فرهنگ مصادیق:اجاره - معارف قرآن: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام) |
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام) |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است) | |||
| سطر ۳: | سطر ۳: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
| − | اجاره: عقد تملیک عمل یا منفعتی معین در برابر عوض معلوم<ref>الحدائق، ج 21، ص | + | اجاره: عقد تملیک عمل یا منفعتی معین در برابر عوض معلوم<ref>الحدائق، ج 21، ص 532؛ موسوعه الفقه، ج 2، ص 119؛ العروه الوثقی، ج 2، ص 397.</ref>.<br/> |
| − | اجاره همانند «اجر»، مصدر ثلاثی مجرد از باب أجَرَ یَأجُرُ است<ref>التحقیق، ج 1، ص 38، «اجر».</ref> که به معنای «به مزد دادن» «به مزدوری گرفتن» و «اجرت» و «مزد» آمده<ref>لسان العرب، ج 1، ص 77 ـ 78، «اجر».</ref> و از این مادّه، ایجار و استیجار و مؤاجره نیز در معنای اجاره به کار رفته است که ایجار و استیجار، هم در اجاره منافع و هم در اجاره اعمال (خدمات) استعمال | + | اجاره همانند «اجر»، مصدر ثلاثی مجرد از باب أجَرَ یَأجُرُ است<ref>التحقیق، ج 1، ص 38، «اجر».</ref> که به معنای «به مزد دادن» «به مزدوری گرفتن» و «اجرت» و «مزد» آمده<ref>لسان العرب، ج 1، ص 77 ـ 78، «اجر».</ref> و از این مادّه، ایجار و استیجار و مؤاجره نیز در معنای اجاره به کار رفته است که ایجار و استیجار، هم در اجاره منافع و هم در اجاره اعمال (خدمات) استعمال شده؛ ولی مؤاجره، فقط در اجاره اعمال به کار رفته است؛ اگرچه برخی کاربرد آن را در اجاره منافع نیز ذکر کردهاند<ref>تاج العروس، ج 6، ص 12 ـ 13، «اجر».</ref>.<br/> |
| − | مورد اجاره اگر منفعت عین یا حیوانی باشد، به آن اجاره اعیان یا اجاره منافع گویند. در این اجاره، تسلیم کننده عین را موجِر و پرداخت کننده عوض را مستأجر گویند و اگر مورد اجاره، کار انسانی باشد، به آن اجاره اَعمال یا اجاره ذمّه گویند. در این اجاره، پرداخت کننده عوض را مستأجر و تسلیم کننده نیروی کار را اجیر یا مستأجَر (به فتح جیم) نامند<ref>موسوعه الفقه، ج 2، ص | + | مورد اجاره اگر منفعت عین یا حیوانی باشد، به آن اجاره اعیان یا اجاره منافع گویند. در این اجاره، تسلیم کننده عین را موجِر و پرداخت کننده عوض را مستأجر گویند و اگر مورد اجاره، کار انسانی باشد، به آن اجاره اَعمال یا اجاره ذمّه گویند. در این اجاره، پرداخت کننده عوض را مستأجر و تسلیم کننده نیروی کار را اجیر یا مستأجَر (به فتح جیم) نامند<ref>موسوعه الفقه، ج 2، ص 200؛ الفقه الاسلامی، ج 5، ص 3837 ـ 3846.</ref> اجیر بر دو نوع است: اجیر خاص (مقیّد): کسی که متعهد میشود عملی را شخصاً در مدت معیّنی انجام دهد و حق ندارد در این مدت، بدون اجازه مستأجر برای فرد دیگری کاری انجام دهد<ref>جواهرالکلام، ج27، ص263 ـ 264؛ الفقه الاسلامی، ج 5، ص 3845.</ref> اجیر مشترک (مطلق): کسی که عملی را بدون تعهّد مباشرت و تعیین مدّت، متعهّد میشود یا در یک زمان، اجیر اشخاص متعدّد میگردد؛<ref>جواهرالکلام، ج27، ص 268؛ الفقه الاسلامی، ج 5، ص3845.</ref> بنابراین، اجاره سه رکن دارد: عقد، متعاقدین، و عوضین. در اجاره، عوض پرداختی را اجاره بها یا اجرت گویند<ref>تاج العروس، ج 6، ص 12،«اجر».</ref> در قرآن از مشتقّات این مادّه، «تأجرنی» به معنای «مزدوری کردن» یک بار در آیه ۲۷ قصص/۲۸ و «استأجر» و «إستأجرت» به معنای «به مزدوری گرفتن» دو بار در آیه ۲۶ قصص/۲۸ و «اجر» به معنای مزد مادّی یا معنوی فراوان آمده است که برخی از آنها با اجاره مرتبط است.<br/> |
== مشروعیّت اجاره == | == مشروعیّت اجاره == | ||
| − | در مشروعیّت اجاره به آیات گوناگونی استناد شده است. عدهای از فقیهان به آیات ۲۶ ـ ۲۷ قصص/۲۸ که بر مشروعیت اجاره در شریعت شعیب دلالت دارد، استناد کرده و گفتهاند: اصل، بقای شرایع سابق | + | در مشروعیّت اجاره به آیات گوناگونی استناد شده است. عدهای از فقیهان به آیات ۲۶ ـ ۲۷ قصص/۲۸ که بر مشروعیت اجاره در شریعت شعیب دلالت دارد، استناد کرده و گفتهاند: اصل، بقای شرایع سابق است؛ مگر آن که دلیل معتبری آن را نسخ کند<ref>مسالک الافهام، ج3، ص 90؛ الفقه الاسلامی، ج 5، ص 3801.</ref> و در صورت تردید در وجود ناسخ، اصل عدم نسخ است. برخی در دلالت این آیات بر مشروعیّت اجاره در شریعت اسلام تأمّل کرده و گفتهاند: میتوان به آیه «فَاِن اَرضَعنَ لَکُم فَـَاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ» <ref>طلاق/65، 6.</ref> که بر وجوب اجرت در مقابل رضاع دلالت میکند، استدلال کرد<ref>سالک الافهام، ج3، ص 90؛ الفقه الاسلامی، ج 5، ص 3801.</ref> عدهای نیز به آیه «لَو شِئتَ لَتَّخَذتَ عَلَیهِ اَجرًا= اگر میخواستی [،میتوانستی] برای آن مزدی بگیری» <ref>کهف/18،77.</ref> استناد کردهاند<ref>الحاوی، ج 7، ص 389؛ الحدایق، ج 21، ص 530.</ref> در روایتی علی(علیه السلام)وجه و دلیل مشروعیّت اجاره را آیه «نَحنُ قَسَمنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم ...» <ref>زخرف/43، 32.</ref> دانسته است که خداوند در آن اجاره را یکی از راههای امرار معاش مردم میداند<ref>وسائل الشیعه، ج 19، ص 103.</ref>.<br/> |
== فلسفه اجاره == | == فلسفه اجاره == | ||
| سطر ۱۸: | سطر ۱۸: | ||
== شرایط اجاره == | == شرایط اجاره == | ||
=== بلوغ === | === بلوغ === | ||
| − | انسان نابالغ حقّ تصرف در اموال خود را ندارد. قرآن در این مورد میگوید: «وابتَلوا الیَتـمی حَتّی اِذا بَلَغوا النِّکاحَ فَاِن ءانَستُم مِنهُم رُشدًا فَادفَعوا اِلَیهِم اَمولَهُم». <ref>نساء/4، 6.</ref> قرآن در این آیه، جواز تصرّف یتیم را به تحقّق رشد بعد از بلوغ موکول کرده، میفرماید: یتیمان را تا زمان بلوغ آزمایش کنید و اگر هنگام بلوغ، رشد آنان را مسلّم یافتید، اموالشان را به آنان بدهید. برخی گفتهاند: اگر بلوغ در جواز تصرّف در اموال دخالتی نمیداشت، ذکر آن در آیه لغو میبود<ref>مصباح الفقاهه، ج 3، ص 245.</ref> مشهور امامیه<ref>الحدائق، ج 18، ص | + | انسان نابالغ حقّ تصرف در اموال خود را ندارد. قرآن در این مورد میگوید: «وابتَلوا الیَتـمی حَتّی اِذا بَلَغوا النِّکاحَ فَاِن ءانَستُم مِنهُم رُشدًا فَادفَعوا اِلَیهِم اَمولَهُم». <ref>نساء/4، 6.</ref> قرآن در این آیه، جواز تصرّف یتیم را به تحقّق رشد بعد از بلوغ موکول کرده، میفرماید: یتیمان را تا زمان بلوغ آزمایش کنید و اگر هنگام بلوغ، رشد آنان را مسلّم یافتید، اموالشان را به آنان بدهید. برخی گفتهاند: اگر بلوغ در جواز تصرّف در اموال دخالتی نمیداشت، ذکر آن در آیه لغو میبود<ref>مصباح الفقاهه، ج 3، ص 245.</ref> مشهور امامیه<ref>الحدائق، ج 18، ص 367؛ جواهر الکلام، ج 22، ص 260.</ref>.و حنبلیه و شافعیه<ref>الفقه الاسلامی، ج 5، ص 3807.</ref> نیز همین را گفتهاند؛ ولی برخی از جمله محقق اردبیلی و ایروانی، معاملات طفل را جایز دانسته و گفتهاند: ملاک در جواز تصرف، رشد است، و بلوغ در حکم دخالتی ندارد و ذکر آن در آیه به جهت دلالت بر رشد است، یعنی آمدن بلوغ نشان میدهد که رشد محقّق شده است<ref>مجمع الفائده، ج 8، ص 152 ـ 153؛ مصباح الفقاهه، ج 3، ص 245.</ref>.<br/> |
=== رشد === | === رشد === | ||
| − | فقیهان با استناد به آیات ۵ ـ ۶ نساء/۴ و ۲۸۲ بقره/۲ گفتهاند: سفیه، از تصرّفات مالی ممنوع | + | فقیهان با استناد به آیات ۵ ـ ۶ نساء/۴ و ۲۸۲ بقره/۲ گفتهاند: سفیه، از تصرّفات مالی ممنوع است؛ ازاین رو حق اجاره دادن اموال خود را ندارد؛<ref>مستند العروه، «اجاره»، ص 56؛ الفقه، ج 57، ص 76 ـ 77.</ref> امّا در اجیر شدن سفیه دو نظر است: برخی آن را به تصرّفات مالی ملحق کرده و ممنوع میدانند و بعضی آن را به دست آوردن مال دانسته و جایز شمردهاند<ref>مستمسک العروه، ج 12، ص 11؛ الفقه، ج 57، ص 76.</ref> برخی ضمن تقویت نظر نخست میگویند: ممنوعیت سفیه، به سبب کمبود ذاتی او است که نمیتواند نفع و ضرر خویش را در معاملات تشخیص دهد؛ بنابراین، تفاوتی میان تصرّفات مالی و غیرمالی او نیست؛ افزون براین که روایات مربوط به منع تصرفات سفیه اطلاق دارد و هر دو مورد را در بر گیرد<ref>مستند العروه، «اجاره»، ص 56 ـ 57.</ref>.<br/> |
=== عقل === | === عقل === | ||
برخی، از آیات ۵ ـ ۶ نساء/۴ و آیه ۲۸۲ بقره/۲ که تصرفات مالی سفیه را ممنوع کرده، استفاده کردهاند که معاملات مجنون، به طریق اُوْلی باطل است<ref>انوار الفقاهه، «بیع»، ص 248.</ref>.<br/> | برخی، از آیات ۵ ـ ۶ نساء/۴ و آیه ۲۸۲ بقره/۲ که تصرفات مالی سفیه را ممنوع کرده، استفاده کردهاند که معاملات مجنون، به طریق اُوْلی باطل است<ref>انوار الفقاهه، «بیع»، ص 248.</ref>.<br/> | ||
=== حرّیت === | === حرّیت === | ||
| − | عبد بدون اجازه مولا نمیتواند خود یا اموالش یا اموال مولا را اجاره دهد. برای این شرط، به آیات ۷۵ نحل/۱۶ و ۲۸ روم/۳۰ استدلال شده | + | عبد بدون اجازه مولا نمیتواند خود یا اموالش یا اموال مولا را اجاره دهد. برای این شرط، به آیات ۷۵ نحل/۱۶ و ۲۸ روم/۳۰ استدلال شده است؛ البتّه برخی، دلالت این ۲ آیه را بر این امر ناتمام دانستهاند<ref>الاجاره، ص 105.</ref>.<br/> |
=== اختیار و رضایت === | === اختیار و رضایت === | ||
| − | اجاره باید با رضایت و اختیار متعاقدان صورت پذیرد: «لا تَأکُلوا اَمولَکُم بَینَکُم بِالبـطِـلِ اِلاّ اَن تَکونَ تِجـرَهً عَن تَراض= اموال هم دیگر را به ناروا | + | اجاره باید با رضایت و اختیار متعاقدان صورت پذیرد: «لا تَأکُلوا اَمولَکُم بَینَکُم بِالبـطِـلِ اِلاّ اَن تَکونَ تِجـرَهً عَن تَراض= اموال هم دیگر را به ناروا مخورید؛ مگر این که [داد و ستد] با رضایت یک دیگر باشد.<ref>نساء 4/29.</ref> نیز آیه «اَحَلَّ اللّهُ البَیعَ»<ref>بقره 2/275.</ref> فقط معاملات متعارف بین مردم را حلال دانسته، و اجاره مکره خارج از متعارف است<ref>الاجاره، ص 105.</ref>.<br/> |
=== مباح بودن منفعت === | === مباح بودن منفعت === | ||
| − | منفعت در اجاره باید حلال باشد و گرنه طبق آیه ۲۹ نساء/۴ «اکل مال به باطل» خواهد | + | منفعت در اجاره باید حلال باشد و گرنه طبق آیه ۲۹ نساء/۴ «اکل مال به باطل» خواهد بود؛ ضمن این که گرفتن منفعت حرام مصداق [[تعاون بر گناه]] است که آیه ۲ مائده/۵ از آن نهی فرموده است<ref>الفقه، ج 57، ص 60 .</ref>.<br/> |
=== مملوک بودن عوضین === | === مملوک بودن عوضین === | ||
| − | عین یا منفعت مورد اجاره باید ملک متعاقدان | + | عین یا منفعت مورد اجاره باید ملک متعاقدان باشد؛ ازاین رو اجاره دادن مال دیگری بدون اجازه و رضایت مالک، طبق آیه ۲۹ نساء/۴ «اکل مال به باطل» و حرام است؛<ref>الفقه، ج 57، ص 60 .</ref> مگر این که مالک بعداً به معامله رضایت دهد که معامله بنابر عقیده مشهور امامیه درست خواهد بود<ref>جواهرالکلام، ج 22، ص 273.</ref>.<br/> |
=== مشخص بودن عمل و مدت === | === مشخص بودن عمل و مدت === | ||
| − | برای جلوگیری از ضرر متعاقدان، مدت و نوع عمل باید مشخص | + | برای جلوگیری از ضرر متعاقدان، مدت و نوع عمل باید مشخص باشد؛ چنان که در قرارداد شعیب* و موسی، مدت اجاره (۸ سال) مشخّص شده است: «اِنّی اُریدُ اَن اُنکِحَکَ اِحدَی ابنَتَیَّ هـتَینِ عَلی اَن تَأجُرَنی ثَمـنِیَ حِجَج» <ref>قصص/28، 27.</ref>؛ امّا سبب ذکر نشدن نوع کار، آشکار بودن آن نزد آن دو بوده است<ref>تفسیر قرطبی، ج 13، ص 182.</ref> چنان که برخی گفتهاند: شعیب کاری جز چوپانی گوسفندان نداشته است؛ بنابراین، همین قرینه خارجی از ذکر آن در متن قرارداد کفایت میکند<ref>احکام القرآن، ابن عربی، ج 3، ص 1472.</ref> امامیه و برخی فقیهان اهل سنت با استناد به آیه پیشین گفتهاند: انسان تا هر زمانی که بخواهد، میتواند اجیر شخص دیگری شود؛<ref>الخلاف، ج3، ص493 ـ 494؛ الفقه الاسلامی، ج 5، ص 3810.</ref> بنابراین، محدود کردن مدت اجاره به یک سال یا سه سال<ref>الاجاره، ص 6.</ref>وجهی ندارد.<br/> |
== احکام اجاره == | == احکام اجاره == | ||
=== لزوم عقد اجاره === | === لزوم عقد اجاره === | ||
| − | اجاره، یکی از عقود است و طبق آیه «أوفوا بِالعُقودِ»<ref>مائده/5، 1.</ref> وفای به آن لازم است و هیچ یک از طرفین، حق فسخ آن را | + | اجاره، یکی از عقود است و طبق آیه «أوفوا بِالعُقودِ»<ref>مائده/5، 1.</ref> وفای به آن لازم است و هیچ یک از طرفین، حق فسخ آن را ندارد؛ چنان که موسی(علیه السلام) پس از مشخص شدن مفاد و مدت قرار داد به شعیب(علیه السلام)گفت: «ذلِکَ بَینی وبَینَکَ اَیَّمَا الاَجَلَینِ قَضَیتُ فَلا عُدونَ عَلَیَّ= این [قرارداد] میان من و تو باشد که هر یک از این دو مدّت را به انجام رسانیدم، بر من ستمی نباشد».<ref>قصص/28، 28.</ref> من از آن چه به آن متعهد شدهام، خارج نمیشوم و تو نیز از آن چه پذیرفتهای، خارج مشو<ref>التفسیر الکبیر، ج 24، ص 243.</ref>.<br/> |
=== عدم ضمان متعاقدان === | === عدم ضمان متعاقدان === | ||
| − | شخص نیکوکار و دارای انگیزه نیک در برابر زیان ضامن نیست: «ما عَلَی المُحسِنینَ مِن سَبیل.»<ref>توبه /9، 91.</ref> برخی فقیهان با استناد به این آیه گفتهاند: اگر از مستأجر و اجیر امین، بدون تعدّی و کوتاهی، زیانی سر زند، ضامن نخواهند بود<ref>مستمسک العروه، ج 12، ص 70.</ref> نظر مشهور در بین فقیهان شیعه و سنّی همین | + | شخص نیکوکار و دارای انگیزه نیک در برابر زیان ضامن نیست: «ما عَلَی المُحسِنینَ مِن سَبیل.»<ref>توبه /9، 91.</ref> برخی فقیهان با استناد به این آیه گفتهاند: اگر از مستأجر و اجیر امین، بدون تعدّی و کوتاهی، زیانی سر زند، ضامن نخواهند بود<ref>مستمسک العروه، ج 12، ص 70.</ref> نظر مشهور در بین فقیهان شیعه و سنّی همین است؛<ref>جواهرالکلام، ج27، ص215؛ الفقه الاسلامی، ج 5، ص 3847.</ref> ولی به نظر برخی، محسن و امین به کسی اطلاق میشود که کاری را رایگان و فقط به نیت احسان انجام دهد؛ امّا مستاجر یا اجیری که به قصد تجارت و کسب سود، کاری را به عهده گرفته، محسن شمرده نمیشود و این آیه، آنان را در بر نمیگیرد<ref>الفرقان، ج 10 ـ 11، ص 259.</ref>.<br/> |
=== اجیر شدن مسلمان برای کافر === | === اجیر شدن مسلمان برای کافر === | ||
| − | با توجه به مفاد آیه «لَن یَجعَلَ اللّهُ لِلکـفِرینَ عَلَی المُؤمِنینَ سَبِیلا»<ref>نساء/ 4، 141.</ref> میان فقیهان در این مسأله، اختلاف است. برخی اجیر شدن عبد مسلمان را مصداق تسلّط کافر بر مسلمان دانسته و آن را منع کردهاند و در مورد حرّ گفتهاند: اگر اجیر مشترک باشد، جایز | + | با توجه به مفاد آیه «لَن یَجعَلَ اللّهُ لِلکـفِرینَ عَلَی المُؤمِنینَ سَبِیلا»<ref>نساء/ 4، 141.</ref> میان فقیهان در این مسأله، اختلاف است. برخی اجیر شدن عبد مسلمان را مصداق تسلّط کافر بر مسلمان دانسته و آن را منع کردهاند و در مورد حرّ گفتهاند: اگر اجیر مشترک باشد، جایز است؛ اما اگر اجیر خاص باشد، مصداق تسلّط بوده، ممنوع است؛ البتّه برخی آن را از قاعده تسلّط خارج و جایز میدانند<ref>کنزالعرفان، ج 2، ص 44.</ref>و برخی گفتهاند: در اجیر خاص ممنوع است و حرمت آن برای حرّ و عبد تفاوتی ندارد<ref>جواهر الکلام، ج 22، ص 468.</ref>.<br/> |
=== اجاره حیوان === | === اجاره حیوان === | ||
برخی مفسران با استناد به آیه ۸ نحل/۱۶ که میگوید: «والخَیلَ والبِغالَ والحَمیرَ لِتَرکَبوها= و اسبان و استران و خران را [آفرید] تا بر آنها سوار شوید» گفتهاند: اجاره کردن حیوانات برای سوار شدن و حمل بار و استفاده در دیگر کارها جایز است<ref>فقه القرآن، ج 2، ص 64 ـ 65.</ref>.<br/> | برخی مفسران با استناد به آیه ۸ نحل/۱۶ که میگوید: «والخَیلَ والبِغالَ والحَمیرَ لِتَرکَبوها= و اسبان و استران و خران را [آفرید] تا بر آنها سوار شوید» گفتهاند: اجاره کردن حیوانات برای سوار شدن و حمل بار و استفاده در دیگر کارها جایز است<ref>فقه القرآن، ج 2، ص 64 ـ 65.</ref>.<br/> | ||
== اجرت در عقد اجاره== | == اجرت در عقد اجاره== | ||
| − | اجرت، یعنی مزد کار یا قیمتی که در مقابل استفاده از منافع بر عهده شخص است که اگر در متن عقد مشخص شده باشد، به آن «اجره المسمّی» گویند و اگر مشخص نشده باشد، برای تعیین آن به موارد مشابه رجوع میشود که به آن «اجره المثل» میگویند. تعیین مقدار اجرت*، به قرار داد طرفین در اجاره بستگی | + | اجرت، یعنی مزد کار یا قیمتی که در مقابل استفاده از منافع بر عهده شخص است که اگر در متن عقد مشخص شده باشد، به آن «اجره المسمّی» گویند و اگر مشخص نشده باشد، برای تعیین آن به موارد مشابه رجوع میشود که به آن «اجره المثل» میگویند. تعیین مقدار اجرت*، به قرار داد طرفین در اجاره بستگی دارد؛ امّا در این مورد، قرآن به رعایت انصاف سفارش کرده، میگوید: اگر خواستید برای فرزندان خود دایه بگیرید، بر شما گناهی نیست؛ به شرط آن که پرداخت آن چه را بر عهده گرفتهاید، به طور شایسته بپردازید: «واِن اَرَدتُّم اَن تَستَرضِعوا اَولـدَکُم فَلا جُناحَ عَلَیکُم اِذَا سَلَّمتُم ما ءَاتَیتُم بِالمَعروفِ».<ref>بقره/2، 233.</ref> برخی مفسران مراد از «ما ءَاتَیتُم بِالمَعروفِ» را اُجره المثل دانستهاند<ref>مجمع البیان، ج 2، ص 588.</ref> قرآن در آیه ۶ طلاق/۶۵ میگوید: اگر کارتان با آن که بچه را شیر میدهد به دشواری کشید، زن دیگری بچه را شیر دهد: «فَـاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ ... و اِن تَعاسَرتُم فَسَتُرضِعُ لَهُ اُخری». بسیاری از فقیهان از جمله شیخ طوسی<ref>الخلاف، ج 3، ص 490.</ref> و فاضل مقداد<ref>کنزالعرفان، ج 2، ص 219.</ref> یکی از مصادیق «تعاسر» را در این آیه، نپذیرفتن اجره المثل از سوی دایه ها* دانستهاند. قرآن، شخص غنی را در پرداخت اجرت بیش تر آزاد گذاشته که از دارایی خود هزینه کند و هر که روزی اش تنگ باشد، فقط به مقداری که خدا به او داده خرج کند: «لِیُنفِق ذُو سَعَه مِن سَعَتِهِ ومَن قُدِرَ عَلَیهِ رِزقُهُ فَلیُنفِق مِمّا ءاتـهُ اللّهُ».<ref>طلاق/ 65، 7.</ref> طبری در ذیل این آیه مینویسد: غنی به اندازه توانش اجرت بپردازد و فقیر، در حدّ توان، پرداخت کند<ref>جامع البیان، مج 14، ج 28، ص 190.</ref>.<br/> |
== زمان پرداخت اجرت == | == زمان پرداخت اجرت == | ||
| − | در این که اجیر چه زمانی سزاوار دریافت اجرت میشود و حق مطالبه آن را دارد، برخی با استناد به آیه: «فَاِن اَرضَعنَ لَکُم فَـاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ» <ref>طلاق/65، 6.</ref>، گفتهاند: در صورت عدم تعیین زمان پرداخت اجرت، اجیر با عقد یا شروع به کار، برای دریافت اجرت استحقاق | + | در این که اجیر چه زمانی سزاوار دریافت اجرت میشود و حق مطالبه آن را دارد، برخی با استناد به آیه: «فَاِن اَرضَعنَ لَکُم فَـاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ» <ref>طلاق/65، 6.</ref>، گفتهاند: در صورت عدم تعیین زمان پرداخت اجرت، اجیر با عقد یا شروع به کار، برای دریافت اجرت استحقاق مییابد؛ زیرا قرآن دادن اجرت را منوط به بذل شیر کرده، نه اتمام دوره رضاع*؛ ضمن این که ذیل آیه «واِن تَعاسَرتُم فَسَتُرضِعُ لَهُ اُخری» <ref>طلاق/65، 6.</ref> نیز مؤیّد همین معناست؛ زیرا «تَعاسُر» به این است که شیردهنده به گرفتن «اجره المثل» راضی نشود که در این زمان، مرد میتواند دیگری را اجیر نماید و این معنا در ابتدای عقد یا بعد از چند بار شیردادن قابل تحقّق است نه در پایان، و اگر پرداخت اجرت در پایان دوره شیردهی واجب باشد، اجیر دیگر گرفتن معنا نخواهد داشت<ref>الخلاف، ج 3، ص 489 ـ 490؛ الحاوی، ج 7، ص 397.</ref> عدهای دیگر گفتهاند: از این که خداوند در آیه پیشین، پرداخت اجرت را پس از شیر دادن واجب کرده و فاء تفریع آورده، به دست میآید که اجیر بی درنگ پس از انجام کار، مستحق دریافت اجرت میشود، نه با عقد، یا حین کار؛<ref>احکام القرآن، جصاص، ج 3، ص 692؛ الحاوی، ج 7، ص 396.</ref> همان گونه که روایت امام صادق(علیه السلام)(قبل از خشک شدن عرق اجیر، اجرت او را بپردازید)<ref>وسائل الشیعه، ج 19، ص 106.</ref> نیز بر پرداخت اجرت بلافاصله پس از پایان کار دلالت دارد و نظر امامیه تفصیل بین استحقاق اجرت و پرداخت آن است؛ به این معنا که اجیر، با انعقاد قرارداد، مالک اجرت میشود؛ ولی پرداخت آن تا زمانی که عمل را تمام نکرده، واجب نیست<ref>الحدائق، ج 21، ص 561؛ الخلاف، ج 3، ص 489 ـ 490.</ref> برخی مفسران از آیه ۲۳۳ بقره/۲ استفاده کردهاند که لازم است اجرت دایه پیش از شروع کار پرداخت شود؛<ref>راهنما، ج 2، ص 138.</ref> ولی بیش تر مفسران از جمله فخر رازی<ref>التفسیر الکبیر، ج 6، ص 133.</ref> و زمخشری<ref>الکشاف، ج 1، ص 281.</ref> گفتهاند: پیش پرداخت اجرت دایه مستحب است، نه واجب و این بدان جهت است که دایه به حفظ و نگهداری طفل بیش تر توجه میکند<br/> |
== اجرت بر واجبات و محرّمات == | == اجرت بر واجبات و محرّمات == | ||
| − | گرفتن اجرت بر عبادت<ref>المکاسب، ص 63.</ref> و برخی از واجبات مانند اجرت بر قضا،<ref>جواهر الکلام، ج 22، ص 122.</ref> افتا،<ref>انوارالفقاهه، «تجارت»، | + | گرفتن اجرت بر عبادت<ref>المکاسب، ص 63.</ref> و برخی از واجبات مانند اجرت بر قضا،<ref>جواهر الکلام، ج 22، ص 122.</ref> افتا،<ref>انوارالفقاهه، «تجارت»، ص546؛ جواهرالکلام، ج 22، ص 124.</ref> و هم چنین اجرت مادّی رسالت پیامبران،<ref>اطیب البیان، ج 10، ص 59؛ جواهرالکلام، ج 22، ص 122.</ref> حرام شمرده شده است؛ گرچه برخی آن را جایز دانستهاند<ref>جواهر الکلام، ج 22، ص 117 ـ 119.</ref> و نیز اخذ اجرت بر محرماتی از قبیل زنا،آوازه خوانی، و ترویج خمر، حرام قرار داده شده است<ref>تفسیر عیاشی، ج 1، ص 321؛ البرهان، ج 4، ص 362 ـ 363؛ کنزالعرفان، ج 2، ص 17.</ref>.<br/> |
== آداب اجاره == | == آداب اجاره == | ||
از آیات ۲۶ ـ ۲۹ قصص/۲۸ که در آن از اجیر شدن موسی به دست شعیب سخن به میان آمده و در آن هر یک خود را در برابر دیگری به تعهداتی پای بند کردهاند، میتوان ویژگیهای ذیل را در مورد مستأجر و اجیر استفاده کرد.<br/> | از آیات ۲۶ ـ ۲۹ قصص/۲۸ که در آن از اجیر شدن موسی به دست شعیب سخن به میان آمده و در آن هر یک خود را در برابر دیگری به تعهداتی پای بند کردهاند، میتوان ویژگیهای ذیل را در مورد مستأجر و اجیر استفاده کرد.<br/> | ||
=== آسان گیری بر اجیر === | === آسان گیری بر اجیر === | ||
| − | مستأجر اجیر را در تنگنا قرار | + | مستأجر اجیر را در تنگنا قرار ندهد؛ بلکه بر او آسان بگیرد؛ چنان که شعیب گفت: «و ما اُریدُ اَن اَشُقَّ عَلَیکَ».<ref>قصص28/27.</ref> |
=== رفتار شایسته === | === رفتار شایسته === | ||
رفتار مستأجر با اجیر باید رفتار انسان صالح باشد و در هیچ زمانی از حدود الهی خارج نشود. و خدا را بر اعمال خود ناظر بداند: «سَتَجِدُنی اِن شاءَ اللّهُ مِنَ الصّـلِحین=[شعیب گفت:].و مرا ان شاءالله از نیکان خواهی یافت» <ref>قصص /28، 27.</ref>، «... و اللّهُ عَلی ما نَقولُ وَکیل». <ref>قصص/28،28.</ref> | رفتار مستأجر با اجیر باید رفتار انسان صالح باشد و در هیچ زمانی از حدود الهی خارج نشود. و خدا را بر اعمال خود ناظر بداند: «سَتَجِدُنی اِن شاءَ اللّهُ مِنَ الصّـلِحین=[شعیب گفت:].و مرا ان شاءالله از نیکان خواهی یافت» <ref>قصص /28، 27.</ref>، «... و اللّهُ عَلی ما نَقولُ وَکیل». <ref>قصص/28،28.</ref> | ||
===قدرت و امانت === | ===قدرت و امانت === | ||
| − | از ویژگیهای اجیر خوب، داشتن توان انجام کار و امانت داری | + | از ویژگیهای اجیر خوب، داشتن توان انجام کار و امانت داری است؛ لذا در انتخاب اجیر، بهتر است مستأجر فردی را برگزیند که این دو ویژگی را داشته باشد؛ چنان که این دو ویژگی در انتخاب موسی(علیه السلام) به دست شعیب مورد توجه بوده است: «قالَت اِحدهُما یـاَبَتِ استَـجِرهُ اِنَّ خَیرَ مَنِ استَـجَرتَ القَویُّ الاَمین».<ref>قصص/28، 26.</ref> برخی از این آیه استفاده کردهاند که حکومت اسلامی در استخدام افراد و مدیران که اجیران حکومت هستند، باید افرادی را برگزیند که هم توانایی و تخصص آن کار را داشته باشند و هم امانت دارو دل سوز بیت المال مسلمانان باشند<ref>نمونه، ج 16، ص 66 .</ref>.<br/> |
== اجارههای خاص در قرآن == | == اجارههای خاص در قرآن == | ||
=== اجاره مرضعه === | === اجاره مرضعه === | ||
«فَاِن اَرضَعنَ لَکُم فَـاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ= اگر برای شما [بچه].شیر میدهند، مزدشان را بدهید.»<ref>طلاق/65، 6.</ref> از آیه ۲۳۳ بقره/۲ نیز این مطلب استفاده میشود.<br/> | «فَاِن اَرضَعنَ لَکُم فَـاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ= اگر برای شما [بچه].شیر میدهند، مزدشان را بدهید.»<ref>طلاق/65، 6.</ref> از آیه ۲۳۳ بقره/۲ نیز این مطلب استفاده میشود.<br/> | ||
| − | برخی در جواز اجاره دایه اشکال کرده و گفتهاند: هدف از اجاره، بهره مندی از منفعت | + | برخی در جواز اجاره دایه اشکال کرده و گفتهاند: هدف از اجاره، بهره مندی از منفعت است؛ ولی در اجاره دایه، مستأجر در عین که شیر است تصرّف میکند و این با ماهیّت عقد اجاره منافات دارد<ref>مسالک الافهام، ج 3، ص 91.</ref> به این اشکال پاسخهای متعدّدی داده شده؛<ref>همان؛الحدائق، ج21، ص607؛ جواهرالکلام، ج 27، ص 294 ـ 295.</ref> از جمله این که در اجاره دایه مورد اجاره خود زن است، نه شیر، بر این اساس، شیر نیز مانند حضانت و نگهداری از طفل از منافع محسوب میشود، نه این که عین مورد اجاره باشد. در این که اجاره کردن مادر طفل جایز است، امامیه و شافعی با استناد به این آیه<ref>233 بقره/2.</ref> به جواز معتقد شده؛ ولی حنفیه گفتهاند: تا وقتی که رابطه زوجیت برقرار است، یا زن در عدّه است، اجاره او جایز نیست<ref>کنزالعرفان، ج 2، ص 233 ـ 234.</ref> هم چنین بیش تر مفسران با استناد به این آیه گفتهاند: در اجاره کردن دایه، اولویّت با مادر است گرچه مطلّقه باشد؛<ref>جامع البیان، مج 14، ج 28، ص 189؛ مجمع البیان، ج 2، ص 588.</ref> امّا در صورت امتناع او از شیر دادن یا درخواست بیش از اجره المثل<ref>الکاشف، ج 1، ص 360.</ref> یا بیمار بودن مادر یا تمام شدن شیر او،<ref>التفسیر الکبیر، ج 6، ص 133.</ref> پدر میتواند دایه اجیر کند: «و اِن تَعاسَرتُم فَسَتُرضِعُ لَهُ اُخری». <br/> |
=== اجاره منازل مکّه === | === اجاره منازل مکّه === | ||
| − | برخی<ref>الخلاف، ج3، ص188ـ | + | برخی<ref>الخلاف، ج3، ص188ـ 189؛ الفرقان، ج17 ـ 18، ص 49.</ref> گفتهاند: اجاره دادن خانههای مکه جایز نیست؛ زیرا خداوند استفاده از آن را برای مسافر و مقیم مساوی قرار داده است: «اِنَّ الَّذینَ کَفَروا ویَصُدّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ والمَسجِدِ الحَرامِ الَّذی جَعَلنـهُ لِلنّاسِ سَواءً اَلعـکِفُ فیهِ والبادِ»<ref>حج/22، 25.</ref> و برخی به این دلیل که مکه با جنگ فتح شده و مِلک جمیع مسلمانان است، بیع و اجاره خانههای آن را حرام دانستهاند<ref>الدرالمنثور، ج 6، ص 26؛ تفسیر قرطبی، ج 12، ص 23.</ref>.<br/> |
| − | پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز فرموده است: اجاره دادن خانههای مکه جایز نیست و کسی که اجرت خانههای مکه را بخورد، گویا آتش خورده است<ref>الفرقان، ج 17 ـ 18، ص 49.</ref> امام علی(علیه السلام) نیز در نامهای به فرمان دار خود (قثم بن عباس) در مکه نوشت: به اهل مکه بگو که از هیچ مسافری اجرتی دریافت | + | پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز فرموده است: اجاره دادن خانههای مکه جایز نیست و کسی که اجرت خانههای مکه را بخورد، گویا آتش خورده است<ref>الفرقان، ج 17 ـ 18، ص 49.</ref> امام علی(علیه السلام) نیز در نامهای به فرمان دار خود (قثم بن عباس) در مکه نوشت: به اهل مکه بگو که از هیچ مسافری اجرتی دریافت نکنند؛ زیرا خداوند میفرماید: مسافر و مقیم در آن مساوی اند<ref>نهج البلاغه، نامه 67.</ref> در مقابل، برخی با استناد به آیه ۸ حشر/۵۹ که خانههای مکه را به صاحبانش منتسب دانسته (اُخرِجوا مِن دیـرِهِم) و نیز ضرورت حکم به انتفای مسجد بودن تمام مکه* و اصل تسلط مردم بر اموالشان و شواهد تاریخی از جمله فروش خانههای مکه به دست عقیل و برخی از صحابه گفتهاند: اجاره دادن خانههای مکه جایز است<ref>جواهر الکلام، ج 22، ص 353؛ التفسیر الکبیر، ج 23، ص 24.</ref> نظر شافعی و رأی مشهور بین امامیه نیز همین است<ref>جواهرالکلام، ج 22، ص 353؛ الخلاف، ج 3، ص 188.</ref> و روایات ناهیه، بر کراهت حمل شده است<ref>جواهر الکلام، ج 20، ص 48 ـ 50.</ref>.<br/> |
== مصادیق اجاره در قرآن == | == مصادیق اجاره در قرآن == | ||
=== اجیر شدن موسی(علیه السلام) === | === اجیر شدن موسی(علیه السلام) === | ||
| − | قرآن در آیات ۲۵ ـ ۲۹ قصص/۲۸ به داستان اجیر شدن موسی به دست شعیب اشاره کرده، میگوید: شعیب پس از پیش نهاد یکی از دخترانش مبنی بر به خدمت گرفتن موسی(علیه السلام) به وی گفت: «اِنّی اُریدُ اَن اُنکِحَکَ اِحدَی ابنَتَیَّ هـتَینِ عَلی اَن تَأجُرَنی ثَمـنِیَ حِجَج فَاِن اَتمَمتَ عَشرًا فَمِن عِندِکَ= من میخواهم یکی از این دو دختر را به نکاح تو | + | قرآن در آیات ۲۵ ـ ۲۹ قصص/۲۸ به داستان اجیر شدن موسی به دست شعیب اشاره کرده، میگوید: شعیب پس از پیش نهاد یکی از دخترانش مبنی بر به خدمت گرفتن موسی(علیه السلام) به وی گفت: «اِنّی اُریدُ اَن اُنکِحَکَ اِحدَی ابنَتَیَّ هـتَینِ عَلی اَن تَأجُرَنی ثَمـنِیَ حِجَج فَاِن اَتمَمتَ عَشرًا فَمِن عِندِکَ= من میخواهم یکی از این دو دختر را به نکاح تو درآورم؛ به این [شرط] که ۸ سال برای من کار کنی و اگر ده سال را تمام کردی، اختیار با تو است». <ref>قصص/28،27.</ref> با توجه به کراهت اجیر شدن برای دیگری،<ref>الحدائق، ج 21، ص 596.</ref> جای این پرسش است که چرا موسی، آن هم برای زمانی طولانی اجیر شعیب شد؟ در این مورد گفته شده اجیر شدن موسی مصلحت و قضای الهی بود؛ چرا که موسی مدتی از عمر خویش را در نعمت و رفاه گذرانید؛ ازاین رو تقدیر الهی این بود که مدتی نیز چوپان گوسفندان شعیب باشد<ref>الفرقان، ج 19 ـ 20، ص 336.</ref> و از کلام برخی از مفسران استفاده میشود که اجیر شدن موسی بهانهای برای باقی ماندن وی در مدین و درس آموختن از مکتب آن پیامبر بزرگ الهی بوده است<ref>نمونه، ج 16، ص 69.</ref> در این که عمل مورد اجاره چه بوده است، بیش تر مفسران از جمله طبری<ref>جامع البیان، مج 11، ج 20، ص 80 ـ 81.</ref> و طبرسی<ref>مجمع البیان، ج 7، ص 390.</ref>.با توجه به مفاد آیات ۲۳ ـ ۲۴ قصص/۲۸ که از کمک کردن موسی در آب دادن به گوسفندان شعیب سخن به میان آورده، گفتهاند: مورد اجاره چرانیدن گوسفندان شعیب بوده؛ ولی علامه طباطبایی میگوید: از اطلاق استیجار (یاأَبتِ استَأجَره) بر میآید که موسی برای همه کارهای شعیب اجیر شده بود. اگرچه به اقتضای مقام، وظیفه موسی(علیه السلام)همان چرای گوسفندان بوده است<ref>المیزان، ج 16، ص 26 .</ref>.<br/> |
| − | دربارهٔ اجرت موسی(علیه السلام) نیز از ظاهر آیه چنین به دست میآید که اجرت، تزویج دختر شعیب بوده | + | دربارهٔ اجرت موسی(علیه السلام) نیز از ظاهر آیه چنین به دست میآید که اجرت، تزویج دختر شعیب بوده است؛<ref>التحریر و التنویر، ج 20، ص 108؛ مجمع البیان، ج 7، ص 390.</ref>ولی برخی گفتهاند: کلام شعیب که گفت «اِنّی اُریدُ اَن اُنکِحَکَ ...» ، قرارداد قطعی نبوده است؛ به این دلیل که شعیب مشخص نکرد کدام دختر، همسر موسی(علیه السلام) باشد؛<ref>المیزان، ج 16، ص 26 ـ 27 </ref>بلکه فقط یک پیش نهاد بوده است، و عدهای گفتهاند اجیر شدن موسی شرط [[ازدواج]] بوده؛ به این معنا که شعیب به موسی گفت: من یکی از دخترانم را به [[ازدواج]] تو در میآورم به شرط این که ۸ سال برای من کار کنی و مهر و اجرت چیز دیگری بوده است<ref>مجمع البیان، ج 7، ص 390.</ref> پیامبر(صلی الله علیه وآله)در روایتی فرمود: «إنّ موسی آجر نَفسَه ثمانی سنین أو عشراً علی عفّه فرجه و طعام بطنه موسی(علیه السلام) خود را در مقابل حفظ پاک دامنی و سیر شدن شکمش ۸ یا ۱۰ سال اجاره داد»<ref>الدرالمنثور، ج 6، ص 408.</ref>.<br/> |
=== پیشنهاد اجیر شدن به ذوالقرنین === | === پیشنهاد اجیر شدن به ذوالقرنین === | ||
| − | قرآن در آیات ۸۳ ـ ۹۸ کهف/۱۸ به داستان ذوالقرنین اشاره کرده، میگوید: ذوالقرنین* در ادامه سفر خود به قومی برخورد که به او گفتند: «یـذَا القَرنَینِ اِنَّ یَأجوجَ ومَأجوجَ مُفسِدونَ فِی الاَرضِ فَهَل نَجعَلُ لَکَ خَرجـًا عَلی اَن تَجعَلَ بَینَنا وبَینَهُم سَدّا= ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج سخت در زمین فساد میکنند. آیا ممکن است مالی در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سدّی قرار دهی؟»<ref>کهف/ 18، 94.</ref> به نظر بسیاری از مفسران از جمله طبری<ref>جامع البیان، مج 9، ج 16، ص 30.</ref> قرطبی<ref>تفسیر قرطبی، ج 11، ص 40.</ref> و علامه طباطبایی،<ref>المیزان، ج 13، ص 364.</ref> مراد از «خرج» در این آیه اجرت و مزد | + | قرآن در آیات ۸۳ ـ ۹۸ کهف/۱۸ به داستان ذوالقرنین اشاره کرده، میگوید: ذوالقرنین* در ادامه سفر خود به قومی برخورد که به او گفتند: «یـذَا القَرنَینِ اِنَّ یَأجوجَ ومَأجوجَ مُفسِدونَ فِی الاَرضِ فَهَل نَجعَلُ لَکَ خَرجـًا عَلی اَن تَجعَلَ بَینَنا وبَینَهُم سَدّا= ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج سخت در زمین فساد میکنند. آیا ممکن است مالی در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سدّی قرار دهی؟»<ref>کهف/ 18، 94.</ref> به نظر بسیاری از مفسران از جمله طبری<ref>جامع البیان، مج 9، ج 16، ص 30.</ref> قرطبی<ref>تفسیر قرطبی، ج 11، ص 40.</ref> و علامه طباطبایی،<ref>المیزان، ج 13، ص 364.</ref> مراد از «خرج» در این آیه اجرت و مزد است؛ در نتیجه پیش نهاد آنان اجیر کردن ذوالقرنین در برابر پرداخت اجرت بوده است؛ امّا او از پذیرش کار در مقابل دریافت اجرت امتناع کرد و گفت: آن چه خدا به من تمکّن داده، از اجرت و کمک مالی شما بهتر است؛ ولی مرا با نیروی انسانی یاری کنید و برایم وسایل مورد نیاز از جمله قطعات آهن و مس گداخته بیاورید.<br/><br/> |
== فهرست منابع == | == فهرست منابع == | ||
| − | + | الاجاره؛ احکام القرآن، ابن العربی؛ احکام القرآن، جصاص؛ انوار الفقاهه؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ تاج العروس من جواهرالقاموس؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تفسیر اطیب البیان؛ تفسیر التحریر والتنویر؛ تفسیر راهنما؛ تفسیر العیاشی؛ التفسیر الکاشف؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر نمونه؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی؛ جواهرالکلام؛ الحاوی الکبیر؛ الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره؛ الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور؛ العروه الوثقی؛ الفرقان فی تفسیر القرآن؛ الفقه؛ الفقه الاسلامی و ادلته؛ فقه القرآن، راوندی؛ کتاب الخلاف؛ الکشاف؛ کنز العرفان فی فقه القرآن؛ لسان العرب؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ مجمع الفائده و البرهان؛ مسالک الافهام الی الآیات الاحکام، کاظمی؛ مستمسک العروه الوثقی؛ مستند العروه الوثقی؛ مصباح الفقاهه؛ المکاسب؛ موسوعه الفقه الاسلامی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ نهج البلاغه؛ وسائل الشیعه؛دائره المعارف قرآن کریم (جلد ۲) - مرکز فرهنگ و معارف قرآن. | |
== پانویس == | == پانویس == | ||
نسخهٔ کنونی تا ۶ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۳۶
نویسنده : سید جعفر صادقی فدکی
محتویات
مقدمه
اجاره: عقد تملیک عمل یا منفعتی معین در برابر عوض معلوم[۱].
اجاره همانند «اجر»، مصدر ثلاثی مجرد از باب أجَرَ یَأجُرُ است[۲] که به معنای «به مزد دادن» «به مزدوری گرفتن» و «اجرت» و «مزد» آمده[۳] و از این مادّه، ایجار و استیجار و مؤاجره نیز در معنای اجاره به کار رفته است که ایجار و استیجار، هم در اجاره منافع و هم در اجاره اعمال (خدمات) استعمال شده؛ ولی مؤاجره، فقط در اجاره اعمال به کار رفته است؛ اگرچه برخی کاربرد آن را در اجاره منافع نیز ذکر کردهاند[۴].
مورد اجاره اگر منفعت عین یا حیوانی باشد، به آن اجاره اعیان یا اجاره منافع گویند. در این اجاره، تسلیم کننده عین را موجِر و پرداخت کننده عوض را مستأجر گویند و اگر مورد اجاره، کار انسانی باشد، به آن اجاره اَعمال یا اجاره ذمّه گویند. در این اجاره، پرداخت کننده عوض را مستأجر و تسلیم کننده نیروی کار را اجیر یا مستأجَر (به فتح جیم) نامند[۵] اجیر بر دو نوع است: اجیر خاص (مقیّد): کسی که متعهد میشود عملی را شخصاً در مدت معیّنی انجام دهد و حق ندارد در این مدت، بدون اجازه مستأجر برای فرد دیگری کاری انجام دهد[۶] اجیر مشترک (مطلق): کسی که عملی را بدون تعهّد مباشرت و تعیین مدّت، متعهّد میشود یا در یک زمان، اجیر اشخاص متعدّد میگردد؛[۷] بنابراین، اجاره سه رکن دارد: عقد، متعاقدین، و عوضین. در اجاره، عوض پرداختی را اجاره بها یا اجرت گویند[۸] در قرآن از مشتقّات این مادّه، «تأجرنی» به معنای «مزدوری کردن» یک بار در آیه ۲۷ قصص/۲۸ و «استأجر» و «إستأجرت» به معنای «به مزدوری گرفتن» دو بار در آیه ۲۶ قصص/۲۸ و «اجر» به معنای مزد مادّی یا معنوی فراوان آمده است که برخی از آنها با اجاره مرتبط است.
مشروعیّت اجاره
در مشروعیّت اجاره به آیات گوناگونی استناد شده است. عدهای از فقیهان به آیات ۲۶ ـ ۲۷ قصص/۲۸ که بر مشروعیت اجاره در شریعت شعیب دلالت دارد، استناد کرده و گفتهاند: اصل، بقای شرایع سابق است؛ مگر آن که دلیل معتبری آن را نسخ کند[۹] و در صورت تردید در وجود ناسخ، اصل عدم نسخ است. برخی در دلالت این آیات بر مشروعیّت اجاره در شریعت اسلام تأمّل کرده و گفتهاند: میتوان به آیه «فَاِن اَرضَعنَ لَکُم فَـَاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ» [۱۰] که بر وجوب اجرت در مقابل رضاع دلالت میکند، استدلال کرد[۱۱] عدهای نیز به آیه «لَو شِئتَ لَتَّخَذتَ عَلَیهِ اَجرًا= اگر میخواستی [،میتوانستی] برای آن مزدی بگیری» [۱۲] استناد کردهاند[۱۳] در روایتی علی(علیه السلام)وجه و دلیل مشروعیّت اجاره را آیه «نَحنُ قَسَمنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم ...» [۱۴] دانسته است که خداوند در آن اجاره را یکی از راههای امرار معاش مردم میداند[۱۵].
فلسفه اجاره
حرکت چرخ زندگانی بشر در گرو استفاده متقابل از خدمات یک دیگر است که یکی از راههای آن اجاره میباشد: «نَحنُ قَسَمنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم فِی الحَیوهِ الدُّنیا ورَفَعنا بَعضَهُم فَوقَ بَعض دَرَجـت لِیَتَّخِذَ بَعضُهُم بَعضـًا سُخریـًّا= ما [وسایل] معاش آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کرده و برخی را برتر از برخی دیگر قرار دادهایم تا بعضی از آنها بعضی [دیگر ].را به خدمت گیرند.» [۱۶]به نظر طبرسی، علّت تفاوت روزی بندگان، این است که انسانها از کار یک دیگر بهره مند گردند،[۱۷] و اگر انسانها در تمام درجات از قوّت و ضعف، علم و جهل، زیرکی و بلاهت و دیگر مراتب، مساوی بودند، هیچ انسانی حاضر به کار کردن برای دیگری نبود و این امر موجب اختلال نظام عالم و فساد زندگی بشر میشد[۱۸] در روایتی علی(علیه السلام)علّت تفاوت آفرینش انسانها را بهره مند شدن آنان از خدمات یک دیگر دانسته، میگوید: هیچ انسانی توانایی این امر را ندارد که بنّا، نجّار و یا صنعت گر خویش بوده، تمام کارهایش را به تنهایی و بدون استخدام دیگران انجام دهد[۱۹].
اجاره در ادیان گذشته
از آیات ۲۵ ـ ۲۹ قصص/۲۸ که به استخدام موسی* به دست شعیب اشاره دارد و آیه ۷۷ کهف/۱۸ که در آن، موسی به خضر پیش نهاد گرفتن اجرت کرده و هم چنین از تقاضای ساحران برای دریافت اجرت از فرعون در آیات ۱۱۳ ـ ۱۱۴ اعراف/۷ و پیش نهاد به ذوالقرنین برای ساختن سد در برابر دریافت اجرت در آیه ۹۴ کهف/۱۸ به دست میآید که اجاره و نیز گرفتن اجرت در برابر انجام کار، در ادیان و ملل گذشته، امری مشروع بوده است.
شرایط اجاره
بلوغ
انسان نابالغ حقّ تصرف در اموال خود را ندارد. قرآن در این مورد میگوید: «وابتَلوا الیَتـمی حَتّی اِذا بَلَغوا النِّکاحَ فَاِن ءانَستُم مِنهُم رُشدًا فَادفَعوا اِلَیهِم اَمولَهُم». [۲۰] قرآن در این آیه، جواز تصرّف یتیم را به تحقّق رشد بعد از بلوغ موکول کرده، میفرماید: یتیمان را تا زمان بلوغ آزمایش کنید و اگر هنگام بلوغ، رشد آنان را مسلّم یافتید، اموالشان را به آنان بدهید. برخی گفتهاند: اگر بلوغ در جواز تصرّف در اموال دخالتی نمیداشت، ذکر آن در آیه لغو میبود[۲۱] مشهور امامیه[۲۲].و حنبلیه و شافعیه[۲۳] نیز همین را گفتهاند؛ ولی برخی از جمله محقق اردبیلی و ایروانی، معاملات طفل را جایز دانسته و گفتهاند: ملاک در جواز تصرف، رشد است، و بلوغ در حکم دخالتی ندارد و ذکر آن در آیه به جهت دلالت بر رشد است، یعنی آمدن بلوغ نشان میدهد که رشد محقّق شده است[۲۴].
رشد
فقیهان با استناد به آیات ۵ ـ ۶ نساء/۴ و ۲۸۲ بقره/۲ گفتهاند: سفیه، از تصرّفات مالی ممنوع است؛ ازاین رو حق اجاره دادن اموال خود را ندارد؛[۲۵] امّا در اجیر شدن سفیه دو نظر است: برخی آن را به تصرّفات مالی ملحق کرده و ممنوع میدانند و بعضی آن را به دست آوردن مال دانسته و جایز شمردهاند[۲۶] برخی ضمن تقویت نظر نخست میگویند: ممنوعیت سفیه، به سبب کمبود ذاتی او است که نمیتواند نفع و ضرر خویش را در معاملات تشخیص دهد؛ بنابراین، تفاوتی میان تصرّفات مالی و غیرمالی او نیست؛ افزون براین که روایات مربوط به منع تصرفات سفیه اطلاق دارد و هر دو مورد را در بر گیرد[۲۷].
عقل
برخی، از آیات ۵ ـ ۶ نساء/۴ و آیه ۲۸۲ بقره/۲ که تصرفات مالی سفیه را ممنوع کرده، استفاده کردهاند که معاملات مجنون، به طریق اُوْلی باطل است[۲۸].
حرّیت
عبد بدون اجازه مولا نمیتواند خود یا اموالش یا اموال مولا را اجاره دهد. برای این شرط، به آیات ۷۵ نحل/۱۶ و ۲۸ روم/۳۰ استدلال شده است؛ البتّه برخی، دلالت این ۲ آیه را بر این امر ناتمام دانستهاند[۲۹].
اختیار و رضایت
اجاره باید با رضایت و اختیار متعاقدان صورت پذیرد: «لا تَأکُلوا اَمولَکُم بَینَکُم بِالبـطِـلِ اِلاّ اَن تَکونَ تِجـرَهً عَن تَراض= اموال هم دیگر را به ناروا مخورید؛ مگر این که [داد و ستد] با رضایت یک دیگر باشد.[۳۰] نیز آیه «اَحَلَّ اللّهُ البَیعَ»[۳۱] فقط معاملات متعارف بین مردم را حلال دانسته، و اجاره مکره خارج از متعارف است[۳۲].
مباح بودن منفعت
منفعت در اجاره باید حلال باشد و گرنه طبق آیه ۲۹ نساء/۴ «اکل مال به باطل» خواهد بود؛ ضمن این که گرفتن منفعت حرام مصداق تعاون بر گناه است که آیه ۲ مائده/۵ از آن نهی فرموده است[۳۳].
مملوک بودن عوضین
عین یا منفعت مورد اجاره باید ملک متعاقدان باشد؛ ازاین رو اجاره دادن مال دیگری بدون اجازه و رضایت مالک، طبق آیه ۲۹ نساء/۴ «اکل مال به باطل» و حرام است؛[۳۴] مگر این که مالک بعداً به معامله رضایت دهد که معامله بنابر عقیده مشهور امامیه درست خواهد بود[۳۵].
مشخص بودن عمل و مدت
برای جلوگیری از ضرر متعاقدان، مدت و نوع عمل باید مشخص باشد؛ چنان که در قرارداد شعیب* و موسی، مدت اجاره (۸ سال) مشخّص شده است: «اِنّی اُریدُ اَن اُنکِحَکَ اِحدَی ابنَتَیَّ هـتَینِ عَلی اَن تَأجُرَنی ثَمـنِیَ حِجَج» [۳۶]؛ امّا سبب ذکر نشدن نوع کار، آشکار بودن آن نزد آن دو بوده است[۳۷] چنان که برخی گفتهاند: شعیب کاری جز چوپانی گوسفندان نداشته است؛ بنابراین، همین قرینه خارجی از ذکر آن در متن قرارداد کفایت میکند[۳۸] امامیه و برخی فقیهان اهل سنت با استناد به آیه پیشین گفتهاند: انسان تا هر زمانی که بخواهد، میتواند اجیر شخص دیگری شود؛[۳۹] بنابراین، محدود کردن مدت اجاره به یک سال یا سه سال[۴۰]وجهی ندارد.
احکام اجاره
لزوم عقد اجاره
اجاره، یکی از عقود است و طبق آیه «أوفوا بِالعُقودِ»[۴۱] وفای به آن لازم است و هیچ یک از طرفین، حق فسخ آن را ندارد؛ چنان که موسی(علیه السلام) پس از مشخص شدن مفاد و مدت قرار داد به شعیب(علیه السلام)گفت: «ذلِکَ بَینی وبَینَکَ اَیَّمَا الاَجَلَینِ قَضَیتُ فَلا عُدونَ عَلَیَّ= این [قرارداد] میان من و تو باشد که هر یک از این دو مدّت را به انجام رسانیدم، بر من ستمی نباشد».[۴۲] من از آن چه به آن متعهد شدهام، خارج نمیشوم و تو نیز از آن چه پذیرفتهای، خارج مشو[۴۳].
عدم ضمان متعاقدان
شخص نیکوکار و دارای انگیزه نیک در برابر زیان ضامن نیست: «ما عَلَی المُحسِنینَ مِن سَبیل.»[۴۴] برخی فقیهان با استناد به این آیه گفتهاند: اگر از مستأجر و اجیر امین، بدون تعدّی و کوتاهی، زیانی سر زند، ضامن نخواهند بود[۴۵] نظر مشهور در بین فقیهان شیعه و سنّی همین است؛[۴۶] ولی به نظر برخی، محسن و امین به کسی اطلاق میشود که کاری را رایگان و فقط به نیت احسان انجام دهد؛ امّا مستاجر یا اجیری که به قصد تجارت و کسب سود، کاری را به عهده گرفته، محسن شمرده نمیشود و این آیه، آنان را در بر نمیگیرد[۴۷].
اجیر شدن مسلمان برای کافر
با توجه به مفاد آیه «لَن یَجعَلَ اللّهُ لِلکـفِرینَ عَلَی المُؤمِنینَ سَبِیلا»[۴۸] میان فقیهان در این مسأله، اختلاف است. برخی اجیر شدن عبد مسلمان را مصداق تسلّط کافر بر مسلمان دانسته و آن را منع کردهاند و در مورد حرّ گفتهاند: اگر اجیر مشترک باشد، جایز است؛ اما اگر اجیر خاص باشد، مصداق تسلّط بوده، ممنوع است؛ البتّه برخی آن را از قاعده تسلّط خارج و جایز میدانند[۴۹]و برخی گفتهاند: در اجیر خاص ممنوع است و حرمت آن برای حرّ و عبد تفاوتی ندارد[۵۰].
اجاره حیوان
برخی مفسران با استناد به آیه ۸ نحل/۱۶ که میگوید: «والخَیلَ والبِغالَ والحَمیرَ لِتَرکَبوها= و اسبان و استران و خران را [آفرید] تا بر آنها سوار شوید» گفتهاند: اجاره کردن حیوانات برای سوار شدن و حمل بار و استفاده در دیگر کارها جایز است[۵۱].
اجرت در عقد اجاره
اجرت، یعنی مزد کار یا قیمتی که در مقابل استفاده از منافع بر عهده شخص است که اگر در متن عقد مشخص شده باشد، به آن «اجره المسمّی» گویند و اگر مشخص نشده باشد، برای تعیین آن به موارد مشابه رجوع میشود که به آن «اجره المثل» میگویند. تعیین مقدار اجرت*، به قرار داد طرفین در اجاره بستگی دارد؛ امّا در این مورد، قرآن به رعایت انصاف سفارش کرده، میگوید: اگر خواستید برای فرزندان خود دایه بگیرید، بر شما گناهی نیست؛ به شرط آن که پرداخت آن چه را بر عهده گرفتهاید، به طور شایسته بپردازید: «واِن اَرَدتُّم اَن تَستَرضِعوا اَولـدَکُم فَلا جُناحَ عَلَیکُم اِذَا سَلَّمتُم ما ءَاتَیتُم بِالمَعروفِ».[۵۲] برخی مفسران مراد از «ما ءَاتَیتُم بِالمَعروفِ» را اُجره المثل دانستهاند[۵۳] قرآن در آیه ۶ طلاق/۶۵ میگوید: اگر کارتان با آن که بچه را شیر میدهد به دشواری کشید، زن دیگری بچه را شیر دهد: «فَـاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ ... و اِن تَعاسَرتُم فَسَتُرضِعُ لَهُ اُخری». بسیاری از فقیهان از جمله شیخ طوسی[۵۴] و فاضل مقداد[۵۵] یکی از مصادیق «تعاسر» را در این آیه، نپذیرفتن اجره المثل از سوی دایه ها* دانستهاند. قرآن، شخص غنی را در پرداخت اجرت بیش تر آزاد گذاشته که از دارایی خود هزینه کند و هر که روزی اش تنگ باشد، فقط به مقداری که خدا به او داده خرج کند: «لِیُنفِق ذُو سَعَه مِن سَعَتِهِ ومَن قُدِرَ عَلَیهِ رِزقُهُ فَلیُنفِق مِمّا ءاتـهُ اللّهُ».[۵۶] طبری در ذیل این آیه مینویسد: غنی به اندازه توانش اجرت بپردازد و فقیر، در حدّ توان، پرداخت کند[۵۷].
زمان پرداخت اجرت
در این که اجیر چه زمانی سزاوار دریافت اجرت میشود و حق مطالبه آن را دارد، برخی با استناد به آیه: «فَاِن اَرضَعنَ لَکُم فَـاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ» [۵۸]، گفتهاند: در صورت عدم تعیین زمان پرداخت اجرت، اجیر با عقد یا شروع به کار، برای دریافت اجرت استحقاق مییابد؛ زیرا قرآن دادن اجرت را منوط به بذل شیر کرده، نه اتمام دوره رضاع*؛ ضمن این که ذیل آیه «واِن تَعاسَرتُم فَسَتُرضِعُ لَهُ اُخری» [۵۹] نیز مؤیّد همین معناست؛ زیرا «تَعاسُر» به این است که شیردهنده به گرفتن «اجره المثل» راضی نشود که در این زمان، مرد میتواند دیگری را اجیر نماید و این معنا در ابتدای عقد یا بعد از چند بار شیردادن قابل تحقّق است نه در پایان، و اگر پرداخت اجرت در پایان دوره شیردهی واجب باشد، اجیر دیگر گرفتن معنا نخواهد داشت[۶۰] عدهای دیگر گفتهاند: از این که خداوند در آیه پیشین، پرداخت اجرت را پس از شیر دادن واجب کرده و فاء تفریع آورده، به دست میآید که اجیر بی درنگ پس از انجام کار، مستحق دریافت اجرت میشود، نه با عقد، یا حین کار؛[۶۱] همان گونه که روایت امام صادق(علیه السلام)(قبل از خشک شدن عرق اجیر، اجرت او را بپردازید)[۶۲] نیز بر پرداخت اجرت بلافاصله پس از پایان کار دلالت دارد و نظر امامیه تفصیل بین استحقاق اجرت و پرداخت آن است؛ به این معنا که اجیر، با انعقاد قرارداد، مالک اجرت میشود؛ ولی پرداخت آن تا زمانی که عمل را تمام نکرده، واجب نیست[۶۳] برخی مفسران از آیه ۲۳۳ بقره/۲ استفاده کردهاند که لازم است اجرت دایه پیش از شروع کار پرداخت شود؛[۶۴] ولی بیش تر مفسران از جمله فخر رازی[۶۵] و زمخشری[۶۶] گفتهاند: پیش پرداخت اجرت دایه مستحب است، نه واجب و این بدان جهت است که دایه به حفظ و نگهداری طفل بیش تر توجه میکند
اجرت بر واجبات و محرّمات
گرفتن اجرت بر عبادت[۶۷] و برخی از واجبات مانند اجرت بر قضا،[۶۸] افتا،[۶۹] و هم چنین اجرت مادّی رسالت پیامبران،[۷۰] حرام شمرده شده است؛ گرچه برخی آن را جایز دانستهاند[۷۱] و نیز اخذ اجرت بر محرماتی از قبیل زنا،آوازه خوانی، و ترویج خمر، حرام قرار داده شده است[۷۲].
آداب اجاره
از آیات ۲۶ ـ ۲۹ قصص/۲۸ که در آن از اجیر شدن موسی به دست شعیب سخن به میان آمده و در آن هر یک خود را در برابر دیگری به تعهداتی پای بند کردهاند، میتوان ویژگیهای ذیل را در مورد مستأجر و اجیر استفاده کرد.
آسان گیری بر اجیر
مستأجر اجیر را در تنگنا قرار ندهد؛ بلکه بر او آسان بگیرد؛ چنان که شعیب گفت: «و ما اُریدُ اَن اَشُقَّ عَلَیکَ».[۷۳]
رفتار شایسته
رفتار مستأجر با اجیر باید رفتار انسان صالح باشد و در هیچ زمانی از حدود الهی خارج نشود. و خدا را بر اعمال خود ناظر بداند: «سَتَجِدُنی اِن شاءَ اللّهُ مِنَ الصّـلِحین=[شعیب گفت:].و مرا ان شاءالله از نیکان خواهی یافت» [۷۴]، «... و اللّهُ عَلی ما نَقولُ وَکیل». [۷۵]
قدرت و امانت
از ویژگیهای اجیر خوب، داشتن توان انجام کار و امانت داری است؛ لذا در انتخاب اجیر، بهتر است مستأجر فردی را برگزیند که این دو ویژگی را داشته باشد؛ چنان که این دو ویژگی در انتخاب موسی(علیه السلام) به دست شعیب مورد توجه بوده است: «قالَت اِحدهُما یـاَبَتِ استَـجِرهُ اِنَّ خَیرَ مَنِ استَـجَرتَ القَویُّ الاَمین».[۷۶] برخی از این آیه استفاده کردهاند که حکومت اسلامی در استخدام افراد و مدیران که اجیران حکومت هستند، باید افرادی را برگزیند که هم توانایی و تخصص آن کار را داشته باشند و هم امانت دارو دل سوز بیت المال مسلمانان باشند[۷۷].
اجارههای خاص در قرآن
اجاره مرضعه
«فَاِن اَرضَعنَ لَکُم فَـاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ= اگر برای شما [بچه].شیر میدهند، مزدشان را بدهید.»[۷۸] از آیه ۲۳۳ بقره/۲ نیز این مطلب استفاده میشود.
برخی در جواز اجاره دایه اشکال کرده و گفتهاند: هدف از اجاره، بهره مندی از منفعت است؛ ولی در اجاره دایه، مستأجر در عین که شیر است تصرّف میکند و این با ماهیّت عقد اجاره منافات دارد[۷۹] به این اشکال پاسخهای متعدّدی داده شده؛[۸۰] از جمله این که در اجاره دایه مورد اجاره خود زن است، نه شیر، بر این اساس، شیر نیز مانند حضانت و نگهداری از طفل از منافع محسوب میشود، نه این که عین مورد اجاره باشد. در این که اجاره کردن مادر طفل جایز است، امامیه و شافعی با استناد به این آیه[۸۱] به جواز معتقد شده؛ ولی حنفیه گفتهاند: تا وقتی که رابطه زوجیت برقرار است، یا زن در عدّه است، اجاره او جایز نیست[۸۲] هم چنین بیش تر مفسران با استناد به این آیه گفتهاند: در اجاره کردن دایه، اولویّت با مادر است گرچه مطلّقه باشد؛[۸۳] امّا در صورت امتناع او از شیر دادن یا درخواست بیش از اجره المثل[۸۴] یا بیمار بودن مادر یا تمام شدن شیر او،[۸۵] پدر میتواند دایه اجیر کند: «و اِن تَعاسَرتُم فَسَتُرضِعُ لَهُ اُخری».
اجاره منازل مکّه
برخی[۸۶] گفتهاند: اجاره دادن خانههای مکه جایز نیست؛ زیرا خداوند استفاده از آن را برای مسافر و مقیم مساوی قرار داده است: «اِنَّ الَّذینَ کَفَروا ویَصُدّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ والمَسجِدِ الحَرامِ الَّذی جَعَلنـهُ لِلنّاسِ سَواءً اَلعـکِفُ فیهِ والبادِ»[۸۷] و برخی به این دلیل که مکه با جنگ فتح شده و مِلک جمیع مسلمانان است، بیع و اجاره خانههای آن را حرام دانستهاند[۸۸].
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز فرموده است: اجاره دادن خانههای مکه جایز نیست و کسی که اجرت خانههای مکه را بخورد، گویا آتش خورده است[۸۹] امام علی(علیه السلام) نیز در نامهای به فرمان دار خود (قثم بن عباس) در مکه نوشت: به اهل مکه بگو که از هیچ مسافری اجرتی دریافت نکنند؛ زیرا خداوند میفرماید: مسافر و مقیم در آن مساوی اند[۹۰] در مقابل، برخی با استناد به آیه ۸ حشر/۵۹ که خانههای مکه را به صاحبانش منتسب دانسته (اُخرِجوا مِن دیـرِهِم) و نیز ضرورت حکم به انتفای مسجد بودن تمام مکه* و اصل تسلط مردم بر اموالشان و شواهد تاریخی از جمله فروش خانههای مکه به دست عقیل و برخی از صحابه گفتهاند: اجاره دادن خانههای مکه جایز است[۹۱] نظر شافعی و رأی مشهور بین امامیه نیز همین است[۹۲] و روایات ناهیه، بر کراهت حمل شده است[۹۳].
مصادیق اجاره در قرآن
اجیر شدن موسی(علیه السلام)
قرآن در آیات ۲۵ ـ ۲۹ قصص/۲۸ به داستان اجیر شدن موسی به دست شعیب اشاره کرده، میگوید: شعیب پس از پیش نهاد یکی از دخترانش مبنی بر به خدمت گرفتن موسی(علیه السلام) به وی گفت: «اِنّی اُریدُ اَن اُنکِحَکَ اِحدَی ابنَتَیَّ هـتَینِ عَلی اَن تَأجُرَنی ثَمـنِیَ حِجَج فَاِن اَتمَمتَ عَشرًا فَمِن عِندِکَ= من میخواهم یکی از این دو دختر را به نکاح تو درآورم؛ به این [شرط] که ۸ سال برای من کار کنی و اگر ده سال را تمام کردی، اختیار با تو است». [۹۴] با توجه به کراهت اجیر شدن برای دیگری،[۹۵] جای این پرسش است که چرا موسی، آن هم برای زمانی طولانی اجیر شعیب شد؟ در این مورد گفته شده اجیر شدن موسی مصلحت و قضای الهی بود؛ چرا که موسی مدتی از عمر خویش را در نعمت و رفاه گذرانید؛ ازاین رو تقدیر الهی این بود که مدتی نیز چوپان گوسفندان شعیب باشد[۹۶] و از کلام برخی از مفسران استفاده میشود که اجیر شدن موسی بهانهای برای باقی ماندن وی در مدین و درس آموختن از مکتب آن پیامبر بزرگ الهی بوده است[۹۷] در این که عمل مورد اجاره چه بوده است، بیش تر مفسران از جمله طبری[۹۸] و طبرسی[۹۹].با توجه به مفاد آیات ۲۳ ـ ۲۴ قصص/۲۸ که از کمک کردن موسی در آب دادن به گوسفندان شعیب سخن به میان آورده، گفتهاند: مورد اجاره چرانیدن گوسفندان شعیب بوده؛ ولی علامه طباطبایی میگوید: از اطلاق استیجار (یاأَبتِ استَأجَره) بر میآید که موسی برای همه کارهای شعیب اجیر شده بود. اگرچه به اقتضای مقام، وظیفه موسی(علیه السلام)همان چرای گوسفندان بوده است[۱۰۰].
دربارهٔ اجرت موسی(علیه السلام) نیز از ظاهر آیه چنین به دست میآید که اجرت، تزویج دختر شعیب بوده است؛[۱۰۱]ولی برخی گفتهاند: کلام شعیب که گفت «اِنّی اُریدُ اَن اُنکِحَکَ ...» ، قرارداد قطعی نبوده است؛ به این دلیل که شعیب مشخص نکرد کدام دختر، همسر موسی(علیه السلام) باشد؛[۱۰۲]بلکه فقط یک پیش نهاد بوده است، و عدهای گفتهاند اجیر شدن موسی شرط ازدواج بوده؛ به این معنا که شعیب به موسی گفت: من یکی از دخترانم را به ازدواج تو در میآورم به شرط این که ۸ سال برای من کار کنی و مهر و اجرت چیز دیگری بوده است[۱۰۳] پیامبر(صلی الله علیه وآله)در روایتی فرمود: «إنّ موسی آجر نَفسَه ثمانی سنین أو عشراً علی عفّه فرجه و طعام بطنه موسی(علیه السلام) خود را در مقابل حفظ پاک دامنی و سیر شدن شکمش ۸ یا ۱۰ سال اجاره داد»[۱۰۴].
پیشنهاد اجیر شدن به ذوالقرنین
قرآن در آیات ۸۳ ـ ۹۸ کهف/۱۸ به داستان ذوالقرنین اشاره کرده، میگوید: ذوالقرنین* در ادامه سفر خود به قومی برخورد که به او گفتند: «یـذَا القَرنَینِ اِنَّ یَأجوجَ ومَأجوجَ مُفسِدونَ فِی الاَرضِ فَهَل نَجعَلُ لَکَ خَرجـًا عَلی اَن تَجعَلَ بَینَنا وبَینَهُم سَدّا= ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج سخت در زمین فساد میکنند. آیا ممکن است مالی در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سدّی قرار دهی؟»[۱۰۵] به نظر بسیاری از مفسران از جمله طبری[۱۰۶] قرطبی[۱۰۷] و علامه طباطبایی،[۱۰۸] مراد از «خرج» در این آیه اجرت و مزد است؛ در نتیجه پیش نهاد آنان اجیر کردن ذوالقرنین در برابر پرداخت اجرت بوده است؛ امّا او از پذیرش کار در مقابل دریافت اجرت امتناع کرد و گفت: آن چه خدا به من تمکّن داده، از اجرت و کمک مالی شما بهتر است؛ ولی مرا با نیروی انسانی یاری کنید و برایم وسایل مورد نیاز از جمله قطعات آهن و مس گداخته بیاورید.
فهرست منابع
الاجاره؛ احکام القرآن، ابن العربی؛ احکام القرآن، جصاص؛ انوار الفقاهه؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ تاج العروس من جواهرالقاموس؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تفسیر اطیب البیان؛ تفسیر التحریر والتنویر؛ تفسیر راهنما؛ تفسیر العیاشی؛ التفسیر الکاشف؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر نمونه؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی؛ جواهرالکلام؛ الحاوی الکبیر؛ الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره؛ الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور؛ العروه الوثقی؛ الفرقان فی تفسیر القرآن؛ الفقه؛ الفقه الاسلامی و ادلته؛ فقه القرآن، راوندی؛ کتاب الخلاف؛ الکشاف؛ کنز العرفان فی فقه القرآن؛ لسان العرب؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ مجمع الفائده و البرهان؛ مسالک الافهام الی الآیات الاحکام، کاظمی؛ مستمسک العروه الوثقی؛ مستند العروه الوثقی؛ مصباح الفقاهه؛ المکاسب؛ موسوعه الفقه الاسلامی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ نهج البلاغه؛ وسائل الشیعه؛دائره المعارف قرآن کریم (جلد ۲) - مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
پانویس
- ↑ الحدائق، ج 21، ص 532؛ موسوعه الفقه، ج 2، ص 119؛ العروه الوثقی، ج 2، ص 397.
- ↑ التحقیق، ج 1، ص 38، «اجر».
- ↑ لسان العرب، ج 1، ص 77 ـ 78، «اجر».
- ↑ تاج العروس، ج 6، ص 12 ـ 13، «اجر».
- ↑ موسوعه الفقه، ج 2، ص 200؛ الفقه الاسلامی، ج 5، ص 3837 ـ 3846.
- ↑ جواهرالکلام، ج27، ص263 ـ 264؛ الفقه الاسلامی، ج 5، ص 3845.
- ↑ جواهرالکلام، ج27، ص 268؛ الفقه الاسلامی، ج 5، ص3845.
- ↑ تاج العروس، ج 6، ص 12،«اجر».
- ↑ مسالک الافهام، ج3، ص 90؛ الفقه الاسلامی، ج 5، ص 3801.
- ↑ طلاق/65، 6.
- ↑ سالک الافهام، ج3، ص 90؛ الفقه الاسلامی، ج 5، ص 3801.
- ↑ کهف/18،77.
- ↑ الحاوی، ج 7، ص 389؛ الحدایق، ج 21، ص 530.
- ↑ زخرف/43، 32.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 19، ص 103.
- ↑ زخرف/ 43، 32.
- ↑ مجمع البیان، ج 9، ص 71 ـ 72.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 27، ص 209 ـ 210.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 19، ص 103 ـ 104.
- ↑ نساء/4، 6.
- ↑ مصباح الفقاهه، ج 3، ص 245.
- ↑ الحدائق، ج 18، ص 367؛ جواهر الکلام، ج 22، ص 260.
- ↑ الفقه الاسلامی، ج 5، ص 3807.
- ↑ مجمع الفائده، ج 8، ص 152 ـ 153؛ مصباح الفقاهه، ج 3، ص 245.
- ↑ مستند العروه، «اجاره»، ص 56؛ الفقه، ج 57، ص 76 ـ 77.
- ↑ مستمسک العروه، ج 12، ص 11؛ الفقه، ج 57، ص 76.
- ↑ مستند العروه، «اجاره»، ص 56 ـ 57.
- ↑ انوار الفقاهه، «بیع»، ص 248.
- ↑ الاجاره، ص 105.
- ↑ نساء 4/29.
- ↑ بقره 2/275.
- ↑ الاجاره، ص 105.
- ↑ الفقه، ج 57، ص 60 .
- ↑ الفقه، ج 57، ص 60 .
- ↑ جواهرالکلام، ج 22، ص 273.
- ↑ قصص/28، 27.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج 13، ص 182.
- ↑ احکام القرآن، ابن عربی، ج 3، ص 1472.
- ↑ الخلاف، ج3، ص493 ـ 494؛ الفقه الاسلامی، ج 5، ص 3810.
- ↑ الاجاره، ص 6.
- ↑ مائده/5، 1.
- ↑ قصص/28، 28.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 24، ص 243.
- ↑ توبه /9، 91.
- ↑ مستمسک العروه، ج 12، ص 70.
- ↑ جواهرالکلام، ج27، ص215؛ الفقه الاسلامی، ج 5، ص 3847.
- ↑ الفرقان، ج 10 ـ 11، ص 259.
- ↑ نساء/ 4، 141.
- ↑ کنزالعرفان، ج 2، ص 44.
- ↑ جواهر الکلام، ج 22، ص 468.
- ↑ فقه القرآن، ج 2، ص 64 ـ 65.
- ↑ بقره/2، 233.
- ↑ مجمع البیان، ج 2، ص 588.
- ↑ الخلاف، ج 3، ص 490.
- ↑ کنزالعرفان، ج 2، ص 219.
- ↑ طلاق/ 65، 7.
- ↑ جامع البیان، مج 14، ج 28، ص 190.
- ↑ طلاق/65، 6.
- ↑ طلاق/65، 6.
- ↑ الخلاف، ج 3، ص 489 ـ 490؛ الحاوی، ج 7، ص 397.
- ↑ احکام القرآن، جصاص، ج 3، ص 692؛ الحاوی، ج 7، ص 396.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 19، ص 106.
- ↑ الحدائق، ج 21، ص 561؛ الخلاف، ج 3، ص 489 ـ 490.
- ↑ راهنما، ج 2، ص 138.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 6، ص 133.
- ↑ الکشاف، ج 1، ص 281.
- ↑ المکاسب، ص 63.
- ↑ جواهر الکلام، ج 22، ص 122.
- ↑ انوارالفقاهه، «تجارت»، ص546؛ جواهرالکلام، ج 22، ص 124.
- ↑ اطیب البیان، ج 10، ص 59؛ جواهرالکلام، ج 22، ص 122.
- ↑ جواهر الکلام، ج 22، ص 117 ـ 119.
- ↑ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 321؛ البرهان، ج 4، ص 362 ـ 363؛ کنزالعرفان، ج 2، ص 17.
- ↑ قصص28/27.
- ↑ قصص /28، 27.
- ↑ قصص/28،28.
- ↑ قصص/28، 26.
- ↑ نمونه، ج 16، ص 66 .
- ↑ طلاق/65، 6.
- ↑ مسالک الافهام، ج 3، ص 91.
- ↑ همان؛الحدائق، ج21، ص607؛ جواهرالکلام، ج 27، ص 294 ـ 295.
- ↑ 233 بقره/2.
- ↑ کنزالعرفان، ج 2، ص 233 ـ 234.
- ↑ جامع البیان، مج 14، ج 28، ص 189؛ مجمع البیان، ج 2، ص 588.
- ↑ الکاشف، ج 1، ص 360.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 6، ص 133.
- ↑ الخلاف، ج3، ص188ـ 189؛ الفرقان، ج17 ـ 18، ص 49.
- ↑ حج/22، 25.
- ↑ الدرالمنثور، ج 6، ص 26؛ تفسیر قرطبی، ج 12، ص 23.
- ↑ الفرقان، ج 17 ـ 18، ص 49.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 67.
- ↑ جواهر الکلام، ج 22، ص 353؛ التفسیر الکبیر، ج 23، ص 24.
- ↑ جواهرالکلام، ج 22، ص 353؛ الخلاف، ج 3، ص 188.
- ↑ جواهر الکلام، ج 20، ص 48 ـ 50.
- ↑ قصص/28،27.
- ↑ الحدائق، ج 21، ص 596.
- ↑ الفرقان، ج 19 ـ 20، ص 336.
- ↑ نمونه، ج 16، ص 69.
- ↑ جامع البیان، مج 11، ج 20، ص 80 ـ 81.
- ↑ مجمع البیان، ج 7، ص 390.
- ↑ المیزان، ج 16، ص 26 .
- ↑ التحریر و التنویر، ج 20، ص 108؛ مجمع البیان، ج 7، ص 390.
- ↑ المیزان، ج 16، ص 26 ـ 27
- ↑ مجمع البیان، ج 7، ص 390.
- ↑ الدرالمنثور، ج 6، ص 408.
- ↑ کهف/ 18، 94.
- ↑ جامع البیان، مج 9، ج 16، ص 30.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج 11، ص 40.
- ↑ المیزان، ج 13، ص 364.







