بررسی مفهوم معروف و منکر در روایات: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">بررسی مفهوم معروف و منکر در روایات</div> ==بررسی مفهوم معروف و منکر د...» ایجاد کرد)
 
 
سطر ۱: سطر ۱:
 
<div class="head1">بررسی مفهوم معروف و منکر در روایات</div>
 
<div class="head1">بررسی مفهوم معروف و منکر در روایات</div>
 
 
==بررسی مفهوم معروف و منکر در روایات==
 
==بررسی مفهوم معروف و منکر در روایات==
به گزارش سرویس مکتب دفاعی پایگاه اطلاع رسانی وسائل؛حجت الاسلام والمسلمین الهی خراسانی در درس خارج با موضوع « امر به معروف و نهی ازمنکر با رویکرد تربیتی حکومتی» به بررسی روایات باب امر به معروف و نهی از منکر درکتاب وسائل‌الشیعه پرداخت.
 
 
بسمه تعالی
 
 
اولین روایتی که در اینجا بیان می‌شود در بیان عظمت امر به معروف است.
 
 
1- وَ [1]عَنْهُمْ عَنِ ابْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ بِشْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ[2] عَنْ أَبِی عِصْمَةَ قَاضِی مَرْوَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: یکونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ ینْبُغُ[3] فِیهِمْ قَوْمٌ مُرَاءُونَ إِلَی أَنْ قَالَ وَ لَوْ أَضَرَّتِ الصَّلَاةُ به سائر مَا یعْمَلُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَبْدَانِهِمْ لَرَفَضُوهَا کمَا رَفَضُوا أَسْمَی الْفَرَائِضِ وَ أَشْرَفَهَا إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکرِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ هُنَالِک یتِمُّ غَضَبُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیهِمْ فَیعُمُّهُمْ بِعِقَابِهِ فَیهْلِک الْأَبْرَارُ فِی دَارِ الْأَشْرَارِ وَ الصِّغَارُ فِی دَارِ الْکبَارِ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکرِ سَبِیلُ الْأَنْبِیاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ ینْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ یسْتَقِیمُ الْأَمْرُ الْحَدِیثَ. وَ رَوَاهُ الشَّیخُ کالَّذِی قَبْلَهُ[4].[5]
 
 
با توجه به روایت باید امر به معروف ونهی از منکر به گونه ای معنا شود که با وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ...درست معنی شود و در نتیجه به جزئیات یا اموری که صرفاً عقلاء می‌پسندند بر نمی‌گردد.
 
 
اگر معنا فقط به حسن وقبح عقلی برگردد، بحث تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ ینْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ یسْتَقِیمُ الْأَمْرُ صحیح می‌باشد و با آن تناسب دارد ومراد از معروف حسن عدل و مراد از منکر قبح ظلم می‌باشد اما عبارت تُقَامُ الْفَرَائِضُ –فریضه، واجب شرعی است که خداوند جعل نموده است –دلالت بر داخل بودن فرائض در محدوده معروفات است وحتی یکی از جنبه‌های مهم در آن نیز به شمار می‌رود و معروف منحصر در مستحسنات عقلی نمی‌باشد، البته گرچه که حسن عقلی قطعاً داخل در آن می‌باشد.
 
 
درنتیجه معروف در این روایت شامل محاسن عقلایی و شرعی هردو هست؛ البته قید تُقَامُ الْفَرَائِضُ دلالت دارد بر اینکه معروف متوجه الزامات نیز هست و فریضه و عدل و...همه جزء الزامات هستند و شامل امور مستحبی و فرعی نمی‌شود؛ لذا به نظر احتمال دارد که مقصود از معروف الزامات شرعی و عقلی باشد.
 
 
2- وَ[6] عَنْ حُمَیدِ بْنِ زِیادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ[7] عَنْ غَیرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ[8] عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ رَجُلًا مِنْ خَثْعَمٍ جَاءَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ أَخْبِرْنِی مَا أَفْضَلُ الْإِسْلَامِ- قَالَ الْإِیمَانُ بِاللَّهِ قَالَ ثُمَّ مَا ذَا قَالَ صِلَةُ الرَّحِمِ قَالَ ثُمَّ مَا ذَا قَالَ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکرِ قَالَ فَقَالَ الرَّجُلُ فَأَخْبِرْنِی أَی الْأَعْمَالِ أَبْغَضُ إِلَی اللَّهِ قَالَ الشِّرْک بِاللَّهِ قَالَ ثُمَّ مَا ذَا قَالَ ثُمَّ قَطِیعَةُ الرَّحِمِ قَالَ ثُمَّ مَا ذَا قَالَ الْأَمْرُ بِالْمُنْکرِ وَ النَّهْی عَنِ الْمَعْرُوفِ[9].[10]
 
 
در این روایت نبی اکرم صلی‌الله علیه وآله و سلم در مقام بیان خصائص هستند نه اعمال و اگر با دقت ملاحظه شود درمی‌یابید که این سه خصلت از امور مخصوص به اسلام نیستند، لذا ازاین‌جهت همسو با روایت سابق است که امربه‌معروف و نهی از منکر یک مسئله فرا اسلامی است ولی دایره آن شامل شریعت نیز می‌گردد، یعنی ایمان بالله در عداد همان اقامه صلوة هست؛ مانند سفارش لقمان به پسرش که در بحث آیات طرح شد: یا بُنَی أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَک إِنَّ ذلِک مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ[11]
 
 
درنتیجه امور مشترک بین ادیان داخل در معروف و منکر هستند ولی حصر آن قابل‌اثبات نیست؛ چراکه امربه‌معروف در هر شریعتی بر اساس مشترکات عقلایی وادیان و فرایض در آن شریعت هست. لذا از این روایت تعمیم یا اختصاص را نمی‌توان به دست آورد.
 
 
3- وَ[12] بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ النَّبِی ص إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعِیفَ الَّذِی لَا دِینَ لَهُ فَقِیلَ وَ مَا الْمُؤْمِنُ الضَّعِیفُ الَّذِی لَا دِینَ لَهُ قَالَ الَّذِی لَا ینْهَی عَنِ الْمُنْکرِ.[13]
 
 
سؤال: آیا می‌شود شخصی مؤمن باشد ولی دین نداشته باشد؟!
 
 
پاسخ: بله چراکه دین در تعابیر روایات به دو معنا هست:
 
 
به معنای تدین یا دین عملی.
 
 
اعتقاد قلبی که از آن تعبیر به ایمان می‌شود.
 
 
لذا مقصود روایت کسی است که فقط به زبان دین دارد ولی در عمل دین ندارد و حتی نکره در سیاق نفی بودن این عبارت بیان‌کننده این است که اصلاً دین ندارد و این خیلی عجیب و جای تأمل هست.
 
 
معنای منکر در روایت: طبق این روایت کسی که وظیفه عملی خود را نسبت به منکرات انجام ندهد دین ندارد، لذا دایره منکر شامل منهیات هم می‌شود و درنتیجه کسی که نهی از منکر نمی‌کند او اهمیت به منهیات نمی‌دهد که این خود منکر محسوب می‌شود. ولی این روایت مفید به این مطلب نیست که بگوید منکر قبایح و همه محرمات را در بربگیرد.
 
  
4- وَ[14] عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ النَّبِی ص کیفَ بِکمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُکمْ وَ فَسَقَ شَبَابُکمْ وَ لَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ تَنْهَوْا عَنِ الْمُنْکرِ فَقِیلَ لَهُ وَ یکونُ ذَلِک یا رَسُولَ اللَّهِ- فَقَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِک کیفَ بِکمْ إِذَا أَمَرْتُمْ بِالْمُنْکرِ وَ نَهَیتُمْ عَنِ الْمَعْرُوفِ فَقِیلَ لَهُ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ یکونُ ذَلِک قَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِک کیفَ بِکمْ إِذَا رَأَیتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْکراً وَ الْمُنْکرَ[15] مَعْرُوفاً[16].
+
بسم‌الله الرحمن الرحیم
  
این روایت بهترین بیان در سیر تحولات هنجار در جامعه هست:
+
5-  مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِی قَالَ رُوِی عَنِ النَّبِی ص أَنَّهُ قَالَ: لَا تَزَالُ أُمَّتِی بِخَیرٍ مَا أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکرِ وَ تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوَی فَإِذَا لَمْ یفْعَلُوا ذَلِک نُزِعَتْ مِنْهُمُ الْبَرَکاتُ وَ سُلِّطَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَ لَمْ یکنْ لَهُمْ نَاصِرٌ فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی  السَّمَاءِ .
  
ابتدا کنترل بر هنجارها ضعیف می‌شود.
+
در عبارت روایت عطف تعاون بر تقوی هم‌ردیف با امربه‌معروف و نهی از منکر قرار داده‌شده است. گویا جامعه اسلامی جامعه‌ای است که هم در امربه‌معروف و هم در مشارکت در خیر فعال هستند و این یعنی امربه‌معروف و نهی از منکر یک مقوله اجتماعی است؛ لذا معروف باید از واضحات باشد و لازمه لاتزال در روایت این است که معروف و منکر و بر و تقوی از مفاهیم واضح باشند.
  
ناهنجاری‌های گروه ضد فرهنگ تحمیل بر جامعه می‌شود.
+
البته مقصود از واضح بودن این نیست که هرچه جامعه معروف بداند کما اینکه در روایت سابق بحث شد. درنتیجه برای معروف بودن امری در جامعه ضابطه وجود دارد؛ به علت اینکه احتمال انحراف جامعه نسبت به برخی امور ممکن است.
  
ذائقه فرهنگی جامعه عوض می‌شود و هنجارها تبدیل به ضد هنجار می‌شود.
+
6-  وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی مَاجِیلَوَیهِ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ (عَنِ النَّوْفَلِی عَنِ السَّکونِی)  عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِی ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَمَرَ بِمَعْرُوفٍ أَوْ نَهَی عَنْ مُنْکرٍ أَوْ دَلَّ عَلَی خَیرٍ أَوْ أَشَارَ بِهِ فَهُوَ شَرِیک وَ مَنْ أَمَرَ بِسُوءٍ أَوْ دَلَّ عَلَیهِ أَوْ أَشَارَ بِهِ فَهُوَ شَرِیک.  
  
اشکال: در روایت اینکه از نبی اکرم با تعجب سؤال می‌کنند که آیا می‌شود از معروف نهی و به منکر امر کنند دلالت بر این دارد که معروف و منکر شامل مواردی است که در شریعت بیان‌شده است و واضحات عرفی را در برنمی‌گیرد و به همین علت است که به خلاف معروف و منکر امرمی کنند مثل لعن بر امیر المومنین (ع) و یا نهی از ذکر کردن فضائل اهل‌البیت (ع). درنتیجه معروف و منکر شامل آنچه موردتوافق عقلا است نمی‌گردد.
+
اشکال: ممکن است کسی بگوید ظاهر روایت این است که معروف لزوماً خیر نیست؛ چراکه در روایت بعدازآن لفظ خیر نیز آمده است؛ و با توجه به روایت و همان نکته قبل، بر و تقوی نیز باید با معروف تفاوت داشته باشند و درنتیجه خیر و بر و تقوی همه غیر از معروف هستند و معروف الزامات و واجبات است نه مستحبات و...
  
پاسخ: باید به دو نکته دقت کرد؛
+
پاسخ: این برداشت صحیح نیست به علت اینکه تفاوت این جملات به فصل آن‌ها است، در روایت سابق بحث تعاون در بر و تقوی بود و در این روایت نیز فعل اول امر است و فعل دوم دلالت است که غیر از امر کردن است و این نوع عطف‌ها مفید برای اثبات تغایر بین الفاظ نیست، چراکه تفاوت این الفاظ و جملات در افعال آن‌ها است و لذا حتی می‌تواند این افعال هردو دال بر یکی بودن متعلقات خود داشته باشند و حتی می‌توان گفت که سیاق جمله دلالت بر یکی بودن معروف و بر و تقوی دارد و شاهد قرآنی آن نیز: اتامرون الناس بالبروتنسون انفسکم می باشد که امر به تقوی و بردارد و اگر بتوان گفت که این آیه نیز در همین سیاق روایت هست می‌توان یک وحدت مفهومی بین معروف و بر و تقوی و خیر را در نظر گرفت که این وحدت یا تام است و یا عموم و خصوص مطلق؛ چراکه در آیات هم تعاونوا وهم امر استعمال شده است و می‌توان گفت که این‌ها تماماً یکی هستند.
  
همیشه گروه‌های منحرف در جامعه به اموری امر می‌کنند که خلاف فطرت سلیم انسانی است، مثل خودآزاری که یکی از پایه‌های بسیاری از فرقه‌های منحرف هست که هیچ عقل سلیمی نمی‌پذیرد و یا واقعه عاشورا و انجام آن جنایات و حتی رحم نکردن به کودک صغیر که هیچ عقل سلیمی آن را نمی‌پذیرد.
+
در این روایت نیز می‌توان گفت ازآنجاکه در سیاق روایت سابق نیز آمده بود لذا خیر همان معروف است و برای این مطلب حتی شاهد روایی دیگر می‌توان ارائه داد؛ الدال علی الخیر کفاعله، دال به معنی راهنمایی کننده و حرکت دهنده به سمت خیر است. لذا می‌توان استفاده نمود که خیر و معروف در معنا نزدیک به هم هستند.
ازآنجاکه در روایت نبی اکرم مرحله‌به‌مرحله وقایح را بیان می‌کنند گویا قصد تفهیم این مطلب رادارند که یک سری امور بدیهی و خلاف‌های بدیهی را مرتکب می‌شوند و لذا مخاطبین پیامبر (ص) باورشان نمی‌شود و این عدم باور یعنی واضحات معروف و منکر را نهی و امر می‌کنند.
+
  
فقره آخر روایت بهترین شاهد در عدم محصور بودن معروف و منکر در واضحات عرفی هست، چراکه اموری هستند که ذاتاً معروف‌اند و جامعه آن را منکر می‌بیند. لذا ما یک معروف عند الجامعه داریم و یک معروف حقیقی و کذلک فی المنکر و معروف و منکر به جایگاه اجتماعی و جامعه ربط دارد ولی تمام الموضوع آن جامعه نیست و اگر این‌گونه می‌بود باید هرچه را که جامعه معروف بداند هیچ‌وجه‌ی برای منکر بودن در آن نباشد و بالعکس.
+
===خلاصه نتایج تا این روایت===
  
درنتیجه ضابطه‌ای که روایت به ما می‌دهد این است که: معروف یعنی هر آنچه عقل سلیم و عقلاـ نه در یک دوره معین یا شریعتی خاص ـ آن را معروف بدانند و کذلک فی المنکر.
+
1-انحصار معنای معروف در حسن که اعم است از عقلی و شرعی.
  
این نتیجه فوق یعنی ذات‌گرایی در معروف و منکر: لذا در مواردی که شرع چیزی را معروف یا منکر بیان می‌کند اگر مصالح و مفاسد و عواقب ترک یا انجام آن‌ها را بیان کند، عقل و عقلا حکم به معروف بودن آن خواهند نمود؛ و اینکه می گوئی‌ام تمام احکام شرعی، عقلی نیز می‌باشند با توجه به همین نکته هست؛ یعنی سازگار بودن حکم شرع باعقل، با این بیان که اگر مصالح و مفاسد آن حکم بیان شود عقل آن را می‌پذیرد و به معنای این نیست که عقل باید نسبت به آنچه شرع می‌گوید احاطه کامل داشته باشد و او را تصور و تصدیق نماید، نتیجه این شد که معروف صرفاً وابسته به جامعه نیست زیرا ممکن است که جامعه معروف را منکر و منکر را معروف پندارد.
+
2-عدم شمول لفظ معروف برای تمام جزئیات شریعت
  
والسلام.
+
3-عدم انحصار آن بر امور لازم و الزامی، ولی تأکید داشتن بر اینکه باید از امور مهم و دارای نقش در حیات اجتماعی باشد.
  
[1] الکافی 5- 55- 1 و أورد صدره فی الحدیث 6 من الباب 2 و قطعة منه فی الحدیث 1 من الباب 3 و ذیله فی الحدیث 1 من الباب 8 من هذه الأبواب.
+
7- مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یقُولُ وَ سُئِلَ عَنِ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکرِ أَ وَاجِبٌ هُوَ عَلَی الْأُمَّةِ جَمِیعاً فَقَالَ لَا فَقِیلَ لَهُ وَ لِمَ قَالَ إِنَّمَا هُوَ عَلَی الْقَوِی الْمُطَاعِ الْعَالِمِ بِالْمَعْرُوفِ مِنَ الْمُنْکرِ لَا عَلَی الضَّعِیفِ الَّذِی لَا یهْتَدِی سَبِیلًا إِلَی أَی مِنْ أَی یقُولُ مِنَ الْحَقِّ إِلَی الْبَاطِلِ وَ الدَّلِیلُ عَلَی ذَلِک کتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَوْلُهُ وَ لْتَکنْ مِنْکمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَی الْخَیرِ وَ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ - فَهَذَا خَاصٌّ غَیرُ عَامٍّ کمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ مِنْ قَوْمِ مُوسی- أُمَّةٌ یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یعْدِلُونَ - وَ لَمْ یقُلْ عَلَی أُمَّةِ مُوسَی وَ لَا عَلَی کلِّ قَوْمِهِ وَ هُمْ یوْمَئِذٍ أُمَمٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ الْأُمَّةُ وَاحِدٌ فَصَاعِداً کمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّوَ جَلَ إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ - یقُولُ مُطِیعاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَیسَ عَلَی مَنْ یعْلَمُ ذَلِک فِی هَذِهِ الْهُدْنَةِ مِنْ حَرَجٍ إِذَا کانَ لَا قُوَّةَ لَهُ وَ لَا عَدَدَ وَ لَا طَاعَةَقَالَ مَسْعَدَةُ وَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ وَ سُئِلَ عَنِ الْحَدِیثِ الَّذِی جَاءَ عَنِ النَّبِی ص- إِنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ کلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ مَا مَعْنَاهُ قَالَ هَذَا عَلَی أَنْ یأْمُرَهُ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ وَ هُوَ مَعَ ذَلِک یقْبَلُ مِنْهُ وَ إِلَّا  فَلَا.  
  
[2] فی التهذیب 6- 180- 372 بشیر بن عبد اللّه.
+
فقره آخر روایت از وسئل عن الحدیث... است که شرط است امام جائر بداند عدل چیست و از او قبول کند و اگرنه یعنی اگر آن را عدل نداند یا قبول نکند که در این صورت فلا.
  
[3] فی نسخة- یتبع (هامش المخطوط).
+
اینجا ممکن است گفته شود معرفت شخص دخیل است که با اندک تأملی واضح می‌شود که مقصود روایت شرط وجوب در امربه‌معروف است نه معروف بودن معروف بلکه شرط وجوب، معروف دانستن شخص است.
  
[4] التهذیب 6- 180- 372.
+
8- وَ عَنْ عَلِی عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ یحْیی الطَّوِیلِ صَاحِبِ الْمُقْرِی  قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّمَا یؤْمَرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَی عَنِ الْمُنْکرِ مُؤْمِنٌ فَیتَّعِظُ أَوْ جَاهِلٌ فَیتَعَلَّمُ فَأَمَّا صَاحِبُ سَوْطٍ أَوْ سَیفٍ  فَلَا.  
  
[5] وسائل الشیعة؛ ج 16؛ ص 119
+
نکته: گویا روایت می‌گوید که افراد قدرتمند، نه مؤمن هستند جاهل؛ بلکه عامداً این‌گونه عمل می‌نمایند.
  
[6] الکافی 5- 58- 9 و التهذیب 6- 176- 355.
+
این روایت صراحت دارد در عدم نقش داشتن علم به معروف، در معروف یا واجب شدن آن چراکه اگر اثر می‌داشت در معروف بودن قطعاً وجوبی در کار نبود.
  
[7] فی المصدر- الحسین بن محمّد، عن سماعة.
+
امربه‌معروف زمانی که مردد بین این دو چیز باشد ساقط می‌شود:
  
[8] فی التهذیب 6- 176- 355 زیادة- بن طلحة (هامش المخطوط).
+
1-معروف، معروف نباشد.
  
[9] وسائل الشیعة؛ ج 16؛ ص 121
+
2-به خاطر شرایط از وجوب ساقط باشد و این کار شما امر نباشد.
  
[10] وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع نَحْوَهُ وَ حَذَفَ صَدْرَهُ (الکافی 2- 289- 4.) وَ رَوَاهُ الْبَرْقِی فِی الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ‌وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ جَمِیعاً عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ (المحاسن 291- 444.)
+
درنتیجه زمانی که معصوم بگوید اینجا امربه‌معروف ثابت است یعنی هردو جزء وجود دارند؛ و درنتیجه معروف دانستن چیزی در معروف بودن یا معروف شدن آن اثر ندارد.
  
[11] سوره لقمان آیه 17
+
مقصود از فیتعلم در روایت چیست؟
  
[12] الکافی 5- 59- 15.
+
یعنی اثر می‌گذارد و عمل می‌کند ولی او نمی‌داند که این معروف است و نکته این فقره این است که معروف فقط از واضحات عقلایی نیست زیراکسی که نسبت به واضحات عقلایی جاهل نیست درنتیجه اثبات می‌کند که جزئیات شریعت هم در دایره معروف است.
  
[13] وسائل الشیعة؛ ج 16؛ ص 122
+
اشکال: پس مراد از ارشاد جاهل چیست؟
  
[14] (2)- الکافی 5- 59- 14.
+
در پاسخ برخی توجیه کرده‌اند که امام در مقام بیان اثبات امربه‌معروف و نهی از منکر نبوده‌اند بلکه در مقام اثبات امربه‌معروف و نهی از منکر نسبت به امام جائر بوده‌اند.
  
[15] وَ رَوَاهُ الشَّیخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یعْقُوبَ (التهذیب 6- 177- 359.) وَ کذَا الَّذِی قَبْلَهُ وَ رَوَاهُ الْحِمْیرِی فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ مِثْلَهُ (قرب الإسناد 26.)‌
+
اشکال به توجیه فوق: امام در این روایت تطبیق داده‌اند امربه‌معروف و نهی از منکر را بر شخص جاهل و اگرنه می‌توانستند بگویند جاهل را باید تعلیم داد، لذا نسبت به جاهل نیز امربه‌معروف و نهی از منکر معنی دارد و نتیجه این تطبیق این است که امربه‌معروف و نهی از منکر واقعاً جنبه اجتماعی دارد و باید جامعه را سالم ساخت و لذا حتی فردی که علم ندارد هم باید او را متوجه ساخت و جامعه باید آگاه باشد.
  
[16] وسائل الشیعة؛ ج 16؛ ص 122
+
والسلام.
  
  
  
== پانویس ==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
 
<div class="hold">
 
<div class="hold">
 
<div class="return">بازگشت به [[دروس خارج]] </div>
 
<div class="return">بازگشت به [[دروس خارج]] </div>
 
</div>
 
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۰

بررسی مفهوم معروف و منکر در روایات

بررسی مفهوم معروف و منکر در روایات

بسم‌الله الرحمن الرحیم

5- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِی قَالَ رُوِی عَنِ النَّبِی ص أَنَّهُ قَالَ: لَا تَزَالُ أُمَّتِی بِخَیرٍ مَا أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکرِ وَ تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوَی فَإِذَا لَمْ یفْعَلُوا ذَلِک نُزِعَتْ مِنْهُمُ الْبَرَکاتُ وَ سُلِّطَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَ لَمْ یکنْ لَهُمْ نَاصِرٌ فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی السَّمَاءِ .

در عبارت روایت عطف تعاون بر تقوی هم‌ردیف با امربه‌معروف و نهی از منکر قرار داده‌شده است. گویا جامعه اسلامی جامعه‌ای است که هم در امربه‌معروف و هم در مشارکت در خیر فعال هستند و این یعنی امربه‌معروف و نهی از منکر یک مقوله اجتماعی است؛ لذا معروف باید از واضحات باشد و لازمه لاتزال در روایت این است که معروف و منکر و بر و تقوی از مفاهیم واضح باشند.

البته مقصود از واضح بودن این نیست که هرچه جامعه معروف بداند کما اینکه در روایت سابق بحث شد. درنتیجه برای معروف بودن امری در جامعه ضابطه وجود دارد؛ به علت اینکه احتمال انحراف جامعه نسبت به برخی امور ممکن است.

6- وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی مَاجِیلَوَیهِ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ (عَنِ النَّوْفَلِی عَنِ السَّکونِی) عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِی ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَمَرَ بِمَعْرُوفٍ أَوْ نَهَی عَنْ مُنْکرٍ أَوْ دَلَّ عَلَی خَیرٍ أَوْ أَشَارَ بِهِ فَهُوَ شَرِیک وَ مَنْ أَمَرَ بِسُوءٍ أَوْ دَلَّ عَلَیهِ أَوْ أَشَارَ بِهِ فَهُوَ شَرِیک.

اشکال: ممکن است کسی بگوید ظاهر روایت این است که معروف لزوماً خیر نیست؛ چراکه در روایت بعدازآن لفظ خیر نیز آمده است؛ و با توجه به روایت و همان نکته قبل، بر و تقوی نیز باید با معروف تفاوت داشته باشند و درنتیجه خیر و بر و تقوی همه غیر از معروف هستند و معروف الزامات و واجبات است نه مستحبات و...

پاسخ: این برداشت صحیح نیست به علت اینکه تفاوت این جملات به فصل آن‌ها است، در روایت سابق بحث تعاون در بر و تقوی بود و در این روایت نیز فعل اول امر است و فعل دوم دلالت است که غیر از امر کردن است و این نوع عطف‌ها مفید برای اثبات تغایر بین الفاظ نیست، چراکه تفاوت این الفاظ و جملات در افعال آن‌ها است و لذا حتی می‌تواند این افعال هردو دال بر یکی بودن متعلقات خود داشته باشند و حتی می‌توان گفت که سیاق جمله دلالت بر یکی بودن معروف و بر و تقوی دارد و شاهد قرآنی آن نیز: اتامرون الناس بالبروتنسون انفسکم می باشد که امر به تقوی و بردارد و اگر بتوان گفت که این آیه نیز در همین سیاق روایت هست می‌توان یک وحدت مفهومی بین معروف و بر و تقوی و خیر را در نظر گرفت که این وحدت یا تام است و یا عموم و خصوص مطلق؛ چراکه در آیات هم تعاونوا وهم امر استعمال شده است و می‌توان گفت که این‌ها تماماً یکی هستند.

در این روایت نیز می‌توان گفت ازآنجاکه در سیاق روایت سابق نیز آمده بود لذا خیر همان معروف است و برای این مطلب حتی شاهد روایی دیگر می‌توان ارائه داد؛ الدال علی الخیر کفاعله، دال به معنی راهنمایی کننده و حرکت دهنده به سمت خیر است. لذا می‌توان استفاده نمود که خیر و معروف در معنا نزدیک به هم هستند.

خلاصه نتایج تا این روایت

1-انحصار معنای معروف در حسن که اعم است از عقلی و شرعی.

2-عدم شمول لفظ معروف برای تمام جزئیات شریعت

3-عدم انحصار آن بر امور لازم و الزامی، ولی تأکید داشتن بر اینکه باید از امور مهم و دارای نقش در حیات اجتماعی باشد.

7- مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یقُولُ وَ سُئِلَ عَنِ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکرِ أَ وَاجِبٌ هُوَ عَلَی الْأُمَّةِ جَمِیعاً فَقَالَ لَا فَقِیلَ لَهُ وَ لِمَ قَالَ إِنَّمَا هُوَ عَلَی الْقَوِی الْمُطَاعِ الْعَالِمِ بِالْمَعْرُوفِ مِنَ الْمُنْکرِ لَا عَلَی الضَّعِیفِ الَّذِی لَا یهْتَدِی سَبِیلًا إِلَی أَی مِنْ أَی یقُولُ مِنَ الْحَقِّ إِلَی الْبَاطِلِ وَ الدَّلِیلُ عَلَی ذَلِک کتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَوْلُهُ وَ لْتَکنْ مِنْکمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَی الْخَیرِ وَ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ - فَهَذَا خَاصٌّ غَیرُ عَامٍّ کمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ مِنْ قَوْمِ مُوسی- أُمَّةٌ یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یعْدِلُونَ - وَ لَمْ یقُلْ عَلَی أُمَّةِ مُوسَی وَ لَا عَلَی کلِّ قَوْمِهِ وَ هُمْ یوْمَئِذٍ أُمَمٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ الْأُمَّةُ وَاحِدٌ فَصَاعِداً کمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّوَ جَلَ إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ - یقُولُ مُطِیعاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَیسَ عَلَی مَنْ یعْلَمُ ذَلِک فِی هَذِهِ الْهُدْنَةِ مِنْ حَرَجٍ إِذَا کانَ لَا قُوَّةَ لَهُ وَ لَا عَدَدَ وَ لَا طَاعَةَقَالَ مَسْعَدَةُ وَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ وَ سُئِلَ عَنِ الْحَدِیثِ الَّذِی جَاءَ عَنِ النَّبِی ص- إِنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ کلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ مَا مَعْنَاهُ قَالَ هَذَا عَلَی أَنْ یأْمُرَهُ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ وَ هُوَ مَعَ ذَلِک یقْبَلُ مِنْهُ وَ إِلَّا فَلَا.

فقره آخر روایت از وسئل عن الحدیث... است که شرط است امام جائر بداند عدل چیست و از او قبول کند و اگرنه یعنی اگر آن را عدل نداند یا قبول نکند که در این صورت فلا.

اینجا ممکن است گفته شود معرفت شخص دخیل است که با اندک تأملی واضح می‌شود که مقصود روایت شرط وجوب در امربه‌معروف است نه معروف بودن معروف بلکه شرط وجوب، معروف دانستن شخص است.

8- وَ عَنْ عَلِی عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ یحْیی الطَّوِیلِ صَاحِبِ الْمُقْرِی قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّمَا یؤْمَرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَی عَنِ الْمُنْکرِ مُؤْمِنٌ فَیتَّعِظُ أَوْ جَاهِلٌ فَیتَعَلَّمُ فَأَمَّا صَاحِبُ سَوْطٍ أَوْ سَیفٍ فَلَا.

نکته: گویا روایت می‌گوید که افراد قدرتمند، نه مؤمن هستند جاهل؛ بلکه عامداً این‌گونه عمل می‌نمایند.

این روایت صراحت دارد در عدم نقش داشتن علم به معروف، در معروف یا واجب شدن آن چراکه اگر اثر می‌داشت در معروف بودن قطعاً وجوبی در کار نبود.

امربه‌معروف زمانی که مردد بین این دو چیز باشد ساقط می‌شود:

1-معروف، معروف نباشد.

2-به خاطر شرایط از وجوب ساقط باشد و این کار شما امر نباشد.

درنتیجه زمانی که معصوم بگوید اینجا امربه‌معروف ثابت است یعنی هردو جزء وجود دارند؛ و درنتیجه معروف دانستن چیزی در معروف بودن یا معروف شدن آن اثر ندارد.

مقصود از فیتعلم در روایت چیست؟

یعنی اثر می‌گذارد و عمل می‌کند ولی او نمی‌داند که این معروف است و نکته این فقره این است که معروف فقط از واضحات عقلایی نیست زیراکسی که نسبت به واضحات عقلایی جاهل نیست درنتیجه اثبات می‌کند که جزئیات شریعت هم در دایره معروف است.

اشکال: پس مراد از ارشاد جاهل چیست؟

در پاسخ برخی توجیه کرده‌اند که امام در مقام بیان اثبات امربه‌معروف و نهی از منکر نبوده‌اند بلکه در مقام اثبات امربه‌معروف و نهی از منکر نسبت به امام جائر بوده‌اند.

اشکال به توجیه فوق: امام در این روایت تطبیق داده‌اند امربه‌معروف و نهی از منکر را بر شخص جاهل و اگرنه می‌توانستند بگویند جاهل را باید تعلیم داد، لذا نسبت به جاهل نیز امربه‌معروف و نهی از منکر معنی دارد و نتیجه این تطبیق این است که امربه‌معروف و نهی از منکر واقعاً جنبه اجتماعی دارد و باید جامعه را سالم ساخت و لذا حتی فردی که علم ندارد هم باید او را متوجه ساخت و جامعه باید آگاه باشد.

والسلام.


بازگشت به دروس خارج