فرهنگ مصادیق:امور حسبی – ویکی فقه: تفاوت بین نسخهها
جز (Golafshan صفحهٔ امور حسبی – ویکی فقه را به فرهنگ مصادیق:امور حسبی – ویکی فقه منتقل کرد) |
|||
| سطر ۳۵: | سطر ۳۵: | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس|colwidth=30em|۲}} | {{پانویس|colwidth=30em|۲}} | ||
| − | <div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://www.wikifeqh.ir ویکی فقه] - تاریخ برداشت: 95/02/26 </span></div> | + | <div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://www.wikifeqh.ir/%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1_%D8%AD%D8%B3%D8%A8%DB%8C ویکی فقه] - تاریخ برداشت: 95/02/26 </span></div> |
<div class="hold"> | <div class="hold"> | ||
<div class="return">بازگشت به [[تصدی امور حسبیّه]] </div> | <div class="return">بازگشت به [[تصدی امور حسبیّه]] </div> | ||
</div> | </div> | ||
نسخهٔ ۹ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۵
محتویات
مقدمه
امور حسبی به امور دارای مصلحت عمومی گفته میشود. عمده بحث از امور حسبی در بابهای اجتهاد و تقلید، تجارت و قضاء آمده است.
تعریف امور حسبی
امور حسبی عبارت است از آنچه که در دو بعد دنیوی و اخروی به مصالح عمومی ارتباط دارد و شارع مقدس، به اهمال آن راضی نیست و برپایی آن را ضروری میداند.[۱][۲][۳]
امور حسبی در مفهوم خاص
عنوان یاد شده در کلمات فقها، گاه در مفهوم خاص به کار رفته و از آن، اموری اراده شده که در شریعت متصدی خاص یا عامی برای آن تعیین نشده است مانند سرپرستی افراد صغیر و دیوانه بدون سرپرست، اموال فرد مفقود الاثر، موقوفات بدون متولی، وصایای بدون وصی و صرف خمس. [۴][۵][۶]
امور حسبی در مفهوم کلی
گاه نیز در مفهومی کلی به کار رفته و از آن، همه اموری اراده شده که شارع راضی به اهمال آن نیست و اقامه آن را ضروری میبیند؛ چه متصدی با عنوان خاص مانند امام معصوم علیه السلام برای جهاد ابتدایی یا عام مانند فقیه واجد شرایط برای قضاوت، و مکلف آگاه به معروف و منکر برای امر به معروف و نهی از منکر برای آن تعیین شده باشد یا نشده باشد.[۷]
متصدی امور حسبی
مشروعیت تصدی امور حسبی ای که تحت عنوان خاص یا عام، متصدی دارد و نیز همه امور حسبی اعم از کلی و جزئی، بنا بر قول به ثبوت ولایت عامه و مطلقه برای فقیه واجد شرایط، مورد بحث نیست؛ زیرا بنا بر قول به ثبوت ولایت مطلقه، متصدی امور یاد شده تعیین شده است.
بحث ما تنها بنا بر قول به عدم ثبوت ولایت مطلقه برای فقیه قابل طرح است.
امور حسبی به معنای عامّ یا از توابع قضا و شئون قاضی به شمار میرود، مانند فیصله دادن به نزاعها، زندانی کردن کسی که از ادای بدهی خود امتناع میورزد و حکم به حجر مفلس و یا از شئون و وظایف والیان و سلاطین، مانند رهبری سیاسی کشور، جمع زکات و خراج و تجهیز سپاه. برخی از امور حسبی محلّ تردید و شک قرار گرفته که آیا از وظایف والی است یا قاضی، مانند تصرف در اموال یتیم، دیوانه و حفظ اموال غائب.[۸]
اقسام امور حسبی
امور حسبی یا جزئی است مانند مصادیق یاد شده برای امور حسبی به معنای خاص، و یا کلی که از شئون ولایت مطلقه به شمار میرود مانند اقامه عدل و اجرای احکام الهی در پرتو تشکیل حکومت اسلامی و آنچه در راستای آن است.
مشروعیت تصدی فقیه، بر امور حسبی
بر مشروعیت تصدی فقیه واجد شرایط بلکه تعیّن وی از باب قدر متیقن نسبت به امور حسبی جزئی، ادعای اتفاق و اجماع شده است.
بنابراین، با وجود فقیه، غیر فقیه بدون کسب اجازه از وی نمیتواند امور یاد شده را تصدی کند، لیکن در صورت دسترسی نداشتن به فقیه واجد شرایط، مؤمنان عادل میتوانند عهده دار آن گردند.
در جواز تصدی فقیه نسبت به امور حسبی کلی، اختلاف است. [۹][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳][۱۴]
اقسام امورحسبی و کسب اجازه
برخی فقها امور حسبی را از جهت نیاز به کسب اجازه از فقیه و عدم نیاز، به دو قسم تقسیم کردهاند:
۱.امور حسبی ای که اصل جاری در آنها، اصل اشتغال است مانند تصرف در اموال، نفوس و اعراض. اصل جاری در این گونه موارد این است که اعمال تصرف احدی نافذ نیست. تصرف در سهم امام علیه السلام از این موارد است.
تصرف در این گونه امور برای غیر فقیه جز با کسب اجازه از وی جایز نیست.
۲.امور حسبی ای که اصل جاری در آنها اصل برائت است مانند نماز بر میتی که ولی ندارد. اقامه نماز بر میت، واجب کفایی است و در صورت شک در اشتراط اقامه آن به اذن فقیه، اصل برائت جاری میشود.
در این گونه امور نیاز به اذن فقیه نیست.[۱۵][۱۶]
منبع
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۱، ص۶۹۸-۷۰۰.
پانویس
- ↑ التنقیح (الاجتهاد و التقلید)، ص۴۲۲.
- ↑ العناوین الفقهیة ج۲، ص۵۷۱.
- ↑ عوائد الایام، ص۵۳۶.
- ↑ عوائد الایام، ص۵۳۶.
- ↑ العناوین الفقهیة ج۲، ص۵۷۱.
- ↑ التنقیح (الاجتهاد و التقلید)، ص۴۲۲.
- ↑ کتاب البیع (امام خمینی) ج۲، ص۴۹۷-۴۹۸.
- ↑ المکاسب و البیع (نائینی) ج۲، ص۳۳۴۳۳۵.
- ↑ الحدائق الناضرة ج۱۰، ص۷۱.
- ↑ جامع المدارک ج۳، ص۹۸-۱۰۰.
- ↑ التنقیح (الاجتهاد و التقلید)، ص۴۲۲-۴۲۴.
- ↑ کتاب البیع (امام خمینی) ج۲، ص۴۹۷-۴۹۸.
- ↑ صراط النجاة ج۱، ص۱۰-۱۲.
- ↑ صراط النجاة ج۳، ص۳۵۸.
- ↑ التنقیح (الاجتهاد و التقلید)، ص۴۲۴-۴۲۵.
- ↑ التنقیح (الطهارة) ۸، ص۶۸.







