فرهنگ مصادیق:تاریخچه بت پرستی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
سطر ۲: سطر ۲:
  
 
==مقدمه==
 
==مقدمه==
براي بت پرستي به زحمت مي توان تاريخچه اي نشان داد و آغاز آن را تعيين نمود، بلکه از قديم ترين ايامي که امروز از آن آگاهي داريم اين موضوع در ميان افراد بشر که داراي افکاري منحط و در سطح پايين بوده‌اند وجود داشته است. در حقيقت بت پرستي يکنوع تحريف در عقيده خداپرستي است، همان عقيده اي که جزء فطرت و سرشت انسان است. و از آنجا که اين سرشت هميشه در انسان بوده، تحريف آن در ميان افراد منحط نيز هميشه وجود داشته است، و لذا مي توان گفت تاريخ بت پرستي با تاريخ پيدايش انسان تقريباً همراه بوده است.<br/>
+
برای بت پرستی به زحمت می‌توان تاریخچه‌ای نشان داد و آغاز آن را تعیین نمود، بلکه از قدیم‌ترین ایامی که امروز از آن آگاهی داریم این موضوع در میان افراد بشر که دارای افکاری منحط و در سطح پایین بوده‌اند وجود داشته است. در حقیقت بت پرستی یکنوع تحریف در عقیده خداپرستی است، همان عقیده‌ای که جزء فطرت و سرشت انسان است. و از آنجا که این سرشت همیشه در انسان بوده، تحریف آن در میان افراد منحط نیز همیشه وجود داشته است، و لذا می‌توان گفت تاریخ بت پرستی با تاریخ پیدایش انسان تقریباً همراه بوده است.<br/>
توضيح اين که انسان به مقتضاي سرشت و خلقت خويش متوجه نيرويي فوق طبيعت بوده است، اين سرشت با استدلال هاي روشني از نظام هستي که نشان دهنده وجود يک مبدأ عالم و قادر بوده است تأييد مي شده و انسان از اين دو طريق (سرشت و عقل) هميشه کم و بيش با آن مبدأ هستي آشنايي داشته است، ولي همان طور که اگر احساس گرسنگي که در وجود کودک است به موقع رهبري نشود و غذاي سالم در اختيار او قرار نگيرد کودک دست خود را به چيزهايي مانند گل دراز مي کند و کم کم به آن خو مي گيرد و سلامت خود را از دست مي دهد، انسان نيز اگر در مسير فطرت و عقل، از نظر خداجويي، رهبري نشود رو به خدايان ساختگي و انواع بتها کرده و در برابر آنها سر تعظيم فرود مي آورد و صفات خدايي را براي آنها قائل مي شود.<br/>
+
توضیح این که انسان به مقتضای سرشت و خلقت خویش متوجه نیرویی فوق طبیعت بوده است، این سرشت با استدلال‌های روشنی از نظام هستی که نشان دهنده وجود یک مبدأ عالم و قادر بوده است تأیید می‌شده و انسان از این دو طریق (سرشت و عقل) همیشه کم و بیش با آن مبدأ هستی آشنایی داشته است، ولی همان طور که اگر احساس گرسنگی که در وجود کودک است به موقع رهبری نشود و غذای سالم در اختیار او قرار نگیرد کودک دست خود را به چیزهایی مانند گل دراز می‌کند و کم کم به آن خو می‌گیرد و سلامت خود را از دست می‌دهد، انسان نیز اگر در مسیر فطرت و عقل، از نظر خداجویی، رهبری نشود رو به خدایان ساختگی و انواع بتها کرده و در برابر آنها سر تعظیم فرود می‌آورد و صفات خدایی را برای آنها قائل می‌شود.<br/>
از يک سو احتياج به تذکر ندارد که افراد کوتاه بين و سفيه سعي دارند همه چيز را در قالب حسي ببينند و اساساً فکر آنها از منطقه محسوسات گام بيرون نگذاشته است، به همين دليل پرستش خداي ناديده براي آنها مشکل و سنگين است، و ميل دارند خداي خود را در يک قالب حسي بريزند اين جهل و بي خبري هنگامي که با سرشت خداپرستي آميخته شد به شکل بت پرستي و خداي حسّي، خودنمايي مي کند.<br/>
+
از یک سو احتیاج به تذکر ندارد که افراد کوتاه بین و سفیه سعی دارند همه چیز را در قالب حسی ببینند و اساساً فکر آنها از منطقه محسوسات گام بیرون نگذاشته است، به همین دلیل پرستش خدای نادیده برای آنها مشکل و سنگین است، و میل دارند خدای خود را در یک قالب حسی بریزند این جهل و بی خبری هنگامی که با سرشت خداپرستی آمیخته شد به شکل بت پرستی و خدای حسّی، خودنمایی می‌کند.<br/>
از سوي ديگر گفته مي شود اقوام پيشين روي احترام خاصي که براي پيامبران و بزرگان مذهب قائل بودند، بعد از وفات آنها مجسمه هاي يادبود آنها را مي ساختند و روح قهرمان سازي و غلو که در افراد ضعيف و کم فکر است، آنها را وادار مي کرد که براي آن بزرگان، و سپس براي مجسمه هاي آنها مقامات و نفوذ فوق العاده اي قائل شوند، و آنها را به سر حد الوهيت برسانند و اين خود سرچشمه ديگري براي بت پرستي بود.<br/>
+
از سوی دیگر گفته می‌شود اقوام پیشین روی احترام خاصی که برای پیامبران و بزرگان مذهب قائل بودند، بعد از وفات آنها مجسمه‌های یادبود آنها را می‌ساختند و روح قهرمان سازی و غلو که در افراد ضعیف و کم فکر است، آنها را وادار می‌کرد که برای آن بزرگان، و سپس برای مجسمه‌های آنها مقامات و نفوذ فوق العاده‌ای قائل شوند، و آنها را به سر حد الوهیت برسانند و این خود سرچشمه دیگری برای بت پرستی بود.<br/>
يکي ديگر از سرچشمه هاي بت پرستي اين بود که يک سلسله از موجودات که منشأ برکات و فوايدي در زندگي انسان بودند مانند ماه و خورشيد و آتش و آب و... توجه او را به خود جلب مي کردند، آنها به عنوان قدرداني در برابر اين منابع، سر تعظيم فرود مي آوردند، بدون اين که افق فکر خود را وسيع تر سازند و سبب نخستين و آفريدگار جهان را در ماوراي آنها ببينند، اين احترام و تعظيم با گذشت زمان شکل بت پرستي به خود گرفت. البته ريشه همه اشکال بت پرستي يک چيز است و آن انحطاط فکري و جهل و ناداني بشر و عدم رهبري صحيح او در مسئله خداجويي و خداشناسي که با تعليم و تربيت و راهنمايي انبيا به خوبي قابل پيشگيري است.<ref> تفسير نمونه، ج2، ص 214</ref><br/>
+
یکی دیگر از سرچشمه‌های بت پرستی این بود که یک سلسله از موجودات که منشأ برکات و فوایدی در زندگی انسان بودند مانند ماه و خورشید و آتش و آب و... توجه او را به خود جلب می‌کردند، آنها به عنوان قدردانی در برابر این منابع، سر تعظیم فرود می‌آوردند، بدون این که افق فکر خود را وسیع تر سازند و سبب نخستین و آفریدگار جهان را در ماورای آنها ببینند، این احترام و تعظیم با گذشت زمان شکل بت پرستی به خود گرفت. البته ریشه همه اشکال بت پرستی یک چیز است و آن انحطاط فکری و جهل و نادانی بشر و عدم رهبری صحیح او در مسئله خداجویی و خداشناسی که با تعلیم و تربیت و راهنمایی انبیا به خوبی قابل پیشگیری است.<ref> تفسیر نمونه، ج2، ص 214</ref><br/>
  
==آغاز بت پرستي توسط شيطان==
+
==آغاز بت پرستی توسط شیطان==
حضرت ادريس در زمين، انيسي به نام اسقلينوس داشت که به زهد و تقوا معروف و به استجابت دعا موصوف بود و از ادريس کسب حکمت نموده بود، پس از رفع ادريس به آسمان، او دلگير شده و تمثال ادريس را ساخته و با آن مأنوس گرديد، و پس از چندي ناگهاني درگذشت، مردم چون به مسکن او رفتند، آن تمثال را يافته از ساخت آن حيران شدند، ابليس دسيسه کرد و تخيّلات باطل در ذهن آنان آورد. گفتند: ادريس اين تمثال را به صمديّت ستوده، استجابت دعاي او به عبادت آن صنم بوده، و از ادريس به اين شخص رسيده و او نيز به همين تمثال مستجاب الدعوه شده آنگاه به فريب شيطان آنان بت پرستي را بر خداپرستي برگزيدند، و اين وقت ششصد و نود و پنج سال از هبوط آدم گذشته بود که آغاز بت پرستي شد.<ref>کیفر کردار، ج4، ص 7</ref><br/>
+
حضرت ادریس در زمین، انیسی به نام اسقلینوس داشت که به زهد و تقوا معروف و به استجابت دعا موصوف بود و از ادریس کسب حکمت نموده بود، پس از رفع ادریس به آسمان، او دلگیر شده و تمثال ادریس را ساخته و با آن مأنوس گردید، و پس از چندی ناگهانی درگذشت، مردم چون به مسکن او رفتند، آن تمثال را یافته از ساخت آن حیران شدند، ابلیس دسیسه کرد و تخیّلات باطل در ذهن آنان آورد. گفتند: ادریس این تمثال را به صمدیّت ستوده، استجابت دعای او به عبادت آن صنم بوده، و از ادریس به این شخص رسیده و او نیز به همین تمثال مستجاب الدعوه شده آنگاه به فریب شیطان آنان بت پرستی را بر خداپرستی برگزیدند، و این وقت ششصد و نود و پنج سال از هبوط آدم گذشته بود که آغاز بت پرستی شد.<ref>کیفر کردار، ج4، ص 7</ref><br/>
  
==رواج شرک و بت پرستي بعد از طوفان نوح (ع) توسط شيطان==
+
==رواج شرک و بت پرستی بعد از طوفان نوح (ع) توسط شیطان==
در رابطه با گمراهي و انحراف انسان از راه يکتاپرستي به سمت بت پرستي، آتش پرستي و... در کتاب قصه هاي قرآن با اقتباس از داستان حضرت نوح با پرداختن به قصه اي جذاب دربارهٔ آفتاب پرستي نوشته است: بعد از طوفان و رسيدن کشتي نوح به ساحل، پس از اين که زمين خشک شد، نوح و يارانش به آبادي زمين پرداختند و زندگي راحتي را شروع کردند و چون با اين پيشامد ايمان مردم به خدا محکم شده بود، تا سالهاي سال بازار شيطان کساد شده و مردم فريب او را نمي خوردند. به زودي تعداد مردم در روي زمين زياد شد و سرانجام پايان عمر حضرت نوح فرا رسيد و کساني که طوفان نوح را ديده بودند از دنيا رفتند کم کم سر و کله شيطان در ميان مردم پيدا شد تا با درد و غم‌ها و حيله هايش دوباره مردم را گمراه کند. شيطان به صورت پيرمردان چند صد ساله مي شد و مي رفت پيش آدم هاي نادان و مي پرسيد: شما طوفان نوح يادتان است؟ مي گفتند: نه ما آن وقتها نبوديم، ما داستان نوح را شنيده ايم. شيطان مي گفت: هان، همان بهتر که نبوديد وگرنه خيلي ترسيده بوديد، بله، من آن وقت جوان بودم و در کشتي نوح بودم و خيلي ترسيدم، نوح هم آدم بدي نبود، بله، پيش از طوفان همه چيز با حالا فرق داشت و طوفان همه چيز را عوض کرد.<br/>
+
در رابطه با گمراهی و انحراف انسان از راه یکتاپرستی به سمت بت پرستی، آتش پرستی و... در کتاب قصه‌های قرآن با اقتباس از داستان حضرت نوح با پرداختن به قصه‌ای جذاب دربارهٔ آفتاب پرستی نوشته است: بعد از طوفان و رسیدن کشتی نوح به ساحل، پس از این که زمین خشک شد، نوح و یارانش به آبادی زمین پرداختند و زندگی راحتی را شروع کردند و چون با این پیشامد ایمان مردم به خدا محکم شده بود، تا سالهای سال بازار شیطان کساد شده و مردم فریب او را نمی‌خوردند. به زودی تعداد مردم در روی زمین زیاد شد و سرانجام پایان عمر حضرت نوح فرا رسید و کسانی که طوفان نوح را دیده بودند از دنیا رفتند کم کم سر و کله شیطان در میان مردم پیدا شد تا با درد و غم‌ها و حیله‌هایش دوباره مردم را گمراه کند. شیطان به صورت پیرمردان چند صد ساله می‌شد و می‌رفت پیش آدم‌های نادان و می‌پرسید: شما طوفان نوح یادتان است؟ می‌گفتند: نه ما آن وقتها نبودیم، ما داستان نوح را شنیده‌ایم. شیطان می‌گفت: هان، همان بهتر که نبودید وگرنه خیلی ترسیده بودید، بله، من آن وقت جوان بودم و در کشتی نوح بودم و خیلی ترسیدم، نوح هم آدم بدی نبود، بله، پیش از طوفان همه چیز با حالا فرق داشت و طوفان همه چیز را عوض کرد.<br/>
مي گفتند: چطور؟ مي گفت: آخر، طوفان خيلي وحشتناک بود، من و نوح کشتي ساز بوديم و يک کشتي ساختيم و بعد طوفان آمد و با نوح و دوستانمان سوار شديم، کشتي هاي ديگري هم بودند که غرق شدند ولي ما زنده مانديم و طوفان خيلي ترس داشت، آه از آن حيوانات بيچاره، اينها پيش از طوفان همه مثل آدم حرف مي زدند ولي توي کشتي از ترس زبانشان بند آمد، آخر علت اين که آن‌ها در کشتي بودند همين بود که آنها مثل ما حرف مي زدند ولي چون عقل نداشتند ترسيدند و لال شدند. مي گفتند: عجب! شيطان مي گفت: بله، آن وقت چند بار هم با نوح گفت و گو کرديم براي اينکه او طرفدار خداي باران بود و من طرفدار خداي روشنايي بودم.<br/>
+
می‌گفتند: چطور؟ می‌گفت: آخر، طوفان خیلی وحشتناک بود، من و نوح کشتی ساز بودیم و یک کشتی ساختیم و بعد طوفان آمد و با نوح و دوستانمان سوار شدیم، کشتی‌های دیگری هم بودند که غرق شدند ولی ما زنده ماندیم و طوفان خیلی ترس داشت، آه از آن حیوانات بیچاره، اینها پیش از طوفان همه مثل آدم حرف می‌زدند ولی توی کشتی از ترس زبانشان بند آمد، آخر علت این که آن‌ها در کشتی بودند همین بود که آنها مثل ما حرف می‌زدند ولی چون عقل نداشتند ترسیدند و لال شدند. می‌گفتند: عجب! شیطان می‌گفت: بله، آن وقت چند بار هم با نوح گفت و گو کردیم برای اینکه او طرفدار خدای باران بود و من طرفدار خدای روشنایی بودم.<br/>
مي گفتند: «عجب حرفهايي مي زني، مگر خدا چند تا است!»
+
می‌گفتند: «عجب حرفهایی می‌زنی، مگر خدا چند تا است!»
شيطان مي گفت: چهار تا، شش تا، هفت تا، خيلي زياد، درست نمي دانم، هر چيزي يک خدايي دارد. خداي باران در آسمان است، و نماينده اش درياست، خداي روشنايي خورشيد است و نماينده اش آتش است، و چيزهاي ديگر طوفان هم نتيجه جنگ بود، خداي باران غضب کرد و طوفان شد و بعد خداي روشنايي خشمش گرفت و زمين را خشک کرد... مي گفتند: تو چه چيزهاي عجيب و غريبي مي گويي!<br/>
+
شیطان می‌گفت: چهار تا، شش تا، هفت تا، خیلی زیاد، درست نمی‌دانم، هر چیزی یک خدایی دارد. خدای باران در آسمان است، و نماینده اش دریاست، خدای روشنایی خورشید است و نماینده اش آتش است، و چیزهای دیگر طوفان هم نتیجه جنگ بود، خدای باران غضب کرد و طوفان شد و بعد خدای روشنایی خشمش گرفت و زمین را خشک کرد... می‌گفتند: تو چه چیزهای عجیب و غریبی می‌گویی!<br/>
شيطان مي گفت: خوب ديگر، شما خبر نداريد، براي همين است که من خيلي عمر کرده‌ام، من روزها آفتاب را مي پرستم و شبها آتش را سجده مي کنم. مي گفتند: چرا اين حرفها را مي زني، اينها کفر و گناه است، خدا، خداي يگانه است. شيطان مي گفت: شما اين طور فرض مي کنيد، ولي در تابستان آب شما را خنک مي کند و در زمستان آتش شما را گرم مي کند، من نمي توانم چيزي را که مي بينم بگويم دروغ است، شما از کجا خبر داريد که خداي يگانه چيست؟ و شيطان با اين دروغ‌ها و فريبها مردم نادان را گول مي زد و به گمراهي با آفتاب پرستي و آتش پرستي و دوباره با بت پرستي آشنا مي کرد.<ref>عجب حکايتي، ص 111</ref><br/>
+
شیطان می‌گفت: خوب دیگر، شما خبر ندارید، برای همین است که من خیلی عمر کرده‌ام، من روزها آفتاب را می‌پرستم و شبها آتش را سجده می‌کنم. می‌گفتند: چرا این حرفها را می‌زنی، اینها کفر و گناه است، خدا، خدای یگانه است. شیطان می‌گفت: شما این طور فرض می‌کنید، ولی در تابستان آب شما را خنک می‌کند و در زمستان آتش شما را گرم می‌کند، من نمی‌توانم چیزی را که می‌بینم بگویم دروغ است، شما از کجا خبر دارید که خدای یگانه چیست؟ و شیطان با این دروغ‌ها و فریبها مردم نادان را گول می‌زد و به گمراهی با آفتاب پرستی و آتش پرستی و دوباره با بت پرستی آشنا می‌کرد.<ref>عجب حکایتی، ص 111</ref><br/>
  
==مبارزه حضرت زکريا (ع) با بت پرستي==
+
==مبارزه حضرت زکریا (ع) با بت پرستی==
امام صادق(ع) فرمود: قوم زکريا(ع) تصميم گرفتند آن حضرت را (به جرم مبارزه با بت پرستي و...) به قتل رسانند، آن حضرت فرار کرد و آن‌ها به دنبالش دويدند تا دستگيرش نمايند، آن حضرت نزديک درختي رسيد، درخت باز شد و به حضرت زکريا پناه داد سپس بسته شد قوم گهنکار تا پاي درخت آمدند، ولي حضرت زکريا(ع) را نيافتند، ابليس در ميان آنها آمد و گفت: «زکريا داخل اين درخت است، آنان نيز درخت را با ارّه بريدند و بدن مقدس حضرت زکريا(ع) را نيز همراه درخت متلاشي کردند و آن حضرت به شهادت رسيد.<br/>
+
امام صادق(ع) فرمود: قوم زکریا(ع) تصمیم گرفتند آن حضرت را (به جرم مبارزه با بت پرستی و...) به قتل رسانند، آن حضرت فرار کرد و آن‌ها به دنبالش دویدند تا دستگیرش نمایند، آن حضرت نزدیک درختی رسید، درخت باز شد و به حضرت زکریا پناه داد سپس بسته شد قوم گهنکار تا پای درخت آمدند، ولی حضرت زکریا(ع) را نیافتند، ابلیس در میان آنها آمد و گفت: «زکریا داخل این درخت است، آنان نیز درخت را با ارّه بریدند و بدن مقدس حضرت زکریا(ع) را نیز همراه درخت متلاشی کردند و آن حضرت به شهادت رسید.<br/>
و اين دليل است که پيامبران تا سر حدّ شهادت، با شرک و بت پرستي و شيطان پرستي و انحراف مبارزه مي نمودند.<ref>داستانهای صاحبدلان، ج2، ص 186 با اندکی تغییرات</ref><br/>
+
و این دلیل است که پیامبران تا سر حدّ شهادت، با شرک و بت پرستی و شیطان پرستی و انحراف مبارزه می‌نمودند.<ref>داستانهای صاحبدلان، ج2، ص 186 با اندکی تغییرات</ref><br/>
حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) شيطان لات و عزّي را مي کشد
+
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) شیطان لات و عزّی را می‌کشد
حضرت علي(ع) فرمودند: شبي از شبها که بسيار تاريک بود پيامبر(ص) مرا صدا کردند و فرمودند: شمشيرت را بردار و بالاي کوه ابوقبيس برو و هر کس را ديدي بکش. من هم شمشير به دست بالاي کوه رفتم و مرد سياهي که چشمانش سرخ بود مشاهده کردم. از قيافه او هولي مرا فرا گرفت. نزديکش رفتم و با شمشير ضربتي به او زدم و او را نصف کردم. همزمان با کشته شدن او، ناله اي از خانه هاي مکه بلند شد. سپس نزد پيامبر(ص) آمدم و او منزل خديجه(ع) بود و به حضرت خبر دادم. حضرت رسول(ص) پرسيدند: آيا مي داني چه کسي را کشتي؟<br/>
+
حضرت علی(ع) فرمودند: شبی از شبها که بسیار تاریک بود پیامبر(ص) مرا صدا کردند و فرمودند: شمشیرت را بردار و بالای کوه ابوقبیس برو و هر کس را دیدی بکش. من هم شمشیر به دست بالای کوه رفتم و مرد سیاهی که چشمانش سرخ بود مشاهده کردم. از قیافه او هولی مرا فرا گرفت. نزدیکش رفتم و با شمشیر ضربتی به او زدم و او را نصف کردم. همزمان با کشته شدن او، ناله‌ای از خانه‌های مکه بلند شد. سپس نزد پیامبر(ص) آمدم و او منزل خدیجه(ع) بود و به حضرت خبر دادم. حضرت رسول(ص) پرسیدند: آیا می دانی چه کسی را کشتی؟<br/>
گفتم: نه، خدا و رسولش مي دانند. حضرت فرمودند: (شيطاني که مسئول پرستيده شدن) لات و عزّي بود را کشتي. از اين به بعد ديگر اين دو بت را کسي نخواهد پرستيد.<ref> بحار، ج 39، ص 186؛ کتاب ابلیس، ص 40</ref><br/>
+
گفتم: نه، خدا و رسولش می‌دانند. حضرت فرمودند: (شیطانی که مسئول پرستیده شدن) لات و عزّی بود را کشتی. از این به بعد دیگر این دو بت را کسی نخواهد پرستید.<ref> بحار، ج 39، ص 186؛ کتاب ابلیس، ص 40</ref><br/>
شيطاني داخل بت، شعر مي خواند
+
شیطانی داخل بت، شعر می‌خواند
روزي شيطاني به نام «مسعر» داخل هبل که از بت هاي بزرگ مکه بود رفته و اشعاري مي خواند:<br/>
+
روزی شیطانی به نام «مسعر» داخل هبل که از بت‌های بزرگ مکه بود رفته و اشعاری می‌خواند:<br/>
 
قاتل الله رهط کعب بن فهر<ref>کعب، نام جد هشتم پیامبر اسلام (ص) است</ref><br/>
 
قاتل الله رهط کعب بن فهر<ref>کعب، نام جد هشتم پیامبر اسلام (ص) است</ref><br/>
 
ما اضل العقول و الاحلاما
 
ما اضل العقول و الاحلاما
جاءنا تائه يعيب علينا
+
جاءنا تائه یعیب علینا
دين آبائنا الحماه الکراما
+
دین آبائنا الحماه الکراما
يعني: خدا بکشد قوم کعب بن فهر را که گمراه کننده ي عقل‌ها و اميدواري‌ها هستند.<br/>
+
یعنی: خدا بکشد قوم کعب بن فهر را که گمراه کننده ی عقل‌ها و امیدواری‌ها هستند.<br/>
متکبر و گمراه کننده اي از آنها آمده و دين آبا و اجداد گرامي ما را بر ما عيب مي گيرد.<br/>
+
متکبر و گمراه کننده‌ای از آنها آمده و دین آبا و اجداد گرامی ما را بر ما عیب می‌گیرد.<br/>
مشرکان وقتي اين اشعار را از هبل شنيدند، سجده کردند و زبان به بدگويي پيامبر(ص) گشودند. صدايي از هبل بلند شد که فردا باز هم بياييد. حضرت محمد(ص) از اين امر اندوهگين شد. در آن حال يکي از مؤمنان پري خدمت حضرت رسيد و گفت: اي فرستاده خدا! من «مسعر» را کشتم.<ref>مناقب آل ابیطالب، ج1، ص 76؛ همان، ص 39</ref><br/>
+
مشرکان وقتی این اشعار را از هبل شنیدند، سجده کردند و زبان به بدگویی پیامبر(ص) گشودند. صدایی از هبل بلند شد که فردا باز هم بیایید. حضرت محمد(ص) از این امر اندوهگین شد. در آن حال یکی از مؤمنان پری خدمت حضرت رسید و گفت: ای فرستاده خدا! من «مسعر» را کشتم.<ref>مناقب آل ابیطالب، ج1، ص 76؛ همان، ص 39</ref><br/>
 
== پانویس ==
 
== پانویس ==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
سطر ۳۹: سطر ۳۹:
  
 
<div class="hold">
 
<div class="hold">
<div class="return">بازگشت به [[تبلیغ بت‌ سازی ]] </div>
+
<div class="return">بازگشت به [[تبلیغ بت سازی]] </div>
 
</div>
 
</div>

نسخهٔ ‏۱۸ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۰۰

تاریخچه بت پرستی

مقدمه

برای بت پرستی به زحمت می‌توان تاریخچه‌ای نشان داد و آغاز آن را تعیین نمود، بلکه از قدیم‌ترین ایامی که امروز از آن آگاهی داریم این موضوع در میان افراد بشر که دارای افکاری منحط و در سطح پایین بوده‌اند وجود داشته است. در حقیقت بت پرستی یکنوع تحریف در عقیده خداپرستی است، همان عقیده‌ای که جزء فطرت و سرشت انسان است. و از آنجا که این سرشت همیشه در انسان بوده، تحریف آن در میان افراد منحط نیز همیشه وجود داشته است، و لذا می‌توان گفت تاریخ بت پرستی با تاریخ پیدایش انسان تقریباً همراه بوده است.
توضیح این که انسان به مقتضای سرشت و خلقت خویش متوجه نیرویی فوق طبیعت بوده است، این سرشت با استدلال‌های روشنی از نظام هستی که نشان دهنده وجود یک مبدأ عالم و قادر بوده است تأیید می‌شده و انسان از این دو طریق (سرشت و عقل) همیشه کم و بیش با آن مبدأ هستی آشنایی داشته است، ولی همان طور که اگر احساس گرسنگی که در وجود کودک است به موقع رهبری نشود و غذای سالم در اختیار او قرار نگیرد کودک دست خود را به چیزهایی مانند گل دراز می‌کند و کم کم به آن خو می‌گیرد و سلامت خود را از دست می‌دهد، انسان نیز اگر در مسیر فطرت و عقل، از نظر خداجویی، رهبری نشود رو به خدایان ساختگی و انواع بتها کرده و در برابر آنها سر تعظیم فرود می‌آورد و صفات خدایی را برای آنها قائل می‌شود.
از یک سو احتیاج به تذکر ندارد که افراد کوتاه بین و سفیه سعی دارند همه چیز را در قالب حسی ببینند و اساساً فکر آنها از منطقه محسوسات گام بیرون نگذاشته است، به همین دلیل پرستش خدای نادیده برای آنها مشکل و سنگین است، و میل دارند خدای خود را در یک قالب حسی بریزند این جهل و بی خبری هنگامی که با سرشت خداپرستی آمیخته شد به شکل بت پرستی و خدای حسّی، خودنمایی می‌کند.
از سوی دیگر گفته می‌شود اقوام پیشین روی احترام خاصی که برای پیامبران و بزرگان مذهب قائل بودند، بعد از وفات آنها مجسمه‌های یادبود آنها را می‌ساختند و روح قهرمان سازی و غلو که در افراد ضعیف و کم فکر است، آنها را وادار می‌کرد که برای آن بزرگان، و سپس برای مجسمه‌های آنها مقامات و نفوذ فوق العاده‌ای قائل شوند، و آنها را به سر حد الوهیت برسانند و این خود سرچشمه دیگری برای بت پرستی بود.
یکی دیگر از سرچشمه‌های بت پرستی این بود که یک سلسله از موجودات که منشأ برکات و فوایدی در زندگی انسان بودند مانند ماه و خورشید و آتش و آب و... توجه او را به خود جلب می‌کردند، آنها به عنوان قدردانی در برابر این منابع، سر تعظیم فرود می‌آوردند، بدون این که افق فکر خود را وسیع تر سازند و سبب نخستین و آفریدگار جهان را در ماورای آنها ببینند، این احترام و تعظیم با گذشت زمان شکل بت پرستی به خود گرفت. البته ریشه همه اشکال بت پرستی یک چیز است و آن انحطاط فکری و جهل و نادانی بشر و عدم رهبری صحیح او در مسئله خداجویی و خداشناسی که با تعلیم و تربیت و راهنمایی انبیا به خوبی قابل پیشگیری است.[۱]

آغاز بت پرستی توسط شیطان

حضرت ادریس در زمین، انیسی به نام اسقلینوس داشت که به زهد و تقوا معروف و به استجابت دعا موصوف بود و از ادریس کسب حکمت نموده بود، پس از رفع ادریس به آسمان، او دلگیر شده و تمثال ادریس را ساخته و با آن مأنوس گردید، و پس از چندی ناگهانی درگذشت، مردم چون به مسکن او رفتند، آن تمثال را یافته از ساخت آن حیران شدند، ابلیس دسیسه کرد و تخیّلات باطل در ذهن آنان آورد. گفتند: ادریس این تمثال را به صمدیّت ستوده، استجابت دعای او به عبادت آن صنم بوده، و از ادریس به این شخص رسیده و او نیز به همین تمثال مستجاب الدعوه شده آنگاه به فریب شیطان آنان بت پرستی را بر خداپرستی برگزیدند، و این وقت ششصد و نود و پنج سال از هبوط آدم گذشته بود که آغاز بت پرستی شد.[۲]

رواج شرک و بت پرستی بعد از طوفان نوح (ع) توسط شیطان

در رابطه با گمراهی و انحراف انسان از راه یکتاپرستی به سمت بت پرستی، آتش پرستی و... در کتاب قصه‌های قرآن با اقتباس از داستان حضرت نوح با پرداختن به قصه‌ای جذاب دربارهٔ آفتاب پرستی نوشته است: بعد از طوفان و رسیدن کشتی نوح به ساحل، پس از این که زمین خشک شد، نوح و یارانش به آبادی زمین پرداختند و زندگی راحتی را شروع کردند و چون با این پیشامد ایمان مردم به خدا محکم شده بود، تا سالهای سال بازار شیطان کساد شده و مردم فریب او را نمی‌خوردند. به زودی تعداد مردم در روی زمین زیاد شد و سرانجام پایان عمر حضرت نوح فرا رسید و کسانی که طوفان نوح را دیده بودند از دنیا رفتند کم کم سر و کله شیطان در میان مردم پیدا شد تا با درد و غم‌ها و حیله‌هایش دوباره مردم را گمراه کند. شیطان به صورت پیرمردان چند صد ساله می‌شد و می‌رفت پیش آدم‌های نادان و می‌پرسید: شما طوفان نوح یادتان است؟ می‌گفتند: نه ما آن وقتها نبودیم، ما داستان نوح را شنیده‌ایم. شیطان می‌گفت: هان، همان بهتر که نبودید وگرنه خیلی ترسیده بودید، بله، من آن وقت جوان بودم و در کشتی نوح بودم و خیلی ترسیدم، نوح هم آدم بدی نبود، بله، پیش از طوفان همه چیز با حالا فرق داشت و طوفان همه چیز را عوض کرد.
می‌گفتند: چطور؟ می‌گفت: آخر، طوفان خیلی وحشتناک بود، من و نوح کشتی ساز بودیم و یک کشتی ساختیم و بعد طوفان آمد و با نوح و دوستانمان سوار شدیم، کشتی‌های دیگری هم بودند که غرق شدند ولی ما زنده ماندیم و طوفان خیلی ترس داشت، آه از آن حیوانات بیچاره، اینها پیش از طوفان همه مثل آدم حرف می‌زدند ولی توی کشتی از ترس زبانشان بند آمد، آخر علت این که آن‌ها در کشتی بودند همین بود که آنها مثل ما حرف می‌زدند ولی چون عقل نداشتند ترسیدند و لال شدند. می‌گفتند: عجب! شیطان می‌گفت: بله، آن وقت چند بار هم با نوح گفت و گو کردیم برای اینکه او طرفدار خدای باران بود و من طرفدار خدای روشنایی بودم.
می‌گفتند: «عجب حرفهایی می‌زنی، مگر خدا چند تا است!» شیطان می‌گفت: چهار تا، شش تا، هفت تا، خیلی زیاد، درست نمی‌دانم، هر چیزی یک خدایی دارد. خدای باران در آسمان است، و نماینده اش دریاست، خدای روشنایی خورشید است و نماینده اش آتش است، و چیزهای دیگر طوفان هم نتیجه جنگ بود، خدای باران غضب کرد و طوفان شد و بعد خدای روشنایی خشمش گرفت و زمین را خشک کرد... می‌گفتند: تو چه چیزهای عجیب و غریبی می‌گویی!
شیطان می‌گفت: خوب دیگر، شما خبر ندارید، برای همین است که من خیلی عمر کرده‌ام، من روزها آفتاب را می‌پرستم و شبها آتش را سجده می‌کنم. می‌گفتند: چرا این حرفها را می‌زنی، اینها کفر و گناه است، خدا، خدای یگانه است. شیطان می‌گفت: شما این طور فرض می‌کنید، ولی در تابستان آب شما را خنک می‌کند و در زمستان آتش شما را گرم می‌کند، من نمی‌توانم چیزی را که می‌بینم بگویم دروغ است، شما از کجا خبر دارید که خدای یگانه چیست؟ و شیطان با این دروغ‌ها و فریبها مردم نادان را گول می‌زد و به گمراهی با آفتاب پرستی و آتش پرستی و دوباره با بت پرستی آشنا می‌کرد.[۳]

مبارزه حضرت زکریا (ع) با بت پرستی

امام صادق(ع) فرمود: قوم زکریا(ع) تصمیم گرفتند آن حضرت را (به جرم مبارزه با بت پرستی و...) به قتل رسانند، آن حضرت فرار کرد و آن‌ها به دنبالش دویدند تا دستگیرش نمایند، آن حضرت نزدیک درختی رسید، درخت باز شد و به حضرت زکریا پناه داد سپس بسته شد قوم گهنکار تا پای درخت آمدند، ولی حضرت زکریا(ع) را نیافتند، ابلیس در میان آنها آمد و گفت: «زکریا داخل این درخت است، آنان نیز درخت را با ارّه بریدند و بدن مقدس حضرت زکریا(ع) را نیز همراه درخت متلاشی کردند و آن حضرت به شهادت رسید.
و این دلیل است که پیامبران تا سر حدّ شهادت، با شرک و بت پرستی و شیطان پرستی و انحراف مبارزه می‌نمودند.[۴]
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) شیطان لات و عزّی را می‌کشد حضرت علی(ع) فرمودند: شبی از شبها که بسیار تاریک بود پیامبر(ص) مرا صدا کردند و فرمودند: شمشیرت را بردار و بالای کوه ابوقبیس برو و هر کس را دیدی بکش. من هم شمشیر به دست بالای کوه رفتم و مرد سیاهی که چشمانش سرخ بود مشاهده کردم. از قیافه او هولی مرا فرا گرفت. نزدیکش رفتم و با شمشیر ضربتی به او زدم و او را نصف کردم. همزمان با کشته شدن او، ناله‌ای از خانه‌های مکه بلند شد. سپس نزد پیامبر(ص) آمدم و او منزل خدیجه(ع) بود و به حضرت خبر دادم. حضرت رسول(ص) پرسیدند: آیا می دانی چه کسی را کشتی؟
گفتم: نه، خدا و رسولش می‌دانند. حضرت فرمودند: (شیطانی که مسئول پرستیده شدن) لات و عزّی بود را کشتی. از این به بعد دیگر این دو بت را کسی نخواهد پرستید.[۵]
شیطانی داخل بت، شعر می‌خواند روزی شیطانی به نام «مسعر» داخل هبل که از بت‌های بزرگ مکه بود رفته و اشعاری می‌خواند:
قاتل الله رهط کعب بن فهر[۶]
ما اضل العقول و الاحلاما جاءنا تائه یعیب علینا دین آبائنا الحماه الکراما یعنی: خدا بکشد قوم کعب بن فهر را که گمراه کننده ی عقل‌ها و امیدواری‌ها هستند.
متکبر و گمراه کننده‌ای از آنها آمده و دین آبا و اجداد گرامی ما را بر ما عیب می‌گیرد.
مشرکان وقتی این اشعار را از هبل شنیدند، سجده کردند و زبان به بدگویی پیامبر(ص) گشودند. صدایی از هبل بلند شد که فردا باز هم بیایید. حضرت محمد(ص) از این امر اندوهگین شد. در آن حال یکی از مؤمنان پری خدمت حضرت رسید و گفت: ای فرستاده خدا! من «مسعر» را کشتم.[۷]

پانویس

  1. تفسیر نمونه، ج2، ص 214
  2. کیفر کردار، ج4، ص 7
  3. عجب حکایتی، ص 111
  4. داستانهای صاحبدلان، ج2، ص 186 با اندکی تغییرات
  5. بحار، ج 39، ص 186؛ کتاب ابلیس، ص 40
  6. کعب، نام جد هشتم پیامبر اسلام (ص) است
  7. مناقب آل ابیطالب، ج1، ص 76؛ همان، ص 39
منبع: سایت راسخون - تاریخ برداشت : 95/07/28


بازگشت به تبلیغ بت سازی