کتابخانه:ملکه گمشده و شیطانی همراه: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی)
 
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی، اصلاح املا)
 
(۱۸ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
+
<div class="head1">ملکه گمشده و شیطانی همراه (صدق و کذب از دیدگاه قرآن و حدیث)</div>
ملكه گمشده وشيطاني همراه(صدق و كذب از ديدگاه قرآن و حديث)
+
{{جعبه اطلاعات
مشخصات كتاب
+
|نام =ملکه گمشده و شیطانی همراه (صدق و کذب از دیدگاه قرآن و حدیث)
‏سرشناسه : بيستوني، صفورا، ۱۳۶۰ -
+
|عنوان = مشخصات کتاب
‏عنوان و نام پديدآور : ملكه گمشده و شيطاني همراه (صدق و كذب از ديدگاه قرآن و حديث)/تاليف صفورا بيستوني؛ با نظارت محمد بيستوني.
+
|تصویر =[[Image:Malekey_ghomshode-bistoni.jpg|200px]]
‏مشخصات نشر : قم: بيان جوان، ۱۳۸۷.
+
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
‏مشخصات ظاهري : ۲۱۸ ص.
+
|سبک برچسب  = background:#ddf;
‏شابك : ‏‌۱۵۰۰۰ ريال :‏‌978-964-5640-59-8
+
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;
‏وضعيت فهرست نويسي : فيپا
+
|سرآیند۱  =
‏عنوان ديگر : صدق و كذب از ديدگاه قرآن و حديث.
+
|برچسب۲  =نویسنده
‏موضوع : صدق و كذب (اخلاق اسلامي).
+
|داده۲  =صفورا بیستونی
‏شناسه افزوده : بيستوني، محمد، ۱۳۳۷ -
+
با نظارت محمد بیستونی
‏رده بندي كنگره : ‏‌BP۲۵۱/۲‏/ب۹م۷ ۱۳۸۷
+
|برچسب۳ =زبان
‏رده بندي ديويي : ‏‌۲۹۷/۶۳۴
+
|داده۳ = فارسی
‏شماره كتابشناسي ملي : ۱۲۰۴۰۷۶
+
|برچسب۴ =ناشر
 +
|داده۴ =بیان جوان
 +
|برچسب۵ =محل انتشارات
 +
|داده۵  = قم
 +
|برچسب۶  = تاریخ نشر
 +
|داده۶  =۱۳۸۷
 +
|برچسب۷  = قطع
 +
|داده۷  =
 +
|برچسب۸  = شابک
 +
|داده۸  =۹۷۸–۹۶۴-۵۶۴۰–۵۹-۸
 +
|برچسب۹  = دانلود
 +
|داده۹  =[http://download.ghbook.ir/download.php?id=9696&file=7326-fa-malekehe%20gomshodeh%20va%20sheytaniye%20hamrah.pdf PDF]
 +
}}
  
متن تأييديه حضرت آيت‌اللّه خزعلي مفسّر و حافظ كل قرآن كريم
+
== دیباچه ==
  
بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيم
+
متن تأییدیه حضرت آیت‌اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم
  
12 ويژگي منحصر بفرد در آثار مكتوب مؤسسه قرآني تفسير جوان
+
بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
  
1ـ اعراب‌گــذاري كــامــل «همـه» آيات، روايات و كلمه‌هاي عربي .
+
۱۲ ویژگی منحصر بفرد در آثار مکتوب مؤسسه قرآنی تفسیر جوان
  
2ـ طـرح جلد ابـداعـي و گـرافيكـي جــديــد متناسب با «جمعيت هــدف هـر كتــاب».
+
۱ـ اعراب‌گذاری کامل «همه» آیات، روایات و کلمه‌های عربی.
  
3ـ صفحه‌آرايي شعرگونه و چشم‌نواز تا خواننده به دليل پرش مرتب چشم «خسته» نشود.
+
۲ـ طرح جلد ابداعی و گرافیکی جدید متناسب با «جمعیت هدف هر کتاب».
  
4ـ آزاد بــودن «هرگونه نسخــه بـرداري» و چــاپ از روي آثــار مكتــوب و كپــي رايـت نــرم افــزارها.
+
۳ـ صفحه‌آرایی شعرگونه و چشم‌نواز تا خواننده به دلیل پرش مرتب چشم «خسته» نشود.
  
5ـ همـه محصـولات مـؤسسـه پـس از فروش و استفـاده، حتي اگر آسيب ديده باشد، «پس گرفته مي‌شود».
+
۴ـ آزاد بودن «هرگونه نسخه برداری» و چاپ از روی آثار مکتوب و کپی رایت نرم‌افزارها.
  
فروش اقساطي به قيمت نقد و با تعيين اقسـاط «توسط خريـدار».
+
۵ـ همه محصولات مؤسسه پس از فروش و استفاده، حتی اگر آسیب دیده باشد، «پس گرفته می‌شود».
  
7ـ امضــاي «حـداقل يك مجتهـد جـامع الشـرايط» به نشـانـه تـأييـد محتـوا قبل از چـاپ اخـذ مي‌شود.
+
۶ـ فروش اقساطی به قیمت نقد و با تعیین اقساط «توسط خریدار».
  
8ـ آثار مؤسسه به افراد بي‌بضاعت به طـور «رايگان» تقديم مي‌گردد.
+
۷ـ امضای «حداقل یک مجتهد جامع‌الشرایط» به نشانه تأیید محتوا قبل از چاپ اخذ می‌شود.
  
9ـ همـه «آمـوزش‌هـاي تخصصـي قـرآني» گـروه مـؤسسـات قـرآنـي تفسيـر جــوان «رايگـان» است.
+
۸ـ آثار مؤسسه به افراد بی‌بضاعت به طور «رایگان» تقدیم می‌گردد.
  
10ـ بــراي هيــچ يــك از آثــار، حق‌التــأليــف دريــافت نمي‌شـود.
+
۹ـ همه «آموزش‌های تخصصی قرآنی» گروه مؤسسات قرآنی تفسیر جوان «رایگان» است.
  
11ـ تنوع‌تخصصي‌محصولات‌متناسب«باجامعه‌هدف‌يعني‌كودك،نوجوان،جوان،زنان،خانواده‌ومساجد».
+
۱۰ـ برای هیچ‌یک از آثار، حق‌التألیف دریافت نمی‌شود.
  
12ـ نشــر نهــايي آثار پس از نشر آزمــايشــي و مــــوفقيــت در طــرح پــايلـــوت (Pilot Plan) در
+
۱۱ـ تنوع‌تخصصی‌محصولات‌متناسب «باجامعه‌هدف‌یعنی‌کودک، نوجوان، جوان، زنان، خانواده‌ومساجد».
«جمعيـــت مخـــاطـــب هـــدف» صـــــــورت مي‌گيـــــرد.
+
  
درصورتي‌كه‌هركس‌از صدراسلام ‌تا سال1420هجري‌قمري (سال تأسيس‌ مؤسسه ‌قرآني‌ تفسير جوان) يك ‌نمونه ‌كتاب ‌قرآني ‌را باجمع «12 ويژگي» مذكور، به ‌اين مؤسسه ارائه دهد، براي‌هموطنان‌داخل كشورمبلغ «000/000/10تومان» و براي افراد مقيم خارج‌از كشورمبلغ «000/10 دلار» جايزه به‌عنوان حـق الكشف تعلق مي‌گيرد.  
+
۱۲ـ نشر نهایی آثار پس از نشر آزمایشی و موفقیت در طرح پایلوت (Pilot Plan) در
 +
«جمعیت مخاطب هدف» صورت می‌گیرد.
  
(قيمت‌گذاري كل محصولات مؤسسه برمبناي 12 ويژگي اشاره شده،انجام مي‌شود)  
+
درصورتی‌که‌هرکس‌از صدراسلام تا سال۱۴۲۰هجری‌قمری (سال تأسیس مؤسسه قرآنی تفسیر جوان) یک نمونه کتاب قرآنی را باجمع «۱۲ ویژگی» مذکور، به این مؤسسه ارائه دهد، برای‌هموطنان‌داخل کشورمبلغ «۰۰۰/۰۰۰/۱۰تومان» و برای افراد مقیم خارج‌از کشورمبلغ «۰۰۰/۱۰ دلار» جایزه به‌عنوان حق الکشف تعلق می‌گیرد.
  
دكتر محمد بيستوني
+
(قیمت‌گذاری کل محصولات مؤسسه برمبنای ۱۲ ویژگی اشاره شده، انجام می‌شود)
  
رئيس هيئت مديره گروه مؤسسات قرآني تفسير جوان‌شامل:
+
دکتر محمد بیستونی
  
[مؤسسه‌قرآني‌قصص(تخصصي‌كودكان)،مؤسسه‌قرآني‌نورپيامبران(تخصصي‌نوجوانان)،مؤسسه‌قرآني‌تفسيرجوان(تخصصي‌جوانان)،
+
رئیس هیئت مدیره گروه مؤسسات قرآنی تفسیر جوان‌شامل:
  
مؤسسه قرآني رضوان(تخصصي زنان)، مؤسسه قرآني شعيب نبي‌اللّه (تخصصي خانواده)، مؤسسه قرآني مساجد جوان (تخصصي مساجد)]  
+
[مؤسسه‌قرآنی‌قصص(تخصصی‌کودکان)،مؤسسه‌قرآنی‌نورپیامبران(تخصصی‌نوجوانان)،مؤسسه‌قرآنی‌تفسیرجوان(تخصصی‌جوانان)،
 +
 
 +
مؤسسه قرآنی رضوان(تخصصی زنان)، مؤسسه قرآنی شعیب نبی‌اللّه (تخصصی خانواده)، مؤسسه قرآنی مساجد جوان (تخصصی مساجد)]  
  
 
اَلاِْهْداءِ
 
اَلاِْهْداءِ
  
اِلي سَيِّدِنا وَ نَبِيِّنا مُحَمَّدٍ  
+
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ  
 
+
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَ اِلي مَوْلانا
+
 
+
وَ مَوْلَي الْمُوَحِّدينَ عَلِيٍّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ اِلي بِضْعَةِ
+
 
+
الْمُصْطَفي وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ وَ اِلي سَيِّدَيْ
+
 
+
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَيْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْـنِ وَ اِلَي‌الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
+
 
+
الْمَعْصُومينَ الْمُكَرَّمينَ مِنْ‌وُلْدِ الْحُسَيْنِ لاسِيَّما بَقِيَّةَ‌اللّهِ فِي‌الاَْرَضينَ وَ وارِثِ عُلُومِ
+
 
+
الاَْنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْياءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّينِ ،
+
 
+
الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالي فَرَجَهُ الشَّريفَ فَيا مُعِزَّ
+
 
+
الاَْوْلِياءَوَيامُذِلَ‌الاَْعْداءِاَيُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَيْنَ‌الاَْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
+
 
+
وَ اَهْلَنَا الضُّـــرَّ في غَيْبَتِـــكَ وَ فِراقِـــكَ وَ جِئْنـا بِبِضاعَـةٍ
+
 
+
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِكَ وَ مَحَبَّتِكَ فَاَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ مِنْ مَنِّكَ وَ
+
 
+
فَضْلِكَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْكَ
+
 
+
ا ِنّا نَريكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ
+
 
+
متن تأئيديه سركار خانم بروجردي مديريت محترم
+
 
+
مؤسسه علميه السلطان علي بن موسي الرضا عليه‌السلام
+
 
+
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم
+
 
+
«يآ اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ» (119 / توبه) سپاس خداي را كه رداي صدق بر پيكر مخلوقات نمود و اذن تجلّي نام صادق خود را در موجودات صادر فرمود و درود بيكران بر پيامبري كه آورنده صدق بوده و خود، قدم صدق نام گرفته است و ثناي بي‌نهايت بر آل‌مطهر او كه خود مصداق اَتَمِّ صــدق مي‌بــاشند. صدق، حقيقتي است كه اشرف صفات نفسانيه و رئيس اخلاق معنويه بوده و خداي سبحان بشارتي خاص به واجدين اين صفت مي‌دهد. صدق، وارده‌اي است غيبي بر قلب مؤمن كه با نورانيت خويش بر همه اعضاء و جوارح او نــازل مي‌شــود و وجــود او را منور مي‌كنـد و از هر رجسي تطهير، نيروي عجيبي است كه انسان را تا مقام صديقان پيش مي‌بــرد و محــك شخصيتــي وي محسوب مي‌شود. صدق ملكه‌اي است كه در بيان امام صادق عليه‌السلام به عنوان معيار شايستگي انسان‌ها و سند حقانيت نماز آن‌ها معرفي شده است آن جا كه مي‌فرمايد: «لا تَنْظُرُوا اِلي طُولِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَاِنَّ ذلِكَ شَيْ‌ءٌ قَدِ اعْتادَهُ، وَ لَوْ تَرَكَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذلِكَ، وَ لكِنِ انْظُروا اِلي صِـدْقِ حَـديثِـهِ وَ اَداءِ اَمانَتِهِ» و الهامي رباني است كه نشان محبوبيت بنده نزد خداي خــويــش است زيــرا «اذا اَحَبَّ اللّهُ عَبْدَهُ اَلْهَمَهُ الصِّدْق»، فضيلتــي كــه در لســان مولي الموالي اميرالمؤمنين عليه‌السلام ، سَجِيَّةُ‌الاَْخْيار ناميده شده و حفاظت از دين به وسيله آن صورت مي‌گيرد كه: «اَلصِّدْقُ لِباسُ الدّين»، وسيله‌اي است كه موجب رفعت انسان شده: «اَلصِّدقُ مِرْفَعُه» و او را از هر مهلكه و خطري مي‌رهاند: «اَلنَّجاةُ مَعَ الصِّدْق» كرامت و موفقيت را با خود به ارمغان‌مي‌آورد و موجب اصلاحات حقيقي دربنده‌مي‌گردد، آن ‌چنان ‌معرف شخصيت ‌فرد مي‌گردد كه هيچ خصلتي تا اين حد حقيقت وجودي او را به نمايش نمي‌گذارد «لا تَرْجُمانَ اَوْضَحُ مِنَ الصِّدْق»، آن‌چنان جايگاهي در اعتقادات دارد كه رَأْسُ‌الاْيمانِ محسوب مي‌گردد، يعني ايمان فاقد صدق، اعتقادي مرده است، خَيْرُالْقَــرينِ هر فردي محسوب شده و در نشيب و فراز زندگي امداد لازم را به او مي‌رساند. انسان محروم از صدق، نازيبا معرفي شده زيرا نمايش همه كمالات به واسطه صدق است كه «اَلصِّدْقُ زَيْنُ الاِْنْسانِ». در قيامت صدق مورد سؤال قرار مي‌گيرد و جزا نيز برآن مبناداده‌مي‌شود «لِيَجْزِيَ اللّهُ الصّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ» (24 / احزاب) گويا همه كمالات در اين صفت تعبيه شده است و همه فضايل از او نمايان مي‌شود. صدق در قرآن در كنار جوانمردي مطــرح شده است «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَيْهِ» (23 / احزاب) و صادق به‌فردي اطلاق مي‌شود كه در ميدان بندگي علي الدوام نهايت سعي را بذل نموده مستقيم و صــابــر حركت كرده و در كمال خلوص طالب وصال است. صدق، آن چنان انسان را به گســلانــدن بند تعلقات وامي‌دارد كه بــه صــراحــت مي‌فــرمـايد: «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (94 / بقـره) و آن‌چنــان قوت و تواني در فرد ايجاد مي‌كند كه به گفته مولوي:
+
 
+
صدق موسي بر عصاو كوه زد بلكه بردرياي پر اشكوه زد
+
 
+
صدق احمد بر جمال ماه زد بلكه بر خورشيدرخشان راه زد
+
 
+
اما متأسفانه اين شاه كليد در جوامع امروزي جايگاه حقيقي خويش را از دست داده و اندك‌اندك در گوشه عزلت سكني گرفته و در زندگي عموم مسلمين كم‌رنگ به نظر مي‌آيد و تأسف آن‌گاه شدت مي‌يابد كه اين ارزش اساسي در بعض انظار ضدارزش جلوه مي‌كند.
+
 
+
سركار خانم صفورابيستوني باادراك عميق اين واقعيت، ضرورت طرح بحث صدق را به صورت جدي و اساسي دريافته‌اند و براي پرده‌برداري از اين حقيقت و نمايش جايگاه آن گام مناسب و زيبايي در اين جهت برداشته‌اند و بازمزمه «رَبِّ اَدْخِلْني مُدْخَلَ صِدْقٍ وَاَخْرِجْني مُخْرَجَ صِدْقٍ» حركت خويش را باقدم صــدق و لســان صــدق آغــاز نمــوده بــه اميــد ايــن كــه «في مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْــدَ مَليــكٍ مُقْتَــدِرٍ» راه يــــابنــد.
+
 
+
حافظ اگر قدم زني در ره خاندان به صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
+
 
+
اميد است زحمات ايشان موجب جريان دائمي صدق در زندگي فردي و اجتماعي ما گشته و با دقت نظر در اجراي صدق در جهتي حركت كنيم كه نداي «اَلْحَمْـدُلِلّـهِ الَّـذي صَـدَقَ وَعْـدَه» را با گوش خويش شنيده و با عافيت شاهد قيامت صغري، قيام مهدي فاطمه عليهم‌السلام باشيم و صدق بيعت خود را در محضرش به نمايش بگذاريم.
+
 
+
الاحقر زهره بروجردي
+
 
+
مديريت مؤسسه علميه‌السلطان علي بن موسي الرضا عليه‌السلام
+
 
+
تهـران 19/10/1386 ـ (مصـادف با شب اول محرم)
+
 
+
==مقدمه==
+
 
+
اي فرزند آدم ! زماني كه خدا را مي‌بيني كه انواع نعمت‌ها را به تو مي‌رساند ، تو درحالي كه معصيت‌كـاري بترس(1) ، آنچه تو را به خدا نزديك مي‌كند ، از آتش جهنم دور و آنچه تـو را از خــدا دور ، بـه آتـش جهنــم نـزديــك مي‌گـــردانــد . (2)
+
 
+
 
+
 
+
1- نهج‌البلاغه ، حكمت 25 ، ترجمه محمد دشتي ، صفحه 628 ، وزيري ، ناشر : مؤمنين / 1381.
+
2- نهج البلاغه ، نـــامـه76 ، ترجمه محمد دشتي ، صفحه 618 ، وزيري ، ناشر : مؤمنين / 1381.
+
 
+
مابرروي زمين باسرعتي‌بي‌سابقه حركت‌مي‌كنيم‌ونمي‌دانيم و فكرنكرده‌ايم‌كه به كجامي‌رويم. امروز بر سر دو راهي حق و باطل قرار داريم و البته آن‌كس كه به وجودآب اطمينان دارد تشنه نمي‌ماند (1) و از آنجا كه سهم ما از دنيا آن مقدار است كه با آن سراي آخرت را اصلاح كنيم، (2) بايد از كار خويش بهره گيريم كه انسان بينا كسي است كه به درستي شنيد و انديشه كرد ، پس به درستي نگريست و آگاه شد ، از عبرت‌ها پند گرفت سپس راه روشني را پيمود و از افتادن درپرتگاهها و گم‌شدن در كوره راه‌ها دوري كرد، كوشيد تا عدالت را پاس دارد و براي گمراهان جاي اعتراض باقي نگذارد كه در حق سختگيري كند ، يا در سخن حق تحريف روا دارد و يا در گفتن سخـن راست بترسـد. (3)
+
 
+
1- نهـج البلاغه ، خطبــــه 4 ، ترجمه محمد دشتي ، صفحه 51 ، وزيري ، ناشر : مؤمنين / 1381.
+
2- نهج البلاغه ، نــامه 31 ، ترجمه محمد دشتي ، صفحه 536 ، وزيــري ، ناشر : مؤمنين / 1381.
+
 
+
سخن راست ، صدق كلام است و صدق، وضعيتي است كه ظاهر و باطن در آن يكي است و گفتاري است كه با استاندارد الهي يعني آيـات قــرآن و روايات مطابق باشد (1) و بــا تــوجــه به آنچه خواهيد خواند مهمترين مسأله اين است كه ، ما بــدون صــدق نجــات نخـــواهيـــم يــافـت .
+
 
+
گفت غيرراستي نرهاندت داد سوي راستي مي‌خواندت
+
 
+
آنچــه مي‌خــوانيــد تحقيقي است پيرامون مسأله صــدق و كذب كه با استفاده از آيــات قــرآن و روايات معتبر جمــع آوري، بـرداشــت و بيان شـده اسـت.
+
 
+
1- نهج البلاغه ، خطبه 153 ، ترجمه محمد دشتي ، صفحه 282 ، وزيري ، ناشر : مؤمنين / 1381.
+
2- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.
+
 
+
انگيزه انجام اين تحقيــق ، آيــه‌اي از قــرآن كريم بود كه از گفتارنوراني و مقدس استاد گرامي‌ام سركار خانم‌بروجردي درمجلس بزرگداشت يكي‌از صديقان عالم، حضرت اباعبداللّه الحسين عليه‌السلام به گوش جانم رسيد و آن آيه 119 ســوره مائده است كه مي‌فرمايد : «قالَ اللّهُ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصّدِقينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّتٌ تَجْــري مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهرُ خلِدينَ فيها اَبَدا رَضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ» ، خــداونــد مي‌گويد : امروز روزي است كه راستــــي راستگــــويـــان بــــه آن‌هـا ســود مي‌بخشـد ... .
+
 
+
كمي كه پيش رفتم به‌كلامي از حضرت‌رسول‌اكرم‌برخوردم كه فرموده‌است: محبوب‌ترين گفتار نزد من ، راست‌ترين آن مي‌باشد. (1) و گفتاري از اميرالمؤمنين كه فــرمــوده است : در آنچــه از زبــان پيــامبر به تو رسيده انديشه كن كه ناچار به انجــــام آن مي‌بـــاشــي و راه فــراري وجــود نــدارد. (1)
+
 
+
1- مستــدرك الــوســايل ، جلـد 2 ، صفحه 84 .
+
 
+
از آنجا كه حضرت محمد رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، محبوب دل ماست ، پس هرچه محبوب اوست محبوب ما هم خواهد بود ، اما عده‌اي از ما اين اصل ظريف را فراموش كرده‌ايم يا حتــي نمي‌دانيم كه بـايـد محبـــوب پيـامبـرمان را بشنــاسيــم و به آن عمل كنيم و البته جاي تأسف است كه سيد جمال‌الدين اسدآبادي يا دكتر علي شريعتي به اروپاي غير مسلمــان بــرود و بگــويــد: «مسلمــاني را ديــدم ولــي مسلمــان نــديــدم»(2) و مسلمــاني، صــداقت و رفتــارهاي اســلامي بود ميان افراد آن جامعه. در حالي كه صداقت و يك رنگي در ميان مسلمين امري ضروري و از مباني اعتقادي مي‌باشد اما متــأسفــانــه بسيــار كــم رنــگ است .
+
 
+
1- نهــج البــلاغــه ، خطبــه 153 ، ترجمــه محمــد دشتــي ، صفحه 282 ، وزيري ، ناشر : مــؤمنيــن / 1381.
+
2- ترديد از بنده است و اين جمله را از قول هر دو شخصيت مذكور شنيده‌ام.
+
 
+
بــر خــود لازم مي‌دانــم از پــدر و مــادرم و استــاد عــزيــزتــر از جانم سركار خانم بروجردي كه زمينــه ايــن تحقيق را برايم فراهم نمودند تشكــر نمــايـم و آرزوي تــوفيقــات بيشتــر ايشـــان را از خـــداونـــد منّــــان خــواستـــارم.
+
 
+
صفورا بيستوني
+
 
+
تهران ، مصادف با11 ذي القعده 1427
+
 
+
ولادت حضـرت علي بن مـوسـي الرضا عليه‌السلام
+
 
+
(1 آذرماه 1386)
+
 
+
==تعريف صدق==
+
 
+
«صِدْق» در لغت به معني راست گفتن، با تمام نيرو و توان وارد كاري شدن، به عهد و پيمان خود وفادار بودن و هر كار شايسته و بدون عيب و نقص ذكر شده است و «صادِق» بــه كسـي مي‌گـوينـد كــه راستگـو، وفاكننده به عهد و صـادقـانه عمــل كننــده باشد.
+
 
+
خـداونـد فـرمـوده است : رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّه‌َ عَلَيْهِ (1): مرداني هستند كه بر سر عهدي كه با خدا بسته‌اند ، صادقانه ايستاده‌اند .
+
 
+
1- 23 / احـــزاب ، تـرجمـــه عبـــدالمحمــــد آيتـــي ، وزيــــري ، 1367 ، نـاشـــر : ســــروش.
+
 
+
و پيامبر اكرم نيز فرمود : صدق به نيكوكاري هدايت مي‌كند و نيكوكاري به بهشت رهنمون مي‌شود . دروغ به بدكاري راهنمايي مي‌كند و بدكرداري به دوزخ رهنمون مي‌شود . همانا مردماني پيوسته دروغ مي‌گويند تا آنجا كه خداوند آنها را كذاب ثبت مي‌كند و همانا مردماني پيوسته راست مي‌گـوينـد به حـدي كه خداوند آنها را صدّيق مي‌نويسد . (1)
+
 
+
با صدق زدوري مكن انديشه كه در كيش تيري كه بود راست در آغوش نشان است (2)
+
 
+
در فضيلـت صدق همين بس كه صــدّيــق از آن مشتــق اسـت و خـداونـد پيــامبــران را بدان توصيف كرده است .
+
 
+
 
+
1- مُحَجَةُ الْبَيْضاء، ملامحسن‌كاشاني، جلد 8، صفحه 128، وزيري، ترجمه‌محمدصادق‌عارف، چاپ:آستان‌قدس رضوي 1375.
+
2- صـــائـــب تبـــريــزي. ديــــوان تبــريــزي .
+
 
+
روايتي از امام صادق مي‌باشد كه فرموده است : به طول ركوع و سجود مرد ننگريد زيرا اين چيزي است كه بدان عادت كرده است و اگر آن را ترك كند به هراس مي‌افتد بلكه بـه صــدق گفتــار و اداي امـانـت از ســوي او بنگـريـد .(1)
+
 
+
به عبــارت ديگــر معيــار خــوبي افراد صِرف عبادات ظاهري آنها نيست، بلكه رفتار عملي با محوريت صداقت و امــانتــداري در همــه ابعــاد زندگي فردي و اجتماعي مبناي ارزيابي آن‌هاست.
+
 
+
 
+
 
+
1- مُحَجَــةُ الْبَيْضــاء (راه روشــن) ، مــلامحســن كــاشــاني ، جلــد 8 ، صفحـــه 128 ، وزيــري ، تــرجمـه محمــــد صــــادق عــــارف ، چــاپ : آستـان قــدس رضــــوي 1375 .
+
 
+
واژه صدق در شش مرتبه به كار مي‌رود كه عبارتند از : صدق در گفتار ، صدق در نيت و اراده ، صدق در وفاي به عزم ، صدق در عمل و در تحقق همه مقامات ديني و كسي كــه بــه صــدق در همه آن‌هــا موصوف شود صدّيق گفته مي‌شود كه صيغه مبالغه از صدق است و صدّيقان را درجاتي است . صادق نيــز در همه مقامات عزيز و ارزشمند است و درجــات صــدق نيــز بي‌نهــايت. (1)
+
 
+
نيز در كلامي از امام صادق است كه فرموده است : هرگاه بخواهي بداني راستگويي يا دروغگو به معناي قصد و عمق ادعاي خود بنگر و آنها را در ترازوي حق بسنج و گمــان كــن كــه روز قيــامــت است و خــدا فــرمــوده : «وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ».(2)
+
 
+
1- مُحَجَةُ‌الْبَيْضاء، ملامحسن‌كاشاني، جلد8، صفحه173، وزيري، ترجمه محمدصادق‌عارف، چاپ: آستان قدس رضوي 1375.
+
2- 8 / اعراف ترجمه عبدالمحمدآيتي، وزيري،1367، ناشر: سروش.
+
 
+
هرگاه مقصود تو با عمق ادعايت برابر باشد صدق تو ثــابت مي‌شود و پست‌ترين و پايين‌ترين حد صـدق آن است كه زبان ، خلاف دل و دل ، خــلاف زبــــان نبــاشــد . (1)
+
 
+
كردي از صدق و اعتقاد و يقين خويشي خويش را به حق تسليم (2)
+
 
+
هــر بنــده‌اي كه بخــواهــد راه طــاعــت خــدا در پيش گيــرد نخستيــن وظيفه‌اش آن است كه براي بدست آوردن معرفت ، نيت را بياموزد سپس بعد از فهم حقيقت صــدق و اخلاص كه دو وسيله براي رستگاري و رهايي بنده از آتــش دوزخ است با عمل ، نيّت را تصحيح كند . (3)
+
 
+
1- مُحَجَةُ الْبَيْضاء(راه روشن) ، ملامحسن كاشاني ، جلد 8 ، صفحه 180 ، وزيري ، ترجمه محمدصادق عارف ، چاپ : آستان قدس رضوي 1375 .
+
2- لغتنامه دهخدا (شعر از ناصرخسرو) .
+
 
+
قــابــل ذكــر اســت: در لغتنــامــه‌هاي زبان فارسي تعاريفي از صدق ديده مي‌شـود كـه در زيــر آمــده است :
+
 
+
صدق : راست ، سخت ، درست ، مطابقت حكم با واقع و با اعتقاد، راست شدن سخن در حـديـث ، راست گردانيدن وعده . (1)
+
 
+
البته توجه به اين نكته ضروري است كه «عمل بي‌نيت و نيت بدون اخلاص ، خودنمايي و ريا است ، ريا همتاي نفاق و همسان گناه و اخلاص بدون صدق و تحقيق پوچ و هباست و خداوند فرمود : «وَ قَدِمْنا اِلي ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا»(2)
+
 
+
1- محجة البيضاء (راه روشن) ، ملامحسن كاشاني ، جلد 8 ، صفحه 128 ، وزيري ، ترجمه محمدصادق عارف ، چاپ : آستان قدس رضوي 1375 .
+
2- لغتنـــامه دهخـــدا در بـــاب صـــــدق.
+
3- 23 / فرقان .
+
 
+
«و ما به سراغ اعمالي كه آنها انجام‌دادند مي‌رويم و همه‌را چون ذرات غبار پــراكنــده در هوا مي‌كنيم» و اين درباره هر عملي كه براي غيرخدا و آلوده به ريا است مي‌باشد. (1)
+
 
+
==آيا صدق ذاتـي اسـت يــا اكتســابي ==
+
 
+
بــراي آن كــس كــه ايمــان دارد ناممكــن وجود ندارد (2) و جوينده هرچيز بــه آن يــا بــــه بعــض آن خـــواهــد رسيــد . (3)
+
 
+
همين جملات ، كافي است كه متوجه شويم انسان موجودي است بسيار مستعد كه مي‌تـواند به كمال برسد و در آن هنگام است كه نام خليفة اللهي بر او گذارده مي‌شود .
+
 
+
 
+
1- مُحَجَةُ‌الْبَيْضاء، ملامحسن‌كاشاني، ج 8، ص 128، وزيري، ترجمه محمد صادق عارف، چاپ آستان قدس رضوي 1375.
+
2- كتـاب هــديــه مجمــوعه‌اي از سخنــان انــديشمنــدان ، منصــور فــلاحي ، چــاپ : مجــوز ، 1380 .
+
3- نهــج البـلاغـه ، حكمــت 386 ، صفحــه 722 ، ترجمه محمـد دشتـي ، وزيـري ، ناشر : مؤمنين / 1381 .
+
 
+
يكي از مراتب كمال ، رسيدن به مقام صدق است در نيات و افكار ، گفتار و اعمال كه بــه زودي به آن‌هــا اشـاره خــواهــد شـد .
+
 
+
آيا صدق در ذات ماست يا خارج از ذات ؟
+
 
+
خداوند وجود ما را سرشار از فطريات مثبت آفريده است و همه نيكي‌ها در آن جاي دارد . اين ما هستيم كه پس از ورود به دنيا دچار كدورات عالم امكان شده و پرده‌اي روي فطرتمان را مي‌پوشاند . پس بايد تلاش كنيم و بذر كاشته شده درونمان را به وسيلــه آمـوختـن منـاسب آبيــاري كنيم و رشد دهيم و به شرافت انساني نائل آييم .
+
 
+
صداقت در ريشه همه انسان‌ها نهاده شده و افرادي كه اين صفت شايسته را دارند، محبوب ديگران مي‌شوند ، اما از آنجا كه بشر، معصوم نيست و فراموش مي‌كند كه بايد به ‌عبادت ‌خدا مشغول ‌باشد و محرمات ‌را ترك‌ كند، احتياج ‌به ‌تذكر(يادآوري)دارد. درخطبه‌اي از نهج البلاغه آمده است : مردم را از حرام و منكرات بازداريد و خود هم مرتكب نشويد زيرا دستور داده شده‌ايد خود محرمات را ترك كنيد و سپس مردم را بازداريد .(1) و اين تذكرات را، انبياء و ائمــه و انســان‌هاي آگــاه روزگــار ، گوشزد كرده‌اند و ما هستيم كـه بـايـد بـراي رسيـدن بــه سعـادت واقعــي آن‌ها را به‌كاربنـــديم .
+
 
+
1- نهج البلاغه ، خطبه 104 ، صفحه 194، ترجمه محمد دشتي، وزيري، ناشر: مؤمنين 1381 .
+
 
+
در اينكه صدق به طور بالقوه در نهاد ماست ، شكي نيست اما با استناد به حديثي از امام صادق عليه‌السلام اكتسابي بودن آن نيز ثابت مي‌گردد . ايشان فرموده‌اند: «قبل‌از اينكه حرف بزني، صدق حرف را يادبگير» .(1)
+
 
+
پس بعد از آموختن صدق است كه آن ، از بالقوه بودن خارج مي‌شود به فعل مي‌رسد . اصلاً ما در حالي مجوز سخن گفتن را داريم كه صــادق باشيم ، حضرت علي عليه‌السلام فـرمــود : آنجــا كه بايد سخن درست (راست) گفت ، در خاموشي خيري نيست . چنانكه در سخن ناآگاهانه نيز خيري نخواهد بود . (2)
+
 
+
الهي! به وفا عقد كن روانم را همدم صدق كن جانم را(3)
+
 
+
1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي (مديريت‌محترم‌حوزه‌علميه السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام )،محرم1383.
+
2- نهــج البـلاغـه ، حكمـت 182 ، صفحـه 669 ، ترجمـه محمـد دشتـي ، وزيـري ، نـاشـر : مـؤمنيـن 1381 .
+
3- اوحـــدي مــــراغــــه‌اي، جــام جــم .
+
 
+
==خصــوصيـات صـدق و مـراتـب آن==
+
 
+
در هــر عبــادتــي صــدق معتبــر است ، اَلا لِلّهِ الدّينُ الْخالِص ، كه در اينجا خلـــوص ، همــان صــدق نيّــت اســت. (1)
+
 
+
و بدون آن عبادت كامل نيست كه چون خداوند بنــــــده‌اي را دوســـــت بــــدارد صـــــــدق بـــــه او الهـــــام كنـــــد . (2)
+
 
+
طاعت، آن نيست كه بر خاك نهي پيشاني صدق پيش آر كه اخلاص به پيشاني نيست (3)
+
 
+
چــون شـــد اخـلاص را نشانه پـديد نور صدق آيد از ميانه پديد(4)
+
 
+
1- آيــت اللّه جــوادي آملــي بـه نقـل از ايشـان تـوسـط استاد گرامي سركارخانم بروجردي.
+
2- غررالحكــم ، جلد 3 آثار الصادقين ، صادق احسانبخش ، جلد 10 ، صفحه 489 ، 1369 .
+
3- سعدي، مواعظ .
+
4- اوحدي مراغه‌اي، جام جم .
+
 
+
حال آيا مي‌دانيد خصوصيات صدق چيست كه خداوند آن را به بنده محبوبش ارزاني مي‌دارد ؟! بهترين پاسخگوي اين پرسش ، جلوه كامل صدق ، اميرالمؤمنين عليه‌السلام كه هــم محب خــداست هم محبـوب او . او مي‌فــرمــايــد :
+
 
+
صدق:
+
 
+
1 ـ لباس دين است ،
+
 
+
2 ـ ستون اسلام و استوانه ايمان است ،
+
 
+
3 ـ امانت زبان و بذل احسان است ،
+
 
+
4 ـ شريف‌ترين خوي‌هاي انسان با يقين است ،
+
 
+
5 ـ كمال جلالت و بزرگي است كه اگرچه از آن بترسي ، نجات بخش توست ،
+
 
+
6 ـ حقيقتي است كه بين حق و باطل جدايي مي‌افكند و در نهايت ، روح سخن ، صدق است . هركه لحنش راست باشد ، دليلش قوي مي‌گردد و كارش پاكيزه است . (1)
+
 
+
1- غـــــررالحكــم ، جلــد 1 (آثــار الصــادقين ، صــادق احســانبخــش ، جلــد 10 ، صفحه 489 ، 1369) .
+
 
+
همچنين از آيه 66 سوره مباركه يونس مي‌توان نتيجه گرفت كه راستي و صدق ، براساس قطع و يقين است و دروغ (خَرْصْ) براساس تخمين‌ها و شــايعـات و پنــدارها اســت و هــركس از ظــن و گمــان‌هــاي بي‌اســاس پيــروي كنــد ســرانجــام بــه دروغگــويي كشـــانــده مــي‌شـــود . (1)
+
 
+
صدق ، بيداري هر حس مي‌شود حس‌ها را ذوق ، مونس مي‌شود (2)
+
 
+
زبــان بــزرگ‌تــريـن نعمــت و مــوضــوع بــزرگ‌ترين گناهان است از جمله نفــاق ، دروغ ، تهمت ، غيبت و دشنام كه هركدام از گنـاهــان كبيــره مي‌بــاشنـد . (3)
+
 
+
 
+
 
+
1- تفسيــر جــوان ، جلــد 2 ، صفحــه 363 ، دكتر محمــد بيستـــوني ، وزيــري ، ناشر : بيــان جـوان ، 1382.
+
2- مثنوي مولوي .
+
3- گنــاهــان كبيــره (آية اللّه دستغيــب ، بــاب كذب ، جلد 1 ، صفحه 274 ، وزيري ، ناشر : اســلامي 1376) .
+
 
+
قرآن مي‌فرمايد : خداي رحمن به موجب رحمانيت خود ، انسان را آفريد و به او نطق و بيان آموخت . جهت شكر اين نعمت بايد آن را در مسير حقيقت‌جويي و راستگويي استفاده كرد كه خلقت زبان توسط خدا به خاطر كشف حقيقت است نه كتمان آن . حضرت علي عليه‌السلام از قول پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مي‌فرمايد : آن طايفه‌اي كه من از آنها نگرانم مردمان منافق و دورواند كه در گفتار و ظاهر ، مؤمن و در باطن ، كفر را مستور مي‌كنند در ظــاهــر مــاننــد گـوسفنــد، سليــم و در باطن و قفا همچون گرگ آدم‌خوارند .(1)
+
 
+
يكـــي از بهتــرين آيــات در ايــن مــورد آيــه 80 ســوره اســـراء مي‌بــاشــد كــه مي‌فــرمــايــد : «وَ قُلْ رَبِّ اَدْخِلْني مُدْخَــلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْني مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لـي مِــنْ لَــدُنْكَ سُلْطــانــا نَصيــرا» .
+
 
+
در اين آيه از خدا مي‌خواهيم كه امورمان را سرپرستي كند تا بتوانيم صادق باشيم و صـدق را در دو خيــر مي‌خــواهيـم :
+
 
+
1- حكمت‌ها و اندرزها، شهيد مطهري، صفحه 220.
+
 
+
ـ مُدْخَلَ صِدْق : يعني صادقانه وارد دنيــا شــويم طبــق همان «بلي» كه قبلاً به بنــدگــي خـدا گفته‌ايم و قول داده‌ايم در دنيا ، بنده دنيا نشويم . پس پايه و نيت كـارهـايمـان بـايـد بـر اسـاس صـدق بــاشـد.
+
 
+
ـ مَخْرَجِ صِدْق : يعني از هرجا خارج مي‌شويم خروج از ميدان بندگي نباشد و خروجمان به امراللّه ، براي قرب الهي و به جهت كسب رضاي او باشد و صدقمان تا آخر ادامه داشتـــه بــاشــد . در اين صــورت است كه خدا مقام سلطاني را نصيبمان مي‌كند تا بر تمام امور و افكارمان مسلط باشد. (1)
+
 
+
مراتب ديگر صدق را با توجه به آياتي ديگر مي‌توان يافت . از جمله : آيه 84 سوره مباركه شعراء كه حضرت ابراهيم دعا مي‌كند : «وَ اجْعَلْ لي لِسانَ صِدْقٍ فِي‌الاخِرينَ» به اين معني كه خدايا! ذكر جميل مرا در دهان آيندگان انداز .
+
 
+
 
+
1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.
+
 
+
لِسانَ صِدْقٍ: يعني مرتب ثناگويي خدا را كردن كه به اندازه ثناگويي از خدا و ائمه و اوليــاء لسـانم صـادق خـواهـد بــود . تــوجـه به ايـن نكتــه ضروري است كه اصل لسان صدق، پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله است.
+
 
+
همچنين آيه 50 سوره مريم «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيّا» كــه در اينجــا هــم خــداونــد از رحمتش به حضــرت ابـراهيـم كه از پــدر و بت‌پرستان كناره گرفت ، اسحاق و يعقوب را بخشيد و به همه پيــامبــري داد . بــه عــلاوه بــراي آنها لسـان صـدقي بلنـد مـرتبـه قرار داد .
+
 
+
در آيــــه 4 ســـــوره مبـــاركــه يــونــس داريــم : «بَشِّــرِ الَّــذينَ امَنُــوآ اَنَّ لَهُــمْ قَــدَمَ صِــدْقٍ عِنْــدَ رَبِّهِـــمْ» .
+
 
+
قَدَمَ صِدْقٍ : قدم، كلاً آن خيري است كه مرا مقدم مي‌كند و جلو مي‌برد و در صورتي قدمم صادقانه خواهد بود كه تمام وقتم را بندگي خالصانه پر كند و چيزهايي را به آخــرت بفــرستــم كــه مـرا به وصل برساند نه اينكه به جاي تَقَدُّم ، تَأَخُّر نصيبم كند.
+
 
+
اگـر به صـدق، قـدم در طــريق عشق نهي تو را نقش قدم راهبر شود پيدا(1)
+
 
+
هـر كـس بـه صـدق در ره تـوحيـد زد قدم از ره ما برون نرفت اگر راهبر نشد(2)
+
 
+
از ديگر مراتب صدق ، مَقْعَد صِدْق است . در آيه 55 سوره قمر آمده است : «في مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِرٍ» ، جايگاه متقي در بهشت و در نهر است ، حقِ اوست كه كنار سلطان نشيند چون عمري در خدمت مليك مقتدر بوده و در دنيا مَدخل و مَخرج، لِسان و قَـدَم صدق داشته است . (3)
+
 
+
1- صائب تبريزي، ديوان اشعار .
+
2- سيــف فرقاني، ديوان اشعار .
+
3- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي‌مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.
+
 
+
بر سر آن ره نارفته كه مي‌بايد رفت خيز و عاقل منشين بر قدم صدق بايست (1)
+
 
+
از طــرف ديگــر مي‌تــوان صـــدق را در سرفصــل‌هاي زير دستــه‌بنــدي كـرد:
+
 
+
=== صدق در نيت===
+
 
+
امام صادق مي‌فرمايد: كسي كه نيت صادقي دارد، صاحب قلب سليم است چراكه سلامت قلب از شــرك ، نيّــت را در همه چيز خالص مي‌كند و قلب سليم قلبي است كه خدا را ملاقات كند درحالي كه كسي جز او در آن نباشد و در روز قيــامــت بــا تــوجــه بــه آيــه 89 ســوره مبــاركــه شعــراء فقط قلب سليم است كه به حال انسان سود مي‌بخشد . «اِلاّ مَنْ اَتَي اللّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ» و اين مطلب از قول حضـرت ابـراهيم در سوره آمده است . (2)
+
 
+
1- صـــــائــــب تبـــريـــزي، ديــوان اشعـــار .
+
 
+
 
+
وانجا كه عاشقان را ز صدق باز پرسند پس عاشق مجازي كاندر جواب بماند(1)
+
 
+
پس فكر و نيتـي كه صـادق نبـاشـد بـه دليــل عدم تـوحيـد كـامـل اسـت كــه اين ، سبـب عمـل ناصادقـانه نيـز مي‌شــود.
+
 
+
صدق دل همـره جـان كن كه سخن نيست مفيد،(2)
+
 
+
=== صِــدْق در قــول===
+
 
+
كــه بــا تــوجــه بــه آنچــه گفتــه شــده است ، بسيار بــديهــي است ، حتي بايد در دعاهايي كه مي‌كنيم نايب بنده‌هاي خاص و متقي خدا بشــويم تا قولمان صادقــانه بــاشــد.
+
 
+
=== صِـدْق در عَزْم===
+
 
+
اهل شعـار دادن نباشيم . (3) (عَزْم : قبل از عمل كردن است) .
+
 
+
1- تفسيــر جــوان ، جلــد 4 ، دكتــر محمــد بيستوني ، صفحه 559 ، وزيري ، ناشر : بيان جوان ، 1382.
+
2- عطار نيشابوري، ديوان .
+
3- سيف فرغاني، ديوان .
+
 
+
از بر صدق برو، پاي طلب در ره نه گرچه پاينده جانان كم و جوينده بسي است(1)
+
 
+
=== صِدْق در عبادت===
+
 
+
كه «ما اُمِرُوا اِلاّ لِيَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينِ» و اين مطلب لزوم قصد قربت در عبادت است تا آنجا كه به عنوان مثال در آيه 31 سوره حج ، روح عبـادت را اخـلاص مي‌داند. پس‌مي‌توان‌گفت‌مهم‌ترين‌مسأله‌درعبادت (و اعمال‌صالح) نيّـت خـالـص كه همان صــدق است مي‌بـاشد .
+
 
+
و باز در قرآن آمده است در راه عبادت او شكيبا باش «وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِه»(2) كه منظور، عبادتي توأم با اخلاص و توحيد است و عبادتي خالصانه و صادقانه با مشكل و
+
 
+
1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.
+
2- سيـــــــف فـــــــرقـــــانــي، ديــــــوان اشعـــــار .
+
3- 65 / مـــريــــــم تـــرجمـــه عبـــدالمحمـــد آيتــــــي ، وزيــري ، 1367 ، نــاشــــــر : ســــروش.
+
 
+
سختي همراه است . (1) و خداوند فرشتگان را در آيه 26 سوره انبياء به خاطر اخلاص در عبوديت گرامي داشته و لفظ «عِبادٌ مُكرَمون» يعني آنها كه مواهب خدا را افزون دريافت مي‌كنند را به كار برده است . در دعاي عرفه حضرت ابا عبداللّه‌الحسين عليه‌السلام نيز ايشان درخــواستــي دارنــد كــه مــؤيّــد صــدق اســت و آن ايـن كــه «اَلهــي اَقِمْنــي بِالصِّــدقِ الْعُبُــودِيَّةِ بَيْــنَ يَــدَيْــكَ» يعني: پـروردگـارا! تصديق بندگي را براي من در نزد خود برپادار. پـس «ز روي صــدق در دل‌هــاي شـب دسـت دعــا بگشــا».(2)
+
 
+
1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.
+
2- صــائــب تبــريــزي، ديـــوان اشعــــار .
+
 
+
=== صــدق در وفاي به عـزم===
+
 
+
وقتــي مثــلاً از خدا چيزي را با شرايطي خواستم و آن را بـــه مـــن داد ، عمـــل كنــم .(1)
+
 
+
=== صــدق در عمــل===
+
 
+
عملــم از نيتــم پــررنــگ‌تــر نبــاشــد بلكــه جــوشش درونيــم بيشتـر بــاشــد .
+
 
+
و بالاخره حسن ختام اين مبحث را ، كلامي از پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله قرار مي‌دهم كه از ايشان پرسيدند: كمال چيست؟ فرمود: «قَوْلُ الْحَقّ وَ عَمَلٌ بِالصِّدْق» يعنـي گفتار مطابق بــا حــق و عمــل صــادقــانه [و اين صــدق در گفتــار و عمــل را مــي‌رســانـــد].
+
 
+
حال‌كه تا اندازه‌اي با صـدق آشنـا شديم ، براي ايجاد اشتياق بيشتر به راستگويي، بعضــي از آثــار آن را برمي‌شمـارم.
+
 
+
 
+
1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.
+
 
+
 
+
اگر قدم‌زني در ره خاندان به‌صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف (1)
+
 
+
==آثــار و بــركــات صــــدق==
+
 
+
در آيــه 110 ســوره مبــاركه بقــره مي‌فــرمــايد : «وَ مـا تُقَــدِّمُــوا لاَِنْفُسِكُــمْ مِـــنْ خَيْـــرٍ تَجِـــدُوهُ عِنْدَ اللّــهِ» .
+
 
+
يعني با انتخاب خير و احسن ، انسان سرمايه‌دار است و اين سرمايه‌داري از بــررسي احــاديث و آيــات زيــر در آثــار صــدق روشــن خواهد شد. (2)
+
 
+
صدق، اكسيرمس هستي‌توست پايه افروز فرودستي توست (3)
+
 
+
1- حافظ ، ديوان .
+
2- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.
+
3- جـــامي، هفت اورنگ .
+
 
+
امام صادق مي‌فرمايد : « اَلصِّدْقُ سَيْفُ اللّهِ في اَرْضِهِ : صدق شمشير خداست در زمينش» . همان طور كه شمشير نفوذ دارد ، صادق هم نفوذ كلام خواهد داشت و قدرتمند است و مقتدر و اينكه در كلامش نفوذ و قاطعيت است نشانه تأييد خداوند باري‌تعالي مي‌باشد .(1)
+
 
+
حضرت علي عليه‌السلام نيز گفتاري شبيه به اين مطلب دارد ، ايشان فـرمـود : چه بسيــار سخنــاني كــه از حملـه مسلحـانه كارسازتر و مؤثرتر است . (2)
+
 
+
طريق صدق كي قطع تواند كرد ؟ كه همچو صبح جهانتاب با دو شمشير است (3)
+
 
+
علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: صادق‌به‌واسطه‌صدق‌خودسه‌چيزرابدست‌مي‌آورد:حسن اطمينان، جلـب محبـت و مهرباني و ايجاد هيبت . (4)
+
 
+
1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.
+
2- نهـــج البــــلاغـــه، تــرجمــه محمــد دشتــــي، حكمــت 394، وزيــري، نشــر مـــؤمنيـــن، 1381 .
+
3- صائب تبريزي، ديوان اشعار .
+
4- غررالحكم،جلد2، صفحه876.
+
 
+
جمعي كه پا به صدق درين راه مي‌زنند در يك نفس چو صبح جهان‌گير مي‌شوند(1)
+
 
+
و «مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكي عَمَلُهُ» : اگر كسي زبانش صادق باشد كارهايش تزكيه خواهد شد يعني رشد و انبساط خواهدداشت و به همين اندازه‌اي كه هست نمي‌ماند . (2)
+
 
+
كسي كه پاي نهد در ره تو از سر صدق چو مكان قدمش باشد از مكان بيرون (3)
+
 
+
طبق آيه 34 سوره مباركه زُمَر از آثار صدق اين است كه «لَهُمْ ما يَشاؤُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ» براي صديقين آنچه بخواهند نزد پروردگارشان از مواهب معنوي و نعمات مادي موجود است و آيه 35 سوره زُمَر مي‌فرمايد :
+
 
+
 
+
1- صـائب تبريزي، ديوان اشعار .
+
2- تفسيــر جــوان ، دكتر محمــد بيستــوني ، جلــد 4، صفحــه 686 ، وزيــري ، نشــر بيــان جــوان ، 1382 .
+
3- سيــف فــرغــاني، ديـــوان .
+
 
+
خداوند بدترين اعمالي را كه انجام داده‌اند مي‌آمرزد و آن‌هـا را به بدترين اعمـــالي كه انجــام مي‌دادنــد پــاداش مي‌دهــد . (1)
+
 
+
اگر خواهي كه گردي بنده خاص مهيا شو براي صدق و اخلاص (2)
+
 
+
با توجه به آيه 24 سوره يوسف و در كل داستان يوسف و زليخا ، صادق ، تحت امداد غيبي خداوند قرار مي‌گيرد به طوري كه صداقت يوسف حتي در زندان هم سبب عزت و مؤثر بودن وجودش شده بود . همچنين در آيه 80 سوره اسراء گفته شده بنده صادق تحت سلطنت و نصرت الهي قرار مي‌گيرد و در سوره حُجُرات نيز نصرت ، باهمين مضمون نصيب صادق مي‌شود . پس از آن‌جا كه دنيا سجن مؤمن است براي عزت و وجود نافع بايد صادق بود .
+
 
+
1- تفسيــر جــوان، دكتــر محمــد بيستــوني ، جلــد 4 ، صفحــه 686 ، وزيري ، ناشر : بيــان جــوان ، 1382 .
+
2- شيــــــــخ محمـــــــــود شبستـــــري .
+
 
+
در آيه 17 سوره اَنفال خداوند سميع و عليم شمرده شده ، يعني از آنجا كه خدا صداي استغاثه پيامبر و مؤمنان را شنيد و از صدق نيت و اخلاص آنها باخبر بود همگي را مشمول لطف خدا قرار داد و بر دشمن پيروز ساخت [در جنگ بدر] و آمده است : البته مــؤمنـــان مخلــص و مجــاهــد ســرانجــام پيــروز مي‌شوند و رياكاران بي‌عمل (دروغگويان) شكســـــت مي‌خـورنـد . (1)
+
 
+
با صدق ز دوري مكن انديشه كه در كيش تيري كه بود راست در آغوش نشان است (2)
+
 
+
 
+
 
+
1- تفسيــر جـــوان ، دكتر محمــد بيستــونــي ، جلــد 2، صفحه 305 ، وزيري ، ناشر : بيــان جــوان ، 1382 .
+
2- صـــائـــب تبـــريــــزي، ديــوان اشعــــــار.
+
 
+
آيه 24 سوره احزاب مي‌فرمايد : صدق فعلي و قولي مرد و زن باايمان ملاك است و [بعد از آن] خداوند به صادقين پاداش عظيم عنايت مي‌كند و مغفرت شامل حال آنها مي‌شود. درآيه 35 همين ‌سوره‌ آمده‌ خداوند براي‌ عده‌اي [در صورت‌ نياز به ‌بقيه مصاديق، به آيه مراجعه كنيد] از جمله مردان و زنان راستگو و ... آمرزش و مزدي بزرگ آماده كرده است و با توجه به آيه 28 سوره مباركه غافِر : اگر صادق باشيد وعده خدا براي شما عمل مي‌شود ، كه مي‌توان يكي از آن پاداش‌هاي بزرگ را شفاعت رسول اكرم در قيامت دانست . ايشان فرموده است : نزديك‌ترين شما به من در قيامت و لازم‌ترين اشخــاص بر شفــاعت تــوسـط مـن ، راستگوترين شماست در حديث ، اداكننده‌ترين شمــا در امــانــت، نيكــوتــرين شمــا در خلــق و نزديك‌ترين شماست به مردم !(1)
+
 
+
و نيز فرمود : راستگو بــاشيــد اگــر چــه در آن نابودي ببينيد ، زيرا نجات و رستگاري در راستي است و از دروغ به دور بـاشيـد اگــر چـــه در آن رستگـاري ببينيـــد كــه هـــــلاك و نــابــودي در نــاراستــي اســت ، (1)
+
 
+
1- چهــل حـديـث ، امام خمينــي ، صفحه 399 ، وزيري ، نشر : رجاء ، 1368 .
+
 
+
زباني كز فروغ صدق دارد روشني زنده زير خاك دائم چون چراغ آسياست (2)
+
 
+
كه كار اهل بهشت، صدق است ، چون بنده راستگو باشد نيكوكار مي‌شود و چون نيكي كند،ايمان‌آورد و براثرايمان واردبهشت گردد. (3) امام صادق مي‌فرمايد : «اِنَ‌الصّادِقَ اَوَّلُ مَنْ يُصَدِّقُهُ‌اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ» از بالاترين اكرام‌هاي خدا و اكرام خدا به بنده، اينكه لسان صــدق بــه او مي‌دهــد و خــدا تصــديقــش مي‌كنــد. پس بـايـد بدانيم اگر لغزشي در زبـانمـان داريــم عــذاب خــداست و تحقيـر او . (1)
+
 
+
1- آثارالصادقين ، صادق احسانبخش ، جلد 10 ، صفحه 492 و 1369 ، وزيري .
+
2- صائب تبريزي، ديوان اشعار .
+
3- آثار الصادقين ، صادق احسانبخش ، جلد 10 ، صفحه 493 ، وزيري ، 1362.
+
 
+
و وقتــي از حضــرت علـي عليه‌السلام پرسيدند : گرامي‌ترين مردم كيست ، فرمود : كسي كــه در مــــوقعيــت‌هــاي مختلــــف راســـت مــي‌گــويـــد . (2)
+
 
+
و نيز ايشان پس از فتح بصره و كشته شدن طلحه و زبير فرمود: «بَصَّرَنيكُمْ صِدْقُ النِّيَةِ» يعني: من با صفاي باطن و صدق‌نيت، درون شما را مي‌خواندم . پس صدق نيت ، سبب بصيرت مي‌شود . (3) همچنين طبق فرموده‌هايي از ايشان داريم : راستي حقيقتي است‌كه بين‌حق‌وباطل جدايي‌افكند (1) و هركه‌سخنش راست‌باشد، دليلش قوي‌گردد. (2)
+
 
+
1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.
+
2- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.
+
3- نهــج البــلاغـه ، خطبـه 4 ، صفحــه 49 ، تـرجمــه محمد دشتــي ، وزيــري ، ناشــر : مــؤمنيـن ، 1381 .
+
 
+
 
+
با اين مقدمه كه اسلام عامل نجات و رستگاري براي تصديق‌كنندگان ، (راستگويان) است (3) و هركس خدا را تصديق كند رستگار مي‌گردد ، (4) يكي ديگر از آثار صدق را از زبان امام باقر عليه‌السلام مي‌آموزيم كه مي‌فرمايد : چهار چيز است كه اگر در كسي باشد اسلامش كامل و گناهانش پاك مي‌گردد و پروردگار را در حالي ملاقات مي‌كند كه از او خشنود و راضي باشد :
+
  
1 ـ كسي كه به وعده‌اي كه به مردم داده وفا كند .
+
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا
  
1- غـــــررالحكــم ، جلــــد 1 ، صفحــه 29 .
+
وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ
2- غـــررالحكم ، جلد 2 ، صفحه 658 .
+
3- نهـج‌البلاغه ، خطبه 106 ، صفحه 196 ، ترجمه محمد دشتي ، وزيري ، ناشر : مؤمنين ، 1381 .
+
4- بحـار الانوار ، جلد 67 ، صفحه 37 ، وزيري.
+
  
2 ـ زبانش در گفتاربامردم‌راست‌باشد.
+
الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ
  
3 ـ ازانجام‌هركاري‌كه پيش‌مردم و خدا زشت باشد ، شرم كند.
+
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْـنِ وَ اِلَی‌الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
  
4 ـ خُلـــــق و خـــــوي او بــا خـــانــــواده نيكـــو بـــاشـــد.
+
الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ‌وُلْدِ الْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّةَ‌اللّهِ فِی‌الاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ
  
حـال ، آيا مي‌تـوان گفـت: اسـلام، عامل نجـات براي صـادقان است؟
+
الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ،
  
پـاسـخ مثبـت است زيـرا طبـق آيـه 119 سـوره مـائـده خـداونـد مي‌فــرمــايــد : «... هــــذا يَــــوْمُ يَنْفَـــــعُ الصّـــدِقيـــنَ صِـــــدْقُهُـــــمْ ...» .
+
الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ
  
منظور از صدق در اين آيه ، راستي در گفتار و كردار در دنياست كه در آخرت مفيد واقع مي‌شود وگرنه صدق در آخرت كه محل تكليف نيست ، فايده ندارد و در آن روز هيــچ كــس جــز راســت نمـي‌تـوانـد بگـويــد چـــون دنيــاســت كه دارتكليــف اســت و در آخــرت دروغگــويــان ، راستگـــــو خـواهنـد شد .
+
الاَْوْلِیاءَوَیامُذِلَ‌الاَْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَیْنَ‌الاَْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
  
پس تنهــا چيــزي كــه در قيــامت از بيــن همــه اعمــال بسيــار مفيد مي‌باشد صدق صادقان مي‌باشد و تمام نيكي‌ها در صدق خلاصه مي‌شود و فوز عظيم و رضايت پروردگار از بنــدگــان و بــالعكس كه بالاترين نعمت است براي بنده صادق موجود خواهد بود . (1)
+
وَ اَهْلَنَا الضُّـرَّ فی غَیْبَتِـکَ وَ فِراقِـکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَـةٍ
  
و بــالاخــره نجــات از آنِ كسـي است كــه صــادق باشد : «نِجاةٌ لِمَنْ صَدَّقَ» .(2)
+
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ
  
« اِنَّمـا يُـوَفَّـي الصّـابِرُونَ اَجْـرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ» (10 / زمر)
+
فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ
  
به صدق كوش كه خورشيد زايد از نفست كه از دروغ سيه روي گشت صبح نخست (3)
+
ا ِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ
  
1- تفسيرجوان، دكترمحمدبيستوني، جلد1، صفحه997، وزيري، نشربيان‌جوان،1382.
+
متن تأئیدیه سرکار خانم بروجردی مدیریت محترم
2- نهج البلاغه ، خطبـه 105 ، ترجمه محمد دشتي ، وزيري ، ناشر : مؤمنين ، 1381 .
+
3- حـــافــظ، ديـــــوان .
+
  
 +
مؤسسه علمیه السلطان علی بن موسی الرضا علیه‌السلام
  
==ضـــرورت صـداقـت چيسـت ==
+
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
  
يكي از امور مهم در ايجاد انگيزه براي صادق بودن آثار و فوايد صدق بود كه در فصل قبل گذشت و اما مهم‌تراز آن دانستن‌اين‌است‌كه اساسا ضرورتِ صداقت چيست ؟
+
«یآ اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ» (۱۱۹ / توبه) سپاس خدای را که ردای صدق بر پیکر مخلوقات نمود و اذن تجلّی نام صادق خود را در موجودات صادر فرمود و درود بیکران بر پیامبری که آورنده صدق بوده و خود، قدم صدق نام گرفته است و ثنای بی‌نهایت بر آل‌مطهر او که خود مصداق اَتَمِّ صدق می‌باشند. صدق، حقیقتی است که اشرف صفات نفسانیه و رئیس اخلاق معنویه بوده و خدای سبحان بشارتی خاص به واجدین این صفت می‌دهد. صدق، وارده‌ای است غیبی بر قلب مؤمن که با نورانیت خویش بر همه اعضاء و جوارح او نازل می‌شود و وجود او را منور می‌کند و از هر رجسی تطهیر، نیروی عجیبی است که انسان را تا مقام صدیقان پیش می‌برد و محک شخصیتی وی محسوب می‌شود. صدق ملکه‌ای است که در بیان امام صادق علیه‌السلام به عنوان معیار شایستگی انسان‌ها و سند حقانیت نماز آن‌ها معرفی شده است آن جا که می‌فرماید: «لا تَنْظُرُوا اِلی طُولِ رُکُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَاِنَّ ذلِکَ شَیْ‌ءٌ قَدِ اعْتادَهُ، وَ لَوْ تَرَکَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذلِکَ، وَ لکِنِ انْظُروا اِلی صِـدْقِ حَـدیثِـهِ وَ اَداءِ اَمانَتِهِ» و الهامی ربانی است که نشان محبوبیت بنده نزد خدای خویش است زیرا «اذا اَحَبَّ اللّهُ عَبْدَهُ اَلْهَمَهُ الصِّدْق»، فضیلتی که در لسان مولی الموالی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سَجِیَّةُ‌الاَْخْیار نامیده شده و حفاظت از دین به وسیله آن صورت می‌گیرد که: «اَلصِّدْقُ لِباسُ الدّین»، وسیله‌ای است که موجب رفعت انسان شده: «اَلصِّدقُ مِرْفَعُه» و او را از هر مهلکه و خطری می‌رهاند: «اَلنَّجاةُ مَعَ الصِّدْق» کرامت و موفقیت را با خود به ارمغان‌می‌آورد و موجب اصلاحات حقیقی دربنده‌می‌گردد، آن چنان معرف شخصیت فرد می‌گردد که هیچ خصلتی تا این حد حقیقت وجودی او را به نمایش نمی‌گذارد «لا تَرْجُمانَ اَوْضَحُ مِنَ الصِّدْق»، آن‌چنان جایگاهی در اعتقادات دارد که رَأْسُ‌الاْیمانِ محسوب می‌گردد، یعنی ایمان فاقد صدق، اعتقادی مرده است، خَیْرُالْقَـرینِ هر فردی محسوب شده و در نشیب و فراز زندگی امداد لازم را به او می‌رساند. انسان محروم از صدق، نازیبا معرفی شده زیرا نمایش همه کمالات به واسطه صدق است که «اَلصِّدْقُ زَیْنُ الاِْنْسانِ». در قیامت صدق مورد سؤال قرار می‌گیرد و جزا نیز برآن مبناداده‌می‌شود «لِیَجْزِیَ اللّهُ الصّادِقینَ بِصِدْقِهِمْ» (۲۴ / احزاب) گویا همه کمالات در این صفت تعبیه شده است و همه فضایل از او نمایان می‌شود. صدق در قرآن در کنار جوانمردی مطرح شده است «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ» (۲۳ / احزاب) و صادق به‌فردی اطلاق می‌شود که در میدان بندگی علی الدوام نهایت سعی را بذل نموده مستقیم و صابر حرکت کرده و در کمال خلوص طالب وصال است. صدق، آن چنان انسان را به گسلاندن بند تعلقات وامی‌دارد که به صراحت می‌فرماید: «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ» (۹۴ / بقره) و آن‌چنان قوت و توانی در فرد ایجاد می‌کند که به گفته مولوی:
  
طي بررسي كه داشتم بهتر از سخنان اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام چيزي نيافتم كه او خود ، صدق مطلق است و روشنگر راه . از اين رو ضرورت راستي را از زبان ايشان تبيين مي‌كنيم. حضـرت مي‌فرمايند :
+
صدق موسی بر عصاو کوه زد بلکه بردریای پر اشکوه زد
  
گفتار باطل تباه‌شدني است و باطل آن است كه بگويي شنيدم و حق ، آنكه بگويي ديدم (1) و «حق ، گسترده‌تر از آن است كه وصفش كنند ولي به هنگام عمل تنگنايي بي‌مانند دارد» (1) ، ميان حق و باطل چهار انگشت فاصله است [در اينجا ظاهرا منظور فاصله بين چشم و گوش است و حقانيت ديده‌ها و نه شنيده‌ها]. [البته] گاه سخن، حق اســت امــا از آن اراده بـاطـل مي‌شــود (2) (مثــل سخــن خوارج كه حق بود و مي‌گفتنــد : حكـومـت از آن خـداست اما از آن ، ســوء استفــاده كردند) .
+
صدق احمد بر جمال ماه زد بلکه بر خورشیدرخشان راه زد
  
1- نهــج‌البــلاغــه ، خطبــه 141 ، صفحــه 260 ، تــرجمــه محمــد دشتــي ، وزيــري ، نشـر مؤمنين ، 1381 .
+
اما متأسفانه این شاه کلید در جوامع امروزی جایگاه حقیقی خویش را از دست داده و اندک‌اندک در گوشه عزلت سکنی گرفته و در زندگی عموم مسلمین کم‌رنگ به نظر می‌آید و تأسف آن‌گاه شدت می‌یابد که این ارزش اساسی در بعض انظار ضدارزش جلوه می‌کند.
  
[و اما] حق، سنگين ولي گوارا و باطل، سبك اما كشنده است (3) و خدا حق را بر مردمي آسان مي‌كند كه آخرت را مي‌طلبند ، نفس را به شكيبايي وامي‌دارند و به
+
سرکار خانم صفورابیستونی باادراک عمیق این واقعیت، ضرورت طرح بحث صدق را به صورت جدی و اساسی دریافته‌اند و برای پرده‌برداری از این حقیقت و نمایش جایگاه آن گام مناسب و زیبایی در این جهت برداشته‌اند و بازمزمه «رَبِّ اَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَاَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ» حرکت خویش را باقدم صدق و لسان صدق آغاز نموده به امید این که «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْـدَ مَلیکٍ مُقْتَـدِرٍ» راه یابند.
  
1- نهـج‌البلاغـه ، خطبـه 216 ، صفحه 441 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .
+
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
2- نهج‌البــلاغــه ، حكمت 198 ، ترجمه محمــد دشتــي ، وزيــري ، نشر مــؤمنيــن ، 1381 .
+
3- نهج‌البلاغه ، حكمت 376 ، صفحه 721 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .
+
  
وعــده‌هــاي پروردگار اطمينان دارند . (1) من از آن كس كه به باطل سخن گويد يا كاري را كه خدا اصلاح كرده برهم زند بيزارم . آنچه نمي‌داني واگذار ، زيرا مردمان بــدكــردار بـاسخنـاني نادرســت بـه سـوي تـــو خـواهنـد شتــافــت . (2)
+
امید است زحمات ایشان موجب جریان دائمی صدق در زندگی فردی و اجتماعی ما گشته و با دقت نظر در اجرای صدق در جهتی حرکت کنیم که ندای «اَلْحَمْـدُلِلّـهِ الَّـذی صَـدَقَ وَعْـدَه» را با گوش خویش شنیده و با عافیت شاهد قیامت صغری، قیام مهدی فاطمه علیهم‌السلام باشیم و صدق بیعت خود را در محضرش به نمایش بگذاریم.
  
سخن در بند توست تا آن را نگفته باشي و چون گفتي تو در بند آني . پس زبانت را نگه دار چنانكه طلا و نقره را نگه مي‌داري ، چه بسا سخني كه نعمتي را طرد و يا نعمتي را جلب مي‌كند (3)، پس با سكوت بسيار وقار انسان بيشتر مي‌شود (4)، [انسان] بايد
+
الاحقر زهره بروجردی
  
1- نهـج‌البــلاغه ، نـامـه 53 ، صفحه 569 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشـر مؤمنين ، 1381 .
+
مدیریت مؤسسه علمیه‌السلطان علی بن موسی الرضا علیه‌السلام
2- نهـج‌البــلاغـه ، نـامـه 78 ، صفحه 618 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .
+
3- نهج‌البلاغه ، حكمت 381 ، صفحه 773 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .
+
4- نهج‌البلاغه ، حكمت 224 ، صفحه 676 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .
+
  
زبانش را حفظ كند چون همانا اين زبان سركش ، صاحب خود را به هلاكت مي‌اندازد . به خدا سوگند پرهيزكاري را نديده‌ام كه تقوا برايش سودمند باشد مگر آنكه زبان خويش را حفظ كرده بود (1) و پرهيزكار كسي است كه از محدوده حق جدا نمي‌گردد (2) و زبــان ، تربيت نشــده درنــده‌اي اســت ، اگر رهايش كني مي‌گـــزد .
+
تهران ۱۹/۱۰/۱۳۸۶ ـ (مصادف با شب اول محرم)
  
بسيـــاري از حقــايق در اموري است كه ناآگاهانه انكار مي‌كنيد . (3) پس آنچه نمي‌دانيد نگوييد ، بلكه همه آنچه را مي‌دانيد نيز نگوييد چون خداوند بر اعضاي بدن چيــزهــايي را واجــب كــرده كه از آنهــا بر شما در قيامت حجت آورد . (4)
+
== مقدمه ==
  
1- نهـج‌البـلاغه ، خطبه 176 ، صفحه 334 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .
+
ای فرزند آدم! زمانی که خدا را می‌بینی که انواع نعمت‌ها را به تو می‌رساند، تو درحالی که معصیت‌کاری بترس،<ref>نهج‌البلاغه، حکمت ۲۵، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۶۲۸، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.{{سخ}}</ref> آنچه تو را به خدا نزدیک می‌کند، از آتش جهنم دور و آنچه تو را از خدا دور، به آتش جهنم نزدیک می‌گرداند.<ref>نهج البلاغه، نامه۷۶، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۶۱۸، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.{{سخ}}</ref>
2- نهـج‌البلاغه ، خطبـه 193 ، صفحه 403 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .  
+
3- نهـج‌البـلاغه ، خطبـه 87 ، صفحـه 149 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .  
+
  
 +
مابرروی زمین باسرعتی‌بی‌سابقه حرکت‌می‌کنیم‌ونمی‌دانیم و فکرنکرده‌ایم‌که به کجامی‌رویم. امروز بر سر دو راهی حق و باطل قرار داریم و البته آن‌کس که به وجودآب اطمینان دارد تشنه نمی‌ماند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۴، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۵۱، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.{{سخ}}</ref> و از آنجا که سهم ما از دنیا آن مقدار است که با آن سرای آخرت را اصلاح کنیم،<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۵۳۶، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.{{سخ}}</ref> باید از کار خویش بهره گیریم که انسان بینا کسی است که به درستی شنید و اندیشه کرد، پس به درستی نگریست و آگاه شد، از عبرت‌ها پند گرفت سپس راه روشنی را پیمود و از افتادن درپرتگاه‌ها و گم‌شدن در کوره راه‌ها دوری کرد، کوشید تا عدالت را پاس دارد و برای گمراهان جای اعتراض باقی نگذارد که در حق سختگیری کند، یا در سخن حق تحریف روا دارد و یا در گفتن سخن راست بترسد.<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۵۳، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۲۸۲، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.{{سخ}}</ref>{{سخ}}
 +
سخن راست، صدق کلام است و صدق، وضعیتی است که ظاهر و باطن در آن یکی است و گفتاری است که با استاندارد الهی یعنی آیات قرآن و روایات مطابق باشد<ref>سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.{{سخ}}</ref> و با توجه به آنچه خواهید خواند مهمترین مسئله این است که، ما بدون صدق نجات نخواهیم یافت.
  
پس ملازم صدق باشيد اگرچه از زيان آن بترسيد ، زيرا زيان صدق از منفعت مورد اميــد دروغ بهتــر اســت (1) و خــود را بــه راستگويي و امانت‌داري ملزم بدانيد كه از شيــوه اخــلاق نيكــان است (2) و «اِنَّ الدُّنيا دارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَــدَقَهــا» دنيا، سراي راستــي بــراي راستگــويـان اسـت. (3)
+
گفت غیرراستی نرهاندت داد سوی راستی می‌خواندت
  
ايمان [كه از اركان سعادتمندي است] بر 4 پايه استوار است و جهاد يكي از آن‌ها است، جهاد نيز بر 4 پايه است كه يكي از آن‌ها راستگويي در هر حال است و آن كس كه در ميدان نبرد، [جهاد اصغر و جهاد اكبر (مبارزه با نفس)] صادقانه پايداري كند ، حقي را كه بر گردن او بوده ادا كرده است. (1)
+
آنچه می‌خوانید تحقیقی است پیرامون مسئله صدق و کذب که با استفاده از آیات قرآن و روایات معتبر جمع‌آوری، برداشت و بیان شده است.{{سخ}}
 +
انگیزه انجام این تحقیق، آیه‌ای از قرآن کریم بود که از گفتارنورانی و مقدس استاد گرامی‌ام سرکار خانم‌بروجردی درمجلس بزرگداشت یکی‌از صدیقان عالم، حضرت اباعبداللّه الحسین علیه‌السلام به گوش جانم رسید و آن آیه ۱۱۹ سوره مائده است که می‌فرماید: «قالَ اللّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّدِقینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّتٌ تَجْـری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهرُ خلِدینَ فیها اَبَدا رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»، خداوند می‌گوید: امروز روزی است که راستی راستگویان به آن‌ها سود می‌بخشد ... .
  
1- نهج‌البلاغه ، حكمت 382 ، صفحه 722 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .  
+
کمی که پیش رفتم به‌کلامی از حضرت‌رسول‌اکرم‌برخوردم که فرموده‌است: محبوب‌ترین گفتار نزد من، راست‌ترین آن می‌باشد.<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۵۳، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۲۸۲، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381</ref>و گفتاری از امیرالمؤمنین که فرموده است: در آنچه از زبان پیامبر به تو رسیده اندیشه کن که ناچار به انجام آن می‌باشی و راه فراری وجود ندارد.<ref>مستدرک الوسایل، جلد ۲، صفحه 84.{{سخ}}</ref>{{سخ}}
2- غررالحكم ، جلد 2 ، صفحه 194 .  
+
از آنجا که حضرت محمد رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله، محبوب دل ماست، پس هرچه محبوب اوست محبوب ما هم خواهد بود، اما عده‌ای از ما این اصل ظریف را فراموش کرده‌ایم یا حتی نمی‌دانیم که باید محبوب پیامبرمان را بشناسیم و به آن عمل کنیم و البته جای تأسف است که سید جمال‌الدین اسدآبادی یا دکتر علی شریعتی به اروپای غیر مسلمان برود و بگوید: «مسلمانی را دیدم ولی مسلمان ندیدم»<ref>تردید از بنده است و این جمله را از قول هر دو شخصیت مذکور شنیده‌ام.</ref> و مسلمانی، صداقت و رفتارهای اسلامی بود میان افراد آن جامعه. در حالی که صداقت و یک رنگی در میان مسلمین امری ضروری و از مبانی اعتقادی می‌باشد اما متأسفانه بسیار کم رنگ است.
3- غــررالحكـم ، جلـد 2 ، صفحــه 187.  
+
4- نهــج البـلاغـه، حكمت 131، صفحــه 657، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381.
+
  
تانگردد درون ‌و بيرون راست بوي صدق از تو برنخواهد خواست (2)
+
بر خود لازم می‌دانم از پدر و مادرم و استاد عزیزتر از جانم سرکار خانم بروجردی که زمینه این تحقیق را برایم فراهم نمودند تشکر نمایم و آرزوی توفیقات بیشتر ایشان را از خداوند منّـان خواستارم.
  
هــم‌چنيــن از كــلام ديگــري از حضــرت علــي عليه‌السلام مي‌تــوان دريــافــت كه صدق سبب وحدت است و دورويي سبب تفرقه و البته كه با وحدت مي‌توان به رستگاري رسيد و كلام، اين است : «مبادا در دين دورويي (تلوّن) ورزيد كه وحدت در راه حق گرچه كراهت داشته باشيد از پراكندگي در راه باطل گرچه مورد علاقه شما باشد بهتر است . چون خداوند سبحان نه بــه گــذشتگــان نه به آينــدگــان چيــزي را بــا تفــرقــه عطــا نفــرمــوده است». (3) و بــاز ضــرورت صــدق را در دوست و در
+
صفورا بیستونی
  
1- نهج‌البلاغه ، حكمت 31 ، صفحه 628و630 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .
+
تهران، مصادف با۱۱ ذی القعده ۱۴۲۷
2- اوحدي مراغه‌اي، جام جم .
+
3- نهــج‌البــلاغــه ، خطبــه 176، صفحــه 338 ، تـرجمـه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .
+
  
امام مردم بيان مي‌فرمايد: دوست آن اســت كــه در نهــان، آييـن دوستــي (صــدق) را رعـايــت كنــد . (1) و بــايــد امــام مــردم بــه مــردم راســت بگــويــد «فَلْيُصَدِّقْ رَاْيُهُ اَهْلَـــهُ» . (2)
+
ولادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام
  
در خاتمه اين مبحث سخني از پيــامبــر اكــرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را مــرور مي‌كنــم كــه بسيار قابل توجه و راه‌گشــاســت، ايشــان مي‌فــرمــايــد : ايمان بنده‌اي استــوار نگــردد ، تــا دل او استــوار شود و دل استــوار نگردد تا زبــان استـــوار گــردد . (3) و گفتــه شد كه سخن استــوار، صدق و راستي در كــلام است.
+
(۱ آذرماه 1386)
چو بشنوي سخن اهل دل مگو كه خطاست سخن‌شناس نئي جان من خطا اينجاست (4)  
+
  
1- نهــج‌البـلاغه ، نامه 31 ، صفحه 537 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .
+
== تعریف صدق ==
2- نهج‌البلاغه، خطبه 154 ، صفحه 285 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .
+
3- نهج‌البلاغه، خطبه 176 ، صفحه 336 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .
+
  
==مظــاهــر صـدق در ميـان خلق==
+
«صِدْق» در لغت به معنی راست گفتن، با تمام نیرو و توان وارد کاری شدن، به عهد و پیمان خود وفادار بودن و هر کار شایسته و بدون عیب و نقص ذکر شده است و «صادِق» به کسی می‌گویند که راستگو، وفاکننده به عهد و صادقانه عمل کننده باشد.
  
اي مردم ! در راه راست از كمي روندگان نهراسيد زيرا اكثريت مردم گرد سفره‌اي جمع شوند كه سيري آن كوتاه و گرسنگي آن طولاني است ، او كه از راه آشكار برود به آب مي‌رســد و هر كـس از راه راست منحرف شود، سرگردان مي‌ماند . (1)
+
خداوند فرموده است: رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّه‌َ عَلَیْهِ:<ref>۲۳ / احزاب، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، ۱۳۶۷، ناشر: سروش.{{سخ}}</ref> مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بسته‌اند، صادقانه ایستاده‌اند.
  
حال كه تا حدي با صدق ، مراتب ، آثار و ضرورت آن آشنا شديم به بررسي صـديقـان عـالم مي‌پــردازم و به طور اجمالي نامي از آنها مي‌برم، كه :  
+
و پیامبر اکرم نیز فرمود: صدق به نیکوکاری هدایت می‌کند و نیکوکاری به بهشت رهنمون می‌شود. دروغ به بدکاری راهنمایی می‌کند و بدکرداری به دوزخ رهنمون می‌شود. همانا مردمانی پیوسته دروغ می‌گویند تا آنجا که خداوند آنها را کذاب ثبت می‌کند و همانا مردمانی پیوسته راست می‌گویند به حدی که خداوند آنها را صدّیق می‌نویسد.<ref> مُحَجَةُ الْبَیْضاء، ملامحسن‌کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۲۸، وزیری، ترجمه‌محمدصادق‌عارف، چاپ:آستان‌قدس رضوی 1375.{{سخ}}</ref>
  
(جان پروراست قصد ارباب معرفت)
+
با صدق زدوری مکن اندیشه که در کیش تیری که بود راست در آغوش نشان است<ref>صائب تبریزی. دیوان تبریزی.{{سخ}}</ref>
  
در اولين مرتبه بايد بداني، دارنده بهترين صفات طبق فرازي در دعاي جوشن كبير
+
در فضیلت صدق همین بس که صدّیق از آن مشتق است و خداوند پیامبران را بدان توصیف کرده است.
  
1- ديـوان حـافظ شيــرازي ، صفحه 87 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .  
+
روایتی از امام صادق می‌باشد که فرموده است: به طول رکوع و سجود مرد ننگرید زیرا این چیزی است که بدان عادت کرده است و اگر آن را ترک کند به هراس می‌افتد بلکه به صدق گفتار و ادای امانت از سوی او بنگرید.<ref>مُحَجَـةُ الْبَیْضاء (راه روشن)، ملامحسن کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۲۸، وزیری، ترجمه محمد صادق عارف، چاپ: آستان قدس رضوی 1375.{{سخ}}</ref>
2- نهج‌البلاغه، خطبه 201 ، صفحه 423 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .
+
  
«يا مَنْ لَهُ صِفاتُ الْعُليا» خداوند همه جهانيان است. و يكي از بهترين اين صفات، صدق مي‌باشد و صــدق مطلــق ، خداوند باري‌تعالي است او كه كلامش تماما صادق است . «وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقا وَعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِمتِه وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ» ، (1) و كلام پروردگار تو در راستي و عدالت ، به حد كمال است . هيچ كس نيست كه ياراي دگرگون كردن سخن او را داشته باشد و اوست شنوا و دانا . «قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ اِبْرهيمَ حَنيفا» .(2) بگو خدا راست مي‌گويد آيين حنيف ابراهيم را پيــروي كنيــد . (3)
+
به عبارت دیگر معیار خوبی افراد صِرف عبادات ظاهری آنها نیست، بلکه رفتار عملی با محوریت صداقت و امـانتـداری در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی مبنای ارزیابی آن‌هاست.
  
«وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَديثا» (4) چه كسي از خدا به گفتار راستگوي‌تر است (كه به تحقيق شمــا را در قيــامــت گــرد مي‌آورد) و «وَ مَــنْ اَصْــدَقُ مِــنَ اللّــهِ قيــلاً» (1) چه كســي از خــدا به گفتــار راستگــوي‌تــر است (كه براي آنها كه ايمان آورده‌اند و كارهاي نيكو كرده‌اند بهشــت‌هايي آماده كــرده كه در آن‌ها نهرها روان است و در آنجــا جــاويدند ، وعــده خــدا حق است) .  
+
واژه صدق در شش مرتبه به کار می‌رود که عبارتند از: صدق در گفتار، صدق در نیت و اراده، صدق در وفای به عزم، صدق در عمل و در تحقق همه مقامات دینی و کسی که به صدق در همه آن‌ها موصوف شود صدّیق گفته می‌شود که صیغه مبالغه از صدق است و صدّیقان را درجاتی است. صادق نیز در همه مقامات عزیز و ارزشمند است و درجات صدق نیز بی‌نهایت.<ref>مُحَجَةُ‌الْبَیْضاء، ملامحسن‌کاشانی، جلد۸، صفحه۱۷۳، وزیری، ترجمه محمدصادق‌عارف، چاپ: آستان قدس رضوی 1375.{{سخ}}</ref>
  
1- 115 / انعـــــام ، ترجمه عبدالمحمد آيتي ، نشر : سروش .
+
نیز در کلامی از امام صادق است که فرموده است: هرگاه بخواهی بدانی راستگویی یا دروغگو به معنای قصد و عمق ادعای خود بنگر و آنها را در ترازوی حق بسنج و گمان کن که روز قیامت است و خدا فرموده: «وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ».<ref> ۸ / اعراف ترجمه عبدالمحمدآیتی، وزیری، ۱۳۶۷، ناشر: سروش.{{سخ}}</ref>
2- 95 / آل‌عمــران ، ترجمه عبدالمحمد آيتي ، نشر : سروش .
+
3- 95 / آل‌عمــران ، ترجمه عبدالمحمد آيتي ، نشر : سروش .
+
4- 87 / نســــــاء ، ترجمه عبدالمحمد آيتي ، نشر : سروش .
+
  
خــداونــد مربي عالم وجود است و صدق را بايد از او آموخت ، پس «تَخَلَّقُوا بِاَخْلاقِ‌اللّهِ وَ تَزَيَّنُوا بِصِفاتِ‌اللّهِ» كه دين خالص‌ازآن خداست «لِلّهِ الدّينُ الْخالِصُ». (2)
+
هرگاه مقصود تو با عمق ادعایت برابر باشد صدق تو ثابت می‌شود و پست‌ترین و پایین‌ترین حد صدق آن است که زبان، خلاف دل و دل، خلاف زبان نباشد.<ref>مُحَجَةُ الْبَیْضاء (راه روشن)، ملامحسن کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۸۰، وزیری، ترجمه محمدصادق عارف، چاپ: آستان قدس رضوی 1375.{{سخ}}</ref>
  
در مفاتيح نيز با عباراتي فراوان: از جمله «يا صادِقا لا يُخلِف» «يا مَن وَعْدُهُ صادِقٌ»
+
کردی از صدق و اعتقاد و یقین خویشی خویش را به حق تسلیم<ref>لغتنامه دهخدا (شعر از ناصرخسرو).{{سخ}}</ref>
  
1- 122 / نساء ، ترجمه عبدالمحمد آيتي ، نشر : سروش .
+
هر بنده‌ای که بخواهد راه طاعت خدا در پیش گیرد نخستین وظیفه‌اش آن است که برای بدست آوردن معرفت، نیت را بیاموزد سپس بعد از فهم حقیقت صدق و اخلاص که دو وسیله برای رستگاری و رهایی بنده از آتش دوزخ است با عمل، نیّت را تصحیح کند.<ref>محجة البیضاء (راه روشن)، ملامحسن کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۲۸، وزیری، ترجمه محمدصادق عارف، چاپ: آستان قدس رضوی 1375.{{سخ}}</ref>
  
2- 3 / زمـــــر ، ترجمه عبدالمحمد آيتي ، نشر سروش .
+
قابل ذکر است: در لغتنامه‌های زبان فارسی تعاریفی از صدق دیده می‌شود که در زیر آمده است:
  
و «يا صادِقُ» كه در دعاي جوشن كبير مي‌باشد، پروردگارمان را اين‌گونه مي‌خوانيم.  
+
صدق: راست، سخت، درست، مطابقت حکم با واقع و با اعتقاد، راست شدن سخن در حدیث، راست گردانیدن وعده.<ref>لغتنامه دهخدا در باب صدق.{{سخ}}</ref>
  
در قرآن كريم كه قائِلٌ مُصَدَّق است (سخنش تصديق مي‌گردد)، (1) گاه به جاي وحي، تعبير به صدق شده يعني سخني كه هيچ گونه احتمال دروغ و خلاف در آن نيست و مبلّــغ وحــي كه كــلام صادق پروردگار است كسي نبود جز ارباب معرفت، پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كه در بسياري از زيارات لقب: «اَلصّادِقُ الاَْمين» را در مورد ايشان مي‌بينيم. نيـز در آيـه 33 سـوره مبـاركه زمـر داريـم : «وَ الَّذي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ اوُلئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» كسي كــه سخــن راست آورد و تصــديقــش كــرد ، آنان پرهيزكارانند . (الَّذي جاءَ بِالصِّدْقِ). پيــامبــر اكــرم عليه‌السلام و (صَــدَّقَ بِــهِ) علي‌بن ابيطــالب است . (2)
+
البته توجه به این نکته ضروری است که «عمل بی‌نیت و نیت بدون اخلاص، خودنمایی و ریا است، ریا همتای نفاق و همسان [[گناه]] و اخلاص بدون صدق و تحقیق پوچ و هباست و خداوند فرمود: «وَ قَدِمْنا اِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا»<ref> ۲۳ / فرقان.{{سخ}}</ref>
  
1- نهــج البــلاغــه ، خطبــه 176 ، صفحــه 334 ، تـرجمـه محمـد دشتــي ، وزيري ، نشـر : مؤمنين ، 1381 .
+
«و ما به سراغ اعمالی که آنها انجام‌دادند می‌رویم و همه‌را چون ذرات غبار پراکنده در هوا می‌کنیم» و این درباره هر عملی که برای غیرخدا و آلوده به ریا است می‌باشد.<ref>مُحَجَةُ‌الْبَیْضاء، ملامحسن‌کاشانی، ج ۸، ص ۱۲۸، وزیری، ترجمه محمد صادق عارف، چاپ آستان قدس رضوی 1375.</ref>
2- تفسيــر جــوان ، جلــد 4 ، صفحــه 686 ، دكتــر محمــد بيستوني ، وزيــري ، نــاشــر : بيان جوان ، 1382.  
+
  
صدق احمد بر جمال ماه زد بلكه بر خورشيد رخشان راه زد (1)
+
== آیا صدق ذاتی است یا اکتسابی ==
  
طبق آيه 22 و 23 سوره مباركه جن از ويژگي‌هاي رهبران الهي ، صداقت آنهاست در رسالت خدا و ابلاغ از سوي خدا (2) . همين مورد در نهج‌البلاغه آمده است ، پيــامبــران ، انســان‌ها را بــا (لِســان صِـدق) راستگـويي بـه راه حق فرا خواندند . (3)
+
برای آن کس که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد<ref> کتاب هدیه مجموعه‌ای از سخنان اندیشمندان، منصور فلاحی، چاپ: مجوز، 1380.{{سخ}}</ref> و جوینده هرچیز به آن یا به بعض آن خواهد رسید.<ref> نهج البلاغه، حکمت ۳۸۶، صفحه ۷۲۲، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.{{سخ}}</ref>
  
نخستين نشانه صدق پيامبران آن است كه هيچ منفعت مادي در دعوتشان ندارند و از ما، نه مال ، نه مقام و نه سپاسگزاري مي‌خواهند ، اين مطلب را مي‌توان در آيه 21 ســوره يــس و در 5 آيــه از سوره شعراء با تعبير «ما اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْرٍ» دريافت .  
+
همین جملات، کافی است که متوجه شویم انسان موجودی است بسیار مستعد که می‌تواند به کمال برسد و در آن هنگام است که نام خلیفة اللهی بر او گذارده می‌شود.
  
1- مثنوي مولوي .
+
یکی از مراتب کمال، رسیدن به مقام صدق است در نیات و افکار، گفتار و اعمال که به زودی به آن‌ها اشاره خواهد شد.
2- تفسير جوان ، جلد 5 ، صفحه 547 ، دكتر محمد بيستوني ، وزيري ، ناشر : بيان جوان ، 1382.
+
3- نهـج‌البلاغه ، خطبه 144 ، صفحه 265 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر : مؤمنين ، 1381 .
+
مظاهر صدق در ميان خلق (61)
+
  
==صدق انبياء عليهم‌السلام==
+
آیا صدق در ذات ماست یا خارج از ذات؟
  
در تجلي صفات الهي بين مخلوقين، پس از رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، صدق مطلق در جميع مقامات، منحصر به مقــام انبيــاء و معصــومين عليهم‌السلام اســت ، در تــأييــد اين مطلــب آيه 19 ســوره توبه مي‌فرمايد :
+
خداوند وجود ما را سرشار از فطریات مثبت آفریده است و همه نیکی‌ها در آن جای دارد. این ما هستیم که پس از ورود به دنیا دچار کدورات عالم امکان شده و پرده‌ای روی فطرتمان را می‌پوشاند. پس باید تلاش کنیم و بذر کاشته شده درونمان را به وسیله آموختن مناسب آبیاری کنیم و رشد دهیم و به شرافت انسانی نائل آییم.
  
«كُــونُــوا مَــعَ الصّادِقيــنَ» و در تفسيـر، صادقين را اهل بيت معرفي كرده‌اند . (1)
+
صداقت در ریشه همه انسان‌ها نهاده شده و افرادی که این صفت شایسته را دارند، محبوب دیگران می‌شوند، اما از آنجا که بشر، معصوم نیست و فراموش می‌کند که باید به [[عبادت خدا]] مشغول باشد و محرمات را ترک کند، احتیاج به تذکر (یادآوری) دارد. درخطبه‌ای از نهج البلاغه آمده است: مردم را از حرام و منکرات بازدارید و خود هم مرتکب نشوید زیرا دستور داده شده‌اید خود محرمات را ترک کنید و سپس مردم را بازدارید.<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۰۴، صفحه ۱۹۴، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین 1381.{{سخ}}</ref> و این تذکرات را، انبیاء و ائمه و انسان‌های آگاه روزگار، گوشزد کرده‌اند و ما هستیم که باید برای رسیدن به سعادت واقعی آن‌ها را به‌کاربندیم.
  
پس در صورت همراه بودن با آن‌ها در رفتار و گفتار و به ميزان زيارت آنها ، اين صدق نصيب ما هم خواهد شد .
+
در اینکه صدق به طور بالقوه در نهاد ماست، شکی نیست اما با استناد به حدیثی از امام صادق علیه‌السلام اکتسابی بودن آن نیز ثابت می‌گردد. ایشان فرموده‌اند: «قبل‌از اینکه حرف بزنی، صدق حرف را یادبگیر».<ref>سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی (مدیریت‌محترم‌حوزه‌علمیه السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام)، محرم1383.{{سخ}}</ref>
  
حال در تعيين مصاديق صدق از ميان پيامبران و عده‌اي ديگر توجه به آيات زير مثمــرثمــر خــواهـــد بـــود :  
+
پس بعد از آموختن صدق است که آن، از بالقوه بودن خارج می‌شود به فعل می‌رسد. اصلاً ما در حالی مجوز سخن گفتن را داریم که صادق باشیم، حضرت علی علیه‌السلام فرمود: آنجا که باید سخن درست (راست) گفت، در خاموشی خیری نیست. چنان‌که در سخن ناآگاهانه نیز خیری نخواهد بود.<ref> نهج البلاغه، حکمت ۱۸۲، صفحه ۶۶۹، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین 1381.{{سخ}}</ref>
1- گنــاهــان كبيــره ، آيـــة اللّه دستغيــب ، صفحـــه 299 ، جلـــد 1 ، وزيـــري ، نشـــر : اســلامــي ، 1376 .
+
  
=== صدق حضرت يوسف===
+
الهی! به وفا عقد کن روانم را همدم صدق کن جانم را<ref> اوحدی مراغه‌ای، جام جم.{{سخ}}</ref>
  
آيه 27 سوره يوسف كه داستان يوسف و زليخا را بيان مي‌كند و در آخر آيه يوسف را از جمله صادقين مطرح مي‌كند . «وَ اِنْ كانَ قَميصُهُ قُــدَّ مِـنْ دُبُـرٍ فَكَــذَبَــتْ وَ هُــوَ مِــنَ الصّـدِقيـنَ» كــه حتــي زليخا در آيه 51 همين ســوره بـه راستگــويي يوسف اعتراف مي‌كنــد بــه ايــن صــورت كــه «اَنَا راوَدْتُهُ عَــنْ نَفْسِـــه وَ اِنَّــــهُ لَمِــنَ الصّــــدِقيــنَ» .(1)
+
== خصوصیات صدق و مراتب آن ==
  
=== صدق ادريس پيامبر===
+
در هر عبادتی صدق معتبر است، اَلا لِلّهِ الدّینُ الْخالِص، که در اینجا خلوص، همان صدق نیّـت است.<ref>آیت اللّه جوادی آملی به نقل از ایشان توسط استاد گرامی سرکارخانم بروجردی.</ref>
  
در آيه 56 سوره مريم آمده است : «اِنَّهُ كانَ صِدّيقا نَبِيّا» او راســت‌گــويــي پيــــــامبـــر بــود .
+
و بدون آن عبادت کامل نیست که چون خداوند بنده‌ای را دوست بدارد صدق به او الهام کند.<ref>غررالحکم، جلد ۳ آثار الصادقین، صادق احسانبخش، جلد ۱۰، صفحه ۴۸۹، 1369</ref>
  
=== صدق حضرت يونس===
+
طاعت، آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست<ref>سعدی، مواعظ</ref>
  
قوم يونس بارها صدق او را آزمــوده بــودنـد و بــا تــوبــه سريـع، تنها گـروهي شدند كه از عذاب رهايي يافتند. آيه 98 سوره يونس به اين موضوع اشاره كرده است: «فَلَوْلاكانَتْ‌قَرْيَةٌ‌امَنَتْ‌فَنَفَعَهآايمانُهآاِلاّقَوْمَ يُونُسَ‌لَمّآ امَنُوا كَشَفْناعَنْهُمْ‌عَذابَ‌الْخِزْيِ فِي‌الْحَيوةِ‌الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ اِلي حينٍ»
+
چون شد اخلاص را نشانه پدید نور صدق آید از میانه پدید<ref>اوحدی مراغه‌ای، جام جم</ref>
  
1- ... من خواستار تن او بودم و او در زمره راستگويان است.
+
حال آیا می‌دانید خصوصیات صدق چیست که خداوند آن را به بنده محبوبش ارزانی می‌دارد ؟! بهترین پاسخگوی این پرسش، جلوه کامل صدق، امیرالمؤمنین علیه‌السلام که هم محب خداست هم محبوب او. او می‌فرماید:
  
 +
صدق:
  
«چرا هيچ يك از شهرها و آبادي‌ها ايمان نياوردند كه ( ايمانشان به‌موقع باشد و ) مفيد به حالشان افتد، مگر قوم يونس، به هنگامي كه ايمان آوردند، عذاب رسواكننده را در زنــدگي دنيــا از آنــان بـرطـرف سـاختيـم و تــا مــدت معينــي ( پايان زندگي و اجلشــان ) آن‌هــــا را بهــــره‌منـــد ســـاختيـــم.» (98 / يـونـس)
+
۱ ـ لباس دین است،
  
=== صدق حضرت اسماعيل===
+
۲ ـ ستون اسلام و استوانه ایمان است،
  
در آيه 54 سوره مريم به ايشان لقب «صادِقُ الْوَعْد» داده شــده كه خــانــدان خــود را به نمــاز و زكــات امر مي‌كرد و نزد خدا شايسته و پسنــديــده بــود و خــدا از پيغمبــر خــاتــم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خواسته است از او در ايــن كتــاب (قــرآن) ياد كنـد : «اِنَّهُ كـانَ صِــدّيقــا نَبِيّـا وَ كــانَ رَسُـولاً نَبِيّا» .
+
۳ ـ امانت زبان و بذل احسان است،
  
=== صدق حضرت ابراهيم===
+
۴ ـ شریف‌ترین خوی‌های انسان با یقین است،
  
«وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ اِبْراهيمَ اِنَّهُ كانَ صِدّيقا نَبِيّا» در اين كتــاب ، ابـراهيـم را ياد كن كه او پيامبري راستگو بود (41 / مريم) .
+
۵ ـ کمال جلالت و بزرگی است که اگرچه از آن بترسی، نجات بخش توست،
=== صدق حضرت اسحاق و يعقوب===
+
  
كه در آيه 50 سوره مباركه مريم آمده است : «وَ وَهَبْنــا لَهُــمْ مِــنْ رَحْمَتِنــا وَ جَعَلْنــا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيّا» رحمت خويش را به آن‌ها ارزاني داشتيم و لسان صدق و آوازه بلند براي ايشان قرارداديم .
+
۶ ـ حقیقتی است که بین حق و باطل جدایی می‌افکند و در نهایت، روح سخن، صدق است. هرکه لحنش راست باشد، دلیلش قوی می‌گردد و کارش پاکیزه است.<ref>غررالحکم، جلد ۱ (آثار الصادقین، صادق احسانبخش، جلد ۱۰، صفحه ۴۸۹، 1369)</ref>
  
=== صدق حضرت موسي===
+
همچنین از آیه ۶۶ سوره مبارکه یونس می‌توان نتیجه گرفت که راستی و صدق، براساس قطع و یقین است و دروغ (خَرْصْ) براساس تخمین‌ها و شایعات و پندارها است و هرکس از ظن و گمان‌های بی‌اساس پیروی کند سرانجام به دروغگویی کشانده می‌شود.<ref>تفسیر جوان، جلد ۲، صفحه ۳۶۳، دکتر محمد بیستونی، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382</ref>
  
آيه 51 سوره مباركه مريم ، از حضرت موسي با نام مخلص ياد كرده و البته او كه مخلص است حتما صادق بوده كه به مقام اخلاص نيز رسيده، درآيه مي‌فرمايد: «وَاذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسي اِنَّهُ كانَ مُخْلَصا وَ كانَ رَسُولاً نَبِيّا » . در اين كتــاب مـــوسي را يــاد كن او بنــده‌اي مخلـص و فـرستـاده‌اي پيــامبـر بود .
+
صدق، بیداری هر حس می‌شود حس‌ها را ذوق، مونس می‌شود<ref>مثنوی مولوی</ref>
  
صدق موسي بر عصا و كوه زد بلكه بردرياي پر اشكوه زد(1)  
+
زبان بزرگ‌ترین نعمت و موضوع بزرگ‌ترین گناهان است از جمله نفاق، دروغ، تهمت، غیبت و دشنام که هرکدام از گناهان کبیره می‌باشند.<ref>گناهان کبیره (آیة اللّه دستغیب، باب کذب، جلد ۱، صفحه ۲۷۴، وزیری، ناشر: اسلامی 1376)</ref>
  
1- مثنوي مولوي .  
+
قرآن می‌فرماید: خدای رحمن به موجب رحمانیت خود، انسان را آفرید و به او نطق و بیان آموخت. جهت شکر این نعمت باید آن را در مسیر حقیقت‌جویی و راستگویی استفاده کرد که خلقت زبان توسط خدا به خاطر کشف حقیقت است نه کتمان آن. حضرت علی علیه‌السلام از قول پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: آن طایفه‌ای که من از آنها نگرانم مردمان منافق و دورواند که در گفتار و ظاهر، مؤمن و در باطن، کفر را مستور می‌کنند در ظاهر مانند گوسفند، سلیم و در باطن و قفا همچون گرگ آدم‌خوارند.<ref>حکمت‌ها و اندرزها، شهید مطهری، صفحه 220.</ref>
  
=== صدق حضرت مريم===
+
یکی از بهترین آیات در این مورد آیه ۸۰ سوره اسراء می‌باشد که می‌فرماید: «وَ قُلْ رَبِّ اَدْخِلْنی مُدْخَـلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لی مِـنْ لَـدُنْکَ سُلْطانا نَصیرا».
  
با توجه به مضمون آيات 26 تا 37 سوره مريم ، حضرت مريم عليهاالسلام را نيز (البته نه در لفظ آيات) خداوند به عنوان فرد صادق مي‌داند و از صدق او آگــاه اســت . اين آيــات مرتبط با حوادث بعــد از متولد شدن حضرت عيسي است و مــربــوط بــه تهمتي مي‌باشد كــه قــوم وي به مــريــم عليهم‌السلام مي‌زدند و او طبــق فـرمـان الهــي سكــوت را اختيــار كــرده بــود .
+
در این آیه از خدا می‌خواهیم که امورمان را سرپرستی کند تا بتوانیم صادق باشیم و صدق را در دو خیر می‌خواهیم:
  
در بعضــي از آيــات نيــز عـده‌اي خـود را با لفظ « اِنّا لَصادِقُون » معرفي كرده‌اند :  
+
ـ مُدْخَلَ صِدْق: یعنی صادقانه وارد دنیا شویم طبق همان «بلی» که قبلاً به بندگی خدا گفته‌ایم و قول داده‌ایم در دنیا، بنده دنیا نشویم. پس پایه و نیت کارهایمان باید بر اساس صدق باشد.
  
ـ آيه 64 سوره حِجْر : «وَ اَتَيْناكَ بِالْحَقِّ وَ اِنّا لَصادِقُونَ» . ما تو را خبر راست آورده‌ايم و ما راستگويانيم . كه اين گفته رسولاني است كه براي نجات حضرت لوط ، نزد او آمدند و راه نجات از قوم را به او نماياندند .  
+
ـ مَخْرَجِ صِدْق: یعنی از هرجا خارج می‌شویم خروج از میدان بندگی نباشد و خروجمان به امراللّه، برای قرب الهی و به جهت کسب رضای او باشد و صدقمان تا آخر ادامه داشته باشد. در این صورت است که خدا مقام سلطانی را نصیبمان می‌کند تا بر تمام امور و افکارمان مسلط باشد.<ref>سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.</ref>
  
ـ آيه 49سوره‌نَمْل : «... ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّه ما شَهِدْنا مَهْلِكَ اَهْلِه وَ اِنّا لَصادِقُونَ ...»
+
مراتب دیگر صدق را با توجه به آیاتی دیگر می‌توان یافت. از جمله: آیه ۸۴ سوره مبارکه شعراء که حضرت ابراهیم دعا می‌کند: «وَ اجْعَلْ لی لِسانَ صِدْقٍ فِی‌الاخِرینَ» به این معنی که خدایا! ذکر جمیل مرا در دهان آیندگان انداز.
  
سپس بگوييم : ما به هنگام هلاكت كسان او آنجا نبوده‌ايم اما راست گفتارانيم» . و اين گفته 9 مرد ناصالح در قوم ثمود بود كه مي‌خواستند به صالح و قومش شبيخون بزنند و هنگام خونخواهي آنان بگويند : ما آنجا نبوده‌ايم و غافل بودند اگر آنها حيله‌اي انــديشيــده‌اند خـــدا هم حيله‌اي انديشيده است .  
+
لِسانَ صِدْقٍ: یعنی مرتب ثناگویی خدا را کردن که به اندازه ثناگویی از خدا و ائمه و اولیاء لسانم صادق خواهد بود. توجه به این نکته ضروری است که اصل لسان صدق، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله است.
  
ـ آيه 146 سوره انعام : خداوند بعد از ذكر آنچه خوردنش بر يهود حرام بود مي‌فرمايد : «... ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَ اِنّا لَصادِقُونَ» به سبب ستمگريشان اين‌چنين كيفــــرشـــان داده‌ايـــم و راستگــــويــانيـــم .  
+
همچنین آیه ۵۰ سوره مریم «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیّا» که در اینجا هم خداوند از رحمتش به حضرت ابراهیم که از پدر و بت‌پرستان کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را بخشید و به همه پیامبری داد. به علاوه برای آنها لسان صدقی بلند مرتبه قرار داد.
  
ـ آيــه 82 ســوره يــوســف : «وَسْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتي كُنّا فيها وَ الْعيرَ الَّتي اَقْبَلْنا فيها وَ اِنّا لَصدِقُونَ» «( براي اطمينان بيشتر ) از آن شهر كه در آن بوديم سؤال كن و نيز از آن قافله كه با آن آمديم بپرس و ما ( در گفتار خود ) صادق هستيم.» فــرزنــدان يعقـــوب «عَلــي نَبِيِّنـا وَ الِــهِ وَ عَلَيْهِ السَّلام» در ايــن آيــه خــود را صــادق ناميـدند .  
+
در آیه ۴ سوره مبارکه یونس داریم: «بَشِّـرِ الَّـذینَ امَنُـوآ اَنَّ لَهُـمْ قَـدَمَ صِـدْقٍ عِنْـدَ رَبِّهِـمْ».
  
==صــدق معصــوميـن عليهم‌السلام==
+
قَدَمَ صِدْقٍ: قدم، کلاً آن خیری است که مرا مقدم می‌کند و جلو می‌برد و در صورتی قدمم صادقانه خواهد بود که تمام وقتم را بندگی خالصانه پر کند و چیزهایی را به آخرت بفرستم که مرا به وصل برساند نه اینکه به جای تَقَدُّم، تَأَخُّر نصیبم کند.
  
پس از آنچه در مورد صدق انبياء ذكر شد به صداقت اهل بيت و امامان عزيز و گرانقدرمان عليهم‌السلام مي‌پردازم:
+
اگر به صدق، قدم در طریق عشق نهی تو را نقش قدم راهبر شود پیدا<ref>صائب تبریزی، دیوان اشعار.</ref>
  
در دعاي ندبه مي‌خوانيم «اَيْنَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ» يعني هر امامي مظهر صدق است تا به ختــم امــامــان برســد و ما در جستجــوي حكومـت ايشان هستيم، همان حكــومتــي كه واژه‌هاي شرف و انسانيت و عدالت و مهرورزي را به معناي واقعي كلمــه تفسيـــــر مي‌كنـــد.
+
هر کس به صدق در ره توحید زد قدم از ره ما برون نرفت اگر راهبر نشد<ref>سیف فرقانی، دیوان اشعار</ref>
  
و در زيارت جامعه كبيره با فراز «اَشْهَدُ اَنَّكُمُ الاَْئِمَةُ... اَلصّادِقُونَ...» گواهي مي‌دهيم ايشان، پيشواياني صادقند و به فرموده حضرت علي عليه‌السلام ، آيات كريمه قرآن درباره اهل‌بيت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نازل شد. آنان گنجينه‌هاي علوم خداوند رحمانند ، اگر سخن گويند، راســت گــوينــد و اگــر سكــوت كننــد ، كسي بر آنــان سبقــت نخـواهد گرفت . (1)
+
از دیگر مراتب صدق، مَقْعَد صِدْق است. در آیه ۵۵ سوره قمر آمده است: «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ»، جایگاه متقی در بهشت و در نهر است، حقِ اوست که کنار سلطان نشیند چون عمری در خدمت ملیک مقتدر بوده و در دنیا مَدخل و مَخرج، لِسان و قَـدَم صدق داشته است.<ref>سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی‌مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383</ref>
  
امام صادق عليه‌السلام در رابطه با حضرت علي عليه‌السلام مي‌فرمايد : علي عليه‌السلام نزد رسول اكرم فقط بـه خاطر راستگـويي و اداي امــانــت بــه آن مــقـام و جـايگـاه رفيــع رسيد . (2)
+
بر سر آن ره نارفته که می‌باید رفت خیز و عاقل منشین بر قدم صدق بایست<ref>صائب تبریزی، دیوان اشعار</ref>
  
گر طالب فيض حق، به صدقي حافظ! سرچشمه آن ز ساقي كوثر پرس (3)
+
از طرف دیگر می‌توان صدق را در سرفصل‌های زیر دسته‌بندی کرد:
  
و خود اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرموده است : ما اميران سخن هستيم ، درخت سخن در ما ريشه دوانيده و شاخه‌هاي آن بر ما سايه افكنده ، (4) به خدا سوگند كلمه‌اي از حق را نپوشاندم و هيچ‌گاه دروغي نگفته‌ام . (1)
+
=== صدق در نیت ===
  
1- نهــج البلاغه ، خطبه 154 ، صفحه 285 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر : مؤمنين ، 1381 .  
+
امام صادق می‌فرماید: کسی که نیت صادقی دارد، صاحب قلب سلیم است چراکه سلامت قلب از شرک، نیّـت را در همه چیز خالص می‌کند و قلب سلیم قلبی است که خدا را ملاقات کند درحالی که کسی جز او در آن نباشد و در روز قیامت با توجه به آیه ۸۹ سوره مبارکه شعراء فقط قلب سلیم است که به حال انسان سود می‌بخشد. «اِلاّ مَنْ اَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ» و این مطلب از قول حضرت ابراهیم در سوره آمده است.
2- آثـــار الصـــادقين ، صــادق احســان‌بخش ، جلــد 10 ، صفحـــه 505 ، وزيـــري ، 1369.
+
3- حافظ، ديوان .
+
4- نهــج البلاغه ، خطبه 233 ، صفحه 470 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر : مؤمنين ، 1381 .  
+
  
درزيارت‌ششم‌اميرالمؤمنين عليه‌السلام به‌نقل‌از مفاتيح‌الجنان مرحوم‌شيخ‌عباس‌قمي «ره» آمــده اســت «اِنَّــكَ صــادِقٌ اَميــنٌ صَــديــقٌ» و در زيارت مطلقــه ايشــان نيــز داريــم «اَلسَّــلامُ عَلَيْــكَ يــا سَيِّــدَ الصِّــدّيقيــنَ وَ قُــدْوَةَ الصّــادِقيــنَ» و «اَلسَّــلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَاالصِّدّيقُ‌الرَّشيدُ»
+
وانجا که عاشقان را ز صدق باز پرسند پس عاشق مجازی کاندر جواب بماند<ref>تفسیر جوان، جلد ۴، دکتر محمد بیستونی، صفحه ۵۵۹، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382.</ref>
  
خود پيغمبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نيزلقب صِدّيق رابه‌حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام و حضرت زهرا عليهاالسلام داده‌اند .(2) و با عرض سلامي كه در زيارت حضرت زهرا عليهاالسلام به ايشان داريم كه «اَلسَّــلامُ عَلَيْــكَ اَيَّتُهَـا الصِّــدّيقَــةُ الشَّهيـدَةُ» تصديق اين امر را مي‌كنيم.  
+
پس فکر و نیتی که صادق نباشد به دلیل عدم توحید کامل است که این، سبب عمل ناصادقانه نیز می‌شود.
  
 +
صدق دل همره جان کن که سخن نیست مفید،<ref>عطار نیشابوری، دیوان</ref>
  
1- نهـج البـلاغـه ، خطبــه 6 ، صفحــه 58 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر : مؤمنين ، 1381 .
+
=== صِـدْق در قول ===
2- سخنـــــــرانــــي آيــة‌اللّه صـــــديقــي، شهــــادت حضــرت زهــرا عليهاالسلام ، ســال 1386 .
+
  
و در حديثي از موسي بن جعفر است كه: «اِنَّ فاطِمَةَ صِدّيقَةٌ شَهيدَةٌ». صديقه بودن يعني ايشان هيچ‌گاه براي خود از طرف خود تصميمي نگرفتند بلكه همواره براساس رضاي خدا حركت مي‌كردند.  
+
که با توجه به آنچه گفته شده است، بسیار بدیهی است، حتی باید در دعاهایی که می‌کنیم نایب بنده‌های خاص و متقی خدا بشویم تا قولمان صادقانه باشد.
  
در آخر آيه‌اي كه در سوره انسان در شأن حضرت زهرا عليهاالسلام نازل شده چنين مي‌خوانيم: «وَ ما تَشاؤوُنَ اِلاّ اَنْ يَشاءَ اللّهُ اِنَّ اللّهَ كانَ عَليما حَكيما» «و شمـا چيـزي را نمي‌خواهيـد مگـر اين كـه خــدا بخـواهـد، خـداونـد عالِم و حكيم است» (30 / انسان) «ما تَشاؤوُن» يعني آن چه شما مي‌خواهيد و ايشان «صِدّيقه» است چون آينه كمال و جلال خداست و بندگي تام دارد و بندگي سبب مقدس شدن مي‌شود، قداستي كه به ما شــرف و عــزت مي‌دهــــد. (1)
+
=== صِـدْق در عَزْم ===
  
در اين جا توجه به عباراتي كه در زيارات ائمه معصومين عليهم‌السلام در باب صدق ايشان آمــده قــابـل اهميـت اسـت:  
+
اهل شعار دادن نباشیم.<ref>سیف فرغانی، دیوان</ref> (عَزْم: قبل از عمل کردن است).
  
1- سخنــــراني آيــــة‌اللّه صــــــديقــــــي، شهــــــادت حضــــرت زهـــرا، ســــال 1386 .
+
از بر صدق برو، پای طلب در ره نه گرچه پاینده جانان کم و جوینده بسی است<ref>سیف فرقانی، دیوان اشعار</ref>
  
زيارت حضـرت امام حسن عليه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الشَّهيدُ الصِّدّيقُ».
+
=== صِدْق در عبادت ===
  
زيارت حضرت امام حسين عليه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الصِّدّيقُ الشَّهيدِ» يا «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَاالصِّدّيقُ الاَْكْبَرُ» و يا «اِنَّكَ صادِقٌ صِدّيقٌ صَدَقْتَ فيما دَعَوْتَ اِلَيْهِ».  
+
که «ما اُمِرُوا اِلاّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینِ» و این مطلب لزوم قصد قربت در عبادت است تا آنجا که به عنوان مثال در آیه ۳۱ سوره [[حج]]، روح عبادت را اخلاص می‌داند. پس‌می‌توان‌گفت‌مهم‌ترین‌مسئله‌درعبادت (و اعمال‌صالح) نیّـت خالص که همان صدق است می‌باشد.
  
و نيز در زيارت حضرت‌ابوالفضل داريم«اَلسَّلامُ‌عَلَيْكَ يا ناصِرَالصِّدّيقِ‌الشَّهيدِ».(1)
+
و باز در قرآن آمده است در راه عبادت او شکیبا باش «وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِه»<ref> ۶۵ / مریم ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، ۱۳۶۷، ناشر: سروش</ref> که منظور، عبادتی توأم با اخلاص و توحید است و عبادتی خالصانه و صادقانه با مشکل و سختی همراه است.<ref>سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.</ref> و خداوند فرشتگان را در آیه ۲۶ سوره انبیاء به خاطر اخلاص در عبودیت گرامی داشته و لفظ «عِبادٌ مُکرَمون» یعنی آنها که مواهب خدا را افزون دریافت می‌کنند را به کار برده است. در دعای عرفه حضرت ابا عبداللّه‌الحسین علیه‌السلام نیز ایشان درخواستی دارند که مؤیّـد صدق است و آن این که «اَلهی اَقِمْنی بِالصِّـدقِ الْعُبُـودِیَّةِ بَیْـنَ یَـدَیْـکَ» یعنی: پروردگارا! تصدیق بندگی را برای من در نزد خود برپادار. پس «ز روی صدق در دل‌های شب دست دعا بگشا».<ref>صائب تبریزی، دیوان اشعار</ref>
  
زيارت ائمه‌بقيع (امام‌حسن عليه‌السلام ،امام سجاد عليه‌السلام ،امام محمد باقر عليه‌السلام ،امام صادق عليه‌السلام ) «اَنَّ قَوْلَكُمُ الصِّدْقُ» يا «اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ كُبَراءَ الصِّدّيقينَ» (سلام اي بزرگ‌ترين صديقان عــالــم) يــا «اَنْتُــمُ الْعُلَمــاءُ الصّادِقُـونَ» (شمـا دانشمنـدان صـادق هستيـد) و يــا «وَ رَبّاكُمُ الصِّدْقُ» (خدا صدق را در شما پــرورانــد و همــراه صـدق شما را رشد داد).
+
=== صدق در وفای به عزم ===
  
زيارت‌حضرت‌امام‌صادق عليه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ‌اَيُّهَاالاِْمامُ‌الصّادِقُ، اَلصّادِقُ الْبارِّ».
+
وقتی مثلاً از خدا چیزی را با شرایطی خواستم و آن را به من داد، عمل کنم.<ref>سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383</ref>
  
زيارت حضرت موسي بن جعفر عليه‌السلام «اَشْهَدُ اَنَّكَ... الصّادِقُ الْعامِلُ» و «اَنَّكَ صادِقٌ اَدَّيْتَ ناصِحا».
+
=== صدق در عمل ===
  
1- مفــاتيــح الجنان .  
+
عملم از نیتم پررنگ‌تر نباشد بلکه جوشش درونیم بیشتر باشد.
  
 +
و بالاخره حسن ختام این مبحث را، کلامی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله قرار می‌دهم که از ایشان پرسیدند: کمال چیست؟ فرمود: «قَوْلُ الْحَقّ وَ عَمَلٌ بِالصِّدْق» یعنی گفتار مطابق با حق و عمل صادقانه [و این صدق در گفتار و عمل را می‌رساند].
  
حضرت علي بن موسي الرضا عليه‌السلام «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي عَلِيِّ بْنِ مُوسَي الرِّضا... الصِّــدِّيــقِ الشَّهيدِ».  
+
حال‌که تا اندازه‌ای با صدق آشنا شدیم، برای ایجاد اشتیاق بیشتر به راستگویی، بعضی از آثار آن را برمی‌شمارم.
  
زيارت حضرت امام جواد عليه‌السلام «اَلسَّلام عَلَيْكَ اَيُّها الْعَلِيُّ عَنْ نَقْصِ‌الاَْوْصاف» سلام بر تو كه هيـچ نقصي در صفات نداري ؛ پس در صفت صدق تو نيز شكي نيست .
+
اگر قدم‌زنی در ره خاندان به‌صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف<ref>حافظ، دیوان</ref>
  
زيــارت ائمــه ســامــرّاء امــام علــي النقــي عليه‌السلام و امام حسن عسگري عليه‌السلام «صَــلِّ عَلــي مُحَمَّــدٍ وَ آلِ مُحَمَّـــدٍ الصّـــادِقيــنَ».
+
== آثار و برکات صدق ==
  
زيارت حضرت ولي عصر (عج) در دعاي بعد از زيارت آل ياسين آمده است «اَللّهُــمَّ صَــلِّ عَلــي مُحَمَّــدٍ... اَلنّاطِــقِ بِـالْحِكْمَـةِ وَ الصِّــدْقِ» و در دعــاي نــدبــه داريــم «اَيْــنَ قــاطِــعُ حَبــائِــلِ الْكِــذْبِ» كجاست ريشه‌كن كننده دروغ و «اَيْــنَ ابــائُـــهُ الصّادِقينَ».  
+
در آیه ۱۱۰ سوره مبارکه بقره می‌فرماید: «وَ ما تُقَـدِّمُـوا لاَِنْفُسِکُـمْ مِـنْ خَیْـرٍ تَجِـدُوهُ عِنْدَ اللّـهِ».
  
و البته همه امامان مظهر صدق خداوند هستند و صديقان عالم جيره‌خوار ايشانند.
+
یعنی با انتخاب خیر و احسن، انسان سرمایه‌دار است و این سرمایه‌داری از بررسی احادیث و آیات زیر در آثار صدق روشن خواهد شد.<ref>سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.</ref>
  
==صدق در مؤمنين==
+
صدق، اکسیرمس هستی‌توست پایه افروز فرودستی توست<ref>جامی، هفت اورنگ</ref>
  
پس‌از ائمه‌اطهاربه‌صدق‌درمؤمنان‌مي‌رسيم‌كه‌دنباله‌رو پيشوايان‌خويش‌مي‌باشند.
+
امام صادق می‌فرماید: «اَلصِّدْقُ سَیْفُ اللّهِ فی اَرْضِهِ: صدق شمشیر خداست در زمینش». همان‌طور که شمشیر نفوذ دارد، صادق هم نفوذ کلام خواهد داشت و قدرتمند است و مقتدر و اینکه در کلامش نفوذ و قاطعیت است نشانه تأیید خداوند باری‌تعالی می‌باشد.<ref>سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.</ref>
  
از ابوذر درباره ايمان پرسيدند : گفت : از پيامبر همين را پرسيدم اين آيه را پاسخ دادند : «اِنَّمَـا الْمُؤْمِنُـونَ الَّذيـنَ امَنُـوا بِاللّـهِ وَ رَسُولِـه ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ في سَبيلِ اللّهِ اوُلئِكَ هُمُ الصّادِقوُنَ» يعنــي: مؤمنان واقعي تنها كساني هستند كه به خدا و رســولش ايمــان آورده‌انــد ، سپس هـرگـز شـك و ترديدي به‌خود راه نداده وبا اموال و جـان‌هـاي خـود در راه خـدا جهـاد كـرده‌انـد ، آن‌هـا راستگـويـانند.(1) نيز « وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ امَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ» و سپــس فــرمـوده
+
حضرت علی علیه‌السلام نیز گفتاری شبیه به این مطلب دارد، ایشان فرمود: چه بسیار سخنانی که از حمله مسلحانه کارسازتر و مؤثرتر است.<ref>نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت ۳۹۴، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>
1- مُحَجَةُ الْبَيْضاء (راه روشن) ، ملامحسن فيض كاشاني ، جلد 8 ، صفحه 178 ، 15 / حجرات .
+
  
است : «وَ الصّابِريـنَ فِـي الْبَـأْسـاءِ وَ الضَّــرّاءِ ... اوُلئِـكَ هُـمُ الْمُتَّقُونَ ». (1)
+
طریق صدق کی قطع تواند کرد؟ که همچو صبح جهانتاب با دو شمشیر است<ref>صائب تبریزی، دیوان اشعار</ref>
  
و باز رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود : مؤمن را به سبب وقار ، نرمخويي و راستگويي مي‌توان شناخت . (2)
+
علی علیه‌السلام می‌فرماید: صادق‌به‌واسطه‌صدق‌خودسه‌چیزرابدست‌می‌آورد:حسن اطمینان، جلب محبت و مهربانی و ایجاد هیبت.<ref>غررالحکم، جلد۲، صفحه876</ref>
  
حضرت علي عليه‌السلام نيز فرموده است : زبان مؤمن از پس قلب او و قلب منافق از پس زبان اوست . مؤمن هرگاه بخواهد سخن بگويد نخست مي‌انديشد ، اگر نيك بود ، اظهار مي‌دارد و اگر ناپسند پنهانش مي‌كند ، اما منافق آنچه بر زبانش آمد ، مـي‌گـويـد و نمـي‌دانــد چــه بـه سـود او و چـه حــرفــي بــه ضـــرر اوســــت ! (3)
+
جمعی که پا به صدق درین راه می‌زنند در یک نفس چو صبح جهان‌گیر می‌شوند<ref>صائب تبریزی، دیوان اشعار</ref>
  
امام رضا عليه‌السلام نيز فرمود: از پيغمبر سؤال شد كه آيا مؤمن ترسو و بخيل مي‌شـود؟
+
و «مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَکی عَمَلُهُ»: اگر کسی زبانش صادق باشد کارهایش تزکیه خواهد شد یعنی رشد و انبساط خواهدداشت و به همین اندازه‌ای که هست نمی‌ماند.<ref>تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۶۸۶، وزیری، نشر بیان جوان، 1382</ref>
  
1- مُحَجَـةُ الْبَيْضـاء(راه روشن) ، ملامحسن فيض كاشاني ، جلد 8 ، صفحه 178 ، 177 / بقـــره .
+
کسی که پای نهد در ره تو از سر صدق چو مکان قدمش باشد از مکان بیرون<ref>سیف فرغانی، دیوان</ref>
2- آثـــار الصــادقين ، جلــد 10 ، صــادق احســان‌بخش ، صفحــه 507 ، وزيـــري ، 1369 .
+
3- نهج‌البلاغه، خطبه 176، صفحه 234 و 236، ترجمه محمد دشتي، وزيري، نشرمؤمنين، 1381.
+
  
فــرمــود: آري. آيــا كــذّاب مي‌شــود؟ فـرمـود خيـر .
+
طبق آیه ۳۴ سوره مبارکه زُمَر از آثار صدق این است که «لَهُمْ ما یَشاؤُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ» برای صدیقین آنچه بخواهند نزد پروردگارشان از مواهب معنوی و نعمات مادی موجود است و آیه ۳۵ سوره زُمَر می‌فرماید:
  
هم‌چنين از خصــوصيــات مؤمنين اين است كه از قول لغو روي‌گردانند «وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»(1).  
+
خداوند بدترین اعمالی را که انجام داده‌اند می‌آمرزد و آن‌ها را به بدترین اعمالی که انجام می‌دادند پاداش می‌دهد.<ref>تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۶۸۶، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382</ref>
  
قول لغو، هر گفتار و عملي و فكري است كه بي‌فايده، باطل و يا دروغ بــاشــد. (2) و اعــراض از لغــو تحقــق نمي‌يــابــد مگــر ايــن كــه اعضاء به آنچــه براي آن آفــريــده شــده‌انـد وادار شــونــد. (3)
+
اگر خواهی که گردی بنده خاص مهیا شو برای صدق و اخلاص<ref>شیخ محمود شبستری</ref>
  
1- 3 / مـــؤمنـــون، تــرجمـــه عبـــدالمحمــد آيتــي، نشــر سروش .  
+
با توجه به آیه ۲۴ سوره یوسف و در کل داستان یوسف و زلیخا، صادق، تحت امداد غیبی خداوند قرار می‌گیرد به طوری که صداقت یوسف حتی در زندان هم سبب عزت و مؤثر بودن وجودش شده بود. همچنین در آیه ۸۰ سوره اسراء گفته شده بنده صادق تحت سلطنت و نصرت الهی قرار می‌گیرد و در سوره حُجُرات نیز نصرت، باهمین مضمون نصیب صادق می‌شود. پس از آن‌جا که دنیا سجن مؤمن است برای عزت و وجود نافع باید صادق بود.
2- تفسيـــر جــــوان، جلــد 3، دكتــر محمــــد بيستــونــي، ص 637، وزيــري، نشــر بيــان جــوان، 1382 .  
+
3- اصــول كـــافــي، جلــد 3، شيــخ كلينــي، ص 93، نشــر مسجــد .  
+
  
طبــق آيــه 8 سوره احزاب بعد از گرفتن پيمان سخت از پيامبران و از حضــرت محمــد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، نوح، ابراهيم، موسي و عيسي، دليل گرفتن پيمان را سؤال از صدق ادعاي آن‌ها مي‌دارند، «لِيَسْئَلَ الصّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ...»(1) و منظور از صادقين در اين آيه مؤمناني‌هستند كه صدق ادعاي خود را در عمل اثبات كرده‌اند و به تعبير ديگر از آزمايش الهي سربلند بيرون آمده‌اند و منظور از سؤال درباره صدق اين صادقين اين است كه آيا در اعمال خود خلوص نيت داشته‌اند و آيا صدق ادعايشان را در مسائلي از قبيل انفاق، جهاد، شكيبــايــي در مقــابــل مشكــلات و سختــي‌هــاي ميــدان جنــگ به‌اثبات رســانده‌اند يا خيـر؟! و محل‌اين سؤال نيز در قيامت است. (2)
+
در آیه ۱۷ سوره اَنفال خداوند سمیع و علیم شمرده شده، یعنی از آنجا که خدا صدای استغاثه پیامبر و مؤمنان را شنید و از صدق نیت و اخلاص آنها باخبر بود همگی را مشمول لطف خدا قرار داد و بر دشمن پیروز ساخت [در جنگ بدر] و آمده است: البته مؤمنان مخلص و مجاهد سرانجام پیروز می‌شوند و ریاکاران بی‌عمل (دروغگویان) شکست می‌خورند.<ref>تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۳۰۵، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382</ref>
  
ديگر اين كه از صادقان حتما درباره توحيد و اعتقاداتشان، از اهداف و نياتشان حتــي اگــر فقـط در مــرحلــه بـاطن بوده است، سؤال خواهد شد.
+
با صدق ز دوری مکن اندیشه که در کیش تیری که بود راست در آغوش نشان است<ref>صائب تبریزی، دیوان اشعار</ref>
  
در آيه 34 سوره قصص داستان موسي و هارون كه زباني فصيح‌تر از موسي دارد، را بيــان مي‌كنــد و اين كــه اگـر صـادقي، صـادق ديگر را تأييد كند كار، قوت مي‌گيرد.  
+
آیه ۲۴ سوره احزاب می‌فرماید: صدق فعلی و قولی مرد و زن باایمان ملاک است و [بعد از آن] خداوند به صادقین پاداش عظیم عنایت می‌کند و مغفرت شامل حال آنها می‌شود. درآیه ۳۵ همین سوره آمده خداوند برای عده‌ای [در صورت نیاز به بقیه مصادیق، به آیه مراجعه کنید] از جمله مردان و زنان راستگو و ... آمرزش و مزدی بزرگ آماده کرده است و با توجه به آیه ۲۸ سوره مبارکه غافِر: اگر صادق باشید وعده خدا برای شما عمل می‌شود، که می‌توان یکی از آن پاداش‌های بزرگ را شفاعت رسول اکرم در قیامت دانست. ایشان فرموده است: نزدیک‌ترین شما به من در قیامت و لازم‌ترین اشخاص بر شفاعت توسط من، راستگوترین شماست در حدیث، اداکننده‌ترین شما در امانت، نیکوترین شما در خلق و نزدیک‌ترین شماست به مردم!<ref> چهل حدیث، امام خمینی، صفحه ۳۹۹، وزیری، نشر: رجاء، 1368</ref>
  
 +
و نیز فرمود: راستگو باشید اگر چه در آن نابودی ببینید، زیرا نجات و رستگاری در راستی است و از دروغ به دور باشید اگر چه در آن رستگاری ببینید که هلاک و نابودی در ناراستی است،<ref>آثارالصادقین، صادق احسانبخش، جلد ۱۰، صفحه ۴۹۲ و ۱۳۶۹، وزیری</ref>
  
1- 8 / احـــــــزاب تــــرجمــــــه عبـــدالمحمـــــد آيتــــي، نشــــر ســـروش .
+
زبانی کز فروغ صدق دارد روشنی زنده زیر خاک دائم چون چراغ آسیاست<ref>صائب تبریزی، دیوان اشعار</ref>
2- تفسيــر جــوان، دكتــر بيستــوني، جلد 4، ص 245، وزيري، نشر بيان جوان، 1382 .
+
  
و آيه6سوره‌نور كسي‌راانسان‌صادق گرفته‌است كه بر كار خود شاهد و گواه دارد.
+
که کار اهل بهشت، صدق است، چون بنده راستگو باشد نیکوکار می‌شود و چون نیکی کند، ایمان‌آورد و براثرایمان واردبهشت گردد.<ref> آثار الصادقین، صادق احسانبخش، جلد ۱۰، صفحه ۴۹۳، وزیری، 1362</ref> امام صادق می‌فرماید: «اِنَ‌الصّادِقَ اَوَّلُ مَنْ یُصَدِّقُهُ‌اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ» از بالاترین اکرام‌های خدا و اکرام خدا به بنده، اینکه لسان صدق به او می‌دهد و خدا تصدیقش می‌کند. پس باید بدانیم اگر لغزشی در زبانمان داریم عذاب خداست و تحقیر او.<ref>سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383</ref>
  
ضمنا پرهيزكاران طبق آيه 17 سوره آل‌عمران شش صفت ممتاز دارند كه از جمله آن‌هــا، راستگــويــي ايشــان است و اين كه آنچه در باطن به آن معتقدند در ظاهر عــامــل بــه آن هستنــــد و از نفــــاق و تقلـــب و دروغ بــه دورنــد. (1)
+
و وقتی از حضرت علی علیه‌السلام پرسیدند: گرامی‌ترین مردم کیست، فرمود: کسی که در موقعیت‌های مختلف راست می‌گوید.<ref>سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383</ref>
  
و نيز آيه 8 سوره حشر ســه وصــف مهــاجــران را كه اخــلاص، جهــاد و صــدق مي‌باشد بيان كرده است.
+
و نیز ایشان پس از فتح بصره و کشته شدن طلحه و زبیر فرمود: «بَصَّرَنیکُمْ صِدْقُ النِّیَةِ» یعنی: من با صفای باطن و صدق‌نیت، درون شما را می‌خواندم. پس صدق نیت، سبب بصیرت می‌شود.<ref> نهج البلاغه، خطبه ۴، صفحه ۴۹، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین، 1381</ref> همچنین طبق فرموده‌هایی از ایشان داریم: راستی حقیقتی است‌که بین‌حق‌وباطل جدایی‌افکند<ref>غررالحکم، جلد ۱، صفحه 29</ref>و هرکه‌سخنش راست‌باشد، دلیلش قوی‌گردد.<ref>غررالحکم، جلد ۲، صفحه 658</ref>
پس پرهيزكاران و مهاجران و مؤمناني كه تا حدي خصوصيات آنها مشخص گشت، در زمره صديقان عالم‌اند.  
+
از ديگــر جلــوه‌هــاي صــدق بــا تــوجــه به آن چــه در زيــارات آمــده مي‌توان به افـراد زيــر اشــاره كـــرد:  
+
  
 +
با این مقدمه که اسلام عامل نجات و رستگاری برای تصدیق‌کنندگان، (راستگویان) است<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۶، صفحه ۱۹۶، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین، 1381</ref> و هرکس خدا را تصدیق کند رستگار می‌گردد،<ref>بحار الانوار، جلد ۶۷، صفحه ۳۷، وزیری</ref> یکی دیگر از آثار صدق را از زبان امام باقر علیه‌السلام می‌آموزیم که می‌فرماید: چهار چیز است که اگر در کسی باشد اسلامش کامل و گناهانش پاک می‌گردد و پروردگار را در حالی ملاقات می‌کند که از او خشنود و راضی باشد:
  
1- تفسيــر جــوان، دكتــر بيستــوني، جلــد 1، ص 426، وزيــري، نشر بيان جوان، 1382 .  
+
۱ ـ کسی که به وعده‌ای که به مردم داده وفا کند.
  
حضــرت فــاطمــه عليهاالسلام بنــت اسـد مـادر اميـرالمـؤمنيــن عليهم‌السلام «اَلسَّــلامُ عَلَيْــكَ اَيَّتُهَــــا الصِّــدّيقَـةُ الْمَــــرْضِيَّــــةُ».
+
۲ ـ زبانش در گفتاربامردم‌راست‌باشد.
  
شهداي احد در بقيع «اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ الصِّدْقِ وَ الْوَفاءِ».  
+
۳ ـ ازانجام‌هرکاری‌که پیش‌مردم و خدا زشت باشد، شرم کند.
  
ابوذر غفاري كه پيغمبر در مورد ايشان فرمود «لا اَظَلَّتِ الخَضْراءُ عَلي ذي لَهْجَةٍ اَصْـدَقُ مِـنْ اَبـي ذَرٍّ» او كســي بــود كــه صــدق لهجـه داشت.  
+
۴ ـ خُلق و خوی او با خانواده نیکو باشد.
  
حضرت عباس بن علي عليه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الصِّدّيقُ الْمُؤاسي» در زيارت امام حسين عليه‌السلام در عيــــد فطـر و قــربـان.
+
حال، آیا می‌توان گفت: اسلام، عامل نجات برای صادقان است؟
  
حضرت علي اكبر عليه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الصِّدّيقُ الطَّيِّب» اولين عبارتي است كه در زيـــارت ايشان به چشــم مي‌نشينــد.  
+
پاسخ مثبت است زیرا طبق آیه ۱۱۹ سوره مائده خداوند می‌فرماید: «... هذا یَـوْمُ یَنْفَـعُ الصّـدِقینَ صِـدْقُهُـمْ ...».
  
شهـــــداء كــربــلا «اَلسَّــلامُ عَلَيْكُــمْ اَيُّهَــا الصِّـدّيقُـونَ».  
+
منظور از صدق در این آیه، راستی در گفتار و کردار در دنیاست که در آخرت مفید واقع می‌شود وگرنه صدق در آخرت که محل تکلیف نیست، فایده ندارد و در آن روز هیچ‌کس جز راست نمی‌تواند بگوید چون دنیاست که دارتکلیف است و در آخرت دروغگویان، راستگو خواهند شد.
  
مادر امام زمان عليهاالسلام «اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَاالصِّدّيقَةُ الْمَرْضِيَّةُ».  
+
پس تنها چیزی که در قیامت از بین همه اعمال بسیار مفید می‌باشد صدق صادقان می‌باشد و تمام نیکی‌ها در صدق خلاصه می‌شود و فوز عظیم و رضایت پروردگار از بندگان و بالعکس که بالاترین نعمت است برای بنده صادق موجود خواهد بود.<ref>تفسیرجوان، دکترمحمدبیستونی، جلد۱، صفحه۹۹۷، وزیری، نشربیان‌جوان،1382.</ref>
  
راستان را حاجت سوگند نيست زانكه ايشان را دو چشم روشني است(1)
+
و بالاخره نجات از آنِ کسی است که صادق باشد: «نِجاةٌ لِمَنْ صَدَّقَ».<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین، 1381</ref>
  
==ويـــژگيهــــاي صـــادقيــن==
+
«اِنَّما یُـوَفَّـی الصّـابِرُونَ اَجْـرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» (۱۰ / زمر)
  
بعد از اين كه به طور اجمال نامي از صديقان برده شد، خصوصياتي از آنها را بيان مي‌كنــم تــا صــدق آنها بيشتــر روشن و واضح گردد و متوجه شويم چرا به آنها نسبــت صــدّيق داده شـــده اســـت.
+
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست<ref>حافظ، دیوان</ref>
  
امــام رضــا عليه‌السلام فــرمــوده است: مقدار و منزلت مرد به اندازه همت او و صدق او به انـدازه مروت و جوانمرديش است. (2)
+
== ضرورت صداقت چیست ==
  
 +
یکی از امور مهم در ایجاد انگیزه برای صادق بودن آثار و فواید صدق بود که در فصل قبل گذشت و اما مهم‌تراز آن دانستن‌این‌است‌که اساساً ضرورتِ صداقت چیست؟
  
 +
طی بررسی که داشتم بهتر از سخنان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام چیزی نیافتم که او خود، صدق مطلق است و روشنگر راه. از این رو ضرورت راستی را از زبان ایشان تبیین می‌کنیم. حضرت می‌فرمایند:
  
1- مثنوي مولوي .  
+
گفتار باطل تباه‌شدنی است و باطل آن است که بگویی شنیدم و حق، آنکه بگویی دیدم<ref> نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۱، صفحه ۲۶۰، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref> و «حق، گسترده‌تر از آن است که وصفش کنند ولی به هنگام عمل تنگنایی بی‌مانند دارد»،<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۶، صفحه ۴۴۱، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref> میان حق و باطل چهار انگشت فاصله است [در اینجا ظاهراً منظور فاصله بین چشم و گوش است و حقانیت دیده‌ها و نه شنیده‌ها]. [البته] گاه سخن، حق است اما از آن اراده باطل می‌شود<ref>نهج‌البلاغه، حکمت ۱۹۸، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>(مثل سخن خوارج که حق بود و می‌گفتند: حکومت از آن خداست اما از آن، سوء استفاده کردند).
2- بحـــــــــارالانــــــــوار، جلــــد 67، ص 9 .  
+
  
ابتدا با استناد به روايات و آيات قرآن كريم برخي از خصوصيات صادقين را برمي‌شمارم: (1)
+
[و اما] حق، سنگین ولی گوارا و باطل، سبک اما کشنده است<ref> نهج‌البلاغه، حکمت ۳۷۶، صفحه ۷۲۱، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>و خدا حق را بر مردمی آسان می‌کند که آخرت را می‌طلبند، نفس را به شکیبایی وامی‌دارند و به وعده‌های پروردگار اطمینان دارند.<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳، صفحه ۵۶۹، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>من از آن کس که به باطل سخن گوید یا کاری را که خدا اصلاح کرده برهم زند بیزارم. آنچه نمی‌دانی واگذار، زیرا مردمان بدکردار باسخنانی نادرست به سوی تو خواهند شتافت.<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۷۸، صفحه ۶۱۸، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>
  
ـ «اَلصّادِقُ يَنْقَلِبُ في يَوْمٍ اَرْبَعينَ مَرَّةً» صادق روزي 40 مرتبه زير و رو مي‌شــود. پــركــار اســت و بــدون فــراغــت و خالص چون نگران است كه شايد كــارش مورد قبول واقع نشـده بـاشــد. پس صــادق اهل عزم است و خسته نمي‌شود .
+
سخن در بند توست تا آن را نگفته باشی و چون گفتی تو در بند آنی. پس زبانت را نگه دار چنان‌که طلا و نقره را نگه می‌داری، چه بسا سخنی که نعمتی را طرد و یا نعمتی را جلب می‌کند،<ref>نهج‌البلاغه، حکمت ۳۸۱، صفحه ۷۷۳، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref> پس با سکوت بسیار وقار انسان بیشتر می‌شود،<ref>نهج‌البلاغه، حکمت ۲۲۴، صفحه ۶۷۶، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref> [انسان] باید زبانش را حفظ کند چون همانا این زبان سرکش، صاحب خود را به هلاکت می‌اندازد. به خدا سوگند پرهیزکاری را ندیده‌ام که [[تقوا]] برایش سودمند باشد مگر آنکه زبان خویش را حفظ کرده بود<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۳۳۴، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref> و پرهیزکار کسی است که از محدوده حق جدا نمی‌گردد<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۳، صفحه ۴۰۳، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>و زبان، تربیت نشده درنده‌ای است، اگر رهایش کنی می‌گزد.
  
ـ از مرگ هراس ندارد، چون خود را از بند تعلقــات رهــا كــرده اســت. «فَتَمَنَّـوُا الْمَوْتَ اِنْ كُنْتُـــمْ صـادِقيــنَ»(2)
+
بسیاری از حقایق در اموری است که ناآگاهانه انکار می‌کنید.<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۸۷، صفحه ۱۴۹، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>پس آنچه نمی‌دانید نگویید، بلکه همه آنچه را می‌دانید نیز نگویید چون خداوند بر اعضای بدن چیزهایی را واجب کرده که از آنها بر شما در قیامت حجت آورد.
  
1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي‌مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ، محرم1383.
+
پس ملازم صدق باشید اگرچه از زیان آن بترسید، زیرا زیان صدق از منفعت مورد امید دروغ بهتر است<ref>نهج‌البلاغه، حکمت ۳۸۲، صفحه ۷۲۲، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref> و خود را به راستگویی و امانت‌داری ملزم بدانید که از شیوه اخلاق نیکان است<ref>غررالحکم، جلد ۲، صفحه 194</ref> و «اِنَّ الدُّنیا دارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَـدَقَها» دنیا، سرای راستی برای راستگویان است.<ref>غررالحکم، جلد ۲، صفحه 187.</ref>
2- 94 / بقره، ترجمه عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .  
+
  
كســي كــه كــم‌كــاري كــرده و كــم گذاشته از مرگ مي‌ترسد و صادق با علم به ايــن كــه خداوند كريم است و پذيرايي كــريمــانه دارد، به اندازه صدقي كه در عمل، قـول و حال دارد از مــرگ نمي‌تــرسد. (1)
+
ایمان [که از ارکان سعادتمندی است] بر ۴ پایه استوار است و جهاد یکی از آن‌ها است، جهاد نیز بر ۴ پایه است که یکی از آن‌ها راستگویی در هر حال است و آن کس که در میدان نبرد، [جهاد اصغر و جهاد اکبر (مبارزه با نفس)] صادقانه پایداری کند، حقی را که بر گردن او بوده ادا کرده است.<ref> نهج‌البلاغه، حکمت ۳۱، صفحه ۶۲۸و۶۳۰، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>
ـ صــادق حــرف حــق را مي‌زنــد گــرچــه به ضــرر او باشد و البته خدا نيـــز به او اجـــر عظيـــم خـواهد داد. (2)
+
  
ـ زنـــدگــي را مـي‌خــواهـد تــا بــراي خــدا خـرج كنــد. (3)
+
تانگردد درون و بیرون راست بوی صدق از تو برنخواهد خواست<ref> اوحدی مراغه‌ای، جام جم</ref>
  
ـ آيه 177 سوره بقره بعد از معرفي برّ (نيكي) مي‌فرمايد: مي‌فرمايد: «لَيْسَ الْبِرَّ اَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ‌وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَــنْ امَــنَ بِاللّــهِ وَ الْيَــوْمِ الاْخِــرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَالنَّبِيّينَ وَ اتَي الْمالَ عَلي حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساكينَ
+
هم‌چنین از کلام دیگری از حضرت علی علیه‌السلام می‌توان دریافت که صدق سبب وحدت است و دورویی سبب تفرقه و البته که با وحدت می‌توان به رستگاری رسید و کلام، این است: «مبادا در دین دورویی (تلوّن) ورزید که وحدت در راه حق گرچه کراهت داشته باشید از پراکندگی در راه باطل گرچه مورد علاقه شما باشد بهتر است. چون خداوند سبحان نه به گذشتگان نه به آیندگان چیزی را با تفرقه عطا نفرموده است».<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۳۳۸، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref> و باز ضرورت صدق را در دوست و در
 +
امام مردم بیان می‌فرماید: دوست آن است که در نهان، آیین دوستی (صدق) را رعایت کند.<ref> نهج‌البلاغه، نامه ۳۱، صفحه ۵۳۷، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref> و باید امام مردم به مردم راست بگوید «فَلْیُصَدِّقْ رَاْیُهُ اَهْلَـهُ».<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۴، صفحه ۲۸۵، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>
  
1- 94 / بقره، ترجمه عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .  
+
در خاتمه این مبحث سخنی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را مرور می‌کنم که بسیار قابل توجه و راه‌گشاست، ایشان می‌فرماید: ایمان بنده‌ای استوار نگردد، تا دل او استوار شود و دل استوار نگردد تا زبان استوار گردد.<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۳۳۶، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>و گفته شد که سخن استوار، صدق و راستی در کلام است.{{سخ}}
2- 94 / بقره، ترجمه عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن‌شناس نئی جان من خطا اینجاست<ref>دیوان حافظ شیرازی، صفحه ۸۷، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>{{سخ}}
3- 94 / بقره، ترجمه عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
  
وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السّائِلينَ‌وَ فِي‌الرِّقابِ وَ اَقامَ الصَّلوةَ وَ اتَي الزَّكوةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ اوُلئِــكَ الَّــذيــنَ صَــدَقُوا وَ اوُلئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» پس همه خيرات در صدق است از جمله خيرات: ايمان به خدا و معاد و فرشتگان، روز قيامت و پيامبران ، بخشيدن مال (با آن كه دوستش دارد) به خويشاوندان، يتيمان، درماندگان، مسافران، فقرا و دربندماندگان ، ادا كردن نماز و پرداختن زكات ، وفاي به عهد ، صبر كردن در هنگام بينوايي و بيماري و جنگ. پس طبق ايــن آيــه نيكــي فقــط اين نيســت كــه رو به جــانــب مشرق و مغرب كنيم بلكه نيكي در آن صفاتي است كه ذكر شد و نيكوكاراني با اين اوصاف راستگو و پــرهيــزكــارنــد. پــس طبــق آيــه، صــادق، محســـن نيـــز خـــواهـــد بــــــود.
+
== مظاهر صدق در میان خلق ==
  
ـ آيه 23و24 سوره‌احزاب ، در رابطه با صدق وعده مؤمناني كه به عهد خويش (صادقانه) وفا مي‌كنند صحبت‌ كرده و اين‌كه‌نتيجه‌اين‌عمل‌آنهاپاداش‌توسط‌خودخداست.
+
ای مردم! در راه راست از کمی روندگان نهراسید زیرا اکثریت مردم گرد سفره‌ای جمع شوند که سیری آن کوتاه و گرسنگی آن طولانی است، او که از راه آشکار برود به آب می‌رسد و هر کس از راه راست منحرف شود، سرگردان می‌ماند.<ref> نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۱، صفحه ۴۲۳، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>
  
ـ آيه 15 سوره حجرات، مؤمناني راستگو را معرفي كند كه به خدا و پيامبر ايمان آورده‌اند و ديگر شك نكرده‌انــد و با مال و جان خويش در راه خدا جهاد كرده‌اند.
+
حال که تا حدی با صدق، مراتب، آثار و ضرورت آن آشنا شدیم به بررسی صدیقان عالم می‌پردازم و به طور اجمالی نامی از آنها می‌برم، که:
  
ـ آيه 8 سوره حشر، صادقان را مهاجران فقيري كه از سرزمينشان و امــوالشــان در طلــب فضــل و خشنــودي خــدا رانــده شــده‌انــد و خــدا و رســول را يــاري مي‌كننــد و به دنبــال رضوان (رضايت) الهي‌اند، معرفي كرده است .
+
(جان پروراست قصد ارباب معرفت)
  
ـ آيه 43 سوره توبه، صادقين را افرادي اهل جهاد و اطاعت و تسليم در برابر پيامبر معرفي مي‌كند و اين كه آنها متقي‌اند و اين تقوا سبب مي‌شود در صحنه عمل به خــواست خــدا چهــره صادق از كاذب مشخص گردد.  
+
در اولین مرتبه باید بدانی، دارنده بهترین صفات طبق فرازی در دعای جوشن کبیر «یا مَنْ لَهُ صِفاتُ الْعُلیا» خداوند همه جهانیان است؛ و یکی از بهترین این صفات، صدق می‌باشد و صدق مطلق، خداوند باری‌تعالی است او که کلامش تماماً صادق است. «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقا وَعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِمتِه وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ»،<ref>۱۱۵ / انعام، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر: سروش</ref>و کلام پروردگار تو در راستی و عدالت، به حد کمال است. هیچ‌کس نیست که یارای دگرگون کردن سخن او را داشته باشد و اوست شنوا و دانا. «قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ اِبْرهیمَ حَنیفا».<ref>۹۵ / آل‌عمران، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر: سروش</ref> بگو خدا راست می‌گوید آیین حنیف ابراهیم را پیروی کنید.<ref>۹۵ / آل‌عمران، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر: سروش</ref>
  
ـ در روايت آمده است، صادق كســي است كــه در راحتي و خوشي، شاكر و در نــاراحتــــي صــــابــــر اســت والا كــاذب است. (1)
+
«وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثا»<ref>۸۷ / نساء، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر: سروش</ref> چه کسی از خدا به گفتار راستگوی‌تر است (که به تحقیق شما را در قیامت گرد می‌آورد) و «وَ مَـنْ اَصْـدَقُ مِـنَ اللّـهِ قیلاً»<ref>۱۲۲ / نساء، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر: سروش</ref> چه کسی از خدا به گفتار راستگوی‌تر است (که برای آنها که ایمان آورده‌اند و کارهای نیکو کرده‌اند بهشت‌هایی آماده کرده که در آن‌ها نهرها روان است و در آنجا جاویدند، وعده خدا حق است).
  
و در آخر بدان هر ظاهري، باطني متناسب با خود دارد، آنچه ظاهرش پاكيزه‌باشد، باطن آن نيز پاكيزه است و آنچه ظاهرش پليد، باطن آن نيز پليد است، هر عملي رويشي دارد و هــر روينــده‌اي از آب بــي‌نيــاز نيســت. آب‌هــا نيــز گــونــاگــون‌اند پس هر درختــي كــه آبيــاري‌اش بــه انــدازه و نيكــو بــاشــد، شاخ و ميوه نيكو مي‌دهد وگرنه درختش معيوب و ميوه‌اش تلــخ خــواهــد بـود! (2)
+
خداوند مربی عالم وجود است و صدق را باید از او آموخت، پس «تَخَلَّقُوا بِاَخْلاقِ‌اللّهِ وَ تَزَیَّنُوا بِصِفاتِ‌اللّهِ» که دین خالص‌ازآن خداست «لِلّهِ الدّینُ الْخالِصُ».<ref>۳ / زمر، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.
+
در مفاتیح نیز با عباراتی فراوان: از جمله «یا صادِقا لا یُخلِف» «یا مَن وَعْدُهُ صادِقٌ» و «یا صادِقُ» که در دعای جوشن کبیر می‌باشد، پروردگارمان را این‌گونه می‌خوانیم.
2- نهــج البــلاغــه، خطبــه 154، صفحــه 287، تـرجمــه محمد دشتي، وزيــري، نشـــر مــؤمنيــن، 1381 .
+
ويژگي‌هاي صادقين (85)
+
پس اگرمي‌خواهيد صادق‌باشيدبايد هم‌درظاهر و هم‌درباطن صداقت داشته باشيد.
+
  
 +
در قرآن کریم که قائِلٌ مُصَدَّق است (سخنش تصدیق می‌گردد)،<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۳۳۴، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر: مؤمنین، 1381</ref> گاه به جای وحی، تعبیر به صدق شده یعنی سخنی که هیچ گونه احتمال دروغ و خلاف در آن نیست و مبلّـغ وحی که کلام صادق پروردگار است کسی نبود جز ارباب معرفت، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله که در بسیاری از زیارات لقب: «اَلصّادِقُ الاَْمین» را در مورد ایشان می‌بینیم. نیز در آیه ۳۳ سوره مبارکه زمر داریم: «وَ الَّذی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ اوُلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» کسی که سخن راست آورد و تصدیقش کرد، آنان پرهیزکارانند. (الَّذی جاءَ بِالصِّدْقِ). پیامبر اکرم علیه‌السلام و (صَـدَّقَ بِـهِ) علی‌بن ابیطالب است.<ref>تفسیر جوان، جلد ۴، صفحه ۶۸۶، دکتر محمد بیستونی، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382.</ref>
  
==همنشيني با صادقين==
+
صدق احمد بر جمال ماه زد بلکه بر خورشید رخشان راه زد<ref>مثنوی مولوی</ref>
  
وقتــي آدم‌هــاي بــزرگ اطراف ما باشند، بزرگ شدن كاري ندارد(1)، چون آنها سعـي دارنـد با رفتار خــويش احســاس به عظمــت رسيــدن را در ما تقويت كنند. (2)
+
طبق آیه ۲۲ و ۲۳ سوره مبارکه جن از ویژگی‌های رهبران الهی، صداقت آنهاست در رسالت خدا و ابلاغ از سوی خدا.<ref>تفسیر جوان، جلد ۵، صفحه ۵۴۷، دکتر محمد بیستونی، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382.</ref> همین مورد در نهج‌البلاغه آمده است، پیامبران، انسان‌ها را با (لِسان صِـدق) راستگویی به راه حق فرا خواندند.<ref> نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۴، صفحه ۲۶۵، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر: مؤمنین، مظاهر صدق در میان خلق (61)1381</ref>
  
از آنجا كه قلب، كتاب چشم است «اَلْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَر» (3)، و آنچه چشم بنگرد در قلب بنشيند، ضرورت هم‌نشيني با افرادي كه خصائل شگفت مثبت دارند آشكار مي‌گــردد كــه «اگــر در كسي خصلتـي شگفـت ديـديـد منتظر بقيه آن نيز باشيد»
+
نخستین نشانه صدق پیامبران آن است که هیچ منفعت مادی در دعوتشان ندارند و از ما، نه مال، نه مقام و نه سپاسگزاری می‌خواهند، این مطلب را می‌توان در آیه ۲۱ سوره یس و در ۵ آیه از سوره شعراء با تعبیر «ما اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ اَجْرٍ» دریافت.
  
1- كتاب هديه، نقل از باب ريچاردز، به كوشش منصور فلاحي، نشر محور، 1380 .
+
== صدق انبیاء علیهم‌السلام ==
2- كتاب هديه، نقل از مارك تواين ، به كوشش منصـور فلاحي، نشر محور، 1380 .
+
3- نهــج البــلاغه، حكمت 409، ترجمه محمد دشتي، وزيري، نشر مؤمنين، 1381.
+
  
«فَانْتَظِرُوا اَخَــواتِها» (1). پس بــدي، بــدي مي‌آورد اگر منظور خصلت منفــي بــاشــد و نيكي، نيكــي بــه دنبــال دارد در صــــورتي كــه منظــور، خصلــت مثبــت بـاشــد .
+
در تجلی صفات الهی بین مخلوقین، پس از رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، صدق مطلق در جمیع مقامات، منحصر به مقام انبیاء و معصومین علیهم‌السلام است، در تأیید این مطلب آیه ۱۹ سوره توبه می‌فرماید:
  
در حـديـث راسـت ، آرام دل است راستـي ها دانـه دام دل است (2)
+
«کُـونُـوا مَـعَ الصّادِقینَ» و در تفسیر، صادقین را اهل بیت معرفی کرده‌اند.<ref>گناهان کبیره، آیة اللّه دستغیب، صفحه ۲۹۹، جلد ۱، وزیری، نشر: اسلامی، 1376</ref>
  
در روايتــي داريــم: بــر تــو بــاد كه همنشيــن راستگــويــان باشي و در بهره‌گيري از ايشان تلاش بيشتــر كنـي، زيـرا آنان در خــوشــي پشتــوانــه تــو و در گرفتاري سپـر تـو هستند.
+
پس در صورت همراه بودن با آن‌ها در رفتار و گفتار و به میزان زیارت آنها، این صدق نصیب ما هم خواهد شد.
  
1- نهــج البـــلاغـــه، حكمـــت 455، تــرجمـــه محمـد دشتي، وزيري، نشــر مــؤمنيــن، 1381.
+
حال در تعیین مصادیق صدق از میان پیامبران و عده‌ای دیگر توجه به آیات زیر مثمرثمر خواهد بود:
2- مثنــوي مـولــوي .
+
  
و همچنين حضرت علي عليه‌السلام به مالك فرمود: «اَلْصِقْ بِاَهْلِ الْوَرَعِ و الصِّدْقِ»، تا مـي‌تــوانـي بــا پــرهيـــزگـــاران و راستگــويــان بپيــــونــــد.(1)
+
=== صدق حضرت یوسف ===
  
حــال كــه مــأمــور به همراهي با صــادقيــن هستيـم بيـاييد:
+
آیه ۲۷ سوره یوسف که داستان یوسف و زلیخا را بیان می‌کند و در آخر آیه یوسف را از جمله صادقین مطرح می‌کند. «وَ اِنْ کانَ قَمیصُهُ قُـدَّ مِـنْ دُبُـرٍ فَکَـذَبَـتْ وَ هُـوَ مِـنَ الصّـدِقینَ» که حتی زلیخا در آیه ۵۱ همین سوره به راستگویی یوسف اعتراف می‌کند به این صورت که «اَنَا راوَدْتُهُ عَـنْ نَفْسِـه وَ اِنَّـهُ لَمِـنَ الصّـدِقینَ».<ref>من خواستار تن او بودم و او در زمره راستگویان است</ref>
  
فرض ايزد بگذاريم و به كس بد نكنيم وانچه گويند روا نيست نگوييم رواست (2)
+
=== صدق ادریس پیامبر ===
  
و لحظاتمان را با اهل صدق و سرآمد همه آنها با امامي كه بر ما حاضر است و همچــون اجــدادش در همـه فضــايل جلـودار مي‌باشد بگـذرانيم، وانگهـان رحمـت ببينيـم و نـوش كنيـم (3)
+
در آیه ۵۶ سوره مریم آمده است: «اِنَّهُ کانَ صِدّیقا نَبِیّا» او راست‌گویی پیامبر بود.
1- نهـج البـلاغه، نامه 53، ص 571، ترجمه محمد دشتي، وزيري، نشر مؤمنين، 1381 .
+
2- مثنوي مولوي .
+
3- مثنوي مولوي .  
+
(88) ملكه گمشده
+
  
==بررسي مفهـوم مقـابـل صدق، كذب (دروغ)==
+
=== صدق حضرت یونس ===
  
«فَـــوَيْــلٌ يَـوْمَئِـذٍ لِلْمُكَـذِّبيــنَ . اَلَّــذيـنَ هُـمْ فـي خَـوْضٍ يَلْعَبُــونَ»(1)
+
قوم یونس بارها صدق او را آزموده بودند و با توبه سریع، تنها گروهی شدند که از عذاب رهایی یافتند. آیه ۹۸ سوره یونس به این موضوع اشاره کرده است: «فَلَوْلاکانَتْ‌قَرْیَةٌ‌امَنَتْ‌فَنَفَعَهآایمانُهآاِلاّقَوْمَ یُونُسَ‌لَمّآ امَنُوا کَشَفْناعَنْهُمْ‌عَذابَ‌الْخِزْیِ فِی‌الْحَیوةِ‌الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ اِلی حینٍ»
  
پس در آن روز واي بر تكــذيب‌كننـدگـان، آنـان كه سرگرم كارهاي باطل خويشند.  
+
«چرا هیچ‌یک از شهرها و آبادی‌ها ایمان نیاوردند که (ایمانشان به‌موقع باشد و) مفید به حالشان افتد، مگر قوم یونس، به هنگامی که ایمان آوردند، عذاب رسواکننده را در زندگی دنیا از آنان برطرف ساختیم و تا مدت معینی (پایان زندگی و اجلشان) آن‌ها را بهره‌مند ساختیم.» (۹۸ / یونس)
  
كذب، مفهوم مقابل صدق است و خبر دادن از چيزي است به خلاف آنچه هست چه مطابق عقيده باشد و چه نباشد و در حقيقت دروغ خلاف هر دو است (عقيده و واقع)(2)، هــم در سخـن و هــم در گفتار، هم در كــردار و اخــلاق و هم در مقــامـات ديـن است.
+
=== صدق حضرت اسماعیل ===
  
 +
در آیه ۵۴ سوره مریم به ایشان لقب «صادِقُ الْوَعْد» داده شده که خاندان خود را به نماز و زکات امر می‌کرد و نزد خدا شایسته و پسندیده بود و خدا از پیغمبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله خواسته است از او در این کتاب (قرآن) یاد کند: «اِنَّهُ کانَ صِـدّیقا نَبِیّـا وَ کانَ رَسُـولاً نَبِیّا».
  
 +
=== صدق حضرت ابراهیم ===
  
1- 11 / طـــور، ترجمــه عبدالمحمد آيتــي، نشر ســروش .
+
«وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ اِبْراهیمَ اِنَّهُ کانَ صِدّیقا نَبِیّا» در این کتاب، ابراهیم را یاد کن که او پیامبری راستگو بود (۴۱ / مریم).{{سخ}}
2- چهل حديث، هاشم محلاتي، جلد 1، صفحه 348، وزيري.
+
  
دروغ آن است كه قرينه‌اي به همراه نداشته باشد مثلاً گاه در سخنان روزمره براي  ابطال گفتار فرد مقابل، مسلمات مورد قبول او را بــه صــورت امــر و يا استفهــام و يــا اخبار در برابرش مي‌گذاريم تا محكوم شود مثل آنچه حضرت ابراهيم پس از شكستــن بــت‌هــا، بــه بــت بــزرگ نسبــت داد، پــس ايــن دروغ نيســت. (1)
+
=== صدق حضرت اسحاق و یعقوب ===
  
كذب چون خس باشد و دل چون دهان خس نگردد در دهان هرگز نهان(2)
+
که در آیه ۵۰ سوره مبارکه مریم آمده است: «وَ وَهَبْنا لَهُـمْ مِـنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیّا» رحمت خویش را به آن‌ها ارزانی داشتیم و لسان صدق و آوازه بلند برای ایشان قراردادیم.
  
بــه فــرمــوده حضــرت رســول دروغ از ربــا بالاتر است. (3) و در روايــات آمــده دروغ كليــد همـه بــدي‌هاست.
+
=== صدق حضرت موسی ===
  
حضرت علي عليه‌السلام فرموده است: هر چه شنيدي بازگو مكن كه نشانه دروغگويي است و هر خبري را دروغ مپندار كه نشانه ناداني مي‌باشد. (4) امام صادق: «براي دروغ‌گو شدن اين بس كه انسان هر چه مي‌شنود نقل كند»(5)
+
آیه ۵۱ سوره مبارکه مریم، از حضرت موسی با نام مخلص یاد کرده و البته او که مخلص است حتماً صادق بوده که به مقام اخلاص نیز رسیده، درآیه می‌فرماید: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی اِنَّهُ کانَ مُخْلَصا وَ کانَ رَسُولاً نَبِیّا». در این کتاب موسی را یاد کن او بنده‌ای مخلص و فرستاده‌ای پیامبر بود.
  
1- تفسيــر جــوان، دكتـر محمـــد بيستــوني، ج 3، صفحــه 539، وزيري، نشر بيان جوان، 1382 .
+
صدق موسی بر عصا و کوه زد بلکه بردریای پر اشکوه زد<ref>مثنوی مولوی</ref>
2- مثنوي مولوي .
+
3- وسـائــل الشيعـه، جلد 8، صفحه 574 .
+
4- نهــج البــلاغــه، نــامــه 69، صفحــه 610، ترجمه محمــد دشتي، وزيري، نشر مؤمنين، 1381.
+
5- سفينــــــــة البحـــــــــار، ج 7، ص 456 .
+
  
و امام باقر عليه‌السلام از قول حضرت علي‌بن‌الحسين عليه‌السلام فرمود: از دروغ كوچك و بزرگ بپرهيزيد چه جدي باشد، چه شوخي چون انسان اگر در امر كوچك دروغ گفت بر امر بزرگ جرأت پيدا مي‌كند، كه حضرت رسول فرموده است: بنده خدا راستي را پيشه خود كند تا آن كه خدا او را صديق مي‌نويسد و دروغ‌ســـرايي را پيشــه خــود كنــد تــا آن كه خداي‌تعــالي او را كـــذاب مي‌نويسد. (1)
+
=== صدق حضرت مریم ===
  
«وَ تَرْكُ الْكِذْبِ تَشريفا لِلصِّدْقِ» ترك دروغ براي نگه‌داشتن حرمت راستي است. (2)
+
با توجه به مضمون آیات ۲۶ تا ۳۷ سوره مریم، حضرت مریم علیهاالسلام را نیز (البته نه در لفظ آیات) خداوند به عنوان فرد صادق می‌داند و از صدق او آگاه است. این آیات مرتبط با حوادث بعد از متولد شدن حضرت عیسی است و مربوط به تهمتی می‌باشد که قوم وی به مریم علیهم‌السلام می‌زدند و او طبق فرمان الهی سکوت را اختیار کرده بود.
  
حضــرت امـــام حســـن عسكـــري عليه‌السلام مــي‌فـــرمـــايــــد:  
+
در بعضی از آیات نیز عده‌ای خود را با لفظ «اِنّا لَصادِقُون» معرفی کرده‌اند:
  
1- چهـــل حــديــث، امــام خمينــي، صفحــــه 398، وزيــري، نشــر رجـاء، 1368 .  
+
ـ آیه ۶۴ سوره حِجْر: «وَ اَتَیْناکَ بِالْحَقِّ وَ اِنّا لَصادِقُونَ». ما تو را خبر راست آورده‌ایم و ما راستگویانیم؛ که این گفته رسولانی است که برای نجات حضرت لوط، نزد او آمدند و راه نجات از قوم را به او نمایاندند.
2- نهج‌البلاغه، حكمت 252، ص 682، ترجمه محمد دشتي، وزيري، نشر مؤمنين، 1381 .  
+
  
«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ كُلُّهـا في بَيْـتٍ واحِدٍ وَ جُعِـلَ مِفْتـاحُهَـا الْكِذْبُ» (1)
+
ـ آیه ۴۹سوره‌نَمْل: «... ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّه ما شَهِدْنا مَهْلِکَ اَهْلِه وَ اِنّا لَصادِقُونَ ...»
  
زشتــي‌ها را در خـانــه‌اي گــذاشتــه‌اند و دروغ را كليــد آن خـانـه قــرار داده‌اند.
+
سپس بگوییم: ما به هنگام هلاکت کسان او آنجا نبوده‌ایم اما راست گفتارانیم». و این گفته ۹ مرد ناصالح در قوم ثمود بود که می‌خواستند به صالح و قومش شبیخون بزنند و هنگام خونخواهی آنان بگویند: ما آنجا نبوده‌ایم و غافل بودند اگر آنها حیله‌ای اندیشیده‌اند خدا هم حیله‌ای اندیشیده است.
  
حضــرت امـــام بــاقـر عليه‌السلام فــرمــود:  
+
ـ آیه ۱۴۶ سوره انعام: خداوند بعد از ذکر آنچه خوردنش بر یهود حرام بود می‌فرماید: «... ذلِکَ جَزَیْناهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ اِنّا لَصادِقُونَ» به سبب ستمگریشان این‌چنین کیفرشان داده‌ایم و راستگویانیم.
  
«اِنَ‌اللّه‌َجَعَلَ‌لِلشَّرِّأقْفالاًوَجَعَلَ‌مَفاتيحُ‌تِلْكَ‌الاَْقْفالِ‌الشَّرابُ.وَالْكِذْبُ شَرٌّمِنَ‌الشَّرابِ» (2)
+
ـ آیه ۸۲ سوره یوسف: «وَسْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتی کُنّا فیها وَ الْعیرَ الَّتی اَقْبَلْنا فیها وَ اِنّا لَصدِقُونَ» «(برای اطمینان بیشتر) از آن شهر که در آن بودیم سؤال کن و نیز از آن قافله که با آن آمدیم بپرس و ما (در گفتار خود) صادق هستیم.» فرزندان یعقوب «عَلی نَبِیِّنا وَ الِـهِ وَ عَلَیْهِ السَّلام» در این آیه خود را صادق نامیدند.
  
خدا بر دربدي‌ها و زشتي‌ها قفل هايي زده و شراب را كليد آن قفل‌ها قرار داده ولي دروغ از شـــــــراب بــــــدتــــر اســــت.
+
== صدق معصومین علیهم‌السلام ==
  
و نيــز حضــرت علــي عليه‌السلام فــرمـــود: «لا سُــــوءَ أســـــوءُ مِــنَ الْكِــــذْب» (3)
+
پس از آنچه در مورد صدق انبیاء ذکر شد به صداقت اهل بیت و امامان عزیز و گرانقدرمان علیهم‌السلام می‌پردازم:
  
هيچ بدي از دروغ بــــدتــــر نيســـت.»
+
در دعای ندبه می‌خوانیم «اَیْنَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ» یعنی هر امامی مظهر صدق است تا به ختم امامان برسد و ما در جستجوی حکومت ایشان هستیم، همان حکومتی که واژه‌های شرف و انسانیت و عدالت و مهرورزی را به معنای واقعی کلمه تفسیر می‌کند.
  
1- جـــامـــــع الاخبــــــار، ص 418، فصـــــل فـــي الكــــــذب و الصــــــدق .
+
و در زیارت جامعه کبیره با فراز «اَشْهَدُ اَنَّکُمُ الاَْئِمَةُ... اَلصّادِقُونَ...» گواهی می‌دهیم ایشان، پیشوایانی صادقند و به فرموده حضرت علی علیه‌السلام، آیات کریمه قرآن درباره اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل شد. آنان گنجینه‌های علوم خداوند رحمانند، اگر سخن گویند، راست گویند و اگر سکوت کنند، کسی بر آنان سبقت نخواهد گرفت.<ref> نهج البلاغه، خطبه ۱۵۴، صفحه ۲۸۵، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر: مؤمنین، 1381</ref>
2- الكافي، ج 2، باب كذب، ص 339 .  
+
3- كتـاب دروغ، آيــة‌اللّه سيـد رضا صدر، ص 87 .  
+
  
دل نيارامد ز گفتار دروغ آب و روغن هيچ نيفروزد فروغ(1)
+
امام صادق علیه‌السلام در رابطه با حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: علی علیه‌السلام نزد رسول اکرم فقط به خاطر راستگویی و ادای امانت به آن مقـام و جایگاه رفیع رسید.<ref>آثار الصادقین، صادق احسان‌بخش، جلد ۱۰، صفحه ۵۰۵، وزیری، 1369.</ref>
  
1- مثنوي مولوي .
+
گر طالب فیض حق، به صدقی حافظ! سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس<ref> حافظ، دیوان</ref>
  
==آثـار كـذب==
+
و خود امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرموده است: ما امیران سخن هستیم، درخت سخن در ما ریشه دوانیده و شاخه‌های آن بر ما سایه افکنده،<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۳۳، صفحه ۴۷۰، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر: مؤمنین، 1381</ref> به خدا سوگند کلمه‌ای از حق را نپوشاندم و هیچ‌گاه دروغی نگفته‌ام.<ref>نهج البلاغه، خطبه ۶، صفحه ۵۸، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر: مؤمنین، 1381</ref>
  
همان‌طور كه با آگاهي از آثار صدق براي صادق بودن تشويق مي‌شويم، با علم از نتايج كذب نيز از دروغگو بودن، خود را نهي خواهيم كرد. در اين مبحث به نتايج دروغگــويي در دنيــا و آخــرت خـواهـم پرداخت.
+
درزیارت‌ششم‌امیرالمؤمنین علیه‌السلام به‌نقل‌از مفاتیح‌الجنان مرحوم‌شیخ‌عباس‌قمی «ره» آمده است «اِنَّـکَ صادِقٌ اَمینٌ صَـدیقٌ» و در زیارت مطلقه ایشان نیز داریم «اَلسَّـلامُ عَلَیْـکَ یا سَیِّـدَ الصِّـدّیقینَ وَ قُـدْوَةَ الصّـادِقینَ» و «اَلسَّـلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَاالصِّدّیقُ‌الرَّشیدُ»
دروغ از مفاسد اعمالي است كه بسيار شايع است و به همين دليل قبح و زشتي آن از بين رفته است. زماني تنبه پيدا مي‌كنيم كه ايمان يعني سرمايه حيات عالم آخرت به واسطـه دروغ تبــاه شــده است و مـا نفهميــده‌ايم. (1)
+
  
 +
خود پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نیزلقب صِدّیق رابه‌حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام داده‌اند.<ref> سخنرانی آیةاللّه صدیقی، شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام، سال 1386</ref> و با عرض سلامی که در زیارت حضرت زهرا علیهاالسلام به ایشان داریم که «اَلسَّـلامُ عَلَیْـکَ اَیَّتُهَـا الصِّـدّیقَـةُ الشَّهیدَةُ» تصدیق این امر را می‌کنیم.
  
 +
و در حدیثی از موسی بن جعفر است که: «اِنَّ فاطِمَةَ صِدّیقَةٌ شَهیدَةٌ». صدیقه بودن یعنی ایشان هیچ‌گاه برای خود از طرف خود تصمیمی نگرفتند بلکه همواره براساس رضای خدا حرکت می‌کردند.
  
1- چهـل حديث، امام خميني، صفحه 397، وزيري، رجاء، 1368 .  
+
در آخر آیه‌ای که در سوره انسان در شأن حضرت زهرا علیهاالسلام نازل شده چنین می‌خوانیم: «وَ ما تَشاؤوُنَ اِلاّ اَنْ یَشاءَ اللّهُ اِنَّ اللّهَ کانَ عَلیما حَکیما» «و شما چیزی را نمی‌خواهید مگر این که خدا بخواهد، خداوند عالِم و حکیم است» (۳۰ / انسان) «ما تَشاؤوُن» یعنی آنچه شما می‌خواهید و ایشان «صِدّیقه» است چون آینه کمال و جلال خداست و بندگی تام دارد و بندگی سبب مقدس شدن می‌شود، قداستی که به ما شرف و عزت می‌دهد.<ref>سخنرانی آیةاللّه صدیقی، شهادت حضرت زهرا، سال 1386</ref>
  
در نهج‌البلاغه آمده است: از دروغ بركنار باشيد كه با ايمان فاصله دارد، راستگو در راه نجات و بزرگواري است اما دروغگو برلب پرتگاه هلاكت و خواري است. آرزوهاي نــاروا (آرزوهــاي دور و دراز كه عقــل را غــافــل مي‌كنــد از ياد خدا) را دروغ انگـــاريــد كه فــريبنده‌اند و صاحبش فــريــب خـــورده. (1)
+
در این جا توجه به عباراتی که در زیارات ائمه معصومین علیهم‌السلام در باب صدق ایشان آمده قابل اهمیت است:
  
و امام باقر عليه‌السلام فرمود: دروغ خرابي ايمان است. در سوره نحل نيز آمده است: «جز اين نيست كه دروغ را آنها كه ايمان نياورده‌اند، مي‌بافند»(2) پس اصلاً دروغگو به آيات خــدا ايمــان نــدارد. اميــرالمــؤمنين عليه‌السلام در روايتــي ديگــر فرموده است: بنده مزه ايمــان را نمي‌چشــد مگـر ايــن كه انواع دروغ، را چه جــدي چه مــزاح، تــرك كند. (3)
+
زیارت حضرت امام حسن علیه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الشَّهیدُ الصِّدّیقُ».
  
 +
زیارت حضرت امام حسین علیه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّدّیقُ الشَّهیدِ» یا «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَاالصِّدّیقُ الاَْکْبَرُ» و یا «اِنَّکَ صادِقٌ صِدّیقٌ صَدَقْتَ فیما دَعَوْتَ اِلَیْهِ».
  
1- نهج‌البلاغه، ترجمه دشتي، خطبه 86، صفحه 145، وزيري، مؤمنين، 1381 .
+
و نیز در زیارت حضرت‌ابوالفضل داریم «اَلسَّلامُ‌عَلَیْکَ یا ناصِرَالصِّدّیقِ‌الشَّهیدِ».<ref>مفاتیح الجنان</ref>
2- سوره نحل به نقل از كتاب گناهان كبيره، آية‌اللّه دستغيب، جلد 1، صفحه 275، صفحه 275، نشر اسلامي، 1376.
+
3- گنــــاهـــــان كبيـــــره، آيــــــة‌اللّه دستغيــب، صفحــه 78، وزيــري .  
+
  
 +
زیارت ائمه‌بقیع (امام‌حسن علیه‌السلام، امام سجاد علیه‌السلام، امام محمد باقر علیه‌السلام، امام صادق علیه‌السلام) «اَنَّ قَوْلَکُمُ الصِّدْقُ» یا «اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ کُبَراءَ الصِّدّیقینَ» (سلام ای بزرگ‌ترین صدیقان عالم) یا «اَنْتُـمُ الْعُلَماءُ الصّادِقُـونَ» (شما دانشمندان صادق هستید) و یا «وَ رَبّاکُمُ الصِّدْقُ» (خدا صدق را در شما پروراند و همراه صدق شما را رشد داد).
  
لازم به ذكر است رذيله كذب از اموري است كه عقل و نقل متفق بر قبح آن هستند و آن في‌نفسه از كبائر و فواحش است. گاه به واسطه كشف دروغ، انسان از درجه اعتبار پيش مردم ساقط مي‌شود به طوري كه تا آخر عمر نتواند آن را جبران كند. شايد هيچ چيز به اندازه دروغگويي به حيثيت انسان لطمه نزند و علاوه بر مفاسد ديني و دنيوي، عقوبات اخروي آن نيز بسيار زياد است. (1) علي عليه‌السلام فرمود: محصول دروغ، پستي در دنيــا و عـــذاب در آخــــرت است. (2)
+
زیارت‌حضرت‌امام‌صادق علیه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ‌اَیُّهَاالاِْمامُ‌الصّادِقُ، اَلصّادِقُ الْبارِّ».
  
آنچه باشد جمال آن ز دروغ پيش اهل بصيرتش چه فروغ؟ (3)
+
زیارت حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام «اَشْهَدُ اَنَّکَ... الصّادِقُ الْعامِلُ» و «اَنَّکَ صادِقٌ اَدَّیْتَ ناصِحا».
  
و بدترين گفتار، دروغ است (4)، كه ادعــا كننـده باطل نابود مي‌شود و دروغ‌گو
+
حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضا... الصِّـدِّیقِ الشَّهیدِ».
  
1- چهل حديث، امام خميني، صفحه 396، وزيري، نشر رجاء، 1368 .
+
زیارت حضرت امام جواد علیه‌السلام «اَلسَّلام عَلَیْکَ اَیُّها الْعَلِیُّ عَنْ نَقْصِ‌الاَْوْصاف» سلام بر تو که هیچ نقصی در صفات نداری؛ پس در صفت صدق تو نیز شکی نیست.
2- غـــــــررالحكــــم، جلـــــد 3، صفحـــــه 332، وزيـــــري .
+
3- جامي، هفت اورنگ .
+
4- نهـج‌البـلاغه، خطبه 84، صفحه 140 ترجمه محمد دشتي، وزيري .  
+
  
زيان مي‌كند (1) و از آنچه خدا بدان بر دروغگو كمك كرده است فـرامـوشي اسـت (2) و عــادت كـردن به دروغ مـوجــب فقـر خــواهــد شــد. (3)
+
زیارت ائمه سامرّاء امام علی النقی علیه‌السلام و امام حسن عسگری علیه‌السلام «صَـلِّ عَلی مُحَمَّـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـدٍ الصّـادِقینَ».
  
كشت دروغ، بار حقيقت نمي‌دهد اين خشك رود، چشمه حيوان نمي‌شود(4)  
+
زیارت حضرت ولی عصر (عج) در دعای بعد از زیارت آل یاسین آمده است «اَللّهُـمَّ صَـلِّ عَلی مُحَمَّـدٍ... اَلنّاطِـقِ بِـالْحِکْمَـةِ وَ الصِّـدْقِ» و در دعای ندبه داریم «اَیْـنَ قاطِـعُ حَبائِـلِ الْکِـذْبِ» کجاست ریشه‌کن کننده دروغ و «اَیْـنَ ابائُـهُ الصّادِقینَ».
  
با توجه به اين كه مؤمن به هر خصلتي عادت مي‌كند جز به خيانت و دروغ (5) پس مؤمن دروغگو نيست و دروغگو نيز مؤمن نخواهد بود و دروغ گفتن و خيانت كردن و
+
و البته همه امامان مظهر صدق خداوند هستند و صدیقان عالم جیره‌خوار ایشانند.
  
1- نهــج‌البــلاغه، خطبه 16، صفحه 60 ترجمه محمد دشتي، وزيــري .
+
== صدق در مؤمنین ==
2- اصــــــــول كــــــــافـــــي، جلــــــــــد 4، صفحـــــــه 28 .
+
3- اصـــــــــــول كــــــــــــافي، جلــــــــد 4، صفحـــــــه 28 .
+
4- پروين اعتصامي .
+
5- چهـــل حــديــث، هــاشـم محــلاتي، جلـــد 1، صفحـــه 341 .
+
  
هم‌چنين خلف وعده نمودن از علامات منافق است . (1) «وَ اللّهُ يَشْهَدُ اِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ» (1 / منافقون) از منافق به عنوان فردي كه دو چهره و دو زبان دارد يعني در حضور و در غياب افراد متفاوت عمل مي‌كند ياد شده در حالي كه سرانجام گرفتار آتش دوزخ است. حضرت رسول صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به حضــرت زهرا عليهاالسلام فرمود: در شب معراج زني را ديدم كه سرش مانند خوك و بدنش مانند بدن الاغ بود و سبب آن فتنه‌انگيزي و دروغ بود. (2) امام صادق عليه‌السلام نيز يكي ديگر از اثرات دروغ را محــروميــت از نمــاز شــب و بـه دنبال آن محروميت از وسعت رزق مي‌شمارد. (3)
+
پس‌از ائمه‌اطهاربه‌صدق‌درمؤمنان‌می‌رسیم‌که‌دنباله‌رو پیشوایان‌خویش‌می‌باشند.
  
1- گنـاهــان كبيــره آيــة‌اللّه دستغيــب، جلــد 1، صفحــه 278 .  
+
از ابوذر درباره ایمان پرسیدند: گفت: از پیامبر همین را پرسیدم این آیه را پاسخ دادند: «اِنَّمَـا الْمُؤْمِنُـونَ الَّذینَ امَنُـوا بِاللّـهِ وَ رَسُولِـه ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللّهِ اوُلئِکَ هُمُ الصّادِقوُنَ» یعنی: مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده‌اند، سپس هرگز شک و تردیدی به‌خود راه نداده وبا اموال و جان‌های خود در راه خدا جهاد کرده‌اند، آن‌ها راستگویانند.<ref>مُحَجَةُ الْبَیْضاء (راه روشن)، ملامحسن فیض کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۷۸، ۱۵ / حجرات</ref> نیز «وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ امَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ» و سپس فرموده است: «وَ الصّابِرینَ فِـی الْبَـأْساءِ وَ الضَّـرّاءِ ... اوُلئِـکَ هُـمُ الْمُتَّقُونَ».<ref>مُحَجَـةُ الْبَیْضاء (راه روشن)، ملامحسن فیض کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۷۸، ۱۷۷ / بقره</ref>
2- گنــاهــان كبيــره، آيــة‌اللّه دستغيب، جلــد 1، صفحــه 281 .  
+
3- گنــاهــان كبيــره، آيـــــة‌اللّه دستغيـــب، صفحــــــه 280 .  
+
  
و امير المؤمنين علـي عليه‌السلام نيـز دروغگـو را فـردي ناجوانمرد معرفي كرده است. (1) و رســــول اكـــرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دليـــل دروغگـويــي را پستـي فرد دروغ‌گو مــي‌دانــــد. (2)
+
و باز رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: مؤمن را به سبب وقار، نرمخویی و راستگویی می‌توان شناخت.<ref> آثار الصادقین، جلد ۱۰، صادق احسان‌بخش، صفحه ۵۰۷، وزیری، 1369</ref>
  
يــا به عبــارت ديگــر «دروغ گــويــي از پستــي روح ريشــه مي‌گيــرد» و دروغ گفتــــن كــــار اهــل جهنــم اســـت. (3)
+
حضرت علی علیه‌السلام نیز فرموده است: زبان مؤمن از پس قلب او و قلب منافق از پس زبان اوست. مؤمن هرگاه بخواهد سخن بگوید نخست می‌اندیشد، اگر نیک بود، اظهار می‌دارد و اگر ناپسند پنهانش می‌کند، اما منافق آنچه بر زبانش آمد، می‌گوید و نمی‌داند چه به سود او و چه حرفی به ضرر اوست!<ref> نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۲۳۴ و ۲۳۶، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشرمؤمنین، 1381.</ref>
  
و چون ما صور عينيه اعمال را نمي‌دانيم از اين جهت [ممكن است] اين اخبار را حمل بر مبالغه نماييم كه اين از جهل و بي‌ايماني است. (4) در يكي ديگر از روايات داريم: خدا براي شر قفل‌هايي قرار داده كه كليد آن شراب است و دروغ بدتر از شراب است (5) كه
+
امام رضا علیه‌السلام نیز فرمود: از پیغمبر سؤال شد که آیا مؤمن ترسو و بخیل می‌شود؟
  
1- چهل‌حديث، هاشم‌محلاتي، جلد1، صفحه346.
+
فرمود: آری. آیا کذّاب می‌شود؟ فرمود خیر.
2- چهل حديث، هاشم محلاتي، جلد 1، صفحه 345.
+
3- مستدرك الوسايل، ج 9 .
+
4- چهــل حـديـث، امام خميني ، ص 397، وزيري .
+
5- گناهان كبيــره، آية‌اللّه دستغيب، ج 1، ص 277 .  
+
  
شــروري كــه از شــراب است از روي مستــي و بـي‌شعــوري اســت به خلاف شــــروري كــــه منشــــاء آن دروغ اســــت . (1)
+
هم‌چنین از خصوصیات مؤمنین این است که از قول لغو روی‌گردانند «وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ».<ref> ۳ / مؤمنون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
و در حديثي از امام هفتم عليه‌السلام آمده:«عاقل، دروغ نمي‌گويد هرچند دلش بخواهد».پسمكن تلخ، از دروغ بي‌ثمر، زنهار كار خود كه صبح راستي قند مكرر مي‌برد اينجا(2)
+
قول لغو، هر گفتار و عملی و فکری است که بی‌فایده، باطل و یا دروغ باشد.<ref> تفسیر جوان، جلد ۳، دکتر محمد بیستونی، ص ۶۳۷، وزیری، نشر بیان جوان، 1382</ref> و اعراض از لغو تحقق نمی‌یابد مگر این که اعضاء به آنچه برای آن آفریده شده‌اند وادار شوند.<ref>اصول کافی، جلد ۳، شیخ کلینی، ص ۹۳، نشر مسجد</ref>
  
و ما تــوسط اميرمؤمنان عليه‌السلام امر شده‌ايم كه از دوستي با دروغگو بپرهيزيم كه «دروغگو بـه ســراب مــانــد، دور را به تــو نـزديـك و نزديك را دور مي‌نماياند.» (3)
+
طبق آیه ۸ سوره احزاب بعد از گرفتن پیمان سخت از پیامبران و از حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی، دلیل گرفتن پیمان را سؤال از صدق ادعای آن‌ها می‌دارند، «لِیَسْئَلَ الصّادِقینَ عَنْ صِدْقِهِمْ...»<ref>8/احزاب ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> و منظور از صادقین در این آیه مؤمنانی‌هستند که صدق ادعای خود را در عمل اثبات کرده‌اند و به تعبیر دیگر از آزمایش الهی سربلند بیرون آمده‌اند و منظور از سؤال درباره صدق این صادقین این است که آیا در اعمال خود خلوص نیت داشته‌اند و آیا صدق ادعایشان را در مسائلی از قبیل انفاق، جهاد، شکیبایی در مقابل مشکلات و سختی‌های میدان جنگ به‌اثبات رسانده‌اند یا خیر؟! و محل‌این سؤال نیز در قیامت است.<ref>تفسیر جوان، دکتر بیستونی، جلد ۴، ص ۲۴۵، وزیری، نشر بیان جوان، 1382</ref>
  
هـر كـه بـا نـاراستــان هم سنـگ شد در كمي افتاد و عقلش رنگ شد(4)
+
دیگر این که از صادقان حتماً درباره توحید و اعتقاداتشان، از اهداف و نیاتشان حتی اگر فقط در مرحله باطن بوده است، سؤال خواهد شد.
  
1- چهــل حـــديــث، هـــاشـــم محــلاتي، ج 1، ص 344 .
+
در آیه ۳۴ سوره قصص داستان موسی و هارون که زبانی فصیح‌تر از موسی دارد، را بیان می‌کند و این که اگر صادقی، صادق دیگر را تأیید کند کار، قوت می‌گیرد.
2- صـــــــائــــــب تبــــــــريـــــــزي، ديــــــــــوان .
+
3- نهج‌البلاغه، حكمت 38، صفحه 632، ترجمه محمد دشتي .
+
4- مثنوي مولوي .  
+
  
==اقــــوام تكــــذيـب‌كننــده در تـــاريــخ==
+
و آیه۶سوره‌نور کسی‌راانسان‌صادق گرفته‌است که بر کار خود شاهد و گواه دارد.
  
بيشتر آياتي كه مثالي از تكذيب اقوام گذشته ذكر مي‌كند در آگاه كردن حضرت رسول است كه نه تنها ايشان مورد تكذيب قوم خويش بوده‌اند بلكــه بسيــاري از اقوام گـذشته در تاريخ نيز پيغمبران خود را تكذيب مي‌كردند.  
+
ضمناً پرهیزکاران طبق آیه ۱۷ سوره آل‌عمران شش صفت ممتاز دارند که از جمله آن‌ها، راستگویی ایشان است و این که آنچه در باطن به آن معتقدند در ظاهر عامل به آن هستند و از نفاق و تقلب و دروغ به دورند.<ref> تفسیر جوان، دکتر بیستونی، جلد ۱، ص ۴۲۶، وزیری، نشر بیان جوان، 1382</ref>
  
در آيــــــات ايـــــن چنيـــــن آمــــــده اســــت:  
+
و نیز آیه ۸ سوره حشر سه وصف مهاجران را که اخلاص، جهاد و صدق می‌باشد بیان کرده است.{{سخ}}
 +
پس پرهیزکاران و مهاجران و مؤمنانی که تا حدی خصوصیات آنها مشخص گشت، در زمره صدیقان عالم‌اند.{{سخ}}
 +
از دیگر جلوه‌های صدق با توجه به آنچه در زیارات آمده می‌توان به افراد زیر اشاره کرد:
  
اگر اينان تو را (خطاب به حضرت رسول صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ) تكذيب كرده‌اند، پيش از آن‌ها قوم نوح، عاد و ثمود و نيز قوم لوط و ابراهيم و مردم مدين نيز اين‌طور عمل كردند و موسي نيز تكذيب گرديد. (1)
+
حضرت فاطمه علیهاالسلام بنت اسد مادر امیرالمؤمنین علیهم‌السلام «اَلسَّـلامُ عَلَیْـکَ اَیَّتُهَـا الصِّـدّیقَـةُ الْمَـرْضِیَّـةُ».
  
1- سوره حج، آيات 42و43و44، ترجمه عبدالمحمدآيتي، نشر سروش .  
+
شهدای احد در بقیع «اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ الصِّدْقِ وَ الْوَفاءِ».
  
در اين آيات اقوام را جمعا مطرح كرده اما در بعضي آيات تصريح مي‌كند كه: قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند (1)، قوم عاد پيامبران را تكذيب كردند. (2) قوم ثمود پيامبران را تكذيب كردند،(3) قوم لوط پيامبران را تكذيب كردند. (4) و اين سه مورد اخير به‌تــرتيب هنگــامي بــود كه برادرشان نوح به آن‌ها گفت آيا تقوا پيشه نمي‌كنيد، (5) برادرشان هود به آنها گفت: آيا تقوا پيشه نمي‌كنيد، (6) برادرشان صالح به آنها گفت، آيا تقوا پيشه نمي‌كنيد. (7)
+
ابوذر غفاری که پیغمبر در مورد ایشان فرمود «لا اَظَلَّتِ الخَضْراءُ عَلی ذی لَهْجَةٍ اَصْـدَقُ مِـنْ اَبی ذَرٍّ» او کسی بود که صدق لهجه داشت.
  
 +
حضرت عباس بن علی علیه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّدّیقُ الْمُؤاسی» در زیارت امام حسین علیه‌السلام در عید فطر و قربان.
  
 +
حضرت علی اکبر علیه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّدّیقُ الطَّیِّب» اولین عبارتی است که در زیارت ایشان به چشم می‌نشیند.
  
1- 105 / شعراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
شهداء کربلا «اَلسَّـلامُ عَلَیْکُـمْ اَیُّهَـا الصِّـدّیقُـونَ».
2- 123 / شعراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
3- 141 / شعراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
4- 160 / شعراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
5- 124 / شعراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
6- 142 / شعراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
7- 161 / شعراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .  
+
  
در آيه‌اي ديگر آمده است، پيش از آن‌ها قوم نوح و فرعون كه مردم را به چهار ميخ  مي‌كشيدند (1) و نيز قوم ثمود و قوم‌لوط و قوم شعيب ، پيامبران‌را تكذيب مي‌كردند. (2)
+
مادر امام زمان علیهاالسلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَاالصِّدّیقَةُ الْمَرْضِیَّةُ».
  
هم‌چنين اين آيه كه مي‌فرمايد: پيش از آن‌ها قوم نوح و اصحاب رَس و ثمود تكذيب كرده بودند. (3) و قوم عاد و فرعون و قوم لوط (4) و اصحاب اَيْكه و قوم تُبَّع، همه پيــامبــران را دروغ شمــــردند. (5)
+
راستان را حاجت سوگند نیست زانکه ایشان را دو چشم روشنی است<ref>مثنوی مولوی</ref>
  
و آيــه‌اي ديگــر مي‌گــويــد قــوم ثمــود و عــاد روز به طپــش افتادن قلب‌ها (قيــامت) را دروغ انگــاشتنــــد. (6)
+
== ویژگیهای صادقین ==
  
1- 12 / ص ، عبــدالمحمـد آيتي، نشر سروش .
+
بعد از این که به طور اجمال نامی از صدیقان برده شد، خصوصیاتی از آنها را بیان می‌کنم تا صدق آنها بیشتر روشن و واضح گردد و متوجه شویم چرا به آنها نسبت صدّیق داده شده است.
2- 13 / شعـراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
3- 12 / ق ، عبـدالمحمــد آيتـي، نشر سروش .
+
4- 13 / ص ، عبــدالمحمـد آيتي، نشر سروش .
+
5- 13 / ص ، عبــدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
6- 4 / حاقه ، عبــدالمحمـد آيتي، نشر سروش .  
+
  
==نخستين كذاب در اسلام==
+
امام رضا علیه‌السلام فرموده است: مقدار و منزلت مرد به اندازه همت او و صدق او به اندازه مروت و جوانمردیش است.<ref> بحارالانوار، جلد ۶۷، ص 9</ref>
  
نخستين كسي كه از طرف رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به لقب كذّاب ناميده شد، عربي بود به نام مُسَيْلَمه. او در آغاز، مسلمان شد، ولي سپس ادعاي پيغمبري كرد و نامه‌اي بدين مضمون براي پيغمبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرستاد:
+
ابتدا با استناد به روایات و آیات قرآن کریم برخی از خصوصیات صادقین را برمی‌شمارم:<ref>سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی‌مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383</ref>
  
«از مسيلمه رسول اللّه به سوي محمد رسول‌اللّه سلام عليك. بدان كه من با تو در پيغمبــري شــريــك هستــم. حكــومــتِ نصــف زميــن از آن مــن و نصــف ديگــر آن از آن قـريــش. تــا آخــــر نــامــه.»
+
ـ «اَلصّادِقُ یَنْقَلِبُ فی یَوْمٍ اَرْبَعینَ مَرَّةً» صادق روزی ۴۰ مرتبه زیر و رو می‌شود. پرکار است و بدون فراغت و خالص چون نگران است که شاید کارش مورد قبول واقع نشده باشد. پس صادق اهل عزم است و خسته نمی‌شود.
پيغمبر اسلام در جواب چنين نوشت:
+
  
بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيم
+
ـ از مرگ هراس ندارد، چون خود را از بند تعلقات رها کرده است. «فَتَمَنَّـوُا الْمَوْتَ اِنْ کُنْتُـمْ صادِقینَ»<ref>۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
از محمد رسول‌اللّه به مسيلمه كذاب. سلام بر كسي كه راه حق را پيروي كند. زمين از آن خــداســت و بــه هــركس از بنــدگــانش بخــواهــد مي‌دهــد. سرانجــام نيـــك، از آن مــــردم بــا تقـــواســت و بـــس.
+
کسی که کم‌کاری کرده و کم گذاشته از مرگ می‌ترسد و صادق با علم به این که خداوند کریم است و پذیرایی کریمانه دارد، به اندازه صدقی که در عمل، قول و حال دارد از مرگ نمی‌ترسد.<ref>۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>{{سخ}}
رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از دنيا رفت. مسيلمه كارش بالا گرفت. تعصب عشيره‌اي و منطقه‌اي كه در عرب فراوان مي‌باشد، موجب شد كه در ميان افراد عشيره‌اش و اهالي مــرز و بــومــش، پيــروان بسيــاري پيــدا كنــد. ســرانجــام در زمــان حكومت ابــوبكـر به دســت مسلمانان كشته شد.  
+
ـ صادق حرف حق را می‌زند گرچه به ضرر او باشد و البته خدا نیز به او آجر عظیم خواهد داد.<ref> ۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
==عذاب‌اقوام به‌دليل‌تكذيب حقايق==
+
ـ زندگی را می‌خواهد تا برای خدا خرج کند.<ref>۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
پس از شناخت اقوام تكذيب كننده روزگار، عذاب‌هايي را كه به سبب كذبشان دچار شـــدنــد، مــورد تــوجـــه اســت.  
+
ـ آیه ۱۷۷ سوره بقره بعد از معرفی برّ (نیکی) می‌فرماید: می‌فرماید: «لَیْسَ الْبِرَّ اَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ‌وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَـنْ امَـنَ بِاللّـهِ وَ الْیَـوْمِ الاْخِـرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَالنَّبِیّینَ وَ اتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السّائِلینَ‌وَ فِی‌الرِّقابِ وَ اَقامَ الصَّلوةَ وَ اتَی الزَّکوةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ اوُلئِـکَ الَّـذینَ صَـدَقُوا وَ اوُلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» پس همه خیرات در صدق است از جمله خیرات: [[ایمان به خدا]] و معاد و فرشتگان، روز قیامت و پیامبران، بخشیدن مال (با آن که دوستش دارد) به خویشاوندان، یتیمان، درماندگان، مسافران، فقرا و دربندماندگان، ادا کردن نماز و پرداختن [[زکات]]، [[وفای به عهد]]، [[صبر]] کردن در هنگام بینوایی و بیماری و جنگ. پس طبق این آیه نیکی فقط این نیست که رو به جانب مشرق و مغرب کنیم بلکه نیکی در آن صفاتی است که ذکر شد و نیکوکارانی با این اوصاف راستگو و پرهیزکارند. پس طبق آیه، صادق، محسن نیز خواهد بود.
  
خدا در قرآن فرموده است: من به كافران مهلت دادم و آنگاه آن‌ها را فروگرفتم و عقوبت من چگونه بود؟ چه بسيار قريه‌هاي ستم‌پيشه‌اي را كه هلاك كرديم و سقف‌هايشان فروريخت و چه بسيار چاه‌ها كه بيكار مانده (خشك شده) و قصرهاي رفيـع گـچ‌كـاري شـده، بي‌صـاحـب. (1)
+
ـ آیه ۲۳و۲۴ سوره‌احزاب، در رابطه با صدق وعده مؤمنانی که به عهد خویش (صادقانه) وفا می‌کنند صحبت کرده و این‌که‌نتیجه‌این‌عمل‌آنهاپاداش‌توسط‌خودخداست.
  
1- 45 / حج ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .  
+
ـ آیه ۱۵ سوره حجرات، مؤمنانی راستگو را معرفی کند که به خدا و پیامبر ایمان آورده‌اند و دیگر شک نکرده‌اند و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کرده‌اند.
  
ديگر اين كه از اينان كس نبود مگر آن كه عذاب من زماني كه پيامبران را تكذيب كــردنــد، واجب شد، (1) اينــان نيــز جز بانگ سهمناكي انتظار ندارند چنان كه آدمي را ديگــر بــازگشــت نبــــاشـــد. (2)
+
ـ آیه ۸ سوره حشر، صادقان را مهاجران فقیری که از سرزمینشان و اموالشان در طلب فضل و خشنودی خدا رانده شده‌اند و خدا و رسول را یاری می‌کنند و به دنبال رضوان (رضایت) الهی‌اند، معرفی کرده است.
  
خداوند سبحــان عذاب قــوم نوح را اين‌چنين تعريف مي‌كند: ما نيز درهاي آسمان را به روي آبي كه به شدت مي‌ريخت گشوديم (3) و از زمين چشمه‌ها شكافتيم تا آب به آن مقدار كه مقدر شده بود گرد آمد. (4) و در عذاب قوم عاد مي‌فرمايد: ما بر آن‌ها در روزي نحس و طولاني بادي سخت فرستاديم كه مردمان را از زمين همانند ريشه‌هاي از جاي كنده نخل، برمي‌كند (5)، و بر قوم ثمود نيز خداوند، آوازي سهمناك فرستاد كه همانند علف‌هاي خشك آغل گوسفند شدند (6) و بر قوم لوط نيز تندبادي كه ريگ‌ها را
+
ـ آیه ۴۳ سوره توبه، صادقین را افرادی اهل جهاد و اطاعت و تسلیم در برابر پیامبر معرفی می‌کند و این که آنها متقی‌اند و این [[تقوا]] سبب می‌شود در صحنه عمل به خواست خدا چهره صادق از کاذب مشخص گردد.
  
1- 14 / ص ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .  
+
ـ در روایت آمده است، صادق کسی است که در راحتی و خوشی، شاکر و در ناراحتی صابر است والا کاذب است.<ref>سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.</ref>
2- 15 / ص ، عبـدالمحمد آيتي، نشر سروش .  
+
3- 12 / قمر، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
4- 13 / قمر، عبـدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
5- 20و21/قمر، عبدالمحمدآيتي،نشرسروش.
+
6- 32 / قمر ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
  
 +
و در آخر بدان هر ظاهری، باطنی متناسب با خود دارد، آنچه ظاهرش پاکیزه‌باشد، باطن آن نیز پاکیزه است و آنچه ظاهرش پلید، باطن آن نیز پلید است، هر عملی رویشی دارد و هر روینده‌ای از آب بی‌نیاز نیست. آب‌ها نیز گوناگون‌اند پس هر درختی که آبیاری‌اش به اندازه و نیکو باشد، شاخ و میوه نیکو می‌دهد وگرنه درختش معیوب و میوه‌اش تلخ خواهد بود!<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۵۴، صفحه ۲۸۷، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>{{سخ}}
 +
ویژگی‌های صادقین (85){{سخ}}
 +
پس اگرمی‌خواهید صادق‌باشیدباید هم‌درظاهر و هم‌درباطن صداقت داشته باشید.
  
بــه حــركـت درمي‌آورد فرستاد (1) و سرانجام صبح‌گاهان و در اول روز عذابي پـايـدار و ثـابـت به سـراغشـان آمد. (2)
+
== همنشینی با صادقین ==
  
كانچه جاهل ديد خواهد عاقبت عاقلان بينند ز اول مرتبت
+
وقتی آدم‌های بزرگ اطراف ما باشند، بزرگ شدن کاری ندارد،<ref>کتاب هدیه، نقل از باب ریچاردز، به کوشش منصور فلاحی، نشر محور، 1380</ref> چون آنها سعی دارند با رفتار خویش احساس به عظمت رسیدن را در ما تقویت کنند.<ref> کتاب هدیه، نقل از مارک تواین، به کوشش منصور فلاحی، نشر محور، 1380</ref>
  
==آثار دروغ==
+
از آنجا که قلب، کتاب چشم است «اَلْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَر» (۳)، و آنچه چشم بنگرد در قلب بنشیند، ضرورت هم‌نشینی با افرادی که خصائل شگفت مثبت دارند آشکار می‌گردد که «اگر در کسی خصلتی شگفت دیدید منتظر بقیه آن نیز باشید»
  
از واجبات قطعي خدا كه بر آن پاداش و كيفر مي‌دهد، از آن خشنود مي‌شود و يا به آن خشم مي‌گيرد، اين است كه اگر انسان يكي از صفات ناپسند را داشته و بدون توبه خدا را ملاقات كند، هرچند خود را به زحمت اندازد فايده ندارد و از آن صفات ناپسند اين
+
«فَانْتَظِرُوا اَخَـواتِها».<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۵۵، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref> پس بدی، بدی می‌آورد اگر منظور خصلت منفی باشد و نیکی، نیکی به دنبال دارد در صورتی که منظور، خصلت مثبت باشد.
  
1- 34 / قمـــــــر، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
در حدیث راست، آرام دل است راستی‌ها دانه دام دل است<ref>مثنوی مولوی</ref>
2- 38 / قمـر ، عبـدالمحمــد آيتــي، نشر سروش .
+
  
است كه با مردم به دو چهره ملاقات كند يا در ميان آنان با دو زبان سخن بگويد. (1)
+
در روایتی داریم: بر تو باد که همنشین راستگویان باشی و در بهره‌گیری از ایشان تلاش بیشتر کنی، زیرا آنان در خوشی پشتوانه تو و در گرفتاری سپر تو هستند.
  
پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: «مَنْ خالَفَتْ سَريرَتُهُ عَلانِيَّتُهُ فَهُوَ مُنافِقٌ» كسي كه نهان و آشكارش دوگونه باشد منافق است. (2) و خداوند در قيامت گنه‌كاران را در بدترين منزلگاه گردآورد و دست و پاي آنها را با غل و زنجير به گردنشان درآويزد چنان كه سرهايشان به پاها نزديك گردد، جامه‌هاي آتشين بر بدنشان بپوشاند، در عذابي كه حرارت آتش آن بسيار شديد است، جايگاهي كه هـرگـز از آن خــارج نگــردنــد و بــراي اسيران آن غرامتي نپذيرند و زنجيرهاي آن گسستــه نمي‌شـود، مـدتي براي عـــذاب آن تعييـن نشـده تـا پـايـان پـذيـرد و ســرآمــدي نــدارد تــا فـرا رســـد .(3)
+
و همچنین حضرت علی علیه‌السلام به مالک فرمود: «اَلْصِقْ بِاَهْلِ الْوَرَعِ و الصِّدْقِ»، تا می‌توانی با پرهیزگاران و راستگویان بپیوند.<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۵۷۱، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>
  
1- نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 153، ص 282 و 284، وزيري .
+
حال که مأمور به همراهی با صادقین هستیم بیایید:
2- بحار، ج 69، ص 207 .
+
3- نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 109، صفحه 208، وزيري.
+
  
از جملــه مســائلــي كــه مورد تكذيب واقع مي‌شود چه در ميان امم گذشته و چه در زمان حال، نفي رسالت پيامبران است و نفي دعوت پيامبر راستين در واقع نفي سخنــان خــداست و اصــولاً تكــذيــب پيــامبـر، تكــذيب خداست.
+
فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم وانچه گویند روا نیست نگوییم رواست<ref>مثنوی مولوی</ref>
  
در قرآن تعبيري آمده است كه مي‌فرمايد چه كسي ستمكارتر از كساني است كه به خدا افترا مي‌بندند؟! (1) و در روز رستاخيز در حالي كه شاهدان (پيامبران و فرشتگان) به عنوان ظالم بر آن‌ها لعنت مي‌فرستند، بر پروردگارشان عرضه مي‌شوند. (2) در آيه ديگـري نيز از تكـذيب كنندگان پيـامبر به ظالمان تعبير كرده است. (3)
+
و لحظاتمان را با اهل صدق و سرآمد همه آنها با امامی که بر ما حاضر است و همچون اجدادش در همه فضایل جلودار می‌باشد بگذرانیم، وانگهان رحمت ببینیم و نوش کنیم<ref>مثنوی مولوی</ref>
  
 +
== بررسی مفهوم مقابل صدق، کذب (دروغ) ==
  
 +
«فَـوَیْـلٌ یَـوْمَئِـذٍ لِلْمُکَـذِّبینَ. اَلَّـذینَ هُـمْ فی خَـوْضٍ یَلْعَبُـونَ»<ref>طور، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
1- 18 / هـود، عبــدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
پس در آن روز وای بر تکذیب‌کنندگان، آنان که سرگرم کارهای باطل خویشند.
2- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 2، صفحه 702، وزيري، نشر بيان جوان، 1382.
+
3- 113 / نحل، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .  
+
  
در روزگار رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آن‌قدر به او دروغ نسبت داده شد كه ايستاد و خطابه ايراد كرد و فرمود: هر كس از روي عمد به من دروغ نسبت دهد، جايگاه او پر از آتش است. (1) و در آياتي از قرآن نيز ايشان ناراحتي خود را از تهمت و دروغ بستن مردم اين‌طـــور بيــان مي‌كنــد: گمان نكنيد ما در برابر انبوه جمعيت شما تنها هستيم و اين همه تهمـــت و دروغ شمــا چــه در مــورد ذات خــدا و چــه در بــرابــر ما ، بدون پاسخ مي‌مــانــد، هــرگــز، كه تكيه‌گاه همه ما خداست و قادر است از بندگان مؤمن خود در برابر هرگونه دروغ و تهمـت دفـاع كنــد. (2)
+
کذب، مفهوم مقابل صدق است و خبر دادن از چیزی است به خلاف آنچه هست چه مطابق عقیده باشد و چه نباشد و در حقیقت دروغ خلاف هر دو است (عقیده و واقع)<ref>چهل حدیث، هاشم محلاتی، جلد ۱، صفحه ۳۴۸، وزیری</ref> هم در سخن و هم در گفتار، هم در کردار و اخلاق و هم در مقامات دین است.
  
از جمله آثار كذب ، عدم رستگاري است، مي‌فـرمـايد: آنها كه به خدا دروغ مي‌بندند هرگز رستگار نمي‌شوند .(3) و در تفسير آمده است (طبق اين آيه و آيه قبل) آن‌ها كه به دروغ، به خدا نسبت اختيار فرزند را مي‌دهند دو نوع مجازات دارند:
+
دروغ آن است که قرینه‌ای به همراه نداشته باشد مثلاً گاه در سخنان روزمره برای ابطال گفتار فرد مقابل، مسلمات مورد قبول او را به صورت امر و یا استفهام و یا اخبار در برابرش می‌گذاریم تا محکوم شود مثل آنچه حضرت ابراهیم پس از شکستن بت‌ها، به بت بزرگ نسبت داد، پس این دروغ نیست.<ref>تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، ج ۳، صفحه ۵۳۹، وزیری، نشر بیان جوان، 1382</ref>
  
1- نهــج البــلاغــه، تــرجمــه محمـد دشتـي، خطبـــه 210، ص 430، وزيــــري، نشــــر مــؤمنيــن، 1381.
+
کذب چون خس باشد و دل چون دهان خس نگردد در دهان هرگز نهان<ref>مثنوی مولوی</ref>
2- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، ج 3، ص 576، وزيري .
+
3- 69 / يــونــس ، عبــدالمحمــد آيتــي، نشــر ســـروش .
+
  
 +
به فرموده حضرت رسول دروغ از ربا بالاتر است.<ref>وسائل الشیعه، جلد ۸، صفحه 574</ref> و در روایات آمده دروغ کلید همه بدی‌هاست.
  
1ـ هيچ‌گاه اين دروغ و تهمت سبب رستگاري آن‌ها نمي‌شود بلكه در بيراهه‌ها سرگردان مي‌شوند.  
+
حضرت علی علیه‌السلام فرموده است: هر چه شنیدی بازگو مکن که نشانه دروغگویی است و هر خبری را دروغ مپندار که نشانه نادانی می‌باشد.<ref>نهج البلاغه، نامه ۶۹، صفحه ۶۱۰، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381.</ref> امام صادق: «برای دروغ‌گو شدن این بس که انسان هر چه می‌شنود نقل کند»<ref>سفینة البحار، ج ۷، ص 456</ref>
  
2ـ با فرض اين كه مدتي با اين حرف‌ها مردم را اغفال كرده و از بت‌پرستي به نوايي رسند ولي اين بهــره‌گيــري موقت است و عذاب جاودان الهي در انتظار آن‌هاست. (1) در آيــات 21 ســوره انعـام و 116 سـوره نحـل نيـز عـدم رستگـاري دروغگو آمده است.  
+
و امام باقر علیه‌السلام از قول حضرت علی‌بن‌الحسین علیه‌السلام فرمود: از دروغ کوچک و بزرگ بپرهیزید چه جدی باشد، چه شوخی چون انسان اگر در امر کوچک دروغ گفت بر امر بزرگ جرأت پیدا می‌کند، که حضرت رسول فرموده است: بنده خدا راستی را پیشه خود کند تا آن که خدا او را صدیق می‌نویسد و دروغ‌سرایی را پیشه خود کند تا آن که خدای‌تعالی او را کذاب می‌نویسد.<ref>چهل حدیث، امام خمینی، صفحه ۳۹۸، وزیری، نشر رجاء، 1368</ref>
  
اثر ديگر، دوري از هدايت الهـي است با ايـن تعبير كه: خدا اسراف‌كار بسيار دروغگو را هــدايــت نمي‌كنــد (2)، يــا، خــدا دروغگــو و كفـران كننــده را هدايت نمي‌كند. (3)
+
«وَ تَرْکُ الْکِذْبِ تَشریفا لِلصِّدْقِ» ترک دروغ برای نگه‌داشتن حرمت راستی است.<ref>نهج‌البلاغه، حکمت ۲۵۲، ص ۶۸۲، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>
  
1- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 2، صفحه 646، وزيري .
+
حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام می‌فرماید:
2- 28 / غـــافـــر، عبـــدالمحمــد آيتــي، نشـــــر ســــروش .
+
  
يكـي ديگـر از آثار دروغ ، خسران است كه، آن‌هايي كه ديدار با خدا (معاد و روز قيامت) را دروغ پنداشتند زيان كردند(1) [چون بالاخره قيامت ناگهان فراخواهد رسيد و اين‌ها به خاطر كوتاهيشان حسرت خواهند خورد و بار گناهان خويش را بر دوش مي‌كشند [و در جايي ديگر، افرادي كه شعيب را به دروغگويي نسبت دادند زيان كار معرفي كرده است (2) كه به سبب اين عملشان، يكباره و بدون اطلاع قبلي، دچار عذاب الهي و زلزله‌اي سخت شدند. و در آيه ديگر آمده است، آن‌ها كه ديدار با خدا را دروغ مي‌انگاشتند زيان ديده‌اند و هدايت نيافته‌اند(3) [چون خودشان به خود ستم كرده‌اند و روزي كه خداوند آن‌ها را در محشر گردمي‌آورد مثل اين است كه تنها ساعتي از روز را آرميده‌اند و دچار عذاب جاويد خواهند شد] .
+
«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ کُلُّها فی بَیْـتٍ واحِدٍ وَ جُعِـلَ مِفْتاحُهَـا الْکِذْبُ»<ref>جامع الاخبار، ص ۴۱۸، فصل فی الکذب و الصدق</ref>
  
1- 3 / زمـــــر، عبـــدالمحمــد آيتـــــي، نشـــــر ســــروش .
+
زشتی‌ها را در خانه‌ای گذاشته‌اند و دروغ را کلید آن خانه قرار داده‌اند.
2- 92 / اعراف ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
3- 95 / يونس ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
4- 45 / يونس ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .  
+
  
به علاوه، عذاب‌هاي مختلفي در انتظار آن‌هاست كه اين عذاب‌ها از جايي كه نمي‌دانستند به آن‌هـا خــواهـد رسيـد:  
+
حضرت امام باقر علیه‌السلام فرمود:
  
ـ خدا آنان را به كيفر گناهانشان بازخواست كرد و عقوبت خدا شديد است. (1)
+
«اِنَ‌اللّه‌َجَعَلَ‌لِلشَّرِّأقْفالاًوَجَعَلَ‌مَفاتیحُ‌تِلْکَ‌الاَْقْفالِ‌الشَّرابُ. وَالْکِذْبُ شَرٌّمِنَ‌الشَّرابِ»<ref> الکافی، ج ۲، باب کذب، ص 339</ref>
  
ـ كساني كه كافر شوند و آيات خدا را تكذيب كنند اهل جهنمند و جاودانه در آن خــواهنــد مــانــد. (2) [گاه از اين تكذيب‌كنندگان به اصحــاب‌النــار و گــاه به اصحــاب الجحيــم تعبيـر شده است] .  
+
خدا بر دربدی‌ها و زشتی‌ها قفل‌هایی زده و شراب را کلید آن قفل‌ها قرار داده ولی دروغ از شراب بدتر است.
  
ـ آن‌ها كه آيــات مــا را تكــذيـب كننــد، كران و لالان در تاريكي‌ها هستند. (3)
+
و نیز حضرت علی علیه‌السلام فرمود: «لا سُـوءَ أسوءُ مِـنَ الْکِـذْب»<ref>کتاب دروغ، آیةاللّه سید رضا صدر، ص 87</ref>
  
1- 11 / آل عمران، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
هیچ بدی از دروغ بدتر نیست.»
2- 39 / بقــره ، عبــدالمحمـد آيتي، نشر سروش .
+
3- 39 / انعام، عبـــدالمحمــد آيتي، نشر سروش .  
+
  
(در تفسير آمده است اين‌ها از نعمت شنوايي، بينايي و گويايي محرومند چون در ظلماتي قرار دارند كه چشم كار نمي‌كند و قادر به شنيدن كلام حق نيستند و نيز نمي‌توانند به گفتن حق لب بگشايند و به دليل ظلمتي كه آن‌ها را احاطه كرده نمي‌توانند طريق حق و باطل را تشخيص دهند و اين‌ها همه عذابي است به كيفر تكذيب آيات خدا و كران اين گروه غير از لال‌ها هستند كه كران عموما كساني بودند كه به دليل تقليد كوركورانه از بزرگان خود قادر به شنيدن دعوت حق نبودند و لال‌ها، همان بزرگاني بودند كه مردم به فرمان آن‌ها گوش فرامي‌دانند و اگر مردم را به حق دعوت مي‌كردند مي‌پـذيـرفتنــد اما به خـاطــر عناد تكذيب كردند و هر دو گروه در ظلمت مشتركند) (1)
+
دل نیارامد ز گفتار دروغ آب و روغن هیچ نیفروزد فروغ<ref> مثنوی مولوی</ref>
  
1- تفسيـر الميزان، عـلامـه طبـاطبـايـي، ترجمه محمد باقر موسوي همــداني، جلــد 7، صفحــه 130، وزيري .
+
== آثار کذب ==
  
درتأييد اين‌مطلب‌آيه 28سوره‌غافرمي‌فرمايد: «اِنَّ اللّهَ لايَهْدي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذّابٌ» و كذاب طبق فرموده امام باقر كسي است كه ذات و طبيعــت او به دروغ آميختـه باشد.  
+
همان‌طور که با آگاهی از آثار صدق برای صادق بودن تشویق می‌شویم، با علم از نتایج کذب نیز از دروغگو بودن، خود را نهی خواهیم کرد. در این مبحث به نتایج دروغگویی در دنیا و آخرت خواهم پرداخت.{{سخ}}
 +
دروغ از مفاسد اعمالی است که بسیار شایع است و به همین دلیل قبح و زشتی آن از بین رفته است. زمانی تنبه پیدا می‌کنیم که ایمان یعنی سرمایه حیات عالم آخرت به واسطه دروغ تباه شده است و ما نفهمیده‌ایم.<ref>چهل حدیث، امام خمینی، صفحه ۳۹۷، وزیری، رجاء، 1368</ref>
  
ـ درهاي آسمان بر روي كساني كه آيات ما را تكذيب كرده‌اند و از آن‌ها سـربـرتـافتـه‌انـد گشـوده نخـواهـد شد مگر اين كه شتر از سوراخ سوزن بگذرد [كنــايــه از امــري محــال اســت] و مجـــرمــان را ايـن‌گــونــه كيفـــر مي‌دهيم.(1)
+
در نهج‌البلاغه آمده است: از دروغ برکنار باشید که با ایمان فاصله دارد، راستگو در راه نجات و بزرگواری است اما دروغگو برلب پرتگاه هلاکت و خواری است. آرزوهای ناروا (آرزوهای دور و دراز که عقل را غافل می‌کند از یاد خدا) را دروغ انگارید که فریبنده‌اند و صاحبش فریب خورده.<ref>نهج‌البلاغه، ترجمه دشتی، خطبه ۸۶، صفحه ۱۴۵، وزیری، مؤمنین، 1381</ref>
  
ـ اعمــال آنــان كــه آيــات مــا را و ديــدار قيــامــت را دروغ انگاشتند، حبـــــط شــــد (از بيــــن رفــــت) .(2)
+
و امام باقر علیه‌السلام فرمود: دروغ خرابی ایمان است. در سوره نحل نیز آمده است: «جز این نیست که دروغ را آنها که ایمان نیاورده‌اند، می‌بافند»<ref> سوره نحل به نقل از کتاب گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، جلد ۱، صفحه ۲۷۵، صفحه ۲۷۵، نشر اسلامی، 1376.</ref> پس اصلاً دروغگو به آیات خدا ایمان ندارد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در روایتی دیگر فرموده است: بنده مزه ایمان را نمی‌چشد مگر این که انواع دروغ، را چه جدی چه مزاح، ترک کند.<ref>گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، صفحه ۷۸، وزیری</ref>
  
ـ آنان را كه آيات ما را دروغ انگاشتند، از راهي كه خود نمي‌دانند به تدريج خوار مي‌سازيم. (3) [در اين آيه سخن از مبتلاشدن به "استدراج" الهي است كه اين عذاب خــداســت امــا در واقــع و ظــاهــر شــايــد نعمـت بـه نظـر بـرسـد به همين دليل افرادي كه مبتلا به اين عذابند متـوجـه عـذاب بـودن آن نمي‌شـونـد مثـلاً ممكـن است در انـواع نعمـات غـوطـه بخـورنـد امـا در واقـع بـرايشـان نقمـت باشد و نمي‌فهمند] .
+
لازم است ذکر شود رذیله کذب از اموری است که عقل و نقل متفق بر قبح آن هستند و آن فی‌نفسه از کبائر و فواحش است. گاه به واسطه کشف دروغ، انسان از درجه اعتبار پیش مردم ساقط می‌شود به طوری که تا آخر عمر نتواند آن را جبران کند. شاید هیچ چیز به اندازه دروغگویی به حیثیت انسان لطمه نزند و علاوه بر مفاسد دینی و دنیوی، عقوبات اخروی آن نیز بسیار زیاد است.<ref>چهل حدیث، امام خمینی، صفحه ۳۹۶، وزیری، نشر رجاء، 1368</ref> علی علیه‌السلام فرمود: محصول دروغ، پستی در دنیا و عذاب در آخرت است.<ref>غررالحکم، جلد ۳، صفحه ۳۳۲، وزیری</ref>
  
 +
آنچه باشد جمال آن ز دروغ پیش اهل بصیرتش چه فروغ؟<ref>جامی، هفت اورنگ</ref>
  
1- 40 / اعــراف ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
و بدترین گفتار، دروغ است،<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۸۴، صفحه ۱۴۰ ترجمه محمد دشتی، وزیری</ref> که ادعا کننده باطل نابود می‌شود و دروغ‌گو زیان می‌کند<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶، صفحه ۶۰ ترجمه محمد دشتی، وزیری</ref> و از آنچه خدا بدان بر دروغگو کمک کرده است فراموشی است<ref>اصول کافی، جلد ۴، صفحه 28</ref> و عادت کردن به دروغ موجب فقر خواهد شد.<ref>اصول کافی، جلد ۴، صفحه 28</ref>
2- 147 / اعراف ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .  
+
3- 182 / اعراف ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
  
ـ كساني كه كفــر ورزيــده‌انــد و آيــات ما را دروغ شمــرده‌انــد بــرايشـان عذاب مُهين (عذابي خـواركننـده) است . (1)
+
کشت دروغ، بار حقیقت نمی‌دهد این خشک رود، چشمه حیوان نمی‌شود<ref> پروین اعتصامی</ref>
  
ـ مــا بــراي كســانــي كــه قيــامــت را دروغ انگــارنــد، آتــش سوزان (سَعيــــر) آمـــــــاده كــــرده‌ايــــم . (2)
+
با توجه به این که مؤمن به هر خصلتی عادت می‌کند جز به خیانت و دروغ<ref>چهل حدیث، هاشم محلاتی، جلد ۱، صفحه 341</ref> پس مؤمن دروغگو نیست و دروغگو نیز مؤمن نخواهد بود و [[دروغ گفتن]] و خیانت کردن و هم‌چنین [[خلف وعده]] نمودن از علامات منافق است.<ref>گناهان کبیره آیةاللّه دستغیب، جلد ۱، صفحه 278</ref>«وَ اللّهُ یَشْهَدُ اِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُونَ» (۱ / منافقون) از منافق به عنوان فردی که دو چهره و دو زبان دارد یعنی در حضور و در غیاب افراد متفاوت عمل می‌کند یاد شده در حالی که سرانجام گرفتار آتش دوزخ است. حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله به حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: در شب معراج زنی را دیدم که سرش مانند خوک و بدنش مانند بدن الاغ بود و سبب آن [[فتنه‌انگیزی]] و دروغ بود.<ref>گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، جلد ۱، صفحه 281</ref> امام صادق علیه‌السلام نیز یکی دیگر از اثرات دروغ را محرومیت از نماز شب و به دنبال آن محرومیت از وسعت رزق می‌شمارد.<ref>گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، صفحه 280</ref>
  
1- 57 / حج ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .  
+
و امیر المؤمنین علی علیه‌السلام نیز دروغگو را فردی ناجوانمرد معرفی کرده است.<ref>چهل‌حدیث، هاشم‌محلاتی، جلد۱، صفحه346</ref> و رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله دلیل دروغگویی را پستی فرد دروغ‌گو می‌داند.<ref>چهل حدیث، هاشم محلاتی، جلد ۱، صفحه 345</ref>
2- 11 / فرقان ، عبدالمحمــد آيتي، نشر سروش .  
+
  
ـ غل‌ها به گردن تكذيب كنندگان مي‌اندازند و با زنجير آن‌ها را مي‌كشند در آب جــوشــان، سپــس در آتــش افروخته شوند [اين بدان سبب است كه به ناحق در زمين شـــادمـــاني مي‌كــردنـــد و بــه نــــاز مي‌خــراميـــدنــد].
+
یا به عبارت دیگر «دروغ گویی از پستی روح ریشه می‌گیرد» و دروغ گفتن کار اهل جهنم است.<ref>مستدرک الوسایل، ج 9</ref>
  
ـ آن‌ها كه بر خدا دروغ بستند مثلاً براي او شريكي قائل شدند و ادعاي وجود فرزند او را كردند (به طوري كه فرشتگان يا مسيح را فرزند خدا شمردند)، در قيامت روي سياه دارند كه اين روسياهي نشانه ذلت آن‌هــاست چــون در عرصه قيامت، اســرار نهــان، بــروز و اعمــال، تجســم پيــدا مي‌كنــد و حــال درونــي آن‌هــا كه تيـــرگــي است بــه چهـره‌هــايشـان منتقــــــل مي‌گــــردد. (1)
+
و چون ما صور عینیه اعمال را نمی‌دانیم از این جهت [ممکن است] این اخبار را حمل بر مبالغه نماییم که این از جهل و بی‌ایمانی است.<ref>چهل حدیث، امام خمینی، ص ۳۹۷، وزیری</ref> در یکی دیگر از روایات داریم: خدا برای شر قفل‌هایی قرار داده که کلید آن شراب است و دروغ بدتر از شراب است<ref>گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، ج ۱، ص 277</ref> که شروری که از شراب است از روی مستی و بی‌شعوری است به خلاف شروری که منشاء آن دروغ است.<ref>چهل حدیث، هاشم محلاتی، ج ۱، ص 344</ref>
  
ـ كــافــران، سخــن راستـي را كه بر آن‌ها وارد شده بود، دروغ شمردند پــس كــــارشــــان پــــريشـــان و شــــوريــــده شـــــد. (2)
+
و در حدیثی از امام هفتم علیه‌السلام آمده: «عاقل، دروغ نمی‌گوید هرچند دلش بخواهد». پسمکن تلخ، از دروغ بی‌ثمر، زنهار کار خود که صبح راستی قند مکرر می‌برد اینجا<ref> صائب تبریزی، دیوان</ref>
  
1- تفسيــــر جــوان، دكتــــر محمــد بيستــوني، جلــد 4، صفحــه 706، وزيــري، بيــــان جــــوان، 1382.  
+
و ما توسط امیرمؤمنان علیه‌السلام امر شده‌ایم که از دوستی با دروغگو بپرهیزیم که «دروغگو به سراب ماند، دور را به تو نزدیک و نزدیک را دور می‌نمایاند.»<ref> نهج‌البلاغه، حکمت ۳۸، صفحه ۶۳۲، ترجمه محمد دشتی</ref>
2- 5 / ق ، عبـدالمحمـــد آيتــي، نشـــر ســــروش .
+
  
ـ و بــالاخــره در آيــه‌اي از دروغگو نه با لفظ كَذّاب يا كاذِب بلكه با لفظ (خَــرّاصُّـــون) تعبيــر شــده اســت و مــرگ را بــراي آن‌هــا آرزو مي‌كنــد كـــه «قُتِـــلَ الْخَـــــرّاصُــــونَ» (1)، مـــرگ بـــر دروغگـــويـــان .
+
هر که با ناراستان هم سنگ شد در کمی افتاد و عقلش رنگ شد<ref>مثنوی مولوی</ref>
  
ـ امام صادق عليه‌السلام : دروغگو ملعون است «اَلْحائِكُ مَلْعُونٌ» كه حائِك به معني بافنده است و منظور دروغگو مي‌باشد.
+
== اقوام تکذیب‌کننده در تاریخ ==
  
ـ امام محمد باقر عليه‌السلام «يا اَبَاالنُّعْمانِ لا تَكْذِبْ عَلَيْنا فَتُسْلَبِ اَلْحَنيفِيَّةَ» ابونعمان بر ما دروغ مبند، كه فطرت انساني‌ات گرفته خواهد شد.  
+
بیشتر آیاتی که مثالی از تکذیب اقوام گذشته ذکر می‌کند در آگاه کردن حضرت رسول است که نه تنها ایشان مورد تکذیب قوم خویش بوده‌اند بلکه بسیاری از اقوام گذشته در تاریخ نیز پیغمبران خود را تکذیب می‌کردند.
  
1- 10 / ذاريات ، عبــدالمحمـد آيتي، نشر سروش .
+
در آیات این چنین آمده است:
  
ـ حضرت علي عليه‌السلام «يَنْبَغي لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ، اَنْ يَجْتَنِبَ مُؤاخاةَ الْكِذْبِ، فَاِنَّهُ يَكْذِبُ حَتّي يَجي‌ءَ بِالصِّدْقِ فَلا يُصَدَّقُ»(1) كسي كه خود را مسلمان مي‌داند شايسته است كه از سر و كار داشتن با دروغ بپرهيزد، زيرا دروغ كارش را به جايي مي‌رساند كه سخن راستش را كسي باور نكند.  
+
اگر اینان تو را (خطاب به حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله) تکذیب کرده‌اند، پیش از آن‌ها قوم نوح، عاد و ثمود و نیز قوم لوط و ابراهیم و مردم مدین نیز این‌طور عمل کردند و موسی نیز تکذیب گردید.<ref>سوره حج، آیات ۴۲و۴۳و۴۴، ترجمه عبدالمحمدآیتی، نشر سروش</ref>
  
ـ پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمودند: «اِنَّ الْمُؤمِنَ اِذا كَذَبَ بِغَيْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفِ مَلَكٍ وَ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نَتْنٌ حَتّي يَبْلُغَ الْعَرْشِ» (2) مؤمن هرگاه بدون عذر دروغ بگويد هفتاد هزار ملك لعنتش مي‌كنند يعني از خدا مي‌خواهند كه از رحمت خود دورش سازند و نيــز بــر اثــر دروغ بــوي نامطبوعي از قلبش بيرون مي‌آيد كه جهان را پر مي‌كند و مي‌رود تا به عــرش خــدا برسد.  
+
در این آیات اقوام را جمعاً مطرح کرده اما در بعضی آیات تصریح می‌کند که: قوم نوح پیامبران را تکذیب کردند،<ref>۱۰۵ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> قوم عاد پیامبران را تکذیب کردند.<ref> ۱۲۳ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> قوم ثمود پیامبران را تکذیب کردند،<ref> ۱۴۱ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> قوم لوط پیامبران را تکذیب کردند.<ref>۱۶۰ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> و این سه مورد اخیر به‌ترتیب هنگامی بود که برادرشان نوح به آن‌ها گفت آیا [[تقوا]] پیشه نمی‌کنید،<ref> ۱۲۴ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> برادرشان هود به آنها گفت: آیا [[تقوا]] پیشه نمی‌کنید،<ref> ۱۴۲ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>برادرشان صالح به آنها گفت، آیا [[تقوا]] پیشه نمی‌کنید.<ref> ۱۶۱ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
 +
در آیه‌ای دیگر آمده است، پیش از آن‌ها قوم نوح و فرعون که مردم را به چهار میخ می‌کشیدند<ref>۱۲ / ص، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> و نیز قوم ثمود و قوم‌لوط و قوم شعیب، پیامبران‌را تکذیب می‌کردند.<ref>۱۳ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
1- الكافي، ج 2، ص 341 .  
+
هم‌چنین این آیه که می‌فرماید: پیش از آن‌ها قوم نوح و اصحاب رَس و ثمود تکذیب کرده بودند.<ref> ۱۲ / ق، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> و قوم عاد و فرعون و قوم لوط<ref>۱۳ / ص، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> و اصحاب اَیْکه و قوم تُبَّع، همه پیامبران را دروغ شمردند.<ref>۱۳ / ص، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
2- محمد بن محمد سبزواري، جامع‌الاخبار، ص 417.
+
  
ـ حضرت علي عليه‌السلام : كار دورغ گو به جايي مي‌رسد كه يك سر سوزن راستي در قلبش نمي‌ماند، در اين موقـع از طــرف مقــام مقــدس الهـي كــذّاب ناميده مي‌شود.  
+
و آیه‌ای دیگر می‌گوید قوم ثمود و عاد روز به تپش افتادن قلب‌ها (قیامت) را دروغ انگاشتند.<ref>۴ / حاقه، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
ـ امام صادق عليه‌السلام : «اِنَّ مِمّا أعانَ اللّه‌ُ بِهِ عَلَي الْكَذّابِينَ النِسْيان»(1) از چيزهايي كه خدا براي رسوايي دروغگويان كمك قرار داده فراموشي است و نيز فرمود: «اِنَ‌الْكَذّابَ يُهْلَكُ بِالْبَيِّناتِ و يُهْلَكُ أَتْباعه بالشبهات»(2) كذاب از روي دانستن هلاك مي‌شــود و پيــروان خــود را از روي نــاداني هـلاك مي‌كنــد.
+
== نخستین کذاب در اسلام ==
آيا كسي كه دروغ مي‌گويد نمي‌داند خدا دارد او را مي‌بيند؟!!(3)
+
  
«فَسيرُوا فِي الاَْرْضِ فَـانْظُرُوا كَيْفَ كــانَ عـاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ»(4)
+
نخستین کسی که از طرف رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به لقب کذّاب نامیده شد، عربی بود به نام مُسَیْلَمه. او در آغاز، مسلمان شد، ولی سپس ادعای پیغمبری کرد و نامه‌ای بدین مضمون برای پیغمبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله فرستاد:
  
«پــس در روي زميــــن ، گــردش كنيــد و ببينيــد ســرانجــام تكـذيــب‌كنندگان(آيات خدا) چگونه بود؟»
+
«از مسیلمه رسول اللّه به سوی محمد رسول‌اللّه سلام علیک. بدان که من با تو در پیغمبری شریک هستم. حکومتِ نصف زمین از آن من و نصف دیگر آن از آن قریش. تا آخر نامه.»
 +
پیغمبر اسلام در جواب چنین نوشت:
  
1- الكافي، ج 2، ص 341 .
+
بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
2- الكافي، ج 2، ص 339 .
+
3- 13 / علق ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
4- 137 / آل‌عمران ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .
+
  
و خداكسي‌است‌كه عمل‌مفسدين‌رااصلاح نمي‌كند «يامَنْ لايُصْلِحُ‌عَمَلَ‌الْمُفْسِدينَ»(1)
+
از محمد رسول‌اللّه به مسیلمه کذاب. سلام بر کسی که راه حق را پیروی کند. زمین از آن خداست و به هرکس از بندگانش بخواهد می‌دهد. سرانجام نیک، از آن مردم با تقواست و بس.{{سخ}}
 +
رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از دنیا رفت. مسیلمه کارش بالا گرفت. تعصب عشیره‌ای و منطقه‌ای که در عرب فراوان می‌باشد، موجب شد که در میان افراد عشیره‌اش و اهالی مرز و بومش، پیروان بسیاری پیدا کند. سرانجام در زمان حکومت ابوبکر به دست مسلمانان کشته شد.
  
«فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبينَ»(2) حــال كــه چنيــن اســت از تكـذيب كننـدگان اطاعت مكن .
+
== عذاب‌اقوام به‌دلیل‌تکذیب حقایق ==
  
چرا آلوده كذب و خيانت مي‌كني خود را چون بيش‌وكم‌نمي‌گردد حيات،از سال دزديدن(3)
+
پس از شناخت اقوام تکذیب کننده روزگار، عذاب‌هایی را که به سبب کذبشان دچار شدند، مورد توجه است.
  
 +
خدا در قرآن فرموده است: من به کافران مهلت دادم و آنگاه آن‌ها را فروگرفتم و عقوبت من چگونه بود؟ چه بسیار قریه‌های ستم‌پیشه‌ای را که هلاک کردیم و سقف‌هایشان فروریخت و چه بسیار چاه‌ها که بیکار مانده (خشک شده) و قصرهای رفیع گچ‌کاری شده، بی‌صاحب.<ref>۴۵ / [[حج]]، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
 +
دیگر این که از اینان کس نبود مگر آن که عذاب من زمانی که پیامبران را تکذیب کردند، واجب شد،<ref> ۱۴ / ص، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>اینان نیز جز بانگ سهمناکی انتظار ندارند چنان‌که آدمی را دیگر بازگشت نباشد.<ref> ۱۵ / ص، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
1- دعــاي جــوشــن كبيـــر .  
+
خداوند سبحان عذاب قوم نوح را این‌چنین تعریف می‌کند: ما نیز درهای آسمان را به روی آبی که به شدت می‌ریخت گشودیم<ref>۱۲ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> و از زمین چشمه‌ها شکافتیم تا آب به آن مقدار که مقدر شده بود گرد آمد.<ref> ۱۳ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> و در عذاب قوم عاد می‌فرماید: ما بر آن‌ها در روزی نحس و طولانی بادی سخت فرستادیم که مردمان را از زمین همانند ریشه‌های از جای کنده نخل، برمی‌کند<ref>۲۰و۲۱/قمر، عبدالمحمدآیتی، نشرسروش</ref> و بر قوم ثمود نیز خداوند، آوازی سهمناک فرستاد که همانند علف‌های خشک آغل گوسفند شدند<ref>۳۲ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> و بر قوم لوط نیز تندبادی که ریگ‌ها را به حرکت درمی‌آورد فرستاد<ref>۳۴ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> و سرانجام صبح‌گاهان و در اول روز عذابی پایدار و ثابت به سراغشان آمد.<ref>۳۸ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
2- 8 / قلــم ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .  
+
3- صــائــب تبـريـزي، ديوان .
+
  
==ويـژگي دروغگـويان==
+
کانچه جاهل دید خواهد عاقبت عاقلان بینند ز اول مرتبت
  
اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام ، در خطبه‌اي خصوصيات افرادي كه مدعي دروغين قضاوت هستند را به اين صورت بيان فرموده است: در ميان مردم با نام قاضي به داوري مي‌نشينند و حل مشكلات ديگري را به عهده مي‌گيرند، اگر مشكلي پيش آمد با حرف‌هاي پوچ و توخالي و رأي و نظر دروغين آماده دفع آن مي‌شوند، و عنكبوتي را مـي‌مــاننـد كه در شبهـاتِ تـار خـود چسبيـده‌انـد و نمي‌داننـد درست حكـم كـرده‌انـد يا برخطـاينـد؟ اگــر بـر صـواب بـاشنـد مي‌تـرسنـد كـه خطا كـرده‌انـد و اگـر بر خطـــاينــــد اميـــد دارنــد كــه رأي آنهــا درســـت بـــاشــــد. (1)
+
== آثار دروغ ==
  
در اين خطبه دروغگو را به عنكبوت تشبيه كرده است كه در شبهاتِ تار خود تنيده است. در آيه‌اي از قرآن او را به حِمار (الاغ) تشبيه مي‌كند كه كتاب‌هايي بر روي خود حمل مي‌كند مثل كساني كه تورات بر آن‌ها تحميل گشته و بدان عمل نمي‌كنند!(2) و در آيه ديگر دروغگو را همچون سگ مي‌داند كه اگر به او حمله كنيد زبان از دهان بيرون
+
از واجبات قطعی خدا که بر آن پاداش و کیفر می‌دهد، از آن خشنود می‌شود و یا به آن خشم می‌گیرد، این است که اگر انسان یکی از صفات ناپسند را داشته و بدون توبه خدا را ملاقات کند، هرچند خود را به زحمت اندازد فایده ندارد و از آن صفات ناپسند این است که با مردم به دو چهره ملاقات کند یا در میان آنان با دو زبان سخن بگوید.<ref>نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۵۳، ص ۲۸۲ و ۲۸۴، وزیری</ref>
  
1- نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 17، صفحه 60، وزيري، نشر مؤمنين، 1381 .
+
پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «مَنْ خالَفَتْ سَریرَتُهُ عَلانِیَّتُهُ فَهُوَ مُنافِقٌ» کسی که نهان و آشکارش دوگونه باشد منافق است.<ref>بحار، ج ۶۹، ص 207</ref> و خداوند در قیامت گنه‌کاران را در بدترین منزلگاه گردآورد و دست و پای آنها را با غل و زنجیر به گردنشان درآویزد چنان‌که سرهایشان به پاها نزدیک گردد، جامه‌های آتشین بر بدنشان بپوشاند، در عذابی که حرارت آتش آن بسیار شدید است، جایگاهی که هرگز از آن خارج نگردند و برای اسیران آن غرامتی نپذیرند و زنجیرهای آن گسسته نمی‌شود، مدتی برای عذاب آن تعیین نشده تا پایان پذیرد و سرآمدی ندارد تا فرا رسد.<ref>نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۰۹، صفحه ۲۰۸، وزیری</ref>
2- 5 / جمعــــه ، تــرجمــــه عبــدالمحمـــد آيتــــي، وزيـــــري، ســـــــروش .
+
  
آورد و اگر رهايش كني نيز باز هم زبان از دهان بيرون آرد و مي‌فرمايد: «مَثَل آنان كه آيات را دروغ انگاشتند نيز چنين است» .(1)
+
از جمله مسائلی که مورد تکذیب واقع می‌شود چه در میان امم گذشته و چه در زمان حال، نفی رسالت پیامبران است و نفی دعوت پیامبر راستین در واقع نفی سخنان خداست و اصولاً تکذیب پیامبر، تکذیب خداست.
  
جالب است بدانيد داستان اين آيه مربوط به بلعم باعوراست كه علم بسيار داشت و حتي جاي پاي جبرئيل را مي‌ديد اما به خاطر هــواي نفــس، حضــرت مــوســي او را نفرين كرد و موسي از خدا خواست تا علم او را از او بازگيرد.  
+
در قرآن تعبیری آمده است که می‌فرماید چه کسی ستمکارتر از کسانی است که به خدا افتراء می‌بندند؟!<ref>۱۸ / هود، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> و در روز رستاخیز در حالی که شاهدان (پیامبران و فرشتگان) به عنوان ظالم بر آن‌ها لعنت می‌فرستند، بر پروردگارشان عرضه می‌شوند.<ref>تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۷۰۲، وزیری، نشر بیان جوان، 1382.</ref>در آیه دیگری نیز از تکذیب کنندگان پیامبر به ظالمان تعبیر کرده است.<ref>۱۱۳ / نحل، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
بــه هــر حــال دروغگــو مجــرم است (2) و كوردل و بي‌بصيــرت (3)، چــون بــر دل‌هاي دروغگويان (به دليل رفتار شخصي خودشان) مهــر خــورده است بــه
+
در روزگار رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آن‌قدر به او دروغ نسبت داده شد که ایستاد و خطابه ایراد کرد و فرمود: هر کس از روی عمد به من دروغ نسبت دهد، جایگاه او پر از آتش است.<ref>نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۲۱۰، ص ۴۳۰، وزیری، نشر مؤمنین، 1381.</ref> و در آیاتی از قرآن نیز ایشان ناراحتی خود را از تهمت و دروغ بستن مردم این‌طور بیان می‌کند: گمان نکنید ما در برابر انبوه جمعیت شما تنها هستیم و این همه تهمت و دروغ شما چه در مورد ذات خدا و چه در برابر ما، بدون پاسخ می‌ماند، هرگز، که تکیه‌گاه همه ما خداست و قادر است از بندگان مؤمن خود در برابر هرگونه دروغ و تهمت دفاع کند.<ref>تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، ج ۳، ص ۵۷۶، وزیری</ref>
  
1- 176 / اعـراف، ترجمه عبــدالمحمـــد آيتــي، وزيـري، ســـروش .  
+
از جمله آثار کذب، عدم رستگاری است، می‌فرماید: آنها که به خدا دروغ می‌بندند هرگز رستگار نمی‌شوند.<ref>۶۹ / یونس، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> و در تفسیر آمده است (طبق این آیه و آیه قبل) آن‌ها که به دروغ، به خدا نسبت اختیار فرزند را می‌دهند دو نوع مجازات دارند:
2- 40 / اعــراف، ترجمه عبــدالمحمــد آيتــي، وزيــري، ســـروش .
+
3- 64 / اعــراف، ترجمه عبــدالمحمــد آيتــي، وزيـــري، ســروش .
+
  
طــوري كه بــه دلايــل روشن پيامبران ايمان نمي‌آورنــد و تكـذيبشــان مي‌كننـد. (1) در حــالــي كـه «ما كَـذَبَ الْفُـؤادُ ما رَاي» «قــلب او (پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و بالطبع هر پيامبري) در آن‌چــه ديـد هـرگـز دروغ نمي‌گفـت» .(2) «اِنَّمـا يَفْتَــرِي الْكَــذِبَ الَّــذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاياتِ اللّــهِ وَ اُولئِــكَ هُمُ الْكاذِبُونَ» «تنها كساني دروغ مي‌گويند كه ايمان به آيات خدا ندارند و دروغگويان واقعي آن‌ها هستند» .(3)
+
۱ـ هیچ‌گاه این دروغ و تهمت سبب رستگاری آن‌ها نمی‌شود بلکه در بیراهه‌ها سرگردان می‌شوند.
  
1- 74 / يــونس ، ترجمه عبــدالمحمــد آيتــي، وزيــري، ســروش .
+
۲ـ با فرض این که مدتی با این حرف‌ها مردم را اغفال کرده و از بت‌پرستی به نوایی رسند ولی این بهره‌گیری موقت است و عذاب جاودان الهی در انتظار آن‌هاست.<ref>تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۶۴۶، وزیری</ref> در آیات ۲۱ سوره انعام و ۱۱۶ سوره نحل نیز عدم رستگاری دروغگو آمده است.
2- 11 / نجــــم ، ترجمه عبــدالمحمــد آيتــي، وزيــري، ســروش .  
+
3- 105 / نحــل ، ترجمه عبــدالمحمــد آيتــي، وزيــري، ســروش .  
+
  
 +
اثر دیگر، دوری از هدایت الهی است با این تعبیر که: خدا اسراف‌کار بسیار دروغگو را هدایت نمی‌کند،<ref> ۲۸ / غافر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> یا، خدا دروغگو و کفران کننده را هدایت نمی‌کند.<ref>۳ / زمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
گروه ديگر از افرادي كه خداوند به دروغگو بودن آنها شهادت داده است، منافقان هستند و در تفسير آمده است نخستين نشانه نفاق، دوگانگي ظاهر و باطن است كه با زبان مؤكدا اظهار ايمان مي‌كنند ولي در دل آن‌ها خبري از ايمان نيست و آن‌ها نه فقط براي مردم سوگند دروغين مي‌خورند بلكه طبق آيه 18 سوره مجادله در محشر نيز در پيشگاه خداوند باريتعالي، متوسل به دروغ مي‌شوند، چون اين عمل جزء بافت وجوديشان شده است! (1)
+
یکی دیگر از آثار دروغ، خسران است که، آن‌هایی که دیدار با خدا (معاد و روز قیامت) را دروغ پنداشتند زیان کردند<ref> ۹۲ / اعراف، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> [چون بالاخره قیامت ناگهان فراخواهد رسید و این‌ها به خاطر کوتاهیشان حسرت خواهند خورد و بار گناهان خویش را بر دوش می‌کشند [و در جایی دیگر، افرادی که شعیب را به دروغگویی نسبت دادند زیان کار معرفی کرده است<ref>۹۵ / یونس ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>که به سبب این عملشان، یکباره و بدون اطلاع قبلی، دچار عذاب الهی و زلزله‌ای سخت شدند. و در آیه دیگر آمده است، آن‌ها که دیدار با خدا را دروغ می‌انگاشتند زیان دیده‌اند و هدایت نیافته‌اند<ref>۴۵ / یونس ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> [چون خودشان به خود ستم کرده‌اند و روزی که خداوند آن‌ها را در محشر گردمی‌آورد مثل این است که تنها ساعتی از روز را آرمیده‌اند و دچار عذاب جاوید خواهند شد].
  
پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: نشانه نفاق سه چيز است ؛ هنگام سخن دروغ مي‌گويد، هنگامي كه وعده مي‌دهد تخلف مي‌ورزد و در امانت خيانت مي‌كند، اين فرد منافق است اگر چه روزه بگيرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند. (2)
+
به علاوه، عذاب‌های مختلفی در انتظار آن‌هاست که این عذاب‌ها از جایی که نمی‌دانستند به آن‌ها خواهد رسید:
  
1- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 5، صفحه 423 و 424، وزيري، بيان جوان، 1382.
+
ـ خدا آنان را به کیفر گناهانشان بازخواست کرد و عقوبت خدا شدید است.<ref> ۱۱ / آل عمران، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
2- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 2، صفحه 314، وزيــري، بيـــان جـــوان، 1382.  
+
  
[البته استمرار اين صفات، نشانه روح نفـاق است.] (1)
+
ـ کسانی که کافر شوند و آیات خدا را تکذیب کنند اهل جهنمند و جاودانه در آن خواهند ماند.<ref> ۳۹ / بقره، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>[گاه از این تکذیب‌کنندگان به اصحاب‌النار و گاه به اصحاب الجحیم تعبیر شده است].
  
هــدف دروغگــو بهــانه‌گيــري و شــانـه خــالي كردن از زير بار حق است و به دنبال عذر و بهانه مي‌گردد و اهل تــوجيه (مــوجــه جلوه دادن كارهايي كه در آن‌ها كـم‌كاري كـرده است) مي‌باشد. (2)
+
ـ آن‌ها که آیات ما را تکذیب کنند، کران و لالان در تاریکی‌ها هستند.<ref>۳۹ / انعام، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
نوع ديگر از دروغگويان آن‌ها هستند كه دائما و بسيار زياد براي هر كار كوچك و بزرگي قسم مي‌خورند و معمولاً در سوگندهاي خود صادق نيستند كه طبق آيه 10 سوره قلم: «وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلاّفٍ مَهيــنٍ»، نبـايد از اين‌گونه افراد اطاعت و پيروي كرد. (3)
+
(در تفسیر آمده است این‌ها از نعمت شنوایی، بینایی و گویایی محرومند چون در ظلماتی قرار دارند که چشم کار نمی‌کند و قادر به شنیدن کلام حق نیستند و نیز نمی‌توانند به گفتن حق لب بگشایند و به دلیل ظلمتی که آن‌ها را احاطه کرده نمی‌توانند طریق حق و باطل را تشخیص دهند و این‌ها همه عذابی است به کیفر تکذیب آیات خدا و کران این گروه غیر از لال‌ها هستند که کران عموماً کسانی بودند که به دلیل تقلید کورکورانه از بزرگان خود قادر به شنیدن دعوت حق نبودند و لال‌ها، همان بزرگانی بودند که مردم به فرمان آن‌ها گوش فرامی‌دانند و اگر مردم را به حق دعوت می‌کردند می‌پذیرفتند اما به خاطر عناد تکذیب کردند و هر دو گروه در ظلمت مشترکند)<ref> تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، جلد ۷، صفحه ۱۳۰، وزیری</ref>
  
1- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 2، صفحه 499، وزيري، بيان جوان، 1382.
+
درتأیید این‌مطلب‌آیه ۲۸سوره‌غافرمی‌فرماید: «اِنَّ اللّهَ لایَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ» و کذاب طبق فرموده امام باقر کسی است که ذات و طبیعت او به دروغ آمیخته باشد.
2- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 2، صفحه 308، وزيري، بيان جوان، 1382.  
+
  
همان‌طور كه در مبحث آثار كذب ذكر شد، در عصر دعوت حضرت رسول صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، بسياري از مردم دعوت ايشان را با لفظ «ما هذا اِلاّ اِفْكٌ مُفْتَري» دروغ مي‌پنداشتند كه اين جز دروغ بزرگي كه به خدا نسبت مي‌دادند نبود و البته كه در اشتباه بودند و در قيامت نيز به سبب تكـذيبشان عـذاب مي‌چشند. (1)
+
ـ درهای آسمان بر روی کسانی که آیات ما را تکذیب کرده‌اند و از آن‌ها سربرتافته‌اند گشوده نخواهد شد مگر این که شتر از سوراخ سوزن بگذرد [کنایه از امری محال است] و مجرمان را این‌گونه کیفر می‌دهیم.<ref>۴۰ / اعراف، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
گرچه [اين] فاسدان مفسد چنين مي‌پندارند كه با ظلم و دروغ و تقلب مي‌توانند عزتي براي خود كسب كننــد اما در پـايـان كار هم عذاب الهي را براي خود فراهم ساخته‌اند و هـم تــلاش‌هاي آنـان بر بــاد مــي‌رود.(2)  
+
ـ اعمال آنان که آیات ما را و دیدار قیامت را دروغ انگاشتند، حبط شد (از بین رفت).<ref>۱۴۷ / اعراف، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
1- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 5، صفحه 486، وزيري، بيان جوان، 1382.  
+
ـ آنان را که آیات ما را دروغ انگاشتند، از راهی که خود نمی‌دانند به تدریج خوار می‌سازیم.<ref>۱۸۲ / اعراف، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> [در این آیه سخن از مبتلاشدن به «استدراج» الهی است که این عذاب خداست اما در واقع و ظاهر شاید نعمت به نظر برسد به همین دلیل افرادی که مبتلا به این عذابند متوجه عذاب بودن آن نمی‌شوند مثلاً ممکن است در انواع نعمات غوطه بخورند اما در واقع برایشان نقمت باشد و نمی‌فهمند].
2- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 4، صفحه 397، وزيري، بيان جوان، 1382.
+
3- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 4، صفحه 423، وزيري، بيان جوان، 1382.  
+
  
 +
ـ کسانی که کفر ورزیده‌اند و آیات ما را دروغ شمرده‌اند برایشان عذاب مُهین (عذابی خوارکننده) است.<ref>۵۷ / [[حج]]، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
و اين شياطين هستند كه بر هر دروغگوي گنه‌كار نازل مي‌شوند، پس دروغگويان مشتريان شيطانند كه وجودي است مخرب و القائات او در مسير فساد و تخريب است مي‌بــاشــد. (1)  
+
ـ ما برای کسانی که قیامت را دروغ انگارند، آتش سوزان (سَعیر) آماده کرده‌ایم.<ref>۱۱ / فرقان، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
چون ملك ساخته خود را به پر و بال دروغ همه ديوند كه ابليس بود مهترشان (2)
+
ـ غل‌ها به گردن تکذیب کنندگان می‌اندازند و با زنجیر آن‌ها را می‌کشند در آب جوشان، سپس در آتش افروخته شوند [این بدان سبب است که به ناحق در زمین شادمانی می‌کردند و به ناز می‌خرامیدند].
  
به همين علت است كه اهل مجادله‌اند و به خاطر حاكم بودن نفسانيات بر آن‌ها مي‌خواهند حرف خود را به كرسي بنشانند (3) و براي توجيه كردن كارهايشان به دروغ‌هــاي جــديــد متــوســل مي‌شوند. (4)
+
ـ آن‌ها که بر خدا دروغ بستند مثلاً برای او شریکی قائل شدند و ادعای وجود فرزند او را کردند (به طوری که فرشتگان یا مسیح را فرزند خدا شمردند)، در قیامت روی سیاه دارند که این روسیاهی نشانه ذلت آن‌هاست چون در عرصه قیامت، اسرار نهان، بروز و اعمال، تجسم پیدا می‌کند و حال درونی آن‌ها که تیرگی است به چهره‌هایشان منتقل می‌گردد.<ref> تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۷۰۶، وزیری، بیان جوان، 1382</ref>
  
1- تفسيرجوان، دكترمحمدبيستوني، جلد 3، صفحه 898، وزيري، (آيات 221 و 222 سوره شعراء).
+
ـ کافران، سخن راستی را که بر آن‌ها وارد شده بود، دروغ شمردند پس کارشان پریشان و شوریده شد.<ref>۵ / ق، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
2- مثنـــــوي .
+
3- بــا تــوجــه به آيــه 37 ســوره هـــود، تـرجمـه عبدالمحمــد آيتــي، وزيــري، ســـروش.
+
4- بــا تــوجــه بــه آيــه 17 ســوره يــوسـف ، تـرجمــه عبـدالمحمـد آيتي، وزيري، سروش.
+
  
و امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايند: نشانه كذابي كه به دروغ ادعــاي يكــي از مناصب الهي را مي‌كند آن است كه از آسمان و زمين و مشرق و مغرب خبر مي‌دهد ولي وقتــي كه از وي از حــرام و حــلال خــدا بپرسي هيچ نمي‌داند. (1)
+
ـ و بالاخره در آیه‌ای از دروغگو نه با لفظ کَذّاب یا کاذِب بلکه با لفظ (خَـرّاصُّـون) تعبیر شده است و مرگ را برای آن‌ها آرزو می‌کند که «قُتِـلَ الْخَـرّاصُـونَ»،<ref> ۱۰ / ذاریات، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> مرگ بر دروغگویان.
  
و دروغگــويــان هنگــامي كه در صــور دميــده شــود مي‌گويند واي بر ما چه كســي مــا را از مـرقـدمان بــرانگيخـــت؟!(2)
+
ـ امام صادق علیه‌السلام: دروغگو ملعون است «اَلْحائِکُ مَلْعُونٌ» که حائِک به معنی بافنده است و منظور دروغگو می‌باشد.
  
گــوينــد: شــراب جـان فـزا نيســت دروغ (3)
+
ـ امام محمد باقر علیه‌السلام «یا اَبَاالنُّعْمانِ لا تَکْذِبْ عَلَیْنا فَتُسْلَبِ اَلْحَنیفِیَّةَ» ابونعمان بر ما دروغ مبند، که فطرت انسانی‌ات گرفته خواهد شد.
  
1- الكـــــــافـــي، ج 2، بـــــــاب كـــــذب، ص 340.
+
ـ حضرت علی علیه‌السلام «یَنْبَغی لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ، اَنْ یَجْتَنِبَ مُؤاخاةَ الْکِذْبِ، فَاِنَّهُ یَکْذِبُ حَتّی یَجی‌ءَ بِالصِّدْقِ فَلا یُصَدَّقُ»<ref>الکافی، ج ۲، ص 341</ref> کسی که خود را مسلمان می‌داند شایسته است که از سر و کار داشتن با دروغ بپرهیزد، زیرا دروغ کارش را به جایی می‌رساند که سخن راستش را کسی باور نکند.
2- 52 / يس ، ترجمه عبـدالمحمـد آيتي، وزيري، سروش .
+
3- مثنــــــوي .  
+
  
==چگونه از دروغ توبه كنيم ==
+
ـ پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «اِنَّ الْمُؤمِنَ اِذا کَذَبَ بِغَیْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفِ مَلَکٍ وَ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نَتْنٌ حَتّی یَبْلُغَ الْعَرْشِ»<ref>محمد بن محمد سبزواری، جامع‌الاخبار، ص 417.</ref>مؤمن هرگاه بدون عذر دروغ بگوید هفتاد هزار ملک لعنتش می‌کنند یعنی از خدا می‌خواهند که از رحمت خود دورش سازند و نیز بر اثر دروغ بوی نامطبوعی از قلبش بیرون می‌آید که جهان را پر می‌کند و می‌رود تا به عرش خدا برسد.
  
حال كه به قبح دروغ و اثرات آن واقف گشتيم بايد اين را نيز بدانيم كه چگونه از دروغ تـوبـه كنيـم. مسلـم است كه تصميم گــرفتــن به راست‌گويي اوليــن قــدم است.
+
ـ حضرت علی علیه‌السلام: کار دورغ گو به جایی می‌رسد که یک سر سوزن راستی در قلبش نمی‌ماند، در این موقع از طرف مقام مقدس الهی کذّاب نامیده می‌شود.
  
ابوذر از پيغمبر پرسيد: توبه كسي كه عمدا دروغ بگويد چيست؟ فرمود: «استغفار [البته مي‌دانيد كه استغفار طبق فرموده امام علي عليه‌السلام 6 مرحله دارد:
+
ـ امام صادق علیه‌السلام: «اِنَّ مِمّا أعانَ اللّه‌ُ بِهِ عَلَی الْکَذّابِینَ النِسْیان»<ref>الکافی، ج ۲، ص 341</ref> از چیزهایی که خدا برای رسوایی دروغگویان کمک قرار داده فراموشی است و نیز فرمود: «اِنَ‌الْکَذّابَ یُهْلَکُ بِالْبَیِّناتِ و یُهْلَکُ أَتْباعه بالشبهات»<ref>الکافی، ج ۲، ص 339</ref>کذاب از روی دانستن هلاک می‌شود و پیروان خود را از روی نادانی هلاک می‌کند.{{سخ}}
1 ـ پشيماني از آن چه گذشت،
+
آیا کسی که دروغ می‌گوید نمی‌داند خدا دارد او را می‌بیند؟!!<ref> ۱۳ / علق، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
2 ـ تصميم به عدم بازگشت،
+
3 ـ پرداختن حقوق مردم چنان كه خدا را پاك ديدار كني در حالي كه چيزي بر عهده تو نباشد،
+
4 ـ تمام واجب‌هاي ضايع ساخته را به جا آوري
+
5 ـ گوشتي كه از حرام بر اندامت روئيده با اندوه فراوان آب كني چنان كه پوست به استخوان چسبيده، گوشت تازه برويد
+
6 ـ رنج طاعت را به تن بچشاني كه شيريني گناه را به آن چشانده بودي پس آن گاه بگويي استغفراللّه 1)] و نمــازهــاي پنــج‌گــانه آلــودگــي ايــن گنـــاه را پــاك خــــواهــــد كــــــرد» .(2)
+
  
 +
«فَسیرُوا فِی الاَْرْضِ فَـانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ»<ref> ۱۳۷ / آل‌عمران، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref>
  
==حكـم فقهي دروغ==
+
«پس در روی زمین، گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب‌کنندگان (آیات خدا) چگونه بود؟»
  
طبــق رســالــه‌هاي عمليــه مــراجــع از آن چيــزهــايــي كــه روزه را باطل مي‌كنــد، دروغ بستــن بــه خــدا و پيغمبــر و جانشينان ايشان است.
+
و خداکسی‌است‌که عمل‌مفسدین‌رااصلاح نمی‌کند «یامَنْ لایُصْلِحُ‌عَمَلَ‌الْمُفْسِدینَ»<ref>دعای جوشن کبیر</ref>
  
 +
«فَلا تُطِعِ الْمُکَذِّبینَ»<ref> ۸ / قلم، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> حال که چنین است از تکذیب کنندگان اطاعت مکن.
  
1- نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتي، حكمت 417، صفحه 728، وزيري، نشر مؤمنين، 1381 .
+
چرا آلوده کذب و خیانت می‌کنی خود را چون بیش‌وکم‌نمی‌گردد حیات، از سال دزدیدن<ref>صائب تبریزی، دیوان</ref>
2- گنــاهــان كبيــره، آية‌اللّه دستغيب، وزيري، جلد 1، صفحه 286، نشــر اســلامي، 1376 .
+
  
هم‌چنين دروغ، بــاطــل كننــده احــرام حج است و گرچه دروغ غير از موقع احرام  هــم حــرام اســت امــا جـــزء 25 موردي است كه مُحــرِم بايد آن را تـــرك كنــد. (1)
+
== ویژگی دروغگویان ==
  
از شواهد حرمت استماع دروغ آيه‌اي است كه مي‌فرمايد: «وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ»(2) (كه قول زور، سخن دروغ و باطل است) و طبق آيه «وَ الَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ» نتيجه مي‌گيــريـم كــه حتـي نبايد در مجلس معصيـت و دروغ پــراكنـي حضــور داشت. (3)
+
امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، در خطبه‌ای خصوصیات افرادی که مدعی دروغین [[قضاوت]] هستند را به این صورت بیان فرموده است: در میان مردم با نام قاضی به داوری می‌نشینند و حل مشکلات دیگری را به عهده می‌گیرند، اگر مشکلی پیش آمد با حرف‌های پوچ و توخالی و رأی و نظر دروغین آماده دفع آن می‌شوند، و عنکبوتی را می‌مانند که در شبهاتِ تار خود چسبیده‌اند و نمی‌دانند درست حکم کرده‌اند یا برخطایند؟ اگر بر صواب باشند می‌ترسند که خطا کرده‌اند و اگر بر خطایند امید دارند که رأی آنها درست باشد.<ref>نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۷، صفحه ۶۰، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref>
  
و پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: «اَلا اُخْبِرُكُمْ بِاَكْبَرِ الْكَبائِرِ ، قَوْلِ الزُّورِ وَ عُقُوقِ الْوالِدَينِ وَ الاِْشْراكِ بِاللّه‌ِ» «بزرگ‌ترين گناهان كبيره را به شما اعلام مي‌دارم: شرك به خدا، نامهربانـي به پدر و مادر، سخـن دروغ» .(4)
+
در این خطبه دروغگو را به عنکبوت تشبیه کرده است که در شبهاتِ تار خود تنیده است. در آیه‌ای از قرآن او را به حِمار (الاغ) تشبیه می‌کند که کتاب‌هایی بر روی خود حمل می‌کند مثل کسانی که تورات بر آن‌ها تحمیل گشته و بدان عمل نمی‌کنند!<ref> ۵ / جمعه، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش</ref> و در آیه دیگر دروغگو را همچون سگ می‌داند که اگر به او حمله کنید زبان از دهان بیرون آورد و اگر رهایش کنی نیز باز هم زبان از دهان بیرون آرد و می‌فرماید: «مَثَل آنان که آیات را دروغ انگاشتند نیز چنین است».<ref> ۱۷۶ / اعراف، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش</ref>
  
1- تفسيــر جـوان، دكتـر محمـد بيستــوني، جلد 1، صفحه 262، وزيري، بيان جوان، 1382.
+
جالب است بدانید داستان این آیه مربوط به بلعم باعوراست که علم بسیار داشت و حتی جای پای جبرئیل را می‌دید اما به خاطر هوای نفس، حضرت موسی او را نفرین کرد و موسی از خدا خواست تا علم او را از او بازگیرد.
2- 30 / حـــج ، عبــدالمحمــد آيتي، نشــر سروش .
+
3- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.
+
4- كتــاب گنـاهـان كبيـره، آيــة‌اللّه دستغيــب، بــاب كــذب، ص 289، وزيــــري، ج 1، اســــلامي، 1376 .  
+
  
==انــــــــواع دروغ==
+
به هر حال دروغگو مجرم است<ref>۴۰ / اعراف، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش</ref> و کوردل و بی‌بصیرت،<ref> ۶۴ / اعراف، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش</ref> چون بر دل‌های دروغگویان (به دلیل رفتار شخصی خودشان) مهر خورده است به طوری که به دلایل روشن پیامبران ایمان نمی‌آورند و تکذیبشان می‌کنند.<ref>۷۴ / یونس، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش</ref> در حالی که «ما کَـذَبَ الْفُـؤادُ ما رَای» «قلب او (پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و بالطبع هر پیامبری) در آنچه دید هرگز دروغ نمی‌گفت».<ref> ۱۱ / نجم، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش</ref> «اِنَّما یَفْتَـرِی الْکَـذِبَ الَّـذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِایاتِ اللّـهِ وَ اُولئِـکَ هُمُ الْکاذِبُونَ» «تنها کسانی دروغ می‌گویند که ایمان به آیات خدا ندارند و دروغگویان واقعی آن‌ها هستند».<ref>۱۰۵ / نحل، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش</ref>
  
هشتمين خليفه پيغمبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله حضرت امام رضا عليه‌السلام از نياي بزرگوارش اميــرالمــؤمنين عليه‌السلام روايــت مي‌كنــد كــه آن حضــرت دروغ را ليسيدني ابليس خــــوانــــده اســـــت.(1)
+
گروه دیگر از افرادی که خداوند به دروغگو بودن آنها شهادت داده است، منافقان هستند و در تفسیر آمده است نخستین نشانه نفاق، دوگانگی ظاهر و باطن است که با زبان مؤکداً اظهار ایمان می‌کنند ولی در دل آن‌ها خبری از ایمان نیست و آن‌ها نه فقط برای مردم سوگند دروغین می‌خورند بلکه طبق آیه ۱۸ سوره مجادله در محشر نیز در پیشگاه خداوند باریتعالی، متوسل به دروغ می‌شوند، چون این عمل جزء بافت وجودیشان شده است!<ref>تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۵، صفحه ۴۲۳ و ۴۲۴، وزیری، بیان جوان، 1382.</ref>
  
هــر خــوراكـي كه بسيــار مـورد عـلاقه بـاشــد، ليسيـدني خواهد بود. در تعبيـرات عـاميـانه مي‌گـوينـد: آن‌قـدر خـوب است كه بـايـد ليسيـدش. خـوراك خـوش مــزه و لــذيــذ را نـه تنهـا مي‌خــورنـد، بلكــه كــاسـه‌اش را نيـز مي‌ليسنــد.  
+
پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: نشانه نفاق سه چیز است؛ هنگام سخن دروغ می‌گوید، هنگامی که وعده می‌دهد تخلف می‌ورزد و در امانت خیانت می‌کند، این فرد منافق است اگر چه [[روزه]] بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند.<ref>تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۳۱۴، وزیری، بیان جوان، 1382.</ref>
  
1- بحارالانوار، ج 60، ص 217 .  
+
[البته استمرار این صفات، نشانه روح نفاق است.]<ref>تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۴۹۹، وزیری، بیان جوان، 1382.</ref>
  
ابليس، آن‌قدر دروغ را مانند خوراك ليسيدني دوست مي‌دارد تا آن كه آن را  ليسيدني بشر قرار داده است، يعني بشر را به دروغ‌گويي مشتاق ساخته. آري اين نكته، قــابــل انكــار نيست كه بسياري از افراد بشر، كاسه ليس ابليس هستند و روزگارِ خــود را در ايــن دام شيطـان بــه ســـر مي‌آورنـــــد.  
+
هدف دروغگو بهانه‌گیری و شانه خالی کردن از زیر بار حق است و به دنبال عذر و بهانه می‌گردد و اهل توجیه (موجه جلوه دادن کارهایی که در آن‌ها کم‌کاری کرده است) می‌باشد.<ref>تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۳۰۸، وزیری، بیان جوان، 1382</ref>
  
همان‌طور كه ليسيدني‌هاي مردم گوناگون است و هر كسي نوعي از خوراكي را بسيار دوست مي‌دارد، دروغ هم گوناگون است و هر دروغ گويي با نوعي از دروغ سر و كار دارد. اختلاف دروغ‌ها بر اثر اختلاف دروغ‌گوهاست كه هر يك با ديگري از نظر روحيه يا موقعيت يا وضع اقتصادي يا جهات خانوادگي يا تعصبات يا حرص جاه و مال يا محروميت‌ها يا موفقيت‌ها يا شهر و ديار اختلاف دارند و به طور كلي همان طور كه هر كسي با ديگري از نظر اوضاع و احوال و شرايط زندگي يكسان نمي‌باشد، دروغ‌هــايي را كــه دروغ‌گــو بــدان عــادت كــرده اسـت نيــز يكســان نمي‌بــاشـد.  
+
نوع دیگر از دروغگویان آن‌ها هستند که دائماً و بسیار زیاد برای هر کار کوچک و بزرگی قسم می‌خورند و معمولاً در سوگندهای خود صادق نیستند که طبق آیه ۱۰ سوره قلم: «وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاّفٍ مَهینٍ»، نباید از این‌گونه افراد اطاعت و پیروی کرد.<ref>تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۵، صفحه ۴۸۶، وزیری، بیان جوان، 1382</ref>
  
در رفتار و كردار بعضي از افراد براي عوام فريبي، ريا كاري و تظاهر ديده مي‌شود. عــلامت‌هــاي ريــاكـار و تظــاهـر در گفتــه اميـر المـؤمنيـن قـابـل تــوجــه اســـت:
+
همان‌طور که در مبحث آثار کذب ذکر شد، در عصر دعوت حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله، بسیاری از مردم دعوت ایشان را با لفظ «ما هذا اِلاّ اِفْکٌ مُفْتَری» دروغ می‌پنداشتند که این جز دروغ بزرگی که به خدا نسبت می‌دادند نبود و البته که در اشتباه بودند و در قیامت نیز به سبب تکذیبشان عذاب می‌چشند.<ref> تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۳۹۷، وزیری، بیان جوان، 1382</ref>
  
- در پيـــش مــــردم بــا نشــــاط اســت.  
+
گرچه [این] فاسدان مفسد چنین می‌پندارند که با ظلم و دروغ و تقلب می‌توانند عزتی برای خود کسب کنند اما در پایان کار هم عذاب الهی را برای خود فراهم ساخته‌اند و هم تلاش‌های آنان بر باد می‌رود.<ref>تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۴۲۳، وزیری، بیان جوان، 1382</ref>
  
- در تنهــايي پــژمـرده و بي‌حال مي‌باشد.  
+
و این شیاطین هستند که بر هر دروغگوی گنه‌کار نازل می‌شوند، پس دروغگویان مشتریان شیطانند که وجودی است مخرب و القائات او در مسیر فساد و تخریب است می‌باشد.<ref>تفسیرجوان، دکترمحمدبیستونی، جلد ۳، صفحه ۸۹۸، وزیری، (آیات ۲۲۱ و ۲۲۲ سوره شعراء)</ref>
  
- دوست دارد كه همه كارهايش را بستايند. (1)
+
چون ملک ساخته خود را به پر و بال دروغ همه دیوند که ابلیس بود مهترشان<ref>مثنوی</ref>
  
=== دروغ لافــــــي===
+
به همین علت است که اهل مجادله‌اند و به خاطر حاکم بودن نفسانیات بر آن‌ها می‌خواهند حرف خود را به کرسی بنشانند<ref>با توجه به آیه ۳۷ سوره هود، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش</ref>و برای توجیه کردن کارهایشان به دروغ‌های جدید متوسل می‌شوند.<ref> با توجه به آیه ۱۷ سوره یوسف، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش</ref>
  
دروغ‌گويي كه مي‌پندارد با دروغ كسب حيثيت مي‌كند، پيوسته دروغ‌هايي در افتخارات خود مي‌بافد. او در سخن پز مي‌دهد، خود را از خانداني بزرگ و نامي معرفي مي‌كند و مدايح بسياري در وصف پدر و مادر و نياكانش مي‌گويد يا آن كه دم از ثروت سرشار و مال و منال بي‌شمار مي‌زند يا آن كه دم از علم و دانش مي‌زند و خود را سرآمد دگران ادعا مي‌كند و بالاخره هر دروغ‌گويي كه فاقد چيزي است كه داشتن آن را شرف و آبرومي‌داند، به‌كمك دروغ مي‌خواهد خودرا واجدآن بنماياند،غافل‌از آن‌كه لاف در نظر خردمندان، هيچ‌گونه تأثيري ندارد و لاف زدن را از آن چه كه هست، كوچك‌تر و پست‌تر معرفي مي‌كنـد.  
+
و امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: نشانه کذابی که به دروغ ادعای یکی از مناصب الهی را می‌کند آن است که از آسمان و زمین و مشرق و مغرب خبر می‌دهد ولی وقتی که از وی از حرام و حلال خدا بپرسی هیچ نمی‌داند.<ref> الکافی، ج ۲، باب کذب، ص 340.</ref>
  
1- بحارالانوار، ج 69، ص 288.
+
و دروغگویان هنگامی که در صور دمیده شود می‌گویند وای بر ما چه کسی ما را از مرقدمان برانگیخت؟!<ref> ۵۲ / یس، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش</ref>
  
=== دروغ در فقـــر===
+
گویند: شراب جان فزا نیست دروغ<ref>مثنوی</ref>{{سخ}}
  
آن كه خواستار جلب عواطف و كمك ديگران مي‌باشد، به دروغ ادعاي فقر مي‌كند، از زندگي خـويـش شكـايـت مي‌كنـد، گــدايـي مي‌كند، در وصف پريشاني خويش داد سخـن مي‌دهـد و روضـه زن و فـرزنـد مي‌خواند، شـايـد بهـره‌اي برگيرد، شايد مهري از خود در دل‌ها جاي بدهد و رحمتي را برانگيزد ؛ اين‌گـونـه دروغ‌گـوهـا اضافه بر دروغ‌گويي، داراي پستي طبع نيز مي‌بـاشـند. چه بسـا در ميـان اينـان، سـرمـايـه‌داران و ثـروتمنـداني نيــز يـافـت شــونـد، ولـي گــدا طبعــي آن‌هـا سبـب مي‌شـود كه از ايـن وسيلـــه نـامشـــروع نيـز دسـت بـرنـدارنـد و بـر ثـروت خـويـش بيفـــزاينـــد.
+
== چگونه از دروغ توبه کنیم ==
  
پول داران اين دسته، ثروت خود را مخفي مي‌دارند، مبادا بيچارگان فاميل، بينوايان و دوستـان از آنان تـوقـع همـراهـي داشتـه بـاشنـد، لذا اينان به ناداري تظاهر مي‌كنند.
+
حال که به قبح دروغ و اثرات آن واقف گشتیم باید این را نیز بدانیم که چگونه از دروغ توبه کنیم. مسلم است که تصمیم گرفتن به راست‌گویی اولین قدم است.
  
عده‌اي از تظاهر به فقر، نظر ديگري دارند و آن اين است كه از شورچشمي مردم محفـوظ بمـاننـد. اين عادت، در ميان بيش‌تر كساني كه به سبك قديم فكر مي‌كنند، بيش‌تـر يـافــت مي‌شــود .
+
ابوذر از پیغمبر پرسید: توبه کسی که عمداً دروغ بگوید چیست؟ فرمود: «استغفار [البته می‌دانید که [[استغفار]] طبق فرموده امام علی علیه‌السلام ۶ مرحله دارد:{{سخ}}
 +
۱ ـ پشیمانی از آنچه گذشت،
 +
۲ ـ تصمیم به عدم بازگشت،
 +
۳ ـ پرداختن حقوق مردم چنان‌که خدا را پاک دیدار کنی در حالی که چیزی بر عهده تو نباشد،
 +
۴ ـ تمام واجب‌های ضایع ساخته را به جا آوری
 +
۵ ـ گوشتی که از حرام بر اندامت روئیده با اندوه فراوان آب کنی چنان‌که پوست به استخوان چسبیده، گوشت تازه بروید
 +
۶ ـ رنج طاعت را به تن بچشانی که شیرینی [[گناه]] را به آن چشانده بودی پس آن گاه بگویی استغفراللّه<ref> نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت ۴۱۷، صفحه ۷۲۸، وزیری، نشر مؤمنین، 1381</ref> و نمازهای پنج‌گانه آلودگی این گناه را پاک خواهد کرد».<ref>گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، وزیری، جلد ۱، صفحه ۲۸۶، نشر اسلامی، 1376</ref>
  
=== دروغ در كسب و كار===
+
== حکم فقهی دروغ ==
  
بسياري در كسب و كار خود، دروغ مي‌گويند. اينان چنين مي‌پندارند كه بدين‌وسيله، سود بيش‌تري مي‌برند و با اين گمان باطل، خود را آلوده به گناه مي‌كنند و مال حــلال خــود را تبـديـل به حـرام مي‌كنند. دروغ‌گويان در كسب و كار، چند قسمند:
+
طبق رساله‌های عملیه مراجع از آن چیزهایی که [[روزه]] را باطل می‌کند، دروغ بستن به خدا و پیغمبر و جانشینان ایشان است.
  
عده‌اي كــم‌فــروشــي مي‌كننــد يــا اندازه‌هاي خود را كم‌تر قرار داده‌اند يا از مقداري كه خــريــدار خــواستــه، كــم مي‌كننــد، ولـي بهــا را به همان اندازه‌اي كه خـريـدار خــواستــه، مي‌گيــرنــد.  
+
هم‌چنین دروغ، باطل کننده احرام [[حج]] است و گرچه دروغ غیر از موقع احرام هم حرام است اما جزء ۲۵ موردی است که مُحرِم باید آن را ترک کند.<ref>تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۱، صفحه ۲۶۲، وزیری، بیان جوان، 1382</ref>
  
قرآن مي‌گويد: «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفينَ» واي بر مطفّف‌ها. (1) آن‌گاه خود معناي مطفف را روشــن مـي‌كنــد: او كســي است كه جنســي را كــه بــراي فــروختــن مي‌كشــد، كم مي‌گــذارد، ولي هنگــامي كــه مي‌خــرد بي‌كــم و كــاست، تحــويــل مي‌گيــــرد.  
+
از شواهد حرمت استماع دروغ آیه‌ای است که می‌فرماید: «وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ»<ref>۳۰ / حج، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش</ref> (که قول زور، سخن دروغ و باطل است) و طبق آیه «وَ الَّذینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ» نتیجه می‌گیریم که حتی نباید در مجلس معصیت و دروغ پراکنی حضور داشت.<ref>سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383</ref>
  
قرآن، اين دستــه را از روزي بــزرگ مي‌هــراســانــد، روزي كه همه مردم در برابر پــروردگــار مي‌ايستنــد و بــايستــي حساب هر چه كرده و هر چه برده و هر چــه خــورده‌انــد، پس بــدهنـــد.  
+
و پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «اَلا اُخْبِرُکُمْ بِاَکْبَرِ الْکَبائِرِ، قَوْلِ الزُّورِ وَ عُقُوقِ الْوالِدَینِ وَ الاِْشْراکِ بِاللّه‌ِ» «بزرگ‌ترین گناهان کبیره را به شما اعلام می‌دارم: شرک به خدا، نامهربانی به پدر و مادر، سخن دروغ».<ref>کتاب گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، باب کذب، ص ۲۸۹، وزیری، ج ۱، اسلامی، 1376</ref>
  
عده‌اي تقلّب مي‌كنند و جنس آميخته و مخلوط را به نام خالص به مشتري مي‌دهند: در شير، آب كرده و به نام شير خالص جامي‌زنند، پارچه پشمي و نخ را به نام پشم‌اندر پشم مي‌فروشند، چايي بد را در چايي خوب داخل كرده و به نام چايي خوب به مشتري مي‌دهند، طلاي چهارده را به نام طلاي هيجده قالب مي‌كنند، در ميان كيسه برنج اعلا، بــرنــج متــوســط مي‌گــذارنــد و در روغـن، چه مي‌كنند. فطرت انسان از اين‌گونه كــارهــا بيــزار اســت.
+
== انواع دروغ ==
  
1- 1 / مطفّفين، عبدالمحمدآيتي، نشرسروش.
+
هشتمین خلیفه پیغمبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله حضرت امام رضا علیه‌السلام از نیای بزرگوارش امیرالمؤمنین علیه‌السلام روایت می‌کند که آن حضرت دروغ را لیسیدنی ابلیس خوانده است.<ref>بحارالانوار، ج ۶۰، ص 217</ref>
  
 +
هر خوراکی که بسیار مورد علاقه باشد، لیسیدنی خواهد بود. در تعبیرات عامیانه می‌گویند: آن‌قدر خوب است که باید لیسیدش. خوراک خوش‌مزه و لذیذ را نه تنها می‌خورند، بلکه کاسه‌اش را نیز می‌لیسند.
  
اين‌گونه دروغ در زبـان اسـلام «غَـش» نـاميـده شـده. رســـول خـــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مـي‌فـرمــايــد:
+
ابلیس، آن‌قدر دروغ را مانند خوراک لیسیدنی دوست می‌دارد تا آن که آن را لیسیدنی بشر قرار داده است، یعنی بشر را به دروغ‌گویی مشتاق ساخته. آری این نکته، قابل انکار نیست که بسیاری از افراد بشر، کاسه‌لیس ابلیس هستند و روزگارِ خود را در این دام شیطان به سر می‌آورند.
  
هر كس در خريد يا فروش با مسلماني غش كند، از ما نيست و روز قيامت با يهود محشور خواهد شد، زيرا بسياري از يهودي‌ها، پرغش‌ترين خلق با مسلمانان مي‌باشند.
+
همان‌طور که لیسیدنی‌های مردم گوناگون است و هر کسی نوعی از خوراکی را بسیار دوست می‌دارد، دروغ هم گوناگون است و هر دروغ گویی با نوعی از دروغ سر و کار دارد. اختلاف دروغ‌ها بر اثر اختلاف دروغ‌گوهاست که هر یک با دیگری از نظر روحیه یا موقعیت یا وضع اقتصادی یا جهات خانوادگی یا تعصبات یا حرص جاه و مال یا محرومیت‌ها یا موفقیت‌ها یا شهر و دیار اختلاف دارند و به طور کلی همان‌طور که هر کسی با دیگری از نظر اوضاع و احوال و شرایط زندگی یکسان نمی‌باشد، دروغ‌هایی را که دروغ‌گو بدان عادت کرده است نیز یکسان نمی‌باشد.
  
سومين نوع دروغ در كسب و كار، آن است كه جنس بدي را در ظاهري فريبنده بيارايند و تحويل خريدارش بدهند، خانه‌اي است كه از پاي‌بند ويران است، رنگ‌آميزي‌اش مي‌كنند و سر و صورتي بدان مي‌دهند تا خريدار گول بخورد و آن را به‌جاي خانه‌اي استوار و محكم بخرد.
+
در رفتار و کردار بعضی از افراد برای عوام فریبی، ریا کاری و تظاهر دیده می‌شود. علامت‌های ریاکار و تظاهر در گفته امیر المؤمنین قابل توجه است:
  
دسته‌اي در قيمت خريد جنس، دروغ مي‌گويند: اگر ارزان خريده باشد، گران خريدش گـويـد. اين‌گـونــه معــاملــه، قطــع نظــر از دروغ، خالي از اشكال هم نيست .  
+
- در پیش مردم با نشاط است.
  
درست كاري و خوش خلقي كاسب، بهترين وسيله براي پيشرفت كسب است. چنين كسي به زودي شناخته مي‌شود. در اين هنگام، مشتري از راه دور خواهد آمد و از كنار فروشندگان مشابه خواهد گذشت و به سراغ فروشنده درستكار خوش اخلاق خواهد رفت تا كالاي او را بخــرد.
+
- در تنهایی پژمرده و بی‌حال می‌باشد.
  
===دروغ در سيـاسـت===
+
- دوست دارد که همه کارهایش را بستایند.<ref>بحارالانوار، ج ۶۹، ص 288</ref>
  
كوته‌نظران چنين مي‌پندارند كه سياست با دروغ، همراه است و دروغ‌گويي با مردم، نشانه سياستمداري است.
+
=== دروغ لافی ===
دروغ در سياست، كارش به جايي رسيده كه درباره سياستمداران، چنين مي‌گويند: دو نفر سياستمدار كه با يكـديگـر سخـن مي‌گويند، هــر دو به هــم دروغ مي‌گويند و هر دو مي‌داننــد كــه دروغ مي‌شنـــونــد و هــر كــدام مي‌داننــد كــه ديگــري مي‌دانــد كــه دروغ مي‌شنـــود و هـر دو از اين دانستن يكــديگــر هم اطــلاع دارنــد .
+
  
آيا اين هم شد زندگي؟ مرده باد اين‌گونه زندگي كه پايه‌اش بر دروغ نهاده شده است. از هيتلـر، نقـل شـده كـه مـردم، دروغ بزرگ را زودتر از دروغ كوچك مي‌پذيرند!
+
دروغ‌گویی که می‌پندارد با دروغ کسب حیثیت می‌کند، پیوسته دروغ‌هایی در افتخارات خود می‌بافد. او در سخن پز می‌دهد، خود را از خاندانی بزرگ و نامی معرفی می‌کند و مدایح بسیاری در وصف پدر و مادر و نیاکانش می‌گوید یا آن که دم از ثروت سرشار و مال و منال بی‌شمار می‌زند یا آن که دم از علم و دانش می‌زند و خود را سرآمد دگران ادعا می‌کند و بالاخره هر دروغ‌گویی که فاقد چیزی است که داشتن آن را شرف و آبرومی‌داند، به‌کمک دروغ می‌خواهد خودرا واجدآن بنمایاند، غافل‌از آن‌که لاف در نظر خردمندان، هیچ‌گونه تأثیری ندارد و لاف زدن را از آنچه که هست، کوچک‌تر و پست‌تر معرفی می‌کند.
  
بنابراين منطق، مرد سياسي بايستي به ملت دروغ بگويد، به هم پيمان دروغ بگويد، به دوسـت دروغ بگـويد، به بيگانه دروغ بگويد، به زن و فرزند دروغ بگويد. آيا به خـودش هــم دروغ مي‌گـويــد ؟
+
=== دروغ در فقر ===
  
آيا چنين كسي مي‌تواند اعتماد ملت را به خود جلب كند؟ اينان اشتباه مي‌كنند، زيرا بهترين سياستمدار كسي است كه بهتر بتواند اعتماد عمومي را جلب كند و جلب اعتماد جز با راستي و درستي محقق نخواهد شد. اعتماد كه پيدا شد، هر مشكلي حل مي‌شود، بلكه مشكلـي پيـدا نخـواهد شد .
+
آن که خواستار جلب عواطف و کمک دیگران می‌باشد، به دروغ ادعای فقر می‌کند، از زندگی خویش شکایت می‌کند، گدایی می‌کند، در وصف پریشانی خویش داد سخن می‌دهد و روضه زن و فرزند می‌خواند، شاید بهره‌ای برگیرد، شاید مهری از خود در دل‌ها جای بدهد و رحمتی را برانگیزد؛ این‌گونه دروغ‌گوها اضافه بر دروغ‌گویی، دارای پستی طبع نیز می‌باشند. چه بسا در میان اینان، سرمایه‌داران و ثروتمندانی نیز یافت شوند، ولی گدا طبعی آن‌ها سبب می‌شود که از این وسیله نامشروع نیز دست برندارند و بر ثروت خویش بیفزایند.
  
=== دروغ در عشـــــق===
+
پول داران این دسته، ثروت خود را مخفی می‌دارند، مبادا بیچارگان فامیل، بینوایان و دوستان از آنان توقع همراهی داشته باشند، لذا اینان به ناداری تظاهر می‌کنند.
  
در اين زمــان، كســي كــه در پــي صـورتي زيبا بيفتد و در برابر اين تمايلات جنسي خود، نتواند مقاومت كند، خود را عـاشق مي‌خواند، غافل از آن كه اين، شهـوت‌رانـي است نه عشق.  
+
عده‌ای از تظاهر به فقر، نظر دیگری دارند و آن این است که از شورچشمی مردم محفوظ بمانند. این عادت، در میان بیش‌تر کسانی که به سبک قدیم فکر می‌کنند، بیش‌تر یافت می‌شود.
  
گــواه بــر ايــن سخــن دو چيـز اسـت:
+
=== دروغ در کسب و کار ===
  
يكي آن كه همين آقاي عاشق، اگر پري روي ديگري را ببيند به او نيز دل مي‌دهد، بلكه اگر از يارش زيباتر و برازنده‌تر باشد و نتواند از هر دو بهره‌برداري كند، از يار دست برمي‌دارد و به دلدار تازه مي‌پيوندد. عاشق و معشوقي كه هر دو، دم از عشق مي‌زنند، چرا در مجالس عيش و نوش، هر كدام، ياري ديگر برمي‌گزينند، بلكه يارهايي ديگر، با آن‌ها گل مي‌گويند و گل مي‌شنوند.
+
بسیاری در کسب و کار خود، دروغ می‌گویند. اینان چنین می‌پندارند که بدین‌وسیله، سود بیش‌تری می‌برند و با این گمان باطل، خود را آلوده به [[گناه]] می‌کنند و مال حلال خود را تبدیل به حرام می‌کنند. دروغ‌گویان در کسب و کار، چند قسمند:
  
عـاشـق كسـي اسـت كـه جـز چهـره زيبـاي يـار، پـري رخ ديگـر را نمـي‌بينـد، او دل بلهـوسِ هــرجــايـي نـدارد. او جز دوست چيزي نمي‌خواهد. هوسبازي را عشق نـاميـدن دروغ است و خيـانت .  
+
عده‌ای کم‌فروشی می‌کنند یا اندازه‌های خود را کم‌تر قرار داده‌اند یا از مقداری که خریدار خواسته، کم می‌کنند، ولی بها را به همان اندازه‌ای که خریدار خواسته، می‌گیرند.
  
ديگر آن كه بيش‌تر ازدواج‌هايي كه از اين عشق اصطلاحي پيدا شده، طولي نكشيده كه به سردي گراييده است. روزنامه‌ها كاريكاتور سير اين عشق و ازدواج را در چند تصوير كشيده‌اند و گاه كار به جايي مي‌رسد كه دو همسر از هم جدا مي‌شوند، بلكه دوستـي ميـان آنـان تبـديـل به نفـرت مي‌شـود، و بـه ويـژه در بسياري از مردان كـه از زنان بي‌وفــاتر مي‌بــاشند.  
+
قرآن می‌گوید: «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» وای بر مطفّف‌ها.<ref> مطفّفین، عبدالمحمدآیتی، نشرسروش</ref> آن‌گاه خود معنای مطفف را روشن می‌کند: او کسی است که جنسی را که برای فروختن می‌کشد، کم می‌گذارد، ولی هنگامی که می‌خرد بی‌کم و کاست، تحویل می‌گیرد.
  
غريزه مرد كه سير شد، عشقش تمام مي‌شود. اگر آمار طلاق امروز تهران را با آمار طلاق نيم قرن پيش مقايسه كنيم، طلاق آن روز، شايد از يك صدم طلاق امروز كم‌تر بشود. علت اصلي افزايش آمار طلاق بي‌توجهي به آيات قرآن در موضوع ازدواج مي‌باشد. ازدواج‌هاي بي‌دوام، ارمغاني است كه از فرنگ به ايران آمده است. آمار طلاق در اروپــا و آمــريكــا بــه طــــرز ســرســام‌آوري بــالا مــي‌رود بــا آن كه طــلاق تحت اختيار محكمــه مي‌باشـد.  
+
قرآن، این دسته را از روزی بزرگ می‌هراساند، روزی که همه مردم در برابر پروردگار می‌ایستند و بایستی حساب هر چه کرده و هر چه برده و هر چه خورده‌اند، پس بدهند.
  
آري شهوت‌راني را عشق نام نهادن نيز از سوغاتي‌هاي فرنگ است، چنان كه نـامـوس‌پرستي را حسد نام نهادن و بي‌غيرتي را خوش قلبي گفتن، بايستي از دروغ‌هاي غربيان شمرده شود.
+
عده‌ای تقلّب می‌کنند و جنس آمیخته و مخلوط را به نام خالص به مشتری می‌دهند: در شیر، آب کرده و به نام شیر خالص جامی‌زنند، پارچه پشمی و نخ را به نام پشم‌اندر پشم می‌فروشند، چایی بد را در چایی خوب داخل کرده و به نام چایی خوب به مشتری می‌دهند، طلای چهارده را به نام طلای هیجده قالب می‌کنند، در میان کیسه برنج اعلا، برنج متوسط می‌گذارند و در روغن، چه می‌کنند. فطرت انسان از این‌گونه کارها بیزار است.
  
=== دروغ‌هـــاي تعصّبـــي===
+
این‌گونه دروغ در زبان اسلام «غَـش» نامیده شده. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید:
  
تعصّب، طرف داري كردن از كسي يا چيزي است، از نظر آن كه بستگي به خود شخص دارد. از عقيده‌اي طرف داري كردن، چون خود بدان معتقد است و به كمك ظالمي شتــافتــن، چــون خــويش اســت يــا دوســت گـرمـابـه و گلستان است و شهر و ديـار خـود را بهتـرين شهـر و ديـار دانستـن، همگـي از مصـاديق تعصـب مي‌بـاشـد.  
+
هر کس در خرید یا فروش با مسلمانی غش کند، از ما نیست و روز قیامت با یهود محشور خواهد شد، زیرا بسیاری از یهودی‌ها، پرغش‌ترین خلق با مسلمانان می‌باشند.
  
تعصب گاه بسيار بسيار مخفي است، به طوري كه خود تعصب ورزنده هم مي‌پندارد كه روي حق و حقيقت قدم برمي‌دارد، نه از روي تعصب. فداكاري در راه حق، وقتـي زيبـاسـت كه براي حق باشد، نه براي خلق. تعصب‌هاي ديني قيمتي ندارد، بلكه گـاه زيـان خـواهـد داشـت.  
+
سومین نوع دروغ در کسب و کار، آن است که جنس بدی را در ظاهری فریبنده بیارایند و تحویل خریدارش بدهند، خانه‌ای است که از پای‌بند ویران است، رنگ‌آمیزی‌اش می‌کنند و سر و صورتی بدان می‌دهند تا خریدار گول بخورد و آن را به‌جای خانه‌ای استوار و محکم بخرد.
  
آخرين هدف در همه تعصب‌ها، من است. اين عقيده من است. اين روش من است. اين برادر من است. اين هم شهري من است. اين هم‌كيش من است. از همه اين‌ها پشتيباني مي‌كند چون از آنِ اوست. آخرين هدف در حقيقت خواهي، حق است. اين عقيده، حق است. اين روش، حق است. اين برادر، حق مي‌گويد. اين دشمن، حق مي‌گويد. اين خويش، حق مي‌گويد. آن بيگانه هم حق مي‌گويد. از همه اين‌ها پشتيباني مي‌كند، چون حق است.  
+
دسته‌ای در قیمت خرید جنس، دروغ می‌گویند: اگر ارزان خریده باشد، گران خریدش گوید. این‌گونه معامله، قطع نظر از دروغ، خالی از اشکال هم نیست.
  
متعصب و خودپسند مي‌گويد: چون من گفته‌ام، پس صحيح است. حق‌جوي‌مي‌گويد: چــون صحيــح اســت، پـس مـن مي‌گــويــم. آن مي‌گــويـد: همــه چيــز در راه من. اين مي‌گويد : من در راه حق.  
+
درست کاری و خوش خلقی کاسب، بهترین وسیله برای پیشرفت کسب است. چنین کسی به زودی شناخته می‌شود. در این هنگام، مشتری از راه دور خواهد آمد و از کنار فروشندگان مشابه خواهد گذشت و به سراغ فروشنده درستکار خوش اخلاق خواهد رفت تا کالای او را بخرد.
  
متعصب در راه مورد علاقه خود، از هيــچ‌گونه گفتار و رفتاري دريغ نمي‌كند، حتي از دروغ گفتــن هــم دريــغ نمـي‌كنــد.
+
=== دروغ در سیاست ===
  
پاره‌اي از مستشرقان متعصب در كتاب‌هاي خود، دروغ‌ها گفته و به اسلام تهمت‌ها زده‌اند تا از مسيحيت دفاع كرده باشند.  
+
کوته‌نظران چنین می‌پندارند که سیاست با دروغ، همراه است و دروغ‌گویی با مردم، نشانه سیاستمداری است.{{سخ}}
 +
دروغ در سیاست، کارش به جایی رسیده که درباره سیاستمداران، چنین می‌گویند: دو نفر سیاستمدار که با یکدیگر سخن می‌گویند، هر دو به هم دروغ می‌گویند و هر دو می‌دانند که دروغ می‌شنوند و هر کدام می‌دانند که دیگری می‌داند که دروغ می‌شنود و هر دو از این دانستن یکدیگر هم اطلاع دارند.
  
پاره‌اي از مورخان برادران اهل سنت ما، در تاريخ دروغ‌هايي آورده‌اند تا وضع دستگــاه حــاكمــه را حفــظ كرده و از پيشرفت مذهب اهل بيت رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله جلــوگيــري كننـــد.
+
آیا این هم شد زندگی؟ مرده باد این‌گونه زندگی که پایه‌اش بر دروغ نهاده شده است. از هیتلر، نقل شده که مردم، دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک می‌پذیرند!
  
داستان‌هاي سيف بن عمرو، ابوحيان توحيدي گواه بر اين سخن است. كتاب‌هايي كه اخيرا در مصر چاپ مي‌شود، در آن تحريف مي‌كنند و حقايقي را از آن اسقاط مي‌كننــد و شــايـد هم اين روش را از بعضـي از مطبـوعـات مسيحـي آمـوخته باشند.
+
بنابراین منطق، مرد سیاسی بایستی به ملت دروغ بگوید، به هم پیمان دروغ بگوید، به دوست دروغ بگوید، به بیگانه دروغ بگوید، به زن و فرزند دروغ بگوید. آیا به خودش هم دروغ می‌گوید؟
  
=== دروغ‌هـــــــاي ملّــــــي===
+
آیا چنین کسی می‌تواند اعتماد ملت را به خود جلب کند؟ اینان اشتباه می‌کنند، زیرا بهترین سیاستمدار کسی است که بهتر بتواند اعتماد عمومی را جلب کند و جلب اعتماد جز با راستی و درستی محقق نخواهد شد. اعتماد که پیدا شد، هر مشکلی حل می‌شود، بلکه مشکلی پیدا نخواهد شد.
  
شنيدم پاره‌اي از مورخان يونان قديم، براي بزرگ جلوه دادن مليت خود، عدد سپاهيان خشايار شاه را، هنگام حمله به يونان پنج ميليون تن نوشته‌اند، در صورتي كه با وسايل حمل و نقل آن روز و وضع خواربار، حركت دادن ارتش يك ميليون نفري در آن روز محال بوده است. مورخان ترك، براي آن كه شكست ايلدرم بايزيد را از تيمور، موجه جلوه بدهند، عدد سپاه تيمور را بسيار بيش‌تر از سپاه بايزيد نوشته و چند برابر آن چه بوده، قلمداد كرده‌اند، در صورتي كه محققان مي‌نويسند: سپاه تيمور، از سپاه ايلدرم كم‌تر بوده و صف سپــاه بــايــزيــد، از صــف تيمــور درازتــر بـــوده است.
+
=== دروغ در عشق ===
  
جلال الدين خوارزمشاه با يكي از سلاطين سلجوقي به جنگ پرداخت. دو مورخ در دو سپاه بودند و كتاب هر دو در دست است. هركدام جريان جنگ را به سود امير خود نوشته‌اند، گويي دو جنگ بوده است.  
+
در این زمان، کسی که در پی صورتی زیبا بیفتد و در برابر این تمایلات جنسی خود، نتواند مقاومت کند، خود را عاشق می‌خواند، غافل از آن که این، شهوت‌رانی است نه عشق.
  
=== دروغ در شهـــــــادت===
+
گواه بر این سخن دو چیز است:
  
شهادت وقتي است كه چيزي به چشم ديده و يا به گوش شنيده شده باشد و اگر آن چيــز، ديــدني يا شنيدني نيست و از صفات معنوي مي‌باشد، بايستي آثــار آن، ديــده يـــا شنيــــده و بــه طـــــور كلـــي بــا يكـي از حــواس، ادراك شــــده بـــاشــــد .
+
یکی آن که همین آقای عاشق، اگر پری روی دیگری را ببیند به او نیز دل می‌دهد، بلکه اگر از یارش زیباتر و برازنده‌تر باشد و نتواند از هر دو بهره‌برداری کند، از یار دست برمی‌دارد و به دلدار تازه می‌پیوندد. عاشق و معشوقی که هر دو، دم از عشق می‌زنند، چرا در مجالس عیش و نوش، هر کدام، یاری دیگر برمی‌گزینند، بلکه یارهایی دیگر، با آن‌ها گل می‌گویند و گل می‌شنوند.
  
در غير اين صورت، يعني اگر كسي به چيزي ديدني شهادت بدهد كه آن را نديده، يا به چيزي شنيدني شهادت بدهد كه آن را نشنيده و در صورتي كه خود آن چيز ديدني و شنيدني نيست، آثارش را به حس درك نكرده باشد، اين‌گونه شهادت، شهادت دروغ خــواهــد بــود. از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقــل شـده كـه كسـي كـه شهــادت دروغ بـدهـد، بـا بت‌پرست مســاوي مي‌باشد.  
+
عاشق کسی است که جز چهره زیبای یار، پری رخ دیگر را نمی‌بیند، او دل بلهوسِ هرجایی ندارد. او جز دوست چیزی نمی‌خواهد. هوسبازی را عشق نامیدن دروغ است و خیـانت .
  
=== به دروغ خدا را گواه گرفتن===
+
دیگر آن که بیش‌تر ازدواج‌هایی که از این عشق اصطلاحی پیدا شده، طولی نکشیده که به سردی گراییده است. روزنامه‌ها کاریکاتور سیر این عشق و [[ازدواج]] را در چند تصویر کشیده‌اند و گاه کار به جایی می‌رسد که دو همسر از هم جدا می‌شوند، بلکه دوستی میان آنان تبدیل به نفرت می‌شود، و به ویژه در بسیاری از مردان که از زنان بی‌وفاتر می‌باشند.
  
خدا را به دروغ شاهد گرفتن، يكي از زشت‌ترين و قبيح‌ترين دروغ‌هاست. اضافه بر ايـن، بي‌احتـرامـي نسبــت بـه مقـام مقـدس ربـوبـي مي‌باشد كه از بي‌شرمي و بـي‌حيـايـي ريشـــه مي‌گيـــرد.
+
غریزه مرد که سیر شد، عشقش تمام می‌شود. اگر آمار طلاق امروز تهران را با آمار طلاق نیم قرن پیش مقایسه کنیم، طلاق آن روز، شاید از یک صدم طلاق امروز کم‌تر بشود. علت اصلی افزایش آمار طلاق بی‌توجهی به آیات قرآن در موضوع [[ازدواج]] می‌باشد. ازدواج‌های بی‌دوام، ارمغانی است که از فرنگ به ایران آمده است. آمار طلاق در اروپا و آمریکا به طرز سرسام‌آوری بالا می‌رود با آن که طلاق تحت اختیار محکمه می‌باشد.
  
از عيساي مسيح عليه‌السلام نقل است كه حضرتش، اين كار را پيش خداي، اعظم گناهان دانستــه است. در بعضــي روايــات نقـل شـده كه خـدا ايـن دروغ‌گـو را مخـاطـب قــــرارداده و مـي‌فــرمــايـــد:
+
آری شهوت‌رانی را عشق نام نهادن نیز از سوغاتی‌های فرنگ است، چنان‌که ناموس‌پرستی را حسد نام نهادن و بی‌غیرتی را خوش قلبی گفتن، بایستی از دروغ‌های غربیان شمرده شود.
  
از مــن ضعيـــف‌تــر نيــــافتــي كــه مـــرا بــر ايــن دروغ، گـــواه گـــرفتــي ؟
+
=== دروغ‌های تعصّبی ===
  
=== دروغ در نقــل وقــايع===
+
تعصّب، طرف داری کردن از کسی یا چیزی است، از نظر آن که بستگی به خود شخص دارد. از عقیده‌ای طرف داری کردن، چون خود بدان معتقد است و به کمک ظالمی شتافتن، چون خویش است یا دوست گرمابه و گلستان است و شهر و دیار خود را بهترین شهر و دیار دانستن، همگی از مصادیق تعصب می‌باشد.
  
گويند: يكي از دانشمندان فرنگ، ساليان درازي رنج برد تا تاريخي براي ماقبل تاريخ بنويسد، حتي براي آن كه فكرش آسوده و از شلوغي بر كنار باشد، از شهر خارج شده و در كناري منزل گزيد و به نوشتن ادامه داد. روزي در همان جا در برابر چشمش واقعه‌اي رخ داد، وقتي كه به شهر آمد، همان واقعه را چندين گونه از مردم شنيد. او با خود انديشيد كه اين واقعه‌اي است كه در اين زمان در برابر چشم من رخ داده، هر كسي آن را جـوري نقـل مي‌كنـد، پس نـوشتـن تـاريخ ماقبل تاريخ چگونه خواهد بود؟! سپس نــوشتــه‌هــاي خــود را نـــابـــود كـــرد.  
+
تعصب گاه بسیار بسیار مخفی است، به طوری که خود تعصب ورزنده هم می‌پندارد که روی حق و حقیقت قدم برمی‌دارد، نه از روی تعصب. فداکاری در راه حق، وقتی زیباست که برای حق باشد، نه برای خلق. تعصب‌های دینی قیمتی ندارد، بلکه گاه زیان خواهد داشت.
  
داستــان يك كـلاغ و چهـل كـلاغ از امثال يا افسانه‌هاي معروف زبان فارسي است.
+
آخرین هدف در همه تعصب‌ها، من است. این عقیده من است. این روش من است. این برادر من است. این هم شهری من است. این هم‌کیش من است. از همه این‌ها پشتیبانی می‌کند چون از آنِ اوست. آخرین هدف در حقیقت خواهی، حق است. این عقیده، حق است. این روش، حق است. این برادر، حق می‌گوید. این دشمن، حق می‌گوید. این خویش، حق می‌گوید. آن بیگانه هم حق می‌گوید. از همه این‌ها پشتیبانی می‌کند، چون حق است.
  
به طور كلي وقايعي كه در سرگذشت‌ها نقل شده، اگر كسي در تاريخ به دقت مطالعه كند، بسيار در ميان آن‌ها دروغ خواهد يافت.  
+
متعصب و خودپسند می‌گوید: چون من گفته‌ام، پس صحیح است. حق‌جوی‌می‌گوید: چون صحیح است، پس من می‌گویم. آن می‌گوید: همه چیز در راه من. این می‌گوید: من در راه حق.
  
بــه عنــــوان مثـــال مــي‌تــــوان بــه واقعــــه تــاريخــي زيــر اشــاره كــرد:
+
متعصب در راه مورد علاقه خود، از هیچ‌گونه گفتار و رفتاری دریغ نمی‌کند، حتی از دروغ گفتن هم دریغ نمی‌کند.
  
جنگ اُحُد به پايان رسيد. دندان مقدس رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با سنگ جفا بشكست. حمزه عموي آن حضرت شهيد شد. پيكر علي عليه‌السلام جراحت‌ها و زخم‌هايي برداشت كه فتيله در آن‌ها به كار مي‌رفت.  
+
پاره‌ای از مستشرقان متعصب در کتاب‌های خود، دروغ‌ها گفته و به اسلام تهمت‌ها زده‌اند تا از مسیحیت [[دفاع]] کرده باشند.
  
مُغيرة‌بن عاص از دشمنان سرسخت پيغمبر اسلام بود و به دروغ ادعا مي‌كرد كه شكننده دندان مقدس رسول با سنگ او بوده و كشنده حمزه، عموي پيغمبر، او بوده است. يكي دو سال گذشت و مغيره دگرباره با قواي متحده عرب به جنگ رسول آمد، قريش و عشايري چند براي نابودي اسلام دست اتحاد داده بودند و به سوي مدينه هجــوم آوردنــد. ايــن جنــگ در تــاريــخ به نــام غــزوه خنـدق نـاميـده شده است.  
+
پاره‌ای از مورخان برادران اهل سنت ما، در تاریخ دروغ‌هایی آورده‌اند تا وضع دستگاه حاکمه را حفظ کرده و از پیشرفت مذهب اهل بیت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله جلوگیری کنند.
  
خدا در اين جهاد، مسلمانان را پيروز گردانيد و كفار شكست خوردند و مراجعت كردند. در هنگام بازگشتن، مغيره را خواب در ربود، وقتي كه از خواب بيدار شد، ياران رفتــه بــودنــد. مغيــره تنهــا مــانـد و خود را در خطر لشكر اسلام ديد. با خود انديشيد كه بهتر آن است، داخل مــدينــه شــود و به خانه برادر زاده‌اش عثمان برود.  
+
داستان‌های سیف بن عمرو، ابوحیان توحیدی گواه بر این سخن است. کتاب‌هایی که اخیراً در مصر چاپ می‌شود، در آن تحریف می‌کنند و حقایقی را از آن اسقاط می‌کنند و شاید هم این روش را از بعضی از مطبوعات مسیحی آموخته باشند.
  
از پيراهن، نقابي ساخت تا شناخته نگردد و به خانه عثمان رفت. در اين موقع ام‌كلثوم دختر رسول خدا از خديجه همسر بزرگوار آن حضرت در خانه عثمان بود. عثمان با ام‌كلثوم پس از مرگ خواهرش رقيه، ازدواج كرده بود.
+
=== دروغ‌های ملّـی ===
  
عثمان به حضور مقدس رسول شرفياب شده و پرسيد: شما به عموي من مغيره، امان داده‌ايد؟ پيغمبر تكذيب فرمود و روي خود را به سوي ديگر كرد. عثمان از آن سو آمد و پرسش خود را تكرار كرد. دوباره رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله تكذيب فرمود و چهره مبارك را بـرگـردانيـد. آن‌گـاه فـرمـود: تا سـه روز بـه او امان داديـم.
+
شنیدم پاره‌ای از مورخان یونان قدیم، برای بزرگ جلوه دادن ملیت خود، عدد سپاهیان خشایار شاه را، هنگام حمله به یونان پنج میلیون تن نوشته‌اند، در صورتی که با وسایل حمل و نقل آن روز و وضع خواربار، حرکت دادن ارتش یک میلیون نفری در آن روز محال بوده است. مورخان ترک، برای آن که شکست ایلدرم بایزید را از تیمور، موجه جلوه بدهند، عدد سپاه تیمور را بسیار بیش‌تر از سپاه بایزید نوشته و چند برابر آنچه بوده، قلمداد کرده‌اند، در صورتی که محققان می‌نویسند: سپاه تیمور، از سپاه ایلدرم کم‌تر بوده و صف سپاه بایزید، از صف تیمور درازتر بوده است.
مُغيره در اين سه روزي كه در پناه پيغمبر بزرگ مي‌زيست، از كرده‌ها و گفته‌ها پشيمان نشد و دست از دشمني با رسول برنداشت. سه روز گذشته بود كه او از مدينه بيـرون رفت و در بياباني واماند. جبـرئيـل جـايگـاه او را به رسول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خبر داد.  
+
  
زيــدبــن حــارثــه و زبيــر از مــدينــه خــارج شــدنــد و بــه سراغش رفتند. زيد به خونخواهي بــرادر خـوانـده‌اش حمـــزه، او را بكشــت.  
+
جلال الدین خوارزمشاه با یکی از سلاطین سلجوقی به جنگ پرداخت. دو مورخ در دو سپاه بودند و کتاب هر دو در دست است. هرکدام جریان جنگ را به سود امیر خود نوشته‌اند، گویی دو جنگ بوده است.
  
=== دروغ شـاخــدار و دروغ بـي‌شــاخ===
+
=== دروغ در شهادت ===
  
دروغ شاخدار، دروغي است كه دروغ بودنش آشكار است و هر كسي كه بشنود، بدان پي مي‌برد، چنان كه مي‌گويند: دروغ كه از دور مي‌آيد يك پايش مي‌لنگد. شايد منظور از اين مثل همان دروغ شاخدار باشد.  
+
شهادت وقتی است که چیزی به چشم دیده و یا به گوش شنیده شده باشد و اگر آن چیز، دیدنی یا شنیدنی نیست و از صفات معنوی می‌باشد، بایستی آثار آن، دیده یا شنیده و به طور کلی با یکی از حواس، ادراک شده باشد.
  
دروغ بي‌شاخ در برابر دروغ شاخدار است و مقصود از اين اصطلاح، دروغي است كه نهاني باشد و كم‌تر به دروغ بودنش پي برده شود؛ دروغ‌گو وضع مخصوصي به خود بگيرد، سخنش ضمايمي داشته باشد كه شنونده نتواند، دروغش را تشخيص دهد، مگر آن كه خيلي زيرك باشد، يكي از واضعان حديث مي‌گويد: حديثي جعل كردم و در مجلس علماي بغداد خواندم، در صورتي كه عددشان به چهل مي‌رسيد، همگي تصديق كـردنــد، تنهـا يـك تـن آن‌هـا به دروغ بـودن حـديـث و مجعـول بـودنـش پـي بــــرد.  
+
در غیر این صورت، یعنی اگر کسی به چیزی دیدنی شهادت بدهد که آن را ندیده، یا به چیزی شنیدنی شهادت بدهد که آن را نشنیده و در صورتی که خود آن چیز دیدنی و شنیدنی نیست، آثارش را به حس درک نکرده باشد، این‌گونه شهادت، [[شهادت دروغ]] خواهد بود. از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده که کسی که شهادت دروغ بدهد، با بت‌پرست مساوی می‌باشد.
  
=== دروغ روزنـامه‌اي===
+
=== به دروغ خدا را گواه گرفتن ===
  
ناپسنــدي دروغ، اختصــاص بــه زبــان نــدارد. دروغ گنــاه اســت خـــواه از زبــان بيــرون آيــد، و خــواه از ســر خــامــه تــراوش كنــد و نـوشتنــي بــاشــد.  
+
خدا را به دروغ شاهد گرفتن، یکی از زشت‌ترین و قبیح‌ترین دروغ‌هاست. اضافه بر این، بی‌احترامی نسبت به مقام مقدس ربوبی می‌باشد که از بی‌شرمی و بی‌حیایی ریشه می‌گیرد.
  
دروغ نوشته، از جهتي از دروغ گفته، زشت‌تر مي‌باشد، زيرا دايره عملش از نظري وسيــع‌تر اســت. دروغ گفتنــي، فقــط يــك دم است و سپس نــابـود مي‌شود، ولي دروغ نــوشتنـي مي‌ماند.
+
از عیسای مسیح علیه‌السلام نقل است که حضرتش، این کار را پیش خدای، اعظم گناهان دانسته است. در بعضی روایات نقل شده که خدا این دروغ‌گو را مخاطب قرارداده و می‌فرماید:
  
دروغ زبان، ويژه همان چند تني است كه مي‌شنوند، ولي دروغِ قلم به همه‌جا مي‌رود و همــه كـس آن را مي‌خــوانــد، به ويــژه اگــر در روزنــامه‌هاي پرتيــراژ بــاشــد.
+
از من ضعیف‌تر نیافتی که مرا بر این دروغ، گواه گرفتی؟
  
روزنامه‌نگارِ درست گو و درست نويس، بايستي خود را از خطر پخش دروغ و نشر اكاذيب، دور نگه دارد. خبرنگاران، بايستي كوشش كنند كه خبر راست و صحيح براي روزنامه خود بفرستند. خبرنگار اگر دروغ گزارش دهد، روزنامه نگار اگر دروغ پخش كند، قطع نظر از دروغ نويسي كه خود گناهي است بزرگ، پولي كه در برابر آن مي‌گيرند پولي پليد خـواهد بود و مانند پول دزدي است، آن هم دزدي با نيرنگ.
+
=== دروغ در نقل وقایع ===
  
شايد برخي از ارباب جرايد، نخواسته باشند دروغ بگويند، ولي حقايق را با افكار خود تطبيق مي‌كنند و اوضاع و احوال را به ضميمه حدس خود، در نظر مي‌گيرند يا بـرنـامـه‌هاي خصـوصـي زنـدگـي كسـي را كـه مـورد نظــر اسـت، پيش خــود با وضــــع او تطبيـق مي‌كننـد، آن وقـت بـه طـور قطعـــي و صـريـح خبــر مي‌دهنــــد.  
+
گویند: یکی از دانشمندان فرنگ، سالیان درازی رنج برد تا تاریخی برای ماقبل تاریخ بنویسد، حتی برای آن که فکرش آسوده و از شلوغی بر کنار باشد، از شهر خارج شده و در کناری منزل گزید و به نوشتن ادامه داد. روزی در همان‌جا در برابر چشمش واقعه‌ای رخ داد، وقتی که به شهر آمد، همان واقعه را چندین گونه از مردم شنید. او با خود اندیشید که این واقعه‌ای است که در این زمان در برابر چشم من رخ داده، هر کسی آن را جوری نقل می‌کند، پس نوشتن تاریخ ماقبل تاریخ چگونه خواهد بود؟! سپس نوشته‌های خود را نابود کرد.
پاره‌اي از ارباب قلم در لقب‌هايي كه براي اشخاص مي‌گذارند، دوستي و دشمني را در نظر مي‌گيرند، گاهي كاه را كوه مي‌كنند، گاهي كوه را كاه ؛ مدح و ستايشي كه از كسـي مي‌كننـد، روي ايمـان نمي‌بــاشــد، بلكــه روي حسـابـي است كه بــا او دارنــد.
+
  
=== دروغ در كتاب===
+
داستان یک کلاغ و چهل کلاغ از امثال یا افسانه‌های معروف زبان فارسی است.
  
دروغ‌هاي كتابي، شايد از دروغ روزنامه‌اي زشت‌تر باشد، زيرا مردم در كتاب، كم‌تر احتمال دروغ مي‌دهند، در نتيجه از دروغ كتابي بيش‌تر گمراه مي‌شوند. كتاب، خزانه تحقيــق است. روزنــامه، خــزانه خبــر است. پس دروغ در كتــاب بيش‌تــر گول مي‌زند، پس ناپسندتر خواهد بود، به ويژه كتابي كه براي شناساندن مردان تــاريــخ نــوشتـــه شــده كــه اكنــــون به نـام تــراجــم احــوال نـــاميـــده مـي‌شــــــود.  
+
به طور کلی وقایعی که در سرگذشت‌ها نقل شده، اگر کسی در تاریخ به دقت مطالعه کند، بسیار در میان آن‌ها دروغ خواهد یافت.
  
دروغ‌گويي جدش را كه اصلاً اهل دانش نبوده است، به يكي از دانشمنــدان بنــام معــرفي كــرده و بــراي او تــأليفــاتي جعــل كــرده است و بــراي يكي از محققين بزرگ معاصر فرستاده تــا در كتــاب پــرارزش خــود آن را درج كنــد. خوشبختــانه ايــن دانشمنــد عـالـي‌قــدر هـر چـه در كتــابش آورده، مدارك آن را بيان كرده است.
+
به عنوان مثال می‌توان به واقعه تاریخی زیر اشاره کرد:
  
دروغ‌گــوي ديگــر بر طبــق مــرور زمــان، لقب‌هاي پدر خويش را بالا برده تا اخيــرا به عـــالـي‌ترين لقبـش رســـانيده اســت.  
+
جنگ اُحُد به پایان رسید. دندان مقدس رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله با سنگ جفا بشکست. حمزه عموی آن حضرت شهید شد. پیکر علی علیه‌السلام جراحت‌ها و زخم‌هایی برداشت که فتیله در آن‌ها به کار می‌رفت.
  
بي‌ليــاقتــي فــرزنــد و دست خــالــي بــودنش، مــوجـب مي‌شــود كه در عظيم قــرار دادن پــدر پــس از مــرگــش بكــوشــــد.  
+
مُغیرةبن عاص از دشمنان سرسخت پیغمبر اسلام بود و به دروغ ادعا می‌کرد که شکننده دندان مقدس رسول با سنگ او بوده و کشنده حمزه، عموی پیغمبر، او بوده است. یکی دو سال گذشت و مغیره دگرباره با قوای متحده عرب به جنگ رسول آمد، قریش و عشایری چند برای نابودی اسلام دست اتحاد داده بودند و به سوی مدینه هجوم آوردند. این جنگ در تاریخ به نام غزوه خندق نامیده شده است.
  
احمقي كه به گمانم چنين پنداشته كه دروغِ كتبي زودتر باور مي‌شود، در حاشيه بعضي از كتاب‌ها نوشته است كه تاكنون چندبار اميرالمؤمنين عليه‌السلام را با فرق شكافته ديده‌ام و خدمت امام زمان رسيده‌ام. دروغ‌گوي ديگري در پشت كتاب‌ها به خط خودش تقديم مؤلف كتاب را به خود مي‌نويسد و امضاي مؤلف را مجعولاً پاي آن مي‌گذارد. كتاب‌هاي خطي را مي‌خرد و در پشت آن‌ها مي‌نويسد كه از كتب خانوادگي است كه به طور ارث از نياكانش به وي رسيده است. در پشت كتاب‌هاي چاپي مي‌نويسد كه از اول تـا بـه آخـر ايـن كتـاب را خـوانـده‌ام و مطالعه كرده‌ام، سپس به كتابفروش مي‌فروشد.  
+
خدا در این جهاد، مسلمانان را پیروز گردانید و کفار شکست خوردند و مراجعت کردند. در هنگام بازگشتن، مغیره را خواب در ربود، وقتی که از خواب بیدار شد، یاران رفته بودند. مغیره تنها ماند و خود را در خطر لشکر اسلام دید. با خود اندیشید که بهتر آن است، داخل مدینه شود و به خانه برادر زاده‌اش عثمان برود.
  
بــه طـــور كلــي دروغ‌هــاي نـوشتنــي انــواع بسيــار دارد كه بر طبق اوضاع و احوال دروغ‌گو تفاوت مي‌كند.
+
از پیراهن، نقابی ساخت تا شناخته نگردد و به خانه عثمان رفت. در این موقع ام‌کلثوم دختر رسول خدا از خدیجه همسر بزرگوار آن حضرت در خانه عثمان بود. عثمان با ام‌کلثوم پس از مرگ خواهرش رقیه، [[ازدواج]] کرده بود.
  
=== گـــــــزارش دروغ===
+
عثمان به حضور مقدس رسول شرفیاب شده و پرسید: شما به عموی من مغیره، امان داده‌اید؟ پیغمبر تکذیب فرمود و روی خود را به سوی دیگر کرد. عثمان از آن سو آمد و پرسش خود را تکرار کرد. دوباره رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله تکذیب فرمود و چهره مبارک را برگردانید. آن‌گاه فرمود: تا سه روز به او امان دادیم.{{سخ}}
 +
مُغیره در این سه روزی که در پناه پیغمبر بزرگ می‌زیست، از کرده‌ها و گفته‌ها پشیمان نشد و دست از دشمنی با رسول برنداشت. سه روز گذشته بود که او از مدینه بیرون رفت و در بیابانی واماند. جبرئیل جایگاه او را به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله خبر داد.
  
ديگـر از دروغ‌هـاي نـوشتنـي گـزارش‌هـاي دروغيـن بـه مافوق خود مي‌باشد. گـزارش مــأمــور، بسيــار حســاس اسـت. نـه تنهـا در سعــادت يـا بـدبختـي يكـي دو فرد تأثير دارد، گـاه ممكن است كه بر اثر گزارش مأمور، كشوري نابود شود يا سعادتي نصيب مردمي گردد.  
+
زیدبن حارثه و زبیر از مدینه خارج شدند و به سراغش رفتند. زید به خونخواهی برادر خوانده‌اش حمزه، او را بکشت.
  
بازرس‌ها، كارآگاه‌ها، مأموران انتظامي به طور عموم و جاسوسان مي‌توانند با گزارشي كه مي‌دهند خود را رادمردترين فرد بشر قرار دهند و مي‌توانند پست‌فطرت‌ترين مردم باشند.
+
=== دروغ شاخدار و دروغ بی‌شاخ ===
  
گــزارش دهنـده بـايـد بـدانـد كـه اگـر گـزارش دروغيـن به زيان كسي بدهد، نخسـت خـود را بـدبخـت كـرده، سپس مافوق خود را كه به گزارش او تـرتيـب اثـر مي‌دهـد سياه روز ساخته و هـم آن بيچاره بي‌گنـاه را كه بـه خـاك سياه نشانيده است.  
+
دروغ شاخدار، دروغی است که دروغ بودنش آشکار است و هر کسی که بشنود، بدان پی می‌برد، چنان‌که می‌گویند: دروغ که از دور می‌آید یک پایش می‌لنگد. شاید منظور از این مثل همان دروغ شاخدار باشد.
  
مأموري كه مي‌خواهد گزارشي تنظيم كند، بايستي خداي بزرگ و دانا و بينا و توانا را در نظر بگيرد و صلاح و سعادت افراد ملت را پيش چشم مجسم سازد، آن‌گاه به تنظيم گزارش بپردازد، گزارشي كه به زيان كسي باشد، اگر راست باشد، بسيار شوم است، چه برسد به دروغ.
+
دروغ بی‌شاخ در برابر دروغ شاخدار است و مقصود از این اصطلاح، دروغی است که نهانی باشد و کم‌تر به دروغ بودنش پی برده شود؛ دروغ‌گو وضع مخصوصی به خود بگیرد، سخنش ضمایمی داشته باشد که شنونده نتواند، دروغش را تشخیص دهد، مگر آن که خیلی زیرک باشد، یکی از واضعان حدیث می‌گوید: حدیثی جعل کردم و در مجلس علمای بغداد خواندم، در صورتی که عددشان به چهل می‌رسید، همگی تصدیق کردند، تنها یک تن آن‌ها به دروغ بودن حدیث و مجعول بودنش پی برد.
  
=== دروغ براي خنده===
+
=== دروغ روزنامه‌ای ===
  
نادان‌هايي كه خود را خوشمزه مي‌نامند، و مي‌خواهند با لودگي و مسخرگي و متلك‌گويي، جلب عواطف كنند، به وسايلي چند متشبث مي‌شوند: گاه ضعيفي را مورد حمله شوخي و استهزا قرار مي‌دهند، گاه رفتارهايي خلاف ادب و نزاكت از خود بروز مي‌دهند، گاه دروغ‌هايي جعل مي‌كنند كه حاضران را بخندانند. اين كارها را هر كدام از ديگــري زشــت‌تــر ونـاپسنـدتــر بــايــد شمــرد. شيخ انصاري در مكاسب مي‌گويد: از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقل شده كه در ضمن سفارش‌هايي كه به ابوذر كرد چنين فرمود: واي بر كسي كـه هنگـام سخـن گـويـي دروغ بگـويـد تا دگـران را بخنـدانـد، واي بـــر او، واي بــر او!
+
ناپسندی دروغ، اختصاص به زبان ندارد. دروغ گناه است خواه از زبان بیرون آید، و خواه از سر خامه تراوش کند و نوشتنی باشد.
  
واي در جايي گفته مي‌شود كه بدبختي بزرگ يا مصيبتي ناگوار به كسي دست داده باشد. پس به چنين دروغ‌گويي چهار دفعه واي گفتن، نشانه چه سياه‌بختي بزرگي است. بدبخت‌تر از بدبخت، كسي است كه گناهي مرتكب شود كه خودش هيچ از آن لذتي نبرد ؛ خـودش بـايـد به حـال خـود بگـريـد كـه خـود را بدبخت‌تر از بدبخت كرده و دلقك براي دگران ساخته است.  
+
دروغ نوشته، از جهتی از دروغ گفته، زشت‌تر می‌باشد، زیرا دایره عملش از نظری وسیع‌تر است. دروغ گفتنی، فقط یک دم است و سپس نابود می‌شود، ولی دروغ نوشتنی می‌ماند.
  
=== دروغ بـــراي گـــريـــه===
+
دروغ زبان، ویژه همان چند تنی است که می‌شنوند، ولی دروغِ قلم به همه‌جا می‌رود و همه کس آن را می‌خواند، به ویژه اگر در روزنامه‌های پرتیراژ باشد.
  
در گذشته، دروغ‌هايي در داستان كربلا (1) گفته مي‌شد و هم‌اكنون از طرف دسته مخصوصي گفته مي‌شود، براي آن كه شنوندگان بيش‌تر بگريند. بدبختانه دروغ‌هايي نيـز در كتـاب‌هـاي مصيبـت نـوشتـه شـده اسـت كـه اصـل و نسب درستي ندارد. سطح علمي بعضي از خوانندگان مصيبت هم كـوتـاه مي‌باشد و اجازه نمي‌دهد كـه بـه مـــدارك اصلــــي رجــوع كننــد.  
+
روزنامه‌نگارِ درست گو و درست نویس، بایستی خود را از خطر پخش دروغ و نشر اکاذیب، دور نگه دارد. خبرنگاران، بایستی کوشش کنند که خبر راست و صحیح برای روزنامه خود بفرستند. خبرنگار اگر دروغ گزارش دهد، روزنامه‌نگار اگر دروغ پخش کند، قطع نظر از دروغ نویسی که خود گناهی است بزرگ، پولی که در برابر آن می‌گیرند پولی پلید خواهد بود و مانند پول دزدی است، آن هم دزدی با نیرنگ.
  
گاهي شاعري تخيلات خود را به شعر درآورده و سپس اين تخيلات، سندي براي نقل دگران شده است و گاه خود گــوينــده از خويش نيز ضمايمي مي‌افزايد. خوش‌بختانه در اين چند سال اخير، پــاره‌اي از گوينــدگــان دينــي پيدا شده كه به تحقيــق پــرداختــه‌انــد و حقــايق اصلي را براي مردم مي‌گويند.  
+
شاید برخی از ارباب جراید، نخواسته باشند دروغ بگویند، ولی حقایق را با افکار خود تطبیق می‌کنند و اوضاع و احوال را به ضمیمه حدس خود، در نظر می‌گیرند یا برنامه‌های خصوصی زندگی کسی را که مورد نظر است، پیش خود با وضع او تطبیق می‌کنند، آن وقت به طور قطعی و صریح خبر می‌دهند.{{سخ}}
 +
پاره‌ای از ارباب قلم در لقب‌هایی که برای اشخاص می‌گذارند، دوستی و دشمنی را در نظر می‌گیرند، گاهی کاه را کوه می‌کنند، گاهی کوه را کاه؛ مدح و ستایشی که از کسی می‌کنند، روی ایمان نمی‌باشد، بلکه روی حسابی است که با او دارند.
  
 +
=== دروغ در کتاب ===
  
1- رك. كتاب شهيد مطهري، حماسه حسيني.
+
دروغ‌های کتابی، شاید از دروغ روزنامه‌ای زشت‌تر باشد، زیرا مردم در کتاب، کم‌تر احتمال دروغ می‌دهند، در نتیجه از دروغ کتابی بیش‌تر گمراه می‌شوند. کتاب، خزانه تحقیق است. روزنامه، خزانه خبر است. پس دروغ در کتاب بیش‌تر گول می‌زند، پس ناپسندتر خواهد بود، به ویژه کتابی که برای شناساندن مردان تاریخ نوشته شده که اکنون به نام تراجم احوال نامیده می‌شود.
  
راه اصــلاح و جلـوگيـري از ايـن دروغ‌هـا بالا رفتـنِ سطـح فـرهنـگ مـردم اسـت.  
+
دروغ‌گویی جدش را که اصلاً اهل دانش نبوده است، به یکی از دانشمندان بنام معرفی کرده و برای او تألیفاتی جعل کرده است و برای یکی از محققین بزرگ معاصر فرستاده تا در کتاب پرارزش خود آن را درج کند. خوشبختانه این دانشمند عالی‌قدر هر چه در کتابش آورده، مدارک آن را بیان کرده است.
  
دروغ ديگري كه در نقل بعضي از مصيبت خوان‌ها پيدا مي‌شود، معرفي كردن قهرمانان داستان‌هاي كربلاست. زينب را زني معرفي مي‌كنند كه پيوسته كارش گريه و زاري بوده، در صورتي كه تاريخ بشريت تاكنون، زني رشيدتر از زينب سراغ ندارد. قدرت‌نمايي‌هايي كه زينب در عرصه كربلا كرده، تودهني‌هايي كه در مجلس‌ها به ابن‌زياد و يزيد زده، بهترين گواه سخن ماست. كودكان آنان را قهرمانان التماس معرفي مي‌كننـد، در صورتي كه مردانگي را از اين كودكان بايد ياد گرفت.  
+
دروغ‌گوی دیگر بر طبق مرور زمان، لقب‌های پدر خویش را بالا برده تا اخیراً به عالی‌ترین لقبش رسانیده است.
  
نام مقدّس سيدالشهداء را با سَبُكي مي‌برند و آن طور كه شايسته است مراسم ادب و احتــرام را نسبـت بــه ايــن وجــود مقــدس انجـام نمـي‌دهنـد.  
+
بی‌لیاقتی فرزند و دست خالی بودنش، موجب می‌شود که در عظیم قرار دادن پدر پس از مرگش بکوشد.
  
=== دروغ مجاني===
+
احمقی که به گمانم چنین پنداشته که دروغِ کتبی زودتر باور می‌شود، در حاشیه بعضی از کتاب‌ها نوشته است که تاکنون چندبار امیرالمؤمنین علیه‌السلام را با فرق شکافته دیده‌ام و خدمت امام زمان رسیده‌ام. دروغ‌گوی دیگری در پشت کتاب‌ها به خط خودش تقدیم مؤلف کتاب را به خود می‌نویسد و امضای مؤلف را مجعولاً پای آن می‌گذارد. کتاب‌های خطی را می‌خرد و در پشت آن‌ها می‌نویسد که از کتب خانوادگی است که به طور ارث از نیاکانش به وی رسیده است. در پشت کتاب‌های چاپی می‌نویسد که از اول تا به آخر این کتاب را خوانده‌ام و مطالعه کرده‌ام، سپس به کتابفروش می‌فروشد.
  
سياه بخت‌ترين دروغ‌گوها، دروغ‌گويي است كه بدون هدف دروغ بگويد. او بدون آن كه از دروغ‌گويي، سودي براي خويش در نظر بگيرد، دروغ مي‌گويد. بسياري از اوقات، هيچ‌گونه منظوري از دروغ گفتن ندارد، نه شخصي و نه اجتماعي ولي باز هم دروغ مي‌گويد (با دوست دروغ مي‌گويد، با دشمن دروغ مي‌گويد، با خويش دروغ مي‌گويد، با بيگانه دروغ مي‌گويد) گويا براي او، دروغ، طبيعت ثانوي شده است. من نمي‌دانم اين‌گونه مردم چه فكر مي‌كنند. او چگونه فكر مي‌كند. آيا دروغ‌گويي براي آن‌ها شكر شــده؟ آيا عادت شــده؟ آيا راست‌گــويي بــراي آن‌هـا دشوار گرديده؟ نمي‌دانم. آيــا خـودشـان مي‌دانند؟
+
به طور کلی دروغ‌های نوشتنی انواع بسیار دارد که بر طبق اوضاع و احوال دروغ‌گو تفاوت می‌کند.
  
=== دروغ در انتظار ظهور===
+
=== گزارش دروغ ===
  
يكي از صفات پيروان محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و آل محمد آن است كه بايستي هميشه براي قيام قائم آل‌محمد آماده باشند تا در گستردن عدالت در سرتاسر جهان شركت كنند. آمادگي همه‌جانبه، معناي انتظار ظهور حضرت ولي عصر عليه‌السلام و انتظار فرج آل‌محمد مي‌باشد .
+
دیگر از دروغ‌های نوشتنی گزارش‌های دروغین به مافوق خود می‌باشد. گزارش مأمور، بسیار حساس است. نه تنها در سعادت یا بدبختی یکی دو فرد تأثیر دارد، گاه ممکن است که بر اثر گزارش مأمور، کشوری نابود شود یا سعادتی نصیب مردمی گردد.
  
شايد بعضي چنين پندارند كه همين‌قدر كه به زبان گفتند ما منتظريم، انتظار، محقق مي‌شــود! در روزگـار گـذشتـه، پـاره‌اي در خـانـه، شمشيـري نگـاه مي‌داشتند و آن را نشـانـه انتظار مي‌دانستند.  
+
بازرس‌ها، کارآگاه‌ها، مأموران انتظامی به طور عموم و جاسوسان می‌توانند با گزارشی که می‌دهند خود را رادمردترین فرد بشر قرار دهند و می‌توانند پست‌فطرت‌ترین مردم باشند.
  
انتظار يعني زمينه را براي آمدن كسي كه مورد انتظار است، فراهم كردن. انتظارِ ميهمان كشيدن، خانه را جاروب كردن، وسايل پذيرايي را آماده ساختن، لباس خود را تميـز كـردن و مـاننـد ايـن كارهاست ؛ به زبان گفتنِ منتظرم، انتظار ميهمان نمي‌باشد .
+
گزارش دهنده باید بداند که اگر گزارش دروغین به زیان کسی بدهد، نخست خود را بدبخت کرده، سپس مافوق خود را که به گزارش او ترتیب اثر می‌دهد سیاه روز ساخته و هم آن بیچاره بی‌گناه را که به خاک سیاه نشانیده است.
  
در حقيقــت بعضــي افــراد منتظـــر امـــام نيستنــد بلكــه در انتظــار اجــابــت خــواستــه خــويــش مــي‌بـــاشنـــد.  
+
مأموری که می‌خواهد گزارشی تنظیم کند، بایستی خدای بزرگ و دانا و بینا و توانا را در نظر بگیرد و صلاح و سعادت افراد ملت را پیش چشم مجسم سازد، آن‌گاه به تنظیم گزارش بپردازد، گزارشی که به زیان کسی باشد، اگر راست باشد، بسیار شوم است، چه برسد به دروغ.
  
كسي كه انتظار فرج آل محمد را دارد، بايد به قدر امكان خود، زمينه را براي تشريف فرمايي خليفه دوازدهم پيغمبر اسلام آماده سازد تا پس از ظهور، هرچه زودتر حضــرتش به مقاصد عاليه خود برسد.
+
=== دروغ برای خنده ===
  
آينه شو جمــال پــري طلعتــان طلب جاروب زن خانه و پس مهمان طلب
+
نادان‌هایی که خود را خوشمزه می‌نامند، و می‌خواهند با لودگی و مسخرگی و متلک‌گویی، جلب عواطف کنند، به وسایلی چند متشبث می‌شوند: گاه ضعیفی را مورد حمله شوخی و استهزاء قرار می‌دهند، گاه رفتارهایی خلاف ادب و نزاکت از خود بروز می‌دهند، گاه دروغ‌هایی جعل می‌کنند که حاضران را بخندانند. این کارها را هر کدام از دیگری زشت‌تر وناپسندتر باید شمرد. شیخ انصاری در مکاسب می‌گوید: از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده که در ضمن سفارش‌هایی که به ابوذر کرد چنین فرمود: وای بر کسی که هنگام سخن گویی دروغ بگوید تا دگران را بخنداند، وای بر او، وای بر او!
  
===دروغ در مسجـــد ســـاختـن===
+
وای در جایی گفته می‌شود که بدبختی بزرگ یا مصیبتی ناگوار به کسی دست داده باشد. پس به چنین دروغ‌گویی چهار دفعه وای گفتن، نشانه چه سیاه‌بختی بزرگی است. بدبخت‌تر از بدبخت، کسی است که گناهی مرتکب شود که خودش هیچ از آن لذتی نبرد؛ خودش باید به حال خود بگرید که خود را بدبخت‌تر از بدبخت کرده و دلقک برای دگران ساخته است.
  
گفتند: كسي مسجدي ساخت و نام خود را بر آن نصب كرد. رندي از او پرسيد: اين مسجـد را بـراي چـه سـاختـي؟ گفت: براي خدا. گفت: اگر براي خدا ساختي، نامت را از آن جا بردار و به جايش نام مـرا بگـذار.
+
=== دروغ برای گریه ===
عده‌اي از دشمنان رسول گرامي خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كه به لباس مسلماني درآمده بودند، مسجدي ساختند تا آن را كانون دشمني با اسلام قرار دهند! مسجد براي عبادتخداست، ولي آنان مسجد را براي دشمني با خدا ساختند. قرآن نازل شد و قصد شوم آنان را آشكار كرد و آن را مسجد ضِرار لقب داد هنگامي كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از جهاد تبوك مراجعت كرد، فرمود تامسجد را خراب‌كنند و آن كانون فساد را درهم بكوبند. (1)
+
  
=== دروغ در زيارت===
+
در گذشته، دروغ‌هایی در داستان کربلا<ref>رک. کتاب شهید مطهری، حماسه حسینی</ref> گفته می‌شد و هم‌اکنون از طرف دسته مخصوصی گفته می‌شود، برای آن که شنوندگان بیش‌تر بگریند. بدبختانه دروغ‌هایی نیز در کتاب‌های مصیبت نوشته شده است که اصل و نسب درستی ندارد. سطح علمی بعضی از خوانندگان مصیبت هم کوتاه می‌باشد و اجازه نمی‌دهد که به مدارک اصلی رجوع کنند.
  
عده‌اي به زيارت خانه خدا يا به زيارت مزارهاي مقدس يكي از اولياي خدا مي‌روند. با آنان كه خودشان هم مي‌دانند كه دروغ مي‌گويند، كاري ندارم، روي سخن با كساني است كه خود را حقيقتا قاصد زيارت مي‌دانند ؛ اينان بايد در هنگام تشرف از هر جهـت، متـوجـه رفتـار و كـردار خـود بـاشنـد كـه بـرخــلاف ادب از آنــان چيـزي سـرنـزند.
+
گاهی شاعری تخیلات خود را به شعر درآورده و سپس این تخیلات، سندی برای نقل دگران شده است و گاه خود گوینده از خویش نیز ضمایمی می‌افزاید. خوش‌بختانه در این چند سال اخیر، پاره‌ای از گویندگان دینی پیدا شده که به تحقیق پرداخته‌اند و حقایق اصلی را برای مردم می‌گویند.
  
جاهلي براي زيارت (كه با نذر كردن واجب شده بود) به كربلا رفت. آن‌قدر در محافل انس و مجالس تفريح شــركــت كــرده بــود كه هنگــامي كه براي بازگشتن سوار اتــومبيــل شــده بــود، فهميــده بــود كه به زيارت حرم مشرف نشده است. اگـــر هــم مشــرف مي‌شــد، معلــوم نبــود كه زيــارت رفتنــش زيــارت بــاشــد.
+
راه اصلاح و جلوگیری از این دروغ‌ها بالا رفتنِ سطح فرهنگ مردم است.
  
1- مجمــع‌البيــان، ج 5، ص 72، ذيــل آيــه 107، از ســوره تــوبــه .  
+
دروغ دیگری که در نقل بعضی از مصیبت خوان‌ها پیدا می‌شود، معرفی کردن قهرمانان داستان‌های کربلاست. زینب را زنی معرفی می‌کنند که پیوسته کارش گریه و زاری بوده، در صورتی که تاریخ بشریت تاکنون، زنی رشیدتر از زینب سراغ ندارد. قدرت‌نمایی‌هایی که زینب در عرصه کربلا کرده، تودهنی‌هایی که در مجلس‌ها به ابن‌زیاد و یزید زده، بهترین گواه سخن ماست. کودکان آنان را قهرمانان التماس معرفی می‌کنند، در صورتی که مردانگی را از این کودکان باید یاد گرفت.
  
 +
نام مقدّس سیدالشهداء را با سَبُکی می‌برند و آن طور که شایسته است مراسم ادب و احترام را نسبت به این وجود مقدس انجام نمی‌دهند.
  
==زيــان‌هـاي اقتصــادي دروغ==
+
=== دروغ مجانی ===
  
محكم‌ترين پايه در زندگي بشر، دارايي و ثروت است. دارايي اگر نباشد ولو به مقدار كم، بشر نمي‌تواند، راه موفقيت را طي كند. بلكه قادر به ادامه زندگي هم نخواهد بود. وجود اصل دارايي، نخستين پايه در حيات هر فردي است. البته مقصود، اصل ثروت است، نه ثروت بسيار، زيرا ثروت بسيار، گاه اثر معكوس مي‌دهد و مانع از موفقيت مي‌شود. ريشه ثروت كه همان دارايي به مقدار رفع نياز باشد، داراي حساس‌ترين اثر مي‌باشد، زيرا اگر كسي آن‌قدر، فاقد ثروت باشد كه نتواند سدجوع كند، نتواند پوشاكي تهيه كند، نخواهد توانست به دنبال تحصيل دانش برود و به دنبال تحصيل قدرت برود و حتي به دنبال تحصيل ثروت برود.  
+
سیاه بخت‌ترین دروغ‌گوها، دروغ‌گویی است که بدون هدف دروغ بگوید. او بدون آن که از دروغ‌گویی، سودی برای خویش در نظر بگیرد، دروغ می‌گوید. بسیاری از اوقات، هیچ‌گونه منظوری از [[دروغ گفتن]] ندارد، نه شخصی و نه اجتماعی ولی باز هم دروغ می‌گوید (با دوست دروغ می‌گوید، با دشمن دروغ می‌گوید، با خویش دروغ می‌گوید، با بیگانه دروغ می‌گوید) گویا برای او، دروغ، طبیعت ثانوی شده است. من نمی‌دانم این‌گونه مردم چه فکر می‌کنند. او چگونه فکر می‌کند. آیا دروغ‌گویی برای آن‌ها شکر شده؟ آیا عادت شده؟ آیا راست‌گویی برای آن‌ها دشوار گردیده؟ نمی‌دانم. آیا خودشان می‌دانند؟
  
==دروغ فقر مي‌آورد==
+
=== دروغ در انتظار ظهور ===
  
اكنـــون كـه مقــدار خطــر فقــر در حيـات انسـان معلـوم شــد، شـايستـه اسـت بـه سـراغ دروغ رفتـه تا تـأثيـر آن را در حيـات اقتصـادي، تحـت مطـالعــه قرار دهيم .
+
یکی از صفات پیروان محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله و آل محمد آن است که بایستی همیشه برای قیام قائم آل‌محمد آماده باشند تا در گستردن عدالت در سرتاسر جهان شرکت کنند. آمادگی همه‌جانبه، معنای انتظار ظهور حضرت ولی عصر علیه‌السلام و انتظار فرج آل‌محمد می‌باشد.
  
اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام مي‌فرمايد:
+
شاید بعضی چنین پندارند که همین‌قدر که به زبان گفتند ما منتظریم، انتظار، محقق می‌شود! در روزگار گذشته، پاره‌ای در خانه، شمشیری نگاه می‌داشتند و آن را نشانه انتظار می‌دانستند.
  
«اِعْتيـادُ الْكِــذْبِ يُــورِثُ الْفَقْــرَ»(1)
+
انتظار یعنی زمینه را برای آمدن کسی که مورد انتظار است، فراهم کردن. انتظارِ میهمان کشیدن، خانه را جاروب کردن، وسایل پذیرایی را آماده ساختن، لباس خود را تمیز کردن و مانند این کارهاست؛ به زبان گفتنِ منتظرم، انتظار میهمان نمی‌باشد.
  
عــادت بـه دروغ فقــر مـي‌آورد.  
+
در حقیقت بعضی افراد منتظر امام نیستند بلکه در انتظار اجابت خواسته خویش می‌باشند.
  
دربــاره سخــن مــولا، اين پـرسش پيـش مي‌آيــد: دروغ چگونه فقر مي‌آورد؟ دروغ را بــا فقـر چـه ارتبـاطي است ؟
+
کسی که انتظار فرج آل محمد را دارد، باید به قدر امکان خود، زمینه را برای تشریف فرمایی خلیفه دوازدهم پیغمبر اسلام آماده سازد تا پس از ظهور، هرچه زودتر حضرتش به مقاصد عالیه خود برسد.
  
1- سفينة‌البحار، ج 7، ص 455 به نقل از خصال شيخ صدوق.
+
آینه شو جمال پری طلعتان طلب جاروب زن خانه و پس مهمان طلب
  
 +
=== دروغ در مسجد ساختن ===
  
مگر دروغ از امور اقتصادي است تـا زيـان مـالـي داشتــه بــاشـد ؟
+
گفتند: کسی مسجدی ساخت و نام خود را بر آن نصب کرد. رندی از او پرسید: این مسجد را برای چه ساختی؟ گفت: برای خدا. گفت: اگر برای خدا ساختی، نامت را از آن جا بردار و به جایش نام مرا بگذار.{{سخ}}
 +
عده‌ای از دشمنان رسول گرامی خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله که به لباس مسلمانی درآمده بودند، مسجدی ساختند تا آن را کانون دشمنی با اسلام قرار دهند! مسجد برای عبادتخداست، ولی آنان مسجد را برای دشمنی با خدا ساختند. قرآن نازل شد و قصد شوم آنان را آشکار کرد و آن را مسجد ضِرار لقب داد هنگامی که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از جهاد تبوک مراجعت کرد، فرمود تامسجد را خراب‌کنند و آن کانون فساد را درهم بکوبند.<ref>مجمع‌البیان، ج ۵، ص ۷۲، ذیل آیه ۱۰۷، از سوره توبه</ref>
  
براي روشن شدن سخن حضرت علي عليه‌السلام و پاسخ اين پرسش‌ها بايد نظري به بازار بيفكنيم، زيرا آن جاست كه بينوا توانگر مي‌شود و توانگر بينوا مي‌گردد.
+
=== دروغ در زیارت ===
  
معاملات در بازار به طور معمول، به دو گونه انجام مي‌شود: معاملات نقدي و معاملات وعدي. معاملات نقدي آن است كه موقعي كه فروشنده، كالا را تحويل مي‌دهد، در همان دم، خريدار بها را بپردازد. معاملات وعدي آن است كه خريدار وقت تحويل گرفتن كالا، تمام بها را بي‌كم و كاست نپردازد، بلكه پس از فاصله‌اي پرداخت شود: يك‌باره يا به اقساط. جور ديگر آن كه فروشنده بها را قبلاً دريافت كند، سپس در وقت معيني كالا را به خريدار تحويل بدهد.  
+
عده‌ای به زیارت خانه خدا یا به زیارت مزارهای مقدس یکی از اولیای خدا می‌روند. با آنان که خودشان هم می‌دانند که دروغ می‌گویند، کاری ندارم، روی سخن با کسانی است که خود را حقیقتاً قاصد زیارت می‌دانند؛ اینان باید در هنگام تشرف از هر جهت، متوجه رفتار و کردار خود باشند که برخلاف ادب از آنان چیزی سرنزند.
  
در بــازارهــاي جهــان به ويــژه در معــامــلات بــزرگ، نسبــت معاملات نقدي بــه معــامــلات وعــدي، كم‌تر است.  
+
جاهلی برای زیارت (که با نذر کردن واجب شده بود) به کربلا رفت. آن‌قدر در محافل انس و مجالس تفریح شرکت کرده بود که هنگامی که برای بازگشتن سوار اتومبیل شده بود، فهمیده بود که به زیارت حرم مشرف نشده است. اگر هم مشرف می‌شد، معلوم نبود که زیارت رفتنش زیارت باشد.
  
شايد علت آن كه معاملات وعدي اين‌قدر بسيار است و معاملات نقدي اين‌قدر كم، اين باشد كه معاملات وعدي از نظر خود معامله، صد در صد به سود فروشنده نقدي است. چون مشتريِ نقدي كم است، در نتيجه، جنس مي‌ماند و خطر فاسدشدن دارد، اضــافــه بــر ايــن از رواج سرمايه و رفت و برگشت آن، جلوگيري مي‌شود. رفت و برگشت سرمايه براي دارنــده آن، سود مي‌آورد و ركود سرمايه او را از اين سود محـــروم مـي‌ســازد.
+
== زیان‌های اقتصادی دروغ ==
  
از طرفي فروش وعدي مشتري فراوان دارد، از اين رو تقاضاي زياد، موجب ترقي بهاي كالا مي‌شود و سرمايه هم از ركود خارج مي‌شود و به حركت مي‌آيـد و حركت سرمايه سودمند است.  
+
محکم‌ترین پایه در زندگی بشر، دارایی و ثروت است. دارایی اگر نباشد ولو به مقدار کم، بشر نمی‌تواند، راه موفقیت را طی کند. بلکه قادر به ادامه زندگی هم نخواهد بود. وجود اصل دارایی، نخستین پایه در حیات هر فردی است. البته مقصود، اصل ثروت است، نه ثروت بسیار، زیرا ثروت بسیار، گاه اثر معکوس می‌دهد و مانع از موفقیت می‌شود. ریشه ثروت که همان دارایی به مقدار رفع نیاز باشد، دارای حساس‌ترین اثر می‌باشد، زیرا اگر کسی آن‌قدر، فاقد ثروت باشد که نتواند سدجوع کند، نتواند پوشاکی تهیه کند، نخواهد توانست به دنبال تحصیل دانش برود و به دنبال تحصیل قدرت برود و حتی به دنبال تحصیل ثروت برود.
  
معاملات وعدي به سود خريدار است، چون احتياج فوري او را تأمين مي‌كند و از لحاظ پرداخت قيمت در فشار و تنگي نمي‌افتد. هر وقت كه پولي به دستش بيايد، وام خود را مي‌پردازد. او مي‌تواند كالا را به تدريج بفروشد و از فروش آن، بهاي اصلي را بپردازد. با وعده خريدن، در صورت ترقي كالا، سود مي‌برد و در صورت تنزل آن، عجله‌اي براي فروش ندارد، چون مضطر نمي‌باشد و مي‌تواند آن را براي مدتي نگاه دارد تا به قيمت خوبي بفروشد. كالا را يك باره به دست آوردن و بها را خردخرد پـرداختـن، بهتـرين راه تـوانگـر شـدن است. در مثـل آمـده كه اگر كسي را بخواهي توانگر سازي، كم‌كم از او بگير و يك باره به او بده.
+
== دروغ فقر می‌آورد ==
  
قسم ديگر معاملات وعدي كه سَلَف ناميده مي‌شود، آن هم به سود دو طرف مي‌باشد. خريدار جنس را ارزان خريده، پس سود برده، فروشنده سود برده، چون پولي به دستش رسيده و مي‌تواند به هر كاري بزند و فعلاً هم اجباري براي تحويل كالا ندارد. معـامـلات وعـدي، پـايـه‌اش بر اعتبـار قـرار دارد. اگـر كسـي در بازار، اعتبـار داشتـــه بــاشـــد، فـروشنـدگـان و خـريـداران بـا او بـه وعـدي معـاملـه مي‌كننـد، در نتيجـــه پـــي در پـــي ســـود مـي‌بـرد و ثـروتـش در افـزايـش خــواهــد بــــود.  
+
اکنون که مقدار خطر فقر در حیات انسان معلوم شد، شایسته است به سراغ دروغ رفته تا تأثیر آن را در حیات اقتصادی، تحت مطالعه قرار دهیم.
  
آن كه در بازار اعتباري ندارد، كسي معامله وعدي با او نمي‌كند و معامله‌هاي او منحصرا، بايد نقدي باشد، در نتيجه از سود پي‌درپي بردن محروم مي‌شود و ســرمــايــه‌اش راكــد مي‌گــردد، بلكــه در خطــر نابودي قرار خواهد گرفت، زيرا از مايه مي‌خورد.
+
امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرماید:
  
شخصيت تجاري در بازار بر پايه اعتبار قرار دارد، نه ثروت. اول شخص، كسي است كه از لحاظ اعتبار اول باشد، هر چند ثروتي نداشته باشد. سرمايه‌دار درجه يك، اگر اعتبار نداشته باشد، در بازار موقعيتي نخواهد داشت. اعتبار پايه داد و ستد در بـازار اسـت. قـول تـاجـر در بـازار از هـر سنـد دولتـي معتبرتر و محكم‌تر خواهد بود.
+
«اِعْتیادُ الْکِـذْبِ یُـورِثُ الْفَقْـرَ»<ref>سفینةالبحار، ج ۷، ص ۴۵۵ به نقل از خصال شیخ صدوق</ref>
  
اعتباري كه اين قدر در بازار مؤثر است از چه پيدا مي‌شود؟ اعتباري كه بازار به كاكل آن مي‌گردد، به چه وسيله فراهم مي‌شود؟ ثروتمند بودن كه منشأ اعتبار نباشد، پس چه‌چيز منشأ آن خواهد بود؟
+
عادت به دروغ فقر می‌آورد.
  
پيدايش اعتبار بر اثر راستي و درستي خواهد بود. كسي كه در بازار راست گفتار و درست رفتار باشد اعتبار دارد. بازاريان با چنين كسي همه‌گونه سودا مي‌كنند، حتي اگر هم پول بخواهد به او مي‌دهند و كالاهاي خود را تحت اختيارش مي‌گذارند كه فـروختـه و حـق‌العمـل بــردارد.
+
درباره سخن مولا، این پرسش پیش می‌آید: دروغ چگونه فقر می‌آورد؟ دروغ را با فقر چه ارتباطی است؟
  
حـق‌العمـــل كــاري از پـراستفـاده‌تـريـن كـارهـاسـت و اين كــار را كســي انجــام مي‌دهـد كـه سـرمـايـه‌اي نـــدارد، ولـي راســت گـو و درست كـار بــاشـــد.
+
مگر دروغ از امور اقتصادی است تا زیان مالی داشته باشد؟
  
دلال اگر راست‌گو و درست كار باشد، تمام كالاهاي بازار، بلكه تمام ثروت تجار تحت اختيار او خواهد بود، در نتيجه تــوانگــر و ســرمــايــه‌دار خــواهــد شــد، ولي اگر نادرست باشد، بايد هميشه پـرسـه بـزنـد و در بــدبختــي و بيچـارگـي به سربرد.  
+
برای روشن شدن سخن حضرت علی علیه‌السلام و پاسخ این پرسش‌ها باید نظری به بازار بیفکنیم، زیرا آن جاست که بینوا توانگر می‌شود و توانگر بینوا می‌گردد.
  
نتيجه سخن، اين شد كه راستي و درستي ثروت را مي‌افزايد، چون براي دارنده آن ايجاد اعتبار مي‌كند، دروغ‌گويي سرمايه را راكد نگاه مي‌دارد، زيرا نه تنها جلوگيري از پيدايش اعتبار مي‌كند، بلكه اعتبار موجود را نيز مي‌برد و كسي به وعده با او معامله نمي‌كنــد، چــون اعتبــار نــدارد. از كجــا بــه وعــده دروغ‌گــو مي‌تــوان اعتمــاد كرد؟ بازرگان معتبري از او ضمـانـت نخـواهـد كـرد، چـون بـه او اعتمـاد كـردن برخـلاف عقل است.
+
معاملات در بازار به طور معمول، به دو گونه انجام می‌شود: معاملات نقدی و معاملات وعدی. معاملات نقدی آن است که موقعی که فروشنده، کالا را تحویل می‌دهد، در همان دم، خریدار بها را بپردازد. معاملات وعدی آن است که خریدار وقت تحویل گرفتن کالا، تمام بها را بی‌کم و کاست نپردازد، بلکه پس از فاصله‌ای پرداخت شود: یک‌باره یا به اقساط. جور دیگر آن که فروشنده بها را قبلاً دریافت کند، سپس در وقت معینی کالا را به خریدار تحویل بدهد.
  
پس دروغ گو، سودي نخواهد برد و بايد براي تأمين زندگي از مايه بخورد، كم‌كم مايه تمام مي‌شود به جاي آن، فقر مي‌نشيند. زنده باد پيغمبر بزرگ اسلام كه وصي بزرگواري، مانند برادرش علي عليه‌السلام از خويش به جاي گذارد، آري عادت به دروغ‌گويي فقــــر مــــي‌آورد.  
+
در بازارهای جهان به ویژه در معاملات بزرگ، نسبت معاملات نقدی به معاملات وعدی، کم‌تر است.
  
==انــزواي اقتصــادي==
+
شاید علت آن که معاملات وعدی این‌قدر بسیار است و معاملات نقدی این‌قدر کم، این باشد که معاملات وعدی از نظر خود معامله، صد در صد به سود فروشنده نقدی است. چون مشتریِ نقدی کم است، در نتیجه، جنس می‌ماند و خطر فاسدشدن دارد، اضافه بر این از رواج سرمایه و رفت و برگشت آن، جلوگیری می‌شود. رفت و برگشت سرمایه برای دارنده آن، سود می‌آورد و رکود سرمایه او را از این سود محروم می‌سازد.
  
از زيان‌هاي اقتصادي دروغ، تنهايي دروغ‌گو و بي‌كسي اوست. عادت به دروغ، دروغ گـو را تنهـا قـرار مي‌دهـد، يـاري و غمخـواري نـدارد و مي‌گـوينـد هـر چه بدبختي به او رسيده حقش بوده است و كسي با او همراهي نمي‌كند و به كمكش نمي‌آيد.  
+
از طرفی فروش وعدی مشتری فراوان دارد، از این رو تقاضای زیاد، موجب ترقی بهای کالا می‌شود و سرمایه هم از رکود خارج می‌شود و به حرکت می‌آید و حرکت سرمایه سودمند است.
  
يــاري كـردن، همــراهي كردن، كمــك كردن از عــاطفــه برمي‌خيزد. دروغ عواطف مردم را بر دروغ‌گو، حرام مي‌سازد. او از اين سرمايه بزرگ محروم مي‌شود، زيرا كسي سخنش را باور نمي‌كند تا مورد شفقت قرار گيرد. دروغ‌گويي، او را نزد دگــــران منفــــور مي‌ســـازد، پس عــاطفــه‌اي به ســود او برانگيختــه نمي‌شــود.  
+
معاملات وعدی به سود خریدار است، چون احتیاج فوری او را تأمین می‌کند و از لحاظ پرداخت قیمت در فشار و تنگی نمی‌افتد. هر وقت که پولی به دستش بیاید، وام خود را می‌پردازد. او می‌تواند کالا را به تدریج بفروشد و از فروش آن، بهای اصلی را بپردازد. با وعده خریدن، در صورت ترقی کالا، سود می‌برد و در صورت تنزل آن، عجله‌ای برای فروش ندارد، چون مضطر نمی‌باشد و می‌تواند آن را برای مدتی نگاه دارد تا به قیمت خوبی بفروشد. کالا را یک باره به دست آوردن و بها را خردخرد پرداختن، بهترین راه توانگر شدن است. در مثل آمده که اگر کسی را بخواهی توانگر سازی، کم‌کم از او بگیر و یک باره به او بده.
  
تنها بودن و بي‌كس بودن و محروم از ياري دگران شدن، وي را در شدت مي‌اندازد و در تنگنا مي‌گذارد، پس در خطر فقر قرار مي‌گيرد. بشر به تنهايي نمي‌تواند زيست كند و بـه كمـك و همكـاري افـرادي مـاننـد خود احتياج دارد. دروغ‌گو كه از اين محروم مــي‌شــود، چگـونـه مـي‌تـوانـد زيسـت كنـد؟ و بايد دانست هرگونه امر و نهي الهي براي اين اســت كــه عــزت فرد حفظ شود چون خداوند مخلوق خود، انسان را خيلي دوسـت دارد و نمي‌خـواهد عــزتش خــدشـه‌دار گــردد. (1)
+
قسم دیگر معاملات وعدی که سَلَف نامیده می‌شود، آن هم به سود دو طرف می‌باشد. خریدار جنس را ارزان خریده، پس سود برده، فروشنده سود برده، چون پولی به دستش رسیده و می‌تواند به هر کاری بزند و فعلاً هم اجباری برای تحویل کالا ندارد. معاملات وعدی، پایه‌اش بر اعتبار قرار دارد. اگر کسی در بازار، اعتبار داشته باشد، فروشندگان و خریداران با او به وعدی معامله می‌کنند، در نتیجه پی در پی سود می‌برد و ثروتش در افزایش خواهد بود.
  
اولياي خدا راه‌هايي را كه موجب ازدياد روزي مي‌شود به پيروان قرآن، نشان داده‌اند، از جمله آن‌ها نماز شب مي‌باشد. نماز شب، عبادتي است كه دنيا و آخرت را آباد مي‌كند، نماز شب از گنج‌هاي گـران‌بهاي اسلام است.  
+
آن که در بازار اعتباری ندارد، کسی معامله وعدی با او نمی‌کند و معامله‌های او منحصراً، باید نقدی باشد، در نتیجه از سود پی‌درپی بردن محروم می‌شود و سرمایه‌اش راکد می‌گردد، بلکه در خطر نابودی قرار خواهد گرفت، زیرا از مایه می‌خورد.
  
نيمه‌هاي شب، در نهان از ديده خلق به درگاه قادر بزرگ، روي نهادن و در پيشگاه مقدس خداي مهربان، جبهه بر خاك ساييدن، به‌طور يقين، موجب عنايت بيشتري از درگاه گشوده‌اش خواهد بود. ناشناسي كه در محيط بازار ضامن معتبر داشته باشد، همـه‌كس با او معـاملـه مي‌كنـد و هـر چـه بخـواهـد سرمايه تحت اختيارش مي‌گـذارد.  
+
شخصیت تجاری در بازار بر پایه اعتبار قرار دارد، نه ثروت. اول شخص، کسی است که از لحاظ اعتبار اول باشد، هر چند ثروتی نداشته باشد. سرمایه‌دار درجه یک، اگر اعتبار نداشته باشد، در بازار موقعیتی نخواهد داشت. اعتبار پایه داد و ستد در بازار است. قول تاجر در بازار از هر سند دولتی معتبرتر و محکم‌تر خواهد بود.
  
 +
اعتباری که این قدر در بازار مؤثر است از چه پیدا می‌شود؟ اعتباری که بازار به کاکل آن می‌گردد، به چه وسیله فراهم می‌شود؟ ثروتمند بودن که منشأ اعتبار نباشد، پس چه‌چیز منشأ آن خواهد بود؟
  
1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.
+
پیدایش اعتبار بر اثر راستی و درستی خواهد بود. کسی که در بازار راست گفتار و درست رفتار باشد اعتبار دارد. بازاریان با چنین کسی همه‌گونه سودا می‌کنند، حتی اگر هم پول بخواهد به او می‌دهند و کالاهای خود را تحت اختیارش می‌گذارند که فروخته و حق‌العمل بردارد.
  
پس كسي كه معتبرترين ضامن‌ها از او ضمانت مي‌كند، چگونه سرمايه‌دار و ثروتمند نخواهد شد ؟
+
حق‌العمل کاری از پراستفاده‌ترین کارهاست و این کار را کسی انجام می‌دهد که سرمایه‌ای ندارد، ولی راست گو و درست کار باشد.
  
معتبــرتــريــن ضــامــن‌هـا وجــود مبــارك حضرت باري‌تعالي است، آن هم ضــامنــي كــه ثـروت، دسـت اوست، نيـروي خلـق در اختيار اوســت، اراده مــردم نيـز تحت اراده اوست.  
+
دلال اگر راست‌گو و درست کار باشد، تمام کالاهای بازار، بلکه تمام ثروت تجار تحت اختیار او خواهد بود، در نتیجه توانگر و سرمایه‌دار خواهد شد، ولی اگر نادرست باشد، باید همیشه پرسه بزند و در بدبختی و بیچارگی به سربرد.
  
نكتـه شـايـان تـوجـه آن كـه ايـن دو مطلبـي كـه ذكـر شـد (يكي عادت به دروغ، فقرمي‌آورد و ديگر نماز شب، روزي را مي‌افزايد) جنبه اقتضايي دارد نـه عليـت تامه، آن هـم نسبـت بـه خصـوصيـات اشخـاص و محيـط زنـدگـاني آن‌هـا تفـاوت مي‌كنـد.
+
نتیجه سخن، این شد که راستی و درستی ثروت را می‌افزاید، چون برای دارنده آن ایجاد اعتبار می‌کند، دروغ‌گویی سرمایه را راکد نگاه می‌دارد، زیرا نه تنها جلوگیری از پیدایش اعتبار می‌کند، بلکه اعتبار موجود را نیز می‌برد و کسی به وعده با او معامله نمی‌کند، چون اعتبار ندارد. از کجا به وعده دروغ‌گو می‌توان اعتماد کرد؟ بازرگان معتبری از او ضمانت نخواهد کرد، چون به او اعتماد کردن برخلاف عقل است.
  
==دروغ روزي را مــي‌بــــرد==
+
پس دروغ گو، سودی نخواهد برد و باید برای تأمین زندگی از مایه بخورد، کم‌کم مایه تمام می‌شود به جای آن، فقر می‌نشیند. زنده باد پیغمبر بزرگ اسلام که وصی بزرگواری، مانند برادرش علی علیه‌السلام از خویش به جای گذارد، آری عادت به دروغ‌گویی فقر می‌آورد.
  
دروغ، كليد شر است و قفل خير. در خير را مي‌بندد و در شر را مي‌گشايد. دروغ، مسلمان را از نماز شب، محروم مي‌كند. مسلمان بر اثر محروم شدن از نماز شب از روزي نيــز محــروم مي‌شــــود.
+
== انزوای اقتصادی ==
  
اين سخن را از خود نمي‌گويم، بلكه فرمايش خليفه ششم رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله حضرت امـام جعفـر صـــادق عليه‌السلام اســت:
+
از زیان‌های اقتصادی دروغ، تنهایی دروغ‌گو و بی‌کسی اوست. عادت به دروغ، دروغ گو را تنها قرار می‌دهد، یاری و غمخواری ندارد و می‌گویند هر چه بدبختی به او رسیده حقش بوده است و کسی با او همراهی نمی‌کند و به کمکش نمی‌آید.
  
«إنَّ الرَّجُلَ لَيَكْذِبُ الْكِذْبَةَ فيُحْرَمُ بِها صَلاةُ اللَّيْلِ فَإذا حُرِمَ بِهَا الرِّزْقُ»(1)
+
یاری کردن، همراهی کردن، کمک کردن از عاطفه برمی‌خیزد. دروغ عواطف مردم را بر دروغ‌گو، حرام می‌سازد. او از این سرمایه بزرگ محروم می‌شود، زیرا کسی سخنش را باور نمی‌کند تا مورد شفقت قرار گیرد. دروغ‌گویی، او را نزد دگران منفور می‌سازد، پس عاطفه‌ای به سود او برانگیخته نمی‌شود.
  
مردي كه دروغ مي‌گويد از نماز شب محروم خواهد شد، وقتي كه نماز شب محروم شود از روزي محروم خواهد شد.  
+
تنها بودن و بی‌کس بودن و محروم از یاری دگران شدن، وی را در شدت می‌اندازد و در تنگنا می‌گذارد، پس در خطر فقر قرار می‌گیرد. بشر به تنهایی نمی‌تواند زیست کند و به کمک و همکاری افرادی مانند خود احتیاج دارد. دروغ‌گو که از این محروم می‌شود، چگونه می‌تواند زیست کند؟ و باید دانست هرگونه امر و نهی الهی برای این است که عزت فرد حفظ شود چون خداوند مخلوق خود، انسان را خیلی دوست دارد و نمی‌خواهد عزتش خدشه‌دار گردد.<ref> سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.</ref>
  
1- سفينـــــة‌البحـــــــار، ج 7، ص 454 ـ 455 بــــه نقــــل از علــــــل‌الشـــــرايــــع .  
+
اولیای خدا راه‌هایی را که موجب ازدیاد روزی می‌شود به پیروان قرآن، نشان داده‌اند، از جمله آن‌ها نماز شب می‌باشد. نماز شب، عبادتی است که دنیا و آخرت را آباد می‌کند، نماز شب از گنج‌های گران‌بهای اسلام است.
  
گناهاني هستند كه اثرمعنوي دارند. گناهاني هستند كه اثر وضعي دارند گناه كار كم‌تر مي‌تواند اثر وضعي گناه را جبران كند. گناه‌كاري كه چشم كسي را كور كرده، اگر ميليــون‌هــا ثــروت هــم صــرف كنــد نخـواهــد تـوانسـت، چشـم او را بينـا كنـــد.  
+
نیمه‌های شب، در نهان از دیده خلق به درگاه قادر بزرگ، روی نهادن و در پیشگاه مقدس خدای مهربان، جبهه بر خاک ساییدن، به‌طور یقین، موجب عنایت بیشتری از درگاه گشوده‌اش خواهد بود. ناشناسی که در محیط بازار ضامن معتبر داشته باشد، همه‌کس با او معامله می‌کند و هر چه بخواهد سرمایه تحت اختیارش می‌گذارد.
  
زباني كه از آن، هميشه سخن راست بيرون آيد، پاكيزه است و آلودگي ندارد. زباني كه از آن، پيوسته دروغ بيرون آيد، چركين و آلوده مي‌باشد، چنين زباني شايستگي آن را نــدارد كه ذكــر نمــاز شــب بگــويــد و تـوفيـق خواندن نماز شب از او سلب خواهد شد. عالم معنا عالمي است كه اهل آن عالم، پاكيزگي زبان راست‌گو و گنديدگي زبـان دروغ‌گـو را مي‌بيننـد و شـايـد آن نفـرتـي كه همه كس از شنيدن دروغ دارد، همـان احسـاس گنـد دروغ مي‌باشد.
+
پس کسی که معتبرترین ضامن‌ها از او ضمانت می‌کند، چگونه سرمایه‌دار و ثروتمند نخواهد شد؟
  
مرد از كذب، ننگ دارد ننگ مرد را با دروغ باشد جنگ
+
معتبرترین ضامن‌ها وجود مبارک حضرت باری‌تعالی است، آن هم ضامنی که ثروت، دست اوست، نیروی خلق در اختیار اوست، اراده مردم نیز تحت اراده اوست.
  
تا تواني دروغ ساز مباش با كژ و با دروغ، ساز مباش
+
نکته شایان توجه آن که این دو مطلبی که ذکر شد (یکی عادت به دروغ، فقرمی‌آورد و دیگر نماز شب، روزی را می‌افزاید) جنبه اقتضایی دارد نه علیت تامه، آن هم نسبت به خصوصیات اشخاص و محیط زندگانی آن‌ها تفاوت می‌کند.
  
دروغ روزي را مي‌برد (179)
+
== دروغ روزی را می‌برد ==
  
==زيان‌هاي روانـي دروغ==
+
دروغ، کلید شر است و قفل خیر. در خیر را می‌بندد و در شر را می‌گشاید. دروغ، مسلمان را از نماز شب، محروم می‌کند. مسلمان بر اثر محروم شدن از نماز شب از روزی نیز محروم می‌شود.
  
=== نـاراحتـي درونــي===
+
این سخن را از خود نمی‌گویم، بلکه فرمایش خلیفه ششم رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام است:
  
روان نيـز از شـر دروغ در امـان نيسـت. روان دروغ‌گـو، از زبانش زيان‌ها مي‌بيند، از جملـه از زيـان‌هـاي روانـي كه از نـاحيـه دروغ، نصيـب دروغ‌گـو مي‌شـود، نـاراحتي درونـي اسـت. تـوضيـح ايـن مطلـب بـه تقـديـم مقـدمـه كـوچكـي نيـاز دارد.
+
«إنَّ الرَّجُلَ لَیَکْذِبُ الْکِذْبَةَ فیُحْرَمُ بِها صَلاةُ اللَّیْلِ فَإذا حُرِمَ بِهَا الرِّزْقُ»<ref> سفینةالبحار، ج ۷، ص ۴۵۴–۴۵۵ به نقل از علل‌الشرایع</ref>
  
راستي حقيقتي كه وجود دارد و راست‌گو، آن را دريافته و خبر مي‌دهد. صورت ذهني آن به طور طبيعي در مغز راست‌گو، موجود است و نيازي به محافظت ندارد، ولي بـراي دروغ حقيقتـي نيسـت كـه عكسـي از آن بـه طــور طبيعـي در مغـز افتـاده باشد.
+
مردی که دروغ می‌گوید از نماز شب محروم خواهد شد، وقتی که نماز شب محروم شود از روزی محروم خواهد شد.
  
دروغ چيزي است كه ساخته و پرداخته خود دروغ‌گوست و قطع‌نظر از اين هيچ‌گونه وجودي به طور طبيعي، نه در خارج و نه در مغز براي دروغ نيست، چــون واقعيت ندارد. دروغ‌گو بايد، نيرو به كار ببرد و بر مغز خود فشار بياورد كه مصنوع خيالي خود را كه همان تصور معناي دروغ باشد، فراموش نكند تا مبادا وقت ديگر آن را طور ديگـر ذكـر كنـد و دروغـش آشكار گردد.  
+
گناهانی هستند که اثرمعنوی دارند. گناهانی هستند که اثر وضعی دارند [[گناه]] کار کم‌تر می‌تواند اثر وضعی [[گناه]] را جبران کند. گناه‌کاری که چشم کسی را کور کرده، اگر میلیون‌ها ثروت هم صرف کند نخواهد توانست، چشم او را بینا کند.
  
دروغ‌گويي كه مي‌خواهد دروغش كشف نشود، پيوسته در ناراحتي است، مبادا سخن كنوني‌اش با سخن گذشته‌اش تناقض داشته باشد. دروغ‌گو، هميشه اين بـار سنگيـن را بـايد بـر مغـز داشتـه بـاشـد به ويـژه كسـاني كه در هنگام بازپرسي دروغ مي‌گــوينــد، از اين ناراحتي دروني در آزارند كه مبادا در بـازپـرسـي آينده، سخنشــان با گــذشتــه متنـاقـض باشد.  
+
زبانی که از آن، همیشه سخن راست بیرون آید، پاکیزه است و آلودگی ندارد. زبانی که از آن، پیوسته دروغ بیرون آید، چرکین و آلوده می‌باشد، چنین زبانی شایستگی آن را ندارد که ذکر نماز شب بگوید و توفیق خواندن نماز شب از او سلب خواهد شد. عالم معنا عالمی است که اهل آن عالم، پاکیزگی زبان راست‌گو و گندیدگی زبان دروغ‌گو را می‌بینند و شاید آن نفرتی که همه کس از شنیدن دروغ دارد، همان احساس گند دروغ می‌باشد.
  
ولي راست‌گو، هيچ‌گونه ناراحتي ندارد و از ناحيه سخنش در آسايش مي‌باشد، چون در هنگام تكرار، همان را خواهد گفت و تناقضي به وجود نخواهد آمد، زيرا صورت آن حقيقت در مغزش به طوري طبيعـي افتـاده و در هـر بـار از آن خبر مي‌دهد.
+
مرد از کذب، ننگ دارد ننگ مرد را با دروغ باشد جنگ
  
ناراحتي روحي يكي از زيان‌هاي رواني است كه ممكن است زيان‌هاي ديگري براي روان در پي داشته باشد.
+
تا توانی دروغ ساز مباش با کژ و با دروغ، ساز مباش
  
=== فـــرامــوشــي===
+
دروغ روزی را می‌برد (179)
  
فراموشي نيــز يكـي از بيماري‌هاي رواني است كه دروغ‌گو بدان گرفتار مي‌شود. امـام ششـم مي‌فـرمـايد:
+
== زیان‌های روانی دروغ ==
«إنَّ مِمّا أعانَ اللّه‌ُ (بِهِ) عَلَي الْكَذّابِينَ، اَلنِّسْيان»(1)
+
  
از چيــزهــايي كــه خــدا بــه زبــان دروغ‌گــويـان كمـك كـرده فراموشي است.»
+
=== ناراحتی درونی ===
  
در مَثَل است كه دروغ‌گو، كم‌حافظه مي‌شود ؛ دروغي كه گفته به يادش نمي‌ماند و فــراموشش مي‌شــود و هنگــامـي كه بــار دگــر خــواسـت از آن سخن بگويد، جور دگر خواهد گفت، در نتيجه دروغش كشف مي‌شود.  
+
روان نیز از شر دروغ در امان نیست. روان دروغ‌گو، از زبانش زیان‌ها می‌بیند، از جمله از زیان‌های روانی که از ناحیه دروغ، نصیب دروغ‌گو می‌شود، ناراحتی درونی است. توضیح این مطلب به تقدیم مقدمه کوچکی نیاز دارد.
  
1- الكــــــافــــي، ج 2، ص 341، بـــــاب الكــــــذب، ح 15 .  
+
راستی حقیقتی که وجود دارد و راست‌گو، آن را دریافته و خبر می‌دهد. صورت ذهنی آن به طور طبیعی در مغز راست‌گو، موجود است و نیازی به محافظت ندارد، ولی برای دروغ حقیقتی نیست که عکسی از آن به طور طبیعی در مغز افتاده باشد.
  
شايد يكي از علل فراموشي دروغ‌گو، هماني است كه به آن اشاره كرديم كه دروغ، وجود واقعي در خارج و در مغز ندارد ؛ واقعيت دروغ همان جعل مي‌باشد. اموري كه در ذهن وجودشان تابع جعل و اراده است، مادامي كه مورد اراده هستند وجود جعلي معدوم مي‌شود و در مغز هم بقا ندارد و يادآوري آن دشوار است و احتياج به جعل دومي دارد، بنابراين دروغ نمي‌تواند براي خود، در حافظه جايي باز كند كه محو نشود.  
+
دروغ چیزی است که ساخته و پرداخته خود دروغ‌گوست و قطع‌نظر از این هیچ‌گونه وجودی به طور طبیعی، نه در خارج و نه در مغز برای دروغ نیست، چون واقعیت ندارد. دروغ‌گو باید، نیرو به کار ببرد و بر مغز خود فشار بیاورد که مصنوع خیالی خود را که همان تصور معنای دروغ باشد، فراموش نکند تا مبادا وقت دیگر آن را طور دیگر ذکر کند و دروغش آشکار گردد.
  
دانشوران روان‌شناس مي‌گويند: كثرت محفوظات موجب فراموشي است. محفوظ جديدي كه مي‌آيد، محفوظ قديم را از صفحه مغز پاك مي‌كند.  
+
دروغ‌گویی که می‌خواهد دروغش کشف نشود، پیوسته در ناراحتی است، مبادا سخن کنونی‌اش با سخن گذشته‌اش تناقض داشته باشد. دروغ‌گو، همیشه این بار سنگین را باید بر مغز داشته باشد به ویژه کسانی که در هنگام بازپرسی دروغ می‌گویند، از این ناراحتی درونی در آزارند که مبادا در بازپرسی آینده، سخنشان با گذشته متناقض باشد.
  
كثـرت دروغ و پشـت سـرهـم دروغ گفتـن هـم فـرامـوشـي مي‌آورد، زيرا دروغ‌هاي جديد، آثار دروغ‌هاي قـديم را از مغـز محو مي‌كند.  
+
ولی راست‌گو، هیچ‌گونه ناراحتی ندارد و از ناحیه سخنش در آسایش می‌باشد، چون در هنگام تکرار، همان را خواهد گفت و تناقضی به وجود نخواهد آمد، زیرا صورت آن حقیقت در مغزش به طوری طبیعی افتاده و در هر بار از آن خبر می‌دهد.
  
چيز ديگري كه موجب فراموشي دروغ مي‌شود، آن است كه مطلبي در حفظ مي‌ماند كه مورد اهتمام شخص باشد. كسي كه كارش دروغ‌گويي گرديد، چندان به دروغ خود اهتمامي نمي‌دهد. دروغ براي او امري است عادي، هر موقع كه بخواهد، باز هم دروغ مي‌گويد و دروغ‌هاي او در حد معيني متوقف نمي‌شود و دروغ براي دروغ‌گوي حرفه‌اي، عــددي نامتناهي است، در نتيجـه كـم‌تـر در خـاطـرش مي‌مـانـد و فراموش مي‌شـود.
+
ناراحتی روحی یکی از زیان‌های روانی است که ممکن است زیان‌های دیگری برای روان در پی داشته باشد.
  
=== نوميدي===
+
=== فراموشی ===
  
وقتــي كــه دروغــي از دروغ گــو، كشــف گــرديــد، ضربه‌اي بر مغز او فرود مي‌آيد، زيرا منظــوري كــه از دروغ گفتــن داشتــه، بــر ضــد آن نتيجه گرفته است، در اين موقع اگر دروغ‌گوي حرفه‌اي نشده باشد، يكي از دو حــال، نصيبــش مي‌گــردد:
+
فراموشی نیز یکی از بیماری‌های روانی است که دروغ‌گو بدان گرفتار می‌شود. امام ششم می‌فرماید:{{سخ}}
 +
«إنَّ مِمّا أعانَ اللّه‌ُ (بِهِ) عَلَی الْکَذّابِینَ، اَلنِّسْیان»<ref>الکافی، ج ۲، ص ۳۴۱، باب الکذب، ح 15</ref>
  
الف) روحيه‌اش متزلزل شده و اتخاذ تصميم براي او دشوار مي‌شود و از موفقيت خود نوميد مي‌گردد، زيرا تنها راهي كه مي‌پنداشته به مقصدش مي‌رساند، دروغ بوده، آن هم كه بسته شده است. او اگر شايستگي داشت كه از راه ديگر به مقصد برسد به وسيله دروغ متشبث نمي‌گرديد و نيازي به دروغ گفتن نداشت، او خواسته بود بدين‌وسيله جبران بي‌لياقتي خود را كرده باشد و از اين راه به اميدي رسيده باشد؛ راه شــايستگـي كـه بـر او مسـدود بـود، راه دروغ هم كه سد گرديد، ديگر به چه وسيله‌اي بـه منظــــور خــود بـرسـد ؟
+
از چیزهایی که خدا به زبان دروغ‌گویان کمک کرده فراموشی است.»
  
ب) نوميدي بر او مسلط خواهد شد و كسي كه نوميدي بر او حكومت كند، سـرانجـامــش معلـوم نيست.
+
در مَثَل است که دروغ‌گو، کم‌حافظه می‌شود؛ دروغی که گفته به یادش نمی‌ماند و فراموشش می‌شود و هنگامی که بار دگر خواست از آن سخن بگوید، جور دگر خواهد گفت، در نتیجه دروغش کشف می‌شود.
  
=== پرده‌دري و بي‌شــرمي===
+
شاید یکی از علل فراموشی دروغ‌گو، همانی است که به آن اشاره کردیم که دروغ، وجود واقعی در خارج و در مغز ندارد؛ واقعیت دروغ همان جعل می‌باشد. اموری که در ذهن وجودشان تابع جعل و اراده است، مادامی که مورد اراده هستند وجود جعلی معدوم می‌شود و در مغز هم بقا ندارد و یادآوری آن دشوار است و احتیاج به جعل دومی دارد، بنابراین دروغ نمی‌تواند برای خود، در حافظه جایی باز کند که محو نشود.
  
حـال ديگـري كـه ممكـن اسـت بـر اثـر كشـف دروغ، نصيب دروغ‌گو شود، پـرده‌دري و بـي‌شـرمي است.  
+
دانشوران روان‌شناس می‌گویند: کثرت محفوظات موجب فراموشی است. محفوظ جدیدی که می‌آید، محفوظ قدیم را از صفحه مغز پاک می‌کند.
اگر كشف دروغ، روحيه دروغ‌گو را متزلزل نكند و او همچنان به دروغ‌گويي ادامه دهد، كشف‌هاي پي‌درپي، شرم را از او مي‌برد و وي را دروغ‌گوي حرفه‌اي مي‌سازد و ديگر، از آن كه عيبش آشكارا شود، ابايي ندارد. با خود مي‌گويد: هر چه باداباد، آب كه از سر گذشت، چه يك ني و چه صد ني، من كه گناهم برملاگرديد و دروغ براي پنهان سـاختـن آن سـودي نـداد، بلكـه رسـوايـم سـاخـت، حال هر چه مي‌شود بشود، ديگر چـرا خـود را محـدود كنـم و از گنـاه بپـرهيـزم، مـردم كـه همـه مـرا شنـاخته‌اند، پنهان ساختن چه سودي دارد و ديگر نه از ارتكاب گناه ابايي دارد و نه از فاش شدن آن.  
+
  
چنين كسي خطرناك‌ترين روز را در جلو خواهد داشت و دنياي تيره و تاري در انتظـارش خـواهـد بـود و در آتـش دنيـا و آخـرت خواهد سوخت، چه خوش فرمود، پيشــــواي بــزرگ مــا:
+
کثرت دروغ و پشت سرهم دروغ گفتن هم فراموشی می‌آورد، زیرا دروغ‌های جدید، آثار دروغ‌های قدیم را از مغز محو می‌کند.
  
«إِيّـاكُـمْ وَ الْكِـذْبِ، فَـإِنَّ الْكِـذْبَ يَهْـدي إلَـي الْفُجُـورِ وَ الْفُجُـورُ يَهْـدي إِلَي النّـارِ»(1)
+
چیز دیگری که موجب فراموشی دروغ می‌شود، آن است که مطلبی در حفظ می‌ماند که مورد اهتمام شخص باشد. کسی که کارش دروغ‌گویی گردید، چندان به دروغ خود اهتمامی نمی‌دهد. دروغ برای او امری است عادی، هر موقع که بخواهد، باز هم دروغ می‌گوید و دروغ‌های او در حد معینی متوقف نمی‌شود و دروغ برای دروغ‌گوی حرفه‌ای، عددی نامتناهی است، در نتیجه کم‌تر در خاطرش می‌ماند و فراموش می‌شود.
  
از دروغ بپـــرهيـــزيـد، ســـرانجـــام دروغ، پـــرده‌دري اسـت و سـرانجـام پـــرده‌دري آتـــش دوزخ اســـت.»
+
=== نومیدی ===
  
 +
وقتی که دروغی از دروغ گو، کشف گردید، ضربه‌ای بر مغز او فرود می‌آید، زیرا منظوری که از دروغ گفتن داشته، بر ضد آن نتیجه گرفته است، در این موقع اگر دروغ‌گوی حرفه‌ای نشده باشد، یکی از دو حال، نصیبش می‌گردد:
  
1- مستـدرك، ج 9، ح 10290 .  
+
الف) روحیه‌اش متزلزل شده و اتخاذ تصمیم برای او دشوار می‌شود و از موفقیت خود نومید می‌گردد، زیرا تنها راهی که می‌پنداشته به مقصدش می‌رساند، دروغ بوده، آن هم که بسته شده است. او اگر شایستگی داشت که از راه دیگر به مقصد برسد به وسیله دروغ متشبث نمی‌گردید و نیازی به [[دروغ گفتن]] نداشت، او خواسته بود بدین‌وسیله جبران بی‌لیاقتی خود را کرده باشد و از این راه به امیدی رسیده باشد؛ راه شایستگی که بر او مسدود بود، راه دروغ هم که سد گردید، دیگر به چه وسیله‌ای به منظور خود برسد؟
  
بر كذب، دهان خود ميالاي وز گفت دروغ لب فرو بند
+
ب) نومیدی بر او مسلط خواهد شد و کسی که نومیدی بر او حکومت کند، سرانجامش معلوم نیست.
  
گنداست دروغ از آن حذر كن تا پاك شود دهانت از گند
+
=== پرده‌دری و بی‌شرمی ===
  
همان‌طور كه ميكرب پيوره در دهان پيدا شد، بيش‌تر اعضاي داخلي در خطر مي‌افتند، گند دروغ‌كه برزبان راه‌يافت، تمام‌پيكر را درخطرگندگناه و تعفن قرار مي‌دهد.
+
حال دیگری که ممکن است بر اثر کشف دروغ، نصیب دروغ‌گو شود، پرده‌دری و بی‌شرمی است.{{سخ}}
 +
اگر کشف دروغ، روحیه دروغ‌گو را متزلزل نکند و او همچنان به دروغ‌گویی ادامه دهد، کشف‌های پی‌درپی، شرم را از او می‌برد و وی را دروغ‌گوی حرفه‌ای می‌سازد و دیگر، از آن که عیبش آشکارا شود، ابایی ندارد. با خود می‌گوید: هر چه باداباد، آب که از سر گذشت، چه یک نی و چه صد نی، من که گناهم برملاگردید و دروغ برای پنهان ساختن آن سودی نداد، بلکه رسوایم ساخت، حال هر چه می‌شود بشود، دیگر چرا خود را محدود کنم و از گناه بپرهیزم، مردم که همه مرا شناخته‌اند، پنهان ساختن چه سودی دارد و دیگر نه از ارتکاب [[گناه]] ابایی دارد و نه از فاش شدن آن.
  
=== دروغ ، دروغ مــي‌زايـــــد===
+
چنین کسی خطرناک‌ترین روز را در جلو خواهد داشت و دنیای تیره و تاری در انتظارش خواهد بود و در آتش دنیا و آخرت خواهد سوخت، چه خوش فرمود، پیشوای بزرگ ما:
  
در ميان گناهان، گناهي را سراغ ندارم كه وجودش مستلزم تكرار آن گردد. هر دروغــي، دروغ‌هـايي در پــي دارد.
+
«إِیّـاکُـمْ وَ الْکِـذْبِ، فَـإِنَّ الْکِـذْبَ یَهْـدی إلَـی الْفُجُـورِ وَ الْفُجُـورُ یَهْـدی إِلَی النّـارِ»<ref>مستدرک، ج ۹، ح 10290</ref>
  
دروغ‌گو، مجبور است براي حفظ دروغ خود، باز هم دروغ بگويد يا بايستي همان دروغ نخستين را دوباره بگويد، بلكه در دفعات بعد، تأكيدش را بيش‌تر قرار دهد بـايستــي دروغ ديگــري بســازد كـه جلـوگيـري از كشــف دروغ نخستينـش كنـــد.
+
از دروغ بپرهیزید، سرانجام دروغ، پرده‌دری است و سرانجام پرده‌دری آتش دوزخ است.»
  
در هر دو صورت، بر اثر يك دروغ، دروغ‌هايي مي‌گويد و اين ماري كه خوش خط و خـالـش پنـداشتــه، مـارهـايـي ديگــر زاييــده اسـت كـه همگـي او را مـي‌گـزنـد و نيـش مي‌زننـد. گـاه مي‌شود كه براي حفظ دروغ او، دوستانش، خويشانش، كارمندانش به دروغ‌گويي مي‌افتند.
+
بر کذب، دهان خود میالای وز گفت دروغ لب فرو بند
  
===سوءظن===
+
گنداست دروغ از آن حذر کن تا پاک شود دهانت از گند
  
زيان رواني ديگري كه ممكن است بر اثر دروغ، نصيب دروغ‌گو بشود، سوءظن به مــردم اســت. ايـن بيمــاري روانــي بـر اثـر دو چيـز در دروغ‌گـو، مسكـن مي‌گـزيند:
+
همان‌طور که میکرب پیوره در دهان پیدا شد، بیش‌تر اعضای داخلی در خطر می‌افتند، گند دروغ‌که برزبان راه‌یافت، تمام‌پیکر را درخطرگندگناه و تعفن قرار می‌دهد.
  
يكـي آن كـه چـون خـودش بـرخـلاف حقيقـت سخـن مي‌گـويـد، دربـاره دگـران هـم، هميـن نظـر را پيـدا مي‌كنـد (كـافـر همـه را بـه كيـش خـود پنـدارد). دگـران را مـاننـد خـود ديـدن تـا حـدي طبيعـي اسـت. كسـي كـه بـه راسـت گـويـي عادت كرده بـاشـد، در نخستيـن بـار بـا هـر كـس روبـه‌رو شـود، سخـن او را راسـت مي‌پنـدارد.
+
=== دروغ، دروغ می‌زاید ===
  
دومين چيزي كه ممكن است موجب سوءظن دروغ‌گو به دگران گردد، عكس‌العمل است. او وقتي مي‌بيند، دگران نسبت به او، خوش‌بين نيستند و سلب اعتماد كرده‌اند، در او هم چنين حالتي پيدا مي‌شود تا به آنان بدبين شود و از آن‌ها سلب اعتماد كند. تعصب و خودخواهي نيز موجب مي‌شود كه در برابر اين دشنام رواني مردم، او هم به آن‌ها نيز همان دشنام رواني مردم، او هم به آن‌ها نيز همان دشنام رواني را بدهد و به آن‌ها با ديده سوءظن بنگرد.
+
در میان گناهان، گناهی را سراغ ندارم که وجودش مستلزم تکرار آن گردد. هر دروغی، دروغ‌هایی در پی دارد.
  
=== چـاپلـوسـي===
+
دروغ‌گو، مجبور است برای حفظ دروغ خود، باز هم دروغ بگوید یا بایستی همان دروغ نخستین را دوباره بگوید، بلکه در دفعات بعد، تأکیدش را بیش‌تر قرار دهد بایستی دروغ دیگری بسازد که جلوگیری از کشف دروغ نخستینش کند.
  
انحراف از اعتدال و ميانه‌روي در اخلاق، خود يك جور بيماري رواني است، همان‌طور كه تكبر و خودبيني انحراف رواني است، همان‌طور تملق و چاپلوسي نيز از زيـان‌هـاي روانـي است. بيش‌تـر اوقـات ايـن دو انحـراف با يكـديگـر همـراه مي‌باشند.  
+
در هر دو صورت، بر اثر یک دروغ، دروغ‌هایی می‌گوید و این ماری که خوش خط و خالش پنداشته، مارهایی دیگر زاییده است که همگی او را می‌گزند و نیش می‌زنند. گاه می‌شود که برای حفظ دروغ او، دوستانش، خویشانش، کارمندانش به دروغ‌گویی می‌افتند.
  
بسيــاري از كســانــي كــه بــا زيــردستان متكبـرند با بالا دستان چــاپلــوس و متملــق مي‌بـاشنـد. از چيــزهـايـي كـه از دروغ مي‌زايــد تملــق و چـاپلـوسـي است.
+
=== سوءظن ===
  
دروغ گو براي آن كه سخنش پذيرفته گردد، به هر وسيله‌اي متشبث مي‌شود، براي صحت سخن تأكيدها مي‌آورد و سوگندها مي‌خورد و تملق شنونده را مي‌گويد تا مبادا تكــذيبش كنــد و آبــرويش را در پيش دگــران ببـرد.  
+
زیان روانی دیگری که ممکن است بر اثر دروغ، نصیب دروغ‌گو بشود، سوءظن به مردم است. این بیماری روانی بر اثر دو چیز در دروغ‌گو، مسکن می‌گزیند:
  
دروغ و چاپلوسي ارتباط مستقيمي با هم دارند، همان‌طور كه گاهي دروغ، چاپلوسي مـي‌آورد، گاه چاپلـوسي هم دروغ مي‌آورد.  
+
یکی آن که چون خودش برخلاف حقیقت سخن می‌گوید، درباره دگران هم، همین نظر را پیدا می‌کند (کافر همه را به کیش خود پندارد). دگران را مانند خود دیدن تا حدی طبیعی است. کسی که به راست گویی عادت کرده باشد، در نخستین بار با هر کس روبه‌رو شود، سخن او را راست می‌پندارد.
  
يكي از بهترين وسايل نزد چاپلوس براي رسيدن به مقصود، دروغ در تملّق است. اين كار در ميان كساني كه دوست دارند كه به مركز قدرت (هر قدرتي كه باشد) نــزديــك شــونـد، بسيار رواج دارد و آن را نشانه زيركي و كياست مي‌دانند، قـدرتمنـدان احمق هــم گــول ايــن چـاپلـوسي‌ها را مي‌خـورنـد، در نتيجـه متملـق‌ها بر گـردنشـان سـوار مي‌شـونـد و هـر چـه خـواستـه اين‌هـا بـاشد، آن‌ها اجرا مي‌كنند.
+
دومین چیزی که ممکن است موجب سوءظن دروغ‌گو به دگران گردد، عکس‌العمل است. او وقتی می‌بیند، دگران نسبت به او، خوش‌بین نیستند و سلب اعتماد کرده‌اند، در او هم چنین حالتی پیدا می‌شود تا به آنان بدبین شود و از آن‌ها سلب اعتماد کند. تعصب و خودخواهی نیز موجب می‌شود که در برابر این دشنام روانی مردم، او هم به آن‌ها نیز همان دشنام روانی مردم، او هم به آن‌ها نیز همان دشنام روانی را بدهد و به آن‌ها با دیده سوءظن بنگرد.
  
==دروغ‌هــــاي روا==
+
=== چاپلوسی ===
  
دروغ، كليــد ارتكــاب گنــاهــان اســت. بنــابـرايـن اگــر دروغــي بـراي جلــوگيــري از گنـاه گفتـه شـد يـا ظلمـي را از مظلـومـي دفـع كـرد، جان كسي را خريد، زيـاني را از كسـي بـرطـرف كـرد، ناروايي‌اش بـر طـرف مي‌شـود و از زمـره گناهان دستـه دوم خـارج مي‌گـردد و كـارش بـه جـايـي مي‌رسد كه پسنديده مي‌شود، زيـرا داراي قبـح ذاتـي نبـوده و قبـح عـرضـي آن هم بدين‌وسيله برطرف گرديده است.
+
انحراف از اعتدال و میانه‌روی در اخلاق، خود یک جور بیماری روانی است، همان‌طور که [[تکبر]] و خودبینی انحراف روانی است، همان‌طور تملق و [[چاپلوسی]] نیز از زیان‌های روانی است. بیش‌تر اوقات این دو انحراف با یکدیگر همراه می‌باشند.
  
==راست‌گوي دروغ‌گو==
+
بسیاری از کسانی که با زیردستان متکبرند با بالا دستان چاپلوس و متملق می‌باشند. از چیزهایی که از دروغ می‌زاید تملق و چاپلوسی است.
  
حضرت خليفه ششم امام جعفر صادق عليه‌السلام مي‌گويد:
+
دروغ گو برای آن که سخنش پذیرفته گردد، به هر وسیله‌ای متشبث می‌شود، برای صحت سخن تأکیدها می‌آورد و سوگندها می‌خورد و تملق شنونده را می‌گوید تا مبادا تکذیبش کند و آبرویش را در پیش دگران ببرد.
  
«أيُّمــا مُسْلِــمٍ سُــئِلَ عَــنْ مُسْلِــمٍ، فَصَــدَق وَ أَدْخَــلَ عَلـي ذلِـكَ الْمُسْلِـمِ مَضَـرَّةً كُتِــبَ مِنَ الْكاذِبينَ»(1)
+
دروغ و [[چاپلوسی]] ارتباط مستقیمی با هم دارند، همان‌طور که گاهی دروغ، [[چاپلوسی]] می‌آورد، گاه چاپلوسی هم دروغ می‌آورد.
  
1- مستـــــــــــدرك الـــــوســـــــائــــــــل، ج 9، ص، ح 10320 .  
+
یکی از بهترین وسایل نزد چاپلوس برای رسیدن به مقصود، دروغ در تملّق است. این کار در میان کسانی که دوست دارند که به مرکز قدرت (هر قدرتی که باشد) نزدیک شوند، بسیار رواج دارد و آن را نشانه زیرکی و کیاست می‌دانند، قدرتمندان احمق هم گول این چاپلوسی‌ها را می‌خورند، در نتیجه متملق‌ها بر گردنشان سوار می‌شوند و هر چه خواسته این‌ها باشد، آن‌ها اجرا می‌کنند.
  
مسلماني كه سراغ مسلماني را از او بگيرند و راست بگويد و بر اثر سخنش زياني به آن مسلمان برسد، در زمره دروغ‌گويان نوشته خواهد شد.
+
== دروغ‌های روا ==
  
يعني گناه‌كار خواهد بود .
+
دروغ، کلید ارتکاب گناهان است؛ بنابراین اگر دروغی برای جلوگیری از گناه گفته شد یا ظلمی را از مظلومی دفع کرد، جان کسی را خرید، زیانی را از کسی برطرف کرد، ناروایی‌اش بر طرف می‌شود و از زمره گناهان دسته دوم خارج می‌گردد و کارش به جایی می‌رسد که پسندیده می‌شود، زیرا دارای قبح ذاتی نبوده و قبح عرضی آن هم بدین‌وسیله برطرف گردیده است.
  
يعني آثار شومي كه دروغ داشت و آن را گناه قرار داده بود، اكنون سخن راست اين مــرد، همــان اثــر را دارد و گـوينـده‌اش گناه‌كار مي‌باشد.
+
== راست‌گوی دروغ‌گو ==
  
رفتاري كه حسن عقلي داشته باشد، اگر مقدّميت براي جنايت و خيانت قرار گيرد، حسـن آن بـرطرف مي‌شـود و نـزد عقـل ناپسنـد مي‌گردد.
+
حضرت خلیفه ششم امام جعفر صادق علیه‌السلام می‌گوید:
  
==راســـــت نــــــاروا==
+
«أیُّما مُسْلِـمٍ سُـئِلَ عَـنْ مُسْلِـمٍ، فَصَـدَق وَ أَدْخَـلَ عَلی ذلِـکَ الْمُسْلِـمِ مَضَـرَّةً کُتِـبَ مِنَ الْکاذِبینَ»<ref>مستدرک الوسائل، ج ۹، ص، ح 10320</ref>
  
حضــرت رســول صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فـرمـود: سـه چيـز اسـت كـه راستـي در آن‌هـا زشـت و نــــــــــاروا مـي‌بـــاشــــد:
+
مسلمانی که سراغ مسلمانی را از او بگیرند و راست بگوید و بر اثر سخنش زیانی به آن مسلمان برسد، در زمره دروغ‌گویان نوشته خواهد شد.
  
سخن چيني كردن ؛ به شوهري از زنش خبر دادن، خبري كه خوش نداشته باشد ؛ تكــذيب كــردن كســي را كـه خبــري مـي‌دهـــــد. (1)
+
یعنی گناه‌کار خواهد بود.
  
سخن چيني، بدگويي‌هاي دو تن را به يكديگر رسانيدن و خيانت‌هاي يكي را به ديگري گزارش دادن است. آيا نتيجه اين كار، جز آتش افروزي و خانمان سوزي است؟ در تاريخ كنوني و گذشته، چه جنايت‌ها بر اثر گزارش‌هاي سخن‌چينان رخ داده و چه بدبختي‌ها و بيچارگي‌ها دامن‌گير كساني شده است.  
+
یعنی آثار شومی که دروغ داشت و آن را [[گناه]] قرار داده بود، اکنون سخن راست این مرد، همان اثر را دارد و گوینده‌اش گناه‌کار می‌باشد.
  
سعادت و خوش بختي شوهر، به داشتن زني است كه به آن دلخوش باشد، چنين مــردي سعـادتمنــد است و چنين زني خوش بخت.  
+
رفتاری که حسن عقلی داشته باشد، اگر مقدّمیت برای جنایت و خیانت قرار گیرد، حسن آن برطرف می‌شود و نزد عقل ناپسند می‌گردد.
  
آيا خبر ناروايي از زني به شوهرش دادن جز واژگون كردن كاخ سعادت دو بشر، بلكــه دو خــانــواده مي‌باشد؟ چه فرزنداني چه پدر و مادراني از اين كار شوم، بدبخت و بيچاره‌شده‌اند و به‌خاك سياه نشسته‌اند!
+
== راست ناروا ==
  
1- خصال، ص 87 .
+
حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: سه چیز است که راستی در آن‌ها زشت و ناروا می‌باشد:{{سخ}}
 +
[[سخن چینی]] کردن؛ به شوهری از زنش خبر دادن، خبری که خوش نداشته باشد؛ تکذیب کردن کسی را که خبری می‌دهد.<ref>خصال، ص 87</ref>
  
تكذيب كردن خبر كسي، آبروي او را بردن و با حيثيتش بازي كردن و به محبوب او تعدي و تجاوز نمودن است ؛ اين خود ظلم و جنايت مي‌باشد، زيرا آبرو و حيثيت افراد از مال و جان ارجمندتر و گران‌بهاتر مي‌باشد.
+
سخن چینی، بدگویی‌های دو تن را به یکدیگر رسانیدن و خیانت‌های یکی را به دیگری گزارش دادن است. آیا نتیجه این کار، جز آتش افروزی و خانمان سوزی است؟ در تاریخ کنونی و گذشته، چه جنایت‌ها بر اثر گزارش‌های سخن‌چینان رخ داده و چه بدبختی‌ها و بیچارگی‌ها دامن‌گیر کسانی شده است.
  
==دروغ گـــــوي راســت‌گــو==
+
سعادت و خوش بختی شوهر، به داشتن زنی است که به آن دلخوش باشد، چنین مردی سعادتمند است و چنین زنی خوش بخت.
  
حضرت صادق عليه‌السلام مي‌فـرمايد:
+
آیا خبر ناروایی از زنی به شوهرش دادن جز واژگون کردن کاخ سعادت دو بشر، بلکه دو خانواده می‌باشد؟ چه فرزندانی چه پدر و مادرانی از این کار شوم، بدبخت و بیچاره‌شده‌اند و به‌خاک سیاه نشسته‌اند!
  
«و مَــنْ سُئِــلَ عَـنْ مُسْلِــمٍ فَكَــذِبَ وَ أَدْخَــلَ عَلــي ذلِـــكَ الْمُسْلِـــمِ مَنْفَعَــــةً كُتِــبَ عِنْــدَ اللّه‌ِ مِـنَ الصّـادِقيــنَ»(1)
+
تکذیب کردن خبر کسی، آبروی او را بردن و با حیثیتش بازی کردن و به محبوب او تعدی و تجاوز نمودن است؛ این خود ظلم و جنایت می‌باشد، زیرا آبرو و حیثیت افراد از مال و جان ارجمندتر و گران‌بهاتر می‌باشد.
  
1- بِحـــــــارالانـــــــــوار، ج 68، ص 11 .
+
== دروغ گوی راست‌گو ==
  
كســي كـه مسلماني را از وي بپرسند و دروغ بگـويـد و بـر اثـر دروغ او ســودي بـــه آن مسلمــان بـرسـد، نــزد خـــدا در زمـــره راســـت‌گــويــان خــواهــد بـود.
+
حضرت صادق علیه‌السلام می‌فرماید:
  
دروغ او از دروغ‌ها جداست، زيرا نه تنها مقدمه‌اي براي گناه نيست، بلكه نيكوكاري و خدمت به خلق است. اين وقت است كه ناپسندي دروغ، برطرف مي‌شود و سخني سودمند و پسنديده خواهد بود. اي خوش آن دروغي كه مسلماني از آن سودي ببرد. در مثل آمده كه «دروڠمصلحت‌آميز، به از راست فتنه‌انگيز». چه مصلحتي از سود رساندن به مسلمان بالاتر مي‌باشد؟ چنين كسي شايستگي دارد كه نزد خدا در زمره صــادقـان نـوشتـه شـــود.
+
«و مَـنْ سُئِـلَ عَـنْ مُسْلِـمٍ فَکَـذِبَ وَ أَدْخَـلَ عَلی ذلِـکَ الْمُسْلِـمِ مَنْفَعَـةً کُتِـبَ عِنْـدَ اللّه‌ِ مِـنَ الصّـادِقینَ»<ref> بِحارالانوار، ج ۶۸، ص 11</ref>
  
دروغ هــم در دفــع اختــلاف زيبـاسـت و هم در رفـع آن رسـول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرموده:
+
کسی که مسلمانی را از وی بپرسند و دروغ بگوید و بر اثر دروغ او سودی به آن مسلمان برسد، نزد خدا در زمره راست‌گویان خواهد بود.
  
«لا كِذْبَ عَلي مُصْلحٍ» (1) كســي كــه مـي‌خـــواهــد اصــلاح دهــد، دروغ نــدارد.  
+
دروغ او از دروغ‌ها جداست، زیرا نه تنها مقدمه‌ای برای [[گناه]] نیست، بلکه نیکوکاری و خدمت به خلق است. این وقت است که ناپسندی دروغ، برطرف می‌شود و سخنی سودمند و پسندیده خواهد بود. ای خوش آن دروغی که مسلمانی از آن سودی ببرد. در مثل آمده که «دروڠمصلحت‌آمیز، به از راست فتنه‌انگیز». چه مصلحتی از سود رساندن به مسلمان بالاتر می‌باشد؟ چنین کسی شایستگی دارد که نزد خدا در زمره صادقان نوشته شود.
  
1- وافـــــــــــــي، ج 5، ص 932 .
+
دروغ هم در دفع اختلاف زیباست و هم در رفع آن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده:
  
==دفع شر ظالم==
+
«لا کِذْبَ عَلی مُصْلحٍ»<ref> وافی، ج ۵، ص 932</ref> کسی که می‌خواهد اصلاح دهد، دروغ ندارد.
  
امام ششم مي‌فرمايد: دروغ زشت و نكوهيده مي‌باشد، مگر در دو جا: دفع شر ستمگران و اصـلاح ميان دو تـن.
+
== دفع شر ظالم ==
ناتوان و بيچاره‌اي نزد شما مخفي شده يا در گوشه‌اي پناهنده گرديده و شما مي‌دانيد، در اين وقت، قلدري ستم كار، به سراغ او مي‌آيد و از شما نهانگاه او را مي‌پرسد، اگر راست بگوييد و او را معرفي كنيد، قبيح‌ترين زشت كاري‌ها را انجام داده‌ايد و در جنايت آن قلدر شركت كرده‌ايد؛ شايسته است دروغ بگوييد تا شر آن ستمگر را از آن ناتوان دفع كنيد.
+
  
دور نيست كه روايت شريف، اطلاق داشته باشد و اطلاقش شامل حال خود شخص نيز بشود، يعني اگر كسي خود را در خطر ظالمي ببيند، جايز است كه دروغي بگويد و خويشتن را از آن خطر بـرهـاند.  
+
امام ششم می‌فرماید: دروغ زشت و نکوهیده می‌باشد، مگر در دو جا: دفع شر ستمگران و اصلاح میان دو تن.{{سخ}}
 +
ناتوان و بیچاره‌ای نزد شما مخفی شده یا در گوشه‌ای پناهنده گردیده و شما می‌دانید، در این وقت، قلدری ستم کار، به سراغ او می‌آید و از شما نهانگاه او را می‌پرسد، اگر راست بگویید و او را معرفی کنید، قبیح‌ترین زشت کاری‌ها را انجام داده‌اید و در جنایت آن قلدر شرکت کرده‌اید؛ شایسته است دروغ بگویید تا شر آن ستمگر را از آن ناتوان دفع کنید.
  
==قــاعــده كلـــي==
+
دور نیست که روایت شریف، اطلاق داشته باشد و اطلاقش شامل حال خود شخص نیز بشود، یعنی اگر کسی خود را در خطر ظالمی ببیند، جایز است که دروغی بگوید و خویشتن را از آن خطر برهاند.
  
به طور كلي هر جا كه دروغي گفته شود كه منظور از آن، دفع شر و زياني از مسلماني باشد، دروغ، زيبا و پسنديده مي‌شود ؛ اين دروغ كليد گناهان نخواهد بود. بلكه كليد نيكوكاري و خدمت به خلق مي‌باشد. البته اين‌گونه دروغ، وقتي زيباست كه راست‌گويي ممكن نبـاشـد، در ايـن صـورت است كه گـاهي دروغ حرام، واجب مي‌شود و راست، حرام مي‌گردد.
+
== قاعده کلی ==
  
در مجله رسالة الاسلام قاهره، اين سخن را از اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام نقل كرده بود:
+
به طور کلی هر جا که دروغی گفته شود که منظور از آن، دفع شر و زیانی از مسلمانی باشد، دروغ، زیبا و پسندیده می‌شود؛ این دروغ کلید گناهان نخواهد بود. بلکه کلید نیکوکاری و خدمت به خلق می‌باشد. البته این‌گونه دروغ، وقتی زیباست که راست‌گویی ممکن نباشد، در این صورت است که گاهی دروغ حرام، واجب می‌شود و راست، حرام می‌گردد.
  
«اَلْكِذْبُ كُلُّهُ إثْمٌ إلاّ ماأَنْفَعَتْ بِهِ مُسلِما، أوْ دَفَعَتْ بِهِ عَنْ دين»
+
در مجله رسالة الاسلام قاهره، این سخن را از امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نقل کرده بود:
  
هـرگـونـه دروغـي گنـاه اسـت، مگـر دو دروغ: دروغـي كـه بـه مسلمـانـي سـودي بــرســـانــد، دروغــي كــه از ديــن، خطـــري را دور كنــــد.
+
«اَلْکِذْبُ کُلُّهُ إثْمٌ إلاّ ماأَنْفَعَتْ بِهِ مُسلِما، أوْ دَفَعَتْ بِهِ عَنْ دین»
  
==راست‌هايي كه دروغ پنداشته مي‌شود==
+
هرگونه دروغی گناه است، مگر دو دروغ: دروغی که به مسلمانی سودی برساند، دروغی که از دین، خطری را دور کند.
  
===توريه===
+
== راست‌هایی که دروغ پنداشته می‌شود ==
  
شايسته است كه براي تكميل بحث، سخن را به سوي راست‌هايي كه نمايش دروغ مـي‌دهنــد، ولــي دروغ نيستنــد بكشــانيــم، يكــي از آن‌هــا تـــوريــه مـي‌بـاشــد.
+
=== توریه ===
  
لفظي كه داراي دو معنا باشد: يكي ظاهر و ديگر خلاف ظاهر و گوينده، معناي خلاف ظــاهـر را اراده كنـد، تـوريـه‌اش نـامنـد، هر چند مخاطب، به معناي مقصود پي‌نبرد و تنهـا معنــاي ظــاهــر لفــظ را دريـابـد.
+
شایسته است که برای تکمیل بحث، سخن را به سوی راست‌هایی که نمایش دروغ می‌دهند، ولی دروغ نیستند بکشانیم، یکی از آن‌ها توریه می‌باشد.
گاه به كسي گفته مي‌شود: فلاني اين جا نيست كه مقصود همان نقطه باشد، ولي معناي ظاهر آن، خانه يا شهر مي‌باشــد.  
+
  
===توريه در قرآن===
+
لفظی که دارای دو معنا باشد: یکی ظاهر و دیگر خلاف ظاهر و گوینده، معنای خلاف ظاهر را اراده کند، توریه‌اش نامند، هر چند مخاطب، به معنای مقصود پی‌نبرد و تنها معنای ظاهر لفظ را دریابد.{{سخ}}
 +
گاه به کسی گفته می‌شود: فلانی این جا نیست که مقصود همان نقطه باشد، ولی معنای ظاهر آن، خانه یا شهر می‌باشد.
  
برادران يوسف كه براي خريد گندم، نزد عزيز مصر شدند، برادرشان يوسف را نشناختند. يوسف، دستور داد كه جوال‌هاي آنان را از گندم پر كنند و كيله گندم كشي را در جــوال بــرادر تنــي او بگــذارنــد. كـاروان بـرادران كه به راه افتاد، منادي عزيز مصـر فرياد زد:
+
=== توریه در قرآن ===
  
«اَيَّتُهـا الْعِيـرُ، اِنَّكُـمْ لَسارِقُونَ» (1)
+
برادران یوسف که برای خرید گندم، نزد عزیز مصر شدند، برادرشان یوسف را نشناختند. یوسف، دستور داد که جوال‌های آنان را از گندم پر کنند و کیله گندم کشی را در جوال برادر تنی او بگذارند. کاروان برادران که به راه افتاد، منادی عزیز مصر فریاد زد:
  
اي كاروان! شماها دزد هستيـد.
+
«اَیَّتُها الْعِیرُ، اِنَّکُـمْ لَسارِقُونَ»<ref>۷۰ / یوسف ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، ۱۳۶۷، ناشر: سروش</ref>
  
در صورتي كه كاروانيان، دزدي نكرده بودند. پرسيدند: چه چيز گم كرده‌ايد؟ مصريان گفتند: كيله را گم كرده‌ايم، ولي نگفتند كه شماها كيله را دزده‌ايد. خطاب دزدي بــه بـرادران از آن نظـر بـود كــه پيـش از ايـن يـوسـف را از پــدرش دزديـده بـودنـد.
+
ای کاروان! شماها دزد هستید.
  
1- 70 / يوسف ترجمه عبدالمحمد آيتي ، وزيري ، 1367 ، ناشر : سروش.  
+
در صورتی که کاروانیان، دزدی نکرده بودند. پرسیدند: چه چیز گم کرده‌اید؟ مصریان گفتند: کیله را گم کرده‌ایم، ولی نگفتند که شماها کیله را دزده‌اید. خطاب دزدی به برادران از آن نظر بود که پیش از این یوسف را از پدرش دزدیده بودند.
  
===حِــزْقيــل===
+
=== حِـزْقیل ===
  
حزقيل پسر عمو و وليعهد فرعون مصر بود. در خاندان فرعوني مصر، تنها كسي كه ايمان به خدا داشت و به توحيد دعوت مي‌كرد همو بود. سخن‌چينان به فــرعــون گـزارش دادنـد كـه حـزقيـل تـو را خـدا نمـي‌دانـد و بـه خـداي يگـانـه دعـوت مي‌كنـد و دشمنـان تـو را يــاري مي‌كنـــد.  
+
حزقیل پسر عمو و ولیعهد فرعون مصر بود. در خاندان فرعونی مصر، تنها کسی که [[ایمان به خدا]] داشت و به توحید دعوت می‌کرد همو بود. سخن‌چینان به فرعون گزارش دادند که حزقیل تو را خدا نمی‌داند و به خدای یگانه دعوت می‌کند و دشمنان تو را یاری می‌کند.
  
فرعون گفت: اگر او، كه خليفه و ولي عهد من است، چنين باشد، كفران نعمت مرا كرده است و استحقاق عذاب خواهد داشت و اگر شماها دروغ بگوييد، مستحق شديدترين عــذاب‌هــا خــواهيــد بــود و سپـس حـزقيـل را بـا آن‌هـا رو بـه رو كرد.  
+
فرعون گفت: اگر او، که خلیفه و ولی عهد من است، چنین باشد، کفران نعمت مرا کرده است و استحقاق عذاب خواهد داشت و اگر شماها دروغ بگویید، مستحق شدیدترین عذاب‌ها خواهید بود و سپس حزقیل را با آن‌ها رو به رو کرد.
  
آن‌ها به حزقيل گفتند: تو خداوندي و پروردگاري فرعون را منكر هستي و نعمت‌هايش را كفران مي‌كني. حزقيل فرعون را مخاطب ساخته و گفت: شهريارا، تــــاكنـــون از مــــن دروغــــــي شنيــــــده‌اي ؟
+
آن‌ها به حزقیل گفتند: تو خداوندی و پروردگاری فرعون را منکر هستی و نعمت‌هایش را کفران می‌کنی. حزقیل فرعون را مخاطب ساخته و گفت: شهریارا، تاکنون از من دروغی شنیده‌ای؟
  
فرعون گفت: نه. حزقيل گفت: از اينان بپرس، پروردگارشان كيست. گفتند: فرعون.  
+
فرعون گفت: نه. حزقیل گفت: از اینان بپرس، پروردگارشان کیست. گفتند: فرعون.
  
گفت: بپرس آفريدگارشان كيست؟ گفتند: فرعون.  
+
گفت: بپرس آفریدگارشان کیست؟ گفتند: فرعون.
  
گفت: بگــو روزي رســانشــان و آن كه زندگي اين‌ها را اداره مي‌كند و زيان را از آن‌هــا دور مـي‌كنـــد كيســت؟ گفتنــــد: فـرعـون .
+
گفت: بگو روزی رسانشان و آن که زندگی این‌ها را اداره می‌کند و زیان را از آن‌ها دور می‌کند کیست؟ گفتند: فرعون.
  
حـزقيـل گفـت: شهـريـارا، من تـو را و هر كس كه در اين جـا حاضر است گواه مي‌گيرم كه پـروردگـار آن‌ها پـروردگـار من است، آفـريـدگـار آن‌ها، آفـريـدگـار من است، روزي رسان آن‌هـا روزي رسـان مـن است، مصلـح زنـدگي و گذران آن‌ها، مصلـح زنـدگـي و گـذران من است و من به جز پـروردگـار آن‌هـا و روزي رسـان آن‌ها و آفـريـدگـار آن‌ها به پـروردگـاري و روزي‌رسـانـي و آفـريـدگاري ايمان ندارم، من
+
حزقیل گفت: شهریارا، من تو را و هر کس که در این جا حاضر است گواه می‌گیرم که پروردگار آن‌ها پروردگار من است، آفریدگار آن‌ها، آفریدگار من است، روزی رسان آن‌ها روزی رسان من است، مصلح زندگی و گذران آن‌ها، مصلح زندگی و گذران من است و من به جز پروردگار آن‌ها و روزی رسان آن‌ها و آفریدگار آن‌ها به پروردگاری و روزی‌رسانی و آفریدگاری ایمان ندارم، من
حزقيل (201)
+
حزقیل (201)
  
تو و همه حاضران را گواه مي‌گيرم كه هر پروردگاري و رازقي كه به جز پروردگار و آفريدگار و رازق آن‌ها باشد، من از آن بيزارم و به خداوندي‌اش كافر هستم. فرعون خشنـود شـد و سخـن‌چينـان را سخـت‌ترين شكنجه كرد .
+
تو و همه حاضران را گواه می‌گیرم که هر پروردگاری و رازقی که به جز پروردگار و آفریدگار و رازق آن‌ها باشد، من از آن بیزارم و به خداوندی‌اش کافر هستم. فرعون خشنود شد و سخن‌چینان را سخت‌ترین شکنجه کرد.
  
توريه‌اي كه حزقيل به كار برد، اين بود كه نگفت پروردگار من، كسي است كه آن‌ها گفتنـد پـروردگـار مـاسـت، بلكـه گفـت: پــروردگــار مـن، پــروردگـار آن‌هـاست.(1)
+
توریه‌ای که حزقیل به کار برد، این بود که نگفت پروردگار من، کسی است که آن‌ها گفتند پروردگار ماست، بلکه گفت: پروردگار من، پروردگار آن‌هاست.<ref>دروغ، آیةاللّه سیّدرضا صدر، چاپ سوم، ناشر: مؤسسه بوستان کتاب قم</ref>
  
1- دروغ، آيـة‌اللّه سيّدرضا صدر، چاپ سوم، ناشر: مؤسسه بوستان كتاب قم .
+
=== نتیجه ===
  
===نتيجــــــــه===
+
هرگاه گرفتن تصمیم مهمی را دشوار دانستید، بدانید تصور روشنی از ارزش‌های زندگی خود ندارید.{{سخ}}
 +
بشری که بتواند خودش را از (انواع گناه) و خطا نگهدارد و پاکی فطرت نخستینش را حفظ کند یافت نخواهد شد؛ بنابراین خدای حکیم و رحیم توبه را دوای دردهای معنوی و علاج امراض قلبی و پاک کننده انواع آلودگی‌ها قرار داده است تا انسان پس از گرفتاری به گناه، به برکت توبه پاک شود و اهل نجات گردد.
  
هرگاه گرفتن تصميم مهمي را دشوار دانستيد، بدانيد تصور روشني از ارزش‌هاي زندگي خود نداريد.
+
صادق اهل نجات است و برای مؤمن ناممکن وجود ندارد بحث از صداقت و آنچه مربوط به آن می‌شود از جمله ویژگی‌ها، مراتب آن که شامل دخول و خروج صادقانه، لسان، قدم و مقعد صدق، صدق در نیت، قول، عزم و اراده قبل از فعل و عمل، در عبادات و مناجات با خدا، در وفای به عهد و نهایتاً در انجام اعمال می‌باشد.
بشري كه بتواند خودش را از (انواع گناه) و خطا نگهدارد و پاكي فطرت نخستينش را حفظ كند يافت نخواهد شد. بنابراين خداي حكيم و رحيم توبه را دواي دردهاي معنــوي و عـلاج امــراض قلبــي و پــاك كننــده انواع آلودگي‌ها قرار داده است تا انســان پس از گــرفتــاري به گناه، به بركت توبه پــاك شــود و اهــل نجــات گردد.  
+
  
صادق اهل نجات است و براي مؤمن ناممكن وجود ندارد بحث از صداقت و آنچه مربوط به آن مي‌شود از جمله ويژگي‌ها، مراتب آن كه شامل دخول و خروج صادقانه، لسـان، قـدم و مقعـد صـدق، صـدق در نيـت، قـول، عزم و اراده قبل از فعل و عمل، در عبادات و منـاجـات بـا خــدا، در وفــاي بـه عهـد و نهـايتـا در انجـام اعمـال مي‌بـاشـد.
+
به گفته حافظ شیرازی «فکر معقول بفرما گل بی‌خار کجاست» به واقع گل‌هایی بی‌خار بیابیم و با آرزوی رسیدن به آن‌ها خود را از هر رجس و آلودگی پاک نماییم که این میسر نخواهد شد مگر با کمک آن‌ها و درخواست و طلب صادقانه خود ما.
  
به گفته حافظ شيرازي «فكر معقول بفرما گل بي‌خار كجاست» به واقع گل‌هايي بي‌خار بيابيم و با آرزوي رسيدن به آن‌ها خود را از هر رجس و آلودگي پاك نماييم كه ايـن ميسـر نخـواهـد شـد مگـر بـا كمـك آن‌هـا و درخـواسـت و طلب صادقانه خود ما.  
+
از آنجا که «خداوند با دلایل آشکار، عذرها را قطع و با کتاب‌های آسمانی روشنگر، بهانه‌ها را از بین برده است، باید بدی‌ها را به تأخیر اندازیم چون هروقت بخواهیم می‌توانیم انجامشان دهیم» و کذب را نیز که می‌توان گفت کلید بدی‌هاست از وجودمان پاک کنیم که دچار عذاب‌هایی که شمرده شد نشویم البته این هدفِ دوری از عذاب‌ها، کمترین مرحله هدف ماست. باید طوری عمل کنیم که به مقام قرب الهی برسیم که رستگاری بزرگ همین است و میسر نخواهد شد مگر با پیوستن به صدیقین عالم که مفتخریم بهترینشان، وصیّ حضرت رسول و دست‌پرورده ایشان، امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام امام و مقتدای ما شیعیان است که در این تحقیق از گفته‌های ایشان بسیار ذکر شد که او قرآن ناطق است و اگر او را صادقانه شیعه باشیم به سعادت خواهیم رسید.
  
از آنجا كه «خداوند با دلايل آشكار، عذرها را قطع و با كتاب‌هاي آسماني روشنگر، بهانه‌ها را از بين برده است، بايد بدي‌ها را به تأخير اندازيم چون هروقت بخواهيم مي‌توانيم انجامشان دهيم» و كذب را نيز كه مي‌توان گفت كليد بدي‌هاست از وجودمان پاك كنيم كه دچار عذاب‌هايي كه شمرده شد نشويم البته اين هدفِ دوري از عذاب‌ها، كمترين مرحله هدف ماست. بايد طوري عمل كنيم كه به مقام قرب الهي برسيم كه رستگاري بزرگ هميــن اســت و ميســر نخــواهــد شد مگر با پيوستن به صديقين عالم كه مفتخــريـم بهتــرينشان، وصيّ حضرت رسول و دست‌پرورده ايشان، اميــرالمــؤمنيــن علي عليه‌السلام امام و مقتداي ما شيعيــان است كه در ايــن تحقيــق از گفته‌هاي ايشان بسيار ذكر شد كه او قرآن ناطق است و اگر او را صادقانه شيعــه بـاشيــم به سعــادت خـواهيـم رسيد.  
+
خدایا! ما را از یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله قرار ده، چنان‌که نه زیان‌کار باشیم نه پشیمان، نه دور از راه حق باشیم و نه شکننده پیمان، نه گمراه باشیم، نه گمراه‌کننده، نه فریب هوای نفس خوریم و نه وسوسه شیطان.{{سخ}}
 +
با امید به استجابت دعایمان، این رساله را در تاریخ، ۱۱ ذیقعده، سال ۱۴۲۷ ه ق مصادف با ولادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام ۱ آذر ۱۳۸۶ به پایان می‌برم.
  
خدايا! ما را از ياران پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله قرار ده، چنان كه نه زيان‌كار باشيم نه پشيمان، نه دور از راه حق باشيم و نه شكننده پيمان، نه گمراه باشيم، نه گمراه‌كننده، نه فريب هواي نفس خــوريــم و نه وسوسه شيطان.
+
«وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوّةَ اِلاّ بِاللّه الْعَلیِّ الْعَظیم»
با اميد به استجابت دعايمان، اين رساله را در تاريخ ، 11 ذيقعده، سال 1427 ه ق مصادف بـا ولادت حضرت علـي بن موسي الرضا عليه‌السلام 1 آذر 1386 به پايان مي‌بــرم.
+
  
«وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوّةَ اِلاّ بِاللّه الْعَليِّ الْعَظيم»
+
وَ آخِرُ دَعْوانا اَنِ الْحَمْدُ لِلّهَ رَبِّ الْعالَمین
  
وَ آخِرُ دَعْوانا اَنِ الْحَمْدُ لِلّهَ رَبِّ الْعالَمين
+
== فهرست منابع ==
  
==فهرست منابع==
+
۱ ـ آثار الصادقین. شیخ صادق احسانبخش، نشر روابط عمومی ستاد برگزاری نمازجمعه گیلان، ۱۳۶۹، رشت، چاپ اول، وزیری.
  
1 ـ آثار الصادقين. شيخ صادق احسانبخش، نشر روابط عمومي ستاد برگزاري نمازجمعه گيلان، 1369، رشــت، چاپ اول، وزيري .
+
۲ ـ اصول کافی. ثقةالاسلام کلینی، ترجمه سید جواد مصطفوی. نشر فرهنگ اهل‌بیت علیهم‌السلام، تهران، وزیری.
  
2 ـ اصــول كــافــي. ثقة‌الاسلام كليني، ترجمه سيد جواد مصطفوي. نشر فرهنگ اهـــل‌بيـــت عليهم‌السلام ، تهــــــــران، وزيـــــــــــــري .
+
۳ـ المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، محمد فؤاد عبدالباقی، نشر اسلامی، ۱۳۸۰، تهران، چاپ پنجم، وزیری.
  
المعجم المفهرس لالفــاظ القرآن الكريم، محمد فؤاد عبدالباقي، نشر اسلامي، 1380، تهــــــران، چــــاپ پنجــــــم، وزيـــــري .
+
۴ـ المعجم لموضوعات نهج‌البلاغه، سید کاظم ارفع، نشر مؤسسه التحقیقة فیض الکاشانی، ۱۳۷۹، تهران، وزیری.
  
4ـ المعجم لموضوعات نهج‌البلاغه، سيد كاظم ارفع، نشــر مــؤسســه التحقيقة فيــض الكــاشــــاني، 1379، تهـــران، وزيـــــري.  
+
۵ـ تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، نشر بیان جوان، ۱۳۸۲، تهران، چاپ اول، وزیری.
  
5ـ تفسيـــر جـــوان، دكتـــر محمـــد بيستـــونــي، نشــر بيــان جـــوان، 1382، تهــــــران، چــــــــــاپ اول، وزيـــــــــــــــري .
+
۶ـ فهرستواره موضوعی تفسیر جوان (جلد اول و دوم)، دکتر محمد بیستونی، نشر بیان جوان، ۱۳۸۲، تهران، چاپ اول، وزیری.
  
6ـ فهرستواره موضوعي تفسير جوان (جلد اول و دوم)، دكتر محمد بيستوني، نشر بيــان جــوان، 1382، تهــــران، چـاپ اول، وزيري .
+
۷ ـ تفسیر المیزان، جلد ۸، علامه سید محمد حسین طباطبایی، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۷، چاپ چهارم، وزیری.
  
7 ـ تفسيـر الميـزان، جلـد 8، عـلامـه سيـد محمـد حسيـن طبـاطبـايـي، تـرجمـه سيد محمد باقـر مـوسـوي همـداني، نشر بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي، 1367، چــــــاپ چهــــارم، وزيــــــــري .
+
۸ ـ تفسیر مجمع‌البیان، جلد ۷ و ۸، شیخ ابوعلی فضل‌بن حسن طبرسی. ترجمه علی کرمی، نشر فراهانی، ۱۳۷۸، تهران، چاپ ۱۳، وزیری.
  
8 ـ تفسير مجمع‌البيان، جلد 7 و 8، شيخ ابوعلي فضل‌بن حسن طبرسي. ترجمه علــــي كــرمــي، نشــر فــراهـــانـــي، 1378، تهـــــران، چـــاپ 13، وزيـــري .
+
۹ ـ چهل حدیث، امام خمینی (ره) نشر مرکز فرهنگی رجاء، ۱۳۶۸، تهران، چاپ اول، وزیری.
  
9 ـ چهــل حــديــث، امــام خمينــي (ره) نشــر مــركــز فرهنگي رجاء، 1368، تهــــــران، چـــــــاپ اول، وزيـــــــــري .
+
۱۰ ـ چهل حدیث، هاشم محلاتی.
  
10 ـ چهــــــل حــديـــث، هاشم محــلاتي .  
+
۱۱ـ دروغ، آیةاللّه سیّـد رضا صدر، ناشر: بوستان کتاب قم، چاپ سوم، وزیری.
  
11ـ دروغ، آيـة‌اللّه سيّـد رضا صـدر، نـاشر: بـوستان كتاب قم، چاپ سوم، وزيري .
+
۱۲ ـ CD اشعار درج.
  
12 ـ CD اشعار درج .
+
۱۳ ـ دیوان حافظ به‌همراه سخنان‌آیةاللّه خامنه‌ای بافهرست کامل عروضی، وزیری.
  
13 ـ ديوان حافظ به‌همراه سخنان‌آية‌اللّه خامنه‌اي بافهرست كامل عروضي، وزيري.
+
۱۴ ـ سخنرانی استاد گرامی سرکار خانم بروجردی. مدیریت مؤسسه علمیه السلطان علی بن موسی الرضا صلی‌الله‌علیه‌وآله
  
14 ـ سخنراني استاد گرامي سركار خانم بروجردي. مديريت مؤسسه علميه السلطــان علـي بـن مـوسـي الــرضـــا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله
+
۱۵ ـ صهبای‌حج. آیةاللّه عبداللّه جوادی‌آملی، نشراِسراء، ۱۳۷۸، قم، چاپ دوم، وزیری.
  
15 ـ صهباي‌حج.آية‌اللّه عبداللّه جوادي‌آملي،نشراِسراء،1378،قم، چاپ دوم، وزيري .
+
۱۶ ـ قرآن کریم، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش، ۱۳۶۸، تهران، چاپ دوم، وزیری.
  
16 ـ قــرآن كــريــم، تــرجمــــه عبــدالمحمــد آيتــــي، نشــــر ســــروش، 1368، تهـــــــران، چـــــــاپ دوم، وزيـــــــــري .
+
۱۷ـ گناهان کبیره ۱ و ۲، آیةاللّه دستغیب، نشر فرهنگ اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه قم، ۱۳۷۶، چاپخانه دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دهم، وزیری.
  
17ـ گناهان كبيره 1 و 2، آية‌اللّه دستغيب، نشر فرهنگ اسلامي وابسته به جامعه مـدرسيـن حوزه قم، 1376، چـاپخــانه دفتر انتشارات اسلامي، چاپ دهم، وزيري .
+
۱۸ـ مثنوی معنوی، مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (بر اساس نسخه تصحیح شده بنکلین)، نشر مجید، ۱۳۸۲، تهران، چاپ اول، وزیری.
  
18ـ مثنوي معنوي، مولانا جلال‌الدين محمد بلخي (بر اساس نسخه تصحيح شده بنكلين)، نشر مجيد، 1382، تهران، چاپ اول، وزيري .
+
۱۹ـ محجة البیضاء (راه روشنجلد ۸، مولی محسن فیض کاشانی، ترجمه سید محمد صادق عارف، نشر آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵، چاپ اول، وزیری.
  
19ـ محجة البيضاء (راه روشن)، جلد 8، مولي محسن فيض كاشاني، ترجمه سيد محمد صادق عــارف، نشــر آستـان قـدس رضــوي، 1375، چــاپ اول، وزيــري .
+
۲۰ـ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نشر مؤمنین، ۱۳۸۱، قم، چاپ چهارم، وزیری.
  
20ـ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتي، نشر مؤمنين، 1381، قم، چاپ چهارم، وزيري .
+
۲۱ـ هدیه انسان موفق گزیده سخنان اثربخش، به کوشش منصور فلاحی، نشر محور، ۱۳۸۰، تهران، چاپ اول، وزیری.{{سخ}}
  
21ـ هــديــه انســان مــوفــق گزيده سخنان اثربخش، به كوشش منصور فلاحي، نشــر محــور، 1380، تهـــران، چــاپ اول، وزيري .
+
== پانویس ==
 +
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 +
<div class="hold">
 +
<div class="return">بازگشت به [[کتب منکر فرهنگی]] </div>
 +
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۹ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۲۱

ملکه گمشده و شیطانی همراه (صدق و کذب از دیدگاه قرآن و حدیث)
مشخصات کتاب
Malekey ghomshode-bistoni.jpg
نویسنده

صفورا بیستونی

با نظارت محمد بیستونی
زبان فارسی
ناشر بیان جوان
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۷
شابک ۹۷۸–۹۶۴-۵۶۴۰–۵۹-۸
دانلود PDF

محتویات

دیباچه

متن تأییدیه حضرت آیت‌اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم

بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

۱۲ ویژگی منحصر بفرد در آثار مکتوب مؤسسه قرآنی تفسیر جوان

۱ـ اعراب‌گذاری کامل «همه» آیات، روایات و کلمه‌های عربی.

۲ـ طرح جلد ابداعی و گرافیکی جدید متناسب با «جمعیت هدف هر کتاب».

۳ـ صفحه‌آرایی شعرگونه و چشم‌نواز تا خواننده به دلیل پرش مرتب چشم «خسته» نشود.

۴ـ آزاد بودن «هرگونه نسخه برداری» و چاپ از روی آثار مکتوب و کپی رایت نرم‌افزارها.

۵ـ همه محصولات مؤسسه پس از فروش و استفاده، حتی اگر آسیب دیده باشد، «پس گرفته می‌شود».

۶ـ فروش اقساطی به قیمت نقد و با تعیین اقساط «توسط خریدار».

۷ـ امضای «حداقل یک مجتهد جامع‌الشرایط» به نشانه تأیید محتوا قبل از چاپ اخذ می‌شود.

۸ـ آثار مؤسسه به افراد بی‌بضاعت به طور «رایگان» تقدیم می‌گردد.

۹ـ همه «آموزش‌های تخصصی قرآنی» گروه مؤسسات قرآنی تفسیر جوان «رایگان» است.

۱۰ـ برای هیچ‌یک از آثار، حق‌التألیف دریافت نمی‌شود.

۱۱ـ تنوع‌تخصصی‌محصولات‌متناسب «باجامعه‌هدف‌یعنی‌کودک، نوجوان، جوان، زنان، خانواده‌ومساجد».

۱۲ـ نشر نهایی آثار پس از نشر آزمایشی و موفقیت در طرح پایلوت (Pilot Plan) در «جمعیت مخاطب هدف» صورت می‌گیرد.

درصورتی‌که‌هرکس‌از صدراسلام تا سال۱۴۲۰هجری‌قمری (سال تأسیس مؤسسه قرآنی تفسیر جوان) یک نمونه کتاب قرآنی را باجمع «۱۲ ویژگی» مذکور، به این مؤسسه ارائه دهد، برای‌هموطنان‌داخل کشورمبلغ «۰۰۰/۰۰۰/۱۰تومان» و برای افراد مقیم خارج‌از کشورمبلغ «۰۰۰/۱۰ دلار» جایزه به‌عنوان حق الکشف تعلق می‌گیرد.

(قیمت‌گذاری کل محصولات مؤسسه برمبنای ۱۲ ویژگی اشاره شده، انجام می‌شود)

دکتر محمد بیستونی

رئیس هیئت مدیره گروه مؤسسات قرآنی تفسیر جوان‌شامل:

[مؤسسه‌قرآنی‌قصص(تخصصی‌کودکان)،مؤسسه‌قرآنی‌نورپیامبران(تخصصی‌نوجوانان)،مؤسسه‌قرآنی‌تفسیرجوان(تخصصی‌جوانان)،

مؤسسه قرآنی رضوان(تخصصی زنان)، مؤسسه قرآنی شعیب نبی‌اللّه (تخصصی خانواده)، مؤسسه قرآنی مساجد جوان (تخصصی مساجد)]

اَلاِْهْداءِ

اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ

رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا

وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ

الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ

شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْـنِ وَ اِلَی‌الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ

الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ‌وُلْدِ الْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّةَ‌اللّهِ فِی‌الاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ

الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ،

الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ

الاَْوْلِیاءَوَیامُذِلَ‌الاَْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَیْنَ‌الاَْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا

وَ اَهْلَنَا الضُّـرَّ فی غَیْبَتِـکَ وَ فِراقِـکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَـةٍ

مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ

فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ

ا ِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ

متن تأئیدیه سرکار خانم بروجردی مدیریت محترم

مؤسسه علمیه السلطان علی بن موسی الرضا علیه‌السلام

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

«یآ اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ» (۱۱۹ / توبه) سپاس خدای را که ردای صدق بر پیکر مخلوقات نمود و اذن تجلّی نام صادق خود را در موجودات صادر فرمود و درود بیکران بر پیامبری که آورنده صدق بوده و خود، قدم صدق نام گرفته است و ثنای بی‌نهایت بر آل‌مطهر او که خود مصداق اَتَمِّ صدق می‌باشند. صدق، حقیقتی است که اشرف صفات نفسانیه و رئیس اخلاق معنویه بوده و خدای سبحان بشارتی خاص به واجدین این صفت می‌دهد. صدق، وارده‌ای است غیبی بر قلب مؤمن که با نورانیت خویش بر همه اعضاء و جوارح او نازل می‌شود و وجود او را منور می‌کند و از هر رجسی تطهیر، نیروی عجیبی است که انسان را تا مقام صدیقان پیش می‌برد و محک شخصیتی وی محسوب می‌شود. صدق ملکه‌ای است که در بیان امام صادق علیه‌السلام به عنوان معیار شایستگی انسان‌ها و سند حقانیت نماز آن‌ها معرفی شده است آن جا که می‌فرماید: «لا تَنْظُرُوا اِلی طُولِ رُکُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَاِنَّ ذلِکَ شَیْ‌ءٌ قَدِ اعْتادَهُ، وَ لَوْ تَرَکَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذلِکَ، وَ لکِنِ انْظُروا اِلی صِـدْقِ حَـدیثِـهِ وَ اَداءِ اَمانَتِهِ» و الهامی ربانی است که نشان محبوبیت بنده نزد خدای خویش است زیرا «اذا اَحَبَّ اللّهُ عَبْدَهُ اَلْهَمَهُ الصِّدْق»، فضیلتی که در لسان مولی الموالی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، سَجِیَّةُ‌الاَْخْیار نامیده شده و حفاظت از دین به وسیله آن صورت می‌گیرد که: «اَلصِّدْقُ لِباسُ الدّین»، وسیله‌ای است که موجب رفعت انسان شده: «اَلصِّدقُ مِرْفَعُه» و او را از هر مهلکه و خطری می‌رهاند: «اَلنَّجاةُ مَعَ الصِّدْق» کرامت و موفقیت را با خود به ارمغان‌می‌آورد و موجب اصلاحات حقیقی دربنده‌می‌گردد، آن چنان معرف شخصیت فرد می‌گردد که هیچ خصلتی تا این حد حقیقت وجودی او را به نمایش نمی‌گذارد «لا تَرْجُمانَ اَوْضَحُ مِنَ الصِّدْق»، آن‌چنان جایگاهی در اعتقادات دارد که رَأْسُ‌الاْیمانِ محسوب می‌گردد، یعنی ایمان فاقد صدق، اعتقادی مرده است، خَیْرُالْقَـرینِ هر فردی محسوب شده و در نشیب و فراز زندگی امداد لازم را به او می‌رساند. انسان محروم از صدق، نازیبا معرفی شده زیرا نمایش همه کمالات به واسطه صدق است که «اَلصِّدْقُ زَیْنُ الاِْنْسانِ». در قیامت صدق مورد سؤال قرار می‌گیرد و جزا نیز برآن مبناداده‌می‌شود «لِیَجْزِیَ اللّهُ الصّادِقینَ بِصِدْقِهِمْ» (۲۴ / احزاب) گویا همه کمالات در این صفت تعبیه شده است و همه فضایل از او نمایان می‌شود. صدق در قرآن در کنار جوانمردی مطرح شده است «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ» (۲۳ / احزاب) و صادق به‌فردی اطلاق می‌شود که در میدان بندگی علی الدوام نهایت سعی را بذل نموده مستقیم و صابر حرکت کرده و در کمال خلوص طالب وصال است. صدق، آن چنان انسان را به گسلاندن بند تعلقات وامی‌دارد که به صراحت می‌فرماید: «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ» (۹۴ / بقره) و آن‌چنان قوت و توانی در فرد ایجاد می‌کند که به گفته مولوی:

صدق موسی بر عصاو کوه زد بلکه بردریای پر اشکوه زد

صدق احمد بر جمال ماه زد بلکه بر خورشیدرخشان راه زد

اما متأسفانه این شاه کلید در جوامع امروزی جایگاه حقیقی خویش را از دست داده و اندک‌اندک در گوشه عزلت سکنی گرفته و در زندگی عموم مسلمین کم‌رنگ به نظر می‌آید و تأسف آن‌گاه شدت می‌یابد که این ارزش اساسی در بعض انظار ضدارزش جلوه می‌کند.

سرکار خانم صفورابیستونی باادراک عمیق این واقعیت، ضرورت طرح بحث صدق را به صورت جدی و اساسی دریافته‌اند و برای پرده‌برداری از این حقیقت و نمایش جایگاه آن گام مناسب و زیبایی در این جهت برداشته‌اند و بازمزمه «رَبِّ اَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَاَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ» حرکت خویش را باقدم صدق و لسان صدق آغاز نموده به امید این که «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْـدَ مَلیکٍ مُقْتَـدِرٍ» راه یابند.

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

امید است زحمات ایشان موجب جریان دائمی صدق در زندگی فردی و اجتماعی ما گشته و با دقت نظر در اجرای صدق در جهتی حرکت کنیم که ندای «اَلْحَمْـدُلِلّـهِ الَّـذی صَـدَقَ وَعْـدَه» را با گوش خویش شنیده و با عافیت شاهد قیامت صغری، قیام مهدی فاطمه علیهم‌السلام باشیم و صدق بیعت خود را در محضرش به نمایش بگذاریم.

الاحقر زهره بروجردی

مدیریت مؤسسه علمیه‌السلطان علی بن موسی الرضا علیه‌السلام

تهران ۱۹/۱۰/۱۳۸۶ ـ (مصادف با شب اول محرم)

مقدمه

ای فرزند آدم! زمانی که خدا را می‌بینی که انواع نعمت‌ها را به تو می‌رساند، تو درحالی که معصیت‌کاری بترس،[۱] آنچه تو را به خدا نزدیک می‌کند، از آتش جهنم دور و آنچه تو را از خدا دور، به آتش جهنم نزدیک می‌گرداند.[۲]

مابرروی زمین باسرعتی‌بی‌سابقه حرکت‌می‌کنیم‌ونمی‌دانیم و فکرنکرده‌ایم‌که به کجامی‌رویم. امروز بر سر دو راهی حق و باطل قرار داریم و البته آن‌کس که به وجودآب اطمینان دارد تشنه نمی‌ماند[۳] و از آنجا که سهم ما از دنیا آن مقدار است که با آن سرای آخرت را اصلاح کنیم،[۴] باید از کار خویش بهره گیریم که انسان بینا کسی است که به درستی شنید و اندیشه کرد، پس به درستی نگریست و آگاه شد، از عبرت‌ها پند گرفت سپس راه روشنی را پیمود و از افتادن درپرتگاه‌ها و گم‌شدن در کوره راه‌ها دوری کرد، کوشید تا عدالت را پاس دارد و برای گمراهان جای اعتراض باقی نگذارد که در حق سختگیری کند، یا در سخن حق تحریف روا دارد و یا در گفتن سخن راست بترسد.[۵]
سخن راست، صدق کلام است و صدق، وضعیتی است که ظاهر و باطن در آن یکی است و گفتاری است که با استاندارد الهی یعنی آیات قرآن و روایات مطابق باشد[۶] و با توجه به آنچه خواهید خواند مهمترین مسئله این است که، ما بدون صدق نجات نخواهیم یافت.

گفت غیرراستی نرهاندت داد سوی راستی می‌خواندت

آنچه می‌خوانید تحقیقی است پیرامون مسئله صدق و کذب که با استفاده از آیات قرآن و روایات معتبر جمع‌آوری، برداشت و بیان شده است.
انگیزه انجام این تحقیق، آیه‌ای از قرآن کریم بود که از گفتارنورانی و مقدس استاد گرامی‌ام سرکار خانم‌بروجردی درمجلس بزرگداشت یکی‌از صدیقان عالم، حضرت اباعبداللّه الحسین علیه‌السلام به گوش جانم رسید و آن آیه ۱۱۹ سوره مائده است که می‌فرماید: «قالَ اللّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّدِقینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّتٌ تَجْـری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهرُ خلِدینَ فیها اَبَدا رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»، خداوند می‌گوید: امروز روزی است که راستی راستگویان به آن‌ها سود می‌بخشد ... .

کمی که پیش رفتم به‌کلامی از حضرت‌رسول‌اکرم‌برخوردم که فرموده‌است: محبوب‌ترین گفتار نزد من، راست‌ترین آن می‌باشد.[۷]و گفتاری از امیرالمؤمنین که فرموده است: در آنچه از زبان پیامبر به تو رسیده اندیشه کن که ناچار به انجام آن می‌باشی و راه فراری وجود ندارد.[۸]
از آنجا که حضرت محمد رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله، محبوب دل ماست، پس هرچه محبوب اوست محبوب ما هم خواهد بود، اما عده‌ای از ما این اصل ظریف را فراموش کرده‌ایم یا حتی نمی‌دانیم که باید محبوب پیامبرمان را بشناسیم و به آن عمل کنیم و البته جای تأسف است که سید جمال‌الدین اسدآبادی یا دکتر علی شریعتی به اروپای غیر مسلمان برود و بگوید: «مسلمانی را دیدم ولی مسلمان ندیدم»[۹] و مسلمانی، صداقت و رفتارهای اسلامی بود میان افراد آن جامعه. در حالی که صداقت و یک رنگی در میان مسلمین امری ضروری و از مبانی اعتقادی می‌باشد اما متأسفانه بسیار کم رنگ است.

بر خود لازم می‌دانم از پدر و مادرم و استاد عزیزتر از جانم سرکار خانم بروجردی که زمینه این تحقیق را برایم فراهم نمودند تشکر نمایم و آرزوی توفیقات بیشتر ایشان را از خداوند منّـان خواستارم.

صفورا بیستونی

تهران، مصادف با۱۱ ذی القعده ۱۴۲۷

ولادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام

(۱ آذرماه 1386)

تعریف صدق

«صِدْق» در لغت به معنی راست گفتن، با تمام نیرو و توان وارد کاری شدن، به عهد و پیمان خود وفادار بودن و هر کار شایسته و بدون عیب و نقص ذکر شده است و «صادِق» به کسی می‌گویند که راستگو، وفاکننده به عهد و صادقانه عمل کننده باشد.

خداوند فرموده است: رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّه‌َ عَلَیْهِ:[۱۰] مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بسته‌اند، صادقانه ایستاده‌اند.

و پیامبر اکرم نیز فرمود: صدق به نیکوکاری هدایت می‌کند و نیکوکاری به بهشت رهنمون می‌شود. دروغ به بدکاری راهنمایی می‌کند و بدکرداری به دوزخ رهنمون می‌شود. همانا مردمانی پیوسته دروغ می‌گویند تا آنجا که خداوند آنها را کذاب ثبت می‌کند و همانا مردمانی پیوسته راست می‌گویند به حدی که خداوند آنها را صدّیق می‌نویسد.[۱۱]

با صدق زدوری مکن اندیشه که در کیش تیری که بود راست در آغوش نشان است[۱۲]

در فضیلت صدق همین بس که صدّیق از آن مشتق است و خداوند پیامبران را بدان توصیف کرده است.

روایتی از امام صادق می‌باشد که فرموده است: به طول رکوع و سجود مرد ننگرید زیرا این چیزی است که بدان عادت کرده است و اگر آن را ترک کند به هراس می‌افتد بلکه به صدق گفتار و ادای امانت از سوی او بنگرید.[۱۳]

به عبارت دیگر معیار خوبی افراد صِرف عبادات ظاهری آنها نیست، بلکه رفتار عملی با محوریت صداقت و امـانتـداری در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی مبنای ارزیابی آن‌هاست.

واژه صدق در شش مرتبه به کار می‌رود که عبارتند از: صدق در گفتار، صدق در نیت و اراده، صدق در وفای به عزم، صدق در عمل و در تحقق همه مقامات دینی و کسی که به صدق در همه آن‌ها موصوف شود صدّیق گفته می‌شود که صیغه مبالغه از صدق است و صدّیقان را درجاتی است. صادق نیز در همه مقامات عزیز و ارزشمند است و درجات صدق نیز بی‌نهایت.[۱۴]

نیز در کلامی از امام صادق است که فرموده است: هرگاه بخواهی بدانی راستگویی یا دروغگو به معنای قصد و عمق ادعای خود بنگر و آنها را در ترازوی حق بسنج و گمان کن که روز قیامت است و خدا فرموده: «وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ».[۱۵]

هرگاه مقصود تو با عمق ادعایت برابر باشد صدق تو ثابت می‌شود و پست‌ترین و پایین‌ترین حد صدق آن است که زبان، خلاف دل و دل، خلاف زبان نباشد.[۱۶]

کردی از صدق و اعتقاد و یقین خویشی خویش را به حق تسلیم[۱۷]

هر بنده‌ای که بخواهد راه طاعت خدا در پیش گیرد نخستین وظیفه‌اش آن است که برای بدست آوردن معرفت، نیت را بیاموزد سپس بعد از فهم حقیقت صدق و اخلاص که دو وسیله برای رستگاری و رهایی بنده از آتش دوزخ است با عمل، نیّت را تصحیح کند.[۱۸]

قابل ذکر است: در لغتنامه‌های زبان فارسی تعاریفی از صدق دیده می‌شود که در زیر آمده است:

صدق: راست، سخت، درست، مطابقت حکم با واقع و با اعتقاد، راست شدن سخن در حدیث، راست گردانیدن وعده.[۱۹]

البته توجه به این نکته ضروری است که «عمل بی‌نیت و نیت بدون اخلاص، خودنمایی و ریا است، ریا همتای نفاق و همسان گناه و اخلاص بدون صدق و تحقیق پوچ و هباست و خداوند فرمود: «وَ قَدِمْنا اِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا»[۲۰]

«و ما به سراغ اعمالی که آنها انجام‌دادند می‌رویم و همه‌را چون ذرات غبار پراکنده در هوا می‌کنیم» و این درباره هر عملی که برای غیرخدا و آلوده به ریا است می‌باشد.[۲۱]

آیا صدق ذاتی است یا اکتسابی

برای آن کس که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد[۲۲] و جوینده هرچیز به آن یا به بعض آن خواهد رسید.[۲۳]

همین جملات، کافی است که متوجه شویم انسان موجودی است بسیار مستعد که می‌تواند به کمال برسد و در آن هنگام است که نام خلیفة اللهی بر او گذارده می‌شود.

یکی از مراتب کمال، رسیدن به مقام صدق است در نیات و افکار، گفتار و اعمال که به زودی به آن‌ها اشاره خواهد شد.

آیا صدق در ذات ماست یا خارج از ذات؟

خداوند وجود ما را سرشار از فطریات مثبت آفریده است و همه نیکی‌ها در آن جای دارد. این ما هستیم که پس از ورود به دنیا دچار کدورات عالم امکان شده و پرده‌ای روی فطرتمان را می‌پوشاند. پس باید تلاش کنیم و بذر کاشته شده درونمان را به وسیله آموختن مناسب آبیاری کنیم و رشد دهیم و به شرافت انسانی نائل آییم.

صداقت در ریشه همه انسان‌ها نهاده شده و افرادی که این صفت شایسته را دارند، محبوب دیگران می‌شوند، اما از آنجا که بشر، معصوم نیست و فراموش می‌کند که باید به عبادت خدا مشغول باشد و محرمات را ترک کند، احتیاج به تذکر (یادآوری) دارد. درخطبه‌ای از نهج البلاغه آمده است: مردم را از حرام و منکرات بازدارید و خود هم مرتکب نشوید زیرا دستور داده شده‌اید خود محرمات را ترک کنید و سپس مردم را بازدارید.[۲۴] و این تذکرات را، انبیاء و ائمه و انسان‌های آگاه روزگار، گوشزد کرده‌اند و ما هستیم که باید برای رسیدن به سعادت واقعی آن‌ها را به‌کاربندیم.

در اینکه صدق به طور بالقوه در نهاد ماست، شکی نیست اما با استناد به حدیثی از امام صادق علیه‌السلام اکتسابی بودن آن نیز ثابت می‌گردد. ایشان فرموده‌اند: «قبل‌از اینکه حرف بزنی، صدق حرف را یادبگیر».[۲۵]

پس بعد از آموختن صدق است که آن، از بالقوه بودن خارج می‌شود به فعل می‌رسد. اصلاً ما در حالی مجوز سخن گفتن را داریم که صادق باشیم، حضرت علی علیه‌السلام فرمود: آنجا که باید سخن درست (راست) گفت، در خاموشی خیری نیست. چنان‌که در سخن ناآگاهانه نیز خیری نخواهد بود.[۲۶]

الهی! به وفا عقد کن روانم را همدم صدق کن جانم را[۲۷]

خصوصیات صدق و مراتب آن

در هر عبادتی صدق معتبر است، اَلا لِلّهِ الدّینُ الْخالِص، که در اینجا خلوص، همان صدق نیّـت است.[۲۸]

و بدون آن عبادت کامل نیست که چون خداوند بنده‌ای را دوست بدارد صدق به او الهام کند.[۲۹]

طاعت، آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست[۳۰]

چون شد اخلاص را نشانه پدید نور صدق آید از میانه پدید[۳۱]

حال آیا می‌دانید خصوصیات صدق چیست که خداوند آن را به بنده محبوبش ارزانی می‌دارد ؟! بهترین پاسخگوی این پرسش، جلوه کامل صدق، امیرالمؤمنین علیه‌السلام که هم محب خداست هم محبوب او. او می‌فرماید:

صدق:

۱ ـ لباس دین است،

۲ ـ ستون اسلام و استوانه ایمان است،

۳ ـ امانت زبان و بذل احسان است،

۴ ـ شریف‌ترین خوی‌های انسان با یقین است،

۵ ـ کمال جلالت و بزرگی است که اگرچه از آن بترسی، نجات بخش توست،

۶ ـ حقیقتی است که بین حق و باطل جدایی می‌افکند و در نهایت، روح سخن، صدق است. هرکه لحنش راست باشد، دلیلش قوی می‌گردد و کارش پاکیزه است.[۳۲]

همچنین از آیه ۶۶ سوره مبارکه یونس می‌توان نتیجه گرفت که راستی و صدق، براساس قطع و یقین است و دروغ (خَرْصْ) براساس تخمین‌ها و شایعات و پندارها است و هرکس از ظن و گمان‌های بی‌اساس پیروی کند سرانجام به دروغگویی کشانده می‌شود.[۳۳]

صدق، بیداری هر حس می‌شود حس‌ها را ذوق، مونس می‌شود[۳۴]

زبان بزرگ‌ترین نعمت و موضوع بزرگ‌ترین گناهان است از جمله نفاق، دروغ، تهمت، غیبت و دشنام که هرکدام از گناهان کبیره می‌باشند.[۳۵]

قرآن می‌فرماید: خدای رحمن به موجب رحمانیت خود، انسان را آفرید و به او نطق و بیان آموخت. جهت شکر این نعمت باید آن را در مسیر حقیقت‌جویی و راستگویی استفاده کرد که خلقت زبان توسط خدا به خاطر کشف حقیقت است نه کتمان آن. حضرت علی علیه‌السلام از قول پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: آن طایفه‌ای که من از آنها نگرانم مردمان منافق و دورواند که در گفتار و ظاهر، مؤمن و در باطن، کفر را مستور می‌کنند در ظاهر مانند گوسفند، سلیم و در باطن و قفا همچون گرگ آدم‌خوارند.[۳۶]

یکی از بهترین آیات در این مورد آیه ۸۰ سوره اسراء می‌باشد که می‌فرماید: «وَ قُلْ رَبِّ اَدْخِلْنی مُدْخَـلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لی مِـنْ لَـدُنْکَ سُلْطانا نَصیرا».

در این آیه از خدا می‌خواهیم که امورمان را سرپرستی کند تا بتوانیم صادق باشیم و صدق را در دو خیر می‌خواهیم:

ـ مُدْخَلَ صِدْق: یعنی صادقانه وارد دنیا شویم طبق همان «بلی» که قبلاً به بندگی خدا گفته‌ایم و قول داده‌ایم در دنیا، بنده دنیا نشویم. پس پایه و نیت کارهایمان باید بر اساس صدق باشد.

ـ مَخْرَجِ صِدْق: یعنی از هرجا خارج می‌شویم خروج از میدان بندگی نباشد و خروجمان به امراللّه، برای قرب الهی و به جهت کسب رضای او باشد و صدقمان تا آخر ادامه داشته باشد. در این صورت است که خدا مقام سلطانی را نصیبمان می‌کند تا بر تمام امور و افکارمان مسلط باشد.[۳۷]

مراتب دیگر صدق را با توجه به آیاتی دیگر می‌توان یافت. از جمله: آیه ۸۴ سوره مبارکه شعراء که حضرت ابراهیم دعا می‌کند: «وَ اجْعَلْ لی لِسانَ صِدْقٍ فِی‌الاخِرینَ» به این معنی که خدایا! ذکر جمیل مرا در دهان آیندگان انداز.

لِسانَ صِدْقٍ: یعنی مرتب ثناگویی خدا را کردن که به اندازه ثناگویی از خدا و ائمه و اولیاء لسانم صادق خواهد بود. توجه به این نکته ضروری است که اصل لسان صدق، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله است.

همچنین آیه ۵۰ سوره مریم «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیّا» که در اینجا هم خداوند از رحمتش به حضرت ابراهیم که از پدر و بت‌پرستان کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را بخشید و به همه پیامبری داد. به علاوه برای آنها لسان صدقی بلند مرتبه قرار داد.

در آیه ۴ سوره مبارکه یونس داریم: «بَشِّـرِ الَّـذینَ امَنُـوآ اَنَّ لَهُـمْ قَـدَمَ صِـدْقٍ عِنْـدَ رَبِّهِـمْ».

قَدَمَ صِدْقٍ: قدم، کلاً آن خیری است که مرا مقدم می‌کند و جلو می‌برد و در صورتی قدمم صادقانه خواهد بود که تمام وقتم را بندگی خالصانه پر کند و چیزهایی را به آخرت بفرستم که مرا به وصل برساند نه اینکه به جای تَقَدُّم، تَأَخُّر نصیبم کند.

اگر به صدق، قدم در طریق عشق نهی تو را نقش قدم راهبر شود پیدا[۳۸]

هر کس به صدق در ره توحید زد قدم از ره ما برون نرفت اگر راهبر نشد[۳۹]

از دیگر مراتب صدق، مَقْعَد صِدْق است. در آیه ۵۵ سوره قمر آمده است: «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ»، جایگاه متقی در بهشت و در نهر است، حقِ اوست که کنار سلطان نشیند چون عمری در خدمت ملیک مقتدر بوده و در دنیا مَدخل و مَخرج، لِسان و قَـدَم صدق داشته است.[۴۰]

بر سر آن ره نارفته که می‌باید رفت خیز و عاقل منشین بر قدم صدق بایست[۴۱]

از طرف دیگر می‌توان صدق را در سرفصل‌های زیر دسته‌بندی کرد:

صدق در نیت

امام صادق می‌فرماید: کسی که نیت صادقی دارد، صاحب قلب سلیم است چراکه سلامت قلب از شرک، نیّـت را در همه چیز خالص می‌کند و قلب سلیم قلبی است که خدا را ملاقات کند درحالی که کسی جز او در آن نباشد و در روز قیامت با توجه به آیه ۸۹ سوره مبارکه شعراء فقط قلب سلیم است که به حال انسان سود می‌بخشد. «اِلاّ مَنْ اَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ» و این مطلب از قول حضرت ابراهیم در سوره آمده است.

وانجا که عاشقان را ز صدق باز پرسند پس عاشق مجازی کاندر جواب بماند[۴۲]

پس فکر و نیتی که صادق نباشد به دلیل عدم توحید کامل است که این، سبب عمل ناصادقانه نیز می‌شود.

صدق دل همره جان کن که سخن نیست مفید،[۴۳]

صِـدْق در قول

که با توجه به آنچه گفته شده است، بسیار بدیهی است، حتی باید در دعاهایی که می‌کنیم نایب بنده‌های خاص و متقی خدا بشویم تا قولمان صادقانه باشد.

صِـدْق در عَزْم

اهل شعار دادن نباشیم.[۴۴] (عَزْم: قبل از عمل کردن است).

از بر صدق برو، پای طلب در ره نه گرچه پاینده جانان کم و جوینده بسی است[۴۵]

صِدْق در عبادت

که «ما اُمِرُوا اِلاّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینِ» و این مطلب لزوم قصد قربت در عبادت است تا آنجا که به عنوان مثال در آیه ۳۱ سوره حج، روح عبادت را اخلاص می‌داند. پس‌می‌توان‌گفت‌مهم‌ترین‌مسئله‌درعبادت (و اعمال‌صالح) نیّـت خالص که همان صدق است می‌باشد.

و باز در قرآن آمده است در راه عبادت او شکیبا باش «وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِه»[۴۶] که منظور، عبادتی توأم با اخلاص و توحید است و عبادتی خالصانه و صادقانه با مشکل و سختی همراه است.[۴۷] و خداوند فرشتگان را در آیه ۲۶ سوره انبیاء به خاطر اخلاص در عبودیت گرامی داشته و لفظ «عِبادٌ مُکرَمون» یعنی آنها که مواهب خدا را افزون دریافت می‌کنند را به کار برده است. در دعای عرفه حضرت ابا عبداللّه‌الحسین علیه‌السلام نیز ایشان درخواستی دارند که مؤیّـد صدق است و آن این که «اَلهی اَقِمْنی بِالصِّـدقِ الْعُبُـودِیَّةِ بَیْـنَ یَـدَیْـکَ» یعنی: پروردگارا! تصدیق بندگی را برای من در نزد خود برپادار. پس «ز روی صدق در دل‌های شب دست دعا بگشا».[۴۸]

صدق در وفای به عزم

وقتی مثلاً از خدا چیزی را با شرایطی خواستم و آن را به من داد، عمل کنم.[۴۹]

صدق در عمل

عملم از نیتم پررنگ‌تر نباشد بلکه جوشش درونیم بیشتر باشد.

و بالاخره حسن ختام این مبحث را، کلامی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله قرار می‌دهم که از ایشان پرسیدند: کمال چیست؟ فرمود: «قَوْلُ الْحَقّ وَ عَمَلٌ بِالصِّدْق» یعنی گفتار مطابق با حق و عمل صادقانه [و این صدق در گفتار و عمل را می‌رساند].

حال‌که تا اندازه‌ای با صدق آشنا شدیم، برای ایجاد اشتیاق بیشتر به راستگویی، بعضی از آثار آن را برمی‌شمارم.

اگر قدم‌زنی در ره خاندان به‌صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف[۵۰]

آثار و برکات صدق

در آیه ۱۱۰ سوره مبارکه بقره می‌فرماید: «وَ ما تُقَـدِّمُـوا لاَِنْفُسِکُـمْ مِـنْ خَیْـرٍ تَجِـدُوهُ عِنْدَ اللّـهِ».

یعنی با انتخاب خیر و احسن، انسان سرمایه‌دار است و این سرمایه‌داری از بررسی احادیث و آیات زیر در آثار صدق روشن خواهد شد.[۵۱]

صدق، اکسیرمس هستی‌توست پایه افروز فرودستی توست[۵۲]

امام صادق می‌فرماید: «اَلصِّدْقُ سَیْفُ اللّهِ فی اَرْضِهِ: صدق شمشیر خداست در زمینش». همان‌طور که شمشیر نفوذ دارد، صادق هم نفوذ کلام خواهد داشت و قدرتمند است و مقتدر و اینکه در کلامش نفوذ و قاطعیت است نشانه تأیید خداوند باری‌تعالی می‌باشد.[۵۳]

حضرت علی علیه‌السلام نیز گفتاری شبیه به این مطلب دارد، ایشان فرمود: چه بسیار سخنانی که از حمله مسلحانه کارسازتر و مؤثرتر است.[۵۴]

طریق صدق کی قطع تواند کرد؟ که همچو صبح جهانتاب با دو شمشیر است[۵۵]

علی علیه‌السلام می‌فرماید: صادق‌به‌واسطه‌صدق‌خودسه‌چیزرابدست‌می‌آورد:حسن اطمینان، جلب محبت و مهربانی و ایجاد هیبت.[۵۶]

جمعی که پا به صدق درین راه می‌زنند در یک نفس چو صبح جهان‌گیر می‌شوند[۵۷]

و «مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَکی عَمَلُهُ»: اگر کسی زبانش صادق باشد کارهایش تزکیه خواهد شد یعنی رشد و انبساط خواهدداشت و به همین اندازه‌ای که هست نمی‌ماند.[۵۸]

کسی که پای نهد در ره تو از سر صدق چو مکان قدمش باشد از مکان بیرون[۵۹]

طبق آیه ۳۴ سوره مبارکه زُمَر از آثار صدق این است که «لَهُمْ ما یَشاؤُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ» برای صدیقین آنچه بخواهند نزد پروردگارشان از مواهب معنوی و نعمات مادی موجود است و آیه ۳۵ سوره زُمَر می‌فرماید:

خداوند بدترین اعمالی را که انجام داده‌اند می‌آمرزد و آن‌ها را به بدترین اعمالی که انجام می‌دادند پاداش می‌دهد.[۶۰]

اگر خواهی که گردی بنده خاص مهیا شو برای صدق و اخلاص[۶۱]

با توجه به آیه ۲۴ سوره یوسف و در کل داستان یوسف و زلیخا، صادق، تحت امداد غیبی خداوند قرار می‌گیرد به طوری که صداقت یوسف حتی در زندان هم سبب عزت و مؤثر بودن وجودش شده بود. همچنین در آیه ۸۰ سوره اسراء گفته شده بنده صادق تحت سلطنت و نصرت الهی قرار می‌گیرد و در سوره حُجُرات نیز نصرت، باهمین مضمون نصیب صادق می‌شود. پس از آن‌جا که دنیا سجن مؤمن است برای عزت و وجود نافع باید صادق بود.

در آیه ۱۷ سوره اَنفال خداوند سمیع و علیم شمرده شده، یعنی از آنجا که خدا صدای استغاثه پیامبر و مؤمنان را شنید و از صدق نیت و اخلاص آنها باخبر بود همگی را مشمول لطف خدا قرار داد و بر دشمن پیروز ساخت [در جنگ بدر] و آمده است: البته مؤمنان مخلص و مجاهد سرانجام پیروز می‌شوند و ریاکاران بی‌عمل (دروغگویان) شکست می‌خورند.[۶۲]

با صدق ز دوری مکن اندیشه که در کیش تیری که بود راست در آغوش نشان است[۶۳]

آیه ۲۴ سوره احزاب می‌فرماید: صدق فعلی و قولی مرد و زن باایمان ملاک است و [بعد از آن] خداوند به صادقین پاداش عظیم عنایت می‌کند و مغفرت شامل حال آنها می‌شود. درآیه ۳۵ همین سوره آمده خداوند برای عده‌ای [در صورت نیاز به بقیه مصادیق، به آیه مراجعه کنید] از جمله مردان و زنان راستگو و ... آمرزش و مزدی بزرگ آماده کرده است و با توجه به آیه ۲۸ سوره مبارکه غافِر: اگر صادق باشید وعده خدا برای شما عمل می‌شود، که می‌توان یکی از آن پاداش‌های بزرگ را شفاعت رسول اکرم در قیامت دانست. ایشان فرموده است: نزدیک‌ترین شما به من در قیامت و لازم‌ترین اشخاص بر شفاعت توسط من، راستگوترین شماست در حدیث، اداکننده‌ترین شما در امانت، نیکوترین شما در خلق و نزدیک‌ترین شماست به مردم![۶۴]

و نیز فرمود: راستگو باشید اگر چه در آن نابودی ببینید، زیرا نجات و رستگاری در راستی است و از دروغ به دور باشید اگر چه در آن رستگاری ببینید که هلاک و نابودی در ناراستی است،[۶۵]

زبانی کز فروغ صدق دارد روشنی زنده زیر خاک دائم چون چراغ آسیاست[۶۶]

که کار اهل بهشت، صدق است، چون بنده راستگو باشد نیکوکار می‌شود و چون نیکی کند، ایمان‌آورد و براثرایمان واردبهشت گردد.[۶۷] امام صادق می‌فرماید: «اِنَ‌الصّادِقَ اَوَّلُ مَنْ یُصَدِّقُهُ‌اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ» از بالاترین اکرام‌های خدا و اکرام خدا به بنده، اینکه لسان صدق به او می‌دهد و خدا تصدیقش می‌کند. پس باید بدانیم اگر لغزشی در زبانمان داریم عذاب خداست و تحقیر او.[۶۸]

و وقتی از حضرت علی علیه‌السلام پرسیدند: گرامی‌ترین مردم کیست، فرمود: کسی که در موقعیت‌های مختلف راست می‌گوید.[۶۹]

و نیز ایشان پس از فتح بصره و کشته شدن طلحه و زبیر فرمود: «بَصَّرَنیکُمْ صِدْقُ النِّیَةِ» یعنی: من با صفای باطن و صدق‌نیت، درون شما را می‌خواندم. پس صدق نیت، سبب بصیرت می‌شود.[۷۰] همچنین طبق فرموده‌هایی از ایشان داریم: راستی حقیقتی است‌که بین‌حق‌وباطل جدایی‌افکند[۷۱]و هرکه‌سخنش راست‌باشد، دلیلش قوی‌گردد.[۷۲]

با این مقدمه که اسلام عامل نجات و رستگاری برای تصدیق‌کنندگان، (راستگویان) است[۷۳] و هرکس خدا را تصدیق کند رستگار می‌گردد،[۷۴] یکی دیگر از آثار صدق را از زبان امام باقر علیه‌السلام می‌آموزیم که می‌فرماید: چهار چیز است که اگر در کسی باشد اسلامش کامل و گناهانش پاک می‌گردد و پروردگار را در حالی ملاقات می‌کند که از او خشنود و راضی باشد:

۱ ـ کسی که به وعده‌ای که به مردم داده وفا کند.

۲ ـ زبانش در گفتاربامردم‌راست‌باشد.

۳ ـ ازانجام‌هرکاری‌که پیش‌مردم و خدا زشت باشد، شرم کند.

۴ ـ خُلق و خوی او با خانواده نیکو باشد.

حال، آیا می‌توان گفت: اسلام، عامل نجات برای صادقان است؟

پاسخ مثبت است زیرا طبق آیه ۱۱۹ سوره مائده خداوند می‌فرماید: «... هذا یَـوْمُ یَنْفَـعُ الصّـدِقینَ صِـدْقُهُـمْ ...».

منظور از صدق در این آیه، راستی در گفتار و کردار در دنیاست که در آخرت مفید واقع می‌شود وگرنه صدق در آخرت که محل تکلیف نیست، فایده ندارد و در آن روز هیچ‌کس جز راست نمی‌تواند بگوید چون دنیاست که دارتکلیف است و در آخرت دروغگویان، راستگو خواهند شد.

پس تنها چیزی که در قیامت از بین همه اعمال بسیار مفید می‌باشد صدق صادقان می‌باشد و تمام نیکی‌ها در صدق خلاصه می‌شود و فوز عظیم و رضایت پروردگار از بندگان و بالعکس که بالاترین نعمت است برای بنده صادق موجود خواهد بود.[۷۵]

و بالاخره نجات از آنِ کسی است که صادق باشد: «نِجاةٌ لِمَنْ صَدَّقَ».[۷۶]

«اِنَّما یُـوَفَّـی الصّـابِرُونَ اَجْـرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» (۱۰ / زمر)

به صدق کوش که خورشید زاید از نفست که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست[۷۷]

ضرورت صداقت چیست

یکی از امور مهم در ایجاد انگیزه برای صادق بودن آثار و فواید صدق بود که در فصل قبل گذشت و اما مهم‌تراز آن دانستن‌این‌است‌که اساساً ضرورتِ صداقت چیست؟

طی بررسی که داشتم بهتر از سخنان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام چیزی نیافتم که او خود، صدق مطلق است و روشنگر راه. از این رو ضرورت راستی را از زبان ایشان تبیین می‌کنیم. حضرت می‌فرمایند:

گفتار باطل تباه‌شدنی است و باطل آن است که بگویی شنیدم و حق، آنکه بگویی دیدم[۷۸] و «حق، گسترده‌تر از آن است که وصفش کنند ولی به هنگام عمل تنگنایی بی‌مانند دارد»،[۷۹] میان حق و باطل چهار انگشت فاصله است [در اینجا ظاهراً منظور فاصله بین چشم و گوش است و حقانیت دیده‌ها و نه شنیده‌ها]. [البته] گاه سخن، حق است اما از آن اراده باطل می‌شود[۸۰](مثل سخن خوارج که حق بود و می‌گفتند: حکومت از آن خداست اما از آن، سوء استفاده کردند).

[و اما] حق، سنگین ولی گوارا و باطل، سبک اما کشنده است[۸۱]و خدا حق را بر مردمی آسان می‌کند که آخرت را می‌طلبند، نفس را به شکیبایی وامی‌دارند و به وعده‌های پروردگار اطمینان دارند.[۸۲]من از آن کس که به باطل سخن گوید یا کاری را که خدا اصلاح کرده برهم زند بیزارم. آنچه نمی‌دانی واگذار، زیرا مردمان بدکردار باسخنانی نادرست به سوی تو خواهند شتافت.[۸۳]

سخن در بند توست تا آن را نگفته باشی و چون گفتی تو در بند آنی. پس زبانت را نگه دار چنان‌که طلا و نقره را نگه می‌داری، چه بسا سخنی که نعمتی را طرد و یا نعمتی را جلب می‌کند،[۸۴] پس با سکوت بسیار وقار انسان بیشتر می‌شود،[۸۵] [انسان] باید زبانش را حفظ کند چون همانا این زبان سرکش، صاحب خود را به هلاکت می‌اندازد. به خدا سوگند پرهیزکاری را ندیده‌ام که تقوا برایش سودمند باشد مگر آنکه زبان خویش را حفظ کرده بود[۸۶] و پرهیزکار کسی است که از محدوده حق جدا نمی‌گردد[۸۷]و زبان، تربیت نشده درنده‌ای است، اگر رهایش کنی می‌گزد.

بسیاری از حقایق در اموری است که ناآگاهانه انکار می‌کنید.[۸۸]پس آنچه نمی‌دانید نگویید، بلکه همه آنچه را می‌دانید نیز نگویید چون خداوند بر اعضای بدن چیزهایی را واجب کرده که از آنها بر شما در قیامت حجت آورد.

پس ملازم صدق باشید اگرچه از زیان آن بترسید، زیرا زیان صدق از منفعت مورد امید دروغ بهتر است[۸۹] و خود را به راستگویی و امانت‌داری ملزم بدانید که از شیوه اخلاق نیکان است[۹۰] و «اِنَّ الدُّنیا دارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَـدَقَها» دنیا، سرای راستی برای راستگویان است.[۹۱]

ایمان [که از ارکان سعادتمندی است] بر ۴ پایه استوار است و جهاد یکی از آن‌ها است، جهاد نیز بر ۴ پایه است که یکی از آن‌ها راستگویی در هر حال است و آن کس که در میدان نبرد، [جهاد اصغر و جهاد اکبر (مبارزه با نفس)] صادقانه پایداری کند، حقی را که بر گردن او بوده ادا کرده است.[۹۲]

تانگردد درون و بیرون راست بوی صدق از تو برنخواهد خواست[۹۳]

هم‌چنین از کلام دیگری از حضرت علی علیه‌السلام می‌توان دریافت که صدق سبب وحدت است و دورویی سبب تفرقه و البته که با وحدت می‌توان به رستگاری رسید و کلام، این است: «مبادا در دین دورویی (تلوّن) ورزید که وحدت در راه حق گرچه کراهت داشته باشید از پراکندگی در راه باطل گرچه مورد علاقه شما باشد بهتر است. چون خداوند سبحان نه به گذشتگان نه به آیندگان چیزی را با تفرقه عطا نفرموده است».[۹۴] و باز ضرورت صدق را در دوست و در امام مردم بیان می‌فرماید: دوست آن است که در نهان، آیین دوستی (صدق) را رعایت کند.[۹۵] و باید امام مردم به مردم راست بگوید «فَلْیُصَدِّقْ رَاْیُهُ اَهْلَـهُ».[۹۶]

در خاتمه این مبحث سخنی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را مرور می‌کنم که بسیار قابل توجه و راه‌گشاست، ایشان می‌فرماید: ایمان بنده‌ای استوار نگردد، تا دل او استوار شود و دل استوار نگردد تا زبان استوار گردد.[۹۷]و گفته شد که سخن استوار، صدق و راستی در کلام است.
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن‌شناس نئی جان من خطا اینجاست[۹۸]

مظاهر صدق در میان خلق

ای مردم! در راه راست از کمی روندگان نهراسید زیرا اکثریت مردم گرد سفره‌ای جمع شوند که سیری آن کوتاه و گرسنگی آن طولانی است، او که از راه آشکار برود به آب می‌رسد و هر کس از راه راست منحرف شود، سرگردان می‌ماند.[۹۹]

حال که تا حدی با صدق، مراتب، آثار و ضرورت آن آشنا شدیم به بررسی صدیقان عالم می‌پردازم و به طور اجمالی نامی از آنها می‌برم، که:

(جان پروراست قصد ارباب معرفت)

در اولین مرتبه باید بدانی، دارنده بهترین صفات طبق فرازی در دعای جوشن کبیر «یا مَنْ لَهُ صِفاتُ الْعُلیا» خداوند همه جهانیان است؛ و یکی از بهترین این صفات، صدق می‌باشد و صدق مطلق، خداوند باری‌تعالی است او که کلامش تماماً صادق است. «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقا وَعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِمتِه وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ»،[۱۰۰]و کلام پروردگار تو در راستی و عدالت، به حد کمال است. هیچ‌کس نیست که یارای دگرگون کردن سخن او را داشته باشد و اوست شنوا و دانا. «قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ اِبْرهیمَ حَنیفا».[۱۰۱] بگو خدا راست می‌گوید آیین حنیف ابراهیم را پیروی کنید.[۱۰۲]

«وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثا»[۱۰۳] چه کسی از خدا به گفتار راستگوی‌تر است (که به تحقیق شما را در قیامت گرد می‌آورد) و «وَ مَـنْ اَصْـدَقُ مِـنَ اللّـهِ قیلاً»[۱۰۴] چه کسی از خدا به گفتار راستگوی‌تر است (که برای آنها که ایمان آورده‌اند و کارهای نیکو کرده‌اند بهشت‌هایی آماده کرده که در آن‌ها نهرها روان است و در آنجا جاویدند، وعده خدا حق است).

خداوند مربی عالم وجود است و صدق را باید از او آموخت، پس «تَخَلَّقُوا بِاَخْلاقِ‌اللّهِ وَ تَزَیَّنُوا بِصِفاتِ‌اللّهِ» که دین خالص‌ازآن خداست «لِلّهِ الدّینُ الْخالِصُ».[۱۰۵]

در مفاتیح نیز با عباراتی فراوان: از جمله «یا صادِقا لا یُخلِف» «یا مَن وَعْدُهُ صادِقٌ» و «یا صادِقُ» که در دعای جوشن کبیر می‌باشد، پروردگارمان را این‌گونه می‌خوانیم.

در قرآن کریم که قائِلٌ مُصَدَّق است (سخنش تصدیق می‌گردد)،[۱۰۶] گاه به جای وحی، تعبیر به صدق شده یعنی سخنی که هیچ گونه احتمال دروغ و خلاف در آن نیست و مبلّـغ وحی که کلام صادق پروردگار است کسی نبود جز ارباب معرفت، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله که در بسیاری از زیارات لقب: «اَلصّادِقُ الاَْمین» را در مورد ایشان می‌بینیم. نیز در آیه ۳۳ سوره مبارکه زمر داریم: «وَ الَّذی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ اوُلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» کسی که سخن راست آورد و تصدیقش کرد، آنان پرهیزکارانند. (الَّذی جاءَ بِالصِّدْقِ). پیامبر اکرم علیه‌السلام و (صَـدَّقَ بِـهِ) علی‌بن ابیطالب است.[۱۰۷]

صدق احمد بر جمال ماه زد بلکه بر خورشید رخشان راه زد[۱۰۸]

طبق آیه ۲۲ و ۲۳ سوره مبارکه جن از ویژگی‌های رهبران الهی، صداقت آنهاست در رسالت خدا و ابلاغ از سوی خدا.[۱۰۹] همین مورد در نهج‌البلاغه آمده است، پیامبران، انسان‌ها را با (لِسان صِـدق) راستگویی به راه حق فرا خواندند.[۱۱۰]

نخستین نشانه صدق پیامبران آن است که هیچ منفعت مادی در دعوتشان ندارند و از ما، نه مال، نه مقام و نه سپاسگزاری می‌خواهند، این مطلب را می‌توان در آیه ۲۱ سوره یس و در ۵ آیه از سوره شعراء با تعبیر «ما اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ اَجْرٍ» دریافت.

صدق انبیاء علیهم‌السلام

در تجلی صفات الهی بین مخلوقین، پس از رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، صدق مطلق در جمیع مقامات، منحصر به مقام انبیاء و معصومین علیهم‌السلام است، در تأیید این مطلب آیه ۱۹ سوره توبه می‌فرماید:

«کُـونُـوا مَـعَ الصّادِقینَ» و در تفسیر، صادقین را اهل بیت معرفی کرده‌اند.[۱۱۱]

پس در صورت همراه بودن با آن‌ها در رفتار و گفتار و به میزان زیارت آنها، این صدق نصیب ما هم خواهد شد.

حال در تعیین مصادیق صدق از میان پیامبران و عده‌ای دیگر توجه به آیات زیر مثمرثمر خواهد بود:

صدق حضرت یوسف

آیه ۲۷ سوره یوسف که داستان یوسف و زلیخا را بیان می‌کند و در آخر آیه یوسف را از جمله صادقین مطرح می‌کند. «وَ اِنْ کانَ قَمیصُهُ قُـدَّ مِـنْ دُبُـرٍ فَکَـذَبَـتْ وَ هُـوَ مِـنَ الصّـدِقینَ» که حتی زلیخا در آیه ۵۱ همین سوره به راستگویی یوسف اعتراف می‌کند به این صورت که «اَنَا راوَدْتُهُ عَـنْ نَفْسِـه وَ اِنَّـهُ لَمِـنَ الصّـدِقینَ».[۱۱۲]

صدق ادریس پیامبر

در آیه ۵۶ سوره مریم آمده است: «اِنَّهُ کانَ صِدّیقا نَبِیّا» او راست‌گویی پیامبر بود.

صدق حضرت یونس

قوم یونس بارها صدق او را آزموده بودند و با توبه سریع، تنها گروهی شدند که از عذاب رهایی یافتند. آیه ۹۸ سوره یونس به این موضوع اشاره کرده است: «فَلَوْلاکانَتْ‌قَرْیَةٌ‌امَنَتْ‌فَنَفَعَهآایمانُهآاِلاّقَوْمَ یُونُسَ‌لَمّآ امَنُوا کَشَفْناعَنْهُمْ‌عَذابَ‌الْخِزْیِ فِی‌الْحَیوةِ‌الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ اِلی حینٍ»

«چرا هیچ‌یک از شهرها و آبادی‌ها ایمان نیاوردند که (ایمانشان به‌موقع باشد و) مفید به حالشان افتد، مگر قوم یونس، به هنگامی که ایمان آوردند، عذاب رسواکننده را در زندگی دنیا از آنان برطرف ساختیم و تا مدت معینی (پایان زندگی و اجلشان) آن‌ها را بهره‌مند ساختیم.» (۹۸ / یونس)

صدق حضرت اسماعیل

در آیه ۵۴ سوره مریم به ایشان لقب «صادِقُ الْوَعْد» داده شده که خاندان خود را به نماز و زکات امر می‌کرد و نزد خدا شایسته و پسندیده بود و خدا از پیغمبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله خواسته است از او در این کتاب (قرآن) یاد کند: «اِنَّهُ کانَ صِـدّیقا نَبِیّـا وَ کانَ رَسُـولاً نَبِیّا».

صدق حضرت ابراهیم

«وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ اِبْراهیمَ اِنَّهُ کانَ صِدّیقا نَبِیّا» در این کتاب، ابراهیم را یاد کن که او پیامبری راستگو بود (۴۱ / مریم).

صدق حضرت اسحاق و یعقوب

که در آیه ۵۰ سوره مبارکه مریم آمده است: «وَ وَهَبْنا لَهُـمْ مِـنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیّا» رحمت خویش را به آن‌ها ارزانی داشتیم و لسان صدق و آوازه بلند برای ایشان قراردادیم.

صدق حضرت موسی

آیه ۵۱ سوره مبارکه مریم، از حضرت موسی با نام مخلص یاد کرده و البته او که مخلص است حتماً صادق بوده که به مقام اخلاص نیز رسیده، درآیه می‌فرماید: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی اِنَّهُ کانَ مُخْلَصا وَ کانَ رَسُولاً نَبِیّا». در این کتاب موسی را یاد کن او بنده‌ای مخلص و فرستاده‌ای پیامبر بود.

صدق موسی بر عصا و کوه زد بلکه بردریای پر اشکوه زد[۱۱۳]

صدق حضرت مریم

با توجه به مضمون آیات ۲۶ تا ۳۷ سوره مریم، حضرت مریم علیهاالسلام را نیز (البته نه در لفظ آیات) خداوند به عنوان فرد صادق می‌داند و از صدق او آگاه است. این آیات مرتبط با حوادث بعد از متولد شدن حضرت عیسی است و مربوط به تهمتی می‌باشد که قوم وی به مریم علیهم‌السلام می‌زدند و او طبق فرمان الهی سکوت را اختیار کرده بود.

در بعضی از آیات نیز عده‌ای خود را با لفظ «اِنّا لَصادِقُون» معرفی کرده‌اند:

ـ آیه ۶۴ سوره حِجْر: «وَ اَتَیْناکَ بِالْحَقِّ وَ اِنّا لَصادِقُونَ». ما تو را خبر راست آورده‌ایم و ما راستگویانیم؛ که این گفته رسولانی است که برای نجات حضرت لوط، نزد او آمدند و راه نجات از قوم را به او نمایاندند.

ـ آیه ۴۹سوره‌نَمْل: «... ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّه ما شَهِدْنا مَهْلِکَ اَهْلِه وَ اِنّا لَصادِقُونَ ...»

سپس بگوییم: ما به هنگام هلاکت کسان او آنجا نبوده‌ایم اما راست گفتارانیم». و این گفته ۹ مرد ناصالح در قوم ثمود بود که می‌خواستند به صالح و قومش شبیخون بزنند و هنگام خونخواهی آنان بگویند: ما آنجا نبوده‌ایم و غافل بودند اگر آنها حیله‌ای اندیشیده‌اند خدا هم حیله‌ای اندیشیده است.

ـ آیه ۱۴۶ سوره انعام: خداوند بعد از ذکر آنچه خوردنش بر یهود حرام بود می‌فرماید: «... ذلِکَ جَزَیْناهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ اِنّا لَصادِقُونَ» به سبب ستمگریشان این‌چنین کیفرشان داده‌ایم و راستگویانیم.

ـ آیه ۸۲ سوره یوسف: «وَسْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتی کُنّا فیها وَ الْعیرَ الَّتی اَقْبَلْنا فیها وَ اِنّا لَصدِقُونَ» «(برای اطمینان بیشتر) از آن شهر که در آن بودیم سؤال کن و نیز از آن قافله که با آن آمدیم بپرس و ما (در گفتار خود) صادق هستیم.» فرزندان یعقوب «عَلی نَبِیِّنا وَ الِـهِ وَ عَلَیْهِ السَّلام» در این آیه خود را صادق نامیدند.

صدق معصومین علیهم‌السلام

پس از آنچه در مورد صدق انبیاء ذکر شد به صداقت اهل بیت و امامان عزیز و گرانقدرمان علیهم‌السلام می‌پردازم:

در دعای ندبه می‌خوانیم «اَیْنَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ» یعنی هر امامی مظهر صدق است تا به ختم امامان برسد و ما در جستجوی حکومت ایشان هستیم، همان حکومتی که واژه‌های شرف و انسانیت و عدالت و مهرورزی را به معنای واقعی کلمه تفسیر می‌کند.

و در زیارت جامعه کبیره با فراز «اَشْهَدُ اَنَّکُمُ الاَْئِمَةُ... اَلصّادِقُونَ...» گواهی می‌دهیم ایشان، پیشوایانی صادقند و به فرموده حضرت علی علیه‌السلام، آیات کریمه قرآن درباره اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل شد. آنان گنجینه‌های علوم خداوند رحمانند، اگر سخن گویند، راست گویند و اگر سکوت کنند، کسی بر آنان سبقت نخواهد گرفت.[۱۱۴]

امام صادق علیه‌السلام در رابطه با حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: علی علیه‌السلام نزد رسول اکرم فقط به خاطر راستگویی و ادای امانت به آن مقـام و جایگاه رفیع رسید.[۱۱۵]

گر طالب فیض حق، به صدقی حافظ! سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس[۱۱۶]

و خود امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرموده است: ما امیران سخن هستیم، درخت سخن در ما ریشه دوانیده و شاخه‌های آن بر ما سایه افکنده،[۱۱۷] به خدا سوگند کلمه‌ای از حق را نپوشاندم و هیچ‌گاه دروغی نگفته‌ام.[۱۱۸]

درزیارت‌ششم‌امیرالمؤمنین علیه‌السلام به‌نقل‌از مفاتیح‌الجنان مرحوم‌شیخ‌عباس‌قمی «ره» آمده است «اِنَّـکَ صادِقٌ اَمینٌ صَـدیقٌ» و در زیارت مطلقه ایشان نیز داریم «اَلسَّـلامُ عَلَیْـکَ یا سَیِّـدَ الصِّـدّیقینَ وَ قُـدْوَةَ الصّـادِقینَ» و «اَلسَّـلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَاالصِّدّیقُ‌الرَّشیدُ»

خود پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نیزلقب صِدّیق رابه‌حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام داده‌اند.[۱۱۹] و با عرض سلامی که در زیارت حضرت زهرا علیهاالسلام به ایشان داریم که «اَلسَّـلامُ عَلَیْـکَ اَیَّتُهَـا الصِّـدّیقَـةُ الشَّهیدَةُ» تصدیق این امر را می‌کنیم.

و در حدیثی از موسی بن جعفر است که: «اِنَّ فاطِمَةَ صِدّیقَةٌ شَهیدَةٌ». صدیقه بودن یعنی ایشان هیچ‌گاه برای خود از طرف خود تصمیمی نگرفتند بلکه همواره براساس رضای خدا حرکت می‌کردند.

در آخر آیه‌ای که در سوره انسان در شأن حضرت زهرا علیهاالسلام نازل شده چنین می‌خوانیم: «وَ ما تَشاؤوُنَ اِلاّ اَنْ یَشاءَ اللّهُ اِنَّ اللّهَ کانَ عَلیما حَکیما» «و شما چیزی را نمی‌خواهید مگر این که خدا بخواهد، خداوند عالِم و حکیم است» (۳۰ / انسان) «ما تَشاؤوُن» یعنی آنچه شما می‌خواهید و ایشان «صِدّیقه» است چون آینه کمال و جلال خداست و بندگی تام دارد و بندگی سبب مقدس شدن می‌شود، قداستی که به ما شرف و عزت می‌دهد.[۱۲۰]

در این جا توجه به عباراتی که در زیارات ائمه معصومین علیهم‌السلام در باب صدق ایشان آمده قابل اهمیت است:

زیارت حضرت امام حسن علیه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الشَّهیدُ الصِّدّیقُ».

زیارت حضرت امام حسین علیه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّدّیقُ الشَّهیدِ» یا «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَاالصِّدّیقُ الاَْکْبَرُ» و یا «اِنَّکَ صادِقٌ صِدّیقٌ صَدَقْتَ فیما دَعَوْتَ اِلَیْهِ».

و نیز در زیارت حضرت‌ابوالفضل داریم «اَلسَّلامُ‌عَلَیْکَ یا ناصِرَالصِّدّیقِ‌الشَّهیدِ».[۱۲۱]

زیارت ائمه‌بقیع (امام‌حسن علیه‌السلام، امام سجاد علیه‌السلام، امام محمد باقر علیه‌السلام، امام صادق علیه‌السلام) «اَنَّ قَوْلَکُمُ الصِّدْقُ» یا «اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ کُبَراءَ الصِّدّیقینَ» (سلام ای بزرگ‌ترین صدیقان عالم) یا «اَنْتُـمُ الْعُلَماءُ الصّادِقُـونَ» (شما دانشمندان صادق هستید) و یا «وَ رَبّاکُمُ الصِّدْقُ» (خدا صدق را در شما پروراند و همراه صدق شما را رشد داد).

زیارت‌حضرت‌امام‌صادق علیه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ‌اَیُّهَاالاِْمامُ‌الصّادِقُ، اَلصّادِقُ الْبارِّ».

زیارت حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام «اَشْهَدُ اَنَّکَ... الصّادِقُ الْعامِلُ» و «اَنَّکَ صادِقٌ اَدَّیْتَ ناصِحا».

حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضا... الصِّـدِّیقِ الشَّهیدِ».

زیارت حضرت امام جواد علیه‌السلام «اَلسَّلام عَلَیْکَ اَیُّها الْعَلِیُّ عَنْ نَقْصِ‌الاَْوْصاف» سلام بر تو که هیچ نقصی در صفات نداری؛ پس در صفت صدق تو نیز شکی نیست.

زیارت ائمه سامرّاء امام علی النقی علیه‌السلام و امام حسن عسگری علیه‌السلام «صَـلِّ عَلی مُحَمَّـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـدٍ الصّـادِقینَ».

زیارت حضرت ولی عصر (عج) در دعای بعد از زیارت آل یاسین آمده است «اَللّهُـمَّ صَـلِّ عَلی مُحَمَّـدٍ... اَلنّاطِـقِ بِـالْحِکْمَـةِ وَ الصِّـدْقِ» و در دعای ندبه داریم «اَیْـنَ قاطِـعُ حَبائِـلِ الْکِـذْبِ» کجاست ریشه‌کن کننده دروغ و «اَیْـنَ ابائُـهُ الصّادِقینَ».

و البته همه امامان مظهر صدق خداوند هستند و صدیقان عالم جیره‌خوار ایشانند.

صدق در مؤمنین

پس‌از ائمه‌اطهاربه‌صدق‌درمؤمنان‌می‌رسیم‌که‌دنباله‌رو پیشوایان‌خویش‌می‌باشند.

از ابوذر درباره ایمان پرسیدند: گفت: از پیامبر همین را پرسیدم این آیه را پاسخ دادند: «اِنَّمَـا الْمُؤْمِنُـونَ الَّذینَ امَنُـوا بِاللّـهِ وَ رَسُولِـه ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللّهِ اوُلئِکَ هُمُ الصّادِقوُنَ» یعنی: مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده‌اند، سپس هرگز شک و تردیدی به‌خود راه نداده وبا اموال و جان‌های خود در راه خدا جهاد کرده‌اند، آن‌ها راستگویانند.[۱۲۲] نیز «وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ امَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ» و سپس فرموده است: «وَ الصّابِرینَ فِـی الْبَـأْساءِ وَ الضَّـرّاءِ ... اوُلئِـکَ هُـمُ الْمُتَّقُونَ».[۱۲۳]

و باز رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: مؤمن را به سبب وقار، نرمخویی و راستگویی می‌توان شناخت.[۱۲۴]

حضرت علی علیه‌السلام نیز فرموده است: زبان مؤمن از پس قلب او و قلب منافق از پس زبان اوست. مؤمن هرگاه بخواهد سخن بگوید نخست می‌اندیشد، اگر نیک بود، اظهار می‌دارد و اگر ناپسند پنهانش می‌کند، اما منافق آنچه بر زبانش آمد، می‌گوید و نمی‌داند چه به سود او و چه حرفی به ضرر اوست![۱۲۵]

امام رضا علیه‌السلام نیز فرمود: از پیغمبر سؤال شد که آیا مؤمن ترسو و بخیل می‌شود؟

فرمود: آری. آیا کذّاب می‌شود؟ فرمود خیر.

هم‌چنین از خصوصیات مؤمنین این است که از قول لغو روی‌گردانند «وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ».[۱۲۶]

قول لغو، هر گفتار و عملی و فکری است که بی‌فایده، باطل و یا دروغ باشد.[۱۲۷] و اعراض از لغو تحقق نمی‌یابد مگر این که اعضاء به آنچه برای آن آفریده شده‌اند وادار شوند.[۱۲۸]

طبق آیه ۸ سوره احزاب بعد از گرفتن پیمان سخت از پیامبران و از حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی، دلیل گرفتن پیمان را سؤال از صدق ادعای آن‌ها می‌دارند، «لِیَسْئَلَ الصّادِقینَ عَنْ صِدْقِهِمْ...»[۱۲۹] و منظور از صادقین در این آیه مؤمنانی‌هستند که صدق ادعای خود را در عمل اثبات کرده‌اند و به تعبیر دیگر از آزمایش الهی سربلند بیرون آمده‌اند و منظور از سؤال درباره صدق این صادقین این است که آیا در اعمال خود خلوص نیت داشته‌اند و آیا صدق ادعایشان را در مسائلی از قبیل انفاق، جهاد، شکیبایی در مقابل مشکلات و سختی‌های میدان جنگ به‌اثبات رسانده‌اند یا خیر؟! و محل‌این سؤال نیز در قیامت است.[۱۳۰]

دیگر این که از صادقان حتماً درباره توحید و اعتقاداتشان، از اهداف و نیاتشان حتی اگر فقط در مرحله باطن بوده است، سؤال خواهد شد.

در آیه ۳۴ سوره قصص داستان موسی و هارون که زبانی فصیح‌تر از موسی دارد، را بیان می‌کند و این که اگر صادقی، صادق دیگر را تأیید کند کار، قوت می‌گیرد.

و آیه۶سوره‌نور کسی‌راانسان‌صادق گرفته‌است که بر کار خود شاهد و گواه دارد.

ضمناً پرهیزکاران طبق آیه ۱۷ سوره آل‌عمران شش صفت ممتاز دارند که از جمله آن‌ها، راستگویی ایشان است و این که آنچه در باطن به آن معتقدند در ظاهر عامل به آن هستند و از نفاق و تقلب و دروغ به دورند.[۱۳۱]

و نیز آیه ۸ سوره حشر سه وصف مهاجران را که اخلاص، جهاد و صدق می‌باشد بیان کرده است.
پس پرهیزکاران و مهاجران و مؤمنانی که تا حدی خصوصیات آنها مشخص گشت، در زمره صدیقان عالم‌اند.
از دیگر جلوه‌های صدق با توجه به آنچه در زیارات آمده می‌توان به افراد زیر اشاره کرد:

حضرت فاطمه علیهاالسلام بنت اسد مادر امیرالمؤمنین علیهم‌السلام «اَلسَّـلامُ عَلَیْـکَ اَیَّتُهَـا الصِّـدّیقَـةُ الْمَـرْضِیَّـةُ».

شهدای احد در بقیع «اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ الصِّدْقِ وَ الْوَفاءِ».

ابوذر غفاری که پیغمبر در مورد ایشان فرمود «لا اَظَلَّتِ الخَضْراءُ عَلی ذی لَهْجَةٍ اَصْـدَقُ مِـنْ اَبی ذَرٍّ» او کسی بود که صدق لهجه داشت.

حضرت عباس بن علی علیه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّدّیقُ الْمُؤاسی» در زیارت امام حسین علیه‌السلام در عید فطر و قربان.

حضرت علی اکبر علیه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّدّیقُ الطَّیِّب» اولین عبارتی است که در زیارت ایشان به چشم می‌نشیند.

شهداء کربلا «اَلسَّـلامُ عَلَیْکُـمْ اَیُّهَـا الصِّـدّیقُـونَ».

مادر امام زمان علیهاالسلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَاالصِّدّیقَةُ الْمَرْضِیَّةُ».

راستان را حاجت سوگند نیست زانکه ایشان را دو چشم روشنی است[۱۳۲]

ویژگیهای صادقین

بعد از این که به طور اجمال نامی از صدیقان برده شد، خصوصیاتی از آنها را بیان می‌کنم تا صدق آنها بیشتر روشن و واضح گردد و متوجه شویم چرا به آنها نسبت صدّیق داده شده است.

امام رضا علیه‌السلام فرموده است: مقدار و منزلت مرد به اندازه همت او و صدق او به اندازه مروت و جوانمردیش است.[۱۳۳]

ابتدا با استناد به روایات و آیات قرآن کریم برخی از خصوصیات صادقین را برمی‌شمارم:[۱۳۴]

ـ «اَلصّادِقُ یَنْقَلِبُ فی یَوْمٍ اَرْبَعینَ مَرَّةً» صادق روزی ۴۰ مرتبه زیر و رو می‌شود. پرکار است و بدون فراغت و خالص چون نگران است که شاید کارش مورد قبول واقع نشده باشد. پس صادق اهل عزم است و خسته نمی‌شود.

ـ از مرگ هراس ندارد، چون خود را از بند تعلقات رها کرده است. «فَتَمَنَّـوُا الْمَوْتَ اِنْ کُنْتُـمْ صادِقینَ»[۱۳۵]

کسی که کم‌کاری کرده و کم گذاشته از مرگ می‌ترسد و صادق با علم به این که خداوند کریم است و پذیرایی کریمانه دارد، به اندازه صدقی که در عمل، قول و حال دارد از مرگ نمی‌ترسد.[۱۳۶]
ـ صادق حرف حق را می‌زند گرچه به ضرر او باشد و البته خدا نیز به او آجر عظیم خواهد داد.[۱۳۷]

ـ زندگی را می‌خواهد تا برای خدا خرج کند.[۱۳۸]

ـ آیه ۱۷۷ سوره بقره بعد از معرفی برّ (نیکی) می‌فرماید: می‌فرماید: «لَیْسَ الْبِرَّ اَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ‌وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَـنْ امَـنَ بِاللّـهِ وَ الْیَـوْمِ الاْخِـرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَالنَّبِیّینَ وَ اتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السّائِلینَ‌وَ فِی‌الرِّقابِ وَ اَقامَ الصَّلوةَ وَ اتَی الزَّکوةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ اوُلئِـکَ الَّـذینَ صَـدَقُوا وَ اوُلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» پس همه خیرات در صدق است از جمله خیرات: ایمان به خدا و معاد و فرشتگان، روز قیامت و پیامبران، بخشیدن مال (با آن که دوستش دارد) به خویشاوندان، یتیمان، درماندگان، مسافران، فقرا و دربندماندگان، ادا کردن نماز و پرداختن زکات، وفای به عهد، صبر کردن در هنگام بینوایی و بیماری و جنگ. پس طبق این آیه نیکی فقط این نیست که رو به جانب مشرق و مغرب کنیم بلکه نیکی در آن صفاتی است که ذکر شد و نیکوکارانی با این اوصاف راستگو و پرهیزکارند. پس طبق آیه، صادق، محسن نیز خواهد بود.

ـ آیه ۲۳و۲۴ سوره‌احزاب، در رابطه با صدق وعده مؤمنانی که به عهد خویش (صادقانه) وفا می‌کنند صحبت کرده و این‌که‌نتیجه‌این‌عمل‌آنهاپاداش‌توسط‌خودخداست.

ـ آیه ۱۵ سوره حجرات، مؤمنانی راستگو را معرفی کند که به خدا و پیامبر ایمان آورده‌اند و دیگر شک نکرده‌اند و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کرده‌اند.

ـ آیه ۸ سوره حشر، صادقان را مهاجران فقیری که از سرزمینشان و اموالشان در طلب فضل و خشنودی خدا رانده شده‌اند و خدا و رسول را یاری می‌کنند و به دنبال رضوان (رضایت) الهی‌اند، معرفی کرده است.

ـ آیه ۴۳ سوره توبه، صادقین را افرادی اهل جهاد و اطاعت و تسلیم در برابر پیامبر معرفی می‌کند و این که آنها متقی‌اند و این تقوا سبب می‌شود در صحنه عمل به خواست خدا چهره صادق از کاذب مشخص گردد.

ـ در روایت آمده است، صادق کسی است که در راحتی و خوشی، شاکر و در ناراحتی صابر است والا کاذب است.[۱۳۹]

و در آخر بدان هر ظاهری، باطنی متناسب با خود دارد، آنچه ظاهرش پاکیزه‌باشد، باطن آن نیز پاکیزه است و آنچه ظاهرش پلید، باطن آن نیز پلید است، هر عملی رویشی دارد و هر روینده‌ای از آب بی‌نیاز نیست. آب‌ها نیز گوناگون‌اند پس هر درختی که آبیاری‌اش به اندازه و نیکو باشد، شاخ و میوه نیکو می‌دهد وگرنه درختش معیوب و میوه‌اش تلخ خواهد بود![۱۴۰]
ویژگی‌های صادقین (85)
پس اگرمی‌خواهید صادق‌باشیدباید هم‌درظاهر و هم‌درباطن صداقت داشته باشید.

همنشینی با صادقین

وقتی آدم‌های بزرگ اطراف ما باشند، بزرگ شدن کاری ندارد،[۱۴۱] چون آنها سعی دارند با رفتار خویش احساس به عظمت رسیدن را در ما تقویت کنند.[۱۴۲]

از آنجا که قلب، کتاب چشم است «اَلْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَر» (۳)، و آنچه چشم بنگرد در قلب بنشیند، ضرورت هم‌نشینی با افرادی که خصائل شگفت مثبت دارند آشکار می‌گردد که «اگر در کسی خصلتی شگفت دیدید منتظر بقیه آن نیز باشید»

«فَانْتَظِرُوا اَخَـواتِها».[۱۴۳] پس بدی، بدی می‌آورد اگر منظور خصلت منفی باشد و نیکی، نیکی به دنبال دارد در صورتی که منظور، خصلت مثبت باشد.

در حدیث راست، آرام دل است راستی‌ها دانه دام دل است[۱۴۴]

در روایتی داریم: بر تو باد که همنشین راستگویان باشی و در بهره‌گیری از ایشان تلاش بیشتر کنی، زیرا آنان در خوشی پشتوانه تو و در گرفتاری سپر تو هستند.

و همچنین حضرت علی علیه‌السلام به مالک فرمود: «اَلْصِقْ بِاَهْلِ الْوَرَعِ و الصِّدْقِ»، تا می‌توانی با پرهیزگاران و راستگویان بپیوند.[۱۴۵]

حال که مأمور به همراهی با صادقین هستیم بیایید:

فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم وانچه گویند روا نیست نگوییم رواست[۱۴۶]

و لحظاتمان را با اهل صدق و سرآمد همه آنها با امامی که بر ما حاضر است و همچون اجدادش در همه فضایل جلودار می‌باشد بگذرانیم، وانگهان رحمت ببینیم و نوش کنیم[۱۴۷]

بررسی مفهوم مقابل صدق، کذب (دروغ)

«فَـوَیْـلٌ یَـوْمَئِـذٍ لِلْمُکَـذِّبینَ. اَلَّـذینَ هُـمْ فی خَـوْضٍ یَلْعَبُـونَ»[۱۴۸]

پس در آن روز وای بر تکذیب‌کنندگان، آنان که سرگرم کارهای باطل خویشند.

کذب، مفهوم مقابل صدق است و خبر دادن از چیزی است به خلاف آنچه هست چه مطابق عقیده باشد و چه نباشد و در حقیقت دروغ خلاف هر دو است (عقیده و واقع)[۱۴۹] هم در سخن و هم در گفتار، هم در کردار و اخلاق و هم در مقامات دین است.

دروغ آن است که قرینه‌ای به همراه نداشته باشد مثلاً گاه در سخنان روزمره برای ابطال گفتار فرد مقابل، مسلمات مورد قبول او را به صورت امر و یا استفهام و یا اخبار در برابرش می‌گذاریم تا محکوم شود مثل آنچه حضرت ابراهیم پس از شکستن بت‌ها، به بت بزرگ نسبت داد، پس این دروغ نیست.[۱۵۰]

کذب چون خس باشد و دل چون دهان خس نگردد در دهان هرگز نهان[۱۵۱]

به فرموده حضرت رسول دروغ از ربا بالاتر است.[۱۵۲] و در روایات آمده دروغ کلید همه بدی‌هاست.

حضرت علی علیه‌السلام فرموده است: هر چه شنیدی بازگو مکن که نشانه دروغگویی است و هر خبری را دروغ مپندار که نشانه نادانی می‌باشد.[۱۵۳] امام صادق: «برای دروغ‌گو شدن این بس که انسان هر چه می‌شنود نقل کند»[۱۵۴]

و امام باقر علیه‌السلام از قول حضرت علی‌بن‌الحسین علیه‌السلام فرمود: از دروغ کوچک و بزرگ بپرهیزید چه جدی باشد، چه شوخی چون انسان اگر در امر کوچک دروغ گفت بر امر بزرگ جرأت پیدا می‌کند، که حضرت رسول فرموده است: بنده خدا راستی را پیشه خود کند تا آن که خدا او را صدیق می‌نویسد و دروغ‌سرایی را پیشه خود کند تا آن که خدای‌تعالی او را کذاب می‌نویسد.[۱۵۵]

«وَ تَرْکُ الْکِذْبِ تَشریفا لِلصِّدْقِ» ترک دروغ برای نگه‌داشتن حرمت راستی است.[۱۵۶]

حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام می‌فرماید:

«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ کُلُّها فی بَیْـتٍ واحِدٍ وَ جُعِـلَ مِفْتاحُهَـا الْکِذْبُ»[۱۵۷]

زشتی‌ها را در خانه‌ای گذاشته‌اند و دروغ را کلید آن خانه قرار داده‌اند.

حضرت امام باقر علیه‌السلام فرمود:

«اِنَ‌اللّه‌َجَعَلَ‌لِلشَّرِّأقْفالاًوَجَعَلَ‌مَفاتیحُ‌تِلْکَ‌الاَْقْفالِ‌الشَّرابُ. وَالْکِذْبُ شَرٌّمِنَ‌الشَّرابِ»[۱۵۸]

خدا بر دربدی‌ها و زشتی‌ها قفل‌هایی زده و شراب را کلید آن قفل‌ها قرار داده ولی دروغ از شراب بدتر است.

و نیز حضرت علی علیه‌السلام فرمود: «لا سُـوءَ أسوءُ مِـنَ الْکِـذْب»[۱۵۹]

هیچ بدی از دروغ بدتر نیست.»

دل نیارامد ز گفتار دروغ آب و روغن هیچ نیفروزد فروغ[۱۶۰]

آثار کذب

همان‌طور که با آگاهی از آثار صدق برای صادق بودن تشویق می‌شویم، با علم از نتایج کذب نیز از دروغگو بودن، خود را نهی خواهیم کرد. در این مبحث به نتایج دروغگویی در دنیا و آخرت خواهم پرداخت.
دروغ از مفاسد اعمالی است که بسیار شایع است و به همین دلیل قبح و زشتی آن از بین رفته است. زمانی تنبه پیدا می‌کنیم که ایمان یعنی سرمایه حیات عالم آخرت به واسطه دروغ تباه شده است و ما نفهمیده‌ایم.[۱۶۱]

در نهج‌البلاغه آمده است: از دروغ برکنار باشید که با ایمان فاصله دارد، راستگو در راه نجات و بزرگواری است اما دروغگو برلب پرتگاه هلاکت و خواری است. آرزوهای ناروا (آرزوهای دور و دراز که عقل را غافل می‌کند از یاد خدا) را دروغ انگارید که فریبنده‌اند و صاحبش فریب خورده.[۱۶۲]

و امام باقر علیه‌السلام فرمود: دروغ خرابی ایمان است. در سوره نحل نیز آمده است: «جز این نیست که دروغ را آنها که ایمان نیاورده‌اند، می‌بافند»[۱۶۳] پس اصلاً دروغگو به آیات خدا ایمان ندارد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در روایتی دیگر فرموده است: بنده مزه ایمان را نمی‌چشد مگر این که انواع دروغ، را چه جدی چه مزاح، ترک کند.[۱۶۴]

لازم است ذکر شود رذیله کذب از اموری است که عقل و نقل متفق بر قبح آن هستند و آن فی‌نفسه از کبائر و فواحش است. گاه به واسطه کشف دروغ، انسان از درجه اعتبار پیش مردم ساقط می‌شود به طوری که تا آخر عمر نتواند آن را جبران کند. شاید هیچ چیز به اندازه دروغگویی به حیثیت انسان لطمه نزند و علاوه بر مفاسد دینی و دنیوی، عقوبات اخروی آن نیز بسیار زیاد است.[۱۶۵] علی علیه‌السلام فرمود: محصول دروغ، پستی در دنیا و عذاب در آخرت است.[۱۶۶]

آنچه باشد جمال آن ز دروغ پیش اهل بصیرتش چه فروغ؟[۱۶۷]

و بدترین گفتار، دروغ است،[۱۶۸] که ادعا کننده باطل نابود می‌شود و دروغ‌گو زیان می‌کند[۱۶۹] و از آنچه خدا بدان بر دروغگو کمک کرده است فراموشی است[۱۷۰] و عادت کردن به دروغ موجب فقر خواهد شد.[۱۷۱]

کشت دروغ، بار حقیقت نمی‌دهد این خشک رود، چشمه حیوان نمی‌شود[۱۷۲]

با توجه به این که مؤمن به هر خصلتی عادت می‌کند جز به خیانت و دروغ[۱۷۳] پس مؤمن دروغگو نیست و دروغگو نیز مؤمن نخواهد بود و دروغ گفتن و خیانت کردن و هم‌چنین خلف وعده نمودن از علامات منافق است.[۱۷۴]«وَ اللّهُ یَشْهَدُ اِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُونَ» (۱ / منافقون) از منافق به عنوان فردی که دو چهره و دو زبان دارد یعنی در حضور و در غیاب افراد متفاوت عمل می‌کند یاد شده در حالی که سرانجام گرفتار آتش دوزخ است. حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله به حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: در شب معراج زنی را دیدم که سرش مانند خوک و بدنش مانند بدن الاغ بود و سبب آن فتنه‌انگیزی و دروغ بود.[۱۷۵] امام صادق علیه‌السلام نیز یکی دیگر از اثرات دروغ را محرومیت از نماز شب و به دنبال آن محرومیت از وسعت رزق می‌شمارد.[۱۷۶]

و امیر المؤمنین علی علیه‌السلام نیز دروغگو را فردی ناجوانمرد معرفی کرده است.[۱۷۷] و رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله دلیل دروغگویی را پستی فرد دروغ‌گو می‌داند.[۱۷۸]

یا به عبارت دیگر «دروغ گویی از پستی روح ریشه می‌گیرد» و دروغ گفتن کار اهل جهنم است.[۱۷۹]

و چون ما صور عینیه اعمال را نمی‌دانیم از این جهت [ممکن است] این اخبار را حمل بر مبالغه نماییم که این از جهل و بی‌ایمانی است.[۱۸۰] در یکی دیگر از روایات داریم: خدا برای شر قفل‌هایی قرار داده که کلید آن شراب است و دروغ بدتر از شراب است[۱۸۱] که شروری که از شراب است از روی مستی و بی‌شعوری است به خلاف شروری که منشاء آن دروغ است.[۱۸۲]

و در حدیثی از امام هفتم علیه‌السلام آمده: «عاقل، دروغ نمی‌گوید هرچند دلش بخواهد». پسمکن تلخ، از دروغ بی‌ثمر، زنهار کار خود که صبح راستی قند مکرر می‌برد اینجا[۱۸۳]

و ما توسط امیرمؤمنان علیه‌السلام امر شده‌ایم که از دوستی با دروغگو بپرهیزیم که «دروغگو به سراب ماند، دور را به تو نزدیک و نزدیک را دور می‌نمایاند.»[۱۸۴]

هر که با ناراستان هم سنگ شد در کمی افتاد و عقلش رنگ شد[۱۸۵]

اقوام تکذیب‌کننده در تاریخ

بیشتر آیاتی که مثالی از تکذیب اقوام گذشته ذکر می‌کند در آگاه کردن حضرت رسول است که نه تنها ایشان مورد تکذیب قوم خویش بوده‌اند بلکه بسیاری از اقوام گذشته در تاریخ نیز پیغمبران خود را تکذیب می‌کردند.

در آیات این چنین آمده است:

اگر اینان تو را (خطاب به حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله) تکذیب کرده‌اند، پیش از آن‌ها قوم نوح، عاد و ثمود و نیز قوم لوط و ابراهیم و مردم مدین نیز این‌طور عمل کردند و موسی نیز تکذیب گردید.[۱۸۶]

در این آیات اقوام را جمعاً مطرح کرده اما در بعضی آیات تصریح می‌کند که: قوم نوح پیامبران را تکذیب کردند،[۱۸۷] قوم عاد پیامبران را تکذیب کردند.[۱۸۸] قوم ثمود پیامبران را تکذیب کردند،[۱۸۹] قوم لوط پیامبران را تکذیب کردند.[۱۹۰] و این سه مورد اخیر به‌ترتیب هنگامی بود که برادرشان نوح به آن‌ها گفت آیا تقوا پیشه نمی‌کنید،[۱۹۱] برادرشان هود به آنها گفت: آیا تقوا پیشه نمی‌کنید،[۱۹۲]برادرشان صالح به آنها گفت، آیا تقوا پیشه نمی‌کنید.[۱۹۳]

در آیه‌ای دیگر آمده است، پیش از آن‌ها قوم نوح و فرعون که مردم را به چهار میخ می‌کشیدند[۱۹۴] و نیز قوم ثمود و قوم‌لوط و قوم شعیب، پیامبران‌را تکذیب می‌کردند.[۱۹۵]

هم‌چنین این آیه که می‌فرماید: پیش از آن‌ها قوم نوح و اصحاب رَس و ثمود تکذیب کرده بودند.[۱۹۶] و قوم عاد و فرعون و قوم لوط[۱۹۷] و اصحاب اَیْکه و قوم تُبَّع، همه پیامبران را دروغ شمردند.[۱۹۸]

و آیه‌ای دیگر می‌گوید قوم ثمود و عاد روز به تپش افتادن قلب‌ها (قیامت) را دروغ انگاشتند.[۱۹۹]

نخستین کذاب در اسلام

نخستین کسی که از طرف رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به لقب کذّاب نامیده شد، عربی بود به نام مُسَیْلَمه. او در آغاز، مسلمان شد، ولی سپس ادعای پیغمبری کرد و نامه‌ای بدین مضمون برای پیغمبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله فرستاد:

«از مسیلمه رسول اللّه به سوی محمد رسول‌اللّه سلام علیک. بدان که من با تو در پیغمبری شریک هستم. حکومتِ نصف زمین از آن من و نصف دیگر آن از آن قریش. تا آخر نامه.» پیغمبر اسلام در جواب چنین نوشت:

بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

از محمد رسول‌اللّه به مسیلمه کذاب. سلام بر کسی که راه حق را پیروی کند. زمین از آن خداست و به هرکس از بندگانش بخواهد می‌دهد. سرانجام نیک، از آن مردم با تقواست و بس.
رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از دنیا رفت. مسیلمه کارش بالا گرفت. تعصب عشیره‌ای و منطقه‌ای که در عرب فراوان می‌باشد، موجب شد که در میان افراد عشیره‌اش و اهالی مرز و بومش، پیروان بسیاری پیدا کند. سرانجام در زمان حکومت ابوبکر به دست مسلمانان کشته شد.

عذاب‌اقوام به‌دلیل‌تکذیب حقایق

پس از شناخت اقوام تکذیب کننده روزگار، عذاب‌هایی را که به سبب کذبشان دچار شدند، مورد توجه است.

خدا در قرآن فرموده است: من به کافران مهلت دادم و آنگاه آن‌ها را فروگرفتم و عقوبت من چگونه بود؟ چه بسیار قریه‌های ستم‌پیشه‌ای را که هلاک کردیم و سقف‌هایشان فروریخت و چه بسیار چاه‌ها که بیکار مانده (خشک شده) و قصرهای رفیع گچ‌کاری شده، بی‌صاحب.[۲۰۰]

دیگر این که از اینان کس نبود مگر آن که عذاب من زمانی که پیامبران را تکذیب کردند، واجب شد،[۲۰۱]اینان نیز جز بانگ سهمناکی انتظار ندارند چنان‌که آدمی را دیگر بازگشت نباشد.[۲۰۲]

خداوند سبحان عذاب قوم نوح را این‌چنین تعریف می‌کند: ما نیز درهای آسمان را به روی آبی که به شدت می‌ریخت گشودیم[۲۰۳] و از زمین چشمه‌ها شکافتیم تا آب به آن مقدار که مقدر شده بود گرد آمد.[۲۰۴] و در عذاب قوم عاد می‌فرماید: ما بر آن‌ها در روزی نحس و طولانی بادی سخت فرستادیم که مردمان را از زمین همانند ریشه‌های از جای کنده نخل، برمی‌کند[۲۰۵] و بر قوم ثمود نیز خداوند، آوازی سهمناک فرستاد که همانند علف‌های خشک آغل گوسفند شدند[۲۰۶] و بر قوم لوط نیز تندبادی که ریگ‌ها را به حرکت درمی‌آورد فرستاد[۲۰۷] و سرانجام صبح‌گاهان و در اول روز عذابی پایدار و ثابت به سراغشان آمد.[۲۰۸]

کانچه جاهل دید خواهد عاقبت عاقلان بینند ز اول مرتبت

آثار دروغ

از واجبات قطعی خدا که بر آن پاداش و کیفر می‌دهد، از آن خشنود می‌شود و یا به آن خشم می‌گیرد، این است که اگر انسان یکی از صفات ناپسند را داشته و بدون توبه خدا را ملاقات کند، هرچند خود را به زحمت اندازد فایده ندارد و از آن صفات ناپسند این است که با مردم به دو چهره ملاقات کند یا در میان آنان با دو زبان سخن بگوید.[۲۰۹]

پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «مَنْ خالَفَتْ سَریرَتُهُ عَلانِیَّتُهُ فَهُوَ مُنافِقٌ» کسی که نهان و آشکارش دوگونه باشد منافق است.[۲۱۰] و خداوند در قیامت گنه‌کاران را در بدترین منزلگاه گردآورد و دست و پای آنها را با غل و زنجیر به گردنشان درآویزد چنان‌که سرهایشان به پاها نزدیک گردد، جامه‌های آتشین بر بدنشان بپوشاند، در عذابی که حرارت آتش آن بسیار شدید است، جایگاهی که هرگز از آن خارج نگردند و برای اسیران آن غرامتی نپذیرند و زنجیرهای آن گسسته نمی‌شود، مدتی برای عذاب آن تعیین نشده تا پایان پذیرد و سرآمدی ندارد تا فرا رسد.[۲۱۱]

از جمله مسائلی که مورد تکذیب واقع می‌شود چه در میان امم گذشته و چه در زمان حال، نفی رسالت پیامبران است و نفی دعوت پیامبر راستین در واقع نفی سخنان خداست و اصولاً تکذیب پیامبر، تکذیب خداست.

در قرآن تعبیری آمده است که می‌فرماید چه کسی ستمکارتر از کسانی است که به خدا افتراء می‌بندند؟![۲۱۲] و در روز رستاخیز در حالی که شاهدان (پیامبران و فرشتگان) به عنوان ظالم بر آن‌ها لعنت می‌فرستند، بر پروردگارشان عرضه می‌شوند.[۲۱۳]در آیه دیگری نیز از تکذیب کنندگان پیامبر به ظالمان تعبیر کرده است.[۲۱۴]

در روزگار رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آن‌قدر به او دروغ نسبت داده شد که ایستاد و خطابه ایراد کرد و فرمود: هر کس از روی عمد به من دروغ نسبت دهد، جایگاه او پر از آتش است.[۲۱۵] و در آیاتی از قرآن نیز ایشان ناراحتی خود را از تهمت و دروغ بستن مردم این‌طور بیان می‌کند: گمان نکنید ما در برابر انبوه جمعیت شما تنها هستیم و این همه تهمت و دروغ شما چه در مورد ذات خدا و چه در برابر ما، بدون پاسخ می‌ماند، هرگز، که تکیه‌گاه همه ما خداست و قادر است از بندگان مؤمن خود در برابر هرگونه دروغ و تهمت دفاع کند.[۲۱۶]

از جمله آثار کذب، عدم رستگاری است، می‌فرماید: آنها که به خدا دروغ می‌بندند هرگز رستگار نمی‌شوند.[۲۱۷] و در تفسیر آمده است (طبق این آیه و آیه قبل) آن‌ها که به دروغ، به خدا نسبت اختیار فرزند را می‌دهند دو نوع مجازات دارند:

۱ـ هیچ‌گاه این دروغ و تهمت سبب رستگاری آن‌ها نمی‌شود بلکه در بیراهه‌ها سرگردان می‌شوند.

۲ـ با فرض این که مدتی با این حرف‌ها مردم را اغفال کرده و از بت‌پرستی به نوایی رسند ولی این بهره‌گیری موقت است و عذاب جاودان الهی در انتظار آن‌هاست.[۲۱۸] در آیات ۲۱ سوره انعام و ۱۱۶ سوره نحل نیز عدم رستگاری دروغگو آمده است.

اثر دیگر، دوری از هدایت الهی است با این تعبیر که: خدا اسراف‌کار بسیار دروغگو را هدایت نمی‌کند،[۲۱۹] یا، خدا دروغگو و کفران کننده را هدایت نمی‌کند.[۲۲۰]

یکی دیگر از آثار دروغ، خسران است که، آن‌هایی که دیدار با خدا (معاد و روز قیامت) را دروغ پنداشتند زیان کردند[۲۲۱] [چون بالاخره قیامت ناگهان فراخواهد رسید و این‌ها به خاطر کوتاهیشان حسرت خواهند خورد و بار گناهان خویش را بر دوش می‌کشند [و در جایی دیگر، افرادی که شعیب را به دروغگویی نسبت دادند زیان کار معرفی کرده است[۲۲۲]که به سبب این عملشان، یکباره و بدون اطلاع قبلی، دچار عذاب الهی و زلزله‌ای سخت شدند. و در آیه دیگر آمده است، آن‌ها که دیدار با خدا را دروغ می‌انگاشتند زیان دیده‌اند و هدایت نیافته‌اند[۲۲۳] [چون خودشان به خود ستم کرده‌اند و روزی که خداوند آن‌ها را در محشر گردمی‌آورد مثل این است که تنها ساعتی از روز را آرمیده‌اند و دچار عذاب جاوید خواهند شد].

به علاوه، عذاب‌های مختلفی در انتظار آن‌هاست که این عذاب‌ها از جایی که نمی‌دانستند به آن‌ها خواهد رسید:

ـ خدا آنان را به کیفر گناهانشان بازخواست کرد و عقوبت خدا شدید است.[۲۲۴]

ـ کسانی که کافر شوند و آیات خدا را تکذیب کنند اهل جهنمند و جاودانه در آن خواهند ماند.[۲۲۵][گاه از این تکذیب‌کنندگان به اصحاب‌النار و گاه به اصحاب الجحیم تعبیر شده است].

ـ آن‌ها که آیات ما را تکذیب کنند، کران و لالان در تاریکی‌ها هستند.[۲۲۶]

(در تفسیر آمده است این‌ها از نعمت شنوایی، بینایی و گویایی محرومند چون در ظلماتی قرار دارند که چشم کار نمی‌کند و قادر به شنیدن کلام حق نیستند و نیز نمی‌توانند به گفتن حق لب بگشایند و به دلیل ظلمتی که آن‌ها را احاطه کرده نمی‌توانند طریق حق و باطل را تشخیص دهند و این‌ها همه عذابی است به کیفر تکذیب آیات خدا و کران این گروه غیر از لال‌ها هستند که کران عموماً کسانی بودند که به دلیل تقلید کورکورانه از بزرگان خود قادر به شنیدن دعوت حق نبودند و لال‌ها، همان بزرگانی بودند که مردم به فرمان آن‌ها گوش فرامی‌دانند و اگر مردم را به حق دعوت می‌کردند می‌پذیرفتند اما به خاطر عناد تکذیب کردند و هر دو گروه در ظلمت مشترکند)[۲۲۷]

درتأیید این‌مطلب‌آیه ۲۸سوره‌غافرمی‌فرماید: «اِنَّ اللّهَ لایَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ» و کذاب طبق فرموده امام باقر کسی است که ذات و طبیعت او به دروغ آمیخته باشد.

ـ درهای آسمان بر روی کسانی که آیات ما را تکذیب کرده‌اند و از آن‌ها سربرتافته‌اند گشوده نخواهد شد مگر این که شتر از سوراخ سوزن بگذرد [کنایه از امری محال است] و مجرمان را این‌گونه کیفر می‌دهیم.[۲۲۸]

ـ اعمال آنان که آیات ما را و دیدار قیامت را دروغ انگاشتند، حبط شد (از بین رفت).[۲۲۹]

ـ آنان را که آیات ما را دروغ انگاشتند، از راهی که خود نمی‌دانند به تدریج خوار می‌سازیم.[۲۳۰] [در این آیه سخن از مبتلاشدن به «استدراج» الهی است که این عذاب خداست اما در واقع و ظاهر شاید نعمت به نظر برسد به همین دلیل افرادی که مبتلا به این عذابند متوجه عذاب بودن آن نمی‌شوند مثلاً ممکن است در انواع نعمات غوطه بخورند اما در واقع برایشان نقمت باشد و نمی‌فهمند].

ـ کسانی که کفر ورزیده‌اند و آیات ما را دروغ شمرده‌اند برایشان عذاب مُهین (عذابی خوارکننده) است.[۲۳۱]

ـ ما برای کسانی که قیامت را دروغ انگارند، آتش سوزان (سَعیر) آماده کرده‌ایم.[۲۳۲]

ـ غل‌ها به گردن تکذیب کنندگان می‌اندازند و با زنجیر آن‌ها را می‌کشند در آب جوشان، سپس در آتش افروخته شوند [این بدان سبب است که به ناحق در زمین شادمانی می‌کردند و به ناز می‌خرامیدند].

ـ آن‌ها که بر خدا دروغ بستند مثلاً برای او شریکی قائل شدند و ادعای وجود فرزند او را کردند (به طوری که فرشتگان یا مسیح را فرزند خدا شمردند)، در قیامت روی سیاه دارند که این روسیاهی نشانه ذلت آن‌هاست چون در عرصه قیامت، اسرار نهان، بروز و اعمال، تجسم پیدا می‌کند و حال درونی آن‌ها که تیرگی است به چهره‌هایشان منتقل می‌گردد.[۲۳۳]

ـ کافران، سخن راستی را که بر آن‌ها وارد شده بود، دروغ شمردند پس کارشان پریشان و شوریده شد.[۲۳۴]

ـ و بالاخره در آیه‌ای از دروغگو نه با لفظ کَذّاب یا کاذِب بلکه با لفظ (خَـرّاصُّـون) تعبیر شده است و مرگ را برای آن‌ها آرزو می‌کند که «قُتِـلَ الْخَـرّاصُـونَ»،[۲۳۵] مرگ بر دروغگویان.

ـ امام صادق علیه‌السلام: دروغگو ملعون است «اَلْحائِکُ مَلْعُونٌ» که حائِک به معنی بافنده است و منظور دروغگو می‌باشد.

ـ امام محمد باقر علیه‌السلام «یا اَبَاالنُّعْمانِ لا تَکْذِبْ عَلَیْنا فَتُسْلَبِ اَلْحَنیفِیَّةَ» ابونعمان بر ما دروغ مبند، که فطرت انسانی‌ات گرفته خواهد شد.

ـ حضرت علی علیه‌السلام «یَنْبَغی لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ، اَنْ یَجْتَنِبَ مُؤاخاةَ الْکِذْبِ، فَاِنَّهُ یَکْذِبُ حَتّی یَجی‌ءَ بِالصِّدْقِ فَلا یُصَدَّقُ»[۲۳۶] کسی که خود را مسلمان می‌داند شایسته است که از سر و کار داشتن با دروغ بپرهیزد، زیرا دروغ کارش را به جایی می‌رساند که سخن راستش را کسی باور نکند.

ـ پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «اِنَّ الْمُؤمِنَ اِذا کَذَبَ بِغَیْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفِ مَلَکٍ وَ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نَتْنٌ حَتّی یَبْلُغَ الْعَرْشِ»[۲۳۷]مؤمن هرگاه بدون عذر دروغ بگوید هفتاد هزار ملک لعنتش می‌کنند یعنی از خدا می‌خواهند که از رحمت خود دورش سازند و نیز بر اثر دروغ بوی نامطبوعی از قلبش بیرون می‌آید که جهان را پر می‌کند و می‌رود تا به عرش خدا برسد.

ـ حضرت علی علیه‌السلام: کار دورغ گو به جایی می‌رسد که یک سر سوزن راستی در قلبش نمی‌ماند، در این موقع از طرف مقام مقدس الهی کذّاب نامیده می‌شود.

ـ امام صادق علیه‌السلام: «اِنَّ مِمّا أعانَ اللّه‌ُ بِهِ عَلَی الْکَذّابِینَ النِسْیان»[۲۳۸] از چیزهایی که خدا برای رسوایی دروغگویان کمک قرار داده فراموشی است و نیز فرمود: «اِنَ‌الْکَذّابَ یُهْلَکُ بِالْبَیِّناتِ و یُهْلَکُ أَتْباعه بالشبهات»[۲۳۹]کذاب از روی دانستن هلاک می‌شود و پیروان خود را از روی نادانی هلاک می‌کند.
آیا کسی که دروغ می‌گوید نمی‌داند خدا دارد او را می‌بیند؟!![۲۴۰]

«فَسیرُوا فِی الاَْرْضِ فَـانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ»[۲۴۱]

«پس در روی زمین، گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب‌کنندگان (آیات خدا) چگونه بود؟»

و خداکسی‌است‌که عمل‌مفسدین‌رااصلاح نمی‌کند «یامَنْ لایُصْلِحُ‌عَمَلَ‌الْمُفْسِدینَ»[۲۴۲]

«فَلا تُطِعِ الْمُکَذِّبینَ»[۲۴۳] حال که چنین است از تکذیب کنندگان اطاعت مکن.

چرا آلوده کذب و خیانت می‌کنی خود را چون بیش‌وکم‌نمی‌گردد حیات، از سال دزدیدن[۲۴۴]

ویژگی دروغگویان

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، در خطبه‌ای خصوصیات افرادی که مدعی دروغین قضاوت هستند را به این صورت بیان فرموده است: در میان مردم با نام قاضی به داوری می‌نشینند و حل مشکلات دیگری را به عهده می‌گیرند، اگر مشکلی پیش آمد با حرف‌های پوچ و توخالی و رأی و نظر دروغین آماده دفع آن می‌شوند، و عنکبوتی را می‌مانند که در شبهاتِ تار خود چسبیده‌اند و نمی‌دانند درست حکم کرده‌اند یا برخطایند؟ اگر بر صواب باشند می‌ترسند که خطا کرده‌اند و اگر بر خطایند امید دارند که رأی آنها درست باشد.[۲۴۵]

در این خطبه دروغگو را به عنکبوت تشبیه کرده است که در شبهاتِ تار خود تنیده است. در آیه‌ای از قرآن او را به حِمار (الاغ) تشبیه می‌کند که کتاب‌هایی بر روی خود حمل می‌کند مثل کسانی که تورات بر آن‌ها تحمیل گشته و بدان عمل نمی‌کنند![۲۴۶] و در آیه دیگر دروغگو را همچون سگ می‌داند که اگر به او حمله کنید زبان از دهان بیرون آورد و اگر رهایش کنی نیز باز هم زبان از دهان بیرون آرد و می‌فرماید: «مَثَل آنان که آیات را دروغ انگاشتند نیز چنین است».[۲۴۷]

جالب است بدانید داستان این آیه مربوط به بلعم باعوراست که علم بسیار داشت و حتی جای پای جبرئیل را می‌دید اما به خاطر هوای نفس، حضرت موسی او را نفرین کرد و موسی از خدا خواست تا علم او را از او بازگیرد.

به هر حال دروغگو مجرم است[۲۴۸] و کوردل و بی‌بصیرت،[۲۴۹] چون بر دل‌های دروغگویان (به دلیل رفتار شخصی خودشان) مهر خورده است به طوری که به دلایل روشن پیامبران ایمان نمی‌آورند و تکذیبشان می‌کنند.[۲۵۰] در حالی که «ما کَـذَبَ الْفُـؤادُ ما رَای» «قلب او (پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و بالطبع هر پیامبری) در آنچه دید هرگز دروغ نمی‌گفت».[۲۵۱] «اِنَّما یَفْتَـرِی الْکَـذِبَ الَّـذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِایاتِ اللّـهِ وَ اُولئِـکَ هُمُ الْکاذِبُونَ» «تنها کسانی دروغ می‌گویند که ایمان به آیات خدا ندارند و دروغگویان واقعی آن‌ها هستند».[۲۵۲]

گروه دیگر از افرادی که خداوند به دروغگو بودن آنها شهادت داده است، منافقان هستند و در تفسیر آمده است نخستین نشانه نفاق، دوگانگی ظاهر و باطن است که با زبان مؤکداً اظهار ایمان می‌کنند ولی در دل آن‌ها خبری از ایمان نیست و آن‌ها نه فقط برای مردم سوگند دروغین می‌خورند بلکه طبق آیه ۱۸ سوره مجادله در محشر نیز در پیشگاه خداوند باریتعالی، متوسل به دروغ می‌شوند، چون این عمل جزء بافت وجودیشان شده است![۲۵۳]

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: نشانه نفاق سه چیز است؛ هنگام سخن دروغ می‌گوید، هنگامی که وعده می‌دهد تخلف می‌ورزد و در امانت خیانت می‌کند، این فرد منافق است اگر چه روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند.[۲۵۴]

[البته استمرار این صفات، نشانه روح نفاق است.][۲۵۵]

هدف دروغگو بهانه‌گیری و شانه خالی کردن از زیر بار حق است و به دنبال عذر و بهانه می‌گردد و اهل توجیه (موجه جلوه دادن کارهایی که در آن‌ها کم‌کاری کرده است) می‌باشد.[۲۵۶]

نوع دیگر از دروغگویان آن‌ها هستند که دائماً و بسیار زیاد برای هر کار کوچک و بزرگی قسم می‌خورند و معمولاً در سوگندهای خود صادق نیستند که طبق آیه ۱۰ سوره قلم: «وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاّفٍ مَهینٍ»، نباید از این‌گونه افراد اطاعت و پیروی کرد.[۲۵۷]

همان‌طور که در مبحث آثار کذب ذکر شد، در عصر دعوت حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله، بسیاری از مردم دعوت ایشان را با لفظ «ما هذا اِلاّ اِفْکٌ مُفْتَری» دروغ می‌پنداشتند که این جز دروغ بزرگی که به خدا نسبت می‌دادند نبود و البته که در اشتباه بودند و در قیامت نیز به سبب تکذیبشان عذاب می‌چشند.[۲۵۸]

گرچه [این] فاسدان مفسد چنین می‌پندارند که با ظلم و دروغ و تقلب می‌توانند عزتی برای خود کسب کنند اما در پایان کار هم عذاب الهی را برای خود فراهم ساخته‌اند و هم تلاش‌های آنان بر باد می‌رود.[۲۵۹]

و این شیاطین هستند که بر هر دروغگوی گنه‌کار نازل می‌شوند، پس دروغگویان مشتریان شیطانند که وجودی است مخرب و القائات او در مسیر فساد و تخریب است می‌باشد.[۲۶۰]

چون ملک ساخته خود را به پر و بال دروغ همه دیوند که ابلیس بود مهترشان[۲۶۱]

به همین علت است که اهل مجادله‌اند و به خاطر حاکم بودن نفسانیات بر آن‌ها می‌خواهند حرف خود را به کرسی بنشانند[۲۶۲]و برای توجیه کردن کارهایشان به دروغ‌های جدید متوسل می‌شوند.[۲۶۳]

و امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: نشانه کذابی که به دروغ ادعای یکی از مناصب الهی را می‌کند آن است که از آسمان و زمین و مشرق و مغرب خبر می‌دهد ولی وقتی که از وی از حرام و حلال خدا بپرسی هیچ نمی‌داند.[۲۶۴]

و دروغگویان هنگامی که در صور دمیده شود می‌گویند وای بر ما چه کسی ما را از مرقدمان برانگیخت؟![۲۶۵]

گویند: شراب جان فزا نیست دروغ[۲۶۶]

چگونه از دروغ توبه کنیم

حال که به قبح دروغ و اثرات آن واقف گشتیم باید این را نیز بدانیم که چگونه از دروغ توبه کنیم. مسلم است که تصمیم گرفتن به راست‌گویی اولین قدم است.

ابوذر از پیغمبر پرسید: توبه کسی که عمداً دروغ بگوید چیست؟ فرمود: «استغفار [البته می‌دانید که استغفار طبق فرموده امام علی علیه‌السلام ۶ مرحله دارد:
۱ ـ پشیمانی از آنچه گذشت، ۲ ـ تصمیم به عدم بازگشت، ۳ ـ پرداختن حقوق مردم چنان‌که خدا را پاک دیدار کنی در حالی که چیزی بر عهده تو نباشد، ۴ ـ تمام واجب‌های ضایع ساخته را به جا آوری ۵ ـ گوشتی که از حرام بر اندامت روئیده با اندوه فراوان آب کنی چنان‌که پوست به استخوان چسبیده، گوشت تازه بروید ۶ ـ رنج طاعت را به تن بچشانی که شیرینی گناه را به آن چشانده بودی پس آن گاه بگویی استغفراللّه[۲۶۷] و نمازهای پنج‌گانه آلودگی این گناه را پاک خواهد کرد».[۲۶۸]

حکم فقهی دروغ

طبق رساله‌های عملیه مراجع از آن چیزهایی که روزه را باطل می‌کند، دروغ بستن به خدا و پیغمبر و جانشینان ایشان است.

هم‌چنین دروغ، باطل کننده احرام حج است و گرچه دروغ غیر از موقع احرام هم حرام است اما جزء ۲۵ موردی است که مُحرِم باید آن را ترک کند.[۲۶۹]

از شواهد حرمت استماع دروغ آیه‌ای است که می‌فرماید: «وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ»[۲۷۰] (که قول زور، سخن دروغ و باطل است) و طبق آیه «وَ الَّذینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ» نتیجه می‌گیریم که حتی نباید در مجلس معصیت و دروغ پراکنی حضور داشت.[۲۷۱]

و پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «اَلا اُخْبِرُکُمْ بِاَکْبَرِ الْکَبائِرِ، قَوْلِ الزُّورِ وَ عُقُوقِ الْوالِدَینِ وَ الاِْشْراکِ بِاللّه‌ِ» «بزرگ‌ترین گناهان کبیره را به شما اعلام می‌دارم: شرک به خدا، نامهربانی به پدر و مادر، سخن دروغ».[۲۷۲]

انواع دروغ

هشتمین خلیفه پیغمبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله حضرت امام رضا علیه‌السلام از نیای بزرگوارش امیرالمؤمنین علیه‌السلام روایت می‌کند که آن حضرت دروغ را لیسیدنی ابلیس خوانده است.[۲۷۳]

هر خوراکی که بسیار مورد علاقه باشد، لیسیدنی خواهد بود. در تعبیرات عامیانه می‌گویند: آن‌قدر خوب است که باید لیسیدش. خوراک خوش‌مزه و لذیذ را نه تنها می‌خورند، بلکه کاسه‌اش را نیز می‌لیسند.

ابلیس، آن‌قدر دروغ را مانند خوراک لیسیدنی دوست می‌دارد تا آن که آن را لیسیدنی بشر قرار داده است، یعنی بشر را به دروغ‌گویی مشتاق ساخته. آری این نکته، قابل انکار نیست که بسیاری از افراد بشر، کاسه‌لیس ابلیس هستند و روزگارِ خود را در این دام شیطان به سر می‌آورند.

همان‌طور که لیسیدنی‌های مردم گوناگون است و هر کسی نوعی از خوراکی را بسیار دوست می‌دارد، دروغ هم گوناگون است و هر دروغ گویی با نوعی از دروغ سر و کار دارد. اختلاف دروغ‌ها بر اثر اختلاف دروغ‌گوهاست که هر یک با دیگری از نظر روحیه یا موقعیت یا وضع اقتصادی یا جهات خانوادگی یا تعصبات یا حرص جاه و مال یا محرومیت‌ها یا موفقیت‌ها یا شهر و دیار اختلاف دارند و به طور کلی همان‌طور که هر کسی با دیگری از نظر اوضاع و احوال و شرایط زندگی یکسان نمی‌باشد، دروغ‌هایی را که دروغ‌گو بدان عادت کرده است نیز یکسان نمی‌باشد.

در رفتار و کردار بعضی از افراد برای عوام فریبی، ریا کاری و تظاهر دیده می‌شود. علامت‌های ریاکار و تظاهر در گفته امیر المؤمنین قابل توجه است:

- در پیش مردم با نشاط است.

- در تنهایی پژمرده و بی‌حال می‌باشد.

- دوست دارد که همه کارهایش را بستایند.[۲۷۴]

دروغ لافی

دروغ‌گویی که می‌پندارد با دروغ کسب حیثیت می‌کند، پیوسته دروغ‌هایی در افتخارات خود می‌بافد. او در سخن پز می‌دهد، خود را از خاندانی بزرگ و نامی معرفی می‌کند و مدایح بسیاری در وصف پدر و مادر و نیاکانش می‌گوید یا آن که دم از ثروت سرشار و مال و منال بی‌شمار می‌زند یا آن که دم از علم و دانش می‌زند و خود را سرآمد دگران ادعا می‌کند و بالاخره هر دروغ‌گویی که فاقد چیزی است که داشتن آن را شرف و آبرومی‌داند، به‌کمک دروغ می‌خواهد خودرا واجدآن بنمایاند، غافل‌از آن‌که لاف در نظر خردمندان، هیچ‌گونه تأثیری ندارد و لاف زدن را از آنچه که هست، کوچک‌تر و پست‌تر معرفی می‌کند.

دروغ در فقر

آن که خواستار جلب عواطف و کمک دیگران می‌باشد، به دروغ ادعای فقر می‌کند، از زندگی خویش شکایت می‌کند، گدایی می‌کند، در وصف پریشانی خویش داد سخن می‌دهد و روضه زن و فرزند می‌خواند، شاید بهره‌ای برگیرد، شاید مهری از خود در دل‌ها جای بدهد و رحمتی را برانگیزد؛ این‌گونه دروغ‌گوها اضافه بر دروغ‌گویی، دارای پستی طبع نیز می‌باشند. چه بسا در میان اینان، سرمایه‌داران و ثروتمندانی نیز یافت شوند، ولی گدا طبعی آن‌ها سبب می‌شود که از این وسیله نامشروع نیز دست برندارند و بر ثروت خویش بیفزایند.

پول داران این دسته، ثروت خود را مخفی می‌دارند، مبادا بیچارگان فامیل، بینوایان و دوستان از آنان توقع همراهی داشته باشند، لذا اینان به ناداری تظاهر می‌کنند.

عده‌ای از تظاهر به فقر، نظر دیگری دارند و آن این است که از شورچشمی مردم محفوظ بمانند. این عادت، در میان بیش‌تر کسانی که به سبک قدیم فکر می‌کنند، بیش‌تر یافت می‌شود.

=== دروغ در کسب و کار ===

بسیاری در کسب و کار خود، دروغ می‌گویند. اینان چنین می‌پندارند که بدین‌وسیله، سود بیش‌تری می‌برند و با این گمان باطل، خود را آلوده به گناه می‌کنند و مال حلال خود را تبدیل به حرام می‌کنند. دروغ‌گویان در کسب و کار، چند قسمند:

عده‌ای کم‌فروشی می‌کنند یا اندازه‌های خود را کم‌تر قرار داده‌اند یا از مقداری که خریدار خواسته، کم می‌کنند، ولی بها را به همان اندازه‌ای که خریدار خواسته، می‌گیرند.

قرآن می‌گوید: «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» وای بر مطفّف‌ها.[۲۷۵] آن‌گاه خود معنای مطفف را روشن می‌کند: او کسی است که جنسی را که برای فروختن می‌کشد، کم می‌گذارد، ولی هنگامی که می‌خرد بی‌کم و کاست، تحویل می‌گیرد.

قرآن، این دسته را از روزی بزرگ می‌هراساند، روزی که همه مردم در برابر پروردگار می‌ایستند و بایستی حساب هر چه کرده و هر چه برده و هر چه خورده‌اند، پس بدهند.

عده‌ای تقلّب می‌کنند و جنس آمیخته و مخلوط را به نام خالص به مشتری می‌دهند: در شیر، آب کرده و به نام شیر خالص جامی‌زنند، پارچه پشمی و نخ را به نام پشم‌اندر پشم می‌فروشند، چایی بد را در چایی خوب داخل کرده و به نام چایی خوب به مشتری می‌دهند، طلای چهارده را به نام طلای هیجده قالب می‌کنند، در میان کیسه برنج اعلا، برنج متوسط می‌گذارند و در روغن، چه می‌کنند. فطرت انسان از این‌گونه کارها بیزار است.

این‌گونه دروغ در زبان اسلام «غَـش» نامیده شده. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید:

هر کس در خرید یا فروش با مسلمانی غش کند، از ما نیست و روز قیامت با یهود محشور خواهد شد، زیرا بسیاری از یهودی‌ها، پرغش‌ترین خلق با مسلمانان می‌باشند.

سومین نوع دروغ در کسب و کار، آن است که جنس بدی را در ظاهری فریبنده بیارایند و تحویل خریدارش بدهند، خانه‌ای است که از پای‌بند ویران است، رنگ‌آمیزی‌اش می‌کنند و سر و صورتی بدان می‌دهند تا خریدار گول بخورد و آن را به‌جای خانه‌ای استوار و محکم بخرد.

دسته‌ای در قیمت خرید جنس، دروغ می‌گویند: اگر ارزان خریده باشد، گران خریدش گوید. این‌گونه معامله، قطع نظر از دروغ، خالی از اشکال هم نیست.

درست کاری و خوش خلقی کاسب، بهترین وسیله برای پیشرفت کسب است. چنین کسی به زودی شناخته می‌شود. در این هنگام، مشتری از راه دور خواهد آمد و از کنار فروشندگان مشابه خواهد گذشت و به سراغ فروشنده درستکار خوش اخلاق خواهد رفت تا کالای او را بخرد.

=== دروغ در سیاست ===

کوته‌نظران چنین می‌پندارند که سیاست با دروغ، همراه است و دروغ‌گویی با مردم، نشانه سیاستمداری است.
دروغ در سیاست، کارش به جایی رسیده که درباره سیاستمداران، چنین می‌گویند: دو نفر سیاستمدار که با یکدیگر سخن می‌گویند، هر دو به هم دروغ می‌گویند و هر دو می‌دانند که دروغ می‌شنوند و هر کدام می‌دانند که دیگری می‌داند که دروغ می‌شنود و هر دو از این دانستن یکدیگر هم اطلاع دارند.

آیا این هم شد زندگی؟ مرده باد این‌گونه زندگی که پایه‌اش بر دروغ نهاده شده است. از هیتلر، نقل شده که مردم، دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک می‌پذیرند!

بنابراین منطق، مرد سیاسی بایستی به ملت دروغ بگوید، به هم پیمان دروغ بگوید، به دوست دروغ بگوید، به بیگانه دروغ بگوید، به زن و فرزند دروغ بگوید. آیا به خودش هم دروغ می‌گوید؟

آیا چنین کسی می‌تواند اعتماد ملت را به خود جلب کند؟ اینان اشتباه می‌کنند، زیرا بهترین سیاستمدار کسی است که بهتر بتواند اعتماد عمومی را جلب کند و جلب اعتماد جز با راستی و درستی محقق نخواهد شد. اعتماد که پیدا شد، هر مشکلی حل می‌شود، بلکه مشکلی پیدا نخواهد شد.

دروغ در عشق

در این زمان، کسی که در پی صورتی زیبا بیفتد و در برابر این تمایلات جنسی خود، نتواند مقاومت کند، خود را عاشق می‌خواند، غافل از آن که این، شهوت‌رانی است نه عشق.

گواه بر این سخن دو چیز است:

یکی آن که همین آقای عاشق، اگر پری روی دیگری را ببیند به او نیز دل می‌دهد، بلکه اگر از یارش زیباتر و برازنده‌تر باشد و نتواند از هر دو بهره‌برداری کند، از یار دست برمی‌دارد و به دلدار تازه می‌پیوندد. عاشق و معشوقی که هر دو، دم از عشق می‌زنند، چرا در مجالس عیش و نوش، هر کدام، یاری دیگر برمی‌گزینند، بلکه یارهایی دیگر، با آن‌ها گل می‌گویند و گل می‌شنوند.

عاشق کسی است که جز چهره زیبای یار، پری رخ دیگر را نمی‌بیند، او دل بلهوسِ هرجایی ندارد. او جز دوست چیزی نمی‌خواهد. هوسبازی را عشق نامیدن دروغ است و خیـانت .

دیگر آن که بیش‌تر ازدواج‌هایی که از این عشق اصطلاحی پیدا شده، طولی نکشیده که به سردی گراییده است. روزنامه‌ها کاریکاتور سیر این عشق و ازدواج را در چند تصویر کشیده‌اند و گاه کار به جایی می‌رسد که دو همسر از هم جدا می‌شوند، بلکه دوستی میان آنان تبدیل به نفرت می‌شود، و به ویژه در بسیاری از مردان که از زنان بی‌وفاتر می‌باشند.

غریزه مرد که سیر شد، عشقش تمام می‌شود. اگر آمار طلاق امروز تهران را با آمار طلاق نیم قرن پیش مقایسه کنیم، طلاق آن روز، شاید از یک صدم طلاق امروز کم‌تر بشود. علت اصلی افزایش آمار طلاق بی‌توجهی به آیات قرآن در موضوع ازدواج می‌باشد. ازدواج‌های بی‌دوام، ارمغانی است که از فرنگ به ایران آمده است. آمار طلاق در اروپا و آمریکا به طرز سرسام‌آوری بالا می‌رود با آن که طلاق تحت اختیار محکمه می‌باشد.

آری شهوت‌رانی را عشق نام نهادن نیز از سوغاتی‌های فرنگ است، چنان‌که ناموس‌پرستی را حسد نام نهادن و بی‌غیرتی را خوش قلبی گفتن، بایستی از دروغ‌های غربیان شمرده شود.

دروغ‌های تعصّبی

تعصّب، طرف داری کردن از کسی یا چیزی است، از نظر آن که بستگی به خود شخص دارد. از عقیده‌ای طرف داری کردن، چون خود بدان معتقد است و به کمک ظالمی شتافتن، چون خویش است یا دوست گرمابه و گلستان است و شهر و دیار خود را بهترین شهر و دیار دانستن، همگی از مصادیق تعصب می‌باشد.

تعصب گاه بسیار بسیار مخفی است، به طوری که خود تعصب ورزنده هم می‌پندارد که روی حق و حقیقت قدم برمی‌دارد، نه از روی تعصب. فداکاری در راه حق، وقتی زیباست که برای حق باشد، نه برای خلق. تعصب‌های دینی قیمتی ندارد، بلکه گاه زیان خواهد داشت.

آخرین هدف در همه تعصب‌ها، من است. این عقیده من است. این روش من است. این برادر من است. این هم شهری من است. این هم‌کیش من است. از همه این‌ها پشتیبانی می‌کند چون از آنِ اوست. آخرین هدف در حقیقت خواهی، حق است. این عقیده، حق است. این روش، حق است. این برادر، حق می‌گوید. این دشمن، حق می‌گوید. این خویش، حق می‌گوید. آن بیگانه هم حق می‌گوید. از همه این‌ها پشتیبانی می‌کند، چون حق است.

متعصب و خودپسند می‌گوید: چون من گفته‌ام، پس صحیح است. حق‌جوی‌می‌گوید: چون صحیح است، پس من می‌گویم. آن می‌گوید: همه چیز در راه من. این می‌گوید: من در راه حق.

متعصب در راه مورد علاقه خود، از هیچ‌گونه گفتار و رفتاری دریغ نمی‌کند، حتی از دروغ گفتن هم دریغ نمی‌کند.

پاره‌ای از مستشرقان متعصب در کتاب‌های خود، دروغ‌ها گفته و به اسلام تهمت‌ها زده‌اند تا از مسیحیت دفاع کرده باشند.

پاره‌ای از مورخان برادران اهل سنت ما، در تاریخ دروغ‌هایی آورده‌اند تا وضع دستگاه حاکمه را حفظ کرده و از پیشرفت مذهب اهل بیت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله جلوگیری کنند.

داستان‌های سیف بن عمرو، ابوحیان توحیدی گواه بر این سخن است. کتاب‌هایی که اخیراً در مصر چاپ می‌شود، در آن تحریف می‌کنند و حقایقی را از آن اسقاط می‌کنند و شاید هم این روش را از بعضی از مطبوعات مسیحی آموخته باشند.

دروغ‌های ملّـی

شنیدم پاره‌ای از مورخان یونان قدیم، برای بزرگ جلوه دادن ملیت خود، عدد سپاهیان خشایار شاه را، هنگام حمله به یونان پنج میلیون تن نوشته‌اند، در صورتی که با وسایل حمل و نقل آن روز و وضع خواربار، حرکت دادن ارتش یک میلیون نفری در آن روز محال بوده است. مورخان ترک، برای آن که شکست ایلدرم بایزید را از تیمور، موجه جلوه بدهند، عدد سپاه تیمور را بسیار بیش‌تر از سپاه بایزید نوشته و چند برابر آنچه بوده، قلمداد کرده‌اند، در صورتی که محققان می‌نویسند: سپاه تیمور، از سپاه ایلدرم کم‌تر بوده و صف سپاه بایزید، از صف تیمور درازتر بوده است.

جلال الدین خوارزمشاه با یکی از سلاطین سلجوقی به جنگ پرداخت. دو مورخ در دو سپاه بودند و کتاب هر دو در دست است. هرکدام جریان جنگ را به سود امیر خود نوشته‌اند، گویی دو جنگ بوده است.

دروغ در شهادت

شهادت وقتی است که چیزی به چشم دیده و یا به گوش شنیده شده باشد و اگر آن چیز، دیدنی یا شنیدنی نیست و از صفات معنوی می‌باشد، بایستی آثار آن، دیده یا شنیده و به طور کلی با یکی از حواس، ادراک شده باشد.

در غیر این صورت، یعنی اگر کسی به چیزی دیدنی شهادت بدهد که آن را ندیده، یا به چیزی شنیدنی شهادت بدهد که آن را نشنیده و در صورتی که خود آن چیز دیدنی و شنیدنی نیست، آثارش را به حس درک نکرده باشد، این‌گونه شهادت، شهادت دروغ خواهد بود. از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده که کسی که شهادت دروغ بدهد، با بت‌پرست مساوی می‌باشد.

به دروغ خدا را گواه گرفتن

خدا را به دروغ شاهد گرفتن، یکی از زشت‌ترین و قبیح‌ترین دروغ‌هاست. اضافه بر این، بی‌احترامی نسبت به مقام مقدس ربوبی می‌باشد که از بی‌شرمی و بی‌حیایی ریشه می‌گیرد.

از عیسای مسیح علیه‌السلام نقل است که حضرتش، این کار را پیش خدای، اعظم گناهان دانسته است. در بعضی روایات نقل شده که خدا این دروغ‌گو را مخاطب قرارداده و می‌فرماید:

از من ضعیف‌تر نیافتی که مرا بر این دروغ، گواه گرفتی؟

دروغ در نقل وقایع

گویند: یکی از دانشمندان فرنگ، سالیان درازی رنج برد تا تاریخی برای ماقبل تاریخ بنویسد، حتی برای آن که فکرش آسوده و از شلوغی بر کنار باشد، از شهر خارج شده و در کناری منزل گزید و به نوشتن ادامه داد. روزی در همان‌جا در برابر چشمش واقعه‌ای رخ داد، وقتی که به شهر آمد، همان واقعه را چندین گونه از مردم شنید. او با خود اندیشید که این واقعه‌ای است که در این زمان در برابر چشم من رخ داده، هر کسی آن را جوری نقل می‌کند، پس نوشتن تاریخ ماقبل تاریخ چگونه خواهد بود؟! سپس نوشته‌های خود را نابود کرد.

داستان یک کلاغ و چهل کلاغ از امثال یا افسانه‌های معروف زبان فارسی است.

به طور کلی وقایعی که در سرگذشت‌ها نقل شده، اگر کسی در تاریخ به دقت مطالعه کند، بسیار در میان آن‌ها دروغ خواهد یافت.

به عنوان مثال می‌توان به واقعه تاریخی زیر اشاره کرد:

جنگ اُحُد به پایان رسید. دندان مقدس رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله با سنگ جفا بشکست. حمزه عموی آن حضرت شهید شد. پیکر علی علیه‌السلام جراحت‌ها و زخم‌هایی برداشت که فتیله در آن‌ها به کار می‌رفت.

مُغیرةبن عاص از دشمنان سرسخت پیغمبر اسلام بود و به دروغ ادعا می‌کرد که شکننده دندان مقدس رسول با سنگ او بوده و کشنده حمزه، عموی پیغمبر، او بوده است. یکی دو سال گذشت و مغیره دگرباره با قوای متحده عرب به جنگ رسول آمد، قریش و عشایری چند برای نابودی اسلام دست اتحاد داده بودند و به سوی مدینه هجوم آوردند. این جنگ در تاریخ به نام غزوه خندق نامیده شده است.

خدا در این جهاد، مسلمانان را پیروز گردانید و کفار شکست خوردند و مراجعت کردند. در هنگام بازگشتن، مغیره را خواب در ربود، وقتی که از خواب بیدار شد، یاران رفته بودند. مغیره تنها ماند و خود را در خطر لشکر اسلام دید. با خود اندیشید که بهتر آن است، داخل مدینه شود و به خانه برادر زاده‌اش عثمان برود.

از پیراهن، نقابی ساخت تا شناخته نگردد و به خانه عثمان رفت. در این موقع ام‌کلثوم دختر رسول خدا از خدیجه همسر بزرگوار آن حضرت در خانه عثمان بود. عثمان با ام‌کلثوم پس از مرگ خواهرش رقیه، ازدواج کرده بود.

عثمان به حضور مقدس رسول شرفیاب شده و پرسید: شما به عموی من مغیره، امان داده‌اید؟ پیغمبر تکذیب فرمود و روی خود را به سوی دیگر کرد. عثمان از آن سو آمد و پرسش خود را تکرار کرد. دوباره رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله تکذیب فرمود و چهره مبارک را برگردانید. آن‌گاه فرمود: تا سه روز به او امان دادیم.
مُغیره در این سه روزی که در پناه پیغمبر بزرگ می‌زیست، از کرده‌ها و گفته‌ها پشیمان نشد و دست از دشمنی با رسول برنداشت. سه روز گذشته بود که او از مدینه بیرون رفت و در بیابانی واماند. جبرئیل جایگاه او را به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله خبر داد.

زیدبن حارثه و زبیر از مدینه خارج شدند و به سراغش رفتند. زید به خونخواهی برادر خوانده‌اش حمزه، او را بکشت.

دروغ شاخدار و دروغ بی‌شاخ

دروغ شاخدار، دروغی است که دروغ بودنش آشکار است و هر کسی که بشنود، بدان پی می‌برد، چنان‌که می‌گویند: دروغ که از دور می‌آید یک پایش می‌لنگد. شاید منظور از این مثل همان دروغ شاخدار باشد.

دروغ بی‌شاخ در برابر دروغ شاخدار است و مقصود از این اصطلاح، دروغی است که نهانی باشد و کم‌تر به دروغ بودنش پی برده شود؛ دروغ‌گو وضع مخصوصی به خود بگیرد، سخنش ضمایمی داشته باشد که شنونده نتواند، دروغش را تشخیص دهد، مگر آن که خیلی زیرک باشد، یکی از واضعان حدیث می‌گوید: حدیثی جعل کردم و در مجلس علمای بغداد خواندم، در صورتی که عددشان به چهل می‌رسید، همگی تصدیق کردند، تنها یک تن آن‌ها به دروغ بودن حدیث و مجعول بودنش پی برد.

دروغ روزنامه‌ای

ناپسندی دروغ، اختصاص به زبان ندارد. دروغ گناه است خواه از زبان بیرون آید، و خواه از سر خامه تراوش کند و نوشتنی باشد.

دروغ نوشته، از جهتی از دروغ گفته، زشت‌تر می‌باشد، زیرا دایره عملش از نظری وسیع‌تر است. دروغ گفتنی، فقط یک دم است و سپس نابود می‌شود، ولی دروغ نوشتنی می‌ماند.

دروغ زبان، ویژه همان چند تنی است که می‌شنوند، ولی دروغِ قلم به همه‌جا می‌رود و همه کس آن را می‌خواند، به ویژه اگر در روزنامه‌های پرتیراژ باشد.

روزنامه‌نگارِ درست گو و درست نویس، بایستی خود را از خطر پخش دروغ و نشر اکاذیب، دور نگه دارد. خبرنگاران، بایستی کوشش کنند که خبر راست و صحیح برای روزنامه خود بفرستند. خبرنگار اگر دروغ گزارش دهد، روزنامه‌نگار اگر دروغ پخش کند، قطع نظر از دروغ نویسی که خود گناهی است بزرگ، پولی که در برابر آن می‌گیرند پولی پلید خواهد بود و مانند پول دزدی است، آن هم دزدی با نیرنگ.

شاید برخی از ارباب جراید، نخواسته باشند دروغ بگویند، ولی حقایق را با افکار خود تطبیق می‌کنند و اوضاع و احوال را به ضمیمه حدس خود، در نظر می‌گیرند یا برنامه‌های خصوصی زندگی کسی را که مورد نظر است، پیش خود با وضع او تطبیق می‌کنند، آن وقت به طور قطعی و صریح خبر می‌دهند.
پاره‌ای از ارباب قلم در لقب‌هایی که برای اشخاص می‌گذارند، دوستی و دشمنی را در نظر می‌گیرند، گاهی کاه را کوه می‌کنند، گاهی کوه را کاه؛ مدح و ستایشی که از کسی می‌کنند، روی ایمان نمی‌باشد، بلکه روی حسابی است که با او دارند.

دروغ در کتاب

دروغ‌های کتابی، شاید از دروغ روزنامه‌ای زشت‌تر باشد، زیرا مردم در کتاب، کم‌تر احتمال دروغ می‌دهند، در نتیجه از دروغ کتابی بیش‌تر گمراه می‌شوند. کتاب، خزانه تحقیق است. روزنامه، خزانه خبر است. پس دروغ در کتاب بیش‌تر گول می‌زند، پس ناپسندتر خواهد بود، به ویژه کتابی که برای شناساندن مردان تاریخ نوشته شده که اکنون به نام تراجم احوال نامیده می‌شود.

دروغ‌گویی جدش را که اصلاً اهل دانش نبوده است، به یکی از دانشمندان بنام معرفی کرده و برای او تألیفاتی جعل کرده است و برای یکی از محققین بزرگ معاصر فرستاده تا در کتاب پرارزش خود آن را درج کند. خوشبختانه این دانشمند عالی‌قدر هر چه در کتابش آورده، مدارک آن را بیان کرده است.

دروغ‌گوی دیگر بر طبق مرور زمان، لقب‌های پدر خویش را بالا برده تا اخیراً به عالی‌ترین لقبش رسانیده است.

بی‌لیاقتی فرزند و دست خالی بودنش، موجب می‌شود که در عظیم قرار دادن پدر پس از مرگش بکوشد.

احمقی که به گمانم چنین پنداشته که دروغِ کتبی زودتر باور می‌شود، در حاشیه بعضی از کتاب‌ها نوشته است که تاکنون چندبار امیرالمؤمنین علیه‌السلام را با فرق شکافته دیده‌ام و خدمت امام زمان رسیده‌ام. دروغ‌گوی دیگری در پشت کتاب‌ها به خط خودش تقدیم مؤلف کتاب را به خود می‌نویسد و امضای مؤلف را مجعولاً پای آن می‌گذارد. کتاب‌های خطی را می‌خرد و در پشت آن‌ها می‌نویسد که از کتب خانوادگی است که به طور ارث از نیاکانش به وی رسیده است. در پشت کتاب‌های چاپی می‌نویسد که از اول تا به آخر این کتاب را خوانده‌ام و مطالعه کرده‌ام، سپس به کتابفروش می‌فروشد.

به طور کلی دروغ‌های نوشتنی انواع بسیار دارد که بر طبق اوضاع و احوال دروغ‌گو تفاوت می‌کند.

گزارش دروغ

دیگر از دروغ‌های نوشتنی گزارش‌های دروغین به مافوق خود می‌باشد. گزارش مأمور، بسیار حساس است. نه تنها در سعادت یا بدبختی یکی دو فرد تأثیر دارد، گاه ممکن است که بر اثر گزارش مأمور، کشوری نابود شود یا سعادتی نصیب مردمی گردد.

بازرس‌ها، کارآگاه‌ها، مأموران انتظامی به طور عموم و جاسوسان می‌توانند با گزارشی که می‌دهند خود را رادمردترین فرد بشر قرار دهند و می‌توانند پست‌فطرت‌ترین مردم باشند.

گزارش دهنده باید بداند که اگر گزارش دروغین به زیان کسی بدهد، نخست خود را بدبخت کرده، سپس مافوق خود را که به گزارش او ترتیب اثر می‌دهد سیاه روز ساخته و هم آن بیچاره بی‌گناه را که به خاک سیاه نشانیده است.

مأموری که می‌خواهد گزارشی تنظیم کند، بایستی خدای بزرگ و دانا و بینا و توانا را در نظر بگیرد و صلاح و سعادت افراد ملت را پیش چشم مجسم سازد، آن‌گاه به تنظیم گزارش بپردازد، گزارشی که به زیان کسی باشد، اگر راست باشد، بسیار شوم است، چه برسد به دروغ.

دروغ برای خنده

نادان‌هایی که خود را خوشمزه می‌نامند، و می‌خواهند با لودگی و مسخرگی و متلک‌گویی، جلب عواطف کنند، به وسایلی چند متشبث می‌شوند: گاه ضعیفی را مورد حمله شوخی و استهزاء قرار می‌دهند، گاه رفتارهایی خلاف ادب و نزاکت از خود بروز می‌دهند، گاه دروغ‌هایی جعل می‌کنند که حاضران را بخندانند. این کارها را هر کدام از دیگری زشت‌تر وناپسندتر باید شمرد. شیخ انصاری در مکاسب می‌گوید: از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده که در ضمن سفارش‌هایی که به ابوذر کرد چنین فرمود: وای بر کسی که هنگام سخن گویی دروغ بگوید تا دگران را بخنداند، وای بر او، وای بر او!

وای در جایی گفته می‌شود که بدبختی بزرگ یا مصیبتی ناگوار به کسی دست داده باشد. پس به چنین دروغ‌گویی چهار دفعه وای گفتن، نشانه چه سیاه‌بختی بزرگی است. بدبخت‌تر از بدبخت، کسی است که گناهی مرتکب شود که خودش هیچ از آن لذتی نبرد؛ خودش باید به حال خود بگرید که خود را بدبخت‌تر از بدبخت کرده و دلقک برای دگران ساخته است.

دروغ برای گریه

در گذشته، دروغ‌هایی در داستان کربلا[۲۷۶] گفته می‌شد و هم‌اکنون از طرف دسته مخصوصی گفته می‌شود، برای آن که شنوندگان بیش‌تر بگریند. بدبختانه دروغ‌هایی نیز در کتاب‌های مصیبت نوشته شده است که اصل و نسب درستی ندارد. سطح علمی بعضی از خوانندگان مصیبت هم کوتاه می‌باشد و اجازه نمی‌دهد که به مدارک اصلی رجوع کنند.

گاهی شاعری تخیلات خود را به شعر درآورده و سپس این تخیلات، سندی برای نقل دگران شده است و گاه خود گوینده از خویش نیز ضمایمی می‌افزاید. خوش‌بختانه در این چند سال اخیر، پاره‌ای از گویندگان دینی پیدا شده که به تحقیق پرداخته‌اند و حقایق اصلی را برای مردم می‌گویند.

راه اصلاح و جلوگیری از این دروغ‌ها بالا رفتنِ سطح فرهنگ مردم است.

دروغ دیگری که در نقل بعضی از مصیبت خوان‌ها پیدا می‌شود، معرفی کردن قهرمانان داستان‌های کربلاست. زینب را زنی معرفی می‌کنند که پیوسته کارش گریه و زاری بوده، در صورتی که تاریخ بشریت تاکنون، زنی رشیدتر از زینب سراغ ندارد. قدرت‌نمایی‌هایی که زینب در عرصه کربلا کرده، تودهنی‌هایی که در مجلس‌ها به ابن‌زیاد و یزید زده، بهترین گواه سخن ماست. کودکان آنان را قهرمانان التماس معرفی می‌کنند، در صورتی که مردانگی را از این کودکان باید یاد گرفت.

نام مقدّس سیدالشهداء را با سَبُکی می‌برند و آن طور که شایسته است مراسم ادب و احترام را نسبت به این وجود مقدس انجام نمی‌دهند.

دروغ مجانی

سیاه بخت‌ترین دروغ‌گوها، دروغ‌گویی است که بدون هدف دروغ بگوید. او بدون آن که از دروغ‌گویی، سودی برای خویش در نظر بگیرد، دروغ می‌گوید. بسیاری از اوقات، هیچ‌گونه منظوری از دروغ گفتن ندارد، نه شخصی و نه اجتماعی ولی باز هم دروغ می‌گوید (با دوست دروغ می‌گوید، با دشمن دروغ می‌گوید، با خویش دروغ می‌گوید، با بیگانه دروغ می‌گوید) گویا برای او، دروغ، طبیعت ثانوی شده است. من نمی‌دانم این‌گونه مردم چه فکر می‌کنند. او چگونه فکر می‌کند. آیا دروغ‌گویی برای آن‌ها شکر شده؟ آیا عادت شده؟ آیا راست‌گویی برای آن‌ها دشوار گردیده؟ نمی‌دانم. آیا خودشان می‌دانند؟

دروغ در انتظار ظهور

یکی از صفات پیروان محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله و آل محمد آن است که بایستی همیشه برای قیام قائم آل‌محمد آماده باشند تا در گستردن عدالت در سرتاسر جهان شرکت کنند. آمادگی همه‌جانبه، معنای انتظار ظهور حضرت ولی عصر علیه‌السلام و انتظار فرج آل‌محمد می‌باشد.

شاید بعضی چنین پندارند که همین‌قدر که به زبان گفتند ما منتظریم، انتظار، محقق می‌شود! در روزگار گذشته، پاره‌ای در خانه، شمشیری نگاه می‌داشتند و آن را نشانه انتظار می‌دانستند.

انتظار یعنی زمینه را برای آمدن کسی که مورد انتظار است، فراهم کردن. انتظارِ میهمان کشیدن، خانه را جاروب کردن، وسایل پذیرایی را آماده ساختن، لباس خود را تمیز کردن و مانند این کارهاست؛ به زبان گفتنِ منتظرم، انتظار میهمان نمی‌باشد.

در حقیقت بعضی افراد منتظر امام نیستند بلکه در انتظار اجابت خواسته خویش می‌باشند.

کسی که انتظار فرج آل محمد را دارد، باید به قدر امکان خود، زمینه را برای تشریف فرمایی خلیفه دوازدهم پیغمبر اسلام آماده سازد تا پس از ظهور، هرچه زودتر حضرتش به مقاصد عالیه خود برسد.

آینه شو جمال پری طلعتان طلب جاروب زن خانه و پس مهمان طلب

دروغ در مسجد ساختن

گفتند: کسی مسجدی ساخت و نام خود را بر آن نصب کرد. رندی از او پرسید: این مسجد را برای چه ساختی؟ گفت: برای خدا. گفت: اگر برای خدا ساختی، نامت را از آن جا بردار و به جایش نام مرا بگذار.
عده‌ای از دشمنان رسول گرامی خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله که به لباس مسلمانی درآمده بودند، مسجدی ساختند تا آن را کانون دشمنی با اسلام قرار دهند! مسجد برای عبادتخداست، ولی آنان مسجد را برای دشمنی با خدا ساختند. قرآن نازل شد و قصد شوم آنان را آشکار کرد و آن را مسجد ضِرار لقب داد هنگامی که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از جهاد تبوک مراجعت کرد، فرمود تامسجد را خراب‌کنند و آن کانون فساد را درهم بکوبند.[۲۷۷]

دروغ در زیارت

عده‌ای به زیارت خانه خدا یا به زیارت مزارهای مقدس یکی از اولیای خدا می‌روند. با آنان که خودشان هم می‌دانند که دروغ می‌گویند، کاری ندارم، روی سخن با کسانی است که خود را حقیقتاً قاصد زیارت می‌دانند؛ اینان باید در هنگام تشرف از هر جهت، متوجه رفتار و کردار خود باشند که برخلاف ادب از آنان چیزی سرنزند.

جاهلی برای زیارت (که با نذر کردن واجب شده بود) به کربلا رفت. آن‌قدر در محافل انس و مجالس تفریح شرکت کرده بود که هنگامی که برای بازگشتن سوار اتومبیل شده بود، فهمیده بود که به زیارت حرم مشرف نشده است. اگر هم مشرف می‌شد، معلوم نبود که زیارت رفتنش زیارت باشد.

زیان‌های اقتصادی دروغ

محکم‌ترین پایه در زندگی بشر، دارایی و ثروت است. دارایی اگر نباشد ولو به مقدار کم، بشر نمی‌تواند، راه موفقیت را طی کند. بلکه قادر به ادامه زندگی هم نخواهد بود. وجود اصل دارایی، نخستین پایه در حیات هر فردی است. البته مقصود، اصل ثروت است، نه ثروت بسیار، زیرا ثروت بسیار، گاه اثر معکوس می‌دهد و مانع از موفقیت می‌شود. ریشه ثروت که همان دارایی به مقدار رفع نیاز باشد، دارای حساس‌ترین اثر می‌باشد، زیرا اگر کسی آن‌قدر، فاقد ثروت باشد که نتواند سدجوع کند، نتواند پوشاکی تهیه کند، نخواهد توانست به دنبال تحصیل دانش برود و به دنبال تحصیل قدرت برود و حتی به دنبال تحصیل ثروت برود.

دروغ فقر می‌آورد

اکنون که مقدار خطر فقر در حیات انسان معلوم شد، شایسته است به سراغ دروغ رفته تا تأثیر آن را در حیات اقتصادی، تحت مطالعه قرار دهیم.

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرماید:

«اِعْتیادُ الْکِـذْبِ یُـورِثُ الْفَقْـرَ»[۲۷۸]

عادت به دروغ فقر می‌آورد.

درباره سخن مولا، این پرسش پیش می‌آید: دروغ چگونه فقر می‌آورد؟ دروغ را با فقر چه ارتباطی است؟

مگر دروغ از امور اقتصادی است تا زیان مالی داشته باشد؟

برای روشن شدن سخن حضرت علی علیه‌السلام و پاسخ این پرسش‌ها باید نظری به بازار بیفکنیم، زیرا آن جاست که بینوا توانگر می‌شود و توانگر بینوا می‌گردد.

معاملات در بازار به طور معمول، به دو گونه انجام می‌شود: معاملات نقدی و معاملات وعدی. معاملات نقدی آن است که موقعی که فروشنده، کالا را تحویل می‌دهد، در همان دم، خریدار بها را بپردازد. معاملات وعدی آن است که خریدار وقت تحویل گرفتن کالا، تمام بها را بی‌کم و کاست نپردازد، بلکه پس از فاصله‌ای پرداخت شود: یک‌باره یا به اقساط. جور دیگر آن که فروشنده بها را قبلاً دریافت کند، سپس در وقت معینی کالا را به خریدار تحویل بدهد.

در بازارهای جهان به ویژه در معاملات بزرگ، نسبت معاملات نقدی به معاملات وعدی، کم‌تر است.

شاید علت آن که معاملات وعدی این‌قدر بسیار است و معاملات نقدی این‌قدر کم، این باشد که معاملات وعدی از نظر خود معامله، صد در صد به سود فروشنده نقدی است. چون مشتریِ نقدی کم است، در نتیجه، جنس می‌ماند و خطر فاسدشدن دارد، اضافه بر این از رواج سرمایه و رفت و برگشت آن، جلوگیری می‌شود. رفت و برگشت سرمایه برای دارنده آن، سود می‌آورد و رکود سرمایه او را از این سود محروم می‌سازد.

از طرفی فروش وعدی مشتری فراوان دارد، از این رو تقاضای زیاد، موجب ترقی بهای کالا می‌شود و سرمایه هم از رکود خارج می‌شود و به حرکت می‌آید و حرکت سرمایه سودمند است.

معاملات وعدی به سود خریدار است، چون احتیاج فوری او را تأمین می‌کند و از لحاظ پرداخت قیمت در فشار و تنگی نمی‌افتد. هر وقت که پولی به دستش بیاید، وام خود را می‌پردازد. او می‌تواند کالا را به تدریج بفروشد و از فروش آن، بهای اصلی را بپردازد. با وعده خریدن، در صورت ترقی کالا، سود می‌برد و در صورت تنزل آن، عجله‌ای برای فروش ندارد، چون مضطر نمی‌باشد و می‌تواند آن را برای مدتی نگاه دارد تا به قیمت خوبی بفروشد. کالا را یک باره به دست آوردن و بها را خردخرد پرداختن، بهترین راه توانگر شدن است. در مثل آمده که اگر کسی را بخواهی توانگر سازی، کم‌کم از او بگیر و یک باره به او بده.

قسم دیگر معاملات وعدی که سَلَف نامیده می‌شود، آن هم به سود دو طرف می‌باشد. خریدار جنس را ارزان خریده، پس سود برده، فروشنده سود برده، چون پولی به دستش رسیده و می‌تواند به هر کاری بزند و فعلاً هم اجباری برای تحویل کالا ندارد. معاملات وعدی، پایه‌اش بر اعتبار قرار دارد. اگر کسی در بازار، اعتبار داشته باشد، فروشندگان و خریداران با او به وعدی معامله می‌کنند، در نتیجه پی در پی سود می‌برد و ثروتش در افزایش خواهد بود.

آن که در بازار اعتباری ندارد، کسی معامله وعدی با او نمی‌کند و معامله‌های او منحصراً، باید نقدی باشد، در نتیجه از سود پی‌درپی بردن محروم می‌شود و سرمایه‌اش راکد می‌گردد، بلکه در خطر نابودی قرار خواهد گرفت، زیرا از مایه می‌خورد.

شخصیت تجاری در بازار بر پایه اعتبار قرار دارد، نه ثروت. اول شخص، کسی است که از لحاظ اعتبار اول باشد، هر چند ثروتی نداشته باشد. سرمایه‌دار درجه یک، اگر اعتبار نداشته باشد، در بازار موقعیتی نخواهد داشت. اعتبار پایه داد و ستد در بازار است. قول تاجر در بازار از هر سند دولتی معتبرتر و محکم‌تر خواهد بود.

اعتباری که این قدر در بازار مؤثر است از چه پیدا می‌شود؟ اعتباری که بازار به کاکل آن می‌گردد، به چه وسیله فراهم می‌شود؟ ثروتمند بودن که منشأ اعتبار نباشد، پس چه‌چیز منشأ آن خواهد بود؟

پیدایش اعتبار بر اثر راستی و درستی خواهد بود. کسی که در بازار راست گفتار و درست رفتار باشد اعتبار دارد. بازاریان با چنین کسی همه‌گونه سودا می‌کنند، حتی اگر هم پول بخواهد به او می‌دهند و کالاهای خود را تحت اختیارش می‌گذارند که فروخته و حق‌العمل بردارد.

حق‌العمل کاری از پراستفاده‌ترین کارهاست و این کار را کسی انجام می‌دهد که سرمایه‌ای ندارد، ولی راست گو و درست کار باشد.

دلال اگر راست‌گو و درست کار باشد، تمام کالاهای بازار، بلکه تمام ثروت تجار تحت اختیار او خواهد بود، در نتیجه توانگر و سرمایه‌دار خواهد شد، ولی اگر نادرست باشد، باید همیشه پرسه بزند و در بدبختی و بیچارگی به سربرد.

نتیجه سخن، این شد که راستی و درستی ثروت را می‌افزاید، چون برای دارنده آن ایجاد اعتبار می‌کند، دروغ‌گویی سرمایه را راکد نگاه می‌دارد، زیرا نه تنها جلوگیری از پیدایش اعتبار می‌کند، بلکه اعتبار موجود را نیز می‌برد و کسی به وعده با او معامله نمی‌کند، چون اعتبار ندارد. از کجا به وعده دروغ‌گو می‌توان اعتماد کرد؟ بازرگان معتبری از او ضمانت نخواهد کرد، چون به او اعتماد کردن برخلاف عقل است.

پس دروغ گو، سودی نخواهد برد و باید برای تأمین زندگی از مایه بخورد، کم‌کم مایه تمام می‌شود به جای آن، فقر می‌نشیند. زنده باد پیغمبر بزرگ اسلام که وصی بزرگواری، مانند برادرش علی علیه‌السلام از خویش به جای گذارد، آری عادت به دروغ‌گویی فقر می‌آورد.

انزوای اقتصادی

از زیان‌های اقتصادی دروغ، تنهایی دروغ‌گو و بی‌کسی اوست. عادت به دروغ، دروغ گو را تنها قرار می‌دهد، یاری و غمخواری ندارد و می‌گویند هر چه بدبختی به او رسیده حقش بوده است و کسی با او همراهی نمی‌کند و به کمکش نمی‌آید.

یاری کردن، همراهی کردن، کمک کردن از عاطفه برمی‌خیزد. دروغ عواطف مردم را بر دروغ‌گو، حرام می‌سازد. او از این سرمایه بزرگ محروم می‌شود، زیرا کسی سخنش را باور نمی‌کند تا مورد شفقت قرار گیرد. دروغ‌گویی، او را نزد دگران منفور می‌سازد، پس عاطفه‌ای به سود او برانگیخته نمی‌شود.

تنها بودن و بی‌کس بودن و محروم از یاری دگران شدن، وی را در شدت می‌اندازد و در تنگنا می‌گذارد، پس در خطر فقر قرار می‌گیرد. بشر به تنهایی نمی‌تواند زیست کند و به کمک و همکاری افرادی مانند خود احتیاج دارد. دروغ‌گو که از این محروم می‌شود، چگونه می‌تواند زیست کند؟ و باید دانست هرگونه امر و نهی الهی برای این است که عزت فرد حفظ شود چون خداوند مخلوق خود، انسان را خیلی دوست دارد و نمی‌خواهد عزتش خدشه‌دار گردد.[۲۷۹]

اولیای خدا راه‌هایی را که موجب ازدیاد روزی می‌شود به پیروان قرآن، نشان داده‌اند، از جمله آن‌ها نماز شب می‌باشد. نماز شب، عبادتی است که دنیا و آخرت را آباد می‌کند، نماز شب از گنج‌های گران‌بهای اسلام است.

نیمه‌های شب، در نهان از دیده خلق به درگاه قادر بزرگ، روی نهادن و در پیشگاه مقدس خدای مهربان، جبهه بر خاک ساییدن، به‌طور یقین، موجب عنایت بیشتری از درگاه گشوده‌اش خواهد بود. ناشناسی که در محیط بازار ضامن معتبر داشته باشد، همه‌کس با او معامله می‌کند و هر چه بخواهد سرمایه تحت اختیارش می‌گذارد.

پس کسی که معتبرترین ضامن‌ها از او ضمانت می‌کند، چگونه سرمایه‌دار و ثروتمند نخواهد شد؟

معتبرترین ضامن‌ها وجود مبارک حضرت باری‌تعالی است، آن هم ضامنی که ثروت، دست اوست، نیروی خلق در اختیار اوست، اراده مردم نیز تحت اراده اوست.

نکته شایان توجه آن که این دو مطلبی که ذکر شد (یکی عادت به دروغ، فقرمی‌آورد و دیگر نماز شب، روزی را می‌افزاید) جنبه اقتضایی دارد نه علیت تامه، آن هم نسبت به خصوصیات اشخاص و محیط زندگانی آن‌ها تفاوت می‌کند.

دروغ روزی را می‌برد

دروغ، کلید شر است و قفل خیر. در خیر را می‌بندد و در شر را می‌گشاید. دروغ، مسلمان را از نماز شب، محروم می‌کند. مسلمان بر اثر محروم شدن از نماز شب از روزی نیز محروم می‌شود.

این سخن را از خود نمی‌گویم، بلکه فرمایش خلیفه ششم رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام است:

«إنَّ الرَّجُلَ لَیَکْذِبُ الْکِذْبَةَ فیُحْرَمُ بِها صَلاةُ اللَّیْلِ فَإذا حُرِمَ بِهَا الرِّزْقُ»[۲۸۰]

مردی که دروغ می‌گوید از نماز شب محروم خواهد شد، وقتی که نماز شب محروم شود از روزی محروم خواهد شد.

گناهانی هستند که اثرمعنوی دارند. گناهانی هستند که اثر وضعی دارند گناه کار کم‌تر می‌تواند اثر وضعی گناه را جبران کند. گناه‌کاری که چشم کسی را کور کرده، اگر میلیون‌ها ثروت هم صرف کند نخواهد توانست، چشم او را بینا کند.

زبانی که از آن، همیشه سخن راست بیرون آید، پاکیزه است و آلودگی ندارد. زبانی که از آن، پیوسته دروغ بیرون آید، چرکین و آلوده می‌باشد، چنین زبانی شایستگی آن را ندارد که ذکر نماز شب بگوید و توفیق خواندن نماز شب از او سلب خواهد شد. عالم معنا عالمی است که اهل آن عالم، پاکیزگی زبان راست‌گو و گندیدگی زبان دروغ‌گو را می‌بینند و شاید آن نفرتی که همه کس از شنیدن دروغ دارد، همان احساس گند دروغ می‌باشد.

مرد از کذب، ننگ دارد ننگ مرد را با دروغ باشد جنگ

تا توانی دروغ ساز مباش با کژ و با دروغ، ساز مباش

دروغ روزی را می‌برد (179)

زیان‌های روانی دروغ

ناراحتی درونی

روان نیز از شر دروغ در امان نیست. روان دروغ‌گو، از زبانش زیان‌ها می‌بیند، از جمله از زیان‌های روانی که از ناحیه دروغ، نصیب دروغ‌گو می‌شود، ناراحتی درونی است. توضیح این مطلب به تقدیم مقدمه کوچکی نیاز دارد.

راستی حقیقتی که وجود دارد و راست‌گو، آن را دریافته و خبر می‌دهد. صورت ذهنی آن به طور طبیعی در مغز راست‌گو، موجود است و نیازی به محافظت ندارد، ولی برای دروغ حقیقتی نیست که عکسی از آن به طور طبیعی در مغز افتاده باشد.

دروغ چیزی است که ساخته و پرداخته خود دروغ‌گوست و قطع‌نظر از این هیچ‌گونه وجودی به طور طبیعی، نه در خارج و نه در مغز برای دروغ نیست، چون واقعیت ندارد. دروغ‌گو باید، نیرو به کار ببرد و بر مغز خود فشار بیاورد که مصنوع خیالی خود را که همان تصور معنای دروغ باشد، فراموش نکند تا مبادا وقت دیگر آن را طور دیگر ذکر کند و دروغش آشکار گردد.

دروغ‌گویی که می‌خواهد دروغش کشف نشود، پیوسته در ناراحتی است، مبادا سخن کنونی‌اش با سخن گذشته‌اش تناقض داشته باشد. دروغ‌گو، همیشه این بار سنگین را باید بر مغز داشته باشد به ویژه کسانی که در هنگام بازپرسی دروغ می‌گویند، از این ناراحتی درونی در آزارند که مبادا در بازپرسی آینده، سخنشان با گذشته متناقض باشد.

ولی راست‌گو، هیچ‌گونه ناراحتی ندارد و از ناحیه سخنش در آسایش می‌باشد، چون در هنگام تکرار، همان را خواهد گفت و تناقضی به وجود نخواهد آمد، زیرا صورت آن حقیقت در مغزش به طوری طبیعی افتاده و در هر بار از آن خبر می‌دهد.

ناراحتی روحی یکی از زیان‌های روانی است که ممکن است زیان‌های دیگری برای روان در پی داشته باشد.

فراموشی

فراموشی نیز یکی از بیماری‌های روانی است که دروغ‌گو بدان گرفتار می‌شود. امام ششم می‌فرماید:
«إنَّ مِمّا أعانَ اللّه‌ُ (بِهِ) عَلَی الْکَذّابِینَ، اَلنِّسْیان»[۲۸۱]

از چیزهایی که خدا به زبان دروغ‌گویان کمک کرده فراموشی است.»

در مَثَل است که دروغ‌گو، کم‌حافظه می‌شود؛ دروغی که گفته به یادش نمی‌ماند و فراموشش می‌شود و هنگامی که بار دگر خواست از آن سخن بگوید، جور دگر خواهد گفت، در نتیجه دروغش کشف می‌شود.

شاید یکی از علل فراموشی دروغ‌گو، همانی است که به آن اشاره کردیم که دروغ، وجود واقعی در خارج و در مغز ندارد؛ واقعیت دروغ همان جعل می‌باشد. اموری که در ذهن وجودشان تابع جعل و اراده است، مادامی که مورد اراده هستند وجود جعلی معدوم می‌شود و در مغز هم بقا ندارد و یادآوری آن دشوار است و احتیاج به جعل دومی دارد، بنابراین دروغ نمی‌تواند برای خود، در حافظه جایی باز کند که محو نشود.

دانشوران روان‌شناس می‌گویند: کثرت محفوظات موجب فراموشی است. محفوظ جدیدی که می‌آید، محفوظ قدیم را از صفحه مغز پاک می‌کند.

کثرت دروغ و پشت سرهم دروغ گفتن هم فراموشی می‌آورد، زیرا دروغ‌های جدید، آثار دروغ‌های قدیم را از مغز محو می‌کند.

چیز دیگری که موجب فراموشی دروغ می‌شود، آن است که مطلبی در حفظ می‌ماند که مورد اهتمام شخص باشد. کسی که کارش دروغ‌گویی گردید، چندان به دروغ خود اهتمامی نمی‌دهد. دروغ برای او امری است عادی، هر موقع که بخواهد، باز هم دروغ می‌گوید و دروغ‌های او در حد معینی متوقف نمی‌شود و دروغ برای دروغ‌گوی حرفه‌ای، عددی نامتناهی است، در نتیجه کم‌تر در خاطرش می‌ماند و فراموش می‌شود.

نومیدی

وقتی که دروغی از دروغ گو، کشف گردید، ضربه‌ای بر مغز او فرود می‌آید، زیرا منظوری که از دروغ گفتن داشته، بر ضد آن نتیجه گرفته است، در این موقع اگر دروغ‌گوی حرفه‌ای نشده باشد، یکی از دو حال، نصیبش می‌گردد:

الف) روحیه‌اش متزلزل شده و اتخاذ تصمیم برای او دشوار می‌شود و از موفقیت خود نومید می‌گردد، زیرا تنها راهی که می‌پنداشته به مقصدش می‌رساند، دروغ بوده، آن هم که بسته شده است. او اگر شایستگی داشت که از راه دیگر به مقصد برسد به وسیله دروغ متشبث نمی‌گردید و نیازی به دروغ گفتن نداشت، او خواسته بود بدین‌وسیله جبران بی‌لیاقتی خود را کرده باشد و از این راه به امیدی رسیده باشد؛ راه شایستگی که بر او مسدود بود، راه دروغ هم که سد گردید، دیگر به چه وسیله‌ای به منظور خود برسد؟

ب) نومیدی بر او مسلط خواهد شد و کسی که نومیدی بر او حکومت کند، سرانجامش معلوم نیست.

پرده‌دری و بی‌شرمی

حال دیگری که ممکن است بر اثر کشف دروغ، نصیب دروغ‌گو شود، پرده‌دری و بی‌شرمی است.
اگر کشف دروغ، روحیه دروغ‌گو را متزلزل نکند و او همچنان به دروغ‌گویی ادامه دهد، کشف‌های پی‌درپی، شرم را از او می‌برد و وی را دروغ‌گوی حرفه‌ای می‌سازد و دیگر، از آن که عیبش آشکارا شود، ابایی ندارد. با خود می‌گوید: هر چه باداباد، آب که از سر گذشت، چه یک نی و چه صد نی، من که گناهم برملاگردید و دروغ برای پنهان ساختن آن سودی نداد، بلکه رسوایم ساخت، حال هر چه می‌شود بشود، دیگر چرا خود را محدود کنم و از گناه بپرهیزم، مردم که همه مرا شناخته‌اند، پنهان ساختن چه سودی دارد و دیگر نه از ارتکاب گناه ابایی دارد و نه از فاش شدن آن.

چنین کسی خطرناک‌ترین روز را در جلو خواهد داشت و دنیای تیره و تاری در انتظارش خواهد بود و در آتش دنیا و آخرت خواهد سوخت، چه خوش فرمود، پیشوای بزرگ ما:

«إِیّـاکُـمْ وَ الْکِـذْبِ، فَـإِنَّ الْکِـذْبَ یَهْـدی إلَـی الْفُجُـورِ وَ الْفُجُـورُ یَهْـدی إِلَی النّـارِ»[۲۸۲]

از دروغ بپرهیزید، سرانجام دروغ، پرده‌دری است و سرانجام پرده‌دری آتش دوزخ است.»

بر کذب، دهان خود میالای وز گفت دروغ لب فرو بند

گنداست دروغ از آن حذر کن تا پاک شود دهانت از گند

همان‌طور که میکرب پیوره در دهان پیدا شد، بیش‌تر اعضای داخلی در خطر می‌افتند، گند دروغ‌که برزبان راه‌یافت، تمام‌پیکر را درخطرگندگناه و تعفن قرار می‌دهد.

دروغ، دروغ می‌زاید

در میان گناهان، گناهی را سراغ ندارم که وجودش مستلزم تکرار آن گردد. هر دروغی، دروغ‌هایی در پی دارد.

دروغ‌گو، مجبور است برای حفظ دروغ خود، باز هم دروغ بگوید یا بایستی همان دروغ نخستین را دوباره بگوید، بلکه در دفعات بعد، تأکیدش را بیش‌تر قرار دهد بایستی دروغ دیگری بسازد که جلوگیری از کشف دروغ نخستینش کند.

در هر دو صورت، بر اثر یک دروغ، دروغ‌هایی می‌گوید و این ماری که خوش خط و خالش پنداشته، مارهایی دیگر زاییده است که همگی او را می‌گزند و نیش می‌زنند. گاه می‌شود که برای حفظ دروغ او، دوستانش، خویشانش، کارمندانش به دروغ‌گویی می‌افتند.

سوءظن

زیان روانی دیگری که ممکن است بر اثر دروغ، نصیب دروغ‌گو بشود، سوءظن به مردم است. این بیماری روانی بر اثر دو چیز در دروغ‌گو، مسکن می‌گزیند:

یکی آن که چون خودش برخلاف حقیقت سخن می‌گوید، درباره دگران هم، همین نظر را پیدا می‌کند (کافر همه را به کیش خود پندارد). دگران را مانند خود دیدن تا حدی طبیعی است. کسی که به راست گویی عادت کرده باشد، در نخستین بار با هر کس روبه‌رو شود، سخن او را راست می‌پندارد.

دومین چیزی که ممکن است موجب سوءظن دروغ‌گو به دگران گردد، عکس‌العمل است. او وقتی می‌بیند، دگران نسبت به او، خوش‌بین نیستند و سلب اعتماد کرده‌اند، در او هم چنین حالتی پیدا می‌شود تا به آنان بدبین شود و از آن‌ها سلب اعتماد کند. تعصب و خودخواهی نیز موجب می‌شود که در برابر این دشنام روانی مردم، او هم به آن‌ها نیز همان دشنام روانی مردم، او هم به آن‌ها نیز همان دشنام روانی را بدهد و به آن‌ها با دیده سوءظن بنگرد.

چاپلوسی

انحراف از اعتدال و میانه‌روی در اخلاق، خود یک جور بیماری روانی است، همان‌طور که تکبر و خودبینی انحراف روانی است، همان‌طور تملق و چاپلوسی نیز از زیان‌های روانی است. بیش‌تر اوقات این دو انحراف با یکدیگر همراه می‌باشند.

بسیاری از کسانی که با زیردستان متکبرند با بالا دستان چاپلوس و متملق می‌باشند. از چیزهایی که از دروغ می‌زاید تملق و چاپلوسی است.

دروغ گو برای آن که سخنش پذیرفته گردد، به هر وسیله‌ای متشبث می‌شود، برای صحت سخن تأکیدها می‌آورد و سوگندها می‌خورد و تملق شنونده را می‌گوید تا مبادا تکذیبش کند و آبرویش را در پیش دگران ببرد.

دروغ و چاپلوسی ارتباط مستقیمی با هم دارند، همان‌طور که گاهی دروغ، چاپلوسی می‌آورد، گاه چاپلوسی هم دروغ می‌آورد.

یکی از بهترین وسایل نزد چاپلوس برای رسیدن به مقصود، دروغ در تملّق است. این کار در میان کسانی که دوست دارند که به مرکز قدرت (هر قدرتی که باشد) نزدیک شوند، بسیار رواج دارد و آن را نشانه زیرکی و کیاست می‌دانند، قدرتمندان احمق هم گول این چاپلوسی‌ها را می‌خورند، در نتیجه متملق‌ها بر گردنشان سوار می‌شوند و هر چه خواسته این‌ها باشد، آن‌ها اجرا می‌کنند.

دروغ‌های روا

دروغ، کلید ارتکاب گناهان است؛ بنابراین اگر دروغی برای جلوگیری از گناه گفته شد یا ظلمی را از مظلومی دفع کرد، جان کسی را خرید، زیانی را از کسی برطرف کرد، ناروایی‌اش بر طرف می‌شود و از زمره گناهان دسته دوم خارج می‌گردد و کارش به جایی می‌رسد که پسندیده می‌شود، زیرا دارای قبح ذاتی نبوده و قبح عرضی آن هم بدین‌وسیله برطرف گردیده است.

راست‌گوی دروغ‌گو

حضرت خلیفه ششم امام جعفر صادق علیه‌السلام می‌گوید:

«أیُّما مُسْلِـمٍ سُـئِلَ عَـنْ مُسْلِـمٍ، فَصَـدَق وَ أَدْخَـلَ عَلی ذلِـکَ الْمُسْلِـمِ مَضَـرَّةً کُتِـبَ مِنَ الْکاذِبینَ»[۲۸۳]

مسلمانی که سراغ مسلمانی را از او بگیرند و راست بگوید و بر اثر سخنش زیانی به آن مسلمان برسد، در زمره دروغ‌گویان نوشته خواهد شد.

یعنی گناه‌کار خواهد بود.

یعنی آثار شومی که دروغ داشت و آن را گناه قرار داده بود، اکنون سخن راست این مرد، همان اثر را دارد و گوینده‌اش گناه‌کار می‌باشد.

رفتاری که حسن عقلی داشته باشد، اگر مقدّمیت برای جنایت و خیانت قرار گیرد، حسن آن برطرف می‌شود و نزد عقل ناپسند می‌گردد.

راست ناروا

حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: سه چیز است که راستی در آن‌ها زشت و ناروا می‌باشد:
سخن چینی کردن؛ به شوهری از زنش خبر دادن، خبری که خوش نداشته باشد؛ تکذیب کردن کسی را که خبری می‌دهد.[۲۸۴]

سخن چینی، بدگویی‌های دو تن را به یکدیگر رسانیدن و خیانت‌های یکی را به دیگری گزارش دادن است. آیا نتیجه این کار، جز آتش افروزی و خانمان سوزی است؟ در تاریخ کنونی و گذشته، چه جنایت‌ها بر اثر گزارش‌های سخن‌چینان رخ داده و چه بدبختی‌ها و بیچارگی‌ها دامن‌گیر کسانی شده است.

سعادت و خوش بختی شوهر، به داشتن زنی است که به آن دلخوش باشد، چنین مردی سعادتمند است و چنین زنی خوش بخت.

آیا خبر ناروایی از زنی به شوهرش دادن جز واژگون کردن کاخ سعادت دو بشر، بلکه دو خانواده می‌باشد؟ چه فرزندانی چه پدر و مادرانی از این کار شوم، بدبخت و بیچاره‌شده‌اند و به‌خاک سیاه نشسته‌اند!

تکذیب کردن خبر کسی، آبروی او را بردن و با حیثیتش بازی کردن و به محبوب او تعدی و تجاوز نمودن است؛ این خود ظلم و جنایت می‌باشد، زیرا آبرو و حیثیت افراد از مال و جان ارجمندتر و گران‌بهاتر می‌باشد.

دروغ گوی راست‌گو

حضرت صادق علیه‌السلام می‌فرماید:

«و مَـنْ سُئِـلَ عَـنْ مُسْلِـمٍ فَکَـذِبَ وَ أَدْخَـلَ عَلی ذلِـکَ الْمُسْلِـمِ مَنْفَعَـةً کُتِـبَ عِنْـدَ اللّه‌ِ مِـنَ الصّـادِقینَ»[۲۸۵]

کسی که مسلمانی را از وی بپرسند و دروغ بگوید و بر اثر دروغ او سودی به آن مسلمان برسد، نزد خدا در زمره راست‌گویان خواهد بود.

دروغ او از دروغ‌ها جداست، زیرا نه تنها مقدمه‌ای برای گناه نیست، بلکه نیکوکاری و خدمت به خلق است. این وقت است که ناپسندی دروغ، برطرف می‌شود و سخنی سودمند و پسندیده خواهد بود. ای خوش آن دروغی که مسلمانی از آن سودی ببرد. در مثل آمده که «دروڠمصلحت‌آمیز، به از راست فتنه‌انگیز». چه مصلحتی از سود رساندن به مسلمان بالاتر می‌باشد؟ چنین کسی شایستگی دارد که نزد خدا در زمره صادقان نوشته شود.

دروغ هم در دفع اختلاف زیباست و هم در رفع آن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده:

«لا کِذْبَ عَلی مُصْلحٍ»[۲۸۶] کسی که می‌خواهد اصلاح دهد، دروغ ندارد.

دفع شر ظالم

امام ششم می‌فرماید: دروغ زشت و نکوهیده می‌باشد، مگر در دو جا: دفع شر ستمگران و اصلاح میان دو تن.
ناتوان و بیچاره‌ای نزد شما مخفی شده یا در گوشه‌ای پناهنده گردیده و شما می‌دانید، در این وقت، قلدری ستم کار، به سراغ او می‌آید و از شما نهانگاه او را می‌پرسد، اگر راست بگویید و او را معرفی کنید، قبیح‌ترین زشت کاری‌ها را انجام داده‌اید و در جنایت آن قلدر شرکت کرده‌اید؛ شایسته است دروغ بگویید تا شر آن ستمگر را از آن ناتوان دفع کنید.

دور نیست که روایت شریف، اطلاق داشته باشد و اطلاقش شامل حال خود شخص نیز بشود، یعنی اگر کسی خود را در خطر ظالمی ببیند، جایز است که دروغی بگوید و خویشتن را از آن خطر برهاند.

قاعده کلی

به طور کلی هر جا که دروغی گفته شود که منظور از آن، دفع شر و زیانی از مسلمانی باشد، دروغ، زیبا و پسندیده می‌شود؛ این دروغ کلید گناهان نخواهد بود. بلکه کلید نیکوکاری و خدمت به خلق می‌باشد. البته این‌گونه دروغ، وقتی زیباست که راست‌گویی ممکن نباشد، در این صورت است که گاهی دروغ حرام، واجب می‌شود و راست، حرام می‌گردد.

در مجله رسالة الاسلام قاهره، این سخن را از امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نقل کرده بود:

«اَلْکِذْبُ کُلُّهُ إثْمٌ إلاّ ماأَنْفَعَتْ بِهِ مُسلِما، أوْ دَفَعَتْ بِهِ عَنْ دین»

هرگونه دروغی گناه است، مگر دو دروغ: دروغی که به مسلمانی سودی برساند، دروغی که از دین، خطری را دور کند.

راست‌هایی که دروغ پنداشته می‌شود

توریه

شایسته است که برای تکمیل بحث، سخن را به سوی راست‌هایی که نمایش دروغ می‌دهند، ولی دروغ نیستند بکشانیم، یکی از آن‌ها توریه می‌باشد.

لفظی که دارای دو معنا باشد: یکی ظاهر و دیگر خلاف ظاهر و گوینده، معنای خلاف ظاهر را اراده کند، توریه‌اش نامند، هر چند مخاطب، به معنای مقصود پی‌نبرد و تنها معنای ظاهر لفظ را دریابد.
گاه به کسی گفته می‌شود: فلانی این جا نیست که مقصود همان نقطه باشد، ولی معنای ظاهر آن، خانه یا شهر می‌باشد.

توریه در قرآن

برادران یوسف که برای خرید گندم، نزد عزیز مصر شدند، برادرشان یوسف را نشناختند. یوسف، دستور داد که جوال‌های آنان را از گندم پر کنند و کیله گندم کشی را در جوال برادر تنی او بگذارند. کاروان برادران که به راه افتاد، منادی عزیز مصر فریاد زد:

«اَیَّتُها الْعِیرُ، اِنَّکُـمْ لَسارِقُونَ»[۲۸۷]

ای کاروان! شماها دزد هستید.

در صورتی که کاروانیان، دزدی نکرده بودند. پرسیدند: چه چیز گم کرده‌اید؟ مصریان گفتند: کیله را گم کرده‌ایم، ولی نگفتند که شماها کیله را دزده‌اید. خطاب دزدی به برادران از آن نظر بود که پیش از این یوسف را از پدرش دزدیده بودند.

حِـزْقیل

حزقیل پسر عمو و ولیعهد فرعون مصر بود. در خاندان فرعونی مصر، تنها کسی که ایمان به خدا داشت و به توحید دعوت می‌کرد همو بود. سخن‌چینان به فرعون گزارش دادند که حزقیل تو را خدا نمی‌داند و به خدای یگانه دعوت می‌کند و دشمنان تو را یاری می‌کند.

فرعون گفت: اگر او، که خلیفه و ولی عهد من است، چنین باشد، کفران نعمت مرا کرده است و استحقاق عذاب خواهد داشت و اگر شماها دروغ بگویید، مستحق شدیدترین عذاب‌ها خواهید بود و سپس حزقیل را با آن‌ها رو به رو کرد.

آن‌ها به حزقیل گفتند: تو خداوندی و پروردگاری فرعون را منکر هستی و نعمت‌هایش را کفران می‌کنی. حزقیل فرعون را مخاطب ساخته و گفت: شهریارا، تاکنون از من دروغی شنیده‌ای؟

فرعون گفت: نه. حزقیل گفت: از اینان بپرس، پروردگارشان کیست. گفتند: فرعون.

گفت: بپرس آفریدگارشان کیست؟ گفتند: فرعون.

گفت: بگو روزی رسانشان و آن که زندگی این‌ها را اداره می‌کند و زیان را از آن‌ها دور می‌کند کیست؟ گفتند: فرعون.

حزقیل گفت: شهریارا، من تو را و هر کس که در این جا حاضر است گواه می‌گیرم که پروردگار آن‌ها پروردگار من است، آفریدگار آن‌ها، آفریدگار من است، روزی رسان آن‌ها روزی رسان من است، مصلح زندگی و گذران آن‌ها، مصلح زندگی و گذران من است و من به جز پروردگار آن‌ها و روزی رسان آن‌ها و آفریدگار آن‌ها به پروردگاری و روزی‌رسانی و آفریدگاری ایمان ندارم، من حزقیل (201)

تو و همه حاضران را گواه می‌گیرم که هر پروردگاری و رازقی که به جز پروردگار و آفریدگار و رازق آن‌ها باشد، من از آن بیزارم و به خداوندی‌اش کافر هستم. فرعون خشنود شد و سخن‌چینان را سخت‌ترین شکنجه کرد.

توریه‌ای که حزقیل به کار برد، این بود که نگفت پروردگار من، کسی است که آن‌ها گفتند پروردگار ماست، بلکه گفت: پروردگار من، پروردگار آن‌هاست.[۲۸۸]

نتیجه

هرگاه گرفتن تصمیم مهمی را دشوار دانستید، بدانید تصور روشنی از ارزش‌های زندگی خود ندارید.
بشری که بتواند خودش را از (انواع گناه) و خطا نگهدارد و پاکی فطرت نخستینش را حفظ کند یافت نخواهد شد؛ بنابراین خدای حکیم و رحیم توبه را دوای دردهای معنوی و علاج امراض قلبی و پاک کننده انواع آلودگی‌ها قرار داده است تا انسان پس از گرفتاری به گناه، به برکت توبه پاک شود و اهل نجات گردد.

صادق اهل نجات است و برای مؤمن ناممکن وجود ندارد بحث از صداقت و آنچه مربوط به آن می‌شود از جمله ویژگی‌ها، مراتب آن که شامل دخول و خروج صادقانه، لسان، قدم و مقعد صدق، صدق در نیت، قول، عزم و اراده قبل از فعل و عمل، در عبادات و مناجات با خدا، در وفای به عهد و نهایتاً در انجام اعمال می‌باشد.

به گفته حافظ شیرازی «فکر معقول بفرما گل بی‌خار کجاست» به واقع گل‌هایی بی‌خار بیابیم و با آرزوی رسیدن به آن‌ها خود را از هر رجس و آلودگی پاک نماییم که این میسر نخواهد شد مگر با کمک آن‌ها و درخواست و طلب صادقانه خود ما.

از آنجا که «خداوند با دلایل آشکار، عذرها را قطع و با کتاب‌های آسمانی روشنگر، بهانه‌ها را از بین برده است، باید بدی‌ها را به تأخیر اندازیم چون هروقت بخواهیم می‌توانیم انجامشان دهیم» و کذب را نیز که می‌توان گفت کلید بدی‌هاست از وجودمان پاک کنیم که دچار عذاب‌هایی که شمرده شد نشویم البته این هدفِ دوری از عذاب‌ها، کمترین مرحله هدف ماست. باید طوری عمل کنیم که به مقام قرب الهی برسیم که رستگاری بزرگ همین است و میسر نخواهد شد مگر با پیوستن به صدیقین عالم که مفتخریم بهترینشان، وصیّ حضرت رسول و دست‌پرورده ایشان، امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام امام و مقتدای ما شیعیان است که در این تحقیق از گفته‌های ایشان بسیار ذکر شد که او قرآن ناطق است و اگر او را صادقانه شیعه باشیم به سعادت خواهیم رسید.

خدایا! ما را از یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله قرار ده، چنان‌که نه زیان‌کار باشیم نه پشیمان، نه دور از راه حق باشیم و نه شکننده پیمان، نه گمراه باشیم، نه گمراه‌کننده، نه فریب هوای نفس خوریم و نه وسوسه شیطان.
با امید به استجابت دعایمان، این رساله را در تاریخ، ۱۱ ذیقعده، سال ۱۴۲۷ ه ق مصادف با ولادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام ۱ آذر ۱۳۸۶ به پایان می‌برم.

«وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوّةَ اِلاّ بِاللّه الْعَلیِّ الْعَظیم»

وَ آخِرُ دَعْوانا اَنِ الْحَمْدُ لِلّهَ رَبِّ الْعالَمین

فهرست منابع

۱ ـ آثار الصادقین. شیخ صادق احسانبخش، نشر روابط عمومی ستاد برگزاری نمازجمعه گیلان، ۱۳۶۹، رشت، چاپ اول، وزیری.

۲ ـ اصول کافی. ثقةالاسلام کلینی، ترجمه سید جواد مصطفوی. نشر فرهنگ اهل‌بیت علیهم‌السلام، تهران، وزیری.

۳ـ المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، محمد فؤاد عبدالباقی، نشر اسلامی، ۱۳۸۰، تهران، چاپ پنجم، وزیری.

۴ـ المعجم لموضوعات نهج‌البلاغه، سید کاظم ارفع، نشر مؤسسه التحقیقة فیض الکاشانی، ۱۳۷۹، تهران، وزیری.

۵ـ تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، نشر بیان جوان، ۱۳۸۲، تهران، چاپ اول، وزیری.

۶ـ فهرستواره موضوعی تفسیر جوان (جلد اول و دوم)، دکتر محمد بیستونی، نشر بیان جوان، ۱۳۸۲، تهران، چاپ اول، وزیری.

۷ ـ تفسیر المیزان، جلد ۸، علامه سید محمد حسین طباطبایی، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۷، چاپ چهارم، وزیری.

۸ ـ تفسیر مجمع‌البیان، جلد ۷ و ۸، شیخ ابوعلی فضل‌بن حسن طبرسی. ترجمه علی کرمی، نشر فراهانی، ۱۳۷۸، تهران، چاپ ۱۳، وزیری.

۹ ـ چهل حدیث، امام خمینی (ره) نشر مرکز فرهنگی رجاء، ۱۳۶۸، تهران، چاپ اول، وزیری.

۱۰ ـ چهل حدیث، هاشم محلاتی.

۱۱ـ دروغ، آیةاللّه سیّـد رضا صدر، ناشر: بوستان کتاب قم، چاپ سوم، وزیری.

۱۲ ـ CD اشعار درج.

۱۳ ـ دیوان حافظ به‌همراه سخنان‌آیةاللّه خامنه‌ای بافهرست کامل عروضی، وزیری.

۱۴ ـ سخنرانی استاد گرامی سرکار خانم بروجردی. مدیریت مؤسسه علمیه السلطان علی بن موسی الرضا صلی‌الله‌علیه‌وآله

۱۵ ـ صهبای‌حج. آیةاللّه عبداللّه جوادی‌آملی، نشراِسراء، ۱۳۷۸، قم، چاپ دوم، وزیری.

۱۶ ـ قرآن کریم، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش، ۱۳۶۸، تهران، چاپ دوم، وزیری.

۱۷ـ گناهان کبیره ۱ و ۲، آیةاللّه دستغیب، نشر فرهنگ اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه قم، ۱۳۷۶، چاپخانه دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دهم، وزیری.

۱۸ـ مثنوی معنوی، مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (بر اساس نسخه تصحیح شده بنکلین)، نشر مجید، ۱۳۸۲، تهران، چاپ اول، وزیری.

۱۹ـ محجة البیضاء (راه روشن)، جلد ۸، مولی محسن فیض کاشانی، ترجمه سید محمد صادق عارف، نشر آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵، چاپ اول، وزیری.

۲۰ـ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نشر مؤمنین، ۱۳۸۱، قم، چاپ چهارم، وزیری.

۲۱ـ هدیه انسان موفق گزیده سخنان اثربخش، به کوشش منصور فلاحی، نشر محور، ۱۳۸۰، تهران، چاپ اول، وزیری.

پانویس

  1. نهج‌البلاغه، حکمت ۲۵، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۶۲۸، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.
  2. نهج البلاغه، نامه۷۶، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۶۱۸، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.
  3. نهج البلاغه، خطبه ۴، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۵۱، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.
  4. نهج البلاغه، نامه ۳۱، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۵۳۶، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.
  5. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۳، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۲۸۲، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.
  6. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.
  7. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۳، ترجمه محمد دشتی، صفحه ۲۸۲، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381
  8. مستدرک الوسایل، جلد ۲، صفحه 84.
  9. تردید از بنده است و این جمله را از قول هر دو شخصیت مذکور شنیده‌ام.
  10. ۲۳ / احزاب، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، ۱۳۶۷، ناشر: سروش.
  11. مُحَجَةُ الْبَیْضاء، ملامحسن‌کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۲۸، وزیری، ترجمه‌محمدصادق‌عارف، چاپ:آستان‌قدس رضوی 1375.
  12. صائب تبریزی. دیوان تبریزی.
  13. مُحَجَـةُ الْبَیْضاء (راه روشن)، ملامحسن کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۲۸، وزیری، ترجمه محمد صادق عارف، چاپ: آستان قدس رضوی 1375.
  14. مُحَجَةُ‌الْبَیْضاء، ملامحسن‌کاشانی، جلد۸، صفحه۱۷۳، وزیری، ترجمه محمدصادق‌عارف، چاپ: آستان قدس رضوی 1375.
  15. ۸ / اعراف ترجمه عبدالمحمدآیتی، وزیری، ۱۳۶۷، ناشر: سروش.
  16. مُحَجَةُ الْبَیْضاء (راه روشن)، ملامحسن کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۸۰، وزیری، ترجمه محمدصادق عارف، چاپ: آستان قدس رضوی 1375.
  17. لغتنامه دهخدا (شعر از ناصرخسرو).
  18. محجة البیضاء (راه روشن)، ملامحسن کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۲۸، وزیری، ترجمه محمدصادق عارف، چاپ: آستان قدس رضوی 1375.
  19. لغتنامه دهخدا در باب صدق.
  20. ۲۳ / فرقان.
  21. مُحَجَةُ‌الْبَیْضاء، ملامحسن‌کاشانی، ج ۸، ص ۱۲۸، وزیری، ترجمه محمد صادق عارف، چاپ آستان قدس رضوی 1375.
  22. کتاب هدیه مجموعه‌ای از سخنان اندیشمندان، منصور فلاحی، چاپ: مجوز، 1380.
  23. نهج البلاغه، حکمت ۳۸۶، صفحه ۷۲۲، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین / 1381.
  24. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۴، صفحه ۱۹۴، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین 1381.
  25. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی (مدیریت‌محترم‌حوزه‌علمیه السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام)، محرم1383.
  26. نهج البلاغه، حکمت ۱۸۲، صفحه ۶۶۹، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین 1381.
  27. اوحدی مراغه‌ای، جام جم.
  28. آیت اللّه جوادی آملی به نقل از ایشان توسط استاد گرامی سرکارخانم بروجردی.
  29. غررالحکم، جلد ۳ آثار الصادقین، صادق احسانبخش، جلد ۱۰، صفحه ۴۸۹، 1369
  30. سعدی، مواعظ
  31. اوحدی مراغه‌ای، جام جم
  32. غررالحکم، جلد ۱ (آثار الصادقین، صادق احسانبخش، جلد ۱۰، صفحه ۴۸۹، 1369)
  33. تفسیر جوان، جلد ۲، صفحه ۳۶۳، دکتر محمد بیستونی، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382
  34. مثنوی مولوی
  35. گناهان کبیره (آیة اللّه دستغیب، باب کذب، جلد ۱، صفحه ۲۷۴، وزیری، ناشر: اسلامی 1376)
  36. حکمت‌ها و اندرزها، شهید مطهری، صفحه 220.
  37. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.
  38. صائب تبریزی، دیوان اشعار.
  39. سیف فرقانی، دیوان اشعار
  40. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی‌مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383
  41. صائب تبریزی، دیوان اشعار
  42. تفسیر جوان، جلد ۴، دکتر محمد بیستونی، صفحه ۵۵۹، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382.
  43. عطار نیشابوری، دیوان
  44. سیف فرغانی، دیوان
  45. سیف فرقانی، دیوان اشعار
  46. ۶۵ / مریم ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، ۱۳۶۷، ناشر: سروش
  47. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.
  48. صائب تبریزی، دیوان اشعار
  49. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383
  50. حافظ، دیوان
  51. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.
  52. جامی، هفت اورنگ
  53. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.
  54. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت ۳۹۴، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  55. صائب تبریزی، دیوان اشعار
  56. غررالحکم، جلد۲، صفحه876
  57. صائب تبریزی، دیوان اشعار
  58. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۶۸۶، وزیری، نشر بیان جوان، 1382
  59. سیف فرغانی، دیوان
  60. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۶۸۶، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382
  61. شیخ محمود شبستری
  62. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۳۰۵، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382
  63. صائب تبریزی، دیوان اشعار
  64. چهل حدیث، امام خمینی، صفحه ۳۹۹، وزیری، نشر: رجاء، 1368
  65. آثارالصادقین، صادق احسانبخش، جلد ۱۰، صفحه ۴۹۲ و ۱۳۶۹، وزیری
  66. صائب تبریزی، دیوان اشعار
  67. آثار الصادقین، صادق احسانبخش، جلد ۱۰، صفحه ۴۹۳، وزیری، 1362
  68. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383
  69. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383
  70. نهج البلاغه، خطبه ۴، صفحه ۴۹، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین، 1381
  71. غررالحکم، جلد ۱، صفحه 29
  72. غررالحکم، جلد ۲، صفحه 658
  73. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۶، صفحه ۱۹۶، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین، 1381
  74. بحار الانوار، جلد ۶۷، صفحه ۳۷، وزیری
  75. تفسیرجوان، دکترمحمدبیستونی، جلد۱، صفحه۹۹۷، وزیری، نشربیان‌جوان،1382.
  76. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین، 1381
  77. حافظ، دیوان
  78. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۱، صفحه ۲۶۰، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  79. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۶، صفحه ۴۴۱، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  80. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۹۸، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  81. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۷۶، صفحه ۷۲۱، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  82. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳، صفحه ۵۶۹، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  83. نهج‌البلاغه، نامه ۷۸، صفحه ۶۱۸، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  84. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۸۱، صفحه ۷۷۳، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  85. نهج‌البلاغه، حکمت ۲۲۴، صفحه ۶۷۶، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  86. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۳۳۴، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  87. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۳، صفحه ۴۰۳، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  88. نهج‌البلاغه، خطبه ۸۷، صفحه ۱۴۹، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  89. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۸۲، صفحه ۷۲۲، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  90. غررالحکم، جلد ۲، صفحه 194
  91. غررالحکم، جلد ۲، صفحه 187.
  92. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۱، صفحه ۶۲۸و۶۳۰، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  93. اوحدی مراغه‌ای، جام جم
  94. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۳۳۸، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  95. نهج‌البلاغه، نامه ۳۱، صفحه ۵۳۷، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  96. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۴، صفحه ۲۸۵، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  97. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۳۳۶، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  98. دیوان حافظ شیرازی، صفحه ۸۷، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  99. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۱، صفحه ۴۲۳، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  100. ۱۱۵ / انعام، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر: سروش
  101. ۹۵ / آل‌عمران، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر: سروش
  102. ۹۵ / آل‌عمران، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر: سروش
  103. ۸۷ / نساء، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر: سروش
  104. ۱۲۲ / نساء، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر: سروش
  105. ۳ / زمر، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  106. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۳۳۴، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر: مؤمنین، 1381
  107. تفسیر جوان، جلد ۴، صفحه ۶۸۶، دکتر محمد بیستونی، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382.
  108. مثنوی مولوی
  109. تفسیر جوان، جلد ۵، صفحه ۵۴۷، دکتر محمد بیستونی، وزیری، ناشر: بیان جوان، 1382.
  110. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۴، صفحه ۲۶۵، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر: مؤمنین، مظاهر صدق در میان خلق (61)1381
  111. گناهان کبیره، آیة اللّه دستغیب، صفحه ۲۹۹، جلد ۱، وزیری، نشر: اسلامی، 1376
  112. من خواستار تن او بودم و او در زمره راستگویان است
  113. مثنوی مولوی
  114. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۴، صفحه ۲۸۵، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر: مؤمنین، 1381
  115. آثار الصادقین، صادق احسان‌بخش، جلد ۱۰، صفحه ۵۰۵، وزیری، 1369.
  116. حافظ، دیوان
  117. نهج البلاغه، خطبه ۲۳۳، صفحه ۴۷۰، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر: مؤمنین، 1381
  118. نهج البلاغه، خطبه ۶، صفحه ۵۸، ترجمه محمددشتی، وزیری، نشر: مؤمنین، 1381
  119. سخنرانی آیةاللّه صدیقی، شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام، سال 1386
  120. سخنرانی آیةاللّه صدیقی، شهادت حضرت زهرا، سال 1386
  121. مفاتیح الجنان
  122. مُحَجَةُ الْبَیْضاء (راه روشن)، ملامحسن فیض کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۷۸، ۱۵ / حجرات
  123. مُحَجَـةُ الْبَیْضاء (راه روشن)، ملامحسن فیض کاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۷۸، ۱۷۷ / بقره
  124. آثار الصادقین، جلد ۱۰، صادق احسان‌بخش، صفحه ۵۰۷، وزیری، 1369
  125. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۲۳۴ و ۲۳۶، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشرمؤمنین، 1381.
  126. ۳ / مؤمنون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  127. تفسیر جوان، جلد ۳، دکتر محمد بیستونی، ص ۶۳۷، وزیری، نشر بیان جوان، 1382
  128. اصول کافی، جلد ۳، شیخ کلینی، ص ۹۳، نشر مسجد
  129. 8/احزاب ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  130. تفسیر جوان، دکتر بیستونی، جلد ۴، ص ۲۴۵، وزیری، نشر بیان جوان، 1382
  131. تفسیر جوان، دکتر بیستونی، جلد ۱، ص ۴۲۶، وزیری، نشر بیان جوان، 1382
  132. مثنوی مولوی
  133. بحارالانوار، جلد ۶۷، ص 9
  134. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی‌مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383
  135. ۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  136. ۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  137. ۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  138. ۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  139. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.
  140. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۴، صفحه ۲۸۷، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  141. کتاب هدیه، نقل از باب ریچاردز، به کوشش منصور فلاحی، نشر محور، 1380
  142. کتاب هدیه، نقل از مارک تواین، به کوشش منصور فلاحی، نشر محور، 1380
  143. نهج البلاغه، حکمت ۴۵۵، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  144. مثنوی مولوی
  145. نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۵۷۱، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  146. مثنوی مولوی
  147. مثنوی مولوی
  148. طور، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  149. چهل حدیث، هاشم محلاتی، جلد ۱، صفحه ۳۴۸، وزیری
  150. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، ج ۳، صفحه ۵۳۹، وزیری، نشر بیان جوان، 1382
  151. مثنوی مولوی
  152. وسائل الشیعه، جلد ۸، صفحه 574
  153. نهج البلاغه، نامه ۶۹، صفحه ۶۱۰، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381.
  154. سفینة البحار، ج ۷، ص 456
  155. چهل حدیث، امام خمینی، صفحه ۳۹۸، وزیری، نشر رجاء، 1368
  156. نهج‌البلاغه، حکمت ۲۵۲، ص ۶۸۲، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  157. جامع الاخبار، ص ۴۱۸، فصل فی الکذب و الصدق
  158. الکافی، ج ۲، باب کذب، ص 339
  159. کتاب دروغ، آیةاللّه سید رضا صدر، ص 87
  160. مثنوی مولوی
  161. چهل حدیث، امام خمینی، صفحه ۳۹۷، وزیری، رجاء، 1368
  162. نهج‌البلاغه، ترجمه دشتی، خطبه ۸۶، صفحه ۱۴۵، وزیری، مؤمنین، 1381
  163. سوره نحل به نقل از کتاب گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، جلد ۱، صفحه ۲۷۵، صفحه ۲۷۵، نشر اسلامی، 1376.
  164. گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، صفحه ۷۸، وزیری
  165. چهل حدیث، امام خمینی، صفحه ۳۹۶، وزیری، نشر رجاء، 1368
  166. غررالحکم، جلد ۳، صفحه ۳۳۲، وزیری
  167. جامی، هفت اورنگ
  168. نهج‌البلاغه، خطبه ۸۴، صفحه ۱۴۰ ترجمه محمد دشتی، وزیری
  169. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶، صفحه ۶۰ ترجمه محمد دشتی، وزیری
  170. اصول کافی، جلد ۴، صفحه 28
  171. اصول کافی، جلد ۴، صفحه 28
  172. پروین اعتصامی
  173. چهل حدیث، هاشم محلاتی، جلد ۱، صفحه 341
  174. گناهان کبیره آیةاللّه دستغیب، جلد ۱، صفحه 278
  175. گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، جلد ۱، صفحه 281
  176. گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، صفحه 280
  177. چهل‌حدیث، هاشم‌محلاتی، جلد۱، صفحه346
  178. چهل حدیث، هاشم محلاتی، جلد ۱، صفحه 345
  179. مستدرک الوسایل، ج 9
  180. چهل حدیث، امام خمینی، ص ۳۹۷، وزیری
  181. گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، ج ۱، ص 277
  182. چهل حدیث، هاشم محلاتی، ج ۱، ص 344
  183. صائب تبریزی، دیوان
  184. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۸، صفحه ۶۳۲، ترجمه محمد دشتی
  185. مثنوی مولوی
  186. سوره حج، آیات ۴۲و۴۳و۴۴، ترجمه عبدالمحمدآیتی، نشر سروش
  187. ۱۰۵ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  188. ۱۲۳ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  189. ۱۴۱ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  190. ۱۶۰ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  191. ۱۲۴ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  192. ۱۴۲ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  193. ۱۶۱ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  194. ۱۲ / ص، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  195. ۱۳ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  196. ۱۲ / ق، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  197. ۱۳ / ص، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  198. ۱۳ / ص، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  199. ۴ / حاقه، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  200. ۴۵ / حج، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  201. ۱۴ / ص، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  202. ۱۵ / ص، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  203. ۱۲ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  204. ۱۳ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  205. ۲۰و۲۱/قمر، عبدالمحمدآیتی، نشرسروش
  206. ۳۲ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  207. ۳۴ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  208. ۳۸ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  209. نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۵۳، ص ۲۸۲ و ۲۸۴، وزیری
  210. بحار، ج ۶۹، ص 207
  211. نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۰۹، صفحه ۲۰۸، وزیری
  212. ۱۸ / هود، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  213. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۷۰۲، وزیری، نشر بیان جوان، 1382.
  214. ۱۱۳ / نحل، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  215. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۲۱۰، ص ۴۳۰، وزیری، نشر مؤمنین، 1381.
  216. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، ج ۳، ص ۵۷۶، وزیری
  217. ۶۹ / یونس، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  218. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۶۴۶، وزیری
  219. ۲۸ / غافر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  220. ۳ / زمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  221. ۹۲ / اعراف، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  222. ۹۵ / یونس ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  223. ۴۵ / یونس ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  224. ۱۱ / آل عمران، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  225. ۳۹ / بقره، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  226. ۳۹ / انعام، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  227. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، جلد ۷، صفحه ۱۳۰، وزیری
  228. ۴۰ / اعراف، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  229. ۱۴۷ / اعراف، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  230. ۱۸۲ / اعراف، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  231. ۵۷ / حج، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  232. ۱۱ / فرقان، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  233. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۷۰۶، وزیری، بیان جوان، 1382
  234. ۵ / ق، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  235. ۱۰ / ذاریات، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  236. الکافی، ج ۲، ص 341
  237. محمد بن محمد سبزواری، جامع‌الاخبار، ص 417.
  238. الکافی، ج ۲، ص 341
  239. الکافی، ج ۲، ص 339
  240. ۱۳ / علق، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  241. ۱۳۷ / آل‌عمران، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  242. دعای جوشن کبیر
  243. ۸ / قلم، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  244. صائب تبریزی، دیوان
  245. نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۷، صفحه ۶۰، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  246. ۵ / جمعه، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  247. ۱۷۶ / اعراف، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  248. ۴۰ / اعراف، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  249. ۶۴ / اعراف، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  250. ۷۴ / یونس، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  251. ۱۱ / نجم، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  252. ۱۰۵ / نحل، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  253. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۵، صفحه ۴۲۳ و ۴۲۴، وزیری، بیان جوان، 1382.
  254. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۳۱۴، وزیری، بیان جوان، 1382.
  255. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۴۹۹، وزیری، بیان جوان، 1382.
  256. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۳۰۸، وزیری، بیان جوان، 1382
  257. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۵، صفحه ۴۸۶، وزیری، بیان جوان، 1382
  258. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۳۹۷، وزیری، بیان جوان، 1382
  259. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۴۲۳، وزیری، بیان جوان، 1382
  260. تفسیرجوان، دکترمحمدبیستونی، جلد ۳، صفحه ۸۹۸، وزیری، (آیات ۲۲۱ و ۲۲۲ سوره شعراء)
  261. مثنوی
  262. با توجه به آیه ۳۷ سوره هود، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  263. با توجه به آیه ۱۷ سوره یوسف، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  264. الکافی، ج ۲، باب کذب، ص 340.
  265. ۵۲ / یس، ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، سروش
  266. مثنوی
  267. نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت ۴۱۷، صفحه ۷۲۸، وزیری، نشر مؤمنین، 1381
  268. گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، وزیری، جلد ۱، صفحه ۲۸۶، نشر اسلامی، 1376
  269. تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۱، صفحه ۲۶۲، وزیری، بیان جوان، 1382
  270. ۳۰ / حج، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش
  271. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383
  272. کتاب گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، باب کذب، ص ۲۸۹، وزیری، ج ۱، اسلامی، 1376
  273. بحارالانوار، ج ۶۰، ص 217
  274. بحارالانوار، ج ۶۹، ص 288
  275. مطفّفین، عبدالمحمدآیتی، نشرسروش
  276. رک. کتاب شهید مطهری، حماسه حسینی
  277. مجمع‌البیان، ج ۵، ص ۷۲، ذیل آیه ۱۰۷، از سوره توبه
  278. سفینةالبحار، ج ۷، ص ۴۵۵ به نقل از خصال شیخ صدوق
  279. سخنرانی‌استادسرکارخانم‌بروجردی، مدیریت محترم حوزه علمیه‌السلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، محرم1383.
  280. سفینةالبحار، ج ۷، ص ۴۵۴–۴۵۵ به نقل از علل‌الشرایع
  281. الکافی، ج ۲، ص ۳۴۱، باب الکذب، ح 15
  282. مستدرک، ج ۹، ح 10290
  283. مستدرک الوسائل، ج ۹، ص، ح 10320
  284. خصال، ص 87
  285. بِحارالانوار، ج ۶۸، ص 11
  286. وافی، ج ۵، ص 932
  287. ۷۰ / یوسف ترجمه عبدالمحمد آیتی، وزیری، ۱۳۶۷، ناشر: سروش
  288. دروغ، آیةاللّه سیّدرضا صدر، چاپ سوم، ناشر: مؤسسه بوستان کتاب قم
بازگشت به کتب منکر فرهنگی