فرهنگ مصادیق:تدلیس-ویکی فقه: تفاوت بین نسخهها
جز (Golafshan صفحهٔ تدلیس-ویکی فقه را به فرهنگ مصادیق:تدلیس-ویکی فقه منتقل کرد) |
|||
| (یک نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است) | |||
| سطر ۴۳: | سطر ۴۳: | ||
== پا نویس == | == پا نویس == | ||
{{پانویس|colwidth=30em|۲}} | {{پانویس|colwidth=30em|۲}} | ||
| − | <div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://www.wikifeqh.ir/%D8%AA%D8%AF%D9%84%DB%8C%D8% | + | <div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://www.wikifeqh.ir/%D8%AA%D8%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3_(%D9%81%D9%82%D9%87) ویکی فقه] - تاریخ برداشت:94/12/11</span></div> |
<div class="hold"> | <div class="hold"> | ||
<div class="return">بازگشت به [[فریب و تدلیس در ازدواج]]</div> | <div class="return">بازگشت به [[فریب و تدلیس در ازدواج]]</div> | ||
</div> | </div> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۱۳
محتویات
تعریف
تَدلیس یعنی نیرنگ زدن در عقد و از این عنوان در باب تجارت و نکاح سخن رفته است.
موارد محقق شدن تدلیس
۱. نشان دادن چیزی بر خلاف واقع، مانند سرخ کردن صورت کنیز جهت سرخ روی نشان دادن وی یا ندوشیدن شیر گوسفند به منظور پرشیر نشان دادن آن.
۲. بازگو نکردن عیب موجود با علم به آن.
۳. عقد به وصف یا شرط کمال با علم به فقدان آن در واقع، مانند ازدواج با زنی با وصف آزاد بودن (برده نبودن) یا با شرط دوشیزه بودن (بیوه نبودن)؛ در حالی که وی در واقع فاقد آن وصف یا شرط است[۱].
صِرف وجود عیب در صورتی که دو طرف عقد از آن آگاهی نداشته باشند تدلیس به شمار نمیرود[۲].
حکم تدلیس
تدلیس به همه گونههای آن حرام است و موجب ثبوت خیار میشود [۳][۴]که به اهمّ موارد و مصادیق آن در دو باب فقهی یادشده اشاره میکنیم.
تدلیس در معامله حیوان شیرده
تصریه (ندوشیدن شیر و جمع شدن آن در پستان حیوان جهت پرشیر نشان دادن آن) از مصادیق تدلیس است و خریدار پس از آگاهی از آن میتواند معامله را فسخ کند[۵][۶].
تدلیس کنیز برای خریدار
آرایش کردن زن یا کنیز به گونهای که زشتی وی را پنهان کند و او را بر خلاف واقع، زیبا نشان دهد تا خواستگاران یا خریداران به ازدواج یا خرید وی رغبت نشان دهند، تدلیس و حرام است که در فقه از آن به تدلیس ماشطه (آرایشگر) تعبیر میشود.
حکم مزد تدلیس ماشطه
دریافت مزد در قبال چنین عملی (تدلیس ماشطه) باطل است.
خیار تخلف شرط
اگر کسی کنیزی را به وصف یا شرط سرخ گون یا دارای گیسوان بودن بخرد سپس خلاف آن آشکار شود، به قول مشهور، حق خیار دارد. این حق در فرض اشتراط از جهت تخلف شرط است نه تدلیس[۷][۸].
تدلیس در نکاح
تدلیس در ازدواج، یا نسبت به عیوبی است که موجب ثبوت خیار میشوند، مانند دیوانگی، نابینایی و عنن، یا نسبت به دیگر کاستیها، مانند یک چشم بودن یا ناقص بودن بعضی اعضای بدن و یا نسبت به صفات کمال، مانند زیبایی، حسب و نسب عالی و دوشیزه بودن که زن یا شوهرِ فاقد آنها خود را بدان متصف نماید[۹][۱۰].
ثبوت خیار فسخ در تدلیس
ثبوت خیار فسخ در فرض اوّل که در متن فوق گفته شد، از آثار عیب است نه تدلیس؛ لیکن حرمت تدلیس و استحقاق کیفر بر آن از آثار تدلیس به شمار میروند. در این صورت با تحقّق دخول، اگر تدلیس کننده غیر زوجه باشد، شوهر بعد از فسخ عقد در صورتی که با همسرش نزدیکی کرده باشد، باید تمام مهر را به زن بپردازد؛ لیکن میتواند آن را از تدلیس کننده بگیرد؛ ولی اگر تدلیس کننده خود زوجه باشد مستحق مهر نخواهد بود[۱۱][۱۲]. در دو فرض دیگر، تدلیس در صورتی موجب ثبوت خیار فسخ خواهد بود که عدم آن کاستی ـ در فرض دوم ـ یا وجود صفت کمال ـ در فرض سوم ـ به صورت شرط یا وصف در متن عقد ذکر شده باشد و گرنه صرف بازگو نکردن عیب و کتمان آن، موجب ثبوت خیار فسخ نمیشود[۱۳][۱۴][۱۵].البتّه برخی در ثبوت خیار فسخ به سبب تدلیس حتّی در صورت شرط ـ جز در موارد وجود دلیل خاص ـ اشکال کرده و آن را نپذیرفتهاند[۱۶][۱۷].
در مقابل، گروهی حقّ خیار فسخ را حتّی در صورتی که در عقد وصف کمال، شرط نشده باشد، لیکن عقد مبنی بر آن باشد نیز ثابت دانستهاند، مانند موردی که زنی ادّعا کرده از فلان قبیله است و مردی به سبب این انتساب، با وی ازدواج کرده، سپس خلاف آن آشکار شده است. در چنین موردی خیار فسخ عقد نزد اینان ثابت است؛ هرچند در متن عقد شرط نشده باشد[۱۸]
.
چنانچه کسی که حقّ خیار دارد بعد از دخول، عقد ازدواج را فسخ کند، حکم مهر، همانند صورت نخست است[۱۹].
پا نویس
- ↑ جواهر الکلام، ج۳۹، ص۳۶۲
- ↑ جواهر الکلام، ج۳۹، ص۳۶۳-۳۶۵
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۳، ص۲۶۴
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۳، ص۲۸۴
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۳، ص۲۶۲
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۳، ص۲۶۴
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۳، ص۲۸۴
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۳، ص ۲۸۴.
- ↑ تحریر الوسیله، ج۲، ص۲۹۵-۲۹۶.
- ↑ مهذب الاحکام، ج۲۵، ص۱۳۵.
- ↑ مهذب الاحکام، ج۲۵، ص۱۳۲-۱۳۳.
- ↑ تحریر الوسیله، ج۲، ص۲۹۵.
- ↑ جواهر الکلام، ج۳۰، ص۳۸۵-۳۸۶.
- ↑ مهذب الاحکام، ج۲۵، ص۱۳۶-۱۳۷.
- ↑ تحریر الوسیله، ج۲، ص۲۹۵.
- ↑ منهاج الصالحین(خویی)، ج۲، ص۲۷۹.
- ↑ فقه الصادق، ج۲۲، ص۱۰۰-۱۰۶.
- ↑ جواهر الکلام، ج۳۰، ص۳۸۵-۳۸۶.
- ↑ مهذب الاحکام، ج۲۵، ص ۱۳۷.







