امام سجاد(ع) و دفاع فرهنگی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: امام سجاد(ع) و دفاع فرهنگى مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۷۰۵ نو...» ایجاد کرد)
 
 
(۴ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    امام سجاد(ع) و دفاع فرهنگى
+
<div class="head1"> امام سجاد(ع) و دفاع فرهنگی </div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: محسن رنجبر<br/>
شناسه کتاب:    ۷۰۵
+
نویسنده:     محسن رنجبر
+
شابک:    ----
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود امام سجاد(ع) و دفاع فرهنگى
+
توضیحات:   
+
امام سجاد(ع) و دفاع فرهنگى
+
  
محسن رنجبر
+
== مقدمه ==
 +
در عصر امامت امام زین العابدین(ع) (۶۱ ـ ۹۵ ه') جامعه اسلامی در یک بحران فکری و عقیدتی وحشت زا فرو رفته بود. بی تردید از پیش عوامل مختلفی در این بحران نقش داشتند که در این میان چند عامل از همه مهمتر به نظر می‌رسد:<br/>
 +
۱ ـ فاصله گرفتن جامعه از مکتب اهل بیت(ع) و محدودیتهای سیاسی برای امامان(علیهم السلام) از طریق منع نقل و نوشتن حدیث, مگر احادیث خاصی که خلفای قبل اجازه داده بودند.<br/>
 +
۲ ـ توطئه دستگاه جبار اموی در جهت دامن زدن به اختلافات فکری و مشغول کردن مردم به مسائل غیر مهم و بهره برداری سیاسی از آن, که در نتیجه فرصت تبیین و تحقیق در این مسائل از دست می‌رفت.<br/>
 +
۳ ـ گسترش دامنه فتوحات و مسلمان شدن سریع و بدون برنامه اقوام و ملل گوناگون با فرهنگهای متفاوت.<br/>
 +
امام سجاد(ع) در راستای هدف بزرگ الهی خود که هدایت و رهبری جامعه اسلامی می‌باشد, در مقابل این انحرافات سکوت اختیار نکرد و با توجه به شرایط و اوضاع حاکم بر جامعه به مبارزه علیه این انحرافات پرداخت.<br/>
 +
مهم‌ترین فعالیتهای امام(ع) در این زمینه به این شرح می‌باشد:<br/>
  
در عصر امامت امام زين العابدين(ع) (۶۱ ـ ۹۵ ه') جامعه اسلامى در يك بحران فكرى و عقيدتى وحشت زا فرو رفته بود. بى ترديد از پيش عوامل مختلفى در اين بحران نقش داشتند كه در اين ميان چند عامل از همه مهمتر به نظر مى رسد:
+
== الف ـ هشدار نسبت به عقاید غالیان ==
۱ ـ فاصله گرفتن جامعه از مكتب اهل بيت(ع) و محدوديتهاى سياسى براى امامان(عليهم السلام) از طريق منع نقل و نوشتن حديث, مگر احاديث خاصى كه خلفاى قبل اجازه داده بودند.
+
امام(ع) هم بر جریانهای فکری انحرافی درون جامعه شیعه نظارت داشت و هم بر جریانهای انحرافی دیگران, وقتی دید که بعضی از شیعیان گرفتار ((عقیده غلو)) شده‌اند و ممکن است امامان(علیهم السلام) را از شإن بندگی بالا برده و به الوهیت آنها معتقد شوند, هشدار داد و فرمود:<br/>
۲ ـ توطئه دستگاه جبار اموى در جهت دامن زدن به اختلافات فكرى و مشغول كردن مردم به مسائل غير مهم و بهره بردارى سياسى از آن, كه در نتيجه فرصت تبيين و تحقيق در اين مسائل از دست مى رفت.
+
((ان قوما من شیعتنا سیحبونا حتی یقولوا فینا ما قالت الیهود فی عزیر و ما قالت النصاری فی عیسی بن مریم فلا هم منا و لا نحن منهم))<ref>الطوسی,ابو جعفر محمد بن الحسن, اختیار معرفه الرجال,ج۱,ص۳۳۶.</ref><br/>
۳ ـ گسترش دامنه فتوحات و مسلمان شدن سريع و بدون برنامه اقوام و ملل گوناگون با فرهنگهاى متفاوت.
+
((جمعی از شیعیان ما در حدی ما را دوست خواهند داشت که دربارهٔ ما چیزی که یهود نسبت به عزیر و نصاری نسبت به عیسی بن مریم گفتند, خواهند گفت (و ما را فرزند خدا و شریک در الوهیت می‌شمارند.) نه آنان از مایند و نه ما از آنانیم.))<br/>
امام سجاد(ع) در راستاى هدف بزرگ الهى خود كه هدايت و رهبرى جامعه اسلامى مى باشد, در مقابل اين انحرافات سكوت اختيار نكرد و با توجه به شرايط و اوضاع حاكم بر جامعه به مبارزه عليه اين انحرافات پرداخت.
+
بنابر نقل دیگر, گروهی بر امام(ع) وارد شدند و ایشان را بیش از حد ستایش کردند. امام(ع) فرمود: ((شما چه دروغ می‌گویید و بر خدا جرئت می‌ورزید! ما از صالحان قوم خود هستیم و همین که صالحان قوم شمرده شویم و باشیم, برایمان کافی است.))<ref>ابن سعد کاتب واقدی, محمد, الطبقات الکبری, ج ۵, ص ۱۶۵.</ref><br/>
مهم ترين فعاليتهاى امام(ع) در اين زمينه به اين شرح مى باشد:
+
و به گروهی از شیعیان عراق فرمود: ((احبونا حب الاسلام و لاترفعونا فوق حدنا)) <ref>همان, همان صفحه; الاصفهانی, ابو نعیم احمد بن عبدالله, حلیه الاولیإ, ج ۳, ص ۱۳۶.</ref><br/>
 +
((آن طور که اسلام را دوست دارید, ما را نیز دوست داشته باشید و ما را از حد خودمان بالاتر نبرید.))<br/>
  
الف ـ هشدار نسبت به عقايد غاليان
+
== ب ـ مبارزه با جبرگرایی ==
امام(ع) هم بر جريانهاى فكرى انحرافى درون جامعه شيعه نظارت داشت و هم بر جريانهاى انحرافى ديگران, وقتى ديد كه بعضى از شيعيان گرفتار ((عقيده غلو)) شده اند و ممكن است امامان(عليهم السلام) را از شإن بندگى بالا برده و به الوهيت آنها معتقد شوند, هشدار داد و فرمود:
+
از جریانهای خطرناک در زمان امام سجاد(ع), رواج اعتقاد به ((جبر)) از طرف دستگاه حاکم بود. بنا بر نقل مورخان, معاویه طلایه دار ترویج [[اعتقاد به جبر]] بود,<ref>الطبری, حسن بن علی بن محمد بن علی بن الحسن, (عماد الدین طبری), کامل بهائی, ج ۲, ص ۲۶۲.</ref> از این رو وقتی عایشه از او پرسید: چرا یزید را به جانشینی خویش برگزیدی؟ گفت:<br/>
((ان قوما من شيعتنا سيحبونا حتى يقولوا فينا ما قالت اليهود فى عزير و ما قالت النصارى فى عيسى بن مريم فلا هم منا و لا نحن منهم)) (۱)
+
((ان امر یزید قد کان قضإ من القضإ و لیس للعباد من الخیره من امرهم)) <ref>ابن قتیبه دینوری, ابو محمد عبدالله بن مسلم, الامامه و السیاسه, ج ۱ ص ۲۰۵.</ref><br/>
((جمعى از شيعيان ما در حدى ما را دوست خواهند داشت كه درباره ما چيزى كه يهود نسبت به عزير و نصارى نسبت به عيسى بن مريم گفتند, خواهند گفت (و ما را فرزند خدا و شريك در الوهيت مى شمارند.) نه آنان از مايند و نه ما از آنانيم.))
+
((خلافت یزید قضإ و حکم الهی است و بندگان خدا حق دخالت در آن را ندارند.))<br/>
بنابر نقل ديگر, گروهى بر امام(ع) وارد شدند و ايشان را بيش از حد ستايش كردند. امام(ع) فرمود: ((شما چه دروغ مى گوييد و بر خدا جرئت مى ورزيد! ما از صالحان قوم خود هستيم و همين كه صالحان قوم شمرده شويم و باشيم, برايمان كافى است.)) (۲)
+
امام سجاد(ع) با صراحت و قاطعیت این عقیده را رد کرد.<br/>
و به گروهى از شيعيان عراق فرمود: ((احبونا حب الاسلام و لاترفعونا فوق حدنا)) (۳)
+
چنان که در مجلس ابن زیاد در کوفه, وقتی عبیدالله خطاب به امام(ع) گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟<br/>
((آن طور كه اسلام را دوست داريد, ما را نيز دوست داشته باشيد و ما را از حد خودمان بالاتر نبريد.))
+
حضرت در جواب او فرمود: ((برادری داشتم به نام ((علی)) که مردم او را کشتند. ))<ref>ابن طاووس, ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر, اللهوف, ص ۹۴.</ref><br/>
 +
همچنین وقتی یزید کشته شدن امام حسین(ع) را مشیت و کار خدا معرفی کرد, حضرت فرمود: ((پدرم را مردم کشتند(نه خدا).))<ref>الطبرسی, ابو منصور احمد بن علی بن ابیطالب, الاحتجاج, ص ۳۱۱.</ref><br/>
 +
به روایت زهری, مردی از امام(ع) سوال کرد: ((آیا مصیبتها تقدیر است یا پیامد اعمال؟))<br/>
 +
امام فرمودند: ((قدر و عمل به منزله روح و جسم هستند.)) سپس فرمود: ((آگاه باشید که ظالم‌ترین مردم کسی است که ظلم ظالم را عدل تلقی کند و عدل هدایت یافته را ظلم بداند.))<ref>صدوق, ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی, التوحید, تصحیح و تعلیق سید هاشم حسینی تهرانی, قم, انتشارات اسلامی, ص ۳۶۶ و ۳۶۷.</ref> حضرت با این پاسخ, اعتقاد به تقدیر محض و جبر را, باطل دانست.<br/>
  
ب ـ مبارزه با جبرگرايى
+
== ج ـ مبارزه با مشبهه ==
از جريانهاى خطرناك در زمان امام سجاد(ع), رواج اعتقاد به ((جبر)) از طرف دستگاه حاكم بود. بنا بر نقل مورخان, معاويه طلايه دار ترويج اعتقاد به جبر بود, (۴) از اين رو وقتى عايشه از او پرسيد: چرا يزيد را به جانشينى خويش برگزيدى؟ گفت:
+
در عصر امامت امام سجاد(ع), توحید خالص, یعنی منزه دانستن خداوند از تشبیه به مخلوقات, به دست فراموشی سپرده شد. و با بهره گیری از عالمان دین فروش دنیا طلب, عقیده به تجسیم و تشبیه رواج یافت.<br/>
((ان امر يزيد قد كان قضإ من القضإ و ليس للعباد من الخيره من امرهم)) (۵)
+
امام سجاد(ع) در مقابل این اعتقاد انحرافی نیز قاطعانه به مقابله پرداخت. چنان که وقتی شنید گروهی ذات مقدس حق تعالی را به مخلوقات تشبیه کرده و قائل به جسمیت خدا شده‌اند, ناراحت شده و نزد قبر رسول خدا(ص) رفت و دست به دعا برداشت و در آن, بطلان این عقیده را نیز اعلام فرمود:<br/>
((خلافت يزيد قضإ و حكم الهى است و بندگان خدا حق دخالت در آن را ندارند.))
+
((خدایا! قدرت تو آشکار شده ولی سیمایت آشکار نشده و تو را نشناختند و تشبیه کنندگان تو را به غیر آنچه سزاواری, ارزیابی کردند. ای خدای من! از کسانی که با تشبیه در پی جستن تو برآمدند, بیزارم. خدایا! هیچ چیز مثل تو نیست و آنان (عظمت) تو را درک نکرده‌اند ... ای خدا! تو از آنچه که تشبیه کنندگان به وسیله آن, تو را وصف می‌کنند برتر هستی.))<ref>مفید, ابو عبدالله محمد بن محمد بن النعمان, الارشاد, ج ۲, ص ;۱۵۳ الاربلی, علی بن عیسی, کشف الغمه, ج ۲, ص ۲۸۳ و ۲۸۴</ref><br/>
امام سجاد(ع) با صراحت و قاطعيت اين عقيده را رد كرد.
+
چنان كه در مجلس ابن زياد در كوفه, وقتى عبيدالله خطاب به امام(ع) گفت: مگر خدا على بن الحسين را نكشت؟
+
حضرت در جواب او فرمود: ((برادرى داشتم به نام ((على)) كه مردم او را كشتند. )) (۶)
+
همچنين وقتى يزيد كشته شدن امام حسين(ع) را مشيت و كار خدا معرفى كرد, حضرت فرمود: ((پدرم را مردم كشتند(نه خدا).)) (۷)
+
به روايت زهرى, مردى از امام(ع) سوال كرد: ((آيا مصيبتها تقدير است يا پيامد اعمال؟))
+
امام فرمودند: ((قدر و عمل به منزله روح و جسم هستند.)) سپس فرمود: ((آگاه باشيد كه ظالم ترين مردم كسى است كه ظلم ظالم را عدل تلقى كند و عدل هدايت يافته را ظلم بداند.)) (۸) حضرت با اين پاسخ, اعتقاد به تقدير محض و جبر را, باطل دانست.
+
  
ج ـ مبارزه با مشبهه
+
== د ـ احتجاج با متصوفه و زاهد نمایان ==
در عصر امامت امام سجاد(ع), توحيد خالص, يعنى منزه دانستن خداوند از تشبيه به مخلوقات, به دست فراموشى سپرده شد. و با بهره گيرى از عالمان دين فروش دنيا طلب, عقيده به تجسيم و تشبيه رواج يافت.
+
یکی از حکمتهای سیره امام(ع), خط بطلان کشیدن بر روش زاهد نمایانی بود که از دنیا بریده بودند و در برابر مردم عصر خویش, هیچ گونه مسئولیتی احساس نمی‌کردند و فقط به عبادت و ریاضت می‌پرداختند, در حالی که در آن جامعه انواع بدعتها و ظلمها رواج داشت و بر آنان لازم بود نسبت به آن عکس العمل نشان دهند.<br/>
امام سجاد(ع) در مقابل اين اعتقاد انحرافى نيز قاطعانه به مقابله پرداخت. چنان كه وقتى شنيد گروهى ذات مقدس حق تعالى را به مخلوقات تشبيه كرده و قائل به جسميت خدا شده اند, ناراحت شده و نزد قبر رسول خدا(ص) رفت و دست به دعا برداشت و در آن, بطلان اين عقيده را نيز اعلام فرمود:
+
حضرت علاوه بر اینکه با روش عملی خود, سیره و روش آنان را باطل اعلام کرد, به طور صریح نیز در مقابل آنان ایستاد و در کلامی فرمود:<br/>
((خدايا! قدرت تو آشكار شده ولى سيمايت آشكار نشده و تو را نشناختند و تشبيه كنندگان تو را به غير آنچه سزاوارى, ارزيابى كردند. اى خداى من! از كسانى كه با تشبيه در پى جستن تو برآمدند, بيزارم. خدايا! هيچ چيز مثل تو نيست و آنان (عظمت) تو را درك نكرده اند ... اى خدا! تو از آنچه كه تشبيه كنندگان به وسيله آن, تو را وصف مى كنند برتر هستى.)) (۹)
+
((گروهی از این امت بعد از اینکه از امامان دین و شجره نبوت, جدا شدند, نحله‌ها و فرقه‌هایی شدند, گروهی در اوهام رهبانیت خود را گرفتار کردند و...))<ref>کشف الغمه, ج ۲, ص ۲۹۳.</ref><br/>
 +
همچنین مردم مکه و حاجیان در سالی به گروهی از همین عابدان زاهد نما برای طلب باران متوسل شدند و آنان دعا کردند و اجابت نشد, امام سجاد(ع) بر آنان وارد شده و بعد از آنکه تک تک آنان را مخاطب قرار داد, فرمود: ((آیا در بین شما کسی نیست که خداوند رحمان او را دوست داشته باشد؟)) گفتند: ((ای جوان, ما فقط وظیفه دعا داریم و اجابت از آن اوست.))<br/>
 +
امام(ع) فرمود: ((از کعبه دور شوید چه اینکه اگر یکی از شما محبوب خداوند رحمان بود, دعایش اجابت می‌شد.))<br/>
 +
بعد حضرت به نزدیک کعبه رفت و به سجده افتاد و دعا کرد و هنوز دعایش تمام نشده بود که باران باریدن گرفت.<ref>احتجاج, ص ۳۱۶ و ۳۱۷.</ref><br/>
 +
حضرت در بین این جمع با این گونه خطاب این گونه, به صراحت مطرود بودن آنان را از درگاه حق تعالی اعلام می‌دارد و با نشان دادن اجابت دعای خود, هر روشی جز روش امامان(علیهم السلام) را باطل معرفی می‌کند.<br/>
  
د ـ احتجاج با متصوفه و زاهد نمايان
+
== ه' ـ برخورد و مبارزه با عالمان درباری ==
يكى از حكمتهاى سيره امام(ع), خط بطلان كشيدن بر روش زاهد نمايانى بود كه از دنيا بريده بودند و در برابر مردم عصر خويش, هيچ گونه مسئوليتى احساس نمى كردند و فقط به عبادت و رياضت مى پرداختند, در حالى كه در آن جامعه انواع بدعتها و ظلمها رواج داشت و بر آنان لازم بود نسبت به آن عكس العمل نشان دهند.
+
حاکمان ستمگر اموی برای آنکه بتوانند بر مسلمانان حکومت کنند, چاره‌ای جز جلب اعتقاد قلبی آنان نسبت به مشروعیت آنچه که انجام می‌دادند, نداشتند, چرا که هنوز مدت زیادی از عصر پیامبر(ص) نگذشته بود و ایمان قلبی مردم به اسلام به قوت خود باقی بود, از این رو اگر عدم شایستگی حاکمان بنی امیه به عنوان جانشینی پیامبر(ص) برای آنان به اثبات می‌رسید, بی تردید در برابر حکومت موضع می‌گرفتند. مسلما در جامعه اسلامی آن روزگار, افراد زیادی بودند که وضع دستگاه خلافت را وضع اسلامی می‌پنداشتند و این به خاطر اقدامات زیاد دستگاه اموی جهت مشروع جلوه دادن حاکمیت خویش بود. یکی از این اقدامات, جذب محدثان و علمای دینی به دربار حکومت بود تا احادیثی را از پیامبر(ص) یا صحابه بزرگ آن حضرت به نفع آنان جعل کنند تا بدین وسیله زمینه فکری پذیرش حکومت آنان را در جامعه آماده سازند.<br/>
حضرت علاوه بر اينكه با روش عملى خود, سيره و روش آنان را باطل اعلام كرد, به طور صريح نيز در مقابل آنان ايستاد و در كلامى فرمود:
+
محمد بن مسلم زهری (۵۸ ـ ۱۲۴ ه'.ق) یکی از عالمان درباری بود که حاکمان جبار بنی امیه از وجود و موقعیت دینی او به سود خود بهره بردند و او خود را کاملا در اختیار آنان قرار داد و به نفع آنان کتاب نوشت و حدیث جعل کرد <ref>برای نمونه ر. ک: ابن واضح یعقوبی, احمد بن ابی یعقوب بن جعفر بن وهب, تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۶۱, الطبقات الکبری, ج ۵, ص ;۱۶۶ حلیه الاولیإ, ج ۳, ص ۱۴۳ و ;۱۴۴ عزالدین عبدالحمید بن محمد بن ابی الحدید المعتزلی, شرح نهج البلاغه, ج ۴, ص ۶۳.</ref> و از این طریق به اهداف شوم آنان کمک کرد.<br/>
((گروهى از اين امت بعد از اينكه از امامان دين و شجره نبوت, جدا شدند, نحله ها و فرقه هايى شدند, گروهى در اوهام رهبانيت خود را گرفتار كردند و...)) (۱۰)
+
همچنين مردم مكه و حاجيان در سالى به گروهى از همين عابدان زاهد نما براى طلب باران متوسل شدند و آنان دعا كردند و اجابت نشد, امام سجاد(ع) بر آنان وارد شده و بعد از آنكه تك تك آنان را مخاطب قرار داد, فرمود: ((آيا در بين شما كسى نيست كه خداوند رحمان او را دوست داشته باشد؟)) گفتند: ((اى جوان, ما فقط وظيفه دعا داريم و اجابت از آن اوست.))
+
امام(ع) فرمود: ((از كعبه دور شويد چه اينكه اگر يكى از شما محبوب خداوند رحمان بود, دعايش اجابت مى شد.))
+
بعد حضرت به نزديك كعبه رفت و به سجده افتاد و دعا كرد و هنوز دعايش تمام نشده بود كه باران باريدن گرفت. (۱۱)
+
حضرت در بين اين جمع با اين گونه خطاب اين گونه, به صراحت مطرود بودن آنان را از درگاه حق تعالى اعلام مى دارد و با نشان دادن اجابت دعاى خود, هر روشى جز روش امامان(عليهم السلام) را باطل معرفى مى كند.
+
  
ه' ـ برخورد و مبارزه با عالمان دربارى
+
== برخورد حضرت با زهری ==
حاكمان ستمگر اموى براى آنكه بتوانند بر مسلمانان حكومت كنند, چاره اى جز جلب اعتقاد قلبى آنان نسبت به مشروعيت آنچه كه انجام مى دادند, نداشتند, چرا كه هنوز مدت زيادى از عصر پيامبر(ص) نگذشته بود و ايمان قلبى مردم به اسلام به قوت خود باقى بود, از اين رو اگر عدم شايستگى حاكمان بنى اميه به عنوان جانشينى پيامبر(ص) براى آنان به اثبات مى رسيد, بى ترديد در برابر حكومت موضع مى گرفتند. مسلما در جامعه اسلامى آن روزگار, افراد زيادى بودند كه وضع دستگاه خلافت را وضع اسلامى مى پنداشتند و اين به خاطر اقدامات زياد دستگاه اموى جهت مشروع جلوه دادن حاكميت خويش بود. يكى از اين اقدامات, جذب محدثان و علماى دينى به دربار حكومت بود تا احاديثى را از پيامبر(ص) يا صحابه بزرگ آن حضرت به نفع آنان جعل كنند تا بدين وسيله زمينه فكرى پذيرش حكومت آنان را در جامعه آماده سازند.
+
امام سجاد(ع) که خطر این سر رشته داران ناشایست فکری و فرهنگ در جامعه عصر خویش یعنی محدثان, مفسران, قرإ و قضات درباری را جدی می‌دید, مبارزه‌ای شدید را علیه آنان آغاز کرد.<br/>
محمد بن مسلم زهرى (۵۸ ـ ۱۲۴ ه'.ق) يكى از عالمان دربارى بود كه حاكمان جبار بنى اميه از وجود و موقعيت دينى او به سود خود بهره بردند و او خود را كاملا در اختيار آنان قرار داد و به نفع آنان كتاب نوشت و حديث جعل كرد (۱۲) و از اين طريق به اهداف شوم آنان كمك كرد.
+
حضرت ابتدا با برخوردهای نصیحت گرانه بنا داشت زهری را از این کار ناشایست باز دارد, لذا به طور غیر مستقیم به او فهماند که دنیاطلبی ریشه همه گناهان و ستمها است و هیچ چیز نزد خدا بعد از توحید و ایمان به نبوت مثل بغض دنیا نیست و توضیح داد که دنیا خواهی شعبه‌های فراوان دارد از جمله: کبر, حسد, عشق به زنان, حب ریاست, راحت طلبی, بزرگ خواهی, دوست داشتن ثروت.<ref>الکلینی الرازی, ابو جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق, الاصول من الکافی, ج ۳, ص ۱۹۷.</ref><br/>
 +
اینها نقاط ضعف زهری بود و حکومت هم با انگشت گذاردن بر همین نقاط ضعف, او را به خدمت گرفته بود. همچنین زمانی زهری همراه امام(ع) بود, حضرت دست به دعا و مناجات برداشت و ضمن آن به زهری فهماند: ((ای نفس, تا کی به دنیا دل می‌بندی و تکیه ات را آبادانی آن قرار می‌دهی؟ آیا از نیا کانت عبرت نمی‌گیری؟)) <ref>ابن کثیر الدمشقی, ابو الفدإ اسماعیل, البدایه و النهایه, ج ۹, ص ۱۲۸.</ref><br/>
 +
امام(ع) با این اندرزها سعی داشت او را به خطاهایش متوجه کند و به راه حق بازگرداند.سرانجام حضرت با نوشتن نامه‌ای تند او را به شدت توبیخ کرد و راه و روشش را نکوهش نمود. به فرازهایی از این نامه توجه فرمایید: ((خدا ما و تو را از فتنه‌ها نگه دارد و بر تو نسبت به آتش جهنم ترحم کند, چه اینکه در حالتی به سر می‌بری که بر هر کس که این حالت تو را بداند, شایسته است بر تو رحم آورد....<br/>
 +
ببین که فردا در پیش خدا چه وضعی خواهی داشت, وقتی از تو در مورد نعمتهایش بپرسد که چگونه آنها را رعایت کردی؟ و حجتهایش که چگونه آنها را ادا نمودی؟ مپندار که خدا عذرهای تو را می‌پذیرد و بر تقصیر و کوتاهی تو راضی است؟, دور است, این چنین نیست. خداوند در کتابش از علما عهد گرفته که: ((حجتها را برای مردم آشکارا بیان کنند و آنها را کتمان نکنند.))<ref>آل عمران, آیه ۱۸۷.</ref><br/>
 +
بدان کم‌ترین چیزی که کتمان کرده و سبک‌ترین باری که برداشته‌ای, این است که وحشت ستمگران را به انس تبدیل کرده‌ای و با نزدیک شدن به آنان و اجابت دعوتشان, هرگاه خواستند راه ستمگری را برایشان هموار کرده‌ای. چقدر می‌ترسم که فردا قرین گناهت شوی و همنشین خائنان شوی و از آنچه به خاطر کمک بر ظلم ظالمان گرفته‌ای و اموالی که به ناحق از عطایای آنان کسب کرده‌ای, سوال شوی .<br/>
 +
چیزهایی که حق تو نبود, وقتی به تو دادند, گرفتی. به کسی نزدیک شدی که نه حقی را به صاحبش باز گرداند و نه باطلی را رد کرد. تو دوستدار دشمن خدا شدی! آیا چنین نبود که آنان با نزدیک کردن تو به خودشان, تو را قطب آسیاب ظلم, پلی برای عبور به سوی کارهای خلاف و پله‌ای برای رسیدن به گمراهی اشان ساختند؟ تو به سوی گمراهی آنان دعوت می‌کردی و رونده راه آنان بودی. به وسیله تو علما را در نظر مردم مورد شک قرار دادند و دلهای جاهلان را با وجهه تو به سوی خویش جذب نمودند. نزدیک‌ترین وزرای آنان و قویترین یارانشان به قدری که تو فساد آنان را در چشم مردم اصلاح جلوه دادی, نتوانست برایشان مفید باشد. تو بر فساد کاریهای آنان سرپوش می‌نهی و پای خاص و عام را به دربارشان می‌گشایی.<br/>
 +
چه ناچیز است آنچه به تو می‌دهند در برابر آنچه از تو می‌گیرند و چه بی ارزش است آنچه برای تو آباد می‌کنند در برابر آنچه ویران می‌کنند, پس به حال خود بیندیش که دیگری به حال تو نیاندیشد, و به حساب خود برس که تو انسان مسئولی هستی.<br/>
 +
اینک (اگر خواهی از این بدبختی نجات یابی) از هر چه (مال و مقام) داری, روی گردان تا به شایستگان بپیوندی ... ما شکایت غم و غصه خویش و آنچه را که در تو می‌بینیم, به خدا می‌بریم و مصیبتهایی را که از تو به ما رسید, به حساب خدا می‌گذاریم...<br/>
 +
بسیار بیمناکم که تو از آن گروه باشی که خدای متعال فرموده:((نماز را ضایع کردند, به دنبال شهوتها رفتند, و به زودی به (کیفر)گمراهی خود می‌رسند)) <ref>مریم, آیه ۵۹.</ref><br/>
 +
خدا بار قرآن را به دوش تو نهاده و علم آن را به تو سپرده, اما تو تباهش کرده‌ای, شکر خدایی را که ما را از آن بلاهایی که تو را بدان گرفتار کرده, در امان داشت. والسلام)) <ref>ابن شعبه حرانی, ابو محمد الحسن بن علی بن الحسین, تحف العقول, ص ۳۱۳ و ۳۱۷.</ref><br/>
  
برخورد حضرت با زهرى
+
== امام(ع) و حسن بصری ==
امام سجاد(ع) كه خطر اين سر رشته داران ناشايست فكرى و فرهنگ در جامعه عصر خويش يعنى محدثان, مفسران, قرإ و قضات دربارى را جدى مى ديد, مبارزه اى شديد را عليه آنان آغاز كرد.
+
حسن بصری در منی مشغول موعظه مردم بود, در همان حال امام سجاد(ع) از آنجا عبور کرد و به وی فرمود: آیا از این وضعی که هم اکنون داری, بین خود و خدای خود راضی هستی که اگر در همین حال مرگت فرا رسد هیچ نگران نباشی؟ حسن بصری گفت: نه, راضی نیستم.<br/>
حضرت ابتدا با برخوردهاى نصيحت گرانه بنا داشت زهرى را از اين كار ناشايست باز دارد, لذا به طور غير مستقيم به او فهماند كه دنياطلبى ريشه همه گناهان و ستمها است و هيچ چيز نزد خدا بعد از توحيد و ايمان به نبوت مثل بغض دنيا نيست و توضيح داد كه دنيا خواهى شعبه هاى فراوان دارد از جمله: كبر, حسد, عشق به زنان, حب رياست, راحت طلبى, بزرگ خواهى, دوست داشتن ثروت. (۱۳)
+
حضرت فرمود: آیا به خود حدیث نفس می‌کنی تا تغییر وضع دهی و از این وضعی که راضی نیستی, بیرون آیی و که از آن راضی هستی, وارد شوی؟<br/>
اينها نقاط ضعف زهرى بود و حكومت هم با انگشت گذاردن بر همين نقاط ضعف, او را به خدمت گرفته بود. همچنين زمانى زهرى همراه امام(ع) بود, حضرت دست به دعا و مناجات برداشت و ضمن آن به زهرى فهماند: ((اى نفس, تا كى به دنيا دل مى بندى و تكيه ات را آبادانى آن قرار مى دهى؟ آيا از نيا كانت عبرت نمى گيرى؟)) (۱۴)
+
حسن چند لحظه‌ای سرش را پایین انداخت, سپس گفت:من آن را خلاف واقع عرض کردم!<br/>
امام(ع) با اين اندرزها سعى داشت او را به خطاهايش متوجه كند و به راه حق بازگرداند.سرانجام حضرت با نوشتن نامه اى تند او را به شدت توبيخ كرد و راه و روشش را نكوهش نمود. به فرازهايى از اين نامه توجه فرماييد: ((خدا ما و تو را از فتنه ها نگه دارد و بر تو نسبت به آتش جهنم ترحم كند, چه اينكه در حالتى به سر مى برى كه بر هر كس كه اين حالت تو را بداند, شايسته است بر تو رحم آورد....
+
امام(ع) فرمود: پس انتظار می‌کشی بعد از حضرت محمد(ص) پیغمبری که با او سابقه رفاقت داری, بیاید؟<br/>
ببين كه فردا در پيش خدا چه وضعى خواهى داشت, وقتى از تو در مورد نعمتهايش بپرسد كه چگونه آنها را رعايت كردى؟ و حجتهايش كه چگونه آنها را ادا نمودى؟ مپندار كه خدا عذرهاى تو را مى پذيرد و بر تقصير و كوتاهى تو راضى است؟, دور است, اين چنين نيست. خداوند در كتابش از علما عهد گرفته كه: ((حجتها را براى مردم آشكارا بيان كنند و آنها را كتمان نكنند.)) (۱۵)
+
ـ نه, چنین انتظاری ندارم.<br/>
بدان كم ترين چيزى كه كتمان كرده و سبك ترين بارى كه برداشته اى, اين است كه وحشت ستمگران را به انس تبديل كرده اى و با نزديك شدن به آنان و اجابت دعوتشان, هرگاه خواستند راه ستمگرى را برايشان هموار كرده اى. چقدر مى ترسم كه فردا قرين گناهت شوى و همنشين خائنان شوى و از آنچه به خاطر كمك بر ظلم ظالمان گرفته اى و اموالى كه به ناحق از عطاياى آنان كسب كرده اى, سوال شوى .
+
ـ پس انتظار داری به جایی غیر از این دنیا که در آن هستی, وارد شوی تا در آنجا وظایف را انجام دهی؟<br/>
چيزهايى كه حق تو نبود, وقتى به تو دادند, گرفتى. به كسى نزديك شدى كه نه حقى را به صاحبش باز گرداند و نه باطلى را رد كرد. تو دوستدار دشمن خدا شدى! آيا چنين نبود كه آنان با نزديك كردن تو به خودشان, تو را قطب آسياب ظلم, پلى براى عبور به سوى كارهاى خلاف و پله اى براى رسيدن به گمراهى اشان ساختند؟ تو به سوى گمراهى آنان دعوت مى كردى و رونده راه آنان بودى. به وسيله تو علما را در نظر مردم مورد شك قرار دادند و دلهاى جاهلان را با وجهه تو به سوى خويش جذب نمودند. نزديك ترين وزراى آنان و قوىترين يارانشان به قدرى كه تو فساد آنان را در چشم مردم اصلاح جلوه دادى, نتوانست برايشان مفيد باشد. تو بر فساد كاريهاى آنان سرپوش مى نهى و پاى خاص و عام را به دربارشان مى گشايى.
+
ـ نه جایی غیر از دنیا برای عمل سراغ ندارم.<br/>
چه ناچيز است آنچه به تو مى دهند در برابر آنچه از تو مى گيرند و چه بى ارزش است آنچه براى تو آباد مى كنند در برابر آنچه ويران مى كنند, پس به حال خود بينديش كه ديگرى به حال تو نيانديشد, و به حساب خود برس كه تو انسان مسئولى هستى.
+
ـ آیا کسی را سراغ داری که ذره‌ای عقل داشته باشد و در عین حال در این دنیا از خودش راضی باشد؟ تو که می‌گویی به پیامبری جز محمد(ص) امید نبسته‌ای و جایی غیر از همین دنیا که در آن هستی سراغ نداری که بتوانی عملی انجام دهی و از این حالی که در آن هستی, راضی نیستی, پس چرا به جای آنکه خود را نصیحت کنی, مردم را پند می‌دهی؟<br/>
اينك (اگر خواهى از اين بدبختى نجات يابى) از هر چه (مال و مقام) دارى, روى گردان تا به شايستگان بپيوندى ... ما شكايت غم و غصه خويش و آنچه را كه در تو مى بينيم, به خدا مى بريم و مصيبتهايى را كه از تو به ما رسيد, به حساب خدا مى گذاريم...
+
چون حضرت از پیش حسن بصری رفت, حسن پرسید: این آقا که بود؟<br/>
بسيار بيمناكم كه تو از آن گروه باشى كه خداى متعال فرموده:((نماز را ضايع كردند, به دنبال شهوتها رفتند, و به زودى به (كيفر)گمراهى خود مى رسند)) (۱۶)
+
گفتند: او علی بن الحسین(ع) بود.<br/>
خدا بار قرآن را به دوش تو نهاده و علم آن را به تو سپرده, اما تو تباهش كرده اى, شكر خدايى را كه ما را از آن بلاهايى كه تو را بدان گرفتار كرده, در امان داشت. والسلام)) (۱۷)
+
حسن گفت: او از خانواده علم و دانش است. پس از آن زمان, دیگر حسن بصری مردم را موعظه نکرد.<ref>احتجاج, ص ۳۱۳ و ۳۱۴.</ref>br/>
  
امام(ع) و حسن بصرى
+
== احتجاج حضرت با عباد بصری ==
حسن بصرى در منى مشغول موعظه مردم بود, در همان حال امام سجاد(ع) از آنجا عبور كرد و به وى فرمود: آيا از اين وضعى كه هم اكنون دارى, بين خود و خداى خود راضى هستى كه اگر در همين حال مرگت فرا رسد هيچ نگران نباشى؟ حسن بصرى گفت: نه, راضى نيستم.
+
امام صادق(ع) می‌فرماید: عباد بصری در راه مکه, خدمت علی بن الحسین(ع) رسید و به او گفت: علی! جهاد در راه خدا و دشواریهای آن را کنار نهاده‌ای و به سوی [[حج]] و خوشیهای آن روی آورده‌ای؟ در حالی که خدا فرموده است:<br/>
حضرت فرمود: آيا به خود حديث نفس مى كنى تا تغيير وضع دهى و از اين وضعى كه راضى نيستى, بيرون آيى و كه از آن راضى هستى, وارد شوى؟
+
((خداوند, جان و مال مومنان را از ایشان خرید تا برایشان بهشت باشد. آنان در راه خدا می‌جنگند, می‌کشند و کشته می‌شوند. وعده‌ای است که حقیقتا در تورات و انجیل و قرآن به آن داده شده است. و چه کسی از خدا به عهد خود وفادارتر است؟ مژده باد شما را به این معامله که انجام دادید, که آن رستگاری بزرگی است.)) <ref>توبه, آیه ۱۱۱</ref><br/>
حسن چند لحظه اى سرش را پايين انداخت, سپس گفت:من آن را خلاف واقع عرض كردم!
+
تو آن جهاد و آن وعده خدا را ترک کرده و به [[حج]] آمده‌ای؟<br/>
امام(ع) فرمود: پس انتظار مى كشى بعد از حضرت محمد(ص) پيغمبرى كه با او سابقه رفاقت دارى, بيايد؟
+
امام(ع) در جواب او فرمودند: دنباله آیه را نیز بخوان. عباد بقیه آیه را خواند: ((توبه کنندگان, پرستندگان, ستایشگران, [[روزه]] داران, رکوع کنندگان, سجده کنندگان, امر کنندگان به معروف و بازدارندگان از منکر و حافظان حدود الهی و مژده بده به مومنان.))<ref>همان, آیه ۱۱۲</ref><br/>
ـ نه, چنين انتظارى ندارم.
+
چون عباد دنباله آیه را تمام کرد, امام(ع) در جوابش فرمود: ((هر گاه این گونه افرادی را که خداوند توصیف کرده است یافتی, در آن صورت جهاد به همراه آنان برتر از [[حج]] خواهد بود.))<br/>
ـ پس انتظار دارى به جايى غير از اين دنيا كه در آن هستى, وارد شوى تا در آنجا وظايف را انجام دهى؟
+
امام زین العابدین(ع) با این موضع گیری, سیره و روش اهل بیت(علیهم السلام) را در باره شرکت در جنگ و جهاد بیان فرمود. نکته شایان توجه آن است که امام(ع) از یک سو, چون جنگ و مرزبانی مسلمانان موجب حفظ بیضه و کیان اسلامی می‌شود و خطر تهاجم دشمنان اسلام که در صدد ریشه کن ساختن اصل اسلام هستند, از بین می‌رود, برای آنان دعا کرده و آرزوی پیروزی و غلبه آنان را بر دشمنانشان از خدا می‌کند<ref>در این باره رجوع شود به: الصحیفه السجادیه الجامعه, دعای بیست و هفتم.</ref> و از سوی دیگر, چون این مرزبانی‌ها و لشکرکشی‌ها و در نتیجه جنگ ها, به امر حاکم و رهبر الهی و حقیقی جامعه اسلام نیست و این نیروها تحت فرمان حاکمان نالایق وe ستمگر اموی مإمور انجام این امور هستند, خود از شرکت در جهاد امتناع می‌ورزد و بدین طریق موضع فقهی اهل بیت(علیهم السلام) را در مورد جهاد ونبرد با مشرکان اعلام داشته, مهر بطلان بر سیاستهای بنی امیه در این امر زده و پاسخی دندان شکن در برابر اعتراض بعضی از افراد مبنی بر عدم شرکت حضرت در جهاد, ارائه می‌دهند. اینها نمونه‌هایی از موضع گیریها و برخوردهای امام سجاد(ع) در برابر عقاید و افکار انحرافی جامعه عصر خویش بود. به طور یقین, حضرت در طول عمر شریفشان و به ویژه در مدت امامت و هدایتشان, از این قبیل موضع گیریها و برخوردها فراوان داشته‌اند که تاریخ ـ به خاطر جو تاریک و پر اختناق حاکم ـ فقط موارد اندکی از آنها را ثبت و ضبط کرده است. به هر تقدیر, امام سجاد(ع) در تبیین معارف بلند الهی و تعالیم اسلام ناب محمدی(ص) و رفع شبهات و انحرافات اعتقادی و اخلاقی جامعه اسلامی, لحظه‌ای فروگذاری نکردند تا بالاخره در سال ۹۵ هجری به جوار حق شتافتند و امامت و وصایت را به فرزند برومندشان, امام باقر(ع) سپردند.<br/>
ـ نه جايى غير از دنيا براى عمل سراغ ندارم.
+
ـ آيا كسى را سراغ دارى كه ذره اى عقل داشته باشد و در عين حال در اين دنيا از خودش راضى باشد؟ تو كه مى گويى به پيامبرى جز محمد(ص) اميد نبسته اى و جايى غير از همين دنيا كه در آن هستى سراغ ندارى كه بتوانى عملى انجام دهى و از اين حالى كه در آن هستى, راضى نيستى, پس چرا به جاى آنكه خود را نصيحت كنى, مردم را پند مى دهى؟
+
چون حضرت از پيش حسن بصرى رفت, حسن پرسيد: اين آقا كه بود؟
+
گفتند: او على بن الحسين(ع) بود.
+
حسن گفت: او از خانواده علم و دانش است. پس از آن زمان, ديگر حسن بصرى مردم را موعظه نكرد. (۱۸)
+
  
احتجاج حضرت با عباد بصرى
+
== فهرست منابع ==
امام صادق(ع) مى فرمايد: عباد بصرى در راه مكه, خدمت على بن الحسين(ع) رسيد و به او گفت: على! جهاد در راه خدا و دشواريهاى آن را كنار نهاده اى و به سوى حج و خوشيهاى آن روى آورده اى؟ در حالى كه خدا فرموده است:
+
قرآن
((خداوند, جان و مال مومنان را از ايشان خريد تا برايشان بهشت باشد. آنان در راه خدا مى جنگند, مى كشند و كشته مى شوند. وعده اى است كه حقيقتا در تورات و انجيل و قرآن به آن داده شده است. و چه كسى از خدا به عهد خود وفادارتر است؟ مژده باد شما را به اين معامله كه انجام داديد, كه آن رستگارى بزرگى است.)) (۱۹)
+
نهج البلاغه
تو آن جهاد و آن وعده خدا را ترك كرده و به حج آمده اى؟
+
امام(ع) در جواب او فرمودند: دنباله آيه را نيز بخوان. عباد بقيه آيه را خواند: ((توبه كنندگان, پرستندگان, ستايشگران, روزه داران, ركوع كنندگان, سجده كنندگان, امر كنندگان به معروف و بازدارندگان از منكر و حافظان حدود الهى و مژده بده به مومنان.)) (۲۰)
+
چون عباد دنباله آيه را تمام كرد, امام(ع) در جوابش فرمود: ((هر گاه اين گونه افرادى را كه خداوند توصيف كرده است يافتى, در آن صورت جهاد به همراه آنان برتر از حج خواهد بود.))
+
امام زين العابدين(ع) با اين موضع گيرى, سيره و روش اهل بيت(عليهم السلام) را در باره شركت در جنگ و جهاد بيان فرمود. نكته شايان توجه آن است كه امام(ع) از يك سو, چون جنگ و مرزبانى مسلمانان موجب حفظ بيضه و كيان اسلامى مى شود و خطر تهاجم دشمنان اسلام كه در صدد ريشه كن ساختن اصل اسلام هستند, از بين مى رود, براى آنان دعا كرده و آرزوى پيروزى و غلبه آنان را بر دشمنانشان از خدا مى كند (۲۱) و از سوى ديگر, چون اين مرزبانى ها و لشكركشى ها و در نتيجه جنگ ها, به امر حاكم و رهبر الهى و حقيقى جامعه اسلام نيست و اين نيروها تحت فرمان حاكمان نالايق وe ستمگر اموى مإمور انجام اين امور هستند, خود از شركت در جهاد امتناع مى ورزد و بدين طريق موضع فقهى اهل بيت(عليهم السلام) را در مورد جهاد ونبرد با مشركان اعلام داشته, مهر بطلان بر سياستهاى بنى اميه در اين امر زده و پاسخى دندان شكن در برابر اعتراض بعضى از افراد مبنى بر عدم شركت حضرت در جهاد, ارائه مى دهند. اينها نمونه هايى از موضع گيرىها و برخوردهاى امام سجاد(ع) در برابر عقايد و افكار انحرافى جامعه عصر خويش بود. به طور يقين, حضرت در طول عمر شريفشان و به ويژه در مدت امامت و هدايتشان, از اين قبيل موضع گيرىها و برخوردها فراوان داشته اند كه تاريخ ـ به خاطر جو تاريك و پر اختناق حاكم ـ فقط موارد اندكى از آنها را ثبت و ضبط كرده است. به هر تقدير, امام سجاد(ع) در تبيين معارف بلند الهى و تعاليم اسلام ناب محمدى(ص) و رفع شبهات و انحرافات اعتقادى و اخلاقى جامعه اسلامى, لحظه اى فروگذارى نكردند تا بالاخره در سال ۹۵ هجرى به جوار حق شتافتند و امامت و وصايت را به فرزند برومندشان, امام باقر(ع) سپردند.
+
  
پى نوشتها:
+
ماهنامه کوثر ـ شماره ۴۴ ـ آبــــــان ۷۹
۱ ـ الطوسى,ابو جعفر محمد بن الحسن, اختيار معرفه الرجال,ج۱,ص۳۳۶.
+
== پانویس ==
۲ ـ ابن سعد كاتب واقدى, محمد, الطبقات الكبرى, ج ۵, ص ۱۶۵.
+
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
۳ ـ همان, همان صفحه; الاصفهانى, ابو نعيم احمد بن عبدالله, حليه الاوليإ, ج ۳, ص ۱۳۶.
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text">[http://library.tebyan.net/fa/Viewer/Text/64198/1 کتابخانه دیجیتال تبیان] - تاریخ برداشت: 95/4/10 </span></div>
۴ ـ الطبرى, حسن بن على بن محمد بن على بن الحسن, (عماد الدين طبرى), كامل بهائى, ج ۲, ص ۲۶۲.
+
۵ ـ ابن قتيبه دينورى, ابو محمد عبدالله بن مسلم, الامامه و السياسه, ج ۱ ص ۲۰۵.
+
۶ ـ ابن طاووس, ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر, اللهوف, ص ۹۴.
+
۷ ـ الطبرسى, ابو منصور احمد بن على بن ابيطالب, الاحتجاج, ص ۳۱۱.
+
۸ ـ صدوق, ابو جعفر محمد بن على بن الحسين بن بابويه القمى, التوحيد, تصحيح و تعليق سيد هاشم حسينى تهرانى, قم, انتشارات اسلامى, ص ۳۶۶ و ۳۶۷.
+
۹ ـ مفيد, ابو عبدالله محمد بن محمد بن النعمان, الارشاد, ج ۲, ص ;۱۵۳ الاربلى, على بن عيسى, كشف الغمه, ج ۲, ص ۲۸۳ و ۲۸۴
+
۱۰ ـ كشف الغمه, ج ۲, ص ۲۹۳
+
۱۱ ـ احتجاج, ص ۳۱۶ و ۳۱۷.
+
۱۲ـ براى نمونه ر. ك: ابن واضح يعقوبى, احمد بن ابى يعقوب بن جعفر بن وهب, تاريخ يعقوبى, ج ۲, ص ۲۶۱, الطبقات الكبرى, ج ۵, ص ;۱۶۶ حليه الاوليإ, ج ۳, ص ۱۴۳ و ;۱۴۴ عزالدين عبدالحميد بن محمد بن ابى الحديد المعتزلى, شرح نهج البلاغه, ج ۴, ص ۶۳.
+
۱۳ـ الكلينى الرازى, ابو جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق, الاصول من الكافى, ج ۳, ص ۱۹۷.
+
۱۴ـ ابن كثير الدمشقى, ابو الفدإ اسماعيل, البدايه و النهايه, ج ۹, ص ۱۲۸.
+
۱۵ـ آل عمران, آيه ۱۸۷.
+
۱۶ـ مريم, آيه ۵۹.
+
۱۷ـ ابن شعبه حرانى, ابو محمد الحسن بن على بن الحسين, تحف العقول, ص ۳۱۳ و ۳۱۷.
+
۱۸ـ احتجاج, ص ۳۱۳ و ۳۱۴
+
۱۹ـ توبه, آيه ۱۱۱
+
۲۰ـ همان, آيه ۱۱۲
+
۲۱ـ در اين باره رجوع شود به: الصحيفه السجاديه الجامعه, دعاى بيست و هفتم.
+
  
منبع:
+
<div class="hold">
ماهنامه كوثر ـ شماره ۴۴ ـ آبــــــان ۷۹
+
<div class="return">بازگشت به [[مقالات]] </div>
 +
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۳

امام سجاد(ع) و دفاع فرهنگی

نویسنده: محسن رنجبر

مقدمه

در عصر امامت امام زین العابدین(ع) (۶۱ ـ ۹۵ ه') جامعه اسلامی در یک بحران فکری و عقیدتی وحشت زا فرو رفته بود. بی تردید از پیش عوامل مختلفی در این بحران نقش داشتند که در این میان چند عامل از همه مهمتر به نظر می‌رسد:
۱ ـ فاصله گرفتن جامعه از مکتب اهل بیت(ع) و محدودیتهای سیاسی برای امامان(علیهم السلام) از طریق منع نقل و نوشتن حدیث, مگر احادیث خاصی که خلفای قبل اجازه داده بودند.
۲ ـ توطئه دستگاه جبار اموی در جهت دامن زدن به اختلافات فکری و مشغول کردن مردم به مسائل غیر مهم و بهره برداری سیاسی از آن, که در نتیجه فرصت تبیین و تحقیق در این مسائل از دست می‌رفت.
۳ ـ گسترش دامنه فتوحات و مسلمان شدن سریع و بدون برنامه اقوام و ملل گوناگون با فرهنگهای متفاوت.
امام سجاد(ع) در راستای هدف بزرگ الهی خود که هدایت و رهبری جامعه اسلامی می‌باشد, در مقابل این انحرافات سکوت اختیار نکرد و با توجه به شرایط و اوضاع حاکم بر جامعه به مبارزه علیه این انحرافات پرداخت.
مهم‌ترین فعالیتهای امام(ع) در این زمینه به این شرح می‌باشد:

الف ـ هشدار نسبت به عقاید غالیان

امام(ع) هم بر جریانهای فکری انحرافی درون جامعه شیعه نظارت داشت و هم بر جریانهای انحرافی دیگران, وقتی دید که بعضی از شیعیان گرفتار ((عقیده غلو)) شده‌اند و ممکن است امامان(علیهم السلام) را از شإن بندگی بالا برده و به الوهیت آنها معتقد شوند, هشدار داد و فرمود:
((ان قوما من شیعتنا سیحبونا حتی یقولوا فینا ما قالت الیهود فی عزیر و ما قالت النصاری فی عیسی بن مریم فلا هم منا و لا نحن منهم))[۱]
((جمعی از شیعیان ما در حدی ما را دوست خواهند داشت که دربارهٔ ما چیزی که یهود نسبت به عزیر و نصاری نسبت به عیسی بن مریم گفتند, خواهند گفت (و ما را فرزند خدا و شریک در الوهیت می‌شمارند.) نه آنان از مایند و نه ما از آنانیم.))
بنابر نقل دیگر, گروهی بر امام(ع) وارد شدند و ایشان را بیش از حد ستایش کردند. امام(ع) فرمود: ((شما چه دروغ می‌گویید و بر خدا جرئت می‌ورزید! ما از صالحان قوم خود هستیم و همین که صالحان قوم شمرده شویم و باشیم, برایمان کافی است.))[۲]
و به گروهی از شیعیان عراق فرمود: ((احبونا حب الاسلام و لاترفعونا فوق حدنا)) [۳]
((آن طور که اسلام را دوست دارید, ما را نیز دوست داشته باشید و ما را از حد خودمان بالاتر نبرید.))

ب ـ مبارزه با جبرگرایی

از جریانهای خطرناک در زمان امام سجاد(ع), رواج اعتقاد به ((جبر)) از طرف دستگاه حاکم بود. بنا بر نقل مورخان, معاویه طلایه دار ترویج اعتقاد به جبر بود,[۴] از این رو وقتی عایشه از او پرسید: چرا یزید را به جانشینی خویش برگزیدی؟ گفت:
((ان امر یزید قد کان قضإ من القضإ و لیس للعباد من الخیره من امرهم)) [۵]
((خلافت یزید قضإ و حکم الهی است و بندگان خدا حق دخالت در آن را ندارند.))
امام سجاد(ع) با صراحت و قاطعیت این عقیده را رد کرد.
چنان که در مجلس ابن زیاد در کوفه, وقتی عبیدالله خطاب به امام(ع) گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟
حضرت در جواب او فرمود: ((برادری داشتم به نام ((علی)) که مردم او را کشتند. ))[۶]
همچنین وقتی یزید کشته شدن امام حسین(ع) را مشیت و کار خدا معرفی کرد, حضرت فرمود: ((پدرم را مردم کشتند(نه خدا).))[۷]
به روایت زهری, مردی از امام(ع) سوال کرد: ((آیا مصیبتها تقدیر است یا پیامد اعمال؟))
امام فرمودند: ((قدر و عمل به منزله روح و جسم هستند.)) سپس فرمود: ((آگاه باشید که ظالم‌ترین مردم کسی است که ظلم ظالم را عدل تلقی کند و عدل هدایت یافته را ظلم بداند.))[۸] حضرت با این پاسخ, اعتقاد به تقدیر محض و جبر را, باطل دانست.

ج ـ مبارزه با مشبهه

در عصر امامت امام سجاد(ع), توحید خالص, یعنی منزه دانستن خداوند از تشبیه به مخلوقات, به دست فراموشی سپرده شد. و با بهره گیری از عالمان دین فروش دنیا طلب, عقیده به تجسیم و تشبیه رواج یافت.
امام سجاد(ع) در مقابل این اعتقاد انحرافی نیز قاطعانه به مقابله پرداخت. چنان که وقتی شنید گروهی ذات مقدس حق تعالی را به مخلوقات تشبیه کرده و قائل به جسمیت خدا شده‌اند, ناراحت شده و نزد قبر رسول خدا(ص) رفت و دست به دعا برداشت و در آن, بطلان این عقیده را نیز اعلام فرمود:
((خدایا! قدرت تو آشکار شده ولی سیمایت آشکار نشده و تو را نشناختند و تشبیه کنندگان تو را به غیر آنچه سزاواری, ارزیابی کردند. ای خدای من! از کسانی که با تشبیه در پی جستن تو برآمدند, بیزارم. خدایا! هیچ چیز مثل تو نیست و آنان (عظمت) تو را درک نکرده‌اند ... ای خدا! تو از آنچه که تشبیه کنندگان به وسیله آن, تو را وصف می‌کنند برتر هستی.))[۹]

د ـ احتجاج با متصوفه و زاهد نمایان

یکی از حکمتهای سیره امام(ع), خط بطلان کشیدن بر روش زاهد نمایانی بود که از دنیا بریده بودند و در برابر مردم عصر خویش, هیچ گونه مسئولیتی احساس نمی‌کردند و فقط به عبادت و ریاضت می‌پرداختند, در حالی که در آن جامعه انواع بدعتها و ظلمها رواج داشت و بر آنان لازم بود نسبت به آن عکس العمل نشان دهند.
حضرت علاوه بر اینکه با روش عملی خود, سیره و روش آنان را باطل اعلام کرد, به طور صریح نیز در مقابل آنان ایستاد و در کلامی فرمود:
((گروهی از این امت بعد از اینکه از امامان دین و شجره نبوت, جدا شدند, نحله‌ها و فرقه‌هایی شدند, گروهی در اوهام رهبانیت خود را گرفتار کردند و...))[۱۰]
همچنین مردم مکه و حاجیان در سالی به گروهی از همین عابدان زاهد نما برای طلب باران متوسل شدند و آنان دعا کردند و اجابت نشد, امام سجاد(ع) بر آنان وارد شده و بعد از آنکه تک تک آنان را مخاطب قرار داد, فرمود: ((آیا در بین شما کسی نیست که خداوند رحمان او را دوست داشته باشد؟)) گفتند: ((ای جوان, ما فقط وظیفه دعا داریم و اجابت از آن اوست.))
امام(ع) فرمود: ((از کعبه دور شوید چه اینکه اگر یکی از شما محبوب خداوند رحمان بود, دعایش اجابت می‌شد.))
بعد حضرت به نزدیک کعبه رفت و به سجده افتاد و دعا کرد و هنوز دعایش تمام نشده بود که باران باریدن گرفت.[۱۱]
حضرت در بین این جمع با این گونه خطاب این گونه, به صراحت مطرود بودن آنان را از درگاه حق تعالی اعلام می‌دارد و با نشان دادن اجابت دعای خود, هر روشی جز روش امامان(علیهم السلام) را باطل معرفی می‌کند.

ه' ـ برخورد و مبارزه با عالمان درباری

حاکمان ستمگر اموی برای آنکه بتوانند بر مسلمانان حکومت کنند, چاره‌ای جز جلب اعتقاد قلبی آنان نسبت به مشروعیت آنچه که انجام می‌دادند, نداشتند, چرا که هنوز مدت زیادی از عصر پیامبر(ص) نگذشته بود و ایمان قلبی مردم به اسلام به قوت خود باقی بود, از این رو اگر عدم شایستگی حاکمان بنی امیه به عنوان جانشینی پیامبر(ص) برای آنان به اثبات می‌رسید, بی تردید در برابر حکومت موضع می‌گرفتند. مسلما در جامعه اسلامی آن روزگار, افراد زیادی بودند که وضع دستگاه خلافت را وضع اسلامی می‌پنداشتند و این به خاطر اقدامات زیاد دستگاه اموی جهت مشروع جلوه دادن حاکمیت خویش بود. یکی از این اقدامات, جذب محدثان و علمای دینی به دربار حکومت بود تا احادیثی را از پیامبر(ص) یا صحابه بزرگ آن حضرت به نفع آنان جعل کنند تا بدین وسیله زمینه فکری پذیرش حکومت آنان را در جامعه آماده سازند.
محمد بن مسلم زهری (۵۸ ـ ۱۲۴ ه'.ق) یکی از عالمان درباری بود که حاکمان جبار بنی امیه از وجود و موقعیت دینی او به سود خود بهره بردند و او خود را کاملا در اختیار آنان قرار داد و به نفع آنان کتاب نوشت و حدیث جعل کرد [۱۲] و از این طریق به اهداف شوم آنان کمک کرد.

برخورد حضرت با زهری

امام سجاد(ع) که خطر این سر رشته داران ناشایست فکری و فرهنگ در جامعه عصر خویش یعنی محدثان, مفسران, قرإ و قضات درباری را جدی می‌دید, مبارزه‌ای شدید را علیه آنان آغاز کرد.
حضرت ابتدا با برخوردهای نصیحت گرانه بنا داشت زهری را از این کار ناشایست باز دارد, لذا به طور غیر مستقیم به او فهماند که دنیاطلبی ریشه همه گناهان و ستمها است و هیچ چیز نزد خدا بعد از توحید و ایمان به نبوت مثل بغض دنیا نیست و توضیح داد که دنیا خواهی شعبه‌های فراوان دارد از جمله: کبر, حسد, عشق به زنان, حب ریاست, راحت طلبی, بزرگ خواهی, دوست داشتن ثروت.[۱۳]
اینها نقاط ضعف زهری بود و حکومت هم با انگشت گذاردن بر همین نقاط ضعف, او را به خدمت گرفته بود. همچنین زمانی زهری همراه امام(ع) بود, حضرت دست به دعا و مناجات برداشت و ضمن آن به زهری فهماند: ((ای نفس, تا کی به دنیا دل می‌بندی و تکیه ات را آبادانی آن قرار می‌دهی؟ آیا از نیا کانت عبرت نمی‌گیری؟)) [۱۴]
امام(ع) با این اندرزها سعی داشت او را به خطاهایش متوجه کند و به راه حق بازگرداند.سرانجام حضرت با نوشتن نامه‌ای تند او را به شدت توبیخ کرد و راه و روشش را نکوهش نمود. به فرازهایی از این نامه توجه فرمایید: ((خدا ما و تو را از فتنه‌ها نگه دارد و بر تو نسبت به آتش جهنم ترحم کند, چه اینکه در حالتی به سر می‌بری که بر هر کس که این حالت تو را بداند, شایسته است بر تو رحم آورد....
ببین که فردا در پیش خدا چه وضعی خواهی داشت, وقتی از تو در مورد نعمتهایش بپرسد که چگونه آنها را رعایت کردی؟ و حجتهایش که چگونه آنها را ادا نمودی؟ مپندار که خدا عذرهای تو را می‌پذیرد و بر تقصیر و کوتاهی تو راضی است؟, دور است, این چنین نیست. خداوند در کتابش از علما عهد گرفته که: ((حجتها را برای مردم آشکارا بیان کنند و آنها را کتمان نکنند.))[۱۵]
بدان کم‌ترین چیزی که کتمان کرده و سبک‌ترین باری که برداشته‌ای, این است که وحشت ستمگران را به انس تبدیل کرده‌ای و با نزدیک شدن به آنان و اجابت دعوتشان, هرگاه خواستند راه ستمگری را برایشان هموار کرده‌ای. چقدر می‌ترسم که فردا قرین گناهت شوی و همنشین خائنان شوی و از آنچه به خاطر کمک بر ظلم ظالمان گرفته‌ای و اموالی که به ناحق از عطایای آنان کسب کرده‌ای, سوال شوی .
چیزهایی که حق تو نبود, وقتی به تو دادند, گرفتی. به کسی نزدیک شدی که نه حقی را به صاحبش باز گرداند و نه باطلی را رد کرد. تو دوستدار دشمن خدا شدی! آیا چنین نبود که آنان با نزدیک کردن تو به خودشان, تو را قطب آسیاب ظلم, پلی برای عبور به سوی کارهای خلاف و پله‌ای برای رسیدن به گمراهی اشان ساختند؟ تو به سوی گمراهی آنان دعوت می‌کردی و رونده راه آنان بودی. به وسیله تو علما را در نظر مردم مورد شک قرار دادند و دلهای جاهلان را با وجهه تو به سوی خویش جذب نمودند. نزدیک‌ترین وزرای آنان و قویترین یارانشان به قدری که تو فساد آنان را در چشم مردم اصلاح جلوه دادی, نتوانست برایشان مفید باشد. تو بر فساد کاریهای آنان سرپوش می‌نهی و پای خاص و عام را به دربارشان می‌گشایی.
چه ناچیز است آنچه به تو می‌دهند در برابر آنچه از تو می‌گیرند و چه بی ارزش است آنچه برای تو آباد می‌کنند در برابر آنچه ویران می‌کنند, پس به حال خود بیندیش که دیگری به حال تو نیاندیشد, و به حساب خود برس که تو انسان مسئولی هستی.
اینک (اگر خواهی از این بدبختی نجات یابی) از هر چه (مال و مقام) داری, روی گردان تا به شایستگان بپیوندی ... ما شکایت غم و غصه خویش و آنچه را که در تو می‌بینیم, به خدا می‌بریم و مصیبتهایی را که از تو به ما رسید, به حساب خدا می‌گذاریم...
بسیار بیمناکم که تو از آن گروه باشی که خدای متعال فرموده:((نماز را ضایع کردند, به دنبال شهوتها رفتند, و به زودی به (کیفر)گمراهی خود می‌رسند)) [۱۶]
خدا بار قرآن را به دوش تو نهاده و علم آن را به تو سپرده, اما تو تباهش کرده‌ای, شکر خدایی را که ما را از آن بلاهایی که تو را بدان گرفتار کرده, در امان داشت. والسلام)) [۱۷]

امام(ع) و حسن بصری

حسن بصری در منی مشغول موعظه مردم بود, در همان حال امام سجاد(ع) از آنجا عبور کرد و به وی فرمود: آیا از این وضعی که هم اکنون داری, بین خود و خدای خود راضی هستی که اگر در همین حال مرگت فرا رسد هیچ نگران نباشی؟ حسن بصری گفت: نه, راضی نیستم.
حضرت فرمود: آیا به خود حدیث نفس می‌کنی تا تغییر وضع دهی و از این وضعی که راضی نیستی, بیرون آیی و که از آن راضی هستی, وارد شوی؟
حسن چند لحظه‌ای سرش را پایین انداخت, سپس گفت:من آن را خلاف واقع عرض کردم!
امام(ع) فرمود: پس انتظار می‌کشی بعد از حضرت محمد(ص) پیغمبری که با او سابقه رفاقت داری, بیاید؟
ـ نه, چنین انتظاری ندارم.
ـ پس انتظار داری به جایی غیر از این دنیا که در آن هستی, وارد شوی تا در آنجا وظایف را انجام دهی؟
ـ نه جایی غیر از دنیا برای عمل سراغ ندارم.
ـ آیا کسی را سراغ داری که ذره‌ای عقل داشته باشد و در عین حال در این دنیا از خودش راضی باشد؟ تو که می‌گویی به پیامبری جز محمد(ص) امید نبسته‌ای و جایی غیر از همین دنیا که در آن هستی سراغ نداری که بتوانی عملی انجام دهی و از این حالی که در آن هستی, راضی نیستی, پس چرا به جای آنکه خود را نصیحت کنی, مردم را پند می‌دهی؟
چون حضرت از پیش حسن بصری رفت, حسن پرسید: این آقا که بود؟
گفتند: او علی بن الحسین(ع) بود.
حسن گفت: او از خانواده علم و دانش است. پس از آن زمان, دیگر حسن بصری مردم را موعظه نکرد.[۱۸]br/>

احتجاج حضرت با عباد بصری

امام صادق(ع) می‌فرماید: عباد بصری در راه مکه, خدمت علی بن الحسین(ع) رسید و به او گفت: علی! جهاد در راه خدا و دشواریهای آن را کنار نهاده‌ای و به سوی حج و خوشیهای آن روی آورده‌ای؟ در حالی که خدا فرموده است:
((خداوند, جان و مال مومنان را از ایشان خرید تا برایشان بهشت باشد. آنان در راه خدا می‌جنگند, می‌کشند و کشته می‌شوند. وعده‌ای است که حقیقتا در تورات و انجیل و قرآن به آن داده شده است. و چه کسی از خدا به عهد خود وفادارتر است؟ مژده باد شما را به این معامله که انجام دادید, که آن رستگاری بزرگی است.)) [۱۹]
تو آن جهاد و آن وعده خدا را ترک کرده و به حج آمده‌ای؟
امام(ع) در جواب او فرمودند: دنباله آیه را نیز بخوان. عباد بقیه آیه را خواند: ((توبه کنندگان, پرستندگان, ستایشگران, روزه داران, رکوع کنندگان, سجده کنندگان, امر کنندگان به معروف و بازدارندگان از منکر و حافظان حدود الهی و مژده بده به مومنان.))[۲۰]
چون عباد دنباله آیه را تمام کرد, امام(ع) در جوابش فرمود: ((هر گاه این گونه افرادی را که خداوند توصیف کرده است یافتی, در آن صورت جهاد به همراه آنان برتر از حج خواهد بود.))
امام زین العابدین(ع) با این موضع گیری, سیره و روش اهل بیت(علیهم السلام) را در باره شرکت در جنگ و جهاد بیان فرمود. نکته شایان توجه آن است که امام(ع) از یک سو, چون جنگ و مرزبانی مسلمانان موجب حفظ بیضه و کیان اسلامی می‌شود و خطر تهاجم دشمنان اسلام که در صدد ریشه کن ساختن اصل اسلام هستند, از بین می‌رود, برای آنان دعا کرده و آرزوی پیروزی و غلبه آنان را بر دشمنانشان از خدا می‌کند[۲۱] و از سوی دیگر, چون این مرزبانی‌ها و لشکرکشی‌ها و در نتیجه جنگ ها, به امر حاکم و رهبر الهی و حقیقی جامعه اسلام نیست و این نیروها تحت فرمان حاکمان نالایق وe ستمگر اموی مإمور انجام این امور هستند, خود از شرکت در جهاد امتناع می‌ورزد و بدین طریق موضع فقهی اهل بیت(علیهم السلام) را در مورد جهاد ونبرد با مشرکان اعلام داشته, مهر بطلان بر سیاستهای بنی امیه در این امر زده و پاسخی دندان شکن در برابر اعتراض بعضی از افراد مبنی بر عدم شرکت حضرت در جهاد, ارائه می‌دهند. اینها نمونه‌هایی از موضع گیریها و برخوردهای امام سجاد(ع) در برابر عقاید و افکار انحرافی جامعه عصر خویش بود. به طور یقین, حضرت در طول عمر شریفشان و به ویژه در مدت امامت و هدایتشان, از این قبیل موضع گیریها و برخوردها فراوان داشته‌اند که تاریخ ـ به خاطر جو تاریک و پر اختناق حاکم ـ فقط موارد اندکی از آنها را ثبت و ضبط کرده است. به هر تقدیر, امام سجاد(ع) در تبیین معارف بلند الهی و تعالیم اسلام ناب محمدی(ص) و رفع شبهات و انحرافات اعتقادی و اخلاقی جامعه اسلامی, لحظه‌ای فروگذاری نکردند تا بالاخره در سال ۹۵ هجری به جوار حق شتافتند و امامت و وصایت را به فرزند برومندشان, امام باقر(ع) سپردند.

فهرست منابع

قرآن نهج البلاغه

ماهنامه کوثر ـ شماره ۴۴ ـ آبــــــان ۷۹

پانویس

  1. الطوسی,ابو جعفر محمد بن الحسن, اختیار معرفه الرجال,ج۱,ص۳۳۶.
  2. ابن سعد کاتب واقدی, محمد, الطبقات الکبری, ج ۵, ص ۱۶۵.
  3. همان, همان صفحه; الاصفهانی, ابو نعیم احمد بن عبدالله, حلیه الاولیإ, ج ۳, ص ۱۳۶.
  4. الطبری, حسن بن علی بن محمد بن علی بن الحسن, (عماد الدین طبری), کامل بهائی, ج ۲, ص ۲۶۲.
  5. ابن قتیبه دینوری, ابو محمد عبدالله بن مسلم, الامامه و السیاسه, ج ۱ ص ۲۰۵.
  6. ابن طاووس, ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر, اللهوف, ص ۹۴.
  7. الطبرسی, ابو منصور احمد بن علی بن ابیطالب, الاحتجاج, ص ۳۱۱.
  8. صدوق, ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی, التوحید, تصحیح و تعلیق سید هاشم حسینی تهرانی, قم, انتشارات اسلامی, ص ۳۶۶ و ۳۶۷.
  9. مفید, ابو عبدالله محمد بن محمد بن النعمان, الارشاد, ج ۲, ص ;۱۵۳ الاربلی, علی بن عیسی, کشف الغمه, ج ۲, ص ۲۸۳ و ۲۸۴
  10. کشف الغمه, ج ۲, ص ۲۹۳.
  11. احتجاج, ص ۳۱۶ و ۳۱۷.
  12. برای نمونه ر. ک: ابن واضح یعقوبی, احمد بن ابی یعقوب بن جعفر بن وهب, تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۶۱, الطبقات الکبری, ج ۵, ص ;۱۶۶ حلیه الاولیإ, ج ۳, ص ۱۴۳ و ;۱۴۴ عزالدین عبدالحمید بن محمد بن ابی الحدید المعتزلی, شرح نهج البلاغه, ج ۴, ص ۶۳.
  13. الکلینی الرازی, ابو جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق, الاصول من الکافی, ج ۳, ص ۱۹۷.
  14. ابن کثیر الدمشقی, ابو الفدإ اسماعیل, البدایه و النهایه, ج ۹, ص ۱۲۸.
  15. آل عمران, آیه ۱۸۷.
  16. مریم, آیه ۵۹.
  17. ابن شعبه حرانی, ابو محمد الحسن بن علی بن الحسین, تحف العقول, ص ۳۱۳ و ۳۱۷.
  18. احتجاج, ص ۳۱۳ و ۳۱۴.
  19. توبه, آیه ۱۱۱
  20. همان, آیه ۱۱۲
  21. در این باره رجوع شود به: الصحیفه السجادیه الجامعه, دعای بیست و هفتم.
منبع:کتابخانه دیجیتال تبیان - تاریخ برداشت: 95/4/10
بازگشت به مقالات