فرهنگ مصادیق:اعراض از فکر باطل: تفاوت بین نسخهها
جز (Kazem صفحهٔ اعراض از فکر باطل را به فرهنگ مصادیق:اعراض از فکر باطل منتقل کرد) |
|||
| (یک نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است) | |||
| سطر ۱۵: | سطر ۱۵: | ||
| ۲|| [[بررسی ضرورتهای اعراض از لغو و مصادیق آن لغو؛ کاری بیهوده و غیرعقلانی]] | | ۲|| [[بررسی ضرورتهای اعراض از لغو و مصادیق آن لغو؛ کاری بیهوده و غیرعقلانی]] | ||
|- | |- | ||
| − | | 3 | + | | 3|| [[حکم اعراض از اهل باطل (قرآن)]] |
| − | + | ||
| − | + | ||
|} | |} | ||
<p class="relatesubject">مصادیق مرتبط</p> | <p class="relatesubject">مصادیق مرتبط</p> | ||
| سطر ۱۴۴: | سطر ۱۴۲: | ||
[[رده:فهرست الفبایی مصادیق معروف]] | [[رده:فهرست الفبایی مصادیق معروف]] | ||
| + | [[رده:معروف فرهنگی]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۳۰
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | ویژگیهای بندگان خدا در قرآن |
| ۲ | بررسی ضرورتهای اعراض از لغو و مصادیق آن لغو؛ کاری بیهوده و غیرعقلانی |
| 3 | حکم اعراض از اهل باطل (قرآن) |
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
اعراض از باطل (قرآن)
خداوند به اجتناب از باطل دستور داده است.
«... وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ»؛ (مناسک حج) این است! و هر کس برنامههای الهی را بزرگ دارد، نزد پروردگارش برای او بهتر است! و چهارپایان برای شما حلال شده، مگر آنچه (ممنوع بودنش) بر شما خوانده میشود. از پلیدیهای بتها اجتناب کنید! و از سخن باطل بپرهیزید! [۱]
حرمات
روشن است که" حرمات" در اینجا اشاره به" اعمال و مناسک حج " است و ممکن است احترام خانه کعبه خصوصا و حرم مکه عموما نیز بر آن افزوده شود.
بنا بر این، تفسیر آن به خصوص" محرمات" یعنی آنچه از آن نهی شده به طور کلی، یا تمام واجبات، خلاف ظاهر آیات است.
ضمنا باید توجه داشت" حرمات" جمع" حرمة" در اصل به معنی چیزی است که باید احترام آن حفظ شود و در برابر آن بی حرمتی نگردد.
سپس به تناسب احکام احرام به حلال بودن چهار پایان اشاره کرده میگوید:
" چهار پایان (همچون شتر و گاو و گوسفند) بر شما حلال شده است، مگر آنچه بر شما خوانده میشود و دستور منعش صادر خواهد گشت" (أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ).[۲]
جمله"إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ" ممکن است اشاره به تحریم صید بر محرم بوده باشد که در سوره مائده که بعدا نازل گردیده، در آیه ۹۵ به آن اشاره شده است «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ»؛ "اى كسانى كه ايمان آورده ايد در حالى كه محرميد شكار را مكشيد".[۳]
و نیز ممکن است اشاره به جملهای باشد که در ذیل آیه مورد بحث راجع به تحریم قربانیانی که برای بتها ذبح میکردند آمده است، زیرا میدانیم حلال بودن حیوان تنها در صورتی است که به هنگام ذبح آنها نام خدا گفته شود، نه نام بتها و نه هیچ نام دیگر.
در پایان این آیه دو دستور دیگر در رابطه با مراسم حج و مبارزه با سنتهای جاهلیت بیان میکند:
نخست میگوید:"از پلیدیها، از بتها اجتناب کنید" (فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ).[۴]
" اوثان" جمع" وثن" (بر وزن کفن) به معنی سنگهایی است که مورد پرستش اقوام جاهلی قرار میگرفت، و در اینجا اوثان توضیح کلمه رجس است که قبلا ذکر شده، به این ترتیب میگوید: از پلیدی اجتناب کنید، بعد میگوید: پلیدی همان بتها هستند.
این نکته نیز قابل توجه است که بت پرستان عصر جاهلیت خونهای حیوانات قربانی را بر سر و روی بتهاشان میریختند و منظرهای بسیار زشت و پلید و تنفر آمیز پیدا میکرد که تعبیر فوق ممکن است اشاره به آن نیز باشد.
دستور دوم این است که: " از سخن باطل و بی اساس بپرهیزید" (و اجتنبوا قول الزور). [۵]
قول زور
بعضی از مفسران این را اشاره به کیفیت" لبیک" گفتن مشرکان در مراسم حج در جاهلیت دانستهاند، زیرا آنها" لبیک" را که آئینه تمام نمای توحید و یگانه پرستی است آن چنان تحریف کرده بودند که مشتمل بر زنندهترین تعبیرات شرک آلود شده بود، میگفتند: لبیک لا شریک لک، الا شریکا هو لک! تملکه و ما ملک: " دعوتت را اجابت کردیم و به سویت آمدیم، ای خدایی که شریکی نداری، جز شریکی که مخصوص تو است، تو مالک او و هر چه او در اختیار دارد هستی".
این جمله مسلما سخنی باطل و بیهوده بوده، و مصداق قول زور است که در اصل به معنی سخن دروغ و باطل و خارج از حد اعتدال میباشد.
با این حال، توجه آیه به اعمال مشرکان در عصر جاهلیت در مراسم حج، مانع از کلی بودن مفهوم آن که پرهیز از هر گونه بت در هر شکل و صورت، و پرهیز از هر گفتار باطل به هر نوع و کیفیت است نمیباشد.
لذا در بعضی از روایات " اوثان" تفسیر به" شطرنج " (نوعی از قمار) و" قول زور" تفسیر به" خوانندگی حرام" ( غنا ) و" شهادت به باطل" شده است که در واقع از قبیل بیان بعضی از افراد این کلی میباشد، نه به معنی انحصار مفهوم آیه در خصوص این امور.
در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم: روزی حضرت برخاست و در میان مردم خطبه خواند و در ضمن آن فرمود:
ایها الناس عدلت شهادة الزور بالشرک بالله، ثم قرا فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ:[۶]
"ای مردم شهادت به باطل همطراز شرک با خدا است" سپس این آیه را تلاوت فرمود: فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ .
این حدیث نیز اشاره به وسعت مفهوم این آیه است. [۷]
تحریک به تعظیم حرمات خدا
کلمه" حرمت" به معنای هر چیزی است که هتک و اهانت به آن جایز نباشد، و رعایت حرمتش لازم باشد. و کلمه" اوثان" جمع" وثن" است که به معنای" بت" میباشد.
و کلمه" زور" به معنای انحراف از حق است، و به همین جهت دروغ را نیز" زور" میگویند، و همچنین هر سخن باطل دیگری را.
و کلمه" ذلک" در تقدیر" الامر ذلک" است، یعنی آنچه ما برای ابراهیم و مردم بعد از وی تشریع کردیم و مناسکی که برای حج مقرر داشتیم اینها است که ذکر کرده و بدان اشاره نمودیم. و به عبارت ساده تر بعد از آنکه بیان کرد که مناسک حج عبارت است از احرام ، طواف ، نماز ، قربانی ، اخلاص و اجتناب از شرک، با کلمه" ذلک" فرمود: این بود آنچه در زمان ابراهیم و به زبان او برای مردم تشریع کردیم.
و جمله "وَمَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ"،[۸] تحریک و تشویق مردم است به تعظیم حرمات خدا. و" حرمات خدا" همان اموری است که از آنها نهی فرموده، و برای آنها حدودی معین کرده که مردم از آن حدود تجاوز نکنند، و به ما وراء آنها قدم نگذارند، پس تعظیم آن حدود همین است که از آنها تجاوز نکنند.
آنچه از سیاق بر میآید این است که این جمله مقدمه و زمینه چینی باشد برای آیه بعد که میفرماید: "وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ"،[۹] چون اگر این جمله را به جمله قبلی ضمیمه کنیم این معنا را میفهماند که انعام- در عین اینکه از جمله رزقهایی است که خدا به مردم داده و بر ایشان حلال کرده- حدودی هم برای آن معین نموده که نباید از آن تجاوز شود، و جمله استثنایی" الا ما یتلی علیکم" به آن حدود اشاره میکند.
استمرار تلاوت
و منظور از اینکه فرمود: "إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ[۱۰]- مگر آنچه برایتان خوانده میشود" استمرار تلاوت است، یعنی همه را در همین سوره برایتان میخوانیم، زیرا خوردنیهای حرام همه در سوره انعام نازل شده و نزول آن در مکه بوده و نیز در سوره نحل که در اواخر دوره قبل از هجرت و اوائل دوره بعد از هجرت، در مکه و مدینه نازل شده و نیز در سوره بقره آمده که آن نیز در اوایل هجرت، یعنی شش ماه بعد از هجرت (به طوری که روایات میگویند) نازل شده و با این حال، دیگر معنا ندارد ما کلمه "یتلی" را برای استقبال بگیریم و مانند بعضی از مفسرین آن را اشاره به آیه سوره مائده بدانیم که بعدا نازل میشود.
و آیاتی که گفتیم خوردنیهای حرام را بیان میکند، هر چند که یکی از محرمات را، میته و خون و گوشت خوک و آنچه برای غیر خدا ذبح شده، نام برده است و لیکن در آیه مورد بحث به دلیل سیاق ما قبل و ما بعد آن، عنایت به خصوص ذبح شده برای غیر خدا است، چون مشرکین در حج خود برای بتها قربانی میکردند، با اینکه از سنن ابراهیم علیهالسّلام تنها سنت حج در میان آنان باقی مانده بود، آن را هم به این صورت در آورده بودند که بتهایی بر بام کعبه، و عدهای را بالای صفا و مروه و عدهای را در منی نصب کرده و قربانیهای خود را به نام آنها ذبح میکردند. پس اجتناب از این عمل منظور نظر آیه است، هر چند که خوردن میته و خون و گوشت خنزیر هم از جمله محرمات خدا باشند.
مؤید این معنا علاوه بر آنچه گذشت این است که کلام را با جمله "فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ"[۱۱] تعقیب کرده، چون اجتناب از اوثان و اجتناب از سخن باطل هر چند که از مصادیق تعظیم" حرمات الله" است و به همین جهت آن را بر جمله" و من یعظم حرمات الله... " تفریع کرده و فرموده: " فاجتنبوا... " لیکن نامبردن این دو تا از میان همه محرمات، و حرمات خدا در سیاق آیات حج جز برای این نبوده که در عمل حج این دو تا مورد ابتلای آن روز بوده، و مشرکین در باره تقرب به بتها و قربانی کردن برای آنها و به نام آنها اصرار میورزیدند.
با این بیان روشن شد که جمله "فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ"[۱۲] نهی عامی است از تقرب به بتها و قول باطل که در مورد خاص حج به کار رفته و به همین جهت بوده که با فای تفریع آمده است.
علت وجوب اجتناب
و اگر حکم اجتناب را نخست معلق بر" رجس" کرد، و سپس آن رجس را با جمله" من الاوثان" بیان نمود، و از اول نفرمود: " فاجتنبوا من الاوثان" برای این بود، که به علت حکم هم اشاره کرده باشد که علت وجوب اجتناب این است که" اوثان"، " رجس" هستند.
و نیز اگر اجتناب را معلق بر خود اوثان کرد، نه به عبادت و تقرب و توجه و یا لمس آنها و یا امثال این عناوین، با اینکه همه میدانیم که اجتناب در حقیقت متعلق به این گونه عناوین است نه به عین بتها، برای این بود که در تعبیر از اجتناب مبالغه فرموده باشد.
از آنچه گذشت روشن گردید که کلمه" من" در جمله" من الاوثان" بیانیه است، ولی بعضی از مفسرین آن را ابتدایی گرفته و گفتهاند: معنای آیه این است که رجس را که از پرستش بتها شروع میشود اجتناب کنید، (و خلاصه اولین رجسی که اجتنابش واجب است پرستش بتها است).
بعضی دیگر آن را تبعیضی گرفته، گفتهاند معنای آیه این است که: بعضی از جهات اوثان را که همان عبادت آنها است اجتناب کنید. ولی در این دو وجه تکلفی است که بر خواننده پوشیده نیست، و معنای آیه را از استقامت و روانی میاندازد. [۱۳]
نشانه بندگان خالص
اعراض کریمانه از رفتار و گفتار باطل، نشانه بندگان خالص خدا است.
« وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا؛ و بندگان خداى رحمان كسانى اند كه روى زمين به نرمى گام برمى دارند و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند به ملايمت پاسخ مى دهند»؛[۱۴]
صفات ویژه بندگان خاص خدا
در واقع نخستین توصیفی که از" عباد الرحمن" شده است، نفی کبر و غرور و خودخواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن او آشکار میشود زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لابلای اعمال و گفتار و حرکات انسان نشان میدهند، تا آنجا که از چگونگی راه رفتن یک انسان میتوان با دقت و موشکافی به قسمت قابل توجهی از اخلاق او پی برد.
آری آنها متواضعند، و تواضع کلید ایمان است، در حالی که غرور و کبر کلید کفر محسوب میشود، در زندگی روزمره با چشم خود دیدهایم و در آیات قرآن نیز کرارا خواندهایم که متکبران مغرور حتی حاضر نبودند به سخنان رهبران الهی گوش فرا دهند، حقایق را به باد مسخره میگرفتند، و دید آنها فراتر از نوک بینی آنها نبود، آیا با این حالت کبر ایمان آوردن امکان پذیر است؟! آری این مؤمنان بنده خداوند رحمانند، و نخستین نشانه بندگی همان تواضع است. تواضعی که در تمام ذرات وجود آنان نفوذ کرده و حتی در راه رفتن آنها آشکار است.
و اگر میبینیم یکی از مهمترین دستوراتی که خداوند به پیامبرش میدهد این است که «وَ لَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا؛ و در [روى] زمين به نخوت گام برمدار چرا كه هرگز زمين را نمى توانى شكافت و در بلندى به كوهها نمى توانى رسيد»[۱۵] نیز به خاطر همین است که روح ایمان تواضع میباشد.
راستی اگر انسان کمترین شناختی از خود و جهان هستی داشته باشد میداند در برابر این عالم بزرگ چه اندازه کوچک است؟ حتی اگر گردنش همطراز کوهها شود تازه بلندترین کوههای زمین در برابر عظمت زمین کمتر از برآمدگیهای پوست نارنج نسبت به آن است، همان زمینی که خود ذره ناچیزی است در این کهکشانهای عظیم.
آیا با این حال کبر و غرور دلیل جهل و نادانی مطلق نیست؟! در حدیث جالبی از پیامبر صمیخوانیم که روزی از کوچهای عبور میکردند جمعی از مردم را در یک نقطه مجتمع دیدند از علت آن سؤال کردند
عرض کردند دیوانهای است که اعمال جنون آمیز و خنده آورش مردم را متوجه خود ساخته پیامبر آنها را به سوی خود فرا خواند و فرمود: میخواهید دیوانه واقعی را به شما معرفی کنم؟ همه خاموش بودند و با تمام وجودشان گوش میدادند:
فرمود: المتبختر فی مشیه، الناظر فی عطفیه، المحرک جنبیه بمنکبیه الذی لا یرجی خیره و لا یؤمن شر، فذلک المجنون و هذا مبتلی!: " کسی که با تکبر و غرور راه میرود و پیوسته به دو طرف خود نگاه میکند، پهلوهای خود را با شانه خود حرکت میدهد (غیر از خود را نمیبیند و اندیشه اش از خودش فراتر نمیرود) کسی که مردم به خیر او امید ندارند و از شر او در امان نیستند دیوانه واقعی او است اما این را که دیدید تنها یک بیمار است".
دومین وصف آنها حلم و بردباری است چنان که قرآن در ادامه همین آیه میگوید: " و هنگامی که جاهلان آنها را مورد خطاب قرار میدهند و به جهل و جدال و سخنان زشت میپردازند در پاسخ آنها" سلام " میگویند" (وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا).[۱۶]
سلامی که نشانه بی اعتنایی توام با بزرگواری است، نه ناشی از ضعف، سلامی که دلیل عدم مقابله به مثل در برابر جاهلان و سبک مغزان است، سلام وداع گفتن با سخنان بی رویه آنها است، نه سلام تحیت که نشانه محبت و پیوند دوستی است، خلاصه سلامی که نشانه حلم و بردباری و بزرگواری است.
آری یکی دیگر از پدیدههای با عظمت روحی آنها تحمل و حوصله است که بدون آن هیچ انسانی راه دشوار و پر فراز و نشیب عبودیت و بندگی خدا را طی نخواهد کرد مخصوصا در جوامعی که افراد فاسد و مفسد و جاهل و نادان در آن فراوان است. [۱۷]
«... وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا»؛ و كسانى اند كه گواهى دروغ نمى دهند؛ و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مى گذرند.[۱۸]
پاداش عباد الرحمن
مفسران بزرگ این آیه را دو گونه تفسیر کردهاند:
بعضی همانگونه که در بالا گفتیم، شهادت" زور" را به معنی" شهادت به باطل" دانسته، زیرا" زور" در لغت به معنی تمایل و انحراف است، و از آنجا که دروغ و باطل و ظلم از امور انحرافی است، به آن" زور" گفته میشود.
این تعبیر (شهادت زور) در کتاب شهادات در فقه ما به همین عنوان مطرح است، و در روایات متعددی نیز از آن نهی شده، هر چند در آن روایات، استدلالی به آیه فوق ندیدیم.
تفسیر دیگر اینکه: منظور از" شهود" همان" حضور" است، یعنی بندگان خاص خداوند در مجالس باطل، حضور پیدا نمیکنند.
و در بعضی از روایات که از طرق ائمه اهل بیت علیهم السلام رسیده است به مجلس" غناء " تفسیر شده، همان مجالسی که در آنها خوانندگی لهوی توام با نواختن آلات موسیقی یا بدون آن انجام میگیرد.
بدون شک منظور از این گونه روایات این نیست که مفهوم وسیع" زور" را محدود به" غنا" کند بلکه غنا یکی از مصادیق روشن آن است، و سایر مجالس لهو و لعب و شرب خمر و دروغ و غیبت و امثال آن را نیز در برمی گیرد.
این احتمال نیز دور به نظر نمیرسد که هر دو تفسیر در معنی آیه جمع باشد و به این ترتیب عباد الرحمن و بندگان خاص خدا نه شهادت به دروغ میدهند، و نه در مجالس لهو و باطل و گناه حضور مییابند، چرا که حضور در این مجالس علاوه بر امضای گناه ، مقدمه آلودگی قلب و روح است.
سپس در ذیل آیه به همین صفت برجسته آنان که داشتن هدف مثبت در زندگی است اشاره کرده میگوید: " آنها هنگامی که با لغو و بیهودگی برخورد کنند، بزرگوارانه از کنار آن میگذرند" (وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا).[۱۹]
و كسانى اند كه گواهى دروغ نمى دهند و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مى گذرند.
و با توجه به اینکه" لغو" شامل هر کاری که هدف عاقلانهای در آن نباشد میگردد، نشان میدهد که آنها در زندگی همیشه هدف معقول و مفید و سازندهای را تعقیب میکنند، و از بیهوده گرایان و بیهوده کاران متنفرند، و اگر این گونه کارها در مسیر زندگی آنان قرار گیرد، چنان از کنار آن میگذرند که بی اعتنایی آنها خود دلیل عدم رضای باطنیشان به این اعمال است، و آن چنان بزرگوارند که هرگز محیطهای آلوده در آنان اثر نمیگذارد، و رنگ نمیپذیرند.
بدون شک بی اعتنایی به این صحنهها در صورتی است که راهی برای مبارزه با فساد و نهی از منکر، بهتر از آن نداشته باشند، و گرنه بدون شک آنها میایستند و وظیفه خود را تا آخرین مرحله انجام میدهند. [۲۰]
آثار اعراض از باطل
ستایش خداوند از مؤمنان اهل کتاب ، به سبب اعراض آنها از رفتار و گفتار باطل است.
«الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ»؛ كسانى كه قبل از آن كتاب [آسمانى] به ايشان داده ايم آنان به [قرآن] مى گروند! [۲۱]
تفسیر آیه
دو ضمیر" قبله" و" به" به قرآن برمیگردد و بعضی از مفسرین آن را به رسول خدا برگرداندهاند. ولی قول اول با سیاق موافقتر است. در این آیه و ما بعد آن بعضی از مردم با ایمان از یهود و نصاری مدح شدهاند، بعد از آنکه در آیههای قبل، مشرکین اهل مکه مذمت شدند.
و سیاق ذیل آیه شهادت میدهد بر اینکه این طایفه از اهل کتاب که مدح شدهاند، طایفه مخصوصی از اهل کتاب بودهاند که ایمان به قرآن آوردهاند، نه تمامی مؤمنین اهل کتاب. پس نباید به گفته مفسرینی که این احتمال را دادهاند، اعتناء کرد. [۲۲]
«وَ إِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَ لَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ لَا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ؛ و چون لغوى بشنوند از آن روى برمى تابند و مى گويند كردارهاى ما از آن ما و كردارهاى شما از آن شماست سلام بر شما جوياى [مصاحبت] نادانان نيستيم»؛[۲۳]
مقصود از لغو
مراد از" لغو" سخن بیهوده است، به دلیل کلمه" سمعوا- میشنوند"، چون لغو شنیدنی و از مقوله سخن است، پس مقصود سخنان بیهوده و خشن و زشتی است که پرداختن به آن، کار عاقلان نیست، و لذا وقتی آن را میشنیدهاند، از آن اعراض نموده، و مقابله به مثل نمیکردهاند، بلکه میگفتهاند: اعمال ما برای ما، و اعمال شما برای شما، و این در حقیقت متارکه و اعلام ترک گفتگو است،" سَلامٌ عَلَیْکُمْ" یعنی شما از ناحیه ما خاطرتان جمع باشد، و ایمن باشید، که گزندی نخواهید دید، این جمله باز اعلام متارکه، و خدا حافظی محترمانه است که با این جمله میفهماندهاند شان ما اجل از آن است که این گونه سخنان بیهوده را دنبال کنیم، هم چنان که در جای دیگر در باره مؤمنان فرموده:" وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا؛ و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند به ملايمت پاسخ مى دهند.[۲۴]
" لَا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ"- یعنی ما خواهان معاشرت و مجالست جاهلان نیستیم، این جمله تأکید همان مطالب قبل است، و حکایت زبان حال ایشان است، نه اینکه عین این عبارت را گفته باشند، چون اگر این عبارت را گفته باشند، و جمله مزبور حکایت گفته ایشان باشد، نه زبان حال، آن وقت مقابله بدی با بدی میشود و با جمله قبلی که میفرمود:" بدی را با خوبی دور میکنند" منافات دارد. [۲۵]
اعراض از گفتار و رفتار باطل، از عوامل رستگاری مؤمنان است.
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ، الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ، وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ؛ به راستى كه مؤمنان رستگار شدند همانان كه در نمازشان فروتنند و آنان كه از بيهوده رويگردانند».[۲۶]
پاداش اعراض از باطل
رویگردانی بزرگوارانه از گفتار باطل، از عوامل بهره مندی از تحیت و سلام ملائکه در بهشت است.
«وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا»؛ و كسانى اند كه گواهى دروغ نمى دهند و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مى گذرند.[۲۷] «أُولَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلَامًا؛ اينانند كه به پاس آنكه صبر كردند غرفه[هاى بهشت را] پاداش خواهند يافت و در آنجا با سلام و درود مواجه خواهند شد.[۲۸]
اعراض کریمانه از گفتار باطل، از موجبات جاودانگی در بهشت میباشد.
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ»؛ به راستى كه مؤمنان رستگار شدند.[۲۹] «وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»؛ و آنان كه از بيهوده رويگردانند.[۳۰] « أُولَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ؛ آنانند كه خود وارثانند[۳۱] «الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛ همانان كه بهشت را به ارث مى برند و در آنجا جاودان مى مانند![۳۲]
«وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا؛ و كسانى اند كه گواهى دروغ نمى دهند و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مى گذرند».[۳۳] «أُولَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلَامًا؛ اينانند كه به پاس آنكه صبر كردند غرفه[هاى بهشت را] پاداش خواهند يافت و در آنجا با سلام و درود مواجه خواهند شد[۳۴] «خَالِدِينَ فِيهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا؛ در آنجا جاودانه خواهند ماند چه خوش قرارگاه و مقامى[۳۵]
اعراض کریمانه از رفتار و گفتار باطل، از اسباب برخورداری از درجات عالی بهشت میباشد.
وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا، أُولَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ...(مقصود از «الغرفة...» مقام عالی در بهشت است. [۳۶]) [۳۷][۳۸]
منبع
فرهنگ قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، برگرفته از مقاله «اعراض از باطل (قرآن)».
پا نویس
- ↑ حج/سوره۲۲، آیه۳۰
- ↑ سوره مائده؛ آیه 1
- ↑ سوره مائده؛ آیه 95
- ↑ سوره حج؛ آیه 30
- ↑ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج۱۴، ص۸۹
- ↑ سوره حج؛ آیه 30
- ↑ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج۱۴، ص۹۱
- ↑ سوره حج؛ آیه 30
- ↑ سوره حج؛ آیه 30
- ↑ سوره حج؛ آیه 30
- ↑ سوره حج؛ آیه 30
- ↑ سوره حج؛ آیه 30
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۴، ص۵۲۴
- ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۶۳
- ↑ اسراء/سوره۱۷، آیه۳۷.
- ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۶۳
- ↑ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج۱۵، ص۱۴۷
- ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۷۲
- ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۷۲
- ↑ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج۱۵، ص۱۶۴
- ↑ قصص/سوره۲۸، آیه۵۲.
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۶، ص۷۶
- ↑ قصص/سوره۲۸، آیه۵۵
- ↑ سوره فرقان؛ آیه 63
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۶، ص۷۷.
- ↑ مؤمنون/سوره۲۳، آیه۱ - ۳.
- ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۷۲
- ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۷۵
- ↑ مؤمنون/سوره۲۳، آیه۱
- ↑ مؤمنون/سوره۲۳، آیه۳
- ↑ مؤمنون/سوره۲۳، آیه۱۰
- ↑ مؤمنون/سوره۲۳، آیه۱۱
- ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۷۲
- ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۷۵
- ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۷۶
- ↑ مجمع البیان، طبرسی، ج۷، ص۳۱۶
- ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۷۲
- ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۷۵







