فرهنگ مصادیق:مداهنه با کفار: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام) |
(←کافر) |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است) | |||
| سطر ۵۶: | سطر ۵۶: | ||
در واقع میتوان گفت مداهنه نوعی سازش منفع طلبانه متکی به خدعه و تملق است که به منظور رسیدن به منفعت شخصی و بدون توجه به منافع و مصلحت عموم جامعه و حدود شرع صورت میپذیرد. <br/> | در واقع میتوان گفت مداهنه نوعی سازش منفع طلبانه متکی به خدعه و تملق است که به منظور رسیدن به منفعت شخصی و بدون توجه به منافع و مصلحت عموم جامعه و حدود شرع صورت میپذیرد. <br/> | ||
=== کافر === | === کافر === | ||
| − | کافر به کسی گفته میشود که منکر خدا و یا نبوت پیامبر(ص) و یا یکی از ضروریات دین باشد. <ref>ر.ک توضیحات کامل در خصوص تعریف کافر و انواع آن ؛ سایت فرهنگسرا معروف ، مصادیق منکر، مقاله معامله با کفار | + | کافر به کسی گفته میشود که منکر خدا و یا نبوت پیامبر(ص) و یا یکی از ضروریات دین باشد. <ref>ر.ک توضیحات کامل در خصوص تعریف کافر و انواع آن ؛ سایت فرهنگسرا معروف ، مصادیق منکر، [http://wiki.fmaroof.ir/index.php/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%82:%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87_%D8%A8%D8%A7_%DA%A9%D9%81%D8%A7%D8%B1 مقاله معامله با کفار حربی]، عبدالصالح شمس اللهی (لینک مقاله درج شود)</ref> <br/> |
علاوه بر تقسیم بندی که در مورد کافر در مقاله معامله با کفار حربی صورت گرفت، کفار را میتوان از منظری دیگر مورد تقسیم بندی قرار داد که اختصارا به آن اشاره میکنیم: <br/> | علاوه بر تقسیم بندی که در مورد کافر در مقاله معامله با کفار حربی صورت گرفت، کفار را میتوان از منظری دیگر مورد تقسیم بندی قرار داد که اختصارا به آن اشاره میکنیم: <br/> | ||
• کافر حاکم و صاحب قدرت: گروهی از کفار در مناطقی از زمین صاحب قدرت شدهاند و عدهای را با خود همراه نمودهاند و یا به واسطه ثروتی که دارند تبدیل به قدرت اقتصادی شده و از این رهگذر در جریان سیاسی تاثیر میگذارند، قرآن این گروه را ائمه کفر نامیده و هر گونه سازش و مدارا با آنها را منع و در مورد آنها شدیدترین مواضع را اتخاذ نموده تا آنجا که در سوره توبه دستور قتال با آنها را صادر میکند و میفرماید: <br/> | • کافر حاکم و صاحب قدرت: گروهی از کفار در مناطقی از زمین صاحب قدرت شدهاند و عدهای را با خود همراه نمودهاند و یا به واسطه ثروتی که دارند تبدیل به قدرت اقتصادی شده و از این رهگذر در جریان سیاسی تاثیر میگذارند، قرآن این گروه را ائمه کفر نامیده و هر گونه سازش و مدارا با آنها را منع و در مورد آنها شدیدترین مواضع را اتخاذ نموده تا آنجا که در سوره توبه دستور قتال با آنها را صادر میکند و میفرماید: <br/> | ||
| سطر ۶۵: | سطر ۶۵: | ||
ترجمه: زکاتها مخصوص فقرا و مساکین و کارکنانی است که برای (جمع آوری) آن زحمت میکشند، و کسانی که برای جلب محبّتشان اقدام میشود، و برای (آزادی) بردگان، و (ادای دین) بدهکاران، و در راه (تقویت آیین) خدا، و واماندگان در راه این، یک فریضه (مهم) الهی است و خداوند دانا و حکیم است! <br/> | ترجمه: زکاتها مخصوص فقرا و مساکین و کارکنانی است که برای (جمع آوری) آن زحمت میکشند، و کسانی که برای جلب محبّتشان اقدام میشود، و برای (آزادی) بردگان، و (ادای دین) بدهکاران، و در راه (تقویت آیین) خدا، و واماندگان در راه این، یک فریضه (مهم) الهی است و خداوند دانا و حکیم است! <br/> | ||
• نهادهای کفر جهانی: گاه کفار صاحب قدرت با ائتلاف با یکدیگر نهادهای بین المللی را مثل سازمان ملل تشکیل میدهند و قواعدی را برای آن مینویسند، تعامل با این نهادهای بین المللی در صورتی که منافع مسلمین را تامین کند بلامانع است و میتوان تحت عنوان کفار معاهد با آنها تعامل نمود؛ مشروط بر اینکه عنوان سلطه بر مسلمین و یا رکون و اتکاء به کفار را پیدا نکند؛ البته بحث نهادهای بین المللی موضوع بسیار گستره ایست که خود نگاشتهای مفصل و دقیق میطلبد. <ref>ر.ک باقری، سید کاظم، فقه سیاسی شیعه، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1388، ص 178.(جهت مطالعه بیشتر در موضوع رابطه مسلمین با نهادهای بین المللی )</ref> <br/> | • نهادهای کفر جهانی: گاه کفار صاحب قدرت با ائتلاف با یکدیگر نهادهای بین المللی را مثل سازمان ملل تشکیل میدهند و قواعدی را برای آن مینویسند، تعامل با این نهادهای بین المللی در صورتی که منافع مسلمین را تامین کند بلامانع است و میتوان تحت عنوان کفار معاهد با آنها تعامل نمود؛ مشروط بر اینکه عنوان سلطه بر مسلمین و یا رکون و اتکاء به کفار را پیدا نکند؛ البته بحث نهادهای بین المللی موضوع بسیار گستره ایست که خود نگاشتهای مفصل و دقیق میطلبد. <ref>ر.ک باقری، سید کاظم، فقه سیاسی شیعه، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1388، ص 178.(جهت مطالعه بیشتر در موضوع رابطه مسلمین با نهادهای بین المللی )</ref> <br/> | ||
| + | |||
=== واژههای مترادف === | === واژههای مترادف === | ||
در ادبیات سیاسی معادلهایی برای واژه مداهنه وضع شده است که از لحاظ منطقی نسبت عموم خصوص با مفهوم مداهنه دارند و به عبارت دیگر ترجمان نوین این واژهها هستند؛ از جمله آنها میتوان به واژگان «تسامح و تساهل» و «سازشکاری» اشاره نمود. <br/> | در ادبیات سیاسی معادلهایی برای واژه مداهنه وضع شده است که از لحاظ منطقی نسبت عموم خصوص با مفهوم مداهنه دارند و به عبارت دیگر ترجمان نوین این واژهها هستند؛ از جمله آنها میتوان به واژگان «تسامح و تساهل» و «سازشکاری» اشاره نمود. <br/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۱
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانه ای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطه ای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرم افزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
پایگاه های اینترنتی مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نویسنده:عبدالصالح شمس اللهی
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-96/1/17
محتویات
مقدّمه
مداهنه از ترفندهای کهنهای است که جبهه کفر با هدف فرصت گیری از جبهه حق برای تجدید قوا به کار میبرد و دقیقا در زمان ضعف جناح باطل و غلبه جبهه اسلام به آن متوسل میشوند؛ در این نگاشته تلاش میشود تا نمایی کلی از این مکر کهنه در ابعاد مختلف قلمی و تصویر گردد؛ گرچه پرداختن کامل به این موضوع خود فصلی مفصل و تالیفی جامع میطلبد.
شرح واژگان
مداهنه
مداهنه از ریشه دهن و مصدر داهَنَ ؛ در اصل به معنای «نرمی و سهولت» است و به همین مناسبت روغن را دُهن گویند و ادهان و مداهنه به معنای «نرمش و سازش» است. [۱]
آنگونه که از کلام مرحوم طبرسی برمی آید این واژه معمولا درباره سازشکاری منافقانه و مذموم به کار میرود؛ به گونهای که برای رسیدن به منافع شخصی و یا علل دیگری ، بخشی از حق و حقیقت، مورد معامله قرار گیرد. [۲] طریحی نیز قریب به این مضمون را بیان مینماید. [۳]
در واقع میتوان گفت مداهنه نوعی سازش منفع طلبانه متکی به خدعه و تملق است که به منظور رسیدن به منفعت شخصی و بدون توجه به منافع و مصلحت عموم جامعه و حدود شرع صورت میپذیرد.
کافر
کافر به کسی گفته میشود که منکر خدا و یا نبوت پیامبر(ص) و یا یکی از ضروریات دین باشد. [۴]
علاوه بر تقسیم بندی که در مورد کافر در مقاله معامله با کفار حربی صورت گرفت، کفار را میتوان از منظری دیگر مورد تقسیم بندی قرار داد که اختصارا به آن اشاره میکنیم:
• کافر حاکم و صاحب قدرت: گروهی از کفار در مناطقی از زمین صاحب قدرت شدهاند و عدهای را با خود همراه نمودهاند و یا به واسطه ثروتی که دارند تبدیل به قدرت اقتصادی شده و از این رهگذر در جریان سیاسی تاثیر میگذارند، قرآن این گروه را ائمه کفر نامیده و هر گونه سازش و مدارا با آنها را منع و در مورد آنها شدیدترین مواضع را اتخاذ نموده تا آنجا که در سوره توبه دستور قتال با آنها را صادر میکند و میفرماید:
فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْر [۵]
ترجمه: پس بجنگید رهبران کفر را .
• کافر فاقد قدرت: گروه دیگری از کفار، کافرانی هستند که فاقد قدرت سیاسی و توان نظامی هستند این گروه اگر از اهل اندیشه و فکر باشند باید به اسلام دعوت شوند و براهین و استدلالات و آیات الهی به آنها عرضه گردد؛ اگر پذیرفتند که مطلوب حاصل شده است و اگر نپذیرفتند، اگر در دایره ادیان آسمانی بودند با شرایط کفار ذمی میتوانند در اراضی اسلامی زندگی کنند و اگر خارج از ادیان آسمانی بودند و یا شرایط ذمه را نپذیرفتند با آنها قتال میشود؛ اما در خصوص مستضعفین فکری نهایت تلاش میشود تا از هر طریقی مسیر هدایت آنها هموار شود و حتی در این جا میتوان از طریق پرداخت پول و ایجاد محبت زمینه هدایت را فراهم نمود که این مقوله تحت عنوان فقهی مؤلفه القلوب در کتب فقهی مطرح شده است. [۶] قرآن کریم صریحا بحث مؤلفه القلوب را مطرح کرده و آن را از مصارف وجوهات شرعیه دانسته و در سوره توبه میفرماید:
إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکینِ وَ الْعامِلینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمینَ وَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبیلِ فَریضَهً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ [۷]
ترجمه: زکاتها مخصوص فقرا و مساکین و کارکنانی است که برای (جمع آوری) آن زحمت میکشند، و کسانی که برای جلب محبّتشان اقدام میشود، و برای (آزادی) بردگان، و (ادای دین) بدهکاران، و در راه (تقویت آیین) خدا، و واماندگان در راه این، یک فریضه (مهم) الهی است و خداوند دانا و حکیم است!
• نهادهای کفر جهانی: گاه کفار صاحب قدرت با ائتلاف با یکدیگر نهادهای بین المللی را مثل سازمان ملل تشکیل میدهند و قواعدی را برای آن مینویسند، تعامل با این نهادهای بین المللی در صورتی که منافع مسلمین را تامین کند بلامانع است و میتوان تحت عنوان کفار معاهد با آنها تعامل نمود؛ مشروط بر اینکه عنوان سلطه بر مسلمین و یا رکون و اتکاء به کفار را پیدا نکند؛ البته بحث نهادهای بین المللی موضوع بسیار گستره ایست که خود نگاشتهای مفصل و دقیق میطلبد. [۸]
واژههای مترادف
در ادبیات سیاسی معادلهایی برای واژه مداهنه وضع شده است که از لحاظ منطقی نسبت عموم خصوص با مفهوم مداهنه دارند و به عبارت دیگر ترجمان نوین این واژهها هستند؛ از جمله آنها میتوان به واژگان «تسامح و تساهل» و «سازشکاری» اشاره نمود.
تسامح و تساهل
در اصل دارای مفهومی متفاوت از معنی اصطلاحی رایج آن است و در اصل به معنی مدارا و تحمل میباشد ولی در اصطلاح سیاسی به نوعی کرنش و سازش با اعتقادات مختلف در یک جامعه گفته میشود که با اغراض سیاسی صورت میگیرد اولین بار این مفهوم در قرن هفدهم، با غرض کاهش تنشهای اعتقادی بین مذاهب مختلف با حکومتها در ادبیات سیاسی در اروپا وارد شد. [۹]
اوج استفاده از این واژه در جمهوری اسلامی ایران در دوره دولت اصلاحات بود که به عنوان یکی از مؤلفههای مدیریت اجتماعی و جهت دهی فکری جامعه مورد توجه مدیران جریان اصلاحات قرار گرفت و در مقابل مقام معظم رهبری(حفظه الله) سر نخ که این خط فکری را در خارج از مرزها و محصول اتاق فکرهای معاند میدیدند در مقابل آن موضع گرفته و به مناسبتهای مختلف به نقد آن میپرداختند؛ ایشان در دیدار جوانان و دانشجویان سیستان فرمودند:
آنها در بلندگوها از بحث آزاد و گفتگو و دمکراسی سخن میگویند؛ اما این شعاری دروغین است. آنها اهل گفتگو، دمکراسی و بحث آزاد نیستند. در داخل ایران، پلورالیسم، شکّاکیت، شک در مسلّمات و اوّلیات اعتقادی و تسامح و تساهل را ترویج میکنند؛ میگویند از عقایدتان بگذرید و نسبت به آنها تساهل و تسامح داشته باشید؛ اما این مربوط به داخل جامعه ی ایران و جوامع اسلامی است. وقتی بحث به جایی میرسد که خودشان آن را ارزشهای امریکایی و غربی خطاب میکنند، دیگر جای گفتگو نیست. [۱۰]
البته اگر به معنی و مفهوم حقیقی تسامح و تساهل رجوع شود مصادیق خوبی برای دوران گذار و به عنوان یک تاکتیک در آن پیدا میشود که به عنوان نمونه میتوان به نظریه تعایش ادیان شهید صدر و یا اندیشه وحدت بین مذاهب امام خمینی(ره) که بر پایه تسامح و زندگی مسالمت آمیز تمام ادیان در کنار یکدیگر است اشاره نمود؛ در واقع میتوان نسبت منطقی بین تسامح و تساهل با مداهنه را عموم خصوص مطلق دانست چرا که همه مداهنهها به نوعی زیر چتر تسامح و تساهل شکل میگیرند ولی انواعی از تسامح و تساهل وجود دارد که با عنوان مداهنه انطباق ندارد که در این میان انواع ممدوحی نیز وجود دارد.
سازشکاری
سازشکاری واژه دیگری است که در ادبیات سیاسی مترادف معنای مداهنه میباشد و شاید این مفهوم اقرب به مداهنه از مفهوم تسامح و تساهل باشد.
در تعریف سازشکاری گفتهاند: سازش و مدارا کردن با دشمنان و مخالفان از بیم از دست دادن منافع. [۱۱]
در واقع همان مولفههایی که در مفهوم مداهنه وجود داشت اعم از برخورد از موضع ضعف، منفعت طلبی و .... در مفهوم سازشکاری وجود دارد؛ البته با این تفاوت که مفهوم مداهنه به نحوی در ادبیات سیاسی عام تر از سازشکاری است و سازشکاری معمولا در مناقشات سیاسی و بین المللی به کار میرود.
خلط واژههای مشابه
مداهنه معمولا از طرف حکومتها و یا اهل اقتصاد و در راستای تامین منافع شخصی با کفار صاحب قدرت و یا نهادهای کفر جهانی صورت میگیرد و برای توجیه آن سهوا و یا عمدا واژههای مشابه را با آن خلط میکنند؛ ولی اگر دقیق به مفهوم هر واژه نگاه کنیم خواهیم دید که این واژهها اساسا تفاوت ماهوی با مفهوم مداهنه دارند.
مکونات مفهوم مداهنه
برای اینکه بتوانیم فرق بین مداهنه با واژههای مشابه را مشخص کنیم اول باید مؤلفههای تشکیل دهنده مفهوم مداهنه را مورد توجه قرار دهیم؛ طبق تعریف نهایی که از مداهنه ارائه دادیم مکوّنات مفهوم مداهنه عبارتند از:
۱. سازشکاری و پذیرش سلطه: مداهنه یک حرکت سازشکارانه است به این معنی که کسی که اقدام به مداهنه میکند با پذیرش موضع ضعف از یک سری خطوط قرمز کوتاه میآید و نیز سلطه بیگانه را بر خود میپذیرند.
۲. توجه به منفعت شخصی: در مداهنه فرد به دنبال منفعت شخصی و یا حزبیست و منفعت عمومی برایش اهمیت ندارد.
۳. فریبکاری: نیرنگ و فریبکاری نیز از مؤلفههای اهل مداهنه است آنها با نیرنگ و فریب اطرافیان و مخالفان خود را متقاعد به کرنش میکنند و چه بسا این سازش از موضع ضعف را قدرت دیپلماتیک جلوه دهند.
۴. عدم توجه به حدود شرع: در مداهنه چون منفعت شخصی و حزبی مطرح است اهل مداهنه همه چیز حتی حدود شرع را زیر پا گذاشته و به تصریح احکام الهی را نقض و یا حتی منکر میشوند.
فرق مداهنه و رعایت مصالح
مصلحت در فقه شیعه هیچگاه پایه احکام قرار نگرفته و فقط در مواردی مثل باب تزاحم و تقدیم مصلحت اهمّ و یا احکام حکومتی و مباحث مربوط به مسئله ولایت و سرپرستی، از عنصر مصلحت، نامی به میان آمده است لذا بحث مصلحت یک بحث ثانویه است که در اظطرار مورد استفاده قرار میگیرد.
از تعریف مداهنه و مصلحت وجه تمایزهای زیر بین این دو مفهوم مشخص میشود:
• در مداهنه منفعت شخصی و حزبی مطرح است ولی در مصلحت منفعت عامه مردم مورد توجه قرار میگیرد.
• در مداهنه حدود و ثغور شرع نقض میشود اما در مصلحت به حدود شرع توجه شده و اگر زمانی مصلحت اقتضا کند که برخی از احکام تعطیل شود آن نیز از باب تزاحم و باز ذیل قواعد فقهی صورت میپذیرد؛ علاوه برآنکه آستانه رسیدن به مداهنه بسیار پائین تر از آستانه رسیدن به مصلحت در تعطیل احکام است یعنی در مصلحت تا کارد به استخوان نرسد مسئلهای بسیار مهم مثل حفظ جان مسلم پیش نیاید حق تعطیل احکام را نداریم ولی در مداهنه به سرعت حس دنیا طلبی بر فرد غلبه میکند و از اصول شرع کوتاه میآید.
• تعلیقها و محدودیتها در مصلحت موقت است و فرد منکر اصول نمیشود اما در مداهنه تعلیقها و محدودیتها دائمی است به عبارت دیگر مصلحت در اندیشه سیاسی شیعه مربوط به دوران گذار است ولی دستاورد مداهنه به عنوان هدف نهائی قرار داده شده.
• مصلحت ناشی از تدبیر است و لی مداهنه ناشی از ضعف و بی تدبیری است.
• مصلحت منفعت بلند مدت را در نظر میگیرد ولی در مداهنه منفعت کوتاه مدت و گذرا در نظر گرفته میشود.
• عمل به مصلحت از موضع قدرت و یا حداقل از موضع برابر است اما مداهنه از موضع ضعف و ناتوانی است.
خواننده اهل دقت اگر در این دو واژه کنکاش بیشتری کند به راحتی در مییابد که این دو واژه از لحاظ مفهومی تباین کلی دارند.
مدارا: یکی دیگر از واژههایی است که با مداهنه خلط میشود و یا به بیان بهتر به بهانه آن تن به مداهنه میدهند.
مدارا برخوردی بزرگوارانه و از روی ملاطفت با انسانیست که مخالفت و تخلف او از روی عناد و به قصد ضربه زدن نیست بلکه از روی جهل و یا وجود یک ناراحتی شخصی است.
مدارا از واژههای است که بار مفهومی مثبت دارد و در روایات به عنوان نصف ایمان از آن یاد شده است. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: مدارا کردن با مردم نصف ایمان است. [۱۲]
حال که تعریف مدارا مشخص شد این واژه را نیز با مفهوم مصلحت مقایسه میکنیم:
• مداهنه از روی ضعف است ولی مدارا برخوردی بزرگوارانه و از موضع اقتدار است.
• در مداهنه حدود نقض میشود اما در مدارا هیچکدام از حدود شرعی نباید نادیده گرفته شود و در اینجا حتی سعه مصلحت وجود ندارد.
• در مدارا از حقوق شخصی گذشته میشود و از حقوق عامه و قوانین شریعت عبور نمیشود در سیره پیامبر اکرم(ص) گفتهاند: رسول خدا(ص) هیچ گاه برای شخص خود از کسی انتقام نگرفت، اما اگر حرمتهای الهی شکسته میشد، برای خدا انتقام میگرفت. [۱۳]
• مداهنه کار انسانهای بی خرد و بدون تدبیر است ولی مدارا نوعی تدبیر و نشانه کمال عقل است. پیامبر اکرم(ص) در روایتی فرمودند: کمال عقل پس از ایمان به خدا، مدارا کردن با مردم است به شرط آن که حق، ترک نشود. [۱۴]
• در مداهنه منفعت شخصی ملاک است ولی در مدار زمینه سازی برای جذب قلوب و اصلاح فرد.
از وجه تفارقهایی که بین مدارا و مداهنه آمد مشخص میشود که مدارا چون مصلحت با مفهوم مداهنه تباین کلی دارد.
تقیه: واژه سومی است که با مفهوم مداهنه خلط شده است. همین خلط باعث شده است تا در منابع فقهی و کلامی غوغایی حول محور تقیه به وجود بیاید.
تقیّه از «اتّقی یتّقی» گرفته شده و در لغت عبارت است از نگاه داشتن، پرهیز کردن و پنهان نمودن. [۱۵]و [۱۶] و در اصطلاح بنا بر تعریف شیخ مفید به معنای کتمان حق و پوشاندن اعتقاد و ترک تظاهر به خاطر خوف از ضرر، چه در امور دنیایی و چه در امور آخرتی است. مرحوم شیخ انصاری در تعریف تقیه مینویسد: تقیه یعنی مخالفت ظاهری با حق به خاطر حفظ جان از ضرر اهل باطل. [۱۷]
بنابر آن چه گذشت، تقیه به معنای ترک عمل به برخی از احکام شرع به طور موقت یا کتمان برخی از فتاوی یا باورهای دینی در شرایط خاص، مانند ترس از حاکمان ظالم و یا مدارا نمودن با دیگر فرقههای اسلامی و یا افکار عمومی میباشد، به شرط این که برای آن غرض عقلایی حفظ مصالح مهم دینی و دنیوی وجود داشته باشد و یا حفظ جان، مال و آبروی مسلمانان به آن وابسته باشد.
با بیانی که گذشت تفاوتهای زیر بین تقیه و مداهنه وجود دارد.
• تقیه یک کار تاکتیکی و موقت است اما در مداهنه یک کار دائمی است .
• تقیه حاصل تدبیر است اما مداهنه نتیجه بی فکری و عدم سیاست است.
• در تقیه فرد بر خلاف میل قلبی عمل میکند اما در مداهنه فرد مطابق میل قلبی خود عمل میکند.
• در تقیه حفظ مصالح مهم دینی و دنیایی مطرح است اما در مداهنه منافع شخصی زود گذر و صرفا دنیایی مطرح است.
• تقیه دارای حدود شرعی و مرزهایی مثل به خطر افتادن جان مسلمان و یا به خطر افتادن اصل اسلام میباشد یعنی اگر لازمه تقیه ریخته شدن خون مسلمانی دیگر است و یا به واسطه تقیه اصل اسلام از بین میرود نمیتوان تقیه کرد اما در مداهنه این مرزها وجود ندارد و تنها مسئله مهم رسیدن به منفعت است.
بین مفهوم تقیه و مداهنه تباین کلی است و این خلط ناشی از عدم دقت کافی است .
نرمش قهرمانانه: واژه چهارمی که با مداهنه خلط شده است واژهای است که در سالهای اخیر توسط مقام معظم رهبری(حفظه الله) در ادبیات سیاسی کشور وارد شده است؛ بسیاری این واژه را با مداهنه خلط کردهاند؛ حال آنکه اگر مفهوم این واژه را نیز با مفهوم مداهنه تطبیق دهند مشخص میشود که این واژه نیز چون سایر واژگان مطرح شده با مداهنه تباین کلی دارد.
برای تبیین تفاوت نرمش قهرمانانه و سازشکاری و مداهنه بهتر است از کلام خود مقام معظم رهبری (حفظه الله) استفاده نمائیم تا فاصله این دو مفهوم بهتر مشخص شود؛ ایشان در دیدار فرماندهان بسیج فرمودند:
ما تعبیر "نرمش قهرمانانه" را به کار بردیم؛ یک عدّهای آن را به معنی دست برداشتن از آرمانها و هدفهای نظام اسلامی معنا کردند؛ بعضی از دشمنان هم همین را مستمسکی قرار دادند برای اینکه نظام اسلامی را به عقب نشینی از اصول خودش متّهم کنند؛ اینها خلاف بود، اینها بدفهمی است. نرمش قهرمانانه به معنای مانور هنرمندانه برای دست یافتن به مقصود است؛ به معنای این است که سالک راه خدا - در هر نوع سلوکی - به سمت آرمانهای گوناگون و متنوّع اسلامی که حرکت میکند، به هر شکلی و به هر نحوی هست، باید از شیوههای متنوّع استفاده کند برای رسیدن به مقصود. وِ مَن یُوَلِّهِم یَومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ اَو مُتَحَیِّزاً اِلی فِئَهٍ فَقَد بآءَ بِغَضَبٍ مِنَ الله؛ هرگونه حرکتی - چه حرکت به جلو، چه حرکت به عقب - مثل میدان رزم نظامی، باید به دنبال رسیدن به اهدافِ ازپیش تعیین شده باشد. اهدافی وجود دارد؛ نظام اسلامی در هر مرحلهای یکی از این اهداف را دنبال میکند، برای پیشرفت، برای رسیدن به نقطه ی تعالی و اوج، برای ایجاد تمدّن عظیم اسلامی؛ باید سعی کند به این هدف در این مرحله برسد. البتّه مرحله گذاری است، قطعه قطعه است. راهنمایان و هادیان و متفکّران و مسئولان مربوط، این قطعات را معیّن میکنند، هدفگذاری میکنند، حرکت جمعی آغاز میشود. همه باید تلاش کنند که هر حرکتی در هر مرحلهای به اهداف خودش برسد. [۱۸]
انگیزههای مداهنه
ترس: یکی از عوامل مداهنه ترس است، اهل سازش و مداهنه به خاطر ترس از مسائل مختلفی سلطه خصم را پذیرفته و از اصول و آرمانهای جامعه کوتاه میآیند؛ ترس از سرزنش و ملامت دیگران یکی از عوامل تن دادن به سازش است؛ برخی با آنکه مسیر را میشناسند، در مقابل غوغا سالاری و تهاجم اهل باطل جرأت مقاومت ندارند و در برابر سرزنشها میدان را خالی میکنند؛ یکی از سفارشات امیرمومنان(ع) این است که میفرمایند:
در راه خدا و عمل به وظیفه از سرزنشِ سرزنش گران نهراسید. [۱۹]
عدهای دیگر از ترس جان و گروهی از ترس منافع زودگذر خود از حق دست میکشند و بر سر حق معامله میکنند که تمام اینها در منظر اهل بیت(ع) و شریعت مقدس مذموم است؛ وجود مقدس سید الشهدا(ع) در روز عاشورا با آنکه میتوانستند از موضع سازش درآیند و دشمن را از کشتن خود منصرف سازند اما برای آنکه اسلام باقی بماند از هرگونه سازشی اجتناب کردند و فرمودند:
آگاه باشید که فرومایه، فرزند فرومایه، مرا در بین دو راهی شمشِر و ذلّت قرار داده است و هیهات که ما زیر بار ذلّت[سازش] برویم. [۲۰]
محبت نزدیکان: یکی دیگر از عوامل مداهنه و کوتاه آمدن از حق و دلبستگیهای نسبی است؛ گاه افراد به خاطر علاقههایی مثل پسر و پدری از حق کوتاه میآیند و یا حتی به آن پشت میکنند و به مبارزه با آن میپردازند؛ امیرالمؤمنین(ع) در خصوص زبیر میفرمایند:
زبیر پیوسته از ما اهل بیت بود تا آنکه فرزند نامبارکش عبد الله رشد کرد[و زبیر را از ما گرفت] [۲۱]
آن چیزی که زبیر را با آن همه افتخارات از مسیر حق منحرف کرد و باعث شد تا زبیر از اصلیترین اصول خود کوتاه بیاید محبت فرزند بود؛ قرآن کریم نیز به این واقعیت اشاره فرموده و در سوره انفال میفرماید:
وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَه [۲۲]
ترجمه: بدانید که اموال شما و اولاد شما باعث گمراهی شما هستند.
حب دنیا: یکی دیگر از دلائل سازشکاری و مداهنه است که در تاریخ نمونههای زیادی دارد؛ اساسا مال و قدرت دنیا کشش زیادی دارد و خیلیها در مقابل طلا و زر دنیا دست و پایشان میلرزد؛ نمونه بارز آن عمر سعد سرکرده سپاه ابن زیاد در کربلاست او که از کودکی با سید الشهدا(ع) بزرگ شده بود هرگز گمان نمیکرد روزی دست به قتل حضرت بزند؛ اما زمانی که با وعده حکومت ری روبه رو شد نتوانست از دنیا بگذرد و با توجیهاتی از همه چیز کوتاه آمد و با علم به حقانیت سید الشهدا(ع) حاضر شد قتل امام حسین(ع) را به گردن بگیرد.
حکم فقهی مداهنه
مداهنه به معنای نزد یک شدن به ستمگران و تبه کاران و اظهار دوستی با آنان و کرنش در برابر ایشان، هرچند در قالب تمجید و ستایش کردن، به جهت رسیدن به منافع دنیوی یا حفظ موقعیت اجتماعی، حرام است، بلکه از گناهان بزرگ به شمار میرود. [۲۳]و [۲۴]
قرآن کریم نیز به صراحت این نزدیک شدن و تکیه به کفار را منع نموده و این نهی صریح قطعا دال بر حرمت است؛ خداوند در سوره مبارکه هود میفرماید:
وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ [۲۵]
ترجمه: و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب میشود آتش شما را فرا گیرد و در آن حال، هیچ ولیّ و سرپرستی جز خدا نخواهید داشت و یاری نمیشوید!
مداهنه در قرآن
در قرآن کریم به مناسبتهای مختلفی بحث مداهنه و سازش مطرح شده است که در یک مورد از لفط مداهنه استفاده شده است و در سایر موارد لفظ متفاوت است اما مفهوما در مقام نفی و نهی از مداهنه است.
صریحترین بحثی که قرآن کریم در خصوص مداهنه مطرح میکند در سوره قلم است که میفرماید:
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ [۲۶]
ترجمه: آنها دوست دارند نرمش نشان دهی تا آنها (هم) نرمش نشان دهند.
مفسران نقل کردهاند که این آیات زمانی نازل شد که رؤسای مکه پیامبر(ص) را به پیروی از آئین نیاکان و شرک و بتپرستی دعوت کردند، خداوند او را از اطاعت آنها نهی کرد. [۲۷]
بعضی دیگر نقل کردهاند که "ولید بن مغیره" که از سران بزرگ شرک بود اموال عظیمی به پیامبر(ص) عرضه داشت و سوگند یاد کرد که اگر از آئینش بازگردد به او خواهد داد! [۲۸] از لحن آیات و از آنچه در تواریخ آمده است به خوبی استفاده میشود که وقتی مشرکان کوردل سرعت پیشرفت آئین اسلام را مشاهده کردند به فکر افتادند که از طریق دادن امتیازاتی به پیامبر(ص) امتیازاتی از او بگیرند، و او را به نوعی سازش بکشانند- همان گونه که روش همه طرفداران باطل در طول تاریخ است- لذا گاه اموال عظیم، و گاه زنان زیبا، و گاه پست و مقام برجسته پیشنهاد میکردند، و در حقیقت روح پیامبر(ص) را با مقیاس وجود خود اندازه گیری و مقایسه مینمودند؛ از این رو قرآن بارها به پیامبر(ص) هشدار داده که هرگز کمترین انعطافی در برابر این پیشنهادهای انحرافی از خود نشان ندهد، و با اهل باطل هرگز مداهنه نکند. [۲۹]
نکته مهمی که در آیه شریفه هست این است که اهل باطل به شدت به مداهنه تمایل دارند آنها حتی حاضرند بخشی از دنیای خود را تقدیم اهل حق کنند و از این رهگذر دین را به ورطه نابودی بکشانند ولی با این دستورات صریح و قاطع نقشه آنها نقش بر آب شد.
در سوره بقره خداوند انگیزه و هدف نهایی دشمن (مداهنه) را بیان میکند و هشدار میدهد:
وَ لَنْ تَرْضی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصاری حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَی اللَّهِ هُوَ الْهُدی وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ [۳۰]
ترجمه: هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواستههای آنها شوی، و) از آیین (تحریف یافته) آنان، پیروی کنی. بگو: «هدایت، تنها هدایت الهی است!» و اگر از هوی و هوسهای آنان پیروی کنی، بعد از آنکه آگاه شدهای، هیچ سرپرست و یاوری از سوی خدا برای تو نخواهد بود.
هدف اهل باطل از مداهنه نابودی کامل جبهه حق است و به کمتر از نابودی و پیوستن به جریان باطل راضی نمیشوند؛ خداوند در اینجا به پیامبر(ص) دستور میدهد که با این جماعت به صورت کاملا صریح و به دور از هر گونه نرمش صحبت کن و بگو هدایت تنها هدایت الهی است.
در سوره مائده نیز تذکری در خصوص کوتاه آمدن از دستورات خدا به پیامبر(ص) آمده است؛ جماعتی از یهودیان نزد رسول خدا(ص) شرفیاب شده گفتند یا رسول اللَّه! ما با اشخاص دیگر نزاع داریم موقع حضور به مرافعه اگر به طرف ما حکم کنی آن وقت به تو ایمان میآوریم ما که به تو ایمان آوردیم تمام یهودیان ایمان میآورند اگر چه رسول خدا(ص) هیچ وقت ملاحظه طرف را نمیکرد ولی برای این که حکم ابدی برای تمام مسلمین روشن باشد این آیه شریفه نازل شد؛
وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکَ [۳۱]
ترجمه: در میان آنها (اهل کتاب) بر طبق آنچه خدا نازل کرده حکم کن و از هوسهای آنها پیروی مکن[ و فریب آنها را مخور]، و بر حذر باش که تو را از تعلیماتی که خدا بر تو نازل کرده منحرف نسازند.
آنها از پیامبر(ص) میخواستند برای منافع آنها از حکم خدا کوتاه بیاید و در واقع با آنها معامله کند اما آیه نازل شد و پیامبر(ص) را از این سازش منع کرد.
آنچه از آیه بر میآید این است که دشمن برای رسیدن به منافعش از در سازش و به هر مکری وارد میشود؛ حتی حاضر است در ظاهر ادعای مسلمانی کند لذا بزرگان جبهه حق باید با هوشیاری کامل پیشنهادات کفار را مورد مطالعه قرار دهند و اغراض آنها را از پیشنهادات رنگارنگ کشف نمایند و در تور پهن شده آنها گرفتار نشوند.
در سوره محمد(ص) نیز خداوند مؤمنین را به مکر کفار ملتفت میسازد و میفرماید:
فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمالَکُمْ [۳۲]
ترجمه: پس هرگز سست نشوید و (دشمنان را) به صلح (ذلّتبار) دعوت نکنید در حالی که شما برترید، و خداوند با شماست و چیزی از (ثواب) اعمالتان را کم نمیکند!
ظرافت آیه شریفه در این است که بیان میدارد درست زمانی که مومنین در موضع قدرت هستند کفار پیشنهاد سازش می دهندو یا عدهای بی کفایت دست سازش به طرف دشمن مغلوب دراز میکنند لذا خداوند دستور میدهد در زمانی که دست برتر دارید زیر بار سازش نروید و صلح را نپذیرید.
تعدادی دیگر از آیات که اشعار به این مسئله دارند عبارتند از:
۱. یا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ الْمُنافِقینَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً حَکیما. [۳۳]
ای پیامبر! تقوای الهی پیشه کن و از کافران و منافقان اطاعت مکن که خداوند عالم و حکیم است.
۲. فَلا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبیراً. [۳۴]
پس از کافران فرمان مَبر و بدین قرآن با آنان جهاد کن، جهادی بزرگ.
۳. فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً. [۳۵]
در برابر فرمان پروردگارت شکیبایی کن و از آنان هیچ گنه پیشه یا ناسپاسی را فرمان مبر.
۴. اتَّبِعْ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ. [۳۶]
از آنچه از پروردگارت به تو وحی شد پیروی کن. هیچ معبودی جز او نیست. و از مشرکان روی برگردان
مداهنه در سیره رسول خدا(ص)
زندگی رسول خدا(ص) الگوی خوبیست برای نوع برخوردهای اجتماعی؛ چرا که پیامبر(ص) از طرفی صاحب مقام رحمت للعالمین هستند و از سوی دیگر تمام برخوردهای ایشان مطابق حکمت است و حب و بغض شخصی نسبت به کسی نداشتند تا برخوردهایشان تحت تاثیر آن حب و بغض قرار بگیرد؛ لذا در ادامه به بیان نمونههایی از نفی مداهنه در سیره و یا کلمات نبی مکرم اسلام(ص) میپردازیم.
پیامبر اکرم(ص) به خاطر عطوفت و مهربانی که نسبت به بندگان خدا داشتند هیچگاه در مسائل شخصی به کسی غضب نمیکردند و لی در حدود الهی به خاطر خدا غضبناک میشدند؛ عایشه نقل میکند:
هرگز ندیدم که رسول خدا(ص) مادام که حرمتهای الهی هتک نشده بود، به سبب ستمی که به شخص او روا شده بود، درصدد احقاق حقش برآید، ولی چنانچه به چیزی از حرمتهای الهی تجاوز میشد، نسبت به آن خشمگینترین افراد بود. [۳۷]
ابن سعد در طبقات از سید الشهدا(ع) نقل میکند:
دنیا و ناملایمات آن هرگز رسول خدا(ص)را به خشم نمیآورد، اما زمانی که حقی پایمال میشد از شدت خشم، کسی او را نمیشناخت و از هیچ چیز پروا نداشت تا آنکه حق را یاری میکرد و احقاق حق مینمود. [۳۸]
پیامبر(ص) هیچ گاه در اجرای حق منفعل نمیشد و حدود الهی را تعطیل نمیکرد؛ بعد از فتح مکه زنی از اشراف قریش به نام فاطمه مخزومی، مرتکب سرقت شد؛ رسول خدا(ص) دستور داد حد الهی را درباره او جاری کنند؛ قبیله بنی مخزوم ناراحت شده و کوشیدند به هر وسیلهای، مانع اجرای حد شوند؛ اُسامه بن زید که مورد توجه رسول خدا(ص) بود از ایشان تقاضای عفو کرد؛ اما حضرت سخت ناراحت شده و فرمود: آیا درباره حدی از حدود خدا شفاعت میکنی؟ سپس از جا حرکت کرد و ضمن خطبهای فرمود:
"ای مردم! علت اینکه ملتهای قبل از شما هلاک شدند این بود که اگر فرد بلندپایهای از آنان جرم میکرد او را به مجازات نمیرساندند؛ اما اگر از مردم ضعیف و ناتوان و گمنام، کسی خلاف میکرد، حکم خدا را درباره وی اجرا میکردند. سوگند به خدا، اگر [بر فرض محال] دخترم فاطمه نیز دست به چنین کاری بزند حکم خدا را درباره او اجرا میکنم و در برابر قانون خدا، فاطمه مخزومی با فاطمه محمدی یکسان است." [۳۹]
در سیره پیامبراکرم(ص) برخورد با تخلف و کوتاهیها یک اصل بود و بهانه تراشیها را در اجرای احکام الهی نمیپذیرفتند؛ مخصوصا اگر حکم مهمی مثل جهاد مطرح میشد از متخلفان از این حکم به سهولت گذشت نمینمودند؛ نقل است که هنگامی که پیامبر(ص) برای جنگ با رومیان به تبوک میرفتند، سه نفر از مسلمانان به بهانههایی از شرکت در جنگ و از روی تنبلی و سُستی و دنیاطلبی سر باز زدند؛ اما به هنگام بازگشت پیامبر(ص) از جنگ تبوک، جهت عذرخواهی خدمت آن حضرت رسیدند اما برخلاف انتظار، مورد غضب و بی مهری پیامبر(ص) قرار گرفتند و پیامبر(ص)، حتی یک کلمه با آنان سخن نگفت و به مسلمانان دستور فرمود که هیچ کس با آنان سخن نگوید؛ بگونهای که حتی زنان و فرزندان آنان به محضر پیامبر(ص) آمدند و اجازه جدایی از آنها را خواستار شدند. متخلفان در محاصره شدید اجتماعی، قرار گرفته بودند و فضای زمین با آن وسعت برای آنان تنگ شده بود بگونهای که مجبور شدند برای نجات از این خواری و رسوایی مدینه را ترک گویند و به کوههای اطراف پناه برند و مدتی طولانی در کوهها به سر بردند و به دعا و نیایش و توبه به درگاه خدا روی آوردند تا اینکه سرانجام آیه ۱۱۸ سوره توبه [۴۰] نازل شد و خبر عفو آنها توسط رسول خدا(ص) اعلام شد.
بعضی از موضوعات برای پیامبر اکرم(ص) از ویژگی خاصی برخوردار بود که جهاد به عنوان نمونه بیان شد، یکی دیگر از این موضوعات بحث بیت المال مسلمین و امانت داری کارگزاران بود؛ در خبری آمده است که بعد از جنگ خیبر و در روز بازگشت، به رزمندهای که مأمور بستن کجاوهها بود تیری اصابت کرد و جان سپرد. تحقیقات مأموران اطلاعاتی درباره علت قتل به جایی نرسید؛ همگی گفتند: بهشت بر او گوارا باد. اما پیامبر(ص) فرمود: با شما هم عقیده نیستم، زیرا عبایی که او بر تن دارد از غنایم و بیت المال است و او آن عبا را به خیانت برده است و روز رستاخیز به صورت آتش او را احاطه خواهد کرد؛ از این روی پیامبر اکرم(ص) بر جنازه او نماز نخواند. [۴۱]
مداهنه در سیره و کلام اهل بیت(ع)
امیرالمؤمنین(ع) که صراحت و برندگی کلامش در مسیر حق در میان همه اهل سخن سرآمد است در روایت شریفی اهل سازش نبودن را شرط توان بر اقامه دین میدانند و میفرمایند:
فرمان خدا را تنها کسی میتواند اجرا کند که سازش کار نباشد و به روش اهل باطل عمل نکند و پیرو فرمان طمع نگردد. [۴۲]
و در روایتی دیگر به صراحت این صفت را از خود نفی نموده، میفرمایند:
هرگز در دین خود سازش و معامله نخواهم کرد [۴۳]
رسول خدا(ص) در توصیف باطل ستیزی و عدم سازشکاری علی(ع) در خطبه غدیر میفرماید:
[علی]عامل است به آنچه مورد رضای پروردگار است او با دشمنان قرآن به جنگ برمی خیزد و با آنهایی که پیرو قرآن هستند دوستی مینماید. [۴۴]
امیرالمؤمنین(ع) در خطبه قاصعه بر این سخن پیامبر (ص) که فرموده است علی(ع) در راه خدا از هیچ ملامتی هراس ندارد صحه میگذارد و میفرماید:
من از کسانی هستم که در راه خدا از ملامت هیچ ملامتگری ملول نمیشوم. [۴۵]
و در جایی دیگر میفرماید:
به پایمردی یارانی که روی به حق دارند، روی برتافتگان از حق را فرو میکوبم.و به مدد کسانی که گوش به فرمان من نهادهاند شورش گرانی که همواره در حق من تردید میورزیدهاند، را میزنم. [۴۶]
علی(ع) در جایی دیگر سوگند میخورد که هرگز پا در مسیر سازش نگذارد و میفرماید :
به جان خودم سوگند که در جنگ با حقّ ستیزان و فرو رفتگان در ورطه گمراهی، هرگز سازشکاری و سستی روا نمیدارم. [۴۷]
زمانی که به حضرت میگویند تو نیز مثل معاویه کمی ریخت و پاش کن و مثل او به متنفذین هدایای رنگارنگ بده تا حکومتت استقرار و دوام پیدا کند حضرت برآشفته میشود و میفرماید:
آیا به من دستور میدهید برای پیروزی خود، از جور و ستم درباره امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم استفاده کنم؟ به خدا سوگند، تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پی هم طلوع و غروب میکنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد. [۴۸]
حضرت در خطبهای دیگر با اشاره به ثمره مداهنه میفرماید:
بندگان خدا! به خویشتن، اجازه مداهنه و لاابالی گری ندهید که شما را به ستم میکشاند. آن گاه که حق را شناختید و حق به شما روی آورد و نیاز به یاری شما دارد، هرگز مداهنه و سستی نکنید. [۴۹]
امیر المومنین(ع) همچون پیامبر در مسئله بیت المال خشن و سختگیر است و هرگز در این مورد سازش نکرده و کوتاه نمیآیند و آنجا که به خاطر سختگیری امیرالمؤمنین(ع) در اموال مردم به پیامبر(ص) گلایه میکنند رسول خدا(ص) در دفاع از امیرالمومنین(ع) میفرمایند:
زبان از بدگویی علی(ع) بردارید که او در اجرای دستور خدا، بی پروا و سخت گیر است و اهل سازش و مداهنه در دین خدا نیست. [۵۰]
در جنگ صفین شخصی بنام «حوشب» حضرت امیر(ع) را خطاب کرد و گفت:
ای پسر ابی طالب; از ما دست بردار، تو را درباره خون ما و خون خودت سوگند میدهیم. ما حاضریم عراق را به تو بسپاریم و توهم حاضر باش شام در اختیار ما باشد و خون مسلمین هم محفوظ خواهد ماند؛ حضرت در جوابش قاطعانه فرمود:
هیهات ای پسر ام ظلیم! به خدا سوگند اگر میدانستم که مداهنه گشایشی برایم در دین خدا ایجاد میکرد، این کار را میکردم و برای دنیای من آسان تر هم بود، ولی خداوند در حالی که مورد معصیت واقع میشود، مداهنه و سکوت را برای اهل قرآن نمیپسندد [۵۱]
از سیره امیرالمؤمنین(ع) که بگذریم گروهی گمان میکنند در میان اهلبیت(ع) امام حسن(ع) اهل سازش و مداهنه بود حال آنکه به هیچ وجه چنین نبوده است؛ چرا که حضرت در قدم اول جهت مبارزه با معاویه با ۴۰۰۰ نفر به نخیله رفتند؛ اما مکر معاویه تمام آنها حتی شخصیتهای خوش نام را از دور حضرت پراکنده کرد؛ حضرت بعدها در پاسخ به عبدالله بن زبیر از علت صلح خود چنین یاد میکنند:
[ای پسر زبیر!]گمان میکنی من از روی ترس و زبونی با معاویه صلح کردم؟... وای بر تو! هرگز ترس و ناتوانی در من راه ندارد. علت صلح من وجود یارانی همچون تو بود که ادعای دوستی با من داشتند و در دل نابودی مرا آرزو میکردند. [۵۲]
در واقع حضرت به شخصه هیچ گاه با ظلم کنار نیامدند و حتی در مرحله اول هیچ صلحنامهای را امضا نکردند و معاویه به صورت یک طرفه صلح نامه را منتشر نموده و سپاه را با این شایعه متلاشی نمود و حضرت بدون سپاه مجبور به متارکه جنگ شد. [۵۳]
سیره سید الشهدا(ع) نیز سراسر نفی روحیه مداهنه است و شاید این جمله که فرمودهاند« اگر دین پیامبر جز با شهادت من به مسیر خود برنمیگردد پس ای شمشیرها مرا دریابید» گرچه کلام امام(ع) نیست [۵۴] اما به خوبی روح مداهنه ستیزی حضرت را تبیین کند.
امام سجاد(ع) نیز که در شرایط خفقان بعد از شهادت سیدالشهدا(ع) زندگی میفرمودند هرگز خنثی عمل نمیفرمودند و در قالب دعا و تربیت نفوس و نیز پیامرسانی حادثه عاشورا در طول نزدیک به ۴۰ سال به مبارزه با جبهه باطل پرداختند.
در عصر صادقین(ع) نیز امام باقر(ع) و امام صادق(ع) با تمام توان به نشر معارف حقه پرداخته و نقل احادیث و کلمات رسول خدا و جهت دهی افکار عمومی به اوج رسید؛ امام باقر(ع) در روایتی میفرمایند:
خدا به حضرت شعیب(ع)وحی کرد که من صد هزار نفر از قوم تو را هلاک خواهم کرد، چهل هزار نفر از آنها اهل مصیبت و گناه و شصت هزار نفر هم از خوبان هستند. حضرت شعیب (ع) تعجب کرد، و گفت اشرار مستحق عذاب هستند، اما چرا اخیار عذاب میشوند ؟ خوبان را عقاب میکنم به خاطر این که با اهل معصیت مداهنه کردند. [۵۵]
امام کاظم(ع) نیز در راه مبارزه با باطل به سازماندهی شیعه پرداخته و شبکه وکلا را تشکیل دادند و بعد از آن علی بن موسی الرضا با مناظرات علمی و ایجاد فضای مطالبه چنان عرصه را بر بی العباس تنگ نمود که مامون عباسی تصمیم به قتل حضرت گرفت و بعد از امام رضا(ع) حضرت جواد الائمه(ع) به تکمیل شبکه وکلا پرداخته و در دوران عسگریین در راستای آماده سازی جامعه برای عصر غیبت تلاش شد.
همانگونه که مشاهده شد اهل بیت(ع) در هیچ دورهای از در سازش در نیامدند و بر سر حق معامله نفرمودند و به مقتضای زمان در مقابل جبهه باطل مبارزه نمودند.
در میان اصحاب حقیقی سایر اهل بیت(ع) نیز سیره عدم سازش به عنوان سیره مستمره شناخته شده است و آنان که واقعا دل در گرو مکتب اهل بیت(ع) داشتند در هر زمان و مکانی و به هر طریقی به یاری دین خدا میشتافتند که شاید یکی از زیباترین این جلوهها در رجز خوانی قمر بنی هاشم اباالفضل العباس(ع) در روز عاشورا تجلی پیدا کرده است؛ حضرت در روز عاشورا زمانی که از شریعه بیرون آمدند چنین رجز خوانی مینمودند:
وَ اللَّهِ إِنْ قَطَعْتُمُ یَمِینِی
إِنِّی أُحَامِی أَبَداً عَنْ دِینِی
وَ عَنْ إِمَامٍ صَادِقِ الْیَقِینِ
نَجْلِ النَّبِیِّ الطَّاهِرِ الْأَمِین [۵۶]
ترجمه: اگر دست راستم را قطع کردید تا ابد از دینم و امام باورمندم به آخرت حمایت میکنم آن امامی که فرزند پیامبر پاک و امین است.
مداهنه در سیره اندیشمندان و بزرگان دینی
امام خمینی(ره)
سرامد این اهل استقامت و شاید برترین آنها از بعد از دوران غیبت صغری، امام خمینی (ره) است که با قیام در برابر کفر و الحاد و نفاق بنیان حکومتهای ۲۵۰۰ ساله را برانداخت و برای اولین بار در طول تاریخ حکومتی فراگیر، مبتنی بر احکام اسلام پایه گذاری نمود.
بعد از ۱۵ خرداد ۴۲ انگیزه حرکت و قیام به اوج رسیده بود و امام خمینی(ره) به همراه گروهی از علما در بیانیهای به مناسبت سالگرد قیام ۱۵ خرداد مینویسند:
پیشوای بزرگ ما، حضرت امیرالمؤمنین(ع) سکوت را در مقابل ستمکاری جایز نمیدانست؛ و ما نیز جایز نمیدانیم. وظیفه ما ارشاد ملت است، ارشاد دولت هاست، ارشاد جمیع دستگاه هاست. ما از این وظیفه به خواست خدای تعالی خودداری نمیکنیم. [۵۷]
بعد از تصویب قانون کاپتالاسیون در حکومت پهلوی، امام خمینی(ره) در ۴ آبان ۱۳۴۳ مطابق با ۲۰ جمادی الثانی ۱۳۸۴در یک سخنرانی اعتراضی به شدیدترین لحن ممکن به این مصوبه و وضع موجود اعتراض میفرمایند و بزرگان اسلام را به یاری فر ا میخوانند.
کار به همین جا ختم نمیشود و در زمانی که انقلاب به پیروزی میرسد و حکومت تشکیل میشود باز هم امام(ره) کوتاه نمیآیند؛ درست در زمان جنگ و در اوج نیاز نظامی، زمانی که ایران برای یک موشک آر پی جی در مضیغه بود، درست در همان زمان شوروی به وزارت خاجه ایران پیشنهاد میدهد که ما به شما موشک میدهیم و شما در ازای آن از حمایت ملت افغانستان دست بردارید که این موضوع با مخالفت صریح و شدید امام راحل مواجه میشود؛ [۵۸] امام خمینی هیچگاه حتی در سختترین شرایط بر سر منافع اسلام و امت اسلامی با احدی سازش ننمود.
جملات استکبار ستیز و سازش گریز امام راحل(ره) آنقدر زیاد است که شمارش آن در حد یک مقاله و یا یک کتاب نیست و میتوان گفت اساس حیات سیاسی امام راحل(ره) بر پایه عدم سازش و نفی مداهنه با کفار قرار گرفته بود.
عاش سعیدا و مات سعیدا.
مقام معظم رهبری(حفظه الله)
رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنهای (مدظله) که در مکتب امام (ره) تربیت شدهاند نیز هیچگاه از در سازش با جبهه کفر در نیامدند و در همه شرایط نفی سازش را رکن سیاست خارجی خود قرار داده و همگان را به این توصیه میفرمایند :
بسیج اهل جذب است - گفتهایم جذب حداکثری - اما اهل تسامح در اصول نیست؛ بسیج غیور است، پاسدار خطوط فاصل است. [۵۹]
ایشان در فرمان ۸ مادهای که در مورد مبارزه با مفاسد اقتصادی صادر فرمودهاند هرگونه تسامح و سازش با مفسدان را همدستی با آنها قلمداد کرده و میفرمایند:
به مسئولان خیرخواه در قوای سه گانه بیاموزید که تسامح در مبارزه با فساد، بنوعی همدستی با فاسدان و مفسدان است. اعتماد عمومی به دستگاههای دولتی و قضائی در گرو آن است که این دستگاهها در برخورد با مجرم و متخلف قاطعیت و عدم تزلزل خود را نشان دهند. [۶۰]
سید نورالدین حسینی شیرازی
یکی دیگر از این بزرگان مرحوم سیدنورالدین حسینی است که مقام معظم رهبری(حفظه الله) از اقدامات او در منطقه فارس اینگونه یاد میفرمایند:
مرحوم سیدنورالدین حسینی، در همین شهر شیراز عضو سفارت بیگانه را - که به مقدسات مردم اهانت کرده بود - خواباند و با دست خودش به او شلاق زد و حدّ الهی را جاری کرد و با دستگاه جبار، با شجاعت تمام به مبارزه ی سیاسی و اجتماعی برخاست. [۶۱]
مرحوم آیت الله سید عبد الحسین لاری یکی دیگر از این بزگان بوده است وی هرگز در مقابل کفر کوتاه نیامد و و با اقتدار تمام در منطقه فارس به اقامه حدود پرداخت و حتی منقول است که سفیر کبیر انگلستان را به جرم شرب خمر در میدان شهر شلاق زد و تا آخر به این سیره ادامه داد. [۶۲]
اینها تنها نمونههایی از کسانی بودند که سیره مستمره آنها عدم سازش با کفار و منافقان و متخلفان از شریعت بوده.
عوارض مداهنه
مداهنه به عنوان یک حرکت سیاسی اجتماعی قطعا دارای عوارضی است که حتی گاه بعد از اعراض از این سیره آن عوارض تا سالها باقی میماند و به این سادگی قابل جبران نیست:
تعطیلی احکام الهی: اولین اثر مداهنه تعطیلی احکام شرعیست اگر افراد با کفر، نفاق و فساد بسازند و سر تعظیم فرو بیاورند به مرور تمام احکام الهی تعطیل میشود و از اسلام حتی اسم آن هم باقی نخواهد ماند و این کلام صریح قرآن است آنجا که میفرماید:
وَلَن تَرضی عَنکَ الیَهودُ وَلَا النَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم. [۶۳]
ترجمه: یهود و نصارا از تو راضی نمیشوند تا اینکه تابع محض آنها شوی.
یعنی کفار به هیچ چیز جز تعطیلی اسلام راضی نمیشوند و اگر از در سازش با آنها در آئیم آنها گام به گام جلو میآیند تا دیگر اسمی از اسلام نباشد.
تسلط اشرار بر جامعه: دومین اثر مداهنه است اگر مومنین در مقابل مفاسد و ظلمها سازش کنند به مرور اختیارات جامعه در دست اهل معاصی میافتد ولی اگر در مقابل ناهنجاریها و کفر و فساد و شرک بایستند اشرار بر زمین مسلط نخواهند شد. سازش دولتهای اسلامی با کفار باعث شده تا کفار با تشکیل نهادهای کفر جهانی و نوشتن پروتکلهای منفعت طلبانه بر جهان مسلط شده و امت اسلامی را مورد هجمه قرار دهند؛ این نکته را میتوان در حدیث شریف رسول خدا نیز مشاهده نمود که حضرت م یفرمایند:
هرگاه (مردم) امر به معروف و نهی از منکر نکنند، و از نیکان خاندان من پیروی ننمایند، خداوند بدانشان را بر آنان مسلّط گرداند و نیکانشان دعا کنند امّا دعایشان مستجاب نشود . [۶۴]
جا به جایی معروف و منکر: از عوارض دیگر مداهنه است؛ زمانی که اهل حق از در مداهنه با اهل باطل در آیند به مرور زمان بدیها و خوبی جایشان با هم عوض میشود و اهل باطل اعمال زشت خود را زیبا جلوه میدهند در دنیای سیاست بین الملل امروز به دلیل همین مداهنه کودک کشی و و تجاوز به حقوق انسانها به عناوین زیبایی مثل دفاع پیشگیرانه و حمایت از حقوق بشر تغییر عنوان داده و در مجامع بین المللی از آن حمایت میشود و از طرفی کارهایی مثل اعدام مفسدان در زمین به عنوان نقض حقوق بشر مورد انتقاد جامعه بین الملل قرار میگیرد.
کتب
۱. فقه سیاسی شیعه، باقری، سید کاظم، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، ۱۳۸۸، ص ۱۷۸.(جهت مطالعه بیشتر در موضوع رابطه مسلمین با نهادهای بین المللی )
۲. مصلحت در فقه ، حجت الاسلام یحیی جهانگیری سهروردی، انتشارات رسول اعظم (ص)
۳. خشونت و مدارا، علی اکبر رشاد
۴. مرزهای ارتباط با کفار، محمد لطیفی، مهدی مهریزی ، سازمان تبلیغات اسلامی
مقالات
۱. ویکی فقه، مقاله مدارا و عفو، لینک
http://wikifeqh.ir/%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7_%D9%88_%D8%B9%D9%81%D9%88#foot-main32
۲. ویکی فقه، مقاله سازشکاری
http://wikifeqh.ir/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C#foot1
۳. پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مصباح ، سلسله سخنرانیهای آیت الله مصباح حول محور نقش تقلید در زندگی انسان جلسه نهم: مقابله جبهه نفاق و کفر با جبهه حق،
http://www.mesbahyazdi.ir/node/4238
۴. مرکز پاسخگویی به سوالات دینی، مقاله نحوه برخورد و مدارای پیامبر(ص) در برخورد با مخالفان و مشرکان، سیدغلامحسین حسینی
http://www.pasokhgoo.ir/node/83729
۵. محمدتقی مصباح یزدی- مقاله خشونت و تساهل- مجله فرهنگ و مطالعات اجتماعی
http://library.tebyan.net/58/71650/%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D8%B3%D8%A7%D9%87%D9%84
پانویس
- ↑ ابن فارس، معجم مقاییس اللغی، ج۲، ص۳۰۸.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۰۱.
- ↑ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۶، ص۲۵۰.
- ↑ ر.ک توضیحات کامل در خصوص تعریف کافر و انواع آن ؛ سایت فرهنگسرا معروف ، مصادیق منکر، مقاله معامله با کفار حربی، عبدالصالح شمس اللهی (لینک مقاله درج شود)
- ↑ سوره توبه، آیه 12
- ↑ ر.ک محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، ج۱۵، ص۳۴۱.
- ↑ سوره توبه، آیه 60
- ↑ ر.ک باقری، سید کاظم، فقه سیاسی شیعه، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1388، ص 178.(جهت مطالعه بیشتر در موضوع رابطه مسلمین با نهادهای بین المللی )
- ↑ موریس گرنستن، تساهل و تسامح نامه فرهنگ، ص۲۸.
- ↑ بیانات در دیدار جوانان و دانشجویان سیستان و بلوچستان6/12/81
- ↑ ر.ک سید محمودهاشمی شاهرودی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(ع)، ج۴، ص۳۴۹.
- ↑ کلینی،کافی، ج2،ص117،ح2 مُداراهُ النّاسِ نِصفُ الإیمانِ
- ↑ متقی هندی، کنزالعمال، ج۷، ص۲۲۱.
- ↑ ابن شعبه حرانی، تحف العقول ص42، قال رسول الله(ص) رَاْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الاْیمانِ بِاللّهِ مُداراهُ النّاسِ فی غَیْرِ تَرْکِ حَقٍّ؛
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۲-۴۰۵.
- ↑ القاموس المحیط، محمد بن یعقوب فیروزآبادی، ج۴، ص۴۰۱،
- ↑ ناصر مکارم شیرازی، القواعد الفقهیه، ، ج۱، ص۳۸۷.
- ↑ بیانات در دیدار پنجاه هزار فرمانده بسیج سراسر کشور1392/08/29
- ↑ لا تخافوا فی الله لومه لائم؛ بحارالانوار، ج 78، ص 100.
- ↑ الا و انّ الدّعیّ بن الدّعیّ قد رکز بین اثنتین، بین السّلّه و الذّلّه، و هیهات منّا الذّلّه؛ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه ، ج3، ص: 249
- ↑ ما زال الزّبیر رجُلاً منّا اهلَ البیتِ حتّی نشا ابنه المشیومُ عبدالله ؛نهج البلاغه، حمکت 453
- ↑ سوره انفال، آیه 28
- ↑ .شهید اول، القواعد و الفوائد ج۲، ص۱۵۵
- ↑ ابن ابی جمهور،الأقطاب الفقهیه ص۹۸.
- ↑ سوره هود، آیه113
- ↑ سوره قلم، ایه 9
- ↑ فخر رازی تفسیر کبیر جلد 30 صفحه 85
- ↑ تفسیر قرطبی جلد 10 صفحه 6710
- ↑ ناصر مکارم شیرازی،تفسیر نمونه، ج24، ص: 384
- ↑ سوره بقره، آیه 120
- ↑ سوره مائده آیه 49
- ↑ سوره محمد آیه 35
- ↑ سوره احزاب آیه 1
- ↑ سوره فرقان آیه 52
- ↑ سوره انسان آیه 24
- ↑ سوره انعام آیه 106
- ↑ محمدی ری شهری ، میزان الحکمه، ج 7، ص 3378.
- ↑ ـ ابن سعد، طبقات الکبری، تحقیق محمّد عبدالقادر عطاء، ج 1، ص 424.
- ↑ سیره ابن هشام ،همان، ج،4ص185.
- ↑ وَ عَلَی الثَّلاثَهِ الَّذینَ خُلِّفُوا حَتَّی إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ.
- ↑ سیره ابن هشام،همان، ج3ص353 و 354 فرغ ابدیت ج 2ص261.
- ↑ لایقیم امرالله سبحانه الامن لایصانع و لایضارع ولایتبع المطامع.نهج البلاغه ، حکمت 110.
- ↑ لا اداهن فی دینی، محمدی ری شهری، موسوعه الامام علی بن ابی طالب، ج 4، ص 132.
- ↑ والعامل بما یرضاه والمحارب لاعدائِهِ والموالی علی طاعَتِهِ، طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 76.
- ↑ وإنّی لمن قوم لاتأخذهم فی اللّه لومهُ لائمٍ،سید رضی، نهج البلاغه، خ 192.
- ↑ أضْرِبُ بالمُقْبِلِ إلی الحقّ المدبِرِ عنه وبالسامِعِ المطیعِ العاصی المریبَ أبَدَاً، نهج البلاغه، خ 6.
- ↑ الإمامُ علیٌّ علیه السلام: و لَعَمری، ما علَیَّ مِن قِتالِ مَن خالَفَ الحقَّ و خابَطَ الغَیَّ من إدْهانٍ و لا إیْهانٍ، نهج البلاغه؛ خطبه 24
- ↑ أَتَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ! وَاللهِ لاَ أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ، وَمَا أَمَّ نَجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْماً!، نهج البلاغه خطبه 126
- ↑ وَ لَا تُرَخِّصُوا لِأَنْفُسِکُمْ فَتُدْهِنُوا- وَ تَذْهَبَ بِکُمُ الرُّخَصُ مَذَاهِبَ الظَّلَمَهِ فَتَهْلِکُوا وَ لَا تُدَاهِنُوا فِی الْحَقِّ إِذَا وَرَدَ عَلَیْکُمْ وَ عَرَفْتُمُوهُ فَتَخْسَرُوا خُسْرَاناً مُبِینا، بحارالانوار 77/291.
- ↑ ارفعوا أالسنتکم عن علیٍ فانه خشنٌ فی ذات الله عزوجل، غیر مُداهنٍ فی دینه ، بحارالانوار ، ج 21، ص385
- ↑ محمدی ری شهری ،موسوعه الامام علی بن ابی طالب، ج 4، ص 132.
- ↑ باقر شریف قرشی، حیاه الامام الحسن بن علی، ج 2، ص280.
- ↑ ر.ک. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 93 ـ 94.
- ↑ إن کان دین محمّد لم یستقم الاّ بقتلی فیاسیوف خذینی، این جمله ، جملهای حماسیست که توسط شاعران و واعظان به حضرت نسبت داده شده و در متون اصیل اثری از آن یافت نشده است، اگرچه اشباه و نظائری دارد و روح حاکم بر حرکت سیدالشهدا(ع) با این جمله همخوانی دارد.
- ↑ أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی شُعَیْبٍ النَّبِیِّ ص أَنِّی مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِکَ مِائَهَ أَلْفٍ أَرْبَعِینَ أَلْفاً مِنْ شِرَارِهِمْ وَ سِتِّینَ أَلْفاً مِنْ خِیَارِهِمْ فَقَالَ ع یَا رَبِّ هَؤُلَاءِ الْأَشْرَارُ فَمَا بَالُ الْأَخْیَارِ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ دَاهَنُوا أَهْلَ الْمَعَاصِی وَ لَمْ یَغْضَبُوا لِغَضَبِی ،الکافی ، ج5، ص: 56
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ج4، ص108
- ↑ اعلامیه مشترک امام خمینی(س) و دیگر مراجع در سالگرد قیام 15 خرداد صحیفه امام، ج1، ص: 335
- ↑ خبرگزاری صدای افغان (آوا)
- ↑ بیانات در دیدار اقشار نمونه بسیج سراسر کشور 6/9/1390
- ↑ بخشی از فرمان 8 مادهای مقام معظم رهبری(حفظه الله) در مبارزه با مفاسد اقتصادی 10/2/80
- ↑ بیانات در دیدار مردم شیراز11/2/87
- ↑ ر.ک؛ دکتر باقر وثوقی، آیت الله لاری و جنبش مشروطه خواهی و سید هادی طباطبایی، سیاست ورزی سید عبدالحسین لاری
- ↑ سوره مبارکه بقره آیه ۱۲۰
- ↑ إِذَا لَمْ یَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ یَنْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لَمْ یَتَّبِعُوا الْأَخْیَارَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ شِرَارَهُمْ فَیَدْعُوا خِیَارُهُمْ فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ. کافی ج 2 ، ص 374







