آينه رشد ۵۷: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح ارقام) |
|||
| سطر ۲۹: | سطر ۲۹: | ||
|داده۱۱ = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/famag/PDF/famag80.pdf PDF] | |داده۱۱ = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/famag/PDF/famag80.pdf PDF] | ||
}} | }} | ||
| + | ==شور انقلابی را حفظ کنید== | ||
| + | رهنمودی از امام خمینی<br /> | ||
| + | برادران من! در فکر اسلام باشید. اسلام، امانتی است که الان به دست ما رسیده، اسلام خونها دیده است و جنایتها بر اسلام و بر پیکر اسلام، واقع شده است؛ تا به دست ما رسیده است و ما باید آن را حفظ کنیم. باید نگذاریم که این اسلام عزیز در خارج، به دست اشخاصی که غرض مند هستند و میخواهند اسلام را طور دیگر عرضه کنند و وانمود کنند، باید همۀ ما طوری عمل کنیم که نقشههای آنها خنثی شود. باید از این اختلافاتی که هست و ایجاد میکنند و در هر جا و در گوشهای از این مملکت مشغول ایجاد اختلافات هستند، باید خود ملت، جلوگیری کند و نگذارد این توطئهها ثمر پیدا کند. لازم است همۀ شما برادرهای عزیز در هر جا که هستید و با هر شغلی که هستید، همان انقلاب اولی و شور انقلابی اول را که داشتید، حفظ کنید که امروز احتیاج به آن شور انقلابی، از دیروز بیشتر است.<ref> از سخنان امام خمینی در دیدار با مردم ارومیه، 18/10/1358. صحیفیه امام، ج12.</ref><br /> | ||
| + | ==انقلابی بمانید == | ||
| + | رهنمودی از رهبر معظم انقلاب<br /> | ||
| + | انقلاب، یک امر مستمر است. انقلاب، یعنی سازندگی؛ یعنی رویش و بالندگی. رویش بدون انضباط، بدون قانون و بدون نظم، مگر ممکن است؟ بهترین کارها را کسانی کردهاند که با روحیۀ انقلابی کردهاند؛ هم در جنگ، هم در سازندگی و هم در عمل و مسائل فرهنگی. بنابراین، انقلابی بمانید. روحیه انقلابی، یعنی حدود تحمیلی نشدن؛ قانع به گیرندگی قطره چکانی نشدن؛ با امید دنبال هدف حرکت کردن و با انگیزه، با نشاط، با اصرار و پیگیری، آن را به دست آوردن. این، انقلاب و حرکت انقلابی است<ref>از سخنان مقام معظم رهبری در جمع مسئولان جهاد دانشگاهی، 1/4/1383.</ref>.<br /> | ||
| + | جوانهای امروز ما، جوانهای نسل معاصر ما و جوانهایی که در آینده خواهنه آمد، بدانند راه انقلاب، راهی است که احتیاج دارد به عزم؛ به ایمان؛ به ثبات قدم. بعضی این ثبات قدم را دارند. بعضی در بین راه بر میگردند؛ البته اینها به ضرر خود شان عمل میکنند. «فمن نکث فانما ینکث علی نفسه » آن کسانی که از راه انقلاب برگردند، مثل کسانی هستند که در تابستان روزه گرفتهاند و تا اواخر روز، روزه را حفظ میکنند؛ اما یک ساعت به غروب، دو ساعت به غروب، طاقتشان تمام میشود؛ افطار میکنند. این، مثل همان کسی است که از اول روز، روزه نگرفته است<ref>از سخنان مقام معظم رهبری در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی، 14/3/1387.</ref>.<br /> | ||
| + | ==مرز میان مدیریت انقلابی و تندروی == | ||
| + | جواد محدثی<br /> | ||
| + | میان «مدیریت انقلابی» و «تندوری»، مرزی دقیق، وجود دارد که بدون شناخت و مراعات آن، چه بسا کسانی به اسم مدیریت انقلابی، به تندروی دچار شوند و خود را همچنان انقلابی پندارند؛ البته کسانی نیز به غلط بر نیروهای انقلابی، بر چسب «تندرو» میزنند که برای بیرون راندن آنان از صحنۀ عملی و اقدام است که باید هوشیار بود. ویژگیهای هر یک از این دو نوع مدیریت را میتوآن این گونه بیان کرد:<br /> | ||
| + | 1. مدیر انقلابی از مبانی و وصول دینی و انقلاب، آگاه است؛ مدیر تندرو، از مبانی بی اطلاع است.<br /> | ||
| + | 2. مدیریت انقلابی، عمل بر طبق قانون است؛ مدیریت تندرو، زیر پاگذاشتن قانون است.<br /> | ||
| + | 3. مدیریت انقلابی، مبّنی بر تدبیر و محاسبه وآینده نگری است؛ تندروی، تصمیم گیریهای عجولانه و بیحساب و کتاب است .<br /> | ||
| + | 4. مدیریت انقلابی، عمل در چار چوب ضوابط است؛ تندروی، خروج از ضوابط و ملاکهاست.<br /> | ||
| + | 5. مدیریت انقلابی، بر تجربه و بینش، استوار است؛ تندروی، بر خامی و احساس بی تجربگی.<br /> | ||
| + | 6. مدیر انقلابی، در برابر خدا و مکتب و ملّت، پاسخگوست؛ مدیر تندرو، خود را معاف از پاسخگویی و قبول مسئولیت میداند. <br /> | ||
| + | 7. در مدیریت انقلابی، برای هر اقدام، باید معیار شرعی داشت؛ امّا در تندروی، معیارها و موازین شرعی، کنار گذاشته میشوند. <br /> | ||
| + | 8. مدیر انقلابی، بصیرت و تقوا و خدا ترسی دارد؛ تندرو، احساسی و هیجانی است و کاری به خدا و تقوا ندارد.<br /> | ||
| + | 9. مدیر انقلابی، در امواج فکری و سیاسی، خویشتندار است؛ مدیر تندرو، دستپاچه میشود و طبق موج، پیش میرود.<br /> | ||
| + | 10. مدیر انقلابی، جذب حداکثری و دفع در حد ضرورت؛ دارد، مدیر تندرو، اکثریت را دفع میکند و به ریزشها بیتوّجه است.<br /> | ||
| + | 11. در مدیریت انقلابی، برای آیندۀ دراز مدت، امروز فدا میشود؛ در تندروی، آینده، فدای هیجانهات روز و جلوههای زود گذر میشود.<br /> | ||
| + | 12. مدیر انقلابی، تا نسلهای آینده هم الگوی مدیران قرار میگیرد؛ تندرو، در زمان خودش و از سوی خودیها هم مورد انتقاد قرار میگیرد.<br /> | ||
| + | 13. مدیر انقلابی، در این فکر است که دین و انقلاب چه میخواهد؛ مدیر تندرو، به فکر تأمین خواستههای دل و ارضای نفسانیّات است. <br /> | ||
| + | 14. درمدیریت انقلابی، تکیه بر نیروهای داخلی و خلاقیت است؛ در تندروی، پر کردن بازار، برای خاموش کردن صدای اعتراض مردم است. <br /> | ||
| + | 15. مدیر انقلابی، تا آخر، پای آرمانهای انقلاب میایستد؛ مدیر تندرو، هر جا مطابق میلش نبود، رها میکند و میرود.<br /> | ||
| + | 16. مدیر انقلابی، از ابزارهای قانونی و مشروع، استفاده میکند؛ مدیر تندرو اعتقاد دارد که هدف، وسیله را توجیه میکند.<br /> | ||
| + | 17 مدیر انقلابی، ولایت پذیری و قانون گرایی است؛ تندروی، خروج از ولایت و چهار چوب قانون است. <br /> | ||
| + | 18. مدیر انقلابی، متعّبد و متشرّع است؛ تندرو در چهار چوب تعبد و شرع، نمیگنجد.<br /> | ||
| + | 19. در مدیریت انقلابی، نظم و انضباط، حاکم است؛ در تندروی، هرج و مرج و بی نظمی است. <br /> | ||
| + | 20. مدیر انقلابی، افکارش هم انقلابی است؛ امّا مدیر تندرو، فکر انقلابی ندارد و اعمالش متهّورانه است. <br /> | ||
| + | 21. مدیر انقلابی، اول میسنجد و بعد اقدام و عمل میکند؛ تندرو، اول عمل میکند و بعد به فکر پیامدهای عملش میافتد. <br /> | ||
| + | 22. در مدیریت انقلابی، آبرو و حیثیت افراد، محترم است؛ امّا در تندروی، جایی برای حفظ آبروی افراد و حرمت مؤمن، باقی نمیماند.<br /> | ||
| + | ==مدیر انقلابی و غیر انقلابی== | ||
| + | حسن ملکشاهی <br /> | ||
| + | به همان اندازه که «تبعیض» در هر مکتب و مرامی، حتی مکاتب غیر الهی، نکوهیده و مذموم است تفاوت قائل شدن نیز ممدوح و پسندیده است؛ زیرا تبعیض و بی عدالتی، بنای هر نظام و ساختار و حتی تمدنی را فرو میریزد و در نظر گرفتن تفاوتها، موجب مانایی و پایایی هر مکتب و تمدنی میشود. از این رو، که اسلام در کنار نفی تبعیض و بیعدالتی، قائل به تفاوت است؛ تفاوت بین مؤمن و کافر، عالم و جاهل، اعمی و بصیر و بارها بر توجه به این نکته، تأکید کرده است. <br /> | ||
| + | اگر تفاوت را دارا بودن ویژگی خاص برای فردی بدانیم، این مسئله به معنای ویژه خواری و قائل بودن حق ویژه برای افراد نیست؛ زیرا این امر در همۀ نظامهای اجتماعی و تمدنها و انقلابها در نظر گرفته میشود و این نگاه ویژه، بدین معنا ست که هیچ تمدن، نظام و انقلابی مراکز تصمیم گیری و تصمیم سازی خود، مانند مراکز امنیتی، انتظامی، آموزشی و گلوگاههای اقتصادی خود را به دست نیروهای نامطمئن نمیسپارد؛ تا چه رسد که آنها را به دست دشمنی بدهد. اهمیت این جایگاه، زمانی دو چندان می شود که تمدن، نظام و یا انقلابی در معرض تهدید و تطمیع دشمنی در کمین نشسته باشد.<br /> | ||
| + | نظام مقدس جمهوری اسلامی از یک سو به عنوان نظامی بر آمده از مکتب اسلام و معتقد به خط کشیهای این مکتب و معتقد به تفاوت در ایمان و کفر و هم از سوی دیگر به عنوان یک نظام انقلابی، و قائل بودن به تفاوت افراد در انقلابی و غیر انقلابی و یا ضد انقلابی بودن، نگاه ویژهای به تفاوتها دارد؛ تفاوتهای که از دیدگاه امام راحل از آنها به محرم و نامحرم و از نگاه رهبری معظم انقلاب به خودی و غیر خودی تعریف شدهاند و دارای زیر مجموعههایی میباشند که از آغاز نهضت تا به امروز، انقلابی بودن و غیر انقلابی بودن یکی از آنان است.<br /> | ||
| + | با سیری در صحیفۀ امام راحل، به خوبی میتوان این نگاه امام را رصد و دهها جمله و موضوع از امام در بارۀ تفاوت قائل شدن بین نیروهای انقلابی و انقلابی را فهرست کرد. این سخنان و مواضع در بیانات رهبر معظم انقلاب نیز به مناسبتهای گوناگون، قابل رصد است. رهبر معظم انقلاب در روز هشتم ماه مبارک رمضان برابر با 25/3/1395 در دیدار با مسئولان نظام به صراحت فرمود: <br /> | ||
| + | «حالا بنده در سخنرانی مرقد امام (رضوان الله تعالی علیه) راجع به جوانهای مومن و انقلابی یک جملهای گفتم؛ یک جنجالی راه انداختند در بیرون و به اصطلاح، افشاگری کردند که فلانی جوانهای انقلابی را تقویت میکند. این، افشاگری نیست؛ اولاً چیز جدیدی نیست. بنده همیشه این کار را میکنم؛ باز هم خواهم کرد. ثانیاً پنهان نیست؛ آشکار است. بنده مکرر در مکرر [حمایت کردهام] معلوم است بنده به جوان انقلابی متدین، ارادت دارم... ما نمیتوانیم از لحاظ ازرش، یکسان بدانیم آن جوانی را که جوانیاش را، توانش را، نیرویش را، انگیزهاش را صرف اهداف عالیه کشور میکند، به آن جوانی که دنبال شهوت رانی و اشرافی گری و مانند اینهاست؛ بله، از لحاظ حقوق اجتماعی، همهشان یکسانند؛ اما از لحاظ ازرش، به هیچ وجه یکسان نیستند. آن جوانی که کار میکند، تلاش میکند، وقت خودش را نیروی خودش را، گاهی اوقات پول ناچیز خودش را- که این را هم سراغ داریم- صرف هدفها میکند، مهاجرت میکند، خب، معلوم است اینها یک جور نیستند. بنده از آنها همیشه حمایت کردهام و بعد از این هم حمایت خواهم کرد». <br /> | ||
| + | رهبر معظم انقلاب در همین ماه و در دیدار با جمعی از استادان دانشگاهی در روز دوازدهم ماه مبارک رمضان برابر با تاریخ 29/3/1395 بعد از اشاره به بالا گرفتن جنگ نرم فرمود:<br /> | ||
| + | « بنده گفتم افراد نامطمئن در دانشگاهها حضور پیدا نکنند. آقا! نامطمئن کیست؟ نامطمئن آن است که به یک بهانهای، نظام را به چالش میکشد. کدام کشور اجازه میدهد که نظام حاکم بر آن کشور به چالش کشیده شود؟ آمریکا که به ادعای خودشان مرکز آزادی است، اجازه میدهند؟ جان اشتاین بک- که یک رمان نوشته بود [مانند] خوشههای خشم و مانند اینها که معروف است- مورد سختترین فشارها قرار گرفت. هر کسی اندک کلمهای در امریکا میگفت که بوی سوسیالیسم – نه سوسیالسیم، تا اندازهای بوی ضعیفی از سوسیالسیم- در آن بود، به انواع مختلف محاصره میکردند؛ از ترور جسمی گرفته تا ترور آبرویی و مانند اینها. این جوری هستند. نظام را به چالش نمیگذارند بکشانند؛ حالا ما به بهانۀ انتخابات، به بهانۀ فلان، به بهانۀ بهمان، نظام را به چالش [بکشیم]. این کسی که نظام را به چالش میکشد، به بهانههای مختلف، نامطمئن است». دین، عقلانیت، حفظ امنیت و نظام، اقنضا میکند که هر مدیر با شناخت درست تبعیض و بیعدالتی و تفاوت، با نفی تبعیض و بیعدالتی، تفاوتها را در نظر گرفته بر اساس آنها عمل کند. هر گونه اغماض و چشم پوشی و یا خلط این دو مقوله، بیانگر قرار گرفتن آن مدیر در جایگاهی است که صلاحیت آن را ندارد؛ زیرا خودش را در جایگاه افراد غیر مطمئن، قرار داده است.<br /> | ||
| + | ==ارزش های نو یک نظام انقلابی== | ||
| + | مجید حسن زاده<br /> | ||
| + | انقلاب در یک نظام حکومتی به معنای دگرگونی کامل و زیر و رو شدن آن و تأسیس یک نظام جدید است. از این رو، انقلاب، ارکان و ساختار، معیارها و ارزشهای نظام گذشته را دگرگون کرده، نظامی جدید با ساختاری نو و معیارها و ارزشهای ویژۀ خود ایجاد میکند. چنین نظامی مدیریت و ادارۀ آن نیز باید انقلابی و متناسب با آن باشد و مدیران و مسئولان آن، انقلابی عمل و رفتار کنند. بدون تردید، مهمترین انقلاب در نظام حکوتی به وسیلۀ امیرالمؤمنین علیه السلام به وقوع پیوست و آن حضرت به معنای واقعی، نظام حکومتی گذشته را دگرگون کرد و نظامی با معیارها و ارزشهای نو، جایگزین آن کرد. اکنون مهمترین ویژگیهای یک نظام انقلابی- اسلامی را از دیدگاه آن حضرت از نظر میگذرانیم: <br /> | ||
| + | 1. اعتقاد به اسلام و عمل بر مبنای تعالیم اسلامی؛ مهمترین ویژگی یک مدیر انقلابی در جامعۀ اسلامی، اعتقاد به اسلام به عنوان یک مکتب جامع، کامل و فراگیر و پیروی از تعالیم منشور این مکتب، یعنی قرآن مجید است؛ مکتبی برای تمام امور دنیوی و اخروی انسان، برنامه دارد و وظیفۀ انسان را مشخص کرده است. پس یک مسلمان و به ویژه یک مدیر انقلابی معتقد به اسلام نیز چه در زندگی شخصی و چه در امور اجتماعی، باید مطابق تعالیم اسلام و این کتاب مقدس عمل کند.<br /> | ||
| + | امام علی علیه السلام در فرمان حکومتی خویش به مالک اشتر استاندار مصر، چنین نوشت:<br /> | ||
| + | این، فرمان بندۀ خدا، علی، امیر مؤمنان به مالک اشتر، پسر حارث است؛ در عهدی که با او دارد؛ هنگامی که او را به فرمانداری مصر بر میگزیند .... او را به ترس از خدا فرمان میدهد و این که اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدم دارد و ان چه را در کتاب خدا آمده، از واجبات و سنتها، پیروی کند<ref>«هذا ما امر به عبدالله، علی امیر المؤمنین مالک بن الحارث الاشتر فی عهده الیه، حین ولاه مصر... امره بتقوی الله و ایثار طاعته و اتباع ما أمر به فی کتابه من فرائضه و سننه» (نهج البلاغه، ترجمۀ محمد دشتی، دفتر نشر الهادی، چاپ سیزدهم، ص 566).</ref>.<br /> | ||
| + | 2. ساده زیستی؛ یکی از مهمترین ویژگیهای مدیران انقلابی، سادهزیستی در زندگی و دوری از تجملات و تشریفات و پرهیز از اشرافیگری است. زندگی در مناطق اعیان نشین، استفاده از ماشینهای گران قیمتف استفاده از لوازم خانگی خارجی در زندگی شخصی و محل کار، پوشیدن لباسهای فاخر و گرانبها و ثبت نام فرزندان در مدارس ویژه، نه تنها زیبندۀ یک مدیر انقلابی نمیباشند، بلکه با روح انقلاب و مدیریت انقلابی، متعارضند. مدیران انقلابی باید مانند عموم افراد جامعه زندگی کنند و از هم نشینی و معاشرت با سرمایهداران و زراندوزان، پرهیز کنند و با آنان همسفره نشوند. امام علی علیه السلام در نامهای به عثمان بن حنیف که فرماندار آن حضرت در بصره بود، چنین نوشت: ای پسر حنیف! به من گزارش دادند که مردی از سرمایهداران بصره، تو را به میهمانی خویش فراخواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی؛ خوردنیهای رنگارنگ برای تو آوردند و کاسههای پر از غذا پی در پی جلوی تو نهادند. گمان نمیکردم میهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شدهاند<ref>«یابن حنیف! فقد بلغنی انّ رجلاً من فتیه اهل البصره دعاک الی مأدبه فاسرعت الیها، تستطاب لک الالوان و تنقل الیک الجفان و ما ظننت انّک تجیب الی طعام قوم عائلهم مجفو و غینتهم مدعو» (همان، ص 552).</ref>. <br /> | ||
| + | 3.رسیدگی به محرومان؛<br /> | ||
| + | یکی از ویژگیهای مدیران انقلابی، حمایت از محرومان و پابرهنگان است؛ همان کسانی که صاحبان اصلی انقلاب و نظامند و بار اصلی انقلاب بر دوش آنان بوده است. امام علی علیه السلام خطاب به مالک اشتر در این باره چنین نگاشت: «خدا را، خدا را در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه [در نظر داشته باش]؛ همان کسانی که هیچ چارهای ندارند؛ یعنی زمینگیران، نیازمندان، گرفتاران و دردمندان. همانا در این طبقۀ محروم، گروهی خویشتنداری کرده و گروهی برای رفع نیاز، گدایی میکنند»<ref>«ثم الله الله فی الطبقۀ السفلی من الذین لاحیلۀ لهم من المساکین و المحتاجین و اهل البؤسی و الزمنی فان فی هذه الطبقه قانعا و معتراً (همان، ص 582).</ref>.<br /> | ||
| + | 4. پرهیز از منت گذاری؛ <br /> | ||
| + | مدیر انقلابی، خدمت را وظیفه و تکلیف خویش میداند و در راه انجام تکلیف، خود را طلب کار نمیداند و بر کسی منت نمیگذارد. امام علی علیه السالم این گونه مالک را از منت گذاشتن بر افراد جامعه بر حذر داشته است:<br /> | ||
| + | «ایاک و المن علی رعتیک باحسانک او التزید فیما کان من فعلک؛ مبادا به واسطۀ خدمتهایی که انجام دادی، بر مردم منت گذاری یا آن چه را انجام دادهای، بزرگ شماری»<ref> همان، ص 588.</ref>.<br /> | ||
| + | 5. خود داری از امتیاز خواهی؛<br /> | ||
| + | مدیر انقلابی از امتیاز خواهی و انحصار طلبی، پرهیز میکند؛ زیرا مدیریت را تکلیف و وظیفۀ خود میداند و در برابر آن، جز حقوقی برای هزینههای زندگی، امتیازی نمیخواهد. مدیر انقلابی از ویژه خواری پرهیز میکند. او به دنبال گرفتن موافقتهای اصولی برای تأسیس شرکتها و کارخانهها نمیرود. در فکر تأسیس و ایجاد دانشگاه و پژوهشکده و مرکز فرهنگی برای زمان بازنشستگی نیست. فرزندانش را برای تحصیل و زندگی به خارج از کشور نمیفرستد. به دنبال گرفتن تابعیت کشور دیگری نیست. از اموال و وسایل بیت المال در جهت امور شخصی، انتخاباتی، حزبی و جناحی، استفاده نمیکند.<br /> | ||
| + | نیروهای زیر دست را برای امور شخصی و خانوادگی به کار نمیگیرد. به دنبال گرفتن وامهای کلان از بانکها نیست و حقوق نجومی دریافت نمیکند. امام علی علیه السلام مالک را از امتیازخواهی و ویژهخواری بر حذر داشته، او را چنین بیم میدهد: «ایاک و الاستئثار بما الناس فیه اُسوۀ؛ از امتیاز خواهی در چیزی که با مردم در آن مساوی هستی، پرهیز کن»<ref> همان، ص 590.</ref>.<br /> | ||
| + | 6. عمل به هنگام؛<br /> | ||
| + | گرچه سرعت در انجام کارها، امری پسندیده است؛ اما سرعت در کاری مفید است که زمان انجام آن فرا رسیده باشد. انجام کاری که هنوز وقت آن نرسیده، موجب فساد و تباهی آن میشود؛ همان گونه که سستی و کاهلی در انجام کاری که زمان آن رسیده، موجب فساد و تباهی آن است. مدیر انقلابی کارها را به هنگام و سریع انجام میدهد و از کاغذبازی و سرگردان کردن مراجعهکنندگان، خودداری میکند. او مسئولیت خود را هدیۀ مردم میداند. از این رو، هدفش خدمت به مردم و انجام امور آنهاست.<br /> | ||
| + | امام علی علیه السلام دربارۀ انجام به هنگام امور این گونه مالک را اندرز میدهد: «مبادا در کاری که وقت آن نرسیده، شتاب کنی یا در کاری که وقت آن رسیده، سستی ورزی یا در چیزی که حقیقت آن روشن نیست، ستیزه جویی کنی و یا در کارهای واضح و آشکار، کوتاهی کنی؛ پس تلاش کن که هر کاری را در جای خودش و در زمان مخصوص به خودش انجام دهی»<ref> ایاک و العجله بالامور قبل اوانها او التسقط فیها عند امکانها او اللجاجۀ فیما تنکرّت او الوهن عنها اذااستوضحت فضع کل امر موضعه و اوقع کل امر موقعه (همان، ص 590).</ref>.<br /> | ||
| + | 7. کمهزینه و پرفایده؛<br /> | ||
| + | مدیر انقلابی، حقوقی متعارف میگیرد؛ امّا بیش از حقوق خویش، بازدهی دارد. او در ساعتهای کار اداری، به کارهای شخصی نمیپردازد. اضافهکاریهایش به خاطر انباشته شدن کارها و امور مردم است؛ نه برای کسب مال بیشتر و ثروت افزونتر. <br /> | ||
| + | امام علی علیه السلام خطاب به زید بن صوحان فرمود: «یا زید قد کنت خفیف المؤمنه عظیم المعونه<ref>مجلسی، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، ج 23، ص 211.</ref>؛ ای زید! تو کم هزینه و پرکار بودی». این سخن امام تأییدی بر این صفت زید بن صوحان است و باید معیاری برای مدیران انقلابی باشد.<br /> | ||
| + | 8. پرهیز از سرکشی و طغیان گری؛<br /> | ||
| + | طبیعت انسانی اقتضا میکند که انسان وقتی به مقام و جایگاه و یا رفاه و آسایش رسید، سرکش و طغیان گر شود. خداوند در قرآن میفرماید: «کلّا اِنّ الانسان لیطغی أن راه استغنی<ref>علق، آیۀ 6 و 7.</ref>؛ چنین نیست که شما میپندارید. به درستی که انسان وقتی بینیاز شد، سرکشی و طغیان میکند». انسان طغیانگر، همواره دوست دارد که مورد ستایش واقع شود و انتظار دارد که همۀ افراد، مطیع و فرمانبردار او باشند. از این رو، اطراف وی، جایگاه متملقان و چاپلوسان میشود. او هیچ انتقادی را بر نمیتابد و نظرات و دیدگاههای خود را درست و صواب میپندارد.<br /> | ||
| + | مدیر انقلابی با الهام از تعالیم اسلامی، از طغیان و سرکشی پرهیز میکند و با اصلاح خویش، از محبوبیتها و شهرتهای دروغین، گریزان است و چاپلوسان را گرد خویش جمع نمیکند.<br /> | ||
| + | ==پنج شاخص انقلابی بودن و انقلابی ماندن== | ||
| + | حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی در مراسم بیست و هفتمین سالگرد امام خمینی رحمهالله فرمودند: «انقلاب مال همه است، انقلاب یک شط جاری است... و همه میتوانند انقلابی باشند... همه انقلابی باشند تا بتوانیم این راه (دستیابی به اهداف انقلاب) را با موفقیت پیش برویم.» در متن زیر این پنج شاخص به اختصار مرور شده است:<br /> | ||
| + | ===شاخص اول. پایبندی به مبانی و ارزشهای اساسی اسلام و انقلاب=== | ||
| + | اگر این پایبندی وجود داشت، حرکت، حرکت مستمر و مستقیم خواهد بود. در تندباد حوادث این حرکت تغییر پیدا نمی کند... نقطهی مقابل این پایبندی عملگرایی افراطی است. یعنی هر روزی به یک طرف رفتن، هر حادثهای انسان را به یک طرف کشاندن.<br /> | ||
| + | می کِشد از هر طرف، چون پَر کاهی مرا<br /> | ||
| + | وسوسه اینوآن، دمدمه خویشتن<br /> | ||
| + | این می شود عملگرایی؛ هر روزی انعطاف به یک جهت و به یک سمت؛ این منافات دارد با آن پایبندی.<br /> | ||
| + | ===شاخص دوم. هدفگیری آرمانهای انقلاب و همت بلند برای رسیدن به آنها=== | ||
| + | هرگز منصرف نشویم از رسیدن به آن اهداف بلند و آرمانهای بلند. تسلیم نشویم در مقابل فشارها... نقطهی مقابل آن، تنبلی و محافظهکاری و ناامیدی است. بعضی سعی می کنند جامعه را و جوان های ما را دچار ناامیدی کنند، بگویند «آقا فایدهای ندارد، نمیشود، نمی رسیم؛ چهجوری ممکن است با اینهمه مخالفت، با اینهمه دشمنی»؛ این نقطه مقابل آن شاخص دوّم است. شاخص دوّم این است که هرگز منصرف نشویم از رسیدن به آن اهداف بلند و آرمان های بلند؛ تسلیم نشویم در مقابل فشارها. البتّه شما وقتیکه در یک راهی می روید که دشمنی بر سر آن راه هست، برای شما مانع ایجاد می کند؛ [امّا] این مانع بایستی مانع نشود از رفتن شما، از ادامه حرکت شما؛ تسلیم فشارها نشویم، رضایت به وضع موجود ندهیم، که اگر رضایت به وضع موجود دادیم نتیجهاش عقبگرد است. بنده بارها تکرار کردهام؛ جوان ها باید به سمت پیشرفت حرکت کنند؛ به سمت تحوّل مثبت حرکت کنند.<br /> | ||
| + | ===شاخص سوم. پایبندی به استقلال کشور=== | ||
| + | استقلال سیاسی معنایش این است که ما در زمینهی سیاسی فریب [دشمن را] نخوریم... استقلال فرهنگی که از همه مهمتر است در این است که سبک زندگی را سبک زندگی اسلامی ایرانی انتخاب بکنیم... استقلال اقتصادی هضم نشدن در هاضمهی اقتصاد جامعه جهانی است.<br /> | ||
| + | ===شاخص چهارم. حساسیت در برابر دشمن و نقشه دشمن و عدم تبعیت از آن=== | ||
| + | باید دشمن را شناخت، نقشهی او را فهمید، از تبعیت دشمن سر باز زد؛ این عدم تبعیت را قرآن، جهاد کبیر نام نهاده است.. دشمن را بشناسیم، نقشههای او را تشخیص بدهیم، بر روی کارهای او، حرفهای او، اظهارات او حسّاس باشیم؛ و در مقابل زهری که او احتمالاً خواهد ریخت، پادزهر فراهم بکنیم و آماده باشیم برای اینکه حرکت او را خنثی بکنیم. این، حسّاسیّت در مقابل دشمن است. خب، نقطهی مقابل این حسّاسیّت چیست؟ نقطهی مقابل یکی این است که بعضی اصل دشمن را انکار می کنند. وقتی ما می گوییم دشمن داریم، می گویند «آقا، شما دچار توهّمید؛ توهّم توطئه». خود این مطرح کردن توهّم توطئه، بهنظر ما یک توطئه است؛ برای اینکه حسّاسیّت ها را کم کنند [می گویند]: «آقا، دشمن چیست، کدام دشمنی؟» واضحترین چیزها را انکار می کنند. می گوییم آمریکا دشمن انقلاب است، ذات نظام سلطه اقتضا می کند که با نظامی مثل نظام جمهوری اسلامی دشمن باشد؛ منافعشان ۱۸۰ درجه با یکدیگر اختلاف دارد. نظام سلطه اهل خیانت است، اهل جنگافروزی است، اهل ایجاد و سازماندهی گروههای تروریست است، اهل سرکوب کردن گروههای آزادیخواه است، اهل فشار آوردن بر مظلومین - مثل فلسطین و امثال فلسطین- است؛ این طبیعت نظام سلطه است. شما الان ببینید آمریکا و انگلیس، قریب صد سال است که دارند بر مردم فلسطین فشار میآورند -چه قبل از تشکیل رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸، چه بعد از آن تا امروز- دارند فشار میآورند روی فلسطینیها. خب این، حرکت نظام سلطه است؛ اسلام که نمی تواند در مقابل این ساکت بماند؛ نظام اسلامی که نمی تواند ببیند و بیتفاوت بماند. <br /> | ||
| + | ===شاخص پنجم. تقوای دینی و سیاسی=== | ||
| + | اینکه ما عرض کردیم که باید به آرمانها پابند بود، اسلام اینها را از ما خواسته است. یک تکلیف دینی است و رعایت آن تقوای دینی است. تقوای سیاسی هم همراه همین است؛ تقوای سیاسی یعنی انسان از لغزشگاههایی که دشمن میتواند از آن استفاده بکند پرهیز بکند<ref>بیانات مقام معظم رهبری 14/3/1365</ref>.<br /> | ||
| + | ==نظام سلامت اداری == | ||
| + | جیم: ابویاسر<br /> | ||
| + | برای درمان جامعۀ بیمار، نیاز به «نظام سلامت» است. <br /> | ||
| + | در نظام سلامت، باید زیر ساختها درست باشد، کادر درمانی، کاردان و مراکز پزشکی، مجهّز باشند و عزم جدّی برای مقابله با آفات و امراض و به کارگیری نیروهای متخصّص؛ وجود داشته باشد و مبتلایان هم به توصیههای درمانی و دستورالعمل نسخهها عمل کنند.<br /> | ||
| + | اگر درمانگران، ناشی باشند و دارو و نسخه، بی تناسب با درد و بیماری باشد و اگر عکس و سونوگرافی و آزمایش، نتواند مشکل بیمار را دقیق ترسیم کند و اگر شیوۀ برخورد با بیماری، متأثّر از منافع پزشک و داروخانه و شرکتهای داروساز و واسطهها باشد، یا به نسخه عمل نشود، کار درمان، مختل خواهد شد. <br /> | ||
| + | در درمان مشکلات اجتماعی و اداری نیز همین نکات وجود دارد.<br /> | ||
| + | داشتن برنامه برای حّل مشکلات و به کارگیری روشهای صحیح، ضامن توفیق در دستیابی به اهداف است. <br /> | ||
| + | گاهی گزارشهای دریافتی، غیر دقیق و مبالغه آمیز است.<br /> | ||
| + | گاهی عجز و لایههای بیمارنمایان، تصنّعی است و برای فریب پزشک و مددکار و پرستار. <br /> | ||
| + | گاهی اشکال در روش کار است و به جای حّل ریشهای مسئله و مشکل، از مسکّن و آرام بخش استفاده میشود.<br /> | ||
| + | گاهی هزینهها و اقدامات بی مورد وبی حساب، هدر دادن سرمایه و آب در هاون کوبیدن است.<br /> | ||
| + | گاهی تأمین نشدن حدّاقل و اولّیات زندگی برخی کارمندان یا مدیران جزء، با طمع بیش از حّد برخی نوکیسهها، آنان را به زیر میزی و واسطه گری و کار چاق کنی میکشد و بازار رشوه، داغ میشود. <br /> | ||
| + | گاهی وضع روحی و مزاجی مشکل داران، مراعات نمیشود و از قضا سرکنجبین، صفرا میافزاید و روغن بادام، خشکی میآورد و گره کورتر میشود.<br /> | ||
| + | گاهی هزینه کردنهای افراطی و دم و دستگاه تجملّاتی و افزایش و عرض تشکیلات اداری و حوزۀ ریاست و مدیرّیت، افراد را نسبت به سلامت و صداقت مدیران، به شک میاندازد و ناامید میکند.<br /> | ||
| + | گاهی مشاورههای فکری مناسب، به تصمیم گیران و تصمیم سازان داده نمیشود و در نتیجه، رسوبات فکری آنان به بدنۀ مجموعۀ تحت مدیریت و به نیروهای عمل کننده، سرایت میکند و مجموعه را بیمارتر میکند. <br /> | ||
| + | گاهی به کارگیری افراد نالایق و مسئلهدار، موجب بدبینی میشود و زحمت افراد لایق، با رفتار و عملکرد نا لایقان و نورچشمیهای رانت خوار، هدر میرود و نیروهای مخلص و کاری بیانگیزه و منزوی میشوند. <br /> | ||
| + | گاهی باری سنگینتر از تحمّل و توآن، بر دوش فردی گذاشته میشود و توصیفها و ستایشهای بیش از ظرفیّت و بیجا، وی را دچار غرور و خود شیفتگی میسازد و بازار تمّلق و چاپلوسی، گرم میشود. <br /> | ||
| + | گاهی حل یک مشکل، رویش «ویژه» میطلبد و برنامههای عادی و معمولی، کار ساز نیست. <br /> | ||
| + | گاهی یک آفت با یک مداوای سرپایی، برطرف میشود و نباید از این نوع درمانها غفلت شود.<br /> | ||
| + | گاهی تشویق ناسالمها، سالمها را دلسرد میکند و بیتوجّهی به سالمها، موجب دلسردی و بیانگیزه شدن آنان میشود. <br /> | ||
| + | به هر حال، برای مداوای بیماریهای جامعه و آسیب زدایی از ارکان مدیریت و عوامل اجرایی، لازم است «چک آپ» مداوم صورت گیرد و با شناخت «نقاط عفونت خیز»، راه بازگشت به سلامت، هموار گردد.<br /> | ||
| + | حکیمان گفتهاند: <br /> | ||
| + | طول کشیدن درمان بیمار، به سبب یکی از دو علّت است؛ یا جهل طبیب و یا نافرمانی بیمار. <br /> | ||
| + | در موضوع سلامت اداری و اجتماعی نیز تداوم مشکلات و نا بسامانیها، اگر عوامل زیادی دارد، دو عامل مهم هم عبارتند از: <br /> | ||
| + | 1. بیکفایتی بعضی مسئولان و مدیران. <br /> | ||
| + | 2. قانون گریزی و تخلف برخی مجریان و کارمندان. <br /> | ||
| + | ==مدیریت انقلابی در نگاه سردار سلیمانی == | ||
| + | 1. تفسیر «مدیریت انقلابی» به بی برنامگی، هرج و مرج و بی انضباطی، تفسیری ناجوانمردانه است. <br /> | ||
| + | 2. مهم ترین مشخصۀ مدیریت انقلابی، «معنویت» است. امام خمینی مصداق حقیقی عمل انقلابی و مدیریت انقلابی است. <br /> | ||
| + | 3. فرد انقلابی، کسی است که مرگ را بر زندگی ذلّتبار، ترجیح دهد و منافع ملت و اسلام را بر منافع شخصی، مقدم بدارد و ترجیح دهد و در سختیها و شّدتها، گوش به فرمان باشد و عذر و بهانه بیاورد و سینۀ خود را سپر کند. <br /> | ||
| + | 4. مدیریت انقلابی به شناخت درست و حقیقی از موضوع بستگی دارد که عملی درست را در پی دارد. <br /> | ||
| + | 5. مدیریت انقلابی، «عمل مقرون به صرفه» و «عمل به موقع» و «اقدام از روی حکمت و منطق» است.<br /> | ||
| + | 6. امروز در جامعۀ ما، هجمههای گستردهای وجود دارد و تنها فکری که میتواند در این ایستادگی کمک کند، «تفّکر انقلابی» است.<br /> | ||
| + | 7. امروز در دنیا انقلابی زیاد است؛ امّا انقلابی گری بر پایۀ دین، مهّم است. که نمونۀ روشن آن، خود را در جبهههای جنگ نشان داد وکسانی همچون شهید ردانّی، شهید میثمی، شهید سعیدی و شهید حسن باقری است<ref>از سخنان سردار سلیمانی در همایش «حوزۀ انقلابی، بیمها و امیدها» در مدرسۀ دارالشفاء قم، 3/3/1395.</ref>.<br /> | ||
| + | ==مسند مدیریت در دو نگاه== | ||
| + | حسن ابراهیم زاده <br /> | ||
| + | مؤمن به بار بر زمین مانده، نگاه نمیکند؛ بلکه اگر آن بار توان و تکلیف اوست، آن را بر دوش میکشد و تا به مقصد رساندن آن، لحظهای درنگ نمیکند و در این مسیر، نه از خار مغیلان هراسان است و نه از شماتت شماتت کنندگان؛ حال میخواهد این بار، سخن ناگفتهای باشد که گفتنش سیل و سیلی در پی داشته باشد و یا مسند مدیریتی باشد که اقبال جامعهای را برای او به ارمغان میآورد. در تکلیف مداری، نه سیل و سیلی او را به شکوه وا میدارد و نه کف وسوت جامعه، او را شادمان میسازد. او بلند همت است و بلند نظر و دوست دارد در سیر انفسی و آفاقی و تاسی به رفتار و گفتار معصومین علیهم السلام به جایی برسد که تاج امامت متقین را بر سر گذارد؛ «و جعلنا للمتقین اماما»<ref> فرقان، آیۀ 74.</ref>.<br /> | ||
| + | او در این حرکت همه سونگر، هرگز از وسوسههای نفس خویش، غافل نیست و توفیق تکلیف مداری و رهایی از نفس را از آن خداوند میداند؛ <br /> | ||
| + | «و ما ابریُ نفسی ان النفس لامارة بالسو الا ما رحم ربی »<ref> یوسف، آیۀ 53.</ref>.<br /> | ||
| + | وی به مسند و منزلت مدیریت، به عنوان باری بر زمین مانده، تکلیفی رها شده و پلهای بالا رونده به سوی حق تعالی مینگرد و هر زمان در یابد که فرد دیگری بهتر از او بار بر زمین مانده را به مقصد میرساند و یا مدیریت، پلۀ در جا زدن او و یا پس رفت ایمان و اخلاقش میشود، قبل از آنکه دیگران در یابند و یا نامۀ عزلش از راه برسد، خود با صندلیاش وداع میکند و به سراغ باری دیگر و پلهای دیگر میرود و این نگاه و رفتار را نشانۀ عقل و عقلانیت میخواند و خدا را بر چنین ودیعهای و چنین شجاعتی، سپاس میگوید.<br /> | ||
| + | در مقابل این نگاه مؤمنانه به مسند و مدیریت، نگاه دیگری هم هست که گویی حیات و موجودیت و مقبولیت را وابسته به صندلی مدیریت میداند و اگر به آن نرسد و یا آن را از دست بدهد، وجودی در این عالم ندارد و زندگیاش بیمعنا ست و چنان تشنۀ قدرت و مدیریت است که زندگی خویش را به دو بخش تلاش برای رسیدن به آنان و از دست ندادن و فانی شدن در آن، خلاصه کرده است و همۀ هم و غم خود را معطوف به این دو بخش کرده است و چرتکه به دست، حتی چگونه بودن و چگونه زندگی کردن خود و خانوادهاش را نیز در این دو بخش، خلاصه میکند و بیتوجه به نردبان بودن این مسند و در جا زدن و یا بالا و پایین رفتن از آن، از هیچ کوشش بیرونی برای اطفای آتش این کشش درونی، فرو گذار نمیکند؛ کوششی که از نظر اهل معنا، به کوشش دیوانگی میماند که بیخبر از همۀ عالم، معنای عالم را در بودن و یا نبودن چیزی خلاصه میکند که گاهی اصلا وجود خارجی ندارد.<br /> | ||
| + | حکایت این « مستان مدیریت»، حکایت دیوانگان دارالمجانینی است که یکی از فراق و دیگری از وصال عشقی، همۀ هستی خود را فدا کردند. <br /> | ||
| + | نقل است که کسی به تیمارستانی رفت و یکی را دید که پیوسته نام «زنی» را بر زبان میآورد و لحظهای آرام نمینشست و وقتی از حکیم تیمارستان علتش را جویا شد، او گفت: این زن، معشوقۀ اوست که پدر دختر او را به او نداد و او دیوانه شد.<br /> | ||
| + | سالی گذشت و او دوباره به همان تیمارستان رفت و آن دیوانه را آنجا ندید و به جایش دیوانۀ دیگری را دید که پیوسته نام همان زن بر زبان میآورد و هنگامی که علتش را از حکیم پرسید، حکیم گفت: آن اولی از نرسیدن به آن زن دیوانه شد و مرد و این نیز طالب همان زن بود و به او رسید؛ اما آن زن بلایی بر سرش آورده که او نیز دیوانه شده است.<br /> | ||
| + | ==دین شناسی بیشتر و قدرت اجرایی افزونتر == | ||
| + | شرائط مدیران در آینه فقه <br /> | ||
| + | محمود مهدی پور <br /> | ||
| + | بدون تردید کسانی که زمام امور جامعۀ اسلامی را به دست میگیرند و مسئولیت اداره امت اسلامی را بر عهده دارند، چه انتصابی باشند و چه انتخابی، باید شرایطی داشته باشند.<br /> | ||
| + | شرایطی مثل عقل، اسلام، ایمان، عدالت، بلوغ، تخصص و توان جسمی و فکری از بدیهیترین شرایط مدیران در نظام حکومت اسلامی میباشند. <br /> | ||
| + | اعتقاد به نظام امامت و شیعه بودن در بسیاری از مدیریتهای جامعۀ اسلامی، شرط شده است. مدیریت کفار و سلطۀ اجانب بر مسلمانان، در فرهنگ قرآن و حدیث و فقه اسلامی، مردود است.<br /> | ||
| + | مدیریتها در جامعۀ اسلامی، برای اجرای بخشی از وظایف امامت است. از این رو، ریاستهای عالیه و وزارتها و مدیریتهای کلان و میانی، باید رنگ و بوی امامت و رهبری داشته باشند و ایمان و تقوا و عدالت و اخلاق اسلامی، بخشی جدا نشدنی از مدیریت در جامعۀ اسلامی است. چگونه میتوان جان و مال و ناموس و آبرو و عزّت و سلامت فرد و جامعه را به کسانی سپرد که د راندیشۀ اعتقادی یه امانت داری ندارند و یا در عمل از حفظ آن ناتوانند. همۀ جهان بر اساس موازین و اعتقادات خویش، مدیران را انتخاب میکنند و هر کس را برای هر کاری، شایسته نمیدانند. <br /> | ||
| + | در جامعه اسلامی هم مدیران باید شرایط عقلی، اعتقادی، علمی و اخلاقی و مهارت و تخصص و توان انجام مسئولیت را داشته باشند. <br /> | ||
| + | اصولا برخی شرایط در کارگزاران، مانند توان عقلی و جسمی از شرایط عقلی و بین المللیاند. (وزاده بسطة فی العلم و الجسم ) و در کشورهایی که بر اساس یک مذهب و مکتب فکری اداره میشوند، هماهنگی مدیران با مکتب و دین و آیین اکثریت جامعه، از روشنترین شرایط است. <br /> | ||
| + | ضعف عقلی، ضعف اعتقادی، ضعف اخلاقی، ضعف بدنی و نداشتن مهارت و تخصص لازم برای برداشتن بار سنگین مسئولیت، از موانع بدیهی شایستگی و صلاحیت مدیران و مدعیان مدیریت محسوب میشود. <br /> | ||
| + | باکمال تاسف گاهی در شرایط مدیران و راههای تشخیص آن، گرفتار افراط و تفریط میشویم. <br /> | ||
| + | گاهی برای کوچکترین مدیریتها، انتظار شرایط امام معصوم و مجتهدان جامع الشرایط را داریم و گاهی بدیهیترین شرایط عقلی و اعتقادی را در مدیریتهای کلان کشوری به فراموشی میسپریم. <br /> | ||
| + | فقهای بزرگ اسلام در مورد شرایط مرجع تقلید، قاضی، امام جماعت و شهود؛ شرایطی را بیان کردهاند و به شرایطی مثل ایمان و اسلام و اعلمیت، عدالت حریص نبودن به دنیا و حلالزادگی، مرد بودن، بلوغ و... برای بسیاری از امور، تصریح کردهاند؛ اما از آنجا که حکومت و دولت و قدرت عمومی در اختیار فقه و فقاهت نبوده، کمتر به بررسی فقهی شرایط کارگزاران پرداختهاند، پس از تاسیس جمهوری اسلامی در قانون اساسی، شرایطی برای برخی مقامات عالی کشور، مثل رهبری ریاست جمهوری، ریاست قوه قضاییه و نمایندگان مجلس بیان شده، امّا در مورد وزارت خانهها، مدیریتهای کل و نهادهایی مثل بانکها و بیمهها و سازمانهای گستردهای که بخشی از اقتدار و امکانات عمومی کشور را در اختیار دارد. از بیان شرایط و حدود اختیارات و وظایف، غفلت شد و افرادی از راه سلطه بر اقتصاد، سرنوشت کشور و امّت را به جاهایی خطرناک کشاندند.<br /> | ||
| + | اوضاع اقتصادی امروز، اختلاسها و حقوقهای نجومی، وابستگی اقتصادی و فقر عمومی و تبعیص شدید طبقاتی و...، نتیجۀ آن است که ما برای امام جماعت یک روستا و برای یک جمع دو نفره، عدالت را شرط دانستیم؛ امّا از بیان شرط عدالت برای مدیران بانکها، بیمهها و نهادهای کلان اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، غفلت کردیم.<br /> | ||
| + | اکنون کسانی در مورد رّد و قبول غذای فرهنگی و کتابهای درسی و موارد و متون آموزشی و تشویق و تقدیر از فیلمها و سریالها و کالاهای فرهنگی، اقتصادی و... تصمیم میگیرند که از تشخیص ایمان و کفر و حق و باطل و مفید و زیان بخش بودن کار و کالاهای وارداتی دشمن، ناتوانند.<br /> | ||
| + | معاملات، توافقها و مقررات بینالمللی، قراردادهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بین دنیای اسلام و کفر، باید در چارچوب حفظ اقتدار و احکام و قوانین اسلامی باشد؛ امّا گاهی کسانی این معاملات ، توافقها و تفاهنامهها را امضا میکنند که از بدیهیترین قوابین قرآن و اسلام بیخبرند، و یا به آنها اعتقادی ندارند. <br /> | ||
| + | هدایت و نظارت رهبری، شورای نگهبان و مجلس شورای اسلامی بر معاهدات و روابط خارجی، از ضروریترین نیازهای امروز کشور است. <br /> | ||
| + | تلاش برای حذف شورای نگهبان، حذف نظارت مجلس و قوه قضاییه و تلاش برای عدم اطلاع حوزه و عالمان بزرگ از امور سیاسی، اقتصادی و روابط خارجی و تلاش برای تقطیع و پیچیده کردن و چند مرحلهای کردن توافقهای خارجی، نقشۀ دشمنان اسلام برای بازگشت استعمار و غارت مجدد کشورهای اسلامی است.<br /> | ||
| + | مدیران عالی و میانی و حتی مدیران در سطوح پایین هرم قدرت در جامعۀ اسلامی، باید از برترینهای امت باشند و مدیرانی مثل شهردار، فرماندار، بخشدار و استاندار، غیر از داشتن مدارک تحصیلی، مدارک تقوایی و انقلابی و اعتقادی وسیاسی و اخلاقی نیز لازم دارند.<br /> | ||
| + | تخصص علمی و توان جسمی و پای بندی به ارزشهای مکتبی و امانت داری و فاصله داشتن با دشمنان خدا و اسلام و مسلمانان، از شرایط بدیهی مدیریت در جامعۀ اسلامی و هر کشور هدفمند و مکتبی است.<br /> | ||
| + | مسئولان عزل و نصبها، گزینشها، حراستها و تمام مدیران عالی و میانی، باید از آزمون ایمان، آزمون عدالت و پارسایی و آزمون زهد و وارستگی، با موفقیت برآمده باشند. معیارهای علوی در عهدنامۀ مالک اشتر و عزل و نصب های رسول گرامی صلی الله علیه وآله و امیر المومنین علیه السلام و انتخابهای امام خمینی در عصرما میتواند یکی از بهترین راهکارهای تشخیص شرایط مدیران در بخشهای فرهنگی، جهادی و اجرایی باشد. <br /> | ||
| + | مدیران چه انتصابی و چه انتخابی و انتخاب کنندگان و انتصاب کنندگان، نزد خدا و خلق مسئولند. کسی که اعتقادی به اسلام و انقلاب اسلامی و اهداف بلند قانون اساسی ندارد، نمیتواند مجری و کارگزار این نظام باشد. <br /> | ||
| + | در احادیث نبوی صلی الله علیه و آله آمده است: « من اّم قوماً و فیهم اعلم منه اوا فقه منه لم یزل امرهم فی سفال الی یوم القیامة<ref>یرقی، المحاسن، ج1 ص93.</ref>؛<br /> | ||
| + | هر کس رهبری و مدیریت گروهی را بر عهده گیرد و در بیان آنان داناتر و فقیهتر از او باشد، کارشان تا روز قیامت رو به سقوط و عقب ماندگی است». <br /> | ||
| + | معیار صلاحیت مدیران، دین شناسی بیشتر و قدرت اجرایی افزونتر است. <br /> | ||
| + | رهنمودهای امام علی علیه السلام و سیره و مواضع آن بزرگوار، عالیترین الگوی گزینش مدیران است. <br /> | ||
| + | آن حضرت در نهجالبلاغه میفرماید: <br /> | ||
| + | «ایها الناس! انّ احق الناس بهذا الامر، اقویهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه<ref>نهجالبلاغه، ترجمۀ فیض الاسلام، ص558. </ref>».<br /> | ||
| + | ==به عمل کار بر آید به سخنرانی نیست== | ||
| + | محمود اقدم<br /> | ||
| + | یکی از دغدغدهای امروز انسان مسئول در جامعة اسلامی و حتی غیر اسلامی، این است که چرا انسانها مرد عمل نیستند؟ <br /> | ||
| + | این، یکی از آسیبهای بزرگ و مهم اجتماعی امروز است که لازم است مورد بررسی و آسیب شناسی جدّی قرار گیرد.<br /> | ||
| + | اگر انسانها به وجدان خود برگردند، این موضوع را بهخوبی مییابند که در جوامع مختلف، حرف و سخن انسانها در زمینههای مختلف مسائل اخلاقی، اجتماعی و... بسیار زیبا، منطقی، متین و قابل قبول است؛ اما وقتی پای عمل به میان میآید همه یا اکثر قریب به اتفاق آنان، کم میآورند و این، یکی از دردهای بزرگ جوامع امروزی است. <br /> | ||
| + | این آسیب، متاسفانه در میان مدیران کشورها و به ویژه کشور اسلامی خودمان، بروز و ظهور بیشتری دارد؛ تا جایی که اعتماد مردم از مسئولین را بسیار کاهش داده نگرانی بسیاری برای دلسوزان جامعه و رهبران فکری جوامع انسانی و اسلامی ایجاد کرده است. <br /> | ||
| + | با مراجعه به تاریخ و آثار کهن، روشن میشود که این درد از گذشته، یکی از دغدغههای مهم انسانهای متعهد، آگاه و فرهیخه بوده، ولی با پیشرفت زمان و بروز مشکلات و گرفتاری زندگی و بالا رفتن سطح زندگیها و تشریفات، این مشکل، روز بروز بیشتر شده است.<br /> | ||
| + | هر انسان با وجدان و خردمندی، میداند که نقش اصلی در همه جا و همه چیز، همان عمل است و حتی سخن و گفتار، وسیلهای برای رسیدن به عمل است و در واقع، سخن و نصحیت لفظی، نردبانی برای عمل و پیاده کردن اهداف است؛ نه اینکه خود موضوعیت داشته باشد و اصل قرار گیرد. بنابراین، مدیران و رهبران فکری و دلسوزان جامعة اسلامی، باید باور کنند که اگر بخواهند به اهداف اجتماعی، سیاسی و اخلاقی خود برسند، باید به گفتار و اهداف خود عمل کنند. امام صادق علیه السلام میفرماید: مردم را با عمل بهسوی اهداف و خواستههای خود دعوت کنید؛ نه با زبان؛<br /> | ||
| + | «کونوا دعاة الناس بأعمالکم و لا تکونوا دعاة الناس بألسنتکم»<ref> حمیری، قرب الاسناد ص77، ح251.</ref>.<br /> | ||
| + | در قرآن کریم نیز آمده است: «و ان لیس للانسان إلّا ما سعی وأنّ سعیه سوف یُری<ref>نجم، آیة 39 و 40.</ref>؛<br /> | ||
| + | برای انسان؛ جز آنچه را که تلاش کرده نیست و البته انسان، پاداش تلاش خود را خواهد دید».<br /> | ||
| + | در جای دیگری هم آمده است:« هر کس در گرو اعمال خودش است»<ref> مدثر، آیة 38.</ref>.<br /> | ||
| + | در آیة دیگری نیز چنین آمده است:« هر مردی در گرو عملی است که برای خود اندوخته است»<ref> طور، آیة 21.</ref>.<br /> | ||
| + | همچنین در جای دیگری برای تشویق و ترغیب انسانها به عمل و کار خوب، با صراحت تمام می گوید:« ان احسنتم؛ احسنتم لا نفسکم و ان أسأتم فلها<ref>اسراء، آیة 7.</ref>؛<br /> | ||
| + | اگر نیکی و احسان کردید، به خود کردید و اگر بدی کردید، به خود کردید». در بیانی دیگر، خداوند متعال با لحنی دلسوزانه و هشدار دهنده، خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: « به اینها بگو: اگر واقعا خدا را دوست میدارید، مرا [در عمل] پیروی کنید؛ تا خدا شما را دوست بدارد و گناه شما را ببخشد»<ref> آل عمران، آیة 31.</ref>.<br /> | ||
| + | بنابراین، ای مدیر و ای مسئول! اگر واقعّا مسلمانی و میخواهی به مردم و مملکت خدمت کنی، به گفتههای خودت عمل کن و مرد عمل باش؛ نه مرد حرف وسخن. قرآن با کسانی که تنها حرف میزنند و ادعّا میکنند، ولی عمل نمیکنند، به شدت برخورد کرده، خطاب به آنان میفرماید: <br /> | ||
| + | « لِمَ تقولون ما لا تفعلون کبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تقعلون: ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا سخنی میگویید که عمل نمیکنید؟<br /> | ||
| + | این، نزد خدا، بسیار موجب خشم است که سخن بگویید و عمل نکنید»<ref> صف، آیة 2 و 3.</ref>.<br /> | ||
| + | امیر مؤمنان علیه السلام نیز در فرمان به مالک اشتر مینویسد: <br /> | ||
| + | «از این که به مردم وعده بدهی و تخلف کنی، سخت بپرهیز؛ زیرا این، موجب خشم عظیم نزد خدا و مردم خواهد شد؛ چنانکه قرآن میفرماید: نزد خدا، بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمیکنید»<ref> نهج البلاغه، نامة 53.</ref>.<br /> | ||
| + | خداوند در آیه دیگر میفرماید: «آیا مردم را به نیکی دعوت میکنید، امّا خودتان را فراموش مینمایید؛ با اینکه شما خودتان کتاب را میخوانید؛ آیا هیچ فکر نمیکنید»؟<ref> بقرة، آیة 44.</ref><br /> | ||
| + | 1. پیامبراکرم صلی الله و آله میفرماید: «هیچ گفتاری جز به کردار، مؤثر نیست»<ref> حکیمی، الحیاه ترجمه احمد آرام، ج2، ص446.</ref>.<br /> | ||
| + | 2. امام علی علیه سلام میفرماید:« آفت علم، نداشتن عمل است»<ref> همان، ص438.</ref>.<br /> | ||
| + | 3. پیامبرصلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود:« ای اباذر! مثل کسی که بدون عمل مردم را به کاری دعوت میکند، همچون کسی است که بدون بستن زه به کمان، تیراندازی میکند»<ref> همان، ص445 .</ref>.<br /> | ||
| + | 4. امام علی علیه سلام در سخن صریحی میفرماید:« دیگران را از کار بد نهی نکنید و خود نیز مرتکب نشوید؛ زیرا به شما گفتهاند که پس ازکناره گیری از کار بد، دیگران را نهی کنید»<ref> همان، ص 446 .</ref>.<br /> | ||
| + | آری، تأثیر سخن گوینده در دیگران، در صورتی است خود گوینده گفتة خود باور داشته باشد و به آن عمل کند.<br /> | ||
| + | امیر مؤمنان علیه السلام خود کسی است هر چه را گفت: ابتدا به آن عمل کرد. آن حضرت فرمود: ای مردم! به خدا سوگند! شما را به فرمانبرداری و طاعتی بر نمیانگیزم؛ مگر اینکه خود در عمل به آن بر شما پیش گرفته باشم و از نا فرمانی و معصیتی باز نمیدارم؛ مگر اینکه خود پیش از شما از آن دست کشیده باشم»<ref> «ایها الناس إنّی ما أحثّکُم علی طاعة إلا و أسبقکم الیها و لا أنها کُم عن معصیةٍ إلا و أتنَاهی قبلکم عنها، (نهج البلاغه، ص 282، خطبه 175.).</ref>.<br /> | ||
| + | همچنین فرمود: «من ازاین خود داری میکنم که مردم را از چیزی باز دارم که خود از آن دست نکشیده باشم و یا به چیزی فرمان دهم که در عمل کردن به آن، بر آنان پیشی نگرفته باشم و از ایشان به چیزی خرسند باشم که خدا از آن خرسند نیست»<ref> «إنّی لأرفع نفس عن أن أنهی الناس عمّا لستُ أنتهی عند او آمرهم بمالا أسبقُهم الیه بعملی و أرضی منهم بمالا یرضی ربّی( الحیاة ، ج1، ص325 ح2.).</ref>.<br /> | ||
| + | رهبر معظم انقلاب نیز بر همین دغدغدة انسانهای آگاه، مهر تأیید زده، تا جایی سال جدید را سال مقاومت اقتصادی، اقدام و عمل نامیده است چون آن رهبر آگاه و دلسوز میداند که اگر ملت ایران بخواهد از دست ابر قدرتها خلاصی پیدا کند، باید مسائل اقتصاد خود را حل کند و روی پای خود بایستد، اشکال عمده در کشور، عمل نکردن به گفتار سخنان و برنامههاست. از این رو، رهبر معظم انقلاب، سال جدید را سال اقدام و عمل نامید؛ تا همه بهویژه مدیران و مسئولان کشور را متوجه این آسیب کند. و همة آنان با هم دست بهدست یکدیگر داده، و عملاً وارد میدان شوند. <br /> | ||
| + | بنابراین بر همة مدیران و کارگزاران لازم است در مورد عملکرد خویش در زمینههای مختلف، وارد عمل شوند و از ارائة برنامههای غیر اجرایی، پرهیز کنند و تلاش کنند مرد عمل باشند؛ نه مرد حرف و سخن؛ یعنی اگر دم از اسراف و تبذیر زنند، خود اوّلین عمل کننده در این زمینه باشند. و اگر سخن از خود کفایی ، استقلال، عزت و سربلندی کشور میزنند، خود نیز در کردار و عمل، اینها را پیاده کنند؛ تا مردم به آنان اعتماد و اطمینان پیدا کنند. <br /> | ||
| + | ==نشانه های مدیران انقلابی== | ||
| + | عبدالرحیم اباذری<br /> | ||
| + | شناخت صحیح مدیران انقلابی و غیر انقلابی در مرحله اول، نیاز به تعریف و طرح ویژگیهای این دو پدیده دارد و جا دارد در این تعریفها از مجموعه اظهارات و تحلیلهای امام، رهبری و سایر شخصیتهای نظام استفاده شود.<br /> | ||
| + | از مجموعه سخنان و موضع گیری های آن بزرگان چنین استفاده میشود که مدیر انقلابی به کسی گفته میشود که تقوای الهی را رعایت کرده، به واجبات و محرمات شرعی پایبند باشد؛ به قانون اساسی ملتزم شده،حریم نهادها و ارگانهای مهم لشگری و کشوری را محترم بشمارد؛ مگر این که یک سازمان و نهادی، خلاف قانون و خلاف شرع عمل کند.<br /> | ||
| + | مدیر انقلابی در رفتار و کردار فردی و اجتماعی خود، باید حقوق و حدود دیگران و مردم را مراعات کند. دشمن شناس باشد و در برابر دشمن، موضع مناسب بگیرد و از آنها بازی نخورد. و در تمام عرصههای سیاسی_ اجتماعی به گونه منطقی و معقول، ظاهر شود و از هر گونه فحاشی، هتاکی، ظلم به دیگران و عصبانیتهای بی مورد، پرهیز کند. به امور نیوی و مادی، بی اعتنا و واقعا زاهد باشد. صداقت و پاکی و یک رنگی از سراپا وجودش موج افشانی کند و وقتی مردم او را دیدند و یا سخنی از او به میان آمد، در احساس آرامش، امنیت، معنویت و نورانیت کنند. <br /> | ||
| + | در مقابل مدیر غیر انقلابی، به کسی گفته میشود میشود که تقوا نداشته باشد؛ دستورات شرع مقدس برای وی مهم نباشد؛ خیلی راحت دروغ بگوید و تقصیرات و قصور خود را به گردن دیگران بیندازد و هرگز پاسخگوی مسؤلیت خویش نباشد. او به بهانههای گوناگون، قانون را دور میزند و هیچ اعتنایی به ارگانها و نهادهای قانونی ندارد. در رفتار و کردارش دچار تناقض میشود و با بی نظمی، پراکنده گویی و حرفهای گنده و سبک،خود را سر در گم میکند. شعار ساده زیستی و مبارزه با اشرافی گری میدهد؛ ولی مردم در عمل خلاف آن را از وی مشاهده میکنند.<br /> | ||
| + | در این میان نکتۀ مهمی که نباید از آن غفلت کرد، این است که گاهی مشاهده میشود کسانی که هیچکدام از شاخصههای مدیر انقلابی را ندارند، سعی میکنند خود را انقلابی وانمود کنند و بدین وسیله، مردم را فریب داده، به اهداف مادی و دنیوی خود دست یابند. از سوی دیگر، برخی افراد فرصت طلب برای این که انقلابیون واقعی را از صحنه سیاسی و میدان مدیریتی خارج کنند، به آنان انگ افراطی گری و تندروی میزنند؛ چنانکه رهبر معظم انقلاب در این مورد هشدار داد فرمود: نباید جوانان مومن و انقلابی به اتهام تندروی کنار گذاشته شوند. <br /> | ||
| + | وقتی تعریفها و شاخصههای هر کدام از مدیران انقلابی و افراطی مشخص شد، بیدرنگ مانع از این گونه فرصت طلبیها و انحصارگریها خواهد شد و دیگر کسی نمیتواند خود را به دروغ انقلابی، جا بزند و انقلابیون واقعی هم را از بر چسبها و تهمتهای ناروا مصون میمانند. <br /> | ||
| + | تجربۀ تاریخی بهخوبی نشان میدهد که اغلب انحرافاتی که در انقلابهای کشورهای اسلامی و غیر اسلامی اتفاق افتاده، از این دو ناحیه بوده است. کسانی که هیچ سابقه انقلابی نداشتند، با ترفندهایی وارد میدان شدند و خودشان را انقلابی وانمود کردند و بعد با تهمتها و نسبتهای ساختگی، انقلابیون واقعی را از صحنه خارج کردند. اگر چه در این میان افراد اندکی هم بودند که تغییر مسیر داده، از اصول انقلاب عقب نشینی کردند و ولی باید این دو مورد را به درستی از یکدیگر تشخیص دهیم.<br /> | ||
| + | در انقلاب فرانسه و انقلاب الجزایر و حتی انقلاب مشروطه، شبیه این ماجراها با اندکی تفاوت اتفاق افتاده است، شهید مطهری با طرح این سؤال که آیا انقلاب فرزندان خود را میخورد یا نه، مینویسد: «انقلاب، فرزند خور نیست؛ بلکه غفلت از نفوذ و رخنۀ فرصت طلبان است که فاجعه به بار میآورد... شما ببینید انقلاب مشروطیت ایران را چه کسانی به ثمر رساندند و پس از به ثمر رسانیدن، چه چهرههایی بستها و مقامات را اشغال کردند... آزادیخواهان همه به گوشهای پرتاپ شدند و به فراموشی سپرده شدند و عاقبت با گرسنگی و در گمنامی مردند؛ اما فلان الدولهها که تا دیروز زیر پرچم استبداد وبا انقلابیون میجنگیدند و طناب به گردن مشروطه چیان میانداختند، به مقام صدارت عظما رسیدند و نتیجۀ نهایی، استبدادی شد به صورت مشروطیت»<ref> مرتضی مطهری، نهضتهای اسلامی در صد سال اخیر، ص94.</ref>.<br /> | ||
| + | در انقلاب فرانسه نیز وقتی نسل دومیها که چندان نقشی در انقلاب نداشتند، به قدرت رسیدند، بنیانگذاران اصلی را به محافظه کاری و عدول از انقلاب متهم ساخته، همه را به جوخۀ اعدام سپردند، و اختلاف و در گیری آغاز شد و به حاکمیت دو بارۀ رژیم سلطنتی منتهی شد و طی ترفندی، ناپلئون بنا پارت که یک نظامی جوان بود، به قدرت رسید و از پادشاهان قبلی هم دیکتاتورتر شد. رهبر معظم انقلاب در این بار میفرماید:<br /> | ||
| + | « انقلاب فرانسه که در سال 1789 اتفاق افتاد، یک انقلاب مردمی به تمام معنا بود؛ یعنی واقعا مردم حضور داشتند؛ مثل انقلاب خودمان؛ رهبران هم رهبران صددرصد مردمی و دارای افکار نو و به دنبال ایجاد یک جامعۀ مردمی بودند<ref>از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با جمعی از دانشجویان، 19/5/1390.</ref>... به فاصله سه چهار سال، آن گروهی که انقلاب را انجام داده بودند، به وسیلۀ گروه تندرو افراطی شدید، کنار زده شدند... این گروه دوم، افراطیونی بودند که انقلابیون اولیه را متهم به ساز شکاری کرده، آنها را اعدام کردند. چهار، پنج سال این گروه افراطی سر کار بودند؛ بعد بر اثر شدت عملی که با مردم به خرج می دادند، از طرف مردم مورد عکس العمل قرار گرفتند و کنار زده شدند؛ عدهای از آنها اعدام شدند و یک گروه سومی سرکار آمد... خوب، بدیهی است که هرج و مرج به وجود می آید؛ مردم را خسته کردند؛ تا این که یک گروه سه نفره تشکیل شد که ناپلئون جز این گروه سه نفره بود؛ یک افسر جوانی بود که فتوحاتی در مصر کرده بود؛ عنوانی پیدا کرد و آمد بر این گروه سه نفره حاکم شد و بعد هم پادشاه و امپراتور شد»<ref> از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با شرکت کنندگان در آسیب شناسی انقلاب، 15/12/1377.</ref>.<br /> | ||
| + | ==پیشروان کار انقلابی== | ||
| + | محمد باقر پورامینی<br /> | ||
| + | «کاری که شهدای هستهای ما در زمینههای هستهای- که بسیار هم حساس است- پیشاهنگش بودند، کاری که شهید طهرانیمقدّم پیشاهنگش بود، کاری که شهید کاظمی در زمینهی سلّولهای بنیادی پیشاهنگش بود، کارهای بسیار بزرگی است. در زمینههای فرهنگی [هم] کاری که شهید آوینی پیشاهنگش بود و در این اواخر [هم] مرحوم سلحشور -که اینها پیشروان کار انقلابی در این کشورند- اینها را باید ترویج کرد. اینها را باید تقدیر کرد و نام اینها را باید گرامی داشت. کار انقلابی، این است. اینکه من بارها تکرار می کنم که نیروهای انقلابی را و نیروهای حزباللّهی را باید گرامی بداریم و باید نگه بداریم، بهخاطر این است. کار وقتی با روحیۀ انقلابی شد، پیشرفت خواهد کرد<ref>رهنمود رهبر معظم انقلاب 1/1/1395 </ref>».01/۰۱/1395<br /> | ||
| + | اشاره حکیمانۀ رهبر انقلاب به پیشروان کار انقلابی، بهانه ای است تا به اختصار از این مردان الهی انقلاب، یاد کنیم؛ تا کار انقلابی همچنان سرلوحۀ حرکت مدیران ما باشد.<br /> | ||
| + | 1.شهدای هسته ای <br /> | ||
| + | شهید شهریاری در سال ۸۵ دانشکدۀ مهندسی هستهای دانشگاه شهید بهشتی را راه اندازی کرد . او کسی است که در یک تلاش انقلابی، غنی سازی 3/5 درصد را به 20 درصد ارتقا داد . <br /> | ||
| + | شهید مسعود علیمحمدی نخستین کسی بود که در ایران دکترای خود را در فیزیک دریافت کرد. تخصص اصلی او، ذرات بنیادی، انرژی های بالا و کیهان شناسی بود. <br /> | ||
| + | شهید مصطفی احمدی روشن، مبتکر شاخهای نوین در انرژی هستهای است و امروزه یکی از دانشگاههای معتبر کشور رشتهای را بر مبنای نظریههای این دانشمند شهید، تأسیس کرده است.<br /> | ||
| + | شهیدان هسته ای با حرکت انقلابی در ساحت دانش هسته ای ، به آبرومندی نظام اسلامی می اندیشیدند و در راه پیشرفت اسلام، جان خود را تقدیم کردند .<br /> | ||
| + | 2.شهیدحسن تهرانی مقدم<br /> | ||
| + | طهرانی مقدم با دانش و نبوغی که در اختیار داشت، توانست مسئلۀ افزایش توان موشکی ایران را به عنوان یک دکترین نظامی، مورد توجه قرار دهد. او هیچگاه نقطه ای را که در صنعت موشکی تعیین می کرد، نقطۀ نهایی صنعت نمیدانست و هرگاه صنعت موشکی به نقطۀ مورد نظر می رسید، نقطۀ جدیدی برای آن تعریف می کرد و هماره انقلابی می اندیشید و انقلابی عمل می کرد..<br /> | ||
| + | او همیشه میگفت: «کاری که ما میکنیم، خیلی حساس است و اهمیت دارد و اصلا صرف ایران نیست که از این کار استفاده کند». وی اعتقاد داشت این موشکها در واقع اختراع شیعه است و میگفت: «میخواهم روی این موشکها بنویسم «ساخت شیعه» و به اذن خدا و کمک اهل بیت علیهم السلام کاری خواهیم کرد که آیندگان خواهند فهمید چقدر اهمیت دارد».<br /> | ||
| + | وی هیچ وقت نمیگفت که همۀ این کارها، کار ماست و تنها چیزی که این اواخر میگفت، این بود: «ما کاری داریم میکنیم که امیدواریم به واسطۀ آن، مقدمات ظهور فراهم شود. وقتی حضرت بقیهالله تشریف بیاورند، شاید از این ابزار استفاده کنند. اگر شما صبور باشید، در اجر این کار شریک خواهید بود». <br /> | ||
| + | 3.شهید سعيد كاظمي آشتياني <br /> | ||
| + | پژوهشكدۀ رويان در یک نهاد انقلابی به نام جهاددانشگاهي، در خرداد ماه 1370 با مديريت دكتر كاظمي به طور رسمی فعاليت خود را آغاز كرد و هزاران زوج نابارور با بهره مندي از خدمات اين مركز پيشرفتۀ درمان ناباروري، صاحب فرزند شدند. دانش فراوان، هوش سرشار، توان مديريتي بالا از يك سو و تعهد، اخلاص و ايمان هميشگي او به خداوند متعال از سويي ديگر، سبب شد تا او در دوران حيات كوتاهش ، موفقيت هاي چشمگيري همچون گسترش روشهاي پيشرفتۀ درمان ناباروري، توليد و تكثير و انجماد سلولهاي بنيادي جنيني و همانند سازي (كلونينيگ) حيوانات را رقم بزند. | ||
| + | 4.شهید سید مرتضی آوینی<br /> | ||
| + | آوینی که سید شهیدان اهل قلم نام گرفت ، حضور موثر و انقلابی در عرصۀ فرهنگ را هدف فعالیت خویش قرار داد . او بیش از 70 برنامه از دلاوری رزمندگان اسلام با نام روایت فتح ساخت . آوینی در بارۀ انگیزۀ انقلابی همفکرانش چنین می گفت:<br /> | ||
| + | «انگیزۀ درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند ، آنها را به جبهههای دفاع مقدس میکشاند. وظایف و تعهد اداری- کارمندی نمیتوانست در این عرصه منشاء فعل و اثر باشد. گروههای فیلمبرداری ما با همان انگیزههایی که رزمآوران را به جبهه کشانده بود، کار میکردند...».<br /> | ||
| + | سال 1368 تا 1372، دوران اوج فعالیت مطبوعاتی آوینی است. آثار او در طی این دوره موضوعات متنوعی را شامل میشود.<br /> | ||
| + | 5.فرج الله سلحشور<br /> | ||
| + | نام سلحشور در سرلوحۀ سینمای انقلاب اسلامی قرار دارد . او که از پیشگامان هنر دینی و انقلابی بود ، در روزهای پایانی عمر خود می گفت : « من در راه اعتلای سینمای ایران، حرص زیادی خوردم؛ زیاد بحث کردم؛ تا این سینما مأمنی باشد برای ترویج انقلاب اسلامی و نه اشاعه دهندۀ تفکرات و مبانی تفکری غرب».<br /> | ||
| + | سلحشور که به خوبی توانست یک تصویر خوب از یوسف پیامبر علیه السلام را به عنوان یک جوان پاک ، مدیر شایسته و پیامبر حیات بخش به جهان مخابره کند، در صدد بود تا موسای واقعی را به دنیا بشناساند؛ موسایی که در آغوش فرعون، پرورش یافت و سرانجام به عنوان یک پیامبر منجی در مقابل او ایستاد. او می خواست موسایی را به دنیا بشناساند که در قرآن آمده، نه موسایی که ساختۀ دست برخی سودجویان است. | ||
| + | یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.<br /> | ||
| + | ==ابو ایوب== | ||
| + | محمود شریفی<br /> | ||
| + | ابوایوب انصاری یکی از اصحاب بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و نامش خالد بن زید است. نام او با هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مدینه و استقرار آن حضرت در منزل او درخشید و افتخار میزبانی از پیامبر صلی الله علیه و آله در کارنامۀ زندگی وی جایگاه ویژهای دارد. او همواره در نشر معروفها و مبارزه با فساد، تباهی و منکرات، تلاش خستگی ناپذیری داشت و زندگی سراسر متعهدانۀ او، گویای این روش و سیرۀ عملی اوست. او پس از قتل عثمان از نخستین کسانی بود که دست بیعت به علی(ع) داد و در تمام جنگ هایی که علی(ع) در آنها درگیر شد، حضور داشت. ابو ایوب پس از نهروان از سوی امیرمومنان(ع) به امارت مدینه گماشته شد و او مدت کوتاهی، امارت این شهر را عهده دار شد.<br /> | ||
| + | سخاوت ابوایوب<br /> | ||
| + | ابوایوب با اینکه مرد فقیر و کم درآمدی بود، در عروسی حضرت زهرا سلام الله علیها گوسفندی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد. جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شد و گفت: یا رسول الله! قبول نکن؛ زیرا ابوایّوب، مردی فقیر است. این موضوع بر ابوایّوب سنگین آمد و ناراحت شد. پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد تا آن گوسفند را کشتند و بعد از پختن آن دستور داد مردم آنرا بخورند؛ ولی استخوانهایش را نشکنند؛ سپس استخوانهای آنها را در میان پوست ریخته، فرمود: خدایا! ابوایوب مردی فقیر است ... تو آن حیوان را خلق کردی و میراندی و بر زنده کردنش قدرت داری. ای خدایی که جز تو خدایی نیست! آن را زنده گردان. در این هنگام، گوسفند حرکت کرد و به راه افتاد و خداوند در ان حیوان برکتی قرار داد که هر بیماری از شیر آن میخورد، شفا مییافت و عبدالرحمن بن عوف این جریان را به شعر درآورد<ref>این شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج1، ص 173.</ref>.<br /> | ||
| + | مبارزه با فساد<br /> | ||
| + | در بارۀ مبارزۀ با فساد، تباهی و منکرات و ریشه کردن کفر و شرک نیز همین بس که او در تمام غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در رکاب آن حضرت حاضر بود و شهامتهای بزرگی در آن جنگها از خود بروز داد و نیز در تمام جنگهایی که برای امیرالمؤمنین علیه السلام پیش آمد، شرکت کرد.<br /> | ||
| + | او از کسانی بود که پس از مشورت با امیرالمؤمنین علیه السلام، نسبت به بزرگترین منکر، یعنی غصب خلافت، در مسجد به پا خواست و چنین گفت:<br /> | ||
| + | دربارۀ اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله، تجاوز نکنید و ستم روا مدارید و از پروردگار متعال بترسید؛ حقوق آنان را به ایشان بدهید و آنچه را که خداوند برای ایشان قرار داده، تباه مسازید. شما همۀ سخنان و وصایایی را که دیگران از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدهاند، در مجالس متعدد و از افراد مختلف، شنیدهاید و بارها شنیدهاید که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خاندان من، امامان شما هستند. سپس روی خود را به طرف علی بن ابی طالب برگرداند و گفت: اوست امیر نیکوکاران و قاتل کافران. هر کس او را یاری کند، خداوند او را یاری خواهد کرد و هر کس با او مخالفت کند، خدا او را خوار و ذلیل خواهد کرد. از ظلم کردن بر او به سوی خدا توبه کنید؛ زیرا خداوند، توبه پذیر و مهربان است و به او پشت نکنید و از او دوری و اعراض نکنید<ref>طبرسی، احتجاج، ج1، ص 199، ح12.</ref>.<br /> | ||
| + | وقتی امیرمؤمنان علیه السلام خطبه خواند و فرمود:<br /> | ||
| + | شما را به خدا قسم میدهم که هر کس روز غدیر شاهد و حاضر بود، به پاخیزد و شهادت دهد و هر کس که با گوشهایش شنیده و فهمیده، فقط به پاخیزد؛ نه کسی که میگوید به من خبر رسیده یا مطلع شدم. در آن وقت، هفده نفر به پا خاستند که خزمیۀ بن ثابت، سهل بن سعد، عدی بن حاتم، عقبۀ بن عامر و ابوایّوب انصاری از این جمع بودند. و علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود: آنچه را شنیدید، بیاورید. آنان گفتند: ما شهادت و گواهی میدهیم که هنگامی که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حجۀ الوداع آمدیم و به غدیر خم رسیدیم، فرود آمدیم؛ سپس منادی ندای نماز داد و ما با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواندیم و بعد، سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به پاخواست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:<br /> | ||
| + | ای مردم! شما چه نظری دارید و چه میگویید؟ آنان گفتند: تو ابلاغ رسالت کردی. پیامبر صلی الله علیه و آله سه بار فرمود: خدایا شاهد باش و بعد فرمود: ای مردم! من به زودی برای قبض روح، خوانده میشوم و پاسخ مثبت خواهم داد. من و شما مسئول هستیم. بعد فرمود: ای مردم! من دو چیز گرانبها را که کتاب خدا و عترت و خاندان من میباشند، در میان شما باقی میگذارم. اگر شما به آن دو چنگ بزنید، هرگز گمراه نخواهید شد. ببینید. با آن دو چگونه رفتار میکنید. آن دو از هم جدا نخواهند شد؛ تا اینکه در حوض کوثر بر من وارد شوند. خداوند لطیف و آگاه، این خبر را به من داده است، و بعد فرمود: خدایا! اقرار میکنم که خداوند یکتا، مولای من است و من مولای مؤمنان هستم. آیا نمیدانید که من نسبت به شما از خود شما اولویت دارم؟ همه گفتند: بله، چنین هستی و این جمله را سه بار تکرار کردند. سپس دستهای امیرمؤمنان علیه السلام را گرفت و بالا برد و فرمود: هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست. خدایا! دوست بدار کسی را که علی را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که با علی دشمنی کند. بعد امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: راست گفتید و من هم بر این داستان شاهد بودم<ref>شوشتری، قاموس الرجال، ج11، ص215.</ref>.<br /> | ||
| + | مقابله با انحرافات فکری<br /> | ||
| + | ابوایوب علاوه بر اینکه در محکم کردن ولایت امیرمؤمنان علیه السلام از هیچ اقدامی کوتاهی نکرد و در هر موقعیتی که لازم میدید، از ولیّ واقعی و صالح وشایسته، دفاع میکردو با غاصبان، منطقی و مستدل، میکرد، و در مقابل انحرافات فکری و اندیشههای خوارج، ایستادگی میکرد.<br /> | ||
| + | مرحوم شوشتری به نقل از مستدرک حاکم چنین نقل کرده است:<br /> | ||
| + | روزی مروان در مسجدالنبی صلی الله علیه و آله مردی را دید که صورت خود را روی قبر مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گذاشته است. مروان گردن او را گرفت و گفت: آیا میدانی چه میکنی؟ در این هنگام، آن مرد، یعنی ابوایّوب انصاری به پاخواست و گفت: بله، میدانم چه میکنم و بعد گفت: من پیش سنگ نیامدهام؛ بلکه خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدهام و از آن بزرگوار شنیدم که میفرمود: برای دین، گریه و زاری نکنید؛ در وقتی که اهل دین و فرد شایسته، ولیّ و سرپرست و حاکم آن است؛ امّا گریه و زاری کنید برای دین؛ هنگامی که فردی غیر شایسته و غیر اهل آن، حاکم و والی آن شود<ref>همان، ج11، ص 216.</ref>. امیرمؤمنان علیه السلام از ابو ایوب پرسید: در مسائل اخلاقی به کجا رسیدهای؟<br /> | ||
| + | او در پاسخ گفت: « لا اُوذی جاراً فمن دونه و لا أمنعه معروفاً اقدر علیه<ref>حمیری، قرب الارشاد، ص45.</ref>؛ من همسایه وپایینتر از او را اذیت و آزار نخواهم داد و تا توان دارم، کار معروف و خیر را از او باز نمیدارم<ref>همان، ص 45.</ref>».<br /> | ||
| + | زمانشناس<br /> | ||
| + | او یکی از هفتاد نفری بود که در بیعت دوم عقبه با پیامبر صلی الله علیه و آله عهد بستند که دست از حمایت او برندارند و او یکی از پنج نفری است که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله به جمعآوری قرآن پرداختند و نیز در زمرۀ شهودی بود که در آن روزها از عثمان پیمان گرفتند از آن پس، بر طبق کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کند<ref>دائرۀ المعارف بزرگ اسلامی، ج 5، ص 195.</ref>.<br /> | ||
| + | ابوایوب که در موقعیت شناسی، مرد فوق العادهای بود و در هر زمان، وظایف خود را میشناخت و طبق شرایط زمان، به وظایف خود عمل کرد.<br /> | ||
| + | وی سرانجام در سال 50 یا 51 هجری ، موقعی که لشکر اسلام در نزدیکی قسطنطنیه بارومیان میجنگید، از دنیا رفت و طبق وصیت خودش در قسطنطنیه دفن شد<ref>برگرفته از دائرۀ المعارف صحابه، ج3، ص64.</ref>.<br /> | ||
| + | ==درنگی در عهده نامه مالک == | ||
| + | حسن ملک زاده<br /> | ||
| + | 1. پیروی از حق : امیر المومنین علیه السلام در این نامه، مالک اشتر را به تقوی الهی و پیروی از فرایضش و سنتهایش، امر کرده، چرا که هیچ کس بدون پیروی از این سنتها، سعادتمند نخواهد شد و هیچ کس جز با انکار آنها به شقاوت نمیرسد. <br /> | ||
| + | شروع ادبیات اجرایی مدیریت با چنین بیانی، به این نکته اشاره دارد که فرد در زندگی دنیوی، مهمترین انگیزهاش باید این باشد که در زندگی خود در پی رضایت الهی باشد و به دنبال کشت مزرعه اخروی خودش باشد. <br /> | ||
| + | بنابراین، انسان باید در پی یاری حق تعالی، با دست، قلب و زبانش باشد؛ زیرا او عهدهدار نصرت کسی که به یاریاش شتافته و عهدهدار عزتمندی کسی که در پی عزیز شمردن حق است و این نکته، این حقیقت را نشان میدهد که فرد در حیات فردی و اجتماعی خود، باید در پی یاری حقیقی خود باشد و این یاری حقیقی خود، تنها با یاری حق تعالی، انجام میگیرد و او تنها باید حق تعالی را که مالک حقیقی همه است، یاری رساند. این یاری رساندن، به او یاری خواهد رساند و امورش را در مسیر پیشرفت قرار خواهد داد.<br /> | ||
| + | 2. خود شکنی و عبور از خود: انسان از دیدن خود به شگفت در آمده، ناخواسته و ناآگاهانه به پرستیدن خود میپردازد و این خود شگفتگی، آغاز سقوط انسان است. امیر مومنان علیه السلام مالک را به خود شکنی دعوت میکند و به او امر میکند که خود را در بربر شهوات و خواستههایش، بشکند و خود را نزد سرکشیهای خود بازدارد؛ زیرا نفس به خودی خود و بدون تربیت الهی، امر کننده به بدی است؛ مگر آن نفسی که حق تعالی به او رحم کند و او را تربیت نماید و ایستادگی در برابر نفس خود خواه و خوداندیش، این آمادگی را به نفس میدهد که بتواند به دیگری خدمت کند. نفس رام نشده، تنها در پی خواستههای خود است و کاری به خواستۀ همسایهاش ندارد و تنها با مقیاس خود به دیگران مینگرد؛ گرچه خود با به رنگ خواستۀ دیگری نشان دهد.<br /> | ||
| + | بنابراین، این بت که بزرگ ترین بتهاست؛ باید شکسته شود؛ تا فرد بتواند خود را از بندگی نفس، رها کند و آزادانه و مخلصانه و به معنای حقیقی، خدمتگذار شود.<br /> | ||
| + | 3. تکیه بر مقیاس الهی: نفس در گیرودار مبارزه، به موضوعی بر میخورد که در واقع، باطل است؛ ولی آن موضوع، خود را به حق شبیه میکند و باعث میشود که نفس، شبهناک شود. در این جا فرد باید به مقیاس و خط کشی پناه ببرد؛ زیرا با این معیار نمیشود و همواره حق را اطاعت میکند؛ زیرا این مقیاس که از تجرّد حق تعالی مایه میگیرد، اعتماد به کتاب الهی است و این کتاب، تبیان هر چیزی و هدایت و رحمت برای مومنان است.<br /> | ||
| + | 4. دنبال کردن رضایت الهی: فرد باید بداند که در قلمرو فرمانروایی حق تعالی قرار دارد و نباید در برابر حق قرار گیرد و متعرّض خشم الهی شود و بر نافرمانیاش اصرار ورزد؛ زیرا که پناهگاهی در برابر حق تعالی، جز به سوی حق نیست بنابراین، فرد در کارهای خود، باید در پی خشنودی حق تعالی، برود و تنها به حق توجّه کند و عمل خود را خالصانه انجام دهد. اهمیت به رضای الهی است که فرد میتواند نگاه مناسب به دیگری را بیابد و کار شایسته هویت جمعی و هویت جامعه را به انجام رساند و گرنه، کار او حتی اگر رنگ جمعی داشته باشد، کاری در مسیر هویت فردی خود او است.<br /> | ||
| + | در قلمرو رضای الهی، خشنودی خلق و هویت جمعی هم قرار دارد. حق تعالی، نیازی به خدمت خلق ندارد و از این جهت، بینیاز است و خشنودی حق، این است که خدمت فرد، نیاز جمع را برآورده کند و با این بر آوری نیاز جمعی، فرد از سیطرۀ سلطۀ نفسش رها شده، میتواند خدمتگزار واقعی گردد. <br /> | ||
| + | 5. عمل صالح، بهترین پس انداز: در مصر، دولتهای عادل و ظالمی وجود داشتهاند. مردم، در بارۀ دولت جدید و ولایت تو، نگرش مانند امور والیان پیشین خواهند داشت و در بارۀ تو، چنان خواهند گفت که تو در بارۀ آن والیان گفتهای و صالحان بر اساس آن چه بر زبان بندگان نیک حق تعالی جاری شده، شناخته میشوند. پس مجبوبترین پس انداز تو نزد خودت، ذخیرۀ عمل صالح است و با آن به رعیت، خدمت رسانی میشود. <br /> | ||
| + | ==باد ریاست == | ||
| + | جواد محدثی<br /> | ||
| + | مردی زمدیران، هوس سیم وزرش بود عمری هوس و باد ریاست به سرش بود <br /> | ||
| + | عشقی که به آن کبکبه و دبدبهاش داشت در سر هوس دورۀ زند و قجرش بود<br /> | ||
| + | میخواست که تضمین کند آیندۀ خود را تأسیس پژوهشکده، فکر دگرش بود <br /> | ||
| + | او اهل ریا بود و زبان بازی و تزویر هر چند که اینها به زیان و ضررش بود<br /> | ||
| + | با رابطه و رایزنیهای مداوم اندر پی یک پست برای پسرش بود <br /> | ||
| + | هرگز به ره حُقه، به بن بست نمیخورد چون تبصره و ماده و قانون، سرش بود <br /> | ||
| + | افسونگر مردم به سخنهای فریبا خوشرقصی و خود خواهی، تنها هنرش بود <br /> | ||
| + | اموال عمومی را، بر باد همی داد گویی که زمال خود و ارث پدرش بود <br /> | ||
| + | هرگاه که دم میزد از این مردم و قانون حرص و طمع و ریب و ریا در نظرش بود <br /> | ||
| + | پروندۀ کارش تهی از خدمت و اخلاص امّا پر از البّته و کاش و اگرش بود <br /> | ||
| + | مردم همه آزرده، گرفتار تورّم او شیفتۀ منفعت دور و برش بود <br /> | ||
| + | یک عمر خم و راست شدن پیش اجانب کار فنری بود که اندر کمرش بود <br /> | ||
| + | در چنگ عدالت چو گرفتار شد آن مرد افسرد و شکست آن چه که چون بال و پرش بود <br /> | ||
| + | هر روز کمی ذوب شد آن هیکل خوش تیپ چون غصّه و غم، لقمّه شام و سحرش بود <br /> | ||
| + | القصّه از آن شهرت و عنوان و ریاست تنها غم و افسوس گران، همسفرش بود <br /> | ||
| + | آغاز ریاست، سرحال و خوش و خرّم رسوایی آخر، همۀ بار خرش بود <br /> | ||
| + | هر چند که شد حذف زقانون مدیران بهر دگران مایۀ عبرت، اثرش بود <br /> | ||
| + | ==بریده ها== | ||
| + | ===کار و کاردان (بریده) === | ||
| + | سلطان سنجر، پس از عمری حکومت، به دست غزان گرفتار شد.<br /> | ||
| + | از او پرسیدند: ملک و حکومتی به آن وسعت و آراستگی، چه شد که مختل گشت و از دست رفت؟ <br /> | ||
| + | گفت: کارهای بزرگ را به مردم خُرد سپردم و کارهای خرد را مردان بزرگ و نتیجه آن شد که مردم خُرد، کارهای بزرگ را عهده بر نیامدند و مردان بزرگ از انجام کارهای خُرد، عار داشتند.<br /> | ||
| + | این بود که هر کار به سامان نرسید و کار مملکت و کشور و لشکر، به فساد کشیده شد.<br /> | ||
| + | ===شانس موفقیت === | ||
| + | حاکمی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد؛ تا عکس العمل مردم را ببیند و خودش را درجایی پنهان شد و ناظر صحنه شد. بعضی میآمدند و از کنار آن بیتفاوت میگذشتندو بعضی نیز اعتراض میکردند که این چه شهری است که نظم ندارد و حاکم آن، مدیریت خوبی ندارد و به وضعیت شهر اعتنایی نمیکند. نزدیک غروب شد و تخته سنگ را کسی برنداشت؛ تا این که یک کشاورز که پشتش بار میوه و سبزیجات بود و از آنجا عبور میکرد، نزدیک سنگ شد؛ بارهایش را کنار گذاشت و با هر زحمتی بود، تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و به کناری گذاشت. ناگهان کیسهای را دید که زیر تخته سنگ قرار دارد و داخل آن پر از طلا و نقره است و در آن کاغذی نیز وجود داشت که روی آن نوشته شده بود: هر سد و مانعی میتواند یک شانس برای موفقّیت انسان مسئول و متعهد باشد. <br /> | ||
| + | ===پهلوان واقعی === | ||
| + | از یک وزنه بردار پرسیدند: بالاترین وزنه ای که یک نفر میتواند بلند کند تا قهرمان شود، چقدر است؟ او در جواب گفت: بالاترین وزنه، یک پتوی 400 یا 500 گرمی است که صبح باید از روی خودمان بلند کنیم؛ تا نماز صبح بخوانیم. هر کس این وزنه را بزند، میتواند قهرمان واقعی باشد.<br /> | ||
| + | ===کور حقیقی === | ||
| + | فقیری به در خانه بخیلی رفت و گفت: شنیدهام که تو قدری از مال خود را نذر نیازمندان کردهای و من در بسیار فقیرم؛ به من چیزی بده. بخیل گفت: من نذر کوران کردهام. فقیر گفت: من هم کور واقعی هستم؛ زیرا اگر بینا بودم، از در خانۀ خداوند به در خانه کسی مثل تو نمیآمدم<ref>حبیب الله شریف کاشانی، ریاضی الحکایات، ص128.</ref>.<br /> | ||
| + | ===سهم شما از دنیا=== | ||
| + | روزی خلیفه بهلول را دید که زمینی را با چوبی اندازه میگیرد؛ پرسید: چه میکنی؟ گفت: میخواهم دنیا را تقسیم کنم؛ تا ببینم به ما چه قدر میرسد و به شما چقدر؛ امّا هر چه سعی میکنم، میبینم به من و شما بیشتر از دو ذراع- حدود یک متر- نمیرسد<ref>حسین دیلمی، حکایت و حکمت. ص87.</ref>.<br /> | ||
| + | ===کَرههای کُرهای === | ||
| + | مردی همسرش در خانه کره میساخت و او آنها را به یکی از بقالهای شهر میفروخت. کرهها به صورت کُرهای و یک کیلویی بودند. روزی مرد بقال به اندازه کرهها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. وقتی وزن کرد، معلوم شد که هر کدام از آنها 900 گرم است. بقال عصبانی شد و به آن مرد گفت: دیگر از تو کره نمیخرم؛ تو کره را به عنوان یک کیلو به من میفروختی؛ در حالی که وزن آن 900 گرم است. مرد ناراحت شد؛ سرش را پایین انداخت و گفت: ما در خانه ترازو نداشتیم؛ ولی یک کیلو شکر از شما خریده بودیم و از آن یک کیلو شکر به عنوان وزنه استفاده میکنیم. <br /> | ||
| + | ===نگهبان نیمکت === | ||
| + | روزی شاهزادهای که در محوطۀ کاخ، مشغول قدم زدن بودن، سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید و از او پرسید: تو از چه چیزی نگهبانی میکنی. <br /> | ||
| + | سرباز گفت: افسر گارد به من دستور داده که از این نمیکت به خوبی مراقبت نمایم. شاهزاده افسر گارد را صدا زد و پرسید: چرا این سرباز را اینجا گذاشتی؟ افسر گفت: قربان! افسر نگهبان قبلی نقشۀ نگهبانی منطقه را به من داد و من هم طبق آن نقشه عمل میکنم. شاهزاده موضوع را پیگیری کرد و سرانجام معلوم شد که وقتی شاهزاده سه ساله بود، این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرش به افسر گارد دستور داده، بود که یک نگهبان کنار نیمکت بگذارند؛ تا او هنگام بازی در محوطۀ کاخ، روی آن ننشیند و از آن تاریخ، 41 سال میگذرد و هنوز هم سربازی از آن نیمکت نگهبانی میکند.<br /> | ||
| + | ==کمی قاطعيت! == | ||
| + | عالمیان<br /> | ||
| + | در اجرای امر به معروف و نهی از منکر و مقابله با انحرافات، باید در کنار رعایت تمام اصول و مبانی این فریضۀ بزرگ الهی، در جای خود از قاطعیت و شجاعت نیز برخوردار بود. قاطعیت، نه به معنای بی باکانه عمل کردن و بی گدار به آب زدن، بلکه به معنای شجاعت و قدرت خطر پذیری است. امر به معروف و نهی از منکر دارای شرایط و ویژگی هایی است که از قول لین تا برخورد قهری را شامل می شود؛ ولی آن خصیصه ای که در این فریضۀ الهی وجود دارد، این است که در همان برخورد نرم و به اصطلاح لین نیز باید نوعی قاطعیت و شجاعت وجود داشته باشد. قاطعیت تنها به معنای برخورد فیزیکی و خشن نیست. رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتى، در تاریخ بیست و دوم اردیبهشت 1382 می گوید: «قاطعيت يعنى چه؟ يعنى برخورد فيزيكى و جسمانى؟ اينكه درست نيست و ما اصلاً اين را توصيه نمىكنيم؛ اما گفتن و تذكّر دادن، خوب است. چه اشكال دارد با اخلاقِ خوب، تذكّر دهند؟ ديروز حديثى را براى جمعى مىخواندم كه آمر به معروف و ناهى از منكر، بايد خودش به آنچه دارد امر و نهى مىكند، هم عالم باشد و هم عامل؛ «رفيق لمن يأمر و رفيق لمن ينهى»؛ با رفق و مدارا امر و نهى كند... امر و نهى، يعنى دستور دادن - بكن، نكن - غير از تمنا كردن است؛ اما همين را با رفق، مدارا و محبّت - نه با خشونت - انجام دهد. به نظرم اينطورى بايد عمل شود».<br /> | ||
| + | قاطعیت و شجاعت، سیرۀ همه بزرگان و آمرین به معروف و ناهیان از منکر بوده است. بزرگان ما در برابر منکر نیز هیچ گاه سکوت اختیار نکرده، بی خیال نبودند و این، همان معنای واقعی قاطعیت در امر به معروف و نهی از منکر است. بارزترین مثال در این مورد را می توان در مورد حضرت امام خمینی مطرح کرد. وی در یکی از پیامهایش چنین تصریح می کند: «هيهات که خميني در برابر تجاوز ديوسيرتان و مشرکان و کافران به حريم قرآن و عترت رسول خدا و امت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و پيروان ابراهيم حنيف، ساکت و آرام بماند و يا نظاره گر صحنه هاي ذلت بار و حقارت مسلمانان باشد من خون و جان ناقابل خود را براي اداي واجب حق و فريض، دفاع از مسلمانان، آماده نموده ام و در انتظار فوز شهادتم. قدرت ها و ابر قدرت ها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خميني يکه و تنها هم باشد، به راه خود ادامه مي دهد و به ياري خدا، در کنار بسيجيان جهان اسلام ... خواب راحت را از ديدگان جهان خواران سلب خواهد کرد». <br /> | ||
| + | بنابراین، که یکی از حلقه های مفقوده در مسئلۀ نهی از منکر، عدم قاطعیت در مقابل ناهنجاری هاست. اگر در جامعه ناهنجاری های متعددی مانند رشوه، حقوق های نجومی، خانه های نجومی، مفاسد اخلاقی و مانند این امور رو به فزونی می گیرد، به این خاطر است که عنصر«قاطعیت» در مسئلۀ نهی از منکر به فراموشی، سپرده شده است و امر به معروف و نهی از منکر بدون وجود و حضور این عنصر، بی تاثیر است. <br /> | ||
| + | |||
نسخهٔ ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۱۲
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی |
| ناشر | نشر معروف |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۹۵ |
| قطع | جیبی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ شور انقلابی را حفظ کنید
- ۲ انقلابی بمانید
- ۳ مرز میان مدیریت انقلابی و تندروی
- ۴ مدیر انقلابی و غیر انقلابی
- ۵ ارزش های نو یک نظام انقلابی
- ۶ پنج شاخص انقلابی بودن و انقلابی ماندن
- ۷ نظام سلامت اداری
- ۸ مدیریت انقلابی در نگاه سردار سلیمانی
- ۹ مسند مدیریت در دو نگاه
- ۱۰ دین شناسی بیشتر و قدرت اجرایی افزونتر
- ۱۱ به عمل کار بر آید به سخنرانی نیست
- ۱۲ نشانه های مدیران انقلابی
- ۱۳ پیشروان کار انقلابی
- ۱۴ ابو ایوب
- ۱۵ درنگی در عهده نامه مالک
- ۱۶ باد ریاست
- ۱۷ بریده ها
- ۱۸ کمی قاطعيت!
- ۱۹ پانویس
شور انقلابی را حفظ کنید
رهنمودی از امام خمینی
برادران من! در فکر اسلام باشید. اسلام، امانتی است که الان به دست ما رسیده، اسلام خونها دیده است و جنایتها بر اسلام و بر پیکر اسلام، واقع شده است؛ تا به دست ما رسیده است و ما باید آن را حفظ کنیم. باید نگذاریم که این اسلام عزیز در خارج، به دست اشخاصی که غرض مند هستند و میخواهند اسلام را طور دیگر عرضه کنند و وانمود کنند، باید همۀ ما طوری عمل کنیم که نقشههای آنها خنثی شود. باید از این اختلافاتی که هست و ایجاد میکنند و در هر جا و در گوشهای از این مملکت مشغول ایجاد اختلافات هستند، باید خود ملت، جلوگیری کند و نگذارد این توطئهها ثمر پیدا کند. لازم است همۀ شما برادرهای عزیز در هر جا که هستید و با هر شغلی که هستید، همان انقلاب اولی و شور انقلابی اول را که داشتید، حفظ کنید که امروز احتیاج به آن شور انقلابی، از دیروز بیشتر است.[۱]
انقلابی بمانید
رهنمودی از رهبر معظم انقلاب
انقلاب، یک امر مستمر است. انقلاب، یعنی سازندگی؛ یعنی رویش و بالندگی. رویش بدون انضباط، بدون قانون و بدون نظم، مگر ممکن است؟ بهترین کارها را کسانی کردهاند که با روحیۀ انقلابی کردهاند؛ هم در جنگ، هم در سازندگی و هم در عمل و مسائل فرهنگی. بنابراین، انقلابی بمانید. روحیه انقلابی، یعنی حدود تحمیلی نشدن؛ قانع به گیرندگی قطره چکانی نشدن؛ با امید دنبال هدف حرکت کردن و با انگیزه، با نشاط، با اصرار و پیگیری، آن را به دست آوردن. این، انقلاب و حرکت انقلابی است[۲].
جوانهای امروز ما، جوانهای نسل معاصر ما و جوانهایی که در آینده خواهنه آمد، بدانند راه انقلاب، راهی است که احتیاج دارد به عزم؛ به ایمان؛ به ثبات قدم. بعضی این ثبات قدم را دارند. بعضی در بین راه بر میگردند؛ البته اینها به ضرر خود شان عمل میکنند. «فمن نکث فانما ینکث علی نفسه » آن کسانی که از راه انقلاب برگردند، مثل کسانی هستند که در تابستان روزه گرفتهاند و تا اواخر روز، روزه را حفظ میکنند؛ اما یک ساعت به غروب، دو ساعت به غروب، طاقتشان تمام میشود؛ افطار میکنند. این، مثل همان کسی است که از اول روز، روزه نگرفته است[۳].
مرز میان مدیریت انقلابی و تندروی
جواد محدثی
میان «مدیریت انقلابی» و «تندوری»، مرزی دقیق، وجود دارد که بدون شناخت و مراعات آن، چه بسا کسانی به اسم مدیریت انقلابی، به تندروی دچار شوند و خود را همچنان انقلابی پندارند؛ البته کسانی نیز به غلط بر نیروهای انقلابی، بر چسب «تندرو» میزنند که برای بیرون راندن آنان از صحنۀ عملی و اقدام است که باید هوشیار بود. ویژگیهای هر یک از این دو نوع مدیریت را میتوآن این گونه بیان کرد:
1. مدیر انقلابی از مبانی و وصول دینی و انقلاب، آگاه است؛ مدیر تندرو، از مبانی بی اطلاع است.
2. مدیریت انقلابی، عمل بر طبق قانون است؛ مدیریت تندرو، زیر پاگذاشتن قانون است.
3. مدیریت انقلابی، مبّنی بر تدبیر و محاسبه وآینده نگری است؛ تندروی، تصمیم گیریهای عجولانه و بیحساب و کتاب است .
4. مدیریت انقلابی، عمل در چار چوب ضوابط است؛ تندروی، خروج از ضوابط و ملاکهاست.
5. مدیریت انقلابی، بر تجربه و بینش، استوار است؛ تندروی، بر خامی و احساس بی تجربگی.
6. مدیر انقلابی، در برابر خدا و مکتب و ملّت، پاسخگوست؛ مدیر تندرو، خود را معاف از پاسخگویی و قبول مسئولیت میداند.
7. در مدیریت انقلابی، برای هر اقدام، باید معیار شرعی داشت؛ امّا در تندروی، معیارها و موازین شرعی، کنار گذاشته میشوند.
8. مدیر انقلابی، بصیرت و تقوا و خدا ترسی دارد؛ تندرو، احساسی و هیجانی است و کاری به خدا و تقوا ندارد.
9. مدیر انقلابی، در امواج فکری و سیاسی، خویشتندار است؛ مدیر تندرو، دستپاچه میشود و طبق موج، پیش میرود.
10. مدیر انقلابی، جذب حداکثری و دفع در حد ضرورت؛ دارد، مدیر تندرو، اکثریت را دفع میکند و به ریزشها بیتوّجه است.
11. در مدیریت انقلابی، برای آیندۀ دراز مدت، امروز فدا میشود؛ در تندروی، آینده، فدای هیجانهات روز و جلوههای زود گذر میشود.
12. مدیر انقلابی، تا نسلهای آینده هم الگوی مدیران قرار میگیرد؛ تندرو، در زمان خودش و از سوی خودیها هم مورد انتقاد قرار میگیرد.
13. مدیر انقلابی، در این فکر است که دین و انقلاب چه میخواهد؛ مدیر تندرو، به فکر تأمین خواستههای دل و ارضای نفسانیّات است.
14. درمدیریت انقلابی، تکیه بر نیروهای داخلی و خلاقیت است؛ در تندروی، پر کردن بازار، برای خاموش کردن صدای اعتراض مردم است.
15. مدیر انقلابی، تا آخر، پای آرمانهای انقلاب میایستد؛ مدیر تندرو، هر جا مطابق میلش نبود، رها میکند و میرود.
16. مدیر انقلابی، از ابزارهای قانونی و مشروع، استفاده میکند؛ مدیر تندرو اعتقاد دارد که هدف، وسیله را توجیه میکند.
17 مدیر انقلابی، ولایت پذیری و قانون گرایی است؛ تندروی، خروج از ولایت و چهار چوب قانون است.
18. مدیر انقلابی، متعّبد و متشرّع است؛ تندرو در چهار چوب تعبد و شرع، نمیگنجد.
19. در مدیریت انقلابی، نظم و انضباط، حاکم است؛ در تندروی، هرج و مرج و بی نظمی است.
20. مدیر انقلابی، افکارش هم انقلابی است؛ امّا مدیر تندرو، فکر انقلابی ندارد و اعمالش متهّورانه است.
21. مدیر انقلابی، اول میسنجد و بعد اقدام و عمل میکند؛ تندرو، اول عمل میکند و بعد به فکر پیامدهای عملش میافتد.
22. در مدیریت انقلابی، آبرو و حیثیت افراد، محترم است؛ امّا در تندروی، جایی برای حفظ آبروی افراد و حرمت مؤمن، باقی نمیماند.
مدیر انقلابی و غیر انقلابی
حسن ملکشاهی
به همان اندازه که «تبعیض» در هر مکتب و مرامی، حتی مکاتب غیر الهی، نکوهیده و مذموم است تفاوت قائل شدن نیز ممدوح و پسندیده است؛ زیرا تبعیض و بی عدالتی، بنای هر نظام و ساختار و حتی تمدنی را فرو میریزد و در نظر گرفتن تفاوتها، موجب مانایی و پایایی هر مکتب و تمدنی میشود. از این رو، که اسلام در کنار نفی تبعیض و بیعدالتی، قائل به تفاوت است؛ تفاوت بین مؤمن و کافر، عالم و جاهل، اعمی و بصیر و بارها بر توجه به این نکته، تأکید کرده است.
اگر تفاوت را دارا بودن ویژگی خاص برای فردی بدانیم، این مسئله به معنای ویژه خواری و قائل بودن حق ویژه برای افراد نیست؛ زیرا این امر در همۀ نظامهای اجتماعی و تمدنها و انقلابها در نظر گرفته میشود و این نگاه ویژه، بدین معنا ست که هیچ تمدن، نظام و انقلابی مراکز تصمیم گیری و تصمیم سازی خود، مانند مراکز امنیتی، انتظامی، آموزشی و گلوگاههای اقتصادی خود را به دست نیروهای نامطمئن نمیسپارد؛ تا چه رسد که آنها را به دست دشمنی بدهد. اهمیت این جایگاه، زمانی دو چندان می شود که تمدن، نظام و یا انقلابی در معرض تهدید و تطمیع دشمنی در کمین نشسته باشد.
نظام مقدس جمهوری اسلامی از یک سو به عنوان نظامی بر آمده از مکتب اسلام و معتقد به خط کشیهای این مکتب و معتقد به تفاوت در ایمان و کفر و هم از سوی دیگر به عنوان یک نظام انقلابی، و قائل بودن به تفاوت افراد در انقلابی و غیر انقلابی و یا ضد انقلابی بودن، نگاه ویژهای به تفاوتها دارد؛ تفاوتهای که از دیدگاه امام راحل از آنها به محرم و نامحرم و از نگاه رهبری معظم انقلاب به خودی و غیر خودی تعریف شدهاند و دارای زیر مجموعههایی میباشند که از آغاز نهضت تا به امروز، انقلابی بودن و غیر انقلابی بودن یکی از آنان است.
با سیری در صحیفۀ امام راحل، به خوبی میتوان این نگاه امام را رصد و دهها جمله و موضوع از امام در بارۀ تفاوت قائل شدن بین نیروهای انقلابی و انقلابی را فهرست کرد. این سخنان و مواضع در بیانات رهبر معظم انقلاب نیز به مناسبتهای گوناگون، قابل رصد است. رهبر معظم انقلاب در روز هشتم ماه مبارک رمضان برابر با 25/3/1395 در دیدار با مسئولان نظام به صراحت فرمود:
«حالا بنده در سخنرانی مرقد امام (رضوان الله تعالی علیه) راجع به جوانهای مومن و انقلابی یک جملهای گفتم؛ یک جنجالی راه انداختند در بیرون و به اصطلاح، افشاگری کردند که فلانی جوانهای انقلابی را تقویت میکند. این، افشاگری نیست؛ اولاً چیز جدیدی نیست. بنده همیشه این کار را میکنم؛ باز هم خواهم کرد. ثانیاً پنهان نیست؛ آشکار است. بنده مکرر در مکرر [حمایت کردهام] معلوم است بنده به جوان انقلابی متدین، ارادت دارم... ما نمیتوانیم از لحاظ ازرش، یکسان بدانیم آن جوانی را که جوانیاش را، توانش را، نیرویش را، انگیزهاش را صرف اهداف عالیه کشور میکند، به آن جوانی که دنبال شهوت رانی و اشرافی گری و مانند اینهاست؛ بله، از لحاظ حقوق اجتماعی، همهشان یکسانند؛ اما از لحاظ ازرش، به هیچ وجه یکسان نیستند. آن جوانی که کار میکند، تلاش میکند، وقت خودش را نیروی خودش را، گاهی اوقات پول ناچیز خودش را- که این را هم سراغ داریم- صرف هدفها میکند، مهاجرت میکند، خب، معلوم است اینها یک جور نیستند. بنده از آنها همیشه حمایت کردهام و بعد از این هم حمایت خواهم کرد».
رهبر معظم انقلاب در همین ماه و در دیدار با جمعی از استادان دانشگاهی در روز دوازدهم ماه مبارک رمضان برابر با تاریخ 29/3/1395 بعد از اشاره به بالا گرفتن جنگ نرم فرمود:
« بنده گفتم افراد نامطمئن در دانشگاهها حضور پیدا نکنند. آقا! نامطمئن کیست؟ نامطمئن آن است که به یک بهانهای، نظام را به چالش میکشد. کدام کشور اجازه میدهد که نظام حاکم بر آن کشور به چالش کشیده شود؟ آمریکا که به ادعای خودشان مرکز آزادی است، اجازه میدهند؟ جان اشتاین بک- که یک رمان نوشته بود [مانند] خوشههای خشم و مانند اینها که معروف است- مورد سختترین فشارها قرار گرفت. هر کسی اندک کلمهای در امریکا میگفت که بوی سوسیالیسم – نه سوسیالسیم، تا اندازهای بوی ضعیفی از سوسیالسیم- در آن بود، به انواع مختلف محاصره میکردند؛ از ترور جسمی گرفته تا ترور آبرویی و مانند اینها. این جوری هستند. نظام را به چالش نمیگذارند بکشانند؛ حالا ما به بهانۀ انتخابات، به بهانۀ فلان، به بهانۀ بهمان، نظام را به چالش [بکشیم]. این کسی که نظام را به چالش میکشد، به بهانههای مختلف، نامطمئن است». دین، عقلانیت، حفظ امنیت و نظام، اقنضا میکند که هر مدیر با شناخت درست تبعیض و بیعدالتی و تفاوت، با نفی تبعیض و بیعدالتی، تفاوتها را در نظر گرفته بر اساس آنها عمل کند. هر گونه اغماض و چشم پوشی و یا خلط این دو مقوله، بیانگر قرار گرفتن آن مدیر در جایگاهی است که صلاحیت آن را ندارد؛ زیرا خودش را در جایگاه افراد غیر مطمئن، قرار داده است.
ارزش های نو یک نظام انقلابی
مجید حسن زاده
انقلاب در یک نظام حکومتی به معنای دگرگونی کامل و زیر و رو شدن آن و تأسیس یک نظام جدید است. از این رو، انقلاب، ارکان و ساختار، معیارها و ارزشهای نظام گذشته را دگرگون کرده، نظامی جدید با ساختاری نو و معیارها و ارزشهای ویژۀ خود ایجاد میکند. چنین نظامی مدیریت و ادارۀ آن نیز باید انقلابی و متناسب با آن باشد و مدیران و مسئولان آن، انقلابی عمل و رفتار کنند. بدون تردید، مهمترین انقلاب در نظام حکوتی به وسیلۀ امیرالمؤمنین علیه السلام به وقوع پیوست و آن حضرت به معنای واقعی، نظام حکومتی گذشته را دگرگون کرد و نظامی با معیارها و ارزشهای نو، جایگزین آن کرد. اکنون مهمترین ویژگیهای یک نظام انقلابی- اسلامی را از دیدگاه آن حضرت از نظر میگذرانیم:
1. اعتقاد به اسلام و عمل بر مبنای تعالیم اسلامی؛ مهمترین ویژگی یک مدیر انقلابی در جامعۀ اسلامی، اعتقاد به اسلام به عنوان یک مکتب جامع، کامل و فراگیر و پیروی از تعالیم منشور این مکتب، یعنی قرآن مجید است؛ مکتبی برای تمام امور دنیوی و اخروی انسان، برنامه دارد و وظیفۀ انسان را مشخص کرده است. پس یک مسلمان و به ویژه یک مدیر انقلابی معتقد به اسلام نیز چه در زندگی شخصی و چه در امور اجتماعی، باید مطابق تعالیم اسلام و این کتاب مقدس عمل کند.
امام علی علیه السلام در فرمان حکومتی خویش به مالک اشتر استاندار مصر، چنین نوشت:
این، فرمان بندۀ خدا، علی، امیر مؤمنان به مالک اشتر، پسر حارث است؛ در عهدی که با او دارد؛ هنگامی که او را به فرمانداری مصر بر میگزیند .... او را به ترس از خدا فرمان میدهد و این که اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدم دارد و ان چه را در کتاب خدا آمده، از واجبات و سنتها، پیروی کند[۴].
2. ساده زیستی؛ یکی از مهمترین ویژگیهای مدیران انقلابی، سادهزیستی در زندگی و دوری از تجملات و تشریفات و پرهیز از اشرافیگری است. زندگی در مناطق اعیان نشین، استفاده از ماشینهای گران قیمتف استفاده از لوازم خانگی خارجی در زندگی شخصی و محل کار، پوشیدن لباسهای فاخر و گرانبها و ثبت نام فرزندان در مدارس ویژه، نه تنها زیبندۀ یک مدیر انقلابی نمیباشند، بلکه با روح انقلاب و مدیریت انقلابی، متعارضند. مدیران انقلابی باید مانند عموم افراد جامعه زندگی کنند و از هم نشینی و معاشرت با سرمایهداران و زراندوزان، پرهیز کنند و با آنان همسفره نشوند. امام علی علیه السلام در نامهای به عثمان بن حنیف که فرماندار آن حضرت در بصره بود، چنین نوشت: ای پسر حنیف! به من گزارش دادند که مردی از سرمایهداران بصره، تو را به میهمانی خویش فراخواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی؛ خوردنیهای رنگارنگ برای تو آوردند و کاسههای پر از غذا پی در پی جلوی تو نهادند. گمان نمیکردم میهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شدهاند[۵].
3.رسیدگی به محرومان؛
یکی از ویژگیهای مدیران انقلابی، حمایت از محرومان و پابرهنگان است؛ همان کسانی که صاحبان اصلی انقلاب و نظامند و بار اصلی انقلاب بر دوش آنان بوده است. امام علی علیه السلام خطاب به مالک اشتر در این باره چنین نگاشت: «خدا را، خدا را در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه [در نظر داشته باش]؛ همان کسانی که هیچ چارهای ندارند؛ یعنی زمینگیران، نیازمندان، گرفتاران و دردمندان. همانا در این طبقۀ محروم، گروهی خویشتنداری کرده و گروهی برای رفع نیاز، گدایی میکنند»[۶].
4. پرهیز از منت گذاری؛
مدیر انقلابی، خدمت را وظیفه و تکلیف خویش میداند و در راه انجام تکلیف، خود را طلب کار نمیداند و بر کسی منت نمیگذارد. امام علی علیه السالم این گونه مالک را از منت گذاشتن بر افراد جامعه بر حذر داشته است:
«ایاک و المن علی رعتیک باحسانک او التزید فیما کان من فعلک؛ مبادا به واسطۀ خدمتهایی که انجام دادی، بر مردم منت گذاری یا آن چه را انجام دادهای، بزرگ شماری»[۷].
5. خود داری از امتیاز خواهی؛
مدیر انقلابی از امتیاز خواهی و انحصار طلبی، پرهیز میکند؛ زیرا مدیریت را تکلیف و وظیفۀ خود میداند و در برابر آن، جز حقوقی برای هزینههای زندگی، امتیازی نمیخواهد. مدیر انقلابی از ویژه خواری پرهیز میکند. او به دنبال گرفتن موافقتهای اصولی برای تأسیس شرکتها و کارخانهها نمیرود. در فکر تأسیس و ایجاد دانشگاه و پژوهشکده و مرکز فرهنگی برای زمان بازنشستگی نیست. فرزندانش را برای تحصیل و زندگی به خارج از کشور نمیفرستد. به دنبال گرفتن تابعیت کشور دیگری نیست. از اموال و وسایل بیت المال در جهت امور شخصی، انتخاباتی، حزبی و جناحی، استفاده نمیکند.
نیروهای زیر دست را برای امور شخصی و خانوادگی به کار نمیگیرد. به دنبال گرفتن وامهای کلان از بانکها نیست و حقوق نجومی دریافت نمیکند. امام علی علیه السلام مالک را از امتیازخواهی و ویژهخواری بر حذر داشته، او را چنین بیم میدهد: «ایاک و الاستئثار بما الناس فیه اُسوۀ؛ از امتیاز خواهی در چیزی که با مردم در آن مساوی هستی، پرهیز کن»[۸].
6. عمل به هنگام؛
گرچه سرعت در انجام کارها، امری پسندیده است؛ اما سرعت در کاری مفید است که زمان انجام آن فرا رسیده باشد. انجام کاری که هنوز وقت آن نرسیده، موجب فساد و تباهی آن میشود؛ همان گونه که سستی و کاهلی در انجام کاری که زمان آن رسیده، موجب فساد و تباهی آن است. مدیر انقلابی کارها را به هنگام و سریع انجام میدهد و از کاغذبازی و سرگردان کردن مراجعهکنندگان، خودداری میکند. او مسئولیت خود را هدیۀ مردم میداند. از این رو، هدفش خدمت به مردم و انجام امور آنهاست.
امام علی علیه السلام دربارۀ انجام به هنگام امور این گونه مالک را اندرز میدهد: «مبادا در کاری که وقت آن نرسیده، شتاب کنی یا در کاری که وقت آن رسیده، سستی ورزی یا در چیزی که حقیقت آن روشن نیست، ستیزه جویی کنی و یا در کارهای واضح و آشکار، کوتاهی کنی؛ پس تلاش کن که هر کاری را در جای خودش و در زمان مخصوص به خودش انجام دهی»[۹].
7. کمهزینه و پرفایده؛
مدیر انقلابی، حقوقی متعارف میگیرد؛ امّا بیش از حقوق خویش، بازدهی دارد. او در ساعتهای کار اداری، به کارهای شخصی نمیپردازد. اضافهکاریهایش به خاطر انباشته شدن کارها و امور مردم است؛ نه برای کسب مال بیشتر و ثروت افزونتر.
امام علی علیه السلام خطاب به زید بن صوحان فرمود: «یا زید قد کنت خفیف المؤمنه عظیم المعونه[۱۰]؛ ای زید! تو کم هزینه و پرکار بودی». این سخن امام تأییدی بر این صفت زید بن صوحان است و باید معیاری برای مدیران انقلابی باشد.
8. پرهیز از سرکشی و طغیان گری؛
طبیعت انسانی اقتضا میکند که انسان وقتی به مقام و جایگاه و یا رفاه و آسایش رسید، سرکش و طغیان گر شود. خداوند در قرآن میفرماید: «کلّا اِنّ الانسان لیطغی أن راه استغنی[۱۱]؛ چنین نیست که شما میپندارید. به درستی که انسان وقتی بینیاز شد، سرکشی و طغیان میکند». انسان طغیانگر، همواره دوست دارد که مورد ستایش واقع شود و انتظار دارد که همۀ افراد، مطیع و فرمانبردار او باشند. از این رو، اطراف وی، جایگاه متملقان و چاپلوسان میشود. او هیچ انتقادی را بر نمیتابد و نظرات و دیدگاههای خود را درست و صواب میپندارد.
مدیر انقلابی با الهام از تعالیم اسلامی، از طغیان و سرکشی پرهیز میکند و با اصلاح خویش، از محبوبیتها و شهرتهای دروغین، گریزان است و چاپلوسان را گرد خویش جمع نمیکند.
پنج شاخص انقلابی بودن و انقلابی ماندن
حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی در مراسم بیست و هفتمین سالگرد امام خمینی رحمهالله فرمودند: «انقلاب مال همه است، انقلاب یک شط جاری است... و همه میتوانند انقلابی باشند... همه انقلابی باشند تا بتوانیم این راه (دستیابی به اهداف انقلاب) را با موفقیت پیش برویم.» در متن زیر این پنج شاخص به اختصار مرور شده است:
شاخص اول. پایبندی به مبانی و ارزشهای اساسی اسلام و انقلاب
اگر این پایبندی وجود داشت، حرکت، حرکت مستمر و مستقیم خواهد بود. در تندباد حوادث این حرکت تغییر پیدا نمی کند... نقطهی مقابل این پایبندی عملگرایی افراطی است. یعنی هر روزی به یک طرف رفتن، هر حادثهای انسان را به یک طرف کشاندن.
می کِشد از هر طرف، چون پَر کاهی مرا
وسوسه اینوآن، دمدمه خویشتن
این می شود عملگرایی؛ هر روزی انعطاف به یک جهت و به یک سمت؛ این منافات دارد با آن پایبندی.
شاخص دوم. هدفگیری آرمانهای انقلاب و همت بلند برای رسیدن به آنها
هرگز منصرف نشویم از رسیدن به آن اهداف بلند و آرمانهای بلند. تسلیم نشویم در مقابل فشارها... نقطهی مقابل آن، تنبلی و محافظهکاری و ناامیدی است. بعضی سعی می کنند جامعه را و جوان های ما را دچار ناامیدی کنند، بگویند «آقا فایدهای ندارد، نمیشود، نمی رسیم؛ چهجوری ممکن است با اینهمه مخالفت، با اینهمه دشمنی»؛ این نقطه مقابل آن شاخص دوّم است. شاخص دوّم این است که هرگز منصرف نشویم از رسیدن به آن اهداف بلند و آرمان های بلند؛ تسلیم نشویم در مقابل فشارها. البتّه شما وقتیکه در یک راهی می روید که دشمنی بر سر آن راه هست، برای شما مانع ایجاد می کند؛ [امّا] این مانع بایستی مانع نشود از رفتن شما، از ادامه حرکت شما؛ تسلیم فشارها نشویم، رضایت به وضع موجود ندهیم، که اگر رضایت به وضع موجود دادیم نتیجهاش عقبگرد است. بنده بارها تکرار کردهام؛ جوان ها باید به سمت پیشرفت حرکت کنند؛ به سمت تحوّل مثبت حرکت کنند.
شاخص سوم. پایبندی به استقلال کشور
استقلال سیاسی معنایش این است که ما در زمینهی سیاسی فریب [دشمن را] نخوریم... استقلال فرهنگی که از همه مهمتر است در این است که سبک زندگی را سبک زندگی اسلامی ایرانی انتخاب بکنیم... استقلال اقتصادی هضم نشدن در هاضمهی اقتصاد جامعه جهانی است.
شاخص چهارم. حساسیت در برابر دشمن و نقشه دشمن و عدم تبعیت از آن
باید دشمن را شناخت، نقشهی او را فهمید، از تبعیت دشمن سر باز زد؛ این عدم تبعیت را قرآن، جهاد کبیر نام نهاده است.. دشمن را بشناسیم، نقشههای او را تشخیص بدهیم، بر روی کارهای او، حرفهای او، اظهارات او حسّاس باشیم؛ و در مقابل زهری که او احتمالاً خواهد ریخت، پادزهر فراهم بکنیم و آماده باشیم برای اینکه حرکت او را خنثی بکنیم. این، حسّاسیّت در مقابل دشمن است. خب، نقطهی مقابل این حسّاسیّت چیست؟ نقطهی مقابل یکی این است که بعضی اصل دشمن را انکار می کنند. وقتی ما می گوییم دشمن داریم، می گویند «آقا، شما دچار توهّمید؛ توهّم توطئه». خود این مطرح کردن توهّم توطئه، بهنظر ما یک توطئه است؛ برای اینکه حسّاسیّت ها را کم کنند [می گویند]: «آقا، دشمن چیست، کدام دشمنی؟» واضحترین چیزها را انکار می کنند. می گوییم آمریکا دشمن انقلاب است، ذات نظام سلطه اقتضا می کند که با نظامی مثل نظام جمهوری اسلامی دشمن باشد؛ منافعشان ۱۸۰ درجه با یکدیگر اختلاف دارد. نظام سلطه اهل خیانت است، اهل جنگافروزی است، اهل ایجاد و سازماندهی گروههای تروریست است، اهل سرکوب کردن گروههای آزادیخواه است، اهل فشار آوردن بر مظلومین - مثل فلسطین و امثال فلسطین- است؛ این طبیعت نظام سلطه است. شما الان ببینید آمریکا و انگلیس، قریب صد سال است که دارند بر مردم فلسطین فشار میآورند -چه قبل از تشکیل رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸، چه بعد از آن تا امروز- دارند فشار میآورند روی فلسطینیها. خب این، حرکت نظام سلطه است؛ اسلام که نمی تواند در مقابل این ساکت بماند؛ نظام اسلامی که نمی تواند ببیند و بیتفاوت بماند.
شاخص پنجم. تقوای دینی و سیاسی
اینکه ما عرض کردیم که باید به آرمانها پابند بود، اسلام اینها را از ما خواسته است. یک تکلیف دینی است و رعایت آن تقوای دینی است. تقوای سیاسی هم همراه همین است؛ تقوای سیاسی یعنی انسان از لغزشگاههایی که دشمن میتواند از آن استفاده بکند پرهیز بکند[۱۲].
نظام سلامت اداری
جیم: ابویاسر
برای درمان جامعۀ بیمار، نیاز به «نظام سلامت» است.
در نظام سلامت، باید زیر ساختها درست باشد، کادر درمانی، کاردان و مراکز پزشکی، مجهّز باشند و عزم جدّی برای مقابله با آفات و امراض و به کارگیری نیروهای متخصّص؛ وجود داشته باشد و مبتلایان هم به توصیههای درمانی و دستورالعمل نسخهها عمل کنند.
اگر درمانگران، ناشی باشند و دارو و نسخه، بی تناسب با درد و بیماری باشد و اگر عکس و سونوگرافی و آزمایش، نتواند مشکل بیمار را دقیق ترسیم کند و اگر شیوۀ برخورد با بیماری، متأثّر از منافع پزشک و داروخانه و شرکتهای داروساز و واسطهها باشد، یا به نسخه عمل نشود، کار درمان، مختل خواهد شد.
در درمان مشکلات اجتماعی و اداری نیز همین نکات وجود دارد.
داشتن برنامه برای حّل مشکلات و به کارگیری روشهای صحیح، ضامن توفیق در دستیابی به اهداف است.
گاهی گزارشهای دریافتی، غیر دقیق و مبالغه آمیز است.
گاهی عجز و لایههای بیمارنمایان، تصنّعی است و برای فریب پزشک و مددکار و پرستار.
گاهی اشکال در روش کار است و به جای حّل ریشهای مسئله و مشکل، از مسکّن و آرام بخش استفاده میشود.
گاهی هزینهها و اقدامات بی مورد وبی حساب، هدر دادن سرمایه و آب در هاون کوبیدن است.
گاهی تأمین نشدن حدّاقل و اولّیات زندگی برخی کارمندان یا مدیران جزء، با طمع بیش از حّد برخی نوکیسهها، آنان را به زیر میزی و واسطه گری و کار چاق کنی میکشد و بازار رشوه، داغ میشود.
گاهی وضع روحی و مزاجی مشکل داران، مراعات نمیشود و از قضا سرکنجبین، صفرا میافزاید و روغن بادام، خشکی میآورد و گره کورتر میشود.
گاهی هزینه کردنهای افراطی و دم و دستگاه تجملّاتی و افزایش و عرض تشکیلات اداری و حوزۀ ریاست و مدیرّیت، افراد را نسبت به سلامت و صداقت مدیران، به شک میاندازد و ناامید میکند.
گاهی مشاورههای فکری مناسب، به تصمیم گیران و تصمیم سازان داده نمیشود و در نتیجه، رسوبات فکری آنان به بدنۀ مجموعۀ تحت مدیریت و به نیروهای عمل کننده، سرایت میکند و مجموعه را بیمارتر میکند.
گاهی به کارگیری افراد نالایق و مسئلهدار، موجب بدبینی میشود و زحمت افراد لایق، با رفتار و عملکرد نا لایقان و نورچشمیهای رانت خوار، هدر میرود و نیروهای مخلص و کاری بیانگیزه و منزوی میشوند.
گاهی باری سنگینتر از تحمّل و توآن، بر دوش فردی گذاشته میشود و توصیفها و ستایشهای بیش از ظرفیّت و بیجا، وی را دچار غرور و خود شیفتگی میسازد و بازار تمّلق و چاپلوسی، گرم میشود.
گاهی حل یک مشکل، رویش «ویژه» میطلبد و برنامههای عادی و معمولی، کار ساز نیست.
گاهی یک آفت با یک مداوای سرپایی، برطرف میشود و نباید از این نوع درمانها غفلت شود.
گاهی تشویق ناسالمها، سالمها را دلسرد میکند و بیتوجّهی به سالمها، موجب دلسردی و بیانگیزه شدن آنان میشود.
به هر حال، برای مداوای بیماریهای جامعه و آسیب زدایی از ارکان مدیریت و عوامل اجرایی، لازم است «چک آپ» مداوم صورت گیرد و با شناخت «نقاط عفونت خیز»، راه بازگشت به سلامت، هموار گردد.
حکیمان گفتهاند:
طول کشیدن درمان بیمار، به سبب یکی از دو علّت است؛ یا جهل طبیب و یا نافرمانی بیمار.
در موضوع سلامت اداری و اجتماعی نیز تداوم مشکلات و نا بسامانیها، اگر عوامل زیادی دارد، دو عامل مهم هم عبارتند از:
1. بیکفایتی بعضی مسئولان و مدیران.
2. قانون گریزی و تخلف برخی مجریان و کارمندان.
مدیریت انقلابی در نگاه سردار سلیمانی
1. تفسیر «مدیریت انقلابی» به بی برنامگی، هرج و مرج و بی انضباطی، تفسیری ناجوانمردانه است.
2. مهم ترین مشخصۀ مدیریت انقلابی، «معنویت» است. امام خمینی مصداق حقیقی عمل انقلابی و مدیریت انقلابی است.
3. فرد انقلابی، کسی است که مرگ را بر زندگی ذلّتبار، ترجیح دهد و منافع ملت و اسلام را بر منافع شخصی، مقدم بدارد و ترجیح دهد و در سختیها و شّدتها، گوش به فرمان باشد و عذر و بهانه بیاورد و سینۀ خود را سپر کند.
4. مدیریت انقلابی به شناخت درست و حقیقی از موضوع بستگی دارد که عملی درست را در پی دارد.
5. مدیریت انقلابی، «عمل مقرون به صرفه» و «عمل به موقع» و «اقدام از روی حکمت و منطق» است.
6. امروز در جامعۀ ما، هجمههای گستردهای وجود دارد و تنها فکری که میتواند در این ایستادگی کمک کند، «تفّکر انقلابی» است.
7. امروز در دنیا انقلابی زیاد است؛ امّا انقلابی گری بر پایۀ دین، مهّم است. که نمونۀ روشن آن، خود را در جبهههای جنگ نشان داد وکسانی همچون شهید ردانّی، شهید میثمی، شهید سعیدی و شهید حسن باقری است[۱۳].
مسند مدیریت در دو نگاه
حسن ابراهیم زاده
مؤمن به بار بر زمین مانده، نگاه نمیکند؛ بلکه اگر آن بار توان و تکلیف اوست، آن را بر دوش میکشد و تا به مقصد رساندن آن، لحظهای درنگ نمیکند و در این مسیر، نه از خار مغیلان هراسان است و نه از شماتت شماتت کنندگان؛ حال میخواهد این بار، سخن ناگفتهای باشد که گفتنش سیل و سیلی در پی داشته باشد و یا مسند مدیریتی باشد که اقبال جامعهای را برای او به ارمغان میآورد. در تکلیف مداری، نه سیل و سیلی او را به شکوه وا میدارد و نه کف وسوت جامعه، او را شادمان میسازد. او بلند همت است و بلند نظر و دوست دارد در سیر انفسی و آفاقی و تاسی به رفتار و گفتار معصومین علیهم السلام به جایی برسد که تاج امامت متقین را بر سر گذارد؛ «و جعلنا للمتقین اماما»[۱۴].
او در این حرکت همه سونگر، هرگز از وسوسههای نفس خویش، غافل نیست و توفیق تکلیف مداری و رهایی از نفس را از آن خداوند میداند؛
«و ما ابریُ نفسی ان النفس لامارة بالسو الا ما رحم ربی »[۱۵].
وی به مسند و منزلت مدیریت، به عنوان باری بر زمین مانده، تکلیفی رها شده و پلهای بالا رونده به سوی حق تعالی مینگرد و هر زمان در یابد که فرد دیگری بهتر از او بار بر زمین مانده را به مقصد میرساند و یا مدیریت، پلۀ در جا زدن او و یا پس رفت ایمان و اخلاقش میشود، قبل از آنکه دیگران در یابند و یا نامۀ عزلش از راه برسد، خود با صندلیاش وداع میکند و به سراغ باری دیگر و پلهای دیگر میرود و این نگاه و رفتار را نشانۀ عقل و عقلانیت میخواند و خدا را بر چنین ودیعهای و چنین شجاعتی، سپاس میگوید.
در مقابل این نگاه مؤمنانه به مسند و مدیریت، نگاه دیگری هم هست که گویی حیات و موجودیت و مقبولیت را وابسته به صندلی مدیریت میداند و اگر به آن نرسد و یا آن را از دست بدهد، وجودی در این عالم ندارد و زندگیاش بیمعنا ست و چنان تشنۀ قدرت و مدیریت است که زندگی خویش را به دو بخش تلاش برای رسیدن به آنان و از دست ندادن و فانی شدن در آن، خلاصه کرده است و همۀ هم و غم خود را معطوف به این دو بخش کرده است و چرتکه به دست، حتی چگونه بودن و چگونه زندگی کردن خود و خانوادهاش را نیز در این دو بخش، خلاصه میکند و بیتوجه به نردبان بودن این مسند و در جا زدن و یا بالا و پایین رفتن از آن، از هیچ کوشش بیرونی برای اطفای آتش این کشش درونی، فرو گذار نمیکند؛ کوششی که از نظر اهل معنا، به کوشش دیوانگی میماند که بیخبر از همۀ عالم، معنای عالم را در بودن و یا نبودن چیزی خلاصه میکند که گاهی اصلا وجود خارجی ندارد.
حکایت این « مستان مدیریت»، حکایت دیوانگان دارالمجانینی است که یکی از فراق و دیگری از وصال عشقی، همۀ هستی خود را فدا کردند.
نقل است که کسی به تیمارستانی رفت و یکی را دید که پیوسته نام «زنی» را بر زبان میآورد و لحظهای آرام نمینشست و وقتی از حکیم تیمارستان علتش را جویا شد، او گفت: این زن، معشوقۀ اوست که پدر دختر او را به او نداد و او دیوانه شد.
سالی گذشت و او دوباره به همان تیمارستان رفت و آن دیوانه را آنجا ندید و به جایش دیوانۀ دیگری را دید که پیوسته نام همان زن بر زبان میآورد و هنگامی که علتش را از حکیم پرسید، حکیم گفت: آن اولی از نرسیدن به آن زن دیوانه شد و مرد و این نیز طالب همان زن بود و به او رسید؛ اما آن زن بلایی بر سرش آورده که او نیز دیوانه شده است.
دین شناسی بیشتر و قدرت اجرایی افزونتر
شرائط مدیران در آینه فقه
محمود مهدی پور
بدون تردید کسانی که زمام امور جامعۀ اسلامی را به دست میگیرند و مسئولیت اداره امت اسلامی را بر عهده دارند، چه انتصابی باشند و چه انتخابی، باید شرایطی داشته باشند.
شرایطی مثل عقل، اسلام، ایمان، عدالت، بلوغ، تخصص و توان جسمی و فکری از بدیهیترین شرایط مدیران در نظام حکومت اسلامی میباشند.
اعتقاد به نظام امامت و شیعه بودن در بسیاری از مدیریتهای جامعۀ اسلامی، شرط شده است. مدیریت کفار و سلطۀ اجانب بر مسلمانان، در فرهنگ قرآن و حدیث و فقه اسلامی، مردود است.
مدیریتها در جامعۀ اسلامی، برای اجرای بخشی از وظایف امامت است. از این رو، ریاستهای عالیه و وزارتها و مدیریتهای کلان و میانی، باید رنگ و بوی امامت و رهبری داشته باشند و ایمان و تقوا و عدالت و اخلاق اسلامی، بخشی جدا نشدنی از مدیریت در جامعۀ اسلامی است. چگونه میتوان جان و مال و ناموس و آبرو و عزّت و سلامت فرد و جامعه را به کسانی سپرد که د راندیشۀ اعتقادی یه امانت داری ندارند و یا در عمل از حفظ آن ناتوانند. همۀ جهان بر اساس موازین و اعتقادات خویش، مدیران را انتخاب میکنند و هر کس را برای هر کاری، شایسته نمیدانند.
در جامعه اسلامی هم مدیران باید شرایط عقلی، اعتقادی، علمی و اخلاقی و مهارت و تخصص و توان انجام مسئولیت را داشته باشند.
اصولا برخی شرایط در کارگزاران، مانند توان عقلی و جسمی از شرایط عقلی و بین المللیاند. (وزاده بسطة فی العلم و الجسم ) و در کشورهایی که بر اساس یک مذهب و مکتب فکری اداره میشوند، هماهنگی مدیران با مکتب و دین و آیین اکثریت جامعه، از روشنترین شرایط است.
ضعف عقلی، ضعف اعتقادی، ضعف اخلاقی، ضعف بدنی و نداشتن مهارت و تخصص لازم برای برداشتن بار سنگین مسئولیت، از موانع بدیهی شایستگی و صلاحیت مدیران و مدعیان مدیریت محسوب میشود.
باکمال تاسف گاهی در شرایط مدیران و راههای تشخیص آن، گرفتار افراط و تفریط میشویم.
گاهی برای کوچکترین مدیریتها، انتظار شرایط امام معصوم و مجتهدان جامع الشرایط را داریم و گاهی بدیهیترین شرایط عقلی و اعتقادی را در مدیریتهای کلان کشوری به فراموشی میسپریم.
فقهای بزرگ اسلام در مورد شرایط مرجع تقلید، قاضی، امام جماعت و شهود؛ شرایطی را بیان کردهاند و به شرایطی مثل ایمان و اسلام و اعلمیت، عدالت حریص نبودن به دنیا و حلالزادگی، مرد بودن، بلوغ و... برای بسیاری از امور، تصریح کردهاند؛ اما از آنجا که حکومت و دولت و قدرت عمومی در اختیار فقه و فقاهت نبوده، کمتر به بررسی فقهی شرایط کارگزاران پرداختهاند، پس از تاسیس جمهوری اسلامی در قانون اساسی، شرایطی برای برخی مقامات عالی کشور، مثل رهبری ریاست جمهوری، ریاست قوه قضاییه و نمایندگان مجلس بیان شده، امّا در مورد وزارت خانهها، مدیریتهای کل و نهادهایی مثل بانکها و بیمهها و سازمانهای گستردهای که بخشی از اقتدار و امکانات عمومی کشور را در اختیار دارد. از بیان شرایط و حدود اختیارات و وظایف، غفلت شد و افرادی از راه سلطه بر اقتصاد، سرنوشت کشور و امّت را به جاهایی خطرناک کشاندند.
اوضاع اقتصادی امروز، اختلاسها و حقوقهای نجومی، وابستگی اقتصادی و فقر عمومی و تبعیص شدید طبقاتی و...، نتیجۀ آن است که ما برای امام جماعت یک روستا و برای یک جمع دو نفره، عدالت را شرط دانستیم؛ امّا از بیان شرط عدالت برای مدیران بانکها، بیمهها و نهادهای کلان اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، غفلت کردیم.
اکنون کسانی در مورد رّد و قبول غذای فرهنگی و کتابهای درسی و موارد و متون آموزشی و تشویق و تقدیر از فیلمها و سریالها و کالاهای فرهنگی، اقتصادی و... تصمیم میگیرند که از تشخیص ایمان و کفر و حق و باطل و مفید و زیان بخش بودن کار و کالاهای وارداتی دشمن، ناتوانند.
معاملات، توافقها و مقررات بینالمللی، قراردادهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بین دنیای اسلام و کفر، باید در چارچوب حفظ اقتدار و احکام و قوانین اسلامی باشد؛ امّا گاهی کسانی این معاملات ، توافقها و تفاهنامهها را امضا میکنند که از بدیهیترین قوابین قرآن و اسلام بیخبرند، و یا به آنها اعتقادی ندارند.
هدایت و نظارت رهبری، شورای نگهبان و مجلس شورای اسلامی بر معاهدات و روابط خارجی، از ضروریترین نیازهای امروز کشور است.
تلاش برای حذف شورای نگهبان، حذف نظارت مجلس و قوه قضاییه و تلاش برای عدم اطلاع حوزه و عالمان بزرگ از امور سیاسی، اقتصادی و روابط خارجی و تلاش برای تقطیع و پیچیده کردن و چند مرحلهای کردن توافقهای خارجی، نقشۀ دشمنان اسلام برای بازگشت استعمار و غارت مجدد کشورهای اسلامی است.
مدیران عالی و میانی و حتی مدیران در سطوح پایین هرم قدرت در جامعۀ اسلامی، باید از برترینهای امت باشند و مدیرانی مثل شهردار، فرماندار، بخشدار و استاندار، غیر از داشتن مدارک تحصیلی، مدارک تقوایی و انقلابی و اعتقادی وسیاسی و اخلاقی نیز لازم دارند.
تخصص علمی و توان جسمی و پای بندی به ارزشهای مکتبی و امانت داری و فاصله داشتن با دشمنان خدا و اسلام و مسلمانان، از شرایط بدیهی مدیریت در جامعۀ اسلامی و هر کشور هدفمند و مکتبی است.
مسئولان عزل و نصبها، گزینشها، حراستها و تمام مدیران عالی و میانی، باید از آزمون ایمان، آزمون عدالت و پارسایی و آزمون زهد و وارستگی، با موفقیت برآمده باشند. معیارهای علوی در عهدنامۀ مالک اشتر و عزل و نصب های رسول گرامی صلی الله علیه وآله و امیر المومنین علیه السلام و انتخابهای امام خمینی در عصرما میتواند یکی از بهترین راهکارهای تشخیص شرایط مدیران در بخشهای فرهنگی، جهادی و اجرایی باشد.
مدیران چه انتصابی و چه انتخابی و انتخاب کنندگان و انتصاب کنندگان، نزد خدا و خلق مسئولند. کسی که اعتقادی به اسلام و انقلاب اسلامی و اهداف بلند قانون اساسی ندارد، نمیتواند مجری و کارگزار این نظام باشد.
در احادیث نبوی صلی الله علیه و آله آمده است: « من اّم قوماً و فیهم اعلم منه اوا فقه منه لم یزل امرهم فی سفال الی یوم القیامة[۱۶]؛
هر کس رهبری و مدیریت گروهی را بر عهده گیرد و در بیان آنان داناتر و فقیهتر از او باشد، کارشان تا روز قیامت رو به سقوط و عقب ماندگی است».
معیار صلاحیت مدیران، دین شناسی بیشتر و قدرت اجرایی افزونتر است.
رهنمودهای امام علی علیه السلام و سیره و مواضع آن بزرگوار، عالیترین الگوی گزینش مدیران است.
آن حضرت در نهجالبلاغه میفرماید:
«ایها الناس! انّ احق الناس بهذا الامر، اقویهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه[۱۷]».
به عمل کار بر آید به سخنرانی نیست
محمود اقدم
یکی از دغدغدهای امروز انسان مسئول در جامعة اسلامی و حتی غیر اسلامی، این است که چرا انسانها مرد عمل نیستند؟
این، یکی از آسیبهای بزرگ و مهم اجتماعی امروز است که لازم است مورد بررسی و آسیب شناسی جدّی قرار گیرد.
اگر انسانها به وجدان خود برگردند، این موضوع را بهخوبی مییابند که در جوامع مختلف، حرف و سخن انسانها در زمینههای مختلف مسائل اخلاقی، اجتماعی و... بسیار زیبا، منطقی، متین و قابل قبول است؛ اما وقتی پای عمل به میان میآید همه یا اکثر قریب به اتفاق آنان، کم میآورند و این، یکی از دردهای بزرگ جوامع امروزی است.
این آسیب، متاسفانه در میان مدیران کشورها و به ویژه کشور اسلامی خودمان، بروز و ظهور بیشتری دارد؛ تا جایی که اعتماد مردم از مسئولین را بسیار کاهش داده نگرانی بسیاری برای دلسوزان جامعه و رهبران فکری جوامع انسانی و اسلامی ایجاد کرده است.
با مراجعه به تاریخ و آثار کهن، روشن میشود که این درد از گذشته، یکی از دغدغههای مهم انسانهای متعهد، آگاه و فرهیخه بوده، ولی با پیشرفت زمان و بروز مشکلات و گرفتاری زندگی و بالا رفتن سطح زندگیها و تشریفات، این مشکل، روز بروز بیشتر شده است.
هر انسان با وجدان و خردمندی، میداند که نقش اصلی در همه جا و همه چیز، همان عمل است و حتی سخن و گفتار، وسیلهای برای رسیدن به عمل است و در واقع، سخن و نصحیت لفظی، نردبانی برای عمل و پیاده کردن اهداف است؛ نه اینکه خود موضوعیت داشته باشد و اصل قرار گیرد. بنابراین، مدیران و رهبران فکری و دلسوزان جامعة اسلامی، باید باور کنند که اگر بخواهند به اهداف اجتماعی، سیاسی و اخلاقی خود برسند، باید به گفتار و اهداف خود عمل کنند. امام صادق علیه السلام میفرماید: مردم را با عمل بهسوی اهداف و خواستههای خود دعوت کنید؛ نه با زبان؛
«کونوا دعاة الناس بأعمالکم و لا تکونوا دعاة الناس بألسنتکم»[۱۸].
در قرآن کریم نیز آمده است: «و ان لیس للانسان إلّا ما سعی وأنّ سعیه سوف یُری[۱۹]؛
برای انسان؛ جز آنچه را که تلاش کرده نیست و البته انسان، پاداش تلاش خود را خواهد دید».
در جای دیگری هم آمده است:« هر کس در گرو اعمال خودش است»[۲۰].
در آیة دیگری نیز چنین آمده است:« هر مردی در گرو عملی است که برای خود اندوخته است»[۲۱].
همچنین در جای دیگری برای تشویق و ترغیب انسانها به عمل و کار خوب، با صراحت تمام می گوید:« ان احسنتم؛ احسنتم لا نفسکم و ان أسأتم فلها[۲۲]؛
اگر نیکی و احسان کردید، به خود کردید و اگر بدی کردید، به خود کردید». در بیانی دیگر، خداوند متعال با لحنی دلسوزانه و هشدار دهنده، خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: « به اینها بگو: اگر واقعا خدا را دوست میدارید، مرا [در عمل] پیروی کنید؛ تا خدا شما را دوست بدارد و گناه شما را ببخشد»[۲۳].
بنابراین، ای مدیر و ای مسئول! اگر واقعّا مسلمانی و میخواهی به مردم و مملکت خدمت کنی، به گفتههای خودت عمل کن و مرد عمل باش؛ نه مرد حرف وسخن. قرآن با کسانی که تنها حرف میزنند و ادعّا میکنند، ولی عمل نمیکنند، به شدت برخورد کرده، خطاب به آنان میفرماید:
« لِمَ تقولون ما لا تفعلون کبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تقعلون: ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا سخنی میگویید که عمل نمیکنید؟
این، نزد خدا، بسیار موجب خشم است که سخن بگویید و عمل نکنید»[۲۴].
امیر مؤمنان علیه السلام نیز در فرمان به مالک اشتر مینویسد:
«از این که به مردم وعده بدهی و تخلف کنی، سخت بپرهیز؛ زیرا این، موجب خشم عظیم نزد خدا و مردم خواهد شد؛ چنانکه قرآن میفرماید: نزد خدا، بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمیکنید»[۲۵].
خداوند در آیه دیگر میفرماید: «آیا مردم را به نیکی دعوت میکنید، امّا خودتان را فراموش مینمایید؛ با اینکه شما خودتان کتاب را میخوانید؛ آیا هیچ فکر نمیکنید»؟[۲۶]
1. پیامبراکرم صلی الله و آله میفرماید: «هیچ گفتاری جز به کردار، مؤثر نیست»[۲۷].
2. امام علی علیه سلام میفرماید:« آفت علم، نداشتن عمل است»[۲۸].
3. پیامبرصلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود:« ای اباذر! مثل کسی که بدون عمل مردم را به کاری دعوت میکند، همچون کسی است که بدون بستن زه به کمان، تیراندازی میکند»[۲۹].
4. امام علی علیه سلام در سخن صریحی میفرماید:« دیگران را از کار بد نهی نکنید و خود نیز مرتکب نشوید؛ زیرا به شما گفتهاند که پس ازکناره گیری از کار بد، دیگران را نهی کنید»[۳۰].
آری، تأثیر سخن گوینده در دیگران، در صورتی است خود گوینده گفتة خود باور داشته باشد و به آن عمل کند.
امیر مؤمنان علیه السلام خود کسی است هر چه را گفت: ابتدا به آن عمل کرد. آن حضرت فرمود: ای مردم! به خدا سوگند! شما را به فرمانبرداری و طاعتی بر نمیانگیزم؛ مگر اینکه خود در عمل به آن بر شما پیش گرفته باشم و از نا فرمانی و معصیتی باز نمیدارم؛ مگر اینکه خود پیش از شما از آن دست کشیده باشم»[۳۱].
همچنین فرمود: «من ازاین خود داری میکنم که مردم را از چیزی باز دارم که خود از آن دست نکشیده باشم و یا به چیزی فرمان دهم که در عمل کردن به آن، بر آنان پیشی نگرفته باشم و از ایشان به چیزی خرسند باشم که خدا از آن خرسند نیست»[۳۲].
رهبر معظم انقلاب نیز بر همین دغدغدة انسانهای آگاه، مهر تأیید زده، تا جایی سال جدید را سال مقاومت اقتصادی، اقدام و عمل نامیده است چون آن رهبر آگاه و دلسوز میداند که اگر ملت ایران بخواهد از دست ابر قدرتها خلاصی پیدا کند، باید مسائل اقتصاد خود را حل کند و روی پای خود بایستد، اشکال عمده در کشور، عمل نکردن به گفتار سخنان و برنامههاست. از این رو، رهبر معظم انقلاب، سال جدید را سال اقدام و عمل نامید؛ تا همه بهویژه مدیران و مسئولان کشور را متوجه این آسیب کند. و همة آنان با هم دست بهدست یکدیگر داده، و عملاً وارد میدان شوند.
بنابراین بر همة مدیران و کارگزاران لازم است در مورد عملکرد خویش در زمینههای مختلف، وارد عمل شوند و از ارائة برنامههای غیر اجرایی، پرهیز کنند و تلاش کنند مرد عمل باشند؛ نه مرد حرف و سخن؛ یعنی اگر دم از اسراف و تبذیر زنند، خود اوّلین عمل کننده در این زمینه باشند. و اگر سخن از خود کفایی ، استقلال، عزت و سربلندی کشور میزنند، خود نیز در کردار و عمل، اینها را پیاده کنند؛ تا مردم به آنان اعتماد و اطمینان پیدا کنند.
نشانه های مدیران انقلابی
عبدالرحیم اباذری
شناخت صحیح مدیران انقلابی و غیر انقلابی در مرحله اول، نیاز به تعریف و طرح ویژگیهای این دو پدیده دارد و جا دارد در این تعریفها از مجموعه اظهارات و تحلیلهای امام، رهبری و سایر شخصیتهای نظام استفاده شود.
از مجموعه سخنان و موضع گیری های آن بزرگان چنین استفاده میشود که مدیر انقلابی به کسی گفته میشود که تقوای الهی را رعایت کرده، به واجبات و محرمات شرعی پایبند باشد؛ به قانون اساسی ملتزم شده،حریم نهادها و ارگانهای مهم لشگری و کشوری را محترم بشمارد؛ مگر این که یک سازمان و نهادی، خلاف قانون و خلاف شرع عمل کند.
مدیر انقلابی در رفتار و کردار فردی و اجتماعی خود، باید حقوق و حدود دیگران و مردم را مراعات کند. دشمن شناس باشد و در برابر دشمن، موضع مناسب بگیرد و از آنها بازی نخورد. و در تمام عرصههای سیاسی_ اجتماعی به گونه منطقی و معقول، ظاهر شود و از هر گونه فحاشی، هتاکی، ظلم به دیگران و عصبانیتهای بی مورد، پرهیز کند. به امور نیوی و مادی، بی اعتنا و واقعا زاهد باشد. صداقت و پاکی و یک رنگی از سراپا وجودش موج افشانی کند و وقتی مردم او را دیدند و یا سخنی از او به میان آمد، در احساس آرامش، امنیت، معنویت و نورانیت کنند.
در مقابل مدیر غیر انقلابی، به کسی گفته میشود میشود که تقوا نداشته باشد؛ دستورات شرع مقدس برای وی مهم نباشد؛ خیلی راحت دروغ بگوید و تقصیرات و قصور خود را به گردن دیگران بیندازد و هرگز پاسخگوی مسؤلیت خویش نباشد. او به بهانههای گوناگون، قانون را دور میزند و هیچ اعتنایی به ارگانها و نهادهای قانونی ندارد. در رفتار و کردارش دچار تناقض میشود و با بی نظمی، پراکنده گویی و حرفهای گنده و سبک،خود را سر در گم میکند. شعار ساده زیستی و مبارزه با اشرافی گری میدهد؛ ولی مردم در عمل خلاف آن را از وی مشاهده میکنند.
در این میان نکتۀ مهمی که نباید از آن غفلت کرد، این است که گاهی مشاهده میشود کسانی که هیچکدام از شاخصههای مدیر انقلابی را ندارند، سعی میکنند خود را انقلابی وانمود کنند و بدین وسیله، مردم را فریب داده، به اهداف مادی و دنیوی خود دست یابند. از سوی دیگر، برخی افراد فرصت طلب برای این که انقلابیون واقعی را از صحنه سیاسی و میدان مدیریتی خارج کنند، به آنان انگ افراطی گری و تندروی میزنند؛ چنانکه رهبر معظم انقلاب در این مورد هشدار داد فرمود: نباید جوانان مومن و انقلابی به اتهام تندروی کنار گذاشته شوند.
وقتی تعریفها و شاخصههای هر کدام از مدیران انقلابی و افراطی مشخص شد، بیدرنگ مانع از این گونه فرصت طلبیها و انحصارگریها خواهد شد و دیگر کسی نمیتواند خود را به دروغ انقلابی، جا بزند و انقلابیون واقعی هم را از بر چسبها و تهمتهای ناروا مصون میمانند.
تجربۀ تاریخی بهخوبی نشان میدهد که اغلب انحرافاتی که در انقلابهای کشورهای اسلامی و غیر اسلامی اتفاق افتاده، از این دو ناحیه بوده است. کسانی که هیچ سابقه انقلابی نداشتند، با ترفندهایی وارد میدان شدند و خودشان را انقلابی وانمود کردند و بعد با تهمتها و نسبتهای ساختگی، انقلابیون واقعی را از صحنه خارج کردند. اگر چه در این میان افراد اندکی هم بودند که تغییر مسیر داده، از اصول انقلاب عقب نشینی کردند و ولی باید این دو مورد را به درستی از یکدیگر تشخیص دهیم.
در انقلاب فرانسه و انقلاب الجزایر و حتی انقلاب مشروطه، شبیه این ماجراها با اندکی تفاوت اتفاق افتاده است، شهید مطهری با طرح این سؤال که آیا انقلاب فرزندان خود را میخورد یا نه، مینویسد: «انقلاب، فرزند خور نیست؛ بلکه غفلت از نفوذ و رخنۀ فرصت طلبان است که فاجعه به بار میآورد... شما ببینید انقلاب مشروطیت ایران را چه کسانی به ثمر رساندند و پس از به ثمر رسانیدن، چه چهرههایی بستها و مقامات را اشغال کردند... آزادیخواهان همه به گوشهای پرتاپ شدند و به فراموشی سپرده شدند و عاقبت با گرسنگی و در گمنامی مردند؛ اما فلان الدولهها که تا دیروز زیر پرچم استبداد وبا انقلابیون میجنگیدند و طناب به گردن مشروطه چیان میانداختند، به مقام صدارت عظما رسیدند و نتیجۀ نهایی، استبدادی شد به صورت مشروطیت»[۳۳].
در انقلاب فرانسه نیز وقتی نسل دومیها که چندان نقشی در انقلاب نداشتند، به قدرت رسیدند، بنیانگذاران اصلی را به محافظه کاری و عدول از انقلاب متهم ساخته، همه را به جوخۀ اعدام سپردند، و اختلاف و در گیری آغاز شد و به حاکمیت دو بارۀ رژیم سلطنتی منتهی شد و طی ترفندی، ناپلئون بنا پارت که یک نظامی جوان بود، به قدرت رسید و از پادشاهان قبلی هم دیکتاتورتر شد. رهبر معظم انقلاب در این بار میفرماید:
« انقلاب فرانسه که در سال 1789 اتفاق افتاد، یک انقلاب مردمی به تمام معنا بود؛ یعنی واقعا مردم حضور داشتند؛ مثل انقلاب خودمان؛ رهبران هم رهبران صددرصد مردمی و دارای افکار نو و به دنبال ایجاد یک جامعۀ مردمی بودند[۳۴]... به فاصله سه چهار سال، آن گروهی که انقلاب را انجام داده بودند، به وسیلۀ گروه تندرو افراطی شدید، کنار زده شدند... این گروه دوم، افراطیونی بودند که انقلابیون اولیه را متهم به ساز شکاری کرده، آنها را اعدام کردند. چهار، پنج سال این گروه افراطی سر کار بودند؛ بعد بر اثر شدت عملی که با مردم به خرج می دادند، از طرف مردم مورد عکس العمل قرار گرفتند و کنار زده شدند؛ عدهای از آنها اعدام شدند و یک گروه سومی سرکار آمد... خوب، بدیهی است که هرج و مرج به وجود می آید؛ مردم را خسته کردند؛ تا این که یک گروه سه نفره تشکیل شد که ناپلئون جز این گروه سه نفره بود؛ یک افسر جوانی بود که فتوحاتی در مصر کرده بود؛ عنوانی پیدا کرد و آمد بر این گروه سه نفره حاکم شد و بعد هم پادشاه و امپراتور شد»[۳۵].
پیشروان کار انقلابی
محمد باقر پورامینی
«کاری که شهدای هستهای ما در زمینههای هستهای- که بسیار هم حساس است- پیشاهنگش بودند، کاری که شهید طهرانیمقدّم پیشاهنگش بود، کاری که شهید کاظمی در زمینهی سلّولهای بنیادی پیشاهنگش بود، کارهای بسیار بزرگی است. در زمینههای فرهنگی [هم] کاری که شهید آوینی پیشاهنگش بود و در این اواخر [هم] مرحوم سلحشور -که اینها پیشروان کار انقلابی در این کشورند- اینها را باید ترویج کرد. اینها را باید تقدیر کرد و نام اینها را باید گرامی داشت. کار انقلابی، این است. اینکه من بارها تکرار می کنم که نیروهای انقلابی را و نیروهای حزباللّهی را باید گرامی بداریم و باید نگه بداریم، بهخاطر این است. کار وقتی با روحیۀ انقلابی شد، پیشرفت خواهد کرد[۳۶]».01/۰۱/1395
اشاره حکیمانۀ رهبر انقلاب به پیشروان کار انقلابی، بهانه ای است تا به اختصار از این مردان الهی انقلاب، یاد کنیم؛ تا کار انقلابی همچنان سرلوحۀ حرکت مدیران ما باشد.
1.شهدای هسته ای
شهید شهریاری در سال ۸۵ دانشکدۀ مهندسی هستهای دانشگاه شهید بهشتی را راه اندازی کرد . او کسی است که در یک تلاش انقلابی، غنی سازی 3/5 درصد را به 20 درصد ارتقا داد .
شهید مسعود علیمحمدی نخستین کسی بود که در ایران دکترای خود را در فیزیک دریافت کرد. تخصص اصلی او، ذرات بنیادی، انرژی های بالا و کیهان شناسی بود.
شهید مصطفی احمدی روشن، مبتکر شاخهای نوین در انرژی هستهای است و امروزه یکی از دانشگاههای معتبر کشور رشتهای را بر مبنای نظریههای این دانشمند شهید، تأسیس کرده است.
شهیدان هسته ای با حرکت انقلابی در ساحت دانش هسته ای ، به آبرومندی نظام اسلامی می اندیشیدند و در راه پیشرفت اسلام، جان خود را تقدیم کردند .
2.شهیدحسن تهرانی مقدم
طهرانی مقدم با دانش و نبوغی که در اختیار داشت، توانست مسئلۀ افزایش توان موشکی ایران را به عنوان یک دکترین نظامی، مورد توجه قرار دهد. او هیچگاه نقطه ای را که در صنعت موشکی تعیین می کرد، نقطۀ نهایی صنعت نمیدانست و هرگاه صنعت موشکی به نقطۀ مورد نظر می رسید، نقطۀ جدیدی برای آن تعریف می کرد و هماره انقلابی می اندیشید و انقلابی عمل می کرد..
او همیشه میگفت: «کاری که ما میکنیم، خیلی حساس است و اهمیت دارد و اصلا صرف ایران نیست که از این کار استفاده کند». وی اعتقاد داشت این موشکها در واقع اختراع شیعه است و میگفت: «میخواهم روی این موشکها بنویسم «ساخت شیعه» و به اذن خدا و کمک اهل بیت علیهم السلام کاری خواهیم کرد که آیندگان خواهند فهمید چقدر اهمیت دارد».
وی هیچ وقت نمیگفت که همۀ این کارها، کار ماست و تنها چیزی که این اواخر میگفت، این بود: «ما کاری داریم میکنیم که امیدواریم به واسطۀ آن، مقدمات ظهور فراهم شود. وقتی حضرت بقیهالله تشریف بیاورند، شاید از این ابزار استفاده کنند. اگر شما صبور باشید، در اجر این کار شریک خواهید بود».
3.شهید سعيد كاظمي آشتياني
پژوهشكدۀ رويان در یک نهاد انقلابی به نام جهاددانشگاهي، در خرداد ماه 1370 با مديريت دكتر كاظمي به طور رسمی فعاليت خود را آغاز كرد و هزاران زوج نابارور با بهره مندي از خدمات اين مركز پيشرفتۀ درمان ناباروري، صاحب فرزند شدند. دانش فراوان، هوش سرشار، توان مديريتي بالا از يك سو و تعهد، اخلاص و ايمان هميشگي او به خداوند متعال از سويي ديگر، سبب شد تا او در دوران حيات كوتاهش ، موفقيت هاي چشمگيري همچون گسترش روشهاي پيشرفتۀ درمان ناباروري، توليد و تكثير و انجماد سلولهاي بنيادي جنيني و همانند سازي (كلونينيگ) حيوانات را رقم بزند.
4.شهید سید مرتضی آوینی
آوینی که سید شهیدان اهل قلم نام گرفت ، حضور موثر و انقلابی در عرصۀ فرهنگ را هدف فعالیت خویش قرار داد . او بیش از 70 برنامه از دلاوری رزمندگان اسلام با نام روایت فتح ساخت . آوینی در بارۀ انگیزۀ انقلابی همفکرانش چنین می گفت:
«انگیزۀ درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند ، آنها را به جبهههای دفاع مقدس میکشاند. وظایف و تعهد اداری- کارمندی نمیتوانست در این عرصه منشاء فعل و اثر باشد. گروههای فیلمبرداری ما با همان انگیزههایی که رزمآوران را به جبهه کشانده بود، کار میکردند...».
سال 1368 تا 1372، دوران اوج فعالیت مطبوعاتی آوینی است. آثار او در طی این دوره موضوعات متنوعی را شامل میشود.
5.فرج الله سلحشور
نام سلحشور در سرلوحۀ سینمای انقلاب اسلامی قرار دارد . او که از پیشگامان هنر دینی و انقلابی بود ، در روزهای پایانی عمر خود می گفت : « من در راه اعتلای سینمای ایران، حرص زیادی خوردم؛ زیاد بحث کردم؛ تا این سینما مأمنی باشد برای ترویج انقلاب اسلامی و نه اشاعه دهندۀ تفکرات و مبانی تفکری غرب».
سلحشور که به خوبی توانست یک تصویر خوب از یوسف پیامبر علیه السلام را به عنوان یک جوان پاک ، مدیر شایسته و پیامبر حیات بخش به جهان مخابره کند، در صدد بود تا موسای واقعی را به دنیا بشناساند؛ موسایی که در آغوش فرعون، پرورش یافت و سرانجام به عنوان یک پیامبر منجی در مقابل او ایستاد. او می خواست موسایی را به دنیا بشناساند که در قرآن آمده، نه موسایی که ساختۀ دست برخی سودجویان است.
یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.
ابو ایوب
محمود شریفی
ابوایوب انصاری یکی از اصحاب بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و نامش خالد بن زید است. نام او با هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مدینه و استقرار آن حضرت در منزل او درخشید و افتخار میزبانی از پیامبر صلی الله علیه و آله در کارنامۀ زندگی وی جایگاه ویژهای دارد. او همواره در نشر معروفها و مبارزه با فساد، تباهی و منکرات، تلاش خستگی ناپذیری داشت و زندگی سراسر متعهدانۀ او، گویای این روش و سیرۀ عملی اوست. او پس از قتل عثمان از نخستین کسانی بود که دست بیعت به علی(ع) داد و در تمام جنگ هایی که علی(ع) در آنها درگیر شد، حضور داشت. ابو ایوب پس از نهروان از سوی امیرمومنان(ع) به امارت مدینه گماشته شد و او مدت کوتاهی، امارت این شهر را عهده دار شد.
سخاوت ابوایوب
ابوایوب با اینکه مرد فقیر و کم درآمدی بود، در عروسی حضرت زهرا سلام الله علیها گوسفندی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد. جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شد و گفت: یا رسول الله! قبول نکن؛ زیرا ابوایّوب، مردی فقیر است. این موضوع بر ابوایّوب سنگین آمد و ناراحت شد. پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد تا آن گوسفند را کشتند و بعد از پختن آن دستور داد مردم آنرا بخورند؛ ولی استخوانهایش را نشکنند؛ سپس استخوانهای آنها را در میان پوست ریخته، فرمود: خدایا! ابوایوب مردی فقیر است ... تو آن حیوان را خلق کردی و میراندی و بر زنده کردنش قدرت داری. ای خدایی که جز تو خدایی نیست! آن را زنده گردان. در این هنگام، گوسفند حرکت کرد و به راه افتاد و خداوند در ان حیوان برکتی قرار داد که هر بیماری از شیر آن میخورد، شفا مییافت و عبدالرحمن بن عوف این جریان را به شعر درآورد[۳۷].
مبارزه با فساد
در بارۀ مبارزۀ با فساد، تباهی و منکرات و ریشه کردن کفر و شرک نیز همین بس که او در تمام غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در رکاب آن حضرت حاضر بود و شهامتهای بزرگی در آن جنگها از خود بروز داد و نیز در تمام جنگهایی که برای امیرالمؤمنین علیه السلام پیش آمد، شرکت کرد.
او از کسانی بود که پس از مشورت با امیرالمؤمنین علیه السلام، نسبت به بزرگترین منکر، یعنی غصب خلافت، در مسجد به پا خواست و چنین گفت:
دربارۀ اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله، تجاوز نکنید و ستم روا مدارید و از پروردگار متعال بترسید؛ حقوق آنان را به ایشان بدهید و آنچه را که خداوند برای ایشان قرار داده، تباه مسازید. شما همۀ سخنان و وصایایی را که دیگران از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدهاند، در مجالس متعدد و از افراد مختلف، شنیدهاید و بارها شنیدهاید که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خاندان من، امامان شما هستند. سپس روی خود را به طرف علی بن ابی طالب برگرداند و گفت: اوست امیر نیکوکاران و قاتل کافران. هر کس او را یاری کند، خداوند او را یاری خواهد کرد و هر کس با او مخالفت کند، خدا او را خوار و ذلیل خواهد کرد. از ظلم کردن بر او به سوی خدا توبه کنید؛ زیرا خداوند، توبه پذیر و مهربان است و به او پشت نکنید و از او دوری و اعراض نکنید[۳۸].
وقتی امیرمؤمنان علیه السلام خطبه خواند و فرمود:
شما را به خدا قسم میدهم که هر کس روز غدیر شاهد و حاضر بود، به پاخیزد و شهادت دهد و هر کس که با گوشهایش شنیده و فهمیده، فقط به پاخیزد؛ نه کسی که میگوید به من خبر رسیده یا مطلع شدم. در آن وقت، هفده نفر به پا خاستند که خزمیۀ بن ثابت، سهل بن سعد، عدی بن حاتم، عقبۀ بن عامر و ابوایّوب انصاری از این جمع بودند. و علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود: آنچه را شنیدید، بیاورید. آنان گفتند: ما شهادت و گواهی میدهیم که هنگامی که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حجۀ الوداع آمدیم و به غدیر خم رسیدیم، فرود آمدیم؛ سپس منادی ندای نماز داد و ما با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواندیم و بعد، سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به پاخواست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:
ای مردم! شما چه نظری دارید و چه میگویید؟ آنان گفتند: تو ابلاغ رسالت کردی. پیامبر صلی الله علیه و آله سه بار فرمود: خدایا شاهد باش و بعد فرمود: ای مردم! من به زودی برای قبض روح، خوانده میشوم و پاسخ مثبت خواهم داد. من و شما مسئول هستیم. بعد فرمود: ای مردم! من دو چیز گرانبها را که کتاب خدا و عترت و خاندان من میباشند، در میان شما باقی میگذارم. اگر شما به آن دو چنگ بزنید، هرگز گمراه نخواهید شد. ببینید. با آن دو چگونه رفتار میکنید. آن دو از هم جدا نخواهند شد؛ تا اینکه در حوض کوثر بر من وارد شوند. خداوند لطیف و آگاه، این خبر را به من داده است، و بعد فرمود: خدایا! اقرار میکنم که خداوند یکتا، مولای من است و من مولای مؤمنان هستم. آیا نمیدانید که من نسبت به شما از خود شما اولویت دارم؟ همه گفتند: بله، چنین هستی و این جمله را سه بار تکرار کردند. سپس دستهای امیرمؤمنان علیه السلام را گرفت و بالا برد و فرمود: هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست. خدایا! دوست بدار کسی را که علی را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که با علی دشمنی کند. بعد امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: راست گفتید و من هم بر این داستان شاهد بودم[۳۹].
مقابله با انحرافات فکری
ابوایوب علاوه بر اینکه در محکم کردن ولایت امیرمؤمنان علیه السلام از هیچ اقدامی کوتاهی نکرد و در هر موقعیتی که لازم میدید، از ولیّ واقعی و صالح وشایسته، دفاع میکردو با غاصبان، منطقی و مستدل، میکرد، و در مقابل انحرافات فکری و اندیشههای خوارج، ایستادگی میکرد.
مرحوم شوشتری به نقل از مستدرک حاکم چنین نقل کرده است:
روزی مروان در مسجدالنبی صلی الله علیه و آله مردی را دید که صورت خود را روی قبر مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گذاشته است. مروان گردن او را گرفت و گفت: آیا میدانی چه میکنی؟ در این هنگام، آن مرد، یعنی ابوایّوب انصاری به پاخواست و گفت: بله، میدانم چه میکنم و بعد گفت: من پیش سنگ نیامدهام؛ بلکه خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدهام و از آن بزرگوار شنیدم که میفرمود: برای دین، گریه و زاری نکنید؛ در وقتی که اهل دین و فرد شایسته، ولیّ و سرپرست و حاکم آن است؛ امّا گریه و زاری کنید برای دین؛ هنگامی که فردی غیر شایسته و غیر اهل آن، حاکم و والی آن شود[۴۰]. امیرمؤمنان علیه السلام از ابو ایوب پرسید: در مسائل اخلاقی به کجا رسیدهای؟
او در پاسخ گفت: « لا اُوذی جاراً فمن دونه و لا أمنعه معروفاً اقدر علیه[۴۱]؛ من همسایه وپایینتر از او را اذیت و آزار نخواهم داد و تا توان دارم، کار معروف و خیر را از او باز نمیدارم[۴۲]».
زمانشناس
او یکی از هفتاد نفری بود که در بیعت دوم عقبه با پیامبر صلی الله علیه و آله عهد بستند که دست از حمایت او برندارند و او یکی از پنج نفری است که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله به جمعآوری قرآن پرداختند و نیز در زمرۀ شهودی بود که در آن روزها از عثمان پیمان گرفتند از آن پس، بر طبق کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کند[۴۳].
ابوایوب که در موقعیت شناسی، مرد فوق العادهای بود و در هر زمان، وظایف خود را میشناخت و طبق شرایط زمان، به وظایف خود عمل کرد.
وی سرانجام در سال 50 یا 51 هجری ، موقعی که لشکر اسلام در نزدیکی قسطنطنیه بارومیان میجنگید، از دنیا رفت و طبق وصیت خودش در قسطنطنیه دفن شد[۴۴].
درنگی در عهده نامه مالک
حسن ملک زاده
1. پیروی از حق : امیر المومنین علیه السلام در این نامه، مالک اشتر را به تقوی الهی و پیروی از فرایضش و سنتهایش، امر کرده، چرا که هیچ کس بدون پیروی از این سنتها، سعادتمند نخواهد شد و هیچ کس جز با انکار آنها به شقاوت نمیرسد.
شروع ادبیات اجرایی مدیریت با چنین بیانی، به این نکته اشاره دارد که فرد در زندگی دنیوی، مهمترین انگیزهاش باید این باشد که در زندگی خود در پی رضایت الهی باشد و به دنبال کشت مزرعه اخروی خودش باشد.
بنابراین، انسان باید در پی یاری حق تعالی، با دست، قلب و زبانش باشد؛ زیرا او عهدهدار نصرت کسی که به یاریاش شتافته و عهدهدار عزتمندی کسی که در پی عزیز شمردن حق است و این نکته، این حقیقت را نشان میدهد که فرد در حیات فردی و اجتماعی خود، باید در پی یاری حقیقی خود باشد و این یاری حقیقی خود، تنها با یاری حق تعالی، انجام میگیرد و او تنها باید حق تعالی را که مالک حقیقی همه است، یاری رساند. این یاری رساندن، به او یاری خواهد رساند و امورش را در مسیر پیشرفت قرار خواهد داد.
2. خود شکنی و عبور از خود: انسان از دیدن خود به شگفت در آمده، ناخواسته و ناآگاهانه به پرستیدن خود میپردازد و این خود شگفتگی، آغاز سقوط انسان است. امیر مومنان علیه السلام مالک را به خود شکنی دعوت میکند و به او امر میکند که خود را در بربر شهوات و خواستههایش، بشکند و خود را نزد سرکشیهای خود بازدارد؛ زیرا نفس به خودی خود و بدون تربیت الهی، امر کننده به بدی است؛ مگر آن نفسی که حق تعالی به او رحم کند و او را تربیت نماید و ایستادگی در برابر نفس خود خواه و خوداندیش، این آمادگی را به نفس میدهد که بتواند به دیگری خدمت کند. نفس رام نشده، تنها در پی خواستههای خود است و کاری به خواستۀ همسایهاش ندارد و تنها با مقیاس خود به دیگران مینگرد؛ گرچه خود با به رنگ خواستۀ دیگری نشان دهد.
بنابراین، این بت که بزرگ ترین بتهاست؛ باید شکسته شود؛ تا فرد بتواند خود را از بندگی نفس، رها کند و آزادانه و مخلصانه و به معنای حقیقی، خدمتگذار شود.
3. تکیه بر مقیاس الهی: نفس در گیرودار مبارزه، به موضوعی بر میخورد که در واقع، باطل است؛ ولی آن موضوع، خود را به حق شبیه میکند و باعث میشود که نفس، شبهناک شود. در این جا فرد باید به مقیاس و خط کشی پناه ببرد؛ زیرا با این معیار نمیشود و همواره حق را اطاعت میکند؛ زیرا این مقیاس که از تجرّد حق تعالی مایه میگیرد، اعتماد به کتاب الهی است و این کتاب، تبیان هر چیزی و هدایت و رحمت برای مومنان است.
4. دنبال کردن رضایت الهی: فرد باید بداند که در قلمرو فرمانروایی حق تعالی قرار دارد و نباید در برابر حق قرار گیرد و متعرّض خشم الهی شود و بر نافرمانیاش اصرار ورزد؛ زیرا که پناهگاهی در برابر حق تعالی، جز به سوی حق نیست بنابراین، فرد در کارهای خود، باید در پی خشنودی حق تعالی، برود و تنها به حق توجّه کند و عمل خود را خالصانه انجام دهد. اهمیت به رضای الهی است که فرد میتواند نگاه مناسب به دیگری را بیابد و کار شایسته هویت جمعی و هویت جامعه را به انجام رساند و گرنه، کار او حتی اگر رنگ جمعی داشته باشد، کاری در مسیر هویت فردی خود او است.
در قلمرو رضای الهی، خشنودی خلق و هویت جمعی هم قرار دارد. حق تعالی، نیازی به خدمت خلق ندارد و از این جهت، بینیاز است و خشنودی حق، این است که خدمت فرد، نیاز جمع را برآورده کند و با این بر آوری نیاز جمعی، فرد از سیطرۀ سلطۀ نفسش رها شده، میتواند خدمتگزار واقعی گردد.
5. عمل صالح، بهترین پس انداز: در مصر، دولتهای عادل و ظالمی وجود داشتهاند. مردم، در بارۀ دولت جدید و ولایت تو، نگرش مانند امور والیان پیشین خواهند داشت و در بارۀ تو، چنان خواهند گفت که تو در بارۀ آن والیان گفتهای و صالحان بر اساس آن چه بر زبان بندگان نیک حق تعالی جاری شده، شناخته میشوند. پس مجبوبترین پس انداز تو نزد خودت، ذخیرۀ عمل صالح است و با آن به رعیت، خدمت رسانی میشود.
باد ریاست
جواد محدثی
مردی زمدیران، هوس سیم وزرش بود عمری هوس و باد ریاست به سرش بود
عشقی که به آن کبکبه و دبدبهاش داشت در سر هوس دورۀ زند و قجرش بود
میخواست که تضمین کند آیندۀ خود را تأسیس پژوهشکده، فکر دگرش بود
او اهل ریا بود و زبان بازی و تزویر هر چند که اینها به زیان و ضررش بود
با رابطه و رایزنیهای مداوم اندر پی یک پست برای پسرش بود
هرگز به ره حُقه، به بن بست نمیخورد چون تبصره و ماده و قانون، سرش بود
افسونگر مردم به سخنهای فریبا خوشرقصی و خود خواهی، تنها هنرش بود
اموال عمومی را، بر باد همی داد گویی که زمال خود و ارث پدرش بود
هرگاه که دم میزد از این مردم و قانون حرص و طمع و ریب و ریا در نظرش بود
پروندۀ کارش تهی از خدمت و اخلاص امّا پر از البّته و کاش و اگرش بود
مردم همه آزرده، گرفتار تورّم او شیفتۀ منفعت دور و برش بود
یک عمر خم و راست شدن پیش اجانب کار فنری بود که اندر کمرش بود
در چنگ عدالت چو گرفتار شد آن مرد افسرد و شکست آن چه که چون بال و پرش بود
هر روز کمی ذوب شد آن هیکل خوش تیپ چون غصّه و غم، لقمّه شام و سحرش بود
القصّه از آن شهرت و عنوان و ریاست تنها غم و افسوس گران، همسفرش بود
آغاز ریاست، سرحال و خوش و خرّم رسوایی آخر، همۀ بار خرش بود
هر چند که شد حذف زقانون مدیران بهر دگران مایۀ عبرت، اثرش بود
بریده ها
کار و کاردان (بریده)
سلطان سنجر، پس از عمری حکومت، به دست غزان گرفتار شد.
از او پرسیدند: ملک و حکومتی به آن وسعت و آراستگی، چه شد که مختل گشت و از دست رفت؟
گفت: کارهای بزرگ را به مردم خُرد سپردم و کارهای خرد را مردان بزرگ و نتیجه آن شد که مردم خُرد، کارهای بزرگ را عهده بر نیامدند و مردان بزرگ از انجام کارهای خُرد، عار داشتند.
این بود که هر کار به سامان نرسید و کار مملکت و کشور و لشکر، به فساد کشیده شد.
شانس موفقیت
حاکمی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد؛ تا عکس العمل مردم را ببیند و خودش را درجایی پنهان شد و ناظر صحنه شد. بعضی میآمدند و از کنار آن بیتفاوت میگذشتندو بعضی نیز اعتراض میکردند که این چه شهری است که نظم ندارد و حاکم آن، مدیریت خوبی ندارد و به وضعیت شهر اعتنایی نمیکند. نزدیک غروب شد و تخته سنگ را کسی برنداشت؛ تا این که یک کشاورز که پشتش بار میوه و سبزیجات بود و از آنجا عبور میکرد، نزدیک سنگ شد؛ بارهایش را کنار گذاشت و با هر زحمتی بود، تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و به کناری گذاشت. ناگهان کیسهای را دید که زیر تخته سنگ قرار دارد و داخل آن پر از طلا و نقره است و در آن کاغذی نیز وجود داشت که روی آن نوشته شده بود: هر سد و مانعی میتواند یک شانس برای موفقّیت انسان مسئول و متعهد باشد.
پهلوان واقعی
از یک وزنه بردار پرسیدند: بالاترین وزنه ای که یک نفر میتواند بلند کند تا قهرمان شود، چقدر است؟ او در جواب گفت: بالاترین وزنه، یک پتوی 400 یا 500 گرمی است که صبح باید از روی خودمان بلند کنیم؛ تا نماز صبح بخوانیم. هر کس این وزنه را بزند، میتواند قهرمان واقعی باشد.
کور حقیقی
فقیری به در خانه بخیلی رفت و گفت: شنیدهام که تو قدری از مال خود را نذر نیازمندان کردهای و من در بسیار فقیرم؛ به من چیزی بده. بخیل گفت: من نذر کوران کردهام. فقیر گفت: من هم کور واقعی هستم؛ زیرا اگر بینا بودم، از در خانۀ خداوند به در خانه کسی مثل تو نمیآمدم[۴۵].
سهم شما از دنیا
روزی خلیفه بهلول را دید که زمینی را با چوبی اندازه میگیرد؛ پرسید: چه میکنی؟ گفت: میخواهم دنیا را تقسیم کنم؛ تا ببینم به ما چه قدر میرسد و به شما چقدر؛ امّا هر چه سعی میکنم، میبینم به من و شما بیشتر از دو ذراع- حدود یک متر- نمیرسد[۴۶].
کَرههای کُرهای
مردی همسرش در خانه کره میساخت و او آنها را به یکی از بقالهای شهر میفروخت. کرهها به صورت کُرهای و یک کیلویی بودند. روزی مرد بقال به اندازه کرهها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. وقتی وزن کرد، معلوم شد که هر کدام از آنها 900 گرم است. بقال عصبانی شد و به آن مرد گفت: دیگر از تو کره نمیخرم؛ تو کره را به عنوان یک کیلو به من میفروختی؛ در حالی که وزن آن 900 گرم است. مرد ناراحت شد؛ سرش را پایین انداخت و گفت: ما در خانه ترازو نداشتیم؛ ولی یک کیلو شکر از شما خریده بودیم و از آن یک کیلو شکر به عنوان وزنه استفاده میکنیم.
نگهبان نیمکت
روزی شاهزادهای که در محوطۀ کاخ، مشغول قدم زدن بودن، سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید و از او پرسید: تو از چه چیزی نگهبانی میکنی.
سرباز گفت: افسر گارد به من دستور داده که از این نمیکت به خوبی مراقبت نمایم. شاهزاده افسر گارد را صدا زد و پرسید: چرا این سرباز را اینجا گذاشتی؟ افسر گفت: قربان! افسر نگهبان قبلی نقشۀ نگهبانی منطقه را به من داد و من هم طبق آن نقشه عمل میکنم. شاهزاده موضوع را پیگیری کرد و سرانجام معلوم شد که وقتی شاهزاده سه ساله بود، این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرش به افسر گارد دستور داده، بود که یک نگهبان کنار نیمکت بگذارند؛ تا او هنگام بازی در محوطۀ کاخ، روی آن ننشیند و از آن تاریخ، 41 سال میگذرد و هنوز هم سربازی از آن نیمکت نگهبانی میکند.
کمی قاطعيت!
عالمیان
در اجرای امر به معروف و نهی از منکر و مقابله با انحرافات، باید در کنار رعایت تمام اصول و مبانی این فریضۀ بزرگ الهی، در جای خود از قاطعیت و شجاعت نیز برخوردار بود. قاطعیت، نه به معنای بی باکانه عمل کردن و بی گدار به آب زدن، بلکه به معنای شجاعت و قدرت خطر پذیری است. امر به معروف و نهی از منکر دارای شرایط و ویژگی هایی است که از قول لین تا برخورد قهری را شامل می شود؛ ولی آن خصیصه ای که در این فریضۀ الهی وجود دارد، این است که در همان برخورد نرم و به اصطلاح لین نیز باید نوعی قاطعیت و شجاعت وجود داشته باشد. قاطعیت تنها به معنای برخورد فیزیکی و خشن نیست. رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتى، در تاریخ بیست و دوم اردیبهشت 1382 می گوید: «قاطعيت يعنى چه؟ يعنى برخورد فيزيكى و جسمانى؟ اينكه درست نيست و ما اصلاً اين را توصيه نمىكنيم؛ اما گفتن و تذكّر دادن، خوب است. چه اشكال دارد با اخلاقِ خوب، تذكّر دهند؟ ديروز حديثى را براى جمعى مىخواندم كه آمر به معروف و ناهى از منكر، بايد خودش به آنچه دارد امر و نهى مىكند، هم عالم باشد و هم عامل؛ «رفيق لمن يأمر و رفيق لمن ينهى»؛ با رفق و مدارا امر و نهى كند... امر و نهى، يعنى دستور دادن - بكن، نكن - غير از تمنا كردن است؛ اما همين را با رفق، مدارا و محبّت - نه با خشونت - انجام دهد. به نظرم اينطورى بايد عمل شود».
قاطعیت و شجاعت، سیرۀ همه بزرگان و آمرین به معروف و ناهیان از منکر بوده است. بزرگان ما در برابر منکر نیز هیچ گاه سکوت اختیار نکرده، بی خیال نبودند و این، همان معنای واقعی قاطعیت در امر به معروف و نهی از منکر است. بارزترین مثال در این مورد را می توان در مورد حضرت امام خمینی مطرح کرد. وی در یکی از پیامهایش چنین تصریح می کند: «هيهات که خميني در برابر تجاوز ديوسيرتان و مشرکان و کافران به حريم قرآن و عترت رسول خدا و امت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و پيروان ابراهيم حنيف، ساکت و آرام بماند و يا نظاره گر صحنه هاي ذلت بار و حقارت مسلمانان باشد من خون و جان ناقابل خود را براي اداي واجب حق و فريض، دفاع از مسلمانان، آماده نموده ام و در انتظار فوز شهادتم. قدرت ها و ابر قدرت ها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خميني يکه و تنها هم باشد، به راه خود ادامه مي دهد و به ياري خدا، در کنار بسيجيان جهان اسلام ... خواب راحت را از ديدگان جهان خواران سلب خواهد کرد».
بنابراین، که یکی از حلقه های مفقوده در مسئلۀ نهی از منکر، عدم قاطعیت در مقابل ناهنجاری هاست. اگر در جامعه ناهنجاری های متعددی مانند رشوه، حقوق های نجومی، خانه های نجومی، مفاسد اخلاقی و مانند این امور رو به فزونی می گیرد، به این خاطر است که عنصر«قاطعیت» در مسئلۀ نهی از منکر به فراموشی، سپرده شده است و امر به معروف و نهی از منکر بدون وجود و حضور این عنصر، بی تاثیر است.
پانویس
- ↑ از سخنان امام خمینی در دیدار با مردم ارومیه، 18/10/1358. صحیفیه امام، ج12.
- ↑ از سخنان مقام معظم رهبری در جمع مسئولان جهاد دانشگاهی، 1/4/1383.
- ↑ از سخنان مقام معظم رهبری در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی، 14/3/1387.
- ↑ «هذا ما امر به عبدالله، علی امیر المؤمنین مالک بن الحارث الاشتر فی عهده الیه، حین ولاه مصر... امره بتقوی الله و ایثار طاعته و اتباع ما أمر به فی کتابه من فرائضه و سننه» (نهج البلاغه، ترجمۀ محمد دشتی، دفتر نشر الهادی، چاپ سیزدهم، ص 566).
- ↑ «یابن حنیف! فقد بلغنی انّ رجلاً من فتیه اهل البصره دعاک الی مأدبه فاسرعت الیها، تستطاب لک الالوان و تنقل الیک الجفان و ما ظننت انّک تجیب الی طعام قوم عائلهم مجفو و غینتهم مدعو» (همان، ص 552).
- ↑ «ثم الله الله فی الطبقۀ السفلی من الذین لاحیلۀ لهم من المساکین و المحتاجین و اهل البؤسی و الزمنی فان فی هذه الطبقه قانعا و معتراً (همان، ص 582).
- ↑ همان، ص 588.
- ↑ همان، ص 590.
- ↑ ایاک و العجله بالامور قبل اوانها او التسقط فیها عند امکانها او اللجاجۀ فیما تنکرّت او الوهن عنها اذااستوضحت فضع کل امر موضعه و اوقع کل امر موقعه (همان، ص 590).
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، ج 23، ص 211.
- ↑ علق، آیۀ 6 و 7.
- ↑ بیانات مقام معظم رهبری 14/3/1365
- ↑ از سخنان سردار سلیمانی در همایش «حوزۀ انقلابی، بیمها و امیدها» در مدرسۀ دارالشفاء قم، 3/3/1395.
- ↑ فرقان، آیۀ 74.
- ↑ یوسف، آیۀ 53.
- ↑ یرقی، المحاسن، ج1 ص93.
- ↑ نهجالبلاغه، ترجمۀ فیض الاسلام، ص558.
- ↑ حمیری، قرب الاسناد ص77، ح251.
- ↑ نجم، آیة 39 و 40.
- ↑ مدثر، آیة 38.
- ↑ طور، آیة 21.
- ↑ اسراء، آیة 7.
- ↑ آل عمران، آیة 31.
- ↑ صف، آیة 2 و 3.
- ↑ نهج البلاغه، نامة 53.
- ↑ بقرة، آیة 44.
- ↑ حکیمی، الحیاه ترجمه احمد آرام، ج2، ص446.
- ↑ همان، ص438.
- ↑ همان، ص445 .
- ↑ همان، ص 446 .
- ↑ «ایها الناس إنّی ما أحثّکُم علی طاعة إلا و أسبقکم الیها و لا أنها کُم عن معصیةٍ إلا و أتنَاهی قبلکم عنها، (نهج البلاغه، ص 282، خطبه 175.).
- ↑ «إنّی لأرفع نفس عن أن أنهی الناس عمّا لستُ أنتهی عند او آمرهم بمالا أسبقُهم الیه بعملی و أرضی منهم بمالا یرضی ربّی( الحیاة ، ج1، ص325 ح2.).
- ↑ مرتضی مطهری، نهضتهای اسلامی در صد سال اخیر، ص94.
- ↑ از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با جمعی از دانشجویان، 19/5/1390.
- ↑ از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با شرکت کنندگان در آسیب شناسی انقلاب، 15/12/1377.
- ↑ رهنمود رهبر معظم انقلاب 1/1/1395
- ↑ این شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج1، ص 173.
- ↑ طبرسی، احتجاج، ج1، ص 199، ح12.
- ↑ شوشتری، قاموس الرجال، ج11، ص215.
- ↑ همان، ج11، ص 216.
- ↑ حمیری، قرب الارشاد، ص45.
- ↑ همان، ص 45.
- ↑ دائرۀ المعارف بزرگ اسلامی، ج 5، ص 195.
- ↑ برگرفته از دائرۀ المعارف صحابه، ج3، ص64.
- ↑ حبیب الله شریف کاشانی، ریاضی الحکایات، ص128.
- ↑ حسین دیلمی، حکایت و حکمت. ص87.







