آينه رشد ۴۷: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۲: | سطر ۲: | ||
{{جعبه اطلاعات | {{جعبه اطلاعات | ||
|نام = آینه رشد 47 | |نام = آینه رشد 47 | ||
| − | |عنوان = مشخصات | + | |عنوان = مشخصات نشریه |
|تصویر = [[Image:Ayneh__(47).jpg|200px]] | |تصویر = [[Image:Ayneh__(47).jpg|200px]] | ||
|سبک سرآیند = background:#ccf; | |سبک سرآیند = background:#ccf; | ||
نسخهٔ کنونی تا ۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۴۲
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی |
| محل انتشارات | قم |
| قطع | جیبی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ تمام قدمها باید اسلامی باشد
- ۲ شاخص اصلی ما
- ۳ نیایش مدیران ۴
- ۴ شیعه و مدیریت
- ۵ چرا برکنار شدید
- ۶ مدیر هم سواد سیاسی میخواهد
- ۷ اقتصاد و فرهنگ با عزم ملّیو با مدیریّت جهادی
- ۸ مسئولیت و وفای به عهد
- ۹ سبک زندگی در سیره و سنت مجتبوی
- ۱۰ شوق کار
- ۱۱ نقش مدیران
- ۱۲ نتیجه
- ۱۳ بیماری دل
- ۱۴ عوامل قساوت قلب
- ۱۵ مدیران و اتّهامها
- ۱۶ درسی از مورچهها
- ۱۷ بریدهها
- ۱۸ تفاوتها
- ۱۹ حکمتهای چهارگانه
- ۲۰ پانویس
تمام قدمها باید اسلامی باشد
رهنمودی از امام خمینی
باید ما همه کوشش کنیم به اینکه همان طور که جمهوری اسلامی را با کوشش این مردم و جمعیتهای میلیونی اسلامی، این جمهوری اسلامی را به پیروزی رساندند و همه ما مرهون زحمات و فداکاریهای آنها هستیم و خداوند همه را سلامت بدارد و به همه شهدای ما رحمت و سعادت نصیب کند. ما همه مرهون آنها هستیم و ما آن مقصدی را که آنها داشتند، موظفیم که دنبال کنیم. مقصد آنها در شعارهای آنها- از اول انقلاب تا حالا و ان شاء الله، بعدها هم شعارها محفوظ است،- منعکس است.
آنها استقلال میخواهند؛ آزادی میخواهند و جمهوری اسلامی میخواهند؛ جمهوری ای که باید اساسش بر احکام اسلام باشد و جمهوریای باشد که رسول خدا - صلی الله علیه وآله و سلم - و امام زمان - روحی له الفداء - بپذیرد. اگر یک خدشه در احکام اسلام واقع بشود، نه پیغمبر میپذیرد و نه امامان ما. کوشش باید بکنیم به این که در عین حالی که باید سریع قدمهای بلند را برداریم در عین حال، تمام قدمها باید اسلامی باشد و رو به اسلام باشد.[۱]
شاخص اصلی ما
رهنمودی از رهبر معظم انقلاب اسلامی
اولین شاخص ،شاخص اعتقادی و اخلاقی است؛ به خصوص در مسئولان ردههای بالا؛ سلامت اعتقادی، سلامت اخلاقی،سلامت عملکردی که از اعتقاد درست و نگاه درست به حقایق جامعه ناشی میشود.این، شاخص اول است. ما خوشبختانه برای اعتقاد درست و برای آن چه که باید آن را حق دانست، دچار ابهام و سردگمی نیستیم. علاوه بر منابع اسلامی-که حالا ممکن است از منابع اسلامی ،افراد تلقیهای مختلفی داشته باشند، ما مجموعه رهنمودهای امام بزرگوار را داریم. امام ، مورد اعتماد و قبول و اذعان همه ماست.
خوب مجموعه بیانات امام، مجموعه موضع گیریهای امام، مجموعه رهنمودهای امام در اختیار ماست. این شد آن شاخص. به این باید اعتقاد داشته باشیم و بر طبق این باید عمل کنیم. در موارد اشتباه، به این شاخص اصلی مراجعه بکنیم. این میشود سلامت اعتقادی. اصول و ارزشهای انقلاب هم همینها است.مبانی ارزشی انقلاب هم در همین بیانات وجود دارد.اینها چیزهایی است که اگر به آنها پای بند باشیم و دل بسته به آنها باشیم و برنامه را بر اساس این دل بستگیها انجام بدهیم، به نظر میرسد که کار موفق و خوش آیند خواهد بود و پیش خواهیم رفت.[۲]
نیایش مدیران ۴
(ج.سنابرق)
الهی!
به من آموختی که وجهه و وجاهت، وسیله امتحان است
و محبوبیت و مقبولیت، دام شیطان
و گاهی هم عنایت رحمان.
اگر موجه و محبوبم، از فتنه نگاهم دار
و اگر معنون و مقبولم، مصونم دار!
الهی!
همواره در حال آزمونم
و پیوسته محتاج رهنمون.
مبادا که در بازار عمل، مغبون شوم
و در این امتحان، مردود و مفتون!
الهی!
تو، آنی که هر چه اراده کنی،آن شود.
تو، هم مدیر جهانی و هم مرید زمین و زمان.
ارادهات، جهان را «اداره» میکند.
اگر تو مدیر عالمی، از مدیریت دم زدن ما خطاست.
تو، مراد همه مدیرانی
و در دل همه مریدانی.
الهی!
با همه توش و توانم، ناتوانم
و با همه کاردانی، نادان.
قدرت و توانی که دادی، یک ودیعه است
و فرصت و منزلتی که بخشیدی، یک امانت.
هرگز مباد که در این ودیعت، خیانت کنم
و در حفاظت از این توان، ناتوان باشم.
الهی!
ای دانای عیان و نهانم!
مددی کن تا کار را عار ندانم
و در بند شعار نمانم.
شیعه و مدیریت
محمود شریفی
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در مسجد خطاب به اصحابش فرمود:
هنگامی که انبیای سابق را یاد میکنید، بر آنان درود بفرستید و هنگامی که پدرم ابراهیم را یاد کردید، ایتدا بر او درود بفرستید و بعد هم بر من صلوات بفرستید.
اصحاب سؤال کردند: ابراهیم از کجا به این مقام رسیده است؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمود: بدانید شبی که من به معراج رفتم و به آسمان سوم رسیدم، منبری از نور نصب شد که من بالای آن رفتم و ابراهیم یک پله پایین تر نشست و تمام انبیای گذشته دور منبر نشستند. در این هنگام علی علیه السلام در حالی که سوار بر شتری از نور بود، وارد شد. صورت او، مثل شب چهارده میدرخشید، و اصحاب و یارانش در اطراف او همانند ستاره نورانی بودند. حضرت ابراهیم علیه السلام گفت: ای محمد! این کدام پیامبر بزرگ یا فرشته مقرّب است؟ گفتم: او برادر و پسر عمو و داماد من و وارث علم من، علی بن ابی طالب است و پیامبر و فرشته نیست. حضرت ابراهیم سوال کرد: اینها که اطراف او هستند، چه کسانی اند؟ گفتم: شیعیان او هستند. ابراهیم علیه السلام گفت: خدایا! مرا هم از شیعیان علی قرار ده، پس جبرئیل نازل شد و آیه «و انّ من شیعته لابراهیم» را آورد.[۳]
در حدیث دیگری از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله چنین آمده است: خداوند به هر کسی که محبت پیشوایان از خاندان مرا عنایت کرد، پس به او خیر دنیا و آخرت را عطا است؛ پس تردید نداشته باشد که او در بهشت خواهد بود.[۴]
امام کاظم علیه السلام فرمود:
آفرین بر شیعیان ما که در زمان غیبت قائم، به دوستی ما چنگ زنند و در ولایت و دوستی ما و در برائت از دشمنان ما، ثابت قدم باشند. آنان از ما هستند و ما از آنان هستیم. آنان به پیشوایی و امامت ما خشنود شدند و ما به شیعه بودن آنان راضی شدیم. آفرین به آنان! سوگند به خدا! آنان در قیامت، در کنار ما هستند.[۵]
از این گونه احادیث استفاده میشود که پیامبر آخر الزمان و جانشینان او و شیعیان آنان، جایگاه بس ویژهای دارند؛ تا جایی که حضرت ابراهیم علیه السلام که از پیامبران اولوالعزم الهی است، از خدا میخواهد که در زمره شیعیان علی بن ابی طالب قرار گیرد و خود رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیث دیگری فرمود: شیعه، کسی است که به خیر دنیا و آخرت میرسد و به بهشت که جای اولیای الهی است، وارد خواهد شد و در کنار آنان و پیامبر خدا خواهد بود. آری، آنان در جایگاهی قرار دارند که امام کاظم علیه السلام فرمود: آفرین بر آنان که در زمان غیبت هم که زمان بسیار حسّاس و خطرناکی است و پیشوا و مدیر جامعه در ظاهر از نظرها غایب است، صف خود را از بیگانگان و دشمنان حق و حقیقت جدا کرده، ثابت قدم خواهند بود و آنان کسانی هستند که در گفتار و رفتار و اندیشه، از اهل بیت علیهم السلام میکنند و در آن راه، ثابت قدم خواهند بود؛ تا جایی که ما نسبت به شیعه بودن آنان، خشنود خواهیم شد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مسجد دست روی شانه علی علیه السلام گذاشت و فرمود: این مرد و شیعیان او، رستگار خواهند بود.[۶]
بنابراین، شیعیان واقعی، به ویژه کسانی که مدیریت جامعه شیعی را در دولت شیعی در دست میگیرند، باید ابتدا خودسازی کنند و در زندگی فردی و اجتماعی، الگوی خود را پیامبر صلی الله علیه وآله و امام علی علیه السلام و جانشینان او قرار دهند و پس از خودسازی و تکامل، وارد میدان مدیریت و مسئولیت شوند؛ زیرا «الناس علی دین ملوکهم؛ مردم همیشه دین و روش حکمرانان خود را انتخاب میکنند» و اگر چنین شد، مدینه فاضله مورد رضای خدا به وجود خواهد آمد.
آیا پیامبر صلی الله علیه و آله نبود که در مدت حدود سیزده سال، توانست با پیاده کردن مدیریت اسلامی در آن جامعه جاهلی، مدینه فاضلهای بسازد که امروز هم پس از گذشت هزار و چهار صد سال، میتواند الگوی موفقی برای همه حکومتهای مردمی و دینی باشد؟
آیا امیرمومنان علیه السلام نبود که در مدت پنج سال مدیریت، جامعه اسلامی را به آن شکل زیبا و خردمندانه، بازسازی کرد؟
آیا امام خمینی، بنیان گذار جمهوری اسلامی نبود که با الگو قرار دادن پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام توانست جامعهای نسبتاً اسلامی را پایه گذاری کند و با از بین بردن فرهنگ دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی، فرهنگ اسلامی را زنده کند و جمهوری اسلامی را بنیان نهد؟.
بنابراین، استعداد و توان مردم، جامعه بسیار بالاست و ملت ما نشان داده که بارهبری صحیح و مدیریت قوی و اسلامی، میتواند قلههای پیروزی را یکی پس از دیگر فتح کند و این مدیران ارشد و پایین تر هستند که باید از این فرصتها و استعدادها، بهره برداری کنند؛ تا جامعهای پیشرو، موفق، افتخارآمیز و نمونه بسازند؛ همان گونه که وعده آن را خداوند منان[۷] و پیامبر و رهبران جامعه به ما دادهاند و ما را برای ساختن آن جامعه، فرا خواندهاند. امید است که ما با بیان اوصاف شیعیان واقعی و مدیران لایق رهبری جهان تشیع - در شمارههای آینده - در این راه گام برداریم.
چرا برکنار شدید
سؤال: «چرا برکنار شدیدی؟» را از چند مدیر پرسیدیم و سه جواب متفاوت شنیدیم.
فکر میکنید کدام یک از این سه جواب، منصفانه تر و به واقعیّت نزدیک تر است؟
اگر شما بودید، چه میگفتید؟
جواب اول:
حوزه مسئولیت، همیشه با افت و خیز همراه است و همواره در به یک پاشنه نمیچرخد.
آدم، همیشه دشمن و بدخواه و حسود دارد. چشم دیدنم را نداشتند. من با استعدادی که در مدیریت داشتم، روز به روز داشتم پلّههای ترقّی را بالا میرفتم و این برای رقبای من، غیر قابل تحمّل بود. مطمئنم که غرض و مرضی در کار بود که زیر آب مرا زدند و پرونده سازی کرده، برایم پاپوش درست کردند و آن قدر برایم زدند که مرا از چشم رئیس انداختند. خدا از شان نگذرد که مانع ترقی من شدند. روز قیامت، یقهشان را میگیرم و ازشان نمیگذرم. این جماعت، لیاقت مرا نداشتند؛ خلایق هر جه لایق.
جواب دوّم:
دلیلش روشن است؛ چون مسقل بودم. آنها مدیر نمیخواستند؛ نوکر میخواستند. کسی را میخواستند که بی چون و چرا، دستورهایشان را اجرا کند و اصلاً سؤال هم نکند که چرا؟ همیشه همین طور بوده است. تا وقتی عدّهای دنبال نوکرند و افراد متملّق و چاپلوس و بادمجان دور قاپچین و مجیزگو را میپسندند و مقرّب میدارند و ترفیع میدهند، اوضاع، همین است و اصلاح نخواهد شد. عیب من، این بود که نمیخواستم چشم و گوش بسته، مطیع فرمان باشم و چشم بر خلافها و زد و بندهایشان ببندم. حالا خواهید دید که مدیر فعلی هم اگر به ساز آنان نرقصد و نوکری نکند،کلّه پایش میکنند؛ به همین راحتی که مرا کنار گذاشتند.
جواب سوّم:
صلاح مملکت خویش، خسروان دانند. لابد آدم لایق تر و مناسب تری پیدا کردهاند. من نه معصوم بودم و نه ایده آل و بی نقص. خودم هم قبول دارم. دلیل نداشت که مثل بختک روی این پست سازمانی بیفتم و دو دستی به میز ریاست بچسبم و مثل بعضیها، نقدها را بر غرض ورزی حمل کرده، ضعفهای مدیریتی خود را حاشا کنم. اگر هدف، خدمت و کار است، هر کس بهتر کار کند و بهتر خدمت ارائه دهد، حقّاوست که مسئول باشد. امیدوارم کسی که به جای من آمده، با انگیزه و نیروی بهتر و بیشتر، یک قدم این محموعه را جلوتر ببرد. ما که از نظام طلبکار نیستیم. خوشحالم که این بار سنگین از دوشم برداشته شدو حالا وجدانم آسوده است. خدا را شکر .
مدیر هم سواد سیاسی میخواهد
حسن ابراهیم زاده
وقتی بصیرت نباشد، مدیر هم مات میشود.
بر خلاف نظامهای دیگر، تلاش برای تکیه زدن بر میز مدیریتی در نظام اسلامی، مسئله پیچیدهای نیست. اگر پشت مدیریتی مسئولان کشور را طی ۳۴ سال گذشته فهرست کنی، به این واقعیت میرسی که میز مدیریت به هر فردی از هر طبقه و صنف و با هر گرایش و سلیقه سیاسی، دست به دست شده است و این مسئله، به خودی خود، برگی زرین در تاریخ این نظام نوپاست؛ اما به تدریج، راههای رسیدن مدیران به این میز و این جایگاه، پیچیده تر شده است و این نیز نشان از روند رو به تکامل نظام دارد.
رهبر معظم انقلاب در خصوص رابطه این پیچیدگی درونی با پیچیدگیهای دشمن، به موازات حرکت رو به جلوی نظام، میفرماید:
«به حمد الله کشور و نظام جمهوری اسلامی قوی تر هم شده، منتها یک نکته وجود دارد و آن این است که هر چه ما در نظام جمهوری اسلامی توانستیم ریشه خودمان را عمیق تر کنیم و پیش تر برویم و کارهایمان را پیچیده تر بکنیم، توطئه دشمن هم پیچیده تر شده،این را باید توجه داشت. درست است که ما تجربه غلبه بر چالشهای تحمیل شده را داریم - نه فقط در یک مورد و دو مورد،در تمام این سی سال، تجربه نظام جمهوری اسلامی، تجربه غلبه بر چالشها و بر معارفهها و دشمنی هاست - ولی بایستی توجه کرد «من نام، لم ینم عنه»، دشمن بیدار است».[۸]
بی شک لازمه ورود به این دوره، تکیه زدن مدیرانی بر میز مدیریتی کشور است که خود آنان پیچیدگیهای زمان خود و پیچیدگیهای حرکت دشمن را به خوبی بشناسند و علاوه بر دارا بودن تعبد، تعهد و تخصص،از چنان سواد سیاسی و فرهنگی برخوردار باشند که به تعبیر رهبر انقلاب، چون شطرنج بار ماهری، چند حرکت آینده دشمن را هم بخوانند. از این رو، وی خطاب به مدیرانی که قرار است وارد عرصه سیاست شوند، میفرماید:
«آنی که واد عرصه سیاست میشود، باید مثل یک شطرنج باز ماهر، هرحرکتی را که میکند، تا سه چهار حرکت بعد از آن را هم پیش بینی کند.
شما این حرکت را میکنی؛ رقیبت در مقابل آن، حرکت دیگر را خواهد کرد؛ باید فکرش باشی که تو، چه حرکتی خواهی کرد. اگر دیدی در آن حرکت دوم،تو در میمانی، الآن این حرمت را نکن؛اگر کردی، ناشی هستی - حالا تعبیرش این است - توی این کار، توی این بازی، توی این حرکت،ناشی هستی؛ ناواردی. اینها نمیفهمند چه کار میکنند؛ یک حرکتی را شروع میکنند؛ ملتفت نیستند که در حرکات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد».[۹]
دارا بودن ویژگی،برای یک مدیر نظام اسلامی در این مقطع، در حقیقت به ویژگی خاص مردم این سرزمین ارتباط دارد؛ سرزمینی که امام راحل، مردمش را از مردم دوران رسول اکرم صلی الله علیه و آله و برخی از ائمه علیهم السلام بالاتر میداند؛ مردمی که به بلندای همت و ازادی خواهی و حق طلبی شان؛ دشمن دارند و تصمیم گرفتهاند که چون مردم برخی از کشورهای دیگر، گوسفند چراگاه معادلات جهان کفر نباشند.
رهبر معظم انقلاب در این باره میفرماید:
«نمیشود ملتی را فرض کرد که آرمانهای بزرگی داشته باشد و بخواهد کارهای بزرگی بکند؛ اما دشمن نداشته باشد؛ بله، ملتهایی هستند که به گوشهای خزیدهاند؛ کاری به کار سرنوشتشان ندارند؛بیگانگان هم بر آنها مسلطند. آنها هم مثل گوسفند میچرند و بیگانگان مثل چوپانهای خائن، هر چه میخواهند، از آنها استفاده میکنند؛ البته آنها اگر بخواهند همان طور زندگی کنند، هیچ لزومی ندارد که به این فکرها باشند؛ چون آیندهای برایشان وجود ندارد».
مدیر چنین مردمی و به عبارت دیگر خواص چنین جامعهای، در مقاطع مختلف، باید از چنان هوشمندی برخوردار باشد که حداقل آب به آسیاب دشمن نریزد.
این مدیر باید از چنان سواد سیاسی برخوردار باشد که بفهمد کجا باید سکوت کند و کجا باید فریاد برآورد و به میدان بیاید و این نصیحت رهبری را نصب العین خویش قرار دهد که فرمود:
«همه ما خیلی باید مراقب باشیم؛ خیلی باید مراقب باشیم؛ مراقب حرف دن؛ مراقب موضع گیری کردن؛مراقب گفتن ها؛مراقب نگفتنها. یک چیزهایی را باید گفت؛ اگر نگفتیم؛به آن وظیفه عمل نکردهایم. یک چیزهایی را باید بر زبان نیاورد؛ باید نگفت؛ اگر گفتیم،بر خلاف وظیفه عمل کردهایم. نخبگان، سرجلسه امتحانند؛ امتحان عظیمی است. در این امتحان،مردود شدن ... فقط این نیست که ما یک سال عقب بیفتیم؛ سقوط است».
سقوطی که رهبری انقلاب از آن یاد میکند، همان مات شدن مدیران است که نتیجه کم سوادی و نخواندن حرکت بعدی دشمن است و به تعبیر رهبر انقلاب، بازی کردن در زمین دشمن است. مدیر این مقطع زمانی، باید بصیرت و بینایی کافی داشته باشد و حتی اگر جایگاه مدیریتی اش به ظاهر با سیاست ارتباطی نداشته باشد،اما به هر حال، بخشی را مدیریت میکند که خارج از عرشه کشتی نظام و کشور نیست.
از این رو، وی باید دشمن را از دوست، تشخیص دهد.
رهبر معظم انقلاب در این باره میفرماید:
«اگر بصیرت نداشته باشید،دوست را نشناسید دشمن را نشناسید، یک وقت میبینید آتش توپخانه تبلیغات شما و گفت و شنود شما و عمل شما، به طرف قسمتی است که آن جا دوستان مجتمعند؛ نه دشمنان. آدم -باید- دشمن را بشناسد. در شناخت دشمن، خطا نکینم؛ لذا بصیرت لازم است؛ تبیین لازم است».[۱۰]
وی در جای دیگری میفرماید:
«آدم گاهی میبیند که متاسفانه بعضی از نخبگان، خودشان هم دچار بی بصیرتی اند؛ نمیفهمند؛ اصلا ملتفت نیستند؛ یک حرفی یکهو به نفع دشمن میپرانند؛ به نفع جبههای که همتش نابودی بنای جمهوری اسلامی است؛ نخبه هم هستند؛ خواص هم هستند؛ آدمهای بدی هم نیستند؛ نیت بدی هم ندارند؛ اما بی بصیرتی است دیگر».
رهبر معظم انقلاب خطاب به دانشجویان میفرماید:
«باید مسائل کلان را ببینید؛ دشمن را درست شناسایی بکنید؛ هدفهای دشمن را درست شناسایی بکنید؛ هدفهای دشمن را کشف بکنید - و- احیاناً به قرارگاههای دشمن، آن چنانی که خود او نداند، سرک بکشید و بر اساس آن،طراحی کلان بکنید و در این طراحی کلان، حرکت کنید».[۱۱]
وقتی رهبر انقلاب از دانشجویان، چنین انتظاری دارد،
تکلیف مطالعه و بصیرت افزایی و طراحی و مهندسی از سوی مدیران، معلوم است.
اقتصاد و فرهنگ با عزم ملّیو با مدیریّت جهادی
بیانات رهبر معظم انقلاب در حرم مطهر رضوی[۱۲]
ملّت ایران باید خود را قوی کند؛ این حرف من است. حرف، دربارهٔ اقتدار ملّیاست. من عرض میکنم به ملّت عزیزمان که اگر ملّتی قوی نباشد و ضعیف باشد، زور خواهد شنفت، به او زور میگویند؛ اگر ملّتی قوی نباشد، باجگیران عالَم از او باج میگیرند، از او باج میخواهند؛ اگر بتوانند به او اهانت میکنند؛ اگر بتوانند زیر پا او را لگد میکنند. طبیعت دنیایی که با افکار مادّی اداره میشود، همین است؛ هر که احساس قدرت بکند، نسبت به کسانی که در آنها احساس ضعف میکند، زورگویی خواهد کرد؛ چه نسبت به فرد، چه نسبت به ملّت. شاعر معروف میگوید:
مرگ برای ضعیف امر طبیعی است
هر قوی اوّل ضعیف گشت و سپس مرد
میگوید مرغ پخته را آوردند در برابر آن کسی که گوشت مرغ و گوشت حیوانی نمیخورد، نگاه کرد:« اشک تحسّر ز هر دو دیده بیفشرد»؛ به این مرغی که جلویش گذاشته بودند، گفت:
گفت -به مرغ- از چه شیر شرزه نگشتی
تا نتواند کست به مسلخ آورد
اگر تو از خودت میتوانستی دفاع کنی و در خودت قدرتی میداشتی، جرأت نمیکردند اینجور سر تو را ببُرند. من نه آن شاعر را قبول دارم، نه ابوالعلای معرّی را که از قول او این حرف گفته شده است؛ امّا این را قبول دارم که مرگ در دنیایی که بر اساس افکار مادّی اداره میشود، برای ضعیف امر طبیعی است؛ این را قبول دارم. اگر یک ملّتی به خود نیاید، خود را قوی نکند، دیگران به او زور میگویند. بعضی ملّتها هستند که تا قوی شدن، فاصلهٔ زیادی دارند؛ امیدی وجود ندارد که بخواهند در خود آن نیرویی را که بتوانند مقابله کنند با زورگویان و گردنکلفتهای عالم، ایجاد کنند؛ امّا ملّت ما اینجور نیست؛ ما اوّلاً استعداد قوی شدن، زیاد داریم؛ امکانات و ظرفیّتها هم زیاد داریم؛ ملّت ما به سمت اقتدار ملّی هم راه افتاده است و راه زیادی پیموده است؛ من بر این اساس نقشهٔ کلّی سال ۹۳ را در این دو عنصر میبینم که در پیام اوّل سال عرض کردم: اقتصاد و فرهنگ با عزم ملّیو با مدیریّت جهادی.
قوی شدن یک ملّت فقط به این نیست که تسلیحات جنگی پیشرفتهای داشته باشد؛ البتّه تسلیحات هم لازم است، امّا فقط با تسلیحات هیچ ملّتی قوی نمیشود. من وقتی نگاه میکنم، سه عنصر را پیدا میکنم که دو عنصر از آنها همین دو نقطهای است که در پیام عرض کردهام؛ این سه عنصر اگر مورد توجّه قرار گرفتند، یک ملّت قوی میشود: یکی اقتصاد، یکی فرهنگ، و سوّمی علم و دانش. دربارهٔ دانش، در این ده دوازده سال گذشته حرفهای زیادی زده شد و بحمدالله اثر کرد. امروز ما در دانش داریم پیش میرویم ــ که بعد باز شاید اشارهای بکنم ــ امّا در مورد اقتصاد و در مورد فرهنگ، یک اهتمام بیش از متعارف لازم است تا بتوانیم اقتصاد کشور را به شکلی دربیاوریم که از آن طرف دنیا کسی نتواند با یک تصمیمگیری، با یک نشستوبرخاست، بر روی اقتصاد کشور ما و بر روی معیشت ملّت ما اثر بگذارد؛ این دست ما است، ما باید بکنیم؛ این هماناقتصاد مقاومتیاست که سیاستهای آن در اسفند ماه ابلاغ شد؛ بنده هم با مسئولان و مدیران برجستهٔ کشور جلسه داشتم، مفصّل دربارهٔ آن صحبت کردیم؛ تجاوب هم کردند؛ یعنی مسئولان سه قوّه که خودشان هم در تنظیم این سیاستها مؤثّر بودند و حضور داشتند، استقبال کردند و گفتند ما این کار را انجام میدهیم.
مسئولیت و وفای به عهد
سید مجید حسن زاده
کیست که انسانهای متعهد و وفادار به عهد و پیمان را نستاید و از افراد امین و درستکار، به نیکی یاد نکند؟ افراد وفادار و متعهد به عهد و پیمان، همواره مورد تحسین و احترام بودهاند.
هیچ شخصی از انسانهای پیمان شکن، تجلیل نمیکند و حتی در جوامع غیر متمدن و ابتدایی نیز وفای به عهد و پیمان از کارهای پسندیده بوده است و پیمان شکنی، امری ناپسند بوده است. اعراب جاهلی نیز در اوج جهالت و وحشی گری و بی فرهنگی، نسبت به قوانین و پیمانها، وفادار و متعهد بودهاند.
از این رو، قانون ممنوع بودن جنگ در ماههای حرام و عدم دخالت نیروهای جنگی در جنگهای تن به تن، همواره رعایت میشد.
بنابراین، وفای به عهد و پیمان از اوصاف مهم اخلاقی و از صفاتی است که تمامی اقوام و ملل جهان با هر دین و مذهب و مکتب و با هر گرایش اخلاقی و اجتماعی، بر سر آن، اتحاد رأی و اتفاق نظر دارند و هیچ فرد یا گروهی یافت نمیشود که به لزوم وفاداری به عهد و پیمان و زشتی پیمان شکنی، معتقد نباشد؛ مگر این که از سلامت عقلی، اخلاقی و روانی برخوردار نباشد. امام علی علیه السلام در فرازی از عهدنامه معروف خویش خطاب به مالک اشتر، چنین نگاشته است: «فانه لیس من فرائض الله شیء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود؛[۱۳] به یقین، مردم با وجود اختلافاتی که در دیدگاهها و تمایلات دارند، نسبت به هیچ کدام از واجبات الهی، مثل وفای به پیمانها، اتفاق نظر ندارند».
اهمیت وفای به عهد به گونهای است که این صفت از صفتهای جدایی ناپذیر مؤمن و از دلایل و نشانههای ایمان شمرده شده است. امام علی علیه السلام میفرماید: «من دلائل الایمان،الوفا بالعهد؛[۱۴] وفای به عهد، از نشانههای ایمان است». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز میفرماید: «للمنافق ثلاث علامات، اذا حدث کذب و اذا وعد، اخلف و اذائتمن، خان؛ منافق سه نشانه دارد؛ هنگام سخن گفتن، دروغ میگوید و هنگام وعده دادن،تخلف میکند و چون او را امین قرار دهند، خیانت میکند».[۱۵] گستره این ویژگی اخلاقی، غیر مسلمانان و کافران را نیز در بر میگیرد. بنابراین، یک مسلمان در برابر غیر مسلمانان نیز باید به پیمانها و قرار دادهای فردی و اجتماعی خویش، وفادار باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله میفرماید: «ثلاث لیس لاحد فیه رخصه؛ برالوالدین،مسلما کان او کافرا و الوفا بالعهد لمسلم او کافر و الامانه الی مسلم کان او کافر؛[۱۶] سه چیز است که هیچ کسی اجازه ترک آنها را ندارد؛ نیکی به پدر و مادر، چه مسلمان باشند و چه کافر؛ وفای به عهد، چه در برابر مسلمان باشد و چه کافر و ادای امانت، چه متعلق به مسلمان باشد و چه کافر».
قبول مسئولیت و مدیریت، تعهد و پیمانی دو سویه، بین مدیران و مردم است. اگر مدیری خود را در انجام این پیمان و تعهد، ناتوان میبیند،نباید چنین مسئولیتی را بپذیرد.
امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: «لا تضمن ما لاتقدر علی الوفا به؛[۱۷] آن چه را که قدرت بر انجام آن نداری،قبول نکن». این ویژگی اخلاقی که برای هر مومن به احکام اسلامی، ضروری است، برای مسلمان و مومنی که در نظام اسلامی، مسئولیتی را بر عهده گرفته است، بیش از دیگران لازم است؛ زیرا شخصی که در نظام اسلامی و حتی غیر اسلامی، مسئولیتی را پذیرفته است، به لوازم و ملزومات این مسئولیت نیز گردن نهاده است و در واقع، پیمان و قرار دادی را پذیرفته که باید بر اساس آن، انجام وظیفه کند. اگر شخصی مدیریت و مسئولیتی را در جامعه نپذیرد. نسبت به امور اجتماعی و حکومتی، مسئولیت و وظیفهای، جز از باب امر به معروف و نهی از منکر، ندارد؛ اما وقتی چنین مسئولیتی را پذیرفت، گویی میثاق و تعهد نامهای را امضا کرده و متعهد شده که بر اساس آن انجام وظیفه کند.
کلمه مسئول که برای مدیران و کارگزاران به کار میرود، به این مناسبت است که آنان در مقابل مردم، مورد سوال قرار میگیرند و ارباب رجوع برای رفع مشکلات و گرفتاریهای اجتماعی خویش، به آنان مراجعه میکنند و از آنان سوال میکنند. در برخی مشاغل و مسئولیتها، مانند پزشکی و قضاوت، پزشکان و قاضیان، با قرائت سوگند نامهای، متعهد میشوند و میثاق میبندند که در انجام وظایف خویش، در حد توان، به بهترین شکل عمل کنند و از خیانت پرهیز کنند. بنابراین، اصل پذیرفتن و قبول کردن مسئولیت، به معنای تعهد و میثاق است و مسئول باید به لوازم این میثاق و تعهد که انجام وظیفه به بهترین صورت ممکن است،پای بند باشد. امام علی علیه السلام میفرماید: «المسئول حرّحتی یعد؛ مسئول و کسی که مورد سوال و مراجعه دیگران است، تا هنگامی که وعده نداده، آزاد است». از این رو، وعده دادن یک مدیر و مسئول، همان پذیرش مسئولیت وکالت،وزارت، ریاست، مدیریت و قضاوت در جامعه است و وقتی شخصی این مسئولیت را پذیرفت، باید متعهد به انجام آن به بهترین شکل باشد. سرگردان کردن ارباب رجوع، امروز و فردا کردن نسبت به مراجعه کنندگان،عدم حضور در محیط کار، دیر حاضر شدن و زود رفتن، توجه نکردن به کار افراد و گوش ندادن به سخنان آنان، به بهانه برگزاری جلسه و ... نوعی تخلف و مخالفت با آن میثاق و تعهدی است که همزمان با پذیرش مسئولیت، پذیرفته بود و این نوع تخلف، از گناهان بزرگ و حق الناس است و تنها با توبه و پشیمانی، جبران نمیشود؛ بلکه کارگزاری که چنین گناه یا گناهانی را مرتکب شده، علاوه بر توبه، باید رضایت همه ارباب رجوعی که حق آنان را تضییع کرده،جلب کند و روشن است که انجام چنین کاری، آب آوردن باغربال است.
سبک زندگی در سیره و سنت مجتبوی
عبدالرحیم اباذری
وقتی زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام مورد دقت و بررسی قرار میگیرد، معلوم میشود که آن حضرت نسبت به رفع گرفتاریهای مردم و کمک به آنان، اهتمام ویژهای داشت. روزی آن حضرت مشغول طواف خانه خدا بود که مردی نزد او آمد و درخواست کرد که برای کاری با هم نزد شخصی بروند. امام مجتبی علیه السلام طواف را رها کرد و با آن مرد همراه شد. وقتی کار او را انجام داد و بازگشت، شخصی که ناظر این صحنه بود، از امام پرسید: ای ابامحمد! چگونه طواف را نیمه تمام گذاشتی و به دنبال کار فلانی رفتی؟ حضرت در جواب فرمود: چرا نروم؛ در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هر کس که برای انجام نیاز برادر مسلمان خود تلاش کند و نیاز او را برآورده سازد، یک حج و یک عمره در نامه عمل او نوشته میشود و اگر تلاش کند، اما نیاز او بر آورده نشود،فقط یک عمره نوشته میشود». بنابراین، من هم یک حج و یک عمره به دست آوردم و هم به طواف خود بازگشتم.[۱۸]
این عباس گفته است: روزی در محضر امام حسن محتبی علیه السلام بودم و آن حضرت در مسجد الحرام مشغول طواف بود. در این هنگام، شخصی خطاب به آن حضرت عرض کرد: ای فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله! فلانی از من طلب دارد؛ اگر صلاح میدانید، بدهی مرا پرداخت کنید. حضرت فرمود: سوگند به خدای این خانه! چیزی در دست ندارم. آن مرد گفت: از وی درخواست کن به من مهلت بدهد؛ چون او مرا تهدید به حبس کرده است. امام مجتبی علیه السلام قبول کرد و همراه او به سوی محل اقامت مرد طلبکار به راه افتاد. ابن عباس میگوید: من به امام مجتبی علیه السلام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا -صلی الله علیه واله!- آیا از یاد بردهای که در حال طواف هستی؟ فرمود: نه، امّا از پدرم شنیدم که فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: هر کس حاجتی از برادر مومن خود را برآورده کند، مانند کسی است که نه هزار سال خدا را با روزه داری و شب زنده داری عبادت کرده باشد.[۱۹]
متون روایات حکایت از آن دارد که رسیدگی به امور مردم و رفع گرفتاری آنان، ازعبادت خدای سبحان مهم تر است؛ به طوری که آن حضرت در سخن دیگری به این موضوع تصریح کرده، میفرماید: «اذا تعارض الاعتکاف و الاشتغال بقضاء حوائج الاخوان نرجحها علیه؛[۲۰]
هر گاه اعتکاف -عبادتهای مستحب- با رسیدگی به گرفتاریهای مردم با هم تعارض داشتند، ما دومی را بر اعتکاف مقدم میداریم».
مورخان در توصیف شخصیت امام حسن مجتبی علیه السلام نوشتهاند: آن حضرت، پناهگاه دردمندان و تهی دستان بود. هیچ فقری از در خانه آن امام، ناامید بر نمیگشت و هیچ گرفتاری نزد آن حضرت مشکلات خود را بازگو نمیکرد؛ مگر این که مشکل او برطرف میشد؛حتی مستمندان پیش از آن که نیاز خود را عنوان کنند و عرق شرم و حیا بریزند، نیازهای آنها از سوی امام، تامین میشد و امام اجازه نمیداد ذلت و خواری در سیمایشان ظاهر شود.[۲۱]
بنا به نقل جلال الدین سیوطی، امام حسن مجتبی علیه السلام در طول عمر خویش، دوبار تمام اموال خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار نیز اموالش را به دوقسم تقسیم کرد و نصف آن را برای خود برداشت و بقیه را در امور خیر خرج کرد.[۲۲]
شخصی به امام حسن مجتبی علیه السلام عرض کرد:
ای فرزند امیرالمومنین! تو را سوگند میدهم به خداوندی که نعمت بسیار به شما ارزانی داشت، به فریاد من برس و مرا از دست دشمن نجات، بده، زیرا برای من، دشمنی ستمکار است که نه حرمت پیران را نگه میدارد و نه به کودکان رحم میکند. امام علیه السلام در آن حال که تکیه داده بود، خود را حرکت داد و نشست و فرمود: دشمن تو کیست؟ او را معرفی کن تا از او دادخواهی کنم. مرد گفت: دشمن من، فقر و تنگ دستی و پریشانی من است. امام اندکی سر به زیر انداخت و بعد سر خود را بالا آورد و خادم خود را طلبید و فرمود: هر چه نزد توست، حاضر کن. او پنج هزار درهم حاضر کرد.امام علیه السلام فرمود: همه را به این مرد فقیر بده و بعد به آن مرد فرمود: هرگاه این دشمن دوباره به سراغت آمد، نزد من بیا؛ تا من دفع ستم کنم.[۲۳]
از مجموع این روایات و قطعههای تاریخی معلوم میشود که یکی از سیرههای مستمره امام دوم شیعیان،رفع گرفتاریهای اجتماعی و اقتصادی مردم بود؛ چنان که این هم روشن است که شیعیان و عموم مردم موظفند از این سیره پیروی کنند و در حد قدرت و توانایی خویش، در رفع مشکلات مردم بکوشند و اگر قدرت مالی دارند، به مستمندان و نیازمندان جامعه کمک کنند؛ همان طور که حاکمان و مدیران وظیفه دارند در جهت رفع مشکلات، تامین رفاه، و رشد و تعالی مردم، تلاش و کوشش کنند.
در این جا باید به این نکته مهم توجه داشت که عمل به سیره معصوم در ابعاد حکومتی و مدیریتی، با عمل به آن در بعد فردی، تفاوت اساسی دارد. در بعد فردی، میتوان برای هرنامه نگاری و درخواست شفاهی، مبلغی را اختصاص دارد و برای درخواست کننده، کمک مالی کرد و این کار در جای خود ارزشمند و لازم است؛ اما همین روش در بعد حکومتی و در مدیریتهای کلان، نادرست و شاید فسادآور باشد؛ چون در این صورت، تنها عده قلیلی که جرأت، جسارت و یا آشنایی دارند، به مدیران دست رسی پیدا میکنند و دیگران از این امتیازها محروم میمانند و سرانجامش، قوی تر شدن قویها و ضعیف تر شدن ضعیف هاست. از سوی دیگر، فرهنگ گدایی،تنبلی و گدا پروری در میان مردم ترویج شده، روح ابتکار، خلاقیت و نشاط و شادابی از جامعه رخت بر میبندد؛ زیرا در این صورت به جای قلاب ماهیگیری، ماهی به دست مردم داده میشود.
این که میبینیم امام حسن مجتبی علیه السلام به کمکهای موردی و جزئی بسنده کرده است، چون حکومت در دست آن حضرت نبود و آن امام رئوف، چارهای جز این نداشت و علاوه بر این، فرهنگ مردم و اوضاع و شرایط سیاسی، و اجتماعی صدر اسلام، با وضع امروز جامعه اسلامی متفاوت بوده است.
بنابراین ، عمل به سیره مجتبوی در مدیریتهای کلان کشوری، در صورتی محقق خواهد شد که به جای کمکهای موردی و جزئی و گاهی فساد آور، برنامهها و سیاستهای کلان اقتصادی به نفع طبقه آسیب پذیر جامعه تدوین و اجرا شود و امکانات اقتصادی، رفاهی و فرهنگی به صورت عادلانه، در اختیار همه مردم قرار گیرد؛ چنان که تحقق حماسه اقتصادی نیز با عمل به همین سیره و سنت، امکان پذیر است
من لنین نیستم
در سال ۱۳۶۲ یک روز صبح در دفتر کارم نشسته بودم و مشغول تنظیم تیترهای روزنامه اطلاعات بودم و آن را آماده میکردم که آقای انصاری از جماران زنگ زد و گفت که امام فرمود: تا اطلاع ثانوی اطلاعات چاپ نشود. برای من، خیلی تکاندهنده بود. طبیعتاً میبایست روزنامه اطلاعات توقیف بشود؛ آن هم با امر قاطع امام خمینی.
موفق به تماس گرفتن با امام نشدم. آزردگی و ناراحتی ایشان در حدی بود که مجال نمیداد برای توضیح خدمت ایشان برسم. موضوع را با حضرت آیتالله خامنهای که آن موقع رئیسجمهور بود، در میان گذاشتم و سپس نزد آقای هاشمیکه رئیس مجلس بود، رسیدم و ماجرا را تعریف کردم. آنها هم از اتفاقی که افتاده بود، ابراز تأسف کردند و به دلیل اصرار من و لطف و علاقهای که به من داشتند، سعی کردند که تماس بگیرند. افسردگی و آزردگی امام در حدی بود که برای تنبیه کردن من و نشان دادن قاطعیت جدی، حتی به آنها هم اجازه نداد که تماس بگیرند. ما ریشهیابی کردیم و بالاخره معلوم شد که تصادفاً آن روز صفحات لایی روزنامه در منطقه تجریش و جماران توزیع نشده بود.
ماجرا از این قرار بود که روزنامه دو بخش داشت؛ صفحات رویی و صفحات لایی. صفحات لایی از قبل تدارک دیده میشد؛ یعنی شب چاپ میشد و صبح آماده بود؛ اما صفحات رویی که هشت صفحه بود و اخبار مهم روز و لحظهای را داشت، در روز تنظیم میشد و در آخرین لحظات، یعنی حدود یک یا دوی بعد از ظهر از چاپ بیرون میآمد.
صبح آن روز دیدیم در صفحات لایی عبارتی چاپ شده که غلط چاپی زشتی در آن است و طبیعتاً انتشار آن به مصلحت نیست. ما لایی را جمع کردیم. تعداد زیادی لایی جمع شد و طبیعتاً اینها میبایست خمیر بشود و لایی دیگر چاپ گردد. معمولاً برای تسریع در امر توزیع روزنامه، روزنامهفروشها صبح میآمدند لایی را میبردند و ظهر هم رویی را، و بعد از ظهر هم لایی و رویی را با هم تلفیق و توزیع میکردند.
ما معمولاً برای دفتر امام روزنامه هر روز را با پیک میفرستادیم و به خاطر همین جریانات، آن روز، روزنامه دیر از چاپ بیرون آمد. امام هنگام مطالعه دید که روزنامه نیامده است و بعد توصیه کرد که کسی برود روزنامه را بیاورد. وقتی از بیرون روزنامه را آوردند، دید که روزنامهفروش فقط صفحههای رویی روزنامه را داده است و وقتی ما هم روزنامه را بدون لایی فرستادیم، امام حساس شد و این سؤال برایش پیش آمد که چرا روزنامهای که لایی ندارد، چاپ شده است و بعد یکی از مسئولین دفتر را به دنبال روزنامه فرستاد. آن فرد مسئول به تجریش آمد و بعد دید روزنامهها لایی ندارند و از آن طرف به اقدسیه رفته بود و دیده بود در آن جا هم لایی ندارند؛ اما وقتی به پایینهای شهر رفت، متوجه شد که روزنامه اطلاعات با لایی توزیع شده است. امام ناراحت شد و گفت: چرا این روزنامه با این شکل به دست من میرسد و با روزنامههایی که در سطح شهر پخش میشود، فرق دارد؟
تصادفاً در همان روز در قسمت لایی روزنامه، مطلبی از کتاب مباحث اقتصادی استاد مطهری نقل شده بود و امام قبلاً دستور داده بود که در این کتاب تجدیدنظر شود؛ چون گفته شده بود که همه مطالبش از خود استاد نیست. این مطلب، توسط همکاران روزنامه در سرویس اطلاعات، به مناسبت سالگرد شهادت مرحوم مطهری چاپ شده بود. تلقی امام این بود که ما کتابی را که به منظور بررسی تا اطلاع ثانوی ممنوع شده و نمیبایست چاپ شود، چاپ کردهایم و برای این که امام خمینی از این امر مطلع نشود، لایی روزنامه را هم به دست ایشان نرساندهایم و حتی در منطقه وسیع شمیران و تجریش و اقدسیه پخش نکردهایم؛ ولی در سطح کشور و بین مردم پخش کردهایم. امام تعبیر زیبایی کرد و گفت: «من لنین نیستم که استالین یک روزنامه مخصوص او چاپ میکرد و میگذاشت جلویش و در سراسر شوروی روزنامه دیگری را منتشر میساخت. یک جایی من میبایست؛ بایستم تا بدانند من بازی نمیخورم».
با این حال، امام با سعهصدری که داشت، وقتی بالاخره ما موفق شدیم نزد ایشان توضیح بدهیم، اجازه داد که روزنامه از توقیف دربیاید.[۲۴]
شوق کار
(ذوالجلالی)
حرف مردم
ریشه شوق
مردم میگویند:
«رنگ کار، از دیوار ادارات پریده است و میزان «کار مفید»، بسیار اندک است؛ تا حد نیم ساعت در روز».
اگر دروغ میگویند، وای بر آنان
و اگر راست میگویند، پس وای بر ما!
اگر بخواهیم بر در و دیوار ادارات، «رنگ کار» بزنیم، باید چاشنی «شوق» بر آن بفزاییم. کاری پایدار و پدیدار و نمودار است که با شوق انجام شود و بازده داشته باشد و مشکلی را حل کند.
شوق از این امور بر می اید:
عشق به خدمت.
اخلاص در یّت
قدرشناسی مدیران و مراجعان.
تشویق لایقان.
ایمان و اعتقاد به کار.
حاضر و ناظر دیدن خدا.
امید به پاداش آن دنیا.
وجود این عوامل، سبب میشود که انگیزه و نشاط کاری در کارکنان یک مجموعه، افزایش یابد.
پیامدها
اگر اینها نباشد، پیامدهای زیرا را به دنبال دارد:
سستی در انگیزه.
معطل کردن بی جهت مردم.
کم کاری و از زیر کار در رفتن.
ناراضی تراشی.
صرف وقت اداری برای کار شخصی.
دیر آمدن وزود رفتن.
حرام شدن درآمدها.
نقش مدیران
در این میان، مدیران چه باید بکنند؛ تا «وضع مطلوب» پیش آید و کارمندان با روحیه و با انگیزه و شوق، کار کنند؛ آن هم کار جدّی و پر مایه؟
مدیران باید امور زیر را به کار بندند:
تقدیر از نیروهای خدوم.
روابط صمیمی با زیر مجموعه.
پرهیز از امتیاز خواهی به خاطر جایگاه مدیریّتی.
برخورد با تنبلان و وقت گذرانان.
هم سطحی و همدردی و همراهی با کارمندان.
یاد کرد کارهای ارزنده افراد.
نظارت بر عملکرد نیروها.
توجه و اعتنا به انتقادها و پیشنهادها.
و ... مردم
مردم چه کنند؟ آیا آنان هم نقشی در «بر سر شوق آوردن» کارکنان دارند؟ آری، آنان نیز میتوانند وظایف زیر را انجام دهند:
از کارمندان وظیفه شناس، «تشکر زبانی» کنند.
رفتار مناسب و کار خوب آنان را به مسئول بالاتر گزارش دهند.
افراد کم کار و مشکل ساز و سهل انگار را هم «نهی از منکر» کنند.
برای توفیق بیشتر کارکنان خوب، دعا کنند.
همه را به یک جشم ننگرند و بین خوب و بد فرق بگذارند.
خودشان هم اگر در جای دیگر، کاری و شغلی دارند، با مردم خوب رفتار کنند.
نتیجه
انجام امور فوق، نتایج زیر را در پی خواهد داشت:
خشنودی خدا و دعای خیر مراجعه کنندگان.
شادابی و رضایت خاطر ارباب رجوع.
شرافتمندانه شدن کار و حلال شدن درآمد.
تسریع در انجام امور اداری.
خوشنامی اسلام و نظام اسلامی به سبب وظیفه شناسی کارگزاران.
بهبود نظام اداری کشور.
کاهش یا زوال آفت رشوه.
نام نیک و ماندگار از مدیران و کارکنان.
راستی ... شما چه مقدار میتوانید در این «شوق آفرینی» سهیم باشید؟
خودتان را دست کم نگیرید.
از شما خیلی کارها بر میآید؛ به شرط آن که «بخواهید».
بیماری دل
آیت الله شیخ مجتبی تهرانی
قرآن کریم راجع به انواع قلبها صحبت میکند و ابتدا قلب کافر را مطرح نموده، برای آن صفت «مختومیت» را عنوان میسازد؛ سپس وارد بحث قلب مریض شده، میفرماید: «
وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْیَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ یُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا یَشْعُرُونَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ[۲۵]».
در این جا حدود سیزده آیه به طور متوالی راجع به قلب مریض صحبت کرده، مطالبی را در مورد کسانی که مدعی ایمان هستند، ولی در دل از خدا بی خبرند، بیان میکند. این آیات مربوط به منافقان است و میتوان فهمید که مریضی قلب، به خاطر نفاق است.
چون اشرف ابعاد وجودی انشان، قلب اوست، اگر قلب او بیمار شود، برترین بعد وجودی وی، صدمه دیده، این مریضی به بدترین درد و بیماری تبدیل خواهد شد؛ حتی اگر قلب بیمار شود، خودش به بدترین بعد وجودی انسان تبدیل گردیده، بیشترین صدمات را برای انسان در پی خواهد داشت. پس بدترین بیماری برای انسان، این است که به واسطه شهوت، غضب و شیطنت، قلب او بیمار گردد و از حالت سلامت خود خارج شود.
در نهج البلاغه آمده است: «فی ما اوصی به امیرالمومنین علیه السلام ابنه»؛ حضرت در سفارشی به فرزندش فرمود: «یَا بُنَیَّ إِنَّ مِنَ الْبَلَاءِ الْفَاقَهَ وَ أَشَدُّ مِنْ ذَلِکَ مَرَضُ الْبَدَن». یکی از گرفتاریهایی که ممکن است از نظر ظاهری برای انسان پیدا شود، دست تنگی و فقر مادی است؛ اما شدیدتر از آن، بیماری بدنی است. در خطر افتادن سلامتی، خیلی بدتر از فقر و تنگدستی است؛ « وَ أَشَدُّ مِنْ ذَلِکَ مَرَضُ الْقَلْب»؛ سخت تر از همه آنها این است که قلب، مریض و بیمار شود. حضرت از آن طرف هم فرمود: « وَ إِنَ مِنَ النِّعَمِ سَعَهَ الْمَالِ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِکَ صِحَّهُ الْبَدَنِ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِکَ تَقْوَی الْقُلُوبِ»؛[۲۶] از نعمتهای الهی این است که انسان از نظر مالی، تنگ دست نبوده و وسعت در مال داشته باشد و افضل از آن، سلامتی بدن است و برتر از همه آن است که انسان دارای قلبی با تقوا باشد. از این تعبیر حضرت معلوم میشود که مراد ایشان از قلب، در این روایت، قلب صنوبری و تکه گوشت درون سینه نیست؛ چون این قلب، متصف به تقوا نمیشود. ضمنا صحت قلب هم تا حدودی در این جا معنا شده که چیست؛تقوای الهی و پرهیز از اعتقاد، اخلاق و رفتار ناشایست.
به طور کلی، معنای بیماری دل و قلب، این است که انسان به خلاف آن چه فطرت او اقتضا دارد،میل پیدا نماید. تمایل فطرت اولیه هر قلبی، به خدا و به سوی اعمال و ملکاتی است که الهی باشد. هر دلی، این گونه است و این، اقتضای اولیه فطرت انسانی است و به تعبیر دیگر، طبع اولیه قلوب، اقتضا میکند که خداجو و خداطلب باشد؛ اما اگر یک قلب، از طبع اولیه اش منحرف شده، نسبت ره غیر خدا تمایل پیدا کند، بیمار است.
اگر قوه شامه ما که از بوی خوش لذت میبرد، در موقعیتی از بوی مردار خوشش بیاید،دچار انحراف از طبیعت خود شده است؛ چرا که طبع اولی آن، اقتضای این معنا را نمیکند. اگر کسی را که مدتی در دباغ خانه کار کرده و به بوی بد آن عادت نموده، به بازار عطر فروشها ببرید، دماغش را میگیرد؛ تا بوی عطر را استشمام نکند! این، انحراف از طبیعت اولیه است. امام علی علیه السلام در جملهای بسیار زیبا فرمود: «طبع العلیل یمیل الی الاباطیل»؛ آن طیعی که بیمار شده است، به بطلان و اباطیل، میل دارد و الا طبعی که صحیح و سلامت است، به حقّتمایل دارد.
ما به عنوان یک میزان کلی در باب مرض و سلامتی قلبمان، میتوانیم بگوییم: اگر انسان بخواهد بفهمد دلش مریض شده یا سالم است، باید ببیند میل قلبی او به کدام سمت و سوست. میل دل چگونه و به کدام طرف است؟ آیا میلش به سوی خدا و آن چه خدا میگوید،است یا به سوی شیطان و آن چه شهوت و غضبش میگوید؟ انسان از همین جا میتواند صحّت و مرض قلب خود را تشخیص دهد. هیچ کس در تشخیص صحّت و مرض قلب،بهتر از خود انسان نیست. هر کدام از ما طبیب دلهای خود هستیم.
بدترین و سختترین بیماریها، بیماری قساوت است؛ چرا که این بیماری، دیگر قابل علاج نیست.
امام علی علیه السلام در خطبه غرّاء خود فرمود: «فَالْقُلُوبُ قَاسِیَهٌ عَنْ حَظِّهَا لَاهِیَهٌ عَنْ رُشْدِهَا- سَالِکَهٌ فِی غَیْرِ مِضْمَارِهَا کَأَنَّ الْمَعْنِیَّ سِوَاهَا- وَ کَأَنَّ الرُّشْدَ فِی إِحْرَازِ دُنْیَاهَا»؛[۲۷] دلهای شخت شده ایشان از به دست آوردن نصیب و بهره خود، غافل شده است؛یعنی دل برای خودش بهرهای دارد که این قلبهای قاسیه از نصیب و بهره خویش، غفلت دارد و از هدایت و رستگاری، غفلت ورزیده و راهی را در پیش گرفته است که او را به مقصود نخواهد رساند؛ طوری در بیراهه میرود که گویی راه رشد، فلاح و رستگاری اش این است که دنیا را به دست آورد.
پس میل طبیعی دل این افراد، نه تنها از سوی حقّ و معنویّت، منحرف شده و وارد راهی شدهاند که آنها را از خدا دور میکند، بلکه آن قدر این بیماری ومرض شدّت یافته که دیگر امید به بهبودی آنان نیست و امکان بازگشت از آن مسیر، برایشان وجود ندارد. این بیماری، بدترین بیماریهای انسانی است؛ یعنی بدترین بیماری قلب، آن است که انسان در انحراف قلب خود، به قساوت برسد و نسبت به امور معنوی، سر از سنگ دلی درآورد و کسی که به این درد دچار شود، دیگر شفا نخواهد یافت.
عوامل قساوت قلب
بحث دیگر، این است که چه چیزهایی باعث قساوت قلب شده، دل انسان را به قساوت و سختی میکشاند؟ آن چه موجب میشود ظلمتی دل را احاطه کند که دیگر روزنهای در آن برای نور وجود نداشته باشد، چیست؟ اولین عامل، طول امل است که از آن به «آروزی دراز» تعبیر میکنند. اگر شخص بگوید: «من حالا حالاها در دنیا خواهم بود»، دچار طول امل شده است. النسان مبتلی به طول امل، در نهایت دچار قساوت قلب میگردد.
در روایتی آمده است: « ٌ فِیمَا نَاجَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مُوسَی علیه السلام»؛ خداوند در مناجاتهایش با حضرت موسی علیه السلام فرمود: «یَا مُوسَی لَا تُطَوِّلْ فِی الدُّنْیَا أَمَلَکَ فَیَقْسُوَ قَلْبُکَ» ای موسی! آرزویت رادر دنیا طولانی نکن!آروزی دراز، یعنی این که فکر کنی تو در دنیا ماندنی هستی!چرا؟ چون آرزوی دراز، قلبت را سخت و قسی میکند. از همین روایت معلوم میشود که بین طول امل و قساوت قلب،رابطهای وجود دارد. بعد خداوند فرمود: « وَ الْقَاسِی الْقَلْبِ مِنِّی بَعِید»؛[۲۸] کسی که قلبش سخت است، از من دور است.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در روایتی فرمود: « لَا یَطُولَنَ عَلَیْکُمُ الْأَمَدُ فَتَقْسُوَ قُلُوبُکُم»؛[۲۹] عمرتان را دراز نپندارید که قسی القلب میشوید. مسئله عمر و این که کسی خیال کند عمرش در دنیا خیلی زیاد خواهد بود، دلها را قسی میکند.
امام علی علیه السلام فرمود: « َ یَأْمُلُ أَنْ یَعِیشَ غَداً فَإِنَّهُ یَأْمُلُ أَنْ یَعِیشَ أَبَداً»؛ آن کسی که آرز دارد فردا زنده باشد، کسی است که آروز میکند همیشه در دنیا زندگی کند؛ چون هر روز، فردایی دارد که اگر آرزویت این باشد که فردا زنده باشی، آروز داری که همیشه زنده بمانی! هر روز همین آروز همراه توست که فردا را زنده بمانی و دوباره میگویی: من میخواهم فردا را زنده باشم. «و من یامل آن یعیش ابداًیقسو قلبه»؛ کسی که بخواهد همیشه در دنیا بماند، برایش قساوت قلب ایجاد میشود. «و یرغب فی الدنیا»؛[۳۰] و به دنیا رغبت پیدا میکند.[۳۱]
مدیران و اتّهامها
محمود مهدی پور
تهمت و افترا، یکی از بیماریهای بزرگ اخلاقی و اجتماعی و در شمار بیماریهایی واگیردار است که ریشه در تاریخ زندگی انسان دارد.
تهمت، نوعی دروغ پردازی است که فضای زندگی اجتماعی را تیره و تار میسازد و نقص و عیبی دروغین و گناهی انجام نشده را برای دیگران اثبات میکند.
انواع تهمت
تهمت اقسامی دارد که برخی از آنها عبارتند از:
۱. تهمتهای اعتقادی؛ مثل نسبت دادن، شرک و نفاق و افکار انحرافی و عقاید نادرست به دیگران.
۲. تهمتهای مالی؛ مثل اتهام سرقت، غضب و اختلاس و کسب درآمدهای نامشروع و رشوه پردازی و رشوه پذیری.
۳. تهمت اخلاقی مثل اتهام لج بازی،تکبر، حرص، آز، ترس، بی وفایی و بی رحمی .
۴. تهمت جنسی و روابط نامشروع و غیر اخلاقی.
۵. تهمت جاسوسی، اعتیاد، تهدید و تطمیع و فریب و سندسازی.
به طور کلی، هرگونه نسبت دادن گناه و انحراف عقیدتی، اخلاقی، سیاسی و عیب و نقص دروغین به دیگران که سبب کاهش اعتبار و آبروی آنان شود، افترا و تهمت محسوب میشود.
واژههای افترا، توهین، فحش، بهتان و قذف،هر کدام به نوعی تهمت است.
این گونه اقدامات گفتاری و رفتاری که شخصیت اجتماعی و آبروی دیگران را هدف قرار میدهد، گاهی در حضور شخص بیان میشود که فقط تهمت است و گاهی در غیاب دیگران رسانهای میشود که علاوه بر «افترا»، غیبت هم محسوب شود.
واژه افترا، شصت بار، واژه بهتان شش بار و واژه افک و مشتقات آن، بیش از سی بار در قرآن استعمال شدهاند.
نسبت دادن آیین دروغین، نسبت دادن اخلاق و رفتار دروغین، نسبت دادن اهداف دروغین و جعل انگیزههای غیر واقعی، برای کارها و فعالیتهای دیگران، هر کدام سهمی از اتهام و افترا و جعل و تزویر و فریب به همراه دارد.
تیغ تهمت، رگهای همفکری،همکاری و تعاون را قطع میکند. افترا از ماده «فری» به معنای بریدن است و بریدن پیوند برادری و اتحاد امت اسلامی، با تیغ تیز اتهام انجام میشود.
مدیران بیش از دیگران در معرض انواع اتهامات قرار میگیرند و بیش از دیگران در برابر امواج اتهامات، مسئولیت دارند. مدیران با سیل انتظارها و درخواستهای حق و و باطل، رو به رو میشوند و وقتی خواستههای فراوان افراد از آنان با جواب منفی رو به رو میشود، بذر تهمت در اندیشه و گفتار برخی مراجعان، افشانده میشود. از سوی دیگر، وظیفه بزرگ دفاع از جان و مال و آبروی مردم، بر عهده مدیران جامعه است. قانون گذاران با شناخت قوانین الهی و قوه قضاییه با داوری دقیق وسریع در برخورد با تهمتهای بزرگ و کوچک فردی و اجتماعی، باید برای ریشه کن کردن این آفت، تلاش کنند و مدیران اجرایی با تقویت اعتماد اجتماعی و پیش گیری از سوء ظن و اجرای قوانین الهی و ابهام زدایی، باید از پیدایش و گسترش تهمت، جلوگیری کنند.
تهمت از گناهان زبان است و به اصطلاح امروز، از فعالیتهای رسانهای است و هر چه رسانهها قوی تر، گسترده و متنوع تر باشند، زمینه نشر و اثرگذاری آنها بیشتر است. مدیریت و فعالیت در فضای رسانهها، باید در اختیار افرادی باشد که بیشترین دقت و کمترین دروغ در زندگی آنان وجود دارد.
اتهام به گروهها، مذاهب، احزاب و اشخاص، تهمت به مدیران و مسئولان و افراد؛ با نفوذ، همیشه و در همه جا وجود دارد و بخش مهمی از توان و امکانات، صرفه تهمت پراکنی و تهمت زدایی میشود.
اگر انسانها دربارهٔ «افکار» و «اهداف» و «اعمال» و «روشهای» خود و دیگران دروغ نمیگفتند، هزینه نظامهای سیاسی و زندگی اجتماعی، بسیار کاهش مییافت و امکان همفکری و همکاری و شناخت حق و عدالت فراهم میآمد.
گاهی اتهام زنی و شلیک گلولههای گفتاری و نوشتاری چند رسانهای، آن چنان شدید و بی رحمانه و همه جانبه است که کمتر محققی میتواند در گردباد تهمتها، چشم باز کند و حق را از باطل تشخیص دهد.
اتهامها، گاهی از یک سوست؛گاهی از دو سو و گاهی از چندین سو و گاهی آن چنان گرد و غبار اتهامها و امواج فتنه فراگیر میشود که با چشم مسلح هم نمیتوان «هلال حقیقت» را رصد کرد.
«دروغ»، امّ الفساد جامعه جهانی است. انسان بدون دروغ گویی، به جهنّم «حرام خواری» وارد نمیشود. امام صادق علیه السلام میفرماید: «من صدق لسانه زکی عمله؛[۳۲] هر کس زبانش صادق باشد، رفتارش پاک است».
اگر انسانها، از اظهار نظرهای ناآگاهانه و گفتارهای بدون پشتوانه شرعی و عقلی و از دروغ گویی و تهمت پراکنی اجتناب کنند، راه صلح و مسالمت، هموار و شناخت حقیقت و عدالت، روشن و نورانی میشود. امام جواد علیه السلام میفرماید: «لو سکت الجاهل ما اختلف الناس؛ اگر کسی که نمیداند سکوت کند، اختلاف اجتماعی پدید نمیآید».
انگ زدنها، برچسب زدنها، دروغها و تحلیلهای غیرواقعی دربارهٔ اشخاص، احزاب و ادیان، مانع بزرگ تقریب و تفاهم و استقرار «عدالت اجتماعی» است. تقوا، بزرگترین پشتوانه حق گویی و عدالت خواهی و خودبرتربینی کاذب و حرص و حسادت، دشمن دانش و معنویت و عدالت و احسان و ایثار است. تهمت، دانش، عقلانیت، عدالت و معنویت گرایی انسان را با مشکل مواجه میسازد.
معمولاً خصومتها، مانع «شناخت عادلانه» و عمل عادلانه است. دروغ و حبّ و بغض بی جا، حجاب واقعیتها و حقیقت هاست. اتّهام زنی، پدیده اسلام هراسی و ایران هراسی را در غرب دامن میزند و در دنیای اسلام، «شیعه هراسی» را پدید آورده و گروههای القاعده و النصره و داعش را تا مرز خودکشی تشویق میکند. این گونه رفتارها، مولود مجموعه تهمتهای اعتقادی، اخلاقی، سیاسی و تاریخی است که در نظام آموزشی وهابیت و رسانههای آن، از دهها سال قبل به ذهن و قلب فرزندان اسلام و قرآن، تزریق شده است.
پاسداران حق و عدالت، همواره بر چوبه دار «دروغ» و طناب «تهمت»، اعدام شدهاند؛ ولی راه مقابله با دشمنان حق و عدالت، مقابله به مثل و کینه ورزی نیست؛ «یاایها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط ولا یجرمنکم شنان قوم الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی».
راه اصلاح جامعه بشری، وفاداری به صداقت و عدالت و روشن گری در برابر امواج اتهامات و خشم و خصومت است».
انگیزههای اتهام زنی چیست؟
هیچ گاه اختلاف و تفاوت مهم و برداشت علمی، سبب تهمت پراکنی نمیشود؛ بلکه تضاد منافع واقعی و خیالی دو فرد و دو گروه، سبب احساس رقابت و حسادت میشود و در این صورت، برای این که هر یک دیگری را از میدان بیرون کند، بذر خشم و خصومت در دلها میکارد و جنگهای نرم افزاری و سخت افزاری را پدید میآورد.
گلوله جنگهای نرم افزاری،تهمت و دروغ است، طبق محاسبات مادی، در این نوع جنگ، کسانی پیروز میشوند که بتوانند دروغ بیشتر، بزرگ تر، گسترده تر و موثرتری را در سطح جهان پخش کنند.
بینش اسلامی به ما میآموزد که تضاد منافع بین انسانها، واقعی نیست؛ بلکه مولود بینش مادّی است و با نگاه ایمانی و واقع بینانه، انسانها،یار و یاور یکدیگرند و جمعیتها همه بر سفره الهی میهمانند و میزبان عالم نیز خداست و هیچ کس فضا را برای دیگری تنگ نمیکند.
قرآن صریحاً میفرماید:
«و ما من دابه فی الارض الاعلی الله رزقها و یعلم مستقرها و مستودعها، کل فی کتاب مبین».[۳۳]
اگر انسانها به تفکر اسلامی برسند و عدالت و حقیقت را با ترازوی اندیشههای الهی بسنجند، هیچ انگیزهای برای نزاع و درگیری و اتهام زنی و جنگهای سخت افزاری و رسانهای نخواهد بود. اتهام بر خدا و نظام آفرینش و اصرار بر نظریات غلط علمی و دینی، دو تهمت بزرگ در حوزه تکوین و تشریع میباشند که در قرآن کریم بزرگترین ستمها شناخته میشوند.
اختلاس از نوع جدید
میگفت: خبر از اختلاس جدید داری؟
گفتم: نه،کدام اختلاس؟ از کدام بانک و صندوق؛ چه مقدار؟
گفت: از صندوق و بانک نیست.
گفتم: پس از کجاست؟
گفت: اصلاً مالی و پولی و ریالی و دلاری نیست.
گفتم: پس چیست؟ نفت و گاز است؛ زمین و املاک است؛ سهام و اعتبارات است؛ پهنای باند است و یا در فضای مجازی است؟
گفت؟ بالاتر از اینهاست. اینها همه فدای آن یکی که مهم تر از همه است.
گفتم: پس چرا در رسانهها و مطبوعات و خبرگزاریها و سایتها، خبری از آن درج نشده است؟
گفت: اختلاس در «اعتماد عمومی» است.
گفتم: یعنی چه؟ مگر از اعتماد هم میتوان اختلاس کرد؟
گفت: شنیدهای که بعضی مردم بدبین شدهاند؛ به همه چیز و همه کس و به غلط فکرمی کنند همه دزدند و دست همه مسئولان به نوعی در کاسه این اختلاس هاست؟
گفتم: آری، شنیدهام؛ ولی حرف مردم که دلیل نمیشود. خیلی از این حرفها میزنند که اشتباه است.
گفت: اختلاس از صندق «اعتماد مردم»، یعنی همین؛ یعنی کاری کردهاند که این باور غلط در ذهنها شکل گرفته است. حالا چگونه میتوان اعتماد ضربه خورده و از دست رفته را به صندوق اصلی اش برگرداند؟
گفتم: ... .
(ادامه دارد)
درسی از مورچهها
محمد باقر پورامینی
«سپاهیان سلیمان چون به وادی مورچگان رسیدند، مورچهای گفت: ای مورچگان! به لانههای خود بروید؛ تا سلیمان و سپاهیان او به غفلت شما را پایمال نکنند. سلیمان لبخندی زد و از گفتار او خندید».[۳۴]
این دو آیه سوره نمل، کوتاه، اما گویا،از تدبیر سریع و واکنش مدیر مورچگان روایت میکند؛ تصمیمی به جا برای پیش گیری از آسیب دیدن احتمالی؛ تصمیمی که لبخند سلیمان نبی را در پی داشت.
عالم مورچگان همچون سایر حیوانات، بسیار پیچیده است و آدمی تنها به برخی از زوایای پر رمز و راز آنها پی برده، مسائل بسیاری از زندگی آنها برای بشر به صورت معما باقی مانده است.
از یافتههای علمی، چنین گزارش شده است:
آنان، قویترین حیوانات خشکی میباشند؛ زیرا میتوانند چند برابر وزن خود، بار حمل کنند. مطالعه در زندگی مورچهها، دانشمندان را به شگفتی واداشته است؛ چون وقتی آنها انبار غذای بعضی از مورچهها را بررسی کردند، با کمال تعجب دیدند که آنها دانههای جمع آوری شده را به طور منظم در کنار هم قرار میدهند. آنها دانههای گندم را از وسط به دو نیم میکنند؛ تا هنگام رسیدن رطوبت به آنها، سبز نشوند؛ ولی دانههای خربزه را به جای نصف، به چهار قسمت تقسیم میکنند؛ زیرا میدانند که دانه خربزه (تخم خربزه) اگر به دو نصف هم تقسیم شود، باز هم قابلیت سبز شدن دارد و به محض تماس با آب، رشد خواهد کرد و لانه مورچهها را از بین خواهد برد.
مورچهها دارای نظام تقسیم کار، ارتباط بین اشخاص و عدم دخالت در کار یکدیگرند و از ملکه خود، حرف شنوی دارند. این تشابه با جوامع انسانی، سال هاست که الهام بخش و موضوع مطالعات بوده است.
مورچگان، آیتی از آیات الهی اند و وسیلهای برای انذار و پنددهی تلقی میشوند. نوع واکنش سلیمان به هشدار آن مورچه، برای مدیر امروز، عبرت آموز است.
سالار مورچگان با کلام خود، سلیمان را به یاد ملک عظیمی انداخت که خدا به او ارزانی داشته بود؛ امّا این ملک و قدرت، آن گونه که در دل بسیاری از مدیران، شیرینترین آرزو تلقی میشود، در دل وی جلوه نداشت و بندگی و عبودیت را از یادش نبرد؛ بلکه در نظرش به صورت نعمتی بود که پروردگارش به او و والدین او ارزانی داشته بود و به همین دلیل، پس از سخن آن مورچه گفت:
«رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَی وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبَادِکَ الصَّالِحِین؛ پروردگارا!شکر نعمتهایی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشتهای، به من الهام کن و توفیق ده که عمل صالحی انجام دهم که موجب رضای توست و مرا به رحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد کن».
بریدهها
تبریک یا تسلیت؟
حفظ امنیّت
ارباب رجوع
دولت موقّت
خواب و بیدار
تبریک یا تسلیت؟
شخصی به منصبی عالی رسید. یکی از دوستان قدیمی اش برای گفتن تبریک و تهنیت،پیش او رفت؛ ولی آن شخص به او اعتنایی نکرد و فقط پرسید: کیستی و برای چه کاری آمدهای؟ دوست وی که چنین دید، گفت: من فلانی ام،دوست قدیمی تو! چون شنیدم که نابینا شدی و نعمت چشم را از دست دادی، برای دلداری و تسلیت گویی آمدهام.
آن شخص صاحب منصب، شرمنده شد و بسیار معذرت خواهی کرد و از او پذیرایی نمود.
حفظ امنیّت
در زمان سلطنت سلطان محمود غزنوی، دزدان در حوالی کرمان به قافلهای تاختند و افراد آن را کشته، اموالشان را غارت کردند. پیرزنی دنیا دیده که پسرش کشته شده بود، برای دادخواهی نزد شاه، خود را به غزنین رساند. سلطان محمود پس از شنیدن سخنان او گفت: ای پیرزن! آن سرزمین از پایتخت ما بسیار دور است و به آن جا احاطهای نداریم.
پیرزن گفت: سلطان به سلامت باد! پس آن قدر ملک بگیر که از عهده حفظ و امنیّت آن برآیی!
سلطان محمود شرمنده شد و از پیرزن دل جویی کرد و سپاهی را برای سرکوب دزدان روانه نمود.
ارباب رجوع
ارباب رجوعی که برای کاری به ادارهای مراجعه کرده بود، مظلومانه جلوی میز کارمند ایستاد و گفت: جناب! امیدوارم کار مرا فوری انجام دهید و هی امروز و فردا نکنید.
کارمند سرش را بلند کرد و گفت: اتفاقا من هم از امروز و فردا اصلاً خوشم نمیآید.
ارباب رجوع خوشحال شد و گفت: پس مطمئن باشم که کارم زود انجام میشود؛ سپس پرونده را روی میز کارمند گذاشت و گفت: بفرمایید کی خدمت برسم؟ کارمند گفت:
پس فردا جانم!
دولت موقّت
روزی خسرو پرویز به همسرش شیرین گفت:
پادشاهی خوش است؛ اگر دائم بود!
شیرین گفت: اگر دائم بود، به تو نمیرسید!
خواب و بیدار
روزی کریم خان زند، در دیوان مظالم نشسته بود؛تا به دادخواهی مردم رسیدگی کند.
شخصی وارد شد و کمک خواست. کریم خان پرسید: کیستی و چه بر سرت آمده است؟
گفت: تاجرم؛ آن چه داشتم، از من دزدیدند.
کریم خان گفت: وقتی مالت را دزدیدند، کجا بودی و چه میکردی؟ گفت: خوابیده بودم.
کریم خان گفت: چرا خوابیده بودی؟
گفت: چون میپنداشتم که تو بیداری!
تفاوتها
جواد محدثی
در این دنیای رنگارنگ فانی تو از اوضاع این مردم چه دانی؟
چه می دانی سرانجام تو چون است؟ بسا عاقل که فرجامش جنون است
مدیری که شود ایمن ز آفات به اندک لغزش و غفلت، شود مات
یکی معبود و یزدان میپرستد یکی هم پول و عنوان میپرستد
یکی جان میدهد از بهر جانان یکی ذلت برای نام و عنوان
یکی اندیشه اش خدمت به مردم یقین دارد نگردد خدمتش گم
یکی هم فکر تشکیل همایش و یا دریافت صدها گزارش
گزارشها ز دنیای خیالی دهان پرکن، ولیکن پرزخالی
میان آن چه ظاهر یا نهان است تفاوت از زمین تا آسمان است
یکی پیوسته در کار و تقلّاست یکی هم مثل یک ماشین امضاست
یکی در خیر و نیکی اوج گیرد یکی هم مالیات از موج گیرد
یکی مرغ و یکی ماهی پسندد یکی تخت و یکی شاهی پسندد
نه از آن مرغ و ماهی کام جوید نه از این تخت و شاهی راه پوید
یکی شخصیتی ناچیز دارد امید پست و پشت میز دارد
یکی دلبسته میز ریاست یکی دارد به سر عشق سیاست
مدیری در پی عنوان و نام است اسیر جذبه جاه و مقام است
یکی هم رسته از دام تعلّق جدا گشته ز تزویر و تملّق
خدایا خادمان را بیشتر کن به زخم خفتگان هم نیشتر کن
حکمتهای چهارگانه
(ج.ابویاسر)
۱. یکی از حکیمان گفته است: با چهار چیز،به چهار چیز میتوان دست یافت:
با عقل و خرد، به «ریاست» ؛ با رای و اندیشه، به «سیاست»؛ با حلم و بردباری،به «وقار» و با علم و دانش، به «صدرنسینی».
۲. چهار کس را با چهارچیز میتوان شناخت: نویسنده را با نوشته اش؛ دانشمند را با جوابش؛ حکیم را با رفتارش و حلیم را با تحمّلش.
۳. حکیمی گفته است: ضایعترین چیزها چهار چیز است: مودت و دوستی به کسیکه بی وفاست؛ احسان و نعمت به کسی که ناسپاس است؛ تربیت نسبت به کسی که از آن بهره نمیبرد و راز گفتن به کسی که راز نگه دار نیست.
۴. یکی از اهل معرفت گفته است: چهار چیز را با چهار چیز بشویید: صورتهایتان را با اشک چشمتان؛ زبانهایتان را با یاد پروردگارتان؛دل هایتان را با خشیت از آفریدگارتان و گناهانتان را با توبه درگاه خدایتان.
۵. یکی از حکما گفته است: هر کس چهار چیز را با چهار چیز بخواهد،در پی «ناشدنی«ها رفته است:
پاداش خواستن با ریا؛ مودّت مردم را خواستن با خشونت؛ انتظار وفاداری از مردم، بدون وفا به آنان و طلب دانش و علم با راحتی و تن پروری.
۶. حکمای روم گفتهاند: چهار چیز از چهار چیز سیر نمیشوند: چشم از نگاه؛ گوش از خبر؛ زمین از باران و زنان از مردان.
۷. حکیمان از چهار کتاب، چهار سخن را برگزیدهاند:
تورات: «هر کس به عطای الهی راضی شود، در دنیا و آخرت آسوده است».
زبور: «هر کس از مردم دوری گزیند، در دنیا و آخرت اهل نجات باشد».
انجیل: «هر کس شهوتها را در هم بکوبد،در دنیا و آخرت عزیز شود».
قرآن: «هر کس زبان خویش را نگه دارد، در دنیا و آخرت سالم بماند».
۸. لقمان حکیم به پسرش گفت: فرزندم! بدان که فردای قیامت در پیشگاه خدا از چهار چیز از تو سوال میشود: جوانی ات را در چه گذراندی؛ عمرت را صرف چه کار کردی؛ اموالت را از کجا آوردی و در کجا خرج کردی؟ پس برای اینها جواب آماده کن.
۹. از بقراط پرسیدند: انسانیت چیست؟ گفت:
تواضع هنگام رفعت؛ عفو هنگام قدرت؛ بخشش در تنگ دستی و عطا بدون منّت.
۱۰. ابو علی ثقفی گفته است: عاقل باید چهار چیز را حفظ کند:
امانت، صداقت، برادر صالح و راز.
۱۱. حال ابی جمهور را در دوران تنگ دستی و فلاکت پرسیدند؛ گفت: بر چهار چیز تکیه کردم؛ تحمل این وضع برایم آسان شد:
اول آن که گفتم: از قضا و قدر،راه گریزی نیست.
دوم آن که گفتم: اگر صبر نکنم، چه کنم؟
سوم آن که گفتم: شاید وضع، بدتر از این میشد.
چهارم آن که گفتم: شاید فرج و گشایش نزدیک باشد!
۱۲. محمد بن واسع گفته است: چهار چیز، دل را می میراند: گناه روی گناه؛ زیاد گفت گو کردن با زنان؛ هم صحبت شدن با احمق و همنشینی با مردگان. پرسیدند: مردگان چه کسانی اند؟ گفت: ثروتمندان عیاش و حاکمان ستم گر.
۱۳. بلال بن سعه گفته است: با آن که خطاکارید، خداوند چهار نعمت را بر شما ارزانی میدارد:
رزقش را عطا میکند؛ رحمتش را از شما دریغ نمیکند؛ میداند و میپوشاند؛ میتواند و در عقاب، عجله نمیکند. شما امروز حرف میزنید و او ساکت است؛ باشد که فردا او سخن بگوید و شما ساکت باشید.
۱۴. در سنگ نوشتهای در بیت المقدس چنین یافتند:
هر خطاکاری وحشت زده است. هر فرمانبرداری آسوده و آرام است. هر قانعی عزیز است و هر حریصی خوار است.
۱۵. چهار چیز به چهار چیز میانجامد: خشم به پشیمانی؛ لجاجت به رسوایی؛ سخن زشت به دشمنی و کسالت و تنبلی به ذلت و خواری.
۱۶. چهار چیز ، چهار چیز را میآورد:
سکوت، «راحتی» را ؛ سخن بی مورد، «ملامت» را؛ سخاوت، »رفعت را و شکر و سپاس، «افزایش روزی» را.
۱۷. چهار چیز در چهار کس نباشد. دروغگو، «مروّت» ندارد؛ حسود، «راحت» ندارد؛ بخیل، «سعادت» ندارد و بداخلاق، «رفعت» ندارد.
۱۸. چهار چیز را در چهار جا حفظ کن: وقتی در نمازی،قلبت را؛وقتی بر سر سفرهای، دهانت را،وقتی در خانه دیگری هستی، نگاهت را و چون در میان مردمی، زبانت را.
۱۹. چهار چیز نشانه شقاوت است: قساوت قلب، خشکی چشم از اشک، محرومیت از عطا و بخشش و آرزوهای دور و دراز.[۳۵]
پانویس
- ↑ صحیفه امام، ج16، ص279.
- ↑ از سخنان مقام معظم رهبری در دیدارد با رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت، 6/6/1392.
- ↑ طریحی، مجمع البحرین، کلمه شیع.
- ↑ مشکاه الانوار، ص81.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص 151.
- ↑ همان، ج7، ص178.
- ↑ توبه، آیه 32 و 33؛ مقام معظم رهبری نیز فرمود: وعدههای الهی را قطعی بگیرید.
- ↑ از سخنان رهبر معظم انقلاب، 2/7/88.
- ↑ همان،6/8/88.
- ↑ همان، 5/5/88.
- ↑ همان، 8/6/88.
- ↑ اول فروردین 1393
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی،نامه 53، ص 586 - 587.
- ↑ تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، مکتب الاعلام الاسلامی، ص 252.
- ↑ نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان،ص 481.
- ↑ همان، ص262.
- ↑ تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 253.
- ↑ موسوعه کلمات الامام الحسن، جمعی از پژوهش گران، ص 329.
- ↑ همان، ص 330.
- ↑ عوالی اللئالی، ج1، ص 39.
- ↑ سیره پیشوایان، ص88.
- ↑ جلال الدین سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص178.
- ↑ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج اول، ص222.
- ↑ خاطرات حجت السلام والمسلمین سید محمود دعایی ، مدیر مسئول روزنامه اطلاعات، ص 201 .
- ↑ بقره، آیه 6 - 10؛ «گروهی از مردم هستند که میگویند: ما به خدا و روز قیامت ایمان آوردیم؛ ولی آنان ایمان ندارد. با خدا و مومنان به نیرنگ رفتار میکنند؛ در حالی که در حق خودشان نیرنگ میکنند و خودشان نمیدانند. در قلب هایشان مرض است و خدا مریضی شان را زیاد میکند و آنان عذابی دردناک دارند؛ به خاطر آنچه که تکذیب کردند».
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 381.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 81.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج70، ص398.
- ↑ همان، ج 10، ص100.
- ↑ نوری، مستدرک الوسایل،ج2، ص106.
- ↑ از کتاب «رسائل بندگی»، رساله اول، دفتر اول مجموعه سخنرانیهای اخلاقی آیت الله شیخ مجتبی تهرانی، (با تلخیص).
- ↑ الکافی، ص104، و ص105.
- ↑ هود، آیه 6.
- ↑ نمل، 18 و 19.
- ↑ حکمتهای برگزیده، از کتاب «المواعظ العددیه»، باب چهارم،فصل ششم.







