فرهنگ مصادیق:کرامت و تکریم: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۲۷: | سطر ۲۷: | ||
[منبع الکترونیکی] | [منبع الکترونیکی] | ||
| + | |||
| + | |||
| + | كرامت و تكريم | ||
| + | |||
| + | مشخصات كتاب | ||
| + | |||
| + | كرامت و تكريم | ||
| + | دلشاد تهراني، مصطفي | ||
| + | نوع: مقاله | ||
| + | پديدآور: دلشاد تهراني، مصطفي1334- | ||
| + | عنوان و شرح مسئوليت: كرامت و تكريم [منبع الكترونيكي] / مصطفي دلشاد تهراني | ||
| + | توصيف ظاهري: 1 متن الكترونيكي: بايگاني HTML؛ داده هاي الكترونيكي (7 بايگاني: 57.1KB) | ||
| + | موضوع: روابط اجتماعي | ||
| + | قرآن | ||
| + | احترام و تكريم | ||
| + | احاديث | ||
| + | كودكان | ||
| + | |||
| + | جايگاه تكريم در روابط اجتماعي | ||
| + | |||
| + | «و لقد كرّمنا بني آدم» (اسراء /70)و ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم.به طور كلي در برخوردها و رفتارهاي اجتماعي، روابطي كه انسانها با هم برقرار ميكنند تابع دو ديدگاه است. يا بر مبناي ديدگاه «كرامت» است و يا بر مبناي ديدگاه «اهانت» است. بر اساس اين دو نوع نگرش، روابطي كه انسانها با هم دارند يا مبتني بر «تكريم» وگرامي داشتن است و يا مبتني بر «استخفاف» و حقير شمردن است. در يك نگاه،انسان موجودي است با ارزش و شريف و صاحب كرامت ذاتي و «حاصل بر و بحر» [1] و در نگاه ديگر موجودي است بي ارزش و حقير و فاقد كرامت ذاتي و صرفاً طبيعي.هرگونه كه انسان را تلقي كنيم، همان گونه با او برخورد مي كنيم. اگر انسان را موجودي صاحب كرامت بدانيم، تلاش مي كنيم اين كرامت را در او تقويت كنيم، و به عكس اگر ديگران را بي كرامت بدانيم، از سر تفرعن، آنان را كوچك شمرده، مورد اهانت و حقارت واسخفاف قرار ميدهيم. خداوند در مورد كرامت ذاتي انسانها، در آيه 70 سوره اسراء فرمود: «و لقد كرمنا بني آدم» (ما فرزندان آدم را - نوع انسان را - كرامت بخشيديم) و همچنين فرعون را، به عنوان نمونه نگرش و برخورد تحقير آميز با انسان معرفي كرده است:«فاستخف قومه فاطاعوه انهم كانوا قوماً فاسقين.» [2] .او (فرعون) قومش را استخفاف كرد، پس اطاعتش كردند كه آنها قومي فاسق بودند.فرعون، سمبل برخورد تحقير آميز با انسان است كه بقاي نظام فرعوني و مناسبات سلطه و استثمار و استحمار، جز در چهار چوب تهي كردن انسانها ميسر نميشود.انسان خفيف است كه مطيع فراعنه ميشود و اين نيست مگر به سبب «فسق» [3] او. انساني كه كرامت خود را زمين ميگذارد؛ انساني كه پذيراي اهانت ميشود، ابتداً بايد فاسق شده باشد، بايد از محتواي الهي خود عدول كرده باشد، تا پذيراي استخفاف ستمگر و حكومت ستم شود. اصولاً راه و رسم و سيره همه جباران و حكومتهاي خودكامه و فاسد بر اين است كه باري ادامه تفرعن و خودكامگي خود، مردم را خفيف سازند، تهي كنند و آنها را از نظر تفكر در سطحي نگاه دارند كه خطري برايشان ايجاد نشود با تحميق آنها و خرد كردن شخصيت حقيقي شان، آنان را به صورت ابزار وادواتي براي مقاصد خود سازند. جالب آنكه در آيه فوق علت پذيرش استخفاف و قدرت گرفتن فراعنه را در فسق مردم معرفي ميكند: «آنها گروهي فاسق بودند»، كه اگر فاسق نبودند و از اطاعت خدا و فرمان عقل خارج نشده بودند و خود را از محتواي الهي، انسان خويش تهي نساخته بودند، تسليم هيچ فرعوني نميشدند آنها خود كرامت خويش را لگدمال كرده بودند، آن گاه تسليم استخفاف فرعوني شدند، آنها فاسق بودند كه تن به تبعيت فاسق دادند.بنابر آنچه گذشت، به اعتباري در برخورد با انسان دو ديدگاه وجود دارد:1- ديدگاه «الهي» كه انسان را با كرامت ميداند و نحوه برخورد با انسان را برخورد از سر تكريم ميخواهد.2- ديدگاه «فرعوني» كه انسان را براي اينكه به زير سلطه بكشد، استخفاف مي كند او را حقير ميداند و دست به تحميقش ميزند، كه اگر انسان خرد شد، خفيف شد، سبك شد، تن به هر خواري و پستي ميدهد. | ||
| + | |||
| + | منطق عملي پيامبر | ||
| + | |||
| + | سيره انبيا در برخورد با انسان، سيره الهي است. آنها «كريم» بودند و برخوردهايشان «كريمانه»؛ «صاحب كرامت» بودند و اهل «تكريم» مردم. انسان تا كرامت نداشته باشد، نميتواند تكريم كند و رسول خدا (ص) با كرامتترين انسانها بود، چنانكه سيره نويسان در وصف آن حضرت نوشتهاند: «كان اكرم الناس»؛ [4] و علي (ع) در توصيف اين شأن رسول اكرم (ص) او را گراميترين فرد عشيره و خاندانش معرفي كرد. [5] او گراميترين خلق خدا بود، كه خداوند در كتاب شريفش به وجود گرامي او سوگند ياد ميكند و ميفرمايد:«لعمرك انهم لفي سكرتهم يعمهون.» [6] .به جانت سوگند اينها در مستي خود سرگردانند.قاضي عياض پس از ذكر اين آيه شريفه و بيان اينكه خداوند در اينجا نهايت تعظيم و تكريم را نسبت به آن وجود عزيز عنوان فرموده است، از قول ابن عباس نقل ميكند: «ما خلق الله تعالي، و ما ذرأ، و ما برأنفساً اكرم عليه من محمد (ص) و ما سمعت الله تعالي أقسم بحياة أحد غيره.» [7] (خداوند تعالي وجودي را گراميتر از محمد (ص) خلق نكرد و نيافريد و لباس هستي نپوشانيد، و من نشنيدهام كه خداوند جز به وجود (گرامي) او به كس ديگري سوگند ياد كرده باشد). و از ابوالجوزاء [8] نيز شبيه به همين سخن نقل شده است. [9] .آن حضرت «اكرم خلق» بود و بيشترين تكريم را در رفتارش نسبت به خلق خدا داشت. او كه مزين به وصف «لولاك لما خلقت الافلاك» [10] بود، در مناسبات اجتماعي خود آن قدر بيپيرايه وعاري از هر تكلف و افتاده بود كه گويا بشري است مثل ساير مردم بي هيچ مزيتي، [11] و سيره اجتماعياش بر تكريم انسانها استوار بود و آن چنان آنها را مورد احترام قرار ميداد و گرامي ميداشت و شخصيت ميبخشيد كه تصورش نيز دشوار بود. حضرت حسين (ع) گويد از پدرم از مجلس رسول خدا (ص) پرسش كردم، فرمود:«(پيامبر) در مجلسش بهره هر كس را عطا مي كرد (هيچ كس بي بهره از مجلس رسول خدا نمي ماند و چنان با كرامت با افراد برخورد مي كرد كه) هيچكس گمان نمي برد از او گراميتر هم كسي باشد... مجلس او مجلس گذشت، حيا، راستي و امانت بود؛ در آن صداها بلند نميشد (و داد و قال نبود)... انسانها در مجلس رسول خدا متواضع بودند و بزرگ را گرامي مي داشتند و با كوچكترها مهربان بودند؛ حاجت انسان حاجتمند را بر خويش مقدم داشته روا ميكردند وغريب و بي كس را نگهداري و رسيدگي مينمودند.حسين (ع) گويد به پدرم گفتم: سيره آن حضرت با همنشينانش چگونه بود؟ فرمود: هميشه خوشرو و خوشخوي و نرم بود، خش و درشتخو و سبكسر و فحاش و عيبجو نبود و كسي را مدح نميكرد... هرگز كسي را سرزنش نميكرد و از او عيب نميگرفت، و لغزش و عيبهاي مردم را جستجو نميكرد... براسائه ادب شخص غريب در پرسش و گفتار شكيبا بود، تا آنجا كه اصحاب درصدد برخورد (با آن شخص مزاحم) ميشدند، و (آن حضرت) مي فرمود: وقتي حاجتمندي را ديديد ياري و كمكش كنيد هرگز ثناي كسي را نميپذيرفت مگر آنكه به عنوان تشكر (از آن حضرت) باشد. و كلام احدي را قطع نميكرد مگر آنكه از حد گذشته باشد كه در آن صورت با نهي و يا برخاستن كلام او را ميبريد.» [12] .رفتار اجتماعي پيامبر مبتني بر تكريم انسانها، چنين بود و توصيه مي كرد كه برادران ديني خود را گرامي بداريد كه اگر كسي برادر مسلمان خود را تكريم كند، خداي عز و جل را تكريم كرده است:«من أكرم أخاه المسلم فانما يكرم الله عز و جل.» [13] .آن حضرت به هيچ وجه اجازه تحقير كردن نميداد و مسلمانان را از اينكه يكديگر را تخفيف كنند پرهيز ميداد:«لا تحقرن أحداً من المسلمين فان صغيرهم عندالله كبير.» [14] .مبادا فردي از مسلمانان را كوچك شمرده تحقير كنيد كه كوچك آنان نزد خدا بزرگ است.رفتار آن حضرت گوياي نگاهي از سر كرامت به انسان بود. چنانكه سيره نويسان درباره برخوردهاي وي مينويسند:«به هر كس ميرسيد ابتدا سلام ميكرد و هر كس براي خواستهاي نزد آن حضرت ميآمد در انجام كار وي بردباري مي كرد (تا خواستهاش برآورده شود) و يا آن فرد خود منصرف شود. هرگز نشد كسي دست پيامبر را بگيرد و آن حضرت جلوتر از طرف، دست خود را از دست وي بكشد. و چون به مرد مسلماني ميرسيد ابتدا با او مصافحه مي كرد و چون مشغول نمازبود و كسي در كنارش مينشست نماز خود را تخفيف مي داد و تمام مي كرد ورو به او مي كرد و مي فرمود: آيا حاجتي داري؟ هر كس بر وي داخل مي شد او راتكريم مي كرد چنانكه گاهي لباس خود را زير او پهن ميكرد و يا او را بر تشك خود مينشاند.» [15] .اين موارد، نمونههاي روشني است از اينكه پيامبر خدا با مردم چگونه بود و به چه نحو تكريمشان ميكرد.درحالي كه كراهت داشت جلوي پايش بلند شوند، [16] و دوست ميداشت با او بدون تكلف و مجامله و به راحتي برخورد كنند، اما خود ازسر تكريم انسانها چنان احترامشان مي كرد كه موجب شگفتي است. صحنه زيبايي را نقل كردهاند كه مردي وارد مسجد شد در حالي كه پيامبر به تنهايي نشسته بود. (با وارد شدن آن مرد) حضرت بلند شد و جا باز كرد، مرد (در شگفت شد و) گفت: اي رسول خدا جا كه بسيار است! فرمود: «حق مسلمان بر مسلمان است كه اگر ديد برادرش مي خواهد بنشيند (احترامش كند و) بلند شود و برايش جا باز كند. [17] .اين ارزش گذاري به افراد، در جاي جاي رفتار اجتماعي پيامبر تجلي داشت، چنانكه أنس بن مالك در بيان آن ميگويد:«كان رسول الله (ص) يعود المريض، و يتبع الجنازة و يجيب دعوة المملوك.» [18] .(عادت پيامبر چنين بود كه) مريض را عيادت ميكرد و جنازه را مشايعت مينمود و دعوت برده را اجابت ميكرد.او از هر گونه رفتاري كه بوي تفرعن و خوي تكبر ازآن استشمام ميشد بيزار بود و از هر حركتي كه تشبه به اشرافيت و سلطنت داشت متنفر بود و پرهيز ميكرد، چنانكه حضرت صادق (ع) فرمود:«كان يكره أن يتشبه بالملوك.» [19] .(پيامبر) بد مي دانست كه تشبه به سلاطين داشته باشد.او اجازه نمي داد كه كسي او را با پاي پياده همراهي كند در حالي كه خود سواره بود، مگر اينكه حضرت آن فرد را همراه خود سوار مي كرد و اگر نمي پذيرفت، مي فرمود: شما جلو برو و در فلان مكان منتظر باش و اگر كاري داري در آنجا يكديگر را ملاقات مي كنيم. [20] چرا كه جز اين را استخفاف انسانها مي دانست و آن كه صاحب كرامت است، با مناسبات خلاف تكريم رفتار نمي كند. اين سلاطين وملأ و اشراف و مترفان هستند كه براي كسب اعتبار نياز به جلوههاي دروغين رفتاري دارند،آنها هستند كه براي بزرگ داشتن خود حقير خويش نيازمند خفيف ساختن ديگرانند، نه رسولي كه«اكرم» انسانهاست،و نه آنكه از «كرامت» ذاتي خود(به سبب «فسق») تهي نشده است.پيامبر (ص) حتي در نگاه كردن به افراد هم تكريمشان ميكرد و هميشه با لبخندي سراسر رحمت و كرامت با آنان روبهرو ميشد و پذيرايشان ميگرديد، چنانكه جريربن عبدالله نقل كرده است كه نشد با آن حضرت برخورد كنم و او به من تبسم ننمايد. [21] و بدرستي گفته شده است: «كان أكثر الناس تبسما» [22] (او بيشتر از هر كس متبسم بود.) و از سر تكريم ياران خويش، حتي در نگاه كردن به آنان هيچكس را فرو گذار نميكرد و نگاهش را بين اصحابش تقسيم ميكرد، و به مساوات به اين و آن نگاه ميكرد:«كان رسول الله (ص) يقسم لحظاته بين أصحابه، ينظر الي ذا و ينظر الي ذا بالسوية.» [23] .به منظور احترام كامل، اصحابش را با كنيه خطاب ميكرد و آنها را از سر تكريم با آن اسمي كه بيشتر دوست داشتند ميخواند و هرگز سخن كسي را قطع نميكرد:«يكني اصحابه و يدعوهم بأحب أسمائهم تكرمة لهم و لا يقطع علي أحد حديثه.» [24] او انسانها را واجد كرامت ميدانست و اساس اصلاح را بر رشد كرامت انسانها قرار داده بود. انسانها از زاويه نگاه مكتب او يا «مؤمن» هستند و يا صاحبت «عزّت» و يا «فرزند آدم» و واجد «كرامت» [25] ؛ همان طور كه نمونه تامّ تربيت نبوي، علي (ع) آن هنگام كه مالك اشتر نخعي را جهت فرمانداري مصر اعزام مي كرد، در عهدنامه معروف خويش، اين زاويه ديد را در معرضش قرار داد و فرمود: مردمان دو دستهاند، دستهاي برادر ديني تواند، و دسته ديگر در آفرينش با تو همانند:«فانهم صنفان: اما أخ لك في الدين و اما نظير لك في الخلق.» [26] .آنها كه برادر ديني تواند و خويشاوند عقيدتي ات، حقوقي بر گردن تو دارند و آنها كه در خلقت مانند تواند و خويشاوند نوعيات، حقوقي به تناسب خويش. امام (ع) نگاه مسلمان را به همه انسانها، چه آنان كه همكيش او هستند و چه آنان كه همنوع او ميباشند، تصحيح مي كند و نسبت به هر يك سفارشهايي مينمايد؛ چرا كه بني آدم را واجد كرامت الهي ميداند.حضرت صادق (ع) از پدران گراميش نقل كرده است كه زماني (در عصر حكومت امام علي (ع)) امير مؤمنان (ع) در راه با مردي از اهل كتاب برخورد كرد، مرد از او پرسيد كه مقصدش كجاست. امام گفت عازم كوفه است و آن مرد نيز در همان مسير به مكان ديگري ميرفت. مقدار مشترك راه را با هم مصاحب شدند تا به جايي رسيدند كه مسيرها جدا ميشد، اما امام از راه خود به سوي كوفه جدا شده و همراه آن مرد وارد مسير او شد. مرد كتابي با شگفتي پرسيد: مگر نگفتي كه عازم كوفه هستي؟ امام گفت: چرا. پرسيد: پس به چه دليل وارد اين مسير شدي و از راه خود دور گشتي؟ امام گفت: مي خواهم قدري تو را همراهي كنم تا حسن رفاقت را به جا آورده باشم كه پيامبر ما (ص) به ما دستور داده است كه هرگاه دو نفر در راهي مصاحب هم شوند حق بر يكديگر پيدا كنند ولازم است انسان رفيق راهش را در هنگام جدايي چند گامي بدرقه كند. مرد كتابي با شگفتي گفت: واقعاً چنين است؟ حضرت پاسخ داد: آري. مرد گفت: بي گمان هر كه او را پيروي كرده به سبب همين كردارهاي بزرگوارانه او بوده است و من تو را گواه ميگيرم كه پيرو دين تو و بر كيش شما هستم. آن گاه مرد كتابي با اميرمؤمنان(ع) برگشت و چون او را شناخت (كه خليفه مسلمانان است) مسلمان شد. [27] .رفتار پيشوايان اسلام چنين بوده است. انسان واجد گوهر كرامت است و با تكيه بر اين كرامت و رشد آن است كه تربيت نبوي شكل ميگيرد و انسان از كجيها و ناراستيها دوري ميگزيند. با همين سمت گيري است كه مجموعهاي از دستورات و توصيههاي تربيتي سازمان يافته است: كرامت در نگاه، كرامت در رفتار، كرامت در گفتار. خداوند به پيامبرش امر مي كند:«و قل لعبادي يقولوا التي هي أحسن.» [28] .(اي پيامبر) به بندگان من بگو به نيكوترين وجه سخن گويند.و همچنين فرمود:«قولوا للناس حسناً.» [29] .با مردم به نيكي سخن گوييد.مردم را تكريم كنيد آنچنان كه دوست ميداريد شما را تكريم كنند. امام باقر (ع) درباره اين آيه شريفه فرمود:«قولوا للناس أحسن ما تحبون أن يقال لكم.» [30] .به بهترين و پسنديده ترين وجهي كه مايليد با شما سخن گويند با مردم سخن بگوييد.و آن جلوه جامع و اتم كلمات اللّه، به همه كرامتها و خلق كريم آراسته بود [31] و مردمان را با كرامت هدايت كرد: نگاه او، رفتار او، گفتار او مشحون از رحمت نسبت به مردم بود. مي فرمود:«لا يرحم الله من لايرحم الناس.» [32] .آن كه به مردم رحمت نداشته باشد، مورد رحمت خدا قرار نميگيرد.و آن كه اهل رحمت نباشد، انتظار رحمت نداشته باشد، كه: «من لا يرحم لا يرحم.» [33] .مناسبات اجتماعي در فضاي تكريم و از سر رحمت اصلاح ميشود و نميتوان در فضاي استخفاف و از سر غلظت روابط اجتماعي را به سامان كشيد. [34] شاخصه مسلماني پيروي از آن وجود رباني است. او رسول رحمت بود و نبي كرامت و مؤكداً ميفرمود:«ليس منا من لم يرحم صغيرنا و يوقر كبيرنا.» [35] .از ما نيست آنكه به كوچك ما رحمت نداشت و بزرگ ما را گرامي نداشت.در مناسبات رحمت وكرامت است كه امكان سير كمالي فراهم ميشود و رحمت الهي شامل حال انسانهاي ايمان آورده ميگردد. امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل كرده است كه:«من أكرم أخاه المؤمن بكلمة يلطفه بها و فرج عنه كربته لم يزل في ظل الله الممدود عليه من الرحمة ما كان في ذلك.» [36] .كسي كه برادر مؤمن خود را با كلمات مودت آميز خويش احترام نمايد و اندوه او را بزدايد، تا زماني كه اين سجيه در او باقي است پيوسته در سايه رحمت خدا خواهد بود.جامعهاي كه مناسباتش بر مبناي تكريم باشد پيوسته در سايه رحمت حق است و انسانهايي كه در فضاي تكريم رشد مييابند، متعادل خواهند بود و از تن دادن به ذلت و رقيت و زبوني و معصيت ابا خواهند داشت، زيرا گوهر كرامت حافظ شرافتهاي الهي است. اميرمؤمنان (ع) در وصيت خويش به امام مجتبي فرمود:«و أكرم نفسك عن كل دنية و ان ساقتك الي الرغائب فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا.» [37] .كرامت نفس خود را محافظت كن و از هر قسم زبوني و پستي بپرهيز، هر چند آن پستي وسيله نيل به تمنيات باشد، زيرا مقابل آنچه از سرمايه شرافت نفس خود ميدهي هرگز عوضي كه با آن برابر باشد به دستت نخواهد رسيد. | ||
| + | |||
| + | تكريم كودكان در سيره پيامبر | ||
| + | |||
| + | با حفظ و رشد كرامتهاست كه امكان اصلاح و سير صعودي فراهم ميشود و اينكه در سيره نبياكرم آن همه تأكيد بر تكريم كودكان وجود دارد يك جهتش جنبه تربيتي آن و اصلاح مناسبات اجتماعي براساس تكريم است.«جامعه فاضله» جامعه صاحب كرامت است و نقطه مقابل آن «جامعه فاسقه» است كه جامعهاي است فاقد كرامت. بنابراين از مسائل مهم در سيره اجتماعي پيامبر، تكريم كودكان است تا انسانهايي رشد يابند كه گوهر كرامتشان آنان را «سالم»، «صالح» و «قائم به حق» بدارد. آن حضرت از همين رو ميفرمود:«أكرموا اولاد كم و أحسنوا آدابكم.» [38] .فرزندان خود را كرامت كنيد و با آداب نيكو با آنها معاشرت نماييد.تأكيد حضرت بر احترام فرزندان و رعايت برخوردهاي احترام آميز با آنان، براي اين است كه شرافت ذاتي آنها سركوب نشود. رفتار مبتني بر روشهاي پسنديده و گرامي داشتن كودكان است كه آنها را افرادي مستقل، آزاده، محكم، با شرافت و صاحب فضيلت ميسازد. اگر كودك كرامت ديد و شخصيت حقيقياش احترام شد، راست و مستقيم و با فضيلت ميشود و چنانچه مورد تحقير واهانت قرار گيرد، رشد فضائل در او متوقف شده، به انحراف و كجي ميگرايد. پيامبر كرامت ميفرمود:«اذا سميتم الولد فاكرموه و أو سعوا له في المجالس و لا تقبحواله وجهاً.» [39] .وقتي نام فرزندتان را مي بريد او را گرامي داريد و جاي نشستن را براي او توسعه دهيد (و احترامش كنيد) و نسبت به او رو ترش نكنيد.او خود به تمام معنا كودكان را گرامي ميداشت، چنانكه سيرهنويسان نوشتهاند: وقتي كودك خردسالي را براي دعا يا نامگذاري به حضور پيامبر (ص) مي آوردند، حضرت براي احترام كسانش او را به آغوش ميكشيد و در دامن خود مي نهاد، گاهي اتفاق ميافتاد كه كودك در دامن پيامبر بول ميكرد؛ كساني كه ناظر بودند به روي كودك فرياد مي زدند (و تندي مي كردند تا او را از ادرار باز دارند)، پيامبر آنان را منع ميكرد و ميفرمود: با تندي و خشونت از ادرار كودك جلوگيري نكنيد. سپس كودك را آزاد مي گذاشت تا ادرار كند. زماني كه دعا يا نامگذاري تمام ميشد، اولياي كودك در نهايت مسرت كودك خود را ميگرفتند و كمترين آزردگي و ملامت خاطر در پيامبر از ادرار كودك احساس نميكردند. موقعي كه كسان كودك ميرفتند پيامبر لباس خود را تطهير ميكرد. [40] و در بعضي نقلها آمده است كه پيامبر ميفرمود نجاست از دامن من پاك ميشود اما برخورد تند با عمل طبيعي كودك از دل او پاك نميشود.حساسيت او نسبت به كودكان و نوع رفتارش مايه شگفتي مردمش ميشد. عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) نقل كرده است كه: پيامبر نماز ظهر را با مردم به جماعت گزارد و دو ركعت آخر را به سرعت و با اسقاط مستحباب به پايان رساند؛ پس از نماز، مردم گفتند اي رسول خدا آيا در نماز پيشامدي شد؟ حضرت گفت: مگر چه شده؟ گفتند: دو ركعت آخر را با سرعت ادا كرديد. فرمود: مگر صداي شيون و گريه كودك را نشنيديد؟ [41] .پيامبر اين گونه كودك را كرامت مي كرد در خبر ديگري وارد شده است كه پيامبر مردم را به نماز دعوت كرد و امام حسن كودك خردسال دخترش فاطمه نيز با آن حضرت بود، پيامبر كودك را كنار خود نشاند و به نماز ايستاد در بين نماز يكي از سجدهها را خيلي طول داد، راوي حديث گويد: من سر از سجده برداشتم، ديدم حسن از جاي خود برخاسته و روي دوش پيامبر نشسته است. وقتي نماز تمام شد، مأمومين گفتند: اي رسول خدا! چنين سجدهاي از شما نديده بوديم، گمان كرديم وحي به شما رسيده است فرمود: وحي نرسيده بود، فرزندم حسن در حال سجده بر دوشم سوار شد، نخواستم شتاب كنم وكودك را بر زمين گذارم، آن قدر صبر كردم تا خود از شانهام پايين آمد. [42] در همين رابطه نقل شده است كه پيامبر نشسته بود، حسن و حسين وارد شدند، حضرت چون آنها را ديد به احترامشان از جا برخاست و به انتظار ايستاد، كودكان در راه رفتن ضعيف بودند، لحظاتي چند طول كشيد، نرسيدند، رسول اكرم به طرف كودكان رفت و ازآنان استقبال نمود، آغوش باز كرد و هر دو را بر دوش خود سوار كرد و به راه افتاد و در همانحال ميگفت: فرزندان عزيز مركب شما چه خوب مركبي است و شما چه سواران خوبي هستيد. [43] .اين برخوردهاي رسول خدا در كرامت كودكان، مختص به حسن و حسين كه جايگاه ويژهاي داشتند، نبود؛ رفتار او با همه كودكان از موضع تكريم آنها بود در رفتار آن حضرت نوشتهاند موقعي كه رسول اكرم (ص) از سفري مراجعت مي كرد و در راه با كودكان مردم برخورد مي كرد به احترام آنها ميايستاد،سپس امر ميفرمود كودكان را ميآوردند و از زمين بلند ميكردند و به آن حضرت ميدادند، رسول خدا بعضي را در آغوش ميگرفت و بعضي را بر پشت و دوش خود سوار ميكرد و به اصحاب خود نيز ميفرمود كودكان را در آغوش بگيريد و بر دوش خود بنشانيد. كودكان از اين صحنه مسرت آميز بياندازه خوشحال ميشدند و اين خاطرات شيرين را هرگز فراموش نمي كردند چه بسا پس از مدتي دور هم جمع ميشدند واين ماجرا را براي يكديگر بازگو ميكردند و در مقام افتخار و مباهات يكي ميگفت پيامبر مرا در آغوش خود گرفت و تو را بر پشت خويش سوار كرد؛ ديگري ميگفت كه پيامبر به اصحاب خود امر كرد تو را بر پشت خويش بنشانند. [44] .اين صحنهها در كرامت كودكان در تاريخ بشر بينظير است. تاريخ به ياد ندارد كه رهبري مذهبي - سياسي، آن هم مانند رسول خدا با كودكان اين گونه رفتار كرده باشد. سيرهنويسان بدرستي و با دقت تعبير كردهاند: «والتلطف بالصبيان من عادة رسول الله (ص)» [45] (لطف و عنايت وتوجه به كودكان از عادت رسول خدا بود). آن وجود گرامي در جهت تكريم كودكان، به آنان سلام ميكرد [46] و توصيه ميكرد كه به اين عمل او تأسي شود؛ أنس بن مالك گويد: ما كودك بوديم كه رسول خدا بر ما گذشت و فرمود: «سلام بر شما كودكان» [47] و امام باقر (ع) نقل كرده است كه رسول خدا (ص) ميفرمود:«خمس لا أدعهن حتي الممات:... والتسليم علي الصبيان، لتكون سنة من بعدي.» [48] .پنج چيز است كه تا لحظه مرگ آنها را ترك نميكنم:... يكي از آنها سلام كردن به كودكان است، (و در انجام اين اعمال مراقبت دارم) تا پس از من به صورت سنتي بين مسلمانان بماند و معمول شود.سنت پيامبر بر كرامت استوار بود، چرا كه نتايج كرامت و يا حقارت شخصيت بسيار گسترده است و در بيانات آن وجود گرامي واوصيايش نسبت بدانها تذكرات فراواني داده شده است كه به مواردي از آن اشاره ميشود. | ||
| + | |||
| + | نتايج كرامت و يا حقارت شخصيت | ||
| + | |||
| + | آزاد شدن از دنيا و يا اسارت در چنگال آن | ||
| + | |||
| + | اساسيترين ويژگي برخاسته از كرامت نفس، آزاد شدن از دنياست كه رهايي از همه مصائب است. دنيا در چشم انسان صاحب كرامت كوچك و حقير است، پس به آن دل نميبندد وانسان حقير است كه به سبب حقارت خويش دنيا را بزرگ ميشمارد و خود را اسير آن ميسازد. انسان به ميزاني كه خرد ميشود، دنيا برايش بزرگ مي نمايد و به ميزاني كه بزرگ ميشود، دنيا كوچك مينمايد. از امام باقر (ع) نقل شده است كه:«فمن كرمت عليه نفسه صغرت الدنيا في عينه و من هانت عليه نفسه كبرت الدنيا في عينه.» [49] .هر كس از كرامت نفس برخوردار باشد، دنيا در چشمش كوچك است و هر كس نفسش خوار باشد، دنيا در چشمش بزرگ است.و نيز از زينالعابدين (ع) روايت شده است:«من كرمت عليه نفسه هانت عليه الدنيا.» [50] .كسي كه از كرامت نفس برخوردار است، دنيا نزد او حقير و ناچيز است. | ||
| + | |||
| + | نفاق و دورويي | ||
| + | |||
| + | مسأله نفاق از پيچيدهترين و عمدهترين مسائل اجتماعي - سياسي جامعه اسلامي است. چنانكه با به حاكميت رسيدن اسلام و تحقق مدينه نبوي سير نزول آيات مربوط به نفاق و منافقين شدت گرفت. قرآن كريم بر اين مسأله تأكيد شگفتي دارد [51] و در سير تاريخ هر چه بشر جلو آمده است، نفاقش پيچيدهتر گرديده و قدرتش بر تصنع افزايش يافته است. اينكه انسان به گونهاي فكر كند و به گونه ديگري خود را بنماياند، ريشه در حقارت نفس او دارد. اينكه عواطف انسان در يك جهت باشد و ظهور احساساتش در جهت مقابل آن از رو و رياست وناشي از ذلت نفس او. اينكه باور انسان به اموري باشد و تظاهر گفتار و رفتار او در خلاف آن، به سبب پستي او در نفس خويش است. اين حقيقت بلند در كلام امام بيان (ع) چنين آمده است:«نفاق المرء من ذل يجده في نفسه.» [52] .نفاق و دورويي انسان، ناشي از حقارت و ذلتي است كه فرد در وجود خود احساس ميكند. | ||
| + | |||
| + | فضائل و رذائل اخلاقي | ||
| + | |||
| + | از تبعات روشن كرامت و حقارت، شكلگيري فضائل و رذائل در اخلاق فردي و اجتماعي است از مردمي كه حقير شده باشند و شرافتهايشان لگدمان شده باشد، نميتوان انتظار رفتاري شرافتمندانه داشت. انساني كه كرامت وجوديش رشد مييابد و شخصيت و شرافت معنوي مييابد، بر اداره خويش توانا ميشود، از همين روست كه اميرمؤمنان (ع) فرمود:«من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهوته.» [53] .كساني كه شخصيت و شرافت معنوي دارند، شهوات و تمايلات نفساني در نظر آنها پست و كوچك است.جامعهاي كه كرامت يابد، عزت مي يابد و تن به امور ذلت بخش و تباه كننده نميدهد:«من شرفت نفسه نزهها عن ذلة المطالب.» [54] .آنان كه شرافت نفساني دارند و خويشتن را به خواهشهاي پست آلوده نميكنند. آنها خود را بالاتر از آن ميدانند كه با نافرماني حق، كرامت خود را بشكنند:«من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصية.» [55] .آنان كه كرامت نفس دارند هرگز با ارتكاب گناه آن را پست و موهون نميكنند.تأكيدي كه در سيره نبوي بر كرامت وجود دارد به همين منظور است و اگر افراد استخفاف شوند، تحقير شوند، مورد اهانت قرار گيرند، ناهنجارترين رفتار نيز از آنان دور نيست:«من هانت عليه نفسه فلا ترج خيره.» [56] .كساني كه نفسشان پست و خوار باشد، به خيرشان اميدي نداشته باش.از انسانهاي پست، انتظار خير و صلاح نميرود، كه از پست، پستي خيزد و از تحقير شده، بدي، كه امام هادي (ع) فرمود:«من هانت عليه نفسه فلا تأمن شره.» [57] .انساني كه نفسش خوار شود، از شر او ايمن مباش.به سبب همين پيامدهاست كه در منطق نبوي آن قدر بر كرامت افراد تأكيد شده است. حتي خودبيني و خود خواهي و تكبر كه سرآغاز تباهيهاي فردي و اجتماعي است، معلول حقارت نفس است. امام صادق (ع) فرمود:.«ما من احد يتيه الا من ذلة يجدها في نفسه.» [58] .هيچكس به خوي (ناپسند) تكبر مبتلا نميشود مگر به سبب خواري و ذلتي كه در درون خود احساس ميكند.آن كه جامه بزرگي بر تن خويش ميكند و با مردم از سر تكبر برخورد ميكند، حقيري است كه بر حقارت خويش مي افزايد. پيشواي صادق (ع) فرمود:«الكبر رداء الله، فمن نازع الله عز و جل رداءهلم يزده الله الا سفالا.» [59] .كبر و بزرگي جامهاي است كه مخصوص خداوند (بي نياز و شايسته ذات مقدس (اوست) و كسي كه با او در اين صفت به معارضه برخيزد (و به مردم بزرگي بفروشد) خداوند جز پستي و حقارت چيزي بر او نميافزايد.همه جباران و ستمگران و متكبران، به سبب ذلت نفس خويش به استبداد و ستم و بزرگ مداري دست ميزنند، كه حقير خواهان ظلم است و دني خواهان فساد و ذليل خواهان بزرگي.«ما من رجل تكبر أو تجبر الا لذلةٍ وجدها في نفسه.» [60] .هيچ انساني دچار تكبر يا ستمگري و خشونت نميشود مگر به سبب پستي و حقارتي كه در نفس خويش احساس ميكند. | ||
| + | |||
| + | پاورقي | ||
| + | |||
| + | [1] در ادامه آيه فوق فرمود: «و حملناهم في البر و البحر» (فرزندان آدم را در خشكي و دريا حمل كرديم)؛ انسان حامل بروبحر است، جامع جميع صفات اليه است و كرامت و شرافتش از اين روست؛ انسان متعلم به همه اسماء است: «و علم آدم الاسماء كلّها (قرآن، بقره /31)؛ انسان خليفة الله است: «اني جاعل في الارض خليفة» (قرآن، بقره /30)؛ انسان جامع يدين است: «خلقت بيدي» (قرآن، ص /75)؛ انسان حامل روح خداست: «و نفخت فيه من روحي»، (قرآن، حجر /29)؛ و انسان حامل امانت الهي است: «فحملها الانسان» (قرآن، احزاب /72). | ||
| + | [2] قرآن، زخرف /54. | ||
| + | [3] فسق خروج از طريق حق است و از همين رو به معناي عصيان و ترك امر الهي و خروج از دين آمده است عرب واژه فسق را براي خارج شدن لُبّ خرما از پوستهاش به كار ميبرد و با همين عنايت در معناي انساني، در قرآن كريم آمده است كه به قول ابن اعرابي كاربردي تازه بوده و واژه فاسق در كلام و شعر جاهلي سابقه نداشته است. بنابراين فاسق كسي است كه از حق خارج شده باشد، از لُبّ و حقيقت الهي، انساني خود خارج شده باشد. لسان العرب، ج 10، صص 262 - 263. | ||
| + | [4] سيرة ابن كثير، ج 2، ص 614؛ و نيز ر.ك: شمائل الرسول، ص 91. | ||
| + | [5] الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1، ص 155؛ مكارم الاخلاق، ص 18، الوفاء باحوال المصطفي، ج 2، ص 471. | ||
| + | [6] قرآن، حجر /72. | ||
| + | [7] الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1، ص 41؛ و نيز: دلائل النبوة،ابونعيم الاصبهاني، ج 1، ص 63. | ||
| + | [8] او اوس بن عبدالله الرابعي البصري است كه از ابن عباس، عايشه، عبدالله بن عمر، ابوهريرة و صفوان ابن عسال خبر نقل كرده است و عدهاي از جمله قتاده، عمروبن مالك، بديل بن ميسرة و ابواشهب از او روايت كردهاند و چنانكه حاكم گفته است از راويان ثقه است. وي در سال 83 ه. ق. از دنيا رفته است.ر.ك: ابن حجر العسقلاني، تهذيب التهذيب، دارالفكر، بيروت، 1404 ق. ج 1، صص 335 - 336؛ الطبقات الكبري، ج 7 صص 223 - 224؛ حلية الاولياء، ج 3، صص 78 - 82؛ صلاح الدين خليل بن ابيك الصفدي، الوافي بالوفيات، دارالنشر فرانز شتاينر بقيسبادن، 1401، ج 9، ص 446. | ||
| + | [9] «ما أقسم الله تعالي بحياة أحد غير محمد (ص) و ما سمعت الله تعالي أقسم بحياة أحد غيره.» الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1، ص 41. [ | ||
| + | [10] تاج الدين حسين بن حسن خوارزمي، شرح فصوص الحكم، به اهتمام نجيب مايل هروي، انتشارات مولي، 1364 ش. ج 1، ص 68؛ سيد حيدر آملي، جامع الاسرار و منبع الانوار، با تصحيحات و مقدمه هانري كوربن و عثمان يحيي، انجمن ايرانشناسي فرانسه و شركت انتشارات علمي و فرهنگي،1368 ش. صص 9 و 381؛ و همراه آن: رسالة نقد النقود في معرفة الوجود، ص 706؛ سيد حيدر آملي، اسرار الشريعة و اطوار الطريقة و انوار الحقيقة، مقدمه و تصحيح محمد خواجوي، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، تهران، 1362 ش. ص 64؛ صدرالدين محمد الشيرازي، مفاتيح الغيب، صححه و قدم له محمد خواجوي، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1363 ش. ص 14. | ||
| + | [11] «أنا بشر مثلكم» قرآن، كهف /110؛ فصلت /6. | ||
| + | [12] ر.ك: منابع پينوشت 1، فصل 1. | ||
| + | [13] المطالب العالية، ج 2، ص 369؛ قريب به همين: الجامع الصغير، ج 2، ص 580؛ و از امام صادق (ع) نقل شده است: «من أتاه أخوه المسلم فأكرمه فانما أكرم الله عزوجل» الكافي، ج 2، ص 206؛ وسائل الشيعة، ج 11، صص 590 - 591. | ||
| + | [14] تنبيه الخواطر، ج 1، ص 31. | ||
| + | [15] مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 147؛ بحارالانوار، ج 16، ص 228. | ||
| + | [16] أنس بن مالك گويد: «لم يكن شخص أحب اليهم من رسول الله، و كانوا اذا رأوه لم يقوموا اليه لما يعرفون من كراهيته.» (هيچ شخصيتي نزد مسلمانان محبوبتر از رسول خدا نبود، با اين وجود هنگامي كه او را ميديدند پي پايش بر نمي خاستند زيرا مي دانستند كه اين كار را نميپسندد.) مكارم الاخلاق، ص 16؛ بحارالانوار، ج 16، ص 229؛ الشمائل النبويه، ص 166. | ||
| + | [17] «دخل عليه رجل المسجد و هو جالس وحده فتز حزح له، فقال الرجل: في المكان السعة يا رسول الله! فقال: ان حق المسلم علي المسلم اذا رآه يريدالجلوس اليه أن يتزحزح له.» مكارم الاخلاق، ص 25؛ سفينة البحار، ج 1، ص 416. | ||
| + | [18] مكارم الاخلاق، ص 15؛ بحارالانوار، ج 16، ص 229. | ||
| + | [19] الكافي، ج 6، ص 272؛ بحارالانوار، ج 16، ص 262. | ||
| + | [20] «و روي أن رسول الله لا يدع أحداً يمشي معه اذا كان راكباً حتي يحمله معه، فان أبي قال: تقدم أمامي، و أدركني في المكان الذي تريد.» مكارم الاخلاق، ص 22؛ بحارالانوار، ج 16، ص 236. | ||
| + | [21] «ولارآني الا تبسم.» الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1، ص 157. | ||
| + | [22] تهذيبالكمال،ج1، ص 232؛ الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1، ص 158؛ سفينة البحار، ج 1، ص 416. | ||
| + | [23] بحار الانوار، ج 16، ص 280. | ||
| + | [24] به نقل از أنس بن مالك، سفينة البحار، ج 1، ص 415. | ||
| + | [25] «و لقد كرمنا بني آدم.» قرآن، اسراء /70. | ||
| + | [26] نهجالبلاغه، نامه 53. | ||
| + | [27] الكافي، ج 2، ص 670. | ||
| + | [28] قرآن، اسراء /53. | ||
| + | [29] قرآن، بقره /83. | ||
| + | [30] الكافي، ج 2، ص 165؛ و نيز آن حضرت به ياران خود ميفرمود: «عظّموا أصحابكم و وقّروهم ولا يتهجم بعضكم علي بعض.» (دوستان خود را گرامي بداريد و با احترام با آنان برخورد كنيد و (بر خلاف ادب) متعرض يكديگر نشويد.) الكافي، ج 2، ص 637؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 406؛ زين الدين العاملي (الشهيد الثاني)، كشف الريبة عن احكام الغيبة المكتبة المرتضوية، طهران، صص 96 - 97 («بعضكم بعضاً» آمده است.). | ||
| + | [31] قاضي عياض مينويسد: «واهب له كل خلق كريم.» الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1، ص 31. | ||
| + | [32] ابوبكر احمد البيهقي، الاربعون الصغري، دارالكتاب العربي، بيروت، 1408 ق. ص 143؛ احمد بن علي بن حجر العسقلاني، فتح الباري شرح صحيح البخاري، تحقيق عبدالعزيز بن عبدالله بن ياز، دارالكتب العلميمة، بيروت، 1410 ق. ج 13، ص 443؛ عبدالله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي، المصنف في الاحاديث والاثار، تحقيق و تعليق سعيد محمد اللحام، دارالفكر، بيروت، 1409 ق.ج 6، ص 93؛ سنن بيهقي، ج 9، ص 41؛ جامع الاصول، ج 5، ص 269؛ تفسير ابن كثير، ج 7، ص 298. | ||
| + | [33] صحيح بخاري، ج 8، صص 323 و 328؛ جامع الاصول، ج 5، ص 270؛ الاحسان بترتيب صحيح ابن حبان، ج 1، ص 341، ج 7، ص 445، ج 9، ص 60؛ فخرالدين محمد بن عمرالخطيب الرازي، لوامع البينات في شرح اسماءالله و الصفات، تحقيق طه عبدالرؤف سعد، مكتبة الكليات الازهرية، قاهره، 1396 ق. افست، تهران، 1406 ق. ص 171؛ مصنف ابن ابي شيبة، ج 6، ص 94؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 384؛ امالي الطوسي، ج 1، ص 8؛ 398؛بحارالانوار، ج 43، ص 295. | ||
| + | [34] البته اين سخن بدان معنا نيست كه آن كساني كه جاي كرامت بر خود باقي نگذاشتهاند، تكريم شوند. چرا كه هستند انسانهايي كه رفق و مدارا اصلاحشان نميكند و شدت و كيفر بجا اصلاحشان مي كند، همان گونه كه امير مؤمنان (ع) فرموده است: «من لم يصلحه حسن المداراة يصلحه حسن المكافاة.» (كسي كه با خوشرفتاري اصلاح نشود با خوب كيفر كردن اصلاح شود.) غرورالحكم، ج 2، ص 178؛ و نيز فرمود: «من لم تصلحه الكرامة أصلحته الاهانة.» (كسي كه او را كرامت اصلاح نكند، اهانت و خواري اصلاح كند.) همان، ص 235. | ||
| + | [35] ابوالحسن علي بن عمر الدار قطني البغدادي، المؤتلف و المختلف، تحقيق موفق بن عبدالله بن عبدالقادر، دارالغرب اسلامي، بيروت، 1406 ق.ج 4، ص 1902؛ كنزالعمال، ج 3، ص 164؛ و نيز ر.ك: المطالب العالية، ج 2، ص 407؛ مسند احمد حنبل، ج 5، ص 323؛ ابو عبدالله الحاكم النيشابوري، المستدرك علي الصحيحين، دارالمعرفة، بيروت، ج 1، صص 62 و 122؛ الفردوس بمأثور الخطاب، ج 3، ص 414؛ الاحسان بترتيب صحيح ابن حبان، ج 1، ص 341؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 14؛ ابوعبدالله محمد بن اسماعيل البخاري، التاريخ الصغير، تحقيق محمود ابراهيم زيد، دارالمعرفة، بيروت، 1406 ق، ج 2، ص 64؛ الكافي، ج 2، ص 165؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 467؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 185 مصنف ابن أبي شيبة، ج 6، ص 93. | ||
| + | [36] الكافي، ج 2، ص 206؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 591؛ ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي (الشيخ الصدوق)، ثواب الاعمال، صححه و علق عليه علي اكبر الغفاري، مكتبة الصدوق، تهران و كتابفروشي كتبي نجفي، قم، 1391 ق. ص 178. | ||
| + | [37] نهج البلاغه، نامه 31. | ||
| + | [38] كنزل العمال، ج 16، ص 456. | ||
| + | [39] صحيفةالامام الرضا، ص 88؛ جامع الاخبار، ص 124. | ||
| + | [40] «و كان - (ص) يؤتي بالصبي الصغير ليدعوله بالبركة أو يسمّيه، فيأخذه فيضعه في حجره تكرمة لاهله، فربما بال الصبي عليه،فيصيح بعض من رآه حين يبول، فيقول (ص) لا تزرموا بالصبي، فيدعه حتي يقضي بوله، ثم يفرغ له من دعائه أو تسميتهويبلغ سرورأهله فيه، و لايرون أنه يتأذي ببول صبيهم،فاذا انصرفو اغسل ثو به بعد.» مكارم الاخلاق، ص25. | ||
| + | [41] الكافي، ج 6، ص 48. | ||
| + | [42] محمد بن مكرم المعروف بابن منظور، مختصر تاريخ دمشق لا بن عساكر، الطبعة الاولي، دارالفكر، دمشق، 1404 - 1408 ق. ج 7، ص 15؛ بحارالانوار، ج 43، ص 294. | ||
| + | [43] مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 388؛ بحارالانوار، ج 43، صص 285 - 286. | ||
| + | [44] المحجة البيضاء، ج 3، صص 366 - 367. | ||
| + | [45] همان. | ||
| + | [46] «كان يمر بالصبيان فيسلم عليهم.» الجامع الصغير، ج 2، ص 395؛ فيض القدير، ج 5، ص 248؛ و از أنس بن مالك نقل شده است كه رسول خدا با چند كودك خردسال برخورد نمود و به آنها سلام كرد: «ان رسول الله (ص) مر علي صبيان فسلم عليهم» ر.ك: مكارم الاخلاق، ص 16؛ مستدرك الوسائل، ج 8، ص 365؛ ابو محمد عبدالله بن مسلم بن قتيبة الدينوري، عيون الاخبار، دارالكتاب العربي، بيروت، ج 1، ص 265، دليل الفالحين، ج 6، ص 3؛ شمائل الرسول، ص 96؛ دلائل النبوة، بيهقي، ج 1، ص 330؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1220؛ الوفاء با حوال المصطفي، ج 2، ص 417. | ||
| + | [47] «مر علينا رسول الله (ص) و نحن صبيان فقال: السلام عليكم يا صبيان» ابوبكر ابن السني، عمل اليوم و الليلة، سلوك النبي (ص) مع ربه، تحقيق عبدالقادر أحمد عطا، دارابن زيدون، بيروت، 1407 ق. ص 87: بستان العارفين، ص 24؛ الوفاء باحوال المصطفي، ج 2، ص 417. | ||
| + | [48] بحارالانوار، ج 16، ص 215. | ||
| + | [49] جامع الاخبار، ص 127. | ||
| + | [50] تحف العقول، ص 201. | ||
| + | [51] ر.ك: قرآن، احزاب /1و73، نساء /138، 142، 145، منافقون /1، توبه /67 - 68. | ||
| + | [52] غررالحكم، ج 2، ص 298. | ||
| + | [53] همان، ص 213؛ سفينة البحار، ج 1، ص 726. | ||
| + | [54] غررالحكم، ج 2، ص 203. | ||
| + | [55] همان، ص 210. | ||
| + | [56] همان، ص 237. | ||
| + | [57] تحف العقول، ص 362. | ||
| + | [58] الكافي، ج 2، ص 312. | ||
| + | [59] همان، ص 309. | ||
| + | [60] همان، ص 312. | ||
<div class="hold"> | <div class="hold"> | ||
| − | <div class="return">بازگشت به [[ | + | <div class="return">بازگشت به [[معروف اداری]] </div> |
</div> | </div> | ||
نسخهٔ ۴ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۳۹
|
| |
| نویسنده | مصطفی دلشاد تهرانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۹۳ |
| دانلود | |
[منبع الکترونیکی]
كرامت و تكريم
مشخصات كتاب
كرامت و تكريم دلشاد تهراني، مصطفي نوع: مقاله پديدآور: دلشاد تهراني، مصطفي1334- عنوان و شرح مسئوليت: كرامت و تكريم [منبع الكترونيكي] / مصطفي دلشاد تهراني توصيف ظاهري: 1 متن الكترونيكي: بايگاني HTML؛ داده هاي الكترونيكي (7 بايگاني: 57.1KB) موضوع: روابط اجتماعي قرآن احترام و تكريم احاديث كودكان
جايگاه تكريم در روابط اجتماعي
«و لقد كرّمنا بني آدم» (اسراء /70)و ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم.به طور كلي در برخوردها و رفتارهاي اجتماعي، روابطي كه انسانها با هم برقرار ميكنند تابع دو ديدگاه است. يا بر مبناي ديدگاه «كرامت» است و يا بر مبناي ديدگاه «اهانت» است. بر اساس اين دو نوع نگرش، روابطي كه انسانها با هم دارند يا مبتني بر «تكريم» وگرامي داشتن است و يا مبتني بر «استخفاف» و حقير شمردن است. در يك نگاه،انسان موجودي است با ارزش و شريف و صاحب كرامت ذاتي و «حاصل بر و بحر» [1] و در نگاه ديگر موجودي است بي ارزش و حقير و فاقد كرامت ذاتي و صرفاً طبيعي.هرگونه كه انسان را تلقي كنيم، همان گونه با او برخورد مي كنيم. اگر انسان را موجودي صاحب كرامت بدانيم، تلاش مي كنيم اين كرامت را در او تقويت كنيم، و به عكس اگر ديگران را بي كرامت بدانيم، از سر تفرعن، آنان را كوچك شمرده، مورد اهانت و حقارت واسخفاف قرار ميدهيم. خداوند در مورد كرامت ذاتي انسانها، در آيه 70 سوره اسراء فرمود: «و لقد كرمنا بني آدم» (ما فرزندان آدم را - نوع انسان را - كرامت بخشيديم) و همچنين فرعون را، به عنوان نمونه نگرش و برخورد تحقير آميز با انسان معرفي كرده است:«فاستخف قومه فاطاعوه انهم كانوا قوماً فاسقين.» [2] .او (فرعون) قومش را استخفاف كرد، پس اطاعتش كردند كه آنها قومي فاسق بودند.فرعون، سمبل برخورد تحقير آميز با انسان است كه بقاي نظام فرعوني و مناسبات سلطه و استثمار و استحمار، جز در چهار چوب تهي كردن انسانها ميسر نميشود.انسان خفيف است كه مطيع فراعنه ميشود و اين نيست مگر به سبب «فسق» [3] او. انساني كه كرامت خود را زمين ميگذارد؛ انساني كه پذيراي اهانت ميشود، ابتداً بايد فاسق شده باشد، بايد از محتواي الهي خود عدول كرده باشد، تا پذيراي استخفاف ستمگر و حكومت ستم شود. اصولاً راه و رسم و سيره همه جباران و حكومتهاي خودكامه و فاسد بر اين است كه باري ادامه تفرعن و خودكامگي خود، مردم را خفيف سازند، تهي كنند و آنها را از نظر تفكر در سطحي نگاه دارند كه خطري برايشان ايجاد نشود با تحميق آنها و خرد كردن شخصيت حقيقي شان، آنان را به صورت ابزار وادواتي براي مقاصد خود سازند. جالب آنكه در آيه فوق علت پذيرش استخفاف و قدرت گرفتن فراعنه را در فسق مردم معرفي ميكند: «آنها گروهي فاسق بودند»، كه اگر فاسق نبودند و از اطاعت خدا و فرمان عقل خارج نشده بودند و خود را از محتواي الهي، انسان خويش تهي نساخته بودند، تسليم هيچ فرعوني نميشدند آنها خود كرامت خويش را لگدمال كرده بودند، آن گاه تسليم استخفاف فرعوني شدند، آنها فاسق بودند كه تن به تبعيت فاسق دادند.بنابر آنچه گذشت، به اعتباري در برخورد با انسان دو ديدگاه وجود دارد:1- ديدگاه «الهي» كه انسان را با كرامت ميداند و نحوه برخورد با انسان را برخورد از سر تكريم ميخواهد.2- ديدگاه «فرعوني» كه انسان را براي اينكه به زير سلطه بكشد، استخفاف مي كند او را حقير ميداند و دست به تحميقش ميزند، كه اگر انسان خرد شد، خفيف شد، سبك شد، تن به هر خواري و پستي ميدهد.
منطق عملي پيامبر
سيره انبيا در برخورد با انسان، سيره الهي است. آنها «كريم» بودند و برخوردهايشان «كريمانه»؛ «صاحب كرامت» بودند و اهل «تكريم» مردم. انسان تا كرامت نداشته باشد، نميتواند تكريم كند و رسول خدا (ص) با كرامتترين انسانها بود، چنانكه سيره نويسان در وصف آن حضرت نوشتهاند: «كان اكرم الناس»؛ [4] و علي (ع) در توصيف اين شأن رسول اكرم (ص) او را گراميترين فرد عشيره و خاندانش معرفي كرد. [5] او گراميترين خلق خدا بود، كه خداوند در كتاب شريفش به وجود گرامي او سوگند ياد ميكند و ميفرمايد:«لعمرك انهم لفي سكرتهم يعمهون.» [6] .به جانت سوگند اينها در مستي خود سرگردانند.قاضي عياض پس از ذكر اين آيه شريفه و بيان اينكه خداوند در اينجا نهايت تعظيم و تكريم را نسبت به آن وجود عزيز عنوان فرموده است، از قول ابن عباس نقل ميكند: «ما خلق الله تعالي، و ما ذرأ، و ما برأنفساً اكرم عليه من محمد (ص) و ما سمعت الله تعالي أقسم بحياة أحد غيره.» [7] (خداوند تعالي وجودي را گراميتر از محمد (ص) خلق نكرد و نيافريد و لباس هستي نپوشانيد، و من نشنيدهام كه خداوند جز به وجود (گرامي) او به كس ديگري سوگند ياد كرده باشد). و از ابوالجوزاء [8] نيز شبيه به همين سخن نقل شده است. [9] .آن حضرت «اكرم خلق» بود و بيشترين تكريم را در رفتارش نسبت به خلق خدا داشت. او كه مزين به وصف «لولاك لما خلقت الافلاك» [10] بود، در مناسبات اجتماعي خود آن قدر بيپيرايه وعاري از هر تكلف و افتاده بود كه گويا بشري است مثل ساير مردم بي هيچ مزيتي، [11] و سيره اجتماعياش بر تكريم انسانها استوار بود و آن چنان آنها را مورد احترام قرار ميداد و گرامي ميداشت و شخصيت ميبخشيد كه تصورش نيز دشوار بود. حضرت حسين (ع) گويد از پدرم از مجلس رسول خدا (ص) پرسش كردم، فرمود:«(پيامبر) در مجلسش بهره هر كس را عطا مي كرد (هيچ كس بي بهره از مجلس رسول خدا نمي ماند و چنان با كرامت با افراد برخورد مي كرد كه) هيچكس گمان نمي برد از او گراميتر هم كسي باشد... مجلس او مجلس گذشت، حيا، راستي و امانت بود؛ در آن صداها بلند نميشد (و داد و قال نبود)... انسانها در مجلس رسول خدا متواضع بودند و بزرگ را گرامي مي داشتند و با كوچكترها مهربان بودند؛ حاجت انسان حاجتمند را بر خويش مقدم داشته روا ميكردند وغريب و بي كس را نگهداري و رسيدگي مينمودند.حسين (ع) گويد به پدرم گفتم: سيره آن حضرت با همنشينانش چگونه بود؟ فرمود: هميشه خوشرو و خوشخوي و نرم بود، خش و درشتخو و سبكسر و فحاش و عيبجو نبود و كسي را مدح نميكرد... هرگز كسي را سرزنش نميكرد و از او عيب نميگرفت، و لغزش و عيبهاي مردم را جستجو نميكرد... براسائه ادب شخص غريب در پرسش و گفتار شكيبا بود، تا آنجا كه اصحاب درصدد برخورد (با آن شخص مزاحم) ميشدند، و (آن حضرت) مي فرمود: وقتي حاجتمندي را ديديد ياري و كمكش كنيد هرگز ثناي كسي را نميپذيرفت مگر آنكه به عنوان تشكر (از آن حضرت) باشد. و كلام احدي را قطع نميكرد مگر آنكه از حد گذشته باشد كه در آن صورت با نهي و يا برخاستن كلام او را ميبريد.» [12] .رفتار اجتماعي پيامبر مبتني بر تكريم انسانها، چنين بود و توصيه مي كرد كه برادران ديني خود را گرامي بداريد كه اگر كسي برادر مسلمان خود را تكريم كند، خداي عز و جل را تكريم كرده است:«من أكرم أخاه المسلم فانما يكرم الله عز و جل.» [13] .آن حضرت به هيچ وجه اجازه تحقير كردن نميداد و مسلمانان را از اينكه يكديگر را تخفيف كنند پرهيز ميداد:«لا تحقرن أحداً من المسلمين فان صغيرهم عندالله كبير.» [14] .مبادا فردي از مسلمانان را كوچك شمرده تحقير كنيد كه كوچك آنان نزد خدا بزرگ است.رفتار آن حضرت گوياي نگاهي از سر كرامت به انسان بود. چنانكه سيره نويسان درباره برخوردهاي وي مينويسند:«به هر كس ميرسيد ابتدا سلام ميكرد و هر كس براي خواستهاي نزد آن حضرت ميآمد در انجام كار وي بردباري مي كرد (تا خواستهاش برآورده شود) و يا آن فرد خود منصرف شود. هرگز نشد كسي دست پيامبر را بگيرد و آن حضرت جلوتر از طرف، دست خود را از دست وي بكشد. و چون به مرد مسلماني ميرسيد ابتدا با او مصافحه مي كرد و چون مشغول نمازبود و كسي در كنارش مينشست نماز خود را تخفيف مي داد و تمام مي كرد ورو به او مي كرد و مي فرمود: آيا حاجتي داري؟ هر كس بر وي داخل مي شد او راتكريم مي كرد چنانكه گاهي لباس خود را زير او پهن ميكرد و يا او را بر تشك خود مينشاند.» [15] .اين موارد، نمونههاي روشني است از اينكه پيامبر خدا با مردم چگونه بود و به چه نحو تكريمشان ميكرد.درحالي كه كراهت داشت جلوي پايش بلند شوند، [16] و دوست ميداشت با او بدون تكلف و مجامله و به راحتي برخورد كنند، اما خود ازسر تكريم انسانها چنان احترامشان مي كرد كه موجب شگفتي است. صحنه زيبايي را نقل كردهاند كه مردي وارد مسجد شد در حالي كه پيامبر به تنهايي نشسته بود. (با وارد شدن آن مرد) حضرت بلند شد و جا باز كرد، مرد (در شگفت شد و) گفت: اي رسول خدا جا كه بسيار است! فرمود: «حق مسلمان بر مسلمان است كه اگر ديد برادرش مي خواهد بنشيند (احترامش كند و) بلند شود و برايش جا باز كند. [17] .اين ارزش گذاري به افراد، در جاي جاي رفتار اجتماعي پيامبر تجلي داشت، چنانكه أنس بن مالك در بيان آن ميگويد:«كان رسول الله (ص) يعود المريض، و يتبع الجنازة و يجيب دعوة المملوك.» [18] .(عادت پيامبر چنين بود كه) مريض را عيادت ميكرد و جنازه را مشايعت مينمود و دعوت برده را اجابت ميكرد.او از هر گونه رفتاري كه بوي تفرعن و خوي تكبر ازآن استشمام ميشد بيزار بود و از هر حركتي كه تشبه به اشرافيت و سلطنت داشت متنفر بود و پرهيز ميكرد، چنانكه حضرت صادق (ع) فرمود:«كان يكره أن يتشبه بالملوك.» [19] .(پيامبر) بد مي دانست كه تشبه به سلاطين داشته باشد.او اجازه نمي داد كه كسي او را با پاي پياده همراهي كند در حالي كه خود سواره بود، مگر اينكه حضرت آن فرد را همراه خود سوار مي كرد و اگر نمي پذيرفت، مي فرمود: شما جلو برو و در فلان مكان منتظر باش و اگر كاري داري در آنجا يكديگر را ملاقات مي كنيم. [20] چرا كه جز اين را استخفاف انسانها مي دانست و آن كه صاحب كرامت است، با مناسبات خلاف تكريم رفتار نمي كند. اين سلاطين وملأ و اشراف و مترفان هستند كه براي كسب اعتبار نياز به جلوههاي دروغين رفتاري دارند،آنها هستند كه براي بزرگ داشتن خود حقير خويش نيازمند خفيف ساختن ديگرانند، نه رسولي كه«اكرم» انسانهاست،و نه آنكه از «كرامت» ذاتي خود(به سبب «فسق») تهي نشده است.پيامبر (ص) حتي در نگاه كردن به افراد هم تكريمشان ميكرد و هميشه با لبخندي سراسر رحمت و كرامت با آنان روبهرو ميشد و پذيرايشان ميگرديد، چنانكه جريربن عبدالله نقل كرده است كه نشد با آن حضرت برخورد كنم و او به من تبسم ننمايد. [21] و بدرستي گفته شده است: «كان أكثر الناس تبسما» [22] (او بيشتر از هر كس متبسم بود.) و از سر تكريم ياران خويش، حتي در نگاه كردن به آنان هيچكس را فرو گذار نميكرد و نگاهش را بين اصحابش تقسيم ميكرد، و به مساوات به اين و آن نگاه ميكرد:«كان رسول الله (ص) يقسم لحظاته بين أصحابه، ينظر الي ذا و ينظر الي ذا بالسوية.» [23] .به منظور احترام كامل، اصحابش را با كنيه خطاب ميكرد و آنها را از سر تكريم با آن اسمي كه بيشتر دوست داشتند ميخواند و هرگز سخن كسي را قطع نميكرد:«يكني اصحابه و يدعوهم بأحب أسمائهم تكرمة لهم و لا يقطع علي أحد حديثه.» [24] او انسانها را واجد كرامت ميدانست و اساس اصلاح را بر رشد كرامت انسانها قرار داده بود. انسانها از زاويه نگاه مكتب او يا «مؤمن» هستند و يا صاحبت «عزّت» و يا «فرزند آدم» و واجد «كرامت» [25] ؛ همان طور كه نمونه تامّ تربيت نبوي، علي (ع) آن هنگام كه مالك اشتر نخعي را جهت فرمانداري مصر اعزام مي كرد، در عهدنامه معروف خويش، اين زاويه ديد را در معرضش قرار داد و فرمود: مردمان دو دستهاند، دستهاي برادر ديني تواند، و دسته ديگر در آفرينش با تو همانند:«فانهم صنفان: اما أخ لك في الدين و اما نظير لك في الخلق.» [26] .آنها كه برادر ديني تواند و خويشاوند عقيدتي ات، حقوقي بر گردن تو دارند و آنها كه در خلقت مانند تواند و خويشاوند نوعيات، حقوقي به تناسب خويش. امام (ع) نگاه مسلمان را به همه انسانها، چه آنان كه همكيش او هستند و چه آنان كه همنوع او ميباشند، تصحيح مي كند و نسبت به هر يك سفارشهايي مينمايد؛ چرا كه بني آدم را واجد كرامت الهي ميداند.حضرت صادق (ع) از پدران گراميش نقل كرده است كه زماني (در عصر حكومت امام علي (ع)) امير مؤمنان (ع) در راه با مردي از اهل كتاب برخورد كرد، مرد از او پرسيد كه مقصدش كجاست. امام گفت عازم كوفه است و آن مرد نيز در همان مسير به مكان ديگري ميرفت. مقدار مشترك راه را با هم مصاحب شدند تا به جايي رسيدند كه مسيرها جدا ميشد، اما امام از راه خود به سوي كوفه جدا شده و همراه آن مرد وارد مسير او شد. مرد كتابي با شگفتي پرسيد: مگر نگفتي كه عازم كوفه هستي؟ امام گفت: چرا. پرسيد: پس به چه دليل وارد اين مسير شدي و از راه خود دور گشتي؟ امام گفت: مي خواهم قدري تو را همراهي كنم تا حسن رفاقت را به جا آورده باشم كه پيامبر ما (ص) به ما دستور داده است كه هرگاه دو نفر در راهي مصاحب هم شوند حق بر يكديگر پيدا كنند ولازم است انسان رفيق راهش را در هنگام جدايي چند گامي بدرقه كند. مرد كتابي با شگفتي گفت: واقعاً چنين است؟ حضرت پاسخ داد: آري. مرد گفت: بي گمان هر كه او را پيروي كرده به سبب همين كردارهاي بزرگوارانه او بوده است و من تو را گواه ميگيرم كه پيرو دين تو و بر كيش شما هستم. آن گاه مرد كتابي با اميرمؤمنان(ع) برگشت و چون او را شناخت (كه خليفه مسلمانان است) مسلمان شد. [27] .رفتار پيشوايان اسلام چنين بوده است. انسان واجد گوهر كرامت است و با تكيه بر اين كرامت و رشد آن است كه تربيت نبوي شكل ميگيرد و انسان از كجيها و ناراستيها دوري ميگزيند. با همين سمت گيري است كه مجموعهاي از دستورات و توصيههاي تربيتي سازمان يافته است: كرامت در نگاه، كرامت در رفتار، كرامت در گفتار. خداوند به پيامبرش امر مي كند:«و قل لعبادي يقولوا التي هي أحسن.» [28] .(اي پيامبر) به بندگان من بگو به نيكوترين وجه سخن گويند.و همچنين فرمود:«قولوا للناس حسناً.» [29] .با مردم به نيكي سخن گوييد.مردم را تكريم كنيد آنچنان كه دوست ميداريد شما را تكريم كنند. امام باقر (ع) درباره اين آيه شريفه فرمود:«قولوا للناس أحسن ما تحبون أن يقال لكم.» [30] .به بهترين و پسنديده ترين وجهي كه مايليد با شما سخن گويند با مردم سخن بگوييد.و آن جلوه جامع و اتم كلمات اللّه، به همه كرامتها و خلق كريم آراسته بود [31] و مردمان را با كرامت هدايت كرد: نگاه او، رفتار او، گفتار او مشحون از رحمت نسبت به مردم بود. مي فرمود:«لا يرحم الله من لايرحم الناس.» [32] .آن كه به مردم رحمت نداشته باشد، مورد رحمت خدا قرار نميگيرد.و آن كه اهل رحمت نباشد، انتظار رحمت نداشته باشد، كه: «من لا يرحم لا يرحم.» [33] .مناسبات اجتماعي در فضاي تكريم و از سر رحمت اصلاح ميشود و نميتوان در فضاي استخفاف و از سر غلظت روابط اجتماعي را به سامان كشيد. [34] شاخصه مسلماني پيروي از آن وجود رباني است. او رسول رحمت بود و نبي كرامت و مؤكداً ميفرمود:«ليس منا من لم يرحم صغيرنا و يوقر كبيرنا.» [35] .از ما نيست آنكه به كوچك ما رحمت نداشت و بزرگ ما را گرامي نداشت.در مناسبات رحمت وكرامت است كه امكان سير كمالي فراهم ميشود و رحمت الهي شامل حال انسانهاي ايمان آورده ميگردد. امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل كرده است كه:«من أكرم أخاه المؤمن بكلمة يلطفه بها و فرج عنه كربته لم يزل في ظل الله الممدود عليه من الرحمة ما كان في ذلك.» [36] .كسي كه برادر مؤمن خود را با كلمات مودت آميز خويش احترام نمايد و اندوه او را بزدايد، تا زماني كه اين سجيه در او باقي است پيوسته در سايه رحمت خدا خواهد بود.جامعهاي كه مناسباتش بر مبناي تكريم باشد پيوسته در سايه رحمت حق است و انسانهايي كه در فضاي تكريم رشد مييابند، متعادل خواهند بود و از تن دادن به ذلت و رقيت و زبوني و معصيت ابا خواهند داشت، زيرا گوهر كرامت حافظ شرافتهاي الهي است. اميرمؤمنان (ع) در وصيت خويش به امام مجتبي فرمود:«و أكرم نفسك عن كل دنية و ان ساقتك الي الرغائب فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا.» [37] .كرامت نفس خود را محافظت كن و از هر قسم زبوني و پستي بپرهيز، هر چند آن پستي وسيله نيل به تمنيات باشد، زيرا مقابل آنچه از سرمايه شرافت نفس خود ميدهي هرگز عوضي كه با آن برابر باشد به دستت نخواهد رسيد.
تكريم كودكان در سيره پيامبر
با حفظ و رشد كرامتهاست كه امكان اصلاح و سير صعودي فراهم ميشود و اينكه در سيره نبياكرم آن همه تأكيد بر تكريم كودكان وجود دارد يك جهتش جنبه تربيتي آن و اصلاح مناسبات اجتماعي براساس تكريم است.«جامعه فاضله» جامعه صاحب كرامت است و نقطه مقابل آن «جامعه فاسقه» است كه جامعهاي است فاقد كرامت. بنابراين از مسائل مهم در سيره اجتماعي پيامبر، تكريم كودكان است تا انسانهايي رشد يابند كه گوهر كرامتشان آنان را «سالم»، «صالح» و «قائم به حق» بدارد. آن حضرت از همين رو ميفرمود:«أكرموا اولاد كم و أحسنوا آدابكم.» [38] .فرزندان خود را كرامت كنيد و با آداب نيكو با آنها معاشرت نماييد.تأكيد حضرت بر احترام فرزندان و رعايت برخوردهاي احترام آميز با آنان، براي اين است كه شرافت ذاتي آنها سركوب نشود. رفتار مبتني بر روشهاي پسنديده و گرامي داشتن كودكان است كه آنها را افرادي مستقل، آزاده، محكم، با شرافت و صاحب فضيلت ميسازد. اگر كودك كرامت ديد و شخصيت حقيقياش احترام شد، راست و مستقيم و با فضيلت ميشود و چنانچه مورد تحقير واهانت قرار گيرد، رشد فضائل در او متوقف شده، به انحراف و كجي ميگرايد. پيامبر كرامت ميفرمود:«اذا سميتم الولد فاكرموه و أو سعوا له في المجالس و لا تقبحواله وجهاً.» [39] .وقتي نام فرزندتان را مي بريد او را گرامي داريد و جاي نشستن را براي او توسعه دهيد (و احترامش كنيد) و نسبت به او رو ترش نكنيد.او خود به تمام معنا كودكان را گرامي ميداشت، چنانكه سيرهنويسان نوشتهاند: وقتي كودك خردسالي را براي دعا يا نامگذاري به حضور پيامبر (ص) مي آوردند، حضرت براي احترام كسانش او را به آغوش ميكشيد و در دامن خود مي نهاد، گاهي اتفاق ميافتاد كه كودك در دامن پيامبر بول ميكرد؛ كساني كه ناظر بودند به روي كودك فرياد مي زدند (و تندي مي كردند تا او را از ادرار باز دارند)، پيامبر آنان را منع ميكرد و ميفرمود: با تندي و خشونت از ادرار كودك جلوگيري نكنيد. سپس كودك را آزاد مي گذاشت تا ادرار كند. زماني كه دعا يا نامگذاري تمام ميشد، اولياي كودك در نهايت مسرت كودك خود را ميگرفتند و كمترين آزردگي و ملامت خاطر در پيامبر از ادرار كودك احساس نميكردند. موقعي كه كسان كودك ميرفتند پيامبر لباس خود را تطهير ميكرد. [40] و در بعضي نقلها آمده است كه پيامبر ميفرمود نجاست از دامن من پاك ميشود اما برخورد تند با عمل طبيعي كودك از دل او پاك نميشود.حساسيت او نسبت به كودكان و نوع رفتارش مايه شگفتي مردمش ميشد. عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) نقل كرده است كه: پيامبر نماز ظهر را با مردم به جماعت گزارد و دو ركعت آخر را به سرعت و با اسقاط مستحباب به پايان رساند؛ پس از نماز، مردم گفتند اي رسول خدا آيا در نماز پيشامدي شد؟ حضرت گفت: مگر چه شده؟ گفتند: دو ركعت آخر را با سرعت ادا كرديد. فرمود: مگر صداي شيون و گريه كودك را نشنيديد؟ [41] .پيامبر اين گونه كودك را كرامت مي كرد در خبر ديگري وارد شده است كه پيامبر مردم را به نماز دعوت كرد و امام حسن كودك خردسال دخترش فاطمه نيز با آن حضرت بود، پيامبر كودك را كنار خود نشاند و به نماز ايستاد در بين نماز يكي از سجدهها را خيلي طول داد، راوي حديث گويد: من سر از سجده برداشتم، ديدم حسن از جاي خود برخاسته و روي دوش پيامبر نشسته است. وقتي نماز تمام شد، مأمومين گفتند: اي رسول خدا! چنين سجدهاي از شما نديده بوديم، گمان كرديم وحي به شما رسيده است فرمود: وحي نرسيده بود، فرزندم حسن در حال سجده بر دوشم سوار شد، نخواستم شتاب كنم وكودك را بر زمين گذارم، آن قدر صبر كردم تا خود از شانهام پايين آمد. [42] در همين رابطه نقل شده است كه پيامبر نشسته بود، حسن و حسين وارد شدند، حضرت چون آنها را ديد به احترامشان از جا برخاست و به انتظار ايستاد، كودكان در راه رفتن ضعيف بودند، لحظاتي چند طول كشيد، نرسيدند، رسول اكرم به طرف كودكان رفت و ازآنان استقبال نمود، آغوش باز كرد و هر دو را بر دوش خود سوار كرد و به راه افتاد و در همانحال ميگفت: فرزندان عزيز مركب شما چه خوب مركبي است و شما چه سواران خوبي هستيد. [43] .اين برخوردهاي رسول خدا در كرامت كودكان، مختص به حسن و حسين كه جايگاه ويژهاي داشتند، نبود؛ رفتار او با همه كودكان از موضع تكريم آنها بود در رفتار آن حضرت نوشتهاند موقعي كه رسول اكرم (ص) از سفري مراجعت مي كرد و در راه با كودكان مردم برخورد مي كرد به احترام آنها ميايستاد،سپس امر ميفرمود كودكان را ميآوردند و از زمين بلند ميكردند و به آن حضرت ميدادند، رسول خدا بعضي را در آغوش ميگرفت و بعضي را بر پشت و دوش خود سوار ميكرد و به اصحاب خود نيز ميفرمود كودكان را در آغوش بگيريد و بر دوش خود بنشانيد. كودكان از اين صحنه مسرت آميز بياندازه خوشحال ميشدند و اين خاطرات شيرين را هرگز فراموش نمي كردند چه بسا پس از مدتي دور هم جمع ميشدند واين ماجرا را براي يكديگر بازگو ميكردند و در مقام افتخار و مباهات يكي ميگفت پيامبر مرا در آغوش خود گرفت و تو را بر پشت خويش سوار كرد؛ ديگري ميگفت كه پيامبر به اصحاب خود امر كرد تو را بر پشت خويش بنشانند. [44] .اين صحنهها در كرامت كودكان در تاريخ بشر بينظير است. تاريخ به ياد ندارد كه رهبري مذهبي - سياسي، آن هم مانند رسول خدا با كودكان اين گونه رفتار كرده باشد. سيرهنويسان بدرستي و با دقت تعبير كردهاند: «والتلطف بالصبيان من عادة رسول الله (ص)» [45] (لطف و عنايت وتوجه به كودكان از عادت رسول خدا بود). آن وجود گرامي در جهت تكريم كودكان، به آنان سلام ميكرد [46] و توصيه ميكرد كه به اين عمل او تأسي شود؛ أنس بن مالك گويد: ما كودك بوديم كه رسول خدا بر ما گذشت و فرمود: «سلام بر شما كودكان» [47] و امام باقر (ع) نقل كرده است كه رسول خدا (ص) ميفرمود:«خمس لا أدعهن حتي الممات:... والتسليم علي الصبيان، لتكون سنة من بعدي.» [48] .پنج چيز است كه تا لحظه مرگ آنها را ترك نميكنم:... يكي از آنها سلام كردن به كودكان است، (و در انجام اين اعمال مراقبت دارم) تا پس از من به صورت سنتي بين مسلمانان بماند و معمول شود.سنت پيامبر بر كرامت استوار بود، چرا كه نتايج كرامت و يا حقارت شخصيت بسيار گسترده است و در بيانات آن وجود گرامي واوصيايش نسبت بدانها تذكرات فراواني داده شده است كه به مواردي از آن اشاره ميشود.
نتايج كرامت و يا حقارت شخصيت
آزاد شدن از دنيا و يا اسارت در چنگال آن
اساسيترين ويژگي برخاسته از كرامت نفس، آزاد شدن از دنياست كه رهايي از همه مصائب است. دنيا در چشم انسان صاحب كرامت كوچك و حقير است، پس به آن دل نميبندد وانسان حقير است كه به سبب حقارت خويش دنيا را بزرگ ميشمارد و خود را اسير آن ميسازد. انسان به ميزاني كه خرد ميشود، دنيا برايش بزرگ مي نمايد و به ميزاني كه بزرگ ميشود، دنيا كوچك مينمايد. از امام باقر (ع) نقل شده است كه:«فمن كرمت عليه نفسه صغرت الدنيا في عينه و من هانت عليه نفسه كبرت الدنيا في عينه.» [49] .هر كس از كرامت نفس برخوردار باشد، دنيا در چشمش كوچك است و هر كس نفسش خوار باشد، دنيا در چشمش بزرگ است.و نيز از زينالعابدين (ع) روايت شده است:«من كرمت عليه نفسه هانت عليه الدنيا.» [50] .كسي كه از كرامت نفس برخوردار است، دنيا نزد او حقير و ناچيز است.
نفاق و دورويي
مسأله نفاق از پيچيدهترين و عمدهترين مسائل اجتماعي - سياسي جامعه اسلامي است. چنانكه با به حاكميت رسيدن اسلام و تحقق مدينه نبوي سير نزول آيات مربوط به نفاق و منافقين شدت گرفت. قرآن كريم بر اين مسأله تأكيد شگفتي دارد [51] و در سير تاريخ هر چه بشر جلو آمده است، نفاقش پيچيدهتر گرديده و قدرتش بر تصنع افزايش يافته است. اينكه انسان به گونهاي فكر كند و به گونه ديگري خود را بنماياند، ريشه در حقارت نفس او دارد. اينكه عواطف انسان در يك جهت باشد و ظهور احساساتش در جهت مقابل آن از رو و رياست وناشي از ذلت نفس او. اينكه باور انسان به اموري باشد و تظاهر گفتار و رفتار او در خلاف آن، به سبب پستي او در نفس خويش است. اين حقيقت بلند در كلام امام بيان (ع) چنين آمده است:«نفاق المرء من ذل يجده في نفسه.» [52] .نفاق و دورويي انسان، ناشي از حقارت و ذلتي است كه فرد در وجود خود احساس ميكند.
فضائل و رذائل اخلاقي
از تبعات روشن كرامت و حقارت، شكلگيري فضائل و رذائل در اخلاق فردي و اجتماعي است از مردمي كه حقير شده باشند و شرافتهايشان لگدمان شده باشد، نميتوان انتظار رفتاري شرافتمندانه داشت. انساني كه كرامت وجوديش رشد مييابد و شخصيت و شرافت معنوي مييابد، بر اداره خويش توانا ميشود، از همين روست كه اميرمؤمنان (ع) فرمود:«من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهوته.» [53] .كساني كه شخصيت و شرافت معنوي دارند، شهوات و تمايلات نفساني در نظر آنها پست و كوچك است.جامعهاي كه كرامت يابد، عزت مي يابد و تن به امور ذلت بخش و تباه كننده نميدهد:«من شرفت نفسه نزهها عن ذلة المطالب.» [54] .آنان كه شرافت نفساني دارند و خويشتن را به خواهشهاي پست آلوده نميكنند. آنها خود را بالاتر از آن ميدانند كه با نافرماني حق، كرامت خود را بشكنند:«من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصية.» [55] .آنان كه كرامت نفس دارند هرگز با ارتكاب گناه آن را پست و موهون نميكنند.تأكيدي كه در سيره نبوي بر كرامت وجود دارد به همين منظور است و اگر افراد استخفاف شوند، تحقير شوند، مورد اهانت قرار گيرند، ناهنجارترين رفتار نيز از آنان دور نيست:«من هانت عليه نفسه فلا ترج خيره.» [56] .كساني كه نفسشان پست و خوار باشد، به خيرشان اميدي نداشته باش.از انسانهاي پست، انتظار خير و صلاح نميرود، كه از پست، پستي خيزد و از تحقير شده، بدي، كه امام هادي (ع) فرمود:«من هانت عليه نفسه فلا تأمن شره.» [57] .انساني كه نفسش خوار شود، از شر او ايمن مباش.به سبب همين پيامدهاست كه در منطق نبوي آن قدر بر كرامت افراد تأكيد شده است. حتي خودبيني و خود خواهي و تكبر كه سرآغاز تباهيهاي فردي و اجتماعي است، معلول حقارت نفس است. امام صادق (ع) فرمود:.«ما من احد يتيه الا من ذلة يجدها في نفسه.» [58] .هيچكس به خوي (ناپسند) تكبر مبتلا نميشود مگر به سبب خواري و ذلتي كه در درون خود احساس ميكند.آن كه جامه بزرگي بر تن خويش ميكند و با مردم از سر تكبر برخورد ميكند، حقيري است كه بر حقارت خويش مي افزايد. پيشواي صادق (ع) فرمود:«الكبر رداء الله، فمن نازع الله عز و جل رداءهلم يزده الله الا سفالا.» [59] .كبر و بزرگي جامهاي است كه مخصوص خداوند (بي نياز و شايسته ذات مقدس (اوست) و كسي كه با او در اين صفت به معارضه برخيزد (و به مردم بزرگي بفروشد) خداوند جز پستي و حقارت چيزي بر او نميافزايد.همه جباران و ستمگران و متكبران، به سبب ذلت نفس خويش به استبداد و ستم و بزرگ مداري دست ميزنند، كه حقير خواهان ظلم است و دني خواهان فساد و ذليل خواهان بزرگي.«ما من رجل تكبر أو تجبر الا لذلةٍ وجدها في نفسه.» [60] .هيچ انساني دچار تكبر يا ستمگري و خشونت نميشود مگر به سبب پستي و حقارتي كه در نفس خويش احساس ميكند.
پاورقي
[1] در ادامه آيه فوق فرمود: «و حملناهم في البر و البحر» (فرزندان آدم را در خشكي و دريا حمل كرديم)؛ انسان حامل بروبحر است، جامع جميع صفات اليه است و كرامت و شرافتش از اين روست؛ انسان متعلم به همه اسماء است: «و علم آدم الاسماء كلّها (قرآن، بقره /31)؛ انسان خليفة الله است: «اني جاعل في الارض خليفة» (قرآن، بقره /30)؛ انسان جامع يدين است: «خلقت بيدي» (قرآن، ص /75)؛ انسان حامل روح خداست: «و نفخت فيه من روحي»، (قرآن، حجر /29)؛ و انسان حامل امانت الهي است: «فحملها الانسان» (قرآن، احزاب /72). [2] قرآن، زخرف /54. [3] فسق خروج از طريق حق است و از همين رو به معناي عصيان و ترك امر الهي و خروج از دين آمده است عرب واژه فسق را براي خارج شدن لُبّ خرما از پوستهاش به كار ميبرد و با همين عنايت در معناي انساني، در قرآن كريم آمده است كه به قول ابن اعرابي كاربردي تازه بوده و واژه فاسق در كلام و شعر جاهلي سابقه نداشته است. بنابراين فاسق كسي است كه از حق خارج شده باشد، از لُبّ و حقيقت الهي، انساني خود خارج شده باشد. لسان العرب، ج 10، صص 262 - 263. [4] سيرة ابن كثير، ج 2، ص 614؛ و نيز ر.ك: شمائل الرسول، ص 91. [5] الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1، ص 155؛ مكارم الاخلاق، ص 18، الوفاء باحوال المصطفي، ج 2، ص 471. [6] قرآن، حجر /72. [7] الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1، ص 41؛ و نيز: دلائل النبوة،ابونعيم الاصبهاني، ج 1، ص 63. [8] او اوس بن عبدالله الرابعي البصري است كه از ابن عباس، عايشه، عبدالله بن عمر، ابوهريرة و صفوان ابن عسال خبر نقل كرده است و عدهاي از جمله قتاده، عمروبن مالك، بديل بن ميسرة و ابواشهب از او روايت كردهاند و چنانكه حاكم گفته است از راويان ثقه است. وي در سال 83 ه. ق. از دنيا رفته است.ر.ك: ابن حجر العسقلاني، تهذيب التهذيب، دارالفكر، بيروت، 1404 ق. ج 1، صص 335 - 336؛ الطبقات الكبري، ج 7 صص 223 - 224؛ حلية الاولياء، ج 3، صص 78 - 82؛ صلاح الدين خليل بن ابيك الصفدي، الوافي بالوفيات، دارالنشر فرانز شتاينر بقيسبادن، 1401، ج 9، ص 446. [9] «ما أقسم الله تعالي بحياة أحد غير محمد (ص) و ما سمعت الله تعالي أقسم بحياة أحد غيره.» الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1، ص 41. [ [10] تاج الدين حسين بن حسن خوارزمي، شرح فصوص الحكم، به اهتمام نجيب مايل هروي، انتشارات مولي، 1364 ش. ج 1، ص 68؛ سيد حيدر آملي، جامع الاسرار و منبع الانوار، با تصحيحات و مقدمه هانري كوربن و عثمان يحيي، انجمن ايرانشناسي فرانسه و شركت انتشارات علمي و فرهنگي،1368 ش. صص 9 و 381؛ و همراه آن: رسالة نقد النقود في معرفة الوجود، ص 706؛ سيد حيدر آملي، اسرار الشريعة و اطوار الطريقة و انوار الحقيقة، مقدمه و تصحيح محمد خواجوي، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، تهران، 1362 ش. ص 64؛ صدرالدين محمد الشيرازي، مفاتيح الغيب، صححه و قدم له محمد خواجوي، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1363 ش. ص 14. [11] «أنا بشر مثلكم» قرآن، كهف /110؛ فصلت /6. [12] ر.ك: منابع پينوشت 1، فصل 1. [13] المطالب العالية، ج 2، ص 369؛ قريب به همين: الجامع الصغير، ج 2، ص 580؛ و از امام صادق (ع) نقل شده است: «من أتاه أخوه المسلم فأكرمه فانما أكرم الله عزوجل» الكافي، ج 2، ص 206؛ وسائل الشيعة، ج 11، صص 590 - 591. [14] تنبيه الخواطر، ج 1، ص 31. [15] مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 147؛ بحارالانوار، ج 16، ص 228. [16] أنس بن مالك گويد: «لم يكن شخص أحب اليهم من رسول الله، و كانوا اذا رأوه لم يقوموا اليه لما يعرفون من كراهيته.» (هيچ شخصيتي نزد مسلمانان محبوبتر از رسول خدا نبود، با اين وجود هنگامي كه او را ميديدند پي پايش بر نمي خاستند زيرا مي دانستند كه اين كار را نميپسندد.) مكارم الاخلاق، ص 16؛ بحارالانوار، ج 16، ص 229؛ الشمائل النبويه، ص 166. [17] «دخل عليه رجل المسجد و هو جالس وحده فتز حزح له، فقال الرجل: في المكان السعة يا رسول الله! فقال: ان حق المسلم علي المسلم اذا رآه يريدالجلوس اليه أن يتزحزح له.» مكارم الاخلاق، ص 25؛ سفينة البحار، ج 1، ص 416. [18] مكارم الاخلاق، ص 15؛ بحارالانوار، ج 16، ص 229. [19] الكافي، ج 6، ص 272؛ بحارالانوار، ج 16، ص 262. [20] «و روي أن رسول الله لا يدع أحداً يمشي معه اذا كان راكباً حتي يحمله معه، فان أبي قال: تقدم أمامي، و أدركني في المكان الذي تريد.» مكارم الاخلاق، ص 22؛ بحارالانوار، ج 16، ص 236. [21] «ولارآني الا تبسم.» الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1، ص 157. [22] تهذيبالكمال،ج1، ص 232؛ الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1، ص 158؛ سفينة البحار، ج 1، ص 416. [23] بحار الانوار، ج 16، ص 280. [24] به نقل از أنس بن مالك، سفينة البحار، ج 1، ص 415. [25] «و لقد كرمنا بني آدم.» قرآن، اسراء /70. [26] نهجالبلاغه، نامه 53. [27] الكافي، ج 2، ص 670. [28] قرآن، اسراء /53. [29] قرآن، بقره /83. [30] الكافي، ج 2، ص 165؛ و نيز آن حضرت به ياران خود ميفرمود: «عظّموا أصحابكم و وقّروهم ولا يتهجم بعضكم علي بعض.» (دوستان خود را گرامي بداريد و با احترام با آنان برخورد كنيد و (بر خلاف ادب) متعرض يكديگر نشويد.) الكافي، ج 2، ص 637؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 406؛ زين الدين العاملي (الشهيد الثاني)، كشف الريبة عن احكام الغيبة المكتبة المرتضوية، طهران، صص 96 - 97 («بعضكم بعضاً» آمده است.). [31] قاضي عياض مينويسد: «واهب له كل خلق كريم.» الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1، ص 31. [32] ابوبكر احمد البيهقي، الاربعون الصغري، دارالكتاب العربي، بيروت، 1408 ق. ص 143؛ احمد بن علي بن حجر العسقلاني، فتح الباري شرح صحيح البخاري، تحقيق عبدالعزيز بن عبدالله بن ياز، دارالكتب العلميمة، بيروت، 1410 ق. ج 13، ص 443؛ عبدالله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي، المصنف في الاحاديث والاثار، تحقيق و تعليق سعيد محمد اللحام، دارالفكر، بيروت، 1409 ق.ج 6، ص 93؛ سنن بيهقي، ج 9، ص 41؛ جامع الاصول، ج 5، ص 269؛ تفسير ابن كثير، ج 7، ص 298. [33] صحيح بخاري، ج 8، صص 323 و 328؛ جامع الاصول، ج 5، ص 270؛ الاحسان بترتيب صحيح ابن حبان، ج 1، ص 341، ج 7، ص 445، ج 9، ص 60؛ فخرالدين محمد بن عمرالخطيب الرازي، لوامع البينات في شرح اسماءالله و الصفات، تحقيق طه عبدالرؤف سعد، مكتبة الكليات الازهرية، قاهره، 1396 ق. افست، تهران، 1406 ق. ص 171؛ مصنف ابن ابي شيبة، ج 6، ص 94؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 384؛ امالي الطوسي، ج 1، ص 8؛ 398؛بحارالانوار، ج 43، ص 295. [34] البته اين سخن بدان معنا نيست كه آن كساني كه جاي كرامت بر خود باقي نگذاشتهاند، تكريم شوند. چرا كه هستند انسانهايي كه رفق و مدارا اصلاحشان نميكند و شدت و كيفر بجا اصلاحشان مي كند، همان گونه كه امير مؤمنان (ع) فرموده است: «من لم يصلحه حسن المداراة يصلحه حسن المكافاة.» (كسي كه با خوشرفتاري اصلاح نشود با خوب كيفر كردن اصلاح شود.) غرورالحكم، ج 2، ص 178؛ و نيز فرمود: «من لم تصلحه الكرامة أصلحته الاهانة.» (كسي كه او را كرامت اصلاح نكند، اهانت و خواري اصلاح كند.) همان، ص 235. [35] ابوالحسن علي بن عمر الدار قطني البغدادي، المؤتلف و المختلف، تحقيق موفق بن عبدالله بن عبدالقادر، دارالغرب اسلامي، بيروت، 1406 ق.ج 4، ص 1902؛ كنزالعمال، ج 3، ص 164؛ و نيز ر.ك: المطالب العالية، ج 2، ص 407؛ مسند احمد حنبل، ج 5، ص 323؛ ابو عبدالله الحاكم النيشابوري، المستدرك علي الصحيحين، دارالمعرفة، بيروت، ج 1، صص 62 و 122؛ الفردوس بمأثور الخطاب، ج 3، ص 414؛ الاحسان بترتيب صحيح ابن حبان، ج 1، ص 341؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 14؛ ابوعبدالله محمد بن اسماعيل البخاري، التاريخ الصغير، تحقيق محمود ابراهيم زيد، دارالمعرفة، بيروت، 1406 ق، ج 2، ص 64؛ الكافي، ج 2، ص 165؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 467؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 185 مصنف ابن أبي شيبة، ج 6، ص 93. [36] الكافي، ج 2، ص 206؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 591؛ ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي (الشيخ الصدوق)، ثواب الاعمال، صححه و علق عليه علي اكبر الغفاري، مكتبة الصدوق، تهران و كتابفروشي كتبي نجفي، قم، 1391 ق. ص 178. [37] نهج البلاغه، نامه 31. [38] كنزل العمال، ج 16، ص 456. [39] صحيفةالامام الرضا، ص 88؛ جامع الاخبار، ص 124. [40] «و كان - (ص) يؤتي بالصبي الصغير ليدعوله بالبركة أو يسمّيه، فيأخذه فيضعه في حجره تكرمة لاهله، فربما بال الصبي عليه،فيصيح بعض من رآه حين يبول، فيقول (ص) لا تزرموا بالصبي، فيدعه حتي يقضي بوله، ثم يفرغ له من دعائه أو تسميتهويبلغ سرورأهله فيه، و لايرون أنه يتأذي ببول صبيهم،فاذا انصرفو اغسل ثو به بعد.» مكارم الاخلاق، ص25. [41] الكافي، ج 6، ص 48. [42] محمد بن مكرم المعروف بابن منظور، مختصر تاريخ دمشق لا بن عساكر، الطبعة الاولي، دارالفكر، دمشق، 1404 - 1408 ق. ج 7، ص 15؛ بحارالانوار، ج 43، ص 294. [43] مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 388؛ بحارالانوار، ج 43، صص 285 - 286. [44] المحجة البيضاء، ج 3، صص 366 - 367. [45] همان. [46] «كان يمر بالصبيان فيسلم عليهم.» الجامع الصغير، ج 2، ص 395؛ فيض القدير، ج 5، ص 248؛ و از أنس بن مالك نقل شده است كه رسول خدا با چند كودك خردسال برخورد نمود و به آنها سلام كرد: «ان رسول الله (ص) مر علي صبيان فسلم عليهم» ر.ك: مكارم الاخلاق، ص 16؛ مستدرك الوسائل، ج 8، ص 365؛ ابو محمد عبدالله بن مسلم بن قتيبة الدينوري، عيون الاخبار، دارالكتاب العربي، بيروت، ج 1، ص 265، دليل الفالحين، ج 6، ص 3؛ شمائل الرسول، ص 96؛ دلائل النبوة، بيهقي، ج 1، ص 330؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1220؛ الوفاء با حوال المصطفي، ج 2، ص 417. [47] «مر علينا رسول الله (ص) و نحن صبيان فقال: السلام عليكم يا صبيان» ابوبكر ابن السني، عمل اليوم و الليلة، سلوك النبي (ص) مع ربه، تحقيق عبدالقادر أحمد عطا، دارابن زيدون، بيروت، 1407 ق. ص 87: بستان العارفين، ص 24؛ الوفاء باحوال المصطفي، ج 2، ص 417. [48] بحارالانوار، ج 16، ص 215. [49] جامع الاخبار، ص 127. [50] تحف العقول، ص 201. [51] ر.ك: قرآن، احزاب /1و73، نساء /138، 142، 145، منافقون /1، توبه /67 - 68. [52] غررالحكم، ج 2، ص 298. [53] همان، ص 213؛ سفينة البحار، ج 1، ص 726. [54] غررالحكم، ج 2، ص 203. [55] همان، ص 210. [56] همان، ص 237. [57] تحف العقول، ص 362. [58] الكافي، ج 2، ص 312. [59] همان، ص 309. [60] همان، ص 312.







