کتابخانه:ازدواج از دیدگاه قرآن و سنت: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
سطر ۲۶: سطر ۲۶:
 
}}
 
}}
  
 
== اَلاْهْداءِ ==
 
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاْئِمَّةِ التِّسْعَةِ الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ سِیَّما بَقِیَّةِ اللّهِ فِی الاْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ الاْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ ، الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ الاْوْلِیاءَوَیامُذِلَ‌الاْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَیْنَ‌الاْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّـــرَّ فی غَیْبَتِـــکَ وَ فِراقِـــکَ وَ جِئْنـا بِبِضاعَـةٍ مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ<br/>
 
 
== متن تأییدیه حضرت آیت اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم ==
 
بسم اللّه الرحمن الرحیم<br/>
 
هر زمانی را زبانی است یعنی در بستر زمان خواسته‌هایی نو نو پدید می‌آید که مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتی و رسانه‌های بی‌سابقه خواسته‌ها مضاعف می‌شود و امروز با اختلاف تمدن‌ها و اثرگذاری هریک در دیگری آرمان‌های گوناگون و خواسته‌های متنوع ظهور می‌یابد بر متفکران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر این هنجارها فرض است تا کمر خدمت را محکم ببندند و این خلأ را پر کنند همان‌گونه که علامه امینی با الغدیرش و علامه طباطبایی با المیزانش. در این میان نسل جوان را باید دست گرفت و بر سر سفره این پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقای دکتر محمد بیستونی رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان به فضل الهی این کار را بعهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زبانی ساده و بیانی شیرین، پیراسته از تعقیدات در اختیار نسل جوان قرار داده علاوه بر این آنان را به نوشتن کتابی در موضوعی که منابع را در اختیارشان قرار داده دعوت می‌کند. از مؤسسه مذکور دیدار کوتاهی داشتیم، از کار و پشتکار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسینم شعله‌ور شد، از خداوند منان افاضه بیشتر و توفیق افزونی برایشان خواستارم. به امید آنکه در مراحل غیرتفسیری هم از معارف اسلامی درهای وسیعی برویشان گشاده شود.<br/>
 
آمین رب العالمین .<br/>
 
۲۱ ربیع‌الثانی ۱۴۲۵<br/>
 
۲۱ خرداد ۱۳۸۳<br/>
 
ابـوالقاسم خزعلی<br/>
 
 
== تفکر غلط در ارتباط با مهریّه ==
 
این تفکر غلط که : مهر را چه کسی داده و چه کسی گرفته ، متأسفانه در جامعه جا افتاده است و خود توجیهی برای بالا بردن و سرباز زدن از پرداخت مهریه گردیده است ، روایاتی که ذکر شد برای از بین بردن این فکر غلط می‌باشد و هشداری است که زوج هنگام پیمان زناشویی باید توجه به توان مالی خود نموده و خود را ملزم به پرداخت مهریه بداند و زوجه هم باید توجه به توان مالی و پرداخت مهر از طرف زوج داشته باشد و یا آن را بعدا ببخشد . چه بسا بسیاری از نزاع‌ها و اختلافات خانوادگی همین زیادی مهر است ، که از طرفی سطح توقع زنان بالا رفته و از طرفی سنگینی مهر یک فشار روحی برای مردان است و گاهی تلاش می‌کنند با لطایف‌الحیل از پرداخت آن فرار کنند . در کتاب بهشت خانواده یکی از علل اختلافات زن و شوهر دعاوی مالی شمرده شده ، چنانکه مثلاً مهریه زیادی برای زن معین شده باشد و شوهر پشیمان گشته و هر روز بهانه‌ای بگیرد و جر و بحثی درست کند تا زن را راضی نماید که مهریه خود را به نحوی کم کند یا نگیرد . <ref>بهشت خــانواده ، نــوشتــه دکتـر سیّد جواد مصطفوی ، جلد 1 ، صفحه 362</ref><br/>
 
گاهی متأسفانه این اختلافات منجربه از هم پاشیدن شدن کانون خانواده‌می‌گردد، همانطوری که در تحقیقات به دست آمده می‌خوانیم :<br/>
 
طلاق یا به سبب تقاضای زن و یا به دلیل تمایل مرد به وقوع می‌پیوندد و علت عمده آن یا ترک [[انفاق]] (و مهر) و بدرفتاری و ناهنجاری اخلاقی از سوی زوج است و یا عدم تمکین زن از شوهر و نداشتن توافق اخلاقی . در سال ۱۳۷۱ تعداد ۱۸۳۸۰ پرونده منجر به طلاق در دادگاه‌های مدنی خاص مطرح بود که منجر به صدور حکم گردیده و دادگاه‌های مستقل نیز به ۳۴۴۹ مورد درخواست طلاق رسیــدگی کــرده و حکــم داده‌انــد . <ref>کتاب نقدفصلنامه(حقوق زن)، شماره12، صفحه75 : مؤسسه‌فرهنگی دانش‌واندیشه معاصر</ref><br/>
 
به‌هرحال مهر چه‌کم‌باشد و چه‌زیاد، شوهرنمی‌توانداز پرداخت‌آن‌سرباززند. اگر چنانچه به هر دلیلی توان پرداخت آن را نداشته باشد ، طبق توافق می‌تواند به صورت قسطی پرداخت نماید ، همان‌طور که در ماده (۱۰۸۳) قانون مدنی آورده است : (بـرای تـأدیـه تمام یا قسمتی از مهر می‌توان مدت یا اقساطی قرار داد) . <ref>بررسی فقهی حقوق خانواده ، صفحه 238</ref><br/>
 
 
== بخشیــدن مهــریــه از طـــرف زن ==
 
آنچه بر نظام طبیعت و خانواده و زناشوئی حاکم است ، عشق و محبت و اخلاق می‌باشد و اگر روابط فردی و اجتماعی و زناشوئی رو به سردی گذاشت و محبت و اخلاق از میان رفت ، آن گاه نوبت قانون می‌شود که به [[قضاوت]] بنشیند . قانون آخرین وسیله‌ای است که باید به آن رو آورد و متوسل شد ، زن و شوهر همانطوری که با عشق و علاقه اولین قدم پیوند مقدس [[ازدواج]] را برداشتند ، شایسته است تا آخر از این رمز بقاء پیروی نمایند . مهر از شرایط عقد نیست ، بلکه بیشتر به عنوان هدیه و اعلام آمادگی برای آغاز یک زندگی شیرین و محبت‌آمیز است . بنابراین مهر بُعد مادی ندارد .<br/>
 
این زندگی شیرین با بخشیدن مهر از طرف زن به شوهر استمرار پیدا می‌کند . در فرهنگ دینی همانطور که بر پرداخت مهر از طرف شوهر به زن در صورت تقاضا سفارش و تأکید شده از طرف دیگر هم به بخشیدن مهر از طرف زن توصیه گردیده است . آن هم با رضایت و میل قلبی و به قصد قربت و به جهت حاکم نمودن روح گذشت و فداکاری در زندگانی زنـاشـوئی و وارستـه نمـودن زندگی از پیرایه‌های مادی .<br/>
 
زن اگر همه مهر یا هر مقدار از مهر را که مایل باشد، می‌تواند ببخشد. پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود : هر زنی که مهریه‌اش را قبل از همبستر شدن به شوهرش ببخشد ، خداوند به جای هردیناری ، ثواب آزاد کردن یک بنده برایش می‌نویسد . سؤال شد یا رسول اللّه اگر بعد از دخول بخشید چطور ؟ حضرت فرمود : این نشانه مودت و الفت است . <ref>مستـدرک الـوسائل ، جلـد 15 ، صفحه 81</ref><br/>
 
در این حدیث ملاحظه می‌شود ، تفاوت است بین بخشیدن مهریه قبل از همبسترشدن و بعد از آن . معمولاً مرد مؤمن بعد از عقد نگران پرداخت دین یعنی مهریه همسرش می‌باشد و یک نوع اضطراب دارد و شاید بااطمینان کامل وارد بر زنــدگــی زنـاشـوئی نشود ، در این موقع اگر زن مهر خود را نبخشد و شـوهـرش را از ایـن دیـن رها نمود ، در واقع ثواب آزاد کردن بنده را برده است .<br/>
 
معصوم علیه‌السلام فرمود : خداوند ، عذاب قبر را از سه دسته از زنان برداشته است و آنها را درقیامت با فاطمه علیهاالسلام دختر پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله محشور می‌نماید .<br/>
 
۱ ـ زن‌هایی که بر غیرت شوهر خود [[صبر]] کنند . <br/>
 
۲ ـ زن‌هایی که بر سوء خلق و رفتار شوهر خود [[صبر]] کنند . <br/>
 
۳ ـ زن‌هایی که مهر خود را ببخشند . خداوند بر هــریــک از آنهــا ثــواب هــزار شهید عطاء می‌کنــد و می‌نـویسـد برای هـریـک از آنهـا عبادت سالی را . <ref>وسائل الشیعه ، جلد 15 ، صفحه 37</ref><br/>
 
در آیه ۴ سوره نساء پس از آن که توصیه شده است که مهر زن‌ها را شیرین و با رغبت به آنها بدهید ، فرموده : «فَاِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‌ءٍ مِنْهُ نَفْسا فَکُلُوهُ هَنیآئا مَرآیئا»<br/>
 
پس اگر زنان از طیب‌خاطر مهر خود را به شما بخشیدند پس بخورید آن را سازگار و گوارا .<br/>
 
آیه فوق علاوه بر اینکه یک نوع تشویق ضمنی زنان بر بخشیدن مهر خود می‌باشد ، اشاره بر رضایت قلبی آنها بر بخشیدن مهر خود است ، یعنی بخشیدن مهر یا قسمتی‌ازآن نبایداز روی‌اکراه و اجبار و حتی‌مکر و خدعه‌باشد. علامه‌طباطبایی (ره) در ذیل آیه فوق فرموده است : «تصرف در مهریه را به طیب نفس زن مشروط نمود ، هم تأکید جمله قبل است که مشتمل بر اصل حکم بود و هم می‌فهماند حکم «بخورید» حکم وصفی است نه تکلیفی . یعنی معنی بخورید ، این است که خوردن آن جایز و حلال است ، نه اینکه بخواهد بفهماند خوردن مال همسر واجب است . کلمه (هنیئا) صفت مشبه از ماده (هناء) است و ماده هناء به معنی آسان هضم شدن غذا و نیز به معنی قبول طبع است» . <ref>تفسیــر المیــزان ، جلــد 4 ، صفحــه 269 (تــرجمه فـارسی)</ref><br/>
 
گروهی از مفسرین کلمه (مِنْه) را در آیه فوق (مِنْ بَعْضِه) گرفته و فرموده‌اند ، اگر قسمتی از مهر خود را بخشید ، با گوارا بخورید . از این مطلب استفاده نموده‌اند که زن مهر خود را ببخشد . <ref>تفسیر رهنما ، جلد 3 ، صفحه 282</ref> اما اکثر مفسرین کلمه (مِنْه) را جنس گــرفتــه‌اند ، از بیان مهر ، یعنی اگراز آن مهر به شما چیزی بخشیدن ، گوارا بخورید و (مِـنْ بَعْضِــه) نمی‌باشد . <ref>تفسیر البتیان ، جلد 3 ، صفحه 109 و تفسیر کترالدقائق ، جلد 3 ، صفحه 324 و تفسیــر الوجیــز ، جلــد 1 ، صفحـــه 296 </ref><br/>
 
به نظر می‌رسد از باب اینکه زن مالک تمام مهر خود می‌باشد ، پس می‌تواند تمام مهر یا قسمتی از آن را ببخشــد و محــدودیتــی نــداشتــه باشد . پس قول اکثــر کـــه قــول دوم است بیشتر مـورد قبـول می‌باشد .<br/>
 
نکات کوتاه از آیات مربوط به مهریه «وَاتُوا النِّساآءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَاِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‌ءٍ مِنْهُ نَفْسا فَکُلُوهُ هَنیآئا مَرآیئا» <ref>4 / نساء</ref> با استفاده از تفسیر راهنما نکاتی چند از آیه شریفه فوق قابل بهره‌برداری می‌باشد که ذیلاً به آنها اشاره می‌شود :<br/>
 
۱ ـ وجــــوب پـــرداخـت مهــریــــه زنــان . (وآتــو)<br/>
 
۲ ـ زنان مالک مهـر خــویش می‌بــاشنــد . (صَدُقاتِهِنَّ)<br/>
 
۳ ـ استقلال مالی زنان در نظــام خانـواده . (صَدُقاتِهِنَّ)<br/>
 
۴ ـ لزوم پرداخت مهـریـه به خودِ زن نه به دیگـران . (وَاتُوا النِّساآءَ صَدُقاتِهِنَّ)<br/>
 
۵ ـ مهـــریـــه هـــدیـه‌ای بــرای زن است . (صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً)<br/>
 
۶ ـ مهـــریــه هــدیـه‌ای است بدون عوض . (صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً)<br/>
 
۷ ـ مهریه بـایـد بـدون منت و شیـرین به زن پرداخت شود . (صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً)<br/>
 
۸ ـ منع از حبس مهر توسط شوهر . (وَاتُوا النِّساآءَ صَدُقاتِهِنَّ)<br/>
 
۹ ـ زن می‌تواند مهریه خــود را ببخشــد . (فَاِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‌ءٍ مِنْهُ نَفْسا)<br/>
 
۱۰ ـ بخشش مهر از طرف زن باید با طیب نفس باشد . (نَفْسا)<br/>
 
۱۱ ـ حرمت تصرف مردان در مهر زنان بدون رضایت آنها . (فَاِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‌ءٍ مِنْهُ نَفْســا)<br/>
 
۱۲ ـ حلال و گوارا بودن خوردن مهر زن برای شوهر در صورتی که آن را ببخشد. (هَنیآئا مَرآیئا)<br/>
 
۱۳ ـ تعییـــن مهـــریـــه در عقــد نکـــاح . (صَــدُقــاتِهِـنَّ)<br/>
 
۱۴ ـ شوهر مجاز به استفاده از دارایی زن است ، در صورت رضایت زن . (نَفْســـــــــــــا)<br/>
 
۱۵ ـ تصرف ولــی زن در مهـریه او بـــدون رضـــایت زن .<br/>
 
وَ اِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ اَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَریضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ اِلاّ اَنْ یَعْفُونَ اَوْ یَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ وَ اَنْ تَعْفُوا اَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَ لاتَنْسَــوُا الْفَضْــلَ بَیْنَکُـــمْ اِنَّ اللّهَ بِمــا تَعْمَلـُونَ بَصیــرٌ <ref>237 / بقره</ref><br/>
 
از این آیه شریفه نکـاتی قـابل استفاده است که به دنبال آیه قبل ذکر می‌شود .<br/>
 
۱۶ - وجوب پرداخت نصف مهر در صورت طلاق قبل از دخول (وَ اِنْ طَلَّقْتُمُــوهُـنَّ مِنْ قَبْـلِ اَنْ تَمَسُّوهُنَّ،... فَنِصْفُ مافَرَضْتُمْ) .<br/>
 
۱۷ ـ عـــــــــــدم وجــــــوب تعییـــــن مهــــــــر .<br/>
 
۱۸ ـ طــلاق زنــان به دسـت شــوهـــران می‌بــاشـــد . (وَ اِنْ طَلَّقْتُمُــوهُنَّ)<br/>
 
۱۹ ـ مهـریه دَینی است برای زنـــان و بــرعهـــده مـــردان (لَهُــنَّ فَریضَةً)<br/>
 
۲۰ ـ سقوط مهریه در صورت عفو زن . (اِلاّ اَنْ یَعْفُوَا) .<br/>
 
۲۱ ـ سقوط مهریه در صورت عفو ولی زن . (اَوْ یَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ) ، ـ اگر الذی را ولی زن بگیریم ـ .<br/>
 
۲۲ ـ اختیار [[ازدواج]] زن به دست ولی شرعی اوست . (الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ)<br/>
 
۲۳ ـ توصیه به پرداخت مهریه کامل در صورت طلاق قبل از دخول ، به خصوص اگر قبلاً مهریه کامل به زن داده‌شده‌باشد و این به تقوی نزدیک‌تر است. (وَ اَنْ تَعْفـُوا اَقْـــــــرَبُ لِلتَّقْـــــوی) .<br/>
 
۲۴ ـ عفو مهریه توسط زن نزدیک به تقوی است . (وَ اَنْ تَعْفُوا اَقْرَبُ لِلتَّقْوی)<br/>
 
۲۵ ـ ارزشمنــــدی استحبـــاب گـــذشـــت انســـان از حــــــق خــــــود .<br/>
 
۲۶ ـ گذشت انسـان از حــق خـود ، راهی نزدیک برای رسیدن به تقوی است .<br/>
 
۲۷ ـ ولی زن مطلقه قبل از دخـول می‌تــوانــد از نصــف مهـر صرفنظر کند .<br/>
 
۲۸ ـ گـــذشــت مــالــی در مســائــل خــانــواده راهــی مناسب ، برای رسیــدن بــه تقــوی می‌بــاشـد .<br/>
 
۲۹ ـ طلاق و مشکلات خانوادگی نباید موجب فراموشی ارزش‌ها و فضیلت‌ها شود . (وَ لاتَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ) .<br/>
 
۳۰ ـ بینـــایی گستــرده و عمیــق خــداونــد بــر اعمــال انسان‌ها . (اِنَّ اللّهَ بِمــــا تَعْمَلـــُونَ بَصیـــــــرٌ) .<br/>
 
۳۱ ـ توجه به نظارت خداوند زمینه ساز عمل به احکام الهی (به خصوص در مسائل زنـاشوئی) مـوجب تقــوی و پـرهیــز از خطا می‌باشد .<br/>
 
۳۲ ـ اگر در مسائل خانوادگی ناحقی شود ، خداوند بینا است .<br/>
 
 
== حکــــم [[ازدواج]] بــا زنــان غیــرمسلمــان اهـل کتـاب ==
 
« ... طَعامُ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذینَ اُوتُو الْکِتابَ مِنْ‌قَبْلِکُمْ اِذا اتَیْتُمُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی اَخْدانٍ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالاْیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ : ... طعام اهل کتاب برای شما و طعام شما برای آنها حلال است و نیز حلال شد نکاح و [[ازدواج]] زنان پارسای مؤمنه و زنان پارسای اهل کتاب در صورتی که شما اجرت و مهر آنها را بپردازیـد و آنهـا هم زناکـار نباشنـد و رفیـق و دوسـت نگیرنـد و هـرکس به دین اسـلام کافر شـود عمـل خود را تبـاه کـرده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود» .<ref>5 / مائده</ref>
 
آیه‌فوق بعداز بیان حلال بودن طعام اهل کتاب ، دربارهٔ [[ازدواج]] با زنان پاکدامن از مسلمانان و اهل کتاب سخن می‌گوید و می‌فرماید: «زنان پاکدامن از مسلمانان و از اهل‌کتاب برای شما حلال‌هستند و می‌توانید باآنها ازدواج‌کنید به‌شرط آنکه مهر آن‌ها را بپردازید و از طریق [[ازدواج]] مشروع باشد نه به صورت زنای آشکار و نه به صورت دوست پنهانی انتخاب کردن» .<br/>
 
در حقیقــت ایــن قسمــت از آیــه نیــز محــدودیت‌هایی را که در مورد [[ازدواج]] مسلمانان با غیـرمسلمـانان بـوده تقلیـل می‌دهـد و [[ازدواج]] آنهـا را با زنـــان اهـــل کتــاب بــا شرایطی تجــویــز می‌نمایــــد .<br/>
 
امّا اینکــه آیــا [[ازدواج]] با اهل کتاب به هر صـورت ، خواه [[ازدواج]] دائم باشد یا مــوقّـت ، مجــاز اســت و یــا منحصــرا [[ازدواج]] موقت جایز است در میان فقهــای اسـلام اختلاف‌نظر است.<br/>
 
قرائنی در این آیه وجود دارد که نشان می‌دهد نخست اینکه می‌فرماید : «به شرط اینکه اجر و مهر آنها را بپردازید» درست است که کلمه «اجر» هم در مورد «مهر عقد دائم» و هم در مورد «مهر [[ازدواج]] موقت» گفته می‌شود ولی بیشتر در مورد [[ازدواج]] موقّت ذکر می‌شود .<br/>
 
و دیگـر اینکـه تعبیـر بـه «غَیْـرَ مُسافِحیـنَ وَ لا مُتَّخِـذی اَخْـدانٍ» (به شـرط اینکـه از راه زنــا و گــرفتـن دوســت پنهـان نامشـروع وارد نشویــد) ، نیــز با [[ازدواج]] موقت مناسب‌تر است چه اینکـه [[ازدواج]] دائـم هیـچ‌گونه شباهتی با مسأله زنا یا دوست‌پنهانی نامشروع ندارد ، که از آن نهی شود ولـی گاهـی افــراد نـادان و بی‌خبر [[ازدواج]] موقت را با زنا یا انتخاب دوسـت پنهانـی اشتبـاه می‌کنند .<br/>
 
ذکـر این نکته نیز لازم است که در مورد طعام اهل کتاب ، هم اجازه داده شده که از طعام آنها بخورند با شرایطی و هم به آنها اطعام شود اما در مورد [[ازدواج]] ، تنها گرفتن زن از آنان تجویز شده ولی زنان مسلمان به هیچ وجه مجاز نیستند که با مردان اهل کتـاب [[ازدواج]] کننـد و فلسفـه آن ناگفتـه پیـدا اسـت زیـرا زنـان بـه خاطــر اینکــه عــواطـف رقیق‌تـری دارنـد زودتـر ممکـن اسـت عقیـــده همســـران خـود را بپــــذیـرنـــد تـا مـردان !<br/>
 
و از آنجا که تسهیلات فوق دربارهٔ معاشرت با اهل کتاب و [[ازدواج]] با زنان آنها ممکن است مورد سوء استفاده قرار گیرد و آگاهانه یا غیرآگاهانه به سوی آنها کشیده شونـد در پایـان آیـه بـه مسلمانـان هشـدار می‌دهـد می‌گویـد : «کسـی که نسبت به دین اسلام کافــر شــود و راه مؤمنـان را رها کرده ، در راه کافران قرار گیرد ، اعمال او تباه می‌شود و در آخرت در زمره زیانکاران خـواهـد بود» .<br/>
 
و اشاره می‌کند به اینکه تسهیلات مزبور علاوه بر اینکه گشایشی در زندگی شما ایجادکندباید باعث‌نفوذوتوسعه‌اسلام درمیان بیگانگان‌گردد، نه‌اینکه شماتحت‌تأثیر آنها قرار گیرید و دست از آئین خود بردارید که در این صورت مجازات شما بسیار سنگین و سخت خواهدبود.<br/>
 
 
== حکـــــــم [[ازدواج]] بــــا مشــــرکـــان ==
 
« وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْـرِکاتِ حَتّی یُؤْمِنَّ وَ لاَمَـةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْـرٌ مِنْ مُشْـرِکَةٍ وَ لَوْ اَعْجَبَتْکُمْ ... : با زنان مشرک [[ازدواج]] نکنید مگر آنکه ایمان بیاورند و البته کنیزی باایمان از زنی آزاد و مشرک بهتر است هرچند از مال و جمالش به شگفت آئید و به مردان مشرک زن ندهید تا ایمان بیاورند و همانا بنده مؤمن بسی بهتر از مــردی آزاد و مشــرک اســت هرچنــد [از مال و جاه او به شگفت آئید...» . <ref>221 / بقره</ref><br/>
 
این آیه زمانی نازل شد که شخصی بنام «مرثد» که مرد شجاعی بود از طرف پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله مأمور شد که از مدینه به مکّه برود و جمعی از مسلمانان را که آنجا بودند با خود بیاورد وی به قصد انجام فرمان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد مکّه شد در آنجا با زنی زیبا بنام «عناق» برخورد نمود و آن زن او را مانند گذشته به [[گناه]] دعوت کرد ، اما «مرثد» که دیگر مسلمان شده بود تسلیم خواسته او نشد ، آن زن تقاضای [[ازدواج]] نمود «مرثد» گفت : این‌امر موکول به‌اجازه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است . او پس‌از انجام‌مأموریت خود به مدینه بازگشت و جریان را به اطّلاع پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله رساند ، این آیه نازل شد و بیان داشت که زنان مشرک و بت‌پرست شایسته همسری و [[ازدواج]] با مردان مسلمان نیستند .<br/>
 
اسلام به خاطر اهمیتی که به زندگی زناشویی می‌دهد و به خاطر آثار قطعی وراثت و به خاطر تأثیر محیط تربیتی خانواده در سرنوشت فرزندان ، برای انتخاب همسر شرایط گوناگونی قائل شده است و از آنجا که زن مشرک شایسته همسری مسلمان نیست و بر فرض که برای همسری انتخاب شود فرزندان او روحیه و صفات وی را به حکم وراثت کسب می‌کنند و پس از تولّد نیز اگر در دامن او تربیت شوند سرنوشت شومی خواهند داشت لذا قرآن در این آیه از [[ازدواج]] با زنان مشرک و بت‌پرست نهی فرموده ، از این گذشته مشرکان که افراد از اسلام محسوب می‌شوند اگر از طریق [[ازدواج]] به خانه‌های مسلمانان راه پیدا کنند ، جامعه اسلامی گرفتار هرج و مرج و دشمنان داخلی شده و صفوف از یکدیگر مشخص نخواهد شد ، آنان را هم پایه یک کنیز باایمان نیز نداشته است ولی راه را به روی آنان نیز نبسته است و برای اینکه احیانا از علاقه جنسی آنها برای نجات استفــاده کــرده بــاشــد ، می‌گــویــد : «اگــر ایمــان بیــاورند شایسته [[ازدواج]] خواهند بود» همچنین همان‌گونه که از [[ازدواج]] مــردان مـؤمن با زنــان مشــرک در صــدر آیــه نهــی شــده اســت .<br/>
 
از زن دادن به مردان کافر و مشرک هم نهی کرده و نیز همان‌گونه که کنیزکان مؤمن از زنان آزاده کافر اگرچه دارای جمال و جلال باشند بالاتر و از برای [[ازدواج]] شایسته‌ترند ، بردگان ، غلامان باایمان از مردان زیبا و به ظاهر باشخصیت اما کافر ، برتر و شایسته‌ترند ، البته [[ازدواج]] زنان مؤمن با مردان کافر هم تا وقتی که مشرک هستند ممنوع می‌باشد و هنگامی‌که قبول ایمان‌نمودند [[ازدواج]] با آنان هیچ‌گونه مانعی ندارد.<br/>
 
در ادامـه آیـه خداونـد می‌فرمایـد : «مشرکـان شمـا را بـه آتـش جهنـم می‌خوانند و خداوند به بهشـت و مغفــرت خــود خوانــد از راه لطـف و عنایت» .<br/>
 
در این جمله علّت تحریم [[ازدواج]] افراد باایمان با مردان و زنان مشرک بیان شده است و آن اینکه : مشرکان ، معاشران خود را ، به خصوص اگر معاشرت از نظر زناشویـی باشــد کــه شـدت تأثیـر آن بیشتـر و عمیق‌تـر اسـت ، بـه طـرف بت‌پرستی و روحیات ناپسند دعوت می‌کنند که سرانجامش ، آتش قهر خداست .<br/>
 
در حالی که مؤمنان به خاطر ایمان و صفات عالی انسانی که از ایمان سرچشمه می‌گیرد ، معاشـران خـود را به ایمـان و فضیلت دعوت می‌کنند که سرانجامش بهشت و مغفــرت و آمرزش خدا است .<br/>
 
و اما مشرکان چه کسانی هستند ؟ این کلمه در قرآن بیشتر بـه بت‌پرستــان اطـلاق می‌شـود و از همیـن جهـت اسـت کـه در بسیـاری از آیـات قـرآن مشرکان در مقابل اهل کتـاب (یهـود ، نصــاری ، مجــوس) قرار داده شده‌اند .<br/>
 
 
== حکم [[ازدواج]] با زانی و زانیـه ==
 
« اَلزّانی لایَنْکِحُ اِلاّ زانِیَةً اَوْمُشْرِکَةً وَ الزّانِیَةُ لایَنْکِحُها اِلاّ زانٍ اَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ : مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک [[ازدواج]] نمی‌کند و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک به [[ازدواج]] خود درنمی‌آورد و این کار بر مـؤمنـان تحریم شده است» .<ref>3 / نور</ref><br/>
 
این جمله بیان یک حکم شرعی و الهی است مخصوصا می‌خواهد مسلمانان را از [[ازدواج]] با افراد زناکار بازدارد چراکه بیماری‌های اخلاقی همچون بیمای‌های جسمی غالبا واگیردار است و از این گذشته این کار یک نوع ننگ و عار برای افراد پاک محسوب می‌شود به علاوه فرزندانی که در چنین دامان‌های لکّه دار و شوم و مشکوکی پرورش می‌یابند ، سرنوشت مبهمی دارند .<br/>
 
روی این جهات اسلام این کار را منع کرده است و شاهد این تفسیر جمله «وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ» است که در آن تعبیر به تحریم شده است و شاهد دیگر روایــاتی است کــه از امــام بــاقــر و امــام صــادق علیه‌السلام می‌خــوانیــم : «این آیه در مورد مردان و زنانی است که در عصر رسول خدا آلوده زنا بودند ، خــداونــد مسلمــانــان را از [[ازدواج]] با آنها نهی کرد و هم‌اکنون نیز مردم مشمول این حکمند ، هرکسی مشهور به این عمل شـود و حـد الهـی بر او جـاری شـود ، بـا او [[ازدواج]] نکنیـد تا توبه‌اش ثابت شود» .<ref>مجمع‌البیان ، ذیل آیه موردبحث</ref><br/>
 
ضمنا باید توجه داشت که عطف «مشرکان» بر «زانیان» در واقع برای بیان اهمیت مطالب‌است یعنی [[گناه]] «زنا» هم‌طراز [[گناه]] «شرک» است پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود : «شخص زناکار در آن لحظه‌ای که مرتکب این عمل می‌شود از ایمان بـــازداشتــه می‌شــود و مـؤمن نیست» .<ref>نـــــورالثقلیــــن ، جلــــــد 3 ، صفحــــه 26</ref>
 
ظاهر آیه فوق تحریم [[ازدواج]] با زانی و زانیه است . البته این حکم در روایات اسلامی مقیّد به مردان و زنانی شده‌است که مشهور به این عمل بوده و توبه نکرده‌اند ، بنابراین اگر مشهور به این عمل نباشند ، یا از اعمال گذشته خود کناره‌گیری کنند و تصمیم بر پاکی و عفّت گرفته و اثر توبه خود را عملاً نشان داده‌اند ، [[ازدواج]] با آنها شرعــا بی‌مانع است .<br/>
 
در حدیث معتبری از امام صادق علیه‌السلام می‌خوانیم که : فقیه معروف «زراره» از آن حضرت پرسید: «تفسیر آیه "اَلزّانی لا یَنْکِحُ اِلاّ زانِیَةً ..." چیست ؟» امام علیه‌السلام فرمود: «این آیه اشاره به زنان و مردانی است که مشهور به زنا بوده و به این عمل زشت شناخته شده بودند و امروز نیز چنین است ، کسی که حد زنا بر او اجرا شود ، یا مشهور به این عمل شنیع گردد ، سزاوار نیست احدی با او [[ازدواج]] کنـــد ، تــا تــوبــه او ظــاهـر و شنــاختــه گــــردد» .<ref>وسائل الشیعه ، جلد 14 ، صفحه 335</ref>
 
همچنین از حضرت رضا علیه‌السلام آمده است که فرمودند :<br/>
 
«حرام کرد خدا زنا را برای اینکـه در زنـا فسادهایـی اسـت از جملـه کشتــن نفس ، از بین رفتن نسب و تربیت نشدن اطفال و از بین رفتن میراث و غیــر» <ref>وسـائــل الشیعــه ، صفحه 15 ، باب 1</ref>.<br/>
 
آنچه در آیه فوق در مورد حد زنا آمده است یک حکم عمومی است که موارد استثنایی هم دارد ازجمله «زنای‌محصن و محصنه» است که حد آن با تحقق شــرایط اعــدام است و نیز حکــم زنــا با محارم، اعدام‌است و همچنین حکم زنا به عنف و جبــر نیــز اعـدام است .<br/>
 
 
== حکــم [[ازدواج]] با زنان خبیثــه ==
 
« اَلْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ اوُلئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ : زنان خبیث و ناپاک از آن مردان خبیث و ناپاکند و مردان ناپاک نیز تعلق به زنان ناپاک دارند و زنان پــاک بــرای مـردان پاکند و مردان پاک برای زنان پاک و اینان از نسبت‌های ناروایی که به آنهــا داده می‌شود ، مبرّا هستند و برای آنها آمرزش (الهی) و روزی پرارزش است» .<ref>26 / نور</ref><br/>
 
«خَبیثاتُ» و «خَبیثُونَ» اشاره به زنان و مردان آلوده دامــان اســت و بــه عکــس «طَیِّبـاتُ» و «طَیِّبُـونَ» اشــاره بــه زنــان و مــردان پــاکدامن می‌باشد .<br/>
 
در حدیثی از امام باقر و امام صادق علیهم‌السلام نقل شده است که : این آیه همانند «اَلزّانی لا یَنْکِحُ اِلاّ زانِیَةً اَوْ مُشْرِکَةً» می‌باشد زیرا گروهی بودند که تصمیم گرفتند با زنان آلوده [[ازدواج]] کنند ، خداوند آنها را از این کار نهی کرد و این عمل را ناپسنــــد شمــــرد» .<ref>مجمع البیان ، ذیل آیه موردبحث</ref><br/>
 
همچنین در روایات می‌خوانیم که یاران امامان ، گاه سؤال از [[ازدواج]] با زنان «خبیثه» می‌کردند که با جواب منفی رو به رو می‌شدند و این نشان می‌دهد که «خبیثـه» اشـاره به زنـان ناپـاک اسـت و منظـور از خبیـث بـودن ایـن دستـه از مردان و زنان یا طیب بودن آنها همان جنبه‌های عفت و ناموسی را شامل‌می‌شود.<br/>
 
بـه همین دلیـل ایـن آیـه اشـاره به یـک حکـم شرعـی می‌باشـد که [[ازدواج]] با زنـان آلـوده و نـاپــاک و [[ازدواج]] بـا مــردان آلــوده و نــاپـــاک حداقـل در مـواردی کــه مشهــور و معــروف بــه عمــل منافی عفت هستند ممنوع است.<br/>
 
در این‌جا سؤالی مطرح است و آن اینکه در طول تاریخ یا در محیط زندگی خود گاه مواردی را می‌بینیم که با این قانون هماهنگ نیستند ، به عنوان مثال در خود قرآن آمده که ، «همسر نوح و همسر لوط زنان بدی بودند و به آنها خیانت کردند» <ref>10 / تحریم</ref> و در مقابل «همسر فرعون از زنان باایمان و پاکدامنی بود که گرفتار چنگـال آن طاغوت بی‌ایمــان گشتـــه بود» .<ref>11 / تحریم</ref><br/>
 
در پــاسخ علاوه بر اینکه هر قانون کلّی استثناهایی دارد باید به دو نکته توجّه داشــت :<br/>
 
۱ ـ در تفسیر آیه گفته شد که منظور اصلی از «خبائث» همان آلودگی به اعمال منافی عفّت است و «طیّب» بودن نقطه مقابل آن می‌باشد ، به این ترتیب پاسخ سؤال روشن‌می‌شود، زیراهیچ‌یک‌ازهمسران‌پیامبران‌وامامان‌به‌طورقطع‌انحراف و آلودگی جنسی نداشتند و منظور از «خیانت» در داستان نوح و لوط ، جاسوسی کردن به نفع کفّــار است نه خیانــت ناموسی ، بی‌ایمان هم نبودند و گاه بعد از نبوّت به گمراهی کشیده می‌شدند که مسلما آنها نیز روابط خود را مانند سابق با آنها ادامه نمی‌دادند . همان‌گونه که همسر فرعون در آغاز کار با فرعون [[ازدواج]] کـرد ، بعدا که موسی مبعوث شد ، ایمان آورد و چاره‌ای جز ادامه زندگی تـوأم با مبارزه نداشـت ، مبـارزه‌ای که سرانجامش شهادت این زن باایمان بود .<br/>
 
۲ - از این گذشته همسران پیامبران و امامان در آغاز کار حتّی کافر و
 
 
== حکـم [[ازدواج]] بـــا دختـران یتیـــم ==
 
« وَ اِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ ...: اگر می‌ترسیـد کـه دربـاره یتیمـان رعایـت عدالت نکنید از زنــان آن‌کـس را کــه برایتـان پاکیـزه اســـت دو یــا ســه یـا چهـــار بگیریـــد...» .<ref>3 / نساء</ref><br/>
 
خداوند در این آیه به حفظ حقوق زوجیت یتیمان اشاره کرده می‌فرماید : «اگر می‌ترسید به هنگام [[ازدواج]] با دختران یتیم رعایت حقوق و عدالت را دربارهٔ حقوق زوجیت و اموال آنان ننمائید از [[ازدواج]] با آنها چشم بپوشید و به سراغ زنان دیگر بروید» .<br/>
 
از جمله شواهدی که تفسیر فوق را دربارهٔ آیه روشن می‌سازد آیه ۱۲۷ از سوره نساء است که در آن صریحا مسأله رعایت عدالت را دربارهٔ [[ازدواج]] با دختران یتیم ذکر کرده است . در این آیه هم ، توصیه به عدالت رفتار کردن در مورد [[ازدواج]] به دختران یتیم که اموال آنها را می‌گرفتند و نه با آنها [[ازدواج]] می‌کردند و نه اموال آنها را به خودشان می‌سپردند که بتوانند با دیگران [[ازدواج]] کنند و خداوند می‌فرماید : زشتی این عمل ظالمانه را آشکار می‌سازد و هرگونه عمــل نیــکی دربارهٔ افراد ضعیف و دختران یتیم از شما سر بزند پاداش منــاسبی خـواهـد داشت.<br/>
 
 
== حکم [[ازدواج]] با کنیــزان ==
 
« وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً اَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ مِنْ فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِناتِ وَ اللّهُ اَعْلَمُ بِایمانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِاِذْنِ اَهْلِهِنَّ وَ اتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَیْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ اَخْدانٍ فَاِذا اُحْصِنَّ فَاِنْ اَتَیْنَ بِفاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَی الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ وَ اَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ : و آنها که قدرت مالی و توانایی [[ازدواج]] با زنان "آزاد" پاکدامن باایمان ندارند می‌توانند با زنان پاکدامن از بردگان و کنیزان باایمان که در اختیار دارند [[ازدواج]] کنند ، خدا آگاه به ایمان شماست و آنها را به اجازه صاحبان آنها [[ازدواج]] نمایید و مهر آن‌ها را به خودشان بدهید ، مشروط بر اینکه پاکدامن باشند نه مرتکب زنا به طور آشکار شوند و نه دوست پنهانی بگیرند و در صورتی که «شوهردار» باشند و مرتکب عمل منافی عفت شوند نصف مجازات زنان آزاد را خواهند داشت ، این اجازه (ازدواج با کنیزان) برای آنها است که (از نظر غریزه جنسـی) شدیـدا در زحمــت باشنـد و اگـر خـودداری کنیـد بـرای شمــا بهتــر اسـت و صبـر بـرای شمـا بهتـر است و خداوند بخشنده و مهربــان اســت» .<ref>25 / نساء</ref>
 
این آیه شرایط [[ازدواج]] با کنیزان را بیان می‌کند ، نخست می‌گوید کسانی که قدرت ندارند که با زنان آزاد [[ازدواج]] کنند می‌توانند با کنیزانی [[ازدواج]] کنند که مهر و سایر مخارج آنها معمولاً سبک‌تر و سهل‌تر است .<br/>
 
البته منظور از [[ازدواج]] با کنیزان این نیست که صاحب کنیز با کنیز [[ازدواج]] کند ، بلکه با شرایط خاصی می‌تواند همانند همسر با او رفتار نماید ، بنابراین منظور از [[ازدواج]] افراد غیرمالک با کنیز است .<br/>
 
ضمنا از تعبیربه «مُؤْمِنات» استفاده می‌شود که باید حتما کنیز مسلمان باشد تا بتوان با او [[ازدواج]] کرد و بنابراین با کنیزان اهل کتاب [[ازدواج]] صحیــح نیست .<br/>
 
جـالب اینکـه قرآن در این آیه از کنیزان تعبیر به «فَتَیات» کرده است که معمولاً این تعبیر آمیخته با احترام خاصی درمورد زنان‌است و غالبا در مورد دختـــران جــوان بــه کـــار مـی‌رود.<br/>
 
از آنجا که بعضی در مورد [[ازدواج]] با کنیزان کراهت داشتند قرآن می‌گوید : «بعضی از بعض دیگرید» یعنی شما همه از یک پدر و مادر به وجود آمده‌اید بنابراین نباید از [[ازدواج]] با کنیزان که از نظر انسانی با شما هیچگونه تفاوتی ندارند و از نظر ارزش معنوی ارزش آنها مانند دیگران بسته به تقوی و پرهیزکاری آنان است ، کراهت داشته باشید .<br/>
 
ولی «این [[ازدواج]] باید با اجازه مالک صورت گیرد» و بدون اجازه او باطل است و تعبیر از مالک به اهل اشاره به این است که آنها نباید با کنیزان خود همچون یک متاع رفتار کنند بلکه باید همچون سرپرست یک خانواده نسبت به فرزندان و اهل خـود ، رفتــاری کـاملاً انسانی داشته باشند .<br/>
 
و همچنین قرآن‌می‌فرماید: «باید مهرمتناسب‌وشایسته‌ای برای‌آنهاقرار داد و آن را به خود آنان داد» و از تعبیر «بِالْمَعْرُوف» (به‌طورشایسته) برمی‌آید که نباید در تعیین مهر آنها ، ظلم و ستمی بر آنان شود بلکه حق واقعی آنها باید اداء گردد .<br/>
 
و یکی‌دیگر از شرایط این [[ازدواج]] آن است که کنیزانی انتخاب شوند که مــرتکــب عمـــل منــافی عفــت ، نگردند خواه به صورت آشکار بوده باشد «غَیْرَ مُسافِحاتٍ» و یـا بـه صـورت انتخـاب دوست پنهانی (وَ لا مُتَّخِذاتِ اَخْــدانٍ) .<br/>
 
در اینجا ممکن است این سؤال پیش آید که با نهی از زنا ، نیازی به نهی از گرفتن دوست پنهانی نبوده است ؟ ولی با توجه به اینکه جمعی در جاهلیت عقیده داشتند که تنها زنای آشکار ناپسند است اما انتخاب دوست پنهانی مانعی ندارد ! روشــن می‌شــود کــه چــرا قـرآن مجیــد به هردو قسمت تصریح کرده است .<br/>
 
خداوند در پایان این آیه می‌فرماید : «این [[ازدواج]] با کنیزان برای کسانی است که از نظر غریزه جنسی شدیدا در فشار قرار گرفته‌اند و قادر به [[ازدواج]] با زنان آزاد نیستند»
 
بنابراین برای غیر آنها مجاز نیست و خودداری کردن از [[ازدواج]] با کنیزان تا آنجـا که توانایـی داشتـه باشنـد که دامانشـان آلـوده [[گناه]] نشود را به نفع دانسته است .<br/>
 
ولی بایـد توجـه داشـت کـه آنچـه در مـورد کنیزان در غیر مورد ضـرورت ممنوع است [[ازدواج]] بــا آنهــا اســت نــه آمیـــزش جنســــی از راه مالکیــــت .<br/>
 
چنانچه در آیه ۳۲ سوره نور می‌خوانیم :<br/>
 
قابل توجه است که در آیه موردبحث به هنگامی که سخن [[ازدواج]] مردان و زنان بی‌همسر به میان می‌آید ، به طور کلی دستور می‌دهد برای [[ازدواج]] آنان اقدام کنید اما هنگامی که نوبت به بردگان می‌رسد ، آن را مقید به «صالح بودن» می‌کنند .<br/>
 
جمعی از مفسران (مانند نویسنده «تفسیر المیزان» و همچنین «تفسیرمافی») آن را به‌معنی صلاحیت برای [[ازدواج]] تفسیر کرده‌اند، در حالی که اگر چنین باشد ، این قید درمورد مردان و زنان‌آزاد نیز لازم‌است. بعضی دیگر گفته‌اند که منظوراز صالح بودن، از نظر اخلاق و اعتقاد است چراکه صالحان از اهمیت ویژه‌ای در این امر برخوردار هستند ولی باز جای این سؤال باقی است که چرا در غیــر بـردگـان ایـن قیـــد نیــامــده اســت ؟<br/>
 
احتمال می‌دهیم منظور چیز دیگری باشد و آن اینکه در شرایط زندگی آن روز بسیاری از بردگان در سطوح پائینی از فرهنگ و اخلاق قرار داشتند، به طوری که هیچگونه مسئولیتی در زندگی مشترک احساس نمی‌کردند اگر بااین‌حال اقدام به تزویج آنها می‌شد، همسر خود را به آسانی رها می‌کردند، لذا دستور داده شده است در مورد آنها که صلاحیت اخلاقی دارند ، اقدام به [[ازدواج]] کنید و مفهومش این است که نخستین کوشش برای صلاحیت اخلاقی آنها شود تاآماده‌زندگی زناشویی شوند، سپس‌اقدام به‌ازدواجشان‌گردد.<br/>
 
 
== حکـم [[ازدواج]] بـا زنــان شـوهـردار و علّـت تحـریـم آن ==
 
« وَالْمُحْصَناتُ مِنَ النِّسآءِ اِلاّ ما مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ کِتابَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ اُحِلَّ لَکُمْ ما وَرآءَ ذلِکُمْ اَنْ تَبْتَغُوا بِاَمْوالِکُمْ ...: و زنان شوهردار (برشما حرام است) مگر آنها را که مالک شده‌اید ، این‌ها احکامی است که خداوند بر شما مقرّر داشته و زنـان دیگر غیر از این‌ها برای شما حلال است که با اموال خود آنها را اختیارکنید ...» .<ref>24 / نساء</ref>
 
خــداونــد در ایــن آیـه می‌فرماید که «ازدواج و آمیزش جنسی با زنان شــوهــردار نیز حــرام است» .<br/>
 
مقصود از «مُحْصَنات» جمع «مُحْصَنَة» از ماده «حَصَن» به معنی قلعه است و به همین مناسبت به زنان شوهردار و همچنین زنان عفیف و پاکدامن که از آمیزش جنسی با دیگران خود را حفظ می‌کنند و یا در تحت حمایت و سرپرستی مردان قرار دارند گفته می‌شود .<br/>
 
این حکم اختصاص به زنان مسلمان ندارد بلکه زنان شوهردار از هر مذهب و ملّتی همین حکم را دارند یعنی [[ازدواج]] با آنها ممنوع است تنها استثنایی که این حکم خورده است در مورد زنان غیرمسلمانی است که به اسارت مسلمانان در جنگ‌ها درمی‌آیند و مسلمانان مالک آنها می‌شوند ، اسلام اسارت آنها را به منزله طلاق از شوهران سابق تلقی کرده و اجازه می‌دهد بعد از تمام شدن عده آنها (یک بار قاعده شدن و یا اگر باردار باشند وضع حمل نمودن است) با آنان [[ازدواج]] کننــد .<br/>
 
ولی‌این استثنا به‌اصطلاح «استثنای‌منقطع» است یعنی‌چنین زنان شوهرداری که دراسارت مسلمانان قرارمی‌گیرند رابطه آنها به مجرّد اسارت با شوهرانشان قطع می‌شود، درست همانند زن غیرمسلمان‌که با اسلام‌آوردن رابطه او با شوهر سابقش (در صورت ادامه کفر) قطع می‌شود و در ردیف زنان بدون شوهر قرار خواهند گرفت .<br/>
 
از اینجا روشن می‌شود که اسلام به هیچ وجه اجازه نداده است که مسلمانان با زنان شوهردار حتّی از ملل و مذاهب دیگر [[ازدواج]] کنند و به همین جهت «عدّه» بر آنهـا مقـرّر ساخته و در دوران عده از ارتباط زناشویی با آن‌ها جلوگیری نموده است .<br/>
 
 
== حکـم [[ازدواج]] بـا نامادری و علّت تحــریم آن ==
 
« وَ لا تَنْکِحُـوا مـا نَکَحَ ابآؤکُمْ مِنَ النِّسآءِ اِلاّ ما قَدْ سَلَفَ اِنَّهُ کانَ فاحِشَـةً وَ مَقْتـا وَ سآءَ سَبیلاً : و [[ازدواج]] نکنیـد با زنانـی کـه پــدران شمــا با آنهـا [[ازدواج]] کرده‌اند ، مگر آنها که در گذشته انجام شده است زیرا این کار عمل زشت و تنفــرآوری است و روش نادرستی می‌باشد» .<ref>22 / نساء</ref>
 
در زمان جاهلیت معمول بود که هرگاه کسی از دنیا می‌رفت و همسر و فرزندان از خود به یادگار می‌گذاشت در صورتی که آن همسر ، نامادری فرزندان او بود ، فرزندانش نامادری را همانند اموال او به ارث می‌بردند و با او [[ازدواج]] می‌کردند ، پس از اسلام ، حادثه‌ای برای یکی از مسلمانان پیش آمد و آن اینکه : یکی از انصار بنام «ابوقیص» از دنیا رفت فرزندش به نامادری خود پیشنهاد [[ازدواج]] نمود ، آن زن گفت: من تو را فرزند خود می‌دانم و چنین کاری را شایسته نمی‌بینم ولی با این حال از پیامبـر کسـب تکلیـف می‌کنـم ، سپـس موضـوع را خدمـت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کـرد و کسـب تکلیـف نمـود ، آیـه فـوق نـازل شـد و از ایـن کـار بـه شدت نهی کرد .<br/>
 
در حقیقت این آیه خط بطلان به یکی از اعمال ناپسند دوران جاهلیّت می‌کشد و می‌گوید : «با زنانی که پدران شما با آن‌ها [[ازدواج]] کرده‌اند ، [[ازدواج]] نکنید» و امّا از آنجا که هیچ قانونی معمولاً شامل گذشته نمی‌شود ، اضافه می‌فرماید : «مگر ازدواج‌هــایـی کــه پیــش از ایــن انجـــــام شـــده اســت» .<br/>
 
سپس برای تأکید مطلب ، سه تعبیر شدید دربارهٔ این نوع [[ازدواج]] بیان می‌فرماید :<br/>
 
نخست اینکه می‌گوید : این عمل ، کار بسیار زشتی است و بعد اضافه می‌فرماید : عملی است که موجب تنفّر در افکار عموم مردم است یعنی طبع بشر آن را نمی‌پسندد و در پایان می‌فرماید : روش نادرستی است .<br/>
 
روشـن اسـت کـه ایـن حکـم به خاطـر مصالـح و فلسفه‌هـای مختلفـی مقــرّر شــده ، زیـرا [[ازدواج]] بـا نامـادری از یـک سـو هماننـد [[ازدواج]] بـا مـادر اســت چــون نامـادری در حکـم مـادر دوم محسـوب می‌شـود و از سـوی دیگـر تجــاوز بــه حریــم پــدر و هتــک احتــرام او اســت .<br/>
 
و از همـه گذشتـه ایـن عمل ، تخـم نفاق را در میان فرزندان یک شخص می‌پاشد زیرا ممکن است بر سر تصاحـب نامادری میان آن‌ها اختلاف واقع‌شود .<br/>
 
 
== حکـم [[ازدواج]] با دو خـواهـر در یک زمان و علّت تحریم آن ==
 
« ... وَ اَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الاْخْتَیْنِ اِلاّ ما قَدْ سَلَفَ اِنَّ اللّهَ کانَ غَفُورا رَحیما : ... و نیز حرام است بر شما اینکه جمع میان دو خواهر کنید مگر آنچه در گذشته واقع شــــده اســـت خــداونــد آمــــرزنـده و مهــربــان است» .<ref>23 / نساء</ref><br/>
 
در این قسمت آیه بیان شده که [[ازدواج]] با دو خواهر در یک زمان واحد مجاز نیست و جمع در میان دو خواهر ممنوع است بنابراین اگر با دو خواهر یا بیشتر در زمـان‌هـای مختلف و بعد از جدایی از خواهر قبلی انجام گیرد مانعـی نــدارد ، و از آنجا که در زمان جاهلیّت جمع میان دو خواهر رایج بود و افرادی مرتکب چنین ازدواج‌هایی شده بودند قرآن بعد از جمله فوق می‌گوید : «این حکم عطف به گذشته نمی‌شود و کسانی که قبل از نزول این قانون چنین ازدواجی انجام داده‌اند کیفر و مجـازاتی نـدارنـد ، اگرچه اکنون باید یکی از آن دو را انتخاب کنند و دیگـری را رها کنند» .<br/>
 
رمز اینکه اسلام از چنین ازدواجی جلوگیری کرده شاید این باشد که دو خواهر به حکم نسب و پیوند طبیعی نسبت به یکدیگر علاقه شدید دارند ولی به هنگامی که رقیب هم شوند طبعا نمی‌توانند آن علاقه سابق را حفظ کنند و به این ترتیب یک نوع تضادّ عاطفی در وجود آنها پیدا می‌شود ، که برای زندگی آنها زیان بار است ، زیرا دائما انگیزه «محبت» و انگیزه «رقابت» دروجود آنها در حال کشمکش و مبارزه‌اند.<br/>
 
 
== حکم [[ازدواج با محارم]] و علّت تحریم آن ==
 
« حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ اُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ اَخَواتُکُمْ وَ عَمّاتُکُمْ وَ خالاتُکُمْ وَ بَناتُ الاْخِ وَ بَناتُ الاْخْتِ وَ اُمَّهاتُکُمُ اللاّتیآ اَرْضَعْنَکُمْ و اَخَواتُکُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ اُمَّهاتُ نِسائِکُمْ وَ رَبآئِبُکُمُ اللاّتی فی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسآئِکُمُ اللاّتی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَاِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ وَ حَلائِلُ اَبْنائِکُمُ الَّذینَ مِنْ اَصْلابِکُمْ وَ اَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الاْخْتَیْنِ اِلاّ ما قَدْ سَلَفَ اِنَّ اللّهَ کانَ غَفُورا رَحیما : حرام شده است بر شما مادرانتان و دختران و خواهران و عمه‌ها و خاله‌ها و دختران برادر و دختران خواهر شما و مادر اینکه شما را شیر داده‌اند و خواهران رضاعی شما و مادران همسر و دختران همسرتان که در دامان شما پرورش یافته‌اند از همسر اینکه با آنها آمیزش جنسی داشته‌اید و چنانچه آمیزش جنسی با آنها نداشته‌اید (دختران آنها) برای شما مانعی ندارد و همسرهای پسرانتان که از نسل شما هستند (نه پسرخوانده‌ها) و نیز حرام است بر شما اینکه جمع میان دو خواهـر کنیـد مگـر آنچـه در گذشتـه واقـع شده خداوند آمرزنده و مهربان است» .<ref>23 / نساء</ref>
 
در این آیه به محارم یعنـی زنانـی کـه [[ازدواج]] با آنها ممنوع است اشاره شده است و براســاس آن محرمیّت از سه راه ممکن است پیــدا شـود :<br/>
 
۱ - ولادت کـه از آن تعبیـــر به «ارتبــاط نسبـی» می‌شـــود .<br/>
 
۲ ـ از طـریــق [[ازدواج]] که بـه آن «ارتباط سببــی» می‌گــوینــد .<br/>
 
۳ ـ از طریق شیـرخـوارگـی که بـــه آن «ارتبــاط رضـاعــی» مـی‌گـوینـــد .<br/>
 
نخست اشاره به محارم نسبی که هفت دسته هستند کرده و می‌گوید : «مادران شما و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‌ها و خاله‌هایتان و دختران برادر و دختران خواهرانتان بر شما حرام شده‌اند ، باید توجه‌داشت که منظوراز مادر فقط آن زنی که انسان بلاواسطه از او تولّد شده، نیست‌بلکه جدّومادر جدّه و مادر پدر و مانندآنهارا شامل‌می‌شود، همانطور که منظور از دختر ، تنها دختر بلاواسطه نیست بلکه دختر و دختر پسر و دختر دختر و فرزندان آن‌هارا نیزدربرمی‌گیردوهمچنین‌است درمورد پنج دسته دیگر .<br/>
 
نـاگفتـه پیـداست کـه همـه افـراد طبعـا از این‌گونـه ازدواج‌هـا تنفّـر دارنـد و بـه همین دلیـل همــه اقــوام و ملــل [[ازدواج]] بـــا محــارم را ممنــوع می‌داننــد .<br/>
 
از این گذشته امروز این حقیقت ثابت شده که [[ازدواج]] افراد همخون با یکدیگـر خطــرات فــراوانی دارد یعنـی بیماری نهفته و ارثی را آشکار و تشدید می‌کند .<br/>
 
به علاوه در میان محارم جاذبه و کشش جنسی معمولاً وجود ندارد زیرا محارم غالبا با هم بـزرگ می‌شونـد و بـرای یکدیگر یک موجود عادی و معمولی هستند .<br/>
 
پس به محارم رضاعی اشاره کرده می‌فرماید : «و مادرانی که شما را شیر می‌دهند و خواهران رضاعی شما بر شما حرامند» .<br/>
 
گرچه قرآن در این قسمت از آیه تنها به دو دسته یعنی خواهران و مادران رضاعی اشاره کرده ولی طبق روایات فراوانی که در دست است محارم رضاعی منحصر به این‌ها نیستند بلکه طبق حدیث معروف که از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شــده : «تمام کسانی‌که ازنظر ارتباط‌نسبی‌حرامند از نظر شیرخوارگی نیز حرام می‌شـونـد» البتّـه میـزان شیـرخـوارگـی که تأثیر در محرمیّت کند و همچنین شــرایــط و کیفیــت آن در زیـر بیــان شده است .<br/>
 
اول : بچه شیر زن زنده را بخورد . دوم : شیر آن زن از حرام نباشد . سوم : بچه شیر را از پستان بمکد . چهارم : شیر ، خالص و با چیز دیگر مخلوط نباشد .<br/>
 
پنجم : شیر از یک شوهر باشد . ششم : بچه به واسطه مرض شیر را قی نکند و اگر قی کند ، بنابر احتیاط واجب کسانی که به واسطه شیرخوردن به آن بچه محرم می‌شوند ، باید با او [[ازدواج]] نکنند . هفتم : پانزده مرتبه ، یا یک شبانه روز شیر سیر بخورد یا مقداری شیر به او بدهند که بگوئید از آن شیر استخوانش محکم شده و گوشت در بدنش روئیده است . هشتم : دو سال بچه تمام نشده باشد و اگر بعد از تمام شدن دو سال ، او را شیر بدهنـــد به کسی محرم نمی‌شود .<ref>توضیح المسائل ، آیت‌اللّه صانعی</ref><br/>
 
فلسفه تحریم محارم رضاعی این است که با پرورش گوشت و استخوان آنها با شیر شخص معینی شباهت به فرزندان او پیدا می‌کند ، مثلاً زنی که کودکی را به اندازه‌ای شیر می‌دهد که بدن او با آن شیر نموّ مخصوصی می‌کند یک نوع شباهت در میان آن کودک و سایر فرزندان آن زن پیدا می‌شود و در حقیقت هرکدام جزئی‌از بدن آن مادر محسوب‌می‌گردند و همانند دو برادر نسبی هستند .<br/>
 
و در آخرین‌مرحله اشاره‌به دسته سوم از محارم کرده و آنهارا تحت چند عنــوان بیان می‌کند .<br/>
 
۱ ـ « وَ اُمَّهاتُ نِسائِکُمْ : و مادران همسرانتان» یعنی به مجرّد اینکه زنی به [[ازدواج]] مردی درآمد و صیغه عقد جاری گشت مادر او و مادر مادر او و ... بر او حرام ابدی می‌شوند .<br/>
 
۲ ـ « وَ رَبآئِبُکُمُ اللاّتی فی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسآئِکُمُ اللاّتی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ : و دختران همسرانتان که در دامان شما قرار دارند به شرط اینکه با آن همسر آمیزش جنسی پیدا کرده باشید» یعنی تنها با عقـد شرعـی یـک زن «دختـران او» کـه از شوهـر دیگـری بوده‌انــد بـر شوهر حرام نمی‌شونـد ، بلکـه مشـروط بـر ایــن اسـت کـه عـلاوه بـر عقــد شرعــی بــا آن زن همبستر هـــم شـــده باشـــد .<br/>
 
۳ ـ وَ حَـلائِلُ اَبْنائِکُمُ الَّذینَ مِنْ اَصْـلابِکُمْ : و همسـران فـرزنـدانتان که از نســل شمــا هستند» .<br/>
 
در حقیقت تعبیر «حَلائِلْ» از ماده «حَلْ» به معنی زنی است که بر انسان حلال است و با مردی در یک محل زندگی و آمیزش جنسی دارد و تعبیر «مِنْ اَصْلابِکُمْ» برای این‌است که روی یکی از رسوم غلط دوران جاهلیّت خط بطلان کشیده شود ، زیرا در آن زمان معمول بود افرادی را به عنوان فرزند خود انتخاب می‌کردند یعنی کسی که فرزند شخص دیگری بود به نام فرزند خود می‌خواندند و فرزند خوانده مشمول تمام احکام فرزند حقیقی بود و به همین دلیل با همسران فرزندخوانده خود [[ازدواج]] نمی‌کردنـد ، فرزنـدخواندگـی و احکـام آن در اسـلام به کلّی بی‌اساس است .<br/>
 
۴ ـ « وَ اَنْ تَجْمَعُوا بَیْـنَ الاْخْتَیْـنِ : و بـرای شمـا جمـع در میـان دو خـواهـر ممنـــوع اســـت» یعنـی [[ازدواج]] بـا دو خـواهـر در زمـان واحـد مجــاز نیســت .<br/>
 
 
== حکم [[ازدواج]] با زنان بیوه ==
 
« وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ اَزْواجا یَتَرَبَّصْنَ بِاَنْفُسِهِنَّ اَرْبَعَةَ اَشْهُرٍ وَ عَشْرا فَاِذا بَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما فَعَلْنَ فی اَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ : و کسانی از شما که می‌میرند و همسرانی باقی می‌گذارند ، باید چهار ماه و ده روز انتظار بکشند ( و عدّه نگه دارند ) و هنگامی‌که به‌آخر مدّتشان رسیدند ، گناهی بر شما نیست که هرچه می‌خواهند ، دربارهٔ خودشان به طور شایسته انجـام دهنـد ( و با مـرد دلخواه خود [[ازدواج]] کنند ) و خدا به آن‌چه عمل می‌کنید ، آگـاه است» . <ref>234 / بقره</ref>
 
یکی از مسائل و مشکلات اساسی زنان ، [[ازدواج]] بعد از مرگ شوهر است . از آنجا که [[ازدواج]] فوری زن با همسر دیگر بعد از مرگ شوهر با محبّت و دوستی و حفظ احترام شوهر سابق و تعیین خالی بودن رحم از نطفه همسر پیشین ، سازگار نیست و به علاوه موجب جریحه‌دار ساختن عواطف بستگان متوفّی است آیه فوق [[ازدواج]] مجدّد زنان را مشروط به نگه داشتن عدّه به مدّت چهارماه و ده روز ذکــر کــرده اســــت .<br/>
 
رعایت حریم زندگانی زناشویی حتی بعد از مرگ همسر موضوعی است فطری و لذا همیشه در قبایل مختلف آداب و رسوم گوناگونی برای این منظور بوده است به عنوان نمونه بعضی از قبایل پس از مرگ شوهر ، زن را آتش زده و یا بعضی او را با مرده دفن می‌کردند و پاره‌ای از قبایل زن‌ها موظّف بودند مدّتی کنار قبر شوهر زیر خیمه سیاه با لباس‌های مندرس و کثیف ، دور از هرگونه آرایش و زیور ، شب و روز خود را بگذرانند .<ref>اســلام و عقــاید و آراء بشـــــری ، صفحـــه 617</ref>
 
آیه فوق بر تمام این خرافات و جنایات خطّ بطلان کشیده و به زنان بیوه اجازه می‌دهد بعد از نگهداری عدّه و حفظ حریم زوجیّت گذشته ، اقدام به [[ازدواج]] کنند ولی به زنان یادآوری می‌کند کـه آنهــا از آزادی خــود ســوءاستفــاده نکننـد و بـه طـور شــایستـه (بِالْمَعْـرُوف) بـرای انتخـاب شــوهـر جدیـد اقــدام نمایند .<br/>
 
طبق روایاتی که از پیشوایان اسلام رسیده است ، زنان موظّفند در این مدت شکل سوگواری خود را حفظ کنند، یعنی مطلقا آرایش نکنند، ساده باشند و البتّه فلسفه نگهداری این چنیــن عدّه‌ای نیـز همیــن را ایجـاب می‌کند .<br/>
 
همچنین آغاز عدّه ، مرگ شوهر نیست بلکه موقعی است که خبر مرگ شوهر به زن می‌رسد ، هر چند بعد از ماه‌ها باشد و این خود می‌رساند که تشریع این حکم قبل از هرچیز به خاطر حفظ احترام و حریم زوجیّت است . اگرچه مسأله بارداری احتمالی زن در این قانون مسلما مورد توجّه بوده است .<br/>
 
چنانچــه در آیـــــه بعــدی می‌فرمایــــد :<br/>
 
« وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ‌النِّساءِ اَوْ اَکْنَنْتُمْ فی اَنْفُسِکُمْ عَلِمَ‌اللّهُ اَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ وَلـکِنْ لاتُواعِدُوهُنَّ سِرّاً اِلاّ اَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً و لاتَعْزِمُوا عُقْدَةَ‌النِّکاحِ حَتّی یَبْلُغَ‌الْکِتابُ اَجَلَهُ وَاعْلَمُوا اَنَ‌اللّهَ یَعْلَمُ ما فی اَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ وَاعْلَمُوا اَنَ‌اللّهَ غَفُورٌ حَلیمٌ : و بر شما گناهی نیست که (در عدّه وفات،)<br/>
 
بطور سربسته (و محترمانه) از این زنان خواستگاری کنید، یا (این خواست قلبی را) در درونتان پوشیده دارید. خدا می‌داند که شما (به پیوند با آنان می‌اندیشید و) از آنان یاد خواهید کرد؛ (بر این تمایل و یاد کرد، گناهی نیست.) امّا (هرگز) با آنان قول و قرار نهانی نگذارید، مگر آنکه سخنی پسندیـده گوییـد؛ و آهنـگ پیونـد زناشویـی نکنیـد، تـا آن مـدّت مقـرّر بسـر آیـد. و بدانیـد کــه خــدا آنچــه را در درون شمــا (نهفتــه) اسـت، می‌دانـد؛ از ایـن رو، از (نافرمانی) او بترسیـد و بدانیـد کـه خـدا بسیـار آمرزنــده و بـردبــار اســـت» <ref>235 / بقره</ref>.<br/>
 
«عَرَّضْتُمْ» : از باب «تعریض» است که به گفتار توأم با اشاره و کنایه گفته می‌شود . <br/>
 
درست در برابر گفتار صحیح و ریشه آن «عرض» به معنای «جانب» است .<br/>
 
«خِطْبَة» : خــوانــدن و دعــوت کردن برای عقــــد .<br/>
 
«اَکْنَنْتُمْ» : پــوشیــــــــــــــده داشتیـــــــــــــد .<br/>
 
«سـرّا» : بـه طـور نهـانی و محـرمانه و پشت پرده .<br/>
 
قــرآن کریــــم پس از ترسیــم عــدّه وفــات و وظایــف زنـــان در ایــن مــورد ، مقــرّرات و وظــایـــف مـربـــوط بـــه مــــردان را بــرمــی‌شمـارد .<br/>
 
دراین‌آیه‌شریفه، خواستگاری‌علنی در دوران [[عدّه وفات]] به روشنی نهی شده ، امّا خواستگاری با کنایـه و اشاره و سربسته روا است .<br/>
 
«لا تَعْزِمُوا» از ماده «عَزْم» به معنی قصد است و هنگامی که می‌فرماید : « وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّکاحِ » در واقع نهی از انجام عقد [[ازدواج]] به صورت مؤکّد است ، یعنــی حتّــی نیّـت چنیـن کـاری را در زمان عدّه نکنید .<br/>
 
این دستور در واقع برای آن است که هم حریم [[ازدواج]] سابق حفظ شده باشد و هم زنان بیوه از حقّ تعیین سرنوشت آینده خود محروم نگردند ، دستوری که هم عادلانه است و هم توأم با حفظ احترام طرفین .<br/>
 
درحقیقت این یک امرطبیعی‌است‌که بافوت شوهر، زن به‌سرنوشت آینده خود فکرمی‌کند و مردانی نیز ممکن است ـ به‌خاطر شرایط سهل‌ترکه زنان‌بیوه دارند ـ درفکر [[ازدواج]] باآنان باشند، ازطرفی بایدحریم‌زوجیّت سابق نیزحفظ شود ، آنچه دربالاآمد، دستورحساب‌شده‌ای است که همه این مسائل در آن رعایت شده‌است.<br/>
 
جمله « وَ لکِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرّا » می‌فهماند که علاوه بر لزوم خودداری از خواستگاری آشکار ، نباید در خفا و پنهانی با چنین زنانی در مدّت عدّه ملاقات کرد و با صراحت خواستگاری نمود ، مگر اینکه صحبت به گونه‌ای باشد که با آداب اجتماعی و موضوع مرگ شوهر سازش داشته باشد ، یعنی در پرده و با کنایه صورت گیرد .<br/>
 
در روایات اسلامی در تفسیر این آیه برای خواستگاری کردن به طور سربسته و به اصطلاح قرآن «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» مثال‌هایی ذکر شده ، به عنوان نمونه در حدیثی از امام صادق می‌خوانیم که فرمود : «قول معروف این است که مثلاً مرد به زن موردنظرش بگوید : اِنّی فیکَ لَراغِبٌ وَ اِنّی لِلنِّساءِ لَمُکْرِمٌ فَلا تَسْبِقینی بِنَفْسِکَ : من به تو علاقـه دارم ، زنـان را گرامـی مـی‌دارم ، در مـورد کـار خود از من پیشی مگیر» .<ref>نورالثقلین ، جلد 1 ، صفحه 232 ، حدیث 905</ref><br/>
 
نکته قابل توجه اینکه گرچه آیه فوق بعد از آیه وفات قرار گرفته ، ولی فقهاء تصــریــح کــرده‌انــد که حکــم بــالا ، مخصــوص [[عدّه وفات]] نیست ، بلکه شــامل غیــر آن نیز می‌شود .<br/>
 
مرحوم صاحب «حدائق» فقیه معروف می‌گوید : اصحاب ما تصریح کرده‌اند که تعریض و کنایه نسبت به خواستگاری در مورد زنی که در عدّه رجعی است ، حرام می‌باشد . اما نسبت به زن مطلقه غیر رجعیه هم از سوی شوهرش و هم از سوی دیگران جایز است ، ولی تصریح بـه آن ، بـرای هیـچ‌کـدام جایــز نیســت .<br/>
 
امّـا در عـدّه بائـن ، تعریـض از ناحیه شوهر و دیگران جایز است ولی تصریح تنهـا از سـوی شوهـر جایـز اسـت نــه دیگــری ، شـرح بیشتـر ایـن موضوع در کتب فقهی مخصوصا در ادامه کلام صاحب «حدائق» آمده اســت .<ref>«حدائق» ، جلد 24 ، صفحه 90</ref><br/>
 
سپس در ادامه آیه می‌فرماید : «ولی در هر حال عقد نکاح را نبندید تا عدّه آنها به سـر آید» .<br/>
 
و به طور مسلّم اگر کسی در عدّه ، عقد [[ازدواج]] را ببندد ، باطل است ، بلکه اگر آگاهانه این کار را انجام دهد ، سبب می‌شود آن زن برای همیشه نسبت به او حـرام گردد .<br/>
 
و بـه دنبـال آن می‌فرمایـد : «بدانیـد کـه خداونـد آنچـه در دل داریـد ، را می‌داند ، از مخالفت او بپرهیزیـد و بدانیـد که خداونـد آمرزنده دارای حِلم است» .<br/>
 
سپس درادامه‌آیه‌می‌فرماید: «این دستوری‌است‌که تنهاافرادی‌از شماکه ایمان به‌خدا و روز قیامت دارند و می‌توانندتمایلات خودراکنترل‌کنندازآن‌پند می‌گیرند.<br/>
 
و باز برای تأکیدبیشتر می‌گوید: که این برای‌پاکی و نموّ خانواده‌های شما مؤثرتر و برای شستن آلودگی‌ها مفیدتر است و این را خدا می‌داند و شما نمی‌دانید و قابل توجه اینکه عمل به این دستورها موجب تزکیه و هم موجب طهارت معرفی شده است .<br/>
 
 
== دستورات مهم در امر [[ازدواج]] با زنان مهاجر و زنان کافر ==
 
« یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِذا جـاءَکُمُ الْمُؤْمِنـاتُ مُهـاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ / اَللّهُ اَعْلَمُ بِایمانِهِنَّ / فَاِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنـاتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ اِلَی الْکُفّارِ / لا هُنَّ حِـلٌّ لَهُمْ وَ لاهُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ / وَ اتُوهُمْ مـا اَنْفَقُوا / وَ لا جُنـاحَ عَلَیْکُمْ اَنْ تَنْکِحُوهُـنَّ اِذا اتَیْتُمُوهُنَّ اُجـُورَهُنَّ / وَ لا تُمْسِکُوا بِعِصَـمِ الْکَوافِـرِ / وَ اسْئَلُوا مـا اَنْفَقْتُـمْ وَلْیَسْئَلُوا مـا اَنْفَقُوا / ذلِکُمْ حُکْمُ اللّهِ / یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ / وَ اللّهُ عَلیـمٌ حَکیـمٌ : ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! هنگامی که زنان باایمان به عنوان [[هجرت]] نزد شما آیند ، آن‌ها را آزمایش کنید ـ خداوند از ایمان آن‌ها آگاه‌تر است ـ هرگاه آنان را مؤمن یافتید ، آن‌ها را به‌سوی کفار بازنگردانید، نه آن‌ها برای کفار حلالند و نه کفار برای آن‌ها حلال و آن‌چه را همسران آن‌ها ( برای [[ازدواج]] با این زنان ) پرداخته‌اند ، به آن‌ها بپردازید و گناهی بر شما نیست که با آن‌ها [[ازدواج]] کنید ، هرگاه مهرشان رابه آن‌ها بدهید و هرگز همسران کافر را در همسری خود نگه ندارید ( و اگر کسی از زنان شما کافر شد و به بلاد کفر فرار کرد ) حق دارید مهری را که پرداخته‌اید ، مطالبه کنید ، همان‌گونه که آن‌ها حق دارند مهر زنانشان را که از آنان جدا شده‌اند ، از شما مطالبه کنند ، این حکم خداوند است که در میان شما حکــم می‌کند و خداوند دانا و حکیم است» .<ref>10 / ممتحنه</ref><br/>
 
۱ ـ اولین دستور دربارهٔ آزمایش «زنان مهاجرات» است ، دستور به امتحان ، با اینکه آنها را مؤمنان نامیده به خاطر آن است که آنها ظاهرا شهادتین را بر زبان جاری می‌کردند و در سلک اهل ایمان بودند اما امتحان برای این بود که اطمینان حاصل شود که این ظاهر با باطن هماهنگ است اما نحوه این امتحان به این ترتیب بوده که آنها را سوگند به خدا می‌دادند که مهاجرتشان جز برای قبول اسلام نبوده و آنها باید سوگند یاد کنند که به خاطر دشمنی با همسر و یا علاقه به مرد دیگری یا علاقه به ســرزمیـن مــدینـه و مـانند آن ، هجـرت ننموده‌اند .<br/>
 
۲ ـ در دستور بعد می‌فرماید : « فَاِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ ...<br/>
 
با وجود اینکه یکی از مواد تحمیلی پیمان حدیبیه این بود که افرادی را که به عنوان مسلمان از مکه به مدینه [[هجرت]] می‌کردند ، به مکّه بازگردانند ، اما این ماده شامل‌زمان‌نمی‌شد، لذا پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله هرگز آنهارا به‌کفار بازنگرداند. کاری که اگر انجام می‌شد باتوجه به ضعف فوق‌العاده‌زنان در آن جامعه سخت خطرناک بود .<br/>
 
۳ ـ درسومین‌مرحله‌که درحقیقت دلیلی‌است برای حکم قبل، می‌گوید: «لا هُنَّ ... لَهُنَّ» باید همچنین باشد چراکه ایمان و کفر در یک جا جمع نمی‌شود و پیمان مقدس [[ازدواج]] نمی‌تواند میان مؤمن و کافر رابطه‌ای برقرار سازد چراکه این‌ها در دو خط مستقیـم قرار دارند در حالی که پیمـان [[ازدواج]] بایـد نوعـی وحـدت در میان دو زوج برقرار سازد و این دو با هم سازگار نیست .<br/>
 
۴ ـ از آنجا که معمول عرب بود که مهریه زنان خود را قبلاً می‌پرداختند : در چهـــارمیـن دستـور می‌افـزاید : « وَ اتُوهُــمْ ... اَنْفِقُــوا » .<br/>
 
درســت اسـت کـه شوهرشـان کافـر اسـت امـا چـون اقـدام بر جدایـی بـه وسیلـه ایمـان از طـرف زن شـروع شده ، عدالت اسلامی ایجاب می‌کند که خسارات همسرش خصوصا مهریـه وی پرداختـه شـود .<br/>
 
امــا چــه کســـی بــایــد ایــن مهــر را بپــــردازد ؟<br/>
 
ظاهر این است که این کار برعهده حکومت اسلامی و بیت‌المال است ؟ چراکه تمام امــوری که مسئــول خاصــی در جامعــه اسلامی ندارد ، برعهده حکومت است و «خصـــاب» جمــع در آیه فـــوق گــواه ایــــن است .<br/>
 
۵ ـ در حکــــم دیگـــــری می‌فـرمـایـد : «وَ لاجُنــــاح...» .<br/>
 
مبادا تصور کنید که چون قبلاً مهری از شوهر سابق گرفته‌اند و معادل آن از بیت‌المال به شوهرشان پرداخته شده ، اکنون که با آنها [[ازدواج]] می‌کنید دیگر مهری در کار نیست و برای شما مجّانی تمام می‌شود ، نه ، حرمت زن ایجاب می‌کنــد کــه در [[ازدواج]] جــدیــد نیــز مهـر مناسبی برای او در نظر گرفته شود .<br/>
 
همچنیــن بایــد توجــه داشــت کــه در اینجــا زن بــدون طــلاق از شوهـر کـــافــــر جــــدا می‌شــود ، ولــی بایــد عــدّه نگــــه دارد .<br/>
 
۶ ـ اما قضیه هرگاه برعکس باشد ، یعنی شوهر اسلام را بپذیرد و زن بر کفر باقی بماند ، در اینجا نیز رابطه زوجیت به هم می‌خورد و نکاح فسخ می‌شود چنانچه در ادامه همین آیـه می‌فرماید : « وَ لا ............ الکَوافِرِ » .<br/>
 
«عِصَـمْ» جمـع «عصمـت» در اصـل بـه معنـی «منـع» و در اینجا به معنی «نکاح زوجیت» است و البتـه بعضـی تصریح کرده‌اند که منظور نکاح دائم اسـت .<br/>
 
«کَوافِرْ» جمع «کافِرة» به معنی «زنان کافر» است .<br/>
 
در اینکـه آیـا ایـن حکـم مخصـوص زنـان مشـرک اسـت و یـا اهـل کتـاب ماننــد زنــان مسیحـی «یهـودی» ، ... را شامـل می‌شـود در میـان فقهـا محـل بحث است ولی ظاهر آیه مطلـق اسـت و همـه زنـان کافـر را شامــل می‌شــود .<br/>
 
۷ ـ در آخرین حکم که در آیه ذکر شده ، سخن از مهر زنانی است که از اسلام جدا می‌شوند و به اهل کفر می‌پیوندند ، می‌فرماید : « وَاسْئَلُوا ..... ما اَنْفَقُوا » و این مقتضــای عــدالـت و احتـرام به حقوق متقابل است .<br/>
 
و در پایان آیه به عنوان تأکید می‌فرماید : « ذلِکُمْ ...<br/>
 
این‌ها همه احکامی است که همه از علم الهی سرچشمه گرفته و آمیخته با حکمت است و حقـوق همـه افـراد در آن منظـور شـده اسـت و توجـه بـه ایـن حقیقت که همه از سـوی خـدا اسـت بزرگ‌ترین ضمانت اجرایی برای این احکام محســوب می‌شـــود .<br/>
 
 
== [[ازدواج]] با زنان مطلقه ==
 
« وَ اِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ اَنْ یَنْکِحْنَ اَزْواجَهُنَّ اِذا تَراضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِکَ‌یُوعَظُ بِهِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِذلِکُمْ اَزْکی لَکُمْ وَ اَطْهَرُ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ : و هنگامی که زنان را طلاق دادید و عدّه خود را به پایان رسانیدند ، مانع آن‌ها نشوید که با همسران ( سابق ) خویش [[ازدواج]] کنند ، اگر در میان آنان به طرز پسندیده‌ای تراضی برقرارگردد، این دستوری است که تنها افرادی از شما که [[ایمان به خدا]] و روز قیامت دارند، از آن پند می‌گیرند ( و به آن عمل می‌کنند )، این (دستور) برای رشد (خانواده‌های) شما مؤثّرتر و برای شستن آلودگی‌ها مفیدتراست و خدا می‌داند و شما نمی‌دانیـد» . <ref>232 / بقــــــــره</ref><br/>
 
در زمان جاهلیت زنان در زنجیر اسارت مردان بودند و بی‌آنکه به اراده و تمایل آنان توجه شود مجبور بودند زندگی خود را طبق تمایلات مردان خودکامه‌تنظیم‌کنند. از جمله در مورد انتخاب همسر ، به خواسته و میل زن هیچ‌گونه اهمیتی داده نمی‌شد ، حتی اگر زن با اجازه ولی [[ازدواج]] می‌کرد ، پس از همسرش جدا می‌شد ، باز پیوستن ثانوی او به همسر اول بستگی به اراده مردان فامیل داشت و بسیار می‌شد با اینکه زن و شوهر بعد از جدایی علاقه به بازگشت داشتند مردان خویشاوند روی پندارها و موهوماتی مانع می‌شدند ، قرآن صریحا این روش را محکوم کرده می‌گوید : «هنگامی که زنان را طلاق دادید ، عدّه خود را به پایان رسـانیـدنـد ، مـانـع آنهـا نشـویـد کـه بـا همسـران (سـابـق) خـویش [[ازدواج]] کننـد اگـر در میـان آنهـا رضـایـت به طــرز پسنــدیــده‌ای حــاصــل شــود» .<br/>
 
این در صورتی است که مخاطب در این آیه اولیاء و مردان خویشاوند باشد ولی این احتمال نیز داده شده است که مخاطب در آن ، همسر اوّل باشد ، یعنی هنگامی که زنی را طلاق دادید ، مزاحم [[ازدواج]] مجدّد او با شوهران دیگر نشوید ، زیرا بعضی از افراد لجوج هم در گذشته و هم در امروز بعد از طلاق دادن زن ، نسبت به [[ازدواج]] با همسـر دیگـری حساسیـت به خرج می‌دهند که چیزی جز یک اندیشه جاهلی نیست .ضمنا بلوغ اجل در آیه مورد بحث به قرینه [[ازدواج]] مجدد منظور پایان کامل عـــدّه است .<br/>
 
بنـابـرایـن از آیــه استفــاده می‌شـود کـه زنـان «ثَیِّبَــة» (آنـان کـه حـداقـل یـک بـار [[ازدواج]] کرده‌انــد) ، در [[ازدواج]] مجــدّد خــود هیچ‌گونــه نیــازی بــه جلب موافقت اولیــاء ندارنـــد ، حتّـــی مخالفـــت آنهــا نیــز بی‌اثــر اســـت .<br/>
 
 
== علّت‌هـای محـدودیـت در [[ازدواج]] در قـرآن ==
 
« یُریدُ اللّهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ اللّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ : خداوند می‌خواهد (با این دستورها راه‌های خوشبختی و سعادت) برای شما آشکار سازد و به سنت‌های صحیح پیشینیان رهبری کند و شما را از گنـاه پـاک سازد و خداوند دانا و حکیم است» .<ref>26 / نساء</ref><br/>
 
« وَ اللّـهُ یُریـدُ اَنْ یَتُـوبَ عَلَیْکُـمْ وَ یُریـدُ الَّذیـنَ یَتَّبِعُـونَ الشَّهَــواتِ اَنْ تَمیلُوا مَیْلاً عَظیما : و خدا می‌خواهد شما را ببخشد و از آلودگی پاک نماید ، امّا آنهــا کــه پیــرو شهــواتنـد می‌خــواهنــد شمــا بــه کلّـی منحرف شوید» .<ref>27 / نساء</ref><br/>
 
« یُریدُ اللّهُ اَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الاْنْسانُ ضَعیفا : خدا می‌خواهد کار را بر شما سبک کند و انسان ، ضعیف آفریده شده» .<ref>28 / نساء</ref><br/>
 
به دنبال احکام مختلف گذشته در زمینه [[ازدواج]] و قیود و شروط که در آیات بیــان شــده ایـن ســؤال در ذهـن منعکـس می‌شــود ، که منظور از این همه محــدودیت‌هــا و قیـد و بنـدهای قانونی چیست ؟<br/>
 
آیات فوق در حقیقت پاسخ به این سؤالات می‌دهد و می‌گوید : «خداوند می‌خواهد به وسیله این مقرّرات حقایق را برای شما آشکار سازد و به راه‌هایی که مصالح و منافع شما در آن است ، شما را رهبری کند وانگهی شما در این برنامه تنها نیستید ، اقوام پاک گذشته نیز این‌گونه سنّت‌ها داشته‌اند ، به علاوه خدا می‌خواهد شما را ببخشد و نعمت‌های خود را که بر اثر انحرافات شما قطع شده باردیگر به شما بازگرداند» . و مجددا تأکید می‌کند که «خدا به وسیله این احکام می‌خواهد نعمت‌ها و برکاتی که بر اثر آلودگی به شهوات از شما قطع شده ، به شما بازگردد ، ولی شهوت‌پرستانـی کـه در امـواج گناهـان غرق هستند ، می‌خواهند شما از طریق سعـادت به کلـی منحـرف شویـد» و هماننـد آنها از فرق تا قدم آلوده گناهان گردید .<br/>
 
اکنــون شمــا فکــر کنیــد ، آیــا آن محــدودیّت آمیخته با سعادت و افتخار برای شما بهتر است یا این آزادی و بی‌بند و باری تــوأم با آلــودگــی و نکبــت ؟!<br/>
 
این آیات در حقیقت به افرادی که در عصر و زمان ما نیز به قوانین مذهبی مخصوصا در زمینه مسائل جنسی ایراد می‌کنند ، پاسخ می‌گوید ، که این آزادی‌های بی قید و شرط سرابی بیش نیست و نتیجه آن انحراف عظیم از مسیر خوشبختی و تکامل انسانی و گرفتار شدن در بیراهه‌ها و پرتگاه‌ها است که نمونه‌های زیادی از آن را با چشم خودمان به شکل متلاشی شدن خانواده‌ها ، انواع جنایات جنسی ، فرزندان نامشـروع ، انواع بیماری‌هـای آمیزشـی ، ناراحتی‌هـای روانـی ، مشاهـده می‌کنیــم .<br/>
 
همچنین در آیه بعدی اشاره به این نکته می‌کند که «حکم سابق دربارهٔ آزادی [[ازدواج]] با کنیزان تحت شرایطی معین در حقیقت یک نوع تخفیف و توسعه محسوب می‌شود زیرا انسان اصولاً موجود ضعیفی است و در برابر طوفان غرایز گوناگون که از هر سو به او حمله‌ور می‌شود باید طرق مشروعی برای ارضای‌غرایز به‌او ارائه‌شود تابتواند خود را از انحراف حفظ‌کند .<br/>
 
 
== [[ازدواج]] موقّت ==
 
یکی از قوانین درخشان اسلام از دیدگاه مذهب جعفری این است که [[ازدواج]] به دو نحومی‌تواند صورت‌بگیرد: دائم، موقت، که درپاره‌ای‌ازآثارمشابهند و در قسمتی اختلاف دارند که برای فهم علت وضع این قانون در اسلام ، اشاره به این شبــاهـت‌هـــا و اختلاف‌هــا در قسمــت ذیـــل شـــده اسـت :<br/>
 
اختلاف‌ها : در [[ازدواج]] موقت زن و مرد تصمیم می‌گیرند [[ازدواج]] آنها تا مدت معینی ادامه داشته باشد و پس از آن اگر مایل بودند ، تمدید کنند وگرنه از هم جدا می‌شوند . تفاوت اصلی دو نوع [[ازدواج]] در آزادی بیشتر [[ازدواج]] موقت است : مثلاً در [[ازدواج]] دائم مرد باید متحمّل خرج زن شود ؛ زن خواه ناخواه باید مرد را بعنوان رئیس خانواده بپذیرد و دستوراتش را در حدود مصالح خانواده اطاعت کند اما در [[ازدواج]] موقت این موارد بستگی به پیمانی دارد که مرد و زن با هم می‌بندند . در [[ازدواج]] دائم ، زن و شوهر از هم ارث می‌برند ، امّا در موقّت چنین نیست . در دائم هیچ‌یک بدون جلب رضایت دیگری حق جلوگیری از بچه‌دار شـدن را ندارد ، اما در موقّت جلب رضایت طرف دیگر برای ایـن کار ضروری نیست .<br/>
 
شباهت‌ها : فرزند ناشی از [[ازدواج]] موقت فرقی با فرزند ناشی از [[ازدواج]] دائم ندارد . مَهر در هر دو لازم است با این تفاوت که عدم آن در موقت موجب بطلان عقد می‌شود ، اما در دائم بدون باطل کردن عقد مَهرالمثل تعیین می‌شود ، در هر دو ، مادر و دختر زوجه بر زوج و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام و محرم می‌گردند و نیز جمع بین دو خواهر در هر دو مورد جایز نیست ، خواستگاری هم از زوجه دائم و هم از زوجه غیردائم بر دیگران حرام است و زنای با هریک موجب حرمت ابدی می‌شود . در هر دو مورد ، زن باید عِدّه نگه دارد با این تفاوت که عدّه زن دائم سه‌نوبت عادت ماهانه‌است و عدّه زن موقت دونوبت یا چهل‌وپنج‌روز .<ref>استاد شهید مطهری</ref><br/>
 
« ... فَمَااسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَاتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ فَریضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَریضَةِ اِنَّ اللّهَ کانَ عَلیما حَکیما : ... و زنانی را که متعه می‌کنید مهر آنها را ، واجب است بپردازید و گناهی بر شما نیست نسبت به آنچه با یکدیگر توافق کرده‌اید بعد از تعییـن مهــر ، خداونــد دانــا و حکیـم است» .<ref>23 / نساء</ref><br/>
 
این قسمت از آیه فوق ، اشاره به مسأله [[ازدواج]] موقت و به اصطلاح «متعه» است و می‌گوید : «زنانی را که متعه می‌کنید مهر آنها را به عنوان یک واجب باید بپردازید» و از آن استفاده می‌شود که اصل تشریع [[ازدواج]] موقت ، قبل از نزول این آیه برای مسلمانـان مسلـم بـوده کـه در ایـن آیـه نسبـت بـه پرداخت مهر آن‌ها توصیه می‌کند .<br/>
 
و از آنجا که این بحث یکی از مباحث مهم تفسیری و فقهی و اجتماعی است لازم اسـت از چنـد جهت مورد بررسی قرار گیرد .<br/>
 
۱ ـ قـــرائنــی کـــه در آیـــه فــوق وجــود دارد دلالــت آن را بر [[ازدواج]] موقت تـأکید می‌کند .<br/>
 
۲ ـ [[ازدواج]] موقت در عصر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بــوده و بعــدا نســخ شـده اســت .<br/>
 
۳ ـ ضــرورت اجتمــاعــی ایــن نـوع [[ازدواج]] .<br/>
 
۴ ـ پــاســـخ بـــه پـــــاره‌ای از اشکــــالات .<br/>
 
دربارهٔ قسمت اول باید توجه داشت که : اولاً کلمه «مُتْعَه» که «اِسْتَمْتَعْتُمْ» از آن گرفته شده است در اسلام به معنی [[ازدواج]] موقت است و به اصطلاح در این باره حقیقت شرعیه می‌باشد ، گواه آن این است که ایــن کلمــه (متعــه) بـا همیـن معنی در روایات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و کلمات صحابه مکرّر به کار برده شــده اســت .<br/>
 
ثانیا: اگر این‌کلمه به‌معنی مزبور نباشد باید به معنی لغوی آن یعنی «بهره‌گیری» تفسیر شود در نتیجه معنی آیه چنین خواهد شد: «اگر از زنان دائم بهره گرفتید مهر آن‌هارابپردازید» در حالی که می‌دانیم پرداختن مهر مشروط به بهــره‌گیــری از زنــان نیسـت بلکــه تمــام مهــر بنــا به مشهور یا حداقل نیمــی از مهــر بــه مجــرد عقــد [[ازدواج]] دائم ، واجب می‌شود .<br/>
 
ثالثـا : بزرگـان «اصحـاب» و «تابعیــن» <ref>کسانی که بعد از «صحابه» روی کار آمدند و زمان پیامبر را درک نکردند</ref> ماننــد ابن‌عبــاس دانشمند و مفســر معــروف اســلام و گروه زیــادی از مفســران اهــل تسنــن و تمــام مفســران اهــل بیــت علیهم‌السلام همگـی از آیه فوق ، حکم [[ازدواج]] موقت را فهمیده‌اند .<br/>
 
رابعا : ائمه اهل بیت که به اسرار وحی از همه آگاه‌تر بودند ، متفقا آیه را به همین معنـی تفسیـر نموده‌انـد و روایـات فراوانـی در ایـن زمینـه نقـل شـده است از جمله :<br/>
 
از امــام صــادق علیه‌السلام نقــل شــده کــه فــرمـود : «حکــم متعــه در قرآن نــازل شــده و سنّــت پیغمبــر صلی‌الله‌علیه‌وآله بــر طبــق آن جــاری گـردیـده است» .<ref>نورالثقلین ، جلد 1 ، صفحه 467</ref><br/>
 
و از امام محمد باقر علیه‌السلام نقل شده است که فرمود: «قرآن مجید در این باره (متعه) سخن گفته آنجاکه می‌فرماید: فَمَااسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ‌مِنْهُنَّ فَاتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ فَــریضَةً» .<ref>نورالثقلین ، جلد 1 ، صفحه 467</ref><br/>
 
و از امام باقر علیه‌السلام نیز نقل شده است که در پاسخ شخصی بنام عبداللّه بن عمیر لیثی در مورد متعه فرمود : «خداوند آن را در قرآن و بر زبان پیامبرش حلال کرده است و آن تا روز قیامت حلال می‌باشد» .<ref>تفسیر برهان ، صفحه 360 ، جلد 1</ref><br/>
 
 
== آیـا حکـم [[ازدواج]] مــوقـت نســخ شــده است ==
 
اتفاق عموم علمای اسلام بلکه ضرورت دین بر این است که [[ازدواج]] موقت در آغاز اسلام مشروع بوده و حتی مسلمانان در آغاز اسلام به آن عمل کرده‌اند و جمله معروفی که از عمر نقل شده «دو متعه در زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بود که من آنها را حرام کـردم و بر آنهـا مجـازات می‌کنـم ، متعـه زنـان و حـج تمتع» <ref>کنزالعرفان ، جلد 2 ، صفحه 158</ref> دلیل روشنی بر وجود این حکم در عصر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است منتها مخالفان این حکم ، مــدّعـی هستنـد که بعدا نسخ و تحریـــم شــده است .<br/>
 
امــا جــالب تــوجــه اینکــه روایــاتــی که دربــاره نسخ حکم مزبور ادّعا می‌کننــد کــاملاً مختلف و پریشان است . قدر مسلّم این است که اصل مشروع بودن این حکم و این نوع [[ازدواج]] در زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله قطعی است و هیچ‌گونه دلیل قابل اعتمادی دربارهٔ نسخ شدن آن دردست نیسـت بنابرایـن طبـق قانـون مسلمـی که در علـم اصـول به ثبوت رسیده باید حکم به بقــاء این قانـون کرد .<br/>
 
جمله مشهوری که از عمـر نقل شده نیــز گــواه روشنــی اســت در ایـــن حقیقـــت کــه ایـــن حکـــم در زمــان پیــامبـر صلی‌الله‌علیه‌وآله هرگـز نسخ شـده اسـت. بدیهی است هیچ‌کس جز پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله حق نسخ احکام را ندارد و تنها او است که می‌تواند به فرمان خدا پاره‌ای از احکام را نسخ کند و بعد از رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله باب نسخ به کلی مسدود می‌شود وگرنه هرکسی می‌تواند به [[اجتهاد]] خود قسمتی از احکام الهی را نسخ کند و دیگر چیزی بنام شریعت ابدی باقی نخواهد ماند و اصولاً [[اجتهاد]] در برابر سخنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله [[اجتهاد]] در مقابل نص است که فاقد هــرگــونه اعتبــار می‌بــاشـد .<br/>
 
جالب اینکه در صحیح ترمذی که از کتب صحاح معروف اهل تسنن است می‌خوانیم :<br/>
 
کسی از اهل شام از عبداللّه بن عمر دربارهٔ متعه سؤال کرد او در جواب صریحا گفت :<br/>
 
این کار حلال و خوب اسـت . مـرد شامـی گفـت : پـدر تـو از این عمل نهی کرده است، عبداللّه بن عمر برآشفت و گفت: اگر پدرم از چنیـن کاری نهی کرد و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آن را اجازه دهـد آیـا سنـت مقـدس پیامبــر صلی‌الله‌علیه‌وآله را رها کنــم و از گفتــه پــدرم پیــروی کنــم ؟ بـرخیـز و از نــزد مــن دور شــو !» .<ref>شرح لعمه ، جلد 2 ، کتاب النکاح</ref><br/>
 
 
== [[ازدواج]] موقت یک ضـرورت اجتمـاعـی ==
 
این یک قانون کلّی و عمومی است که اگر به غرایز طبیعی انسان به صورت صحیحی پاسخ گفته نشود برای اشباع آنها متوجه طرق انحرافی خواهد شد زیرا این حقیقت قابل انکار نیست که غرایز طبیعی را نمی‌توان از بین برد و فرضا هم بتــوانیـم از بیــن ببـریـم ، چنیــن اقــدامی عـاقلانه نیست زیــرا این کار یک نوع مبـــــارزه با قــانــون آفــرینـش اســـت .<br/>
 
بنابـرایـن راه صحیــح آن اسـت کــه آنهـــا را از طریـق معمولـی اشبـاع و از آنهــا در مسیـر سازندگـی بهره‌بـرداری کنیـم و ایــن موضـوع را نیـــز نمی‌تــوان انکـار کرد که غریزه جنسی یکی از نیرومندترین غرایز انسانی است .<br/>
 
اکنون این سؤال پیش می‌آید که در بسیاری از شرایط و محیط‌ها ، افراد فراوانی در سنین خاصّی قادر به [[ازدواج]] دائم نیستند ، یا افراد متأهل در مســافــرت‌های طــولانی و یا مأموریت‌ها با مشکل عدم ارضای غریزه جنسی رو بـه رو می‌شوند .<br/>
 
این موضوع مخصوصا در عصر ما که سن [[ازدواج]] بر اثر طولانی شدن دوره تحصیل و مسائل پیچیده اجتماعی بالا رفته و کمتر جوانی می‌تواند در سنین پایین یعنی در داغ‌ترین دوران غریزه جنسی اقدام به [[ازدواج]] کند ، شکل حادتری به خود گرفته است .<br/>
 
با این وضع چه باید کرد ؟ آیا باید مردم را به سرکوب کردن این غریزه تشویق نمود همانند رهبان‌ها ؟ و یا اینکه آنها را در برابر بی‌بند و باری جنسی آزاد گذاشت و همان صحنه‌های زننده و ننگین را مجاز دانست که همان پذیرفتن کمونیسم جنسی است که به یک پسر اجازه داده شود از صدها دختر کام برگیرد و به یک دختر اجازه داده شود با ده‌ها پسر ارتباط نامشروع داشته باشد و چندین بار [[سقط جنین]] کند ، در آن صـورت آیـا چنیـن پسـران و دخترانـی بـا چنیـن روابطـی پـس از [[ازدواج]] دائــم ، مــرد زندگـی و زن خانــواده خواهنــد بــود ؟ البتــــه کــه جــواب منفــی اســــت .<br/>
 
و یا اینکه راه سومی را در پیش گیریم که نه مشکلات [[ازدواج]] دائم را به بار آورد و نه آن بی‌بند و باری جنسی را ؟<br/>
 
خلاصه اینکه : «ازدواج دائم» نه در گذشته و نه در امروز به تنهایی جوابگوی نیازمندی‌های جنسی همه طبقات مردم نبوده و نیست و ما بـر سـر دو راهـی قـرار داریـم یا بایـد «فحشـاء» را مجـاز بدانیم و یا حکم [[ازدواج]] موقت را بپذیریم .<br/>
 
طــرح [[ازدواج]] مـوقـت نـه شــرایط سنگین [[ازدواج]] دائم را دارد که با عدم تمکن مالی یا اشتغــالات تحصیلی و مــانند آن نســازد و نــه زیــان‌هــای فجــایع جنســـــی و فحشـــاء را دربــردارد .<br/>
 
 
== ایـرادهـایی کــه بـر [[ازدواج]] مــوقـت وارد می‌شــود ==
 
۱ ـ گاهی گفته می‌شود چه تفاوتی میان «ازدواج موقت» و «فحشاء» وجود دارد؟ هر دو «خودفروشی» در برابر پرداختن مبلغی محسوب می‌شود و در حقیقت این نوع [[ازدواج]] نقابی است بر چهره فحشاء و آلودگی‌های جنسی ! تنها تفاوت آن دو در ذکر دو جمله ساده یعنی‌اجرای صیغه‌است .<br/>
 
ـ آنچه از مفهوم [[ازدواج]] موقت به دست می‌آید این است که [[ازدواج]] موقت تنها با گفتن دو جمله تمام نمی‌شود بلکه مقرراتی همانند [[ازدواج]] دائم دارد ، یعنی چنان زنی در تمام مدت [[ازدواج]] موقت ، منحصرا در اختیار این مرد باید باشد و به هنگامی که مدت پایان یافت باید عدّه نگاه دارد ، یعنی حداقل چهل و پنج روز باید از اقدام به هرگونه [[ازدواج]] با شخص دیگری خودداری کند . تا اگر از مرد اول باردار شده وضع او روشن گردد ، حتی اگر با وسایل جلوگیری اقدام به جلوگیری از انعقاد نطفه کرده بازهم رعایت این مدت واجب است و اگر از او صاحب فرزندی شد باید همانند فرزند [[ازدواج]] دائم مورد حمایت او قرار گیرد و تمام احکام فرزند بر او جاری خواهد شد ، در حالی که در فحشاء هیچ‌یک از ایـن شرایط و قیود وجود ندارد .<br/>
 
۲ ـ [[ازدواج]] موقت سبب می‌شود که افراد بی‌سرپرست همچون فرزندان نامشروع تحویل جامعه داده شود و باعث شود فرزندان از حمایت پدری و مــادری محــروم بمـانند ؟<br/>
 
- [[ازدواج]] موقت این تفاوت را با [[ازدواج]] دائم دارد که در دائم هیچ‌یک بی‌رضایت دیگری نمی‌تواند از زیر بار تناسل شانه خالی کند ، اما در موقت هر دو طرف آزادانه می‌توانند از بچه‌دار شدن جلوگیری کنند و همچنین تفاوتی بین فرزند در این دو [[ازدواج]] نیست و فرزندان [[ازدواج]] موقت کمترین و کوچک‌ترین تفاوتی با فرزنـدان [[ازدواج]] دائـم حتّـی در میراث و سایر حقوق اجتماعی ندارند و اگر فرضا پدر یا مادر از وظیفه خود امتناع کننـد قانـون آنهـا را مکلّـف و مجبـور می‌کنـد .<br/>
 
۳ ـ «ازدواج موقت» سبب می‌شود که بعضی از افراد هوسباز از این قانون سوء استفاده کرده و هرگونه فحشاء را در پشت پرده انجام دهند تا آنجا که افراد محترم هرگز تن به [[ازدواج]] موقت نمی‌دهند و زنان با شخصیت از آن ابا دارنـد ؟<br/>
 
ـ اگر فرضا عده‌ای از زیارت خانه خدا سوء استفاده کردند و در این سفر اقدام به فروش موادّ مخدر کردند آیا باید جلو مردم را از شرکت در این کنگره عظیم اسلامی بگیریم یا جلو سوء استفاده‌کنندگان را !<br/>
 
و اگر ملاحظه می‌کنیم که امروز افراد محترم از این قانون اسلامی کراهت دارند ، عیب قانون نیست ، بلکه عیب عمل‌کنندگان به قانون و یا صحیح‌تر ، سوءاستفاده‌کنندگان از آن است ، اگر در جامعه امروز هم [[ازدواج]] موقت به صورت سالـم درآیـد و حکومـت اسلامـی تحت ضوابط و مقررات خاص ، این موضوع را به طور صحیح پیاده کند هم جلو سوءاستفاده‌ها گرفته خواهد شد و هم افراد محترم به هنگام ضرورت‌های اجتماعـی از آن کراهت نخواهند داشـت .<br/>
 
۴ ـ مجاز شمردن [[ازدواج]] موقت مساوی با تجویز تشکیل حرمسرا ، بلکه تجویز هوسرانی است که به هر شکل و صورتی منافی اخلاق و عامل سقوط و تباهی می‌باشد .<br/>
 
ـ این مسأله را باید از دو جنبه بررسی کرد یکی اینکه عامل تشکیل حرمسرا از جنبه اجتماعی چه بوده و دیگر اینکه آیا منظور از تشریع قانـون [[ازدواج]] موقت ، فراهم کردن وسیله هوسرانی و حرمسرا سازی برای عده‌ای از مردان است .<br/>
 
الف : علل اجتماعی حرمسراسازی : دو عامل در اینجا دخالت دارد ، یکی [[تقوا]] و عفاف زن است ؛ یعنی شرایط اخلاقی و اجتماعی محیط باید طوری باشد که به زنان اجازه ارتباط جنسی با چند مرد ندهد . در این شرایط مرد هوسرانی متمکن چــاره خــود را منحصــر در گــردآوری گــروهـی از زنـــان نــزد خــود و تشکیــل حــرمســرا می‌دانـد .<br/>
 
عامل دیگر نبودن عدالت اجتماعی است که عده‌ای از مردان قادر به تشکیل عائله و داشتن همسر نیستند لذا عدد زنان مجرّد افزایش یافته ، زمینه حرمسراسازی فراهم می‌گردد. لذا اگر عدالت اجتماعی و وسیله تشکیل عائله برای همه فراهم شود، قهرا هر زنی به یک مرد تعلّق می‌گیرد و زمینه عیاشی و حرمسراسازی منتفی می‌شود .<br/>
 
ب : آیاتشریع ازدواج‌موقت، برای تأمین هوسرانی است ؟ بلاشک ادیان آسمانی عموما برضد هوسرانی و هواپرستی قیام کرده‌اند تا آنجاکه این‌امر در غالب ادیان به صورت تحمل ریاضت‌های شاق درآمده است اسلام نیز هواپرستی را در ردیف بت‌پرستی قرارداده و آدم ذوّاق‌را یعنی کسی که هدفش کامجویی از زنان گوناگون باشد ، ملعون معرفی کرده است . از نظر اسلام تمام غرایز انسان باید در حدوداقتضای طبیعت اشباع‌گردد. دنیای‌امروز ظاهرا رسم حرمسراسازی رانسخ‌کرده، اما برای این کار عامل عفاف و تقوای زن را از بین برده ، نه عامل ناهمواری‌های اجتماعی را ، یعنی زنان را هرجایی نموده و بــزرگ‌تــریـن خــدمـت را از ایـن راه بـه مــردان هـوسـران انجـام داده است .<br/>
 
 
== راسل و [[ازدواج]] موقت ==
 
برتراند راسل دانشمند معروف انگلیسی در کتاب زناشویی و اخلاق پس از طرح یکی از قضات محاکم جوانان بنام «بن بی لیندسی» در مورد «زناشویی دوستانه» چنین می‌نویسد : «که طبق طرح "لیندسی" جوانان باید قادر باشند در یک نوع زناشویی جدید وارد شوند که با زناشویی‌های معمولی (دائم) از سه جهت تفاوت دارد : نخست اینکه طرفین قصد بچه‌دار شدن نداشته باشند : از این رو باید بهترین طــرق پیشگیــری از بــارداری را بــه آنهـا بیاموزنـد . دیگـر اینکـه جدائـی آنهـا بـه آسانی صورت پذیرد، سوّم اینکه پس‌از طلاق، زن هیچگونه حق نفقه نداشته باشد» .<br/>
 
«راسل» بعد از ذکر پیشنهاد «لیندسی» که خلاصه آن در بالا بیان شده چنین می‌گوید : «من تصوّر می‌کنم که اگر چنین امری به تصویب قانونی برسد گروه کثیری از جوانان از جمله دانشجویان دانشگاه‌ها تن به [[ازدواج]] موقت بدهند و در یک زندگی مشترک موقتی پای بگذارند ، زندگی که متضمن آزادی است و رها از بسیــاری از نـابـسامانی‌ها و روابط جنسـی پـرهـرج و مـرج فعلی می‌باشد» .<ref>کتــاب زنــــاشـــویـی و اخـــلاق</ref><br/>
 
همانطور که ملاحظه می‌شود طرح فوق دربارهٔ [[ازدواج]] موقت از جهات زیادی همانند طرح اسلام است منتها شرایط و خصوصیاتی که اسلام برای [[ازدواج]] موقت آورده از جهات زیادی روشن‌تر و کامل‌تر است . در [[ازدواج]] موقت اسلامی هم جلوگیری‌از فرزندکاملاً بی‌مانع‌است‌وهم‌جداشدن‌آسان‌وهم‌نفقه‌واجب‌نیست .<br/>
 
 
== مذموم بودن تنوع‌طلبی و زن بارگی در روایات ==
 
در اینجا تذکر نکته مهمی خوب است و آن اینکه [[ازدواج]] موقت را سایر فرق اسلامی مجاز نمی‌شمارند . البته همه اتفاق نظر دارند که در صدر اسلام این امر مجاز بوده و خلیفه دوم «عمر» در زمان خود آن را تحریم کرده است ، مسلما این علت ، امری موقتی بیش نبود ، ولی بعدها در اثر جریاناتی ، سیره خلفای پیشین به عنوان یک برنامه ثابت تلقی شد ، اینجا بود که ائمه اطهار به خاطر جلوگیری از ترک و فراموشی این سنّت اسلامی به آن ترغیب و تشویق می‌کردند به نظر می‌رسد آنجا که ائمه اطهار علیهم‌السلام مردانِ زن دار را از [[ازدواج]] موقت منع کرده‌اند ، به اعتبار حکمت و هدف اولی آن است که به مردم بگویند این قانون برای مردانی که احتیاجی به آن ندارند وضع نشده است و آنجا که عموم افراد را ترغیب کرده‌اند به خاطر آن حکمت ثانوی یعنی برای احیای این سنت متروکه بوده است . به هر حال آنچه مسلم است اینکه هرگز منظور اسلام از تشریع و منظور ائمّه از ترغیب به [[ازدواج]] موقت ، این نبـوده که وسیلـه هوسرانـی و حرمسراسـازی برای حیـوان صفتان ، یا وسیله بیچـارگی بـرای عـده‌ای از زنـان اغفـال شده و فرزندان بی‌سرپرست فراهم کنند .<ref>نظـام حقـوق زن در اسلام ، صفحه 54</ref>
 
بـه گـونـه‌ای کـه از امـام علـی علیه‌السلام نقـل شـده اسـت که فرمود : «اگر عمر متعه را حرام نکرده بود جز افـراد خبیـث کسـی مـرتکـب زنــا نمـی‌شـد» .<ref>شرح لعمه ، جلد 5 ، صفحه 283</ref><br/>
 
تشویق به متعه گرفتن زیاد و در واقع زن‌بارگی و تنوع‌طلبی با فرهنگ اهل بیت و ائمه اطهار علیهم‌السلام مطابقت ندارد و بنابراین چگونه می‌تواند معقول باشد که امام صادق علیه‌السلام در پاسخ سؤال مربوط به محدودیت متعه به چهار زن بگوید : می‌توانی هزار زن متعه بگیری زیرا آنها زن کرایه‌ای هستند . در حالی که در برخی از روایات شدیدا از کسانی که زن دارند و در عین حال دنبال متعه می‌روند سرزنش شده و تصریح شده که حکمت تشریع متعه برای استفاده کسانی است که از داشتن زن محرومند که بدین وسیله هم نیاز جنسی آنها مرتفع می‌شود و هم دچار بی‌عفّتی و بی‌بند و باری نمی‌گردند . برای روشن‌تر شدن مطلب بد نیست سه روایت گویا را در این زمینه نقل کنیم :<br/>
 
۱ ـ علی‌بن یقطین می‌گوید : از امام موسی‌بن جعفر علیه‌السلام در مورد متعه سؤال کــردم حضــرت فــرمــود : تـو را بـا متعـه چکـار ؟ در حـالـی کـه با داشتــن زن خـداونـد تـو را از متعه بی‌نیـاز کـرده است .<br/>
 
۲ ـ فتح‌بن یزید می‌گوید : از موسی‌بن جعفر علیه‌السلام در مورد متعه سؤال کردم حضرت فرمود : حلال و مباح است برای کسی که با داشتن زن از آن بی‌نیاز نیست ، اگر زن داشت در صورتی برایش مباح است کــه از زنــش دور باشــد .<br/>
 
۳ ـ امام موسی‌بن جعفر علیه‌السلام به بعضی از دوستانش نوشت : امروز اصرار بر متعه نداشته باشید آنچه بر شما واجب است به پاداشتن سنّت است بنابراین با روی آوردن زیاد به متعه از خانواده‌تان غافل نشوید که ممکن است کفر بورزند و بیزاری بجویند و برکسی که به این سنّت امر کرده نفرین کنند و ما را مورد لعن قـرار دهند .<ref>روایات از وسائل الشیعه ، جلد 14 ، صفحه 450 ، باب 5</ref><br/>
 
 
== تعدد زوجات ==
 
تک همسری ، طبیعی‌ترین شکل زناشویی است که در آن هریک از زن و شوهر ، احساسات و عواطف و منافع جنسی دیگری را فقط از آنِ خود می‌دانند نقطه مقابل تک همسری ، چند همسری است که اسلام تعدد زوجات یا چند زنی را برخلاف چند شوهری و کمونیسم جنسی کاملاً نسخ و لغو نکرد ، بلکه آن را مقید ساخت ، یعنی از طرفی نامحدودی آن را از بین برد و برای آن حداکثری قائل شد و از طرف دیگر شرایطی برایش گذاشت که به هـرکـس اجــازه انتخاب همسران متعــدد نـداد .<br/>
 
خداوند در آیه ذیل می‌فرمایند :<br/>
 
« وَ اِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَاِنْ خِفْتُمْ اَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً اَوْ ما مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ ذلِکَ اَدْنی اَلاّتَعُولُوا: و اگر می‌ترسید که (به هنگام [[ازدواج]] با دختران یتیم) رعایت عدالت دربارهٔ آنها نکنید ، با زنان پاکدامن [[ازدواج]] کنید ، دو یا سه یا چهار همسر و اگر می‌ترسید عدالت را رعایت نکنید تنها به یک همسر قناعت نمائید و یا از زنانی که مالک آنها هستیــد استفـاده کنیـد ، ایـن کـار بهتـر از ظلـم و ستـم جلـوگیـری می‌کند» .<ref>3 / نساء</ref>
 
«مثنی» در لغت به معنی «دوتا دوتا» و «ثلاث» به معنی «سه‌تا سه‌تا» و «رباع» به معنی (چهارتا چهارتا) می‌باشد و از آنجا که روی سخن در آیه به همه مسلمانان است معنی آیه چنین می‌شود که شما برای دوری از ستم کردن در حقّ دختران یتیم می‌توانید از [[ازدواج]] آنها خودداری کنید و با زنانی [[ازدواج]] کنید که موقعیت اجتماعی و فامیلی آنها به شما اجازه ستم کردن را نمی‌دهد و می‌توانید از آنها دو نفر یا سه نفر یا چهار نفر به همسری خود انتخاب کنید منتها چون مخاطب ، همه مسلمانان بوده است تعبیر به دو تا دو تا و مانند آن شده است وگرنه جای تردید نیست که حداکثر تعدّد زوجـات بیـش از چـهار نفـر نیسـت آن هـــم بـا فراهـــم شـــدن شرایـط خاصــش .<br/>
 
به هر حال آیه فوق دلیل صریحی است بر مسأله جواز تعدد زوجات منتها با شرایط چون بلافاصله می‌گوید : این در صورت حفظ عدالت کامل است اما اگر نمی‌توانید عدالت را رعایت کنید به همان یک همسر اکتفا نمائید تا از ظلم و ستم بر دیگران برکنار باشید و یا به جای انتخاب همسر دوم از کنیزی که مال شما است استفــاده کنیــد زیرا شرایط آنها سبک‌تر است .<br/>
 
 
== تعـدد زوجـات یـک ضـرورت اجتمـاعی اسـت ==
 
آیه فوق مسأله تعدد زوجات را با شرایط سنگینی و در حدود معیّنی مجاز شمرده است و در اینجا با ایرادها و حملات مخالفان آن روبه‌رو می‌شویم که با مطالعات زودگذر و تحت احساسات حساب نشده به مخالفت با این قانون اسلامی برخاسته‌اند و ایراد می‌گیرند که اسلام به مردان اجازه داده برای خود حـرمسـرا بسـازند و به طور نامحدود همسر بگیرند . در حالی که نه اسلام اجازه تشکیل حرمسرا به آن معنی که آنهـا می‌پندارنـد داده و نـه تعـدد زوجــات را بــدون قیــد و شـرط و نامحــدود قـرار داده است .<br/>
 
توضیح اینکه : با مطالعه وضع محیط‌های مختلف قبل از اسلام به این نتیجه می‌رسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود امری عادی بوده و حتّی بعضی از مواقع بت‌پرستان به هنگام مسلمان شدن بیش از ده زن و یا کمتر داشته‌اند بنابراین تعدد زوجـات از پیشنهادهـا و ابتکـارات اسـلام نیسـت بلکـه اسـلام آن را در چهـارچـوب ضــرورت‌های زنـدگـی انسانی محدود ساخته و برای آن قیــــود و شــرایـط سنگیــن قائـل شـده است .<br/>
 
قوانین اسلام براساس نیازهای واقعی بشر دور می‌زند نه تبلیغات ظاهری و احساسات رهبری شده مسأله تعدّد زوجات نیز از همین زاویه در اسلام مورد بررسی قرار گرفته ، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگی بیش از زنان در خطر نابودی قرار دارند و در جنگ‌ها و حوادث دیگر قربانیان اصلی را آن‌هــا تشکیل می‌دهند .<br/>
 
و نیز نمی‌توان انکار کرد که عمر زندگی جنسی مردان ، از زنان طولانی‌تر است زیــرا زنــان در سنیـن معیّنی آمـادگــی جنسـی خـود را از دسـت مـی‌دهنــــد در حــالـی کــه در مــردان چنیــن نیســت . و نیـز زنـان بـه هنگـام عـادت ماهانـه و قسمتـی از دوران حمــل ، عملاً ممنوعیّت جنسی دارند در حالی که در مردان این ممنـوعیّت‌هــا وجــود ندارد .<br/>
 
ازهمه‌گذشته‌زنانی‌هستندکه همسران‌خودرابه‌علل‌گوناگونی‌ازدست می‌دهند و معمولاً نمی‌توانند به عنوان همسر اول ، مورد توجه مردان قرار گیرند و اگر مسأله تعدّد زوجات در کار نباشد آنها بایدبرای همیشه بدون همسر باقی بمانند.<br/>
 
با در نظر گرفتن این واقعیت‌ها در این‌گونه موارد که تعادل میان مرد و زن به عللی بهم می‌خورد ناچاریم یکی از سه راه را انتخاب کنیم .<br/>
 
۱ ـ مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان اضافی تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند و تمام نیازهای فطری و خواسته‌های درونی خود را سرکوب کنند.<br/>
 
۲ ـ مردان فقط دارای یک همسر قانونی‌باشند ولی روابط آزاد و نامشروع جنسـی را بـا زنـان که بـی‌شـوهـر مـانـده‌انـد بـه شکل معشوقه برقرار سازند .<br/>
 
۳ ـ کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنند و از نظر «جسمی» و «مالی» و «اخلاقی» مشکلی برای آنها ایجاد نمی‌شود و قدرت بر اجراء عدالت کامل در میان همسران و فرزندان خود دارند به آنها اجازه داده شود که بیش از یک همسـر بـرای خـود انتخاب کنند . مسلما غیر از این سه راه ، راه دیگری وجود ندارد .<br/>
 
ـ اگـر بخــواهیـم راه اوّل را انتخــاب کنیـم بایـد با فطـرت و غرایـز و نیازهای روحی و جسمی بشر به مبارزه برخیزیم و عواطف و احساسات این‌گونه زنان را نادیده بگیریم، این مبـارزه‌ای است که پیـروزی در آن نیســت .<br/>
 
به تعبیر دیگر مسأله تعدّد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول ، مورد بررسی قرار داد ، بلکه از دریچه چشم همسر دوم نیز باید مورد مطالعه قرار گیرد و آنها که مشکلات همسر اوّل را در صورت تعدّد زوجات عنوان می‌کنند کسانی هستند که یک مسأله سه زاویه‌ای را تنها از دید یک زاویه نگاه می‌کنند زیرا مسأله تعدّد همسر ، هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دید همسر اوّل و هـم از زاویـه دیـد همسـر دوّم باید مطالعه شود و با توجه به مصلحت مجموع ، در این بـاره [[قضاوت]] کنیم .<br/>
 
ـ و اگر راه دوم را انتخاب کنیم باید فحشاء را به رسمیّت بشناسیم و تازه زنانی که به عنوان معشوقه مورد بهره‌برداری جنسی قرار می‌گیرند نه تأمینی دارند و نه آینده‌ای و شخصیت آنها در حقیقت لگدمال شده است و این‌ها اموری نیست که هـر انسـان عاقلی آن را تجویز کند .<br/>
 
ـ بنابراین تنها راه سوّم باقی می‌ماند که هم به خواسته‌های فطری و نیازهای غریزی زنان پاسخ مثبت می‌دهد و هم از عواقب شوم فحشاء و نابسامانی زندگی این دسته از زنان برکنار است و جامعه را از گـــرداب گنــاه بیــرون می‌بــرد .<br/>
 
البته باید توجّه داشت که جواز تعدّد زوجات با اینکه در بعضی از موارد یک ضرورت اجتماعی است و از احکام مسلّم اسلام محسوب می‌شود امّا تحصیل شرایط آن در امروز با گذشته تفاوت بسیار پیدا کرده است ، زیرا زندگی در سابق یک شکل ساده و بسیط داشت و لذا رعایت کامل مساوات بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمی‌آمد ولی در عصر و زمان ما باید کسانی که می‌خواهند از این قانون استفاده کنند مراقب عدالت همه‌جانبه باشند و اگر قدرت بر این کار دارند چنین اقـدامـی بنماینـد و اساسـا اقـدام بـه ایـن کـار نبایـد از روی هـوی و هـوس باشــد .<br/>
 
از همه این‌ها گذشته تمایل پاره‌ای از مردان را به تعدّد همسر نمی‌توان انکار کرد ، این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد قابل ملاحظه نیست امّا گاه می‌شود که بر اثر عقیم بودن زن و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند ، این تمایل را منطقی می‌کند و یا گاهی بر اثر تمایلات جنسی و عدم توانایی همسر اوّل برای انجام این خواسته غریزی ، مرد ، خود را ناچار به [[ازدواج]] دوّم می‌بیند ، حتّی اگر از طریق مشروع انجام نشود از طریق نامشروع اقدام می‌کند . در این گونه موارد نیز نمی‌توان منطقی بودن خواسته مرد را انکار کرد .<br/>
 
البته نمی‌توان انکار کرد که تعدد زوجات در این عصر مترادف تراکم مصیبت‌ها ، تشدید بلیّات ، درد بی‌درمان جامعه است ، در صورتی که تعدّد زوجات از نظر اسلام برای زوال مصیبت‌ها ، تقلیل فاحشات ، انسجام و نظام خانواده و تکثیر نسل جامعه مقرّر تشریع گردیده است ، آری شهوت‌پرستی و زن‌بارگی شوهران ، [[حسادت]] و خودخواهی زنان اول و مکّاری زنان دوّم ، در این عصر سبب شده است که دستور مقـدس اسـلام و صریـح آیـه حکیمانـه قـرآن ، از نظـر مسلمانـان غیـر قابـل عمــل و حکمـی ارتجاعــی وانمــود شــود ، در حالـی کــه ایــن عیــب از قانـون نیســت و اعمال افراد را نباید به حساب دستورهـای اسـلام گذاشـت ، در اینجـا بایـد گفـت :<br/>
 
آبادی میخانه ز ویرانی ماست جمعیّت کفر از پریشانی ماست<br/>
 
اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست در مسلمانی ماست<br/>
 
در این‌جا این سؤال پیش می‌آید که ممکن است شرایط و کیفیاتی که در بالا گفتــه شــد بــرای زن یــا زنــانی پیــدا شــود آیــا در این صورت می‌توان به او اجـازه داد کـه دو شوهر بـرای خود انتخاب کند ؟<br/>
 
پاسخ : اولاً : میل جنسی در مردان به مراتب بیش از زنان است و از جمله ناراحتی‌هایی که در کتب علمی مربوط به مسائل جنسی دربارهٔ غالب زنان ذکر می‌کنند مسأله «سردمزاجی» است درحالی که در مردان ، موضوع برعکس است .<br/>
 
ثانیا : تعدّد همسر در مورد مردان هیچ‌گونه مشکل اجتماعی و حقوقی ایجاد نمی‌کند در حالی که دربارهٔ زنان اگر فرضا دو همسر انتخاب کند ، مشکلات فراوانی به وجود خواهد آمد که ساده‌ترین آنها مسأله مجهول بودن نسب فرزند است که معلوم نیست مربوط به کدام یک از دو همسر باشد و مسلما چنین فرزندی موردحمایت هیچ‌یک از مردان قرار نخواهد گرفت و فرزندی که پدر او مجهول باشد کمتر مورد علاقه مادر قرار خواهد گرفت و با این ترتیب چنین فرزندانی از نظر عاطفی در محرومیّت مطلق قرار می‌گیرند و شاید نیاز به تذکّر نداشته باشد که توسّل به وسائل پیشگیــری از انعقــاد نطفــه ، هیچگــاه اطمینــان‌بخش نیسـت .<br/>
 
ثالثا : بیش‌از یک شوهرداشتن ، هم با طبیعت زن منافی است و هم با منافعش ، روی این جهات، تعدّد همسر برای زنان نمی‌تواند منطقی بوده باشد ، درحالی که در مورد مردان با توجه به شرایط آن، هم منطقی است  و هم عملی.<br/>
 
 
== منظـــور از عــدالــت دربــاره همســـران چیسـت ==
 
آیا این عدالت مربوط به امور زندگی از قبیل هم‌خوابگی و وسایل زندگی و رفاه و آسـایش اسـت یـا منظـور عدالـت در حریـم قلـب و عواطـف انسانــی نیـز هست ؟<br/>
 
شک نیست که «عدالت» در محبت‌های قلبی خارج از قدرت انسان است چه کسی می‌تواند محبّت خود را که عواملی در بیرون وجود اوست از هر نظر تحت کنترل درآورد ؟ به همین دلیل رعایت این نوع عدالت را خداوند واجب نشمرده و در آیه ۱۲۹ سوره نساء می‌فرماید : «شما هر قدر کوشش کنید نمی‌تـوانیــد در میان همسران خـود از نظــر تمایــلات قلبـی عدالـت و مسـاوات برقرار سازید» .<br/>
 
بنابراین محبت‌های درونی مادامی که موجب ترجیح بعضی از همسران بر بعضی دیگر از جنبه‌های عملی نشود ممنوع نیست، آنچه مرد موظّف به آن است رعایت‌عدالت درجنبه‌های عملی‌وخارجی‌است.<br/>
 
 
== عـــدالـت شــرط تعـدد زوجـات اسـت ==
 
«وَ لَنْ تَسْتَطیعُوآا اَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسآءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوها کَالْمُعَلَّقَةِ وَ اِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَاِنَّ اللّهَ کانَ غَفُورا رَحیما : هرگز نمی‌توانید بین زنان برابری کامل برقرار سازید هرچند بر این کار حرض داشته باشید ، پس میل را به یکطرف نکنید که زن دیگر را سرگردان کنید ، اگر اصلاح کنیــد و تقــوی پیشــه کنیــد خــداونــد آمــرزنــده و مهــربــان اسـت» . <ref>129 / نساء</ref><br/>
 
این آیه حکم عدالت بین زنان را تشریع می‌کند و می‌فرماید شما نمی‌توانید عدالت را بین زنانتان مراعات کنید در تمام امور و از جمیع جهات به خصوص از جهت دلبستگی و محبت قلبی که در اختیار انسان‌ها نیست و نباید تمام محبت را نسبت به یکی نمود و دیگری حیران بماند ، نه شوهر داشته باشد و نه بیوه تا شوهر کنـد و تعـدد زوجـات زمانـی جایـز اسـت کـه مساوات و عدالت بین آنها استوار گردد و اگر نتواند به یک‌زن قناعت کند .<br/>
 
در این‌جا این سؤال پیش می‌آید کـه مراعـات عدالـت حتـی در مورد محبت و علاقــه قلبـی امکان‌پذیـر نیسـت بنابراین دربارهٔ همسر متعدّد چـه بایـد کــرد ؟ آیه موردبحـث به ایـن سـؤال پاسـخ می‌دهـد کـه «عدالت از نظر محبت» در میان همسران امکان‌پذیر نیست ، هرچنــد در ایــــن زمینــه کوشــش شــود .<br/>
 
از جمله «وَ لَوْ حَرَصْتُم» استفاده می‌شود که در میان مسلمانان ، افرادی بودند که در این زمینه سخت کوشش می‌کردند و شاید علّت کوشش آنها دستور مطلق به عدالت در این آیه بوده است آنجاکه می‌فرماید :<br/>
 
« فَــاِنْ خِفْتُــــمْ اَلاّ تَعْـدِلُـوا فَـــواحِـدَةً » .<ref>3 / نساء</ref><br/>
 
از آنجا که محبت‌های قلبی ، عوامل مختلفی دارد که بعضا از اختیار انسان بیرون است ، دستور به رعایت عدالت در مورد آن داده نشده است ، ولی نسبت به اعمال و رفتار و رعایت حقوق در میان همسران که برای انسان امکان‌پذیر است روی عدالت تأکید شده است .<br/>
 
در عیــن حــال بــرای اینکــه مــردان از ایـن حکـم ، سـوء استفــاده نکنند به دنبال این جمله می‌فرماید :<br/>
 
«اکنون‌که نمی‌توانید مساوات‌کامل را از نظر محبّت ، میان همسران خود ، رعایت کنیدحداقل تمام تمایل قلبی خود را متوجه یکی از آنان نسازید که دیگری به‌صــورت بـلاتکلیـف درآیــد».<br/>
 
در روایات اسلامی مطالبی دربارهٔ عدالت در میان همسران نقل شده که عظمت این قانون را مشخص‌می‌سازد ازجمله اینکه: در حدیثی می‌خوانیم حضرت علی علیه‌السلام در آن روزی که متعلـق به یکی از دو همسرش بود ، حتی وضـوی خود را در خانه دیگری نمی‌گرفت .<ref>تفسیر تبیان ، جلد 3 ، صفحه 350</ref><br/>
 
و دربارهٔ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌خوانیم که حتی به هنگام بیماری در خانه یکی از همسران خود توقف نمی‌کرد .<ref>تفسیر تبیان ، جلد 3 ، صفحه 350</ref><br/>
 
و دربـاره «معـاذبـن جمـل» نقــل شـده کـه دو همسـر داشـت و هـر دو در بیماری طاعون با هـم از دنیـا رفتنــد ، او حتّــی بــرای مقــدم داشتـن دفـن یکی بر دیگـری از قـرعه استفـاده کرد تا کاری برخـلاف عدالت انجام نداده باشد .<ref>تفسیر تبیان ، جلد 3 ، صفحه 350</ref><br/>
 
 
== پـاسخ به یک سـؤال لازم در مـورد تعدد زوجات ==
 
بعضی‌ها می‌گویند که تعدد زوجات مشروط به عدالت است و عدالت هم ممکن نیست ، بنابراین تعدّد زوجات در اسلام ممنوع است ؟<br/>
 
اتفاقا از روایات اسلامی برمی‌آید که نخستین کسی که این ایراد را مطرح کرده «ابن‌ابی العوجاء» از مادّیین معاصر امام صادق علیه‌السلام بود که این ایراد را به هشـام‌بن‌حکـم دانشمنـد در میـان گذاشـت و او به خدمـت امـام صـادق علیه‌السلام رسیــد و عرض کـرد چنیـن سؤالی پیـش آمده است .<br/>
 
امام در پاسخ فرمود : منظور از عدالت در آیه ۳ سوره نساء عدالت در نفقه و رعایت حقوق همسری و طرز رفتار و کردار است و امّا منظور از عدالت که در آیه ۱۲۹ سوره نساء آمده و امری محال شمرده شده عدالت در تمایلات قلبی است بنـابـرایـن تعـدّد زوجات با حفظ شرایط اسلامی نه ممنـوع اسـت و نه محـال .<ref>تفسیر برهان ، جلد 1 ، صفحه 420</ref>
 
بنابراین خداوند در این آیه صریحا می‌فرماید : تمام تمایل قلبی خود را متوجه یک همسر نکنید و به این ترتیب انتخاب دو همسر را مجاز شمرده است منتهــا به شــرط اینکــه عملاً دربارهٔ یکی از آن دو ظلم نشود اگرچه از نظر تمــایـل قلبی نسبت به آنها تفــاوت داشتـه بــاشــد .<br/>
 
 
== نکته ==
 
نکتـه‌ای کـه بایـد در اینجـا ذکـر شود این است که اسلام نه چند همسری را اختـراع کــرد و نـه آن را نسـخ نمـود آنچـه اسـلام انجـام داد ایـن بـود کـه بـرای ایــن رســم اصلاحاتی پدید آورد از جمله :<br/>
 
اولین اصلاحی که اسلام در این زمینه به عمل آورد این بود که آن را محدود کرد ، قبل از اسلام تعدّد زوجات نامحدود بود و یک نفر به تنهایی می‌توانست چندین زن داشته باشد و حرمسراهایی به‌وجود آورد ، ولی اسلام داشتن بیش از چهار زن را اجازه نداد .<br/>
 
اصلاح دیگر اسلام در زمینه عدالت بود که اجازه نداد به هیچ‌وجه تبعیضی میان زنان یا فرزندان زنان مختلف صورت گیرد . و گذشته از شرط عدالت ، شرایط و تکالیف دیگری نیز متوجه مرد است ، مثلاً مردی حق تعدد زوجات دارد که امکانات مالی او به وی اجازه این کار را بدهد . همچنین امکانات جسمی و غریزی نیز به نوبه خود شرط است و در حدیث است که اگر کسـی گروهـی از زنان را به نزد خود گرد آورد که نتواند آنها را از لحاظ جنسی اشباع کند و آنها به زنا و فحشاء بیفتند ، [[گناه]] این فحشاء به گردن اوست . و همچنیــن معلــوم شــد که اســلام بــا تجـویــز تعــدد زوجات قصد تحقیر زن را نداشت ، بلکه می‌خواست حقوق او را حفظ کند و از ملعبه شدن وی بــه دسـت مــردان جلوگیری کنــــد .<ref>استـــــاد شهیــــد مــــرتضــی مطهّــری</ref> <br/>
 
 
== گوشه‌ای از فلسفه تعدّد زوجات پیامبر ==
 
« یا اَیُّهَاالنَّبِیُّ اِنّا اَحْلَلْنا لَکَ اَزْواجَکَ اللاّتی اتَیْتَ اُجُورَهُنَّ وَ ما مَلَکَتْ یَمینُکَ مِمّا اَفاءَ اللّهُ عَلَیْکَ وَ بَناتِ عَمِّکَ وَ بَناتِ عَمّاتِکَ وَ بَناتِ خالِکَ وَ بَناتِ خالاتِکَ اللاّتی هاجَرْنَ مَعَکَ وَامْرَاَةً‌مُؤْمِنَةً اِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِیِّ اِنْ اَرادَ النَّبِیُّ اَنْ یَسْتَنْکِحَها خالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ قَدْ عَلِمْنا ما فَرَضْنا عَلَیْهِمْ فی اَزْواجِهِمْ وَ ما مَلَکَتْ اَیْمانُهُمْ لِکَیْلا یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَکانَ اللّهُ غَفُورا رَحیما : ای پیامبر ! ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته‌ای برای تو حلال کردیم و همچنین کنیزانی که از طریق غنایمی که خداوند به تو بخشیده است مالک شده‌ای و دختران عموی تو و دختران عمه‌ها و دختران دایی تو و دختران خاله‌ها که با تو مهاجرت کردند . هرگاه زنان‌باایمانی خود را به پیامبر ببخشد چنانچه پیامبر بخواهد می‌تواند با اوازدواج‌کند، اما چنین ازدواجی تنها برای تو مجاز است نه سایر مؤمنان ، ما می‌دانیم برای آنها در مورد همسرانشان و کنیزانشان چه حکمی مقرّر داشته‌ایم ، این به خاطر آن است که مشکلی در ادای رسالت بر تو نبوده باشد و خداوند آمــرزنــده و مهــربـان است» .<ref>50 / احزاب</ref><br/>
 
خداوند در این آیه می‌فرماید : «این به خاطر آن است که مشکل و حرجی در ادای رسالــت بر تو نبـوده باشد» .<br/>
 
جمله اخیر در آیه فوق در واقع اشاره به فلسفه این احکـام مخصـوص پیامبر گرامــی اســلام صلی‌الله‌علیه‌وآله اســت ، این جملــه می‌گوید : پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله شرایطی دارد که دیگران ندارند و همین‌تفاوت سبب تفاوت دراحکام‌شده‌است . به تعبیر روشن‌تر می‌گوید : هدف این بــوده کــه قسمتــی از محدودیت‌هـا و مشکــلات از دوش پیـامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از طـریق این احکام برداشته شود. و این تعبیر لطیفی است که نشان می‌دهد [[ازدواج]] پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله با زنان متعدد و مختلف برای‌حل یک سلسله مشکلات‌اجتماعی و سیاسی در زندگی او بوده‌است .<br/>
 
زیرا می‌دانیم هنگامی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله ندای اسلام را بلند کرد تک و تنها بود و تا مدّت‌ها جز عده محدود و کمی به او ایمان نیاوردند ، او بر ضد تنها معتقدات خرافی عصر خود قیام کرد و به همه اعلام جنگ داد ، طبیعی است که همه اقوام و قبایل آن محیط بر ضد او بسیج شوند .<br/>
 
بنابراین پیامبر باید از تمام وسایل برای شکستن اتّحاد نامقدس دشمنان استفاده کند که یکی از آنها ایجاد رابطه خویشاوندی از طریق [[ازدواج]] با قبایل مختلف بود ، زیرا محکم‌ترین رابطه‌درمیان عرب‌جاهلی رابطه خویشاوندی محسوب می‌شد و داماد قبیله را همواره از خود می‌دانستند و [[دفاع]] از او را لازم و تنهـا گـذاشتـن او را گنـاه می‌شمـردند. قرائن زیادی در دست است که نشان می‌دهد ازدواج‌های پیامبر لااقل در بسیاری از موارد جنبـه سیاســی داشته است . و بعضی ازدواج‌های پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله مانند [[ازدواج]] با «زینب» برای شکستن سنت جاهلی بوده که در آیه ۳۷ سوره احزاب در این باره بیان شده است که در زمینه خودداری از [[ازدواج]] با همسـران مطلقـه پسرخوانده‌هـا بوده است و این خود اشـاره‌ای بـه یـک مسألــه کلــی ازدواج‌هـای پیامبـر صلی‌الله‌علیه‌وآله امـر سـاده‌ای نبـود بلکـه هدف‌هایی را تعقیب می‌کرد کــه در سـرنـوشـــت مکتـب او اثـر داشـت . و بعضی دیگر برای کاستن از عدوات ، یا طرح دوستی و جلب محبّت اشخاص و یــا اقــوام متعصّب و لجــوج بـــوده اســت .<br/>
 
روشن است کسی که در سن ۲۵ سالگی که عنفوان جوانی او بوده با زنی بیوه چهل‌ساله‌ای ازواج می‌کند و تا ۵۳ سالگی تنها به همین یک زن بیوه قناعت می‌نماید و به این ترتیب دوران جوانی خود را پشت سر گذاشته و به سن کهولت می‌رسد و بعد به ازدواج‌های متعدّدی دست می‌زند حتما دلیل و فلسفه‌ای دارد و با هیچ حسابی آن را نمی‌توان به انگیزه‌های علاقه جنسی پیوند داد ، زیرا با اینکه مسأله [[ازدواج]] متعدد در میان عرب در آن روز بسیار ساده و عادی بوده و هیچ‌گونه محدودیتی برای گرفتن همسری قائل نبودند برای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله ازدواج‌های متعدد در سنین جوانی نه مانع اجتماعـی داشـت و نه شرایـط سنگیـــن مالــی و نــه کمتــریــن نقصـــی محســـوب مــی‌شـــد .<br/>
 
جالب اینکه در تواریخ آمده است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تنها با یک زن «باکره» [[ازدواج]] کرد و او «عایشه» بود بقیه همسران او همه زنان بیوه بودند که طبعا نمی‌توانستند از جنبه‌های جسمی چندان تمایل کسی را برانگیزاند .<ref>بحارالانوار ، جلد 22 ، صفحه 191</ref><br/>
 
حتی در بعضی از تواریخ می‌خوانیم که پیامبر با زنان متعددی [[ازدواج]] کرد و جز مراسم عقد انجام نشد و هرگز آمیزش با آنها نکرد ، حتی در مواردی تنها به خــواستگـاری بعضـی از زنـــان قبـایـل قنـاعـت کــرد .<ref>بحارالانوار ، جلد 22 ، صفحه 192</ref><br/>
 
از سوی دیگر با اینکه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله مسلما مرد عقیمی نبود ولی فرزندان کمی از او به یادگار ماند ، درحالی که اگر ازدواج‌ها به خاطر جذبه جنسی این زنان انجام می‌شد باید فرزندان بسیاری از او به یادگار مانده بود .<br/>
 
و نیز قابل توجه است که بعضی از این زنان مانند عایشه هنگامی که به همسری پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله درآمد بسیار کم سن و سال بود و سال‌ها گذشت تا توانست یک همسر واقعی برای او باشد . این نشان می‌دهد که [[ازدواج]] با چنین دختری انگیزه‌های دیگری داشته و هدف اصلی همان‌ها بوده است که در بالا اشاره شد .<br/>
 
گرچه دشمنان اسلام خواسته‌اند ازدواج‌های متعدد پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله را دستاویز شدیدترین حملات مغرضانه قرار دهند و از آن افسانه‌های دروغین بسازند ، ولی سن بالای پیامبر به هنگام این ازدواج‌های متعدد از یک سو و شرایط خاص سنّی و قبیله‌ای این زنان از سوی دیگر و قرائن مختلفی که در بالا ذکر شد از سوی دیگر حقیقت را آفتابی می‌کند و توطئه‌های مغرضان را فاش می‌سـازد .<br/>
 
« تُرْجی مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُئْوِی اِلَیْکَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَیْکَ ...: هریک از همسرانت را بخواهی می‌توانی به تأخیر اندازی و هـرکدام را بخواهی نزد خود جای دهی، گناهی بر تو نیست...».<ref>51 / احزاب</ref><br/>
 
با توجه به اینکه ازدواج‌های متعدد پیامبر غالبا جنبه‌های سیاسی و اجتماعی و عاطفی داشته و در حقیقت جزئی از برنامه انجام رسالت الهی او بوده ، ولی در عین حال گاه اختلاف میان همسران و رقابت‌های زنانه متداول آنها ، طوفانی در درون خانه او برمی‌انگیخته و فکر او را به خود مشغول ساخته است.<br/>
 
ایــن‌جــا اســت کــه خــداونــد یکی دیگر از ویژگی‌ها را برای پیامبرش قائل شده و فرمـوده : «می‌تـوانی هریـک از ایـن زنـان را بخواهـی بـه تأخیر بیــاندازی و هــرکـــدام را بخـــواهـی نـزد خـود جـای دهـی» .<br/>
 
می‌دانیم که یکی از احکام اسلام در مورد همسران متعدد آن است که شوهر اوقات خود را در میان آنها به طور عادلانه تقسیم کند که این موضوع را در کتب فقه اسلامی بـه عنوان «حقّ قَسْم» تعبیر می‌کنند .<br/>
 
یکی از خصایص پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله این بود که به خاطر شرایط خاص زندگی بحرانیش مخصوصا در زمانی که در مدینه بود و در هر ماه تقریبا یک جنگ بر او تحمیل می‌شد و در همین زمان همسران متعدد داشت ، رعایت حقّ قَسم به حکم آیه فوق از او ساقط بـود و می‌توانسـت هرگونـه اوقـات خود را تقسیم کند ولــی در عیــن حــال پیــامبـر اسـلام صلی‌الله‌علیه‌وآله حتـی‌الامکــان تســاوی را در تقسیـــم اوقـــات خــــود رعـایــت می‌کــــرد .<br/>
 
ولی وجود همین حکم الهی آرامشی به همسران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و محیط زندگی داخلــی او داد زیــرا اولاً ایــن یــک حکــم عمــومی دربــاره آنهـاست و تفاوتی در کار نیست و ثانیا حکمی است که از ناحیه خدا که برای مصالح مهمّی تشـریع شده بنابراین آنها باید با رفتـار و رغبــت به آن تــن دهنــد و خشنــود گــردند. همچنین باید در نظر گرفت که این حکم استثنایی دارد و پیامبر در این حکم مستثنــی بـوده و تقسیم اوقات به طور مساوی بر عموم مسلمانـان واجب است.<br/>
 
 
== [[ازدواج]] فرزندان آدم ==
 
« یا اَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیرا وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذی تَسآئَلُونَ بِهِ وَ الاْرْحامَ اِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیبا : ای مردم ! از ( مخالفت ) پروردگارتان بپرهیزید ، همان کسی که همه‌شما را از یک انسان‌آفرید و همسر او را ( نیز ) از جنس او خلق کرد و از آن دو ، مردان و زنان فراوانی ( در روی زمین ) منتشر ساخت و از خدایی بپرهیزید که ( همگی به عظمت او معترفید ) و هنگامی که چیزی از یکدیگر می‌خواهیـد ، نـام او را می‌بــریـد ( و نیــز ) از ( قطــع رابطــه ) بــا خــویشــاوندان خود ، پرهیـز کنیـد زیـــرا خـــداونـــد مــراقـب شمـــــاسـت » .<ref>1 / نســاء</ref><br/>
 
در آیه فوق می‌خوانیم : « وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیرا وَ نِساءً : خداوند از آدم و همسرش مردان و زنان فراوانی به وجود آورد» .<br/>
 
لازمه این سخن آن است که فرزندان آدم (برادر و خواهر) با هم [[ازدواج]] کرده‌اندزیرا اگر آنها بانژاد دیگری ازدواج‌کرده باشند «مِنْهُما» (ازآن‌دو) صادق نخواهد بود .<br/>
 
این موضوع در احادیث متعددی نیز وارد شده است و زیاد هم جای تعجّب نیست چه اینکه طبق استدلالی که در بعضی از احادیث از ائمه اهل بیت علیهم‌السلام نقل شده این ازدواج‌ها مباح بوده زیرا هنوز حکم تحریم [[ازدواج]] خواهر و برادر نازل نشده بود بدیهی است ممنوعیت یک کار ، بسته به این است که از طرف خداوند تحریم شده باشد چه مانعی دارد که ضرورت‌ها و مصالح ایجاب کند که در پاره‌ای از زمان‌ها مطلبــی جایز باشــد و بعـــدا تحریــم گـــردد .<br/>
 
ولی در احادیث دیگری تصریح شده که فرزندان آدم هرگز با هم [[ازدواج]] نکرده‌اند و شدیدا به کسانی که معتقد به [[ازدواج]] آنها با یکدیگرند حمله شده‌است . و اگـر بنـا باشـد کـه در احادیـث متعـارض آن چـه موافق ظاهر قرآن است ترجیـح دهیم باید احـادیث دسته اول را انتخـاب نمود زیرا موافق آیه فوق اسـت .<br/>
 
همچنین در اینجا احتمال دیگری نیز هست که گفته شود : فرزندان آدم با بازماندگان انسان‌های پیشین [[ازدواج]] کرده‌اند زیرا طبق روایاتی آدم اولین انسان روی زمین نبوده ، مطالعات علمی امروز نیز نشان می‌دهد که نوع انسان احتمالاً از چند میلیون سال قبل در کره زمین زندگی می‌کرده ، در حالی که از تاریخ پیدایش آدم تاکنـون زمـان زیـادی نمی‌گـذرد ، بنابرایـن باید قبـول کنیـم که قبل از آدم انسان‌هـای دیگـری در زمیـن می‌زیستـه‌اند که به هنگام پیدایش آدم در حال انقـراض بوده‌اند ، چه مانعی دارد که فرزنـدان آدم با باقیمانده یکی از نسل‌های پیشین [[ازدواج]] کرده باشد ولی همان‌طور که گفته شد این احتمال با ظــاهــر آیــه فــوق چنــدان سازگار نیست .<br/>
 
 
== فرهنگ آماری کلمه نکـاح در قـرآن کـریم ==
 
نکـاح : سوره بقره ؛ آیات ۱۸۷٬۲۲۱٬۲۲۳٬۲۲۸٬۲۳۰٬۲۳۵<br/>
 
ســــوره نسـاء : آیــات ۳٬۴٬۶٬۱۹٬۲۵٬۱۲۷<br/>
 
سوره مائـــده : آیه ۵ سوره روم : آیه ۲۱<br/>
 
سوره‌مؤمنون : آیه ۶ سوره‌نحل : آیه ۷۲<br/>
 
سوره ممتحنه : آیه ۱۰ سوره نـــــور : آیات ۲۶٬۳۲٬۳۳<br/>
 
سوره احزاب : آیات ۳۷٬۴۹٬۵۰<br/>
 
نکـــاح ارثـــــی : ســـــوره نســاء ، آیه ۱۹<br/>
 
نکاحُ الاْماء : سوره‌نساء آیات ۳٬۲۴٬۲۵وسوره‌نور آیه۳۲وسوره‌احزاب‌آیه 50<br/>
 
نکـــاح اهـــــل کتــاب : ســوره مـائده آیه ۵<br/>
 
نکـــاح الاْیــامــی : ســــوره نـــور آیــه ۳۲<br/>
 
نکــــاح المتعــــه : ســوره نساء آیـــــه ۲۴<br/>
 
نکاح الزانی : سوره نـور آیات <br/>۳٬۲۶
 
نکــاح المشرکــات : ســوره بقــره آیــه ۲۲۱ و ســوره نــــور آیـــــــه ۳<br/>
 
نکـــاح المهاجــرات : سوره احــزاب آیه ۵۰ و سوره ممتحنــه آیـه ۱۰ و ۱۱<br/>
 
نکاح المؤمنات : سوره‌بقره آیه ۲۲۱<br/>
 
نکاح‌الیتامی: سوره نساءآیات۶٬۱۲۷<br/>
 
نکــاح المحرم : سوره نساء آیات ۱۹٬۲۲٬۲۴٬۲۳٬۲۵ و سوره مائده آیه ۵ و ســوره نور آیه۳ و سوره‌احزاب آیه 6 .<br/>
 
 
== بـررسی ریشـه لغـوی کلمه عشق ==
 
در زبان عربی می‌گویند کلمه «عشق» در اصل از مادّه «عَشَقَة» است . و عَشَقَة نام گیاهی‌است که در فارسی به آن پیچک می‌گویند که به هر چیز برسد دور آن می‌پیچد ، مثلاً وقتی به یک گیاه دیگر می‌رسد دور آن چنان می‌پیچد که آن را تقریبا محدود و محصور می‌کند و در اختیار خودش قرار می‌دهد . یک چنین حالتی [در انسان پیدا می‌شود و اثرش این است که ـ بر خلاف محبّت عادی ـ انسان را از حال عادی خارج می‌کند ، خواب و خوراک را از او می‌گیرد ، توجّه را منحصر به همان معشوق می‌کند ، یعنی یک نوع توحّد و تأحّد و یگانگی در او به وجود می‌آورد ، یعنی او را از همه چیز می‌بُرد و تنها به یک چیز متوجه می‌کند به‌طوری که همه چیزش او می‌شود .<ref>مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، انتشارات صدرا</ref><br/>
 
 
== تعریف عشق ==
 
علاقه به شخصی یا شیئی وقتی که به اوج شدت برسد به طوری که وجود انسان را مسخّر کند و حاکم مطلق وجود او گردد «عشق» نامیده می‌شود . عشق اوج علاقه و احساسات است . ولی نباید پنداشت که آنچه به این نام (عشق) خوانده می‌شود ، یک نوع است . دو نوع کاملاً مختلف است . آنچه از آثار نیک گفته شد مربوط به‌یک نوع‌آن‌است و امّانوع‌دیگرآن کاملاًمخرّب و مخالف‌دارد. <ref>جاذبه و دافعه امام علی علیه‌السلام ، صفحه 51 ، انتشارات صدرا</ref> <ref>مــراد استــاد ایــن اســت کــه در کتــاب جاذبه و دافعه ، صفحه 49 توضیحی دادند که عشق را تقسیم می‌کنــد و مـی‌فـرمـایـد : «عشـق و محبـت بـا قطـع نظـر از اینکـه چـه نـوعـی باشد (حیوانی جنسی باشد یا حیوانی نسلی یا انسانی باشد...)»</ref><br/>
 
=== تعــریـف دوّمــــی از عشـــق ===
 
به یک حالتی‌که زمام فکر و اراده انسان را می‌گیرد ، بر عقل و بر اراده تسلط پیدا می‌کند و لهذا حالتی می‌شود شبه جنون ، یعنی عقل را دیگر در آنجا حکمی نیست . یک چنین حالتی را عشق می‌نامند . عیب اساسی این حالت این است که از اختیار انسان خارج است . این قابل توصیه نیست . این مسأله که به نام عشق نامیده می‌شود نیز چنین است که اگر پیش‌آمد ممکن است یک کسی را خراب کند . [مراد عشق منفی است ممکن است هم کسی را آباد کند . [مراد عشق حقیقی اســت ولــی بــه هــر حال یـک امر قابل توصیه نیست . <ref>مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، انتشارات صدرا</ref><br/>
 
=== نگاهی به موضوع عشق و ماهیّت آن ===
 
انسان همیشه یک غریزه کلّی نسبت به همسر دارد . مردی که در جستجوی زن است ، «عاشق» کلی است و همین طور زنی که در جستجوی شوهر است . ما خودمان [مراد استاد شهید است همیشه در باب عشق به این حرف می‌خندیم که بگویند کسی‌عاشق کلّی طبیعی است. زیرا آدم نمی‌تواند عاشق کلّی طبیعی باشد . انسان می‌تواند طالب کلی طبیعی مال باشد ، طالب کلّی اتومبیل باشـد ، ولـی نمی‌توانـد عاشق کلّی طبیعی زن باشـد . داستـان آن غلامـی که اربابـش دیـد خیلـی ناراحـت است و مدتی است که روز به روز لاغر و لاغرتر و رنگش زردتر می‌شود . به او گفتند : آقــا به درد این غــلام برس . گفـت : چـی شــده ؟ گفتنـد : غلام تو عاشق شده . ارباب غلام را خواست . گفت : «قضیه چیست؟» . غلام شروع کرد به گریه کردن . [ارباب گفت : دردت را بگو . غلام هی گریه می‌کرد . آخرش گفت عاشق شده‌ام . ارباب گفت : «عاشق کی؟» غلام گفت : «هرکه را شما مصلحت بـدانیــد» . انسـان نمی‌تـوانـد عـاشـق کسـی باشد که دیگری مصلحت بداند . <ref>مجموعه‌آثارشهیدمطهری، جلد3، کتاب‌فطرت، انتشارات‌صدرا</ref><br/>
 
=== نظــــریـــات مختلـف دربـاره مـاهیّـت عشــق ===
 
نظریّات مختلفی در این باره داده شده است . بعضی خودشان را با این کلمه خلاص کرده‌اند که این یک بیماری است ، یک ناخوشی است ، یک مرض است . این نظریّه ، می‌توان گفت فعلاً تابع و پیرو ندارد که عشق را صرفا یک بیماری بدانیم . نه تنها بیماری نیست بلکه می‌گویند یک موهبت است ، آنگاه مسأله اساسی در اینجا این است که آیا عشق به طور کلّی یک نوع بیشتر نیست یا دو نوع است ؟<br/>
 
بعضی نظریّات این است که عشق یک نوع بیشتر نیست و آن همان عشق جنسی است ، یعنی ریشه عضوی و فیزیولوژیک دارد و یک نوع هم بیشتر نیست . تمام عشق‌هایی که در عالم وجود داشته و دارد با همه آثار و خواصّش ـ عشق‌های به اصطلاح رمانتیک که ادبیّات‌دنیا را این داستان‌های عشقی پر کرده است ، مثل داستان مجنون عامری ولیلا، تمام این‌ها ـ عشق‌های جنسی است و جز این چیز دیگری نیست .<ref>مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، صفحه 91 ، انتشارات صدرا</ref><br/>
 
گروهی عشق را ـ همین عشق انسان به انسان را که بحث درباره آن است ـ دو نوع می‌دانند . مثلاً بوعلی سینا ، خواجه نصیرالدین طوسی و ملاصدرا عشق را دو نوع می‌دانند ، که این بحث ذیل فصل عشق از نظر عرفا خواهد آمد .<ref>مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، صفحه 91 ، انتشارات صدرا</ref><br/>
 
قدر مسلّم این است که بشر عشق را ستایش می‌کند . یعنی یک امر قابل ستایش می‌داند ، در صورتی که آنچه از مقوله شهوت است قابل ستایش نیست . مثلاً انسان شهوتِ خوردن یا میل به غذا ـ که یک میل طبیعی است ـ دارد . آیا این میل از آن جهت که یک میل طبیعی است هیچ قابلیت تقدیس پیدا کرده ؟ تا به حال شما دیده‌اید حتی یک نفر در دنیا بیاید میلش را به فلان غذا را ستایش کند ؟ عشق هم تا آنجا که به شهوت [جنسی مربوط باشد . مثل شهوت خوردن است و قابل تقدیس‌نیست. ولی به‌هرحال این‌حقیقت تقدیس شده‌است‌وقسمت‌بزرگی‌از ادبیّات دنیا را تقدیس عشق تشکیل می‌دهد .<ref>مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، صفحه 95 ، انتشارات صدرا</ref><br/>
 
=== عشــق جسمـــانـی و روحـــانـی ===
 
عشق دو نوع است، یک نوعش اساسا شهوت است ، آن را «جسمانی» می‌نامند و می‌گویند رهایش کنید. یک نوع دیگرش هست که می‌گویند آن شهوت نیست و امر روحی است . تازه آن هم که امر روحی است خودش فی حدّذاته یک کمالی برای انسان نیست. می‌گویند وقتی که انسان این حالت روحی را پیدا کرد و یک حالت شبه جنون در او پیدا شد خاصیتش این است که انسان را از غیر معشوق از همـه‌چیـز می‌بُـرد و جـدا می‌کنــد و انسان تازه آمادگی پیدا می‌کند برای اینکه یــک دفعـــه از خلــق یک جـا ببُــرد و در معشــوق تمـرکـز پیدا کند.<ref>مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، صفحه 198 ، انتشارات صدرا</ref><br/>
 
احساسات انسان انواع و مراتب دارد . برخی از آنها از مقوله شهوت و مخصوصا شهوت جنسی‌است و از وجوه مشترک انسان و سایر حیوانات است ، با این تفاوت که در انسان به علت خاصی اوج و غلیان زایدالوصفی می‌گیرد و بدین جهت نام «عشق» به آن می‌دهند و در حیوان هرگز به این صورت درنمی‌آید. ولی به هر حال از لحاظ حقیقت و ماهیت جز طغیان و فوران و طوفان شهوت چیزی نیست. از مبادی جنسی سرچشمه می‌گیرد و به همان جا  خاتمه می‌یابد.<br/>
 
افزایش و کاهشش بستگی زیادی دارد به فعالیت‌های فیزیولوژیکی دستگاه تناسلی و قهرا به سنین جوانی با پاگذاشتن به‌سن ازیک طرف و اشباع و اِفراز از طرف دیگر کاهش می‌یابد و منتفی می‌گردد.<ref>جاذبه و دافعه ، صفحه 51 انتشارات صدرا . لازم به ذکر که استاد شهید ذیل این بحث توضیحی‌دارند و آن این‌است‌که می‌گوید: جوانی‌که از دیدن رویی زیبا و مویی مُجَعَّد [موی پیچیده[ به‌خودمی‌لرزد و ازلمس دستی ظریف به‌خودمی‌پیچد بایدبداندجزجریان‌مادی‌حیوانی‌درکارنیست. این‌گونه عشق‌ها به‌سرعت می‌آید و به سرعت می‌رود. قابل‌اعتماد و توصیه نیست ، خطرناک است ، فضیلت کُش است ، تنها با کمک عفاف و [[تقوا]] و تسلیم نشدن در برابر آن است که آدمی سود می‌برد</ref><br/>
 
=== عشـق و عـرفـان در نیـایـش امام علی علیه‌السلام ===
 
در متن اسلام ، به عبادت ، به آنچه که واقعا روح نیایش و پرستش است ، یعنی رابطــه انســان و خــدا ، محبــت‌ورزی به خــدا ، انقطــاع بــه ذات پروردگار ـ که کـامـل‌تـریـن عبـادتهـاست ـ تـوجـه زیـادی شـده است .<br/>
 
جملــه معــروف امیــرالمــؤمنیــن را همـــه شنیده‌ایم :<br/>
 
«الهی ما عَبَدْتُکَ خَوْفا مِنْ نارِکَ وَ لا طَمَعا فی جَنَّتِکَ بَلْ وَجَدْتُکَ اَهْلاً لِلْعبادَةِ فَعَبَدْتُکَ : خدایا ! تو را پرستش نکردم به طمع بهشت و نه از ترس جهنّمت ، بلکه تو را چون شایسته نیایش و پرستش دیدم ، پرستش کردم» . این نوع عبـادت چیـزی جز عشـق به درگاه الهی نیست.<br/>
 
یکی از دعاهایی که از مضامین عالی برخوردار است ، دعای مناجات شعبانیّه است . و در روایتی که آن را نقل کرده ، آمده است که امیرالمؤمنین و امامانِ از اولاد او این دعا را می‌خوانده‌اند ، دعایی است در سطح ائمه . یعنی خیلی سطحِ بالاست ، انسان وقتی این دعا را می‌خواند ، می‌فهمد که اصلاً روح نیایش در اسلام یعنی چه . در آنجا جز عرفان و محبّت و عشق به خدا ، جز انقطاع از غیر خــدا ، خــلاصــه جــز ســراســر معنویّت ، چیز دیگری نیست و حتی تعبیراتی است کــه بــرای مــا تصــورش هم خیلــی مشکــل است .<ref>تعلیــــــم و تــــــربیــت ، صفحــــــه ۳۳۴ ، انتشــارات صـــــدرا</ref><br/>
 
=== دیدگاه قرآن پیرامون زوجیّت و وجود مودّت بین زوجین ===
 
در آیه قرآن ، آنجا که پیوند زوجیّت را یکی از نشانه‌های وجود خداوند حکیم علیم ذکر می‌کند با کلمه «مودّت» و «رحمت» یاد می‌کند (چنانکه می‌دانیم «مودّت» و «رحمت» بــا شهــوت و میــل طبیعـی فرق دارد) می‌فرماید :<br/>
 
«وَ مِنْ ایاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنـْفُسِکُمْ اَزْواجا ... وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً : یکی از نشانه‌های خداوند این است که از جنس خود شما برای شما جفت آفریده است ... و میـان شمـا و آن مهر و رأفت قرار داده است» . <ref>21 / روم</ref><br/>
 
این عشق است که در آیات بسیاری از قرآن با واژه محبت و احیانا «وُدّ» یا «مودّت» از آن یاد شده است . این آیات در چند قسمت قرار گرفته است :<br/>
 
۱ ـ آیاتی که در وصف مؤمنان است و از دوستی و محبت عمیق [عشق آنان نسبت به حضرت حق یا نسبت به مؤمنان سخن گفته است :<br/>
 
«وَالَّذینَ امَنُوا اَشَدُّحُبّالِلّهِ: آنان که ایمان آورده‌اند در دوستی خدا سخت‌ترند». <ref>165 / بقره</ref>
 
«وَ الَّذینَ تَبَوَّؤُا الدّارَ وَ الاْیمـانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَـرَ اِلَیْهِمْ وَ لا یَجِـدوُنَ فی صُدوُرِهِمْ حاجَـةً مِمّا اُوتُوا وَ یُؤْثِروُنَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ : و آنان که پیش از مهاجران در خانه (دارالهجرة ، خانه مسلمانان) و دارالایمان (خانه روحی و معنوی مسلمانان) جایگزین شده ، مهاجرانی را که به سوی ایشان می‌آیند دوست دارند و در دل خودشان از آنچه به آن‌ها داده شده است احساس ناراحتی نمی‌کنند و آنها را بر خویش مقدم می‌دارند . هرچند خود نیازمند بوده باشند» .<ref>9 / حشــــــــــــــر</ref><br/>
 
۲ ـ آیــاتــی کـه از دوستـی حضـرت حـق نسبـت به مؤمنان سخن می‌گوید :<br/>
 
«اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ : خــدا دوست دارد تـوبـه‌کنندگان و پــاکیــزگـــان را» .<ref>222 / بقـره</ref><br/>
 
«وَ اللّـهُ یُحِــــبُّ الْمُحْسِنیـنَ : خـــدا دوســت دارد نیکـــوکــــاران را» .<ref>148 / آل عمران</ref><br/>
 
«اِنَّ اللّهَ یُحِــبُّ الْمُتَّقیــنَ : خدا دوسـت دارد خود نگه‌داران را» .<ref>4 و 7 / تـــــــــوبـــــــه</ref><br/>
 
«وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّریـــنَ : خدا دوســـت دارد پاکیزگـــان را» .<ref>108 / توبــــــه</ref><br/>
 
«اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطیـنَ : خدا دوست دارد عدالت‌کنندگان را» .<ref>9 / حجرات و 8 / ممتحنه</ref><br/>
 
۳ ـ آیاتی که متضمن دوستی‌های دوطرفی و محبت‌های متبادل است : دوستی حضرت حق نسبت به مؤمنین و دوستی مؤمنان نسبت به حضرت حق و دوستی مــؤمنیــن یکــدیگـــر را :<br/>
 
«قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنـُوبَکُمْ : بگو اگر خــدا را دوســت داریــد ، از مــن پیــروی کنیــد تا خدا دوستتان بدارد و گنـاهـانتـان را بـرایتان ببخشاید.<ref>31 / آل عمران</ref>
 
«فَسَوْفَ یَأْتِی‌اللّهُ بِقَوْمٍ‌یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ : خدا بیاورد قومی را که دوستشان دارد و آنها هم او را دوست دارند» .<ref>54 / مائده</ref><br/>
 
=== محبــت مـؤمنـان نسبت به یکدیگر ===
 
«اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّا : آنان که ایمان آورده‌انــد و اعمــال شــایستــه انجــام داده‌انــد خــداونــد بخشــایشگــر بــرایشـان دوستی قـرار می‌دهد» .<ref>96 / مـــریــم</ref>
 
«وَ جَعَـلَ بَیْنَکُـمْ مَـوَدَّةً وَ رَحْمَـةً : و میـان شما با همسرانتان دوستی قرار داد و مهـــــر افکنـــــد» .<ref>21 / روم</ref><br/>
 
و همیـن عـلاقه و محبـت اسـت کـه حضـرت ابـراهیـم علیه‌السلام برای ذرّیّه‌اش خواست <ref>37 / ابراهیم</ref> و پیغمبر خاتم نیز به دستور خداوند برای خویشانش طلب کرد» .<ref>23 / شوری</ref><br/>
 
و آنچنان که از روایات برمی‌آید ، روح و جوهر دین غیر از محبت چیزی نیست . بُرَیْد عِجلی می‌گوید :<br/>
 
در محضر امام باقر علیه‌السلام بودم . مسافری از خراسان که راه دور را پیاده طی کرده بود به حضور امام شرفیاب شد . پاهایش را که از کفش درآورد شکافته شده و ترک برداشته بود . گفت : به خدا سوگند من را نیاورد از آنجا که آمدم مگر دوستی شما اهل‌البیت.امام فرمود: به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد، خداوند آن را با ما محشور کند و قرین [ما گرداند وَ هَلِ الدّینُ اِلاّ الْحُبُّ : آیا دین چیزی غیر از دوستی است .<ref>« سفینة البحار » جلد 1 ، صفحه 201 ماده حب</ref> مردی به امام صادق علیه‌السلام گفت : ما فرزندانمان را به نــام شمــا و پــدرانتـان اسـم می‌گـذاریم . آیـا ایـن کـار ، ما را سودی دارد ؟<br/>
 
حضرت فرمود : آری ، به خدا قسم «وَ هَلِ الدّینُ اِلاَّ الْحُبُّ» مگر دین چیزی غیر از دوستی‌است؟ سپس به‌آیه‌شریفه : «اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ»<ref>31 / آل‌عمران</ref> استشهاد فرمود. <ref>« سفینة البحار » جلد 1 ، صفحه 626 ماده سماء</ref> اساسا علاقه و محبت است که اطاعت آور است .<br/>
 
عاشق را یارا نباشد که از خواست معشوق سر بپیچد . ما این را خود با چشم می‌بینیم که جوانک عاشق در مقابل معشوقه و دلباخته‌اش از همه چیز می‌گذرد و همه چیز را فدای او می‌سازد .... اطاعت و پرستش حضرت حق به نسبت محبت و عشقی است که انسان به حضرت حق دارد . همچنانکه امام صادق علیه‌السلام فرمود :<br/>
 
تَعْصَی الاِْلهَ وَ اَنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ هذا لَعَمْرِی فِی الْفِعالِ بَدیعُ لَوْ کانَ حُبُّکَ صادِقا لاََطَعْتَهُ اِنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ یُحِبُّ مُطیعُ<br/>
 
خدا را نافرمانی کنی و اظهار دوستی او کنی ؟ به جان خودم این رفتاری شگفت است . اگر دوستی‌ات راستین بود اطاعتش می‌کردی ، زیرا که دوستدار ، مطیع کسی‌است که او را دوست دارد .<ref>جاذبه و دافعه ، صفحه 59 ، انتشارات صدرا . [تذکر : کل این بحث از صفحه 59 شروع می‌شــود و شمــاره آیــات و روایــات ذیـــل صفحـــه نــوشتــه شــده</ref><br/>
 
=== جـــایگــاه عشـــق در روایـــات ===
 
«اَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ وَ عانَقَها وَ باشَرَها بِجَسَدِه وَ تَفَرَّغَ لَها : بهترین مردم آن کسی است به پرستش و نیایش عشق بورزد» .<br/>
 
کلمه «عشق» در تعبیرات اسلامی خیلی کم آمده که بعضی‌ها اساسا روی همین جهت گفته‌اند که اصلاً این کلمه را نباید استعمال کرد و با استعمال زیاد شُعَرا هم مخالفت می‌کنند و می‌گویند کلمه حبُّ و دوستی را باید به کار برد نه کلمه عشق ، ولی دیگران جواب داده‌اند که کلمه عشق در اصطلاحات دینی کم به کــار رفتــه نــه اینکــه هیـچ بــه کـار نــرفتــه .<br/>
 
از جمله مواردی که به کار رفته همین جاست ، که عرض کردم . یکی دیگر آن جمله‌ای معروفی است که نوشته‌اند امیرالمؤمنین در وقتی که از صفّین برمی‌گشتند یا به صفّین می‌رفتند (تردید از من است) [مراد استاد شهید است به سرزمین کربلا که رسیدند ، مشتی از خاک را برداشتند و بو کردند و بعد فرمودند :<br/>
 
«واها لَکِ اَیَّتُها التُّرْبَةُ : خوشا به تو ای خاک» .<br/>
 
«ههُنا مُناخُ رُکّابٍ وَ مَصارِعُ عُشّــاقٍ :اینجا جــایـی است که بــارهــایی فــرود خــواهــد آمــد . سوارهایی به اینجا که می‌رسند بارشان را فرود می‌آورنــد و اینجــا خوابگاه عـاشقـانـی اسـت» .<br/>
 
بعد جمله‌هایی فرمود که آن جمله‌ها کاملاً می‌رساند که حضرت نظر به حادثه کربلا داشته‌اند .<ref>تعلیم و تربیت ، پاورقی صفحه 331 ، انتشارات صدرا</ref><br/>
 
همچنیــن پیــامبـر اکــرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فــرمــودنـد :<br/>
 
«طوبی لِمَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ : خوشا به حال کسی که به عبادت عشق بورزد» .<br/>
 
با عبــــادت بـه صــورت معشــوق دربیــاید .<br/>
 
«وَ اَحَبَّها بِقَلْبِه : و از صمیــم قلب عبادت را دوست داشته باشد» .<br/>
 
«و باشَرَها بِجَسَدِه : و با بدنش به آن بچسبد» .<br/>
 
مقصود این است که عبادت فقط یک ذکر قلب به تنهایی نیست . <ref>تعلیــم و تـربیـت ، صفحـــه 331 ، انتشــارات صدرا</ref>
 
=== عشــق نــاروا از دیــدگــاه امــام علی علیه‌السلام ===
 
«مَنْ عَشِقَ شَیْئا اَعْشی (اَعْمی) بَصَرَهُ وَ اَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحیحَةٍ وَ یَسْمَعُ بِاُذُنٍ غَیْرِ سَمیعَةٍ قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقْلَهُ وَ اَماتَتِ الدُّنْیا قَلْبَهُ وَ وَ لِهَتْ عَلَیْها نَفْسُهُ ، فَهُوَ عَبْدٌ لَها : هرکس به چیزی عشق ناروا ورزد ، آن عشق نابینایش می‌کند و قلبش را بیمار کرده ، با چشمی بیمار می‌نگرد و با گوشی بیمار می‌شنود، خواهش‌های نفس پرده عقلش را دریده ، دوستی دنیا دلش را می‌رانده‌است، شیفته‌بی‌اختیاردنیاو برده‌آن‌است» .<br/>
 
«وَ لِمَنْ فی یَدَیْهِ شِیْ‌ءٌ مِنْها حَیْثُما زالَتْ زالَ اِلَیْها وَ حَیْثُما اَقْبَلَتْ اَقْبَلَ عَلَیْها لا یَنْزَجِرُ مِنَ اللّهِ بِزاجِرٍ وَ لا یَتَّعِظُ مِنْهُ بِواعِظٍ : و برده کسانی است که چیزی از دنیا در دست دارند ، دنیا به هر طرف برگردد او نیز برمی‌گردد و هرچه هشدارش دهند از خدا نمی‌ترسد ، از هیچ پند دهنده‌ای شنوایی ندارد» .<ref>نهج‌البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 108</ref><br/>
 
روایتــی دیگــر در ایـن زمینـه وجـود دارد که می‌فرماید :<br/><br/>
 
«مَنْ عِشِقَ وَ کَتَمَ وَ عَفَّ وَ ماتَ ، ماتَ شهیدا : هرکس عاشق گردد و کتمان کند و عفــاف بــورزد و در همان حال بمیرد شهید مرده است» .<ref>رســول اکــرم ، کنــزالاعمال ، خ 7000</ref><br/>
 
آیه قرآن سوره یوسف ، آیه ۳۰ ، در مورد عشق زلیخا به یوسف علیه‌السلام اشاره می‌کند :<br/>
 
«وَ قالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدینَةِ امْرَأَتُ الْعَزیزِ تُراوِدُ فَتیها عَنْ نَفْسِه قَدْ شَغَفَها حُبّا اِنّا لَنَریها فی ضَللٍ مُبینٍ : گروهی از زنان شهر گفتند همسر عزیز ، غلامش را به سوی خود دعوت می‌کند . عشق این جوان در اعماق قلبش نفوذ کرد . ما او را در گمراهی آشکار می‌بینیم» .<br/>
 
تعبیر قرآن به جای عشق چنین است : قَدْ شَغَفَها حُبَّا یعنی این که مجامع قلبــش را گــرفتــه بــود.<br/>
 
اصلاً قلبش را مثل‌مشت در اختیار گرفته بود. این حالت در این زن پیدا می‌شود. بعدها این زن که قبلاً دین شوهرش را داشته است (شرک بوده یا چیز دیگر) موحِّد می‌شود و یک موحِّد خداپرست‌کامل می‌شود.<br/>
 
در قصــص و حکــایــات آمــده که حضــرت یــوســف علیه‌السلام آن اواخــر می‌رود سراغ زلیخـا . زلیخــا دیگــر بـه او اعتنا نمی‌کنـد . می‌گوید من یوسف‌ام. من همانی هستم‌که تو چنین می‌کردی . هرچه می‌گوید ، زلیخا به او اعتنا نمی‌کند . می‌گوید چرا ؟ می‌گوید اکنون من کسی را پیدا کرده‌ام که دیگر به تو اعتنا ندارم . همان حالت قبلی ، یعنی اگر همان عشق مجازی [به یوسف ، او را یکدفعه از همه چیز نبریده بود و به یک‌چنین حالت روحی وارد نکرده بود ، در مرحله بعد به یک مرحله از عشق الهی نمی‌رسید ، که به همان یوسف هم دیگر اعتنا نداشته باشد .<ref>مجمــوعه آثــار شهیــد مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، صفحه 198 ، انتشارات صدرا</ref><br/>
 
=== چنـد حـدیث طـلایی درباره عشق ===
 
۱ ـ «اَلـْهِجْرانُ عُقُوبَةُ الْعِشْقِ» . <ref>بحــارالانـوار ، جلــد 78 ، صفحــه 11</ref> علی علیه‌السلام فرمود: دور ماندن و نرسیدن به معشوق، سزای عشق‌های کاذب است.<br/>
 
۲ ـ عَنِ الْمُفَضّل ، قالَ : سألتُ اَبا عَبْدِاللّه علیه‌السلام عَنِ الْعِشْقِ ؟ قالَ : «قُلُوبٌ خَلَتْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ فَأَذاقَهَا اللّهُ حُبُّ غَیْرَهُ» .<ref>بحارالانوار ، جلد 73 ، صفحه 158</ref> مفضّل می‌گوید از امام علی علیه‌السلام دربــاره ماهیّت عشق پرسیدم، فرمود: خداوند قلب‌هایی را که از یاد او خالی شوند، به عشق غیرخودش مبتلا می‌کند .<br/>
 
۳ ـ «مَنْ عَشِقَ وَ کَتَمَ وَ عَفَّ وَ صَبَرَ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَ اَدْخَلَهُ الْجَنّة» .<ref>کنزالاعمال ، خ 7002</ref> رسول اکــرم فــرمــود: کسـی که عـاشـق شــود ولی عشق (غیرخدایی) خود را پنهان کنــد و پــاکــدامنـی پیشــه ســازد و صبــر و خــویشتن‌داری نماید خدا او را آمــرزیده و در بهشــت وارد می‌سازد .<br/>
 
۴ ـ حدیث قدسی: یَقُولُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ : «اِذا کانَ الْغالِبُ عَلی الْعَبْدِ الاِْشْتِغالُ بی جَعَلْتُ بُغْیَتَهُ وَ لَذَّتَهُ فی ذِکْری . فَاِذا جَعَلْتُ بُغْیَتَهُ وَلَذَّتُهُ فی ذِکْری عَشِقَنی وَ عَشِقْتُهُ فَاِذا عَشِقَنی وَ عَشِقْتُهُ ، رَفَعْتُ الْحِجابَ فیما بَیْنِی وَ بَیْنَهُ و صَیَّرْتُ ذلِکَ تَغالُبا عَلَیْهِ ، لا یَسْهُو اِذا سَهَا النّاسُ» .<ref>کنزالعمّال ، خ 1872</ref> <ref>میزان الحکمة ، جلد 8، از مجموعه 15 جلدی، صفحه 3790</ref><br/>
 
پیامبرخدا می‌فرماید: خدای عزّ و جل می‌فرماید: هرگاه اشتغالِ به من بر جان بنده غالب آید، خواهش و لذّت او را در یاد خودم قرار دهم و چون خواهش و لذّتش را در یاد خودم قرار دهم عاشق من گردد و من نیز عاشق او. و چون عاشق یکدیگر شدیم پرده میان خود و او را بالا زنم و آن (مشاهده جلال و جمال خود) را بر جان او مسلّط گردانم، به طوری که وقتی مردم دچار سهو و اشتباه می‌شوند، او دستخوش سهو نمی‌شود.<br/>
 
=== نقش عشق و محبّت در خودسازی انسان در اشعار حافظ و علامه طباطبایی ===
 
در زبــان شعــر و ادب ، در بــاب اثر عشق بیشتر به یک اثر برمی‌خوریم و آن الهــام بخشــی و فیــاضیّت عشــق است .<br/>
 
بلبــل از فیــض گل آموخت سخن ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش <ref>لسان الغیب ، حافظ</ref><br/>
 
فیض گل گرچه به حسب ظاهر لفظ ، یک امر خارج از وجود بلبل است ولی در حقیقت چیـزی جز نیروی خود عشق نیست .<br/>
 
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد از سمک تا به سماکش کشش لیلی بود <ref>علامه طباطبایی</ref><br/>
 
از محبّت تلخ‌ها شیرین شود از محبّت مس‌ها زرّین شود .<ref>مثنوی معنوی</ref><br/>
 
==== عشق در اشعار مولوی ====
 
گفتیم که عشق و محبّت منحصر به عشق حیوانی جنسی و حیوانی نسلی نیست ، بلکه نوع‌دیگری‌از عشق و جاذبه‌هست‌که در جوّی بالاترقراردارد و اساسا از محدوده ماده و مادّیات بیرون است و از غریزه‌ای ماورای بقای سرچشمه می‌گیرد و در حقیقت‌فصل ممیّز جهان انسان و جهان حیوان است و آن عشق معنوی و انسانی‌است، عشق ورزیدن به فضایل و خوبی‌ها و شیفتگی سجــایـای انســانی و جمال حقیقت .<br/>
 
عشق‌هایی کز پی رنگی بود عشق نَبْوَد عاقبت ننگی بود<br/>
 
زانکه عشق مردگان پاینده نیست چونکه مرده سوی ما آینده نیست<br/>
 
عشق زنده در روان و در بصر هر دو می‌باشد ز غنچه تازه‌تر<br/>
 
عشق آن زنده گزین کو باقی است و ز شراب جانفزایت ساقی است<br/>
 
عشق آن بگزین که جمله انبیاء یافتند از عشق او کار و کیا <ref>مثنوی معنوی</ref> <ref>جاذبه و دافعه ، صفحه 58 ، انتشارات صدرا</ref><br/>
 
=== آثـــار ســوء عشـق در غفلـت از عیـــوب معشــوق ===
 
ازبرای عشق معایبی نیز هست . از جمله معایب آن اینکه عاشق در اثر استغراق <ref>غـرق شــدن</ref> در حُسن معشوق ، از عیب او غفلت می‌کند آن‌چنان که سعدی در گلستان می‌گوید :«هرکسی‌را عقل خودبه‌کمال نمایدوفرزندخود به‌جمال».<br/>
 
این اثر سوء با آنچه در متن خواندیم ـ که اثر عشق حساسیت هوش و ادراک است ـ منافات ندارد . حساسیت هوش از این نظر است که انسان را از کودنی خارج کرده و قوّه را به فعلیت می‌رساند و اما اثر سوء عشق این نیست که آدمی را کودن می‌کند، بلکه آدمی را غافل می‌کند . مسأله کودنی غیر از مسأله غفلت است . بسیاری از اوقات اشخاص کم‌هوش در اثر حفظ تعادل احساسات ، کمتر در غفلت می‌بـــاشنـــد .<br/>
 
عشــق فهـــم را تیــزتــر می‌کنــد امــا تــوجــه را یک جهت و متوحّد می‌سازد و لهــذا در متن گفتــه شد که خــاصیت عشق تـوحّد است و در اثر همین توحّد و تمرکز است که عیب پیدا می‌شود و از توجه به امور دیگر می‌کاهد .<br/>
 
بالاتر از آن ، نه تنها عشق عیب را می‌پوشاند بلکه عیب را حُسن جلوه می‌دهد ، زیرا یکی از آثار عشق این است که هر جا پرتو افکند آنجا را زیبا می‌کند ، یک ذره حُسن را خورشید ، بلکه سیاهی را سفیدی و ظلمت را نور جلوه می‌دهد و به قول وحشــی :<br/>
 
اگر در کاسه چشمم نشینی به جز از خوبی لیلی نبینی<br/>
 
و ظاهرا به این علت است که عشق مثل علم نیست که صددرصد تابع معلوم باشد. عشق جنبه داخلی و نفسانی‌اش بیش از جنبه خارجی و عینی می‌باشد ، یعنی میزان عشق تابع میزان حُسن نیست بلکه بیشترتابع میزان‌استعداد و مایه عاشق است . در حقیقت عاشق دارای مایه و ماده و آتش زیر خاکستری است که دنبال بهانه و موضوع می‌گردد ، همین‌که به موضوعی احیانا برخورد کرد و توافقی دست داد ـ که هنوز رمز این توافق به دست نیامده و لهذا گفته می‌شود عشق بی‌دلیل است ـ قوه داخلی تجلّی می‌کند و به اندازه توانایی خودش حُسن می‌سازد نه به آن اندازه که در محبوب وجود دارد . لذا در متن می‌خوانیم که عاشق عیب معشوق را هنر می‌بیند و خارش را گل و یاسمن .<ref>جــاذبــه و دافعـــه ، صفحــه 68 ، پــاورقی ، انتشــــارات صـــدرا</ref><br/>
 
=== فرق عشق با شهوت ===
 
مسأله عشق با مسأله شهوت متفاوت است و فرق آن دو اینجاست که کسی عاشق دیگری است و مسأله ، مسأله شهوت است ، هدف تصاحب و از وصال او بهره‌مند شدن‌است ، ولی در «عشق» اصلاً مسأله وصال و تصاحب مطرح نیست ، مســـــألــه فنـــــای عــاشــق در معشــوق مطــرح اســت .<br/>
 
مولوی با بیان لطیف خویش، میان شهوت و مودّت تفکیک می‌کند ، آن را حیوانی و این را انسانی می‌خواند . می‌گوید :<br/>
 
خشم و شهوت وصف حیوانی بُوَد مهر و رقَّت وصف انسانی بُوَد<br/>
 
اینچنین خاصیتی در آدمی است مهر ، حیوان را کم است آن از کمی است<br/>
 
فیلسوفان مادی نیز نتوانسته‌اند این حالت معنوی را ـ که از جهاتی جنبه غیرمادی دارد و با مادی بودن انسان و مافوق انسان سازگار نیست ـ در بشر انکــــار کننـد .<ref>جــاذبه و دافعــه ، صفحه 53 ، انتشارات صدرا</ref><br/>
 
=== بــررسـی فـــرق میـان عشــق و هـوس ===
 
میان آنچه عشق نامیده می‌شود و به قول ابن‌سینا «عشق عفیف» و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملک درمی‌آید ـ با اینکه هر دو روحی و پایان‌ناپذیر است ـ تفاوت بسیار است . عشق عمیق و متمرکزکننده نیروها و یگــانه‌پــرست است و اما هوس ، سطحی و پخش‌کننده نیرو و متمایل به تنوع و هـــــرزه‌صفــت اســــــت .<br/>
 
حاجت‌های طبیعی بر دو قسم است ؛ یک نوع حاجت‌های محدود و سطحی ، مثل خوردن ، خوابیدن . در این نوع حاجت‌ها طبیعی بر دو قسم است ؛ یک نوع حاجت‌های محدود و سطحی ، مثل خوردن ، خوابیدن . در این نوع حاجت‌ها همین که ظرفیت غریزه اشباع و حاجت جسمانی مرتفع گردد ، رغبت انسان هم از بین می‌رود و حتــی ممکــن اســت به تنفــر و انــزجــار تبدیل گردد ، ولی یک نوع دیگر از نیازهای طبیعی عمیق و دریــاصفت و هیجــان‌پذیر است ، مانند پــول‌پـرستی و جــاه‌طلبـی .<br/>
 
غریزه جنسی دارای دو جنبه است ، از نظر حرارت جسمی از نوع اول است ولی از نظر تمایل روحی دو جنس به یکدیگر چنین نیست . برای روشن شدن مقایسه‌ای به عمل می‌آوریم :<br/>
 
هرجامعه‌ای که لحاظ خوراک یک مقدار معین تقاضا دارد ، یعنی اگر کشوری مثلاً بیست نفر جمعیت داشته باشد ، مصرف خوراکی آنها معین است که کمتر از آن نباید باشد و زیادتر هم اگر باشد نمی‌توانند مصرف کنند ، فرضا اگر گندم زیاد داشته باشند به دریا می‌ریزند . درباره این جامعه اگر بپرسیم مصرف خوراک آن در سال چقدر است ؟ جواب ، مقدار مشخصی خواهد بود ، ولی اگر درباره یک جامعه بپرسیم‌که نظرعلاقه افراد به‌پول چقدر احتیاج به ثروت هست ؟ یعنی چقدر پول لازم دارد تا حس پول‌پرستی همه افراد آن را اشباع کند ، به طوری که اگر باز هم بخواهیم به آنها پول بدهیم بگویند دیگر سیر شده‌ایم ، میل نداریم و نمی‌توانیم بگیریم ؟ جواب این است که این خواست حدی نخواهد داشت .<br/>
 
علــم دوستــی هــم همیــن حــالــت را دارد .<br/>
 
در حدیثی از پیغمبر اکرم علیه‌السلام آمده است :<br/>
 
«مَنْهُومانِ لا یَشْبَعانِ ، طالِبُ عِلْمٍ وَ طالِبُ مالٍ : یعنی دو گرسنه هرگز سیر نمی‌شوند : یکی جوینده علم و دیگری طالب ثروت . هرچه بیشتر به آنها داده شود اشتهـــاشــان تیــــزتــــر مـی‌گــــــــردد» .<br/>
 
جاه‌طلبی بشر هم از همین قبیل است . ظرفیت بشر از نظر جاه‌طلبی پایان‌ناپذیر است . هر فردی هر مقام اجتماعی و هر پست عالی را که به دست آورد باز هم طالب مقام بالاتر است و اساسا هرجا که پای حس تملک به میان بیـــاید از پــایــان پــذیری خبــــری نیست .<br/>
 
غریزه جنسی دو جنبه دارد : جنبه جسمانی و جنبه روحی . از جنبه جسمی محدود است . از این نظر یک زن و دو زن برای اشباع مرد کافی است ، ولی از نظر تنــوع‌طلبــی عطــش روحــی‌ای کــه در این نــاحیــه ممکــن اســت بــه وجــود آید شکــل دیگــری دارد .<br/>
 
قبلاً اشاره کردیم که حالت روحی مربوط به این موضوع دو نوع است : یکی آن است که به اصطلاح «عشق» نامیده می‌شود و همان چیزی است که در میان فلاسفه و مخصوصا فلاسفه الهی مطرح است که آیا ریشه و هدف عشق واقعی ، جسمی و جنسی است و یا ریشه و هدف دیگری دارد که صد در صد روحی است و یا شــقّ ســومی در کــار است و آن اینکه از لحاظ ریشه جنسی است ولی بعد حــالت معنوی پیدا می‌کند و متــوجــه هــدف‌هــای غیــرجنســی می‌گــردد .<br/>
 
نوع دیگر عطش روحی آن است که به صورت حرص و آز درمی‌آید که از شؤون حس تملک است و یا آمیخته‌ای است از دو غریزه پایان‌ناپذیر : شهوت جنسی و حس تملک . آن همان است که در صاحبان حرمسراهای قدیم و در اغلب پــولــداران و غیـر پـــولــداران عصــر مــا وجــود دارد .<br/>
 
این نوع از عطش تمایل به تنوع دارد ، از یکی سیر می‌شود و متوجه دیگری می‌گردد . در عین اینکه ده‌ها نفر در اختیار دارد و دربند ده‌ها نفر دیگر است و همین نوع از عطش است که در زمینه بی‌بند و باری‌ها و معاشرت‌های به اصطلاح آزاد به وجود می‌آید . این نوع از عطش است که هوس نامیده می‌شود . همان طور که در گذشته گفتیم : عشق ، عمیق و متمرکزکننده نیروها و تقویت کننده نیروی تخیل و یگانه پرست است و اما هوس ، سطحی و پخش‌کننده نیروها و متمایل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است . این نوع از عطش که هوس نامیده می‌شود ارضاء شدنی نیست . اگر مردی در این مجرا بیفتد ، فرضا حرمسرائی نظیر حرمسرای هارون‌الرشید و خسروپرویز داشته باشد پُر از زیبارویان که سالی یکبار به هر یک نوبت نرسد ، باز اگر بشود که در اقصی نقاط جهان یک زیباروئی دیگر هست ، طالب آن خواهد شد ؛ نمی‌گوید بس است دیگر سیر شده‌ام ؛ حالت جهنم را دارد که هرچه به آن داده شود بازهم به‌دنبال زیادتراست. خدا در قرآن می‌فرماید : «یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلاَءْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزیدِ : <ref>30 / ق</ref> به جهنم می‌گـوئیم پـرشـدی؟ سیـر شـدی؟ می‌گـوید آیا باز هم هست».<br/>
 
چشم هرگز از دیدن زیبارویان سیر نمی‌شود و دل هم به دنبال چشم می‌رود .<br/>
 
در اینگـونـه حـالات سیـر کـردن و ارضـاء از راه فراوانـی ، امکـان ندارد و اگر کسی بخواهد از ایـن راه وارد شود درسـت مثل آن است که بخواهد آتـش را با هیزم سیر کند . بطور کلی در طبیعت انسانی از نظر خواسته‌های روحی ، محدودیت در کار نیست . انسان روحا طالــب بی‌نهایـت آفریـده شــده است .<ref>مسأله [[حجاب]] ، صفحه 114</ref><br/>
 
=== بررسی اتهام مخالفت اسلام با مسأله عشق و شهوت جنسی ===
 
معمولاً گفته می‌شود که مذهب دشمن عشق است . باز طبق معمول ، این دشمنی این طور تفسیر می‌شود که چون مذهب ، عشق را با شهوت جنسی یکی می‌داند و شهوت را ذیلاً پلید می‌شمارد ، عشق را خبیث می‌شمارد ، ولی چنانکه می‌دانیم این اتهام دربارهٔ اسلام صادق نیست ، دربارهٔ مسیحیت صادق است . اسلام شهوت جنسی را پلید و خبیث نمی‌شمارد تا چه رسد به عشق که یگانگی و دوگانگی آن با شهوت جنسی مورد بحث و گفتگو است . اسلام محبت عمیق صمیمی زوجین را به یکدیگر محترم شمرده و به آن توصیه کرده است و تـدابیـری به کار بـرده کـه این یگانگی و وحدت هرچه بیشتر و محکم‌تر باشد .<ref>اخــــــلاق جنســــــی ، صفحـــه 56 ، انتشـــارات صـــــدرا</ref><br/>
 
=== جایگاه عشق در عبادت رسول‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله ===
 
پیغمبر خدا شب‌ها زیاد به عبادت برمی‌خاست و به نصّ قرآن مجید گاهی دو ثلث شب ، گاهی نصف شب و گاهی ثلث شب را عبادت می‌کرد . عایشه که می‌دید پیغمبر این‌همه از وقت شب‌را به‌عبادت می‌ایستند ـ که در یک‌وقت آن‌قدرپیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله روی پای مبارکشان به عبادت ایستاده بودند که پاهایشان ورم کرده بود ـ روزی‌گفت آخرتودیگرچرااین‌قدر عبادت‌می‌کنی؟ توکه خدا درباره‌ات گفته:<br/>
 
«لِیَغْفِرَ لَکَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنـْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ : تا خداوند گناهان گذشته و آینده‌ای را که به تو نسبت می‌دادند ببخشد» .<br/>
 
خــدا کــه به تـو تــأمین داده ، فـرمـود :<br/>
 
«اَفَلا اَکُونُ عَبْدا شکــورا ؟ : آیــا مـن بنـــده سپـاسگــزار نباشم» ؟<br/>
 
آیا همه عبادت‌ها فقط برای ترس از جهنّم و برای بهشت باید باشد ؟<br/>
 
=== رابطــــه عشــــــق و عفــــــت ===
 
مطلب عمده‌ای که در اینجا هست رابطه عشق و عفت است . آیا عشق به مفهوم عالی و مفید خود در محیط‌های به اصطلاح آزاد بهتر رشد می‌یابد و یا عشق عالی توأم با عفت اجتماعی است ، محیط‌هایی که در آنجا زن به حال ابتذال درآمده‌است کُشنده عشق‌عالی‌است؟ این‌مطلبی‌است‌که در قسمت‌آینده که آخرین قسمت‌این بحث‌است مطرح‌خواهدشد.<ref>اخلاق جنسی ، صفحه 57 ، انتشارات صدرا</ref><br/>
 
ویــــل دورانــــت مــی‌گــــویــد :<br/>
 
در سرتاسر زندگی انسان به اجماع همه عشق از هرچیز جالب توجّه‌تر است و تعجب اینجاست که فقط عده کمی دربارهٔ ریشه و گسترش آن بحث کرده‌اند .<br/>
 
در هر زبانی دریایی از کتب و مقالات تقریبا از قلم هر نویسنده‌ای دربارهٔ عشق پیدا شده است و چه حماسه‌ها و درام‌ها و چه اشعار شورانگیز که دربارهٔ آن بـوجــود آمــده اســت ، با این همــه چــه ناچیــز است تحقیقات علمی محض دربارهٔ این امر عجیب [عشق [و اصل طبیعی آن و علل تکــامل و گستــرش شگفـت‌انگیـز آن ، از آمیــزش ســاده پـروتــوزوئا تا فــداکاری دانْته و خَلْساتِ پتـرارک و وفـاداری هلوئیز به آبلارد .<ref>اخلاق جنسی ، صفحه 56 ، انتشارات صدرا</ref><br/>
 
همانطوری که ابتدای بحث گفته شد مطلب عمده در اینجا رابطه عشق و عفت است . باید ببینیم این استعداد عالی و طبیعی در چه زمینه و شرایطی بهتر شکوفا می‌گردد ؟ آیا آنجا که یک سلسله مقررات اخلاقی به نام عفت و [[تقوا]] بر روح مرد و زن حکومت می‌کند و زن به عنوان چیزی گرانبها دور از دسترس مرد است این استعداد بهتر به فعلیت می‌رسد یا آنجا که احساس منعی به نام عفت و [[تقوا]] در روح آنها حکومت نمی‌کند و اساسا چنین مقرراتی وجود ندارد و زن در نهایت ابتذال در اختیار مرد است ؟ اتفاقا مسأله‌ای که غیرقابل انکار است این است که محیط‌هایی به اصطلاح آزاد مانع پیدایش عشق‌های سوزان و عمیق است . در این‌گونه محیط‌ها که زن به حال ابتذال درآمده است ، فقط زمینه برای پیدایش هوس‌های آنی و موقتی و هرجایی و هرزه شدن قلب‌ها فراهم است .<br/>
 
این‌چنین محیط‌ها ، محیط شهوت و هوس است نه محیط عشق به مفهومی که فیلسوفان و جامعه‌شناسان آن را محترم می‌شناسند یعنی آن چیزی که با فداکاری و از خود گذشتگی و سوز و گداز توأم است هشیارکننده است . قـوای نفسانی را در یک نقطه متمرکز می‌کند ، قوه خیال را پر و بال می‌دهد و معشوق را آن‌چنانکه می‌خواهد درذهن خود رسم‌می‌کند نه‌آنچنانکه‌هست ، خلاّق و آفریننده نبوغ‌ها و هنرها و ابتکارها و افکار عالی است . <ref>اخــلاق جنســی ، صفحــه 59 ، انتشــارات صــدرا</ref><br/>
 
=== نیـــــروی عشـــق و محبــت در اجتمــاع ===
 
نیروی محبت از نظر اجتماعی نیروی عظیم و مؤثری است . بهترین اجتماع‌ها آن است که با نیروی (عشق) و محبّت اداره شود ، محبّت زعیم و زمامدار به مردم و محبــت و ارادت مــردم به زعیــم و زمامدار .<br/>
 
علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی است برای ثبات و ادامه حیات حکومت و تا عامل محبت (و عشق) نباشد رهبر نمی‌تواند و یا بسیار دشوار است که اجتماعی را رهبـری کنـد و مـردم را افـرادی منضبـط و قانونـی تربیـت کنـد ولـو اینکـه عدالـت و مسـاوات را در آن اجتمـاع بـرقـرار کنــد . مـردم آنگـاه قانونـی خواهنـد بـود کـه از زمامـدارشـان علاقـه ببیننـد و آن علاقـه‌هـاسـت کـه مـردم را بـــه پیـروی و اطاعـت می‌کشـــد .<br/>
 
قرآن خطاب به پیغمبر می‌کند که ای پیغمبر ! نیروی بزرگی را برای نفوذ در مــــردم و اداره اجتمـــــاع در دســـــت داری :<br/>
 
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَانْفَضُّوا مِنْ‌حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُـمْ وَاسْتَغْفِـرْلَهُمْ وَشاوِرْهُمْ فِی الاْمْرِ :<br/>
 
به موجب لطف و رحمت الهی ، تو بر ایشان نرم دل شدی که اگر تندخوی سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده می‌گشتند ، پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن» .<ref>159 / آل‌عمران</ref><br/>
 
در اینجا علت گرایش مردم به نبی‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را علاقه و مهری دانسته که نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نسبت به آنان مبذول می‌داشت، باز دستور می‌دهد که ببخششان و برایشان [[استغفار]] کن و با آنان مشورت نما . این‌ها همه از آثار محبت و دوستی است ، همچنــانکـه رفـق و حلـم و تحمـل ، همـه از شــؤون محبت و احسان‌اند .<br/>
 
او به تیغ حلم چندین خلق را                    واخرید از تیغ ، چندین حلق را<br/>
 
تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر                        بل ز صد لشکر ظفرانگیزتر <ref>مثنوی معنوی مولوی</ref><br/>
 
قلب‌زمامداربایستی‌کانون‌مهرو(عشق) باشدنسبت به‌ملت. قدرت و زورگویی کافی نیست ، با قدرت و زور می‌توان مردم را گوسفندوار راند ولی نمی‌توان نیروهای نهفته آن‌ها را بیدار کرد و به کار انداخت ، نه تنها قدرت و زور کافی نیست ، عدالت هم اگر خشک اجرا شود کافی نیست بلکه زمامدار همچون پدری مهربان باید قلبا مردم را دوست بدارد و نسبت به آنان مهر بورزد و هم باید دارای شخصیتی جاذبه دار و ارادت آفرین باشد تا بتواند اراده آنان و همّت آنان و نیروهای عظیم انسانی آنان را درپیشبرد هدف‌مقدّس خود به خدمت بگیرد . <ref>جاذبه و دافعه ، صفحه 65 ، انتشارات صدرا</ref><br/>
 
=== تشیــع ، مکتــب عشـــق و محبّــت ===
 
ازبزرگ‌ترین امتیازات شیعه بر سایرمذاهب این‌است‌که پایه و زیربنای‌اصلی آن‌محبت است. از زمان شخص‌نبی‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله که این مذهب پایه گذاری شده است زمزمه محبّت و دوستی بوده است .<br/>
 
آنجا که در سخن رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله جمله «عَلِیٌّ وَ شیعَتُهُ هُمُ الْفائِزُونَ» <ref>جلال الدین سیوطی در الدّرالمنثور در ذیل آیه 7 سوره بیّنه از ابن‌عساکر از جابربن عبداللّه انصاری نقل می‌کند که گفت روزی در محضر پیغمبر بودیم که علی نیز به محضرش می‌آمد . حضرت فرمود : «وَالَّذی نَفْسی بِیَدِهِ اِنَّ هذا وَ شیعَتُهُ هُمُ الْفائِزُونَ یَوْمَ الْقِیامَةِ : سوگند به آن کسی که جانم در دست اوست این مرد و شیعیان او در روز قیامت رستگارانند و مناوی در کنوزالحقایق به دو روایت نقل می‌کند و هیثَمی در مجمع الزوائد و ابن‌حجر در الصواعق المعحرقة همین مضمون را با کیفیتی دیگر نقل می‌کنند</ref> را می‌شنــویــم ، گــروهی را در گِــرد علـــی علیه‌السلام می‌بینیــم که شیفتــــه او و مجــذوب او می‌باشند . از این رو تشیع مذهب عشق و شیفتگی است . عنصر محبّت در تشیع دخالت تام دارد . تاریخ تشیع با نام یک سلسله از شیفتگان و شیدایان و جانبازان سر از پا نشناخته توأم است .<br/>
 
علی همان کسی است که در عین اینکه بر افرادی حد الهی جاری می‌ساخت و آنها را تازیانه می‌زد و احیانا طبق مقررات شرعی دست یکی از آنها را می‌برید ، بــازهــم از او رو بـرنمـی‌تـافتنـد و از محبتشــان چیــزی کــاسته نمی‌شد او خـــود می‌فــرمــایـد :<br/>
 
«لَوْ ضَرَبْتُ خَیْشَوْمَ الْمُؤْمِنِ بِسَیْفِی هذا عَلی اَنْ یُبْغِضَنِی ما اَبْغَضَنی ، وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْیا بِجَمّاتِها عَلَی الْمُنافِقِ عَلی اَنْ یُحِبَّنی ما اَحَبَّنِی ، وَ ذلِکَ اَنـَّهُ قُضِیَ فَانْقَضی عَلی لِسانِ النَّبِیِّ الاْمِّیِّ اَنـَّهُ قالَ : یا عَلیُّ لا یُبْغِضُکَ مُؤْمِنٌ وَ لا یُحِبُّکَ مُنافِقٌ : اگر با این شمشیر بینی مؤمن را بزنم که با من دشمن شود هرگز دشمنی نخواهد کرد و اگر همه دنیا را بر سر منافق بریزم که مرا دوست بدارد هرگز مرا دوست نخواهد داشت ، زیرا که این گذشته و بر زبان پیغمبر امّی جاری گشته که گفــت : ای علــی ! مــؤمن تو را دشمن ندارد و منافق تو را دوست نمی‌دارد» .<ref>نهج البلاغه ، حکمت 42</ref><br/>
 
علی علیه‌السلام مقیاس‌ومیزانی‌است‌برای‌سنجش‌فطرت‌هاو سرشت‌ها،آن‌که فطرتی سالم و سرشتی پاک دارد از وی نمی‌رنجد [یعنی همیشه عاشق علی علیه‌السلام است[ ولو اینکه شمشیرش بر او فرود آید . و آن که فطرتی آلوده دارد به او علاقمند نگرددولواینکه‌احسانش کند ، چون علی علیه‌السلام جز تجسم حقیقت چیزی نیست .<ref>جاذبه و دافعه ، انتشارات صدرا</ref>
 
=== نقش عشق در زندگی انسان و آثار آن ===
 
از جمله آثار عشق نیرو و قدرت است . محبت نیروآفرین است . جَبان [ترسو[ را شجاع می‌کند . یک مرغ خانگی تا زمانی که تنهاست بالهایش را روی پشت خود جمع می‌کند ، آرام می‌خرامد ، هی گردن می‌کشد کرمکی پیدا کند تا از آن استفاده نماید ، از مختصر صدایی فرار می‌کند ، در مقابل کودکی ضعیف از خود مقاومت نشان نمی‌دهد . اما همین مرغ وقتی جوجه‌دار شد ، عشق و محبت در کانون هستی‌اش خانه کرد ، وضعش دگرگون می‌گردد ، بال‌های بر پشت جمع شده را به علامت آمادگی برای [[دفاع]] پایین می‌اندازد ، حالت جنگی به خود می‌گیرد ، حتی آهنگ فریادش قوی‌تر و شجاعانه‌تر می‌گردد . قبلاً به احتمال خطری فرار می‌کرد اما اکنون به احتمال خطری حمله می‌کند ، دلیرانه یورش می‌برد . این محبت و عشــق اسـت کــه مــرغ تـرسـو را به صــورت حیـوانی دلیر جلوه‌گر می‌سازد . عشـق و محبـت ، سنگیـن و تنبـل را چـالاک و زرنـگ می‌کند و حتی از کُودن ، تیزهوش می‌سازد .<br/>
 
پسر و دختری که هیچ‌کدام از آنها در زمان تجردشان در هیچ چیزی نمی‌اندیشیدند مگر در آنچه مستقیما به شخص خودشان ارتباط داشت ، همین‌که به هم دل بستند و کانون خانوادگی تشکیل دادند برای اولین بار خود را به سرنوشت موجودی دیگر علاقمند می‌بینند ، شعاع خواسته‌هایشان وسیع‌تر می‌شود و چون صاحب فرزند شدند به کلی روحشان عوض می‌شود . آن پسرک تنبـل و سنگین اکنــون چــالاک و پُــرتحــرک شــده است و آن دختــرکــی که بــه زور هم از رختخــواب برنمی‌خــاست اکنــون تا صــدای کــودک گهواره‌نشین‌اش را می‌شنود ، همچون برق می‌جَهَد . کدام نیروست که لَختی و رخوت را برد و جوان را این‌چنین حساس ساخت ؟ آن جز عشق و محبّت نیست . عشق است که از بخیل ، بخشنده و از کم‌طاقت و ناشکیبا متحمل و شکیبا می‌سازد .<br/>
 
اثر عشق است که مرغ خودخواه را که فقط به فکر خود بود [که [دانه‌ای جمع کند و خود را محافظت کند ، به صورت موجودی سخی درآورد که چون دانه‌ای پیدا کرد جوجه‌ها را آواز دهد یا یک مادر را که تا دیروز دختری لوس و بخور و بخواب و زودرنج و کم‌طاقت بود با قدرت شگرفی در مقابل گرسنگی و بی‌خوابی و ژولیدگی اندام ، صبور و متحمل می‌سازد ، تاب تحمل زحمات مادری به او می‌دهد ، تولید رقّت و رفع غلظت و خشونت از روح و به عبارت دیگر تلطیف عواطف و همچنین توحّد و تأحّد و تمرکز و از بین بردن تشتّت و تفرّق نیروها و در نتیجــه قــدرت حــاصــل از تجمــع ، همــه از آثــار عشـق و محبــت است .<br/>
 
در زبان شعر و ادب در باب عشق بیشتر به یک اثر برمی‌خوریم و آن الهام‌بخشی و فیاضت عشق است . عشق ، قوای خفته را بیدار و نیروهای بسته و مهارشده را آزاد می‌کند نظیر شکافتن اتم‌ها و آزاد شدن نیروهای اتمی . الهام بخش است و قهرمان ساز . چه بسیار شاعران و فیلسوفان و هنرمندان که مخلوق یک عشق و محبت نیرومندند . عشق ، نفس را تکمیل و استعدادات حیرت‌انگیز باطنی و ظاهر می‌سازد . از نظر قوای ادراکی ، الهام‌بخش و از نظر قوای احساسی، اراده و همت را تقــویت می‌کنــد و آنگــاه کــه در جهت عِلــوی متصــاعد شــود کرامت و خــارق عــادت بـــه وجــــود مــی‌آورد .<br/>
 
روح را از مزیج‌ها و خلط‌ها پاک می‌کند و به عبارت دیگر عشق تصفیه گر است . صفات رذیله ناشی از خودخواهی و یا سردی و بی‌حرارتی را از قبیل بُخل ، امساک ، جبن ، تنبلی ، [[تکبر]] و عُجب ، از میان می‌برد . حقدها و کینه‌ها را زایل می‌کند و از بین برمی‌دارد گو اینکه محرومیت و ناکامی در عشق ممکن است به نوبه خود تولید عقده و کینه‌ها کند .<br/>
 
از محبت تلخ‌ها شیرین شود از محبت مس‌ها زرین شود اثر عشق از لحاظ روحی در جهت عمران و آبادی روح است و از لحاظ بدنی در جهت گداختن و خرابی . اثر عشق در بدن درست عکس روح است . عشق در بدن باعث ویرانی و موجب زردی چهره و لاغری اندام و سقم و اختلال هاضمه و اعصاب است . شاید تمام آثاری که در بدن دارد آثار تخریبی باشد ولی نسبت به روح چنین نیست ؛ تا موضوع عشق چه موضوعی و تا نحوه استفاده شخص چگونه باشد . بگذریم از آثار اجتماعی‌اش ، از نظر روحی و فردی غالبا تکمیلی است زیرا تولید قوّت و رقّت و صفا و توحّد و همّت می‌کند . ضعف و زبونی و کدورت و تفرّق و کودنی را از بین می‌برد ؛ خلط‌ها ـ که به تعبیر قرآن «دَسّ» نــامیــده می‌شــود ـ از بیــن بــرده و غش‌هـا را زایــل و عیار را خالص می‌کند .<br/>
 
شاه جان مر جسم‌را ویران‌کند                بعد ویرانیش آبادان‌کند<br/>
 
ای خنک جانی که بهر عشق و حال      بذل کرد او خان و مان و ملک و مال<br/>
 
کرد ویران خانه بهر گنج زر وز همان گنجش کند معمورتر<br/>
 
آب را ببرید و جو را پاک کرد بعدازآن در جو روان‌کردآب‌خورد<br/>
 
پوست را بشکافت پیکان‌راکشید پوست تازه بعداز آنش بردمید<br/>
 
کاملان کز سرّ تحقیق آگهند بی‌خود و حیران و مست و اله‌اند<br/>
 
نه‌چنین حیـران که پُشتش سوی اوست<br/>
 
بل چنان حیران که غرق و مست دوست <ref>جاذبه و دافعه صفحه 44 ، 47 ، انتشارات صدرا</ref><br/>
 
=== داستــان‌هــای عـاشقـان واقعـی ===
 
در تاریخ اسلام از علاقه شدید و شیدایی مسلمین نسبت به‌شخص رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نمونه‌هایی برجسته و بی‌سابقه می‌بینیم . اساسا یک فرق بین مکتب انبیاء و مکتب فلاسفه همین است ، که شاگردان فلاسفه فقط متعلمند و فلاسفه نفوذی بالاتر از نفوذ یک معلم ندارند .<br/>
 
امــا انبیــاء نفــوذشــان از قبیــل نفــوذ یــک محبــوب است . محبــوبی که تــا اعمــاق روح محــبّ راه‌یــافتـــه و پنجــه‌افکنــده است و تمام رشته‌های حیاتی او را در دسـت گــرفتــه است . از جمله افراد دلباخته به رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله ابوذر غفاری است. پیغمبر برای حرکت به تبوک (در صد فرسخی شمال مدینه ، مجاور مرزهای سوریه) فرمان داد ، عدّه‌ای تعلّل ورزیدند . منافقین کارشکنی می‌کردند ، بالاخره لشکری نیرومند حرکت کرد. ازتجهیزات نظامی بی‌بهره‌اند و از نظر آذوقه نیز در تنگی و قحطی قرار گرفته‌اند که گاهی چند نفر با خرمایی می‌گذرانند . امّا همه بانشاط و ســرزنــده‌انــد ، عشــق نیــرومندشان ساخته و جذبه رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله قـــدرتشــان بخشیــده اسـت .<br/>
 
ابوذر نیز در این لشکر به سوی تبوک حرکت کرده است . در بین راه سه نفر یکی‌پس‌از دیگری عقب کشیدند. هرکدام‌که عقب می‌کشیدند، به پیغمبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله اطلاع داده می‌شد و هر نوبت پیغمبر می‌فرمود : «اگر در وی خیری است خداوند او را برمی‌گرداند و اگر خیری نیست ، بهتر که رفت» .<br/>
 
شتر لاغر و ضعیف ابوذر از رفتن باز ماند . دیدند ابوذر نیز عقب کشید . یا رسول‌اللّه ! ابوذر نیز رفت . حضرت باز جمله را تکرار کرد : «اگر خیری در او هست خـداونـد او را بـه مـا بـاز می‌گرداند و اگـر خیـری نیسـت ، بهتر که رفت» .<br/>
 
لشکر همچنان به مسیر خویش ادامه می‌دهد و ابوذر عقب مانده است ، اما تخلّف نیست ، حیوانش از رفتن مانده . هرچه کرد حرکت نکرد . چند میلی را عقب مانده است . شتر را رها کرد و بارش را به دوش گرفت و در هوای گرم بر روی ریگ‌های گدازنده به راه افتاد . تشنگی داشت هلاکش می‌کرد . به صخره‌ای در سایه کوهی برخورد کرد . در میانش آب باران جمع شده بود . چشید ، آن را بسیار سرد و خوشگوار یافت . گفت هرگز نمی‌آشامم تا دوستم رسول اللّه بیاشامد . مشکش را پر کرد . آن را نیز به دوش گرفت و به سوی مسلمین شتافت . از دور شبحی دیدند . یا رسول اللّه شبحی را می‌بینیم به سوی ما می‌آید . فرمود : باید ابوذر باشد . نزدیک‌تر آمد . آری ابوذر است اما خستگی و تشنگی سخت او را از پا درآورده است . تا رسید افتاد . پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود : زود به او آب برسانید . با صدایی ضعیف گفت ، آب همراه دارم. پیغمبرگفت آب داشتی و از تشنگی نزدیک به هلاکتی. آری یا رسول‌اللّه ، وقتی آب را چشیـدم ، دریغـم آمـد که قبـل از دوستـم رســول اللّه از آن بنوشم .<br/>
 
راستـی در کـدام مکتـب از مکتب‌هـای جهـان ، این‌چنیـن شیفتگی‌هـا و بی‌قراری‌هـا و از خودگذشتگی‌هــا می‌بینیم ؟<ref>جـاذبــه و دافعــه ، صفحـه 76 ، انتشـارات صــدرا</ref>
 
=== داستان عشق سعدبن ربیع به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله ===
 
چنانکه می‌دانیم ماجرای اُحُد به صورت غم‌انگیزی برای مسلمین پایان یافت . هفتادنفر از مسلمین و از آن جمله جناب حمزه ، عموی پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شهید شدند . مسلمین در ابتدا پیروز شدند و بعد در اثر بی‌انضباطی گروهی که از طرف رسول خدا بر روی یک تل گماشته شدند ، مورد شبیخون دشمن واقع شدند . گروهی کشته و گروهی پراکنده شدند و گروه کمی دور رسول اکرم باقی ماندند . آخر کار همان گروه اندک بار دیگر نیروها را جمع کردند و مانع پیشروی بیشتر دشمن شدند . <br/>
 
مخصوصا شایعه اینکه رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله کشته شده بیشتر سبب پراکنده شدن مسلمین گشت ، اما همین‌که فهمیدند پیامبر زنده است ، نیروی روحی خویش را بازیافتند . عده‌ای مجروح روی زمین افتاده بودند و از ســرنــوشـت نهـــــایــی به کلــی بـی‌خبــر بــودنــد .<br/>
 
یکـی از مجروحیـن سعدبـن ربیـع بـود . دوازده زخـم‌کاری برداشته بود . در این بین یکی از مسلمانان فراری به سعد ـ در حالی که روی زمین افتاده بود ـ رسیـــد و بــه او گفـــت : شنیـــده‌ام پیغمبـر کشتـــه شـده اسـت . سعد گفت :<br/>
 
اگر محمّد کشته شده باشد خدای محمّد که کشته نشده است دین محمّد هم باقی است . تو چرا معطّلی و از دین خودت [[دفاع]] نمی‌کنی ؟<br/>
 
از آن طرف ، رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله پس از آنکه اصحاب خویش را جمع و جور کرد یک یک اصحاب خود را یاد کرد ببیند کی زنده است و کی مرده. سعدبن ربیع را نیافت . پرسید : کیست برود از سعدبن ربیع اطلاع صحیحی برای من بیاورد ؟ یکی از انصار گفت : من حاضرم . مرد انصاری وقتی رسید که رمق مختصری از حیات سعد باقی بود ، گفت : ای سعد ، پیغمبر مرا فرستاده که برایش خبر ببرم که مرده‌ای یا زنده . سعد گفت : سلام مرا به پیامبر برسان و بگو سعد از مردگان اســت ، زیرا چند لحظه دیگر بیشتر از عمرش باقی نمانده است . بگو به پیغمبر کــه سعـــد گفـــت : خداوند به تو بهترین پاداش‌ها که سزاوار یک پیغمبر است بدهد . آنگاه خطاب کرد به مرد انصاری و گفت : یک پیامی هم از طرف من به برادران انصار و سایر یاران پیغمبر ابلاغ کن ، بگو سعد می‌گوید : عذری نزد خدا نخواهید داشت اگر به پیغمبــر شمــا آسیبــی بــرســد و شمــا جــان در بــدن داشتــه بـاشیــد .<ref>شرح ابن ابی‌الحدید</ref><br/>
 
صفحات تاریخ صدر اسلام پُر است از این شگفتی‌ها و دلدادگی‌ها و از این زیبایی‌ها ، در همه تاریخ بشر نتوان کسی را یافت که به اندازه رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله محبوب و مراد یاران و معاشران و زنان و فرزندانش بوده است و تا این حدّ از عمق وجدان او را دوست می‌داشته‌اند .<br/>
 
پرّ و بال ما کمند عشق اوست                    مو کشانش می‌کشد تا کوی دوست<br/>
 
من چگونه نور دارم پیش و پس                چون نباشد نور یارم پیش و پس<br/>
 
نور او در یمن و یسر و تحت و فوق          بر سر و بر گردنم چون تاج و طوق<br/>
 
غالب یاران رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به آن حضرت سخت عشق می‌ورزیدند و با مرکب عشــق بـود کــه ایـن‌همــه راه را در زمـانـی کـوتــاه پیمـودنـد و در اندک مدتی جامعه خویـش را دگرگون سـاختنــد . <ref>جــــاذبــه و دافعـــه صفحــــه 83 ، انتشــارات صــــدرا</ref><br/>
 
=== داستان عاشقی کامل بنام میثم تمار به امام علی علیه‌السلام ===
 
علی از مردانی است که هم جاذبه دارد و هم دافعه و جاذبه و دافعه او سخت نیرومند است . شاید در تمام قرون و اعصار جاذبه و دافعه‌ای به نیرومندی جاذبه و دافعه علی علیه‌السلام پیدا نکنیم : دوستانی دارد عجیب ، تاریخی ، فداکار ، باگذشت ، از عشق او همچون شعله‌هایی از خرمنی آتش ، سوزان و پرفروغ‌اند . ما در تاریخ می‌خوانیم که سال‌ها بلکه قرن‌ها پس از مرگ امام علی علیه‌السلام افرادی با نثارجانشان درمقابل دشمنان او می‌ایستند. دشمنانش استقبال می‌کنند . از جمله مجذوبین و شیفتگان علی علیه‌السلام میثم تمّار را می‌بینیم ، که بیست سال پس از شهادت مولی بر سر چوبه دار از علی و فضائل و سجایای انسانی او سخن می‌گوید . در آن ایامی که سرتاسر مملکت اسلامی در خفقان فرو رفته ، تمام آزادی‌ها کشته شده و نفس‌ها در سینه زندانی شده و سکوتی مرگبار همچون غبار مرگ بر چهره‌ها نشسته است ، او از بالای دار فریاد برمی‌آورد که بیایید از علی علیه‌السلام برایتان بگویم . مردم از اطراف برای شنیدن سخنان میثم تمار هجوم آوردند . حکومت قدّاره‌بند اموی که منافع خود را در خطر می‌بیند ، دستور می‌دهد که بر دهانش لجام زدند و پس‌از چندروزی هم به حیاتش خاتمه دادند . <ref>راستی ما چطور که ادعای ولایتی بودن را داریم ، که خود را تابع او می‌دانیم ، آیا ما هم همین‌طور از ولایت [[دفاع]] می‌کنیم . یک نوع کردن هم ، زندگی خود را شبیه زندگی او کنیم . آیا زندگی‌های ما به سادگی زندگی رهبر انقلاب هست یا نه ...</ref> تاریخ از این قبیل شیفتگان و عاشقان واقعی برای علی علیه‌السلام بسیار سراغ دارد .<ref>جـــاذبــه و دافعــه صفحــه 30 و 31 ، انتشــارات صـــدرا</ref><br/>
 
=== داستان ابن‌سِکّیت آن عاشق و دلباخته امام علی علیه‌السلام ===
 
مردی است به نام ابن سِکّیت ، از علما و بزرگان ادب عربی است و هنوز هم در ردیف صاحب‌نظران زبان عرب مانند سیبویه و دیگران نامش برده می‌شود . این مرد در دوران خلافت متوکل عباسی می‌زیسته (در حدود دویست سال بعد از شهادت امام علی علیه‌السلام ) در دستگاه متوکل متهم بود که شیعه است ، امّا چون بسیار فاضل و برجسته بود ، متوکل او را به عنوان معلّم فرزندانش انتخاب کرد . یک روز که بچه‌های متوکل حضورش آمدند و ابن سِکّیت هم حاضر بود و ظاهرا در آن روز امتحانی هم از آنها به عمل آمده بود و خوب از عهده برآمده بودند ، متوکل ضمن اظهار رضایت از ابن سکّیت و شاید (به خاطر) سابقه ذهنی که از او داشت ـ که شنیده بود تمایل به تشیع دارد ـ از ابن سکّیت پرسید : این دو تا (دو فــرزنــدش) پیـش تـو محبوب‌ترند یا حسن و حسین علیهم‌السلام فرزندان علی علیه‌السلام ؟<br/>
 
ابن سِکّیت از این جمله و از این مقایسه سخت برآشفت ، خونش به جوش آمد . با خــود گفــت کــار ایــن مــرد مغــرور به جــایـی رسیــده اســت که فــرزنــدان خــود را با حسن و حسیـن : مقــایسه می‌کند ، این تقصیر من است کــه تعلیــم آن‌هــا را بــر عهــده گـرفتــه‌ام . در جواب متوکل عباسی گفت: به خدا قسم قنبر غلام علی علیه‌السلام به مراتب از این دو تا و از پدرشان نزد من محبوب‌تر است. متوکل فی‌المجلس دستور داد زبان ابن سِکیت را از پشت گردنش درآوردند .<br/>
 
تاریـخ ، افراد سر از پا نشناخته زیادی را می‌شناسد که بی‌اختیار جان خود را در راه مهر علی علیه‌السلام فدا کرده‌اند . ایـن جاذبـه را در کجـا می‌توان یافت ؟ گمان نمی‌رود در جهان نظیری داشته باشد . علی به همین شدت دشمنان سرسخت دارد ، دشمنانی که از نـام او به خود می‌پیچیدند . علی از صورت یک فرد بیرون است و به صورت یک مکتب موجود است و به همین جهت گروهی را به سوی خود می‌کشد و گروهی را از خود طرد می‌نماید .<ref>جـــاذبــه و دافعــه صفحــه 31 ، انتشــارات صــــدرا</ref><br/>
 
=== داستـــان عشــق ورزیــدن بـه اهلبیـت علیه‌السلام ===
 
مردی به امام صادق علیه‌السلام گفت : ما فرزندانمان را به نام شما و پدرانتان اسم می‌گذاریم . آیا این کار ، ما را سودی دارد ؟ حضرت فرمودند : آری به خدا قسم .<br/>
 
«وَ هَلِ الدّینُ اِلاَّ الْحُبُّ : مگر دین چیزی غیر از دوستی است؟» .سپس به آیه «اِنْ کُنْتُــمْ تُحِبّــون اللّــهَ فَــاتَّبِعــونــی یُحْبِبْکُـمُ اللّــهُ» <ref>31 / آل عمـــــــران</ref>استشهاد فرمود .<br/>
 
اساسا علاقه و محبت است که اطاعت‌آور است . عاشق را آن یارا نباشد که از خواست معشوق سربپیچد . ما این را خود با چشم می‌بینیم که جوانک عاشق در مقابل معشوقه و دلباخته‌اش از همه‌چیز می‌گذرد و همه چیز را فدای او می‌سازد . اطاعت و پرستش حضرت حق به نسبت محبت و عشقی است که انسان به حضرت حق دارد .<ref>جاذبه و دافعه صفحه 62 ، انتشارات صدرا</ref><br/>
 
 
== فهرست منابع و مآخذ ==
 
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلــد2.<br/>
 
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلد17.<br/>
 
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلــد3.<br/>
 
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلــد4.<br/>
 
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلــد5.<br/>
 
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلد13.<br/>
 
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلد14.<br/>
 
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلد16.<br/>
 
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلد24.<br/>
 
تفسیرنمونه، آیت‌اللّه مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلــــد3.<br/>
 
تفسیرنمونه، آیت‌اللّه مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلــــد8.<br/>
 
تفسیرنمونه، آیت‌اللّه مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلـــد7.<br/>
 
تفسیرنمونه، آیت‌اللّه مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلـــد2.<br/>
 
تفسیرنمونه، آیت‌اللّه مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلد 27.<br/>
 
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 2.<br/>
 
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 3 .<br/>
 
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 4.<br/>
 
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 7.<br/>
 
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 8.<br/>
 
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 9.<br/>
 
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 14.<br/>
 
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 18.<br/>
 
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 22.<br/>
 
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 28.<br/>
 
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 29.<br/>
 
زن و عدالت اجتماعی، رفسنجانی، انتشارات صفیر صبح، ۱۳۸۰، چاپ اول.<br/>
 
مســائل [[ازدواج]] و حقــوق خـانــواده در اســلام، بابازاده، اکبر .<br/> [[ازدواج]] مـــــــوقــت در اســـلام<br/>
 
مباحثی از حقوق زن<br/>
 
بهشت خــانـــــواده<br/>
 
زن از دیدگاه اسلام، استاد مطهری<br/>
 
 
 
 
== پانویس ==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
<div class="hold">
 
<div class="return">بازگشت به [[کتب معروف اجتماعی]]  | [[کتب معروف خانوادگی]] | [[کتب منکر خانوادگی]] | [[کتب منکر جنسی]]</div>
 
</div>
 
  
 
== اَلاْهْداءِ ==
 
== اَلاْهْداءِ ==

نسخهٔ ‏۳ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۱۹

ازدواج از دیدگاه قرآن و سنّت
مشخصات کتاب
Ejdevaj-peyvand-asemani-bis.jpg
نویسنده دکترمحمدبیستونی
زبان فارسی
ناشر انتشارات بیان جوان
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر اول، سال ۱۳۸۴
شابک ۷-۳۸-۸۳۹۹ -۹۶۴ - ۹۶۴
دانلود PDF


محتویات

اَلاْهْداءِ

اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاْئِمَّةِ التِّسْعَةِ الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ سِیَّما بَقِیَّةِ اللّهِ فِی الاْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ الاْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ ، الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ الاْوْلِیاءَوَیامُذِلَ‌الاْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَیْنَ‌الاْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّـــرَّ فی غَیْبَتِـــکَ وَ فِراقِـــکَ وَ جِئْنـا بِبِضاعَـةٍ مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ

متن تأییدیه حضرت آیت اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم

بسم اللّه الرحمن الرحیم
هر زمانی را زبانی است یعنی در بستر زمان خواسته‌هایی نو نو پدید می‌آید که مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتی و رسانه‌های بی‌سابقه خواسته‌ها مضاعف می‌شود و امروز با اختلاف تمدن‌ها و اثرگذاری هریک در دیگری آرمان‌های گوناگون و خواسته‌های متنوع ظهور می‌یابد بر متفکران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر این هنجارها فرض است تا کمر خدمت را محکم ببندند و این خلأ را پر کنند همان‌گونه که علامه امینی با الغدیرش و علامه طباطبایی با المیزانش. در این میان نسل جوان را باید دست گرفت و بر سر سفره این پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقای دکتر محمد بیستونی رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان به فضل الهی این کار را بعهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زبانی ساده و بیانی شیرین، پیراسته از تعقیدات در اختیار نسل جوان قرار داده علاوه بر این آنان را به نوشتن کتابی در موضوعی که منابع را در اختیارشان قرار داده دعوت می‌کند. از مؤسسه مذکور دیدار کوتاهی داشتیم، از کار و پشتکار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسینم شعله‌ور شد، از خداوند منان افاضه بیشتر و توفیق افزونی برایشان خواستارم. به امید آنکه در مراحل غیرتفسیری هم از معارف اسلامی درهای وسیعی برویشان گشاده شود.
آمین رب العالمین .
۲۱ ربیع‌الثانی ۱۴۲۵
۲۱ خرداد ۱۳۸۳
ابـوالقاسم خزعلی

تفکر غلط در ارتباط با مهریّه

این تفکر غلط که : مهر را چه کسی داده و چه کسی گرفته ، متأسفانه در جامعه جا افتاده است و خود توجیهی برای بالا بردن و سرباز زدن از پرداخت مهریه گردیده است ، روایاتی که ذکر شد برای از بین بردن این فکر غلط می‌باشد و هشداری است که زوج هنگام پیمان زناشویی باید توجه به توان مالی خود نموده و خود را ملزم به پرداخت مهریه بداند و زوجه هم باید توجه به توان مالی و پرداخت مهر از طرف زوج داشته باشد و یا آن را بعدا ببخشد . چه بسا بسیاری از نزاع‌ها و اختلافات خانوادگی همین زیادی مهر است ، که از طرفی سطح توقع زنان بالا رفته و از طرفی سنگینی مهر یک فشار روحی برای مردان است و گاهی تلاش می‌کنند با لطایف‌الحیل از پرداخت آن فرار کنند . در کتاب بهشت خانواده یکی از علل اختلافات زن و شوهر دعاوی مالی شمرده شده ، چنانکه مثلاً مهریه زیادی برای زن معین شده باشد و شوهر پشیمان گشته و هر روز بهانه‌ای بگیرد و جر و بحثی درست کند تا زن را راضی نماید که مهریه خود را به نحوی کم کند یا نگیرد . [۱]
گاهی متأسفانه این اختلافات منجربه از هم پاشیدن شدن کانون خانواده‌می‌گردد، همانطوری که در تحقیقات به دست آمده می‌خوانیم :
طلاق یا به سبب تقاضای زن و یا به دلیل تمایل مرد به وقوع می‌پیوندد و علت عمده آن یا ترک انفاق (و مهر) و بدرفتاری و ناهنجاری اخلاقی از سوی زوج است و یا عدم تمکین زن از شوهر و نداشتن توافق اخلاقی . در سال ۱۳۷۱ تعداد ۱۸۳۸۰ پرونده منجر به طلاق در دادگاه‌های مدنی خاص مطرح بود که منجر به صدور حکم گردیده و دادگاه‌های مستقل نیز به ۳۴۴۹ مورد درخواست طلاق رسیــدگی کــرده و حکــم داده‌انــد . [۲]
به‌هرحال مهر چه‌کم‌باشد و چه‌زیاد، شوهرنمی‌توانداز پرداخت‌آن‌سرباززند. اگر چنانچه به هر دلیلی توان پرداخت آن را نداشته باشد ، طبق توافق می‌تواند به صورت قسطی پرداخت نماید ، همان‌طور که در ماده (۱۰۸۳) قانون مدنی آورده است : (بـرای تـأدیـه تمام یا قسمتی از مهر می‌توان مدت یا اقساطی قرار داد) . [۳]

بخشیــدن مهــریــه از طـــرف زن

آنچه بر نظام طبیعت و خانواده و زناشوئی حاکم است ، عشق و محبت و اخلاق می‌باشد و اگر روابط فردی و اجتماعی و زناشوئی رو به سردی گذاشت و محبت و اخلاق از میان رفت ، آن گاه نوبت قانون می‌شود که به قضاوت بنشیند . قانون آخرین وسیله‌ای است که باید به آن رو آورد و متوسل شد ، زن و شوهر همانطوری که با عشق و علاقه اولین قدم پیوند مقدس ازدواج را برداشتند ، شایسته است تا آخر از این رمز بقاء پیروی نمایند . مهر از شرایط عقد نیست ، بلکه بیشتر به عنوان هدیه و اعلام آمادگی برای آغاز یک زندگی شیرین و محبت‌آمیز است . بنابراین مهر بُعد مادی ندارد .
این زندگی شیرین با بخشیدن مهر از طرف زن به شوهر استمرار پیدا می‌کند . در فرهنگ دینی همانطور که بر پرداخت مهر از طرف شوهر به زن در صورت تقاضا سفارش و تأکید شده از طرف دیگر هم به بخشیدن مهر از طرف زن توصیه گردیده است . آن هم با رضایت و میل قلبی و به قصد قربت و به جهت حاکم نمودن روح گذشت و فداکاری در زندگانی زنـاشـوئی و وارستـه نمـودن زندگی از پیرایه‌های مادی .
زن اگر همه مهر یا هر مقدار از مهر را که مایل باشد، می‌تواند ببخشد. پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود : هر زنی که مهریه‌اش را قبل از همبستر شدن به شوهرش ببخشد ، خداوند به جای هردیناری ، ثواب آزاد کردن یک بنده برایش می‌نویسد . سؤال شد یا رسول اللّه اگر بعد از دخول بخشید چطور ؟ حضرت فرمود : این نشانه مودت و الفت است . [۴]
در این حدیث ملاحظه می‌شود ، تفاوت است بین بخشیدن مهریه قبل از همبسترشدن و بعد از آن . معمولاً مرد مؤمن بعد از عقد نگران پرداخت دین یعنی مهریه همسرش می‌باشد و یک نوع اضطراب دارد و شاید بااطمینان کامل وارد بر زنــدگــی زنـاشـوئی نشود ، در این موقع اگر زن مهر خود را نبخشد و شـوهـرش را از ایـن دیـن رها نمود ، در واقع ثواب آزاد کردن بنده را برده است .
معصوم علیه‌السلام فرمود : خداوند ، عذاب قبر را از سه دسته از زنان برداشته است و آنها را درقیامت با فاطمه علیهاالسلام دختر پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله محشور می‌نماید .
۱ ـ زن‌هایی که بر غیرت شوهر خود صبر کنند .
۲ ـ زن‌هایی که بر سوء خلق و رفتار شوهر خود صبر کنند .
۳ ـ زن‌هایی که مهر خود را ببخشند . خداوند بر هــریــک از آنهــا ثــواب هــزار شهید عطاء می‌کنــد و می‌نـویسـد برای هـریـک از آنهـا عبادت سالی را . [۵]
در آیه ۴ سوره نساء پس از آن که توصیه شده است که مهر زن‌ها را شیرین و با رغبت به آنها بدهید ، فرموده : «فَاِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‌ءٍ مِنْهُ نَفْسا فَکُلُوهُ هَنیآئا مَرآیئا»
پس اگر زنان از طیب‌خاطر مهر خود را به شما بخشیدند پس بخورید آن را سازگار و گوارا .
آیه فوق علاوه بر اینکه یک نوع تشویق ضمنی زنان بر بخشیدن مهر خود می‌باشد ، اشاره بر رضایت قلبی آنها بر بخشیدن مهر خود است ، یعنی بخشیدن مهر یا قسمتی‌ازآن نبایداز روی‌اکراه و اجبار و حتی‌مکر و خدعه‌باشد. علامه‌طباطبایی (ره) در ذیل آیه فوق فرموده است : «تصرف در مهریه را به طیب نفس زن مشروط نمود ، هم تأکید جمله قبل است که مشتمل بر اصل حکم بود و هم می‌فهماند حکم «بخورید» حکم وصفی است نه تکلیفی . یعنی معنی بخورید ، این است که خوردن آن جایز و حلال است ، نه اینکه بخواهد بفهماند خوردن مال همسر واجب است . کلمه (هنیئا) صفت مشبه از ماده (هناء) است و ماده هناء به معنی آسان هضم شدن غذا و نیز به معنی قبول طبع است» . [۶]
گروهی از مفسرین کلمه (مِنْه) را در آیه فوق (مِنْ بَعْضِه) گرفته و فرموده‌اند ، اگر قسمتی از مهر خود را بخشید ، با گوارا بخورید . از این مطلب استفاده نموده‌اند که زن مهر خود را ببخشد . [۷] اما اکثر مفسرین کلمه (مِنْه) را جنس گــرفتــه‌اند ، از بیان مهر ، یعنی اگراز آن مهر به شما چیزی بخشیدن ، گوارا بخورید و (مِـنْ بَعْضِــه) نمی‌باشد . [۸]
به نظر می‌رسد از باب اینکه زن مالک تمام مهر خود می‌باشد ، پس می‌تواند تمام مهر یا قسمتی از آن را ببخشــد و محــدودیتــی نــداشتــه باشد . پس قول اکثــر کـــه قــول دوم است بیشتر مـورد قبـول می‌باشد .
نکات کوتاه از آیات مربوط به مهریه «وَاتُوا النِّساآءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَاِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‌ءٍ مِنْهُ نَفْسا فَکُلُوهُ هَنیآئا مَرآیئا» [۹] با استفاده از تفسیر راهنما نکاتی چند از آیه شریفه فوق قابل بهره‌برداری می‌باشد که ذیلاً به آنها اشاره می‌شود :
۱ ـ وجــــوب پـــرداخـت مهــریــــه زنــان . (وآتــو)
۲ ـ زنان مالک مهـر خــویش می‌بــاشنــد . (صَدُقاتِهِنَّ)
۳ ـ استقلال مالی زنان در نظــام خانـواده . (صَدُقاتِهِنَّ)
۴ ـ لزوم پرداخت مهـریـه به خودِ زن نه به دیگـران . (وَاتُوا النِّساآءَ صَدُقاتِهِنَّ)
۵ ـ مهـــریـــه هـــدیـه‌ای بــرای زن است . (صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً)
۶ ـ مهـــریــه هــدیـه‌ای است بدون عوض . (صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً)
۷ ـ مهریه بـایـد بـدون منت و شیـرین به زن پرداخت شود . (صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً)
۸ ـ منع از حبس مهر توسط شوهر . (وَاتُوا النِّساآءَ صَدُقاتِهِنَّ)
۹ ـ زن می‌تواند مهریه خــود را ببخشــد . (فَاِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‌ءٍ مِنْهُ نَفْسا)
۱۰ ـ بخشش مهر از طرف زن باید با طیب نفس باشد . (نَفْسا)
۱۱ ـ حرمت تصرف مردان در مهر زنان بدون رضایت آنها . (فَاِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‌ءٍ مِنْهُ نَفْســا)
۱۲ ـ حلال و گوارا بودن خوردن مهر زن برای شوهر در صورتی که آن را ببخشد. (هَنیآئا مَرآیئا)
۱۳ ـ تعییـــن مهـــریـــه در عقــد نکـــاح . (صَــدُقــاتِهِـنَّ)
۱۴ ـ شوهر مجاز به استفاده از دارایی زن است ، در صورت رضایت زن . (نَفْســـــــــــــا)
۱۵ ـ تصرف ولــی زن در مهـریه او بـــدون رضـــایت زن .
وَ اِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ اَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَریضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ اِلاّ اَنْ یَعْفُونَ اَوْ یَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ وَ اَنْ تَعْفُوا اَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَ لاتَنْسَــوُا الْفَضْــلَ بَیْنَکُـــمْ اِنَّ اللّهَ بِمــا تَعْمَلـُونَ بَصیــرٌ [۱۰]
از این آیه شریفه نکـاتی قـابل استفاده است که به دنبال آیه قبل ذکر می‌شود .
۱۶ - وجوب پرداخت نصف مهر در صورت طلاق قبل از دخول (وَ اِنْ طَلَّقْتُمُــوهُـنَّ مِنْ قَبْـلِ اَنْ تَمَسُّوهُنَّ،... فَنِصْفُ مافَرَضْتُمْ) .
۱۷ ـ عـــــــــــدم وجــــــوب تعییـــــن مهــــــــر .
۱۸ ـ طــلاق زنــان به دسـت شــوهـــران می‌بــاشـــد . (وَ اِنْ طَلَّقْتُمُــوهُنَّ)
۱۹ ـ مهـریه دَینی است برای زنـــان و بــرعهـــده مـــردان (لَهُــنَّ فَریضَةً)
۲۰ ـ سقوط مهریه در صورت عفو زن . (اِلاّ اَنْ یَعْفُوَا) .
۲۱ ـ سقوط مهریه در صورت عفو ولی زن . (اَوْ یَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ) ، ـ اگر الذی را ولی زن بگیریم ـ .
۲۲ ـ اختیار ازدواج زن به دست ولی شرعی اوست . (الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ)
۲۳ ـ توصیه به پرداخت مهریه کامل در صورت طلاق قبل از دخول ، به خصوص اگر قبلاً مهریه کامل به زن داده‌شده‌باشد و این به تقوی نزدیک‌تر است. (وَ اَنْ تَعْفـُوا اَقْـــــــرَبُ لِلتَّقْـــــوی) .
۲۴ ـ عفو مهریه توسط زن نزدیک به تقوی است . (وَ اَنْ تَعْفُوا اَقْرَبُ لِلتَّقْوی)
۲۵ ـ ارزشمنــــدی استحبـــاب گـــذشـــت انســـان از حــــــق خــــــود .
۲۶ ـ گذشت انسـان از حــق خـود ، راهی نزدیک برای رسیدن به تقوی است .
۲۷ ـ ولی زن مطلقه قبل از دخـول می‌تــوانــد از نصــف مهـر صرفنظر کند .
۲۸ ـ گـــذشــت مــالــی در مســائــل خــانــواده راهــی مناسب ، برای رسیــدن بــه تقــوی می‌بــاشـد .
۲۹ ـ طلاق و مشکلات خانوادگی نباید موجب فراموشی ارزش‌ها و فضیلت‌ها شود . (وَ لاتَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ) .
۳۰ ـ بینـــایی گستــرده و عمیــق خــداونــد بــر اعمــال انسان‌ها . (اِنَّ اللّهَ بِمــــا تَعْمَلـــُونَ بَصیـــــــرٌ) .
۳۱ ـ توجه به نظارت خداوند زمینه ساز عمل به احکام الهی (به خصوص در مسائل زنـاشوئی) مـوجب تقــوی و پـرهیــز از خطا می‌باشد .
۳۲ ـ اگر در مسائل خانوادگی ناحقی شود ، خداوند بینا است .

حکــــم ازدواج بــا زنــان غیــرمسلمــان اهـل کتـاب

« ... طَعامُ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذینَ اُوتُو الْکِتابَ مِنْ‌قَبْلِکُمْ اِذا اتَیْتُمُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی اَخْدانٍ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالاْیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ : ... طعام اهل کتاب برای شما و طعام شما برای آنها حلال است و نیز حلال شد نکاح و ازدواج زنان پارسای مؤمنه و زنان پارسای اهل کتاب در صورتی که شما اجرت و مهر آنها را بپردازیـد و آنهـا هم زناکـار نباشنـد و رفیـق و دوسـت نگیرنـد و هـرکس به دین اسـلام کافر شـود عمـل خود را تبـاه کـرده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود» .[۱۱] آیه‌فوق بعداز بیان حلال بودن طعام اهل کتاب ، دربارهٔ ازدواج با زنان پاکدامن از مسلمانان و اهل کتاب سخن می‌گوید و می‌فرماید: «زنان پاکدامن از مسلمانان و از اهل‌کتاب برای شما حلال‌هستند و می‌توانید باآنها ازدواج‌کنید به‌شرط آنکه مهر آن‌ها را بپردازید و از طریق ازدواج مشروع باشد نه به صورت زنای آشکار و نه به صورت دوست پنهانی انتخاب کردن» .
در حقیقــت ایــن قسمــت از آیــه نیــز محــدودیت‌هایی را که در مورد ازدواج مسلمانان با غیـرمسلمـانان بـوده تقلیـل می‌دهـد و ازدواج آنهـا را با زنـــان اهـــل کتــاب بــا شرایطی تجــویــز می‌نمایــــد .
امّا اینکــه آیــا ازدواج با اهل کتاب به هر صـورت ، خواه ازدواج دائم باشد یا مــوقّـت ، مجــاز اســت و یــا منحصــرا ازدواج موقت جایز است در میان فقهــای اسـلام اختلاف‌نظر است.
قرائنی در این آیه وجود دارد که نشان می‌دهد نخست اینکه می‌فرماید : «به شرط اینکه اجر و مهر آنها را بپردازید» درست است که کلمه «اجر» هم در مورد «مهر عقد دائم» و هم در مورد «مهر ازدواج موقت» گفته می‌شود ولی بیشتر در مورد ازدواج موقّت ذکر می‌شود .
و دیگـر اینکـه تعبیـر بـه «غَیْـرَ مُسافِحیـنَ وَ لا مُتَّخِـذی اَخْـدانٍ» (به شـرط اینکـه از راه زنــا و گــرفتـن دوســت پنهـان نامشـروع وارد نشویــد) ، نیــز با ازدواج موقت مناسب‌تر است چه اینکـه ازدواج دائـم هیـچ‌گونه شباهتی با مسأله زنا یا دوست‌پنهانی نامشروع ندارد ، که از آن نهی شود ولـی گاهـی افــراد نـادان و بی‌خبر ازدواج موقت را با زنا یا انتخاب دوسـت پنهانـی اشتبـاه می‌کنند .
ذکـر این نکته نیز لازم است که در مورد طعام اهل کتاب ، هم اجازه داده شده که از طعام آنها بخورند با شرایطی و هم به آنها اطعام شود اما در مورد ازدواج ، تنها گرفتن زن از آنان تجویز شده ولی زنان مسلمان به هیچ وجه مجاز نیستند که با مردان اهل کتـاب ازدواج کننـد و فلسفـه آن ناگفتـه پیـدا اسـت زیـرا زنـان بـه خاطــر اینکــه عــواطـف رقیق‌تـری دارنـد زودتـر ممکـن اسـت عقیـــده همســـران خـود را بپــــذیـرنـــد تـا مـردان !
و از آنجا که تسهیلات فوق دربارهٔ معاشرت با اهل کتاب و ازدواج با زنان آنها ممکن است مورد سوء استفاده قرار گیرد و آگاهانه یا غیرآگاهانه به سوی آنها کشیده شونـد در پایـان آیـه بـه مسلمانـان هشـدار می‌دهـد می‌گویـد : «کسـی که نسبت به دین اسلام کافــر شــود و راه مؤمنـان را رها کرده ، در راه کافران قرار گیرد ، اعمال او تباه می‌شود و در آخرت در زمره زیانکاران خـواهـد بود» .
و اشاره می‌کند به اینکه تسهیلات مزبور علاوه بر اینکه گشایشی در زندگی شما ایجادکندباید باعث‌نفوذوتوسعه‌اسلام درمیان بیگانگان‌گردد، نه‌اینکه شماتحت‌تأثیر آنها قرار گیرید و دست از آئین خود بردارید که در این صورت مجازات شما بسیار سنگین و سخت خواهدبود.

حکـــــــم ازدواج بــــا مشــــرکـــان

« وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْـرِکاتِ حَتّی یُؤْمِنَّ وَ لاَمَـةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْـرٌ مِنْ مُشْـرِکَةٍ وَ لَوْ اَعْجَبَتْکُمْ ... : با زنان مشرک ازدواج نکنید مگر آنکه ایمان بیاورند و البته کنیزی باایمان از زنی آزاد و مشرک بهتر است هرچند از مال و جمالش به شگفت آئید و به مردان مشرک زن ندهید تا ایمان بیاورند و همانا بنده مؤمن بسی بهتر از مــردی آزاد و مشــرک اســت هرچنــد [از مال و جاه او به شگفت آئید...» . [۱۲]
این آیه زمانی نازل شد که شخصی بنام «مرثد» که مرد شجاعی بود از طرف پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله مأمور شد که از مدینه به مکّه برود و جمعی از مسلمانان را که آنجا بودند با خود بیاورد وی به قصد انجام فرمان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد مکّه شد در آنجا با زنی زیبا بنام «عناق» برخورد نمود و آن زن او را مانند گذشته به گناه دعوت کرد ، اما «مرثد» که دیگر مسلمان شده بود تسلیم خواسته او نشد ، آن زن تقاضای ازدواج نمود «مرثد» گفت : این‌امر موکول به‌اجازه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است . او پس‌از انجام‌مأموریت خود به مدینه بازگشت و جریان را به اطّلاع پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله رساند ، این آیه نازل شد و بیان داشت که زنان مشرک و بت‌پرست شایسته همسری و ازدواج با مردان مسلمان نیستند .
اسلام به خاطر اهمیتی که به زندگی زناشویی می‌دهد و به خاطر آثار قطعی وراثت و به خاطر تأثیر محیط تربیتی خانواده در سرنوشت فرزندان ، برای انتخاب همسر شرایط گوناگونی قائل شده است و از آنجا که زن مشرک شایسته همسری مسلمان نیست و بر فرض که برای همسری انتخاب شود فرزندان او روحیه و صفات وی را به حکم وراثت کسب می‌کنند و پس از تولّد نیز اگر در دامن او تربیت شوند سرنوشت شومی خواهند داشت لذا قرآن در این آیه از ازدواج با زنان مشرک و بت‌پرست نهی فرموده ، از این گذشته مشرکان که افراد از اسلام محسوب می‌شوند اگر از طریق ازدواج به خانه‌های مسلمانان راه پیدا کنند ، جامعه اسلامی گرفتار هرج و مرج و دشمنان داخلی شده و صفوف از یکدیگر مشخص نخواهد شد ، آنان را هم پایه یک کنیز باایمان نیز نداشته است ولی راه را به روی آنان نیز نبسته است و برای اینکه احیانا از علاقه جنسی آنها برای نجات استفــاده کــرده بــاشــد ، می‌گــویــد : «اگــر ایمــان بیــاورند شایسته ازدواج خواهند بود» همچنین همان‌گونه که از ازدواج مــردان مـؤمن با زنــان مشــرک در صــدر آیــه نهــی شــده اســت .
از زن دادن به مردان کافر و مشرک هم نهی کرده و نیز همان‌گونه که کنیزکان مؤمن از زنان آزاده کافر اگرچه دارای جمال و جلال باشند بالاتر و از برای ازدواج شایسته‌ترند ، بردگان ، غلامان باایمان از مردان زیبا و به ظاهر باشخصیت اما کافر ، برتر و شایسته‌ترند ، البته ازدواج زنان مؤمن با مردان کافر هم تا وقتی که مشرک هستند ممنوع می‌باشد و هنگامی‌که قبول ایمان‌نمودند ازدواج با آنان هیچ‌گونه مانعی ندارد.
در ادامـه آیـه خداونـد می‌فرمایـد : «مشرکـان شمـا را بـه آتـش جهنـم می‌خوانند و خداوند به بهشـت و مغفــرت خــود خوانــد از راه لطـف و عنایت» .
در این جمله علّت تحریم ازدواج افراد باایمان با مردان و زنان مشرک بیان شده است و آن اینکه : مشرکان ، معاشران خود را ، به خصوص اگر معاشرت از نظر زناشویـی باشــد کــه شـدت تأثیـر آن بیشتـر و عمیق‌تـر اسـت ، بـه طـرف بت‌پرستی و روحیات ناپسند دعوت می‌کنند که سرانجامش ، آتش قهر خداست .
در حالی که مؤمنان به خاطر ایمان و صفات عالی انسانی که از ایمان سرچشمه می‌گیرد ، معاشـران خـود را به ایمـان و فضیلت دعوت می‌کنند که سرانجامش بهشت و مغفــرت و آمرزش خدا است .
و اما مشرکان چه کسانی هستند ؟ این کلمه در قرآن بیشتر بـه بت‌پرستــان اطـلاق می‌شـود و از همیـن جهـت اسـت کـه در بسیـاری از آیـات قـرآن مشرکان در مقابل اهل کتـاب (یهـود ، نصــاری ، مجــوس) قرار داده شده‌اند .

حکم ازدواج با زانی و زانیـه

« اَلزّانی لایَنْکِحُ اِلاّ زانِیَةً اَوْمُشْرِکَةً وَ الزّانِیَةُ لایَنْکِحُها اِلاّ زانٍ اَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ : مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمی‌کند و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک به ازدواج خود درنمی‌آورد و این کار بر مـؤمنـان تحریم شده است» .[۱۳]
این جمله بیان یک حکم شرعی و الهی است مخصوصا می‌خواهد مسلمانان را از ازدواج با افراد زناکار بازدارد چراکه بیماری‌های اخلاقی همچون بیمای‌های جسمی غالبا واگیردار است و از این گذشته این کار یک نوع ننگ و عار برای افراد پاک محسوب می‌شود به علاوه فرزندانی که در چنین دامان‌های لکّه دار و شوم و مشکوکی پرورش می‌یابند ، سرنوشت مبهمی دارند .
روی این جهات اسلام این کار را منع کرده است و شاهد این تفسیر جمله «وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ» است که در آن تعبیر به تحریم شده است و شاهد دیگر روایــاتی است کــه از امــام بــاقــر و امــام صــادق علیه‌السلام می‌خــوانیــم : «این آیه در مورد مردان و زنانی است که در عصر رسول خدا آلوده زنا بودند ، خــداونــد مسلمــانــان را از ازدواج با آنها نهی کرد و هم‌اکنون نیز مردم مشمول این حکمند ، هرکسی مشهور به این عمل شـود و حـد الهـی بر او جـاری شـود ، بـا او ازدواج نکنیـد تا توبه‌اش ثابت شود» .[۱۴]
ضمنا باید توجه داشت که عطف «مشرکان» بر «زانیان» در واقع برای بیان اهمیت مطالب‌است یعنی گناه «زنا» هم‌طراز گناه «شرک» است پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود : «شخص زناکار در آن لحظه‌ای که مرتکب این عمل می‌شود از ایمان بـــازداشتــه می‌شــود و مـؤمن نیست» .[۱۵] ظاهر آیه فوق تحریم ازدواج با زانی و زانیه است . البته این حکم در روایات اسلامی مقیّد به مردان و زنانی شده‌است که مشهور به این عمل بوده و توبه نکرده‌اند ، بنابراین اگر مشهور به این عمل نباشند ، یا از اعمال گذشته خود کناره‌گیری کنند و تصمیم بر پاکی و عفّت گرفته و اثر توبه خود را عملاً نشان داده‌اند ، ازدواج با آنها شرعــا بی‌مانع است .
در حدیث معتبری از امام صادق علیه‌السلام می‌خوانیم که : فقیه معروف «زراره» از آن حضرت پرسید: «تفسیر آیه "اَلزّانی لا یَنْکِحُ اِلاّ زانِیَةً ..." چیست ؟» امام علیه‌السلام فرمود: «این آیه اشاره به زنان و مردانی است که مشهور به زنا بوده و به این عمل زشت شناخته شده بودند و امروز نیز چنین است ، کسی که حد زنا بر او اجرا شود ، یا مشهور به این عمل شنیع گردد ، سزاوار نیست احدی با او ازدواج کنـــد ، تــا تــوبــه او ظــاهـر و شنــاختــه گــــردد» .[۱۶] همچنین از حضرت رضا علیه‌السلام آمده است که فرمودند :
«حرام کرد خدا زنا را برای اینکـه در زنـا فسادهایـی اسـت از جملـه کشتــن نفس ، از بین رفتن نسب و تربیت نشدن اطفال و از بین رفتن میراث و غیــر» [۱۷].
آنچه در آیه فوق در مورد حد زنا آمده است یک حکم عمومی است که موارد استثنایی هم دارد ازجمله «زنای‌محصن و محصنه» است که حد آن با تحقق شــرایط اعــدام است و نیز حکــم زنــا با محارم، اعدام‌است و همچنین حکم زنا به عنف و جبــر نیــز اعـدام است .

حکــم ازدواج با زنان خبیثــه

« اَلْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ اوُلئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ : زنان خبیث و ناپاک از آن مردان خبیث و ناپاکند و مردان ناپاک نیز تعلق به زنان ناپاک دارند و زنان پــاک بــرای مـردان پاکند و مردان پاک برای زنان پاک و اینان از نسبت‌های ناروایی که به آنهــا داده می‌شود ، مبرّا هستند و برای آنها آمرزش (الهی) و روزی پرارزش است» .[۱۸]
«خَبیثاتُ» و «خَبیثُونَ» اشاره به زنان و مردان آلوده دامــان اســت و بــه عکــس «طَیِّبـاتُ» و «طَیِّبُـونَ» اشــاره بــه زنــان و مــردان پــاکدامن می‌باشد .
در حدیثی از امام باقر و امام صادق علیهم‌السلام نقل شده است که : این آیه همانند «اَلزّانی لا یَنْکِحُ اِلاّ زانِیَةً اَوْ مُشْرِکَةً» می‌باشد زیرا گروهی بودند که تصمیم گرفتند با زنان آلوده ازدواج کنند ، خداوند آنها را از این کار نهی کرد و این عمل را ناپسنــــد شمــــرد» .[۱۹]
همچنین در روایات می‌خوانیم که یاران امامان ، گاه سؤال از ازدواج با زنان «خبیثه» می‌کردند که با جواب منفی رو به رو می‌شدند و این نشان می‌دهد که «خبیثـه» اشـاره به زنـان ناپـاک اسـت و منظـور از خبیـث بـودن ایـن دستـه از مردان و زنان یا طیب بودن آنها همان جنبه‌های عفت و ناموسی را شامل‌می‌شود.
بـه همین دلیـل ایـن آیـه اشـاره به یـک حکـم شرعـی می‌باشـد که ازدواج با زنـان آلـوده و نـاپــاک و ازدواج بـا مــردان آلــوده و نــاپـــاک حداقـل در مـواردی کــه مشهــور و معــروف بــه عمــل منافی عفت هستند ممنوع است.
در این‌جا سؤالی مطرح است و آن اینکه در طول تاریخ یا در محیط زندگی خود گاه مواردی را می‌بینیم که با این قانون هماهنگ نیستند ، به عنوان مثال در خود قرآن آمده که ، «همسر نوح و همسر لوط زنان بدی بودند و به آنها خیانت کردند» [۲۰] و در مقابل «همسر فرعون از زنان باایمان و پاکدامنی بود که گرفتار چنگـال آن طاغوت بی‌ایمــان گشتـــه بود» .[۲۱]
در پــاسخ علاوه بر اینکه هر قانون کلّی استثناهایی دارد باید به دو نکته توجّه داشــت :
۱ ـ در تفسیر آیه گفته شد که منظور اصلی از «خبائث» همان آلودگی به اعمال منافی عفّت است و «طیّب» بودن نقطه مقابل آن می‌باشد ، به این ترتیب پاسخ سؤال روشن‌می‌شود، زیراهیچ‌یک‌ازهمسران‌پیامبران‌وامامان‌به‌طورقطع‌انحراف و آلودگی جنسی نداشتند و منظور از «خیانت» در داستان نوح و لوط ، جاسوسی کردن به نفع کفّــار است نه خیانــت ناموسی ، بی‌ایمان هم نبودند و گاه بعد از نبوّت به گمراهی کشیده می‌شدند که مسلما آنها نیز روابط خود را مانند سابق با آنها ادامه نمی‌دادند . همان‌گونه که همسر فرعون در آغاز کار با فرعون ازدواج کـرد ، بعدا که موسی مبعوث شد ، ایمان آورد و چاره‌ای جز ادامه زندگی تـوأم با مبارزه نداشـت ، مبـارزه‌ای که سرانجامش شهادت این زن باایمان بود .
۲ - از این گذشته همسران پیامبران و امامان در آغاز کار حتّی کافر و

حکـم ازدواج بـــا دختـران یتیـــم

« وَ اِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ ...: اگر می‌ترسیـد کـه دربـاره یتیمـان رعایـت عدالت نکنید از زنــان آن‌کـس را کــه برایتـان پاکیـزه اســـت دو یــا ســه یـا چهـــار بگیریـــد...» .[۲۲]
خداوند در این آیه به حفظ حقوق زوجیت یتیمان اشاره کرده می‌فرماید : «اگر می‌ترسید به هنگام ازدواج با دختران یتیم رعایت حقوق و عدالت را دربارهٔ حقوق زوجیت و اموال آنان ننمائید از ازدواج با آنها چشم بپوشید و به سراغ زنان دیگر بروید» .
از جمله شواهدی که تفسیر فوق را دربارهٔ آیه روشن می‌سازد آیه ۱۲۷ از سوره نساء است که در آن صریحا مسأله رعایت عدالت را دربارهٔ ازدواج با دختران یتیم ذکر کرده است . در این آیه هم ، توصیه به عدالت رفتار کردن در مورد ازدواج به دختران یتیم که اموال آنها را می‌گرفتند و نه با آنها ازدواج می‌کردند و نه اموال آنها را به خودشان می‌سپردند که بتوانند با دیگران ازدواج کنند و خداوند می‌فرماید : زشتی این عمل ظالمانه را آشکار می‌سازد و هرگونه عمــل نیــکی دربارهٔ افراد ضعیف و دختران یتیم از شما سر بزند پاداش منــاسبی خـواهـد داشت.

حکم ازدواج با کنیــزان

« وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً اَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ مِنْ فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِناتِ وَ اللّهُ اَعْلَمُ بِایمانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِاِذْنِ اَهْلِهِنَّ وَ اتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَیْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ اَخْدانٍ فَاِذا اُحْصِنَّ فَاِنْ اَتَیْنَ بِفاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَی الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ وَ اَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ : و آنها که قدرت مالی و توانایی ازدواج با زنان "آزاد" پاکدامن باایمان ندارند می‌توانند با زنان پاکدامن از بردگان و کنیزان باایمان که در اختیار دارند ازدواج کنند ، خدا آگاه به ایمان شماست و آنها را به اجازه صاحبان آنها ازدواج نمایید و مهر آن‌ها را به خودشان بدهید ، مشروط بر اینکه پاکدامن باشند نه مرتکب زنا به طور آشکار شوند و نه دوست پنهانی بگیرند و در صورتی که «شوهردار» باشند و مرتکب عمل منافی عفت شوند نصف مجازات زنان آزاد را خواهند داشت ، این اجازه (ازدواج با کنیزان) برای آنها است که (از نظر غریزه جنسـی) شدیـدا در زحمــت باشنـد و اگـر خـودداری کنیـد بـرای شمــا بهتــر اسـت و صبـر بـرای شمـا بهتـر است و خداوند بخشنده و مهربــان اســت» .[۲۳] این آیه شرایط ازدواج با کنیزان را بیان می‌کند ، نخست می‌گوید کسانی که قدرت ندارند که با زنان آزاد ازدواج کنند می‌توانند با کنیزانی ازدواج کنند که مهر و سایر مخارج آنها معمولاً سبک‌تر و سهل‌تر است .
البته منظور از ازدواج با کنیزان این نیست که صاحب کنیز با کنیز ازدواج کند ، بلکه با شرایط خاصی می‌تواند همانند همسر با او رفتار نماید ، بنابراین منظور از ازدواج افراد غیرمالک با کنیز است .
ضمنا از تعبیربه «مُؤْمِنات» استفاده می‌شود که باید حتما کنیز مسلمان باشد تا بتوان با او ازدواج کرد و بنابراین با کنیزان اهل کتاب ازدواج صحیــح نیست .
جـالب اینکـه قرآن در این آیه از کنیزان تعبیر به «فَتَیات» کرده است که معمولاً این تعبیر آمیخته با احترام خاصی درمورد زنان‌است و غالبا در مورد دختـــران جــوان بــه کـــار مـی‌رود.
از آنجا که بعضی در مورد ازدواج با کنیزان کراهت داشتند قرآن می‌گوید : «بعضی از بعض دیگرید» یعنی شما همه از یک پدر و مادر به وجود آمده‌اید بنابراین نباید از ازدواج با کنیزان که از نظر انسانی با شما هیچگونه تفاوتی ندارند و از نظر ارزش معنوی ارزش آنها مانند دیگران بسته به تقوی و پرهیزکاری آنان است ، کراهت داشته باشید .
ولی «این ازدواج باید با اجازه مالک صورت گیرد» و بدون اجازه او باطل است و تعبیر از مالک به اهل اشاره به این است که آنها نباید با کنیزان خود همچون یک متاع رفتار کنند بلکه باید همچون سرپرست یک خانواده نسبت به فرزندان و اهل خـود ، رفتــاری کـاملاً انسانی داشته باشند .
و همچنین قرآن‌می‌فرماید: «باید مهرمتناسب‌وشایسته‌ای برای‌آنهاقرار داد و آن را به خود آنان داد» و از تعبیر «بِالْمَعْرُوف» (به‌طورشایسته) برمی‌آید که نباید در تعیین مهر آنها ، ظلم و ستمی بر آنان شود بلکه حق واقعی آنها باید اداء گردد .
و یکی‌دیگر از شرایط این ازدواج آن است که کنیزانی انتخاب شوند که مــرتکــب عمـــل منــافی عفــت ، نگردند خواه به صورت آشکار بوده باشد «غَیْرَ مُسافِحاتٍ» و یـا بـه صـورت انتخـاب دوست پنهانی (وَ لا مُتَّخِذاتِ اَخْــدانٍ) .
در اینجا ممکن است این سؤال پیش آید که با نهی از زنا ، نیازی به نهی از گرفتن دوست پنهانی نبوده است ؟ ولی با توجه به اینکه جمعی در جاهلیت عقیده داشتند که تنها زنای آشکار ناپسند است اما انتخاب دوست پنهانی مانعی ندارد ! روشــن می‌شــود کــه چــرا قـرآن مجیــد به هردو قسمت تصریح کرده است .
خداوند در پایان این آیه می‌فرماید : «این ازدواج با کنیزان برای کسانی است که از نظر غریزه جنسی شدیدا در فشار قرار گرفته‌اند و قادر به ازدواج با زنان آزاد نیستند» بنابراین برای غیر آنها مجاز نیست و خودداری کردن از ازدواج با کنیزان تا آنجـا که توانایـی داشتـه باشنـد که دامانشـان آلـوده گناه نشود را به نفع دانسته است .
ولی بایـد توجـه داشـت کـه آنچـه در مـورد کنیزان در غیر مورد ضـرورت ممنوع است ازدواج بــا آنهــا اســت نــه آمیـــزش جنســــی از راه مالکیــــت .
چنانچه در آیه ۳۲ سوره نور می‌خوانیم :
قابل توجه است که در آیه موردبحث به هنگامی که سخن ازدواج مردان و زنان بی‌همسر به میان می‌آید ، به طور کلی دستور می‌دهد برای ازدواج آنان اقدام کنید اما هنگامی که نوبت به بردگان می‌رسد ، آن را مقید به «صالح بودن» می‌کنند .
جمعی از مفسران (مانند نویسنده «تفسیر المیزان» و همچنین «تفسیرمافی») آن را به‌معنی صلاحیت برای ازدواج تفسیر کرده‌اند، در حالی که اگر چنین باشد ، این قید درمورد مردان و زنان‌آزاد نیز لازم‌است. بعضی دیگر گفته‌اند که منظوراز صالح بودن، از نظر اخلاق و اعتقاد است چراکه صالحان از اهمیت ویژه‌ای در این امر برخوردار هستند ولی باز جای این سؤال باقی است که چرا در غیــر بـردگـان ایـن قیـــد نیــامــده اســت ؟
احتمال می‌دهیم منظور چیز دیگری باشد و آن اینکه در شرایط زندگی آن روز بسیاری از بردگان در سطوح پائینی از فرهنگ و اخلاق قرار داشتند، به طوری که هیچگونه مسئولیتی در زندگی مشترک احساس نمی‌کردند اگر بااین‌حال اقدام به تزویج آنها می‌شد، همسر خود را به آسانی رها می‌کردند، لذا دستور داده شده است در مورد آنها که صلاحیت اخلاقی دارند ، اقدام به ازدواج کنید و مفهومش این است که نخستین کوشش برای صلاحیت اخلاقی آنها شود تاآماده‌زندگی زناشویی شوند، سپس‌اقدام به‌ازدواجشان‌گردد.

حکـم ازدواج بـا زنــان شـوهـردار و علّـت تحـریـم آن

« وَالْمُحْصَناتُ مِنَ النِّسآءِ اِلاّ ما مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ کِتابَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ اُحِلَّ لَکُمْ ما وَرآءَ ذلِکُمْ اَنْ تَبْتَغُوا بِاَمْوالِکُمْ ...: و زنان شوهردار (برشما حرام است) مگر آنها را که مالک شده‌اید ، این‌ها احکامی است که خداوند بر شما مقرّر داشته و زنـان دیگر غیر از این‌ها برای شما حلال است که با اموال خود آنها را اختیارکنید ...» .[۲۴] خــداونــد در ایــن آیـه می‌فرماید که «ازدواج و آمیزش جنسی با زنان شــوهــردار نیز حــرام است» .
مقصود از «مُحْصَنات» جمع «مُحْصَنَة» از ماده «حَصَن» به معنی قلعه است و به همین مناسبت به زنان شوهردار و همچنین زنان عفیف و پاکدامن که از آمیزش جنسی با دیگران خود را حفظ می‌کنند و یا در تحت حمایت و سرپرستی مردان قرار دارند گفته می‌شود .
این حکم اختصاص به زنان مسلمان ندارد بلکه زنان شوهردار از هر مذهب و ملّتی همین حکم را دارند یعنی ازدواج با آنها ممنوع است تنها استثنایی که این حکم خورده است در مورد زنان غیرمسلمانی است که به اسارت مسلمانان در جنگ‌ها درمی‌آیند و مسلمانان مالک آنها می‌شوند ، اسلام اسارت آنها را به منزله طلاق از شوهران سابق تلقی کرده و اجازه می‌دهد بعد از تمام شدن عده آنها (یک بار قاعده شدن و یا اگر باردار باشند وضع حمل نمودن است) با آنان ازدواج کننــد .
ولی‌این استثنا به‌اصطلاح «استثنای‌منقطع» است یعنی‌چنین زنان شوهرداری که دراسارت مسلمانان قرارمی‌گیرند رابطه آنها به مجرّد اسارت با شوهرانشان قطع می‌شود، درست همانند زن غیرمسلمان‌که با اسلام‌آوردن رابطه او با شوهر سابقش (در صورت ادامه کفر) قطع می‌شود و در ردیف زنان بدون شوهر قرار خواهند گرفت .
از اینجا روشن می‌شود که اسلام به هیچ وجه اجازه نداده است که مسلمانان با زنان شوهردار حتّی از ملل و مذاهب دیگر ازدواج کنند و به همین جهت «عدّه» بر آنهـا مقـرّر ساخته و در دوران عده از ارتباط زناشویی با آن‌ها جلوگیری نموده است .

حکـم ازدواج بـا نامادری و علّت تحــریم آن

« وَ لا تَنْکِحُـوا مـا نَکَحَ ابآؤکُمْ مِنَ النِّسآءِ اِلاّ ما قَدْ سَلَفَ اِنَّهُ کانَ فاحِشَـةً وَ مَقْتـا وَ سآءَ سَبیلاً : و ازدواج نکنیـد با زنانـی کـه پــدران شمــا با آنهـا ازدواج کرده‌اند ، مگر آنها که در گذشته انجام شده است زیرا این کار عمل زشت و تنفــرآوری است و روش نادرستی می‌باشد» .[۲۵] در زمان جاهلیت معمول بود که هرگاه کسی از دنیا می‌رفت و همسر و فرزندان از خود به یادگار می‌گذاشت در صورتی که آن همسر ، نامادری فرزندان او بود ، فرزندانش نامادری را همانند اموال او به ارث می‌بردند و با او ازدواج می‌کردند ، پس از اسلام ، حادثه‌ای برای یکی از مسلمانان پیش آمد و آن اینکه : یکی از انصار بنام «ابوقیص» از دنیا رفت فرزندش به نامادری خود پیشنهاد ازدواج نمود ، آن زن گفت: من تو را فرزند خود می‌دانم و چنین کاری را شایسته نمی‌بینم ولی با این حال از پیامبـر کسـب تکلیـف می‌کنـم ، سپـس موضـوع را خدمـت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله عرض کـرد و کسـب تکلیـف نمـود ، آیـه فـوق نـازل شـد و از ایـن کـار بـه شدت نهی کرد .
در حقیقت این آیه خط بطلان به یکی از اعمال ناپسند دوران جاهلیّت می‌کشد و می‌گوید : «با زنانی که پدران شما با آن‌ها ازدواج کرده‌اند ، ازدواج نکنید» و امّا از آنجا که هیچ قانونی معمولاً شامل گذشته نمی‌شود ، اضافه می‌فرماید : «مگر ازدواج‌هــایـی کــه پیــش از ایــن انجـــــام شـــده اســت» .
سپس برای تأکید مطلب ، سه تعبیر شدید دربارهٔ این نوع ازدواج بیان می‌فرماید :
نخست اینکه می‌گوید : این عمل ، کار بسیار زشتی است و بعد اضافه می‌فرماید : عملی است که موجب تنفّر در افکار عموم مردم است یعنی طبع بشر آن را نمی‌پسندد و در پایان می‌فرماید : روش نادرستی است .
روشـن اسـت کـه ایـن حکـم به خاطـر مصالـح و فلسفه‌هـای مختلفـی مقــرّر شــده ، زیـرا ازدواج بـا نامـادری از یـک سـو هماننـد ازدواج بـا مـادر اســت چــون نامـادری در حکـم مـادر دوم محسـوب می‌شـود و از سـوی دیگـر تجــاوز بــه حریــم پــدر و هتــک احتــرام او اســت .
و از همـه گذشتـه ایـن عمل ، تخـم نفاق را در میان فرزندان یک شخص می‌پاشد زیرا ممکن است بر سر تصاحـب نامادری میان آن‌ها اختلاف واقع‌شود .

حکـم ازدواج با دو خـواهـر در یک زمان و علّت تحریم آن

« ... وَ اَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الاْخْتَیْنِ اِلاّ ما قَدْ سَلَفَ اِنَّ اللّهَ کانَ غَفُورا رَحیما : ... و نیز حرام است بر شما اینکه جمع میان دو خواهر کنید مگر آنچه در گذشته واقع شــــده اســـت خــداونــد آمــــرزنـده و مهــربــان است» .[۲۶]
در این قسمت آیه بیان شده که ازدواج با دو خواهر در یک زمان واحد مجاز نیست و جمع در میان دو خواهر ممنوع است بنابراین اگر با دو خواهر یا بیشتر در زمـان‌هـای مختلف و بعد از جدایی از خواهر قبلی انجام گیرد مانعـی نــدارد ، و از آنجا که در زمان جاهلیّت جمع میان دو خواهر رایج بود و افرادی مرتکب چنین ازدواج‌هایی شده بودند قرآن بعد از جمله فوق می‌گوید : «این حکم عطف به گذشته نمی‌شود و کسانی که قبل از نزول این قانون چنین ازدواجی انجام داده‌اند کیفر و مجـازاتی نـدارنـد ، اگرچه اکنون باید یکی از آن دو را انتخاب کنند و دیگـری را رها کنند» .
رمز اینکه اسلام از چنین ازدواجی جلوگیری کرده شاید این باشد که دو خواهر به حکم نسب و پیوند طبیعی نسبت به یکدیگر علاقه شدید دارند ولی به هنگامی که رقیب هم شوند طبعا نمی‌توانند آن علاقه سابق را حفظ کنند و به این ترتیب یک نوع تضادّ عاطفی در وجود آنها پیدا می‌شود ، که برای زندگی آنها زیان بار است ، زیرا دائما انگیزه «محبت» و انگیزه «رقابت» دروجود آنها در حال کشمکش و مبارزه‌اند.

حکم ازدواج با محارم و علّت تحریم آن

« حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ اُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ اَخَواتُکُمْ وَ عَمّاتُکُمْ وَ خالاتُکُمْ وَ بَناتُ الاْخِ وَ بَناتُ الاْخْتِ وَ اُمَّهاتُکُمُ اللاّتیآ اَرْضَعْنَکُمْ و اَخَواتُکُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ اُمَّهاتُ نِسائِکُمْ وَ رَبآئِبُکُمُ اللاّتی فی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسآئِکُمُ اللاّتی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَاِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ وَ حَلائِلُ اَبْنائِکُمُ الَّذینَ مِنْ اَصْلابِکُمْ وَ اَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الاْخْتَیْنِ اِلاّ ما قَدْ سَلَفَ اِنَّ اللّهَ کانَ غَفُورا رَحیما : حرام شده است بر شما مادرانتان و دختران و خواهران و عمه‌ها و خاله‌ها و دختران برادر و دختران خواهر شما و مادر اینکه شما را شیر داده‌اند و خواهران رضاعی شما و مادران همسر و دختران همسرتان که در دامان شما پرورش یافته‌اند از همسر اینکه با آنها آمیزش جنسی داشته‌اید و چنانچه آمیزش جنسی با آنها نداشته‌اید (دختران آنها) برای شما مانعی ندارد و همسرهای پسرانتان که از نسل شما هستند (نه پسرخوانده‌ها) و نیز حرام است بر شما اینکه جمع میان دو خواهـر کنیـد مگـر آنچـه در گذشتـه واقـع شده خداوند آمرزنده و مهربان است» .[۲۷] در این آیه به محارم یعنـی زنانـی کـه ازدواج با آنها ممنوع است اشاره شده است و براســاس آن محرمیّت از سه راه ممکن است پیــدا شـود :
۱ - ولادت کـه از آن تعبیـــر به «ارتبــاط نسبـی» می‌شـــود .
۲ ـ از طـریــق ازدواج که بـه آن «ارتباط سببــی» می‌گــوینــد .
۳ ـ از طریق شیـرخـوارگـی که بـــه آن «ارتبــاط رضـاعــی» مـی‌گـوینـــد .
نخست اشاره به محارم نسبی که هفت دسته هستند کرده و می‌گوید : «مادران شما و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‌ها و خاله‌هایتان و دختران برادر و دختران خواهرانتان بر شما حرام شده‌اند ، باید توجه‌داشت که منظوراز مادر فقط آن زنی که انسان بلاواسطه از او تولّد شده، نیست‌بلکه جدّومادر جدّه و مادر پدر و مانندآنهارا شامل‌می‌شود، همانطور که منظور از دختر ، تنها دختر بلاواسطه نیست بلکه دختر و دختر پسر و دختر دختر و فرزندان آن‌هارا نیزدربرمی‌گیردوهمچنین‌است درمورد پنج دسته دیگر .
نـاگفتـه پیـداست کـه همـه افـراد طبعـا از این‌گونـه ازدواج‌هـا تنفّـر دارنـد و بـه همین دلیـل همــه اقــوام و ملــل ازدواج بـــا محــارم را ممنــوع می‌داننــد .
از این گذشته امروز این حقیقت ثابت شده که ازدواج افراد همخون با یکدیگـر خطــرات فــراوانی دارد یعنـی بیماری نهفته و ارثی را آشکار و تشدید می‌کند .
به علاوه در میان محارم جاذبه و کشش جنسی معمولاً وجود ندارد زیرا محارم غالبا با هم بـزرگ می‌شونـد و بـرای یکدیگر یک موجود عادی و معمولی هستند .
پس به محارم رضاعی اشاره کرده می‌فرماید : «و مادرانی که شما را شیر می‌دهند و خواهران رضاعی شما بر شما حرامند» .
گرچه قرآن در این قسمت از آیه تنها به دو دسته یعنی خواهران و مادران رضاعی اشاره کرده ولی طبق روایات فراوانی که در دست است محارم رضاعی منحصر به این‌ها نیستند بلکه طبق حدیث معروف که از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شــده : «تمام کسانی‌که ازنظر ارتباط‌نسبی‌حرامند از نظر شیرخوارگی نیز حرام می‌شـونـد» البتّـه میـزان شیـرخـوارگـی که تأثیر در محرمیّت کند و همچنین شــرایــط و کیفیــت آن در زیـر بیــان شده است .
اول : بچه شیر زن زنده را بخورد . دوم : شیر آن زن از حرام نباشد . سوم : بچه شیر را از پستان بمکد . چهارم : شیر ، خالص و با چیز دیگر مخلوط نباشد .
پنجم : شیر از یک شوهر باشد . ششم : بچه به واسطه مرض شیر را قی نکند و اگر قی کند ، بنابر احتیاط واجب کسانی که به واسطه شیرخوردن به آن بچه محرم می‌شوند ، باید با او ازدواج نکنند . هفتم : پانزده مرتبه ، یا یک شبانه روز شیر سیر بخورد یا مقداری شیر به او بدهند که بگوئید از آن شیر استخوانش محکم شده و گوشت در بدنش روئیده است . هشتم : دو سال بچه تمام نشده باشد و اگر بعد از تمام شدن دو سال ، او را شیر بدهنـــد به کسی محرم نمی‌شود .[۲۸]
فلسفه تحریم محارم رضاعی این است که با پرورش گوشت و استخوان آنها با شیر شخص معینی شباهت به فرزندان او پیدا می‌کند ، مثلاً زنی که کودکی را به اندازه‌ای شیر می‌دهد که بدن او با آن شیر نموّ مخصوصی می‌کند یک نوع شباهت در میان آن کودک و سایر فرزندان آن زن پیدا می‌شود و در حقیقت هرکدام جزئی‌از بدن آن مادر محسوب‌می‌گردند و همانند دو برادر نسبی هستند .
و در آخرین‌مرحله اشاره‌به دسته سوم از محارم کرده و آنهارا تحت چند عنــوان بیان می‌کند .
۱ ـ « وَ اُمَّهاتُ نِسائِکُمْ : و مادران همسرانتان» یعنی به مجرّد اینکه زنی به ازدواج مردی درآمد و صیغه عقد جاری گشت مادر او و مادر مادر او و ... بر او حرام ابدی می‌شوند .
۲ ـ « وَ رَبآئِبُکُمُ اللاّتی فی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسآئِکُمُ اللاّتی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ : و دختران همسرانتان که در دامان شما قرار دارند به شرط اینکه با آن همسر آمیزش جنسی پیدا کرده باشید» یعنی تنها با عقـد شرعـی یـک زن «دختـران او» کـه از شوهـر دیگـری بوده‌انــد بـر شوهر حرام نمی‌شونـد ، بلکـه مشـروط بـر ایــن اسـت کـه عـلاوه بـر عقــد شرعــی بــا آن زن همبستر هـــم شـــده باشـــد .
۳ ـ وَ حَـلائِلُ اَبْنائِکُمُ الَّذینَ مِنْ اَصْـلابِکُمْ : و همسـران فـرزنـدانتان که از نســل شمــا هستند» .
در حقیقت تعبیر «حَلائِلْ» از ماده «حَلْ» به معنی زنی است که بر انسان حلال است و با مردی در یک محل زندگی و آمیزش جنسی دارد و تعبیر «مِنْ اَصْلابِکُمْ» برای این‌است که روی یکی از رسوم غلط دوران جاهلیّت خط بطلان کشیده شود ، زیرا در آن زمان معمول بود افرادی را به عنوان فرزند خود انتخاب می‌کردند یعنی کسی که فرزند شخص دیگری بود به نام فرزند خود می‌خواندند و فرزند خوانده مشمول تمام احکام فرزند حقیقی بود و به همین دلیل با همسران فرزندخوانده خود ازدواج نمی‌کردنـد ، فرزنـدخواندگـی و احکـام آن در اسـلام به کلّی بی‌اساس است .
۴ ـ « وَ اَنْ تَجْمَعُوا بَیْـنَ الاْخْتَیْـنِ : و بـرای شمـا جمـع در میـان دو خـواهـر ممنـــوع اســـت» یعنـی ازدواج بـا دو خـواهـر در زمـان واحـد مجــاز نیســت .

حکم ازدواج با زنان بیوه

« وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ اَزْواجا یَتَرَبَّصْنَ بِاَنْفُسِهِنَّ اَرْبَعَةَ اَشْهُرٍ وَ عَشْرا فَاِذا بَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما فَعَلْنَ فی اَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ : و کسانی از شما که می‌میرند و همسرانی باقی می‌گذارند ، باید چهار ماه و ده روز انتظار بکشند ( و عدّه نگه دارند ) و هنگامی‌که به‌آخر مدّتشان رسیدند ، گناهی بر شما نیست که هرچه می‌خواهند ، دربارهٔ خودشان به طور شایسته انجـام دهنـد ( و با مـرد دلخواه خود ازدواج کنند ) و خدا به آن‌چه عمل می‌کنید ، آگـاه است» . [۲۹] یکی از مسائل و مشکلات اساسی زنان ، ازدواج بعد از مرگ شوهر است . از آنجا که ازدواج فوری زن با همسر دیگر بعد از مرگ شوهر با محبّت و دوستی و حفظ احترام شوهر سابق و تعیین خالی بودن رحم از نطفه همسر پیشین ، سازگار نیست و به علاوه موجب جریحه‌دار ساختن عواطف بستگان متوفّی است آیه فوق ازدواج مجدّد زنان را مشروط به نگه داشتن عدّه به مدّت چهارماه و ده روز ذکــر کــرده اســــت .
رعایت حریم زندگانی زناشویی حتی بعد از مرگ همسر موضوعی است فطری و لذا همیشه در قبایل مختلف آداب و رسوم گوناگونی برای این منظور بوده است به عنوان نمونه بعضی از قبایل پس از مرگ شوهر ، زن را آتش زده و یا بعضی او را با مرده دفن می‌کردند و پاره‌ای از قبایل زن‌ها موظّف بودند مدّتی کنار قبر شوهر زیر خیمه سیاه با لباس‌های مندرس و کثیف ، دور از هرگونه آرایش و زیور ، شب و روز خود را بگذرانند .[۳۰] آیه فوق بر تمام این خرافات و جنایات خطّ بطلان کشیده و به زنان بیوه اجازه می‌دهد بعد از نگهداری عدّه و حفظ حریم زوجیّت گذشته ، اقدام به ازدواج کنند ولی به زنان یادآوری می‌کند کـه آنهــا از آزادی خــود ســوءاستفــاده نکننـد و بـه طـور شــایستـه (بِالْمَعْـرُوف) بـرای انتخـاب شــوهـر جدیـد اقــدام نمایند .
طبق روایاتی که از پیشوایان اسلام رسیده است ، زنان موظّفند در این مدت شکل سوگواری خود را حفظ کنند، یعنی مطلقا آرایش نکنند، ساده باشند و البتّه فلسفه نگهداری این چنیــن عدّه‌ای نیـز همیــن را ایجـاب می‌کند .
همچنین آغاز عدّه ، مرگ شوهر نیست بلکه موقعی است که خبر مرگ شوهر به زن می‌رسد ، هر چند بعد از ماه‌ها باشد و این خود می‌رساند که تشریع این حکم قبل از هرچیز به خاطر حفظ احترام و حریم زوجیّت است . اگرچه مسأله بارداری احتمالی زن در این قانون مسلما مورد توجّه بوده است .
چنانچــه در آیـــــه بعــدی می‌فرمایــــد :
« وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ‌النِّساءِ اَوْ اَکْنَنْتُمْ فی اَنْفُسِکُمْ عَلِمَ‌اللّهُ اَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ وَلـکِنْ لاتُواعِدُوهُنَّ سِرّاً اِلاّ اَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً و لاتَعْزِمُوا عُقْدَةَ‌النِّکاحِ حَتّی یَبْلُغَ‌الْکِتابُ اَجَلَهُ وَاعْلَمُوا اَنَ‌اللّهَ یَعْلَمُ ما فی اَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ وَاعْلَمُوا اَنَ‌اللّهَ غَفُورٌ حَلیمٌ : و بر شما گناهی نیست که (در عدّه وفات،)
بطور سربسته (و محترمانه) از این زنان خواستگاری کنید، یا (این خواست قلبی را) در درونتان پوشیده دارید. خدا می‌داند که شما (به پیوند با آنان می‌اندیشید و) از آنان یاد خواهید کرد؛ (بر این تمایل و یاد کرد، گناهی نیست.) امّا (هرگز) با آنان قول و قرار نهانی نگذارید، مگر آنکه سخنی پسندیـده گوییـد؛ و آهنـگ پیونـد زناشویـی نکنیـد، تـا آن مـدّت مقـرّر بسـر آیـد. و بدانیـد کــه خــدا آنچــه را در درون شمــا (نهفتــه) اسـت، می‌دانـد؛ از ایـن رو، از (نافرمانی) او بترسیـد و بدانیـد کـه خـدا بسیـار آمرزنــده و بـردبــار اســـت» [۳۱].
«عَرَّضْتُمْ» : از باب «تعریض» است که به گفتار توأم با اشاره و کنایه گفته می‌شود .
درست در برابر گفتار صحیح و ریشه آن «عرض» به معنای «جانب» است .
«خِطْبَة» : خــوانــدن و دعــوت کردن برای عقــــد .
«اَکْنَنْتُمْ» : پــوشیــــــــــــــده داشتیـــــــــــــد .
«سـرّا» : بـه طـور نهـانی و محـرمانه و پشت پرده .
قــرآن کریــــم پس از ترسیــم عــدّه وفــات و وظایــف زنـــان در ایــن مــورد ، مقــرّرات و وظــایـــف مـربـــوط بـــه مــــردان را بــرمــی‌شمـارد .
دراین‌آیه‌شریفه، خواستگاری‌علنی در دوران عدّه وفات به روشنی نهی شده ، امّا خواستگاری با کنایـه و اشاره و سربسته روا است .
«لا تَعْزِمُوا» از ماده «عَزْم» به معنی قصد است و هنگامی که می‌فرماید : « وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّکاحِ » در واقع نهی از انجام عقد ازدواج به صورت مؤکّد است ، یعنــی حتّــی نیّـت چنیـن کـاری را در زمان عدّه نکنید .
این دستور در واقع برای آن است که هم حریم ازدواج سابق حفظ شده باشد و هم زنان بیوه از حقّ تعیین سرنوشت آینده خود محروم نگردند ، دستوری که هم عادلانه است و هم توأم با حفظ احترام طرفین .
درحقیقت این یک امرطبیعی‌است‌که بافوت شوهر، زن به‌سرنوشت آینده خود فکرمی‌کند و مردانی نیز ممکن است ـ به‌خاطر شرایط سهل‌ترکه زنان‌بیوه دارند ـ درفکر ازدواج باآنان باشند، ازطرفی بایدحریم‌زوجیّت سابق نیزحفظ شود ، آنچه دربالاآمد، دستورحساب‌شده‌ای است که همه این مسائل در آن رعایت شده‌است.
جمله « وَ لکِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرّا » می‌فهماند که علاوه بر لزوم خودداری از خواستگاری آشکار ، نباید در خفا و پنهانی با چنین زنانی در مدّت عدّه ملاقات کرد و با صراحت خواستگاری نمود ، مگر اینکه صحبت به گونه‌ای باشد که با آداب اجتماعی و موضوع مرگ شوهر سازش داشته باشد ، یعنی در پرده و با کنایه صورت گیرد .
در روایات اسلامی در تفسیر این آیه برای خواستگاری کردن به طور سربسته و به اصطلاح قرآن «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» مثال‌هایی ذکر شده ، به عنوان نمونه در حدیثی از امام صادق می‌خوانیم که فرمود : «قول معروف این است که مثلاً مرد به زن موردنظرش بگوید : اِنّی فیکَ لَراغِبٌ وَ اِنّی لِلنِّساءِ لَمُکْرِمٌ فَلا تَسْبِقینی بِنَفْسِکَ : من به تو علاقـه دارم ، زنـان را گرامـی مـی‌دارم ، در مـورد کـار خود از من پیشی مگیر» .[۳۲]
نکته قابل توجه اینکه گرچه آیه فوق بعد از آیه وفات قرار گرفته ، ولی فقهاء تصــریــح کــرده‌انــد که حکــم بــالا ، مخصــوص عدّه وفات نیست ، بلکه شــامل غیــر آن نیز می‌شود .
مرحوم صاحب «حدائق» فقیه معروف می‌گوید : اصحاب ما تصریح کرده‌اند که تعریض و کنایه نسبت به خواستگاری در مورد زنی که در عدّه رجعی است ، حرام می‌باشد . اما نسبت به زن مطلقه غیر رجعیه هم از سوی شوهرش و هم از سوی دیگران جایز است ، ولی تصریح بـه آن ، بـرای هیـچ‌کـدام جایــز نیســت .
امّـا در عـدّه بائـن ، تعریـض از ناحیه شوهر و دیگران جایز است ولی تصریح تنهـا از سـوی شوهـر جایـز اسـت نــه دیگــری ، شـرح بیشتـر ایـن موضوع در کتب فقهی مخصوصا در ادامه کلام صاحب «حدائق» آمده اســت .[۳۳]
سپس در ادامه آیه می‌فرماید : «ولی در هر حال عقد نکاح را نبندید تا عدّه آنها به سـر آید» .
و به طور مسلّم اگر کسی در عدّه ، عقد ازدواج را ببندد ، باطل است ، بلکه اگر آگاهانه این کار را انجام دهد ، سبب می‌شود آن زن برای همیشه نسبت به او حـرام گردد .
و بـه دنبـال آن می‌فرمایـد : «بدانیـد کـه خداونـد آنچـه در دل داریـد ، را می‌داند ، از مخالفت او بپرهیزیـد و بدانیـد که خداونـد آمرزنده دارای حِلم است» .
سپس درادامه‌آیه‌می‌فرماید: «این دستوری‌است‌که تنهاافرادی‌از شماکه ایمان به‌خدا و روز قیامت دارند و می‌توانندتمایلات خودراکنترل‌کنندازآن‌پند می‌گیرند.
و باز برای تأکیدبیشتر می‌گوید: که این برای‌پاکی و نموّ خانواده‌های شما مؤثرتر و برای شستن آلودگی‌ها مفیدتر است و این را خدا می‌داند و شما نمی‌دانید و قابل توجه اینکه عمل به این دستورها موجب تزکیه و هم موجب طهارت معرفی شده است .

دستورات مهم در امر ازدواج با زنان مهاجر و زنان کافر

« یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِذا جـاءَکُمُ الْمُؤْمِنـاتُ مُهـاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ / اَللّهُ اَعْلَمُ بِایمانِهِنَّ / فَاِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنـاتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ اِلَی الْکُفّارِ / لا هُنَّ حِـلٌّ لَهُمْ وَ لاهُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ / وَ اتُوهُمْ مـا اَنْفَقُوا / وَ لا جُنـاحَ عَلَیْکُمْ اَنْ تَنْکِحُوهُـنَّ اِذا اتَیْتُمُوهُنَّ اُجـُورَهُنَّ / وَ لا تُمْسِکُوا بِعِصَـمِ الْکَوافِـرِ / وَ اسْئَلُوا مـا اَنْفَقْتُـمْ وَلْیَسْئَلُوا مـا اَنْفَقُوا / ذلِکُمْ حُکْمُ اللّهِ / یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ / وَ اللّهُ عَلیـمٌ حَکیـمٌ : ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! هنگامی که زنان باایمان به عنوان هجرت نزد شما آیند ، آن‌ها را آزمایش کنید ـ خداوند از ایمان آن‌ها آگاه‌تر است ـ هرگاه آنان را مؤمن یافتید ، آن‌ها را به‌سوی کفار بازنگردانید، نه آن‌ها برای کفار حلالند و نه کفار برای آن‌ها حلال و آن‌چه را همسران آن‌ها ( برای ازدواج با این زنان ) پرداخته‌اند ، به آن‌ها بپردازید و گناهی بر شما نیست که با آن‌ها ازدواج کنید ، هرگاه مهرشان رابه آن‌ها بدهید و هرگز همسران کافر را در همسری خود نگه ندارید ( و اگر کسی از زنان شما کافر شد و به بلاد کفر فرار کرد ) حق دارید مهری را که پرداخته‌اید ، مطالبه کنید ، همان‌گونه که آن‌ها حق دارند مهر زنانشان را که از آنان جدا شده‌اند ، از شما مطالبه کنند ، این حکم خداوند است که در میان شما حکــم می‌کند و خداوند دانا و حکیم است» .[۳۴]
۱ ـ اولین دستور دربارهٔ آزمایش «زنان مهاجرات» است ، دستور به امتحان ، با اینکه آنها را مؤمنان نامیده به خاطر آن است که آنها ظاهرا شهادتین را بر زبان جاری می‌کردند و در سلک اهل ایمان بودند اما امتحان برای این بود که اطمینان حاصل شود که این ظاهر با باطن هماهنگ است اما نحوه این امتحان به این ترتیب بوده که آنها را سوگند به خدا می‌دادند که مهاجرتشان جز برای قبول اسلام نبوده و آنها باید سوگند یاد کنند که به خاطر دشمنی با همسر و یا علاقه به مرد دیگری یا علاقه به ســرزمیـن مــدینـه و مـانند آن ، هجـرت ننموده‌اند .
۲ ـ در دستور بعد می‌فرماید : « فَاِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ ...
با وجود اینکه یکی از مواد تحمیلی پیمان حدیبیه این بود که افرادی را که به عنوان مسلمان از مکه به مدینه هجرت می‌کردند ، به مکّه بازگردانند ، اما این ماده شامل‌زمان‌نمی‌شد، لذا پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله هرگز آنهارا به‌کفار بازنگرداند. کاری که اگر انجام می‌شد باتوجه به ضعف فوق‌العاده‌زنان در آن جامعه سخت خطرناک بود .
۳ ـ درسومین‌مرحله‌که درحقیقت دلیلی‌است برای حکم قبل، می‌گوید: «لا هُنَّ ... لَهُنَّ» باید همچنین باشد چراکه ایمان و کفر در یک جا جمع نمی‌شود و پیمان مقدس ازدواج نمی‌تواند میان مؤمن و کافر رابطه‌ای برقرار سازد چراکه این‌ها در دو خط مستقیـم قرار دارند در حالی که پیمـان ازدواج بایـد نوعـی وحـدت در میان دو زوج برقرار سازد و این دو با هم سازگار نیست .
۴ ـ از آنجا که معمول عرب بود که مهریه زنان خود را قبلاً می‌پرداختند : در چهـــارمیـن دستـور می‌افـزاید : « وَ اتُوهُــمْ ... اَنْفِقُــوا » .
درســت اسـت کـه شوهرشـان کافـر اسـت امـا چـون اقـدام بر جدایـی بـه وسیلـه ایمـان از طـرف زن شـروع شده ، عدالت اسلامی ایجاب می‌کند که خسارات همسرش خصوصا مهریـه وی پرداختـه شـود .
امــا چــه کســـی بــایــد ایــن مهــر را بپــــردازد ؟
ظاهر این است که این کار برعهده حکومت اسلامی و بیت‌المال است ؟ چراکه تمام امــوری که مسئــول خاصــی در جامعــه اسلامی ندارد ، برعهده حکومت است و «خصـــاب» جمــع در آیه فـــوق گــواه ایــــن است .
۵ ـ در حکــــم دیگـــــری می‌فـرمـایـد : «وَ لاجُنــــاح...» .
مبادا تصور کنید که چون قبلاً مهری از شوهر سابق گرفته‌اند و معادل آن از بیت‌المال به شوهرشان پرداخته شده ، اکنون که با آنها ازدواج می‌کنید دیگر مهری در کار نیست و برای شما مجّانی تمام می‌شود ، نه ، حرمت زن ایجاب می‌کنــد کــه در ازدواج جــدیــد نیــز مهـر مناسبی برای او در نظر گرفته شود .
همچنیــن بایــد توجــه داشــت کــه در اینجــا زن بــدون طــلاق از شوهـر کـــافــــر جــــدا می‌شــود ، ولــی بایــد عــدّه نگــــه دارد .
۶ ـ اما قضیه هرگاه برعکس باشد ، یعنی شوهر اسلام را بپذیرد و زن بر کفر باقی بماند ، در اینجا نیز رابطه زوجیت به هم می‌خورد و نکاح فسخ می‌شود چنانچه در ادامه همین آیـه می‌فرماید : « وَ لا ............ الکَوافِرِ » .
«عِصَـمْ» جمـع «عصمـت» در اصـل بـه معنـی «منـع» و در اینجا به معنی «نکاح زوجیت» است و البتـه بعضـی تصریح کرده‌اند که منظور نکاح دائم اسـت .
«کَوافِرْ» جمع «کافِرة» به معنی «زنان کافر» است .
در اینکـه آیـا ایـن حکـم مخصـوص زنـان مشـرک اسـت و یـا اهـل کتـاب ماننــد زنــان مسیحـی «یهـودی» ، ... را شامـل می‌شـود در میـان فقهـا محـل بحث است ولی ظاهر آیه مطلـق اسـت و همـه زنـان کافـر را شامــل می‌شــود .
۷ ـ در آخرین حکم که در آیه ذکر شده ، سخن از مهر زنانی است که از اسلام جدا می‌شوند و به اهل کفر می‌پیوندند ، می‌فرماید : « وَاسْئَلُوا ..... ما اَنْفَقُوا » و این مقتضــای عــدالـت و احتـرام به حقوق متقابل است .
و در پایان آیه به عنوان تأکید می‌فرماید : « ذلِکُمْ ...
این‌ها همه احکامی است که همه از علم الهی سرچشمه گرفته و آمیخته با حکمت است و حقـوق همـه افـراد در آن منظـور شـده اسـت و توجـه بـه ایـن حقیقت که همه از سـوی خـدا اسـت بزرگ‌ترین ضمانت اجرایی برای این احکام محســوب می‌شـــود .

ازدواج با زنان مطلقه

« وَ اِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ اَنْ یَنْکِحْنَ اَزْواجَهُنَّ اِذا تَراضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِکَ‌یُوعَظُ بِهِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِذلِکُمْ اَزْکی لَکُمْ وَ اَطْهَرُ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ : و هنگامی که زنان را طلاق دادید و عدّه خود را به پایان رسانیدند ، مانع آن‌ها نشوید که با همسران ( سابق ) خویش ازدواج کنند ، اگر در میان آنان به طرز پسندیده‌ای تراضی برقرارگردد، این دستوری است که تنها افرادی از شما که ایمان به خدا و روز قیامت دارند، از آن پند می‌گیرند ( و به آن عمل می‌کنند )، این (دستور) برای رشد (خانواده‌های) شما مؤثّرتر و برای شستن آلودگی‌ها مفیدتراست و خدا می‌داند و شما نمی‌دانیـد» . [۳۵]
در زمان جاهلیت زنان در زنجیر اسارت مردان بودند و بی‌آنکه به اراده و تمایل آنان توجه شود مجبور بودند زندگی خود را طبق تمایلات مردان خودکامه‌تنظیم‌کنند. از جمله در مورد انتخاب همسر ، به خواسته و میل زن هیچ‌گونه اهمیتی داده نمی‌شد ، حتی اگر زن با اجازه ولی ازدواج می‌کرد ، پس از همسرش جدا می‌شد ، باز پیوستن ثانوی او به همسر اول بستگی به اراده مردان فامیل داشت و بسیار می‌شد با اینکه زن و شوهر بعد از جدایی علاقه به بازگشت داشتند مردان خویشاوند روی پندارها و موهوماتی مانع می‌شدند ، قرآن صریحا این روش را محکوم کرده می‌گوید : «هنگامی که زنان را طلاق دادید ، عدّه خود را به پایان رسـانیـدنـد ، مـانـع آنهـا نشـویـد کـه بـا همسـران (سـابـق) خـویش ازدواج کننـد اگـر در میـان آنهـا رضـایـت به طــرز پسنــدیــده‌ای حــاصــل شــود» .
این در صورتی است که مخاطب در این آیه اولیاء و مردان خویشاوند باشد ولی این احتمال نیز داده شده است که مخاطب در آن ، همسر اوّل باشد ، یعنی هنگامی که زنی را طلاق دادید ، مزاحم ازدواج مجدّد او با شوهران دیگر نشوید ، زیرا بعضی از افراد لجوج هم در گذشته و هم در امروز بعد از طلاق دادن زن ، نسبت به ازدواج با همسـر دیگـری حساسیـت به خرج می‌دهند که چیزی جز یک اندیشه جاهلی نیست .ضمنا بلوغ اجل در آیه مورد بحث به قرینه ازدواج مجدد منظور پایان کامل عـــدّه است .
بنـابـرایـن از آیــه استفــاده می‌شـود کـه زنـان «ثَیِّبَــة» (آنـان کـه حـداقـل یـک بـار ازدواج کرده‌انــد) ، در ازدواج مجــدّد خــود هیچ‌گونــه نیــازی بــه جلب موافقت اولیــاء ندارنـــد ، حتّـــی مخالفـــت آنهــا نیــز بی‌اثــر اســـت .

علّت‌هـای محـدودیـت در ازدواج در قـرآن

« یُریدُ اللّهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ اللّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ : خداوند می‌خواهد (با این دستورها راه‌های خوشبختی و سعادت) برای شما آشکار سازد و به سنت‌های صحیح پیشینیان رهبری کند و شما را از گنـاه پـاک سازد و خداوند دانا و حکیم است» .[۳۶]
« وَ اللّـهُ یُریـدُ اَنْ یَتُـوبَ عَلَیْکُـمْ وَ یُریـدُ الَّذیـنَ یَتَّبِعُـونَ الشَّهَــواتِ اَنْ تَمیلُوا مَیْلاً عَظیما : و خدا می‌خواهد شما را ببخشد و از آلودگی پاک نماید ، امّا آنهــا کــه پیــرو شهــواتنـد می‌خــواهنــد شمــا بــه کلّـی منحرف شوید» .[۳۷]
« یُریدُ اللّهُ اَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الاْنْسانُ ضَعیفا : خدا می‌خواهد کار را بر شما سبک کند و انسان ، ضعیف آفریده شده» .[۳۸]
به دنبال احکام مختلف گذشته در زمینه ازدواج و قیود و شروط که در آیات بیــان شــده ایـن ســؤال در ذهـن منعکـس می‌شــود ، که منظور از این همه محــدودیت‌هــا و قیـد و بنـدهای قانونی چیست ؟
آیات فوق در حقیقت پاسخ به این سؤالات می‌دهد و می‌گوید : «خداوند می‌خواهد به وسیله این مقرّرات حقایق را برای شما آشکار سازد و به راه‌هایی که مصالح و منافع شما در آن است ، شما را رهبری کند وانگهی شما در این برنامه تنها نیستید ، اقوام پاک گذشته نیز این‌گونه سنّت‌ها داشته‌اند ، به علاوه خدا می‌خواهد شما را ببخشد و نعمت‌های خود را که بر اثر انحرافات شما قطع شده باردیگر به شما بازگرداند» . و مجددا تأکید می‌کند که «خدا به وسیله این احکام می‌خواهد نعمت‌ها و برکاتی که بر اثر آلودگی به شهوات از شما قطع شده ، به شما بازگردد ، ولی شهوت‌پرستانـی کـه در امـواج گناهـان غرق هستند ، می‌خواهند شما از طریق سعـادت به کلـی منحـرف شویـد» و هماننـد آنها از فرق تا قدم آلوده گناهان گردید .
اکنــون شمــا فکــر کنیــد ، آیــا آن محــدودیّت آمیخته با سعادت و افتخار برای شما بهتر است یا این آزادی و بی‌بند و باری تــوأم با آلــودگــی و نکبــت ؟!
این آیات در حقیقت به افرادی که در عصر و زمان ما نیز به قوانین مذهبی مخصوصا در زمینه مسائل جنسی ایراد می‌کنند ، پاسخ می‌گوید ، که این آزادی‌های بی قید و شرط سرابی بیش نیست و نتیجه آن انحراف عظیم از مسیر خوشبختی و تکامل انسانی و گرفتار شدن در بیراهه‌ها و پرتگاه‌ها است که نمونه‌های زیادی از آن را با چشم خودمان به شکل متلاشی شدن خانواده‌ها ، انواع جنایات جنسی ، فرزندان نامشـروع ، انواع بیماری‌هـای آمیزشـی ، ناراحتی‌هـای روانـی ، مشاهـده می‌کنیــم .
همچنین در آیه بعدی اشاره به این نکته می‌کند که «حکم سابق دربارهٔ آزادی ازدواج با کنیزان تحت شرایطی معین در حقیقت یک نوع تخفیف و توسعه محسوب می‌شود زیرا انسان اصولاً موجود ضعیفی است و در برابر طوفان غرایز گوناگون که از هر سو به او حمله‌ور می‌شود باید طرق مشروعی برای ارضای‌غرایز به‌او ارائه‌شود تابتواند خود را از انحراف حفظ‌کند .

ازدواج موقّت

یکی از قوانین درخشان اسلام از دیدگاه مذهب جعفری این است که ازدواج به دو نحومی‌تواند صورت‌بگیرد: دائم، موقت، که درپاره‌ای‌ازآثارمشابهند و در قسمتی اختلاف دارند که برای فهم علت وضع این قانون در اسلام ، اشاره به این شبــاهـت‌هـــا و اختلاف‌هــا در قسمــت ذیـــل شـــده اسـت :
اختلاف‌ها : در ازدواج موقت زن و مرد تصمیم می‌گیرند ازدواج آنها تا مدت معینی ادامه داشته باشد و پس از آن اگر مایل بودند ، تمدید کنند وگرنه از هم جدا می‌شوند . تفاوت اصلی دو نوع ازدواج در آزادی بیشتر ازدواج موقت است : مثلاً در ازدواج دائم مرد باید متحمّل خرج زن شود ؛ زن خواه ناخواه باید مرد را بعنوان رئیس خانواده بپذیرد و دستوراتش را در حدود مصالح خانواده اطاعت کند اما در ازدواج موقت این موارد بستگی به پیمانی دارد که مرد و زن با هم می‌بندند . در ازدواج دائم ، زن و شوهر از هم ارث می‌برند ، امّا در موقّت چنین نیست . در دائم هیچ‌یک بدون جلب رضایت دیگری حق جلوگیری از بچه‌دار شـدن را ندارد ، اما در موقّت جلب رضایت طرف دیگر برای ایـن کار ضروری نیست .
شباهت‌ها : فرزند ناشی از ازدواج موقت فرقی با فرزند ناشی از ازدواج دائم ندارد . مَهر در هر دو لازم است با این تفاوت که عدم آن در موقت موجب بطلان عقد می‌شود ، اما در دائم بدون باطل کردن عقد مَهرالمثل تعیین می‌شود ، در هر دو ، مادر و دختر زوجه بر زوج و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام و محرم می‌گردند و نیز جمع بین دو خواهر در هر دو مورد جایز نیست ، خواستگاری هم از زوجه دائم و هم از زوجه غیردائم بر دیگران حرام است و زنای با هریک موجب حرمت ابدی می‌شود . در هر دو مورد ، زن باید عِدّه نگه دارد با این تفاوت که عدّه زن دائم سه‌نوبت عادت ماهانه‌است و عدّه زن موقت دونوبت یا چهل‌وپنج‌روز .[۳۹]
« ... فَمَااسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَاتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ فَریضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَریضَةِ اِنَّ اللّهَ کانَ عَلیما حَکیما : ... و زنانی را که متعه می‌کنید مهر آنها را ، واجب است بپردازید و گناهی بر شما نیست نسبت به آنچه با یکدیگر توافق کرده‌اید بعد از تعییـن مهــر ، خداونــد دانــا و حکیـم است» .[۴۰]
این قسمت از آیه فوق ، اشاره به مسأله ازدواج موقت و به اصطلاح «متعه» است و می‌گوید : «زنانی را که متعه می‌کنید مهر آنها را به عنوان یک واجب باید بپردازید» و از آن استفاده می‌شود که اصل تشریع ازدواج موقت ، قبل از نزول این آیه برای مسلمانـان مسلـم بـوده کـه در ایـن آیـه نسبـت بـه پرداخت مهر آن‌ها توصیه می‌کند .
و از آنجا که این بحث یکی از مباحث مهم تفسیری و فقهی و اجتماعی است لازم اسـت از چنـد جهت مورد بررسی قرار گیرد .
۱ ـ قـــرائنــی کـــه در آیـــه فــوق وجــود دارد دلالــت آن را بر ازدواج موقت تـأکید می‌کند .
۲ ـ ازدواج موقت در عصر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بــوده و بعــدا نســخ شـده اســت .
۳ ـ ضــرورت اجتمــاعــی ایــن نـوع ازدواج .
۴ ـ پــاســـخ بـــه پـــــاره‌ای از اشکــــالات .
دربارهٔ قسمت اول باید توجه داشت که : اولاً کلمه «مُتْعَه» که «اِسْتَمْتَعْتُمْ» از آن گرفته شده است در اسلام به معنی ازدواج موقت است و به اصطلاح در این باره حقیقت شرعیه می‌باشد ، گواه آن این است که ایــن کلمــه (متعــه) بـا همیـن معنی در روایات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و کلمات صحابه مکرّر به کار برده شــده اســت .
ثانیا: اگر این‌کلمه به‌معنی مزبور نباشد باید به معنی لغوی آن یعنی «بهره‌گیری» تفسیر شود در نتیجه معنی آیه چنین خواهد شد: «اگر از زنان دائم بهره گرفتید مهر آن‌هارابپردازید» در حالی که می‌دانیم پرداختن مهر مشروط به بهــره‌گیــری از زنــان نیسـت بلکــه تمــام مهــر بنــا به مشهور یا حداقل نیمــی از مهــر بــه مجــرد عقــد ازدواج دائم ، واجب می‌شود .
ثالثـا : بزرگـان «اصحـاب» و «تابعیــن» [۴۱] ماننــد ابن‌عبــاس دانشمند و مفســر معــروف اســلام و گروه زیــادی از مفســران اهــل تسنــن و تمــام مفســران اهــل بیــت علیهم‌السلام همگـی از آیه فوق ، حکم ازدواج موقت را فهمیده‌اند .
رابعا : ائمه اهل بیت که به اسرار وحی از همه آگاه‌تر بودند ، متفقا آیه را به همین معنـی تفسیـر نموده‌انـد و روایـات فراوانـی در ایـن زمینـه نقـل شـده است از جمله :
از امــام صــادق علیه‌السلام نقــل شــده کــه فــرمـود : «حکــم متعــه در قرآن نــازل شــده و سنّــت پیغمبــر صلی‌الله‌علیه‌وآله بــر طبــق آن جــاری گـردیـده است» .[۴۲]
و از امام محمد باقر علیه‌السلام نقل شده است که فرمود: «قرآن مجید در این باره (متعه) سخن گفته آنجاکه می‌فرماید: فَمَااسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ‌مِنْهُنَّ فَاتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ فَــریضَةً» .[۴۳]
و از امام باقر علیه‌السلام نیز نقل شده است که در پاسخ شخصی بنام عبداللّه بن عمیر لیثی در مورد متعه فرمود : «خداوند آن را در قرآن و بر زبان پیامبرش حلال کرده است و آن تا روز قیامت حلال می‌باشد» .[۴۴]

آیـا حکـم ازدواج مــوقـت نســخ شــده است

اتفاق عموم علمای اسلام بلکه ضرورت دین بر این است که ازدواج موقت در آغاز اسلام مشروع بوده و حتی مسلمانان در آغاز اسلام به آن عمل کرده‌اند و جمله معروفی که از عمر نقل شده «دو متعه در زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بود که من آنها را حرام کـردم و بر آنهـا مجـازات می‌کنـم ، متعـه زنـان و حـج تمتع» [۴۵] دلیل روشنی بر وجود این حکم در عصر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است منتها مخالفان این حکم ، مــدّعـی هستنـد که بعدا نسخ و تحریـــم شــده است .
امــا جــالب تــوجــه اینکــه روایــاتــی که دربــاره نسخ حکم مزبور ادّعا می‌کننــد کــاملاً مختلف و پریشان است . قدر مسلّم این است که اصل مشروع بودن این حکم و این نوع ازدواج در زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله قطعی است و هیچ‌گونه دلیل قابل اعتمادی دربارهٔ نسخ شدن آن دردست نیسـت بنابرایـن طبـق قانـون مسلمـی که در علـم اصـول به ثبوت رسیده باید حکم به بقــاء این قانـون کرد .
جمله مشهوری که از عمـر نقل شده نیــز گــواه روشنــی اســت در ایـــن حقیقـــت کــه ایـــن حکـــم در زمــان پیــامبـر صلی‌الله‌علیه‌وآله هرگـز نسخ شـده اسـت. بدیهی است هیچ‌کس جز پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله حق نسخ احکام را ندارد و تنها او است که می‌تواند به فرمان خدا پاره‌ای از احکام را نسخ کند و بعد از رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله باب نسخ به کلی مسدود می‌شود وگرنه هرکسی می‌تواند به اجتهاد خود قسمتی از احکام الهی را نسخ کند و دیگر چیزی بنام شریعت ابدی باقی نخواهد ماند و اصولاً اجتهاد در برابر سخنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله اجتهاد در مقابل نص است که فاقد هــرگــونه اعتبــار می‌بــاشـد .
جالب اینکه در صحیح ترمذی که از کتب صحاح معروف اهل تسنن است می‌خوانیم :
کسی از اهل شام از عبداللّه بن عمر دربارهٔ متعه سؤال کرد او در جواب صریحا گفت :
این کار حلال و خوب اسـت . مـرد شامـی گفـت : پـدر تـو از این عمل نهی کرده است، عبداللّه بن عمر برآشفت و گفت: اگر پدرم از چنیـن کاری نهی کرد و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آن را اجازه دهـد آیـا سنـت مقـدس پیامبــر صلی‌الله‌علیه‌وآله را رها کنــم و از گفتــه پــدرم پیــروی کنــم ؟ بـرخیـز و از نــزد مــن دور شــو !» .[۴۶]

ازدواج موقت یک ضـرورت اجتمـاعـی

این یک قانون کلّی و عمومی است که اگر به غرایز طبیعی انسان به صورت صحیحی پاسخ گفته نشود برای اشباع آنها متوجه طرق انحرافی خواهد شد زیرا این حقیقت قابل انکار نیست که غرایز طبیعی را نمی‌توان از بین برد و فرضا هم بتــوانیـم از بیــن ببـریـم ، چنیــن اقــدامی عـاقلانه نیست زیــرا این کار یک نوع مبـــــارزه با قــانــون آفــرینـش اســـت .
بنابـرایـن راه صحیــح آن اسـت کــه آنهـــا را از طریـق معمولـی اشبـاع و از آنهــا در مسیـر سازندگـی بهره‌بـرداری کنیـم و ایــن موضـوع را نیـــز نمی‌تــوان انکـار کرد که غریزه جنسی یکی از نیرومندترین غرایز انسانی است .
اکنون این سؤال پیش می‌آید که در بسیاری از شرایط و محیط‌ها ، افراد فراوانی در سنین خاصّی قادر به ازدواج دائم نیستند ، یا افراد متأهل در مســافــرت‌های طــولانی و یا مأموریت‌ها با مشکل عدم ارضای غریزه جنسی رو بـه رو می‌شوند .
این موضوع مخصوصا در عصر ما که سن ازدواج بر اثر طولانی شدن دوره تحصیل و مسائل پیچیده اجتماعی بالا رفته و کمتر جوانی می‌تواند در سنین پایین یعنی در داغ‌ترین دوران غریزه جنسی اقدام به ازدواج کند ، شکل حادتری به خود گرفته است .
با این وضع چه باید کرد ؟ آیا باید مردم را به سرکوب کردن این غریزه تشویق نمود همانند رهبان‌ها ؟ و یا اینکه آنها را در برابر بی‌بند و باری جنسی آزاد گذاشت و همان صحنه‌های زننده و ننگین را مجاز دانست که همان پذیرفتن کمونیسم جنسی است که به یک پسر اجازه داده شود از صدها دختر کام برگیرد و به یک دختر اجازه داده شود با ده‌ها پسر ارتباط نامشروع داشته باشد و چندین بار سقط جنین کند ، در آن صـورت آیـا چنیـن پسـران و دخترانـی بـا چنیـن روابطـی پـس از ازدواج دائــم ، مــرد زندگـی و زن خانــواده خواهنــد بــود ؟ البتــــه کــه جــواب منفــی اســــت .
و یا اینکه راه سومی را در پیش گیریم که نه مشکلات ازدواج دائم را به بار آورد و نه آن بی‌بند و باری جنسی را ؟
خلاصه اینکه : «ازدواج دائم» نه در گذشته و نه در امروز به تنهایی جوابگوی نیازمندی‌های جنسی همه طبقات مردم نبوده و نیست و ما بـر سـر دو راهـی قـرار داریـم یا بایـد «فحشـاء» را مجـاز بدانیم و یا حکم ازدواج موقت را بپذیریم .
طــرح ازدواج مـوقـت نـه شــرایط سنگین ازدواج دائم را دارد که با عدم تمکن مالی یا اشتغــالات تحصیلی و مــانند آن نســازد و نــه زیــان‌هــای فجــایع جنســـــی و فحشـــاء را دربــردارد .

ایـرادهـایی کــه بـر ازدواج مــوقـت وارد می‌شــود

۱ ـ گاهی گفته می‌شود چه تفاوتی میان «ازدواج موقت» و «فحشاء» وجود دارد؟ هر دو «خودفروشی» در برابر پرداختن مبلغی محسوب می‌شود و در حقیقت این نوع ازدواج نقابی است بر چهره فحشاء و آلودگی‌های جنسی ! تنها تفاوت آن دو در ذکر دو جمله ساده یعنی‌اجرای صیغه‌است .
ـ آنچه از مفهوم ازدواج موقت به دست می‌آید این است که ازدواج موقت تنها با گفتن دو جمله تمام نمی‌شود بلکه مقرراتی همانند ازدواج دائم دارد ، یعنی چنان زنی در تمام مدت ازدواج موقت ، منحصرا در اختیار این مرد باید باشد و به هنگامی که مدت پایان یافت باید عدّه نگاه دارد ، یعنی حداقل چهل و پنج روز باید از اقدام به هرگونه ازدواج با شخص دیگری خودداری کند . تا اگر از مرد اول باردار شده وضع او روشن گردد ، حتی اگر با وسایل جلوگیری اقدام به جلوگیری از انعقاد نطفه کرده بازهم رعایت این مدت واجب است و اگر از او صاحب فرزندی شد باید همانند فرزند ازدواج دائم مورد حمایت او قرار گیرد و تمام احکام فرزند بر او جاری خواهد شد ، در حالی که در فحشاء هیچ‌یک از ایـن شرایط و قیود وجود ندارد .
۲ ـ ازدواج موقت سبب می‌شود که افراد بی‌سرپرست همچون فرزندان نامشروع تحویل جامعه داده شود و باعث شود فرزندان از حمایت پدری و مــادری محــروم بمـانند ؟
- ازدواج موقت این تفاوت را با ازدواج دائم دارد که در دائم هیچ‌یک بی‌رضایت دیگری نمی‌تواند از زیر بار تناسل شانه خالی کند ، اما در موقت هر دو طرف آزادانه می‌توانند از بچه‌دار شدن جلوگیری کنند و همچنین تفاوتی بین فرزند در این دو ازدواج نیست و فرزندان ازدواج موقت کمترین و کوچک‌ترین تفاوتی با فرزنـدان ازدواج دائـم حتّـی در میراث و سایر حقوق اجتماعی ندارند و اگر فرضا پدر یا مادر از وظیفه خود امتناع کننـد قانـون آنهـا را مکلّـف و مجبـور می‌کنـد .
۳ ـ «ازدواج موقت» سبب می‌شود که بعضی از افراد هوسباز از این قانون سوء استفاده کرده و هرگونه فحشاء را در پشت پرده انجام دهند تا آنجا که افراد محترم هرگز تن به ازدواج موقت نمی‌دهند و زنان با شخصیت از آن ابا دارنـد ؟
ـ اگر فرضا عده‌ای از زیارت خانه خدا سوء استفاده کردند و در این سفر اقدام به فروش موادّ مخدر کردند آیا باید جلو مردم را از شرکت در این کنگره عظیم اسلامی بگیریم یا جلو سوء استفاده‌کنندگان را !
و اگر ملاحظه می‌کنیم که امروز افراد محترم از این قانون اسلامی کراهت دارند ، عیب قانون نیست ، بلکه عیب عمل‌کنندگان به قانون و یا صحیح‌تر ، سوءاستفاده‌کنندگان از آن است ، اگر در جامعه امروز هم ازدواج موقت به صورت سالـم درآیـد و حکومـت اسلامـی تحت ضوابط و مقررات خاص ، این موضوع را به طور صحیح پیاده کند هم جلو سوءاستفاده‌ها گرفته خواهد شد و هم افراد محترم به هنگام ضرورت‌های اجتماعـی از آن کراهت نخواهند داشـت .
۴ ـ مجاز شمردن ازدواج موقت مساوی با تجویز تشکیل حرمسرا ، بلکه تجویز هوسرانی است که به هر شکل و صورتی منافی اخلاق و عامل سقوط و تباهی می‌باشد .
ـ این مسأله را باید از دو جنبه بررسی کرد یکی اینکه عامل تشکیل حرمسرا از جنبه اجتماعی چه بوده و دیگر اینکه آیا منظور از تشریع قانـون ازدواج موقت ، فراهم کردن وسیله هوسرانی و حرمسرا سازی برای عده‌ای از مردان است .
الف : علل اجتماعی حرمسراسازی : دو عامل در اینجا دخالت دارد ، یکی تقوا و عفاف زن است ؛ یعنی شرایط اخلاقی و اجتماعی محیط باید طوری باشد که به زنان اجازه ارتباط جنسی با چند مرد ندهد . در این شرایط مرد هوسرانی متمکن چــاره خــود را منحصــر در گــردآوری گــروهـی از زنـــان نــزد خــود و تشکیــل حــرمســرا می‌دانـد .
عامل دیگر نبودن عدالت اجتماعی است که عده‌ای از مردان قادر به تشکیل عائله و داشتن همسر نیستند لذا عدد زنان مجرّد افزایش یافته ، زمینه حرمسراسازی فراهم می‌گردد. لذا اگر عدالت اجتماعی و وسیله تشکیل عائله برای همه فراهم شود، قهرا هر زنی به یک مرد تعلّق می‌گیرد و زمینه عیاشی و حرمسراسازی منتفی می‌شود .
ب : آیاتشریع ازدواج‌موقت، برای تأمین هوسرانی است ؟ بلاشک ادیان آسمانی عموما برضد هوسرانی و هواپرستی قیام کرده‌اند تا آنجاکه این‌امر در غالب ادیان به صورت تحمل ریاضت‌های شاق درآمده است اسلام نیز هواپرستی را در ردیف بت‌پرستی قرارداده و آدم ذوّاق‌را یعنی کسی که هدفش کامجویی از زنان گوناگون باشد ، ملعون معرفی کرده است . از نظر اسلام تمام غرایز انسان باید در حدوداقتضای طبیعت اشباع‌گردد. دنیای‌امروز ظاهرا رسم حرمسراسازی رانسخ‌کرده، اما برای این کار عامل عفاف و تقوای زن را از بین برده ، نه عامل ناهمواری‌های اجتماعی را ، یعنی زنان را هرجایی نموده و بــزرگ‌تــریـن خــدمـت را از ایـن راه بـه مــردان هـوسـران انجـام داده است .

راسل و ازدواج موقت

برتراند راسل دانشمند معروف انگلیسی در کتاب زناشویی و اخلاق پس از طرح یکی از قضات محاکم جوانان بنام «بن بی لیندسی» در مورد «زناشویی دوستانه» چنین می‌نویسد : «که طبق طرح "لیندسی" جوانان باید قادر باشند در یک نوع زناشویی جدید وارد شوند که با زناشویی‌های معمولی (دائم) از سه جهت تفاوت دارد : نخست اینکه طرفین قصد بچه‌دار شدن نداشته باشند : از این رو باید بهترین طــرق پیشگیــری از بــارداری را بــه آنهـا بیاموزنـد . دیگـر اینکـه جدائـی آنهـا بـه آسانی صورت پذیرد، سوّم اینکه پس‌از طلاق، زن هیچگونه حق نفقه نداشته باشد» .
«راسل» بعد از ذکر پیشنهاد «لیندسی» که خلاصه آن در بالا بیان شده چنین می‌گوید : «من تصوّر می‌کنم که اگر چنین امری به تصویب قانونی برسد گروه کثیری از جوانان از جمله دانشجویان دانشگاه‌ها تن به ازدواج موقت بدهند و در یک زندگی مشترک موقتی پای بگذارند ، زندگی که متضمن آزادی است و رها از بسیــاری از نـابـسامانی‌ها و روابط جنسـی پـرهـرج و مـرج فعلی می‌باشد» .[۴۷]
همانطور که ملاحظه می‌شود طرح فوق دربارهٔ ازدواج موقت از جهات زیادی همانند طرح اسلام است منتها شرایط و خصوصیاتی که اسلام برای ازدواج موقت آورده از جهات زیادی روشن‌تر و کامل‌تر است . در ازدواج موقت اسلامی هم جلوگیری‌از فرزندکاملاً بی‌مانع‌است‌وهم‌جداشدن‌آسان‌وهم‌نفقه‌واجب‌نیست .

مذموم بودن تنوع‌طلبی و زن بارگی در روایات

در اینجا تذکر نکته مهمی خوب است و آن اینکه ازدواج موقت را سایر فرق اسلامی مجاز نمی‌شمارند . البته همه اتفاق نظر دارند که در صدر اسلام این امر مجاز بوده و خلیفه دوم «عمر» در زمان خود آن را تحریم کرده است ، مسلما این علت ، امری موقتی بیش نبود ، ولی بعدها در اثر جریاناتی ، سیره خلفای پیشین به عنوان یک برنامه ثابت تلقی شد ، اینجا بود که ائمه اطهار به خاطر جلوگیری از ترک و فراموشی این سنّت اسلامی به آن ترغیب و تشویق می‌کردند به نظر می‌رسد آنجا که ائمه اطهار علیهم‌السلام مردانِ زن دار را از ازدواج موقت منع کرده‌اند ، به اعتبار حکمت و هدف اولی آن است که به مردم بگویند این قانون برای مردانی که احتیاجی به آن ندارند وضع نشده است و آنجا که عموم افراد را ترغیب کرده‌اند به خاطر آن حکمت ثانوی یعنی برای احیای این سنت متروکه بوده است . به هر حال آنچه مسلم است اینکه هرگز منظور اسلام از تشریع و منظور ائمّه از ترغیب به ازدواج موقت ، این نبـوده که وسیلـه هوسرانـی و حرمسراسـازی برای حیـوان صفتان ، یا وسیله بیچـارگی بـرای عـده‌ای از زنـان اغفـال شده و فرزندان بی‌سرپرست فراهم کنند .[۴۸] بـه گـونـه‌ای کـه از امـام علـی علیه‌السلام نقـل شـده اسـت که فرمود : «اگر عمر متعه را حرام نکرده بود جز افـراد خبیـث کسـی مـرتکـب زنــا نمـی‌شـد» .[۴۹]
تشویق به متعه گرفتن زیاد و در واقع زن‌بارگی و تنوع‌طلبی با فرهنگ اهل بیت و ائمه اطهار علیهم‌السلام مطابقت ندارد و بنابراین چگونه می‌تواند معقول باشد که امام صادق علیه‌السلام در پاسخ سؤال مربوط به محدودیت متعه به چهار زن بگوید : می‌توانی هزار زن متعه بگیری زیرا آنها زن کرایه‌ای هستند . در حالی که در برخی از روایات شدیدا از کسانی که زن دارند و در عین حال دنبال متعه می‌روند سرزنش شده و تصریح شده که حکمت تشریع متعه برای استفاده کسانی است که از داشتن زن محرومند که بدین وسیله هم نیاز جنسی آنها مرتفع می‌شود و هم دچار بی‌عفّتی و بی‌بند و باری نمی‌گردند . برای روشن‌تر شدن مطلب بد نیست سه روایت گویا را در این زمینه نقل کنیم :
۱ ـ علی‌بن یقطین می‌گوید : از امام موسی‌بن جعفر علیه‌السلام در مورد متعه سؤال کــردم حضــرت فــرمــود : تـو را بـا متعـه چکـار ؟ در حـالـی کـه با داشتــن زن خـداونـد تـو را از متعه بی‌نیـاز کـرده است .
۲ ـ فتح‌بن یزید می‌گوید : از موسی‌بن جعفر علیه‌السلام در مورد متعه سؤال کردم حضرت فرمود : حلال و مباح است برای کسی که با داشتن زن از آن بی‌نیاز نیست ، اگر زن داشت در صورتی برایش مباح است کــه از زنــش دور باشــد .
۳ ـ امام موسی‌بن جعفر علیه‌السلام به بعضی از دوستانش نوشت : امروز اصرار بر متعه نداشته باشید آنچه بر شما واجب است به پاداشتن سنّت است بنابراین با روی آوردن زیاد به متعه از خانواده‌تان غافل نشوید که ممکن است کفر بورزند و بیزاری بجویند و برکسی که به این سنّت امر کرده نفرین کنند و ما را مورد لعن قـرار دهند .[۵۰]

تعدد زوجات

تک همسری ، طبیعی‌ترین شکل زناشویی است که در آن هریک از زن و شوهر ، احساسات و عواطف و منافع جنسی دیگری را فقط از آنِ خود می‌دانند نقطه مقابل تک همسری ، چند همسری است که اسلام تعدد زوجات یا چند زنی را برخلاف چند شوهری و کمونیسم جنسی کاملاً نسخ و لغو نکرد ، بلکه آن را مقید ساخت ، یعنی از طرفی نامحدودی آن را از بین برد و برای آن حداکثری قائل شد و از طرف دیگر شرایطی برایش گذاشت که به هـرکـس اجــازه انتخاب همسران متعــدد نـداد .
خداوند در آیه ذیل می‌فرمایند :
« وَ اِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَاِنْ خِفْتُمْ اَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً اَوْ ما مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ ذلِکَ اَدْنی اَلاّتَعُولُوا: و اگر می‌ترسید که (به هنگام ازدواج با دختران یتیم) رعایت عدالت دربارهٔ آنها نکنید ، با زنان پاکدامن ازدواج کنید ، دو یا سه یا چهار همسر و اگر می‌ترسید عدالت را رعایت نکنید تنها به یک همسر قناعت نمائید و یا از زنانی که مالک آنها هستیــد استفـاده کنیـد ، ایـن کـار بهتـر از ظلـم و ستـم جلـوگیـری می‌کند» .[۵۱] «مثنی» در لغت به معنی «دوتا دوتا» و «ثلاث» به معنی «سه‌تا سه‌تا» و «رباع» به معنی (چهارتا چهارتا) می‌باشد و از آنجا که روی سخن در آیه به همه مسلمانان است معنی آیه چنین می‌شود که شما برای دوری از ستم کردن در حقّ دختران یتیم می‌توانید از ازدواج آنها خودداری کنید و با زنانی ازدواج کنید که موقعیت اجتماعی و فامیلی آنها به شما اجازه ستم کردن را نمی‌دهد و می‌توانید از آنها دو نفر یا سه نفر یا چهار نفر به همسری خود انتخاب کنید منتها چون مخاطب ، همه مسلمانان بوده است تعبیر به دو تا دو تا و مانند آن شده است وگرنه جای تردید نیست که حداکثر تعدّد زوجـات بیـش از چـهار نفـر نیسـت آن هـــم بـا فراهـــم شـــدن شرایـط خاصــش .
به هر حال آیه فوق دلیل صریحی است بر مسأله جواز تعدد زوجات منتها با شرایط چون بلافاصله می‌گوید : این در صورت حفظ عدالت کامل است اما اگر نمی‌توانید عدالت را رعایت کنید به همان یک همسر اکتفا نمائید تا از ظلم و ستم بر دیگران برکنار باشید و یا به جای انتخاب همسر دوم از کنیزی که مال شما است استفــاده کنیــد زیرا شرایط آنها سبک‌تر است .

تعـدد زوجـات یـک ضـرورت اجتمـاعی اسـت

آیه فوق مسأله تعدد زوجات را با شرایط سنگینی و در حدود معیّنی مجاز شمرده است و در اینجا با ایرادها و حملات مخالفان آن روبه‌رو می‌شویم که با مطالعات زودگذر و تحت احساسات حساب نشده به مخالفت با این قانون اسلامی برخاسته‌اند و ایراد می‌گیرند که اسلام به مردان اجازه داده برای خود حـرمسـرا بسـازند و به طور نامحدود همسر بگیرند . در حالی که نه اسلام اجازه تشکیل حرمسرا به آن معنی که آنهـا می‌پندارنـد داده و نـه تعـدد زوجــات را بــدون قیــد و شـرط و نامحــدود قـرار داده است .
توضیح اینکه : با مطالعه وضع محیط‌های مختلف قبل از اسلام به این نتیجه می‌رسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود امری عادی بوده و حتّی بعضی از مواقع بت‌پرستان به هنگام مسلمان شدن بیش از ده زن و یا کمتر داشته‌اند بنابراین تعدد زوجـات از پیشنهادهـا و ابتکـارات اسـلام نیسـت بلکـه اسـلام آن را در چهـارچـوب ضــرورت‌های زنـدگـی انسانی محدود ساخته و برای آن قیــــود و شــرایـط سنگیــن قائـل شـده است .
قوانین اسلام براساس نیازهای واقعی بشر دور می‌زند نه تبلیغات ظاهری و احساسات رهبری شده مسأله تعدّد زوجات نیز از همین زاویه در اسلام مورد بررسی قرار گرفته ، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگی بیش از زنان در خطر نابودی قرار دارند و در جنگ‌ها و حوادث دیگر قربانیان اصلی را آن‌هــا تشکیل می‌دهند .
و نیز نمی‌توان انکار کرد که عمر زندگی جنسی مردان ، از زنان طولانی‌تر است زیــرا زنــان در سنیـن معیّنی آمـادگــی جنسـی خـود را از دسـت مـی‌دهنــــد در حــالـی کــه در مــردان چنیــن نیســت . و نیـز زنـان بـه هنگـام عـادت ماهانـه و قسمتـی از دوران حمــل ، عملاً ممنوعیّت جنسی دارند در حالی که در مردان این ممنـوعیّت‌هــا وجــود ندارد .
ازهمه‌گذشته‌زنانی‌هستندکه همسران‌خودرابه‌علل‌گوناگونی‌ازدست می‌دهند و معمولاً نمی‌توانند به عنوان همسر اول ، مورد توجه مردان قرار گیرند و اگر مسأله تعدّد زوجات در کار نباشد آنها بایدبرای همیشه بدون همسر باقی بمانند.
با در نظر گرفتن این واقعیت‌ها در این‌گونه موارد که تعادل میان مرد و زن به عللی بهم می‌خورد ناچاریم یکی از سه راه را انتخاب کنیم .
۱ ـ مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان اضافی تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند و تمام نیازهای فطری و خواسته‌های درونی خود را سرکوب کنند.
۲ ـ مردان فقط دارای یک همسر قانونی‌باشند ولی روابط آزاد و نامشروع جنسـی را بـا زنـان که بـی‌شـوهـر مـانـده‌انـد بـه شکل معشوقه برقرار سازند .
۳ ـ کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنند و از نظر «جسمی» و «مالی» و «اخلاقی» مشکلی برای آنها ایجاد نمی‌شود و قدرت بر اجراء عدالت کامل در میان همسران و فرزندان خود دارند به آنها اجازه داده شود که بیش از یک همسـر بـرای خـود انتخاب کنند . مسلما غیر از این سه راه ، راه دیگری وجود ندارد .
ـ اگـر بخــواهیـم راه اوّل را انتخــاب کنیـم بایـد با فطـرت و غرایـز و نیازهای روحی و جسمی بشر به مبارزه برخیزیم و عواطف و احساسات این‌گونه زنان را نادیده بگیریم، این مبـارزه‌ای است که پیـروزی در آن نیســت .
به تعبیر دیگر مسأله تعدّد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول ، مورد بررسی قرار داد ، بلکه از دریچه چشم همسر دوم نیز باید مورد مطالعه قرار گیرد و آنها که مشکلات همسر اوّل را در صورت تعدّد زوجات عنوان می‌کنند کسانی هستند که یک مسأله سه زاویه‌ای را تنها از دید یک زاویه نگاه می‌کنند زیرا مسأله تعدّد همسر ، هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دید همسر اوّل و هـم از زاویـه دیـد همسـر دوّم باید مطالعه شود و با توجه به مصلحت مجموع ، در این بـاره قضاوت کنیم .
ـ و اگر راه دوم را انتخاب کنیم باید فحشاء را به رسمیّت بشناسیم و تازه زنانی که به عنوان معشوقه مورد بهره‌برداری جنسی قرار می‌گیرند نه تأمینی دارند و نه آینده‌ای و شخصیت آنها در حقیقت لگدمال شده است و این‌ها اموری نیست که هـر انسـان عاقلی آن را تجویز کند .
ـ بنابراین تنها راه سوّم باقی می‌ماند که هم به خواسته‌های فطری و نیازهای غریزی زنان پاسخ مثبت می‌دهد و هم از عواقب شوم فحشاء و نابسامانی زندگی این دسته از زنان برکنار است و جامعه را از گـــرداب گنــاه بیــرون می‌بــرد .
البته باید توجّه داشت که جواز تعدّد زوجات با اینکه در بعضی از موارد یک ضرورت اجتماعی است و از احکام مسلّم اسلام محسوب می‌شود امّا تحصیل شرایط آن در امروز با گذشته تفاوت بسیار پیدا کرده است ، زیرا زندگی در سابق یک شکل ساده و بسیط داشت و لذا رعایت کامل مساوات بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمی‌آمد ولی در عصر و زمان ما باید کسانی که می‌خواهند از این قانون استفاده کنند مراقب عدالت همه‌جانبه باشند و اگر قدرت بر این کار دارند چنین اقـدامـی بنماینـد و اساسـا اقـدام بـه ایـن کـار نبایـد از روی هـوی و هـوس باشــد .
از همه این‌ها گذشته تمایل پاره‌ای از مردان را به تعدّد همسر نمی‌توان انکار کرد ، این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد قابل ملاحظه نیست امّا گاه می‌شود که بر اثر عقیم بودن زن و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند ، این تمایل را منطقی می‌کند و یا گاهی بر اثر تمایلات جنسی و عدم توانایی همسر اوّل برای انجام این خواسته غریزی ، مرد ، خود را ناچار به ازدواج دوّم می‌بیند ، حتّی اگر از طریق مشروع انجام نشود از طریق نامشروع اقدام می‌کند . در این گونه موارد نیز نمی‌توان منطقی بودن خواسته مرد را انکار کرد .
البته نمی‌توان انکار کرد که تعدد زوجات در این عصر مترادف تراکم مصیبت‌ها ، تشدید بلیّات ، درد بی‌درمان جامعه است ، در صورتی که تعدّد زوجات از نظر اسلام برای زوال مصیبت‌ها ، تقلیل فاحشات ، انسجام و نظام خانواده و تکثیر نسل جامعه مقرّر تشریع گردیده است ، آری شهوت‌پرستی و زن‌بارگی شوهران ، حسادت و خودخواهی زنان اول و مکّاری زنان دوّم ، در این عصر سبب شده است که دستور مقـدس اسـلام و صریـح آیـه حکیمانـه قـرآن ، از نظـر مسلمانـان غیـر قابـل عمــل و حکمـی ارتجاعــی وانمــود شــود ، در حالـی کــه ایــن عیــب از قانـون نیســت و اعمال افراد را نباید به حساب دستورهـای اسـلام گذاشـت ، در اینجـا بایـد گفـت :
آبادی میخانه ز ویرانی ماست جمعیّت کفر از پریشانی ماست
اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست در مسلمانی ماست
در این‌جا این سؤال پیش می‌آید که ممکن است شرایط و کیفیاتی که در بالا گفتــه شــد بــرای زن یــا زنــانی پیــدا شــود آیــا در این صورت می‌توان به او اجـازه داد کـه دو شوهر بـرای خود انتخاب کند ؟
پاسخ : اولاً : میل جنسی در مردان به مراتب بیش از زنان است و از جمله ناراحتی‌هایی که در کتب علمی مربوط به مسائل جنسی دربارهٔ غالب زنان ذکر می‌کنند مسأله «سردمزاجی» است درحالی که در مردان ، موضوع برعکس است .
ثانیا : تعدّد همسر در مورد مردان هیچ‌گونه مشکل اجتماعی و حقوقی ایجاد نمی‌کند در حالی که دربارهٔ زنان اگر فرضا دو همسر انتخاب کند ، مشکلات فراوانی به وجود خواهد آمد که ساده‌ترین آنها مسأله مجهول بودن نسب فرزند است که معلوم نیست مربوط به کدام یک از دو همسر باشد و مسلما چنین فرزندی موردحمایت هیچ‌یک از مردان قرار نخواهد گرفت و فرزندی که پدر او مجهول باشد کمتر مورد علاقه مادر قرار خواهد گرفت و با این ترتیب چنین فرزندانی از نظر عاطفی در محرومیّت مطلق قرار می‌گیرند و شاید نیاز به تذکّر نداشته باشد که توسّل به وسائل پیشگیــری از انعقــاد نطفــه ، هیچگــاه اطمینــان‌بخش نیسـت .
ثالثا : بیش‌از یک شوهرداشتن ، هم با طبیعت زن منافی است و هم با منافعش ، روی این جهات، تعدّد همسر برای زنان نمی‌تواند منطقی بوده باشد ، درحالی که در مورد مردان با توجه به شرایط آن، هم منطقی است و هم عملی.

منظـــور از عــدالــت دربــاره همســـران چیسـت

آیا این عدالت مربوط به امور زندگی از قبیل هم‌خوابگی و وسایل زندگی و رفاه و آسـایش اسـت یـا منظـور عدالـت در حریـم قلـب و عواطـف انسانــی نیـز هست ؟
شک نیست که «عدالت» در محبت‌های قلبی خارج از قدرت انسان است چه کسی می‌تواند محبّت خود را که عواملی در بیرون وجود اوست از هر نظر تحت کنترل درآورد ؟ به همین دلیل رعایت این نوع عدالت را خداوند واجب نشمرده و در آیه ۱۲۹ سوره نساء می‌فرماید : «شما هر قدر کوشش کنید نمی‌تـوانیــد در میان همسران خـود از نظــر تمایــلات قلبـی عدالـت و مسـاوات برقرار سازید» .
بنابراین محبت‌های درونی مادامی که موجب ترجیح بعضی از همسران بر بعضی دیگر از جنبه‌های عملی نشود ممنوع نیست، آنچه مرد موظّف به آن است رعایت‌عدالت درجنبه‌های عملی‌وخارجی‌است.

عـــدالـت شــرط تعـدد زوجـات اسـت

«وَ لَنْ تَسْتَطیعُوآا اَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسآءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوها کَالْمُعَلَّقَةِ وَ اِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَاِنَّ اللّهَ کانَ غَفُورا رَحیما : هرگز نمی‌توانید بین زنان برابری کامل برقرار سازید هرچند بر این کار حرض داشته باشید ، پس میل را به یکطرف نکنید که زن دیگر را سرگردان کنید ، اگر اصلاح کنیــد و تقــوی پیشــه کنیــد خــداونــد آمــرزنــده و مهــربــان اسـت» . [۵۲]
این آیه حکم عدالت بین زنان را تشریع می‌کند و می‌فرماید شما نمی‌توانید عدالت را بین زنانتان مراعات کنید در تمام امور و از جمیع جهات به خصوص از جهت دلبستگی و محبت قلبی که در اختیار انسان‌ها نیست و نباید تمام محبت را نسبت به یکی نمود و دیگری حیران بماند ، نه شوهر داشته باشد و نه بیوه تا شوهر کنـد و تعـدد زوجـات زمانـی جایـز اسـت کـه مساوات و عدالت بین آنها استوار گردد و اگر نتواند به یک‌زن قناعت کند .
در این‌جا این سؤال پیش می‌آید کـه مراعـات عدالـت حتـی در مورد محبت و علاقــه قلبـی امکان‌پذیـر نیسـت بنابراین دربارهٔ همسر متعدّد چـه بایـد کــرد ؟ آیه موردبحـث به ایـن سـؤال پاسـخ می‌دهـد کـه «عدالت از نظر محبت» در میان همسران امکان‌پذیر نیست ، هرچنــد در ایــــن زمینــه کوشــش شــود .
از جمله «وَ لَوْ حَرَصْتُم» استفاده می‌شود که در میان مسلمانان ، افرادی بودند که در این زمینه سخت کوشش می‌کردند و شاید علّت کوشش آنها دستور مطلق به عدالت در این آیه بوده است آنجاکه می‌فرماید :
« فَــاِنْ خِفْتُــــمْ اَلاّ تَعْـدِلُـوا فَـــواحِـدَةً » .[۵۳]
از آنجا که محبت‌های قلبی ، عوامل مختلفی دارد که بعضا از اختیار انسان بیرون است ، دستور به رعایت عدالت در مورد آن داده نشده است ، ولی نسبت به اعمال و رفتار و رعایت حقوق در میان همسران که برای انسان امکان‌پذیر است روی عدالت تأکید شده است .
در عیــن حــال بــرای اینکــه مــردان از ایـن حکـم ، سـوء استفــاده نکنند به دنبال این جمله می‌فرماید :
«اکنون‌که نمی‌توانید مساوات‌کامل را از نظر محبّت ، میان همسران خود ، رعایت کنیدحداقل تمام تمایل قلبی خود را متوجه یکی از آنان نسازید که دیگری به‌صــورت بـلاتکلیـف درآیــد».
در روایات اسلامی مطالبی دربارهٔ عدالت در میان همسران نقل شده که عظمت این قانون را مشخص‌می‌سازد ازجمله اینکه: در حدیثی می‌خوانیم حضرت علی علیه‌السلام در آن روزی که متعلـق به یکی از دو همسرش بود ، حتی وضـوی خود را در خانه دیگری نمی‌گرفت .[۵۴]
و دربارهٔ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌خوانیم که حتی به هنگام بیماری در خانه یکی از همسران خود توقف نمی‌کرد .[۵۵]
و دربـاره «معـاذبـن جمـل» نقــل شـده کـه دو همسـر داشـت و هـر دو در بیماری طاعون با هـم از دنیـا رفتنــد ، او حتّــی بــرای مقــدم داشتـن دفـن یکی بر دیگـری از قـرعه استفـاده کرد تا کاری برخـلاف عدالت انجام نداده باشد .[۵۶]

پـاسخ به یک سـؤال لازم در مـورد تعدد زوجات

بعضی‌ها می‌گویند که تعدد زوجات مشروط به عدالت است و عدالت هم ممکن نیست ، بنابراین تعدّد زوجات در اسلام ممنوع است ؟
اتفاقا از روایات اسلامی برمی‌آید که نخستین کسی که این ایراد را مطرح کرده «ابن‌ابی العوجاء» از مادّیین معاصر امام صادق علیه‌السلام بود که این ایراد را به هشـام‌بن‌حکـم دانشمنـد در میـان گذاشـت و او به خدمـت امـام صـادق علیه‌السلام رسیــد و عرض کـرد چنیـن سؤالی پیـش آمده است .
امام در پاسخ فرمود : منظور از عدالت در آیه ۳ سوره نساء عدالت در نفقه و رعایت حقوق همسری و طرز رفتار و کردار است و امّا منظور از عدالت که در آیه ۱۲۹ سوره نساء آمده و امری محال شمرده شده عدالت در تمایلات قلبی است بنـابـرایـن تعـدّد زوجات با حفظ شرایط اسلامی نه ممنـوع اسـت و نه محـال .[۵۷] بنابراین خداوند در این آیه صریحا می‌فرماید : تمام تمایل قلبی خود را متوجه یک همسر نکنید و به این ترتیب انتخاب دو همسر را مجاز شمرده است منتهــا به شــرط اینکــه عملاً دربارهٔ یکی از آن دو ظلم نشود اگرچه از نظر تمــایـل قلبی نسبت به آنها تفــاوت داشتـه بــاشــد .

نکته

نکتـه‌ای کـه بایـد در اینجـا ذکـر شود این است که اسلام نه چند همسری را اختـراع کــرد و نـه آن را نسـخ نمـود آنچـه اسـلام انجـام داد ایـن بـود کـه بـرای ایــن رســم اصلاحاتی پدید آورد از جمله :
اولین اصلاحی که اسلام در این زمینه به عمل آورد این بود که آن را محدود کرد ، قبل از اسلام تعدّد زوجات نامحدود بود و یک نفر به تنهایی می‌توانست چندین زن داشته باشد و حرمسراهایی به‌وجود آورد ، ولی اسلام داشتن بیش از چهار زن را اجازه نداد .
اصلاح دیگر اسلام در زمینه عدالت بود که اجازه نداد به هیچ‌وجه تبعیضی میان زنان یا فرزندان زنان مختلف صورت گیرد . و گذشته از شرط عدالت ، شرایط و تکالیف دیگری نیز متوجه مرد است ، مثلاً مردی حق تعدد زوجات دارد که امکانات مالی او به وی اجازه این کار را بدهد . همچنین امکانات جسمی و غریزی نیز به نوبه خود شرط است و در حدیث است که اگر کسـی گروهـی از زنان را به نزد خود گرد آورد که نتواند آنها را از لحاظ جنسی اشباع کند و آنها به زنا و فحشاء بیفتند ، گناه این فحشاء به گردن اوست . و همچنیــن معلــوم شــد که اســلام بــا تجـویــز تعــدد زوجات قصد تحقیر زن را نداشت ، بلکه می‌خواست حقوق او را حفظ کند و از ملعبه شدن وی بــه دسـت مــردان جلوگیری کنــــد .[۵۸]

گوشه‌ای از فلسفه تعدّد زوجات پیامبر

« یا اَیُّهَاالنَّبِیُّ اِنّا اَحْلَلْنا لَکَ اَزْواجَکَ اللاّتی اتَیْتَ اُجُورَهُنَّ وَ ما مَلَکَتْ یَمینُکَ مِمّا اَفاءَ اللّهُ عَلَیْکَ وَ بَناتِ عَمِّکَ وَ بَناتِ عَمّاتِکَ وَ بَناتِ خالِکَ وَ بَناتِ خالاتِکَ اللاّتی هاجَرْنَ مَعَکَ وَامْرَاَةً‌مُؤْمِنَةً اِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِیِّ اِنْ اَرادَ النَّبِیُّ اَنْ یَسْتَنْکِحَها خالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ قَدْ عَلِمْنا ما فَرَضْنا عَلَیْهِمْ فی اَزْواجِهِمْ وَ ما مَلَکَتْ اَیْمانُهُمْ لِکَیْلا یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَکانَ اللّهُ غَفُورا رَحیما : ای پیامبر ! ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته‌ای برای تو حلال کردیم و همچنین کنیزانی که از طریق غنایمی که خداوند به تو بخشیده است مالک شده‌ای و دختران عموی تو و دختران عمه‌ها و دختران دایی تو و دختران خاله‌ها که با تو مهاجرت کردند . هرگاه زنان‌باایمانی خود را به پیامبر ببخشد چنانچه پیامبر بخواهد می‌تواند با اوازدواج‌کند، اما چنین ازدواجی تنها برای تو مجاز است نه سایر مؤمنان ، ما می‌دانیم برای آنها در مورد همسرانشان و کنیزانشان چه حکمی مقرّر داشته‌ایم ، این به خاطر آن است که مشکلی در ادای رسالت بر تو نبوده باشد و خداوند آمــرزنــده و مهــربـان است» .[۵۹]
خداوند در این آیه می‌فرماید : «این به خاطر آن است که مشکل و حرجی در ادای رسالــت بر تو نبـوده باشد» .
جمله اخیر در آیه فوق در واقع اشاره به فلسفه این احکـام مخصـوص پیامبر گرامــی اســلام صلی‌الله‌علیه‌وآله اســت ، این جملــه می‌گوید : پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله شرایطی دارد که دیگران ندارند و همین‌تفاوت سبب تفاوت دراحکام‌شده‌است . به تعبیر روشن‌تر می‌گوید : هدف این بــوده کــه قسمتــی از محدودیت‌هـا و مشکــلات از دوش پیـامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از طـریق این احکام برداشته شود. و این تعبیر لطیفی است که نشان می‌دهد ازدواج پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله با زنان متعدد و مختلف برای‌حل یک سلسله مشکلات‌اجتماعی و سیاسی در زندگی او بوده‌است .
زیرا می‌دانیم هنگامی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله ندای اسلام را بلند کرد تک و تنها بود و تا مدّت‌ها جز عده محدود و کمی به او ایمان نیاوردند ، او بر ضد تنها معتقدات خرافی عصر خود قیام کرد و به همه اعلام جنگ داد ، طبیعی است که همه اقوام و قبایل آن محیط بر ضد او بسیج شوند .
بنابراین پیامبر باید از تمام وسایل برای شکستن اتّحاد نامقدس دشمنان استفاده کند که یکی از آنها ایجاد رابطه خویشاوندی از طریق ازدواج با قبایل مختلف بود ، زیرا محکم‌ترین رابطه‌درمیان عرب‌جاهلی رابطه خویشاوندی محسوب می‌شد و داماد قبیله را همواره از خود می‌دانستند و دفاع از او را لازم و تنهـا گـذاشتـن او را گنـاه می‌شمـردند. قرائن زیادی در دست است که نشان می‌دهد ازدواج‌های پیامبر لااقل در بسیاری از موارد جنبـه سیاســی داشته است . و بعضی ازدواج‌های پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله مانند ازدواج با «زینب» برای شکستن سنت جاهلی بوده که در آیه ۳۷ سوره احزاب در این باره بیان شده است که در زمینه خودداری از ازدواج با همسـران مطلقـه پسرخوانده‌هـا بوده است و این خود اشـاره‌ای بـه یـک مسألــه کلــی ازدواج‌هـای پیامبـر صلی‌الله‌علیه‌وآله امـر سـاده‌ای نبـود بلکـه هدف‌هایی را تعقیب می‌کرد کــه در سـرنـوشـــت مکتـب او اثـر داشـت . و بعضی دیگر برای کاستن از عدوات ، یا طرح دوستی و جلب محبّت اشخاص و یــا اقــوام متعصّب و لجــوج بـــوده اســت .
روشن است کسی که در سن ۲۵ سالگی که عنفوان جوانی او بوده با زنی بیوه چهل‌ساله‌ای ازواج می‌کند و تا ۵۳ سالگی تنها به همین یک زن بیوه قناعت می‌نماید و به این ترتیب دوران جوانی خود را پشت سر گذاشته و به سن کهولت می‌رسد و بعد به ازدواج‌های متعدّدی دست می‌زند حتما دلیل و فلسفه‌ای دارد و با هیچ حسابی آن را نمی‌توان به انگیزه‌های علاقه جنسی پیوند داد ، زیرا با اینکه مسأله ازدواج متعدد در میان عرب در آن روز بسیار ساده و عادی بوده و هیچ‌گونه محدودیتی برای گرفتن همسری قائل نبودند برای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله ازدواج‌های متعدد در سنین جوانی نه مانع اجتماعـی داشـت و نه شرایـط سنگیـــن مالــی و نــه کمتــریــن نقصـــی محســـوب مــی‌شـــد .
جالب اینکه در تواریخ آمده است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تنها با یک زن «باکره» ازدواج کرد و او «عایشه» بود بقیه همسران او همه زنان بیوه بودند که طبعا نمی‌توانستند از جنبه‌های جسمی چندان تمایل کسی را برانگیزاند .[۶۰]
حتی در بعضی از تواریخ می‌خوانیم که پیامبر با زنان متعددی ازدواج کرد و جز مراسم عقد انجام نشد و هرگز آمیزش با آنها نکرد ، حتی در مواردی تنها به خــواستگـاری بعضـی از زنـــان قبـایـل قنـاعـت کــرد .[۶۱]
از سوی دیگر با اینکه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله مسلما مرد عقیمی نبود ولی فرزندان کمی از او به یادگار ماند ، درحالی که اگر ازدواج‌ها به خاطر جذبه جنسی این زنان انجام می‌شد باید فرزندان بسیاری از او به یادگار مانده بود .
و نیز قابل توجه است که بعضی از این زنان مانند عایشه هنگامی که به همسری پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله درآمد بسیار کم سن و سال بود و سال‌ها گذشت تا توانست یک همسر واقعی برای او باشد . این نشان می‌دهد که ازدواج با چنین دختری انگیزه‌های دیگری داشته و هدف اصلی همان‌ها بوده است که در بالا اشاره شد .
گرچه دشمنان اسلام خواسته‌اند ازدواج‌های متعدد پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله را دستاویز شدیدترین حملات مغرضانه قرار دهند و از آن افسانه‌های دروغین بسازند ، ولی سن بالای پیامبر به هنگام این ازدواج‌های متعدد از یک سو و شرایط خاص سنّی و قبیله‌ای این زنان از سوی دیگر و قرائن مختلفی که در بالا ذکر شد از سوی دیگر حقیقت را آفتابی می‌کند و توطئه‌های مغرضان را فاش می‌سـازد .
« تُرْجی مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُئْوِی اِلَیْکَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَیْکَ ...: هریک از همسرانت را بخواهی می‌توانی به تأخیر اندازی و هـرکدام را بخواهی نزد خود جای دهی، گناهی بر تو نیست...».[۶۲]
با توجه به اینکه ازدواج‌های متعدد پیامبر غالبا جنبه‌های سیاسی و اجتماعی و عاطفی داشته و در حقیقت جزئی از برنامه انجام رسالت الهی او بوده ، ولی در عین حال گاه اختلاف میان همسران و رقابت‌های زنانه متداول آنها ، طوفانی در درون خانه او برمی‌انگیخته و فکر او را به خود مشغول ساخته است.
ایــن‌جــا اســت کــه خــداونــد یکی دیگر از ویژگی‌ها را برای پیامبرش قائل شده و فرمـوده : «می‌تـوانی هریـک از ایـن زنـان را بخواهـی بـه تأخیر بیــاندازی و هــرکـــدام را بخـــواهـی نـزد خـود جـای دهـی» .
می‌دانیم که یکی از احکام اسلام در مورد همسران متعدد آن است که شوهر اوقات خود را در میان آنها به طور عادلانه تقسیم کند که این موضوع را در کتب فقه اسلامی بـه عنوان «حقّ قَسْم» تعبیر می‌کنند .
یکی از خصایص پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله این بود که به خاطر شرایط خاص زندگی بحرانیش مخصوصا در زمانی که در مدینه بود و در هر ماه تقریبا یک جنگ بر او تحمیل می‌شد و در همین زمان همسران متعدد داشت ، رعایت حقّ قَسم به حکم آیه فوق از او ساقط بـود و می‌توانسـت هرگونـه اوقـات خود را تقسیم کند ولــی در عیــن حــال پیــامبـر اسـلام صلی‌الله‌علیه‌وآله حتـی‌الامکــان تســاوی را در تقسیـــم اوقـــات خــــود رعـایــت می‌کــــرد .
ولی وجود همین حکم الهی آرامشی به همسران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و محیط زندگی داخلــی او داد زیــرا اولاً ایــن یــک حکــم عمــومی دربــاره آنهـاست و تفاوتی در کار نیست و ثانیا حکمی است که از ناحیه خدا که برای مصالح مهمّی تشـریع شده بنابراین آنها باید با رفتـار و رغبــت به آن تــن دهنــد و خشنــود گــردند. همچنین باید در نظر گرفت که این حکم استثنایی دارد و پیامبر در این حکم مستثنــی بـوده و تقسیم اوقات به طور مساوی بر عموم مسلمانـان واجب است.

ازدواج فرزندان آدم

« یا اَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیرا وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذی تَسآئَلُونَ بِهِ وَ الاْرْحامَ اِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیبا : ای مردم ! از ( مخالفت ) پروردگارتان بپرهیزید ، همان کسی که همه‌شما را از یک انسان‌آفرید و همسر او را ( نیز ) از جنس او خلق کرد و از آن دو ، مردان و زنان فراوانی ( در روی زمین ) منتشر ساخت و از خدایی بپرهیزید که ( همگی به عظمت او معترفید ) و هنگامی که چیزی از یکدیگر می‌خواهیـد ، نـام او را می‌بــریـد ( و نیــز ) از ( قطــع رابطــه ) بــا خــویشــاوندان خود ، پرهیـز کنیـد زیـــرا خـــداونـــد مــراقـب شمـــــاسـت » .[۶۳]
در آیه فوق می‌خوانیم : « وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیرا وَ نِساءً : خداوند از آدم و همسرش مردان و زنان فراوانی به وجود آورد» .
لازمه این سخن آن است که فرزندان آدم (برادر و خواهر) با هم ازدواج کرده‌اندزیرا اگر آنها بانژاد دیگری ازدواج‌کرده باشند «مِنْهُما» (ازآن‌دو) صادق نخواهد بود .
این موضوع در احادیث متعددی نیز وارد شده است و زیاد هم جای تعجّب نیست چه اینکه طبق استدلالی که در بعضی از احادیث از ائمه اهل بیت علیهم‌السلام نقل شده این ازدواج‌ها مباح بوده زیرا هنوز حکم تحریم ازدواج خواهر و برادر نازل نشده بود بدیهی است ممنوعیت یک کار ، بسته به این است که از طرف خداوند تحریم شده باشد چه مانعی دارد که ضرورت‌ها و مصالح ایجاب کند که در پاره‌ای از زمان‌ها مطلبــی جایز باشــد و بعـــدا تحریــم گـــردد .
ولی در احادیث دیگری تصریح شده که فرزندان آدم هرگز با هم ازدواج نکرده‌اند و شدیدا به کسانی که معتقد به ازدواج آنها با یکدیگرند حمله شده‌است . و اگـر بنـا باشـد کـه در احادیـث متعـارض آن چـه موافق ظاهر قرآن است ترجیـح دهیم باید احـادیث دسته اول را انتخـاب نمود زیرا موافق آیه فوق اسـت .
همچنین در اینجا احتمال دیگری نیز هست که گفته شود : فرزندان آدم با بازماندگان انسان‌های پیشین ازدواج کرده‌اند زیرا طبق روایاتی آدم اولین انسان روی زمین نبوده ، مطالعات علمی امروز نیز نشان می‌دهد که نوع انسان احتمالاً از چند میلیون سال قبل در کره زمین زندگی می‌کرده ، در حالی که از تاریخ پیدایش آدم تاکنـون زمـان زیـادی نمی‌گـذرد ، بنابرایـن باید قبـول کنیـم که قبل از آدم انسان‌هـای دیگـری در زمیـن می‌زیستـه‌اند که به هنگام پیدایش آدم در حال انقـراض بوده‌اند ، چه مانعی دارد که فرزنـدان آدم با باقیمانده یکی از نسل‌های پیشین ازدواج کرده باشد ولی همان‌طور که گفته شد این احتمال با ظــاهــر آیــه فــوق چنــدان سازگار نیست .

فرهنگ آماری کلمه نکـاح در قـرآن کـریم

نکـاح : سوره بقره ؛ آیات ۱۸۷٬۲۲۱٬۲۲۳٬۲۲۸٬۲۳۰٬۲۳۵
ســــوره نسـاء : آیــات ۳٬۴٬۶٬۱۹٬۲۵٬۱۲۷
سوره مائـــده : آیه ۵ سوره روم : آیه ۲۱
سوره‌مؤمنون : آیه ۶ سوره‌نحل : آیه ۷۲
سوره ممتحنه : آیه ۱۰ سوره نـــــور : آیات ۲۶٬۳۲٬۳۳
سوره احزاب : آیات ۳۷٬۴۹٬۵۰
نکـــاح ارثـــــی : ســـــوره نســاء ، آیه ۱۹
نکاحُ الاْماء : سوره‌نساء آیات ۳٬۲۴٬۲۵وسوره‌نور آیه۳۲وسوره‌احزاب‌آیه 50
نکـــاح اهـــــل کتــاب : ســوره مـائده آیه ۵
نکـــاح الاْیــامــی : ســــوره نـــور آیــه ۳۲
نکــــاح المتعــــه : ســوره نساء آیـــــه ۲۴
نکاح الزانی : سوره نـور آیات
۳٬۲۶ نکــاح المشرکــات : ســوره بقــره آیــه ۲۲۱ و ســوره نــــور آیـــــــه ۳
نکـــاح المهاجــرات : سوره احــزاب آیه ۵۰ و سوره ممتحنــه آیـه ۱۰ و ۱۱
نکاح المؤمنات : سوره‌بقره آیه ۲۲۱
نکاح‌الیتامی: سوره نساءآیات۶٬۱۲۷
نکــاح المحرم : سوره نساء آیات ۱۹٬۲۲٬۲۴٬۲۳٬۲۵ و سوره مائده آیه ۵ و ســوره نور آیه۳ و سوره‌احزاب آیه 6 .

بـررسی ریشـه لغـوی کلمه عشق

در زبان عربی می‌گویند کلمه «عشق» در اصل از مادّه «عَشَقَة» است . و عَشَقَة نام گیاهی‌است که در فارسی به آن پیچک می‌گویند که به هر چیز برسد دور آن می‌پیچد ، مثلاً وقتی به یک گیاه دیگر می‌رسد دور آن چنان می‌پیچد که آن را تقریبا محدود و محصور می‌کند و در اختیار خودش قرار می‌دهد . یک چنین حالتی [در انسان پیدا می‌شود و اثرش این است که ـ بر خلاف محبّت عادی ـ انسان را از حال عادی خارج می‌کند ، خواب و خوراک را از او می‌گیرد ، توجّه را منحصر به همان معشوق می‌کند ، یعنی یک نوع توحّد و تأحّد و یگانگی در او به وجود می‌آورد ، یعنی او را از همه چیز می‌بُرد و تنها به یک چیز متوجه می‌کند به‌طوری که همه چیزش او می‌شود .[۶۴]

تعریف عشق

علاقه به شخصی یا شیئی وقتی که به اوج شدت برسد به طوری که وجود انسان را مسخّر کند و حاکم مطلق وجود او گردد «عشق» نامیده می‌شود . عشق اوج علاقه و احساسات است . ولی نباید پنداشت که آنچه به این نام (عشق) خوانده می‌شود ، یک نوع است . دو نوع کاملاً مختلف است . آنچه از آثار نیک گفته شد مربوط به‌یک نوع‌آن‌است و امّانوع‌دیگرآن کاملاًمخرّب و مخالف‌دارد. [۶۵] [۶۶]

تعــریـف دوّمــــی از عشـــق

به یک حالتی‌که زمام فکر و اراده انسان را می‌گیرد ، بر عقل و بر اراده تسلط پیدا می‌کند و لهذا حالتی می‌شود شبه جنون ، یعنی عقل را دیگر در آنجا حکمی نیست . یک چنین حالتی را عشق می‌نامند . عیب اساسی این حالت این است که از اختیار انسان خارج است . این قابل توصیه نیست . این مسأله که به نام عشق نامیده می‌شود نیز چنین است که اگر پیش‌آمد ممکن است یک کسی را خراب کند . [مراد عشق منفی است ممکن است هم کسی را آباد کند . [مراد عشق حقیقی اســت ولــی بــه هــر حال یـک امر قابل توصیه نیست . [۶۷]

نگاهی به موضوع عشق و ماهیّت آن

انسان همیشه یک غریزه کلّی نسبت به همسر دارد . مردی که در جستجوی زن است ، «عاشق» کلی است و همین طور زنی که در جستجوی شوهر است . ما خودمان [مراد استاد شهید است همیشه در باب عشق به این حرف می‌خندیم که بگویند کسی‌عاشق کلّی طبیعی است. زیرا آدم نمی‌تواند عاشق کلّی طبیعی باشد . انسان می‌تواند طالب کلی طبیعی مال باشد ، طالب کلّی اتومبیل باشـد ، ولـی نمی‌توانـد عاشق کلّی طبیعی زن باشـد . داستـان آن غلامـی که اربابـش دیـد خیلـی ناراحـت است و مدتی است که روز به روز لاغر و لاغرتر و رنگش زردتر می‌شود . به او گفتند : آقــا به درد این غــلام برس . گفـت : چـی شــده ؟ گفتنـد : غلام تو عاشق شده . ارباب غلام را خواست . گفت : «قضیه چیست؟» . غلام شروع کرد به گریه کردن . [ارباب گفت : دردت را بگو . غلام هی گریه می‌کرد . آخرش گفت عاشق شده‌ام . ارباب گفت : «عاشق کی؟» غلام گفت : «هرکه را شما مصلحت بـدانیــد» . انسـان نمی‌تـوانـد عـاشـق کسـی باشد که دیگری مصلحت بداند . [۶۸]

نظــــریـــات مختلـف دربـاره مـاهیّـت عشــق

نظریّات مختلفی در این باره داده شده است . بعضی خودشان را با این کلمه خلاص کرده‌اند که این یک بیماری است ، یک ناخوشی است ، یک مرض است . این نظریّه ، می‌توان گفت فعلاً تابع و پیرو ندارد که عشق را صرفا یک بیماری بدانیم . نه تنها بیماری نیست بلکه می‌گویند یک موهبت است ، آنگاه مسأله اساسی در اینجا این است که آیا عشق به طور کلّی یک نوع بیشتر نیست یا دو نوع است ؟
بعضی نظریّات این است که عشق یک نوع بیشتر نیست و آن همان عشق جنسی است ، یعنی ریشه عضوی و فیزیولوژیک دارد و یک نوع هم بیشتر نیست . تمام عشق‌هایی که در عالم وجود داشته و دارد با همه آثار و خواصّش ـ عشق‌های به اصطلاح رمانتیک که ادبیّات‌دنیا را این داستان‌های عشقی پر کرده است ، مثل داستان مجنون عامری ولیلا، تمام این‌ها ـ عشق‌های جنسی است و جز این چیز دیگری نیست .[۶۹]
گروهی عشق را ـ همین عشق انسان به انسان را که بحث درباره آن است ـ دو نوع می‌دانند . مثلاً بوعلی سینا ، خواجه نصیرالدین طوسی و ملاصدرا عشق را دو نوع می‌دانند ، که این بحث ذیل فصل عشق از نظر عرفا خواهد آمد .[۷۰]
قدر مسلّم این است که بشر عشق را ستایش می‌کند . یعنی یک امر قابل ستایش می‌داند ، در صورتی که آنچه از مقوله شهوت است قابل ستایش نیست . مثلاً انسان شهوتِ خوردن یا میل به غذا ـ که یک میل طبیعی است ـ دارد . آیا این میل از آن جهت که یک میل طبیعی است هیچ قابلیت تقدیس پیدا کرده ؟ تا به حال شما دیده‌اید حتی یک نفر در دنیا بیاید میلش را به فلان غذا را ستایش کند ؟ عشق هم تا آنجا که به شهوت [جنسی مربوط باشد . مثل شهوت خوردن است و قابل تقدیس‌نیست. ولی به‌هرحال این‌حقیقت تقدیس شده‌است‌وقسمت‌بزرگی‌از ادبیّات دنیا را تقدیس عشق تشکیل می‌دهد .[۷۱]

عشــق جسمـــانـی و روحـــانـی

عشق دو نوع است، یک نوعش اساسا شهوت است ، آن را «جسمانی» می‌نامند و می‌گویند رهایش کنید. یک نوع دیگرش هست که می‌گویند آن شهوت نیست و امر روحی است . تازه آن هم که امر روحی است خودش فی حدّذاته یک کمالی برای انسان نیست. می‌گویند وقتی که انسان این حالت روحی را پیدا کرد و یک حالت شبه جنون در او پیدا شد خاصیتش این است که انسان را از غیر معشوق از همـه‌چیـز می‌بُـرد و جـدا می‌کنــد و انسان تازه آمادگی پیدا می‌کند برای اینکه یــک دفعـــه از خلــق یک جـا ببُــرد و در معشــوق تمـرکـز پیدا کند.[۷۲]
احساسات انسان انواع و مراتب دارد . برخی از آنها از مقوله شهوت و مخصوصا شهوت جنسی‌است و از وجوه مشترک انسان و سایر حیوانات است ، با این تفاوت که در انسان به علت خاصی اوج و غلیان زایدالوصفی می‌گیرد و بدین جهت نام «عشق» به آن می‌دهند و در حیوان هرگز به این صورت درنمی‌آید. ولی به هر حال از لحاظ حقیقت و ماهیت جز طغیان و فوران و طوفان شهوت چیزی نیست. از مبادی جنسی سرچشمه می‌گیرد و به همان جا خاتمه می‌یابد.
افزایش و کاهشش بستگی زیادی دارد به فعالیت‌های فیزیولوژیکی دستگاه تناسلی و قهرا به سنین جوانی با پاگذاشتن به‌سن ازیک طرف و اشباع و اِفراز از طرف دیگر کاهش می‌یابد و منتفی می‌گردد.[۷۳]

عشـق و عـرفـان در نیـایـش امام علی علیه‌السلام

در متن اسلام ، به عبادت ، به آنچه که واقعا روح نیایش و پرستش است ، یعنی رابطــه انســان و خــدا ، محبــت‌ورزی به خــدا ، انقطــاع بــه ذات پروردگار ـ که کـامـل‌تـریـن عبـادتهـاست ـ تـوجـه زیـادی شـده است .
جملــه معــروف امیــرالمــؤمنیــن را همـــه شنیده‌ایم :
«الهی ما عَبَدْتُکَ خَوْفا مِنْ نارِکَ وَ لا طَمَعا فی جَنَّتِکَ بَلْ وَجَدْتُکَ اَهْلاً لِلْعبادَةِ فَعَبَدْتُکَ : خدایا ! تو را پرستش نکردم به طمع بهشت و نه از ترس جهنّمت ، بلکه تو را چون شایسته نیایش و پرستش دیدم ، پرستش کردم» . این نوع عبـادت چیـزی جز عشـق به درگاه الهی نیست.
یکی از دعاهایی که از مضامین عالی برخوردار است ، دعای مناجات شعبانیّه است . و در روایتی که آن را نقل کرده ، آمده است که امیرالمؤمنین و امامانِ از اولاد او این دعا را می‌خوانده‌اند ، دعایی است در سطح ائمه . یعنی خیلی سطحِ بالاست ، انسان وقتی این دعا را می‌خواند ، می‌فهمد که اصلاً روح نیایش در اسلام یعنی چه . در آنجا جز عرفان و محبّت و عشق به خدا ، جز انقطاع از غیر خــدا ، خــلاصــه جــز ســراســر معنویّت ، چیز دیگری نیست و حتی تعبیراتی است کــه بــرای مــا تصــورش هم خیلــی مشکــل است .[۷۴]

دیدگاه قرآن پیرامون زوجیّت و وجود مودّت بین زوجین

در آیه قرآن ، آنجا که پیوند زوجیّت را یکی از نشانه‌های وجود خداوند حکیم علیم ذکر می‌کند با کلمه «مودّت» و «رحمت» یاد می‌کند (چنانکه می‌دانیم «مودّت» و «رحمت» بــا شهــوت و میــل طبیعـی فرق دارد) می‌فرماید :
«وَ مِنْ ایاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنـْفُسِکُمْ اَزْواجا ... وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً : یکی از نشانه‌های خداوند این است که از جنس خود شما برای شما جفت آفریده است ... و میـان شمـا و آن مهر و رأفت قرار داده است» . [۷۵]
این عشق است که در آیات بسیاری از قرآن با واژه محبت و احیانا «وُدّ» یا «مودّت» از آن یاد شده است . این آیات در چند قسمت قرار گرفته است :
۱ ـ آیاتی که در وصف مؤمنان است و از دوستی و محبت عمیق [عشق آنان نسبت به حضرت حق یا نسبت به مؤمنان سخن گفته است :
«وَالَّذینَ امَنُوا اَشَدُّحُبّالِلّهِ: آنان که ایمان آورده‌اند در دوستی خدا سخت‌ترند». [۷۶] «وَ الَّذینَ تَبَوَّؤُا الدّارَ وَ الاْیمـانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَـرَ اِلَیْهِمْ وَ لا یَجِـدوُنَ فی صُدوُرِهِمْ حاجَـةً مِمّا اُوتُوا وَ یُؤْثِروُنَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ : و آنان که پیش از مهاجران در خانه (دارالهجرة ، خانه مسلمانان) و دارالایمان (خانه روحی و معنوی مسلمانان) جایگزین شده ، مهاجرانی را که به سوی ایشان می‌آیند دوست دارند و در دل خودشان از آنچه به آن‌ها داده شده است احساس ناراحتی نمی‌کنند و آنها را بر خویش مقدم می‌دارند . هرچند خود نیازمند بوده باشند» .[۷۷]
۲ ـ آیــاتــی کـه از دوستـی حضـرت حـق نسبـت به مؤمنان سخن می‌گوید :
«اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ : خــدا دوست دارد تـوبـه‌کنندگان و پــاکیــزگـــان را» .[۷۸]
«وَ اللّـهُ یُحِــــبُّ الْمُحْسِنیـنَ : خـــدا دوســت دارد نیکـــوکــــاران را» .[۷۹]
«اِنَّ اللّهَ یُحِــبُّ الْمُتَّقیــنَ : خدا دوسـت دارد خود نگه‌داران را» .[۸۰]
«وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّریـــنَ : خدا دوســـت دارد پاکیزگـــان را» .[۸۱]
«اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطیـنَ : خدا دوست دارد عدالت‌کنندگان را» .[۸۲]
۳ ـ آیاتی که متضمن دوستی‌های دوطرفی و محبت‌های متبادل است : دوستی حضرت حق نسبت به مؤمنین و دوستی مؤمنان نسبت به حضرت حق و دوستی مــؤمنیــن یکــدیگـــر را :
«قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنـُوبَکُمْ : بگو اگر خــدا را دوســت داریــد ، از مــن پیــروی کنیــد تا خدا دوستتان بدارد و گنـاهـانتـان را بـرایتان ببخشاید.[۸۳] «فَسَوْفَ یَأْتِی‌اللّهُ بِقَوْمٍ‌یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ : خدا بیاورد قومی را که دوستشان دارد و آنها هم او را دوست دارند» .[۸۴]

محبــت مـؤمنـان نسبت به یکدیگر

«اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّا : آنان که ایمان آورده‌انــد و اعمــال شــایستــه انجــام داده‌انــد خــداونــد بخشــایشگــر بــرایشـان دوستی قـرار می‌دهد» .[۸۵] «وَ جَعَـلَ بَیْنَکُـمْ مَـوَدَّةً وَ رَحْمَـةً : و میـان شما با همسرانتان دوستی قرار داد و مهـــــر افکنـــــد» .[۸۶]
و همیـن عـلاقه و محبـت اسـت کـه حضـرت ابـراهیـم علیه‌السلام برای ذرّیّه‌اش خواست [۸۷] و پیغمبر خاتم نیز به دستور خداوند برای خویشانش طلب کرد» .[۸۸]
و آنچنان که از روایات برمی‌آید ، روح و جوهر دین غیر از محبت چیزی نیست . بُرَیْد عِجلی می‌گوید :
در محضر امام باقر علیه‌السلام بودم . مسافری از خراسان که راه دور را پیاده طی کرده بود به حضور امام شرفیاب شد . پاهایش را که از کفش درآورد شکافته شده و ترک برداشته بود . گفت : به خدا سوگند من را نیاورد از آنجا که آمدم مگر دوستی شما اهل‌البیت.امام فرمود: به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد، خداوند آن را با ما محشور کند و قرین [ما گرداند وَ هَلِ الدّینُ اِلاّ الْحُبُّ : آیا دین چیزی غیر از دوستی است .[۸۹] مردی به امام صادق علیه‌السلام گفت : ما فرزندانمان را به نــام شمــا و پــدرانتـان اسـم می‌گـذاریم . آیـا ایـن کـار ، ما را سودی دارد ؟
حضرت فرمود : آری ، به خدا قسم «وَ هَلِ الدّینُ اِلاَّ الْحُبُّ» مگر دین چیزی غیر از دوستی‌است؟ سپس به‌آیه‌شریفه : «اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ»[۹۰] استشهاد فرمود. [۹۱] اساسا علاقه و محبت است که اطاعت آور است .
عاشق را یارا نباشد که از خواست معشوق سر بپیچد . ما این را خود با چشم می‌بینیم که جوانک عاشق در مقابل معشوقه و دلباخته‌اش از همه چیز می‌گذرد و همه چیز را فدای او می‌سازد .... اطاعت و پرستش حضرت حق به نسبت محبت و عشقی است که انسان به حضرت حق دارد . همچنانکه امام صادق علیه‌السلام فرمود :
تَعْصَی الاِْلهَ وَ اَنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ هذا لَعَمْرِی فِی الْفِعالِ بَدیعُ لَوْ کانَ حُبُّکَ صادِقا لاََطَعْتَهُ اِنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ یُحِبُّ مُطیعُ
خدا را نافرمانی کنی و اظهار دوستی او کنی ؟ به جان خودم این رفتاری شگفت است . اگر دوستی‌ات راستین بود اطاعتش می‌کردی ، زیرا که دوستدار ، مطیع کسی‌است که او را دوست دارد .[۹۲]

جـــایگــاه عشـــق در روایـــات

«اَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ وَ عانَقَها وَ باشَرَها بِجَسَدِه وَ تَفَرَّغَ لَها : بهترین مردم آن کسی است به پرستش و نیایش عشق بورزد» .
کلمه «عشق» در تعبیرات اسلامی خیلی کم آمده که بعضی‌ها اساسا روی همین جهت گفته‌اند که اصلاً این کلمه را نباید استعمال کرد و با استعمال زیاد شُعَرا هم مخالفت می‌کنند و می‌گویند کلمه حبُّ و دوستی را باید به کار برد نه کلمه عشق ، ولی دیگران جواب داده‌اند که کلمه عشق در اصطلاحات دینی کم به کــار رفتــه نــه اینکــه هیـچ بــه کـار نــرفتــه .
از جمله مواردی که به کار رفته همین جاست ، که عرض کردم . یکی دیگر آن جمله‌ای معروفی است که نوشته‌اند امیرالمؤمنین در وقتی که از صفّین برمی‌گشتند یا به صفّین می‌رفتند (تردید از من است) [مراد استاد شهید است به سرزمین کربلا که رسیدند ، مشتی از خاک را برداشتند و بو کردند و بعد فرمودند :
«واها لَکِ اَیَّتُها التُّرْبَةُ : خوشا به تو ای خاک» .
«ههُنا مُناخُ رُکّابٍ وَ مَصارِعُ عُشّــاقٍ :اینجا جــایـی است که بــارهــایی فــرود خــواهــد آمــد . سوارهایی به اینجا که می‌رسند بارشان را فرود می‌آورنــد و اینجــا خوابگاه عـاشقـانـی اسـت» .
بعد جمله‌هایی فرمود که آن جمله‌ها کاملاً می‌رساند که حضرت نظر به حادثه کربلا داشته‌اند .[۹۳]
همچنیــن پیــامبـر اکــرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فــرمــودنـد :
«طوبی لِمَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ : خوشا به حال کسی که به عبادت عشق بورزد» .
با عبــــادت بـه صــورت معشــوق دربیــاید .
«وَ اَحَبَّها بِقَلْبِه : و از صمیــم قلب عبادت را دوست داشته باشد» .
«و باشَرَها بِجَسَدِه : و با بدنش به آن بچسبد» .
مقصود این است که عبادت فقط یک ذکر قلب به تنهایی نیست . [۹۴]

عشــق نــاروا از دیــدگــاه امــام علی علیه‌السلام

«مَنْ عَشِقَ شَیْئا اَعْشی (اَعْمی) بَصَرَهُ وَ اَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحیحَةٍ وَ یَسْمَعُ بِاُذُنٍ غَیْرِ سَمیعَةٍ قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقْلَهُ وَ اَماتَتِ الدُّنْیا قَلْبَهُ وَ وَ لِهَتْ عَلَیْها نَفْسُهُ ، فَهُوَ عَبْدٌ لَها : هرکس به چیزی عشق ناروا ورزد ، آن عشق نابینایش می‌کند و قلبش را بیمار کرده ، با چشمی بیمار می‌نگرد و با گوشی بیمار می‌شنود، خواهش‌های نفس پرده عقلش را دریده ، دوستی دنیا دلش را می‌رانده‌است، شیفته‌بی‌اختیاردنیاو برده‌آن‌است» .
«وَ لِمَنْ فی یَدَیْهِ شِیْ‌ءٌ مِنْها حَیْثُما زالَتْ زالَ اِلَیْها وَ حَیْثُما اَقْبَلَتْ اَقْبَلَ عَلَیْها لا یَنْزَجِرُ مِنَ اللّهِ بِزاجِرٍ وَ لا یَتَّعِظُ مِنْهُ بِواعِظٍ : و برده کسانی است که چیزی از دنیا در دست دارند ، دنیا به هر طرف برگردد او نیز برمی‌گردد و هرچه هشدارش دهند از خدا نمی‌ترسد ، از هیچ پند دهنده‌ای شنوایی ندارد» .[۹۵]
روایتــی دیگــر در ایـن زمینـه وجـود دارد که می‌فرماید :

«مَنْ عِشِقَ وَ کَتَمَ وَ عَفَّ وَ ماتَ ، ماتَ شهیدا : هرکس عاشق گردد و کتمان کند و عفــاف بــورزد و در همان حال بمیرد شهید مرده است» .[۹۶]
آیه قرآن سوره یوسف ، آیه ۳۰ ، در مورد عشق زلیخا به یوسف علیه‌السلام اشاره می‌کند :
«وَ قالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدینَةِ امْرَأَتُ الْعَزیزِ تُراوِدُ فَتیها عَنْ نَفْسِه قَدْ شَغَفَها حُبّا اِنّا لَنَریها فی ضَللٍ مُبینٍ : گروهی از زنان شهر گفتند همسر عزیز ، غلامش را به سوی خود دعوت می‌کند . عشق این جوان در اعماق قلبش نفوذ کرد . ما او را در گمراهی آشکار می‌بینیم» .
تعبیر قرآن به جای عشق چنین است : قَدْ شَغَفَها حُبَّا یعنی این که مجامع قلبــش را گــرفتــه بــود.
اصلاً قلبش را مثل‌مشت در اختیار گرفته بود. این حالت در این زن پیدا می‌شود. بعدها این زن که قبلاً دین شوهرش را داشته است (شرک بوده یا چیز دیگر) موحِّد می‌شود و یک موحِّد خداپرست‌کامل می‌شود.
در قصــص و حکــایــات آمــده که حضــرت یــوســف علیه‌السلام آن اواخــر می‌رود سراغ زلیخـا . زلیخــا دیگــر بـه او اعتنا نمی‌کنـد . می‌گوید من یوسف‌ام. من همانی هستم‌که تو چنین می‌کردی . هرچه می‌گوید ، زلیخا به او اعتنا نمی‌کند . می‌گوید چرا ؟ می‌گوید اکنون من کسی را پیدا کرده‌ام که دیگر به تو اعتنا ندارم . همان حالت قبلی ، یعنی اگر همان عشق مجازی [به یوسف ، او را یکدفعه از همه چیز نبریده بود و به یک‌چنین حالت روحی وارد نکرده بود ، در مرحله بعد به یک مرحله از عشق الهی نمی‌رسید ، که به همان یوسف هم دیگر اعتنا نداشته باشد .[۹۷]

چنـد حـدیث طـلایی درباره عشق

۱ ـ «اَلـْهِجْرانُ عُقُوبَةُ الْعِشْقِ» . [۹۸] علی علیه‌السلام فرمود: دور ماندن و نرسیدن به معشوق، سزای عشق‌های کاذب است.
۲ ـ عَنِ الْمُفَضّل ، قالَ : سألتُ اَبا عَبْدِاللّه علیه‌السلام عَنِ الْعِشْقِ ؟ قالَ : «قُلُوبٌ خَلَتْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ فَأَذاقَهَا اللّهُ حُبُّ غَیْرَهُ» .[۹۹] مفضّل می‌گوید از امام علی علیه‌السلام دربــاره ماهیّت عشق پرسیدم، فرمود: خداوند قلب‌هایی را که از یاد او خالی شوند، به عشق غیرخودش مبتلا می‌کند .
۳ ـ «مَنْ عَشِقَ وَ کَتَمَ وَ عَفَّ وَ صَبَرَ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَ اَدْخَلَهُ الْجَنّة» .[۱۰۰] رسول اکــرم فــرمــود: کسـی که عـاشـق شــود ولی عشق (غیرخدایی) خود را پنهان کنــد و پــاکــدامنـی پیشــه ســازد و صبــر و خــویشتن‌داری نماید خدا او را آمــرزیده و در بهشــت وارد می‌سازد .
۴ ـ حدیث قدسی: یَقُولُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ : «اِذا کانَ الْغالِبُ عَلی الْعَبْدِ الاِْشْتِغالُ بی جَعَلْتُ بُغْیَتَهُ وَ لَذَّتَهُ فی ذِکْری . فَاِذا جَعَلْتُ بُغْیَتَهُ وَلَذَّتُهُ فی ذِکْری عَشِقَنی وَ عَشِقْتُهُ فَاِذا عَشِقَنی وَ عَشِقْتُهُ ، رَفَعْتُ الْحِجابَ فیما بَیْنِی وَ بَیْنَهُ و صَیَّرْتُ ذلِکَ تَغالُبا عَلَیْهِ ، لا یَسْهُو اِذا سَهَا النّاسُ» .[۱۰۱] [۱۰۲]
پیامبرخدا می‌فرماید: خدای عزّ و جل می‌فرماید: هرگاه اشتغالِ به من بر جان بنده غالب آید، خواهش و لذّت او را در یاد خودم قرار دهم و چون خواهش و لذّتش را در یاد خودم قرار دهم عاشق من گردد و من نیز عاشق او. و چون عاشق یکدیگر شدیم پرده میان خود و او را بالا زنم و آن (مشاهده جلال و جمال خود) را بر جان او مسلّط گردانم، به طوری که وقتی مردم دچار سهو و اشتباه می‌شوند، او دستخوش سهو نمی‌شود.

نقش عشق و محبّت در خودسازی انسان در اشعار حافظ و علامه طباطبایی

در زبــان شعــر و ادب ، در بــاب اثر عشق بیشتر به یک اثر برمی‌خوریم و آن الهــام بخشــی و فیــاضیّت عشــق است .
بلبــل از فیــض گل آموخت سخن ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش [۱۰۳]
فیض گل گرچه به حسب ظاهر لفظ ، یک امر خارج از وجود بلبل است ولی در حقیقت چیـزی جز نیروی خود عشق نیست .
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد از سمک تا به سماکش کشش لیلی بود [۱۰۴]
از محبّت تلخ‌ها شیرین شود از محبّت مس‌ها زرّین شود .[۱۰۵]

عشق در اشعار مولوی

گفتیم که عشق و محبّت منحصر به عشق حیوانی جنسی و حیوانی نسلی نیست ، بلکه نوع‌دیگری‌از عشق و جاذبه‌هست‌که در جوّی بالاترقراردارد و اساسا از محدوده ماده و مادّیات بیرون است و از غریزه‌ای ماورای بقای سرچشمه می‌گیرد و در حقیقت‌فصل ممیّز جهان انسان و جهان حیوان است و آن عشق معنوی و انسانی‌است، عشق ورزیدن به فضایل و خوبی‌ها و شیفتگی سجــایـای انســانی و جمال حقیقت .
عشق‌هایی کز پی رنگی بود عشق نَبْوَد عاقبت ننگی بود
زانکه عشق مردگان پاینده نیست چونکه مرده سوی ما آینده نیست
عشق زنده در روان و در بصر هر دو می‌باشد ز غنچه تازه‌تر
عشق آن زنده گزین کو باقی است و ز شراب جانفزایت ساقی است
عشق آن بگزین که جمله انبیاء یافتند از عشق او کار و کیا [۱۰۶] [۱۰۷]

آثـــار ســوء عشـق در غفلـت از عیـــوب معشــوق

ازبرای عشق معایبی نیز هست . از جمله معایب آن اینکه عاشق در اثر استغراق [۱۰۸] در حُسن معشوق ، از عیب او غفلت می‌کند آن‌چنان که سعدی در گلستان می‌گوید :«هرکسی‌را عقل خودبه‌کمال نمایدوفرزندخود به‌جمال».
این اثر سوء با آنچه در متن خواندیم ـ که اثر عشق حساسیت هوش و ادراک است ـ منافات ندارد . حساسیت هوش از این نظر است که انسان را از کودنی خارج کرده و قوّه را به فعلیت می‌رساند و اما اثر سوء عشق این نیست که آدمی را کودن می‌کند، بلکه آدمی را غافل می‌کند . مسأله کودنی غیر از مسأله غفلت است . بسیاری از اوقات اشخاص کم‌هوش در اثر حفظ تعادل احساسات ، کمتر در غفلت می‌بـــاشنـــد .
عشــق فهـــم را تیــزتــر می‌کنــد امــا تــوجــه را یک جهت و متوحّد می‌سازد و لهــذا در متن گفتــه شد که خــاصیت عشق تـوحّد است و در اثر همین توحّد و تمرکز است که عیب پیدا می‌شود و از توجه به امور دیگر می‌کاهد .
بالاتر از آن ، نه تنها عشق عیب را می‌پوشاند بلکه عیب را حُسن جلوه می‌دهد ، زیرا یکی از آثار عشق این است که هر جا پرتو افکند آنجا را زیبا می‌کند ، یک ذره حُسن را خورشید ، بلکه سیاهی را سفیدی و ظلمت را نور جلوه می‌دهد و به قول وحشــی :
اگر در کاسه چشمم نشینی به جز از خوبی لیلی نبینی
و ظاهرا به این علت است که عشق مثل علم نیست که صددرصد تابع معلوم باشد. عشق جنبه داخلی و نفسانی‌اش بیش از جنبه خارجی و عینی می‌باشد ، یعنی میزان عشق تابع میزان حُسن نیست بلکه بیشترتابع میزان‌استعداد و مایه عاشق است . در حقیقت عاشق دارای مایه و ماده و آتش زیر خاکستری است که دنبال بهانه و موضوع می‌گردد ، همین‌که به موضوعی احیانا برخورد کرد و توافقی دست داد ـ که هنوز رمز این توافق به دست نیامده و لهذا گفته می‌شود عشق بی‌دلیل است ـ قوه داخلی تجلّی می‌کند و به اندازه توانایی خودش حُسن می‌سازد نه به آن اندازه که در محبوب وجود دارد . لذا در متن می‌خوانیم که عاشق عیب معشوق را هنر می‌بیند و خارش را گل و یاسمن .[۱۰۹]

فرق عشق با شهوت

مسأله عشق با مسأله شهوت متفاوت است و فرق آن دو اینجاست که کسی عاشق دیگری است و مسأله ، مسأله شهوت است ، هدف تصاحب و از وصال او بهره‌مند شدن‌است ، ولی در «عشق» اصلاً مسأله وصال و تصاحب مطرح نیست ، مســـــألــه فنـــــای عــاشــق در معشــوق مطــرح اســت .
مولوی با بیان لطیف خویش، میان شهوت و مودّت تفکیک می‌کند ، آن را حیوانی و این را انسانی می‌خواند . می‌گوید :
خشم و شهوت وصف حیوانی بُوَد مهر و رقَّت وصف انسانی بُوَد
اینچنین خاصیتی در آدمی است مهر ، حیوان را کم است آن از کمی است
فیلسوفان مادی نیز نتوانسته‌اند این حالت معنوی را ـ که از جهاتی جنبه غیرمادی دارد و با مادی بودن انسان و مافوق انسان سازگار نیست ـ در بشر انکــــار کننـد .[۱۱۰]

بــررسـی فـــرق میـان عشــق و هـوس

میان آنچه عشق نامیده می‌شود و به قول ابن‌سینا «عشق عفیف» و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملک درمی‌آید ـ با اینکه هر دو روحی و پایان‌ناپذیر است ـ تفاوت بسیار است . عشق عمیق و متمرکزکننده نیروها و یگــانه‌پــرست است و اما هوس ، سطحی و پخش‌کننده نیرو و متمایل به تنوع و هـــــرزه‌صفــت اســــــت .
حاجت‌های طبیعی بر دو قسم است ؛ یک نوع حاجت‌های محدود و سطحی ، مثل خوردن ، خوابیدن . در این نوع حاجت‌ها طبیعی بر دو قسم است ؛ یک نوع حاجت‌های محدود و سطحی ، مثل خوردن ، خوابیدن . در این نوع حاجت‌ها همین که ظرفیت غریزه اشباع و حاجت جسمانی مرتفع گردد ، رغبت انسان هم از بین می‌رود و حتــی ممکــن اســت به تنفــر و انــزجــار تبدیل گردد ، ولی یک نوع دیگر از نیازهای طبیعی عمیق و دریــاصفت و هیجــان‌پذیر است ، مانند پــول‌پـرستی و جــاه‌طلبـی .
غریزه جنسی دارای دو جنبه است ، از نظر حرارت جسمی از نوع اول است ولی از نظر تمایل روحی دو جنس به یکدیگر چنین نیست . برای روشن شدن مقایسه‌ای به عمل می‌آوریم :
هرجامعه‌ای که لحاظ خوراک یک مقدار معین تقاضا دارد ، یعنی اگر کشوری مثلاً بیست نفر جمعیت داشته باشد ، مصرف خوراکی آنها معین است که کمتر از آن نباید باشد و زیادتر هم اگر باشد نمی‌توانند مصرف کنند ، فرضا اگر گندم زیاد داشته باشند به دریا می‌ریزند . درباره این جامعه اگر بپرسیم مصرف خوراک آن در سال چقدر است ؟ جواب ، مقدار مشخصی خواهد بود ، ولی اگر درباره یک جامعه بپرسیم‌که نظرعلاقه افراد به‌پول چقدر احتیاج به ثروت هست ؟ یعنی چقدر پول لازم دارد تا حس پول‌پرستی همه افراد آن را اشباع کند ، به طوری که اگر باز هم بخواهیم به آنها پول بدهیم بگویند دیگر سیر شده‌ایم ، میل نداریم و نمی‌توانیم بگیریم ؟ جواب این است که این خواست حدی نخواهد داشت .
علــم دوستــی هــم همیــن حــالــت را دارد .
در حدیثی از پیغمبر اکرم علیه‌السلام آمده است :
«مَنْهُومانِ لا یَشْبَعانِ ، طالِبُ عِلْمٍ وَ طالِبُ مالٍ : یعنی دو گرسنه هرگز سیر نمی‌شوند : یکی جوینده علم و دیگری طالب ثروت . هرچه بیشتر به آنها داده شود اشتهـــاشــان تیــــزتــــر مـی‌گــــــــردد» .
جاه‌طلبی بشر هم از همین قبیل است . ظرفیت بشر از نظر جاه‌طلبی پایان‌ناپذیر است . هر فردی هر مقام اجتماعی و هر پست عالی را که به دست آورد باز هم طالب مقام بالاتر است و اساسا هرجا که پای حس تملک به میان بیـــاید از پــایــان پــذیری خبــــری نیست .
غریزه جنسی دو جنبه دارد : جنبه جسمانی و جنبه روحی . از جنبه جسمی محدود است . از این نظر یک زن و دو زن برای اشباع مرد کافی است ، ولی از نظر تنــوع‌طلبــی عطــش روحــی‌ای کــه در این نــاحیــه ممکــن اســت بــه وجــود آید شکــل دیگــری دارد .
قبلاً اشاره کردیم که حالت روحی مربوط به این موضوع دو نوع است : یکی آن است که به اصطلاح «عشق» نامیده می‌شود و همان چیزی است که در میان فلاسفه و مخصوصا فلاسفه الهی مطرح است که آیا ریشه و هدف عشق واقعی ، جسمی و جنسی است و یا ریشه و هدف دیگری دارد که صد در صد روحی است و یا شــقّ ســومی در کــار است و آن اینکه از لحاظ ریشه جنسی است ولی بعد حــالت معنوی پیدا می‌کند و متــوجــه هــدف‌هــای غیــرجنســی می‌گــردد .
نوع دیگر عطش روحی آن است که به صورت حرص و آز درمی‌آید که از شؤون حس تملک است و یا آمیخته‌ای است از دو غریزه پایان‌ناپذیر : شهوت جنسی و حس تملک . آن همان است که در صاحبان حرمسراهای قدیم و در اغلب پــولــداران و غیـر پـــولــداران عصــر مــا وجــود دارد .
این نوع از عطش تمایل به تنوع دارد ، از یکی سیر می‌شود و متوجه دیگری می‌گردد . در عین اینکه ده‌ها نفر در اختیار دارد و دربند ده‌ها نفر دیگر است و همین نوع از عطش است که در زمینه بی‌بند و باری‌ها و معاشرت‌های به اصطلاح آزاد به وجود می‌آید . این نوع از عطش است که هوس نامیده می‌شود . همان طور که در گذشته گفتیم : عشق ، عمیق و متمرکزکننده نیروها و تقویت کننده نیروی تخیل و یگانه پرست است و اما هوس ، سطحی و پخش‌کننده نیروها و متمایل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است . این نوع از عطش که هوس نامیده می‌شود ارضاء شدنی نیست . اگر مردی در این مجرا بیفتد ، فرضا حرمسرائی نظیر حرمسرای هارون‌الرشید و خسروپرویز داشته باشد پُر از زیبارویان که سالی یکبار به هر یک نوبت نرسد ، باز اگر بشود که در اقصی نقاط جهان یک زیباروئی دیگر هست ، طالب آن خواهد شد ؛ نمی‌گوید بس است دیگر سیر شده‌ام ؛ حالت جهنم را دارد که هرچه به آن داده شود بازهم به‌دنبال زیادتراست. خدا در قرآن می‌فرماید : «یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلاَءْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزیدِ : [۱۱۱] به جهنم می‌گـوئیم پـرشـدی؟ سیـر شـدی؟ می‌گـوید آیا باز هم هست».
چشم هرگز از دیدن زیبارویان سیر نمی‌شود و دل هم به دنبال چشم می‌رود .
در اینگـونـه حـالات سیـر کـردن و ارضـاء از راه فراوانـی ، امکـان ندارد و اگر کسی بخواهد از ایـن راه وارد شود درسـت مثل آن است که بخواهد آتـش را با هیزم سیر کند . بطور کلی در طبیعت انسانی از نظر خواسته‌های روحی ، محدودیت در کار نیست . انسان روحا طالــب بی‌نهایـت آفریـده شــده است .[۱۱۲]

بررسی اتهام مخالفت اسلام با مسأله عشق و شهوت جنسی

معمولاً گفته می‌شود که مذهب دشمن عشق است . باز طبق معمول ، این دشمنی این طور تفسیر می‌شود که چون مذهب ، عشق را با شهوت جنسی یکی می‌داند و شهوت را ذیلاً پلید می‌شمارد ، عشق را خبیث می‌شمارد ، ولی چنانکه می‌دانیم این اتهام دربارهٔ اسلام صادق نیست ، دربارهٔ مسیحیت صادق است . اسلام شهوت جنسی را پلید و خبیث نمی‌شمارد تا چه رسد به عشق که یگانگی و دوگانگی آن با شهوت جنسی مورد بحث و گفتگو است . اسلام محبت عمیق صمیمی زوجین را به یکدیگر محترم شمرده و به آن توصیه کرده است و تـدابیـری به کار بـرده کـه این یگانگی و وحدت هرچه بیشتر و محکم‌تر باشد .[۱۱۳]

جایگاه عشق در عبادت رسول‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله

پیغمبر خدا شب‌ها زیاد به عبادت برمی‌خاست و به نصّ قرآن مجید گاهی دو ثلث شب ، گاهی نصف شب و گاهی ثلث شب را عبادت می‌کرد . عایشه که می‌دید پیغمبر این‌همه از وقت شب‌را به‌عبادت می‌ایستند ـ که در یک‌وقت آن‌قدرپیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله روی پای مبارکشان به عبادت ایستاده بودند که پاهایشان ورم کرده بود ـ روزی‌گفت آخرتودیگرچرااین‌قدر عبادت‌می‌کنی؟ توکه خدا درباره‌ات گفته:
«لِیَغْفِرَ لَکَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنـْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ : تا خداوند گناهان گذشته و آینده‌ای را که به تو نسبت می‌دادند ببخشد» .
خــدا کــه به تـو تــأمین داده ، فـرمـود :
«اَفَلا اَکُونُ عَبْدا شکــورا ؟ : آیــا مـن بنـــده سپـاسگــزار نباشم» ؟
آیا همه عبادت‌ها فقط برای ترس از جهنّم و برای بهشت باید باشد ؟

رابطــــه عشــــــق و عفــــــت

مطلب عمده‌ای که در اینجا هست رابطه عشق و عفت است . آیا عشق به مفهوم عالی و مفید خود در محیط‌های به اصطلاح آزاد بهتر رشد می‌یابد و یا عشق عالی توأم با عفت اجتماعی است ، محیط‌هایی که در آنجا زن به حال ابتذال درآمده‌است کُشنده عشق‌عالی‌است؟ این‌مطلبی‌است‌که در قسمت‌آینده که آخرین قسمت‌این بحث‌است مطرح‌خواهدشد.[۱۱۴]
ویــــل دورانــــت مــی‌گــــویــد :
در سرتاسر زندگی انسان به اجماع همه عشق از هرچیز جالب توجّه‌تر است و تعجب اینجاست که فقط عده کمی دربارهٔ ریشه و گسترش آن بحث کرده‌اند .
در هر زبانی دریایی از کتب و مقالات تقریبا از قلم هر نویسنده‌ای دربارهٔ عشق پیدا شده است و چه حماسه‌ها و درام‌ها و چه اشعار شورانگیز که دربارهٔ آن بـوجــود آمــده اســت ، با این همــه چــه ناچیــز است تحقیقات علمی محض دربارهٔ این امر عجیب [عشق [و اصل طبیعی آن و علل تکــامل و گستــرش شگفـت‌انگیـز آن ، از آمیــزش ســاده پـروتــوزوئا تا فــداکاری دانْته و خَلْساتِ پتـرارک و وفـاداری هلوئیز به آبلارد .[۱۱۵]
همانطوری که ابتدای بحث گفته شد مطلب عمده در اینجا رابطه عشق و عفت است . باید ببینیم این استعداد عالی و طبیعی در چه زمینه و شرایطی بهتر شکوفا می‌گردد ؟ آیا آنجا که یک سلسله مقررات اخلاقی به نام عفت و تقوا بر روح مرد و زن حکومت می‌کند و زن به عنوان چیزی گرانبها دور از دسترس مرد است این استعداد بهتر به فعلیت می‌رسد یا آنجا که احساس منعی به نام عفت و تقوا در روح آنها حکومت نمی‌کند و اساسا چنین مقرراتی وجود ندارد و زن در نهایت ابتذال در اختیار مرد است ؟ اتفاقا مسأله‌ای که غیرقابل انکار است این است که محیط‌هایی به اصطلاح آزاد مانع پیدایش عشق‌های سوزان و عمیق است . در این‌گونه محیط‌ها که زن به حال ابتذال درآمده است ، فقط زمینه برای پیدایش هوس‌های آنی و موقتی و هرجایی و هرزه شدن قلب‌ها فراهم است .
این‌چنین محیط‌ها ، محیط شهوت و هوس است نه محیط عشق به مفهومی که فیلسوفان و جامعه‌شناسان آن را محترم می‌شناسند یعنی آن چیزی که با فداکاری و از خود گذشتگی و سوز و گداز توأم است هشیارکننده است . قـوای نفسانی را در یک نقطه متمرکز می‌کند ، قوه خیال را پر و بال می‌دهد و معشوق را آن‌چنانکه می‌خواهد درذهن خود رسم‌می‌کند نه‌آنچنانکه‌هست ، خلاّق و آفریننده نبوغ‌ها و هنرها و ابتکارها و افکار عالی است . [۱۱۶]

نیـــــروی عشـــق و محبــت در اجتمــاع

نیروی محبت از نظر اجتماعی نیروی عظیم و مؤثری است . بهترین اجتماع‌ها آن است که با نیروی (عشق) و محبّت اداره شود ، محبّت زعیم و زمامدار به مردم و محبــت و ارادت مــردم به زعیــم و زمامدار .
علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی است برای ثبات و ادامه حیات حکومت و تا عامل محبت (و عشق) نباشد رهبر نمی‌تواند و یا بسیار دشوار است که اجتماعی را رهبـری کنـد و مـردم را افـرادی منضبـط و قانونـی تربیـت کنـد ولـو اینکـه عدالـت و مسـاوات را در آن اجتمـاع بـرقـرار کنــد . مـردم آنگـاه قانونـی خواهنـد بـود کـه از زمامـدارشـان علاقـه ببیننـد و آن علاقـه‌هـاسـت کـه مـردم را بـــه پیـروی و اطاعـت می‌کشـــد .
قرآن خطاب به پیغمبر می‌کند که ای پیغمبر ! نیروی بزرگی را برای نفوذ در مــــردم و اداره اجتمـــــاع در دســـــت داری :
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَانْفَضُّوا مِنْ‌حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُـمْ وَاسْتَغْفِـرْلَهُمْ وَشاوِرْهُمْ فِی الاْمْرِ :
به موجب لطف و رحمت الهی ، تو بر ایشان نرم دل شدی که اگر تندخوی سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده می‌گشتند ، پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن» .[۱۱۷]
در اینجا علت گرایش مردم به نبی‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را علاقه و مهری دانسته که نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نسبت به آنان مبذول می‌داشت، باز دستور می‌دهد که ببخششان و برایشان استغفار کن و با آنان مشورت نما . این‌ها همه از آثار محبت و دوستی است ، همچنــانکـه رفـق و حلـم و تحمـل ، همـه از شــؤون محبت و احسان‌اند .
او به تیغ حلم چندین خلق را واخرید از تیغ ، چندین حلق را
تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر بل ز صد لشکر ظفرانگیزتر [۱۱۸]
قلب‌زمامداربایستی‌کانون‌مهرو(عشق) باشدنسبت به‌ملت. قدرت و زورگویی کافی نیست ، با قدرت و زور می‌توان مردم را گوسفندوار راند ولی نمی‌توان نیروهای نهفته آن‌ها را بیدار کرد و به کار انداخت ، نه تنها قدرت و زور کافی نیست ، عدالت هم اگر خشک اجرا شود کافی نیست بلکه زمامدار همچون پدری مهربان باید قلبا مردم را دوست بدارد و نسبت به آنان مهر بورزد و هم باید دارای شخصیتی جاذبه دار و ارادت آفرین باشد تا بتواند اراده آنان و همّت آنان و نیروهای عظیم انسانی آنان را درپیشبرد هدف‌مقدّس خود به خدمت بگیرد . [۱۱۹]

تشیــع ، مکتــب عشـــق و محبّــت

ازبزرگ‌ترین امتیازات شیعه بر سایرمذاهب این‌است‌که پایه و زیربنای‌اصلی آن‌محبت است. از زمان شخص‌نبی‌اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله که این مذهب پایه گذاری شده است زمزمه محبّت و دوستی بوده است .
آنجا که در سخن رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله جمله «عَلِیٌّ وَ شیعَتُهُ هُمُ الْفائِزُونَ» [۱۲۰] را می‌شنــویــم ، گــروهی را در گِــرد علـــی علیه‌السلام می‌بینیــم که شیفتــــه او و مجــذوب او می‌باشند . از این رو تشیع مذهب عشق و شیفتگی است . عنصر محبّت در تشیع دخالت تام دارد . تاریخ تشیع با نام یک سلسله از شیفتگان و شیدایان و جانبازان سر از پا نشناخته توأم است .
علی همان کسی است که در عین اینکه بر افرادی حد الهی جاری می‌ساخت و آنها را تازیانه می‌زد و احیانا طبق مقررات شرعی دست یکی از آنها را می‌برید ، بــازهــم از او رو بـرنمـی‌تـافتنـد و از محبتشــان چیــزی کــاسته نمی‌شد او خـــود می‌فــرمــایـد :
«لَوْ ضَرَبْتُ خَیْشَوْمَ الْمُؤْمِنِ بِسَیْفِی هذا عَلی اَنْ یُبْغِضَنِی ما اَبْغَضَنی ، وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْیا بِجَمّاتِها عَلَی الْمُنافِقِ عَلی اَنْ یُحِبَّنی ما اَحَبَّنِی ، وَ ذلِکَ اَنـَّهُ قُضِیَ فَانْقَضی عَلی لِسانِ النَّبِیِّ الاْمِّیِّ اَنـَّهُ قالَ : یا عَلیُّ لا یُبْغِضُکَ مُؤْمِنٌ وَ لا یُحِبُّکَ مُنافِقٌ : اگر با این شمشیر بینی مؤمن را بزنم که با من دشمن شود هرگز دشمنی نخواهد کرد و اگر همه دنیا را بر سر منافق بریزم که مرا دوست بدارد هرگز مرا دوست نخواهد داشت ، زیرا که این گذشته و بر زبان پیغمبر امّی جاری گشته که گفــت : ای علــی ! مــؤمن تو را دشمن ندارد و منافق تو را دوست نمی‌دارد» .[۱۲۱]
علی علیه‌السلام مقیاس‌ومیزانی‌است‌برای‌سنجش‌فطرت‌هاو سرشت‌ها،آن‌که فطرتی سالم و سرشتی پاک دارد از وی نمی‌رنجد [یعنی همیشه عاشق علی علیه‌السلام است[ ولو اینکه شمشیرش بر او فرود آید . و آن که فطرتی آلوده دارد به او علاقمند نگرددولواینکه‌احسانش کند ، چون علی علیه‌السلام جز تجسم حقیقت چیزی نیست .[۱۲۲]

نقش عشق در زندگی انسان و آثار آن

از جمله آثار عشق نیرو و قدرت است . محبت نیروآفرین است . جَبان [ترسو[ را شجاع می‌کند . یک مرغ خانگی تا زمانی که تنهاست بالهایش را روی پشت خود جمع می‌کند ، آرام می‌خرامد ، هی گردن می‌کشد کرمکی پیدا کند تا از آن استفاده نماید ، از مختصر صدایی فرار می‌کند ، در مقابل کودکی ضعیف از خود مقاومت نشان نمی‌دهد . اما همین مرغ وقتی جوجه‌دار شد ، عشق و محبت در کانون هستی‌اش خانه کرد ، وضعش دگرگون می‌گردد ، بال‌های بر پشت جمع شده را به علامت آمادگی برای دفاع پایین می‌اندازد ، حالت جنگی به خود می‌گیرد ، حتی آهنگ فریادش قوی‌تر و شجاعانه‌تر می‌گردد . قبلاً به احتمال خطری فرار می‌کرد اما اکنون به احتمال خطری حمله می‌کند ، دلیرانه یورش می‌برد . این محبت و عشــق اسـت کــه مــرغ تـرسـو را به صــورت حیـوانی دلیر جلوه‌گر می‌سازد . عشـق و محبـت ، سنگیـن و تنبـل را چـالاک و زرنـگ می‌کند و حتی از کُودن ، تیزهوش می‌سازد .
پسر و دختری که هیچ‌کدام از آنها در زمان تجردشان در هیچ چیزی نمی‌اندیشیدند مگر در آنچه مستقیما به شخص خودشان ارتباط داشت ، همین‌که به هم دل بستند و کانون خانوادگی تشکیل دادند برای اولین بار خود را به سرنوشت موجودی دیگر علاقمند می‌بینند ، شعاع خواسته‌هایشان وسیع‌تر می‌شود و چون صاحب فرزند شدند به کلی روحشان عوض می‌شود . آن پسرک تنبـل و سنگین اکنــون چــالاک و پُــرتحــرک شــده است و آن دختــرکــی که بــه زور هم از رختخــواب برنمی‌خــاست اکنــون تا صــدای کــودک گهواره‌نشین‌اش را می‌شنود ، همچون برق می‌جَهَد . کدام نیروست که لَختی و رخوت را برد و جوان را این‌چنین حساس ساخت ؟ آن جز عشق و محبّت نیست . عشق است که از بخیل ، بخشنده و از کم‌طاقت و ناشکیبا متحمل و شکیبا می‌سازد .
اثر عشق است که مرغ خودخواه را که فقط به فکر خود بود [که [دانه‌ای جمع کند و خود را محافظت کند ، به صورت موجودی سخی درآورد که چون دانه‌ای پیدا کرد جوجه‌ها را آواز دهد یا یک مادر را که تا دیروز دختری لوس و بخور و بخواب و زودرنج و کم‌طاقت بود با قدرت شگرفی در مقابل گرسنگی و بی‌خوابی و ژولیدگی اندام ، صبور و متحمل می‌سازد ، تاب تحمل زحمات مادری به او می‌دهد ، تولید رقّت و رفع غلظت و خشونت از روح و به عبارت دیگر تلطیف عواطف و همچنین توحّد و تأحّد و تمرکز و از بین بردن تشتّت و تفرّق نیروها و در نتیجــه قــدرت حــاصــل از تجمــع ، همــه از آثــار عشـق و محبــت است .
در زبان شعر و ادب در باب عشق بیشتر به یک اثر برمی‌خوریم و آن الهام‌بخشی و فیاضت عشق است . عشق ، قوای خفته را بیدار و نیروهای بسته و مهارشده را آزاد می‌کند نظیر شکافتن اتم‌ها و آزاد شدن نیروهای اتمی . الهام بخش است و قهرمان ساز . چه بسیار شاعران و فیلسوفان و هنرمندان که مخلوق یک عشق و محبت نیرومندند . عشق ، نفس را تکمیل و استعدادات حیرت‌انگیز باطنی و ظاهر می‌سازد . از نظر قوای ادراکی ، الهام‌بخش و از نظر قوای احساسی، اراده و همت را تقــویت می‌کنــد و آنگــاه کــه در جهت عِلــوی متصــاعد شــود کرامت و خــارق عــادت بـــه وجــــود مــی‌آورد .
روح را از مزیج‌ها و خلط‌ها پاک می‌کند و به عبارت دیگر عشق تصفیه گر است . صفات رذیله ناشی از خودخواهی و یا سردی و بی‌حرارتی را از قبیل بُخل ، امساک ، جبن ، تنبلی ، تکبر و عُجب ، از میان می‌برد . حقدها و کینه‌ها را زایل می‌کند و از بین برمی‌دارد گو اینکه محرومیت و ناکامی در عشق ممکن است به نوبه خود تولید عقده و کینه‌ها کند .
از محبت تلخ‌ها شیرین شود از محبت مس‌ها زرین شود اثر عشق از لحاظ روحی در جهت عمران و آبادی روح است و از لحاظ بدنی در جهت گداختن و خرابی . اثر عشق در بدن درست عکس روح است . عشق در بدن باعث ویرانی و موجب زردی چهره و لاغری اندام و سقم و اختلال هاضمه و اعصاب است . شاید تمام آثاری که در بدن دارد آثار تخریبی باشد ولی نسبت به روح چنین نیست ؛ تا موضوع عشق چه موضوعی و تا نحوه استفاده شخص چگونه باشد . بگذریم از آثار اجتماعی‌اش ، از نظر روحی و فردی غالبا تکمیلی است زیرا تولید قوّت و رقّت و صفا و توحّد و همّت می‌کند . ضعف و زبونی و کدورت و تفرّق و کودنی را از بین می‌برد ؛ خلط‌ها ـ که به تعبیر قرآن «دَسّ» نــامیــده می‌شــود ـ از بیــن بــرده و غش‌هـا را زایــل و عیار را خالص می‌کند .
شاه جان مر جسم‌را ویران‌کند بعد ویرانیش آبادان‌کند
ای خنک جانی که بهر عشق و حال بذل کرد او خان و مان و ملک و مال
کرد ویران خانه بهر گنج زر وز همان گنجش کند معمورتر
آب را ببرید و جو را پاک کرد بعدازآن در جو روان‌کردآب‌خورد
پوست را بشکافت پیکان‌راکشید پوست تازه بعداز آنش بردمید
کاملان کز سرّ تحقیق آگهند بی‌خود و حیران و مست و اله‌اند
نه‌چنین حیـران که پُشتش سوی اوست
بل چنان حیران که غرق و مست دوست [۱۲۳]

داستــان‌هــای عـاشقـان واقعـی

در تاریخ اسلام از علاقه شدید و شیدایی مسلمین نسبت به‌شخص رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نمونه‌هایی برجسته و بی‌سابقه می‌بینیم . اساسا یک فرق بین مکتب انبیاء و مکتب فلاسفه همین است ، که شاگردان فلاسفه فقط متعلمند و فلاسفه نفوذی بالاتر از نفوذ یک معلم ندارند .
امــا انبیــاء نفــوذشــان از قبیــل نفــوذ یــک محبــوب است . محبــوبی که تــا اعمــاق روح محــبّ راه‌یــافتـــه و پنجــه‌افکنــده است و تمام رشته‌های حیاتی او را در دسـت گــرفتــه است . از جمله افراد دلباخته به رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله ابوذر غفاری است. پیغمبر برای حرکت به تبوک (در صد فرسخی شمال مدینه ، مجاور مرزهای سوریه) فرمان داد ، عدّه‌ای تعلّل ورزیدند . منافقین کارشکنی می‌کردند ، بالاخره لشکری نیرومند حرکت کرد. ازتجهیزات نظامی بی‌بهره‌اند و از نظر آذوقه نیز در تنگی و قحطی قرار گرفته‌اند که گاهی چند نفر با خرمایی می‌گذرانند . امّا همه بانشاط و ســرزنــده‌انــد ، عشــق نیــرومندشان ساخته و جذبه رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله قـــدرتشــان بخشیــده اسـت .
ابوذر نیز در این لشکر به سوی تبوک حرکت کرده است . در بین راه سه نفر یکی‌پس‌از دیگری عقب کشیدند. هرکدام‌که عقب می‌کشیدند، به پیغمبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله اطلاع داده می‌شد و هر نوبت پیغمبر می‌فرمود : «اگر در وی خیری است خداوند او را برمی‌گرداند و اگر خیری نیست ، بهتر که رفت» .
شتر لاغر و ضعیف ابوذر از رفتن باز ماند . دیدند ابوذر نیز عقب کشید . یا رسول‌اللّه ! ابوذر نیز رفت . حضرت باز جمله را تکرار کرد : «اگر خیری در او هست خـداونـد او را بـه مـا بـاز می‌گرداند و اگـر خیـری نیسـت ، بهتر که رفت» .
لشکر همچنان به مسیر خویش ادامه می‌دهد و ابوذر عقب مانده است ، اما تخلّف نیست ، حیوانش از رفتن مانده . هرچه کرد حرکت نکرد . چند میلی را عقب مانده است . شتر را رها کرد و بارش را به دوش گرفت و در هوای گرم بر روی ریگ‌های گدازنده به راه افتاد . تشنگی داشت هلاکش می‌کرد . به صخره‌ای در سایه کوهی برخورد کرد . در میانش آب باران جمع شده بود . چشید ، آن را بسیار سرد و خوشگوار یافت . گفت هرگز نمی‌آشامم تا دوستم رسول اللّه بیاشامد . مشکش را پر کرد . آن را نیز به دوش گرفت و به سوی مسلمین شتافت . از دور شبحی دیدند . یا رسول اللّه شبحی را می‌بینیم به سوی ما می‌آید . فرمود : باید ابوذر باشد . نزدیک‌تر آمد . آری ابوذر است اما خستگی و تشنگی سخت او را از پا درآورده است . تا رسید افتاد . پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود : زود به او آب برسانید . با صدایی ضعیف گفت ، آب همراه دارم. پیغمبرگفت آب داشتی و از تشنگی نزدیک به هلاکتی. آری یا رسول‌اللّه ، وقتی آب را چشیـدم ، دریغـم آمـد که قبـل از دوستـم رســول اللّه از آن بنوشم .
راستـی در کـدام مکتـب از مکتب‌هـای جهـان ، این‌چنیـن شیفتگی‌هـا و بی‌قراری‌هـا و از خودگذشتگی‌هــا می‌بینیم ؟[۱۲۴]

داستان عشق سعدبن ربیع به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله

چنانکه می‌دانیم ماجرای اُحُد به صورت غم‌انگیزی برای مسلمین پایان یافت . هفتادنفر از مسلمین و از آن جمله جناب حمزه ، عموی پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شهید شدند . مسلمین در ابتدا پیروز شدند و بعد در اثر بی‌انضباطی گروهی که از طرف رسول خدا بر روی یک تل گماشته شدند ، مورد شبیخون دشمن واقع شدند . گروهی کشته و گروهی پراکنده شدند و گروه کمی دور رسول اکرم باقی ماندند . آخر کار همان گروه اندک بار دیگر نیروها را جمع کردند و مانع پیشروی بیشتر دشمن شدند .
مخصوصا شایعه اینکه رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله کشته شده بیشتر سبب پراکنده شدن مسلمین گشت ، اما همین‌که فهمیدند پیامبر زنده است ، نیروی روحی خویش را بازیافتند . عده‌ای مجروح روی زمین افتاده بودند و از ســرنــوشـت نهـــــایــی به کلــی بـی‌خبــر بــودنــد .
یکـی از مجروحیـن سعدبـن ربیـع بـود . دوازده زخـم‌کاری برداشته بود . در این بین یکی از مسلمانان فراری به سعد ـ در حالی که روی زمین افتاده بود ـ رسیـــد و بــه او گفـــت : شنیـــده‌ام پیغمبـر کشتـــه شـده اسـت . سعد گفت :
اگر محمّد کشته شده باشد خدای محمّد که کشته نشده است دین محمّد هم باقی است . تو چرا معطّلی و از دین خودت دفاع نمی‌کنی ؟
از آن طرف ، رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله پس از آنکه اصحاب خویش را جمع و جور کرد یک یک اصحاب خود را یاد کرد ببیند کی زنده است و کی مرده. سعدبن ربیع را نیافت . پرسید : کیست برود از سعدبن ربیع اطلاع صحیحی برای من بیاورد ؟ یکی از انصار گفت : من حاضرم . مرد انصاری وقتی رسید که رمق مختصری از حیات سعد باقی بود ، گفت : ای سعد ، پیغمبر مرا فرستاده که برایش خبر ببرم که مرده‌ای یا زنده . سعد گفت : سلام مرا به پیامبر برسان و بگو سعد از مردگان اســت ، زیرا چند لحظه دیگر بیشتر از عمرش باقی نمانده است . بگو به پیغمبر کــه سعـــد گفـــت : خداوند به تو بهترین پاداش‌ها که سزاوار یک پیغمبر است بدهد . آنگاه خطاب کرد به مرد انصاری و گفت : یک پیامی هم از طرف من به برادران انصار و سایر یاران پیغمبر ابلاغ کن ، بگو سعد می‌گوید : عذری نزد خدا نخواهید داشت اگر به پیغمبــر شمــا آسیبــی بــرســد و شمــا جــان در بــدن داشتــه بـاشیــد .[۱۲۵]
صفحات تاریخ صدر اسلام پُر است از این شگفتی‌ها و دلدادگی‌ها و از این زیبایی‌ها ، در همه تاریخ بشر نتوان کسی را یافت که به اندازه رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله محبوب و مراد یاران و معاشران و زنان و فرزندانش بوده است و تا این حدّ از عمق وجدان او را دوست می‌داشته‌اند .
پرّ و بال ما کمند عشق اوست مو کشانش می‌کشد تا کوی دوست
من چگونه نور دارم پیش و پس چون نباشد نور یارم پیش و پس
نور او در یمن و یسر و تحت و فوق بر سر و بر گردنم چون تاج و طوق
غالب یاران رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به آن حضرت سخت عشق می‌ورزیدند و با مرکب عشــق بـود کــه ایـن‌همــه راه را در زمـانـی کـوتــاه پیمـودنـد و در اندک مدتی جامعه خویـش را دگرگون سـاختنــد . [۱۲۶]

داستان عاشقی کامل بنام میثم تمار به امام علی علیه‌السلام

علی از مردانی است که هم جاذبه دارد و هم دافعه و جاذبه و دافعه او سخت نیرومند است . شاید در تمام قرون و اعصار جاذبه و دافعه‌ای به نیرومندی جاذبه و دافعه علی علیه‌السلام پیدا نکنیم : دوستانی دارد عجیب ، تاریخی ، فداکار ، باگذشت ، از عشق او همچون شعله‌هایی از خرمنی آتش ، سوزان و پرفروغ‌اند . ما در تاریخ می‌خوانیم که سال‌ها بلکه قرن‌ها پس از مرگ امام علی علیه‌السلام افرادی با نثارجانشان درمقابل دشمنان او می‌ایستند. دشمنانش استقبال می‌کنند . از جمله مجذوبین و شیفتگان علی علیه‌السلام میثم تمّار را می‌بینیم ، که بیست سال پس از شهادت مولی بر سر چوبه دار از علی و فضائل و سجایای انسانی او سخن می‌گوید . در آن ایامی که سرتاسر مملکت اسلامی در خفقان فرو رفته ، تمام آزادی‌ها کشته شده و نفس‌ها در سینه زندانی شده و سکوتی مرگبار همچون غبار مرگ بر چهره‌ها نشسته است ، او از بالای دار فریاد برمی‌آورد که بیایید از علی علیه‌السلام برایتان بگویم . مردم از اطراف برای شنیدن سخنان میثم تمار هجوم آوردند . حکومت قدّاره‌بند اموی که منافع خود را در خطر می‌بیند ، دستور می‌دهد که بر دهانش لجام زدند و پس‌از چندروزی هم به حیاتش خاتمه دادند . [۱۲۷] تاریخ از این قبیل شیفتگان و عاشقان واقعی برای علی علیه‌السلام بسیار سراغ دارد .[۱۲۸]

داستان ابن‌سِکّیت آن عاشق و دلباخته امام علی علیه‌السلام

مردی است به نام ابن سِکّیت ، از علما و بزرگان ادب عربی است و هنوز هم در ردیف صاحب‌نظران زبان عرب مانند سیبویه و دیگران نامش برده می‌شود . این مرد در دوران خلافت متوکل عباسی می‌زیسته (در حدود دویست سال بعد از شهادت امام علی علیه‌السلام ) در دستگاه متوکل متهم بود که شیعه است ، امّا چون بسیار فاضل و برجسته بود ، متوکل او را به عنوان معلّم فرزندانش انتخاب کرد . یک روز که بچه‌های متوکل حضورش آمدند و ابن سِکّیت هم حاضر بود و ظاهرا در آن روز امتحانی هم از آنها به عمل آمده بود و خوب از عهده برآمده بودند ، متوکل ضمن اظهار رضایت از ابن سکّیت و شاید (به خاطر) سابقه ذهنی که از او داشت ـ که شنیده بود تمایل به تشیع دارد ـ از ابن سکّیت پرسید : این دو تا (دو فــرزنــدش) پیـش تـو محبوب‌ترند یا حسن و حسین علیهم‌السلام فرزندان علی علیه‌السلام ؟
ابن سِکّیت از این جمله و از این مقایسه سخت برآشفت ، خونش به جوش آمد . با خــود گفــت کــار ایــن مــرد مغــرور به جــایـی رسیــده اســت که فــرزنــدان خــود را با حسن و حسیـن : مقــایسه می‌کند ، این تقصیر من است کــه تعلیــم آن‌هــا را بــر عهــده گـرفتــه‌ام . در جواب متوکل عباسی گفت: به خدا قسم قنبر غلام علی علیه‌السلام به مراتب از این دو تا و از پدرشان نزد من محبوب‌تر است. متوکل فی‌المجلس دستور داد زبان ابن سِکیت را از پشت گردنش درآوردند .
تاریـخ ، افراد سر از پا نشناخته زیادی را می‌شناسد که بی‌اختیار جان خود را در راه مهر علی علیه‌السلام فدا کرده‌اند . ایـن جاذبـه را در کجـا می‌توان یافت ؟ گمان نمی‌رود در جهان نظیری داشته باشد . علی به همین شدت دشمنان سرسخت دارد ، دشمنانی که از نـام او به خود می‌پیچیدند . علی از صورت یک فرد بیرون است و به صورت یک مکتب موجود است و به همین جهت گروهی را به سوی خود می‌کشد و گروهی را از خود طرد می‌نماید .[۱۲۹]

داستـــان عشــق ورزیــدن بـه اهلبیـت علیه‌السلام

مردی به امام صادق علیه‌السلام گفت : ما فرزندانمان را به نام شما و پدرانتان اسم می‌گذاریم . آیا این کار ، ما را سودی دارد ؟ حضرت فرمودند : آری به خدا قسم .
«وَ هَلِ الدّینُ اِلاَّ الْحُبُّ : مگر دین چیزی غیر از دوستی است؟» .سپس به آیه «اِنْ کُنْتُــمْ تُحِبّــون اللّــهَ فَــاتَّبِعــونــی یُحْبِبْکُـمُ اللّــهُ» [۱۳۰]استشهاد فرمود .
اساسا علاقه و محبت است که اطاعت‌آور است . عاشق را آن یارا نباشد که از خواست معشوق سربپیچد . ما این را خود با چشم می‌بینیم که جوانک عاشق در مقابل معشوقه و دلباخته‌اش از همه‌چیز می‌گذرد و همه چیز را فدای او می‌سازد . اطاعت و پرستش حضرت حق به نسبت محبت و عشقی است که انسان به حضرت حق دارد .[۱۳۱]

فهرست منابع و مآخذ

تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلــد2.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلد17.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلــد3.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلــد4.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلــد5.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلد13.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلد14.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلد16.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشارات‌دارالکتب‌الاسلامیه، چاپ‌اول، جلد24.
تفسیرنمونه، آیت‌اللّه مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلــــد3.
تفسیرنمونه، آیت‌اللّه مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلــــد8.
تفسیرنمونه، آیت‌اللّه مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلـــد7.
تفسیرنمونه، آیت‌اللّه مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلـــد2.
تفسیرنمونه، آیت‌اللّه مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلد 27.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 2.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 3 .
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 4.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 7.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 8.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 9.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 14.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 18.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 22.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 28.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل،تهران، انتشارات فراهانی، ج 29.
زن و عدالت اجتماعی، رفسنجانی، انتشارات صفیر صبح، ۱۳۸۰، چاپ اول.
مســائل ازدواج و حقــوق خـانــواده در اســلام، بابازاده، اکبر .
ازدواج مـــــــوقــت در اســـلام
مباحثی از حقوق زن
بهشت خــانـــــواده
زن از دیدگاه اسلام، استاد مطهری


پانویس

  1. بهشت خــانواده ، نــوشتــه دکتـر سیّد جواد مصطفوی ، جلد 1 ، صفحه 362
  2. کتاب نقدفصلنامه(حقوق زن)، شماره12، صفحه75 : مؤسسه‌فرهنگی دانش‌واندیشه معاصر
  3. بررسی فقهی حقوق خانواده ، صفحه 238
  4. مستـدرک الـوسائل ، جلـد 15 ، صفحه 81
  5. وسائل الشیعه ، جلد 15 ، صفحه 37
  6. تفسیــر المیــزان ، جلــد 4 ، صفحــه 269 (تــرجمه فـارسی)
  7. تفسیر رهنما ، جلد 3 ، صفحه 282
  8. تفسیر البتیان ، جلد 3 ، صفحه 109 و تفسیر کترالدقائق ، جلد 3 ، صفحه 324 و تفسیــر الوجیــز ، جلــد 1 ، صفحـــه 296
  9. 4 / نساء
  10. 237 / بقره
  11. 5 / مائده
  12. 221 / بقره
  13. 3 / نور
  14. مجمع‌البیان ، ذیل آیه موردبحث
  15. نـــــورالثقلیــــن ، جلــــــد 3 ، صفحــــه 26
  16. وسائل الشیعه ، جلد 14 ، صفحه 335
  17. وسـائــل الشیعــه ، صفحه 15 ، باب 1
  18. 26 / نور
  19. مجمع البیان ، ذیل آیه موردبحث
  20. 10 / تحریم
  21. 11 / تحریم
  22. 3 / نساء
  23. 25 / نساء
  24. 24 / نساء
  25. 22 / نساء
  26. 23 / نساء
  27. 23 / نساء
  28. توضیح المسائل ، آیت‌اللّه صانعی
  29. 234 / بقره
  30. اســلام و عقــاید و آراء بشـــــری ، صفحـــه 617
  31. 235 / بقره
  32. نورالثقلین ، جلد 1 ، صفحه 232 ، حدیث 905
  33. «حدائق» ، جلد 24 ، صفحه 90
  34. 10 / ممتحنه
  35. 232 / بقــــــــره
  36. 26 / نساء
  37. 27 / نساء
  38. 28 / نساء
  39. استاد شهید مطهری
  40. 23 / نساء
  41. کسانی که بعد از «صحابه» روی کار آمدند و زمان پیامبر را درک نکردند
  42. نورالثقلین ، جلد 1 ، صفحه 467
  43. نورالثقلین ، جلد 1 ، صفحه 467
  44. تفسیر برهان ، صفحه 360 ، جلد 1
  45. کنزالعرفان ، جلد 2 ، صفحه 158
  46. شرح لعمه ، جلد 2 ، کتاب النکاح
  47. کتــاب زنــــاشـــویـی و اخـــلاق
  48. نظـام حقـوق زن در اسلام ، صفحه 54
  49. شرح لعمه ، جلد 5 ، صفحه 283
  50. روایات از وسائل الشیعه ، جلد 14 ، صفحه 450 ، باب 5
  51. 3 / نساء
  52. 129 / نساء
  53. 3 / نساء
  54. تفسیر تبیان ، جلد 3 ، صفحه 350
  55. تفسیر تبیان ، جلد 3 ، صفحه 350
  56. تفسیر تبیان ، جلد 3 ، صفحه 350
  57. تفسیر برهان ، جلد 1 ، صفحه 420
  58. استـــــاد شهیــــد مــــرتضــی مطهّــری
  59. 50 / احزاب
  60. بحارالانوار ، جلد 22 ، صفحه 191
  61. بحارالانوار ، جلد 22 ، صفحه 192
  62. 51 / احزاب
  63. 1 / نســاء
  64. مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، انتشارات صدرا
  65. جاذبه و دافعه امام علی علیه‌السلام ، صفحه 51 ، انتشارات صدرا
  66. مــراد استــاد ایــن اســت کــه در کتــاب جاذبه و دافعه ، صفحه 49 توضیحی دادند که عشق را تقسیم می‌کنــد و مـی‌فـرمـایـد : «عشـق و محبـت بـا قطـع نظـر از اینکـه چـه نـوعـی باشد (حیوانی جنسی باشد یا حیوانی نسلی یا انسانی باشد...)»
  67. مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، انتشارات صدرا
  68. مجموعه‌آثارشهیدمطهری، جلد3، کتاب‌فطرت، انتشارات‌صدرا
  69. مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، صفحه 91 ، انتشارات صدرا
  70. مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، صفحه 91 ، انتشارات صدرا
  71. مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، صفحه 95 ، انتشارات صدرا
  72. مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، صفحه 198 ، انتشارات صدرا
  73. جاذبه و دافعه ، صفحه 51 انتشارات صدرا . لازم به ذکر که استاد شهید ذیل این بحث توضیحی‌دارند و آن این‌است‌که می‌گوید: جوانی‌که از دیدن رویی زیبا و مویی مُجَعَّد [موی پیچیده[ به‌خودمی‌لرزد و ازلمس دستی ظریف به‌خودمی‌پیچد بایدبداندجزجریان‌مادی‌حیوانی‌درکارنیست. این‌گونه عشق‌ها به‌سرعت می‌آید و به سرعت می‌رود. قابل‌اعتماد و توصیه نیست ، خطرناک است ، فضیلت کُش است ، تنها با کمک عفاف و تقوا و تسلیم نشدن در برابر آن است که آدمی سود می‌برد
  74. تعلیــــــم و تــــــربیــت ، صفحــــــه ۳۳۴ ، انتشــارات صـــــدرا
  75. 21 / روم
  76. 165 / بقره
  77. 9 / حشــــــــــــــر
  78. 222 / بقـره
  79. 148 / آل عمران
  80. 4 و 7 / تـــــــــوبـــــــه
  81. 108 / توبــــــه
  82. 9 / حجرات و 8 / ممتحنه
  83. 31 / آل عمران
  84. 54 / مائده
  85. 96 / مـــریــم
  86. 21 / روم
  87. 37 / ابراهیم
  88. 23 / شوری
  89. « سفینة البحار » جلد 1 ، صفحه 201 ماده حب
  90. 31 / آل‌عمران
  91. « سفینة البحار » جلد 1 ، صفحه 626 ماده سماء
  92. جاذبه و دافعه ، صفحه 59 ، انتشارات صدرا . [تذکر : کل این بحث از صفحه 59 شروع می‌شــود و شمــاره آیــات و روایــات ذیـــل صفحـــه نــوشتــه شــده
  93. تعلیم و تربیت ، پاورقی صفحه 331 ، انتشارات صدرا
  94. تعلیــم و تـربیـت ، صفحـــه 331 ، انتشــارات صدرا
  95. نهج‌البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 108
  96. رســول اکــرم ، کنــزالاعمال ، خ 7000
  97. مجمــوعه آثــار شهیــد مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، صفحه 198 ، انتشارات صدرا
  98. بحــارالانـوار ، جلــد 78 ، صفحــه 11
  99. بحارالانوار ، جلد 73 ، صفحه 158
  100. کنزالاعمال ، خ 7002
  101. کنزالعمّال ، خ 1872
  102. میزان الحکمة ، جلد 8، از مجموعه 15 جلدی، صفحه 3790
  103. لسان الغیب ، حافظ
  104. علامه طباطبایی
  105. مثنوی معنوی
  106. مثنوی معنوی
  107. جاذبه و دافعه ، صفحه 58 ، انتشارات صدرا
  108. غـرق شــدن
  109. جــاذبــه و دافعـــه ، صفحــه 68 ، پــاورقی ، انتشــــارات صـــدرا
  110. جــاذبه و دافعــه ، صفحه 53 ، انتشارات صدرا
  111. 30 / ق
  112. مسأله حجاب ، صفحه 114
  113. اخــــــلاق جنســــــی ، صفحـــه 56 ، انتشـــارات صـــــدرا
  114. اخلاق جنسی ، صفحه 57 ، انتشارات صدرا
  115. اخلاق جنسی ، صفحه 56 ، انتشارات صدرا
  116. اخــلاق جنســی ، صفحــه 59 ، انتشــارات صــدرا
  117. 159 / آل‌عمران
  118. مثنوی معنوی مولوی
  119. جاذبه و دافعه ، صفحه 65 ، انتشارات صدرا
  120. جلال الدین سیوطی در الدّرالمنثور در ذیل آیه 7 سوره بیّنه از ابن‌عساکر از جابربن عبداللّه انصاری نقل می‌کند که گفت روزی در محضر پیغمبر بودیم که علی نیز به محضرش می‌آمد . حضرت فرمود : «وَالَّذی نَفْسی بِیَدِهِ اِنَّ هذا وَ شیعَتُهُ هُمُ الْفائِزُونَ یَوْمَ الْقِیامَةِ : سوگند به آن کسی که جانم در دست اوست این مرد و شیعیان او در روز قیامت رستگارانند و مناوی در کنوزالحقایق به دو روایت نقل می‌کند و هیثَمی در مجمع الزوائد و ابن‌حجر در الصواعق المعحرقة همین مضمون را با کیفیتی دیگر نقل می‌کنند
  121. نهج البلاغه ، حکمت 42
  122. جاذبه و دافعه ، انتشارات صدرا
  123. جاذبه و دافعه صفحه 44 ، 47 ، انتشارات صدرا
  124. جـاذبــه و دافعــه ، صفحـه 76 ، انتشـارات صــدرا
  125. شرح ابن ابی‌الحدید
  126. جــــاذبــه و دافعـــه صفحــــه 83 ، انتشــارات صــــدرا
  127. راستی ما چطور که ادعای ولایتی بودن را داریم ، که خود را تابع او می‌دانیم ، آیا ما هم همین‌طور از ولایت دفاع می‌کنیم . یک نوع کردن هم ، زندگی خود را شبیه زندگی او کنیم . آیا زندگی‌های ما به سادگی زندگی رهبر انقلاب هست یا نه ...
  128. جـــاذبــه و دافعــه صفحــه 30 و 31 ، انتشــارات صـــدرا
  129. جـــاذبــه و دافعــه صفحــه 31 ، انتشــارات صــــدرا
  130. 31 / آل عمـــــــران
  131. جاذبه و دافعه صفحه 62 ، انتشارات صدرا