می‌کنند موافق است. از این رو، طایفه شیعه به آنچه وی و دیگر سنیان مانند وی نقل کرده‌اند، عمل نموده‌اند، بلکه اگر تحقیق کنم، اخبار وی را بهتر و متین‌تر از اخبار امثال جمیل بن دراج و حریز بن عبدالله خواهم یافت.[۲۹] متانت و استحکام در نقل روایات زیاد، که به ۱۳۹ مورد می‌رسد، همچنین همخوانی آنها با روایات ثقه، گواه بر این است که «مسعده» امین در نقل است.
روایتی که گذشت، فی الجمله دلالت دارد که ترک امر به معروف و نهی از منکر، مبغوض شارع، قبیح و شر است و همین برای اثبات وجوب کافی است.
۲. معتبره مسعده بن صدقه، با همان سند، به نقل از «کافی»، از ابوعبدالله [امام صادق‏](ع) روایت کرده است که:
پیامبر(ص) فرمود: «خدای عز و جل از مؤمن ضعیف که دین ندارد، ناخشنود است.» پرسیدند: مؤمنی که دین ندارد کیست؟ فرمود: «آن که نهی از منکر نمی‌کند.»[۳۰] واضح است که صرف نفی دینداری، دلالت بر حرمت [ترک نهی از منکر] نمی‌کند چون چنین اصطلاحی [=نفی دین‏] در اخلاقیات بسیار استفاده می‌شود. شاید این تعبیر به ضمیمه «لیبغض المؤمن» بر حرمت ترک نهی از منکر دلالت کند.
۳. باز معتبره مسعده بن صدقه با همان سند می‌گوید: «شنیدم ابو عبدالله [امام صادق‏](ع) که فرمود:
«از امر به معروف و نهی از منکر پرسیده شد که آیا بر تمامی امت واجب است، فرمود: نه!
عرض شد: چرا [پس بر چه کسانی واجب است‏] فرمود: بر توانمندی که از او حرف شنوی داشته باشند، نیز معروف را از منکر بشناسد، نه بر ضعیفی که نمی‌تواند به راه، هدایت کند، بلکه از حق به باطل می‌خواند. دلیل سخن، کتاب خدای عز و جل است که فرمود: «ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»، این دستور خاص است، نه عام، چنانکه خدای عز و جل فرمود: «و من قوم موسی امه یهدون بالحق و به یعدلون» و نگفت: «علی امه موسی، یا علی کل قوم» و می‌بینیم که امروز اینان امتهای گوناگون و بیشتر از یک امت‌اند، چنانکه خدای عز و جل فرمود:«ان ابراهیم کان امه قانتا لله».[۳۱] از ظاهر حدیث - فی الجمله - وجوب امر به معروف و نهی از منکر استفاده می‌شود. استدلال امام به آیه، گویای آن است که مفاد آیه، وجوب بوده و درستی نظر ما را، که در بحث آیات گفتیم تأیید می‌کند.
۴. موثقه طلحه بن زید که در «وسائل الشیعه» به نقل از «المحاسن» روایت شده، از پدر طلحه، از محمد بن سنان و عبدالله بن مغیره و این دو از طلحه بن زید از ابوعبدالله (امام صادق)(ع) نقل کرده‌اند:
«مردی از قبیله خثعم نزد پیامبر خدا(ص) آمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا، بهترین عمل در اسلام چیست؟ فرمود: ایمان به خدا. عرض کرد: بعد از آن، چه چیز؟ فرمود: صله رحم. پرسید: بعد، فرمود: امر به معروف و نهی از منکر. مرد پرسید: کدام عمل نزد خداوند بدترین است؟ فرمود: شرک به خدا. پرسید: بعد چه چیز؟ فرمود: قطع رحم. عرض کرد: بعد از آن چه چیز؟ فرمود: امر به منکر و نهی از معروف!»[۳۲] دلالت روایت بر وجوب روشن است؛ زیرا امر به معروف را پس از صله رحم قرار داده است. معلوم است صله رحم از واجبات مؤکد است، پس رتبه امر به معروف و نهی از منکر، بر رتبه واجبات دیگر مقدم است، از آن رو که پیامبر(ص) آن را پس از صله رحم قرار داده است، چنانکه ملاحظه می‌شود.
۵. معتبره مسعده بن صدقه، که در «علل الشرائع» آمده، [به سند] محمد بن علی بن الحسین، از پدرش، از عبدالله بن جعفر، از هارون بن مسلم، از مسعده بن صدقه، از جعفر بن محمد(علیهماالسلام) نقل کرده که امیر مؤمنان(ع) فرمود:
«اگر گروهی به طور پنهانی - بی‌آنکه همگان بفهمند - منکری را مرتکب شوند، خداوند همگان را به سبب گناه آن گروه عذاب نمی‌کند اما اگر آن گروه آشکارا مرتکب منکر شوند و همگان با آنان برخورد نکنند، هر دو گروه (خاص و عام) مستوجب مجازات خدای عز و جل هستند.»[۳۳] همچنین در کتاب «عقاب الاعمال» به نقل از محمد بن حسن، از محمد بن ابوالقاسم، از هارون بن مسلم مانند این روایت آمده و بر آن افزوده است که پیامبر(ص) فرمود:
«اگر بنده‌ای پنهانی مرتکب معصیت شود، جز برای فاعل زیانی ندارد اما اگر آشکارا گناه کند و دیگران با او برخورد نکنند، آسیبش به همگان می‌رسد.» جعفر بن محمد(علیهماالسلام) [درباره علت چنین پیامدی‏] فرمود:
«زیرا چنین کسی با عمل خود، دین خدا را خوار کرده و دشمنان خدا در این عمل، از وی پیروی می‌کنند.»[۳۴] ظاهرا عبدالله بن جعفر همان حمیری است؛ که ثقه است چنانکه محمد بن ابوالقاسم در سند «عقاب الاعمال» ثقه و عالم و فقیه و آشنا به ادب و شعر معرفی شده است. به هر روی، حدیث موثقه مزبور، بر حرمت ترک نهی از منکر دلالت دارد؛ زیرا فقط حرام مجازات دارد، از این رو، نهی از منکر بر همگان واجب است.
۶. موثقه سکونی: به نقل از «کافی»: از علی بن ابراهیم، از پدرش، از نوفلی، از سکونی، از ابوعبدلله(ع) نقل می‌کند که امیر مؤمنان(ع) فرمود:
«پیامبر خدا(ص) به ما فرمان داد که با گناهکاران با چهره عبوس برخورد کنیم.»[۳۵] شیخ کلینی به اسناد محمد بن یعقوب، حدیث را روایت کرده، می‌گوید امیرمؤمنان فرمود:
«کمترین برخورد آن است که با چهره عبوس با گناهکاران رویاروی شود.»[۳۶] از روایت بر می‌آید چنین برخوردی بر همگان واجب است؛ زیرا دستور و امر به کاری، وجوب انجام آن را می‌فهماند.
۷. خبر محمد بن عرفه، روایت شده در کافی: جمعی شیعی، از احمد بن محمد بن خالد، از محمد بن عیسی، از محمد بن عرفه نقل کرده‌اند که شنیدم ابوالحسن الرضا(ع) فرمود رسول خدا(ص) می‌فرمود:
«اگر امتم امر به معروف و نهی از منکر را به یکدیگر واگذارند، بدانند به جنگ سختی با خدای متعال برخاسته‌اند!»[۳۷] مشابه حدیث، آیه ربا است:
«یا ایها الذین آمنوا اتقواالله و ذروا مابقی من الربا ان کنتم مؤمنین فان لم تفعلوا فأذنوا بحرب من الله و رسوله»[۳۸] تفسیر «آلاء الرحمن» می‌نویسد: «فأذنو» یعنی بدانید. گویا از «علم» از راه شنیدن با گوش گرفته شده است. در «مجمع البیان» است: یعنی یقین داشته و بدانید که به جنگ با خدا و رسولش برخاسته‌اید یعنی مطمئن باشید در دنیا مستحق کشتن هستید و در آخرت، سزاوار آتش؛ زیرا با دستور خدا و رسولش مخالفت کرده‌اید. اگر «فاذنو» خوانده شود، معنا چنین است، به هر کس دست از این کار بر ندارد اعلام جنگ کنید معنای جنگ دشمنی با خدا و رسول است، که بزرگ بودن گناه را می‌فهماند. افزون بر آنچه ذکر شد، شاید مقصود در این مقام آن باشد که: بدانند جنگ سختی رخ خواهد داد. به هر روی، روایت با بیانی رسا و مؤکد، بر حرمت دلالت دارد، اما سند روایت به خاطر محمد بن عرفه ضعیف است.
۸. روایت در «کافی» است: جمعی شیعی از سهل بن زیاد، از عبدالله بن الرحمان، از ابو نجران، از عاصم بن حمید، از ابو حمزه، از یحیی بن عقیل، از حسن، که امیرمؤمنان خطبه خواند و خدا را شکر گزارد و ثنا گفت و فرمود: «اما بعد، کسانی که پیش از شما بودند هلاک شدند، چون معصیت می‌کردند و عالمان و دانایان آنان را از این کار باز نداشتند. آنان چون به گناه خود ادامه دادند و عالمان و دانشمندان از گناه باز شان نداشتند، گرفتار مجازات شدند. پس امر به معروف و نهی از منکر کنید. بدانید امر به معروف و نهی از منکر، مرگ را نزدیک نکرده، رزق را نمی‌برد، خواست خدا از آسمان به زمین فرود می‌آید، همچون باریدن باران به هر کس که خدا برای او زیاد یا کم را رقم زده است.»[۳۹] ۹. روایت در «کافی» است به نقل از جمعی شیعی، از احمد بن محمد بن خالد از برخی شیعی، از بشر بن عبدالله، از ابوعصمه «قاضی مرو»، از جابر، از ابو جعفر(علیهماالسلام) که فرمود:
«در آخر الزمان گروهی خواهند زیست که میانشان عده‌ای هستند ریاکار، تظاهر به خواندن قرآن* و انجام عبادات کرده،** بدعتگذار و نادانند. امر به معروف نکرده و نهی از منکر نمی‌نمایند مگر آنکه ایمن از ضرر و زیان باشند. برای خود عذر و بهانه می‌تراشند و دنباله‌رو لغزش و کجرویهای عالمان و عمل*** فاسدشان هستند.**** نماز و روزه تا وقتی به جای می‌آورند که برای جان و مالشان ضرری نداشته باشد، اما اگر نماز به اموری که با اموال و جسمشان انجام‏ می‌دهند، ضرر رساند، نماز را نمی‌پذیرند، چنانکه والاترین و بهترین واجبات را نپذیرفته بودند.
امر به معروف و نهی از منکر، فریضه‌ای بزرگ بوده، دیگر واجبات به وسیله آن استوار می‌گردد. غضب خدای عز و جل بر مردمان، در آن جا که [فریضه ترک شود] صورت می‌پذیرد و همگان را گرفتار عذابش می‌کند، پس نیکان در سرای فاجران هلاک می‌شوند و خردسالان در خانه بزرگسالان [از آن رو که در برابر گناه بی‌اعتنا بودند]. امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و شیوه صالحان است؛ فریضه‌ای بزرگ می‌باشد که بدان واجبات برپا شده، راه‌ها ایمنگردیده***** کسب و کار روا گشته، مظالم بر طرف می‌شود. نیز زمین آباد شده، حق از دشمنان گرفته می‌شود و کارها سامان می‌یابد. پس با دلهایتان [منکر را] زشت شمرید و با زبانهایتان بگویید [و از کار ناروا باز دارید] و به وسیله امر به معروف و نهی از منکر با گناهکاران رویارویی کرده، در راه خدا از سرزنش ملامتگران نهراسید. اگر پند پذیرفتند و به راه حق باز گشتند، بر آنان مجازاتی نیست. کیفر برای کسانی است که به مردم ستم کرده، بنا حق روی زمین ظلم می‌کنند. برای اینان عذاب دردناک است. در این حال با تمام وجودتان با اینان جهاد کرده، در دل دشمنان باشید اما قدرت طلب نبوده غارتگر اموال نباشید و نخواهید بنا حق پیروزی و ظفر یابید تا آن زمان که تسلیم خواست خدا شده در راه طاعتش سر سپرند...» امام(ع) افزود:
«خدای عزوجل به شعیب پیامبر(ع) وحی فرستاد که صد هزار نفر از قومت را عذاب می‌کنم. چهل هزار نفر از اشرار و شصت هزار نفر از نیکان را! عرض کرد: پروردگارا! اشرار که جا دارد، اما گناه نیکان چیست؟! خداوند وحی فرستاد: از آن رو که با معصیتکاران سازش کرده، به رغم خشم من، خشمگین نگردیدند.»[۴۰] ۱۰. در «کافی» روایت شده از محمد بن یحیی، از احمد بن محمد، از علی بن نعمان، از عبدالله بن مسکان، از داود بن فرقد، از ابوسعید زهری، از ابوجعفر و ابوعبدالله(علیهماالسلام) که فرمودند:
«وای بر قومی که با امر به معروف و نهی از منکر از خدا اطاعت نمی‌کنند!»[۴۱] روایت از زهری در «کامل الزیارات» است. بنابراین روایت معتبر است.
۱۱. در «وسائل الشیعه» روایت شده، از علی بن ابراهیم (در تفسیرش) از پدرش، از بکر بن محمد که شنیدم ابوعبدالله(ع) فرمود:
«ای مردم، امر به معروف و نهی از منکر کنید که امر به معروف و نهی از منکر مرگ و اجل را نزدیک نکرده، رزق و روزی را دور ننموده است.»[۴۲] ظاهراً بکر بن محمد، ازدی کوفی بوده، ثقه و موجه است.
۱۲. در نهج البلاغه، در وصیت امیرمؤمنان به امام حسن و امام حسین‌علیهم‌السلام پس از ضربت ابن ملجم آمده است:
«امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید و گرنه اشرار بر شما چیره می‌شوند. خدا را خواهید خواند اما دعایتان برآورده نمی‌گردد.»[۴۳] ۱۳. در «اکمال الدین» به نقل از سید فضل الله راوندی در «نوادر» به سند صحیح، از موسی بن جعفر(علیهماالسلام) از پدرانش، از علی بن ابی‌طالب روایت شده که:
«پیامبر خدا نزد اهل صفه می‌آمد و اینان میهمان آن حضرت بودند... [در دیداری‏] سعد بن اشج برخاست و عرض کرد: خدا و رسول و هر کسی را که حضور دارد، شاهد می‌گیرم که خواب شب بر من حرام است [از بس همیشه شب زنده داری می‌کنم‏] پیامبر(ص) فرمود: [در این صورت‏] کاری نکرده‌ای! چگونه خواهی توانست امر به معروف و نهی از منکر کنی، اگر با مردم نشست و برخاست نداشته باشی؛ کناره‌گیری از مردم پس از آن که با آنان حشر و نشر داشته‌ای کفران نعمت است!...» امام علی(ع) افزود:
«سپس پیامبر خدا فرمود: قومی که امر به معروف و نهی از منکر نکنند، قوم بدی هستند! کسانی که آمران به معروف و ناهیان از منکر را مورد تهمت قرار دهند، بد مردمانی هستند! بدند کسانی که برای خدای متعال به عدل قیام نکنند! بدند کسانی که دعوت کنندگان به بر پایی عدل و داد میان مردمان را بکشند! مردمی که طلاق نزدشان بهتر از عهد و پیمان خدایی‏[ ازدواج‏] باشد بدند! اگر مردم به جای اینکه از خدا اطاعت کنند، از پیشوایان [ستمگر] خود پیروی نمایند، بدند! کسانی که دنیا را بر دین [ترجیح دهند و] برگزینند، بدند! قومی که حرام و شهوات و شبهات را حلال شمرند، بد کسانی‌اند.»[۴۴] ۱۴. در «کافی» روایت کرده از جمعی شیعی از سهل بن زیاد، از علی بن اسباط، از علاء بن رزین، از محمد بن مسلم که ابو عبدلله(ع) به شیعیان نوشت:
«می‌باید بزرگسالان شما [بر خردسالان‏] مهربان بوده، نادانان و ریاست طلبان را نهی [از منکر] کنند و گر نه نفرینم تمامی شما را خواهد گرفت!»[۴۵] حدیث دلالت دارد که باید به نادانان و ریاست طلبان، با امر به معروف و نهی از منکر توجه شود. معنای روایت در «مرآه العقول» چنین است که: «می‌باید بر نادانان رحم و توجه داشت و از منکراتی که انجام می‌دهند، نهی‌شان کرد.» افزون بر این، روایات دیگری هست که تصریح دارد امر و نهی از واجبات است؛ مثل مرسله ابان بن عثمان که می‌گوید: «سپس بر او [یعنی پیامبر(ص)] امر به معروف و نهی از منکر واجب شد.»[۴۶] ۱۵. از جمله روایات، معتبره عبدالعظیم بن عبدالله حسنی است که می‌گوید: بر سرورم علی بن محمد(علیهماالسلام) وارد شدم و بدو عرض کردم: ای زاده پیامبر خدا! می‌خواهم‏[ عقاید] دین خود را بر شما عرضه کنم... معتقدم فرایض واجب، پس از ولایت، نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر است. علی بن محمد(علیهماالسلام) فرمود:
«ای ابوالقاسم، به خدا سوگند! این همان دینی است که خدا برای بندگانش می‌پسندد. بر آن ثابت قدم باش!»[۴۷] افزون بر این، روایات دیگری است که دلالت دارد: از جمله پایه‌هایی که اسلام بر آنها بنا شده امر به معروف و نهی از منکر است:
۱۶. از جمله صحیحه زراره از ابو جعفر(علیهماالسلام) است که فرمود:
«پیامبر خدا(ص) فرمود: اسلام بر ده تیرک بنا شده، بر شهادت لا اله الا الله، امر به معروف که وفا به عهد الهی است و نهی از منکر که حجت است...»[۴۸] برای اثبات وجوب شرعی [امر و نهی‏] آیات و روایاتی که ذکر شد کافی و بی نیاز کننده است، افزون بر اجماع و ضرورتی [عقلی‏] که وجود دارد:

وجوب عقلی‏

در وجوب عقلی امر به معروف و نهی از منکر، میان علما اختلاف است. از سید مرتضی و علامه حلی و حلبی و نصیرالدین طوسی و کرکی‌قدس سرهم حکایت شده که وجوب، فقط سمعی‏[ =نقلی‏] است؛ بلکه «مختلف» این قول را به اکثر علما نسبت می‌دهد و «سرائر» آن را به تمامی متکلمان و فقیهان ژرف‌اندیش منسوب می‌کند.

نظرات فقها

در برابر اینان شیخ طوسی در «اقتصاد» می‌نویسد: «به نظر من، دیدگاه بهتر آن است که امر به معروف و نهی از منکر، عقلا واجب‌اند به دلیل قاعده لطف. برای وجوب کافی نیست به استحقاق ثواب و عذاب علم داشته باشیم؛ زیرا اگر بگوییم علم به استحقاق ثواب و عذاب کفایت می‌کند و هر دلیلی، زیاده بر آن، در حکم مستحب است و واجب نیست، لازم می‌آید که امامت واجب نباشد، پس شایسته‌تر آن است که امر و نهی به دلیل عقل واجب باشد.»[۴۹] شهید اول در «دروس» می‌گوید: «مدرک وجوب امر به معروف و نهی از منکر، عقل و نقل است و وجوب آنها بر خدای متعال، بدین معنا نیست که اثر امر و نهی حاصل آید؛ زیرا اجباری در کار نیست [که اختیار را از بندگان بگیرد].»[۵۰] کاشف الغطا در «کشف الغط» می‌نویسد: «امر و نهی راجح هستند، در جایگاه وجوب، واجب‌اند و در موقعیت استحباب، مستحب، با تمامی شرایطی که خواهد آمد، به دلیل عقل؛ زیرا در باب شکر منعم و یاری خداوند و تقویت دین و شرع مبین مؤثرند؛ نیز به دلیل شرع...»[۵۱] شهید اول و ثانی در «لمعه» و «شرح» آن می‌گویند که امر به معروف و نهی از منکر عقلا و نقلا واجب‌اند.[۵۲]

نظریه اشاره السبق‏

در «اشاره السبق» آمده است: «آیا عقلا واجب‌اند یا نقلا؟ اقوی وجوب عینی آن دو است به دلیل نقل، مگر وقتی دفع ضرر بر نفس پیش آید که وجوب دوری از ضرر و دفع آن، به دلیل عقل فهمیده می‌شود.»[۵۳] صاحب «قواعد» می‌نویسد: «اختلاف در دو مورد است: یکی اینکه واجب کفایی‌اند یا عینی، دوم: واجب عقلی‌اند یا نقلی؟ قول نخست در هر دو مورد اقوی است.»[۵۴] علامه در «مختلف» می‌نویسد: «اختلاف در دو مورد است: نخست اینکه واجب عقلی‌اند یا نقلی، که سید مرتضی و ابوالصلاح و بیشتر فقیهان، معتقد به دلیل دوم‌اند و شیخ طوسی‌رحمة الله در کتاب «الاقتصاد» آن را تقویت کرده، اما بعدا دلیل نخست [= عقلی‏] را پذیرفته است. اقرب، قول برگزیده شیخ بوده، دلیل نخست، سخن ابن ادریس است.»[۵۵] در «ایضاح الفوائد» آمده است: «اقوی نزد من وجوب عقلی امر و نهی است، به دلیل قائده لطف، که هر لطفی واجب است.»[۵۶]

قاعده لطف‏

برای اثبات وجوب عقلی امر و نهی، به قاعده لطف استدلال شده، چنانکه در «الاقتصاد» و «المختلف» و «ایضاح الفوائد» و... آمده است.
- توضیح قاعده: برای انجام هدف الهی (نزدیک کردن [و رساندن‏] بندگان به مصالح و دور کردنشان از مفاسد) طبق حکمت لازم است رسولان فرستاده شده، تکلیف و بیم و امید (وعد و وعید) و انذار و تبشیر و نیز انتصاب امامان توسط خدای متعال صورت گیرد. همچنین حکمت می‌طلبد آنچه موجب نزدیکی بندگان [به طاعات‏] و دوری‌شان [از گناه‏] است، فراهم آید؛ زیرا ملاک (حکمت مزبور) عام بوده، مختص خدای متعال نیست، بلکه هر خردمند و حکیمی را شامل می‌شود. پس حکمت چنین اقتضایی را از هر حکیم دارد. آیا ملاحظه نمی‌کنید اگر از خردمندان جامعه خواسته شود به هدف والای ویژه‌ای برسند، اما به رغم علم به وظایف خاص، به مسؤولیتهای خود عمل نکنند، مورد تقبیح و سرزنش قرار می‌گیرند؟! نیز هر کس ناظر این وضع بوده و می‌توانسته امر و نهی کند، اما سکوت کرده و امر و نهی ننموده تا آنان تباه گشته‌اند، سرزنش می‌شود؟! بنابر باور مذهب شیعه، امر به معروف موجب نزدیک شدن بندگان به مصالح است؛ چنانکه نهی از منکر آنان را از مفاسد دور می‌کند. پس به حکم قاعده لطف - که بر حکمت مذکور استوار است - امر و نهی لازم است، چنانکه دانستید.

اشکال سیدمرتضی‏

کسی مانند سیدمرتضی نگوید که اگر امر و نهی عقلا واجب بود، معروفی ترک نمی‌شد و منکری رخ نمی‌داد، مگر این که خدای متعال به واجب اخلال وارد آورد. هر دو بخش سخن باطل است؛ زیرا سخن نخست [= وجوب عقلی‏] نیز رد است.
- توضیح: جمله شرطیه: اگر امر به معروف به معنای اجبار بر انجام آن بوده و حقیقت نهی از منکر، بازداشتن و منع باشد و هر دو [= امر و نهی‏] عقلا واجب باشند، بر خدای متعال چنین کاری واجب بود؛ زیرا هر عملی به دلیل عقل واجب شود، بر هر کس که بر دلیل وجوب آگاه گردد، انجام آن عمل واجب است؛ از این‌رو، بر خدا واجب بود بر انجام معروف اجبار کند و از منکر باز دارد؛ به این صورت که خود امر و نهی کند تا معروفی ترک نشده، منکری رخ ندهد، در نتیجه اجبار لازم می‌شد، یا اینکه [خدا نخواهد اجبار کند] و امر و نهی را به جا نیاورد، که در این صورت به کار واجب اخلال وارد آورده است!»[۵۷] [پاسخ‏] وجوب امر و نهی بر خدا به دلیل قاعده لطف، بیش از این نیست که به سبب این برهان، بر دیگران واجب کند به امر و نهی برخیزند اما همچنانکه به رغم بعثت پیامبران و فرستادن رسولان، اختیار و آزادی انسان محفوظ است، همچنین لازم است به رغم وجوب امر به معروف و نهی از منکر، اختیار آدمی محفوظ باشد و گرنه اخلال در غرض و هدف خلقت است؛ هدف از آفرینش، رسیدن آدمی به کمال اختیاری است، که با اجبار و جبر به دست نمی‌آید. پس وجوب امر به معروف و نهی از منکر بر خدا، فقط موجب می‌شود که به انجام واجبات دستور دهد و از ارتکاب محرمات نهی نماید و دستور دهد دیگران امر به معروف و نهی از منکر نمایند. اما اجباری در کار نیست، چنانکه روشن است. از این‌رو برخی مراتب این کار مانند تحمیل بر انجام معروف و منع به معنای بازداشتن مکلف از انجام منکر، توسط خدا واقع نشده، گرچه دلیلی وجود ندارد که دیگر مراتب - که ما نعی ندارد - ساقط شوند.

سخن شهیدثانی‏

از آنچه گفتیم ایراد کلام شهید ثانی(ره) معلوم می‌شود. وی می‌گوید وجوب عقلی امر و نهی به دلیل قاعده لطف است که به مقتضای قواعد، اصل عدل واجب می‌باشد، اما بدان سبب، بر خدا وجوب امر و نهی لازم نمی‌آید که اگر بدان اقدام کرد، خلاف واقع [= اختیار آدمی‏] عمل کرده، یا اگر اقدام نکرد، اخلال به حکمت الهی شده باشد؛ زیرا در این صورت‏[ نخست‏] کسی را که از انجام تکلیف سرباز زده، مجبور کرده است، چنانکه با اختلاف موارد وجوب - به ویژه در صورت ظهور مانع - مراتب واجب گوناگون است. از این رو، در حق خداوند، فقط، انذار و ترساندن [بنده‏] در صورت مخالفت واجب است تا تکلیف بیهوده و لغو نباشد، و چنین کاری را خدا کرده است.[۵۸] وقوع بعضی درجات و مراتب [فراتر از] امر به واجب و نهی از حرام، در مورد خدا متصور بوده، با امکان چنین مراتبی، دلیلی ندارد به انذار و ترساندن بسنده کند، چنانکه فقط تکلیف به امر به معروف و نهی از منکر کافی نیست، به دلیل این که تکلیف، موجب تحقق معروف و منکر شده، اما تکلیف کردن - به خودی خود - امر به معروف و نهی از منکر نیست.

ایراد جواهر الکلام‏

در «جواهر الکلام» اشکال کرده: ادعای اینکه وجوب امر و نهی به دلیل قاعده لطف است، در نتیجه عقل به وجوب‌امر و نهی بر خدا گواهی می‌دهد، درست نیست؛ زیرا روشن است که می‌توان در مورد خدا به تشویق و تنبیه بسنده کرد که عبد را به طاعت نزدیک کرده، از معصیت دور می‌کند، بی‌آنکه برای انجام واجب و ترک حرام نیاز به اجبار باشد.
صاحب «جواهر الکلام» می‌افزاید: دلیل اصلی وجدان است؛ زیرا ضرورتاً حکم عقل به این مقدار نیست که سرزنش و عذاب مترتب شود، گرچه می‌توان ا دعا کرد فی الجمله عقل به رجحان و برتری امر و نهی می‌رسد اما نه آن گونه که گفته شد [که دلیل وجوب امر و نهی گردد].[۵۹] پاسخ: توضیحی که در مورد قاعده لطف گفتیم، کافی است ثابت کند که عقل بدان حکم و نتیجه می‌رسد، تا بدان حد که اگر [با حکم عقل‏] مخالفت شود، مذمت و تقبیح پیش آید؛ مانند دیگر پیامدهایی که به اقتضای قاعده لطف است، چون نزدیک کردن بندگان به مصالح [و کارهای شایسته‏] لازم و دور کردنشان از فساد، به مقتضای حکمت، از جمله اموری است که عقل بدان حکم می‌کند. مسامحه و سهل‌انگاری در این مورد موجب استحقاق تقبیح و مذمت است. افزون بر این، با توضیحی که دربارهٔ قاعده لطف ارائه کردیم، امر به معروف و نهی از منکر، بر هر خردمند و حکیمی واجب است و تنها بر خدا واجب نیست، که از گفته صاحب جواهر بر می‌آمد.

سخن جامع المقاصد

صاحب «جامع المقاصد» می‌نویسد: مشکل است بگوییم وجوب عقلی به لحاظ قاعده لطف، در مورد هر «معروف» وجود دارد و ظاهر خلاف آن است، اما اگر در مورد برخی «معروف» و «منکر»ها باشد، پذیرفتنی است، لیکن ظاهراً به هنگام طرح این مسأله، چیزی غیر از آنچه گفتیم مقصود است، گرچه شاید بیشتر برآید که وجوب [امر و نهی‏] نقلی است.[۶۰] [پاسخ‏] اگر مقصود صاحب جامع المقاصد، از برخی معروف‌ها، مواردی باشد که عقل در آنها به لزوم امر حکم نمی‌کند؛ مانند معروفی که مستحب است، فرمایش درستی است، اما اگر مقصود معروف واجب باشد، نمی‌پذیریم که عقل در این موارد، حکم به وجوب نکند، به خصوص که بنابر مذهب عدلیه [امامیه‏] در تقریب بندگان به طرف مصالح لازمه نقش داشته باشد، اما اگر ملاک وجوب [امر و نهی‏] فساد جامعه باشد، امکان دارد گفته شود: برخی معاصی برای فرد ضرری ندارد ا ما دانستیم که ملاک، تقریب فرد و جامعه به مصالح، و دور کردنشان از مفاسد است؛ در این صورت جای تبعیض [و تفاوت نهادن در ملاک‏] نیست.

سخن سرائر

در «سرائر» برای اثبات وجوب امر به معروف و نهی از منکر در برخی موارد، به وجوب دفع ضرر از نفس استدلال کرده، می‌گوید: امر و نهی که برای دفع [ضرر نفسی‏] است، وجوبش عقلا فهمیده شده؛ زیرا خرد می‌گوید که را ندن و دفع ضرر از نفس [و وجود آدمی‏] واجب است.[۶۱] در این مسأله اختلافی نبوده، گرچه بدون اشکال نیست؛ زیرا دفاع از نفس، در صورت امکان واجب است، گرچه احتمال ضرر یا هلاکت دهد، به دلیل نص خاص یا حکم عقلی که داریم، و این برخلاف امر به معروف و نهی از منکر است؛ زیرا این دو مشروطاند به استثنای وقتی که ایمن از ضرر باشیم. در کل [باید گفت‏] به دلیل مذکور نمی‌توان برای اثبات عقلی وجوب امر به معروف و نهی از منکر برخی موارد استدلال کرد، بلکه دلیل وجوب دفاع [و رویارویی‏] است.

سخن کشف الغطا

در «کشف الغط» برای اثبات وجوب عقلی، به شکر منعم استدلال شده،[۶۲] شاید جهتش آن باشد که عبد می‌باید در تمامی مقاصد و اهدافی که مولا دارد، مطیع و فرمانبر او باشد. از آن رو که از شمار مقاصد قطعی مولا در آفرینش انسان، فراهم آوردن اسبابی است که می‌تواند بندگان را به طرف مصالح کشانده، از فساد دورشان کند، مقتضای بندگی آن است که بنده در جهت مقصد، سعی و تلاش داشته باشد، که جز با امر به معروف و نهی از منکر محقق نمی‌شود.

سخن شرح تبصره‏

بر وجوب عقلی، در شرح تبصره اشکالاتی وارد آورده که: امر و نهی عقلا واجب‌اند، از آن رو که پنداشته‌اند مقدمه انجام فرایض‌اند؛ فرایضی که حسن آنها معلوم است، یا به دلیل حسن اطاعت، با به دلیل حسن ذاتی، که لازمه آن، امر به انجام آنها است، بنابر آنچه با تحقیق ثابت شده که واجبات شرعی، در واجبات عقلی، لطف به شمار می‌آیند، و یا به دلیل این که امر و نهی، مقدمه حفظ نظام و عدم گسیختگی آن است.
صاحب شرح تبصره می‌افزاید: اما در تمامی وجوه مذکور، اشکال است؛ زیرا مقدم [و پیش‌نیاز] بودن امر به معروف برای حفظ نظام - که به دلیل عقل واجب است - پذیرفتنی نیست.
نیز می‌گوید: حسن ذاتی که لازم داشت به امر به معروف در دلایل نقلی دستور داده شود، نمی‌تواند مدرک حکم عقل برای اثبات مدعا باشد؛ زیرا لازمه آن، ارجاع تمامی دلایل نقلی برای هر تکلیف، به دلیل عقلی است و نمی‌توان‌گفت عقل به حسن آن امر حکم کند، از آن رو که فقط مقدمه‌ای برای اطاعت اوامر است؛ زیرا در صورتی چنین وضعی پیش خواهد آمد که مطلوب بودن عمل گرچه به لحاظ سببی، از خارج احراز شود، بدین طریق که امر به معروف به دلیل حسن طاعت، حسن شمرده شود، اما احراز چنین وضعی در نهایت اشکال است. بنابراین، راهی برای اثبات این مرتبه از مطلوبیت نیست مگر با دلایل نقلی که بروجوب مطلوبیت استوار است، پس با این وضع، منحصراً دلیل نقلی است؛ یعنی اجماع یا کتاب و سنت و همین مقدار برای مدعی کافی است.
امر به معروف و نهی از منکر - چنانکه دانستیم - نقش بسیاری در فراهم آوردن عوامل تقریب بندگان به طرف مصالح‌شان و دوری از مفاسد دارد؛ زیرا با امر و نهی، مردم به سمت عمل به معروف و دوری از منکر می‌روند. و عقل به روشنی حکم می‌کند بر هر چه که مصالح را به ما نزدیک می‌کند، دست یابیم، به دلیل حکمت، که توضیح آن گذشت.
افزون بر این، نپذیرفتن نقش امر و نهی در تحقق فرایض یا انکار تأثیر آن دو در حفظ نظام توسط صاحب «شرح تبصره»[۶۳] صحیح نیست؛ زیرا نظامی که حفظش واجب است، نظام اسلامی است که به امر و نهی بستگی دارد شگفت آنکه وی منکر حکم عقل به حسن امر و نهی به دلیل حسن اطاعت است، چه رسد به وجوب آن دو.
حکمت اقتضا دارد واجب باشد بندگان را به طرف مصالح نزدیک کرد و از مفاسد دور نمود، که این دلیل دیگری غیر از حسن اطاعت است.
حکم عقلی مختص خدای متعال نیست و در مورد هر کس که می‌تواند تأثیر و نقشی داشته باشد، ساری و جاری است؛ زیرا نزدیک کردن جامعه انسانی به طرف هدف آفرینش؛ یعنی کمال و سعادت، از شمار وظایف هر خردمندی است و این بر ارباب بصیرت پوشیده نیست. باید دانست حسن ذاتی، اجمالا گویای دلایل نقلی است؛ زیرا بنابر مذهب عدلیه‏[ =امامیه‏] احکام مبنی بر مصالح و مفاسد است؛ از این‌رو، ارجاع تمامی دلایل نقلی در مورد هر تکلیف به دلیل عقلی، اجمالا اشکالی ندارد، گرچه تفصیلا نمی‌توان دلایل نقلی را به عقلی ارجاع داد، اما ارجاع اجمالی در مسأله مورد بحث ما کافی است؛ از این‌رو اقرب آنکه امر به معروف و نهی از منکر وجوب عقلی دارد. چنین باوری، با نظریه گروهی از متقدمان و متأخران همخوانی دارد.
________________________________________ پی نوشت‌ها:
در چاپ قدیم کافی، به جای «یتفرؤون»، «ینعرون» و «ینفرون» است.
در چاپ قدیم کافی، به جای «یتنسکون»، «یسکنون» و «ینسکون» است.
در تهذیب، چ قدیم، «علم» است.
در مرآه العقول چنین معنا شده: لغزشهای علما را افشاء می‌کنند تا نزد مردم دانش عالمان را بدجلوه داده، از آنچه می‌دانند لغزش است، پیروی نمایند پس مقصود، فساد دانش اینان یا علم عالمان است اما معنای نخست اظهر است.
در مرآه العقول «مذاهب» حفظ مسالک دین از بدعت باطل‌گرایان، یا راه‌ها و جاده‌ها، یا هر دو معنا است.

پانویس

  1. آل عمران: ۱۰۴
  2. رسائل، ص‏۳۳۶، چ قدیم و ج‏۲، ص‏۵۷۴، چ جدید.
  3. زبده البیان، ج‏۱، ص‏۳۲۱
  4. جامع المدارک، ج‏۵، ص‏۳۹۹
  5. مائده: ۱۰۵
  6. کهف: ۶
  7. یوسف: ۱۰۸؛ ر.ک.به: المیزان، ج‏۲، ص‏۱۷۶
  8. بقره: ۲۵۶
  9. المیزان، ج‏۲، صص‏۳۶۱و۳۶۰
  10. آل عمران: ۱۱۰
  11. بقره: ۲۳۳
  12. کنزالعرفان، ج‏۱، صص‏۴۰۵-۴۰۶
  13. توبه: ۷۱
  14. لقمان: ۱۷
  15. اعراف: ۱۹۹
  16. جامع المقاصد، ج‏۱، ص‏۲۰۰، چ قدیم.
  17. مجمع البیان، ج‏۴، ص‏۵۱۲
  18. المیزان، ج‏۸، ص‏۳۹۷
  19. مائده: ۶۳و۶۲
  20. مائده: ۷۹و۷۸
  21. نورالثقلین، ج‏۱، ص‏۵۴۸
  22. وسائل الشیعه، ج‏۱۱، صص‏۴۰۳و۴۰۲
  23. انفال: ۲۵
  24. المیزان، ج‏۹، صص‏۴۹و۴۸
  25. هود:۱۱۶
  26. المیزان، ج‏۱۱، ص‏۶۳
  27. کافی، ج‏۵، ص‏۵۹
  28. معجم الرجال، ج‏۱۸، ص‏۱۳۵
  29. بهجه الامال، ج‏۷، ص ۱۸
  30. کافی، ج ۵، ص ۵۹
  31. همان، ص‏۶۰
  32. وسائل الشیعه، ج‏۱۱، ص‏۳۹۶
  33. همان، ص‏۴۰۷
  34. همان.
  35. کافی، ج‏۵، ص‏۵۹
  36. وسائل الشیعه، ج‏۱۱، ص‏۴۱۳؛ تهذیب، ج‏۲، ص‏۵۷
  37. کافی، ج‏۵، ص‏۵۹
  38. بقره: ۲۷۹و۲۷۸
  39. کافی، ج‏۵، ص‏۵۷
  40. کافی، ج‏۵، صص‏۵۶-۵۵
  41. همان، ص‏۵۶
  42. جامع الاحادیث، ج‏۱۴، ص‏۳۸۸
  43. همان، ص‏۳۸۹
  44. جامع الاحادیث، ج‏۱۴، ص‏۳۹۲
  45. وسائل الشیعه، ج‏۱۱، ص‏۳۵۹؛ جامع الاحادیث، ج‏۱۴، ص‏۳۹۲
  46. جامع الاحادیث، ج‏۱، ص‏۴۸۶
  47. همان، ص‏۴۸۰
  48. همان، ص‏۴۷۵
  49. الاقتصاد، ص‏۱۴۷
  50. الدروس، ص‏۱۶۸
  51. کشف الغطا، ص‏۲۰۸
  52. شرح لعمه، ص‏۱۹۲
  53. شرح لعمه، ص‏۱۹۲
  54. همان، ص‏۲۶۸
  55. المختلف، ص‏۱۵۸
  56. ایضاح الفوائد، ج‏۱، ص‏۳۹۸
  57. المختلف، ص‏۱۵۸
  58. شرح لمعه، ج‏۱، ص‏۱۹۲
  59. جواهر الکلام، ج‏۲۱، صص‏۳۵۹-۳۸۵
  60. جامع المقاصد، ج‏۱، ص‏۲۰۱
  61. سرائر، ص‏۱۶۰، چ قدیم.
  62. کشف الغطاء، ص‏۴۱۹، چ قدیم.
  63. شرح تبصره، ج‏۶، صص‏۵۳۱ و۵۳۲
منبع: پژوهشکده علوم اسلامی و مطالعات فرهنگی - تاریخ برداشت:1395/3/21
بازگشت به مقالات