فرهنگ مصادیق:خودستایی ممنوع: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
سطر ۵: سطر ۵:
  
 
== خودستایی و خودبینی در قرآن کریم ==
 
== خودستایی و خودبینی در قرآن کریم ==
در منطق قرآن کریم ، خودستایی و خودبرتربینی روش شیطانی و خویِ قارونی است؛ زیرا اول بار شیطان بود که به خود نگریست و با رضایت از خود و خوش بینی به خود و کوچک بینی دیگران، در پاسخ خداوند که پرسید چرا فرمان مرا نبردی و به آدم سجده نکردی: «مامَنَعَکَ اَن لاتَسجُدَ اِذ اَمَرتُکَ؟» او فوراً به خودستایی از خود پرداخت و گفت من از او بهترم: مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گِل: «اَنَا خَیرٌ مِنهُ خَلَقتَنی مِن نارٍ وَ خَلَقتَهُ مِن طینٍ»؛ و هر کس در این رفتار به شیطان تمسک کند و از او تأسی کند ندای آسمانی فَاهبِط مِنها (از آن مقام و مرتبتت فرود آی) وَ فَاخرُج مِنها (بیرون رو) فَاِنَّکَ رَجیمٌ (که رانده شده‌ای) او را نیز می‌گیرد و از درگاه قرب ربوبی و کرامت الهی و خلیفه اللّهی رانده می‌شود. همچنین خودستایی خویِ قارونی است. او با ستایش خود و رضایت از خود در مقابلِ نصایح الهی و موسوی پاسخ می‌دهد: «اِنَّما اُوتیتُهُ عَلی عِلمٍ عِندی.» (این ثروت را به وسیله دانشی که در نزد من است (و با زرنگی خود) به دست آورده‌ام)؛ و وقتی نفسی خود را رها دانست و ربط خویش را با مبدأ و خالق خویش گسست و برید، سنّت الهی جاری می‌شود و او در چاه منیّت و زمینی نفس خویش برای ابد حبس می‌شود و به قعر حیوانیت تنزل می‌یابد، که «فَخَسَفنا بِهِ وَ بِدارِهِ الاَرضَ فَما کانَ لَهُ مِن فِئَهٍ یَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللّهِ.» (سپس ما او و خانه اش را در زمین فرو بردیم و گروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند.)<br/>
+
در منطق قرآن کریم، خودستایی و خودبرتربینی روش شیطانی و خویِ قارونی است؛ زیرا اول بار شیطان بود که به خود نگریست و با رضایت از خود و خوش بینی به خود و کوچک بینی دیگران، در پاسخ خداوند که پرسید چرا فرمان مرا نبردی و به آدم سجده نکردی: «مامَنَعَکَ اَن لاتَسجُدَ اِذ اَمَرتُکَ؟» او فوراً به خودستایی از خود پرداخت و گفت من از او بهترم: مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گِل: «اَنَا خَیرٌ مِنهُ خَلَقتَنی مِن نارٍ وَ خَلَقتَهُ مِن طینٍ»؛ و هر کس در این رفتار به شیطان تمسک کند و از او تأسی کند ندای آسمانی فَاهبِط مِنها (از آن مقام و مرتبتت فرود آی) وَ فَاخرُج مِنها (بیرون رو) فَاِنَّکَ رَجیمٌ (که رانده شده‌ای) او را نیز می‌گیرد و از درگاه قرب ربوبی و کرامت الهی و خلیفه اللّهی رانده می‌شود. همچنین خودستایی خویِ قارونی است. او با ستایش خود و رضایت از خود در مقابلِ نصایح الهی و موسوی پاسخ می‌دهد: «اِنَّما اُوتیتُهُ عَلی عِلمٍ عِندی.» (این ثروت را به وسیله دانشی که در نزد من است (و با زرنگی خود) به دست آورده‌ام)؛ و وقتی نفسی خود را رها دانست و ربط خویش را با مبدأ و خالق خویش گسست و برید، سنّت الهی جاری می‌شود و او در چاه منیّت و زمینی نفس خویش برای ابد حبس می‌شود و به قعر حیوانیت تنزل می‌یابد، که «فَخَسَفنا بِهِ وَ بِدارِهِ الاَرضَ فَما کانَ لَهُ مِن فِئَهٍ یَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللّهِ.» (سپس ما او و خانه اش را در زمین فرو بردیم و گروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند.)<br/>
 
قرآن جلوه دیگری از بریدگی از خداوند و خودبینی واحساس استقلال را بیان کرده است: « فَاِذا مَسَّ الاِنسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ خَوَّلنهُ نِعمَهً مِنّا قالَ اِنَّما اُوتیتُهُ عَلی عِلمٍ.» (هنگامی که انسان را زیانی می‌رسد، ما را می‌خواند. سپس هنگامی که از جانب خود به او نعمتی دهیم، می‌گوید: این نعمت را به سبب کاردانی خودم به من داده‌اند.)<br/>
 
قرآن جلوه دیگری از بریدگی از خداوند و خودبینی واحساس استقلال را بیان کرده است: « فَاِذا مَسَّ الاِنسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ خَوَّلنهُ نِعمَهً مِنّا قالَ اِنَّما اُوتیتُهُ عَلی عِلمٍ.» (هنگامی که انسان را زیانی می‌رسد، ما را می‌خواند. سپس هنگامی که از جانب خود به او نعمتی دهیم، می‌گوید: این نعمت را به سبب کاردانی خودم به من داده‌اند.)<br/>
 
سیره ائمه طاهرین: در دعا و رفتارهای عملی شان متهم کردن نفسشان به بدی و نقص و [[کم کاری]] بوده است؛ به طوری که عبادت کثیر خود را هیچ می‌دیدند و برای خود در مقابل خداوند هیچ اعتبار و استقلالی قایل نبودند. در سخنان ایشان نیز این امر نمود دارد. به این دو حدیث توجه فرمایید:<br/>
 
سیره ائمه طاهرین: در دعا و رفتارهای عملی شان متهم کردن نفسشان به بدی و نقص و [[کم کاری]] بوده است؛ به طوری که عبادت کثیر خود را هیچ می‌دیدند و برای خود در مقابل خداوند هیچ اعتبار و استقلالی قایل نبودند. در سخنان ایشان نیز این امر نمود دارد. به این دو حدیث توجه فرمایید:<br/>

نسخهٔ ‏۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۲۱

خودستایی ممنوع

هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنشَأَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّهٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ فَلَا تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَی(۳۲ نجم)
او نسبت به شما از همه آگاهتر است، از آن هنگام که شما را از زمین آفرید و در آن موقع که به صورت جنینهایی در شکم مادرانتان بودید. پس خودستایی نکنید. او پرهیزگاران را بهتر می‌شناسد.

خودستایی و خودبینی در قرآن کریم

در منطق قرآن کریم، خودستایی و خودبرتربینی روش شیطانی و خویِ قارونی است؛ زیرا اول بار شیطان بود که به خود نگریست و با رضایت از خود و خوش بینی به خود و کوچک بینی دیگران، در پاسخ خداوند که پرسید چرا فرمان مرا نبردی و به آدم سجده نکردی: «مامَنَعَکَ اَن لاتَسجُدَ اِذ اَمَرتُکَ؟» او فوراً به خودستایی از خود پرداخت و گفت من از او بهترم: مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گِل: «اَنَا خَیرٌ مِنهُ خَلَقتَنی مِن نارٍ وَ خَلَقتَهُ مِن طینٍ»؛ و هر کس در این رفتار به شیطان تمسک کند و از او تأسی کند ندای آسمانی فَاهبِط مِنها (از آن مقام و مرتبتت فرود آی) وَ فَاخرُج مِنها (بیرون رو) فَاِنَّکَ رَجیمٌ (که رانده شده‌ای) او را نیز می‌گیرد و از درگاه قرب ربوبی و کرامت الهی و خلیفه اللّهی رانده می‌شود. همچنین خودستایی خویِ قارونی است. او با ستایش خود و رضایت از خود در مقابلِ نصایح الهی و موسوی پاسخ می‌دهد: «اِنَّما اُوتیتُهُ عَلی عِلمٍ عِندی.» (این ثروت را به وسیله دانشی که در نزد من است (و با زرنگی خود) به دست آورده‌ام)؛ و وقتی نفسی خود را رها دانست و ربط خویش را با مبدأ و خالق خویش گسست و برید، سنّت الهی جاری می‌شود و او در چاه منیّت و زمینی نفس خویش برای ابد حبس می‌شود و به قعر حیوانیت تنزل می‌یابد، که «فَخَسَفنا بِهِ وَ بِدارِهِ الاَرضَ فَما کانَ لَهُ مِن فِئَهٍ یَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللّهِ.» (سپس ما او و خانه اش را در زمین فرو بردیم و گروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند.)
قرآن جلوه دیگری از بریدگی از خداوند و خودبینی واحساس استقلال را بیان کرده است: « فَاِذا مَسَّ الاِنسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ خَوَّلنهُ نِعمَهً مِنّا قالَ اِنَّما اُوتیتُهُ عَلی عِلمٍ.» (هنگامی که انسان را زیانی می‌رسد، ما را می‌خواند. سپس هنگامی که از جانب خود به او نعمتی دهیم، می‌گوید: این نعمت را به سبب کاردانی خودم به من داده‌اند.)
سیره ائمه طاهرین: در دعا و رفتارهای عملی شان متهم کردن نفسشان به بدی و نقص و کم کاری بوده است؛ به طوری که عبادت کثیر خود را هیچ می‌دیدند و برای خود در مقابل خداوند هیچ اعتبار و استقلالی قایل نبودند. در سخنان ایشان نیز این امر نمود دارد. به این دو حدیث توجه فرمایید:
امام علی (ع): «مَن ذَمَّ نَفسَهُ اَصلَحَها مَن مَدَحَ نَفسَهُ ذَبَحَها.» (هر که نفس خود را نکوهش کند آن را اصلاح گرداند و هر که نفس خویشتن را بستاید آن را بکشد.)
امام علی (ع): «اِشتِغالُکَ بِمَعایِبِ نَفسِکَ یَکفیکَ العارَ.» (پرداختن تو به معایب نفست ننگ را از تو دور می‌سازد.)
عارف بالله آیت اللّه میرزا جواد ملکی تبریزی با نفس خویش چنین می‌گوید:
«در خطاب به نفس خویش گویم: ای بنده پست و زبون بیهوده کار، بدان که این روزان و شبان و اوقاتی که بر تو می‌گذرد از ساعتی که به این جهان پا نهاده‌ای تا هنگامی که از آن پا درکشی به منزله منزلگاه‌های تو به سوی وطن اصلی تو است که برای اقامت و مجاورت و زندگی جاوید در آن دیار آفریده شده‌ای؛ و همانا پروردگار و مالک و صاحب اختیارت تو را برای این بدین سفر رهسپار فرموده تا فواید بسیار و کمالات بی شمار به دست آوری... پس در این سهل انگاری که تو را در کار آخرت است تأملی می کن... آه آه! از حسرت من، از زیان من، از افسوس من. وای بر من! پس وای بر من از آنچه به ساحت خدا کسر گذاشته‌ام، خویش را مسخره ساخته‌ام و به مسخره کنندگان پیوسته‌ام.»

منبع: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران - تاریخ برداشت: ۹۵/۷/۳
بازگشت به خود ستایی