فرهنگ مصادیق:شهـرت طلبی: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام) |
|||
| سطر ۸: | سطر ۸: | ||
شناخته بشیم و مورد توجه دیگران قرار بگیریم .<br/> | شناخته بشیم و مورد توجه دیگران قرار بگیریم .<br/> | ||
که گاهی این [[شهرت طلبی]] و جایگاه طلبی باعث بحرانهایی میشه که توضیح میدم خدمتون.<br/> | که گاهی این [[شهرت طلبی]] و جایگاه طلبی باعث بحرانهایی میشه که توضیح میدم خدمتون.<br/> | ||
| − | اصلا چرا | + | اصلا چرا شهرت؟چون اصولا جوان و نوجوان خیلی زود دنبال جایگاه میگرده .<br/> |
من خودم .....<br/> | من خودم .....<br/> | ||
| − | دوست داشتم بهترین | + | دوست داشتم بهترین فوتبالیست، بهترین هنر پیشه، بهترین نقاش، بهترین ورزشکار، بهترین نویسنده و...<br/> |
و برای هرکدوم ازینها کلی برنامه ریزی میکردم .خیال پردازی میکردم .<br/> | و برای هرکدوم ازینها کلی برنامه ریزی میکردم .خیال پردازی میکردم .<br/> | ||
از هر استادی موفقیتی میدیدم دوست داشتم مثل اون یا از اون موفق تر باشم .<br/> | از هر استادی موفقیتی میدیدم دوست داشتم مثل اون یا از اون موفق تر باشم .<br/> | ||
| − | نه برای اینکه رشتهٔ اون استاد رو دوست داشته | + | نه برای اینکه رشتهٔ اون استاد رو دوست داشته باشم، نه ...<br/> |
| − | تنها به دلیل اینکه میدیدم مثلا فوتبالیسته | + | تنها به دلیل اینکه میدیدم مثلا فوتبالیسته خوب، بازیگر خوب، مورد توجه مردمه .<br/> |
| − | هنرپیشه تازه وارد عرصهٔ سینما | + | هنرپیشه تازه وارد عرصهٔ سینما شده، یک شبه انتظار داره برسه به شهرت استاد انتظامی، استاد مشایخی !راهی رو که اون اساتید در طی ۴۰ سال طی کردند ایشون میخواد یک ماهه طی کنه .خوب محاله ....<br/> |
بعدم اسمش رو میزاره اعتماد به نفس ...این کار اسمش حماقته قربونت برم نه اعتماد به نفس!<br/> | بعدم اسمش رو میزاره اعتماد به نفس ...این کار اسمش حماقته قربونت برم نه اعتماد به نفس!<br/> | ||
ما جوانهای نسل امروز برای کسب جایگاه اجتماعی مون خیلی عجولانه عمل میکنیم !<br/> | ما جوانهای نسل امروز برای کسب جایگاه اجتماعی مون خیلی عجولانه عمل میکنیم !<br/> | ||
جوان ۲۰ ساله میره کاندیدای ریاست جمهوری میشه !!!این پر توقعیه ما جوونا رو میرسونه .<br/> | جوان ۲۰ ساله میره کاندیدای ریاست جمهوری میشه !!!این پر توقعیه ما جوونا رو میرسونه .<br/> | ||
این اعتماد به نفس کاذب و این جسارت و حماقت رو باید کنترلش کنی !!<br/> | این اعتماد به نفس کاذب و این جسارت و حماقت رو باید کنترلش کنی !!<br/> | ||
| − | بابای من برای خونه دار | + | بابای من برای خونه دار شدن، ۲۰ سال برنامه ریزی میکرد اما من توی دورهٔ عقدم خونه میخوام .<br/> |
نفسی که اینقدر حماقت میکنه باید رام بشه ...باید سختیها رو درک کنه ...<br/> | نفسی که اینقدر حماقت میکنه باید رام بشه ...باید سختیها رو درک کنه ...<br/> | ||
| − | باید بفهمه که با | + | باید بفهمه که با آرزوها و توقعات خشک و خالی چیزی گیرش نمیاد. باید زحمت بکشه .<br/> |
پدرم حرف خوب زیاد میزنه اما بعضی اوقات جملات عجیبی از دهانش بیرون میاد ؛مثلا میگفت :<br/> | پدرم حرف خوب زیاد میزنه اما بعضی اوقات جملات عجیبی از دهانش بیرون میاد ؛مثلا میگفت :<br/> | ||
| − | آدمی که غرورش | + | آدمی که غرورش زیاده، توقعاتش زیاده...باید داغش کنی، سرخش کنی، لهش کنی، خوب که خمیر شد، شکل پذیر شد، دوباره باید بسازیش . مثل آهنگر که آهن رو شکل میده .<br/> |
| − | خوبی سربازی برای پسرا | + | خوبی سربازی برای پسرا اینکه، اونا رو خمیر میکنه، و دوباره میسازه با فشار هاش، سختی هاش، با پا کوبیدن هاش، با زورکی چشم گفتن هاش، و....<br/> |
اونجا جوون میفهمه که به همین سادگی نمیتونه از تمامی بهره مندیهای جامعه استفاده کنه.<br/> | اونجا جوون میفهمه که به همین سادگی نمیتونه از تمامی بهره مندیهای جامعه استفاده کنه.<br/> | ||
همه چیز به این سادگی که باباش براش تهیه میکرد نیست .میفهمه دنیا دست کیه !<br/> | همه چیز به این سادگی که باباش براش تهیه میکرد نیست .میفهمه دنیا دست کیه !<br/> | ||
و از طرفی قدر اون چیزی که بابتش زحمت کشیده رو میدونه .<br/> | و از طرفی قدر اون چیزی که بابتش زحمت کشیده رو میدونه .<br/> | ||
| − | گاهی هم پدر مادر اجازه نمیدن تو رنج | + | گاهی هم پدر مادر اجازه نمیدن تو رنج ببینی، سختی ببینی ...<br/> |
== اینجا تو باید سختی رو برای خودت اجباری کنی== | == اینجا تو باید سختی رو برای خودت اجباری کنی== | ||
| − | وگرنه دنیا بدجوری سختیت میده .خمیرت میکنه دوباره میسازت و از طرف | + | وگرنه دنیا بدجوری سختیت میده .خمیرت میکنه دوباره میسازت و از طرف مقابل، بها دادنهای زیادی والدین و اطرافیان به جوان، توجهات بی جا و افراطی والدین باعث میشه جوان دچار بحران خانوادگی بشه<br/> |
== بحران خانوادگی == | == بحران خانوادگی == | ||
| سطر ۴۰: | سطر ۴۰: | ||
روایت خوشگل :امام صادق علیه السلام<br/> | روایت خوشگل :امام صادق علیه السلام<br/> | ||
زمانی که کنترل زیاد میشود زمینهٔ فساد فراهم میشود .<br/> | زمانی که کنترل زیاد میشود زمینهٔ فساد فراهم میشود .<br/> | ||
| − | و از سوی دیگه درک | + | و از سوی دیگه درک نکردن، توجه نداشتن و بها ندادن به جوان بازم باعث بحران خانوادگی میشه .<br/> |
شنیدی جملهٔ معروف جوانها رو که میگن: خانواده ما رو درک نمیکنه ....<br/> | شنیدی جملهٔ معروف جوانها رو که میگن: خانواده ما رو درک نمیکنه ....<br/> | ||
یعنی گفتمان پدر و مادر با این جوان تطبیق نداره و این با دوستاش راحت تره.<br/> | یعنی گفتمان پدر و مادر با این جوان تطبیق نداره و این با دوستاش راحت تره.<br/> | ||
وقتی جوان نتونه توی خونه جلب توجه کنه سعی میکنه توجه دیگران رو به خودش جلب کنه .<br/> | وقتی جوان نتونه توی خونه جلب توجه کنه سعی میکنه توجه دیگران رو به خودش جلب کنه .<br/> | ||
| − | و از طرفی سعی میکنه با درست کردن یک شخصیت خیالی از | + | و از طرفی سعی میکنه با درست کردن یک شخصیت خیالی از خودش، خانوادش، پدرش و مادرش و...<br/> |
عیبها و نقصهای بین خودش و والدینش رو پنهان کنه .<br/> | عیبها و نقصهای بین خودش و والدینش رو پنهان کنه .<br/> | ||
| − | دختره ۱۰ دقیقه کنار برادرش نمی | + | دختره ۱۰ دقیقه کنار برادرش نمی شینه، ۳۰۰دقیقه پای تلفن داره ازین، ازاون مشاوره میگیره .<br/> |
یکی از همین دوستان کامنت خصوصی گذاشته بود که:<br/> | یکی از همین دوستان کامنت خصوصی گذاشته بود که:<br/> | ||
| − | نمیدونم چرا | + | نمیدونم چرا خواهرم، مادرم، کلا همجنسام منو درک نمیکنند!<br/> |
حرفام رو قبول ندارن ! ولی در عوض جنس مخالف (پسر)خوب آدم رو درک میکنه .<br/> | حرفام رو قبول ندارن ! ولی در عوض جنس مخالف (پسر)خوب آدم رو درک میکنه .<br/> | ||
| − | خوب معلومه | + | خوب معلومه چرا؟<br/> |
| − | واسه اینکه جناب عالی رو توی | + | واسه اینکه جناب عالی رو توی مدرسه، خونه، دانشگاه، آدم حساب نمیکنند ...<br/> |
و از اون طرف پسره برای بدست آوردن تو هر چی رو که ور ور کنی میگه درسته (حق با توئه!)<br/> | و از اون طرف پسره برای بدست آوردن تو هر چی رو که ور ور کنی میگه درسته (حق با توئه!)<br/> | ||
برای همین حرف زدنه با جنس مخالف برای تو زیباست .<br/> | برای همین حرف زدنه با جنس مخالف برای تو زیباست .<br/> | ||
| سطر ۵۸: | سطر ۵۸: | ||
برادر بزرگای ما با برادرای کوچیکشون رفیق نیستن ...<br/> | برادر بزرگای ما با برادرای کوچیکشون رفیق نیستن ...<br/> | ||
خواهر بزرگا با خواهر کوچیکاشون رفیق نیستند .....<br/> | خواهر بزرگا با خواهر کوچیکاشون رفیق نیستند .....<br/> | ||
| − | کلی میشینه به دردل سوسن خانم گوش | + | کلی میشینه به دردل سوسن خانم گوش میده، اما ۵ دقیقه برای خواهر کوچیکش وقت نمیزاره ...<br/> |
این جوان بحران زده از باغ وحشه منزل میادتوی اجتماع و باعث بحران اجتماعی بشن.<br/> | این جوان بحران زده از باغ وحشه منزل میادتوی اجتماع و باعث بحران اجتماعی بشن.<br/> | ||
== بحران اجتماعی == | == بحران اجتماعی == | ||
| − | جوان وارد جامعه میشه وبا همجنس و جنس مخالف خودش ارتباط برقرار میکنه و چون نتونسته در کانون سرد | + | جوان وارد جامعه میشه وبا همجنس و جنس مخالف خودش ارتباط برقرار میکنه و چون نتونسته در کانون سرد خانواده، توجه افراد رو به سمت خودش جلب کنه، |
| − | سعی میکنه | + | سعی میکنه کمیها، و کاستیها رو اینجا جبران کنه ...<br/> |
| − | با صحنه | + | با صحنه سازیها، دروغها، خیال پردازیها سعی میکنه نقصهای خودش رو جبران کنه .<br/> |
| − | و هممون | + | و هممون میدونیم، که صیادان و شکارچیان جامعه، منتظر یک نوجوان و جوان تازه وارد و خام هستند.<br/> |
| − | جوانی که خامه، سختی | + | جوانی که خامه، سختی ندیده، در اولین سختی دنبال محبت و آرامش میگرده ...<br/> |
در اولین ابراز محبت سریع دل میبنده و اینجاست که بحران عاطفی شروع میشه .<br/> | در اولین ابراز محبت سریع دل میبنده و اینجاست که بحران عاطفی شروع میشه .<br/> | ||
== بحران عاطفی == | == بحران عاطفی == | ||
جوان احساس میکند که باید محبت بکند و محبت ببیند .....<br/> | جوان احساس میکند که باید محبت بکند و محبت ببیند .....<br/> | ||
| − | پسری که کمبود داره دختری که کمبود | + | پسری که کمبود داره دختری که کمبود داره، به دنبال پر کردن کمبودهای خودشه.<br/> |
ما قبول داریم که توی جامعه ما انواع ارضاء کنندههای بحران عاطفی وجود داره .<br/> | ما قبول داریم که توی جامعه ما انواع ارضاء کنندههای بحران عاطفی وجود داره .<br/> | ||
| − | خوب و | + | خوب و بد، کامل و ناقص، کوچیک و بزرگ، گروهی و انفرادی و....<br/> |
| − | [[فساد اخلاقی]] ، فساد | + | [[فساد اخلاقی]]، فساد اقتصادی، فساد جنسی، گروههای مذهبی، فرهنگی، تربیتی و...<br/> |
| − | شرکتهای | + | شرکتهای هرمی، خانهٔ تیمی، کانونهای فرهنگی، و....<br/> |
انواع ارضاء کنندههای خوب و بد وجود داره .<br/> | انواع ارضاء کنندههای خوب و بد وجود داره .<br/> | ||
| − | و اینجا یک | + | و اینجا یک نکته؟<br/> |
| − | چرا با اینهمه تبلیغات و | + | چرا با اینهمه تبلیغات و هشدارهای رسانه ملی، روزنامهها، مجلات، سایتهای خبری ...<br/> |
باز هم تعداد زیادی [[قربانی]] همین ارضاء کنندههای بحران عاطفی بد میشن؟<br/> | باز هم تعداد زیادی [[قربانی]] همین ارضاء کنندههای بحران عاطفی بد میشن؟<br/> | ||
| − | مثل شرکتهای | + | مثل شرکتهای هرمی، کلاه برداریها، خانههای تیمی، |
| − | مواد | + | مواد مخدر، شیطان پرستی و...؟<br/> |
چون این فرقهها و گروهها دنبال جوانهای بحران زدهای میگردنند که دنبال محبت میگرده . <br/> | چون این فرقهها و گروهها دنبال جوانهای بحران زدهای میگردنند که دنبال محبت میگرده . <br/> | ||
تا به راحتی ازشون سوء استفاده کنند.<br/> | تا به راحتی ازشون سوء استفاده کنند.<br/> | ||
| سطر ۸۸: | سطر ۸۸: | ||
[[شهرت طلبی]] مسیریه که رفت داره اما برگشتی نداره ...<br/> | [[شهرت طلبی]] مسیریه که رفت داره اما برگشتی نداره ...<br/> | ||
وقتی ب بسم الله رو گفتی تا آخرش رو باید بری .<br/> | وقتی ب بسم الله رو گفتی تا آخرش رو باید بری .<br/> | ||
| − | همون طور که گفتم جوان گاهی [[شهرت طلبی]] رو برای جبران | + | همون طور که گفتم جوان گاهی [[شهرت طلبی]] رو برای جبران کمبودها و گاهی برای ارضاء نفس شروع میکنه.<br/> |
برای همین [[شهرت طلبی]] در جایگاه شهوات انسان قرار میگیره چون داره روحش و نفسش حال میاد .<br/> | برای همین [[شهرت طلبی]] در جایگاه شهوات انسان قرار میگیره چون داره روحش و نفسش حال میاد .<br/> | ||
| − | شهرت طلب اونقدر دور و برش شلوغ میشه و در لذت فرو میره که دیگه یادش میره خدایی هم | + | شهرت طلب اونقدر دور و برش شلوغ میشه و در لذت فرو میره که دیگه یادش میره خدایی هم هست، اسلامی هم هست !<br/> |
اصلا مسائل شرعی و دینی برای اهمیتی نداره .<br/> | اصلا مسائل شرعی و دینی برای اهمیتی نداره .<br/> | ||
| − | اساس کار و قاعده و نقطهٔ پرگار برای شهرت | + | اساس کار و قاعده و نقطهٔ پرگار برای شهرت طلب، اینکه به جایی برسه همه تحسینش کنند .<br/> |
| − | دوستش داشته | + | دوستش داشته باشن، بهش توجه کنند، نظرش رو بپرسند، دنبالش راه بی افتند و....<br/> |
حتما این نیست که عدهای قدرت مند و پولدار از شهرت داشتن لذت ببرن .<br/> | حتما این نیست که عدهای قدرت مند و پولدار از شهرت داشتن لذت ببرن .<br/> | ||
| − | یک پسره مذهبیه با | + | یک پسره مذهبیه با خدا، از راه تقواش و شاید تواضعش دنبال کسب شهرت باشه، پس آدم متواضعی میشه !یکی از راه [[تکبر]]، دیگری از راه سخن، و....<br/> |
شهرت طلب اولی و دومی وسومی هیچ تفاوتی با هم ندارند .<br/> | شهرت طلب اولی و دومی وسومی هیچ تفاوتی با هم ندارند .<br/> | ||
کسی که برای امام حسین مداحی میکنه نباید دنبال شهرت باشه | کسی که برای امام حسین مداحی میکنه نباید دنبال شهرت باشه | ||
| سطر ۱۰۱: | سطر ۱۰۱: | ||
بعد خیلی ازین متواضعها به خودشون افتخار میکنند که ما تواضع داریم !!!!<br/> | بعد خیلی ازین متواضعها به خودشون افتخار میکنند که ما تواضع داریم !!!!<br/> | ||
درصورتی که هیچ تفاوتی بین شهرت طلب متواضع و شهرت طلب متکبر وجود نداره ...<br/> | درصورتی که هیچ تفاوتی بین شهرت طلب متواضع و شهرت طلب متکبر وجود نداره ...<br/> | ||
| − | هر دو در مسیر باطل هستند چه زاهدی که با گرسنگی و بیچارگیش دنبال | + | هر دو در مسیر باطل هستند چه زاهدی که با گرسنگی و بیچارگیش دنبال شهرته، چه پولداری که با ماشین و خونه و ویلا و ژیلاش دنبال شهرته . <br/> |
هر دو یکسانند.....<br/> | هر دو یکسانند.....<br/> | ||
== تلاش برای پایداری شهرت == | == تلاش برای پایداری شهرت == | ||
| − | حالا فرد به شهرت رسیده برای اینکه این شهرت فراموش | + | حالا فرد به شهرت رسیده برای اینکه این شهرت فراموش نشه، آبدیت باشه، همیشگی باشه، مجبوره که همه رو راضی نگه داره ....مجبوره با همه کنار بیاد ....<br/> |
| − | متفاوت حرف | + | متفاوت حرف میزنه، متفاوت عمل میکنه، هرچی بگن خوبه ایشون هم میگه خوبه، اگر هم بگن بده میگه بده، نهار با چپی هاست، شام با سمت راستیا ...<br/> |
| − | در مطلب قبل یادتونه دربارهٔ لحن منافق حرف | + | در مطلب قبل یادتونه دربارهٔ لحن منافق حرف زدیم؟ این فرد شهرت طلب هم میشه منافق...<br/> |
چون کسی که میخواد همه رو راضی کنه مجبوره منافق باشه .<br/> | چون کسی که میخواد همه رو راضی کنه مجبوره منافق باشه .<br/> | ||
| سطر ۱۱۳: | سطر ۱۱۳: | ||
وقتی فرد شهرت طلب هم از خوبیها [[دفاع]] میکنه و هم از بدیها کم کم مردم متوجه این تناقصش میشن و عدهای که تا دیروز طرفدارش بودن حالا میشن منتقدینش .<br/> | وقتی فرد شهرت طلب هم از خوبیها [[دفاع]] میکنه و هم از بدیها کم کم مردم متوجه این تناقصش میشن و عدهای که تا دیروز طرفدارش بودن حالا میشن منتقدینش .<br/> | ||
دیگه همهٔ کاراش زیر میکروسکوپه ...آسایشی براش نمیمونه !<br/> | دیگه همهٔ کاراش زیر میکروسکوپه ...آسایشی براش نمیمونه !<br/> | ||
| − | صبح و شب براش | + | صبح و شب براش پیغام، ایمیل، فکس، تلفن، کامنت که چرا شما در فلان زمان فلان حرف رو زدی؟<br/> |
== سرد شدن از شهرت == | == سرد شدن از شهرت == | ||
| − | اونقدر | + | اونقدر انتقادها، سوال و جوابها نظرها و پیشنهادها زیاد میشه که طرف میگه عجب غلطی کردیم دنبال شهرت میگشتیم ....<br/> |
| − | کمکم این فرد شهرت | + | کمکم این فرد شهرت طلب، از زیر میکرسکوپ بودن و نداشتن آزادی خسته میشه و سعی میکنه یواش یواش از شهرت فاصله بگیره و آزادی گذشته رو بدست بیاره ...<br/> |
همون ازادی که راحت با زن و بچشش میرفتن رستوران و کسی مزاحمشون نمیشد .<br/> | همون ازادی که راحت با زن و بچشش میرفتن رستوران و کسی مزاحمشون نمیشد .<br/> | ||
راحت توی صف نان میایستاد و طعنه و کنایه نمیشنید .<br/> | راحت توی صف نان میایستاد و طعنه و کنایه نمیشنید .<br/> | ||
راحت میتونست توی خیابون دست توی دماغش بکنه .<br/> | راحت میتونست توی خیابون دست توی دماغش بکنه .<br/> | ||
| − | هر نظری داشت | + | هر نظری داشت میداد، کسی هم ایرادی نمیگرفت و....<br/> |
| − | حالا کارش به جایی رسیده که دنبال گمنامی میگرده ....پیامکا رو جواب | + | حالا کارش به جایی رسیده که دنبال گمنامی میگرده ....پیامکا رو جواب نمیده، ایمیلش خاموشه، وبلاگش سر نمیزنه، تلفنا رو ۱۰ تا یکی جواب میده، |
فکسا رو قبول نمیکنه، میره سفر اروپا واسه چندین ماه و ....<br/> | فکسا رو قبول نمیکنه، میره سفر اروپا واسه چندین ماه و ....<br/> | ||
| − | اتفاق بعدی اینکه کمکم | + | اتفاق بعدی اینکه کمکم طرفدارهای این شخص هم ازش فاصله میگیرند...<br/> |
== کنار گذاشته شده == | == کنار گذاشته شده == | ||
| − | آخرین اتفاق برای شخص شهرت طلب اینکه ایشون | + | آخرین اتفاق برای شخص شهرت طلب اینکه ایشون ابزارهایی که بخاطرش مشهور بوده رو از دست میده.<br/> |
| − | شخصی که تا دیروز موبایلش رو خاموش | + | شخصی که تا دیروز موبایلش رو خاموش میکرد، جواب مردم رو نمیداد و سعی میکرد مردم نفهمن کجاست یواش یواش میرسه به جایی که دیگه توجهی |
به سمتش نیست ...کسی دنبالش راه نمیافته ...<br/> | به سمتش نیست ...کسی دنبالش راه نمیافته ...<br/> | ||
| − | کسی خبری ازش | + | کسی خبری ازش نمیگیره، تیتر اول روزنامهها نیست، تصویرش فراموش شده.<br/> |
| − | عدهای شون توی همین قدم کم میارن یا خود کشی میکنند یا دیگه سمتش نمیرن اما عدهای که خیلی دیگه [[شهرت طلبی]] تو خونش رفته بر میگردن دنبال همون طرفداراشون تلفنا رو پیدا میکنه تماس | + | عدهای شون توی همین قدم کم میارن یا خود کشی میکنند یا دیگه سمتش نمیرن اما عدهای که خیلی دیگه [[شهرت طلبی]] تو خونش رفته بر میگردن دنبال همون طرفداراشون تلفنا رو پیدا میکنه تماس میگیره، وبلاگها رو پیدا میکنه، کامنت میزاره که بابا من فلانیم؟!؟؟!یادت رفته؟!<br/> |
مردم هم با یک استقبال سرد و از روی طارف شروع میکنن احوال پرسی آخه اون زمان که شهرت داشتی مردم بخاطر شهرتت دورت جمع میشدن .<br/> | مردم هم با یک استقبال سرد و از روی طارف شروع میکنن احوال پرسی آخه اون زمان که شهرت داشتی مردم بخاطر شهرتت دورت جمع میشدن .<br/> | ||
یک امضا از تو ۱۰۰ هزار تومن ارزش داشت .عکسی که با تو مینداخت براشون ارزش داشت .<br/> | یک امضا از تو ۱۰۰ هزار تومن ارزش داشت .عکسی که با تو مینداخت براشون ارزش داشت .<br/> | ||
نسخهٔ ۲۸ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۰۱
نویسنده : علی صفار
محتویات
مقدمه
شهرت طلبی درسته در پیر و جوون دیده میشه، اما لحظهٔ شکل گیریش از دورهٔ جوانیه
یعنی همین الانه من و تو .....
ما جوانها به خاطر اقتضای سنمون و دورهای که میگذرونیم دوست داریم دیده بشیم
شناخته بشیم و مورد توجه دیگران قرار بگیریم .
که گاهی این شهرت طلبی و جایگاه طلبی باعث بحرانهایی میشه که توضیح میدم خدمتون.
اصلا چرا شهرت؟چون اصولا جوان و نوجوان خیلی زود دنبال جایگاه میگرده .
من خودم .....
دوست داشتم بهترین فوتبالیست، بهترین هنر پیشه، بهترین نقاش، بهترین ورزشکار، بهترین نویسنده و...
و برای هرکدوم ازینها کلی برنامه ریزی میکردم .خیال پردازی میکردم .
از هر استادی موفقیتی میدیدم دوست داشتم مثل اون یا از اون موفق تر باشم .
نه برای اینکه رشتهٔ اون استاد رو دوست داشته باشم، نه ...
تنها به دلیل اینکه میدیدم مثلا فوتبالیسته خوب، بازیگر خوب، مورد توجه مردمه .
هنرپیشه تازه وارد عرصهٔ سینما شده، یک شبه انتظار داره برسه به شهرت استاد انتظامی، استاد مشایخی !راهی رو که اون اساتید در طی ۴۰ سال طی کردند ایشون میخواد یک ماهه طی کنه .خوب محاله ....
بعدم اسمش رو میزاره اعتماد به نفس ...این کار اسمش حماقته قربونت برم نه اعتماد به نفس!
ما جوانهای نسل امروز برای کسب جایگاه اجتماعی مون خیلی عجولانه عمل میکنیم !
جوان ۲۰ ساله میره کاندیدای ریاست جمهوری میشه !!!این پر توقعیه ما جوونا رو میرسونه .
این اعتماد به نفس کاذب و این جسارت و حماقت رو باید کنترلش کنی !!
بابای من برای خونه دار شدن، ۲۰ سال برنامه ریزی میکرد اما من توی دورهٔ عقدم خونه میخوام .
نفسی که اینقدر حماقت میکنه باید رام بشه ...باید سختیها رو درک کنه ...
باید بفهمه که با آرزوها و توقعات خشک و خالی چیزی گیرش نمیاد. باید زحمت بکشه .
پدرم حرف خوب زیاد میزنه اما بعضی اوقات جملات عجیبی از دهانش بیرون میاد ؛مثلا میگفت :
آدمی که غرورش زیاده، توقعاتش زیاده...باید داغش کنی، سرخش کنی، لهش کنی، خوب که خمیر شد، شکل پذیر شد، دوباره باید بسازیش . مثل آهنگر که آهن رو شکل میده .
خوبی سربازی برای پسرا اینکه، اونا رو خمیر میکنه، و دوباره میسازه با فشار هاش، سختی هاش، با پا کوبیدن هاش، با زورکی چشم گفتن هاش، و....
اونجا جوون میفهمه که به همین سادگی نمیتونه از تمامی بهره مندیهای جامعه استفاده کنه.
همه چیز به این سادگی که باباش براش تهیه میکرد نیست .میفهمه دنیا دست کیه !
و از طرفی قدر اون چیزی که بابتش زحمت کشیده رو میدونه .
گاهی هم پدر مادر اجازه نمیدن تو رنج ببینی، سختی ببینی ...
اینجا تو باید سختی رو برای خودت اجباری کنی
وگرنه دنیا بدجوری سختیت میده .خمیرت میکنه دوباره میسازت و از طرف مقابل، بها دادنهای زیادی والدین و اطرافیان به جوان، توجهات بی جا و افراطی والدین باعث میشه جوان دچار بحران خانوادگی بشه
بحران خانوادگی
والدین نمیخوان درک کنند که این بچه دیگه بزرگ شده میتونه تصمیم بگیره ....
لازم نیست تمام وقت مراقبش باشن .
نه تنها پدر مادر بلکه برادر و خواهر بزرگتر هم باید بفهمن که برادر یا خواهرشون دیگه بزرگ شده .
روایت خوشگل :امام صادق علیه السلام
زمانی که کنترل زیاد میشود زمینهٔ فساد فراهم میشود .
و از سوی دیگه درک نکردن، توجه نداشتن و بها ندادن به جوان بازم باعث بحران خانوادگی میشه .
شنیدی جملهٔ معروف جوانها رو که میگن: خانواده ما رو درک نمیکنه ....
یعنی گفتمان پدر و مادر با این جوان تطبیق نداره و این با دوستاش راحت تره.
وقتی جوان نتونه توی خونه جلب توجه کنه سعی میکنه توجه دیگران رو به خودش جلب کنه .
و از طرفی سعی میکنه با درست کردن یک شخصیت خیالی از خودش، خانوادش، پدرش و مادرش و...
عیبها و نقصهای بین خودش و والدینش رو پنهان کنه .
دختره ۱۰ دقیقه کنار برادرش نمی شینه، ۳۰۰دقیقه پای تلفن داره ازین، ازاون مشاوره میگیره .
یکی از همین دوستان کامنت خصوصی گذاشته بود که:
نمیدونم چرا خواهرم، مادرم، کلا همجنسام منو درک نمیکنند!
حرفام رو قبول ندارن ! ولی در عوض جنس مخالف (پسر)خوب آدم رو درک میکنه .
خوب معلومه چرا؟
واسه اینکه جناب عالی رو توی مدرسه، خونه، دانشگاه، آدم حساب نمیکنند ...
و از اون طرف پسره برای بدست آوردن تو هر چی رو که ور ور کنی میگه درسته (حق با توئه!)
برای همین حرف زدنه با جنس مخالف برای تو زیباست .
تو پای دردل دل برادر و خواهرت نمیشینی برادرت هم بلعکس پای حرف تو نخواهد نشست!
یک چیز طبیعیه .
برادر بزرگای ما با برادرای کوچیکشون رفیق نیستن ...
خواهر بزرگا با خواهر کوچیکاشون رفیق نیستند .....
کلی میشینه به دردل سوسن خانم گوش میده، اما ۵ دقیقه برای خواهر کوچیکش وقت نمیزاره ...
این جوان بحران زده از باغ وحشه منزل میادتوی اجتماع و باعث بحران اجتماعی بشن.
بحران اجتماعی
جوان وارد جامعه میشه وبا همجنس و جنس مخالف خودش ارتباط برقرار میکنه و چون نتونسته در کانون سرد خانواده، توجه افراد رو به سمت خودش جلب کنه،
سعی میکنه کمیها، و کاستیها رو اینجا جبران کنه ...
با صحنه سازیها، دروغها، خیال پردازیها سعی میکنه نقصهای خودش رو جبران کنه .
و هممون میدونیم، که صیادان و شکارچیان جامعه، منتظر یک نوجوان و جوان تازه وارد و خام هستند.
جوانی که خامه، سختی ندیده، در اولین سختی دنبال محبت و آرامش میگرده ...
در اولین ابراز محبت سریع دل میبنده و اینجاست که بحران عاطفی شروع میشه .
بحران عاطفی
جوان احساس میکند که باید محبت بکند و محبت ببیند .....
پسری که کمبود داره دختری که کمبود داره، به دنبال پر کردن کمبودهای خودشه.
ما قبول داریم که توی جامعه ما انواع ارضاء کنندههای بحران عاطفی وجود داره .
خوب و بد، کامل و ناقص، کوچیک و بزرگ، گروهی و انفرادی و....
فساد اخلاقی، فساد اقتصادی، فساد جنسی، گروههای مذهبی، فرهنگی، تربیتی و...
شرکتهای هرمی، خانهٔ تیمی، کانونهای فرهنگی، و....
انواع ارضاء کنندههای خوب و بد وجود داره .
و اینجا یک نکته؟
چرا با اینهمه تبلیغات و هشدارهای رسانه ملی، روزنامهها، مجلات، سایتهای خبری ...
باز هم تعداد زیادی قربانی همین ارضاء کنندههای بحران عاطفی بد میشن؟
مثل شرکتهای هرمی، کلاه برداریها، خانههای تیمی،
مواد مخدر، شیطان پرستی و...؟
چون این فرقهها و گروهها دنبال جوانهای بحران زدهای میگردنند که دنبال محبت میگرده .
تا به راحتی ازشون سوء استفاده کنند.
اما شهرت طلبی
شهرت طلبی مسیریه که رفت داره اما برگشتی نداره ...
وقتی ب بسم الله رو گفتی تا آخرش رو باید بری .
همون طور که گفتم جوان گاهی شهرت طلبی رو برای جبران کمبودها و گاهی برای ارضاء نفس شروع میکنه.
برای همین شهرت طلبی در جایگاه شهوات انسان قرار میگیره چون داره روحش و نفسش حال میاد .
شهرت طلب اونقدر دور و برش شلوغ میشه و در لذت فرو میره که دیگه یادش میره خدایی هم هست، اسلامی هم هست !
اصلا مسائل شرعی و دینی برای اهمیتی نداره .
اساس کار و قاعده و نقطهٔ پرگار برای شهرت طلب، اینکه به جایی برسه همه تحسینش کنند .
دوستش داشته باشن، بهش توجه کنند، نظرش رو بپرسند، دنبالش راه بی افتند و....
حتما این نیست که عدهای قدرت مند و پولدار از شهرت داشتن لذت ببرن .
یک پسره مذهبیه با خدا، از راه تقواش و شاید تواضعش دنبال کسب شهرت باشه، پس آدم متواضعی میشه !یکی از راه تکبر، دیگری از راه سخن، و....
شهرت طلب اولی و دومی وسومی هیچ تفاوتی با هم ندارند .
کسی که برای امام حسین مداحی میکنه نباید دنبال شهرت باشه
چون جفتشون دنبال رضایت نفس هستند . اصلا شهرته که اینجا موضوعیت داره.
بعد خیلی ازین متواضعها به خودشون افتخار میکنند که ما تواضع داریم !!!!
درصورتی که هیچ تفاوتی بین شهرت طلب متواضع و شهرت طلب متکبر وجود نداره ...
هر دو در مسیر باطل هستند چه زاهدی که با گرسنگی و بیچارگیش دنبال شهرته، چه پولداری که با ماشین و خونه و ویلا و ژیلاش دنبال شهرته .
هر دو یکسانند.....
تلاش برای پایداری شهرت
حالا فرد به شهرت رسیده برای اینکه این شهرت فراموش نشه، آبدیت باشه، همیشگی باشه، مجبوره که همه رو راضی نگه داره ....مجبوره با همه کنار بیاد ....
متفاوت حرف میزنه، متفاوت عمل میکنه، هرچی بگن خوبه ایشون هم میگه خوبه، اگر هم بگن بده میگه بده، نهار با چپی هاست، شام با سمت راستیا ...
در مطلب قبل یادتونه دربارهٔ لحن منافق حرف زدیم؟ این فرد شهرت طلب هم میشه منافق...
چون کسی که میخواد همه رو راضی کنه مجبوره منافق باشه .
پیدایش منتقدین
وقتی فرد شهرت طلب هم از خوبیها دفاع میکنه و هم از بدیها کم کم مردم متوجه این تناقصش میشن و عدهای که تا دیروز طرفدارش بودن حالا میشن منتقدینش .
دیگه همهٔ کاراش زیر میکروسکوپه ...آسایشی براش نمیمونه !
صبح و شب براش پیغام، ایمیل، فکس، تلفن، کامنت که چرا شما در فلان زمان فلان حرف رو زدی؟
سرد شدن از شهرت
اونقدر انتقادها، سوال و جوابها نظرها و پیشنهادها زیاد میشه که طرف میگه عجب غلطی کردیم دنبال شهرت میگشتیم ....
کمکم این فرد شهرت طلب، از زیر میکرسکوپ بودن و نداشتن آزادی خسته میشه و سعی میکنه یواش یواش از شهرت فاصله بگیره و آزادی گذشته رو بدست بیاره ...
همون ازادی که راحت با زن و بچشش میرفتن رستوران و کسی مزاحمشون نمیشد .
راحت توی صف نان میایستاد و طعنه و کنایه نمیشنید .
راحت میتونست توی خیابون دست توی دماغش بکنه .
هر نظری داشت میداد، کسی هم ایرادی نمیگرفت و....
حالا کارش به جایی رسیده که دنبال گمنامی میگرده ....پیامکا رو جواب نمیده، ایمیلش خاموشه، وبلاگش سر نمیزنه، تلفنا رو ۱۰ تا یکی جواب میده،
فکسا رو قبول نمیکنه، میره سفر اروپا واسه چندین ماه و ....
اتفاق بعدی اینکه کمکم طرفدارهای این شخص هم ازش فاصله میگیرند...
کنار گذاشته شده
آخرین اتفاق برای شخص شهرت طلب اینکه ایشون ابزارهایی که بخاطرش مشهور بوده رو از دست میده.
شخصی که تا دیروز موبایلش رو خاموش میکرد، جواب مردم رو نمیداد و سعی میکرد مردم نفهمن کجاست یواش یواش میرسه به جایی که دیگه توجهی
به سمتش نیست ...کسی دنبالش راه نمیافته ...
کسی خبری ازش نمیگیره، تیتر اول روزنامهها نیست، تصویرش فراموش شده.
عدهای شون توی همین قدم کم میارن یا خود کشی میکنند یا دیگه سمتش نمیرن اما عدهای که خیلی دیگه شهرت طلبی تو خونش رفته بر میگردن دنبال همون طرفداراشون تلفنا رو پیدا میکنه تماس میگیره، وبلاگها رو پیدا میکنه، کامنت میزاره که بابا من فلانیم؟!؟؟!یادت رفته؟!
مردم هم با یک استقبال سرد و از روی طارف شروع میکنن احوال پرسی آخه اون زمان که شهرت داشتی مردم بخاطر شهرتت دورت جمع میشدن .
یک امضا از تو ۱۰۰ هزار تومن ارزش داشت .عکسی که با تو مینداخت براشون ارزش داشت .
و الان که شهرت نداری دیگه سراغت نمیان ...مردم همینن ... تو نباید به مردم دلخوش کنی .
از کلی روایت و آیهٔ قرآن چشم پوشی کردم که مطلب ازین طولانی تر نشه .
چند وقتیه اتفاقات عجیب غریب زیادی برام می افته ...
برام عجیب غریب دعا کنید ....
خدا به همراتون یاعلی







