فرهنگ مصادیق:اهداف و مفاهيم تعليم و تربيت: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی) |
جز (Golafshan صفحهٔ اهداف و مفاهيم تعليم و تربيت را به فرهنگ مصادیق:اهداف و مفاهيم تعليم و تربيت منتقل کرد) |
(بدون تفاوت)
| |
نسخهٔ ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۴
مقدمه
علیم و تربیت از جمله دغدغههای مشترک جوامع انسانی است کشورها و ملتها براساس طرز فکر و مکتب فلسفی و سیاسی خود، مقاصد تربیتی خود را تعریف میکنند و این در سبک و روش به تفاوت در اهداف تربیتی میانجامد. برای شروع هر کاری باید مقاصد و اهداف آن عمل معین و روشن باشد تا برای تحقق آرمانهای مورد نظر از بهترین روشها و وسایل استفاده گردد.
آموزش و پرورش نیز چنین است برای این که معلم و مربی تعلیم و تربیت را آغاز نمایند در ابتدا بایسته است هدف از تعلیم و تربیت برای آنان مشخص باشد و بدانند که چگونه انسانها را تربیت کنند و در این صورت چه تغییراتی باید حاصل گردد تا با طرحریزی و روش به اجرا بپردازند.
مقصد و هدف انسانها را برای نیل به آرمانها به تکاپو و تلاش وادار میسازد و محرک و مشوق بشر در فعالیت و راهنمای او رد انتخاب مسیر و حرکت میباشد.
پس اقدام بدون غرض خاص به نتیجه نخواهد رسید و تعیین هدف در ابتدای تعلیم و تربیت انسان را در انتخاب جهت حرکت و روشهای رسیدن به مقصود یاری مینماید. لذا نخستین ضرورت توجه به اهداف آموزش و پرورش است. که در این نوشتار به آن خواهیم پرداخت.
منظور ما در این سطور روشن شدن مقاصد بلند آموزش و پرورش اسلامی میباشد. به عقیده ما باید نگرش اساسی و نوین با اسلوب و روش صحیحتر بر مبنای تعلیم و تربیت اسلامی در کیفیت نظام آموزشی کشور اسلامیمان صورت گیرد. در این مقاله در نظر داریم دیدگاهها و نظرات عمیق اسلام را در رابطه با مسایل مربوط به تعلیم و تربیت به بررسی بپردازیم تا انشاءالله با کوشش و تلاش بیشتر به آموزش و پرورش اهمیت و دقت بیشتر دهیم و براساس برنامههای آموزشی اسلام «نسل نو» را متعهد، بیدار، مومن و تربیت یافته در بستر نظام فرهنگی اسلامی تحویل جامعه دهیم و بدان امید که در آینده معیارها و مقیاسهای اسلامی، غنیترین معنای نظام آموزش و پرورش قرار گیرد.
محورهای اصلی بحث ما را در زمینه تعلیم و تربیت
1- مفهوم تعلیم و تربیت 2- اهمیت و ضرورت تعلیم و تربیت 3- هدف تعلیم و تربیت 4- ویژگیها و امتیازات تعلیم و تربیت اسلامی 5- روش تعلیم و تربیت
مفهوم تعلیم و تربیت
در مفهوم و تعریف تعلیم و تربیت، وحدت و اتفاق نظر وجود ندارد بلکه تعریفهای متعدد و گوناگونی برحسب نوع اندیشه ارایه شده که یقیناً نظریات و دیدگاههای مشخص تعریف کنندگان نیز در تعدد این مفاهیم بیبهره نبوده است، بدین لحاظ نمیتوان تعریف کامل (جامع و مانع) از آن عرضه نمود اما اجمالاً به بعضی از تعاریف صاحبنظران در این زمینه اشاره میکنیم.
الف) عدهای گفتهاند تعلیم و تربیت عبارت است از انتقال معلومات و مهارتها. [۱]
مطابق این تعریف معلم و مربی وظیفهاش این است که معلومات و مهارتهای لازم را به افراد منتقل نماید.
ب) برخی میگویند: «تعلیم و تربیت یعنی ایجاد زمینه و محیط مساعد برای ارضای رغبتهای فردی.»
ج) بعضی از دانشمندان تعلیم و تربیت را آماده کردن فرد برای زندگی در اجتماع معین تعریف کردهاند.
د) جان دیویی فیلسوف آمریکایی گفته است: تعلیم و تربیت یعنی تجدیدنظر در تجربیات و تشکیل مجدد آن به طوری که موجبات رشد بیشتری را فراهم نماید. [۲]
ه) پارهای از بزرگان نیز آوردهاند؛ تعلیم و تربیت یعنی پرورش و رشد قوای ذهنی مانند قوه ادراک، حافظه، تخیل، تداعی، معانی، یادآوری، دقت، اراده و تعقل. [۳] به نظر این دسته هدف آموزش و پرورش ایجاد قوای مخصوص برای انجام امور است.
و) عدهای از مربیان، تعلیم و تربیت را به معنای رشد قوه قضاوت صحیح گرفتهاند. [۴]
ز) برخیها نیز تعلیم و تربیت را آشکار ساختن استعدادها، فعلیت و بروز دادن قوای نهفته در انسان میدانند.
تعاریف فوق دارای مفهوم کامل به معنای کلمه نیست و هر کدام به نحوی دارای نقص میباشد. تعریف نخست میگوید؛ تعلیم و تربیت انتقال معلومات و مهارتها است در حالی که یک مربی و معلم مسؤول، تنها وظیفه انتقال آن را به متعلم ندارد و هرگز رسالت او محدود به این چارچوب نیست. نباید رسالت تعالیم و تربیت را خلاصه در انتقال یکسری فرمولها و معلومات بدانیم بلکه وظیفه معلم و مربی علاوه بر آنها توجه به نیازهای دیگر متربیان، مثل پرورش دادن جنبههای عقلانی، عاطفی، اجتماعی، مدنی و شرایط محیطی میباشد.
در تعریف دوم، تعلیم و تربیت را عبارت از ایجاد زمینه و محیط مساعد برای ارضای رغبتهای فرد میداند در این تعریف امیال و رغبتهای متعلم و متربی مورد توجه است و هرگز به آموزش و پرورش به عنوان یک اصل در جامعه توجه نکرده است و در واقع جامعه فدای فرد شده است و شرایط فقط برای ارضای فرد مهیا میگردد تا تمام خواستههایش فراهم شود و حال این که بزرگترین مصیبت و گرفتاریهای جامعه در طول تاریخ همین مطلب بوده و هست. اعتقاد ما بر این است که در جامعه بشری خواستههای پسندیده و پاکیزه باید ارضا شود و بقیه کنترل و یا حذف گردند. همچنین اگر تعریف سوم را مورد بررسی قرار دهیم نقصهای آن آشکار میشود، چرا که هدف تعلیم و تربیت در این عنوان، جامعه معین است و بر حسب نظریه خود عمل میکند. و کمال و سعادت متربی (فرد مورد تربیت) در جامعه از نظر دور داشته شده است.
در هر جامعه، مرحله اول آموزش شخص متعلم و پرورش استعدادهای گوناگون او مورد توجه است چون ساختن افراد سازندگی جامعه را به همراه دارد.
تفاوت تعلیم با تربیت: نکتهای که توجه به آن ضروری به نظر میآید این است که اساساً تعلیم و تربیت را نمیتوان به عنوان دو واژه مترادف تلقی نمود که از تمامی جهات در مفهوم و مدلول خود کاملا مساوی باشند یعنی این دو واژه طوری نیستند که هر کدام از آنها بر مفهومی دلالت کند که دیگری نیز به همان مفهوم دلالت را داشته باشد، بلکه این دو کلمه از لحاظی با هم مرتبط و در مواردی با هم متفاوتند. مثلاً از نظر وسعت معنا با هم تفاوت فراوان دارند چرا که تربیت دارای معنای گسترده میباشد و حال این که واژه تعلیم از حیث مفهوم، جزو وسیلهای از ابزار تربیت است.
در کتاب تعلیم و تربیت اسلامی هر کدام را جداگانه مورد بررسی قرار میدهد:
1- تربیت عبارت است از فراهم کردن زمینهها و عوامل برای به فعلیت رساندن و شکوفا نمودن استعدادهای انسان در جهت مطلوب.
2- تعلیم عبارت است از فراهم کردن زمینهها و عوامل برای این که متعلم دانشی را فرا گیرد. [۵]
تعریف فوق نسبت به تربیت حاوی نکات مهمی است. نخست، عبارت «فراهم کردن زمینهها و عوامل» حاکی از این است که مربی زمینه رشد و شکوفایی استعدادهای متربی را فراهم مینماید و این متربی است که باید جدی و فعال در جهت مطلوب سیر کند و دوم این که تعریف بیانگر این حقیقت است که انسان دارای استعداد خدادادی است که تا تحت تربیت قرار نگیرد رشد نخواهد کرد.
به راستی که بشر همانند معدنهای طلا و نقره است و تنها در پرتو تربیت است که میتوان این معادن گرانقیمت را مورد بهرهبرداری قرار داد و استعدادهای او را شکوفا ساخت. «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه» و ثالثاً عبارت در «جهت مطلوب» بیانگر این است که تربیت دارای هدف و مقصد است یعنی یک عمل تصادفی و غیر عمدی نیست.
تفاوت تعلیم و تربیت: نخست، مفهوم تربت وسیعتر از تعلیم است، تعلیم تنها اختصاص به موجودی دارد که دارای درک و شعور باشد و بتواند علمی را فرا بگیرد اما تربیت حتی در مورد موجودات بدون شعور نیز صادق میباشد.
دوم؛ هدف تربت نیز گستردهتر از اهداف تعلیم است چرا که به وسیله پرورش میتوان تمامی استعدادهای جسمانی، روحانی، عقلی، دینی و عاطفی انسان را رشد و ترقی داد که البته این رشد قوای گوناگون و برانگیختن استعدادها با کوشش و تلاش خود متربی توام میگردد. یعنی قوای نهفته در وجود بشر و کیفیت کاربرد آنها در سایه اعمال متربی و تحت نظارت مربی شکوفا میشود.
اما تعلیم با مفهوم محدود آن تنها به افزایش معلومات ذهن متعلم کمک میکند و آموزش فقط این نقش را به عهده دارد که با انتقال و تلقین معلومات اذهان متعلمین را با یک سلسله فرمولها و کارآیی مجهز سازد در حالی که تربیت، متربی را وادار میسازد تا شخصاً عمل کند و برای حل مشکلات بیندیشد.
سوم اینکه؛ تعلیم فقط جنبه ذهنی دارد و کم هستند کسانی که علم و آگاهی نسبت به بسیاری از مسایل دارند اما به هیچ کدام عمل نمیکنند و صرفاً با آموزشی که دیدهاند یکسری معلومات در مغز آنان جمع شده و راههایی را به دست آوردهاند که آنها را تربیت مینامند.
در واقع تربیت نیروی فکری را پرورش میدهد و انسان را به سوی استقلال رهنمون میکند و قوه ابتکار و خلاقیت را زنده میکند و بایسته است اضافه نمود که تربیت حتی شامل پرورش جنبههای بدنی و جسمی نیز میشود.
با توجه به همه آن چه اشاره گردید چنین نتیجه میگیریم که وظیفه تعلیم در مجهز ساختن ذهن شاگردان با معلومات و معارف مختلف محدود میباشد و معلم در مسیر انجام وظیفه تعلیم سعی میکند فقط اذهان شاگردان را با آنها پر نماید.
اما پرورش و تربیت عنایت خود را به پیشبرد تمایلات فطری و استعدادهای متنوع خدادادی شاگرد متوجه میسازد و به انسان آمادگی میدهد تا در شئون مختلف زندگی و در برابر موقعیتهای گوناگون وارد عمل شود به عبارت دیگر در محیط تعلیم کشف و مناقشه و بررسی از آن معلم است و در محیط تربیت خود متربی به کشف و بررسی میپردازد. و مربی سعی دارد تا راه را برای رشد و شکوفایی انسان باز نماید و برای کاوش مجهز سازد. برای روشن شدن تفاوت تربیت و تعلیم به سخنی از «ویلیام جیمز» اشاره میکنیم؛ تربیت عبارت است از «تنظیم قوای بشری که حسن رفتار او را در جنبههای مادی و معنوی زندگی ضمانت میکند ولی تعلیم به معارفی محدود میگردد که معلم آن را به شاگردان القا میکند.» لکن معارف و معلومات نمیتواند همیشه به عنوان یک عامل نیرومند و موثری برای عمل و رفتار باشد. آنگاه معلومات انسان میتواند سازنده و سامان بخش باشد که در زندگانی و طرز رفتار او مورد استفاده قرار گیرد.
پس این نکته را نباید از نظر دور داشت که هر چند تفاوتهایی فراوان بین دو واژه تربیت و تعلیم وجود دارد ولی در عین حال این دو کلمه ارتباط نزدیک و تنگاتنگی با یکدیگر دارند.
اهداف تعلیم و تربیت از دیدگاه مختلف
شناخت این اهداف در هر جامعه و ملتی از راه به دست آوردن طرز و نوع زندگی اجتماعی آن جامعه میسر است. کشورها و جوامعی که براساس طرز فکر، اندیشه، مکتبی خاص و فلسفهای ویژه اداره میشوند، اهدافی را که برای جامعه و مردم خود در نظر میگیرند آن اهداف مسیر و مقصد تعلیم و تربیت را نیز مشخص مینماید آنچه از مطالعه تاریخ به دست میآید این است که اهداف تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش در میان ملتهای مختلف در قرون متفاوت با یکدیگر فرق دارند. مثلاً در یونان قدیم هدف از تعلیم و تربیت منحصر به آزاد مردانی بود که در میدانهای جنگ نیرومند و قوی و هنگام سخن گفتن و خطابه، فصیح و بلیغ باشند.
در قرون وسطی در کلیساهای کاتولیکی هدف کشتن شهوات، بریدن و قطع علاقه از دنیا و مسامحات در امور بدنی و جسمی برای تعالی و ترقی روح و نجات و رهایی از عذاب جهنم و پاکیزگی دل و انس به فقر بوده است.
در چین قدیم مقصد و غرض آماده کردن پیشوایانی بود که به معارف قدیم آشنایی داشته تا دارای رفتار خوب در تمام شئون زندگی باشند و نهایتاً اخلاق اجتماعی مردم موافق و هماهنگ با روشهای قدیمی کتاب دینی «کنفوسیوس» باشد.
در مصر قدیم هدف تربیت کاهنان بود که در میان آنها احیاناً پزشک، مهندس، معمار، قاضی، هنرمند و نویسنده و امثال آنها دیده میشد. یعنی هدف از تعلیم و تربیت یک امر دنیوی آمیخته به جنبههای دینی بوده است. دنیوی بدین جهت که میخواستند در فنون مختلف انسانها پرورش یابند تا زندگی مرفه برای آنان مهیا گردد و دینی بدان خاطر که براساس محبت خدایان از طریق پرستش و تقرب به آنها عمل کنند.
در آلمان هدف تعلیم و تربیت بیشتر پرورش افراد به منظور وحدت ملی است.
فلاسفه و متفکرین نیز هر کدام در طول تاریخ به نوبه خود در مورد اهداف تعلیم و تربیت، آموزش و پرورش و نقشی که این دو در کمک به تاسیس و حفظ یک جامعه لایق و شایسته ایفا میکنند. دیدگاههایی داشتهاند که برخی از آنها را در این رابطه اشاره میکنیم:
1- سقراط معتقد بود که هدف تعلیم و تربیت عبارت از عشق به زیبایی. لذا به تفهیم زیبایی پرداخت.
2- افلاطون هدف از آن را جنگ علیه زشتی، تصنع و ساختگیها دانست.
3- «جان لاک» انگلیسی در کتاب افکاری چند در تربیت میگوید: «هدف از تربیت پرورش تن، اخلاق، فضیلت، دانش و علم است.» او قایل است که تکیهگاه تربیت پرورش شخصیت اخلاقی است و افراد اشرافی باید الگوی تربیت باشند.
4- ژانژاک روسو نویسنده کتاب امیل، هدف را در این خلاصه میکند که تمایلات طبیعی به طور عاقلانه مناسب با روش دور از فشار راهنمایی گردند تا طبیعت انسانی کشف و آزادی او تامین شود. او برای وصول به چنین هدفی راه بازگشت به طبیعت و تحول به انسان طبیعی را پیشنهاد میکند.
5- اسپنسر پایهگذار تربیت جدید در اروپا و غرب، هدف از آموزش و پرورش را عبارت میداند از:
الف) رشد شخصیت، استعداد و ایجاد امکانات
ب) ایجاد رضایت خاطر و سرور و زندگی شاداب
ج) ادای وظیفه پدری
د) پرورش رفتار برای انجام وظایف اجتماعی و سیاسی
ه) استفاده مناسب از اوقات آزاد و تفریح[۶]
6- «دورکهایم» هدف از آموزش و پرورش را ترقی دادن برخی حالات جسمانی عقلانی و اخلاقی در خردسالان در خردسالان و مهیا نمودن آنان برای زندگی در جامعه اجتماعی و سیاسی میداند. دورکهایم انسان تربیت شده را دارای دو وجود میداند:
الف) وجود شخصی و فردی.
ب) وجود اجتماعی از قبیل عقاید، مذهب، اخلاق و سنن ملی.
او اعتقاد دارد که انسان در بدو زندگی فاقد وجود اجتماعی است و کار تعلیم و تربیت ایجاد وجود اجتماعی در شخص میباشد. و همچنین نظرات فراوان دیگری در این زمینه وجود دارد که برای رعایت اختصار از ذکر همه آنها خودداری مینمایم.
با توجه به نظریاتی که ذکر کردیم، اگر بخواهیم هدف تعلیم و تربیت را از دیدگاه دانشمندان، مکاتب و جوامع در یک کلام خلاصه نماییم. مقصد، سعادت و خوشبختی و سیر استکمالی انسان است و همگان به این موضوع توجه دارند که موجبات آسایش، آرامش و خیر بشر در پرتو آموزش و پرورش فراهم میگردد.
اما آنچه ضروری به نظر میآید این است که: کمال و سعادت و خیر جامعه انسانی در چیست؟ و چه دیدگاه و کدام مسیر بشر را به رشد و کمال و پیروزی حقیقیاش میرساند؟ از آنجایی که در جوامع مختلف برای سعادت و خوشبختی معانی متفاوت ارائه کردهاند در نتیجه تعلیم و تربیت عمومی نیز در طول تاریخ مختلف بوده است و رنگهای گوناگون به خود گرفته است.
اگر بشر کمال و سعادت را آنگونه که هست بشناسد و به اشتباه معنا و تفسیر ننماید، هرگز در مسیر اهداف تعلیم و تربیت به غلط نخواهد رفت. اما متاسفانه در طول تاریخ بسیاری از اوقات این موارد به گونه غیر واقعی تفسیر و در نهایت، مقصد نیز به اشتباه گرفته شده است. مثلاً عدهای از دانشمندان قبل از ارسطو در دنیای یونان باستان که در آن روزگار مهد فرهنگ، ادب، هنر، دانش و علم بود، معتقد بودند که سعادت تنها در پرتو سعادت و خوشبختی جان انسان میسر است و میگفتند که انسان صاحب کمال و سعادتمند کسی است که روحش ارتقا و تعالی پیدا کند و دارای چهار صفت «حکمت، عفت، عدالت، شجاعت» گردد و امیال نفسانی و نیازهای جسمانی را بیماری و رنجوری بدن و جسم میدانستند و آن را برای خوشبختی انسان مضر میپنداشتند و بیان میکردند که به معنویات و روح انسانی صدمه و لطمه وارد میسازد.
در همان روزگار اعتقاد دیگری به نام فلسفه هنود وجود داشت و پیروان این طرز اندیشه نیز در پیروزی و سعادت بشر به اصالت روح قایل بودند و برای قوا و نیروی بدنی و جسمی ارزشی قایل نبودند و تنها روح را اصیل و دخیل در مسیر تکاملی میدانستند و عملاً به سرکوب و تضعیف نیرو و انرژی جسمی میپرداختند و همین روش ریاضت را «مرتاضان هندی» دنبال نمودند.
در دنیای به اصطلاح متمدن و طلایی امروزی بعضاً قضیه بر عکس شده و دیدگاهها معنا و مفهوم دیگری به خود گرفته است. به این معنی که اولویتهای مادی و دنیایی و لذایذ جسمانی را میزان شناختهاند و کمتر به جنبهها و زمینههای روحی، اخلاقی و عاطفی توجه دارند.
تکیه داشتن بر اصل هدفداری در نظام تعلیم و تربیت بدین لحاظ است که آموزش و پرروش معنادار گردد تا از پوچی و بیهودگی محفوظ بماند.
روشن است که هر گونه مقصدی نمیتواند هدف نظام تربیتی را تامین نماید. بلکه اهداف باید دارای قداست، نزاهت و پاکیزگی باشد.
اگر نظامهای تربیتی جهان بر طبق تعلیم پیامبران الهی هماهنگ میبود و اهداف آنان را دنبال میکرد و از راه و رسم آنها استفاده مینمود، قطعاً جامعه بشری با ابعاد مختلف توسعه، گرفتار بدخلقیها و کژیها نبود.
قرآن کریم اعمال و اهداف مردمان کافر را به سرابی تشبیه میکند که تشنگان کویرهای سوزان و تفتیدهاند که باعث سرگردانی، سرخوردگی و عطش بیشتر آنان میشود و میفرماید: «والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الظمأن ماء حتی اذا جاءه لم یجده شیئا و وجد الله عنده فوفیه حسابه و الله سریع الحساب» و آنان که کافرند اعمالشان در مثل به سرابی ماند در بیابان هموار بیآب که شخص تشنه آن را آب پندارد و به جانب آن شتابد، چون به آنجا رسد هیچ آب نباید و آن کافر خدا را حاضر و ناظر اعمال خویش ببیند که به حساب کارش تمام و کامل برسد و خدا به یک لحظه حساب تمام خلایق میکند. [۷]
استاد شهید مطهری «ره» در مورد معنی کفر گفتهاند: «چون کفر به عقیده مربوط میشود از آن جهت کافر آمده است که حقیقتی را درک میکند ولی رویش را میپوشاند و برخلاف عقیدهاش عمل میکند و اظهار میدارد.»
اگر سیستمهای تربیتی براساس اعتقاد به خدای بزرگ و اهداف معنوی استوار گردد آنگاه تمام کوششهای بینالمللی برای اصلاح جوامع نتیجه خواهد داد. در پایان اعتقاد داریم که تعلیم و تربیت اسلامی که همان راه و رسم پیامبران الهی را دنبال میکند و اهداف بلند تربیتی آنان را در نظر دارد، تنها راه نجات از بنبست کنونی جامعه انسانی میباشد و باعث تکامل و پویایی است و برای بشریت سعادت، معنویت و کمال اعطا میکند.
استاد شهید و معلم عالی مقام مطهری «ره» در تفسیر سوره تکویر گفته است: «انسان اگر بخواهد قرآن را امام و راهنمای خویش قرار دهد باید ببیند قرآن برای چه چیزهایی اهمیت قایل است و برای چه چیزهایی اهمیت قایل نیست و چه قدر اهمیت میدهد و تا چه حد کماهمیت میپندارد. در عصر ما تمایل انسان تمایلش به مسایل معمولی زندگی بیشتر از مسایل معنوی و اخروی است ولی قرآن در عین حال به زندگی رو آورده و پشت نکرده است و این اقبال است نه اعراض. از متن همین دنیا نه از کنار آن راه آخرت گشوده میشود و به اصطلاح امروزی باید ببینیم جهانبینی قرآن چگونه است.»
امیرالمؤمنین (ع) در کلامی کوتاه مقاصد قرآن را به اشاره بیان کرده است و میفرماید: «رحمت خدا شامل حال کسی باد که بداند از کجا، در کجا و به سوی کجاست.»
اگر انسان این سه ساله را درک کند و بدان مومن باشد همه چیز برای او درست میشود و خود را در جهان میبیند و بر حسب فکر خویش و امر خداوند میاندیشد.
منبع : بخشی از کتاب اولین سخن







