کتابخانه:قرارگاه فرهنگی ولی امر: تفاوت بین نسخهها
(←=سردارشیرازی، مشاور نظامی رهبر) |
جز (Shirzad صفحهٔ قرارگاه فرهنگی ولی امر را به کتابخانه:قرارگاه فرهنگی ولی امر منتقل کرد) |
(بدون تفاوت)
| |
نسخهٔ ۱۵ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۵
|
| |
| نویسنده | سیدعلی خامنهای، ۱۳۱۸ |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۷ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدمه بی مقدمه
- ۲ ولایت فقیه در کجای دین آمده است
- ۲.۱ ولایت فقیه در کلام پیامبر
- ۲.۲ ولایت فقیه دلیل عقلی هم دارد
- ۲.۳ مگر دین امری فردی نیست؟چه کاری به حکومت دارد؟
- ۲.۴ پس چرا برخی از انبیای الهی برای تاسیس حکومت تلاشی نکردهاند
- ۲.۵ ا گر حکومت لازمه اجرای احکام الهی است چرا ائمه برای آن فعالیتی نمیکردهاند؟
- ۲.۶ ولایت فقیه قبل از انقلاب کجا بود
- ۲.۷ کسی که معصوم نیست، چطورولایت دارد
- ۲.۸ کدام فقیه ولایت دارد
- ۲.۹ تجربه۳۰ساله اجرای اصل ولایت فقیه و وجود بسیاری از مشکلات در جامعه
- ۲.۱۰ مردم سالاری دینی شعار یا واقعیت
- ۲.۱۱ در نگاه مرشد
- ۲.۱۲ لعنت خدا بر جدا شونده از رهبــری[۵۲]
- ۲.۱۳ آفتابی در پس آفتاب
- ۲.۱۳.۱ رهبر حکیم انقلاب از نگاه بزرگان دین
- ۲.۱۳.۱.۱ رهبر خود شما
- ۲.۱۳.۱.۲ ختم صلوات برای سلامتی[۵۶]
- ۲.۱۳.۱.۳ خورشید اینجا تابید و رفت
- ۲.۱۳.۱.۴ تضعیف شما را حرام میدانم
- ۲.۱۳.۱.۵ خوشا به حال او
- ۲.۱۳.۱.۶ این سید تنهاست کمک کنید
- ۲.۱۳.۱.۷ امید آینده اسلام
- ۲.۱۳.۱.۸ روح بزرگ ایثارگر
- ۲.۱۳.۱.۹ استعداد مرجعیت
- ۲.۱۳.۱.۱۰ هر شب به شما دعا میکنم
- ۲.۱۳.۱.۱۱ اطرافیان آیت الله خامنهای اهل آخرتند
- ۲.۱۳.۱.۱۲ عرض ارادت
- ۲.۱۳.۱.۱۳ لطف خدا برای امت
- ۲.۱۳.۱.۱۴ رهبری تالی تلو معصوم علیه السلام
- ۲.۱۳.۱.۱۵ سیدنا علی
- ۲.۱۳.۱.۱۶ هر چه ایشان گفت، گوش کنیم
- ۲.۱۳.۱.۱۷ اطاعت از خامنهای، اطاعت از امام است
- ۲.۱۳.۱.۱۸ به تقوایش پی بردم
- ۲.۱۳.۱.۱۹ گوش شان به دهان حضرت حجت است
- ۲.۱۳.۱.۲۰ نعمتهای خدا را خود فراهم میکند
- ۲.۱۳.۱.۲۱ رهبری؛ یک مجموعه نوری است
- ۲.۱۳.۱.۲۲ مثل رهبر عظیم الشان
- ۲.۱۳.۱.۲۳ فرمودند: شما پیروز میشوید
- ۲.۱۳.۱.۲۴ خیلی مشتشان پر است
- ۲.۱۳.۱.۲۵ ذرهای میل به دنیا طلبی ندارد
- ۲.۱۳.۱.۲۶ علم اعطایی خدا را دیدم
- ۲.۱۳.۱.۲۷ محضر مبارک آیت الله العظمی خامنهای
- ۲.۱۳.۱.۲۸ تسلط بر مبانی اجتهادو علم رجال
- ۲.۱۳.۱.۲۹ چه کسی بهتر از ایشان است
- ۲.۱۳.۱.۳۰ مرحبا به سید حسنی
- ۲.۱۳.۱.۳۱ سر ما و فرمان شما
- ۲.۱۳.۱.۳۲ اللهم ایّد آیت الله العظمی خامنهای
- ۲.۱۳.۱.۳۳ پشت سرش به راحتی نماز میخوانیم
- ۲.۱۳.۱.۳۴ برداشتهای بدیع از قرآن
- ۲.۱۳.۱ رهبر حکیم انقلاب از نگاه بزرگان دین
- ۲.۱۴ خامنهای دنیا وآخرت ماست
- ۲.۱۵ در برابر نسیم
- ۲.۱۶ کریسمس در خـانه شهید ارمنی
- ۲.۱۷ سرتعظیم سیاستمداران
- ۲.۱۸ همسفر با رهبر انقلاب تا امام رضا(ع)
- ۲.۱۹ زندگی ساده سید علی
- ۲.۱۹.۱ میترسم خیلیها باور نکنند
- ۲.۱۹.۲ هر چه هست با هم میخوریم
- ۲.۱۹.۳ در صف مقدم ساده زیستی
- ۲.۱۹.۴ شام رئیس جمهور
- ۲.۱۹.۵ گوشت کوپنی
- ۲.۱۹.۶ همان زیلوها را بیاورید
- ۲.۱۹.۷ میز و صندلی
- ۲.۱۹.۸ روی موکت زندگی میکنند
- ۲.۱۹.۹ مگر پزشک خصوصی ندارید
- ۲.۱۹.۱۰ زندگی پدر و مادر رییس جمهور
- ۲.۱۹.۱۱ خانهای کوچک و غذایی ساده
- ۲.۱۹.۱۲ برای مردن هیچ مشکلی ندارم
- ۲.۱۹.۱۳ حجت الاسلام راشد یزدی
- ۲.۱۹.۱۴ حجت الاسلام مروی
- ۲.۲۰ درسی برای خواص، الگویی برای جوانان
- ۲.۲۱ دوست تنهایی رهبر
- ۲.۲۲ سرودههای امام خامنهای حفظه الله
- ۲.۲۳ مدیریت مقتدرانه مدیریت مظلومانه
- ۳ پانویس
مقدمه بی مقدمه
اکنون که دوران غیبت امام(ع) پیش آمده و بناست احکام حکومتی اسلام باقی بماند و استمرار پیدا کند و هرج و مرج هم روا نیست، تشکیل حکومت لازم میآید. عقل هم به ما حکم میکند که تشکیلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند بتوانیم جلوگیری کنیم؛ اگر به نوامیس مســلمین تهاجم کردند، دفاع کنیم. شــرع مقدس هم دستور داده که باید همیشه در مقابل اشخاصی که میخواهند به شما تجاوز کنند برای دفاع آماده باشید. برای جلوگیری از تعدیات افراد نسبت به یکدیگر هم حکومت و دستگاه قضایی و اجرایی لازم است. چون این امور به خودی خود صورت نمیگیرند، باید حکومت تشکیل داد. چون تشــکیل حکومت و اداره جامعه بودجه و مالیات میخواهد، شــارع مقدس بودجه و انواع مالیاتش را نیز تعیین نموده است؛ مانند خراجات، خمس، زکات و غیره.
اکنون که شخص معینی از طرف خدای تبارک و تعالی برای احراز امور حکومت در دوره غیبت تعیین شده است تکلیف چیست؟ آیا باید اسلام را رها کنید؟ دیگر اسلام نمیخواهید؟ اسلام فقط برای دویست سال بود؟ یا این که اسلام تکلیف را معین کرده است؟[۱]
متکی هستیم بریک ارزشهایی در باب حکومت که آن ارزشها را اگر ما بیان بکنیم، هر شنوندهای که با انصاف باشــد، آن را قبول خواهد کرد به شرطی که اســمش را نیاوریم؛ اسمش ولایت فقیه است. تا گفتیم ولایت فقیه یک پیشداوریهایی فوراً به وجود میآید در ذهن مخاطب. .. اما اگر همین را شما بیان بکنید،بگویید ما معتقد هستی ً م، مثلا کسی باید در راس کار قرار بگیرد که مرتکب گناه نشود؛ عدالت؛ عمداًگناه نکند.کســی باید باشــد که نسبت به مرد دلسوز باشد. کسی باید باشــد که از هوای نفس خود پیروی نکند. کدامشخصیت سیاسی است که در دنیا که اینها را قبول نداشته باشد؟[۲]
بررســی ســیره عملی ونظری پیامبر اکرم ,مب ّین این واقعیت اســت که یکی از مهمترین کارهای آن حضرت، استحکام تداوم رهبری به وسیله "نخبگان دینی" بر اساس دستورات الهی بود. بر اساس تعالیم پیامبر اکرم ,، ولایت "عالم به احادیث و روایات"- که حضرتشان آنان را (فقیه) مینامید- باید بر جامعه تحقق یابد.به همین ســبب میفرمود: (ای مردم! جانشــینان من کسانیاند که پس از من احادیث و سنت مرا بیانمی کنند) [۳]و نیز فرمود: ( الفقهاء امناء الرسل )[۴]؛ (فقیهان امانت داران پیامبرانند) و (ان العلماء ورثه الانبیاء)[۵]؛(عالمان وارثان انبیا هستند)... و ( و منزلة الفقیه فی هذه الوقت کمنزلة الأنبیا فی بنی اسرائیل)[۶]
ولایت فقیه در کجای دین آمده است
ولایت فقیه در کلام پیامبر
پیامبر اکرم ,در مرحله نخست، برترین فقیهان و نخبگان؛ یعنی، معصومان را جانشینان خاص و در رتبه دوم، فقیهان غیر معصوم را جانشنان عام خود معرفی فرمودند. پیامبر اکرم ,اگر چه میتوانست دانشمندان دیگری را- که علم تاریخ، حقوق و سیاست، طب، اقتصاد، صنعت، و...دارند- جانشین خود و حاکم بر مردم کند؛ ولی به شناخت شریعت اسلامی تکیه کرد و فرمود:
من استعمل عاملا من المسلمین و هم یعلم ان فیهم اولی بذلک منه و اعلم بکتاب الله و سنه نبیه و قد خان الله و رسوله و جمیع المسلمین)[۷]؛
(کسیکه کاری از مسلمانان را بر عهده گیرد، در صورتی که میداند فرد مناسبتری برای آن موضوع وجود دارد که بهکتاب خدا و سنت پیامبر داناتر است، به درستیکه به خدا و رسول او و همه مسلمانان خیانتکرده است)
روایات اهل بیت
بعد از پیامبر اکرم ,، ائمه اطهار]نیز به مسأله ولایت فقیه اهمیت ویژهای دادند و بر نقش فقه و فقاهت در اداره و رهبری جامعه اسلامی تأکید کردند.
امام علی میفرماید:(ایها الناس ان احق الناس بهدا الامر اقوامهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه)[۸]؛
(ای مردم! به درســتی که شایستهترین مردم به این امر ( حکومت)، قویترین مردم وعالمترین آنان به دستورات خداوند در امر حکومت است.)
یکی از دلایل نقلی، مقبوله عمربن حنظله است که در طول تاریخ مورد استناد فقیهان شیعه بوده است.
عمربــن حنظله روایت میکند«: از امام صادق(ع)پرســیدند: دو نفر از ما (شــیعیان) کــه در باب «دین» و «میراث» نزاعی دارند، به نزد سلطان یا قاضیان [حکومتهای جور] جهت حل آن میروند؛آیا این عمل جایز است؟ حضرت فرمود: هر کس در موارد حق یا باطل به آنان مراجعه کند؛ در واقع به سوی طاغوت رفته و از او مطالبه قضاوت کرده است. از این رو آنچه بر اساس حکم او[که خود فاقد مشروعیت است] دریافت میدارد، به باطل اخذ نموده است؛ هر چند واقع حق ثابت او باشد؛ زیرا آن را بر اساس حکم طاغوت گرفته است.خداوند امر فرموده است: باید به طاغوت کافر باشند[ وآن را به رسمیت نشناسند] و میفرماید:(یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قد امروا ان یکفروا به)[۹]
آن گاه پرسیدم پس در این صورت چه باید کنند؟
امام(ع)فرمود: باید به کسانی از شما (شیعیان)که حدیث و سخنان ما را روایت میکنند و در حلال و حرام ما به دقت مینگرند واحکام ما را به خوبی باز میشناسند (عالم عادل )، مراجعه کنند واو را به عنوان حاکم بپذیرند. من چنین کسی را بر شما حاکم قرار دادم ( فانی قد جعلته علیکم حاکما) پس هر گاه به حکم ما حکم کند و از او پذیرفته نشود ، حکم خدا کوچک شمرده شده و بر ما رد شده است و ان که ما را رد کند، خدا را رد کرده است. و چنین چیزی در حد شرک به خداوند است » .[۱۰]این حدیث از جهت سند معتبر ومورد قبول فقیهان شیعه است.
امام رضا در حدیث مفصلی خطاب به فضل بن شــاذان نیشابوری میفرمایند « اگر امام عادل و امین نباشد حقوق مردم محفوظ نمیماند و دین کهنه شده و احکام وارونه میگردد» [۱۱]
اسحاق بن یعقوب نامهای برای حضرت ولی عصر أمینویسد و محمد بن عثمان، نمایندهی آن حضرت، نامه را میرســاند جواب نامه به خط مبارک صادر میشود: « و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا، فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله » - [۱۲]در حوادث و پیشامدهها به راویان حدیث ما روجوع کنید، چرا که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدایم.
« اینکه میگویند ولی امر حجت خداسـت، آیا در مسائل شـرعیه حجت اسـت که برای ما مسئله بگوید؟ اگر رسول اکـرم ,فرموده بود که من مـیروم، و امیر المومنین(ع) حجت من بر شماست. شما از این میفهمیدید که حضرت رفتهاند، کارها همه تعطیل شـد فقط مسأله گویی مانده که آن هم به حضرت امیر(ع) واگذار شده است !
" حجه الله " کسی است که خداوند او را برای انجام اموری قـرارداده اسـت، و تمـام کارها، افعال و اقـوال او حجت بر مسـلمین است. اگر کسی تخلف کرد، بر او احتجاج ( اقامه برهان و دعوی ) خواهد شـد. اگر امر کـرد که کاری انجام دهید، حدود را اینطور جاری کنید، غنایم، زکات و صدقات را به اینچنین مصارفی برسانید و شما تخلف کردید، خداوند در روز قیامت بر شما احتجاج می ّ کند اگر با وجود حجت برای حل و فصل امور به دستگاه ظلم رجوع کردید، خداوند در روز قیامت بر شما احتجاج خواهد کرد که من برای شما حجت قرار دادم، چرا به ظلمه و دستگاه قضایی ستمگران مراجعه کردید». [۱۳]
روایات متعدد دیگری نیز از امامان معصوم]در زمینه ولایـت فقیه وجـود دارد که بـه جهت اختصـار از ذکر آنها خودداری گردید.
ولایت فقیه دلیل عقلی هم دارد
«ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آن موجب تصدیقش میشود، و چندان به برهان احتیاج ندارد. به این معنی که هرکس عقاید و احکام اسلام را حتی اجمالا دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد، بیدرنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت.»[۱۴]
« اگر طرف صحبت ما کسانی باشند که اساسا حکومت دین را قبول ندارند، اجرای احکام الهی را در میان انسانها به جد نمیگیرند و قبول نمیکنند، البته محتاج استدلال دیگری خواهیم بود. اما آن کسی که میپذیرد باید احکام الهی و قوانین اسلامی در جامعه پیاده شود و این را لازمه اعتقاد به خدا و اسلام میداند، در برابر کسی که چنین زمینه اعتقادی را دارد، ما محتاج استدلال برای ولایت فقیه نیستیم که ثابت کنیم که در روایات یا در قرآن چنین گفته شده است. زیرا که جامعهای که با قوانین اسلامی باید اداره بشود، اداره کننده جامعه، باید این قوانین را بداند.[۱۵]
دهها روش عقلی برای اثبات این اصل مترقی و ضروری وجود دارد که در ای ً نجا صرفا به ذکر یک اســتدلال ساده ( و البته برای مخاطب مسلمان ) اکتفا میگردد[۱۶]
به طور مختصر میتوان گفت:
.[۱۷]اولا: احــکام اجتماعی اســلام جاودانه اســت؛ باید در همه زمانها و مکانها اجرا گردد و تعطیل نیست حتی در عصر غیبت ( خاتمیت = جامعیت و جاودانگی)
ثانیًا: احکام اجتماعی و حتی بسیاری از احکام فردی [۱۸]اسلامبدون وجود حکومت اسلامی هیچ ضمانت اجرایی نخواهد داشت( قانون خوب، بدون اجرا، ثمرهای ندارد)
و ثالثا: دین اسلام برای حکومت ساختار و برنامه جدی داردو حکومت غیر اسلامی را نفی مینماید.( برای تحقق احکام اسلام،تاسیس حکومت اسلامی ضروری است)
.۳حکومت حاکم میخواهد.
.۴حکومت مطلوب در اسلام، حکومتی است که معصوم(ع)در راس آن باشد.
.۵در زمانی کــه مردم از وجود رهبر معصــوم محرومند یا باید خداوند حکیم از اجرای احکام اسلام و تاسیس حکومت صرفنظر کرده باشد و در دوران طولانی غیبت، فرسودگی و تحریفات دین را بپذیرد یا اجازه اجرای آن را به شــخص دیگری داده باشــد تا نقض غرض و خلاف حکمت الهی نشود.
با توجه به باطل بودن فرض اول، فرص دوم ثابت میشود؛ یعنی،با توجه به ابدی بودن احکام اســلامی،از راه عقل کشــف میکنیم که چنین اذن و اجازهای از طرف خدای متعال و اولیای
معصوم(ع) صادر شده اســت حتی اگر بیان نقلی روشن در این خصوص نرسیده باشد( که فراوان رسیده است)
.۶عقــل میگوید؛ اگر فراهم آوردن ایده آل میســر نشــد باید نزدیکترین مرتبه به حد مطلوب را تامین کرد. هنگامیکه مردم از مواهــب حکومت معصــوم(ع) محروم باشــند، باید بــه دنبال نزدیکترین و شــبیهترین حکومت به حکومت امام معصوم(ع) باشــند. هم در علم ( فقاهت )،هم در عمــل ( عدالت ) و هم در قابلیتهای شخصی (کفایت)
.۷ولایت فقیه یعنی حاکمیت فقاهت، عدالت و کفایت در راس حکومت اسلامی در عصر غیبت.
مگر دین امری فردی نیست؟چه کاری به حکومت دارد؟
« مذهب اسلام همزمان با اینکه به انسان میگوید که خدا را عبادت کن و چگونه عبادت کن، به او میگوید چگونه زندگی کن و روابط خود را با سایر انسانها باید چگونه تنظیم کنی و حتی جامعه اسلامی با سایر جوامع باید چگونه روابطی را برقرار کند. هیچ حرکتی و عملی از فرد یا جامعه نیست مگر این که مذهب اسلام برای آن حکمی مقرر داشته است».[۱۹]
«دلیل دیگر بر لزوم تشکیل حکومت، ماهیت و کیفیت قوانین اسلام ( احکام شرع) است. ماهیت و کیفیت این قوانین میرســاند که، برای تکوین یک دولت و برای اداره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه تشریع گشته است».[۲۰]
«آن روز که در غرب هیچ خبری نبود و ساکنانش در توحش به سر میبردند و آمریکا سرزمین سرخپوستان نیمه وحشی بود، دو مملکت پهناور ایران و روم محکوم استبداد و اشرافیت و تبعیض و تسلط قدرتمندان بود و اثری از حکومت مردم و قانون در آنها نبود؛ خدای تبارک و تعالی به وسیله رسول اکرم ,قوانینی فرستاد که انسان از عظمت آنها به شگفت میآید. برای همه امور آداب و قانون آورده است. برای انسان پیش از آنکه نطفه اش منعقد شود تا پس از آنکه به گور میرود،قانون وضع کرده است.
همانطور که برای وظایف عبادی قانون دارد، برای امور اجتماعی و حکومتی،قانون و راه و رسم دارد. حقوق اسلام یک حقوق مترقی و متکامل و جامع است. »[۲۱]
« اســلام برنامه زندگی دارد؛ اســلام برنامه حکومت دارد؛ اســلام قریب پانصد سال - تقریبا یا بیشتر - حکومت کرده است؛ با اینکه احکام اسلام در آن وقت باز آنطور اجرا نشده است که باید اجرا بشود،لکن همان نیمه اجرا شدهاش ممالک بزرگی را اداره کرده است، با عزت و شوکت از همه جهات، از همه کیفیات. »[۲۲]
پس چرا برخی از انبیای الهی برای تاسیس حکومت تلاشی نکردهاند
انبیاء کارشان فقط مسئله گویی نبود. اگر انبیاء فقط به این اکتفا میکردند که حلال و حرامیرا برای مردم بیان کنند، این که مشــکلی نداشــت، کســی با اینها در نمیافتاد. ( الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشونه احدا الا الله ) [۲۳]
این چه تبلیغی اســت که خشــیت از مردم در او مندرج است که انسان باید از مردم نترسد در حال این تبلیغ. اگر فقط بیا ن چند حکم شرعی بود که ترس موردی نداشت که خدای متعال تمجید کند که از مردم نمیترسند؛ از غیر میترسند. این تجربههای دشواری که انبیاء الهی در عمر خوی ّ ش متحمل شــدند، بــرای کــی بــود؟ ( و کنا من نبی قاتل معه ربیون کثیرا فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل الله و ما ضعفوا و ما استکانوا) [۲۴]چی بود این رسالتی که برایش جنگید؟ باید جنودالله را برای او بسیج کرد، پیش برد؛ فقط گفتن چند جمله حلال و حرام و گفتن چند مسئله است؟ انبیاء برای اقامهی حق، برای اقامهی عدل، برای مبارزه با ظلم، برای مبارزه با فساد قیام کردند. طاغوت آن بتی نیست که به فلان دیوار یا در آن زمان به کعبه آویزان میکردند؛ او که چیزی نیست که طغیان بخواهد بکند. طاغوت آن انسان طغیانگری است که به پشتوانه آن بت، بت وجود خود را بر مردم تحمیل میکند. طاغوت فرعون است؛ ( ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفة منهم ) [۲۵]این، طاغوت است. با اینها جنگیدند، با اینها مبارزه کردند،جان خودشان را کف دست گذاشتند، در مقابل ظلم ساکت ننشستند، در مقابل زورگویی ساکت ننشستند، در مقابل اضلال مردم سکوت نکردند؛ انبیا اینند. [۲۶]
بنابر آیات متعددی که هدف از ارســال رســولان و پیامبران را اقامه قســط و عدل معرفی میکند(لیقوم الناس بالقسط) اساسا اقامه عدالت در جامعه بدون تاسیس حکومت الهی محال و غیر ممکن خواهد بود، لذا تشــکیل حکومت در دســتور کار تمام انبیای الهی بوده است ولی تشکیل حکومت ممکن است درشرایطی خاص،برای پیامبری مقدور نباشد؛مانند رسول اکرم,که در چند سال اول رسالت خود،از تشکیل حکومت معذور بودند یا حضرت عیسی(ع)که تحت فشار شدید دستگاه حاکم قرار داشت.
گاه درعصرپیامبــری بزرگ-که مســئولیت زمامــداری جامعه بر عهدهی او اســت-برخی دیگر از انبیای الهی،زیرمجموعهی رســالت او بوده وتنها سمت تبلیغ احکام دین راداشتند و نه حق تشکیل حکومت جدا و مستقل را؛ مانندحضرت لوط(ع)که نبوت او زیر مجمو عه نبوت ابراهیم خلیل(ع)بود.قرآن میفرماید: ((فامن له لوط …))(( 1[۲۷]پس لوط به او ایمان آورد…))
رســالت چنین اشــخاصی، شعاعی از نبوت گســترده همان پیامبر بزرگ است.قران مجید منصوب بودن حضرت ابراهیم ازســوی خدا،برای امامت ورهبری جامعه را چنین بیان کرده اســت ((قال انی جاعلک للناس اماما ))...(([۲۸]خداوند فرمودند: من تو را امام وپیشوای مردم قراردادم))...
بنابراین هیچ نبوتی بدون حکومت نیســت؛خواه به شــکل استقلال باشدوخواه به صورت وابسته و چناچه درباره برخی از پیامبران الهی، به صراحت مطلبی در باب حکومت و سیاست در قرآن کریم نیامده باشد؛ دلیل پر نبودن حکومت نیست بلکه از قبیل « و رسلا لام نقصصهم علیک » « [۲۹]و پیامبرانی که ایشان را بر تو بازگو نکردهایم» است؛ یعنی، همانگونه که برخی از پیامبران الهی در تاریخ بشر بودند و نامی از آنان در قرآن نیامده است؛ تمامی ویژگیها و رفتارهای هر یک از پیامبران نیز در قرآن ذکر نشده است.
در تشـکیل حکومت نیز سـنت و رویه پیغمبر اکرم ,دلیل بر لزوم تشـکیل حکومت است. زیرا:
اولا: خود تشـکیل حکومـت داد و تاریخ گواهی میدهد که تشـکیل حکومت داده، به اجرای قوانین و برقراری نظامات اسلام پرداخته، با اداره جامعه برخواسته است، والی به اطراف میفرسـتاده، به قضاوت مینشسته، قاضی نصب میفرموده، سفرایی به خارج و نزد روسای قبایل و پادشاهان روانه میکرده، معاهده و پیمان میبسته، جنگ را فرماندهی میکرده و خلاصه احکام حکومتی را به جریان میانداخته است.
ثانیـا: برای پس از خود به فرمان خدا تعیین "حاکم" کرده اسـت. وقتی خداوند متعال برای جامعه پس از پیامبر اکرم , تعیین حاکم میکند، به این معناست که حکومت پس از رحلت رسول اکرم , نیز لازم است. و چون رسول اکرم , با وصیت خویش فرمان الهی را ابلاغ مینماید، ضرورت تشکیل حکومت را نیز میرساند. »[۳۰]
ا گر حکومت لازمه اجرای احکام الهی است چرا ائمه برای آن فعالیتی نمیکردهاند؟
« اولا خود رســول اکرم ,و امیر المومنین(ع)حکومت تشــکیل دادهاند و امام حســن(ع)نیز حکومت تشکیل داد و جنگ کرد تا اینکه صلح را بر او تحمیل کردند. ثانی ًا سیدالشهدا(ع)در همان وصیت نامه پس از آنکه فرمود برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده است فرمود « اسیر بسی ّ ره جدی و ابی » [۳۱]؛ یعنی ســیره و روش من، همان ســیره و روش جد و پدرم است؛ پیغبر ,در مدینه حکومت تشکیل داد، علی بن ابی طالب(ع)در مدینه و کوفه حکومت تشکیل داد، من نیز حکومت میدهم به همان گونه که آنها انجام دادند. آن حضرت در سخنرانی رسمیاش نیز شرایط امام و رهبر را ذکر کرد که امام باید حاکم به قسط و عدل باشد. بیعت گرفتن جناب مسلم بن عقیل از مردم کوفه برای آن حضرت نیز به جهت تشکیل حکومت بود. (وگرنه امر به معروف و نهی از منکر که بیعت گرفتن نمیخواند)
امام رضا(ع)نیز چون میدانست که جریان ولایتعهدی یک نیرنگ است، آن را به طور رسمی نمیپذیرفت و اینکه ائمه، یا مسموم شدند یا شهید، و در زندان و تحت نظر بودند، برای این بود که بر ضد حکومت منحرف وقت قیام میکردند وگرنه کسی که فقط حاکمان را نصیحت کند، گوشه نشین و عالم مساله گو باشد، کسی کاری به او ندارد.
مرحوم مجلسی (ره) در کتاب بحارالنوار روایتی از امام صادق(ع)نقل کرده که آن حضرت در مسافرتی، به سیدر فرمودند: اگر من به اندازهی این گله همراه و همفکر و یاور داشتم، قیام میکردم. سدیر میگوید پس از نماز، گوسفندان را شمردم و آنها هفده راس بودند.[۳۲]
ولایت فقیه قبل از انقلاب کجا بود
((موضوع ولایت فقیه چیز تازهای نیست که ما آورده باشیم بلک ّ ه این مسئله از اول مورد بحث بوده اسـت،حکم میرزای شـیرازی در حرمت تنباکو،چـون حکم حکومتی بود همه تبعیّت کردند، مرحوم تقی شیرازی که حکم جهاد دادند - البته اسم آن دفاع بود - و همه علما تبعیت کردند، برای این اسـت که حکم حکومتی بود. مرحوم کاشـفالغطا نیز بسـیاری از این مطالب را فرمودهاند. از متاخرین، مرحوم نراقی، همه شئون رسول الله (ص) را برای فقها ثابـت میدانند. و مرحـوم آقای نایینی نیز میفرمایند که این مطلـب از روایت «عمر بن حنظله» اسـتفاده میشـود. در هر حال طرح این بحث تازگی ندارد؛ و ما فقط موضوع را بیشـتر مورد بررسـی قرار دادیم، و شعب حکومت را ذکر کرده در دسترس قرار دادیم، و شعب حکومت را ذکر کرده در دسترس آقایان گذاشتیم تا مسأله روشنتر گردد. و « تبعا لامر الله تعالی فی کتابه و لسـان نبیه (ص) »[۳۳]کمی از مطالب مورد احتیاج روز را نیز بیان کردیم؛ و گرنه مطلب همان است که بسیاری فهمیدهاند»[۳۴]
از قدیم الایام تا کنون، اگر کسانی این قضیه را مطرح نکردندیا با سردی با آن برخورد کردند،به خاطر این بوده است که فکر کردند چیزی را که شدنی نیست، چرا مطرح کنند؛ .[۳۵]و الا وقتی انسان به کتابها و حرفهای فقها نگاه میکند، میبیند هیچ ً کس از آنها نیست که اصلاحاکمیت غیر حکم اسلام را قبول داشته باشد. انسان این را در ابواب مختلف فقهی مشاهده میکند. این جزء مسلمات است».[۳۶]
پارهای از منابع فقهی اندیشه ولایت فقیه از ابتدای غیبتکبری تا زمان امام خمینی (ره) عبارت است از:
-شیخ مفید(:)۴۱۳-۳۳۳المقنعه، ص۸۱۰
-شیخ طوسی ( ۴۶۰ه . ق ) : النهایه، ج - ۲ص۱۷
-ابوالصلاح حلبی(م.۴۴۷ه:)الکافی فی الفقه،ص۴۲۲
-ابن ادریس حلی(م. ۵۹۸ه:)السرائر، ص۵۳۷
-علامه حلی ( حسن بن یوسف - ۷۲۶ه . ق:) نهایه الاحکام، ج - ۲ص۴۱۷
-علامه فخر المحققین ( ۷۷۱ه . ق:) ایضاح الفوائد، ج - ۴ص۲۹۴
-شهید اول ( محمد بن مکی) ( ۷۶۸ه . ق) : الذکر ، ص۵۷
- محققکرکی (م.۹۴۰ه:)رسائل، رساله صلاه الجمعه، ج۱ص۱۴۱
- مقدس اردبیلی (م.۹۹۰ه:)مجمع الفواید و البرهان، ج ،۴ص۲۰۵
- حسینی عاملی(م.۱۲۲۶ه:)مفتاح الکرامه(کتاب القضاء)ج،۱۰ص۲۱
- ملا احمد نراقی(م.۱۲۲۶ه:)عوائد الایام،ص۱۸۷
-میر فتاح مراقی(م.۱۲۶۶ه:)عناوین،ص۳۴۵
-شیخ محمد حسن نجفی۰م.۱۲۶۶ه:)جواهر الکلام، ج،۱۶ص۱۷۸
-صاحب الریاض ( علامه ابوالمعالی - ۱۲۳۱ه . ق) ریاص المسائل ، ج - ۹ص۵۰۹
-شیخ مرتضی انصاری(م.۱۲۸۱ه:)المکاسب،ص۱۵۴و القضاء و الشهادات، ص۲۴۳
- حاج آقا رضا همدانی (م.۱۳۲۲ه:)مصباح الفقیه،کتاب الخمس،ص۱۶۰
-سید بحر العلوم (م.۱۳۲۶ه:)بلغه الفقیه، ج،۳ص۲۲۱
-شیخ فضلالله نوری ( ۱۳۲۷ه .ق) لوایح شیخ فضل الله نوری، ص ۶۹و رسائل و اعلامیهها شیخ فضل الله نوری، ج -۱ص۶۷
-آیت الله بروجردی(م.۱۳۸۲ه:)البدرالزاهر(تقریرات درس خارج )،ص۵۲
-شیخ مرتضی حائری (م.۱۳۶۲ه:)صلوه الجمعه، ص۱۴۴
-آیت الله گلپایگانی: الدایه الی من اله الولایه، ص۷۹
-امام خمینی (م.۱۳۶ه:)کتاب البیع،ج،۲ص۴۸۸و...
برای نمونه تنها به ذکر بعضی از نظریات این بزرگان میپردازیم .
شیخ مفید۴۱۳ه ق
هنگامی که سلطان عادل([۳۷]امام معصوم ) برای ولایت در آنچه ذکر کردیم در این ابواب فقه وجود نداشت برفقیهان اهل حق عادل صاحب رای وعقل وفضل لازم استکه ولایت آنچه بر عهده سلطان عادل است را بر عهده گیرند.
شیخ طوسی : ۴۶۰ه ق
صدور حکم میان مردم اقامه حدود وقضاوت میانکسانیکه با یکدیگر اختلاف پیدا میکردند جایز نیست مگر از سویکسیکه از طرف سلطان حق (ائمه معصومین) اجازه داشته باشد چنین
کارهایی در زمانی که ائمه معصومین امکان انجام آن را ندارند بدون تردید به فقیهان شیعه واگذار شده است .
علامه حلی ۷۲۶ه ق
مقبوله عمر بن حنظله و دیگر روایات در این زمینه، بر اطلاق و عموم ولایت فقیهان دلالت داشته، به ولایت در قضاوت و اقامه حدود محدود نمیشود. وی همچنین در باب زکات مینویسد:
زکات در عصر غیبت، به فقیه پرداخته میشود؛ چرا که نایب امام (ع) است و هرآنچه از شئون امام بوده به عهده میگیرد.
محقق اردبیلی ۹۹۳ه ق
علاوه بر اجماع و اقتضای ضرورت، میتوان به نیابت حاکم از امام (ع) استناد کرد و دلیل بر نیابت اجماع و اخباری همانند مقبولهی عمر بن حنظله است و لذا هر آن چه برای امام، جایز است
و میتواند به عهده بگیرد، برای حاکم نیز جایز است.
سید محمد جواد عاملی ۱۲۲۶ه ق
فقیه نایب مسلمین وسرپرست آنهاست وبه درستیکه او بر آنچهکه مصالح عمومی جامعه است ولایت دارد .
ملا احمد نراقی ۱۲۳۳ه . ق
هر آنچه که پیامبر (ص) و امام (ع) - که حاکمان و حافظان اسلام میباشند - بر آن ولایت و اختیار دارند، فقیه نیز همان ولایت و اختیار را دارد مگر جایی که دلیلی برخلاف آن وجود داشته شود.
صاحب جواهر ۱۲۶۶ه . ق
همان گونه که مقتضی قول صاحب الزمان (عج) نیز آن را میرساند؛ « در حوادث و واقعه به راویان احادیث ما رجوع کنید. آنان حجت ما بر شما و ما حجت خدا بر آنان هستیم»؛ مراد این
است که فقیهان در جمع آنچه من حجت هستم، حجت من بر شما هستند، مگر آن چیزهای که با دلیل خارج شود.
صاحب ریاض ۱۲۳۱ه . ق
هیچ اختلاقی در این نیسـت که مـراد از حاکم درعصر غیبت امام (ع) فقیه جامع شـرایط فتواست.
شیخ انصاری ۱۲۸۱ه . ق
از روایات گذشته ظاهر میشود که حکم فقیه، در تمام خصوصیتهای احکام شرعی و در تمام موضوعات خاص آنها، برای ترتیب دادن احکام بر آنها نافذ میباشد؛ زیرا متبادر از لفظ"حاکم" در مقبوله عمر بن حنظله، همان"متسلط مطلق"است،یعنی اینکه امام (ع) فرمودند: « فانی قد جعلته علیکم حاکما» نظیر گفتار سـلطان و حاکم است که به اهل شهری بگوید: « من فلان شخص را حاکم بر شما قرار دادم » که از این تعبیر، برمیآید که سلطان، فلان شخص را در همه امور کلی و جزئی شهروندان که به حکومت برمیگردد مسلط نموده است.
آیت الله بروجردی ۱۳۲۹ه . ق
در مجموع از نظر عقلی و نقلی برمیآید که فقیه عادل در کارهای مهم عمومی که مورد ابتلای مردم است، از طرف ائمه اطهار منصوب است و همانطور که ما روشن کردیم و اجمالا اشکالی هم به آن وارد نیست، در اثبات آن احتیاجی به مقبوله عمر بن حنظله نمیباشد و در نهایت اینکه مقبوله نیز از شواهد این مطلب است.
آیت الله بروجردی سپس اعتقاد خود را چنین ابراز میکند:
امامان معصوم (ع) میدانستهاند که اغلب شیعیان در زمان حضور، و جمیع آنها در زمان غیبت، امکان دسترسی به آنها را ندارند؛ پس آیا امکان دارد که انها را ازرجوع به طاغوتها و قاضیان
جور منع کنند و با وجود این، خود نیز کسی را برای رجوع در این امور معنی نکنند؟!
لذا موضوع ولایت فقیه بسیار متقدم بر زمان وقوع انقلاب اسلامی بوده است و در زمان ما صرفا در سیر تکامل تاریخی خود به صورت یکنظریه اجتماعی به عینیت رسیده است. همچنان که رابطه مرجعیت و مقلد نیز از ابتدا به صورت فعلی وجود نداشته است و در ابتدا رابطه فقها با مردم صرفا رابطه محدث و مستمع بوده و در سیر تکامل خود به اینجا رسیده است
کسی که معصوم نیست، چطورولایت دارد
ولایــت مراتبی دارد و بســیاری از مراتب آن هیچ ارتباطــی با عصمت ندارد؛ مثل ولایت پدر بر فرزند، شوهر بر زن، ق ّیم بر صغیر و زعامت و "حاکمیت" . لذا منظور از ولایت در تعبیر "ولایت فقیه" موضوع ولایت کلیه الهی و ولایت تکوینی نظیر آنچه پیامبر و ائمه داشتنتد نمیباشد که اقتضای آن قطعا و حتما عصمت است.
وقتی میگوییم ولایتی را که رسـول اکرم ,و ائمه داشتند، بعد از غیبت، فقیه عادل دارد، برای هیچ کس این توهم نباید پیدا شود که مقام فقها همان مقام ائمه ] و رسـول اکرم ,اسـت . زیرا اینجا صحبت از مقام نیست، بلکه صحبت از وظیفه است.
«ولایت» - یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس- یک وظیفه سـنگین و مهم اسـت، نه اینکه برای کسـی شـأن و مقام غیر عادی بوجود بیاورد و او را از حد انسان عادی بالاتر ببرد.
به عبارت دیگر، «ولایت» مورد بحث، یعنی حکومت و اجرا و اداره و بر خلاف تصوری که خیلی از افراد دارند، امتیاز نیسـت بلکه وظیفهای خطیر است. از امور اعتباری عقلایی است. مثل این است که امام (ع) کسی را به حضانت، حکومت، یا منصبی از مناصب، تعیین کند. در این موارد معقول نیسـت که رسـول اکرم ,و امام با فقیه فرق داشـته باشـد. مثلا یکی از اموری که فقیه متصدی آن اسـت اجرای «حدود»یعنی (قانون جزای اسـلام) اسـت. آیـا در اجرای حدود بین رسـول اکرم . ,و امام و فقیه امتیازی است؟ یا چون رتبه فقیه پایین است باید کمتر بزند؟ حد زانی که ۱۰۰تازیانه است اگر رسول اکرم , جاری کند، ۱۵۰تازیانه میزند، و حضرت امیر المومنین(ع) ۱۰۰تازیانه، و فقیه ۵۰تازیانه؟ با اینکه حاکم متصدی قوه اجراییه اسـت و باید حد
خـدا را جـاری کنـد، چـه رسـول الله, باشـد، و چه حضـرت امیر المومنیـن(ع)، یا نماینده و قاضی آن حضرت در بصره و کوفه، یا فقیه [۳۸]عصر.»
- یکی از اقسام ولایت « زعامت و رهبری سیاسی» است. اکنون این سوال پدید میآید که آیا این مرتبه از ولایت، عصمت پیشوای سیاسی، بسیار خوب و مفید است و با وجود شــخص معصوم، هیچ فرد دیگری، حق حکمرانی و ولایت ندارد. حال اگر شخص معصوم وجود نداشت و یا در غیبت به سر میبرد، چه باید کرد؟ آیا باید احکام ابدی اجتماعی اسلام تعطیل گردد؟ آیا امت اسلامی باید بدون رهبر باشد؟ یا باید به رهبری و ولایت طاغوت تن دهد؟ و یا باید بهترین کســی که از نظر علم، زهد، تقوا مدیریت سیاسی، کمترین فاصله را با معصوم دارد، به رهبری برمیگزیند و او بر اساس قوانین اسلامی که از عصمت برخوردار است ( زیرا این قوانین از معصوم صادر گردیده است ) و مصالح عمومی، به اداره جامعه بپردازد.
کدام فقیه ولایت دارد
جواب اجمالی
در اصل یکصد و نهم قانون اساسی جمهوری اسلامی به سه شرط اساسی زمامداری حکومت اسلامی اشاره شده و آمده است:
شرایط و صفات رهبر:
-۱صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه. (فقاهت)
-۲عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام. (عدالت)
-۳بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری.(کفایت)
جواب تفضیلی
بر اســاس ادلهای که دربارهی ولایت فقیه بیان شد، کســی میتواند زمام امور را در جامعه اسلامی به دست گیرد که به مقام فقاهت رسیده باشد و بتواند احکام الهی را از منابع مورد وثوق
استنباط نماید و مراد از آن " اجتهاد مطلق" میباشد؛ یعنی شخص بتواند حکم هر مسئلهای را از منابع دینی اسنتباط کند و قدرت اجتهاد او منحصر در دایره خاصی نباشد.
شرط دیگر زمامدار اسلامی "عدالت" است. عقل حکم میکند که نمیتوان زمام جامعهای مبتنی بر یک عقیده را به کسی سپرد که در عمل پایبند به آن اعتقاد نیست و التزامی به قوانین آن ندارد. از ســوی دیگر، ما آیات و روایاتی داریم که اطاعت فاســق و غیرعادل یا ولایت او را انکار میکند. مانند آیه شریفه: « و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه » [۳۹]از کسی که او را از یاد خود غافل کردهایم و او پیرو هوی و هوس خود است، پیروی مکن.
در اصول کافی روایتی از امام باقر(ع)نقل شده است که در آن حضرت از رسول اکرم ,نقل میکند: امامت و زمامداری سزاوار نیست، مگر مردی را که در او سه ویژگی باشد:
-۱ورعی که او را از معاصی و گناهان الهی منع کند.
-۲حلمی که به واسطه آن مالک و صاحب اختیار غضب خویش باشد.
-۳نیکویی سرپرســتی نسبت به کسانی که زمام آنها را به دست دارد، تا برای آنها چون پدری مهربان باشد.
همین روایت بر شــرط دیگری، که عقل نیز بر آن گواه اســت، دلالت میکند و آن توانایی اداره امری که بر عهده گرفته اســت. یعنی فقیه عادلی میتواند زمام امور جامعهی اسلامی را به دست گیرد که توانایی اداره آن جامعه را داشــته باشــد. این مطلب را اســتدلال عقلا نیز مورد تایید قرار میدهد.
پس شرایط اساسی زمامدار اسلامی عبارتند از: فقاهت، عدالت و توانایی بر اداره جامعه اسلامی که در اصل یک صد و نهم قانون اساسی جمهوری اسلامی به این سه شرط اشاره شده است.
بند اول: این اصل ناظر بر اجتهاد مطلق اســت. از این رو، بر تحقق صلاحیت علمی رهبر برای افتاء در ابواب مختلف فقه و نه یک باب خاص تصریح میکند.
بند دوم: ناظر به عدالت رهبر اســت و چون برای عدالت مراتبی را میتوان تصور کرد، در این عبارت به وجود عدالتی که برای رهبری جامعه اسلامی لازم است، تاکید شده است.
بند سـوم: کفایت رهبر توضیح داده شــده و با تعابیر« بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری » به بایستههای نظری و عملی اداره جامعه اشاره شده است.
تجربه۳۰ساله اجرای اصل ولایت فقیه و وجود بسیاری از مشکلات در جامعه
پس از تشکیل حک ّ ومت حقهی نبی اکرم ,و حتی سالها بعد از آن بزرگوار - که تا حدود زیادی همان خط و همان طریق در خطوط بارز جامعه رعایت میشد - هنوز در جامعه افراد ضعیف و فقیر دیده میشدند؛ امیرالمومنین(ع) را مشــاهده میکنیم که به خانه ایتام و فقرا میرفتند؛ کســانی که بچههایشان شب شام نداشــتند و مادر با آب گرمی که روی چراغ گذاشــته بود، آنها را ســرگرم میکرد! این حوداث مربوط به چه سالهایی است؟ چقدر از انقلاب پیامبر گذشته بود؟ نزدیک به چهل سال از هجرت پیامبر گذشته بود و این حوادث اتفاق افتاده بود.[۴۰]
اکنون نیز در نظام جمهوری اسلامی مشکلات فراوانی به چشم میخورد ً . مثلا مشکلات اقتصادی کشور , ناشی از عوامل مختلفی است که داوری درموفقیت نظام اسلامی , بسته به بررسی آنهاست. مثلا،جمعیت کشور پس از پیروزی انقلاب تاکنون بیش از دو برابر شده , قیمت کالاها در سـطـح جـهـان مـتناسب باتورم جهانی بالا رفته اســت. ضمن اینکه فرهنگ مصرف جامعه بســیار تغییر کرده و ســطح توقعات , به نحو چشمگیری بالا رفته است. تحریمهای اقتصادی , جنگ و ویرانیهایی که تنها به جرم پایبندی به ارزشهای اســلامی بــر ما تحمیل شــد , حوادث طبیعــی فــراوان و... همه در پیدایش این مشــکلات نقــش دارد.
نـاهـنـجاریهای فرهنگی نیز چنین اســت ; بسیاری ازاندیشمندان اسلامی و مربیان دینی , پیش از انقلاب درگیــر مبــارزه و یا در بند رژیم طاغوت بودند و پس از انقلاب به علت نیاز شــدید نظام , به کارهای اجرایی مشغول شدند. گـروهـی از ارزشـمـنـدتـرین تربیت یافتگان مکتب اسلام نیز در حوادث آغازین انقلاب به دست خیانتکاران و دشمنان اسلام به شهادت رسیدند. بـزرگـانـی چون شهیدبهشتی , شهید مطهری , باهنر , رجائی , شــهدای محراب و...که هر یک ســرمایههای بی نظیری برای نظام و اســلام به شمار میآمدند.
افزون براین , دخالت دشمن در ایجاد فضای آلوده فرهنگی برای نسل جوان و ۰۰۰درنابسامانیهای فرهنگی تاثیری عمیق گذاشت. و البته بدیهی است که وجود بسیاری از مشکلات هم ناشی از ضعف عملکرد دستگاههای کشور و همچنین بیکفایتی کارگزاران نالایق میباشد زیرا؛ « رهبری طبق قانون اساســی در کشــور مسئولیت اجرایی ندارد، جز در زمینه نیروهای مسلح. [۴۱]مسئولیت اجرایی به عهده قوای ســهگانه اســت، منتها مدیریت انقلاب - که همان رهبری باشــد - مسئولیت حفظ جهتگیری انقلاب و نظام را دارد؛ باید مواظب باشد انقلاب و نظام از آرمانها منحرف و منصرف نشود؛ فریب دشمن را نخورد و راه را عوضی نرود؛ اینها مسئولیتهای رهبری است».[۴۲]
« ممکن است که تحقق آرمانها سالهایی طول بکشد؛ موانع و مشکلاتی بر سرراه وجود داشته باشد؛ اما جهت حکومت - جهت و سمتگیری این قدرتی که تشکیل شده است - حتما باید به سمت آن هدفها و آرمانها و آرزوهایی باشد که شعار آن داده شده است و داده میشود و در متن قرآن و احکام اسلامی وجود دارد. اگر در آن جهت نبود، بلاشک حکومت منحرف است. معیار، این است که عدالت اجتماعی و نظم متکی بر قانون به وجود آید و مقررات الهی همه جا مستقر شود». [۴۳]
با این وجود نظام اســلام موجب ســرافرازی و عزتمندی کشور در سراسر جهان و سربلندی و استقلال در برابر اســتعمارگری و مستکبران دنیا و همچنی ّ ن اسطوره الهام بخش امتهای مظلوم و تازیانه خورده تاریخ گردیده است و ولایت فقیه به عنوان محور اقتدار و مرجع حل مشکلات و بحرانهای سیساله کشور همواره حافظ جمهوریت، اسلامیت و تمامیت ارضی نظام و عامل ثبات سیاستهای کلان بوده است.
مردم سالاری دینی شعار یا واقعیت
استفتاء نمایندگان حضرت امام در دبیرخانه ائمه جمعه سراسر کشور:
پس از اهدای سلام و تحیت، در چه صورت فقیه جامعالشرایط بر جامعه اسلامی ولایت دارد؟
بسمه تعالی
ولایت در جمیع صور دارد، لکن توالی امور مسـلمین و تشـکیل حکومت بستگی دارد به آرای اکثریت مسلمین، که در قانون اساسی هم از آن یاد شده است و در صدر اسلام تعبیر میشده به بیعت با ولی مسلمین.
روح الله الموسوی الخمینی[۴۴]
« اسلام به ما اجازه نداده است که دیکتاتوری بکنیم. ما تابع آرای ملت هستیم. ملت ما هرطور رای داد ما هم از آنها تبعیت میکنیم. ما حق نداریم.خدای تبارک و تعالی به ما حق نداده است، پیغمبر اسلام به ما حق نداده است که ما به ملتمان یک چیزی را تحمیل کنیم »[۴۵]
« جمهوری ما از اسلام گرفته شده و اسلام ما اجازه نمیدهد در این کشور مردم سالاری نباشد. ما نخواستیم جمهوریت را از کسی یاد بگیریم؛ اسلام این را به ما تعلیم داد و املاء کرد. این ملت، متمسک به اسلام و معتقد به جمهوریت است. در ذهن این ملت و این نظام، خدا و مردم در طول هم قرار دارند و خدای متعال این توفیق را داده است که مردم این را طی کنند. »[۴۶]
« امام به مردم اعتماد داشتند، انقلاب که پیروز شد، امام میتوانستند نظری نخواهند، هیچکس هم اعتراضی نمیکرد، اما این کار را نکردند. درباره اصل نظام و کیفیت نظام رفراندوم راه انداختند از مردم نظر خواستند، مردم هم گفتند جمهوری اسلامی، و این نظام تحکیم شد. برای تعیین قانون اساسی امام میتوانست یک قانون اساسی مطرح کند، همه مردم یا یک اکثریت قاطعی از مردم یقیناً قبول میکردند. میتوانسـت عدهای را معین کند و امام این کار را نکـرد. امام انتخابات خبرگان را به راه انداخت. .. [۴۷]اعتقاد ما این است که حاکمیت بر مردم، جز از قبل پروردگار عالم - که خالق مردم است و با رضایت مردم، غیرو مشروع و غیر صحیح و غیر منطقی است».[۴۸]
«نباید اشتباه شود؛ این مردمسالاری به ریشههای دموکراسی غربی عمیقا ارتباط ندارد. این یک چیز دیگر اسـت. اولا مردم سـالاری دینی دو چیز نیسـت که ما دموکراسـی را از غرب بگیریم و به دین سنجاق کنیم تا بتوانیم یکمجموعه کامل داشته باشیم؛ نه، خود این مردمسالاری هم متعلق به دین است. »[۴۹]
« مکتب بدون مردم متصور نیست؛چون مکتب ما مکتبی نیست که از مردم جدا بشود. اصلا این یک فریب است که ما بیاییم اسلام را از نفع و خیل مردم جدا کنیم و بگوییم مردم و آنها را رها کنید و به دین و خدا و اسلام بچسبید!
این همان اسلام تحریف شده است. این همان چیزی است که امام(ع)از اول شروع مبارزه با ان جنگید. بسیاری از آدمهای خوب و عالم، حرف امام را در این راه فهمیدندو البته بعضی از متحجرها و نادانها هم تا آخر نفهمیدند و هنوز هم بعضی این حقیقت را نمیفهمند. تفکر اسلامی از خیل مردم و برای مردم بودن جدا نیست. هرچیزی که شما دیدید به نظرتان اسلامی است، اما از صلاح مردم مجرد است،بدانید در شناخت و فهم این که آن اسلام است، اشتباه میکنید یا در فهم خود آن شی محققا اشتباهی وجود دارد. پس، پایه ارزشهای اسلامی وانقلاب ما، بر دو پایه مردمی و مکتبی است». [۵۰]
در نگاه مرشد
رهبر انقلاب در جلســات درس همه بزرگان را با پسوند یا پیشوندهای احترام آمیز خطاب میکنند مثل مرحوم نراقی یا شیخ اعظم (شیخ انصاری)، امــا از یک شــخصیت با لقب محبت آمیز خاصی یــاد میکنند و آن امام خمینی رحمت الله علیه است که رهبری یا عنوان «سید استاد ما» خطاب میکنند. ضمن اینکه از لحاظ فقهی نیز مقام معظم رهبری ارزش خاصی
بــرای نظرات حضرت امام رحمت الله علیه قائلند و با احترام فراوان آنها را نقد میکنند.
مضطرب هستم تا بر گردی؛ خیلی سفر نرو
آقای خامنهای تازه از سفر آمده بودند. به خدمت امام رحمت الله علیه رسیدند. همین که امام خامنهای را دیدند، «وقتی شنیدم هواپیمای شما در فرودگاه نشست، خیالم راحت شد». سپس فرمودند«:هر موقعی که تو به سفر میروی من مضطرب هستم تا برگردی، خیلی سفر نرو.»
آقای خامنهای هست
آقای هاشمیرفسنجانی نقل میکند: من نسبت به حضرت امام روی بازتری داشتم و مســائل را بی پرده با ایشان مطرح میکردم. یک روز که خصوصی خدمت معظم له رسیده بودم، بی پرده در مورد قائم مقامیرهبری و مشکلاتی که احتمالا پیدا میشود، صحبت کردم. حضرت امام رحمت الله علیه در آن جلســه فرمود: شــما در بن بســت نخواهید بود، آقای خامنهای در میان شــما هســت؛ چرا خودتان نمیدانید؟! این جلسه مربوط به اواخر عمر حضرت امام رحمت الله علیه است. در همان روزها امام برای مقام معظم رهبری، کلمه برادر را به کار میبردند. قطعا این تعبیر بی معنا نبود. ما آن روزها از این تعبیرات، به موضوع رهبری حضرت آیت الله خامنهای منتقل نشدیم. اما گفتههای امام خمینی رحمت الله علیه نشانگر این است که معظم له، آیت الله خامنهای را شایسته این کار میدانستند. چنانچه به حاج احمد آقا فرمودند«:الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند».
الحق ایشان شایستگی رهبری دارند
حاج احمد آقا نقل کردهاند: وقتی که آیت الله خامنهای در سفر کره ی شمالی بودند، امام گزارشهای آن ســفر را از تلویزیون میدیدند؛ آن منظرهی دیدار از کره، استقبال مردم و یا سخنرانیها و مذاکرات ایشان در آن سفر، خیلی برایشان جالب بود و فرموده بودند: « الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند.»[۵۱]
لعنت خدا بر جدا شونده از رهبــری[۵۲]
اگر کســی اشکال کند چنانکه اشــکال هم کردهاند و گفتهاند که بلی، مثل امام خمینی کجا دیگر پیدا میشود در دورههای قبل نبوده ایشان نابغه بوده است و بعد از این هم دیگر مثل ایشان پیدا نخواهد شد. ممکن است یک فقیهی بعد از ایشان بیاید و چطور و چطور بشود، آنوقت ما دچار دیکتاتوری روحانیت خواهیم شــد. تمام اینها شبهههای واهی است البته بدانید و میدانید، جسارت نکنم، تذکر است هرگاه اکثر خلق حاضر شدند به اطاعت از ولی امر و فقیه عادل، والله خدایتعالی مثل خمینی و بهتر از او برایشان پیدا خواهد کــرد "ما ننسخ من ایه او ننسها نأت بخیر منها أو مثلها ... " این حرف شیطانی است که پس از آیت الله خمینی چکار خواهیم کرد، همان کسی که آقای خمینی را بهوجود آورد، بعد از ایشان بهتر از او یا مثل ایشان
را در رأس مسلمین قرار خواهد داد. مسلمانان را حیران نمیگذارد ولی شرطش حاضر بودن مسلمین مثل حالا هست.
مادامی که خلق حاضرند اطاعت کنند از ولی امر، خدا ولی امر را برایشان مستقر خواهد داشت. ای ً ن اولا، و ثانی ًا بر فرض بگوییم نعوذ با ّ لله فقیهی که بعد میآید ممکن است منحرف
شود و ممکن است دیکتاتوری کند، ممکن است حب ریاست داشته باشد، ممکن است فساد داشته باشد، اولا این احتمال در ریاست جمهوری هم هست. هر مقامی را که شما فرماندهی کل قوا به او بدهید بلکه در او صد برابر اســت. چطور اگر بگویند فرماندهی کل قوا برای ریاســت جمهور باشد، هیچکس هیچ حرفی نمیزند؟ در حالی که صد برابر احتمال است که فساد کند و دیگر اینکه ممکن اســت در همین قانون قید شــود که هرگاه آن فقیهی که رهبر شده اگر انحرافی در او پیدا شد، از همان مجرایی که تثبیت شده از همان مجرا منعزل میگردد.
از چــه مجرایی فقیه را تثبیت کردید در قانون؟ از مجرای اکثریت خلق. خلق، خبرگان را معین کردند و خبرگان هم این رهبر را معین کردهاند. تا این رهبر منحرف شد فوراً دو مرتبه اکثریت خلق، خبرگان را تأسیس میکنند و همان خبرگان عزلش میکنند و فقیه دیگری را سرجای او مینشانند. این چه خطری اســت که شما را به وحشــت انداخته است که چطور خواهد شد؟ اینها موهومات است."[۵۳]
"کیست که این ناله مرا به گوش عمامه [به] سرهای ایران برساند، هر کسی میخواهی باش! خودت را مجتهد میدانی، مقدمات خوان میدانی، نمیدانم، هر چه خودتان میدانید. بر تو واجب است امروز تبعیت از یک ً نفر، تو حق نداری درمقابل رهبر حرفی بزنی، تماما باید تبعیت کنند... هر عمامه سری که از رهبر مکرم فاصله بگیرد، لعنت خدا برش باد. تمام عمامه سرها همه باید مطیع یک رهبر، امام یکی نائب امام هم یکی، دیگری هیچ تقدم ندارد. همه باید فرمان ببرند، همه باید اطاعت بکنند.
حتی مکرر گفتهام، حسن و حسین[یکیشان امام بود، حسن امام، حسین مأموم، هیچوقت حسین تا حسن بود در عرض نبود، تابع، تابع، هر چه بهش میگفتند، میگفت هر چه حسن بفرماید، دو تا امام نمیشود، دو تا نائب امام هم غلط است، دو تا رهبر غلط است. وای به امتی که از رهبر الهی خود فاصله بگیرد، هلاک است، هلاک است، طعمه دشمن است..."
آفتابی در پس آفتاب
رهبر حکیم انقلاب از نگاه بزرگان دین
رهبر خود شما
مرحوم حاج احمد آقای خمینی تعریف کردهاند: در سال ۶۵جلسات هفتگی سران قوا در دفاتر یکی از آنها یا در جماران، البته بدون حضور امام برگزار میشد. در یک جلسهای که در جماران تشکیل شده بود، من، آیت الله خامنهای، آقای موسوی، اردبیلی، آقای میر حسین موسوی، آقای هاشمیرفسنجانی حضور داشتیم. از قرار اتفاق، در همان روز آقای منتظری نیز با امام جلسه داشتند. در آن سال، هر وقت امام با آقای منتظری ملاقات میکرد، بعد از جلسه برافروخته و عصبانی بودند، به طوری که در چهره شان مشخص و نمایان بود.
در وسط جلسه بودیم که ناگهان امام بدون در زدن، یک دفعه با حال عصبانیت شدید و بر افروختگی وارد اتاق شدند و رو به ما فرمودند«: من از اول با قائم مقامیآقای منتظری مخالف بودم، ایشــان به درد رهبری بعد از من نمیخورد». جلســهی امام که تمام شــد، همهی سران قوا و من، در یک سکوت سنگینی فرو رفتیم و همه متحیر از این جملات بودیم؛ چون سابقه نداشت و حضور غیر منتظرهی امام هم نشان از اهمیت موضوع بود.
بعد از مدتی سکوت، آقای خامنهای شروع به صحبت کردند که: آقای منتظری شاگرد شما بودند و در زمان شــاه، مبارزات داشــتند و زندان طولانی مدت رفتند و. ..و از آقای منتظری تعریف کردند و در آخر هم آقای خامنهای گفتند که خب اگر ایشان نباشد چه کسی باشد؛ امام بلافاصله و با اشاره به حضرت آقا فرمودند: خود شما. [۵۴]امام خمینی بعد از حادثهی انفجار مسجد ابوذر در سال ۶۰که قبل از ریاست جمهوری حضرت آقا، اتفاق افتاد، فرمودند«:خداوند ذخیرهی انقلاب را حفظ کرد»
علی محمد بشــارتی نقل میکند: در تابستان سال ۵۸هنگامیکه مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشی داشتیم که آقای شریعتمداری در مشهد گفته بود: «من بالاخره علیه امام اعلام جنگ میکنم». خدمت امام رسیدیم و ضمن ارائهی گزارشی، خبر مذکور را هم گفتیم. ایشان سرش پایین بود و گوش میداد. این جمله را گفتیم، سربلند کرد و فرمود«:اینها چه میگویند؟! پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق میشویم، در اینجا حکومت اسلامیتشــکیل میدهیم و پرچم را به صاحب پرچم میســپاریم». پرسید: خودتان؟ امام سکوت کردند و جواب نداند.
حضرت امام میفرمایند: یک نفر را مثل آقای خامنهای پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگذار، و بنای قلبی اش بر این باشــد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمیکنید، ایشــان را من ســالهای طولانی میشناسم.
حضرت امام خمینی در پیامیبه مناسبت ترور آیت الله خامنهای نوشتند: اکنون دشمنان انقلاب، با سوء قصد به شما که از سلالهی رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و خاندان حسین بن علی علی ّ ه السلام هستید....عواطف میلیونها انسان متعهد را در سراسر کشور، بلکه جهان، جریحه دار نمودند... من به شما خامنهای عزیز تبریک میگویم که در جبهههای نبرد با لباس سربازی و در پشت جبهه با لباس روحانی به این ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالی، ســلامت شــما را برای ادامهی خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم. شما سربازی فداکار در جبهه جنگ و معلمیدر محراب و خطیبی توانا در جمعه و جماعات و راهنمایی دلســوز در صحنه انقلاب هستید. [۵۵]
ختم صلوات برای سلامتی[۵۶]
فرزند آیت الله بهجت با اشاره به همزمانی روزهای پایانی عمر پدر بزرگوار خود با ســفر رهبر انقلاب به اســتان کردســتان، در بیان حالت روحی ایشــان، به حساسیت این مرجع تقلید نسبت به سلامتی رهبری اشاره کرد. ایشــان در ادامه افزوده است، این موضوع ســبب شــدتا معظم له برای ســلامتی رهبر انقلاب چندیــن ختم ویژه صلوات و ذکر را گرفتند و مداومت
بــر این ختمها که برای ســلامتی رهبر انقلاب بوده اســت تا آخرین ساعات عمر حضرت آیت الله بهجت ادامه داشته است. پیش از این نیز بارها اخبار مختلف و متفاوتی از ابراز علاقه این مرجع عارف نســبت به ولی امر مســلمین جهان در جمع خواص و نزدیکان معظم له مطرح بوده است، چنانکه برخی از پیش بینی رهبری آیت الله خامنهای سالها پیش از رهبری ایشان توسط این مرجع بزرگ فقید خبر دادهاند.
در ســال ۱۳۶۸وقتی ایشــان (مقام معظم رهبری) برای رهبری انتخاب شدند عدهای به آیت الله بهجت گفتند:آقای خامنهای جوان است برای رهبر شدن! آیت الله بهجت در جواب آن عده فرمودند: همان یکبار که گفتند حضرت علی (ع) جوان است و ایشان را از خلافت منع کردند برای هفت پشتمان کافی است...
آن اوایــل آقــا زیاد پیش آقای بهجت میآمــد.در بار اولی که آمدند من خودم آنجــا بودم.آقای خامنهای گفتند:خبرگان مســئولیتهای امام (ره)را روی دوش من گذاشــتهاند.من نه در علم،نه در معنویت،مثل امام هســتم.نه اقبال امام را دارم.آقای بهجت مدت زیادی سرشــان را انداختند پایین.بعدسرشــان را آوردن بالا گفتند:شما بحمدالله بامبانی آشنا هستید این وظیفه را شما قبول بفرمایید،من ملتزم میشوم که شما را تنها نگذارم. این دومین موردی بودکه ازپدرم،این گونه ملتزم شدن (باواژه من)راشنیدم.
خورشید اینجا تابید و رفت
روزی بعد از ملاقات حضرت آقا با آیت الله بهاءالدینی از ایشان میپرسند که آیا دیروز مقام معظم رهبریبه اینجا آمده بود؟ ایشــان در جواب میفرمایند: بله چند دقیقه خورشــید اینجا تابید و رفت، او چون خورشید دارای خیر و برکات است.
قبل از ریاســت جمهوری، روزی آقا به بیت حضرت آیت الله العظمیبهاءالدینی میروند. آقای بهاءالدینی میفرماید: "خورشید لحظهای تابید و رفت. " زمانی برای امضای قائم مقامیرهبری، خدمت حضرت آیت الله بهاءالدینی میرسند، ایشان امضا نمیکنند. هر چه از فرستادگان آقای منتظری اصرار از ایشان انکار، تا آنجا که خود آقای منتظری شخصا خدمت ایشان میرسد و
تمام کتابهایی را که درباره ولایت فقیه نوشــته است، جلوی روی آقای بهاءالدینی میچیند. آیت الله بهاءالدینی تمام کتب را جمع میکنند و به آقای منتظری میگویند:
"ولایتفقیه نوشتنی نیست، فهمیدنی است. " بعد که از ایشــان میپرسند: آقا چرا ایشــان را تأیید نکردید، مگر شــخص دیگری هــم میتوانــد؟ میفرماینــد: نظر ما سیدعلی خامنهای است. آقای بهاءالدینی فرموده است:
"البتــه هیچ کــس حاجآقــا روحالله نمیشود، ولی آقا سیدعلی خامنهای حقیقت ولایتفقیه هستند و رهبر. از همه به امام نزدیکتر است. کسی که ما به او امیدواریم، آقای خامنهای است. شما از ما قبول نمیکنید، ولی این دید ماست، نزد ما محرز است آقا سیدعلی خامنهای رهبر آینده هستند. "
یکی از روزها که حضرت آقا تشــریف برده بودند به جمکران، حدود ســاعت دو شــب به حضرت آیت الله العظمیبهاءالدینی خبر میدهند که آقا صبح بعد از نماز میخواهند تشــریف بیاورند منزل شما. تیم حفاظت ســاعت چهار صبح برای آماده کردن شرایط به منزل ایشــان میروند که متوجه میشوند آقای بهاءالدینی، پیرمرد نود ســاله جلوی در خانه ایستادهاند. میگویند: آقا چرا با این کهولت سن اینجا تشریف دارید؟ ایشان میفرمایند: برای دیدن رهبر بزرگ انقلاب، من از همان ساعتی که شما زنگ زدید آمدهام استقبال.
تضعیف شما را حرام میدانم
مرجع تقلید جهان تشیع، حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی، برای رهبر معظم عبای ظریفی هدیه فرستادند و فرمودند: اگر دیدم کاری را شما انجام میدهید و خلاف مطلب اسلامی است، من تذکر میدهم، اگر تغییر دادید بسیار خوب، اگر تغییر ندادید من دیگر صحبت نمیکنم و تضعیف شما را حرام میدانم. عمده عظمت شماست. شما رهبر مسلمین هستید و نمیخواهم صحبتی کنم در یک فرعی که شما را تضعیف کردهام. (به نقل از حجتالاسلام راشد یزدی)
خوشا به حال او
آیت الله دکتر شهید بهشتی، چند ساعت قبل از شهادت شان با اشاره به پیامیکه حضرت امام به آیت الله خامنهای فرستاده بودند، فرمودند: خوشا به حال آقای خامنهای که ولی امر مسلمین چنین پیامیرا برای ایشان فرستاده است و این پیام نه برای دنیای ایشان، بلکه برای آخرت او هم بسیار ارزشمند است و من آرزو دارم با چنین پیامیاز ولی امر مسلمین از دنیا بروم.[۵۷]
این سید تنهاست کمک کنید
آیت الله وحید خراســانی درباره ی شــهادت حضرت فاطمه زهرا(س) پیشنهاداتی داشتند. یکی از پشنهادها تعطیلی رسمی فاطمیه دوم بود که این انجام شد و پیشنهاد دیگری هم داشتند. آیت الله خامنهای به آقا پیام داده بودند که دیگر این پیشنهاد ممکن نیست. حاج آقا شب زنده دار، استاد بزرگ ما میفرمودند که من آنجا بودم و خودم این را شنیدم که وقتی به آیت الله وحید خراسانی این خبر را دادند و گفتند که آقا فرمودند این کار شدنی نیست، آیت الله وحید خراسانی فرمودند«: آیت الله خامنهای همه حرفهایشان درست است و اینکه میگویند شــدنی نیست، حتما شدنی نیست.» موقعی که ریاست قوه قضاییه به حاج آقای لاریجانی پیشنهاد شده بود، ایشان با آیت الله وحید خراسانی مطرح کردند- چون ایشان داماد آیت الله وحید خراسانی هستند- آیت الله وحید خراسانی فرموده بودندکه«:شما بروید برای این ریاست قوه قضاییه» و تعبیرکرده بودندکه «این سید تنها است، اگر شما او را کمک نکنی، چه کسی او را کمک کند؟»
امید آینده اسلام
مرحوم آیت الله طالقانی تصریح میفرمودند: آقای خامنهای امید آینده اسلام است. آیت الله العظمی میلانی در سنین جوانی ایشان را مجتهد خطاب میکردند.
روح بزرگ ایثارگر
در قســمتی از پیام شــهید رجایی به حضرت آقا، چنین آمده است: به قطع و یقین میدانم که روح بزرگ ایثارگر آن برادر مجاهد، شهادت در راه اسلام و انقلاب اسلامیرا فیضی عظیم و الهی میداند و در راه بندگی خدا و خدمت به اسلام و امام و امت شهیدپرور از بذل جان خویش دریغ نداشته و ندارد.
استعداد مرجعیت
حاج آقای میر دامادی، دایی حضرت آقا، نقل میکنند: مرحوم آقا سید هاشم میر دامادی، پدر بزرگ مادری آقا و مرحوم آیت الله سید جواد خامنهای پدر ایشان عنایت خاصی به حضرت آقا داشتهاند و بارها میفرمودند: علی آقا آینده خوبی دارد. آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری به آقای خامنهای فرموده بود: آقای آقا سید علی آقا من با این استعدادی که در شما میبینم، شما یا یک مرجع تقلید میشوید یا حداقل عالم برجسته ّ ی خطه ی خراسان.
هر شب به شما دعا میکنم
یکی از آقایان طلبهها که رفته بود خدمت آیت الله سیستانی در نجف، وقتی یک مقدار صحبت کرده بود، آقا فرموده بودند«: میروید تهران، به آیت الله خامنهای بگویید که: من هر شب به شما دعا میکنم». یک وقت آیت الله خامنهای فرموده بودند«: موفقیت امور آیت الله سیستانی، بخاطر حاج آقای شهرستانی است». یک کسی رفته بود نجف خدمت آیت الله سیستانی و این جمله را از آقا نقل کرده بود برای ایشان. میگفت وقتی این جمله را نقل کردم آیت الله سیســتانی فرموده بودند«: به آقای خامنهای بگو من شهرســتانی شما هستم.»
اطرافیان آیت الله خامنهای اهل آخرتند
عارف ربانی، مرحوم ســید هاشم رضوی( از شاگردان مرحوم آیت الله قاضی) که در سال ۱۳۷۰به لقاءالله پیوست میفرمودند: اطرافیان آقای خمینی دو گروه هستند، یک گروه آخرتشان به دنیا میچربد و یک گروه دنیایشان به آخرتشان میچربد. آن گروه که آخرتشان مقدم به دنیا است، دور و بر آقای خامنهای جمع هستند ولی آنان که دنیایشان به آخرت مقدم است از دور و بر امام و بعد هم آیت الله خامنهای جدا میشوند. [۵۸]
عرض ارادت
وقتی که حضرت آیت العظمیمیرزا جواد تبریزی رحمت الله علیه بیمار بودند و در بیمارستان در تهران به سر میبردند، آقا آمدند خدمت آیت الله تبریزی برای عیادت. مرحوم آیت الله تبریزی با این که بیماری داشتند، نشستند روی تخت، دستشان را روی سینه قرار دادند مقابل آیت الله خامنهای. با اینکه سن آیت الله تبریزی خیلی بیشتر بود، دستشان ر ا برای احترام با آن حالت مریضی بر سینه قرار دادند، در مقابل آیت الله خامنهای تبسمی کردند از دیدن ایشان، پیدا بود خیلی خشنود بودند. [۵۹]
لطف خدا برای امت
اگر این رهبری نبود اوضاع به کجا نمیرفت. عقل هر عاقلی میگوید، ملّت رهبر میخواهد. یکی را در رأس میخواهد که کار را تمام کند، حرف آخر را بزند. شناخت مقام علمیرهبری خبره، فن میخواهد، ما خودمان خبره فن هستیم درس مراجع را دیدهایم، به کتابها مراجعه کردهایم، ادلّه داریم و میبینیم. (آیت الله) آقا ســید جعفر کریمیاز افراد دفاتر اســتفتاء حضرت امام و مقام معظم رهبری اســت ایشــان میفرماید: من درس آقای خوئی را دیدهام، درس امام را دیدهام، درس آقای حکیم را دیدهام درس چندین مرجع را دیدهام. لیکن از نظر علمیمقام رهبری جداً عجیب هستند. خود ما خبره فن هستیم. طرف کتاب باز میکند، حرف میزند، بعد از پنج دقیقه حرف، چه در چنته دارد، برای ما واضح است. به جان امیرالمومنین(ع) قسم میخورم، اگر روزی خدای ناکرده سایه رهبر از ایران کنار رود، والله قسم، ایران طالبان زیاد دارد که به ناموس احدی رحم نکنند، به احدی رحم نک ّ نند؛ این لطف خداست برای امت ایران که برای ما رهبر را تعیین کردند، خیلی خدا را شکر کنید، خیلی خدا را شکر کنید.[۶۰]
رهبری تالی تلو معصوم علیه السلام
اگر امثال بنده شــبانه روز تســبیح به دست بگیریم و فقط خدا را شکر کنیم که خدا چنین رهبری را به ما داده، والله معتقدم که از عهدهی شکر این نعمت بر نمیآییم. رهبر عزیز ما تالی تلو معصوم (ع)است.[۶۱]
سیدنا علی
در نامهای که شهید آیت الله مصطفی خمینی برای یکی از آشنایان نوشته بودند، آمده است: آقایان خامنهای را خصوصا سیدنا علی را سلام برسانید. شهید محراب آیت الله العظمیصدوقی قبل از انقلاب به آقای خامنهای میگفتند: آیت الله.[۶۲]
هر چه ایشان گفت، گوش کنیم
در سال ۶۹بنده به حاج احمد آقا خمینی گفتم که شما طی یک سخنرانی اعلام کردید که «هر کــس بین اطاعــت از مقام معظم رهبری و امــام راحل رحمت الله علیه تفاوت قائل باشــد، در خط آمریکاســت» که ایشــان با تایید دوباره این سخن گفتند، بنده از روی اعتقاد این حرف را زدهام. بعد ایشان فرمودند: برخی از این افراد دور من را گرفتهاند که بنده را در مقابل حضرت آیت الله خامنهای قرار دهند که من متوجه شدم توی دهن شان زدم.حاج احمد آقا در ادامه فرمود: باید به این احمقهایی که میگویند آقای خامنهای نباید رهبر شود، گفت«پس چه کسی؟» اگر نظر آنها بر فلانی است، او که حتی توانایی ادارهی خانواده خود را ندارد چه برسد به یک مملکت. [۶۳]
همچنین ایشــان فرمودند: سه ســال قبل از عزل منتظری، یعنی سال ،۱۳۶۵سران قوای سه گانه کشــور در جماران جلسه داشتند که آن روز آقای منتظری نیز با امام راحل(ره) ملاقاتی داشت، آنها مشغول بحث و گفتوگو بودند که یکدفعه امام خمینی برخلاف معمول بدون زدن در، با ناراحتی وارد اتاق میشود.
بنا به گفته حاجاحمدآقا، در این جلســه خود ایشــان، میرحسین موسوی با منصب نخست وزیری، موسوی اردبیلی رئیس قوه قضاییه، هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس و آیت الله خامنهای نیز با سمت ریاست جمهوری حضور داشتند.
امام(ره) با ناراحتی تمام گفتند: بنده از اول گفتم منتظری به درد رهبری نمیخورد، مجلس خبرگان رأی بر شایستگی او داد و بنده به خاطر التزام به قانون پذیرفتم، ولی امروز به صورت صریح این سخن را تکرار میکنم.
در آن وضعیت سکوت عمیقی در جلسه حاکم شد که آیت الله خامنهای با طرح این سئوال که پس چه کسی عهدهدار رهبری شود؟ سکوت را شکستند که در همین لحظه امام بدون کوچکترین مکثی انگشــت اشــاره را به سوی حضرت خامنهای گرفتند و گفتند: "خود شما، مگر شما از دیگران چه کم دارید؟ "
وی گفت: سکوت بیشتر شد تا حدی که نفسها به شماره افتاد. خود مقام معظم رهبری خطاب به امام گفتند: "این مسئله که شما میفرمایید موضوع جدیدی است، بنده میخواستم شما به اعضای این جلسه حکم ولایی کنید که ما حق دم زدن از این جلسه را نداریم تا زمانی که خود شما حکم بفرمایید. " امام نیز این حکم را کردند. (به نقل از آیت الله خزعلی)
اطاعت از خامنهای، اطاعت از امام است
حاج احمد آقا میفرمایند: باید در کنار نظام مان پشت سر رهبری قرار بگیریم. رهبر ما شاگرد امام است. رهبر ما از چهرههای شناخته شدهی انقلاب است که سالیان سال در زندانهای سفاک
پهلوی به ســر برده... هیچ کس شکســتن حریم رهبری را ندارد. حرمت نظام اسلامی، از اصول خدشــه ناپذیر انقلاب اسلامیماســت. همه باید به دستور رهبری عمل کنند... ما امروزه موظف هستیم پشت سر مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنهای حرکت کنیم. هر چه ایشان گفت گوش کنیم. اگر روزی حرکت ما با حرکت ولی نخواند، بدانید که نقص از ماست...قاطع تر پشت رهبری باشیم و نگذاریم رهبرمان احساس تنهایی کنند. همان طور که نگذاشتید امام احساس تنهایی کند. اطاعت از خامنهای، اطلاعت از امام اســت. هر کس منکر این معنا شود، مطمئن باشید در خط امام نیست و هر کس بگوید که اطاعت از امام غیر از اطاعت از آیت الله خامنهای است، در خط آمریکاست.
مــن بعد از رحلت امام، با خــدا و امام عهد کردهام که کوچکترین قدمیرا علیه رهبری و بر خلاف رهبری و حتی بر خلاف میل رهبری بر ندارم. و اگر شما مردم هم چنین پیمانی را تجدید
کنید، مطمئن باشید که ما در تمام زمینهها بر آمریکا پیروز میشویم...به حسن و برادرانش توصیه مینمایم که همیشه سعی کنند در خط رهبری حرکت کنند و از آن منحرف نشوند که خیر دنیا و آخرت در آن است و بدانند که ایشان موفقیت اسلام و نظام کشور را میخواهند. هرگز گرفتار تحلیلهای گوناگون نشوند که دشمن در کمین است.[۶۴]
به تقوایش پی بردم
ســید علی خامنهای از نمونههای ارزندهای است که برای آینده موجب امیدواری است. من از اخلاص آقای خامنهای تعجب میکنم، ایشان هیچ به دنبال خودنمایی نیســت که بخواهد خودش را مطــرح کند و خودش را نشان بدهد، من در جریان کمیتهی استقبال از حضرت امام بیشتر به تقوای ایشان پی بردم. شهید مطهری در پنجم بهمن ۱۳۵۳به تجلیل از شخصیت آیت الله ســید علی خامنهای پرداخته است. آیت الله خامنهای در آن زمان توســط شهربانی استان خراســان بازداشت شــده بود. در گزارش ساواک آمده اســت«:مطهری در محل دانشــکده الهیات دانشــگاه تهــران، ضمن اظهار تأســف از بازداشــت ســید علی خامنهای اظهار داشته: ما کمتر نمونه ارزنده چون [آیت الله] خامنهای داریم و این نیروها هم باید این گونه هدر روند و گوشــههای زندان تلف گردند. مطهری پس از ستودن [آیت الله] خامنهای او را از عوامل موثر در روشن کردن افکار اجتماع دانسته است»... [۶۵]
گوش شان به دهان حضرت حجت است
علامه عظیمالشان حضرت آیت الله حسن زاده آملی، جلوی حضرت آقا دوزانو نشسته و ایشان را مولا خطاب میکنند. حضرت آقا ناراحت شده و به علامه میفرمایند اینکار را نکنید. علامه حسنزاده میفرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمیکردم.
ایشــان در جای دیگر فرمودهاند: گوش تان به دهان رهبر باشــد چون گوششان به دهان حجت بن الحسن أ است. این جملات وقتی بیشتر معنا پیدا میکند که بداینم صاحب تفسیر المیزان، علامهی عارف آیت الله طباطبائی دربارهی شاگردش علامهی حسن زاده فرمودهاند: حسن زاده را کسی نشناخت جز امام زمان أ. راهی که حسن زاده در پیش دارد، خاک
آن توتیای چشــم طباطبائی. جناب علامه حسن زاده در مقدمهی یکی از کتابهای خود خطاب به حضرت آقا مینویسد: با سلام و تحیت خالصانه و ارائهی ارادت بی پیرایه و درود نوید جاوید به حضور آن قائد ولی وفی و رائد ســائس حفی، مصداق بارز«نرفع درجات من نشاء» تقدیم میگردد و عرض میشود«یا ایها العزیز جئنا ببضاعه مزجاه» دادار عالم و آدم، همواره ســالار و ســرورم را سالم و مســرور دارد( التمســک بذیل الولایه، حسن حسنزاده آملی.)
آیت الله حســن زاده آملی میفرمایند: رهبر عظیمالشــانتان را دوست بدارید، عالمی، رهبری، موحدی، سیاســی، دینداری، انسانی ربانی، پاک و منزه، کسی که دنیا شکارش نکرده، قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده، قدر این رهبر ولی وفی الهی را بدانید،مبادا این جمعیت ما را، مبادا این کشور ما را، مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند. خدایا به حق پیامبر و آل پیامبر سایه این بزرگ مرد، این رهبر اصیل اسلامیحضرت آیت الله معظم خامنهای عزیز را مستدام بدار.[۶۶]
نعمتهای خدا را خود فراهم میکند
مرحوم میرزا اسماعیل دولابی فرموده بودند. امام خمینی مظهر مهابت بود و رهبــری مظهر محبت. خداوند متعال به امــام نعمتها را یک جــا داد و امام هم این نعمتها را برای استقرار نظام جمهوری اسلامیمصرف کردند؛ ولی نعمتها به حضرت آقا را، خدا تدریجی به ایشان میدهند و در هر زمان متناسب با شرایط خدا نعمتهایی را به ایشان میدهد. یعنی شرط آن نعمت را خود آقا فراهم میکند.
رهبری؛ یک مجموعه نوری است
در جلسه آخریکه مرحوم دولابی با مقام معظم رهبری دیدار داشتند پیرامون مسائل زیادی صحبت کرده بودند منتهی حاج آقای نبوی به بنده میفرمودند:کاریکه تا به حال مرحوم دولابی نکرده بود و هر کسی هم ندیده بود، این بودکه در جلسه آخر هنگامیکه به رهبر نزدیک شدند دست آقا را گرفتند و بوسیدند و این خیلی عجیب بود؛ چون ایشان نه مرید باز و مرید دار بودند و نهکسی بودندکه تواضع بی جایی انجام دهند. اما دست مقام معظم رهبری را بوسیدند و فرمودند: ایشان خیلی نورانی هستند و حتی به خود بنده میفرمودندکه سرعت ایشان (مقام معظم رهبری) در نور گرفتن بسیار بالاست و خیلی سریع و لحظه به لحظه به نورانیتشان افزوده میشود و حتی در مسائل سیاسی نیز ایشان این چنین هستند. با این وصف بنده لایق و اصلح از ایشان سراغ ندارم. این تعبیر را مرحوم دولابی نیز در مسائل عرفانی برای ایشان به کار میبردند و میفرمودند ایشان (رهبر معظم)یک مجموعه نوری استکه با سرعت بر نورانیتشان افزوده میشود و خداوند متعال در این راه افاضات زیادی به ایشان دارند و حتی در جریانات نخست وزیری و پیش از رهبری آقا، هنگامیکه در مسائل سیاسی عدهای ایشان را اذیت میکردند، مرحوم دولابی میفرمودند: اگر ایشان (آیت الله خامنهای) را دیدید بگویید نگران نباشید اینها برای آن استکه شما آبدیده تر شوید و تمام این برنامهها فقط برای تعالی شخص شماست.[۶۷]
مثل رهبر عظیم الشان
شــهید محراب، عارف عامل، آیت الله دستغیب میفرمایند: چیزی که بنده نسبت به این شخص بزرگ فهمیدهام این است که فردی است خدایی، هوا پرست نیست، مقام نمیخواهد، قدرت نمیخواهد به دســت بگیرد امتحان خویش را پیش از پیروزی و بعد از پیروزی داده است. در هر پستی که بوده، امتحان خودش را داده است. کسی که امام جمعهی تهران باشد، آن وقت در جبهه برود، در سنگرها از اسلام دفاع کند، این مرد بزرگ، مقامیبرای خودش قائل نیست، به عینه مثل رهبر عظیم الشان. امام فرموده: به من خدمتگزار بگویید بهتر است از اینکه رهبر بگویید. آقای علی خامنهای هم این جوری است، مقام نمیخواهد، مقام بر روی او اثر نمیگذارد..[۶۸]
فرمودند: شما پیروز میشوید
یک دفعه به همراه شورای حزب الله لبنان محضر مقام معظم رهبری بودیم. اوج سختی و تنگنایی ما بود و خیلی به حزب الله ســخت میگذشت کنفرانس شرم الشیخ هم صورت گرفته بود همه توطئهها شــده بود که حزب الله را نابود کنند، موقعی که ما با رهبر معظم جهان اسلام دیدار داشتیم ایشان به ما امید دادند و فرمودند: شما پیروز میشوید، این چیزها زیاد مهم نیست پس اضافه کردند: من در امور کشور بعضی وقتها حل مسائل برایم دشوار میشود و دیگر هیچ راهی پیدا نمیشود، به دوستان و اعوان و انصار میگویم که آماده شوید به جمکران برویم، راه قم را پیش میگیریم و راهی مسجد جمکران میشویم. [۶۹]
خیلی مشتشان پر است
در ســال ۵۶به اتفاق آقای صدوقــی و تعدادی از آقایان دیگر، تصمیم گرفتیم برویم به افرادی که در تبعید هســتند، ســری بزنیم چون مقام معظم رهبری به ایرانشــهر تبعید شده بودند، خدمت ایشان رســیدیم. به امامت آقای صدوقی نماز مغرب و عشا را خواندیم. من شنیده بودم که در سمت ایرانشهر،کفشهای خوبی تولید میشود، لذا تصمیم گرفتن به بازار بروم و یک جفت کفش بخرم. کارم یکی الی دو ساعت طول کشید. به خانه آقای خامنهای تلفن زدم که دیگر آقای صدوقی و آقای خامنهای برای صرف غذا منتظر من نباشــید و شــام را میل کنند. وقتی
برگشتم دیدم این دو بزرگوار هنوز مشغول بحث هستند. من که وارد شدم، آقای صدوقی به من گفت«:ما شــاء الله این آقای ســید علی آقا خیلی مشــت شان پر اســت». صبح روز بعد رفتیم چابهار برای زیارت آقای مکارم؛ در این فاصله، اسم آقای خامنهای از دهان آقای صدوقی نیفتاد؛ از بس مجذوب ایشان شده بود.
ذرهای میل به دنیا طلبی ندارد
من در طول مدت عمرم، امرا و صاحب منصبان زیادی را دیدهام. اما کســی را به لحاظ بی رغبتی به مقام و منصب دنیایی، همپای «آقا» ندیدهام. وقتی زندگی روزمره ی او را از نزدیک میبیند، حس میکند که ذرهای میل به دنیا طلبی در او وجود ندارد. [۷۰]
علم اعطایی خدا را دیدم
چهار شــنبه شبها، آقا جلسهای دارند کــه ده تن از علمــا جمع میشــوند. آقایان محمــدی گیلانــی، خــز علــی، بهجتــی، امامیکاشانی، مومن، شیخ محمد یزدی، سید جعفــر کریمــی، آقــای شــاهرودی و آملی لاریجانی حضــور دارند. گاهی هم ما آن جا میرویم. یک بار خیلی غوغا و سر و صدا شد.
بحث پرامون یک مسئله فقهی پیچیده بود بعد از تمام جلسه، آقای شاهرودی به من گفت، امشب من «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» را درک کردم. یعنی آقا مچ همه را پیچانده بود. [۷۱]
محضر مبارک آیت الله العظمی خامنهای
بعد از زیارت آقای مکارم، گفتم کنار دریا برویم تا مدتی استراحت کنیم. ایشان گفت من میخواهم برگردم پیــش آقای خامنهای و بعد حدود دو ســاعتی با هم بحث کردنــد. از لحاظ علمیآقای خامنهای، مورد تایید صددرصد آقای صدوقی بود.
در زمان انقلاب، بین حزب جمهوری اسلامیو امام جمعه بندرعباس اختلافی در گرفت. آقای صدوقی به من گفتند تا درباره اختلاف آنها، گزارشــی بیاورم. بعد از تهیه و دادن گزارش آن به آقای صدوقی، ایشــان پرسیدند: کی به تهران میروی؟ گفتم فردا. ایشان پاکتی را به من دادند. پشت پاکت نوشته بود«: تقدیم به محضر مبارک آیت الله العظمیآقای خامنهای» پسر آقای صدوقی اعتراض کردند که آیا ایشان به مقام آیت اللهی رسیدهاند؟آقای صدوقی از بالای عینک به پسرش نگاه کرد و گفت«: بله که آیت الله هستند». [۷۲]
تسلط بر مبانی اجتهادو علم رجال
آیــت الله خامنهای، اضافه بر تســلط بر مبانی اجتهــادی که هر فقیه و مجتهدی بایستی بر آنها مسلط باشد، دارای ویژگیهای علمیو فقهی خاص خودشان هم هستند که من به یکی دو تا از آنها اشاره میکنم.
یکی از این که در مسائل رجالی دارای معلومات بسیار خوبی هستند و در رجال واقعاکارکردهاند و جزء مجتهدینی هستندکه به مسائل رجالی اهمیت میدهند، مســائلی را قبول کردهاند، اشــکالات وارد را دفع کردهاند و تفوق چشمگیری در مسائل رجالی دارندکه این خود یکی از موجبات اعلمیت یک فقیه است و اطلاع رجالی ایشان بحمد الله خیلی گسترده و وسیع است.
امتیاز دیگر ایشان فهم سالم و ذوق مستقیمیاست که در فهم آیات و روایات دارند. مسئله استظهار و استفاده از ادله لفظی در استنباط بسی ً ار مهم است، بلکه اساس فقاهت است و معمولایکی از اموریکه به بعضی از فقها اشکال گرفتهاند، مخصوصا فقهایی که کمتر با حوزههای عربی ســر و کار داشــتند، همین اشــکال بوده که بعضی از استظهارات آنها دقیق و درست نیست. من در این مدت دیدهامکه ایشان بسیار جالب استظهار میکنند. نکات ادبی را خوب بررسی و حلاجی میکنند و از آنها دلالتهای جالبی را بدست میآورند. همچنین ویژگی دیگر ایشان، نظم منطقی و دقیق ذهنی ایشان است معمولا در تدوین و تنقیح بحثهای پیچیده علمی بسیار مهم وکار ساز است.
چه کسی بهتر از ایشان است
بنده در تمام ملاقاتهای خصوصی با مســئولین و ائمه جمعه ســفارش میکنمکه تقویت آقای خامنهای تقویت نظام و انقلاب است، خدا را شکرکنید که ایشــان در تمام مسائل و تمام خطرات پیش قدم بودهاند و واقعا ناخدای خوبی است در این دریای طوفان زده. مخصوصا بعد از انتخابات که با درایت خاص، همه قشرها را در صحنه نگه داشتند... ما چه حکومتی را بپذیریمکه در رأس آن مثل آقای خامنهای را پیدا کنیم؟ کی بهتر از ایشان که با تمام وجود مقابل دنیای زورگو و بی منطق ایستاده است و دنیا هم از ایشان حساب میبرد و ما باید او را کمک کنیم. [۷۳]
مرحبا به سید حسنی
قبل از انقلاب، وقتی حضرت آقا جوان بودند، همراه شهید هاشمینژاد سفری به رشت داشتند، در زمان حضورشان در رشت درباره اینکه آیا شخص عالم و عارفی هســت که برای کســب فیض به دیدار ایشــان بروند از مردم میپرسند. نشانی شخصی به نام آقا سید صفی را به آقا می دهندکه گویا دارای کراماتی بودند. حضرت آقا به همراه شــهید هاشمینژاد، قصد دیدار آقا سید صفی را میکنند و به منزل ایشان میروند. آقا سید صفی در حالی که عدهای شیخ و مرید دور ایشان حلقه زده بودند، هنگامیکه چشمشان به حضرت آقا میافتد، بلند میشوند و با حالت استقبال به طرف آقا میآیند و آقا را این گونه خطاب میکنند که: مرحبا به ســید حســنی، این در حالــی بوده که طرفین همدیگر را نمیشناخته و ندیده بودند. آقا میفرمایند من سید حسینی هستم، نه حسنی! آقا سید صفی اشاره میکنند که مادر شما سید حسنی هستند و شما از طرف مادر حسنی هستید. سپس با حضرت آقا مشغول صحبت میشوند و اشاره میکنند که شما در آینده مقامیپیدا میکنید که امور این مملکت تحت امر شماست، حضرت آقا هم میپرسند: شما از آینده من گفتید، آینده خودتان را هم دیدهاید؟ آقا ســید صفی با تأمل و درنگ میگوید: من و همســرم یک سال بیشتر زنده نیســتیم... یک سال دیگر که حضرت آقا در طرقبه مشهد بودند، ماجرای تصادف خونینی را در روزنامه میخوانند که نام آقا ســید صفی نیز در بین کشته گان بوده است.[۷۴]
سر ما و فرمان شما
سید شهیدان اهل قلم، شهید سید مرتضی آوینی مینویسد: بسیارند کسانی که میدانند شمشیر زدن در رکاب شما برای پیروزی حق، از همان ثواب در پیشگاه خدا برخوردار است که شمشیر زدن در رکاب حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف و نه تنها آماده، که مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.
شهید آوینی بعد از رحلت امام خمینی، خطاب به حضرت آقا مینویسد:
عزیز ما،ای وصی امام عشق، آنان که معنای ولایت را نمیدانند، در کار ما سخت درماندهاند. اما شما خوب میدانید که سرچشمهی این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست. خودتان خوب میدانید که چقدر شما را دوست میداریم و چقدر دل مان میخواست آن روز که به دیدار شما آمدیم، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم. ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما باز یافتیم. لبخند شما، شفقت شما را داشت و شب انزوای ما را شکست. سر ما و قدم تان که وصی امام عشق هستید و نایب امام زمان- عجل الله تعالی فرجه الشریف.[۷۵]
اللهم ایّد آیت الله العظمی خامنهای
شهید سپهبد علی صیاد شیرازی در قنوت دعاهای مختلف میخواند؛ ولی در پایان قنوت دعای «اللهم اید آیت الله العظمیخامنهای. اللهم احفظه و وفقه و ثبته» را همیشه قرائت میکرد. [۷۶]
پشت سرش به راحتی نماز میخوانیم
در همه ی کشــورهای دنیا، کسانی ک ّ ه شخص اول مملکت هستند، انسانهایی بیمحتوایند؛ جز ایرانکه الحمدلله در رأسکشور ما شخصی قرارداردکه پشت ســرش به راحتی نماز میخوانیم، فردی از فرزندان حضرت زهرا {که در ســالهای متمادی مورد امتحان قرا گرفته و از همهی آزمایشها سربلند بیرون آمده است.
ایشان به من فرمود: بعد از انقلاب،برای بازدید به زندان رفتم. نگاهم به فردی افتادکه مشغول خواندن نماز بود. وی را شناختم. او همانکسی بودکه در زمان طاغوت مرا شکنجه میکرد و ریشم را میگرفت، سرم را به دیوار میزد و میگفت: به اعلی حضرت همایونی جسارت کردهای؟! نگاهش که به من افتاد، نمازش را طول داد، من به کناری رفتم تا نماز خود را تمام کرد. پس از نماز نزد او آمدم و در کنارش نشستم!
دیگر ایشــان (مقام معظم رهبری) چیزی نفرمودند، لیکن من (آیت الله مشــکینی) میگویــم: قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شیء قدیر ٌ آیه ۲۶سوره آل عمران ما در راس مملکتمان چنین فردی داریم. ما به این ولی مســلمین مینازیم. ما به کشــورهای دنیا میگوییم: « ان لنا مولا و لا مولا لک » ما رهبر داریم و شما رهبر ندارید. [۷۷]
برداشتهای بدیع از قرآن
من بــرای برنامهی درس هایــی از قرآن و ارائــهی مطالب آن بــه مردم، گاهــی مجبور میشدم به دوازده نوع تفسیر قرآن مراجعه کنم، ولــی بعضی از وقتها که خدمت رهبر انقلاب میرسم، ایشان درباره ی بعضی از آیاتی که در تلویزیون دربارهی آن صحب کردهام، مطالب جدید و بدیعی میگویند که من با مطالعهی انواع تفسیر به آنها نرسیده و ندیدهام. [۷۸]
خامنهای دنیا وآخرت ماست
در آذر ماه سال ۱۳۷۶هنگامیکه حضرت آیت الله خامنهای رهبر معظم انقلاب در اجلاس سرانکشورهای عضو کنفرانس اسلامیدر تهران سخنرانیکردند و عازم خروج از سالنکنفرانس بودند، سیدحسن نصرالله دبیرکل جنبش انقلابی حزب الله لبنان به وسط سالن رفت و دست ایشان را بوسید فردای آن روز از او پرسیدند انگیزه شما از اینکار چه بود؟ دبیرکل حزب الله لبنان پاسخ داد: امسالکشورهای عربی مرا به عنوان مرد سال جهان عرب معرفی و انتخاب کردند. در این کنفرانس در حالی که سران کشورهای عربی حضور داشتند و دوربینها نیز مراسم را مستقیما برای
ملتهای عرب پخش میکرد، من با بوسیدن دست حضرت آیت الله خامنهای خواستم به همه آنها بگویم شماکه مرا مرد سال جهان عرب میدانید. این را نیز بدانیدکه رهبر من حضرت آیت الله خامنهای است و من افتخار میکنم که شاگرد ایشان هستم.
خداوند تعالی، پیامبریا امام معصوم(ع)را ـ به آن خاطر که معصوماند ـ به ولایت امر برمیگزیند، صفاتی چون علم و زهد و حکمت و شجاعت و ابهت در او متجلی است و هنگامیکه امام معصوم(ع)، غایب است بر ماست که به دنبال این صفات در شخصی بگردیم که بیش از دیگران آنها را در خود داراست. البته باید فقیهی عادل باشد و نه فقط کسی که از حرام الهی اجتناب میکند. او باید زاهد دنیا و شجاع و کاردان و حکیم و بصیر و مدبر باشد. در امتداد زمان و طول تاریخ ما، فقهایی از این نوع بودهاند و زمانه از فقهایی اینچنین خالی نبوده است. امانت را به دوش کشیدند و از آن به تناسب ظرف زمانی و شرایطی که در آن حضور داشتند محافظت کردند. تا اینکه خداوند تعالی به مرجع بزرگ و فقیه گرانقدر این زمانه، امام خمینی(ره) توفیق داد تا این پیروزی تاریخی مداوم را به وجود آورد. شخصیت امام خمینی(رحمت الله علیه) به نحوی در چشمها و عقلها و قلبها بروزیافت که هیچ کدام از ما تصور نمیکرد در طول تاریخ ما، فقهایی
به این بزرگی بروزیافته باشند، البته در تاریخ ما فقهای بسیار بزرگی بودهاند اما ظرف زمانی و شرایط آنها متفاوت بوده است. مسأله مهم آن است که در این زمانه، امام خمینی رحمت الله علیه ظهور کرد که گر چه معصوم نبود اما این ویژگیها و اوصاف در او جمع بود. علم، شــجاعت، اخلاص، زهد ورع، عرفان و تدبیر. به این واســطه بودکه بعد از قرنهای متمادی مظلومیتیکه ابتدا داشت و انتها نداشت، به مدد الهی توانستیم در این زمان و به دست امام خمینی رحمت الله علیه دولت آل محمد صلّی الله علیه و آله را بر پاکنیمکه این دولت نیز هر روز بیشتر از روز قبل خود، عزت و قوت وکرامت به دست آورد. سپس حضرت امام رحلتکردند و ولی فقیه جدیدی برای ما تجلی شدکه شخصیت و صفات امام خمینی را دار بودند به نام آقای خامنهای حفظه اللهکه او همان امام خمینی استکه اینک ولی امر ماست. ای خواهران و برادران! برای ما و همه مسلمین در سراسر جهان یک ولی وجود دارد و حال اگر بیشتر مسلمانان نمیخواهند از ایشان تبعیت کنند مشکل خودشان است چنانچه پیش تر نیز بسیاری از مردم، از پیامبر و امامان معصوم تبعیت نکردند ولی این بدان معناکه امام، امام و پیامبر، پیامبر نبود. نمیباشد. ما ولی امری داریم که نائب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. اطاعتش بر ما واجب است. ما از پاکی و صفات نیکو و پرهیزگاری و به طور هم زمان، شجاعت، قدرت، حکمت، تدبیر و بصیرت او آگاهیم. او با آمریکا و اتحادیه اروپا وکشورهای تحت سلطه شان که منطقه خلیج را پرکردهاند به مبارزه برخاسته است. خدا بر ما منت نهادهکه او را به ولایت امر ما برگزیده است. او مردی
آگاه و شخصیتی استثنائی استکه اگر همه حوزههای علمیه وکشورهای اسلامیمان را جست و جوکنیم، فقیهی از میان فقهای شیعه نمییابیمکه این چنین بزرگیها و صفات متعالی در او جمع شده باشند، بدان پایهکه در رهبر ما حضرت آیت الله خامنهای حفظه الله به عنوان ولی امر جمع شدهاند.
اگر آخرت را بخواهیم، آخرت ما با ولی امر و نائب حضرت حجتأاست و همچنین اگر عزت و شرف وکرامت دنیا را نیز بخواهیم،، به آن نمیرسیم مگر با ولی امر. حتی برای این جنبش مقاومت بزرگ که بدان توجه شده است ودر جهان عرب یک پدیده استثنایی است و ما به واسطه آن سرمان را بالا گرفتهایم و به آن افتخار میکنیم، اگر شخصی به نام روح الله الموسوی الخمینی نبود، اثری از آن در لبنان نمیبود و بعد از آن اگر شخصی به نام سید علی حسینی خامنهای نبود، استمرار نمییافت.[۷۹]
در برابر نسیم
دیدگاههای برخی فرهیخته گان و مسلمانان درباره ولی امر
برکاتش ودیعه خداست
عفاف الحکیم"، مسئول انجمنهای زنان حزب الله و رئیس انجمن حمایت از زنان در امور اجتماعی لبنان میگوید: ما، در لبنان همیشه منتظر خطابهها و سخنان مقاممعظمرهبری هستیم و از تمام توصیههای ایشان در زمینههای مختلف بهرهمند میشویم، بهویژه در این برهه زمانی حساس که ما به رهبری مخلص و الهی نیازمندیم که توانایی راهبری جامعه اسلامی را داشته باشد و به جرأت میتوانم بگویم که این رهبری در شخصیت آیت الله سیدعلی خامنهای نمایان است؛ شخصیتی که فرزانگی اش طمأنینه و اعتماد را در وجود هر شخص وفادار به اسلام میکارد.
بدون شک جهت گیریهای استوار و مقاوم مقام معظم رهبری، تأثیر بزرگی در وجدان مسلمانان، به ویژه میان مردم لبنان دارد و استقامت مردم لبنان در مواجهه با رژیم اسرائیل و استکبار جهانی از برکات رهبری حضرت آیت الله خامنهای است که از چشمههای حکمت و فرزانگی که خداوند در وجود ایشان به ودیعه نهاده است، سرچشمه میگیرد.
بنده بهعنوان شرکتکننده در همایشهای مختلف و پیگیر دائمیحضور مقاممعظمرهبری در مجالس گوناگون و مناسبتهای مختلف، حاضران در این مجالس و همچنین کسانی که در پی تحکیم وحدت اسلامی و برجسته سازی قضیه فلسطین در سطح جهانی هستند را نسبت به اظهارات قاطع ایشان امیدوار میبینم و آنان نقش آیت الله خامنهای را در جهان اسلام و تصمیم گیری برای قضیه فلسطین برجسته و سرنوشتساز میدانند.
بدون تردید جمهوری اسلامی ایران امروزه در قلب هر مسلمان واقعی دارای جایگاه بلندی است، من در طی مسافرتم به کشورهای اسلامیمختلف میزان علاقه، اثرپذیری و تقدیر دیگران نسبت به رهبری حضرت آیت الله خامنهای را مشاهده کردهام و مسلمانان واقعی میدانند که تنها راه خلاص آنان از تفرقه، لبیکو تمسکبه وحدت اسلامیاست که رهبر معظم انقلاب آن را ندا میدهد و در پی تحکیم آن است و زعامت ایشان به ما قدرت مقاومت در برابر دشمنان را میدهد.
ما افتخار میکنیم که"جمعیت القرآنالکریم"لبنان جزئی از انجمن قرآنی ایران است و وجود هشت هزار حافظ قرآن کریم در لبنان ـ که پیش از این بی سابقه بوده است ـ نتیجه تأثیر جمهوری اسلامی ایران و نقش حضرت آیت الله خامنهای در گسترش حضور قرآن در منازل ما و جامعه ماست.
مجری شریعت محمدی است
دکتــر محمد نمر احمد زغموت، رئیس مجلس اسلامی فلســطین در لبنان میگوید: روایات پیامبر بر وحدت اسلامیتأکید دارند؛ به همین خاطر، سخنان و افکار امام خامنهای خداوند ایشان را نصرت دهد ـ که به مثابه امانتدار امت و امیر مسلماناناند در دعوت دائمی مسلمانان به وحدت، دور از ذهن نیست مانند تأکید ایشان بر عدم تفرقه و جدایی مسلمانان که عامل ضعفشان میباشد، لذا از خداوند میخواهیم که صفهای مسلمانان را واحد گردانده و بر آنچه مورد رضایت اوست جمعشان کند.
میدانیم که مسلمانان مؤمن در برابر تهدیدات و فشارهای مستکبران، خضوع نمیکنند و سرشان را بالا گرفته و آزادانه سخن میگویند و به بندگی تن نمیدهند. ما ســخن امام حســین(ع) را میدانیم که فرمود: "هیهات منا الذلة " و امروز جمهوری اسلامیایران تنها کشوری است که بر این شعار تطبیق میکند.
رهبر انقلاب اسلامیتأکید میکنند که بر همه ملتهای مسلمان واجب شرعی است تا از نهضت ملت مظلوم فلسطین دفاع کنند و در این راه بر لزوم همکاری بین دولتهای اسلامیو تلاش دولت ایران تأکید میکنند که در واقع ایشان به تکلیف شرعیشان عمل میکنند. ایشان بهخوبی از جایگاه بلند فلسطین و قدس در میان مسلمانان و آزادیخواهان جهان، مطلعاند، لذا برای انجام تکلیف شرعی در قبال مسئلة فلسطین و فلسطینیها قیام کردهاند و پرچم جهاد را بر دوش گرفتهاند و تاکید میکنند که جهاد در امت اسلامیتا روز قیامت پابرجاست. حاکمیت ارزشهای معنوی، مبتنی بر اصول اسلامیاست و امروز جمهوری اسلامیایران، به رهبری آیت الله خامنهای، در روش و عمل و قوانین خود بر اسلام متکی است و هر فشاری هم که بر آن وارد کنند
جز این اصول بر آن حکم نخواهد کرد. آیت الله خامنهای به حدیث نبوی که میگوید "خیرکم من تعلم القرآن و علمه"باور دارند و قصد دارند این سیره را در میان مسلمانان گسترش دهند و از مسلمانان میخواهند که قرآن را بخوانند و قانون و کتابشان که به وسیله آن خداوند را در دنیا و آخرتملاقات خواهند کرد را بفهمند. شکی نیست که ایشان به خوبی این مسائل را میدانند و مطابق با آن رفتار میکنند.
ما به آیت الله خامنهای نگاه یک رهبر شــیعی را نداریم، بلکه ایشان را یک رهبر اســلامیاز خاندان مولای ما رســولالله,میدانیم که شریعت محمدی را اجرا میکنــد و بدون توجه به اختلاف مذاهب، به وحدت مســلمین دعوت مینماید و نمیگوید که ایران، شیعییا سنی است بلکه میگوید ایران، اسلامی است.
آیت الله خامنهای چیزی را که امام خمینی به ارث گذاشتند ادامه دادهاند و امام خمینی بر حرکت جهادی در راه خدا و مقابل مستکبرین تأکید کردند و آیت الله خامنهای همان مسیر را پیمودند و در واقع آنها امروز، راه سرورم رسولالله,را پوئیدند.
از خدا میخواهم که صفوف مسلمانان را وحدت بخشد و پشتیبان آنها باشد و پایدارشان کند و آنان را بر دشمنانشان از قبیل طاغوتها و سپس مفسدان زمین، صهیونیستهای تروریســت غاصب سرزمین فلســطین پیروز نماید و از خداوند میخواهم که مسجد الأقصی را زیر سایه"لا اله الا الله و محمد رسول الله"و جهاد به ما بازگرداند و آیت الله خامنهای در رأس مجموعه آزادکنندگان أقصی باشند.
در سیمایش نور قران پیداست
از نظــر توجه بــه قاریان و حافظان قرآن کریم، در میان حاکمان دولتهای اســلامی، نظیــر و مشــابهی نیســت. رهبــر انقلاب اســلامی ایران، توجه خاصی به قراء و فعالان عرصه قرآن دارند و قراء ایرانی و غیر ایرانی را به یک میزان تکریم میکنند. به علاوه اینکه خودم تاثیر شدید ایشان از قرائت آیات قرآن و جاری شدن اشک از چشمان ایشان در هنگام تلاوتها را دیدم و نور قرآن را در سیمای ایشان مشاهده کردم. از زمانیکه ایشان تصدی فعالیتهای مذهبی و قرآنی را به عهده دارند امکان گسترش مفاهیم و ارزشهای اسلامیدر جمهوری اسلامیایران در سطحی
عالی و همچنین گسترش بیشتر این گونه فعالیتها در سطح جهانی، میسر شده است. شکی نیستکه نقش و رهبری بارز امام خمینی رحمت الله علیه و امام خامنهای حفظه الله، عنصری اساسی در تبیین چهره انقلاب اسلامی ایران داشته است. آیت الله خامنه اییکی از بارزترین رهبران جهان اسلام در گسترش موفق تعالیم اسلامی اندکه در این راه پایداری و مقاومت کردهاند. [۸۰]ایران در مواجهه با هجمه فرهنگی و تبلیغاتی گسترده از سوی دشمنانی است که او را خطرناک و تروریست معرفی میکنند در حالی که واقعیت جز این است و جمهوری اسلامی ایران با تدبیر رهبر شایسته خود در راستای تقویت وحدت و تحکیم روابط مسلمین گام برمیدارد. او تأثر رهبر انقلاب اسلامی ایران از تلاوت آیات قرآن را دلیل صفا و خلوص قلبی ایشان میداند که این تأثر از کلام وحیانی در جهان اسلام، کمنظیر است.
یکتای عالم روحانیت
زینالعابدین حیدری، خبرنگار شبکه ماهوارهای الفرات عراق میگوید:
بسیاری از اعضای خانواده من از روحانیون بنام عراق هستند و در عراق نیز با محافل روحانیت عراق ارتباطات زیادی دارم، اما وقتی آیت الله خامنهای را دیدم به شدت تحت تاثیر اخلاق و منش ایشان قرار گرفتم و ایشان تنها روحانی بود که با دیدنشان بی اختیار اشک ریختم."من روحانی ندیده نیستم اما آیت الله خامنهای در میان علما و روحانیون جهان اسلام وجهه ممتازی دارند."
"ایشان در پی وقوع رخدادهای بعد از انتخابات ایران و در حالیکه اکثر رجال سیاسی راه اشتباه را طی میکردند، با درایت و حکمت توانستند ایران را از این مرحله عبور دهند؛ گرچه دشمنان ایران در یک تلاش دسته جمعی، سعی میکردند ایران هرچه بیشتر در این وضعیت بماند. در زمانی که غنیسازی اورانیوم برای مدتی از سوی ایران به حال تعلیق درآمد، این رهبر ایران بود که دستور داد تا چرخه سوخت دوباره به راه افتد و امروز هم با درایت ایشان، غرب در مقابل ایران هستهای به یک نبست رسیده است. آقا فرمود: من صفر و هیچ هستم، راحت باشید.
مردم آرژانتین به انقلاب اسلامی ایران خیلی علاقمندند؛ زیرا انقلاب اسلامی ایران در مقابل استکبار جهانی به سر کردگی آمریکا و صهیونیست ایستاده است. پنج سال پیش با گروه ۲۲نفری از فارغ التحصیلان طلاب خارجی به محضر مقام معظم رهبری رفتیم و دو نفر از طلاب-یکی از ترکیه و دیگری از پاکستان- قرار بود سخنرانیکنند. بعد از طلبه ترکیهای، آن طلبه دیگر هنگام سخنرانی دچار اضطراب شد و دستانش به شدت میلرزید، حضرت آقا فرمود اگر به خاطر من استکه من صفر و هیچ هستم، شما راحت باشید. وقتی این سخن را شنیدم، همگی به گریه افتادیم. بعد از مراسم به نوبت دست ایشان را بوسیدیم. در این میانیک طلبه آذربایجانی به ایشان گفت: در روز قیامت ما را دعا کنید. آیت الله خامنهای فرمود: اگر من اهل بهشت باشم دعایتان میکنم و اگر شما اهل بهشت باشید، مرا دعاکنید. [۸۱]
باید الگوی اسلامی را به جهان معرفی کنیم
از همه مسلمانان میخواهم به رابطه بین خود و رهبری و رأس هرم توجه داشته باشند. الگوی ما باید در راه نهضت باشد. انسانیت امروزه بر سر دوراهی قرار گرفته است؛یا راه رهایی و نجات را برگزیند ویا به سوی خودکشی برود. جهان امروز با مشکلاتی چون مسائل اقتصادی روبه روستکه این مشکلات را نمیتوان حلکرد، مگر با پیگیری الگوی اسلامی؛ این چیزی است که اندیشمندان و حتی خود غربیها آن را خواستهاند. ما باید این راهکار را بهیاری خداوند برای کل جهان ارائه بدهیم. [۸۲]
امام خامنهای همان امام خمینی است
هر آنچه که امام خمینی(ره) میخواستند و تلاش کردند، الان میبینیم که امام خامنهای همان کار را انجام میدهند.امروزه موازنهی جهانی برخلاف منافع آمریکا و در جهت منافع ملتها، مقاومت و کشورهایی که در جهت استقلال تلاش کرده و میخواهند نقش جدیدی را ایفا کنند، حرکت میکند. اکنون ما دریکمرحله تاریخی هستیم و بهترین روزهای زندگیمان را سپری میکنیم.
ما مراحل گذشــته را طی کردیم و از این انقلابهای میلیونی مردمیکه با ارزشها، اهداف و آرمانهایی که امت اسلامی هدایت میشوند، خرسندیم. امروز جهان جدیدی با ماهیت اسلامیو در جهت خدمت به همه مستضعفین در حال شکل گیری است. باید آمریکا شیطان بزرگ محاصره شده و بهیکشیطان کوچکتبدیل شود. إنشاءالله باید در جهت از بین بردن سرطان صهیونیزم - که امام گفت غده سرطانی هست- تلاش کنیم.
شیخ بلال سعید شعبان رئیس حرکت التوحید لبنان
افتخار داشتم دست امام خمینی را ببوسم
من این افتخار را داشتمکه با امام خمینی رحمت الله علیه ملاقاتکنم و دستشان را ببوسم.یکی از روزنامه نگاران پرسید: «شمایک عرب سنی و اخوانی به ایران میروی؟» گفتم: ایران به اصطلاح همان بذری استکه حسن البناء در زمین مصرکاشت اما در ایران به وجود آمد.که امروز در همه جا رشدکرد. این انقلاب ثابتکردکه آمریکا، چیزی نیستکه از بین رفتنی نباشد. شما برحقید و باطل را از بین میبرید و الگو هستید. ما میبینیمکه انقلاب مصر و تونس این زمینه را هموارکرده است...
در حدیث شریف آمده است که پرچمهای سیاه از خراسان حرکت خواهند کرد. در سال۷۹م. این نماز را در ایران خواندید ویک نماز میلیونی هم ما در میدان التحریر داشتیم. انشاءالله چنین نمازی را در مسجد رسول الله,برگزار کنیم. البته آنها این مسأله را دور میبینند. ولی ما آن را نزدیک میبینیم. فتوای بزرگ شما درباره اهانت نکردن به صحابه و امهات مؤمنین واقعا اثر بزرگ و تاریخی داشته است؛ به ویژه اینکه ازیک شخصیت تاریخی صادر شده است. ما هیچ زمانی بین مسلمان و مسلمان دیگر و همچنین بین نژادها فرقی نمیگذاریم. اما وقتی که شیطان بزرگ به
افغانستان آمد، ما صحبت از پشتون و هزارهکردیم و در عراق هم همین طور. انشاء الله به برکت شما و همچنین حضرت رسول صلّی الله علیه و آله مسأله به شرق عربی بر میگردد.[۸۳]
درکمال شجاعت صحبت میکند
با توجه به حوادثی که در جهان رخ داده است و تغییراتی که در جهت از بین رفتن سلطه جهانی به رهبری آمریکا و نیز به نفع اسلام و مسلمین صورت گرفته است، جمهوری اسلامیایران برای جهان اسلام و امت اسلامی کالگو است. برخی نکاتی که علاوهبر مســائل علمیو پیشگامیامام خمینی(ره) باعث جذب من شد، این است که ما از امام خمینی(ره)یاد گرفتیم که حاکم مسلمان باید ساده و متواضع باشد؛ همانطور که ما در زندگی صحابه و اهل بیت دیدیم که در صبر، در قوت و در نمای ً ندگی از اسلام واقعاالگو بودند.ما میبینیم رهبر معظم انقلاب که شخصیت اول در جهان اسلام است، در کمال شجاعت صحبت میکند. اصرار ایشان در جهت پیشرفت امت در زمینه فناوری به این دلیل است که امت اسلامیبتوانند برای مردم فایده داشته باشند.
کریسمس در خـانه شهید ارمنی
غلام شاه پسندی
دیدار ایشــان با خانواده معظم شــهدا از دورانی که ایشان، اوایل جنگ نمایندة امام در وزارت دفاع بود، یعنی معاون شهید «چمران» بود، شروع شد. امام جمعه تهران که شدند این کار را شروع کردندو هم چنان هم ادامه دارد. افتخارمان این اســت که در اســتان تهران، خانوادة دو شهید به بالا نداریم که آقا خانه شان نرفته باشد. تقری ً با محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند. تک تک این محلههای خود شما را من حداقل میدانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند.
حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاری ام، مسئول تنظیم ملاقات خانوادة معظم شهدا من بودم. به همین خاطر میدانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحالترین لذتی که آدم میخواهد ببرد را دارد. بعضیهایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید میروی فقط یک فرزند داشتند که آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچه شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آنها با افتخار میگویند، ولی ما که مینشینیم نگاه میکنیم، آن خستگی را احساس میکنیم. بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیة عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازی آباد. خانوادة خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر این شهیدان این قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت میکرد که یکی دو بار آقا گریه کرد. این فقط اختصاص به شهیدان شیعه ندارد. همة آدمهایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته شدند. چه شیعه، چه سنی، چه مسیحی و...
صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرســی از ارامنه نداشــتیم. سری به کلیساهای شان زدیم که آنها از ما بی خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمیاطلاعات خانوادة شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محلهها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محلة مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانوادهها را زدیم و با آنها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمانها ما میرویم سلام میکنیم و میگوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی میگوییم و کارتی نشان میدهیم. بین ارمنیها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوســیما نشــان دادیم و گفتیم از صداوســیمای جمهوری اســلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست میخواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.
ارمنیها به خودی خود آرایش کرده هســتند، حالا قرار شــ ُ د بروند روی آنتن، خب چیز دیگری شده بودند. اطلاعات ما هم ناقص بود. خیلی هم اطلاعات نگرفتیم. نخواستیم آن جا را اصطلاحا بسوزانیم. برای نماز مغرب وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شــدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ میکنند، میرویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این که ما توی منطقه هستیم با بی سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش میشود دیگر. چیزی نگفتند. یک آن مرکز من را صدا کرد با بی سیم گفتم به گوشم. موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم تر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی از گل بهتر آمد دم در، در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمیفهمد که. بالاخره وارد شدیم. چون کار باید میکردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و اینها بروند تو.
کارگردان رفت پشت بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود. یک ذره که نزدیک شد، بی سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصلهای که بود به این خانم چون احیا بشود، این جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف میشوند منزل شما.
گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟
من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیدهاید ـ، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد. فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم ک ً ه مادرتان را فعلا جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.
دخترها گفتند: چه شد؟
گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری میآیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد. فکری کنید.
تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد
اینها شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بی سیم اعلام کرد که آقا پشــت در اســت. من دویدم در خانه را باز کردم. نگهبانی هم که باید کنار در میایســتاد، رفت دم در. کارهای حفاظتی مان را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود. آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.
گفتم: بفرمایید.
گفت شما؟
نه این که ما را نمیشناخت، گفتند، تو چه کارهای یعنی؟ گفتیم: صاحب خانه غش کرده.
گفت: کس دیگری نیست؟
یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم میتوانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل.
گفت: من بدون اذن صاحب خانه به داخل نمیآیم.
معنی و مفهوم حفاظت، خودش را این جا از دست نمیدهد. مهم تر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کســی نمیشود. رهبر نظام است باشد، ارمنی است باشد، ضدحفاظتترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همة مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.
من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل. لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.
به آقا گفتیم: که رفتهاند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل.
گفتند: نه میایستم تا بیایند.
چند دقیقهای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچههایی که قد بلند دارند را بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناســب داشــتند. یکی از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این خانم پیش آقا رفت و خوش آمد گفت. بعد گفت که مادرمان توی این اتاق است، الآن خدمت میرسیم.
رفتند بیرون. آقا من را صدا کرد گفت اینها پدر ندارند؟
گفتم: نمیدانم. چون صبح نپرسیده بودم.
گفت بزرگ تر ندارند؟ برادر ندارند؟
رفتیم آن اتاق پشتی. گفتم: ببخشید، پدرتان؟
گفتند، مرده.
گفتیم، برادر؟
گفتند، یکی داشتیم شهید شده.
گفتیم، بزرگتری، کسی؟
گفتند، عموی ما در خانة بغلی مینشیند.
فکر کردیم بهترین کار این اســت که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو متر درازی و لباسها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی نیستم، قیافه ات تابلو است.
در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.
این بندة خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانة یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟ خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانة برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد. نگاه کرد، پیش خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی میکنند؟
بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم. گفتیم: رهبر نظام آمده این جا، اینها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید.
او را داخل که بردیم و آقا را که دی ُ د، مرد. یک جنازه را یدک کردیم و بردیم نشــاندیم روی صندلی کنار آقا.
اینها به خودی خود زبانشان با ما فرق میکند. سلام علیک هم که میخواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال پرسی کرد و درنهایت یک همدمیرا برای آقا مهیا کردیم.حضرت آقا چایی و شیرینی شان را خورد. رفتیم توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم. آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد، آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود. بعد هم گفتند: مادر! ما آمدهایم که حرف شــما را بشــنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید،دوستان
عموی بچهها را آوردند.
دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟
گفتند: دانشجو هستند.
آقا خیلی تحسینشــان کرد و با اینها کلی صحبت کردند، توی این حالت، این دختر ســؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟
اینها همه اش درس اســت. من خودم نمیدانســتم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا میخورد یا نمیخورد؟ نمیدانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم، گفتم: آقا اینها میگویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟
آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان میپرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خب اگر چیزی بیاورند ما میخوریم.
بعــد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشــید چایی یا آب میوه بیاورید، من هم چایی، هم آب میوة شما را میخورم.
اینها رفتند چایی، آب میوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خب توی خانة مسلمانها این طوری است. یک نفر چند تا میوه پوست میکند میدهد دست آقا، آقا هم دعا میکند. همان جا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا همسر شهید آن خوراکی را تقسیم میکنیم، همه یک قسمتی از این میوه میخورند که آقا به آن دعا کرده. توی ارمنیها هم همین کار را باید میکردیم؟ واقعا نمیدانستیم.
چایی آوردند، آقا خورد، آب میوه آوردند، آقا خورد، شیرینی آوردند، آقا خورد. آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنیها نشستند و با اینها صحبت کردند. مثل بقیة جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من نمیبینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم. توی خانة مســلمانها چهار تا عکس بزرگ شــهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هســت. میپریم و میآوریم. اینها رفتند آلبوم عکس شــان را آوردند. آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود.آلبوم را گذاشــتند جلوی آقا. صفحة اول یک عکس دوتایی. یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همین جوری نگاه میکردند، شروع کردند به صحبت کردن، همین جوری صفحهها را ورق میزدند تا تمام شود. تمام ک ُ ه شد گفتند: خب! عکس تکی شهید را ندارید؟
یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا. آقا شروع کردند از شهید تعریف کردن. گفت: خب! نحوة اسارت، نحوة شهادت اگر چیزی داشته به من بگویید.
ما فهمیدیم نام این شــهید بزرگوار، شــهید «مانوکیان» است، به اندازة شــهیدان «بابایی،» «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است. هواپیمایش ،F14بمب افکن رهگی ُ ر بوده و بالای صد سرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد میزنند. شهید، هواپیما را تا آن جا که ممکن است، اوج میدهد. هواپیما در اوج تا نقطة صفر خودش، که اتمسفر است بالا میآید و بقیه اش را به سمت ایران سرازیر میشود. چهار تا موتور هواپیما منهدم میشود. هواپیما لاشه اش توی خاک ایران میافتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمیکرده، نتوانسته ایجکت کند و نشد که چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.
ارمنیای بود که حتی حاضر نشد، لاشة هواپیمای جمهوری اسلامیبه دست عراقیها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. دربارة شهادتش و اخلاقش تعریف کردند. مادر شهید گفت: امروز فهمیدم که علی(ع)کیست.
مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من میتوانم جملهای به شما عرض کنم؟
آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این جا که حرف شما را بشنوم.
گفت: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه هایتان شرکت میکنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمیآییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دستههای سینه زنی امام حسین(ع) شربت میدهیم. میآییم توی دســته هایتان مینشــینیم، ظرف یک بارمصرف میگیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آنها آب نمیخوریم. توی مجالس شما شرکت میکنیم و بعضی از حرفها را میشنویم. من تا الآن نمیفهمیدم بعضی چیزها را.
میگفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم الشأن اسلام, است ـ را بین درودیوار گذاشتهاند، ســینه اش را سوراخ کردهاند. میخ، مسمار به سینه اش خورده. نمیفهمیدم یعنی چی. میگفتند مسلمانها یک رهبری داشــتند به نام علی(ع). دســتش را بستند و در ســه دورة ۲۵ساله، حکومتش را غصب کردند. نمیفهیمدم یعنی چی. گفتند، در ۲۵ســالی که حکومتش غصب شــده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما میگذاشــت روی کولــش میرفت خانه یتیمهایش. این را هم نمیفهمیــدم. ولی امروز فهمیدم که علی(ع)کیست. امروز با ورود شما به منزل مان، با این همه گرفتاریای که دارید، وقت گذاشتی ِ د و به خانة من غیر دین خودتان تشــریف آوردید. اُ ُ سقف ما، کشیش محلة ما به خانة ما نیامده است، شما رهبر مسلمین هستید. من فهمیدم علی(ع)که خانة یتیمهایش میرفت چه قدر بزرگ است.
از ورود آقای خامنهای به منزلشــان، به علی(ع)و ۲۵ســال حکومت غصب شده اش و زهرا پی برد. خب! این برود مشهد، امام رضا(ع)شفایش نمیدهد؟ بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبیخ کردند.ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه، به اندازة چند کتاب از اینها درس گرفتیم. آقا در خانة ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه شان را خورد. بعضی از دوستهای ما نخوردند. کاتولیک تر از پاپ هم داریم دیگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزب اللهی تر از آقا هستم دیگر.با آنها خداحافظی کردیم و به سمت دفتر به راه افتادیم. وقتی رسیدیم آقا فرمودند: این بچهها را بگویید بیایند.آمدند. گفتند: این کار احمقانه چه بود که شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه شان رفتیم چرا
غذایشــان را نخوردید؟ این اهانت به اینها محســوب میشود. نمیخواســتید داخل نمیآمدید. به دلتان نمیچسبید، فکر میکردید شاید ظروف اینها نجس باشد، بعداًمیآمدید دهانتان را آب میکشیدید. فعل حرام انجام ندادید. فعل حرام و نجس را هم ما آن جا فهمیدیم. تک تک درس است برای ما.
سرتعظیم سیاستمداران
پوتین
مسیح را در ایران دیدم
چند ســال پیش پوتین، رئیس جمهور وقت روسیه، برای نخســتین بار درطول سی سال انقلاب به ایران سفر کرد.پوتین، شخصیتی بسیار چارچوب مند و منضبط بر اصول دیپلماسی است اما با این حال چند بار پرســیده بود که دیدار با رهبر جمهوری اسلامیآیا انجام میشود یا نه. دیدار انجام شد. در این دیدار رهبری به نکاتی از تاریخ شوروی و قبل ازآن اشاره میکنند که برای رئیس جمهور وقت روسیه جدید بوده است، پس از دیدار مسئولین دستگاه دیپلماســی میگفتند رفتار وی تغییر کرده بود و شــخصا و نه از طریق وزیر خارجهی خود، به وزیر خارجه کشورمان گفته بود که شما حتما سفری به روسیه داشته باشید تا با هم گفت وگو کنیم. در برگشت به کشور روسیه، خبرنگاری از وی درباره نظرش راجع به رهبری ایران میپرسد و وی در پاسخ میگوید: « من مسیح را ندیدهام، اما تعاریف او را در انجیل شنیده و خواندهام، من مسیح را در رهبری ایران دیدم ».[۸۴]
کوفی عنان
با دیدنش همه را فراموش کردم
کوفی عنان دبیرکل ســازمان ملــل متحد بود. هنگام خروج از تهــران و در پاویون فرودگاه گفته اســت: در دوران نوجوانــی کــه بــودم در مــورد شخصیتهای کاریزما مطالعه میکردم و همیشه این ســؤال برای من مطرح بود که اگر زمانی من روبروی یک شــخصیت کاریزما قــرار گیرم، چه عکس العملی خواهم داشت. وی افزود: کسانی که مرا به سازمان ملل آوردند، شخصیتهای برجسته دنیا بودند و من به آنها علاقه مند بودم و هر کدام مثل ژاک شیراک، برای من امتیازاتی داشتند. من به شدت تحت تاثیر ژاک شیراک بودم. طوری که وقتی ایشان صحبت میکرد، بدون مکث حرفهایی صریح میزد.
«گورباچف» و «هلموت کهل» هم همینطور بودند. اینها کسانی بودند که نیاز به مکث نداشتند. من اینها را خیلی دوست داشتم. در ملاقات با (حضرت آیت الله العظمی) خامنهای احساس کردم که کسی را مثل او ندیدهام. شخصیت معنوی ایشان چنان مرا گرفت که از خود پرسیدم چرا شخصیتی مثل من دبیرکل سازمان ملل باشد و از معنویات چیزی نداشته باشد! با دیدن آقای خامنهای هم آن شخصیتهایی که مرا جلب کرده بودند فراموش کردم و تحت تاثیر شخصیت معنوی ایشان قرار گرفتم. من شخصیتهای معنوی در دنیا زیاد دیده بودم، ولی هیچ یک از مســائل سیاســی اطلاع نداشــتند. با دیــدن آقای خامنهای، اوج قداســت آن شخصیتهای سیاسی از ذهن من پاک شد. من تعجب میکنم ایران با چنین شخصیتی چرا در بعضی جاها میلنگد، بعید میدانم به سازمان ملل هم بروم شخصیت ایشان از ذهن من پاک شود. [۸۵]
دکوئیار
شخصیتی به هوشمندی او ندیدم
خاویر پرز دکوئیار دبیر کل ســازمان ملل در بحبوحه جنگ تحمیلی بــه ایران آمد، دیداری هم با رئیس جمهور ( آقای خامنهای ) داشت. دکوئیار پس از آن دیدار پرســیده بود: رئیس
جمهور شما از کدام دانشگاه علوم سیاسی فارغ التحصیل شــده اســت. دکوئیار افزوده بود من مدرک دکترای علوم سیاســی دارم و ۳۰ســال اســت کار سیاســی میکنم و چند ســال است
دبیرکل سازمان ملل هستم. در این مدت شخصیتهای سیاسی و رئیس جمهورهای بسیاری را دیدهام اما تا کنون شخصیتی به سیاستمداری و هوشمندی او ندیدهام.
بنی صدر خائن
اگر امام بود، صدها بار به او احسنت میگفت
ابوالحســن بنی صدر، اولین رئیس جمهور ایــران بود که به حکم مجلس شورای اسلامیو تائید امام خمینی، به دلیل خیانتهای مکررش، از مقام خود عزل شد، وی در گفت و گو با آبزرور گفت: اگر ایشان [ امام خمینی رحمت الله علیه ] زنده بود، صدها بار به آقای خامنهای احسنت میگفت. دلیل این تحسین این است که آقای خامنهای به خوبی توانسته نظامی که آقای خمینی ایجاد کرد را حفظ کند. بنــی صدر در حالی این اعتراف را انجام داده که پیش از آن نیز وابســتگان آمریکا و رژیم صهیونیستی به صورت مستقیم و غیر مستقیم بارها تاکید کردهاند که مدیریت آیت الله خامنهای موجب شکست طرحهای آنان شده است.[۸۶]
همسفر با رهبر انقلاب تا امام رضا(ع)
چندی پیش در سفری به مشهد، با آقای رضا میر کریمی- نویسنده و کارگردان سینما - همراه شدیم. در راه، صحبت از ساده زیستی رهبر انقلاب شد. آقای میرکریمیخاطرهای از رهبر معظم انقلاب تعریف کرد که بسیار جالب و روشنگر بود. آقای میرکریمی میگفت: « هر وقت در جریان کار و زندگی، زیاد به من فشار [ روانی ] وارد میآید، در هر مرحلهای که باشم، همه چیز را رها میکنم و- گاهی از همان سر کار - تلفنی به خانه میزنم و یک راست به فرودگاه میروم. همان جا بلیطی تهیه میکنم و عازم مشهد میشوم. آنجا زیارتی [ و درد دلی ] با امام رضا علیه السلام میکنم و آرام میشوم، و بر میگردم.
یک بار - در یکی از همین سفرها - توی هواپیما نشسته بودم و درخودم بودم که دیدم در قسمت جلو هواپیما انگار وضعیت متفاوتی است. کسانی را میدیدم که از جاهای مختلف
هواپیما، یکی یکی به قســمت جلو میرفتند. آنجا کنار یکی ازصندلیها مینشستند. با شخصی که روی آن صندلی نشسته بود چیزهایی میگفتند و میشنیدند. بعد، خوشحال و راضی، بر میگشتند و سر جایشان مینشستند. کنجکاو شدم بدانم قضیه چیست. از یکی از کسانی که از آنجا بر میگشت، موضوع را پرسیدم. گفت: کسی که آنجا نشسته، مقام معظم رهبری است.
هم بسیار تعجب کردم و هم خوشحال شدم. به قسمت جلو هواپیما رفتم و از فردی که معلوم بود محافظ اوست پرسیدم: میشود رفت، با آقا صحبت کرد ؟
گفت: بله. قدری صبر کن تا کسی که پهلوی آقاست، صحبتش تمام شود.
از فرصت استفاده کردم و پرسیدم: چرا آقا با پرواز عمومیبه مشهد میروند ؟!
گفت: آقا فقط سفرهای رسمیدولتی را با پرواز اختصاصی میروند. سفرهای شخصی [که عمدتا هم سفر زیارتی به مشهد است] را مثل همه مردم، با پروازهای عمومیمیروند.
پرسیدم: یعنی میروند برایشان بلیط هم میخرند ؟ !
گفت: بله. مثل همهی مســافرهای معمولی، برایشــان بلیــط میخرند. بدون اطلاع یا تشریفات خاص، میآیند سوار هواپیما میشوند و راهی میشوند. تازه توی هواپیماست که خدمه ی پرواز و مسافران متوجه حضور ایشان میشوند.
صبر کردم تا صحبت نفر قبلی تمام شد. جلو رفتم. خودم را معرفی کردم و. .. » با خود گفتم: از کسی که عمری را به سادگی و با حد اقل امکانات مادی زیسته و اکنون رهبری انقلابیترین نظامهای سیاسی و البته مذهبی جهان را بر عهده دارد، جز این هم ملاحظه و دقت در استفاده از بیت المال و قائل شدن مرز و تفاوت بین کار شخصی و کار حکومتی نیز انتظار نمیرود. [۸۷]
===نظم،قانون وعدالت===
چندی پیش همسر مقام معظم رهبری بیمار شد و برای عمل جراحی به بیمارستان بقیه الله رفت. همسر ایشــان با وجودی که بیســت روز در بیمارستان بستری بود، هیچ کس اطلاع نداشت که همسر مقام معظم رهبری هستند و همه کارها اعم از دریافت ویزیت، دارو و سایر کارها را در نوبت انجام دادند. دو روز مانده به مرخص شدن همسر رهبر انقلاب، به مسئولان بیمارستان خبر دادند که مقام معظم رهبری قصد دارد در بیمارســتان بقیه الله به عیادت بیاند؛ آن وقت مسئولین بیمارستان تازه متوجه شدند که ایشان برای عیادت همسرشان به بیمارستان آمدهاند. نظم و قانون و عدالت، از جمله ارکانی است که بارها و بارها در قلم و بیان رهبر معظم انقلاب جاری گشته و برآن، تاکید کردهاند. و خود نیز نخستین عامل این پیام روحانی و انسانی اند.
حجت الاسلام حقانی
هنگام غبار روبی مرقد مطهر حضرت رضا علیه الســلام خدام حرم دستمالهای سفید آغشــته به گلاب ناب را بــرای غبار روبی به افــراد میدهند. مقام معظــم رهبری پس از مقــداری غبار روبی، دســتمال را به ســر و صورت خود میکشند. ایشان در یکی از غبار روبیها به آقای واعظ طبسی ( تولیت آستان قدس رضــوی ) فرمودند آیــا میتوانم این دستمال متبرک را برای خودم بردارم ؟
مقام معظم رهبری، تولیت آســتان قدس رضوی را به آقای واعظ طبسی سپرده بودند، ولی با این حال، برای برداشتن پارچه متبرک به غبار ضریح امام رضا علیه السلام از او اجازه میگیرند. احترام مقام معظم رهبری به قانون برای همه ما درس است. ایشــان پس از کســب اجازه از آقای واعظ طبسی در حالیکه چشمهای شان پر از اشک بود و به راز و نیاز مشغول بودند، با دقت دستمال را تا کردند و در جیب خود گذاشتند. برای ما خیلی زیبا بود که آقا در آن حال، این همه توجه دارند که دستمال متبرک را تا کنند و با نظم کامل در جیب خود قرار دهند.
زمانی که ضریح مطهر حضرت امام رضا علیه السلام در حال تعویض بود، در خدمت مقام معظم رهبری به پابوسی امام هشتم علیه السلام مشرف شدیم. مقام معظم رهبری برای زیارت در کنار مرقد آن امام علیه الســلام، مشــغول راز و نیاز بودند و چون ضریح را برداشته بودند، حضور در کنار قبر، رنگ و بوی دیگری داشت. بعد از پایان راز ونیاز حضرت آیت الله خامنهای، آقای واعظ طبسی به ایشان عرض کردند: آقازاده هــم بیایند نزدیکتر تــا از نزدیک امام را زیارت کنند. معظم له فرمودند: پس بقیه چی ؟ این دقت را همواره حضرت آقا دارند. ایشان امتیاز ویژه و خاصی را برای فرزندان شان قایل نیستند. در آن روز هم فرمودند: اگر بقیه افراد میتوانند از نزدیک قبر امام هشتم علیه السلام را زیارت کنند، فرزندان هم بیایند. پس از بیان آقا، همه توفیق حضور یافتند.
آیت الله جوادی آملی
« یک روز مهمان مقام معظم رهبری بودم. فرزند ایشان آقا مصطفی نیز نشسته بود که سفره گسترده شد، آیت الله خامنهای به وی نگاهی کرد و فرمود: شــما به منزل بروید. من خدمت ایشــان عرض کردم: اجازه بفرمایید آقازاده هم باشند، من از وی درخواست کردهام که با هم باشیم. آقا فرمودند: این غذا از بیت المال است، شما هم مهمان بیت المال هستید. برای بچهها جایز نیست که بر سر این سفره بنشینند. ایشان به منزل بروند و از غذای خانه میل کنند. من در آن لحظه فهمیدم که چرا خداوند این همه عزت به حضرت آقا عطا فرموده است. »
حجت الاسلام مروی
درس خارج ایشان خیلی کار میبرد. به انصاف از درسهای بسیار خوب حوزه هم است، یکبار به آقا عرض کردم: آقا دوســتان رادیو مایلند درس شــما را پخش کنند و درس برخی از مراجع قم را هم پخش میکنند. پرســیدند آیا درس همه پخش میشود و این امکان برای همه است، گفتم نه، مگر رادیو چه قدر ظرفیت دارد ؟ گفتند: پس من هم نمیخواهم پخش شود.
امیر علی اصغر مطلق
حضرت آقا، سینه شان از آن بمبی که در ششم تیر ماه ۱۳۶۰در مسجد ابوذر تهران منفجر شد، احتیاج به رطوبت و هوای مرطوب دارد. دســت راســت هم لمس است. سفر چین، در خدمت آقا بودم. دکترهای طب سوزنی به آقا گفتند درعرض یک هفته دست شما را راه میاندازیم. آقا فرمودند: در ایران معلولین مثل من زیاد هستند. اگر همهی آنها آمدند، من هم میآیم.
سردارشیرازی، مشاور نظامی رهبر
یکی ازمصادیق مهم برای پی بردن به فرماندهی حکیمانه رهبر انقلاب بر نیروهای مســلح این است که میبینیم در طول ۲۱سال فرماندهی مستقیم بر نیروهای مسلح حتی یک فرمان وجود ندارد که ایشان صادر کرده باشند و سپس آن را پس بگیرند که این موضوع بسیار مهمی است. ممکن اســت که انســان بر حسب شرایط و در زمان خاصی فرمانی را صادر کند وبعد شرایط عوض شود. ولی ما حتی یک فرمان متناقض از آقا نداریم که این بواسطه همان انتظام در اموراست. هیچ گاه هیچ یک از اطرافیان احساس نکردند که آقا تصمیمیرا بر مبنایی جز این گرفته باشند. ایشان در صدور فرمان خود، تنها خدا را در نظر دارند.
ویژگیهای انتصاب فرماندهان نیروهای مسلح از نگاه آیت الله خامنهای در انتصاب افراد، ایشان مبنا را بــر تدیــن افــراد میگذارند و بعــد ازآن به ســراغ خصلتهای دیگر میروند. حتی یک بار ایشــان به من فرمودند که اگر مسئولیت به آدمهای متدین واگذار شود، از آنجایی که دین دار هستند، هیچ گاه خیانت نمیکنند و این موضوع بسیار مهم است. بعد از تدین ایشان تاکید دارند که فرماندهان حتی الامکان از همان سازمان ذیربط باشند ودارای تخصص و آشنایی با آن سازمان باشند تا بتوانند کارها را درست بفهمند.
نقل از آقای غلامعلی حداد عادل
چند ماه پس از انتخاب ایشان به رهبری انقلاب. به دیدارشان رفته و درباره روزهای انتخاب پرسیدم. فرمودند: روزیکه مجلس خبرگان درباره جانشــین حضــرت امام رحمت الله علیه بحث میکرد، فکر نمیکردم کــه خبرگان چنین تصمیمی بگیرند. از نیمــه اول اجــلاس - صبح تا ظهــر - این طور متوجه شــدم که ممکن است نام بنده مطرح شود، لذا ظهر که به منزل آمدم، دو رکعت نماز خوانده با حالت استغاثه و ناله و زاری، از خداوند در خواست کردم که این مسئولیت را روی دوش من قرار ندهد. من کمتر یاد دارم برای یک تقاضا، چنین استغاثه و تضرع به درگاه خداوند کرده باشم، با تمام وجود ازخدا خواستم که این مسئولیت بر عهده من قرار نگیرد. عصر آن روز، مجلس خبرگان به خواست من اصلا توجه نکرد و کار با آن کیفیت انجام شد. گر چه از صمیم قلب داوطلب این کار نبودم، ولی وقتی این مسئولیت به لحاظ شرعی و قانونی بر دوش من قرار گرفت، تصمیم گرفتم با تمام وجود به وظیفه عمل کنم.
زندگی ساده سید علی
میترسم خیلیها باور نکنند
حجت الاسلام سید علی اکبری: « ما زمانی خدمت ایشان رفتیم و از آقا درخواســت نمودیم تا اجازه بفرمایند از داخل منزل شان وضعیت زندگی شــان فیلم برداری کنیم، تا مردم وضعیت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند که ایشان چگونه زنگی میکنند. آقا فرمودند: اگر شما بخواهید زندگی مرا نشان بدهید میترسم خیلیها باور نکنند. »[۸۸]
هر چه هست با هم میخوریم
روزی که در منزل مقام معظم رهبری، درخدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیک مغرب شد. پس از نماز، معظم له با مهربانی به من فرمودند: آقا رحیم ! شام را مهمان ما باشــید. بنده در عین حــال که این را توفیقی میدانســتم، خدمتشــان عرض کردم: اسباب زحمت میشود. مقام معظم رهبری فرمودند: نه، بمانید؛ هر چه هســت با هم میخوریم. وقتی که سفره را گشودند و شام را آوردند، دیدم شام چیزی جز املت ساده نیست. [۸۹]
در صف مقدم ساده زیستی
با اینکه مقام معظم رهبری میتواند از همهی امکانات مادی بهره مند شوند، سطح زندگی خصوصی ایشان از سطح زندگی یک شهروند معمولی پایین تر است. معظم له علاوه بر این که از یــک زندگی معمولی ســطح پایین بهره میبرنــد، دائما به مسوولان سفارش میکنند: مواظب زندگی خود باشید. اسراف نکنید. آیت الله خامنهای که معتقدند مردم را باید عملا به ساده
زیستی دعوت نمود، خودشان در صف مقدم این دعوت هستند.
ایشان در مناسبتهای خاصی که در برنامه خواندن صیغهی عقد دارند، قبل از اجرای عقد، حدود یک ربع، عروس و داماد و خانوادههای آنها را به رعایت صرفه جویی دعوت مینمایند و میفرمایند: خرجهای گزاف نداشته باشید؛ تشریفات و ریخت و پاش نداشته باشید. خود آقا هم در زندگی خصوصی شان، دقیقا همین طور عمل میکنند. معظم له نه حقوق از جایی دریافت میکنند و نه از وجوهاتی که از اطراف و اکناف خدمت ایشان میآید، برای زندگی شخصی خود استفاده میکنند. فرزندان آقا هم همین طور زندگی میکنند و همین سادگی و ساده زیستی را دارند. [۹۰]
شام رئیس جمهور
« در اوایل ریاست جمهوری آیت الله خامنهای، یک شب دیداری با ایشان داشتم. صحبت به درازا کشید، معظم له فرمودند: شام پیش ما بمان. من از این دعوت خوشحال شدم؛ زیرا میتوانستم مدتی بیش تر در خدمت ایشان باشم. آقا فرمودند: من نمیدانم شام چی داریم یا اصلا به اندازه ما دو نفر شام هست یا نه ؟ به هر حال، هر چه باشد با هم میخوریم. از همان دفتر کار به منزل تلفن زدند و با خانواده صحبت کردند و گفتنــد: خانم، شــام چــی داریم ؟ فلانی پیش ماســت و من گفتهام که هر چه باشــد با هم میخوریم. ازجوابهای آیت الله خامنهای، احساس کردم که در منزل به اندازه یک نفر شام کنار گذاشتهاند. آقا فرمودند: عیبی نداره ! هر چه هست برای ما بفرستید، قدری هم پنیر و ماست همراهش کنید. پس از گذشت حدود یک ربع، یک بشقاب برنج ساده با یک کاسه کوچک خورشت معمولی خیلی متوسط و مختصر آوردند. قدری هم شاید نان و پنیر و ماست همراه آن بود. آنها را نصف کردیم و با هم خوردیم. من در دلم وبعدها زبانم، هزار مرتبه خداوند را به ســبب نعمت انقلاب اسلامیشــکر کردم که چنین تحولی در کشور ایجاد کرد. در دســتگاه طاغوت - در قبل از انقلاب - چه جاه و جلال و تجمل و اســراف و تبذیری وجود داشــت و امروز رئیس جمهور چه ساده زندگی میکند. [۹۱]
گوشت کوپنی
مصرف گوشــت خانه آیت الله خامنهای درزمان ریاســت جمهوری تنها از طریق کوپن بود. ایشان در آن زمان به من فرمودند: من تا کنون غیر از همان گوشت کوپنی که به همه مردم داده میشود گوشت دیگری از بازار نخریدهام. امروز هم زندگی ایشان مثل زندگی مردم محروم و مستضعف است.[۹۲]
همان زیلوها را بیاورید
مقداری زیلو در خانه مقام معظم رهبری بود. آنها را جمع کردیم و فروختیم و یک مقدار هم پول از مال شخصی خودم روی آنها گذاشتم؛ تا به جای آن زیلوها، برای منزل آقا فرشی تهیه کنیم. وقتی زیلوها را عوض کردیم و فرشها را پهن نمودیم، آقا تشریف آوردند و فرمودند: اینها دیگر چیست؟ گفتم: زیلوها را عوض کردیم. فرمودند: اشتباه کردیدکه عوض نمودید. بروید همان زیلوها را بیاورید. اصرار را بی فایده دیدم و با هــزار مکافــات رفتم و زیلوها را پیدا کردم و توی خانه انداختــم. زیلوهایی که واقعا به آنها نگاه میکردی، میدیدی که نخشان درآمده و ساییده شدهاند.[۹۳]
میز و صندلی
زندگی شخصی آقا از سادگی و سلامت خاصی برخوردار است. این سادگی به زندگی نزدیکان ایشان نیز سرایت کرده است. آقا و فرزندانش اهل تجملات نیستند. همین اعتقاد آنان را از سوء استفاده از مقام و موقعیت بازداشته است. من این سادگی را در منزل ایشان به تماشا نشستم. روزی معظم لَه مرا به کتابخانه خود دعوت کردند، من درآن جا یک میز ساده و قدیمیدیدم. در کنار میز نیز یک صندلی کهنه بود. آن میز وصندلی مربوط به قبل از انقلاب بود. مقام معظم رهبری در کتابخانهی ســادهی خود هنوز از همان میز و صندلی اســتفاده میکنند. (آیت الله سیدمحمودهاشمی شاهرودی)
روی موکت زندگی میکنند
برخود واجب میدانم شهادت دهم زندگی داخلی آیت الله خامنهای، نه از باب اینکه رهبر عزیز انقلاب ما به این حرفها نیاز داشــته باشــند، بلکه وظیفه خود میدانم تا این مهم را به مردم مسلمان و انقلاب ایران بگویم. من از داخل منزل ایشان مطلع هستم، مقام معظم رهبری در خانه، بیش از یک نوع غذا بر سر سفره ندارند، خانواده معظم له روی موکت زندگی میکنند. روزی به منزل ایشان رفتم، یک فرش مندرس آنجا بود، من از زبری فرش به موکت پناه بردم. در ملاقاتی که مقام معظم رهبری با حاج احمد آقای خمینی داشــتهاند، ایشان میفرمایند: حضرت امام بارها از جنابعالی به عنوان مجتهدی مسلم و بهترین فرد برای رهبری نام بردند.[۹۴]
مگر پزشک خصوصی ندارید
« من در آن زمان نمایندهی مجلس شــورای اســلامیبودم، همســرم یکی ازبچهها را نزد پزشک برد و درمطب دکتر، همســر مقام معظم رهبری را ملاقات کرد. ایشــان نیز یکی از فرزندان خود را برای مداوا به آنجا آورده بودند. کسی نمیدانست که ایشان کیست ! چون نوبت به همسر آقا رسید؛ به اتاق پزشک مراجعه کردند. دکتر پس از معالجه فرزند مقام معظم رهبری گفت: برای مداوای فرزندتان روزی یک لیوان لعاب برنج به او بدهید. همسر مقام معظم رهبری گفت: ما چنین امکاناتی نداریم، پزشک که ایشان را نمیشناخت و گفت: مگر امکان دارد در خانهای برنج نباشد ؟ همسر مقام معظم رهبری فرمود: آقای ما اجازه نمیدهد که در خانه، غیر از برنج کوپنی استفاد کنیم و آن هم کفاف خوراک ما را بیش از یک بار در هفته نمیدهد».[۹۵]
زندگی پدر و مادر رییس جمهور
در زمان ریاست جمهوری حضرت آقا، روزی در دفتر کارشان بودند که تلفن زنگ میزند، مادر ایشــان پشت خط بودهاند، وقتی حضرت آقا گوشی را بر میدارند، با خندهی مادرشان رو به رو میشوند. علت را که جویا میشوند، مادرشان میگوید: چند روزی است که در خانه هیــچ نداریم، پدرت هم پولی ندارد. خنده ایشــان بــرای پول و غذا نداشتن پدر و مادر یک رئیس جمهور بود. [۹۶]
خانهای کوچک و غذایی ساده
زمانی که مقام معظم رهبری در ایرانشهرتبعید بودند، در ساختمانی که یک اتاق و یک آشپزخانه داشت زندگی میکردند. همین مکان کوچک هر روز پذیرای تعداد زیادی از مهمانانی بود که از راههای دور و نزدیک به آن جا میآمدند. من هم توفیق داشتم که در آن روزها به دیدن ایشان بروم. چون به ایرانشــهر رفتم وآقا را زیارت کردم، دیدم که تک و تنهایند و کســی کمک کار ایشان نیست. تصمیم گرفتــم چند روز در آنجا بمانم و بــه معظم لَه کمک کنم. درتمام روزهایی که من درمحضر آقا بودم، غذای ایشــان و مهمانها سیب زمینی، نیمرو و تخم مرغ آب پز بود.[۹۷]
برای مردن هیچ مشکلی ندارم
حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری: با رهبر معظم انقلاب در محوطهی دفتر قدم میزدیم، به معظم له عرض کردم چرا رساله نمیدهید ؟ ایشان فرمودند: بار بیش تر بر عهدهام نگذارید. من برای مردن هیچ مشکلی ندارم، الا این که مقدار. ... تومان ( رقم بسیار کمی) به فلانی بدهکارم. آن را بدهم، برای مردن آمادهام.
حجت الاسلام راشد یزدی
من از افتخاراتم این است که هشت ماه در جایی که آقا تبعید بودند، به آنجا تبعید شدم. در آنجا ایشان به من درس میداد. یکبار به اتفاق ایشــان مشغول بحث بودیم که دو نفر عالم در زدند و خواستند وارد شوند. قرار شد به مدت بیست دقیقه، آقا این بحث را تمام کند و بعد با آن بزرگوران سخن بگوید. در این مدت آن دو بزرگوار مبهوت استدلالات ایشان شدند و بعد چندین مرتبه تقدیر کردند. آن موقع، برای ایشــان هدیه میآوردند و آقا نمیپذیرفتند. یکبار به ایشان گفتم با این نپذیرفتنها باعث میشوید که ما هم به خاطر شما بسوزیم. در قبل از تبعید اینگونه بودند، الان هم همین گونهاند. ایشان از سهم امام، خمس و … استفاده نمیکنند. تمام مایملک این مرد یک خانه گلی در مشهد بود و بعد آن را فروخت و با کمیقرض خانهای در خیابان ایران خرید. پاسدارانی که خانه ندارند، برای مدتی در آن زندگی میکنند.
یکبار به ایشان گفتم نرفتهاید دیدن خانواده شهدا؟ ایشان گفتند: “چند وقت پیش دیدن یکی از خانوادههای شهدا در شهرری رفتم. پدر شهید بعد از خوشآمدگویی به من گفت: خواهشی دارم که نباید نه بگویید. گفتم: هر کاری از دســتم برآید انجام میدهم. گفت: من دو پســر دارم که آنها خانه ندارند، کاری کنید که آنها صاحب خانه شوند. گفتم: من چهار تا پســر دارم، هر چهارتای آنها در خانهای اجارهای زندگی میکنند. بعد که از خانه شــان بیرون آمدم، گفتم پرسوجو کنند که آیا میتوانند کرایه و اجاره بدهند، که به من خبر دادند آنها سوپرمارکت دارند و میتوانند اجاره دهند. “
تمام چیزهایی که به مقام معظم رهبری هدیه دادهاند، ایشان به موزه حضرت رضا(ع)تقدیم کردهاند. هیچ چیزی برای خودشان نگه نمیدارند. چندی قبل به همراه یکی از فرزندان آقا به مراسمی در کیش دعوت شدیم. در برگشت چند دست سرویس کامل ظروف به ما هدیه دادند. بعد از چند روز وقتی به دیدن آقا رفتم ایشان در مورد هدیه گفتند: “نه به درد ما میخورد نه به درد مهمانهای ما ” و بعد قرار شد آن را بفروشند و پولش را به فقیران بدهند. یکبار در مراسمیچند خانواده، به محضر رهبری آمده بودند و با ایشان دیدار داشتند و ما هم حضور داشتیم.
حاج ناصر، چایی برای مهمانان آورد. به من که رسید، گفتم قند برایم ضرر دارد، اگر امکان دارد خرما بیاور. او در نعلبکی خرما گذاشت و برایم آورد. وقتی خرما را به پسر آقا تعارف کردم، پسر حضرت آقا گفتند: من خرما نمیخورم؛ خرما برای مهمان آقا است. معلوم نیست جایز باشد من هم از آنها بخورم.
یکبار خانم آقا به کربلا رفته بود، دختران من وقتی به حضور ایشــان رســیدند، خانم آقا گفته بود: من از سیزده سالگی خرج سفر کربلا را کنار گذاشتم تا اینکه حالا توانستم یکبار کربلا بروم.
آقای رفیقدوســت در کنار مصلی یک عمارتی بهعنوان مقر رهبری ساخت، آقا از آنجا بازدید کردند، ولی نرفتند. یکی از آنها به من گفت: به آقا بگو هوای آنجا بهتره و چند دلیل دیگر. وقتی من به حضرت آقا گفتم، آقا فرمود: من یازده سال است اینجا هستم و در این مدت اصلا احساس هوای بد نکردم، من با بقیة مردم هیچ تفاوتی ندارم. من هم مثل بقیه.
حجت الاسلام مروی
ما قبل از انقلاب به منزل ایشان رفت و آمد داشتیم، منزل آقا پاتوق بسیاری از طلاب و دانشجویان بود و ما هم زیاد آنجا میرفتیم، من میتوانم شهادت بدهم منزل ایشان هیچ تفاوتی با قبل از انقلاب نکرده است. خود آقا تعریف میکردند که خانوادة ما یکوقت رفته بودند منزل برخی از مسئولین دیده بودند دور تا دور اتاق پشتی قالیچهای گذاشتهاند و بعد می ً فرمودند واقعا چه لزومیدارد که خانه پشتی قالیچهای داشته باشد، آیا نمیشود با پشتی معمولی زندگی کرد.
سیزده یا چهارده سال قبل یکی از مسئولین که میخواست آپارتمانی به قیمت ۲۰میلیون تومان در تهران بخرد و نامهای به من داد که به دســت رهبری برســانم، نامه را که به آقا دادم نگاهی کردند و گفتند واقعا نمیشود این خانه را ارزان ً تر بخرد، اصلا چه لزومیدارد منزل بیست میلیون تومانی بگیرد، بعد به من گفتند “میترسم در حکومت و جامعه ما طبقه جدیدی از مرفهین ایجاد شود که به بیتالمال هم دستاندازی کنند.“ خود آقا میگفتند ما در کل خانه تنها یک فرش دستباف داریم که جهیزیة همسرم بوده که نگه داشتهایم و بقیة خانه موکت است.
قبلتر دفتر کار رهبری بالا بود و منزلشان طبقة پایین، ایشان تعریف میکردند “گاهی من ظهرها پایین میرفتم تا یک یا دو ساعتی پیش خانواده باشم و کار را هم انجام دهم. به خاطر کمردردی که دارم گفتم یک مبل دو نفره خریدند و آن را بردند منزل. شب که رفتم خانه دیدم خانواده مبل را دم در گذاشتهاند. گفتم برای چی این را گذاشتید دم در. خانمم گفت که آقا زندگی ما تا حالا طلبگی بوده، این هم به زندگی ما نمیخورد. توضیح دادم که این مبل برای کار است که وقتی خانه هستم بتوانم هم کنار شما باشم هم بتوانم به کارها برسم که با کلی اصرار خانواده پذیرفتند، ولی گفتند فقط همین یکی را تحمل میکنیم نه بیشتر “. خانواده ما تعریف میکردند در مهمانیهایی که گاهی خانواده آقا هم حضور دارند خانواده رهبری سادهترین لباسها را به تن دارند و سادهترین لباس را همسر آقا میپوشند، خود حضرت آقا هم همواره سادهترین لباسها را به تن میکنند و سعی میکنند لباسها با کمترین قیمت تهیه شود.
آیت الله خامنهای به برخی مســئولین تأکید میکردند که هدایایی که از خارجیها میگیرید و گرانقیمت است مال بیتالمال است نه مال خودتان؛ برای مثال به یکی از معاونین وزرا یک بنز گران قیمت هدیه داده شــده بود که آقا گفته بود اینها در برابر هدایایی اســت که از بیتالمال میبرید، پس مال بیت المال اســت، هدایایی را هم که به خودشان داده میشود یا به آستان قدس میدهند یا پخش میکنند.
یکبار یکی از سران عرب چهار یا پنج عبای گرانقیمت به آقا داده بود و آقا عباها را به من دادند و گفتند این را ببر قم بفروش از پولش چهارده و یا پانزده عبا بخر بده به طلاب.
چند ســال قبل شب عید فطر دفتر بودیم برای استهلال و کارهای آن، نماز را به امامت ایشان خواندیم. بعد از نماز گفتند افطار را برویم منزل ما و ما تعارف کردیم که نه، اگرچه تمایل داشتیم که برویم. ایشان اصرار کردند که نه، بیایید منزل ما. ما هم رفتیم، سر سفره چای بود و نان و پنیر و ظرفی حلوا، ما با این غذاها خودمان را سیر نکردیم که برای غذای اصلی جا داشته باشیم، به اشاره از خادم آقا که پیرمردی است پرسیدیم خبری هست، گفت: نه، همین غذاست.
وقتی آقا رفتند این خادم گفت خانواده آقا رفتهاند مشهد و برای خانه یک ظرف بزرگ حلوا درست کردهاند. افطار همین را هر شب میخوریم، دربارة سحری پرسیدیم، گفت “هر شب من یک آبگوشتی برای سحر بار میگذارم و سحر با آقا میخوریم. “
مسئول حوزه هنری سازمان تبلیغات، یکبار تعریف میکرد حدود بیست تا سی جلد کتاب از مجموعههایی را که جدید منتشر شده برای آقا فرستاده است و ایشان بعد از چند ماه کتابها را در حالیکه برای همة آنها حاشیه نوشته بودند، پس فرستادند.
درسی برای خواص، الگویی برای جوانان
ماجرای ازدواج فرزند حضرت آقا غلامعلی حداد عادل
در سال ۷۷یک خانمی زنگ زده بود منزل ما که میخواهیم برای خواستگاری بیاییم منزل شما. خانم ما گفته بود که بچه ما فعلا سال چهارم دبیرستانه و میخواهد کنکور بده. اون خانم گفته بود که حالا نمیشه ما بیاییم دختر را ببینیم. خانم ما گفته بودند نمیشه. خانم ما گفته بود اصلا شما خودتان را معرفی کنید من نمیدونم چه کسی میخواهد بیاید. اون خانم گفته بود من خانم مقام رهبری هستم...
خانم ما از هولش دوباره سلام و علیک کرده بود و گفته بود ما تا حالا هر کسی آمده بود رد کردیم، صبر کنید با آقای دکتر صحبت میکنم بعد شما را خبر میکنم. بعدا تماس گرفتند که ما حرفی نداریم شاید اینها آمدند نپسندیدند و برای اینکه دختر هوایی نشود بهتر است هماهنگی کنیم بیایند در دبیرستان بچه را ببینند بچه هم متوجه نشــود چه کســی آمده او را ببیند و قرار گذاشــتیم در دفتر دبیرستان که خانم من هم مدیر دبیرستان هدایت هم بود، ساعتی را خانم هماهنگ کرد و خانم آقا تشریف آوردند و در دفتر نشسته بود و گفته بود که من با دخترم صحبت میکنم وقتی که صدایش کردند بعد شما او را ببینید، او را دیدند دختر هم رفت ســر کلاس، خانم آقا هم رفتند. چند روز گذشــت که من برای کاری خدمت آقا رفتم و گفتند خانم استخاره کردند خوب نیامده و بعدا گفتم که خدا را شکر که دختر ما نفهمید که به روحیه اش لطمه بخورد.
یک سال از این قضیه گذشت و دوباره خانواده آقا زنگ زدند که دوباره میخواهیم بیاییم. خانم ما گفته بود خانم چی شده دوباره میخواهید بیایید. آقا گفته بود که خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و خوب نیامده خانم آقا گفته بود چون دخترتان دختر خوبی است و نمیتوانستیم بگذریم و دختر محجبه و فرهیخته و خوبی است دوباره استخاره کردم و خوب آمد، اگر اجازه بدهید بیاییم. در آن موقع دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور شــرکت کرده بود. آمدند و وقتی مقدمات کار فراهم شــد، قرار گذاشتیم پسر آقا و مادرش بیایند منزل ما و با یک قواره پارچه به عنوان هدیه که عروس را ببینند و گفت وگو کنند، آمدند و نشستند صحبت کردند و وقتی آقا مجتبی رفتند از دخترم پرسیدم نظرتان چیست؟
ایشــان موافــق بودند به او گفتم خوب فکرهایت را بکن بعد از چنــد روز رفتم پیش آقا، آقا فرمودند داریم خویش و قوم میشویم، گفتم چطور! گفتند اینها آمدند و پسندیدند و در گفت و گو به نتیجه رسیدهاند، گفتند نظر شما چیست؟ گفتم آقا اختیار ما دست شماست آقا گفتند نه بالاخره شما دکتر و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همینطور وضع زندگی شما وضع مناسبی است ولی ما اینجور نیست. و اگر بخواهم تمام زندگیم را بار کنم غیر از کتابهایم، یک وانت بار میشود، اینجا هم دو تا اتاق اندرون داریم و یک اتاق بیرونی که آقایان و مسوولین میآیند و با من دیدار میکنند من پول ندارم که خانه بخرم یــک خانه اجــاره کردهایم که یک طبقه را مصطفی و یک طبقه را مجتبی زندگی میکند، شــما با دخترت صحبت کن که خیال نکند میخواهد عروس رهبر شود یک چیزهایی در ذهنش نباشد. ما یک زندگی این جوری داریم شما این جوری زندگی نکردهاید، نسبتا زندگی خوبی دارید خونه دارید، زندگی دارید حالا بخواهد
وارد یک زندگی این جوری شود مشکله. مجتبی معمم هم نیست میخواهد روحانی شود برود قم درس بخواند زندگی بکند همه را بگو تا بداند. من آمدم با دخترم صحبت کردم و ایشــان هم قبول کرد. برگشــتیم و وارد مراحل بعدی شدیم آقا یک خانهای قبل از ریاست جمهوریشان داشتند توی جنوب تهران ایشان آن را اجاره دادهاند و خرج زندگیشان را از آن در میآورند. ایشان حقوق بابت رهبری نمیگیرند و از وجوهات هم استفاده نمیکنند.
خلاصه برای مراسم عقد، مهریه و اینها گفتیم کجا برگزار کنیم آقا فرمودند اولا سر مهریه و هر چی اختیار دختر شما باشد همان را مهریه دختر بذارین ولی من چون برای مردم خطبه عقد میخوانم و این سنت من بوده که بیش از ۱۴ســکه عقد نمیخوانم تا حالا هم نخواندم اگه بخواهید میتوانید بیشــتر از ۱۴سکه هم بذارین ولی من عقد را نمیتونم بخونم چون تا حالا برای مردم نخوندم برای عروسم هم نمیخونم برید یک آقای دیگر عقد را بخواند اشکالی هم ندارد از نظر من اشکالی نداره. ما گفتیم نه آقا این که نمیشه ولی باشه حالا من صحبت میکنم با مادرش فکر نمیکنم مخالفتی داشته باشد. گفتند میتونید مراسم عقد را در تالار بگیرید ولی من نمیتونم شرکت کنم گفتم آقا هر جور شما صلاح میدانید. فرمودند میخواهید این دو تا و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید چند نفر زن و مرد میشوند نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما دعوت میکنیم ما نگاه کردیم کلا اینجا ۱۵۰الی ۲۰۰نفر بیشتر جا نمیگیرد ما حتی قوم و خویشهای درجه اولمان را نمیتوانســتیم دعوت کنیم گفتیم باشــد خلاصه تعدادی از اقوام نزدیک را دعوت کردیم و آقا هم همین طور از غیر فامیل نیز آقا، آقای خاتمیرییس جمهور و آقای هاشمیو آقای ناطق نوری و روسای سه قوه و دکتر حبیبی را دعوت فرمودند یک رقم غذا نیز درست کردیم.
قبل از این قضیه صحبت بازار مطرح شد پسر آقا گفت که نه من انگشتر میخواهم نه ساعت میخواهم نه چیز دیگری، من هم گفتم حداقل یک حلقه که میگیرد. آقا گفتند چه کار کنم مجتبی گفت که نمیخواهم. بعد آقا یک انگشتر عقیق داشت گفتند این انگشتر را یکی برای من هدیه آورده اگر دخترتون قبول میکند من این رو هدیه میدهم به اون. اون به عنوان حلقه هدیه بده به مجتبی گفتیم باشد خلاصه آقا رفت انگشتر را آورد و گرفتیم و رفتیم و به دست مجتبی هم گشاد بود دادیم یک انگشترسازی و ۶۰۰تومان هم دادیم تا انگشتر را کوچکش کند خلاصه خرج حلقه دامادمان شد ۶۰۰تومان این شد حلقه داماد. به آقا گفتم تو همه این مسائل احتیاط کردیم دیگر لباس عروس را بسپار به دست ما آقا فرمودند دیگر آنرا طبق متعارف حساب
کنیم ما داشتیم تو همان ایام عروسی میگرفتیم و یک لباس عروس داشتیم که برای عروسمان سفارش داده بودیم بدوزند خلاصه قبل از آنکه عروسمان استفاده کند همان شب دخترمان استفاده کرد آقا گفتند من یک فرش ماشینی میدهم شما هم یک فرش و مراسم برگزار شد.
برای عروسی هم دو تا پیکان از ما بود و دو تا پیکان هم از اقوام آقا مراسم در خانه ما طول کشید. تا آمدند عروس را ببرند خانواده آقا هم آمده بودند. فقط آقا نتوانســته بودند بیایند. مراســم تا حدود ساعت یک طول کشیده بود تا اینکه ما عروس را آوردیم خانه دیدیم آقا همینطور بیدار نشستهاند منتظرند که عروس را بیاورند گفتند من اخلاقا وظیفه خود میدانم برای اولین بار که عروسمان قدم میذاره تو خونه ما تو فامیل ما من هم بدرقهاش کنم هم به اصطلاح خوش آمد بگم. ما تعجب کرده بودیم فکر نمیکردیم آقا تا اون موقع شــب بیدار باشند به خاطر اینکه عروسش را میخواهند بیاورند. خانواده آقا چون اون شب سرشون شلوغ بود غذا هم به آقا نداده بودند. آقا گفتند که آقای دکتر امشب شام هم نداشتیم من یکی از این پاسدارها را صدا کردم گفتم شما خوردنی چیزی ندارید یکی از پاسدارها گفت غیر از یک کمینون چیز دیگه نداریم آقا فرموده بودند بیاور حالا یک چیزی میخوریم بعد هم که دختر وارد شد آقا نشستند و چند دقیقهای برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خونه عروس را بدرقه کردند، خوش آمد گفتند بعد برگشــتیم حالا رعایت اداب حتی تا چنین جایگاهی، اینها از برکت انقلاب اسلامیاز برکت خون شــهدا اســت. ایشان دستور دادند حتی از ریزترین وسایل دفتر چون مال بیت المال است استفاده نشود. حتی وقتی مشکل وسیله نقلیه هم پیش آمد اجازه ندادند از وسایل دفتر استفاده شود.
دوست تنهایی رهبر
اولین نکته این اســت که قلمرو علایق مطالعاتی ایشان خیلی رسمیو منطبق بر حوزه مطالعات متعارف روحانیون نیست. آقای خامنهای غیر از فقه و اصول و معارف اسلامیکه در سنت تحصیلی ایشان، رسمیو درسی بوده و جزء مطالعات تحقیقی و پژوهشی ایشان به حساب میآید، ازابتدای زندگی میدان وسیعی را برای مطالعه پیش چشم داشتهاند؛ همین قلمروهای مطالعاتی هم پیکره اصلی کتابخانه شخصی ایشان را شکل میدهند.
این قلمرو مطالعاتی اولا شامل ادبیات میشود که بخشی از مطالعات ایشان را شکل میدهد. خصوصا شعر که ایشان برای آن اهمیت زیادی قائل هستند و در درک لطایف و ظرائف شعری هم استاد هستند؛ نقد شعر میدانند و از جوانی در مشهد در حلقههای شعر خوانی و نقد شرکت میکردند. حوزه دیگر مطالعات ایشان ادبیات داستانی ایرانی و خارجی است، اعم از داستان بلند یا داستان کوتاه. شاید بی سابقه و بی نظیر باشد که یک مجتهد و مرجع و فقیه از چهل پنجاه سال پیش رمانهای بزرگی مثل «دن آرام »شوخولف با ترجمه به آزین و یا آثار رومن رولان مانند «جان شیفته» را خوانده باشد و نسبت به آنها ارزیابی دقیقی داشته باشد.
قلمرو دیگر مطالعاتی ایشــان آثار روشنفکری دوران معاصراست؛ با همه آن طیف وسیعی که روشنفکری دارد. از آنهایی که نسبت به دین و مذهب و انقلاب نظر منفی دارند تا آنهایی که نزدیک و طرفدار این مسایل هستند. حوزه ی دیگر مطالعاتی ایشان، تاریخ است؛ مخصوصا تاریخ ایران. چون علاقه بارزی به مطالعه تاریخ و سرگذشت اشخاص و اقوام و برداشت و بهره بردای خاص و مناسب از آن دارند. آقای خامنهای شناخت قابل توجهی از رجال و افراد موثر در تحولات معاصر - دوران قاجار و بعد از آن تا به امروز دارند.
از دیگر حوزههای مطالعاتی رهبر انقلاب، تاریخ شفاهی به خصوص آثار بر آمده از انقلاب اسلامیاست؛ اعم از کتب مربوط به انقلاب و دفاع مقدس و. .. اشاره کنم. فارغ از مطالعه کتابهای به روز سیاسی، ایشان توجه خاصی به آثار و کتب علمیو اسلامی، مطالعات مرتبط با سیره وفلسفه دارند و مجلات گوناگون علمی، فرهنگی و پژوهشی در حوزههای مختلف را هم با علاقه و جدیت میخوانند.[۹۸]
توسعه بخش عرصه ی هنر
ناصــر فیض، شــاعر طنز پردازی کــه اکثر ماههای رمضان در جمع شــاعران کشــور در محضر مقام معظم رهبری حضور مییابد و بارها گل لبخند را بر لبان ایشان نشــانده اســت، میگوید: اگر به هر دلیلی نتوانم در این محفل ادبی حاضر شــوم، احســاس زیان میکنم؛ زیرا ایشــان از کســانی هســتند که مقام هنــر را به خوبی میشناسند. در کشور ما، با توجه به معظم له، طنز در ادبیات مانگار شــد و مسئولین با تلخیهایی که طنز بر آنها تحمیل میکند، کنار امدند. توجه رهبری به طنز، این هنر را توسعه بخشیده و باعث شده که در بخشهای اجتماع، تحمل و مدارا و مهربانی که از این سبک ادبی حاصل میگردد بهتر و بیشتر توسعه یابد. [۹۹]
قربان جملات آهنگینت بروم
علاوه بر این ادبیات روی خطاب و سخن ایشان اثر گذاشته؛ مقایسه کنید سخنان رهبر را با سخنان دیگران. علی الخصوص اگر دقت کنید روی جملات آهنگین ایشان که بسیار ادیبانه است.وقتی انسان با سبک ادبی صحبت کند، در اعماق شعور انسانها نفوذ میکند و تاثیر میگذارد. یادم میآید من از ایشان شنیدم که میفرمودند: من یک روز سخنرانی میکردم، مرحوم باهنر همین طور به من نگاه میکرد ! وقتی که یک خورده من مکث کردم، گفت: « قربان جملات آهنگینت بروم». هر کسی که ذوق ادبی داشته باشد، واقعا احســاس میکند که ایشــان فارغ التحصیل یک مدرســه ادبی فوق العاده است. ایشان کتابهای بلاغت را هم خوب خوانده، و از شاگردان ادیب دوم بوده است.
ایشان به ادبیات فارسی اکتفا نکرد بلکه به ادبیات عرب هم پرداخت. روزی محمدمهدی جواهری آمدخدمت آقا. این شاعر بزرگ عرب که تقریبا ۹۴سال عمر داشت؛ وقتی که فهمید آقا این همه مطالعات دارند و دیوان و خاطرات جواهری را کامل و دقیق خواندهاند، مــات و مبهوت مانــد و فریاد زد: دوران حکومت صاحب بن عبــاد و ابن عمید به ایران برگشته است. میدانید که این دو، وزیر و حاکم فوق العادهای بودند که تبحر ادبی عجیبی داشتند.[۱۰۰]
سرودههای امام خامنهای حفظه الله
سرخوش زسبـوی
سرخوش زسـبـوی غم پنهــانی خویشم
چون زلف تو سـرگرم پریشـانی خویشـم
در بـزم وصال تـو نگـویـم زکـم و بیـش
چون آینـه خو کـرده به حیرانی خویشـم
لـب بــاز نکـردم به خروشــی و فغـانی
مـن محـرم راز دل طـوفــانـی خویشـم
یک چند پشـیمان شـدم از رندی و مستی
عمری اسـت پشیمان زپشـیمانی خویشم
از شـوق شـکرخند لبـش جان نسپـردم
شـرمنـده جانـان ز گران جانـی خویشـم
بشکسـته تر ازخویش ندیـدم به همه عمر
افسـرده دل از خویشـم و زندانی خویشم
هـر چند « امین »، بسـتهی دنیا نیـم اما
دلـبـستـه ی یـاران خــراسـانـی خویشم
انتظار
دلـم قـرار نمـی گیـرد از فغـان بـی تـو
سـپند وار زکـف دادهام عنـان بـی تـو
ز تلـخ کامـی دوران نشـد دلـم فـارغ
زجـام عشـق لبـی تـر نکـرد، جان بـی تو
چـو آسـمان مـه آلـودهام ز تنـگ دلـی
پـر اسـت سـینهام از انـدوه گـران بـی تو
نسـیم صبـح نمـی آورد ترانـه شـوق
سـر بهـار ندارنـد بلبـلان بـی تـو
لـب از حکایـت شـب هـای تـار مـی بندم
اگـر امان دهدم چشـم خون فشـان بی تو
چو شمع کشـته ندارم شـرارهای به زبان
نمـی زنـد سـخنم آتشـی بـه جان بـی تو
ز بـی دلـی و خموشـی چو نقـش تصویرم
نمـی گشـایدم از بـی خـودی زبـان بی تو
عقیـق سـرد بـه زیـر زبـان تشـنه نهـم
چـو یادم آیـد از آن شـکرین دهـان بی تو
گـزارش غـم دل را مگـر کنم چـون « امین »
جـدا از خلـق بـه محـراب جمکـران بی تو
مناجات ناشنوایان
مـا خیـل بندگانیـم مـا را تـو میشناسـی
هـر چنـد بیزبانیم، ما را تو میشناسـی
ویرانهایـم و در دل، گنجـی ز راز داریـم
با آنکه بینشـانیم، ما را تو میشناسـی
با هر کسـی نگوییم راز خموشـی خویش
بیگانـه با کسـانیم، ما را تو میشناسـی
آئینهایم و هر چند لب بسـتهایم از خلق
بـس رازها که دانیم ما را تو میشناسـی
از قیل و قال بسـتند، گوش و زبان ما را
فـارغ از ایـن و آنیم ما را تو میشناسـی
از ظن خویش هر کس، از ما فسانهها گفت
چـون نای بیزبانیم ما را تو میشناسـی
در مـا صفـای طفلـی، نفسـرد از هیاهـو
گلـزار بیخزانیـم مـا را تو میشناسـی
آئینـهسـان برابـر گوییـم هـر چـه گوییـم
یکرو و یـک زبانیم ما را تو میشناسـی
خـط نگـه نویسـد حـال درون مـا را
در چشـم خود نهانیم ما را تو میشناسی
لب بسته چون حکیمان، سرخوش چو کودکانیم
هـم پیر و هم جوانیم ما را تو میشناسـی
با درد و صاف گیتی، گه سرخوش است گه غم ُ
ما درد غم کشـانیم ما را تو میشناسـی
از وادی خموشـی راهی به نیکروزیسـت
مـا روز بـه، از آنیم ما را تو میشناسـی
کس راز غیر از ما نشـنید بس «امینیم»
بهـر کسـان امانیم ما را تو میشناسـی
مهر افزون
از ســـر جـان بهـر پیـــــــوند کســـان بر خـــاسـتم
چــون الــف در وصــــــل دلهــا از میـــان بر خـاسـتم
واژگــــون هــر چنـد جــــــام روزیـم چــون لاله بـود
از کنـــار خـــــوان قسـمت شــادمــان بر خــــاسـتم
بــزم هسـتــی را غــرض مهـــر فـــروزان تــو بــود
هـم چـو شـبنم، چهـره چـون کـردی عیـان بـر خاسـتم
از لگـــــدکـــوب حــوادث عمــر دیگـــر یـافتـــــــم
چـــون غبــــار از زیــر پــای کــاروان بــر خــاسـتـم
طـاقــت دم ســــردی دوران نــدارم هـم چـــــو گل
در بهـــار افکنـده رخـت و در خـــزان بــــــر خاسـتم
آزمــــودن عیـش و راحـت را بــه گنـــج دام تـــــــو
از ســــر جــولانگـه کــــون و مکـــان بــر خــاسـتم
صحبـت شـوریده حـــالان مــایـه شـوریدگی اسـت
بـا " امیــن " هـر گــه نشسـتم بـی امـان بـر خاسـتم
غمگساری یاران
زآه سـینه سـوزان ترانه می سـازم
چونی زمایه جان این فسـانه میسـازم
به غمگساری یاران چو شمع میسوزم
برای اشـک دمـادم، بهانـه میسـازم
پر نسـیم به خوناب اشـک میشـویم
پیامـی از دل خونیـن روانـه میسـازم
نمیکنم دل ازین عرصه شـقایق فام
کنـار لالـه رخـان آشـیانه میسـازم
در آستان به خون خفتگان وادی عشق
بـرون ز عالم اسـباب، خانه میسـازم
چو شمع بر سر هر کشته میگذارم جان
ز یـک شـراره هـزاران زبانه میسـازم
ز پارههای دل من شلمچه رنگین است
سـخن چو بلبل از آن آشـیانه میسازم
سر و تن و دل و جان را به خاک میفکنم
برای تیـر تو چندین نشـانه میسـازم
کشم به لجه شوریدگی بساط " امین
" کنون که رخت سفر چون کرانه میسازم
خورشید من بر آی
دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جـان را هـوای از قفس تن پریدن اسـت
از بیم مرگ نیست که سر دادهام فغان
بانگ جرس به شوق به منزل رسیدن است
دستم نمیرسد که دل از سینه برکنم
بـاری علاج شـوق گریبان دریدن اسـت
شامم سیه تر است زگیسوی سرکشت
خورشـید من برآی که وقت دمیدن است
بـوی تـو ای خلاصـه گلـزار زندگـی
مـرغ نگـه در آرزوی پرکشـیدن اسـت.
بگرفـت آب و رنگ زفیض حضـور تـو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
بـا اهـل درد شـرح غـم خـود نمیکنـم
تقدیـر غصـه دل مـن ناشـنیدن اسـت
آن را که لب به دام هرس گشت آشنا
روزی « امین » سزا لب حسرت گزیدن است.
به یاد رفیقان
حرفی بگوی و از لب خود کام ده مرا
ساقی ! ز پا فتاده شدم، جام ده مرا
فرسوده، دل ز مشغله جسم و جان،
بستان زخود ، فراغت ایام ده مرا
رزق مرا ، حواله به نامحرم مکن
از دست خویش ، باده گلفام ده مرا
بوی گلی ، مشام مرا تازه میکند
ای گلعذار ! بوسه به پیغام ده مرا
عمرم رفت و حسرت مستی زدل نرفت
عمری دگر ز معجزه جام ده مرا
ای عشق ! شعله بر دل پُر آرزو بزن
چندی رهایی از هوس فام ده مرا
جانم بگیر و جام میاز دست من مگیر
ای مدعی هر آنچه دهی، نام ده مرا
مرغ دلم به یاد رفیقان به خون تپید
یا رب ! امید رستن از این دام ده مرا
بشکفت غنچه ی دلم ای باد نو بهار
خندان دلی بسان (امین) وام ده مرا
نهضــت خدا محورانه مردم ایران، به رهبری امام خمینی(ره)، همچون همه نهضتهای بزرگ توحیدی و انقلابهای بزرگ تاریخ، از خط نفوذ و ریزش در امان نماند. با نگاهی به تاریخ پر فرازونشیب این نهضت، به خوبی میتوان به وجود یک جریان نفوذی در بدنه آن پی برد. این جریان که هنوز بهدرستی کالبدشکافی نشده است و متأسفانه عناصر آن از بدنه نظام خارج نشدهاند، جریانی است که در هر مقطع به گونهای چهره پنهان خود را آشکار ساخت و در همراهی با نظام، همچون قندخونی در پیکره نظام جلوه گر شد که هرگونه بیماری آن را تشدید کرد و مانع مداوا و ثمرهبخشی برای برخورد با ویروسهای مهاجم به نهضت شد. این جریان در رویدادها، موضوعگیریهایی شناور داشت که همواره به یکسو غش میکرد و میکند. در طی بیش از چهار دهه از آغاز نهضت در ســال ،۴۲چه در دوران مبارزه، چه در دوران تأســیس نظام و چه در دوران تثبیت آن، هرگاه نهضت و یا نظام با چالشی روبرو شده است، ردپای این جریان، با افراد خاص دیده میشود که همواره در تقابل با باورها و شعارهای رهبران انقلاب قرار داشته است.
مدیریت مقتدرانه مدیریت مظلومانه
نگاهی به مدیریت بحران هشت ماهه دفاع مردمی در برابرفتنه۸۸
حضرت آیت الله خامنهای(دامتبرکاته) در دوران مبارزه (سخنرانیها، زندان،تبعید) در کنار دوســتان نزدیکش چون شهید بهشتی، شهید مطهری، و شهید مفتح و سایر فضلای جوان انقلابی حرکت زیکزاکی این جریان و افراد منتسب به آن را از نزدیک حس کرده بود. در دوران تأسیس و تثبیت انقلاب، به ویژه در زمانی که ریاست جمهوری اسلامیرا بر عهده داشت، شیوهها و شگردهای این جریــان را شــناخته بــود و به دقت حرکت آنهــا را رصد میکــرد و از معدود اســتوانههای نظام و نهضت به شــمار میرفت که مورد هجمه همه جانبه این جریان قرار گرفت.
ایشان به خوبی میدانست که این جریان در انتظار پایان عمر زمینی امام است و امام راحل(ره) نیز به خوبی به این نکته پی برده بود که تنها کسی که میتواند آرمانهای اسلام و انقلاب و مطالبات واقعی مردم را به سرمنزلگه مقصود برساند، شخص آیت الله خامنهای است. انتصاب آیت الله خامنهای از سوی امام راحل(ره) و مجلس خبرگان و پشتیبانی بینظیر مردم، همه معادلات این جریان را درهم ریخت. آنچه بیشازپیش این جریان را نگران و ناامید کرد، کلام مقام معظم رهبری پس از رحلت امام بود: "راه ما راه امام اسـت "، "امام یک حقیقت همیشه زنده است. "، "این انقلاب، بینام امام خمینی، در هیچ جای دنیا شناخته شده نیست." این جریان را به تکاپو انداخت تا اینبار با نام امام به جنگ امام و آرمانهای امام بیایند.
- آنچه در هشتماه دفاع مقدس در برابر نبرد نرم دشمن رخ داد ( ۸۸/۰۳/۲۲تا ،)۸۸/۱۱/۲۲چهره بینقاب جریانی بود که به نقطه پایانی خود رســیده بود و بر آن شــد تا با حاکمیت غوغاســالاری و بهرهگیری از همه امکانــات گروههای مخالف نظــام در داخل و خارج به مقصد و مقصود خود، که همانا منســوخ اعلام کردن آرمانهای امام و انقلاب بود برسند؛ مسئلهای که رهبری معظم انقلاب، یک سال پیش از فتنه به آن اشاره کرده بود و جریانی را با شاخصههایی تعریف کرده بودند که در صدد تغییر جوهره انقلاب و منطق امام است. رهبری انقلاب در دوم شهریورماه ،۷۸پس از بیان جرأت تحولآفرینی دولت نهم فرمودند: "بهطور خلاصه گفتمان عمومیدولت اینهاست: زنده کردن و بازسازی برخی خصوصیات جوهره انقلاب و منطق امام، و مقابله
با کسانی که میخواستند این ارزشها و این مفاهیم اساسی را منسوخ کنند یا از بین ببرند، یا ادعا میکردند که منســوخ شــده و از بین رفته، این چیز با ارزشی است، این خصوصیت دوم و امتیاز دومیاست که در این دولت است. "
مدیریت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دفاع هشتماهه جبهه رهبری و انقلاب در برابر فتنه سبز و جنگ نرم، همه ابرقدرتهای جهان و عوامل داخلی و خارجی آن در کوچه خیابانهای شمال تهران که در بعضی از مواقع و مواضع به سمت جنگی نیمه سخت و جنگی سخت رفت، کمتر از مدیریت هشت ساله دفاع مقدس از سوی امام راحل و جبهه انقلاب در برابر همه ابرقدرتهای دنیا نبود. اگر به این مسئله توجه کنیم که جریان واگرا و منفعل در برابر دشمن در داخل و بدنه نظام به خوبی توانسته بود در طول بیست سال، جهتگیریهای خود را بسیاری از عرصهها نهادینه کند، جهتگیریای که رهبری معظم انقلاب دو سال پیش از آغاز فتنه در تاریخ ۲۹خرداد ۸۵به آنچنین اشاره کردند:
"از نعمتهای دیگر، جهتگیری و فضای دینی و معنوی است که امروز بر کشور حاکم است، یادمان نرود که کســانی بودند که با هرگونه حرکت دینی، با انواع و اقســام، مبارزه و معارضه میکردند و سعی میکردند علیرغم مسئولان بالای کشور و علیرغم رؤسای دولتها و علیرغم اعتقادات و ایمان مردم، یک فضای کاذب ضد دینی و فضای منفعل در مقابل فرهنگ غربی در کشور به وجود آورند، امروز مردم توانستهاند فکر، ایمان و معنویت خودشان را در فضای فرهنگی کشور حاکم کنند، این نعمت بزرگی است. "هشتسال دوران به نام "دوران سازندگی " کــه در آن مدیریت فرهنگی کشــور به ســوی عاشورازدایی، حماسهزدایی، ترویج تفکرات غربی و اباحه گری ســوق داده بــود و کار را به آنجایی رسانده بود که رهبری معظم انقلاب، از آن به "تهاجم فرهنگی "، "شبیخون فرهنگی " و در نهایت از واژه "قتلعام فرهنگی " یاد کرده بود، جریان امام و انقلاب را تضعیف و جریان غربگرا را تقویت کرده بود.
در عرصه فرهنگ، فضای فتنه را پیریزی کرده بودند. فضایی که رهبری انقلاب در دوم شهریور ۱۳۸۷ در دیدار با رئیس دولت نهم از آن چنین یاد کردند: "روند غربباوری و غربزدگی را که متأسفانه داشت در بدنه مجموعههای دولتی نفوذ میکرد متوقف کردید، این چیز مهمیاست. حالا یک عدهای در جامعه، ممکن است به هر دلیلی شیفته یک تمدنی یا یک کشوری باشند؛ اما این وقتی به بدنه مدیران انقلاب و مجموعههای انقلاب نفوذ میکند، چیز خیلی خطرناکی میشود، این دیده میشد. خب جلویش گرفته شد. با گرایشهای سکولاریستی، که متأسفانه باز داشت در بدنه مجموعه مدیران کشور نفوذ میکرد، جلویش گرفته شد.
نظام انقلابی بر مبنای دین و بر مبنای اسلام و بر مبنای قرآن شکل گرفته و به همین دلیل از حمایت میلیونی این ملت برخوردار شده و جانهایشان را کف دستشان گرفتهاند و جوانهایشان را به میداانهای خطر فرستادهاند. آن وقت مسئولان یک چنین نظامیدم از مفاهیم سکولاریستی بزنند؟! یکی بر سر شاخ و بُن میبرید. یعنی خودشان بنشینند و بنا کنند، بُن این مبنا و قاعده را کلنگ زدن! خیلی چیز خطرناکی بود. خب، الحمدلله اینها جلویش گرفته شد. "
هشت سال که به نام "دوران توسعه سیاسی " نام گرفت و در آن پستهای کلیدی نظام به دست عناصر حتی گروهکی وابســته به بیگانگان افتاد و ضمن ادامه دادن سیاســت فرهنگی مبتذلانه دولت قبل با شعار "تساهل و تسامح " مدیریت سیاسی کشور را هم تغییر داد.
اشــاره رهبری انقلاب پس از روی کارآمدن دولت نهــم در ۲۱آبانماه ۱۳۸۵عمق فاجعه فتنه آفرینان را نمایان میسازد و آن، فاجعهای بسیار بالاتر از رفتوآمد محرمانه مسؤلین سیاسی دول غربی که از منظر مردم پنهان ماند و اگر شخص رهبری بر زبان نمیآوردند، شاید کسی متوجه آن نمیشد. و آن "بیخبر گذاشتن " رهبری انقلاب از این رفتوآمدها از سوی مراکزی که وظیفه شرعی، قانونی و انقلابی آنان این اطلاع رسانی بود. رهبری انقلاب در این خصوص میفرمایند: "بحمدالله پایگاه سیاســی کشــور و منزلت اجتماعی ملت ایران در جهان افزایش پیدا کرده است. قبلها، دشمنان ما خیال میکردند زمینه را فراهم کردهاند یا فراهم خواهند کرد و با یک حرکت دست میتوانند کشور را از این رو به آن رو کنند، آمریکاییها این حرف را گفتهاند؛ چند ســال قبل از این عدهای از سیاســیون آمریکایی به طور محرمانه و مخفیانه ـما مطلع نشدیم، بعد که برگشتند، مطلع شدیم به ایران آمده بودند و با بعضی از محافل نامساعد نظام نشست و برخاست کرده بودند. وقتی رفتند گفتند: "در ایران کسانی هستند که منتظر یک اشاره ما هستند، تا علیه نظام شلیک کنند. "
با روی کارآمدن دولت نهم که رهبری انقلاب از آن به بازگشــت به "گفتمان امام و انقلاب " یاد کردند، این جریان که همه تلاشهای شانزدهســاله خود را از دســت رفته میدید، برآن شد تا چهارسال تلاش خود را بر روی لایههای گوناگون جامعه و ترمیم جایگاه خود متمرکز کند؛ لایههایی که هدف این جریان بود، لایههایی بود که متأسفانه به دلیل حجم بسیار سنگین آتش تهیه دشمن بر روی دولت نهم و نیز مشی عملگرایانه دولت از چشم بسیاری پنهان ماند. این جریان با رایزنی در دو عرصه داخلی و خارجی کار خود را آغاز کرد و با برپایی سفرها و ملاقاتهای پیدا و پنهان، چنین به غرب بباورانند که در صورت عدم بازگشت "اصلاحطلبان " غرب با چالشی جدی در جهان روبهرو خواهد شد. این جریان در داخل باب گفتوگو را با "خواص " آغاز کرد؛ آن هم خواصی که بیشتر آنان ذائقهشان با چرب و شیرین دنیا تغییر کرده بود.این جریان با رایزنی افراد بهظاهر موجه و دادن اطلاعات غلط، حتی توانســت برخی از بزرگان را در فتنهای که در راه بود به سوی سکوت وادارد. سکوتی که در واقع بسیار سوزانندهتر از آتشی بود که برخی در تهران برپا کرده بودند.
رهبری معظم انقلاب، یکســال قبل از شــعلهور شدن فتنه ســبز از کینه افرادی یاد کرد که در کنار عدم اطلاعات کافی به وضعیت دیروز، امروز و فردای در پیش روی انقلاب، از سوی عدهای دیگر برای تضعیف نظام و دولت دستبهدست هم داده بودند. رهبری انقلاب در دوم شهریروماه ۱۳۸۷پس از بیان جنگ احزاب علیه دولت از داخل و خارج فرمودند: "بعضی ًها واقعا خبری ندارند، یعنی مغرض نیســتند. اطلاعاتشــان کم اســت و بر اثر بیاطلاعی چیزی میگویند، بعضیها غرضهای شــخصی و غرضهای ســطحی دارند، بعضیها غرضهاشان، غرضهای عمقی است، یعنی با نظام مسئله دارند. کینه امام در دلشان است و حرفهای امام را یا از اول قبول نداشتند و یا حالا قبول ندارند. آنهایی که از آن حرفها رو برگرداندند و پشیمان شدهها و برگشتهها، اینها یک طیف وسیعی از انگیزههاست. " گرچه حرکت این جریان به ظاهر نقد دولت بود، اما آنان اســاس نظام را نشــانه رفته بودند و برآن بودند تا همه مخالفان نظام را زیر پرچم یک نفر گرد هم آورند.
انچه در ۲۲خرداد ۱۳۸۸به دست فتنهگران و حمایت همهجانبه غرب و دنیای کفر کلید خورد و رهبری معظم انقلاب با مدیریت پیامبرگونه خود اهداف شــوم آنان را نقش بر آب کرد، بحرانی بود که اگر بگوییم مدیریت چنین بحرانی در طول تاریخ همه نهضتهای توحیدی و انقلابهای بزرگ جهان با چنین پیچیدگی و گستردگی، کمنظیر بوده است، سخنی مبالغهآمیز بر زبان نیاوردهایم.
اتفاقی که طی هشتماه ( ۸۸/۰۳/۲۲تا )۸۸/۱۱/۲۲رخ داد و با به میدان آمدن نیروهای مخلص و متکی بــه قدرت لایــزال خداوند و به رهبری، عالمیفرزانه که در رویارویی آغازیــن با این فتنه، جان خود را آماده فداکردن نمود، از نظر تنوع طیفی و گروهی، برخورداری فتنهگران از حمایت پایگاههای قدرتهای بیگانه و پوشش خبری رسانههای استکباری به قدری وسیع و قدرتمند جلوه میداد که لرزه بر تن هر فرد سیاستمدار حتی کارکشتهترین آنان میانداخت.
تأسیس شبکه فارسی زبان BBCدرست چندماه قبل از فتنه، آن هم در وضعیت بد مالی این خبرگزاری، صبغه سیاســی گرفتن بسیاری از شــبکههای (ضد) فرهنگی و عدول از جایگاه تعریف شده برای آنان چون شبکه ،VOAآغاز پروازهای بسیار لندن به تهران، ورود هزاران اسلحه و صدها بمب توسط تروریستها از مرزهای شرقی و غربی، پوشیدن لباسهای یکدست سبز، از گوگــوش خواننده تا پونه قدوســی، گزارشــگر شــبکه بیبیســی، فریاد یا حســین(ع) تودهایها، جنبشــیها،خانوادههای اعدامیو ساواکیها! تعطیلی برنامههای جانبی سفارتخانههای خارجی در تهران بهویژه سفارت انگلیس و در اولویــت قراردادن انتخابات تا به میدان آمدن "خواص " که هیچکس باور نمیکرد روزی همشعار طبالهها و رقاصهها شوند، نشان از پیچیدگی فتنهای داشت و تنها کســی که توان مقابله با آن را داشــت که در امتحانهای بسیار و در همه حادثههای بزرگ انقلاب و در دل همه آتشهای جریان و گروهها، سربلندانه به بیرون آمده بود، کسی که جز رهبری انقلاب فرد دیگری نبود.
اینکه کسانی که طی سه دهه از انقلاب به پای صندوق آرا نیامده بودند و به یکباره تصمیم به رأی دادن گرفتند؛ اینکه کسانی که طی سهدهه از انقلاب هرگز جمهوری اسلامیرا به رسمیت نشناختند، برای رأی مردم پشیزی قائل نبودند و هر نوع حکومتی را تا پیش از ظهور حکومت باطل میخواندند به یکباره مردمگرا! شدند و از حق مردم و انتخاب سخن گفتند؛ اینکه برخی بدترین شیوه را در برخورد با برادران اهل سنت تجویز میکردند، و هرگونه کلام وحدت آفرین و امنیت بخش امام و رهبری را حمل به گرایش به سنیگری میخواندند، و ولاییبودن آنها، گوش زمین و زمان را کر کرده بود، به یکباره همرأی ملکعبدالله و شیوخ تأمین کننده اسلحه و مهمات طالبان و القاعده شدند؛ اینکه برخی که همه چیزشــان را مدیون نگاه پدرانه و دلســوزانه رهبری انقلاب بودند و به یکباره نمکدان سر سفره رهبری را شکستند، و در جمع توهین کنندگان به مقام ولایت ایستادند؛ اینکه دنیا بسیاری از دوستان رهبری را به صف دشمنان او سوق داده بود و دشمنانش برای آرمانهای امام و انقلاب نعل تازه بر مرکبهایش زده بودند."دوستانش بی وفا و دشمنانش پر جفا" همه و همه نشان از پیچیدگی ای داشت که در طول تاریخ نظیر آن کمتر دیده شده بود.
از یکسو رهبری انقلاب باید در گام نخست، پیروان خود را قانع کند تا در برابر همه گستاخیها نسبت به او، دست به هیچ عملکرد قهرآمیز نزنند، و از سوی دیگر عامه مردم را قانع کند که چرا از جایگاه رهبری با دستور قانونی و دستگیری سران فتنه به فتنه پایان نمیدهد؟ اینکه رهبری انقلاب باید در یکجا فضا را برای فریب خوردگان شفاف سازد تا در میدان دشمن بازی نکنند و در جای دیگر دشمنان را در فضای مه آلود نشانه گیرد و پس از نشانه گرفتن آنها به پیروان در رکاب و مردم و فریب خوردگان نقاب از چهره دشمن مورد هدف قرار داده بگشاید و درست در چنین موقعیتی به گونهای سخن بگوید تا اقتدار نظام در نزد دشمنان و دوستان در خارج از کشور شکسته نشود، و همزمان نبض اقتصاد درست در مقطعی که بحران مالی جهان را درنوردیده بود در کالبد جامعه بتپد.
اینکه رهبری انقلاب باید از مرزهای جغرافیایی، که هر دشــمنی را در آن موقعیت به طمع میانداخت، حفاظت کند و دیپلماسی نظام را چنان توجیه و چنان سازماندهی کند که بحران مشروعیت نظام زیر سؤال نرود و راه را برای صدور قطعنامههای دشمنان در کمین انقلاب ببندد، همه و همه نشان از ظرافتهایی داشت که تنها از عهده خلف صالح خمینی(ره) برمی آمد. مدیریت با درایت و عالمانه رهبری انقلاب، در طول هشــتماه فتنه ســبز که از پشتوانه سی تا چهلسال جریان، آن هم در بدنه نظام برخوردار بود، به گونهای نام ایشان را در صف رهبران بزرگ و خردمند و خبیر دنیا قرار داد و بار دیگر ثابت کرد که آن ســفرکرده دلها، یعنی امام راحل، چرا انگشــت نورانی خود را برای رهبری آینده انقلاب به سوی او نشانه رفته بود. برخورد الهی، اخلاقی رهبری انقلاب با فریبخوردگان تا آنجا پیشرفت که در روزهای افول فتنه لب به گلایه میگشایند و از کسانی یاد میکند که خود در صدد جدا شدن از نظام هستند، نشان از بزرگی و کرامت رهبری و نظام با فتنه گران داشته و دارد.اینکه در چنین غائلهای با چنین گســتردگی و چنین تلاشــی از سوی دشــمن برای مچگیری سیاسی و اجتماعی و رسانهای کردن آن، نظام توانست با کمترین تلفات و کمترین بهانه دادن به دست دشمن بحران را مدیریت کند، از نکاتی است که متأسفانه برای جامعه ما هنوز شفاف نشده است و نیازمند کاری تحلیلی و تطبیقی با بحرانهای مشابه، حتی در کشورهای منادی غرب است تا فرزانگی رهبری در مدیریت بحران بر جهانیان آشکار گردد.
بنده زیر بار بدعتهای غیر قانونی نخواهم رفت...
ما این راه را ادامه خواهیم داد، با قدرت هم ادامه خواهیم داد...
امام خامنهای/ نماز جمعه تاریخی ۲۹خرداد ۸۸
پانویس
- ↑ امام خمینی (ره)-کتاب ولایت فقیه صفحه50
- ↑ رهبر معظم انقلاب- 1372/6/4دیدار با سفرا و کارداران وزارت امور خارجه
- ↑ عیون اخبار الرضا (ع) - ج - 2ص37
- ↑ کافی - ج - 1ص46
- ↑ کافی - ج -1ص32
- ↑ بحار - ج - 75ص346
- ↑ الغدیر - ج - 8ص291
- ↑ نهج البلاغه - خطبه172
- ↑ سوره نساء - آیه52
- ↑ کافی- ج - 1ص67
- ↑ علل الشرایع- ج ا- ص251
- ↑ کمال الدین و اتمام النعمه-ج- 2ص483
- ↑ کتاب ولایت فقیه-امام خمینی-ص79
- ↑ کتاب ولایت فقیه - امام خمینی - ص9
- ↑ بیانات مقام معظم رهبری در نماز جمعه1362/2/30
- ↑ برای تعیین نیازمندیهای اجتماعی و جلوگیری از هرج و مرج و فساد، وجود حکومت در هر جامعهای امری ضروری است
- ↑ جهت مطالعه بیشتر مراجعه به « انوار الفقاهه-جلد-1ص»454
- ↑ به عنوان مثال: تصور کنید، اگر انسان قصد کند، که فرزند خود را تربیت دینی کند،در جامعهای که دین در اداره آن نقشی ندارد و صرفا در نهادهای دینی خلاصه شده است،دین در مساجد و منابر هست اما در مدارس و معابر، در رسانهها و روزنامهها خیر، بدیهی است که این تعارض جدی بین خانه و جامعه منجر به حذف تدریجی حتی ظاهر دینی خواهد گردید. زیرا ساختار دین به صورت یک کل واحد با جزا به هم مرتبط است... ( به منظور مطالعه بیشتر در این موضوع به کتاب خورشید مغرب-محمد رضا کریمی-ص250 به بعد مراجعه کنید.)
- ↑ صحیفه نور- ج - 4ص167
- ↑ رهبر معظم انقلاب-1377/12/3
- ↑ کتاب ولایت فقیه-امام خمینی-ص12
- ↑ صحیفه نور- ج - 2ص31
- ↑ پیامبران پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی میکردند و( تنها) از او میترسیدند و از هیچکس جز خدا بیم نداشتند ( احزاب)39
- ↑ چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچگاه در برابر آنچه در راه خدا به آن میرسید، سست و ناتوان نشدند ( و تن به تسلیم ندادند.) (آل عمران)146
- ↑ فرعون در زمین برتری جویی کرد،و اهل آن را به گروههای مختلفی تقسیم کرد. گروهی را به ضعف و ناتوانی میکشاند ( قصص.)4
- ↑ بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار روحانیون و طلاب تشیع و تسنن کردستان1388/2/22
- ↑ سوره عنکبوت - آیه26
- ↑ سوره بقره - آیه124
- ↑ سوره نسا - آیه164
- ↑ امام خمینی- کتاب ولایت فقیه - ص26
- ↑ بحار - ج - 44ص - 329ح2
- ↑ ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت - آیت الله جوادی آملی - ص340
- ↑ به پیروی از امر خدای متعال و کلام رسول الهی ( خداوند بر آن حضرت و خاندانش صلوات خود را نازل فرماید)
- ↑ کتاب ولایت فقیه - امام خمینی - ص124
- ↑ در زمان قدما این موضوع ولایت برای فقیه چنان دور از دسترس بوده است که حتی به فرمایش آیت الله بروجردی"پرسش و پاسخهای پیرامون آن از کتب روایی ساقط میگردیده است."( البدرالزهرا صفحه)74
- ↑ رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای هیات علمی گنگره امام خمینی (ره) -1378/11/4
- ↑ سلطان عادل در لسان شیخ مفید امام معصوم است
- ↑ کتاب ولایت فقیه - امام خمینی(ره) - ص50
- ↑ سوره کهف- آیه28
- ↑ رهبر معظم انقلاب - -1370/12/12دیدار با اعضا کمیته امداد امام خمینی ره
- ↑ که امروز نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در اوج نظم و اقتدار و بالندگی به سر میبرند
- ↑ رهبر معظم انقلاب--1382/2/22دانشگاه شهید بهشتی
- ↑ رهبر معظم انقلاب--1375/9/19عید سیعد مبعث
- ↑ صحیفه نور-جلد- 2ص459
- ↑ امام خمینی (ره)-کتاب ولایت فقیه-ص39
- ↑ رهبر معظم انقلاب--1382/11/24نماز جمعه تهران
- ↑ رهبر معظم انقلاب--1378/3/14نماز جمعه تهران
- ↑ رهبر معظم انقلاب--1372/6/14دیدار با سفرا و کارگزاران سفارت امور خارجه
- ↑ رهبر معظم انقلاب--1380/8/20اجتماع بزرگ مردم شهرستان کاشان و آران و بیدگل
- ↑ رهبر معظم انقلاب--1368/11/9در دیدار مسئولین نظام
- ↑ هاشمی رفسنجانی، روزنامه اطلاعات -68/3/30
- ↑ شهیدآیت الله دستغیب
- ↑ صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، جلد دوم، انتشارات مجلس شورای اسلامی، صفحه1158
- ↑ به نقل از آقای حبیبی، دبیرکل حزب موتلفه
- ↑ صحیفه نور ج 20ص41
- ↑ نقل از:حجة الاسلام والمسلمین علی بهجت
- ↑ ماهنامه فرهنگ و ادبیات مقاومت، ضمیمه شماره ،۶۱ص۱۷
- ↑ نقل از عارف ربانی مرحوم سید هاشم رضوی از شاگردان مرحوم آیت الله قاضی
- ↑ ماهنامه فرهنگ و ادبیات مقاومت، ضمیمه شماره ،۶۱ص۱۹
- ↑ نقل از آیت الله سید رحیم توکل - استاد اخلاق حوزه علمیه قم
- ↑ آیت الله مصباح یزدی
- ↑ ماهنامه فرهنگ و ادبیات مقاومت، ضمیمه شماره ،۶۱ص۲۰
- ↑ نقل از: محمد نبی حبیبی، دبیرکل موتلفه اسلامی
- ↑ نقل از آیت الله خزعلی
- ↑ ماهنامه فرهنگ و ادبیات مقاومت، ضمیمه شماره ،۶۱ص۲۱؛ نقل از شهید مطهری
- ↑ علامه حسن زاده آملی
- ↑ نقل از استاد پرورش
- ↑ هفته نامه پرتو سخن،۸۹/۱۲/۲۵
- ↑ نقل از سید حسن نصرالله
- ↑ نقل از: شیخ محمد تقی بهلول رحمت الله علیه
- ↑ نقل از ایت الله سید محمود هاشمی شاهرودی
- ↑ نقل از: حجت الاسلام راشدیزدی
- ↑ نقل از آیت الله صافی گلپایگانی در دیدار با آیت الله مهدوی کنی
- ↑ به نقل از حجت الاسلام و المسلمینکاظم صدیقی/ کتاب روزنههایی از عالم غیب - ص۳۳۰
- ↑ آوینی، سید مرتضی؛ آغازی بر یک پایان؛ مقاله مبشر صبح
- ↑ ماهنامه فرهنگ و ادبیات مقاومت، ضمیمه شماره ،۶۱ص۱۱۶
- ↑ نقل از آیت الله مشکینی
- ↑ نقل از حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در برنامه درسهایی از قرآن
- ↑ حجت الاسلام و المسلمین سید حسن نصرالله
- ↑ شیخ محمد احمد بسیونی، قاری مشهور و شناخته شده ی مصری
- ↑ شیخ محمود عید، مدیر مرکز اسلامی آرژانتین
- ↑ علامه شیخ خلیلی، مفتیکل عمان
- ↑ شیخ بلال سعید شعبان، رئیس حرکت التوحید لبنان درکمال شجاعت صحبت میکند
- ↑ به نقل از حجت الاسلام مروی
- ↑ ماهنامه فرهنگ و ادبیات مقاومت، ضمیمه شماره۶۱ص۶۰
- ↑ ماهنامه فرهنگ و ادبیات مقاومت، ضمیمه شماره۶۱ص۶۱
- ↑ نقل از: محمد رضا سرشار
- ↑ حجت الاسلام سید علی اکبری
- ↑ سردار سید رحیم صفوی
- ↑ حجت الاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی
- ↑ دکتر غلام علی حداد عادل
- ↑ حضرت آیت الله مصباح یزدی
- ↑ سردار شهید نورعلی شوشتری
- ↑ مرحوم حاج احمد آقای خمینی
- ↑ سید علی اکبر طاهایی
- ↑ حجت الاسلام مسیح مهاجری
- ↑ حجت الاسلام و المسلمین سید علی اصغر باقی زاده
- ↑ غلامعلی حداد عادل
- ↑ ماهنامه فرهنگ و ادبیات مقاومت، ضمیمه شماره ،۶۱ص۱۵۵
- ↑ نقل از استاد محمد آذرشب







