کتابخانه:اطلاعات نظامی در اسلام: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۱٬۱۵۷: | سطر ۱٬۱۵۷: | ||
که از لات در بیت الحرام حمایت کنندبا خیلی از سواران آتش افروز | که از لات در بیت الحرام حمایت کنندبا خیلی از سواران آتش افروز | ||
| − | رسـول خـدا(ص ) طـی نـامـهای بـه او پـاسـخ داد کـه نـامـه اهـل شـرک ، نفاق ، کفر و تفرقه رسید و منظور شما را دریافتم ؛ به خدا سوگند هیچ پاسخی جـز پـیـکـان تـیر و لبه شمشیر نمیدهم ، بازگردید، وای بر شما از بت پرستی و بشارت بـادتـان ضـربـت شـمـشـیـر و شـکـافـتـن سـرهـا و ویـرانـی سـرزمـیـن و از بـن کـنـده شـدن آثار. | + | رسـول خـدا(ص ) طـی نـامـهای بـه او پـاسـخ داد کـه نـامـه اهـل شـرک ، نفاق ، کفر و تفرقه رسید و منظور شما را دریافتم ؛ به خدا سوگند هیچ پاسخی جـز پـیـکـان تـیر و لبه شمشیر نمیدهم ، بازگردید، وای بر شما از بت پرستی و بشارت بـادتـان ضـربـت شـمـشـیـر و شـکـافـتـن سـرهـا و ویـرانـی سـرزمـیـن و از بـن کـنـده شـدن آثار.<ref>محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري ، ص 150 ـ 151</ref>خـدا(ص ) گـرفـت و مـغـرورانـه مـیـان صـفـوف بـه حـرکـت درآمـد. رسول خدا(ص ) برای این کار او را نکوهش نکرد و فرمود: (خداوند نوعی از غیرت را دوست میدارد و نـوعی از آن را دشمن ؛ آنچه محبوب خداوند است ، غیرت ورزیدن در جای شک و تهمت است ؛ و آن غـیـرتـی که خداوند دشمن میدارد، غیرت بدون شک و تهمت است ؛ خداوند نوعی از غرور را دوسـت و نـوعـی از آن را دشـمـن مـی دارد؛ آن غـروری که خداوند دوست میدارد، خودپسندی مرد در هـنـگـام پـیـکـار و در هـنـگام دادن صدقه است ؛ و آن غروری که دشمن میدارد، خودپسندی از روی ستمگری است .)<ref>سنن ابو داوود، چاپ دار احياء التراث العربي ، حديث شماره 2659، ج 3، ص 50</ref> بـرخـی از مـظـاهـر تـکـبـّر در شـرایـط عـادی حـرام اسـت ، لیـکـن در حال جنگ ، حرمت آن زایل میگردد. برای مثال ، با غرور راه رفتن بر زمین ، که از مصادیق تکبر حـرام مـی باشد، در میدان کارزار پسندیده است و زشتی ای ندارد، زیرا تکبّر در این جا، در حقیقت از سـویـی افتخار به سربلندی اسلام در برابر دشمنان است و از سوی دیگر از مصادیق جنگ روانی است که سزاوار است مسلمانان اهمیّتش را از یاد نبرند.<ref>ر.ک : محمد سعيد رمضان البوطي ، فقه السيرة ، چاپ هشتم ، ص 245</ref> |
| − | + | =====مطلب ششم : راههای مقابله با جنگ روانی در اسلام <ref>ر.ک : محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري ، ص 101 به بعد</ref>===== | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | =====مطلب ششم : راههای مقابله با جنگ روانی در اسلام | + | |
======یکم : ایمان و قدرت عقیده====== | ======یکم : ایمان و قدرت عقیده====== | ||
| سطر ۱٬۱۷۳: | سطر ۱٬۱۶۵: | ||
تـرس و تـهـدید و روشهای گوناگون جنگ روانی چیزی جز ایمان ، استواری و آمادگی برای ایـثـار و فـداکـاری مـؤ مـن نـمـی افـزایـد؛ مـثـل کـسـانـی کـه خـدای متعال درباره شان فرموده است : | تـرس و تـهـدید و روشهای گوناگون جنگ روانی چیزی جز ایمان ، استواری و آمادگی برای ایـثـار و فـداکـاری مـؤ مـن نـمـی افـزایـد؛ مـثـل کـسـانـی کـه خـدای متعال درباره شان فرموده است : | ||
| − | (اَلَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَـعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ ایماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ)( | + | (اَلَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَـعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ ایماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ)<ref>آل عمران (3)، آيه 173</ref>کـسـانـی که مردم به آنان گفتند، مردم برای جنگ با شما گرد آمدهاند، از آنها بترسید، و این سخن بر ایمانشان بیفزود و گفتند: خداوند ما را بسنده است و چه نیکو یاوری است . |
روان شـنـاسـان و کـارشـنـاسان جنگ روانی بر این نکته اتفاق دارند که (جنگ روانی در روحیه سربازان بی اعتقاد، ناآگاه به مسائل سیاسی و بی فرهنگ ، تاءثیر بیش تری میگذارد.) از این رو، ایمان دینی برای مسلمانان نوری هدایتگر است و چونان صخرهای سخت ، مانع تضعیف روحیه آنان به وسیله دشمنان میشود. | روان شـنـاسـان و کـارشـنـاسان جنگ روانی بر این نکته اتفاق دارند که (جنگ روانی در روحیه سربازان بی اعتقاد، ناآگاه به مسائل سیاسی و بی فرهنگ ، تاءثیر بیش تری میگذارد.) از این رو، ایمان دینی برای مسلمانان نوری هدایتگر است و چونان صخرهای سخت ، مانع تضعیف روحیه آنان به وسیله دشمنان میشود. | ||
| سطر ۱٬۱۸۹: | سطر ۱٬۱۸۱: | ||
از نـمـونـههایی که قرآن کریم در این زمینه ارائه داده ، منافقانی هستند که ـ هنگام فرمان آماده بـاش رسـول خـدا(ص ) بـرای جـنـگ تـبـوک ـ از مـسـلمـانـان خواستند فرمان آن حضرت را نشنیده بـگـیـرنـد و در سـوز آفـتـاب و تـابـش گـرمـا حـرکـت نـکـنـنـد. پـس آیـه کـریـمـه نـازل شـد و مـسـلمـانـان را از پـیـروی منافقان بر حذر داشت و به آنها خبر داد که گرمای جهنم سوزان تر است و نیز از رسول خدا(ص ) خواست که در دیگر غزوهها از منافقان کمک نگیرد. | از نـمـونـههایی که قرآن کریم در این زمینه ارائه داده ، منافقانی هستند که ـ هنگام فرمان آماده بـاش رسـول خـدا(ص ) بـرای جـنـگ تـبـوک ـ از مـسـلمـانـان خواستند فرمان آن حضرت را نشنیده بـگـیـرنـد و در سـوز آفـتـاب و تـابـش گـرمـا حـرکـت نـکـنـنـد. پـس آیـه کـریـمـه نـازل شـد و مـسـلمـانـان را از پـیـروی منافقان بر حذر داشت و به آنها خبر داد که گرمای جهنم سوزان تر است و نیز از رسول خدا(ص ) خواست که در دیگر غزوهها از منافقان کمک نگیرد. | ||
| − | (فـَرِحَ الُْمـخـَلَّفـُونَ بـِمـَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّهِ وَ کَرِهُوا اَنْ یُجاهِدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فِی سـَبـیـلِ اللّهِ وَ قـالُوا لا تـَنـْفـِرُوا فـِی الْحـَرِّ قـُلْ نـارُ جـَهـَنَّمَ اَشـَدُّ حـَرّاً لَّوْ کـانـُوا یـَفـْقَهُونََ فـَلْیَضْحَکُوا قَلیلاً وَلْیَبْکُوا کَثیراً جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونََ فَاِنْ رَّجَعَکَ اللّهُ اِلی طائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَاءْذَنُوکَ رَضیتُمْ بِالْقُعُودِ اَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفینَ)( | + | (فـَرِحَ الُْمـخـَلَّفـُونَ بـِمـَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّهِ وَ کَرِهُوا اَنْ یُجاهِدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فِی سـَبـیـلِ اللّهِ وَ قـالُوا لا تـَنـْفـِرُوا فـِی الْحـَرِّ قـُلْ نـارُ جـَهـَنَّمَ اَشـَدُّ حـَرّاً لَّوْ کـانـُوا یـَفـْقَهُونََ فـَلْیَضْحَکُوا قَلیلاً وَلْیَبْکُوا کَثیراً جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونََ فَاِنْ رَّجَعَکَ اللّهُ اِلی طائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَاءْذَنُوکَ رَضیتُمْ بِالْقُعُودِ اَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفینَ)<ref>توبه (9)، آيات 81 ـ 83</ref>آنـان کـه درخـانـه نـشـسـتـه انـد و از هـمـراهـی بـا رسـول خـدا(ص ) تـخـلف ورزیـده انـد، خـوشـحـال انـد. جـهاد با مال و جان خویش را، در راه خدا، ناخوش شمردند و گفتند: در هوای گرم بـه جـنـگ نـروید، اگر میفهمند بگو: گرمای آتش جهنم بیش تر است . به سزای اعمالی که انـجام دادهاند، باید که اندک بخندند و فراوان بگریند. اگر خدا تو را از جنگ بازگردانید و بـا گروهی از ایشان دیدار کردی و از تو خواستند که (برای جنگی دیگر) بیرون آیند، بگو: شـمـا هـرگـز بـا مـن (به جنگ ) بیرون نخواهید شد و همراه من با هیچ دشمنی نبرد نخواهید کرد، زیرا شما از همان نخست به نشستن در خانه خشنود بودهاید. پس اکنون هم با آنان که از فرمان تخلف کردهاند، در خانه بمانید. |
ب ـ افشا و مبارزه با تلاشهای تفرقه آفرین | ب ـ افشا و مبارزه با تلاشهای تفرقه آفرین | ||
| سطر ۱٬۱۹۵: | سطر ۱٬۱۸۷: | ||
خداوند متعال فرموده است : | خداوند متعال فرموده است : | ||
| − | (یـا اَیُّهـَا الَّذیـنَ امـَنـُوا اِنْ تـُطـیـعـُوا فـَریـقـاً مـِنَ الَّذیـنَ اُوتـُوا الْکـِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ اِیمانِکُمْ کافِرینَ)( | + | (یـا اَیُّهـَا الَّذیـنَ امـَنـُوا اِنْ تـُطـیـعـُوا فـَریـقـاً مـِنَ الَّذیـنَ اُوتـُوا الْکـِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ اِیمانِکُمْ کافِرینَ)<ref>آل عمران (3)، آيه 100</ref>ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده ایـد، اگـر از گـروهـی از اهل کتاب اطاعت کنید، شما را از ایمانتان به کفر بازمی گردانند. |
مـفـهـوم ایـن آیـه قـرآنـی چـنـیـن اسـت : دشـمـنـان شـمـا هـمـیـشـه در حـال تلاش اند که میان شما تفرقه بیندازند، گمراهتان کنند و شمارا به جان هم بیفکنند. اگر از آن هـا پـیـروی کـنید، تنها به تضعیف قدرت شما با تفرقه و از میان بردن شما بسنده نمیکنند، بلکه پیوسته به فعّالیّت علیه شما ادامه میدهند تا کافر شوید، به فرمان آنها در آیید و مانند آنان گردید. | مـفـهـوم ایـن آیـه قـرآنـی چـنـیـن اسـت : دشـمـنـان شـمـا هـمـیـشـه در حـال تلاش اند که میان شما تفرقه بیندازند، گمراهتان کنند و شمارا به جان هم بیفکنند. اگر از آن هـا پـیـروی کـنید، تنها به تضعیف قدرت شما با تفرقه و از میان بردن شما بسنده نمیکنند، بلکه پیوسته به فعّالیّت علیه شما ادامه میدهند تا کافر شوید، به فرمان آنها در آیید و مانند آنان گردید. | ||
| − | (یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ ایمانِکُمْ کافِرینَ)( | + | (یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ ایمانِکُمْ کافِرینَ)<ref>آل عمران (3)، آيه 100</ref>(پـس از ایـمـانـتـان شـمـا را بـه کـفـر باز میگردانند)؛ و خداوند از تفرقه که پایه ضعف و سستی است نهی میکند و میفرماید: |
| − | (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا) | + | (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا)<ref>همان ، آيه 103</ref>و همگان به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده شوید. |
بـه مـسـلمـانـان فـرمان میدهد، وضعی را که در دوره جاهلیت داشتند، یعنی دشمنی ، زد و خورد و تفرقه که موقعیّتشان را تضعیف و دشمنان را بر آنها مسلط میساخت ، به یاد آورند. | بـه مـسـلمـانـان فـرمان میدهد، وضعی را که در دوره جاهلیت داشتند، یعنی دشمنی ، زد و خورد و تفرقه که موقعیّتشان را تضعیف و دشمنان را بر آنها مسلط میساخت ، به یاد آورند. | ||
| − | (وَاذْکـُرُوا نـِعـْمـَةَ اللّهِ عـَلَیـْکـُمْ اِذْ کـُنـْتـُمْ اَعـْداءً فَاءَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا) | + | (وَاذْکـُرُوا نـِعـْمـَةَ اللّهِ عـَلَیـْکـُمْ اِذْ کـُنـْتـُمْ اَعـْداءً فَاءَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا)<ref> همان .</ref>دشمن یکدیگر بودید و او دل هایتان را به هم مهربان ساخت و به لطف او برادر شدید. |
نسخهٔ ۶ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۴۳
|
| |
| نویسنده | عبدالله مناصره |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | زمزم هدایت |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۸۴/۰۵/۰۹ |
| قطع | وزیری |
| شابک | ۹۶۴-۸۷۶۹-۱۷-۶ |
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ مقدمه مترجم
- ۳ مقدّمه
- ۴ باب نخست: تاریخ اطّلاعات نظامی و اهمیّت اطّلاعات نظامی
- ۴.۱ فصل اوّل تاریخ اطّلاعات نظامی
- ۴.۱.۱ مطلب اوّل ـ پیشینه تلاشهای اطّلاعاتی
- ۴.۱.۲ مطلب دوم : اطّلاعات نظامی پیش از میلاد
- ۴.۱.۳ مطلب سوم : اطّلاعات نزد اعراب پیش از اسلام
- ۴.۱.۴ مطلب چهارم : اطّلاعات نظامی اسلامی
- ۴.۱.۵ مطلب پنجم : ضدّ اطّلاعات دشمنان علیه مسلمانان
- ۴.۱.۶ مطلب ششم : اطّلاعات نظامی جدید (از قرون وسطی تا کنون )
- ۴.۲ فصل دوم اهمیّت اطّلاعات نظامی
- ۴.۱ فصل اوّل تاریخ اطّلاعات نظامی
- ۵ باب دوم تعریف اطلاعات نظامی حکم اطّلاعات نظامی دراسلام
- ۵.۱ فصل اوّل تعریف اطّلاعات نظامی
- ۵.۲ فصل دوم حکم اطّلاعات نظامی ایجابی
- ۵.۲.۱ مبحث اوّل : آگاهی از اخبار دشمن
- ۵.۲.۲ مبحث دوّم : تخریب مادی
- ۵.۲.۳ مبحث سوّم : جنگ روانی یا(جنگ افکار)
- ۶ فهرست منابع
- ۷ پانویس
پیشگفتار
پـژوهـشکده تحقیقات اسلامی در راستای ماءموریت و وظایف خود، بخشی از تلاشهای خود را به تـحـقـیق و تبیین معیارها و قوانین (نظام دفاعی اسلام ) اختصاص داده است تا با تهیه و تدوین مـتـون و کـتابهای مورد نیاز، به تغذیه فکری و ارتقای دانش نظامیان و مسلمانان کمک کند و در نتیجه آنان را در حسن انجام وظایفشان یاور باشد.
جهت نزدیک تر شدن به هدف مذکور، ترجمه برخی کتابهای تحقیقی با محتوای عمیق نظامی و اسـلامی نیز در برنامه پژوهشکده منظور شده است و از جمله کتابهایی که پس از بررسی در ایـن زمینه جهت ترجمه ، مناسب تشخیص داده شد، (الاستخبارات العسکریة فی الاسلام ) نوشته نـظـامی اردنی ، (عبدالله مناصره ) میباشد. ترجمه این اثر از روی چاپ دوم آن که توسط مؤ سسه رسالت بیروت ، (۱۴۱۲ ه . ق ؛ ۱۹۹۱ م .)به طبع رسیده ، انجام گرفته است .
امـیـد آن کـه خـشـنـودی حـق و رضـایـت خـاطر خوانندگان را فراهم نموده و خدمتی هر چند کوچک در ارتقای سطح علمی رزمندگان اسلام به شمار آید.
پژوهشکده تحقیقات اسلامی حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه
مقدمه مترجم
بـیـان اصـول و مـقررات اسلامی جنگ و تبیین معیارهای حاکم بر رفتار نظامی از دیدگاه اسلام ، مـوضوعی است که از دیرباز مورد توجه فقیهان و اندیشمندان اسلامی بوده است ؛ به ویژه آن کـه رخـدادهـای جـنگی فراوان در زندگانی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گستره وسیعی را بـرای آن فـراهـم آورده است .
مسائل مربوط به پیکار و جهاد اسلامی ، بابهای مستقلی از کتاب هـای فـقـهـی را بـه خـود اخـتـصـاص داده انـد و در کنار تلاشهای ارزشمند فقیهان ، اندیشمندان نوپرداز اسلامی نیز در این باره به کاوش پرداخته ، موضوع را با سبکهای نوین علمی مورد بحث قرار دادهاند.
کـتـاب (الاسـتـخـبـارات العسکریه فی الاسلام ) که به (اطّلاعات نظامی در اسلام ) پارسی شـده اسـت ، نـوشـته آقای عبدالله علی ا لسلاّمة المحمد مناصرة از کاوشهای نوینی است که در ایـن زمینه صورت پذیرفته است . نویسنده تنها به بحث فقهی درباره اطّلاعات نظامی بسنده نکرده ، بلکه موضوع را از جنبههای تاریخی ، نظامی و اطّلاعاتی نیز به بحث گذارده است . در این کتاب محورهای عمده زیر به چشم میخورد:
اهمیّت و جایگاه اطّلاعات در زندگی انسانها.
بررسی اجمالی تاریخ اطّلاعات نظامی از روزگاران باستان تا به امروز
اطّلاعات نظامی در دوران کنونی
ویژگیهای عناصر اطّلاعاتی
اطـّلاعات نظامی در سیره رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و دیگر فرماندهان اسلامی پس از وی .
و سـر انـجـام دیـدگـاه هـای فـقـیـهـان اسـلامـی دربـاره اطـّلاعـات نـظامی که بخش عمده کتاب را تشکیل میدهد.
باید اذعان داشت که نویسنده در این بحث ، استقصای ارزشمندی کرده ، منابع بسیاری را از نظر گـذرانـده و دیـدگـاه هـای فـرقـههای گوناگون اسلامی را منعکس کرده است . در کنار آن شیوه دسته بندی و تنظیم مطالب ، به کتاب ارزش ویژهای میبخشد.
چـنـان کـه از مـحـتـوای کتاب بر میآید، مؤ لّف مذهب تسنّن دارد. با این وجود دیدگاههای فقهی شیعی نیز در جای جای کتاب به چشم میخورد. با توجّه به مشی نویسنده چنین به نظر میآید که دلیل عنوان نکردن دیدگاههای شیعی ، به طور فراگیر، اندک بودن منابع در دسترس وی و یـا عـدم آشـنـایـی او بـا ایـن مـنـابـع بـوده اسـت . بـه هـر حال ، دیدگاههای فقهی نویسنده به خود او تعلق دارد.
مـتـن کـتـاب حـاوی چـنـد بـحـث لغـوی اسـت کـه چـون تـرجـمـه آن بـرای خـوانـنـده فارسی زبان ملال آور مینمود، به خلاصه آن بسنده گردید. زندگینامه اعلام مشهور نیز بخش دیگری بود که از پی نوشتها حذف گردید.
آشنایی نیروهای نظامی جمهوری اسلامی با مسائل مربوط به اطّلاعات نظامی ـ که در زندگی حـرفـهای بـدان مـبـتـلایـنـد ـ انگیزه ترجمه کتاب بود، ولی سود علمی آن برای دانشجویان و پژوهشگران علوم اسلامی نیز اندک نخواهد بود.
در پـایـان بـر خـود فـرض مـی دانـم از هـمـکاران پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه ، که در کار مـقابله و ویرایش ترجمه سهیم بودهاند، به ویژه حضرت حجة الاسلام حاج آقای عبداللهی که از رهنمودهای سودمندشان بهره مند بودهام ، تشکر و قدردانی کنم .
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
سپاس و قدردانی
سـپـاس خـدایـی را کـه با یاری خود دشواریهای این بحث را بر من هموار ساخت و برای پایان بردنش به من توانایی و فرصت کافی عنایت فرمود. همانا او بر همه چیز تواناست .
این جانب از صمیم دل سپاس و قدردانی فراوان و بی شائبهام را به راهنمای این رساله یعنی دکـتـر یـوسف علی محمود تقدیم میدارم ؛ همو که با عنایت و تلاش خویش از آغاز کار آن را زیر نـظـر گـرفـت و بـا ارائه راهـنـمـایـی هـا و پـیـشـنـهـادهـای ارزنـده اش ، سـهـم بـسـزایـی از تکمیل کار را به خود اختصاص داد.
هـمـچـنـیـن از رئیس فرزانه دانشکده الهیات و استادانی که هیچ گاه از راهنمایی و ارشاد من دریغ نورزیدند سپاسگزارم . خداوند به آنان پاداش خیر دهد؛ همین طور از یاد نمیبرم که باید از افـسـران هـمـکـار و هـمـه هـمـکـاران و دوسـتـانـی کـه بـا تـشـویـق هایشان مرا دلگرم ساختهاند سپاسگزاری کنم .
به امید توفیق از درگاه خداوند متعال
مقدّمه
الحمد للّه ولیّ المؤ منین والصّلاة والسّلام علی امام المجاهدین و خاتم النّبیّین . طراحی صحیح یک نقشه جنگی به میزان زیادی بر آشنایی با نیّتها و اسرار دشمن متوقف است ؛ و اطّلاعات نظامی همان چیزی است که فرماندهان نظامی را در پی ریزی تصمیم هایشان یاری میدهد. بـا تـوجـه به اهمیّت و فراگیری اطّلاعات نظامی ، که میبینیم رفتار انسانی از روزگاران کـهـن بـا تـلاش در ایـن زمـیـنه تواءم بوده است . امّا در روزگار ما بیش تر، دقیق تر و تمرکز یافته تر گردیده است . از این رو، برای روشن ساختن حکم اسلام درباره اطّلاعات نظامی ، این موضوع را به عنوان پایان نامه تحصیلی خود انتخاب کردم . البته از این کار اهداف و انگیزههای دیگری نیز داشتهام که به طور خلاصه از این قرارند: ۱ - حـسّاسیّت و اهمیّت این موضوع برای کشورهای اسلامی ایجاب میکند که احکام شرعی آن را بـدانـیـم و شـیـوه صحیحی را که در این باره باید در پیش گرفته شود، معین سازیم و اهمیّت ضد اطّلاعات نظامی را در زمینه تاءمین امنیت و مبارزه با جاسوسی بیان کنیم .
۲ - پـس از کـاوش و جـسـتـجـو در کـتـاب هـای فـقهی ، رسالههای فوق لیسانس و دکترای پیشین دریـافتم که هیچ کس این موضوع را جداگانه و فراگیر مورد بحث قرار نداده است . از این رو، مـشـتـاق شـدم کـه ایـن مـوضـوع را بـنـویـسـم و اقـسـام ، زمـیـنـه هـا و اشکال گوناگون آن را به تفصیل بیان کنم ، به امید آن که این نوشته ، ماءخذ اصلی تدریس در دانشکدهها و مدارسی گردد که اغلب از جزوهها یا کتابچههای ترجمه شده ، استفاده میکنند.
۳ - من در نیروهای مسلح اردن انجام وظیفه میکنم ، از این رو مشتاق بودم که موضوع پایان نامه من درباره واقعیتهای عملی و تطبیقی در زمینه نظامی باشد.
باب نخست: تاریخ اطّلاعات نظامی و اهمیّت اطّلاعات نظامی
فصل اوّل تاریخ اطّلاعات نظامی
مطلب اوّل ـ پیشینه تلاشهای اطّلاعاتی
تـلاش بـرای دسـتـیـابـی بـه اطـّلاعات ، پیش از هر چیز، ریشه در کوشش انسانها، حیوانات و پـرنـدگـان برای حفظ و بقای نوع آنان دارد. بسیاری از حیوانات در جست وجوی غذا و آبشخور در جـنگلها به کنجکاوی میپردازند و انواع زیادی از پرندگان برای یافتن مکانی مناسب جهت تخمگذاری ، هزاران فرسنگ مهاجرت میکنند.
تـاریـخ نـشان میدهد که زندگی انسان بر روی زمین ، به عنوان عضوی از جامعهای که در آن زنـدگـی مـی کـنـد، مقتضی کسب اخبار قبلی درباره جایگاه کنونی و آینده وی بوده است . آگاهی هـای کـاهـنـان ، سـاحـران و رمـّالان مـنـابـع اطـّلاعـاتـی روزگـاران کـهـن را تشکیل میداد، و هدف اخبار غیبی پیامبران آسمانی حلّ مشکلات انسانها بود.[۱] مـطـالعه رفتار انسانی نشان میدهد که انسانهای نخستین نیز به اطّلاعات گرایش داشته ، آن را به صورت ساده و ابتدایی به کار میبستهاند؛ و در حقیقت همان رفتارهای ساده و ابتدایی ، جوهره گرایش به اطّلاعات روزگار نوین با ابعاد گوناگون آن نهفته بود.
به این ترتیب در مییابیم که تلاشهای اطّلاعاتی از همان روزگاران کهن با زندگی انسان تواءم بوده و در جهت برآوردن نیازها؛ تاءمین دفاع از خود و حفظ قدرت و ثروت نوع بشر به کار گرفته میشده است .[۲] از دیرباز، حکمرانان برای دستیابی به اطّلاعات در باره کشورهای رقیبی که به عنوان دشمن و یـا مـزاحـم ، رودرروی آنـان مـی ایستادند، تلاش بسیار میکردهاند و نهایت کوشش نیروهای نـظـامی این بوده است که اطّلاعات لازم را درباره سپاه رقیب و میدانهای عملیّات جنگی احتمالی و یا مورد انتظار کسب کنند.
دسـتـیـابی به اطّلاعات نظامی در اثنای جنگ و یا پیش از آغاز درگیری از طریق ساکنان بومی مـمکن بود، همان طوری که این منظور با استخدام جاسوسان ، مزدوران خائن و جهانگردانی که از ایـن کـشـور بـه آن کـشـور مـی رونـد نـیـز تـاءمـیـن مـی گـردید. سواران نیز به عنوان گشتی اطّلاعاتی ، برای دستیابی به اخبار، مورد استفاده قرار میگرفتند.[۳]
آلن دالس ، رئیس پیشین سازمان اطّلاعات مرکزی آمریکا A.I.C میگوید:
پـیـشـینه تلاشهای اطّلاعاتی به اندازه پیشینه رقابت میان جوامع و ملت هاست و هر گاه برای حـکـمـرانـان ، کـشـورهـا و یـا دولتها دفاع از منافع حیاتی و سرنوشت سازشان ضرورت می یـافـت ، نـیـاز بـه کـسـب اخـبـار و اطـّلاعـات نـیـز حـتمی بود. همان طور که در کهنترین حوادث تاریخی ، نمونههایی از به کارگیری اطّلاعات دیده میشود.[۴]
اطـّلاعـات چـه در روزگـار کـهـن و چه در روزگار نوین ، برای به دست آوردن آگاهی نسبت به نـیـات دشمن و میدان نبرد و نیز امکانات رزمی رقیب ، برای حکومتها و دولتها، عنصری بنیادین به شمار میرود.[۵] آنـچـه هـومـر[۶] شـاعـر، دربـاره داسـتـان اسـب تـرویـا[۷] نـقـل کـرده نـیـز از هـمـیـن قبیل است .
این داستان میزان نقش اطّلاعات را در به دست آوردن چیزی که سپاهی بزرگ نتوانست کسب کند، روشن میسازد.
سـینون مدت ده سال به محاصره شهر ترویا ادامه داد، اما تنها هنگامی موفق به ورود در آن شد کـه حـاکم و مردم ترویا را وادار ساخت ، اسبی را که سپاهیان یونانی در آن پنهان شده بودند، بـه شهر ببرند. این اسب چوبین و میان تهی که گنجایش دهها نظامی را داشت ، به وسیله مردم بـه شـهـر بـرده شـد. سپاهیانی که درونش مخفی شده بودند، منتظر ماندند تا مردم ترویا به جـشـن پـیـروزی مـوهـوم خـود سـرگـرم شـدنـد. سـپـس شبانه بیرون آمده ، نگهبانان شهر را به قتل رساندند و سپاهی را که مدت ده سال میان دریا در کمین و منتظر فرصت بود، به شهر وارد ساختند. الگـوی سـیـنون در جهت کار اطّلاعاتی او، چنان با مهارت ساخته شده و اجزای آن به گونهای هـمـاهـنـگ بـود کـه حـاکـم و مـردم تـرویـا بـرای بـردن آن بـه داخـل شـهـر هـیـچ تـردیـدی بـه خـود راه نـدادنـد؛ و از آن جـا کـه بـه دلیـل کـوچـک بـودن دروازه شـهـر عـبـور اسـب از آن دشـوار بـود، دیـوار شـهـر را ویـران ساختند.[۸]
مطلب دوم : اطّلاعات نظامی پیش از میلاد
تلاشهای اطّلاعاتی ، پیش از میلاد مسیح ، میان بسیاری از ملتها رایج بود و مصریان قدیم در این زمینه ابتکارهای زیادی داشتهاند. رونالد سیث مینویسد:
(اسناد مصر قدیم نشان میدهد که آنان در زمینه کارهای اطّلاعاتی اقدامهای برجستهای داشتهاند. در سالهای میان ۳۶۰۰ تا ۳۴۰۰ پیش از میلاد، یکی از افسران اطّلاعاتی مصر قدیم ، به نـام (تـوت )، مـوفـق گـردیـد دویـسـت تن از لشکریان مسلح را درون کیسههای گندم ، که با کـشتی حمل میشد، به درون شهر محاصره شده یافا بفرستد. هنگامی که کشتی در بندر پهلو گرفت لشکریان بیرون آمده بر شهر تسلّط یافتند و سپس آن را به سپاه مصر، که در اطراف ، مراقب بود، تحویل دادند. چنانچه تلاش عناصر اطّلاعاتی که درون کیسههای گندم به شهر رفتند نبود، سپاهیان مصری قدرت ورود به یافا را نداشتند.)[۹] گـفـتـه هـای حـور مـحـب ، یکی از رهبران گذشته مصر، خطاب به سینوهه ، طبیب مصری ـ پس از بـازگـشـت بـه اورشـلیـم از جـنـگـی کـه بـرای تـنـبیه عبریها در روزگار اَمَنْحَتَب چهارمIV Amenhtep به پا داشت ـ از قدیمیترین فعّالیتهای ضدّ اطّلاعاتی تاریخِ به کارگیری جاسوسها به شمار میرود.
حور محب ، خطاب به سینوهه میگوید:
(کـشـور و مـلّت چشم امید به خدمات تو دوخته و تو بیش از دیگران بر امور احاطه داری و دانش تـو از اوضاع شهرها از همه وسیع تر است . تو میتوانی از شهری به شهر دیگر بروی و امـور پنهانی آنها را کشف کنی . اگر من آزادی و سبکبالی تو را داشتم درنگ نمیکردم و برای افزایش آگاهی و اطّلاعاتم به دیگر کشورها و سرزمینها سفر میکردم ... به شهرهای میتانی و بـابـل مـی رفـتـم و بـا ارابههایی که حِتّیان [۱۰] به کار میگیرند، آشنا می شـدم و دربـاره ابـزار آمـوزشی لشکریانشان کاوش میکردم ؛ همچنین به جزیرهها میرفتم و کـشتیهای بزرگی را که اخبار غیر دقیق آنها به ما میرسد از نزدیک میدیدم . اما متاءسفانه مـن نـمـی تـوانـم چـنـیـن کـنـم ؛ زیـرا نام من در همه سوریه مشهور است و مردم از روی رفتارم مرا شناسایی میکنند. این امور مرا محدود میسازد و به من فرصت سیر و سفر نمیدهد.) آن گاه میگوید:
(تـو لبـاس سـوری هـا را مـی پوشی و به لهجه و زبان آنها به خوبی سخن میگویی و بـالاتـر از ایـن بـا زبـانـی آشـنـایـی کـه دانـشـجویان دیگر جاهای دنیا با آن آشنایند. از این گـذشته تو طبیبی و به ذهن کم تر کسی خطور میکند که به رخدادهای اطراف ، جز به آنچه بـه حرفه خودت مربوط است ، توجه داشته باشی .
گفت و گوی تو با مردم دلپذیر است و آنـان را بـه تـو مـتـمایل میسازد و نسبت به تو شک نمیکنند. سینه ات فراخ است و اسرار و نکتهها را در خود نگه میدارد و چیزی را فاش نمیسازد.) حور محب گفتارش را چنین ادامه میدهد:
(از تـو تـقـاضـا مـی کنم با طلایی که به تو میدهم به آن سرزمین بروی و به عنوان طبیب مـشـغـول انجام وظیفه گردی . تو در آن جا با قدرت علمی خود در مداوا و بهبود بیماران زبانزد مردم خواهی شد و آوازه ات بلند خواهد گردید. آن گاه مردم به تو رو آورده ، به تو اعتماد میکنند و به این ترتیب راه تو برای ارتباط با توانگران و صاحبان نفوذ و پادشاهان هموار می گـردد، زیـرا اغـلب ایـنـان بیش از دیگران جویای طبیبان ماهرند و آن گاه که اعتمادشان را جلب کـردی ، سـفـره دلشان را پیش تو میگشایند و از جایی که آنها خود نمیدانند، به اسرار و نـیـات آن هـا پـی مـی بـری و چـون بـه مـصـر بـازگـشـتـی آن هـا را بـرای من بازگو میکنی .)[۱۱] این گفتهها هر چند به ظاهر ساده مینماید، اما نشانگر مقاصدی بلند است و برای کسانی که در زمـیـنـه گـردآوری اخـبـار و اطّلاعات فعّالیّت میکنند، درسهای پر اهمیّتی نهفته دارد: همان طور که سینوهه رفت و موفق گردید قدرت سپاه را شناسایی کند و معدنی را که حِتّیها کشف کرده سلاحهای جدیدشان را با آن میساختند از نزدیک به چشم ببیند.
یـک نمونه دیگر در جنگ (قادش )[۱۲] در روزگار (رامسس دوم ) اتفاق افتاد. حِتّی هـا کـه رهـبری پیمان مخالف با مصر را بر عهده داشتند، در سوریه و فلسطین [۱۳] فـتـنه انگیزی میکردند. رامسس دوم در سال ۱۸۹۴ ق . م ناچار در راءس سپاهی بزرگ بیرون رفـت ، تـا این که لشکر او به حوالی شهر قادش ، مرکز فتنه انگیزی و توطئه چینی دشمن ، رسید. ناگهان دو نفر صحرا نشین اهل منطقه در لشکرگاه مصریان ظاهر شده ، وانمود کردند که از سـپـاه حـتـّی هـا گـریـخـتـه انـد و پـادشاه آنان از ترس سپاه مصر به شهر حلب به طرف شمال عقب نشینی کرده است . مصریها در این باره به شک افتادند و آن دو را به شدت کتک زدند تا به حقیقت اعتراف کنند؛ امّا آنان بر گفتههای خود اصرار ورزیدند و سپاه مصر گفتههای آن هـا را بـاور کـرد و بـا بـی احـتـیـاطـی پـیـش رفـت و سـپاه دشمن ، که در بلندیهای قادش پناه گرفته بودند، بر آنها یورش برده از همه سو در محاصره گرفتند.[۱۴] این رخداد میزان موفّقیّت سازمان اطّلاعات حتّیها را در گمراه ساختن دشمن ، کتمان اسرار و مقاومت در برابر شکنجه برای مصالح کشورشان ، نشان میدهد.
داستان موسی در (عهد عتیق ) نیز اشاره به ماءموریت عناصر اطّلاعاتی دارد:
(پـروردگـار مـوسـی به وی گفت : مردان خویش را بفرست تا سرزمین کنعان را، که به بنی اسرائیل بخشیدهام ، جست وجو کنند؛ و به سوی هر قبیلهای رئیس آنان را بفرست . موسی دوازده مـرد و از آن جمله یوشع بن نون از قبیله اءفرایم را برای جاسوسی در سرزمین کنعان فرستاد و بـه آنـان گـفـت : راه جـنـوب را در پیش گیرید، از فراز کوهها حرکت کنید و زمین را زیر نظر بگیرید.) ایـن واقـعه در حدود سال ۱۴۸۰ ق . م بود.[۱۵] این نوع دیگری از عملیات اطّلاعاتی اسـت کـه در آن جـمـع آوری اخبار و اطّلاعات مورد تشویق قرار گرفته است ؛ هنگامی که حضرت موسی ۷ همراه بنی اسرائیل در بیابان بودند، پروردگار به وی الهام کرد که رئیس هر قبیلهای از بـنـی اسـرائیل را برای جاسوسی به سرزمین کنعان بفرستد. موسی (ع ) اطّلاعاتی به آن هـا داد و از آنـان خـواسـت کـه آن سرزمین را خوب ببینند و در آن به شناسایی بپردازند و با مشاهده مردم کنعان قوّت و ضعف و کم یا زیادی شمار آنان را بررسی کنند.[۱۶] هـنـگـامـی کـه پـروردگـار بـه یـوشـع بـن نـون فـرمـان داد تـا بـنـی اسـرائیـل را از اردن به سوی کنعان هدایت کند. وی از تجربهای که با موسی کسب کرده بود، بهره جست و دو نفر را برای جاسوسی به اءریحا فرستاد تا میزان نیروی دشمن را شناسایی کـنـنـد و دربـاره امـور دیـگـری کـه دانـسـتـن آن بـرای فـرمـانـده نـظـامـی قـبـل از هـجـوم دشـمـن لازم اسـت ، کـسـب خـبـر نـمایند. در این ماءموریت زنی پست و بد نام به نام (راحاب ) آنان را کمک کرد تا پس از انجام وظیفه ، دور از چشم مردان حاکم شهر اریحا، از آن جا خارج شوند.[۱۷] ایـن از نـمـونههای وقایع تاریخی است که به مشارکت یک زن در کارهای اطّلاعاتی اشاره دارد.
هـمـچـنـیـن حـضـرت سـلیـمـان عـلیـه السـلام هـدهـد را بـه خـدمـت گـرفـت تـا دربـاره اخـبار ملکه سـبـا[۱۸]و مـردمـش کـه بـه جـای خـداونـد، خورشید را میپرستیدند، اطّلاعاتی کسب کنند.[۱۹]نتایج کارهای اطّلاعاتی پیش از میلاد در آهنگ حوادث این دوره اهمیّت زیادی داشت . فرمانده رومی ، (شـیـپـیـون ) بـرای حـمـله عـلیـه سـیـفـاکـس ، پـادشـاه (نـومـیـدیـا) و هـم پـیـمـان (آنـیـپال ) کارتاژی آماده شد. از این رو، سفیری [۲۰] فرستاد تا درباره صلح میان دو سـپـاه گـفـت و گـو کـند. امّا او در حقیقت سفیر را برای شناسایی قدرت پادشاه (نومیدیا) و نیروی جنگی او میفرستاد. به این منظور یکی از فرماندهان بزرگ خود به نام (لالیوس ) را انـتـخـاب کـرد و چـنـد تـن از افـسـرانـش را در لبـاس نـوکـری با او همراه ساخت . لالیوس و هـمـراهـانـش در رسـیـدن بـه هـدف ضـمـنی خود، با سختیها و مشکلاتی روبه رو بودند. زیرا اردوگـاه لشـکـریـان سـیـفـاکس با موانع زیادی حفاظت میشد. ولی آنان توانستند از این موانع بگذرند و اطّلاعات لازم را کسب کنند.
بـه ایـن تـرتـیـب که مردانش اسبی را رها کرده ، به کوتاهترین راه لشکرگاه سیفاکس سوق دادنـد و خـود بـا شـتـاب دنـبـالش رفـتـه اسـب را در اطـراف و داخـل لشـکـرگـاه مـی رانـدنـد؛ و بـه بـهـانـه گـرفـتـن اسـب ، اطـّلاعـات لازم را درباره نیرو و استحکامات دشمن به دست آوردند.[۲۱] آنـیـبـال فـرمـانـده مـشهور کارتاژی ( ۲۴۷ - ۱۸۳ ق . م )، که برای حمله به ایتالیا در جنگ دوم (بونی ) از آلپ عبور کرد، بر نیروهای اطّلاعاتی تکیه زیادی داشت . او در جنگ پیروزمندانه چـنـد ماهه اش علیه سیسیل [۲۲]، بازرگانی را به درون شهر فرستاد و او بدون آن که شک کسی را برانگیزد، در شهر میگردید و استحکامات آن را بررسی میکرد. رمز میان او و آنـیـبـال دود آتشی بود که به بهانه پختن غذا بالای یکی از تپههای شهر میافروخت ـ وی آن آتش را پس از خاموشی آتشهای ساکنان شهر روشن میکرد ـ .
از آن جا که آنیبال در آن روزگار از فیل به عنوان مرکب جنگی استفاده میکرد، جاسوسان دشمن او برای یافتن راه چیره شدن بر فیل ، تلاش بسیار کردند. عناصر اطّلاعاتی فرمانده رومی ، (شیپیون ) از طریق آمد و شد با فیلبانان دریافتند که این حیوان بر اثر سر و صدای بلند ناراحت میشود. او نیز با استفاده از طبل و با ایجاد سر و صداهای ترس آور فیلها را وحشت زده کرد و با این شیوه به پیروزی رسید.[۲۳]از نـوشـتـه سـون تـزو مـعـلوم مـی شـود کـه گـردآوری اخـبـار چـهـارصـد سـال قـبل از میلاد در میان چینی ها[۲۴]رایج بوده است ؛ آنجا که میگوید: پنج نوع مـزدور وجـود دارد: بـومـی ، داخـلی ، دو جـانـبـه ، از سـر بـاز کـردنـی و مـتـحـرّک . دو نـوع اوّل هـمـان چـیـزی اسـت کـه در زمـان حـاضـر بـر مزدوران منطقهای که به نفع یک دولت ، علیه دولتی دیگر جاسوسی میکنند، اطلاق میشود.[۲۵] تـعبیر دو جانبه بر مزدوری از دشمن اطلاق میگردد که به اسارت در میآید و سپس از سوی کـسـانـی کـه او را بـه اسـارت گـرفـتـه انـد، برای جاسوسی به کشور خودش فرستاده می شـود.[۲۶] امـّا مـزدوران از سـر باز کردنی کسانی هستند که اخبار دروغ را میان دشمن پخش کرده ، به کشور خود باز میگردند.خطای یادکرد: برچسب تمام کنندهٔ </ref> بدون برچسب <ref>ref> او تـوضـیـح مـی دهـد کـه سـازمان اطّلاعاتی پیشرفته ، سازمانی است که همه انواع پنجگانه مزدوران را به طور همزمان به کار گیرد و این کار شبیه شبکه ماهیگیری است که از یک ریسمان به ضمیمه پنج تور تشکیل شده باشد.
مطلب سوم : اطّلاعات نزد اعراب پیش از اسلام
اعـراب پـیـش از اسـلام در جنگهایی که میان خود یا با دشمنانشان داشتند، با شیوههای استخدام جـاسـوس هـا و مـزدوران بـرای گـردآوری اخـبـار، آشـنـا بـودنـد. فـرمـانـدهـان نـظـامـی قـبـل از ورود بـه معرکه جنگ خبرچینها را به سوی دشمن میفرستادند تا اخبار لازم را درباره نـیـروهـا، جـایـگـاه هـا و مـیـزان آمـادگـی رزمـی آنـان بـه دسـت آورنـد. هـمـچـنـیـن قـبـایـل و سـاکـنـان شـهـرهـا جـاسـوس هـایـی داشـتـنـد و آن هـا را مـی فـرسـتـادنـد که اوضاع و احـوال را بـررسـی کـنـنـد و آنـان را از وقـوع جـنـگی ناگهانی برحذر دارند. به هر یک از این خـبـرچـیـن هـا (منذر) اطلاق میشد؛ زیرا با هشدار قوم خود آنان را به حادثهای قریب الوقوع تـوجّه میداد.[۲۷]به کسانی که اخبار دشمن را گرد میآوردند و درباره نقاط ضعف و تـحـرکـات او جست وجو میکردند، (عَیْن )، (رَبی ء) (طلایه دار) و (جاسوس ) اطلاق می شـد، زیـرا ایـنان برای به دست آوردن اطّلاعات لازم جهت طراحی نقشه جنگی تغییر قیافه داده ، استتار میکردند.
نـقـل شـده اسـت کـه عـُمـَر بـن سـُفـیـان کـِلا بـی در لبـاس مـردی از بـنـی هلال نزد بنی خزاعه [۲۸] ـ که با قبیله او جنگیده و شترانشان را ربوده بودند ـ رفت و تـقاضای پناهندگی کرد. آنان پذیرفتند و او را پناه دادند. او مدتی نزد آنها ماند و پس از کـسـب اطـّلاعـات لازم نـزد قـوم خـود بـازگـشـت ؛ که قبیله اش از آنها در جنگ علیه بنی خزاعه و پیروزی بر آنان استفاده کرد.[۲۹]قـبـیله کُلَیب ، جاسوسی در قبیله تَغْلِب داشتند که اطّلاعات و اخبار را جمع آوری کرده برایشان مـی فـرسـتـاد. عـُمـَرِ بن رَبِیعه ، سَروَس بن شَیْب ان و صُلَیع بن عبدِ غَنَم را به لشکرگاه زیـاد، پـادشـاه شـام فـرسـتـاد تـا عـلیـه او جـاسـوسـی کـنـنـد و اخـبـار را بـرایـش بیاورند.[۳۰] نـمـونـه هـای فـراوان از ایـن قـبـیـل ، حـاکـی اسـت کـه جـاسـوس هـای قـبـایـل بـرای کـسـب اخـبـار و پـی بـردن بـه نـیـات بـدخـواهـانـه و آگـاهی از نقشههای جنگی قـبایل دشمن ، به میان آنان فرستاده میشدند. گزارشگران وقایع نیمه دوم قرن ششم میلادی ، دربـاره عـلت پـیـش آمـدن جـنـگ سـُلاّن چنین مینویسند: قبیله بنوعامر بن صعصعه ، به ملوک و سـلاطـیـن اعـتـنـائی نـداشـتـنـد. از ایـن رو بـه کـاروان تـجـارتـی نـعـمـان بـن مـنـذر ـ کـه هـر سـال بـه بـازار عـکـاظ مـی فـرسـتـاد ـ دسـتـبرد زدند؛ نعمان به خشم آمد و برادر مادری خودش (وَبـْره ) را بـاگـروهـی از قـبـیـله تمیم و دیگران از جمله ضرار بن عمرو و فرزندانش که از شـجـاعـان بودند با کاروان تجارتی همراه کرد و از آنها خواست که پس از پایان ماههای حرام بـه جـنـگ بنی عامر در نواحی سُلاّ ن بروند.
قریش از نقشه آنان آگاه گردیدند و عبدالله بن جـَدْع ان [۳۱] کـس فـرستاد تا بنی عامر را از هدف آنان آگاه کند. بنی عامر هوشیار گردیده آماده جنگ شدند و جاسوس گماشتند.[۳۲] از آن جـا کـه وجـود جـاسوسان و راه بلدها[۳۳] برای فرماندهان از نظر نظامی حایز اهـمیّت بود، به منظور تهیه اخبار مربوط به راههای منتهی به دشمن و نیز حرکت در پیشاپیش سپاه از آنان کمک میگرفتند.
گاه مردی در میان قبیلهای بیگانه به سر میبرد و آن گاه که از عزم آنها برای جنگ با قبیله خودش آگاه میشد، برای آنان نامه رمزی مینوشت . گاه هشدار دهـنـده یـک اسـیـر بـود کـه بـا مشاهده آمادگی دشمن ، با استفاده از کد[۳۴] و تعابیر رمـزی ، مقصود خود را به قبیله اش میفهماند. آنان نیز با مشاهده کدها و رمزها، تدابیر لازم را اندیشیده برای جنگ آماده میشدند.
در جنگ شِعب جِبِلَة ، شخصی به نام کَرْبِ بن کَعْب بن زید مَن اة ، از قبیله بنی تمیم ، از نقشه دشـمـنان علیه قبیله اش آگاه گردید. این در حالی بود که از او تعهّد گرفته بودند که قبیله اش را از عزم آنان آگاه نکند، ولی او برای ارسال پیام خود از رمز استفاده کرد. به این ترتیب که مقداری خاک و خار سرشکسته را درون کیسهای نهاد و مردم قبیله با دیدن آنها چنین دریافتند کـه گـرچـه شـمار دشمن مانند ریگ بیابان و به آنها نزدیک است ، ولی قدرت اندکی دارد، در نتیجه آماده شدند.[۳۵]جـاسـوس هـا از خـاک یـا مـاسـه بـرای نـشان دادن زیادی دشمن و از خار برای نشان دادن نیرو و قدرت او استفاده میکردند. همچنین از خاری که سرش شکسته بود، به دشمنی تعبیر میکردند کـه جـای ترس ندارد.
قبایل این گونه رمزها را از محیط زندگی خود ابداع کرده ، از آنها به عنوان وسیلهای برای هشدار دادن استفاده میکردند.
دولت روم بـرای دستیابی به اخبار اعراب تلاش بسیار میکرد. از این رو در مکّه غرفههایی ایجاد کرده بود که از آنها برای بازرگانی و نیز جاسوسی درباره وضعیت اعراب استفاده میکرد.[۳۶]
مطلب چهارم : اطّلاعات نظامی اسلامی
شاخه اوّل : اهتمام پیامبر و فرماندهان اسلام به اطّلاعات
آگاهی از وضعیت دشمن ، چه قبل از جنگ و چه در اثنای نبرد، برای همه نیروهای نظامی لازم است .
فـرمـانـدهـان از ایـن طـریق به مقاصد دشمن پی میبرند و به اخباری که آنان را در طراحی نـقـشـه هـای جـنـگـی کـمـک مـی کـنـد دسـت مـی یـابـنـد. ایـن کـار نـزد هـمـه ملل از اهمیّت برخوردار بوده است و مسلمانان نیز در جنگ هایشان به ارزش آن آگاهی داشتهاند.
رسـول خـدا(ص )در جـنـگ هـای بـدر[۳۷] و خندق [۳۸] نیروهای اطّلاعاتی اش را به کـار گـرفـت و دوسـت داشـت تـا آن جـا کـه امـکـان دارد اخـبـار دشـمـن را بـدانـد و در مـقـابـل ، بـسیار مراقب بود که اخبار سپاه خودی به دشمن سرایت نکند.[۳۹] از این رو بـه زیـد بـن ثـابـت [۴۰] دسـتـور داد کـه زبـان یـهـود را فـرا گـیـرد و او چـنـیـن کرد.[۴۱] بعد از پیامبر(ص ) توصیههای خلفا به فرماندهانشان نیز پر از نصایحی است که آنان را به شناخت اسرار دشمن تشویق میکرد. از مهمترین آنها توصیه ابو بکر به عمرو بن عاص ، هـنـگـام اعـزام وی بـه فـلسـطـیـن ، و تـوصـیـه عـمـر بن خطاب به سعد بن ابی وقاص است .[۴۲]ایـن تـوصـیـهها مشهور بوده و در کتابهای تاریخ ،[۴۳] مدوّن است که ان شاءالله درباره آنها سخن خواهیم گفت .
مـسـلمـانـان نـیـز به همان راهی که رسول خدا(ص ) برایشان ترسیم کرده بود رفتند و در همه مـراحـل زنـدگـی درصـدد آگاهی از وضعیّت دشمن بر میآمدند.[۴۴] عبّاسیان به این کـار عـنـایـت ویـژهای داشـتـنـد و دوایـر اطـّلاعـاتـی چـنـدی تـشـکـیل دادند. دوایر خاصی به نامهای (اخبار) و (برید) را ویژه جاسوسان داخلی ، دوایر دیـگـری مـخصوص جاسوسی خارجی و دایرهای سوّم را برای جلوگیری از جاسوسی دشمن در سرزمینهای خودی تشکیل دادند.[۴۵] صلاح الدین ایوبی گروههای مخفی را به منظور کشف دشمنان زنگی خود ـ که آماده راندن او از دمشق [۴۶] بودند ـ فرستاد (سال ۱۱۷۶ م )؛ و بر او معلوم شد که شمار مردم حلب و هـمـراهـانـشـان بـه بـیـسـت هـزار سـوار رسـیـده اسـت ، و در سـال ۱۱۹۲ از آمـادگـی ریچارد صلیبی برای حرکت به بیت المقدس از طریق جاسوسها آگاه گردید. همچنین مناقشه میان امیر صلیبی طرابلس با صلاح الدین به درازا کشید و این کار موجب شـد کـه وی جـاسـوسـانـی را جـهـت کـسـب اطـّلاعـات لازم بـرای مـسـلمـانـان بـه داخل سرزمینهای صلیبیان بفرستد.[۴۷] جـاسـوسـان خـود را آشـکـار نمیکردند. آنها که از مرد، زن ، پیر، جوان ، فلج ، در راه مانده ، قـوز دار و عاجز و غیره تشکیل میشدند، در لباس تاجر، طبیب و کشاورز به سرزمینهای مجاور مـی رفـتند و اخبار را گرد آورده به مراکز معیّنی که در اطراف سرزمین دشمن پراکنده بود، می فـرسـتـادند. این مراکز، اخبار را، پس از گزینش و جمع بندی ، به پایتخت یا مرکز خلافت میفرستادند.[۴۸] اهـل ذمّه به استخدام این دوایر درمی آمدند. یهودیان در جزیره عربی به نفع مسلمانان جاسوسی مـی کـردنـد و اعـراب مـسـیـحـی ، بـیـش از دیـگـران ، دوسـتـدار جـاسـوسـی بـه نـفـع مـسـلمـانان بودند.[۴۹]
شاخه دوم : روش اطّلاعاتی پیامبر اکرم (ص )
رسـول خـدا(ص ) بـرای کـسـب اطّلاعات نظامی روشی را ابداع کرد که با جدیدترین شیوههای اطـّلاعـاتـی روزگـار ما برابری میکند. آن حضرت هنگام اعزام نیروهای اطّلاعاتی ، آنها را از انجام هر کاری که باعث شناسایی شان گردد نهی میکرد، زیرا موفّقیّت اطّلاعات و کسب اخبار سودمند، از دیدگاه فرماندهان خردمند، از کشتن چندین سردار مهم تر است .
پـیـامـبـر اکرم (ص ) در جنگ خندق حذیفة بن یمان [۵۰] را برای جاسوسی میان قریش [۵۱]فـرسـتـاده و او را از انجام هر کاردیگری ، نهی کرد تا این که بتواند دشمن را شناسایی کند و اخبارشان را برای حضرتش بیاورد؛ و او چنین کرد.[۵۲]
پـیـامبر خدا(ص )در همه جنگهایش به همین شیوه رفتار میکرد. در جنگ بدر به یارانش فرمود که زنگها را از گردن شتران باز کنند تا کسی به حرکت آنها پی نبرد و در جنگ فتح مکّه به منظور حفظ اسرار به عایشه [۵۳] گفت : (مرا تجهیز کن و هیچ کس را از این کار آگاه مگردان ) هـنـگـامی که پیامبر۹ یارانش را حرکت داد، شخصی درباره مقصد آن حضرت پرسید؛ و او پاسخ داد:
آن جا که خدا بخواهد.[۵۴]صـحـابـیـان پـیامبر خدا(ص )نیز روش او را در پیش گرفتند. عمر بن خطاب ورود عجمها را به مـدینه ، از ترس این که مبادا علیه مسلمانان جاسوسی کنند، ممنوع ساخت و از برابری آنها با مردم مدینه جلوگیری کرد تا امر بر مردم مشتبه نگردد.[۵۵] عـمـر بـن عـبـدالعـزیـز[۵۶] در اجـرای قانون فاروق [۵۷]بر عجمها سخت گرفت و هر کس را که در این باره سهل انگار بود، به زبونی متهم میکرد.
عـمـر و عـاص [۵۸] در جـنـگ هـای بـا رومـیان ، گروهی از نیروهای اطّلاعاتی آشنا به زبـان رومـی را نـزد خود داشت که به طور ناشناس به روم میرفتند و اخبار دشمن را برای او مـی آوردنـد. از آن پـس فـرمـاندهان نظامی ، همچون پیامبر(ص ) و خلفا، به نیروهای اطّلاعاتی اهمیّت میدادند، به طوری که این نیروها جز به مقتضای ضرورت یکدیگر را نمیشناختند.
شاخه سوم : اطّلاعات شناسایی [۵۹]
اعـزام دسـتـه هـای اطـّلاعـاتی تنها به منظور جنگ نیست ، بلکه گاهی به منظور آگاهی از اخبار دشـمـن و پـی بـردن به مقاصد اوست ؛ که در این صورت نفوذ یک نفر به درون دشمن بهتر از نفوذ سه نفر است . گاه هدف از فرستادن دسته اطّلاعاتی این است که یکی از آنان خبر بیاورد و دیـگـری مـیـان دشمن بماند تا بداند که پس از جدا شدن اوّلی چه تصمیمی میگیرند و این کار به وسیله دو نفر انجام میشود. گاه هدف از اعزام نیروهای اطّلاعاتی ، پیکار یا ترور است و ایـن مـقـصـود به وسیله سه نفر یا بیش تر حاصل میگردد. از این رو، تصمیم گیری دراین بـاره بـا فـرمـانـدهـان اسـلامـی اسـت کـه مـی تـوانـنـد بـه صـلاحـدیـد خـودشـان عـمـل کـنـنـد.[۶۰]هـمـان طـور کـه رسـول خـدا (ص ) در قتل کعب بن اشرف [۶۱]و ابن ابوالحقیق [۶۲] رفتار کرد.
اطـّلاعـات شناسایی از ضروریترین کارهای سپاه مهاجم به هنگام فرود آمدن در سرزمین دشمن اسـت ؛ از ایـن رو بـاید برخی از نیروهای اطّلاعاتی اش را جلوتر بفرستد تا زمین میدان جنگ را بـررسـی و مـواضع دشمن را شناسایی کنند و اطّلاعات ممکن را درباره آنان به دست آورند. کار اطـّلاعـات شناسایی در روزگار کهن و نوین همین بوده است که چیزی شبیه کار جاسوسها ولی در میدان جنگ میباشد. مـسـلمـانـان نـیروهای اطّلاعاتی خود را از میان افراد مشهور به ثبات قدم ، هوش سرشار، سرعت عـمل ، شجاعت و چابکی برمی گزیدند و آنان را بر اسبان تیزتک ، خوش سم و خوش اندام مینشاندند و سبکبار میفرستادند تا حرکتشان آسان باشد.[۶۳] رسول خدا(ص )به این اصل عـمـل مـی کرد. آن حضرت نیروهای اطّلاعاتی اش را از کسانی مانند خالد[۶۴]، که به شجاعت و چابکی مشهور بود، برمی گزید؛ و این کار، رویه همیشگی مسلمانان گردید. خالد بن ولید نیروهای اطّلاعاتی را پیشاپیش سپاهش میفرستاد؛ و این گفته امیرمؤ منان علی ابن ابی طالب مشهور است که فرمود:
(بـدانـیـد مـقـدمـه (پـیـشـتـازان ) بـه منزله جاسوسهای لشکرند. و طلایه داران جاسوس مقدمه هستند.)[۶۵] فـرمـانـدهـان اسـلامـی بـر حـسـب عـادتـشـان مـبـنـی بـر احـتـیـاط و مـراقـبـت در طـول مـسـیـر، از نظام یاد شده پیروی میکردند. آنان در هیچ جایگاهی فرود نمیآمدند، مگر آن کـه از قـبـل اطـّلاعـات شـان را کـامـل کرده محل جنگ را همانند ساکنان آن جا میشناختند، و سپاه به سـوی مـوضـعـی پـیـشـروی نـمـی کرد، مگر این که طلایه [۶۶]های اطّلاعاتی ، اخبار مربوط به امنیت منطقه مورد نظر را آورده باشند.[۶۷]
هـرثـمـی ضمن اشاره به طلایه اطّلاعاتی ، توصیه میکند که شمار طلایه نباید از سه نفر کـم تـر بـاشند. یک نفرشان خبر میآورد و دو نفر دیگر به سوی دشمن پیشروی میکنند. به گـونـهای کـه در هـنـگام پیشروی یک میل [۶۸] با هم فاصله داشته پشتیبان یکدیگر باشند. او به طلایهها توصیه میکند که نگاهشان باید از روی ارتفاعات باشد و اسبانشان را از زمـیـنی که گرد و غبارش بلند میشود، به حرکت در نیاورند و از ۲۳ فاصله میان خود و دشمن فراتر نروند.[۶۹]ایـن پـدیـده بـا فـتـوحـات اسلامی متحول گردید و جوهره آن با اطّلاعات شناسایی و استکشاف روزگـار نـاپـلئون شـبـاهـت دارد؛ زیـرا هـیـچ یـک از فـرمـانـدهان جدید به اندازه ناپلئون به شناسایی و استنتاج توجه نداشته است . ضرورت توجه به سازمان دادن یک دستگاه اطّلاعاتی فـعـّال و کـارآمـد، از درس هـا و تـجـربـه هـای سـخـتـی بـود کـه او در خلال جنگهایش آموخت .[۷۰] عمرو بن عاص خود به طور پنهانی و به عنوان فرستاده خودش نزد ارطبون ، فرمانده بیزانس ، وارد یکی از دژهای فلسطین گردید و هدفش این بود که به طور مستقیم به کشف و شناسایی بـپـردازد. ایـن شـبـیـه هـمـان کـار مـشـهـور نـاپـلئون اسـت کـه قبل از ورود به میدان کارزار، خود به تعیین مساحت آن میپرداخت .[۷۱] همین طور رسول خدا(ص ) به کار اطّلاعات شناسایی اهمیّت میداد. آن حضرت برای شناخت اخبار هر منطقهای از ساکنان همان جا و نیز کسانی که با کوره راهها و گردنهها بیشترین آشنایی را داشـتند، استفاده میکرد. او پیش از آغاز جنگ ، شورایی که امروزه شورای جنگ نامیده میشود، تـشـکـیـل مـی داد و در آن بـه گـفـتـار کـارشـنـاسـان جـنـگ و آشـنـایـان بـه مسائل اطّلاعاتی گوش فرا میداد.[۷۲] در روزگار جدید میبینیم که دولتها به اطّلاعات شناسایی اعم از هوایی ، دریایی یا زمینی بـه وسـیـله مـاهـوارهها، هواپیماها، کشتیها و وسایل مدرن ـ به منظور دستیابی به اخبار دیگر کشورها ـ اهمیّت بسیار میدهند.
شاخه چهارم : اهمیّت اطّلاعات در نزد مسلمانان
مـسلمانان در حفظ اسرار سپاه اسلامی به شدت حریص بودند، به طوری که در این راه جان می بـاخـتـنـد.
عـبـدالله بـن حـَذافـة بـه دسـت رومـیـان اسیر شد. هنگامی که نزد پادشاه روم حاضر گـردیـد، در بـرابـرش خـم نـشـد و بـه او اعـتـنـا نـکرد. پادشاه تلاش کرد که وی را از اسلام برگرداند، اما عبداللّه به تمسخر او پرداخت . آن گاه پادشاه از او خواست ، اسرار مسلمانان را فاش کند و به این وسیله از مرگ حتمی برهد، اما عبدالله پاسخ داد:
(شهادت چه قدر گوارا است ، من هرگز خیانت نمیکنم ) پـادشـاه فـرمـان داد، او را بـه جـایـگـاه کـسـانـی کـه در آسـتـانـه قـتـل بـودند، ببرند. آن گاه فرمان داد، تیراندازان برای ترسانیدنش وی را از نزدیک نشانه بـگـیـرنـد، ولی او در حالی که خود را در آستانه مرگ میدید، متبسّم بود. پادشاه که چنین دید به شگفت آمد و فرمان داد، به احترام او، بندهایش را بگشایند؛ و از این جا به رمز پیروزیهای بی امان مسلمانان پی برد.[۷۳] تـرک ها[۷۴] در روزگار هشام بن عبدالملک شهر بَرذَعه از توابع آذربایجان را به طـور کـامـل محاصره کردند و نزدیک بود آن را به تصرف درآورند. سعید حرشی از سوی هشام در راءس سپاهی انبوه به مدد شهر آمد و ترکها از نزدیک شدن وی با خبر شدند. سعید به طور پـنـهـانـی کـسـی را نـزد اهـل بـرذعـه [۷۵] فرستاد تا ضمن دادن خبر آمدنش ، از آنان بـخـواهـد که تا هنگام رسیدن وی به شهر، استقامت کنند. آن مرد رفت و دربرخورد با برخی از تـرکـان دستگیر شد. او پس از آن که مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفت ، بی آن که دروغ بـگـویـد، خـود را مـعـرفـی کـرد. تـرک هـا گـفـتـنـد کـه اگـر بـه خـواسـتـه هـای آنـان عمل کند آزادش میکنند؛ و گرنه او را خواهند کشت .
وی گفت :
(چه میخواهید) گفتند:
(تـو در برذعه دوستانی داری که تو را میشناسند، آن گاه که پای دیوار شهر رسیدی ندا بـده کـه پـشـت سر تو کمک کار و یا مشکل گشایی برای آنان نیست و تو را به عنوان جاسوس فرستادهاند.) او در آغـاز پـذیـرفـت ، اما همین که پای دیوار رسید، در جایی که ساکنان شهر صدای او را میشنیدند، ایستاد و گفت :
(آیا مرا میشناسید)؟ گفتند:
(بلی ، تو فلان کس هستی ).
گفت :
(سـعـیـد حرشی همراه صدهزار شمشیر زن به فلان نقطه رسیده و شما را به پایداری و حفظ شهر فرمان میدهد و صبح یا شب به شما خواهد رسید.) اهـل بـرذعـه صـدایـشـان را به تکبیر بلند کردند و ترکها آن مرد را کشته از آن جا گریختند. سعید آمد، در حالی که دروازههای شهر باز و مردمش سالم بودند. آری مسلمانان ـ خداوند از آنها خوشنود باد ـ در حفظ دین و اسرار سپاهشان این گونه رفتار میکردند.[۷۶]
مطلب پنجم : ضدّ اطّلاعات دشمنان علیه مسلمانان
دشمنان اسلام به شناخت اخبار مسلمانان توجّه کامل داشتند. از این رو، نیروهای اطّلاعاتی شان را برای کشف اخبار آنها میفرستادند.
سَلَمة بن اءکوع [۷۷] گفته است :
(یـکـی از جـاسـوسـان مـشـرکـان در یـکـی از سـفـرهـای رسـول خـدا(ص ) نزد چند تن از اصحاب حضرتش آمد و به گفت و گو نشست و سپس از آنها جدا شـد. آن گـاه رسول خدا(ص ) فرمود: (او را بیابید و بکشید).[۷۸] من برای رسیدن بـه او از دیـگـران پـیـشـی جـسـتـه او را کـشـتـم و رسـول خـدا(ص ) غـنـایـم او را بـه مـن داد.)[۷۹] ولید بن مسلم از دو نفر نصارای نجران نقل میکند که گفتند: هنگامی که مسلمانان در ناحیه اردن فـرود آمـدند، با یکدیگر صحبت کردیم که دمشق به زودی محاصره میشود و پیش از آن برای خرید به بازار رفتیم .
آن گاه (بِطْریق ) شهر در پی ما فرستاد و هنگامی که نزد او رفتیم ، گفت : (شما عرب هستید؟) گفتیم : (بلی ).
گفت : (و دین شما مسیحیت است ؟) گفتیم : (بلی ). گفت :
(بـایـد یـکـی از شما برود و درباره این قوم و هدفشان برای ما جاسوسی کند و نفر دیگر از اموال دوستش نگهداری کند.) آن گـاه یـکـی از مـا دو نـفـر در پـی انـجـام این ماءموریت رفت و پس از درنگی طولانی آمد و به بطریق گفت :
(مـردانـی دیـدم تـکیده و سوار بر اسبانی اصیل و سرکش ، پارسای شب و جنگجوی روزند، آن گـاه کـه صـدایـشان به قرآن و دعا بلند شود، اگر کسی با همنشین خود سخن بگوید، او نمیشنود).[۸۰]
ایـرانـیـان نـیـروهـای اطـّلاعـاتـی شان را برای جاسوسی علیه مسلمانان میفرستادند. در جنگ قـادسـیـه [۸۱]، مـسـلمـانان وارد دژ عُذَیب گشته در آن جا هیچ کس از سپاهیان ایرانی را نـدیـدنـد، مـگـر یـک نـفر از عناصر اطّلاعاتی که خود را از روی برج و باروها نشان میداد تا مـسلمانان را بفریبد و اخبارشان را نزد هموطنان خویش ببرد. زهرة بن حویه این را دانست و او را دنـبـال کـرد و بـه او رسـیـد، در حالی که میگفت : اگر دیدبان آزاد شود، خبر را به آنان میرساند. پس ، کنار خندق شاپور او را گرفت و کشت و مسلمانان جاسوس هیچ قومی را پایدارتر و آرام تـر از او نـدیـدنـد و اگـر مـقـصـدش دور نـبـود، مـوفـّق بـه دسـتـگـیـری او نـمـی شدند.[۸۲] واقدی [۸۳]مینویسد:
سـقـط فـروشـان ، مـردم سـاقطه در روزگار جاهلیت و اسلام ، به مدینه میآمدند و گندم ، جو، روغـن و قـمـاش و دیگر چیزهایی را که در شام بود، به معرض فروش میگذاشتند. چند تن از آن هـا بـه مـدیـنـه رفـتـند و ابوبکر را دیدند که سرگرم اعزام سپاه است . آنان سخن ابوبکر خطاب به عمرو بن عاص را شنیدند که میگفت :
(تو را به فلسطین و ایلیاء[۸۴] فرمان میدهم ).
ایـن خـبـر بـه هرقل [۸۵]رسید و او دستور داد یکی از آن افرادی که این خبر را آورده بـود حـاضـر کنند.
آن گاه به او گفت : کِی مدینه بودهای ؟ گفت : ۲۵ روز پیش . گفت : رئیس آن هـا که بود؟ گفت : مردی به نام ابوبکر، سپاهش را به سوی سرزمین تو روانه کرده است . گفت : آیا ابوبکر را دیدهای ؟ گفت : (بلی ، ردایی به ارزش چهار درهم از من خرید و بر دوش افکند، و او همانند دیگر افراد بود و حق ضعیف را از قوی میستاند).
هِرَقْل گفت :
(بـه حـقّ دینم سوگند او همان یار احمد است که در کتاب هایمان مییافتیم که پس از او کار را به عهده میگیرد و نیز در کتاب هایمان میخواندیم که مرد دیگری میآید که چون شیر بلند است و جلای وطن ما به دست اوست .) میگوید: ناگهان آن مسیحی فریاد زد و گفت :
(کسی که وصفش را گفتی همراه او دیدم در حالی که از او جدا نمیشد.)[۸۶]
مطلب ششم : اطّلاعات نظامی جدید (از قرون وسطی تا کنون )
بـررسـی هـای جـدیـد نشان میدهد که امپراتوری چنگیز خان [۸۷] اهدافش را از طریق کـارهـای اطـّلاعـاتـی تاءمین میکرد. چنگیز خان برخی از نیروهای اطّلاعاتی دشمن را به عنوان وسـیـلهای بـرای تـرسـانـیـدن سـپـاه خـودشـان به خدمت میگرفت . او در هنگام به کارگیری جـاسـوسـان ، شـایـعـاتـی ، بـرای پـراکـنـدن مـیان دشمن ، به آنها القا میکرد. وی نیروهای اطـّلاعـاتی اش را رهسپار کرد و آنان را در پوششهای گوناگون علیه سرزمین اسلامی خوارزم به کار گرفت .[۸۸] بـازرگـانـان دوره گـرد بـهـتـریـن نـوع و بـیـش تـریـن شـمـار جـاسـوسـان او را تـشـکـیـل مـی دادنـد و از بـیـن نـژادهـای گـونـاگـونـی کـه در هوش و قدرت بیان ممتاز بودند، بـرگـزیـده مـی شـدنـد. ایـنـان بـیـش تـریـن شـمـار نـیـروهـای اطـّلاعـاتـی چـنـگـیـز را تـشـکـیـل مـی دادنـد و پیشاپیش سپاه او حرکت میکردند. و در ضمن دادوستد با تجّار مورد اعتماد شـهـرهـا از اخـبـار و وقـایع اطراف کسب اطلاع کرده ، آنها را برای چنگیز که تصمیم به جنگ و تسلّط بر جاهای گوناگون گرفته بود، میفرستادند.[۸۹]لادیس فارجو میگوید: صلیبی ها[۹۰] بدون داشتن یک سازمان منظم اطّلاعاتی اقدام بـه ماجراجویی کردند.
از این رو بدترین مکافات را دیدند و چنانچه سازمان اطّلاعاتی منظّمی ایجاد کرده بودند، البتّه به نتایج بهتری دست مییافتند.[۹۱]از روزگار قرون وسطی تا عصر نوزایی (رنسانس )، دیپلماسی [۹۲] و اطّلاعات با هـم رابـطـهای تـنـگـاتـنـگ داشـتند، به حدی که سفیران بیگانه ، در مواردی از جاسوسها نیز خطرناک تر بودند.
جـمـهـوری ونـیـز در بـیـرون قـلمـرو خـود سـفـارتـخـانـه هـا و هـیـاءتـهـای دیـپـلمـاتـیـک تـشـکـیـل داد و از سـفـیـران و مزدوران گزارشهایی که امروزه گزارشهای اطّلاعاتی نامیده میشود، دریافت میکرد.[۹۳]مـردم (ونـیـز) در قـرن پانزدهم با تشکیل سفارتخانههای دایمی در خارج ، سهم مهمی از جمع آوری اخبار را به خود اختصاص دادند. فرستادگان ونیز در این کار از مهارت خاصّی برخوردار بـودنـد، زیـرا گـزارش هـای اطّلاعاتی شان با نهایت دقّت و درستی ، تهیّه میشد. هنوز قرن شـانـزدهـم آغاز نشده بود که اکثر حکومتهای اروپایی همان راه ولایتهای ایتالیایی را در پیش گرفتند.[۹۴]از آن جا که در روزگار قدیم نقشه کشی هنر شناخته شدهای نبود، اخبار مربوط به جغرافیای مـحـلی ، یـکی از عناصر مهمّ اطّلاعاتی به شمار میرفت . کشف یک راه کوهستانی ، ممکن بود راه گـذر بـه سـوی یـکـی از مـواضـع اسـتـوار دشمن را هموار سازد و شناخت یک گدار رودخانه می تـوانـسـت سپاهی را از محاصره دشمن برهاند. ساکنان محلّی را میتوان با انواع انگیزهها به دادن ایـن گـونـه اخـبار وادار کرد. برای مثال ، لویی نهم فرانسوی به یکی از صحرا نشینان مـصـر پـاداشـی بـخـشـیـد کـه او را بـه گـدار یـکـی از شـاخـه هـای نیل راهنمایی کند تا سپاه فرانسه را به سوی سپاه مصر عبور دهد. آن صحرا نشین با این کار، لویی را در یورشی غیر منتظره علیه کشور خودش کمک کرد.[۹۵] فرانسیس والسینگهام در سال ۱۵۷۳ م جهت دستیابی به اخبار لازم برای بریتانیا، یک سازمان اطـّلاعاتی ایجاد کرد؛ به این ترتیب که دانشجویان با استعداد دانشگاههای آکسفورد و کمبریج را برای کار تحقیقی به فرانسه میفرستاد و در ضمن از آنها میخواست که در شهرها نفوذ کنند و از نیّات فرانسه علیه انگلیس آگاهی بیابند.[۹۶] در روزگـار والسـیـنـگـهام (متوفای ۱۵۹۰م )، وزیر امور خارجه میتوانست مراسلات خارجی و داخلی را زیر نظر بگیرد. او مراسلات و پیامها را میگشود و پس از آگاهی بر مضمون آنها، دوبـاره مـهـر و موم میکرد و میفرستاد. او یک کارشناس کد نویس و کاشف رموز یعنی توماس فیلیپ را برای ابتکار رموز نامههای سرّی در اختیار داشت .[۹۷]همین طور کشور سوئد در قرن هفدهم دقیقترین سازمان اطّلاعاتی اروپا را داشت . وزیر روسی در اعتراف به این حقیقت میگوید:
(سوئدیها درباره ما بیش از خود ما میدانند.)[۹۸]در اواخـر قـرن هـجـدهـم و اوایل قرن نوزدهم ، میان ماءموریت سازمان امنیت داخلی و گردآورندگان اخـبـار خـارجـی اختلاف شدیدی بروز کرد. به دنبال آن در کشورهای بزرگ سازمانهای مستقلی پـدیـد آمـد و هـر کـدام از دو سـازمـان بـرای انـجـام مـاءموریتهای مهمّ خود زیر نظر کارشناسان مستقل کار میکردند.
آلن دالِس بـه خـدمـات بـزرگ سـازمـان اطـّلاعـات اروپـا در قـرن نـوزدهـم اشـاره مـی کـنـد کـه سـرپـرسـتـی آن هـا نـه با حکومتها بلکه با خاندان روچیلد یهودی بود. این خاندان به منظور خـدمـت بـه سـرمـایـه داران اخـبـار را پـیـش از آن کـه حـکـومـت هـا بـر آن هـا دسـت یـابند، کسب میکرد.[۹۹]مـردان شـیـتـبـر در سـال ۱۸۷۰م مـوظـف بـودنـد کـه در کـنـار دستیابی به تمامی اخبار آلمان و فـرانـسـه ، مانع دست یافتن جاسوسها به اخبار نظامی پروس گردند و به منظور مبارزه با جاسوسی ، سازمان ضدّ اطّلاعات را ایجاد کردند.[۱۰۰]در نـیـمـه دوم قـرن نوزدهم ، تلاش دایره ضدّ اطّلاعات گسترش یافت ، زیرا دولتهای بزرگ به شناخت تجهیزات ضد اطّلاعاتی همّت گماردند. حجم و توانایی این دستگاهها به ویژه پس از پـیـدایـش تـحـول در سـاخت هواپیما و به کارگیری مخابرات با سیم و بی سیم ، ـ که به طـور کـلی باعث تقویت وضعیت اطّلاعات گردید ـ افزایش یافت . همین طور اوضاع و احوالی که بـا جـنـگ جـهـانـی اوّل[۱۰۱]همراه شد، به تلاشهای اطّلاعاتی ، به ویژه از سوی دولتهای بی طرف و مجاور دولتهای در حال جنگ کمک کرد.[۱۰۲]در فـاصـله مـیـان سـالهـای ۱۹۱۴ تـا ۱۹۱۸ ضـدّ اطـّلاعـات بـریـتـانـیـا به شهرت بزرگی نایل آمد؛ زیرا با اتّخاذ اقدامهای پیشگیرانه ، جهت حفظ اسرار خودی ، همه مزدوران و جاسوسان داخـل کـشـورش را دسـتـگـیـر کـرد و نـیـروهـای ضـد اطـّلاعـاتـی اش را بـه داخل و خارج اعزام داشت .[۱۰۳]در سال ۱۹۳۹م سازمانهای اطّلاعاتی به کسب اخبار نظامی و دیپلماسی توجّهی نداشتند و تنها بـه کسب اخبار صنعتی و علمی دشمن میپرداختند.[۱۰۴] پس از پایان جنگ دوّم جهانی عـمـلیـّات جـاسـوسـی و پنهانی افزایش یافت و نتیجه آن افزایش اهتمام ضدّ اطّلاعات به امور (امـنـیـّتـی ) در مـورد ایجاد مشکلات و موانع بر سر راه مزدوران و دشوار ساختن ماءموریت آنان بود.[۱۰۵]با مروری گذرا بر تلاشهای اطّلاعاتی ، در طول تاریخ ، درمی یابیم که هر چند سازمانها و ابـزارهـای اطـّلاعـاتـی تـفـاوت کـرده و تـلاش هـای اطـّلاعـاتـی شـکـل هـای مختلفی به خود گرفته است ؛ اما ماهیّت آنها از دو نوع خارج نبوده است : ایجابی و پیشگیرانه .[۱۰۶]
نمونههای مهمترین سازمانهای اطّلاعاتی جهان
سازمان اطّلاعات شوروی [۱۰۷] (سابق )
سازمان اطّلاعات شوروی (سابق ) مشابه دایره پشتیبانی دولت یعنی پلیس مخفی قیصر بود و در سـال ۱۸۸۱ م تـاءسـیـس گـردیـد. در سـال ۱۹۱۷ م مرکز پلیس فوق العاده دیگری برای مـبـارزه بـا دشـمـنـان انـقـلاب و پـایـان دادن بـه خـراب کـاری تـشکیل شد. مقرّ اطّلاعات نظامی در مسکو، مهمترین دانشکده نظامی ارتش بود و در کنار موضوعهای معمول ، مواد زیر را نیز تدریس میکرد: رمز نویسی ، عکاسی با فیلمهای بسیار کوچک و روش برخورد با مزدوران .
سازمان اطّلاعات بریتانیا[۱۰۸]
سـازمـان اطـّلاعـات بـریـتـانـیا در سال ۱۵۷۳ م به وسیله (سِر فرانسیس والسینگهام ) وزیر دولت و مستشار ملکه الیزابت اوّل تاءسیس گردید. مهمترین شاخه جدید اطّلاعات بریتانیا (ام ـ ای ـ ۶) اغـلب بـه گـردآوری اخـبـار خـارجی اهتمام میورزد و اطّلاعات (ام ـ ای ـ ۵) ارتباطی با خارج ندارد و تنها مسؤ ول امنیت داخلی و مبارزه با جاسوسی است .
سازمان اطّلاعات آمریکا[۱۰۹]
هـاری تـرومـن رئیـس جـمـهـور آمـریـکـا در تـاریـخ ۱۸ / ۹ / ۱۹۴۷ دسـتـور تشکیل سازمان اطّلاعات مرکزی آمریکا (A.I.C) را که با دستگاه (I.B.F) همکاری دارد، صادر کرد.
سازمان اطّلاعات آلمان غربی [۱۱۰]
از سـال ۱۹۴۵ م تـا کـنـون سـازمـان هـای اطـّلاعـاتـی داخلی ، خارجی و نظامی با ماءموریتهای جداگانهای برفراز خاک آلمان غربی برپا شده است . اطّلاعات نظامی تابع وزارت دفاع و مـاءمـوریـت اصـلی آن تـاءمـیـن امـنـیـت نـیـروهـای مـسـلح در =داخل و خارج کشور است .
سازمان اطّلاعات فرانسه [۱۱۱]=
(ژوزف فـوشـیـه ) وزیـر پـلیـس دوره نـاپـلئون بـنـاپـارت ، در سـال ۱۸۱۵، بـنـیـانـگذار سازمان اطّلاعات فرانسه به شمار میرود. او نخستین رئیس اطّلاعات امـپـراتـور نـاپـلئون بـود و در سـال ۱۷۹۵ م بـه خـدمـت ژنـرال بـاراس در آمـد و در کـار جـاسـوسـی و آمـوزش جـاسـوسـان اسـتـاد بـود.
فـرانـسـه در خـلال جـنـگ در سـال ۱۹۴۳، سـازمـان اطـّلاعاتی ای ، پدید آورد و آن را دفتر مرکزی اطّلاعات و عملیات (A.R.C.B) نام نهاد.
سازمان اطّلاعات اسرائیل [۱۱۲]
بـنـیـانـگـذاران دولت اسـرائیـل از هـمـان آغـاز بـه ضـرورت پـوشـش اطـّلاعـاتـی قـوی و فـعـّال اهـتـمـام مـی ورزیـدنـد. از ایـن رو، داوود بـن گـوریـون بـه تشکیل سازمان اطّلاعات اسرائیل با پنج شاخه زیر همت گماشت .
شـاخـه اوّل :
شـاخـه (شـای )، از بـخـش هـای تـابـعه (هاگاناه ) یعنی ارتش سری غاصبان یـهـودی سـاکـن فـلسـطـیـن اسـت ؛ حـتـی پـس از ادغـام (هـاگـانـاه ) در ارتـش رسـمـی اسـرائیـل ، سـازمـان اطـّلاعـاتـی (شـای ) بـاقـی مـانـده ، بـه گـردآوری و تحلیل اخبار، بدون هیچ دخل و تصرفی در اصل آنها، اقدام میکند.
شاخه دوم :
شاخه ش . ب . (شین بیت ) و مسؤ ول رسمی امنیت داخلی است .
شـاخه سوم :
شاخه علیات بیت است که در دوره قیمومت بریتانیا برای ترسانیدن مهاجران غیر قانونی به فلسطین ، تشکیل گردید.
نظامی شاخه جدایی پدید آورد و آن را (امان ) نام نهاد.
بـه شـاخـه بـزرگ سـازمان اطّلاعات ، مسؤ ولیتهای گسترده تری داده شد و بر آن نام موساد اطـلاق گـردیـد. هـدف اصـلی مـوسـاد، گـردآوری و تـحـلیـل اخـبـار خـارجـی اسـت . ایـن سـازمـان امـروزه از پـرتـلاشترین سازمانهای چهارگانه اطّلاعاتی جهان به شمار میرود. سه سازمان دیگر این هایند:
سازمان اطّلاعات شوروی (سابق ) (ک . گ . ب ) سـازمـان مـرکـزی جاسوسی آمریکا (سیا)، سازمان جاسوسی انگلستان (دی ۱۶) کـه از نـظـر مـالی و پـرسـنـلی از سـازمـان جـاسـوسـی اسرائیل برتر است
سازمانهای اطّلاعاتی کشورهای عربی [۱۱۳]
در شـمـاری از کـشـورهـای عـربـی دو سـازمان اصلی اطّلاعاتی دیده میشود: (سازمان اطّلاعات نـظـامـی ) و (سـازمان امنیت ). سازمان امنیت با عالیترین مقام سیاسی دولت در ارتباط است و به گردآوری اخبار سیاسی ، اقتصادی و روانی دشمن اهتمام میورزد. همین طور به تاءمین امنیّت دولت و مـقـابـله بـا جـاسـوسـی نـیز اهتمام دارد. سازمان اطّلاعات نظامی ، غالبا به گردآوری خبرهای دارای ماهیّت نظامی میپردازد و امنیّت میدانهای نبرد را تاءمین میکند و با ریاست ستاد کل در ارتباط است .
فصل دوم اهمیّت اطّلاعات نظامی
مطلب اوّل : اهمیّت دستگاههای اطّلاعاتی
سـازمانهای اطّلاعاتی ، ابزارهایی هستند که رهبران را در مبانی تصمیم گیریشان کمک میکنند و بیشترین اهمیّت آنها ناشی از نیاز دولتها یا رهبران به شناخت امور سرّی دشمنانشان است .[۱۱۴]فـنـون اسـاسـی جاسوسی طیّ روزگاران متمادی کم تر دستخوش دگرگونی شده است ، همان طـور کـه جاسوس نیز به عنوان عنصر اساسی گردآوری اخبار باقی مانده است . امّا هر چند که جـاسـوسـی عـمـر کـهـنی دارد، دستگاههای اطّلاعاتی منظّم و قدرتمند روزگار ما، پدیدهای بی مانند به شمار میروند.[۱۱۵]هاتسون بالدوین درباره سازمانهای اطّلاعاتی جدید چنین مینویسد:
(سازمانهای اطّلاعاتی پیشرفته ، بنگاههایی هستند که از امکانات عظیمی برخوردارند و لازم است مردان و زنان و یا هر وسیله دیگری را به استخدام در آورند. این سازمانها هم رفتاری نرم دارنـد و هـم بـدخـوی و خشن هستند. هم با قهرمانها و هم با خائنان در داد و ستد میباشند. آنها رشـوه مـی دهـنـد و خـیـانـت مـی کـنـنـد. مـی ربـایـنـد و گـاه نـیـز بـه قـتـل مـی رسانند. از بیشترین و کمترین عواطف به نفع خود بهره برداری میکنند و در همان هـنـگـامـی کـه از مـلّیـّت دم مـی زنـنـد، مـلت هـا را بـه بـدتـریـن شـکـل مـورد تـهـاجـم قـرار مـی دهـنـد و بـرای رسـیـدن بـه اهـدافـشـان هـر نـوع وسـیـلهای حـتّی قتل را توجیه میکنند.)[۱۱۶] هـنـر جـاسـوسـی پـیـشـیـنـه تـاریـخـی کـهـنـی دارد. مـصـریـان از حـدود پـنـج هـزار سـال پـیـش دارای تشکیلات جاسوسی بودهاند و جاسوسی علیه دشمن را هنری عالی و یکی از شاخههای دانش نظامی میشمردهاند. تولیبوس تاریخ نگار ـ که سالهای ۲۰۱ تا۱۲۰ ق .م میزیست ـ در این باره میگوید:
(بر رهبران لازم است که پیوسته آرمانها، جهت گیریها، شخصیّت و نقاط ضعف و قوّت دشمنان خود را زیر نظر داشته باشند.)[۱۱۷]استالین در سال ۱۹۳۷ در سخنرانی خود در برابر کمیته مرکزی حزب کمونیست گفت :
(بـرای پـیـروزی نـظـامـی بـر دشـمـن بـه شـمـار زیـادی ارتش سرخ نیازمندیم . لیکن برای جـلوگـیری از پیروزی دشمن لازم است شماری جاسوس در ستاد لشکر دشمن یا در یکی از یگان هـای او حـضـور داشـتـه بـاشـنـد. اگـر بخواهیم یک پل عظیم برای راه آهن بسازیم ، به هزاران مـهـنـدس و کـارگـر نـیـاز داریـم ، در حـالی کـه بـرای ویـران سـاخـتـن هـمـان پل بیش از یک نفر نیاز نیست .)[۱۱۸] آیـزنـهـاور در جـشـن نـصـب سنگ بنای ساختمان جدید سازمان اطّلاعات آمریکا در روز سوم نوامبر سال ۱۹۵۹ م چنین گفت :
(در سـیـاسـت ایـالات مـتّحده آمریکا، مهم تر از گردآوری اخبار به وسیله سازمان اطّلاعات چیزی وجود ندارد.)[۱۱۹]
در گزارش کمیته سنای آمریکا که در جلسه مجلس سنا در رابطه با امنیت ملی ، ۱۴ ژوئن ۱۹۶۰ ارائه شد، چنین آمده بود:
(اهمیّت سازمان اطّلاعات کم تر از نیروهای مسلّح نیست و عملیات جاسوسی وسیله اجرای سیاستهای ملّی است .)[۱۲۰] هنری ستامسون ، از تشکیلات سازمان اطّلاعات این گونه تعبیر میکند:[۱۲۱](سازمان اطّلاعات همانند نگهبانی بیدار در ادای وظیفه خویش است .) از ایـن رهـگـذر مـی تـوان گـفـت : دسـتـگـاه هـای گـسـتـرده اطـّلاعـاتـی کـه بـه شـکـل خـاصـی در طـول جـنگ جهانی دوم متحول شدند، همچنان بر پا ماندند و برای فعّالیّت در طول جنگ سرد، تغییرات لازم در آنها ایجاد شد.
دسـتـگـاه هـای اطـّلاعـاتـی در عـصـر اتـم ، خـط مـقـدم دفـاعـی را تـشـکـیـل مـی دهند و وجود آنها خود به خود تاءکیدی است بر این که این دستگاهها برای تاءمین امنیت ، عنصر اساسی به شمار میروند؛ زیرا حکومتهای برخوردار از دستگاههای اطّلاعاتی را از شناخت قبلی درباره نیات و امکانات دشمن برخوردار میسازند.[۱۲۲] طـراحـی صـحـیـح نـقـشـه جـنـگ تـا انـدازه زیـادی بـه شـنـاخـت نـیـّات و اسـرار دشـمـن بـسـتگی دارد.[۱۲۳] از این رو، وجود یک جاسوس خوب ، ما را از دهها هواپیمای جت و صدها بمب بی نیاز میگرداند.[۱۲۴]از آغـاز قـرن بـیـسـتـم دسـتـگاههای اطّلاعاتی ، به ویژه پس از پیدایش قطار، ماشین و هواپیما جـایگاهی مهمّ و بزرگ یافتند. سپس ابزار و وسایل اطّلاعاتی تا حدّ استفاده از عکسهای هوایی و ابـزار الکترونیکی متحوّل گردید. گذشته از اینها هم اینک ماهوارهها در فضا در گردشند و هرگونه نقل و انتقالی را زیر نظر دارند.[۱۲۵] از آن جـا کـه سـازمـانـهـای اطـّلاعـاتی ، نقاط ضعف دشمن را کشف و با جاسوسی مبارزه میکنند، مـسـلمـانان به آن اهمیّت بسیار میدادند. به طوری که برای کسب اخبار پیروزی آفرین درباره دشمن ، جاسوسان و پیام رسانان در همه جا حضور داشتند.[۱۲۶]
مطلب دوم : اهمیّت اخبار اطّلاعاتی
واژه اخـبـار اطـّلاعـاتـی بر مجموعه آگاهیهای مربوط به دشمن و سرزمین او اطلاق میگردد و زیـربـنـای هـمـه طـرح هـا و نقشهها را تشکیل میدهد. از این رو، همه سازمانهای نظامی تاءکید دارنـد کـه جـز بـر اخـبـار تـاءیید شده نباید اعتماد کرد و همیشه در استفاده از اخبار باید نهایت احتیاط را به عمل آورد.[۱۲۷]شـنـاخـت ، قـدرت آفـریـن اسـت . ازایـن رو، یـک شـنـاخـت سـرّی تـبـدیـل بـه نـیـروی سـرّی مـی گـردد و یـک دستگاه سرّی اطّلاعاتی با استفاده از منابع خبری پنهانی میتواند در کار ترسیم سیاست یا عملیات سیاسی ، در دیگر کشورها، سهم بسزایی را بـه خـود اختصاص دهد.[۱۲۸]اخبار به منزله چشم و گوش فرماندهی است ، زیرا وسیله ترسیم نقشه صحیح میباشد.
رسـول خـدا(ص ) بـه آگـاهـی از اخـبـار اقوام دشمن اهتمام فراوان میورزید و عمر بن خطاب از فرستادگان دشمن کسب خبر میکرد و از فرماندهانش میخواست که وی را در جریان اخبار دشمن و زمینی که در آن میجنگند، قرار دهند.
او در جنگ قادسیه خطاب به سعد بن ابی وقاص نوشت :
(بـرای مـا بـنـویـس کـه جـمـع آنها به کجا رسیده و فرماندهی آنان در جنگ با شما با کیست ؟ اخـبـاری کـه درباره نقطه تهاجم شما به من رسیده اندک میباشد و نمیدانم کار دشمنتان به کجا کشیده است ؛ از این رو در این باره آنچه را که میخواهم نمیتوانم بنویسم . پس منزلگاه هـای مـسـلمانان و زمین فاصل میان خودتان و مداین را آن چنان برای من توصیف کن که گویی به آنها مینگرم و مرا از وضعیت خود بروشنی آگاه گردان .)[۱۲۹] او همچنین به آگاهی مفصّل از جزئیات امور سپاه خودی و دشمن و طبیعت زمین حریص بود و فرمانهای نظامی اش را با آگاهی و بصیرت صادر میکرد.[۱۳۰]
سون تزو نوشته است :
(آن گاه که دشمن را شناسایی کردی و خود را نیز شناختی ، دیگر دلیلی برای ترس از صد مـعـرکـه جـنـگ هـم وجـود نـدارد و آن گـاه کـه نیروی خودت را شناختی ، امّا دشمن را نشناختی ، در بـرابـر هـر پـیـروزی ای به رنج شکست در خواهی افتاد و آن گاه که نه خود را شناختی و نه دشمن را، بدان که نادانی و در همه نبردها شکست خواهی خورد.)[۱۳۱] مـفـیـدتـریـن اخـبـار بـرای گـردان هـا و یـگـان هـای رزمـی ، آن هـایـی اسـت کـه قـبـل از یـورش به دشمن دریافت میکنند و فایده آنها از نقشه کاملی که پس از شروع حمله در اختیارشان قرار گیرد، بیش تر است .[۱۳۲] مقابله با دشمن نیازمند آمادگی خاصّی است و این آمادگی بر پایه حجم معلوماتی که در اختیار فرمانده قرار میگیرد، استوار است . حجم اخبار نیز به میزان تلاش برای دستیابی به آنها بستگی دارد و ارزیابی یک فرمانده درباره موقعیّت نیروی خودی و اقدامهای بعدی او در گرو مـیـزان اخـبـار و صـحـت آن هـاسـت . از ایـن رو، رسـول خـدا(ص )در خـلال اهـتـمـام بـه اخـبـار، بـه وثـاقـت شخص گرد آورنده نیز اهمیّت میداد.[۱۳۳] آن حـضـرت شـرط مـی کـرد کـه اخـبـار باید در نهایت دقت تهیه گردد و حتی الامکان به موقع به ایـشـان بـرسـد تـا ایـن کـه فـرصـت کـافـی بـرای تـاءیـیـد، تـکـمـیـل ، ارزیـابـی و تحلیل آنها وجود داشته باشد و برای طراحی نقشه جنگی مورد استفاده قـرار گـیـرد، زیـرا امـنـیت امّت ، وابسته به میزان اخباری است که در دسترس دارد و داشتن اخبار دسـت اوّل ، بـرای طـرّاحـی نـقـشـه هـای جـنـگـی بـر مـبـنـایـی صـحـیـح ، امـری ضـروری اسـت .[۱۳۴]همانا اطّلاعات ، شناخت و نظم بخشیدن و عمل کردن است .[۱۳۵] دسـتـیـابـی بـه اخـبـار، دو هـدف ، یکی مستقیم و دیگری غیر مستقیم را تاءمین میکند. هدف مستقیم کـشـیـدن نـقـشـه عـلیـه دشـمـن و هـدف غـیـر مـسـتـقـیـم تـاءمـیـن امـنـیـّت کامل نیروهای خودی در مقابل تحرکات و نقشههای دشمنان است .[۱۳۶] یـکـی از مـورّخـان یـونـانـی بـه نـام یـولیـوس کـه بـیـن سالهای ۱۲۰ تا ۲۰۱ ق . م میزیست ، مینویسد:
(لازم اسـت کـه فـرمـانـدهان به ضرورت شناخت همه امور مربوط به دشمن ایمان راسخ داشته بـاشـنـد و از مـهـم تـریـن اموری که باید مورد توجّه آنان قرار گیرد، این است که بر نیّات و تـحـرّکات دشمن از پیش آگاه گردند تا بتوانند اقدامهای لازم را برای خنثی سازی نقشههای او به عمل آورند.)[۱۳۷] نـظـر سازمان جاسوسی شوروی این است که : (اخبار به منزله چشم و گوش فرماندهی است و بدون اخبار،هیچ گامی نمیتوان برداشت .)[۱۳۸]کـتـاب هـای تـاریـخـی ، پـیـوسـتـه بـه رئیـس سـتـاد نـاپـلئون یـعـنـی مـارشال (لویس الکساندر برتیه ) اشاره میکنند؛ که پیش از گردآوری اخبار کافی درباره سپاه دشمن ، به هیچ روی وارد معرکه جنگ نمیشد.
در سـپـاه ناپلئون دو نام مشهور است : (ژوزف فوشیه ) و (رینه سافاری )، زیرا این دو در تـنـظـیـم شـبـکههای گردآوری اطّلاعات دشمن و تشکیل سازمانهای منظّم جاسوسان نظامی استاد بودند. به صورتی که از خلال این شبکهها دائره اطّلاعاتی مستقلّی پدید آمد.[۱۳۹] میزان اهمیّت اخبار نظامی که در اثنای جنگها به وسیله سازمان اطّلاعات گرد میآید، روشن است ؛ و بـر رونـد مـعرکههای نبرد بسیار مؤ ثّر هستند.[۱۴۰] به طور خلاصه میتوان گفت که شناخت به مفهوم اطّلاعاتی آن تحقّق بخش دو هدف زیر است :[۱۴۱]
۱ - کسب اطّلاعات برای اهداف پیشگیرانه یا دفاعی ، به منظور احتیاط در برابر تدابیری که دیگر دولتها علیه مصالح ملّی ما اندیشیدهاند.
۲ - کسب اطّلاعات مفید به منظور اهداف ایجابی که راه سیاست خارجی یا استراتژی بزرگ ما را هموار میسازند.
مطلب سوّم : میزان نیاز دولتها به سازمانهای اطّلاعاتی
گاهی آینده دولتها و ملتها به دقت و کمال اخباری که از سوی سازمانهای اطّلاعاتی دریافت مـی دارنـد، بـسـتـگـی دارد. ایـن سـازمـان هـا راه تـصـمـیـم گـیـری عـالی دولت را روشـن مـی سازند.[۱۴۲] نقل شده که ابو جعفر منصور به اطرافیانش میگفت :[۱۴۳](چـه قـدر من نیازمندم که چهار نفر در دربار من باشند و از آنان کسی پاکدامن تر نباشد. اینان ارکـان دولتـنـد و کـشور جز به وجود آنان صلاح نپذیرد. یکی قاضیی است که در راه خدا ملامت هیچ ملامتگری او را از کارش باز نمیدارد؛ دیگری رئیس پلیسی است که حق مظلوم را از ظالم میستاند؛ سوم رئیس خراج است که در هنگام ارزیابی به رعیت ستم روا نمیدارد، آن گاه سه بار انـگـشـتـش را دندان گرفت و در هر بار میگفت : آه ، آه ، گفتند: ای امیر آن دیگری کیست ؟ گفت : رئیس (برید)[۱۴۴] که اخبار اینان را درست گزارش میدهد). یکی از گفتههای ژنرال آیزنهاور درباره نیاز به اطّلاعات چنین است :
(اگـر در اقـدامـات ایـجابی ، کاستی محسوسی وجود داشته باشد، آن ، همان نیاز اساسی به اطّلاعات است .)[۱۴۵] در گزارش کمیته هوور (Hoove ) در سال ۱۹۵۵ آمده است :
(هجوم ناگهانی ژاپنیها به پیرل هاربر (Ha o Pea l) باعث به وجود آمدن اداره اطّلاعات گـردیـد، زیـرا بـررسیهای پس از جنگ ثابت کرد، آنچه باعث شکست نیروهای مسلح شد، همانا عـدم وجـود یـک سـازمـان اطـّلاعـاتـی نیرومند بود و اگر چنین سازمانی وجود میداشت ، از تهاجم سریع ژاپنیها جلوگیری میشد.) ژنرال آیزنهاور در سال ۱۹۵۹ گفت :
(در سـیـاسـت ایـالات مـتـّحـده چـیـزی مـهم تر از گردآوری اخبار به وسیله سازمان اطّلاعات نیست .)[۱۴۶] ایالات متحده آمریکا میلیونها دلار برای کارهای اطّلاعاتی و گردآوری اخبار و فرستادن بالون هـا بـه فـضـا و مـراقـبـت رادیوها و رشوه دادن به بیگانگان برای کسب اخبار و عکس برداری از قـلمـرو دولت هـای کـمـونـیستی و تنظیم گشتهای فضایی برای جاسوسی ، شناسایی و کشف کدها و رمزهای ویژه دیگر دولتها هزینه میکند.[۱۴۷] بـنـابراین ، ضرورت داردکه همه دولتها همانند دیگر مؤ سّسات مهم خود، برای اطّلاعات نیز سـازمـانـی داشـته باشند. بیش تر کشورها به تشکیل چنین سازمانی اهتمام میورزند و امکانات لازم را بـدان اخـتـصـاص مـی دهـنـد و بـه مـنـظـور نـیـرومـنـدی کامل این سازمانها در جهت اهدافشان ، پیوسته آنها را بازسازی میکنند. سازمانهای اطّلاعاتی با سیاست و اهداف دولت متبوع خود مرتبطند و مسؤ ولیتها و وظایفی که بر عهده این سازمانها گـذاشـتـه مـی شـود، بـا تـوجّه به موقعیّت هر دولت و روابط آن با اعضای جامعه بین المللی تفاوت میکند.[۱۴۸] در بـیـش تـر مـوارد دولت هـا و نـیـروهـای مـسلح آنها بهترین امکانات انسانی و مادی خود را به تقویت دستگاههای اطّلاعاتی اختصاص میدهند. زیرا اینها به منزله چشم بینایی هستند که همه وقـت و در هـمه جهات ، دشمن و یا دشمنان احتمالی را زیر نظر میگیرند و همچنین به منزله یک تـشـکـیـلات فـکـری هـسـتـنـد کـه مـواضـع نـیـک و بـد و دور و نـزدیـک را تـحـلیـل مـی کـنـنـد و بـرای اتـخـاذ هـرگـونـه تـصـمـیـمـی بـه مـسـؤ ولان امـر تـقـدیـم مـی دارند.[۱۴۹]
مطلب چهارم : گستره اطّلاعات
اختراعات نوین و تحوّل وسائل نقلیه و ارتباطات ، دامنه فعّالیت دستگاههای اطّلاعاتی را نسبت بـه گـذشـتـه گـسـتـرده تـر سـاخـتـه اسـت . سـازمـان اطـّلاعـات در اصـل ، یـک سـازمـان نـظـامـی بـود کـه قبل از جنگ به شناسایی میپرداخت . امّا پس از جنگهای اوّل و دوم جـهـانـی ؛ هـمـه زمـیـنـه هـای زنـدگـی را در بـرگـرفـت ، زیـرا بـه دنـبـال اخـتـراعـات نـویـن ، جـنـبـه هـای گـونـاگـون مـادی و مـعـنـوی زنـدگـی دسـتـخـوش تـحـول گـردیـد؛ و بـنای سازمانهای اطّلاعاتی بر این است که همه امور زندگی مردم را زیر نظر بگیرند.[۱۵۰] اهمیّت سازمانهای اطّلاعاتی دولتها به سبب گسترش زمینههای فعّالیت آنها توسعه یافته و نـزدیـک اسـت کـه اخـبـار هـرگـونـه تـوانـایـی مـلّت یـا ملل مخالف یا ملّتی را که در آینده احتمال درگیری با او میرود و حتی دولتهای بی طرف را، بـه طـور هـمـه جـانـبـه زیـر پـوشـش قـرار دهـنـد. این پدیده ، ناشی از گستردگی مفهوم جنگ فـراگـیر است که بر همه واحدهای جامعه تاءثیر گذاشته و از تلاشهای گوناگون واحدهای اطـّلاعـاتـی مـتـاءثـّرمـی گـردد. ازاین رو سازمانهای اطّلاعاتی کشورها نه تنها با رئیس ستاد کل بلکه گاه با نخست وزیر نیز در ارتباطند.[۱۵۱] سـازمـان هـای اطـّلاعـاتـی در آغـاز قـرن بـیـسـتـم اهـمـیـّت و شـمـول ویژهای یافتند و با فرماندهان عالی مرتبط شدند و ماءموریت آنها آگاهی از جزئیات تـئوریهای نظامی ، نقشهها، خط مشیها و آرایش جنگی دشمن را در بر گرفت که این نیز به نـوبـه خـود کـسـب اخـبـار گـسـترده درباره واحدهای زمینی ، دریایی ، هوایی و نیز گزارشهای فـرعـی مـثـل نـام و درجـه افـسـران و عـلامـت هـای ویـژه واحـدهـا را شامل میگردد.[۱۵۲] اطـّلاعـات یـکـی از عـنـاصـر مهمّ تشکیل دهنده یک نیروی دفاعی به شمار میآید. در همه کشورها بـخـش مـهـمّی از اطّلاعات در اختیار نیروهای مسلح قرار دارد. این امر از آن جا ناشی میگردد که حـفـظ بیش تر اسرار دولتی که در معرض جاسوسی است ، برعهده خود دولت است ؛ اما این که گـفـتـه مـی شـود سـازمـان اطّلاعات ، ویژه نیروهای مسلح تنظیم شده ، به این معنا نیست که همه نـیـروهـای اطّلاعاتی را نظامیان تشکیل میدهند، ولی آن جا که این کار به اعضای نیروهای مسلح مـربـوط باشد، عناصر اطّلاعاتی نیز از نظامیان و کارمندان دولتی که در نیروهای مسلح انجام وظـیـفـه مـی کـنـنـد، تـشـکـیـل مـی گـردنـد.
لیـکـن هـمـه ایـن هـا بـه طـور کـامـل یـا تـا انـدازه بـسـیـار زیـادی زیـر فـرمـان فـرمـانـدهـی کل نیروهای مسلح قرار دارند.[۱۵۳]
مطلب پنجم : تخصّص در مراکز اطّلاعاتی
شاخه اول ـ انواع اطلاعات تخصصی
اطّلاعات ایجابی ـ تهاجمی [۱۵۴]
اطـّلاعات ایجابی تلاشی است که به منظور کسب اخبار لازم از دشمن و برای آگاهی فرماندهی نـسـبـت بـه عـکـس العـمـل دشمن انجام میشود. همچنین تلاش اطّلاعات ایجابی کارهای تخریبی ، سـیاسی ، تظاهرات ، شایعه پراکنی ، جنگ روانی و هر آنچه را که به پیروزی بر دشمن در میدانهای نظامی ، سیاسی یا اقتصادی و غیره کمک میکند، در بر میگیرد.
اطّلاعات تدافعی ـ ضد اطّلاعات [۱۵۵]
اطّلاعات تدافعی شامل همه اقدامها و عملیاتی میشود که یک کشور در زمینه تاءمین امنیّت و حفظ اسـرار خـود در بـرابـر تـلاش جـاسـوسـان و خـرابـکـاران در داخل و خارج انجام میدهد. به این نوع از اطّلاعات ، ضدّ اطّلاعات نیز گفته میشود.
اطّلاعات تدافعی عناصر زیر را شامل میشود:
۱ - اطـّلاعـات امنیّتی ـ که وظیفه آن مبارزه با تخریب مادی و معنوی و نیز مبارزه با گردنکشی ، زورگویی ، تلاشهای خرابکارانه و به طور کلی حفظ امنیت همه افراد و مؤ سسهها است .
۲ - ضـدّ جـاسـوسـی ـ تـلاش هـای اطـّلاعـاتـی تـهـاجـمـی و تـدافـعـی مـکـمـّل یـکـدیـگـرنـد.
اگـر فـرض کـنـیـم دولتـی در کـشـور مـا یـک شـبـکـه جـاسـوسـی تـشـکـیـل داده بـاشـد، تـعقیب این شبکه در حقیقت ، وظیفه شاخه مبارزه با جاسوسی اطّلاعات یعنی (ضـدّ جـاسـوسـی ) اسـت ، و اگـر فرض کنیم که سازمان اطّلاعات ما در پی گیریهایش بر شـبـکه جاسوسی دشمن دست یابد و موفق به کشف مرکزی شود که بتواند نامهها و پیامهایی را کـه به سازمان جاسوسی او فرستاده میشود بخواند، این گونه اسناد هرچند که مبیّن همه تـلاش دشـمـن نـیـست ، احتمال بسیار میرود که کاشف بخشی از تلاشها و سیاستهای او و نیز دربـردارنـده اخـبـار مـهـمـّی بـاشـد کـه سـازمـان اطـّلاعات ایجابی مدت مدیدی بدان نیاز داشته باشد.[۱۵۶]
شاخه دوّم
اطّلاعات استراتژیک
این اطّلاعات به گردآوری اطّلاعات خاص مربوط به مقاصد و امکانات دولتهای بیگانه و نیز اطـّلاعـات مـربـوط بـه نقاط ضعف آنها اهتمام دارد. سیاست گذاران و طرّاحان سیاسی ، در دوران صـلح بـرای تـرسیم سیاستهای امنیّتی به این اطّلاعات نیاز دارند، همان گونه که در دوران جـنـگ ، ایـن گـونـه اطـّلاعـات پـایـه طـرح هـای عـمـلیـّات نـظـامـی را تشکیل میدهد.
عـنـاصـر اساسی اطّلاعات استراتژیک ، جنبههای گوناگون نظامی ، اقتصادی ، جغرافیایی ، تاریخی و اجتماعی و... را شامل میگردد.
اطّلاعات تاکتیکی
کـه گـاه اطـّلاعـات خـاصّ جـنـگ نـیـز خـوانـده مـی شـود؛ بـه طـور مـعـمـول بـه گـردآوری اطّلاعات مورد نیاز فرماندهان برای شرکت در عملیّات تاکتیکی ، توجّه دارد.
بـرای تـبـیـیـن تـمـایـز مـیـان اطـّلاعـات اسـتـراتـژیـک و تـاکـتـیـکـی ، جـنـگ ۱۹۵۶ [کانال ] سوئز را یادآور میشویم . آن دسته از اخباری را که بر تصمیم کشورهای بریتانیا، فرانسه و اسرائیل برای انجام عملیات تعرّضی بر ضدّ مصر مؤ ثّر بود، میتوان اطّلاعات اسـتـراتـژیـک نـام نـهـاده و آن اخـباری که برای آمادگیهای جنگی و نقشههای اجرایی به کار گرفته شد، تاکتیکی بودند.[۱۵۷]
باب دوم تعریف اطلاعات نظامی حکم اطّلاعات نظامی دراسلام
ویژگیهای ماءموران اطّلاعات نظامی
فصل اوّل تعریف اطّلاعات نظامی
مطلب اوّل : معنای لغوی اطّلاعات [۱۵۸]
واژه اطـّلاعـات تـرجمه واژه عربی (الاستخبارات ) است . در زبان عربی استخبار و تخبّر به مـعنای سؤ ال درباره خبر است و اِسْتَخْبَرَهُ یعنی از او درباره خبر پرسید. در این جا به منظور روشن شدن هر چه بیش تر معنای استخبار، گزیدهای از معانی فراوانی را که درباره خبر ذکر شده ، نقل میکنیم .
خبر یعنی آنچه از دیگران نقل میشود و احتمال دروغ و راست در آن میرود. گفته شده است ، خبر یـعـنـی هر چیزی که اتفاق بیفتد، و گفته شده است ، هر چیزی که دیروز نمیدانستی ؛ و گفته شـده اسـت ، خـبر یعنی آنچه مردم درباره آن سخن میگویند و میخواهند درباره اش شناخت پیدا کنند.[۱۵۹]مـحـدّثـان خـبـر را بـه مـعـنـای حـدیـث بـه کـار بـرده انـد، یـا ایـن کـه حـدیـث به معنای آنچه از رسـول خـدا(ص ) نـقـل شـده اسـت و خـبـر بـه آنـچـه از دیـگـران نقل شده ، اطلاق میگردد.[۱۶۰]
مطلب دوّم : معنای اصطلاحی اطّلاعات
اطـّلاعـات یـا سازمان اطّلاعات یا دستگاههای اطّلاعاتی یا جاسوسی ؛ در برخی از کشورها اداره اطـّلاعـات یـا شـعـبـه دوم یـا دفـتـر دوّم خـوانده میشود. تعریفها و تفسیرهای مربوط به واژه اطـّلاعـات (Intelligence) مـتـفـاوت اسـت . بـرخـی از آن هـا مـخـتـصـر و بـرخـی دیـگـر مـفـصـّل و مـشـتـمـل بر واژههایی تفسیر پذیرند. واژه اطّلاعات کاربردی دوگانه دارد: گاه به معنای (عملیات اطّلاعاتی ) و گاه به معنای (نتیجه و ثمره این عملیات ) یعنی دستاوردی که اطّلاعات در پی دارد، به کار میرود.[۱۶۱] مـقـصـود از اطـّلاعـات یـا سازمان اطّلاعات یا دستگاههای اطّلاعات یا دایره دوم مجموعه دستگاهها، تـشـکـیـلات و ابـزارهـایـی هـسـتـنـد کـه بـرای گـردآوری و تحلیل اخبار سیاسی ، روانی ، اقتصادی و نظامی مربوط به دشمن به کارگرفته میشوند؛ و بـه طـور هـمـزمـان بـرای مـبـارزه بـا جـاسـوسـی و خـرابـکـاری عـمـل مـی کـنـنـد و فـعّالیّتهای دشمن در زمینه گردآوری اطّلاعات سیاسی ، روانی ، اقتصادی و نظامی از جبهه خودی را خنثی میسازند.[۱۶۲] کـار اطـّلاعـاتـی بـه مـعـنـای بـرقـراری ارتـبـاط بـه مـنـظـور انتقال اخبار ارزشمند و پر اهمیّتی است که میان یک شخص و شخص دیگر یا یک مرکز با مرکزی دیـگـر و یـا مـیـان مـقـرهـای ابـزارهـای جـاسـوسـی خـارجـی را نـیـز شامل میگردد. واژه (تَخ ابُر) در زبان عربی به معنای گفت وگو کردن و آگاه کردن و خبر دادن دو نـفـر بـا یـکـدیگر و در اصطلاح عبارت است از تفاهمی که به صورتهای گوناگون لفظی یا نوشتاری ، صریح یا رمزی ، مستقیم یا غیر مستقیم ، میان دو نفر برقرار شود. معنای لفظ تخابر همان چیزی است که در قوانین از آن با لفظ (Intelligence) تعبیر میشود و آن هـر نـوع مـراسـله یـا ارتـباط، به معنای تفاهم میان دو شخص یا اشخاصی است که اندیشه آنان بـرای نـیرنگ با دیگری متّحد میگردد. برقراری ارتباط میتواند به صورت گفت وگوی تلفنی یا شفاهی یا باسیم یا بی سیم باشد. در زبان انگلیسی سازمان اطّلاعات چنین تعریف شده است :
سـازمان اطّلاعات ، مصالح گوناگون کشورها و نقاط مختلف جهان را مورد بررسی قرار میدهد و اطـّلاعـات مـربـوط بـه تـجـارت و نیروهای مسلح را گرد میآورد و سانسورهای مطبوعاتی را اعمال میکند. خبر چینی ، نوعی ارتباط با دولت بیگانه یا شخصی است که به نفع آن دولت کار میکند و نتیجه آن توانا شدن یک دولت برای انجام اقدامات خصمانه علیه دولتی دیگر است . خبر چینی همان چیزی است که خیانت بزرگ نامیده میشود.[۱۶۳]مـلاحـظـه میشود که واژه (اطّلاعات ) در زبان انگلیسی نیز به معنای (اخبار) است . در کتاب تعریفات درباره است که باید در دسترس مسؤ ولان بلند پایه کشوری و لشکری قرار گیرد تا بتوانند سلامت امنیت ملی را تاءمین کنند.
گـاهـی گـردآوری اخـبـار بـرای رسـیـدن بـه یـک هـدف ، چـنان عادی و طبیعی انجام میشود که تـشـخـیـص آن از جـاسـوسـی دشـوار اسـت و گـاه نـیـز ایـن کـار شـکـل معیّن ، علمی و روشمند، که نیازمند تلاش فراوان است ، به خود میگیرد. امّا صرف نظر از ایـن کـه جـاسـوسـی به گونه عادی و بدون تفکّر و تمرین انجام شود یا این که به روش آگـاهـانـه و مـاهـرانـه صـورت گـیـرد، حـقـیـقـت آن ، چـیـزی جـز یـافـتـن پـاسـخـی کامل برای سؤ الهای مورد نظر دولت نمیباشد.
کـمـیـتـهای کـه بـرای بـررسـی و ارزیـابـی فـعـّالیـّت هـای اطـّلاعـاتـی کـشـور آمـریـکـا تـشـکـیـل گـردیـد، کـمـیـتـه تـنـظـیـم سـازمـان اجـرایـی دولت بـه ریـاسـت (هـربـرت هـوور) [He e t Hoove ] بـود کـه بـعـدها به کمیته هوور معروف شد. این کمیته در گزارش ژوئیه سال ۱۹۵۵ خود به کنگره آمریکا تعریف زیر را از جاسوسی ارائه داده است :
(جـاسـوسی هرگونه فعّالیّت به منظور دستیابی به اموری است که پیش از انجام هر کاری بدان نیازمندیم .
اطّلاعات دست به کار اموری میشود که پیش از ترسیم نقشه کار باید روشن باشد.) بـدون تـردیـد، تـعـریـف یـاد شـده کـلّی اسـت و وضـعـیـّت ایـده آل مـورد انـتـظـار گـروه اندک تصمیم گیرندگان را توصیف باشد که اخبار گردآوری شده را بـرای تـصـمـیـم گـیـرنـدگـان ارزیـابـی و دسـته بندی میکنند. یکی از صاحب منصبان ارشد پنتاگون به نام آدمیرال آرتور را در فورد (Fo d Rade .W A thu ) گفته است :
(تصمیم گیری یا اندیشیدن یک تدبیر، کاری است که مسؤ ولان ، هنگام در دسترس داشتن اخبار فـراوان امـا نـاکـافی ـ به طوری که پاسخ مورد نظر را از حدّ یک تئوری بالاتر نمیبرد ـ باید بدان اقدام کنند، و اطّلاعات خوب و مفید، عاملی است که از دشواریهای پردازش یک تئوری یا شکل دادن به یک تصمیم میکاهد.) فـرهـنـگ اصـطلاحات نظامی ایالات متحده آمریکاMillita y .s.u Dictiona y) (usage joint fo Te ms اطّلاعات را چنین تعریف میکند:
(اطـّلاعـات ، گـردآوری ، دسـتـه بـنـدی ، تـحـلیـل ، تـوضـیـح و تـفـسـیـر هـر نـوع خـبـر قـابـل دسـترسی و مربوط به دولتهای بیگانه یا مناطق عملیاتی است که به طور مستقیم در ترسیم طرحهای عملیّاتی مورد نیاز میباشد.) اطـّلاعـات بـه عـنـوان یـک نظریه ، حاصلی جز شناخت ندارد و از دیدگاه عملی کاری است که در زنـدگـی روزمـره مـردم انـجـام مـی شـود. شـخـصـی کـه راه هـای گوناگون انجام کاری را مورد بـررسـی قـرار مـی دهـد، در حـقـیـقـت بـه طـور طـبـیـعـی بـر اسـاس اصل گردآوری اخبار رفتار میکند.
میگوید:
یـکـی از مـعـانـی اطـّلاعـات ، قـدرت درک و ارزش گـذاری افـکـاراسـت ، امـا دراسـتـدلال هـای عـقـلانـی جـوامـع انـسـانـی رقـیـب و یـا در رونـد روابـط بـیـن الملل ، به معنای اخباری است که افراد متخصّص ، به همان کیفیتی که روزنامه نگاران خبرها را دسـتـکـاری میکنند، در آنها به دخل و تصرف میپردازند. فرهنگهای لغت این اخبار را (اخبار نـقـل شـده )، یـعـنـی اخـبـاری کـه از ذهـن یـک شـخـص مـی گـذرد و بـه دیـگـران مـنـتـقـل مـی شـود و سازمانهای تخصّصی اطّلاعاتی ، آن را چنین تعریف میکنند: اخبار ارزیابی شده و با ارزشی که میزان اطمینان به آن اخبار و مفهوم و اهمیّت شان مشخّص شده باشد.
مـفـهوم اطّلاعات به عنوان یک عمل ، توانایی گردآوری منظّم و ارزشیابی و جمع بندی اخبار به منظور پدید آوردن نمایی بزرگ تر و روشن تر از آنها به اندازهای است که بتوان صورتهای اشیای مورد انتظار را به سهولت مشاهده کرد. اطّلاعات در صحنههای جنگ و دیپلماسی ، به مفهوم توانایی نفوذ در حصار دفاعی یک اردوگاه ، به منظور فراهم ساختن زمینه ترسیم نقشههای آینده است . واشنگتن بلات تعریف روشنی از اطّلاعات ارائه داده میگوید:
(اطـّلاعـات عـبـارت اسـت از بـیـان هـای مـعـنـی دار کـه از خـلال گـزینش ، ارزیابی و تفسیر اخبار به دست میآیند و سرانجام با توجّه به درجه اهمیّت آن هـا بـه روشـنـی در راسـتـای حـل دشـواریـهـای سـیـاسـت مـلّی شکل داده میشوند.)[۱۶۴] از دیـدگـاه دانـش نـظامی ، اطّلاعات عبارت است از نقشه مناسب ، مطالعه شده و مقبولی که برای دستیابی به اخبار گوناگون ، همه ابزارهای ممکن را به کار میگیرد و پس از دسته بندی و ارزیابی ، برای اتخاذ استراتژی کشور، ترسیم سیاستهای معیّن و اتّخاذ تصمیمهای صحیح و تـاءمـیـن کـنـنـده امـنیّت ملّی ، در اختیار مسؤ ولان قرار میدهد. همچنین اطّلاعات برای کارهای ضدّ اطّلاعاتی علیه دشمن و به منظور جلوگیری از رسیدن هرگونه زیانی به کشور خودی ، مورد اسـتـفـاده قـرار مـی گـیـرد. بـه طـور کـلی ، اطـّلاعـات عـنـاصـر زیـر را شامل میگردد:
الف ـ دستیابی به اخبار مربوط به دشمن .
ب ـ تجزیه تحلیل و ارزش گذاری این اخبار و ارزیابی میزان درستی آنها.
ج ـ تـفـسـیـر ایـن اخـبـار و اسـتـنـبـاط نـتـایـج قـابـل حصول از آنها.
د ـ کمک به مسؤ ولان به وسیله نتایج حاصل از این اخبار.
ه ـ بـهـره بـردن از اخـبـار و نتایج حاصل از آنها، در ترسیم در این میان تعریف دایرة المعارف بریتانیا از واژه میدهد:
(اطّلاعات یعنی گردآوردن اخبار از کشورهای دشمن و گاهی از کشورهای دوست یا بی طرف ؛ و ضـد اطّلاعات عبارت از حفظ اسرار کشور خودی است . هر چند اطّلاعات در دوران صلح اساسا به مسائل جنگ و دفاع میپردازد، اما به گردآوری و حفظ اخبار دیپلماسی ، اقتصادی و صنعتی نیز اهـتـمـام دارد. روشـن اسـت کـه گردآوری و نگهداری اخبار با یکدیگر در ارتباطند و در برخی از کـشـورهـا هـر دو مـاءمـوریـت بـه یـک سازمان سپرده میشود و از آنجا که تاءثیر اقدامهای ضدّ اطـّلاعـاتـی ، اغـلب بـه مـیزان وجود اخبار اطّلاعاتی بستگی دارد، گردآوری اخبار باید به شیوهای کاملاً مطمئن انجام پذیرد.) [۱۶۵] اطـّلاعـات از اصـطـلاحـاتـی اسـت کـه در خـلال جـنـگ جـهـانـی اوّل ، یـعنی هنگامی که دولتهای اروپایی بسیاری از کشورهای جهان را وادار به شرکت در جنگ یـا مـجـبور به بی طرفی کردند، پدید آمد.
هدف اطّلاعات در آن روزگار، پخش اخبار و بیانیه هـای رسـمـی و تـبـلیـغ به نفع قدرت نظامی ملّی و مبارزه با تبلیغات دشمن در میان دولتهای بـی طـرف از سـویـی و گـردآوری اخبار پراهمیّت از منابع بیگانه در جهت منافع ملّی از سوی دیـگر بود. در این زمینه هدف از ایجاد دستگاههای اطّلاعاتی ، پشتیبانی امنیّت داخلی و در دوران جنگ بود.
اطـّلاعـات نـظـامـی یـکـی از سازمانهای تابع نیروهای مسلح است و به گردآوری گزارشهای مـربـوط بـه تـوان نـظـامـی و امـکـانـات پـشـتـیـبـانـی نـیـروهـای مـسـلح دیـگـر کـشـورهـا مـی پردازد.[۱۶۶] اطّلاعات همان چیزی است که فرمانده را در مبانی تصمیم گیری و دیگر اقدامهای او کمک میکند.
اطـّلاعـات ، شناخت ، نظم و عمل است . علاوه بر آن ، برخی از عملیّات برون مرزی مانند فعالیتهای سیاسی سرّی در ماورای دریاها و مانند آن را نیز انجام میدهد.
سـپـهـبـد (جـمز دولیتل کار)، عملیات اطّلاعاتی را طی سخنانی این گونه توصیف کرده است : دسـتـیـابی و گردآوردن اخبار، یک چیز و دسته بندی و روشن کردن آنها چیز دومی است ، اما به کار گرفتن آنها موضوع سوم و غیر از دوکار اوّل است .
این تعریف ، در واقع ، تا اندازهای ناقص است ، زیرا یادآور نشده است که این اقسام سه گانه تا جای ممکن باید با هم متّصل و هماهنگ باشند.[۱۶۷] از سـوی دیـگـر مـی بـیـنـیـم کـه واژه اطـّلاعـات ، هـمـراه بـا واژه هـای دیـگـری مثل اطّلاعات تاکتیکی ، اطّلاعات استراتژیکی ، اطّلاعات علمی ، اقتصادی و غیره به کار گرفته مـی شـود.
بـنـابـرایـن ، تـعـریـف مـشـخّص و جامعی که شنیدن آن ، مفهوم و ماهیّت این واژه را به آسـانـی در ذهـن بـا تـوجـّه بـه آنـچه گذشت ، کار اطّلاعات تنها مقتضی گردآوری اخبار نیست ، بـلکـه مقتضی دسته بندی و ارزش گذاری این اخبار و تعیین میزان اعتماد به درستی و راهیابی به نتایج مشخّص از آنها نیز میباشد.[۱۶۸] اطـّلاعات وجاسوسی ، یا تاکتیکی (Tactical)، ویا استراتژیکی (St ategic) است و ماءموریت جـاسـوسـی بـه نـسـبـت مـوضـوعـات تـاکـتـیـکـی و یـا اسـتـراتـژیـکـی تـفـاوت میکند. برای مـثـال ، اطـّلاعـات نـظـامـی کـه در ابـتـدای امـر بـه نـظـر مـی رسـیـد شـامـل هـمـه زمـیـنـه هـای نظامی باشد، هم اینک یک قسم آن به اطّلاعات ویژه نیروی زمینی ، قسم دیگر به نیروی هوایی و قسم سوّم به نیروی دریایی اختصاص دارد؛ و هر کدام نیز به دستههای چندی تقسیم میشوند.[۱۶۹] اطـّلاعـات جـغرافیایی Intelligence Geog ephic که پیش از این به اخبار ویژه طبیعت زمین ، دریـا و فـضـا و تـنها در زمینه نقشههای نظامی اهتمام داشت ، اینک به رشتههای بزرگ و مهمی تقسیم شده است . یک رشته از آن به توپوگرافی [۱۷۰]، رشتهای به هواشناسی و رشته سوم به هیدروگرافی[۱۷۱] اختصاص یافته است . رشته اخیر که پیش از ایـن ضـمـیـمـه اطـّلاعـات جغرافیایی بود، امروزه جایگاه مهمّی راپس از پیشرفت سریعی که در زمـینه تسلیحات حاصل شد، اطّلاعات تکنولوژیک (Intelligence Technological) نیز برای امـنـیـت مـلی از اهـمـیـّتـی حـیاتی برخوردار شد و اطّلاعات علمی (Intelligence Scientific) که رشـتههای تخصصی اتم شکافی ، الکترونیک ، موشکهای هدایت شونده و ارتباطات با سیم و بی سیم ، جنگ بیولوژیک و شیمیایی از آن منشعب گردیدهاند، پدید آمد.
زمـیـنـه هـای اطـّلاعات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی از اهمیّت بالایی برخوردار است . نظامیان و سـیـاسـتـمـداران مـتـّفـقـنـد کـه همه اخبار مربوطبه ساختار دولت ، گروههای سیاسی ، هدفها و سـیـاسـت هـای ملّی و رویدادهای اجتماعی و صنعتی دشمن ناگزیر باید در اختیار سیاست گذاران قرار گیرد.
ژنرال احمد اسماعیل ـ هنگامی که رئیس سازمان امنیّت مصر بود ـ در مقالهای که خطاب به وزیر جـنـگ مصر به روزنامه مصوّر قاهره فرستاد، به این مطلب شاره کرد که واژه عربی مخابرات بـه مـعـنـای جـاسـوسـی ، هـمـه شـؤ ون مـربوط به آن را در بر نمیگیرد و اصطلاح خارجی Intelligence از آن رسـاتر است و ترجمه تحت اللفظی آن یعنی خبر به مفهوم (آگاهی ) و (شناخت ) کامل ، و توان به کارگیری و بهره برداری از آن هاست .[۱۷۲]
اطّلاعات تاکتیکی
اطّلاعات تاکتیکی عبارت است از گردآوری اخبار در دشمن در منطقهای محدود یا درباره خود منطقه و تـفـسـیـر آن هـا. بـنابراین ، اطّلاعات تاکتیکی ، محدود به حالتهایی موقّت و معیّن است و هر نـوع اطـّلاعـاتـی بـا هـدف هـایـی فـراتر، وارد محدوده اطّلاعات استراتژیکی میگردد. تعبیر (اطّلاعات جنگی ) نیز به همین معنا است ، جز این که تفاوتهایی جزئی دارند؛ به این ترتیب کـه گاه اطّلاعات جنگی به جای آن که از سوی فرماندهان عالی در سطح فرماندهی منطقه به اجـرا درآیـد، از سـوی واحـدهـای جـنـگـی درگـیـر و در سـطـح تـیـپ یـا لشـکـر بـه اجـرا در مـی آید.[۱۷۳]اطـّلاعـات تـاکـتیکی به اخبار برخودار از ویژگی محلّی یا ناحیهای گفته میشود و عبارت از اخـبـاری اسـت کـه بـرای پـشـتـیبانی و گشودن گرههای جاسوسی معیّنی به کار گرفته می شـود؛ و بـه طور کلی به رخدادهای کوچک و اخبار جزئی اختصاص دارد و تنها بخش محدودی از یـک اطـّلاعـات فـراگیر را تشکیل میدهد. این نوع اطّلاعات در زمان جنگ ، اطّلاعات میدان جنگ نامیده مـی شـود و هـمه اخبار مربوط به دشمن را شامل میگردد و به طور کلی بر پدیدههای نظامی مربوط به دشمن یا دشمن احتمالی و هر نوع خبری که در روند نبرد تاءثیر مستقیم دارد، اطلاق مـی گـردد. امـّا در زمـان صـلح اطـّلاعـات تاکتیکی پیوسته برای رؤ سای سازمانهای نظامی و دیـپـلمـاسـی مـورد نـیـاز اسـت و در زمـان جـنگ جزو اخبار ضروری همه فرماندهان نظامی اطّلاعات اسـتـراتـژیـک گـردآوری اخـبـار مـربـوط بـه امـورنـظـامـی یـا امـنـیـّتـی و تـنـظـیـم و تـحـلیـل و نشر آنها در سطح استراتژی و سطح دولت است . هدف از این نوع تلاشها، شناخت تـوانـایـی هـای دولت هـای دیـگـر و پـیـش بـیـنـی نـیـّات آن هـا بـه مـنـظـور تـرسـیـم مـسـائل مربوط به استراتژی کشور عامل است . در مورد کشورهای بزرگ ، اطّلاعات استراتژیک به گردآوری اخبار در زمینههای اقتصادی ، اجتماعی و جمعیّتی ، دیموگرافی (جمعیّت شناسی ) و علمی و نتایج و تاءثیر این زمینهها بر تواناییهای نظامی و سیاستهای در پیش گرفته شده ، میپردازد.[۱۷۴]بـنـابـر ایـن ، اطـّلاعـات اسـتـراتـژیـکـی بـه اخـبـار مـسـائل بـزرگ مـربـوط مـی شـود، مثل اخبار مربوط به نیّات دولتهای بیگانه (یا دشمن ) و امکانات نظامی ، اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، معنوی و نقاط ضعف و قوت آنان .[۱۷۵] این اخبار برای کسانی که بدانها نیاز دارند، یعنی کسانی که عهده دار طرح سیاستهای امنیتی دوران صـلح دولت هـا هـسـتـند، تهیه میگردد، چنان که در زمان جنگ نیز اساس طرحهای جنگی به شمار میرود.[۱۷۶] اطّلاعات استراتژیک ، مجموعه اخبار مربوط به نیرو، قدرت و طرحهای دولتهای متخاصم است و در هـنـگـام تهیّه طرحهای استراتژیک ملّی ، امنیّتی و سیاست خارجی نیز مورد استفاده قرار میگیرد.
سیاست گذاران ، در امور نظامی و خارجی بدانها نیاز دارند. در این روزگار که وجود جنگ سرد، جـهـان را در مـعـرض جـنـگـی تـمـام عـیـار قـرار داده ، ایـن گـونـه اطـّلاعات از اهمیّت فزایندهای بـرخـوردار شـده اسـت . بـگـونـهای کـه در سـیـاق مسائل تاکتیکی به شمار نمیآید بلکه از مـسـائل اسـتـراتـژی هـای مـهـمّ و بـزرگ محسوب میشود. و اخبار مورد نیاز در زمینههای زیر را شـامـل مـی شـود: جـغـرافـیـای نـظـامـی ، راه هـای مـواصـلاتـی ، عوامل روانی و اجتماعی ، اعمال تخریبی ، اقتصاد، علم و اخبار مربوط به نیروهای مسلح اردوگاه دشمن .[۱۷۷] شرمان کنت گفته است :
(اگر چنان که ولتر لیبمان میگوید، سیاست خارجی به منزله زره کشوری باشد، اطّلاعات اسـتـراتـژیـک تـنـهـا چـیـزی اسـت که این زره را در زمان مناسب ، در جایگاه مناسبش قرار میدهد. اطّلاعات استراتژیکی آمادگی کامل برای هدایت شمشیر را نیز فراهم میآورد.) در حقیقت ، تعیین محدوده انواع اخبار مورد نیاز اطّلاعات استراتژیک دشوار است ؛ ولی رویهمرفته عـوامـل جـغـرافـیـایـی ، سـیـاسـی ، اقـتـصـادی ، فـنـی ، نظامی ، اجتماعی ، روانی ، تاریخی و عـوامـل دیـگـری از ایـن قـبـیـل ، عـنـاصـر اسـاسـی آن را تشکیل میدهند.
اطـّلاعـات بـا وجـود انـواع مـتـفـاوت آن دو هدف اساسی را اطّلاعاتی بیگانه و هدف دوّم آن تلاش بـرای دسـتـیـابی به تمامی اخبار کشورهای دیگر است ؛ و در مجموع موفّقّیت هرکدام تا اندازه زیادی به وجود دیگری وابسته است .
بـه طـور کـلی ، تـلاش هـای اطـّلاعـاتـی دو نـوع مـاءمـوریـت را دنـبـال مـی کـنـنـد. هـدف یـکـی از آن هـا دسـتـیـابـی بـه اخـبـار کامل همه عناصر متعلّق به کشورهای دیگر به منظور رسیدن به هدفهای زیر است :
۱ - کـمـک به مسؤ ولان با ابراز واقعیتها و ارزیابیهای سودمندی که تضمین کننده حسن اتّخاذ سیاستهای امنیّتی در دوران صلح و ترسیم صحیح نقشه عملیات نظامی در دوران جنگ باشد.
۲ - انـجـام عـمـلیـات تـخـریـب مـادی و مـعـنـوی و اجـرای مـقـاصـد مـعـیـنـّی مـثـل تـوطـئه هـا، شـورش هـا، در جـهـت پیروزی بر دشمن در صحنههای سرنوشت ساز نظامی ، سـیـاسـی و اقـتـصـادی ، ایـن جنبه از تلاشهای اطّلاعاتی ، به اطّلاعات ایجابی معروف است و انـجام آن با وسایل گوناگون میسور است . جنبه دیگر تلاش اطّلاعاتی ، ضد اطّلاعات نام دارد و آن تـلاشـی اسـت که ، از جنبه نوعی ، همه کوششهایی را که بر ضدّ توطئههای اطّلاعاتی دشمن انجام میشود، در بر میگیرد.
هـدف ضـدّ اطـّلاعـات ، مـنـع سـرایـت نـوع مـعـیـّنـی از اخـبـار بـه افـراد غـیـر مـسـؤ ول ـ خـواه بـه طور اتفاقی یا با کوششهای عمدی ـ و جلوگیری از تلاشهایی است که برای دسترسی به آنها انجام میشود؛ یعنی تدابیر، اقدامها و عملیّاتی که یک کشور برای تحقّق امنیّت و حفظ اسرار خود در برابر کشورها بدان دست مییازد.
ضـدّ اطـّلاعـات بـه صورت زیر نیز تعریف شده است : (تلاشی که وظیفه اصلی آن مبارزه با جـاسـوسـی و دسـتـگـیـری مـزدوران و جـاسـوس هاست .)[۱۷۸] این تلاش دو عنصر را شامل میگردد:
عـنصر اوّل ، عبارت است از (امنیّت پیشگیرانه ) یا (اطّلاعات امنیّتی ) و مراد از آن همه کوشش هـایـی اسـت کـه بـرای پـنهان داشتن سیاست ملّی و اخبار نظامی و تصمیمهای دیپلماسی و دیگر اخـبـار مـؤ ثـّر در امـنـیـّت و سـلامـت کشور انجام میشود؛ چنان که به معنای اقداماتی که برای تـاءمـیـن امنیّت منابع طبیعی و مناطق تولیدات صنعتی علیه کارهای جاسوسی و تخریبی دشمن انجام میشود نیز میباشد[۱۷۹].
عـنـصر دوّم ؛ به (مبارزه با جاسوسی ) تعبیر میشود و به کارهای ضدّ جاسوسی اهتمام میورزد. چـنـان که جنبه ایجابی ضدّ اطّلاعات نیز به شمار میرود؛ و میتوان آن را چنین تعریف کرد: شناخت ، تنظیم ، تحلیل و تلاشی که از تلاشهای جاسوسی مخالف جلوگیری میکند و مـاءموریّت اصلی آن مبارزه با جاسوسی ، پی بردن به تلاشهای مزدوران سرّی دشمن و به خدمت گرفتن و تسلط بر آنها است .
بـه عـبـارت دیـگـر مـی شود گفت : ضدّ اطّلاعات ، شناخت ، کشورهابرای فلج ساختن تلاشهای اطّلاعاتی مخالف به کار میگیرند و آن را در جهت مبارزه علیه تلاشهای اطّلاعاتی جاسوسان کـشـورهـای بـیـگانه به کار میبندند و ماءموریت اصلی آن پی بردن به تلاشهای مزدوران پنهانی دشمن و به خدمت گرفتن و تسلّط بر آن هاست .[۱۸۰]از مجموعه آنچه تا کنون درباره تعریف اطّلاعات و جاسوسی گفته شد، اطّلاعات را این گونه میتوان تعریف کرد:
روش هـای هـمـاهـنـگ و مـطـالعـه شـدهای است که در جهت به کار گیری همه ابزارها، تجهیزات و تشکیلات ممکن ، به منظور دستیابی به تمامی اخبار سیاسی ، روانی ، اقتصادی و نظامی ویژه و غـیـر ویـژه مـربـوط بـه دشـمـن و ارزیـابـی و دسـتـه بـندی آنها برای مقاصد زیر در نظر گرفته میشود:
۱ - کمک به مسؤ ولان با اخبار و ارزیابیهای واقعی .
۲ - تنظیم استراتژی کشور و ترسیم سیاستی معیّن در زمان مناسب .
۳ - اتخاذ تصمیمهای صحیحی که تاءمین کننده سلامت امنیّت کشور باشد.
۴ - واکـنـش نـشان دادن نسبت به عملیّات جاسوسی دشمن به منظور جلوگیری از رسیدن هر نوع ضرری به کشور.
فصل دوم حکم اطّلاعات نظامی ایجابی
مبحث اوّل : آگاهی از اخبار دشمن
مطلب اوّل : حکم شرعی درباره آگاهی بر اخبار دشمنان
کسب اطّلاعات نظامی برای پیکارگران ا ز نظر شرعی جایز است ؛ زیرا ترسیم نقشه میدان جنگ به میزان زیادی به آگاهی از اسرار دشمن و جلوگیری از تحرّکات و کشف نقشههای او بستگی دارد؛ و انـجـام ایـن کـار، راهـی جـز فـرسـتـادن طـلایه و جاسوس و به کار گرفتن دستگاههای اطّلاعاتی جدید مانند ماهواره ، ابزارهای الکترونیکی و غیره ندارد. بنابراین به حکم ضرورت ، فـرمـانـدهـان نـظـامـی بـرای کـشـف اخـبـار دشمن و آگاهی از مقاصد او، باید طلایه و جاسوس بفرستند. این اعتقاد مذاهب حنفی ، مالکی ، شافعی و حنبلی است .[۱۸۱] اسلامی ، آگاهی درباره اخبار دشمن بر فرماندهان نظامی واجب است .[۱۸۲]
مطلب دوم : دلایل جواز آگاهی از اخبار دشمن
شاخه اوّل ـ دلایلی از قرآن کریم
دلیل اوّل
خدای متعال فرموده است :
(وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً اِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ)[۱۸۳] و هیچ غنیمتی از دشمن نمیبرند، مگر اینکه به خاطر آن عملی صالح بر ایشان نوشته شود.
آیـه شـریـفـه اشـاره دارد بـه ایـنـکه هر ضربه و دستبردی که به دشمن زده میشود، پاداش اخـروی دارد.[۱۸۴]کـشـف اخـبـار، نـقـاطـ ضـعـف ، انـبـارهای مهمات ، و راه نقشه صحیحی ترسیم میکنیم که به پیروزی ما بر دشمن منجر میگردد.
همچنین آیه شریفه به پاداش عظیم و منزلت بلندی که بهره شرکت کنندگان پیکار در راه خدا میشود، بشارت میدهد، و میفرماید: هیچ گونه تشنگی بر پیکارگران چیره نمیگردد یا بـه رنـج نمیافتند یا به گرسنگی دچار نمیگردند یا قدمی که کافران را خشمگین سازد بـر نـمـی دارند ـ گرچه میان آنان جنگ واقع نشود ـ و هیچ دستبردی به دشمن نمیزنند، مگر آن که در برابر، برای ایشان عملی صالح نوشته میشود و پاداشی نیکوتر از آن میبینند؛ و هـرگـونـه اقـدامی که مسلمانان برای آمادگی جسمی ، جنگی و یا مرزداری و به منظور دریافت پاداش موعود انجام دهند، مشمول این حکم میگردد.[۱۸۵]
دلیل دوّم
خدای متعال فرموده است :
(یـا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُواْ مِنْ یُوسُفَ وَ اَخِیهِ وَ لا تَیْاءَسُوا مِنْ رَّوْحِ اللّهِ اِنَّهُ لا یَیْاءَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ اِلا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ)[۱۸۶](تـحـسـس ) (با حاء) به این معناست که خود درصدد جیم به این معنااست که اخبار را به وسیله دیگران جست و جو کنی .[۱۸۷] به این ترتیب ، معنای آیه چنین میشود: ای پسران من بـه مـحـلی یـا شـهری که از آن جا آمدید و دو برادرتان را در آن جا گذاشتید، بروید و درباره احوال یوسف و برادرش (بنیامین ) به جست و جو بپردازید.[۱۸۸] چـگـونـگـی اسـتدلال : یعقوب ـ علیه السلام ـ از فرزندان خود خواست که برای یافتن یوسف و برادرش ، کسب خبر کنند و این خود نشانگر تاءیید یکی از پیامبران الهی برای گردآوری اخبار از دیگران است ـ در حالی که گردآوردن اخبار از عناصر اساسی کار اطّلاعات به شمار میرود ـ و به گردآورندگان اخبار نیز توصیه میکند که ناامید نشوند (وَ لا تَیْاءَسُوا).
دلیل سوّم
خداوند متعال فرموده است :
(فـَمـَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقالَ اءَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُکَ مِنْ سَبَأ [۱۸۹]بِنَبَأ [۱۹۰] یَقینٍ)[۱۹۱] درنـگش به درازا نکشید. بیامد و گفت : به چیزی دست یافتهام که تو بودی و از سباء برایت خبری درست آوردهام .
خـدای مـتـعال در این آیه کریمه به غیبت هدهد، از سپاهیان سلیمان خبر داده است و این که هدهد به منطقه سباء در یمن رفته و خبری تازه آورده است .
جـهـت اسـتـدلال : ایـن آیـه شـریـفـه یـکـی از اصـول اطـّلاعـاتـی یـعـنـی اصـل گـردآوری اخـبار را یادآور شده است ؛ زیرا موقعیّتی که اخبار در آن گرد آمده ، موقعیّتی جنگی بوده است ؛ و دلیلش این سخن خداوند است که میفرماید:
(وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْاءِنْسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ)[۱۹۲]سپاهیان سلیمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمدند و آنها به صف میرفتند.
تطبیق عناصر اطّلاعات را در آیه شریفه مشاهده میکنیم که این گونه است :[۱۹۳]
۱ - بیان اصلی از اصول اطّلاعات یعنی اصل دستیابی به اخبار: آن جا که سلیمان کار هدهد را تاءیید میکند و او را دوباره میفرستد.
(قالَ سَنَنْظُرُ اءَصَدَقْتَ اَمْ کُنْتَ مِنَ الْکاذِبینَ)[۱۹۴] گفت : خواهیم دید که آیا راست گفتهای یا از دروغگویانی .
سپس گفت :
(اءِذْهَبْ بِکِتابِی هذا فَاءَلْقِهْ اءِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَاْنظُرْ ماذا یَرْجِعُونَ)[۱۹۵]ایـن نـامـه مـرا ببر و به سوی آنان بیفکن ، آن گاه از ایشان روی برتاب ، پس ببین چه جواب میدهند.
۲ - گزارش اخبار گردآوری شده :
(اِنِّی وَجـَدْتُ امـْرَاءَةً تَمْلِکُهُمْ وَ اءُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ ولَها عَرْشٌ عَظیمٌ وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یَسْجُدُونَ لِلشَّمـْسِ مـِنْ دُونِ اللّهِ وَ زَیَّنَ لَهـُمُ الشَّیـْطـانُ اَعـْمـالَهـُمْ فـَصـَدَّهـُمْ عـَنِ السَّبـیـلِ فـَهـُمْ لا یَهْتَدُونَ)[۱۹۶] زنـی را یـافـتم که بر آنان سلطنت میکرد و از هر چیزی به او داده شده بود، و تختی بزرگ داشـت . او و قـومـش را چـنـیـن یـافـتـم کـه بـه جـای خـدای یکتا آفتاب را سجده میکنند و شیطان اعـمـالشـان را در نـظـرشـان آراسـتـه و از راه خـدا مـنحرفشان کرده است ، در نتیجه [به حق ] راه نیافته بودند.
۳ - ارزشگذاری اخبار گزارش شده و ارزیابی میزان درستی آنها:
(قالَ سَنَنْظُرُ اءَصَدَقْتَ اءَمْ کُنْتَ مِنَ الْکاذِبِینَ)[۱۹۷]
گفت : خواهیم نگریست که راست گفتی یا از دروغگویانی .
۴ - تحلیل و بررسی اخبار و استنباط نتایج سودمند از آنها.
۵ - کمک به مسؤ ولان و قراردادن فرماندهی در جریان اخبار.
هـدهـد، بـه عـنوان یکی از سربازان حضرت سلیمان ، وظیفه خود دانست ، اخباری را که به دست آورده است ، به مسؤ ول خود گزارش دهد:
(وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَاءٍ بِنَبَاءٍ یَقینٍ)[۱۹۸] و از سبا برایت خبری درست آوردهام .
از ایـن رو، مـی بـینیم که هدهد درباره اخباری که به او رسیده به جست و جو میپردازد، هر چند ایـن کـار مـوجـب تاءخیر وی از رسیدن نزد سلیمان میشود، به طوری که این خبر نزد سلیمان به عنوان عذر و دلیل تلقی شد و تهدید وی نسبت به هدهد را دفع کرد.[۱۹۹]
۶ - استفاده از اصل غافلگیری و اقدام ناگهانی برای گرد آوری و رساندن اخبار.
۷ - اسـتـفـاده از اخـبـار ارزشـمـنـد بـرای تـخـریـب فـکـری : (تـخـریـب باطل و آشکار ساختن حق ).
خدای متعال میفرماید:
(اِذْهَبْ بِکِتابِی هذا فَاءَلْقِهْ اِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ماذا یَرْجِعُونَ)[۲۰۰] این نامه مرا ببر و نزد آنان افکن ، سپس از نزدشان بازگرد و بنگر که چه جواب میدهند.
۸ - استفاده از مال در کار اطّلاعات به عنوان وسیلهای برای کشف اخبار دیگران .
خدای متعال [به نقل از ملکه سبا] میفرماید: (وَ اِنِّی مُرْسِلَةٌ اِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ)[۲۰۱]و من هدیهای برای آنان میفرستم تا ببینم سفیرانم چه پاسخ و گزارشی باز میآورند.
دلیل چهارم
خدای متعال فرموده است :
(وَ حـُشـِرَ لِسـُلَیْـمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْاءِنْسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونََ حَتّی اءِذا اءَتَوْا عَلی وَادِ الَّنـمـْلِ قـالَتْ نـَمـْلَةٌ یـا اَیُّهـَا الَّنـمـْلُ ادْخـُلُوا مـَسـاکـِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ)[۲۰۲]و بـرای سـلیـمـان سـپـاهـیـانـش از جـن و انـس و پـرنـدگان جمع شدند و برای رژه دسته دسته گردیدند، تا آن که به وادی مورچگان رسیدند. مورچهای گفت : ای مورچگان به خانههای خود داخـل شـویـد، مـبـادا سـلیـمـان و سـپـاهـیـانـش ـ نـدیـده و نـدانـسـتـه ـ شـمـا را پایمال کنند.
در آیـه شـریـفـه مـلاحـظه میکنیم که کسب اخبار پیشین ، منحصر به انسانها نبوده ، حیوانات و پـرنـدگان نیز آن را مورد استفاده قرار میدهند؛ زیرا مورچه با استفاده از اخبار پیشین ، ابزار هشدار پیش از زبان مورچگان گفت : برای حفظ جانتان به خانه هایتان بروید، از آن رو که ممکن اسـت سـلیـمـان و سـپـاهـیـانـش بـدون قـصـد و غـرض شـمـا را پایمال کنند. آن مورچه با استفاده از اخباری که از پیش به دستش رسیده بود، همنوعانش را نسبت به این پیشامد هشدار داد.[۲۰۳]
دلیل پنجم
خداوند متعال فرموده است :[۲۰۴] (وَ قـالَتْ لِاءُخـْتـِه [۲۰۵] قـُصـّیـهِ[۲۰۶] فـَبـَصـُرَتْ بـِهِ عـَنـْ جـُنـُبٍ[۲۰۷] وَ هـُمْ لا یـَشـْعـُرُونَ[۲۰۸] وَ حـَرَّمـْنـا عـَلَیْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ اَدُلُّکُمْ عَلی اَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ)[۲۰۹] و بـه خـواهرش گفت : از پی او برو، در نتیجه (خواهر موسی ) او را از دور بدید و ایشان نمی دانـسـتند و پستان همه دایگان را از پیش ، بر او حرام کردیم . پس (خواهر موسی ) گفت : آیا میخواهید شما را به خانوادهای راهنمایی کنم که او را برایتان نگه دارند و نیک خواهش باشند.
آیه شریفه به اصل گـردآوری و بـه کـارگـیـری اخـبـار از سوی مادر موسی یعنی نماینده جبهه ایمان ، در برابر فرعون سرکش و جامعه فرعونی مصر، اشاره دارد. این آیه اهمیّت راهی را که مادر موسی برای جـسـت و جـوی اخـبـار و یـافـتـن نـشـانـه هـای پـسـرش ، پـس از افـکـنـدن او بـه دریـا و فـارغ دل شدن طی کرد، بیان میدارد.
مـن بـرایـن بـاورم که آیه شریفه وسیلهای را که مادر موسی برای آگاهی از اخبار فرزندش بـه کـار گـرفـت ، سـتـوده اسـت ؛ بـه ایـن اعـتـبـار که این شیوه در اختیار زنی بود که خداوند نـگـهداری از فرزندش را به او الهام کرده بود، همان فرزندی که به عنوان پیامبر به سوی فرعون فرستاده شد.
ثمره این شیوه ، بازگشت موسی نزد مادرش بود و این داستان حاکی از روش جست وجو، پیگیری و گردآوری اخبار و استفاده از آنها برای هدف مشروع است .
معانی مستفاد از آیههای شریفه در زیر ملاحظه میشود:[۲۱۰] اخـبـار بـرای حـفـاظـت فرزندش (وَ قالَتْ لِاءُخْتِه قُصّیهِ)[۲۱۱]. واژه تقَصّی به معنای دنبال کردن اثر و گردآوری اخبار است .
۲ - انـتخاب عنصری امین و پیگیر برای گردآوردن اخبار، تا اخباری که به دست میآورد، درست و مـورد اطـمـیـنـان [۲۱۲] بـاشـد؛ آن جـا کـه مـی فرماید: (و قالت لِاءُخْتِه ) (و به خواهرش گفت ).
مـادر مـوسی کسی جز خواهر او را انتخاب نکرد، زیرا خواهر از کسانی است که برای این منظور، پیگیر و امین به شمار میرود و به طور خود جوش به جمع آوری اخبار مورد نیاز اقدام میکند.
هـمـچنین به گمان من یکی از ویژگیهای ضروری عنصر اطّلاعاتی ، این است که به طور خود جوش برای رسیدن به هدفی که دنبال میکند، حریص باشد.
۳ - جـسـت و جـو و پـیـگـیـری بدون انگیزش و جلب نظر دیگران : (قُصّیه )[۲۱۳]، زیـرا از واژه (تـقـصـی ) (جـسـت و جـو و کـنـجـکـاوی )، هشیاری و عدم جلب توجه را میفهمیم . دلیلش هم این است که خواهر موسی بدون جلب توجّه دیگران به وی نگریست .
۴ - دقـّت نـظـر و فـراسـت در اثـنـای گـردآوری اخـبـار: (فـَبـَصـُرَتْ بـِهِ عـَنْ جـُنـُبٍ وَ هـُمْ لا یَشْعُرُونَ)[۲۱۴]او را از دور دید، در حالی که آنان نمیفهمیدند. خـود را کـه هـمـانـا تـخریب فکری بود، مورد استفاده قرار داد و پس از نگریستن به زنانی که نـمـی تـوانـستند موسی را شیر بدهند، (گفت : آیا شما را به خانوادهای که سرپرستی او را به عهده گیرند و نیکخواه او باشند راهنمایی کنم )[۲۱۵].
او قـصـد داشت بدون آن که شیردهندگان متوجّه نسبت او با موسی شوند، وی را از نزد آنها دور کند و پیش مادر ببرد.
۶ - تـلاش بـرای رسیدن به هدف در اثنای گردآوردن اخبار: خواهر موسی تنها به شناسایی جـای او و خـبـر دادن بـه مـادرش بـسـنده نکرد، بلکه اخبار را پیگیری کرد و نزد موسی رسید و کوشید تا او را به مادر بازگرداند و در این کار موفّق گردید.
شاخه دوم ـ دلایلی از سنت شریف نبوی
دلیل اوّل
روایـت شـده اسـت کـه رسول خدا(ص )در سال دوم هجری عبدالله بن جحش [۲۱۶] را در راءس دوازده تـن از مـهـاجـران اعزام داشت و نامهای سر به مهر بدو سپرد. حضرتش فرمان داد کـه آن نـامـه را نگشاید، مگر آن که دو روز راه پیموده ، به نقطهای که خود برایش معین کرد، نامه رسید، آن را گشود و دید که در آن نوشته است :
آن گـاه کـه ایـن نـامـه را دیـدی بـه نـام خـداوند و برکت او رهسپار شو. هیچ یک از یارانت را در هـمـراهـی بـا خود مجبور مساز و با آنان که فرمانت را میبرند، رهسپار شو تا به بطْن نَخْله بـرسـی و در آن جـا در کـمـیـن کـاروان قـریـش بـنـشـیـن و مـا را از اخـبـارشـان آگـاه گـردان .[۲۱۷]در این ماءموریت امور چندی مشاهده میگردد:[۲۱۸]
۱ - ایـن دسـتـه یک دسته گشتی و هدف آن زیر نظر گرفتن دشمن و آگاهی یافتن از اخبار آنان بـود: هـمانند دستههای استکشافی که لشکرها در پیش یا در کنار یا در سوی پاسگاههای مقدم صـحـنـه پـیکار قرار میدهند، و ماءموریت آنها مراقبت و کسب آگاهی از دشمن ، بدون تعرض یا تـنش و درگیری است . این کار، اطّلاعات تهاجمی نامیده میشود و هدف آن گردآوری اخبار دشمن به نفع کشور اسلامی است .
۲ - رسـول خـدا(ص ) دسـتـور داد کـه مـضـمـون نـامـه ، حـتـی بـر حـامـل آن و کسی که به مفادش آگاه خواهد شد نیز پوشیده بماند؛ از بیم آن که مبادا اطرافیانش از آن آگـاه شـونـد و در مـیـان اسـلام بـاشـد و مـوضـوع را بـه آن هـااطلاع دهد و راز مسلمانان را بـرایـشـان فاش سازد. در عرف اطّلاعات نوین به این کار، اطّلاعات پیشگیرانه گفته میشود که اخبار را حفظ و از سرایت آنها به دیگران جلوگیری میکند.
دلیل دوّم
انـس روایـت مـی کـنـد: رسـول خـدا(ص ) بـُسـَیـْسـَه [۲۱۹] را بـه عـنـوان جـاسـوس [۲۲۰]فـرسـتـاد تـا بـنـگـرد کـه کـاروان [۲۲۱] ابـوسـفـیـان چـه مـی کند[۲۲۲].
دلیل سوم
رسـول خدا(ص )پیش از جنگ بدر، بُسَیسَه و عَدی را برای دستیابی به اخباری درباره کاروان قـریش اعزام کرد. آن دو در کنار چاه بدر شنیدند که کنیزکی وام خود را از همراهش طلب میکند و او مـی گـویـد: فـردا یـا پـس فردا که کاروان قریش بیاید، برای آنها کار (و آنچه را شنیده بودند) به رسول خدا(ص ) گزارش دادند.[۲۲۳]وجـه اسـتـدلال از دلیـل دوّم و سـوّم : بـر امـیـر یـا فـرمـانده واجب است که یک یا چند جاسوس را بـفـرسـتـد تـا امـور دشـمـن را شـنـاسـایـی کـنـنـد و اخـبـارشـان را بـیـاورنـد، زیـرا رسـول خـدا(ص )، بـُسـَیـْسـَه و عـدی بـن عَدی را فرستاد تا اخبار کاروان قریش را شناسایی کنند.[۲۲۴] امروزه به این کار اطّلاعات شناسایی اطلاق میگردد.[۲۲۵]
دلیل چهارم
هـنـگـامـی که مسلمانان و دشمنانشان به بدر نزدیک شدند و به سوی آب از یکدیگر پیشی می گـرفـتـنـد، رسـول خـدا(ص ) یـک گـروه گـشـتـی را بـرای دسـتـیـابـی بـه اخـبـار قـریـش گسیل داشت . این گروه از زبیر بن عوّام ، علی بن ابی طالب ، سعد بن ابی وقاص و تنی چند از صـحـابـیـان تـشـکـیـل مـی شد. آنان کنار آب بدر، دو تن از غلامان قریش را سرگرم آبکشی دیـدنـد و آن دو را نـزد رسـول خـدا(ص ) آوردنـد. آن حـضـرت خود از دو غلام بازجویی کرد و از خـلال گـفته هایشان دریافت که قریش در پس تپه هایند (تپههای دورتر). وقتی آن دو درباره شـمـار نـیـروی قریش اظهار بی اطلاعی کردند، پرسید: روزانه چند شتر میکشند؟ گفتند: یک روز نـه شـتـر و کـرد کـه آن هـا بین نهصد تا هزار نفرند، زیرا عادت عرب بر این است که یک شـتـر را بـه صد نفر اختصاص میدهد. همچنین رسول خدا(ص )از گفتههای آن دو غلام دانست که همه سران قریش به جنگ آمدهاند.[۲۲۶]
دلیل پنجم
هـنـگـامی که رسول خدا(ص )در نزدیکی بدر فرود آمد، خود برای کسب اخبار، به طور ناشناس به همراه ابوبکر روانه گردید.[۲۲۷]
دلیل ششم
رسـول خـدا(ص )عـبدالله بن اءنی س را به عنوان جاسوس فرستاد تا حقیقت این خبر را که خالد بـن سـفـیـان ـ پـیشوای بنی لحیان از بنی هزیل ـ پس از جنگ احد در نَخْلَة یا عُرْفة مستقر شده و قصد جنگ با رسول خدا(ص ) در مدینه را دارد، کشف کند.[۲۲۸]
دلیل هفتم
جابر گوید: رسول خدا(ص )در جنگ احزاب فرمود:
(چه کسی خبر قوم [۲۲۹] را برایم میآورد؟) زبیر گفت : من . دوباره فرمود:
(چه کسی خبر قوم را برایم میآورد؟)
اهمیّت این عمل است .
این حدیث دلالت دارد بر این که جاسوس باید از میان انتخاب شود.
رفتن سرما از حذیفه و احساس گرما و آرامش وی در اثنای انجام ماءموریت اطّلاعاتی نشان میدهد کـه کـار اطّلاعات نظامی علیه دشمنان در نزد خداوند مشروع و پسندیده است ، زیرا اگر کار او پسندیده نبود، در اثنای انجام این ماءموریت اطّلاعاتی و در زمانی که از شدّت ترس و سرما جانها به گلو رسیده بود، احساس گرمی و آرامش نمیکرد. نشانه اش هم این است که پس از پایان ماءموریت ، سرما دوباره به او بازگشت .
دلیل نهم
در جـنگ خندق [۲۳۰] رسول خدا(ص ) انس و مونس ، پسران فضاله را فرستاد تا به قـریـش نـزدیـک شـونـد. آن دو پـس از آگـاهـی بـر نـزدیـک شـدن قـریـش بـه مـدیـنـه ، رسـول خـدا(ص ) را آگـاه سـاخـتند. پس از آنها رسول خدا(ص ) حُبابِ بن منذر را فرستاد و او نـیـز خـبـر قـریـش را آورد و انـدکـی بعد سلمة بن اَکُوَعْ بیرون رفت و مشاهده کرد که قریش با شـتـاب اسـب میتازند و در آستانه ورود به مدینهاند، پس بازگشت و آنچه را دیده بود، به مردم خبر داد.[۲۳۱]
دلیل دهم
هـنـگـامـی کـه رسول خدا(ص ) در واقعه حُدیبیه برای عمره بیرون رفت و به ذوالحلیفه رسید، جـاسـوسـی را برای جاسوس آمد و گفت : قریش خبر حرکت تو را شنیده و به سویت حرکت کرده انـد. آنـان پـوسـت پـلنـگ پـوشـیـده ، در (ذی طـوی ) فرود آمدهاند و با خدا عهد بستهاند که هرگز اجازه ورود به مکّه را به تو ندهند. آنان خالد بن ولید را با سوارانش به کُراع الغمیم فرستادهاند.[۲۳۲] در روز حـدیـبـیـه در سـال شـشـم هـجـری ، رسـول خـدا(ص ) یـک گـروه چهل نفره ، ویژه شناسایی تشکیل داد و عکاشة بن محصن اَزْدی را به فرماندهی شان برگزید. یـکـی از افـراد طـلایـه بـا مـشـاهده مردی ، به گلّه دشمن رهنمون شد؛ و دویست شتر را به غنیمت گرفته ، به مدینه آوردند.[۲۳۳]
دلیل یازدهم
رسول خدا(ص )، علی (ع )، زبیر و مقداد بن اسود را فرستاد و گفت :
بـرویـد تـا بـه روضـه خـاخ [۲۳۴](جـایـی است میان مکه [۲۳۵] و مدینه [۲۳۶]) بـرسـیـد بـر کـجـاوه ) در آنـجـا است و نامهای با خود دارد و آن نامه را از او بـگـیـریـد. نامه از حاطب بن ابی بلتعه بود که برای مشرکان مکه نوشت و میخواست آنان را درجریان برخی از فعالیّتهای رسول خدا(ص ) قرار دهد.[۲۳۷]
دلیل دوازدهم
پـیـش از واقـعـه حنین رسول خدا(ص ) عبدالله بن حَدرَد اسلمی اسدی را فرستاد و به او فرمان داد، وارد صـفـوف دشـمـن گـردیده میان آنها بماند و اخبارشان را برای او بیاورد. عبدالله میان دشمن رفت و از آمادگی و یکدلی آنان بر جنگ اطّلاع یافت . آن گاه نزد پیامبر(ص ) بازگشت و حضرت را آگاه کرد.[۲۳۸]
دلیل سیزدهم
رسول خدا(ص ) در مکّه جاسوسانی داشت که اخبار آن جا را برایش میآوردند، از آن جمله عمویش عـبـاس بـن عـبـدالمـطـلب و بـِشـر بـن سـفـیـان عـَتـْکـی [۲۳۹] بـودنـد. اهـتـمـام رسـول خـدا(ص ) بـرای فـرسـتـادن جـاسـوس و طـلایـه در طـی جـنـگـهـایـش ، دلیـل بـر مـشـروعـیت اعزام جاسوس و طلایه اطّلاعاتی به منظور کسب اخبار و آگاهی بر اسرار دشـمن است . همچنین دلالت دارد بر این که نیروهای اطّلاعاتی باید از میان افراد با تقوا، امین و صمیمی انتخاب شوند.
شاخه سوم ـ دلایلی از آثار صحابیان و دیگر فرماندهان اسلامی
فـرمـانـدهـان اسـلامـی بـا توجّه به اختلاف مراتبشان ، به گرد آوری اخبار مربوط به زمین و واحـدهـای نـظـامـی دشـمـن اهـتـمـام فـراوان مـی ورزیـدنـد. مـرزبـان ، مـسـؤ ول درجـه اوّل گـردآوری اخـبـار بود. بسیار اتّفاق میافتاد که شخص فرمانده به گردآوری اخـبـار یـا بـازجـویی اسیران و اجرای عملیات ارزیابی اخبار و تاءیید آنها مبادرت میورزید. سپس آن اخبار را در کوتاهترین زمان ممکن انتقال میداد. دیگر فرماندهان نیز به نوبه خود با یکدیگر به تبادل اخبار پرداخته خلاصه آنها را برای خلیفه میفرستادند. پس از گرد آمدن اخـبـار مـنـابـع گـونـاگـون ، خـلیـفـه امکان مییافت که تصمیم مناسب را اتخاذ کند و در قالب فـرمـان بـه فرماندهان ابلاغ نماید. چنانچه اخبار موجود نزد خلیفه یا فرمانده ، کم یا ناقص بـود آن هـارا بـرای تـکمیل بازپس میفرستاد، یا نزد فرماندهان جبهه دوّم میفرستاد ـ اگر منبع اطّلاعات متعلق به جبهه آنان بود ـ در نتیجه با دریافت خبر از منابع گوناگون ، وضعیت کامل منطقه برایشان روشن میگشت .
نمونههایی از این قبیل :
۱ - ابـوبـکـر، خـود هـمـراه رسـول خـدا(ص )، در نـزدیـکـی بـدر بـه کـشـف اخـبـار دشمن پرداخت .[۲۴۰] وقـاص تـوصـیـه کـرد: (آن گاه که در زمین دشمن گام نهادی ، جاسوسانی هوشیار میان خود و آنـان قـرار ده و کـارشـان نـبـایـد بـر تـو پـوشـیـده مـانـد و بـایـد نـزد تـو از اعـراب یـا اهل همان سرزمین ، کسانی باشند که به خیر خواهی و راستگویی آنان مطمئن باشی ، زیرا اخبار دروغگویان برایت سودمند نیست ، اگرچه در برخی از آنها راست بگویند، و خیانتکاران نه به نفع تو، بلکه علیه تو جاسوسی میکنند.)[۲۴۱]
۳ - هـمـچـنـیـن بـه او تـوصیه کرد که در قادسیه توقف کند، از آنجا جلوتر نرود و مرزداران را پیشاپیش بفرستد:
(... هـنـگـامـی کـه بـه قـادسـیـه رسـیدی باید بر همه گذرگاههای آن اردوگاه پدید آوری و مـسـلمـانـان باید میان سنگستان و بیابان باشند، بر کنارههای سنگستان و کنارههای بیابان و ریگستانهای مابین آن باشند.) بـه ایـن معنا که اردوگاه مسلمانان باید در اطراف عراق و دشتهای آن برپا شود و مرزداران در مـکـانهای دیده بانی مقدم مستقر باشند، زیرا پستهای دیده بانی با ستاد فرماندهی واحد ـ که عمل فرمانده آن شبیه کار رئیس اطّلاعات یا فرمانده شناسایی است و از رؤ سای ستاد به شمار میرود ـ در ارتباط است .
۴ - خالد در روزگار رسول اکرم (ص ) خود به گردآوری اخبار مربوط به دشمن میپرداخت .
۵ - حضرت علی بن ابی طالب (ع ) فرموده است :
مـقدمه لشکر به منزله دیده بانان لشکرند چنان که .
۶ - عمرو بن عاص برای شناسایی مستقیم سرزمین فلسطین ، با این پوشش که فرستاده عمرو عاص نزد ارطبون ، فرمانده بیزانسی است ، وارد یکی از دژها شد.[۲۴۲]ابـو یـوسـف گـفـتـه اسـت :[۲۴۳] شـایـسـتـه است که فرمانده در گذرگاههای مرزی سرزمین شرک ، مرزبانهایی داشته باشد، پس هر تاجری که برآنها بگذرد، بازرسی کنند و اسـلحـه افـراد مـسـلح را بـگـیـرنـد و آنـان را بـازگـردانـند. کسی را که بردهای همراه دارد، بـازگـردانـنـد. کـسـی کـه نـامـه بـه هـمـراه دارد، نامههایش را بخوانند اگر نامهای که اخبار مـسـلمـانان درآن آمده باشد، دیدند، حامل نامه را دستگیر کنند و نزد فرمانده بفرستند تا درباره اش تـصـمـیـم بـگـیـرد.[۲۴۴] ایـن چـیـزی اسـت کـه در عـرف اطـّلاعات نوین ، اطّلاعات پیشگیرانه ـ که مانع سرایت اخبار به دشمن میگردد ـ نامیده میشود. به این ترتیب میبینیم که فرماندهان اسلام در روزگار خلفای راشدین و کسانی که بعد از آن هـابـوده انـد، بـه شـنـاسـایـی اخـبـار دشـمـن اهـتـمام میورزیدند[۲۴۵]؛ و این امر، دلیل بر اهمیّت و مشروعیّت این عمل است .
چـگـونـگـی اسـتـدلال بـه کـارهـای صـحـابه : اقدام مستقیم صحابه به شناسایی ، به منظور گـردآوری اخـبـار و تـوصـیـه ایـن عـمـل بـه فـرمـانـدهـانـشـان ، دلیـل بـر مـشـروعیّت اطّلاعات شناسایی است ؛ زیرا اگر این کار مشروع نبود، صحابه پیامبر خدا(ص ) نه خود به آن اقدام میورزیدند و نه به فرماندهانشان سفارش میکردند.
گـفـتـار ابـو یـوسـف دربـاره قـرار دادن مـرزبـان در مـرزهـا، دلیل بر مشروعیّت اطّلاعات پیشگیرانه است ، که مانع سرایت اخبار به دشمن میگردد.
شاخه چهارم ـ دلایل عقلی
۱ - اطّلاعات ، ابزار قدرت
تلاش برای دستیابی به اخبار تحرکات دشمن ، به منظور تهیه نقشهای اساسی ، از ابزار و مـظـاهـر قـدرت اسـت کـه اسـلام بـه تـدارک آن امـر کـرده اسـت . خـدای متعال در این باره میفرماید: (وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ)[۲۴۶] و در برابر آنها تا میتوانید نیرو و اسبان سواری آماده کنید.
۲ - اطّلاعات ، فراهم نمودن هشدارهای بهنگام
سازمان اطّلاعات با اخبار فراوانی که درباره نیات و تحرکات دشمن در اختیار دارد، فرماندهی را هشدار به هنگام میدهد تا آماده باشدو تصمیمهای لازم را برای مقابله و جلوگیری دشمن ، از رسیدن به هدف ، اتخاذ کند. خدای متعال فرموده است :
(وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ اِذا رَجَعُوا اِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ)[۲۴۷][۲۴۸]و چون بازگشتند، مردم خود را هشدار دهند، باشد که حذر کنند.
۳ - اطّلاعات ، از مصادیق هوشیاری و بیداری
اطـّلاعـات از مصادیق هشدار و بیداری است ، زیرا مانع حمله ناگهانی دشمن میگردد و این چیزی است که اسلام بدان امر میکند. خدای متعال در این باره میفرماید:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ)[۲۴۹] ای کسانی که ایمان آوردهاید هوشیاریتان را حفظ کنید.
و فرموده است :
(وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا)[۲۵۰] و اطاعت کنید خدای را و اطاعت کنید رسول را و هوشیار باشید.
و فرموده است :
(وَلْیـَاءْخـُذُوا حـِذْرَهـُمْ وَ اَسـْلِحـَتـَهـُمْ وَدَّ الَّذیـنَ کـَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ اَسْلِحَتِکُمْ وَ اَمْتِعَتِکُمْ فَیَمیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً واحِدَةً)[۲۵۱] باید هوشیار باشند و سلاح هایشان را برگیرند، زیرا کافران دوست دارند که شما از سلاحها و متاع هایتان غافل شوید تا یکباره بر شما بتازند.
۴ - اطّلاعات ، مبنای اساسی مرزداری
خدای متعال فرموده است :
(یـا اَیُّهـَا الَّذیـنَ آمـَنـُوا اصـْبـِروُا وَ صـابـِرُوا وَ رابـِطـُوا وَ اتَّقـُوا اللّهَ لَعـَلَّکـُمـْ تُفْلِحُونَ)[۲۵۲] ای کـسـانـی که ایمان آوردید، شکیبایی ورزید و پایداری کنید و مرزبانی کنید و تقوای الهی داشته باشید، باشد که رستگار شوید.
ربـاط و مـرابـطـه بـه مـفـهـوم حـراسـت ، بـیـداری و آمـادگـی اسـت و انـجـام کامل آن جز با شناخت آنچه در سوی دیگر (سوی دشمن ) میگذرد، ممکن نیست .
۵ - اطّلاعات ، جلوگیری از زیان و نابودی
اطـّلاعـات بـا مـاءمـوریـت دوگـانـه اش ، یـعـنـی شـناخت دشمن و مبارزه با کارهای ضدّ اطّلاعاتی خـصـمـانـه ، مـوجـب نگهداری امت اسلامی و نیروی نظامی از شکست و نابودی است . اطّلاعات مانع سـرایـت افـکار خصمانه و ویرانگری که روحیه مسلمانان را تضعیف میکند، میگردد. خواه این افکار به طور مستقیم از سوی خود دشمنان القا شده باشد، خواه به وسیله مزدوران آنها یعنی منافقان و دیگران .
خدای متعال در این باره میفرماید:
(وَ لا تُلْقُوا بِاءَیْدیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَةِ)[۲۵۳] و خود را با دست خود به هلاکت میفکنید.
۶ - انـجـام تـلاش هـای ضـدّ اطـّلاعـاتـی
در هـمـه کـشـورهـا و در طول تاریخ انسانی ، دلیل بر اهمیّت این امر در منازعهها و جنگهای میان کشورها است .
۷ - تـلاش بـرای دسـتـیـابـی بـه اخـبـار مـربـوط بـه دشـمـن
، ارتباط تنگاتنگی با اقدامات پیشگیرانه در برابر تلاشهای اطّلاعاتی خصمانه دارد؛ و موفقّیّت هر یک از این دو ماءموریت بـه مـیـزان زیـادی بـه مـوفـقـیـّت دیـگـری بـسـتـگـی دارد. بـرای مـثـال : چـگـونـه مـی تـوان تـصـور کـرد کـه بـرای کـسـب تـوانـایـی و حـفظ نیروهای خودی در مـقـابـل دشـمـن ، دنـبـال دسـت یـافـتـن بـر اخـبـار مـربـوط بـه او بـاشـیـم و در عـیـن حال به اطّلاعات دشمن فرصت بدهیم که درباره اخبار و نیّات ما هرآنچه میخواهد به دست آورد.
بـه دلیل همین ارتباط، دانش نظامی ، تلاش اطّلاعاتی را به دو بخش تقسیم کرده است :
دستیابی به اخبار مربوط به دشمنان و تخریب مادی و فکری آنها است .
۲ - پـیـشگیرانه :
این نوع کار اطّلاعاتی به اطّلاعات پیشگیرانه یا ضدّ اطّلاعات مشهور است و هـدف آن مـبـارزه بـا اعـمـال تخریب مادی و فکری خصمانه و محروم ساختن دشمن از دستیابی به اخبار و اسرار خودی می باشد.
مبحث دوّم : تخریب مادی
مطلب اوّل : حکم تخریب اموال دشمن
ازبین بردن اموال دشمن ، تنها دراثنای درگیری یا وضعیت جنگی جایز است ؛ زیرا ازبین بردن آن هـا پـس از تـسلّط بر دشمن ، یکی از اقسام افساد است و هیچ شرع یا عقلی آن را تاءیید نمی کـند. خداوند متعال فساد را از ویژگیهای تبهکاران شمرده و بندگانش را از آن نهی کرده است :[۲۵۴](وَ اِذا تـَوَلّی سـَعـی فـِی الاَْرْضِ لِیـُفـْسـِدَ فـیـهـا وَ یـُهـْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ)[۲۵۵] و چـون روی از تـو بـگـردانـد، در روی زمـیـن تـلاش کـنـد تـا در آن فـسـاد انـگـیزد و کشتزار و نسل را تباه سازد و خدا فساد را دوست نمیدارد.
انواع اموال دشمن
سزاوار است که میان اموال دشمن فرق نهاده شود [و ما آنها را به انواع زیر تقسیم میکنیم ]:
نـوع اوّل :
امـوالی کـه بـه مـقـتـضای شرایط میدان نبرد باید نابود شوند، مانند چیزهایی که بـاعث به تعویق افتادن تحرّکات نظامی در میدان کارزار و یا سدّ راه میگردند؛ چیزهایی که دشـمـن خـود را در پـس آن هـا پـنـهـان مـی کـنـد یـا بـرای انـتـقـال خـود و یـا تـدارکـاتـش بـه کـار مـی گیرد؛[۲۵۶]مخازن ؛ ایستگاههای رادار؛ سنگرهای نگهبانی ؛[۲۵۷] چیزهایی که نزدیک سنگرهای دشمن و مانع پیکار با اوست ؛ وسـایل استتار دشمن در برابر مسلمانان ؛ چیزی که بریدن آن برای وسعت دادن راه یا فراهم آوردن امـکـان یـک قـتـل یـا بـستن یک شکاف یا اصلاح یک راه ضروری است ؛ یا چیزی که جز به وسـیـله آن نـمـی تـوان بـر دشـمـن غـلبـه کـرد؛ هـمـچـنـیـن چـیـزی کـه جـنـبـه مـقـابـله بـه مثل با دشمن برای باز داشتن او دارد[۲۵۸]ـ البتّه در مواردی که در دین ما حرام نباشد ـ در جـواز از بـیـن بـردن ایـن نوع ، میان فقیهان ، اختلافی وجود ندارد. از این رو، ابن قدامه با اشاره به آن میگوید: (از بـیـن بـردن ایـن گـونه اموال جایز است ، بی آن که مخالفی در این بلکه اگر ضرورت ایـجـاب کـنـد، از بـیـن بـردنـش واجـب اسـت ، مـثـل ایـن کـه راه پـیـروزی بـدان مـنـحـصـر گـردد.[۲۵۹]ایـن عـقـیده ابوحنیفه ، مالک ، شافعی ، احمد، نافع ، ابن عمر و اسحاق است .[۲۶۰] نوع دوم : اموالی است که زیان از بین بردن آن هابه خود مسلمانان باز میگردد مانند: ۱ - مـخـازن بـزرگ آب کـه اگـر بـه وسـیـله مـسلمانان کوبیده شود، راه را برآنان میبندد یا غرقشان میکند. ۲ - آنچه مسلمانان از بریدن آنها، به این دلیل که از وجود آنها برای علوفه استفاده میکنند یا در زیر آنها سایه میگیرند یا از میوه اش میخورند، زیان میبینند. ۳ - کـاری کـه عـادت مـا و دشـمـن بـر آن جـاری نـیـسـت و اگـر مـا انـجـام دهـیـم بـا مـا مـقـابله به مـثـل مـی کـنـنـد، مـانـنـد ویـران سـاخـتـن بیمارستان ها[۲۶۱]و چاههای نفت . اگر ما این امـوال دشـمـن را از بـیـن بـبـریـم بـا مـا مـقـابـله بـه مثل میکند و زیان سنگین تری متوجّه ما میشود.[۲۶۲]پس به دلیل این که انجام آن موجب ضرر رساندن به مسلمانان میشود، حرام است .[۲۶۳] بـردن و نـه بـاقی گذاشتن آن هااست ؛ مانند کشتزارها و بناهایی که مانع عبور سپاه و گردنه راه پـیـروزی واقـع نمیشوند و مسلمانان در آن سود یا زیانی جز به خشم آوردن و ضرر زدن به کفار ندارند.
در این باره دو نظریه وجود دارد:[۲۶۴]
شاخه اوّل ـ نظریه تجویز کنندگان و دلایلشان
یکم : راءی تجویز کنندگان
ابو حنیفه ، ابویوسف ، مالک ، شافعی ، ابن منذر، اسحاق و ابن حزم اندلسی گفتهاند: از بین بردن اموال دشمن (از نوع سوم ) جایز است . اسحاق گفته است : اگر برای دشمن شکست آورتر باشد، آتش زدن سنّت است .[۲۶۵] در کـتـاب الهـدایـة آمده است : مستحبّ است ، کسانی که امکان دعوتشان وجود دارد دعوت شوند، پس اگر سرباز زدند مسلمانان ، از خداوند علیه آنان کمک بگیرند و با آنان بجنگند و منجنیق نصب کـنـنـد و آنـان را بـه آتـش بکشند، به آب ببندند، درختانشان را ببرند و کشتزارهایشان را تباه کـنـنـد؛ زیـرا هـمـه ایـن امـور بـاعـث عصبانیّت و خشمگینی آنان میشود، شوکتشان را میشکند و جمعشان را پراکنده میگرداند.[۲۶۶] اسـلحـهای باشد که نتواند حمل کند، آن اسلحه آتش زده میشود وآنچه از آن آتش نمیگیرد، در جایی که کفار ندانند دفن میشود تا مورد استفاده آنان قرار نگیرد.[۲۶۷] در کتاب خرشی آمده است : هرگاه دشمن دعوت را نپذیرفت ، پیکار با او با انواع جنگ جایز است . جایز است که آب به رویشان بسته شود تا از تشنگی بمیرند، یا بنابر مشهور آنان را به آب بـبـنـدنـد تا غرق شوند، یا با ابزاری مانند شمشیر، نیزه ، پرتاب با منجنیق و ابزارهای جنگی همانند آن و یا آتش ـ اگر جز با آن ممکن نباشد و مسلمانی در میانشان نباشد ـ کشته شوند. از نـظـر ابـن قـاسـم ، اگر جنگ با آنها به وسیله چیزی بجز آتش ممکن باشد و یا مسلمانی در میان آنها باشد، با آتش نباید جنگید.[۲۶۸]مـالک ، قـطـع درخـتـان مـیـوه دار و تـخـریـب آبـادی را جـایـز مـی شـمـرد، ولی قـتـل چـهـارپایان و آتش زدن زنبورها را تجویزشافعی گفته است : اشیای بی روح مانند درخت میوه ببرند.[۲۶۹] هـمـو در جای دیگری گفته است : خانهها و درختان اگر مسلمانان پناهگاه داشته باشند، آتش زده میشوند و اگر پناهگاه نداشته باشند، این کار مکروه است .[۲۷۰]در کـتاب المحلی از ابن حزم آمده است : آتش زدن و نابود ساختن درختان ، خوراکیها، کشتزارها و خانههای مشرکان جایز است .[۲۷۱]
دوم : دلایل تجویز کنندگان
۱ - مـنـهـدم سـاخـتـن بـنـاهـا و قـطع درختان به مقتضای شرایط جنگی و به منظور دستیابی به پـیـروزی بـرای مـا جـایـز اسـت . بـه دلیـل ایـن فـرمـوده خـدای متعال :[۲۷۲] (مـا قـَطـَعـْتـُمْ مـِنْ لیـنـَةٍ اَوْ تـَرَکـْتـُمـُوهـا قـائِمـَةً عـَلی اُصـُولِهـا فـَبـِاءِذْنِ اللّهِ وَ لِیـُخـْزِیَ الْفاسِقینَ)[۲۷۳] هـرچه از خرما بُنها بریدید یا آن را ایستاده بر ریشه اش رها ساختید به اذن خدا بوده است و تا زشتکاران را سرافکنده گرداند.
بـیـضـاوی در تـفـسـیـرش با استدلال به همین آیه میگوید که ویران ساختن آبادیهای کفار و قطع درختانشان برای افزایش خشم آنها جایز است .[۲۷۴] در سـبـب نـزول ایـن آیـه از نـافـع از ابـن عـمـر روایـت شـده اسـت کـه رسـول خـدا(ص ) فـرمـان داد نـخـلهای بنی نضیر را قطع کنند، بلکه نخلستانهای آنان یعنی بویره [۲۷۵] را برید[۲۷۶]و آتش زد. یکی از ساکنان دژ گفت : ای محمد، ایـن فـسـاد اسـت و تـو از فـسـاد نـهـی مـی کـنـی ، پـس آیـه فـوق نازل شد؛ و حسان بن ثابت در باره اش میگوید:
وَ هانَ عَلی سُراة بنی لُؤ ی
حریق بالبویرة مستطیر[۲۷۷]
بـرای بـزرگـان بـنـی لؤ ی حـریـق افـروخـتـه در بـویـره سهل بود.
بنابر این ، اگرپیروزی متوقّف بر نابودی آنها باشد، واجب است .[۲۷۸]زهری از اسامه روایت میکند که رسول خدا(ص ) به وی توصیه کرد و گفت :
(بامدادان به (اءُبنی ) حمله کن و آتش بزن .)[۲۷۹]
۲ - خـدای مـتـعـال به دوستان مؤ من خود فرمان داده است که دشمنان کافرش را به خشم آورند، و برایشان در این کار پاداش قرار داده است . بیان این مطلب در کلام خداوند چنین است :
(وَ لا یـَطـَئُونَ مـَوْطـِئاً یـَغـیـظُ الْکـُفـّارَ وَ لا یـَنـالُونَ مـِنْ عـَدُوٍّ نـَیـْلاً اِلاّ کـُتـِبَ لَهـُمْ بـِهِ عـَمـَلٌ صالِحٌ)[۲۸۰]و در هـیـچ مکانی که کافران را به خشم آورد، قدم نمیگذارند و به دشمن دستبردی نمیزنند مگر این که به سبب آن ، عملی صالح برای آنان نوشته میشود.
تـخـریـب خـانـه هـا و بـریـدن درخـتـان کـافران آن هارا به خشم میآورد و شوکتشان را خرد می کـنـد،[۲۸۱] پس اگر امید به دستیابی بر آنها نداریم ، جایز است که ، برای به خشم آوردن و سخت گرفتن بر کافران ، آن هارا از بین ببریم . اما اگر به دستیابی برآنها امید برود، به بین بردنش مکروه است . اما اگر آنها را به غنیمت گرفتیم ، به این ترتیب که خـانـه و کـاشـانـه آنـان را بـه پـیـروزی یـا صـلح گـشـودیـم ، بـه ایـن اعـتـبـار کـه مـال خـودمـان گـردد؛ یـا امـوالشـان را بـه غـنـیـمـت گـرفـتـیـم ، در ایـن صـورت بـه ایـن دلیل که به غنیمت ما درآمده ، ازبین بردن آنها حرام است .[۲۸۲] ۳ - خدای متعال فرموده است :
(... یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِاءَیْدیهِمْ وَ اَیْدِی الْمُؤْمِنینَ ...)[۲۸۳]خانه هایشان را به دست خویش و به دست مؤ منان خراب میکنند.
عـکرمه گفته است : درون خانهها با دستان خودشان ویران میشود تا به چنگ مسلمانان نیفتد و بیرون خانهها را مؤ منان با هدف رسیدن به کفار ویران میسازند.[۲۸۴] خدای متعال فرموده است :
(... وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ ...)[۲۸۵] و دستگیرشان کنید و محاصره شان کنید و برای آنان در هر کمینگاهی بنشینید.
این آیه شریفه بر جایز بودن کارهای زیر دلالت دارد:
۱ - محاصره[۲۸۶] کافران در شهرها، دژها و قلعهها.
۲ - بـه آب بـسـتـن و افکندن آتش و منجنیق [۲۸۷] بر آنان و روی آنها و افکندن مار و عقرب برآنها، اگرچه زن و کودک هم در میان آنان باشند.[۲۸۸][۲۸۹]) روایـت شده است که رسول خدا(ص ) طائف را محاصره نمود و علیه ساکنانش منجنیق برپا کرد و فرمان داد، قصر مالک بن عوف ، فرمانده لشگر طائف را به آتش بکشند.[۲۹۰] از کـسانی که این نظریه را دارند، ثوری ، اوزاعی ،[۲۹۱] شافعی و حنفیها را می تـوان نـام برد و از ظاهر کلام احمد و ابن حزم نیز ـ آنجا که در صورت نیاز و بدون نیاز آن را جایز شمردهاند ـ نظریه فوق بر میآید.[۲۹۲] امـّا آنچه درباره ابوبکر نقل شده که از قطع درختان و تخریب آبادی منع کرد، سخن هیچ کس در برابر گفته ابوبکر از پیش خود از این کار نهی کرد؛ زیرا ترک این کار مباح است . چنان که در فرموده خدای متعال آمده است : (آنچه از درختان خرما را که بریدید و آنچه را برپا گذاشتید همه به امر خدا و برای خواری فاسقان بود.)[۲۹۳]
شـافـعـی فرمان ابوبکر ـ هنگام فرستادن خالد به جنگ طلیحه و بنی تمیم را مبنی بر آتش زدن ، به عنوان دلیل نظریه فوق ، ذکر میکند. این در حالی است که خود ابوبکر در جنگهای شـام از ایـن کـار نـهـی کـرد. او در ایـن بـاره مـی گـویـد: شـایـد دلیـل فـرمـان ابـوبـکـر مـبـنـی بـر خـودداری از قـطـع درخـت بـارآور ایـن بـود کـه از رسـول خـدا(ص ) شنیده بود که سرزمین شام بر مسلمانان گشوده میشود، بنابراین به اعتقاد مـا در حـالی کـه بـریدن و نبریدن درختان برای ابوبکر مباح بود، نظر به منافع مسلمانان ، تـرک قـطـع درخـتـان را اخـتـیـار و از انـجامش نهی کرد، نه این که تخریب و آتش زدن آنها حرام باشد.[۲۹۴] زهری از اسامة نقل میکند که رسول خدا(ص ) به وی سپرد و گفت :
(صبح زود بر اءبنی حمله کن و آتش بزن .)[۲۹۵]
شاخه دوّم ـ نظریّه مخالفان و دلایلشان
یکم : نظریه مخالفان
لیـث بـن سـعد و ابو ثور و اوزاعی گفتهاند که [ویران ساختن آبادیها و قطع درختان ] جایز نـیـسـت و روایـتـی هـم از احمد، مبنی بر عدم جواز، نقل شده است .[۲۹۶] در کتاب بدایة المجتهد آمده است : (اوزاعی قطع درخت بار آور و تخریب آبادی را، کنیسه باشد یا جایی دیگر، نـاپـسـند شمرده است .)[۲۹۷] اوزاعی میگوید: هرگاه دشمن درون انبار زیر زمینی گـنـدم بـود و دانستی که بدون آتش زدن برآنها مسلط میشوی ، من دوست دارم که از آتش زدن خـود داری شـود؛ و اگـر تـسـلط بر آنها ممکن نبود و از بیرون آمدن خودداری کردند، ایرادی در آتـش زدن نـمـی بـیـنـم ، هـرچـنـد کـودک بـه هـمـراه داشـتـه بـاشـنـد؛ زیـرابه جنگ مسلمانان آمدهاند.[۲۹۸] در کـتـاب المـغـنـی از ابـن قـدامـه آمده است :اگر برای غرق کردن دشمن راهی بجز ویران کردن سـدهـا نـبـاشـد، اگر موجب نابودی زنان و کودکان ـ که خداوند نابود سازی عمدی آنان را حرام گـردانـیـده ـ بـاشـد، جـایـز نیست و اگر تسلّط برآنها جز این راهی نداشته باشد، جایز است .[۲۹۹]
۱ - ایـن کـار فـسـاد مـحـض اسـت و هـیـچ ضـرورتـی جـنـگـی مـقـتـضـی آن نـیـسـت و خـدای متعال از فساد در زمین نهی کرده ، فرموده است :
(لا تَعْثَوْا فِی الاَْرْضِ مُفْسِدینَ)[۳۰۰]در زمین فساد گرانه مگردید.
این کار افسادی است که مشمول این گفته خدای متعال میگردد:
(وَ اِذا تـَوَلّی سـَعـی فـِی الاَْرْضِ لِیـُفـْسـِدَ فـیـهـا وَ یـُهـْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ)[۳۰۱]و چـون روی از تـو بـگـردانـد، در زمـیـن تـلاش کـنـد تـا درآن فـسـاد انـگـیـزد و کـشـتـزار و نسل را تباه گرداند.
از این رو، میبینیم که پیامبرخدا(ص ) خطاب به فرماندهانش چنین توصیه میکند:
خـانهای را ویران نکنید، درختی را نبرید، مگر آن درختی که مانع پیکارتان گردد یا میان شما و مشرکان حایل باشد.[۳۰۲] ایـن گـفـتـه رسـول خدا(ص ) دلیل رفتار آن حضرت با ویران کردن خانهها و آتش زدن درختان بـنـی نـضـیر و خیبریان و کوبیدن خانهها و بریدن تاکستانهای طائفیان [۳۰۳] را که برای برخی افراد ناآگاه مبهم است ، روشن میسازد.
این موارد بیهوده یا فساد نبود، بلکه بنابر ضرورت جنگ بود.[۳۰۴]
۲ - آنچه از ابوبکر نقل شده است که در هنگام فرستادن یزید بن ابوسفیان به عنوان فرمانده جنگ شام به وی چنین سفارش کرد: نخلستان را آتش نزن و غرق نکن [۳۰۵]، درختی را قطع نکن و آبادیی را ویران نساز.[۳۰۶]
۳ - اصـل بـر عـدم قـطع درخت و ویران ساختن بنااست ، زیرا هدف از جنگ به شکست کشیدن دشمن است ، نه آزار رعیت .[۳۰۷]
۴ - ویرانی و نابود سازی بدون هدف ، عبث محض است .
اینان سپس درباره دلایل گروه اوّل به مناقشه پرداخته میگویند:
امـا مـراد از خـرمـا، خود درخت نیست ، بلکه میوه آن خرما بُنها بریدید یا آن را ایستاده بر پایههایش رها ساختید، به اذن خدا بوده است )[۳۰۸]. فرض بر پایه ماندن آن ممکن نیست ، جـز ایـن کـه میوه درخت باشد، نه اصل آن و چیدن میوه ، تخریب به شمار نمیرود. روایت شده اسـت کـه رسـول خـدا(ص ) ابو لیلی مازنی و عبدالله بن سلام را به کار گماشت . ابو لیلی عـجـوه (خـرمـای رسـیـده ) را کـه مـیـوه مـرغـوبـی بـود، مـی چـیـد و ابـن سـلام لیـنـه (نـارس و کـال ) را کـه مـیـوه نـامـرغـوبـی بـود، مـی چـیـد به ابن سلام گفته شد که چرا لینهها (یعنی خـرمـاهـای نـامـرغـوب ) را چـیدی ؟ گفت : زیرا دانستم که خداوند چیره کننده پیامبر خویش است و امـوال آنـان را بـه غـنـیـمت او در میآورد. پس دوست داشتم عجوه را باقی بگذارم . چیدن میوه به اتـفـاق جـایـز اسـت ، زیـرا این کار مادامی که اصل درخت باقی باشد، خوردن میوه به شمار میرود، نـه کـنـدن درخـت . از ایـن رو شـیـخ ابـو زهـره گـفـتـه اسـت : بـا ایـن روایـت ، استدلال به این دلیل ساقط میشود.[۳۰۹] واقعیّت این است که این تفسیر با موارد زیر مخالف است :
۱ - تفسیر متقدّمان که لینه را به معنای نخل تفسیرکردهاند (نه خرما) و حدیثهای صحیح نیز مؤ یـّد نـظـریـه آن هـااسـت . نـافـع از ابـن عـمـر روایـت کـرده اسـت کـه رسـول خـدا(ص ) هـنـگامی که در بویره بود، نخلستان بنی نضیر را آتش زد و آنها را برید. پس خدای متعال این آیه را نازل کرد: (هرچه از درختان خرما بریدید یا آن را ایستاده بر پایه هـایـش رهـا سـاخـتـید به اذن خدا بوده است )[۳۱۰]. این روایت را بخاری در صحیح از خـد(ص ) دسـتـور داد نـخـلسـتـان را قـطـع کـنـنـد و در ایـن جـا
۲ - رسـول خـدا(ص ) نـه تنها به قطع کردن ، بلکه به آتش زدن نیز فرمان داد و روشن است که درخـت را آتـش مـی زنـنـد، نـه مـیـوه را. نـقـل شـده اسـت کـه رسـول خـدا(ص ) بـرخـی از نخلهای بنی نضیر را آتش زد و برخی را قطع کرد وحسان در این باره شعری سرود.[۳۱۱]
و هان علی سراة بنی نویترکتم قدرکم لا شیی ءَ فیها
حریق بالبویرة مستطیر و قدر القوم حامیة تفور
آتشی که در بویره افروخته شد، بر سران بنی نوی آسان بود.
شما ارزش خود را از دست دادید و چیزی از آن باقی نیست و ارزش قوم چونان شعلهای زبانه میکشد.
ابوسفیان به حسان چنین پاسخ داد:
ادام الله ذلک من جشیع ستعلم اینا فیها بِنَزْه
و حرق فی نواصیها السعیرو تعلم ای ارضینا نضیر
خدا کند که این شعله حریص همچنان زبانه بکشد.
به زودی خواهی دانست که کدام یک از ما شادمان و سرزمین کدام از ما سرسبز است .
ایـن هـا روایـت هـای صـحیحی است و بیانگر آن است که پیامبر خدا(ص ) فرمان داد که برخی از نـخـل هـا را آتـش بـزنـنـد و بـرخی دیگر را قطع کنند. بنابر این ، اگر چیدن میوه منظور بود، انـگـیـزه ردّ و بـدل شـدن چـنـیـن اشـعـاری مـیـان حـسـان و
۳ - رسـول خـدا(ص ) در اءبـنـی فـرمـان داد نـخـل هـا را آتـش نقل شده که گفت : رسول خدا(ص ) به من فرمان داد که صبح زود به (ابنی ) حمله کنم و آنجا را آتش بزنم .[۳۱۲]
ابـن عـبـاس دربـاره ویـرانـی خـانـه هـای یـهـود بـه دست خودشان و به دست مؤ منان (یُخْرِبُونَ بـُیـُوتَهُمْ بِاَیْدیهِمْ وَ اَیْدِی الْمُؤْمِنینَ)[۳۱۳]روایت کرده است : هنگامی که مسلمانان به یـکـی از خانه هایشان میرسیدند، برای وسعت بخشیدن به میدان نبرد آن را ویران میساختند. خود آنها نیز در پشت خانه هایشان برای پناه بردن به خانههای بعدی نقب میزدند و از آن جا بـه سـوی مسلمانان تیر میافکندند؛ و گفته شده است که یهودیان خانهها را به منظور بستن کـوچـه هـا ویـران مـی کـردنـد.
عـکـرمـه در تـفـسـیـر آیـه گـفـتـه اسـت : داخـل خـانـهها را بادستان خودشان ویران میکردند تا این که به دست مسلمانان نیفتد و بیرون خانهها به دست مسلمانان ویران میگردید تا به یهودیان برسند.[۳۱۴]از ایـن جـا روشـن مـی شـود کـه ویـرانـی خـانـه هـای یـهـود بـه دسـت مـسـلمـانـان جـز بـه دلیـل ایـن کـه در آن هـا سـنگر گرفته به آنان آزار میرساندند، نبود؛ و برای دفع اذیّت از خودشان چارهای جز آتش زدن و ویران ساختن آنها نداشتند.
شاخه سوم ـ نظریه برتر و برگزیده
چـنـیـن بـه نـظـر مـی رسـد کـه عـلّت اخـتـلاف دو گـروه یـاد شده ، مخالفت کار ابوبکر با کار پـیـامـبـر(ص ) در ایـن بـاره بـاشـد؛ زیـرا ثـابـت شـد کـه رسـول خـدا(ص ) نـخـلستان بنی نضیر را به آتش کشید و درباره آبادی ای را ویران نسازید. ایـن گفته ابوبکر مورد پذیرش کسانی قرار گرفته است که اظهار آن را به سبب آگاهی وی از نـسـخ حـکـم کـشتن و پی کردن از سوی پیامبر دانستهاند و یا آن را خاص بنی نضیر شمرده انـد. امـا آن هـایـی کـه تـنـهـا گـفـتـار پـیـامـبـر را پـذیـرفـتـه انـد، قول و فعل هیچ کس را برخود حجت نشمردهاند؛ و به آتش زدن و قطع درختان فتوا دادهاند.
بـه اعـتـقـاد مـا حـکـم شرعی درباره درختان دشمن و نابود ساختن آنها بستگی به نظر رهبر یا فـرمـانـده دربـاره فـایـده ایـن کـار در جـهـت شـکـسـت دشـمـن ، دارد. هـدف رسـول خـدا(ص ) از قـطع درختان یا از میان بردن نخلستانها، دستیابی به نتایج سودمند این کار و نیز نشان دادن راه و آموزش دادن به امّت خویش بود.
اگر میان آتش زدن نخلستان بنی نضیر و خود داری از آتش زدن نخلستان طائف مقایسهای انجام دهـیـم [سـرّ]تـفـاوت [رفـتـار پـیـامـبر] برای ما روشن میشود. در حالی که هیچ امیدی به هدایت یـهـودیـان نـبـود و مسلمانان با آزار رسانیدن و خشم گرفتن بر آنها و نیز با آزارهایی که از سوی یهودیان میدیدند، به خداوند تقرّب میجستند. مردم طائف سر به راه شدند و به سرعت دعوت مسلمانان را پذیرفتند.
مفهوم این کار مصلحت اندیشی [مقام ] رهبری نسبت به دولت اسلامی در مناسبات جهانی است .
موارد زیر، به اتفاق منع شرعی ندارند:
۱ - سـازمـان اطـّلاعـات نـظـامـی بـرای جـلوگـیـری از پـیـشـروی دشمن به سوی نیروی خودی ، پـل یا گذرگاهی را ویران
۲ - راه آهنی که در پشت صفوف سپاه (اسلامی ) کشیده شده ، نابود شود تا این که برای تهاجم از پشت ، مورد استفاده دشمن قرار نگیرد.
۳ - بـه مـنظور فراهم آوردن امکان نشانه گیری توپخانه علیه دشمن سراها یا ساختمانهایی ویران گردد.
۴ - برای جلوگیری از پناه گرفتن دشمنان ، دژهایی ویران گردد.
۵ - به مقتضای شرایط جنگی کشتزارهایی نابود شود.
مطلب دوّم : حکم کشتن حیوانات متعلّق به دشمن
شاخه اوّل ـ نظریه و دلایل تجویز کنندگان
یکم : نظریه تجویزکنندگان
مـذهـب حنفی به جواز این عمل معتقد است و قول روشن تر در نزد مالکیان و برخی از حنبلیها نیز همین است . حنفیه گفتهاند: ذبح و پی کردن حیوان ، برای هدفی صحیح ، جایز است ؛ و آن گاه کـه امـام قـصـد بـازگـشـت کـنـد و بـا او چـهـار پـایـانـی بـاشـد کـه نـتـوانـد بـه دار الاسـلام مـنتقل سازد، نیروهایش آنها را سرمی برند یا آتش میزنند، ولی رهایشان نمیکنند. برخلاف شـافـعـی کـه مـی گـویـد:
آن هـا را رهـا مـی کـنـنـد، زیـرا رسول خدا(ص ) از ذبح گوسفند جز برای خوردن نهی کرده است .[۳۱۵]
از مالک جواز کشتن و سر بریدن حیوان روایت شده است .[۳۱۶]من این است که هرآنچه مسلمانان از بردن یا گرفتن آن عاجز باشند، اگر از چیزهایی باشد که مـورد اسـتـفـاده دشـمـن قـرار مـی گـیـرد، نـابـودی آن جـایـز اسـت ، مـثل نخل که فروختن آن به کافران حرام است و به طریق اوّلی بلا عوض دادن آن به دشمن نیز حرام میباشد.
و اگـر از چـیـزهایی باشد که برای خوردن مفیدند، مسلمانان حق دارند چه در صورت نیاز و چه بـی نـیازی آن را بکشند وبخورند. اتلاف سوای این دو قسم جایز نیست ؛ زیرا اتلاف و افساد محض است و رسول خدا(ص ) از ذبح حیوان جز برای خوردن نهی کرده است .)[۳۱۷]
دوم : دلایل تجویز کنندگان
۱ - ذبح حیوان برای هدفی صحیح جایز است و از شکستن شوکت دشمن ، هدفی صحیح تر نیست . سـپـس بـه آتـش کشیده میشود تا منفعت آن به کافران نرسد و از این جهت حکم تخریب بنا را دارد، بـرخـلاف آتـش زدن قـبـل از ذبح ، که مورد نهی واقع شده است و پی کردن حیوان که مثله محسوب میگردد.[۳۱۸]
۲ - زیرا ذبح چهارپایان کافران در وضعیت غیر جنگی موجب خشم و تضعیف قدرتشان میگردد؛ و کـشـتـن آن هـا در حـال جـنـگ نـیـز هـمـان حـالت را دارد.[۳۱۹]دلیـل مـبـاح بـودن کـشـتـن حـیـوانـات دشـمـن ، قـول خـدای مـتعال است که (وَ لا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغیظُ الْکُفّارَ وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً اِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ)[۳۲۰] و یـا هیچ قدمی که کافران را خشمگین سازد، بر نمیدارند و یا دستبردی به دشمن نمیزنند، مگر آن که عمل صالحی بر ایشان نوشته شود.
شاخه دوم ـ نظریّه و دلایل مخالفان
یکم : نظریّه مخالفان
سـر بـریـدن آنـچـه قـابـل خـوردن بـاشـد، بـه هدف خوردن ، و از بین بردن حیواناتی که در عملیّات جنگی مورد استفاده دشمن قرار میگیرند، مانند اسبان سواری و استران بارکش ، جایز اسـت ، زیـرا ایـن کـار هـمانند آماده ساختن نیرو علیه دشمن است و موجب تضعیف ابزار جنگی او میگردد[۳۲۱] و خدای متعال فرموده است :
(وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ)[۳۲۲] در برابر آنها تا میتوانید نیروی جنگی آماده کنید.
امـّا در دیـگـر مـوارد، گـروهـی از فـقـیهان کشتن حیوان بی ضرر را، جز برای خوردن ، حرام میدانند.
فقیهان شافعی ، حنبلی و ظاهری و ابن وهب از مالکیها از این گروهند.
مـگـر آن دسته از حیواناتی که دشمن سوار بر آنها با ما میجنگد؛ زیرا این گونه حیوانات ، ابزار جنگی به شمار میروند و کشتن آنها به قصد عقب نشاندن و غلبه بر دشمن جایز است . همچنین اگر حیوانی را به غنیمت گرفتیم و ترسیدیم که نزد دشمن باز گردد و ما زیان ببینیم ، نابود ساختن آن برای دفع این مفسده و نیز به خشم آوردن دشمن جایز است .[۳۲۳]در کتاب المغنی از ابن قدامه آمده است : سر بریدن چارپایانشان در غیر حالت جنگی به خاطر خـشـمـگـیـن کـردن آن هـا و بی ثمر کردن برای آنان جایز نیست ، خواه بیم افتادن آنها به دست دشـمـن را داشـتـه بـاشـیـم یـا نـداشـتـه بـاشـیـم ، این مطلب را اوزاعی ، لیث و ابو ثور گفته انـد.[۳۲۴] امـا غـرق سـاخـتـن و بـه آتـش کـشـیـدن زنـبـور بـه اعـتـقـاد عـمـوم اهـل عـلم ، از جـمـله اوزاعـی ، شـافـعـی و لیث بن سعد، جایز نیست . به مالک گفته شد: آیا لانه زنبور را میشود آتش زد؟ گفت : ولی من نمیدانم زنبور چیست .[۳۲۵]از مالک روایت شـده کـه او مـیـان حیوان و درخت تفاوت نهاده ، زیرا کشتن حیوان مثله محسوب میشود و از آن نهی شده است و درباره رسول خدا (ص ) نقل نشده که حیوانی را کشته باشد.[۳۲۶]ابـن حـزم ظـاهـری گـویـد: البـتـه سـر بـریـدن حـیـوانـات دشـمـن مـثـل گـاو، شتر، گوسفند، اسب ، مرغ ، کبوتر، قو و جز آن ، به طور کلی ، و اسبها، که فقط در حـال کـارزار، کـشـتـه مـی شـونـد؛ و تـفـاوتـی نـمـی کند که مسلمانان حیوانی را گرفته یا نـگـرفـته باشند؛ دشمن آن را گرفته و مسلمانان قدرت بازپس گیری آن را ندارند، یا اصلاً بـه دسـت دشـمـن نـیـفـتـاده اسـت . آن حـیـوانـات در هـر صورت رها میشوند. اما در صورتی که مسلمانان قدرت نگهداری و یا سوق دادن آنها به سوی جبهه خودی را نداشته باشند، کشته می شـونـد. زنبورهای دشمن کشته نمیشوند و کندوهایشان غرق یا آتش زده نمیشود.
همچنین اگر چـارپـای کـسـی در دارالحـرب وامـانـده شـود، کـشـتـنـش بـر او جـایـز نـیـسـت و بـه حال خودش رها میشود.[۳۲۷]
دوم : دلایل مخالفان
۱ - رسول خدا(ص ) از قتل همراه با شکنجه حیوانات نهی کرد.[۳۲۸]
۲ - ابـوبـکـر هـنـگـام اعـزام یـزیـد بـن ابـوسفیان ، به عنوان فرمانده سپاه ، توصیه کرد که چارپایان و یا گوسفندان را، جز برای خوردن ، نکشد.[۳۲۹]
۳ - حـیـوان را نـمـی تـوان کـشـت چـون هـمـانـنـد زن و کـودک مـحـتـرم اسـت . گـرچـه قـتـل مـشـرکـان در حـالت جـنـگ ، بـرخـلاف هـنـگـامـی کـه بـه تـصـرف مـا درآمـده انـد، بـه هـر شـکـل مـمـکـن جـایـز اسـت . از ایـن رو، قـتـل زنـان و کـودکـان در شـبـیـخـون و یـا در سـیـاهـچـال ـ آن گـاه کـه هـمـراه نـیـروهـای جـنـگـی بـاشـنـد و قـصـد قـتـل جداگانه آنها در کار نباشد ـ جایز است . بر کشتن حیوانات دشمن در حالت جنگ به منظور قتل و شکست آنان جایز است . نقل شده است که در روز احد حنظلة بن راهب ، اسب ابوسفیان را زخمی کرد. اسب ، وی را بر زمین افکند و ابن شعوب او را نجات داد و در این باره اختلافی نیست .
۴ - دسـتـور خـداوند عزّوجل این است که با چیزهایی که نهی نکرده ، دشمنان را خشمگین سازیم ؛ نه با چیزهایی که انجامش را بر ما حرام کرده است .[۳۳۰]
مطلب سوّم : حکم ترور
چـه بـسـا کـه تـرور دشمنان اسلام به سازمان اطّلاعات نظامی یا مزدورانش سپرده شود. از این رو، مناسب است که حکم شرعی این گونه کارها را روشن سازیم .
اسـلام ، قـتـل و تـرور آن دسـتـه از دشـمـنـان اسـلام کـه خـداونـد مـتـعـال ، پـیـامـبـر خـدا(ص ) و مـسـلمـانـان را بـیـازارنـد، جـایـز شـمـرده اسـت و هـمـه مـذاهـب بـه دلایل زیر بر این قول متفقند:
۱ - رسول خدا(ص ) فرمود: چه کسی مرا از شرّ ابن اشرف آسوده میکند؟[۳۳۱] چون هـنـگـامـی کـه رسـول خـدا(ص ) درجـنـگ بـدر بـر دشـمـنـان خـود پـیـروز شـد، زیـد بـن حـارثه [۳۳۲]و بـدهـنـد و کـشـتـگـان و اسـیـران قـریـش را مـعـرفـی کـنـنـد. کـعـب بـن اشرف [۳۳۳] بـا شـنـیـدن این خبر گفت : آیا این خبر درست است ؟ به خدا سوگند اگر محمد بر این قوم پیروز شود، هر آینه در خاک مدفو ن شدن از زنده ماندن بهتر است .
وی پـس از آن که به پیروزی مسلمانان یقین پیدا کرد، از مدینه به مکّه رفت و سران قریش را گـرد آورده آغـاز بـه تـشـویـق آن هـا بـرای انـتـقـام و خـونخواهی کرد. او که از ذوق شعری نیز برخوردار بود، قصیدهای سرود و بر کشتگان در چاه افتاده قریش گریست .
سپس به مدینه بازگشت و شروع به بدگویی از زنان مسلمان کرد و آنها را آزرده خاطر ساخت . آن گاه رسول خدا(ص ) فرمود: چه کسی مرا از شرّ ابن اشرف آسوده میکند؟ محمّد بن مَسلَمه انـصـاری [۳۳۴]گـفـت : مـن شـمـا را آسـوده مـی کـنـم ای رسول خدا(ص )، من او را میکشم . پس محمد بن مَسلمه و ابو نائله سِلکان بن سلاّمه و عباد بن بـُشـر[۳۳۵]، حـارث هـمـدسـت گـردیـدنـد. آن گـاه به قلعه کعب رفته ، او را کشتند وبدین سان رسول خدا(ص ) نه تنها قتل ابن اشرف را جایز شمرد، بلکه از یارانش خواست او را بکشند؛ زیرا کعب به دلیل تشویق بر جنگ با پیامبر(ص )، آزار رساندن به آن حضرت (ص ) و بد گویی از زنان مسلمان ، پیمان شکن به شمار میرفت .[۳۳۶]
دلیـل دوّم :
رسـول خـدا(ص ) قـتـل ابو رافع ، عبدالله بن ابوالحقیق (و گفته میشود سلام ابن الحـقـیـق ) را اجـازه داد. عبدالله بن کعب بن مالک [۳۳۷]گفته است : هنگامی که اَوسیان کـعـب بـن اشـرف را بـه خـاطـر دشـمـنـی بـا پـیـامـبـر(ص ) بـه قـتـل رسـانـدنـد، خـزرجـیـان [۳۳۸] گـفتند: به خدا سوگند آنان هرگز بااین کار در فـضـیـلت از مـا پـیـشـی نـمـی گـیـرنـد، بـبـیـنـیـد کـدام مـرد در دشـمـنـی بـا رسـول خـدا(ص ) مـثـل ابـن اشـرف اسـت ؟ پـس ابـو رافـع بن ابوالحقیق را که در خیبر بود نام بردند.
آن گـاه از رسـول خـدا(ص ) اجـازه قـتـل وی را خـواسـتند و آن حضرت اجازه داد ـ این واقعه پس از فـراغـت یـافـتـن رسـول خـدا(ص ) از خندق و کار بنی قریظه بود ـ . پنج نفر از خزرجیان به سـوی او رفتند که اینها بودند: عبدالله بن عَتیک [۳۳۹]، مسعود بن سَنان ، عبدالله بـن اءُنـیـس ، ابـو قـتـاده پـیـمـان بـنـی سـلمـه ـ ایـنـان حـرکـت کـردنـد و رسـول خـدا(ص ) فـرمـاندهی شان را به عبدالله بن عَتیک داد و آنان را از کشتن کودکان و زنان نـهـی کـرد. آنـان رفـتـنـد و در فـرصـت مـنـاسـب او را کـشـتـنـد. آن گـاه بـازگـشـتـنـد و رسول خدا(ص ) را از قتل آن دشمن خدا آگاه ساختند.[۳۴۰]
دلیـل سـوّم :
از سـَلَمـة بن اَکْوَع نقل شده است که گفت : در یکی از سفرها، جاسوسی از مشرکان نـزد رسـول خـدا(ص ) آمـد و بـا یـاران آن حضرت به گفت و گو نشست و سپس بازگشت . پس رسـول خـدا(ص ) فـرمـود:
او را بـیـابـیـد و بـکـشـیـد. سـَلمـه مـی گـویـد: مـن او را کـشـتـم و رسول خدا(ص ) غنایمش را به من داد.[۳۴۱] مـی بینیم که رسول خدا(ص ) دستور به یافتن جاسوسی از مشرکان داد و او را کشت ، زیرا با کـشـف نـقـاط ضـعـف مـسـلمـانـان آن هـا را اذیـّت مـی کـرد؛ و غـنـایـمـش را بـه قـاتـل او داد. ایـن مـوارد دلالت دارد بـر ایـن کـه نـیـرو فـرسـتـادن بـرای قتل دشمنان خدا و رسول او و آنان که اسرار مسلمانان را فاش میکنند، جایز است .
دلیـل چـهـارم :
ایـن روایـت دربـاره رسـول خـدا(ص ) صـحـیح است که وی غافلگیرانه بر بنی مـصـطـلق ـ در حـالی کـه قـصـد حـمـله داشـتـنـد ـ حـمـله بـرد. زیـرا آن هـا خـدا و رسـول او و مـسـلمـانـان را مـی آزردنـد. هـمـچـنـیـن رسـول خـدا(ص ) بـه اُسـامـة را بـه آتـش بکشد.[۳۴۲] قتل کسانی از قبیل راهبان و زنان ، که قتلشان حرام است ، اگر از آنها خیانتی سر بزند یا به جـنـگ بـپـردازنـد یـا نـظـریـهای جـنـگـی ارائه دهـنـد،[۳۴۳] جـایـز اسـت . حـال اگـر قـتـل کـسـانـی کـه کـشـتـن آن هـا حـرام اسـت بـر اثـر خـیـانـت جـایـز مـی شـود، قـتـل خائنان به طریق اولی جایز است ؛ زیرا یکی از موارد خیانت ، تشویق کردن [مردم ] بر جنگ با مسلمانان است .
از این دلایل چنین بر میآید که اگر دشمنان اسلام جاسوسی کردند، یا از آنها خیانتی سرزد، یا به مسلمانان ناسزا گفتند، قتل و ترور آنها نه تنها به وسیله نیروهای اطّلاعاتی اسلامی و یا مزدورانشان و یا هر وسیله دیگری جایز است ، بلکه با هر شیوه جنگی دیگری (می توان آنها را کشت ).[۳۴۴]
مبحث سوّم : جنگ روانی یا(جنگ افکار)
مطلب اوّل : تعریف جنگ روانی و بیان اصطلاحات آن
دکتر احمد بدر، جنگ روانی را این گونه تعریف عاطفه برای خرد کردن روحیه ارتش و ساکنان شـهرهای دشمن بدان مبادرت میورزد. همچنین از جنگ روانی به منظور کاستن اعتبار دشمن در چشم کشورهای بی طرف استفاده میشود.) وی در تعریف دیگری گفته است : ( جنگ روانی کار و گفتاری است که با تضعیف روحیه معنوی دشمن ، اراده جنگی او را سست میکند)[۳۴۵] دکـتـر فـخـری دبّاغ ، مفهومی از جنگ روانی ارائه داده و گفته است : تهاجمی است که به منظور ایـجـاد تـفـرقـه ، سـسـتی و آشفتگی ، در روان فرد و جامعه ، برنامه ریزی میشود و آنها را طـعـمـه نـقـشـههای سلطه آفرین مهاجمان میسازد و از جهات مورد نظر، آنان را بر ضد منافع حـقـیـقـی خـودشـان سـوق مـی دهـد و نـگـرش هـا و آرمـان هـای آنـان را در تـوسـعـه ، استقلال ، بی طرفی یا مخالفت و جانبداری ، به انحراف میکشاند.[۳۴۶]بـه کـارگـیـری یـک طرح از سوی دولت یا مجموعهای از دولتها در هنگام جنگ یا صلح برای اقـدام هـای تـبلیغاتی ، به منظور تاءثیر گذاری بر آرا، عواطف ، مواضع و رفتار بیگانگان چـه دشـمن ، چه دوست و چه بی طرف به طریقی که به تحقّق سیاست و اهداف دولت یا دولتهای به کارگیرنده کمک کند، جنگ روانی نامیده میشود.[۳۴۷] تعریف جنگ روانی در کتاب الموسوعة العسکریه چنین آمده است :
(جنگ روانی مجموعه کارهایی است که هدف آنها تاءثیر گذاری بر افراد دشمن از جمله رهبران سـیـاسـی و افـراد جـنـگـجـوی آنـان در جهت خدمت به مقاصد به کارگیرندگان این نوع جنگ میباشد.)[۳۴۸] به اعتقاد ما جنگ روانی عبارت است از: به کارگیری هر نوع وسیلهای به قصد تاءثیرگذاری بر روحیه معنوی و خط مشی هر گروهی در جهت اهداف نظامی معیّن و به منظور فلج کردن نیروی اراده و از بین بردن روحیه جنگجویی دشمن ، با نومید ساختن او از پیروزی .
مـفـهـوم و عـمـل جنگ روانی از همان آغاز درگیریهای انسانی شناخته شده بود، امّا اصطلاح (جنگ روانـی ) کـه عـنـوان و شـنـاسـای ایـن مـفـهـوم اسـت ، نـخـسـتـیـن بـار در سال ۱۹۴۱ به کار گرفته شد.
با این وجود این مفهوم تا روزگار ما برای بسیاری از اذهان ، مـبـهـم مانده است . جنگ روانی در افکار مردم با مفاهیمی گوناگون و متغیّر ظاهر میگردد و حتی متخصّصان هم نتوانستهاند آن را در چارچوبی مشخّص جای دهند.
البـتـّه آن گـاه کـه مـفـهـوم روشـن بـاشـد، تـعـبـیـر آن در قـالب اصـطـلاحـات گـونـاگـون مثل آنچه ما و دیگران ذکر کردهایم ، ایجاد مشکل نمیکند. از جمله عناوین و اصطلاحات جنگ روانی اینها است : جنگ افکار، جنگ اعصاب ، جنگ
۱ - القـای نـومـیدی نسبت به پیروزی در روحیه نیروهای خصم و کاهش قدرت جنگی وی از طریق تـضـعـیـف روحـیـه مـعـنـوی ، تـشـکـیـک در تـوانـایـی او بـر پـیـروزی ، افـکـنـدن تـرس در دل نـیـروهـای مـسـلح و نـاراضـی سـاخـتـن تـوده نـظامیان دشمن از راه مبالغه در توصیف قدرت و پـیـروزی هـای خـودی و شـکـسـت هـای دشـمـن و نـیـز بـه کـارگـیـری اصـل بـسـیـج هـواپـیـما، تانک و توپخانه ، برای ایجاد این تصور که در برابر او نیرویی شکست ناپذیر قرار دارد.
۲ - تـضعیف و ایجاد شکاف در جبهه داخلی دشمن از طریق تضعیف سازمانهای اقتصادی ، سیاسی و اجـتـماعی در تحقّق آرمانهای جامعه ؛ واردآوردن فشار اقتصادی بر دولت ؛ تشویق گروههای مخالف برای مخالفت با اهداف کلی دولت و ایجاد تفرقه میان نیروهای مسلح و دیگر اقشار ملّت .
۳ - تـضـعـیـف روحـیـهها، زیرا یکی از هدفهای سرنوشت ساز جنگ از میان بردن امکانات مادی و مـعـنـوی دشـمن است . آن گاه که (یکی از طرفین ) در میدان جنگ پیروز شد، توانسته است نیروی مـادّی طرف مقابل را بشکند. پس از آن ، به ناچار باید اقدامهای دیگری صورت دهد تا این که روحـیـه او نـیـز خـرد شـود و بـا تـسـلیـم شـدنـش ، پـیـروزی کـامـل حـاصـل گـردد. از ایـن پـس ، جـنـگ روانـی ـ کـه هـدف آن در درجـه اوّل و پیش از هرچیز نیروهای معنوی است ـ آغاز میگردد.
۴ - از بین بردن وحدت ملّت و ایجاد تفرقه میان صفوف آنان و تشویق برخی از اعضا و گروه هـای مـلّی بـه اعتراض نسبت به آنچه اکثریّت برآن توافق دارند، و نیز برانگیختن
۵ - تشکیک در کفایت و اخلاص رهبری .
۶ - تحکیم و تقویت دوستی با ملّتهای هم پیمان .
مطلب سوم : اهمیّت جنگ روانی
طی جنگهای جدید، دولتهای درحال جنگ با گفتار و رفتارهای گمراه کننده و شکست آفرین ، در تـضـعیف روحیه معنوی دشمن کوشیدهاند. همه وسایل تبلیغاتی به این منظور به کار گرفته مـی شـود. بـرای پـخـش اعـلامـیـه بـه وسـیـله هـواپـیـمـا و شـایـعـه پـراکنی توسط مزدوران ، اموال هنگفتی خرج میشود و تلاشهای سخت و پیگیری صورت میگیرد. در فرهنگ جنگ روانی همه این اعمال باید جامه گزافه گویی و بزرگ نمایی به خود بپوشند.[۳۴۹]واقـعـیـّت ایـن اسـت کـه نـظـامـیان و کارشناسان جنگ بر این باورند که جنگ روانی سلاحی است فـعـّال کـه در رونـد مـیـدان نـبـرد بـسـیـار مـؤ ثـّر اسـت و هـمراه کارهای جنگی و دیگر روشهای رویارویی ، در تحقّق یک پیروزی سریع با خسارتهای جانی و مالی اندک ، سهم بزرگی را به خود اختصاص میدهد.
جـنـگ روانـی مـهـم تـریـن نـوع جـنـگ هـا بـه شـمـار مـی رود؛ زیـرا عـقـل ، انـدیـشـه و قـلب جـنـگجویان را نشانه میرود تا روحیه معنوی آنان را خرد کند، به اراده جنگی آنان پایان دهد و سرانجام ، آنان را به فرار وا دارد. اهمیّت این جنگ که در قرون جدید در مـیـان سـلاح هـای جـنـگی جا باز کرده ، ناشی از جنگ روانی در تحقّقّ یک پیروزی سریع و کم خسارت از دیگر انواع سلاحها بیش تر است .[۳۵۰] فـرمـاندهان و رهبران اهمیّت و تاءثیر جنگ روانی را در اداره و نتیجه نبرد یادآور شدهاند. از آن جـمـله فرمانده آلمانی ، رومل [۳۵۱]میگوید: فرمانده موفّق کسی است که پیش از تسلّط بر جسم دشمنان خود، بر عقل هایشان چیره گردد.[۳۵۲] ژنـرال دوگـل[۳۵۳]گفته است : هر کشوری برای پیروز شدن در جنگی که علیه او آغاز شده ، لازم است پیش از اعزام نیروهای خود به میدانهای نبرد، به جنگ روانی اقدام کند و این جنگ تا پایان ماءموریت نیروهای نظامی باید پیوسته پشتیبان آنها باشد.[۳۵۴]تغییر داده است .)[۳۵۵]مـونـتـگـمـری مـی گـویـد: (امـروزه هـیـچ رهـبـر پـیشرفتهای نیست که با وجود ناکامی در فهم عـوامـل بـشـری جـنـگ بـتواند در کار خود موفق گردد؛ بنابر این ، شایسته است طبیعت بشری را مـطـالعـه کـنـد و ایـن حـقـیـقـت را کـه مـی گـویـد: جـنـگ را ابـتـدا بـایـد در دلهای مردان جست وجو کرد، بخوبی درک کند.) عمرو بن عاص در اثنای فتوحاتش ، در مصر، به عمر پیغام داد و از او کمک خواست . او نیز چهار تن از صحابیان بزرگ یعنی زبیر، عباده ، مسلمة بن مخلد و مقداد بن اسود را در راءس چهارهزار تن به سوی او اعزام کرد. در نامه عمر آمده بود:
چـهـار هـزار نـفـر را بـه کـمـک تـو فـرستادم و در راءس هر هزار نفر مردی است که با هزار مرد برابری میکند.[۳۵۶]جـنگ روانی ، زیر تاءثیر عوامل متعدّد، به صورت یکی از مهمترین گرایشهای تحولات بین المـللی درآمده است . این اهمیّت ، در حقیقت چیزی جز انعکاس یکی از ویژگیهای بارز جامعه بین المـللی ما یعنی درگیری و رویارویی ، نیست . بسیاری از متفکران سیاسی و نظامی معتقدند که جـنـگ روانـی بـه صورت بخش مکمّل جنگ نظامی و سیاسی درآمده و با بسیاری از کشورها بخش عمده توان خود را در راه توسعه وسائل جنگ روانی به کار میگیرند.[۳۵۷]اگـر مـعـنـویـت تـکـیـه گـاه و اسـاس پـیـروزی هـر انـسـانـی بـوده بـاشـد، ایـن عـامـل بـرای زنـدگـی نـظـامی لازم تر و سربازان بدان نیازمندترند. قدرت نیروهای مسلح دو منشاء دارد، یکی مادی و دیگری معنوی ؛ و اهمیّت منشاء معنوی قدرت ، به مراتب بیش تر از منشاء مادی آن است . برای دستیابی به پیروزی ، به اعتبار این که معنویّات دشمن منشاء قدرت او به شـمار میرود، باید ضربههای روحی نیرومندی برآن وارد ساخت ؛ و بهترین سلاح برای این مـنـظـور جـنـگ روانـی اسـت . مـاهـرانـه تـریـن کـار آن اسـت کـه مـقـاومـت دشـمـن بـدون جـنـگ خـرد گردد.[۳۵۸]جـنـگ روانـی مـسـتـلزم بـه کـارگـیـری تـبـلیـغـات عـلیـه دشـمـن اسـت و در تـکـمـیـل آن بـایـد از ابـزارهـای دیـگـری مـثـل جـنـگ نـظـامـی ، سـیـاسـی یـا اقـتـصـادی اسـتـفـاده شود.[۳۵۹]
مطلب چهارم : دلایل مشروعیّت جنگ روانی
شاخه اوّل ـ دلایلی از قرآن کریم
خداوند متعال فرموده است :
(وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً اِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ)[۳۶۰]هـیـچ غـنـیـمـتـی از دشـمـن دریـافـت نـمـی کـنـنـد، جـز آن کـه بـه خـاطـر آن عمل صالحی برایشان نوشته شود.
از این آیه شریفه در مییابیم ، هر اقدامی که مسلمانان در راه ادای وظایف جنگی ـ که خداوند آن را عـلیـه دشـمـنـانـش واجب کرده است ـ اعم از بدنی ، مالی ، فکری ، آمادگی و یا مرزداری انجام دهند، مشمول این حکم میگردد؛ زیرا به منزله غنیمت دشمن است و موجب ترس او میگردد و بدین وسـیـله مـی تـوان بر او چیره شد و قدرت او را تضعیف کرد و در نهایت با آسانترین راه ، کمترین وسایل و خساراتی اندک ، بر او پیروز شد.[۳۶۱]
وجه استدلال :
مضمون آیه شریفه دلیل بر این است که جهاد زبانی علیه دشمنان خدا، از طریق اقـامـه دلیـل و دعـوت بـه سـوی خـداونـد و نـیـز بـلنـد کـردن صـدا هـنـگـام رویـارویـی و مـتزلزل ساختن اعتماد به نفس نیروهای کفر ـ در جهت هدفهای جهادگرانه ـ از نظر شرعی جایز است ؛ زیرا ضربه زدن نه تنها از طریق اسلحه ، بلکه به وسیله زبان نیز ممکن است ؛ و همان گـونـه که بمب افکندن و تیر انداختن موجب تضعیف دشمن میشود، ترسانیدن سربازان او به وسیله جنگ روانی نیز او را تضعیف میکند ـ در این باره به زودی بحث خواهیم کرد ـ .
شاخه دوّم ـ دلایلی از سنّت شریف نبوی
دلیـل اوّل :
از رسـول خـدا(ص ) روایـت شـده اسـت کـه آن حـضـرت فـرمـود: (بـا مال ، جان و زبانتان با مشرکان جهاد کنید)[۳۶۲]
دلیـل دوم :
نـقـل شـده اسـت کـه حـسـّان بـن ثـابـت در مـسـجـد مـشـغـول سـرودن شعر بود که عمر بر او گذشت و به او نگاه کرد. حسان گفت : من در این مسجد شعر میسرودم ، در حالی که بهتر از تو در این جا حضور داشت . سپس رو به ابو هریره کرد و گـفـت : تو را به خدا سوگند، آیا از رسول خدا(ص ) نشنیدی که میگفت : (از من حمایت کن . خدایا او را با روح القدس تاءیید گردان )؟ گفت : بار خدایا! بلی .[۳۶۳]
دلیل سوم :
نقل شده است که رسول خدا(ص ) به حسان فرمود:
(آنان را هجو کن که جبرئیل با توست .)[۳۶۴]
دلیـل چـهـارم :
نقل شده است که حسان بن ثابت از کسانی بود که به عایشه زیاد دشنام میداد. راوی گـویـد مـن بـه او دشـنـام دادم ، ولی عـایـشـه گـفـت : (خـواهـر زاده ! او را واگـذار. او از رسول خدا(ص ) دفاع میکرد.)[۳۶۵]
دلیل پنجم :
نقل شده است که رسول خدا(ص ) فرمود:
(قریش را هجو کنید، این کار از تیر باران شدن ، برآنها ناگوارتر است .)[۳۶۶]هجوشان گفت ، ولی رسول خدا(ص ) نپسندید. سپس نزد کعب بن مالک و بعد نزد حسان بن ثابت فرستاد. حسان پس از رسیدن خدمت آن حضرت گفت : گاه آن رسیده است که به سوی این شیری که دم میجنباند بفرستید، سپس زبانش را بیرون آورده حرکت میداد. آن گاه گفت :
سوگند به آن که تو را به حق فرستاد، هرآینه با زبانم آبروی آنها را خواهم درید، همچون پوستی که آن را پاره کنند.
رسول خدا(ص ) فرمود:
شتاب مکن . ابوبکر از همه قریش به نسبهای آنان آشناتر است ؛ و من در میان آنها نَسَبی دارم ، نزد او بشتاب تا نسبم را بر تو بازگوید).
حـسـان نـزد او رفـت و آن گـاه بـازگـشـت و گـفـت : ای رسـول خـدا(ص ) نـسـب تـو را بـر مـن باز گفت ، به آن کس که تو را به حق فرستاد سوگند (نسب ) تو را از میان آنها بیرون میآورم ، چنان که مو را از خمیر بیرون میکشند.
عایشه میگوید: از رسول خدا(ص ) شنیدم که به حسان میگفت : مادامی که از خدا و رسولش دفاع میکنی ، جبرئیل پیوسته تاءییدگر توست .
هـمـو گـویـد: از رسـول خـدا(ص ) شـنـیـدم کـه فـرمـود: حـسـان بـا هـجـو گـفـتـن آنـان ، دل خود و دلهای مؤ منان را التیام بخشید.) اسبان تیز تک به سوی شما میتازند، در حالی که بر دوش خود نیزههای تشنه به خون را حـمـل مـی کـنند.
اسبان ما به سرعت از یکدیگر پیشی میگیرند و زنان ، باروسریها، غبار از سـر و رویـشـان پـاک مـی کـنـنـد. اگـر از مـا روی بـرگـردانـید، عمر ما دراز میشود، پیروزی حـاصـل مـی گـردد و پردهها کنار میرود و گرنه منتظر رسیدن روزی باشید که خداوند در آن روز هـرکـه را بـخـواهـد عـزت مـی بـخشد. خدای متعال فرموده است : سپاهی که خدا را یاری کند، برخورد با دشمن را بر او آسان میسازم .[۳۶۷]
دلیـل شـشـم :
نـقـل شـده اسـت کـه حـسـان بـن ثـابـت بـرای هـجـو گـفـتـن بـه مـشـرکـان از رسول خدا(ص ) اجازه گرفت .[۳۶۸]
دلیل هفتم :
رسول خدا(ص ) فرمود:
(مسافت یک ماه را با رُعب یاری شدم .)[۳۶۹]ایـن حـدیـث بـر جـایـز بـودن افـکـنـدن تـرس در وجـود دشـمـنـان بـا وسـایـل گـونـاگـون مـثـل تـبـلیـغـات یـا قـطـع رابـطـه یـا ایـجـاد تزلزل و نومیدی دلالت دارد.
احادیث یاد شده بر وجوب جهاد با جان ، مال و زبان به صورتهای زیر دلالت دارد:
الف ـ جهاد با جان و آن جنگ بی واسطه است .
ب ـ جـهـاد بـا مـال ؛ و آن بـخـشـیـدن مـال بـرای تـکـمـیـل نـیـازهـای جـنـگ مثل سلاح و امثال آن است ، و این مطلب از آیههای مربوط به جهاد استفاده میشود:
(وَ جاهِدُوا بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ فی سَبیلِ اللّهِ)[۳۷۰]با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید.
ج ـ جـهـاد بـا زبـان ، بـا اقـامـه دلیـل علیه دشمنان و دعوتشان به سوی خدای تعالی و بلند کـردن صـدا در بـرخـورد بـا آنـان و تـشر زدن به قصد ترساندن و هر کاری که باعث شکست دشمن میشود. خدای تعالی فرموده است :
(وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً اِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ)[۳۷۱]و هـیـچ غـنـیـمـتـی از دشـمـن بـه آنـان نـمـی رسـد، جـز آن کـه بـه خـاطـر آن بـرایـشـان عمل صالحی نوشته شود.
از احـادیـث نـیـز چـنـیـن اسـتـفـاده مـی شـود کـه اهمیّت و تاءثیر جهاد با زبان کم تر از جهاد با مال و جان نیست ، بلکه تاءثیر آن بر دشمن ، گاه از پیکار هم بیش تر است .
از آنچه گذشت ، اصول اساسی زیر را نتیجه میگیریم :
الف ـ جهاد با زبان یکی از روشهای جهاد با دشمنان است .
ب ـ وجـوب جـهـاد بـا زبـان هـمـانـنـد وجـوب جـهـاد بـا جـان و مال است .
ج ـ گاهی تاءثیر جهاد زبانی علیه دشمن از تاءثیر جنگ
مطلب پنجم : گونههای جنگ روانی در اسلام
جنگهای اسلامی در عصر نبوّت پر از نمونههای جنگ روانی است که برخی از آنها را در این جا یادآور میشویم :
یکم : شعارها و فریادهای جنگی [۳۷۲]
مسلمانان شعار و فریاد را برای دستیابی به چند هدف بر میگزیدند:
۱ - شناسایی یکدیگر در هنگام درگیر شدن با دشمن یا در تاریکیها.
۲ - تلقین روحیه شجاعت و شور و شوق در پیکار گران خودی همراه با ترسانیدن و القای بیم و وحشت در دل دشمن .
نـمـونه شعارهای جنگی دوران نبوت که مسلمانان در کنار شعار اللّه اکبر به کار میگرفتند: در غزوه بدر (اَحَد، اَحَد) (یکتا، یکتا)، در غزوه احد (اَمِت ، اَمِت ) (بمیران ، بمیران ) و در غزوه ذی قرد (یا خیل الله ارکبی ) (ای سپاه خدا سوار شوید) بود.
ارتـش هـای روزگار ما نیز پیوسته برای مردان جنگی در صحنه کارزار شعارهایی انتخاب می کـنند تا شور و شوق آنان را بر انگیزند و به حملههای مردانه وادار سازند. این امر ناشی از درک تاءثیر و نقش عوامل روانی بر اراده جنگجویان است .
قبایل نزاری هم پیمان شده اندو شیران قریش روی آوردهاند
که از لات در بیت الحرام حمایت کنندبا خیلی از سواران آتش افروز
رسـول خـدا(ص ) طـی نـامـهای بـه او پـاسـخ داد کـه نـامـه اهـل شـرک ، نفاق ، کفر و تفرقه رسید و منظور شما را دریافتم ؛ به خدا سوگند هیچ پاسخی جـز پـیـکـان تـیر و لبه شمشیر نمیدهم ، بازگردید، وای بر شما از بت پرستی و بشارت بـادتـان ضـربـت شـمـشـیـر و شـکـافـتـن سـرهـا و ویـرانـی سـرزمـیـن و از بـن کـنـده شـدن آثار.[۳۷۳]خـدا(ص ) گـرفـت و مـغـرورانـه مـیـان صـفـوف بـه حـرکـت درآمـد. رسول خدا(ص ) برای این کار او را نکوهش نکرد و فرمود: (خداوند نوعی از غیرت را دوست میدارد و نـوعی از آن را دشمن ؛ آنچه محبوب خداوند است ، غیرت ورزیدن در جای شک و تهمت است ؛ و آن غـیـرتـی که خداوند دشمن میدارد، غیرت بدون شک و تهمت است ؛ خداوند نوعی از غرور را دوسـت و نـوعـی از آن را دشـمـن مـی دارد؛ آن غـروری که خداوند دوست میدارد، خودپسندی مرد در هـنـگـام پـیـکـار و در هـنـگام دادن صدقه است ؛ و آن غروری که دشمن میدارد، خودپسندی از روی ستمگری است .)[۳۷۴] بـرخـی از مـظـاهـر تـکـبـّر در شـرایـط عـادی حـرام اسـت ، لیـکـن در حال جنگ ، حرمت آن زایل میگردد. برای مثال ، با غرور راه رفتن بر زمین ، که از مصادیق تکبر حـرام مـی باشد، در میدان کارزار پسندیده است و زشتی ای ندارد، زیرا تکبّر در این جا، در حقیقت از سـویـی افتخار به سربلندی اسلام در برابر دشمنان است و از سوی دیگر از مصادیق جنگ روانی است که سزاوار است مسلمانان اهمیّتش را از یاد نبرند.[۳۷۵]
مطلب ششم : راههای مقابله با جنگ روانی در اسلام [۳۷۶]
یکم : ایمان و قدرت عقیده
تـرس و تـهـدید و روشهای گوناگون جنگ روانی چیزی جز ایمان ، استواری و آمادگی برای ایـثـار و فـداکـاری مـؤ مـن نـمـی افـزایـد؛ مـثـل کـسـانـی کـه خـدای متعال درباره شان فرموده است :
(اَلَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَـعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ ایماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ)[۳۷۷]کـسـانـی که مردم به آنان گفتند، مردم برای جنگ با شما گرد آمدهاند، از آنها بترسید، و این سخن بر ایمانشان بیفزود و گفتند: خداوند ما را بسنده است و چه نیکو یاوری است .
روان شـنـاسـان و کـارشـنـاسان جنگ روانی بر این نکته اتفاق دارند که (جنگ روانی در روحیه سربازان بی اعتقاد، ناآگاه به مسائل سیاسی و بی فرهنگ ، تاءثیر بیش تری میگذارد.) از این رو، ایمان دینی برای مسلمانان نوری هدایتگر است و چونان صخرهای سخت ، مانع تضعیف روحیه آنان به وسیله دشمنان میشود.
دوّم : آگاهی و شناخت
قـرآن کـریـم بـه کـشـف هـدف هـای دشـمـنـان اسـلام و مـسـلمـانـان مثل کافران و منافقان ، و روشها و تلاشهای آنان که میکوشند میان مسلمانان تفرقه بیفکنند و اتـّحاد امّت اسلامی را از بین ببرند و آنها را ورزیده است . همچنین این کتاب مقدّس راههای مقابله و مقاومت در برابر تلاشهای دشمنان را به مسلمانان نشان داده است .
از مـهـمترین ابزارهای مصون ساختن پیکارگران در برابر تاءثیر جنگهای روانی علاوه بر ایـمـان و اعـتـقـاد راسـخ ، آگـاهـی و شناخت نسبت به روشهای این جنگ است . این منظور با رعایت اصول زیر تاءمین میشود:
الف ـ کشف تلاشهای شکست آور و سستی آفرین :
قـرآن کـریـم ضـمـن بـیـان نـقـش دشـمـنـان دیـن در شـکـسـت و دل سـردی مـسـلمـانـان یـادآور شـده اسـت کـه چـنانچه امت اسلام در معرض آنها قرار گیرد، خطر آفرین است .
از نـمـونـههایی که قرآن کریم در این زمینه ارائه داده ، منافقانی هستند که ـ هنگام فرمان آماده بـاش رسـول خـدا(ص ) بـرای جـنـگ تـبـوک ـ از مـسـلمـانـان خواستند فرمان آن حضرت را نشنیده بـگـیـرنـد و در سـوز آفـتـاب و تـابـش گـرمـا حـرکـت نـکـنـنـد. پـس آیـه کـریـمـه نـازل شـد و مـسـلمـانـان را از پـیـروی منافقان بر حذر داشت و به آنها خبر داد که گرمای جهنم سوزان تر است و نیز از رسول خدا(ص ) خواست که در دیگر غزوهها از منافقان کمک نگیرد.
(فـَرِحَ الُْمـخـَلَّفـُونَ بـِمـَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّهِ وَ کَرِهُوا اَنْ یُجاهِدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فِی سـَبـیـلِ اللّهِ وَ قـالُوا لا تـَنـْفـِرُوا فـِی الْحـَرِّ قـُلْ نـارُ جـَهـَنَّمَ اَشـَدُّ حـَرّاً لَّوْ کـانـُوا یـَفـْقَهُونََ فـَلْیَضْحَکُوا قَلیلاً وَلْیَبْکُوا کَثیراً جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونََ فَاِنْ رَّجَعَکَ اللّهُ اِلی طائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَاءْذَنُوکَ رَضیتُمْ بِالْقُعُودِ اَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفینَ)[۳۷۸]آنـان کـه درخـانـه نـشـسـتـه انـد و از هـمـراهـی بـا رسـول خـدا(ص ) تـخـلف ورزیـده انـد، خـوشـحـال انـد. جـهاد با مال و جان خویش را، در راه خدا، ناخوش شمردند و گفتند: در هوای گرم بـه جـنـگ نـروید، اگر میفهمند بگو: گرمای آتش جهنم بیش تر است . به سزای اعمالی که انـجام دادهاند، باید که اندک بخندند و فراوان بگریند. اگر خدا تو را از جنگ بازگردانید و بـا گروهی از ایشان دیدار کردی و از تو خواستند که (برای جنگی دیگر) بیرون آیند، بگو: شـمـا هـرگـز بـا مـن (به جنگ ) بیرون نخواهید شد و همراه من با هیچ دشمنی نبرد نخواهید کرد، زیرا شما از همان نخست به نشستن در خانه خشنود بودهاید. پس اکنون هم با آنان که از فرمان تخلف کردهاند، در خانه بمانید.
ب ـ افشا و مبارزه با تلاشهای تفرقه آفرین
خداوند متعال فرموده است :
(یـا اَیُّهـَا الَّذیـنَ امـَنـُوا اِنْ تـُطـیـعـُوا فـَریـقـاً مـِنَ الَّذیـنَ اُوتـُوا الْکـِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ اِیمانِکُمْ کافِرینَ)[۳۷۹]ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده ایـد، اگـر از گـروهـی از اهل کتاب اطاعت کنید، شما را از ایمانتان به کفر بازمی گردانند.
مـفـهـوم ایـن آیـه قـرآنـی چـنـیـن اسـت : دشـمـنـان شـمـا هـمـیـشـه در حـال تلاش اند که میان شما تفرقه بیندازند، گمراهتان کنند و شمارا به جان هم بیفکنند. اگر از آن هـا پـیـروی کـنید، تنها به تضعیف قدرت شما با تفرقه و از میان بردن شما بسنده نمیکنند، بلکه پیوسته به فعّالیّت علیه شما ادامه میدهند تا کافر شوید، به فرمان آنها در آیید و مانند آنان گردید.
(یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ ایمانِکُمْ کافِرینَ)[۳۸۰](پـس از ایـمـانـتـان شـمـا را بـه کـفـر باز میگردانند)؛ و خداوند از تفرقه که پایه ضعف و سستی است نهی میکند و میفرماید:
(وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا)[۳۸۱]و همگان به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده شوید.
بـه مـسـلمـانـان فـرمان میدهد، وضعی را که در دوره جاهلیت داشتند، یعنی دشمنی ، زد و خورد و تفرقه که موقعیّتشان را تضعیف و دشمنان را بر آنها مسلط میساخت ، به یاد آورند.
(وَاذْکـُرُوا نـِعـْمـَةَ اللّهِ عـَلَیـْکـُمْ اِذْ کـُنـْتـُمْ اَعـْداءً فَاءَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا)[۳۸۲]دشمن یکدیگر بودید و او دل هایتان را به هم مهربان ساخت و به لطف او برادر شدید.
فهرست منابع
کتابهای تفسف و علوم قرآن
ـ احکام القرآن ، ابوبکر احمد بن علی رازی جصاص حنفی (وفات : ۳۷۰ ه)، دارالکتاب العربی ، بیروت .
ـ اسـبـاب النـزول ، عـلی بـن احـمد واحدی نیشابوری (وفات : ۴۶۸ ه)، ۱ ج ، چاپ سوم ، مصر، نشر مکتبة بابی الحلبی و اولاده ، سال ۱۳۸۷ ه/ ۱۹۶۴ م .
ـ التفسیر الحدیث ، محمد عزه دروزه ، کتابفروشی عیسی بابی و شرکا، ۱۳۸۳ ه/ ۱۹۶۴ م .
ـ تفسیر الخازن موسوم به لباب التنزیل فی معانی التنزیل ، علاءالدین محمد بن ابراهیم بغدادی معروف به خازن ، دار الفکر.
ـ تـفـسـیـر قـاسـمـی مـوسـوم بـه مـحـاسـن التـاءویـل ، مـحـمـد جـمـال الدیـن قاسمی (۱۲۸۳ ه/ ۱۸۶۶ م ـ ۱۳۳۲ ه / ۱۹۱۴ م )، چاپ دوم ، دار الفکر، ۱۳۹۸ ه/ ۱۹۷۸ م .
ـ تـفـسـیـر القـرآن العـظـیـم ، عـمـاد الدیـن اسـمـاعـیـل بـن کـثیر قرشی (وفات : ۷۷۴ ه)، ۴ ج ، دارالمعرفه ، بیروت ، دار احیاء الکتب العربیه .
ـ التفسیر الکاشف ، محمدجواد مغنیه ، چاپ اول ، دارالعلم للملایین ، بیروت ، ۱۹۷۰ م .
ـ تفسیر المراغی ، احمد مصطفی مراغی ، چاپ دوم ، مکتبة مصطفی بابی و اولاده ، مصر، ۱۳۷۳ ه / ۱۹۵۳ م .
ـ تفسیر نسفی ، عبدالله بن احمد بن محمود نسفی ، ۳ ج ، دار الکتاب العربی ، بیروت .
ـ تـفـسـیـر الواضـح ، مـحـمـد مـحـمـود حـجـازی ، چـاپ چـهـارم ، مـطـبـعـة الاستقلال الکبری ، ۱۳۸۸ ه / ۱۹۶۸ م .
ـ تنویر المقیاس من تفسیر ابن عباس ، ۸ ج ، چاپ دوم ، دارالکتب العلمیه ، بیروت .
ـ جامع البیان فی تفسیر القران ، ابوجعفر محمد بن جریر طبری (وفات : ۳۱۰ ه)، ۳ ج ، چاپ دوم ، دار المعرفه للطباعة و النشر، بیروت ، ۱۳۹۲ ه/ ۱۹۷۲ م .
ـ الجواهر فی تفسیر القرآن ، طنطاوی جوهری ، چاپ دوم ، نشر مطبعة بابی الحلبی و اولاده ، مصر، ۱۳۵۰ ه .
ـ الدر المـنـثور فی التفسیر بالماءثور، جلال الدین سیوطی ، ۸ ج ، چاپ دوم ، دار المعرفه ، بیروت .
ـ روح المـعـانی فی تفسیر القرآن العظیم ، شهاب الدین محمود آلوسی (وفات : ۱۲۷۰ ه)، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
ـ فتح البیان فی مقاصد القرآن ، صدیق حسن خان (وفات : ۱۳۰۷ ه)، دارالا نصار، قاهره .
ـ فـتـح القـدیـر، مـحـمـد بـن عـلی بـن مـحـمد شوکانی ، (وفات ۱۲۵۰ ه)، ۵ ج ، دار المعرفه ، بیروت .
ـ فی ظلال القران ، سید قطب ، ۹ ج ، چاپ هفتم ، بیروت ، ۱۹۷۱ م .
ـ قصص القرآن ، محمد احمد جاد المولی ، مکتبة الامویه ، بیروت .
ـ المیزان فی تفسیر القران ، محمد حسین طباطبائی ، چاپ دوم ، مؤ سسه الاعلمی ، بیروت ۱۳۹۲ ه / ۱۹۷۲ م .
کتابهای حدیث و علوم حدیث
ـ الادب المفرد البخاری ، بخاری ، چاپ دوم ، مؤ سسة المطبوعات الاسلامیه .
ـ ارشـاد السـاری لشـرح صحیح البخاری ، شهاب الدین احمد بن محمد قسطلانی (وفات ۹۲۳ ه)، چاپ ششم ، دار صادر، بیروت ، ۱۳۰۴ ه .
ـ الالف المختاره من صحیح البخاری ، عبدالسلام هارون ، دار المعارف ، مصر، ۱۹۶۰ م .
ـ البخاری بشرح الکرمانی ، بخاری ، مؤ سسه المطبوعات الاسلامیه .
ـ بذل المجهود فی حل اءبی داوود، خلیل احمد السهار نفوری ، دار الکتب العلمیه ، بیروت .
ـ التاج الجامع للاءصول من احادیث الرسول ، منصور علی ناصف ، چاپ سوم ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، ۱۹۶۲ م .
ـ الترغیب و الترهیب ، زکی الدین عبدالعظیم منذری (وفات ۶۵۶ ه) ۴ ج ، دارالاتحاد العربی .
ـ تـنـویـر الحـوالک عـلی مـوطـاء مـالک ، جـلال الدین عبدالرحمن سیوطی ، ۳ ج ، المکتبة الثقافیه ، بیروت .
ـ ریـاض الصالحین ، ابو زکریا یحیی بن شرف نووی ، مؤ سسة الرساله ، بیروت ۱۴۰۲ ه/ ۱۹۸۲ م .
ـ سبل الاسلام ، محمد بن اسماعیل معروف به امیر کحلانی صنعانی ، چاپ چهارم دار احیاء التراث العربی ، ۱۳۷۹ ه/ ۱۹۶۰ م .
ـ سنن ابی داوود، سلیمان بن اشعث ازدی اءبو داود، ۴ ج ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
ـ سنن النسائی ، نسائی ، ۸ ج ، چاپ اول ، دار الفکر، بیروت ، ۱۳۴۸ ه ـ ۱۹۳۰ م .
ـ شرح الحافظ جلال الدین السیوطی و حاشیة الامام السندی ، نسایی .
ـ صـحـیـح البـخـاری ، مـحـمـد بـن اسـمـاعـیـل بـخـاری ، ۲ م ، دارالشـعـب ، دارالجیل ، بیروت .
ـ صـحـیـح مـسـلم ، مـسـلم بـن حـجـاج نـیـشـابـوری ، (۲۰۶ - ۲۶۱ ه) ۵ ج ، چـاپ اول ، دار احیاء التراث العربی .
ـ عـمدة القاری ، شرح صحیح البخاری ، بدر الدین محمود بن احمد عینی ، ۱۱ ج ، ادارة الطباعة المنیریه ، محمد امین ومج ، بیروت .
ـ عون المعبود، محمد شمس الحق عظیم آبادی ، ۱۸ ج ، چاپ دوم ، مدینه منوره ، ۱۹۶۸ م .
ـ فـتـح البـاری بشرح صحیح البخاری ، شهاب الدین احمد بن علی ابن حجر عسقلانی (۷۷۳ - ۸۵۲ ه )، ۱۴ ج ، چاپ ششم ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، ۱۴۰۲ ه .
_ اللؤ لؤ و المرجان فیما اتفق علیه الشیخان ، محمد فؤ اد عبدالباقی .
ـ المستدرک ، حاکم نیشابوری ، مکتبة المطبوعات الاسلامیه ، دمشق ، بیروت .
ـ مـسـنـد و در حـاشـیـه آن مـخـتـصـر کـنـزالعـمـال فـی سـنـن الاقوال و الافعال ، احمد بن حنبل ، ۶ ج ، چاپ ششم ، دار صادر، بیروت .
ـ نـیـل الاوطـار شـرح مـنـتـقـی الاخـبـار، مـحـمـد بـن علی بن محمد شوکانی ، ۸ ج ، چاپ ۱۹۷۳ م ، انتشارات مصطفی بابی و اولاده ، مصر.
کتابهای فقهی
ـ احـکـام اهـل الذمـة ، شـمـس الدیـن بـن قـیـم جـوزی ، (وفـات ۷۵۱ ه)، چـاپ اول ، مطبعه جامعه دمشق ، ۱۹۶۱.
ـ الاحـکـام السـلطـانـیـه ، ابـو یـعـلی مـحـمـد بـن حـسـیـن فـراء حـنبلی (وفات ۴۵۸ ه) ۱ ج ، چاپ اول ، ۱۳۵۶ ه/ ۱۹۳۸ م ، چاپ دوم .
ـ الاحـکـام السـلطـانـیـه و الولایـات الدیـنـیـه ، عـلی بـن مـحمد بغدادی ماوردی (وفات : ۴۵۰ ه)، دارالکتب العلمیه ، بیروت ، ۱۴۰۲ ه/ ۱۹۸۲ م .
ـ اختلاف الفقها، محمد بن جریر طبری (وفات ۳۱۰ ه) ، لیدن ، ۱۹۹۳ م ، یوسف شخت .
ـ اسـهـل المـدارک شـرح ارشـاد السـالک فی فقه الامام مالک ، ابو بکر کشناوی ، چاپ دوم ، دار الفکر.
ـ (الا م ) و در حـاشـیـه آن (اخـتـلاف الحـدیـث ) بـروایة الربیع ، ابو عبدالله محمد بن ادریس شافعی ، ۷ ج ، ۱۹۶۸.
ـ الانـصـاف فـی مـعـرفـة الراجـح مـن الخـلاف ، علاء الدین علی بن سلیمان الحنبلی ، چاپ دوم ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت ، ۱۴۰۰ ه/ ۱۹۸۰ م .
ـ البحرالزخار الجمع لمذاهب علماء الامصار، احمد بن یحیی المرتضی (وفات ۹۵۷ ه) چاپ دوم ، ۱۳۹۴ ه ـ ۶ جلد، مؤ سسه الرساله ، بیروت .
ـ بـدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع ، ملک العلماء علاءالدین ابی بکر بن مسعود کاشانی جلفی ، (وفات :۵۸۷ ه)، ۷ ج ، چاپ دوم ، دار الکتب العربی ، بیروت ، ۱۴۰۲ ه/ ۱۹۸۲ م .
ـ بـدایـة المـجـتـهـد و نـهایة المقتصد، ابن محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن رشد قرطبی ، مکتبة التجاریة الکبری ، مصر.
ـ تاج الاکلیل لمختصر خلیل ، ابو اسحاق بن ابراهیم بن علی بن فرحون (وفات : ۷۹۹)، مکتبة النجاح ، طرابلس ، لیبی ، مصور.
ـ تـبـصرة الحکام فی اصول الاقضیة و الاحکام مطبوع بهامش فتح العلی المالک ، ابواسحاق بن ابراهیم بن علی بن فرحون (وفات : ۷۹۹)، چاپ اخیر، ۱۹۵۸.
ـ جـواهـر الاکلیل شرح مختصر فی مذهب الامام مالک ، صالح عبدالسمیع الابی ازهری ، ۲ ج ، دار الفکر، بیروت .
ـ حاشیه ابن عابدین ، ابن عابدین ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، ۱۹۷۲ م .
ـ حاشیه احمد بن صاوی مالکی ، ابوبکر کشناوی .
ـ حاشیة البحیر فی علی شرح منهاج الطلاب ، محمد اُزدمیر، مکتبه الاسلامیه ، دیار بکر، ترکیه .
ـ حـاشیة الدسوقی علی الشرح الکبیر، محمد بن احمد بن عرفه دسوقی (وفات : ۱۲۳۰ ه) دار احیاء التراث العربی ، مصر.
ـ حـاشـیة الشیخ العدوی علی شرح ابی الحسن بن ابی زید و آن حاشیه محقق شیخ علی صعیدی بر شرح امام ابی الحسن ، موسوم به کفایة الطالب الربانی لرسالة ابی زید قیروانی است ، علی صعیدی ۲ ج ، دار المعرفه ، بیروت .
ـ حاشیه الطحطاوی علی الدر المختار، احمد طحطاوی حنفی ، دار المعرفه ، بیروت .
_ الحاوی للفتاوی ، جلال الدین سیوطی ، ۲ ج ، دار الکتب العلمیة ، بیروت ، ۱۴۰۳ ه.
ـ حواشی الشروانی و ابن قاسم العبادی علی تحفة المحتاج بشرح المنهاج ، احمد بن حجر هیثمی ، ۱۰ ج ، دار صادر، بیروت .
ـ الخـراج ، یـعـقـوب بـن ابـراهـیـم ، ابو یوسف ، چاپ دوم ۱۳۵۲ ه/ چاپ چهارم ۱۳۹۲ ه ، مطبعة السلفیه .
ـ الخرشی علی مختصر سیدی خلیل و بهامشه ، محمد بن احمد بن عرفه دسوقی (وفات : ۱۲۳۰ ه ) ۸ ج ، دار صادر، بیروت .
ـ روضة الطالبین ، ابو زکریا یحیی بن شرف نووی (وفات ۶۷۶ ه) ۱۲ ج .
ـ زاد المـعـاد فـی هـدی خیر العباد، شمس الدین عبداللّه بن ابی بکر ابن قیم جوزی ، ۵ ج ، چاپ اول ، موسّسة الرساله ، کویت .
ـ شرح روضة الطالبین ، ابو یحیی شافعی ، المکتبة الاسلامیه لصاحبها ریاض الشیخ .
ـ شـرح السـیـر الکـبـیـر، شـمـس الدیـن مـحمد بن سهل ، ۴ ج ، مطبعة شرکة اعلانات الشرقیه ، ۱۹۷۲.
ـ الشـرح الصـغـیـر عـلی اقرب المسالک اءلی مذهب الامام مالک و بهامشه ، احمد بن محمد بن احمد دردیر، ۴ ج ، دار المعارف ، قاهره .
ـ الشـرح الکـبـیـر عـلی مـتن الاقناع ، شمس الدین ابی الفرج ، عبدالرحمن بن الشیخ اءبی عمر محمد بن احمد بن قدامة مقدسی ، دانشگاه اسلامی محمد بن مسعود، دانشکده الهیات .
ـ شـرح مـنـح الجـلیـل عـلی مـخـتـصـر العـلامـه خـلیـل و در حـاشـیـه آن تسهیل منح الجلیل ، محمد علیش ، ۴ ج ، مکتبة النجاح ، طرابلس ، بیروت .
ـ العـدة شـرح العـمـدة ، عـبـدالغـنـی بـن عـبدالواحد بن سرور مقدّسی (وفات ۶۰۰ ه)، چاپ دوم ، ۱۳۸۲ ه .
ـ فقه الامام اوزاعی ، محمد عبدالله جبوری ، مطبعة الارشاد، بغداد، ۱۳۹۷ ه .
ـ فقه الامام جعفر الصادق ، محمد جواد مغنیه ، چاپ هشتم ، بیروت ، ۱۹۷۷.
ـ فقه السّنة ، سید سابق ، ۳ جلد، دار الکتاب العربی ، بیروت .
ـ کتاب الجهاد و الجزیه و المحاربین .
ـ کـشـّاف القـناع علی متن الاقناع ، منصور بن یونس بن اءدریس بهوتی (وفات ۱۰۵۱ ه) ۶ ج ، مکتبة النصر الحدیثه ، ریاض .
ـ کفایة الاخیار، تقی الدین شافعی ، ۴ ج ، چاپ دوم ، ۱۹۳۷ م .
ـ المبسوط، شمس الدین سرخسی ، ۳۰ ج ، چاپ دوم ، دار المعرفه ، بیروت .
ـ المُحَلّی ، علی بن سعید بن حزم اندلسی (وفات ۴۵۶ ه)، ۱۱ جلد، دار الفکر.
ـ المـدونة الکبری روایة الامام سحنون التنوخی از امام عبدالرحمن بن قاسم به همراه مقدمات ابن رشد، مالک بن انس اصبحی ، ۴ ج ، دار الفکر العربی ، بیروت ، ۱۳۹۸ ه/ ۱۹۷۸ م .
ـ مغنی المحتاج ، محمد خطیب شربینی ، ۴ ج ، دار الفکر، ۱۳۹۸ ه/ ۱۹۷۸ م .
ـ المـغـنـی و الشـرح الکبیر علی مختصر الامام اءبی القاسم عمر بن عبداللّه بن اءحمد الخرفی (وفات ۳۳۴ ه)، موفق الدین عبدالله بن اءحمد بن محمود ابن قدامه (وفات ۶۳۰ ه).
ـ المـقـنـع فی فقه امام السنة اءحمد بن حنبل ، موفق الدین عبداللّه بن قدامه مقدسی ، ۳ ج ، مکتبة الریاض الحدیثة ، ریاض ، ۱۹۸۰ م .
ـ منهاج المسلم ، جزائری ، چاپ هشتم ، جلد ۱، ۱۹۷۶ م .
ـ المـهـذب فـی فـقـه الامـام الشـافـعـی ، ابـو اسحاق ابراهیم بن علی بن یوسف فیروز آبادی شیرازی (وفات ۴۷۸ ه )، چاپ دوم ، دار المعرفه ، بیروت ، ۱۳۷۹ / ۱۹۵۹ م .
ـ مواهب الجلیل ، ابو عبدالله بن محمد بن عبدالرحمن طرابلسی مغربی ، جطاب ، ۶ ج .
ـ نـهـایـة المـحـتـاج ابـی شـرح المنهاج فی الفقه علی مذهب الامام الشافعی ، مصری انصاری ، (وفات ۱۰۰۴)، مکتبه الاسلامیه ، ۱۳۵۷ ه/ ۱۹۷۸ م .
ـ الهـدایـه شـرح بـدایـة المـبـتـدی ، عـلی بـن ابـی بـکـر عبدالجلیل الرشدانی مرغینانی (وفات ۵۹۳)، ۴ ج ، چاپ اخیر، انتشارات مصطفی بابی حلبی و اولاده ، مصر.
کتابهای سفه و تارو
ـ الاغانی ، ابو الفرج اصفهانی ، موسسه عبد الساتر اءخوان ، بیروت .
ـ البـدایـه و النـهـایـة فـی التـاریـخ ، اسـمـاعـیـل بـن کـثـیـر، چـاپ اول ، مطبعة السعادة ، مصر، ۱۳۵۱ ه .
ـ تاریخ ابن خلدون ، عبدالرحمن بن خلدون ، ۶ ج ، مؤ سسه الا علمی للمطبوعات ، ۱۹۷۱ م .
ـ تـاریـخ الاسـلام السـیـاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی ، حسن ابراهیم حسن ، چاپ هفتم ، مکتبة النهضة المصریة ، القاهره ، ۱۹۶۴.
ـ تـاریـخ الا مـم والمـلوک ، مـحـمـد بـن جـریـر، ۱۳ ج ، دار المعارف ، قاهره دار العلم ، بیروت ، ۱۹۶۹.
ـ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی .
ـ تـهـذیب سیره ابن هشام ، عبدالسّلام هارون ، چاپ هشتم ، موسسه الرسالة ، بیروت ، ۱۴۰۱ ه / ۱۹۸۱ م .
ـ دائرة المعارف الاسلامیه ، احمد شنتناوی و همکاران ، مطبعة السعادة ، مصر، ۱۳۴۹.
ـ الروض الانف فی تفسیرالسیرة النبویة لابن هشام ، عبدالرحمن بن احمد سهیلی (۵۰۸ - ۵۸۱)، دار المعرفه ، ۱۳۹۸ ه / ۱۹۷۸ م .
ـ السیرة لحلبیه ، علی برهان الدین شافعی ، ۳ ج ، المکتبة الاسلامیة ، بیروت .
ـ السـیـرة النـبـویـه ، عـبـدالمـلک بـن هـشـام مـعـافـری (ت : ۲۱۳ ه)، ۴ ج ، دار القـلم و دار الجیل ، بیروت .
ـ السیرة النبویة ، غزوة اءحد و غزوه الخندق ، عبدالحمید جودة السحار، ۱ ج ، دار مصر.
ـ شـرح کـتـاب السیر الکبیر لمحمد بن الحسن الشیبانی ، شمس الدین محمد بن اءحمد سرخسی ، شرکة الاعلانات الشرقیه ، قاهره ، ۱۹۷۱ م .
ـ العقد الفرید، ابن عبد ربه اندلسی ، ۸ ج ، چاپ دوم ، دار الفکر.
ـ عـیـون الا خبار، عبداللّه بن مسلم بن قتیبه دینوری ، المؤ سسة المصریة العامة ، قاهره ، ۱۳۸۳ ه/ ۱۹۶۳ م .
ـ عـیـون الا ثـر فـی فـنـون المـغـازی والشـمـائل والسـیـر، ابـن سـیـدالنـاس ، چـاپ دوم ، دارالجیل ، بیروت ، ۱۹۷۴.
ـ فتوح البلدان ، احمد بن یحیی بلاذری ، ۱ ج ، دار الکتب العلمیة ، بیروت ، ۱۹۷۸.
ـ فـتـوح الشـام ، ابـو عـبـداللّه بـن عـمـر واقـدی ، ۱ ج ، دار الجیل للنشر.
ـ فقه السیره ، محمد سعید رمضان البوطی ، ۱ ج ، چاپ هشتم ، دار الفکر، ۱۴۰۰ ه .
ـ فقه السیرة ، محمد غزالی ، ۱ ج ، چاپ هفتم .
ـ الکامل فی التاریخ ، محمد بن عبدالکریم بن اثیر، ۱۳ ج ، دار صادر، بیروت ، ۱۳۹۹ ه .
ـ مـروج الذهـب و مـعـادن الجـوهر، علی بن الحسین بن علی مسعودی ، ۱ ج ، دار الاندلس ، بیروت ، ۱۹۷۳.
ـ المـفـصـل فـی تـاریـخ العـرب قـبـل الاسـلام ، جـواد عـلی ، چـاپ اول ، دار العلم للملایین ، بیروت ، ۱۹۷۰.
ـ مقدمة ابن خلدون ، ابن خلدون ، چاپ چهارم ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
ـ نـور الیـقین فی سیرة سید المرسلین ، محمد خضری ، چاپ سوم ، مؤ سسه علوم القرآن دمشق ، بیروت ، ۱۹۸۳ م .
زندگینامهها
ـ الاستیعاب فی اءسماء الاصحاب ، یوسف بن عبداللّه ابن عبدالبر، ۴ ج ، دارالکتاب العربی ، مصر، ۱۳۲۸.
ـ اسـد الغـابـة فـی مـعـرفـة اءخـبـار لصـحابة ، ابن اثیر، ۵ ج ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
ـ الاصـابـة فـی تـمـیـیـز الصـحـابـة ، احـمـد بـن عـلی ابـن حـجـر عـسـقـلانـی ، ۵ ج ، چـاپ اول ، مصطفی البابی ، مطبعة السعادة ، مصر، ۱۳۲۸ ه .
ـ الا علام ، خیر الدین زرکلی ، ۹ ج ، چاپ ششم ، دار العلم للملایین ، بیروت ، ۱۹۸۴ م .
ـ تذکرة الحفاظ، شمس الدین ذهبی ، چاپ سوم ، دائرة المعارف ، هند، ۱۳۷۶ ه/ ۱۹۵۶ م .
ـ تـهـذیـب التـهـذیـب ، احـمـد بـنِ حـجـر عـسـقـلانـی ، ۱۲ ج ، چـاپ اول ، دائرة المعارف ، هند، ۱۹۰۹ م .
ـ حلیة الا ولیاء، احمد بن عبدالله اصبهانی ، ۱۰ ج ، مطبعة السعادة ، مصر، ۱۹۳۲ م .
ـ سـیـر اعـلام النـبـلاء، مـحـمـد بـن احـمـد ذهـبـی ، ۱۵ ج ، چـاپ اول ، مؤ سسه الرسالة ، بیروت ، ۱۹۸۱ م .
ـ الطبقات الکبری ، ابن سعد، ۹ ج ، دار صادر، بیروت .
ـ القاموس السیاسی ، احمد عطیة الله ، چاپ سوم .
ـ معجم البلدان ، شهاب الدین یاقوت حموی ، ۵ ج ، دار صادر، بیروت ، ۱۹۵۷ م .
ـ المنجد فی اللغة و الا علام ، ابن اثیر، چاپ دوم ، دار المشرق ، بیروت .
ـ موسوعة السیاسة ، عبدالوهاب کیالی و همکاران ، ۱ ج ، مؤ سسه العربیه للنشر، ۱۹۷۹ م .
ـ وفـیـات الاعـیـان و اءنـبـاء الزمـان ، احـمد بن خلکان ، ۸ ج ، دارالثقافة ، دار صادر، بیروت ، ۱۳۹۷ ه / ۱۹۷۷ م .
فرهنگها
ـ الافصاح فی فقه اللغة ، عبدالفتاح صعیدی و همکاران ، چاپ دوم ، دار الفکر العربی .
ـ اقـرب المـوارد فـی فـصـح العـربـیـة والشـوارد، سـعـیـد خـوری شـرتونی لبنانی ، مطبعة المرسلی الیسوعیة ، بیروت ، ۱۸۸۹ م .
ـ تـاج العـروس فـی جـواهـر القـاموس ، محمد مرتض زبیدی ، مطبعة حکومة الکویت ، ۱۳۸۵ ه / ۱۹۶۵ م .
ـ ترتیب القاموس المحیط علی طریقة المصباح المنیر و اءساس البلاغة ، احمد زاوی ، چاپ سوم ، دار الفکر.
ـ تکملة المعاجم العربیة ، رینهات روزی ، دار الرشید لنشر، عراق ، ۱۹۸۱ م .
ـ التـکـمـلة والذیـل و الصـلة بـکتاب تاج اللغة والصحاح ، حسن بن محمد صنعانی ، دارالکتب ، قاهرة ، ۱۹۷۱ م .
ـ تهذیب اللغة ، محمد بن احمد ازهری ، مطابع سجل العرب ، قاهره .
ـ دائرة المـعـارف القـرن الرابـع عـشـر ـ العـشـریـن ، مـحمد فرید وجدی ، مطبعة الواعظ، مصر، ۱۹۱۲ م .
ـ الصـحـاح تـاج اللغـه و صـحـاح العـربیة ، اسماعیل بن حماد جوهری ، دار الکتاب العربی ، مصر.
ـ فـاکـهـة البـسـتـان (مـعـجـم لغـوی )، عـبـدالله بـسـتـانـی لبـنـانـی ، چـاپ اول ، المطبعة الامریکیة ، بیروت ، ۱۹۳۰ م .
ـ القاموس السیاسی ، احمد عطیة اللّه ، چاپ سوم ، دار النهضة العربیه ، قاهره ، ۱۹۶۸.
ـ القـامـوس الفـقـهـی لغـة و اصـطـلاحـاً، سـعـیـد اءبـوحـبـیـب ، چـاپ اول ، دار الفکر، دمشق ، ۱۴۰۲ ه/ ۱۹۸۲ م .
ـ القاموس المحیط، جمال الدین فیروز آبادی ، مؤ سسة فن الطباعة ، مصر.
ـ قطر المحیط، بطرس بستانی .
ـ لسان العرب ، جمال الدین محمد بن مکرم بن منظور افریقی مصری ، ۱۵ ج دار صادر، بیروت ، ۱۳۸۸ ه / ۱۹۶۸ م ـ المـصـباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی ، احمد بن محمد بن علی العقری الفیومی (وفات : ۷۷۰ ه)، ۲ ج ، المکتبه العلمیه ، بیروت .
ـ معجم البلدان ، شهاب الدین حموی بغدادی ، ۵ ج ، دار صادر، بیروت ۱۹۵۷.
ـ معجم متن اللغة العربیة ، احمد رضا، دار مکتبة الحیاة ، بیروت ، ۱۹۵۸.
ـ المعجم الوسیط، ابراهیم مصطفی و همکاران ، المکتبة العلمیه ، طهران .
ـ مـعـجـم المـصـطـلحـات العـربـیـه فـی اللغـه و الا دب ، مـجـدی وهـب کامل المهندس ، مکتبة لبنان ، بیروت .
ـ المنجد فی اللغة و الا علام ، اءحمد عطیة اللّه ، چاپ دوم ، دار المشرق ، بیروت .
ـ مـوسـوعـة اصـطـلاحـات العـلوم الاسـلامیة المعروف بکشاف اصطلاحات الفنون ، محمد بن علی تهانوی .
ـ موسوعة العربیة المیسرة ، محمد شفیق غربال ، دار القلم ، دار الشعب ، قاهره ، ۱۹۶۵.
ـ مـوسـوعـة العـسـکـریـه ، هـیـثـم الا یـوبـی و هـمـکـاران ، ۲ ج ، چـاپ اول ، مؤ سسه للدراسات و النشر، بیروت ، ۱۹۷۷.
ـ موسوعة لغویه حدیثة ، احمد رضا، دار مکتبة الحیاة ، بیروت ، ۱۹۵۸.
ـ الوافی معجم وسیط اللغة العربیه ، عبدالله بستانی ، مکتبة لبنان .
کتابهای متفرقه
ـ الاتـصـال بـالجـمـاهـیـر و الدعـایـة الدولیـة ، اءحـمـد بـدر، چـاپ اول ، دار القلم ، کویت ، ۱۳۹۴ ه/ ۱۹۷۴ م .
ـ احیاء علوم الدین ، غزالی .
ـ آراء فـی الحـرب الاسـتراتیجیة و طریقة القیادة ، اءکرم دیردی ، چاپ دوم ، موسسة العربیه ، للدراسات والنشر، بیروت .
ـ الاسـتـخـبـارات الاسـرائیـلیـه و مـکـافـحـتـهـا، کـامـل اءحـمـد، چـاپ اول ، منشورات فلسطین المحتلة ، بیروت ، ۱۹۸۲ م .
ـ اسرار العسکریة الاسرائیلیه ، اءحمد محمود، چاپ چهارم ، دار المسیرة ، بیروت ، ۱۹۷۸ م .
ـ اسـس العـلاقـات الدولیـة فـی الاسـلام ، دکـتـر مـحـمـود اءبولیل ، دارالمصطفی للنسخ والطبع ، ۱۳۹۸ ه / ۱۹۷۸ م .
ـ اسلامنا، سید سابق ، دار الکتاب العربی ، بیروت .
ـ اشتراکیة عثمان ، محمود شبلی ، چاپ دوم ، دار الجیل ، بیروت ، ۱۹۷۴ م .
ـ اقتباس النظام العسکری ، محمود شیت خطاب و همکاران ، مطابع قطر الوطنیة ، دوحه ، ۱۴۰۰ ه.
ـ التـجـسـس و اءحـکـامـه فـی الشـریـعـة الاسـلامـیـة ، مـحـمـد راکـان دغـمـی ، چـاپ اول ، جمعیة عمال المطابع التعاونیة ، عمان ، ۱۴۰۴ ه/ ۱۹۸۴ م .
ـ التجسس و النفط و الحرب ، توفیق حسین ، مطبعة الفرات ، بغداد، ۱۳۵۴ ه/ ۱۹۳۶ م .
ـ التذکرة الهرویة ، ابوبکر هروی .
ـ التذکرة الهرویة فی الحیل ، علی بن ابی بکر هروی ، منشورات الهرثمی .
ـ الجـاسـوسـیـة بین الوقایة والعلاج ، احمد هانی ، ۱ ج ، الشرکة المتحدة للنشر والتوزیع ، قاهره ، ۱۹۷۴ م .
ـ الجـاسـوسـیـة للحـکـم فـی مـصـائر الشـعـوب ، ویـکـتـور مـارشـیـتـی و جـون مـارکـس ، چـاپ اول ، الدار المتحدة ، ۱۹۷۵.
ـ الجهاد فی الاسلام ، محمد محمود رامینی ، دار مکتبة الحیاة ، بیروت ، ۱۹۶۷ م .
ـ الجـهـاد و الحـقـوق الدولیـة العـامـة فـی الاسـلام ، ظـافـر القـاسـمـی ، چـاپ اول ، دار العلم للملایین ، بیروت ، ۱۹۸۲ م .
ـ الجـهـاد و النـظـم العـسـکـریـة فـی التـفـکـیر الاسلامی ، احمد شبلی ، چاپ دوم ، مکتبة النهضة العربیة المصریة ، قاهره ، ۱۹۷۴ م .
ـ جندالله ثقافة و اءخلاقاً، سعید حوی .
ـ حـرب العـقل و المعرفة ، صلاح نصر، ۱ ج ، چاپ دوم ، الوطن العربی ، للنشر والتوزیع ، بیروت ، ۱۹۸۲ م .
ـ الحرب عند العرب ، ابراهیم مصطفی محمود، چاپ چهارم ، دار الکلمة للنشر، بیروت ، ۱۹۸۱ م .
ـ الحرب النفسیه ، احمد نوفل ، چاپ اول ، دار الفرقان ، ۱۹۸۵ م .
ـ الحرب النفسیه ، صلاح نصر، چاپ دوم ، ۱۹۶۷ م .
ـ الحـرب و السـلم فـی الا سـلام ، مـجـیـد قـدوری ، چـاپ اول ، دار المتحده للنشر، بیروت ، ۱۹۷۳ م .
ـ حماة الاسلام ، مصطفی نجیب ، ۱ ج ، چاپ اول ، دار الکتاب العربی .
ـ حیاة الصحابة ، محمد یوسف کاند هلوی ، دار المعرفة ، بیروت .
ـ حیاة عثمان ، محمود شبلی ، چاپ اول ، دار الجیل ، بیروت ، ۱۹۸۱ م .
ـ حیاة محمد، محمد حسنین هیکل ، چاپ دوازدهم ، مکتبة النهضة المصریه ، قاهره ، ۱۹۶۸ م .
ـ دروس فـی الکـتـمـان مـن الرسـول القائد، محمود شیت خطاب ، چاپ سوم ، مؤ سسة الرسالة ، بیروت ، ۱۳۹۸ ه/ ۱۹۷۸ م .
ـ الدولة فی السلم و الحرب ، معن اءبو نوار، ۱۹۷۱ م .
ـ الخبر الا ذاعی ، ابراهیم وهبی ، چاپ اول ، دار الفکر، قاهره ، ۱۹۸۰ م .
ـ الرسـول ، سـعـیـد حـوی ، ۲ ج ، چـاپ اول ، دار الکتب العلمیه ، بیروت ، چاپ سوم ، ۱۳۹۴ ه/ ۱۹۷۴ م .
ـ الجهاد فی الاسلام ، محمد محمود رامینی ، دار مکتبة الحیاة ، بیروت .
ـ الرسـول فـی قـلوب اءصـحـابـه ، ولیـد اءعـظـمـی ، چـاپ اول ، مطبعة الوطن العربی ، ۱۹۷۹ م .
ـ سیاسة تامة سیر الملوک ، حسین بکار، دار القدس ، بیروت .
ـ شـریـعـة الحـرب فـی الاسـلام ، مـحـمـد المـعراوی ، دانشکده حقوق دانشگاه سوریه ، ۱۳۷۷ ه / ۱۹۵۸ م .
ـ صبح الا عشی فی صناعة الانشاء، احمد بن علی قلقشندی ، مؤ سسة المصریة ، قاهره .
ـ الطریق الی دمشق ، احمد عادل ، چاپ دوم ، ۱۹۸۲ م .
ـ الطریق الی المدائن ، احمد عادل .
ـ عبقریة خالد، عباس محمود عقاد، مکتبة المصریه ، بیروت .
ـ العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول ، محمد فرج ، چاپ سوم ، دارالفکر العربی ، قاهره ، ۱۹۷۷.
ـ العـلاقـات الدولیـة مـقـارنـة مـع القـانـون الدولی الحـدیـث ، وهـبة زحیلی ، موسسه الرسالة ، بیروت ، ۱۴۰۱ ه / ۱۹۸۱ م .
ـ العـلاقـات الدولیـة والنـظـم القـضـائیـة فـی الشـریـعـة الاسـلامـیـة ، چـاپ اول ، دارالکتاب العربی ، بیروت ، ۱۳۹۴ ه / ۱۹۷۴ م .
ـ العـقـد الفـریـد، احـمـد عـبـد ربـه انـدلسـی مـالکـی ، ۸ ج ، چـاپ اول ، دار الفکر، ۱۹۴۰ م .
ـ علم النفس الاجتماعی ، حامد عبدالسلام زهران ، چاپ سوم ، عالم الکتب ، قاهره .
ـ علم الحرب ، مجید قدوری ، مؤ سسه العربیة للدراسات والنشر، بیروت ، ۱۹۸۰.
ـ عمر بن الخطاب الفاروق القائد، محمود شیت خطاب ، چاپ دوم ، دار مکتبة الحیاة ، بیروت .
ـ عملاء الخیانة ، صلاح نصر ـ غزوة خیبر، محمد احمد باشیل ، چاپ دوم ، دار الکتب ، ۱۹۷۱ م .
ـ غسل الدماغ ، فحری طباع ، صیدا.
ـ فجر الاسلام ، احمد اءمین ، چاپ دهم ، دار الکتب العربی ، بیروت ، ۱۹۶۹ م .
ـ فـن الحـرب ، جـنـرال کارل فون کلاوز ویتز، دار الکتاب العربی ، قاهره .
ـ فن الحرب ، صن تزو.
ـ فـن الحـرب فـی عـهـد الخـلفـاء الراشـدیـن و الامـویین ، بسام العسلی ، دار الفکر، ۱۳۹۴ ه/ ۱۹۷۴ م .
ـ فن الحرب فی صدر الاسلام ، عبدالرؤ وف عون ، دار المعارف ، قاهره ، ۱۹۶۱ م .
ـ القـادسـیـة ، احـمـد عـادل کمال ، چاپ دوم ، دار النفائس ، بیروت ۱۹۷۷ م .
ـ قادة فتح بلاد فارس ، محمد محمود رامینی ، چاپ سوم ، دار الفکر، ۱۹۷۴ م .
ـ قادة فتح العراق و الجزیرة ، محمد محمود رامینی ، چاپ سوم ، دار الفکر، ۱۳۹۷ ه .
ـ الکتاب المقدس ، جمعیات الکتاب المقدس .
ـ المبادی ء الا ساسیة للعقیدة العسکریة السوفیاتیة ، احمد عبدالکریم ، دمشق ، ۱۹۵۷.
ـ المجتمع الاسلامی و العلاقات الدولیة ، محمد صادق عفیفی ، مؤ سسة الخانجی ، قاهره .
ـ محمد(ص )، محمدرضا، دار الکتب العلمیة ، بیروت ، ۱۹۷۵ م .
ـ المخابرات والعالم ، سعید جزائری ، مکتبة الرسالة الحدیثه ، عمان .
ـ المختار من کتاب عیون الا خبار، بردونی .
ـ مختصر سیاسة الحروب ، هرثمی ، مؤ سسة المصریة العامة للنشر، قاهره .
ـ المـدخـل الی العـقـیـدة و الاسـتـراتـیـجـیـة الاسـلامـیـة ، مـحـمـد جمال محفوظ، مطابع الهیئة المصریة العامة للکتاب ، ۱۹۷۶.
ـ مدرسة الجواسیس ، برنارد هاتون ، مؤ سسة الوطنیة ، بیروت ، ۱۹۶۳ م .
ـ المـظـاهـر العـسـکـریـة للصـراع العـربـی الاسـرائیـلی ، زنـدگـیـنـامـه جبرائیل بیطار، چاپ دوم ، مؤ سسة العربیة للدراسات والنشر، بیروت ، ۱۴۰۰ ه/ ۱۹۸۰ م .
ـ مـع الانـبـیـاء فـی القـرآن الکـریـم ، عفیف عبدالفتاح طبارة ، چاپ یازدهم ، دارالعلم للملایین ، بیروت ، ۱۹۸۲.
ـ معرکة الکلمة و المعتقد، صلاح نصر.
ـ ملف السبعینات فی عالم الاستخبارات ، حافظ ابراهیم خیراللّه .
ـ الموساد جهاز المخابرات الاسرائیلیة السرّیة ، زندگینامه اءیلی لاندو و همکاران ، چاپ هشتم ، دارالجیل ، عماز، ۱۹۸۳.
ـ موسوعة الحضارة والنظم الاسلامیة ، محمد صادق عفیفی .
ـ النـاصـر صلاح الدین یوسف بن اءیوب ، اءحمد عبد ربه اندلسی مالکی ، مؤ سسة المصریة العامة للنشر.
ـ الوجـیـز فـی الحـرب ، هـیـثـم الایـوبـی و هـمـکـاران ، چـاپ دوم ، موسسه العربیه للدراسات والنشر، بیروت ، ۱۹۸۰.
ـ الوزارة ، ابـوالحـسـن مـاوردی (وفـات ۴۵۰ ه)، چـاپ اول ، دار الجامعات المصریة ، اسکندریه ۱۳۹۶ ه / ۱۹۷۶ م .
فهرست ثّلات
ـ مـجـلة الاقـصـی ، مـمـیـزات رجـال الاسـتـخـبارات ، عیسی ابراهیم ، شماره ۶۲، مدیریة التوجیه المعنوی ، عمان ، ۱۹۸۲.
ـ المجلة العسکریة ، کفایة الاستخبارات ، خالد الخب ، مدیریة المطابع العسکریة ، عمان .
پانویس
- ↑ ـ ر . ک : صلاح نصر ، حرب العقل و المعرفة ، الوطن العربي للنشر و التوزيع ، چاپ دوم ، لبنان ، بيروت ، 1982 ، ص 10 . از اين پس هر جا به اين ماءخذ برخورديم اين گونه ارجاع مي دهيم : صلاح نصر ، حرب العقل و المعرفة ؛ ويکتور ورنر، الحرب العالمية الثانية ، ص 163
- ↑ ـ ر . ک : احـمـد هـانـي ، الجـاسـوسـيـة بـيـن الوقـايـة و العـلاج ، شـرکـة المـتـحده للنشر والتـوزيـع ، قـاهـره ، 1974 ، ص 32 ؛ هـيثم الايوبي و همکاران ، موسوعة العسکريه ، در دو جـزء ، مـؤ سـسـة العـربـيـه للدراسـات و النـشـر ، چـاپ اوّل ، بيروت ، 1977 ، ج 1 ، ص 62
- ↑ ـ صلاح نصر ، حرب العقل والمعرفة ، ص 10 - 11
- ↑ ـ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية والعلاج ، ص 32
- ↑ ـ ر . ک : هـيـثـم الايـوبـي و هـمکاران ، موسوعة العسکريه ، ج 1 ، ص 62 ؛ صلاح نصر ، الحـرب الخـفـيـه ، الوطـن العـربـي للنـشـر و التـوزيـع ، مـطـبـعـة دارالکـتـب ، چـاپ اوّل ، بيروت ، 1980 ، ص 12 ؛ حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم
- ↑ هـومر : بزرگ ترين شاعر يوناني و معلم و پيامبر آن ها است . و (الياده ) و (اوديسه ) را بـه نـظـم درآورد کـه با زيبايي ، شکوه و اسلوب عالي اش ، از بهترين نمونه هاي شعر حماسي به شمار مي رود . از اين رو ، به بسياري از زبان هاي زنده دنيا ترجمه گرديده است . (بـسـتـانـي ) اليـاده را بـا شـعـر بـه عـربـي بـرگـردانـده اسـت . (ر . ک : مـحـمـد شـفـيـق غربال ، الموسوعة العربيه الميسره ، قاهره ، 1965 م ، ص 1921 .)
- ↑ رويا : شهري است قديمي در آسياي صغير به مسافت 2/1 کيلومتر در شرق تنگه دار دانـل ، در نـاحـيـه دريـاي اژه کـه امروزه به حصار ليک مشهور است . هانريخ شليمان به وسيله اشـعـار هـومـر بـه مـحـل تـرويـا رهـنـمون گرديد و در آنجا به حفاري هايي پي درپي پرداخت ( 1871 - 1882). بـه دنبال آن ، بقاياي هفت شهر که هر کدام بر ويرانه هاي ديگري بنا شده بود، از عصر برونز تا عصر رومي ، کشف گرديد. حفاري هاي دانشگاه منسيناتي ثابت کرد که شهر هفتم ، (پريام ) بوده است ، زيرا اين شهر به وسيله حريقي که در دوران جنگ ترويا رخ داد، ويـران گـرديـد. آثـار بـه جاي مانده از ترويا نشان مي دهد که اين شهر از مهمترين مراکز اقـتـصـادي حـوزه اژه بـه شـمـار مـي رفـتـه اسـت . (ر . ک : مـحـمـد شـفـيـق غربال ، الموسوعة العربيه الميسره ، ص 1158 .)
- ↑ ر . ک : سعيد الجزايري ، المخابرات و العالم ، مکتبة الرسالة الحديثه ، عمان ، ص 11 ؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 32
- ↑ ر . ک : سعيد الجزايري ، المخابرات و العالم ، ص 10 - 11 ؛ احمد هاني ، الجاسوسيه بين الوقاية والعلاج ، ص 34 ؛ هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکريه ، ج 1 ، ص 62
- ↑ حـِتـّي : يـکـي از قـبـايـل قـديـمـي از آسـيـاي صـغـيـر و شمال سوريه است و اصل آن به يکي از قبايل آناتولي ، مشهور به حِتّي باز مي گردد. آنان مملکت خود را که شامل آناتولي و بخش اعظم عراق و سوريه مي شد، به نام خاطي يا حاطي مي خواندند . (ر . ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربيه الميسره ، دار القلم ، قاهره ، 1965 م ، ص 746 .)
- ↑ صلاح نصر ، الحرب الخفيه ، ص 13 و 18
- ↑ قـادش : کـادش ، شـهـري در اسـپانيا (با 100249 نفر جمعيّت ) ، مرکز استان قادش ، بـندرگاهي در درياي آتلانتيک ، پايگاه دريايي استواري بود که فينيقي ها (ح 1100 ق . م ) بـه نام غادير ايجاد کردند. کارتاژها در حدود 500 ق . م ، بر آن تسلط يافتند و در عهد رومي هـا، کـه در قـرن سـوم ق . م بر آنجا دست يافته ، آن را جادس نام نهادند، شکوفا گرديده . از آثـار آن جـا کـليـسـاي کـاتـدرائيـه است که به قرن هيجدهم باز مي گردد . (ر . ک : الموسوعة العربيه الميسره ، محمد شفيق غربال ، ص 1360 .)
- ↑ ـلسـطـيـن : نـامـي اسـت کـه بـر اقـليـم جـغـرافـيـايي محدود به سوريه و لبنان در شـمـال و صـحـراي سـيـنـاي مـصـر در جـنوب ، اطلاق مي گردد . اين اقليم تا جنگ بريتانيا به فرماندهي (آلن بي ) در سال 1916 بخشي از سرزمين شام ، که زير سلطه عثماني ها بود، بـه شـمـار مـي رفـت . فـلسـطـيـن از جـنـبـه اداري زيـر فرمان قدس و ولايت بيروت بود و هيچ عـامـل سـيـاسـي بـراي تـفـکيک اين نواحي ، که روي هم رفته به نام شام شناخته مي شد، وجود نداشت . (ر . ک : احمر عطية الله . القاموس السياسي . دار النهضة العربيه ، دار مطابع الشعب ، چـاپ سـوم ، قـاهـره 1968 ، ص 874 ؛ شـهـاب الديـن ابـو عبدالله ياقوت بن عبدالله حموي رومـي بـغـدادي ، معجم البلدان ، پنج جزء ، دار صادر بيروت و دار بيروت للطباعة و النشر ، بـيـروت ، 1376 ه (1957 م ، ج 4 ، ص 274.) از ايـن پـس هـر جـا به اين ماءخذ رسيديم ، اين گونه ارجاع مي دهيم : حموي ، معجم البلدان .
- ↑ صلاح نصر ، الحرب النفسيه معرکة الکلمة والمعتقد ، چاپ دوم ، 1976 ، ص 56 - 57 .
- ↑ احمد هاني ، الجاسوسيه بين الوقاية و العلاج ، ص 34
- ↑ ر . ک : عـفـيـف عبد الفتاح طباره ، مع الانبياء في القرآن الکريم ، دار العلم للملايين ، چاپ يازدهم ، بيروت ، 1982 م ، ص 248 ؛ کتاب مقدس ، کتاب هاي عهد قديم و جديد ، جمعيات الکـتـاب المـقـدس المـتحده ، سفر تثنيه ، فصل هاي 13 و 14 ، ص 224 - 225 ؛ صلاح نصر ، حرب العقل و المعرفه ، ص 11 - 12
- ↑ کـتـاب مـقدس ، صحيفه (يوشع )، باب 2 ، ص 338 و 341؛ احمد هاني ، الجاسوسيه بين الوقاية و العلاج ، ص 35
- ↑ سباء سرزميني است در يمن ، شهر آن ماءرب است و با صنعا ، سه روز راه فاصله دارد . اين سرزمين را به دلايل زير سباء خوانده اند: الف : چون جايگاه فرزندان سباء بن يشخب بن يعرب بن قحطان بود: ا ـ سباء ابن يشخب را از آن رو بـه ايـن نـام خـوانـده اند که اوّل کسي بود که از پادشاهان عرب اسير گرفت و به يمن آورد . 2 - گـفـتـه شـده اسـت کـه سـبـاء شـهـر مـاءرب را سـاخـت و پـس از جـاري شـدن سـيـل عَرِم ، ساکنان اين سرزمين در شهرها پراکنده شدند و هر گروه به سويي رفت و تفرقه آنان ضرب المثل عرب گرديد و گفته شد : ذهب اءيدي سباء و اءيادي سباء (دست سباء و دستان سباء رفت ). ب : ذکـر سـبـاء در عـهـد قـديـم بـه نام شباء آمده و آن مرکز تجاري مهمي بود که تاجرانش با عبراني ها داد و ستد مي کردند؛ و ثروت و طلاي آنجا مشهور بود . ج : در عهد قديم داستان ديدار ملکه سباء با حضرت سليمان آمده است که با موکبي بسيار عظيم همراه مقادير زيادي عطر ، طلا و سنگ هاي قيمتي به اورشليم رفت . د : اهـل حـبـشـه مـعـتـقـدنـد کـه خاندان سلطنتي [خاندان امپراطور سابق حبشه ] از سلاله سليمان و هـمـسـرش مـلکـه شـباء يا سباء مي باشند و وي را (ماقده ) مي خوانند . مفسّران گفته اند که او بـلقـيـس و از دخـتـران تـُبَّع ها بوده است . (ر . ک : قرطبي ، الجامع لاحکام القرآن ، ج 13 ، ص 360 ؛ جاد المولي ، قصص القرآن ، ص 168 - 169 .)
- ↑ عـمـاد الدين ابو الفداء ، اسماعيل بن کثير قرشي دمشقي (وفات 774 ه ) ؛ البدايه و النهايه في التاريخ ، مطبعة السعادة ، چاپ اوّل ، مصر ، 1351 ه / 1932 م ، ج 2 ، ص 21 ؛ سيد قطب ، في ظلال القرآن ، چاپ هفتم ، بيروت ، 1391 ه / 1971 م ، ص 18 و 271
- ↑ سـفـيـر : بـالاتـريـن مـقام ديپلماتيک است و رياست هياءت ديپلماسي را به عهده دارد. در مـرتـبـه پس از او وزير مختار قرار دارد که هياءت ديپلماسي تحت رياست وي نماينده خوانده مي شـود . تـفـاوت مـيـان سـفـيـر و ديـگـر نمايندگان سياسي اين است که آن ها به طور مستقيم به حضور رئيس دولتي که نزدش فرستاده شده اند ، مي رسند. (ر . ک : احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 624)
- ↑ صلاح نصر ، الحرب الخفيه ، ص 20 ، 21 ؛ احمد هاني ، الجاسوسيه بين الوقاية و العلاج ، ص 36 .
- ↑ سـيـسـيـل : جـزيـره و نـاحـيـه داراي حـکـومـتـي مـسـتـقـل (با مساحت 25815 کم مربع 2 و 40000780 نـفـر جـمـعـيـّت ) وابـسـتـه بـه ايـتـاليـا و پـايـتـخـت آن (پـالرمـو) اسـت . سـيـسـيـل بـزرگ تـريـن و پـرجـمـعيّت ترين جزاير درياي مديترانه و ميان درياي اژه و درياي تـريـنـي واقـع اسـت ... ايـن جـزيـره در سـال 878 م بـه تـصـرف اعـراب و در سـال 1943 م بـه اشـغـال مـتـفـقـيـن درآمـد و در سـال 1947 بـه اسـتـقـلال رسـيد (ر . ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربيه الميسره ، دار الشعب ، مؤ سسه فـرانـکـليـن للطـباعة و النشر ، قاهره ، ص 1126 - 1127 ؛ حموي ، معجم البلدان ، ج 3 ، ص 418 .)
- ↑ حمد هاني ، الجاسوسيه بين الوقاية و العلاج ، ص 36 ؛ صلاح نصر ، حرب الخفيه ، ص 19
- ↑ چـين : اين سرزمين را از آن رو بدين نام خوانده اند که اوّلين کسي که در آن فرود آمد و سـکـونـت گـزيـد ، چـيـن بـن بـغـد بـن کـمـاد بـود . سـرزمـيـنـي اسـت در دريـاي شـرق متمايل به جنوب و ترک ها در شمال آن هستند (ر . ک : حموي ، معجم البلدان ، ج 3 ، ص 440 .)
- ↑ مـاءموران بومي مورد استفاده ، از اتباع کشور دشمن هستند و ماءموران داخلي مورد استفاده ، از کارمندان دستگاه دشمن هستند (ر . ک : هنر جنگ ، سون تزو ، ترجمه حسن حبيبي ، ص 159)
- ↑ مـاءمـوران دو جـانـبـه مـورد اسـتـفـاده مـا از ميان جاسوسان دشمن برگزيده مي شوند... هـنـگـامي که دشمن جاسوساني مي فرستد تا درباره کارهايي که مي کنم يا نمي کنم کاوش و جـست وجو نمايند، من با دست و دل بازي تمام بدان ها رشوه مي دهم و آن ها را باز مي گردانم و بـديـنـسـان به ماءموران ويژه خود مبدّلشان مي کنم (هنر جنگ ، سون تزو ، ترجمه حسن حبيبي ، ص 160)
- ↑ جـواد عـلي ، المـفـصـل فـي تـاريـخ العـرب قـبـل الاسـلام ، دار العـلم للمـلايـيـن ، مـکـتـبـة النـهـضـة ، چـاپ اوّل ، بـيـروت ، 1970 ، ج 5 ، ص 408 - 409 ؛ از ايـن پـس هر جا به اين ماءخذ رسيديم ، اين گونه ارجاع مي دهيم : جواد علي ، المفصل ؛ الهيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکرية ، ج 1 ، ص 62
- ↑ خـزاعـه : از بـنـي عمرو بن لحي ، از مزيقياء ، از اءَزُد ، از قحطان : جدي جاهلي يا لقب جدي ، از بني عَمْرُو بن لُحَيّ ، نسب شناسان درباره نام او اختلاف دارند. گفته شده است : خزاعه نام قبايلي از نسل عمرو بن لحي است و برخي از نسب شناسان آنان را عدناني و از مضر خوانده انـد و اکـثريت معتقدند که آن ها قحطاني هستند و منزلگاه هايشان ناحيه ايواء (ميان مکه و مدينه ) بـوده اسـت . مـسـعـودي گـفـتـه اسـت : سـرپـرسـتـي بـيـت الحـرام بـراي مـدت سـه سـال بـا خـزاعـه بود . (ر . ک : خير الدين الزرکلي ، الاعلام ، هشت جزء ، دارالعلم للملايين چاپ ششم ، بيروت 1984 ، ج 2 ، ص 304 .)
- ↑ جواد علي ، المفصل ، ج 5 ، ص 436
- ↑ همان
- ↑ عـبـدالله بـن جـدعـان تـمـيـمـي قـرشـي : از مـشـاهـيـر روزگـار جـاهـليـت بـود و رسـول خـدا(ص )را پـيـش از نـبـوت درک کـرد، او ظرف غذاي بزرگي داشت که شخص ايستاده و سـواره از آن غـذا مـي خـورد. کودکي در آن افتاد و غرق شد . او همان کسي است که اءُمَيّة بن ابو الصلت درباره او اشعاري سروده که مشهورترين بيتش اين است : اءاءذکر حاجتي ام قد کفاني حيائک ان شيمتک الحياء آيا حاجتم را ذکر کنم يا حياي تو مرا کفايت کرده است . همانا حيا شيوه تو است (زرکلي ، الاعلام ، ج 4 ، ص 76 .)
- ↑ بن اثير ، الکامل ، ج 1 ، ص 640
- ↑ راه بـلد يعني بلدچي : شخصي است از ساکنان بومي يا کساني که با منطقه آشنايي دارنـد که در سازمان يک گشتي رزمي يا اطّلاعاتي به آن منطقه وارد مي گردد. از شرايط چنين شـخصي آگاهي کامل به وضعيت جغرافيايي و ساکنان آن منطقه است . خواه منطقه ، شهر يا زمين مـزروعـي باشد، به طوري که فرمانده گشتي بتواند وظيفه محوله خود را در نهايت امنيت انجام دهـد. (ر.ک : هـيـثـم الايـوبي ، موسوعة العسکرية ، ج 2، ص 442). در زبان عربي به راه بلد (دلل ) و (دلول ) گـفـتـه مـي شـود و جـمـع آن ادلاّ ء است و گفته مي شود عين ، کسي است که بـراي قـبـيـله خـود ديـده بـانـي مـي کند و از طلايه و پيشتازان دشمن آگاه مي شود تا قبيله اش غافلگير نشوند. ديده بان تنها بر جاهاي بلند زمين يعني بر بالاي کوه يا مکانهاي بلند مي ايـسـتـد و از آنـجـا نـظـاره مـي کـنـد. (ر.ک : جـواد عـلي ، المفصل ، ج 5، ص 438.)
- ↑ کد : اصطلاحي است که براي نقل نامه ها در يک حوزه سري به کار گرفته مي شود ؛ ايـن کـار بـه خـاطـر جلوگيري از درز خبر به ديگران است . کد سري در سه حوزه مهمّ به کار گـرفـتـه مـي شـود ، اوّل : نـامـه هـاي ديـپـلمـاتـيـک ، دوم : نـامه هاي نظامي در زمان جنگ ، سوّم : اعمال جاسوسي (ر . ک : احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 687 - 688 .)
- ↑ جواد علي : المفصل ، ج 5، ص 437
- ↑ احمد امين ، فجرالاسلام ، دار الکتاب العربي ، بيروت ، چاپ دهم ، 1969 م ، ص 13
- ↑ بـدر : آب مـشـهـوري اسـت مـيـان مکّه و مدينه ، گفته مي شود اين آب منسوب به بَدْرِ بنِ يـخـلُد بـن النَّضـْر بـن کـَنـانـه اسـت . و گـفته شده است او مردي از بني ضمره است که در اين مـوضـع سـکـنـي گـزيـد ، پس منسوب به او گرديد، آن گاه نامش بر آن آب اطلاق شد . واقعه مـشـهـور بـدر کـه خـداونـد اسـلام را بـه وسـيـله آن پـيـروز کـرد و حـق را از بـاطـل جـدا سـاخـت ، در مـاه رمـضـان سال دوّم هجري در اين مکان اتفاق افتاد . آن دسته از اصحاب پيامبر(ص )که در جنگ بدر حاضر بودند ، به بدريّون مشهور شدند . (ر . ک : الحموي ، معجم البـلدان ، ج 1 ، ص 357 - 358 ؛ مـحـمـد حـسنين هيکل ، حياة محمد ، مکتبة النهضة المصريه ، چاپ دوازدهم ، قاهره 1968 ، ص 259 .)
- ↑ خندق : واژه اي است فارسي و مُعرَّب ، و آن کانالي است که بر گرد شهر يا قلعه اي کـنـده مـي شـود . خـنـدق در تـاريـخ اسـلامـي اشـاره بـه خـنـدقـي دارد کـه مـسـلمـانـان در سـال پـنـجـم هـجـري عليه تهاجم قبايلي که براي جنگ با مسلمانان هم پيمان شده بودند ايجاد کردند. حفر خندق به پيشنهاد سلمان فارسي انجام گرفت ؛ زيرا که اعراب حجاز با اين ابزار آشـنـايـي نـداشـتـنـد. (ر . ک : احـمـد عـطـيـه الله ، القاموس الاسلامي ، پنج جزو ، مکتبة النهضة المـصـريـه ، 1399 ه ، ج 2 ، ص 289 ، 290 ، از ايـن پـس هـر جـا بـه ايـن ماءخذ رسيديم اين گـونـه ارجـاع مـي دهـيم : احمد عطية اللّه ، القاموس الاسلامي ؛ محمد بن سعد بن منيع البصري (وفـات 230 ه / 844 م ) الطـبـقـات الکـبـري ، نه مجلد ، دار صادر بيروت ، ج 3 ، ص 90 به بـعـد ، از ايـن پـس هـر جـا بـه اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابن سعد ، الطبقات الکبري ؛ عبد الملک بن هشام المعافري (وفات 218) السيرة النبويه ، تحقيق عبد الرؤ وف سعد ، دارالجيل ، بيروت ج 3 ، ص 127 به بعد ، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابن هشام ، سيره .)
- ↑ ر . ک : عـبـد الرؤ وف عـون ، الفـن الحربي في صدر الاسلام ، دار المعارف ، قاهره ، 1961 ، ص 213 ؛ محمد شمس الحق عظيم آبادي ، عون المعبود و شرح سنن ابي داوود ، همراه با شـرح حـافـظ ابـن قـيم جوزي ، تصحيح و تحقيق عبدالرّحمن محمّد عثمان ، ناشر محمّد عبد المحسن صـاحـب کـتابفروشي سلفيه ، چاپخانه المجد ، چاپ دوم ، مدينه منوّره ، 1388 ه ـ 1968 ، ص 276 ، از ايـن پـس هـر جـا بـه ايـن مـاءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : عظيم آبادي ، عون المـعـبـود ؛ احـمـد شـلبـي ، الجـهـاد و النـظـم العـسـکريه في التفکير الاسلامي ، مکتبة النهضة المـصـريـه ، چـاپ دوّم ، قـاهـره 1974 م ، ص 81 ، از ايـن پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گـونـه ارجـاع مي دهيم : احمد شلبي ، الجهاد و النظم ؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج
- ↑ زيـد بـن ثـابـت انـصـاري : (وفـات 674 م ) از بـزرگـان صـحـابـه بـوده و حدود ده سـال پـيـش از هـجـرت بـه دنـيـا آمد و به محض رسيدن به مدينه به پيامبر(ص )پيوست . به دليل خردسالي در جنگ هاي بدر و احد حضور نداشت . به زبان عبري خوب مي نوشت ، همين طور عـبـري و سـريـانـي را خـوب مـي دانـسـت . از ايـن رو، رسـول خـدا(ص ) او را بـه عـنـوان کاتب خود و کاتب وحي برگزيد و همچنان براي سه خليفه پـس از او نـيـز کـتـابـت مي کرد و بيت المال را سامان مي داد و رياست ديوان داشت و استحقاق اين تـوصـيـف را يـافـت : (زيـد مـقيّدترين شما به فرايض است .) او قرآن را از بر کرد و سرآمد گـرديـد و در روزگـار ابـو بـکـر آن را در اوراقـي نـوشت و در گردآوري آن در چند مصحف ، در روزگار عثمان ، شرکت جست (ر . ک : محمد شفيق غربال ؛ الموسوعة العربية الميسره ، ص 937.)
- ↑ عبد الرؤ وف عون ، الفن الحربي ، ص 123 ، احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 89 ؛ احمد امين ، فخر الاسلام ، چاپ دهم ، ص 142
- ↑ سـعـد بـن ابـي وقـاص : (وفـات 55 ه ـ 675 م ) مـالک بن وُهَيب بن عبد مَن اف قرشيِ زُهريِ صحابي ، فاتح عراق بود. او در هفده سالگي اسلام آورد و اوّلين کسي بود که در راه خدا تير انداخت . او يکي از ده نفري است که بشارت بهشت داده شدند. در جنگ بدر و همه جنگ هاي ديـگـر شـرکـت داشـت . جـنـگ قـادسـيه را آغاز کرد، در کوفه سکني گزيد و در روزگار عمربن خـطـّاب پـيـوسـتـه والي آن جـا بـود . عـثـمـان نـيـز بـراي مـدّتـي او را بـاقـي گـذاشت و سپس عـزل کرد و او به مدينه بازگشت . (ر . ک : احمد بن عبدالله اصفهاني ، حلية الاولياء و طبقات الاصـفـيـاء ، ده جزء، مطبعة السعاده ، مصر، 1952 م ، ج 1 ، ص 92 - 95 ، از اين پس هر جا به ايـن مـاءخـذ رسـيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : اصفهاني ، حلية الاولياء؛ شهاب الدين احمد بن عـلي بـن حـجـر عسقلاني (وفات 852 ه ـ 1448 م ) : تهذيب التهذيب ، 10 جلد، چاپخانه دايرة المعارف نظامي هند، 1327 ه ـ 1909 م ، ج 3، ص 483، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم ، اين گونه ارجاع مي دهيم : ابن حجر عسقلاني ، تهذيب التهذيب ؛ ابن سعد ، الطبقات الکبري ، دار صادر ، ج 3 ، ص 137 - 140 .)
- ↑ مـحـمـد يـوسـف کاند هلوي ، حياة الصحابه ، دار المعرفه ، بيروت ، ج 2 ، ص 110 ؛ حـسـن ابـراهيم حسن ، تاريخ الاسلام السياسي و الديني و الثقافي و الاجتماعي ، مکتبة النهضة المصريه ، چاپ هفتم ، قاهره ، 1964 م ، ج 1 ، ص 411 و 482 ؛ ابو عبدالله بن عمر واقدي ، فـتـوح الشـام ، دار الجـيـل للنـشـر و التـوزيـع ، ص 10 - 16 ؛ مـحـمـود شـيت خطاب ، عمر بن الخـطـاب الفـاروق القـائد ، انـتـشارات دار مکتبة الحيات ، مطابع بيبلوس الحديثه ، چاپ دوم ، بـيـروت 1385 ه 1916 م ص 95 ؛ احـمـد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 89 ؛ احمد بن محمد بن عـبـد ربه الاندلسي (وفات 328 ه )، العقدالفريد ، تحقيق محمد سعيد عريان ، دار الفکر ، ج 1 ، ص 92 - 94 ؛ ابو يوسف يعقوب بن ابراهيم ، الخراج ، چاپخانه سلفيه ، چاپ دوم ، قاهره 1352 ه ، ص 146 ؛ حسن ابراهيم حسن ، تاريخ الاسلام السياسي ، ج 1 ، ص 481 - 482
- ↑ محمود ابوليل ، اءسس العلاقات الدوليه في الاسلام ، دار المصطفي للنسخ والطبع ، 1398 ه 1978 م ، ص 352 ؛ احـمـد شـلبـي ، الجهاد و النظم ، ص 90 ؛ عبد الرئوف عون ، الفن الحربي في صدر الاسلام ، ص 216 ؛ هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکريه ، ج 1 ، ص 62 ؛ الکاند هلوي ، حياة الصحابة ، ج 2 ، ص 110
- ↑ مـحـمـد المـعـراوي ، شـريـعـة الحـرب فـي الاسـلام ، چـاپ و نشر دانشکده حقوق دانشگاه سوريه ، رمضان 1377 ه مارس 1958 م ، ص 330 - 331
- ↑ مشق : از آن رو به اين نام ناميده شده است که مردم در ساختن آن شتاب ورزيدند (دمشقوا : شـتـاب کـردنـد) . و گـفته شده است که آن را به نام دماشق بن قاني بن مالک بن ارفخشد بن سـام بـن نـوح دمـشـق خوانده اند . اين شهر در رجب سال 14 ه به روزگار عمر بن خطاب پس از مـحـاصـره و جنگ گشوده شد . (ر . ک : احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 530 ؛ حموي ، معجم البلدان ، ج 2 ، ص 463 و 470 .)
- ↑ الناصر صلاح الدين يوسف بن ايوب ، مؤ سسه العامه للتاءليف و الانباء والنشر ، ص 119 ، 176 و 259
- ↑ ر . ک : هرثمي ، مختصر سياسة الحروب ، تحقيق عبدالرؤ وف عون ، تجديد نظر دکتر مصطفي زياده ، المؤ سسة المصرية العامة للتاءليف والترجمه والطباعة والنشر ، مطبعة مصر ، قاهره ، ص 23 - 24 ؛ محمد معراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 329 - 331
- ↑ ـ ر . ک : محمّد جمال الدين محفوظ ، المدخل الي العقيدة والاستراتيجية العسکريه الاسلاميه ، مـطـابـع الهـيـئة المـصـريـّه العامه للکتب ، 1976 م ، ص 154 ؛ محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري قطر ، دوحه ، محرم 1400 ه ، ص 169 ؛ محمد معراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 329
- ↑ حـذيـفـة بـن اليـمـان ( 000 - 36 ه : 000 656 م ) . حـذيـفـة بـن حـِسـل بـن جـابـر العـبـسـي ابـو عـبـدالله و يـمـان لقـب حِسل است . وي صحابي پيامبر(ص ) و از اصحاب سرّ آن حضرت درباره منافقان بود. عُمَر به وي ولايـت مـدايـن (در فـارس ) داد. او در سـال 22 بـه نهاوند حمله برد و با حاکم آن جا در ازاي پـرداخت مالي در هر سال مصالحه کرد . او در مداين درگذشت . در کتاب هاي حديث 225 روايت از او موجود است (زرکلي ، الاعلام ، ج 2 ، ص 171 .)
- ↑ قـريـش بـن بـدر بـن النـضـر بن کنانه ، از عدنان : از ايام جاهليّت ، از مردم مکه و در تـجـارت بـنـي کـنـانه راهنماي آنان بود . هنگامي که به کاروان رو مي کرد ، مي گفتند سرور قريش آمد . پس لفظ قريش بر بني نضر بن کنانه در روزگار او غلبه يافت . نسب شناسان دربـاره لفـظ قـريـش اخـتـلاف زيـادي دارنـد . برخي معتقدند که آن لقب نضر بن کنانه است و برخي معتقدند که لقب فهر بن مالک بنِ النضْرِ بن کنانه است و برخي ديگر برآنند که بني نـضـر بـن کـنـانـه بـه خاطر تجمّعشان در روزگار قُصَيِّ بن کِلاب بن نَضر الکناني قريش خوانده شدند (ر . ک : زرکلي ، الاعلام ، ج 5 ، ص 195 .)
- ↑ عـبـد الرؤ وف عـون ، الفـن الحـربـي في الاسلام ، ص 121 ؛ احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 90
- ↑ عـايـشـه (9 ق ه ـ 58 ه / 613 - 678 م ) : عايشه دختر ابو بکر عبد الله بن عثمان ، از قـبـيـله قـريـش بـود . رسـول خدا(ص ) در سال دوم پس از هجرت با او ازدواج کرد. وي در مدينه وفات يافت . از او 2210 حديث روايت شده است . او محبوب ترين زنان پيامبر(ص )بود ، و بيش از آن ها از آن حضرت حديث روايت مي کرد . (ر . ک : زرکلي ، الاءعلام ، ج 3 ، ص 240 .)
- ↑ احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 92
- ↑ ابـو الحـسـن علي بن حسين بن علي مسعودي (وفات 346) ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، (دو جـزء ، با فهارس يوسف اسعد داغر ، دارالاندلس للطباعة و النشر ، بيروت ، 1973 م ، ج 1 ، ص 63
- ↑ عـمـر بـن عـبـدالعـزيز بن مروان بن حکم اموي قريشي ، بساکه به او پنجمين راشدين گـفـتـه شـده اسـت ، در سـال 99 ه خـلافـت يـافـت و 5/2 سـال خـلافـت کـرد و اخبار درباره عدالت و حسن سياست او بسيار است . او شجاع ترين مرد بني اميه خوانده مي شد (ر . ک : زرکلي ، الاءعلام ، ج 5 ، ص 50)
- ↑ فـاروق : عـمـر بـن خـطـاب (وفات 23 ه ، 644) دوّمين نفر از خلفاي راشدين ، از بني عـدي ـ يـکـي از نـسـل هـاي قـريـش . چـهـار سـال پـيـش از هـجـرت اسـلام آورد و رسول خدا(ص ) به او لقب فاروق داد . او در سال 13 ه / 634 م خلافت يافت ، سپاهيان اسلامي در روزگار وي فتوحات پي در پي کردند . فتح عراق و شام و بيش تر ايران و نيز استيلاي بـر مـصر را کامل کرد . او نخست خليفة رسول الله و سپس اميرالمؤ منين خوانده شد . او فرمان داد پـادگـان هـاي نـظـامـي ايـجـاد کـنـنـد کـه بـعـدهـا بـه شـهـرهـاي بـاشـکـوهـي تـبديل گرديد و از آن جمله است : بصره ، کوفه و فسطاط . عمر نخستين کسي است که ديواني بـراي نـگهداري اموال ايجاد نمود و مسلمانان را سرشماري کرد . ابو لؤ لؤ فيروز ، غلام مغيرة بـن شـعـبـه ، در مـسـجـد، بـه وي خـنـجـر زد . (ر . ک : مـحـمـد شـفـيـق غـربـال ، المـوسـوعة العربيه الميسره ، ص 1236 - 1237 ؛ اصفهاني ، حلية الاولياء ، مکتبة السـعـاده ، مـصـر ، ج 1 ،ص 38 ؛ احـمـد بـن عـلي بـن حـجـر عـسـقـلانـي ، الاصـابـة في تمييز الصـحـابـه ، 4 جـلد ، چـاپـخـانـه سـعـادت ، مـصـر ، 1328 ، چـاپ اوّل ، ج 2 ، ص 518 - 519 ، از اين پس اين گونه به آن ارجاع مي دهيم : ابن حجر ، الاصابه )
- ↑ عـمـر و عـاص (وفـات 43 ه ـ 664 م ) بـن وائل سـهـمـي قـرشـي ، ابـو عـبـدالله ، فاتح مصر و يکي از بزرگان و نوابغ و از صاحبان تدبير و انديشه و از فريبکاران عرب بود . در روزگار جاهليت از دشمنان سرسخت اسلام بود. در صـلح حـديـبـيـه اسلام آورد و در جنگ شام از فرماندهان سپاه بود . عمر به او ولايت فلسطين داد؛ کـه آن را گـشـود. ولي عـثـمـان وي را عـزل کـرد . مـعـاويـه در سـال 38 ه / 658 م بـه وي حـکـومـت مـصر داد . (ر . ک : محمد بن سعد بن منيع البصري (وفات 230 ه ـ 844 م ) الطبقات الکبري ، نه مجلد ، دار صادر ، بيروت ، ج 4 ، ص 254 - 261؛ ذهبي ، سير اعلام النبلاء ، تحقيق الاءرنؤ وط و حسين اسد ، پانزده مجلد ، مؤ سسة الرساله ، بيروت ، (1401 ه ، 1981) چـاپ اوّل ، ج 3 ، ص 54 - 77 . از ايـن پـس ايـن گونه ارجاع داده مي شود : الذهـبـي ، سـيـر اعـلام النـبـلاء ؛ ابـو عـمـر يـوسف بن عبدالله بن عبد البر القرطبي المالکي (وفات 463 ه ، 1070 م ) ، الاستيعاب في اسماء الاصحاب ، چهار جلد ، مطبعة السعادة ، مصر ، 1328 ه ، 1910 م ، ج 2 ، ص 493 - 495 . از ايـن پـس هـر گـاه بـه ايـن مـاءخـذ رسـيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : يوسف بن عبدالبر ، استيعاب
- ↑ شـناسايي به مجموعه تدابيري که براي گردآوري اخبار دقيق تحرّکات دشمن وکشف مـواضـع مـقـدّم و مـؤ خـّر او اتـخـاذ مـي شود، اطلاق مي گردد. ميزان دقت و صحت اين اطّلاعات به فرماندهي کمک مي کند که با اتّخاذ تصميم هاي دقيق ، نيروهاي خودي را از خطر حمله ناگهاني حفظ کند. (ر.ک : هيثم الايوبي و دوستانش ، الموسوعة العسکريه ، ج 1، ص 70 - 71.)
- ↑ ابـو بکر احمد بن حسن البيهقي (وفات : 458 ه)، السنن الکبري ، دارالفکر، بيروت ، ج 7، ص 70؛ محمدرضا، محمد(ص )، ص 232.
- ↑ کـعـب بـن اءشرف (وفات 3 ه/ 625 م ): شاعر جاهلي از قبيله طي ، مادرش از يهود بني نضير بود. پس از جنگ بدر، قريش را بر ضد مسلمانان تحريک مي کرد، سپس از مکه به مدينه بـازگشت و به زنان مسلمان دشنام داد. آن گاه چند تن از مسلمانان براي کشتن او هم پيمان شدند و مـحـمـد بـن مـَسـْلَمـه او را کـشـت . (ر.ک : المـنجد في اللغة و الاعلام ، دارالمشرق ، نشر المکتبة الشـرقـي ، المـنـجـد في اللغة ، چاپ دوازدهم ؛ المنجد في الاعلام ، چاپ دوم ، بيروت ، المنجد في الاعلام ، ص 590.)
- ↑ عـبـداللّه بـن ابـو الحـقـيـق و لقـبـش ابـو رافع بود. پس از آن که قبيله اوس ، کعب بن اشـرف را بـه خـاطـر دشـمـني با پيامبر کشت ، قبيله خزرج گفت : به خدا با اين کار هرگز در فضايل از ما پيشي نخواهند گرفت . پس ، پنج نفر از خزرج از بني سلمه رفتند و عبدالله را کشتند.
- ↑ عبدالرؤ وف عون ، الفن الحربي في صدر الاسلام ، ص 218؛ محمدرضا، محمد(ص )، ص 327
- ↑ خالد بن وليد، (وفات 21 ه/ 642 م ) پسر مغيرة مخزوني قريشي ، سيف الله فاتح ، صـحـابـي . وي از اشـراف قـريـش در دوره جـاهـليـّت بـود. پـيـش از فـتـح مـکـّه در سال هفتم هجري اسلام آورد. رسول خدا(ص )خشنود گشت و او را به فرماندهي سواران گماشت و او را بـه جـنـگ مـسـيـلمـه و اعـراب مـرتـدّ سـرزمـيـن نـجـد فـرسـتـاد. در سـال دوازدهـم هـجـري بـه عـراق فـرسـتـاده شـد، پـس حـيـره را گـشـود و آن گـاه بـه شـام مـنـتـقـل گـرديـد و در آنـجـا امـيـر الامـرا گـرديـد. هـنـگـامـي کـه عـمـر حـکـومـت يـافـت او را عـزل کـرد و بـه ابـوعـبـيـده ولايـت داد. ابـوبـکـر گـفـت : زنـان از زادن مثل خالد عاجزند. (ر.ک : ابن حجر، الاصابه ، مطبعة السعاده ، ج 1، ص 413 - 415.)
- ↑ عـبـدالرؤ وف عون ، الفن الحربي في الصدر الاسلام ، ص 218؛ حسن ابراهيم حسن ، تـاريـخ الاسـلام السـيـاسـي ، ج 1، ص 482؛ صحيح مسلم بشرح النووي ، 18 جزء، دار احياء التـراث العـربـي ، چـاپ دوم ، بيروت 1392 ه / 1972 م ج 12، ص 134 - 136؛ محمود شيت خطاب ، قادة فتح العراق و الجزيره ، دارالفکر، چاپ سوم 1397 ه / 1977م ، ص 319؛ محمد المعراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 325
- ↑ طلايه : کساني که براي بررسي اخبار دشمن فرستاده مي شوند و تفاوتي نمي کند کـه يـک نـفـر يـا يـک گـروه بـاشـنـد. طلايه لشکر آن است که پيشاپيش سپاه براي ارزيابي نيروي دشمن فرستاده مي شود.(ر.ک : ابوالفضل جمال الدين محمد بن منظور الاءفريقي القرشي ، لسان العرب ، 15 مجلد، دار صادر، بيروت ، ج 8، ص 237. از ايـن پـس هرگاه به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابن منظور، لسان العرب )
- ↑ ظـافـرالقـاسـمـي ، الجـهادوالحقوق الدوليه العامه في الاسلام ، دارالعلم للملايين ، چاپ اوّل ، بيروت ، 1982 م ، ص 303.
- ↑ يک ميل برابر 1069 متر است
- ↑ هـرثـمـي فـرمـانـده مـاءمـون بـود. مـختصر سياسة الحروب ، تحقيق عبدالرؤ وف عون ، تـجـديـد نـظـر دکـتـر مـصـطـفـي زياد، وزارت فرهنگ و ارشاد ملي ، المؤ سسة العامة للتاءليف والطباعة ، مطبعة مصر، قاهره ، ص 24.
- ↑ مـنير شفيق ، علم الحرب ، المؤ سسة العربيه للدراسات و النشر، چاپ دوم ، بيروت ، 1980، ص 210.
- ↑ همان ، ص 211
- ↑ سـعـيـد حـوي ، الرسـول ، دو جـزء، دارالکـتـب العـلمـيه ، چاپ سوم ، بيروت 1394 ه / 1974 م ، ج 1، ص 254 - 261.
- ↑ احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 116
- ↑ ترک : اصطلاحي است که در مفهوم وسيعش بر مردمي که در ترکيه ، روسيه شوروي ، ترکستان ، چين و شرق ايران به زبان ترکي سخن مي گويند، اطلاق مي شود. شمار ساکنان ايـن نـواحـي کـه به زبان ترکي سخن مي گويند به 25000000 نفر مي رسد. گمان قوي تـر ايـن اسـت کـه تـرک هاي اصلي ، ابتدا در جنوب سيبري و ترکستان مي زيستند و آن گاه در جـنـوب و غـرب گـسـتـرده شـدنـد و امـپـراتـوري هـاي چـنـدي در آسـيـا مـثل امپراتوري ترکان سلجوقي وترکان عثماني پديد آوردند. ترکان سلجوقي (قرن دهم ) در ايـران ظـهـور کـردنـد و بـا پـيـروزي بـر امـپـراتور بيزانس در مَلاذْ گَرد (1701) امپراتوري نيرومندي را تشکيل دادند که در قرن دوازدهم سقوط کرد. تاتارها دولت هاي کوچک باقيمانده از تـرک هـا را از مـيـان بـرداشـتـنـد، امـا تـرکـان عـثـمـانـي بـه رهـبـري عـثـمـان اوّل (قـرن چـهـاردهـم ) امـپـراتـوري گـسـتـرده عـثـمـانـي را تـشـکـيـل دادنـد. مـلّت تـرکـيـه جـديـد بـه تـرکـان عـثـمـانـي مـشـهـورنـد. (ر.ک : مـحـمـد شـفـيـق غربال ، الموسوعة العربية الميسره ، ص 504 ـ 505.)
- ↑ بـَرذعـه : شهري است در دورترين نقطه آذربايجان و معناي آن به فارسي اسارتگاه است . گفته شده که برذعه همان شهر اَرّان واقع در آخرين حدود آذربايجان است . (ر.ک : الحموي ، معجم البلدان ، ج 1، ص 379.)
- ↑ احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 128
- ↑ سـلمـة بـن الاکـوع (000 ـ 74 ه / 000 ـ 693م ) ابـن سـنـان اءکـوع اءسـلمـي . از صحابياني که زير درخت بيعت کردند، در هفت غزوه از جمله حديبيه ، خيبر و حنين همراه پيامبر(ص )شرکت جست . در روزگار عثمان به جنگ افريقيه رفت . 77 حديث دارد و در مدينه منوّره درگذشت . (ر.ک : زرکلي ، الاعلام ، ج 3، ص 113.)
- ↑ ابـو داوود سـليـمـان بـن الاءشـعـث السـجـستاني الازدي ، (202 ـ 275) سنن ابي داوود تـجـديـد نـظـر، مـحمد محي الدين عبدالحميد، 4 جلد، دار احياء التراث العربي ، بيروت ، حديث شـمـاره 2653 ـ 2654، ج 3، ص 48 ـ 49. از ايـن پـس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابوداوود، سنن
- ↑ ر.ک : محمود الراميني : الجهاد في الاسلام ، منشورات دار مکتبة الحياة ، چاپخانه نجوي ، بيروت ، 1967 م ، ص 127 ـ 128؛ مجيد قدوري ، الحرب و السلم في الاسلام ، الدار المتحده للنـشـر، چـاپ اوّل ، بيروت 1973، ص 148 ـ 149؛ محمدرضا، محمد(ص )، دارالکتب العلميه ، بيروت ، 1395 / 1975، ص 327
- ↑ الراميني ، الجهاد في الاسلام ، ص 148
- ↑ قـادسـيه : قادس به معني کشتي بزرگ است و گفته شده است : قادسيه ، قديس ناميده مي شد. جنگ قادسيه به فرماندهي سعد بن ابي وقاص با ايرانيان در روزگار عمر بن خطاب در هـمـين مکان رخ داد (سال 16 ه/ 637 م ) و پيروزي در اين جنگ با مسلمانان بود. (ر.ک : حموي ، معجم البلدان ، ج 3، ص 336.)
- ↑ ر.ک : احـمد عادل کمال ، القادسيه ، دارالنفائس ، چاپ دوم ، بيروت 1397 ه / 1977 م ص 46 ـ 47؛ طبري ، تاريخ ، ج 4، ص 165 ـ 166
- ↑ واقدي ، محمد بن عمر (747 ـ 822 م ) از اوّلين مورخان اسلامي است و در مدينه زاده شد و در بـغداد سکني گزيد، قضاوت آنجا را به عهده گرفت و در همان شهر مرد. واقدي به خالد بن برمکي پيوست و از او عطاي بسيار گرفت و به خليفه نزديک شد. از جمله تاءليفهايش اين هاست : المغازي ، فتح آفريقيا، فتح مصر و الاسکندريه ، فتوح الشام ، از مشهورترين راويان وي ، کاتب او ابن سعد بود. (ر.ک : المنجد في الاعلام ، چاپ هشتم ، ص 740.)
- ↑ اِيـلِيـاء: بـه کـسـر اوّل آن و لام ، نام شهر بيت المقدس است . گفته شده است : معناي آن بيت الله است ، همچنين گفته شده است : ايلياء به نام بنيانگذارش يعني ايلياء بن ارم ابن سام بن نوح (ع )نامگذاري شده است
- ↑ هِرَقل : به کسر هاء و فتح راء، (قيصر روم و فرمانده سپاهيان شام در بيش تر جنگ ها بـود. وي تـا هـنـگـام فـتح شام به دست مسلمانان (در زمان عمر) در آن جا ماند و سپس به (رها) گـريـخـت و آن گـاه در جـاي بـلنـدي ايـسـتـاد و رو بـه جانب شام کرد و گفت : سلام بر تو اي سـوريـا، سـلامـي کـه ديـداري بـه دنبال ندارد و بعد از آن هيچ رومي اي به سويت بازنخواهد گشت ، مگر ترسان . (ر.ک :ابوالحسن احمد بن يحيي البلاذري )(وفات 279 ه / 892 م ) فتوح البـلدان ، مـجـلد يـکـم ، تـجـديـد نظر و تعليقات از رضوان محمد رضوان ، دار الکتب العلميه ، بـيـروت 1398 / 1978م ، ص 120 ـ 130. از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجـاع مـي دهـيـم : بـلاذري : فـتوح الشام ؛ ابو العباس احمد بن علي قلقشندي (وفات 821 ه / 1418م )، صـبـح الاعـشي في صناعة الانشاء، وزارت فرهنگ و ارشاد ملي ، المؤ سسة المصريه للتـاءليـف و الترجمه والنشر، قاهره ، 1283 ه ـ 1962 م ، م 14، ج 5، ص 397. از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم :(قلقشندي : صبح الاعشي .)
- ↑ ر.ک : واقدي ، فتوح الشام ، ص 18.
- ↑ چنگيز خان : (1167 ـ 1227) فاتح مغول ، نام اصلي او تموچين است ، به عنوان رئيس قـبـايـل مـتـّحـد مـغـول جـانـشـيـن پـدر شـد. پـس از فـتـح مـغـولسـتـان در سـال 1206 و تـشـکـيـل پـايـتـخـتـي در قـره قـورم ، لقـب تـمـوچـيـن را اخـتـيـار کـرد. در سـال 1213 بـه امـپـراتـوري شـان در شـمـال چـيـن يـورش بـرد و در سـال 1215 بـر اغـلب اراضـي آن نـاحـيـه از جـمـله بـر پـايـتـخـت مـسـلط گـرديـد. در سال هاي 1218 ـ 1224 ترکستان و سرزمين افغانستان را گشود و به ايران و دولت هايي که در جنوب شوروي (سابق ) قرار دارند حمله کرد. وي در اثناي جنگ هايش با (شان )، مرد و مملکت او مـيـان سـه پـسـرش تـقـسـيم گرديد. جنگ هاي چنگيز خان به خدعه هاي ترسناک مشهور است و امـپـراتـوري او تـا سـال 1268 کـه بـه دست تيمور لنگ نابود گرديد، پابرجا بود. (ر.ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربية الميسره ، ص 650.)
- ↑ احمد شنتاوي و همکاران ، دائرة المعارف الاسلاميه ، تجديدنظر وزارت معارف م 12، ص 386 ـ 392؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 10 ـ 16؛ حافظ ابراهيم خير الله ، ملف السبعينات في عالم الاستخبارات ، ص 3
- ↑ حـافـظ ابـراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 40؛ احمد الشنتاوي ، دائرة المعارف الاسلاميه ، م 12، ص 390؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية والعلاج ، ص 40
- ↑ جـنـگ هـاي صـليـبـي : سـلسـله تهاجماتي است که مسيحيان اروپايي از قرن يازدهم تا چـهـاردهـم بـراي بـازپس گيري سرزمين هاي مقدس و بخصوص قدس ، از دست مسلمانان تدارک ديدند. سلاجقه در صحنه وقايع شرق نزديک در اواخر ثلث دوم قرن يازدهم آشکار گرديدند و در قـلمـرو دولت هـاي فـاطـمـي و بـيـزانـس پـيـشـروي کـردنـد. آنـان در سـال 1071 در جـنـگ مَلاذْگَرد، بيزانس را شکست داده ، امپراتور (دِيوج انْس ) را اسير کردند. پـس از آن بـيـزانـسي ها بارها از غرب تقاضاي کمک کردند که آخرين مورد، تقاضاي امپراتور الکـسـيـوس بـود. هـدف جـنـگ هاي صليبي بيرون آوردن قبر مسيح از چنگ مسلمانان بود. همين طور اشـراف زادگـان قـصـد دست يافتن به غنايم و تشکيل امارت داشتند، و از سوي ديگر نورمان ها قـصـد تـوسـعـه طـلبـي در سـرزمـيـن هـاي اسـلامـي و نـيـز بـيزانس را داشتند (ر.ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربية الميسره ، ص 709.)
- ↑ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 41.
- ↑ ديـپـلمـاسي واژه اي است يوناني الاصل و در روزگار امپراتوري روم به کار گرفته مي شد و معناي آن ماءموريت حفظ اسناد قراردادهاي خارجي بود. اين اسناد به نام (ديپلما) خوانده مـي شـد و کسي که عهده دار آن ها بود به نام ديپلمات مشهور بود. سپس مفهوم اين واژه دستخوش تـحـوّل گـرديد و معاني گوناگوني يافت . (ر.ک : احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 518.)
- ↑ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفة ، ص 16؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية والعلاج ، ص 41
- ↑ احـمـد هـانـي ، الجـاسـوسـيـة بـيـن الوقـايـة و العـلاج ، ص 42؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفه ، ص 16
- ↑ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 17
- ↑ حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 7
- ↑ احـمـد هـانـي ، الجـاسـوسـيـة بـيـن الوقـايـة و العـلاج ، ص 43؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفه ، ص 18
- ↑ ر.ک : صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 19
- ↑ ر.ک : احـمـد هـاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 44؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 22
- ↑ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 385؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 44؛ حرب الاستخبارات ، ص 32؛ الحرب العالمية الثالثه ، ص 40
- ↑ ر.ک : مـنـابـع مـربوط به جنگ جهاني اوّل . جنگ بزرگ نام جنگهاي اروپايي است که بـين سالهاي 1914 ـ 1918 رخ داد. سپس اين جنگ ، به منظور تمايز از جنگ جهاني دوم که ميان سـالهـا 1939 ـ 1945 شـعـله ور گـرديـد. جـنـگ جـهـانـي اوّل نـام گـرفـت . عـوامـل چندي باعث بروز اين جنگ شد که در نزاع ميان دولتهاي اروپايي به دلايل قومي يا استعماري متجلي گرديد. (ر.ک : احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 451.)
- ↑ ر.ک : هـيـثـم الايـوبـي و هـمکاران ، موسوعة العسکرية ، ج 1، ص 62؛ حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 5؛ احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 1162
- ↑ ر.ک : سعيد جزائري ، المخابرات و العالم ، ص 180 به بعد
- ↑ ر.ک : حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 5.
- ↑ ر.ک : جنگ جهاني دوّم (1939 ـ 1945). سياست خصمانه اي که نيروهاي محور (آلمان ، ايـتـاليـا و ژاپن ) در پيش گرفتند مهم ترين وقايع سياسي بود که باعث شعله ور گرديدن ايـن جنگ شد و با اشغال جزاير بوهيميا از سوي آلمان ، به اوج رسيد. بعد از پيروي دو دولت غـربي (فرانسه و بريتانيا) از سياست متارکه جنگ (1938)، اين دو کشور در تسليح مجدد خود کـوشيدند و سلامت دولت هايي را که در خطر بودند، به ويژه اطريش را تضمين کردند. از مهم تـريـن نـتـايـج ايـن جـنـگ ايـجـاد سـازمـان مـلل مـتـّحـد بـود. (ر.ک : مـحـمـد شـفـيـق غربال ، الموسوعة العربية الميسره ، ص 700 ـ 701.)
- ↑ مـحـمـد جـمـال الديـن مـحـفـوظ، المـدخل الي العقيدة والاستراتيجية العسکرية الاسلامية ، مـطـابـع الهـيـئة المـصـريـه العـامه للکتاب ، 1976، ص 149. از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : محمد جمال ، المدخل الي العقيده
- ↑ ر.ک : حـافـظ ابـراهـيـم خـيـرالله ، عـالم الاسـتـخـبـارات ، ص 9؛ سـعـيـد الجزائري ، المخابرات و العالم ، ص 37 به بعد؛ حرب الاستخبارات ، ص 71 به بعد.
- ↑ ر.ک : احـمـد عـطـيـة الله ، القاموس السياسي ، ص 1162؛ هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکريه ، ج 1، ص 62 .
- ↑ ر.ک : سـعيد جزائري ، المخابرات و العالم ، ص 237 به بعد؛ حرب الاستخبارات ، ص 53 به بعد
- ↑ ر.ک : حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 45؛ احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 1162
- ↑ ر.ک : هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکريه ، ج 1، ص 62
- ↑ ر.ک : ترجمه ايلي لاند و دوستانش ، الموساد جهاز المخابرات الاسرائيليه السريه ، دار الجيل للنشر، چاپ دوم ، عمان ، 1983، ص 6 ـ 7؛ سعيد الجزائري ، المخابرات و العالم ، ص 422؛ هـيـثـم الايـوبـي و هـمـکـاران ، الموسوعة العسکريه ، ج 1، ص 63 به بعد؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 380؛ حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 28 ـ 49.
- ↑ ر.ک : هـيـثـم الايـوبـي و همکاران ، موسوعة العسکريه ، ج 1، ص 62؛ حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 28 ـ 49
- ↑ ر.ک : مـحـمـد بـن الحـسـن الشـيـباني ، شرح کتاب السير الکبير، تحقيق صلاح الدين مـنـجد، چاپخانه شرکة الاعلانات الشرقيه ، قاهره 1971م ، ج 1، ص 49؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 4؛ سعيد الجزايري ، المخابرات و العالم ، ص 10
- ↑ ر.ک : حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 5.
- ↑ ر.ک : سعيد الجزائري ، المخابرات و العالم ، ص 12
- ↑ همان ، ص 11؛ سون تزو، فن الحرب ، ص 154
- ↑ ر.ک : سـرهـنـگ دوم سـتـاد احـمـد عـبـدالکـريـم ، المـبـادي الاءساسية للعقيدة العسکرية السوفياتيه [ترجمه ]، دمشق ، 27 / 11 / 1957 م ، ص 108 ـ 109
- ↑ حمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 62
- ↑ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 64.
- ↑ ر.ک : حـافـظ ابـراهـيـم خـيـرالله ، عـالم الاستخبارات ، ص 5؛ ابو يوسف يعقوب بن ابـراهـيـم ، کـتـاب الخـراج ، نـشـر مـطبعة السنفيه لمحب الدين الخطيب ، چاپ دوم ، 1352 ه ، ص 190
- ↑ ر.ک : احـمـد عـطـيـة الله ، القـامـوس السـيـاسـي ، ص 162؛ مـحمود احمد عبدالله ابو ليل ، اءسس العلاقات الدوليه في الاسلام ، دار المصطفي للنسخ و الطبع ، 1398 ه / 1978 م ، ص 351
- ↑ معراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 324
- ↑ وهـبـة الزحـيلي ، العلاقات الدوليه في الاسلام مقارنة مع القانون الدولي الحديث ، مـؤ سـسـة الرسـاله ، بيروت 1401 ه / 1981 م ، ج 1، ص 65، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : الزحيلي ، العلاقات الدوليه
- ↑ ر.ک : حـافـظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 3؛ احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ط س ، ص 1162 به بعد.
- ↑ ابـراهـيم مصطفي محمود: الحرب عند العرب ، دار الکلمة للنشر، چاپ چهارم ، بيروت 1981، ص 373 ـ 383؛ احمد شلبي ، الجهاد و النظم العسکريه في التفکير الاسلامي ، مکتبة النـهـضة المصريه ، چاپ دوم ، قاهره ، 1974 م ، ص 90؛ علي بن ابوبکر الهروي ، التذکرة الهرويه في الحيل ، منشورات الهرثمي ، مختصر سياست الحروب ، ص 19 ـ 23
- ↑ ر.ک : هـيثم الايوبي و همکاران ، الوجيز في الحرب ، المؤ سسة العربيه للدراسات و النشر، چاپ دوم ، بيروت 1980، ص 130 ـ 131
- ↑ ر.ک : مـحـمـد جـمـال مـحـفـوظ، المـدخـل الي العـقـيـده ، ص 151؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفة ، ص 46
- ↑ ر.ک : مـحـمـود شـيـت خطاب ، قادة بلاد فارس (ايران )، دارالفکر، چاپ دوم 1394 ه / 1974 م ، ص 309؛ محمود شيت خطاب ، عمر بن الخطاب الفاروق القائد، ص 51
- ↑ مهمترين جنگ روزگار عمر جنگ قادسيه بود و او در اين جنگ از ديدگاههاي عالي نظامي حضرت علي (ع )استفاده کرد. (ر.ک : نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 146.)
- ↑ ر.ک : صلاح نصر، الحرب النفسيه ، ص 50؛ سون تزو، فن الحرب ، ص 150
- ↑ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 50 ـ 51
- ↑ مـحـمـد فـرج ، العـبـقـريـة العـسـکـريـه فـي غـزوات الرسول ، دار الکفر العربي ، مطبعة المدني ، چاپ سوم ، قاهره ، 1977 م ، ص 254
- ↑ ر.ک : سـرگـرد خـالد الخب (کفاية الاستخبارات ) المجلة العسکريه ، 27 / 11 / 84 شماره 198، ص 126؛ مدينة المطابع العسکريه ، عمان ، مجلة الاقصي ، شماره 620، ص 32؛ محمد جمال ، المدخل الي العقيده ، ص 149
- ↑ ر.ک : محمود شيت خطاب ، قادة فتح العراق و الجزيره ، دارالفکر، چاپ سوم ، 1397 / 1977، ص 264؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 4
- ↑ ر.ک : مـحـمـود شـيـت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري في عهد النبي چاپ و نشر خادم العلم عبدالله بن ابراهيم انصاري ، چاپخانه ملي قطر، دوحه ، 1400 ه ، ص 256
- ↑ محمد فرج ، العبقرية العسکريه في غزوات النبي (ص )، ص 471.
- ↑ احمد عبدالکريم ، المبادي ء الاساسيه للعقيدة السوفياتيه ، ص 110
- ↑ حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 7
- ↑ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 18
- ↑ ر.ک : مـحـمـد جـمـال ، المـدخـل الي العـقـيـده ، ص 149؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفه ، ص 39
- ↑ ر.ک : جنرال کارل فون کلازوويتس ، ترجمه به عربي از سرهنگ دوم هيثم الايوبي ، فـي الحـرب ، دارالکـتـاب العربي للطباعة و النشر، قاهره ، ج 1، ص 140، از اين پس هر جا بـه ايـن مـاءخـذ رسـيـديـم ايـن گـونـه ارجـاع مـي دهـيـم : کـارل فـون ، فـي الحـرب ؛ مـحـمـد جـمـال الديـن مـحـفـوظ، المدخل الي العقيده والاستراتيجيه العسکرية الاسلاميه ، ص 149؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 58
- ↑ ر.ک : محمد معراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 333
- ↑ بريد: قاصد، پيک ، پيغام بر، (دهخدا)
- ↑ ر.ک : احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 59 ـ 62
- ↑ ر.ک : محمد جمال ، المدخل الي العقيده ، ص 150
- ↑ ر.ک : احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 62
- ↑ ر.ک : هـيـثـم الايـوبـي ، المـوسـوعـة العـسـکـريـة ، ج 1، ص 62؛ مـحـمـد جـمـال ، المدخل الي العقيده ، ص 150 به بعد؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية والعلاج ، ص 68
- ↑ ر.ک : احمد محمود، اسرار العسکرية الاسرائيليه ، دارالميسره ، چاپ چهارم ، بيروت ، 1978، ص 453؛ سـرهـنـگ عـيـسـي ابـراهـيـم ، مـمـيـزات رجـال الاسـتـخـبـارات ، مـجلة الاقصي ، (22 جمادي الاول ، 1402 ه ) شماره 620، ص 32 ـ 33، مديريت توجيه معنوي ، عمان ؛ احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 1162
- ↑ ر.ک : حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 23.
- ↑ ر.ک : هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکريه ، ط 1، ج 1، ص 62؛ عبدالوهاب الکـيـالي و دوسـتـان ، مـوسـوعـة السـيـاسـة ، المـؤ سـسـة العـربـيه للدراسات و النشر، چاپ اوّل ، 1979، ج 1، ص 169 ـ 171
- ↑ ر.ک : صـلاح نـصـر، حـرب العـقـل و المعرفه ، ص 172؛ هيثم الايوبي و دوستانش ، الموسوعة العسکريه ، ج 1، ص 62
- ↑ احـمـد عـطـيـة الله ، القـامـوس السـيـاسـي ، ص 1162؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفة ، ص 80 ـ 81
- ↑ ر.ک : احـمـد عـطـيـة الله ، القـامـوس السـيـاسـي ، ص 1163؛ مـحـمـد جـمـال ، المـدخـل الي العـقـيـده ، ص 149؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفة ، ص 128
- ↑ ر.ک : عـبـدالوهـاب الکـيـالي و دوسـتان ، موسوعة السياسيه ، ج 1، ص 169 ـ 171؛ حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 23
- ↑ ر.ک : مـحـمـود شـيـت خـطـاب و دوسـتـان ، اقـتـبـاس النـظـام العسکري ، ص 174؛ محمد جـمـال ، المـدخـل الي العـقـيـده ، ص 149 ـ 157؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفة ، ص 130.
- ↑ ر. ک . هـيـثـم الايـوبـي ، المـوسـوعـت العـسـکريه ، ج 1، ص 63، محمود شيث خطاب و دوسـتـان ، اقـتـبـاس النـظـام العـسـکـري ، ص 166، مـحـمـد جمال ، المدخل الي العقيده ، ص 151
- ↑ معاني گوناگوني که مؤ لف براي واژه (خبر و استخبارات ) ذکر کرده ، در زبان فارسي کاربرد ندارد. از اين رو، به ترجمه خلاصه اي از آن بسنده گرديد.
- ↑ مـهـنـدس وهـبـه کـامـل ، مـعـجـم المصطلحات العربيه في اللغة والادب ، مکتبة لبنان ، بيروت ، ص 88
- ↑ ابـراهـيـم وهـبـي ، الخـبـر الاذاعـي ، دار الفـکـر العـربـي ، چـاپ اوّل ، قاهره ، 1980، ص 69
- ↑ ر.ک : هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکريه ، ج 1، ص 62؛ سعيد الجزايري ، المـخـابـرات و العـالم ، ص 9؛ احـمـد هـانـي ، الجـاسوسيه بين الوقاية و العلاج ، ص 21؛ کـامـل احـمـد (الاسـتـخـبـارات الاسـرائيـليـه و مـکـافـحـتـهـا، مـنـشـورات فلسطين المحتله ، مطابع الکرمل الحديثه ، چاپ اوّل ، بيروت 1402 ه / 1982 م ، ص 87
- ↑ هـيـثـم الايـوبـي و هـمـکـاران ، المـوسـوعـة العـسـکـريـه ، چـاپ اوّل ، ج 1، ص 62
- ↑ ر.ک : کامل احمد، الاستخبارات الاسرائيليه و مکافحتها، ص 87 ـ 88؛ سعيد الجزائري ، المخابرات و العالم ، ص 10
- ↑ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية والعلاج ، ص 21 ـ 25.
- ↑ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 26.
- ↑ احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، چاپ سوم ، ص 1162
- ↑ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، چاپ دوم ، ص 3 ـ 4
- ↑ دنـيـس ايـزنـبـورگ ايـلي لانـدو، اءوري دان ، المـوسـاد جهاز المخابرات الاسرائيليه السـري ، دار الجـيـل ، چـاپ دوم ، عـمان ، 1983، ص 7؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 25.
- ↑ احمد هاني ، الجاسوسيه بين الوقاية و العلاج ، ص 26. - نشان دادن عوارض زمين ، برجسته نگاري ، نگارش عوارض زمين .:Topog aphy
- ↑ اصـطـلاح جـغـرافـيـايـي ، شـنـاخـت طـبيعت آب ، شامل توصيف نهرها، درياچه ها، اقيانوس ها :Hid og aphy
- ↑ و اسباب پديد آمدن يا زوال آب ها
- ↑ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 26 ـ 27
- ↑ هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکرية ، ج 1، ص 63
- ↑ ر.ک : تـوفـيق حسين ، التجسّس و النفط و الحرب ، مطبعة الفرات ، بغداد، 1354 / 1936، ص 15 ـ 16؛ هيثم الايوبي ، الموسوعة العسکرية ، ج 1، ص 62 ـ 63
- ↑ محمود شيت خطاب ، اقتباس النظام العسکري ، ص 166.
- ↑ حسين بکار، سياسة تامة سير الملوک ، دار القدس ، بيروت ، ص 100؛ احمد هاني مع الجاسوسية الوقاية و العلاج ، ص 28
- ↑ عبدالوهاب الکيالي ، موسوعة السياسة ، المؤ سسة العربيه للدراسات و النشر، ط 1، ج 1، ص 169 ـ 171.
- ↑ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 28 ـ 29.
- ↑ معن ابو نوار، الدولة في السلم و الحرب ، 1971، ص 184
- ↑ ر.ک : احـمـد کـامـل ، الاسـتـخـبـارات الاسـرائيـليـه ، چـاپ اوّل ، ص 93
- ↑ ر.ک : حاشيه عدوي بر شرح ابوالحسن بر رساله ابن ابوزيد، اين حاشيه از علامه محقق علي الصعيدي است . دو جزء، دارالمعرفه ، بيروت ، ج 2، ص 6 ـ 7، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : عدوي ، حاشيه ؛ محمد ازدمير، حاشية البجيرمي بر شـرح مـنهج الطلاب ، به نام التجريد لنفع العبيد، کتابخانه اسلامي ديار بکر، ترکيه ، ج 4، ص 252؛ ابـو بـکـر کـشـنـاوي ، اسهل المدارک ، شرح ارشاد السالک في فقه الامام مالک ، دارالفـکـر چـاپ دوم ، ج 2، ص 5؛ قـليـوبـي عـمـيره ، حاشيه ، ص 227. ابو يحيي شافعي ، شـرح روض الطـالبـين ، مکتبة الاسلاميه ، ج 7، ص 188؛ ابن قيم جوزي ، شمس الدين ابوبکر دمـشـقي ، زاد المعادفي هدي خيرالعباد، تحقيق متن از شعيب اءرنوط و همکاران ، پنج جزء، مؤ سسه الرسـاله ، مـکتبة المنار الاسلاميه ، کويت ، ج 2، ص 85؛ صحيح مسلم با شرح نووي ، دار احياء التـراث العـربـي مـطـبـعـة المصريه ، چاپ دوم ، بيروت ، 1392 / 1972، ج 12، ص 145 ـ 146؛ ابـوبـکر احمد بن حسين بيهقي (وفات : 458)، السنن الکبري ، 10 جلد، دارالکفر، ج 9، ص 148، از ايـن پـس هـر جـا بـه ايـن مـاءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : بيهقي ، سنن ؛ مـنـصـور عـلي نـاصـف ، التـاج الجـامـع للاصـول مـن احـاديـث الرسـول و شـرح آن بـه نـام غـايـة المـاءمـول شـرح التـاج الجـامـع للاصـول ، دار احـياء التراث العربي ، چاپ سوم ، بيروت ، 1382 / 1962، ج 4، ص 402، از ايـن پـس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : منصور علي ناصف ، التاج . محمود ابوليل ، اسس العلاقات الدوليه ، ص 351. زحيلي ، العلاقات الدوليه ، ص 62
- ↑ ر.ک : موفق الدين عبدالله بن احمد بن قدامه مقدسي ، المقنع في فقه امام السنة احمد بن حنبل ، مکتبة الرياض الحديثه ، رياض ، 1400 ه / 1980م ، ج 1، ص 394؛ شمس الدين ابو الفـرج عـبـدالرحـمـن بـن شـيـخ ابـو عـمـر مـحـمـد بـن احـمـد بـن حنبل شيباني ، الشرح الکبير علي متن المقنع ، دانشگاه اسلامي امام محمد بن سعود، دانشکده الهيات ، ريـاض ، ج 5، ص 525، از ايـن پـس هـر جـا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابـن قـدامـه ، الشرح الکبير؛ منصور علي صيف ، التاج ، ج 4، ص 401 ـ 402؛ ابوالحسن علي بـن حـبـيـب بصري بغدادي ماوردي (450 ه ) الاءحکام السلطانيه و الولايات الدينيه ، دارالکتاب العلميه ، بيروت 1402 ه / 1982، ص 43
- ↑ توبه (9)، آيه 120
- ↑ ر. ک : سـيـد قـطـب ، فـي ظـلال ، م 4، ج 11، ص 342؛ مـحـمـد عـزة دروزه ، التـفسير الحـديـث ، چـاپـخانه عيسي البابي الحلبي و شرکاء، 1383 ه / 1964 م ، ج 12، ص 237 ـ 238؛ محمد جمال الدين قاسمي (1283 ه / 1332 ه : 1866 م / 1914م )، تفسير القاسمي به نام محاسن التاءويل ، احاديث آن را فؤ اد عبدالباقي استخراج کرده است ، دار الفکر، چاپ دوم ، بـيـروت 1398 ه / 1978م مـجـلد، ج 8، ص 357؛ ابـوالحـسـن عـلي بـن ابـو بـکـر عـبـد الجـليـل الرشـدانـي المـرغـيـنـانـي (وفات 593)، الهدايه شرح بداية المبتدي ، علي مذهب الامام الاعـظـم ابـوحـنـيـفـة النعمان ، شرکة مکتبة و مطبعة مصطفي البابي الحلبي واولاده ، چاپ اخير، مـصـر، ج 2، ص 136 ـ 137؛ مـحـمـد الخـطـيـب الشربيني الشافعي ، مغني المحتاج الي معاني مـعـرفـة الفـاظ المـنهاج بر متن منهاج الطالبين از امام ابوزکريا يحيي بن شرف النووي ، دار الفـکـر للطباعة و النشر و التوزيع ، ج 2، ص 226 ـ 227؛ ابو محمد علي بن سعيد بن حزم وفات 456 ه المحلي ، تحقيق احمد محمد شاکر، دار الفکر، ج 4، ص 7، 294
- ↑ محمد عزة دروزه ، تفسير الحديث ، ج 12، ص 228.
- ↑ محمد عزة دروزه ، تفسير الحديث ، ج 12، ص 228.
- ↑ ابـوالقـاسـم عـبدالرحمن بن احمد بن ابوالحسن خثمعي سهيلي (508 ـ 581 / 1114 ـ 1185م ) ، الروض الانف في تفسير السيرة النبويه ابن هشام ، دار المعرفة للطباعه و النشر، (1398 ه / 1978 م ) ، ج 3، ص 43
- ↑ سـيـد قـطـب ، في ظلال القرآن ، دار العربيه ، بيروت ، م ، ج 13، ص 44؛ طبري ، جـامـع البيان ، ج 12، ص 32؛ ابن کثير، تفسير، ج 2، ص 488؛ محمد احمد جادالمولي ، قصص القرآن ، ص 103
- ↑ سـبـاء: نـام قـبـيله ، بطن ويانيايي است به نام سباء بن يخشب بن يعرب بن قحطان (ر.ک : قـرطـبـي ، جـامـع البيان ، ج 12، ص 181.) گفته شده است که سباء نام شهري است در يـمـن بـه فـاصـله سـه روز راه و احتمال دارد که مراد از سباء شهر ياقومي باشد، (ر.ک : نظام الديـن حـسـن بـن مـحـمد بن حسين قمي نيشابوري ، تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان ، به نـقـل از حـاشـيـه جـزء نوزدهم تفسير ابن جرير طبري ، ج 19، ص 96) از اين پس هر جا به اين مـاءخـذ رسيديم ، اين گونه ارجاع مي دهيم : نيشابوري ، تفسير؛ محمد احمد جاد المولي ، قصص القرآن ، ص 168 ـ 169؛ ابن کثير، تفسير، ج 3، ص 360
- ↑ النـبـاء: خـبـر مـهم . (ر.ک : طبري ، جامع البيان في تفسير القرآن ، ج 19، ص 92؛ نيشابوري ، تفسير در حاشيه طبري ، ج 19، ص 96.)
- ↑ نمل (27)، آيه 22
- ↑ نمل (27)، آيه 17
- ↑ ر.ک : محمد جمال الدين محفوظ، المدخل الي العقيده ، ص 149
- ↑ نمل (27)، آيه 27
- ↑ نمل (27)، آيه 28
- ↑ همان ، آيات 23
- ↑ همان ، آيه 27
- ↑ نمل (27)، آيه 22
- ↑ ر.ک : طـنـطـاوي جوهري ، الجواهر في تفسير القرآن ، چاپخانه البابي الحلبي و اولاده ، چاپ دوّم ، مصر، 1350 ه ، ج 12، ص 86؛ طبري ، جامع البيان ، ج 19، ص 92
- ↑ نمل (27)، آيه 28
- ↑ همان ، آيه 35
- ↑ همان ، آيات 17 ـ 18
- ↑ سيد قطب ، في ظلال القرآن ، ج 4، ص 141
- ↑ قصص (28) آيات 11 ـ 12
- ↑ (۲۰۷خواهر موسي : نام او مريم دختر عمران ، همنام با مريم مادر عيسي بود گفته شده است : نـامش کلثمه بود. (ر. ک : ابو عبدالله محمد بن احمد انصاري قرطبي ، وفات 671 ه ، الجامع لاحکام القرآن کريم ، دارالکتاب العربي للطباعة والنشر، قاهره ، 1387 ه / 1967 م ، ج 13، ص 256) از ايـن پـس هـر جـا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : قرطبي ، الجامع لاحکام القرآن
- ↑ ـصـّيـه : نـشـانـش را دنـبال کن و او را بجوي ، آيا يادي از او مي شنوي ؟ آيا پسرم زنـده اسـت يـا طـعـمـه جـانـوران و مـاهـيـان دريـا شـده اسـت ؟ و گـفـتـه شـده اسـت : نـشـانـش را دنـبـال کـن تـا خـبرش را بداني ، چنان که مي گويي : قصصت آثار القوم ، آن گاه که نشانه هايشان را دنبال کرده باشي . و گفته شده است : بنگر با او چه مي کنند.
- ↑ فـبصرت به عن جنب : به موسي از دور نگريست ، به او نزديک نشد و نزد او نرفت تا ندانند که با وي نسبتي دارد. گفته مي شود، از همان ماده است دو واژه مشهور (بصرت به ) و (ابصرت ) به معناي نگريستم . همين طور اءَبْصَرْتُ عَن جُنُبٍ و عن جِن ابَةٍ (هر دو به معناي از دور نگريستم )، چنان که شاعر گفته است : اءتيتُ حريتاً زائرا عن جنابة فکان حريت عن عطائي جاحداً من از دور به حريت مي نگريستم و حريت درباره عطاي من منکر بود و گفته شده است : به او نگريست ، در حالي که روبه رويش بود و نزدش نيامد
- ↑ و هـم لايـشـعـرون : آنـان نمي دانستند که وي خواهر موسي است ، زيرا به او چنان مي نگريست که گويي او را نمي بيند. و گفته شده است : يعني نمي دانستند که با او نسبتي دارد. (ر.ک : ابـو جـعـفـر مـحـمـد بـن جـريـر طبري ، وفات 310 ه ، جامع البيان في تفسير القرآن ، دارالمـعـرفـة للطـباعة و النشر، چاپ دوم ، بيروت 1392 ه / 1972 م ، ج 2، ص 20 ـ 26) از ايـن پس هرجا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : طبري ، جامع البيان ؛ عمادالدين ابوالفداء، اسماعيل بن کثير قرشي دمشقي ، وفات 774، تفسير القرآن العظيم ، دار المعرفة ، بيروت ، 1400 ه / 1980 م ، ج 3، ص 3 و 381، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابن کثير، تفسير.
- ↑ قصص (28) آيات 11
- ↑ ر.ک : طـبـري ، جامع البيان ، ج 20، ص 26؛ ابن کثير، تفسير، ج 3، ص 381؛ محمد جاد المولي ، قصص القرآن ، المکتبة الامويه ، دمشق ، بيروت ، 1398 ه / 1978 م ، ص 112
- ↑ قصص (28)، آيه 11
- ↑ قصص (28)، آيه 11
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ همان ، آيه 12
- ↑ عبدالله بن جحش (000 ـ 3 ه / 000 / 625 م ) بن رئاب بن يعمر اسدي : صحابي ، از مسلمانان اوّلين بود و ابتدا به حبشه و سپس به مدينه مهاجرت کرد و از فرماندهان سريه ها و بـرادر زن پـيـامـبـر(ص )، يـعـني زينب ام المؤ منين بود. وي در جنگ احد به شهادت رسيد و با حمزه در يک قبر دفن گرديد. (ر. ک : زرکلي ، الاعلام ، ج 4، ص 76.) رسـول خـدا(ص )سـريـه اي را بـه فـرمـانـدهي عبدالله بن جحش اسدي اعزام داشت ؛ آنان حرکت کـردنـد تـا در بـطـن نـخله فرود آمدند. دو روز مانده به ماه حرام ، عمرو بن حضرمي را همراه يک کـاروان تـجـاري قـريـش يـافـتـنـد و بـر او سـخـت گـرفـتـنـد، وي را بـه قـتـل رسـانـدنـد. ايـن خـبـر بـه قـريـش رسـيـد. پـس نـزد رسـول خـدا(ص )رفـتـنـد و گـفـتـنـد: آيـا پـيـکـار در مـاه حـرام را حـلال مـي شـمـري و خـداي مـتـعـال ايـن آيـه را فـرسـتـاد. (از تـو دربـاره قـتـال در مـاه حـرام مـي پـرسـنـد...) (بـقـره : آيـه 217). (ر.ک : ابـوالحسن علي بن احمد واحدي نـيـشـابـوري ، 468 ه ، اسـبـاب النـّزول ، شـرکـت مکتبة و مطبعة مصطفي بابي حلبي و اولاده ، مصر، چاپ سوم ، 1387 ه : 1968 م ، ص 36.)
- ↑ ر. ک : بيهقي : سنن ، دارالفکر، ج 9، ص 12؛ ابو محمد عبد الملک بن هشام المعافري (وفـات 213 ه)؛ السـيـرة النـبـويـه ، بـا حـاشيه روض الانف ، دار المعرفة للطباعة و النشر، 1398 ه / 1978 م ، ج 3، ص 18
- ↑ ر.ک : ابـوالقـاسـم عبدالرحمن بن ابو الحسن خثعمي سهيلي (508 ـ 581) : (1114 ـ 1185 م )، الروض الانف في تفسير السيرة النبويه لا بن هشام ، ج 3، ص 22؛ وليد الاعظمي ، الرسـول فـي قـلوب اصـحـابـه ، چـاپـخـانـه الوطـن العـربـي چـاپ اوّل ، (1399 ه / 1979 م )، ص 29؛ شريعة الحرب في الاسلام ، ص 325؛ ابن سيد الناس ، عيون الاثر، ج 1، ص 227؛ محمود ابو ليل ، اسس العلاقات الدوليه ، ص 352
- ↑ بُسَيْسَه : بسيسه ، عمر بن ثعلبة بن جرسه و به او بسيس نيز گفته مي شود. او در جـنـگ بـطـور اتـفـاقـي حـضـور يافت . (ر. ک : ابو داوود، سنن ، دار احياء التراث العربي ، حـاشـيـه ج 3، ص 38؛ خليل احمد، بذل المجهود، ج 12، ص 125؛ اءبادي ، عون المعبود، ج 7، ص 276
- ↑ عـدي بـن زغـبـاء نـيـز درايـن مـاءمـوريـت جـاسـوسـي بـا او هـمـراه بـود. (ر.ک : خليل احمد، بذل المجهود، ج 12، ص 125.)
- ↑ کاروان ابوسفيان که از سوي شام مي آمد.
- ↑ ابـوالحـسـين مسلم بن حجاج قشيري نيشابوري (206 ـ 261 ه)، صحيح مسلم ، 5 جزء، تـحـقـيـق فـؤ اد عـبـدالبـاقـي ، دار احـيـاء التـراث العـربـي ، چـاپ اوّل ، 1375 ه/ 1956 م ، حديث شماره 1901، ج 3، ص 1510، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسـيـديم اين گونه ارجاع مي دهيم : صحيح ، مسلم ؛ ابو داوود، سنن ، حديث شماره 2618، ج 3، ص 38؛ بـيـهـقـي ، السـنـن الکـبـري ، ج 9، ص 148؛ خـليـل احـمـد السـهـار نـفـوذي ، وفـات 1346 ه ، بـذل المـجـهـود فـي حـل ابـو داوود، با تعليق محمد زکريا بن يحيي کاند هلوي ، دارالکتب العلميه ، بيروت ، ج 12، ص 125، از ايـن پـس هـر جـا بـه ايـن مـاءخـذ رسـيـديـم ايـن گـونـه ارجـاع مـي دهـيـم : خـليـل احـمـد، بـذل المـجـهـود؛ مـحـمـد بـن عـلي بـن مـحـمـد الشـوکـانـي ، نـيـل الاوطـار، شـرح مـنـتقي الاخبار من احاديث سيد الاخيار، شرکت مکتبة و مطبعة مصطفي البابي و اولاده ، چـاپ اخير، مصر، ج 8، ص 56، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مـي دهـيـم : شـوکـاني ، نيل الاءوطار؛ ابو الطيب محمد شمس الحق عظيم آبادي ، عون المعبود شرح سنن ابو داوود با شرح حافظ، ابن قيم جوزي ، تصحيح و تحقيق عبدالرحمن محمد عثمان ، المکتبة السلفيه مطبعة المجد، چاپ دوم ، مدينه منوره ، (1288 ه/ 1968 م ) ج 7، ص 276، از اين پس هـر جـا بـه ايـن مـاءخـذ رسـيـديـم ايـن گـونـه ارجـاع مـي دهـيـم : آبادي عون المعبود، محمود ابو ليل ، اسس العلاقات الدوليه ، ص 351؛ الزحيلي ، العلاقات الدوليه ، ص 61
- ↑ ر.ک : الشـوکـانـي ، نـيـل الاوطار، ج 8، ص 56؛ محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النـظـام العـسـکـري ، ص 168؛ مـحـمـد جـمـال مـحـفـوظ، المدخل الي العقيده ، ص 153؛ محمد المعراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 327
- ↑ ر.ک : عقلاني ، فتح الباري ، 13 جزء، دار احياء التراث العربي ، مطبعة البهيه ، چـاپ دوم ، بيروت ، 1402 ه ، ج 6، ص 40؛ منصورر علي صيف ، التاج ، ج 4، ص 402؛ محمد المعراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 327؛ عظيم آبادي ، عون المعبود، ج 7، ص 276
- ↑ دلايل دوّم و سوم از يک ماجرا استفاده شده است . [مترجم ]
- ↑ ر.ک : صـحـيـح ، مـسـلم ، حـديث شماره 1779، ج 3، ص 1404؛ ابن هشام ، سيره ، با حـاشـيه روض الانف ، ج 3، ص 34؛ محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري ، ص 168؛ مـحـمـد جـمال الدين محفوظ، المدخل الي العقيده ، چاپ 1976، ص 153؛ عبدالرؤ وف عون ، الفن الحربي في صدر الاسلام ، ص 213
- ↑ ر.ک : ابـن سـيـد النـاس ، عـيـون الاثـر فـي فـنـون المـغـازي و الشمايل و السير، دار الجيل ، چاپ دوم ، بيروت 1974 م ، ج 1، ص 248، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابن سيدالناس ، عيون الاثر
- ↑ مـحـمـود ابـو ليـل ، اسـس العـلاقـات الدوليـه ، ص 351؛ عـبـدالرؤ وف عون ، الفن الحربي في صدر الاسلام ، ص 213
- ↑ قـوم : مـراد، قـوم بـنـي قـريـظـه اسـت ، از آن رو کـه وقـتـي احـزاب شـامـل قـريـش و ديـگـران بـه مـديـنه آمدند و رسول خدا(ص ) خندق را حفر کرد، مسلمانان خبردار شـدند که يهود بني قريظه پيمان خود را با مسلمانان شکسته و براي جنگ با آن ها، با قريش هم پيمان گشته اند. [اين که زبير خبر قوم يهود را آورده است از منابعي که حتّي خود مؤ لّف در پاورقي بعد ارائه مي دهد برنمي آيد. (مترجم )]
- ↑ خـنـدق : واژه فـارسي و معرب است و آن گودالي است که برگرد شهر يا قلعه کنده مـي شـود. خـنـدق در تـاريـخ اسـلام اشـاره بـه خـنـدقـي اسـت کـه در سـال پـنـجـم هـجـري در مـقـابـل تـهاجم قبايلي که براي جنگ با مسلمانان متحد شده بودند، حفر گـرديـد، زيـرا اعـراب بـا ايـن وسـيله که به اشاره سلمان فارسي به پايان رسيد، آشنايي نـداشـتـنـد. (ر.ک : ابـن سعد، الطبقات الکبري ، ج 3، ص 90 به بعد؛ ابن هشام ، سيره ، تحقيق عـبـدالرؤ وف سـعـد، ج 3، ص 127 بـه بـعـد؛ احمد عطية الله ، القاموس الاسلامي ، ص 289 ـ 290.)
- ↑ محمد المعراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 327
- ↑ ر.ک : ابـن خـلدون ، تـاريـخ م 2، ج 2، ص 34؛ محمد المعراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 328
- ↑ ر.ک : ابن هشام ، سيره با حاشيه روض الانف ، ج 3، ص 262؛ محمد معراوي ، شريعة الحرب في الاسلام
- ↑ خـاخ : جـايـي اسـت مـيـان حرمين و به آن (روضة خاخ ) گفته مي شود، نزديک حمراء الاسـد از سـوي مدينه ، و جزء قرقگاه مدينه است که پيامبر(ص ) و خلفاي راشدين از آن حمايت کـرده انـد. از حـضـرت عـلي (ع ) روايـت شـده اسـت کـه گـفـت : رسـول خـدا(ص ) مـن و زبـير و مقداد را فرستاد و گفت : برويد تا به (روضة خاخ ) برسيد که ظعينه در آنجاست و نامه اي همراه دارد آن را بگيريد و براي من بياوريد. (ر.ک : حموي ، معجم البلدان ، ج 2 ص 335.)
- ↑ مـکـه : بـيـت الله الحـرام ، از آن رو مـکه ناميده شد که ستمگران را نابود کرد، يعني غرورشان را شکست ؛ و گفته مي شود مکه ناميده شد به سبب ازدحام مردم در آن و گفته مي شود: مـکـه نـام شـهـر و بـکـه نـام خـانـه خـداست و خداي متعال آن را ام القري و بلد الامين خوانده است . رسـول خـدا(ص ) مکه را در سال هشتم هجري گشود.(ر.ک : حموي معجم البلدان ، ج 5، ص 181 ـ 188.)
- ↑ مدينه : مراد يثرب و مدينه رسول الله است . از اين رو، به اين نام خوانده شد که در زمـان پـراکـنـده شـدن يـثـرب بـن قـائيـة بـن مـهـلائيـل بـن ارم بـن عـبـيـل بـن عـوض بـن ارم بـن سـام بـن نـوح عـليـه السـلام در آن سـکـنـي گـزيـد. هـنـگـامي که رسول خدا(ص ) در آن فرود آمد چون پراکندگي را خوش نمي داشت ، آن را طيبه و طابه ناميد و به خاطر سکونت پيامبر در آن شهر، مدينة الرسول ناميده شده . (ر.ک : حموي ، معجم البلدان ، ج 5، ص 430 ـ 431.)
- ↑ صحيح بخاري ، مطابع دارالشعب ، ج 5، ص 99 و ج 4، ص 72؛ صحيح مسلم ، چاپ اوّل ، حـديـث شـمـاره 2494، ج 4، ص 1941؛ ابو داوود، السنن ، حديث شماره 2650، ج 3، ص 47، عسقلاني ، فتح الباري ، چاپ ششم ، ص 108؛ بيهقي ، السنن الکبري ، ج 9، ص 147؛ زحيلي ، العلاقات الدوليه ، ص 62
- ↑ ر.ک : مـحـمـد المـعـراوي ، شـريـعـة الحـرب فـي الاسـلام ، ص 327؛ مـحـمـود ابوليل ، اسس العلاقات ، ص 352؛ زحيلي ، العلاقات الدوليه ، ص 61
- ↑ ر.ک : احـمـد شـلبـي ، الجـهـاد و النـظـم ، ص 88؛ مـحـمـود ابوليل ، اسس العلاقات ، ص 351
- ↑ ر.ک : ابـن سـيـد النـاس ، عـيـون الاثـر، ج 1، ص 248؛ مـحـمـود ابـوليـل ، اسـس العـلاقـات الدوليـه ، ص 351؛ عـبدالرؤ وف عون ، الفن الحربي في صدر الاسـلام ، ص 213. مـؤ لف مـحـترم توجه نکرده است که فرماندهي اين عمليات با پيامبر(ص ) بـود، نـه ابـوبـکـر؛و از آن جـا که خواسته (به هر تقدير)نامي از ابوبکر به ميان آورد، اين مطلب را نوشته است . (مترجم )
- ↑ ر.ک : بسام العسلي ، فن الحرب ، ص 42 ـ 44
- ↑ ر.ک : منير شفيق ، علم الحرب ، ص 211
- ↑ ابـو يـوسـف ، يـعـقـوب بـن ابـراهـيـم بـن حـبـيـب بن خنيس بن سعد بن حتبه انصاري ، اهل کوفه و از دوستان ابوحنيفه . او مردي فقيه ، دانشمند وحافظ بود. ر.ک : ابن خلکان ، وفيات الاعيان ، دارصادر، ج 6، ص 378 به بعد.)
- ↑ ابو يوسف ، الخراج ، ص 190
- ↑ ر.ک : ابو محمد بن عبدالله بن مسلم بن قتيبه دينوري (213 ـ 276)، عيون الاخبار، مؤ سـسـة المـصـريـة العـامـه للطـبـاعـة و النـشـر، قـاهـره .(مـحـرم سال 1283 ه / حزيران 1963 م ) ج 2، ص 108؛ ابو العباس احمد بن علي قلقشندي (821 ه / 1418 م ) صـبـح الاعشي في صناعة الانشا، مؤ سسة المصريه العامه للطباعة و النشر، نسخه عـکـسـي از چـاپ امـيريه ، چاپخانه کوستاتوموس و شرکا، قاهره ، ج 1، ص 429و ج 10، ص 14؛ تـرجـمـه هـيـثـم اءيـوبـي و همکاران ، الوجيز في الحرب ، مؤ سسة العربيه للدراسات و النشر، چاپ دوم ، بيروت 1980، ج 1، ص 140؛ سيد سابق ، اسلامنا، نشر دار الکتب العربي ، بيروت ، ص 187؛ محمود شيت خطاب ، الفاروق عمر، ص 51؛ بسام العسلي ، فن الحرب في عهد الخلفاء الراشدين و الامويين ، دار الفکر، ج 1، ص 47
- ↑ انفال (8)، آيه 60
- ↑ توبه (9)، آيه 122
- ↑ آيـه شـريـفـه بـه قـريـنـه صـدر آن ـ فـَلَوْلا نـَفـَرَ مـِنْ کـُلِّ فـِرْقـَةٍ مـِنـْهُمْ ط ائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدّي نِ ... ـ مربوط به اين است که فقيهان به هنگام بازگشت از آموزش ، مردم خود را در امر آخرت و عذاب و عقاب بيم دهند. [مترجم ]
- ↑ نساء (4)، آيه 71
- ↑ مائده (5)، آيه 92
- ↑ نساء(4)، آيه 102
- ↑ آل عمران (3)، آيه 200
- ↑ بقره (2)، آيه 195
- ↑ ر.ک : مـوفـق الديـن عـبـدالله بن احمد بن محمود بن قدامه (وفات : 630 ه .) المغني و الشـرح الکبير علي مختصر الامام ابوالقاسم عمر بن حسين بن عبدالله بن احمد خرقي ، متوفاي سـال 334 ه .، دار الکـتاب العربي ، بيروت ، (1403 ه . / 1983 م )، ج 10، ص 509؛ شمس الدين ابوالفرج عبدالرحمن بن شيخ ابو عمر محمد بن احمد بن قدامه مقدسي متوفاي 482 ه . ، الشـرح الکـبـيـر عـلي مـتـن المـقـنـع (هـر دو کـتـاب بـر اساس مذهب ابو عبدالله احمد بن محمد بن حنبل شيباني نوشته شده است )، دانشگاه اسلامي امام محمد بن سعود، دانشکده الهيات ، رياض ، ج 5، ص 510؛ مـحمد علي الحسن ، العلاقات الدوليه ، ص 165؛ عبدالخالق النواوي ، العلاقات الدوليـه فـي الشـريـعـة الاسـلامـيـه ، دار الکـتـاب العـربـي ، چـاپ اوّل ، (1394 / 1974) بيروت ، ص 138.
- ↑ قره (2)، آيه 205.
- ↑ ر.ک : احـمـد الطـحـطـاوي الحـنفي ، حاشية الطحطاوي علي الدر المختار، دار المعرفة ، بيروت ، ج 2، ص 242؛ عبدالخالق النواوي ، العلاقات الدوليه ، ص 138
- ↑ ابن قدامه ، الشرح الکبر، ج 5، ص 510.
- ↑ ر.ک : ابـوبـکـر کـشـنـاوي ، اسـهل المدارک ، دار الفکر، چاپ دوم ، ج 2، ص 50؛ ابن قدامه ، المغني ، ج 10، ص 510
- ↑ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغـني ، ج 10، ص 510؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 510
- ↑ ر.ک : مالک بن انس اصبحي ، المدونة الکبري ، روايت امام سحنون بن سعيد تنوخي از امام عبدالرحمن بن قاسم ، همراه مقدمات ابن رشد، دار الفکر العربي ، بيروت (1398 / 1978) چهار جزء، ج 1، ص 372؛ ابو اسحاق ابراهيم بن علي بن يوسف فيروزآبادي شيرازي ، وفات 476 ه . ، المـهـذب فـي فـقـه الامـام الشـافعي ، دار المعرفه ، چاپ دوم ، بيروت (1379 ه . / 1959 م )، ج 2، ص 236؛ مـحـمـد سعيد رمضان البوطي ، فقه السيره ، دار الفکر العربي ، چاپ هشتم ، (1400 ه . / 1980 م )، ص 236
- ↑ ر.ک : مـوفـق الديـن عـبـد الله بـن احـمد بن محمود بن قدامه (وفات : 630 ه) المغني و الشرح الکبير علي مختصر الامام ابو القاسم عمر بن حسين بن عبدالله بن احمد خرقي ، متوفاي 234، دار الکتاب العربي للنشر و التوزيع ، بيروت (1403 / 1983) ج 10، ص 509، از ايـن پـس هـر جـا بـه اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير؛ محمد علي الحسن ، العلاقات الدوليه ، ص 166
- ↑ ر.ک : ابـن قـدامـه مقدسي ، المقنع ، ج 1، ص 486؛ نواوي ، العلاقات الدوليه ، ص 139
- ↑ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغـني ، ج 10، ص 510؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 510
- ↑ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغـنـي و الشرح الکبير، ج 10، ص 510؛ ابن قدامه ، الشرح الکـبـيـر، ج 5، ص 510؛ ابـومـحـمـد عـلي بـن احمد بن سعيد بن حزم اندلسي (وفات : 1456، المحلي ، تحقيق استاد احمد شاکر، دار الفکر، م 4، ج 7، ص 294؛ نواوي ، العلاقات الدوليه ، ص 139؛ محمد علي الحسن ، العلاقات الدوليه ، ص 166
- ↑ ر.ک : ابـن قـدامـه المـغـنـي و الشـرح الکـبـير، ج 10، ص 510؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 510.
- ↑ ر.ک : ابـو الحـسـن عـلي بـن ابـوبـکـر بـن عـبـدالجليل رشداني مرغيناني (وفات 593 ه .) الهداية شرح بداية المبتدي بر اساس مذهب امام اعـظـم ابو حنيفة نعمان ، مکتبة مصطفي البابي ، الحلبي و اولاده ، مصر، ج 2، ص 137 ـ 139، از ايـن پـس هـر جـا بـه ايـن مـاءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : مرغنياني ، الهداية ؛ ابو عـبـدالله مـحـمـد بـن ادريـس شـافعي ، الام با حاشيه اختلاف الحديث به روايت ربيع ، ج 7، ص 324
- ↑ ر. ک : مـرغـيـنـاني ، الهداية ، ج 2، ص 142؛ علاء الدين ابوبکر بن مسعود کاساني حـنـفي ملقب به ملک العلما (وفات 587 ه .) بدائع الصنائع في ترتيب الشرائع ، ناشر دار الکـتاب العربي ، چاپ دوم ، بيروت ، (1402 ه . / 1982 م )، ج 7 ص 101، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : کاساني ، بدائع الصنايع ؛ احمد بن محمد بن احـمـد درديـر، الشـرح الصـغـير علي اقرب المسالک الي مذهب الامام مالک ، چهار جزء، با حاشيه احـمـد بـن مـحـمـد صـاوي مـالکـي ، دکـتـر مصطفي کمال وصفي احاديث آن را استخراج کرده است ، دارالمـعارف مصر، ج 2، ص 281، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : دردير، الشرح الصغير علي اقرب المسالک .
- ↑ الخرشي علي مختصر سيدي خليل ، حاشيه شيخ عدوي ، 8، دار صادر، بيروت ، ج 3، ص 119، ر.ک : دردير الشرح الصغير علي اقرب المسالک ، ج 2، ص 281؛ حاشيه عدوي بر شـرح ابـوالحـسـن بـن ابـو زيـد و آن حـاشـيـه عـلامـه محقق شيخ علي صعيدي است بر شرح امام ابـوالحـسن موسوم به کفايت الطالب الرباني لرسالة ابن ابي زيد القيرواني ، 2 جزء، دار المـعـرفـة ، بـيروت ، ج 2، ص 6 ـ 7، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مـي دهيم : حاشية العدوي ؛ صالح عبد الحميد آبي ازهري ، الثمر الداني في تقريب المعاني ، شـرح رسـاله ابـن زيـد قـيرواني ، کتابفروشي ثقافيه ، بيروت ، ص 414، از اين پس هرجا به اين ماخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : آبي ، الثمر الداني ؛ صالح عبد السميع آبي ازهـري ، جـواهر الاکليل مختصر العلامه خليل في مذهب الامام مالک ، 2 جزء، دارالفکر، بيروت ج 1، ص 253، از ايـن پـس هـرجـا بـه ايـن ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : آبي ، جواهر الاکليل
- ↑ شافعي : الاُم ، ج 7، ص 213، 324
- ↑ ر.ک : قـرطـبـي ، بـدايـة المـجـتـهـد، ج 1، ص 328؛ احـمـد بـن حجرالهيثمي ، حواشي شـروانـي و ابن قاسم عبادي بر تحفة المحتاج شرح المنهاج ، 10 جزء، دار صادر، بيروت ، ج 9، ص 241؛ ابـن حـجر مذکور، يعني شهاب الدين احمد بن حجر الهيثمي منسوب به محله الهيثم ، فـقـيـهـي مـصـري اسـت . او در سـال (909 ه . / 1503 م ) زاده شـد و در الازهـر تـحصيل کرد، تاءليفات چندي دارد که از جمله آن ها الفتاوي الهيثميه است (ر.ک : احمد عطية الله ، القـاموس الاسلامي .) از اين پس هرجا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : هيثمي ، حـواشـي شرواني و ابن قاسم . حاشية قليوبي و عميره ، ص 218؛ شمس الدين محمد بن ابو العـبـاس احـمد بن حمزة بن شهاب الدين رملي منومي مصري انصاري ، مشهور به شافعي صغير (وفـات : 1004) نـهـايـة المـحـتـاج الي شـرح المنهاج في الفقه علي مذهب الشافعي ، ناشر، المکتبة الاسلاميه لصاحبها رياض الشيخ ، ج 8، ص 61، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم ايـن گـونه ارجاع مي دهيم : رملي ، نهاية المحتاج ؛ احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 95؛ ابن حزم اندلسي ، المحلي ، م 4، ج 7، ص 294
- ↑ ر.ک : ابن حزم اندلسي ، المحلي ، م 4، ص 294
- ↑ ر.ک : احمد طحطاوي حنفي ، حاشية الطحطاوي علي الدر المختار، دار المعرفة ، بيروت ، (1395 ه . / 1975 م )، ج 2، ص 242؛ کـاسـانـي ، بـدائع الصنائع ، ج 7، ص 101؛ محمد ازمـيـر، حـاشـيـة البـجـيـرمـي ، ج 4، ص 253؛ حاشية قليوبي و عميره ، ص 218؛ رملي نهاية المـحـتـاج ، ج 8، ص 61؛ ابـو يـحـيي شافعي ، شرح روض الطالبين ، مکتبة الاسلاميه رياض الشـيـخ ، ج 4، ص 90؛ مـحـمـد خطيب شربيني شافعي ، مغني المحتاج الي معرفة معاني الفاظ المـنـهاج ، دار الفکر للطباعه ، (1398 ه . / 1978 م )، ج 4، ص 226 ـ 227، از اين پس هرجا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : شربيني ، مغني المحتاج
- ↑ حشر(59)، آيه 5.
- ↑ بيضاوي ، تفسير، ص 725
- ↑ بـويـره : تـصغير بوره به معناي حفره ، مکان معروفي است ميان حديبيه و تيماء، در سـوي قـبـله مـسـجـد قـبـا(ر.ک : ابـو داوود، سنن ، حاشيه ، حديث شماره 2615، دار احياء التراث العربي ، ج 3، ص 38.
- ↑ ر.ک : مـرغـيـنـاني ، الهدايه ، ج 2، ص 136 ـ 137؛ شربيني ، مغني المحتاج ، ج 2، ص 225 ـ 227؛ ابـن قـدامـه ، المـغـني و الشرح الکبير، ج 10، ص 511؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 510؛ ابن حزم اندلسي : المحلي ، م 4، ج 7، ص 294؛ صحيح بخاري ، م 2، ص 5 و 113، مطابع دار الشعب ، ابو داوود سنن ، حديث شماره 2615، ج 3، ص 38
- ↑ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغـنـي و الشرح الکبير، ج 10، ص 511؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 510؛ صحيح بخاري ، ج 5، ص 113
- ↑ شربيني ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 227
- ↑ ابو داوود، سنن حديث شماره 2616، ج 3، ص 38
- ↑ توبه (9)، آيه 120
- ↑ ر.ک : مـرغيناني ، الهداية ، ج 2، ص 136 ـ 137؛ ابن حزم اندلسي ، المحلي ، ج 7، ص 94
- ↑ شربيني ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 226 ـ 227
- ↑ حشر(59) آيه 2
- ↑ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 506
- ↑ توبه (9)، آيه 5
- ↑ مـحـاصـره : دور گرفتن شهر يا دژ به وسيله نيروهاي مسلح براي چيره شدن بر آن (ر.ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربية الميسره ، ص 722.)
- ↑ ر.ک : احـمـد الطـحـطـاوي ، الطـحـطاوي ، ج 2، ص 441؛ الخرشي علي مختصر سيدي خـليـل ، ج 3، ص 113؛ ابـن حـجـر الهـيـثـمـي ، حـواشي شرواني و ابن قاسم ، ج 9، ص 241؛ شـربـيـنـي ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 223؛ رملي ، نهاية المحتاج ، ج 8، ص 61؛ محمد بن حسن شـيـبـانـي ، شـرح کـتاب السير الکبير، املاء محمد احمد سرخسي ، پنج جزء، تحقيق عبدالعزيز احـمـد. مکتبة شرکة الاعلانات الشرقيه ، 1971. ج 4، ص 1467، از اين پس هرجا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : سرخسي ، شرح کتاب السير الکبير
- ↑ شربيني ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 223
- ↑ جواز اين گونه اعمال از آيه استفاده نمي شود[مترجم ]
- ↑ ر.ک : شـربـيـني ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 223؛ ابن حزم ، المحلي ، م 4، ج 4 ، ص 294؛ سرخسي ، شرح کتاب السير الکبير، ج 4، ص 1467؛ صحيح بخاري ، ج 4، ص 74، و ج 5، ص 113، 198.
- ↑ اوزاعـي ، حـافـظ، عبدالرحمن بن عمرو بن محمد دمشقي (وفات : 157 ه . / 774 م )، او يتيم بود و در دامان مادرش چنان تربيتي يافت که پادشاهان از ادب کردن فرزندانشان چون او نـاتـوانـنـد. او بـه هـفـتـاد هـزار مـسـاءله پـاسـخ داده اسـت و از هـمـه اهل زمان خود برتر بود، شب را به قرآن و نماز و گريه زنده مي داشت و مي گفت : صحابه و تـابـعين پنج چيز را ملتزم بودند: پيوستن به جماعت ، پيروي از سنت ، آباداني مسجد، تلاوت قرآن و جهاد. (ر.ک : امام ابو عبدالله شمس الدين محمد ذهبي (وفات : 748 ه ./ 1348 م )، تذکرة الحـفـاظ، چـاپـخانه دائرة المعارف العثمانيه ، حيدرآباد دکن ، هند، (1376 ه ./ 1956 م )، ج 1، ص 178 ـ 183.) از ايـن پـس هـرجـابـه ايـن مـاءخـذ رسـيـديـم اين گونه ارجاع مي دهيم : ذهبي ، تذکرة الحفاظ؛ ابن خلکان ، وفيات الاعيان ، ج 3، ص 127 ـ 128؛ زرکلي ، الاعلام ، ج 3، ص 320
- ↑ ر.ک : مرغيناني ، الهداية ، ج 2، ص 136؛ احمد الطحطاوي ، حاشية الطحطاوي ، ج 2، ص 441؛ ابوبکر حسن کشناوي ، اسهل المدارک ، شرح ارشاد السالک في فقه الامام مالک ، دار الفـکـر، چـاپ دوم ، ج 2، ص 50، از ايـن پس هرجا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهـيـم : کـشـنـاوي ، اسـهـل المـدارک ؛ مـحـمـد عـليـش ، شـرح مـنـح الجـليـل عـلي مـخـتـصـر العـلامـه خـليـل بـا حـاشـيـه تـسـهـيـل مـنـح الجليل ، چهار جزء، مکتبة النجاح ، طرابلس ، مؤ سسه عبدالحفيظ لتجليد الکتاب ، بيروت ، ج 1، ص 715؛ شربيني ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 223؛ ابن حزم اندلسي ، المحلي ، م 4، ج 4، ص 294؛ صحيح بخاري ، ج 4، ص 74
- ↑ م ا قـَطـَعـْتـُمْ مـِنْ لي نـَةٍ اَوْ تـَرَکـْتـُمـُوه ا ق ائِمـَةً عَل ي اُصُولِه ا فَبِاِذْنِ اللّ هِ وَ لِيُخْزِيَ الْف اسِقي نَ. (حشر (59)، آيه 5)
- ↑ ر.ک : شافعي ، الام ، ج 7، ص 224؛ محمد سعيد رمضان البوطي ، فقه السيرة ، دار الفـکـر للطـبـاعة و النشر، چاپ هشتم ، (1400 ه / 1980) ص 262 محمد علي الحسن العلاقات الدوليه ، ص 169
- ↑ ر.ک : مـالک بـن انـس ، المدونة الکبري ، ج 1، ص 373؛ ابن قدامه مقدسي ، المغني و الشـرح الکـبـيـر، ج 10، ص 511؛ ابـن قـدامـه ، الشـرح الکـبـيـر، ج 5، ص 510، بـدل المـجـهـود، ج 12، ص 124 ـ 125؛ محمد علي الحسن ، العلاقات الدوليه ، ص 169؛ ابو داوود، سنن ، حديث شماره 2616، ج 3، ص 38
- ↑ ر.ک : موفق الدين عبدالله بن احمد بن قدامه مقدسي ، المقنع في فقه امام السنة احمد بـن حـنبل ، ج 1، ص 486؛ شمس الدين بن قدامه مقدسي ، الشرح الکبير علي متن الاقناع ، ج 5، ص 508؛ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 5، ص 510؛ بوطي ، فقه السيره ، 263
- ↑ محمد بن احمد بن رشد قرطبي ، بداية المجتهد و نهاية المقتصد، ج 1، ص 328
- ↑ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 503.
- ↑ ر.ک : شمس الدين بن قدامه مقدسي ، الشرح الکبير علي متن الاقناع ، ج 5، ص 508؛ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 506؛ موفق الدين بن قدامه مقدسي ، المقنع ، ج 1، ص 486
- ↑ اعراف (7)، آيه 74
- ↑ بقره (2)، آيه 205
- ↑ بيهقي ، السنن الکبري ، ج 9، ص 84، 90 و 91
- ↑ طـائف : شـهـري است که فاصله آن تا مکه از مسير طابع يک روز و از مسير هابط نيم روز راه اسـت . حـسـيـن بـن سـلامـه آن را آبـاد کـرد. سـپـس تـاجـري بـه نـام مـسـعـود ثـقـفـي بـا امـوال فـراوان آمـد و گـفـت : شـما را سوگند مي دهم که به من زن بدهيد و از من زن بگيريد و من براي شما ديواري چون حلقه اي محکم مي سازم که هيچ يک از اعراب به شما نرسد. پس با آن امـوال بـرگردشان ديواري ساخت و آن را طائف ناميد و به آنان زن داد و آن ها نيز دختري را به زنـي او دادنـد. رسـول خـدا(ص )، طـائف را در سـال نـهـم هجري به صلح گشود و فرماني ، هم برايشان نوشت . (ر.ک : حموي ، معجم البلدان ، ج 4، ص 1209.)
- ↑ صـحـيـح بـخـاري ، ج 5، ص 198؛ عـبدالخالق نواوي ، العلاقات الدوليه و النظم القـضـائيـه فـي الشـريـعـة الاسـلامـيـه ، دار الکـتـاب العـربـي ، چـاپ اوّل ، بيروت ، (1394 ه ./ 1974 م ) ص 139
- ↑ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 506؛ شمس الدين بن قدامه مقدسي ، الشرح الکبير علي متن الاقناع ، ج 5، ص 508
- ↑ ر.ک : بـيـهـقـي ، السنن الکبري ، ج 9، ص 85 ـ 90؛ احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 95
- ↑ نواوي ، العلاقات الدوليه ، ص 139
- ↑ حشر (59) آيه 5
- ↑ محمد علي الحسن ، العلاقات الدوليه ، ص 196
- ↑ حـشـر(59)، آيـه 5: م ا قـَطـَعـْتـُمْ مـِنْ لي نـَةٍ اَوْ تـَرَکـْتـُمـُوه ا ق ائِمـَةً عَل ي اُصُولِه ا فَبِاِذْنِ اللّ هِ
- ↑ ر.ک : ابـن قـدامـه ، الشـرح الکـبـيـر، ج 5، ص 510؛ ابـن قـدامه ، المغني و الشرح الکـبـيـر، ج 10، ص 509؛ صـحـيح بخاري ، م 2، ج 5 ، ص 113؛ محمد علي الحسن ، العلاقات الدوليه ، ص 169
- ↑ ر.ک : بيهقي ، السنن الکبري ، ج 9، ص 84؛ ابو داوود، سنن ، حديث شماره 2616، ج 3، ص 38؛ خليل احمد السهار نفوري ، بذل المجهود، ج 12، ص 124 ـ 125
- ↑ حشر(59)، آيه 2
- ↑ محمد علي الحسن ، العلاقات الدوليه ، ص 169
- ↑ ر.ک : مرغيناني ، الهدايه ، ج 2، ص 142؛ دردير، الشرح الصغير، ج 2، ص 281
- ↑ ر.ک : کشناوي ، اسهل المـدارک ، ج 2، ص 5؛ ابن قدامه ، المغني ، ج 10، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 508؛ ابن حزم ، المحلي ، ج 7، ص 295
- ↑ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 509
- ↑ مرغيناني ، الهداية ، ج 2، ص 142
- ↑ ابن حزم اندلسي ، المحلي ، ج 7، ص 295؛ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 507
- ↑ توبه (9)، آيه 120
- ↑ ر.ک : احمد طحطاوي ، حاشية الطحطاوي ، ج 2، ص 442؛ شربيني ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 508؛ ابـن قـدامـه ، المـغـنـي و الشـرح الکـبـيـر، ج 10، ص 507؛ ابـن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 508؛ ابن حزم اندلسي ، المحلي ، م 4، ج 7، ص 294
- ↑ انفال (8)، آيه 60
- ↑ ر.ک : شافعي ، الا م ، ج 7، ص 213؛ شربيني مغني المحتاج ، ج 4، ص 227
- ↑ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغـنـي و الشـرح الکـبـير، ج 7، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 508
- ↑ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 506
- ↑ قرطبي ، بداية المجتهد، ج 1، ص 329
- ↑ ر.ک : ابن حزم اندلسي ، المحلي ، م 4، ج 7، ص 295؛ احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 97
- ↑ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغـنـي و الشرح الکبير، ج 10، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 508
- ↑ ر.ک : بيهقي ، السنن الکبري ، ج 9، ص 85، 90 و 91؛ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 9، ص 88.
- ↑ ر.ک : بـيـهقي ، السنن الکبري ، ج 9، ص 88؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 508؛ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 507؛ ابن حزم اندلسي ، المحلي ، م 4، ج 7، ص 295
- ↑ ر.ک : صـحـيـح بـخـاري : مـطابع دار الشعب ، ج 4، ص 78 و ج 5، ص 115 ـ 116؛ صـحـيـح مـسـلم ، 5 جـزء، دار احـيـاء التـراث العـربـي ، چـاپ اوّل ، حـديـث شماره 1801، ج 3، ص 1425؛ سنن ابو داوود، حديث شماره 2768، ج 3، ص 87؛ شهاب الدين احمد بن محمد قسطلاني (وفات 923 ه.) ارشاد الساري لشرح صحيح البخاري ، کـتـابـفـروشـي امـيـريه ، بولاق ، مصر، چاپ ششم ، 1304 ه .، ج 5، ص 156؛ وليد اعظمي ، الرسول في قلوب اصحابه ، ص 49
- ↑ زيـد بـن حـارثـه (وفـات 629): پـدر اسـامـه ، غـلام رسـول خـدا(ص ) مـوسـوم بـه زيـد بـن مـحـمـد، ده سـال کـوچـکـتـر از رسول خدا(ص ) بود و نخستين کس از مردان بود که پس از علي (ع ) ايمان آورد. وي پس از هجرت به مدينه براي باز آوردن سوده دختر زمعه و اولاد پيامبر(ص ) به مکه رفت و به شجاعت مشهور بود. در بدر، خندق و حديبيه شرکت جست ، در راءس چند سريه فرستاده شد. چندين بار در غياب رسول خدا(ص ) امور مدينه را به دست گرفت . او در غزوه موته شرکت جست و در حـالي کـه پرچمدار بود به شهادت رسيد. آن حضرت براي او بسيار اندوهگين شد.(ر.ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربية الميسره ، ص 937.)
- ↑ کعب ابن اشرف (وفات 3 ه ./ 625 م ): شاعر جاهلي از قبيله طي ، مادرش از يهود بني نـضـيـر بـود، پـس از بدر قريش را عليه مسلمانان تشويق مي کرد، سپس از مکه به مدينه باز گـشـت . او از زنـان مـسـلمـان بـدگـويـي کـرد، پس چند نفر از انصار تصميم گرفتند که او را بـکـشـنـد و مـحـمـد بـن مسلمه او را کشت . (ر.ک : المنجد في اللغة و الاعلام ، چاپ دوم ، ص 590، المنجد في اللغة ، چاپ هشتم .)
- ↑ مـحـمـد بـن مـسـلمـه (35 ق .ه ـ 43 ه . : 589 ـ 663 م ) اوسـي انصاري حارثي ، ابو عـبـدالرحـمـن : صـحـابـي و از فرماندهان و از مردم مدينه بود. در جنگ هاي بدر و پس از آن ـ جز غزوه تبوک ـ شرکت داشت . عمر او را مسؤ ول اخذ ماليات جهينه کرد. او در خدمت عمر آماده کشف امور واليان شهرها بود. وي در مدينه وفات يافت . (ر.ک : زرکلي ، الاعلام ، ج 7، ص 97.)
- ↑ عـبـاد بـن بـُشـْر (33 ق . ه . ـ 12 ه . : 591 م ـ 633 م ) بـن وَقـْش اشـْهـلي خـزرجـي انـصـاري ، از صـحـابـيـان قـهـرمـان . او در مـديـنـه اسـلام آورد و در هـمـه جـنـگ هـا شرکت داشت . رسـول خـدا(ص ) او را بـراي گـردآوري زکـات نـزد قـبايل مي فرستاد. در حنين او را مسؤ ول سهام کرد و در جنگ تبوک فرماندهي محافظانش را بدو سپرد. وي در جنگ يمامه به شهادت رسيد.
- ↑ قسطلاني ، ارشاد الساري ، ج 5، ص 156
- ↑ عبدالله بن کعب (... ـ 30 ه . : ... ـ 650 م ) بن عمرو بخاري انصاري ، در بدر شرکت کـرد و در آن غـزوه و ديـگر غزوه ها ماءمور غنايم رسول خدا(ص ) بود. (ر.ک : زرکلي ، اعلام ، ج 4، ص 115.)
- ↑ خـزرجـيـان : فـرزنـدان خـزرج بـن حـارثـة بـن ثعلبه بن عمرو فريقياء، از ازد، از قـحـطـان ، نـيـاي جـاهـلي ، پسرانش يماني الاصل بودند، آنان در يثرب (مدينه ) فرود آمدند و ايـنـان پسر عموهاي اوسيانند. هر دو قبيله به انصار مشهورند. بطن هاي خزرج بسيارند و از آن جمله اند: بنو نجار و بنو جشم . (ر.ک : زرکلي ، الاعلام ، ج 2، ص 304.)
- ↑ عـبـدالله بـن عـَتـيـک (... ـ 12 ه . : ... ـ 633 م ) بـن قيس بن اَسود خزرجي انصاري : صـحـابـي ، در خـلافـت ابـوبـکـر در جـنگ يمامه به شهادت رسيد و گفته شده بعد از آن ، به شهادت رسيد، و گفته شده است که او به زبان يهود سخن مي گفت . (ر.ک : زرکلي ، الاعلام ، ج 4، ص 104.)
- ↑ ر.ک : صـحـيـح بـخـاري ، ج 4، ص 77 و ج 5، ص 117؛ وليـد الاعـظـمـي ، الرسول في قلوب اصحابه ، ص 126
- ↑ صـحـيـح بـخـاري ، مـطـابـع دار الشـعـب ، ج 4، ص 77؛ سنن ابو داوود، حديث شماره 2653، 2654، ج 3، ص 48 ـ 49؛ ر.ک : قـسـطـلانـي ، ارشـاد السـاري ، ج 5، ص 168؛ ابو يحيي ، شرح روضة الطالبين ، ج 4، ص 254؛ ابن حزم ، المحلي ، م 4، ج 7، ص 335 ـ 340؛ منصور علي ، صف ، التاج ، ج 4، ص 401؛ ابن رشد قرطبي ، بداية المجتهد، ج 1، ص 228
- ↑ سـنـن ابـو داوود، حـديـث شـمـاره 616، ج 3، ص 28؛ بـذل المـجـهود، ج 12، ص 124 ـ 125؛ ر.ک : مالک بن انس ، المدونة الکبري ، ج 1، ص 372؛ ابـن قـدامـه ، المغني ، ج 10، ص 511؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 510؛ محمد علي ، العلاقات الدوليه ، ص 69
- ↑ ر.ک : شافعي ، شرح روض الطالبين ، ج 4، ص 254؛ شربيني ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 223؛ الخـرشـي علي متن سيدي خليل ، ج 3، ص 113؛ ابن حزم ، المحلي ، م 4، ج 7، ص 294
- ↑ مـثـل وجـوب قـتـل سـلمـان رشـدي کـه هـرچـه زودتـر بـايـد بـه قتل برسد، ان شاء الله .(مترجم )
- ↑ دکـتـر احـمـد بـدر، الاتـصـال بـالجماهير و الدعاية الدوليه ، دار القلم ، ط 1، کويت 1394 / 1974، ص 207.
- ↑ ر.ک : احـمـد نـوفـل ، الحـرب النـفـسـيـه ، ص 34، بـه نقل از دکتر فخري دباغ ؛ الحرب النفسيه ، وزارة الثقافه ، الموسوعة الصغيره ، شماره 38، بغداد، 1979، ص 3
- ↑ ر.ک : دکـتـر احـمـد نـوفـل ، حـرب النـفـسـيـه . بـه نـقـل از دکـتـر عـبـدالسـلام زهـران در کـتـاب عـلم النـفـس الاجـتـمـاعـي ، ص 334؛ غـسـل الدِمـاغ (شـسـتـشـوي مـغـزي )، ص 262 ـ 263؛ دکـتر مختار تهامي در کتاب الراءي العام و الحرب النفسيه ، ص 125
- ↑ هـيـثـم الايـوبـي و هـمـکـاران ، المـوسوعة العسکرية ، مؤ سسة العربيه للدراسات و النشر، بيروت ، ج 1، ص 767
- ↑ نواوي ، العلاقات الدوليه ، ص 135
- ↑ محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري ، ص 146.
- ↑ رومـل : نـظـامـي آلمـانـي و از مـشـهـورتـريـن فـرمـانـدهـان جـنـگ جـهـانـي دوم ؛ وي فـيـلدمـارشـال ارويـن رومـل ، متولد 1891 و فرزند يکي از استادان رياضي مونيخ است که به دانـشـکـده سـتـاد جـنـگ پـيـوسـت و بـه عـنـوان اسـتـاد خـدمـت کـرد. رومـل در جنگ جهاني دوّم شرکت جست و با پيروزي بر ايتاليايي ها در نبرد کار بوريتو 1917 شهرت يافت ، او به حرکت نازي پيوست و به خدمت اسوران توفان درآمد و لشکرهاي (جوانان هـيـتـلر) را در سـال 1933 مـنـظـم سـاخـت . نـام رومـل بـا جـنـگ در شـمـال آفـريـقـا، آن گـاه کـه در سـال 1941 بـه عـنـوان فـرمـانـده کـل نـيـروهاي محور تعيين شد. در سال 1944 و در آغاز جنگ نورماندي براي سامان بخشيدن به دفـاع از اروپـاي غـربـي بـه مـيـدان نـبـرد اروپـايي فراخوانده شد. سرانجام بر اثر جراحت نـاشـي از انـفـجـار بـمـب در هـمـان سـال (1944) در گـذشت . (ر.ک : احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، چاپ سوم ، ص 578 ـ 579.)
- ↑ محمود شيت خطاب ، اقتباس النظام العسکري ، ص 147
- ↑ دوگـل : نـظـامـي و سـيـاسـتـمـدار فـرانـسـوي ، او ژنـرال شـارل آنـدره ژوزف ، دوگـل اسـت کـه در سـال 1890 در (ليـل ) بـه دنـيـا آمـد. پـدرش از اسـتـادان فـلسـفـه و ادبـيـات بـود. دوگـل از دانـشـکـده نـظـامـي (سـان سـيـر) فـارغ التـحـصـيـل شـد و در سـال 1911 بـه ارتـش پـيـوسـت و درجـنـگ جـهـانـي بـزرگ شـرکـت جـسـت و در سـال 1916 بـه اسـارت درآمـد. در جـنـگ جهاني دوّم به عنوان فرمانده يکي از لشکرهاي زرهي شـرکـت کـرد، تـا آن کـه فـرانـسـه در سـال 1940 سـقـوط کـرد. در سـال 1944 بـه پـاريـس بـازگـشـت و نـخـسـت وزيـر شـد. در سـال 1959 پـسـت ريـاسـت جـمـهـوري پـنـجـم فـرانـسـه را احـراز کـرد و در دسـامـبـر سـال 1965 بـراي بـار دوّم بـه ريـاسـت جـمـهـوري بـرگـزيـده شـد. سـيـاسـت خـارجـي دوگل شامل تقاضا براي بازگشت اصل طلا در معاملات بين المللي و دعوت به يک کنفرانس بين المـللي بـراي بـحـث دربـاره اعـاده تـوازن در سـازمـان ملل متحد بود. او در سيزدهم ژوئن سال 1966 از مسکو ديدار کرد. همين طور از اتيوپي و برخي ديـگـر از مـتـصـرفات فرانسه در اقيانوس آرام ديدار کرد و پس از بازگشت ، به سومالي حق تـعـيـيـن سـرنـوشـت داد. (ر. ک : احـمـد عـطيه الله ، القاموس السياسي ، چاپ سوم ، ص 452 ـ 453.)
- ↑ ر. ک : محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظامي العسکري ، ص 147
- ↑ محمود شيت خطاب و همکاران : اقتباس النظام العسکري ، ص 47
- ↑ دکتر احمد نوفل ، الحرب النفسيه ، دار الفرقان للنشر و التوزيع ، ج 1، ص 4
- ↑ هـمـان ، کـتاب اوّل ، چاپ اوّل ، 1405 / 1985، ص 30 از اين پس هر جابه اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : احمد نوفل ، الحرب النفسيه
- ↑ همان ، ص 57؛ محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري ، ص 146
- ↑ احمد نوفل ، الحرب النفسيه ، ص 32؛ نواوي ، العلاقات الدوليه ، ص 135
- ↑ توبه (9)، آيه 120
- ↑ ر.ک : مـرغـيـنـانـي ، الهداية شرح بداية المبتدي ، ج 2، ص 136 ـ 137؛ شربيني ، مغني المحتاج علي متن منهاج الطالبين ، ج 2، ص 226 ـ 227
- ↑ سنن ابو داوود، حديث شماره 2504، دار احياء التراث العربي ، ج 3، ص 10
- ↑ صحيح مسلم ، حديث 2485، چاپ دوم ، 1972، ج 4، ص 1932
- ↑ همان ، حديث شماره 2486، چاپ دوم ، 1972، ج 4، ص 1933
- ↑ همان ، حديث شماره 2490، چاپ دوم ، ج 4، ص 1935 به بعد
- ↑ ر.ک : همان ، ج 4، حاشيه ص 1935
- ↑ ر.ک : صحيح مسلم ، حاشيه ، ج 4، ص 1938
- ↑ همان ، حديث شماره 2489، چاپ دوم ، ج 4، ص 1934 ـ 1935
- ↑ ر. ک : صـحـيـح بـخـاري ، مـطـابـع دارالشـعب ، ج 1، ص 91 ـ 92؛ حديث مسلم ، حديث شماره 521، ج 1، ص 370 ـ 371
- ↑ وبه (9)، آيه 41
- ↑ همان ، آيه 120
- ↑ ر.ک : ابـو داوود، سـنـن ، دار احـيـاء التراث العربي ، حديث شماره 2560، ج 3، ص 25 ـ 26؛ مـحـمـود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري ، ص 147؛ محمد سعيد رمضان البـوطـي ، فـقـه السيره ، چاپ هشتم ، ص 230؛ محمد الغزالي ، فقه السيره ، چاپ هفتم ، ص 371؛ بسام العسلي ، فن الحرب ، دار الفکر، ص 35 ـ 43
- ↑ محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري ، ص 150 ـ 151
- ↑ سنن ابو داوود، چاپ دار احياء التراث العربي ، حديث شماره 2659، ج 3، ص 50
- ↑ ر.ک : محمد سعيد رمضان البوطي ، فقه السيرة ، چاپ هشتم ، ص 245
- ↑ ر.ک : محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري ، ص 101 به بعد
- ↑ آل عمران (3)، آيه 173
- ↑ توبه (9)، آيات 81 ـ 83
- ↑ آل عمران (3)، آيه 100
- ↑ آل عمران (3)، آيه 100
- ↑ همان ، آيه 103
- ↑ همان .







