آینه رشد ۴۳: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۲: سطر ۲:
 
{{جعبه اطلاعات
 
{{جعبه اطلاعات
 
|نام        =  آینه رشد 43
 
|نام        =  آینه رشد 43
|عنوان        = مشخصات کتاب
+
|عنوان        = مشخصات نشریه
 
|تصویر        = [[Image:Ayneh__(43).jpg|200px]]
 
|تصویر        = [[Image:Ayneh__(43).jpg|200px]]
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;

نسخهٔ کنونی تا ‏۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۴۱

آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر 43 - ویژه سبک زندگی
مشخصات نشریه
Ayneh (43).jpg
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
محل انتشارات قم
قطع جیبی
دانلود PDF

آیینه 43

تلاش برای موفقیت بیشتر

رهنمودی از امام خمینی

شما کوشش کنید که این چیزی که الآن در ذهن مردم هست، که دولت را از خودشان می‌دانند و انتخابات را از خودشان می‌دانند، این از دل آنها بیرون نرود؛ یعنی شما در طول خدمتی که انجام می‌دهید، خدای تبارک و تعالی را در نظر داشته باشید. شما مسئول هستید پیش خدا ....
من به شما آقایان سفارش می‌کنم که با این که موفق بودید، باید دنبال موفق تری بروید؛ قناعت نکنید به این که کا حالا فلان کار را کردیم. ما هر چه خدمت بکنیم به این ملت، کم خدمت کرده‌ایم.

سوگند رئیس جمهور

رهنمودی از رهبر معظم انقلاب

ادارة مملکت و کار اجرایی، کار کوچکی نیست. کارهای بزرگ و بارهای سنگینی بر دوش مجریان سطوح بالاست.
ممکن است کسانی که در سطوح دیگری کار می‌کنند، بعضاً تشخیص ندهند که ادارة کشور چقدر بار سنگینی است. آن کسانی که وارد میدان می‌شوند، باید کسانی باشند که در خود توانایی کشیدن این بار را بیابند. صلاحیت‌هایی را هم که در قانون است و شورای محترم نگهبان بر روی آنها تکیه خواهد کرد، در خودشان ملاحظه کنند و واقعاً وابسته و دلبسته نظام و قانون اساسی باشند؛ بخواهند حقیقتاً قانون اساسی را اجرا کنند؛ چون رئیس جمهور، سوگند می‌خورد که قانون اساسی را اجرا کند؛ قسم دروغ که نمی‌شود خورد.

آزمون انتخابات

نویسنده:جواد محدثی
ما، خمیر هستی خود را با دو دست «انتخاب» خویش، نقش ساز و شکل پردازیم.
جبر هم در پیش پای انتخاب ما جبهه و پیشانی تسلیم، می ساید؛ لیک، «خواستن» باید.
ما اگر خواهیم، تقدیر خدا هم بر نجات و عزت و شوکت، در کنار ماست حق گزینی، شیوه و کار شعار ماست ما اگر خواهیم، جبر هم در اختیار ماست ... .
انتخاب هر کس، نشانة بینش و بصیرت و گرایش اوست.
عقربة انتخابمان به کدام سمت است؟
معیارمان برای گزینش،‌چیست؟
در انتخاب مسئولان و رأی دادن،موضع‌گیری و حمایت، چه شاخص‌هایی را در نظر بگیریم؟
شرکت در صحنة انتخابات، نه حضور در میدان نبرد گلادیاتورهاست، نه رفتن روی تشک کشتی و زورآزمایی است و نه قمار و برد و باخت؛ بلکه هدف،ادای تکلیف و خدمت به مردم و انجام وظیفة مکتبی،ملی و انقلابی است. پس، چه جای تخریب و تشویش اذهان و تهمت و برچسب زدن و بی صداقتی است؟
امیرمومنان علیه السلام، تجربة یک عمر پرفراز و نشیب را به صورت «وصیت‌نامه»، برای فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام بیان کرده است،نامة طولانی و پرنکتة سی و یکم نهج البلاغه، سرشار از آموزه‌هایی بلند و بصیرت افزاست. در اوایل این نامه چنین می‌خوانیم:
«آخرت خودت را به دنیایت مفروش!
دربارة آن چه نمی‌دانی، سخن نگو و در مورد آن چه تکلیف تو نیست،حرف نزن!
از پیمودن راهی که بیم داری «گمراهی» باشد، چشم بپوش؛ چرا که درنگ و ایستادن، هنگام سرگشتگی، بهتر از ارتکاب کارهای هول انگیز است ...».
این اندرز،برای همه است؛ تا آخرت خود را پای دنیایشان قربانی نکنند و بدتر از آن، آخرت خود را به دنیای دیگری نفروشند.
ایام انتخابات، بازار این‌گونه آخرت فروشی‌ها، گرم می‌شود و افرادی دور از معیارهای مکتبی و ارزش‌های انقلابی و اصول و باورها، به تأیید و تخریب،حمایت و مخالفت و به ستایش و بدگویی می‌پردازند. در برخی از این رفتارها،آن چه نیست، «قصد قربت» است و آن چه موج می‌زند، «هوای نفس» و تعصب است.
کیست که کاری را خطا و بد پندارد و باز هم هم سراغ آن برود؟
معمولاً جنایت کارترین افراد هم برای جنایت خود، یک «محمل» می‌تراشند و کار خود را «توجیه» می‌کنند.
این سفسطه، خود فریبی و بی صداقتی،به شکل‌های گوناگون و برای همه پیش می‌آید.
مگر برادارن یوسف که او را در چاه افکندند، برای کار خود دلیلی به ظاهر مقبول، نیاوردند؟
مگر آنان که امام علی علیه السلام را در نبرد با پیمان شکنان و ظالمان و فتنه‌گران، یاری نکردند و گوشة عزلت و بی طرفی برگزیدند،برای خودشان توجیه شرعی نساختند؟
مگر آنان که امام مجتبی علیه السلام را در برابر معاویه تنها گذاشتند، بهانه نداشتند؟
مگر بی وفایی کوفیان، نسبت به مسلم بن عقیل و حسین بن علی علیهما السلام، همراه با توجیهات مصلحت اندیشانه نبود؟
از بازی‌گری «نفس اماره» نباید غافل بود که به راحتی، انسان را به بازی در «زمین شیطان» می‌کشاند و به سرعت، آدمی را از حق دورساخته،به «اردوگاه باطل» می‌کشاند و آن وقت، به نام پیشبرد اهداف مقدس،«قانون شکنی» را توجیه می‌کند و به بهانة یاری یک فرد شایسته،شایستة دیگری را بی آبرو می‌سازد؛ به اسم حمایت از کسی،بی پروا دروغ می‌گوید و شایعه می‌پراکند و حق را می‌پوشاند و باطل را نادیده می‌گیرد و معصیت و خلاف را توجیه می‌کند و برای رسیدن به «منافع شخصی»، «منافع ملی» را فدا می‌کند و برای خالی کردن عقده‌هایش نسبت به کسی که قبولش ندارد، به آبروی نظام اسلامی، چوب حراج می‌زند و ... تازه می‌پندارد که همة اینها «برای خدا» و در راه «انجام وظیفه» است!
ایام انتخابات،بهار است یا خزان؟
برای بعضی، بهار مسئولیت شناسی و بصیرت و ادای تکلیف است و برای بعضی نیز خزان و برگ ریزان صالحات،سوابق،حیثیت و اعتبار است.
وقتی این فصل به پایان می‌رسد، عده‌ای آبرو کسب کرده‌اند و عده‌ای نیز آبرو و اعتبار خود را از دست داده‌اند.
کسانی «تعهد» خود را نشان داده‌اند و کسانی نیز بی تعهدی و لاقیدی خود را.
اگر انتخابات، یک «آزمون» است، هم برای داوطلبان، هم برای حامیان و طرفداران، هم برای تودة مردم، هم برای مطبوعات و رسانه‌ها، هم برای مبلغان و هم برای صاحبان زبان و قلم، نباید غافل بود که در هر آزمونی، کسانی روسفید و قبول می‌شوند و کسانی هم «مردود».
قبولی و مردودی داوطلبان، به شکلی است و طرفداران به گونه‌ای دیگر.
امتحان، صداقت را از بی صداقتی جدا می‌کند و محکی است که صاحبان غل و غش را «سیه رو» می‌سازد.
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
اگر فعالیت‌های تبلیغاتی به نفع این و آن، سبب کدورت،دشمنی، صف آرایی و جبهه گیری افراد جامعه شود،»مردم» هم در این آزمون، مردودند.
چرا باید برگزاری یک انتخابات، موجب ایجاد دودستگی و رودررویی شود؟
ضعف و اشکال در کجاست؟
اگر عقلانیت، مغلوب نفسانیت نشود و اگر «ادای وظیفه» سر از غوغاسالاری و هوچی‌گری و اغوا در نیاورد،دلیلی بر بروز این ناهنجاری‌ها نیست.
صحنة امتحان در پیش است؛ شکست نخوریم و مردود نشویم.

ریاست طلب چگونه می‌اندیشد

نویسنده:سید مجید حسن زاده
پذیرش مسئولیت در جامعة اسلامی،وظیفه و تکلیفی است که بر همة افراد شایسته و دارای شرایط،لازم است و اگر تکلیف و شغلی در جامعةاسلامی بر زمین بماند و مدیری عهده دار آن نشود،بر تمام افراد صلاحیت دار و واجد شرایط،واجب است که آن مسئولیت را بپذیرند و اگر این افراد از پذیرش آن مسئولیت شانه خالی کنند، مرتکب گناه شده‌اند؛ زیرا این کار، موجب اختلال در نظام جامعةاسلامی می‌شود. بنابراین،مدیران در پذیرش مسئولیت‌ها و مشاغل، باید به نیاز جامعه و استعداد و شایستگی خود توجه کنند و در صورت احساس وظیفة واقعی، اقدام به پذیرش مسئولیت کنند؛ اما در پذیرش مسئولیت، علاوه بر صلاحیت شرط مهم دیگر، داشتن هدف و انگیزة الهی است؛ یعنی هدف از پذیرش مسئولیت، باید انجام وظیفه و ادای تکلیف شرعی باشد و اگر انگیزة دیگری در این موضوع دخالت داشته باشد، این مسئولیت پذیری، نه تنها ارزشی نخواهد داشت، بلکه زیان بار و برای دین و ایمان افراد، خطرناک است.
متاسفانه در جامعة ما افرادی هستند که خیلی زود احساس وظیفه می‌کنند و برای پذیرش مسئولیت‌ها، داوطلب می‌شوند؛ در حالی که شایستگی و توان کافی برای انجام مسئولیت مورد نظر را ندارند و اینان با این کار، خود را به هلاکت می‌رسانند. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: « من طلب الرئاسه هلک؛ هر کس در پی ریاست باشد، هلاک می‌شود». بنابراین، ریاست پذیری و پذیرش مسئولیت،در صورت دارا بودن شرایط لازم، امری پسندیده است؛ اما ریاست طلبی و اقدام برای پذیرش مسئولیت، بدون دارا بودن شرایط لازم و یا با انگیزه‌های غیر الهی، امری نکوهیده و ناپسند است.
روزی امام رضا علیه السلام از شخصی یاد کرد و فرمود: او ریاست را دوست دارد و بعد فرمود: «دو گرگ وحشی در گلة گوسفندی که چوپان‌هایش از آن جدا شده باشند،زیان‌بارتر از ریاست طلبی برای دین یک مسلمان نیست».
برخی افراد ریاست طلب،دوست دارند که همواره جمعی در کنار آنها و گوش به فرمان آنها باشند و پشت سرشان حرکت کنند.
جویریه بن مسهر می‌گوید:
«به تندی پشت سر امیرالمومنین علیه السلام راه می‌رفتم. آن حضرت به من فرمود: ای جویریه! این نادانان هلاک نشدند؛مگر به سبب صدای کفش‌های پشت سرشان».
امام صادق علیه السلام نیز به عبدالله بن مسکان فرمود: «از این رئیسان طالب ریاست بپرهیزید. سوگند به خدا که کفش‌ها پشت سر کسی به صدا درنیامد؛ جز این که آن شخص هلاک گشت و دیگران را نیز هلاک کرد».
ریاست طلبان همواره در اندیشةرسیدن به ریاست هستند و در این راه،تلاش می‌کنند و مقدمات و لوازم رسیدن به ریاست را فراهم می‌کنند.
در تعالیم دینی چنین افرادی،به شدت نکوهش شده‌اند.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «ملعون من تراس،ملعون من هم بها ملعون من حدث نفسه بها؛ کسی که [بدون صلاحیت] رئیس و بزرگ [گروهی] شود، ملعون است و کسی که برای ریاست تلاش کند، ملعون است و کسی که دربارة ریاست، خیال پردازی کند [و اندیشة رسیدن به ریاست را در دل بپروراند] ملعون است».
گاهی علاوه بر ریاست طلبی، انگیزه‌های مادی نیز موجب پذیرش مسئولیت می‌شود و شخص به بهانة خدمت به جامعة اسلامی و اهل بیت علیهم السلام، به دنبال مسئولیت می‌رود. ربیع شامی می‌گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: «ای ابا ربیع! ریاست را طلب مکن و دنباله رو [رئیس] نباش و به بهانة ما اهل بیت علیهم السلام از مال مردم نخور؛زیرا خداوند، تو را فقیر و بیچاره می‌کند».
انجام درست تکلیف،اجرای عدالت و جلوگیری از ظلم در حوزة مسئولیت، مهم‌ترین وظیفة یک مدیر است. اگر مدیری از شجاعت و توان کافی برای اجرای عدالت و جلوگیری از تجاوز به جان و مال و آبروی افراد برخوردار نیست،به طوری که در آن جامعه به جان و مال و آبروی افراد تعرض می‌شود و او نمی‌تواند از این ظلم و بی عدالتی جلوگیری کند، نباید چنین مسئولیتی را بپذیرد. عقبه بن بشیر به امام باقر علیه السلام گفت: «قوم من رئیس خود را از دست داده‌اند و از من می‌خواهند که این مسئولیت را بپذیرم. آن حضرت که او را برای انجام این کار در آن شرایط، مناسب نمی‌دانست،خطاب به او فرمود: اما این که می‌گویی قوم من مهتر خود را از دست داده‌اند و مردم می‌خواهند مرا مهمتر قوم کنند، پس اگر از بهشت کرامت داری و آن را دوست نداری، پس رئیس آنان شو؛ زیرا اگر سلطان ستم‌گر، مرد مسلمانی را دستگیر کند و خونش را بریزد،تو در خون او شریک خواهی بود و شاید به چیزی از دنیای آن هم نرسی [بهره‌ای از دنیا هم نبری]».
کسی که انگیزه‌اش ریاست است، برای فراهم کردن مقدمات این کار و رسیدن به آن، ناچار است دروغ بگوید،. چنین کسی از نظر فکری، ضعیف و ناتوان است و برای جبران این ضعف تلاش می‌کند به ریاست برسد. محمد بن مسلم می‌گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «آیا می‌پنداری که نیکان شما را از بدانتان باز نمی‌شناسم؟ آری،[می‌شناسم]؛سوگند به خدا!بدترین شما کسی است که دوست دارد پشت سرش گام بردارند. چنین کسی به ناچار،یا دروغ گوست و یا از نظر فکری،ناتوان است».
بنابراین،مسئولی که نتواند مسئولیت و تکلیف خویش را به درستی انجام دهد، خود را گرفتار عذاب اخروی می‌کند و موجب هلاکت خود می‌شود.
امام صادق علیه السلام از پدرانش نقل فرمود که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «آگاه باشید که هر کس کارگزاری گروهی را برعهده بگیرد، در روز قیامت با دستانی به گردن زنجیر شده می‌آید؛ پس اگر در بین آن گروه به دستور خدا قیام کرده باشد، خداوند، او را آزاد می‌سازد و اگر به ستم رفتار کرده باشد،در آتش جهنم، افکنده می‌شود و آن، بد بازگشتگاهی است».

اخلاص مدیران

نویسنده:عبدالرحیم اباذری
اخلاص، آن است که انسان اعمال خود را از غیر خدا پاک کرده، فقط برای رضای او کارها را انجام دهد. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «عمل خالص، آن است که نخواهی جز خدای متعال، کسی تو را برای آن کار ستایش کند».
هر فردی که در فعالیت‌های فردی، خانوادگی و اجتماعی به این شکل عمل کند، بندة مخلص خدا شمرده می‌شود و احتمال لغزش و انحراف و ابتلای او به گناه، کمتر و ضعیف تر خواهد شد و برابر آیة «فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین»،شیطان هم نمی‌تواند او را فریب داده،از صراط مستقیم، منحرفش کند.
اخلاص، یکی از صفات پسندیدة انسان‌های خود ساخته و با ایمان است. امام علی علیه السلام در اهمیت آن فرمود: «طوبی لمن اخلص الله علمه و عمله و حبه و بغضه و اخذه و ترکه و کلامه و صمته؛ خوشا به حال کسی که علم و عملش،دوستی و دشمنی‌اش، فعل و ترکش و گفتار و سکوتش، برای خدا باشد».
ضرورت اخلاصی برای هر فرد مسلمانی، روشن است؛ اما برای کسانی که در جامعة اسلامی مسئولیت و مدیریت پذیرفتند،ضروری‌تر و لازم‌تر به نظر می‌رسد. به همین سبب،می‌توان اخلاص را به اخلاصی فردی و مدیریتی تقسیم کرد و از این جهت،پیامدهای مثبت آن را مورد بررسی قرار داد. اگر کسی در امور شخصی و فردی، اخلاص پیشه کند،ثمرات آن در همان محدودةفردی ظاهر می‌شود؛ اما اگر کسی به عنوان یک مسئول و مدیر در حوزة مسئولیت و مدیریت خویش،اخلاص داشته باشد، ثمرات معنوی این صفت، بسی گسترده و شعاعش،فراگیرتر خواهد شد و به عبارت دیگر، مدیریت‌هایی که همراه با رضای خدا باشند،با خیر و برکت و ماندگاری، همراه می‌شوند.
امام علی علیه السلام می‌فرماید: «فی اخلاص النیات نجاه الامور؛در خلوص نیت‌ها، گشایش و کامیابی است». در احادیث دیگر نیز سخاوتمندی، رستگاری و کسب نورانیت و هدایت،از دیگر ثمرات اخلاص، شمرده شده است.
در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است:
وقتی فرد مؤمن اخلاص پیشه کند،خداوند همه چیز را از او می‌ترساند؛ حتی حشرات زهردار زمین و درندگان آن و پرندگان آسمان را».
شاید مقصود این روایت، این باشد که تمام ابزار و عناصر مادی و معنوی را در احتیار او قرار می‌دهد که این،همان گشایش، کامیابی و سعادتمندی است.
از مفهوم این روایات، استفاده می‌شود که اگر در مدیریتی اخلاص نباشد، اگر چه شبانه روز کار و تلاش هم وجود داشته باشد، آن مدیریت، فاقد خیر و برکت شده، از سعادت و رستگاری محروم و با بن بست، مواجه خواهد شد؛ اما اگر کاری همراه با اخلاص باشد، این کار، ارزش تلقی شده، ماندگار خواهد بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «اخلص قلبک، یکفک القلیل من العمل؛ اگر دلت را برای خدا خالص کردی، کارهای اندک، تو را کفایت می‌کند». بنابراین،اخلاص مانند روح و جان عمل است.
موضوع مهم دیگر، توهم اخلاص است. شاید بعضی افراد به ویژه مدیران، کارهایی انجام دهند و خیال کنند که از روی اخلاص و برای خدا بوده است؛ ولی وقتی دقت کنند، می‌بینند همه ریا و برای خوشایند مردم بوده است. در قرآن دراین باره آمده است: «و بدا لهم سیئات ما عملوا؛ و بدی‌های اعمالشان برای آنان آشکار می‌گردد».
شخصی حدود سی سال در صف اول نماز جماعت حاضر می‌شد. یک روز دید صف اول پر شده، جایی برای او نیست؛ پس با اکراه در صف‌های بعدی به نماز ایستاد و چون اندکی دقت و تامل کرد، متوجه شد که تمام این سال‌ها به خاطر این به نماز می‌آمد که مردم او را در صف اول ببینند؛ پس قضای همة آن نمازها را به جا آورد.
باید کاملا توجه داشت که اخلاص، یک امر خیالی،تصوری و تحمیلی نیست که با چند شعار، اظهار فضل و بازی با الفاظ،حاصل شود؛ بلکه یک پدیدة واقعی و حقیقی است که تنها با همت بلند، تهذیب نفس و توفیق الهی، در وجود انسان، ریشه می‌دواند. ای بسا افرادی که به خیال خود مخلص هستند؛ اما در واقع،به انواع و اقسام ریا و خودپرستی گرفتار می‌باشند و برای قیامت خود، هیچ اندوخته‌ای ندارند.
آیة الله بروجردی در اواخر عمر می‌فرمود: از این که دست خالی از دنیا می‌روم، ناراحت هستم.
بعضی اطرافیان عرض کردند: آقا! شما که این همه به اسلام و مسلمین خدمت کرده‌اید، چرا چنین می‌گویید؟ وی در پاسخ این حدیث را نقل کرد: «اخلص العمل فان الناقد بصیر؛ عملت را برای خدا خالص کن؛ چون آن که عمل تو را می‌سنجد، خیلی دقیق،آگاه و بیناست».
بنابراین، انجام کار و خدمات چشمگیر، به تنهایی، هرگز نمی‌تواند تضمین کننده باشد؛ بلکه آن کار باید برای خدا انجام شود؛ زیرا اخلاص به منزله روح و جان است که بر کالبد و جسم اعمال انسان دمیده و به آن هویت می‌دهد.
به همین خاطر،برای این که مدیران و مسئولان نظام اسلامی، گرفتار این توهم و تخیل نشوند، امام خمینی بنیان‌گذار این نظام ارزشی،خطاب به آنان می‌فرمود: «شما اخلاص داشته باشید و برای خدا به بندگان خدا خدمت کنید و ثنا و اجر را از او طلب کنید که او جزای شما را و اجر شما را عطا می‌فرماید».
همچنین در جای دیگر فرمود:
«الان مملکت از خود شما شده است و به منزله عائلة شما هست؛ جمعیت مملکت،باید با محبت و با اخلاص،کار بکنید؛تا این که این آشفتگی ما ان شا الله ترمیم بشود».
امام خمینی علاوه بر مدیران، خطاب به نهادها و سازمان‌ها می‌فرمود:
«نهادهایی که در ایران از خود ملت پیدا شد، اولش با یک قصد خالص، الهی پیدا شد و ظاهر شد. اگر این قصد خالص در پیش شما کوچک بشود، دست خدا هم برداشته می‌شود. کوشش کنید که این نهادی که شما در آن خدمت می‌کنید و خدمت ارزنده‌ای هست، بسیار کوشش کنید که این خدمت در راه خدا باشد».
حال، معیار تشخیص اخلاص از ریا و مردم فریبی چیست و چگونه می‌توان کارهای خالص یک مدیر را از فعالیت‌های ریایی او از هم تفکیک کرد. معصومین علیهم السلام در این مورد رهنمودهای گهرباری دارند. رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید:
علامت فرد مخلص، این است که: دلش پاک باشد و با اعضا و جوارحش گناه نکند و مردم از کارهای خوب او بهره‌مند شوند و از شرش در امان باشند».
امام علی علیه‌السلام نیز می‌فرماید: مخلص، کسی است که رفتار و گفتارش در آشکار و نهان،یکسان باشد و صداقت داشته و امانت دار باشد».

زنگ خطر

نویسنده:محمود شریفی
امام صادق علیه السلام فرمود:
در میان بنی اسرائیل، عابدی بود که مرتکب گناه نمی‌شد. شیطان لشگریان خود را جمع کرد و به آنان گفت:
من با این عابد چه کنم و چگونه او را منحرف کنم؟ یکی از آنان گفت: من از راه زن‌ها او را منحرف می‌کنم. ابلیس گفت: لذت زن‌ها را نچشیده است و از این راه، منحرف نمی‌شود.
دیگری گفت: من به وسیلة شراب، او را منحرف می‌کنم. گفت: تو هم نمی‌توانی از عهدة او برآیی.
یکی دیگر از لشگریانش گفت: من از راه کار خیر او را فریب می‌دهم. شیطان گفت: تو می‌توانی از عهدة این کار برآیی. او رفت و به جایگاه عابد رسید و در مقابل او، شروع به نماز خواندن کرد. مرد عابد گاهی از عبادت خسته می‌شد و به استراحت می‌پرداخت و می‌خوابید و بعد به عبادات می‌پرداخت؛ ولی این شیطان،نه استراحت می‌کرد و نه می‌خوابید و همواره مشغول عبادت بود.
مرد عابد که از عبادت آن شیطان متحیر شده بود، به او گفت: ای بندة خدا! چه کار کردی که این قدر توانمند شدی و این طور نماز می‌خوانی؟ شیطان، پاسخ او را نداد. او دوباره سؤال کرد و شیطان مکار باز هم جواب نداد.
عابد باز هم سؤال خود را تکرار کرد. شیطان گفت: ای بندة خدا! من گناهی مرتکب شدم و از آن توبه کردم و هنگامی که به یاد آن گناه می‌افتم، برای نماز خواندن و عبادت،توانمند و قوی می‌شوم و خستگی را فراموش می‌کنم.
عابد گفت: مرا از گناهت اگاه کن؛ تا من هم آن را انجام دهم و بعد توبه کنم و همانند تو در انجام نماز و عبادت،قدرتمند شوم و احساس خستگی نکنم. شیطان گفت: در داخل شهر، زن بدکاره‌ای است؛ برو دو در هم به او بده و از او کام بگیر.
عابد گفت: من از کجا درهم بیاورم. شیطان، دو درهم به او داد. او به شهر رفت و از مردم، سراغ منزل آن زن را گرفت. مردم که فکر می‌کردند آن عابد می‌خواهد آن زن را نصیحت کند،نشانی او را به عابد دادند. تقاضای کار حرام کرد. و به زن گفت: ای بندة خدا! تو با قیافه‌ای پیش من آمده‌ای که هرگز کسی همانند تو پیش کسی همانند من نمی‌آید؛ چرا پیش من آمدی؟
مرد عابد جریان خود را نقل کرد. زن بدکاره به او گفت: ای بندة خدا!ترک گناه، آسان‌تر از توبه است و هر کسی موفق به توبة واقعی نمی‌شود. من فکر می‌کنم که شیطان این راه را پیش روی تو گذاشته است؛ پس برگرد و از این کار، صرف نظر کن که چیزی دستگیر تو نخواهد شد.
مرد عابد از خواب غفلت بیدار شد و بازگشت و آن زن بدکاره نیز همان شب از دنیا رفت. صبح بر بالای درب خانة آن زن نوشته شده بود: «در تشییع جنازة این زن شرکت کنید که او از اهل بهشت است».
مردم، او را به حال خود رها کرده، دفنش نکردند. پس از سه روز، خداوند بزرگ به حضرت موسی بن عمران علیه السلام وحی فرستاد که برو و بر آن زن نماز بخوان و به مردم هم دستور بده که بر او نماز بخوانند. من او را بخشیدم؛ زیرا او بندة مرا از کار زشت بازداشت.

تکثیر خوبی‌ها

نویسنده:جواد محدثی
وقتی شما «تشویق» می‌شوید، بال و پر می‌گیرید؛ انگیزه‌تان قوی‌تر می‌شود و به کار، امیدوارتر می‌شوید.
چرا دربارة دیگران چنین نکنید؟
«انگیزه آفرینی» و «امیدبخشی» اگر خوب است که هست، چرا شما انگیزه نیافرینید و امید نبخشید؟
هر کس به سهم خود و در شعاع تاثیرگذاری خویش، می‌تواند عطر امید بپراکند و در دل‌های افسرده، چراغ شوق روشن کند.
چرا تنها باید پدر، معلم، مدیر و فرمانده، شما را تشویق کنند؟ شما هم می‌توانید برادر و خواهر کوچک‌تر خود و همکلاسی و همکار خویش را نسبت به کارهای خوب و موفقیت‌ها و پیشرفت هایشان،تشویق کنید.
اگر دوست دارید مورد توجه دیگران قرار گیرید، دیگران هم از شما انتظار تقدیر و توجه دارند.
اگر از کسی «نور» می‌گیرید، به دیگران هم «نور» بدهید.
ماه، از خورشید،فروغ می‌گیرد و همان را شب‌ها به ما زمینیان باز می‌تاباند.
چشمه و قنات، از باران، سیراب و سرشار می‌شوند؛سپس داشتة خود را کریمانه در اختیار انسان‌های تشنه و زمین و گیاه عطشناک، می‌گذراند؛ از دستی می‌گیرند و از دست دیگر می‌بخشند.
شما هم می‌توانید همان نیرو، الهام، انگیزه و اشتیاق را که از دیگران کسب می‌کنید، در مقیاسی وسیع‌تر به جان‌های تشنة امید و استعدادهای نیازمند توجه، منتقل کنید.
به جای دیدن «کاستی‌ها»، نقاط کمال و قوت را ببینید.
به جای ایراد از «ضعف‌ها»، خوبی‌های دیگران را یاد و مطرح کنید و به جای دل سرد کردن، امید و انگیزه ببخشید.
خوبان و بدان را به یک چشم، نگاه نکنید؛ تا خوبی‌ها «تکثیر» و خوبان «فراوان» شوند.
به جای تنبیه خطاکار، اگر «نیکوکاران» مورد قدردانی و تکریم قرار گیرند،خطاکاران هم به «نیکی» می‌گروند و انگیزة «خوبی» در جانشان جوانه می‌زند.
بعضی‌ها اهل خطا و اشتباه را به دیدة اغماض و گذشت می‌نگرند؛ تا آنان را به راه صواب آورند. برخی هم از روی حدس و گمان، به دیگران برچسب خطا و تهمت می‌زنند. آنان می‌بینند و چشم می‌پوشند و اینان ندیده، پرده‌دری و افشاگری می‌کنند.
کدام یک موفق‌ترند؛ آنان که خودی را طرد می‌کنند یا آنان که «بیگانه» را جذب کرده، «خودی» می‌سازند؟
سعدی می‌گوید: «لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش».
از تاثیر تشویق، غافل نباشیم!

یک قدم جلوتر

ما در برنامه‌ریزی‌ها همیشه باید جلوتر از دشمن حرکت کنیم. در مقابل فعالیت دشمن، کشور نباید در حال انفعال به سر ببرد. هوشمندانه باید نقشهٔ دشمن را حدس زد و تشخیص داد و جلوتر از دشمن عمل کرد. ما در یک مواردی اینجوری عمل کردیم، موفقیتش را دیدیم؛ یک نمونه، همین مسئلهٔ تأمین سوخت بیست درصدِ مورد نیاز نیروگاه تحقیقاتی تهران است که رادیوداروهای مهمِ مورد نیاز کشور در آنجا تولید می‌شود. این نیروگاه کوچک احتیاج داشت به سوخت بیست درصد، که ما بیست درصد را تولید نمی‌کردیم و همیشه این را از خارج تهیه می‌کردیم. دشمنان ما فکر کردند که از این فرصت استفاده کنند، این نیاز ملی را گرو بگیرند، برای اینکه جمهوری اسلامی را وادار کنند به قبول تحمیل‌ها و تحکم‌های خودشان؛ خواسته‌های خودشان را به این وسیله تحمیل کنند. جوانان ما، دانشمندان ما، قبل از آنکه کار به نقطهٔ فشار و حساس برسد، توانستند سوخت غنی شدهٔ بیست درصد را تهیه کنند و آن سوخت را تبدیل کنند به صفحهٔ مورد نیازی که در آن نیروگاه لازم بود تهیه شود. مخالفین ما حدس هم نمی‌زدند که ما بتوانیم این کار را انجام دهیم؛ اما مسئولین کشور به وقت متوجه این نیاز شدند، دست‌به‌کار شدند؛ استعداد ایرانی شکوفا شد، بُروز کرد و این کار را با موفقیت انجام دادیم. آنها در حالی که انتظار داشتند جمهوری اسلامی ملتمسانه از آنها سوخت بیست‌درصد را درخواست کند، جمهوری اسلامی اعلام کرد که ما سوخت بیست‌درصد را در داخل تهیه کردیم و احتیاجی به شما نداریم. اگر دانشمندان ما، مردان علمی ما، جوانان ما این کار را نمی‌کردند، ما امروز باید با اصرار، با التماس، با هزینهٔ زیاد، در مقابل کسانی که دوست ما نیستند، می‌رفتیم؛ یا سوخت بیست‌درصد را درخواست می‌کردیم، یا رادیوداروها و محصول را درخواست می‌کردیم. مسئولین کشور پیش‌بینی کردند، به وقت فهمیدند؛ آنچه را که باید انجام دهند، انجام دادند؛ لذا پیروز شدیم. این باید یک برنامه‌ای باشد برای همهٔ مسائل اساسی کشور و همهٔ نیازهای کشور.
دولت‌ها، صنعت گران، کشاورزان، سرمایه‌داران و کارآفرینان، پژوهشگران علمی، طراحان علمی و صنعتی همه موظفند به این وظیفهٔ اخلاقیِ بزرگ، به این وظیفهٔ عاقلانه، که پیش از نیاز، خودشان را آماده کنند و یک قدم جلوتر از نقشهٔ دشمن حرکت کنند. مدیران اقتصادی، استادان دانشگاه، انجمنهای علمی، پارک‌های علمی و فنّاوری، همهٔ اینها باید پیش‌دستی را در کار علمی وجههٔ همت خودشان قرار دهند؛ مقالهٔ علمی می‌نویسند، در این جهت باشد؛ پژوهش علمی می‌کنند، در این جهت باشد؛ کار صنعتی می‌کنند، کار فنی می‌کنند، کار علمی می‌کنند، همه در این جهت باشد؛ مدیران دولتی، مدیران دانشگاه‌ها، مدیران علمی، آحاد ملت در این جهت حرکت کنند.
مهار خشم شخصی به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گفت: ای رسول خدا! به من چیزی بیاموز.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: برو و خشمگین مشو و غضب مکن.
آن مرد، پذیرفت و تصمیم گرفت به سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کند و عصبانی نشود.
وقتی به سوی خانواده و قبیلة خود بازگشت، دید میان قبیلة او نزاع پیش آمد و آنان دو گروه شده‌اند و به روی هم شمشیر کشیده‌اند. او هم زره پوشید و شمشیر برداشت و به قصد جنگ، بیرون رفت.
ناگهان به یاد سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله افتاد که فرمود: «خشمگین مشو»؛ پس سلاح بر زمین نهاد و نزد گروه مقابل رفت و گفت:
ای جماعت! اگر به شما جراحت یا آسیبی رسیده، یا کسی از شما کشته شده است، تاوان آن بر عهدة من است و من خسارت‌ها را می‌پردازم.
آنان گفتند: اگر چنین است، ما هم می‌گذریم؛ ما به گذشت، سزاوارتریم.
از این رو، میان آن دو گروه، صلح پیش آمد و خشم و غضب از میان رفت.

پیام‌ها

۱. خشم و عصبانیت، انسان را از حالت عادی بیرون می‌کند و به کارهای غلط می‌کشاند.
۲. نیرومند، کسی است که بتواند خشم و غضب خود را مهار کند و عصبانی نشود.
۳. کنترل خشم و عصبانیت، از بروز بسیاری از دعواها و جرائم، پیش گیری می‌کند.
۴. گاهی عفو، گذشت و نرمش، بسیاری از دشمنی‌ها و کینه‌ها را از بین می‌برد.

بریده‌ها

ایران را ارزان فروختید

دکتر عبدالباقی، فرزند مدرس می‌گوید: روزی وثوق‌الدویه پس از تنظیم قرارداد معروف خود (قرارداد ۱۹۱۹) به خانة ما آمد و گفت: آقا! شنیده‌ام شما با قرارداد تنظیمی بین ما و دولت انگلیس، مخالفت کرده‌اید». آقا فرمود: «بلی». گفت: «آیا قرارداد را خوانده‌اید»؟ فرمود: «نه». وثوق الدوله گفت: «پس به چه دلیل مخالفید»؟
آقا فرمود: "قسمت‌هایی از قرارداد را برای من خوانده‌اند؛ در جملة اولش نوشته بودید که دولت انگلیس، استقلال ما را به رسمیت می‌شناسد. آقا! انگلیس کیست که استقلال ما را به رسمیت بشناسد. آقای وثوق! چرا شما این قدر ضعیف هستید»؟ وثوق الدوله گفت: «آقا! به ما پول هم دادند». آقا فرمود: «آقای وثوق! اشتباه کردید؛ ایران را ارزان فروختید».

کاغذ قند

مدرس اغلب نامه‌هایی که می‌نوشت، روی کاغذ پاکت تنباکو و کاغذهایی بود که در آن روزگار، قند در آن می‌پیچیدند. یکی از وزیران که نامه‌ای از مدرس دریافت کرده بود و آن را اهانت به خود دانسته بود، توسط یکی از آشنایان مدرس، یک دسته کاغذ برای مدرس فرستاد. او کاغذها را برای مدرس برد و گفت: «جناب وزیر این کاغذها را فرستاده‌اند که حضرت آقا مطالب خود را روی آنها مرقوم فرمایند. مدرس گفت: «عبدالباقی! چند ورق از آن کاغذهای مرغوب خودت را بیاور». فرزند مدرس فوری بسته‌ای کاغذ آورد. مدرس به آن شخص گفت: «آن بسته کاغذ وزیر را بردار و این کاغذها را هم روی آن بگذار». سپس روی تکه کاغذ قند نوشت: «جناب وزیر! کاغذ سفید، فراوان است؛ ولی لیاقت تو بیشتر از این کاغذ که روی آن نوشته‌ام، نیست».

وفای به قول

رابرت واتسون نویسندة کتاب «تاریخ ایران از آغاز قرن نوزدهم تا سال ۱۸۸۵» دربارة امیرکبیر می‌نویسد: امیر نظام به آسانی به کسی قول نمی‌داد؛ اما هرگاه انجام کاری را وعده می‌کرد، این کار متحقق می‌شد. وی به همان اندازه پرکار بود که غیرت مسئولیت داشت. روزها و هفته‌ها می‌گذشت که از بام تا شام، کار می‌کرد و نصیب خود را همان وظیفة مقدس می‌دانست و دشواری‌ها و نیرنگ‌ها نیز او را از کار، سست و دلسرد نمی‌ساخت. اگر امیرنظام در همة اصلاحاتش کامیاب نگردید، کاستی از دانایی و نیروی کارش نبود؛ تقصیر از آنان بود که در همکاری و یاری او قصور ورزیدند.

انسان واقعی

مردم زیادی برای شرکت در یک جشن عروسی، به خانه‌ای رفته بودند. صاحب خانه به خدمتکارش گفت: ببین چند انسان برای عروسی آمده‌اند؟ او بیرون رفت و با زحمت،چوب بزرگی را سر راه میهمانان گذاشت و خودش گوشه‌ای منتظر ماند. بعد از پایان مراسم، میهمانان یکی یکی خانه را ترک کردند. هرکس که از خانه خارج می‌شد،با دیدن آن چوب بزرگ،لحظه‌ای درنگ می‌کرد و بعد در حالی که از روی آن رد می‌شد، به کسی که آن را سر راه گذاشته بود،لعنت می‌فرستاد. در پایان، پیرزنی از خانه بیرون آمد. او وقتی چوب را سر راه خود دید، درنگی کرد و بعد با زحمت، آن را از سر راه، کنار گذاشت. سرانجام، صاحب خانه از خدمتکارش پرسید: فهمیدی چند انسان آن جا بودند؟ او گفت: بله آقا! فقط یک انسان؛ آن هم یک پیرزن. صاحب خانه شگفت زده پرسید: چطور ممکن است؟ خدمتکار،ماجرا را تعریف گرد و بعد گفت: چون فقط همان یک نفر چوب را از سر راه مردم برداشت، پس او یک انسان واقعی بود.

تولید یا تفریح

نویسنده:محمود مهدی پور
مدیران، در برابر مشکلات اقتصادی جامعه، مثل فقر،بیکاری، گرانی، احتکار، انحصار و کمبود نیازهای عمومی، وظایفی بر عهده دارند مدیران جامعة اسلامی، در برابر بیماری‌های فرهنگی، مثل جهل و بی‌خبری، غفلت،کفر و شرک و رذایل اخلاقی، مسئولیت‌هایی بر عهده دارند و برای کاهش و مبارزه با این بیماری‌ها، باید تلاش کنند.
تأمین نیازهای بهداشتی و درمانی و درد و رنج‌ها و بیماری‌ها که سلامتی مسلمانان را تهدید می‌کند، از وظایفی است که بر دوش مسئولان و مدیران جامعة اسلامی قرار دارد.
مدیران نظام اسلامی در برابر امنیت‌جان، مال و آبرو و حفظ اتحاد و رفع اختلافات اجتماعی مردم، مسئولیت‌های سنگین بر عهده دارند.
تأمین وسایل تفریحی و سرگرمی‌های گوناگون، از وظایف اولیة مدیران نظام اسلامی نیست و یا دست کم از اولویت‌ها شناخته نمی‌شود.
سرمایه‌گذاری برای حمایت از محرومان، از کارافتادگان و یتیمان، از اموری است که قرآن و سیره و سنت اهل بیت علیهم السلام بر آن تأکید فراوان کرده است.
هزینه کردن برای حمایت از بدهکاران و ورشکستگان در متن قرآن، مورد تأکید قرار گرفته است.
حفظ امنیت جانی، مالی و نوامیس و آبروی شهروندان، از بدیهیات اولیه و وظایف عمومی هر دولت مسلمان و غیر مسلمان است.
دفاع از خانه و زندگی و ایمان و آزادی و استقلال و مبارزه با دشمنان مهاجم،فرمان عقل و فطرت و حکم قرآن و سنت است و طبیعی است که مدیران برای آن برنامه ریزی و سرمایه‌گذاری و نهادسازی کنند و تربیت اعتقادی، اخلاقی و تعلیم و تدریس اندیشه‌ها و معارف دینی و علوم و فنون مورد نیاز جامعه، از وظایف دینی و عقلی تمام دولت‌ها و حکومت‌هاست و ضروری است که صدها نهاد و موسسه برای آن تأسیس شود؛ اما تأمین هوس‌ها و خواسته‌های بی‌جا و فراهم آوردن وسایل و ابزار سرگرمی برای مرفهان بی‌درد و یا طبقات خوشگذران، از وظایف نظام اسلامی و مدیران دولت دینی نیست؛ بلکه هزینه کردن اموال بیت المال برای تفریح و تفرج اقشار مرفه و تبلیغ کالاهای بنجل سرمایه‌داران با هر عنوان، از مصادیق منکر و انحراف از فرهنگ قرآن و عترت محسوب می‌شود.
تفریح و شادی اکثریت جامعه، با نیازهای اولیه و اساسی آنان پیوند خورده است و مدیران و مسئولان باید با تأمین نیازهای اساسی جامعه،مانند اشتغال، مسکن، غذا و دارو، شادی، نشاط و آرامش پایدار مردم را تأمین کنند و گسترش علوم و فنون ضروری را در جهت تأمین نیازهای نخستین جامعه، مقدم بدارند و اگر امکانات کشور فراتر از از واجبات اجتماعی بود، به نیازهای ثانوی و رفاهیات و سرگرمی‌ها بپردازند. اگر بتوان تولید و تفریح را با هم جمع کرد، برای همه، محبوب و مطلوب است؛ ولی اغلب این دو با هم سازگار نمی‌باشند و مدیران،حق ندارند،تفریح را بر تولید مقدم دارند. مدیران عالی و میانی و همةدل سوزان نظام اسلامی با بازنگری در اولویت‌های برنامه و بودجه و افزایش سهم امور تولیدی و نیازهای اساسی و کاهش بودجه‌های تفریحی و غیرضروری، باید فرهنگ کار و خدمت را در جامعه گسترش دهند. وظیفة مسئولان،دعوت به کار و تولید و عدالت و خدمت و اقامة معروف است؛ نه تبلیغ مداوم امور غیر ضروری و تفریحی و غفلت آفرینی و دلالی برای کالاهای قلابی نظام سرمایه‌داری.
در قرآن آمده است:
«افحسبتم انما خلقناکم عثباً و انکم الینا لاترجعون ؛ آیا چنین می‌پندارید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم و به سوی ما بازنخواهید گشت».
همة نعمت‌های الهی باید برای شناخت وظیفه و عمل به آن اختصاص یابند؛ نه برای سرگرمی و غفلت آفرینی.

نیاز به راستگویی

زبان، پربرکت‌ترین عضو بدن و موثرترین وسیلة طاعت و هدایت و اصلاح است و در عین حال،خطرناکترین عضو بدن محسوب می‌شود؛ تا آن جا که حدود سی گناه کبیره از همین عضو کوچک صادر می‌شود.
در قرآن آمده است: «یا ایها الذین امنوا اتقوالله و قولوا قولاً سدیداً؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خدا بپرهیزید و سخن حق و درست بگویید».
قول سدید به معنای سخن محکم و استوار و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است.
امام سجاد علیه السلام می‌فرماید: «زبان هر انسانی هر روز صبح از اعضای دیگر احوال پرسی می‌کند و می‌گوید: چگونه صبح کردید؟ آنها در پاسخ می‌گوید: به خوبی و خوشی؛ اگر تو بگذاری و بعد می‌گویند: خدا را در نظر داشته باش و ما را مراعات کن؛زیرا ما به وسیلة تو ثواب می‌بینیم و به پاداش می‌رسیم و یا مورد عقوبت و مجازات قرار می‌گیریم».
پیامبر گرامی اسلام فرمود: «ایمان هیچ بنده‌ای به راستی نمی‌گراید؛ مگر این که قلبش مستقیم گردد و قلبش مستقیم نمی‌شود؛ مگر این که زبانش درست شود».
آن حضرت در بیان دیگری فرمود: سلامه الانسان فی حفظ اللسان؛ سلامتی انسان، در حفظ زبان است».
امام سجاد علیه السلام: در رسالة حقوق دربارة نعمت زبان می‌فرماید: «و اما حق زبان، این است که با خودداری از گفتار زشت،حرمتش را نگه داری و زبان را به گفتار نیک، عادت دهی و آن را جز در موارد نیاز، به کار بری و او را وادار به گفتار مؤدبانه کنی و از سخنان زشت و بی ثمر که احتمال زبان دارد و سود چندانی ندارد، معافش داری. زبان،شاهد و گواه و زینت بخش عقل است.
بنابراین، زبان، کلید سعادت، خوشبختی و یا سقوط و تکامل و تیره بختی است. از این رو، در اسلام بر راست گویی انسان تاکید شده و این ویژگی از صفات مومنان شمرده شده است.

آثار راست گویی

راستگویی آثار و نتایج زیرا به دنبال دارد:
۱. باعث عزت انسان می‌شود. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «الصدق عزّ؛ راست گویی، مایة عزّت انسان است».
۲. انسان را نجات می‌دهد. امیرمومنان علیه السلام می‌فرماید: «الصدق ینجک و ان خفته؛ راست گویی تو را نجات می‌دهد؛ اگر از آن بترسی».
۳. کارهای انسان را اصلاح و درست می‌کند. امیرمومنان علیه السلام می‌فرماید: «راست‌گویی، همه چیز را اصلاح می‌کند».
۴.یکی از درب‌های بهشت است. رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «علیکم بالصدق فانه باب من ابواب الجنه؛ بر شما باد به راستی و راست گویی؛ زیرا آن دری از درهای بهشت است».
۵.خداوند همراه با راست گوست. امام باقر علیه السلام می‌فرماید: «الا فاصدقوا، فان الله مع من صدق؛ راست گو باشید که خداوند با کسی است که راست می‌گوید».

نقش راست گویی در پیش گیری از گناه

۱. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: من صدق لسانه زکی عمله؛ کسی که زبانش راست گو باشد، عملش پاکیزه خواهد شد».
۲.امیرمومنان علیه السلام می‌فرماید: «الصدق یهدی الی البر و البر یهدی الی الجنه؛ راستگویی،انسان را دعوت به نیکوکاری می‌کند و نیکوکاری، انسان را به بهشت راهنمایی می‌کند».
۳.امام صادق علیه السلام می‌فرماید: به رکوع و سجود طولانی افراد نگاه نکنید؛زیرا ممکن است عادت آنها شده باشد که اگر آن را ترک کنند،وحشت کنند؛ولی به راست گویی و امانت داری آنها نگاه کنید».
در حدیث دیگری چنین آمده است: «ان الله لم یبعث نبیاً الا بصدق الحدیث و اداء الامانه الی البر و الفاجر؛ خداوند پیامبری را مبعوث نکرد؛مگر به راست گویی در سخن و ادای امانت به صاحبش؛چه نیکوکار باشد و چه فاسق».
راست گویی، چیزی جز امانت داری در سخن نیست و امانت داری، همان راستی در عمل است و حق زبان است که همیشه راست گو باشد و حرمت خود را به خوبی نگه دارد.
خداوند در قرآن می‌فرماید: بگو ای پیامبر! پروردگارا! مرا [در هر کاری] صادقانه وارد کن و صادقانه خارج نما و از سوی خود یاوری برای من قرار ده؛ یعنی خدایا! کمکم کن تا در همه جا و همه چیز،با صداقت باشم و هیچ کار فردی و اجتماعی را جز با صدق و راستی آغاز نکنم و راستی و درستی، خط اصلی من در همة کار باشد و آغاز و انجام همه چیز با آن صورت گیرد.
در حقیقت،رمز اصلی پیروزی در همین جا نهفته است و راه و روش انبیا و اولیای الهی این گونه بود که فکر و عملشان ازهر گونه خدعه و نیرنگ و نادرستی به دور بود.
راست‌گویی فقط به زبان انسان محدود نمی‌شود؛ بلکه امروزه صدا و سیما، روزنامه‌ها، سایت‌ها و هر رسانه‌ای را شامل می‌شود و مدیران و مسئولان باید مواظب باشند که مطلب خلاف واقع و نادرستی از طریق آنها پخش نشود و باعث انحراف‌ها و ناهنجاری نشود و مخاطبان را به درستی و صداقت و پاکی دعوت کنند.

ماسک بر صورت!

یک جوان تازه کار به پستی گمارده شده بود که قابلیت ادارة آن را نداشت؛ اما برای این که خود را فردی کاردان و قدرتمند نشان دهد، برای یک مراجعه کننده، نقشی بازی کرد.
او در مقابل شخص مذکور وانمود می‌کرد که با تلفن صحبت می‌کند. او در حالی که گوشی تلفن را در دست داشت و ظاهراً با طرف مقابل خود می‌گفت: مسئله‌ای نیست، مشکل شما را حل خواهم کرد. پس از خاتمة این گفت و گو تصنعی، به مراجعه کننده گفت: چه کاری دارد؟ مراجعه کننده جواب داد: «آقا! من آمده‌ام تلفن شما را درست کنم؛ تلفن شما قطع است».
چرا ظاهرسازی می‌کنیم؟ چرا می‌خواهیم خود را بر دیگران تحمیل کنیم؟ چه چیزی را می‌خواهیم اثبات کنیم که احتیاج به این دروغ پردازی‌ها و ریاکاری‌ها داریم؟
چرا به دنبال ارائه آن چیزی که در وجود ما نیست، برمی آییم؟ این گونه رفتارها، ناشی از نداشتن اعتماد به نفس و تزلزل شخصیت است.

از این جملات درس بگیریم

  • قبل از این که در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنی، کمی با کفش‌های او راه برو؛
  • از این که به من دروغ گفتی، ناراحت نیستم؛ از این ناراحتم که از حالا به بعد، دیگر نمی‌توانم تو را باور کنم.
  • وقتی پرنده‌ای زنده است، مورچه‌ها را می‌خورد و وقتی می‌میرد، مورچه‌ها او را می‌خورند!

زمانه و شرایط در هر موقعی می‌تواند تغییر کند. در زندگی، هیچ کسی را تحقیر یا آزار نکنید.

  • شاید امروز قدرتمند باشید؛ اما یادتان باشد که زمان از شما قدرتمندتر است!
  • یک درخت، میلیون‌ها چوب کبریت را می‌سازد؛ اما وقتی زمانش برسد، فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیون‌ها درخت، کافی ست.
  • هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می‌شود، دری دیگر باز می‌شود؛ ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم می‌دوزیم که درهای باز را نمی‌بینیم.
  • وقت، رایگان است؛ اما بسیار قیمتی؛ نمی‌توانید صاحبش باشید؛ اما می‌توانید از آن استفاده کنید؛ نمی‌توانید نگه‌اش دارید؛ اما می‌توانید صرفش کنید و وقتی از دستش دادید، هرگز قادر نخواهید بود آن را برگردانید.
  • به کسانی که در لابلای مشغله شان وقتی برای شما پیدا می‌کنند، احترام بگذارید؛ اما عاشق کسانی باشید که وقتی شما به آنها نیاز دارید، هرگز به مشغله شان نگاه نمی‌کنند.
  • اعتماد، مانند یک کاغذ است؛ وقتی مچاله شد، دیگر نمی‌تواند به حالت اولش برگردد.

اعتراف در برابر یک زن

نویسنده:محمود شریفی
امام صادق علیه السلام فرمود: یکی از حاکمان بنی اسرائیل، تصمیم گرفت شخصی را برای انجام کاری بفرستد؛ پس به یکی از قاضیان خود گفت: یک فرد مطمئن برای این ماموریت، پیدا کن. قاضی، برادرش را که شخصی صادق و درستکار بود، معرفی کرد. او به خاطر تنهایی همسرش، نپذیرفت؛ اما با اصرار حاکم، قبول کرد و به برادر قاضی خود گفت: من چیزی مهم‌تر از همسرم ندارم؛ پس تو سرپرستی او را به عهده بگیر و کارهایش را انجام بده. او قبول کرد و برای انجام ماموریت، به سفر رفت. قاضی در این مدت، به همسر برادرش سرکشی می‌کرد و کارهای او را انجام می‌داد. سرانجام بر اثر وسوسة شیطان او، قاضی، عاشق زن برادرش شد و از او برای هوسرانی دعوت کرد. آن زن پاکدامن، زیر بار نرفت. قاضی گفت: اگر قبول نکنی، به حاکم می‌گویم که تو مرتکب کار حرام شده‌ای!
زن گفت: من زیر بار این گناه نخواهم رفت. قاضی به حاکم گفت: همسر برادرم کار حرام انجام داده است و این موضوع، برای من ثابت شده است.
حاکم گفت: او را مجازات و پاک کن. قاضی گفت: من حکم سنگسار کردن تو را از حاکم گرفته‌ام؛ اگر قبول نکنی، آن را اجرا می‌کنم. زن نپذیرفت و قاضی همراه عده‌ای زن را به مکانی بردند و او را سنگسار کردند و پس از اطمینان از مرگ او، بازگشتند. زن که هنوز زنده بود، با زحمت خود را از میان سنگ‌ها بیرون کشید و از شهر خارج شد. او در مسیر خود به خانة راهبی رسید و شب، جلوی خانة او به استراحت پرداخت.
صبح که راهب او را دید، از حال وی پرسید و او داستان خود را بیان کرد.
راهب او را به خانه‌اش برد و زخم‌هایش را درمان کرد و بعد پسر کوچکش را به او سپرد؛ تا او تربیت و نگه داری‌اش را بر عهده بگیرد.
خدمتکار راهب که از این زن خوشش آمده بود، او را برای ارتباط نامشروع فراخواند؛ ولی زن امتناع ورزید. خدمتکار او را به قتل، تهدید کرد و گردن پسر راهب را شکست و بعد نزد راهب رفت و گفت: به زن فاسد و بدکاره‌ای اعتماد کردی و پسرت را به او سپردی و او را کشت!
راهب به زن گفت: چرا چنین کردی؟ او موضوع را تعریف کرد.
راهب گفت: با این جریانی که پیش آمده، بهتر است از این جا بروی و بعد برای هزینة سفر، بیست درهم به او داد.
زن از خانه راهب، بیرون رفت و وارد قریه‌ای شد و جمعی را دید که می‌خواهند شخصی را به دار بیاویزند. وقتی جریان را پرسید، گفتند: او بیست درهم بدهکار است و در محل ما هر کس بدهی خود را نپردازد، به دار آویخته می‌شود. زن، بیست درهم خود را به طلبکار داد و آن مرد را نجات داد. آن مرد گفت: ای زن! تو مرا از مرگ نجات دادی؛ پس هر جا بروی، من با تو خواهم بود و بعد با هم حرکت کردند؛ تا این که به کنار دریایی رسیدند. آن جا گروهی می‌خواستند با کشتی از دریا عبور کنند. آن مرد به زن گفت: تو این جا استراحت کن؛ تا من مقداری غذا تهیه کنم و بعد پیش آن گروه رفت و گفت: در کشتی شما چه چیزهایی وجود دارد؟ آنان گفتند: بار این کشتی، جواهرات و مشک و عنبر و اموال تجارتی گوناگون است و این کشتی هم جای زندگی ماست.
مرد گفت: من چیزی دارم که از همه آن چه در کشتی شماست، با ارزش‌تر است. آنان گفتند: چه چیزی داری؟ گفت: زنی همراه دارم که همانند او را هرگز ندیده‌اید!
آنان گفتند: او را به ما بفروش! مرد او را به ده هزار فروخت و آنها قیمت او را پرداختند و مرد از آن جا رفت. آنان پیش زن آمدند و گفتند: سوار کشتی شو؛ تا حرکت کنیم. زن گفت: چرا؟ گفتند: ما تو را از مولای تو خریدیم. زن گفت: او مولای من نیست. آنان نپذیرفتند و زن نیز ناچار پذیرفت. هنگام سوار شدن، آنها اختلاف پیدا کردند. سرانجام زن را در کشتی جواهرات، گذاشتند و خودشان با کشتی دیگر حرکت کردند. خداوند متعال، دریا را طوفانی کرد و کشتی آنان غرق شد و آن زن با کشتی جواهرات، سالم به جزیره‌ای رسید که در آن آب و درخت و خوردنی فراوانی وجود داشت.
خداوند متعال به یکی از انبیای بنی اسرائیل وحی کرد که پیش آن حاکم برود و به او بگوید: در جزیره‌ای از جزایر دریا، بنده‌ای از مخلوقات من زندگی می‌کند و تو و افراد مملکت تو باید پیش او بروید و نزد او به گناهان خودتان اقرار کنید و از او بخواهید که شما را ببخشد؛ اگر او شما را بخشید، من هم شما را می‌بخشم.
پادشاه و مردم کشور او به آن جزیره رفتند. حاکم به آن زن گفت: این قاضی نزد من آمد و گفت: زن برادرش زنا کرده است و من بدون این که بینه داشته باشم، دستور رجم دادم و می‌ترسم که گناه کرده باشم؛ پس دوست دارم که برای من استغفار کنی! زن گفت: بنشین؛ خدا تو را ببخشد. بعد شوهر آن زن آمد و در حالی که زن خود را نمی‌شناخت، گفت: من زن خوبی داشتم و بدون رضایت او به ماموریت رفتم و او را به برادرم سپردم. وقتی برگشتم، برادرم به من خبر داد که او زنا کرد و سنگ باران شد. می‌ترسم که من باعث هلاک شدن او شده باشم؛ پس برای من استغفار کن! زن گفت بنشین؛ خدا تو را ببخشد. او هم کنار پادشاه نشست و بعد قاضی آمد و به گناه خود اعتراف کرد و از او خواست که برایش استغفار کند و آن زن هم گفت: خدا تو را ببخشد.
پس از آن راهب آمد و با بیان داستان ورود آن زن به خانه‌اش، گفت: من او را شبانه از خانه‌ام بیرون کردم و می‌ترسم که به دست درندگان افتاده باشد و از بین رفته باشد. زن گفت: بنشین؛ خدا تو را ببخشد و بعد خدمتکار راهب آمد و داستانش را گفت و طلب مغفرت کرد و زن گفت: خدا تو را ببخشد و بعد آن مرد به دار آویخته شده آمد و داستان خود را بیان کرد و طلب بخشش کرد؛ اما آن زن به او گفت: خدا تو را نبخشد و بعد آن زن رو به شوهرش کرد و گفت: من زن تو هستم و آن چه را شنیدی، داستان من بود و اکنون دوست دارم که تو این کشتی و آن چه را در آن است، از من قبول کنی و مرا رها کنی؛ تا در این جزیره، خدا را عبادت کنم.
شوهر آن زن نیز پذیرفت و او را رها کرد و او در همان جا به عبادت و اطاعت خدا مشغول شد.

با آبروی شهید بازی نکنیم

شاعر:رحمدل شرفشاهی
بر من نسزد نان تظلم بخورم
بر سفرة چرب، خون مردم بخورم
ورنه، پسر حنیف! من هم دانم
آمیزة شهد و مغز گندم بخور
حق فقرا را زشما می‌گیرم
داد شهدا را زشما می‌گیرم
کابین زنانتان اگر باشد نیز
اموال خدا را زشما می‌گیرم
مالک تو مجاهدی و از نسل غدیر
بر خلق بشیر باش و بر خویش امیر
مردم چه خداپرست باشند چه گبر
یا با تو برادرند یا با تو نظیر
اسلام نه چپ روی است نه راست روی
زنهار که بازیچة دزدان نشوی
ای آن که زاخلاص علی می‌گویی
زهد علوی کجا و کاخ اموی
آن کس که تفکرش زراندود بود
از مذهب اهل بیت، مطرود بود
حبس است جزای سارق بیت‌المال
هرچند که منذربن جا رود بود
بر مال خدا، دست درازی موقوف
با آبروی شهید، بازی موقوف
این مملکت علی ولی‌الله است
تبعیض و نفاق و صحنه‌سازی موقوف

امر به معروف کند زنده دین

شاعر:محمود امیدوار ابرقویی
نهی زمنکر، ببرد جرم و کین
هر که به تهذیب شود رستگار
روز جزا هست یقین رستگار
خون حسین (علیه السلام) است عیان کربلا
کشتی امن است و سراج الهدی
جسم شهیدان که به خون اندر است
بر همه افلاک، بسی برتر است
آمر معروف حسین (علیه السلام) شهید
کرد برائت زیزید پلید
نهی زمنکر همة سعی او
برد زدجال زمان، آبرو
آن چه زهر جرم شود پیش گیر
جمع نماز است و زکات و غدیر

وزیر و سرباز آمریکایی

نویسنده:جواد ذوالجلالی
برای جناب وزیر،پیامکی به این مضمون رسید:
جلسة مسئولان در فلان روز، از فلان ماه و در فلان ساعت،برگزار می‌شود و همة وزیران، به ویژه از وزرات‌خانه‌های کلیدی، باید در آن جلسه شرکت کنند.
گفت: باشد؛ مشکل و مانعی ندارم؛ حاضر خواهم شد.
او که وزیر وزارت‌خانة مهمی بود، در همان روز و زمان معین،با یک اتومبیل اختصاصی، همراه محافظانش به سوی جلسه رفت. وقتی خواست وارد ساختمان شود، یک سرباز آمریکایی جلوی او را گرفت (چون کشور از سوی آمریکا اشغال شده بود) و گفت: برای بازرسی بایست.
گفت: من وزیرم و برای حضور در جلسه، به طور رسمی دعوت شده‌ام.
گفت: باشد؛ همه باید بازرسی شوند.
وزیر و محافظانش هر چه کردند که سرباز آمریکایی را متقاعد کنند، قبول نکرد. پس از گفت گوها سرانجام،وزیر پذیرفت که بازرسی شود؛ ولی سرباز آمریکایی پس از بازرسی او گفت: اندکی در این سالن توقف کن.
گفت: برای چه؟ وقت جلسه فرا رسیده، من باید زودتر به جلسه برسم.
گفت: صبر کن؛ تا بازرسی توسط سگ هم انجام بگیرد.
وزیر گفت: عجیب است. سگ کجاست؟
سرباز گفت: صبر کن؛ تا او را بیاورند.
وزیر هر چه تلاش کرد، بدون تفتیش و بازرسی توسط سگ، وارد ساختمان شود، سرباز،قبول نکرد. ناچار نشست و منتظر ماند. پس از گذشت مدتی، وزیر بلند شد و گفت: پس سگ کجاست؟ جلسه شروع شده است و من تأخیر کردم.
سرباز گفت: کمی منتظر بمان؛ سگ هنوز خواب است!
وزیر گفت: کار تو عجیب است؛ خوب، سگ را بیدار کن؛ من وزیر باید صبر کنم؛ تا سگ بیدار شود؟
گفت: من حق ندارم بیدارش کنم. هر که بخواهد وارد ساختمان شود، باید تا بیدار شدن سگ، صبر کند؛هر سمت و پستی داشته باشد!

چهار تمثیل آیة الله حائری شیرازی

چربی بر روی دست

وقتی که دستتان چرب است، اگر بخواهید وضوبگیرید،اول باید چربی آن را از بین ببرید و بعد وضو بگیرید. اگر با دست چرب،وضو بگیرید، وضوی تان باطل است.
محبّت دنیا نیز همچون چربی است که بر روی دل انسان نشسته است و انس با خدا،همچون آب؛تا آن چربی محبّت، برطرف نشود، این آب انس، به دل انسان سرایت نمی‌کند.

باد در دریا و ساحل

همان بادی که در دریا امواج ایجاد می‌کند و افراد را مضطرب و متلاطم می‌کند،در ساحل هم می‌آید؛امّا آن اثر را که در دریا دارد،در ساحل ندارد و ساحل نشینان،آرام زندگی می‌کنند. حالات مختلفی که به انسان‌ها رو می‌آورد،همانند بادهاست. افرادی که به «وحدت جهت» نرسیده و تکیه گاهی پیدا نکرده‌اند، همیشه با حالات مختلف،متغیّر و متزلزل می‌گردند؛ اما مؤمنین که به تکیه گاه مطمئنی دست یافته و به وحدت جهت رسیده‌اند،در مقابل این حالات مختلف، هیچ تغییر و تزلزلی پیدا نمی‌کنند.

آب درون لیوان

وقتی مقداری از آب یک لیوان را خالی کنید،بی درنگ، جای آن را هوا پر می‌کند؛ یعنی شما نمی‌توانید مقداری از آب لیوان را خالی کنید؛ ولی به همان اندازه هوا به جای آن وارد لیوان نشود. در قلب هم به همان اندازه که توجّه به خدا باشد، توجه به دنیا نیست و به همان انداره که توجّه به دنیا باشد، توجه به خدا نخواهد بود.

شیر مادر

گاهی انسان، آخرت را فراموش می‌کند و برای این که آخرت را به یادش بیاورند و آخرتش را تعمیر کنند، مقداری دنیای او را تلخ می‌کنند؛مادر بچه‌ها می‌داند که ادامه دادن شیر،بچه را ضعیف بار آورده،هوشش را کم می‌کند؛ اما خود طفل نمی‌داند و نمی‌فهمد و همین طفل اگر یک سال از شیر دست کشید و غذا خور شد، دیگر به زور هم شیر مادر را قبول نمی‌کند. ما هم در دنیا،مثل آن طفل شیرخواریم؛ تا وقتی محبت‌های دنیا را می‌مکیم، مثل همان طفل، شیرخواریم.

قرآن بخوان

نویسنده:شهید مهدی رجب بیگی
آن گاه که از بیعت با تاریکی و غیبت نور، خسته شدی و آن گاه که نسیان، گریبانت را گرفت و عصیان، دامانت را و معصیت خویش را معصومیت پنداشتی،قرآن بخوان!
آن گاه که درون خویش را از خود تهی یافتی و بیرون از خویش را خالی از خدا،قرآن بخوان!
آن گاه که در دریای خروشان زندگی، در چنگال طوفان جهل و ترس، اسیر شدی و ساحل صلاح و صلح و کشتی نجات و رهایی را آرزو کردی، قرآن بخوان!
آن گاه که عقلت، احساسات را به بند کشید و فکرت،عشقت را و قوة پیوستن به یزدان، به نیروی عرفان را از دست دادی،قرآن بخوان!
آن گاه که مرگ را ختم و معاد را وهم و پندار خود را حتم یافتی، قرآن بخوان!
آن گاه که غرور،وجودت را گرفت و تفاخر،شعورت را و ذلت خویش را عزت یافتی و نخوت خویش را همت،قرآن بخوان!
آن گاه که از فرط جهالت،امانت را از یاد بردی و به خیال سعادت،اسیر ضلالت شدی، قرآن بخوان!
آن گاه که خود را خدا یافتی یا خدا را جدا از خود و یکی بودن شرک را توحید پنداشتی و شمع را خورشید، قرآن بخوان!

راه و بیراه

نویسنده:حسن ابراهیم زاده
هدف خلقت، رسیدن به کمال در سایه سار عبودیت و عروج از نردبان معرفت، در راستای لقای خالق هستی است؛ اما این طی طریق، بدان معنا نیست که خداوند سبحان، رفع موانع و هموار ساختن راه بندگان به سوی او را، وظیفة سالکان طریق حق برنشمارد.
این جاست که در قاموس خلقت، «راه» با «امر» و «بی راهه» با «نهی»، مشخصمی شود؛ زیرا این دو واژة مقدس، هم بشریت را به بهشت برین می‌رسانند و هم زمین را به بهشت، تبدیل می‌کنند.
واژة «امر» ،همسان معروف است و «نهی»، مرادف منکر. «معروف»، حق است و اصلی و ثابت و ماندگار که ریشه در آسمان دارد و «منکر»، کفی است بر آب،؛گذرا و زایل شونده.
گاهی، جذبه و زرق و برق «منکر»، چنان فلسفة وجودی هدف خلقت را به بیراهه می‌کشاند که «معروف اندیشی» و «معروف زیستی» در هیاهوی گنبد دوار، گم می‌شود.
امر خداوند، معیار معروف و نهی الهی، میزان منکر است و این دو فرمان الهی در کنار هم، خط هدایت انسان و سعادت جاوید را ترسیم می‌کنند و هیچ کدام بدون دیگری، کافی نیست.
«وجود» یکی از آن دو در متن زندگی، «عدم» دیگری را به دنبال خواهد داشت.
شاید اهمیت امر به معروف و نهی از منکر، بدان جهت است که منکر هر روز در هیئت و شکلی خاص،با لباسی نو و در کلام و سخنی بدیع، جلوه می‌کند و تأکید به امر به معروف، بر این اساس است که منکری، معروف جلوه نکند. از این رو، امر به معروف،تکرار نیست؛دور نگه داشتن معروف از تحریف و تصحیف است.
معروف و منکر هر یک نسبت به مخاطب خود،درجات و شدّت و ضعف دارد.
همان گونه که معروف به انواع فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی، تقسیم می‌شود، منکر نیز به فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، تقسیم می‌شود.
رسالت پیامبران بر دو پایة امر به معروف و نهی از منکر، استوار بود. آنان در کنار دعوت به یگانگی و وحدانیت خدا،با هر گونه شرک و دوگانه پرستی، به مبارزه برخاستند و در این راستا، گاهی در یک روز، چند پیامبر الهی زنده در آتش سوزانده می‌شدند و یا با اره،نصف شدند.
ابراهیم خلیل الله علیه السلام، هم سخن از وحدانیت بر زبان می‌راند و هم بت می‌شکست.
موسی کلیم الله علیه السلام،هم به طور توحید می‌رفت و هم با سامری مبارزه می‌کرد.
عیسی روح الله علیه السلام، هم مرده زنده می‌کرد و هم از رباخواری نهی می‌کرد و محمد رسول الله صلی الله علیه واله، هم «رحمه للعالمین» بود و هم «اشداء علی الکفار».
سر بر تشت نهاده شدة حضرت یحیی علیه السلام، برای ممانعت قدرتمندان از ازدواجی نامشروع بریده شد و سر برنیزه رفته سالار شهیدان، حسین بن علی علیهما السلام، شعار «من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده‌ام» را فریاد می‌زد..
امر به معروف و نهی از منکر، اساس و پایة حاکمیت الله و فرایض دیگر است و تکلیفی دائمی است.