کتابخانه:تقیه سپری برای مبارزه عمیق: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(۳ نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است)
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1">تقيه سپري براي مبارزه عميق‌تر</div>
+
<div class="head1">تقیه سپری برای مبارزه عمیق‌تر</div>
 
{{جعبه اطلاعات
 
{{جعبه اطلاعات
|نام  = تقيه سپري براي مبارزه عميق‌تر
+
|نام  = تقیه سپری برای مبارزه عمیق‌تر
 
|عنوان = مشخصات کتاب
 
|عنوان = مشخصات کتاب
|تصویر =[[Image:??????|200px]]
+
|تصویر       = [[Image:تقیه-سپری-برای-مبارزه-عمیق-تر.jpg|200px]]
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
 
|سبک برچسب  = background:#ddf;
سطر ۹: سطر ۹:
 
|سرآیند۱  =
 
|سرآیند۱  =
 
|برچسب۲  =نویسنده
 
|برچسب۲  =نویسنده
|داده۲  =آیت الله مكارم‌شيرازي
+
|داده۲  =آیت الله مکارم‌شیرازی
 
|برچسب۳ =زبان
 
|برچسب۳ =زبان
 
|داده۳ = فارسی
 
|داده۳ = فارسی
سطر ۲۷: سطر ۲۷:
  
 
== مقدمه ==
 
== مقدمه ==
پرسش ها پيرامون «تقيّه»<br/>
+
پرسش‌ها پیرامون «تقیّه»<br/>
۱ـ آيا در تعليمات اسلامي دستوري به نام «تقيّه» وجود دارد؟ ۲ـ و آيا تقيّه محافظه كاري آميخته با ترس نيست؟ اين روزها از مسأله تقيّه فراوان گفتگو مي شود و نفي و اثبات هايي روي آن انجام مي گيرد كه چون در بعضي موارد، همراه با آگاهي كامل نيست از اصل حقيقت بسيار فاصله دارد، براي رسيدن به عمق اين بحث لازم است تمام بحث هاي اصولي را كه پيرامون اين مسأله مهم وجود دارد به صورت سؤالاتي طرح مي كنيم، سپس با در نظر گرفتن همه جوانب به بررسي آنها بپردازيم. ۱ـ آيا به راستي عنواني به نام «تقيّه» در تعليمات مذهبي ما وجود دارد. ۲ـ اگر چنين است آيا ماهيت تقيّه يك نوع محافظه كاري آميخته با ترس و وحشت از اظهار عقيده دروني و مقدم داشتن مصالح شخصي بر بيان حقيقت محسوب نمي شود؟ ۳ـ آيا اين مفهوم دليلي بر تأييد گفتار آنها كه مي گويند انگيزه پيدايش مذهب عوامل استعمار اقتصادي بوده تا مقاوت توده هاي زحمتكش زير پوشش اين گونه افكار درهم شكسته شود، نيست؟ اگر چنين نيست مفهوم واقعي تقيّه كدام است؟ ۴ـ اصولا چه دليلي از كتاب و سنّت (دو منبع اصيل اسلامي) براي اين موضوع در دست داريم؟ ۵ـ وانگهي فلسفه و روح تقيّه چيست و چگونه مي توان آن را در مسير حركت تكاملي جامعه بكار گرفت؟ ۶ـ از اينها گذشته آيا به راستي تقيّه مخصوص شيعه است يا جزء معتقدات ساير گروه هاي اسلامي نيز هست و آيا تقيّه در مكتب هاي مختلف سياسي و اجتماعي كنوني دنيا نيز وجود دارد يا نه؟ ۷ـ آخرين سخن اين كه آيا تقيّه امروز هم واجب است يا حرام و به گونه كلي در كجا لازم و در كجا حرام است؟ اينها مجموع بحث هاي اصولي مربوط به مسأله تقيّه است، ما فكر مي كنيم اگر تعريف تقيّه و مفهوم و ماهيّت آن روشن گردد به بسياري از پرسش ها خود به خود پاسخ داده خواهد شد لذا نخست به آن مي پردازيم. <br/>
+
۱ـ آیا در تعلیمات اسلامی دستوری به نام «تقیّه» وجود دارد؟ ۲ـ و آیا [[تقیّه]] محافظه کاری آمیخته با ترس نیست؟ این روزها از مسأله [[تقیّه]] فراوان گفتگو می‌شود و نفی و اثبات‌هایی روی آن انجام می‌گیرد که چون در بعضی موارد، همراه با آگاهی کامل نیست از اصل حقیقت بسیار فاصله دارد، برای رسیدن به عمق این بحث لازم است تمام بحث‌های اصولی را که پیرامون این مسأله مهم وجود دارد به صورت سؤالاتی طرح می‌کنیم، سپس با در نظر گرفتن همه جوانب به بررسی آنها بپردازیم. ۱ـ آیا به راستی عنوانی به نام «تقیّه» در تعلیمات مذهبی ما وجود دارد. ۲ـ اگر چنین است آیا ماهیت [[تقیّه]] یک نوع محافظه کاری آمیخته با ترس و وحشت از اظهار عقیده درونی و مقدم داشتن مصالح شخصی بر بیان حقیقت محسوب نمی‌شود؟ ۳ـ آیا این مفهوم دلیلی بر تأیید گفتار آنها که می‌گویند انگیزه پیدایش مذهب عوامل استعمار اقتصادی بوده تا مقاوت توده‌های زحمتکش زیر پوشش این گونه افکار درهم شکسته شود، نیست؟ اگر چنین نیست مفهوم واقعی [[تقیّه]] کدام است؟ ۴ـ اصولا چه دلیلی از کتاب و سنّت (دو منبع اصیل اسلامی) برای این موضوع در دست داریم؟ ۵ـ وانگهی فلسفه و روح [[تقیّه]] چیست و چگونه می‌توان آن را در مسیر حرکت تکاملی جامعه بکار گرفت؟ ۶ـ از اینها گذشته آیا به راستی [[تقیّه]] مخصوص شیعه است یا جزء معتقدات سایر گروه‌های اسلامی نیز هست و آیا [[تقیّه]] در مکتب‌های مختلف سیاسی و اجتماعی کنونی دنیا نیز وجود دارد یا نه؟ ۷ـ آخرین سخن این که آیا [[تقیّه]] امروز هم واجب است یا حرام و به گونه کلی در کجا لازم و در کجا حرام است؟ اینها مجموع بحث‌های اصولی مربوط به مسأله [[تقیّه]] است، ما فکر می‌کنیم اگر تعریف [[تقیّه]] و مفهوم و ماهیّت آن روشن گردد به بسیاری از پرسش‌ها خود به خود پاسخ داده خواهد شد لذا نخست به آن می‌پردازیم. <br/>
  
== مفهوم و ماهيت تقيه ==
+
== مفهوم و ماهیت تقیه ==
ريشه اين كلمه در لغت همان «تقوا» و «اتقاء» است كه به معناي پرهيز كردن و خويشتن داري است. بنابراين تقيّه از نظر مفهوم لغوي به عمل كسي گفته مي شود كه كارش آميخته با يك نوع مراقبت و پرهيز و خويشتن داري باشد. در مورد تعريف علمي آن يكي از قديمي ترين تعاريف كه در دست است از مرحوم شيخ مفيد عالم و دانشمند معروف و سرشناس اسلامي است كه همه مسلمانان براي او احترام قائلند و در قرون نخستين مي زيسته و آن اين است كه: «التقية ستر الاعتقاد و مكاتمة المخالفين و ترك مظاهرتهم بما يعقب ضرراً في الدين و الدنيا; تقيّه مستور داشتن اعتقاد باطني و كتمان در برابر مخالفان بخاطر اجتناب از زيان هاي ديني و دنيوي است». [۱] همان گونه كه مشاهده مي شود عنصر اصلي تقيّه را در اين تعريف دو چيز تشكيل مي دهد يكي مسأله «كتمان اعتقاد باطني» و ديگري «پيشگيري از زيان و ضررهاي معنوي و مادي» است. اما مهم اين است كه بدانيم آيا هدف از اين پيشگيري رعايت مصالح و منافع شخصي و مقدم داشتن آن بر مصالح اجتماعي است يا هدف جلوگيري از هدر رفتن نيروهاي اصيل و سازنده، ذخيره كردن آنها براي يك مبارزه حساب شده در برابر مخالفان و دشمنان است؟ با اين كه ذكر كلمه «ديني» در ضمن اهداف تقيّه پاسخ اين سؤال را روشن مي سازد ناچاريم توضيح بيشتري در اين زمينه بدهيم. حالت تقيّه به خود گرفتن چنانكه خواهيم ديد معمولا مخصوص اقليت هايي است كه در چنگال يك اكثريت نيرومند و زورگو (اكثريت كمي يا كيفي) گرفتار شوند و ببينند اظهار عقيده باطني كردن آن هم به صورت نامنظم و پراكنده گذشته از اين كه هيچ گونه ثمره اي جز بيدار ساختن دشمن ندارد، نيروهاي فعال و سازنده را تدريجاً به نابودي يا ضعف مي كشاند و سرمايه هايي كه براي اين اقليّت با توجه به نفرات كم آنها بسيار گران قيمت و پرارزش است به اين ترتيب از ميان مي برد بدون اين كه هيچ گونه نتيجه مثبتي از آن گرفته شود. آيا عقل و درايت و پايان نگري ايجاب نمي كند كه اين نيروها بدين گونه تباه نشوند بلكه با كتمان عقيده باطني، نيروهاي خود را ذخيره كنند تا در موقع لزوم و به هنگام نياز و فرا رسيدن لحظات سرنوشت و فرصت هاي مناسب از آنها بطور مؤثر و قاطع بهره گيري كنند؟ مثال روشني در اين جا كه مي توان براي اين موضوع ذكر كرد اين است كه در بسياري از روستاها كه چشمه هاي كوچكي وجود دارد هرگز مستقيماً آب چشمه را به زمين ها نمي فرستند زيرا آب چشمه در همان گام هاي نخستين تدريجاً در يك نقطه از زمين فرو مي رود بدون آن كه زراعت را تر كند، بلكه يك استخر بزرگ در كنار چشمه مي سازند و راه خروج آب را از استخر به كلي مسدود مي كنند; هنگامي كه استخر پر شد روزنه وسيع آن را مي گشايند و آب هاي ذخيره شده در استخر با سرعت و فشار در مدت كوتاهي زمين هاي وسيعي را مي پوشاند و سيراب مي كند در حالي كه قبلا تقريباً همه آب ها به هدر مي رفت. با توجه به اين حقيقت هدف نهايي تقيّه روشن مي گردد و بطور سربسته پاسخ بسياري از پرسش ها در اين زمينه داده خواهد شد در عين حال مشروح اهداف مختلف تقيّه را پس از ذكر دلايل و مدارك اين مسأله در منابع اسلامي بازگو خواهيم كرد. اما نكته اي كه ذكر آن به هر حال در اين جا ضروري است اين است كه چنان نيست كه تقيّه (به مفهوم وسيع كلمه) همه جا واجب باشد بلكه گاهي رسماً حرام و گناه كبيره است، همان طور كه ممكن است در مواردي مباح يا مستحب يا مكروه باشد كه شرح آن را در بحث هاي آينده خواهيم دانست. و نيز خواهيم ديد كه چگونه استفاده پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) در سال هاي نخستين دعوتش از روش تقيّه، به مسلمانان امكان داد كه دور از چشم دشمن به صورت نيروي مؤثر و پرقدرتي درآيند كه درهم شكستن آنها به آساني ممكن نباشد و سرانجام با همين تاكتيك بر دشمن سر سخت زورگو پيروز گشت.<br/>
+
ریشه این کلمه در لغت همان «تقوا» و «اتقاء» است که به معنای پرهیز کردن و خویشتن داری است. بنابراین [[تقیّه]] از نظر مفهوم لغوی به عمل کسی گفته می‌شود که کارش آمیخته با یک نوع مراقبت و پرهیز و خویشتن داری باشد. در مورد تعریف علمی آن یکی از قدیمی‌ترین تعاریف که در دست است از مرحوم شیخ مفید عالم و دانشمند معروف و سرشناس اسلامی است که همه مسلمانان برای او احترام قائلند و در قرون نخستین می‌زیسته و آن این است که: «التقیة ستر الاعتقاد و مکاتمة المخالفین و ترک مظاهرتهم بما یعقب ضرراً فی الدین و الدنیا; [[تقیّه]] مستور داشتن اعتقاد باطنی و کتمان در برابر مخالفان بخاطر اجتناب از زیان‌های دینی و دنیوی است».<ref>تصحیح الاعتقاد، شیخ مفید، صفحهٔ ۶۶.</ref> همان گونه که مشاهده می‌شود عنصر اصلی [[تقیّه]] را در این تعریف دو چیز تشکیل می‌دهد یکی مسأله «کتمان اعتقاد باطنی» و دیگری «پیشگیری از زیان و ضررهای معنوی و مادی» است. اما مهم این است که بدانیم آیا هدف از این پیشگیری رعایت مصالح و منافع شخصی و مقدم داشتن آن بر مصالح اجتماعی است یا هدف جلوگیری از هدر رفتن نیروهای اصیل و سازنده، ذخیره کردن آنها برای یک مبارزه حساب شده در برابر مخالفان و دشمنان است؟ با این که ذکر کلمه «دینی» در ضمن اهداف [[تقیّه]] پاسخ این سؤال را روشن می‌سازد ناچاریم توضیح بیشتری در این زمینه بدهیم. <br/>
 +
حالت [[تقیّه]] به خود گرفتن چنانکه خواهیم دید معمولا مخصوص اقلیت‌هایی است که در چنگال یک اکثریت نیرومند و زورگو (اکثریت کمی یا کیفی) گرفتار شوند و ببینند اظهار عقیده باطنی کردن آن هم به صورت نامنظم و پراکنده گذشته از این که هیچ گونه ثمره‌ای جز بیدار ساختن دشمن ندارد، نیروهای فعال و سازنده را تدریجاً به نابودی یا ضعف می‌کشاند و سرمایه‌هایی که برای این اقلیّت با توجه به نفرات کم آنها بسیار گران قیمت و پرارزش است به این ترتیب از میان می‌برد بدون این که هیچ گونه نتیجه مثبتی از آن گرفته شود. آیا عقل و درایت و پایان نگری ایجاب نمی‌کند که این نیروها بدین گونه تباه نشوند بلکه با کتمان عقیده باطنی، نیروهای خود را ذخیره کنند تا در موقع لزوم و به هنگام نیاز و فرا رسیدن لحظات سرنوشت و فرصت‌های مناسب از آنها بطور مؤثر و قاطع بهره گیری کنند؟ مثال روشنی در این جا که می‌توان برای این موضوع ذکر کرد این است که در بسیاری از روستاها که چشمه‌های کوچکی وجود دارد هرگز مستقیماً آب چشمه را به زمین‌ها نمی‌فرستند زیرا آب چشمه در همان گام‌های نخستین تدریجاً در یک نقطه از زمین فرو می‌رود بدون آن که زراعت را تر کند، بلکه یک استخر بزرگ در کنار چشمه می‌سازند و راه خروج آب را از استخر به کلی مسدود می‌کنند; هنگامی که استخر پر شد روزنه وسیع آن را می‌گشایند و آب‌های ذخیره شده در استخر با سرعت و فشار در مدت کوتاهی زمین‌های وسیعی را می‌پوشاند و سیراب می‌کند در حالی که قبلا تقریباً همه آب‌ها به هدر می‌رفت. با توجه به این حقیقت هدف نهایی [[تقیّه]] روشن می‌گردد و بطور سربسته پاسخ بسیاری از پرسش‌ها در این زمینه داده خواهد شد در عین حال مشروح اهداف مختلف [[تقیّه]] را پس از ذکر دلایل و مدارک این مسأله در منابع اسلامی بازگو خواهیم کرد.<br/>
 +
اما نکته‌ای که ذکر آن به هر حال در این جا ضروری است این است که چنان نیست که [[تقیّه]] (به مفهوم وسیع کلمه) همه جا واجب باشد بلکه گاهی رسماً حرام و [[گناه]] کبیره است، همان طور که ممکن است در مواردی مباح یا مستحب یا مکروه باشد که شرح آن را در بحث‌های آینده خواهیم دانست. و نیز خواهیم دید که چگونه استفاده پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در سال‌های نخستین دعوتش از روش تقیّه، به مسلمانان امکان داد که دور از چشم دشمن به صورت نیروی مؤثر و پرقدرتی درآیند که درهم شکستن آنها به آسانی ممکن نباشد و سرانجام با همین تاکتیک بر دشمن سر سخت زورگو پیروز گشت.<br/>
  
== تقيه در همه مكتب هاي پيشرو ==
+
== تقیه در همه مکتب‌های پیشرو ==
نقشه هاي جنگي همواره در نهايت اختفا انجام مي گيرد. جنگجويان همواره سعي دارند خود را از نظر دشمن پنهان دارند. سلاح هاي جنگي را در گوشه و كنار ميدان جنگ در زير برگ هاي درختان و شاخه هاي خشكيده، يا بوسيله گل مالي كردن مخفي مي كنند. اونيفورم هاي سربازان معمولا به شكلي تهيه مي شود كه در لابه لاي موجودات مختلف محيط پنهان گردند. گاهي جنگجويان با ايجاد دود يا مه مصنوعي خود را مستور مي دارند و يا در تاريكي شب نقل و انتقالات لازم را انجام مي دهند. مأموران اطّلاعاتي هنگامي كه به قلب منطقه دشمن براي گرفتن اطلاعات لازم از كم و كيف نيروهاي آنها نفوذ مي كنند همواره در پرده استتار افراد محلي و لباس ها و برنامه هاي آنها فرو مي روند. هنگامي كه درست بينديشيم تمام اين امور أشكالي از «تقيّه» است كه در همه جاي دنيا براي جلوگيري از هدر رفتن نيروها و يا پيروزي بر دشمن مورد استفاده قرار مي گيرد. استفاده كردن از انواع «رمزها» براي استتار مقاصد مختلف; دامنه وسيعي در برنامه هاي سياسي و نظامي و اقتصادي دنياي امروز دارد و گاه بي احتياطي در حفظ كليدهاي «رمز» سبب شكست يك لشكر يا يك برنامه مهم سياسي مي گردد. هيچ كس نمي تواند اين گونه برنامه ها را ـ چنانچه در مسير منافع انسان ها قرار داشته باشد ـ تخطئه كند و يا آن را دليل بر ترس و محافظه كاري بشمارد و بگويد در برنامه هاي نظامي و سياسي نبايد رمز و سرّي وجود داشته باشد ـ يا اين كه سرباز بايد شجاعت كند و خود را آشكارا در تيررس دشمن قرار دهد، يا جنگجويان نبايد از روش استتار در پنهان ساختن سلاح هاي مهم خود استفاده كنند، و مأموران اطّلاعاتي بايد هويّت خود را به دشمن آشكار بگويند و آنها را از مقاصد و نيّات خود آگاه كنند. اگر كسي چنين بگويد همه بر فكر او مي خندند; اينها همه دليل بر آن است كه «تقيّه» به معناي وسيع كلمه، در تمام مكتب هاي جهان با تمام اختلافاتي كه با هم دارند، وجود دارد، و اين يك برنامه عمومي براي حفظ نيروها و جلوگيري از حيف و ميل امكانات و سرمايه است. بلكه اگر وسيع تر بينديشم اين اصل يك قانون عمومي در سراسر عالم حيات است و همه موجودات زنده براي حفظ خويشتن، به هنگام لزوم; از روش تقيّه و استتار استفاده مي كنند. ماهي مخصوص مركب هنگامي كه احساس خطر مي كند از كيسه مخصوص كه در بدن او براي چنين لحظاتي ذخيره شده ماده سياه رنگ و غليظي در آب مي ريزد، سپس از موقعيت استفاده كرده و از محل حادثه دور مي شود. بسياري از حشرات هستند كه اندام آنها يا بال و پرشان به شكل شاخه هاي درختاني است كه روي آنها مي نشينند بطوري كه پيدا كردن آنها در آن محيط كار مشكلي است. حيواناتي هستند كه مي توانند در چند لحظه تغيير رنگ دهند و خود را به رنگ محيط درآورند و با اين سيستم دفاعي شگفت انگيز، و عجيب، از ديدگاه دشمن دور بمانند، جانداراني كه به هنگام خطر خود را به صورت جسم بيجاني در مي آورند و در گوشه اي متوقف و بي حركت مي مانند تا دشمن را به اين وسيله اغفال كنند از همين روش «تقيّه» بهره گيري دارند. كوتاه سخن اين كه آنها كه مي پندارند مسأله تقيّه از ويژگي هاي اسلام يا از ويژگي هاي «شيعه» است برداشت صحيحي از مفهوم «تقيّه» ندارند يا براي فهم اين [ صفحه ۱۰] موضوع به گفتگوهاي مخالفان قناعت كرده اند ويا با حدس و تخمين و پيش داوري هاي بي دليل مفهومي براي آن ساخته و به مبارزه با آن برخاسته اند، و يا بر سر لفظ دعوا دارند. به هر صورت از مجموع آنچه در بالا آورديم معلوم شد كه روش تقيّه و استتار هويت و عقيده باطني و پنهان نگه داشتن موضع گيري ها ـ به عنوان يك تاكتيك مؤثر و عاقلانه ـ موضوعي است كه در همه مكتب ها كم و بيش وجود دارد، منتها هميشه «اقليت هاي صالح»، در برابر اكثريت هاي ناصالح، براي حفظ و نگهداري نيروهاي خويش نياز بيشتري به استفاده از اين تاكتيك دارند. بنابراين آنچه مي شنويم كه بعضي از مخالفان ما، تقيّه را به عنوان يك نوع ترس بدون دليل، يا محافظه كاري هاي بدون دليل و حفظ منافع شخصي و فدا كردن مصالح نوع... محكوم مي كنند و آن را دليل بر ترك حريت و شهامت و آزادگي معرفي مي نمايند اشتباهي است كه از اشتباه ديگر سرچشمه گرفته و قضاوتي است عجولانه و دور از انصاف و واقع بيني. به همين دليل در تاريخ معاصر و گذشته روش تقيّه به عنوان يك پل پيروزي به طور فراوان مورد استفاده قرار گرفته است. در جريان چهارمين پيكار «اعراب» و «اسرائيل» كه در رمضان سال ۵۲ واقع گرديد و افسانه شكست ناپذيري اسرائيل در همان ساعات نخستين جنگ در صحراي سينا در خاك مدفون گرديد و خط دفاعي افسانه اي «بارلو» در هم كوبيده شد، عامل استتار و تقيّه يكي از مهم ترين عوامل اين پيروزي بود. اگر مصري ها و سوري ها نقشه عظيم جنگي و نقل و انتقالات خود را تا آخرين لحظه مكتوم نمي داشتند هرگز اسرائيل به اين سادگي گرفتار شكست نمي شد. در زندگي پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) كه دوست و دشمن در شهامت و شجاعت و تدبير او ترديد ندارند مسائلي همانند سه سال دعوت مخفيانه و همچنين هجرت او كه در كمال استتار صورت گرفت به طوري كه آن حضرت از حلقه محاصره دشمن گذشت بدون آن كه متوجّه شوند سپس پنهان شدن در عمق غار ثور، و پياده روي در شب ها و مخفي ماندن در روزها تا موقعي كه به مدينه رسيد همه اينها أشكالي از تقيّه و كتمان از نظر اعتقاد يا عمل است. آيا هيچ كس مي تواند اين گونه مسائل را به عنوان ترس و محافظه كاري و نقطه ضعف معرفي كند. امام حسين(عليه السلام) كه نمونه بارز شكنندگان سد تقيّه است به موقع لزوم براي پيشبرد اهداف مقدّسش، براي كوبيدن دستگاه ظلم و ستم و كفر و بي ايماني و جهل و جنايت از اين برنامه بهره مي گرفت. خروج شبانه اش از مدينه، و خروج از مكّه در حالي كه همگان سرگرم مراسم حج يا مقدمات آن بودند مظاهري از تقيّه تاكتيكي است. طرحي را كه جنگجويان اسلام در ميدان «موته» براي ايجاد تزلزل در روحيه سپاه عظيم يكصد هزار نفري امپراطوري روم شرقي كه بيش از سي برابر سپاه اسلام بود. يا طرحي كه پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) براي فتح مكه در نهايت اختفا ريخت كه حتي نزديك ترين اصحابش از آن اطلاع نداشتند و موارد فراوان ديگري مانند اينها دليل بر آن است كه روش تقيّه (البتّه در موارد خاصي) مؤثرترين روش براي حفظ نيروها و رسيدن به پيروزي نهايي يا دست زدن به مؤثرترين حملات بر دشمن كه ضايعات آن در يك سو به حدّاقل و در طرف مقابل به حدّاكثر رسد بوده است، و آنها كه قلم سرخ بر اين عنوان مي كشند خود نمي دانند چه چيز را نفي مي كنند; و يا با مفهوم نادرستي كه خود از تقيّه ساخته اند، مبارزه دارند.<br/>
+
نقشه‌های جنگی همواره در نهایت اختفا انجام می‌گیرد. جنگجویان همواره سعی دارند خود را از نظر دشمن پنهان دارند. سلاح‌های جنگی را در گوشه و کنار میدان جنگ در زیر برگ‌های درختان و شاخه‌های خشکیده، یا بوسیله گل مالی کردن مخفی می‌کنند. اونیفورم‌های سربازان معمولا به شکلی تهیه می‌شود که در لابه لای موجودات مختلف محیط پنهان گردند. گاهی جنگجویان با ایجاد دود یا مه مصنوعی خود را مستور می‌دارند و یا در تاریکی شب نقل و انتقالات لازم را انجام می‌دهند. مأموران اطّلاعاتی هنگامی که به قلب منطقه دشمن برای گرفتن اطلاعات لازم از کم و کیف نیروهای آنها نفوذ می‌کنند همواره در پرده استتار افراد محلی و لباس‌ها و برنامه‌های آنها فرو می‌روند. <br/>
 +
هنگامی که درست بیندیشیم تمام این امور أشکالی از «تقیّه» است که در همه جای دنیا برای جلوگیری از هدر رفتن نیروها و یا پیروزی بر دشمن مورد استفاده قرار می‌گیرد. استفاده کردن از انواع «رمزها» برای استتار مقاصد مختلف; دامنه وسیعی در برنامه‌های سیاسی و نظامی و اقتصادی دنیای امروز دارد و گاه بی احتیاطی در حفظ کلیدهای «رمز» سبب شکست یک لشکر یا یک برنامه مهم سیاسی می‌گردد. هیچ کس نمی‌تواند این گونه برنامه‌ها را ـ چنانچه در مسیر منافع انسان‌ها قرار داشته باشد ـ تخطئه کند و یا آن را دلیل بر ترس و محافظه کاری بشمارد و بگوید در برنامه‌های نظامی و سیاسی نباید رمز و سرّی وجود داشته باشد ـ یا این که سرباز باید شجاعت کند و خود را آشکارا در تیررس دشمن قرار دهد، یا جنگجویان نباید از روش استتار در پنهان ساختن سلاح‌های مهم خود استفاده کنند، و مأموران اطّلاعاتی باید هویّت خود را به دشمن آشکار بگویند و آنها را از مقاصد و نیّات خود آگاه کنند. <br/>
 +
اگر کسی چنین بگوید همه بر فکر او می‌خندند; اینها همه دلیل بر آن است که «تقیّه» به معنای وسیع کلمه، در تمام مکتب‌های جهان با تمام اختلافاتی که با هم دارند، وجود دارد، و این یک برنامه عمومی برای حفظ نیروها و جلوگیری از حیف و میل امکانات و سرمایه است. بلکه اگر وسیع تر بیندیشم این اصل یک قانون عمومی در سراسر عالم حیات است و همه موجودات زنده برای حفظ خویشتن، به هنگام لزوم; از روش [[تقیّه]] و استتار استفاده می‌کنند. ماهی مخصوص مرکب هنگامی که احساس خطر می‌کند از کیسه مخصوص که در بدن او برای چنین لحظاتی ذخیره شده ماده سیاه رنگ و غلیظی در آب می‌ریزد، سپس از موقعیت استفاده کرده و از محل حادثه دور می‌شود. بسیاری از حشرات هستند که اندام آنها یا بال و پرشان به شکل شاخه‌های درختانی است که روی آنها می‌نشینند بطوری که پیدا کردن آنها در آن محیط کار مشکلی است. حیواناتی هستند که می‌توانند در چند لحظه تغییر رنگ دهند و خود را به رنگ محیط درآورند و با این سیستم دفاعی شگفت انگیز، و عجیب، از دیدگاه دشمن دور بمانند، جاندارانی که به هنگام خطر خود را به صورت جسم بیجانی در می‌آورند و در گوشه‌ای متوقف و بی حرکت می‌مانند تا دشمن را به این وسیله اغفال کنند از همین روش «تقیّه» بهره گیری دارند. کوتاه سخن این که آنها که می‌پندارند مسأله [[تقیّه]] از ویژگی‌های اسلام یا از ویژگی‌های «شیعه» است برداشت صحیحی از مفهوم «تقیّه» ندارند یا برای فهم این موضوع به گفتگوهای مخالفان قناعت کرده‌اند ویا با حدس و تخمین و پیش داوری‌های بی دلیل مفهومی برای آن ساخته و به مبارزه با آن برخاسته‌اند، و یا بر سر لفظ دعوا دارند. <br/>
  
== چهره اي از تقيه سازنده در قرآن ==
+
به هر صورت از مجموع آنچه در بالا آوردیم معلوم شد که روش [[تقیّه]] و استتار هویت و عقیده باطنی و پنهان نگه داشتن موضع گیری‌ها ـ به عنوان یک تاکتیک مؤثر و عاقلانه ـ موضوعی است که در همه مکتب‌ها کم و بیش وجود دارد، منتها همیشه «اقلیت‌های صالح»، در برابر اکثریت‌های ناصالح، برای حفظ و نگهداری نیروهای خویش نیاز بیشتری به استفاده از این تاکتیک دارند. بنابراین آنچه می‌شنویم که بعضی از مخالفان ما، [[تقیّه]] را به عنوان یک نوع ترس بدون دلیل، یا محافظه کاری‌های بدون دلیل و حفظ منافع شخصی و فدا کردن مصالح نوع... محکوم می‌کنند و آن را دلیل بر ترک حریت و شهامت و آزادگی معرفی می‌نمایند اشتباهی است که از اشتباه دیگر سرچشمه گرفته و قضاوتی است عجولانه و دور از انصاف و واقع بینی. به همین دلیل در تاریخ معاصر و گذشته روش [[تقیّه]] به عنوان یک پل پیروزی به طور فراوان مورد استفاده قرار گرفته است. در جریان چهارمین پیکار «اعراب» و «اسرائیل» که در رمضان سال ۵۲ واقع گردید و افسانه شکست ناپذیری اسرائیل در همان ساعات نخستین جنگ در صحرای سینا در خاک مدفون گردید و خط دفاعی افسانه‌ای «بارلو» در هم کوبیده شد، عامل استتار و [[تقیّه]] یکی از مهم‌ترین عوامل این پیروزی بود. <br/>
چون هدف اصلي از اين بحث اين است كه با روح تعليمات اسلام در زمينه «تقيّه» آشنا شويم لازم است پيش از طرح اين مسأله به شكل يك بحث اجتماعي; نمونه هايي از متون اصلي اسلام را در اين باره بررسي كنيم كه فهم صحيح يك مطلب جوابگوي همه ايرادات خواهد بود. در ضمن با اين بينش اسلامي مي توانيم وضع چگونگي جوامع امروز مسلمانان و موضع گيري هاي آنها را در اين قسمت دريابيم. در قرآن مجيد در چند مورد به مسأله «تقيّه» (گاهي با همين نام و عنوان، و گاهي با عناوين ديگر) اشاره شده است: ۱ـ در سوره غافر آيه ۲۸، به بعد سخن از مرد مجاهد و فداكار و وفاداري به ميان آمده كه در دستگاه فرعون موقعيت حساسي داشته; و ايمان محكم خود را نسبت به موسي و آيين او، كتمان مي كرده است تا بتواند در لحظات حساس به يارانش كمك كند: (قَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلا أَنْ يَقُولَ رَبِّي اللهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَّبِّكُمْ وَإِنْ يَكُ كَاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صَادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللهَ لاَ يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ; و مرد مؤمني از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مي داشت، گفت: آيا مي خواهيد مردي را بكشيد به خاطر اين كه مي گويد پروردگار من الله است در حالي كه دلايل روشني از سوي پروردگارتان براي شما آورده است؟ اگر دروغگو باشد دروغش دامن خودش را خواهد گرفت و اگر راستگو باشد لااقل بعضي از عذاب هايي را كه وعده مي دهد به شما خواهد رسيد خداوند كسي را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست هدايت نمي كند). اين آيه منطق حساب شده و مستدل و نافذ مؤمن آل فرعون را به هنگامي كه فرعون تصميم بر قتل موسي گرفته بود با جمله «ذروني اقتل موسي وليدع ربه» بگذاريد موسي را به قتل برسانم و او هر چه مي خواهد خداي خود را صدا بزند «كساني» را كه از قتل او بيمناك بودند عقب زد، بازگو مي كند. او با اتكاي به سوابق روشني كه در دربار فرعون و محيط مصر داشت و به عقل و درايت او ايمان داشتند ثابت كرد كه اين تصميم در يك صورت بيهوده و در يك صورت خطرناك و وحشتناك است او گفت: موسي دعوت به سوي «الله» مي كند و دلايل قابل مطالعه اي هم با خود آورده، از دو حال خارج نيست يا دروغگو است كه به زودي رسوا خواهد شد و نياز به كشتن ندارد زيرا قتل او احتمالا از او در افكار عمومي يك قهرمان افسانه اي خواهد ساخت و گروهي را براي هميشه به دنبالش خواهد كشيد، چه بهتر كه زنده بماند و مردم او را بشناسند و خودشان از اطرافش متفرق شوند. يا اين كه واقعاً راست مي گويد و از سوي خدا آمده. در اين صورت اگر قسمتي از تهديدات او هم جامه عمل بپوشد و گوشه اي از بلاهايي كه از آن خبر مي دهد، تحقق يابد، حساب همه ما صاف است، بنابراين كشتن او به هيچ وجه عاقلانه نيست. و به دنبال آن يك سلسله نصيحت هاي ديگر نيز به آنها كرد. به اين ترتيب رعب و وحشت و فرعون و اطرافيانش را افزود و آنها را از دست زدن به اين كار، منصرف ساخت. قرآن در اين آيات «كتمان عقيده» مؤمن آل فرعون را به عنوان يك كار مثبت ذكر كرده چرا كه در مسير سازنده يعني نجات يك رهبر بزرگ انقلابي از خطري كه او را شديداً تهديد مي كرد، قرار گرفته بود و مي دانيم تقيّه نيز چيزي جز كتمان عقيده نيست. آيا كسي مي تواند انكار كند كه عمل اين مرد مجاهد در اين لحظه حساس يك نوع فداكاري و جهاد در راه يك هدف مقدّس بوده است. و آيا كسي مي تواند انكار كند كه اگر او از روش تقيّه به صورت يك تاكتيك استفاده نمي كرد نمي توانست رسالت خود را ايفا كند، و به احتمال قوي جان موسي به خطر مي افتاد؟ ۲ـ در سرگذشت «ابراهيم» قهرمان بت شكن مي خوانيم: (فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ - فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ - فَرَاغَ إِلَي آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلاَ تَأْكُلُونَ - مَا لَكُمْ لاَ تَنطِقُونَ - فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ; و گفت من بيمارم (و با شما به مراسم جشن نمي آيم - آنها از او روي برتافته و به او پشت كردند و به سرعت دور شدند - او وارد بتخانه شد مخفيانه نگاهي به معبودانشان كرد و از روي تمسخر گفت چرا از اين غذاها نمي خوريد - چرا سخن نمي گوييد - سپس به سوي آنها رفت و ضربه اي محكم با دست راست بر پيكر آنها فرود آورد و جز بت بزرگ همه را در هم شكست). [۲] از مجموع اين آيات و تفاسير آنها به خوبي به دست مي آيد كه ابراهيم(عليه السلام) نقشه وسيع و دقيقي براي نابودي بت ها طرح كرده بود و براي پياده كردن اين نقشه در انتظار فرصت مناسبي بود، تا اين كه روز جشن بت ها فرا رسيد و برنامه چنان بود كه نخست جمعيّت به خارج شهر مي رفتند و به شادي و نيايش مي پرداختند و پس از بازگشت به شهر يك سر به بتخانه مي آمدند. و از غذاهاي به اصطلاح متبرّكي كه اطراف بت ها چيده بودند تناول مي كردند. ابراهيم(عليه السلام) هم مقدمه اين جشن را كه خالي شدن شهر از سكنه بود; مناسب اجراي طرح خود ديد و هم ذي المقدمه آن را كه بازگشت به بتخانه بود مناسب درس لازم براي بيداري افكار مردم احساس كرد; ولي او كاملا عقيده باطني خود را در اين باره مكتوم مي داشت و در برابر دعوت از او براي شركت در اين مراسم اظهار كسالت كرد (فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ). يعني من بيمارم با اين كه بيماري جسمي نداشت اما او براي كتمان هدف بزرگ خود به اصطلاح (توريه) كرد زيرا منظورش ناراحتي و كسالت روحي از گمراهي مردم بود اما مردم چيز ديگري از گفتار او فهميدند. سرانجام با استفاده از اين فرصت طلايي قدم به بتخانه گذارد نخست بتها را تحقير كرد كه اي بينواها! چرا از اين همه غذاهاي رنگين بندگانتان نمي خوريد، و سرانجام به كمك بازوي توانا و تبر پر قدرتش آنها را در هم كوبيد و متلاشي ساخت. در هم كوبيدني كه مقدمه جلسه محاكمه پر شوري بود كه به بيداري بسياري از مردم بت پرست انجاميد. همان بيداري كه مي توانست مقدمات آزادي مردم بابل را از چنگال جباران زمان فراهم سازد. ۳ـ مورد جالب ديگر كه از سرگذشت هاي اقوام پيشين كه منطبق بر موازين تقيّه تاكتيكي بوده، قرآن ذكر مي كند داستان آمدن رسولان مسيح(عليه السلام) به ميان مردم انطاكيه است كه در سوره يس به آن اشاره شده است: (إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِث). [۳] در اين ماجرا دو نفر از فرستادگان مسيح(عليه السلام) پس از يك مبارزه صريح و آشكار با اصول بت پرستي در انطاكيه به زندان حاكم شهر كه طرفدار اكثريت بت پرستان اهل شهر بود; افتادند و كاري از پيش نبردند اما نفر سوّم كه به كمك آنها شتافت ناچار مسير مبارزه را تغيير داد. نخست عقيده باطني خود را مكتوم داشت تا بتواند با هوش و تدبير و فصاحت و بلاغتي كه داشت در دستگاه حاكم نفوذ كند سپس در يك فرصت مناسب ـ كه داستانش مفصل است ـ هم براي نجات ياران خود از زندان استفاده كند و هم براي ايجاد يك انقلاب فكري و اجتماعي و اخلاقي در ميان مردم شهر، قيام نمايد. و اتفاقاً به هر دو نتيجه نيز رسيد كه قرآن از آن تعبير به «عززنا بثالث» يعني به وسيله نفر سوّم آن دو را ياري كرديم و عزت و قوت بخشيدم، مي آورد. آيا اين كه ابراهيم(عليه السلام) هدف عالي خود را كتمان كرد مي توان حمل بر محافظه كاري و ضعف و ترس نمود؟ يا به عكس اين كتمان مقدمه لازمي براي رسيدن به هدف بزرگ تر و وسيع تر بود؟ آيا اگر نفر سوّم از رسولان مسيح(عليه السلام) پس از شكست دوستانش باز تجربه تلخ آنها را تكرار مي كرد و از همان روش استفاده مي نمود و خود نيز به عنوان سوّمين نفر راهي زندان مي شد و شايد سرانجام جسد بيجان هر سه را از زندان بيرون مي آوردند كار درستي بود؟ يا اين كه لازم بود روش تازه اي انتخاب كند و دست به ابتكار جديدي بزند و با استفاده صحيح از روش تقيّه، هم به هدف خود برسد و هم دوستان را از زندان رهايي بخشد. البتّه آيات قرآن در زمينه تقيّه منحصر به آنچه در بالا آورديم نيست و آنچه گفتيم قسمتي از آياتي است كه به خوبي «هدف» و «فلسفه» تقيّه و «مفهوم» صحيح آن را مي تواند، مشخص سازد.<br/>
+
اگر مصری‌ها و سوری‌ها نقشه عظیم جنگی و نقل و انتقالات خود را تا آخرین لحظه مکتوم نمی‌داشتند هرگز اسرائیل به این سادگی گرفتار شکست نمی‌شد. در زندگی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) که دوست و دشمن در شهامت و شجاعت و تدبیر او تردید ندارند مسائلی همانند سه سال دعوت مخفیانه و همچنین [[هجرت]] او که در کمال استتار صورت گرفت به طوری که آن حضرت از حلقه محاصره دشمن گذشت بدون آن که متوجّه شوند سپس پنهان شدن در عمق غار ثور، و پیاده روی در شب‌ها و مخفی ماندن در روزها تا موقعی که به مدینه رسید همه اینها أشکالی از [[تقیّه]] و کتمان از نظر اعتقاد یا عمل است. آیا هیچ کس می‌تواند این گونه مسائل را به عنوان ترس و محافظه کاری و نقطه ضعف معرفی کند. امام حسین(علیه السلام) که نمونه بارز شکنندگان سد [[تقیّه]] است به موقع لزوم برای پیشبرد اهداف مقدّسش، برای کوبیدن دستگاه ظلم و ستم و کفر و بی ایمانی و جهل و جنایت از این برنامه بهره می‌گرفت. خروج شبانه اش از مدینه، و خروج از مکّه در حالی که همگان سرگرم مراسم [[حج]] یا مقدمات آن بودند مظاهری از [[تقیّه]] تاکتیکی است. طرحی را که جنگجویان اسلام در میدان «موته» برای ایجاد تزلزل در روحیه سپاه عظیم یکصد هزار نفری امپراطوری روم شرقی که بیش از سی برابر سپاه اسلام بود. یا طرحی که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) برای فتح مکه در نهایت اختفا ریخت که حتی نزدیک‌ترین اصحابش از آن اطلاع نداشتند و موارد فراوان دیگری مانند اینها دلیل بر آن است که روش [[تقیّه]] (البتّه در موارد خاصی) مؤثرترین روش برای حفظ نیروها و رسیدن به پیروزی نهایی یا دست زدن به مؤثرترین حملات بر دشمن که ضایعات آن در یک سو به حدّاقل و در طرف مقابل به حدّاکثر رسد بوده است، و آنها که قلم سرخ بر این عنوان می‌کشند خود نمی‌دانند چه چیز را نفی می‌کنند; و یا با مفهوم نادرستی که خود از [[تقیّه]] ساخته‌اند، مبارزه دارند.<br/>
 +
 
 +
== چهره‌ای از تقیه سازنده در قرآن ==
 +
چون هدف اصلی از این بحث این است که با روح تعلیمات اسلام در زمینه «تقیّه» آشنا شویم لازم است پیش از طرح این مسأله به شکل یک بحث اجتماعی; نمونه‌هایی از متون اصلی اسلام را در این باره بررسی کنیم که فهم صحیح یک مطلب جوابگوی همه ایرادات خواهد بود. در ضمن با این بینش اسلامی می‌توانیم وضع چگونگی جوامع امروز مسلمانان و موضع گیری‌های آنها را در این قسمت دریابیم. در قرآن مجید در چند مورد به مسأله «تقیّه» (گاهی با همین نام و عنوان، و گاهی با عناوین دیگر) اشاره شده است:<br/>
 +
 
 +
۱ـ در سوره غافر آیه ۲۸، به بعد سخن از مرد مجاهد و فداکار و وفاداری به میان آمده که در دستگاه فرعون موقعیت حساسی داشته; و ایمان محکم خود را نسبت به موسی و آیین او، کتمان می‌کرده است تا بتواند در لحظات حساس به یارانش کمک کند: (قَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلا أَنْ یَقُولَ رَبِّی اللهُ وَقَدْ جَاءَکُمْ بِالْبَیِّنَاتِ مِنْ رَّبِّکُمْ وَإِنْ یَکُ کَاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَإِنْ یَکُ صَادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللهَ لاَ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ; و مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می‌داشت، گفت: آیا می‌خواهید مردی را بکشید به خاطر این که می‌گوید پروردگار من الله است در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟ اگر دروغگو باشد دروغش دامن خودش را خواهد گرفت و اگر راستگو باشد لااقل بعضی از عذاب‌هایی را که وعده می‌دهد به شما خواهد رسید خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست هدایت نمی‌کند). این آیه منطق حساب شده و مستدل و نافذ مؤمن آل فرعون را به هنگامی که فرعون تصمیم بر قتل موسی گرفته بود با جمله «ذرونی اقتل موسی ولیدع ربه» بگذارید موسی را به قتل برسانم و او هر چه می‌خواهد خدای خود را صدا بزند «کسانی» را که از قتل او بیمناک بودند عقب زد، بازگو می‌کند. او با اتکای به سوابق روشنی که در دربار فرعون و محیط مصر داشت و به عقل و درایت او ایمان داشتند ثابت کرد که این تصمیم در یک صورت بیهوده و در یک صورت خطرناک و وحشتناک است او گفت: موسی دعوت به سوی «الله» می‌کند و دلایل قابل مطالعه‌ای هم با خود آورده، از دو حال خارج نیست یا دروغگو است که به زودی رسوا خواهد شد و نیاز به کشتن ندارد زیرا قتل او احتمالا از او در افکار عمومی یک قهرمان افسانه‌ای خواهد ساخت و گروهی را برای همیشه به دنبالش خواهد کشید، چه بهتر که زنده بماند و مردم او را بشناسند و خودشان از اطرافش متفرق شوند. یا این که واقعاً راست می‌گوید و از سوی خدا آمده. در این صورت اگر قسمتی از تهدیدات او هم جامه عمل بپوشد و گوشه‌ای از بلاهایی که از آن خبر می‌دهد، تحقق یابد، حساب همه ما صاف است، بنابراین کشتن او به هیچ وجه عاقلانه نیست. و به دنبال آن یک سلسله نصیحت‌های دیگر نیز به آنها کرد. به این ترتیب رعب و وحشت و فرعون و اطرافیانش را افزود و آنها را از دست زدن به این کار، منصرف ساخت. قرآن در این آیات «کتمان عقیده» مؤمن آل فرعون را به عنوان یک کار مثبت ذکر کرده چرا که در مسیر سازنده یعنی نجات یک رهبر بزرگ انقلابی از خطری که او را شدیداً تهدید می‌کرد، قرار گرفته بود و می‌دانیم [[تقیّه]] نیز چیزی جز کتمان عقیده نیست. آیا کسی می‌تواند انکار کند که عمل این مرد مجاهد در این لحظه حساس یک نوع فداکاری و جهاد در راه یک هدف مقدّس بوده است. و آیا کسی می‌تواند انکار کند که اگر او از روش [[تقیّه]] به صورت یک تاکتیک استفاده نمی‌کرد نمی‌توانست رسالت خود را ایفا کند، و به احتمال قوی جان موسی به خطر می‌افتاد؟<br/>
 +
 
 +
۲ـ در سرگذشت «ابراهیم» قهرمان بت شکن می‌خوانیم: (فَقَالَ إِنِّی سَقِیمٌ - فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ - فَرَاغَ إِلَی آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلاَ تَأْکُلُونَ - مَا لَکُمْ لاَ تَنطِقُونَ - فَرَاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ; و گفت من بیمارم (و با شما به مراسم جشن نمی‌آیم - آنها از او روی برتافته و به او پشت کردند و به سرعت دور شدند - او وارد بتخانه شد مخفیانه نگاهی به معبودانشان کرد و از روی تمسخر گفت چرا از این غذاها نمی‌خورید - چرا سخن نمی‌گویید - سپس به سوی آنها رفت و ضربه‌ای محکم با دست راست بر پیکر آنها فرود آورد و جز بت بزرگ همه را در هم شکست). <ref>سوره صافات، ۸۹ تا ۹۳.</ref> از مجموع این آیات و تفاسیر آنها به خوبی به دست می‌آید که ابراهیم(علیه السلام) نقشه وسیع و دقیقی برای نابودی بت‌ها طرح کرده بود و برای پیاده کردن این نقشه در انتظار فرصت مناسبی بود، تا این که روز جشن بت‌ها فرا رسید و برنامه چنان بود که نخست جمعیّت به خارج شهر می‌رفتند و به شادی و نیایش می‌پرداختند و پس از بازگشت به شهر یک سر به بتخانه می‌آمدند. و از غذاهای به اصطلاح متبرّکی که اطراف بت‌ها چیده بودند تناول می‌کردند. ابراهیم(علیه السلام) هم مقدمه این جشن را که خالی شدن شهر از سکنه بود; مناسب اجرای طرح خود دید و هم ذی المقدمه آن را که بازگشت به بتخانه بود مناسب درس لازم برای بیداری افکار مردم احساس کرد; ولی او کاملا عقیده باطنی خود را در این باره مکتوم می‌داشت و در برابر دعوت از او برای شرکت در این مراسم اظهار کسالت کرد (فَقَالَ إِنِّی سَقِیمٌ). یعنی من بیمارم با این که بیماری جسمی نداشت اما او برای کتمان هدف بزرگ خود به اصطلاح (توریه) کرد زیرا منظورش ناراحتی و کسالت روحی از گمراهی مردم بود اما مردم چیز دیگری از گفتار او فهمیدند. سرانجام با استفاده از این فرصت طلایی قدم به بتخانه گذارد نخست بتها را تحقیر کرد که ای بینواها! چرا از این همه غذاهای رنگین بندگانتان نمی‌خورید، و سرانجام به کمک بازوی توانا و تبر پر قدرتش آنها را در هم کوبید و متلاشی ساخت. در هم کوبیدنی که مقدمه جلسه محاکمه پر شوری بود که به بیداری بسیاری از مردم بت پرست انجامید. همان بیداری که می‌توانست مقدمات آزادی مردم بابل را از چنگال جباران زمان فراهم سازد. <br/>
 +
 
 +
۳ـ مورد جالب دیگر که از سرگذشت‌های اقوام پیشین که منطبق بر موازین [[تقیّه]] تاکتیکی بوده، قرآن ذکر می‌کند داستان آمدن رسولان مسیح(علیه السلام) به میان مردم انطاکیه است که در سوره یس به آن اشاره شده است: (إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِث).<ref>سوره یس، آیه ۱۴.</ref> در این ماجرا دو نفر از فرستادگان مسیح(علیه السلام) پس از یک مبارزه صریح و آشکار با اصول [[بت پرستی]] در انطاکیه به زندان حاکم شهر که طرفدار اکثریت بت پرستان اهل شهر بود; افتادند و کاری از پیش نبردند اما نفر سوّم که به کمک آنها شتافت ناچار مسیر مبارزه را تغییر داد. نخست عقیده باطنی خود را مکتوم داشت تا بتواند با هوش و تدبیر و فصاحت و بلاغتی که داشت در دستگاه حاکم نفوذ کند سپس در یک فرصت مناسب ـ که داستانش مفصل است ـ هم برای نجات یاران خود از زندان استفاده کند و هم برای ایجاد یک انقلاب فکری و اجتماعی و اخلاقی در میان مردم شهر، قیام نماید. و اتفاقاً به هر دو نتیجه نیز رسید که قرآن از آن تعبیر به «عززنا بثالث» یعنی به وسیله نفر سوّم آن دو را یاری کردیم و عزت و قوت بخشیدم، می‌آورد. آیا این که ابراهیم(علیه السلام) هدف عالی خود را کتمان کرد می‌توان حمل بر محافظه کاری و ضعف و ترس نمود؟ یا به عکس این کتمان مقدمه لازمی برای رسیدن به هدف بزرگ تر و وسیع تر بود؟ آیا اگر نفر سوّم از رسولان مسیح(علیه السلام) پس از شکست دوستانش باز تجربه تلخ آنها را تکرار می‌کرد و از همان روش استفاده می‌نمود و خود نیز به عنوان سوّمین نفر راهی زندان می‌شد و شاید سرانجام جسد بیجان هر سه را از زندان بیرون می‌آوردند کار درستی بود؟ یا این که لازم بود روش تازه‌ای انتخاب کند و دست به ابتکار جدیدی بزند و با استفاده صحیح از روش تقیّه، هم به هدف خود برسد و هم دوستان را از زندان رهایی بخشد. البتّه آیات قرآن در زمینه [[تقیّه]] منحصر به آنچه در بالا آوردیم نیست و آنچه گفتیم قسمتی از آیاتی است که به خوبی «هدف» و «فلسفه» [[تقیّه]] و «مفهوم» صحیح آن را می‌تواند، مشخص سازد.<br/>
 +
 
 +
== تقیه مؤمنان راستین: چهره دیگری از تقیه ==
 +
گفتیم «اکثریت»ها در جوامع مختلف معمولا نیازی به «پنهانکاری» و «تقیّه» ندارند چرا که ابتکار عمل در دست آنهاست (خواه اکثریت عددی و کمی باشد یا اکثریت کیفی و بالقوه) این اقلیت‌ها هستند که به خاطر حفظ موجودیت خویش به سراغ [[تقیّه]] می‌روند. منتها [[تقیّه]] و پنهانکاری با دو هدف متفاوت ممکن است، انجام گیرد.<br/>
 +
۱ـ گاهی به این صورت است که از ترس و وحشت عقیده باطنی خود را کتمان می‌کنند و از صراحت و بیان واقعیت‌ها اجتناب می‌ورزند مبادا منافع شخصی و زودگذرشان به خطر بیفتد.<br/>
 +
۲ـ شکل دیگر مسأله آن است که به عنوان یک روش حساب شده برای جلوگیری هر چه بیشتر از استهلاک نیروها، و ذخیره کردن آنها برای ضربه نهایی، انجام می‌گیرد در این جا نیز همان پنهان کاری و اخفای عقیده و کتمان چهره واقعی مطرح است. اما نه از روی «ترس» و نه بخاطر منافع زودگذر شخصی بلکه از روی «عقل» و به عنوان بهره گیری بیشتر از نیروهای ارزنده و انقلابی. البتّه این تفاوت با «حرف» و «سمبل کاری» و «ادعا» درست نمی‌شود یک تفاوت جوهری و عمقی است. [[تقیّه]] در شکل اوّل، نشانه ضعف ایمان و زبونی و حقارت و عدم رشد کافی است، و در شکل دوّم دلیل هوشیاری، بیداری، سازمان یافتگی; وجود برنامه پیشرفته و آشنایی به اصول مبارزه صحیح است، و توجه به این دو شکل متفاوت می‌تواند پاسخگوی تمام اشکال‌هایی که در این زمینه وجود دارد، بوده باشد. اکنون به نمونه دیگری از آیات قرآن در این باره توجه کنید. در سوره «آل عمران» آیه ۲۸ می‌خوانیم: (لاَ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللهِ فِی شَیْء إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَیُحَذِّرُکُمْ اللهُ نَفْسَهُ وَإِلَی اللهِ الْمَصِیرُ). این آیه مربوط به دورانی است که مسلمانان سیطره خود را بر شبه جزیره عربستان تثبیت نکرده بودند، و هنوز در یک شکل دفاعی، به سر می‌بردند، در این هنگام اسلام از همه مسلمانان خواست که روش مجامله کاری با کفار و پیوندهای دوستی زمان جاهلیّت را کنار بگذارند تا صفوف آنها از بیگانگان و دشمنان این مکتب مشخص شود. لذا در جمله اوّل آیه می‌گوید: «افراد با ایمان نباید دوستانی از کافران; به جای مؤمنان، برای خود انتخاب کنند; بلکه پیوند دوستیشان باید تنها با هم مسلکان باشد; نه آنها که در تمام اهداف از ایشان جدا شده‌اند». این یک قانون مهم اسلامی است که گاهی از آن به عنوان: «تولی» و «تبری» یا حب فی الله و بغض فی الله تعبیر می‌شود و ضامن اصالت و یکپارچگی جامعه اسلامی و تصفیه صفوف مبارزین و نیروهای وفادار به اسلام است. اما بلافاصله پس از ذکر این قانون اساسی، تبصره‌ای به آن زده، می‌گوید مگر آن که از آنها [[تقیّه]] کنید که در این صورت می‌توانید ظاهراً با آنها طرح دوستی بریزید». اما گویا برای این که افرادی از این تبصره سوء استفاده نکنند و تقیّه‌ای را که برای حفظ و ذخیره نیروها در برابر دشمنان بی رحم و قوی پنجه است، در شکل منفور اوّل پیاده ننمایند، اضافه می‌کند: خداوند شما را از خویشتن بر حذر می‌دارد (و از مقاصد و نیّات شما آگاه است) و بازگشت همگی به سوی اوست». <br/>
 +
با توجه به این که «تقاة» و «تقیّة» از یک ریشه و دارای یک «مفهوم» هستند روشن می‌شود که دستور [[تقیّه]] از همان زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) در میان مسلمانان وجود داشته اما به مفهومی سازنده. مفسّران اسلامی نیز در ذیل این آیه تصریح کرده‌اند که در آغاز اسلام گه گاه که دشمنان اسلام بعضی از مسلمانان را تنها می‌یافتند آنها را تحت فشار قرار می‌دادند که از پیامبر(صلی الله علیه وآله) دوری کرده و با آنها از در دوستی در آیند و چنانچه در برابر این گونه پیشنهادها مقاومت می‌کردند سرانجامش نابودی نفرات، و تحلیل رفتن تدریجی نیروها; و به هدر رفتن بی دلیل قدرت نهال جوان اسلام بود. آیه فوق به آنها دستور داد که به جای مقاومت بیهوده و کورکورانه در برابر این فشارها، ظاهراً و با زبان، با آنها ابراز دوستی کنید و نیروهای خود را برای موقع ضرورت و یک بسیج همگانی حفظ نمایند. مکمل این آیه، آیه دیگری است که می‌خوانیم: (مَنْ کَفَرَ بِاللهِ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاْیمَانِ...).<ref>سوره نحل، آیه ۱۰۶.</ref> گرچه در شأن نزول این آیه به نام افراد مختلفی مانند «عمار یاسر» و پدرش «یاسر» و مادرش سمیه و «صهیب» و «بلال» برخورد می‌کنیم، اما همه این ماجراها حکایت از یک چیز می‌کند و آن این که گاهی بعضی از مسلمانان در بیابان‌ها یا شهرهایی همانند مکّه که اکثریت آن را در آن زمان بت پرستان لجوج تشکیل می‌دادند گرفتار می‌شدند; دشمن به آن‌ها تکلیف کردکه صریحاً بگویند ما از ایمان خود به «محمّد» دست برداشته و از او متنفر و بیزاریم و نسبت به بتها وفا داریم و در غیر این صورت، آنها را تهدید به مرگ می‌کردند و جانشان در خطر بود. <br/>
 +
مخصوصاً در یکی از سفرها عمار یاسر به اتفاق پدر و مادرش که هر سه اسلام را با جان و دل پذیرفته بودند از منطقه نفوذ دشمن، عبور می‌کردند که با چنین صحنه‌ای روبه رو شدند. پدر ومادر عمار مقاومت کردند و سرانجام کشته شدند، اما عمار آنچه را دشمن خواسته بود بر زبان جاری کرد و دست از سر او برداشتند، ولی ناگاه به خود آمد که ای وای بر من! نکند این اظهار بیزاری لفظی مرا از صفوف مسلمانان خارج ساخته باشد; مضطرب شد و چشمهایش مثل ابر بهار اشک فرو ریخت و گریه کنان به سوی پیامبر(صلی الله علیه وآله) شتافت. در چنین موقع آیه فوق نازل شد و گفت: «هیچ کس حق ندارد بعد از ایمان آوردن به سوی کفر بازگردد (و چنین کسانی سرنوشت دردناکی دارند) مگر آنها که تحت فشار قرار گیرند و با زبان، سخنی برخلاف ایمان گویند اما قلبشان با ایمان راسخ، محکم باشد...» پیامبر(صلی الله علیه وآله) در این جا سخنی فرمود که مفادش این بود: «اما پدر و مادرت عجله کردند و بسوی بهشت شتافتند ولی تو هم کاری کردی که در اسلام مجاز بود; اگر باز با چنین صحنه‌ای روبه رو شدی، هر چه می‌خواهند بگو و جانت را حفظ کن (که به آن نیاز داریم) و این جریانات لطمه‌ای به ایمان تو وارد نخواهد ساخت». آنها که با تاریخ زندگی «عمار یاسر» آشنا هستند و چهره او را در اواخر عمر مخصوصاً به هنگام جنگ صفین، که در صف یاران امیرمؤمنان(علیه السلام) با لشگر بیدادگر شام پیکار می‌کرد ـ به خاطر دارند می‌دانند که او یک انقلابی «آبدیده» و «پرتوان» و «پویا» بود، از همان مردانی که همچون «ابوذر» در روزهای سخت سرنوشت اجتماع خویش را در دست دارند و با جنبش‌های آگاهانه خویش پرده‌ها را از چهره‌های دشمنان کنار می‌زنند. اما همین عمار یاسر انقلابی به هنگامی که جوان بود و اسلام هم جوان، از روش [[تقیّه]] استفاده کرد و نیروی خود را برای میدان‌های جنگ، و برای مبارزات میان حق و باطل که پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله) مخصوصاً در دوران بنی امیّه روی داد، ذخیره کرد; و به همین دلیل پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز بر کار او صحه گذارد». اما چگونه ـ با این حال ـ عمل پدر و مادر عمار که هر دو پرده [[تقیّه]] را دریدند و تسلیم مرگ شدند یک عمل صحیح و سعادت بخش بود؟ در بحث اقسام تقیّه، به خواست خدا از آن سخن خواهیم گفت.<br/>
 +
 
 +
== چهره تقیه در روایات اسلامی ==
 +
[[تقیّه]] به «سپر» و گاهی به سایر وسائل دفاعی سربازان در برابر دشمنان تشبیه شده و این خود می‌رساند که [[تقیّه]] (به مفهوم واقعی) کار مجاهدان است نه گوشه گیران فاقد تعهد و مسئولیت و نه عافیت طلبان ترسو! چهره [[تقیّه]] در روایات اسلامی همانند چهره آن در قرآن یک چهره سازنده و انقلابی است هر چند آنها که در مفاهیم اسلامی را مسخ کرده‌اند; بدون مراجعه به متن قرآن (بزرگ‌ترین سند خدشه ناپذیر اسلام) و متون احادیث معتبر روی افکار کوتاه خود آن را در یک چهره تخدیری و بازدارنده منعکس ساخته‌اند. برای درک این حقیقت یک بررسی کوتاه و دقیق روی احادیث [[تقیّه]] به عمل می‌آوریم تا بار دیگر این حقیقت بی پرده برای همگان روشن شود، که [[تقیّه]] نوعی از مبارزه حساب شده است، نه سکوت و سازش و تسلیم. این احادیث را می‌توان به چند گروه تقسیم کرد:<br/>
 +
=== احادیثی که می‌گوید تقیه یک نیروی دفاعی و حفاظتی است ===
 +
در حدیثی از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می‌خوانیم: «التَّقِیَّةُ مِنْ أَفْضَلِ اَعْمالِ الْمُؤْمِنِ یَصُونُ بِهَا نَفْسَهُ وَ أخْوانَهُ عَنِ الْفاجِرِینَ; [[تقیّه]] از بهترین اعمال افراد با ایمان است که به کمک آن هم خود و هم برادران خویش را از چنگال فاجران رهایی می‌بخشد». یعنی نیروها را برای مبارزه و اصولی ذخیره می‌کند.<ref>وسائل الشیعه، ابواب امر به معروف، باب ۲۸، حدیث ۳.</ref> در روایت دیگری از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده که فرمود: «أَیُّ اَقَرُّ لِلْعَیْنِ مِنَ التَّقِیَّةِ إِنَّ التَّقِیَّةَ جُنَّةُ الْمُؤمِن; چه چیز بهتر از [[تقیّه]] می‌باشد که به مؤمن دید کافی و روشن بینی می‌دهد؟ [[تقیّه]] سپر انسان با ایمان است».<ref>همان مدرک، باب ۲۶، حدیث ۲۴.</ref> و نیز از امام صادق(علیه السلام) در این زمینه سخن کوتاه و روشنی نقل شده که فرمود: «اَلتَّقِیَّةُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ وَ التَّقِیَّةُ حِرْزُ الْمُؤْمِن; [[تقیّه]] سپر فرد با ایمان است، و [[تقیّه]] وسیله حفظ و نگاهداری او به هنگام مبارزه است».<ref>همان مدرک، باب ۲۴، حدیث ۶.</ref> «ترس» (بر وزن قرص) و «جنة» (بر وزن غصه) و «حرز» (بر وزن حفظ) که در این احادیث دربارهٔ [[تقیّه]] به کار رفته [[تقیّه]] مفهوم واحدی دارد. و به معنای سپر و یا سایر وسایلی است، که سرباز در پناه آن در میدان نبرد، خود را حفظ می‌کند، بنابراین در مفهوم [[تقیّه]] یک مفهوم [[دفاع]] در مقابل دشمن افتاده‌اند. و به تعبیر دیگر در این کلمه کوتاه و پرمعنا چهره سرباز هوشیار و فهمیده‌ای را تماشا می‌کنیم که در عین شجاعت و شهامت از به هدر دادن نیروهایش سخت مضایقه دارد; او می‌کوشد از این راه نیروهای پر ارزش خویش را برای مبارزه‌ای پیگیرتر و وسیع تر نگاهداری کند. اصولا پوشیدن «زره» و گرفتن «سپر» به دست، کار سربازان مجاهد است، و گرنه گوشه گیران فاقد مسئولیت و فرار کنندگان از زیر بار تعهدها و محافظه کاران ترسو; هرگز نه زره بر تن می‌کنند و نه سپر به دست می‌گیرند چون جهادی ندارند که نیاز به پوشش حفاظتی داشته باشند. <br/>
 +
=== تقیه سنت پیامبران مجاهد است ===
 +
در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می‌خوانیم: «عَلَیْکَ بِالتَّقِیَّةِ فَإِنَّها سُنَّةُ إِبْراهِیمَ الْخَلِیل; بر تو است که [[تقیّه]] را فراموش نکنی زیرا آن روش ابراهیم خلیل (آن قهرمان بت شکن) است».<ref>وسائل الشیعه، ابواب [[امر به معروف]] و نهی از منکر، باب ۲۴، حدیث ۱۶.</ref> هر کس هر اندازه از تاریخ بی خبر باشد، این مطلب حتماً به گوشش خورده که ابراهیم(علیه السلام) کسی بود که یک تنه با نمرود جبار مبارزه کرد نه تنها با او بلکه با متعصبان لجوج که در برابر انواع بت‌ها سجود می‌کردند نیز درگیر شد و همه را با منطق کوبنده و شجاعت بی نظیر خود به زانو در آورد. آیا هیچ کس می‌تواند نسبت سازشکاری و مصلحت بینی‌های تخدیری را به ابراهیم(علیه السلام) بدهد؟ بنابراین از این که می‌بینیم [[تقیّه]] به عنوان سنت ابراهیم معرفی شده همه چیز را می‌توانیم در توضیح مفهوم آن بفهمیم. <br/>
 +
=== تقیه یا پست فرماندهی ===
 +
جالب این که در روایتی از امام حسن عسکری(علیه السلام) می‌خوانیم: «مَثَلُ مُؤْمِن لاَ تَقِیَّةَ لَهُ کَمَثَلِ جَسَد لاَ رَأْسَ لَهُ; مثل انسان با ایمانی که [[تقیّه]] را کنار بگذارد، همانند بدنی است که سر نداشته باشد».<ref>همان مدرک، ج ۲۸، ح ۲.</ref> عین این تعبیر دربارهٔ «صبر و استقامت و پایداری» نیز آمده است که «ایمان بدون استقامت و [[صبر]] همچون بدن بی سر است». از شباهت این دو تعبیر با هم می‌فهمیم که [[تقیّه]] همان فلسفه [[صبر]] و استقامت و پایمردی در برابر دشمن را دارد «سر» فعال‌ترین عضو پیکر و پرکارترین قسمت‌های بدن انسان و حساس‌ترین بخش وجود هر کس است، و به تعبیر دیگر، سر نگاه دارنده تمام دستگاه‌های بدن و ضامن بقای فعالیت‌های آنهاست. روش [[تقیّه]] نیز به خاطر ذخیره کردن نیروها; سبب نگاهداری یک جمعیّت و بقا و دوام آنها در برابر حملات دشمن است. <br/>
 +
=== تقیه و حفظ حقوق مسلمانان ===
 +
نکته دیگری که در احادیث متعدد به آن اشاره شده این است که مسأله [[تقیّه]] و ادای حق برادران مسلمان به عنوان دو فریضه بزرگ در کنار هم قرار داده شده‌اند. امام حسن عسکری(علیه السلام) می‌فرماید: «وَ أَعْظَمُهَا فَرْضَانِ قَضَاءُ حُقُوقِ الاْخوَانِ فِی اللهِ وَ اسْتِعْمَالُ التَّقِیَّة مِنْ اَعْداءِ الله; از همه آن فرایض مهم تر دو چیز است حقوق برادران دینی را ادا کردن و به کار بردن [[تقیّه]] در برابر دشمنان خدا».<ref>وسائل الشیعه، ابواب [[امر به معروف]] و نهی از منکر، باب ۲۸، ح ۱.</ref> از این تعبیر بر می‌آید که یک نوع رابطه و پیوند نزدیک میان این دو موضوع وجود دارد، اگر درست دقت کنیم خواهیم دید که مسأله [[تقیّه]] همانند ادای حقوق دیگران یک مسأله اجتماعی است، زیرا در پرتو آن نیروهای پراکنده حفظ و ذخیره و به موقع بسیج می‌گردد و حقوق جامعه را حفظ می‌کند.<br/>
 +
 
 +
== در کجا باید سد تقیه را شکست: تفاوت «تقیه» با «نفاق» ==
 +
در بحث‌های مربوط به «تقیّه» در میان دو گروه قرار گرفته‌ایم که متأسفانه هر کدام به نوعی راه را گم کرده‌اند و مایه دردسر برای خودشان و دیگران شده‌اند: گروه اوّل: مؤمنان ترسو و بیحال و کم اطلاع و یا به اصطلاح مصلحت اندیشی هستند که هر کجا صراحت و اظهار حق را مزاحم منافع خویش ببینند و یا بر اثر نداشتن شهامت کافی، جرأت اظهار حق را در خود مشاهده نکنند فوراً زیر چتر «تقیّه» می‌خزند که «تقیّه واجب است» وَ التَّقِیَّةُ دِینی وَ دِینُ آبائِی و بالاخره «لاَ دیِنَ لِمَنْ لاَ تَقِیَّةَ لَهُ»! و به این ترتیب چهره واقعی دین را چنان مسخ می‌کنند که محدود به حفظ منافع مادی و شخصی می‌شود، و هر فرد آزاده‌ای از آن فرار می‌کند! گروه دوّم: همان دشمنان بی خبر; و یا آگاه ولی مغرض هستند که بر اثر ندانستن مفهوم این دستور سازنده و یا به تصور این که سنگر مناسبی برای کوبیدن مذهب به طور کلی، یا آیین اسلام به خصوص پیدا کرده‌اند، دست به تحریف مفهوم [[تقیّه]] زده و آن را طوری تفسیر می‌کنند که چیزی می‌شود مساوی با «دروغگویی» و «ترس» و «ضعف» و «زبونی» و سرانجام «فرار از زیربار مسئولیت‌ها»! برای رفع اشتباه هر دو گروه کافی است به دو موضوع کاملا توجه کنیم:<br/>
 +
۱ـ مفهوم [[تقیّه]] ۲ـ حکم [[تقیّه]] دربارهٔ موضوع «تقیّه» و مفهوم اصلی آن در گذشته به قدر کافی صحبت کردیم و گفتیم: «تقیّه» به معنای خاص آن عبارت از «کتمان عقیده مذهبی» است و به مفهوم وسیع، کتمان هرگونه فکر و عقیده و طرح و نقشه و برنامه است، منتها با اهداف متفاوت و گوناگون! و اما از نظر حکم ـ فقها ما با استفاده از منابع و مدارک اسلامی; [[تقیّه]] را بر سه قسم تقسیم کرده‌اند: ۱ـ [[تقیّه]] حرام ۲ـ [[تقیّه]] واجب ۳ـ [[تقیّه]] جایز و گاهی آن را به احکام پنجگانه یعنی «واجب» و «مستحب» و «مباح» و «مکروه» و «حرام» تقسیم نموده‌اند و هر قسم را با دلیل و مدرک آن در بحث فقهی «تقیّه» مشخص ساخته‌اند. بنابراین مهم این است که فراموش نکنیم [[تقیّه]] نه همه جا واجب است و نه جایز بلکه در پاره‌ای از موارد حرام است یا یکی از بزرگ‌ترین گناهان! اجازه دهید نخست به بررسی موارد تحریم [[تقیّه]] بپردازیم که خود پاسخ دندان شکنی است برای همه گروه‌های گرفتار اشتباه، و زمینه روشنی خواهد شد برای همه آنها که می‌خواهند در این بحث مهم اسلامی بهتر بدانند و بهتر بیندیشند.<br/>
 +
به طور کلی هر گاه هدف‌های مهمتری از آنچه [[تقیّه]] می‌تواند آنرا حفظ کند به خطر بیفتد، شکستن سد [[تقیّه]] لازم است، زیرا همان گونه که اشاره شد [[تقیّه]] به مفهوم صحیح; شاخه‌ای است از شاخه‌های قانون «اهم و مهم» که می‌گویند: به هنگام قرار گفتن بر سر دو راهی تعارض دو هدف، آن را که از اهمیّت کمتری برخوردار است فدای مهمتر کن! همین قانون که گاهی [[تقیّه]] را واجب می‌سازد، در شرایط دیگری ترک آن را واجب می‌شمرد. در اخبار اسلامی به پاره‌ای از موارد که [[تقیّه]] در آن حرام اشاره شده بدون آن که منحصر به این موارد باشد، زیرا قانون اهم و مهم چنانکه گفتیم روح این مسأله را تشکیل می‌دهد و موارد این قانون منحصر به یک یا چند تا نیست. مواردی که در روایات اسلامی به آن اشاره شده است عبارتند از:<br/>
 +
=== آن جا که حق به خطر بیفتد ===
 +
آن جا که پرده افکندن بر روی عقیده و کتمان آن موجب نشر فساد; یا تقویت کفر و بی ایمانی، یا گسترش ظلم و جور; یا توسعه نابسامانی‌ها ; و یا تزلزل در ارکان اسلام; و یا موجب گمراهی مردم و محو شعائر و پایمال شدن احکام گردد; شکستن سد [[تقیّه]] واجب است حتی در کتب فقه اسلامی در بحث «جهاد» لزوم دست زدن به جهاد در این گونه موارد ـ البتّه زیر نظر حکومت اسلامی ـ پیش بینی شده است. بنابراین اشتباه بزرگی است اگر ما خیال کنیم [[تقیّه]] حتی در این موارد مباح است! این گونه تقیّه‌ها «تقیّه ویرانگر» و «منفی» و «زیانبار» است، تقیّه‌ای مجاز یا واجب است که سازنده و مثبت و در مسیر وصول به هدف باشد نه در جهت مخالف و ضد آن. جمله «و لو بلغ ما بلغ» (باید اقدام کرد و از لوازم آن نباید ترسید به هر جا که منجر شود) اشاره به همین موارد است که «حق» به خطر افتاده است و بدون شکستن سد [[تقیّه]] رهایی آن ممکن نیست. <br/>
 +
در این جا با صراحت باید گفت، بدون پرده حق را بر ملا ساخت نه تنها از طریق گفتار که از طرق عملی نیز باید اقدام کرد. امام صادق(علیه السلام) در یک حدیث کوتاه به کسانی که ادعای ایمان دارند و در این گونه موارد دست به دامان [[تقیّه]] می‌زنند شدیداً هشدار می‌دهد و می‌گوید: «وَ أَیْمُ اللهِ لَوْ دُعِیتُمْ لِتَنْصُرُونا لَقُلْتُمْ لاَ نَفْعَل أنَما نَتَّقِی وَ لَکَانَتِ التَّقِیَّةُ أَحَبَّ اِلَیْکُمْ مِنْ آبَائِکُمْ وَ اُمَّهاتِکُمْ وَ لَوْ قَدْ قَامَ الْقَائِمُ مَا احْتَاجَ إِلَی مَسَائَلَتِکُمْ عَنْ ذلِکَ وَ لاَ قامَ فِی کَثِیر مِنْکُمْ; حَدَّ النِّفَاق!; به خدا سوگند اگر شما را برای یاری ما بخوانند می‌گویید این کار را انجام نمی‌دهیم; ما در حال [[تقیّه]] هستیم; و [[تقیّه]] از پدران، و مادرانتان، در نظر شما محبوب تر است، هر گاه قائم ما قیام کند (و حکومت ما تشکیل گردد) به خدا سوگند بدون نیاز به سؤال، مجازات منافقان را دربارهٔ شما اجرا خواهد کرد».<ref>وسائل الشیعه، ابواب امر به معروف، باب ۲۵، حدیث ۲.</ref> این حدیث که نشان می‌دهد امام(علیه السلام) از [[تقیّه]] نابجای بعضی از دوستان نادان به ستوه آمده است حد فاصل میان «نفاق» و «تقیّه» را روشن می‌سازد. پرده پوشی و کتمان، در آن جا که برای پیشبرد اهداف مقدّس است نامش [[تقیّه]] سازنده، و مجاز است و آن جا که برای فرار از زیربار مسئولیت و [[قربانی]] کردن اهداف مقدّس اجتماعی و الهی در برابر منافع شخصی است نامش «منافقگری و نفاق» است، خواه به خاطر فریب دیگران باشد یا فریب خویشتن! در حدیث دیگری نیز از آن امام(علیه السلام) می‌خوانیم: هنگامی که انسان ابراز ایمان کند اما بعداً عملی انجام دهد که مخالف و ناقض آن است از صف مؤمنان خارج خواهد شد و اگر این اظهار خلاف در اموری باشد که [[تقیّه]] در آن مجاز نیست این عذر از او پذیرفته نخواهد شد. «لاِنَّ لِلتَّقِیَّةِ مَواضِعَ مَنْ أَزالَهَا عَنْ مَواضِعِهَا لَمْ تَسْتَقِمْ لَهُ». زیرا [[تقیّه]] حدودی دارد که هر کس از آن فراتر رود معذور نخواهد بود. و در پایان حدیث فرمود: [[تقیّه]] در جایی است که موجب فساد در دین نشود.<ref>وسائل الشیعه، ابواب امر به معروف، باب ۲۵، حدیث ۶.</ref> جالب این که «کُمَیْت» شاعر که در صف مجاهدانی بود که با مدد گرفتن از ذوق سرشار خویش در دوران‌های خفقان بار حکومت بنی عباس به مبارزه با آن نظام فرعونی برخاست و از مکتب اهل بیت(علیهم السلام) در آن عصر تاریک حمایت کرد روزی خدمت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) رسید; و چهره امام(علیه السلام) را درهم دید. امام رو به او کرده با لحنی پر از اعتراض و سرزنش فرمود تویی که (دربارهٔ بنی امیّه) گفته‌ای: فَالآنَ صِرْتُ إِلی اُمَیَّةَ وَ الأُمُورُ لَهَا إِلَیَّ مَصائِرُ! «اکنون من به دودمان امیه متوجه شدم، و کارهای آنها متوجه من است»! کمیت می‌گوید: عرض کردم من این سخن را گفته‌ام اما به خدا سوگند من از ایمان خود (به مکتب شما) برنگشته‌ام، من دوست شما هستم و دشمن دشمنانتان! ولی این را از روی [[تقیّه]] سرودم! امام فرمود: «اگر چنین باشد که [[تقیّه]] مجوز هر کاری گردد باید شرابخواری نیز تحت عنوان [[تقیّه]] جایز باشد؟!»<ref>همان حدیث، مدرک ۷.</ref> در این جا [[دفاع]] از یغماگران بی ایمانی همانند بنی امیّه که [[دفاع]] از آنها یک عمل رسواست هم ردیف اقدام به شرب خمر که تحریم آن مسلم و زشتی آن روشن و اقدام بر آن یک عمل رسواگرانه محسوب می‌شود، شمرده شده. اگر این گونه تقیّه‌ها باب شود، بازار تملق و [[چاپلوسی]] و ثناخوانی ظالمان و ستمگران پر رونق و نفاق و دورویی با تمام زشتی‌هایش همه جا رائج می‌گردد; «حق» پرده نشین می‌گردد و «باطل» شاهد بازاری، جهاد در راه حق برچیده می‌شود و دو دستور حیات بخش [[امر به معروف]] و نهی از منکر، به خاموشی می‌گراید و مؤمنان سازشکار، آتش بیار معرکه‌ها می‌شوند!<br/>
 +
=== تقیه در خونریزی ممنوع است ===
 +
مورد دیگری که [[تقیّه]] در آن مجاز نیست موضوع خون مردم بی [[گناه]] است به این ترتیب که اگر مرا تحت فشار قرار دهند که باید به کشتن فرد یا افراد بی گناهی دست بزنی! وگرنه جان خودت در خطر است! من حق ندارم اقدام به کشتن دیگران کنم، این جاست که باید سد [[تقیّه]] را بشکنم هر چند احتمال بدهم یا یقین داشته باشم جان خود را از دست خواهم داد! جمله معروف «المأمور معذور» که می‌گویند سند اصلی آن به «شمر»! می‌رسد و مستمسکی برای آتش بیاران معرکه‌ها شده نه حدیث و روایت است و نه یک سخن منطقی و عقل پسند، هیچ کس حق ندارد به این بهانه که دیگری به او دستور داده، اقدام به ریختن خون بی گناهی کند; و اگر کند تمام بارسنگین یک قاتل و مسئولیت وحشتناک آن بر دوش او خواهد بود. در کتاب کافی از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «اِنَّمَا جُعِلَ التَّقِیَّةُ لِیُحْقَنَ بِهَا الدَّمُ فَإِذَا بَلَغَ الدَّمَ فَلَیْسَ تَقِیَّةُ; [[تقیّه]] برای این مشروع شده که (نیروها به هدر نرود و) خون‌ها محفوظ باشد و اگر موجب خونریزی گردد، [[تقیّه]] مجاز نیست».<ref>وسائل الشیعه، ابواب امر به معروف، باب ۳۱، حدیث ۱.</ref> <br/>
 +
=== در مسائل مسلم اسلامی تقیه نیست ===
 +
مواردی که دلیل منطقی روشنی دارد مانند تحریم مشرویات الکلی در اسلام، و هر مسأله همانند آن، [[تقیّه]] ممنوع است. در این گونه موارد نیز باید سد [[تقیّه]] را شکست و به جای کتمان عقیده، دست به استدلال منطقی زد و به طرف مخالف طوری فهماند که این یک حکم قطعی است و اجرای آن بر هر مسلمانی واجب است. بعضی از افراد ضعیف و ترسو، هنگامی که مثلا در حلقه یک عده شرابخوار قرار می‌گیرند گاهی از ترس ملامت آنها; همرنگشان می‌شوند; و گاهی به این عذر که مشروبات به مزاج من نمی‌سازد، متشبث می‌گردند، و ترک می‌کنند، اما آنها در هر دو صورت خطا کارند، باید حدّاقل با صراحت بگویند: ما مسلمانیم و به همین دلیل شراب نمی‌خوریم. همچنین در مورد واجبات و محرمات دیگر یا وظایف مسلم انسانی و اجتماعی و سیاسی.<br/>
 +
 
 +
== در کجا تقیه واجب است، و فلسفه آن ==
 +
در بحث گذشته موارد «تحریم تقیّه» و به تعبیر دیگر مواردی که شکستن سد [[تقیّه]] در آن لازم است بررسی شد و از مجموع آن بحث روشن گشت که موارد زیادی وجود دارد که نه تنها [[تقیّه]] در آن مجاز نیست بلکه از «گناهان کبیره» محسوب می‌شود. چه این که [[تقیّه]] در آنها باعث شکست، و عقب گرد و گسترش فساد و گناه، و جرأت ظالمان، و پوشیده ماندن حق و تزلزل ارکان اسلام می‌گردد. اکنون باید به سراغ موارد «وجوب [[تقیّه]] ـ توأم با آگاهی از هدف و فلسفه آن ـ برویم و چون این دو (موارد وجوب، و هدف) با یکدیگر پیوند دارند با ذکر خطوط اصلی هدف تقیّه‌های سازنده، موارد وجوب آن نیز روشن می‌گردد. به طور خلاصه [[تقیّه]] برای چند هدف واجب می‌شود:<br/>
 +
=== برای ذخیره نیروها، تقیه محافظ ===
 +
گاه می‌شود که فرد یا افرادی با آشکار ساختن عقیده باطنی خود نابود می‌شوند. و یا برای همیشه از صحنه مبارزات اجتماعی طرد می‌گردند، یا گرفتار ضرر و زیان قابل ملاحظه‌ای خواهند شد که روی تلاش‌های آینده آنها اثر منفی خواهد گذارد بی آن که از اظهار عقیده; بهره‌ای شایسته برای آنها و جامعه به بار آید و یا حتی یک گام به هدف نزدیک تر شوند. در این جا عقل و منطق حکم می‌کند که گرفتار احساسات بی دلیل نشوند و  نیروهای خود را به هدر ندهند; بلکه برای موقع لزوم ذخیره کنند زیرا نیروهای سازنده و خلاّق; آن قدر زیاد نیستند که با دست و دل باز آنها را از کف دهیم; گاه می‌شود برای تربیت یک فرد لایق، سالها یک جامعه باید زحمت کشد و نیرو صرف کند، چگونه می‌توان به سادگی به خاطر یک احساس آنی و زودگذر آن را به هدر داد و احساس مسئولیت نکرد؟! مخصوصاً در محیط‌هایی که کمبود نیروی انسانی صالح بیشتر احساس می‌شود، این مسأله شکل حساس تری به خود می‌گیرد، لذا می‌بینیم در آغاز پیدایش اسلام پیامبر(صلی الله علیه وآله) حدود سه سال عقیده درونی خود را مکتوم می‌داشت و جز با گروه کوچکی آن هم به گونه محرمانه در میان نمی‌گذاشت. کم کم مسلمانان نیرو گرفتند و نخستین سد [[تقیّه]] پس از سه سال شکسته شد، و دعوت اسلام علنی و آشکار گردید. اما باز یاران پیامبر(صلی الله علیه وآله) که تعدادشان در آن روزها بسیار اندک بود، گه گاه در چنگال دشمنان متعصب و لجوج گرفتار می‌شدند و تحت بازجویی قرار می‌گرفتند، و ممکن بود به خاطر گفتن یک جمله به قتل برسند; به این گونه افراد دستور [[تقیّه]] داده می‌شد تا نیروی خود را برای [[دفاع]] از این مکتب نوبنیاد حفظ کنند و بیهوده و بی هدف و بی دلیل جان خود را به خاطر نیفکنند و آن را برای لحظه پیکار سرنوشت ذخیره سازند.<br/>
 +
=== برای مکتوم داشتن برنامه‌ها (تقیه تاکتیکی) ===
 +
با توجه به این که [[تقیّه]] بیشتر مربوط به اقلیت‌های صالحی است که در دست اکثریت ناصالح گرفتار است روشن است که این اقلیت برای ادامه حیات و پیشبرد اهداف سازنده خود باید در بسیاری از موارد متوسل به روش [[تقیّه]] شود، چه این که اگر طرح‌ها و عقاید و نقشه‌های خود را برملا سازد، وسیله اکثریت به زودی خنثی می‌گردد. بنابراین چاره‌ای جز این ندارند که به عنوان یک تاکتیک، در مکتوم داشتن عقاید خود بکوشند. این گونه [[تقیّه]] نیز در آغاز اسلام فراوان بود. طرح [[هجرت]] پیامبر(صلی الله علیه وآله) که سرآغاز فصل نوین و کاملا انقلابی و تکاملی دراسلام بود; در محل عقبه در یک بیابان خاموش در نزدیکی مکه ریخته شد. حرکت مخفیانه و تدریجی مسلمانان معدود نخستین به کانون جدید اسلام مدینه. خوابیدن امام علی(علیه السلام) در بستر پیامبر(صلی الله علیه وآله) به منظور اخفای برنامه‌ای که در دست اجرا بود. <br/>
 +
حرکت پیامبر(صلی الله علیه وآله) به سوی غار ثور در دل شب، اختفای کامل در درون غار به مدت چند روز، سپس حرکت به سوی مدینه از بیراهه ; آن هم به صورت راه رفتن در شبها، و مخفی شدن در روزها; همه اینها شکل‌هایی از [[تقیّه]] تاکتیکی بود. آیا [[تقیّه]] در این گونه موارد واجب نیست؟ آیا اگر پیامبر و مسلمانان، عقیده و فکر خود را در زمینه طرح هجرت، آشکارا بیان می‌کردند ممکن بود این طرح عملی گردد؟ آیا پنهانکاری و اخفای کامل; ضامن پیروزی این نقشه بود؟ همچنین در مورد طرح «ابراهیم» پیامبر بزرگ خدا و قهرمانان بت شکن که سابقاً اشاره شد، اگر او عقیده خود را در مورد ماندن در شهر و سپس حرکت به سوی بتخانه در یک فرصت مناسب و دیگر اقدامات خود را مکتوم نمی‌داشت آیا شانس پیروزی برای این طرح وجود داشت؟ یا در زمینه «مؤمن آل فرعون» و طرح حساب شده او برای نجات جان موسی(علیه السلام) یا سوّمین فرستاده مسیح(علیه السلام) به انطاکیه برای نجات جان رسولان قبلی و پیاده کردن طرح توحید در این سرزمین، اگر اخفا و استتار کامل وجود نداشت امکان پیروزی تصور می‌رفت؟ تمام روایاتی که [[تقیّه]] را به عنوان یک سپر دفاعی (جنة المؤمن ـ ترس المؤمن) معرفی کرده می‌تواند اشاره به این نوع [[تقیّه]] یا نوع سابق بوده باشد.<br/>
 +
=== تقیه برای حفظ دیگران (تقیه ایمنی بخش) ===
 +
گاه اظهار عقیده برای خود شخص به خاطر موقعیت مستحکمش ـ ایجاد خطر و ضرر نمی‌کند ولی ممکن است، احیاناً دیگری را به ضرر و خطر بیفکند، در این گونه موارد اگر اظهار عقیده باطنی سودی نداشته باشد، کتمان لازم است. تکرار می‌کنیم: مشروط بر این که فایده‌ای که زیان را تحت الشعاع قرار دهد در ابراز عقیده دیده نشود. در حالات بعضی یاران ائمه اهل بیت(علیهم السلام) که از طرف حکومت‌های جبار بنی امیّه و بنی عباس تحت تعقیب بودند و اگر رابطه آنها با امامان(علیهم السلام) که همواره جبهه نیرومند مخالف را تشکیل می‌دادند مسلم می‌شد شاید حیاتشان به خطر می‌افتاد، می‌خوانیم: گاهی در بعضی جلسات که سخن از این یاران امام(علیه السلام) در حضور خود امام(علیه السلام) به میان می‌آمد نه تنها امام(علیه السلام)از آنها ستایش نمی‌کرد بلکه احیاناً مذمت شدید هم می‌نمود، تا شناخته نشود و به خطر نیفتند. روزی یکی از آنان به نام «زراره» که از محدثان و فقهای بنام شیعه و از یاران امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام)بود خدمت امام(علیه السلام) جمله‌هایی که شاید مفهومش گله بود، عرض کرد.<br/>
 +
امام مطلبی فرمود که حاصلش این بود: من همچون خضرم و تو همچون کشتی، و در پشت سر شما سلطان جباری است که کشتی‌ها را به غصب می‌برد همان گونه که خضر آن کشتی را معیوب ساخت تا از دایره غصب آن سلطان در امان بماند من نیز گاهی در جلسات از تو نکوهش می‌کنم تا از شر این فراعنه زمان مصون بمانی. از امام حسین(علیه السلام) رهبر شکنندگان سد [[تقیّه]] نقل شده که فرمود: «اِنَّ التَّقِیَّةَ یُصْلِحُ اللهُ بِهَا اُمَّةً، لِصاحِبِها مِثْلَ ثَوابِ أعْمالِهِمْ فَإِنْ تَرَکَها أَهْلَکَ أُمَّةً; تارِکُها شَرِیکُ مَنْ أَهْلَکَهُم;<ref>وسائل الشیعه، ابواب امر به معروف، باب ۲۷، حدیث ۴.</ref> تقیّه‌ای که حال امتی با آن اصلاح پذیرد انجام دهنده آن پاداشی به قدر همه آن امت دارد (زیرا نیروهای آن‌ها را برای خدمت بیشتر حفظ کرده است) اما اگر در چنین موردی ترک [[تقیّه]] گوید و امتی به هلاکت افتد شریک جرم هلاک کننده خواهد بود». از این حدیث بر می‌آید که ترک [[تقیّه]] در این گونه موارد موجب شرکت در جرم قتل نفس یا رساندن ضرر و زیان به دیگران است. مسأله مهمی که یادآوری آن هم در این جا و هم در پایان بحث لازم است این که: کاملا ممکن است کسانی انواع واجب [[تقیّه]] را که در بالا اشاره کردیم بهانه‌ای قرار دهند برای فرار از واقعیت‌ها و مسئولیت‌ها ; و تقیّه‌های حرام را که شکستن آنها واجب است در شکل [[تقیّه]] واجب جا بزنند; اعتراف می‌کنیم که این گونه سوء استفاده از مفاهیم سازنده و تحریف آنها به یک مفهوم منفی و بازدارنده; در هر عصر و زمان و اجتماعی امکان پذیر است; و تنها راه پیشگیری از کج روی‌ها، آگاهی خود شخص است از یک سو، و آگاهی جامعه از سوی دیگر است. آگاهی خود شخص برای این که گرفتار اشتباه نشود. و آگاهی جامعه برای این که اجازه چنین سوء استفاده‌ها را ندهد.<br/>
 +
=== تقیه تحبیبی یک شاهکار دیگر ===
 +
نیاز اتحاد و به هم پیوستگی; برای یک جامعه، همانند نیاز به آب و هواست. میزان کاربرد و نیروهای هر جامعه بستگی به میزان استحکام پیوندهای اجتماعی آنها دارد، همان گونه که ضایعات نیروهای عظیم جمعی کاملا مربوط به میزان اختلاف‌ها و برخوردهای منفی گروه‌های اجتماعی است، خلاصه «حیات» و «مرگ» ملت‌ها تا حد زیادی در گرو همین موضوع است. اینها روشن است، مهم این است که بدانیم وصول به یک پیوند قابل اطمینان اجتماعی; هرگز با شعارهای داغ و پر سر و صدا; و خطابه‌های آتشین و اشعار غرورآفرین حماسی به دست نمی‌آید; حتی توجه افراد به فلسفه اتحاد و نتایج عظیم وحدت صفوف، و خطرات بزرگ نفاق و پراکندگی برای تحقق بخشیدن به این اهداف کافی نیست. کار اساسی در این زمینه را از شناخت ریشه‌های اختلاف و نفاق هر جامعه باید آغاز کرد; و تا راه حلی برای موارد اختلاف، فکر نشود هیچ قدرتی نمی‌تواند روح وحدت را ـ مسیح وار ـ در کالبد بی روح یک جامعه پراکنده بدهد! حال این سؤال پیش می‌آید که: آیا می‌توان تمام ریشه‌های اختلافات عقیده‌ای، فکری، و سلیقه‌ای و مانند آن را به کلی از میان برد؟ و از افراد پراکنده، جامعه‌ای ساخت واحد; یکنواخت، یک فکر; یک عقیده و یک سلیقه; مانند ظروفی که در اندازه واحد از یک کارخانه بیرون می‌آید؟ در برابر این سؤال صریحاً باید گفت: حتماً نه. چرا که هیچ قوم و ملتی را ـ هر چند متشکل و همفکر باشند ـ نمی‌یابیم که ده‌ها ماده اختلاف نداشته باشند، موادی که افزایش آن بسیار آسان و کم کردنش مشکل است! حتی پیروان آیین و مذهبی مانند اسلام که اصول و فروع و همه چیز آن بر پایه «توحید» و «وحدت» بنا شده باز با گذشت زمان ـ بر اثر انحراف از مسیر اصلی ـ گرفتار به اختلاف‌ها و شکاف‌ها شده‌اند. پس چه باید کرد؟ از یک سو بدون وحدت صفوف، هیچ کاری از پیش نمی‌رود. و از سوی دیگر، رسیدن به وحدت، به وسیله از میان بردن تمام عوامل اختلاف عملا ممکن نیست. <br/>
 +
آیا با این حال باید بنشینیم تا موریانه اختلاف، همه ستون‌های کاخ سعادت جامعه را بخورد و واژگون سازد؟ یا راهی به سوی «وحدت نسبی» وجود دارد؟ این جاست که متفکران جهان امروز به فکر فرمولی افتاده‌اند که به آن بتوان به این هدف تحقق بخشید، و فرمول زیر خلاصه نتیجه این تلاش است:<br/>
 +
۱ـ واحدهای بزرگ جامعه صرف نظر از نژاد و رنگ و زبان و موقعیت اجتماع و مذهب باید یک سلسله حقوق اجتماعی را به عنوان «حقوق بشر» به رسمیت بشناسند و در مورد اتباع خود و دیگران به کار بندند.<br/>
 +
۲ـ هر کشوری باید گروه‌های اجتماعی خود را چنان آموزش دهد که برای حفظ وحدت; و در نتیجه وصول به یک سلسله منافع اصولی و اساسی جمعی، از قسمتی از خواسته‌های شخصی خود بگذرند، و به آنها تفهیم شود جمود بر روی همه خواسته‌ها ; و مضایقه از هر گونه فداکاری در این زمینه راه را به روی منافع بزرگ تر می‌بندد، بلکه گاه موجودیت جامعه را به خطر می‌افکند.<br/>
 +
۳ـ به همه افراد بیاموزند که عقاید دیگران را (تا آن جا که خطری برای جامعه ایجاد نکند و موجب از میان رفتن اصول اساسی نشود) محترم بشمرند و از جریحه دار ساختن عواطف دیگران بپرهیزند.<br/>
 +
۴ـ به آن‌ها تفهیم کنند که حتی در آداب و رسوم معقول یکدیگر، شرکت جویند و از این طریق به جلب محبت دیگران کمک کنند. <br/>
 +
 
 +
این فرمول در برنامه‌های اسلامی از چهارده قرن پیش تحت عنوان یک نوع [[تقیّه]] (تقیّه تحبیبی) وجود داشته است، بی آن که شکل افراطی به خود بگیرد. توضیح این که: می‌دانیم متأسفانه مسلمانان به فرق مختلفی تقسیم شده‌اند که از همه مهم تر دو گروه «شیعه» و «اهل سنت» است و با نهایت تأسف این اختلاف بلافاصله پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله) به وجود آمد. بحث از علل این انشعاب از موضوع این مقال خارج است و در بسیاری از کتب تشریح شده است ولی فعلا آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که در هر حال امروز ما با چنین تفرقه و ماده اختلاف ناراحت کننده‌ای روبه رو هستیم. اگر فکر کنیم می‌توانیم یکی از این دو گروه را به کلی از راه خود منصرف ساخته و به گروه دیگر ملحق سازیم. مثلا پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) همه اهل سنت را با تبلیغات مستمر و پی گیر از راه و روش خود بازگردانند; این کار عملا غیر ممکن است (درست است که نباید دست از تبلیغ منطقی و معرفی نقاط روشنی که در این مکتب وجود دارد به سایر برادران مسلمان، برداشت ولی به طور قطع وحدت عقیده حداقل در آینده نزدیک غیر ممکن به نظر می‌رسد). در این صورت آیا باید با دورکشی و جدایی از یکدیگر محیطی پر از [[سوء ظن]] و بدگمانی فراهم سازیم؟ آیا باید به عوامل بیگانه و دشمنان اجازه دهیم که گروه‌های ما را به جان هم بیندازند و نیروهایی را که باید صرف عقب راندن دشمنان گردد در نابودی برادران تباه شود. و یا این که به جای همه اینها سعی کنیم با نزدیکی هر چه بیشتر، پایه‌های تفاهم عمومی را روز به روز محکم تر سازیم، و نشان دهیم که علیرغم اختلافات موجود، در اصول اساسی اسلام با هم توافق کامل داریم، و برای حفظ آنها; و حفظ کشورهای اسلامی در یک صف ایستاده‌ایم و هرگونه فداکاری می‌کنیم. به یکدیگر احترام می‌گذاریم، از یکدیگر حمایت می‌کنیم; و برای کم کردن فاصله‌ها می‌کوشیم، و حتی احیاناً در کتمان پاره‌ای از موارد اختلاف کوشش داریم تا انگیزه‌های محبت و اتحاد و دوستی تحکیم گردد و رخنه‌ای در اتحاد اسلامی ما ایجاد نشود. <br/>
 +
در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می‌خوانیم که فرمود: «اِیّاکُمْ أَنْ تَعْمَلُوا عَمَلا نُعیّرُ بِهِ فَإِنَّ وَلَد السُّوءِ یُعیَّرُ وَالِدُهُ بِعَمَلِهِ، کُونُوا لِمَنْ انقَطَعْتُمْ إِلَیْهِ زَیناً، وَ لاَ تَکُونُوا عَلَیْنا شَیْئاً; صَلُّوا فِی عَشَایِرِهِمْ، عَوِّدُوا مَرْضاهُمْ، وَ اشْهَدُوا جَنَایِزَهُمْ وَ لاَ یَسْبِقُونَکُمْ إلی شَئْئ مِنَ الْخَیْرِ فَأَنْتُمْ اَوْلی بِهِ مِنْهُمْ وَاللهِ ما عَبْدُاللهِ بِشَئْئ اَحَبَّ اِلَیْهِ مِنَ الْخَبَاءِ قُلْتُ وَ مَا الخَبَاء؟ قالَ التَّقِیَّةُ; از این که کاری کنید که در برابر مخالفان مایه سرزنش ما شود به شدت بپرهیزید; زیرا مردم پدر را به خاطر اعمال فرزند بدش ملامت می‌کنند; سعی کنید مایه زینت و آبروی ما باشید نه مایه عیب ما، در مراکز آنها (اهل تسنن) نماز بگذارید; و از بیمارانش عیادت کنید و در مراسم تشییع جنازه آنها حاضر شوید; و در هر کار خیر، پیشقدم گردید، (و در این راه در صورت لزوم به خاطر جلب محبت و اتحاد، خود را کتمان کنید) به خدا سوگند بهترین عبادت (در این گونه موارد) کتمان است. راوی حدیث می‌گوید پرسیدم کتمان چیست؟ فرمود: تقیّه.<ref>وسائل الشیعه، جلد ۱۱، صفحهٔ ۴۷۱.</ref> در حدیث دیگری از امام(علیه السلام) می‌خوانیم: «رَحِمَ اللهُ عَبْداً اجْتَرَّ مَوَدَّةَ النَّاسِ إِلی نَفْسِهِ فَحَدَّثَهُمْ بِمَا یَعْرِفُونَ وَ تَرَکَ مَا یُنْکِرُونَ; خداوند بنده‌ای را رحمت کند که محبت مردم را به سوی خود جلب کند، آنچه مورد اتفاق (همه مسلمان‌ها و پذیرش آنهاست بگوید و از آنچه مورد قبول آنها نیست صرفنظر کند).<ref>وسائل الشیعه، جلد ۱۱، صفحهٔ ۴۷۱.</ref> و نیز از آن امام(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرمود: پروردگار به من دستور داده با مردم مدارا کنم و (آنها را تحت فشار قرار ندهم) همان گونه که به واجبات و فرائض دستور داده است». سپس امام(علیه السلام) فرمود: «خداوند پیامبرش را به وسیله «تقیّه» اندرز داده (و به او فرمان داد که برای تحبیب مردم با آنها مدارا کند).<ref>وسائل الشیعه، جلد ۱۱، صفحهٔ ۴۶۳.</ref> اشتباه نشود مفهوم این سخن آن نیست که پیروان مکتب حق دست از مکتب خود بردارند و در دیگران حل شوند بلکه مقصود آن است که در زمینه هدف‌های کلی و اصولی یا بلندنظری، و آینده نگری; و گذشت و فداکاری به مسائل بنگرند و با برادران مسلمان در برابر دشمنان مشترک روی نقاط مشترک تکیه کنند و از آنچه مایه تفرقه است بپرهیزند; و اگر از مسائل اختلافی سخن می‌گویند کاملا در چهارچوب بحث‌های منطقی و دوستانه سخن گویند و به محض این که کار به مشاجره و مطالب غیر دوستانه می‌رسد فوراً سخن را قطع کنند. این دستور مخصوصاً برای امروز مسلمانان که از یک سو در چنگال صهیونیست «غاصب» و «زورگو» و «لجباز» و از سوی دیگر در چنگال «استعمار جهانی» گرفتارند نهایت ضرورت را دارد.<br/>
 +
=== افشاگران فداکار ===
 +
چرا گروهی سد [[تقیّه]] را شکستند و تا سر حد مرگ پیش رفتند در حالی که گروهی دیگر ظاهراً ساکت و خاموش بودند؟ آنها که در تاریخ مجاهدان اسلام مخصوصاً در سال‌های حکومت خفقان بار «معاویه»، پس از آن که ابرمرد بزرگ تاریخ بشر علی(علیه السلام) چهره در نقاب خاک کشید مطالعه دارند، با یک سؤال پیچیده روبه رو می‌شوند و آن این که: در میان یاران راستین پیامبر(صلی الله علیه وآله) و دوستان با وفای علی(علیه السلام) به دو چهره کاملا متفاوت برخورد می‌کنیم. <br/>
 +
گروهی سرسختانه در برابر دستگاه‌های جباران زمان خود بپا خواستند نه به نصیحت ناصحان کوته بین که «سعادت» را تنها در «سلامت» می‌دیدند و سلامتی را به هر قیمت پذیرا بودند. گوش دادند; و نه از نعره‌های وحشتناک جلادان خلافت ترسیدند، بلکه فریاد زدند، خروشیدند جوشیدند و قیام کردند و همه نقاب‌های عوام فریبانه ظالمان را کنار زدند و سرانجام پروانه وار خود را به شعله عشق آتش حق سوختند و خاکستر شدند. در این تابلو طلایی نام «حجر بن عدی»ها، «میثم تمار»ها، «عبدالله بن عفیف»ها را و مانند آنها را می‌بینیم. در حالی که گروهی دیگر از چهره‌های شناخته شده و ثابت قدم یاران علی(علیه السلام)نامشان در این لوحه نیست، و معلوم می‌شود آنها چنین جوش و خروشی نداشته‌اند. آیا می‌توان گفت گروه اوّل دست به قیامی حساب نشده، و انقلابی زودرس و عجولانه زدند، و بی جهت جان خود را به خطر انداختند و کاری شبیه «انتحار» انجام دادند؟! حاشا که چنین بگوییم; چه این که بینش عمیق; و آگاهی وسیع; و دامان پاک آنها این گونه لکه‌ها را نمی‌پذیرد. آنها که در صفوف نخستین شاگردان مکتب علی(علیه السلام) بودند حتماً به برنامه‌های خود آشنا بودند. حتی در موارد متعددی می‌خوانیم که خود علی(علیه السلام) آنها را از جزئیات جانبازیشان با لحنی کاملا موافق; آگاه ساخته بود، و مشتاقانه در انتظار تحقق وعده‌های مولا و پیشوای خود بودند. و آیا می‌توان گفت گروه دیگر که ظاهراً خاموش بودند و ساکت، و این مسیر را نپیمودند افرادی وظیفه نشناس و ترسو و بی تفاوت و ناآگاه بودند؟ این سخنی است که تاریخ آن را تحمل نمی‌کند. پس چگونه این تضاد را برطرف سازیم؟ نه تنها در یاران علی(علیه السلام) در میان یاران پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز به همین چهره‌های متفاوت برخورد می‌کنیم چهره‌هایی همانند «ابوذر» و «عمار یاسر» که پرچم اعتراض را برافراشتند و افکار توده مسلمانان را بر ضد منحرفان شوراندند. <br/>
 +
 
 +
اما گروه دیگری ظاهراً ساکت بودند، و یا مانند سلمان در متن حکومت قرار گرفتند حتی به استانداری «مدائن» رسیدند. گروهی از یاران امامان دیگر; بر اثر سرسختی فوق العاده در زندان هارون جان سپردند و شربت شهادت را با افتخار نوشیدند اما کسانی همانند «علی بن یقطین» چنان در دستگاه حکومت نفوذ کردند که به مقام وزارت هارون رسیدند. اگر آن دوران، دوران «افشاگری» بود علی بن یقطین‌ها چه می‌گفتند؟ و اگر دوران (تقیّه) بود انقلابیون چه می‌گفتند؟ برای حل این تضاد و پاسخ گفتن به این سؤال مهم تاریخی بعضی از فقهای ما راهی را پیموده‌اند، و ما راه دیگری را انتخاب کرده‌ایم که در عین حال قابل جمع نیز می‌باشند، و هر دو را از نظر شما خوانندگان گرامی می گذارانیم: آنها می‌گویند: گاه می‌شود که افشاگری و شکستن سد تقیّه‌ای و [[قربانی]] دادن در راه آن «وجوب عینی» دارد; ولی گاهی شکل یک «مستحب» به خود می‌گیرد. در صورت دوم نه افشاگر، کار خلافی کرده، و نه آنها که در نقطه مقابل قرار گرفته‌اند; هر چند افشاگران به خاطر فداکاری‌هایی که در راه رسیدن به این هدف مقدّس و شکستن سد [[تقیّه]] به خرج داده‌اند، افتخار بزرگ و سعادت غیر قابل انکاری کسب کرده‌اند، به همین دلیل گروه‌ها «میثم‌ها» و «حجرها» و «رشید هجری‌ها» همواره در انظار مسلمین و پیشوایان اسلام مقام ویژه‌ای داشته‌اند، و همه جا از آنها با احترام فوق العاده‌ای یاد می‌شود. این درست به آن می‌ماند که افرادی برای حمایت از محرومان یک جامعه، اقدام به «ایثار» کنند، یعنی از حقوق مسلم خود به نفع آنان صرف نظر نمایند و تن به محرومیت در دهند. شک نیست این فداکاری و قبول محرومیت (جز در موارد استثنایی) واجب نیست، زیرا عدالت واجب است نه «ایثار». اما بدون شک یک کار انسانی و پر ارج محسوب می‌شود و نشان می‌دهد که فاعل آن دارای عالی‌ترین عواطف مردمی و انسانی است که شعاعش چنان وجود او را روشن ساخته که از منافع خویش می‌گذرد و تن به محرومیت می‌دهد تا انسان‌های دیگر راحت باشند. شکستن سد [[تقیّه]] در پاره‌ای از شرایط و ظروف درست همین گونه است، و آن در جایی است که به مرز وجوب حتمی نرسیده است.<br/>
 +
اما راه دوّم: اشخاص و موقعیت‌ها و محیط‌ها با هم متفاوتند. در محیط پر خفقانی همچون محیط حکومت معاویه که تبلیغات دروغین دستگاهش که به وسیله جیره خواران و مزدوران و پاره‌ای از دانشمندان دین فروش که زمانی هم در صف صحابه پیامبر(صلی الله علیه وآله)قرار داشته‌اند چنان اوج گرفته که مردم به کلی از حقایق اسلام و آنچه حکومت جبار با آنها می‌کند بی خبر مانده‌اند. و مکتب انسان ساز علی(علیه السلام) با تمام نقاط درخشانش چنان سانسور شده و زیر پرده‌های سکوت و خفقان قرار گرفته که برای عقب راندن این ابرهای ضخیم و تیره و تار قربانیانی لازم است که مرگشان طوفان‌های عظیمی به پا کند، در این گونه موارد ـ و لو به عنوان واجب کفایی ـ افشاگرانی لازمند که تا سر حد مرگ و [[قربانی]] شدن این راه پیش بروند. ولی آیا «شهادت» همه کس طوفان زا و موج افکن است، آیا از دست رفتن کسی می‌تواند لرزه بر افکار خفته بیفکند؟... مسلماً نه. [[حجر]] بن عدی‌ها ; میثم تمارها; و در موارد مشابه ابوذرها و عماریاسرها می‌بایست در این میدان‌ها گام بگذارند و دست به افشاگری زنند، و دیدیم که تنها مرگشان چه طوفان‌هایی بپا کرد. <br/>
 +
دربارهٔ «حجر بن عدی» و ده نفر (یا شش نفر) از یارانش می‌خوانیم بعد از آن که مهر سکوت را در عصر معاویه شکستند و همه جا را با طنین رعدآسای گفتار خود پر کردند و به روشنگری پرداختند، و به وسیله دژخیمان اموی گرفتار و در سرزمین نزدیک شام به نام «عذرا» (یا مرج عذرا) شربت شهادت نوشیدند، بی آن که حاضر شوند جان خود را با گفتن یک جمله در مورد جدایی از مکتب علی(علیه السلام) نگهدارند، مرگشان طوفانی از خشم و اعتراض در سراسر حجاز و عراق برانگیخت طوفانی که معاویه هرگز انتظارش را نداشت. امام حسین(علیه السلام) در نامه‌ای که در آن اعمال زشت معاویه را می‌شمرد به او نوشت: «اَلَسْتَ قاتَلَ حُجْرِ بْنَ عَدِّی اَخَا کِنْدَةَ; وَ الْمُصَلِّینَ الْعَابِدِینَ الَّذِینَ کَانُوا یُنْکِرُونَ الظُّلْمَ، وَ یَسْتَعْظِمُونَ الْبَدْعَ; وَ لاَ یَخافُونَ; فِی اللهِ لَوْمَةَ لاَئِم; آیا تو آن کسی نیستی که [[حجر]] بن عدی بزرگ قبیله کنده را با گروهی از نمازگزاران و عبادت کنندگانی که با ظلم و ستمگری مبارزه می‌کردند و از بدعت‌ها و تخلف از فرمان‌های الهی بیزار بودند; و در این راه از ملامت کنندگان (محافظه کار و ترسو) بیم نداشتند، به قتل رساندی»؟!<ref>کتاب رجال ممقانی ترجمه [[حجر]] بن عدی.</ref> حتی در کتاب «اعلام الوری» می‌خوانیم: که «عایشه» نیز در این مورد بانگ اعتراض برداشت و به هنگامی که معاویه به مدینه سفر کرد و برای دیدارش به منزل او آمد شدیداً از او انتقاد کرد و او را به خاطر کشتن «حجر» و یارانش مورد ملامت قرار داد و گفت: از پیامبر(صلی الله علیه وآله) شنیدم که می‌فرمود: «سَیُقْتَلُ بِعَذْرَاءُ اُنَاسٌ یَغْضِبُ اللهُ لَهُمْ وَ اَهْلُ السَّماء!; در سرزمین عذرا گروهی به قتل می‌رسند که قتل آنها خدا و فرشتگان آسمان را به خشم می‌آورد».<ref>رجال ممقانی، ترجمه [[حجر]] بن عدی.</ref> و همین طوفان‌ها بود که بنیان بنی امیّه را متزلزل ساخت، و این بود دلیل قیام آنها. <br/>
 +
و اما آنها که در درون حکومت‌های فاسد نفوذ کردند و به پست‌های حساس رسیدند; حسابشان جداست، آنها نه به خاطر پول و ثروت، و نه به خاطر مقام و موقعیت بلکه به عنوان یک «تاکتیک حساب شده» زیر نظر پیشوایان بزرگ اسلام به این کارها دست زدند، و علاوه بر این که پناهگاهی برای ستمدیدگان بودند و عملا قسمتی از مظالم این دستگاه‌های جبار را خنثی می‌کردند، در تسریع نابودی آنها سهم مؤثری داشتند، و تنها به خاطر همین اهداف مقدّس بود که به چنان همکاری تن در می‌دادند. ولی اشتباه نشود راه سوء استفاده در این زمینه آن چنان وسیع است که هر کس باید خود را در این گونه موارد متهم کند مبادا گرفتار وسوسه‌های دروغین گردد و به گمان خدمت به خلق خدا و پیشبرد هدف‌های انقلابی در خدمت ظالمان و صاحبان «زر و زور» درآید، و به گمان خدمت به «امام حسین(علیه السلام)» در صف پیروان «زید» قرار گیرد. <br/>
 +
 
 +
== موضع تقیه در یک مکتب انقلابی ==
 +
اسلام، انقلابی بوده و هست و خواهد بود; و [[تقیّه]] نیز جزئی از روش انقلابی اسلام است. بررسی عنوان بالا که شکل یک سؤال را به خود می‌گیرد و یافتن پاسخ آن نیازمند این است که قبلا به دو موضوع توجه کنیم: ۱ـ نیاز و کشش انسان به زندگی جمعی ـ برخلاف آنچه بعضی فکر می‌کنند ـ نه از این نظر است که انسان در دل اجتماع بهتر می‌تواند از مواهب زندگی بهره مند شود و با دشمنان حیات خود بجنگد، بلکه بخاطر آن است که یک انسان منهای اجتماع «هیچ» است و با اجتماع «همه چیز». او بدون زندگی جمعی «صفر» است و با آن «بی نهایت». او در شکل «فردی» موجودی است ضعیف و ناتوان، جاهل و نادان، عقب افتاده، و شکست خورده و در شکل «جمعی» موجودی است. دانا و هوشمند، غنی و پرمایه، پیروز و برومند.<br/>
 +
تمام پیشرفت‌های علمی و صنعتی که چهره دنیا را دگرگون ساخته تنها محصول بخشی از همکاری انسان‌ها و به تعبیر دیگر نتیجه یک همکاری کاملا محدود در زندگی گروهی و در سطح پایین است. و هرگاه مردم جهان برای زندگی گروهی در تمام سطوح آماده شوند در حقیقت آن روز هیچ شکل، ناهنجاری، تضاد و نگرانی در زندگی انسان‌ها باقی نخواهد ماند. در دنیای کنونی که ترکیبی از زشتی‌ها و زیبایی‌ها، پیروزی‌ها و شکست‌ها، کامیابی‌ها و ناکامی هاست، هر چه زیبایی و پیروزی و خوشبختی است نتیجه همکاری‌های جمعی است، و هر چه بدبختی و شکست و زشتی است نتیجه فردگرایی و جدا کردن حساب گروه‌ها از یکدیگر است، و تنها در این زمینه است که مفاهیمی چون استعمار و بهره کشی و استثمار، و پی آمدهای آنها از قبیل جنگ و خونریزی و ناامنی و پایمال شدن بدیهی‌ترین حقوق بشر شکل می‌گیرد. به همین دلیل آن کسی که گمان می‌کند می‌تواند در میان یک ملت بدبخت خوشبخت زندگی کند، و یا از آن بالاتر، پایه خوشبختی خود را بر اساس بدبختی دیگران بگذارد، سخت در اشتباه است. <br/>
 +
در آیاتی که اشاره به قیام مهدی(علیه السلام) ـ یعنی اوج تکامل جامعه انسانی در تمام زمینه‌ها ـ شده می‌خوانیم: (وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ).<ref>سوره قصص، آیه ۵.</ref> اشاره به این که استقرار عدالت پایدار در سراسر جهان بدون خارج شدن حکومت از دست فرد یا افراد و استقرار آن در دست توده‌ها که از آن تعبیر به «مستضعفین» (اکثریت قاطع گرفتار دربند) شده ممکن نیست. باید توجه به آنچه در بالا در زمینه بافت جامعه انسانی گفته شد درک این حقیقت آسان است که تمام تاکتیک‌های مفید و مؤثر در یک جامعه; آن گاه روح خود را حفظ خواهد کرد که از شکل فردی درآید، و در شکل جمعی ظاهر گردد، و «تقیّه» از این قانون مستثنا نیست. یعنی «تقیّه» تنها به صورت «کتمان عقیده و موضع یک فرد» نقشی ندارد، بلکه باید به عنوان یک برنامه گروهی سازمان یافته و تحت نظر رهبر و در موارد حساب شده انجام پذیرد، تا نتایج و فلسفه‌ها و آثاری را که در گذشته شرح دادیم به همراه داشته باشد. ۲ـ تمام مطالعات تاریخی و اجتماعی و عقیدتی نشان می‌دهد که اسلام به صورت یک مکتب انقلابی ظاهر شد، و برای بقای خود لازم است همچنان انقلابی بماند، یعنی انقلابی بوده، و هست، و خواهد بود، بطوری که اگر روح انقلابی را از اسلام بگیریم نه تنها اصالت، بلکه محتوای خود را نیز از دست خواهد داد. نه فقط مسأله جهاد (جهاد در تمام زمینه‌ها: در برابر جهل و فقر و ظلم و فساد و هرگونه دشمن) و [[امر به معروف]] و نهی از منکر; تولی و تبری، حب فی الله و بغض فی الله، یار مظلومان و دشمن ظالمان بودن; نشان می‌دهد که اسلام از روح انقلابی ویژه‌ای برخوردار است بلکه عبادات اسلامی فردی که از شکل عبادت راهبان درون صومعه‌ها و زوایای غارها در آمده، و به صورت نماز جماعت; یا نماز جمعه; یا کنگره عظیم اسلامی [[حج]] عرضه شده روشنگر انقلابی بودن اسلام است. <br/>
 +
اسلام، با توجه به تاریخ و چگونگی پیدایشش، با «لا» که نشانه انقلابی بودن است شروع شده، و با قیامی پی گیر بر ضد تمام «بت‌ها» و تمام معبودهای ساختگی اعم از فکری و انسانی و سنگی و چوبی، به اوج خود رسید; و تمامی ریشه‌های آنها را همین قیچی «لا» برید و از میان برد. اکنون می‌رسیم به اصل بحث که در یک چنین مکتب انقلابی، و با توجه به لزوم کوشش‌ها در شکل جمعی; «تقیّه» چه نقشی می‌تواند داشته باشد. ممکن است در ابتدا چنین تصور شود که: یک مکتب انقلابی ـ همچون اسلام ـ باید صریح، گویا; افشاگر، و پرخروش باشد، «تقیّه» و پنهان کاری نمی‌تواند در آن نقشی به عهده گیرد. اما توجه به بحث‌های گذشته و تعبیرات خاصی که در روایات [[تقیّه]] آمده پاسخ این سؤالا را به ما می‌دهد که [[تقیّه]] در واقع یکی از برنامه‌های انقلابی و در مسیر پیشبرد هدف‌های انقلاب است. زیرا یک مکتب انقلابی ریشه دار و حساب شده به دو چیز نیازمند است:<br/>
 +
حفظ افراد و حفظ اسرار<br/>
 +
و به تعبیر دیگر از یک سو باید نیروهایی را که وجودشان برای پیشبرد اهداف انقلابی ضروری است حفظ کند، و از تلف شدن بی دلیل آنها جلوگیری نماید، و از سوی دیگر برنامه‌ها و نقشه‌ها و طرح‌ها را از دست یابی دشمن محفوظ دارد. در قسمت اوّل، [[تقیّه]] ایجاب می‌کند: در آن جا که آفتابی شدن افراد، با عقاید ویژه شان نه تنها فایده‌ای ندارد بلکه به قیمت جان آن‌ها تمام می‌شود، در پرده استتار باقی بمانند و با پوشش [[تقیّه]] از چشم دشمن مکتوم و مستور باشند و برای ضربه نهایی آماده شوند. در این گونه موارد [[تقیّه]] سپری است که جلو ضایعات انسانی را می‌گیرد، و نیروهای فعال و پویا و متحرک را برای موقع لزوم ذخیره می‌کند. و در قسمت دوّم، [[تقیّه]] همچون صندوق آهنین حفظ اسناد برای نگهداری اسرار طرح‌ها و نقشه‌های انقلابی است; همان طرح‌هایی که افشای آنها مساوی است یا بی اثر شدن آن‌ها، که شرح آن را در بحث‌های گذشته دادیم. بنابراین آن‌ها که گمان می‌برند [[تقیّه]] با روح انقلابی اسلام تضاد دارد، یا مفهوم [[تقیّه]] را نمی‌دانند و یا انقلاب را به معنای یک انقلاب سطحی و فاقد نقشه و تاکتیک تفسیر می‌کنند. ولی بهر حال ـ همان گونه که در آغاز این بحث هم اشاره کردیم ـ تأثیر گسترده و عمیق و چشمگیر «تقیّه» در صورتی است که نه به عنوان یک اقدام فردی بلکه به صورت یک تاکتیک جمعی و تحت رهبری از آن استفاده شود. <br/>
 +
و با توجه به این حقیقت، نکته دیگری نیز روشن می‌شود و آن این که: چه بسا موقعیت ایجاب می‌کند که در یک تشکیلات انقلابی حساب شده، گروهی «افشاگر» سازمان یافته باشند، تا هدف‌های آن مکتب را تشریح کنند; و به گوش همگان برسانند، هر چند این افشاگری توأم با ناملایمات یا خطراتی باشد، و گروهی دیگر در پشت جبهه ـ با استفاده از روش [[تقیّه]] ـ ذخیره برای روزهای حساس گردند. ولی با نهایت دقت باید توجه داشت که قرار گرفتن در میان یکی از این دو گروه بسته به میل اشخاص و افراد نیست، بلکه موقعیت افراد و ظروف و امکانات هر کس صف او را مشخص می‌سازد و گاه اوضاع ایجاب می‌کند که این دو گروه جابجا شوند و تغییر موضع دهند! در آخرین جمله این بحث بار دیگر این حقیقت را تکرار می‌کنم که: «تقیّه یک نوع درگیری و مجاهده سری و مخفی است نه محافظه کاری و ترس و فرار از زیر بار مسئولیّت‌ها، و آنها که غیر از این فکر می‌کنند به مفهوم واقعی این برنامه اسلامی نرسیده‌اند». <br/>
  
== تقيه مؤمنان راستين: چهره ديگري از تقيه ==
 
گفتيم «اكثريت»ها در جوامع مختلف معمولا نيازي به «پنهانكاري» و «تقيّه» ندارند چرا كه ابتكار عمل در دست آنهاست (خواه اكثريت عددي و كمي باشد يا اكثريت كيفي و بالقوه) اين اقليت ها هستند كه به خاطر حفظ موجوديت خويش به سراغ تقيّه مي روند. منتها تقيّه و پنهانكاري با دو هدف متفاوت ممكن است، انجام گيرد. ۱ـ گاهي به اين صورت است كه از ترس و وحشت عقيده باطني خود را كتمان مي كنند و از صراحت و بيان واقعيت ها اجتناب مي ورزند مبادا منافع شخصي و زودگذرشان به خطر بيفتد. ۲ـ شكل ديگر مسأله آن است كه به عنوان يك روش حساب شده براي جلوگيري هر چه بيشتر از استهلاك نيروها، و ذخيره كردن آنها براي ضربه نهايي، انجام مي گيرد در اين جا نيز همان پنهان كاري و اخفاي عقيده و كتمان چهره واقعي مطرح است. اما نه از روي «ترس» و نه بخاطر منافع زودگذر شخصي بلكه از روي «عقل» و به عنوان بهره گيري بيشتر از نيروهاي ارزنده و انقلابي. البتّه اين تفاوت با «حرف» و «سمبل كاري» و «ادعا» درست نمي شود يك تفاوت جوهري و عمقي است. تقيّه در شكل اوّل، نشانه ضعف ايمان و زبوني و حقارت و عدم رشد كافي است، و در شكل دوّم دليل هوشياري، بيداري، سازمان يافتگي; وجود برنامه پيشرفته و [ صفحه ۱۸] آشنايي به اصول مبارزه صحيح است، و توجه به اين دو شكل متفاوت مي تواند پاسخگوي تمام اشكال هايي كه در اين زمينه وجود دارد، بوده باشد. اكنون به نمونه ديگري از آيات قرآن در اين باره توجه كنيد. در سوره «آل عمران» آيه ۲۸ مي خوانيم: (لاَ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللهِ فِي شَيْء إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمْ اللهُ نَفْسَهُ وَإِلَي اللهِ الْمَصِيرُ). اين آيه مربوط به دوراني است كه مسلمانان سيطره خود را بر شبه جزيره عربستان تثبيت نكرده بودند، و هنوز در يك شكل دفاعي، به سر مي بردند، در اين هنگام اسلام از همه مسلمانان خواست كه روش مجامله كاري با كفار و پيوندهاي دوستي زمان جاهليّت را كنار بگذارند تا صفوف آنها از بيگانگان و دشمنان اين مكتب مشخص شود. لذا در جمله اوّل آيه مي گويد: «افراد با ايمان نبايد دوستاني از كافران; به جاي مؤمنان، براي خود انتخاب كنند; بلكه پيوند دوستيشان بايد تنها با هم مسلكان باشد; نه آنها كه در تمام اهداف از ايشان جدا شده اند». اين يك قانون مهم اسلامي است كه گاهي از آن به عنوان: «تولي» و «تبري» يا حب في الله و بغض في الله تعبير مي شود و ضامن اصالت و يكپارچگي جامعه اسلامي و تصفيه صفوف مبارزين و نيروهاي وفادار به اسلام است. اما بلافاصله پس از ذكر اين قانون اساسي، تبصره اي به آن زده، مي گويد مگر آن كه از آنها تقيّه كنيد كه در اين صورت مي توانيد ظاهراً با آنها طرح دوستي بريزيد». اما گويا براي اين كه افرادي از اين تبصره سوء استفاده نكنند و تقيّه اي را كه براي حفظ و ذخيره نيروها در برابر دشمنان بي رحم و قوي پنجه است، در شكل منفور اوّل پياده ننمايند، اضافه مي كند: [ صفحه ۱۹] خداوند شما را از خويشتن بر حذر مي دارد (و از مقاصد و نيّات شما آگاه است) و بازگشت همگي به سوي اوست». با توجه به اين كه «تقاة» و «تقيّة» از يك ريشه و داراي يك «مفهوم» هستند روشن مي شود كه دستور تقيّه از همان زمان پيامبر(صلي الله عليه وآله) در ميان مسلمانان وجود داشته اما به مفهومي سازنده. مفسّران اسلامي نيز در ذيل اين آيه تصريح كرده اند كه در آغاز اسلام گه گاه كه دشمنان اسلام بعضي از مسلمانان را تنها مي يافتند آنها را تحت فشار قرار مي دادند كه از پيامبر(صلي الله عليه وآله) دوري كرده و با آنها از در دوستي در آيند و چنانچه در برابر اين گونه پيشنهادها مقاومت مي كردند سرانجامش نابودي نفرات، و تحليل رفتن تدريجي نيروها; و به هدر رفتن بي دليل قدرت نهال جوان اسلام بود. آيه فوق به آنها دستور داد كه به جاي مقاومت بيهوده و كوركورانه در برابر اين فشارها، ظاهراً و با زبان، با آنها ابراز دوستي كنيد و نيروهاي خود را براي موقع ضرورت و يك بسيج همگاني حفظ نمايند. مكمل اين آيه، آيه ديگري است كه مي خوانيم: (مَنْ كَفَرَ بِاللهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاِْيمَانِ...). [۴] . گرچه در شأن نزول اين آيه به نام افراد مختلفي مانند «عمار ياسر» و پدرش «ياسر» و مادرش سميه و «صهيب» و «بلال» برخورد مي كنيم، اما همه اين ماجراها حكايت از يك چيز مي كند و آن اين كه گاهي بعضي از مسلمانان در بيابان ها يا شهرهايي همانند مكّه كه اكثريت آن را در آن زمان بت پرستان لجوج تشكيل مي دادند گرفتار مي شدند; دشمن به آن ها تكليف كردكه صريحاً بگويند ما از ايمان خود به «محمّد» دست برداشته و از او متنفر و بيزاريم و نسبت به بتها وفا داريم و در غير اين صورت، آنها را تهديد به مرگ مي كردند و جانشان در خطر بود. مخصوصاً در يكي از سفرها عمار ياسر به اتفاق پدر و مادرش كه هر سه اسلام را با جان و دل پذيرفته بودند از منطقه نفوذ دشمن، عبور مي كردند كه با چنين صحنه اي روبه رو شدند. پدر ومادر عمار مقاومت كردند و سرانجام كشته شدند، اما عمار آنچه را دشمن [ صفحه ۲۰] خواسته بود بر زبان جاري كرد و دست از سر او برداشتند، ولي ناگاه به خود آمد كه اي واي بر من! نكند اين اظهار بيزاري لفظي مرا از صفوف مسلمانان خارج ساخته باشد; مضطرب شد و چشمهايش مثل ابر بهار اشك فرو ريخت و گريه كنان به سوي پيامبر(صلي الله عليه وآله) شتافت. در چنين موقع آيه فوق نازل شد و گفت: «هيچ كس حق ندارد بعد از ايمان آوردن به سوي كفر بازگردد (و چنين كساني سرنوشت دردناكي دارند) مگر آنها كه تحت فشار قرار گيرند و با زبان، سخني برخلاف ايمان گويند اما قلبشان با ايمان راسخ، محكم باشد...» پيامبر(صلي الله عليه وآله) در اين جا سخني فرمود كه مفادش اين بود: «اما پدر و مادرت عجله كردند و بسوي بهشت شتافتند ولي تو هم كاري كردي كه در اسلام مجاز بود; اگر باز با چنين صحنه اي روبه رو شدي، هر چه مي خواهند بگو و جانت را حفظ كن (كه به آن نياز داريم) و اين جريانات لطمه اي به ايمان تو وارد نخواهد ساخت». آنها كه با تاريخ زندگي «عمار ياسر» آشنا هستند و چهره او را در اواخر عمر مخصوصاً به هنگام جنگ صفين، كه در صف ياران اميرمؤمنان(عليه السلام) با لشگر بيدادگر شام پيكار مي كرد ـ به خاطر دارند مي دانند كه او يك انقلابي «آبديده» و «پرتوان» و «پويا» بود، از همان مرداني كه همچون «ابوذر» در روزهاي سخت سرنوشت اجتماع خويش را در دست دارند و با جنبش هاي آگاهانه خويش پرده ها را از چهره هاي دشمنان كنار مي زنند. اما همين عمار ياسر انقلابي به هنگامي كه جوان بود و اسلام هم جوان، از روش تقيّه استفاده كرد و نيروي خود را براي ميدان هاي جنگ، و براي مبارزات ميان حق و باطل كه پس از پيامبر(صلي الله عليه وآله) مخصوصاً در دوران بني اميّه روي داد، ذخيره كرد; و به همين دليل پيامبر(صلي الله عليه وآله) نيز بر كار او صحه گذارد». اما چگونه ـ با اين حال ـ عمل پدر و مادر عمار كه هر دو پرده تقيّه را دريدند و تسليم مرگ شدند يك عمل صحيح و سعادت بخش بود؟ در بحث اقسام تقيّه، به خواست خدا از آن سخن خواهيم گفت. [ صفحه ۲۱]
 
چهره تقيه در روايات اسلامي
 
اشاره
 
تقيّه به «سپر» و گاهي به ساير وسائل دفاعي سربازان در برابر دشمنان تشبيه شده و اين خود مي رساند كه تقيّه (به مفهوم واقعي) كار مجاهدان است نه گوشه گيران فاقد تعهد و مسئوليت و نه عافيت طلبان ترسو! چهره تقيّه در روايات اسلامي همانند چهره آن در قرآن يك چهره سازنده و انقلابي است هر چند آنها كه در مفاهيم اسلامي را مسخ كرده اند; بدون مراجعه به متن قرآن (بزرگ ترين سند خدشه ناپذير اسلام) و متون احاديث معتبر روي افكار كوتاه خود آن را در يك چهره تخديري و بازدارنده منعكس ساخته اند. براي درك اين حقيقت يك بررسي كوتاه و دقيق روي احاديث تقيّه به عمل مي آوريم تا بار ديگر اين حقيقت بي پرده براي همگان روشن شود، كه تقيّه نوعي از مبارزه حساب شده است، نه سكوت و سازش و تسليم. اين احاديث را مي توان به چند گروه تقسيم كرد:<br/>
 
احاديثي كه مي گويد تقيه يك نيروي دفاعي و حفاظتي است
 
در حديثي از اميرمؤمنان علي(عليه السلام) مي خوانيم: «التَّقِيَّةُ مِنْ أَفْضَلِ اَعْمالِ الْمُؤْمِنِ يَصُونُ بِهَا نَفْسَهُ وَ أخْوانَهُ عَنِ الْفاجِرِينَ; تقيّه از بهترين اعمال افراد با ايمان است كه به [ صفحه ۲۲] كمك آن هم خود و هم برادران خويش را از چنگال فاجران رهايي مي بخشد». يعني نيروها را براي مبارزه و اصولي ذخيره مي كند. [۵] . در روايت ديگري از امام باقر(عليه السلام) چنين نقل شده كه فرمود: «أَيُّ اَقَرُّ لِلْعَيْنِ مِنَ التَّقِيَّةِ إِنَّ التَّقِيَّةَ جُنَّةُ الْمُؤمِن; چه چيز بهتر از تقيّه مي باشد كه به مؤمن ديد كافي و روشن بيني مي دهد؟ تقيّه سپر انسان با ايمان است». [۶] . و نيز از امام صادق(عليه السلام) در اين زمينه سخن كوتاه و روشني نقل شده كه فرمود: «اَلتَّقِيَّةُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ وَ التَّقِيَّةُ حِرْزُ الْمُؤْمِن; تقيّه سپر فرد با ايمان است، و تقيّه وسيله حفظ و نگاهداري او به هنگام مبارزه است». [۷] . «ترس» (بر وزن قرص) و «جنة» (بر وزن غصه) و «حرز» (بر وزن حفظ) كه در اين احاديث درباره تقيّه به كار رفته تقيّه مفهوم واحدي دارد. و به معناي سپر و يا ساير وسايلي است، كه سرباز در پناه آن در ميدان نبرد، خود را حفظ مي كند، بنابراين در مفهوم تقيّه يك مفهوم دفاع در مقابل دشمن افتاده اند. و به تعبير ديگر در اين كلمه كوتاه و پرمعنا چهره سرباز هوشيار و فهميده اي را تماشا مي كنيم كه در عين شجاعت و شهامت از به هدر دادن نيروهايش سخت مضايقه دارد; او مي كوشد از اين راه نيروهاي پر ارزش خويش را براي مبارزه اي پيگيرتر و وسيع تر نگاهداري كند. اصولا پوشيدن «زره» و گرفتن «سپر» به دست، كار سربازان مجاهد است، و گرنه گوشه گيران فاقد مسئوليت و فرار كنندگان از زير بار تعهدها و محافظه كاران ترسو; هرگز نه زره بر تن مي كنند و نه سپر به دست مي گيرند چون جهادي ندارند كه نياز به پوشش حفاظتي داشته باشند. [ صفحه ۲۳]
 
تقيه سنت پيامبران مجاهد است
 
در حديثي از امام صادق(عليه السلام) مي خوانيم: «عَلَيْكَ بِالتَّقِيَّةِ فَإِنَّها سُنَّةُ إِبْراهِيمَ الْخَلِيل; بر تو است كه تقيّه را فراموش نكني زيرا آن روش ابراهيم خليل (آن قهرمان بت شكن) است». [۸] . هر كس هر اندازه از تاريخ بي خبر باشد، اين مطلب حتماً به گوشش خورده كه ابراهيم(عليه السلام) كسي بود كه يك تنه با نمرود جبار مبارزه كرد نه تنها با او بلكه با متعصبان لجوج كه در برابر انواع بت ها سجود مي كردند نيز درگير شد و همه را با منطق كوبنده و شجاعت بي نظير خود به زانو در آورد. آيا هيچ كس مي تواند نسبت سازشكاري و مصلحت بيني هاي تخديري را به ابراهيم(عليه السلام) بدهد؟ بنابراين از اين كه مي بينيم تقيّه به عنوان سنت ابراهيم معرفي شده همه چيز را مي توانيم در توضيح مفهوم آن بفهميم. <br/>
 
تقيه يا پست فرماندهي
 
جالب اين كه در روايتي از امام حسن عسكري(عليه السلام) مي خوانيم: «مَثَلُ مُؤْمِن لاَ تَقِيَّةَ لَهُ كَمَثَلِ جَسَد لاَ رَأْسَ لَهُ; مثل انسان با ايماني كه تقيّه را كنار بگذارد، همانند بدني است كه سر نداشته باشد». [۹] . عين اين تعبير درباره «صبر و استقامت و پايداري» نيز آمده است كه «ايمان بدون استقامت و صبر همچون بدن بي سر است». از شباهت اين دو تعبير با هم مي فهميم كه تقيّه همان فلسفه صبر و استقامت و پايمردي در برابر دشمن را دارد «سر» فعال ترين عضو پيكر و پركارترين قسمت هاي بدن انسان و حساس ترين بخش وجود هر كس است، و به تعبير ديگر، سر [ صفحه ۲۴] نگاه دارنده تمام دستگاه هاي بدن و ضامن بقاي فعاليت هاي آنهاست. روش تقيّه نيز به خاطر ذخيره كردن نيروها; سبب نگاهداري يك جمعيّت و بقا و دوام آنها در برابر حملات دشمن است. <br/>
 
تقيه و حفظ حقوق مسلمانان
 
نكته ديگري كه در احاديث متعدد به آن اشاره شده اين است كه مسأله تقيّه و اداي حق برادران مسلمان به عنوان دو فريضه بزرگ در كنار هم قرار داده شده اند. امام حسن عسكري(عليه السلام) مي فرمايد: «وَ أَعْظَمُهَا فَرْضَانِ قَضَاءُ حُقُوقِ الاَْخوَانِ فِي اللهِ وَ اسْتِعْمَالُ التَّقِيَّة مِنْ اَعْداءِ الله; از همه آن فرايض مهم تر دو چيز است حقوق برادران ديني را ادا كردن و به كار بردن تقيّه در برابر دشمنان خدا». [۱۰] . از اين تعبير بر مي آيد كه يك نوع رابطه و پيوند نزديك ميان اين دو موضوع وجود دارد، اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد كه مسأله تقيّه همانند اداي حقوق ديگران يك مسأله اجتماعي است، زيرا در پرتو آن نيروهاي پراكنده حفظ و ذخيره و به موقع بسيج مي گردد و حقوق جامعه را حفظ مي كند. [ صفحه ۲۵]
 
در كجا بايد سد تقيه را شكست: تفاوت «تقيه» با «نفاق»
 
اشاره
 
در بحث هاي مربوط به «تقيّه» در ميان دو گروه قرار گرفته ايم كه متأسفانه هر كدام به نوعي راه را گم كرده اند و مايه دردسر براي خودشان و ديگران شده اند: گروه اوّل: مؤمنان ترسو و بيحال و كم اطلاع و يا به اصطلاح مصلحت انديشي هستند كه هر كجا صراحت و اظهار حق را مزاحم منافع خويش ببينند و يا بر اثر نداشتن شهامت كافي، جرأت اظهار حق را در خود مشاهده نكنند فوراً زير چتر «تقيّه» مي خزند كه «تقيّه واجب است» وَ التَّقِيَّةُ دِيني وَ دِينُ آبائِي و بالاخره «لاَ ديِنَ لِمَنْ لاَ تَقِيَّةَ لَهُ»! و به اين ترتيب چهره واقعي دين را چنان مسخ مي كنند كه محدود به حفظ منافع مادي و شخصي مي شود، و هر فرد آزاده اي از آن فرار مي كند! گروه دوّم: همان دشمنان بي خبر; و يا آگاه ولي مغرض هستند كه بر اثر ندانستن مفهوم اين دستور سازنده و يا به تصور اين كه سنگر مناسبي براي كوبيدن مذهب به طور كلي، يا آيين اسلام به خصوص پيدا كرده اند، دست به تحريف مفهوم تقيّه زده و آن را طوري تفسير مي كنند كه چيزي مي شود مساوي با «دروغگويي» و «ترس» و «ضعف» و «زبوني» و سرانجام «فرار از زيربار مسئوليت ها»! براي رفع اشتباه هر دو گروه كافي است به دو موضوع كاملا توجه كنيم: ۱ـ مفهوم تقيّه ۲ـ حكم تقيّه [ صفحه ۲۶] درباره موضوع «تقيّه» و مفهوم اصلي آن در گذشته به قدر كافي صحبت كرديم و گفتيم: «تقيّه» به معناي خاص آن عبارت از «كتمان عقيده مذهبي» است و به مفهوم وسيع، كتمان هرگونه فكر و عقيده و طرح و نقشه و برنامه است، منتها با اهداف متفاوت و گوناگون! و اما از نظر حكم ـ فقها ما با استفاده از منابع و مدارك اسلامي; تقيّه را بر سه قسم تقسيم كرده اند: ۱ـ تقيّه حرام ۲ـ تقيّه واجب ۳ـ تقيّه جايز و گاهي آن را به احكام پنجگانه يعني «واجب» و «مستحب» و «مباح» و «مكروه» و «حرام» تقسيم نموده اند و هر قسم را با دليل و مدرك آن در بحث فقهي «تقيّه» مشخص ساخته اند. بنابراين مهم اين است كه فراموش نكنيم تقيّه نه همه جا واجب است و نه جايز بلكه در پاره اي از موارد حرام است يا يكي از بزرگ ترين گناهان! اجازه دهيد نخست به بررسي موارد تحريم تقيّه بپردازيم كه خود پاسخ دندان شكني است براي همه گروه هاي گرفتار اشتباه، و زمينه روشني خواهد شد براي همه آنها كه مي خواهند در اين بحث مهم اسلامي بهتر بدانند و بهتر بينديشند. به طور كلي هر گاه هدف هاي مهمتري از آنچه تقيّه مي تواند آنرا حفظ كند به خطر بيفتد، شكستن سد تقيّه لازم است، زيرا همان گونه كه اشاره شد تقيّه به مفهوم صحيح; شاخه اي است از شاخه هاي قانون «اهم و مهم» كه مي گويند: به هنگام قرار گفتن بر سر دو راهي تعارض دو هدف، آن را كه از اهميّت كمتري برخوردار است فداي مهمتر كن! [ صفحه ۲۷] همين قانون كه گاهي تقيّه را واجب مي سازد، در شرايط ديگري ترك آن را واجب مي شمرد. در اخبار اسلامي به پاره اي از موارد كه تقيّه در آن حرام اشاره شده بدون آن كه منحصر به اين موارد باشد، زيرا قانون اهم و مهم چنانكه گفتيم روح اين مسأله را تشكيل مي دهد و موارد اين قانون منحصر به يك يا چند تا نيست. مواردي كه در روايات اسلامي به آن اشاره شده است عبارتند از:<br/>
 
آن جا كه حق به خطر بيفتد
 
آن جا كه پرده افكندن بر روي عقيده و كتمان آن موجب نشر فساد; يا تقويت كفر و بي ايماني، يا گسترش ظلم و جور; يا توسعه نابساماني ها ; و يا تزلزل در اركان اسلام; و يا موجب گمراهي مردم و محو شعائر و پايمال شدن احكام گردد; شكستن سد تقيّه واجب است حتي در كتب فقه اسلامي در بحث «جهاد» لزوم دست زدن به جهاد در اين گونه موارد ـ البتّه زير نظر حكومت اسلامي ـ پيش بيني شده است. بنابراين اشتباه بزرگي است اگر ما خيال كنيم تقيّه حتي در اين موارد مباح است! اين گونه تقيّه ها «تقيّه ويرانگر» و «منفي» و «زيانبار» است، تقيّه اي مجاز يا واجب است كه سازنده و مثبت و در مسير وصول به هدف باشد نه در جهت مخالف و ضد آن. جمله «و لو بلغ ما بلغ» (بايد اقدام كرد و از لوازم آن نبايد ترسيد به هر جا كه منجر شود) اشاره به همين موارد است كه «حق» به خطر افتاده است و بدون شكستن سد تقيّه رهايي آن ممكن نيست. در اين جا با صراحت بايد گفت، بدون پرده حق را بر ملا ساخت نه تنها از طريق گفتار كه از طرق عملي نيز بايد اقدام كرد. امام صادق(عليه السلام) در يك حديث كوتاه به كساني كه ادعاي ايمان دارند و در اين گونه موارد دست به دامان تقيّه مي زنند شديداً هشدار مي دهد و مي گويد: «وَ أَيْمُ اللهِ لَوْ دُعِيتُمْ لِتَنْصُرُونا لَقُلْتُمْ لاَ نَفْعَل أنَما نَتَّقِي وَ لَكَانَتِ التَّقِيَّةُ أَحَبَّ اِلَيْكُمْ مِنْ آبَائِكُمْ وَ اُمَّهاتِكُمْ وَ لَوْ قَدْ قَامَ الْقَائِمُ مَا احْتَاجَ إِلَي مَسَائَلَتِكُمْ عَنْ ذلِكَ وَ لاَ قامَ فِي كَثِير [ صفحه ۲۸] مِنْكُمْ; حَدَّ النِّفَاق!; به خدا سوگند اگر شما را براي ياري ما بخوانند مي گوييد اين كار را انجام نمي دهيم; ما در حال تقيّه هستيم; و تقيّه از پدران، و مادرانتان، در نظر شما محبوب تر است، هر گاه قائم ما قيام كند (و حكومت ما تشكيل گردد) به خدا سوگند بدون نياز به سؤال، مجازات منافقان را درباره شما اجرا خواهد كرد». [۱۱] . اين حديث كه نشان مي دهد امام(عليه السلام) از تقيّه نابجاي بعضي از دوستان نادان به ستوه آمده است حد فاصل ميان «نفاق» و «تقيّه» را روشن مي سازد. پرده پوشي و كتمان، در آن جا كه براي پيشبرد اهداف مقدّس است نامش تقيّه سازنده، و مجاز است و آن جا كه براي فرار از زيربار مسئوليت و قرباني كردن اهداف مقدّس اجتماعي و الهي در برابر منافع شخصي است نامش «منافقگري و نفاق» است، خواه به خاطر فريب ديگران باشد يا فريب خويشتن! در حديث ديگري نيز از آن امام(عليه السلام) مي خوانيم: هنگامي كه انسان ابراز ايمان كند اما بعداً عملي انجام دهد كه مخالف و ناقض آن است از صف مؤمنان خارج خواهد شد و اگر اين اظهار خلاف در اموري باشد كه تقيّه در آن مجاز نيست اين عذر از او پذيرفته نخواهد شد. «لاَِنَّ لِلتَّقِيَّةِ مَواضِعَ مَنْ أَزالَهَا عَنْ مَواضِعِهَا لَمْ تَسْتَقِمْ لَهُ». زيرا تقيّه حدودي دارد كه هر كس از آن فراتر رود معذور نخواهد بود. و در پايان حديث فرمود: تقيّه در جايي است كه موجب فساد در دين نشود. [۱۲] . جالب اين كه «كُمَيْت» شاعر كه در صف مجاهداني بود كه با مدد گرفتن از ذوق سرشار خويش در دوران هاي خفقان بار حكومت بني عباس به مبارزه با آن نظام فرعوني برخاست و از مكتب اهل بيت(عليهم السلام) در آن عصر تاريك حمايت كرد روزي خدمت امام موسي بن جعفر(عليه السلام) رسيد; و چهره امام(عليه السلام) را درهم ديد. امام رو به او كرده با لحني پر از اعتراض و سرزنش فرمود تويي كه (درباره بني اميّه) گفته اي: [ صفحه ۲۹] فَالآنَ صِرْتُ إِلي اُمَيَّةَ++ وَ الأُمُورُ لَهَا إِلَيَّ مَصائِرُ! «اكنون من به دودمان اميه متوجه شدم، و كارهاي آنها متوجه من است»! كميت مي گويد: عرض كردم من اين سخن را گفته ام اما به خدا سوگند من از ايمان خود (به مكتب شما) برنگشته ام، من دوست شما هستم و دشمن دشمنانتان! ولي اين را از روي تقيّه سرودم! امام فرمود: «اگر چنين باشد كه تقيّه مجوز هر كاري گردد بايد شرابخواري نيز تحت عنوان تقيّه جايز باشد؟!» [۱۳] . در اين جا دفاع از يغماگران بي ايماني همانند بني اميّه كه دفاع از آنها يك عمل رسواست هم رديف اقدام به شرب خمر كه تحريم آن مسلم و زشتي آن روشن و اقدام بر آن يك عمل رسواگرانه محسوب مي شود، شمرده شده. اگر اين گونه تقيّه ها باب شود، بازار تملق و چاپلوسي و ثناخواني ظالمان و ستمگران پر رونق و نفاق و دورويي با تمام زشتي هايش همه جا رائج مي گردد; «حق» پرده نشين مي گردد و «باطل» شاهد بازاري، جهاد در راه حق برچيده مي شود و دو دستور حيات بخش امر به معروف و نهي از منكر، به خاموشي مي گرايد و مؤمنان سازشكار، آتش بيار معركه ها مي شوند!<br/>
 
تقيه در خونريزي ممنوع است
 
مورد ديگري كه تقيّه در آن مجاز نيست موضوع خون مردم بي گناه است به اين ترتيب كه اگر مرا تحت فشار قرار دهند كه بايد به كشتن فرد يا افراد بي گناهي دست بزني! وگرنه جان خودت در خطر است! من حق ندارم اقدام به كشتن ديگران كنم، اين جاست كه بايد سد تقيّه را بشكنم هر چند احتمال بدهم يا يقين داشته باشم جان خود را از دست خواهم داد! [ صفحه ۳۰] جمله معروف «المأمور معذور» كه مي گويند سند اصلي آن به «شمر»! مي رسد و مستمسكي براي آتش بياران معركه ها شده نه حديث و روايت است و نه يك سخن منطقي و عقل پسند، هيچ كس حق ندارد به اين بهانه كه ديگري به او دستور داده، اقدام به ريختن خون بي گناهي كند; و اگر كند تمام بارسنگين يك قاتل و مسئوليت وحشتناك آن بر دوش او خواهد بود. در كتاب كافي از امام باقر(عليه السلام) نقل شده كه فرمود: «اِنَّمَا جُعِلَ التَّقِيَّةُ لِيُحْقَنَ بِهَا الدَّمُ فَإِذَا بَلَغَ الدَّمَ فَلَيْسَ تَقِيَّةُ; تقيّه براي اين مشروع شده كه (نيروها به هدر نرود و) خون ها محفوظ باشد و اگر موجب خونريزي گردد، تقيّه مجاز نيست». [۱۴] . <br/>
 
در مسائل مسلم اسلامي تقيه نيست
 
مواردي كه دليل منطقي روشني دارد مانند تحريم مشرويات الكلي در اسلام، و هر مسأله همانند آن، تقيّه ممنوع است. در اين گونه موارد نيز بايد سد تقيّه را شكست و به جاي كتمان عقيده، دست به استدلال منطقي زد و به طرف مخالف طوري فهماند كه اين يك حكم قطعي است و اجراي آن بر هر مسلماني واجب است. بعضي از افراد ضعيف و ترسو، هنگامي كه مثلا در حلقه يك عده شرابخوار قرار مي گيرند گاهي از ترس ملامت آنها; همرنگشان مي شوند; و گاهي به اين عذر كه مشروبات به مزاج من نمي سازد، متشبث مي گردند، و ترك مي كنند، اما آنها در هر دو صورت خطا كارند، بايد حدّاقل با صراحت بگويند: ما مسلمانيم و به همين دليل شراب نمي خوريم. همچنين در مورد واجبات و محرمات ديگر يا وظايف مسلم انساني و اجتماعي و سياسي. [ صفحه ۳۱]
 
در كجا تقيه واجب است، و فلسفه آن
 
اشاره
 
در بحث گذشته موارد «تحريم تقيّه» و به تعبير ديگر مواردي كه شكستن سد تقيّه در آن لازم است بررسي شد و از مجموع آن بحث روشن گشت كه موارد زيادي وجود دارد كه نه تنها تقيّه در آن مجاز نيست بلكه از «گناهان كبيره» محسوب مي شود. چه اين كه تقيّه در آنها باعث شكست، و عقب گرد و گسترش فساد و گناه، و جرأت ظالمان، و پوشيده ماندن حق و تزلزل اركان اسلام مي گردد. اكنون بايد به سراغ موارد «وجوب تقيّه ـ توأم با آگاهي از هدف و فلسفه آن ـ برويم و چون اين دو (موارد وجوب، و هدف) با يكديگر پيوند دارند با ذكر خطوط اصلي هدف تقيّه هاي سازنده، موارد وجوب آن نيز روشن مي گردد. به طور خلاصه تقيّه براي چند هدف واجب مي شود:<br/>
 
براي ذخيره نيروها، تقيه محافظ
 
گاه مي شود كه فرد يا افرادي با آشكار ساختن عقيده باطني خود نابود مي شوند. و يا براي هميشه از صحنه مبارزات اجتماعي طرد مي گردند، يا گرفتار ضرر و زيان قابل ملاحظه اي خواهند شد كه روي تلاش هاي آينده آنها اثر منفي خواهد گذارد بي آن كه از اظهار عقيده; بهره اي شايسته براي آنها و جامعه به بار آيد و يا حتي يك گام به هدف نزديك تر شوند. در اين جا عقل و منطق حكم مي كند كه گرفتار احساسات بي دليل نشوند و [ صفحه ۳۲] نيروهاي خود را به هدر ندهند; بلكه براي موقع لزوم ذخيره كنند زيرا نيروهاي سازنده و خلاّق; آن قدر زياد نيستند كه با دست و دل باز آنها را از كف دهيم; گاه مي شود براي تربيت يك فرد لايق، سالها يك جامعه بايد زحمت كشد و نيرو صرف كند، چگونه مي توان به سادگي به خاطر يك احساس آني و زودگذر آن را به هدر داد و احساس مسئوليت نكرد؟! مخصوصاً در محيط هايي كه كمبود نيروي انساني صالح بيشتر احساس مي شود، اين مسأله شكل حساس تري به خود مي گيرد، لذا مي بينيم در آغاز پيدايش اسلام پيامبر(صلي الله عليه وآله) حدود سه سال عقيده دروني خود را مكتوم مي داشت و جز با گروه كوچكي آن هم به گونه محرمانه در ميان نمي گذاشت. كم كم مسلمانان نيرو گرفتند و نخستين سد تقيّه پس از سه سال شكسته شد، و دعوت اسلام علني و آشكار گرديد. اما باز ياران پيامبر(صلي الله عليه وآله) كه تعدادشان در آن روزها بسيار اندك بود، گه گاه در چنگال دشمنان متعصب و لجوج گرفتار مي شدند و تحت بازجويي قرار مي گرفتند، و ممكن بود به خاطر گفتن يك جمله به قتل برسند; به اين گونه افراد دستور تقيّه داده مي شد تا نيروي خود را براي دفاع از اين مكتب نوبنياد حفظ كنند و بيهوده و بي هدف و بي دليل جان خود را به خاطر نيفكنند و آن را براي لحظه پيكار سرنوشت ذخيره سازند،
 
براي مكتوم داشتن برنامه ها (تقيه تاكتيكي)<br/>
 
با توجه به اين كه تقيّه بيشتر مربوط به اقليت هاي صالحي است كه در دست اكثريت ناصالح گرفتار است روشن است كه اين اقليت براي ادامه حيات و پيشبرد اهداف سازنده خود بايد در بسياري از موارد متوسل به روش تقيّه شود، چه اين كه اگر طرح ها و عقايد و نقشه هاي خود را برملا سازد، وسيله اكثريت به زودي خنثي مي گردد. بنابراين چاره اي جز اين ندارند كه به عنوان يك تاكتيك، در مكتوم داشتن عقايد [ صفحه ۳۳] خود بكوشند. اين گونه تقيّه نيز در آغاز اسلام فراوان بود. طرح هجرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) كه سرآغاز فصل نوين و كاملا انقلابي و تكاملي دراسلام بود; در محل عقبه در يك بيابان خاموش در نزديكي مكه ريخته شد. حركت مخفيانه و تدريجي مسلمانان معدود نخستين به كانون جديد اسلام مدينه. خوابيدن امام علي(عليه السلام) در بستر پيامبر(صلي الله عليه وآله) به منظور اخفاي برنامه اي كه در دست اجرا بود. حركت پيامبر(صلي الله عليه وآله) به سوي غار ثور در دل شب، اختفاي كامل در درون غار به مدت چند روز، سپس حركت به سوي مدينه از بيراهه ; آن هم به صورت راه رفتن در شبها، و مخفي شدن در روزها; همه اينها شكل هايي از تقيّه تاكتيكي بود. آيا تقيّه در اين گونه موارد واجب نيست؟ آيا اگر پيامبر و مسلمانان، عقيده و فكر خود را در زمينه طرح هجرت، آشكارا بيان مي كردند ممكن بود اين طرح عملي گردد؟ آيا پنهانكاري و اخفاي كامل; ضامن پيروزي اين نقشه بود؟ همچنين در مورد طرح «ابراهيم» پيامبر بزرگ خدا و قهرمانان بت شكن كه سابقاً اشاره شد، اگر او عقيده خود را در مورد ماندن در شهر و سپس حركت به سوي بتخانه در يك فرصت مناسب و ديگر اقدامات خود را مكتوم نمي داشت آيا شانس پيروزي براي اين طرح وجود داشت؟ يا در زمينه «مؤمن آل فرعون» و طرح حساب شده او براي نجات جان موسي(عليه السلام) يا سوّمين فرستاده مسيح(عليه السلام) به انطاكيه براي نجات جان رسولان قبلي و پياده كردن طرح توحيد در اين سرزمين، اگر اخفا و استتار كامل وجود نداشت امكان پيروزي تصور مي رفت؟ تمام رواياتي كه تقيّه را به عنوان يك سپر دفاعي (جنة المؤمن ـ ترس المؤمن) معرفي كرده مي تواند اشاره به اين نوع تقيّه يا نوع سابق بوده باشد. [ صفحه ۳۴]
 
تقيه براي حفظ ديگران (تقيه ايمني بخش)<br/>
 
گاه اظهار عقيده براي خود شخص به خاطر موقعيت مستحكمش ـ ايجاد خطر و ضرر نمي كند ولي ممكن است، احياناً ديگري را به ضرر و خطر بيفكند، در اين گونه موارد اگر اظهار عقيده باطني سودي نداشته باشد، كتمان لازم است. تكرار مي كنيم: مشروط بر اين كه فايده اي كه زيان را تحت الشعاع قرار دهد در ابراز عقيده ديده نشود. در حالات بعضي ياران ائمه اهل بيت(عليهم السلام) كه از طرف حكومت هاي جبار بني اميّه و بني عباس تحت تعقيب بودند و اگر رابطه آنها با امامان(عليهم السلام) كه همواره جبهه نيرومند مخالف را تشكيل مي دادند مسلم مي شد شايد حياتشان به خطر مي افتاد، مي خوانيم: گاهي در بعضي جلسات كه سخن از اين ياران امام(عليه السلام) در حضور خود امام(عليه السلام) به ميان مي آمد نه تنها امام(عليه السلام)از آنها ستايش نمي كرد بلكه احياناً مذمت شديد هم مي نمود، تا شناخته نشود و به خطر نيفتند. روزي يكي از آنان به نام «زراره» كه از محدثان و فقهاي بنام شيعه و از ياران امام باقر(عليه السلام) و امام صادق(عليه السلام)بود خدمت امام(عليه السلام) جمله هايي كه شايد مفهومش گله بود، عرض كرد. امام مطلبي فرمود كه حاصلش اين بود: من همچون خضرم و تو همچون كشتي، و در پشت سر شما سلطان جباري است كه كشتي ها را به غصب مي برد همان گونه كه خضر آن كشتي را معيوب ساخت تا از دايره غصب آن سلطان در امان بماند من نيز گاهي در جلسات از تو نكوهش مي كنم تا از شر اين فراعنه زمان مصون بماني. از امام حسين(عليه السلام) رهبر شكنندگان سد تقيّه نقل شده كه فرمود: «اِنَّ التَّقِيَّةَ يُصْلِحُ اللهُ بِهَا اُمَّةً، لِصاحِبِها مِثْلَ ثَوابِ أعْمالِهِمْ فَإِنْ تَرَكَها أَهْلَكَ أُمَّةً; تارِكُها شَرِيكُ مَنْ أَهْلَكَهُم; [۱۵] . تقيّه اي كه حال امتي با آن اصلاح پذيرد انجام دهنده آن پاداشي به قدر همه آن امت دارد (زيرا نيروهاي آن ها را براي خدمت بيشتر حفظ كرده است) اما اگر در چنين [ صفحه ۳۵] موردي ترك تقيّه گويد و امتي به هلاكت افتد شريك جرم هلاك كننده خواهد بود». از اين حديث بر مي آيد كه ترك تقيّه در اين گونه موارد موجب شركت در جرم قتل نفس يا رساندن ضرر و زيان به ديگران است. مسأله مهمي كه يادآوري آن هم در اين جا و هم در پايان بحث لازم است اين كه: كاملا ممكن است كساني انواع واجب تقيّه را كه در بالا اشاره كرديم بهانه اي قرار دهند براي فرار از واقعيت ها و مسئوليت ها ; و تقيّه هاي حرام را كه شكستن آنها واجب است در شكل تقيّه واجب جا بزنند; اعتراف مي كنيم كه اين گونه سوء استفاده از مفاهيم سازنده و تحريف آنها به يك مفهوم منفي و بازدارنده; در هر عصر و زمان و اجتماعي امكان پذير است; و تنها راه پيشگيري از كج روي ها، آگاهي خود شخص است از يك سو، و آگاهي جامعه از سوي ديگر است. آگاهي خود شخص براي اين كه گرفتار اشتباه نشود. و آگاهي جامعه براي اين كه اجازه چنين سوء استفاده ها را ندهد. [ صفحه ۳۶]
 
تقيه تحبيبي يك شاهكار ديگر
 
نياز اتحاد و به هم پيوستگي; براي يك جامعه، همانند نياز به آب و هواست. ميزان كاربرد و نيروهاي هر جامعه بستگي به ميزان استحكام پيوندهاي اجتماعي آنها دارد، همان گونه كه ضايعات نيروهاي عظيم جمعي كاملا مربوط به ميزان اختلاف ها و برخوردهاي منفي گروه هاي اجتماعي است، خلاصه «حيات» و «مرگ» ملت ها تا حد زيادي در گرو همين موضوع است. اينها روشن است، مهم اين است كه بدانيم وصول به يك پيوند قابل اطمينان اجتماعي; هرگز با شعارهاي داغ و پر سر و صدا; و خطابه هاي آتشين و اشعار غرورآفرين حماسي به دست نمي آيد; حتي توجه افراد به فلسفه اتحاد و نتايج عظيم وحدت صفوف، و خطرات بزرگ نفاق و پراكندگي براي تحقق بخشيدن به اين اهداف كافي نيست. كار اساسي در اين زمينه را از شناخت ريشه هاي اختلاف و نفاق هر جامعه بايد آغاز كرد; و تا راه حلي براي موارد اختلاف، فكر نشود هيچ قدرتي نمي تواند روح وحدت را ـ مسيح وار ـ در كالبد بي روح يك جامعه پراكنده بدهد! حال اين سؤال پيش مي آيد كه: آيا مي توان تمام ريشه هاي اختلافات عقيده اي، فكري، و سليقه اي و مانند آن را به كلي از ميان برد؟ و از افراد پراكنده، جامعه اي ساخت واحد; يكنواخت، يك فكر; يك [ صفحه ۳۷] عقيده و يك سليقه; مانند ظروفي كه در اندازه واحد از يك كارخانه بيرون مي آيد؟ در برابر اين سؤال صريحاً بايد گفت: حتماً نه. چرا كه هيچ قوم و ملتي را ـ هر چند متشكل و همفكر باشند ـ نمي يابيم كه ده ها ماده اختلاف نداشته باشند، موادي كه افزايش آن بسيار آسان و كم كردنش مشكل است! حتي پيروان آيين و مذهبي مانند اسلام كه اصول و فروع و همه چيز آن بر پايه «توحيد» و «وحدت» بنا شده باز با گذشت زمان ـ بر اثر انحراف از مسير اصلي ـ گرفتار به اختلاف ها و شكاف ها شده اند. پس چه بايد كرد؟ از يك سو بدون وحدت صفوف، هيچ كاري از پيش نمي رود. و از سوي ديگر، رسيدن به وحدت، به وسيله از ميان بردن تمام عوامل اختلاف عملا ممكن نيست. آيا با اين حال بايد بنشينيم تا موريانه اختلاف، همه ستون هاي كاخ سعادت جامعه را بخورد و واژگون سازد؟ يا راهي به سوي «وحدت نسبي» وجود دارد؟ اين جاست كه متفكران جهان امروز به فكر فرمولي افتاده اند كه به آن بتوان به اين هدف تحقق بخشيد، و فرمول زير خلاصه نتيجه اين تلاش است: ۱ـ واحدهاي بزرگ جامعه صرف نظر از نژاد و رنگ و زبان و موقعيت اجتماع و مذهب بايد يك سلسله حقوق اجتماعي را به عنوان «حقوق بشر» به رسميت بشناسند و در مورد اتباع خود و ديگران به كار بندند. ۲ـ هر كشوري بايد گروه هاي اجتماعي خود را چنان آموزش دهد كه براي حفظ وحدت; و در نتيجه وصول به يك سلسله منافع اصولي و اساسي جمعي، از قسمتي از خواسته هاي شخصي خود بگذرند، و به آنها تفهيم شود جمود بر روي همه خواسته ها ; و مضايقه از هر گونه فداكاري در اين زمينه راه را به روي منافع بزرگ تر مي بندد، بلكه گاه موجوديت جامعه را به خطر مي افكند. ۳ـ به همه افراد بياموزند كه عقايد ديگران را (تا آن جا كه خطري براي جامعه ايجاد نكند و موجب از ميان رفتن اصول اساسي نشود) محترم بشمرند و از جريحه دار [ صفحه ۳۸] ساختن عواطف ديگران بپرهيزند. ۴ـ به آن ها تفهيم كنند كه حتي در آداب و رسوم معقول يكديگر، شركت جويند و از اين طريق به جلب محبت ديگران كمك كنند. اين فرمول در برنامه هاي اسلامي از چهارده قرن پيش تحت عنوان يك نوع تقيّه (تقيّه تحبيبي) وجود داشته است، بي آن كه شكل افراطي به خود بگيرد. توضيح اين كه: مي دانيم متأسفانه مسلمانان به فرق مختلفي تقسيم شده اند كه از همه مهم تر دو گروه «شيعه» و «اهل سنت» است و با نهايت تأسف اين اختلاف بلافاصله پس از رحلت پيامبر(صلي الله عليه وآله) به وجود آمد. بحث از علل اين انشعاب از موضوع اين مقال خارج است و در بسياري از كتب تشريح شده است ولي فعلا آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه در هر حال امروز ما با چنين تفرقه و ماده اختلاف ناراحت كننده اي روبه رو هستيم. اگر فكر كنيم مي توانيم يكي از اين دو گروه را به كلي از راه خود منصرف ساخته و به گروه ديگر ملحق سازيم. مثلا پيروان مكتب اهل بيت(عليهم السلام) همه اهل سنت را با تبليغات مستمر و پي گير از راه و روش خود بازگردانند; اين كار عملا غير ممكن است (درست است كه نبايد دست از تبليغ منطقي و معرفي نقاط روشني كه در اين مكتب وجود دارد به ساير برادران مسلمان، برداشت ولي به طور قطع وحدت عقيده حداقل در آينده نزديك غير ممكن به نظر مي رسد). در اين صورت آيا بايد با دوركشي و جدايي از يكديگر محيطي پر از سوء ظن و بدگماني فراهم سازيم؟ آيا بايد به عوامل بيگانه و دشمنان اجازه دهيم كه گروه هاي ما را به جان هم بيندازند و نيروهايي را كه بايد صرف عقب راندن دشمنان گردد در نابودي برادران تباه شود. [ صفحه ۳۹] و يا اين كه به جاي همه اينها سعي كنيم با نزديكي هر چه بيشتر، پايه هاي تفاهم عمومي را روز به روز محكم تر سازيم، و نشان دهيم كه عليرغم اختلافات موجود، در اصول اساسي اسلام با هم توافق كامل داريم، و براي حفظ آنها; و حفظ كشورهاي اسلامي در يك صف ايستاده ايم و هرگونه فداكاري مي كنيم. به يكديگر احترام مي گذاريم، از يكديگر حمايت مي كنيم; و براي كم كردن فاصله ها مي كوشيم، و حتي احياناً در كتمان پاره اي از موارد اختلاف كوشش داريم تا انگيزه هاي محبت و اتحاد و دوستي تحكيم گردد و رخنه اي در اتحاد اسلامي ما ايجاد نشود. در حديثي از امام صادق(عليه السلام) مي خوانيم كه فرمود: «اِيّاكُمْ أَنْ تَعْمَلُوا عَمَلا نُعيّرُ بِهِ فَإِنَّ وَلَد السُّوءِ يُعيَّرُ وَالِدُهُ بِعَمَلِهِ، كُونُوا لِمَنْ انقَطَعْتُمْ إِلَيْهِ زَيناً، وَ لاَ تَكُونُوا عَلَيْنا شَيْئاً; صَلُّوا فِي عَشَايِرِهِمْ، عَوِّدُوا مَرْضاهُمْ، وَ اشْهَدُوا جَنَايِزَهُمْ وَ لاَ يَسْبِقُونَكُمْ إلي شَئْئ مِنَ الْخَيْرِ فَأَنْتُمْ اَوْلي بِهِ مِنْهُمْ وَاللهِ ما عَبْدُاللهِ بِشَئْئ اَحَبَّ اِلَيْهِ مِنَ الْخَبَاءِ قُلْتُ وَ مَا الخَبَاء؟ قالَ التَّقِيَّةُ; از اين كه كاري كنيد كه در برابر مخالفان مايه سرزنش ما شود به شدت بپرهيزيد; زيرا مردم پدر را به خاطر اعمال فرزند بدش ملامت مي كنند; سعي كنيد مايه زينت و آبروي ما باشيد نه مايه عيب ما، در مراكز آنها (اهل تسنن) نماز بگذاريد; و از بيمارانش عيادت كنيد و در مراسم تشييع جنازه آنها حاضر شويد; و در هر كار خير، پيشقدم گرديد، (و در اين راه در صورت لزوم به خاطر جلب محبت و اتحاد، خود را كتمان كنيد) به خدا سوگند بهترين عبادت (در اين گونه موارد) كتمان است. راوي حديث مي گويد پرسيدم كتمان چيست؟ فرمود: تقيّه. [۱۶] . در حديث ديگري از امام(عليه السلام) مي خوانيم: «رَحِمَ اللهُ عَبْداً اجْتَرَّ مَوَدَّةَ النَّاسِ إِلي نَفْسِهِ فَحَدَّثَهُمْ بِمَا يَعْرِفُونَ وَ تَرَكَ مَا يُنْكِرُونَ; [ صفحه ۴۰] خداوند بنده اي را رحمت كند كه محبت مردم را به سوي خود جلب كند، آنچه مورد اتفاق (همه مسلمان ها و پذيرش آنهاست بگويد و از آنچه مورد قبول آنها نيست صرفنظر كند). [۱۷] . و نيز از آن امام(عليه السلام) از پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) نقل شده كه فرمود: پروردگار به من دستور داده با مردم مدارا كنم و (آنها را تحت فشار قرار ندهم) همان گونه كه به واجبات و فرائض دستور داده است». سپس امام(عليه السلام) فرمود: «خداوند پيامبرش را به وسيله «تقيّه» اندرز داده (و به او فرمان داد كه براي تحبيب مردم با آنها مدارا كند). [۱۸] . اشتباه نشود مفهوم اين سخن آن نيست كه پيروان مكتب حق دست از مكتب خود بردارند و در ديگران حل شوند بلكه مقصود آن است كه در زمينه هدف هاي كلي و اصولي يا بلندنظري، و آينده نگري; و گذشت و فداكاري به مسائل بنگرند و با برادران مسلمان در برابر دشمنان مشترك روي نقاط مشترك تكيه كنند و از آنچه مايه تفرقه است بپرهيزند; و اگر از مسائل اختلافي سخن مي گويند كاملا در چهارچوب بحث هاي منطقي و دوستانه سخن گويند و به محض اين كه كار به مشاجره و مطالب غير دوستانه مي رسد فوراً سخن را قطع كنند. اين دستور مخصوصاً براي امروز مسلمانان كه از يك سو در چنگال صهيونيست «غاصب» و «زورگو» و «لجباز» و از سوي ديگر در چنگال «استعمار جهاني» گرفتارند نهايت ضرورت را دارد. [ صفحه ۴۱]
 
افشاگران فداكار
 
چرا گروهي سد تقيّه را شكستند و تا سر حد مرگ پيش رفتند در حالي كه گروهي ديگر ظاهراً ساكت و خاموش بودند؟ آنها كه در تاريخ مجاهدان اسلام مخصوصاً در سال هاي حكومت خفقان بار «معاويه»، پس از آن كه ابرمرد بزرگ تاريخ بشر علي(عليه السلام) چهره در نقاب خاك كشيد مطالعه دارند، با يك سؤال پيچيده روبه رو مي شوند و آن اين كه: در ميان ياران راستين پيامبر(صلي الله عليه وآله) و دوستان با وفاي علي(عليه السلام) به دو چهره كاملا متفاوت برخورد مي كنيم. گروهي سرسختانه در برابر دستگاه هاي جباران زمان خود بپا خواستند نه به نصيحت ناصحان كوته بين كه «سعادت» را تنها در «سلامت» مي ديدند و سلامتي را به هر قيمت پذيرا بودند. گوش دادند; و نه از نعره هاي وحشتناك جلادان خلافت ترسيدند، بلكه فرياد زدند، خروشيدند جوشيدند و قيام كردند و همه نقاب هاي عوام فريبانه ظالمان را كنار زدند و سرانجام پروانه وار خود را به شعله عشق آتش حق سوختند و خاكستر شدند. در اين تابلو طلايي نام «حجر بن عدي»ها، «ميثم تمار»ها، «عبدالله بن عفيف»ها را و مانند آنها را مي بينيم. در حالي كه گروهي ديگر از چهره هاي شناخته شده و ثابت قدم ياران علي(عليه السلام)نامشان در اين لوحه نيست، و معلوم مي شود آنها چنين جوش و خروشي نداشته اند. آيا مي توان گفت گروه اوّل دست به قيامي حساب نشده، و انقلابي زودرس و [ صفحه ۴۲] عجولانه زدند، و بي جهت جان خود را به خطر انداختند و كاري شبيه «انتحار» انجام دادند؟! حاشا كه چنين بگوييم; چه اين كه بينش عميق; و آگاهي وسيع; و دامان پاك آنها اين گونه لكه ها را نمي پذيرد. آنها كه در صفوف نخستين شاگردان مكتب علي(عليه السلام) بودند حتماً به برنامه هاي خود آشنا بودند. حتي در موارد متعددي مي خوانيم كه خود علي(عليه السلام) آنها را از جزئيات جانبازيشان با لحني كاملا موافق; آگاه ساخته بود، و مشتاقانه در انتظار تحقق وعده هاي مولا و پيشواي خود بودند. و آيا مي توان گفت گروه ديگر كه ظاهراً خاموش بودند و ساكت، و اين مسير را نپيمودند افرادي وظيفه نشناس و ترسو و بي تفاوت و ناآگاه بودند؟ اين سخني است كه تاريخ آن را تحمل نمي كند. پس چگونه اين تضاد را برطرف سازيم؟ نه تنها در ياران علي(عليه السلام) در ميان ياران پيامبر(صلي الله عليه وآله) نيز به همين چهره هاي متفاوت برخورد مي كنيم چهره هايي همانند «ابوذر» و «عمار ياسر» كه پرچم اعتراض را برافراشتند و افكار توده مسلمانان را بر ضد منحرفان شوراندند. اما گروه ديگري ظاهراً ساكت بودند، و يا مانند سلمان در متن حكومت قرار گرفتند حتي به استانداري «مدائن» رسيدند. گروهي از ياران امامان ديگر; بر اثر سرسختي فوق العاده در زندان هارون جان سپردند و شربت شهادت را با افتخار نوشيدند اما كساني همانند «علي بن يقطين» چنان در دستگاه حكومت نفوذ كردند كه به مقام وزارت هارون رسيدند. اگر آن دوران، دوران «افشاگري» بود علي بن يقطين ها چه مي گفتند؟ و اگر دوران (تقيّه) بود انقلابيون چه مي گفتند؟ [ صفحه ۴۳] براي حل اين تضاد و پاسخ گفتن به اين سؤال مهم تاريخي بعضي از فقهاي ما راهي را پيموده اند، و ما راه ديگري را انتخاب كرده ايم كه در عين حال قابل جمع نيز مي باشند، و هر دو را از نظر شما خوانندگان گرامي مي گذارانيم: آنها مي گويند: گاه مي شود كه افشاگري و شكستن سد تقيّه اي و قرباني دادن در راه آن «وجوب عيني» دارد; ولي گاهي شكل يك «مستحب» به خود مي گيرد. در صورت دوم نه افشاگر، كار خلافي كرده، و نه آنها كه در نقطه مقابل قرار گرفته اند; هر چند افشاگران به خاطر فداكاري هايي كه در راه رسيدن به اين هدف مقدّس و شكستن سد تقيّه به خرج داده اند، افتخار بزرگ و سعادت غير قابل انكاري كسب كرده اند، به همين دليل گروه ها «ميثم ها» و «حجرها» و «رشيد هجري ها» همواره در انظار مسلمين و پيشوايان اسلام مقام ويژه اي داشته اند، و همه جا از آنها با احترام فوق العاده اي ياد مي شود. اين درست به آن مي ماند كه افرادي براي حمايت از محرومان يك جامعه، اقدام به «ايثار» كنند، يعني از حقوق مسلم خود به نفع آنان صرف نظر نمايند و تن به محروميت در دهند. شك نيست اين فداكاري و قبول محروميت (جز در موارد استثنايي) واجب نيست، زيرا عدالت واجب است نه «ايثار». اما بدون شك يك كار انساني و پر ارج محسوب مي شود و نشان مي دهد كه فاعل آن داراي عالي ترين عواطف مردمي و انساني است كه شعاعش چنان وجود او را روشن ساخته كه از منافع خويش مي گذرد و تن به محروميت مي دهد تا انسان هاي ديگر راحت باشند. شكستن سد تقيّه در پاره اي از شرايط و ظروف درست همين گونه است، و آن در جايي است كه به مرز وجوب حتمي نرسيده است. [ صفحه ۴۴] اما راه دوّم: اشخاص و موقعيت ها و محيط ها با هم متفاوتند. در محيط پر خفقاني همچون محيط حكومت معاويه كه تبليغات دروغين دستگاهش كه به وسيله جيره خواران و مزدوران و پاره اي از دانشمندان دين فروش كه زماني هم در صف صحابه پيامبر(صلي الله عليه وآله)قرار داشته اند چنان اوج گرفته كه مردم به كلي از حقايق اسلام و آنچه حكومت جبار با آنها مي كند بي خبر مانده اند. و مكتب انسان ساز علي(عليه السلام) با تمام نقاط درخشانش چنان سانسور شده و زير پرده هاي سكوت و خفقان قرار گرفته كه براي عقب راندن اين ابرهاي ضخيم و تيره و تار قربانياني لازم است كه مرگشان طوفان هاي عظيمي به پا كند، در اين گونه موارد ـ و لو به عنوان واجب كفايي ـ افشاگراني لازمند كه تا سر حد مرگ و قرباني شدن اين راه پيش بروند. ولي آيا «شهادت» همه كس طوفان زا و موج افكن است، آيا از دست رفتن كسي مي تواند لرزه بر افكار خفته بيفكند؟... مسلماً نه. حجر بن عدي ها ; ميثم تمارها; و در موارد مشابه ابوذرها و عمارياسرها مي بايست در اين ميدان ها گام بگذارند و دست به افشاگري زنند، و ديديم كه تنها مرگشان چه طوفان هايي بپا كرد. درباره «حجر بن عدي» و ده نفر (يا شش نفر) از يارانش مي خوانيم بعد از آن كه مهر سكوت را در عصر معاويه شكستند و همه جا را با طنين رعدآساي گفتار خود پر كردند و به روشنگري پرداختند، و به وسيله دژخيمان اموي گرفتار و در سرزمين نزديك شام به نام «عذرا» (يا مرج عذرا) شربت شهادت نوشيدند، بي آن كه حاضر شوند جان خود را با گفتن يك جمله در مورد جدايي از مكتب علي(عليه السلام) نگهدارند، مرگشان طوفاني از خشم و اعتراض در سراسر حجاز و عراق برانگيخت طوفاني كه معاويه هرگز انتظارش را نداشت. امام حسين(عليه السلام) در نامه اي كه در آن اعمال زشت معاويه را مي شمرد به او نوشت: «اَلَسْتَ قاتَلَ حُجْرِ بْنَ عَدِّي اَخَا كِنْدَةَ; وَ الْمُصَلِّينَ الْعَابِدِينَ الَّذِينَ كَانُوا يُنْكِرُونَ الظُّلْمَ، وَ يَسْتَعْظِمُونَ الْبَدْعَ; وَ لاَ يَخافُونَ; فِي اللهِ لَوْمَةَ لاَئِم; آيا تو آن كسي نيستي كه [ صفحه ۴۵] حجر بن عدي بزرگ قبيله كنده را با گروهي از نمازگزاران و عبادت كنندگاني كه با ظلم و ستمگري مبارزه مي كردند و از بدعت ها و تخلف از فرمان هاي الهي بيزار بودند; و در اين راه از ملامت كنندگان (محافظه كار و ترسو) بيم نداشتند، به قتل رساندي»؟! [۱۹] . حتي در كتاب «اعلام الوري» مي خوانيم: كه «عايشه» نيز در اين مورد بانگ اعتراض برداشت و به هنگامي كه معاويه به مدينه سفر كرد و براي ديدارش به منزل او آمد شديداً از او انتقاد كرد و او را به خاطر كشتن «حجر» و يارانش مورد ملامت قرار داد و گفت: از پيامبر(صلي الله عليه وآله) شنيدم كه مي فرمود: «سَيُقْتَلُ بِعَذْرَاءُ اُنَاسٌ يَغْضِبُ اللهُ لَهُمْ وَ اَهْلُ السَّماء!; در سرزمين عذرا گروهي به قتل مي رسند كه قتل آنها خدا و فرشتگان آسمان را به خشم مي آورد». [۲۰] . و همين طوفان ها بود كه بنيان بني اميّه را متزلزل ساخت، و اين بود دليل قيام آنها. و اما آنها كه در درون حكومت هاي فاسد نفوذ كردند و به پست هاي حساس رسيدند; حسابشان جداست، آنها نه به خاطر پول و ثروت، و نه به خاطر مقام و موقعيت بلكه به عنوان يك «تاكتيك حساب شده» زير نظر پيشوايان بزرگ اسلام به اين كارها دست زدند، و علاوه بر اين كه پناهگاهي براي ستمديدگان بودند و عملا قسمتي از مظالم اين دستگاه هاي جبار را خنثي مي كردند، در تسريع نابودي آنها سهم مؤثري داشتند، و تنها به خاطر همين اهداف مقدّس بود كه به چنان همكاري تن در مي دادند. ولي اشتباه نشود راه سوء استفاده در اين زمينه آن چنان وسيع است كه هر كس بايد خود را در اين گونه موارد متهم كند مبادا گرفتار وسوسه هاي دروغين گردد و به گمان [ صفحه ۴۶] خدمت به خلق خدا و پيشبرد هدف هاي انقلابي در خدمت ظالمان و صاحبان «زر و زور» درآيد، و به گمان خدمت به «امام حسين(عليه السلام)» در صف پيروان «زيد» قرار گيرد. [ صفحه ۴۷]
 
موضع تقيه در يك مكتب انقلابي
 
اسلام، انقلابي بوده و هست و خواهد بود; و تقيّه نيز جزئي از روش انقلابي اسلام است. بررسي عنوان بالا كه شكل يك سؤال را به خود مي گيرد و يافتن پاسخ آن نيازمند اين است كه قبلا به دو موضوع توجه كنيم: ۱ـ نياز و كشش انسان به زندگي جمعي ـ برخلاف آنچه بعضي فكر مي كنند ـ نه از اين نظر است كه انسان در دل اجتماع بهتر مي تواند از مواهب زندگي بهره مند شود و با دشمنان حيات خود بجنگد، بلكه بخاطر آن است كه يك انسان منهاي اجتماع «هيچ» است و با اجتماع «همه چيز». او بدون زندگي جمعي «صفر» است و با آن «بي نهايت». او در شكل «فردي» موجودي است ضعيف و ناتوان، جاهل و نادان، عقب افتاده، و شكست خورده و در شكل «جمعي» موجودي است. دانا و هوشمند، غني و پرمايه، پيروز و برومند. تمام پيشرفت هاي علمي و صنعتي كه چهره دنيا را دگرگون ساخته تنها محصول بخشي از همكاري انسان ها و به تعبير ديگر نتيجه يك همكاري كاملا محدود در زندگي گروهي و در سطح پايين است. و هرگاه مردم جهان براي زندگي گروهي در تمام سطوح آماده شوند در حقيقت آن روز هيچ شكل، ناهنجاري، تضاد و نگراني در زندگي انسان ها باقي نخواهد ماند. در دنياي كنوني كه تركيبي از زشتي ها و زيبايي ها، پيروزي ها و شكست ها، [ صفحه ۴۸] كاميابي ها و ناكامي هاست، هر چه زيبايي و پيروزي و خوشبختي است نتيجه همكاري هاي جمعي است، و هر چه بدبختي و شكست و زشتي است نتيجه فردگرايي و جدا كردن حساب گروه ها از يكديگر است، و تنها در اين زمينه است كه مفاهيمي چون استعمار و بهره كشي و استثمار، و پي آمدهاي آنها از قبيل جنگ و خونريزي و ناامني و پايمال شدن بديهي ترين حقوق بشر شكل مي گيرد. به همين دليل آن كسي كه گمان مي كند مي تواند در ميان يك ملت بدبخت خوشبخت زندگي كند، و يا از آن بالاتر، پايه خوشبختي خود را بر اساس بدبختي ديگران بگذارد، سخت در اشتباه است. در آياتي كه اشاره به قيام مهدي(عليه السلام) ـ يعني اوج تكامل جامعه انساني در تمام زمينه ها ـ شده مي خوانيم: (وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ). [۲۱] . اشاره به اين كه استقرار عدالت پايدار در سراسر جهان بدون خارج شدن حكومت از دست فرد يا افراد و استقرار آن در دست توده ها كه از آن تعبير به «مستضعفين» (اكثريت قاطع گرفتار دربند) شده ممكن نيست. بايد توجه به آنچه در بالا در زمينه بافت جامعه انساني گفته شد درك اين حقيقت آسان است كه تمام تاكتيك هاي مفيد و مؤثر در يك جامعه; آن گاه روح خود را حفظ خواهد كرد كه از شكل فردي درآيد، و در شكل جمعي ظاهر گردد، و «تقيّه» از اين قانون مستثنا نيست. يعني «تقيّه» تنها به صورت «كتمان عقيده و موضع يك فرد» نقشي ندارد، بلكه بايد به عنوان يك برنامه گروهي سازمان يافته و تحت نظر رهبر و در موارد حساب شده انجام پذيرد، تا نتايج و فلسفه ها و آثاري را كه در گذشته شرح داديم به همراه داشته باشد. [ صفحه ۴۹] ۲ـ تمام مطالعات تاريخي و اجتماعي و عقيدتي نشان مي دهد كه اسلام به صورت يك مكتب انقلابي ظاهر شد، و براي بقاي خود لازم است همچنان انقلابي بماند، يعني انقلابي بوده، و هست، و خواهد بود، بطوري كه اگر روح انقلابي را از اسلام بگيريم نه تنها اصالت، بلكه محتواي خود را نيز از دست خواهد داد. نه فقط مسأله جهاد (جهاد در تمام زمينه ها: در برابر جهل و فقر و ظلم و فساد و هرگونه دشمن) و امر به معروف و نهي از منكر; تولي و تبري، حب في الله و بغض في الله، يار مظلومان و دشمن ظالمان بودن; نشان مي دهد كه اسلام از روح انقلابي ويژه اي برخوردار است بلكه عبادات اسلامي فردي كه از شكل عبادت راهبان درون صومعه ها و زواياي غارها در آمده، و به صورت نماز جماعت; يا نماز جمعه; يا كنگره عظيم اسلامي حج عرضه شده روشنگر انقلابي بودن اسلام است. اسلام، با توجه به تاريخ و چگونگي پيدايشش، با «لا» كه نشانه انقلابي بودن است شروع شده، و با قيامي پي گير بر ضد تمام «بت ها» و تمام معبودهاي ساختگي اعم از فكري و انساني و سنگي و چوبي، به اوج خود رسيد; و تمامي ريشه هاي آنها را همين قيچي «لا» بريد و از ميان برد. اكنون مي رسيم به اصل بحث كه در يك چنين مكتب انقلابي، و با توجه به لزوم كوشش ها در شكل جمعي; «تقيّه» چه نقشي مي تواند داشته باشد. ممكن است در ابتدا چنين تصور شود كه: يك مكتب انقلابي ـ همچون اسلام ـ بايد صريح، گويا; افشاگر، و پرخروش باشد، «تقيّه» و پنهان كاري نمي تواند در آن نقشي به عهده گيرد. اما توجه به بحث هاي گذشته و تعبيرات خاصي كه در روايات تقيّه آمده پاسخ اين سؤالا را به ما مي دهد كه تقيّه در واقع يكي از برنامه هاي انقلابي و در مسير پيشبرد هدف هاي انقلاب است. زيرا يك مكتب انقلابي ريشه دار و حساب شده به دو چيز نيازمند است: [ صفحه ۵۰]
 
حفظ افراد و حفظ اسرار
 
و به تعبير ديگر از يك سو بايد نيروهايي را كه وجودشان براي پيشبرد اهداف انقلابي ضروري است حفظ كند، و از تلف شدن بي دليل آنها جلوگيري نمايد، و از سوي ديگر برنامه ها و نقشه ها و طرح ها را از دست يابي دشمن محفوظ دارد. در قسمت اوّل، تقيّه ايجاب مي كند: در آن جا كه آفتابي شدن افراد، با عقايد ويژه شان نه تنها فايده اي ندارد بلكه به قيمت جان آن ها تمام مي شود، در پرده استتار باقي بمانند و با پوشش تقيّه از چشم دشمن مكتوم و مستور باشند و براي ضربه نهايي آماده شوند. در اين گونه موارد تقيّه سپري است كه جلو ضايعات انساني را مي گيرد، و نيروهاي فعال و پويا و متحرك را براي موقع لزوم ذخيره مي كند. و در قسمت دوّم، تقيّه همچون صندوق آهنين حفظ اسناد براي نگهداري اسرار طرح ها و نقشه هاي انقلابي است; همان طرح هايي كه افشاي آنها مساوي است يا بي اثر شدن آن ها، كه شرح آن را در بحث هاي گذشته داديم. بنابراين آن ها كه گمان مي برند تقيّه با روح انقلابي اسلام تضاد دارد، يا مفهوم تقيّه را نمي دانند و يا انقلاب را به معناي يك انقلاب سطحي و فاقد نقشه و تاكتيك تفسير مي كنند. ولي بهر حال ـ همان گونه كه در آغاز اين بحث هم اشاره كرديم ـ تأثير گسترده و عميق و چشمگير «تقيّه» در صورتي است كه نه به عنوان يك اقدام فردي بلكه به صورت يك تاكتيك جمعي و تحت رهبري از آن استفاده شود. و با توجه به اين حقيقت، نكته ديگري نيز روشن مي شود و آن اين كه: چه بسا موقعيت ايجاب مي كند كه در يك تشكيلات انقلابي حساب شده، گروهي «افشاگر» سازمان يافته باشند، تا هدف هاي آن مكتب را تشريح كنند; و به گوش همگان برسانند، هر چند اين افشاگري توأم با ناملايمات يا خطراتي باشد، و گروهي ديگر در پشت جبهه ـ با استفاده از روش تقيّه ـ ذخيره براي روزهاي حساس گردند. ولي با نهايت دقت بايد توجه داشت كه قرار گرفتن در ميان يكي از اين دو گروه [ صفحه ۵۱] بسته به ميل اشخاص و افراد نيست، بلكه موقعيت افراد و ظروف و امكانات هر كس صف او را مشخص مي سازد و گاه اوضاع ايجاب مي كند كه اين دو گروه جابجا شوند و تغيير موضع دهند! در آخرين جمله اين بحث بار ديگر اين حقيقت را تكرار مي كنم كه: «تقيّه يك نوع درگيري و مجاهده سري و مخفي است نه محافظه كاري و ترس و فرار از زير بار مسئوليّت ها، و آنها كه غير از اين فكر مي كنند به مفهوم واقعي اين برنامه اسلامي نرسيده اند». <br/>
 
پاورقي
 
[۱] تصحيح الاعتقاد، شيخ مفيد، صفحه ۶۶.<br/>
 
[۲] سوره صافات، ۸۹ تا ۹۳.<br/>
 
[۳] سوره يس، آيه ۱۴.<br/>
 
[۴] سوره نحل، آيه ۱۰۶.<br/>
 
[۵] وسائل الشيعه، ابواب امر به معروف، باب ۲۸، حديث ۳.<br/>
 
[۶] همان مدرك، باب ۲۶، حديث ۲۴.<br/>
 
[۷] همان مدرك، باب ۲۴، حديث ۶.<br/>
 
[۸] وسائل الشيعه، ابواب امر به معروف و نهي از منكر، باب ۲۴، حديث ۱۶.<br/>
 
[۹] همان مدرك، ج ۲۸، ح ۲.<br/>
 
[۱۰] وسائل الشيعه، ابواب امر به معروف و نهي از منكر، باب ۲۸، ح ۱.<br/>
 
[۱۱] وسائل الشيعه، ابواب امر به معروف، باب ۲۵، حديث ۲.<br/>
 
[۱۲] وسائل الشيعه، ابواب امر به معروف، باب ۲۵، حديث ۶.<br/>
 
[۱۳] همان حديث، مدرك ۷.<br/>
 
[۱۴] وسائل الشيعه، ابواب امر به معروف، باب ۳۱، حديث ۱.<br/>
 
[۱۵] وسائل الشيعه، ابواب امر به معروف، باب ۲۷، حديث ۴.<br/>
 
[۱۶] وسائل الشيعه، جلد ۱۱، صفحه ۴۷۱.<br/>
 
[۱۷] وسائل الشيعه، جلد ۱۱، صفحه ۴۷۱.<br/>
 
[۱۸] وسائل الشيعه، جلد ۱۱، صفحه ۴۶۳.<br/>
 
[۱۹] كتاب رجال ممقاني ترجمه حجر بن عدي.<br/>
 
[۲۰] رجال ممقاني، ترجمه حجر بن عدي.<br/>
 
[۲۱] سوره قصص، آيه ۵.<br/>
 
 
== پانویس ==
 
== پانویس ==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 +
[[رده:کتب]]
 
<div class="hold">
 
<div class="hold">
 
<div class="return">بازگشت به [[کتب معروف سیاسی]] </div>
 
<div class="return">بازگشت به [[کتب معروف سیاسی]] </div>
 
</div>
 
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۱ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۳۹

تقیه سپری برای مبارزه عمیق‌تر
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده آیت الله مکارم‌شیرازی
زبان فارسی
ناشر نسل جوان
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۹۱
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۶۲۷۵-۴۷-۸
دانلود PDF

مقدمه

پرسش‌ها پیرامون «تقیّه»
۱ـ آیا در تعلیمات اسلامی دستوری به نام «تقیّه» وجود دارد؟ ۲ـ و آیا تقیّه محافظه کاری آمیخته با ترس نیست؟ این روزها از مسأله تقیّه فراوان گفتگو می‌شود و نفی و اثبات‌هایی روی آن انجام می‌گیرد که چون در بعضی موارد، همراه با آگاهی کامل نیست از اصل حقیقت بسیار فاصله دارد، برای رسیدن به عمق این بحث لازم است تمام بحث‌های اصولی را که پیرامون این مسأله مهم وجود دارد به صورت سؤالاتی طرح می‌کنیم، سپس با در نظر گرفتن همه جوانب به بررسی آنها بپردازیم. ۱ـ آیا به راستی عنوانی به نام «تقیّه» در تعلیمات مذهبی ما وجود دارد. ۲ـ اگر چنین است آیا ماهیت تقیّه یک نوع محافظه کاری آمیخته با ترس و وحشت از اظهار عقیده درونی و مقدم داشتن مصالح شخصی بر بیان حقیقت محسوب نمی‌شود؟ ۳ـ آیا این مفهوم دلیلی بر تأیید گفتار آنها که می‌گویند انگیزه پیدایش مذهب عوامل استعمار اقتصادی بوده تا مقاوت توده‌های زحمتکش زیر پوشش این گونه افکار درهم شکسته شود، نیست؟ اگر چنین نیست مفهوم واقعی تقیّه کدام است؟ ۴ـ اصولا چه دلیلی از کتاب و سنّت (دو منبع اصیل اسلامی) برای این موضوع در دست داریم؟ ۵ـ وانگهی فلسفه و روح تقیّه چیست و چگونه می‌توان آن را در مسیر حرکت تکاملی جامعه بکار گرفت؟ ۶ـ از اینها گذشته آیا به راستی تقیّه مخصوص شیعه است یا جزء معتقدات سایر گروه‌های اسلامی نیز هست و آیا تقیّه در مکتب‌های مختلف سیاسی و اجتماعی کنونی دنیا نیز وجود دارد یا نه؟ ۷ـ آخرین سخن این که آیا تقیّه امروز هم واجب است یا حرام و به گونه کلی در کجا لازم و در کجا حرام است؟ اینها مجموع بحث‌های اصولی مربوط به مسأله تقیّه است، ما فکر می‌کنیم اگر تعریف تقیّه و مفهوم و ماهیّت آن روشن گردد به بسیاری از پرسش‌ها خود به خود پاسخ داده خواهد شد لذا نخست به آن می‌پردازیم.

مفهوم و ماهیت تقیه

ریشه این کلمه در لغت همان «تقوا» و «اتقاء» است که به معنای پرهیز کردن و خویشتن داری است. بنابراین تقیّه از نظر مفهوم لغوی به عمل کسی گفته می‌شود که کارش آمیخته با یک نوع مراقبت و پرهیز و خویشتن داری باشد. در مورد تعریف علمی آن یکی از قدیمی‌ترین تعاریف که در دست است از مرحوم شیخ مفید عالم و دانشمند معروف و سرشناس اسلامی است که همه مسلمانان برای او احترام قائلند و در قرون نخستین می‌زیسته و آن این است که: «التقیة ستر الاعتقاد و مکاتمة المخالفین و ترک مظاهرتهم بما یعقب ضرراً فی الدین و الدنیا; تقیّه مستور داشتن اعتقاد باطنی و کتمان در برابر مخالفان بخاطر اجتناب از زیان‌های دینی و دنیوی است».[۱] همان گونه که مشاهده می‌شود عنصر اصلی تقیّه را در این تعریف دو چیز تشکیل می‌دهد یکی مسأله «کتمان اعتقاد باطنی» و دیگری «پیشگیری از زیان و ضررهای معنوی و مادی» است. اما مهم این است که بدانیم آیا هدف از این پیشگیری رعایت مصالح و منافع شخصی و مقدم داشتن آن بر مصالح اجتماعی است یا هدف جلوگیری از هدر رفتن نیروهای اصیل و سازنده، ذخیره کردن آنها برای یک مبارزه حساب شده در برابر مخالفان و دشمنان است؟ با این که ذکر کلمه «دینی» در ضمن اهداف تقیّه پاسخ این سؤال را روشن می‌سازد ناچاریم توضیح بیشتری در این زمینه بدهیم.
حالت تقیّه به خود گرفتن چنانکه خواهیم دید معمولا مخصوص اقلیت‌هایی است که در چنگال یک اکثریت نیرومند و زورگو (اکثریت کمی یا کیفی) گرفتار شوند و ببینند اظهار عقیده باطنی کردن آن هم به صورت نامنظم و پراکنده گذشته از این که هیچ گونه ثمره‌ای جز بیدار ساختن دشمن ندارد، نیروهای فعال و سازنده را تدریجاً به نابودی یا ضعف می‌کشاند و سرمایه‌هایی که برای این اقلیّت با توجه به نفرات کم آنها بسیار گران قیمت و پرارزش است به این ترتیب از میان می‌برد بدون این که هیچ گونه نتیجه مثبتی از آن گرفته شود. آیا عقل و درایت و پایان نگری ایجاب نمی‌کند که این نیروها بدین گونه تباه نشوند بلکه با کتمان عقیده باطنی، نیروهای خود را ذخیره کنند تا در موقع لزوم و به هنگام نیاز و فرا رسیدن لحظات سرنوشت و فرصت‌های مناسب از آنها بطور مؤثر و قاطع بهره گیری کنند؟ مثال روشنی در این جا که می‌توان برای این موضوع ذکر کرد این است که در بسیاری از روستاها که چشمه‌های کوچکی وجود دارد هرگز مستقیماً آب چشمه را به زمین‌ها نمی‌فرستند زیرا آب چشمه در همان گام‌های نخستین تدریجاً در یک نقطه از زمین فرو می‌رود بدون آن که زراعت را تر کند، بلکه یک استخر بزرگ در کنار چشمه می‌سازند و راه خروج آب را از استخر به کلی مسدود می‌کنند; هنگامی که استخر پر شد روزنه وسیع آن را می‌گشایند و آب‌های ذخیره شده در استخر با سرعت و فشار در مدت کوتاهی زمین‌های وسیعی را می‌پوشاند و سیراب می‌کند در حالی که قبلا تقریباً همه آب‌ها به هدر می‌رفت. با توجه به این حقیقت هدف نهایی تقیّه روشن می‌گردد و بطور سربسته پاسخ بسیاری از پرسش‌ها در این زمینه داده خواهد شد در عین حال مشروح اهداف مختلف تقیّه را پس از ذکر دلایل و مدارک این مسأله در منابع اسلامی بازگو خواهیم کرد.
اما نکته‌ای که ذکر آن به هر حال در این جا ضروری است این است که چنان نیست که تقیّه (به مفهوم وسیع کلمه) همه جا واجب باشد بلکه گاهی رسماً حرام و گناه کبیره است، همان طور که ممکن است در مواردی مباح یا مستحب یا مکروه باشد که شرح آن را در بحث‌های آینده خواهیم دانست. و نیز خواهیم دید که چگونه استفاده پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در سال‌های نخستین دعوتش از روش تقیّه، به مسلمانان امکان داد که دور از چشم دشمن به صورت نیروی مؤثر و پرقدرتی درآیند که درهم شکستن آنها به آسانی ممکن نباشد و سرانجام با همین تاکتیک بر دشمن سر سخت زورگو پیروز گشت.

تقیه در همه مکتب‌های پیشرو

نقشه‌های جنگی همواره در نهایت اختفا انجام می‌گیرد. جنگجویان همواره سعی دارند خود را از نظر دشمن پنهان دارند. سلاح‌های جنگی را در گوشه و کنار میدان جنگ در زیر برگ‌های درختان و شاخه‌های خشکیده، یا بوسیله گل مالی کردن مخفی می‌کنند. اونیفورم‌های سربازان معمولا به شکلی تهیه می‌شود که در لابه لای موجودات مختلف محیط پنهان گردند. گاهی جنگجویان با ایجاد دود یا مه مصنوعی خود را مستور می‌دارند و یا در تاریکی شب نقل و انتقالات لازم را انجام می‌دهند. مأموران اطّلاعاتی هنگامی که به قلب منطقه دشمن برای گرفتن اطلاعات لازم از کم و کیف نیروهای آنها نفوذ می‌کنند همواره در پرده استتار افراد محلی و لباس‌ها و برنامه‌های آنها فرو می‌روند.
هنگامی که درست بیندیشیم تمام این امور أشکالی از «تقیّه» است که در همه جای دنیا برای جلوگیری از هدر رفتن نیروها و یا پیروزی بر دشمن مورد استفاده قرار می‌گیرد. استفاده کردن از انواع «رمزها» برای استتار مقاصد مختلف; دامنه وسیعی در برنامه‌های سیاسی و نظامی و اقتصادی دنیای امروز دارد و گاه بی احتیاطی در حفظ کلیدهای «رمز» سبب شکست یک لشکر یا یک برنامه مهم سیاسی می‌گردد. هیچ کس نمی‌تواند این گونه برنامه‌ها را ـ چنانچه در مسیر منافع انسان‌ها قرار داشته باشد ـ تخطئه کند و یا آن را دلیل بر ترس و محافظه کاری بشمارد و بگوید در برنامه‌های نظامی و سیاسی نباید رمز و سرّی وجود داشته باشد ـ یا این که سرباز باید شجاعت کند و خود را آشکارا در تیررس دشمن قرار دهد، یا جنگجویان نباید از روش استتار در پنهان ساختن سلاح‌های مهم خود استفاده کنند، و مأموران اطّلاعاتی باید هویّت خود را به دشمن آشکار بگویند و آنها را از مقاصد و نیّات خود آگاه کنند.
اگر کسی چنین بگوید همه بر فکر او می‌خندند; اینها همه دلیل بر آن است که «تقیّه» به معنای وسیع کلمه، در تمام مکتب‌های جهان با تمام اختلافاتی که با هم دارند، وجود دارد، و این یک برنامه عمومی برای حفظ نیروها و جلوگیری از حیف و میل امکانات و سرمایه است. بلکه اگر وسیع تر بیندیشم این اصل یک قانون عمومی در سراسر عالم حیات است و همه موجودات زنده برای حفظ خویشتن، به هنگام لزوم; از روش تقیّه و استتار استفاده می‌کنند. ماهی مخصوص مرکب هنگامی که احساس خطر می‌کند از کیسه مخصوص که در بدن او برای چنین لحظاتی ذخیره شده ماده سیاه رنگ و غلیظی در آب می‌ریزد، سپس از موقعیت استفاده کرده و از محل حادثه دور می‌شود. بسیاری از حشرات هستند که اندام آنها یا بال و پرشان به شکل شاخه‌های درختانی است که روی آنها می‌نشینند بطوری که پیدا کردن آنها در آن محیط کار مشکلی است. حیواناتی هستند که می‌توانند در چند لحظه تغییر رنگ دهند و خود را به رنگ محیط درآورند و با این سیستم دفاعی شگفت انگیز، و عجیب، از دیدگاه دشمن دور بمانند، جاندارانی که به هنگام خطر خود را به صورت جسم بیجانی در می‌آورند و در گوشه‌ای متوقف و بی حرکت می‌مانند تا دشمن را به این وسیله اغفال کنند از همین روش «تقیّه» بهره گیری دارند. کوتاه سخن این که آنها که می‌پندارند مسأله تقیّه از ویژگی‌های اسلام یا از ویژگی‌های «شیعه» است برداشت صحیحی از مفهوم «تقیّه» ندارند یا برای فهم این موضوع به گفتگوهای مخالفان قناعت کرده‌اند ویا با حدس و تخمین و پیش داوری‌های بی دلیل مفهومی برای آن ساخته و به مبارزه با آن برخاسته‌اند، و یا بر سر لفظ دعوا دارند.

به هر صورت از مجموع آنچه در بالا آوردیم معلوم شد که روش تقیّه و استتار هویت و عقیده باطنی و پنهان نگه داشتن موضع گیری‌ها ـ به عنوان یک تاکتیک مؤثر و عاقلانه ـ موضوعی است که در همه مکتب‌ها کم و بیش وجود دارد، منتها همیشه «اقلیت‌های صالح»، در برابر اکثریت‌های ناصالح، برای حفظ و نگهداری نیروهای خویش نیاز بیشتری به استفاده از این تاکتیک دارند. بنابراین آنچه می‌شنویم که بعضی از مخالفان ما، تقیّه را به عنوان یک نوع ترس بدون دلیل، یا محافظه کاری‌های بدون دلیل و حفظ منافع شخصی و فدا کردن مصالح نوع... محکوم می‌کنند و آن را دلیل بر ترک حریت و شهامت و آزادگی معرفی می‌نمایند اشتباهی است که از اشتباه دیگر سرچشمه گرفته و قضاوتی است عجولانه و دور از انصاف و واقع بینی. به همین دلیل در تاریخ معاصر و گذشته روش تقیّه به عنوان یک پل پیروزی به طور فراوان مورد استفاده قرار گرفته است. در جریان چهارمین پیکار «اعراب» و «اسرائیل» که در رمضان سال ۵۲ واقع گردید و افسانه شکست ناپذیری اسرائیل در همان ساعات نخستین جنگ در صحرای سینا در خاک مدفون گردید و خط دفاعی افسانه‌ای «بارلو» در هم کوبیده شد، عامل استتار و تقیّه یکی از مهم‌ترین عوامل این پیروزی بود.
اگر مصری‌ها و سوری‌ها نقشه عظیم جنگی و نقل و انتقالات خود را تا آخرین لحظه مکتوم نمی‌داشتند هرگز اسرائیل به این سادگی گرفتار شکست نمی‌شد. در زندگی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) که دوست و دشمن در شهامت و شجاعت و تدبیر او تردید ندارند مسائلی همانند سه سال دعوت مخفیانه و همچنین هجرت او که در کمال استتار صورت گرفت به طوری که آن حضرت از حلقه محاصره دشمن گذشت بدون آن که متوجّه شوند سپس پنهان شدن در عمق غار ثور، و پیاده روی در شب‌ها و مخفی ماندن در روزها تا موقعی که به مدینه رسید همه اینها أشکالی از تقیّه و کتمان از نظر اعتقاد یا عمل است. آیا هیچ کس می‌تواند این گونه مسائل را به عنوان ترس و محافظه کاری و نقطه ضعف معرفی کند. امام حسین(علیه السلام) که نمونه بارز شکنندگان سد تقیّه است به موقع لزوم برای پیشبرد اهداف مقدّسش، برای کوبیدن دستگاه ظلم و ستم و کفر و بی ایمانی و جهل و جنایت از این برنامه بهره می‌گرفت. خروج شبانه اش از مدینه، و خروج از مکّه در حالی که همگان سرگرم مراسم حج یا مقدمات آن بودند مظاهری از تقیّه تاکتیکی است. طرحی را که جنگجویان اسلام در میدان «موته» برای ایجاد تزلزل در روحیه سپاه عظیم یکصد هزار نفری امپراطوری روم شرقی که بیش از سی برابر سپاه اسلام بود. یا طرحی که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) برای فتح مکه در نهایت اختفا ریخت که حتی نزدیک‌ترین اصحابش از آن اطلاع نداشتند و موارد فراوان دیگری مانند اینها دلیل بر آن است که روش تقیّه (البتّه در موارد خاصی) مؤثرترین روش برای حفظ نیروها و رسیدن به پیروزی نهایی یا دست زدن به مؤثرترین حملات بر دشمن که ضایعات آن در یک سو به حدّاقل و در طرف مقابل به حدّاکثر رسد بوده است، و آنها که قلم سرخ بر این عنوان می‌کشند خود نمی‌دانند چه چیز را نفی می‌کنند; و یا با مفهوم نادرستی که خود از تقیّه ساخته‌اند، مبارزه دارند.

چهره‌ای از تقیه سازنده در قرآن

چون هدف اصلی از این بحث این است که با روح تعلیمات اسلام در زمینه «تقیّه» آشنا شویم لازم است پیش از طرح این مسأله به شکل یک بحث اجتماعی; نمونه‌هایی از متون اصلی اسلام را در این باره بررسی کنیم که فهم صحیح یک مطلب جوابگوی همه ایرادات خواهد بود. در ضمن با این بینش اسلامی می‌توانیم وضع چگونگی جوامع امروز مسلمانان و موضع گیری‌های آنها را در این قسمت دریابیم. در قرآن مجید در چند مورد به مسأله «تقیّه» (گاهی با همین نام و عنوان، و گاهی با عناوین دیگر) اشاره شده است:

۱ـ در سوره غافر آیه ۲۸، به بعد سخن از مرد مجاهد و فداکار و وفاداری به میان آمده که در دستگاه فرعون موقعیت حساسی داشته; و ایمان محکم خود را نسبت به موسی و آیین او، کتمان می‌کرده است تا بتواند در لحظات حساس به یارانش کمک کند: (قَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلا أَنْ یَقُولَ رَبِّی اللهُ وَقَدْ جَاءَکُمْ بِالْبَیِّنَاتِ مِنْ رَّبِّکُمْ وَإِنْ یَکُ کَاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَإِنْ یَکُ صَادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللهَ لاَ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ; و مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می‌داشت، گفت: آیا می‌خواهید مردی را بکشید به خاطر این که می‌گوید پروردگار من الله است در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟ اگر دروغگو باشد دروغش دامن خودش را خواهد گرفت و اگر راستگو باشد لااقل بعضی از عذاب‌هایی را که وعده می‌دهد به شما خواهد رسید خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست هدایت نمی‌کند). این آیه منطق حساب شده و مستدل و نافذ مؤمن آل فرعون را به هنگامی که فرعون تصمیم بر قتل موسی گرفته بود با جمله «ذرونی اقتل موسی ولیدع ربه» بگذارید موسی را به قتل برسانم و او هر چه می‌خواهد خدای خود را صدا بزند «کسانی» را که از قتل او بیمناک بودند عقب زد، بازگو می‌کند. او با اتکای به سوابق روشنی که در دربار فرعون و محیط مصر داشت و به عقل و درایت او ایمان داشتند ثابت کرد که این تصمیم در یک صورت بیهوده و در یک صورت خطرناک و وحشتناک است او گفت: موسی دعوت به سوی «الله» می‌کند و دلایل قابل مطالعه‌ای هم با خود آورده، از دو حال خارج نیست یا دروغگو است که به زودی رسوا خواهد شد و نیاز به کشتن ندارد زیرا قتل او احتمالا از او در افکار عمومی یک قهرمان افسانه‌ای خواهد ساخت و گروهی را برای همیشه به دنبالش خواهد کشید، چه بهتر که زنده بماند و مردم او را بشناسند و خودشان از اطرافش متفرق شوند. یا این که واقعاً راست می‌گوید و از سوی خدا آمده. در این صورت اگر قسمتی از تهدیدات او هم جامه عمل بپوشد و گوشه‌ای از بلاهایی که از آن خبر می‌دهد، تحقق یابد، حساب همه ما صاف است، بنابراین کشتن او به هیچ وجه عاقلانه نیست. و به دنبال آن یک سلسله نصیحت‌های دیگر نیز به آنها کرد. به این ترتیب رعب و وحشت و فرعون و اطرافیانش را افزود و آنها را از دست زدن به این کار، منصرف ساخت. قرآن در این آیات «کتمان عقیده» مؤمن آل فرعون را به عنوان یک کار مثبت ذکر کرده چرا که در مسیر سازنده یعنی نجات یک رهبر بزرگ انقلابی از خطری که او را شدیداً تهدید می‌کرد، قرار گرفته بود و می‌دانیم تقیّه نیز چیزی جز کتمان عقیده نیست. آیا کسی می‌تواند انکار کند که عمل این مرد مجاهد در این لحظه حساس یک نوع فداکاری و جهاد در راه یک هدف مقدّس بوده است. و آیا کسی می‌تواند انکار کند که اگر او از روش تقیّه به صورت یک تاکتیک استفاده نمی‌کرد نمی‌توانست رسالت خود را ایفا کند، و به احتمال قوی جان موسی به خطر می‌افتاد؟

۲ـ در سرگذشت «ابراهیم» قهرمان بت شکن می‌خوانیم: (فَقَالَ إِنِّی سَقِیمٌ - فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ - فَرَاغَ إِلَی آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلاَ تَأْکُلُونَ - مَا لَکُمْ لاَ تَنطِقُونَ - فَرَاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ; و گفت من بیمارم (و با شما به مراسم جشن نمی‌آیم - آنها از او روی برتافته و به او پشت کردند و به سرعت دور شدند - او وارد بتخانه شد مخفیانه نگاهی به معبودانشان کرد و از روی تمسخر گفت چرا از این غذاها نمی‌خورید - چرا سخن نمی‌گویید - سپس به سوی آنها رفت و ضربه‌ای محکم با دست راست بر پیکر آنها فرود آورد و جز بت بزرگ همه را در هم شکست). [۲] از مجموع این آیات و تفاسیر آنها به خوبی به دست می‌آید که ابراهیم(علیه السلام) نقشه وسیع و دقیقی برای نابودی بت‌ها طرح کرده بود و برای پیاده کردن این نقشه در انتظار فرصت مناسبی بود، تا این که روز جشن بت‌ها فرا رسید و برنامه چنان بود که نخست جمعیّت به خارج شهر می‌رفتند و به شادی و نیایش می‌پرداختند و پس از بازگشت به شهر یک سر به بتخانه می‌آمدند. و از غذاهای به اصطلاح متبرّکی که اطراف بت‌ها چیده بودند تناول می‌کردند. ابراهیم(علیه السلام) هم مقدمه این جشن را که خالی شدن شهر از سکنه بود; مناسب اجرای طرح خود دید و هم ذی المقدمه آن را که بازگشت به بتخانه بود مناسب درس لازم برای بیداری افکار مردم احساس کرد; ولی او کاملا عقیده باطنی خود را در این باره مکتوم می‌داشت و در برابر دعوت از او برای شرکت در این مراسم اظهار کسالت کرد (فَقَالَ إِنِّی سَقِیمٌ). یعنی من بیمارم با این که بیماری جسمی نداشت اما او برای کتمان هدف بزرگ خود به اصطلاح (توریه) کرد زیرا منظورش ناراحتی و کسالت روحی از گمراهی مردم بود اما مردم چیز دیگری از گفتار او فهمیدند. سرانجام با استفاده از این فرصت طلایی قدم به بتخانه گذارد نخست بتها را تحقیر کرد که ای بینواها! چرا از این همه غذاهای رنگین بندگانتان نمی‌خورید، و سرانجام به کمک بازوی توانا و تبر پر قدرتش آنها را در هم کوبید و متلاشی ساخت. در هم کوبیدنی که مقدمه جلسه محاکمه پر شوری بود که به بیداری بسیاری از مردم بت پرست انجامید. همان بیداری که می‌توانست مقدمات آزادی مردم بابل را از چنگال جباران زمان فراهم سازد.

۳ـ مورد جالب دیگر که از سرگذشت‌های اقوام پیشین که منطبق بر موازین تقیّه تاکتیکی بوده، قرآن ذکر می‌کند داستان آمدن رسولان مسیح(علیه السلام) به میان مردم انطاکیه است که در سوره یس به آن اشاره شده است: (إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِث).[۳] در این ماجرا دو نفر از فرستادگان مسیح(علیه السلام) پس از یک مبارزه صریح و آشکار با اصول بت پرستی در انطاکیه به زندان حاکم شهر که طرفدار اکثریت بت پرستان اهل شهر بود; افتادند و کاری از پیش نبردند اما نفر سوّم که به کمک آنها شتافت ناچار مسیر مبارزه را تغییر داد. نخست عقیده باطنی خود را مکتوم داشت تا بتواند با هوش و تدبیر و فصاحت و بلاغتی که داشت در دستگاه حاکم نفوذ کند سپس در یک فرصت مناسب ـ که داستانش مفصل است ـ هم برای نجات یاران خود از زندان استفاده کند و هم برای ایجاد یک انقلاب فکری و اجتماعی و اخلاقی در میان مردم شهر، قیام نماید. و اتفاقاً به هر دو نتیجه نیز رسید که قرآن از آن تعبیر به «عززنا بثالث» یعنی به وسیله نفر سوّم آن دو را یاری کردیم و عزت و قوت بخشیدم، می‌آورد. آیا این که ابراهیم(علیه السلام) هدف عالی خود را کتمان کرد می‌توان حمل بر محافظه کاری و ضعف و ترس نمود؟ یا به عکس این کتمان مقدمه لازمی برای رسیدن به هدف بزرگ تر و وسیع تر بود؟ آیا اگر نفر سوّم از رسولان مسیح(علیه السلام) پس از شکست دوستانش باز تجربه تلخ آنها را تکرار می‌کرد و از همان روش استفاده می‌نمود و خود نیز به عنوان سوّمین نفر راهی زندان می‌شد و شاید سرانجام جسد بیجان هر سه را از زندان بیرون می‌آوردند کار درستی بود؟ یا این که لازم بود روش تازه‌ای انتخاب کند و دست به ابتکار جدیدی بزند و با استفاده صحیح از روش تقیّه، هم به هدف خود برسد و هم دوستان را از زندان رهایی بخشد. البتّه آیات قرآن در زمینه تقیّه منحصر به آنچه در بالا آوردیم نیست و آنچه گفتیم قسمتی از آیاتی است که به خوبی «هدف» و «فلسفه» تقیّه و «مفهوم» صحیح آن را می‌تواند، مشخص سازد.

تقیه مؤمنان راستین: چهره دیگری از تقیه

گفتیم «اکثریت»ها در جوامع مختلف معمولا نیازی به «پنهانکاری» و «تقیّه» ندارند چرا که ابتکار عمل در دست آنهاست (خواه اکثریت عددی و کمی باشد یا اکثریت کیفی و بالقوه) این اقلیت‌ها هستند که به خاطر حفظ موجودیت خویش به سراغ تقیّه می‌روند. منتها تقیّه و پنهانکاری با دو هدف متفاوت ممکن است، انجام گیرد.
۱ـ گاهی به این صورت است که از ترس و وحشت عقیده باطنی خود را کتمان می‌کنند و از صراحت و بیان واقعیت‌ها اجتناب می‌ورزند مبادا منافع شخصی و زودگذرشان به خطر بیفتد.
۲ـ شکل دیگر مسأله آن است که به عنوان یک روش حساب شده برای جلوگیری هر چه بیشتر از استهلاک نیروها، و ذخیره کردن آنها برای ضربه نهایی، انجام می‌گیرد در این جا نیز همان پنهان کاری و اخفای عقیده و کتمان چهره واقعی مطرح است. اما نه از روی «ترس» و نه بخاطر منافع زودگذر شخصی بلکه از روی «عقل» و به عنوان بهره گیری بیشتر از نیروهای ارزنده و انقلابی. البتّه این تفاوت با «حرف» و «سمبل کاری» و «ادعا» درست نمی‌شود یک تفاوت جوهری و عمقی است. تقیّه در شکل اوّل، نشانه ضعف ایمان و زبونی و حقارت و عدم رشد کافی است، و در شکل دوّم دلیل هوشیاری، بیداری، سازمان یافتگی; وجود برنامه پیشرفته و آشنایی به اصول مبارزه صحیح است، و توجه به این دو شکل متفاوت می‌تواند پاسخگوی تمام اشکال‌هایی که در این زمینه وجود دارد، بوده باشد. اکنون به نمونه دیگری از آیات قرآن در این باره توجه کنید. در سوره «آل عمران» آیه ۲۸ می‌خوانیم: (لاَ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللهِ فِی شَیْء إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَیُحَذِّرُکُمْ اللهُ نَفْسَهُ وَإِلَی اللهِ الْمَصِیرُ). این آیه مربوط به دورانی است که مسلمانان سیطره خود را بر شبه جزیره عربستان تثبیت نکرده بودند، و هنوز در یک شکل دفاعی، به سر می‌بردند، در این هنگام اسلام از همه مسلمانان خواست که روش مجامله کاری با کفار و پیوندهای دوستی زمان جاهلیّت را کنار بگذارند تا صفوف آنها از بیگانگان و دشمنان این مکتب مشخص شود. لذا در جمله اوّل آیه می‌گوید: «افراد با ایمان نباید دوستانی از کافران; به جای مؤمنان، برای خود انتخاب کنند; بلکه پیوند دوستیشان باید تنها با هم مسلکان باشد; نه آنها که در تمام اهداف از ایشان جدا شده‌اند». این یک قانون مهم اسلامی است که گاهی از آن به عنوان: «تولی» و «تبری» یا حب فی الله و بغض فی الله تعبیر می‌شود و ضامن اصالت و یکپارچگی جامعه اسلامی و تصفیه صفوف مبارزین و نیروهای وفادار به اسلام است. اما بلافاصله پس از ذکر این قانون اساسی، تبصره‌ای به آن زده، می‌گوید مگر آن که از آنها تقیّه کنید که در این صورت می‌توانید ظاهراً با آنها طرح دوستی بریزید». اما گویا برای این که افرادی از این تبصره سوء استفاده نکنند و تقیّه‌ای را که برای حفظ و ذخیره نیروها در برابر دشمنان بی رحم و قوی پنجه است، در شکل منفور اوّل پیاده ننمایند، اضافه می‌کند: خداوند شما را از خویشتن بر حذر می‌دارد (و از مقاصد و نیّات شما آگاه است) و بازگشت همگی به سوی اوست».
با توجه به این که «تقاة» و «تقیّة» از یک ریشه و دارای یک «مفهوم» هستند روشن می‌شود که دستور تقیّه از همان زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) در میان مسلمانان وجود داشته اما به مفهومی سازنده. مفسّران اسلامی نیز در ذیل این آیه تصریح کرده‌اند که در آغاز اسلام گه گاه که دشمنان اسلام بعضی از مسلمانان را تنها می‌یافتند آنها را تحت فشار قرار می‌دادند که از پیامبر(صلی الله علیه وآله) دوری کرده و با آنها از در دوستی در آیند و چنانچه در برابر این گونه پیشنهادها مقاومت می‌کردند سرانجامش نابودی نفرات، و تحلیل رفتن تدریجی نیروها; و به هدر رفتن بی دلیل قدرت نهال جوان اسلام بود. آیه فوق به آنها دستور داد که به جای مقاومت بیهوده و کورکورانه در برابر این فشارها، ظاهراً و با زبان، با آنها ابراز دوستی کنید و نیروهای خود را برای موقع ضرورت و یک بسیج همگانی حفظ نمایند. مکمل این آیه، آیه دیگری است که می‌خوانیم: (مَنْ کَفَرَ بِاللهِ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاْیمَانِ...).[۴] گرچه در شأن نزول این آیه به نام افراد مختلفی مانند «عمار یاسر» و پدرش «یاسر» و مادرش سمیه و «صهیب» و «بلال» برخورد می‌کنیم، اما همه این ماجراها حکایت از یک چیز می‌کند و آن این که گاهی بعضی از مسلمانان در بیابان‌ها یا شهرهایی همانند مکّه که اکثریت آن را در آن زمان بت پرستان لجوج تشکیل می‌دادند گرفتار می‌شدند; دشمن به آن‌ها تکلیف کردکه صریحاً بگویند ما از ایمان خود به «محمّد» دست برداشته و از او متنفر و بیزاریم و نسبت به بتها وفا داریم و در غیر این صورت، آنها را تهدید به مرگ می‌کردند و جانشان در خطر بود.
مخصوصاً در یکی از سفرها عمار یاسر به اتفاق پدر و مادرش که هر سه اسلام را با جان و دل پذیرفته بودند از منطقه نفوذ دشمن، عبور می‌کردند که با چنین صحنه‌ای روبه رو شدند. پدر ومادر عمار مقاومت کردند و سرانجام کشته شدند، اما عمار آنچه را دشمن خواسته بود بر زبان جاری کرد و دست از سر او برداشتند، ولی ناگاه به خود آمد که ای وای بر من! نکند این اظهار بیزاری لفظی مرا از صفوف مسلمانان خارج ساخته باشد; مضطرب شد و چشمهایش مثل ابر بهار اشک فرو ریخت و گریه کنان به سوی پیامبر(صلی الله علیه وآله) شتافت. در چنین موقع آیه فوق نازل شد و گفت: «هیچ کس حق ندارد بعد از ایمان آوردن به سوی کفر بازگردد (و چنین کسانی سرنوشت دردناکی دارند) مگر آنها که تحت فشار قرار گیرند و با زبان، سخنی برخلاف ایمان گویند اما قلبشان با ایمان راسخ، محکم باشد...» پیامبر(صلی الله علیه وآله) در این جا سخنی فرمود که مفادش این بود: «اما پدر و مادرت عجله کردند و بسوی بهشت شتافتند ولی تو هم کاری کردی که در اسلام مجاز بود; اگر باز با چنین صحنه‌ای روبه رو شدی، هر چه می‌خواهند بگو و جانت را حفظ کن (که به آن نیاز داریم) و این جریانات لطمه‌ای به ایمان تو وارد نخواهد ساخت». آنها که با تاریخ زندگی «عمار یاسر» آشنا هستند و چهره او را در اواخر عمر مخصوصاً به هنگام جنگ صفین، که در صف یاران امیرمؤمنان(علیه السلام) با لشگر بیدادگر شام پیکار می‌کرد ـ به خاطر دارند می‌دانند که او یک انقلابی «آبدیده» و «پرتوان» و «پویا» بود، از همان مردانی که همچون «ابوذر» در روزهای سخت سرنوشت اجتماع خویش را در دست دارند و با جنبش‌های آگاهانه خویش پرده‌ها را از چهره‌های دشمنان کنار می‌زنند. اما همین عمار یاسر انقلابی به هنگامی که جوان بود و اسلام هم جوان، از روش تقیّه استفاده کرد و نیروی خود را برای میدان‌های جنگ، و برای مبارزات میان حق و باطل که پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله) مخصوصاً در دوران بنی امیّه روی داد، ذخیره کرد; و به همین دلیل پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز بر کار او صحه گذارد». اما چگونه ـ با این حال ـ عمل پدر و مادر عمار که هر دو پرده تقیّه را دریدند و تسلیم مرگ شدند یک عمل صحیح و سعادت بخش بود؟ در بحث اقسام تقیّه، به خواست خدا از آن سخن خواهیم گفت.

چهره تقیه در روایات اسلامی

تقیّه به «سپر» و گاهی به سایر وسائل دفاعی سربازان در برابر دشمنان تشبیه شده و این خود می‌رساند که تقیّه (به مفهوم واقعی) کار مجاهدان است نه گوشه گیران فاقد تعهد و مسئولیت و نه عافیت طلبان ترسو! چهره تقیّه در روایات اسلامی همانند چهره آن در قرآن یک چهره سازنده و انقلابی است هر چند آنها که در مفاهیم اسلامی را مسخ کرده‌اند; بدون مراجعه به متن قرآن (بزرگ‌ترین سند خدشه ناپذیر اسلام) و متون احادیث معتبر روی افکار کوتاه خود آن را در یک چهره تخدیری و بازدارنده منعکس ساخته‌اند. برای درک این حقیقت یک بررسی کوتاه و دقیق روی احادیث تقیّه به عمل می‌آوریم تا بار دیگر این حقیقت بی پرده برای همگان روشن شود، که تقیّه نوعی از مبارزه حساب شده است، نه سکوت و سازش و تسلیم. این احادیث را می‌توان به چند گروه تقسیم کرد:

احادیثی که می‌گوید تقیه یک نیروی دفاعی و حفاظتی است

در حدیثی از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می‌خوانیم: «التَّقِیَّةُ مِنْ أَفْضَلِ اَعْمالِ الْمُؤْمِنِ یَصُونُ بِهَا نَفْسَهُ وَ أخْوانَهُ عَنِ الْفاجِرِینَ; تقیّه از بهترین اعمال افراد با ایمان است که به کمک آن هم خود و هم برادران خویش را از چنگال فاجران رهایی می‌بخشد». یعنی نیروها را برای مبارزه و اصولی ذخیره می‌کند.[۵] در روایت دیگری از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده که فرمود: «أَیُّ اَقَرُّ لِلْعَیْنِ مِنَ التَّقِیَّةِ إِنَّ التَّقِیَّةَ جُنَّةُ الْمُؤمِن; چه چیز بهتر از تقیّه می‌باشد که به مؤمن دید کافی و روشن بینی می‌دهد؟ تقیّه سپر انسان با ایمان است».[۶] و نیز از امام صادق(علیه السلام) در این زمینه سخن کوتاه و روشنی نقل شده که فرمود: «اَلتَّقِیَّةُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ وَ التَّقِیَّةُ حِرْزُ الْمُؤْمِن; تقیّه سپر فرد با ایمان است، و تقیّه وسیله حفظ و نگاهداری او به هنگام مبارزه است».[۷] «ترس» (بر وزن قرص) و «جنة» (بر وزن غصه) و «حرز» (بر وزن حفظ) که در این احادیث دربارهٔ تقیّه به کار رفته تقیّه مفهوم واحدی دارد. و به معنای سپر و یا سایر وسایلی است، که سرباز در پناه آن در میدان نبرد، خود را حفظ می‌کند، بنابراین در مفهوم تقیّه یک مفهوم دفاع در مقابل دشمن افتاده‌اند. و به تعبیر دیگر در این کلمه کوتاه و پرمعنا چهره سرباز هوشیار و فهمیده‌ای را تماشا می‌کنیم که در عین شجاعت و شهامت از به هدر دادن نیروهایش سخت مضایقه دارد; او می‌کوشد از این راه نیروهای پر ارزش خویش را برای مبارزه‌ای پیگیرتر و وسیع تر نگاهداری کند. اصولا پوشیدن «زره» و گرفتن «سپر» به دست، کار سربازان مجاهد است، و گرنه گوشه گیران فاقد مسئولیت و فرار کنندگان از زیر بار تعهدها و محافظه کاران ترسو; هرگز نه زره بر تن می‌کنند و نه سپر به دست می‌گیرند چون جهادی ندارند که نیاز به پوشش حفاظتی داشته باشند.

تقیه سنت پیامبران مجاهد است

در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می‌خوانیم: «عَلَیْکَ بِالتَّقِیَّةِ فَإِنَّها سُنَّةُ إِبْراهِیمَ الْخَلِیل; بر تو است که تقیّه را فراموش نکنی زیرا آن روش ابراهیم خلیل (آن قهرمان بت شکن) است».[۸] هر کس هر اندازه از تاریخ بی خبر باشد، این مطلب حتماً به گوشش خورده که ابراهیم(علیه السلام) کسی بود که یک تنه با نمرود جبار مبارزه کرد نه تنها با او بلکه با متعصبان لجوج که در برابر انواع بت‌ها سجود می‌کردند نیز درگیر شد و همه را با منطق کوبنده و شجاعت بی نظیر خود به زانو در آورد. آیا هیچ کس می‌تواند نسبت سازشکاری و مصلحت بینی‌های تخدیری را به ابراهیم(علیه السلام) بدهد؟ بنابراین از این که می‌بینیم تقیّه به عنوان سنت ابراهیم معرفی شده همه چیز را می‌توانیم در توضیح مفهوم آن بفهمیم.

تقیه یا پست فرماندهی

جالب این که در روایتی از امام حسن عسکری(علیه السلام) می‌خوانیم: «مَثَلُ مُؤْمِن لاَ تَقِیَّةَ لَهُ کَمَثَلِ جَسَد لاَ رَأْسَ لَهُ; مثل انسان با ایمانی که تقیّه را کنار بگذارد، همانند بدنی است که سر نداشته باشد».[۹] عین این تعبیر دربارهٔ «صبر و استقامت و پایداری» نیز آمده است که «ایمان بدون استقامت و صبر همچون بدن بی سر است». از شباهت این دو تعبیر با هم می‌فهمیم که تقیّه همان فلسفه صبر و استقامت و پایمردی در برابر دشمن را دارد «سر» فعال‌ترین عضو پیکر و پرکارترین قسمت‌های بدن انسان و حساس‌ترین بخش وجود هر کس است، و به تعبیر دیگر، سر نگاه دارنده تمام دستگاه‌های بدن و ضامن بقای فعالیت‌های آنهاست. روش تقیّه نیز به خاطر ذخیره کردن نیروها; سبب نگاهداری یک جمعیّت و بقا و دوام آنها در برابر حملات دشمن است.

تقیه و حفظ حقوق مسلمانان

نکته دیگری که در احادیث متعدد به آن اشاره شده این است که مسأله تقیّه و ادای حق برادران مسلمان به عنوان دو فریضه بزرگ در کنار هم قرار داده شده‌اند. امام حسن عسکری(علیه السلام) می‌فرماید: «وَ أَعْظَمُهَا فَرْضَانِ قَضَاءُ حُقُوقِ الاْخوَانِ فِی اللهِ وَ اسْتِعْمَالُ التَّقِیَّة مِنْ اَعْداءِ الله; از همه آن فرایض مهم تر دو چیز است حقوق برادران دینی را ادا کردن و به کار بردن تقیّه در برابر دشمنان خدا».[۱۰] از این تعبیر بر می‌آید که یک نوع رابطه و پیوند نزدیک میان این دو موضوع وجود دارد، اگر درست دقت کنیم خواهیم دید که مسأله تقیّه همانند ادای حقوق دیگران یک مسأله اجتماعی است، زیرا در پرتو آن نیروهای پراکنده حفظ و ذخیره و به موقع بسیج می‌گردد و حقوق جامعه را حفظ می‌کند.

در کجا باید سد تقیه را شکست: تفاوت «تقیه» با «نفاق»

در بحث‌های مربوط به «تقیّه» در میان دو گروه قرار گرفته‌ایم که متأسفانه هر کدام به نوعی راه را گم کرده‌اند و مایه دردسر برای خودشان و دیگران شده‌اند: گروه اوّل: مؤمنان ترسو و بیحال و کم اطلاع و یا به اصطلاح مصلحت اندیشی هستند که هر کجا صراحت و اظهار حق را مزاحم منافع خویش ببینند و یا بر اثر نداشتن شهامت کافی، جرأت اظهار حق را در خود مشاهده نکنند فوراً زیر چتر «تقیّه» می‌خزند که «تقیّه واجب است» وَ التَّقِیَّةُ دِینی وَ دِینُ آبائِی و بالاخره «لاَ دیِنَ لِمَنْ لاَ تَقِیَّةَ لَهُ»! و به این ترتیب چهره واقعی دین را چنان مسخ می‌کنند که محدود به حفظ منافع مادی و شخصی می‌شود، و هر فرد آزاده‌ای از آن فرار می‌کند! گروه دوّم: همان دشمنان بی خبر; و یا آگاه ولی مغرض هستند که بر اثر ندانستن مفهوم این دستور سازنده و یا به تصور این که سنگر مناسبی برای کوبیدن مذهب به طور کلی، یا آیین اسلام به خصوص پیدا کرده‌اند، دست به تحریف مفهوم تقیّه زده و آن را طوری تفسیر می‌کنند که چیزی می‌شود مساوی با «دروغگویی» و «ترس» و «ضعف» و «زبونی» و سرانجام «فرار از زیربار مسئولیت‌ها»! برای رفع اشتباه هر دو گروه کافی است به دو موضوع کاملا توجه کنیم:
۱ـ مفهوم تقیّه ۲ـ حکم تقیّه دربارهٔ موضوع «تقیّه» و مفهوم اصلی آن در گذشته به قدر کافی صحبت کردیم و گفتیم: «تقیّه» به معنای خاص آن عبارت از «کتمان عقیده مذهبی» است و به مفهوم وسیع، کتمان هرگونه فکر و عقیده و طرح و نقشه و برنامه است، منتها با اهداف متفاوت و گوناگون! و اما از نظر حکم ـ فقها ما با استفاده از منابع و مدارک اسلامی; تقیّه را بر سه قسم تقسیم کرده‌اند: ۱ـ تقیّه حرام ۲ـ تقیّه واجب ۳ـ تقیّه جایز و گاهی آن را به احکام پنجگانه یعنی «واجب» و «مستحب» و «مباح» و «مکروه» و «حرام» تقسیم نموده‌اند و هر قسم را با دلیل و مدرک آن در بحث فقهی «تقیّه» مشخص ساخته‌اند. بنابراین مهم این است که فراموش نکنیم تقیّه نه همه جا واجب است و نه جایز بلکه در پاره‌ای از موارد حرام است یا یکی از بزرگ‌ترین گناهان! اجازه دهید نخست به بررسی موارد تحریم تقیّه بپردازیم که خود پاسخ دندان شکنی است برای همه گروه‌های گرفتار اشتباه، و زمینه روشنی خواهد شد برای همه آنها که می‌خواهند در این بحث مهم اسلامی بهتر بدانند و بهتر بیندیشند.
به طور کلی هر گاه هدف‌های مهمتری از آنچه تقیّه می‌تواند آنرا حفظ کند به خطر بیفتد، شکستن سد تقیّه لازم است، زیرا همان گونه که اشاره شد تقیّه به مفهوم صحیح; شاخه‌ای است از شاخه‌های قانون «اهم و مهم» که می‌گویند: به هنگام قرار گفتن بر سر دو راهی تعارض دو هدف، آن را که از اهمیّت کمتری برخوردار است فدای مهمتر کن! همین قانون که گاهی تقیّه را واجب می‌سازد، در شرایط دیگری ترک آن را واجب می‌شمرد. در اخبار اسلامی به پاره‌ای از موارد که تقیّه در آن حرام اشاره شده بدون آن که منحصر به این موارد باشد، زیرا قانون اهم و مهم چنانکه گفتیم روح این مسأله را تشکیل می‌دهد و موارد این قانون منحصر به یک یا چند تا نیست. مواردی که در روایات اسلامی به آن اشاره شده است عبارتند از:

آن جا که حق به خطر بیفتد

آن جا که پرده افکندن بر روی عقیده و کتمان آن موجب نشر فساد; یا تقویت کفر و بی ایمانی، یا گسترش ظلم و جور; یا توسعه نابسامانی‌ها ; و یا تزلزل در ارکان اسلام; و یا موجب گمراهی مردم و محو شعائر و پایمال شدن احکام گردد; شکستن سد تقیّه واجب است حتی در کتب فقه اسلامی در بحث «جهاد» لزوم دست زدن به جهاد در این گونه موارد ـ البتّه زیر نظر حکومت اسلامی ـ پیش بینی شده است. بنابراین اشتباه بزرگی است اگر ما خیال کنیم تقیّه حتی در این موارد مباح است! این گونه تقیّه‌ها «تقیّه ویرانگر» و «منفی» و «زیانبار» است، تقیّه‌ای مجاز یا واجب است که سازنده و مثبت و در مسیر وصول به هدف باشد نه در جهت مخالف و ضد آن. جمله «و لو بلغ ما بلغ» (باید اقدام کرد و از لوازم آن نباید ترسید به هر جا که منجر شود) اشاره به همین موارد است که «حق» به خطر افتاده است و بدون شکستن سد تقیّه رهایی آن ممکن نیست.
در این جا با صراحت باید گفت، بدون پرده حق را بر ملا ساخت نه تنها از طریق گفتار که از طرق عملی نیز باید اقدام کرد. امام صادق(علیه السلام) در یک حدیث کوتاه به کسانی که ادعای ایمان دارند و در این گونه موارد دست به دامان تقیّه می‌زنند شدیداً هشدار می‌دهد و می‌گوید: «وَ أَیْمُ اللهِ لَوْ دُعِیتُمْ لِتَنْصُرُونا لَقُلْتُمْ لاَ نَفْعَل أنَما نَتَّقِی وَ لَکَانَتِ التَّقِیَّةُ أَحَبَّ اِلَیْکُمْ مِنْ آبَائِکُمْ وَ اُمَّهاتِکُمْ وَ لَوْ قَدْ قَامَ الْقَائِمُ مَا احْتَاجَ إِلَی مَسَائَلَتِکُمْ عَنْ ذلِکَ وَ لاَ قامَ فِی کَثِیر مِنْکُمْ; حَدَّ النِّفَاق!; به خدا سوگند اگر شما را برای یاری ما بخوانند می‌گویید این کار را انجام نمی‌دهیم; ما در حال تقیّه هستیم; و تقیّه از پدران، و مادرانتان، در نظر شما محبوب تر است، هر گاه قائم ما قیام کند (و حکومت ما تشکیل گردد) به خدا سوگند بدون نیاز به سؤال، مجازات منافقان را دربارهٔ شما اجرا خواهد کرد».[۱۱] این حدیث که نشان می‌دهد امام(علیه السلام) از تقیّه نابجای بعضی از دوستان نادان به ستوه آمده است حد فاصل میان «نفاق» و «تقیّه» را روشن می‌سازد. پرده پوشی و کتمان، در آن جا که برای پیشبرد اهداف مقدّس است نامش تقیّه سازنده، و مجاز است و آن جا که برای فرار از زیربار مسئولیت و قربانی کردن اهداف مقدّس اجتماعی و الهی در برابر منافع شخصی است نامش «منافقگری و نفاق» است، خواه به خاطر فریب دیگران باشد یا فریب خویشتن! در حدیث دیگری نیز از آن امام(علیه السلام) می‌خوانیم: هنگامی که انسان ابراز ایمان کند اما بعداً عملی انجام دهد که مخالف و ناقض آن است از صف مؤمنان خارج خواهد شد و اگر این اظهار خلاف در اموری باشد که تقیّه در آن مجاز نیست این عذر از او پذیرفته نخواهد شد. «لاِنَّ لِلتَّقِیَّةِ مَواضِعَ مَنْ أَزالَهَا عَنْ مَواضِعِهَا لَمْ تَسْتَقِمْ لَهُ». زیرا تقیّه حدودی دارد که هر کس از آن فراتر رود معذور نخواهد بود. و در پایان حدیث فرمود: تقیّه در جایی است که موجب فساد در دین نشود.[۱۲] جالب این که «کُمَیْت» شاعر که در صف مجاهدانی بود که با مدد گرفتن از ذوق سرشار خویش در دوران‌های خفقان بار حکومت بنی عباس به مبارزه با آن نظام فرعونی برخاست و از مکتب اهل بیت(علیهم السلام) در آن عصر تاریک حمایت کرد روزی خدمت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) رسید; و چهره امام(علیه السلام) را درهم دید. امام رو به او کرده با لحنی پر از اعتراض و سرزنش فرمود تویی که (دربارهٔ بنی امیّه) گفته‌ای: فَالآنَ صِرْتُ إِلی اُمَیَّةَ وَ الأُمُورُ لَهَا إِلَیَّ مَصائِرُ! «اکنون من به دودمان امیه متوجه شدم، و کارهای آنها متوجه من است»! کمیت می‌گوید: عرض کردم من این سخن را گفته‌ام اما به خدا سوگند من از ایمان خود (به مکتب شما) برنگشته‌ام، من دوست شما هستم و دشمن دشمنانتان! ولی این را از روی تقیّه سرودم! امام فرمود: «اگر چنین باشد که تقیّه مجوز هر کاری گردد باید شرابخواری نیز تحت عنوان تقیّه جایز باشد؟!»[۱۳] در این جا دفاع از یغماگران بی ایمانی همانند بنی امیّه که دفاع از آنها یک عمل رسواست هم ردیف اقدام به شرب خمر که تحریم آن مسلم و زشتی آن روشن و اقدام بر آن یک عمل رسواگرانه محسوب می‌شود، شمرده شده. اگر این گونه تقیّه‌ها باب شود، بازار تملق و چاپلوسی و ثناخوانی ظالمان و ستمگران پر رونق و نفاق و دورویی با تمام زشتی‌هایش همه جا رائج می‌گردد; «حق» پرده نشین می‌گردد و «باطل» شاهد بازاری، جهاد در راه حق برچیده می‌شود و دو دستور حیات بخش امر به معروف و نهی از منکر، به خاموشی می‌گراید و مؤمنان سازشکار، آتش بیار معرکه‌ها می‌شوند!

تقیه در خونریزی ممنوع است

مورد دیگری که تقیّه در آن مجاز نیست موضوع خون مردم بی گناه است به این ترتیب که اگر مرا تحت فشار قرار دهند که باید به کشتن فرد یا افراد بی گناهی دست بزنی! وگرنه جان خودت در خطر است! من حق ندارم اقدام به کشتن دیگران کنم، این جاست که باید سد تقیّه را بشکنم هر چند احتمال بدهم یا یقین داشته باشم جان خود را از دست خواهم داد! جمله معروف «المأمور معذور» که می‌گویند سند اصلی آن به «شمر»! می‌رسد و مستمسکی برای آتش بیاران معرکه‌ها شده نه حدیث و روایت است و نه یک سخن منطقی و عقل پسند، هیچ کس حق ندارد به این بهانه که دیگری به او دستور داده، اقدام به ریختن خون بی گناهی کند; و اگر کند تمام بارسنگین یک قاتل و مسئولیت وحشتناک آن بر دوش او خواهد بود. در کتاب کافی از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «اِنَّمَا جُعِلَ التَّقِیَّةُ لِیُحْقَنَ بِهَا الدَّمُ فَإِذَا بَلَغَ الدَّمَ فَلَیْسَ تَقِیَّةُ; تقیّه برای این مشروع شده که (نیروها به هدر نرود و) خون‌ها محفوظ باشد و اگر موجب خونریزی گردد، تقیّه مجاز نیست».[۱۴]

در مسائل مسلم اسلامی تقیه نیست

مواردی که دلیل منطقی روشنی دارد مانند تحریم مشرویات الکلی در اسلام، و هر مسأله همانند آن، تقیّه ممنوع است. در این گونه موارد نیز باید سد تقیّه را شکست و به جای کتمان عقیده، دست به استدلال منطقی زد و به طرف مخالف طوری فهماند که این یک حکم قطعی است و اجرای آن بر هر مسلمانی واجب است. بعضی از افراد ضعیف و ترسو، هنگامی که مثلا در حلقه یک عده شرابخوار قرار می‌گیرند گاهی از ترس ملامت آنها; همرنگشان می‌شوند; و گاهی به این عذر که مشروبات به مزاج من نمی‌سازد، متشبث می‌گردند، و ترک می‌کنند، اما آنها در هر دو صورت خطا کارند، باید حدّاقل با صراحت بگویند: ما مسلمانیم و به همین دلیل شراب نمی‌خوریم. همچنین در مورد واجبات و محرمات دیگر یا وظایف مسلم انسانی و اجتماعی و سیاسی.

در کجا تقیه واجب است، و فلسفه آن

در بحث گذشته موارد «تحریم تقیّه» و به تعبیر دیگر مواردی که شکستن سد تقیّه در آن لازم است بررسی شد و از مجموع آن بحث روشن گشت که موارد زیادی وجود دارد که نه تنها تقیّه در آن مجاز نیست بلکه از «گناهان کبیره» محسوب می‌شود. چه این که تقیّه در آنها باعث شکست، و عقب گرد و گسترش فساد و گناه، و جرأت ظالمان، و پوشیده ماندن حق و تزلزل ارکان اسلام می‌گردد. اکنون باید به سراغ موارد «وجوب تقیّه ـ توأم با آگاهی از هدف و فلسفه آن ـ برویم و چون این دو (موارد وجوب، و هدف) با یکدیگر پیوند دارند با ذکر خطوط اصلی هدف تقیّه‌های سازنده، موارد وجوب آن نیز روشن می‌گردد. به طور خلاصه تقیّه برای چند هدف واجب می‌شود:

برای ذخیره نیروها، تقیه محافظ

گاه می‌شود که فرد یا افرادی با آشکار ساختن عقیده باطنی خود نابود می‌شوند. و یا برای همیشه از صحنه مبارزات اجتماعی طرد می‌گردند، یا گرفتار ضرر و زیان قابل ملاحظه‌ای خواهند شد که روی تلاش‌های آینده آنها اثر منفی خواهد گذارد بی آن که از اظهار عقیده; بهره‌ای شایسته برای آنها و جامعه به بار آید و یا حتی یک گام به هدف نزدیک تر شوند. در این جا عقل و منطق حکم می‌کند که گرفتار احساسات بی دلیل نشوند و نیروهای خود را به هدر ندهند; بلکه برای موقع لزوم ذخیره کنند زیرا نیروهای سازنده و خلاّق; آن قدر زیاد نیستند که با دست و دل باز آنها را از کف دهیم; گاه می‌شود برای تربیت یک فرد لایق، سالها یک جامعه باید زحمت کشد و نیرو صرف کند، چگونه می‌توان به سادگی به خاطر یک احساس آنی و زودگذر آن را به هدر داد و احساس مسئولیت نکرد؟! مخصوصاً در محیط‌هایی که کمبود نیروی انسانی صالح بیشتر احساس می‌شود، این مسأله شکل حساس تری به خود می‌گیرد، لذا می‌بینیم در آغاز پیدایش اسلام پیامبر(صلی الله علیه وآله) حدود سه سال عقیده درونی خود را مکتوم می‌داشت و جز با گروه کوچکی آن هم به گونه محرمانه در میان نمی‌گذاشت. کم کم مسلمانان نیرو گرفتند و نخستین سد تقیّه پس از سه سال شکسته شد، و دعوت اسلام علنی و آشکار گردید. اما باز یاران پیامبر(صلی الله علیه وآله) که تعدادشان در آن روزها بسیار اندک بود، گه گاه در چنگال دشمنان متعصب و لجوج گرفتار می‌شدند و تحت بازجویی قرار می‌گرفتند، و ممکن بود به خاطر گفتن یک جمله به قتل برسند; به این گونه افراد دستور تقیّه داده می‌شد تا نیروی خود را برای دفاع از این مکتب نوبنیاد حفظ کنند و بیهوده و بی هدف و بی دلیل جان خود را به خاطر نیفکنند و آن را برای لحظه پیکار سرنوشت ذخیره سازند.

برای مکتوم داشتن برنامه‌ها (تقیه تاکتیکی)

با توجه به این که تقیّه بیشتر مربوط به اقلیت‌های صالحی است که در دست اکثریت ناصالح گرفتار است روشن است که این اقلیت برای ادامه حیات و پیشبرد اهداف سازنده خود باید در بسیاری از موارد متوسل به روش تقیّه شود، چه این که اگر طرح‌ها و عقاید و نقشه‌های خود را برملا سازد، وسیله اکثریت به زودی خنثی می‌گردد. بنابراین چاره‌ای جز این ندارند که به عنوان یک تاکتیک، در مکتوم داشتن عقاید خود بکوشند. این گونه تقیّه نیز در آغاز اسلام فراوان بود. طرح هجرت پیامبر(صلی الله علیه وآله) که سرآغاز فصل نوین و کاملا انقلابی و تکاملی دراسلام بود; در محل عقبه در یک بیابان خاموش در نزدیکی مکه ریخته شد. حرکت مخفیانه و تدریجی مسلمانان معدود نخستین به کانون جدید اسلام مدینه. خوابیدن امام علی(علیه السلام) در بستر پیامبر(صلی الله علیه وآله) به منظور اخفای برنامه‌ای که در دست اجرا بود.
حرکت پیامبر(صلی الله علیه وآله) به سوی غار ثور در دل شب، اختفای کامل در درون غار به مدت چند روز، سپس حرکت به سوی مدینه از بیراهه ; آن هم به صورت راه رفتن در شبها، و مخفی شدن در روزها; همه اینها شکل‌هایی از تقیّه تاکتیکی بود. آیا تقیّه در این گونه موارد واجب نیست؟ آیا اگر پیامبر و مسلمانان، عقیده و فکر خود را در زمینه طرح هجرت، آشکارا بیان می‌کردند ممکن بود این طرح عملی گردد؟ آیا پنهانکاری و اخفای کامل; ضامن پیروزی این نقشه بود؟ همچنین در مورد طرح «ابراهیم» پیامبر بزرگ خدا و قهرمانان بت شکن که سابقاً اشاره شد، اگر او عقیده خود را در مورد ماندن در شهر و سپس حرکت به سوی بتخانه در یک فرصت مناسب و دیگر اقدامات خود را مکتوم نمی‌داشت آیا شانس پیروزی برای این طرح وجود داشت؟ یا در زمینه «مؤمن آل فرعون» و طرح حساب شده او برای نجات جان موسی(علیه السلام) یا سوّمین فرستاده مسیح(علیه السلام) به انطاکیه برای نجات جان رسولان قبلی و پیاده کردن طرح توحید در این سرزمین، اگر اخفا و استتار کامل وجود نداشت امکان پیروزی تصور می‌رفت؟ تمام روایاتی که تقیّه را به عنوان یک سپر دفاعی (جنة المؤمن ـ ترس المؤمن) معرفی کرده می‌تواند اشاره به این نوع تقیّه یا نوع سابق بوده باشد.

تقیه برای حفظ دیگران (تقیه ایمنی بخش)

گاه اظهار عقیده برای خود شخص به خاطر موقعیت مستحکمش ـ ایجاد خطر و ضرر نمی‌کند ولی ممکن است، احیاناً دیگری را به ضرر و خطر بیفکند، در این گونه موارد اگر اظهار عقیده باطنی سودی نداشته باشد، کتمان لازم است. تکرار می‌کنیم: مشروط بر این که فایده‌ای که زیان را تحت الشعاع قرار دهد در ابراز عقیده دیده نشود. در حالات بعضی یاران ائمه اهل بیت(علیهم السلام) که از طرف حکومت‌های جبار بنی امیّه و بنی عباس تحت تعقیب بودند و اگر رابطه آنها با امامان(علیهم السلام) که همواره جبهه نیرومند مخالف را تشکیل می‌دادند مسلم می‌شد شاید حیاتشان به خطر می‌افتاد، می‌خوانیم: گاهی در بعضی جلسات که سخن از این یاران امام(علیه السلام) در حضور خود امام(علیه السلام) به میان می‌آمد نه تنها امام(علیه السلام)از آنها ستایش نمی‌کرد بلکه احیاناً مذمت شدید هم می‌نمود، تا شناخته نشود و به خطر نیفتند. روزی یکی از آنان به نام «زراره» که از محدثان و فقهای بنام شیعه و از یاران امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام)بود خدمت امام(علیه السلام) جمله‌هایی که شاید مفهومش گله بود، عرض کرد.
امام مطلبی فرمود که حاصلش این بود: من همچون خضرم و تو همچون کشتی، و در پشت سر شما سلطان جباری است که کشتی‌ها را به غصب می‌برد همان گونه که خضر آن کشتی را معیوب ساخت تا از دایره غصب آن سلطان در امان بماند من نیز گاهی در جلسات از تو نکوهش می‌کنم تا از شر این فراعنه زمان مصون بمانی. از امام حسین(علیه السلام) رهبر شکنندگان سد تقیّه نقل شده که فرمود: «اِنَّ التَّقِیَّةَ یُصْلِحُ اللهُ بِهَا اُمَّةً، لِصاحِبِها مِثْلَ ثَوابِ أعْمالِهِمْ فَإِنْ تَرَکَها أَهْلَکَ أُمَّةً; تارِکُها شَرِیکُ مَنْ أَهْلَکَهُم;[۱۵] تقیّه‌ای که حال امتی با آن اصلاح پذیرد انجام دهنده آن پاداشی به قدر همه آن امت دارد (زیرا نیروهای آن‌ها را برای خدمت بیشتر حفظ کرده است) اما اگر در چنین موردی ترک تقیّه گوید و امتی به هلاکت افتد شریک جرم هلاک کننده خواهد بود». از این حدیث بر می‌آید که ترک تقیّه در این گونه موارد موجب شرکت در جرم قتل نفس یا رساندن ضرر و زیان به دیگران است. مسأله مهمی که یادآوری آن هم در این جا و هم در پایان بحث لازم است این که: کاملا ممکن است کسانی انواع واجب تقیّه را که در بالا اشاره کردیم بهانه‌ای قرار دهند برای فرار از واقعیت‌ها و مسئولیت‌ها ; و تقیّه‌های حرام را که شکستن آنها واجب است در شکل تقیّه واجب جا بزنند; اعتراف می‌کنیم که این گونه سوء استفاده از مفاهیم سازنده و تحریف آنها به یک مفهوم منفی و بازدارنده; در هر عصر و زمان و اجتماعی امکان پذیر است; و تنها راه پیشگیری از کج روی‌ها، آگاهی خود شخص است از یک سو، و آگاهی جامعه از سوی دیگر است. آگاهی خود شخص برای این که گرفتار اشتباه نشود. و آگاهی جامعه برای این که اجازه چنین سوء استفاده‌ها را ندهد.

تقیه تحبیبی یک شاهکار دیگر

نیاز اتحاد و به هم پیوستگی; برای یک جامعه، همانند نیاز به آب و هواست. میزان کاربرد و نیروهای هر جامعه بستگی به میزان استحکام پیوندهای اجتماعی آنها دارد، همان گونه که ضایعات نیروهای عظیم جمعی کاملا مربوط به میزان اختلاف‌ها و برخوردهای منفی گروه‌های اجتماعی است، خلاصه «حیات» و «مرگ» ملت‌ها تا حد زیادی در گرو همین موضوع است. اینها روشن است، مهم این است که بدانیم وصول به یک پیوند قابل اطمینان اجتماعی; هرگز با شعارهای داغ و پر سر و صدا; و خطابه‌های آتشین و اشعار غرورآفرین حماسی به دست نمی‌آید; حتی توجه افراد به فلسفه اتحاد و نتایج عظیم وحدت صفوف، و خطرات بزرگ نفاق و پراکندگی برای تحقق بخشیدن به این اهداف کافی نیست. کار اساسی در این زمینه را از شناخت ریشه‌های اختلاف و نفاق هر جامعه باید آغاز کرد; و تا راه حلی برای موارد اختلاف، فکر نشود هیچ قدرتی نمی‌تواند روح وحدت را ـ مسیح وار ـ در کالبد بی روح یک جامعه پراکنده بدهد! حال این سؤال پیش می‌آید که: آیا می‌توان تمام ریشه‌های اختلافات عقیده‌ای، فکری، و سلیقه‌ای و مانند آن را به کلی از میان برد؟ و از افراد پراکنده، جامعه‌ای ساخت واحد; یکنواخت، یک فکر; یک عقیده و یک سلیقه; مانند ظروفی که در اندازه واحد از یک کارخانه بیرون می‌آید؟ در برابر این سؤال صریحاً باید گفت: حتماً نه. چرا که هیچ قوم و ملتی را ـ هر چند متشکل و همفکر باشند ـ نمی‌یابیم که ده‌ها ماده اختلاف نداشته باشند، موادی که افزایش آن بسیار آسان و کم کردنش مشکل است! حتی پیروان آیین و مذهبی مانند اسلام که اصول و فروع و همه چیز آن بر پایه «توحید» و «وحدت» بنا شده باز با گذشت زمان ـ بر اثر انحراف از مسیر اصلی ـ گرفتار به اختلاف‌ها و شکاف‌ها شده‌اند. پس چه باید کرد؟ از یک سو بدون وحدت صفوف، هیچ کاری از پیش نمی‌رود. و از سوی دیگر، رسیدن به وحدت، به وسیله از میان بردن تمام عوامل اختلاف عملا ممکن نیست.
آیا با این حال باید بنشینیم تا موریانه اختلاف، همه ستون‌های کاخ سعادت جامعه را بخورد و واژگون سازد؟ یا راهی به سوی «وحدت نسبی» وجود دارد؟ این جاست که متفکران جهان امروز به فکر فرمولی افتاده‌اند که به آن بتوان به این هدف تحقق بخشید، و فرمول زیر خلاصه نتیجه این تلاش است:
۱ـ واحدهای بزرگ جامعه صرف نظر از نژاد و رنگ و زبان و موقعیت اجتماع و مذهب باید یک سلسله حقوق اجتماعی را به عنوان «حقوق بشر» به رسمیت بشناسند و در مورد اتباع خود و دیگران به کار بندند.
۲ـ هر کشوری باید گروه‌های اجتماعی خود را چنان آموزش دهد که برای حفظ وحدت; و در نتیجه وصول به یک سلسله منافع اصولی و اساسی جمعی، از قسمتی از خواسته‌های شخصی خود بگذرند، و به آنها تفهیم شود جمود بر روی همه خواسته‌ها ; و مضایقه از هر گونه فداکاری در این زمینه راه را به روی منافع بزرگ تر می‌بندد، بلکه گاه موجودیت جامعه را به خطر می‌افکند.
۳ـ به همه افراد بیاموزند که عقاید دیگران را (تا آن جا که خطری برای جامعه ایجاد نکند و موجب از میان رفتن اصول اساسی نشود) محترم بشمرند و از جریحه دار ساختن عواطف دیگران بپرهیزند.
۴ـ به آن‌ها تفهیم کنند که حتی در آداب و رسوم معقول یکدیگر، شرکت جویند و از این طریق به جلب محبت دیگران کمک کنند.

این فرمول در برنامه‌های اسلامی از چهارده قرن پیش تحت عنوان یک نوع تقیّه (تقیّه تحبیبی) وجود داشته است، بی آن که شکل افراطی به خود بگیرد. توضیح این که: می‌دانیم متأسفانه مسلمانان به فرق مختلفی تقسیم شده‌اند که از همه مهم تر دو گروه «شیعه» و «اهل سنت» است و با نهایت تأسف این اختلاف بلافاصله پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله) به وجود آمد. بحث از علل این انشعاب از موضوع این مقال خارج است و در بسیاری از کتب تشریح شده است ولی فعلا آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که در هر حال امروز ما با چنین تفرقه و ماده اختلاف ناراحت کننده‌ای روبه رو هستیم. اگر فکر کنیم می‌توانیم یکی از این دو گروه را به کلی از راه خود منصرف ساخته و به گروه دیگر ملحق سازیم. مثلا پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) همه اهل سنت را با تبلیغات مستمر و پی گیر از راه و روش خود بازگردانند; این کار عملا غیر ممکن است (درست است که نباید دست از تبلیغ منطقی و معرفی نقاط روشنی که در این مکتب وجود دارد به سایر برادران مسلمان، برداشت ولی به طور قطع وحدت عقیده حداقل در آینده نزدیک غیر ممکن به نظر می‌رسد). در این صورت آیا باید با دورکشی و جدایی از یکدیگر محیطی پر از سوء ظن و بدگمانی فراهم سازیم؟ آیا باید به عوامل بیگانه و دشمنان اجازه دهیم که گروه‌های ما را به جان هم بیندازند و نیروهایی را که باید صرف عقب راندن دشمنان گردد در نابودی برادران تباه شود. و یا این که به جای همه اینها سعی کنیم با نزدیکی هر چه بیشتر، پایه‌های تفاهم عمومی را روز به روز محکم تر سازیم، و نشان دهیم که علیرغم اختلافات موجود، در اصول اساسی اسلام با هم توافق کامل داریم، و برای حفظ آنها; و حفظ کشورهای اسلامی در یک صف ایستاده‌ایم و هرگونه فداکاری می‌کنیم. به یکدیگر احترام می‌گذاریم، از یکدیگر حمایت می‌کنیم; و برای کم کردن فاصله‌ها می‌کوشیم، و حتی احیاناً در کتمان پاره‌ای از موارد اختلاف کوشش داریم تا انگیزه‌های محبت و اتحاد و دوستی تحکیم گردد و رخنه‌ای در اتحاد اسلامی ما ایجاد نشود.
در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می‌خوانیم که فرمود: «اِیّاکُمْ أَنْ تَعْمَلُوا عَمَلا نُعیّرُ بِهِ فَإِنَّ وَلَد السُّوءِ یُعیَّرُ وَالِدُهُ بِعَمَلِهِ، کُونُوا لِمَنْ انقَطَعْتُمْ إِلَیْهِ زَیناً، وَ لاَ تَکُونُوا عَلَیْنا شَیْئاً; صَلُّوا فِی عَشَایِرِهِمْ، عَوِّدُوا مَرْضاهُمْ، وَ اشْهَدُوا جَنَایِزَهُمْ وَ لاَ یَسْبِقُونَکُمْ إلی شَئْئ مِنَ الْخَیْرِ فَأَنْتُمْ اَوْلی بِهِ مِنْهُمْ وَاللهِ ما عَبْدُاللهِ بِشَئْئ اَحَبَّ اِلَیْهِ مِنَ الْخَبَاءِ قُلْتُ وَ مَا الخَبَاء؟ قالَ التَّقِیَّةُ; از این که کاری کنید که در برابر مخالفان مایه سرزنش ما شود به شدت بپرهیزید; زیرا مردم پدر را به خاطر اعمال فرزند بدش ملامت می‌کنند; سعی کنید مایه زینت و آبروی ما باشید نه مایه عیب ما، در مراکز آنها (اهل تسنن) نماز بگذارید; و از بیمارانش عیادت کنید و در مراسم تشییع جنازه آنها حاضر شوید; و در هر کار خیر، پیشقدم گردید، (و در این راه در صورت لزوم به خاطر جلب محبت و اتحاد، خود را کتمان کنید) به خدا سوگند بهترین عبادت (در این گونه موارد) کتمان است. راوی حدیث می‌گوید پرسیدم کتمان چیست؟ فرمود: تقیّه.[۱۶] در حدیث دیگری از امام(علیه السلام) می‌خوانیم: «رَحِمَ اللهُ عَبْداً اجْتَرَّ مَوَدَّةَ النَّاسِ إِلی نَفْسِهِ فَحَدَّثَهُمْ بِمَا یَعْرِفُونَ وَ تَرَکَ مَا یُنْکِرُونَ; خداوند بنده‌ای را رحمت کند که محبت مردم را به سوی خود جلب کند، آنچه مورد اتفاق (همه مسلمان‌ها و پذیرش آنهاست بگوید و از آنچه مورد قبول آنها نیست صرفنظر کند).[۱۷] و نیز از آن امام(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرمود: پروردگار به من دستور داده با مردم مدارا کنم و (آنها را تحت فشار قرار ندهم) همان گونه که به واجبات و فرائض دستور داده است». سپس امام(علیه السلام) فرمود: «خداوند پیامبرش را به وسیله «تقیّه» اندرز داده (و به او فرمان داد که برای تحبیب مردم با آنها مدارا کند).[۱۸] اشتباه نشود مفهوم این سخن آن نیست که پیروان مکتب حق دست از مکتب خود بردارند و در دیگران حل شوند بلکه مقصود آن است که در زمینه هدف‌های کلی و اصولی یا بلندنظری، و آینده نگری; و گذشت و فداکاری به مسائل بنگرند و با برادران مسلمان در برابر دشمنان مشترک روی نقاط مشترک تکیه کنند و از آنچه مایه تفرقه است بپرهیزند; و اگر از مسائل اختلافی سخن می‌گویند کاملا در چهارچوب بحث‌های منطقی و دوستانه سخن گویند و به محض این که کار به مشاجره و مطالب غیر دوستانه می‌رسد فوراً سخن را قطع کنند. این دستور مخصوصاً برای امروز مسلمانان که از یک سو در چنگال صهیونیست «غاصب» و «زورگو» و «لجباز» و از سوی دیگر در چنگال «استعمار جهانی» گرفتارند نهایت ضرورت را دارد.

افشاگران فداکار

چرا گروهی سد تقیّه را شکستند و تا سر حد مرگ پیش رفتند در حالی که گروهی دیگر ظاهراً ساکت و خاموش بودند؟ آنها که در تاریخ مجاهدان اسلام مخصوصاً در سال‌های حکومت خفقان بار «معاویه»، پس از آن که ابرمرد بزرگ تاریخ بشر علی(علیه السلام) چهره در نقاب خاک کشید مطالعه دارند، با یک سؤال پیچیده روبه رو می‌شوند و آن این که: در میان یاران راستین پیامبر(صلی الله علیه وآله) و دوستان با وفای علی(علیه السلام) به دو چهره کاملا متفاوت برخورد می‌کنیم.
گروهی سرسختانه در برابر دستگاه‌های جباران زمان خود بپا خواستند نه به نصیحت ناصحان کوته بین که «سعادت» را تنها در «سلامت» می‌دیدند و سلامتی را به هر قیمت پذیرا بودند. گوش دادند; و نه از نعره‌های وحشتناک جلادان خلافت ترسیدند، بلکه فریاد زدند، خروشیدند جوشیدند و قیام کردند و همه نقاب‌های عوام فریبانه ظالمان را کنار زدند و سرانجام پروانه وار خود را به شعله عشق آتش حق سوختند و خاکستر شدند. در این تابلو طلایی نام «حجر بن عدی»ها، «میثم تمار»ها، «عبدالله بن عفیف»ها را و مانند آنها را می‌بینیم. در حالی که گروهی دیگر از چهره‌های شناخته شده و ثابت قدم یاران علی(علیه السلام)نامشان در این لوحه نیست، و معلوم می‌شود آنها چنین جوش و خروشی نداشته‌اند. آیا می‌توان گفت گروه اوّل دست به قیامی حساب نشده، و انقلابی زودرس و عجولانه زدند، و بی جهت جان خود را به خطر انداختند و کاری شبیه «انتحار» انجام دادند؟! حاشا که چنین بگوییم; چه این که بینش عمیق; و آگاهی وسیع; و دامان پاک آنها این گونه لکه‌ها را نمی‌پذیرد. آنها که در صفوف نخستین شاگردان مکتب علی(علیه السلام) بودند حتماً به برنامه‌های خود آشنا بودند. حتی در موارد متعددی می‌خوانیم که خود علی(علیه السلام) آنها را از جزئیات جانبازیشان با لحنی کاملا موافق; آگاه ساخته بود، و مشتاقانه در انتظار تحقق وعده‌های مولا و پیشوای خود بودند. و آیا می‌توان گفت گروه دیگر که ظاهراً خاموش بودند و ساکت، و این مسیر را نپیمودند افرادی وظیفه نشناس و ترسو و بی تفاوت و ناآگاه بودند؟ این سخنی است که تاریخ آن را تحمل نمی‌کند. پس چگونه این تضاد را برطرف سازیم؟ نه تنها در یاران علی(علیه السلام) در میان یاران پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز به همین چهره‌های متفاوت برخورد می‌کنیم چهره‌هایی همانند «ابوذر» و «عمار یاسر» که پرچم اعتراض را برافراشتند و افکار توده مسلمانان را بر ضد منحرفان شوراندند.

اما گروه دیگری ظاهراً ساکت بودند، و یا مانند سلمان در متن حکومت قرار گرفتند حتی به استانداری «مدائن» رسیدند. گروهی از یاران امامان دیگر; بر اثر سرسختی فوق العاده در زندان هارون جان سپردند و شربت شهادت را با افتخار نوشیدند اما کسانی همانند «علی بن یقطین» چنان در دستگاه حکومت نفوذ کردند که به مقام وزارت هارون رسیدند. اگر آن دوران، دوران «افشاگری» بود علی بن یقطین‌ها چه می‌گفتند؟ و اگر دوران (تقیّه) بود انقلابیون چه می‌گفتند؟ برای حل این تضاد و پاسخ گفتن به این سؤال مهم تاریخی بعضی از فقهای ما راهی را پیموده‌اند، و ما راه دیگری را انتخاب کرده‌ایم که در عین حال قابل جمع نیز می‌باشند، و هر دو را از نظر شما خوانندگان گرامی می گذارانیم: آنها می‌گویند: گاه می‌شود که افشاگری و شکستن سد تقیّه‌ای و قربانی دادن در راه آن «وجوب عینی» دارد; ولی گاهی شکل یک «مستحب» به خود می‌گیرد. در صورت دوم نه افشاگر، کار خلافی کرده، و نه آنها که در نقطه مقابل قرار گرفته‌اند; هر چند افشاگران به خاطر فداکاری‌هایی که در راه رسیدن به این هدف مقدّس و شکستن سد تقیّه به خرج داده‌اند، افتخار بزرگ و سعادت غیر قابل انکاری کسب کرده‌اند، به همین دلیل گروه‌ها «میثم‌ها» و «حجرها» و «رشید هجری‌ها» همواره در انظار مسلمین و پیشوایان اسلام مقام ویژه‌ای داشته‌اند، و همه جا از آنها با احترام فوق العاده‌ای یاد می‌شود. این درست به آن می‌ماند که افرادی برای حمایت از محرومان یک جامعه، اقدام به «ایثار» کنند، یعنی از حقوق مسلم خود به نفع آنان صرف نظر نمایند و تن به محرومیت در دهند. شک نیست این فداکاری و قبول محرومیت (جز در موارد استثنایی) واجب نیست، زیرا عدالت واجب است نه «ایثار». اما بدون شک یک کار انسانی و پر ارج محسوب می‌شود و نشان می‌دهد که فاعل آن دارای عالی‌ترین عواطف مردمی و انسانی است که شعاعش چنان وجود او را روشن ساخته که از منافع خویش می‌گذرد و تن به محرومیت می‌دهد تا انسان‌های دیگر راحت باشند. شکستن سد تقیّه در پاره‌ای از شرایط و ظروف درست همین گونه است، و آن در جایی است که به مرز وجوب حتمی نرسیده است.
اما راه دوّم: اشخاص و موقعیت‌ها و محیط‌ها با هم متفاوتند. در محیط پر خفقانی همچون محیط حکومت معاویه که تبلیغات دروغین دستگاهش که به وسیله جیره خواران و مزدوران و پاره‌ای از دانشمندان دین فروش که زمانی هم در صف صحابه پیامبر(صلی الله علیه وآله)قرار داشته‌اند چنان اوج گرفته که مردم به کلی از حقایق اسلام و آنچه حکومت جبار با آنها می‌کند بی خبر مانده‌اند. و مکتب انسان ساز علی(علیه السلام) با تمام نقاط درخشانش چنان سانسور شده و زیر پرده‌های سکوت و خفقان قرار گرفته که برای عقب راندن این ابرهای ضخیم و تیره و تار قربانیانی لازم است که مرگشان طوفان‌های عظیمی به پا کند، در این گونه موارد ـ و لو به عنوان واجب کفایی ـ افشاگرانی لازمند که تا سر حد مرگ و قربانی شدن این راه پیش بروند. ولی آیا «شهادت» همه کس طوفان زا و موج افکن است، آیا از دست رفتن کسی می‌تواند لرزه بر افکار خفته بیفکند؟... مسلماً نه. حجر بن عدی‌ها ; میثم تمارها; و در موارد مشابه ابوذرها و عماریاسرها می‌بایست در این میدان‌ها گام بگذارند و دست به افشاگری زنند، و دیدیم که تنها مرگشان چه طوفان‌هایی بپا کرد.
دربارهٔ «حجر بن عدی» و ده نفر (یا شش نفر) از یارانش می‌خوانیم بعد از آن که مهر سکوت را در عصر معاویه شکستند و همه جا را با طنین رعدآسای گفتار خود پر کردند و به روشنگری پرداختند، و به وسیله دژخیمان اموی گرفتار و در سرزمین نزدیک شام به نام «عذرا» (یا مرج عذرا) شربت شهادت نوشیدند، بی آن که حاضر شوند جان خود را با گفتن یک جمله در مورد جدایی از مکتب علی(علیه السلام) نگهدارند، مرگشان طوفانی از خشم و اعتراض در سراسر حجاز و عراق برانگیخت طوفانی که معاویه هرگز انتظارش را نداشت. امام حسین(علیه السلام) در نامه‌ای که در آن اعمال زشت معاویه را می‌شمرد به او نوشت: «اَلَسْتَ قاتَلَ حُجْرِ بْنَ عَدِّی اَخَا کِنْدَةَ; وَ الْمُصَلِّینَ الْعَابِدِینَ الَّذِینَ کَانُوا یُنْکِرُونَ الظُّلْمَ، وَ یَسْتَعْظِمُونَ الْبَدْعَ; وَ لاَ یَخافُونَ; فِی اللهِ لَوْمَةَ لاَئِم; آیا تو آن کسی نیستی که حجر بن عدی بزرگ قبیله کنده را با گروهی از نمازگزاران و عبادت کنندگانی که با ظلم و ستمگری مبارزه می‌کردند و از بدعت‌ها و تخلف از فرمان‌های الهی بیزار بودند; و در این راه از ملامت کنندگان (محافظه کار و ترسو) بیم نداشتند، به قتل رساندی»؟![۱۹] حتی در کتاب «اعلام الوری» می‌خوانیم: که «عایشه» نیز در این مورد بانگ اعتراض برداشت و به هنگامی که معاویه به مدینه سفر کرد و برای دیدارش به منزل او آمد شدیداً از او انتقاد کرد و او را به خاطر کشتن «حجر» و یارانش مورد ملامت قرار داد و گفت: از پیامبر(صلی الله علیه وآله) شنیدم که می‌فرمود: «سَیُقْتَلُ بِعَذْرَاءُ اُنَاسٌ یَغْضِبُ اللهُ لَهُمْ وَ اَهْلُ السَّماء!; در سرزمین عذرا گروهی به قتل می‌رسند که قتل آنها خدا و فرشتگان آسمان را به خشم می‌آورد».[۲۰] و همین طوفان‌ها بود که بنیان بنی امیّه را متزلزل ساخت، و این بود دلیل قیام آنها.
و اما آنها که در درون حکومت‌های فاسد نفوذ کردند و به پست‌های حساس رسیدند; حسابشان جداست، آنها نه به خاطر پول و ثروت، و نه به خاطر مقام و موقعیت بلکه به عنوان یک «تاکتیک حساب شده» زیر نظر پیشوایان بزرگ اسلام به این کارها دست زدند، و علاوه بر این که پناهگاهی برای ستمدیدگان بودند و عملا قسمتی از مظالم این دستگاه‌های جبار را خنثی می‌کردند، در تسریع نابودی آنها سهم مؤثری داشتند، و تنها به خاطر همین اهداف مقدّس بود که به چنان همکاری تن در می‌دادند. ولی اشتباه نشود راه سوء استفاده در این زمینه آن چنان وسیع است که هر کس باید خود را در این گونه موارد متهم کند مبادا گرفتار وسوسه‌های دروغین گردد و به گمان خدمت به خلق خدا و پیشبرد هدف‌های انقلابی در خدمت ظالمان و صاحبان «زر و زور» درآید، و به گمان خدمت به «امام حسین(علیه السلام)» در صف پیروان «زید» قرار گیرد.

موضع تقیه در یک مکتب انقلابی

اسلام، انقلابی بوده و هست و خواهد بود; و تقیّه نیز جزئی از روش انقلابی اسلام است. بررسی عنوان بالا که شکل یک سؤال را به خود می‌گیرد و یافتن پاسخ آن نیازمند این است که قبلا به دو موضوع توجه کنیم: ۱ـ نیاز و کشش انسان به زندگی جمعی ـ برخلاف آنچه بعضی فکر می‌کنند ـ نه از این نظر است که انسان در دل اجتماع بهتر می‌تواند از مواهب زندگی بهره مند شود و با دشمنان حیات خود بجنگد، بلکه بخاطر آن است که یک انسان منهای اجتماع «هیچ» است و با اجتماع «همه چیز». او بدون زندگی جمعی «صفر» است و با آن «بی نهایت». او در شکل «فردی» موجودی است ضعیف و ناتوان، جاهل و نادان، عقب افتاده، و شکست خورده و در شکل «جمعی» موجودی است. دانا و هوشمند، غنی و پرمایه، پیروز و برومند.
تمام پیشرفت‌های علمی و صنعتی که چهره دنیا را دگرگون ساخته تنها محصول بخشی از همکاری انسان‌ها و به تعبیر دیگر نتیجه یک همکاری کاملا محدود در زندگی گروهی و در سطح پایین است. و هرگاه مردم جهان برای زندگی گروهی در تمام سطوح آماده شوند در حقیقت آن روز هیچ شکل، ناهنجاری، تضاد و نگرانی در زندگی انسان‌ها باقی نخواهد ماند. در دنیای کنونی که ترکیبی از زشتی‌ها و زیبایی‌ها، پیروزی‌ها و شکست‌ها، کامیابی‌ها و ناکامی هاست، هر چه زیبایی و پیروزی و خوشبختی است نتیجه همکاری‌های جمعی است، و هر چه بدبختی و شکست و زشتی است نتیجه فردگرایی و جدا کردن حساب گروه‌ها از یکدیگر است، و تنها در این زمینه است که مفاهیمی چون استعمار و بهره کشی و استثمار، و پی آمدهای آنها از قبیل جنگ و خونریزی و ناامنی و پایمال شدن بدیهی‌ترین حقوق بشر شکل می‌گیرد. به همین دلیل آن کسی که گمان می‌کند می‌تواند در میان یک ملت بدبخت خوشبخت زندگی کند، و یا از آن بالاتر، پایه خوشبختی خود را بر اساس بدبختی دیگران بگذارد، سخت در اشتباه است.
در آیاتی که اشاره به قیام مهدی(علیه السلام) ـ یعنی اوج تکامل جامعه انسانی در تمام زمینه‌ها ـ شده می‌خوانیم: (وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ).[۲۱] اشاره به این که استقرار عدالت پایدار در سراسر جهان بدون خارج شدن حکومت از دست فرد یا افراد و استقرار آن در دست توده‌ها که از آن تعبیر به «مستضعفین» (اکثریت قاطع گرفتار دربند) شده ممکن نیست. باید توجه به آنچه در بالا در زمینه بافت جامعه انسانی گفته شد درک این حقیقت آسان است که تمام تاکتیک‌های مفید و مؤثر در یک جامعه; آن گاه روح خود را حفظ خواهد کرد که از شکل فردی درآید، و در شکل جمعی ظاهر گردد، و «تقیّه» از این قانون مستثنا نیست. یعنی «تقیّه» تنها به صورت «کتمان عقیده و موضع یک فرد» نقشی ندارد، بلکه باید به عنوان یک برنامه گروهی سازمان یافته و تحت نظر رهبر و در موارد حساب شده انجام پذیرد، تا نتایج و فلسفه‌ها و آثاری را که در گذشته شرح دادیم به همراه داشته باشد. ۲ـ تمام مطالعات تاریخی و اجتماعی و عقیدتی نشان می‌دهد که اسلام به صورت یک مکتب انقلابی ظاهر شد، و برای بقای خود لازم است همچنان انقلابی بماند، یعنی انقلابی بوده، و هست، و خواهد بود، بطوری که اگر روح انقلابی را از اسلام بگیریم نه تنها اصالت، بلکه محتوای خود را نیز از دست خواهد داد. نه فقط مسأله جهاد (جهاد در تمام زمینه‌ها: در برابر جهل و فقر و ظلم و فساد و هرگونه دشمن) و امر به معروف و نهی از منکر; تولی و تبری، حب فی الله و بغض فی الله، یار مظلومان و دشمن ظالمان بودن; نشان می‌دهد که اسلام از روح انقلابی ویژه‌ای برخوردار است بلکه عبادات اسلامی فردی که از شکل عبادت راهبان درون صومعه‌ها و زوایای غارها در آمده، و به صورت نماز جماعت; یا نماز جمعه; یا کنگره عظیم اسلامی حج عرضه شده روشنگر انقلابی بودن اسلام است.
اسلام، با توجه به تاریخ و چگونگی پیدایشش، با «لا» که نشانه انقلابی بودن است شروع شده، و با قیامی پی گیر بر ضد تمام «بت‌ها» و تمام معبودهای ساختگی اعم از فکری و انسانی و سنگی و چوبی، به اوج خود رسید; و تمامی ریشه‌های آنها را همین قیچی «لا» برید و از میان برد. اکنون می‌رسیم به اصل بحث که در یک چنین مکتب انقلابی، و با توجه به لزوم کوشش‌ها در شکل جمعی; «تقیّه» چه نقشی می‌تواند داشته باشد. ممکن است در ابتدا چنین تصور شود که: یک مکتب انقلابی ـ همچون اسلام ـ باید صریح، گویا; افشاگر، و پرخروش باشد، «تقیّه» و پنهان کاری نمی‌تواند در آن نقشی به عهده گیرد. اما توجه به بحث‌های گذشته و تعبیرات خاصی که در روایات تقیّه آمده پاسخ این سؤالا را به ما می‌دهد که تقیّه در واقع یکی از برنامه‌های انقلابی و در مسیر پیشبرد هدف‌های انقلاب است. زیرا یک مکتب انقلابی ریشه دار و حساب شده به دو چیز نیازمند است:
حفظ افراد و حفظ اسرار
و به تعبیر دیگر از یک سو باید نیروهایی را که وجودشان برای پیشبرد اهداف انقلابی ضروری است حفظ کند، و از تلف شدن بی دلیل آنها جلوگیری نماید، و از سوی دیگر برنامه‌ها و نقشه‌ها و طرح‌ها را از دست یابی دشمن محفوظ دارد. در قسمت اوّل، تقیّه ایجاب می‌کند: در آن جا که آفتابی شدن افراد، با عقاید ویژه شان نه تنها فایده‌ای ندارد بلکه به قیمت جان آن‌ها تمام می‌شود، در پرده استتار باقی بمانند و با پوشش تقیّه از چشم دشمن مکتوم و مستور باشند و برای ضربه نهایی آماده شوند. در این گونه موارد تقیّه سپری است که جلو ضایعات انسانی را می‌گیرد، و نیروهای فعال و پویا و متحرک را برای موقع لزوم ذخیره می‌کند. و در قسمت دوّم، تقیّه همچون صندوق آهنین حفظ اسناد برای نگهداری اسرار طرح‌ها و نقشه‌های انقلابی است; همان طرح‌هایی که افشای آنها مساوی است یا بی اثر شدن آن‌ها، که شرح آن را در بحث‌های گذشته دادیم. بنابراین آن‌ها که گمان می‌برند تقیّه با روح انقلابی اسلام تضاد دارد، یا مفهوم تقیّه را نمی‌دانند و یا انقلاب را به معنای یک انقلاب سطحی و فاقد نقشه و تاکتیک تفسیر می‌کنند. ولی بهر حال ـ همان گونه که در آغاز این بحث هم اشاره کردیم ـ تأثیر گسترده و عمیق و چشمگیر «تقیّه» در صورتی است که نه به عنوان یک اقدام فردی بلکه به صورت یک تاکتیک جمعی و تحت رهبری از آن استفاده شود.
و با توجه به این حقیقت، نکته دیگری نیز روشن می‌شود و آن این که: چه بسا موقعیت ایجاب می‌کند که در یک تشکیلات انقلابی حساب شده، گروهی «افشاگر» سازمان یافته باشند، تا هدف‌های آن مکتب را تشریح کنند; و به گوش همگان برسانند، هر چند این افشاگری توأم با ناملایمات یا خطراتی باشد، و گروهی دیگر در پشت جبهه ـ با استفاده از روش تقیّه ـ ذخیره برای روزهای حساس گردند. ولی با نهایت دقت باید توجه داشت که قرار گرفتن در میان یکی از این دو گروه بسته به میل اشخاص و افراد نیست، بلکه موقعیت افراد و ظروف و امکانات هر کس صف او را مشخص می‌سازد و گاه اوضاع ایجاب می‌کند که این دو گروه جابجا شوند و تغییر موضع دهند! در آخرین جمله این بحث بار دیگر این حقیقت را تکرار می‌کنم که: «تقیّه یک نوع درگیری و مجاهده سری و مخفی است نه محافظه کاری و ترس و فرار از زیر بار مسئولیّت‌ها، و آنها که غیر از این فکر می‌کنند به مفهوم واقعی این برنامه اسلامی نرسیده‌اند».

پانویس

  1. تصحیح الاعتقاد، شیخ مفید، صفحهٔ ۶۶.
  2. سوره صافات، ۸۹ تا ۹۳.
  3. سوره یس، آیه ۱۴.
  4. سوره نحل، آیه ۱۰۶.
  5. وسائل الشیعه، ابواب امر به معروف، باب ۲۸، حدیث ۳.
  6. همان مدرک، باب ۲۶، حدیث ۲۴.
  7. همان مدرک، باب ۲۴، حدیث ۶.
  8. وسائل الشیعه، ابواب امر به معروف و نهی از منکر، باب ۲۴، حدیث ۱۶.
  9. همان مدرک، ج ۲۸، ح ۲.
  10. وسائل الشیعه، ابواب امر به معروف و نهی از منکر، باب ۲۸، ح ۱.
  11. وسائل الشیعه، ابواب امر به معروف، باب ۲۵، حدیث ۲.
  12. وسائل الشیعه، ابواب امر به معروف، باب ۲۵، حدیث ۶.
  13. همان حدیث، مدرک ۷.
  14. وسائل الشیعه، ابواب امر به معروف، باب ۳۱، حدیث ۱.
  15. وسائل الشیعه، ابواب امر به معروف، باب ۲۷، حدیث ۴.
  16. وسائل الشیعه، جلد ۱۱، صفحهٔ ۴۷۱.
  17. وسائل الشیعه، جلد ۱۱، صفحهٔ ۴۷۱.
  18. وسائل الشیعه، جلد ۱۱، صفحهٔ ۴۶۳.
  19. کتاب رجال ممقانی ترجمه حجر بن عدی.
  20. رجال ممقانی، ترجمه حجر بن عدی.
  21. سوره قصص، آیه ۵.
بازگشت به کتب معروف سیاسی