کتابخانه:وحدت از دیدگاه قرآن و سنت: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(معنای «پراکندگی امت من رحمت است»)
 
(۱۰ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1">وحدت از ديدگاه قرآن و سنت</div>
+
<div class="head1">وحدت از دیدگاه قرآن و سنت</div>
 
{{جعبه اطلاعات
 
{{جعبه اطلاعات
|نام  = وحدت از ديدگاه قرآن و سنت
+
|نام  = وحدت از دیدگاه قرآن و سنت
 
|عنوان = مشخصات کتاب
 
|عنوان = مشخصات کتاب
 
|تصویر =[[Image:9749.jpg.jpg|200px]]
 
|تصویر =[[Image:9749.jpg.jpg|200px]]
سطر ۹: سطر ۹:
 
|سرآیند۱  =
 
|سرآیند۱  =
 
|برچسب۲  =نویسنده
 
|برچسب۲  =نویسنده
|داده۲  =بيستوني، محمد، ۱۳۳۷ - ،گردآورنده
+
|داده۲  =بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -، گردآورنده
 
|برچسب۳ =زبان
 
|برچسب۳ =زبان
 
|داده۳ = فارسی
 
|داده۳ = فارسی
 
|برچسب۴ =ناشر
 
|برچسب۴ =ناشر
|داده۴ = بيان جوان
+
|داده۴ = بیان جوان
 
|برچسب۵ =محل انتشارات
 
|برچسب۵ =محل انتشارات
|داده۵  = قم
+
|داده۵  = قم
|برچسب۶  = تاریخ نشر
+
|برچسب۶  = تاریخ نشر
|داده۶  =۱۳۸6
+
|داده۶  =۱۳۸۶
 
|برچسب۷  = قطع
 
|برچسب۷  = قطع
|داده۷  = رقعی
+
|داده۷  = رقعی
 
|برچسب۸  = شابک
 
|برچسب۸  = شابک
|داده۸  =‏‌978-964-5640-36-9
+
|داده۸  =‏۹۷۸–۹۶۴–۵۶۴۰–۳۶–۹
 
|برچسب۹  = دانلود
 
|برچسب۹  = دانلود
 
|داده۹  =[http://download.ghbook.ir/download.php?id=9749&file=7339-fa-vahdat%20az%20didgahe%20ghoran%20va%20sonat.pdf PDF]
 
|داده۹  =[http://download.ghbook.ir/download.php?id=9749&file=7339-fa-vahdat%20az%20didgahe%20ghoran%20va%20sonat.pdf PDF]
 
}}
 
}}
  
==اَلاِْهْداءِ==
+
== اَلاْهْداءِ ==
 +
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاْئِمَّةِ التِّسْعَةِ الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ‌وُلْدِ الْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّةَ‌اللّهِ فِی‌الاْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ الاْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ، الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ الاْوْلِیاءَوَیامُذِلَ‌الاْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَیْنَ‌الاْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فی غَیْبَتِکَ وَ فِراقِکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ.
  
اِلي سَيِّدِنا وَ نَبِيِّنا مُحَمَّدٍ
+
== متن تأییدیه حضرت آیت اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم ==
 +
بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم{{سخ}}
 +
هر زمانی را زبانی است یعنی در بستر زمان خواسته‌هایی نو نو پدید می‌آید که مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتی و رسانه‌های بی‌سابقه خواسته‌ها مضاعف می‌شود و امروز با اختلاف تمدن‌ها و اثرگذاری هریک در دیگری آرمان‌های گوناگون و خواسته‌های متنوع ظهور می‌یابد بر متفکران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر این هنجارها فرض است تا کمر خدمت را محکم ببندند و این خلأ را پر کنند همان‌گونه که علامه امینی با الغدیرش و علامه طباطبایی با المیزانش. در این میان نسل جوان را باید دست گرفت و بر سر سفره این پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقای دکتر محمد بیستونی رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان به فضل الهی این کار را به‌عهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زبانی ساده و بیانی شیرین، پیراسته از تعقیدات در اختیار نسل جوان قرار داده علاوه بر این آنان را به نوشتن کتابی در موضوعی که منابع را در اختیارشان قرار داده دعوت می‌کند. از مؤسسه مذکور دیدار کوتاهی داشتیم، از کار و پشتکار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسینم شعله‌ور شد، از خداوند منان افاضه بیشتر و توفیق افزونی برایشان خواستارم. به امید آنکه در مراحل غیرتفسیری هم از معارف اسلامی درهای وسیعی برویشان گشاده شود.{{سخ}}
 +
آمین رب العالمین.{{سخ}}
 +
۲۱ ربیع‌الثانی ۱۴۲۵{{سخ}}
 +
۲۱ خرداد ۱۳۸۳{{سخ}}
 +
ابوالقاسم خزعلی
  
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَ اِلي مَوْلانا
+
== مقدمه ==
 +
دیرزمانی است که در جوامع اسلامی، وحدت مسلمین و اتحاد میان کشورهای اسلامی بر سر زبان‌هاست و احزاب و اشخاص سیاسی در بسیاری از بلاد اسلامی با همین شعارها قدرت را به دست گرفته و حکومت می‌رانند. صدها کتاب و مقاله در این باب نوشته می‌شود و خطبا و گویندگان و نویسندگان بر اهمیت و ضرورت آن تأکید می‌ورزند، اما در عمل گامی مثبت و تعیین کننده برداشته نمی‌شود. ریشه این ناکامی‌ها را باید در مبانی‌ای جستجو کرد که بدون توجه به آنها همه تلاش‌ها همچنان بی‌نتیجه خواهد ماند.{{سخ}}
 +
مشکل اصلی در خود انسان و باورهای اوست. وقتی که روح تفکر توحیدی و اصول اخلاقی و ارزشی که لازمه گرایش عمومی به وحدت است بر جوامع بشری حاکم نباشد تلاش‌ها ثمری نخواهد بخشید. وحدت و لزوم حفظ آن صرفاً یک توصیه اجتماعی و نیاز مقطعی و تاکتیک سیاسی و اقدامی عملی برای حفظ منافع مادی مشترک نیست که بتوان بر این اساس اتحادی نیرومند و پایدار بنا نهاد.
  
وَ مَوْلَي الْمُوَحِّدينَ عَلِيٍّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ اِلي بِضْعَةِ
+
== وحدت از دیدگاه قرآن و سنّت ==
 +
مگر می‌توان تفکر توحیدی داشت، خدای یگانه را پرستید، اراده الهی را در همه اشیاء و عالم هستی ساری و جاری دانست، اما در میدان عمل و ارتباط با خلق خدا نسبت به سرنوشت دیگران بی‌تفاوت ماند؟{{سخ}}
 +
مگر می‌توان موّحد بود و در «سپاه اصحاب تفرقه» قرار گرفت؟! چگونه است که در صدر اسلام وقتی آوای توحید به گوش جان آنان که از ظلمت حاکمیت شرک و بت‌پرستی به ستوه آمده بودند، می‌رسد، عصبیت‌های جاهلی، فخرفروشی‌ها و قوم‌گرایی‌ها و افتخار به عشیره و نام و نسب، فرومی‌ریزند و همه آنچه که زمینه‌های اختلاف و تفرقه بودند حتی روابط سببی و نسبی نیز در مقابل اعتقاد به خدای واحد و نور عبودیت رنگ می‌بازند و جامعه‌ای پدید می‌آورند که «خیر امت» لقب می‌گیرد.{{سخ}}
 +
امروز کتاب خدا بی‌آن‌که حتی حرفی بر آن افزوده و یا کاسته شود در میان فرق اسلامی است، آئین و سنت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله منشور هدایت و راهنمای عمل ماست. قبله واحد، شعار واحد، نماز و مناسک واحد و صدها شعائر بزرگ اسلامی مورد اعتقاد همه مذاهب اسلامی است که می‌توانند محورهایی استوار و جاودانه برای تشکیل امتی نمونه و واحد باشند. مردم، مشکل و گناهی ندارند. این علما و روشنفکران و زمامداران بلاد اسلامی هستند که می‌بایست رسالت خویش را در این شرایط خطیر ایفا کنند.{{سخ}}
 +
کتاب‌حاضر تلاشی‌است در جهت شناخت «مبانی و روش‌های ایجاد و تحکیم وحدت در جهان اسلام» و از آنجا که مخاطب اصلی این مؤسسه در همه آثار تألیفی جوانان فهمیده و روشنفکر می‌باشند، مطالب به صورت خلاصه و کم حجم تدوین شده است.{{سخ}}
 +
تهران تابستان ۱۳۸۶{{سخ}}
 +
دکتر محمد بیستونی{{سخ}}
 +
رئیس مؤسسه قرآنی تفسیر جوان
  
الْمُصْطَفي وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ وَ اِلي سَيِّدَيْ
+
== وحدت از دیدگاه قرآن و سنّت ==
 +
=== آیات‌بسیاری در قرآن مجید مسئله وحدت را بررسی و ریشه‌یابی کرده است ===
 +
ماابتداءاین‌آیات‌رادسته‌بندی‌می‌کنیم، سپس‌توضیحاتی‌پیرامون آن‌ها خواهیم‌داد.{{سخ}}
  
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَيْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ اِلَي الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
+
==== دسته اول آیات منع از تقطع و تحزّب ====
 +
«یا اَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحا اِنّیبِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ. وَ اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ. فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا کُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ»<ref>۵۱ تا ۵۳ / مؤمنون</ref>{{سخ}}
 +
خداوند ابتدا رسولان را مخاطب قرار می‌دهد که از طیبات بخورند و عمل صالح‌انجام‌دهند. بعد می‌فرماید: «این امت شما، یک امت واحداست و من پروردگار شما هستم،» ملاحظه می‌کنیم در این جا «وحدت بین مردم، با توحید پروردگار، لازم و ملزومند».{{سخ}}
 +
بعد می‌گوید: «فَاتَّقُون» [[تقوا]] پیشه کنید و از خدا پروا داشته باشید. این [[تقوا]] که در قرآن اینقدر به آن امر شده، جلو هوا و هوس، جهالت‌ها، نادانی‌ها و خودبینی‌ها را می‌گیرد.{{سخ}}
 +
یعنی اگر شما بخواهید در زمینه وحدت امت و توحیدِ پروردگار موفق باشید، پیش شرطش تشبُّث و التزام به [[تقوا]] است. یعنی کنترل خود را از دست ندهید، و هر چه دلتان می‌خواهد، هر چه هوا و هوستان هست، هر چه دنیاتان اقتضاء می‌کند، انجام ندهید، بلکه خودتان را حفظ و کنترل کنید، خودنگهدار باشید.{{سخ}}
 +
بعد از این تذکر بلافاصله می‌گوید: «فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا...» این امت‌ها (یا امت اسلام) امرشان را در بینشان تکه‌پاره کردند. «تَقَطُع» یعنی با شدّت و پی‌درپی و زیاد چیزی را قطعه، قطعه کردن، یعنی به صورت آشکار و روشن، اختلاف بینشان واقع شد و تکه‌پاره شدند، بعد می‌گوید: «کُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» هر گروهی به آنچه خودش دارد دل خوش کرده است و تصور می‌کند تشخیص وی برترین تشخیص و رویه دیگران مردود است و همین طرز تفکر یعنی خودبرتربینی و نفی دیدگاه‌های تخصصی و کارشناسی سایرین، اولین شکاف را در دیوار عظیم وحدت ملی و اراده جمعی ایجاد می‌کند.{{سخ}}
  
الْمَعْصُومينَ الْمُكَرَّمينَ مِنْ‌وُلْدِ الْحُسَيْنِ لاسِيَّما بَقِيَّـــةَ‌اللّهِ فِي‌الاَْرَضينَ وَ وارِثِ عُلُومِ
+
==== دسته دوم آیات منع از اختلاف پس‌از وحدت ====
 +
ابتدا می‌فرماید: «یااَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اتَّقُوااللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»<ref>۱۰۲/آل‌عمران</ref>{{سخ}}
 +
(ای مسلمانها [[تقوا]] پیشه کنید، آن طور تقوایی که شایسته خداوند است) بسیار تکلیف شاقی است، قرآن قبل از امر به وحدت در آیه بعد، تقوی را مطرح می‌کند، آن هم در حدی که شایسته خداست. یعنی «تا شما دل‌هایتان، پاک پاک نشود، و این نفس سرکش را درست کنترل نکنید، به وحدت نمی‌رسید»، مثلاً فلان عالم یارئیس می‌خواهد برتری خود را بر دیگران به کرسی بنشاند، بر حرف باطل خود اصرار می‌ورزد. همین امر، منشأ اختلاف می‌شود. باید تقوی داشته باشید آن گاه می‌گوید: (و سعی کنید، نمیریدمگراین‌که مسلم‌باشید) یعنی‌تادم‌مرگ تسلیم خدا باشید. انسانی‌که تسلیم هواو هوسش می‌باشد، [[تقوا]] ندارد، تسلیم خدا هم نیست. بلکه تسلیم نفس خودش، تسلیم مال، جاه و مقامش است، و به وحدت نمی‌رسد، کمااین‌که به‌توحید هم‌نمی‌رسد. پس دراین‌آیه، و آیه‌قبل «تقوی شرط رسیدن به‌وحدت» است.{{سخ}}
 +
در آیه بعد می‌فرماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ‌اللّهِ جَمیعا وَلاتَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ‌اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ ایاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»<ref>۱۰۳ / آل‌عمران</ref>{{سخ}}
 +
(به ریسمان خدا متمسک شوید و متفرق نشوید) تَفَرُّق، یعنی فرقه فرقه شدن، تقطّع یعنی قطعه، قطعه شدن، تحزُّب یعنی حزب، حزب‌شدن، بعدمی‌گوید: «نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید که شما دشمن هم بودید، خدا بین دل‌های شما الفت داد، و در نتیجه این الفت برادر هم شدید (اخوت و الفت بین مسلمانان بزرگ‌ترین نعمت است) بعد می‌فرماید: «شما در کنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی که در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را آیات منع از اختلاف پس از وحدت نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن کسی که دارد غرق می‌شود، خداوند مسلمان‌ها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه دریای آتش است» بعد می‌فرماید: (این چنین خداوند آیات خود را برای شما بیان می‌کند شاید هدایت بشوید).{{سخ}}
 +
در آیه بعد می‌گوید: «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ اُمَّةٌ یَدْعُونَ اِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اُولآئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»<ref>۱۰۴ / آل‌عمران</ref> اگر شما بخواهید به این مفاهیم عالی برسید، در وحدت امت، و در اعتصام به «حَبْلِ‌اللّه و [[تقوا]] موفق باشید، شرطش این است که جماعتی از شما، به معروف امر و از منکر نهی کرده مردم را به خیر دعوت کنند، قرآن، بلافاصله مسئله دعوت به خیر، [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] را مطرح می‌کند. یعنی «اگر جماعتی مصلح و خیرخواه و آمر به معروف و ناهی از منکر، در بین مسلمانان نباشند، خود بخود مردم بطرف تفرقه و تحزب می‌روند» و حتماً از [[تقوا]] دست برمی‌دارند.{{سخ}}
 +
شرط رفتن به طرف تقوی و وحدت، این است که عده‌ای همیشه مراقب باشند که مسلمان‌ها در کجا و در کدام منطقه دارند به طرف شر می‌روند، و از خیر دست برمی‌دارند. کجا دارند به راه تفرقه می‌روند و از راه وحدت دست برمی‌دارند، به آنها هشدار بدهند، باید چنین جماعتی در بین مسلمان‌ها باشد، که اگر بود «اُولآئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» مسلمان‌ها رستگار می‌شوند. یعنی در راه پرپیچ و خم اسلام و وحدت اسلامی باید این افراد، ما را راهنمایی کنند تا رستگار شویم.{{سخ}}
 +
در آیات بعد دوباره برمی‌گردد به مسئله تفرقه و می‌فرماید:{{سخ}}
 +
آیات منع از اختلاف پس از وحدت وَ لاتَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ وَ اُولآئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ<ref>۱۰۵/آل‌عمران</ref>{{سخ}}
 +
و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند، (آن هم) پس از آن که نشانه‌های روشن (پروردگار) به آنان رسید و آن‌ها عذاب عظیمی دارند. سپس می‌گوید: «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَاَمَّا الَّذینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ اَکَفَرْتُمْ بَعْدَ اِیْمانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ»<ref>۱۰۶ / آل‌عمران</ref> روزی خواهد آمد که گروهی روسفید و گروهی روسیاهند، آن‌هایی که صورتهایشان سیاه است، خداوند به آن‌ها چه می‌گوید؟ می‌گوید شما بعد از ایمان کافر شدید؟ بعد از وحدت، اختلاف پیدا کردید؟ بعد از این که در خط خیر بودید، به طرف شرّ رفتید؟ بلی «تفرقه بعد از وحدت در حقیقت، کفر بعد از ایمان است». آن گاه ادامه می‌دهد:{{سخ}}
 +
«وَ اَمَّاالَّذینَ‌ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفی رَحْمَةِ اللّهِ هُمْ فیها خالِدُونَ»<ref>۱۰۷ / آل‌عمران</ref> اما آن‌هایی که روسفید هستند، در رحمت خدا مخلّد و جاودانند.{{سخ}}
 +
از سیاق این آیه به دست می‌آید که «طرفداران وحدت، در دنیا روسفید و در آخرت رستگارند؛ و طرفداران تفرقه به عکس، در دنیا و آخرت مشمول عذاب هستند و روسیاهند».{{سخ}}
 +
وحدت و اخوت اسلامی، نعمت خدا در این جهان، و باعث راحتی و آسایش در آخرت است، و بالعکس تفرقه در دنیا، مایه عذاب اخروی است. بلی، روسفیدی در دنیا مایه روسفیدی آخرت و سیه‌رویی دنیا مایه سیه رویی آخرت است.{{سخ}}
 +
قرآن با این دو تعبیر (روسیاهی و روسفیدی) وضع مردم خوشبخت و بدبخت را مجسّم می‌کند حالا عجیب این است که قرآن پس از این مطلب، یعنی آیات منع از اختلاف پس از وحدت
 +
بحث‌از وحدت و تفرقه دوباره‌مسئله امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را مطرح می‌کند.{{سخ}}
 +
اول بحث از وحدت و اختلاف بود، آن گاه مسئله [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] را مطرح کرد، بعد به بحث تفرقه و اختلاف برگشت، و باز برای باردوم به [[امر به معروف]] و نهی‌از منکر برمی‌گردد و می‌گوید:{{سخ}}
 +
«کُنْتُمْ‌خَیْرَاُمَّةٍ اُخْرِجَتْ‌لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ‌بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ‌عَنِ‌الْمُنْکَرِ»<ref>۱۱۰/آل‌عمران</ref> (شما در وقتی بهترین امت هستید که [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] کنید) معروف، همان وحدت و اخوت است، منکر در این جا، همان تفرّق، تحزّب، و اختلاف، و از ایمان به طرف کفر رفتن است؛ بنابراین، «مسئله وحدت و اختلاف با مسئله [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] کاملاً رابطه دارد».{{سخ}}
 +
درپایان‌این‌آیات‌اهل‌کتاب‌رابرای‌ما، مایه‌عبرت‌قرارمی‌دهدودرآیه‌بعدمی‌فرماید:{{سخ}}
 +
«ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ اَیْنَ ما ثُقِفُوا...»<ref>۱۱۲ / آل‌عمران</ref> هر جا شناخته شوند، ذلیل هستند. یعنی ای مسلمان‌ها، اگر شما هم از وحدت دست بردارید و به طرف تفرقه و تحزب بروید، شما هم همین سرنوشت را خواهید داشت. چرا مسلمان‌ها دربرابر دیگران ذلیل‌اند؟ چرا دیگران جلو افتاده‌اند، و بر مسلمانان مسلط شدند؟ قبلاً دو ابرقدرت در جهان بود. حالا یک ابرقدرت، در آینده چند ابرقدرت؟ همه هم غیر مسلمان و مسلط بر مسلمانان چرا؟ برای این که مسلمان‌ها راه تفرقه را رفته‌اند؛ بنابراین «تفرقه و تحزّب ملازم با ذلت است».{{سخ}}
  
الاَْنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْياءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّينِ ،  
+
==== دسته سوم آیات منع از تنازع و سست شدن ====
 +
«وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ‌الصّبِرینَ»<ref>۴۶ / انفال</ref>{{سخ}}
 +
آیات منع از تنازع و سست شدن خدا و رسول را اطاعت کنید. (این [[اطاعت از خدا]] و رسول، همان اعتصام به حبل‌اللّه و همان تقوایی است که قبلاً گفته شد که منشأ وحدت و خیر است)، با هم نزاع نکنید، نزاع و منازعه یعنی دعواکردن، با یکدیگر جنگ کردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا کردن نباشد، خوب اگر نزاع کردیم و اختلافات به منازعه رسید چه می‌شود؟ «فَتَفْشَلُوا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یک جامعه معیوب و سستی می‌شود که زود می‌توان آن جامعه را ذلیل کرد، بعد می‌گوید: «وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» یعنی اگر شما بخواهید جلو این تنازع و فَشَل را بگیرید، باید [[صبر]] کنید، [[صبر]] یک رابطه قوم و خویشی باتقوا دارد، چون [[تقوا]] هم بدون [[صبر]] نمی‌شود، اگر انسان دلش چیزی را خواست و یک فکر شیطانی به آن دست داد، باید [[صبر]] کند و خود را کنترل نماید.{{سخ}}[[صبر]] چند قسم است، یک قسم آن [[صبر]] در معصیت است که این جا چنین است یعنی اگر منشأ اختلاف هوی و هوس و غرض و مرض است باید [[صبر]] کرد. یا اگر اختلاف نظری هست باید تحمل کرد، اگر دو مسلمان با یکدیگر در یک مسئله اختلاف نظر دارند، (که این را اسلام رد نکرده)، نه هوا و هوس، نه تحزب، نه تفرق و نه تقطع اگر اختلاف نظر دارند باید یکدیگر را بپذیرند، تحمل کنند و «در برابر اظهارنظر مخالف تحمل و [[صبر]] داشته باشند». پس راه این که منازعات به تقطع و تفرق نینجامد، [[تقوا]] و [[صبر]] است.{{سخ}}
 +
«وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّهُ وَعْدَهُ اِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِاِذْنِهِ حَتّی اِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی‌الاْمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ‌بَعْدِ مااَریکُمْ ماتُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الاْخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ‌لِیَبْتَلِیَکُمْ وَلَقَدْ عَفاعَنْکُمْ وَاللّهُ ذُوفَضْلٍ عَلَی‌الْمُؤْمِنینَ...»<ref>۱۵۲/آل‌عمران</ref>{{سخ}}
 +
آیات منع از تنازع و سست شدن ما شما را تأیید می‌کنیم و کردیم، تا کی چنین بود؟ «حَتّی اِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی‌الاْمْرِ...» تا هنگامی که سست شدید، جامعه واحد به هم بسته و نیرومند شما سست شد، و پس از این که فتح و پیروزی را که دوست داشتید به شما ارائه داد، شما به [[گناه]] روی آوردید، با یکدیگر در کار خود به نزاع پرداختید. اینجا دیگر خدا وعده نداده که شما را حمایت کند. تا جایی که اُخوت و برادری را حفظ و خدا را یاری کردید، وعده کردیم شما را نصرت دهیم و دادیم، «اِنْ تَنْصُروُا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ...»<ref>۷ / محمد</ref>{{سخ}}
 +
مسلماً نصرت خدا شرط دارد. اما وقتی سست ایمان شدید، و به‌جان هم افتادید و بهانه‌گیری میان شما شروع شد و [[گناه]] رواج پیدا کرد دیگر از نصرت ما خبری نیست.{{سخ}}
 +
حالا باید دید چرا اختلاف و تنازع پیدا کردند؟ چرا بعد از اطاعت، به عصیان گرویدند؟{{سخ}}
 +
می‌فرماید: «مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الاْخِرَةَ...».{{سخ}}
 +
اختلاف شما سردنیاست، دعوا سر دنیا است، همه اختلافات ریشه‌اش حُبّ دنیا است «رَأْسُ کُلِّ خَطیئَةٍ‌حُبُّ الدُّنیا»<ref>اَلْکافی: ۲/۳۱۵/۱</ref> واقعاً همین‌طور است، حتی اختلافات فکری، سیاسی، حزبی منشأش حبّ دنیاست زیرا امکان ندارد کسی یا گروهی برای رضای خدا از وسایلی شیطانی استفاده کند. در برابر این نوع از اختلاف، اختلاف دیگری هم هست، انسانی که در طلب حق است، مطالعه می‌کند، بحث می‌کند، سؤال می‌کند، ولی مادامی‌که به حق نرسیده، با آیات منع از تنازع و سست شدن
 +
کسان دیگری که آنها هم در جستجوی حق هستند، اختلاف دارد. اما این اختلاف ناشی از، هوا و هوس، دنیاطلبی، ریاست‌طلبی، حزب‌بازی و تفرقه‌طلبی نیست. اختلاف نظر است، چون واقع را ندیده‌اند با هم اختلاف دارند، این نوع اختلاف مذموم نیست زیرا باعث کشف حقایق و تنویر افکار عمومی خواهد شد.{{سخ}}
  
الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالي فَرَجَهُ الشَّريفَ فَيا مُعِزَّ
+
==== دسته چهارم منع از تفرقه پس از کشف حقیقت ====
 +
در چند آیه می‌خوانیم که بسیاری از افراد پس از این که علم پیدا کردند و حقیقت برای آنها کشف شد اختلاف پیدامی‌کنند. این‌اختلاف‌را قرآن منع‌می‌کند. حتی آنرا نشانه کفر می‌داند. از جمله در این آیات:{{سخ}}
 +
«وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ...»<ref>۱۰۵ / آل‌عمران</ref> شما مانند آن امت‌ها و جمعیت‌هایی نباشید که پس از این که آیات بیّنات و علم به سراغشان آمد، اختلاف کردند و به تفرّق گرائیدند.{{سخ}}
 +
«اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ... وَ ما تَفَرَّقُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْیابَیْنَهُمْ»<ref>۱۳ و ۱۴ / شوری</ref> آنان متفرق نشدند مگر بعد از آن که علم به سراغشان آمد. یعنی از روی علم و عمد، اختلاف‌کرده و متفرق شدند چرا؟ «بَیْنَهُمْ» برای این که بعضی از آن‌ها می‌خواستند بر دیگری تجاوز کنند.{{سخ}}
 +
«بَغْی» به معنی تجاوز و ستم است، مثلاً می‌بیند اگر لحظه‌ای کوتاهی کند، ریاست را دیگری خواهد گرفت، لذا قیام می‌کند، دیگری هم همین‌طور، اینجاست که تفرقه پیدا می‌شود. موضوع این نیست که صرفاً در یک مسئله علمی، اختلاف دارند، بلکه این است که این یکی می‌خواهد بر دیگری سیطره پیدا کند، و او هم می‌خواهد بر رقیب خود تسلط یابد، این امر هم غالباً بعد از علم است.{{سخ}}
 +
منع از تفرقه پس از کشف حقیقت چنین نیست که در راه طلب علم قدم می‌زنند و می‌خواهند به حق برسند. نه به حق رسیده‌اند اما چون هر یک هدف پلیدی دارد، و می‌خواهد به آن برسد، راهش را جدا می‌کند و اختلاف پیدا می‌شود.{{سخ}}
 +
«وَمَااخْتَلَفَ فیهِ‌اِلاَّالَّذینَ‌اوُتُوهُ‌مِنْ‌بَعْدِماجاءَتْهُمُ‌الْبَیِّناتُ‌بَغْیابَیْنَهُمْ»<ref>۲۱۳/بقره</ref>{{سخ}}
 +
این فرقه‌ها اختلاف پیدا نکردند، مگر پس از آن که به آن‌ها کتاب داده شد و پس از این که بیّنات به سراغشان آمد، (بَغْیا بَیْنَهُم) باز برای این که، بعضی می‌خواستند بر بعضی دیگر سیطره پیدا کنند.{{سخ}}
 +
این‌آیات، غالباً دربارهٔ بنی‌اسرائیل است، در چند جا از آنان اسم می‌برد. مانند:{{سخ}}
 +
«وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذینَ اوُتُوا الْکِتابَ اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ»<ref>۱۹ / آل‌عمران</ref>{{سخ}}
 +
اهل کتاب اختلاف نکردند، مگر پس از این که علم پیدا کردند، برای این که می‌خواستند بعضی بر بعضی دیگر تجاوز کنند، و برتری‌طلبی باعث شد که اختلاف کنند.{{سخ}}
 +
در آیه دیگر می‌گوید: «وَ لَقَدْ بَوَّأْنا بَنیآ اِسْرآئیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّی جآءَهُمُ الْعِلْمُ اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ»<ref>۹۳ / یونس</ref>{{سخ}}
 +
به بنی‌اسرائیل طیّبات دادیم، ریاست دادیم، (در آیه بعد می‌گوید: «فَضَّلْناهُمْ عَلَی الْعالَمینَ» یعنی: آنان را بر همه جهانیان عصر خودشان برتری دادیم) اما این‌ها، بعد از این همه نعمت‌ها، و بعد از آمدن کتاب و بیّنات و علم، دسته دسته و متفرق شدند. چنین کسانی مسلماً [[تقوا]] ندارند؛ و در برابر هوا و هوس منع از تفرقه پس از کشف حقیقت [[صبر]] هم‌ندارند.{{سخ}}
 +
آیه دیگر: «وَ لَقَدْ اتَیْنا بَنی اِسْرائیلَ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ‌الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَی الْعالَمینَ‌وَ اتَیْناهُمْ بَیِّناتٍ مِنَ الاْمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ»<ref>۱۶ و ۱۷ / جاثیه</ref>{{سخ}}
 +
قرآن به دفعات داستان‌های بنی‌اسرائیل را برای مسلمانان نقل کرده، برای این که عبرت بگیرند بنی‌اسرائیل سیادت پیدا کردند، و بر فرعون غلبه کرده و حکومت تشکیل دادند. در زمان خودشان بر اقوام دیگر برتری داشتند، و به قول بعضی از مورخین پرچم توحید در زمان قدرت بنی‌اسرائیل، در دست آن‌ها بود. امت‌های دیگر موّحد نبودند. بعد از این یک مرتبه بدبخت
 +
شدند، چرا؟ «فَمَا اخْتَلَفُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ» اختلاف نکردند مگر زمانی که علم به سراغشان آمد، زیرا قصد تجاوز به یکدیگر را داشتند.{{سخ}}
 +
شما، اگر تورات موجود را (که در حقیقت، تاریخ بنی‌اسرائیل است و مسلماً بعد از حضرت موسی نوشته شده، و نه یک کتاب آسمانی) مطالعه کنید، رقابت‌های بین بنی‌اسرائیل را مشاهده خواهید کرد. حتی رقابت‌های آنان، به حدی رسید که در همین فلسطین کوچک، دو حکومت تشکیل دادند: در شمال حکومتی به نام اسرائیل و در جنوب حکومت دیگر به نام یهود.{{سخ}}
 +
این‌ها را تاریخ نوشته، و قرآن می‌خواهد به مسلمان‌ها بگوید: شما از آنان عبرت بگیرید، راز سقوط آنها را بررسی کنید، چشمتان را باز کنید و ببینید بنی‌اسرائیل که به اوج قدرت رسیدند، چه شد که به فرموده قرآن تا قیامت منع از تفرقه پس از کشف حقیقت توسری می‌خورند و ذلیل هستند؛ و به گفته قرآن: «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ»،<ref>۱۱۲/آل‌عمران</ref> مهر ذلّت بر پیشانی آن‌ها خورده است!؟! همین دو دستگی‌ها و اختلافات، باعث شده است که چنین بشوند، شما مسلمان‌ها مبادا به سرنوشت آن‌ها دچار بشوید، که متأسفانه دچار شده‌ایم.{{سخ}}
 +
دنباله آیه تهدید می‌کند و می‌فرماید: «اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ» پروردگار تو روز قیامت در بین این‌ها حکم خواهد کرد، در آنچه اختلاف کرده‌اند، خواهد گفت: اختلافتان باطل بوده، اسفار تورات دست شما بوده، بیّنات داشتید، اما به بیراهه رفتید، همه شما باطل هستید، نه این که یکی از شما حق است و دیگری باطل. خیر همه شما بر باطلید، و این وعده عذابی است از طرف خدا، به کسانی که بعد از اقامه بیّنه و حصول علم برای آنان، از روی هوا و هوس به سوی تحزّب، ریاست‌طلبی و دنیاطلبی رفتند.{{سخ}}
 +
درجای‌دیگرمی‌گوید: «ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلیشَریعَةٍ‌مِنَ‌الاْمْرِفَاتَّبِعْهاوَلاتَتَّبِعْ اَهْواءَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ».<ref>۱۸ / جاثیه</ref>{{سخ}}
 +
ای پیامبر، ما یک راهی از دین را به تو نشان دادیم، پس تو به آن متشبّث باش و از هوا و هوس‌های مردم جاهل تبعیت نکن، خطاها و اختلاف و تفرّق، پیروی هواست، امیرالمؤمنین در خطبه شریفه‌ای می‌فرماید: «اِنَّ اَخْوَفَ عَلَیْکُمْ اِثْنَتانِ: اِتّباعُ‌الْهَوی وَ طُولُ‌اَلاَمل»،<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۲۸</ref> بزرگترین چیزی‌که من‌از آن برای شما نگرانم دو چیز است: یکی این که پیروی هوای نفس کنید یعنی از تقوایی که سررشته وحدت بود دست بردارید، دیگر این که آرزوهای دور و دراز داشته باشید که اگر هزار سال منع از تفرقه پس از کشف حقیقت هم عمر کنید به آن نمی‌رسید.{{سخ}}
 +
همین دو امر باعث می‌شود که انسان از حق دست بردارد و درنتیجه اختلاف پیدا می‌شود.{{سخ}}
 +
«وَ لَقَدْ ءَاتَیْنا مُوسَی الْکِتبَ فَاخْتُلِفَ فیهِ وَ لَوْلا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ‌بَیْنَهُمْ وَ اِنَّهُمْ لَفی شَکٍّ مِنْهُ مُریبٍ...»<ref>۱۱۰ / هود</ref> ما به موسی کتاب دادیم سپس در آن اختلاف کردند و اگر قضای حتمی خداوند نمی‌بود میان آنان (با عذاب) حکم می‌شد، و آنان در شکی شبهه‌ناک به سر می‌برند، یعنی پس از این که کتاب آمد، آنان در خودِ کتاب اختلاف کردند. «وَ اِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتابِ لَفی شِقاقٍ بَعیدٍ»،<ref>۱۷۶ / بقره</ref> آنهایی که در کتاب اختلاف می‌کنند، آنها در یک شکاف و شقاق و تفرقه، بسیار دور از حق هستند. ملاحظه می‌کنید در آیات سابق اختلاف در حق پس از علم به آن مطرح بود، اما در این دو آیه اختلاف در خود کتاب الهی عنوان شده است که حتماً منشأ اختلافات دیگر خواهد شد.{{سخ}}
  
الاَْوْلِياءَوَيامُذِلَ‌الاَْعْداءِاَيُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَيْنَ‌الاَْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
+
==== دسته پنجم آیات اختلاف احزاب ====
 +
درآیاتی چنداز قرآن، مسئله اختلاف احزاب را مطرح می‌کند: «فَاخْتَلَفَ الاْحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ»،<ref>۳۷ / مریم</ref> احزاب در بین خودشان اختلاف کردند، اصلاً اگر امت، حزب، حزب شد حتماً اختلاف هست، اگر اختلاف ندارند چرا چند حزب شدند؟{{سخ}}
 +
هر جا قرآن می‌خواهد مذمّت کند، کلمه (احزاب) را می‌آورد، آنجائی که (حزب) است، همان حزب‌اللّه است، تعریف می‌کند، یعنی حزب اللّه در بین مسلمانان فقط یک حزب است، و اگر به احزاب تقسیم شدند دیگر فاجعه است.<ref>ندای وحدت، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، چاپ اول، ص ۶۴</ref>
  
وَ اَهْلَنَا الضُّـــرَّ في غَيْبَتِـــكَ وَ فِراقِـــكَ وَ جِئْنـا بِبِضاعَـةٍ
+
== وحدت اصولی و حقیقی ==
 +
قرآن‌کریم درنفی‌انواع دروغین‌وحدتی‌که زیر عنوان «وحدت فیزیکی و مادی» می‌گنجد، به وحدت حقیقی، اشاره می‌کند؛ وحدت‌های دروغین از این قرارند:{{سخ}}
 +
وحدت بر اساس منافع سیاسی.{{سخ}}
 +
وحدت بر اساس پایه قومی.{{سخ}}
 +
وحدت بر اساس تعصب‌های قبیله‌ای.{{سخ}}
 +
وحدت بر اساس مرز جغرافیایی.{{سخ}}
 +
وحدت بر پایه تاریخ مشترک.{{سخ}}
 +
وحدت بر پایه تمدن مادی.{{سخ}}
 +
وحدت بر اساس منافع طبقاتی.{{سخ}}
 +
قرآن هیچ‌یک از این انواع و گونه‌های وحدت را، عامل قطعی پیروزی نمی‌شمارد؛ اما درمقابل برروی «وحدت‌دل‌ها»، یعنی‌وحدتی انگشت می‌گذارد که پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله اگر هرآنچه‌در روی زمین‌است بپردازد، نمی‌تواند با عوامل مادی، آن را تحقق بخشد.{{سخ}}
 +
آیه ۱۰۳ سوره آل‌عمران به این نوع «وحدت اصولی و حقیقی» اشاره کرده و می‌فرماید: «وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ‌اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا...».
  
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِكَ وَ مَحَبَّتِكَ فَاَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ مِنْ مَنِّكَ وَ
+
== نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن کریم ==
 +
با توجه به این که قرآن کریم، خود در پی وحدت اسلامی است، برنامه جامع، عملی و گسترده‌ای را برای تحقق آن، ترسیم می‌کند که شامل اصول والا و برگرفته از ارزش‌های حیاتی آن است. ما در این‌جا، در پی بررسی جزئیات این برنامه بزرگ نیستیم، بلکه تنها به نمادها و اصول آن به منظور تحقق هدف مورد نظر خود از این مبحث، اشاره می‌کنیم:{{سخ}}
  
فَضْلِكَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْكَ
+
=== بیان «محور» وحدت ===
 +
به تعبیر قرآن کریم: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَ لا تَفَرَّقُوا»،<ref>۱۰۳ / آل‌عمران</ref> و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید. «ریسمان الهی» و ابزار تحقق خشنودی او، خود اسلام و قرآن و هر خط و مرزی است که خطا در آن راه نیابد.{{سخ}}
  
اِنّا نَريكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ
+
=== یادآوری «دستاوردهای» وحدت ===
 +
برای‌آن‌است‌که احساس ضرورت‌وجودی وحدت، همواره دردل‌ها، زنده‌بماند و امت را به فراتر رفتن از اختلافات گذرا و به یک سو نهادن آن‌ها، فراخواند:{{سخ}}
 +
«وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ ایاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»،<ref>۱۰۳ / آل‌عمران</ref> و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آن گاه که دشمنان یکدیگر بودید؛ پس میان دل‌های شما الفت برقرار کرد تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. این‌گونه، خداوند نشانه‌های خود را برای شما روشن می‌کند باشد که راه یابید.{{سخ}}
  
==متن تأييديه حضرت آيت اللّه خزعلي مفسّر و حافظ كل قرآن كريم==
+
=== تأکید بر وحدت «اصل و راه و هدف» ===
 +
نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن تأکید بر این که اصل، یکی است: «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ»<ref>۱ / نساء</ref>؛ همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید؛ و انگشت بر این نکته که راه هم یکی است: «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدّینِ ما وَصّی بِه نُوحا وَ الَّذی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِه اِبْراهیمَ وَ مُوسی وَ عیسی اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فیهِ»<ref>۱۳ / شوری</ref>؛ از احکام دین، آنچه را که به نوح دربارهٔ آن سفارش کرد، برای شما تشریع کرد و آنچه را به تو وحی کردیم و آنچه را که دربارهٔ آن به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم که: دین برپادارید و در آن تفرقه‌اندازی مکنید. یعنی همه حرف پیامبران الهی در یک جمله خلاصه می‌شود که عبارتست از:{{سخ}}
 +
دین «مدار بودن و پرهیز از اختلاف».{{سخ}}
 +
و بر یگانه بودن هدف نیز، تأکید می‌کند: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ»،<ref>۵۶ / ذاریات</ref> و جن و انس را نیافریدم جز برای آن که مرا بپرستند.{{سخ}}
 +
و سرانجام، همگان را فرامی‌خواند تا به اتفاق، وارد حوزه «تسلیم کامل در برابر خداوند» متعال گردند: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا ادْخُلُوا فِی‌السِّلْمِ کافَّةً وَلاتَتَّبِعُواخُطُواتِ الشَّیْطانِ»،<ref>۲۰۸ / بقره</ref> ای کسانی که ایمان آورده‌اید، همگی به اطاعت خدا درآیید و گام‌های شیطان را دنبال می‌کنید.{{سخ}}
  
بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيم
+
=== کاشت بذر اخلاق گرایی، «فداکاری و ایثار» ===
 +
کاملاً روشن است که از جمله شرایط وحدت و پیمودن راه مشترک، به فراموشی سپردن بسیاری از منافع فردی و کار در چارچوب منافع جمع و گروه واحد است؛ در این میان، اسلام عزیز، تنها ایدئولوژی‌ای است که در ضمن یک برنامه پرشکوه، مشکل اجتماعی «تضاد میان خواست‌های فردی و منافع جمع» را حل می‌کند و بدین‌ترتیب، اساس وحدت را پی می‌ریزد. از جمله محتویات این نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن برنامه، کاشت بذر اخلاق‌گرایی و پرورش روحیه ایثار در جان‌ها «وَ یُؤْثِروُنَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»<ref>۹ / حشر</ref>؛ و هر چند در خودشان احتیاجی مبرم باشد دیگران را بر خودشان مقدم می‌دارند. وپروراندن روحیه‌کار و تلاش در راه‌خدا «اِنَّمانُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ‌اللّهِ لانُریدُمِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُورا»<ref>۹/انسان</ref>؛ ما برای خشنودی خداست که‌شما را اطعام‌می‌کنیم و پاداش‌وسپاسی از شما نمی‌خواهیم.{{سخ}}
  
هر زماني را زباني است يعني در بستر زمان خواسته‌هايي نو نو پديد مي‌آيد كه مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتي و رسانه‌هاي بي‌سابقه خواسته‌ها مضاعف مي‌شود و امروز با اختلاف تمدن‌ها و اثرگذاري هريك در ديگري آرمان‌هاي گوناگون و خواسته‌هاي متنوع ظهور مي‌يابد بر متفكران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر اين هنجارها فرض است تا كمر خدمت را محكم ببندند و اين خلأ را پر كنند همان‌گونه كه علامه اميني با الغديرش و علامه طباطبايي با الميزانش. در اين ميان نسل جوان را بايد دست گرفت و بر سر سفره اين پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقاي دكتر محمد بيستوني رئيس هيئت مديره مؤسسه قرآني تفسير جوان به فضل الهي اين كار را به‌عهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زباني ساده و بياني شيرين، پيراسته از تعقيدات در اختيار نسل جوان قرار داده علاوه بر اين آنان را به نوشتن كتابي در موضوعي كه منابع را در اختيارشان قرار داده دعوت مي‌كند. از مؤسسه مذكور ديدار كوتاهي داشتيم، از كار و پشتكار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسينم شعله‌ور شد، از خداوند منان افاضه بيشتر و توفيق افزوني برايشان خواستارم. به اميد آنكه در مراحل غيرتفسيري هم از معارف اسلامي درهاي وسيعي برويشان گشاده شود.
+
=== تفویض اهداف والا و «مسؤولیتهای بزرگ» ===
 +
از جمله شیوه قرآن کریم، تفویض اهداف والای امت و واگذاری وظایف و مسؤولیت‌های بزرگ و تمدن‌ساز به آنهاست؛ برای مثال می‌فرماید: «کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ»، شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده‌اید.{{سخ}}
 +
و در جای دیگری می‌گوید: «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ اُمَّةً وَسَطا لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیدا» همان‌گونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز امّت میانه‌ای قرار دادیم (در حدّ اعتدال که میان افراط و تفریط هستید) تا گواه بر مردم باشید.<ref>۱۴۳ / بقره</ref>{{سخ}}
  
آمين رب العالمين .
+
=== بیان معیارهای «برتری» ===
 +
ملاک‌های برتری‌ازنظرقرآن‌کریم، ازاین‌قرارند:{{سخ}}
 +
تقوی: «اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقیکُمْ»<ref>۱۳ / حجرات</ref>{{سخ}}
 +
دانش: «هَلْ یَسْتَوِی‌الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذینَ لایَعْلَمُونَ؟»<ref>۹ / زمر</ref>{{سخ}}
 +
جهاد و کوشش: «فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدینَ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدینَ دَرَجَةً»<ref>۹۵ / نساء</ref>{{سخ}}
 +
کاملاً روشن است چنان‌چه این معیارها، از سوی جامعه و امت، پیاده گردد، نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن دارای بیشترین هم پیوندی و همبستگی خواهد گشت.{{سخ}}
  
21 ربيع‌الثاني 1425
+
=== تأکید بر «نقاط مشترک» ===
 +
«قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا اَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ»<ref>۶۴ / آل‌عمران</ref>؛ بگو «ای اهل کتاب، بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است متمرکز شویم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد.{{سخ}}
 +
چنین‌کاری، مسلمازمینه خوبی برای‌تفاهم و نیل به‌حقیقت فراهم‌می‌آورد. این شیوه، ناگزیر باید ما مسلمانان را به انگشت گذاردن بر نقاط مشترک میان خود، سوق‌دهد؛ نقاط مشترکی‌که بی‌تردید خیلی بیش از آنی است که تصورش می‌رود و شامل همه زمینه‌ها، می‌گردد.{{سخ}}
 +
شگفت این که برخی از ما، آماده همزیستی با یک کمونیست ملحد هستیم و با آرامش و خونسردی با او بحث می‌کنیم؛ اما احیاناً آمادگی آن را نداریم که به روی مسلمانی که در برخی موارد جزیی با او اختلاف نظر داریم، نگاه کنیم! آیا این کار، مربوط به دشمنان خدا نیست؟{{سخ}}
  
21 خرداد 1383
+
=== شیوه‌های مثبت گفت و گو ===
 +
قرآن کریم، برای گفت و گو با دشمنان، شیوه عملی و بسیار جالبی را مطرح می‌سازد، دربارهٔ دوستان و پیروان که جای خود دارد. قرآن به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌آموزد تا به رغم ایمان شدید پیامبر به باورهای خود، به کافران بگوید: «وَ اِنّا اَوْ اِیّاکُمْ لَعَلی هُدًی اَوْ فی ضَلالٍ مُبینٍ»،<ref>۲۴ / سبأ</ref> و در حقیقت یا ما یا شما نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن بر هدایت یا گمراهی آشکاریم.{{سخ}}
 +
این شیوه‌های کاملاً منطقی و عملی در گفت و گوها و روشی برتر برای نیل به یک نتیجه صحیح از چنین راهی است. ناسزاگویی و طرد و ضرب و شتم و امثال آن، نه تنها هیچ نتیجه‌ای به دست نداده تأثیر مثبتی به جای نمی‌گذارد، اثر معکوس هم دارد. گفت و گوی آرام و علمی و منطقی میان دو طرفی که به رغم اختلاف در داده‌ها و زمینه‌ها، آماده پذیرش حق و به دنبال حقیقتند و در این راه از برهان و استدلال منطقی بهره می‌گیرند، ضامن رسیدن به باورهای مشترک و تشکیل پایه و مبنایی برای وحدت و عرصه‌ای برای همکاری‌های مشترک است.
  
ابـوالقاسم خزعلي
+
== شرایط و ادبیات گفت و گو برای وحدت از دید قرآن ==
 +
=== وحدت از دیدگاه قرآن و سنّت ===
 +
بدون شک با تأمل در آیات قرآن مجید، می‌توان شالوده و ادبیات گفت و گو را کشف کرد که به ذکر مهمترین آن‌ها بسنده می‌کنیم:{{سخ}}
  
==مقدمه==
+
==== مقدمات گفت و گو ====
 +
مجموعه مسائلی وجود دارد که پیش از گفت و گو، باید حل شده باشند. این آیه قرآنی نیز تأکید دارد که دعوت کننده به خدا باید کاملاً آگاه و با بینش روشن اقدام به این کار کند: «قُلْ هذِهِ سَبیلی اَدْعُوا اِلَی اللّهِ «عَلی بَصیرَةٍ» اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی وَ سُبْحنَ اللّهِ وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ»<ref>۱۰۸ / یوسف</ref> بگو: این راه من است که من و پیروانم بابصیرت کامل همه مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنیم، منزه است خدا و من از مشرکان نیستم.{{سخ}}
 +
و نیز باید بر اصول مسلم اولیه، اتفاق نظر وجود داشته باشد.{{سخ}}
 +
چنانچه از پیش اصول توافق شده و فرضیات مسلمی هرچند اولیه و بدیهی وجود نداشته باشد، محال است که بتوان به نتیجه مشخصی رسید.{{سخ}}
 +
از این جاست که قرآن کریم، در برابر آن دسته کسانی که منکر اصول مسلم و بدیهی هستند، «بر خطا بودن ایشان» را یادآور می‌شود و آنان را در برابر پرسش‌های فطری و وجدانی، قرار می‌دهد، وقتی مقلدان، به یک اصل ایمان می‌آورند (دنباله روی کورکورانه از پدران) و اصول دیگر را انکار می‌کنند، نمی‌توان با ایشان به گفت و گو نشست؛ بنابراین از آن‌ها سؤال می‌شود که: «اگر می‌دانستید که پدرانتان، دیوانه بوده‌اند آیا باز هم از آنان پیروی می‌کردید؟» پاسخ این پرسش البته که منفی است و هم در این جاست که گفت و گو بر اساس یکی از اصول مسلم، یعنی «ملاک عقل» آغاز می‌گردد، خداوند متعال می‌فرماید:{{سخ}}
 +
«وَ اِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مااَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مااَلْفَیْنا عَلَیْهِ اباءَنا "اَوَ لَوْ کانَ اباؤُهُمْ لایَعْقِلُونَ شَیْئاوَ لا یَهْتَدُونَ"»<ref>۱۷۰ / بقره</ref>؛ چون به ایشان گفته شود که از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید گویند: نه، ما به همان راهی می‌رویم که پدرانمان می‌رفتند حتی اگر پدرانشان بی‌خرد و گمراه بوده‌اند؛ و نیز می‌فرماید: «وَ کَذلِکَ ما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فی قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ اِلاّ قالَ مُتْرَفُوها «اِنّا وَجَدْنا اباءَنا عَلی اُمَّةٍ وَ اِنّا عَلی اثارِهِمْ مُقْتَدوُنَ». قالَ اَوَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِاَهْدی مِمّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ اباءَکُمْ قالُوا اِنّا بِما اُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِروُنَ»<ref>۲۳ و ۲۴ / زخرف</ref>؛ بدین سان، پیش از تو به هیچ قریه‌ای بیم‌دهنده‌ای نفرستادیم مگر آن که متنعماتش گفتند: پدرانمان را بر آیینی یافتیم و به اعمال آن‌ها اقتدا می‌کنیم. گفت: حتی اگر برای شما چیزی بیاورم که از آنچه پدرانتان را بر آن یافته بودید هدایت کننده‌تر باشد؟ گفتند: ما به آیینی که شرایط و ادبیات گفت‌وگو برای وحدت‌از دید قرآن شما بدان فرستاده شده‌اید بی‌ایمانیم. پاسخ طبیعی نیز آن است که «از آنچه هدایت‌گری بیشتری دارد و هدایت کننده‌تر است، باید پیروی شود.»{{سخ}}
  
ديرزماني است كه در جوامع اسلامي، وحدت مسلمين و اتحاد ميان كشورهاي اسلامي بر سر زبان‌هاست و احزاب و اشخاص سياسي در بسياري از بلاد اسلامي با همين شعارها قدرت را به دست گرفته و حكومت مي‌رانند. صدها كتاب و مقاله در اين باب نوشته مي‌شود و خطبا و گويندگان و نويسندگان بر اهميت و ضرورت آن تأكيد مي‌ورزند، اما در عمل گامي مثبت و تعيين كننده برداشته نمي‌شود. ريشه اين ناكامي‌ها را بايد در مباني‌اي جستجو كرد كه بدون توجه به آنها همه تــلاش‌هـا همچنــان بي‌نتيجــه خــواهــد مــانــد.  
+
==== دو طرف گفت و گو ====
 +
شرایطی وجود دارد که دو طرف باید از آن‌ها برخوردار باشند از جمله آن که «از نظر سطح آگاهی و دانش» دو طرف در حد و اندازه موضوع گفت و گو باشند؛ زیرا گفت و گو دربارهٔ موضوعی که هیچ‌یک یا یکی از دو طرف، سررشته‌ای در آن ندارد و در صورت نیاز به تخصص، متخصص آن نیست، معنایی ندارد. خداوند متعال می‌فرماید: «ها اَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحاجُّونَ فیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»<ref>۶۶ / آل‌عمران</ref>؛ شما کسانی هستیدکه دربارهٔ آنچه نسبت به‌آن آگاه بودید، گفتگو و ستیز کردید، چرا دربارهٔ آنچه آگاه نیستید، گفتگو می‌کنید؟ و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.{{سخ}}
 +
دیگر این که دو طرف گفت و گو ضمن برخورداری از انصاف، کاملاً «بی‌طرف» باشند. قرآن کریم در خطاب به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله که از چنان ایمان مستحکمی برخوردار بود که هیچ‌کسی تردیدی در آن ندارد از وی می‌خواهد که با موضع بی‌طرفی وارد گفت و گو گردد:{{سخ}}
 +
«وَ اِنّا اَوْ اِیّاکُمْ لَعَلی هُدًی اَوْ فی ضَلالٍ مُبینٍ»،<ref>۲۴ / سبأ</ref> اینک ما و شما یا در طریق هدایت هستیم یا در گمراهی آشکار.{{سخ}}
 +
و نیز در همین زمینه می‌فرماید: «قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللّهِ هُوَ اَهْدی مِنْهُما اَتَّبِعْهُ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ»<ref>۴۹ / قصص</ref>؛ بگو: اگر راست می‌گویید از جانب خداوند کتابی بیاورید که از این دو (مراد تورات و قرآن است){{سخ}}
 +
بهتر راه بنماید تا من هم از آن پیروی کنم.{{سخ}}
  
مشكل اصلي در خود انسان و باورهاي اوست. وقتي كه روح تفكر توحيدي و اصول اخلاقي و ارزشي كه لازمه گرايش عمومي به وحدت است بر جوامع بشري حاكم نباشد تلاش‌ها ثمري نخواهد بخشيد. وحدت و لزوم حفظ آن صــرفــا يــك تـوصيه اجتماعي و نياز مقطعي و تاكتيك سياسي و اقدامي عملي براي حفظ منافع مادي مشترك نيست كه بتوان بر اين اساس اتحادي نيرومند و پايدار بنا نهاد.
+
=== انتخاب برتر ===
 +
قرآن کریم به مسلمان می‌آموزد که بشنود و مقایسه کند آن گاه از بهترین‌ها، پیروی نماید: «فَبَشِّرْ عِبادِ اَلَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ»<ref>۱۷ و ۱۸ / زمر</ref>؛ بندگان مرا بشارت ده، آن کسانی که به سخن گوش می‌دهند و از بهترین آن پیروی می‌کنند). نکته ظریف در آیه این است که می‌گوید «خوب و بد» را بشناسید تا بتوانید «بدتر» را رها و «خوب‌تر» را انتخاب کنید.{{سخ}}
  
==وحدت از ديدگاه قرآن و سنّت ==
+
=== احترام به عقاید دیگران و پرهیز از دشنام ===
 +
هر دو طرف باید به نظر و عقاید دیگری احترام بگذارند، این مطلب از توجه به لحن برخی آیات قرآنی قابل درک است، مثلاً «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْوا بِغَیْرِ عِلْمٍ»<ref>۱۰۸ / انعام</ref>؛ چیزهایی را که آنان به جای اللّه می‌خوانند، دشنام مدهید که آنان نیز بی‌هیچ دانشی، از روی کینه‌توزی به اللّه دشنام دهند؛ و نیز: «قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمّا اَجْرَمْنا وَ لا نُسْئَلُ عَمّا تَعْمَلُونَ»<ref>۲۵ / سبأ</ref>؛ بگو: مااگرمرتکب جرمی‌شویم، شمارا بازخواست‌نمی‌کنند و اگر شماکاری‌انجام دهید ما را بازخواست نخواهند کرد.{{سخ}}
 +
اوج زیبایی این تعبیر در مقایسه دو عبارت «اَجْرَمْنا» (مرتکب جرم شدیم) از یک سو و «تَعْمَلُونَ» (کاری انجام دهید) از سوی دیگر، نهفته است.{{سخ}}
  
مگر مي‌توان تفكر توحيدي داشت، خداي يگانه را پرستيد، اراده الهي را در همه اشياء و عالم هستي ساري و جاري دانست، اما در ميدان عمل و ارتباط با خلق خدا نسبت به سرنوشت ديگران بي‌تفاوت ماند؟
+
=== موضوع گفت و گو ===
 +
موضوع گفت و گو باید عینی و واقعی باشد، چنان‌چه موضوعی وهمی یا از جمله امور غیرقابل درک برای طرف دیگر باشد، گفت و گو بی‌ثمر خواهد بود، در این حالت، بحث را باید متوقف کرد و به پرسش‌های مطرح شده، پاسخی نداد یا پاسخ‌هایی داد که خیلی کلی باشد، آیاتی که در پی می‌آید در همین معنا مطرح شده‌اند:{{سخ}}
 +
«یَسْأَلُونَکَ عَنِ الاْهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَواقیتُ لِلنّاسِ وَ الْحَجِّ»<ref>۱۸۹ / بقره</ref>؛ از تو دربارهٔ هلال‌های ماه می‌پرسند بگو برای آن است که مردم وقت کارهای خویش و زمان [[حج]] را بشناسند.{{سخ}}
 +
«یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ اَیّانَ مُرْسیها قُلْ اِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبّی»<ref>۱۸۷ / اعراف</ref>؛ دربارهٔ قیامت از تو می‌پرسند که چه وقت فرامی‌رسد. بگو: علم آن نزد پروردگار من است.{{سخ}}
 +
«وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّی»<ref>۸۵ / اِسراء</ref>؛ تو را از روح می‌پرسند بگو: روح جزیی از فرمان پروردگار من است... .{{سخ}}
 +
«وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبّی نَسْفا»<ref>۱۰۵ / طه</ref>؛ تو را از کوه‌ها می‌پرسند. (که سرنوشت آنها در آستانه قیامت چه می‌شود؟) بگو: پروردگار من همه را پراکنده می‌سازد.{{سخ}}
 +
قرآن، همین موضع را در برابر کسانی که اقدام به طرح مسائل جدل‌انگیز یا نه‌چندان جدی می‌کنند، در پیش گرفته است. بر همین اساس، تنها باید به مسائل عملی و ملموس، پرداخته شود:{{سخ}}
 +
«فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفآءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الاْرْضِ»<ref>۱۷ / رعد</ref>؛ اما کف به کناری افتد و نابود شود و آنچه برای مردم سودمند است در زمین پایدار بماند... .{{سخ}}
  
مگر مي‌توان موّحد بود و در «سپاه اصحاب تفرقه» قرار گرفت؟! چگونه است كه در صدر اسلام وقتي آواي توحيد به گوش جان آنان كه از ظلمت حاكميت شرك و بت‌پرستي به ستوه آمده بودند، مي‌رسد، عصبيت‌هاي جاهلي، فخرفروشي‌ها و قوم‌گرايي‌ها و افتخار به عشيره و نام و نسب، فرومي‌ريزند و همه آنچه كه زمينه‌هاي اختلاف و تفرقه بودند حتي روابط سببي و نسبي نيز در مقابل اعتقاد به خداي واحد و نور عبوديت رنگ مي‌بازند و جامعه‌اي پديد مي‌آورند كه «خير امت» لقب مي‌گيرد.
+
=== فضا سازی مناسب ===
 +
برای آن که گفت‌وگو برای وحدت اثرمثبتی در پی‌داشته‌باشد، باید فضاسازی مناسب قبل از مذاکره فراهم شود.{{سخ}}
 +
بهترین مثال در این باره، فضای انفعالی است که مشرکان در برابر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله پدید آوردند و او را به جنون متهم ساختند؛ در چنین فضایی استدلال کردن در رد این اتهام، معنایی نداشت؛ بنابراین قرآن کریم از آن حضرت می‌خواهد در وهله اول با حذف چنین فضا و فاصله‌ای به منظور ایجاد جو تفکر و اندیشه وارد مرحله بعدی شود.{{سخ}}
 +
«قُلْ اِنَّما اَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ اَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنی وَ فُرادی ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ‌اِنْ هُوَ اِلاّ نَذیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدیدٍ»<ref>۴۶ / سبأ</ref>؛ بگو: شما را به یک چیز اندرز می‌دهم، دو به دو، و یک به یک برای خدا قیام کنید سپس بیندیشید، تا بدانید که در یار شما (مراد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است) دیوانگی نیست. اوست که شما را از آمدن عذابی شدید می‌ترساند.{{سخ}}
  
امروز كتاب خدا بي‌آن‌كه حتي حرفي بر آن افزوده و يا كاسته شود در ميان فرق اسلامي است، آئين و سنت پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله منشور هدايت و راهنماي عمل ماست. قبله واحد، شعار واحد، نماز و مناسك واحد و صدها شعائر بزرگ اسلامي مورد اعتقاد همه مذاهب اسلامي است كه مي‌توانند محورهايي استوار و جاودانه  بـراي تشكيـل امتـي نمونه و واحد باشند. مردم، مشكل و گناهي ندارند. اين علما و روشنفكران و زمامداران بلاد اسلامي هستند كه مي‌بايست رسالت خويش را در اين شرايط خطير ايفا كنند .
+
=== شیوه گفت و گو برای تحقق وحدت اسلامی ===
 +
قرآن کریم، نشانه‌های برجسته‌ای از این شیوه را یادآور می‌شود؛ از جمله انعطاف‌پذیری، عدم تعصب در روش‌ها و سرانجام گزینش بهترین راه‌ها، خداوند متعال می‌فرماید:{{سخ}}
 +
«اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ‌اَحْسَنُ اِنَّ رَبَّکَ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِه وَ هُوَ اَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ»<ref>۱۲۵ / نحل</ref>؛ مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن؛ زیرا پروردگار تو به کسانی که از راه او منحرف شده‌اند، آگاه‌تر است و هدایت یافتگان را بهتر می‌شناسد.{{سخ}}
 +
«وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی هِیَ اَحْسَنُ»<ref>۵۳ / اِسراء</ref>؛ و به بندگان من بگو که با یکدیگر به بهترین وجه سخن بگویند... .{{سخ}}
 +
«وَ لا تُجادِلُوا اَهْلَ الْکِتابِ اِلاّ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ»<ref>۴۶ / عنکبوت</ref>؛ با اهل کتاب جز به نیکوترین شیوه مجادله نکنید... .{{سخ}}
 +
نشانه دیگر، رعایت منطق و استدلال درست است به گونه‌ای که بحث مورد نظر بدون از این شاخ به آن شاخ پریدن و جدال‌های بی‌فرجام به صورت طبیعی از زمینه چنینی و مقدمات، به نتیجه‌گیری برسد. آیات قرآنی که از جدل و مناقشه و منازعات لفظی نهی می‌کنند فراوانند از جمله به استدلال و برهان فرامی‌خواند و می‌گوید: «قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ»<ref>۶۴ / نمل</ref>؛ بگو دلایل خود را مطرح سازید.{{سخ}}
  
كتاب‌حاضر تلاشي‌است در جهت شناخت «مباني و روش‌هاي ايجاد و تحكيم وحدت در جهان اسلام» و از آنجا كه مخاطب اصلي اين مؤسسه در همه آثار تأليفي جوانان فهميده و روشنفكر مي‌باشند، مطالب به صورت خلاصه و كم حجم تدوين شده است .
+
=== هدف از گفت و گو ===
 +
هدف، وصول به گستره‌های مشترک میان دو طرف است که از این آیه برداشت می‌شود: «قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا اَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ»،<ref>۶۴ / آل‌عمران</ref> بگو: ای اهل کتاب، بیایید از آن کلمه‌ای که پذیرفته ما و شماست پیروی کنیم، آن که جز خدای‌رانپرستیم و هیچ‌چیز را شریک‌او نسازیم و بعضی‌از مابعضی دیگر را سوای خدا به پرستش نگیرد... .<ref>درباره وحدت و تقریب مذاهب اسلامی، محمد علی تسخیری، چاپ اول</ref>
  
تهران ـ تابستان 1386
+
== وحدت در نگاه امام علی علیه‌السلام ==
 +
امام‌علی علیه‌السلام درنهج‌البلاغه‌می‌فرماید:{{سخ}}
 +
«امم پیشین تا مادامی که با هم ید واحده بوده‌اند، همواره در حال پیشرفت و شکوفایی بوده و به عزت و اقتدار و خلافت و وراثت زمین نائل گشته، رهبر و زمامدار جهانیان شده‌اند؛ و از آن هنگام که خدا را فراموش کرده و به مادیگری روی آورده دچار خودبرتربینی و تعصبات قومی و فرقه‌ای و تشتت و پراکندگی گشته، با هم به نبرد پرداخته‌اند؛ خداوند لباس کرامت و عزت و خلافت را از تنشان بیرون آورده و خیر و برکت و وفور نعمت را از آنان سلب و به ذلت و استعمار مبتلا کرده است. به عنوان نمونه کسراها و قیصرها در اثر تفرقه، بر بنی‌اسرائیل مسلط شدند و آن‌ها را به بردگی گرفتند، و از سرزمین‌های آباد و کناره‌های دجله و فرات به بیابان‌های کم گیاه و بی‌آب و علف تبعید کردند، و به ذلت و فقر و مسکنت و جهل و پراکندگی دچار ساختند.{{سخ}}
 +
خداوند با نعمت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و اسلام، بنی‌اسماعیل و سایر مسلمانان را متحد و برادر ساخت و پر و بال کرامت خود را بر آن‌ها گشود؛ نهرهای مواهب خود را به سویشان جاری گرداند؛ و آنان را به نعمت و قدرت و عظمت و عزت رساند؛ و حکومتی پایدار نصیبشان ساخت بطوری که کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت. متأسفانه پس از چنین هجرتی باشکوه، مسلمانان به احزاب و فرقه‌های گوناگون تقسیم شدند».<ref>نهج البلاغه، خطبه ۵</ref>
  
دكتر محمد بيستوني
+
== راه وصول به وحدت ==
 +
کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیّینَ مُبَشِّرینَ‌وَ مُنْذِرینَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ‌بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ‌النّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ اِلاَّ الَّذینَ اوُتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیا بَیْنَهُمْ فَهَدَی‌اللّهُ الَّذینَ امَنُوا لِمَااخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِاِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ{{سخ}}
 +
مردم (در آغاز) یک دسته بودند (و تضادّی در میان آن‌ها وجود نداشت، به تدریج جوامع وطبقات پدید آمد و اختلافات و تضادّهایی در میان آن‌ها پیدا شد، در این حال) خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی که به سوی حقّ دعوت می‌کرد، با آن‌ها نازل نمود تا درمیان مردم در آنچه اختلاف داشتند، داوری کند. (افراد با ایمان در آن اختلاف نکردند) تنها (گروهی از) کسانی که کتاب را دریافت داشته بودند و نشانه‌های روشن به آن‌ها راه وصول به وحدت رسیده بود، به خاطر انحراف از حقّ و ستمگری در آن اختلاف کردند، خداوند آن‌هایی را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش رهبری نمود (اما افراد بی‌ایمان همچنان در گمراهی و اختلاف باقی‌ماندند) و خدا هرکس را بخواهد، به راه راست هدایت می‌کند.<ref>۲۱۳ / بقره</ref>{{سخ}}
 +
«اُمَّة» بنابر نظر «راغب» در «مُفْرَدات» به معنی هر جماعتی است که نوعی رابطه و وحدت در میان آن‌ها باشد، خواه وحدت دینی باشد یا وحدت از نظر زمان و مکان.{{سخ}}
 +
در این آیه به سراغ یک بحث اصولی و کلّی و جامع در مورد پیدایش دین و مذهب و اهداف و مراحل هفتگانه آن می‌رود.{{سخ}}
 +
نخست می‌فرماید: «انسان‌ها (در آغاز) همه امت واحدی بودند»{{سخ}}
 +
(کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً).{{سخ}}
 +
و در آن روز تضادّی در میان آن‌ها وجود نداشت، زندگی بشر و اجتماع او ساده بود، فطرت‌ها دست‌نخورده و انگیزه‌های هوی و هوس و اختلاف و کشمکش در میان آن‌ها ناچیز بود، خدا را طبق فرمان فطرت می‌پرستیدند و وظایف ساده خود را در پیشگاه او انجام می‌دادند (این‌مرحله اول‌زندگانی انسان‌هابود) که‌احتمالاً فاصله میان زمان آدم و نوح را پر می‌کرد.{{سخ}}
 +
سپس زندگی انسان‌ها شکل اجتماعی به‌خود گرفت‌و می‌باید هم چنین شود، زیرا انسان برای تکامل آفریده شده و تکامل او تنها در دل اجتماع تأمین می‌گردد (و این مرحله دوّم زندگی انسان‌ها بود).{{سخ}}
 +
ولی به هنگام ظهور اجتماع، اختلاف‌ها و تضادّها به وجود آمد، چه از راه وصول به وحدت نظر ایمان و عقیده و چه از نظر عمل و تعیین حقّ و حقوق هرکس و هر گروه در اجتماع و در این‌جا بشر تشنه قوانین و تعلیمات انبیاء و هدایت‌های‌آن‌ها می‌گردد تا به اختلافات او در جنبه‌های مختلف پایان دهد (این مرحله سوّم بود).{{سخ}}
 +
«در این‌جا خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت دهند و انذار کنند» (فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ) (و این مرحله چهارم بود).{{سخ}}
 +
در این هنگام انسان‌ها با هشدارهای انبیاء و توجّه به مبدأ و معاد و جهان دیگر که در آن‌جا پاداش و کیفر اعمال خویش را درمی‌یابند، برای گرفتن احکام الهی و قوانین صحیح که بتواند به اختلافات پایان دهد و سلامت جامعه و سلامت انسان‌ها را تأمین کند، آمادگی پیدا کردند و لذا می‌فرماید: «خداوند با آن‌ها کتاب آسمانی به حقّ نازل کرد تا در میان مردم در آنچه اختلاف داشتند، حکومت کند» (وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ).{{سخ}}
 +
و به این ترتیب ایمان به انبیاء و تمسّک به تعلیمات آن‌ها و کتب آسمانی، آبی بر آتش اختلافات فروریخت و آن را خاموش ساخت (و این مرحله پنجم بود).{{سخ}}
 +
این وضع مدّتی ادامه یافت ولی کم‌کم وسوسه‌های شیطانی و امواج خروشان هوای نفس، کار خود را در میان گروهی کرد و با تفسیرهای نادرست تعلیمات انبیاء و کتب آسمانی و تطبیق آن‌ها بر خواسته‌های دلشان، پرچم اختلاف را بار دیگر برافراشتند ولی این اختلاف با اختلافات پیشین فرق داشت، سرچشمه اختلافات پیشین، جهل و بی‌خبری بود که با بعثت انبیاء و نزول کتب آسمانی برطرف گردید، در حالی که سرچشمه اختلافات بعد همان ستمگری و [[لجاجت]] و انحراف آگاهانه از راه حقّ و در یک کلمه «بَغْی» بود و لذا در ادامه این راه وصول به وحدت
 +
آیه می‌فرماید: «در آن اختلاف نکردند، مگر کسانی که کتاب آسمانی را دریافت داشته بودند و بیّنات و نشانه‌های روشن به آن‌ها رسیده بود، آری آن‌ها به خاطر انحراف از حقّ و ستمگری در آن اختلاف کردند» (وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ اِلاَّ الَّذینَ اوُتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیا بَیْنَهُمْ) (و این مرحله ششم بود).{{سخ}}
 +
در این‌جا مردم به دو گروه تقسیم شدند؛ مؤمنان راستین که در برابر حق تسلیم بودند، آن‌ها برای پایان دادن به اختلافات جدید، به کتب آسمانی و تعلیمات انبیاء بازگشتند و به حقّ رسیدند و لذا می‌فرماید: «خداوند، مؤمنان از آن‌ها را به حقیقت آنچه در آن اختلاف داشتند، به فرمان خود هدایت فرمود» (در حالی که افراد بی‌ایمان و ستمگر و خودخواه همچنان در گمراهی و اختلاف باقی ماندند) (فَهَدَی اللّهُ الَّذینَ امَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِاِذْنِهِ){{سخ}}
 +
(و این مرحله هفتم بود).{{سخ}}
 +
و در پایان آیه می‌فرماید: «خداوند هرکه را بخواهد (و لایق ببیند)، به راه مستقیم هدایت می‌کند» (وَ اللّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ).{{سخ}}
 +
اشاره به این‌که مشیت الهی که آمیخته با حکمت او است، گزاف و بی‌حساب نیست و از هرگونه تبعیض ناروا برکنار است.{{سخ}}
 +
تمام کسانی که دارای نیّت پاک و روح تسلیم در برابر حقّند، مشمول هدایت‌های او می‌شوند، اشتباهات عقیدتی آن‌ها اصلاح می‌گردد و از روشن‌بینی‌های مخصوصی برخوردار می‌شوند، بر توفیق آنان برای یافتن راه راست می‌افزاید و آن‌ها را از اختلافات و مشاجرات دنیاپرستان بی‌ایمان برکنار می‌دارد و آرامش‌روح و اطمینان‌خاطر و سلامت‌جسم‌وجان به آن‌ها می‌بخشد.<ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۲، ص ۲۶۰ تا ۲۶۶</ref>{{سخ}}
 +
راه وصول به وحدت{{سخ}}
 +
«بنابراین تمسّک به رهنمود واحد پیامبران الهی و کنار گذاشتن روحیه فرصت‌طلبی و زیاده‌خواهی تنها راه وصول به وحدت اسلامی است».
  
رئيس مؤسسه قرآني تفسير جوان
+
== دعوت به سوی وحدت ==
 +
قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لانُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا اَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِاَنّا مُسْلِمُونَ
 +
بگو: ای اهل کتاب، بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است، که جزخداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی از ما، بعضی دیگر غیر از خدای یگانه به خدایی نپذیرید، هرگاه (از این دعوت) سر باز زنند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم.<ref>۶۴ / آل عمران</ref>{{سخ}}
 +
در واقع قران با این طرز استدلال به ما می‌آموزد، اگر کسانی حاضر نبودند درتمام اهداف مقدس باشما همکاری کنند، بکوشید لااقلّ در اهداف مهمّ مشترک، همکاری آن‌ها را جلب کنید و آن را پایه‌ای برای پیش‌برد اهداف مقدّستان قرار دهید.{{سخ}}
 +
آیه فوق یک‌ندای وحدت دربرابر تمام‌مذاهب آسمانی‌است، به مسیحیان می‌گوید: شما مدّعی «توحید» هستید و حتّی می‌گویید: مسئله «تثلیث» (اعتقاد به خدایان سه‌گانه) منافاتی با توحید ندارد و لذا قائل به وحدت در تثلیث می‌باشید.{{سخ}}
 +
و همچنین‌یهوددرعین‌سخنان شرک‌آمیز، «عُزَیْر» را فرزند خداپنداشتند، مدّعی‌توحیدبوده و هستند.{{سخ}}
 +
قرآن به همه آن‌ها اعلام می‌کند: ما و شما در اصل توحید مشترک هستیم، بیایید دست به دست هم داده، این اصل مشترک‌را بدون‌هیچ پیرایه‌ای زنده‌کنیم واز تفسیرهای‌نابه‌جاکه نتیجه‌آن، شرک و دوری از توحید خالص است، خودداری نماییم.<ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۳، ص ۳۰۶ تا ۳۰۸</ref>
  
(12) وحدت از ديدگاه قرآن و سنّت
+
== دعوت به سوی اتّحاد ==
 +
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْکُنْتُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ کُنْتُمْ عَلی شَفاحُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ ایاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ{{سخ}}
 +
و همگی به ریسمان خدا (قرآن و اسلام و هرگونه وسیله وحدت) چنگ زنید و پراکنده‌نشوید و نعمت (بزرگ) خدا رابر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودیدو او میان دل‌های شما، الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت‌او، برادرشدید و شما برلب حفره‌ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد، این چنین خداوند آیات خود را برای شما آشکارمی‌سازد، شاید پذیرای هدایت شوید.<ref>۱۰۳ / آل‌عمران</ref>{{سخ}}
 +
دربارهٔ این‌که منظور از «بِحَبْلِ اللّهِ» (ریسمان الهی) چیست؟ باید گفت: منظور از هرگونه وسیله ارتباط با ذات پاک خداوند است، خواه این وسیله، اسلام‌باشد، یا پیامبر و اهل بیت او. نکته جالب این‌که تعبیر از این امور به «حَبْلُ اللّهِ» در واقع اشاره به یک حقیقت است، که انسان در شرایط عادی و بدون داشتن مربّی و راهنما، در قعر درّه طبیعت و چاه تاریک غرایز سرکش و جهل و نادانی باقی خواهد ماند و برای نجات از این درّه و برآمدن از این چاه نیاز به رشته و ریسمان محکمی دارد که به آن چنگ بزند و بیرون آید، این رشته محکم همان ارتباط با خدا از طریق قرآن و آورنده‌قرآن و جانشینان واقعی‌او می‌باشد، که مردم را از سطوح پایین و پست بالا برده و به آسمان تکامل معنوی و مادّی می‌رسانند.{{سخ}}
 +
سپس قرآن به نعمت بزرگ اتّحاد و برادری اشاره کرده و مسلمانان را به [[تفکّر]] در وضع اندوهبار گذشته و مقایسه آن «پراکندگی» با این «وحدت» دعوت می‌کند و می‌گوید: «فراموش نکنید که در گذشته چگونه با هم دشمن بودید ولی خداوند در پرتو اسلام و ایمان دل‌های شما را به هم مربوط ساخت و شما دشمنان دیروز، برادران امروز شدید: وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا».{{سخ}}
 +
جالب توجّه این‌که کلمه «نعمت» را دوبار در این جمله تکرار کرده و به‌این‌طریق‌اهمیّت موهبت اتفاق و برادری را گوشزد می‌کند.{{سخ}}
 +
نکته دیگر این‌که مسئله تألیف قلوب مؤمنان را به خود نسبت داده، می‌گوید: «خدا درمیان دل‌های‌شما الفت‌ایجاد» و بااین تعبیر، اشاره به یک معجزه اجتماعی اسلام شده، زیرا اگر سابقه دشمنی و عداوت پیشین عرب را درست دقّت کنیم که چگونه کینه‌های ریشه‌دار در طول سال‌های متمادّی در دل‌های آن‌ها انباشته شده بود و چگونه یک موضوع جزیی و ساده کافی بود آتش جنگ خونینی در میان آن‌ها بیفروزد مخصوصاً با توجّه به این‌که مردم نادان و بی‌سواد و نیمه وحشی معمولاً افرادی لجوج و انعطاف ناپذیرند و به آسانی حاضر به فراموش کردن کوچک‌ترین مسایل گذشته نیستند، در این صورت اهمیّت این «معجزه بزرگ اجتماعی» اسلام آشکار می‌شود و ثابت می‌گردد که از طرق عادی و معمولی امکان‌پذیر نبود که در طیّ چند سال، از چنان ملّت پراکنده و کینه‌توز و نادان و بی‌خبر، ملّتی واحد و متّحد و برادر بسازند.{{سخ}}
 +
سپس قرآن می‌گوید: «شما در گذشته در لبه گودالی از آتش بودید که هر آن ممکن بود در آن سقوط کنید و همه چیز شما خاکستر گردد» امّا خداوند شما را نجات داد و از این پرتگاه به نقطه امن و امانی که همان نقطه برادری و محبّت بود رهنمون ساخت: (وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها).{{سخ}}
 +
منظور از «نار» کنایه از جنگ‌ها و نزاع‌هایی بوده که هر لحظه در دوران جاهلیّت به بهانه‌ای در میان اعراب شعله‌ور می‌شد، قرآن مجید با این جمله اوضاع خطرناک عصر جاهلیّت را منعکس می‌سازد، که هرلحظه خطر جنگ و خونریزی آن‌ها را تهدید می‌کرد و خداوند در پرتو نور اسلام آن‌ها رااز آن وضع نجات داد و مسلّما با نجات یافتن از وضع خطرناک گذشته از آتش سوزان دوزخ نیز نجات یافتند.<ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۴، ص ۳۰ تا ۳۵</ref>
  
==وحدت از ديدگاه قرآن و سنّت==
+
== عذاب عظیم در انتظار اختلاف‌گرایان ==
 +
وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاآءَهُمُ البَیِّناتُ وَ اُولآئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ{{سخ}}
 +
و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند، (آن هم) پس از آن‌که نشانه‌های روشن (پروردگار) به آنان رسید و آن‌ها عذاب عظیمی دارند.<ref>۱۰۵ / آل‌عمران</ref>{{سخ}}
 +
نتیجه فوری اختلاف و نفاق ذلّت و خواری است و سِرّ ذلّت و خواری هر ملت را در اختلاف و نفاق آنان باید جستجو کرد، جامعه‌ای که اساس قدرت و ارکان همبستگی‌های آن با تیشه‌های تفرقه درهم کوبیده شود، سرزمین آنان برای همیشه جولانگاه بیگانگان و قلمرو حکومت استعمارگران خواهد بود، عذاب عظیم در انتظار اختلاف‌گرایان راستی چه عذاب بزرگی است.{{سخ}}
 +
یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَاَمَّا الَّذینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ اَکَفَرْتُمْ بَعْدَ اِیْمانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ{{سخ}}
 +
(آن عذاب عظیم) روزی خواهد بود که چهره‌هایی سفید و چهره‌هایی سیاه می‌گردد، اما آن‌ها که صورت‌هایشان سیاه شده، (به آن‌ها گفته می‌شود :) آیا بعد از ایمان، (و اخوت و برادری در سایه آن) کافر شدید؟ پس بچشید عذاب را، به سبب آنچه کفر می‌ورزیدید.<ref>۱۰۶ / آل‌عمران</ref>{{سخ}}
 +
همان‌طور که ایمان و اتّحاد در این جهان مایه روسفیدی است و به عکس، ملّت پراکنده و بی‌ایمان مردمی روسیاهند، در جهان دیگر این روسیاهی و روسفیدی «مجازی» دنیا، شکل «حقیقی» به خود می‌گیرد و صاحبان آن‌ها باچهره‌های سفید و درخشان و یا سیاه و تاریک محشور می‌گردند.<ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۴، ص ۴۰ تا ۴۴</ref>
  
===آيات‌بسياري در قرآن مجيد مسأله وحدت را بررسي و ريشه‌يابي كرده است===
+
== بازگشت به قرآن عامل وحدت است ==
 +
وَ ما اَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ اِلاّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فیهِ وَ هُدًی و رَحْمَةً‌لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ{{سخ}}
 +
ما قرآن‌را بر تو نازل‌نکردیم مگر برای این‌که آنچه را در آن اختلاف دارند برای‌آن‌ها تبیین کنی و مایه رحمت است برای گروهی که ایمان دارند.<ref>۶۴ / نحل</ref>{{سخ}}
 +
قرآن وسوسه‌های شیطان را از دل آن‌ها می‌زداید، پرده‌های فریبنده نفس امّاره و شیطان صفتان را از چهره حقایق کنار می‌زند، خرافات و جنایاتی که در زیر ماسک‌های فریبنده پنهان شده آشکار می‌سازد، اختلافاتی را که در سایه هوی و هوس پدید آمده برمی‌چیند، به قساوت‌ها پایان می‌دهد و نور هدایت و رحمت را در همه‌جا می‌پاشد.<ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۴، ص ۲۲۳ تا ۲۲۴</ref>
  
ماابتداءاين‌آيات‌رادسته‌بندي‌مي‌كنيم، سپس‌توضيحاتي‌پيرامون آن‌ها خواهيم‌داد.
+
== تخریب نمادهای تفرقه ==
 +
وَ الَّذینَ اتَّخَذوُا مَسْجِدا ضِرارا وَ کُفْرا وَ تَفْریقا بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ وَ اِرْصادا لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ اِنْ اَرَدْناآ اِلاَّ الْحُسْنی وَ اللّهُ یَشْهَدُ اِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ{{سخ}}
 +
(گروهی دیگر از منافقین) کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان (به مسلمانان) و (تقویت) کفر و تفرقه میان مؤمنان و کمینگاه برای کسی که با خدا و پیامبرش از پیش‌مبارزه کرده بود، آن‌ها سوگند یاد می‌کنند که نظری جز نیکی (و خدمت) نداشته‌ایم، اما خداوند گواهی می‌دهد که آن‌ها دروغگو هستند.<ref>۱۰۷ / توبه</ref>{{سخ}}
 +
آیه‌درباره‌گروهی دیگر از منافقان است‌که‌برای تحقق بخشیدن به نقشه‌های شوم خود اقدام به ساختن مسجدی در مدینه کردند که بعداً به نام «مسجدضِرار» معروف‌شد.{{سخ}}
 +
خلاصه جریان به‌طوری‌که از تفاسیر و احادیث مختلف استفاده می‌شود، چنین است؛ گروهی از منافقان نزد پیامبر گرامی صلی‌الله‌علیه‌وآله آمدند و عرض کردند: به ما اجازه ده مسجدی درمیان قبیله بنی‌سالم (نزدیک مسجد قبا) بسازیم تا افراد تخریب نمادهای تفرقه ناتوان و بیمار و پیرمردان ازکارافتاده در آن نماز بگزارند و همچنین در شب‌های بارانی‌که گروهی از مردم توانایی آمدن به مسجد شما را ندارند، فریضه اسلامی خودرا درآن انجام‌دهند، و این در موقعی بود که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله عازم جنگ‌تبوک بود.{{سخ}}
 +
پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به آن‌ها اجازه داد، ولی آن‌ها اضافه کردند: آیا ممکن است شخصاً بیایید و در آن نماز بگزارید؟ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: من فعلاً عازم سفرم و هنگام بازگشت به خواست خدا به آن مسجد می‌آیم و در آن نماز می‌گزارم.{{سخ}}
 +
هنگامی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از تبوک بازگشت، نزد او آمدند و گفتند: اکنون تقاضا داریم به مسجد ما بیایی و در آن‌جا نماز بگزاری و از خدا بخواهی ما را برکت دهد و این در حالی بود که هنوز پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد دروازه مدینه نشده بود.{{سخ}}
 +
در این هنگام پیک وحی خدا نازل شد و آیات فوق را آورد و پرده از اسرار کار آن‌ها برداشت و به دنبال آن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دستور داد مسجد مزبور را آتش زنند و بقایای آن را ویران کنند و جای آن را محل ریختن زباله‌های شهر سازند.{{سخ}}
 +
اگر به چهره ظاهری کار این گروه نگاه کنیم، از چنین دستوری در آغاز دچار حیرت خواهیم‌شد، مگر ساختن مسجد، آن هم برای حمایت از بیماران و پیران و مواقع اضطراری که درحقیقت هم یک خدمت دینی است و هم یک خدمت انسانی، کار بدی است، که چنین دستوری درباره آن صادر شده است.{{سخ}}
 +
اما هنگامی که چهره باطنی مسئله را بررسی کنیم، خواهیم دید این دستور چه‌قدر حساب شده بوده است.<ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۱، ص ۶۳ تا ۶۵</ref>
  
====دسته اول ـ آيات منع از تقطع و تحزّب====
+
== بتخانه‌ای در چهره مسجد ==
 +
«ضِرار» به معنی زیان رساندن تَعَمُّدیّ است.{{سخ}}
 +
این آیه می‌گوید: «گروهی دیگر از آن‌ها مسجدی در مدینه اختیار کردند» که هدف‌های شومی زیر این نام مقدس نهفته بود (وَ الَّذینَ اتَّخَذوُا مَسْجِدا).{{سخ}}
 +
هدف‌های آن‌ها برای [[ساخت مسجد]] در چهار بند زیر خلاصه می‌شود.{{سخ}}
 +
منظور آن‌ها این بود که با این عمل ضرر و زیانی به مسلمانان برسانند (ضِرارا).{{سخ}}
 +
آن‌ها درواقع درست به‌عکس آنچه ادعا داشتند که هدفشان تأمین منافع مسلمانان و کمک به بیماران و ازکارافتادگان است، می‌خواستند با این مقدمات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را نابود و مسلمانان را درهم بکوبند و حتی اگر توفیق یابند، نام اسلام را از صفحه جهان براندازند.{{سخ}}
 +
تقویت مبانی کفر و بازگشت دادن مردم به وضع قبل از اسلام (وَ کُفْرا).{{سخ}}
 +
ایجاد تفرقه درمیان صفوف مسلمانان، زیرا با اجتماع گروهی در این مسجد، مسجد «قبا» که نزدیک آن بود و یا مسجد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که از آن فاصله داشت، از رونق می‌افتاد (وَ تَفْریقا بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ).{{سخ}}
 +
آخرین هدف آن‌ها این بود که مرکز و کانونی برای کسی که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بود و سوابق سوئش بر همگان روشن بود، بسازند تا از این پایگاه نفاق، برنامه‌های خود را عملی سازند (وَ اِرْصادا لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ).{{سخ}}
 +
ولی عجیب این است که تمام این اغراض سوء و اهداف شوم را در یک لباس زیبا و ظاهر فریب پیچیده بودند، «حتی سوگند یاد می‌کردند که ما جز نیکی، قصد و نظر دیگری نداشتیم» (وَ لَیَحْلِفُنَّ اِنْ اَرَدْنآ اِلاَّ الْحُسْنی).{{سخ}}
 +
و این است آیین منافقان در هر عصر و زمان که علاوه بر استتار در پرده‌های ظاهراً زیبا متوسل به انواع سوگندهای دروغین برای منحرف ساختن افکار عمومی می‌شوند.{{سخ}}
 +
ولی قرآن اضافه می‌کند؛ «خداوندی که از اسرار درون همه آگاه است و غیب و شهود برایش یکسان می‌باشد، گواهی می‌دهد که به‌طور مسلم آن‌ها دروغگو هستند» (وَ اللّهُ یَشْهَدُ اِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ).<ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۱، ص ۶۹ تا ۷۱</ref>
  
«يــا اَيُّهَــا الــرُّسُـلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحا اِنّيبِما تَعْمَلُونَ عَليمٌ. وَ اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّكُــمْ فَــاتَّقُــونِ . فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُرا كُلُّ حِزْبٍ بِمــالَـدَيْهِــمْ فَـرِحُـونَ» (51 تــا 53 / مـؤمنـــون)
+
== تنها به قیافه‌های حق به جانب اعتماد نکنید ==
 +
مسلمان کسی است که نفاق و منافق را در هر زمان، در هر مکان، و در هر لباس و چهره بشناسد حتی اگر در چهره دین و مذهب و در لباس طرفداری از قرآن و مسجد بوده باشد.{{سخ}}
 +
استفاده‌از «مذهب برضد مذهب» چیزتازه‌ای نیست، همواره راه و رسم استعمارگران و دستگاه‌های جبّار و منافقان در هر اجتماعی این بوده که اگر مردم گرایش خاصی به مطلبی دارند، از همان گرایش برای اغفال و سپس تنها به قیافه‌های حق به جانب اعتماد نکنید استعمار آن‌ها استفاده کنند و حتی ازنیروی مذهب برضد مذهب کمک بگیرند.{{سخ}}
 +
اصولاً فلسفه ساختن پیامبران قلاّبی و مذاهب باطل همین بوده که‌از این‌راه گرایش‌های مذهبی مردم را در مسیر دلخواهشان بیندازند.{{سخ}}
 +
بدیهی است در محیطی مانند «مدینه» آن‌هم در عصر پیامبر گرامی صلی‌الله‌علیه‌وآله با آن نفوذ فوق‌العاده اسلام و قرآن، مبارزه آشکار بر ضد اسلام ممکن نبود، بلکه باید لامذهبی را در لفّافه مذهب و باطل را در لباس حق بپیچند و عرضه کنند تا مردم ساده‌دل جذب شوند و نیات سوء آن‌ها لباس عمل به خود بپوشد؛ ولی مسلمان راستین کسی نیست که آن‌چنان سطحی باشد که فریب این‌گونه ظواهر را بخورد، باید با دقّت در عوامل و دست‌هایی که برای این‌گونه برنامه‌ها شروع به کار می‌کند و بررسی قرائن دیگر به ماهیّت اصلی پی ببرد و چهره باطنی افراد را در پشت چهره ظاهری ببیند.{{سخ}}
 +
مسلمان کسی نیست که هر ندایی از هر حلقومی برخاست، همین اندازه که ظاهراً حق‌به‌جانب باشد، بپذیرد و به آن لبیک گوید، مسلمان کسی نیست که هر دستی به سویش دراز شد، آن را بفشارد و هر حرکت ظاهراً دینی را مشاهده کرد، با آن همگام شود و هر کسی پرچمی به نام مذهب برافراشت، پای آن سینه زند و هربنایی به نام مذهب ساخته شد، به‌سوی آن جذب گردد.{{سخ}}
 +
مسلمان باید هوشیار، آگاه، واقع‌بین، آینده‌نگر و اهل تجزیه و تحلیل در همه مسائل اجتماعی باشد.{{سخ}}
 +
دیوان را در لباس فرشته بشناسد، گرگ‌ها را در لباس چوپان تشخیص دهد و خود را برای مبارزه با این دشمنان ظاهراً دوست آماده سازد.{{سخ}}
 +
یک اصل اساسی در اسلام این است که باید قبل از همه‌چیز نیات بررسی شود و ارزش هر عملی بستگی به نیت آن دارد نه به ظاهر آن، گرچه نیت یک امر باطنی است اما ممکن نیست کسی نیتی در دل داشته‌باشد، اثر آن در گوشه و کنار عملش ظاهر نشود، هر چند در پرده‌پوشی فوق‌العاده استاد و ماهر باشد.{{سخ}}
 +
از این‌جا جواب این سؤال روشن می‌شود که چرا پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله با آن عظمت مقام دستور داد مسجد یعنی خانه خدا را آتش بزنند و مسجدی که یک ریگ آن را نمی‌توان بیرون برد، ویران سازند و مکانی را که اگر آلوده شود، باید فوراً تطهیر کنند، مزبله‌گاه شهر سازند.{{سخ}}
 +
پاسخ همه این سؤال‌ها یک مطلب است و آن این‌که مسجد ضرار، مسجد نبود، درواقع بتخانه بود، مکان مقدس نبود، «کانون تفرقه و نفاق بود»، خانه خدا نبود بلکه خانه شیطان بود و هرگز اسم و عنوان ظاهری و ماسک‌ها، واقعیت چیزی را دگرگون نمی‌سازد.{{سخ}}
 +
این درس بزرگی بود که داستان مسجد ضرار به همه مسلمانان برای همه اعصار و قرون داد.{{سخ}}
 +
از این بحث این موضوع نیز روشن می‌شود که اهمیت اتحاد در میان صفوف مسلمین در نظر اسلام به‌قدری زیاد است که حتی اگر ساختن مسجدی در کنار مسجد دیگر باعث ایجاد تفرقه و اختلاف و شکاف در میان صفوف مسلمانان گردد، آن مسجد تفرقه‌انداز نامقدس است.<ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۱، ص ۷۷ تا ۸۰</ref>
  
خداوند ابتدا رسولان را مخاطب قرار مي‌دهد كه از طيبات بخورند و عمل صالح‌انجام‌دهند. بعد مي‌فرمايد: «اين امت شما، يك امت واحداست و من پروردگار  شما هستم،» مــلاحظه مي‌كنيم در اين جا «وحدت بين مردم، با توحيد پروردگار، لازم و ملـــــزومنــــــد».  
+
== تفرقه هم ردیف عذاب‌های آسمانی ==
 +
قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلیآ اَنْ یَّبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذابا مِنْ فَوْقِکُمْ اَوْ مِنْ تَحْتِ اَرْجُلِکُمْ اَوْیَلْبِسَکُمْ شِیَعا وَ یُذیقَ بَعْضَکُمْ بَأسَ بَعْضٍ اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الاْیتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ{{سخ}}
 +
بگو او قادر است که عذابی از طرف فوق یا از زیر پای شما بر شما بفرستد یا به‌صورت دسته‌های پراکنده شما را با هم بیامیزد و طعم جنگ (و ناراحتی) را به هریک‌از شما به وسیله دیگری بچشاند، ببین چگونه آیات گوناگون را برای آن‌ها بازگو می‌کنیم شاید بفهمند (و بازگردند).<ref>۶۵ / انعام</ref>{{سخ}}
 +
مسئله اختلاف کلمه و پراکندگی در میان مردم به قدری خطرناک است که در ردیف عذاب‌های آسمانی و صاعقه‌ها و زلزله‌ها قرار گرفته است و راستی چنین است، بلکه گاهی ویرانی‌های ناشی از اختلاف و پراکندگی به درجات بیشتر از ویرانی‌های ناشی از صاعقه‌ها و زلزله‌ها است، کراراً دیده شده است کشورهای آباد در سایه شوم نفاق و تفرقه به نابودی مطلق کشیده شده است و این جمله هشداری است به همه مسلمانان جهان.{{سخ}}
 +
این‌که آیه مورد بحث می‌گوید: خداوند تفرقه درمیان شما بیفکند نه به این معنی است که خداوند بی‌جهت مردم را گرفتار نفاق و اختلاف می‌کند بلکه این نتیجه اعمال سوء مردم و خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها و سودجویی‌های شخصی است که نتیجه آن به صورت نفاق و تفرقه بروز می‌کند و نسبت دادن آن به خدا به خاطر آن است که او چنین اثری را در این اعمال زشت قرار داده است.<ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۷، ص ۲۵۰ تا ۲۵۲</ref>
  
بعد مي‌گويد: «فَاتَّقُون» تقوا پيشه كنيد و از خدا پروا داشته باشيد. اين تقوا كه در قرآن اينقدر به آن امــر شده، جلو هوا و هوس، جهالت‌ها، ناداني‌ها و خودبيني‌ها را مي‌گيرد.  
+
== تفرقه نشانه شرک است ==
 +
فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ{{سخ}}
 +
روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن، این فطرتی است که خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش خدا نیست، این است دین و آیین محکم و استوار، ولی اکثر مردم نمی‌دانند.{{سخ}}
 +
مُنیبینَ اِلَیْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ اَقیمُوا الصَّلوةَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ{{سخ}}
 +
این باید در حالی باشد که شما بازگشت به سوی او کنید و از او بپرهیزید و نماز را برپا دارید و از مشرکان نباشید.{{سخ}}
 +
مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ{{سخ}}
 +
از کسانی که دین خود را پراکنده ساختند و به دسته‌ها و گروه‌ها تقسیم شدند و (عجیب این که) هر گروهی به آنچه نزد آن‌ها است، (دلبسته و) خوشحالند.<ref>۳۰ تا ۳۱ / روم</ref>{{سخ}}
 +
«یکی از نشانه‌های شرک، پراکندگی و تفرقه است، چراکه معبودهای مختلف منشأ روش‌های متفاوت و سرچشمه جدایی‌ها و پراکندگی‌ها است»، به‌خصوص این‌که شرک همواره توأم با هوای نفس و تعصب و کبر و خودخواهی و خودپسندی و مولود آن است، لذا اتحاد و وحدت جز در سایه خداپرستی و عقل و تواضع و ایثار امکان‌پذیر نیست.{{سخ}}
 +
بنابراین هرجا اختلاف و پراکندگی دیدیم، باید بدانیم نوعی شرک حاکم‌است، این موضوع را به صورت نتیجه می‌توان بازگو کرد که نتیجه شرک، جدایی صفوف، تضاد، هدر رفتن نیروها و سرانجام ضعف و زبونی و ناتوانی است.<ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۰۴، ص ۳۰ تا ۱۰۹</ref>
  
يعني اگر شما بخواهيد در زمينه وحدت امت و توحيدِ پروردگار موفق باشيد، پيش شرطش تشبُّث و التزام به تقوا است. يعني كنترل خود را از دست ندهيد، و هر چه دلتان مي‌خواهد، هر چه هوا و هوستان هست، هر چه دنياتان اقتضاء مي‌كند، انجام ندهيد،بلكه خودتان را حفظ و كنتــرل كنيــد، خودنگهــدار باشيد.
+
== وحدت ثمره توحید است ==
 +
وَ اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ{{سخ}}
 +
همه شما امت واحدی هستید و من پروردگار شما هستم، از مخالفت فرمان من بپرهیزید.<ref>۵۲ / مؤمنون</ref>{{سخ}}
 +
آیه فوق به وحدت و یگانگی جامعه انسانی و حذف هرگونه تبعیض و جدایی دعوت می‌کند، همان‌گونه که او پروردگار واحد است، انسان‌ها نیز امت واحد هستند.{{سخ}}
 +
به همین دلیل مردم از یک برنامه پیروی کنند، همان‌گونه که پیامبرانشان نیز به آیین واحدی دعوت می‌کردند که اصول و اساس آن همه‌جا یکی بود؛ توحید و شناسایی حق، توجه به معاد و زندگی تکاملی بشر و استفاده از طیبات و انجام اعمال صالح، و حمایت از عدالت و اصول انسانی.{{سخ}}
 +
اثارِهِمْ مُقْتَدوُنَ: ما پدران خود را بر مذهبی یافتیم و از آن‌ها پیروی می‌کنیم»<ref>۲۳ / زخرف</ref>{{سخ}}
 +
فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا کُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ{{سخ}}
 +
اما آن‌ها کارهای خودرا به‌پراکندگی‌کشاندند و هرگروهی‌به راهی‌رفتند (و عجب این‌که) هر گروه به آنچه نزد خود دارند، خوشحالند.<ref>۵۳ / مؤمنون</ref><ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۸، ص ۶۳ تا ۶۴</ref>{{سخ}}
 +
اختلاف در این جا عبارت است از تکّه پاره شدن یک جامعه یا پیروان یک دین به طوری که در آن جامعه، احزاب پیدا بشوند. تحزّب، یا حزب بازی، این است که جمعیتی تا پای جان در برابرِ هدف و مرامی که دارد ایستاده و از آن [[دفاع]] کند. یک حزب دیگر هم، همین‌جور، بنابراین در این آیه آن نوع از اختلاف را مذمت می‌کند، که باعث تقطع، تکه‌پاره شدن امت و حزب، حزب شدن آنان باشد، و هر حزبی به مرام خود و آنچه نزدش محترم است، شاد باشد و سرمست، یعنی هر گروهی که خودشان را حق بدانند، به آنان مباهات کنند، و فکر دیگران را مردود شمارند: «کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُون».{{سخ}}
 +
پس در این جا اختلافی که مذمت شده، در قبال وحدت، عبارت است از: تقطّع، تکه‌پاره شدن و حزب، حزب شدن. این اختلاف را قرآن منع کرده و حرام دانسته است. در حقیقت این اختلاف، مرضی است‌که دامن‌گیر مسلمانان شده و باید آن را معالجه کرد، تا مسلمان‌ها از «تحزّب و تقطّع» نجات یابند.<ref>ندای‌وحدت، مجمع‌جهانی تقریب مذاهب‌اسلامی، چاپ‌اول، ص ۶۵</ref>
  
بعد از اين تذكر بلافاصله مي‌گويد: «فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُرا...» اين امت‌ها (يا امت اسلام) امرشان را در بينشان تكه‌پاره كردند. «تَقَطُع» يعني با شدّت و پي‌درپي و زياد چيزي را قطعه، قطعه كردن، يعني به صورت آشكار و روشن، اختلاف بينشان واقع شد و تكه پاره شدند، بعد مي‌گويد: «كُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» هر گروهي به آنچه خودش دارد دل خوش كرده است و تصور مي‌كند تشخيص وي برترين تشخيص و رويه ديگران مردود است و همين طرز تفكر يعني خودبرتربيني و نفي ديدگاههاي تخصصي و كارشناسي سايرين، اولين شكاف را در ديوار عظيم وحدت ملي و اراده جمعي ايجاد مي‌كند.
+
== اهمیت حفظ وحدت و پرهیز از تفرقه ==
 +
قالَ یا هرُونُ ما مَنَعَکَ اِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا{{سخ}}
 +
گفت: ای هارون! چرا هنگامی که دیدی آن‌ها گمراه شدند.{{سخ}}
 +
اَلاّ تَتَّبِعَنِ اَفَعَصَیْتَ اَمْری{{سخ}}
 +
از من پیروی نکردی؟ آیا فرمان مرا عصیان نمودی.{{سخ}}
 +
منظور از جمله «اَلاّ تَتَّبِعَنِ» این است که چرا از روش و سنت من در شدت عمل نسبت به بت‌پرستی پیروی نکردی.{{سخ}}
 +
قالَ یَابْنَ اُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتی وَ لا بِرَأْسی اِنّی خَشیتُ اَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنی اِسْرائیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلی{{سخ}}
 +
گفت: ای فرزند مادرم، ریش و سر مرا مگیر، من ترسیدم بگویی تو میان بنی‌اسرائیل‌تفرقه انداختی و سفارش مرا به کار نبستی.<ref>۹۲ تا ۹۳ / طه</ref>{{سخ}}
 +
موسی با شدت و عصبانیت هرچه تمام‌تر این‌سخنان را با برادرش می‌گفت و بر او فریاد می‌زد، در حالی که ریش و سر او را گرفته بود و می‌کشید.{{سخ}}
 +
هارون که ناراحتی شدید برادر را دید، برای این‌که او را بر سر لطف آورد و از التهاب او بکاهد و ضمناً عذر موجه خویش را در این ماجرا بیان کند، گفت: «فرزند مادرم! ریش و سر مرا مگیر، من فکر کردم که اگر به مبارزه برخیزم و درگیری پیدا کنم، تفرقه شدیدی در میان بنی اسرائیل می‌افتد و از این ترسیدم که تو به هنگام بازگشت بگویی چرا در میان بنی‌اسرائیل تفرقه افکندی و سفارش مرا در غیاب من به کار نبستی».<ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۶، ص ۲۹۰ تا ۲۹۱</ref>
  
====دستـه دوم ـ آيـات منـــع از اختــلاف پــس‌از وحـــدت====
+
== زشتی تفرقه و نفاق ==
 +
اِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْ‌ءٍ اِنَّماآ اَمْرُهُمْ اِلَی اللّهِ‌ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ{{سخ}}
 +
کسانی‌که آیین خودرا پراکنده‌ساختند و به‌دستجات گوناگون (ومذاهب مختلف) تقسیم‌شدند، هیچ‌گونه ارتباطی با آن‌هانداری، کار آن‌ها واگذار به خدا است، پس خدا آن‌ها را از آنچه انجام می‌دادند، باخبر می‌کند.<ref>۱۵۹ / انعام</ref>{{سخ}}
 +
محتوای آیه یک حکم عمومی و همگانی دربارهٔ تمام افراد تفرقه‌انداز است که با ایجاد انواع بدعت‌ها میان بندگان خدا، بذر نفاق و اختلاف می‌پاشند، اعم از آن‌ها که در امت‌های پیشین بودند یا آن‌ها که در این امت هستند.{{سخ}}
 +
این آیه بار دیگر این حقیقت را که اسلام، آیین وحدت و یگانگی است و از هرگونه نفاق و تفرقه و پراکندگی بیزار است، با تأکید تمام بازگو می‌کند و به پیامبر می‌گوید: برنامه و کار تو هیچ‌گونه شباهتی با افراد تفرقه‌انداز ندارد، خداوند منتقم قهّار از آنان انتقام خواهد گرفت و عاقبت شوم اعمالشان را به آن‌ها نشان می‌دهد. توحید نه تنها یکی از اصول اسلام است، بلکه تمام اصول و فروع اسلام و همه برنامه‌های آن بر محور توحید دور می‌زند، توحید روحی است در کالبد همه تعلیمات اسلام، توحید جانی‌است که در پیکر اسلام دمیده شده است.{{سخ}}
 +
اما با نهایت تأسف آیینی که سر تا پای آن را وحدت و یگانگی تشکیل می‌دهد، امروز آن‌چنان دستخوش تفرقه نفاق‌افکنان شده است که چهره اصلی خود را به‌کلی از دست داده، هر روز نغمه شومی همانند صدای جغدی که در ویرانه می‌خواند، از گوشه‌ای بلند می‌شود و شخصی ماجراجو یا مبتلا به بیماری روانی و یا کج‌سلیقه‌ای پرچم مخالفت با یکی از برنامه‌های اسلامی بلند می‌کند و جمعی از افراد ابله و نادان را گرد خود جمع می‌نماید و منشأ اختلاف تازه‌ای می‌شود. نقش بی‌اطلاعی و جهل و نادانی جمعی از توده مردم در این نفاق‌افکنی، مانند نقش بیداری و آگاهی دشمنان، بسیار مؤثر است. گاهی مسائلی را که قرن‌ها موضوع بحث آن گذشته است، از نو عَلَم می‌کنند و جار و جنجال ابلهانه‌ای پیرامون آن راه‌می‌اندازند تا افکار مردم را به خود مشغول سازند، اما همان‌طور که آیه فوق می‌گوید، اسلام از آن‌ها بیگانه است و آن‌ها نیز از اسلام بیگانه‌اند و سرانجام برنامه‌های نفاق‌افکنی شکست خواهد خورد.<ref>شرح بیشتر در «تفسیر نمونه»، جلد ۳، صفحه ۴۲ و ۴۳ آمده است</ref><ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۸، ص ۱۲۹ تا ۱۳۲</ref>
  
ابتدا مي‌فرمايد: «يااَيُّهَاالَّذينَ امَنُوا اتَّقُوااللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(102/آل‌عمران)
+
== رابطه اقتدار ملی با وحدت اسلامی ==
آيات منع از اختلاف پس از وحدت (15)
+
وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنزَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ...{{سخ}}
 +
و اطاعت (فرمان) خدا و پیامبرش نمایید و نزاع (و کشمکش) مکنید تا سست نشوند و قدرت (و شوکت و هیبت) شما از میان نرود...<ref>۴۶ / انفال</ref>{{سخ}}
 +
یکی دیگر از مهم‌ترین برنامه‌های مبارزه توجّه به مسئله رهبری و اطاعت از دستور پیشوا و رهبر است همان دستوری که اگر انجام نمی‌گرفت جنگ بدر به شکست کامل مسلمانان منتهی می‌شد، لذا در آیه بعد می‌گوید: «و اطاعت خدا و پیامبرش کنید» (وَاَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ).{{سخ}}
 +
«و از پراکندگی و نزاع بپرهیزید» (وَ لا تَنزَعُوا).{{سخ}}
 +
«زیرا کشمکش و نزاع و اختلاف مجاهدان در برابر دشمن نخستین اثرش سستی و ناتوانی و ضعف در مبارزه است» (فَتَفْشَلُوا).{{سخ}}
 +
«و نتیجه این سستی و فتور از میان‌رفتن قدرت و قوّت و هیبت و عظمت شماست» (وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ).{{سخ}}
 +
«ریح» به معنی باد است و این‌که می‌گوید: اگر به نزاع با یکدیگر برخیزید سست می‌شوید و به دنبال آن باد شما را از میان خواهد برد اشاره لطیفی به این معنی است که قوّت و عظمت و جریان امور بر وفق مراد و مقصودتان از میان خواهد رفت زیرا همیشه وزش بادهای موافق سبب حرکت کشتی‌ها به سوی منزل مقصود بوده است و در آن زمان که تنهانیروی محرک کشتی وزش باد بود این مطلب فوق‌العادّه اهمیت داشت.{{سخ}}
 +
به علاوه وزش باد به پرچم‌ها نشانه برپا بودن پرچم که رمز قدرت و حکومت است می‌باشد و تعبیر فوق کنایه‌ای از این معنی است.<ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۰، ص ۴۴ تا ۴۶</ref>
  
(اي مسلمانها تقوا پيشه كنيد، آن طور تقوايي كه شايسته خداوند است) بسيار تكليف شـاقـي اسـت، قرآن قبل از امر به وحدت در آيه بعد، تقوي را مطرح مي‌كند، آن هم در حدي كه شايسته خداست. يعني «تا شما دل‌هايتان، پاك پاك نشود، و اين نفس سركش را درست كنترل نكنيد، به وحدت نمي‌رسيد»، مثلاً فلان عالم يارئيس مي‌خواهد برتري خود را بر ديگران به كرسي بنشاند، بر حرف باطل خود اصرار مي‌ورزد. همين امر، منشأ اختلاف مي‌شود. بايد تقوي داشته باشيد آن گاه مي‌گويد: (و سعي كنيد، نميريدمگراين‌كه مسلم‌باشيد) يعني‌تادم‌مرگ تسليم‌ خدا باشيد. انساني‌كه تسليم هواو هوسش مي‌باشد، تقوا ندارد، تسليم خدا هم نيست. بلكه تسليم نفس خودش، تسليم مال، جاه و مقامش است، و به وحدت نمي‌رسد، كمااين‌كه به‌توحيد هم‌نمي‌رسد. پس دراين‌آيه، و آيه‌قبل «تقوي شرط رسيدن به‌وحدت» است.
+
== مذهب عامل وحدت است ==
 +
وَ ما تَفَرَّقُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ وَ لَوْلا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ‌رَبِّکَ اِلی اَجَلٍ مُسَمّیً لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ اِنَّ الَّذینَ اوُرِثُو الْکِتابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفی شَکٍّ مِنْهُ مُریبٍ{{سخ}}
 +
آن‌ها پراکنده نشدند مگر بعد از علم و آگاهی و این تفرقه‌جویی به‌خاطر انحراف ازحق بود (و عداوت و حسد) و اگر فرمانی از سوی پروردگارت صادر نشده بود که آن‌هاتا سرآمد معینی زنده و آزاد باشند، خداوند در میان آن‌ها داوری می‌کرد و کسانی‌که بعد از آن‌ها وارثان کتاب شدند از آن در شک و تردیدند، شکی توأم بابدبینی و سوء ظن.<ref>۱۴ / شوری</ref>{{سخ}}
 +
این آیه به پاسخ این سؤال پرداخته، سرچشمه اصلی اختلافات دینی را بیان می‌کند.{{سخ}}
 +
سرچشمه اختلاف‌های مذهبی جهل و بی‌خبری نبود، بلکه بغی و ظلم و انحراف از حق و اعمال نظرهای شخصی بود.{{سخ}}
 +
«دانشمندان دنیاطلب» و «عوام‌های متعصب و کینه‌توز» دست به دست هم دادند و این اختلافات را بنیان نهادند.{{سخ}}
 +
این آیه پاسخ روشنی است به آن‌ها که می‌گویند مذهب در میان بشر ایجاد اختلاف کرده‌و خونریزی‌های‌فراوانی در طول تاریخ ببار آورده است، زیرا اگر دقت شود، مذهب همیشه عامل وحدت و یکپارچگی در محیط خود بوده (همان‌گونه که در مورد اسلام و قبایل حجاز و حتی اقوام خارج از جزیره عرب تحقق یافت و به اختلافات پایان و امت واحدی ساخت). ولی سیاست‌های استعماری در میان مردم تفرقه ایجاد کرد، به اختلافات دامن زده و مایه خونریزی‌ها شده است. افزودن سلیقه‌های شخصی و تحمیل آن بر مذاهب آسمانی خود یک عامل بزرگ دیگر تفرقه بود که آن هم از «بَغْی» مایه می‌گرفت.<ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۲۵، ص ۶۳ تا۶۵</ref>
  
در آيه بعد مي‌فرمايد: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ‌اللّهِ جَميعا وَلاتَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ‌اللّهِ عَلَيْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُــمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ كُنْتُمْ عَلي شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَكُـمْ مِنْهـا كَـذلِكَ يُبَيِّـنُ اللّهُ لَكُمْ ايـاتِهِ لَعَلَّكُــمْ تَهْتَــدُونَ» (103 / آل‌عمران).
+
== تفرقه عامل شکست ملت‌هاست ==
 +
وَ لَقَدْ اتَیْنا بَنی اِسْرائیلَ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَی الْعالَمینَ{{سخ}}
 +
ما بنی‌اسرائیل را کتاب آسمانی و حکومت و نبوت بخشیدیم و از روزی‌های پاک به‌آن‌ها عطا کردیم و آن‌ها را بر جهانیان (و مردم عصر خویش) برتری بخشیدیم.<ref>۱۶ / جاثیه</ref>{{سخ}}
 +
وَ اتَیْناهُمْ بَیِّناتٍ مِنَ الاْمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیابَیْنَهُمْ اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ{{سخ}}
 +
و دلایل روشنی از امر نبوت و شریعت در اختیار آن‌ها قرار دادیم، آن‌ها اختلاف‌نکردند، مگر بعد از علم و آگاهی، و این‌اختلاف به‌خاطر ستم و برتری‌جویی بود، اماپروردگارت روز قیامت درمیان آن‌ها درآن‌چه اختلاف داشتند، داوری می‌کند<ref>۱۶ و ۱۷ / جاثیه</ref>{{سخ}}
 +
با وجود این مواهب بزرگ و دلایل بیّن و روشن، جایی برای اختلاف وجود نداشت، ولی این کفران‌کنندگان به زودی دست به اختلاف زدند.{{سخ}}
 +
آن‌ها پرچم طغیان برافراشتند و هرگروهی به‌جان گروه دیگری افتاد، حتی عوامل وحدت و انسجام‌را وسیله اختلاف و تفرقه قرار دادند و به دنبال آن قدرتشان به ضعف گرایید، ستاره عظمتشان اُفول کرد، حکومتشان متلاشی‌شد و دردنیادربه‌در شدند.<ref>تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۲۵، ص ۳۷۴ تا۳۷۷</ref>
  
(به ريسمــان خــدا متمسك شويد و متفرق نشويد) تَفَرُّق، يعني فرقه فرقه شدن، تقطّع يعنــي قطعه، قطعه شدن، تحزُّب يعني حزب، حزب‌شدن، بعدمي‌گويد: «نعمت خدا را بر خودتان بياد بياوريد كه شما دشمن هم بوديد، خدا بين دل‌هاي شما الفت داد، و در نتيجه اين الفت برادر هم شديد (اخوت و الفت بين مسلمانان بزرگ‌ترين نعمت است) بعد مي‌فرمايد: «شما در كنار گودال آتش بوديد، (به علت آن اختلافي كه در جاهليت داشتيد تا مرز سقوط در آتش رفته بوديد) خدا شما را آيات منع از اختلاف پس از وحدت نجات داد» (انقاذ غريق، يعني نجات دادن كسي كه دارد غرق مي‌شود، خداوند مسلمان‌ها را با وحدت از درياي آتش نجات داد يعني «تفرقه درياي آتش است» بعد مي‌فرمايد: (اين چنيـن خـداونـد آيـات خـود را بـراي شمـا بيـان مي‌كنـد شايد هدايت بشويد).  
+
== نهی از ایجاد تفرقه در جامعه اسلامی ==
 +
«وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدی وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبیلِ‌الْمُؤْمِنینَ نُوَلِّه ما تَوَلّی وَ نُصْلِه جَهَنَّمَ وَ سآئَتْ مَصیرا»{{سخ}}
 +
«و هر کس بعد از آنکه حق برایش روشن شد مخالفت رسول کند و روشی غیر راه مؤمنین اتخاذ نماید، وی را به همان وضعی که دوست دارد واگذاریم و به جهنم در آریم که چه بد سرانجامی است!»<ref>۱۱۵ / نساء</ref>{{سخ}}
 +
«اِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِه وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشآءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیدا»{{سخ}}
 +
«خدا به هیچ وجه نمی‌بخشد که به او شرک آورند، و گناهان کوچکتر از آن را از هر کس بخواهد می‌بخشد و هر که به خدا شرک بورزد به گمراهی افتاده است.»<ref>۱۱۶ / نساء</ref>{{سخ}}
 +
مشاقه کردن با رسول خدا، آن هم بعد از آن‌که راه هدایت روشن و مشخص شده معنائی جز مخالفت کردن با رسول، و از اطاعتش سرپیچی کردن ندارد. چون اطاعت رسول، اطاعت خدای تعالی است - «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللّهَ»<ref>۸۰ / نساء</ref>{{سخ}}
 +
پس سبیل مؤمنین بدان جهت که بر [[ایمان به خدا]] اجتماع کرده جامعه‌ای تشکیل می‌دهد، همان اجتماع بر اطاعت خدا و رسول است. راه مؤمنین عبارت است از اجتماع بر اطاعت رسول.{{سخ}}
 +
چون حافظ وحدت سبیل مؤمنین همان اطاعت رسول است.{{سخ}}
 +
و وقتی به حکم آیات راه خدا عبارت است از راه [[تقوا]] و مؤمنین عبارتند از کسانی که به سوی این راه دعوت شده‌اند، در نتیجه سبیل این مؤمنین در حالی که اجتماعی تشکیل داده‌اند عبارت است از سبیل تعاون برتقوا - «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الاْثْمِ وَ الْعُدْوانِ»<ref>۲ / مائده</ref>{{سخ}}
 +
این آیه بطوری که ملاحظه می‌کنید از معصیت خدای تعالی و شق عصای اجتماعی اسلام و یا به عبارتی ایجاد تفرقه در آن را نهی می‌کند.{{سخ}}
 +
بااین افراد دو نوع معامله می‌شود: «نُوَلِّه ما تَوَلّی،» و «نُصَلِّه جَهَنَّمَ،» و نیز دلالت دارد بر اینکه هر دو معامله یکی است، یک امر الهی است که قسمتی از آن - که قسمت آغاز آن باشد - در دنیا جریان‌می‌یابد و آن‌مسئله «تَوَلَّیْتَ ما تَوَلّی» است و قسمت دیگرش در آخرت بروز می‌کند و آن مسئله «اِصْلاءِ در جهنم» است، که بد بازگشت‌گاهی است.{{سخ}}
 +
«اِنَ‌اللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِه...» این آیه دلالت می‌کند بر اینکه مشاقه و دشمنی با رسول، شرک به خدای عظیم است، و اینکه خدای تعالی این [[گناه]] را که به وی شرک بورزند نمی‌آمرزد، و ای بسا این معنا از آیات شریفه زیر نیز استفاده شود که می‌فرماید:{{سخ}}
 +
«اِنَّ الَّذینَ کَفَروُا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ وَ شاقُّواالرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدی لَنْ یَضُرُّوا اللّهَ شَیْئا وَ سَیُحْبِطُ اَعْمالَهُمْ»<ref>۳۲ / محمد</ref>{{سخ}}
 +
«یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اَطیعُوااللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا اَعْمالَکُمْ»<ref>۳۳ / محمد</ref> «اِنَّ الَّذینَ کَفَروُا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ کُفّارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ»<ref>۳۴/محمد</ref>{{سخ}}
 +
چون ظاهر آیه سوم این است که می‌خواهد مضمون آیه دوم که به اطاعت خدا و اطاعت کردن از رسول امر می‌کند را تعلیل کند، در نتیجه بفهماند که خروج از اطاعت خدا و طاعت رسول او، کفری است که هرگز آمرزیده نمی‌شود، و این را هم به حکم آیاتی دیگر می‌دانیم که کفری که هرگز آمرزیده نمی‌شود شرک‌به خدا است.{{سخ}}
 +
الحاق جمله «وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشآءُ» به جمله «اِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِه» به این منظور بوده که بیان را تکمیل کند و عظمت این مصیبت شوم یعنی مشاقه و دشمنی با رسول رابفهماند!!<ref>المیزان ج: ۵ ص: ۱۳۱</ref>
  
در آيه بعد مي‌گويد: «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَي الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اُولآئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (104 / آل‌عمران) اگر شما بخواهيد به اين مفاهيم عالي برسيد، در وحدت امت، و در اعتصام به «حَبْلِ‌اللّه و تقوا موفق باشيد، شرطش اين است كه جماعتي از شما، به معروف امر و از منكر نهي كرده مردم را به خير دعوت كنند، قرآن، بلافاصله مسأله دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منكر را مطرح مي‌كند. يعني «اگر جماعتي مصلح و خيرخواه و آمر به معروف و ناهي از منكر، در بين مسلمانان نباشند، خود بخود مردم بطرف تفرقه و تحزب مي‌روند» و حتما از تقوا دست برمي‌دارند.  
+
== دستور دخول در سلم جمعی ==
 +
«یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا ادْخُلُوا فِی‌السِّلْمِ کافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ»{{سخ}}
 +
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید بدون هیچ اختلافی همگی تسلیم خدا شوید و زنهار گامهای شیطان را پیروی مکنید که او برای شما دشمنی آشکار است،»<ref>۲۰۸ / بقره</ref>{{سخ}}
 +
«فَاِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْکُمُ الْبَیِّناتُ فَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ»{{سخ}}
 +
«پس اگر بعد از این همه آیات روشن که برایتان آمد داخل در سلم نگردید و باز هم پیروی گامهای شیطان کنید بدانید که خدا غالبی شکست‌ناپذیر و حکیمی است که هر حکمی درباره شما براند به مقتضای حکمت می‌راند.»<ref>۲۰۹ / بقره</ref>{{سخ}}
 +
این آیات راه تحفظ و نگهداری وحدت دینی در جامعه انسانی را بیان می‌کند، و آن این است که مسلمانان داخل در سلم شوند، وتنها آن سخنانی که قرآن تجویز کرده بگویند، و آن طریقه عملی را که قرآن نشان داده پیش گیرند، که وحدت دینی از بین نمی‌رود، و سعادت دو سرای انسان‌ها رخت نمی‌بندد، و هلاکت به سراغ هیچ قومی نمی‌رود مگر به خاطر خارج شدن از سلم، و تصرف در آیات خدا، و جابجا کردن آنها، که در امت بنی‌اسرائیل و امتهای گذشته دیگر دیده شده، و به زودی نظیر آن هم در این امت جریان خواهد یافت.{{سخ}}
 +
ولی خدای تعالی این امت را وعده نصرت داده و فرموده: «اَلا اِنَّ نَصْرُ اللّهَ قَریبْ!»{{سخ}}
 +
کلمات سلم و اسلام و تسلیم هرسه به یک معنا است و کلمه «کافَّه» یعنی‌همگی، مانند کلمه «جَمیعا» تأکید را افاده می‌کند، و چون خطاب به مؤمنین بود و مؤمنین مأمور شده‌اند همگی داخل در سلم شوند پس در نتیجه امر در آیه مربوط به همگی و به یک یک افراد جامعه است، هم بر یک یک افراد واجب است و هم بر جمیع که در دین خدا چون و چرا نکنند، و تسلیم امر خدا و رسول او گردند.{{سخ}}
 +
و نیز از آنجائی که خطاب به خصوص مؤمنین شده، آن سلمی هم که به سویش دعوت کرده به معنای تسلیم در برابر خدا و رسول شدن است، و امری است متعلق به مجموع امت و به فرد فرد آنان، پس هم بر یک یک مؤمنین واجب است و هم بر مجموع آنان.{{سخ}}
 +
پس سلمی که بدان دعوت شده‌اند عبارت شد از تسلیم شدن برای خدا، بعد از ایمان به او.{{سخ}}
 +
پس بر مؤمنین واجب است امر را تسلیم خدا کنند، و برای خود صلاح دید و استبداد به رأی قائل نباشند و به غیر آن طریقی که خدا و رسول بیان کرده‌اند طریقی دیگر اتخاذ ننمایند، که هیچ قومی هلاک نشد مگر به خاطر همین که راه خدا را رها کرده، راه هوای نفس را پیمودند، راهی که هیچ دلیلی از ناحیه خدا بر آن نداشتند، و نیز حق حیات و سعادت جدی و حقیقی از هیچ قومی سلب نشد مگر به خاطر این که در اثر پیروی هوای نفس ایجاد اختلاف کردند.{{سخ}}
 +
از اینجا روشن می‌گردد که مراد از پیروی خطوات شیطان، پیروی او در تمامی دعوت‌های او به باطل نیست، بلکه منظور پیروی او است در دعوتهائی که به عنوان دین می‌کند، و باطلی را که أجنبی از دین است زینت داده و در لفافه زیبای دین می‌پیچد، و نام دین بر آن می‌گذارد، و انسان‌های جاهل هم بدون دلیل آنرا می‌پذیرند، و علامت شیطانی بودن آن این است که خدا و رسول در ضمن تعالیم دینی خود نامی از آن نبرده باشند.{{سخ}}
 +
و از خصوصیات سیاق کلام و قیود آن این معنا نیز استفاده می‌شود، که خطوات شیطان تنها آن گامهائی از شیطان است، که در طریقه و روش پیروی شود.{{سخ}}
 +
و اگر فرض کنیم که این پیروی کننده مؤمن باشد - که طریقه او همان طریقه ایمان است لاجرم طریقه چنین مؤمنی طریقه شیطانی در ایمان است، و وقتی بر هر مؤمنی دخول در سلم واجب باشد، قهراً هر طریقی که بدون سلم طی کند خطوات شیطان و پیروی از آن پیروی از خطوات شیطان خواهد بود.{{سخ}}
 +
پس این آیه شریفه نظیر آیه: «یا اَیُّهَا النّاسُ کُلُوا مِمّا فِی الاْرْضِ حَلالاً طَیِّبا وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ اِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ اَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»<ref>۱۶۸ و ۱۶۹ / بقره</ref> خواهد بود.{{سخ}}
 +
و نیز نظیر آیه: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَاِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»<ref>۲۱ / نور</ref>{{سخ}}
 +
و باز نظیر آیه: «کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ» می‌باشد.{{سخ}}
 +
فرق میان این آیات و آیه مورد بحث این است که در آیه مورد بحث به خاطر کلمه «کافَّه» دعوت متوجه به جماعت شده و در آیات نامبرده این خصوصیت نیست، پس آیه مورد بحث در معنای آیه: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَ لاتَفَرَّقُوا» و آیه: «وَ اَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ»<ref>۱۵۳ / انعام</ref> است، که خطاب متوجه جامعه اسلام و مجموعه افراد شده است.{{سخ}}
 +
از آیه شریفه بالا استفاده می‌شود که اسلام تمامی احکام و معارفی را که مورد حاجت بشر است و صلاح مردم را تأمین می‌کند تکفل کرده است.{{سخ}}
 +
«فَاِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْکُمُ الْبَیِّناتُ» «زَلَلْتُمْ» به معنای لغزش و اشتباه است و معنای آیه این است که حال که دستور دادیم همگی داخل در سلم شوید، اگر نشدید و به خطا رفتید، با اینکه زلت همان پیروی خطوات شیطان بود - پس بدانید که خدا عزیز و مقتدری است که در کارش از هیچ‌کس شکست نمی‌خورد، و حکیمی است که در قضائی که دربارهٔ شما می‌راند هرگز از حکمت خارج نمی‌شود، آنچه حکم می‌کند بر طبق حکمت است، و بعد از آنکه حکم کرد خودش هم ضامن اجرای آن است اجرا می‌کند بدون اینکه کسی بتواند از اجرای آن جلوگیری کند.<ref>المیزان ج: ۲ ص: ۱۵۰</ref>
  
شرط رفتن به طرف تقوي و وحدت، اين است كه عده‌اي هميشه مراقب باشند كه مسلمان‌ها در كجا و در كدام منطقه دارند به طرف شر مي‌روند، و از خير دست برمي‌دارند. كجا دارند به راه تفرقه مي‌روند و از راه وحدت دست برمي‌دارند، به آنها هشدار بدهند، بايد چنين جماعتي در بين مسلمان‌ها باشد، كه اگــر بــود «اُولآئِــكَ هُمُ الْمُفْلِحُــونَ» مسلمان‌ها رستگار مي‌شوند. يعني در راه پرپيچ و خم اسلام و وحــدت اســلامي بايد اين افــراد، مـا را راهنمــايي كننــد تا رستگــار شــويـم.
+
== وحدت از دیدگاه سنّت ==
 +
«قالَ رَسُولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله: یَدُ اللّه‌ِ عَلَی الْجَماعَةِ، فَإذَا اشْتَذَّ الشّاذُّ مِنْهُمُ اخْتَطَفَهُ الشَّیْطانُ کَما یَخْتَطِفُ الذِّئْبُ الشّاةَ الشّاذَّةَ مِنَ الْغَنَمِ»{{سخ}}
 +
دست خدا بر سر جماعت است؛ هرگاه فردی از جماعت جدا شود شیطان او را می‌رباید؛ همچنان که گرگ گوسفند جدا مانده از رمه را.<ref>کنز العمّال: ۱۰۳۱</ref>
  
در آيــات بعــد دوبــاره برمـي‌گــردد به مســألــه تفــرقــه و مي‌فـرمـايد:
+
== معنای جماعت ==
 +
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: وَ قَدْ سُئلَ عَنْ تَفْسیرِ السُّنّةِ وَ الْبِدْعَةِ وَ الْجَماعَةِ وَ الْفُرْقَةِ: اَلسُّنَّةُ وَاللّه‌ِ سُنّةُ مُحَمَّدٍ صلی‌الله‌علیه‌وآله، وَ الْبِدعَةُ ما فارَقَها، وَ الْجَماعَةُ وَ اللّه‌ِ مُجامَعَةُ أهْلِ الْحَقِّ وَ إنْ قَلُّوا، وَ الْفُرْقَةُ مُجامَعَةُ أهْلِ الْباطِلِ و إنْ کَثُرُوا»{{سخ}}
 +
امام علی علیه‌السلام در پاسخ به پرسش معنای سنّت، بدعت، جماعت و تفرقه فرمود: به خدا سوگند سنّت همان سنتّ محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله است و [[بدعت]] آنچه خلاف آن باشد و به خدا قسم جماعت همدست شدن با اهل حق است هر چند اندک باشند و تفرقه همدستی با اهل باطل است هر چند بسیار باشند.<ref>کنز العمّال</ref>
  
آيات منع از اختلاف پس از وحدت وَ لاتَكُونُوا كَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَيِّناتُ وَ اُولآئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ (105/آل‌عمران)
+
== پیامدهای اختلاف ==
 +
«رَسولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله: مَا اخْتَلَفَتْ اُمَّةٌ بَعْدَ نَبِیّها إلاّ ظَهَرَ أهْلُ باطِلِها عَلی أهْلِ حَقِّها»{{سخ}}
 +
پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله: هیچ امتی پس از پیامبر خود گرفتار اختلاف نشد مگر آن که باطل گرایان آن بر حق‌خواهانش پیروز گشتند.<ref> کنز العمّال: ۹۲۹</ref>{{سخ}}
 +
«رَسولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله: لا تَخْتَلِفُوا، فَإنَّ مَنْ کانَ قَبْلَکُمُ اخْتَلَفوا فَهلَکوا».{{سخ}}
 +
پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله: با هم اختلاف نکنید؛ که پیشینیان شما دچار اختلاف شدند و نابود گشتند.<ref>کنزالعمال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴</ref>{{سخ}}
 +
«رَسولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله: لا تَخْتَلِفوا فَتخْتَلِفَ قُلُوبُکُم»{{سخ}}
 +
با یکدیگر ناسازگاری مکنید که دلهایتان ناسازگار و پراکنده می‌شود.<ref>کنزالعمال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴</ref>{{سخ}}
 +
«رَسولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله: أذَهَبْتُم مِن عِنْدی جَمیعا وَ جِئْتُم مُتَفَرِّقینَ؟! إنّما أهْلَکَ مَنْ کانَ قَبْلَکُمُ الْفُرْقَةُ»{{سخ}}
 +
از نزد من با هم و یکپارچه رفتید و پراکنده برگشتید؟ جز این نیست که پیشینیان شما را، تفرقه و پراکندگی نابود کرد.<ref>کنزالعمال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴</ref>{{سخ}}
 +
«اِحْذَروا ما نَزَلَ بِالاْمَمِ قَبْلَکُمْ مِن الْمَثُلاَتِ بِسُوءِ الأفْعالِ وَ ذَمیمِ الأْعْمالِ، فَتَذَکّروا فِی الْخَیرِ وَ الشَّرِّ أحْوالَهُمْ، وَ احْذَروا أنْ تَکونوا أمْثالَهُم.{{سخ}}
 +
فَإذا تَفَکّرْتُم فی تَفاوُتِ حالَیْهِم فَالْزَموا کُلَّ أمْرٍ لَزِمَتِ الْعِزّةُ بِهِ شَأنَهُم (حالَهُم)، وَ زاحَتِ الأْعْداءُ لَهُ عَنْهُم، وَ مُدَّتِ الْعافِیَةُ بهِ عَلَیْهِمْ، وَ انْقادَتِ النِّعْمَةُ، وَ وَصَلَتِ الْکَرامَةُ عَلَیْهِ حَبْلَهُم: مِنَ الاْجْتِنابِ لِلْفُرْقَةِ، وَ اللُّزومِ لِلاْلْفَةِ، وَ التَّحاضِّ عَلَیْها، وَ التَّواصی بِها. وَ اجْتَنِبوا کُلَّ أمْرٍ کَسَرَ فِقْرَتَهُمْ، وَ أوْهَنَ مُنَّتَهُم: مِنْ تَضَاغُنِ الْقُلوبِ، و تَشاحُنِ الصُّدورِ، وَ تَدابُرِ النُّفوسِ، و تَخاذُلِ الأْیْدی؛ و تَدبَّروا أحْوالَ الْماضینَ مِنَ الْمُؤْمنینَ قَبْلَکُم... فَانْظُرُوا کَیْفَ کانُوا حَیْثُ کانَتِ الاْمْلاءُ مُجْتَمِعةً، وَ الاْهْواءُ مُؤْتَلِفَةً (مُتَّفِقَةً)، وَ الْقُلُوبُ مُعْتَدِلَةً، وَ الاْیْدی مُتَرادِفَةً (مُتَرافِدَةً)، وَ السُّیوفُ مُتَناصِرَةً، وَ الْعَزائمُ واحِدَةً. ألَمْ یَکُونُوا أرْبابا فی أقْطارِ الاْرَضینَ، وَ مُلوکا عَلی رِقابِ الْعالَمینِ؟ !فانْظُروا إلی ما صارُوا إلَیْهِ فی آخِرِ اُمورِهِم، حِینَ وَقَعتِ الْفُرقَةُ، وَ تَشَتُّتِ الاْلْفَةُ، وَ اخْتَلَفَتِ الْکَلِمَةُ وَ الأفْئدَةُ، وَ تَشَعَّبُوا مُخْتَلِفینَ، وَ تَفَرَّقُوا مُتَحارِبینَ (مُتَحازِبینَ)، قَد خَلعَ اللّه‌ُ عَنهُم لِباسَ کَرامَتِهِ، وَ سَلَبَهُم غَضارَةَ نِعْمَتِهِ، وَ بَقِیَ قَصصُ أخْبارِهِم فیکُم عِبَرا لِلْمُعْتَبِرینَ.{{سخ}}
 +
امام علی علیه‌السلام: از بلاهایی که به سبب اعمال زشت و نکوهیده بر سر ملت‌های پیش از شما آمد بپرهیزید و احوال خوب و بد آنان را به یاد آورید و از این که چون آنان باشید دوری کنید.{{سخ}}
 +
اگر در احوال نیک و بد آنان بیندیشید همان کاری را عهده‌دار شوید که عزیزشان گرداند و دشمنانشان‌را از آنان دورساخت و تندرست نگاهشان داشت و نعمت و فراوانی به سراغشان آمد و نیکوکاری و بزرگواری باعث پیوند آنان گردید و آن از تفرقه و پراکندگی اجتناب ورزیدن و به یکدیگر مهربانی کردن و همدیگر را به این کار تشویق نمودن است و از کارهایی که پشت آنان را شکست و قدرت آنان را از بین برد دوری کنید؛ کارهایی چون کینه‌ورزی دل‌ها و دشمنی سینه‌ها و پشت کردن جان‌ها به یکدیگر و دست شستن از یاری هم و در احوال مؤمنان پیش از خود نیز بیندیشید... و بنگرید که آنان چگونه بودند آن گاه که جمعیت‌ها فراهم بودند و خواست‌ها یکی بود و دل‌ها یکسان بود و چگونه دست‌ها یار هم بودند و شمشیرها به کمک یکدیگر می‌آمدند و بینشان ژرف و اراده‌ها یکی. آیا مهتران سراسر زمین نبودند و بر گرده جهانیان شهر یاری نمی‌کردند؟ نیز به فرجام کار آن‌ها بنگرید آن‌گاه که در میانشان جدایی افتاد و رشته الفت از هم گسست و سخن‌ها و دل‌هایشان از هم جدا گشت و به دسته‌های گونه‌گون تقسیم شدند و دسته دسته شده به جان هم افتادند. در این هنگام خداوند جامه کرامت را از تن آنان برکند و نعمت‌های فراوانش را از ایشان گرفت و داستان سرگذشت آنها در میان شما ماند تا درس عبرتی برای عبرت‌آموزان باشد.<ref>نهج البلاغة: الخطبة ۱۹۲</ref>{{سخ}}
 +
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: أَیْمُ اللّه‌ِ، مَا اخْتَلَفتْ اُمَّةٌ بَعدَ نَبِیّها إلاّ ظَهرَ أهْلُ باطِلِها عَلی أهْلِ حقِّها إلاّ ما شاءَاللّه‌ُ»{{سخ}}
 +
امام علی علیه‌السلام: به خدا سوگند می‌خورم که هیچ امتی پس از آن پیامبر خود دچار اختلاف نشد جز آن که باطل گرایان آن امت بر حق خواهانش چیره گشتند، مگر آن جا که خدا نخواست.<ref>شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید ۵/۱۸۱</ref>{{سخ}}
 +
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: إیّاکُم و التَّلَوُّنَ فی دِینِ اللّه‌ِ، فإنَّ جَماعَةً فیما تَکْرَهونَ مِن الْحَقِّ خَیْرٌ مِن فُرقَةٍ فیما تُحِبّونَ مِنَ الْباطِلِ، وَ إنَّ اللّه‌َ سُبحانَهُ لَم یُعْطِ أحَدا بفُرقَةٍ خَیْرا، مِمّن بَقِیَ»{{سخ}}
 +
امام علی علیه‌السلام: از چندرنگی و اختلاف دردین‌خدا بپرهیزید؛ زیرا یکپارچگی در آنچه حق است ولی شما آن را ناخوش می‌دارید. از پراکندگی در آنچه باطل است اما خوشایند شما می‌باشد بهتر است. خدای سبحان به هیچ‌یک از گذشتگان و باقی ماندگان بر اثر تفرقه و جدایی خیر و خوبی عطا نکرده است.<ref>نهج البلاغة: الخطبة ۱۷۶</ref>{{سخ}}
 +
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: إنَّ الشَّیْطانَ یُسَنّی لَکُم طُرُقَهُ، و یُریدُ أنْ یَحُلَّ دِینَکُم عُقْدَةً عُقْدَةً، و یُعْطیَکُم بِالْجَماعَةِ الفُرْقَةَ، وَ بِالْفُرْقَةِ الفِتْنَةَ، فَاصْدِفُوا عَنْ نَزَغاتِهِ و نَفَثاتِهِ»{{سخ}}
 +
همانا شیطان راه‌های خود را برای شما آسان و هموار می‌کند و می‌خواهد بندبند دین شما را بگسلاند و به جای یکپارچگی پراکندگی نصیبتان کند و بر اثر پراکندگی فتنه و فساد پدید آورد. پس از وسوسه‌ها و افسون‌هایش رویگردان شوید.<ref>نهج البلاغة: الخطبة ۱۲۱</ref>{{سخ}}
 +
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: وَاللّه‌ِ، لاَءَظُنُّ أنَّ هؤلاءِالقَومَ سَیُدالونَ مِنْکُم بِاجْتِماعِهِم عَلی باطِلِهِم وَ تَفَرُّقِکُم عَنْ حَقِّکُم»{{سخ}}
 +
به خدا سوگند، گمان می‌کنم که این قوم بزودی بر شما یکپارچه و متحدند و شما در حق خود دچار تفرقه و پراکندگی هستید.<ref>نهج البلاغة: الخطبة ۲۵</ref>{{سخ}}
 +
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: لا یَزالُ هذَا الأْمْرُ فی بَنی اُمَیَّةَ ما لَمْ یَخْتلِفوا بَیْنَهُم»{{سخ}}
 +
تا زمانی که میان بنی‌امیه اختلاف نیفتد حکومت پیوسته در دست آنان خواهد بود.<ref>کنزالعمّال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴</ref>{{سخ}}
 +
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: إنَّ لِبَنی اُمَیَّةَ مِرْوَدا یَجْرونَ فیهِ، و لَوْ قَدِ اخْتَلَفوا بَینَهُم ثُمَّ کادَتْهُمُ الضَّباعُ لَغَلبَتْهُم»{{سخ}}
 +
بنی امیه را میدان مهلتی است که در آن می‌تازند و آن گاه که در میانشان اختلاف افتد کفتارها بر آنان چیره گردند.<ref>نهج البلاغه: الحکمة ۴۶۴ و ۱۸۳</ref>{{سخ}}
 +
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: مَا اخْتَلفَتْ دَعْوَتان إلاّ کانتْ إحْداهُما ضَلالةً»{{سخ}}
 +
هیچ‌گاه دو دعوت برخلاف یکدیگر نشد مگر این که یکی از آن دو (دعوت به) گمراهی بود.<ref>نهج البلاغه: الحکمة ۴۶۴ و ۱۸۳</ref>
  
و مانند كساني نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند، (آن هم) پس از آن كه نشانه‌هاي روشن (پروردگار) به آنان رسيد و آن‌ها عذاب عظيمي دارند. سپس مي‌گويد: «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَاَمَّا الَّذينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ اَكَفَرْتُمْ بَعْدَ اِيْمانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُـمْ تَكْفُرُونَ» (106 / آل‌عمران) روزي خواهد آمد كه گروهي روسفيد و گروهي روسياهند، آن‌هايي كه صورتهايشان سياه است، خداوند به آن‌ها چه مي‌گويد؟ مي‌گويد شما بعد از ايمان كافر شديد؟ بعد از وحدت، اختلاف پيدا كرديد؟ بعد از اين كه در خط خير بوديد، به طرف شرّ رفتيد؟ بلي «تفرقه بعد از وحدت در حقيقت، كفر بعد از ايمان است». آن گاه ادامه مي‌دهد:  
+
== اختلاف کیفری الهی است ==
 +
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: لَمّا قالَ لَه بَعْضُ الْیَهودِ: ما دَفَنْتُم نَبیَّکُم حَتّی اِخْتَلَفْتُم فیهِ!: إنَّما اِخْتَلَفْنا عَنهُ لا فیهِ، وَ لکنَّکُم ما جَفّتْ أرْجُلُکُم مِن الْبَحرِ حَتّی قُلْتُم لنَبیِّکُم: (اِجْعَلْ لَنا إلها کَما لَهُمْ آلِهَةٌ فَقالَ إنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»{{سخ}}
 +
یک نفر یهودی به علی علیه‌السلام گفت: هنوز پیامبر خود را دفن نکرده دربارهٔ او دچار اختلاف شدید! حضرت فرمود: ما در جانشینی او اختلاف کردیم نه دربارهٔ خود او. اما شما هنوز پاهایتان از آب دریا نخشکیده بود که به پیامبرتان گفتید: «همچنان که آنان را خدایان است برای ما نیز خدایی در نظر گیر، پس او گفت: شما مردمی نادانید».<ref>نهج البلاغه: الحکمة ۳۱۷</ref>
  
«وَ اَمَّاالَّذينَ‌ابْيَضَّتْ وُجُوهُهـُمْ فَفي رَحْمَةِ اللّهِ هُمْ فيها خــالِـدُونَ» (107 / آل‌عمــران) امــا آن‌هــايــي كه روسفيــد هستنــد، در رحمــت خــدا مخلّـد و جـــاوداننــد.  
+
== معنای «پراکندگی امت من رحمت است» ==
 +
«رسولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله: اِخْتِلافُ اُمّتی رَحْمَةٌ»{{سخ}}
 +
پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله: پراکندگی امت من رحمت است.<ref>کنزالعمّال: ۲۸۶۸۶، قال المناویّ فی الفیض۱/۲۰۹)</ref>{{سخ}}
 +
«اَلإْمامُ‌الصّادقُ علیه‌السلام: لَمّاسَألَهُ عَبْدُالْمؤمنِ‌الأْنصاریُّ: إنّ قَومارَوَوْا أنَّ رَسولَ‌اللّه‌ِ (ص) قالَ: إنّ اخْتِلافَ اُمَّتی رَحْمَةٌ: صَدَقوا. قُلْتُ: إنْ کانَ اِخْتِلافُهُم رَحمَةً فاجْتِماعُهُم عَذابٌ؟ قالَ: لَیس حَیْثُ ذَهَبْتَ و ذَهَبوا، إنَّما أرادَ قَوْلَ اللّه‌ِ عَزَّ وَ جَلَّ: (فلَولا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ...)، فَأمَرَهُم أنْ یَنْفِروا إلی رَسولِ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله وَیَخْتَلِفوا إلَیهِ فَیَتَعلّموا ثُمَّ یَرْجِعوا إلی قَومِهِم فیُعَلِّموهُم، إنّما أرادَ اخْتِلافَهُم مِنَ الْبُلْدانِ، لاَ اخْتِلافا فی دِینِ اللّه‌ِ، إنّما الدِّینُ واحِدٌ»{{سخ}}
 +
عبدالمؤمن انصاری به امام صادق علیه‌السلام عرض کرد: عده‌ای روایت می‌کنند که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: پراکندگی امت من رحمت است. امام فرمود: راست می‌گویند.{{سخ}}
 +
(عبدالمؤمن می‌گوید:) عرض کردم: اگر پراکندگی آنان رحمت است پس یکپارچگی ایشان عذاب است؟ حضرت فرمود: معنای این حدیث آن‌گونه که تو و آنان فهمیده‌اید نیست بلکه منظور پیامبر این سخن خدای عز و جل است که: «چرا از هر گروهی از ایشان جماعتی کوچ نمی‌کنند...». خداوند به آنان فرمان داد که از هر سو نزد پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بروند و آموزش ببینند و سپس نزد مردم خود برگردند و تعلیمات را به آنها نیز بیاموزند. منظور پیامبر پراکنده و جدا شدن آنها از شهرهایشان است نه پراکندگی در دین خدا معنای «پراکندگی امت من رحمت است» زیرا دین یکی بیش نیست.<ref>معانی الاخبار: ۱۵۷/۱</ref>
  
از سياق اين آيه به دست مي‌آيد كه «طرفداران وحدت، در دنيا روسفيد و در آخرت رستگارند. و طرفداران تفرقه به عكس، در دنيا و آخرت مشمول عذاب هستند و روسياهند».  
+
== علت تفرقه و جدایی ==
 +
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: لَوْ سَکَتَ الْجاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ»{{سخ}}
 +
اگر نادان خاموشی‌می‌گزید مردم دچار اختلاف نمی‌شدند.<ref>البحار: ۷۸/۸۱/۷۵</ref>{{سخ}}
 +
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: إنَّما أنتُم إخْوانٌ عَلی دِینِ اللّه‌ِ، ما فَرّقَ بَیْنَکُم إلاّ خُبْثُ السَّرائِرِ، وَ سُوءُ الضَّمائِرِ، فَلا تَوَازَرونَ (تَأزِرون) وَ لا تَنَاصَحونَ، وَ لا تَبَاذَلونَ و لا تَوَادّونَ»{{سخ}}
 +
شما برادر دینی یکدیگرند و آنچه میان شما جدایی انداخته درون پلید و نهاد بد است، به این سبب بار یکدیگر را برنمی‌دارید و برای هم خیرخواهی نمی‌کنید و به هم بذل و بخشش نمی‌کنید و با هم دوستی نمی‌ورزید.<ref>نهج البلاغة: الخطبة ۱۱۳</ref>
  
وحدت و اخوت اسلامي، نعمت خدا در اين جهان، و باعث راحتي و آسايش در آخرت است، و بالعكس تفرقه در دنيا، مايه عذاب اخروي است. بلي، روسفيدي در دنيــا مــايــه روسفيـدي آخـرت و سيـه‌رويي دنيا مايه سيه رويي آخرت است.
+
== پانویس ==
 
+
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
قرآن با اين دو تعبير (روسياهي و روسفيدي) وضع مردم خوشبخت و بدبخت را مجسّم مي‌كند حالا عجيب اين است كه قرآن پس از اين مطلب، يعني آيات منع از اختلاف پس از وحدت
+
<div class="hold">
بحث‌از وحدت و تفرقه دوباره‌مسأله امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر را مطرح مي‌كند.
+
<div class="return">بازگشت به [[کتب منکر اجتماعی]] | [[کتب معروف اجتماعی]] </div>
 
+
</div>
اول بحث از وحدت و اختلاف بود، آن گاه مسأله امر به معروف و نهي از منكر را مطــرح كــرد، بعــد به بحث تفرقه و اختلاف برگشت، و باز براي باردوم به امر به معروف و نهي‌از منكر برمي‌گردد و مي‌گويد:
+
 
+
«كُنْتُمْ‌خَيْرَاُمَّةٍ اُخْرِجَتْ‌لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ‌بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ‌عَنِ‌الْمُنْكَرِ» (110/آل‌عمران) (شما در وقتي بهترين امت هستيد كه امر به معروف و نهي از منكر كنيد) معروف، همان وحدت و اخوت است، منكر در اين جا، همان تفرّق، تحزّب، و اختلاف ، و از ايمان به طرف كفر رفتن است. بنابراين، «مسأله وحدت و اختلاف با مسأله امر به معروف و نهي از منكر كاملاً رابطه دارد».
+
 
+
درپايان‌اين‌آيات‌اهل‌كتاب‌رابراي‌ما،مايه‌عبرت‌قرارمي‌دهدودرآيه‌بعدمي‌فرمايد:
+
 
+
«ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ اَيْنَ ما ثُقِفُوا...» (112 / آل‌عمران) هر جا شناخته شوند، ذليل هستند. يعني اي مسلمان‌ها، اگر شما هم از وحدت دست برداريد و به طرف تفرقه و تحزب برويد، شما هم همين سرنوشت را خواهيد داشت. چرا مسلمان‌ها دربرابر ديگران ذليل‌اند؟ چرا ديگران جلو افتاده‌اند، و بر مسلمانان مسلط شدند؟ قبلاً دو ابر قدرت در جهان بود. حالا يك ابرقدرت، در آينده چند ابر قدرت؟ همه هم غير مسلمان و مسلـط بر مسلمـانـان چرا؟ براي اين كـه مسلمـان‌ها راه تفرقه را رفته‌اند.بنابراين «تفرقه و تحزّب ملازم با ذلت است».
+
 
+
====دسته سوم ـ آيات منع از تنازع و سست شدن====
+
 
+
ـ «وَ اَطيعُوا اللّهَ وَ رَسُــولَـهُ وَ لا تَنــازَعُــوا فَتَفْشَلُـــوا وَ تَـذْهَــبَ ريحُكُـــمْ وَاصْبِـــرُوا اِنَّ اللّـــهَ مَـــعَ‌الصّبِــــريــنَ» (46 / انفال)
+
 
+
آيات منع از تنازع و سست شدن خدا و رسول را اطاعت كنيد. (اين اطاعت از خدا و رسول، همان اعتصام به حبل‌اللّه و همان تقوايي است كه قبلاً گفته شد كه منشأ وحدت و خير است)، با هم نزاع نكنيد، نزاع و منازعه يعني دعواكردن، با يكديگر جنگ كردن، اختلاف بايد به صورت تنازع درنيايد، به صورت دعوا كردن نباشد، خوب اگر نزاع كرديم و اختلافات به منازعه رسيد چه مي‌شود؟ «فَتَفْشَلُـوا» «فَشَل» يعني سست شدن، جامعه شما يك جامعه معيوب و سستي مي‌شود كه زود مي‌توان آن جامعه را ذليل كرد، بعد مي‌گويد: «وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرينَ» يعني اگر شما بخواهيد جلو اين تنازع و فَشَل را بگيريد، بايد صبر كنيد، صبر يك رابطه قوم و خويشي باتقوا دارد، چون تقوا هم بدون صبر نمي‌شود، اگر انسان دلش چيزي را خواست و يك فكر شيطاني به آن دست داد، بايــد صبــر كنــد و خــود را كنتــرل نمايد.
+
 
+
صبر چند قسم است، يك قسم آن صبر در معصيت است كه اين جا چنين است يعني اگر منشأ اختلاف هوي و هوس و غرض و مرض است بايد صبر كرد. يا اگر اختلاف نظري هست بايد تحمل كرد، اگر دو مسلمان با يكديگر در يك مسأله اختلاف نظر دارند، (كه اين را اسلام رد نكرده)، نه هوا و هوس، نه تحـزب، نه تفرق و نه تقطع اگر اختلاف نظر دارند بايد يكديگر را بپـذيـرند، تحمل كنند و «در برابر اظهارنظر مخالف تحمل و صبر داشته باشند». پس راه اين كه منازعات به تقطع و تفرق نينجامد، تقوا و صبر است.
+
 
+
ـ «وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللّهُ وَعْدَهُ اِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِاِذْنِهِ حَتّي اِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي‌الاَْمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ‌بَعْدِ مااَريكُمْ ماتُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الاْخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ‌لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفاعَنْكُمْ وَاللّهُ ذُوفَضْلٍ عَلَي‌الْمُؤْمِنينَ...» (152/آل‌عمران)
+
 
+
آيات منع از تنازع و سست شدن  ما شما را تأييد مي‌كنيم و كرديم، تا كي چنين بود؟ «حَتّي اِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي‌الاَْمْرِ...» تا هنگامي كه سست شديد، جامعه واحد به هم بسته و نيرومند شما سست شد، و پس از اين كه فتح و پيروزي را كه دوست داشتيد به شما ارائه داد، شما به گناه روي آورديد، با يكديگر در كار خود به نزاع پرداختيد. اينجا ديگر خدا وعده نداده كه شما را حمايت كند. تا جايي كه اُخوت و برادري را حفظ و خدا را ياري كـرديـد، وعـده كــرديـم شمــا را نصــرت دهيـم و داديـم، «اِنْ تَنْصُروُا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ...» (7 / محمد) .
+
 
+
مسلمــا نصرت خدا شرط دارد. اما وقتي سست ايمان شديد، و به‌جان هم افتاديد و بهــانه‌گيــري ميان شما شروع شد و گناه رواج پيدا كرد ديگر از نصرت مــا خبـــري نيســت.
+
 
+
حالا بايد ديد چرا اختلاف و تنازع پيدا كردند؟ چرا بعد از اطاعت، به عصيان گرويدند؟
+
 
+
مي‌فرمايد: «مِنْكُــمْ مَــنْ يُــريــدُ الــدُّنْيا وَ مِنْكُــمْ مَــنْ يُـريـدُ الاْخِــرَةَ...» .
+
 
+
اختــلاف شمــا ســردنيــاســت، دعــوا سر دنيــا اســت، همه اختلافات ريشه‌اش حُــبّ دنيــا است « رَأْسُ كُــلِّ خَطيئَــةٍ‌حُبُّ الدُّنيا» (1) واقعــا همين‌طــور است، حتي اختـلافـات فكـري، سياسي، حزبي منشأش حبّ دنياست زيرا امكان ندارد كسي يا گروهي براي رضاي خدا از وسايلي شيطاني استفاده كند. در برابر اين نوع از اختلاف، اختلاف ديگري هم هست، انساني كه در طلب حق است، مطالعه مي‌كند، بحث مي‌كند، سؤال مي‌كند، ولي مادامي‌كه به حق نرسيده، با آيات منع از تنازع و سست شدن
+
 
+
1- اَلْكافي: 2/315/1 .
+
 
+
كسان ديگري كه آنها هم در جستجوي حق هستند، اختلاف دارد. اما اين اختلاف ناشي از، هوا و هوس، دنياطلبي، رياست‌طلبي، حزب‌بازي و تفرقه‌طلبي نيست. اختلاف نظر است، چون واقع را نديده‌اند با هم اختلاف دارند، اين نوع اختلاف مــذمــوم نيست زيــرا بــاعـث كشف حقايق و تنوير افكار عمومي خواهد شد .
+
 
+
====دسته چهارم ـ منــع از تفــرقــه پس از كشــف حقيقــت====
+
 
+
در چند آيه مي‌خوانيم كه بسياري از افراد پس از اين كه علم پيدا كردند و حقيقت براي آنها كشف شد اختلاف پيدامي‌كنند. اين‌اختلاف‌را قرآن منع‌مي‌كند.حتي آنرا نشانه كفر مي‌داند. از جملــه در ايــن آيــات:
+
 
+
ـ «وَ لا تَكُــونُــوا كَــالَّــذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَيِّناتُ...» (105 / آل‌عمران). شما مانند آن امت‌ها و جمعيت‌هايي نباشيد كه پس از اين كه آيات بيّنات و علم به سراغشان آمـد، اختـلاف كردند و به تفرّق گرائيدند.
+
 
+
ـ «اَنْ اَقيمُــوا الــدّيــنَ وَ لا تَتَفَــرَّقُـــوا فيــهِ... وَ مــا تَفَــرَّقُــوا اِلاّ مِــنْ بَعْـدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْيابَيْنَهُمْ» (13 و 14 / شوري) آنان متفرق نشدند مگر بعد از آن كه علم به سراغشان آمد. يعني از روي علم و عمد، اختلاف‌كرده و متفرق شدند چرا؟ «بَيْنَهُــمْ» بــراي اين كه بعضــي از آن‌ها مي‌خواستند بر ديگري تجــاوز كننــد.
+
 
+
«بَغْي» به معني تجاوز و ستم است، مثلاً مي‌بيند اگر لحظه‌اي كوتاهي كند، رياست را ديگري خواهد گرفت، لذا قيام مي‌كند، ديگري هم همين‌طور، اينجاست كه تفرقه پيدا مي‌شود. موضوع اين نيست كه صرفا در يك مسأله علمي، اختلاف دارند، بلكه اين است كه اين يكي مي‌خواهد بر ديگري سيطره پيدا كنـــد، و او هــم مي‌خواهد بر رقيــب خــود تسلــط يـابـد، ايــن امــر هــم غالبا بعد از علم است.
+
 
+
منع از تفرقه پس از كشف حقيقت چنين نيست كه در راه طلب علم قدم مي‌زنند و مي‌خواهند به حق برسند. نه به حق رسيده‌اند اما چون هـر يــك هــدف پليــدي دارد، و مي‌خــواهـد به آن برسد، راهش را جدا مي‌كنــد و اختلاف پيـدا مي‌شود.
+
 
+
ـ «وَمَااخْتَلَفَ فيهِ‌اِلاَّالَّذينَ‌اوُتُوهُ‌مِنْ‌بَعْدِماجاءَتْهُمُ‌الْبَيِّناتُ‌بَغْيابَيْنَهُمْ»(213/بقره)
+
 
+
اين فرقه‌ها اختلاف پيدا نكـردنـد، مگـر پس از آن كـه بـه آن‌هـا كتـاب داده شــد و پس از ايــن كــه بيّنـات بــه سـراغشان آمــد، (بَغْيـا بَيْنَهُـم) بـاز بـراي ايـن كــه، بعضــي مي‌خــواستنــد بــر بعضــي ديگــر سيطــره پيــدا كننــد.
+
 
+
اين‌آيات، غالبا درباره بني‌اسرائيل است، در چند جا از آنان اسم مي‌برد. مانند:
+
 
+
ـ «وَ مَــا اخْتَلَــفَ الَّــذيــنَ اوُتُــوا الْكِتــابَ اِلاّ مِــنْ بَعْدِ مــا جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيــا بَيْنَهُــمْ» (19 / آل‌عمران)
+
 
+
اهل كتاب اختلاف نكردند، مگر پس از ايــن كه علــم پيــدا كــردنـد، براي اين كه مي‌خــواستنــد بعضــي بر بعضــي ديگــر تجــاوز كنند، و برتري‌طلبي باعث شد كه اختلاف كننــد.
+
 
+
ـ در آيه ديگر مي‌گويد: «وَ لَقَـدْ بَـوَّأْنا بَنـيآ اِسْرآئيلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّي جآءَهُمُ الْعِلْمُ اِنَّ رَبَّكَ يَقْضي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فيما كانُوا فيــهِ يَخْتَلِفُـــونَ» (93 / يونس)
+
به بني‌اسرائيل طيّبات داديم، رياست داديم، (در آيه بعد مي‌گويد: «فَضَّلْناهُمْ عَلَي الْعالَمينَ» يعني: آنان را بر همه جهانيان عصر خودشان برتري داديم) اما اين‌ها، بعد از اين همه نعمت‌ها، و بعد از آمدن كتاب و بيّنــات و علــم، دستــه دستــه و متفــرق شدند. چنين كساني مسلمـا تقوا ندارند. و در برابر هوا و هوس منع از تفرقه پس از كشف حقيقت صبر هم‌ندارند.
+
 
+
ـ آيه ديگر: «وَ لَقَدْ اتَيْنا بَني اِسْرائيلَ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ‌الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَي الْعالَمينَ‌وَ اتَيْناهُمْ بَيِّناتٍ مِنَ الاَْمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ اِنَّ رَبَّكَ يَقْضي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فيما كانُوا فيهِ يَخْتَلِفُونَ» (16 و 17 / جاثيه)
+
 
+
قرآن به دفعات داستان‌هاي بني‌اسرائيل را براي مسلمانان نقل كرده، براي اين كه عبرت بگيرند بني‌اسرائيل سيادت پيدا كردند، و بر فرعون غلبه كرده و حكومت تشكيل دادند. در زمان خودشان بر اقوام ديگر برتري داشتند، و به قول بعضي از مورخين پرچم توحيد در زمان قدرت بني‌اسرائيل، در دست آن‌هــا بــود. امت‌هــاي ديگــر مــوّحــد نبــودنــد. بعــد از اين يــك مــرتبــه بدبخت
+
شــدنــد، چــرا؟ «فَمَـا اخْتَلَفُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ» اختلاف نكردند مگــر زمــاني كه علم به سـراغشان آمد ، زيرا قصد تجاوز به يكديگر را داشتند.
+
 
+
شما، اگر تورات موجود را (كه در حقيقت، تاريخ بني‌اسرائيل است و مسلما بعد از حضرت موسي نوشته شده، و نه يك كتاب آسماني) مطالعه كنيد، رقابت‌هاي بين بني‌اسرائيل را مشاهده خواهيد كرد. حتي رقابت‌هاي آنان، به حدي رسيد كه در همين فلسطين كوچك، دو حكومت تشكيل دادند: در شمال حكومتي به نام اسرائيل و در جنوب حكومت ديگر به نام يهود.
+
 
+
اين‌ها را تاريخ نوشته، و قرآن مي‌خواهد به مسلمان‌ها بگويد: شما از آنان عبرت بگيريد، راز سقوط آنها را بررسي كنيد، چشمتان را باز كنيد و ببينيد بني‌اسرائيل كه به اوج قدرت رسيدند، چه شد كه به فرموده قرآن تا قيامت منع از تفرقه پس از كشف حقيقت توسري مي‌خورند و ذليل هستند. و به گفته قرآن: «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ» (112/آل‌عمــران)، مهــر ذلّــت بــر پيشــــاني آن‌هــا خــورده اســت!؟! هميــن دو دستگي‌ها و اختلافات، باعث شده است كه چنين بشوند، شما مسلمان‌ها مبادا به سرنوشت آن‌هــا دچار بشويد، كه متأسفانه دچار شده‌ايم.
+
 
+
دنباله آيه تهديد مي‌كند و مي‌فرمايد: «اِنَّ رَبَّكَ يَقْضي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فيما كانُوا فيهِ يَخْتَلِفُونَ» پروردگار تو روز قيامت در بين اين‌ها حكم خواهد كرد، در آن چه اختلاف كرده‌اند، خواهد گفت: اختــلافتــان بــاطــل بــوده، اسفــار تــورات دست شمــا بــوده، بيّنات داشتيد، اما به بيراهه رفتيد، همه شما باطل هستيد، نه اين كه يكي از شما حــق است و ديگــري بــاطــل. خير همه شما بر باطليد، و اين وعده عذابي است از طرف خدا، به كساني كه بعــد از اقــامــه بيّنه و حصول علم براي آنان، از روي هوا و هــوس به سوي تحزّب، رياست‌طلبي و دنياطلبي رفتند.
+
 
+
درجاي‌ديگرمي‌گويد: «ثُمَّ جَعَلْناكَ عَليشَريعَةٍ‌مِنَ‌الاَْمْرِفَاتَّبِعْهاوَلاتَتَّبِعْ اَهْواءَ الَّذينَ لا يَعْلَمُـــونَ» (18 / جاثيه).
+
 
+
اي پيامبر، ما يك راهي از دين را به تو نشان داديم، پس تو به آن متشبّث باش و از هوا و هوس‌هاي مردم جاهل تبعيت نكن، خطاها و اختلاف و تفرّق، پيروي هواست، اميرالمؤمنين در خطبه شريفه‌اي مي‌فرمايد: «اِنَّ اَخْوَفَ عَلَيْكُمْ اِثْنَتانِ: اِتّباعُ‌الْهَوي وَ طُولُ‌اَلاَمل» (1)، بزرگترين چيزي‌كه من‌از آن براي شما نگرانم دو چيز است: يكي اين كه پيروي هواي نفس كنيد يعني از تقوايي كه سررشته وحدت بود دست برداريد، ديگر اين كه آرزوهاي دور و دراز داشته باشيد كه اگر هزار سال منع از تفرقه پس از كشف حقيقت هم عمر كنيد به آن نمي‌رسيد.
+
 
+
 
+
1- (نهج‌البلاغه، خطبه 28).
+
 
+
هميــن دو امــر بــاعــث مي‌شــود كــه انســان از حق دست بردارد و درنتيجه اختلاف پيدا مي‌شود .
+
 
+
ـ «وَ لَقَدْ ءَاتَيْنا مُوسَي الْكِتبَ فَاخْتُلِفَ فيهِ وَ لَوْلا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ‌بَيْنَهُمْ وَ اِنَّهُمْ لَفي شَكٍّ مِنْهُ مُريبٍ...» (110 / هود) ما به موسي كتاب داديم سپس در آن اختلاف كردند و اگر قضاي حتمي خداوند نمي‌بود ميان آنان (با عذاب) حكم مي‌شد، و آنان در شكي شبهه‌ناك به سر مي‌برند، يعني پس از اين كه كتاب آمد، آنان در خودِ كتاب اختلاف كردند. «وَ اِنَّ الَّذينَ اخْتَلَفُوا فِي الْكِتابِ لَفي شِقاقٍ بَعيدٍ» (176 / بقره)، آنهايي كه در كتاب اختلاف مي‌كنند، آنها در يك شكاف و شقاق و تفرقه، بسيار دور از حق هستند. ملاحظه مي‌كنيد در آيات سابق اختلاف در حق پس از علم به آن مطرح بود، اما در اين دو آيه اختلاف در خود كتاب الهي عنوان شده است كه حتما منشأ اختلافات ديگر خواهد شد.
+
 
+
====دستــه پنجـم ـ آيـــات اختـــلاف احـــزاب====
+
 
+
درآياتي چنداز قرآن، مسأله اختلاف احزاب را مطرح مي‌كند: «فَاخْتَلَفَ الاَْحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ» (37 / مريم)، احزاب در بين خودشان اختلاف كردند، اصلاً اگر امت، حزب، حــزب شــد حتمــا اختــلاف هست، اگــر اختلاف ندارند چرا چند حزب شدند ؟
+
 
+
هــر جــا قــرآن مي‌خواهد مذمّت كند ،كلمه (احزاب) را مي‌آورد، آنجائي كه (حزب) است، همان حزب‌اللّه است، تعريف مي‌كند، يعني حزب اللّه در بين مسلمانان فقط يك حزب است، و اگر به احزاب تقسيم شدند ديگر فاجعـه است. (1)
+
 
+
1- نــداي وحــدت، مجمــع جهــانـي تقــريـب مــذاهــب اســلامي، چـــاپ اول، ص 64.
+
آيات اختلاف احزاب (37)
+
 
+
==وحــدت اصــولـي و حقيقـــي==
+
 
+
قرآن‌كريم درنفي‌انواع دروغين‌وحدتي‌كه زير عنوان «وحدت فيزيكي و مادي» مي‌گنجد، به وحــدت حقيقــي، اشاره مي‌كند ؛ وحدت‌هاي دروغين از اين قرارند:
+
 
+
وحدت بر اساس منــافــع سيـاسـي ؛
+
 
+
وحدت بر اساس پــــايــه قـــومــي ؛
+
 
+
وحدت بر اساس تعصب‌هاي قبيله‌اي ؛
+
 
+
وحدت بر اساس مــرز جغـرافيـايـي ؛
+
 
+
وحدت بر پايه تــاريــخ مشتـــــرك ؛
+
 
+
 
+
وحدت بر پايه تمــــدن مــــــــادي ؛
+
 
+
وحدت بر اساس منــافـع طبقـاتـــي ؛
+
 
+
قرآن هيچ يك از اين انواع و گونه‌هاي وحدت را، عامل قطعي پيروزي نمي‌شمارد؛ اما درمقابل برروي «وحدت‌دل‌ها»، يعني‌وحدتي انگشت مي‌گذارد كه پيامبراكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله اگر هرآنچه‌در روي زمين‌است بپردازد،نمي‌تواند با عوامل مادي، آن را تحقق بخشد.
+
 
+
آيه 103 سوره آل‌عمران به اين نوع «وحدت اصولي و حقيقي» اشاره كرده و مي‌فرمايد: «وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ‌اللّهِ عَلَيْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُــمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِــهِ اِخْوانا...» .
+
 
+
آيات اختلاف احزاب (39)
+
 
+
==نمادهاي هشتگانه وحدت اسلامي از ديدگاه قرآن كريم==
+
 
+
با توجه به اين كه قرآن كريم، خود در پي وحدت اسلامي است، برنامه جامع، عملي و گسترده‌اي را براي تحقق آن، ترسيم مي‌كند كه شامل اصول والا و برگرفته از ارزش‌هاي حياتي آن است. ما در اين‌جا، در پي بررسي جزئيات اين برنامه بزرگ نيستيم، بلكه تنها به نمادها و اصول آن به منظور تحقق هدف مورد نظر خود از اين مبحث، اشاره مي‌كنيم:
+
=== بيــان «محـــور» وحــــدت===
+
 
+
به تعبير قرآن كريم: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعا وَ لا تَفَرَّقُوا» (103 / آل‌عمران)، و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد. «ريسمان الهي» و ابزار تحقق خشنودي او، خود اسلام و قرآن و هر خط و مرزي است كه خطــا در آن راه نيابد.
+
 
+
=== يادآوري «دستاوردهاي» وحدت===
+
 
+
براي‌آن‌است‌كه احساس ضرورت‌وجودي وحدت، همواره دردل‌ها، زنده‌بماند و امت را به فراتر رفتـن از اختـلافـات گـذرا و به يـك سـو نهـادن آن‌ها، فراخواند:
+
 
+
«وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ كُنْتُمْ عَلي شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَكُـمْ مِنْهـا كَـذلِكَ يُبَيِّـنُ اللّهُ لَكُمْ اياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» (103 / آل‌عمران)، و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد آن گاه كه دشمنان يكديگر بوديد ؛ پس ميان دل‌هاي شما الفت برقرار كرد تا به لطف او برادران هم شديد و بر كنار پرتگاه آتش بوديد كـه شمـا را از آن رهـانيـد. ايـن‌گـونـه، خـداونـد نشـانـه‌هـاي خـود را بـراي شمـا روشـن مي‌كنـد بـاشـد كه راه يـابيـد.
+
 
+
=== تأكيد بر وحدت «اصل و راه و هدف»===
+
 
+
نمادهاي هشتگانه وحدت اسلامي از ديدگاه قرآن تأكيد بر اين كه اصل، يكي است: «خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ» (1 / نساء) ؛ همان كسي كه همه شما را از يك انسان آفريد. و انگشت بر اين نكته كه راه هم يكي است : «شَـرَعَ لَكُـمْ مِنَ الدّينِ ما وَصّي بِه نُوحا وَ الَّذي اَوْحَيْنا اِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنـا بِـه اِبْـراهيـمَ وَ مُوسي وَ عيسي اَنْ اَقيمُوا الدّينَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فيهِ» (13 / شوري)؛ از احكام دين، آنچه را كه به نوح درباره آن سفارش كرد، براي شما تشريع كرد و آنچه را به تو وحي كرديم و آنچه را كه درباره آن به ابراهيم و موسي و عيسي سفارش نموديم كه: دين برپاداريد و در آن تفرقه‌اندازي مكنيد. يعني همه حــرف پيــامبــران الهي در يك جمله خلاصه مي‌شود كه عبارتست از:
+
 
+
ديــن«مدار بودن و پرهيز از اختلاف» .
+
 
+
و بــر يگــانــه بــودن هدف نيز، تأكيد مي‌كند: «وَ مـا خَلَقْــتُ الْجِــنَّ وَ الاِْنْــسَ اِلاّ لِيَعْبُدُونِ» (56 / ذاريات)، و جن و انس را نيافريدم جز براي آن كه مـرا بپـرستنـد.
+
 
+
و سرانجام، همگان را فرامي‌خواند تا به اتفاق، وارد حوزه «تسليم كامل در برابر خـداونـد» متعال گردند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا ادْخُلُوا فِي‌السِّلْمِ كافَّةً وَلاتَتَّبِعُواخُطُواتِ الشَّيْطانِ» (208 / بقره)، اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، همگي به اطاعت خدا درآييد و گام‌هاي شيطان را دنبال مي‌كنيد.
+
 
+
=== كـاشت بذر اخـلاق گـرايي، «فداكاري و ايثار»===
+
 
+
كاملاً روشن است كه از جمله شرايط وحدت و پيمودن راه مشترك، به فراموشي سپردن بسياري از منافع فردي و كار در چارچوب منافع جمع و گروه واحد است ؛ در اين ميان، اسلام عزيز، تنها ايدئولوژي‌اي است كه در ضمن يك برنامه پرشكوه، مشكل اجتماعي «تضاد ميان خواست‌هاي فردي و منافع جمع» را حل مي‌كند و بدين‌ترتيب، اساس وحدت را پي مي‌ريزد. از جمله محتويات اين نمادهاي هشتگانه وحدت اسلامي از ديدگاه قرآن برنامه، كاشت بذر اخلاق‌گرايي و پرورش روحيه ايثار در جان‌ها «وَ يُؤْثِروُنَ عَلي اَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ» (9 / حشر) ؛ و هر چند در خودشان احتياجي مبرم باشد ديگران را بر خودشان مقدم مي‌دارند. وپروراندن روحيه‌كار و تلاش در راه‌خدا «اِنَّمانُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ‌اللّهِ لانُريدُمِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُورا» (9/انسان) ؛ ما براي خشنودي خداست كه‌شما را اطعام‌مي‌كنيم و پاداش‌وسپاسي از شما نمي‌خواهيم.
+
 
+
=== تفويض اهداف والا و «مسؤوليتهاي بزرگ»===
+
 
+
از جمله شيوه قرآن كريم، تفويض اهداف والاي امت و واگذاري وظايف و مسؤوليت‌هاي بزرگ و تمدن‌ساز به آنهاست ؛ براي مثال مي‌فــرمــايــد: «كُنْتُمْ خَيْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ»، شما بهتـرين امتي هستيد كـه براي مردم پديدار شده‌ايد.
+
 
+
و در جاي ديگري مي‌گويد: «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ اُمَّةً وَسَطا لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَي  النّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُــمْ شَهيــدا» همــان‌گــونــه ( كــه قبله شما ، يك قبله ميانه است ، ) شما را نيز امّت ميانه‌اي قرار داديم ( در حدّ اعتـدال كـه ميــان افــراط و تفـريط هستيـد ) تـا گــواه بــر مــردم باشيــد. (143 / بقره)
+
 
+
=== بيــــان معيـــــارهـــاي «بــرتــري»===
+
 
+
ملاك‌هاي برتري‌ازنظرقرآن‌كريم، ازاين‌قرارند:
+
 
+
ـ تقوي: «اِنَّ اَكْــــرَمَكُــمْ عِنْــــدَ اللّــهِ اَتْقيكُــــمْ» (13 / حجرات)
+
 
+
ـ دانش: «هَلْ يَسْتَوِي‌الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذينَ لايَعْلَمُونَ؟» (9 / زمر)
+
 
+
ـ جهــاد و كــوشــش: «فَضَّـــلَ اللّــهُ الْمُجـــاهِـــديــنَ بِــــاَمْـــوالِهِـــمْ وَ اَنْفُسِهِـــمْ عَلَــي الْقــاعِــديــنَ دَرَجَـــةً» (95 / نساء)
+
 
+
كاملاً روشن است چنان‌چه اين معيارها،از سوي جامعه و امت، پياده گردد،  نمادهاي هشتگانه وحدت اسلامي از ديدگاه قرآن داراي بيشتــريـن هــم پيــونــدي و همبستگــي خـــواهـــد گشـت.
+
 
+
=== تأكيد بر «نقاط مشترك»===
+
 
+
«قُلْ يا اَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا اِلي كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئا وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا اَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ» (64 / آل‌عمران) ؛ بگو «اي اهل كتاب، بياييد بر سر سخني كه ميان ما و شما يكسان است متمركز شويم كه: جز خدا را نپــرستيـم و چيزي را شريك او نگردانيم و بعضي از ما بعضــي ديگــر را به جــاي خـــدا به خــدايي نگيرد.
+
 
+
چنين‌كاري، مسلمازمينه خوبي براي‌تفاهم و نيل به‌حقيقت فراهم‌مي‌آورد. اين شيوه، ناگزير بايد ما مسلمانان را به انگشت گذاردن بر نقاط مشترك ميان خود، سوق‌دهد؛ نقاط مشتركي‌كه بي‌ترديد خيلي بيش از آني است كه تصورش مي‌رود و شامل همه زمينه‌ها، مي‌گردد.
+
 
+
شگفت اين كه برخي از ما، آماده همزيستي با يك كمونيست ملحد هستيم و با آرامش و خونسردي با او بحــث مي‌كنيــم ؛ اما احيــانــا آمــادگــي آن را نــداريــم كه به روي مسلماني كه در برخي موارد جــزيــي بــا او اختــلاف نظــــر داريــم، نگــــاه كنيــم! آيـا اين كــار، مربوط به دشمنـان خـــدا نيست ؟
+
 
+
=== شيوه‌هاي مثبت گفت و گو===
+
 
+
قرآن كريم، براي گفت و گو با دشمنان، شيوه عملي و بسيار جالبي را مطرح مي‌سازد، درباره دوستان و پيروان كه جاي خود دارد. قرآن به پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مي‌آموزد تا به رغم ايمان شديد پيامبر به باورهاي خود، به كافران بگويد: «وَ اِنّا اَوْ اِيّــاكُــمْ لَعَلــي هُــدًي اَوْ في ضَلالٍ مُبينٍ» (24 / سبأ) ؛ و در حقيقت يا مــا يــا شمــا نمادهاي هشتگانه وحدت اسلامي از ديدگاه قرآن بر هـدايت يا گمــراهـي آشكاريم.
+
 
+
اين شيوه‌هاي كاملاً منطقي و عملي در گفت و گوها و روشي برتر براي نيل به يك نتيجه صحيح از چنين راهي است. ناسزاگويي و طرد و ضرب و شتم و امثال آن، نه تنها هيچ نتيجه‌اي به دست نداده تأثير مثبتي به جاي نمي‌گذارد، اثر معكوس هم دارد. گفت و گوي آرام و علمي و منطقي ميان دو طرفي كه به رغم اختلاف در داده‌ها و زمينه‌ها، آماده پذيرش حق و به دنبال حقيقتند و در اين راه از برهان و استدلال منطقي بهره مي‌گيرند، ضامن رسيدن به باورهاي مشترك و تشكيل پايه و مبنايي براي وحدت و عرصه‌اي براي همكاري‌هاي مشترك است.
+
 
+
==شرايط و ادبيات گفت و گو براي وحدت از ديد قرآن==
+
 
+
===وحدت از ديدگاه قرآن و سنّت===
+
 
+
بــدون شــك بــا تــأمـل در آيات قرآن مجيد، مي‌توان شالوده و ادبيات گفت و گو را كشف كرد كه بــه ذكر مهمترين آن‌ها بسنده مي‌كنيم:
+
 
+
==== مقدمات گفت و گو====
+
 
+
مجموعه مسائلي وجود دارد كه پيش از گفت و گو، بايد حل شده باشند. اين آيه قرآني نيز تأكيد دارد كه دعوت كننده به خدا بايد كاملاً آگاه و با بينش روشن اقدام به اين كار كند: «قُلْ هذِهِ سَبيلي اَدْعُوا اِلَي اللّهِ "عَلي بَصيرَةٍ" اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني وَ سُبْحنَ اللّهِ وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ» (108 / يوسف) بگو: ايــن راه من اســت كــه مــن و پيــروانــم بابصيرت كامل همه مردم را به سوي خدا دعوت مي‌كنيم ، منــزه است خــدا و من از مشركان نيستــم .
+
 
+
و نيــز بـايـد بـر اصـول مسلـم اوليـه، اتفـاق نظـر وجود داشته باشد؛
+
 
+
چنانچه از پيش اصول توافق شده و فرضيات مسلمي ـ هرچند اوليه و بديهي ـ وجــود نــداشتــه بــاشــد، محــال است كه بتــوان به نتيجـه مشخصي رسيد.
+
 
+
از اين جاست كه قرآن كريم، در برابر آن دسته كساني كه منكر اصول مسلم و بديهي هستند، «بر خطا بودن ايشان» را يادآور مي‌شود و آنان را در برابر پرسش‌هاي فطري و وجداني، قرار مي‌دهد، وقتي مقلدان، به يك اصل ايمان مي‌آورند (دنباله روي كوركورانه از پدران) و اصول ديگر را انكار مي‌كنند، نمي‌توان با ايشان به گفت و گو نشست ؛ بنابراين از آن‌ها سؤال مي‌شود كه: «اگر مي‌دانستيد كه پدرانتان، ديوانه بوده‌اند آيا باز هم از آنان پيروي مي‌كرديد؟» پاسخ اين پرسش البته كه منفي است و هم در اين جاست كه گفت و گو بر اساس يكي از اصول مسلم، يعني «ملاك عقل» آغاز مي‌گردد، خداوند متعال مي‌فرمايد:
+
 
+
«وَ اِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مااَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مااَلْفَيْنا عَلَيْهِ اباءَنا "اَوَ لَوْ كانَ اباؤُهُمْ لايَعْقِلُونَ شَيْئاوَ لا يَهْتَدُونَ"» (170 / بقره) ؛ چون به ايشان گفته شود كه از آنچه خدا نازل كرده پيروي كنيد گويند: نه، ما به همان راهي مي‌رويم كه پدرانمان مي‌رفتند حتي اگر پدرانشان بي‌خرد و گمراه بوده‌اند. و نيز مي‌فرمايد: «وَ كَذلِكَ ما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ في قَرْيَةٍ مِنْ نَذيرٍ اِلاّ قالَ مُتْرَفُوها «اِنّا وَجَدْنا اباءَنا عَلي اُمَّةٍ وَ اِنّا عَلي اثارِهِمْ مُقْتَدوُنَ». قـالَ اَوَ لَـــوْ جِئْتُكُــمْ بِـاَهْـــدي مِمّــا وَجَـــدْتُــمْ عَلَيْهِ اباءَكُمْ قالُوا اِنّا بِما اُرْسِلْتُـمْ بِـهِ كـافِـروُنَ» (23 و 24 / زخرف) ؛ بدين سان، پيش از تو به هيچ قريه‌اي بيم‌دهنده‌اي نفرستاديم مگر آن كه متنعماتش گفتند: پدرانمان را بر آييني يافتيم و به اعمال آن‌ها اقتدا مي‌كنيم. گفت: حتي اگر براي شما چيزي بياورم كه از آن چه پدرانتان را بر آن يافته بوديد هدايت كننده‌تر باشد؟ گفتند: ما به آييني كه شرايط و ادبيات گفت‌وگو براي وحدت‌از ديد قرآن شما بدان فرستاده شده‌ايد بي‌ايمانيم. پاسخ طبيعي نيز آن اســت كــه «از آنچــه هــدايــت‌گــري بيشتــري دارد و هــدايــت كننــده‌تــر اســت، بايد پيــروي شـود.»
+
 
+
==== دو طرف گفت و گو====
+
 
+
شرايطي وجود دارد كه دو طرف بايد از آن‌ها برخوردار باشند از جمله آن كه «از نظر سطح آگاهي و دانش» دو طرف در حد و اندازه موضوع گفت و گو باشند ؛ زيرا گفت و گو درباره موضوعي كه هيچ يك يا يكي از دو طرف، سررشته‌اي در آن ندارد و در صورت نياز به تخصص، متخصص آن نيست، معنايي ندارد. خداوند متعال مي‌فرمايد: «ها اَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فيما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحاجُّونَ فيما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللّهُ يَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» (66 / آل‌عمران)؛ شما كساني هستيدكه درباره آن‌چه نسبت به‌آن آگاه بوديد، گفتگو و ستيز كرديد، چرا درباره آن‌چــه  آگــاه نيستيــد، گفتگــو مي‌كنيــد؟ و خــدا مي‌دانــد و شمــا نمي‌دانيد .
+
 
+
ديگر اين كه دو طرف گفت و گو ضمن برخورداري از انصاف، كاملاً «بي‌طرف» باشند. قرآن كريم در خطاب به پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ـ كه از چنان ايمان مستحكمي برخوردار بود كه هيچ كسي ترديدي در آن ندارد ـ از وي مي‌خواهد كه با موضع بي‌طرفي وارد گفت و گو گردد:
+
«وَ اِنّا اَوْ اِيّاكُــمْ لَعَلــي هُدًي اَوْ في ضَلالٍ مُبينٍ» (24 / سبأ) ؛ اينك ما و شما يا در طريق هدايت هستيم يــا در گمراهي آشكار.
+
 
+
و نيز در همين زمينه مي‌فرمايد: «قُـلْ فَـأْتُوا بِكِتـابٍ مِـنْ عِنْـدِ اللّهِ هُـوَ اَهْدي مِنْهُمــا اَتَّبِعْــهُ اِنْ كُنْتُــمْ صــادِقيــنَ» (49 / قصص) ؛ بگــو: اگــر راست مي‌گوييد از جــانــب خــداونــد كتــابــي بياوريد كه از اين دو (مراد تــورات و قــرآن است)
+
 
+
بهتــر راه بنمــايــد تـا مـن هـم از آن پيـروي كنم.
+
 
+
=== انتخاب برتر===
+
 
+
قرآن كريم به مسلمان مي‌آموزد كه بشنود و مقايسه كند آن گاه از بهترين‌ها، پيروي نمايد: «فَبَشِّرْ عِبادِ اَلَّـذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِـعُونَ اَحْسَنَـهُ» (17 و 18 / زمر) ؛ بندگان مرا بشارت ده، آن كساني كه به سخن گوش مي‌دهند و از بهترين آن پيروي مي‌كنند). نكته ظريف در آيه اين است كه مي‌گويد «خوب و بد» را بشناسيد تا بتوانيد «بدتر» را رها و «خوب‌تر» را انتخاب كنيد.
+
 
+
=== احترام به عقايد ديگران و پرهيز از دشنـام===
+
 
+
هر دو طرف بايد به نظر و عقايد ديگري احترام بگذارند، اين مطلب از توجه به لحن برخي آيات قرآني قابل درك است، مثلاً «وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ  فَيَسُبُّوا اللّهَ عَدْوا بِغَيْرِ عِلْمٍ» (108 / انعام) ؛ چيزهايي را كه آنان به جاي اللّه مي‌خوانند، دشنام مدهيد كه آنان نيز بي‌هيچ دانشي، از روي كينه‌توزي بـه اللّه دشنام دهند. و نيز: «قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمّا اَجْرَمْنا وَ لا نُسْئَلُ عَمّا تَعْمَلُونَ» (25 / سبأ) ؛ بگو: مااگرمرتكب جرمي‌شويم، شمارا بازخواست‌نمي‌كنند و اگر شماكاري‌انجام دهيد ما را بازخواست نخواهند كرد.
+
 
+
اوج زيبايي اين تعبير در مقايسه دو عبارت «اَجْرَمْنا» (مــرتكــب جرم شديم) از يـك سـو و «تَعْمَلُـونَ» (كــاري انجــام دهيــد) از سـوي ديگـر، نهفتــه اســت.
+
 
+
=== مـوضـوع گفـت و گـو===
+
 
+
موضوع گفت و گو بايد عيني و واقعي باشد، چنان‌چه موضوعي وهمي يا از جملــه امــور غيـر قـابـل درك براي طرف ديگر باشد، گفت و گو بي‌ثمر خواهد بود، در اين حالت، بحث را بـايد متـوقـف كرد و به پـرسش‌هـاي مطـرح شده، پاسخي نداد يا پاسخ‌هايي داد كه خيلي كلي باشد، آياتي كه در پي مي‌آيد در همين معنـا مطـرح شده‌اند:
+
 
+
«يَسْأَلُونَكَ عَنِ الاَْهِلَّةِ قُلْ هِــيَ مَواقيتُ لِلنّاسِ وَ الْحَجِّ» (189 / بقره) ؛ از تو درباره هلال‌هاي ماه مي‌پرسند بگو براي آن است كه مردم وقت كارهاي خويش و زمان حــج را بشنـــاسنـد.
+
 
+
«يَسْئَلُونَكَ عَنِ السّاعَةِ اَيّانَ مُرْسيها قُلْ اِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبّي» (187 / اعراف) ؛ درباره قيــامـت از تــو مي‌پــرسنــد كه چــه وقــت فرامي‌رسد. بگو: علم آن نزد پــروردگار من است.
+
 
+
«وَ يَسْئَلُـونَـكَ عَـنِ الـرُّوحِ قُـلِ الـرُّوحُ مِـنْ اَمْـرِ رَبّـي» (85 / اِســراء) ؛ تــو را از روح مي‌پــرسنـد بگــو: روح جــزيــي از فــرمــان پــروردگــار مــن اســت... .
+
 
+
«وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبّي نَسْفا» (105 / طه) ؛ تو را از كوه‌ها مي‌پرسند. (كه سرنوشت آنها در آستانه قيامت چه مي‌شود؟) بگو: پروردگار من همــه را پـــراكنـــده مي‌ســـازد.
+
 
+
قرآن، همين موضع را در برابر كساني كه اقدام به طرح مسائل جدل‌انگيز يا نه‌چندان جدي مي‌كنند، در پيش گرفته است. بر همين اساس ، تنها بايد به مسائل عملـي و ملمـوس ، پـرداخته شود:
+
 
+
«فَاَمَّا الزَّبَـدُ فَيَـذْهَـبُ جُفـآءً وَ اَمّـا مـا يَنْفَـعُ النّاسَ فَيَمْكُـثُ فِـي الاَْرْضِ» (17 / رعد) ؛ امـا كـف بـه كنـاري افتـد و نـابـود شـود و آنچـه بـراي مـردم سـودمنـد است در زميــــن پـــايـــدار بمــاند... .
+
 
+
=== فضـا ســازي منـاســب===
+
 
+
براي آن كه گفت‌وگو براي وحدت اثرمثبتي در پي‌داشته‌باشد، بايد فضاسازي مناسب قبل از مذاكره فراهم شود.
+
 
+
بهترين مثال در اين باره، فضاي انفعالي است كه مشركان در برابر پيامبر عظيم‌الشأن اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله پديد آوردند و او را به جنون متهم ساختند ؛ در چنين فضايي استدلال كردن در رد اين اتهام، معنايي نداشت ؛ بنابراين قرآن كريم از آن حضرت مي‌خواهد در وهله اول با حذف چنين فضا و فاصله‌اي به منظور ايجاد جــو تفكــر و انديشه وارد مـرحلــه بعدي شــود.
+
 
+
 
+
«قُــلْ اِنَّمــا اَعِظُكُــمْ بِـواحِـدَةٍ اَنْ تَقُـومُـوا لِلّــهِ مَثْنــي وَ فُــرادي ثُــمَّ تَتَفَكَّــرُوا مـا بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ‌اِنْ هُوَ اِلاّ نَذيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَديدٍ» (46 / سبأ) ؛ بگو: شما را به يك چيز اندرز مي‌دهم، دو به دو، و يك به يك براي خدا قيام كنيد سپس بينديشيد، تا بدانيد كه در يار شما (مراد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله است) ديوانگي نيست. اوست كـه شمــا را از آمــدن عـذابي شـديـد مي‌ترساند.
+
 
+
===شيوه گفت و گو براي تحقق وحدت اسلامي===
+
 
+
قرآن كـريـم، نشــانــه‌هاي بــرجستــه‌اي از اين شيــوه را يادآور مي‌شود ؛ از جملــه انعطــاف‌پــذيــري، عــدم تعصــب در روش‌ها و سرانجـام گـزينش بهتـرين راه‌هـا، خــداونــد متعــال مي‌فــرمـايــد:
+
 
+
«اُدْعُ اِلي سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ‌اَحْسَنُ اِنَّ رَبَّكَ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِه وَ هُوَ اَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ» (125 / نحل) ؛ مردم را با حكمت و انـدرز نيكــو بــه راه پـروردگـارت بخـوان و با بهترين شيوه با آنان مجادله كن؛ زيرا پــروردگـار تـو بـه كسـانـي كـه از راه او منحــرف شــده‌انـد، آگــاه‌تــر اسـت و هــدايـت يافتگان را بهتــر مي‌شنـــاسـد .
+
 
+
«وَ قُلْ لِعِبادي يَقُولُوا الَّتي هِيَ اَحْسَنُ» (53 / اِسراء) ؛ و بــه بنــدگــان من بگو كه با  يكـديگـر بــه بهتــريـن وجــه سخن بگــوينــد... .
+
 
+
«وَ لا تُجادِلُــوا اَهْــلَ الْكِتابِ اِلاّ بِالَّتي هِيَ اَحْسَنُ» (46 / عنكبوت) ؛ با اهل كتاب جز به نيكوترين شيـوه مجـادله نكنيــد... .
+
 
+
نشانه ديگر، رعايت منطق و استدلال درست است به گونه‌اي كه بحث مورد نظر بدون از اين شاخ به آن شاخ پريدن و جدال‌هاي بي‌فرجام به صورت طبيعي از زمينه چنيني و مقدمات، به نتيجه‌گيري برسد. آيات قرآني كه از جدل و مناقشه و منازعات لفظي نهي مي‌كنند فراوانند از جمله به استدلال و برهان فرامي‌خوانــد و مي‌گويــد: «قُــلْ هــاتُــوا بُـرْهـانَكُمْ» (64 / نمل) ؛ بگو دلايل خود را مطرح سازيد.
+
 
+
===هـــدف از گفــــت و گـــــو===
+
 
+
هدف، وصول به گستره‌هاي مشترك ميان دو طرف است كه از اين آيه برداشت مي‌شود: «قُـلْ يـا اَهْـلَ الْكِتـابِ تَعـالَوْا اِلي كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئا وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا اَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ» (64 / آل‌عمران)، بگو: اي اهل كتاب، بياييد از آن كلمه‌اي كه پذيرفته ما و شماست پيروي كنيم، آن كه جز خداي‌رانپرستيم و هيچ‌چيز را شريك‌او نسازيم و بعضي‌از مابعضي ديگر را سـواي خــدا به پـرستـش نگيـرد... .(1)
+
 
+
==وحـدت در نگاه امــام علــي عليه‌السلام ==
+
 
+
امام‌علي عليه‌السلام درنهج‌البلاغه‌مي‌فرمايد:
+
 
+
1- دربــاره وحــدت و تقــريــب مــذاهــب اسـلامـي، محمـد علـي تسخيـري، چــاپ اول.
+
 
+
«امم پيشين تا مادامي كه با هم يد واحده بوده‌اند، همواره در حال پيشرفت و شكوفايي بوده و به عزت و اقتدار و خلافت و وراثت زمين نائل گشته، رهبر و زمامدار جهانيان شده‌اند. و از آن هنگام كه خدا را فراموش كرده و به ماديگري روي آورده دچار خودبرتربيني و تعصبات قومي و فرقه‌اي و تشتت و پراكندگي گشته، با هم به نبرد پرداخته‌اند ؛ خداوند لباس كرامت و عزت و خلافت را از تنشان بيرون آورده و خير و بركت و وفور نعمت را از آنان سلب و به ذلت و استعمار مبتلا كرده است. به عنوان نمونه كسراها و قيصرها در اثر تفرقه، بر بني‌اسرائيل مسلط شدند و آن‌ها را به بردگي گرفتند، و از سرزمين‌هاي آباد و كناره‌هاي دجله و فرات به بيابان‌هاي كم گياه و بي‌آب و علف تبعيد كردند، و به ذلت و فقر و مسكنت و جهل و پراكندگي دچار ساختند.
+
 
+
خداوند با نعمت پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و اسلام، بني‌اسماعيل و ساير مسلمانان را متحد و برادر ساخت و پر و بال كرامت خود را بر آن‌ها گشود ؛ نهرهاي مواهب خود را به سويشان جاري گرداند ؛ و آنان را به نعمت و قدرت و عظمت و عزت رساند ؛ و حكومتي پايدار نصيبشان ساخت بطوري كه كسي قدرت درهم شكستن نيــروي آنــان را نــداشــت. متــأسفــانه پس از چنيــن هجــرتــي بــاشكــوه، مسلمـانـان بــه احــزاب و فـرقـه‌هاي گـونـاگـون تقسيم شدند». (1)
+
 
+
==راه وصــــول بــه وحـــدت==
+
 
+
1- نهج البلاغه، خطبه 5 .
+
 
+
كانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيّينَ مُبَشِّرينَ‌وَ مُنْذِرينَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ‌بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ‌النّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ اِلاَّ الَّذينَ اوُتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْيا بَيْنَهُمْ فَهَدَي‌اللّهُ الَّذينَ امَنُوا لِمَـااخْتَلَفُــوا فيهِ مِنَ الْحَــقِّ بِاِذْنِهِ وَاللّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ اِلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ
+
مردم ( در آغاز ) يك دسته بودند ( و تضادّي در ميان آن‌ها وجود نداشت، به تدريج جوامع وطبقات پديد آمد و اختلافات و تضادّهايي در ميان آن‌ها پيدا شد، در اين حال ) خداوند پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسماني كه به سوي حقّ دعوت مي‌كرد، با آن‌ها نازل نمود تا درميان مردم در آن چه اختلاف داشتند ، داوري كند . ( افراد با ايمان در آن اختلاف نكردند ) تنها (گروهي از) كساني كه كتاب را دريافت داشته بودند و نشانه‌هاي روشن به آن‌ها  راه وصول به وحدت رسيده بود، به خاطر انحراف از حقّ و ستمگري در آن اختلاف كردند ،خداوند آن‌هايي را كه ايمان آورده بودند، به حقيقت آن‌چه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش رهبري نمود (اما افراد بي‌ايمان همچنان در گمراهي و اختلاف بـاقي‌مـاندند) و خـدا هـركس را بخواهد ، به راه راست هدايت مي‌كند. (213 / بقره)
+
 
+
« اُمَّة » بنابر نظر « راغب » در « مُفْرَدات » به معني هر جماعتي است كه نوعي رابطه و وحــدت در ميان آن‌ها بـاشـد، خواه وحــــدت دينــي بــاشــد يا وحدت از نظر زمان و مكان .
+
 
+
در اين آيه به سراغ يك بحث اصــولــي و كلّــي و جــامــع در مورد پيدايش ديــن و مــذهــب و اهــداف و مـراحـل هفتگــانه آن مي‌رود .
+
 
+
ـ نخست مي‌فــرمــايــد: «انسـان‌هـا (در آغاز) همه امت واحدي بودند»
+
 
+
(كانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً).
+
 
+
و در آن روز تضادّي در ميان آن‌ها وجود نداشت ، زندگي بشر و اجتماع او ساده بود ، فطرت‌ها دست‌نخورده و انگيزه‌هاي هوي و هوس و اختلاف و كشمكش در ميان آن‌ها ناچيز بود ، خدا را طبق فرمان فطرت مي‌پرستيدند و وظايف ساده خود را در پيشگاه او انجام مي‌دادند (اين‌مرحله اول‌زندگاني انسان‌هابود) كه‌احتمالاً فاصله ميان زمان آدم و نوح را پر مي‌كرد.
+
 
+
ـ سپس زندگي انسان‌ها شكل اجتماعي به‌خود گرفت‌و مي‌بايد هم چنين شود ، زيرا انسان بـراي تكــامــل آفــريــده شــده و تكــامــل او تنها در دل اجتماع تأمين مي‌گردد ( و اين مرحله دوّم زندگي انسان‌ها بود ) .
+
 
+
ـ ولي به هنگام ظهور اجتماع ، اختلاف‌ها و تضادّها به وجود آمد ، چه از راه وصول به وحدت  نظر ايمان و عقيده و چه از نظر عمل و تعيين حقّ و حقوق هركس و هر گروه در اجتماع و در اين‌جا بشر تشنه قوانين و تعليمات انبياء و هدايت‌هاي‌آن‌ها مي‌گردد تا به اختلافات او در جنبه‌هاي مختلف پايان دهد ( اين مرحله سوّم بود).
+
 
+
ـ « در ايــن‌جــا خــداونـد پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت دهند و انذار كنند » ( فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيّينَ مُبَشِّــريــنَ وَ مُنْذِرينَ ) ( و اين مرحله چهارم بود ) .
+
 
+
ـ در اين هنگام انسان‌ها با هشدارهاي انبياء و توجّه به مبدأ و معاد و جهان ديگر كه در آن‌جا پاداش و كيفر اعمال خويش را درمي‌يابند ، براي گرفتن احكام الهي و قوانين صحيح كه بتواند به اختلافات پايان دهد و سلامت جامعه و سلامت انسان‌ها را تأمين كند ، آمادگي پيدا كردند و لذا مي‌فرمايد : « خداوند با آن‌ها كتاب آسماني به حقّ نازل كرد تا در ميان مردم در آن‌چه اختلاف داشتند ، حكومت كند » ( وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّـــاسِ فيمَــا اخْتَلَفُــوا فيـهِ ) .
+
و به اين ترتيب ايمان به انبياء و تمسّك به تعليمات آن‌ها و كتب آسماني، آبي بر آتش اختلافات فــروريخــت و آن‌را خاموش ساخت ( و اين مرحله پنجم بود ) .
+
 
+
ـ اين وضع مدّتي ادامه يافت ولي كم‌كم وسوسه‌هاي شيطاني و امواج خروشان هواي نفس ، كار خود را در ميان گروهي كرد و با تفسيرهاي نادرست تعليمات انبياء و كتب آسماني و تطبيق آن‌ها بر خواسته‌هاي دلشان ، پرچم اختلاف را بار ديگر برافراشتند ولي اين اختلاف با اختلافات پيشين فرق داشت ، سرچشمه اختلافات پيشين ، جهل و بي‌خبري بود كه با بعثت انبياء و نزول كتب آسماني برطرف گرديد ، در حالي كه سرچشمه اختلافات بعد همان ستمگري و لجاجت و انحراف آگاهانه از راه حقّ و در يك كلمه « بَغْي » بود و لذا در ادامه اين راه وصول به وحدت
+
آيه مي‌فرمايد : « در آن اختلاف نكردند ، مگر كساني كه كتاب آسماني را دريافت داشته بودند و بيّنات و نشانه‌هاي روشن به آن‌ها رسيده بود ، آري آن‌ها به خاطر انحــــراف از حــقّ و ستمگــري در آن اختــلاف كــردنــد » ( وَ مَا اخْتَلَــفَ فيــهِ اِلاَّ الَّــذيـنَ اوُتُــوهُ مِـنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْيا بَيْنَهُمْ ) ( و اين مرحله ششم بود ) .
+
 
+
ـ در اين‌جا مردم به دو گروه تقسيم شدند ؛ مؤمنان راستين كه در برابر حق تسليم بودند ، آن‌ها براي پايان دادن به اختلافات جديد ، به كتب آسماني و تعليمات انبياء بازگشتند و به حقّ رسيدند و لذا مي‌فرمايد : « خداوند ، مؤمنان از آن‌ها را به حقيقت آن‌چــه در آن اختلاف داشتند ، به فرمان خود هدايت فرمود » ( در حالي كه افراد بي‌ايمان و ستمگر و خودخواه همچنان در گمراهي و اختلاف باقي مـانـدنــد ) ( فَهَدَي اللّـهُ الَّذينَ امَنُــوا لِمَــا اخْتَلَفُــوا فيــهِ مِــنَ الْحَــقِّ بِــاِذْنِــهِ )
+
( و اين مـرحلــه هفتـم بود ) .
+
 
+
و در پــايــان آيــه مي‌فــرمايد: «خداوند هركه را بخواهد ( و لايق ببيند ) ، بــه راه مستقيــم هــدايــت مي‌كنــد » ( وَ اللّـهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ اِلي صِراطٍ مُسْتَقيــمٍ ) .
+
 
+
اشاره به اين‌كه مشيت الهي كه آميخته با حكمت او است ، گزاف و بي‌حساب نيســت و از هــرگــونــه تبعيــض نــاروا بـركنـار است.
+
 
+
تمام كساني كه داراي نيّت پاك و روح تسليم در برابر حقّند ، مشمول هدايت‌هاي او مي‌شوند ، اشتباهات عقيدتي آن‌ها اصلاح مي‌گردد و از روشن‌بيني‌هاي مخصوصي برخوردار مي‌شوند ، بر توفيق آنان براي يافتن راه راست مي‌افزايد و آن‌ها را از اختلافات و مشاجرات دنياپرستان بي‌ايمان بركنار مي‌دارد و آرامش‌روح و اطمينان‌خاطر و سلامت‌جسم‌وجان به آن‌ها مي‌بخشد. (1)
+
راه وصول به وحدت (71)
+
 
+
«بنابراين تمسّك به رهنمود واحد پيامبران الهي و كنار گذاشتن روحيه فــرصــت‌طلبـي و زيــاده‌خــواهـي تنهــا راه وصــول بــه وحــدت اســلامــي است» .
+
 
+
==دعـوت به سـوي وحدت==
+
قُــلْ يــا اَهْــلَ الْكِتــابِ تَعــالَــوْا اِلــي كَلِمَــةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لانُشْرِكَ بِهِ شَيْئا وَ لا يَتَّخِــذَ بَعْضُنــا بَعْضــا اَرْبــابــا مِــنْ دُونِ اللّــهِ فَــاِنْ تَــوَلَّــوْا فَقُــولُــوا اشْهَدُوا بِاَنّا مُسْلِمُونَ
+
بگو : اي اهل كتاب ، بياييد به سوي سخني كه ميان ما و شما يكسان است ، كه جزخداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم و بعضي از ما ، بعضـي ديگـر غيـر از خـداي يگانه ــ به خدايي نپذيريد ، هرگاه ( از اين دعوت ) ســر بــاز زننــد، بگـوييـد : گـواه بــاشيـد كـه مــا مسلمـانيـم. (64 / آل عمــران)
+
 
+
1- تفسير جوان، محمد بيستوني، چاپ اول، ج 2 ، ص 260 تا 266 .
+
 
+
 
+
در واقع قران با اين طرز استدلال به ما مي‌آموزد ، اگر كساني حاضر نبودند درتمام اهداف مقدس باشما همكاري كنند ، بكوشيد لااقلّ در اهداف مهمّ مشترك ، همكــاري آن‌هــا را جلــب كنيــد و آن را پــايــه‌اي بــراي پيــش‌بــرد اهداف مقــدّستــان قــرار دهيــد .
+
 
+
آيه فوق يك‌نداي وحدت دربرابر تمام‌مذاهب آسماني‌است، به مسيحيان مي‌گويد : شما مدّعي « توحيد » هستيد و حتّي مي‌گوييد : مسأله « تثليث » ( اعتقاد به خدايان سه‌گانه ) منافاتي با توحيد ندارد و لذا قائل به وحـدت در تثليث مي‌بـاشيد .
+
 
+
و همچنين‌يهوددرعين‌سخنان شرك‌آميز، «عُزَيْر» را فرزند خداپنداشتند، مدّعي‌توحيدبوده و هستند.
+
قرآن به همه آن‌ها اعلام مي‌كند : ما و شما در اصل توحيد مشترك هستيم ، بياييد دست به دست هم داده، اين اصل مشترك‌را بدون‌هيچ پيرايه‌اي زنده‌كنيم واز تفسيرهاي‌نابه‌جاكه نتيجه‌آن،شرك و دوري از توحيد خالص است ، خـــودداري نمــاييــم .(1)
+
 
+
==دعوت به سوي اتّحـاد==
+
1- تفسير جوان، محمد بيستوني، چاپ اول، ج 3، ص 306 تا 308 .
+
 
+
وَ اعْتَصِمُــوا بِحَبْــلِ اللّهِ جَميعــا وَ لا تَفَــرَّقُــوا وَ اذْكُــرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ اِذْكُنْتُمْ اَعْـداءً فَاَلَّفَ بَيْــنَ قُلُوبِكُمْ فَــاَصْبَحْتُــمْ بِنِعْمَتِــهِ اِخْــوانــا وَ كُنْتُــمْ عَلــي شَفاحُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَكُـمْ مِنْهـا كَـذلِكَ يُبَيِّـنُ اللّــهُ لَكُــمْ ايــاتِــهِ لَعَلَّكُــمْ تَهْتَـــدُونَ
+
 
+
و همگي به ريسمان خدا ( قرآن و اسلام و هرگونه وسيله وحدت ) چنگ زنيد و پراكنده‌نشويد و نعمت ( بزرگ ) خدا رابر خود ، به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديدو او ميان دل‌هاي شما ، الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت‌او ، برادرشديد و شما برلب حفره‌اي از آتش بوديد، خدا شما را از آن نجات داد ، اين چنيــن خــداونــد آيات خـود را براي شما آشكارمي‌سازد ، شايد پذيراي هدايت شويد. (103 / آل‌عمران)
+
 
+
درباره اين‌كه منظور از « بِحَبْلِ اللّهِ » ( ريسمان الهي ) چيست ؟ بايد گفت: منظور از هرگونه وسيله ارتباط با ذات پاك خداوند است، خواه اين وسيله ، اسلام‌باشد ، يا پيامبر و اهل بيت او. نكته جالب اين‌كه تعبير از اين امور به «حَبْلُ اللّهِ» در واقع اشاره به يك حقيقت است ، كه انسان در شرايط عادي و بدون داشتن مربّي و راهنما ، در قعر درّه طبيعت و چاه تاريك غرايز سركش و جهل و ناداني باقي خواهد ماند و براي نجات از اين درّه و برآمدن از اين چاه نياز به رشته و ريسمان محكمي دارد كه به آن چنگ بزند و بيرون آيد ، اين رشته محكم همان ارتباط با خدا از طريق قرآن و آورنده‌قرآن و جانشينان واقعي‌او مي‌باشد ، كه مردم را از سطوح پايين و پست بالا برده و به آسمان تكامل معنــوي و مــادّي مي‌رسانند .
+
 
+
سپس قرآن به نعمت بزرگ اتّحاد و برادري اشاره كرده و مسلمانان را به تفكّر در وضع اندوهبار گذشته و مقايسه آن « پراكندگي » با اين « وحدت » دعوت مي‌كند و مي‌گويد : « فراموش نكنيد كه در گذشته چگونه با هم دشمن بــوديــد ولي خداوند در پرتو اسلام و ايمان دل‌هاي شما را به هم مربوط ساخت و شما دشمنــان ديــروز ، بــرادران امــروز شديد : وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعْــدآءً فَــاَلَّــفَ بَيْـنَ قُلُــوبِكُـمْ فَـاَصْبَحْتُــمْ بِنِعْمَتِــهِ اِخْوانا » .
+
 
+
جالب توجّه اين‌كه كلمه « نعمت » را دوبار در اين جمله تكرار كرده و به‌اين‌طريق‌اهميّت موهبت اتفاق و برادري را گوشزد مي‌كند .
+
 
+
نكته ديگر اين‌كه مسأله تأليف قلوب مؤمنان را به خود نسبت داده ، مي‌گويد : «خدا درميان دل‌هاي‌شما الفت‌ايجاد» و بااين تعبير ، اشاره به يك معجزه اجتماعي اسلام شده ، زيرا اگر سابقه دشمني و عداوت پيشين عرب را درست دقّت كنيم كه چگونه كينه‌هاي ريشه‌دار در طول سال‌هاي متمادّي در دل‌هاي آن‌ها انباشته شده بود و چگونه يك موضوع جزيي و ساده كافي بود آتش جنگ خونيني در ميان آن‌ها بيفروزد مخصوصا با توجّه به اين‌كه مردم نادان و بي‌سواد و نيمه وحشي معمولاً افرادي لجوج و انعطاف ناپذيرند و به آساني حاضر به فراموش كردن كوچك‌ترين مسايل گذشته نيستند ، در اين صورت اهميّت اين « معجزه بزرگ اجتماعي » اسلام آشكار مي‌شود و ثابت مي‌گردد كه از طرق عادي و معمولي امكان‌پذير نبود كه در طيّ چند سال ، از چنان ملّت پراكنده و كينه‌توز و نادان و بي‌خبر ، ملّتي واحــد و متّحــد و بــرادر بسازند .
+
 
+
سپس قرآن مي‌گويد : « شما در گذشته در لبه گودالي از آتش بوديد كه هر آن ممكن بود در آن سقوط كنيد و همه چيز شما خاكستر گردد » امّا خداوند شما را نجات داد و از اين پرتگاه به نقطه امن و امـانـي كه همان نقطه برادري و محبّت بــود رهنمــون ســاخــت : ( وَ كُنْتُــمْ عَلـي شَفـا حُفْــرَةٍ مِـنَ النّـارِ فَاَنْقَذَكُمْ مِنْها ) .
+
 
+
منظــور از « نــار » كنــايــه از جنــگ‌هـا و نــزاع‌هـايي بــوده كه هر لحظه در دوران جــاهليّــت به بهــانــه‌اي در ميــان اعــراب شعله‌ور مي‌شد ، قـرآن مجيـد با ايـن جملـه اوضـاع خطـرناك عصـر جاهليّت را منعكس مي‌سازد ، كه هـرلحظه خطر جنگ و خونريزي آن‌ها را تهديد مي‌كرد و خداوند در پرتو نور اسلام آن‌ها رااز آن وضـع نجـات داد و مسلّمـا با نجات يـافتن از وضع خطرناك گــذشتـه از آتش ســوزان دوزخ نيــز نجات يافتند .(1)
+
 
+
1- تفسير جوان، محمد بيستوني، چاپ اول، ج 4، ص 30 تا 35 .
+
 
+
 
+
==عـذاب عظيـم در انتظـار اختلاف‌گرايان==
+
 
+
وَ لا تَكُــونُــوا كَـالَّـذيــنَ تَفَــرَّقُـوا وَ اخْتَلَفُــوا مِـنْ بَعْــدِ مـا جــاآءَهُــمُ البَيِّنــاتُ وَ اُولآئِــكَ لَهُــمْ عَـــذابٌ عَظيـــمٌ
+
 
+
و مــاننــد كســانــي نبــاشيــد كــه پــراكنــده شــدنــد و اختــلاف كــردنــد، ( آن هم ) پس از آن‌كــه نشــانــه‌هــاي روشــن ( پـروردگار ) به آنان رسيد و آن‌ها عذاب عظيمي دارند. (105 / آل‌عمران)
+
 
+
نتيجه فوري اختلاف و نفاق ذلّت و خواري است و سِرّ ذلّت و خواري هر ملت را در اختلاف و نفاق آنان بايد جستجو كرد ، جامعه‌اي كه اساس قدرت و اركان همبستگي‌هاي آن با تيشه‌هاي تفرقه درهم كوبيده شود ، سرزمين آنان براي هميشه جولانگاه بيگانگان و قلمرو حكومت استعمــارگــران خــواهد بود ، عذاب عظيم در انتظار اختلاف‌گرايان راستي چه عذاب بزرگي است .
+
 
+
يَــوْمَ تَبْيَــضُّ وُجُــوهٌ وَ تَسْــوَدُّ وُجُوهٌ فَاَمَّا الَّذينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ اَكَفَرْتُمْ بَعْدَ اِيْمــانِكُمْ فَــــذُوقـُـوا الْعَــذابَ بِمـــا كُنْتُـمْ تَكْفُــرُونَ
+
 
+
( آن عذاب عظيم ) روزي خواهد بود كه چهره‌هايي سفيد و چهره‌هايي سياه مي‌گردد، اما آن‌ها كه صورت‌هايشان سياه شده ، ( به آن‌ها گفته مي‌شود : ) آيا بعد از ايمان ، ( و اخوت و برادري در سايه آن ، ) كافر شـديــد ؟ پس بچشيــد عذاب را ، به سبــب آن‌چــه كفر مي‌ورزيديد. (106 / آل‌عمران)
+
 
+
همان‌طور كه ايمان و اتّحاد در اين جهان مايه روسفيدي است و به عكس ، ملّت پراكنده و بي‌ايمان مردمي روسياهند ، در جهان ديگر اين روسياهي و روسفيدي « مجازي » دنيا ، شكل « حقيقي » به خود مي‌گيرد و صاحبان آن‌ها باچهره‌هاي سفيد و درخشان و يا سياه و تاريك محشور مي‌گردند .(1)
+
 
+
==بــازگشـت به قــرآن عــامل وحـدت است==
+
 
+
وَ ما اَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ اِلاّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيهِ وَ هُدًي و رَحْمَةً‌لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
+
 
+
ما قرآن‌را بر تو نازل‌نكرديم مگر براي اين‌كه آن‌چه را در آن اختلاف دارند براي‌آن‌ها تبيين كني و مايه رحمت است براي گروهي كه ايمان دارند. (64 / نحل)
+
 
+
قرآن وسوسه‌هاي شيطان را از دل آن‌ها مي‌زدايد ، پرده‌هاي فريبنده نفس امّاره و شيطان صفتان را از چهره حقايق كنار مي‌زند ، خرافات و جناياتي كه در
+
 
+
1- تفسير جوان، محمد بيستوني، چاپ اول، ج 4، ص 40 تا 44 .
+
 
+
زير ماسك‌هاي فريبنده پنهان شده آشكار مي‌سازد ، اختلافاتي را كه در سايه هوي و هوس پديد آمده برمي‌چيند ، به قساوت‌ها پايان مي‌دهد و نور هدايت و رحمت را در همه‌جا مي‌پاشد .(1)
+
 
+
==تخـريب نمـادهاي تفرقه==
+
 
+
وَ الَّــذيــنَ اتَّخَــذوُا مَسْجِــدا ضِــرارا وَ كُفْــرا وَ تَفْــــريقــا بَيْــنَ الْمُـؤْمِنيــــنَ وَ اِرْصادا لِمَــنْ حــارَبَ اللّــهَ وَ رَسُــولَــهُ مِــنْ قَبْــلُ وَ لَيَحْلِفُــنَّ اِنْ اَرَدْناآ اِلاَّ الْحُسْني وَ اللّــهُ يَشْهَــدُ اِنَّهُــمْ لَكــاذِبُونَ
+
 
+
1- تفسيــــــر جــــــوان، محمــــد بيستــــونــي، چــــــاپ اول، ج 14، ص 223 تا 224 .
+
 
+
 
+
( گروهي ديگر از منافقين ) كساني هستند كه مسجدي ساختند بــراي زيـــان ( بــه مسلمانان ) و ( تقــويــت ) كفــر و تفــرقــه ميــان مــؤمنــان و كمينگاه براي كسي كه با خدا و پيامبرش از پيش‌مبارزه كرده بود ، آن‌ها سوگند ياد مي‌كنند كه نظري جز نيكي ( و خدمت ) نداشته‌ايم ،اما خداوند گــواهي مي‌دهــد كه آن‌ها دروغگو هستند. (107 / توبه)
+
 
+
آيه‌درباره‌گروهي ‌ديگر از منافقان ‌است‌كه‌براي تحقق ‌بخشيدن ‌به ‌نقشه‌هاي ‌شوم خود اقدام ‌به ‌ساختن ‌مسجدي ‌در مدينه ‌كردند كه‌ بعدا به‌ نام «مسجدضِرار» معروف‌شد.
+
 
+
خلاصه جريان به‌طوري‌كه از تفاسير و احاديث مختلف استفاده مي‌شود ، چنين است ؛ گروهي از منافقان نزد پيامبر گرامي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آمدند و عرض كردند : به ما اجازه ده مسجدي درميان قبيله بني‌سالم ( نزديك مسجد قبا ) بسازيم تا افراد تخريب نمادهاي تفرقه ناتوان و بيمار و پيرمردان ازكارافتاده در آن نماز بگزارند و همچنين در شب‌هاي باراني‌كه گروهي از مردم توانايي آمدن به مسجد شما را ندارند ، فريضه اسلامي خودرا درآن انجام‌دهند ، و اين در موقعي بود كه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله عازم جنگ‌تبوك بود.
+
 
+
پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به آن‌ها اجازه داد ، ولي آن‌ها اضافه كردند : آيا ممكن است شخصا بياييد و در آن نمـاز بگـزاريـد ؟ پيـامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود : من فعلاً عازم سفرم و هنگام بازگشت به خواست خــدا به آن مسجد مي‌آيـم و در آن نمـاز مي‌گزارم .
+
 
+
هنگامي كه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از تبوك بازگشت ، نزد او آمدند و گفتند : اكنون تقاضا داريم به مسجد ما بيايي و در آن‌جا نماز بگزاري و از خدا بخواهي ما را بركت دهد و ايـن در حــالـي بـود كه هنوز پيــامبـر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله وارد دروازه مــدينـه نشـــده بود .
+
 
+
در اين هنگام پيك وحي خدا نازل شد و آيات فوق را آورد و پرده از اسرار كار آن‌ها برداشت و به دنبال آن پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دستور داد مسجد مزبور را آتش زنند و بقــايــاي آن را ويــران كننــد و جـاي آن را محل ريختن زباله‌هاي شهر سازند .
+
 
+
اگر به چهره ظاهري كار اين گروه نگاه كنيم ، از چنين دستوري در آغاز دچار حيرت خواهيم‌شد، مگر ساختن مسجــد، آن هــم بــراي حمايت از بيماران و پيران و مواقع اضطراري كه درحقيقت هم يك خدمت ديني است و هم يك خدمت انســانــي، كـار بدي است، كه چنين دستــوري دربــاره آن صــادر شده است .
+
 
+
اما هنگامي كه چهره باطني مسأله را بررسي كنيم ، خواهيم ديد اين دستور چه‌قدر حساب شده بوده است .(1)
+
 
+
1- تفسيــر جـوان، محمـد بيستـوني، چاپ اول، ج 11، ص 63 تا 65 .
+
 
+
==بتخـانـه‌اي در چهره مسجد==
+
 
+
« ضِــرار » بــه معنــي زيـان رســانـدن تَعَمُّـديّ اســت .
+
 
+
ايـن آيـه مي‌گـويـد : « گــروهــي ديگر از آن‌ها مسجدي در مدينه اختيار كردند » كه هدف‌هاي شومي زير اين نام مقدس نهفته بود (وَ الَّذينَ اتَّخَذوُا مَسْجِدا) .
+
 
+
هدف‌هاي آن‌ها براي ساخت مسجــد در چهـــار بند زيــر خـلاصه مي‌شود ؛
+
 
+
ـ منظــور آن‌هــا اين بــود كـه با ايــن عمــل ضــرر و زيــاني به مسلمـانـان بـرسـانند ( ضِـرارا ) .
+
آن‌ها درواقع درست به‌عكس آن‌چه ادعا داشتند كه هدفشان تأمين منافع مسلمانان و كمك به بيماران و ازكارافتادگان است ، مي‌خواستند با اين مقدمات پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را نابود و مسلمانان را درهم بكوبند و حتــي اگــر تــوفيـق يــابنــد ، نــام اســلام را از صفحــه جهــــان براندازند .
+
 
+
ـ تقويت مباني كفر و بازگشت دادن مردم به وضع قبل از اسلام (وَ كُفْرا) .
+
 
+
ـ ايجاد تفرقه درميان صفوف مسلمانان، زيرا با اجتماع گروهي در اين مسجد ، مسجد « قبا » كه نزديك آن بود و يا مسجد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كه از آن فاصله داشت ، از رونق مي‌افتاد (وَ تَفْريقا بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ) .
+
 
+
ـ آخــريــن هــدف آن‌ها ايــن بــود كه مركز و كانوني براي كسي كه با خدا و پيامبرش از پيش مبارزه كرده بود و سوابق سوئش بر همگان روشن بود ، بسازند تا از اين پايگاه نفاق ، برنامه‌هاي خــود را عملــي ســازنــد ( وَ اِرْصــادا لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ ) .
+
 
+
ولي عجيب اين است كه تمام اين اغراض سوء و اهداف شوم را در يك لباس زيبا و ظاهر فريب پيچيده بـودنـد، «حتـي سـوگنـد يـاد مي‌كـردنـد كه مــا جــز نيكــي ، قصــد و نظــر ديگري نــداشتيــم » (وَ لَيَحْلِفُــنَّ اِنْ اَرَدْنــآ اِلاَّ الْحُسْنـــي).
+
 
+
و اين است آيين منافقان در هر عصر و زمان كه علاوه بر استتار در پرده‌هاي ظــاهــرا زيبــا متــوســل به انــواع ســوگنـدهـاي دروغيـن بـراي منحـرف ساختن افكار عمومي مي‌شوند .
+
 
+
ولي قرآن اضافه مي‌كند ؛ « خداوندي كه از اسرار درون همه آگاه است و غيب و شهــود بـرايش يكســان مي‌بــاشــد ، گواهي مي‌دهد كه به‌طور مسلم آن‌ها دروغگــو هستنـد » ( وَ اللّــهُ يَشْهَــدُ اِنَّهُــمْ لَكــاذِبُـونَ ). (1)
+
 
+
==تنها به قيـافـه‌هاي حـق به جـانب اعتماد نكنيد==
+
 
+
مسلمــان كســي است كــه نفــاق و منــافــق را در هر زمان ، در هر مكان ، و در هر لبــاس و چهــره بشنــاســد حتــي اگــر در چهــره دين و مذهب و در لبــاس طــرفــداري از قــرآن و مسجــد بــوده بـاشـد .
+
 
+
استفاده‌از «مذهب برضد مذهب» چيزتازه‌اي نيست ، همواره راه و رسم استعمارگران و دستگاه‌هاي جبّار و منافقان در هر اجتماعي اين بوده كه اگر مردم گرايش خاصي به مطلبي دارند ، از همان گرايش براي اغفال و سپس تنها به قيافه‌هاي حق به جانب اعتماد نكنيد استعمار آن‌ها استفــاده كنند و حتي ازنيروي مذهب برضد مذهب كمك بگيرند.
+
 
+
 
+
1- تفسير جوان، محمد بيستوني، چاپ اول، ج 11، ص 69 تا 71 .
+
 
+
اصولاً فلسفه ساختن پيامبران قلاّبي و مذاهب باطل همين بوده كه‌از اين‌راه گرايش‌هاي مذهبي مردم را در مسير دلخواهشان بيندازند .
+
 
+
بديهي است در محيطي مانند « مدينه » آن‌هم در عصر پيامبر گرامي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با آن نفوذ فوق‌العاده اسلام و قرآن ، مبارزه آشكار بر ضد اسلام ممكن نبود ، بلكه بايد لامذهبي را در لفّافه مذهب و باطل را در لباس حق بپيچند و عرضه كنند تا مردم ساده‌دل جذب شوند و نيات سوء آن‌ها لباس عمل به خود بپوشد. ولي مسلمان راستيــن كسـي نيسـت كه آن‌چنـان سطحـي بـاشـد كـه فـريـب اين‌گونه ظواهر را بخورد ، بايد با دقّت در عوامل و دست‌هايي كه براي اين‌گـونـه بـرنامه‌ها شــروع بـه كـار مي‌كنـد و بـررسـي قـرائـن ديگـر به ماهيّت اصلــي پــي ببــرد و چهـره بـاطنـي افـراد را در پشـت چهـره ظـاهـري ببينـد .
+
 
+
مسلمان كسي نيست كه هر ندايي از هر حلقومي برخاست ، همين اندازه كه ظاهرا حق‌به‌جانب باشد ، بپذيرد و به آن لبيك گويد ، مسلمان كسي نيست كه هر دستي به سويش دراز شد ، آن را بفشارد و هر حركت ظاهرا ديني را مشاهده كــرد ، بـا آن همگـام شـود و هـر كسـي پـرچمـي به نام مـذهـب بـرافـراشت ، پـاي آن سينـه زنـد و هـربنايي به نام مذهب ساخته شد، به‌سوي آن جذب گردد .
+
 
+
مسلمان بايد هوشيار ، آگاه ، واقع‌بين ، آينده‌نگر و اهل تجزيه و تحليل در همه مسائل اجتماعي باشد .
+
 
+
ديــوان را در لبــاس فــرشتــه بشنــاســد ، گــرگ‌هــا را در لبــاس چــوپــان تشخيص دهد و خــود را بــراي مبــارزه با ايــن دشمنــــان ظاهرا دوســت آمــاده سازد.
+
 
+
يك اصل اساسي در اسلام اين است كه بايد قبل از همه‌چيز نيات بررسي شود و ارزش هر عملي بستگي به نيت آن دارد نه به ظاهر آن ، گرچه نيت يك امر باطني است اما ممكن نيست كسي نيتي در دل داشته‌باشد، اثر آن در گوشه و كنار عملش ظاهر نشود، هر چند در پـرده‌پـوشي فـوق العاده استــاد و مــاهــر باشد.
+
 
+
از اين‌جا جواب اين سؤال روشن مي‌شود كه چرا پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با آن عظمت مقام دستور داد مسجد يعني خانه خدا را آتش بزنند و مسجدي كه يك ريگ آن را نمي‌توان بيرون برد ، ويـران سـازند و مكاني را كه اگــر آلــوده شود ، بايد فورا تطهيـر كننـد ، مزبله‌گاه شهر سازند .
+
 
+
پـاسـخ همـه اين سؤال‌ها يك مطلب است و آن اين‌كه مسجد ضرار ، مسجد نبود ، درواقع بتخانه بود ، مكان مقدس نبود ، «كانون تفرقه و نفاق بود» ، خانه خدا نبود بلكه خانه شيطان بود و هــرگــز اسم و عنــوان ظــاهري و مـاسك‌ها ، واقعيت چيزي را دگرگون نمي‌سازد .
+
 
+
اين درس بــزرگي بــود كــه داستــان مسجــد ضــرار به همــه مسلمـانان براي همه اعصار و قرون داد .
+
 
+
از اين بحث اين موضوع نيز روشن مي‌شود كه اهميت اتحاد در ميان صفوف مسلمين در نظر اسلام به‌قــدري زيــاد اســت كــه حتي اگر ساختن مسجدي در كنار مسجد ديگر باعث ايجــاد تفــرقه و اختــلاف و شكــاف در ميان صفوف مسلمــانــان گــردد ، آن مسجــــد تفــرقـــه‌انـداز نامقـــدس اســت .(1)
+
 
+
1- تفسير جوان، محمد بيستوني، چاپ اول، ج 11، ص 77 تا 80 .
+
 
+
==تفــرقـه هــم رديــف عـذاب‌هاي آسمـاني==
+
 
+
قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَليآ اَنْ يَّبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذابا مِنْ فَوْقِكُمْ اَوْ مِنْ تَحْتِ اَرْجُلِكُمْ اَوْيَلْبِسَكُمْ شِيَعــا وَ يُــذيـقَ بَعْضَكُــمْ بَــأسَ بَعْـضٍ اُنْظُـرْ كَيْــفَ نُصَرِّفُ الاْيتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُــونَ
+
 
+
بگو او قادر است كه عذابي از طرف فوق يا از زير پاي شما بر شما بفرستد يا به‌صورت دسته‌هاي پراكنده شما را با هم بياميزد و طعم جنگ ( و ناراحتي ) را به هريك‌از شما به وسيله ديگري بچشاند ، ببين چگونه آيـات گــونـاگــون را براي آن‌ها بازگو مي‌كنيم شايد بفهمند ( و بـازگـردنـد ). (65 / انعام)
+
 
+
مسئله اختلاف كلمه و پراكندگي در ميان مردم به قدري خطرناك است كه در رديف عذاب‌هاي آسماني و صاعقه‌ها و زلزله‌ها قرار گرفته است و راستي چنين است ، بلكه گاهي ويراني‌هاي ناشي از اختلاف و پراكندگي به درجات بيشتر از ويراني‌هاي ناشي از صاعقه‌ها و زلزله‌ها است ، كرارا ديده شــده اســت كشــورهــاي آباد در سايه شوم نفاق و تفرقه به نابودي مطلق كشيده شده است و اين جملــه هشـــداري است بــه همـــه مسلمانان جهان .
+
 
+
اين‌كه آيه مورد بحث مي‌گويد : خداوند تفرقه درميان شما بيفكند نه به اين معني است كه خداوند بي‌جهت مردم را گرفتار نفاق و اختلاف مي‌كند بلكه اين نتيجه اعمال سوء مــردم و خــودخــواهي‌ها و خــودپــرستــي‌هــا و سودجويي‌هاي شخصي است كه نتيجه آن به صورت نفــاق و تفــرقه بـروز مي‌كنـد و نسبت دادن آن به خدا به خاطر آن است كه او چنين اثري را در ايــن اعمال زشت قـرار داده است .(1)
+
 
+
==تفـرقـه نشـانه شرك است==
+
 
+
فَـاَقِمْ وَجْهَـكَ لِلـدّينِ حَنيفــا فِطْــرَتَ اللّهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِـكَ الـــدّيـنُ الْقَيِّــــمُ وَ لكِـــنَّ اَكْثَـــــرَ النّــاسِ لا يَعْلَمُــونَ
+
 
+
روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن ، اين فطرتي است كه خداوند انســان‌هــا را بر آن آفــريــده، دگــرگــوني در آفرينش خدا نيست، اين است ديـــن و آييــن محكــم و استــوار ، ولي اكثـر مردم نمي‌دانند .
+
 
+
1- تفسير جوان، محمد بيستوني، چاپ اول، ج 7، ص 250 تا 252 .
+
 
+
مُنيبينَ اِلَيْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ اَقيمُوا الصَّلوةَ وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكينَ
+
 
+
اين بايد در حالي باشد كه شمــا بــازگشــت به ســوي او كنيد و از او بپرهيزيد و نماز را بــرپــا داريــد و از مشــركـان نبـاشيـــد .
+
 
+
مِنَ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعا كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ
+
 
+
از كســانــي كــه ديــن خــود را پــراكنــده ســاختنــد و بــه دستــه‌هــا و گــروه‌هــا تقسيــم شـدنــد و ( عجيــب ايـن كـه ) هــر گــروهــي بــه آن‌چــه نــزد آن‌هــا اســت ، ( دلبستــه و ) خـوشحـالند. (30 تا 31 / روم)
+
 
+
«يكي از نشانه‌هاي شرك ، پراكندگي و تفرقه است ، چراكه معبودهاي مختلف منشأ روش‌هاي متفاوت و سرچشمه جدايي‌ها و پراكندگي‌ها است» ، به‌خصوص اين‌كه شرك همواره توأم با هواي نفس و تعصب و كبر و خودخواهي و خودپسندي و مولود آن است ، لذا اتحــاد و وحـدت جــز در سـايه خداپرستي و عقــل و تــواضــع و ايثــار امكـان‌پذير نيست .
+
 
+
بنابراين هرجا اختلاف و پراكندگي ديديم ، بايد بدانيم نوعي شرك حاكم‌است ، اين موضوع را به صورت نتيجه مي‌توان بازگو كرد كه نتيجه شرك ، جدايي صفوف ، تضاد ، هدر رفتن نيروها و سرانجام ضعف و زبوني و ناتواني است .(1)
+
 
+
==وحـــدت ثمـــره تــوحيــد اسـت==
+
 
+
وَ اِنَّ هـذِهِ اُمَّتُكُـمْ اُمَّـةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ
+
 
+
1- تفسيـــــر جـــــــوان، محمــــد بيستــــونــــي، چــــاپ اول، ج 104، ص 30 تا 109 .
+
 
+
همــه شمــا امـت واحـدي هستيـد و مـــن پــروردگـــار شمــا هستــم ، از مخالفت فرمـان مـن بپـرهيـزيـد. (52 / مـؤمنـون)
+
 
+
آيه فوق به وحدت و يگانگي جامعه انساني و حذف هرگونه تبعيض و جدايي دعوت مي‌كنــد، همــان‌گـونــه كــه او پــروردگــار واحــد اســـت ، انســـان‌ها نيز امت واحد هستند .
+
 
+
به هميـن دليــل مردم از يـك بـرنـامـه پيـروي كننـد ، همـان‌گـونـه كـه پيامبرانشان نيز به آيين واحدي دعوت مي‌كردند كه اصول و اساس آن همه‌جا يكي بود ؛ توحيد و شنـاسـايـي حـق ، تـوجـه به معـاد و زنـدگـي تكـاملـي بشـر و استفاده از طيبات و انجام اعمــال صــالح ، و حمايت از عدالت و اصول انساني .
+
 
+
اثارِهِمْ مُقْتَدوُنَ : ما پــدران خود را بـر مـذهبـي يـافتيم و از آن‌هــا پيــروي مي‌كنيم » ( 23 / زخرف ).
+
 
+
فَتَقَطَّعُــــوا اَمْــــرَهُــــمْ بَيْنَهُــمْ زُبُـــرا كُــلُّ حِــزْبٍ بِمــالَــدَيْهِــمْ فَـــرِحُـــونَ
+
 
+
اما آن‌ها كارهاي خودرا به‌پراكندگي‌كشاندند و هرگروهي‌به راهي‌رفتند ( و عجب اين‌كه )هــر گــروه بــه آن‌چه نزد خود دارند ، خـوشحالند. (53 / مؤمنون)(1)
+
 
+
اختلاف در اين جا عبارت است از تكّه پاره شدن يك جامعه يا پيروان يك دين به طوري كه در آن جامعه، احزاب پيدا بشوند. تحزّب، يا حزب بازي، اين است كه جمعيتي تا پاي جان در برابرِ هدف و مرامي كه دارد ايستاده و از آن دفاع كند. يك حزب ديگر هم، همين‌جور، بنابراين در اين آيه آن نوع از اختلاف را مذمت مي‌كند،
+
 
+
1- تفسير جوان، محمد بيستوني، چاپ اول، ج 18، ص 63 تا 64 .
+
 
+
كه باعث تقطع، تكه پاره شدن امت و حزب، حزب شدن آنان باشد، و هر حزبي به مــرام خــود و آنچــه نــزدش محتــرم اســت، شــاد باشد و سرمست، يعني هر گروهی که خودشان را حق بدانند، به آنــان مبــاهــات كننــد، و فكــر ديگــران را مــردود شمــارند: «كُــلُّ حِــزْبٍ بِمــا لَــدَيْهِـمْ فَـرِحُـون» .
+
پس در اين جا اختلافي كه مذمت شده، در قبال وحدت، عبارت است از: تقطّع، تكه پاره شدن و حزب، حزب شدن. اين اختلاف را قرآن منع كـرده و حـرام دانستـه اسـت. در حقيقـت ايـن اختلاف، مرضي است‌كه دامن‌گير مسلمانان شده و بـايـد آن را معـالجـه كرد، تا مسلمــان‌ها از «تحـزّب و تقطّـع» نجات يـابنـد. (1)
+
 
+
1- نداي‌وحدت، مجمع‌جهاني تقريب مذاهب‌اسلامي، چاپ‌اول، ص 65.
+
 
+
==اهميـت حفــظ وحــدت و پــرهيـز از تفــرقـه==
+
 
+
قــــالَ يــــا هــــــرُونُ مـــا مَنَعَـــكَ اِذْ رَأَيْتَهُــــمْ ضَلُّـــــوا
+
 
+
گفت: اي هـارون ! چرا هنگامي كه ديدي آن‌ها گمراه شدند .
+
 
+
اَلاّ تَتَّبِعَنِ اَفَعَصَيْتَ اَمْري
+
 
+
از من پيــروي نكــردي ؟ آيا فـرمـان مرا عصيان نمودي .
+
 
+
منظور از جمله « اَلاّ تَتَّبِعَنِ » اين است كه چرا از روش و سنت من در شدت عمل نسبت به بت‌پرستي پيروي نكردي .
+
 
+
قــالَ يَـابْـنَ اُمَّ لا تَــأْخُــذْ بِلِحْيَتــي وَ لا بِــرَأْســي اِنّي خَشيــتُ اَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْــنَ بَنـي اِسْـرائيـلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلي
+
 
+
گفت: اي فرزند مادرم ، ريش و سر مرا مگير، من ترسيدم بگويي تو ميان بني‌اسرائيل‌تفــرقه انــداختـي و سفــارش مــرا بــه كار نبستـي. (92 تا 93 / طه)
+
 
+
مــوســي با شــدت و عصبــانيت هرچــه تمــام‌تر اين‌سخنان را با برادرش مي‌گفت و بر او فرياد مي‌زد ، در حالي كه ريش و سر او را گرفته بـود و مي‌كشيد .
+
 
+
هارون كه ناراحتي شديد برادر را ديد ، براي اين‌كه او را بر سر لطف آورد و از التهاب او بكاهد و ضمنا عذر موجه خويش را در اين ماجرا بيان كند ، گفت : « فرزند مادرم ! ريش و سر مرا مگير، من فكر كردم كه اگر به مبارزه برخيزم و درگيري پيدا كنم ، تفرقه شديدي در ميان بني اسرائيل مي‌افتد و از اين ترسيدم كه تو به هنگام بازگشت بگويي چرا در ميان بني‌اسرائيل تفرقه افكندي و سفـارش مرا در غيــاب من به كار نبستي » .(1)
+
 
+
==زشتـي تفـرقـه و نفـاق==
+
 
+
اِنَّ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعا لَسْتَ مِنْهُمْ في شَيْ‌ءٍ اِنَّماآ اَمْرُهُمْ اِلَي اللّهِ‌ثُـــمَّ يُنَبِّئُهُــمْ بِمــا كــانُـوا يَفْعَلُونَ
+
 
+
كساني‌كه آيين خودرا پراكنده‌ساختند و به‌دستجات گوناگون(ومذاهب مختلف) تقسيم‌شدند ، هيچ‌گونه ارتباطي با آن‌هانداري ، كار آن‌ها واگذار به خدا اســت ، پس خــدا آن‌هـا را از آن‌چــه انجـام مي‌دادند ، باخبر مي‌كند. (159 / انعام)
+
 
+
1- تفسيــر جــوان، محمــد بيستــوني، چـــــاپ اول، ج 16، ص 290 تا 291 .
+
 
+
محتــواي آيــه يك حكــم عمومي و همگاني درباره تمام افراد تفرقه‌انداز است كه با ايجاد انواع بدعت‌ها ميان بندگان خــدا ، بذر نفاق و اختلاف مي‌پاشند ، اعم از آن‌ها كه در امت‌هاي پيشين بودند يا آن‌هـــا كـــه در اين امــت هستنــد .
+
 
+
اين آيه بار ديگر اين حقيقت را كه اسلام ، آيين وحدت و يگانگي است و از هرگونه نفاق و تفرقه و پراكندگي بيزار است ، با تأكيد تمام بازگو مي‌كند و به پيامبر مي‌گويد : برنامه و كار تو هيچ‌گونه شباهتي با افراد تفرقه‌انداز ندارد ، خداوند منتقم قهّار از آنان انتقام خواهد گرفت و عاقبت شوم اعمالشان را به آن‌ها نشان مي‌دهد . توحيد نه تنها يكي از اصول اسلام است ، بلكه تمام اصول و فروع اسلام و همه برنامه‌هاي آن بر محور توحيد دور مي‌زند ، توحيد روحي است در كـالبـد همه تعليمات اسلام، توحيد جاني‌است كه در پيكر اسلام دميده شده است .
+
 
+
اما با نهايت تأسف آييني كه سر تا پاي آن را وحدت و يگانگي تشكيل مي‌دهد ، امروز آن‌چنان دستخوش تفــرقــه نفــاق‌افكنــان شــده است كه چهره اصلي خـود را بـه‌كلـي از دسـت داده ، هـر روز نغمـه شـومي همـانند صداي جغدي كه در ويـرانـه مي‌خـواند ، از گـوشـه‌اي بلنـد مي‌شـود و شخصـي ماجراجو يا مبتلا به بيماري رواني و يا كج‌سليقه‌اي پرچم مخالفت با يكي از برنامه‌هاي اسلامي بلنـد مي‌كنـد و جمعـي از افـراد ابلـه و نـادان را گـرد خود جمع مي‌نمـايـد و منشـأ اختلاف تازه‌اي مي‌شود . نقش بي‌اطلاعي و جهل و ناداني جمعي از توده مردم در اين نفـاق‌افكنـي، مـانند نقش بيداري و آگاهي دشمنان، بسيار مؤثر است . گــاهــي مســائلــي را كه قــرن‌هــا مــوضــوع بحث آن گذشته است ، از نو عَلَم مي‌كنند و جار و جنجال ابلهانه‌اي پيرامون آن راه‌مي‌اندازند تا افكــار مــردم را به خود مشغول سازند ، اما همان‌طور كــه آيــه فــوق مي‌گويد ، اسلام از آن‌ها بيگانه است و آن‌ها نيز از اسلام بيگانه‌اند و سرانجام برنامه‌هاي نفاق‌افكني شكست خـواهد خـورد .(1) (2)
+
 
+
==رابطه اقتدار ملي با وحدت اسلامي==
+
 
+
وَ اَطيعُــــوا اللّـــهَ وَ رَسُـــولَـهُ وَ لا تَنــزَعُـوا فَتَفْشَلُــوا وَ تَــذْهَــبَ ريحُكُـــمْ...
+
 
+
و اطاعت ( فــرمــان ) خــدا و پيــامبــرش نماييد و نزاع ( و كشمكش ) مكنيد تا سست نشوند و قــدرت ( و شــوكت و هيبــت ) شمــا از ميـــان نرود... (46 / انفال)
+
 
+
1- شرح بيشتر در « تفسير نمونه » ، جلـد 3 ، صفحـه 42 و 43 آمده است .
+
2- تفسيـر جـوان، محمـد بيستـوني، چـــاپ اول، ج 8، ص 129 تا 132 .
+
 
+
 
+
يكي ديگر از مهم‌ترين برنامه‌هاي مبارزه توجّه به مسأله رهبري و اطاعت از دستور پيشوا و رهبر است همان دستوري كه اگر انجام نمي‌گرفت جنگ بدر به شكست كـامـل مسلمـانـان منتهـي مي‌شـد ، لــــذا در آيــه بعـــد مـي‌گــويــد : « و اطــاعـت خـــدا و پيــامبـرش كنيــد » (وَاَطيعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ) .
+
 
+
« و از پـراكنــدگــي و نــزاع بپــرهيــزيــد » ( وَ لا تَنـزَعُـــوا ) .
+
 
+
« زيــرا كشمكــش و نــزاع و اختــلاف مجــاهــدان در بــرابــر دشمــن نخستيــن اثــرش سستـي و ناتواني و ضعـف در مبــارزه اســت » ( فَتَفْشَلُــوا ) .
+
 
+
«و نتيجه اين سستي و فتور از ميان‌رفتن قدرت و قوّت و هيبت و عظمت شماست» (وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ) .
+
 
+
« ريح » به معني باد است و اين‌كه مي‌گويد : اگر به نزاع با يكديگر برخيزيد سست مي‌شويد و به دنبال آن باد شما را از ميان خواهد برد اشاره لطيفي به اين معني است كه قوّت و عظمت و جريان امور بر وفق مراد و مقصودتان از ميان خواهد رفت زيرا هميشه وزش بادهاي موافق سبب حركت كشتي‌ها به سوي منـزل مقصـود بـوده اسـت و در آن زمـان كه تنهـانيــروي محـرك كشتـي وزش بـاد بود اين مطلب فــوق‌العــادّه اهميــت داشـــت.
+
 
+
به علاوه وزش باد به پرچم‌ها نشانه برپا بودن پرچم كه رمز قدرت و حكومت است مي‌باشد و تعبير فوق كنايه‌اي از اين معني است .(1)
+
 
+
1- تفسير جوان، محمد بيستوني، چاپ اول، ج 10، ص 44 تا 46 .
+
 
+
==مذهب عامل وحدت است==
+
 
+
وَ ما تَفَرَّقُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ وَ لَوْلا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ‌رَبِّكَ اِلي اَجَلٍ مُسَمّيً لَقُضِيَ بَيْنَهُــمْ وَ اِنَّ الَّــذيـنَ اوُرِثُــو الْكِتــابَ مِـنْ بَعْـدِهِمْ لَفــي شَكٍّ مِنْهُ مُريبٍ
+
 
+
آن‌ها پراكنده نشدند مگر بعد از علم و آگاهي و اين تفرقه‌جويي به‌خاطر انحراف ازحق بود ( و عداوت و حسد ) و اگر فرماني از سوي پروردگارت صادر نشده بود كه آن‌هاتا سرآمد معيني زنده و آزاد باشند، خداوند در ميان آن‌ها داوري مي‌كرد و كساني‌كه بعد از آن‌ها وارثان كتاب شدند از آن در شك و ترديدند ، شكـي تـوأم بـابدبيني و سوء ظن. (14 / شوري)
+
 
+
اين آيــه بــه پــاســخ ايـن ســؤال پــرداختــه ، سـرچشمــه اصلـي اختلافات ديني را بيان مي‌كند .
+
 
+
سرچشمه اختلاف‌هاي مذهبي جهل و بي‌خبري نبود ، بلكه بغي و ظلم و انحراف از حق و اعمال نظــرهــاي شخصـــي بـــود .
+
 
+
« دانشمنــدان دنيــاطلــب » و « عــوام‌هــاي متعصــب و كينــه‌توز » دست به دست هـم دادند و ايـن اختـلافــات را بنيــان نهــادنـد .
+
 
+
ايــن آيــه پــاســخ روشنــي اســت بــه آن‌ها كه مي‌گويند مذهب در ميان بشر ايجاد اختلاف كرده‌و خونريزي‌هاي‌فراواني در طول تاريخ ببار آورده است ، زيــرا اگــر دقت شــود ، مذهب هميشــه عــامــل وحــدت و يكپارچگي در محيط خود بوده ( همان‌گونه كه در مورد اســلام و قبــايــل حجــاز و حتــي اقوام خارج از جــزيــره عــرب تحقــق يافت و به اختلافات پايان و امت واحدي ساخت ). ولي سياست‌هاي استعماري در ميــان مــردم تفــرقــه ايجــاد كــرد ، بــه اختــلافــات دامــن زده و مــايه خونريزي‌ها شده است. افــزودن سليقــه‌هاي شخصــي و تحميــل آن بر مذاهب آسماني خود يك عامل بزرگ ديگــر تفـرقه بــود كه آن هم از «بَغْي» مايه مي‌گرفت .(1)
+
 
+
1- تفسير جوان، محمد بيستوني، چاپ اول، ج 25، ص 63 تا65 .
+
 
+
==تفرقه عامل شكست ملت‌هاست==
+
 
+
وَ لَقَدْ اتَيْنــا بَنــي اِسْـرائيـلَ الْكِتــابَ وَ الْحُكْــمَ وَ النُّبُــوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْنـــــاهُــمْ عَلَـــي الْعـــالَميــنَ
+
 
+
ما بني‌اسرائيل را كتاب آسماني و حكومت و نبوت بخشيديم و از روزي‌هاي پاك به‌آن‌ها عطــا كــرديــم و آن‌هــا را بــر جهــانيــان ( و مــردم عصــر خــويــش ) بــرتــري بخشيــديـم.( 16 / جاثيه)
+
 
+
وَ اتَيْناهُمْ بَيِّناتٍ مِنَ الاَْمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيابَيْنَهُمْ اِنَّ رَبَّكَ يَقْضي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فيما كانُوا فيهِ يَخْتَلِفُونَ
+
 
+
و دلايل روشني از امر نبوت و شريعت در اختيار آن‌ها قرار داديم ، آن‌ها اختلاف‌نكردند ، مگر بعد از علم و آگاهي، و اين‌اختلاف به‌خاطر ستم و برتري‌جويي بود، اماپــروردگـارت روز قيــامت درميان آن‌ها درآن‌چه اختلاف داشتند ، داوري مي‌كند .( 16 و 17 / جاثيه)
+
 
+
بــا وجــود ايــن مــواهــب بــزرگ و دلايــل بيّــن و روشــن ، جــايــي بــراي اختــلاف وجــــود نــداشــت ، ولي اين كفـران‌كننــدگـــان بــه زودي دســت بــــه اختـــــــلاف زدنـــــد .
+
 
+
آن‌ها پرچم طغيان برافراشتند و هرگروهي به‌جان گروه ديگري افتاد، حتي عوامل وحدت و انسجام‌را وسيله اختلاف و تفرقه قرار دادند و به دنبال آن قــدرتشــان به ضعــف گراييد ، ستاره عظمتشان اُفول كرد ، حكومتشان متلاشي‌شد و دردنيادربه‌در شدند .(1)
+
 
+
1- تفسيــــر جــــوان، محمـــد بيستـــونـــي، چــــاپ اول، ج 25، ص 374 تا377 .
+
 
+
==نهـي از ايجـاد تفـرقـه در جـامعـه اسـلامي==
+
 
+
« وَ مَـنْ يُشاقِـقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مـا تَبَيَّـــنَ لَــهُ الْهُدي وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبيـلِ‌الْمُؤْمِنينَ نُــوَلِّــه مـا تَـوَلّـي وَ نُصْلِـه جَهَنَّــمَ وَ ســآئَتْ مَصيــــرا»
+
 
+
«و هر كس بعد از آنكه حق برايش روشن شد مخالفت رسول كند و روشي غير راه مؤمنين اتخاذ نمايد، وي را به همان وضعي كه دوست دارد واگذاريم و به جهنم در آريم كه چه بد سرانجامي است!» (115 / نســاء)
+
 
+
«اِنَّ اللّــهَ لا يَغْفِرُ اَنْ يُشْرَكَ بِه وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِــكَ لِمَــنْ يَشآءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَـــدْ ضَـــلَّ ضَـــلالاً بَعيـــدا»
+
 
+
«خــدا به هيچ وجه نمي‌بخشد كه به او شرك آورند، و گناهان كوچكتر از آن را از هر كس بخـواهـد مي‌بخشـد و هر كه به خدا شرك بــورزد بــه گمــراهي افتــاده اســت.» (116 / نســـاء)
+
 
+
مشاقه كردن با رسول خدا، آن هم بعد از آن‌كه راه هدايت روشن و مشخص شده معنائي جز مخالفت كردن با رسول، و از اطاعتش سرپيچي كردن ندارد. چــون اطــاعت رســول، اطــاعت خداي تعالي است - «مَـــنْ يُطِــعِ الرَّسُـــولَ فَقَــدْ اَطــاعَ اللّهَ» (80 / نساء)
+
 
+
پس سبيل مؤمنين بدان جهت كه بر ايمان به خدا اجتماع كرده جامعه‌اي تشكيل مي‌دهد، همان اجتماع بر اطاعت خدا و رسول است. راه مؤمنين عبارت است از اجتماع بر اطاعت رســـول.
+
 
+
چــون حـافـظ وحـدت سبيــل مؤمنيـن همان اطاعت رسول است.
+
 
+
و وقتي به حكم آيات راه خدا عبارت است از راه تقوا و مؤمنين عبارتند از كساني كه به سوي اين راه دعوت شده‌اند، در نتيجه سبيل اين مؤمنين در حالي كــه اجتمــاعي تشكيــل داده‌انــد عبــارت اســت از سبيل تعاون برتقوا - «تَعاوَنُـوا عَلَـي الْبِـرِّ وَ التَّقْوي وَ لا تَعــاوَنُـــوا عَلَـــي الاِْثْــمِ وَ الْعُــدْوانِ» (2 / مائده)
+
 
+
ايــن آيــه بطوري كه ملاحظه مي‌كنيد از معصيت خداي تعـالي و شق عصاي اجتمــاعــي اســلام و يــا بــه عبــارتي ايجــاد تفــرقــه در آن را نهـي مي‌كند.
+
 
+
بـاايــن افـــراد دو نــوع معــاملــه مــي‌شــود: «نُـوَلِّـه ما تَوَلّي،» و«نُصَلِّه جَهَنَّمَ،» و نيز دلالت دارد بر اينكه هر دو معامله يكي است، يك امر الهي اســت كه قسمتــي از آن - كه قسمت آغاز آن باشد - در دنيا جريان‌مي‌يابد و آن‌مسأله «تَوَلَّيْتَ ما تَـوَلّي» است و قسمت ديگـرش در آخـرت بـروز مي‌كند و آن مسأله «اِصْلاءِ در جهنم» است، كه بـد بازگشت‌گاهي است .
+
 
+
«اِنَ‌اللّهَ لا يَغْفِرُ اَنْ يُشْرَكَ بِه...» اين آيه دلالت مي‌كند بر اينكه مشـاقه و دشمنــي با رسول، شرك به خداي عظيم است، و اينكه خــداي تعــالي اين گنــاه را كه به وي شرك بورزند نمي‌آمرزد، و اي بسا اين معنا از آيات شــريفــه زير نيز استفاده شود كه مي‌فرمايد:
+
 
+
«اِنَّ الَّذينَ كَفَروُا وَ صَـدُّوا عَنْ سَبيـلِ اللّهِ وَ شـاقُّواالرَّسُولَ مِـــنْ بَعْــدِ مــا تَبَيَّـــنَ لَهُـــمُ الْهُـــدي لَـــنْ يَضُـــــرُّوا اللّــهَ شَيْئــــا وَ سَيُحْبِــطُ اَعْمــالَهُــمْ» (32 / محمــد)
+
 
+
«يا اَيُّهَاالَّذينَ امَنُوا اَطيعُوااللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا اَعْمالَكُمْ» (33 / محمد) «اِنَّ الَّــذيــنَ كَفَــــروُا وَ صَــــدُّوا عَـنْ سَبيــلِ اللّهِ ثُــمَّ مــاتُــوا وَ هُــمْ كُفّــارٌ فَلَــنْ يَغْفِــرَ اللّــهُ لَهُــمْ» (34/محمد)
+
 
+
چون ظاهر آيه سوم اين است كه مي‌خواهد مضمون آيه دوم كه به اطاعت خدا و اطاعت كردن از رسول امر مي‌كند را تعليل كند، در نتيجه بفهماند كه خروج از اطاعت خدا و طاعت رسول او، كفري است كــه هــرگــز آمــرزيـــده نمي‌شود، و اين را هم بــه حكــم آيــاتــي ديگــر مي‌دانيم كه كفري كـه هرگز آمــرزيــده نمي‌شود شرك‌به خدا است.
+
 
+
الحاق جمله « وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشآءُ»به جمله «اِنَّ اللّهَ لا يَغْفِرُ اَنْ يُشْرَكَ بِه» به اين منظور بوده كه بيــان را تكميــل كنــد و عظمــت ايـن مصيبت شوم يعني مشاقه و دشمني با رسول رابفهماند!!(1)
+
 
+
1-الميزان ج: 5 ص: 131 .
+
 
+
==دستـور دخـول در سلـم جمعـي==
+
 
+
«يــا اَيُّهَــا الَّــذيـنَ امَنُوا ادْخُلُوا فِي‌السِّلْــمِ كافَّــةً وَ لا تَتَّبِعُــوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ اِنَّـهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ »
+
 
+
«اي كساني كه ايمان آورده‌ايد بدون هيچ اختلافي همگي تسليم خدا شويد و زنهــار گامهاي شيطان را پيـروي مكنيــد كه او براي شما دشمني آشكــار است،» (208 / بقـره)
+
 
+
«فَــاِنْ زَلَلْتُــمْ مِــنْ بَعْــدِ مـا جـاءَتْكُـمُ الْبَيِّنـاتُ فَاعْلَمُـوا اَنَّ اللّــهَ عَـزيـزٌ حَكيــمٌ»
+
 
+
«پس اگر بعد از اين همه آيات روشن كه برايتان آمد داخل در سلم نگرديد و باز هم پيروي گامهاي شيطان كنيد بدانيد كه خدا غالبي شكست‌ناپذير و حكيمي است كه هر حكمي در باره شما براند به مقتضـاي حكمت مي‌راند.» (209 / بقــــره)
+
 
+
اين آيات راه تحفظ و نگهداري وحدت ديني در جامعه انساني را بيان مي‌كند، و آن اين است كه مسلمانان داخل در سلم شوند، وتنها آن سخناني كه قرآن تجويز كرده بگـويند، و آن طريقه عملي را كه قرآن نشان داده پيش گيرند، كه وحدت ديني از بين نمي‌رود، و سعادت دو سراي انسان‌ها رخت نمي‌بندد، و هلاكت به سراغ هيچ قومي نمي‌رود مگر به خاطر خارج شدن از سلم، و تصرف در آيات خدا، و جابجا كردن آنها، كه در امت بني‌اسرائيل و امتهاي گذشته ديگر ديـده شـده، و بـه زودي نظيــر آن هــم در ايـن امــت جــريـان خـواهـد يـافـت.
+
 
+
ولي خــداي تعـالي ايـن امــت را وعــده نصــرت داده و فــرمــوده: «اَلا اِنَّ نَصْــرُ اللّــهَ قَــريــبْ!»
+
 
+
كلمات سلم و اسلام و تسليم هرسه به يك معنا است و كلمه «كافَّه» يعني‌همگي، مانند كلمه «جَميعا» تأكيد را افاده مي‌كند، و چون خطاب به مؤمنين بود و مؤمنين مأمور شده‌اند همگي داخل در سلم شوند پس در نتيجه امر در آيه مربوط به همگي و به يك يك افراد جامعه است، هم بر يك يك افراد واجب است و هــم بــر جميــع كــه در ديــن خــدا چــون و چــرا نكننــد، و تسليــم امر خــدا و رســول او گــردنـد.
+
 
+
و نيز از آنجائي كه خطاب به خصوص مؤمنين شده، آن سلمي هم كه به سويش دعـوت كـرده به معنـاي تسليـم در برابر خدا و رسول شدن است، و امري است متعلق به مجمـوع امـت و به فـرد فـرد آنان، پس هم بر يـك يـك مؤمنيـن واجب است و هم بر مجمــوع آنان.
+
 
+
پـس سلمـــي كـــه بـدان دعـوت شــده‌انـد عبـارت شـــد از تسليـم شـدن بـــراي خـــدا، بعــــد از ايمــــان بــــه او.
+
 
+
پس بـر مـؤمنيـن واجـب اسـت امـر را تسليـم خـدا كننـد، و بـراي خـود صـلاح ديد و استبـداد بـه رأي قـائـل نبـاشنـد و بـه غيـر آن طـريقـي كـه خـدا و رسـول بيان كـرده‌انـد طـريقـي ديگـر اتخـاذ ننمـاينـد، كه هيـچ قـومـي هـلاك نشـد مگـر به خاطر همين كـه راه خـدا را رهـا كـرده، راه هـواي نفـس را پيمودند، راهـي كـه هيـچ دليلـي از نـاحيـه خــدا بـر آن نداشتنـد، و نيز حق حيات و سعادت جدي و حقيقي از هيچ قومي سلب نشـد مگر به خاطر اين كه در اثر پيروي هواي نفـس ايجـاد اختـلاف كـردنـد.
+
 
+
از اينجا روشن مي‌گردد كه مراد از پيروي خطوات شيطان، پيروي او در تمامي دعوت‌هاي او به باطل نيست، بلكه منظور پيروي او است در دعوتهائي كه به عنوان دين مي‌كنــد، و بـاطلـي را كه أجنبـي از ديـن اسـت زينـت داده و در لفــافه زيبــاي ديــن مي‌پيچــد، و نــام ديــن بــر آن مي‌گــذارد، و انسان‌هاي جـاهـل هـم بدون دليل آنرا مي‌پذيرند، و علامت شيطاني بودن آن اين است كه خــدا و رســول در ضمــن تعـاليم دينــي خــود نـامـي از آن نبـرده بــاشنــد.
+
 
+
و از خصوصيات سياق كلام و قيود آن اين معنا نيز استفاده مي‌شود، كه خطوات شيطــان تنهــا آن گــامهــائـي از شيطان است، كـه در طـريقه و روش پيــروي شـود.
+
 
+
و اگر فرض كنيم كه اين پيروي كننده مؤمن باشد - كه طريقه او همان طريقه ايمان است لاجرم طريقه چنين مؤمني طريقه شيطاني در ايمان است، و وقتي بر هر مؤمني دخول در سلم واجب باشد، قهرا هر طريقي كه بدون سلـم طـي كنـد خطـــوات شيطـــان و پيـــروي از آن پيـــروي از خطـــوات شيطـــان خــواهـد بـود.
+
 
+
پس ايــن آيه شريفه نظير آيـه: «يا اَيُّهَا النّــاسُ كُلُـــوا مِمّـــا فِـــي الاَْرْضِ حَـلالاً طَيِّبا وَ لا تَتَّبِعُـوا خُطُواتِ الشَّيْطـانِ اِنَّـهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ اِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ اَنْ تَقُــولُــوا عَلَــي اللّــهِ مــا لا تَعْلَمُــونَ» (168 و 169 / بقــره) خــواهــد بــــود.
+
 
+
و نيــز نظيــر آيــه: « يــا اَيُّهَــا الَّــذيــنَ امَنُــوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ وَ مَنْ يَتَّبِــعْ خُطُـــواتِ الشَّيْطـــانِ فَـــاِنَّـــهُ يَــأْمُــرُ بِالْفَحْشـــاءِ وَ الْمُنْكَــــرِ» (21 / نور)
+
 
+
و باز نظير آيه: « كُلُــوا مِمّا رَزَقَكُــمُ اللّـهُ وَ لا تَتَّبِعُـوا خُطُـواتِ الشَّيْطانِ اِنَّـهُ لَكُمْ عَــدُوٌّ مُبيــنٌ» مي‌باشد.
+
 
+
فرق ميان اين آيات و آيه مورد بحث اين است كه در آيه مورد بحث به خاطر كلمه «كافَّه» دعوت متوجه به جماعت شده و در آيات نامبرده اين خصوصيت نيست، پس آيه مورد بحث در معناي آيه: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعا وَ لاتَفَرَّقُوا» و آيــه: «وَ اَنَّ هــذا صِــراطــي مُسْتَقيمـا فَــاتَّبِعُـوهُ وَ لا تَتَّبِعُــوا السُّبُـلَ فَتَفَــرَّقَ بِكُـمْ عَنْ سَبيلِهِ» (153 / انعــام) اسـت، كه خطــاب متوجه جامعه اسلام و مجموعه افـــراد شـــده اســـت.
+
 
+
از آيه شريفه بالا استفاده مي‌شود كه اسلام تمامي احكام و معارفي را كه مــورد حـاجت بشــر اسـت و صــلاح مــردم را تـأمين مي‌كند تكفل كرده است .
+
 
+
«فَاِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْكُمُ الْبَيِّناتُ» «زَلَلْتُمْ» به معناي لغــزش و اشتبــاه است و معنــاي آيه اين اســت كه حال كه دستــور داديم همگي داخــل در سلم شويد، اگر نشديد و به خطا رفتيد، با اينكه زلت همان پيروي خطوات شيطان بود - پس بدانيد كه خدا عزيــز و مقتدري اســت كه در كارش از هيــچ كس شكست نمي‌خــورد، و حكيمـي است كه در قضائـي كه درباره شمــا مي‌راند هرگــز از حكمت خارج نمي‌شود، آنچه حكم مي‌كند بر طبق حكمت اسـت، و بعد از آنكه حكم كرد خودش هم ضامن اجــراي آن اســت اجــرا مي‌كنــد بــدون اينكـه كســـي بتــوانــد از اجــراي آن جلـوگيـري كنـــد.(1)
+
 
+
==وحدت از ديدگاه سنّت==
+
 
+
«قالَ رَسُــولُ اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله : يَدُ اللّه‌ِ عَلَي الْجَماعَةِ، فَإذَا اشْتَذَّ الشّاذُّ مِنْهُمُ اخْتَطَفَهُ الشَّيْطانُ كَمــــا يَخْتَطِــــفُ الــذِّئْــبُ الشّــــاةَ الشّــاذَّةَ مِــنَ الْغَنَـــمِ»
+
 
+
1-الميــــزان ج: 2 ص: 150 .
+
 
+
 
+
 
+
دست خدا بر سر جماعت است ؛ هرگاه فردي از جماعت جدا شود شيطان او را مي‌ربايد؛ همچنان كه گرگ گوسفند جدا مانده از رمه را .(1)
+
 
+
==معنـــاي جمـــاعـت==
+
 
+
«اَلإِْمـامُ عَلـيٌّ عليه‌السلام : وَ قَدْ سُئـلَ عَـنْ تَفْسيـرِ السُّنّةِ وَ الْبِـدْعَـةِ وَ الْجَمـاعَـةِ وَ الْفُرْقَةِ ـ: اَلسُّنَّــةُ ـ وَاللّه‌ِ ـ سُنّــةُ مُحَمَّــدٍ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، وَ الْبِــدعَــةُ مــا فارَقَها، وَ الْجَماعَةُ ـ وَ اللّه‌ِ ـ مُجامَعَةُ أهْــلِ الْحَــقِّ وَ إنْ قَلُّــوا، وَ الْفُـرْقَـةُ مُجــامَعَــةُ أهْــلِ الْبــاطِـلِ و إنْ كَثُـــرُوا»
+
 
+
1- كنــــــــــز العمّــــــــال: 1031 .
+
 
+
امام علي عليه‌السلام ـ در پاسخ به پرسش معناي سنّت، بدعت، جماعت و تفرقه فرمود: به خدا سوگند سنّت همان سنتّ محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله است و بدعت آنچه خلاف آن باشد و به خدا قسم جماعت همدست شدن با اهل حق است هر چنــد انــدك باشنــد و تفــرقــه همــدستــي بــا اهـل بــاطـل است هر چند بسيار باشند. (1)
+
 
+
==پيامدهاي اختلاف==
+
 
+
«رَســولُ اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله : مَــا اخْتَلَفَـتْ اُمَّــةٌ بَعْـدَ نَبِيّها إلاّ ظَهَرَ أهْلُ باطِلِها عَلي أهْلِ حَقِّها»
+
 
+
 
+
1- كنـــــــــــز العمّـــــــال .
+
 
+
پيــامبــر خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله : هيــچ امتــي پــس از پيــامبــر خــود گــرفتــار  اختلاف نشد مگر آن كه باطل گرايان آن بر حــق‌خــواهــانش پيـروز گشتند. (1)
+
 
+
«رَســولُ اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله : لا تَخْتَلِفُــــوا، فَـــإنَّ مَــنْ كــــانَ قَبْلَكُـــمُ اخْتَلَفــوا فَهلَكــوا».
+
 
+
پيــامبــر خـــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله : بــا هــم اختــلاف نكنيـد ؛ كــه پيشينيــان شمــا دچــار اختــلاف شدند و نــابــود گشتند. (2)
+
 
+
«رَسولُ اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله : لا تَخْتَلِفوا فَتخْتَلِفَ قُلُوبُكُم»
+
 
+
با يكــديگـر نـاسـازگاري مكنيد كه دلهايتان ناسازگار و پراكنده مي‌شود. (3)
+
 
+
«رَسولُ اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله : أذَهَبْتُـــــم مِــن عِنْــدي جَميعــا وَ جِئْتُــم مُتَفَــرِّقينَ؟! إنّمـــا أهْلَــــــكَ مَــنْ كــــانَ قَبْلَكُــــــمُ الْفُـــرْقَــــةُ»
+
 
+
1- كنز العمّال: 929.
+
2- كنزالعمال: 894، 895، 920، 31754.
+
3- كنزالعمال: 894، 895، 920، 31754.
+
 
+
از نــزد مــن بــا هــم و يكپــارچــه رفتيــد و پــراكنــده برگشتيد؟ جــز ايــن نيســت كه پيشينيــان شما را، تفــرقــه و پــراكنــدگي نــابـود كــرد. (1)
+
 
+
«اِحْذَروا ما نَزَلَ بِــالاُْمَمِ قَبْلَكُمْ مِن الْمَثُلاَتِ بِسُوءِ الأفْعالِ وَ ذَميمِ الأَْعْمالِ، فَتَذَكّروا فِــي الْخَيــرِ وَ الشَّــرِّ أحْــوالَهُمْ، وَ احْذَروا أنْ تَكونوا أمْثالَهُم .
+
 
+
فَإذا تَفَكّرْتُم في تَفاوُتِ حالَيْهِم فَالْزَموا كُلَّ أمْرٍ لَزِمَتِ الْعِزّةُ بِــهِ شَــأنَهُــم (حالَهُــم)، وَ زاحَتِ الأَْعْداءُ لَهُ عَنْهُم، وَ مُدَّتِ الْعافِيَةُ بهِ عَلَيْهِمْ، وَ انْقادَتِ النِّعْمَةُ، وَ وَصَلَتِ الْكَرامَةُ عَلَيْهِ حَبْلَهُم: مِنَ الاِْجْتِنابِ لِلْفُرْقَةِ، وَ اللُّزومِ لِلاُْلْفَةِ، وَ التَّحاضِّ عَلَيْها، وَ التَّــواصي بِهــا. وَ اجْتَنِبوا كُلَّ أمْرٍ كَسَرَ فِقْرَتَهُمْ، وَ أوْهَنَ مُنَّتَهُم: مِنْ تَضَاغُنِ الْقُلوبِ، و تَشاحُنِ الصُّدورِ، وَ تَدابُرِ النُّفوسِ، و تَخاذُلِ الأَْيْدي. و تَدبَّروا أحْوالَ الْماضينَ مِنَ الْمُؤْمنينَ قَبْلَكُم... فَانْظُرُوا كَيْفَ كانُوا حَيْثُ كانَتِ الاَْمْلاءُ مُجْتَمِعةً، وَ الاَْهْواءُ مُؤْتَلِفَةً (مُتَّفِقَةً)، وَ الْقُلُــوبُ مُعْتَــدِلَــةً، وَ الاَْيْدي مُتَرادِفَةً (مُتَرافِدَةً)، وَ السُّيوفُ مُتَناصِرَةً، وَ الْعَزائمُ واحِدَةً. ألَمْ يَكُونُوا أرْبابا في أقْطارِ الاَْرَضينَ، وَ مُلوكا عَلي رِقابِ الْعالَمينِ؟!فانْظُروا إلي ما صارُوا إلَيْــهِ في آخِرِ اُمورِهِم، حِينَ وَقَعتِ الْفُرقَةُ، وَ تَشَتُّتِ الاُْلْفَةُ، وَ اخْتَلَفَتِ الْكَلِمَةُ وَ الأفْئــدَةُ، وَ تَشَعَّبُـوا مُخْتَلِفيـنَ، وَ تَفَـرَّقُـوا مُتَحـارِبيـنَ (مُتَحـازِبيــنَ)، قَــد خَلــعَ اللّه‌ُ عَنهُم لِباسَ كَرامَتِــهِ، وَ سَلَبَهُم غَضارَةَ نِعْمَتِهِ، وَ بَقِيَ قَصـصُ أخْبــارِهِــم فيكُم عِبَرا لِلْمُعْتَبِرينَ.
+
 
+
 
+
1- كنزالعمال: 894، 895، 920، 31754.
+
 
+
امام علي عليه‌السلام : از بلاهايي كه به سبب اعمال زشت و نكوهيده بر سر ملت‌هاي پيش از شما آمد بپــرهيــزيــد و احوال خوب و بد آنان را به ياد آوريد و از اين كه چــون آنــان بــاشيــد دوري كنيــد.
+
 
+
اگر در احوال نيك و بد آنان بينديشيد همان كاري را عهده‌دار شويد كه عزيزشان گرداند و دشمنانشان‌را از آنان دورساخت و تندرست نگاهشان داشت و نعمت و فراواني به سراغشان آمد و نيكوكاري و بزرگواري باعث پيوند آنان گرديد و آن از تفرقه و پراكندگي اجتناب ورزيدن و به يكديگر مهرباني كردن و همديگر را به اين كار تشويق نمودن است و از كارهايي كه پشت آنان را شكست و قدرت آنان را از بين برد دوري كنيد ؛ كارهايي چون كينه‌ورزي دل‌ها و دشمني سينه‌ها و پشت كردن جان‌ها به يكديگر و دست شستن از ياري هم و در احوال مؤمنان پيش از خود نيز بينديشيد... و بنگريد كه آنان چگونه بودند آن گاه كه جمعيت‌ها فراهم بودند و خواست‌ها يكي بود و دل‌ها يكسان بود و چگونه دست‌ها يار هم بودند و شمشيرها به كمك يكديگر مي‌آمدند و بينشان ژرف و اراده‌ها يكي. آيا مهتران سراسر زمين نبودند و بر گرده جهانيان شهر ياري نمي‌كردند؟ نيز به فرجام كار آن‌ها بنگريد آن‌گاه كه در ميانشان جدايي افتاد و رشته الفت از هم گسست و سخن‌ها و دل‌هايشان از هم جدا گشت و به دسته‌هاي گونه‌گون تقسيم شدند و دسته دسته شده به جان هم افتادند. در اين هنگام خداوند جامه كرامت را از تن آنان بركند و نعمت‌هاي فراوانش را از ايشان گرفت و داستان سرگذشت آنها در ميان شما ماند تا درس عبرتي براي عبرت‌آمـوزان بـاشـد. (1)
+
 
+
«اَلإْمامُ عَليٌّ عليه‌السلام : أَيْــمُ اللّه‌ِ، مَــا اخْتَلَفــتْ اُمَّـةٌ بَعدَ نَبِيّها إلاّ ظَهرَ أهْلُ باطِلِها عَلي أهْلِ حقِّهـــا إلاّ مـــا شــــاءَاللّه‌ُ»
+
 
+
1- نهــج البــلاغـة: الخطبـــة 192.
+
 
+
امــام علــي عليه‌السلام : بــه خــدا ســوگنــد مي‌خــورم كه هيــچ امتــي پس از آن پيامبر خود دچار اختلاف نشد جز آن كــه بــاطــل گــرايــان آن امــت بــر حــق خــواهــانــش چيــره گشتنــد، مگــر آن جــا كه خــدا نخـــواســت. (1)
+
 
+
«اَلإْمامُ عَليٌّ عليه‌السلام : إيّاكُم و التَّلَوُّنَ في دِينِ اللّه‌ِ، فإنَّ جَماعَةً فيما تَكْرَهونَ مِن الْحَقِّ خَيْرٌ مِن فُرقَةٍ فيما تُحِبّونَ مِنَ الْباطِلِ، وَ إنَّ اللّه‌َ سُبحانَهُ لَم يُعْطِ أحَدا بفُرقَةٍ خَيْرا، مِمّن بَقِيَ»
+
 
+
1- شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد 5/181.
+
 
+
امام علي عليه‌السلام : از چندرنگي و اختلاف دردين‌خدا بپرهيزيد؛ زيرا يكپارچگي در آنچه حق است ولي شما آن را ناخوش مي‌داريد. از پراكندگي در آنچه باطل است اما خوشايند شما مي‌باشد بهتر است. خداي سبحان به هيچ يك از گذشتگان و  بــاقـي مـانـدگـان بر اثــر تفـرقـه و جـدايـي خير و خـوبـي عطـا نكرده است. (1)
+
 
+
«اَلإْمامُ عَليٌّ عليه‌السلام : إنَّ الشَّيْطــانَ يُسَنّي لَكُم طُرُقَهُ، و يُريدُ أنْ يَحُلَّ دِينَكُم عُقْدَةً عُقْدَةً، و يُعْطيَكُــم بِالْجَمـاعَةِ الفُرْقَةَ، وَ بِالْفُــرْقَــةِ الفِتْنَـــةَ، فَاصْــدِفُوا عَنْ نَزَغاتِهِ و نَفَثاتِهِ»
+
 
+
همــانــا شيطــان راه‌هــاي خــود را بــراي شمــا آســان و همــوار مي‌كنــد و مي‌خــواهــد بندبند دين شما را بگسلاند و به جاي يكپارچگي پراكندگي نصيبتان كند و بر اثر پراكندگي فتنه و فساد پــديــد آورد. پس از وســــوســه‌ها و افســون‌هــايـش رويگــــردان شــــويــد. (2)
+
 
+
«اَلإْمامُ عَليٌّ عليه‌السلام : وَاللّه‌ِ، لاَءَظُنُّ أنَّ هؤلاءِالقَومَ سَيُدالونَ مِنْكُم بِاجْتِماعِهِم عَلي باطِلِهِم وَ تَفَــرُّقِكُــم عَــنْ حَقِّكُــم»
+
 
+
 
+
1- نهج البلاغة: الخطبة 176.
+
2- نهج البلاغة: الخطبة 121.
+
 
+
بــه خــدا ســوگنــد، گمــان مي‌كنــم كــه ايــن قــوم بــزودي بـر شمـا يكپـارچـه و متحـدنـد و شمـا در حـق خـود دچـار تفـرقه و پراكندگي هستيد. (1)
+
 
+
«اَلإْمــامُ عَلــيٌّ عليه‌السلام : لا يَــزالُ هــذَا الأَْمْــرُ فــي بَنــي اُمَيَّــةَ ما لَــمْ يَخْتلِفوا بَيْنَهُم»
+
 
+
تا زمانــي كــه ميــان بنــي‌اميــه اختــلاف نيفتـد حكــومــت پيــوستــه در دست آنان خواهد بود. (2)
+
 
+
«اَلإْمــامُ عَلــيٌّ عليه‌السلام : إنَّ لِبَنــي اُمَيَّــةَ مِــرْوَدا يَجْــرونَ فيهِ، و لَوْ قَدِ اخْتَلَفوا بَينَهُم ثُمَّ كادَتْهُمُ الضَّباعُ لَغَلبَتْهُـم»
+
 
+
1- نهــج البــلاغـــة: الخطبـــة 25.
+
2- كنزالعمّال: 894، 895، 920، 31754.
+
 
+
بني اميه را ميــدان مهلتــي است كه در آن مي‌تــازنــد و آن گــاه كه در ميــانشــان اختــلاف افتـد كفتـارها بر آنان چيره گردند. (1)
+
 
+
«اَلإْمامُ عَليٌّ عليه‌السلام : مَا اخْتَلفَتْ دَعْوَتان إلاّ كانتْ إحْداهُما ضَلالةً»
+
 
+
هيچ‌گاه دو دعوت بــرخــلاف يكــديگــر نشــد مگـر اين كه يكي از آن دو (دعــوت بـه) گمــراهــي بـود.(2)
+
 
+
==اختـلاف كيفري الهي است==
+
 
+
1- نهج البلاغه: الحكمة 464 و 183.
+
2- نهج البلاغه: الحكمة 464 و 183.
+
 
+
«اَلإْمامُ عَليٌّ عليه‌السلام : ـ لَمّا قالَ لَه بَعْضُ الْيَهودِ: ما دَفَنْتُم نَبيَّكُم حَتّي اِخْتَلَفْتُم فيهِ! ـ: إنَّما اِخْتَلَفْنا عَنهُ لا فيهِ، وَ لكنَّكُم ما جَفّتْ أرْجُلُكُم مِن الْبَحرِ حَتّي قُلْتُم لنَبيِّكُم: (اِجْعَلْ لَنا إلها كَما لَهُمْ آلِهَةٌ فَقالَ إنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»
+
 
+
يك نفر يهودي به علي عليه‌السلام گفت: هنوز پيامبــر خــود را دفــن نكــرده درباره او دچار اختلاف شديد! حضرت فرمود: ما در جانشيني او اختلاف كرديم نه درباره خود او. اما شما هنوز پاهايتان از آب دريا نخشكيده بود كه به پيامبرتان گفتيد: «همچنان كه آنان را خدايان است براي ما نيز خدايـي در نظــر گيــر، پس او گفت: شما مردمي نـادانيد» .(1)
+
 
+
1- نهــــــــج البـــلاغـه: الحكمـــــــة 317.
+
 
+
==معنــاي «پـراكنـدگي امــت مـن رحمت است»==
+
 
+
«رســـــــولُ اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله : اِخْتِــــــلافُ اُمّتـــــي رَحْمَــــــــةٌ»
+
 
+
پيـامبـر خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله : پــراكنـدگي امت من رحمت است .(1)
+
 
+
«اَلإْمامُ‌الصّادقُ عليه‌السلام : لَمّاسَألَهُ عَبْدُالْمؤمنِ‌الأَْنصاريُّ: إنّ قَومارَوَوْا أنَّ رَسولَ‌اللّه‌ِ (ص) قالَ: إنّ اخْتِلافَ اُمَّتي رَحْمَةٌ ـ: صَدَقوا. قُلْتُ: إنْ كانَ اِخْتِلافُهُم رَحمَةً فاجْتِماعُهُم عَذابٌ؟ قالَ: لَيس حَيْثُ ذَهَبْتَ و ذَهَبوا، إنَّما أرادَ قَوْلَ اللّه‌ِ عَزَّ وَ جَلَّ: (فلَولا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ...)، فَأمَرَهُم أنْ يَنْفِروا إلي رَسولِ اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله وَيَخْتَلِفــوا إلَيــهِ فَيَتَعلّمــوا ثُمَّ يَرْجِعوا إلي قَومِهِم فيُعَلِّموهُم، إنّما أرادَ اخْتِلافَهُم مِنَ الْبُلْدانِ، لاَ اخْتِلافا في دِيـــنِ اللّه‌ِ، إنّما الــدِّينُ واحِــدٌ»
+
 
+
 
+
1- كنــــــزالعمّـــــــــــال: 28686، قــــال المنـــاويّ فــي الفيـض (1/209).
+
 
+
عبدالمؤمن انصاري به امام صادق عليه‌السلام عرض كرد: عده‌اي روايت مي‌كنند كه پيامبر خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: پراكندگي امت من رحمت است. امام فرمود: راست مي‌گويند.
+
(عبدالمؤمن مي‌گويد:) عرض كردم: اگر پراكندگي آنان رحمت است پس يكپارچگي ايشان عذاب است؟ حضرت فرمود: معناي اين حديث آن‌گونه كه تو و آنان فهميده‌ايد نيست بلكه منظور پيامبر اين سخن خداي عز و جل است كه: «چرا از هر گروهي از ايشان جمــاعتــي كــوچ نمي‌كنند...». خداوند به آنان فرمان داد كه از هر سو نزد پيامبر خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بــرونــد و آمــوزش ببينند و سپس نزد مــردم خــود برگردند و تعليمــات را به آنها نيز بياموزند. منظور پيامبر پراكنــده و جـدا شــدن آنهــا از شهــرهايشان است نه پراكندگي در دين خدا
+
معناي «پراكندگي امت من رحمت است» زيرا دين يكي بيش نيست. (1)
+
 
+
==علت تفـرقه و جدايي==
+
 
+
«اَلإْمامُ عَلـيٌّ عليه‌السلام : لَــوْ سَكَــتَ الْجـــاهِــلُ مَــا اخْتَلَــفَ النّــاسُ»
+
 
+
اگر نادان خاموشي‌مي‌گزيد مردم دچار اختلاف نمي‌شدند. (2)
+
 
+
«اَلإْمامُ عَليٌّ عليه‌السلام : إنَّمــا أنتُــم إخْــوانٌ عَلــي دِيــنِ اللّه‌ِ، ما فَرّقَ بَيْنَكُـم إلاّ خُبْـثُ السَّــرائِــرِ، وَ سُــوءُ الضَّمــائِـــرِ، فَلا تَــوَازَرونَ (تَـــأزِرون) وَ لا تَنَــــاصَحــــونَ، وَ لا تَبَــاذَلـونَ و لا تَــــوَادّونَ»
+
 
+
1- معاني الاخبار: 157/1.
+
2- البحـــــار: 78/81/75.
+
 
+
شمــا بــرادر دينــي يكــديگــرنــد و آنچــه ميــان شمــا جــدايــي انــداختــه درون پليــد و نهــاد بد است، به اين سبب بار يكــديگــر را برنمـي‌داريـد و براي هم خيرخواهي نمي‌كنيد و بــه هـم بـذل و بخشش نمي‌كنيد و با هم دوستي نمي‌ورزيد. (1)
+
 
+
1- نهـــــج الـبـــلاغــة: الخطبـــة 113.
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۳۰

وحدت از دیدگاه قرآن و سنت
مشخصات کتاب
9749.jpg.jpg
نویسنده بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -، گردآورنده
زبان فارسی
ناشر بیان جوان
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۶
قطع رقعی
شابک ‏۹۷۸–۹۶۴–۵۶۴۰–۳۶–۹
دانلود PDF

محتویات

اَلاْهْداءِ

اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاْئِمَّةِ التِّسْعَةِ الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ‌وُلْدِ الْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّةَ‌اللّهِ فِی‌الاْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ الاْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ، الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ الاْوْلِیاءَوَیامُذِلَ‌الاْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَیْنَ‌الاْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فی غَیْبَتِکَ وَ فِراقِکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ.

متن تأییدیه حضرت آیت اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم

بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
هر زمانی را زبانی است یعنی در بستر زمان خواسته‌هایی نو نو پدید می‌آید که مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتی و رسانه‌های بی‌سابقه خواسته‌ها مضاعف می‌شود و امروز با اختلاف تمدن‌ها و اثرگذاری هریک در دیگری آرمان‌های گوناگون و خواسته‌های متنوع ظهور می‌یابد بر متفکران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر این هنجارها فرض است تا کمر خدمت را محکم ببندند و این خلأ را پر کنند همان‌گونه که علامه امینی با الغدیرش و علامه طباطبایی با المیزانش. در این میان نسل جوان را باید دست گرفت و بر سر سفره این پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقای دکتر محمد بیستونی رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان به فضل الهی این کار را به‌عهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زبانی ساده و بیانی شیرین، پیراسته از تعقیدات در اختیار نسل جوان قرار داده علاوه بر این آنان را به نوشتن کتابی در موضوعی که منابع را در اختیارشان قرار داده دعوت می‌کند. از مؤسسه مذکور دیدار کوتاهی داشتیم، از کار و پشتکار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسینم شعله‌ور شد، از خداوند منان افاضه بیشتر و توفیق افزونی برایشان خواستارم. به امید آنکه در مراحل غیرتفسیری هم از معارف اسلامی درهای وسیعی برویشان گشاده شود.
آمین رب العالمین.
۲۱ ربیع‌الثانی ۱۴۲۵
۲۱ خرداد ۱۳۸۳
ابوالقاسم خزعلی

مقدمه

دیرزمانی است که در جوامع اسلامی، وحدت مسلمین و اتحاد میان کشورهای اسلامی بر سر زبان‌هاست و احزاب و اشخاص سیاسی در بسیاری از بلاد اسلامی با همین شعارها قدرت را به دست گرفته و حکومت می‌رانند. صدها کتاب و مقاله در این باب نوشته می‌شود و خطبا و گویندگان و نویسندگان بر اهمیت و ضرورت آن تأکید می‌ورزند، اما در عمل گامی مثبت و تعیین کننده برداشته نمی‌شود. ریشه این ناکامی‌ها را باید در مبانی‌ای جستجو کرد که بدون توجه به آنها همه تلاش‌ها همچنان بی‌نتیجه خواهد ماند.
مشکل اصلی در خود انسان و باورهای اوست. وقتی که روح تفکر توحیدی و اصول اخلاقی و ارزشی که لازمه گرایش عمومی به وحدت است بر جوامع بشری حاکم نباشد تلاش‌ها ثمری نخواهد بخشید. وحدت و لزوم حفظ آن صرفاً یک توصیه اجتماعی و نیاز مقطعی و تاکتیک سیاسی و اقدامی عملی برای حفظ منافع مادی مشترک نیست که بتوان بر این اساس اتحادی نیرومند و پایدار بنا نهاد.

وحدت از دیدگاه قرآن و سنّت

مگر می‌توان تفکر توحیدی داشت، خدای یگانه را پرستید، اراده الهی را در همه اشیاء و عالم هستی ساری و جاری دانست، اما در میدان عمل و ارتباط با خلق خدا نسبت به سرنوشت دیگران بی‌تفاوت ماند؟
مگر می‌توان موّحد بود و در «سپاه اصحاب تفرقه» قرار گرفت؟! چگونه است که در صدر اسلام وقتی آوای توحید به گوش جان آنان که از ظلمت حاکمیت شرک و بت‌پرستی به ستوه آمده بودند، می‌رسد، عصبیت‌های جاهلی، فخرفروشی‌ها و قوم‌گرایی‌ها و افتخار به عشیره و نام و نسب، فرومی‌ریزند و همه آنچه که زمینه‌های اختلاف و تفرقه بودند حتی روابط سببی و نسبی نیز در مقابل اعتقاد به خدای واحد و نور عبودیت رنگ می‌بازند و جامعه‌ای پدید می‌آورند که «خیر امت» لقب می‌گیرد.
امروز کتاب خدا بی‌آن‌که حتی حرفی بر آن افزوده و یا کاسته شود در میان فرق اسلامی است، آئین و سنت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله منشور هدایت و راهنمای عمل ماست. قبله واحد، شعار واحد، نماز و مناسک واحد و صدها شعائر بزرگ اسلامی مورد اعتقاد همه مذاهب اسلامی است که می‌توانند محورهایی استوار و جاودانه برای تشکیل امتی نمونه و واحد باشند. مردم، مشکل و گناهی ندارند. این علما و روشنفکران و زمامداران بلاد اسلامی هستند که می‌بایست رسالت خویش را در این شرایط خطیر ایفا کنند.
کتاب‌حاضر تلاشی‌است در جهت شناخت «مبانی و روش‌های ایجاد و تحکیم وحدت در جهان اسلام» و از آنجا که مخاطب اصلی این مؤسسه در همه آثار تألیفی جوانان فهمیده و روشنفکر می‌باشند، مطالب به صورت خلاصه و کم حجم تدوین شده است.
تهران تابستان ۱۳۸۶
دکتر محمد بیستونی
رئیس مؤسسه قرآنی تفسیر جوان

وحدت از دیدگاه قرآن و سنّت

آیات‌بسیاری در قرآن مجید مسئله وحدت را بررسی و ریشه‌یابی کرده است

ماابتداءاین‌آیات‌رادسته‌بندی‌می‌کنیم، سپس‌توضیحاتی‌پیرامون آن‌ها خواهیم‌داد.

دسته اول آیات منع از تقطع و تحزّب

«یا اَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحا اِنّیبِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ. وَ اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ. فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا کُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ»[۱]
خداوند ابتدا رسولان را مخاطب قرار می‌دهد که از طیبات بخورند و عمل صالح‌انجام‌دهند. بعد می‌فرماید: «این امت شما، یک امت واحداست و من پروردگار شما هستم،» ملاحظه می‌کنیم در این جا «وحدت بین مردم، با توحید پروردگار، لازم و ملزومند».
بعد می‌گوید: «فَاتَّقُون» تقوا پیشه کنید و از خدا پروا داشته باشید. این تقوا که در قرآن اینقدر به آن امر شده، جلو هوا و هوس، جهالت‌ها، نادانی‌ها و خودبینی‌ها را می‌گیرد.
یعنی اگر شما بخواهید در زمینه وحدت امت و توحیدِ پروردگار موفق باشید، پیش شرطش تشبُّث و التزام به تقوا است. یعنی کنترل خود را از دست ندهید، و هر چه دلتان می‌خواهد، هر چه هوا و هوستان هست، هر چه دنیاتان اقتضاء می‌کند، انجام ندهید، بلکه خودتان را حفظ و کنترل کنید، خودنگهدار باشید.
بعد از این تذکر بلافاصله می‌گوید: «فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا...» این امت‌ها (یا امت اسلام) امرشان را در بینشان تکه‌پاره کردند. «تَقَطُع» یعنی با شدّت و پی‌درپی و زیاد چیزی را قطعه، قطعه کردن، یعنی به صورت آشکار و روشن، اختلاف بینشان واقع شد و تکه‌پاره شدند، بعد می‌گوید: «کُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» هر گروهی به آنچه خودش دارد دل خوش کرده است و تصور می‌کند تشخیص وی برترین تشخیص و رویه دیگران مردود است و همین طرز تفکر یعنی خودبرتربینی و نفی دیدگاه‌های تخصصی و کارشناسی سایرین، اولین شکاف را در دیوار عظیم وحدت ملی و اراده جمعی ایجاد می‌کند.

دسته دوم آیات منع از اختلاف پس‌از وحدت

ابتدا می‌فرماید: «یااَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اتَّقُوااللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»[۲]
(ای مسلمانها تقوا پیشه کنید، آن طور تقوایی که شایسته خداوند است) بسیار تکلیف شاقی است، قرآن قبل از امر به وحدت در آیه بعد، تقوی را مطرح می‌کند، آن هم در حدی که شایسته خداست. یعنی «تا شما دل‌هایتان، پاک پاک نشود، و این نفس سرکش را درست کنترل نکنید، به وحدت نمی‌رسید»، مثلاً فلان عالم یارئیس می‌خواهد برتری خود را بر دیگران به کرسی بنشاند، بر حرف باطل خود اصرار می‌ورزد. همین امر، منشأ اختلاف می‌شود. باید تقوی داشته باشید آن گاه می‌گوید: (و سعی کنید، نمیریدمگراین‌که مسلم‌باشید) یعنی‌تادم‌مرگ تسلیم خدا باشید. انسانی‌که تسلیم هواو هوسش می‌باشد، تقوا ندارد، تسلیم خدا هم نیست. بلکه تسلیم نفس خودش، تسلیم مال، جاه و مقامش است، و به وحدت نمی‌رسد، کمااین‌که به‌توحید هم‌نمی‌رسد. پس دراین‌آیه، و آیه‌قبل «تقوی شرط رسیدن به‌وحدت» است.
در آیه بعد می‌فرماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ‌اللّهِ جَمیعا وَلاتَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ‌اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ ایاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»[۳]
(به ریسمان خدا متمسک شوید و متفرق نشوید) تَفَرُّق، یعنی فرقه فرقه شدن، تقطّع یعنی قطعه، قطعه شدن، تحزُّب یعنی حزب، حزب‌شدن، بعدمی‌گوید: «نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید که شما دشمن هم بودید، خدا بین دل‌های شما الفت داد، و در نتیجه این الفت برادر هم شدید (اخوت و الفت بین مسلمانان بزرگ‌ترین نعمت است) بعد می‌فرماید: «شما در کنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی که در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را آیات منع از اختلاف پس از وحدت نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن کسی که دارد غرق می‌شود، خداوند مسلمان‌ها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه دریای آتش است» بعد می‌فرماید: (این چنین خداوند آیات خود را برای شما بیان می‌کند شاید هدایت بشوید).
در آیه بعد می‌گوید: «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ اُمَّةٌ یَدْعُونَ اِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اُولآئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[۴] اگر شما بخواهید به این مفاهیم عالی برسید، در وحدت امت، و در اعتصام به «حَبْلِ‌اللّه و تقوا موفق باشید، شرطش این است که جماعتی از شما، به معروف امر و از منکر نهی کرده مردم را به خیر دعوت کنند، قرآن، بلافاصله مسئله دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر را مطرح می‌کند. یعنی «اگر جماعتی مصلح و خیرخواه و آمر به معروف و ناهی از منکر، در بین مسلمانان نباشند، خود بخود مردم بطرف تفرقه و تحزب می‌روند» و حتماً از تقوا دست برمی‌دارند.
شرط رفتن به طرف تقوی و وحدت، این است که عده‌ای همیشه مراقب باشند که مسلمان‌ها در کجا و در کدام منطقه دارند به طرف شر می‌روند، و از خیر دست برمی‌دارند. کجا دارند به راه تفرقه می‌روند و از راه وحدت دست برمی‌دارند، به آنها هشدار بدهند، باید چنین جماعتی در بین مسلمان‌ها باشد، که اگر بود «اُولآئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» مسلمان‌ها رستگار می‌شوند. یعنی در راه پرپیچ و خم اسلام و وحدت اسلامی باید این افراد، ما را راهنمایی کنند تا رستگار شویم.
در آیات بعد دوباره برمی‌گردد به مسئله تفرقه و می‌فرماید:
آیات منع از اختلاف پس از وحدت وَ لاتَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ وَ اُولآئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ[۵]
و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند، (آن هم) پس از آن که نشانه‌های روشن (پروردگار) به آنان رسید و آن‌ها عذاب عظیمی دارند. سپس می‌گوید: «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَاَمَّا الَّذینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ اَکَفَرْتُمْ بَعْدَ اِیْمانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ»[۶] روزی خواهد آمد که گروهی روسفید و گروهی روسیاهند، آن‌هایی که صورتهایشان سیاه است، خداوند به آن‌ها چه می‌گوید؟ می‌گوید شما بعد از ایمان کافر شدید؟ بعد از وحدت، اختلاف پیدا کردید؟ بعد از این که در خط خیر بودید، به طرف شرّ رفتید؟ بلی «تفرقه بعد از وحدت در حقیقت، کفر بعد از ایمان است». آن گاه ادامه می‌دهد:
«وَ اَمَّاالَّذینَ‌ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفی رَحْمَةِ اللّهِ هُمْ فیها خالِدُونَ»[۷] اما آن‌هایی که روسفید هستند، در رحمت خدا مخلّد و جاودانند.
از سیاق این آیه به دست می‌آید که «طرفداران وحدت، در دنیا روسفید و در آخرت رستگارند؛ و طرفداران تفرقه به عکس، در دنیا و آخرت مشمول عذاب هستند و روسیاهند».
وحدت و اخوت اسلامی، نعمت خدا در این جهان، و باعث راحتی و آسایش در آخرت است، و بالعکس تفرقه در دنیا، مایه عذاب اخروی است. بلی، روسفیدی در دنیا مایه روسفیدی آخرت و سیه‌رویی دنیا مایه سیه رویی آخرت است.
قرآن با این دو تعبیر (روسیاهی و روسفیدی) وضع مردم خوشبخت و بدبخت را مجسّم می‌کند حالا عجیب این است که قرآن پس از این مطلب، یعنی آیات منع از اختلاف پس از وحدت بحث‌از وحدت و تفرقه دوباره‌مسئله امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را مطرح می‌کند.
اول بحث از وحدت و اختلاف بود، آن گاه مسئله امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کرد، بعد به بحث تفرقه و اختلاف برگشت، و باز برای باردوم به امر به معروف و نهی‌از منکر برمی‌گردد و می‌گوید:
«کُنْتُمْ‌خَیْرَاُمَّةٍ اُخْرِجَتْ‌لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ‌بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ‌عَنِ‌الْمُنْکَرِ»[۸] (شما در وقتی بهترین امت هستید که امر به معروف و نهی از منکر کنید) معروف، همان وحدت و اخوت است، منکر در این جا، همان تفرّق، تحزّب، و اختلاف، و از ایمان به طرف کفر رفتن است؛ بنابراین، «مسئله وحدت و اختلاف با مسئله امر به معروف و نهی از منکر کاملاً رابطه دارد».
درپایان‌این‌آیات‌اهل‌کتاب‌رابرای‌ما، مایه‌عبرت‌قرارمی‌دهدودرآیه‌بعدمی‌فرماید:
«ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ اَیْنَ ما ثُقِفُوا...»[۹] هر جا شناخته شوند، ذلیل هستند. یعنی ای مسلمان‌ها، اگر شما هم از وحدت دست بردارید و به طرف تفرقه و تحزب بروید، شما هم همین سرنوشت را خواهید داشت. چرا مسلمان‌ها دربرابر دیگران ذلیل‌اند؟ چرا دیگران جلو افتاده‌اند، و بر مسلمانان مسلط شدند؟ قبلاً دو ابرقدرت در جهان بود. حالا یک ابرقدرت، در آینده چند ابرقدرت؟ همه هم غیر مسلمان و مسلط بر مسلمانان چرا؟ برای این که مسلمان‌ها راه تفرقه را رفته‌اند؛ بنابراین «تفرقه و تحزّب ملازم با ذلت است».

دسته سوم آیات منع از تنازع و سست شدن

«وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ‌الصّبِرینَ»[۱۰]
آیات منع از تنازع و سست شدن خدا و رسول را اطاعت کنید. (این اطاعت از خدا و رسول، همان اعتصام به حبل‌اللّه و همان تقوایی است که قبلاً گفته شد که منشأ وحدت و خیر است)، با هم نزاع نکنید، نزاع و منازعه یعنی دعواکردن، با یکدیگر جنگ کردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا کردن نباشد، خوب اگر نزاع کردیم و اختلافات به منازعه رسید چه می‌شود؟ «فَتَفْشَلُوا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یک جامعه معیوب و سستی می‌شود که زود می‌توان آن جامعه را ذلیل کرد، بعد می‌گوید: «وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» یعنی اگر شما بخواهید جلو این تنازع و فَشَل را بگیرید، باید صبر کنید، صبر یک رابطه قوم و خویشی باتقوا دارد، چون تقوا هم بدون صبر نمی‌شود، اگر انسان دلش چیزی را خواست و یک فکر شیطانی به آن دست داد، باید صبر کند و خود را کنترل نماید.
صبر چند قسم است، یک قسم آن صبر در معصیت است که این جا چنین است یعنی اگر منشأ اختلاف هوی و هوس و غرض و مرض است باید صبر کرد. یا اگر اختلاف نظری هست باید تحمل کرد، اگر دو مسلمان با یکدیگر در یک مسئله اختلاف نظر دارند، (که این را اسلام رد نکرده)، نه هوا و هوس، نه تحزب، نه تفرق و نه تقطع اگر اختلاف نظر دارند باید یکدیگر را بپذیرند، تحمل کنند و «در برابر اظهارنظر مخالف تحمل و صبر داشته باشند». پس راه این که منازعات به تقطع و تفرق نینجامد، تقوا و صبر است.
«وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّهُ وَعْدَهُ اِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِاِذْنِهِ حَتّی اِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی‌الاْمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ‌بَعْدِ مااَریکُمْ ماتُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الاْخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ‌لِیَبْتَلِیَکُمْ وَلَقَدْ عَفاعَنْکُمْ وَاللّهُ ذُوفَضْلٍ عَلَی‌الْمُؤْمِنینَ...»[۱۱]
آیات منع از تنازع و سست شدن ما شما را تأیید می‌کنیم و کردیم، تا کی چنین بود؟ «حَتّی اِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی‌الاْمْرِ...» تا هنگامی که سست شدید، جامعه واحد به هم بسته و نیرومند شما سست شد، و پس از این که فتح و پیروزی را که دوست داشتید به شما ارائه داد، شما به گناه روی آوردید، با یکدیگر در کار خود به نزاع پرداختید. اینجا دیگر خدا وعده نداده که شما را حمایت کند. تا جایی که اُخوت و برادری را حفظ و خدا را یاری کردید، وعده کردیم شما را نصرت دهیم و دادیم، «اِنْ تَنْصُروُا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ...»[۱۲]
مسلماً نصرت خدا شرط دارد. اما وقتی سست ایمان شدید، و به‌جان هم افتادید و بهانه‌گیری میان شما شروع شد و گناه رواج پیدا کرد دیگر از نصرت ما خبری نیست.
حالا باید دید چرا اختلاف و تنازع پیدا کردند؟ چرا بعد از اطاعت، به عصیان گرویدند؟
می‌فرماید: «مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الاْخِرَةَ...».
اختلاف شما سردنیاست، دعوا سر دنیا است، همه اختلافات ریشه‌اش حُبّ دنیا است «رَأْسُ کُلِّ خَطیئَةٍ‌حُبُّ الدُّنیا»[۱۳] واقعاً همین‌طور است، حتی اختلافات فکری، سیاسی، حزبی منشأش حبّ دنیاست زیرا امکان ندارد کسی یا گروهی برای رضای خدا از وسایلی شیطانی استفاده کند. در برابر این نوع از اختلاف، اختلاف دیگری هم هست، انسانی که در طلب حق است، مطالعه می‌کند، بحث می‌کند، سؤال می‌کند، ولی مادامی‌که به حق نرسیده، با آیات منع از تنازع و سست شدن کسان دیگری که آنها هم در جستجوی حق هستند، اختلاف دارد. اما این اختلاف ناشی از، هوا و هوس، دنیاطلبی، ریاست‌طلبی، حزب‌بازی و تفرقه‌طلبی نیست. اختلاف نظر است، چون واقع را ندیده‌اند با هم اختلاف دارند، این نوع اختلاف مذموم نیست زیرا باعث کشف حقایق و تنویر افکار عمومی خواهد شد.

دسته چهارم منع از تفرقه پس از کشف حقیقت

در چند آیه می‌خوانیم که بسیاری از افراد پس از این که علم پیدا کردند و حقیقت برای آنها کشف شد اختلاف پیدامی‌کنند. این‌اختلاف‌را قرآن منع‌می‌کند. حتی آنرا نشانه کفر می‌داند. از جمله در این آیات:
«وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ...»[۱۴] شما مانند آن امت‌ها و جمعیت‌هایی نباشید که پس از این که آیات بیّنات و علم به سراغشان آمد، اختلاف کردند و به تفرّق گرائیدند.
«اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ... وَ ما تَفَرَّقُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْیابَیْنَهُمْ»[۱۵] آنان متفرق نشدند مگر بعد از آن که علم به سراغشان آمد. یعنی از روی علم و عمد، اختلاف‌کرده و متفرق شدند چرا؟ «بَیْنَهُمْ» برای این که بعضی از آن‌ها می‌خواستند بر دیگری تجاوز کنند.
«بَغْی» به معنی تجاوز و ستم است، مثلاً می‌بیند اگر لحظه‌ای کوتاهی کند، ریاست را دیگری خواهد گرفت، لذا قیام می‌کند، دیگری هم همین‌طور، اینجاست که تفرقه پیدا می‌شود. موضوع این نیست که صرفاً در یک مسئله علمی، اختلاف دارند، بلکه این است که این یکی می‌خواهد بر دیگری سیطره پیدا کند، و او هم می‌خواهد بر رقیب خود تسلط یابد، این امر هم غالباً بعد از علم است.
منع از تفرقه پس از کشف حقیقت چنین نیست که در راه طلب علم قدم می‌زنند و می‌خواهند به حق برسند. نه به حق رسیده‌اند اما چون هر یک هدف پلیدی دارد، و می‌خواهد به آن برسد، راهش را جدا می‌کند و اختلاف پیدا می‌شود.
«وَمَااخْتَلَفَ فیهِ‌اِلاَّالَّذینَ‌اوُتُوهُ‌مِنْ‌بَعْدِماجاءَتْهُمُ‌الْبَیِّناتُ‌بَغْیابَیْنَهُمْ»[۱۶]
این فرقه‌ها اختلاف پیدا نکردند، مگر پس از آن که به آن‌ها کتاب داده شد و پس از این که بیّنات به سراغشان آمد، (بَغْیا بَیْنَهُم) باز برای این که، بعضی می‌خواستند بر بعضی دیگر سیطره پیدا کنند.
این‌آیات، غالباً دربارهٔ بنی‌اسرائیل است، در چند جا از آنان اسم می‌برد. مانند:
«وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذینَ اوُتُوا الْکِتابَ اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ»[۱۷]
اهل کتاب اختلاف نکردند، مگر پس از این که علم پیدا کردند، برای این که می‌خواستند بعضی بر بعضی دیگر تجاوز کنند، و برتری‌طلبی باعث شد که اختلاف کنند.
در آیه دیگر می‌گوید: «وَ لَقَدْ بَوَّأْنا بَنیآ اِسْرآئیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتّی جآءَهُمُ الْعِلْمُ اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ»[۱۸]
به بنی‌اسرائیل طیّبات دادیم، ریاست دادیم، (در آیه بعد می‌گوید: «فَضَّلْناهُمْ عَلَی الْعالَمینَ» یعنی: آنان را بر همه جهانیان عصر خودشان برتری دادیم) اما این‌ها، بعد از این همه نعمت‌ها، و بعد از آمدن کتاب و بیّنات و علم، دسته دسته و متفرق شدند. چنین کسانی مسلماً تقوا ندارند؛ و در برابر هوا و هوس منع از تفرقه پس از کشف حقیقت صبر هم‌ندارند.
آیه دیگر: «وَ لَقَدْ اتَیْنا بَنی اِسْرائیلَ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ‌الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَی الْعالَمینَ‌وَ اتَیْناهُمْ بَیِّناتٍ مِنَ الاْمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ»[۱۹]
قرآن به دفعات داستان‌های بنی‌اسرائیل را برای مسلمانان نقل کرده، برای این که عبرت بگیرند بنی‌اسرائیل سیادت پیدا کردند، و بر فرعون غلبه کرده و حکومت تشکیل دادند. در زمان خودشان بر اقوام دیگر برتری داشتند، و به قول بعضی از مورخین پرچم توحید در زمان قدرت بنی‌اسرائیل، در دست آن‌ها بود. امت‌های دیگر موّحد نبودند. بعد از این یک مرتبه بدبخت شدند، چرا؟ «فَمَا اخْتَلَفُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ» اختلاف نکردند مگر زمانی که علم به سراغشان آمد، زیرا قصد تجاوز به یکدیگر را داشتند.
شما، اگر تورات موجود را (که در حقیقت، تاریخ بنی‌اسرائیل است و مسلماً بعد از حضرت موسی نوشته شده، و نه یک کتاب آسمانی) مطالعه کنید، رقابت‌های بین بنی‌اسرائیل را مشاهده خواهید کرد. حتی رقابت‌های آنان، به حدی رسید که در همین فلسطین کوچک، دو حکومت تشکیل دادند: در شمال حکومتی به نام اسرائیل و در جنوب حکومت دیگر به نام یهود.
این‌ها را تاریخ نوشته، و قرآن می‌خواهد به مسلمان‌ها بگوید: شما از آنان عبرت بگیرید، راز سقوط آنها را بررسی کنید، چشمتان را باز کنید و ببینید بنی‌اسرائیل که به اوج قدرت رسیدند، چه شد که به فرموده قرآن تا قیامت منع از تفرقه پس از کشف حقیقت توسری می‌خورند و ذلیل هستند؛ و به گفته قرآن: «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ»،[۲۰] مهر ذلّت بر پیشانی آن‌ها خورده است!؟! همین دو دستگی‌ها و اختلافات، باعث شده است که چنین بشوند، شما مسلمان‌ها مبادا به سرنوشت آن‌ها دچار بشوید، که متأسفانه دچار شده‌ایم.
دنباله آیه تهدید می‌کند و می‌فرماید: «اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ» پروردگار تو روز قیامت در بین این‌ها حکم خواهد کرد، در آنچه اختلاف کرده‌اند، خواهد گفت: اختلافتان باطل بوده، اسفار تورات دست شما بوده، بیّنات داشتید، اما به بیراهه رفتید، همه شما باطل هستید، نه این که یکی از شما حق است و دیگری باطل. خیر همه شما بر باطلید، و این وعده عذابی است از طرف خدا، به کسانی که بعد از اقامه بیّنه و حصول علم برای آنان، از روی هوا و هوس به سوی تحزّب، ریاست‌طلبی و دنیاطلبی رفتند.
درجای‌دیگرمی‌گوید: «ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلیشَریعَةٍ‌مِنَ‌الاْمْرِفَاتَّبِعْهاوَلاتَتَّبِعْ اَهْواءَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ».[۲۱]
ای پیامبر، ما یک راهی از دین را به تو نشان دادیم، پس تو به آن متشبّث باش و از هوا و هوس‌های مردم جاهل تبعیت نکن، خطاها و اختلاف و تفرّق، پیروی هواست، امیرالمؤمنین در خطبه شریفه‌ای می‌فرماید: «اِنَّ اَخْوَفَ عَلَیْکُمْ اِثْنَتانِ: اِتّباعُ‌الْهَوی وَ طُولُ‌اَلاَمل»،[۲۲] بزرگترین چیزی‌که من‌از آن برای شما نگرانم دو چیز است: یکی این که پیروی هوای نفس کنید یعنی از تقوایی که سررشته وحدت بود دست بردارید، دیگر این که آرزوهای دور و دراز داشته باشید که اگر هزار سال منع از تفرقه پس از کشف حقیقت هم عمر کنید به آن نمی‌رسید.
همین دو امر باعث می‌شود که انسان از حق دست بردارد و درنتیجه اختلاف پیدا می‌شود.
«وَ لَقَدْ ءَاتَیْنا مُوسَی الْکِتبَ فَاخْتُلِفَ فیهِ وَ لَوْلا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ‌بَیْنَهُمْ وَ اِنَّهُمْ لَفی شَکٍّ مِنْهُ مُریبٍ...»[۲۳] ما به موسی کتاب دادیم سپس در آن اختلاف کردند و اگر قضای حتمی خداوند نمی‌بود میان آنان (با عذاب) حکم می‌شد، و آنان در شکی شبهه‌ناک به سر می‌برند، یعنی پس از این که کتاب آمد، آنان در خودِ کتاب اختلاف کردند. «وَ اِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتابِ لَفی شِقاقٍ بَعیدٍ»،[۲۴] آنهایی که در کتاب اختلاف می‌کنند، آنها در یک شکاف و شقاق و تفرقه، بسیار دور از حق هستند. ملاحظه می‌کنید در آیات سابق اختلاف در حق پس از علم به آن مطرح بود، اما در این دو آیه اختلاف در خود کتاب الهی عنوان شده است که حتماً منشأ اختلافات دیگر خواهد شد.

دسته پنجم آیات اختلاف احزاب

درآیاتی چنداز قرآن، مسئله اختلاف احزاب را مطرح می‌کند: «فَاخْتَلَفَ الاْحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ»،[۲۵] احزاب در بین خودشان اختلاف کردند، اصلاً اگر امت، حزب، حزب شد حتماً اختلاف هست، اگر اختلاف ندارند چرا چند حزب شدند؟
هر جا قرآن می‌خواهد مذمّت کند، کلمه (احزاب) را می‌آورد، آنجائی که (حزب) است، همان حزب‌اللّه است، تعریف می‌کند، یعنی حزب اللّه در بین مسلمانان فقط یک حزب است، و اگر به احزاب تقسیم شدند دیگر فاجعه است.[۲۶]

وحدت اصولی و حقیقی

قرآن‌کریم درنفی‌انواع دروغین‌وحدتی‌که زیر عنوان «وحدت فیزیکی و مادی» می‌گنجد، به وحدت حقیقی، اشاره می‌کند؛ وحدت‌های دروغین از این قرارند:
وحدت بر اساس منافع سیاسی.
وحدت بر اساس پایه قومی.
وحدت بر اساس تعصب‌های قبیله‌ای.
وحدت بر اساس مرز جغرافیایی.
وحدت بر پایه تاریخ مشترک.
وحدت بر پایه تمدن مادی.
وحدت بر اساس منافع طبقاتی.
قرآن هیچ‌یک از این انواع و گونه‌های وحدت را، عامل قطعی پیروزی نمی‌شمارد؛ اما درمقابل برروی «وحدت‌دل‌ها»، یعنی‌وحدتی انگشت می‌گذارد که پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله اگر هرآنچه‌در روی زمین‌است بپردازد، نمی‌تواند با عوامل مادی، آن را تحقق بخشد.
آیه ۱۰۳ سوره آل‌عمران به این نوع «وحدت اصولی و حقیقی» اشاره کرده و می‌فرماید: «وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ‌اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا...».

نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن کریم

با توجه به این که قرآن کریم، خود در پی وحدت اسلامی است، برنامه جامع، عملی و گسترده‌ای را برای تحقق آن، ترسیم می‌کند که شامل اصول والا و برگرفته از ارزش‌های حیاتی آن است. ما در این‌جا، در پی بررسی جزئیات این برنامه بزرگ نیستیم، بلکه تنها به نمادها و اصول آن به منظور تحقق هدف مورد نظر خود از این مبحث، اشاره می‌کنیم:

بیان «محور» وحدت

به تعبیر قرآن کریم: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَ لا تَفَرَّقُوا»،[۲۷] و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید. «ریسمان الهی» و ابزار تحقق خشنودی او، خود اسلام و قرآن و هر خط و مرزی است که خطا در آن راه نیابد.

یادآوری «دستاوردهای» وحدت

برای‌آن‌است‌که احساس ضرورت‌وجودی وحدت، همواره دردل‌ها، زنده‌بماند و امت را به فراتر رفتن از اختلافات گذرا و به یک سو نهادن آن‌ها، فراخواند:
«وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ ایاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»،[۲۸] و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آن گاه که دشمنان یکدیگر بودید؛ پس میان دل‌های شما الفت برقرار کرد تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. این‌گونه، خداوند نشانه‌های خود را برای شما روشن می‌کند باشد که راه یابید.

تأکید بر وحدت «اصل و راه و هدف»

نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن تأکید بر این که اصل، یکی است: «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ»[۲۹]؛ همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید؛ و انگشت بر این نکته که راه هم یکی است: «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدّینِ ما وَصّی بِه نُوحا وَ الَّذی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِه اِبْراهیمَ وَ مُوسی وَ عیسی اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فیهِ»[۳۰]؛ از احکام دین، آنچه را که به نوح دربارهٔ آن سفارش کرد، برای شما تشریع کرد و آنچه را به تو وحی کردیم و آنچه را که دربارهٔ آن به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم که: دین برپادارید و در آن تفرقه‌اندازی مکنید. یعنی همه حرف پیامبران الهی در یک جمله خلاصه می‌شود که عبارتست از:
دین «مدار بودن و پرهیز از اختلاف».
و بر یگانه بودن هدف نیز، تأکید می‌کند: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ»،[۳۱] و جن و انس را نیافریدم جز برای آن که مرا بپرستند.
و سرانجام، همگان را فرامی‌خواند تا به اتفاق، وارد حوزه «تسلیم کامل در برابر خداوند» متعال گردند: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا ادْخُلُوا فِی‌السِّلْمِ کافَّةً وَلاتَتَّبِعُواخُطُواتِ الشَّیْطانِ»،[۳۲] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، همگی به اطاعت خدا درآیید و گام‌های شیطان را دنبال می‌کنید.

کاشت بذر اخلاق گرایی، «فداکاری و ایثار»

کاملاً روشن است که از جمله شرایط وحدت و پیمودن راه مشترک، به فراموشی سپردن بسیاری از منافع فردی و کار در چارچوب منافع جمع و گروه واحد است؛ در این میان، اسلام عزیز، تنها ایدئولوژی‌ای است که در ضمن یک برنامه پرشکوه، مشکل اجتماعی «تضاد میان خواست‌های فردی و منافع جمع» را حل می‌کند و بدین‌ترتیب، اساس وحدت را پی می‌ریزد. از جمله محتویات این نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن برنامه، کاشت بذر اخلاق‌گرایی و پرورش روحیه ایثار در جان‌ها «وَ یُؤْثِروُنَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»[۳۳]؛ و هر چند در خودشان احتیاجی مبرم باشد دیگران را بر خودشان مقدم می‌دارند. وپروراندن روحیه‌کار و تلاش در راه‌خدا «اِنَّمانُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ‌اللّهِ لانُریدُمِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُورا»[۳۴]؛ ما برای خشنودی خداست که‌شما را اطعام‌می‌کنیم و پاداش‌وسپاسی از شما نمی‌خواهیم.

تفویض اهداف والا و «مسؤولیتهای بزرگ»

از جمله شیوه قرآن کریم، تفویض اهداف والای امت و واگذاری وظایف و مسؤولیت‌های بزرگ و تمدن‌ساز به آنهاست؛ برای مثال می‌فرماید: «کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ»، شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده‌اید.
و در جای دیگری می‌گوید: «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ اُمَّةً وَسَطا لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیدا» همان‌گونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز امّت میانه‌ای قرار دادیم (در حدّ اعتدال که میان افراط و تفریط هستید) تا گواه بر مردم باشید.[۳۵]

بیان معیارهای «برتری»

ملاک‌های برتری‌ازنظرقرآن‌کریم، ازاین‌قرارند:
تقوی: «اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقیکُمْ»[۳۶]
دانش: «هَلْ یَسْتَوِی‌الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذینَ لایَعْلَمُونَ؟»[۳۷]
جهاد و کوشش: «فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدینَ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدینَ دَرَجَةً»[۳۸]
کاملاً روشن است چنان‌چه این معیارها، از سوی جامعه و امت، پیاده گردد، نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن دارای بیشترین هم پیوندی و همبستگی خواهد گشت.

تأکید بر «نقاط مشترک»

«قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا اَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ»[۳۹]؛ بگو «ای اهل کتاب، بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است متمرکز شویم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد.
چنین‌کاری، مسلمازمینه خوبی برای‌تفاهم و نیل به‌حقیقت فراهم‌می‌آورد. این شیوه، ناگزیر باید ما مسلمانان را به انگشت گذاردن بر نقاط مشترک میان خود، سوق‌دهد؛ نقاط مشترکی‌که بی‌تردید خیلی بیش از آنی است که تصورش می‌رود و شامل همه زمینه‌ها، می‌گردد.
شگفت این که برخی از ما، آماده همزیستی با یک کمونیست ملحد هستیم و با آرامش و خونسردی با او بحث می‌کنیم؛ اما احیاناً آمادگی آن را نداریم که به روی مسلمانی که در برخی موارد جزیی با او اختلاف نظر داریم، نگاه کنیم! آیا این کار، مربوط به دشمنان خدا نیست؟

شیوه‌های مثبت گفت و گو

قرآن کریم، برای گفت و گو با دشمنان، شیوه عملی و بسیار جالبی را مطرح می‌سازد، دربارهٔ دوستان و پیروان که جای خود دارد. قرآن به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌آموزد تا به رغم ایمان شدید پیامبر به باورهای خود، به کافران بگوید: «وَ اِنّا اَوْ اِیّاکُمْ لَعَلی هُدًی اَوْ فی ضَلالٍ مُبینٍ»،[۴۰] و در حقیقت یا ما یا شما نمادهای هشتگانه وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن بر هدایت یا گمراهی آشکاریم.
این شیوه‌های کاملاً منطقی و عملی در گفت و گوها و روشی برتر برای نیل به یک نتیجه صحیح از چنین راهی است. ناسزاگویی و طرد و ضرب و شتم و امثال آن، نه تنها هیچ نتیجه‌ای به دست نداده تأثیر مثبتی به جای نمی‌گذارد، اثر معکوس هم دارد. گفت و گوی آرام و علمی و منطقی میان دو طرفی که به رغم اختلاف در داده‌ها و زمینه‌ها، آماده پذیرش حق و به دنبال حقیقتند و در این راه از برهان و استدلال منطقی بهره می‌گیرند، ضامن رسیدن به باورهای مشترک و تشکیل پایه و مبنایی برای وحدت و عرصه‌ای برای همکاری‌های مشترک است.

شرایط و ادبیات گفت و گو برای وحدت از دید قرآن

وحدت از دیدگاه قرآن و سنّت

بدون شک با تأمل در آیات قرآن مجید، می‌توان شالوده و ادبیات گفت و گو را کشف کرد که به ذکر مهمترین آن‌ها بسنده می‌کنیم:

مقدمات گفت و گو

مجموعه مسائلی وجود دارد که پیش از گفت و گو، باید حل شده باشند. این آیه قرآنی نیز تأکید دارد که دعوت کننده به خدا باید کاملاً آگاه و با بینش روشن اقدام به این کار کند: «قُلْ هذِهِ سَبیلی اَدْعُوا اِلَی اللّهِ «عَلی بَصیرَةٍ» اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی وَ سُبْحنَ اللّهِ وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ»[۴۱] بگو: این راه من است که من و پیروانم بابصیرت کامل همه مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنیم، منزه است خدا و من از مشرکان نیستم.
و نیز باید بر اصول مسلم اولیه، اتفاق نظر وجود داشته باشد.
چنانچه از پیش اصول توافق شده و فرضیات مسلمی هرچند اولیه و بدیهی وجود نداشته باشد، محال است که بتوان به نتیجه مشخصی رسید.
از این جاست که قرآن کریم، در برابر آن دسته کسانی که منکر اصول مسلم و بدیهی هستند، «بر خطا بودن ایشان» را یادآور می‌شود و آنان را در برابر پرسش‌های فطری و وجدانی، قرار می‌دهد، وقتی مقلدان، به یک اصل ایمان می‌آورند (دنباله روی کورکورانه از پدران) و اصول دیگر را انکار می‌کنند، نمی‌توان با ایشان به گفت و گو نشست؛ بنابراین از آن‌ها سؤال می‌شود که: «اگر می‌دانستید که پدرانتان، دیوانه بوده‌اند آیا باز هم از آنان پیروی می‌کردید؟» پاسخ این پرسش البته که منفی است و هم در این جاست که گفت و گو بر اساس یکی از اصول مسلم، یعنی «ملاک عقل» آغاز می‌گردد، خداوند متعال می‌فرماید:
«وَ اِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مااَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مااَلْفَیْنا عَلَیْهِ اباءَنا "اَوَ لَوْ کانَ اباؤُهُمْ لایَعْقِلُونَ شَیْئاوَ لا یَهْتَدُونَ"»[۴۲]؛ چون به ایشان گفته شود که از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید گویند: نه، ما به همان راهی می‌رویم که پدرانمان می‌رفتند حتی اگر پدرانشان بی‌خرد و گمراه بوده‌اند؛ و نیز می‌فرماید: «وَ کَذلِکَ ما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فی قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ اِلاّ قالَ مُتْرَفُوها «اِنّا وَجَدْنا اباءَنا عَلی اُمَّةٍ وَ اِنّا عَلی اثارِهِمْ مُقْتَدوُنَ». قالَ اَوَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِاَهْدی مِمّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ اباءَکُمْ قالُوا اِنّا بِما اُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِروُنَ»[۴۳]؛ بدین سان، پیش از تو به هیچ قریه‌ای بیم‌دهنده‌ای نفرستادیم مگر آن که متنعماتش گفتند: پدرانمان را بر آیینی یافتیم و به اعمال آن‌ها اقتدا می‌کنیم. گفت: حتی اگر برای شما چیزی بیاورم که از آنچه پدرانتان را بر آن یافته بودید هدایت کننده‌تر باشد؟ گفتند: ما به آیینی که شرایط و ادبیات گفت‌وگو برای وحدت‌از دید قرآن شما بدان فرستاده شده‌اید بی‌ایمانیم. پاسخ طبیعی نیز آن است که «از آنچه هدایت‌گری بیشتری دارد و هدایت کننده‌تر است، باید پیروی شود.»

دو طرف گفت و گو

شرایطی وجود دارد که دو طرف باید از آن‌ها برخوردار باشند از جمله آن که «از نظر سطح آگاهی و دانش» دو طرف در حد و اندازه موضوع گفت و گو باشند؛ زیرا گفت و گو دربارهٔ موضوعی که هیچ‌یک یا یکی از دو طرف، سررشته‌ای در آن ندارد و در صورت نیاز به تخصص، متخصص آن نیست، معنایی ندارد. خداوند متعال می‌فرماید: «ها اَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحاجُّونَ فیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»[۴۴]؛ شما کسانی هستیدکه دربارهٔ آنچه نسبت به‌آن آگاه بودید، گفتگو و ستیز کردید، چرا دربارهٔ آنچه آگاه نیستید، گفتگو می‌کنید؟ و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.
دیگر این که دو طرف گفت و گو ضمن برخورداری از انصاف، کاملاً «بی‌طرف» باشند. قرآن کریم در خطاب به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله که از چنان ایمان مستحکمی برخوردار بود که هیچ‌کسی تردیدی در آن ندارد از وی می‌خواهد که با موضع بی‌طرفی وارد گفت و گو گردد:
«وَ اِنّا اَوْ اِیّاکُمْ لَعَلی هُدًی اَوْ فی ضَلالٍ مُبینٍ»،[۴۵] اینک ما و شما یا در طریق هدایت هستیم یا در گمراهی آشکار.
و نیز در همین زمینه می‌فرماید: «قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللّهِ هُوَ اَهْدی مِنْهُما اَتَّبِعْهُ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ»[۴۶]؛ بگو: اگر راست می‌گویید از جانب خداوند کتابی بیاورید که از این دو (مراد تورات و قرآن است)
بهتر راه بنماید تا من هم از آن پیروی کنم.

انتخاب برتر

قرآن کریم به مسلمان می‌آموزد که بشنود و مقایسه کند آن گاه از بهترین‌ها، پیروی نماید: «فَبَشِّرْ عِبادِ اَلَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ»[۴۷]؛ بندگان مرا بشارت ده، آن کسانی که به سخن گوش می‌دهند و از بهترین آن پیروی می‌کنند). نکته ظریف در آیه این است که می‌گوید «خوب و بد» را بشناسید تا بتوانید «بدتر» را رها و «خوب‌تر» را انتخاب کنید.

احترام به عقاید دیگران و پرهیز از دشنام

هر دو طرف باید به نظر و عقاید دیگری احترام بگذارند، این مطلب از توجه به لحن برخی آیات قرآنی قابل درک است، مثلاً «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْوا بِغَیْرِ عِلْمٍ»[۴۸]؛ چیزهایی را که آنان به جای اللّه می‌خوانند، دشنام مدهید که آنان نیز بی‌هیچ دانشی، از روی کینه‌توزی به اللّه دشنام دهند؛ و نیز: «قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمّا اَجْرَمْنا وَ لا نُسْئَلُ عَمّا تَعْمَلُونَ»[۴۹]؛ بگو: مااگرمرتکب جرمی‌شویم، شمارا بازخواست‌نمی‌کنند و اگر شماکاری‌انجام دهید ما را بازخواست نخواهند کرد.
اوج زیبایی این تعبیر در مقایسه دو عبارت «اَجْرَمْنا» (مرتکب جرم شدیم) از یک سو و «تَعْمَلُونَ» (کاری انجام دهید) از سوی دیگر، نهفته است.

موضوع گفت و گو

موضوع گفت و گو باید عینی و واقعی باشد، چنان‌چه موضوعی وهمی یا از جمله امور غیرقابل درک برای طرف دیگر باشد، گفت و گو بی‌ثمر خواهد بود، در این حالت، بحث را باید متوقف کرد و به پرسش‌های مطرح شده، پاسخی نداد یا پاسخ‌هایی داد که خیلی کلی باشد، آیاتی که در پی می‌آید در همین معنا مطرح شده‌اند:
«یَسْأَلُونَکَ عَنِ الاْهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَواقیتُ لِلنّاسِ وَ الْحَجِّ»[۵۰]؛ از تو دربارهٔ هلال‌های ماه می‌پرسند بگو برای آن است که مردم وقت کارهای خویش و زمان حج را بشناسند.
«یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ اَیّانَ مُرْسیها قُلْ اِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبّی»[۵۱]؛ دربارهٔ قیامت از تو می‌پرسند که چه وقت فرامی‌رسد. بگو: علم آن نزد پروردگار من است.
«وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّی»[۵۲]؛ تو را از روح می‌پرسند بگو: روح جزیی از فرمان پروردگار من است... .
«وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبّی نَسْفا»[۵۳]؛ تو را از کوه‌ها می‌پرسند. (که سرنوشت آنها در آستانه قیامت چه می‌شود؟) بگو: پروردگار من همه را پراکنده می‌سازد.
قرآن، همین موضع را در برابر کسانی که اقدام به طرح مسائل جدل‌انگیز یا نه‌چندان جدی می‌کنند، در پیش گرفته است. بر همین اساس، تنها باید به مسائل عملی و ملموس، پرداخته شود:
«فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفآءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الاْرْضِ»[۵۴]؛ اما کف به کناری افتد و نابود شود و آنچه برای مردم سودمند است در زمین پایدار بماند... .

فضا سازی مناسب

برای آن که گفت‌وگو برای وحدت اثرمثبتی در پی‌داشته‌باشد، باید فضاسازی مناسب قبل از مذاکره فراهم شود.
بهترین مثال در این باره، فضای انفعالی است که مشرکان در برابر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله پدید آوردند و او را به جنون متهم ساختند؛ در چنین فضایی استدلال کردن در رد این اتهام، معنایی نداشت؛ بنابراین قرآن کریم از آن حضرت می‌خواهد در وهله اول با حذف چنین فضا و فاصله‌ای به منظور ایجاد جو تفکر و اندیشه وارد مرحله بعدی شود.
«قُلْ اِنَّما اَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ اَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنی وَ فُرادی ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ‌اِنْ هُوَ اِلاّ نَذیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدیدٍ»[۵۵]؛ بگو: شما را به یک چیز اندرز می‌دهم، دو به دو، و یک به یک برای خدا قیام کنید سپس بیندیشید، تا بدانید که در یار شما (مراد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است) دیوانگی نیست. اوست که شما را از آمدن عذابی شدید می‌ترساند.

شیوه گفت و گو برای تحقق وحدت اسلامی

قرآن کریم، نشانه‌های برجسته‌ای از این شیوه را یادآور می‌شود؛ از جمله انعطاف‌پذیری، عدم تعصب در روش‌ها و سرانجام گزینش بهترین راه‌ها، خداوند متعال می‌فرماید:
«اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ‌اَحْسَنُ اِنَّ رَبَّکَ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِه وَ هُوَ اَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ»[۵۶]؛ مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن؛ زیرا پروردگار تو به کسانی که از راه او منحرف شده‌اند، آگاه‌تر است و هدایت یافتگان را بهتر می‌شناسد.
«وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی هِیَ اَحْسَنُ»[۵۷]؛ و به بندگان من بگو که با یکدیگر به بهترین وجه سخن بگویند... .
«وَ لا تُجادِلُوا اَهْلَ الْکِتابِ اِلاّ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ»[۵۸]؛ با اهل کتاب جز به نیکوترین شیوه مجادله نکنید... .
نشانه دیگر، رعایت منطق و استدلال درست است به گونه‌ای که بحث مورد نظر بدون از این شاخ به آن شاخ پریدن و جدال‌های بی‌فرجام به صورت طبیعی از زمینه چنینی و مقدمات، به نتیجه‌گیری برسد. آیات قرآنی که از جدل و مناقشه و منازعات لفظی نهی می‌کنند فراوانند از جمله به استدلال و برهان فرامی‌خواند و می‌گوید: «قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ»[۵۹]؛ بگو دلایل خود را مطرح سازید.

هدف از گفت و گو

هدف، وصول به گستره‌های مشترک میان دو طرف است که از این آیه برداشت می‌شود: «قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا اَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ»،[۶۰] بگو: ای اهل کتاب، بیایید از آن کلمه‌ای که پذیرفته ما و شماست پیروی کنیم، آن که جز خدای‌رانپرستیم و هیچ‌چیز را شریک‌او نسازیم و بعضی‌از مابعضی دیگر را سوای خدا به پرستش نگیرد... .[۶۱]

وحدت در نگاه امام علی علیه‌السلام

امام‌علی علیه‌السلام درنهج‌البلاغه‌می‌فرماید:
«امم پیشین تا مادامی که با هم ید واحده بوده‌اند، همواره در حال پیشرفت و شکوفایی بوده و به عزت و اقتدار و خلافت و وراثت زمین نائل گشته، رهبر و زمامدار جهانیان شده‌اند؛ و از آن هنگام که خدا را فراموش کرده و به مادیگری روی آورده دچار خودبرتربینی و تعصبات قومی و فرقه‌ای و تشتت و پراکندگی گشته، با هم به نبرد پرداخته‌اند؛ خداوند لباس کرامت و عزت و خلافت را از تنشان بیرون آورده و خیر و برکت و وفور نعمت را از آنان سلب و به ذلت و استعمار مبتلا کرده است. به عنوان نمونه کسراها و قیصرها در اثر تفرقه، بر بنی‌اسرائیل مسلط شدند و آن‌ها را به بردگی گرفتند، و از سرزمین‌های آباد و کناره‌های دجله و فرات به بیابان‌های کم گیاه و بی‌آب و علف تبعید کردند، و به ذلت و فقر و مسکنت و جهل و پراکندگی دچار ساختند.
خداوند با نعمت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و اسلام، بنی‌اسماعیل و سایر مسلمانان را متحد و برادر ساخت و پر و بال کرامت خود را بر آن‌ها گشود؛ نهرهای مواهب خود را به سویشان جاری گرداند؛ و آنان را به نعمت و قدرت و عظمت و عزت رساند؛ و حکومتی پایدار نصیبشان ساخت بطوری که کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت. متأسفانه پس از چنین هجرتی باشکوه، مسلمانان به احزاب و فرقه‌های گوناگون تقسیم شدند».[۶۲]

راه وصول به وحدت

کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیّینَ مُبَشِّرینَ‌وَ مُنْذِرینَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ‌بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ‌النّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ اِلاَّ الَّذینَ اوُتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیا بَیْنَهُمْ فَهَدَی‌اللّهُ الَّذینَ امَنُوا لِمَااخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِاِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ
مردم (در آغاز) یک دسته بودند (و تضادّی در میان آن‌ها وجود نداشت، به تدریج جوامع وطبقات پدید آمد و اختلافات و تضادّهایی در میان آن‌ها پیدا شد، در این حال) خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی که به سوی حقّ دعوت می‌کرد، با آن‌ها نازل نمود تا درمیان مردم در آنچه اختلاف داشتند، داوری کند. (افراد با ایمان در آن اختلاف نکردند) تنها (گروهی از) کسانی که کتاب را دریافت داشته بودند و نشانه‌های روشن به آن‌ها راه وصول به وحدت رسیده بود، به خاطر انحراف از حقّ و ستمگری در آن اختلاف کردند، خداوند آن‌هایی را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش رهبری نمود (اما افراد بی‌ایمان همچنان در گمراهی و اختلاف باقی‌ماندند) و خدا هرکس را بخواهد، به راه راست هدایت می‌کند.[۶۳]
«اُمَّة» بنابر نظر «راغب» در «مُفْرَدات» به معنی هر جماعتی است که نوعی رابطه و وحدت در میان آن‌ها باشد، خواه وحدت دینی باشد یا وحدت از نظر زمان و مکان.
در این آیه به سراغ یک بحث اصولی و کلّی و جامع در مورد پیدایش دین و مذهب و اهداف و مراحل هفتگانه آن می‌رود.
نخست می‌فرماید: «انسان‌ها (در آغاز) همه امت واحدی بودند»
(کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً).
و در آن روز تضادّی در میان آن‌ها وجود نداشت، زندگی بشر و اجتماع او ساده بود، فطرت‌ها دست‌نخورده و انگیزه‌های هوی و هوس و اختلاف و کشمکش در میان آن‌ها ناچیز بود، خدا را طبق فرمان فطرت می‌پرستیدند و وظایف ساده خود را در پیشگاه او انجام می‌دادند (این‌مرحله اول‌زندگانی انسان‌هابود) که‌احتمالاً فاصله میان زمان آدم و نوح را پر می‌کرد.
سپس زندگی انسان‌ها شکل اجتماعی به‌خود گرفت‌و می‌باید هم چنین شود، زیرا انسان برای تکامل آفریده شده و تکامل او تنها در دل اجتماع تأمین می‌گردد (و این مرحله دوّم زندگی انسان‌ها بود).
ولی به هنگام ظهور اجتماع، اختلاف‌ها و تضادّها به وجود آمد، چه از راه وصول به وحدت نظر ایمان و عقیده و چه از نظر عمل و تعیین حقّ و حقوق هرکس و هر گروه در اجتماع و در این‌جا بشر تشنه قوانین و تعلیمات انبیاء و هدایت‌های‌آن‌ها می‌گردد تا به اختلافات او در جنبه‌های مختلف پایان دهد (این مرحله سوّم بود).
«در این‌جا خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت دهند و انذار کنند» (فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ) (و این مرحله چهارم بود).
در این هنگام انسان‌ها با هشدارهای انبیاء و توجّه به مبدأ و معاد و جهان دیگر که در آن‌جا پاداش و کیفر اعمال خویش را درمی‌یابند، برای گرفتن احکام الهی و قوانین صحیح که بتواند به اختلافات پایان دهد و سلامت جامعه و سلامت انسان‌ها را تأمین کند، آمادگی پیدا کردند و لذا می‌فرماید: «خداوند با آن‌ها کتاب آسمانی به حقّ نازل کرد تا در میان مردم در آنچه اختلاف داشتند، حکومت کند» (وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ).
و به این ترتیب ایمان به انبیاء و تمسّک به تعلیمات آن‌ها و کتب آسمانی، آبی بر آتش اختلافات فروریخت و آن را خاموش ساخت (و این مرحله پنجم بود).
این وضع مدّتی ادامه یافت ولی کم‌کم وسوسه‌های شیطانی و امواج خروشان هوای نفس، کار خود را در میان گروهی کرد و با تفسیرهای نادرست تعلیمات انبیاء و کتب آسمانی و تطبیق آن‌ها بر خواسته‌های دلشان، پرچم اختلاف را بار دیگر برافراشتند ولی این اختلاف با اختلافات پیشین فرق داشت، سرچشمه اختلافات پیشین، جهل و بی‌خبری بود که با بعثت انبیاء و نزول کتب آسمانی برطرف گردید، در حالی که سرچشمه اختلافات بعد همان ستمگری و لجاجت و انحراف آگاهانه از راه حقّ و در یک کلمه «بَغْی» بود و لذا در ادامه این راه وصول به وحدت آیه می‌فرماید: «در آن اختلاف نکردند، مگر کسانی که کتاب آسمانی را دریافت داشته بودند و بیّنات و نشانه‌های روشن به آن‌ها رسیده بود، آری آن‌ها به خاطر انحراف از حقّ و ستمگری در آن اختلاف کردند» (وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ اِلاَّ الَّذینَ اوُتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیا بَیْنَهُمْ) (و این مرحله ششم بود).
در این‌جا مردم به دو گروه تقسیم شدند؛ مؤمنان راستین که در برابر حق تسلیم بودند، آن‌ها برای پایان دادن به اختلافات جدید، به کتب آسمانی و تعلیمات انبیاء بازگشتند و به حقّ رسیدند و لذا می‌فرماید: «خداوند، مؤمنان از آن‌ها را به حقیقت آنچه در آن اختلاف داشتند، به فرمان خود هدایت فرمود» (در حالی که افراد بی‌ایمان و ستمگر و خودخواه همچنان در گمراهی و اختلاف باقی ماندند) (فَهَدَی اللّهُ الَّذینَ امَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِاِذْنِهِ)
(و این مرحله هفتم بود).
و در پایان آیه می‌فرماید: «خداوند هرکه را بخواهد (و لایق ببیند)، به راه مستقیم هدایت می‌کند» (وَ اللّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ).
اشاره به این‌که مشیت الهی که آمیخته با حکمت او است، گزاف و بی‌حساب نیست و از هرگونه تبعیض ناروا برکنار است.
تمام کسانی که دارای نیّت پاک و روح تسلیم در برابر حقّند، مشمول هدایت‌های او می‌شوند، اشتباهات عقیدتی آن‌ها اصلاح می‌گردد و از روشن‌بینی‌های مخصوصی برخوردار می‌شوند، بر توفیق آنان برای یافتن راه راست می‌افزاید و آن‌ها را از اختلافات و مشاجرات دنیاپرستان بی‌ایمان برکنار می‌دارد و آرامش‌روح و اطمینان‌خاطر و سلامت‌جسم‌وجان به آن‌ها می‌بخشد.[۶۴]
راه وصول به وحدت
«بنابراین تمسّک به رهنمود واحد پیامبران الهی و کنار گذاشتن روحیه فرصت‌طلبی و زیاده‌خواهی تنها راه وصول به وحدت اسلامی است».

دعوت به سوی وحدت

قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لانُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا اَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِاَنّا مُسْلِمُونَ بگو: ای اهل کتاب، بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است، که جزخداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی از ما، بعضی دیگر غیر از خدای یگانه به خدایی نپذیرید، هرگاه (از این دعوت) سر باز زنند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم.[۶۵]
در واقع قران با این طرز استدلال به ما می‌آموزد، اگر کسانی حاضر نبودند درتمام اهداف مقدس باشما همکاری کنند، بکوشید لااقلّ در اهداف مهمّ مشترک، همکاری آن‌ها را جلب کنید و آن را پایه‌ای برای پیش‌برد اهداف مقدّستان قرار دهید.
آیه فوق یک‌ندای وحدت دربرابر تمام‌مذاهب آسمانی‌است، به مسیحیان می‌گوید: شما مدّعی «توحید» هستید و حتّی می‌گویید: مسئله «تثلیث» (اعتقاد به خدایان سه‌گانه) منافاتی با توحید ندارد و لذا قائل به وحدت در تثلیث می‌باشید.
و همچنین‌یهوددرعین‌سخنان شرک‌آمیز، «عُزَیْر» را فرزند خداپنداشتند، مدّعی‌توحیدبوده و هستند.
قرآن به همه آن‌ها اعلام می‌کند: ما و شما در اصل توحید مشترک هستیم، بیایید دست به دست هم داده، این اصل مشترک‌را بدون‌هیچ پیرایه‌ای زنده‌کنیم واز تفسیرهای‌نابه‌جاکه نتیجه‌آن، شرک و دوری از توحید خالص است، خودداری نماییم.[۶۶]

دعوت به سوی اتّحاد

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْکُنْتُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ کُنْتُمْ عَلی شَفاحُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ ایاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ
و همگی به ریسمان خدا (قرآن و اسلام و هرگونه وسیله وحدت) چنگ زنید و پراکنده‌نشوید و نعمت (بزرگ) خدا رابر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودیدو او میان دل‌های شما، الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت‌او، برادرشدید و شما برلب حفره‌ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد، این چنین خداوند آیات خود را برای شما آشکارمی‌سازد، شاید پذیرای هدایت شوید.[۶۷]
دربارهٔ این‌که منظور از «بِحَبْلِ اللّهِ» (ریسمان الهی) چیست؟ باید گفت: منظور از هرگونه وسیله ارتباط با ذات پاک خداوند است، خواه این وسیله، اسلام‌باشد، یا پیامبر و اهل بیت او. نکته جالب این‌که تعبیر از این امور به «حَبْلُ اللّهِ» در واقع اشاره به یک حقیقت است، که انسان در شرایط عادی و بدون داشتن مربّی و راهنما، در قعر درّه طبیعت و چاه تاریک غرایز سرکش و جهل و نادانی باقی خواهد ماند و برای نجات از این درّه و برآمدن از این چاه نیاز به رشته و ریسمان محکمی دارد که به آن چنگ بزند و بیرون آید، این رشته محکم همان ارتباط با خدا از طریق قرآن و آورنده‌قرآن و جانشینان واقعی‌او می‌باشد، که مردم را از سطوح پایین و پست بالا برده و به آسمان تکامل معنوی و مادّی می‌رسانند.
سپس قرآن به نعمت بزرگ اتّحاد و برادری اشاره کرده و مسلمانان را به تفکّر در وضع اندوهبار گذشته و مقایسه آن «پراکندگی» با این «وحدت» دعوت می‌کند و می‌گوید: «فراموش نکنید که در گذشته چگونه با هم دشمن بودید ولی خداوند در پرتو اسلام و ایمان دل‌های شما را به هم مربوط ساخت و شما دشمنان دیروز، برادران امروز شدید: وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا».
جالب توجّه این‌که کلمه «نعمت» را دوبار در این جمله تکرار کرده و به‌این‌طریق‌اهمیّت موهبت اتفاق و برادری را گوشزد می‌کند.
نکته دیگر این‌که مسئله تألیف قلوب مؤمنان را به خود نسبت داده، می‌گوید: «خدا درمیان دل‌های‌شما الفت‌ایجاد» و بااین تعبیر، اشاره به یک معجزه اجتماعی اسلام شده، زیرا اگر سابقه دشمنی و عداوت پیشین عرب را درست دقّت کنیم که چگونه کینه‌های ریشه‌دار در طول سال‌های متمادّی در دل‌های آن‌ها انباشته شده بود و چگونه یک موضوع جزیی و ساده کافی بود آتش جنگ خونینی در میان آن‌ها بیفروزد مخصوصاً با توجّه به این‌که مردم نادان و بی‌سواد و نیمه وحشی معمولاً افرادی لجوج و انعطاف ناپذیرند و به آسانی حاضر به فراموش کردن کوچک‌ترین مسایل گذشته نیستند، در این صورت اهمیّت این «معجزه بزرگ اجتماعی» اسلام آشکار می‌شود و ثابت می‌گردد که از طرق عادی و معمولی امکان‌پذیر نبود که در طیّ چند سال، از چنان ملّت پراکنده و کینه‌توز و نادان و بی‌خبر، ملّتی واحد و متّحد و برادر بسازند.
سپس قرآن می‌گوید: «شما در گذشته در لبه گودالی از آتش بودید که هر آن ممکن بود در آن سقوط کنید و همه چیز شما خاکستر گردد» امّا خداوند شما را نجات داد و از این پرتگاه به نقطه امن و امانی که همان نقطه برادری و محبّت بود رهنمون ساخت: (وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها).
منظور از «نار» کنایه از جنگ‌ها و نزاع‌هایی بوده که هر لحظه در دوران جاهلیّت به بهانه‌ای در میان اعراب شعله‌ور می‌شد، قرآن مجید با این جمله اوضاع خطرناک عصر جاهلیّت را منعکس می‌سازد، که هرلحظه خطر جنگ و خونریزی آن‌ها را تهدید می‌کرد و خداوند در پرتو نور اسلام آن‌ها رااز آن وضع نجات داد و مسلّما با نجات یافتن از وضع خطرناک گذشته از آتش سوزان دوزخ نیز نجات یافتند.[۶۸]

عذاب عظیم در انتظار اختلاف‌گرایان

وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاآءَهُمُ البَیِّناتُ وَ اُولآئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ
و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند، (آن هم) پس از آن‌که نشانه‌های روشن (پروردگار) به آنان رسید و آن‌ها عذاب عظیمی دارند.[۶۹]
نتیجه فوری اختلاف و نفاق ذلّت و خواری است و سِرّ ذلّت و خواری هر ملت را در اختلاف و نفاق آنان باید جستجو کرد، جامعه‌ای که اساس قدرت و ارکان همبستگی‌های آن با تیشه‌های تفرقه درهم کوبیده شود، سرزمین آنان برای همیشه جولانگاه بیگانگان و قلمرو حکومت استعمارگران خواهد بود، عذاب عظیم در انتظار اختلاف‌گرایان راستی چه عذاب بزرگی است.
یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَاَمَّا الَّذینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ اَکَفَرْتُمْ بَعْدَ اِیْمانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ
(آن عذاب عظیم) روزی خواهد بود که چهره‌هایی سفید و چهره‌هایی سیاه می‌گردد، اما آن‌ها که صورت‌هایشان سیاه شده، (به آن‌ها گفته می‌شود :) آیا بعد از ایمان، (و اخوت و برادری در سایه آن) کافر شدید؟ پس بچشید عذاب را، به سبب آنچه کفر می‌ورزیدید.[۷۰]
همان‌طور که ایمان و اتّحاد در این جهان مایه روسفیدی است و به عکس، ملّت پراکنده و بی‌ایمان مردمی روسیاهند، در جهان دیگر این روسیاهی و روسفیدی «مجازی» دنیا، شکل «حقیقی» به خود می‌گیرد و صاحبان آن‌ها باچهره‌های سفید و درخشان و یا سیاه و تاریک محشور می‌گردند.[۷۱]

بازگشت به قرآن عامل وحدت است

وَ ما اَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ اِلاّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فیهِ وَ هُدًی و رَحْمَةً‌لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
ما قرآن‌را بر تو نازل‌نکردیم مگر برای این‌که آنچه را در آن اختلاف دارند برای‌آن‌ها تبیین کنی و مایه رحمت است برای گروهی که ایمان دارند.[۷۲]
قرآن وسوسه‌های شیطان را از دل آن‌ها می‌زداید، پرده‌های فریبنده نفس امّاره و شیطان صفتان را از چهره حقایق کنار می‌زند، خرافات و جنایاتی که در زیر ماسک‌های فریبنده پنهان شده آشکار می‌سازد، اختلافاتی را که در سایه هوی و هوس پدید آمده برمی‌چیند، به قساوت‌ها پایان می‌دهد و نور هدایت و رحمت را در همه‌جا می‌پاشد.[۷۳]

تخریب نمادهای تفرقه

وَ الَّذینَ اتَّخَذوُا مَسْجِدا ضِرارا وَ کُفْرا وَ تَفْریقا بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ وَ اِرْصادا لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ اِنْ اَرَدْناآ اِلاَّ الْحُسْنی وَ اللّهُ یَشْهَدُ اِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ
(گروهی دیگر از منافقین) کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان (به مسلمانان) و (تقویت) کفر و تفرقه میان مؤمنان و کمینگاه برای کسی که با خدا و پیامبرش از پیش‌مبارزه کرده بود، آن‌ها سوگند یاد می‌کنند که نظری جز نیکی (و خدمت) نداشته‌ایم، اما خداوند گواهی می‌دهد که آن‌ها دروغگو هستند.[۷۴]
آیه‌درباره‌گروهی دیگر از منافقان است‌که‌برای تحقق بخشیدن به نقشه‌های شوم خود اقدام به ساختن مسجدی در مدینه کردند که بعداً به نام «مسجدضِرار» معروف‌شد.
خلاصه جریان به‌طوری‌که از تفاسیر و احادیث مختلف استفاده می‌شود، چنین است؛ گروهی از منافقان نزد پیامبر گرامی صلی‌الله‌علیه‌وآله آمدند و عرض کردند: به ما اجازه ده مسجدی درمیان قبیله بنی‌سالم (نزدیک مسجد قبا) بسازیم تا افراد تخریب نمادهای تفرقه ناتوان و بیمار و پیرمردان ازکارافتاده در آن نماز بگزارند و همچنین در شب‌های بارانی‌که گروهی از مردم توانایی آمدن به مسجد شما را ندارند، فریضه اسلامی خودرا درآن انجام‌دهند، و این در موقعی بود که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله عازم جنگ‌تبوک بود.
پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به آن‌ها اجازه داد، ولی آن‌ها اضافه کردند: آیا ممکن است شخصاً بیایید و در آن نماز بگزارید؟ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: من فعلاً عازم سفرم و هنگام بازگشت به خواست خدا به آن مسجد می‌آیم و در آن نماز می‌گزارم.
هنگامی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از تبوک بازگشت، نزد او آمدند و گفتند: اکنون تقاضا داریم به مسجد ما بیایی و در آن‌جا نماز بگزاری و از خدا بخواهی ما را برکت دهد و این در حالی بود که هنوز پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد دروازه مدینه نشده بود.
در این هنگام پیک وحی خدا نازل شد و آیات فوق را آورد و پرده از اسرار کار آن‌ها برداشت و به دنبال آن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دستور داد مسجد مزبور را آتش زنند و بقایای آن را ویران کنند و جای آن را محل ریختن زباله‌های شهر سازند.
اگر به چهره ظاهری کار این گروه نگاه کنیم، از چنین دستوری در آغاز دچار حیرت خواهیم‌شد، مگر ساختن مسجد، آن هم برای حمایت از بیماران و پیران و مواقع اضطراری که درحقیقت هم یک خدمت دینی است و هم یک خدمت انسانی، کار بدی است، که چنین دستوری درباره آن صادر شده است.
اما هنگامی که چهره باطنی مسئله را بررسی کنیم، خواهیم دید این دستور چه‌قدر حساب شده بوده است.[۷۵]

بتخانه‌ای در چهره مسجد

«ضِرار» به معنی زیان رساندن تَعَمُّدیّ است.
این آیه می‌گوید: «گروهی دیگر از آن‌ها مسجدی در مدینه اختیار کردند» که هدف‌های شومی زیر این نام مقدس نهفته بود (وَ الَّذینَ اتَّخَذوُا مَسْجِدا).
هدف‌های آن‌ها برای ساخت مسجد در چهار بند زیر خلاصه می‌شود.
منظور آن‌ها این بود که با این عمل ضرر و زیانی به مسلمانان برسانند (ضِرارا).
آن‌ها درواقع درست به‌عکس آنچه ادعا داشتند که هدفشان تأمین منافع مسلمانان و کمک به بیماران و ازکارافتادگان است، می‌خواستند با این مقدمات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را نابود و مسلمانان را درهم بکوبند و حتی اگر توفیق یابند، نام اسلام را از صفحه جهان براندازند.
تقویت مبانی کفر و بازگشت دادن مردم به وضع قبل از اسلام (وَ کُفْرا).
ایجاد تفرقه درمیان صفوف مسلمانان، زیرا با اجتماع گروهی در این مسجد، مسجد «قبا» که نزدیک آن بود و یا مسجد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که از آن فاصله داشت، از رونق می‌افتاد (وَ تَفْریقا بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ).
آخرین هدف آن‌ها این بود که مرکز و کانونی برای کسی که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بود و سوابق سوئش بر همگان روشن بود، بسازند تا از این پایگاه نفاق، برنامه‌های خود را عملی سازند (وَ اِرْصادا لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ).
ولی عجیب این است که تمام این اغراض سوء و اهداف شوم را در یک لباس زیبا و ظاهر فریب پیچیده بودند، «حتی سوگند یاد می‌کردند که ما جز نیکی، قصد و نظر دیگری نداشتیم» (وَ لَیَحْلِفُنَّ اِنْ اَرَدْنآ اِلاَّ الْحُسْنی).
و این است آیین منافقان در هر عصر و زمان که علاوه بر استتار در پرده‌های ظاهراً زیبا متوسل به انواع سوگندهای دروغین برای منحرف ساختن افکار عمومی می‌شوند.
ولی قرآن اضافه می‌کند؛ «خداوندی که از اسرار درون همه آگاه است و غیب و شهود برایش یکسان می‌باشد، گواهی می‌دهد که به‌طور مسلم آن‌ها دروغگو هستند» (وَ اللّهُ یَشْهَدُ اِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ).[۷۶]

تنها به قیافه‌های حق به جانب اعتماد نکنید

مسلمان کسی است که نفاق و منافق را در هر زمان، در هر مکان، و در هر لباس و چهره بشناسد حتی اگر در چهره دین و مذهب و در لباس طرفداری از قرآن و مسجد بوده باشد.
استفاده‌از «مذهب برضد مذهب» چیزتازه‌ای نیست، همواره راه و رسم استعمارگران و دستگاه‌های جبّار و منافقان در هر اجتماعی این بوده که اگر مردم گرایش خاصی به مطلبی دارند، از همان گرایش برای اغفال و سپس تنها به قیافه‌های حق به جانب اعتماد نکنید استعمار آن‌ها استفاده کنند و حتی ازنیروی مذهب برضد مذهب کمک بگیرند.
اصولاً فلسفه ساختن پیامبران قلاّبی و مذاهب باطل همین بوده که‌از این‌راه گرایش‌های مذهبی مردم را در مسیر دلخواهشان بیندازند.
بدیهی است در محیطی مانند «مدینه» آن‌هم در عصر پیامبر گرامی صلی‌الله‌علیه‌وآله با آن نفوذ فوق‌العاده اسلام و قرآن، مبارزه آشکار بر ضد اسلام ممکن نبود، بلکه باید لامذهبی را در لفّافه مذهب و باطل را در لباس حق بپیچند و عرضه کنند تا مردم ساده‌دل جذب شوند و نیات سوء آن‌ها لباس عمل به خود بپوشد؛ ولی مسلمان راستین کسی نیست که آن‌چنان سطحی باشد که فریب این‌گونه ظواهر را بخورد، باید با دقّت در عوامل و دست‌هایی که برای این‌گونه برنامه‌ها شروع به کار می‌کند و بررسی قرائن دیگر به ماهیّت اصلی پی ببرد و چهره باطنی افراد را در پشت چهره ظاهری ببیند.
مسلمان کسی نیست که هر ندایی از هر حلقومی برخاست، همین اندازه که ظاهراً حق‌به‌جانب باشد، بپذیرد و به آن لبیک گوید، مسلمان کسی نیست که هر دستی به سویش دراز شد، آن را بفشارد و هر حرکت ظاهراً دینی را مشاهده کرد، با آن همگام شود و هر کسی پرچمی به نام مذهب برافراشت، پای آن سینه زند و هربنایی به نام مذهب ساخته شد، به‌سوی آن جذب گردد.
مسلمان باید هوشیار، آگاه، واقع‌بین، آینده‌نگر و اهل تجزیه و تحلیل در همه مسائل اجتماعی باشد.
دیوان را در لباس فرشته بشناسد، گرگ‌ها را در لباس چوپان تشخیص دهد و خود را برای مبارزه با این دشمنان ظاهراً دوست آماده سازد.
یک اصل اساسی در اسلام این است که باید قبل از همه‌چیز نیات بررسی شود و ارزش هر عملی بستگی به نیت آن دارد نه به ظاهر آن، گرچه نیت یک امر باطنی است اما ممکن نیست کسی نیتی در دل داشته‌باشد، اثر آن در گوشه و کنار عملش ظاهر نشود، هر چند در پرده‌پوشی فوق‌العاده استاد و ماهر باشد.
از این‌جا جواب این سؤال روشن می‌شود که چرا پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله با آن عظمت مقام دستور داد مسجد یعنی خانه خدا را آتش بزنند و مسجدی که یک ریگ آن را نمی‌توان بیرون برد، ویران سازند و مکانی را که اگر آلوده شود، باید فوراً تطهیر کنند، مزبله‌گاه شهر سازند.
پاسخ همه این سؤال‌ها یک مطلب است و آن این‌که مسجد ضرار، مسجد نبود، درواقع بتخانه بود، مکان مقدس نبود، «کانون تفرقه و نفاق بود»، خانه خدا نبود بلکه خانه شیطان بود و هرگز اسم و عنوان ظاهری و ماسک‌ها، واقعیت چیزی را دگرگون نمی‌سازد.
این درس بزرگی بود که داستان مسجد ضرار به همه مسلمانان برای همه اعصار و قرون داد.
از این بحث این موضوع نیز روشن می‌شود که اهمیت اتحاد در میان صفوف مسلمین در نظر اسلام به‌قدری زیاد است که حتی اگر ساختن مسجدی در کنار مسجد دیگر باعث ایجاد تفرقه و اختلاف و شکاف در میان صفوف مسلمانان گردد، آن مسجد تفرقه‌انداز نامقدس است.[۷۷]

تفرقه هم ردیف عذاب‌های آسمانی

قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلیآ اَنْ یَّبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذابا مِنْ فَوْقِکُمْ اَوْ مِنْ تَحْتِ اَرْجُلِکُمْ اَوْیَلْبِسَکُمْ شِیَعا وَ یُذیقَ بَعْضَکُمْ بَأسَ بَعْضٍ اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الاْیتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ
بگو او قادر است که عذابی از طرف فوق یا از زیر پای شما بر شما بفرستد یا به‌صورت دسته‌های پراکنده شما را با هم بیامیزد و طعم جنگ (و ناراحتی) را به هریک‌از شما به وسیله دیگری بچشاند، ببین چگونه آیات گوناگون را برای آن‌ها بازگو می‌کنیم شاید بفهمند (و بازگردند).[۷۸]
مسئله اختلاف کلمه و پراکندگی در میان مردم به قدری خطرناک است که در ردیف عذاب‌های آسمانی و صاعقه‌ها و زلزله‌ها قرار گرفته است و راستی چنین است، بلکه گاهی ویرانی‌های ناشی از اختلاف و پراکندگی به درجات بیشتر از ویرانی‌های ناشی از صاعقه‌ها و زلزله‌ها است، کراراً دیده شده است کشورهای آباد در سایه شوم نفاق و تفرقه به نابودی مطلق کشیده شده است و این جمله هشداری است به همه مسلمانان جهان.
این‌که آیه مورد بحث می‌گوید: خداوند تفرقه درمیان شما بیفکند نه به این معنی است که خداوند بی‌جهت مردم را گرفتار نفاق و اختلاف می‌کند بلکه این نتیجه اعمال سوء مردم و خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها و سودجویی‌های شخصی است که نتیجه آن به صورت نفاق و تفرقه بروز می‌کند و نسبت دادن آن به خدا به خاطر آن است که او چنین اثری را در این اعمال زشت قرار داده است.[۷۹]

تفرقه نشانه شرک است

فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ
روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن، این فطرتی است که خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش خدا نیست، این است دین و آیین محکم و استوار، ولی اکثر مردم نمی‌دانند.
مُنیبینَ اِلَیْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ اَقیمُوا الصَّلوةَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ
این باید در حالی باشد که شما بازگشت به سوی او کنید و از او بپرهیزید و نماز را برپا دارید و از مشرکان نباشید.
مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ
از کسانی که دین خود را پراکنده ساختند و به دسته‌ها و گروه‌ها تقسیم شدند و (عجیب این که) هر گروهی به آنچه نزد آن‌ها است، (دلبسته و) خوشحالند.[۸۰]
«یکی از نشانه‌های شرک، پراکندگی و تفرقه است، چراکه معبودهای مختلف منشأ روش‌های متفاوت و سرچشمه جدایی‌ها و پراکندگی‌ها است»، به‌خصوص این‌که شرک همواره توأم با هوای نفس و تعصب و کبر و خودخواهی و خودپسندی و مولود آن است، لذا اتحاد و وحدت جز در سایه خداپرستی و عقل و تواضع و ایثار امکان‌پذیر نیست.
بنابراین هرجا اختلاف و پراکندگی دیدیم، باید بدانیم نوعی شرک حاکم‌است، این موضوع را به صورت نتیجه می‌توان بازگو کرد که نتیجه شرک، جدایی صفوف، تضاد، هدر رفتن نیروها و سرانجام ضعف و زبونی و ناتوانی است.[۸۱]

وحدت ثمره توحید است

وَ اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ
همه شما امت واحدی هستید و من پروردگار شما هستم، از مخالفت فرمان من بپرهیزید.[۸۲]
آیه فوق به وحدت و یگانگی جامعه انسانی و حذف هرگونه تبعیض و جدایی دعوت می‌کند، همان‌گونه که او پروردگار واحد است، انسان‌ها نیز امت واحد هستند.
به همین دلیل مردم از یک برنامه پیروی کنند، همان‌گونه که پیامبرانشان نیز به آیین واحدی دعوت می‌کردند که اصول و اساس آن همه‌جا یکی بود؛ توحید و شناسایی حق، توجه به معاد و زندگی تکاملی بشر و استفاده از طیبات و انجام اعمال صالح، و حمایت از عدالت و اصول انسانی.
اثارِهِمْ مُقْتَدوُنَ: ما پدران خود را بر مذهبی یافتیم و از آن‌ها پیروی می‌کنیم»[۸۳]
فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا کُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ
اما آن‌ها کارهای خودرا به‌پراکندگی‌کشاندند و هرگروهی‌به راهی‌رفتند (و عجب این‌که) هر گروه به آنچه نزد خود دارند، خوشحالند.[۸۴][۸۵]
اختلاف در این جا عبارت است از تکّه پاره شدن یک جامعه یا پیروان یک دین به طوری که در آن جامعه، احزاب پیدا بشوند. تحزّب، یا حزب بازی، این است که جمعیتی تا پای جان در برابرِ هدف و مرامی که دارد ایستاده و از آن دفاع کند. یک حزب دیگر هم، همین‌جور، بنابراین در این آیه آن نوع از اختلاف را مذمت می‌کند، که باعث تقطع، تکه‌پاره شدن امت و حزب، حزب شدن آنان باشد، و هر حزبی به مرام خود و آنچه نزدش محترم است، شاد باشد و سرمست، یعنی هر گروهی که خودشان را حق بدانند، به آنان مباهات کنند، و فکر دیگران را مردود شمارند: «کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُون».
پس در این جا اختلافی که مذمت شده، در قبال وحدت، عبارت است از: تقطّع، تکه‌پاره شدن و حزب، حزب شدن. این اختلاف را قرآن منع کرده و حرام دانسته است. در حقیقت این اختلاف، مرضی است‌که دامن‌گیر مسلمانان شده و باید آن را معالجه کرد، تا مسلمان‌ها از «تحزّب و تقطّع» نجات یابند.[۸۶]

اهمیت حفظ وحدت و پرهیز از تفرقه

قالَ یا هرُونُ ما مَنَعَکَ اِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا
گفت: ای هارون! چرا هنگامی که دیدی آن‌ها گمراه شدند.
اَلاّ تَتَّبِعَنِ اَفَعَصَیْتَ اَمْری
از من پیروی نکردی؟ آیا فرمان مرا عصیان نمودی.
منظور از جمله «اَلاّ تَتَّبِعَنِ» این است که چرا از روش و سنت من در شدت عمل نسبت به بت‌پرستی پیروی نکردی.
قالَ یَابْنَ اُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتی وَ لا بِرَأْسی اِنّی خَشیتُ اَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنی اِسْرائیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلی
گفت: ای فرزند مادرم، ریش و سر مرا مگیر، من ترسیدم بگویی تو میان بنی‌اسرائیل‌تفرقه انداختی و سفارش مرا به کار نبستی.[۸۷]
موسی با شدت و عصبانیت هرچه تمام‌تر این‌سخنان را با برادرش می‌گفت و بر او فریاد می‌زد، در حالی که ریش و سر او را گرفته بود و می‌کشید.
هارون که ناراحتی شدید برادر را دید، برای این‌که او را بر سر لطف آورد و از التهاب او بکاهد و ضمناً عذر موجه خویش را در این ماجرا بیان کند، گفت: «فرزند مادرم! ریش و سر مرا مگیر، من فکر کردم که اگر به مبارزه برخیزم و درگیری پیدا کنم، تفرقه شدیدی در میان بنی اسرائیل می‌افتد و از این ترسیدم که تو به هنگام بازگشت بگویی چرا در میان بنی‌اسرائیل تفرقه افکندی و سفارش مرا در غیاب من به کار نبستی».[۸۸]

زشتی تفرقه و نفاق

اِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْ‌ءٍ اِنَّماآ اَمْرُهُمْ اِلَی اللّهِ‌ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ
کسانی‌که آیین خودرا پراکنده‌ساختند و به‌دستجات گوناگون (ومذاهب مختلف) تقسیم‌شدند، هیچ‌گونه ارتباطی با آن‌هانداری، کار آن‌ها واگذار به خدا است، پس خدا آن‌ها را از آنچه انجام می‌دادند، باخبر می‌کند.[۸۹]
محتوای آیه یک حکم عمومی و همگانی دربارهٔ تمام افراد تفرقه‌انداز است که با ایجاد انواع بدعت‌ها میان بندگان خدا، بذر نفاق و اختلاف می‌پاشند، اعم از آن‌ها که در امت‌های پیشین بودند یا آن‌ها که در این امت هستند.
این آیه بار دیگر این حقیقت را که اسلام، آیین وحدت و یگانگی است و از هرگونه نفاق و تفرقه و پراکندگی بیزار است، با تأکید تمام بازگو می‌کند و به پیامبر می‌گوید: برنامه و کار تو هیچ‌گونه شباهتی با افراد تفرقه‌انداز ندارد، خداوند منتقم قهّار از آنان انتقام خواهد گرفت و عاقبت شوم اعمالشان را به آن‌ها نشان می‌دهد. توحید نه تنها یکی از اصول اسلام است، بلکه تمام اصول و فروع اسلام و همه برنامه‌های آن بر محور توحید دور می‌زند، توحید روحی است در کالبد همه تعلیمات اسلام، توحید جانی‌است که در پیکر اسلام دمیده شده است.
اما با نهایت تأسف آیینی که سر تا پای آن را وحدت و یگانگی تشکیل می‌دهد، امروز آن‌چنان دستخوش تفرقه نفاق‌افکنان شده است که چهره اصلی خود را به‌کلی از دست داده، هر روز نغمه شومی همانند صدای جغدی که در ویرانه می‌خواند، از گوشه‌ای بلند می‌شود و شخصی ماجراجو یا مبتلا به بیماری روانی و یا کج‌سلیقه‌ای پرچم مخالفت با یکی از برنامه‌های اسلامی بلند می‌کند و جمعی از افراد ابله و نادان را گرد خود جمع می‌نماید و منشأ اختلاف تازه‌ای می‌شود. نقش بی‌اطلاعی و جهل و نادانی جمعی از توده مردم در این نفاق‌افکنی، مانند نقش بیداری و آگاهی دشمنان، بسیار مؤثر است. گاهی مسائلی را که قرن‌ها موضوع بحث آن گذشته است، از نو عَلَم می‌کنند و جار و جنجال ابلهانه‌ای پیرامون آن راه‌می‌اندازند تا افکار مردم را به خود مشغول سازند، اما همان‌طور که آیه فوق می‌گوید، اسلام از آن‌ها بیگانه است و آن‌ها نیز از اسلام بیگانه‌اند و سرانجام برنامه‌های نفاق‌افکنی شکست خواهد خورد.[۹۰][۹۱]

رابطه اقتدار ملی با وحدت اسلامی

وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنزَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ...
و اطاعت (فرمان) خدا و پیامبرش نمایید و نزاع (و کشمکش) مکنید تا سست نشوند و قدرت (و شوکت و هیبت) شما از میان نرود...[۹۲]
یکی دیگر از مهم‌ترین برنامه‌های مبارزه توجّه به مسئله رهبری و اطاعت از دستور پیشوا و رهبر است همان دستوری که اگر انجام نمی‌گرفت جنگ بدر به شکست کامل مسلمانان منتهی می‌شد، لذا در آیه بعد می‌گوید: «و اطاعت خدا و پیامبرش کنید» (وَاَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ).
«و از پراکندگی و نزاع بپرهیزید» (وَ لا تَنزَعُوا).
«زیرا کشمکش و نزاع و اختلاف مجاهدان در برابر دشمن نخستین اثرش سستی و ناتوانی و ضعف در مبارزه است» (فَتَفْشَلُوا).
«و نتیجه این سستی و فتور از میان‌رفتن قدرت و قوّت و هیبت و عظمت شماست» (وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ).
«ریح» به معنی باد است و این‌که می‌گوید: اگر به نزاع با یکدیگر برخیزید سست می‌شوید و به دنبال آن باد شما را از میان خواهد برد اشاره لطیفی به این معنی است که قوّت و عظمت و جریان امور بر وفق مراد و مقصودتان از میان خواهد رفت زیرا همیشه وزش بادهای موافق سبب حرکت کشتی‌ها به سوی منزل مقصود بوده است و در آن زمان که تنهانیروی محرک کشتی وزش باد بود این مطلب فوق‌العادّه اهمیت داشت.
به علاوه وزش باد به پرچم‌ها نشانه برپا بودن پرچم که رمز قدرت و حکومت است می‌باشد و تعبیر فوق کنایه‌ای از این معنی است.[۹۳]

مذهب عامل وحدت است

وَ ما تَفَرَّقُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ وَ لَوْلا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ‌رَبِّکَ اِلی اَجَلٍ مُسَمّیً لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ اِنَّ الَّذینَ اوُرِثُو الْکِتابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفی شَکٍّ مِنْهُ مُریبٍ
آن‌ها پراکنده نشدند مگر بعد از علم و آگاهی و این تفرقه‌جویی به‌خاطر انحراف ازحق بود (و عداوت و حسد) و اگر فرمانی از سوی پروردگارت صادر نشده بود که آن‌هاتا سرآمد معینی زنده و آزاد باشند، خداوند در میان آن‌ها داوری می‌کرد و کسانی‌که بعد از آن‌ها وارثان کتاب شدند از آن در شک و تردیدند، شکی توأم بابدبینی و سوء ظن.[۹۴]
این آیه به پاسخ این سؤال پرداخته، سرچشمه اصلی اختلافات دینی را بیان می‌کند.
سرچشمه اختلاف‌های مذهبی جهل و بی‌خبری نبود، بلکه بغی و ظلم و انحراف از حق و اعمال نظرهای شخصی بود.
«دانشمندان دنیاطلب» و «عوام‌های متعصب و کینه‌توز» دست به دست هم دادند و این اختلافات را بنیان نهادند.
این آیه پاسخ روشنی است به آن‌ها که می‌گویند مذهب در میان بشر ایجاد اختلاف کرده‌و خونریزی‌های‌فراوانی در طول تاریخ ببار آورده است، زیرا اگر دقت شود، مذهب همیشه عامل وحدت و یکپارچگی در محیط خود بوده (همان‌گونه که در مورد اسلام و قبایل حجاز و حتی اقوام خارج از جزیره عرب تحقق یافت و به اختلافات پایان و امت واحدی ساخت). ولی سیاست‌های استعماری در میان مردم تفرقه ایجاد کرد، به اختلافات دامن زده و مایه خونریزی‌ها شده است. افزودن سلیقه‌های شخصی و تحمیل آن بر مذاهب آسمانی خود یک عامل بزرگ دیگر تفرقه بود که آن هم از «بَغْی» مایه می‌گرفت.[۹۵]

تفرقه عامل شکست ملت‌هاست

وَ لَقَدْ اتَیْنا بَنی اِسْرائیلَ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَی الْعالَمینَ
ما بنی‌اسرائیل را کتاب آسمانی و حکومت و نبوت بخشیدیم و از روزی‌های پاک به‌آن‌ها عطا کردیم و آن‌ها را بر جهانیان (و مردم عصر خویش) برتری بخشیدیم.[۹۶]
وَ اتَیْناهُمْ بَیِّناتٍ مِنَ الاْمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیابَیْنَهُمْ اِنَّ رَبَّکَ یَقْضی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ
و دلایل روشنی از امر نبوت و شریعت در اختیار آن‌ها قرار دادیم، آن‌ها اختلاف‌نکردند، مگر بعد از علم و آگاهی، و این‌اختلاف به‌خاطر ستم و برتری‌جویی بود، اماپروردگارت روز قیامت درمیان آن‌ها درآن‌چه اختلاف داشتند، داوری می‌کند[۹۷]
با وجود این مواهب بزرگ و دلایل بیّن و روشن، جایی برای اختلاف وجود نداشت، ولی این کفران‌کنندگان به زودی دست به اختلاف زدند.
آن‌ها پرچم طغیان برافراشتند و هرگروهی به‌جان گروه دیگری افتاد، حتی عوامل وحدت و انسجام‌را وسیله اختلاف و تفرقه قرار دادند و به دنبال آن قدرتشان به ضعف گرایید، ستاره عظمتشان اُفول کرد، حکومتشان متلاشی‌شد و دردنیادربه‌در شدند.[۹۸]

نهی از ایجاد تفرقه در جامعه اسلامی

«وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدی وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبیلِ‌الْمُؤْمِنینَ نُوَلِّه ما تَوَلّی وَ نُصْلِه جَهَنَّمَ وَ سآئَتْ مَصیرا»
«و هر کس بعد از آنکه حق برایش روشن شد مخالفت رسول کند و روشی غیر راه مؤمنین اتخاذ نماید، وی را به همان وضعی که دوست دارد واگذاریم و به جهنم در آریم که چه بد سرانجامی است!»[۹۹]
«اِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِه وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشآءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیدا»
«خدا به هیچ وجه نمی‌بخشد که به او شرک آورند، و گناهان کوچکتر از آن را از هر کس بخواهد می‌بخشد و هر که به خدا شرک بورزد به گمراهی افتاده است.»[۱۰۰]
مشاقه کردن با رسول خدا، آن هم بعد از آن‌که راه هدایت روشن و مشخص شده معنائی جز مخالفت کردن با رسول، و از اطاعتش سرپیچی کردن ندارد. چون اطاعت رسول، اطاعت خدای تعالی است - «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللّهَ»[۱۰۱]
پس سبیل مؤمنین بدان جهت که بر ایمان به خدا اجتماع کرده جامعه‌ای تشکیل می‌دهد، همان اجتماع بر اطاعت خدا و رسول است. راه مؤمنین عبارت است از اجتماع بر اطاعت رسول.
چون حافظ وحدت سبیل مؤمنین همان اطاعت رسول است.
و وقتی به حکم آیات راه خدا عبارت است از راه تقوا و مؤمنین عبارتند از کسانی که به سوی این راه دعوت شده‌اند، در نتیجه سبیل این مؤمنین در حالی که اجتماعی تشکیل داده‌اند عبارت است از سبیل تعاون برتقوا - «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الاْثْمِ وَ الْعُدْوانِ»[۱۰۲]
این آیه بطوری که ملاحظه می‌کنید از معصیت خدای تعالی و شق عصای اجتماعی اسلام و یا به عبارتی ایجاد تفرقه در آن را نهی می‌کند.
بااین افراد دو نوع معامله می‌شود: «نُوَلِّه ما تَوَلّی،» و «نُصَلِّه جَهَنَّمَ،» و نیز دلالت دارد بر اینکه هر دو معامله یکی است، یک امر الهی است که قسمتی از آن - که قسمت آغاز آن باشد - در دنیا جریان‌می‌یابد و آن‌مسئله «تَوَلَّیْتَ ما تَوَلّی» است و قسمت دیگرش در آخرت بروز می‌کند و آن مسئله «اِصْلاءِ در جهنم» است، که بد بازگشت‌گاهی است.
«اِنَ‌اللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِه...» این آیه دلالت می‌کند بر اینکه مشاقه و دشمنی با رسول، شرک به خدای عظیم است، و اینکه خدای تعالی این گناه را که به وی شرک بورزند نمی‌آمرزد، و ای بسا این معنا از آیات شریفه زیر نیز استفاده شود که می‌فرماید:
«اِنَّ الَّذینَ کَفَروُا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ وَ شاقُّواالرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدی لَنْ یَضُرُّوا اللّهَ شَیْئا وَ سَیُحْبِطُ اَعْمالَهُمْ»[۱۰۳]
«یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اَطیعُوااللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا اَعْمالَکُمْ»[۱۰۴] «اِنَّ الَّذینَ کَفَروُا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللّهِ ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ کُفّارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ»[۱۰۵]
چون ظاهر آیه سوم این است که می‌خواهد مضمون آیه دوم که به اطاعت خدا و اطاعت کردن از رسول امر می‌کند را تعلیل کند، در نتیجه بفهماند که خروج از اطاعت خدا و طاعت رسول او، کفری است که هرگز آمرزیده نمی‌شود، و این را هم به حکم آیاتی دیگر می‌دانیم که کفری که هرگز آمرزیده نمی‌شود شرک‌به خدا است.
الحاق جمله «وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشآءُ» به جمله «اِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِه» به این منظور بوده که بیان را تکمیل کند و عظمت این مصیبت شوم یعنی مشاقه و دشمنی با رسول رابفهماند!![۱۰۶]

دستور دخول در سلم جمعی

«یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا ادْخُلُوا فِی‌السِّلْمِ کافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ»
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید بدون هیچ اختلافی همگی تسلیم خدا شوید و زنهار گامهای شیطان را پیروی مکنید که او برای شما دشمنی آشکار است،»[۱۰۷]
«فَاِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْکُمُ الْبَیِّناتُ فَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ»
«پس اگر بعد از این همه آیات روشن که برایتان آمد داخل در سلم نگردید و باز هم پیروی گامهای شیطان کنید بدانید که خدا غالبی شکست‌ناپذیر و حکیمی است که هر حکمی درباره شما براند به مقتضای حکمت می‌راند.»[۱۰۸]
این آیات راه تحفظ و نگهداری وحدت دینی در جامعه انسانی را بیان می‌کند، و آن این است که مسلمانان داخل در سلم شوند، وتنها آن سخنانی که قرآن تجویز کرده بگویند، و آن طریقه عملی را که قرآن نشان داده پیش گیرند، که وحدت دینی از بین نمی‌رود، و سعادت دو سرای انسان‌ها رخت نمی‌بندد، و هلاکت به سراغ هیچ قومی نمی‌رود مگر به خاطر خارج شدن از سلم، و تصرف در آیات خدا، و جابجا کردن آنها، که در امت بنی‌اسرائیل و امتهای گذشته دیگر دیده شده، و به زودی نظیر آن هم در این امت جریان خواهد یافت.
ولی خدای تعالی این امت را وعده نصرت داده و فرموده: «اَلا اِنَّ نَصْرُ اللّهَ قَریبْ!»
کلمات سلم و اسلام و تسلیم هرسه به یک معنا است و کلمه «کافَّه» یعنی‌همگی، مانند کلمه «جَمیعا» تأکید را افاده می‌کند، و چون خطاب به مؤمنین بود و مؤمنین مأمور شده‌اند همگی داخل در سلم شوند پس در نتیجه امر در آیه مربوط به همگی و به یک یک افراد جامعه است، هم بر یک یک افراد واجب است و هم بر جمیع که در دین خدا چون و چرا نکنند، و تسلیم امر خدا و رسول او گردند.
و نیز از آنجائی که خطاب به خصوص مؤمنین شده، آن سلمی هم که به سویش دعوت کرده به معنای تسلیم در برابر خدا و رسول شدن است، و امری است متعلق به مجموع امت و به فرد فرد آنان، پس هم بر یک یک مؤمنین واجب است و هم بر مجموع آنان.
پس سلمی که بدان دعوت شده‌اند عبارت شد از تسلیم شدن برای خدا، بعد از ایمان به او.
پس بر مؤمنین واجب است امر را تسلیم خدا کنند، و برای خود صلاح دید و استبداد به رأی قائل نباشند و به غیر آن طریقی که خدا و رسول بیان کرده‌اند طریقی دیگر اتخاذ ننمایند، که هیچ قومی هلاک نشد مگر به خاطر همین که راه خدا را رها کرده، راه هوای نفس را پیمودند، راهی که هیچ دلیلی از ناحیه خدا بر آن نداشتند، و نیز حق حیات و سعادت جدی و حقیقی از هیچ قومی سلب نشد مگر به خاطر این که در اثر پیروی هوای نفس ایجاد اختلاف کردند.
از اینجا روشن می‌گردد که مراد از پیروی خطوات شیطان، پیروی او در تمامی دعوت‌های او به باطل نیست، بلکه منظور پیروی او است در دعوتهائی که به عنوان دین می‌کند، و باطلی را که أجنبی از دین است زینت داده و در لفافه زیبای دین می‌پیچد، و نام دین بر آن می‌گذارد، و انسان‌های جاهل هم بدون دلیل آنرا می‌پذیرند، و علامت شیطانی بودن آن این است که خدا و رسول در ضمن تعالیم دینی خود نامی از آن نبرده باشند.
و از خصوصیات سیاق کلام و قیود آن این معنا نیز استفاده می‌شود، که خطوات شیطان تنها آن گامهائی از شیطان است، که در طریقه و روش پیروی شود.
و اگر فرض کنیم که این پیروی کننده مؤمن باشد - که طریقه او همان طریقه ایمان است لاجرم طریقه چنین مؤمنی طریقه شیطانی در ایمان است، و وقتی بر هر مؤمنی دخول در سلم واجب باشد، قهراً هر طریقی که بدون سلم طی کند خطوات شیطان و پیروی از آن پیروی از خطوات شیطان خواهد بود.
پس این آیه شریفه نظیر آیه: «یا اَیُّهَا النّاسُ کُلُوا مِمّا فِی الاْرْضِ حَلالاً طَیِّبا وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ اِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ اَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»[۱۰۹] خواهد بود.
و نیز نظیر آیه: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَاِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»[۱۱۰]
و باز نظیر آیه: «کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ» می‌باشد.
فرق میان این آیات و آیه مورد بحث این است که در آیه مورد بحث به خاطر کلمه «کافَّه» دعوت متوجه به جماعت شده و در آیات نامبرده این خصوصیت نیست، پس آیه مورد بحث در معنای آیه: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَ لاتَفَرَّقُوا» و آیه: «وَ اَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ»[۱۱۱] است، که خطاب متوجه جامعه اسلام و مجموعه افراد شده است.
از آیه شریفه بالا استفاده می‌شود که اسلام تمامی احکام و معارفی را که مورد حاجت بشر است و صلاح مردم را تأمین می‌کند تکفل کرده است.
«فَاِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْکُمُ الْبَیِّناتُ» «زَلَلْتُمْ» به معنای لغزش و اشتباه است و معنای آیه این است که حال که دستور دادیم همگی داخل در سلم شوید، اگر نشدید و به خطا رفتید، با اینکه زلت همان پیروی خطوات شیطان بود - پس بدانید که خدا عزیز و مقتدری است که در کارش از هیچ‌کس شکست نمی‌خورد، و حکیمی است که در قضائی که دربارهٔ شما می‌راند هرگز از حکمت خارج نمی‌شود، آنچه حکم می‌کند بر طبق حکمت است، و بعد از آنکه حکم کرد خودش هم ضامن اجرای آن است اجرا می‌کند بدون اینکه کسی بتواند از اجرای آن جلوگیری کند.[۱۱۲]

وحدت از دیدگاه سنّت

«قالَ رَسُولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله: یَدُ اللّه‌ِ عَلَی الْجَماعَةِ، فَإذَا اشْتَذَّ الشّاذُّ مِنْهُمُ اخْتَطَفَهُ الشَّیْطانُ کَما یَخْتَطِفُ الذِّئْبُ الشّاةَ الشّاذَّةَ مِنَ الْغَنَمِ»
دست خدا بر سر جماعت است؛ هرگاه فردی از جماعت جدا شود شیطان او را می‌رباید؛ همچنان که گرگ گوسفند جدا مانده از رمه را.[۱۱۳]

معنای جماعت

«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: وَ قَدْ سُئلَ عَنْ تَفْسیرِ السُّنّةِ وَ الْبِدْعَةِ وَ الْجَماعَةِ وَ الْفُرْقَةِ: اَلسُّنَّةُ وَاللّه‌ِ سُنّةُ مُحَمَّدٍ صلی‌الله‌علیه‌وآله، وَ الْبِدعَةُ ما فارَقَها، وَ الْجَماعَةُ وَ اللّه‌ِ مُجامَعَةُ أهْلِ الْحَقِّ وَ إنْ قَلُّوا، وَ الْفُرْقَةُ مُجامَعَةُ أهْلِ الْباطِلِ و إنْ کَثُرُوا»
امام علی علیه‌السلام در پاسخ به پرسش معنای سنّت، بدعت، جماعت و تفرقه فرمود: به خدا سوگند سنّت همان سنتّ محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله است و بدعت آنچه خلاف آن باشد و به خدا قسم جماعت همدست شدن با اهل حق است هر چند اندک باشند و تفرقه همدستی با اهل باطل است هر چند بسیار باشند.[۱۱۴]

پیامدهای اختلاف

«رَسولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله: مَا اخْتَلَفَتْ اُمَّةٌ بَعْدَ نَبِیّها إلاّ ظَهَرَ أهْلُ باطِلِها عَلی أهْلِ حَقِّها»
پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله: هیچ امتی پس از پیامبر خود گرفتار اختلاف نشد مگر آن که باطل گرایان آن بر حق‌خواهانش پیروز گشتند.[۱۱۵]
«رَسولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله: لا تَخْتَلِفُوا، فَإنَّ مَنْ کانَ قَبْلَکُمُ اخْتَلَفوا فَهلَکوا».
پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله: با هم اختلاف نکنید؛ که پیشینیان شما دچار اختلاف شدند و نابود گشتند.[۱۱۶]
«رَسولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله: لا تَخْتَلِفوا فَتخْتَلِفَ قُلُوبُکُم»
با یکدیگر ناسازگاری مکنید که دلهایتان ناسازگار و پراکنده می‌شود.[۱۱۷]
«رَسولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله: أذَهَبْتُم مِن عِنْدی جَمیعا وَ جِئْتُم مُتَفَرِّقینَ؟! إنّما أهْلَکَ مَنْ کانَ قَبْلَکُمُ الْفُرْقَةُ»
از نزد من با هم و یکپارچه رفتید و پراکنده برگشتید؟ جز این نیست که پیشینیان شما را، تفرقه و پراکندگی نابود کرد.[۱۱۸]
«اِحْذَروا ما نَزَلَ بِالاْمَمِ قَبْلَکُمْ مِن الْمَثُلاَتِ بِسُوءِ الأفْعالِ وَ ذَمیمِ الأْعْمالِ، فَتَذَکّروا فِی الْخَیرِ وَ الشَّرِّ أحْوالَهُمْ، وَ احْذَروا أنْ تَکونوا أمْثالَهُم.
فَإذا تَفَکّرْتُم فی تَفاوُتِ حالَیْهِم فَالْزَموا کُلَّ أمْرٍ لَزِمَتِ الْعِزّةُ بِهِ شَأنَهُم (حالَهُم)، وَ زاحَتِ الأْعْداءُ لَهُ عَنْهُم، وَ مُدَّتِ الْعافِیَةُ بهِ عَلَیْهِمْ، وَ انْقادَتِ النِّعْمَةُ، وَ وَصَلَتِ الْکَرامَةُ عَلَیْهِ حَبْلَهُم: مِنَ الاْجْتِنابِ لِلْفُرْقَةِ، وَ اللُّزومِ لِلاْلْفَةِ، وَ التَّحاضِّ عَلَیْها، وَ التَّواصی بِها. وَ اجْتَنِبوا کُلَّ أمْرٍ کَسَرَ فِقْرَتَهُمْ، وَ أوْهَنَ مُنَّتَهُم: مِنْ تَضَاغُنِ الْقُلوبِ، و تَشاحُنِ الصُّدورِ، وَ تَدابُرِ النُّفوسِ، و تَخاذُلِ الأْیْدی؛ و تَدبَّروا أحْوالَ الْماضینَ مِنَ الْمُؤْمنینَ قَبْلَکُم... فَانْظُرُوا کَیْفَ کانُوا حَیْثُ کانَتِ الاْمْلاءُ مُجْتَمِعةً، وَ الاْهْواءُ مُؤْتَلِفَةً (مُتَّفِقَةً)، وَ الْقُلُوبُ مُعْتَدِلَةً، وَ الاْیْدی مُتَرادِفَةً (مُتَرافِدَةً)، وَ السُّیوفُ مُتَناصِرَةً، وَ الْعَزائمُ واحِدَةً. ألَمْ یَکُونُوا أرْبابا فی أقْطارِ الاْرَضینَ، وَ مُلوکا عَلی رِقابِ الْعالَمینِ؟ !فانْظُروا إلی ما صارُوا إلَیْهِ فی آخِرِ اُمورِهِم، حِینَ وَقَعتِ الْفُرقَةُ، وَ تَشَتُّتِ الاْلْفَةُ، وَ اخْتَلَفَتِ الْکَلِمَةُ وَ الأفْئدَةُ، وَ تَشَعَّبُوا مُخْتَلِفینَ، وَ تَفَرَّقُوا مُتَحارِبینَ (مُتَحازِبینَ)، قَد خَلعَ اللّه‌ُ عَنهُم لِباسَ کَرامَتِهِ، وَ سَلَبَهُم غَضارَةَ نِعْمَتِهِ، وَ بَقِیَ قَصصُ أخْبارِهِم فیکُم عِبَرا لِلْمُعْتَبِرینَ.
امام علی علیه‌السلام: از بلاهایی که به سبب اعمال زشت و نکوهیده بر سر ملت‌های پیش از شما آمد بپرهیزید و احوال خوب و بد آنان را به یاد آورید و از این که چون آنان باشید دوری کنید.
اگر در احوال نیک و بد آنان بیندیشید همان کاری را عهده‌دار شوید که عزیزشان گرداند و دشمنانشان‌را از آنان دورساخت و تندرست نگاهشان داشت و نعمت و فراوانی به سراغشان آمد و نیکوکاری و بزرگواری باعث پیوند آنان گردید و آن از تفرقه و پراکندگی اجتناب ورزیدن و به یکدیگر مهربانی کردن و همدیگر را به این کار تشویق نمودن است و از کارهایی که پشت آنان را شکست و قدرت آنان را از بین برد دوری کنید؛ کارهایی چون کینه‌ورزی دل‌ها و دشمنی سینه‌ها و پشت کردن جان‌ها به یکدیگر و دست شستن از یاری هم و در احوال مؤمنان پیش از خود نیز بیندیشید... و بنگرید که آنان چگونه بودند آن گاه که جمعیت‌ها فراهم بودند و خواست‌ها یکی بود و دل‌ها یکسان بود و چگونه دست‌ها یار هم بودند و شمشیرها به کمک یکدیگر می‌آمدند و بینشان ژرف و اراده‌ها یکی. آیا مهتران سراسر زمین نبودند و بر گرده جهانیان شهر یاری نمی‌کردند؟ نیز به فرجام کار آن‌ها بنگرید آن‌گاه که در میانشان جدایی افتاد و رشته الفت از هم گسست و سخن‌ها و دل‌هایشان از هم جدا گشت و به دسته‌های گونه‌گون تقسیم شدند و دسته دسته شده به جان هم افتادند. در این هنگام خداوند جامه کرامت را از تن آنان برکند و نعمت‌های فراوانش را از ایشان گرفت و داستان سرگذشت آنها در میان شما ماند تا درس عبرتی برای عبرت‌آموزان باشد.[۱۱۹]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: أَیْمُ اللّه‌ِ، مَا اخْتَلَفتْ اُمَّةٌ بَعدَ نَبِیّها إلاّ ظَهرَ أهْلُ باطِلِها عَلی أهْلِ حقِّها إلاّ ما شاءَاللّه‌ُ»
امام علی علیه‌السلام: به خدا سوگند می‌خورم که هیچ امتی پس از آن پیامبر خود دچار اختلاف نشد جز آن که باطل گرایان آن امت بر حق خواهانش چیره گشتند، مگر آن جا که خدا نخواست.[۱۲۰]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: إیّاکُم و التَّلَوُّنَ فی دِینِ اللّه‌ِ، فإنَّ جَماعَةً فیما تَکْرَهونَ مِن الْحَقِّ خَیْرٌ مِن فُرقَةٍ فیما تُحِبّونَ مِنَ الْباطِلِ، وَ إنَّ اللّه‌َ سُبحانَهُ لَم یُعْطِ أحَدا بفُرقَةٍ خَیْرا، مِمّن بَقِیَ»
امام علی علیه‌السلام: از چندرنگی و اختلاف دردین‌خدا بپرهیزید؛ زیرا یکپارچگی در آنچه حق است ولی شما آن را ناخوش می‌دارید. از پراکندگی در آنچه باطل است اما خوشایند شما می‌باشد بهتر است. خدای سبحان به هیچ‌یک از گذشتگان و باقی ماندگان بر اثر تفرقه و جدایی خیر و خوبی عطا نکرده است.[۱۲۱]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: إنَّ الشَّیْطانَ یُسَنّی لَکُم طُرُقَهُ، و یُریدُ أنْ یَحُلَّ دِینَکُم عُقْدَةً عُقْدَةً، و یُعْطیَکُم بِالْجَماعَةِ الفُرْقَةَ، وَ بِالْفُرْقَةِ الفِتْنَةَ، فَاصْدِفُوا عَنْ نَزَغاتِهِ و نَفَثاتِهِ»
همانا شیطان راه‌های خود را برای شما آسان و هموار می‌کند و می‌خواهد بندبند دین شما را بگسلاند و به جای یکپارچگی پراکندگی نصیبتان کند و بر اثر پراکندگی فتنه و فساد پدید آورد. پس از وسوسه‌ها و افسون‌هایش رویگردان شوید.[۱۲۲]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: وَاللّه‌ِ، لاَءَظُنُّ أنَّ هؤلاءِالقَومَ سَیُدالونَ مِنْکُم بِاجْتِماعِهِم عَلی باطِلِهِم وَ تَفَرُّقِکُم عَنْ حَقِّکُم»
به خدا سوگند، گمان می‌کنم که این قوم بزودی بر شما یکپارچه و متحدند و شما در حق خود دچار تفرقه و پراکندگی هستید.[۱۲۳]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: لا یَزالُ هذَا الأْمْرُ فی بَنی اُمَیَّةَ ما لَمْ یَخْتلِفوا بَیْنَهُم»
تا زمانی که میان بنی‌امیه اختلاف نیفتد حکومت پیوسته در دست آنان خواهد بود.[۱۲۴]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: إنَّ لِبَنی اُمَیَّةَ مِرْوَدا یَجْرونَ فیهِ، و لَوْ قَدِ اخْتَلَفوا بَینَهُم ثُمَّ کادَتْهُمُ الضَّباعُ لَغَلبَتْهُم»
بنی امیه را میدان مهلتی است که در آن می‌تازند و آن گاه که در میانشان اختلاف افتد کفتارها بر آنان چیره گردند.[۱۲۵]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: مَا اخْتَلفَتْ دَعْوَتان إلاّ کانتْ إحْداهُما ضَلالةً»
هیچ‌گاه دو دعوت برخلاف یکدیگر نشد مگر این که یکی از آن دو (دعوت به) گمراهی بود.[۱۲۶]

اختلاف کیفری الهی است

«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: لَمّا قالَ لَه بَعْضُ الْیَهودِ: ما دَفَنْتُم نَبیَّکُم حَتّی اِخْتَلَفْتُم فیهِ!: إنَّما اِخْتَلَفْنا عَنهُ لا فیهِ، وَ لکنَّکُم ما جَفّتْ أرْجُلُکُم مِن الْبَحرِ حَتّی قُلْتُم لنَبیِّکُم: (اِجْعَلْ لَنا إلها کَما لَهُمْ آلِهَةٌ فَقالَ إنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»
یک نفر یهودی به علی علیه‌السلام گفت: هنوز پیامبر خود را دفن نکرده دربارهٔ او دچار اختلاف شدید! حضرت فرمود: ما در جانشینی او اختلاف کردیم نه دربارهٔ خود او. اما شما هنوز پاهایتان از آب دریا نخشکیده بود که به پیامبرتان گفتید: «همچنان که آنان را خدایان است برای ما نیز خدایی در نظر گیر، پس او گفت: شما مردمی نادانید».[۱۲۷]

معنای «پراکندگی امت من رحمت است»

«رسولُ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله: اِخْتِلافُ اُمّتی رَحْمَةٌ»
پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله: پراکندگی امت من رحمت است.[۱۲۸]
«اَلإْمامُ‌الصّادقُ علیه‌السلام: لَمّاسَألَهُ عَبْدُالْمؤمنِ‌الأْنصاریُّ: إنّ قَومارَوَوْا أنَّ رَسولَ‌اللّه‌ِ (ص) قالَ: إنّ اخْتِلافَ اُمَّتی رَحْمَةٌ: صَدَقوا. قُلْتُ: إنْ کانَ اِخْتِلافُهُم رَحمَةً فاجْتِماعُهُم عَذابٌ؟ قالَ: لَیس حَیْثُ ذَهَبْتَ و ذَهَبوا، إنَّما أرادَ قَوْلَ اللّه‌ِ عَزَّ وَ جَلَّ: (فلَولا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ...)، فَأمَرَهُم أنْ یَنْفِروا إلی رَسولِ اللّه‌ِ صلی‌الله‌علیه‌وآله وَیَخْتَلِفوا إلَیهِ فَیَتَعلّموا ثُمَّ یَرْجِعوا إلی قَومِهِم فیُعَلِّموهُم، إنّما أرادَ اخْتِلافَهُم مِنَ الْبُلْدانِ، لاَ اخْتِلافا فی دِینِ اللّه‌ِ، إنّما الدِّینُ واحِدٌ»
عبدالمؤمن انصاری به امام صادق علیه‌السلام عرض کرد: عده‌ای روایت می‌کنند که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: پراکندگی امت من رحمت است. امام فرمود: راست می‌گویند.
(عبدالمؤمن می‌گوید:) عرض کردم: اگر پراکندگی آنان رحمت است پس یکپارچگی ایشان عذاب است؟ حضرت فرمود: معنای این حدیث آن‌گونه که تو و آنان فهمیده‌اید نیست بلکه منظور پیامبر این سخن خدای عز و جل است که: «چرا از هر گروهی از ایشان جماعتی کوچ نمی‌کنند...». خداوند به آنان فرمان داد که از هر سو نزد پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بروند و آموزش ببینند و سپس نزد مردم خود برگردند و تعلیمات را به آنها نیز بیاموزند. منظور پیامبر پراکنده و جدا شدن آنها از شهرهایشان است نه پراکندگی در دین خدا معنای «پراکندگی امت من رحمت است» زیرا دین یکی بیش نیست.[۱۲۹]

علت تفرقه و جدایی

«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: لَوْ سَکَتَ الْجاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ»
اگر نادان خاموشی‌می‌گزید مردم دچار اختلاف نمی‌شدند.[۱۳۰]
«اَلإْمامُ عَلیٌّ علیه‌السلام: إنَّما أنتُم إخْوانٌ عَلی دِینِ اللّه‌ِ، ما فَرّقَ بَیْنَکُم إلاّ خُبْثُ السَّرائِرِ، وَ سُوءُ الضَّمائِرِ، فَلا تَوَازَرونَ (تَأزِرون) وَ لا تَنَاصَحونَ، وَ لا تَبَاذَلونَ و لا تَوَادّونَ»
شما برادر دینی یکدیگرند و آنچه میان شما جدایی انداخته درون پلید و نهاد بد است، به این سبب بار یکدیگر را برنمی‌دارید و برای هم خیرخواهی نمی‌کنید و به هم بذل و بخشش نمی‌کنید و با هم دوستی نمی‌ورزید.[۱۳۱]

پانویس

  1. ۵۱ تا ۵۳ / مؤمنون
  2. ۱۰۲/آل‌عمران
  3. ۱۰۳ / آل‌عمران
  4. ۱۰۴ / آل‌عمران
  5. ۱۰۵/آل‌عمران
  6. ۱۰۶ / آل‌عمران
  7. ۱۰۷ / آل‌عمران
  8. ۱۱۰/آل‌عمران
  9. ۱۱۲ / آل‌عمران
  10. ۴۶ / انفال
  11. ۱۵۲/آل‌عمران
  12. ۷ / محمد
  13. اَلْکافی: ۲/۳۱۵/۱
  14. ۱۰۵ / آل‌عمران
  15. ۱۳ و ۱۴ / شوری
  16. ۲۱۳/بقره
  17. ۱۹ / آل‌عمران
  18. ۹۳ / یونس
  19. ۱۶ و ۱۷ / جاثیه
  20. ۱۱۲/آل‌عمران
  21. ۱۸ / جاثیه
  22. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۸
  23. ۱۱۰ / هود
  24. ۱۷۶ / بقره
  25. ۳۷ / مریم
  26. ندای وحدت، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، چاپ اول، ص ۶۴
  27. ۱۰۳ / آل‌عمران
  28. ۱۰۳ / آل‌عمران
  29. ۱ / نساء
  30. ۱۳ / شوری
  31. ۵۶ / ذاریات
  32. ۲۰۸ / بقره
  33. ۹ / حشر
  34. ۹/انسان
  35. ۱۴۳ / بقره
  36. ۱۳ / حجرات
  37. ۹ / زمر
  38. ۹۵ / نساء
  39. ۶۴ / آل‌عمران
  40. ۲۴ / سبأ
  41. ۱۰۸ / یوسف
  42. ۱۷۰ / بقره
  43. ۲۳ و ۲۴ / زخرف
  44. ۶۶ / آل‌عمران
  45. ۲۴ / سبأ
  46. ۴۹ / قصص
  47. ۱۷ و ۱۸ / زمر
  48. ۱۰۸ / انعام
  49. ۲۵ / سبأ
  50. ۱۸۹ / بقره
  51. ۱۸۷ / اعراف
  52. ۸۵ / اِسراء
  53. ۱۰۵ / طه
  54. ۱۷ / رعد
  55. ۴۶ / سبأ
  56. ۱۲۵ / نحل
  57. ۵۳ / اِسراء
  58. ۴۶ / عنکبوت
  59. ۶۴ / نمل
  60. ۶۴ / آل‌عمران
  61. درباره وحدت و تقریب مذاهب اسلامی، محمد علی تسخیری، چاپ اول
  62. نهج البلاغه، خطبه ۵
  63. ۲۱۳ / بقره
  64. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۲، ص ۲۶۰ تا ۲۶۶
  65. ۶۴ / آل عمران
  66. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۳، ص ۳۰۶ تا ۳۰۸
  67. ۱۰۳ / آل‌عمران
  68. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۴، ص ۳۰ تا ۳۵
  69. ۱۰۵ / آل‌عمران
  70. ۱۰۶ / آل‌عمران
  71. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۴، ص ۴۰ تا ۴۴
  72. ۶۴ / نحل
  73. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۴، ص ۲۲۳ تا ۲۲۴
  74. ۱۰۷ / توبه
  75. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۱، ص ۶۳ تا ۶۵
  76. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۱، ص ۶۹ تا ۷۱
  77. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۱، ص ۷۷ تا ۸۰
  78. ۶۵ / انعام
  79. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۷، ص ۲۵۰ تا ۲۵۲
  80. ۳۰ تا ۳۱ / روم
  81. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۰۴، ص ۳۰ تا ۱۰۹
  82. ۵۲ / مؤمنون
  83. ۲۳ / زخرف
  84. ۵۳ / مؤمنون
  85. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۸، ص ۶۳ تا ۶۴
  86. ندای‌وحدت، مجمع‌جهانی تقریب مذاهب‌اسلامی، چاپ‌اول، ص ۶۵
  87. ۹۲ تا ۹۳ / طه
  88. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۶، ص ۲۹۰ تا ۲۹۱
  89. ۱۵۹ / انعام
  90. شرح بیشتر در «تفسیر نمونه»، جلد ۳، صفحه ۴۲ و ۴۳ آمده است
  91. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۸، ص ۱۲۹ تا ۱۳۲
  92. ۴۶ / انفال
  93. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۱۰، ص ۴۴ تا ۴۶
  94. ۱۴ / شوری
  95. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۲۵، ص ۶۳ تا۶۵
  96. ۱۶ / جاثیه
  97. ۱۶ و ۱۷ / جاثیه
  98. تفسیر جوان، محمد بیستونی، چاپ اول، ج ۲۵، ص ۳۷۴ تا۳۷۷
  99. ۱۱۵ / نساء
  100. ۱۱۶ / نساء
  101. ۸۰ / نساء
  102. ۲ / مائده
  103. ۳۲ / محمد
  104. ۳۳ / محمد
  105. ۳۴/محمد
  106. المیزان ج: ۵ ص: ۱۳۱
  107. ۲۰۸ / بقره
  108. ۲۰۹ / بقره
  109. ۱۶۸ و ۱۶۹ / بقره
  110. ۲۱ / نور
  111. ۱۵۳ / انعام
  112. المیزان ج: ۲ ص: ۱۵۰
  113. کنز العمّال: ۱۰۳۱
  114. کنز العمّال
  115. کنز العمّال: ۹۲۹
  116. کنزالعمال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴
  117. کنزالعمال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴
  118. کنزالعمال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴
  119. نهج البلاغة: الخطبة ۱۹۲
  120. شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید ۵/۱۸۱
  121. نهج البلاغة: الخطبة ۱۷۶
  122. نهج البلاغة: الخطبة ۱۲۱
  123. نهج البلاغة: الخطبة ۲۵
  124. کنزالعمّال: ۸۹۴، ۸۹۵، ۹۲۰، ۳۱۷۵۴
  125. نهج البلاغه: الحکمة ۴۶۴ و ۱۸۳
  126. نهج البلاغه: الحکمة ۴۶۴ و ۱۸۳
  127. نهج البلاغه: الحکمة ۳۱۷
  128. کنزالعمّال: ۲۸۶۸۶، قال المناویّ فی الفیض۱/۲۰۹)
  129. معانی الاخبار: ۱۵۷/۱
  130. البحار: ۷۸/۸۱/۷۵
  131. نهج البلاغة: الخطبة ۱۱۳