فرهنگ مصادیق:خودستایی و تزکیه نفس غلط: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
 
 
(۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱۷: سطر ۱۷:
 
از آیات قرآنی به دست می‌آید که تزکیه نفس به معنای پاک گرداندن نفس از هر گونه رذایل و ناپاکی‌های اخلاقی و خلقی تنها از خداوند بر می‌آید و هیچ انسانی نمی‌تواند خود را از رذایل اخلاقی و خلقی پاک و منزه گرداند. پس تزکیه نفس به این معنا در آیات قرآنی تنها به خدا نسبت داده شده و تنها اوست که توانایی و قدرت پاک گرداندن نفس انسان از رذایل داراست. بنابراین، سخن گفتن از تزکیه نفس به معنای قدرت بر پاک گرداندن نفس از رذایل، از سوی انسان جز به معنای خودستایی نخواهد بود. از این روست که خداوند بارها تزکیه انسان از نفس خویش را مردود و نادرست دانسته و تزکیه را به خود نسبت داده داست.(نساء، آیه ۴۹؛ نور، آیه ۲۱)<br/>
 
از آیات قرآنی به دست می‌آید که تزکیه نفس به معنای پاک گرداندن نفس از هر گونه رذایل و ناپاکی‌های اخلاقی و خلقی تنها از خداوند بر می‌آید و هیچ انسانی نمی‌تواند خود را از رذایل اخلاقی و خلقی پاک و منزه گرداند. پس تزکیه نفس به این معنا در آیات قرآنی تنها به خدا نسبت داده شده و تنها اوست که توانایی و قدرت پاک گرداندن نفس انسان از رذایل داراست. بنابراین، سخن گفتن از تزکیه نفس به معنای قدرت بر پاک گرداندن نفس از رذایل، از سوی انسان جز به معنای خودستایی نخواهد بود. از این روست که خداوند بارها تزکیه انسان از نفس خویش را مردود و نادرست دانسته و تزکیه را به خود نسبت داده داست.(نساء، آیه ۴۹؛ نور، آیه ۲۱)<br/>
 
از آیه ۲۱ سوره نور به دست می‌آید که خدای تعالی هر که را بخواهد تزکیه می‌کند. پس این امر تزکیه نفوس و پاک گرداندن آن، منوط به مشیت او است، و مشیت او تنها به تزکیه کسی تعلق می‌گیرد که استعداد آن را داشته، و به زبان استعداد آن را درخواست کند و این که و دانا به حال کسی است که استعداد تزکیه را دارد.<br/>
 
از آیه ۲۱ سوره نور به دست می‌آید که خدای تعالی هر که را بخواهد تزکیه می‌کند. پس این امر تزکیه نفوس و پاک گرداندن آن، منوط به مشیت او است، و مشیت او تنها به تزکیه کسی تعلق می‌گیرد که استعداد آن را داشته، و به زبان استعداد آن را درخواست کند و این که و دانا به حال کسی است که استعداد تزکیه را دارد.<br/>
پس این که خداوند در آیات ۷ تا ۹ سوره شمس می‌فرماید: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا. فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا؛ سوگند به نَفْس و آن کس که آن را راست درست کرد. سپس پلیدکاری و پرهیزگاری اش را به آن الهام کرد، که هر کس آن را پاک گردانید، قطعاً رستگار شد، به معنای ایجاد زمینه برای تزکیه نفس است؛ زیرا تنها خداوند است که می‌تواند نفس آدمی را پاک گرداند و تزکیه نفس نماید.<br/>
+
پس این که خداوند در آیات ۷ تا ۹ سوره شمس می‌فرماید: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا؛ سوگند به نَفْس و آن کس که آن را راست درست کرد. سپس پلیدکاری و پرهیزگاری اش را به آن الهام کرد، که هر کس آن را پاک گردانید، قطعاً رستگار شد، به معنای ایجاد زمینه برای تزکیه نفس است؛ زیرا تنها خداوند است که می‌تواند نفس آدمی را پاک گرداند و تزکیه نفس نماید.<br/>
 
البته پیامبران به ویژه پیامبر گرامی (ص) به عنوان مظهر اتم و اکمل الهی و خلیفه خداوندی نیز می‌تواند در مقام ولایت طولی این تزکیه نفس را انجام دهند. از این روست که تزکیه نفس مردمان به عنوان یکی از فلسفه‌ها و اهداف بعثت مطرح شده است.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)<br/>
 
البته پیامبران به ویژه پیامبر گرامی (ص) به عنوان مظهر اتم و اکمل الهی و خلیفه خداوندی نیز می‌تواند در مقام ولایت طولی این تزکیه نفس را انجام دهند. از این روست که تزکیه نفس مردمان به عنوان یکی از فلسفه‌ها و اهداف بعثت مطرح شده است.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)<br/>
  
سطر ۲۳: سطر ۲۳:
 
چنان که گفته شد در آموزه‌های قرآنی تزکیه نفس به دو معنا و مفهوم مثبت و منفی مطرح شده است. این که انسان بخواهد خودش را با زبان و گفتار تزکیه و پاک گرداندن و نسبت‌های زشت و ناپسند اخلاقی و خلق و خوی ناپسند را از ساحت خود دور داند و رذایل اخلاقی را در خود منکر شود، به عنوان خودستایی، مطرح شده و امری مذموم و ناپسند شمرده شده است.<br/>
 
چنان که گفته شد در آموزه‌های قرآنی تزکیه نفس به دو معنا و مفهوم مثبت و منفی مطرح شده است. این که انسان بخواهد خودش را با زبان و گفتار تزکیه و پاک گرداندن و نسبت‌های زشت و ناپسند اخلاقی و خلق و خوی ناپسند را از ساحت خود دور داند و رذایل اخلاقی را در خود منکر شود، به عنوان خودستایی، مطرح شده و امری مذموم و ناپسند شمرده شده است.<br/>
 
در حقیقت تزکیه نفس به معنای خودستایی همان ادعایی است که می‌بایست اثبات شود و هیچ کس نمی‌تواند خودش را از رذایل اخلاقی و ناپسندها و زشتی‌ها پاک و مبرا داند و مدعی این معنا شود که پاک پاک است.<br/>
 
در حقیقت تزکیه نفس به معنای خودستایی همان ادعایی است که می‌بایست اثبات شود و هیچ کس نمی‌تواند خودش را از رذایل اخلاقی و ناپسندها و زشتی‌ها پاک و مبرا داند و مدعی این معنا شود که پاک پاک است.<br/>
خداوند به صراحت در آیه ۳۲ نجم می‌فرماید: فَلا تُزَکّوا اَنفُسَکُم هُوَ اَعلَمُ بِمَنِ اتَّقی؛ پس خودتان را پاک نشمارید در حالی که خداوند داناتر به کسی است که [[تقوا]] پیشه کرده است. پس انسان می‌بایست از از ادعای تزکیه نفس و خودستایی پرهیز و اجتناب کند.<br/>
+
خداوند به صراحت در آیه ۳۲ نجم می‌فرماید: فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى؛ پس خودتان را پاک نشمارید در حالی که خداوند داناتر به کسی است که [[تقوا]] پیشه کرده است. پس انسان می‌بایست از از ادعای تزکیه نفس و خودستایی پرهیز و اجتناب کند.<br/>
 
از همین آیه فهمیده می‌شود که آگاهی کامل خداوند به احوال انسان، دلیل لزوم پرهیز انسان از خودستایی و تزکیه نفس ناپسند است. به این معنا که خداوند به هویدا و نهان هر کسی آگاه و داناست و دیگر لازم نیست که انسان خود را بستاید و نفس خویش را از ناپاکی‌ها پاک و مبرا بداند. پس اگر کسی به زبان تزکیه نفس می‌کند جز خودستایی کاری نمی‌کند؛ زیرا خداوند نیازی ندارد تا شخص خود را برای خدا پاک از رذایل معرفی کند و خودش را به خدا بشناساند. اما ستایش خود برای این که مردمان او را بشناسند عملی ناپسند و قبیح است.<br/>
 
از همین آیه فهمیده می‌شود که آگاهی کامل خداوند به احوال انسان، دلیل لزوم پرهیز انسان از خودستایی و تزکیه نفس ناپسند است. به این معنا که خداوند به هویدا و نهان هر کسی آگاه و داناست و دیگر لازم نیست که انسان خود را بستاید و نفس خویش را از ناپاکی‌ها پاک و مبرا بداند. پس اگر کسی به زبان تزکیه نفس می‌کند جز خودستایی کاری نمی‌کند؛ زیرا خداوند نیازی ندارد تا شخص خود را برای خدا پاک از رذایل معرفی کند و خودش را به خدا بشناساند. اما ستایش خود برای این که مردمان او را بشناسند عملی ناپسند و قبیح است.<br/>
 
به سخن دیگر، اگر هدف از تزکیه نفس شناساندن خود به خداست که او بهتر از خودمان ما را می‌شناسد و اگر هدف از آن شناساندن خود به مردم است که این خودستایی و امری ناپسند است و باید از آن پرهیز شود.<br/>
 
به سخن دیگر، اگر هدف از تزکیه نفس شناساندن خود به خداست که او بهتر از خودمان ما را می‌شناسد و اگر هدف از آن شناساندن خود به مردم است که این خودستایی و امری ناپسند است و باید از آن پرهیز شود.<br/>

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۱۳

خودستایی و تزکیه نفس غلط

تزکیه نفس

تزکیه نفس اصطلاحی قرآنی است. تزکیه نفس اصطلاحی است که دو معنا و مفهوم متضاد را با خود حمل می‌کند. خودسازی و خودستایی دو معنایی است که از این اصطلاح فهمیده می‌شود.
نویسنده در این مطلب بر آن است تا مفهوم و اصطلاح قرآنی تزکیه نفس را تبیین و آثار زیانبار تزکیه نفس به معنای خودستایی را روشن سازد. با هم این مطلب را از نظر می‌گذرانیم.

اصطلاح قرآنی تزکیه نفس

واژه «زکو» در زبان عربی معنای پاکی، نموّ و رشد، صلاح و شایستگی و مدح است.( لسانالعرب، ابن منظور، ج۶، ص۶۴۶۵، «زکا») از مشتقات و هم خانواده این واژه می‌توان به زکات اشاره کرد که به معنای یک واجب دینی و مالی است. پرداخت میزان مشخصی از اموال در راه خدا، زکات دانسته شده است؛ زیرا مایه رشد مالی و روحی انسان می‌شود و برخلاف ظاهر آن که از دست دادن مالی و ضرر و زیان است؛ در باطن جز مایه خیر و برکت و رشد و فزونی و نمو و طهارت و پاکی مال و انسان نخواهد شد.
این واژه در قرآن غیر از باب ثلاثی مجرد (نور، آیه ۲۱) در دو باب از ابواب ثلاثی مزید یعنی باب تفعیل چون «تزکیه» و باب تفعل چون «تزکی» نیز به کار رفته است.
تزکیه و تزکی دربارهٔ دو چیز مطرح شده است: ۱٫ تزکیه نفس(اعلی، آیه ۱۴؛ شمس، آیات ۷ و ۹؛ نساء، آیه ۴۹)؛ ۲٫ تزکیه مال.(لیل، آیه ۱۸ و آیات دیگر)

تزکیه نفس پسندیده و ناپسند

بر اساس آموزه‌های قرآنی تزکیه اصطلاحی است که می‌تواند دو معنا و مفهوم متضاد مثبت و منفی را با خود حمل کند. اگر بخواهیم این دو معنا را به فارسی برگردان کنیم ، برگردان و ترجمه فارسی آن، «خودسازی» و «خودستایی» است؛ یعنی این‌ها دو معنایی است که از این اصطلاح قرآنی فهمیده می‌شود.
به سخن دیگر، تزکیه نفس: ۱٫ یا با عمل است؛ ۲٫ یا با زبان؛ اگر تزکیه نفس به شکل عمل و فراهم آوردن اسباب و عوامل خودسازی و پاک کردن نفس از رذایل باشد، تزکیه نفس ممدوح و پسندیده‌ای است که در فارسی از آن به خودسازی یاد می‌شود؛ اما اگر این تزکیه نفس با زبان و گفتار برای پاک کردن خود از رذایل و ناپاکی‌ها و در شکل خودستایی باشد، امری مذموم و ناپسند است.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۳۸۰، «زکا»)

خداوند خاستگاه و منشای تزکیه نفس

از آیات قرآنی به دست می‌آید که تزکیه نفس به معنای پاک گرداندن نفس از هر گونه رذایل و ناپاکی‌های اخلاقی و خلقی تنها از خداوند بر می‌آید و هیچ انسانی نمی‌تواند خود را از رذایل اخلاقی و خلقی پاک و منزه گرداند. پس تزکیه نفس به این معنا در آیات قرآنی تنها به خدا نسبت داده شده و تنها اوست که توانایی و قدرت پاک گرداندن نفس انسان از رذایل داراست. بنابراین، سخن گفتن از تزکیه نفس به معنای قدرت بر پاک گرداندن نفس از رذایل، از سوی انسان جز به معنای خودستایی نخواهد بود. از این روست که خداوند بارها تزکیه انسان از نفس خویش را مردود و نادرست دانسته و تزکیه را به خود نسبت داده داست.(نساء، آیه ۴۹؛ نور، آیه ۲۱)
از آیه ۲۱ سوره نور به دست می‌آید که خدای تعالی هر که را بخواهد تزکیه می‌کند. پس این امر تزکیه نفوس و پاک گرداندن آن، منوط به مشیت او است، و مشیت او تنها به تزکیه کسی تعلق می‌گیرد که استعداد آن را داشته، و به زبان استعداد آن را درخواست کند و این که و دانا به حال کسی است که استعداد تزکیه را دارد.
پس این که خداوند در آیات ۷ تا ۹ سوره شمس می‌فرماید: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا؛ سوگند به نَفْس و آن کس که آن را راست درست کرد. سپس پلیدکاری و پرهیزگاری اش را به آن الهام کرد، که هر کس آن را پاک گردانید، قطعاً رستگار شد، به معنای ایجاد زمینه برای تزکیه نفس است؛ زیرا تنها خداوند است که می‌تواند نفس آدمی را پاک گرداند و تزکیه نفس نماید.
البته پیامبران به ویژه پیامبر گرامی (ص) به عنوان مظهر اتم و اکمل الهی و خلیفه خداوندی نیز می‌تواند در مقام ولایت طولی این تزکیه نفس را انجام دهند. از این روست که تزکیه نفس مردمان به عنوان یکی از فلسفه‌ها و اهداف بعثت مطرح شده است.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)

تزکیه نفس و خودستایی

چنان که گفته شد در آموزه‌های قرآنی تزکیه نفس به دو معنا و مفهوم مثبت و منفی مطرح شده است. این که انسان بخواهد خودش را با زبان و گفتار تزکیه و پاک گرداندن و نسبت‌های زشت و ناپسند اخلاقی و خلق و خوی ناپسند را از ساحت خود دور داند و رذایل اخلاقی را در خود منکر شود، به عنوان خودستایی، مطرح شده و امری مذموم و ناپسند شمرده شده است.
در حقیقت تزکیه نفس به معنای خودستایی همان ادعایی است که می‌بایست اثبات شود و هیچ کس نمی‌تواند خودش را از رذایل اخلاقی و ناپسندها و زشتی‌ها پاک و مبرا داند و مدعی این معنا شود که پاک پاک است.
خداوند به صراحت در آیه ۳۲ نجم می‌فرماید: فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى؛ پس خودتان را پاک نشمارید در حالی که خداوند داناتر به کسی است که تقوا پیشه کرده است. پس انسان می‌بایست از از ادعای تزکیه نفس و خودستایی پرهیز و اجتناب کند.
از همین آیه فهمیده می‌شود که آگاهی کامل خداوند به احوال انسان، دلیل لزوم پرهیز انسان از خودستایی و تزکیه نفس ناپسند است. به این معنا که خداوند به هویدا و نهان هر کسی آگاه و داناست و دیگر لازم نیست که انسان خود را بستاید و نفس خویش را از ناپاکی‌ها پاک و مبرا بداند. پس اگر کسی به زبان تزکیه نفس می‌کند جز خودستایی کاری نمی‌کند؛ زیرا خداوند نیازی ندارد تا شخص خود را برای خدا پاک از رذایل معرفی کند و خودش را به خدا بشناساند. اما ستایش خود برای این که مردمان او را بشناسند عملی ناپسند و قبیح است.
به سخن دیگر، اگر هدف از تزکیه نفس شناساندن خود به خداست که او بهتر از خودمان ما را می‌شناسد و اگر هدف از آن شناساندن خود به مردم است که این خودستایی و امری ناپسند است و باید از آن پرهیز شود.
از آیات ۴۹ و ۵۰ سوره نساء بر می‌آید که ادّعای تزکیه نفس، افترا بر خدا و گناهی آشکاراست. پس خودستایی و ادّعای پیراستگی و کمال امری ناپسند و مذموم از نظر قرآن است که باید از آن پرهیز واجتناب کرد.
از همین آیات همین چنین به دست می‌آید که در گذشته گروهی از یهود و نصارا ادعاهایی مبنی بر پیراسته بودنشان از آلودگیها داشته و این گونه از خود ستایش می‌کردند و خداوند این رفتار و اعمالشان را مورد سرزنش قرار داده و توبیخ نموده است. یهود و نصارا با وجود آلودگی به آفت کفر و شرک و بیداد و تحریف کتاب‌های آسمانی خویش، باز هم به ستایش خویش می‌پرداختند و خود را پاک و پاکیزه جا می‌زدند. خداوند در این آیات به پوچ بودن ادعای آنان پرداخته و روشن می‌سازد که پاک شمردن و گواهی دادن بر ایمان و اخلاص انسان‌ها، تنها در شأن خداست و اوست که هر که را بخواهد از گناه پاک می‌سازد.
علامه طباطبایی می‌نویسد: راغب می‌گوید کلمه (زکات و یا بگو ماده- ز- ک- ت) در اصل به معنای نموی است که از ناحیه برکت خدای تعالی حاصل می‌شود،- تا آنجا که می‌گوید- و تزکیه انسان، نفس خود را دو قسم است، یکی به عمل است، که بسیار پسندیده و مورد تاکید است، و در آیه شریفه:” قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی” همین قسم منظور است، و یکی دیگر تزکیه زبان است، نظیر این که دو شاهد عادل، شخصی را که عدالتش برای حاکم شرع ثابت نشده تعدیل کنند، و او را به عدالت بستایند، و این قسم از تزکیه در باره خویشتن و این که کسی خود را بستاید مذموم است، و خدای تعالی از آن نهی کرده می‌فرماید:” فَلا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ”، و نهی خدای تعالی از این قسم تزکیه، خود نوعی تادیب بندگان است، چون مدح کردن انسان از خود، هم از نظر عقل و هم از نظر شرع قبیح است، و به همین جهت وقتی از حکیمی پرسیدند آن چه عملی است که با این که حق است زشت است؟ گفت: این که کسی خود را به کمالی که دارد ستایش کند، این گفتار راغب اصفهانی بود.(المیزان ، ذیل آیه)

عجب و غرور ریشه خودستایی

خودستایی عبارت از این است که: آدمی در مقام اثبات کمال برای خود و نفی نقص از خود برآید. این گونه رفتار ریشه در تکبر و خودپسندی دارد و از نتایج عجب و غرور نسبت به خود است. چنان که تفاخر و استکبار نیز برآیند همین تزکیه نفس زشت و ناپسندی است که انسان می‌بایست از آن‌ها پرهیز کند.
باید توجه داشت که ستایش و ستودن از شؤون ربوبیت و مختص به خدای تعالی است، و آدمی هر چند که ممکن است واقعا متصف به کمالی باشد، و فضایلی را دارا شود، و انواعی از شرافت و پیشرفت‌های معنوی را کسب کند، اما به محضی که روی آن فضایل و شرافت‌ها تکیه کند، نوعی استقلال و بی نیازی از خدا را برای خود اثبات کرده، و این خود در معنای ادعای الوهیت و شرکت با رب العالمین است. در حالی که انسان سراپا حاجت است. پس نه مالک نفع و ضرری برای خود است و نه مالک مرگ و حیاتی.
این انسانی که هویت وجودی اش فقر و نداری است(فاطر، آیه ۱۵) نمی‌بایست مغرور شده و خود را به فضلیتی بستاید. پس اگر کسی خودش را می‌ستاید حقیقت خودش را فراموش کرده و مغرور شده است. بنابراین این غرور و خودپسندی که او را وادار می‌کند تا خود را بستاید.
عجب و غرور از اصول رذایل اخلاقی است. از آن جایی که انسان موجودی اجتماعی است، به تدریج این رذیله او را وادار می‌کند در تماسش با انسانهای دیگر به رذیله دیگری چون تکبر گرفتار شود؛ زیرا حکم همان خود پسندیش می‌خواهد خود را بالاتر از سایرین جلوه دهد، و بندگان خدای را بنده خود بپندارد، اینجا است که به هر ظلم و ستم و حق کشی و هتک هر حرمتی از محارم الهی دست می‌زند، و به خود اجازه می‌دهد بر جان و ناموس و اموال مردم دست درازی کند.
همه اینها در جایی است که فردی از افراد مبتلا به این بیماری‌های روانی یعنی عجب و تکبر شده باشد اما اگر از فرد تجاوز کند و خلقی اجتماعی و سیره‌ای قومی شود، آن وقت است که هلاک نوع بشر و فساد زمین حتمی است.
پس هیچ انسانی جا ندارد به منظور ستایش خود فضیلتی را برای خود ذکر کند، حال چه این که در این خودستایی راستگو باشد، و چه دروغ بگوید، برای اینکه او مالک آن فضیلت برای خود نیست، این خدای سبحان است که آن فضیلت، را به وی داده و او است که فضل خود را به هر کس بخواهد و به هر نحو که بخواهد عطا می‌کند، و او است که با دادن فضل و افاضه نعمتش هر که را بخواهد عملا تزکیه می‌کند و یا با ستایش قولی هر که را بخواهد می‌ستاید، و تزکیه می‌کند، و به صفات کمال، شرافتش می‌دهد.
به هر حال، تزکیه نفس به معنای خودستایی رذیله اخلاقی و مورد نهی آیات و روایات قرار گرفته و به دوری از آن تأکید شده است.
از امام صادق(ع) از معنی آیه «فلا تزکوا انفسکم» سؤال شد. پس آن حضرت فرمود: گفتار انسانی که (در مقام تزکیه و خودستایی ) گوید دیشب نماز خواندم، دیروز روزه گرفتم و مانند این.( شیخ صدوق ؛معانی الأخبار،عبد العلی محمدی شاهرودی، تهران،دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۷ ش،دوم ، ج ۲، ص ۹۵)
امام علی(ع) می‌فرمایند: اقبح الصّدق ثناء الرّجل علی نفسه؛ زشت‌ترین راستی، ستایش کردن مرد است بر نفس خود.(خوانساری، جمال الدین؛ شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، دانشگاه تهران، ۱۳۶۶ ش، ۷ جلد، ج ۲، ص ۳۸۹)
و نیز می‌فرمایند: من مدح نفسه ذبحها ؛ هر که نفس خود را ستایش کند، آن را کشد و به هلاکت اندازد.( همان، ج ۵، ص ۴۴۶٫٫)

آثار و پیامدهای خودستایی

در آیات پیش گفته برخی از آثار زشت خودستایی بیان شده است. البته در روایات موارد دیگری بیان شده که برخی از آنها بیان می‌شود:
صاحب صفت خودستایی از شایبه ریا خالی نیست.( مصباح الشریعه،حسن مصطفوی تهران انجمن اسلامی حکمت و فلسف ایران اول ۱۳۶۰ ش ص ۴۰۶)
هر کس خودستائی نماید در نظرها پست می‌گردد و از این جهت امیرالمؤمنین(ع) فرمود: تزکیه المرء لنفسه قبیحه ؛ ستایش مرد از خودش، قبیح و زشت است ».( معراج السعاده،ص۲۴۷)
خودستایی از آنجا که بیانگر اعتقاد انسان به کمال خویشتن است مایه عقب ماندگی او است. چرا که رمز تکامل” اعتراف به تقصیر” و قبول وجود نقصها و ضعفها است.( مکارم شیرازی، ناصر ؛تفسیر نمونه، تهران ، دار الکتب الإسلامیه،۱۳۷۴ ش، اول،، ج ۲۲، ص ۵۴۳)
از اندرزهای حضرت مسیح(ع) در انجیل آمده است: خودستائی در دین، در رأس بدیهای معروف و مشهور است. (حرّانی،حسن بن شعبه؛ تحف العقول، ترجمه بهراد جعفری، تهران ،اسلامیه، اول، ۱۳۸۰ ش ،ص۴۸۴)
حضرت صادق(ع) فرمود: خودستایی، سبب قساوت و تیره بودن قلب است.( مصباح الشریعه-ترجمه مصطفوی، ص ۳۰)
محروم و رانده شدن از مقام قرب خداوند و از اعدا و مخالفین محسوب شدن به واسطه خودستایی است. (مصباح الشریعه-ترجمه مصطفوی، ص ۴۳۱)
هلاک و نابودی: امام علی (ع) : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند خودش را اصلاح کرده و هر که خودستایی کند و خودش را پاک شمرد خودش را نابود نموده است. ( غررالحکم ، ص ۳۹۹)

درمان بیماری خودستایی

برای درمان خودستایی راه‌هایی را ذکر کرده‌اند که عبارتند از:
پیامبر(ص) فرموده است: اگر شخصی در نفس خود، نسبت به عملی خودستایی دید، بیاندیشد و با خود بگوید: عمل من به وسیله دست و عضوی از اعضایم و با قدرت و اراده‌ام انجام گرفته که همه اینها آفریده خدایند. اوست که مرا آفریده و اعضا و جوارح، قدرت و اراده را به من داده است، پس چگونه من خودستایی کنم، پس در تمام اینها منّت از آن خداست.( عطائی،محمد رضا ؛ مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام، آستان قدس مشهد، ۱۳۶۹ ش،اول ،ص ۴۵۶)
امام علی(ع) فرموده است: مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلی عُیُوبِهِ وَ اَحاطَ بِذُنُوبِهِ، وَ اسْتَقالَ الذُّنُوبِ وَ اَصْلَحَ الْعُیُوبَ؛ هر کس خود را در زیر ذره بین حساب قرار دهد بر عیبهای خویش آگاه و از گناهان خود مطلع می‌شود. چنین فردی سرانجام در زدودن گناه و اصلاح عیوب خود موفق خواهد شد. ( فلسفی، محمد تقی؛ الحدیت- روایات تربیتی، تهران،دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۸ ش، ، ج ۲، ص۲۹۷ )
و این که حقیقت دنیا را بفهمد که از این راه باب خودستایی را به روی خود بسته و از معصیت و گناه پرهیز می‌کند و ابواب تواضع و ندامت و توبه و حیا را به روی خود باز می‌کند و در انجام تکالیف خود و اجتناب از نواهی نهایت کوشش را خرج می‌کند.( مصباح الشریعه، ترجمه مصطفوی، ص۴۱)

منبع:سماموس - تاریخ برداشت : ۹۵/۷/۳
بازگشت به خود ستایی