کتابخانه:روانشناسی خرافات: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی) |
جز (Shirzad صفحهٔ روانشناسی خرافات را به کتابخانه:روانشناسی خرافات منتقل کرد) |
(بدون تفاوت)
| |
نسخهٔ ۱۵ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۰۲
محتویات
مقدمه
خرافه در گذشته بخشی از نظام گستردهتری از اندیشهها و باورها بوده است و در عصر
حاضر عنصر مجزا و منفردی است که از راه سنت و فرهنگ به ما رسیده است و چنان با سنن
ملی و فرهنگی ما عجین گشته که ماهیت خرافی آنها پنهان مانده است و البته این انتقال
همچنان ادامه دارد.
خرافه، نوعی از باور و اعتقاد است که پایه علمی و منطقی ندارد و بر اساس دانستههای قبلی
و اطلاعات ثابتشده مطرح نمیگردد. امروزه در گوشه و کنار مناطق کشور شاهدیم که عدهای از افراد به جای آنکه به دنبال راه حل پذیرفته شده و کارساز باشند، به درختانی متوسل
میشوند و پس از انجام آدابی خاص و با بستن گره و تکهای پارچه به آن درخت، خواهان
حل مشکل و برآورده شدن حاجات خود هستند. وجود گروههایی خاص با عناوین رمال،
طالع بین، فالگیر، کف بین و... که امروزه در جامعه ی ما اندک نیستند، دال بر رواج افکار
خرافی در سطح جامعه است. وجود باورهایی مانند: فال نیک و فال شوم، تخم مرغ شکستن،
قفل مراد کنار قبر باز کردن، گره زدن سبزهها جهت بخت گشایی و... همه نشان از شیوع
گسترده ی خرافات دارد که زندگی اجتماعی افراد را در بر گرفته است. امروزه خرافهها
فقط به حوزه ی سنتی زندگی افراد محدود نمیشود بلکه به حوزه ی نوین زندگی افراد هم
رسوخ کرده است و در زیر نقاب به ظاهر خردگرایی جامعه ی نوین اشتیاق گسترده و فوق
العادهای نسبت به پدیدههای اسرار آمیز غیبی موج میزند و از خاصیت داروهای گیاهی
گرفته تا احضار ارواح، طرفداران زیادی را پیرامون خود گرد آورده است. خرافات در طول
قرنهای متمادی چنان بر منطق ما تأثیر گذاشته و به رغم پیشرفت در علم و فن آوری، هنوز
هم در زوایای خودآگاه ما کمین کرده و بر رفتار اجتماعی و طرز تلقی ما از زندگی تأثیر
میگذارد.
با توجه به جنبههای منفی و کژ کارکردهایی که این پدیده به عنوان یک مسأله و آسیب
اجتماعی دارد، و این گونه استقبال مردم از خرافات و عمومیت یافتن آن سبب شده تا
محققان و پژوهشگران علوم اجتماعی خرافات را به عنوان یک مسأله و آسیب اجتماعی مورد
توجه قرار دهند. با توجه به این امر در کتاب حاضر سعی بر آن است تا خرافات را از بعد
روانشناسی اجتماعی بررسی کرده که بدین منظور محورهای ذیل مورد توجه قرار میدهد:
مفهوم شناسی اوهام و خرافات، تاریخچه ی پیدایش خرافه پرستی، پیامدها و کارکردهای
خرافات، علل پدید آمدن خرافات، نظریات تبیین کننده ی خرافات و در پایان نقد و بررسی
خرافات.
مفهوم شناسی اوهام و خرافات
در بحث از پدیده ی خرافه پرستی با دو واژه ی «اوهام» و «خرافات» روبه روئیم، که برای
درک بهتر خرافه پرستی لازم است تا به تعریفی دقیق از این دو مفهوم برسیم:
کلمه ی «خرافه» که مفرد خرافات است، لغتی عربی است که ریشه ی آن «خرف» به معنی
چیدن میوه است. خرافه در لغت به معنای سخن بیهوده، عقیده ی فاسد و رأی باطل، زوال
عقل ناشی از پیری و نیز به معنای افسانه و داستان بی اساس است؛ به عبارت دیگر، اعمال و
عقاید خلاف عقل است. در اصطلاح، خرافات یعنی اخبار، اعمال و عقیدههای بی اساس و
باطل. امروزه در زبان فارسی خرافات به معنای عمل یا اعتقاد ناشی از نادانی، جهل، ترس از
ناشناختهها، اعتقاد به جادو و بخت یا درک نادرستِ علّت و معلول هاست. بنابراین خرافه به
چیزی گفته میشود که توجیهی عقلانی نداشته باشد؛ روابط علِت و معلولی بین دو چیزی
برقرار کند که هیچ گونه ربطی به هم ندارند.
در فرهنگ انگلیسی تعریف دقیق تری از واژه ی خرافه آمده است و آن اینکه باور یا عقیده
به نحس بودن یک چیز، شرایط، حادثه، عمل خاص و نظایر آن، فاقد پشتوانه ی علمی.
به طور کلی، خرافات یک تصور و عقیده ی نامعقول و بی اساس است که با رفتارهای معینی
بر روی وقایع آینده، بدون داشتن هیچگونه ارتباط علّی و معلولی و بدون هیچ ارتباط
سودمندی، تأثیر میگذارد. نمونههای خرافات از فرهنگی به فرهنگی دیگر بسیار زیاد و
متفاوت است. یک قمارباز ممکن است، باورش بر این باشد که پیروزی و برد در پوکر،
منوط به نشستن روی صندلی مخصوصی است تا اینکه پیروزی و برد خود را در مهارت یا
قانونهای معمولی ببیند.
اوهام نیز در بحث از پدیده ی خرافات مطرح است که معنای لغوی آن که جمع «وهم»
است، آن حالت ذهنی ای است که با آن معانی جزئی ادراک میشود؛ ولی معنای اصطلاحی
آن که در اینجا منظور است، واقعی پنداشتن آن چیزهایی است که از نظر علمی، منطقی و
عقلی نادرست و غیرواقعی هستند.
کینبام بانی، در کتاب جرم شناسی عنوان میکند به طور کلی میتوان گفت، خرافه پرستی
عبارت است از داشتن عقاید باطل و غیر علمی و غیر منطقی درباره ی عالم و تأثیر طبیعت یا
قوای ناپدید در طبایع انسان. البته از آنجا که خرافات از فرهنگی به فرهنگی دیگر بسیار زیاد
و متفاوتند که در اشکال مختلف طالع بینی، فالگیری، جادوگری، طلسم، افسانه و باورها و
رفتارهای مختلف نامعقول و بی اساس مانند نحسی یا سیه بودن بعضی از ایّام متجلی میشود،
میتوان آن را به طور کامل تر اینگونه تعریف نمود: خرافه پرستی عبارت است از پیرویِ
عقاید باطلِ بی اساس که با درجه ی فرهنگ و دانش جامعهای که شخص خرافی منسوب به
آن است هیچ گونه تناسبی نداشته باشد.
خرافات انواع و گونههای متفاوتی دارد که به طور کلی میتوان آنها را در غالب سه شکل
زیر بیان کرد:
.2اعتقاد به این که اگر به عمل خاصی اقدام شود نتیجه ی خوبی در بر نخواهد داشت.
.1اجرای مراسم خاصی که نتیجه ی دلخواه را به بار خواهند آورد.
.9ذکر علایم و اوراد خاصی که به اعتقاد بیان کنندهی آنها باعث حوادثی نیک یا بد خواهند
شد.
تاریخچه ی پیدایش خرافه پرستی
انسان ابتدایی به حکم زندگی ناگزیر از آن بود که نمونههای هستی را بشناسد و حوادث
عالم را برای خود تبیین یا معنی کند. از این رو عملاً و نظراً به تلاش میپرداخت؛ امّا چون
تجربه ی کافی نداشت و نمیتوانست با مشاهده و آزمایش، بسیاری از اشیاء و امور پیرامون
خود را بشناسد، به ناچار برای فرونشاندن بی تکلیفی خود به خیال پناه میبرد و با تخیل
ابتدایی خود هستی را تعیین میکرد و به این طریق پاسخهایی برای برخی از مسائل بی
شمار زندگی مییافت و موافق آنها برای تسلط بر حوادث پیرامون خود دست به فعالیتهایی میزد.
بنابراین، خرافه پرستی در واقع همزمان با شروع شناخت بشر از خویش آغاز شد. زمانی که
انسان در صدد برآمد به مدد وسایلی به حوادث آینده وقوف یابد و از اتفاقات ناخوشایند
جلوگیری به عمل آورد تا بدین گونه بر ترسهایش فائق شده و به نحوی، به احساس امنیت
دست یابد. به طور کلی، از دیدگاه اجتماعی خرافه یک پدیده ی روحی و اجتماعی است که
از هزاران سال پیش تا کنون در ذهن بشر چنان نفوذ کرده است که طرز تفکر او را تحت
تاثیر سلطه ی خود درآورده است. به طوری که با غریزه او عجین شده است وعقل و استدلال
هم قادر نیست که در همه ی موارد بر غریزه ی تحت تسلط خرافات پیروز شود. از این رو
فرهنگ خرافات با جهل و توجیه غیرعقلانی از عملکردهای بشر همراه میگردد.
برخی از باورهای بومی در ایران نتیجهی آزمایش روزانه، خانوادگی، مذهبی و انفرادی و
بازمانده و یادگارهایی از نژاد هند و ایرانی است و حتی بعضی از آنها یادگارهای دورهی
ابتدایی بشر است، مانند اعتقادات و افسانههای موجود درباره ی ماه، خورشید، اژدها،
صحبت با جانوران و گیاهان. برخی دیگر از باورهای خرافی در ایران را میتوان ناشی از
هجوم همسایگانی مانند کلده و آشور که در واقع مادر خرافات و جادو بودند، دانست.
همچنین، با توجه به این که جهان دیروز عرصه ی لشکرکشیها، صف آراییها، تهاجمها و
یورشها و تسلطهای کم و بیش طولانی و موقت بوده، هر لشکرکشی و هر تسلطی بر قومی
دیگر، تعدادی فرهنگ عامیانه را که زادهی تجربهی قوم فاتح بوده به کشور مغلوب تحمیل
کرده است، تجربههایی که برای کشور فاتح مفید و محصول تجربه است، حال آن که برای
کشور مغلوب عقیدهای پوچ، بی ریشه، بی بنیاد و فاقد معنی محسوب میشود که به طریقی
غیر اصولی و تجاوز کارانه به فرهنگ مردم داخل شده است. برای مثال به نمونههای ذیل
اشاره میشود:
- بچهای که زیاد گریه میکند قطعاً خوش آواز میشود.
- هر گاه ابر به شکل شتر در بیاید در آن سال وبا خواهد آمد.
- اگر کف دست بخارد پول دار خواهی شد.
علاوه بر دو مورد که درباره ی تاریخچه ی خرافه پرستی ذکر شد میتوان به تأثیر آیین
ستاره پرستی و طب سنتی در پیدایش خرافه پرستس نیز اشاره کرد. پس از پیدایش آیین
ستاره پرستی و با گذشت زمان به تدریج دانشمندان و حکیمان دوران باستان درصدد منظم
کردن و مدون ساختن اعتقاداتشان به ستارهها برآمدند واین نظریات را جمع بندی کردند.
اینان که اغلب خود هم پزشک بودند، هم ستاره شناس و هم دانشمند و به طور خلاصه به آنها
لقب حکیم (همه چیزدان) داده شده بود، برای توجیه خصوصیات جسمانی افراد و علّت
بیماریها، از یک طرف تئوری چهار عنصر را ابداع کردند و گفتند که جسم و جان انسان از
امتزاج و ترکیب چهار عنصر اصلی و بنیادی آب، آتش، خاک و باد سرشته شده و ترکیبهای گوناگون این چهار عنصر تنوع خصوصیات جسمانی و روحی را به وجودآورده است و
از طرف دیگر در دانش جهان شناسی آمدند وجهان را به هفت یا نه آسمان که آنها را فلک
نامیدند، تقسیم کردند که برگرد زمین قرار دارند و بر آن محیطند و گرد زمین میگردند،
پس فضای اطراف زمین را به چهار قسمت اصلی و دوازده قسمت فرعی تقسیم کردند و اسم
هر قسمت را یک برج گذاشتند و هر برج را تحت نفوذ مجموعهای از ستارگان که خود
دارای یک ستاره ی اصلی و مرکزی بودند، شمردند. به این ترتیب به هر قسمت از بخشهای
دوازده گانه ی فضا که به طور قراردادی تقسیم شده بود، ستارهای را حاکم دانستند و آن
بخش را قلمرو و نفوذ آن ستاره در نظر گرفتند.
مدت سپری شدن هر بخش را هم یک ماه یا یک برج نامیدند و گفتند که هر ماه تحت نفوذ برجی است و بر هر برج نیز ستارهای حکومت میکند.
بنابراین، به تدریج این اعتقاد خرافی شکل گرفت که هر کس در هر ماهی متولد شده باشد، تحت نفوذ برج آن ماه و ستاره ی حاکم بر آن برج است. آنگاه ایدهی چهار عنصر و دوازده برج را با هم ترکیب کردند و از آن نخستین تئوری پزشکی باستان شکل گرفت. در این تئوری طبع انسان به چهارگونه طبع خشک و تر و گرم و سرد تقسیم شد و خالق این چهارگونه طبع نیز ستارگان حاکم بر برجها وماهها شمرده شدند.
دستهای از آنها پدید آورنده ی طبعهای آبی شمرده شدند که مزاجهای سرد و تر را میساختند. دسته ی دوم که مزاجهای گرم و خشک را میساختند، برجهای آتشی پنداشته شدند و به همین ترتیب، برجهای بادی پدید آمدند. مزاجهای گرم و تر و برجهای خاکی خالق مزاجهای سرد و خشک شناخته شدند.
ستاره پرستی در مراحل بعدی تکامل خود موفق به خلق موجوداتی ذهنی- تخیلی و اساطیری
به نام ارباب انواع و ستاره- خدایگان شد والههها را خلق کرد که هر کدام یکی از امور
زندگی آدمیان را برعهده داشتند و بر آن نظارت ودر آن دخالت میکردند.
هر یک از آنها بر یکی از مقدرات آدمی حاکم بودند و همچون قاری قهار توانگر، مقام امور
آن مقدر را زیر نظر و بر آن اختیار کامل داشتند و به این ترتیب مقام امور زندگی اخلاقی،
شخصیتی و حتی خصوصیترین امور زندگی افراد تحت سیطره ی این ستاره- خدایگان
درآمد و فرهنگهای اساطیری بر مبنای این تخیلات و بخشی از نیازهای انسان باستان شکل
گرفتند و ساخته و پرداخته شدند. و بدین ترتیب رفته رفته اعتقاد به نیروهای مرموز ستارگان
و نقش مسلط و قاطع آنان در سرنوشت و زندگی آدمها به شکل خرافهای به نام طالع بینی و
ستاره بینی درآمد و بخشی از آدمهای خرافی و ناآگاه به حقیقت رویدادها و سیر تطور
حوادث را فریب داد و آلت دست طالع بین و ستاره شناس قرار داد.
علل پدید آمدن خرافات
نولسون، یکی از مورخان مشهور در اثر خود به نام «خاستگاه خرافات و رسوم عامه» می
گوید:
خاستگاه حقیقی خرافات را باید در مساعی نخستین انسان و در امور زیر جستجو کرد:
- توضیح اسرار طبیعت و هستی خویش.
- آرزوی مطلوب ساختن سرنوشت خویش و دیدن اتفاقات آینده در زمان حال.
- آرزوی بر کنار ماندن از تأثیر شیطانهای غیر قابل ادراک.
- تلاشی ناگزیر برای نفوذ در آینده.
از سوی دیگر، به طور کلی میتوان گفت که سه عیب بشرترس، حیرت و جهل سه انگیزهی
اساسی و مهم در افکار و خیالهای خرافی است، امّا شاید بتوان علل و مبادی خرافات را در
این موارد به طور مبسوط تری بررسی کرد:
ناتوانی از درک حقایق و جهل و نادانی
بشر در طول تاریخ هر زمانی که به طریقی معقول و منطقی نتوانسته مجهولات خود را شناسایی کند، خواه ناخواه به سمت امور خرافی کشیده شده است.
یکی از علل گسترش خرافاتی نظیر تفألات و فال زدن را در بین اعراب جاهلی پایین بودن سطح شناخت شان دانسته و مینویسد: «همین ناتوانی از درک علّیِ امور مختلف است که علت شیوع تام خرافات و اساطیر را در بین اعراب روزگاران جاهلی باز میگوید.»
انسان نادان چون معنا و علل حوادث و اشیاء را درک نمیکند با سرگشتگی دست به
دامن بهترین یار نادانی، قوه ی خیال، میشود و به دستیاری آن ذخیرهای بی کران از اباطیل
و اساطیر گوناگون میسازد و داستانها و افسانههای رنگارنگ درست میکند و جهانی پر
از تصویرخدایان، بُتها و ارواح نامریی به وجود میآورد؛ چون انسان نادان با مشاهدهی
شگفتیهای موجود در طبیعت دچار بهت و حیرت میشود، بی اختیار مجذوب آنها شده و
در برابرشان سجدهی تعظیم به جای میآورد وآنها را خدای خود میخواند، لذا میتوان گفت
خرافات زاده ی تخیل، تحیّر و واهمهی انسانی است.
بنابراین به طور خلاصه میتوان گفت، خرافهها گرچه به شکلهای گوناگون یافت می
شوند امّا همگی یک ریشه ی مشترک دارند و آن این است که بشر از بی اطلاعی و عجز و
ناتوانی خود در اضطراب بوده و از این رو پیوسته تلاش کرده است تا طبیعت را به گونهای
بشناساند تا خود را از ترس آن رهایی بخشد. بنابراین خرافه وسیله ی تسکین عجز بشر
است.
پایین بودن سطح فرهنگ و بینش اجتماعی جامعه
الف) تصادف: بدترین ویژگی خرافات این است که معمولاً آسان، آن هم با یک تصادف به
وجود میآیند. به طور مثال، هیأتی در زیر یک درخت تصمیم میگیرد، مأموریتی را
بپذیرد و در کار خود موفق میشود، از آن پس این درخت خوش شگون و مقدس نامیده
میشود. یا بر سر راه هیأت دیگری زاغی عبور میکند و آن هیأت در کار خود شکست می
خورد، از آن پس زاغ پرنده ی نحسی شناخته میشود.
ب) تیپ شخصیتی افراد: معمولاً افراد روان رنجور از طریق خرافات میخواهند ضعفها و
کاستیهای شخصیتی خود را جبران یا بپوشانند.
اشتیاق به آگاهی از وقایع آینده
الف) کم تر شدن امکان کنترل محیط: بشر قبیلهای چون نمیتوانسته بین قوانین طبیعی و
قوانین اجتماعی که ناشی از عملکرد زندگی اجتماعی انسانهاست تفاوتی قائل شود، قوانین
اجتماعی را نیز لا یتغیر فرض میکند. در نتیجه از ابزارهای دعا و نفرین، جادو و غیره برای
مهار امور اجتماعی جاری سود میبرد. در واقع میتوان چنین استنباط کرد که وقتی امکان
کنترل محیط کم تر میشود، گرایش به خرافات افزایش مییابد. بنابراین بشر قبیلهای برای
راهنمایی خودش در موضوع اعتقادات به عقل اتکاء نمیکند. ولی به واسطه ی میل و
احتیاجی که به دانستن علیت وجود اشیاء دارد، به قلب، احساسات و قوه ی تصور خویش
پناهنده میشود.
عدم اعتماد و اطمینان به آینده
مطالعات روانشناختی خرافات نشان میدهد که معمولاً در مواقع حساس و لحظههایی که عدم اعتماد و اطمینان به آینده وجود دارد، خرافات زاده میشود و رویارویی با مسائلی همچون تولد، مرگ، مرض، قحطی، فقر، حوادث طبیعی و مواردی از این قبیل که همیشه برای بشر منبع اضطراب بودند و احساس شکست و ترس و خشم به دنبال داشتهاند و چون هیچ کدام از اینها را آدمیزاد نمیتوانسته از راه علم و منطق توجیه کند، به خرافات و اعتقادات روی آورده است تا از اضطراب و تشویش درونی رها شده تسکین خاطر پیدا کند.
پایین بودن سطح فرهنگ و بینش اجتماعی جامعه
پیامدها و کارکردهای خرافات
از منظر جامعه شناسی هر پدیدهای کارکرد و پیامدی دارد که در این میان خرافات نیز از
جمله مقولههای فرهنگی است که از این امر مستثنی نمیباشد. در ذیل به کارکردهای منفی
و مثبت این پدیده پرداخته میشود:
از جمله پیامدها و کارکردهای منفی خرافات میتوان، موارد ذیل را برشمرد:
.2توجه به وضع آنی و سپردن آینده به دست حادثه: چون آدمی از درمان دردها عاجز می
ماند به تسلی خود میپردازد و گذران بودن همه چیز را دستاویز تسکین خویش میسازد
که «این نیز بگذرد» در چنین شرایطی انسانها در هر امری فقط به وضع آنی آن توجه می
کنند و آینده را به دست حادثه میسپارند. با هرچه پیش آید میسازند و به آنچه میگذرد
نمیاندیشند.
.1جبر گرایی و بی قانونی: خرافات انسان را از شناخت علت امور مانع میشود و جامعهای که خرافات در آن رواج دارد آن جامعه و اعضای آن در صدد علاج دردهای اجتماعی بر نمیآید. به عبارتی، خرافات، رنج فکر کردن و شکل تحلیل عقلانی در امور روزمره را از دوش انسان بر میدارد.
.2بی اختیاری انسان: خطر خرافه گرایی این است که موجب بی اختیاری، بی ارادگی و بی
تدبیری انسان میشود و او را به تنبلی سوق میدهد. زیرا یک انسان سنتی همیشه خود را
به تقدیر وابسته میداند و گمان میکند که سرنوشت انسان از پیش طراحی شده است. در
این خصوص «ریچارد هوگارت» میگوید، دنیای تجربه ی بسیاری از انسانها با تمام
جزئیات آن تابع نقشهی مشخصی است. برخی افراد با وجود آن که به خرافات میخندند و
خود را از داشتن چنین عقایدی مبری میدانند، به طور کلی به راهی میروند که در همان
نقشه مشخص شده است. آنان همان ترجیح بندهای سابق را تکرار میکنند و همان ممنوعیتها و رخصتها را همچنان پاک میدارند.
3. عقب نگه داشتن اذهان افراد کم سواد و بی تجربه.
علاوه بر موارد ذکر شده درباره ی پیامدها و کارکردهای منفی، این پدیده کارکردهای
مثبتی از قبیل موارد ذیل را نیز دارد:
الف) ایجاد نوعی احساس تسلط در انسان و کمک به حفظ یکپارچگی شخصیت فرد.
خرافات ممکن است این نقش مثبت را نیز داشته باشد که لااقل نوعی احساس تسلط در شخص بیافریند. این احساس تسلط هر چند خیالی باشد باز هم ممکن است واقعاً کمک کند
که یکپارچگی شخصیت فرد حفظ شود.
ب) ایجاد نوعی احساس امنیت و اعتماد به نفس کاذب.
روانشناسی اجتماعی خرافات
امروزه شاهد گرایش قشر وسیعی از افراد جامعه به سوی خرافات هستیم که به جهت حل و
رفع مشکلات خود به آنها متوسل میشوند.
خرافه پرستی در واقع همزمان با شروع شناخت بشر از خویش آغاز شد و انسان در صدد
برآمد به مدد وسایلی به حوادث آینده وقوف یابد و از اتفاقات ناخوشایند جلوگیری به عمل
آورد تا بدین گونه بر ترسهایش فائق شده به نوعی به احساس امنیت دست یابد.
بررسی زمینههای اجتماعی و فرهنگی بروز خرافات نشان میدهد که برخلا ف تصور رایج
خرافات به هیچ وجه چیزی غیرطبیعی و عجیب نبوده است. بلکه با شیوههای بنیادین
اندیشیدن و احساس کردن و به طور کلی با نحوه پاسخ دهی انسانها در برابر محیط پیوند
تنگاتنگی داشته است.
برخی از خرافهها احتمالا در گذشته، بخشی از نظام گسترده تری از اندیشهها و باورها را
تشکیل میدادهاند اما در حال حاضر عناصر مجزا و منفردی هستند که از راه سنت به ما
رسیدهاند و هنوز هم توان خود را حفظ کردهاند. مانند خوش شانسی، بدشانسی، آینه
شکستن، نعل اسب، آب پشت سر مسافر ریختن، طلسمها و غیره. در واقع میتوان گفت
قسمت اعظم خرافات جنبه فردی نداشته، بلکه از طریق اجتماعی و به عنوان میراث اجتماعی
به افراد رسیده است.
این خرافات به همان صورت حاضر و آماده معمولا مورد قبول واقع شده میشوند. بی آنکه مشاهداتی در کار بوده باشد. بشر قبیلهای چون نمیتوانسته بین قوانین طبیعی و قوانین اجتماعی که ناشی از عملکرد زندگی اجتماعی انسانهاست تفاوتی قائل شود، قوانین اجتماعی را نیز لا یتغیر فرض میکند. در نتیجه از ابزارهای دعا و نفرین جادو و غیره برای مهار امور اجتماعی جاری سود میبرد.
سحر و جادو نیز که در این زمینه شکل میگیرد در واقع اعتقاد به این مساله است که از
راهی غیرعقلا نی به کمک نیروهای مرموز بر روابط ضروری پدیدهها تاثیر گذاشته شود و
آنها را به نفع یا زیان جریانی به کار اندازد.
منظور از غیرعقلا نی بودن در واقع نوعی برداشت انسانها از تدبیر مسائل اجتماعی نسبت به
پدیدههای طبیعی است که براساس منطق و محاسبات و دریافت واقعی روابط پدیدههای
قابل پیش بینی بنا نشده و در نتیجه قانون مند تجربه پذیر و قابل اصلا ح نیست.
در واقع میتوان چنین استنباط کرد که وقتی امکان کنترل محیط کم تر میشود گرایش به
خرافات افزایش مییابد. بنابراین بشر قبیلهای برای راهنمایی خودش در موضوع اعتقادات
به عقل اتکا نمیکند. ولی به واسطه میل و احتیاجی که به دانستن علیت وجود اشیا دارد به
قلب، احساسات و قوه تصور خودش پناهنده میشود.
این چنین اندیشیدنی بی گمان یک عمل نادانسته روانی است که چون آدمی از درمان دردها
عاجز میماند به تسلی خود میپردازد و گذران بودن همه چیز را دستاویز تسکین خویش
میسازد که «این نیز بگذرد» در چنین شرایطی انسانها در هر امری فقط به وضع آنی آن
توجه میکنند و آینده را به دست حادثه میسپارند. با هرچه پیش آید میسازند و به آنچه
میگذرد نمیاندیشند. به همین جهت خرافه پرستی که البته در دورههای مختلف تاریخی
در ایران کم و بیش رواج داشته است در ادوار سیاه اجتماعی و سیاسی از جمله دوره غلبه
اقوام (بیگانه) وقتی جامعه دست خوش اضطراب، درماندگی و نومیدی بوده و راهی برای
گریز یا بهروزی نمییافته شدت میگرفته است.
بررسی زمینههای روانشناختی خرافات، رفتار انسان همیشه انسانها را در تعجب فرو برده
است. گاه خود ما نیز از داشتن برخی تمایلا ت یا برخی افکار و اعتقادت یا حتی استفاده از
یک کلمه نابه جا به جای یک کلمه مناسب در تعجب فرو میرویم.
بخش عظیمی از قلمرو فرهنگ عامه اختصاص به اعتقادات و باورها دارد که برخی از آنها
جنبه منطقهای و برخی دیگر جنبه ملی یا بین المللی دارد. به عنوان مثال سرعت تغییرناپذیر،
سرنوشت، ذات، بدشانسی، چشم زخم، نحوست عدد سیزده و غیره عقایدی هستند که در
سطح گستردهای در اغلب جوامع بشری حضور دارند. در واقع آرای شکل گرفتهای هستند
که نسل به نسل منتقل شدهاند و در معبر زمان و مکان تغییر یافته، دچار حذف و اضافاتی
شدهاند. افراد معمولا به یک نسبت به همه آنها معتقد نیستند این اعتقادات از وابستگی کامل
تا بی اعتقادی کامل به اندیشهها متغیر است. برخی آنان را خرافه میدانند و برخی دیگر
سخت بدان پایبندند.
خرافات از دیدگاه روانشناختی
مطالعات روانشناختی خرافات نشان میدهد که معمولا در مواقع حساس و لحظههایی که
عدم اعتماد و اطمینان به آینده وجود دارد خرافات زاده میشود و رویارویی با مسائلی
همچون تولد، مرگ، مرض، قحطی و فقر و حوادث طبیعی شایدهایی از این قبیل که همیشه
برای بشر منبع اضطراب بودند و احساس شکست و ترس و خشم به دنبال داشتهاند و چون
هیچ کدام از اینها را آدمیزاد نمیتوانسته از راه علم و منطق توجیه کند به خرافات و
اعتقادات رو آورده است تا از اضطراب و تشویش درونی رها شده تسکین خاطر پیدا کنند.
همان طور که «دیوید هیرم» مدتها پیش بیان کرده تمایل به خرافات را هرگز نمیتوان به
طوراز بین برد چون نکته متناقض این جاست که خرافات، بخش جدایی ناپذیر آن دسته از
مکانیسمهای دفاعی سازگاری انسان است. خرافات ممکن است نوعی احساس تسلط در
شخص بیافریند. این احساس تسلط هر چند خیالی باشد باز هم کمک میکند که یکپارچگی
شخصیت فرد حفظ شود.
نظریات تبیین کننده ی پدیده ی خرافات
در این خصوص پارهای از صاحبنظران و دانشمندان علوم اجتماعی نظریات مختلفی ارائه
کردهاند که هر کدام از منظری خاص به پدیده خرافات نگریسته و سعی در تبیین علی آن
نمودهاند.
الف) نظریاتی که به طور مستقیم به تبیین پدیده ی خرافات میپردازند:
نظریه ی یادگیری اجتماعی (اسکینر)
به نظر اسکینر وقتی ما به جامعه مینگریم ارزشها و افکار را نمیبینیم بلکه در عوض
صحنهها و پدیدههایی مانند چگونه انسانها زندگی میکنند، چگونه فرزندان خود را
پرورش میدهند، چگونه با هم رفتار میکنند، چگونه بر یکدیگر حکومت میکنند و... در
منظر دید و مشاهده ی ماست. از این روی فرهنگ یک جامعه متشکل از رفتارهاست و نه
ارزشها و افکار، رفتارهایی که خود معلول نیروهای خارجی- تشویق و تنبیه میباشند. در
نتیجه شناخت رفتار نیازمند مفاهیمی چون ارزش و فکر نبوده بلکه به شناخت عوامل و
متغیرهای تعیین کننده ی رفتار یعنی عامل تقویت نیاز دارد.
«اسکینر» که اساس نظریه ی خود را بر اصل تقویت رفتار بنا نهاده است، اذعان میدارد، هر گاه بین یأس و ظهور یک تقویت کننده، پیوندی تصادفی وجود داشته باشد، رفتار حاصل را رفتار خرافی مینامیم. مردی که هنگام قدم زدن در پارک اسکناسی پیدا کند، هر کاری که در لحظه ی پیدا کردن اسکناس یا درست در لحظه ی پیش از آن انجام میداده را مهم میداند. بنابراین، آن عمل تقویت میگردد. بدین ترتیب رفتارهایی همچون قدم زدن در پارک معین، نگاه کردن به زمین و... افزایش مییابد.
نظریه ی همرنگی اجتماعی
نظریهی همرنگی اجتماعی ریشهی خرافات را در اعمال فشارهایی میداند که از جانب گروه
یا اجتماع به فرد یا اشخاص وارد میآید و افراد خود را ملزم میدانند تا در رفتار و عقاید
خود تغییراتی ایجاد کنند و خود را با جمع همرنگ سازند.
«اپنحایم» براساس تقسیم بندیهای انجام شده بر روی سطوح مختلف شخصیت انسان اظهار
میدارد که سطح اول شخصیت انسان رفتار است که سطحی قابل مشاهده و سنجشی برای
شخصیت انسان محسوب میشود.
سطح دوم، نظرات یا نیات انسان است که میتواند به عنوان مؤثرترین پیشگویی کننده ی
رفتار انسان محسوب شود.
سطح سوم، نگرشها هستند که از احساسات مثبت نسبت به به یک شیء یا موضوع شروع و
به بی تفاوتی و احساسات منفی ختم میشود و در واقع نوعی حالت آمادگی برای عملیات
عکس العمل در قبال محرکی خاص هستند.
سطح چهارم، ارزشها هستند که در شخصیت انسان از نگرشها به مراتب درونی تر، عمیق
تر و با دوام تراند. تغییرات آنها در شخصیت کمتر و دیرتر صورت میگیرد و باورهای
کاملاً محکم و درونی شدهای است که مبتنی بر یک سلسله ارزشها و واقعیات است.
مطابق این نظریه اعتقاد یا باور زمانی حاصل میشود که فرد به طور مکرر یک حادثه یا
پدیده را عیناً تجربه میکند که در این صورت تکرار این تجربه منتهی به اعتقاد به آن پدیده
میشود.
ب) نظریاتی که به طور غیر مستقیم به تبیین پدیده ی خرافات میپردازند:
علاوه بر نظریات یاد شده که از سوی دانشمندان مختلف علوم اجتماعی و روان شناسی در
قالب مکاتب متعدد ابراز شده است، نظریههای دیگری وجود دارند که به طور غیر مستقیم به
موضوع خرافات پرداختهاند و در واقع رفتارها،کنشها و واکنشهای انسان را توجیه و
تبیین نمودهاند. از جمله ی آنها نظریه فرافکنی است:
نظریه ی فرافکنی
مقصود از فرافکنی آن است که انگیزههای خود را از خویش بیرون اندازیم و آن را به
دیگری نسبت دهیم. این واکنش جبرانی و دفاعی انسان است که میخواهد اضطراب را از
خود دور سازد و به طور ناهشیار عزت نفس خود را حفظ کند. به طور طبیعی افراد با
احساس مشکلات، به ویژه مشکلاتی که حد و مرزهایش نامعلوم است، دچار ترس میشوند
و برای رفع این ترسها به هر وسیلهای متوسل میشوند و هر تجربهای را امتحان میکنند.
این دسته از افراد معمولاً با بی تجربگی موجبات شکست خود و بروز مشکلات را فراهم می
آورند امّا برای فرار از مسئولیت، گناه آن را به گردن چیزهای دیگر میاندازند. کلماتی
چون «چرخ کج مدار»، «ملک کج رفتار»، «ای بُخشکی شانس»، «بختم بسته شده» و «بختم
برگشته» که مرتب در زبان برخی افراد میچرخد در واقع علّت شکستها و ناکامیهای
افراد قلمداد میشود در حالی که این افراد هیچ گاه به فکر یافتن علت اصلی و جبران
شکست خود نیستند.
نقد و بررسی خرافات
بررسی زمینههای اجتماعی و فرهنگی بروز خرافات نشان میدهد که برخلا ف تصور رایج،
خرافات به هیچ وجه چیزی غیرطبیعی و عجیب نبوده است. بلکه با شیوههای بنیادین
اندیشیدن و احساس کردن و به طور کلی با نحوه ی پاسخ دهی انسانها در برابر محیط پیوند
تنگاتنگی داشته است.
ترس که امری طبیعی در وجود انسان است تا در مسیر صحیح خود قرار نگیرد، خرافه پرستی
ریشه کن نمیشود و در هر زمانی به شکلها و انواع متفاوتی ظاهر میشود.
بنابراین، اگر رفتارهایی از مردم و جامعه سرزده میشود که رفتار مناسبی تلقی نمیگردد،
باید به اصلاح باورهای مردم پرداخت و طبعاً این اصلاح موقعی صورت میگیرد که در پی
شناخت ریشه ی ایجاد باور برآییم وقتی ریشه ی ایجاد باور از پندارها، خرافهها و برداشتهای غلط پیرایش گردند، باورها در طی زمان تغییر کرده و مسیر صحیح خود را مییابند و
در نتیجه این باورهای صحیح رفتارها و کارکردهای اجتماعی صحیح و سالمی را به وجود
خواهند آورد.
به علاوه، تنها معایب نفس و وجود بشر علت خرافات نیست، بلکه محیط اجتماعی، جغرافیایی
و فرهنگی نیز تأثیر مستقیمی در ایجاد و ظهور و ادامه یافتن خرافه دارد.
منابع
1. رتیزر، جورج، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، محسن ثلاثی، تهران، علمی، .2933
2. تبریزی، محسن، روانشناسی اجتماعی، تهران، .2934
3. دستیار، ایرج، روانشناسی خرافات، اصلاح و تربیت، سال چهارم، شماره ی ،93بی تا.
.4فضایی، یوسف، جامعه شناسی اوهام و خرافات، چیستا، شمارههای 241و ،243بی تا.
.5مولوی گنجه، سجاد، روانشناسی خرافات، اصلاح و تربیت، سال دوم، شماره ی ،25بی تا
6. English Reference
7. Foster, Kevin R. and Kokko, Hanna (9002). "The evolution of superstitious and superstition-like behaviour". Proceedings of the ^ Royal Society B: Biological Sciences 972 (4261).
8. www.spring.org







