فرهنگ مصادیق:ریشه یابی و درمان تکبر: تفاوت بین نسخهها
جز (Fayzi صفحهٔ ریشه یابی و درمان تکبر را به فرهنگ مصادیق:ریشه یابی و درمان تکبر منتقل کرد) |
|
(بدون تفاوت)
| |
نسخهٔ ۲۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۶
محتویات
عوامل و ریشههای کبر؟ راههای فرار از تکبر؟
از آنجایی که تکبر از دیدگاه اخلاقی ،یکی از بدترین رزایل و بیماریهای مهلک اخلاقی و روانی میباشد و وجود این صفت برای سلامت نفس انسان بسیار خطرناک است ، بحث نسبتا مفصلی را که در آن ابعاد مختلف تکبر مورد بررسی قرار گرفته است ، خدمت شما تقدیم مینماییم . مطالعه این سخن به طور قطع در علاج و یا دست کم تخفیف آثار سوء آن مفید خواهد بود.
تکبر از دیدگاه قرآن کریم
نخستین صفت از صفات رذیله که در داستان انبیاء و آغاز خلقت انسان به چشم میخورد و اتفاقا به اعتقاد بسیاری از علمای اخلاق، ام المفاسد و مادر همه رذایل اخلاقی و ریشه تمام بدبختیها و صفات زشت انسانی است، تکبر و استکبار میباشد که دراین زمینه، داستان شیطان به هنگام آفرینش آدم(ع) و امر به سجود فرشتگان و همچنین ابلیس برای او، داستانی است بسیار تکان دهنده و عبرت انگیز، داستانی است بسیار روشنگر و هشدار دهنده، برای همه افراد و همه جوامع انسانی.
قابل توجه اینکه پیامدهای سوء تکبر و استکبار نه تنها در داستان آفرینش آدم دیده میشود که در تمام طول تاریخ انبیاء - طبق آیاتی که خواهد آمد - نیز نقش بسیار مخرب آن آشکار است.
اکنون به چند نمونه از آیات قرآن کریم در این زمینه اشاره مینماییم:
!- و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ابی واستکبر و کان من الکافرین [۱]
و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده و خضوع کنید!» همگی سجده کردند، جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید (و به خاطر نافرمانی و تکبرش) از کافران شد
۲- قال فاهبط منها فما یکون لک ان تتکبر فیها فاخرج انک من الصاغرین [۲]
گفت: «از آن(مقام و مرتبه ات) فرود آی! تو حق نداری در آن (مقام و مرتبه) تکبر کنی! بیرون رو که تو از افراد پست و کوچکی!
۳- وانی کلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم واستغشوا ثیابهم و اصروا واستکبروا استکبارا [۳]
(در داستان نوح آمده است): «و من هر زمان آنها را دعوت کردم که (ایمان بیاورند و) تو آنها را بیامرزی، انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار داده و لباسهایشان را بر خود پیچیدند و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدت استکبار کردند»!
۴- فاما عاد فاستکبروا فی الارض بغیر الحق و قالوا من اشد منا قوة اولم یروا ان الله الذی خلقهم هو اشد منهم قوة و کانوا بآیاتنا یجحدون [۴]
(در مورد قوم عاد میخوانیم): «اما قوم عاد بناحق در زمین تکبر ورزیدند و گفتند: «چه کسی از ما نیرومندتر است؟! آیا نمیدانستند خداوندی که آنان را آفریده از آنها قویتر است؟ و (به خاطر این پندار) پیوسته آیات ما را انکار میکردند!
در همین زمینه آیات فراوان دیگری وجود دارد که به خاطر اختصار از ذکر آنها پرهیز نموده، توجه شما را به ادامه بحث جلب مینماییم .
تکبر در روایات اسلامی
در منابع حدیث، روایات زیادی در باره مذمت کبر و تفسیر حقیقت آن و علاج و آثار آن آمده است، که نقل همه آنها در این مختصر نمیگنجد، ولی گلچینی از آنها را از نظر شما میگذرانیم:
در حدیثی از رسول خدا(ص) میخوانیم: «ایاکم و الکبر فان ابلیس حمله الکبر علی ان لایسجد لآدم; از تکبر بپرهیزید که ابلیس به خاطر تکبر از سجده کردن بر آدم خودداری کرد(و برای همیشه مطرود درگاه الهی شد)».[۵]
همین معنی به تعبیر دیگری در خطبههای نهج البلاغه آمده است، در خطبه قاصعه که بخش عظیمی از آن در باره «تکبر ابلیس » و پیامدهای آن میباشد می خوانیم: عبرت بگیرید از کاری که خدا با ابلیس کرد; زیرا اعمال طولانی و کوششهای فراوان او را(در مسیر عبادت و بندگی خدا) به خاطر ساعتی تکبر نابود ساخت، چگونه ممکن است کسی بعد از ابلیس همان گناه را مرتکب شود، ولی سالم بماند»؟[۶]
تعبیرات کوبنده فوق به خوبی نشان میدهد که تکبر و خودخواهی حتی در لحظات کوتاه چه پیامدهای خطرناکی را دارد و چگونه همچون آتش سوزان میتواند حاصل یک عمر طولانی اعمال صالحه را بسوزاند و خاکستر کند و شقاوت ابدی و عذاب جاویدان را نصیب صاحبش سازد.
در حدیث دیگری از همان حضرت(ع) میخوانیم: «احذر الکبر فانه راس الطغیان و معصیة الرحمن; از تکبر بپرهیزید که سرآغاز طغیانها و معصیت و نافرمانی خداوند رحمان است »![۷]
حدیث بالا این واقعیت را روشن میسازد که سرچشمه بسیاری از گناهان مساله کبر و خود برتربینی است.
در حدیث دیگری از امام باقر(ع) میخوانیم : در قلب هیچ انسانی چیزی از کبر وارد نمیشود مگر اینکه به همان اندازه از عقلش کاسته خواهد شد، کم باشد یا زیاد»!
در اصول کافی از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: «اصول الکفر ثلاثة، الحرص و الاستکبار و الحسد، فاما الحرص فان آدم حین نهی عن الشجرة حمله الحرص علی ان اکل منها، واما الاستکبار فابلیس حیث امر بالسجود لآدم فابی، واما الحسد فابنا آدم، حیث قتل احدهما صاحبه; ریشههای کفر(منظور از کفر در اینجا عصیان و نافرمانی خدا به معنی اعم است) سه چیز میباشد: حرص و تکبر و حسد.
اما «حرص » به خاطر آن است که هنگامی که آدم از خوردن شجره ممنوعه نهی شد، حرص او را وادار کرد که از آن بخورد و اما استکبار، نمونه آن ابلیس بود که مامور به سجده برای آدم شد، ولی او سرپیچی کرد، اما حسد، در مورد فرزند آدم ظاهر گشت و سبب شد که یکی دیگری را به قتل برساند». [۸]بنابراین نخستین گناهان در روی زمین از این سه نشات گرفت.
در حدیث دیگری از امام باقر و امام صادق [۹] چنین آمده است : کسی که در قلبش به اندازه سنگینی دانه خردلی از کبر باشد هرگز داخل در بهشت نخواهد شد»![۱۰]
تکبر در منطق عقل
اضافه بر آیات و روایات، «تکبر و استکبار» از نظر منطق عقل نیز بسیار نکوهیده است، چرا که همه انسانها بندگان خدا هستند و هر کس در وجود خود استعدادها و نقطههای روشن و مثبتی دارد، همه از یک پدر و مادر آفریده شدهاند و همه از نظر آفرینش یکسانند، دلیلی ندارد که انسانی خود را از دیگری برتر بشمرد و به او فخرفروشی کند و او را تحقیر نماید! گیرم خداوند موهبتی به او داده باشد این موهبت باید سبب شکر و تواضع گردد نه سبب کبر و غرور.
زشتی این صفت از بدیهیات است که هر کس وجدان بیداری داشته باشد به آن اعتراف میکند به همین دلیل افرادی که به هیچ مذهبی پایبند نیستند تکبر و خود برتربینی را ناخوش میدارند و آن را از زشتترین صفات میشمرند.
اصولا چگونه انسان میتواند ردای تکبر را بر دوش بیفکند، در حالی که به گفته امیرمؤمنان علی(ع) در آغاز نطفه(بی ارزشی) بود و سرانجام مردار(متعفنی) میشود و درون وجود او مملو از آلودگی هاست![۱۱]
انسانی که آن قدر ضعیف و ناتوان است که یک پشه ناچیز او را آزار میدهد و حتی کوچکتر از پشه یعنی میکروبی که با چشم هرگز دیده نمیشود، او را بیمار میسازد و در بستر بیماری میافکند، انسانی که از مختصر گرمی هوا بی طاقت میشود و از مختصر سرما رنج میبرد، اگر باران نیاید بیچاره است، اگر کمی بیش از حد ببارد باز هم بیچاره است، کمی فشار خون او بالا میرود حیات او به خطر میافتد و کمی پایین میآید باز جانش در خطر است! از سرنوشت خویش در یک ساعت آینده با خبر نیست و لحظه پایان عمر خود را هرگز نمیداند، نزدیکترین دوستانش گاه قاتل او میشوند و عزیزترین عزیزانش، دشمن جان او میگردند، آبی که مایه حیات اوست گاه موجب مرگ او میشود و نسیمی که به او حیات و نشاط میبخشد اگر کمی سریعتر بوزد مبدل به تندبادی میشود که خانه و کاشانه اش را بر سرش ویران میکند.
از اموری که نشانه ناتوانی فوق العاده انسان است بیماریهایی است که دامن او را میگیرد و غالبا از میکروبها و ویروسها که موجودات بسیار کوچکی هستند که از خردی به چشم دیده نمیشوند ناشی میگردد و انسانهای نیرومند و قوی پیکر و قهرمان را به زانو در میآورد!
تعریف و حقیقت تکبر
بزرگان اخلاق گفتهاند: اساس تکبر این است که انسان از اینکه خود را برتر از دیگری ببیند احساس آرامش کند، بنابراین تکبر از سه عنصر تشکیل میشود: نخست اینکه برای خود مقامی قائل شود، دیگر اینکه برای دیگری نیز مقامی قائل شود و در مرحله سوم مقام خود را برتر از آنها ببیند و احساس خوشحالی و آرامش کند.
از همین رو گفتهاند تکبر(خود برتربینی) با عجب(خود بزرگ بینی) تفاوت دارد، در عجب هیچ گونه مقایسهای با دیگری نمیشود، بلکه انسان به خاطر علم یا ثروت یا قدرت و یا حتی عبادت، خود را بزرگ میبیند، هر چند فرضا کسی جز او در جهان نباشد، ولی در تکبر حتما خود را با دیگری مقایسه میکند و برتر از او میبیند.
شاخههای تکبر
در اینجا مفاهیم متعددی وجود دارد که گاه تصور میشود همه با هم مترادف و یکسانند در حالی که تفاوتهای ظریفی با هم دارند هر چند ریشه همه آنها به «تکبر» باز میگردد، ولی از زاویههای مختلف به آن نگاه میشود.
« خود برتربینی »، «خود محوری »، «خودخواهی »، «برتری جویی » و «فخرفروشی »، همه از مفاهیمی هستند که ریشه آنها «تکبر» است، هر چند از زوایای مختلف دیده میشود.
کسی که صرفا خود را بالاتر از دیگران میبیند، «خود برتربین » است.
کسی که به خاطر این خود برتربینی سعی دارد در همه جا و در همه کارهای اجتماعی همه چیز را قبضه کند، «خود محور» است.
کسی که سعی دارد در مسائل اجتماعی مخصوصا به هنگام بروز مشکلات تنها به منافع خود بیندیشد و برای منافع دیگران ارزشی قائل نباشد، «خودخواه » است.
کسی که سعی میکند سلطه خود را بر دیگران مستحکم کند و آنها را زیر سیطره خود قرار بدهد، گرفتار «برتری جویی » است.
بالاخره کسی که سعی دارد مال و ثروت یا قدرت و مقام خود را به رخ دیگران بکشد « فخرفروش » است.
بنابراین همه این صفات ریشه مشترکی دارد و آن تکبر است هر چند در چهرههای مختلف ظاهر میگردد.
تکبر در برابر چه کسی؟
علمای اخلاق تکبر را به سه بخش تقسیم کردهاند:
تکبر در برابر خدا! تکبر در برابر پیامبران. تکبر در مقابل خلق خدا.
قسم سوم، تکبر در برابر بندگان خداست به گونهای که خود را بزرگ بشمرد و دیگران را کوچک و خوار و بی مقدار، زیر بار هیچ کس نرود، خود را از همه برتر ببیند و حق هیچ صاحب حقی را محترم نشمرد و دائما منتظر باشد که دیگران برای او عظمت قائل شوند.
این نوع از کبر نمونههای فراوانی دارد که نیاز به شرح آن نیست، و گاه به حد اعلا میرسد و به تکبر در برابر پیامبران و خداوند منتهی میگردد.
آری آتش کبر و غرور، نخست از تکبر در برابر بندگان خدا سر میزند، سپس به استکبار در برابر انبیاء و رسولان پروردگار میرسد و سرانجام به تکبر در برابر ذات پاک خداوندگار میانجامد!
انگیزههای تکبر
تکبر اسباب زیادی دارد و همه آنها به این باز میگردد که انسان در خود کمالی تصور کند و بر اثر حب ذات، بیش از حد آن را بزرگ نماید و دیگران را در برابر خود کوچک بشمرد.
بعضی از بزرگان علم اخلاق مانند مرحوم «فیض کاشانی » در «المحجة البیضاء» اسباب کبر را در هفت چیز خلاصه کردهاند، نخست اسباب دینی که «علم » و «عمل » است، و اسباب دنیوی که «نسب »، «زیبایی »، «قوت »، «مال » و «فزونی یاران و یاوران » میباشد
ریشه یابی تکبر
صفت رذیله تکبر مانند سایر رذایل اخلاقی، ریشههایی دارد که باید آنها را جستجو کرد و دقیقا شناخت، در غیر این صورت ریشه کن کردن این صفت رذیله غیر ممکن است.
بعضی از بزرگان مانند مرحوم «فیض کاشانی » در «المحجة البیضاء» چهار ریشه برای « تکبر» ذکر کرده است: عجب، کینه، حسد و ریا.
او معتقد است تکبر درونی ریشه اش «عجب » - خود بزرگ بینی - است، این خود بزرگ بینی سبب میشود که خود را برتر از آنها بداند و بر آنها فخرفروشی کند و ریشههای دیگری دارد که یکی از آنها «کینه » است که نسبت به شخص خاصی پیدا میکند و همین امر سبب میشود که امتیازات واقعی یا پنداری خود را به رخ او بکشد، و دیگر « حسد» است که سبب بروز این رذیله اخلاقی میگردد و دیگری «ریاکاری » است که سبب میشود شخص ریاکار امتیازات خود را به دیگران ارائه دهد.
آثار سوء تکبر:
۱- نخستین مفسده آن که از همه خطرناک تر است آلودگی به شرک و کفر است !
آیا کفر ابلیس و انحراف او از مسیر توحید و حتی اعتراض او بر حکمت پروردگار سرچشمهای جز کبر داشت؟
آیا فراعنه و نمرودها و همچنین بسیاری از اقوام سرکش که از پذیرش دعوت انبیای الهی سرباز زدند دلیلی جز تکبر داشت؟
۲- محروم شدن از علم و دانش
یکی دیگر از پیامدهای شوم کبر است، زیرا انسان وقتی به حقیقت علم و دانش میرسد که آن را در هر جا و نزد هر کس ببیند همچون گوهر گمشدهای برباید، حال آنکه اشخاص متکبر به آسانی حاضر نمیشوند بهترین علوم و دانشها و برترین و والاترین حکمتها را از افراد همردیف و یا زیر دست خود بپذیرند.
۳- تکبر سرچشمه اصلی بسیاری از گناهان است
گاه در حالات افراد حسود، حریص، بدزبان و آلوده به انواع گناهان دقت میکنیم می بینیم سرچشمه همه این رذایل را در وجود آنها تکبر تشکیل میدهد.
آنها هیچگاه مایل نیستند کسی را برتر از خود ببینند به همین دلیل هر گاه نعمت و موهبت و موفقیتی نصیب دیگران شود، به آنها حسد میورزند.
آنها برای تحکیم پایههای برتری جویی خود حریص در جمع آوری مالند.
آنها برای اظهار برتری بر دیگران به خود اجاز میدهند که سایرین را تحقیر کنند و با هتک و توهین و صب و دشنام، زبان خود را آلوده سازند و به این وسیله آتش درونی خود را فرو نشانده و خویش را اشباع کنند.
در حدیثی از امیرمؤمنان علی(ع) میخوانیم که فرمود: «الحرص و الکبر و الحسد دواع الی تقحم فی الذنوب; حرص و تکبر و حسد سبب میشود که انسان در انواع گناهان فرو رود».[۱۲]
- ۴ تکبر مایه تنفر و پراکندگی مردم است
از بلاهای مهمی که بر سر متکبران وارد میشود انزوای اجتماعی و پراکندگی مردم از اطراف آنهاست، چرا که شرف هیچ انسانی اجازه نمیدهد تسلیم برتری جوییهای افراد متکبر و مغرور شود، به همین دلیل به زودی حتی نزدیکترین دوستان و بستگان از آنها فاصله میگیرند و اگر به حکم الزامهای اجتماعی مجبور باشند با آنان زندگی کنند، در دل از آنان متنفرند!
در حدیثی از امام امیرالمؤمنین(ع) میخوانیم: «من تکبر علی الناس ذل; کسی که فخرفروشی کند، ذلیل میشود».[۱۳]
- ۵ تکبر سبب از دست دادن امکانات زندگی است
انسان در صورتی در زندگی موفق خواهد بود که بتواند همکاری دیگران را جلب کند، افراد منزوی که تلاشهای آنها تنها جنبه فردی دارد یا شکست میخورند و یا موفقیت ناچیزی نصیبشان میشود و از آنجا که تکبر انسان را به انزوا میکشاند طبعا موفقیت او را در صحنه زندگی ناچیز میکند.
در حدیثی از امام امیرمؤمنان علی(ع) میخوانیم: «بکثرة التکبر یکون التلف; فزونی تکبر مایه اتلاف(اسباب موفقیت) است ».[۱۴]
درمان تکبر
بزرگان اخلاق در باره راه درمان تکبر، بحثهای بسیار مشروح دارند که غالب آنها بر این محور دور میزند که راه درمان تکبر، دو راه است: راه «علمی » و راه «عملی ».
اما راه علمی، به این صورت است که افراد متکبر در باره خود بیندیشند که کیستند و چیستند؟ و کجا بودند؟ و به کجا میروند؟ و سرانجام کار آنها چه خواهد شد؟
و نیز در باره عظمت خداوند بیندیشند و خود را در برابر ذات بی مثال او ببینند.
تاریخ سراسر عبرت جهان را بررسی کنند، در باره سرنوشت فرعونها و نمرودها و کسراها و خاقانها و قیصرها و سرانجام کار هریک کمی مطالعه کنند تا بدانند پیروزیهای زودگذر جهان چیزی نیست که بتوان بر آن تکیه کرد و آن را نشانه بزرگی شمرد.
انسانی که در آغاز، نظفه بی ارزشی بوده و در پایان مردار گندیدهای میشود و چند روزی که در میان این دو زندگی میکند، چیزی نیست که به خاطر آن مغرور شود و فخرفروشی نماید.
در ابتدای تولد نوزادی بسیار ضعیف و ناتوان است که قدرت بر کمترین کاری ندارد و حتی نمیتواند آب دهانش را به کمک لبها حفظ کند و در دوران پیری چنان ضعیف و ناتوان میشود که اگر دست و پای سالمی داشته باشد برای پیمودن راه کوتاهی چندین بار باید بنشیند و نفس تازه کند و برخیزد و با قامت خمیده عصازنان بقیه راه را طی کند و اگر دست و پای سالم نداشته باشد یا گرفتار عوارض پیری که برای غالب اشخاص پیش میآید بشود باید او را به وسیله چرخ به این طرف و آن طرف ببرند!
در حدیثی از امام باقر(ع) میخوانیم: «عجبا للمختال الفخور و انما خلق من نطفة ثم یعود جیفة و هو فیما بین ذلک لایدری ما یصنع به; از متکبر فخرفروش در شگفتم! او در آغاز از نطفه بی ارزشی آفریده شده و در پایان کار مردار گندیدهای خواهد بود و در این میان نمیداند به چه سرنوشتی گرفتار میشود و با او چه میکنند».[۱۵]
اگر سری به بیمارستانها بزنیم و افراد نیرومند و قوی پیکری را که بر اثر یک حادثه یا یک بیماری به روی تخت بیمارستان افتادهاند و قدرت بر حرکت ندارند مشاهده کنیم میدانیم قوت و قدرت جسمانی چیزی نیست که انسان به آن فخر کند.
اگر به ثروتمندان معروفی که با دگرگونی مختصر در وضع اقتصادی دنیا گرفتار ورشکستگی عظیم شده و بر خاک سیاه نشستهاند بنگریم خواهیم دید ثروت نیز چیزی نیست که انسان بر آن تکیه کند و به آن فخر نماید.
و اگر به قدرتمندان بزرگی بنگریم که با دگرگونیهای وضع سیاسی در چند روز به کلی از قدرت سقوط کردند یا پشت میلههای زندان قرار گرفتند، یا اعدام شدند، خواهیم دانست که قدرت ظاهری نیز قابل اعتماد نیست.
پس انسان به چه چیزش مینازد؟ و به چه چیز افتخار میکند؟ و بر دیگران فخرفروشی میکند؟!
در حدیثی از امام زین العابدین (ع) آمده است که «میان سلمان فارسی و مرد خودخواه و متکبری خصومت و سخنی واقع شد آن مرد به سلمان گفت تو کیستی؟(و چه کارهای؟!) سلمان گفت: اما آغاز من و تو هر دو نطفه کثیفی بوده و پایان کار من و تو مردار گندیدهای است، هنگامی که روز قیامت شود و ترازوهای سنجش برقرار گردد هر کس ترازوی عملش سنگین باشد کریم و با شخصیت و بزرگوار است و هر کس ترازوی عملش سبک باشد پست و بی مقدار است »![۱۶]
کوتاه سخن اینکه انسان هرگاه در این گونه امور بیشتر بیندیشد از مرکب کبر و غرور پیاده میشود.
و اما درمان تکبر از طریق عملی به این طریق حاصل میشود که سعی کند اعمال متواضعان را انجام دهد تا این فضیلت اخلاقی در اعماق وجود او ریشه بدواند، در برابر خداوند و خلق او تواضع کند، سر به سجده و بر روی خاک نهد و لااله الا الله حقا حقا سجدت لک تعبدا و رقا لا مستنکفا و لامستکبرا و مانند این جملهها را تکرار کند.
لباس ساده بپوشد، غذای ساده بخورد، با خادمان یا کارگرانش بر سر یک سفره بنشیند، در سلام کردن بر دیگران تقدم جوید، صدر مجلس ننشیند و در راه رفتن بر دیگران پیشی نگیرد.
با کوچک و بزرگ گرم بگیرد و از همنشینی با افراد متکبر و مغرور بپرهیزد و در عمل امتیازی برای خود بر دیگران قائل نشود، خلاصه آنچه را نشانه تواضع یا از مظاهر آن است در عمل و سخن به کار بندد و سعی کند حالت و عادت و سپس ملکه او گردد.
در حالات پیامبر اسلام(ص) آمده است که روی زمین مینشست و غذا ی خورد و میفرمود: «انما انا عبد آکل کما یاکل العبد; من بندهای هستم مانند غلامان غذا میخوردم ».[۱۷]
غالبا این حدیث معروف را در باره علی(ع) شنیدهایم که روزی دو پیراهن خرید یکی به چهار درهم و دیگری به سه درهم، سپس به غلامش قنبر فرمود: یکی از این دو را انتخاب کن، قنبر پیراهن چهار درهمی را انتخاب کرد و امام پیراهن سه درهمی را پوشید.[۱۸]
در خطبه ۱۶۰ نهج البلاغه آمده است که امام(ع) در باره پیامبر اکرم(ص) چنین میفرماید: «و لقد کان یاکل علی الارض و یجلس جلسة العبد و یخصف بیده نعله، و یرقع بیده ثوبه و یرکب الحمار العاری و یردف خلفه; پیامبر اکرم(ص) روی زمین(بدون فرش) مینشست و غذا میخورد و با تواضع همچون بردگان جلوس میکرد و با دست خود کفش خویش را وصله میکرد و بر مرکب برهنه سوار میشد و حتی کسی را پشت سر خویش سوار میکرد».
البته با تغییر شرایط زمان بسیاری از این امور، امروز معمول نیست و انجام آن توصیه نمیشود، هدف این است با مطالعه حالات پیشوایان بزرگ و توجه به مقام والای تواضع آنها درس بگیریم و کبر و غرور را از خود دور سازیم.
راستی چرا بسیاری از مردم به طب جسمانی فوق العاده اهمیت میدهند و بارها و بارها به انواع آزمایشها میپردازند تا از سلامت خود مطمئن شوند، ولی برای طب روحانی و اخلاقی که ضامن سعادت جاویدان و نجات جان انسان است و به مضمون آیه «الا من اتی الله بقلب سلیم; تنها راه خوشبختی داشتن «قلب سلیم » است » اهمیتی قائل نیستند؟!
پانویس
- ↑ (سوره بقره،آیه 34)
- ↑ (سوره اعراف،آیه 13)
- ↑ (سوره نوح،آیه 7)
- ↑ (سوره فصلت،آیه 15)
- ↑ کنزالعمال، حدیث 7734
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 192(خطبه قاصعه)
- ↑ غررالحکم،2609
- ↑ اصول کافی، جلد 2، صفحه 289، حدیث 1
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 371
- ↑ اصول کافی، جلد 2، صفحه 310
- ↑ بحار الانوار، جلد 70، صفحه 234
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 371
- ↑ بحار الانوار، جلد 74، صفحه 235
- ↑ غررالحکم، حدیث 7169
- ↑ بحار الانوار، جلد 70، صفحه 229
- ↑ بحار الانوار، جلد 70، صفحه 231 (حدیث 24)
- ↑ محجة البیضاء، جلد6، صفحه 256
- ↑ بحار الانوار، جلد76، صفحه 310







