فرهنگ مصادیق:صلح – اسلام پدیا: تفاوت بین نسخهها
(←صلح امام حسن و قیام امام حسین (ع)) |
|||
| (یک نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است) | |||
| سطر ۳: | سطر ۳: | ||
== اسلام آیین صلح و آشتی == | == اسلام آیین صلح و آشتی == | ||
| − | ریشهٔ لغوی «اسلام» در دو کلمهٔ «سلم» و «سلام» است که معنای صلح و آرامش در آن نهفته است.<ref>کتاب العین، ج ۷، ص ۲۶۷٫ و همچنین نک:نمایههای:- مفهوم اسلام در آیه ۱۹ آل عمران، سؤال ۱۹۰ (سایت اسلام کوئست:). - قرآن و معنای اسلام و مسلمان، سؤال ۸۲۹ (سایت اسلام کوئیست: ۸۹۸).</ref> و به اهمیت و اولویت صلح و آشتی در جای جای قرآن اشاره شده است.<ref>نمل، ۳۲–۴۴٫.</ref>در تأیید این حقیقت که اسلام آیین صلح و آشتی و دوستی است فرموده است: | + | ریشهٔ لغوی «اسلام» در دو کلمهٔ «سلم» و «سلام» است که معنای صلح و آرامش در آن نهفته است.<ref>کتاب العین، ج ۷، ص ۲۶۷٫ و همچنین نک:نمایههای:- مفهوم اسلام در آیه ۱۹ آل عمران، سؤال ۱۹۰ (سایت اسلام کوئست:). - قرآن و معنای اسلام و مسلمان، سؤال ۸۲۹ (سایت اسلام کوئیست: ۸۹۸).</ref> و به اهمیت و اولویت صلح و آشتی در جای جای قرآن اشاره شده است.<ref>نمل، ۳۲–۴۴٫.</ref>در تأیید این حقیقت که اسلام آیین صلح و آشتی و دوستی است فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ ”<ref> بقره، ۲۰۸٫.</ref>؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، همگی در صلح و آشتی در آیید و از گامهای شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شما است».{{سخ}} |
از منظر قرآن؛ صلح پایدار جهانی و آرامش جوامع بشری جز در سایهٔ [[ایمان به خدا]] محقق نمیشود و حلقهٔ اتصال همهٔ اجتماعات بشری، که از نظر زبان و نژاد و ثروت و منطقهٔ جغرافیایی و …، متفاوت اند فقط [[ایمان به خدا]] است و اگر مسلمانان معتقدند که صلح جهانی و عدالت اجتماعی با حکومت امام مهدی (عج) برقرار میشود، در حقیقت تأکید بر همین امر است.{{سخ}} | از منظر قرآن؛ صلح پایدار جهانی و آرامش جوامع بشری جز در سایهٔ [[ایمان به خدا]] محقق نمیشود و حلقهٔ اتصال همهٔ اجتماعات بشری، که از نظر زبان و نژاد و ثروت و منطقهٔ جغرافیایی و …، متفاوت اند فقط [[ایمان به خدا]] است و اگر مسلمانان معتقدند که صلح جهانی و عدالت اجتماعی با حکومت امام مهدی (عج) برقرار میشود، در حقیقت تأکید بر همین امر است.{{سخ}} | ||
| − | حتی خداوند در آیهای میفرماید: | + | حتی خداوند در آیهای میفرماید: “وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا…”<ref>انفال، ۶۱٫.</ref>؛ اگر دشمنان خواهان صلح عادلانه بودند، شما بپذیرید. |
== فلسفه و حقیقت جهاد در اسلام == | == فلسفه و حقیقت جهاد در اسلام == | ||
با توجه به اختیار انسانها در این دنیا، گروهی راه طغیان و سرکشی و ظلم و تعدی به دیگران را بر میگزینند و به فساد و تباهی میپردازند، از این رو ضروری است که یک دین جامع و کامل نسبت به رفع این موانع در مسیر هدایت بشریت، برنامه داشته باشد.{{سخ}} | با توجه به اختیار انسانها در این دنیا، گروهی راه طغیان و سرکشی و ظلم و تعدی به دیگران را بر میگزینند و به فساد و تباهی میپردازند، از این رو ضروری است که یک دین جامع و کامل نسبت به رفع این موانع در مسیر هدایت بشریت، برنامه داشته باشد.{{سخ}} | ||
گاهی طغیانها و سرکشیها به گونهای است که چارهای جز [[دفاع]] و استفاده از زور وجود ندارد و به همین جهت جهاد در اسلام تشریع شده است؛ یعنی قرآن دربارهٔ کسانی که با منطق نمیشود با آنان سخن گفت و گستاخانه راه هدایت و ارشاد و دعوت پیامبر را سدّ کردهاند و از روی عناد و دشمنی و آگاهانه با اسلام میجنگند، دستور به خشونت و شدت عمل داده و فرموده است: “ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر …”.<ref>تحریم، ۹٫.</ref> جامعهٔ اسلامی و مسلمانان باید در قلب دشمنان رعب و وحشت ایجاد کنند، تا خیال تجاوز و خیانت و ضربه زدن به مسلمانان به ذهنشان خطور نکند.<ref> مصباح یزدی، محمد تقی، پرسشها و پاسخها دربارهٔ نظام سیاسی اسلام، ص ۲۳۳٫.</ref>{{سخ}} | گاهی طغیانها و سرکشیها به گونهای است که چارهای جز [[دفاع]] و استفاده از زور وجود ندارد و به همین جهت جهاد در اسلام تشریع شده است؛ یعنی قرآن دربارهٔ کسانی که با منطق نمیشود با آنان سخن گفت و گستاخانه راه هدایت و ارشاد و دعوت پیامبر را سدّ کردهاند و از روی عناد و دشمنی و آگاهانه با اسلام میجنگند، دستور به خشونت و شدت عمل داده و فرموده است: “ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر …”.<ref>تحریم، ۹٫.</ref> جامعهٔ اسلامی و مسلمانان باید در قلب دشمنان رعب و وحشت ایجاد کنند، تا خیال تجاوز و خیانت و ضربه زدن به مسلمانان به ذهنشان خطور نکند.<ref> مصباح یزدی، محمد تقی، پرسشها و پاسخها دربارهٔ نظام سیاسی اسلام، ص ۲۳۳٫.</ref>{{سخ}} | ||
| − | البته میبایست ما بین فرامین اسلام مبنی بر حفظ آمادگی نظامی و محافظت از مرزها<ref> | + | البته میبایست ما بین فرامین اسلام مبنی بر حفظ آمادگی نظامی و محافظت از مرزها<ref>“وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ …”، انفال، ۶۰٫.</ref> (که صورت دیگری از تأکید اسلام بر حفظ صلح و آشتی و دوستی است) و امر به جهاد در راه خدا که در حقیقت یکی از مهمترین عبادتهای اسلامی و صحنهٔ بسیار زیبایی از عشق به خدا و انسان دوستی و مخالفت با پلیدی و ضد ارزشها است، با جنگ ستیزی و خونریزی و طغیان و ناآرامی، تفاوت قائل شد.{{سخ}} |
| − | خداوند در بیان اهمیت جهاد فرموده است: | + | خداوند در بیان اهمیت جهاد فرموده است: “وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ …”<ref>حج، ۷۸٫.</ref>؛ و در راه خدا به گونهای که شایسته او است جهاد کنید.{{سخ}} |
از آن جا که در دین مبین اسلام، جهاد برای گشورگشایی و توسعهٔ قدرت شخصی تشریع نشده، بنابراین، جهاد یک اقدام رهایی بخش است نه اقدامی ستیزه جویانه. به همین منظور در صورتی که امکان وصول به اهداف جهاد از طریق غیر نظامی میسر باشد، نباید به جنگ متوسل شد، اصولاً لزوم دعوت کفار به اسلام قبل از آغاز جنگ به همین دلیل واجب شده است، از این رو خداوند جهاد را به منظور سرکوبی مستکبران، رهایی مستضعفان و ایجاد زمینهٔ معرفت و آشنایی کسانی که در جهالت و بی خبری نسبت به معارف توحیدی و راههای کسب سعادت دنیا و آخرت، نگه داشته شدهاند، واجب کرده است.<ref>نشریهٔ معرفت، شماره ۱۰۲، مقاله اهداف و جهاد در اسلام، حمزه علی.</ref>{{سخ}} | از آن جا که در دین مبین اسلام، جهاد برای گشورگشایی و توسعهٔ قدرت شخصی تشریع نشده، بنابراین، جهاد یک اقدام رهایی بخش است نه اقدامی ستیزه جویانه. به همین منظور در صورتی که امکان وصول به اهداف جهاد از طریق غیر نظامی میسر باشد، نباید به جنگ متوسل شد، اصولاً لزوم دعوت کفار به اسلام قبل از آغاز جنگ به همین دلیل واجب شده است، از این رو خداوند جهاد را به منظور سرکوبی مستکبران، رهایی مستضعفان و ایجاد زمینهٔ معرفت و آشنایی کسانی که در جهالت و بی خبری نسبت به معارف توحیدی و راههای کسب سعادت دنیا و آخرت، نگه داشته شدهاند، واجب کرده است.<ref>نشریهٔ معرفت، شماره ۱۰۲، مقاله اهداف و جهاد در اسلام، حمزه علی.</ref>{{سخ}} | ||
| − | علامه طباطبائی در نفی جنگ طلبی و ستیزه جویی اسلام و در بیان فلسفه و حقیقت جهاد مینویسد: غرض از جهاد اقامهٔ دین و اعتلای «کلمه الله» است، بنابراین، جهاد عبادتی است که در آن قصد قربت شرط است. جهاد برای برتری جویی بر اموال و اعراض دیگران نیست، بلکه برای [[دفاع]] از حق انسانیت واجب شده و [[دفاع]] ذاتاً محدود است، در حالی که تجاوز خروج از حد است. به همین دلیل، دنبالهٔ آیه میفرماید: | + | علامه طباطبائی در نفی جنگ طلبی و ستیزه جویی اسلام و در بیان فلسفه و حقیقت جهاد مینویسد: غرض از جهاد اقامهٔ دین و اعتلای «کلمه الله» است، بنابراین، جهاد عبادتی است که در آن قصد قربت شرط است. جهاد برای برتری جویی بر اموال و اعراض دیگران نیست، بلکه برای [[دفاع]] از حق انسانیت واجب شده و [[دفاع]] ذاتاً محدود است، در حالی که تجاوز خروج از حد است. به همین دلیل، دنبالهٔ آیه میفرماید: “وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ”<ref>بقره، ۱۹۰٫.</ref>؛ تعدی و تجاوز نکنید به درستی که خداوند تجاوز کاران را دوست ندارد.<ref>طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ج ۱۰، ص ۶۳، بیروت، مؤسسه الاعلمی.</ref>{{سخ}} |
در نتیجه اسلام حقیقی، نه تنها دین تعدی و تجاوز و ناسازگاری و جنگ نیست، بلکه دستورات و فرامین آن از جمله جهاد، اقدامی انسان دوستانه و در راستای گسترش صلح و امنیت در پرتو حاکمیت الاهی و نفی حاکمیت طواغیت و مبارزه با ظلم و بی عدالتی است؛ و در یک جملهٔ کوتاه، جهاد؛ یعنی جنگ عادلانه و مقدس برای تحقق ارزشهای والای الاهی.<ref>برای مطالعه بیشتر ر. ک؛ مرتضی مطهری، جهاد و موارد مشروعیت آن در قرآن، قم صدرا.</ref>{{سخ}} | در نتیجه اسلام حقیقی، نه تنها دین تعدی و تجاوز و ناسازگاری و جنگ نیست، بلکه دستورات و فرامین آن از جمله جهاد، اقدامی انسان دوستانه و در راستای گسترش صلح و امنیت در پرتو حاکمیت الاهی و نفی حاکمیت طواغیت و مبارزه با ظلم و بی عدالتی است؛ و در یک جملهٔ کوتاه، جهاد؛ یعنی جنگ عادلانه و مقدس برای تحقق ارزشهای والای الاهی.<ref>برای مطالعه بیشتر ر. ک؛ مرتضی مطهری، جهاد و موارد مشروعیت آن در قرآن، قم صدرا.</ref>{{سخ}} | ||
پس در برابر دشمنان و کفر اندیشان، صلح، مشروط است به حفظ عزت و اقتدار اهل ایمان، چنان که حضرت علی (ع) نیز در فرمان استانداری مصر به مالک اشتر میفرماید: “اگر دشمن تو را به صلح فرا خواند و خشنودی خدا در آن بود، آن را رد مکن؛ زیرا صلح مایهٔ آسایش سپاهیان تو و راحتی خودت از اندوهها و دردسرها و امنیت سرزمین تو است، اما پس از صلح، از دشمن خود سخت بر حذر و هوشیار باش؛ زیرا گاه دشمن، خود را نزدیک میکند تا غافل گیرت کند. پس احتیاط کن و دور اندیش باش و به دشمن، خوش بین مباش”<ref> نهج البلاغه، نامهٔ ۵۳٫.</ref><ref>اسکندری، حسین، آیهها ی زندگی، ج ۱، ص ۳۰۰٫.</ref>{{سخ}} | پس در برابر دشمنان و کفر اندیشان، صلح، مشروط است به حفظ عزت و اقتدار اهل ایمان، چنان که حضرت علی (ع) نیز در فرمان استانداری مصر به مالک اشتر میفرماید: “اگر دشمن تو را به صلح فرا خواند و خشنودی خدا در آن بود، آن را رد مکن؛ زیرا صلح مایهٔ آسایش سپاهیان تو و راحتی خودت از اندوهها و دردسرها و امنیت سرزمین تو است، اما پس از صلح، از دشمن خود سخت بر حذر و هوشیار باش؛ زیرا گاه دشمن، خود را نزدیک میکند تا غافل گیرت کند. پس احتیاط کن و دور اندیش باش و به دشمن، خوش بین مباش”<ref> نهج البلاغه، نامهٔ ۵۳٫.</ref><ref>اسکندری، حسین، آیهها ی زندگی، ج ۱، ص ۳۰۰٫.</ref>{{سخ}} | ||
امّا در بین مؤمنان، مطلقاً صلح، یگانه راه انتخابی قرآن است و اسلام با توصیهٔ گذشت و رأفت و بخشش، مؤمنان را به برادری و آشتی فرا خوانده است.<ref>حجرات، ۹–۱۰٫.</ref>{{سخ}} | امّا در بین مؤمنان، مطلقاً صلح، یگانه راه انتخابی قرآن است و اسلام با توصیهٔ گذشت و رأفت و بخشش، مؤمنان را به برادری و آشتی فرا خوانده است.<ref>حجرات، ۹–۱۰٫.</ref>{{سخ}} | ||
| − | آری قرآن، صلح از روی ترس و سستی و سازش را که مستلزم عقب نشینی از ارزشهای اسلامی است، مذمّت کرده و به افراد ضعیف الایمان، که برای [[فرار از جهاد]] و مشکلات میدان جنگ غالباً صلح را مطرح میکنند هشدار داده و فرموده است: | + | آری قرآن، صلح از روی ترس و سستی و سازش را که مستلزم عقب نشینی از ارزشهای اسلامی است، مذمّت کرده و به افراد ضعیف الایمان، که برای [[فرار از جهاد]] و مشکلات میدان جنگ غالباً صلح را مطرح میکنند هشدار داده و فرموده است: “فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ …”<ref>محمد، ۳۵٫.</ref>؛ پس شما ای مؤمنان در کار دین سستی روا مدارید، و از ترس، کافران را بر صلح دعوت نکنید، بلکه دعوت به اسلام کنید شما بلند مقام تر خواهید بود و خدا با شما است و از ثواب اعمال شما هیچ نمیکاهد.{{سخ}} |
از آن چه تا این جا بیان گردید به خوبی روشن میشود که اسلام واقعی، ریشهٔ اصلی ناسازگاریها و جنگها در جهان امروز نیست، و منطق اسلام چنین امری را تأیید نمیکند. بله ما این نکته را میپذیریم که اسلام به عنوان کاملترین و جامعترین دین با اهداف عالیهٔ جهانی و در جهت بیداری و هدایت امتهای اسلامی و غیر اسلامی به منظور مبارزه با ظلم و ستم مستکبران، در جهان امروز شناخته شده است،<ref>تحقق انقلاب اسلامی ایران به عنوان امّ القرای جهان اسلام و بسط آرمانهای بلند امام خمینی (ره) در توسعهٔ این فرآیند مبارک، تأثیربه سزایی داشته است.</ref> و طبیعی است جریان طاغوت و اربابان زر و زور و تزویر و در رأس آنها استکبار جهانی، اسلام حقیقی را<ref>مقصود از اسلام در این جا اسلام ناب محمّدی (ص) یا به تعبیری مکتب اهل بیت (ع) است که با ریشههای ظلم و ستم طواغیت هیچ گاه سر سازش نداشته است.</ref> به عنوان بزرگترین مانع در رسیدن به اهداف شوم و نامبارکشان میدانند و با تمام قوا و استعداد، در جهت سمپاشی، تخریب و براندازی آن، از هیچ اقدامی فروگذار نکنند و چهرهٔ خشنی را از آن ارائه نمایند و اسلام را عامل جنگها، خشونتها و ترورها معرفی کنند در حالی که خود عامل جنگ و ترور و خشونت هستند و مسلمان فقط به [[دفاع]] از خود میپردازند.{{سخ}} | از آن چه تا این جا بیان گردید به خوبی روشن میشود که اسلام واقعی، ریشهٔ اصلی ناسازگاریها و جنگها در جهان امروز نیست، و منطق اسلام چنین امری را تأیید نمیکند. بله ما این نکته را میپذیریم که اسلام به عنوان کاملترین و جامعترین دین با اهداف عالیهٔ جهانی و در جهت بیداری و هدایت امتهای اسلامی و غیر اسلامی به منظور مبارزه با ظلم و ستم مستکبران، در جهان امروز شناخته شده است،<ref>تحقق انقلاب اسلامی ایران به عنوان امّ القرای جهان اسلام و بسط آرمانهای بلند امام خمینی (ره) در توسعهٔ این فرآیند مبارک، تأثیربه سزایی داشته است.</ref> و طبیعی است جریان طاغوت و اربابان زر و زور و تزویر و در رأس آنها استکبار جهانی، اسلام حقیقی را<ref>مقصود از اسلام در این جا اسلام ناب محمّدی (ص) یا به تعبیری مکتب اهل بیت (ع) است که با ریشههای ظلم و ستم طواغیت هیچ گاه سر سازش نداشته است.</ref> به عنوان بزرگترین مانع در رسیدن به اهداف شوم و نامبارکشان میدانند و با تمام قوا و استعداد، در جهت سمپاشی، تخریب و براندازی آن، از هیچ اقدامی فروگذار نکنند و چهرهٔ خشنی را از آن ارائه نمایند و اسلام را عامل جنگها، خشونتها و ترورها معرفی کنند در حالی که خود عامل جنگ و ترور و خشونت هستند و مسلمان فقط به [[دفاع]] از خود میپردازند.{{سخ}} | ||
در این بین مؤمنان باید با پیروی از مکتب اهل بیت به تبیین چهرهٔ واقعی اسلام بپردازند و تلاش نمایند تا توطئههای وارده را خنثی نمایند و حساب اسلام واقعی را از گروههای خشن و بی منطقی که توسط استکبار تأسیس و ترویج شدهاند، جدا نمایند.{{سخ}} | در این بین مؤمنان باید با پیروی از مکتب اهل بیت به تبیین چهرهٔ واقعی اسلام بپردازند و تلاش نمایند تا توطئههای وارده را خنثی نمایند و حساب اسلام واقعی را از گروههای خشن و بی منطقی که توسط استکبار تأسیس و ترویج شدهاند، جدا نمایند.{{سخ}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۲ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۱
کلیدواژهها: آشتی، اسلام، امام، امنیت، تاریخ، جنگ، سلام، شهادت، صلح، قیام
محتویات
اسلام آیین صلح و آشتی
ریشهٔ لغوی «اسلام» در دو کلمهٔ «سلم» و «سلام» است که معنای صلح و آرامش در آن نهفته است.[۱] و به اهمیت و اولویت صلح و آشتی در جای جای قرآن اشاره شده است.[۲]در تأیید این حقیقت که اسلام آیین صلح و آشتی و دوستی است فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ ”[۳]؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، همگی در صلح و آشتی در آیید و از گامهای شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شما است».
از منظر قرآن؛ صلح پایدار جهانی و آرامش جوامع بشری جز در سایهٔ ایمان به خدا محقق نمیشود و حلقهٔ اتصال همهٔ اجتماعات بشری، که از نظر زبان و نژاد و ثروت و منطقهٔ جغرافیایی و …، متفاوت اند فقط ایمان به خدا است و اگر مسلمانان معتقدند که صلح جهانی و عدالت اجتماعی با حکومت امام مهدی (عج) برقرار میشود، در حقیقت تأکید بر همین امر است.
حتی خداوند در آیهای میفرماید: “وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا…”[۴]؛ اگر دشمنان خواهان صلح عادلانه بودند، شما بپذیرید.
فلسفه و حقیقت جهاد در اسلام
با توجه به اختیار انسانها در این دنیا، گروهی راه طغیان و سرکشی و ظلم و تعدی به دیگران را بر میگزینند و به فساد و تباهی میپردازند، از این رو ضروری است که یک دین جامع و کامل نسبت به رفع این موانع در مسیر هدایت بشریت، برنامه داشته باشد.
گاهی طغیانها و سرکشیها به گونهای است که چارهای جز دفاع و استفاده از زور وجود ندارد و به همین جهت جهاد در اسلام تشریع شده است؛ یعنی قرآن دربارهٔ کسانی که با منطق نمیشود با آنان سخن گفت و گستاخانه راه هدایت و ارشاد و دعوت پیامبر را سدّ کردهاند و از روی عناد و دشمنی و آگاهانه با اسلام میجنگند، دستور به خشونت و شدت عمل داده و فرموده است: “ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر …”.[۵] جامعهٔ اسلامی و مسلمانان باید در قلب دشمنان رعب و وحشت ایجاد کنند، تا خیال تجاوز و خیانت و ضربه زدن به مسلمانان به ذهنشان خطور نکند.[۶]
البته میبایست ما بین فرامین اسلام مبنی بر حفظ آمادگی نظامی و محافظت از مرزها[۷] (که صورت دیگری از تأکید اسلام بر حفظ صلح و آشتی و دوستی است) و امر به جهاد در راه خدا که در حقیقت یکی از مهمترین عبادتهای اسلامی و صحنهٔ بسیار زیبایی از عشق به خدا و انسان دوستی و مخالفت با پلیدی و ضد ارزشها است، با جنگ ستیزی و خونریزی و طغیان و ناآرامی، تفاوت قائل شد.
خداوند در بیان اهمیت جهاد فرموده است: “وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ …”[۸]؛ و در راه خدا به گونهای که شایسته او است جهاد کنید.
از آن جا که در دین مبین اسلام، جهاد برای گشورگشایی و توسعهٔ قدرت شخصی تشریع نشده، بنابراین، جهاد یک اقدام رهایی بخش است نه اقدامی ستیزه جویانه. به همین منظور در صورتی که امکان وصول به اهداف جهاد از طریق غیر نظامی میسر باشد، نباید به جنگ متوسل شد، اصولاً لزوم دعوت کفار به اسلام قبل از آغاز جنگ به همین دلیل واجب شده است، از این رو خداوند جهاد را به منظور سرکوبی مستکبران، رهایی مستضعفان و ایجاد زمینهٔ معرفت و آشنایی کسانی که در جهالت و بی خبری نسبت به معارف توحیدی و راههای کسب سعادت دنیا و آخرت، نگه داشته شدهاند، واجب کرده است.[۹]
علامه طباطبائی در نفی جنگ طلبی و ستیزه جویی اسلام و در بیان فلسفه و حقیقت جهاد مینویسد: غرض از جهاد اقامهٔ دین و اعتلای «کلمه الله» است، بنابراین، جهاد عبادتی است که در آن قصد قربت شرط است. جهاد برای برتری جویی بر اموال و اعراض دیگران نیست، بلکه برای دفاع از حق انسانیت واجب شده و دفاع ذاتاً محدود است، در حالی که تجاوز خروج از حد است. به همین دلیل، دنبالهٔ آیه میفرماید: “وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ”[۱۰]؛ تعدی و تجاوز نکنید به درستی که خداوند تجاوز کاران را دوست ندارد.[۱۱]
در نتیجه اسلام حقیقی، نه تنها دین تعدی و تجاوز و ناسازگاری و جنگ نیست، بلکه دستورات و فرامین آن از جمله جهاد، اقدامی انسان دوستانه و در راستای گسترش صلح و امنیت در پرتو حاکمیت الاهی و نفی حاکمیت طواغیت و مبارزه با ظلم و بی عدالتی است؛ و در یک جملهٔ کوتاه، جهاد؛ یعنی جنگ عادلانه و مقدس برای تحقق ارزشهای والای الاهی.[۱۲]
پس در برابر دشمنان و کفر اندیشان، صلح، مشروط است به حفظ عزت و اقتدار اهل ایمان، چنان که حضرت علی (ع) نیز در فرمان استانداری مصر به مالک اشتر میفرماید: “اگر دشمن تو را به صلح فرا خواند و خشنودی خدا در آن بود، آن را رد مکن؛ زیرا صلح مایهٔ آسایش سپاهیان تو و راحتی خودت از اندوهها و دردسرها و امنیت سرزمین تو است، اما پس از صلح، از دشمن خود سخت بر حذر و هوشیار باش؛ زیرا گاه دشمن، خود را نزدیک میکند تا غافل گیرت کند. پس احتیاط کن و دور اندیش باش و به دشمن، خوش بین مباش”[۱۳][۱۴]
امّا در بین مؤمنان، مطلقاً صلح، یگانه راه انتخابی قرآن است و اسلام با توصیهٔ گذشت و رأفت و بخشش، مؤمنان را به برادری و آشتی فرا خوانده است.[۱۵]
آری قرآن، صلح از روی ترس و سستی و سازش را که مستلزم عقب نشینی از ارزشهای اسلامی است، مذمّت کرده و به افراد ضعیف الایمان، که برای فرار از جهاد و مشکلات میدان جنگ غالباً صلح را مطرح میکنند هشدار داده و فرموده است: “فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ …”[۱۶]؛ پس شما ای مؤمنان در کار دین سستی روا مدارید، و از ترس، کافران را بر صلح دعوت نکنید، بلکه دعوت به اسلام کنید شما بلند مقام تر خواهید بود و خدا با شما است و از ثواب اعمال شما هیچ نمیکاهد.
از آن چه تا این جا بیان گردید به خوبی روشن میشود که اسلام واقعی، ریشهٔ اصلی ناسازگاریها و جنگها در جهان امروز نیست، و منطق اسلام چنین امری را تأیید نمیکند. بله ما این نکته را میپذیریم که اسلام به عنوان کاملترین و جامعترین دین با اهداف عالیهٔ جهانی و در جهت بیداری و هدایت امتهای اسلامی و غیر اسلامی به منظور مبارزه با ظلم و ستم مستکبران، در جهان امروز شناخته شده است،[۱۷] و طبیعی است جریان طاغوت و اربابان زر و زور و تزویر و در رأس آنها استکبار جهانی، اسلام حقیقی را[۱۸] به عنوان بزرگترین مانع در رسیدن به اهداف شوم و نامبارکشان میدانند و با تمام قوا و استعداد، در جهت سمپاشی، تخریب و براندازی آن، از هیچ اقدامی فروگذار نکنند و چهرهٔ خشنی را از آن ارائه نمایند و اسلام را عامل جنگها، خشونتها و ترورها معرفی کنند در حالی که خود عامل جنگ و ترور و خشونت هستند و مسلمان فقط به دفاع از خود میپردازند.
در این بین مؤمنان باید با پیروی از مکتب اهل بیت به تبیین چهرهٔ واقعی اسلام بپردازند و تلاش نمایند تا توطئههای وارده را خنثی نمایند و حساب اسلام واقعی را از گروههای خشن و بی منطقی که توسط استکبار تأسیس و ترویج شدهاند، جدا نمایند.
برای آگاهی بیشتر به منابع زیر رجوع کنید:
- تفسیر المیزان، علامه طباطبائی، ج ۱۰٫
- جهاد و موارد مشروعیت آن در قرآن، مطهری، مرتضی.
- پرسشها و پاسخها دربارهٔ نظام سیاسی اسلام، مصباح یزدی، محمد تقی، ص ۲۳۹–۲۲۶٫
- آموزش دین، علامه طباطبائی، ص ۲۶۴–۲۵۹٫
صلح امام حسن و قیام امام حسین علیه السلام
اساساً اسلام دین رحمت و صلح و صفا است، تاریخ اسلام و زندگی پیامبر (ص) و ائمه (ع) بیانگر همین معنا است، مگر در مواردی که پیامبر (ص) و یا ائمه (ع) مجبور به جنگ و نبرد میشدند که آن هم جنبهٔ دفاعی داشت. امام حسن (ع) هم آن گاه که به خلافت رسیدند، با مخالفت و لشکر کشی معاویه روبرو شدند و از این جهت لشکری را تجهیز نمودند، تا به دفاع و مقابله برخیزند، اما در ادامه، شرایطی فراهم شد که امام مجبور شدند، از اسلام به گونهای دیگر دفاع نمایند.[۱۹] اما دربارهٔ علت صلح امام حسن (ع) و قیام امام حسین (ع) باید گفت: اینها دو حادثهٔ تاریخی هستند که معلول شرایط و اوضاع سیاسی و اجتماعی زمان خود هستند و این دو واقعه را باید با در نظر گرفتن اوضاع و احوال زمان خودشان بررسی نمود.
از نگاه شیعه امام حسن (ع) و امام حسین (ع) هر دو امام و معصوم از خطا و اشتباهاند. سرّ صلح و قیام هریک از این دو بزرگوار، در متفاوت بودن شرایط سیاسی _ اجتماعی زمان آن دو حضرت، نهفته است که در ادامه به پارهای از آن اشاره میشود:
۱٫ از مسلّمات تاریخ این است که معاویه شخص حیله گری بود، به ظاهر احکام اسلامی را تا حدودی مراعات میکرد. بر خلاف یزید که نه تنها دشمنی با اسلام را در نهاد خود ـ مانند پدرش ـ داشت، بلکه این دشمنی را ابراز و آشکار میکرد و به هیچ یک از مقدّسات اسلامی پایبند نبود.[۲۰] به همین جهت بود که امام حسین (ع) در زمان حیات معاویه با آن که نامههایی از اهل عراق برای دعوت به قیام علیه معاویه داشتند، دست به این کار نزدند و فرمودند، «امروز، روز قیام نیست، خداوند شما را مورد رحمت قرار دهد، تا زمانی که معاویه زنده است کاری نکنید و در خانهها مخفی شوید».[۲۱]
۲٫ پیدا شدن نیروهای خوارج و نبود یاران مخلص و فرمانده هان فداکار[۲۲] و ضعف داخلی، توان و قدرت نظامی امام حسن (ع) را ضعیف کرده بود، مضافاً بر این کراهت مردم از شرکت در نبرد با معاویه،[۲۳] از دلایل صلح آن حضرت است که خود میفرماید: ” دیدم بیشتر مردم خواستار صلح اند و از جنگ بیزارند، دوست نداشتم آنان را بر آن چه که نمیپسندیدند وادار کنم. پس به خاطر حفظ جان ـ عدهٔ کمی از_ شیعیانم، صلح کردم”.[۲۴]
۳٫ امام حسن (ع) در مقام خلیفهٔ مسلمانان بودند و درگیری آن حضرت با معاویه و کشته شدن او به دست لشکر معاویه، شکست مرکز خلافت مسلمانان بوده و به گفتهٔ استاد مطهری، این چیزی بود که حتی امام حسین (ع) هم از این نوع کشته شدن پرهیز داشتند که کسی در جای پیامبر (ص) و در مسند خلافت کشته شود[۲۵] و به همین جهت بود که امام حسین (ع) حاضر نبودند در مکه کشته شوند؛ چرا که احترام مکه ازبین میرفت؛ بنابراین، شرایط این چنینی به هیچ وجه اقتضای جنگ و نبرد را نداشت، و صلح یک تاکتیک مهم بود، برای سامان دادن به وضعیت مردم مسلمان و تثبیت پایههای حکومت اسلامی.
لذا ما معتقدیم: اگر امام حسین (ع) به جای امام حسن (ع) بودند، همین کار را میکردند.
گواه ما آن است که بعد از صلح امام حسن (ع) عدهای خدمت امام حسین (ع) رسیدند و گفتند ما صلح را قبول نداریم آیا با تو بیعت کنیم؟ حضرت امام حسین (ع) فرمودند: «نه هر چه برادرم حسن (ع) کرده من تابع همان هستم».[۲۶]
اما به دلایل زیر شرایط زمان امام حسین (ع) درست برعکس شرایط امام حسن (ع) بود:
۱٫ اولین تفاوت اساسی شرایط امام حسین (ع) با زمان امام حسن (ع) که سبب قیام امام حسین (ع) شد، این بود که یزید از آن حضرت تقاضای بیعت کرده بود و بیعت امام حسین (ع) با یزید ـ که به هیچ یک از احکام و ظوا هر اسلامی پایبند نبود؛ یعنی به رسمیت شناختن ظلم، ستم، فساد و …. و این مساوی بود با از بین رفتن اسلام و مقدّسات دینی. در حالی که معاویه از امام حسن (ع) تقاضای بیعت نکرده بود و یکی از موارد صلح نامه همین عدم تقاضای بیعت بود.
۲٫ همان مردمی که در زمان امام حسن (ع) تمایلی به نبرد با معاویه نداشتند،[۲۷]در مدت بیست سال حکومت معاویه از ظلم و ستم امویان به ستوه آمده بودند و کوفه تقریباً یک شهر آماده برای تشکیل حکومت از طرف امام حسین (ع) بود و این حجتی بود بر امام حسین (ع) و میبایست به آن ترتیب اثر میدادند.[۲۸]
۳٫ مهمترین عامل قیام امام حسین (ع)، عامل امر به معروف و نهی از منکر بود.
معاویه در مدت بیست سال حکومتش، بر خلاف اسلام عمل کرده، ظلم و ستم نموده، احکام اسلام را تغییر داده، بیت المال را حیف و میل کرده، خونهای مردم را به ناحق ریخته و به کتاب خدا و سنت پیامبر و حتی به مفاد صلح نامه اش عمل نکرده بود، اما به این خلافها بسنده ننمود تا این که برای بعد از خودش پسر شراب خوار و سگ بازش را به عنوان جانشین معرفی کرده و … این همه باعث گردید که امام حسین (ع) به عنوان وظیفه قیام نموده و امر به معروف و نهی از منکر کند. در حالی که این وضعیت معاویه در زمان امام حسن (ع) به اوج خود نرسیده و برای مردم بر ملا نشده بود و شاید به همین جهت باشد که میگویند: صلح امام حسن (ع) زمینه ساز قیام امام حسین (ع) شد؛ یعنی با مفادی که در صلح امام حسن (ع) به وسیلهٔ آن حضرت گنجانده شده بود، راه هرگونه فریب و نیرنگ را بر معاویه بست، اگر چه معاویه بعداً به مفاد صلح نامه وفا دار نماند، ولی این چیزی جز رسوایی برای او در جامعهٔ اسلامی و زمینه سازی برای قیام امام حسین (ع) بر ضد فرزندش را به ارمغان نیاورد. برخی از مفاد صلح نامهٔ امام حسن (ع) از این قرار است:
۱٫ معاویه به کتاب خدا و سنت رسولش عمل کند.
۲٫ امر خلافت بعد از وی به امام حسن (ع) برسد و در صورت بروز هر حادثهای به امام حسین (ع) تفویض شود.
۳٫ سب و دشنام علی (ع) در منابر و نمازها منع شود.
۴٫ از بیت المال کوفه که موجودی آن پنج میلیون درهم است چشم پوشی شود.
۵٫ مسلمانان و شیعیان در امان باشند.
از مفاد این صلح نامه به خوبی استفاده میشود که امام حسن (ع) هرگز در صدد تثبیت خلافت معاویه نبوده، بلکه تنها به جهت مصالح اسلام و مسلمانان و با توجه به اقتضای زمان و شرایط جامعهٔ اسلامی تن به چنین کاری داد.
بنابراین، با توجه به شرایطی که در زمان امام حسن (ع) بر جامعهٔ اسلامی حاکم بود و امام در مسند خلافت بود با معاویه صلح کرد؛ چرا که شرایط مختلف بوده و با هم تفاوت داشت، لذا شرایط زمان امام حسن (ع) اقتضای صلح و زمان امام حسین (ع) اقتضای قیام داشت.
برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به کتاب سیری در سیرهٔ ائمهٔ اطهار، اثر استاد مطهری، ص ۵۱–۹۷٫
پانویس
- ↑ کتاب العین، ج ۷، ص ۲۶۷٫ و همچنین نک:نمایههای:- مفهوم اسلام در آیه ۱۹ آل عمران، سؤال ۱۹۰ (سایت اسلام کوئست:). - قرآن و معنای اسلام و مسلمان، سؤال ۸۲۹ (سایت اسلام کوئیست: ۸۹۸).
- ↑ نمل، ۳۲–۴۴٫.
- ↑ بقره، ۲۰۸٫.
- ↑ انفال، ۶۱٫.
- ↑ تحریم، ۹٫.
- ↑ مصباح یزدی، محمد تقی، پرسشها و پاسخها دربارهٔ نظام سیاسی اسلام، ص ۲۳۳٫.
- ↑ “وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ …”، انفال، ۶۰٫.
- ↑ حج، ۷۸٫.
- ↑ نشریهٔ معرفت، شماره ۱۰۲، مقاله اهداف و جهاد در اسلام، حمزه علی.
- ↑ بقره، ۱۹۰٫.
- ↑ طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ج ۱۰، ص ۶۳، بیروت، مؤسسه الاعلمی.
- ↑ برای مطالعه بیشتر ر. ک؛ مرتضی مطهری، جهاد و موارد مشروعیت آن در قرآن، قم صدرا.
- ↑ نهج البلاغه، نامهٔ ۵۳٫.
- ↑ اسکندری، حسین، آیهها ی زندگی، ج ۱، ص ۳۰۰٫.
- ↑ حجرات، ۹–۱۰٫.
- ↑ محمد، ۳۵٫.
- ↑ تحقق انقلاب اسلامی ایران به عنوان امّ القرای جهان اسلام و بسط آرمانهای بلند امام خمینی (ره) در توسعهٔ این فرآیند مبارک، تأثیربه سزایی داشته است.
- ↑ مقصود از اسلام در این جا اسلام ناب محمّدی (ص) یا به تعبیری مکتب اهل بیت (ع) است که با ریشههای ظلم و ستم طواغیت هیچ گاه سر سازش نداشته است.
- ↑ رضوانی، علی اصغر، پاسخ به شبهات واقعهٔ عاشورا، ص ۳۵٫.
- ↑ همان، ص ۳۱۹٫.
- ↑ المجمع العالمی لاهل البیت (ع)، اعلام الهدایه، امام حسین (ع)، ص ۱۴۷٫.
- ↑ گفتهاند: امام (ع) ۴ امیر لشکر انتخاب کرد که معاویه همهٔ آنها را با پرداخت رشوه به سوی خود کشاند. رضوانی، علی اصغر، پاسخ به شبهات واقعهٔ عاشورا، ص ۳۱۶٫.
- ↑ وقوع سه جنگ ـ جمل، صفین و نهروان ـ در زمان امام علی (ع)، حالت بدبینی و خستگی نسبت به جنگ را در بین یاران امام حسن (ع) موجب شده بود.
- ↑ المجمع العالمی لاهل البیت (ع)، اعلام الهدایه، امام حسین (ع)، ص ۱۴۷٫.
- ↑ مطهری، مرتضی، سیری در سیرهٔ ائمهٔ اطهار (ع)، ص ۷۷٫.
- ↑ همان، ص ۹۶٫.
- ↑ امام حسن (ع) در آخرین خطبههای که انجام دادند از مردم دربارهٔ ادامهٔ جنگ نظر خواهی کردند. آنان از هر طرف فریاد زدند که ما زندگی و بقا را میخواهیم، پس صلح نامه را امضا کن. رضوانی، علی اصغر، پاسخ به شبهات واقعهٔ عاشورا، ص ۳۱۶٫.
- ↑ سیری در سیرهٔ ائمهٔ اطهار (ع)، ص ۸۱٫.







