آینه رشد ۴۲: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام) |
|||
| (۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | <div class="head1">آیینهرشد - فصلنامه مدیران - دفتر 42 - ویژه سبک زندگی</div> | |
| − | + | {{جعبه اطلاعات | |
| − | + | |نام = آینه رشد 42 | |
| − | + | |عنوان = مشخصات نشریه | |
| − | + | |تصویر = [[Image:Ayneh__(42).jpg|200px]] | |
| − | + | |سبک سرآیند = background:#ccf; | |
| − | + | |سبک برچسب = background:#ddf; | |
| − | + | |سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none; | |
| − | + | |سرآیند۱ = | |
| − | + | |برچسب۲ =نویسنده | |
| − | + | |داده۲ = گروه نویسندگان | |
| − | + | |برچسب۳ = صاحب امتیاز | |
| + | |داده۳ = ستاد امر به معروف و نهی از منکر | ||
| + | |برچسب۴ =زبان | ||
| + | |داده۴ = فارسی | ||
| + | |برچسب۵ = اعضای تحریریه | ||
| + | |داده۵ = جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی | ||
| + | |برچسب۶ =ناشر | ||
| + | |داده۶ = | ||
| + | |برچسب۷ =محل انتشارات | ||
| + | |داده۷ = قم | ||
| + | |برچسب۸ = تاریخ نشر | ||
| + | |داده۸ = | ||
| + | |برچسب۹ = قطع | ||
| + | |داده۹ = جیبی | ||
| + | |برچسب۱۰ = شابک | ||
| + | |داده۱۰ = | ||
| + | |برچسب۱۱ = دانلود | ||
| + | |داده۱۱ = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/famag/PDF/famag42.pdf PDF] | ||
| + | }} | ||
| − | + | == آیینه 42 == | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | آیینه | + | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
== جدالگری را رها کنید == | == جدالگری را رها کنید == | ||
| سطر ۱۰۱: | سطر ۱۰۰: | ||
این صراط، از جهنم نفسانیات، مادیات و هوسها میگذرد.<br/> | این صراط، از جهنم نفسانیات، مادیات و هوسها میگذرد.<br/> | ||
کمترین غفلت، سقوط را در پی دارد.<br/> | کمترین غفلت، سقوط را در پی دارد.<br/> | ||
| − | + | مدیران نظام، از روی «بند مسئولیت»، عبور میکنند.<br/> | |
یک طرف، درة [[غرور]] است؛ | یک طرف، درة [[غرور]] است؛ | ||
طرف دیگر، درة غفلت و پیش رو، هدف مقدس خدمت.<br/> | طرف دیگر، درة غفلت و پیش رو، هدف مقدس خدمت.<br/> | ||
| سطر ۱۰۹: | سطر ۱۰۸: | ||
این تمرین، همان تقوا، خداترسی و رعایت قانون و مقررات و حرکت در چهارچوب اصول و معیارهاست و عمل به وظیفه و تکلیف و وسوسه نشدن در مقابل رشوه و تملق و مقام | این تمرین، همان تقوا، خداترسی و رعایت قانون و مقررات و حرکت در چهارچوب اصول و معیارهاست و عمل به وظیفه و تکلیف و وسوسه نشدن در مقابل رشوه و تملق و مقام | ||
و هر لحظه چشمهای خدا را «مراقب» دیدن | و هر لحظه چشمهای خدا را «مراقب» دیدن | ||
| − | + | و هر روز، آماده «رفتن» بودن | |
و پیوسته از خود «حساب» کشیدن | و پیوسته از خود «حساب» کشیدن | ||
و پرونده را صاف و بی اشکال ساختن.<br/> | و پرونده را صاف و بی اشکال ساختن.<br/> | ||
| سطر ۱۱۸: | سطر ۱۱۷: | ||
صراط مسئولیت، بزرگراه و اتوبان نیست؛ | صراط مسئولیت، بزرگراه و اتوبان نیست؛ | ||
راهی است دقیق، باریک، پرگردنه، پرپیچ و خم و پر از پرتگاه.<br/> | راهی است دقیق، باریک، پرگردنه، پرپیچ و خم و پر از پرتگاه.<br/> | ||
| − | + | اگر سالم به آخر خط رسیدیم، «برنده» ایم.<br/> | |
تمرینهای عبور از صراط را از یاد نبریم.<br/> | تمرینهای عبور از صراط را از یاد نبریم.<br/> | ||
| − | |||
== نقش مراجعین در محیط شغلی == | == نقش مراجعین در محیط شغلی == | ||
نسخهٔ کنونی تا ۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۳۷
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی |
| محل انتشارات | قم |
| قطع | جیبی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ آیینه 42
- ۲ جدالگری را رها کنید
- ۳ خدمت گزار ملت باشید
- ۴ اختلافات بین مسئولین مضر است
- ۵ حرفهایی که بر زمین میماند ...
- ۶ هفت نما از آسمان
- ۷ صراط مسئولیت
- ۸ نقش مراجعین در محیط شغلی
- ۹ مدیران با مدیران فرق دارند
- ۱۰ راست بگوییم نه دروغ
- ۱۱ نکتهها
- ۱۲ فضله ریا در دیگ عمل
- ۱۳ مهمترین وظایف مدیران
- ۱۴ بریدهها
- ۱۵ قانونگریزی ممنوع
- ۱۶ سقوط آزاد
- ۱۷ نقش تحریم در استقلال سیاسی و اقتصادی
- ۱۸ از زبان کارگزاران
- ۱۹ پا نویس
آیینه 42
جدالگری را رها کنید
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله :
لا یَستَکمِلُ عَبدٌ حَقیقَهَالإِیمانِ حَتّی یَدَعَالمِراءَ وإن کانَ مُحِقّا.
بندهای ایمانش کمال نمیگیرد، جز آن گاه که جدالگری را رها کند، گرچه بر حق باشد.[۱]
خدمت گزار ملت باشید
رهنمودی از امام خمینی
از اموری که اصلاح و تصفیه و مراقبت از آن لازم است، قوة اجراییه است. گاهی ممکن است که قوانین مترقی و مفید به حال جامعه، از مجلس بگذرد و شورای نگهبان آن را تنفیذ کند و وزیر مسئول هم ابلاغ نماید؛ لکن به دست مجریان غیرصالح که افتاد، آن را مسخ کنند و بر خلاف مقررات یا با کاغذ بازیها یا پیچ و خمها که به آن عادت کردهاند یا عمداً برای نگران نمودن مردم، عمل کنند که به تدریج و مسامحه، غائله ایجاد میکند.
وصیت این جانب به وزرای مسئول در عصر حاضر و در عصرهای دیگر، آن است که علاوه بر آنکه شماها و کارمندان وزارتخانهها، بودجهای که از آن ارتزاق میکنید، مال ملت [است]، باید همه خدمتگزار ملت و خصوصاً مستضعفان باشید.
اختلافات بین مسئولین مضر است
رهنمودهای از رهبر معظم انقلاب
یکی از راهها، ایجاد وحدت است. اختلافات، مضر است؛ هم اختلافات بین مسئولین مضر است؛ هم بدتر از آن، کشاندن اختلاف میان مردم، مضر است. این را من به مسئولین، به رؤسای محترم، هشدار میدهم. من از رؤسای قوا حمایت کردم؛ باز هم حمایت میکنم؛ مسئولند؛ باید کمکشان کرد؛ اما به آنها هشدار میدهم مراقب باشند؛ نه این که این نامهنگاریها خیلی مهم باشد؛ نه، صد تا نامه بنویسند؛ کار خودشان را بکنند. اختلافات را به میان مردم نکشانند. چیزهای جزئی را مایة جنجال و هیاهو و استفادة تبلیغاتی دشمن و خوراک تبلیغاتی رادیوهای بیگانه و تلویزیونهای بیگانه نکنند.
حرفهایی که بر زمین میماند ...
نویسنده:جواد محدثی
حرفها به «طرح» منتهی میشوند؛ ولی طرحها، «اجرا» نمیشوند؛ چه به صورت محصول فکر افراد اندیشمند و چه به شکل نتیجة رایزنی و جلسات بحث و کارگروهی. گاهی حرفها و طرحهایی مطرح میشوند و مورد پسند قرار میگیرند و لازم الاجرا به نظر میرسند و قرار بر اجرا هم گذاشته میشود؛ ولی بعد از گذشت مدتی، غبار فراموشی بر آنها مینشیند و از رده خارج میشوند. این، یک «آسیب» است. چرا چنین میشود و راه برون رفت از این وضع، چیست و کجای کار اشکال دارد؟
به چند عامل اشاره میشود:
طرحهای غیرکارشناسانه
برای اجرای صحیح یک طرح و برنامه، باید اصل طرح، نقشة اجرا، پیشنیازها، مقدمات، جوانب و مشکلات، عوارض و پیامدها و ... به دقت کارشناسی شوند؛ تا طرح، «خام» و غیر اجرایی و مشکل آفرین تباشد، وقتی طرحی غیر کارشناسانه و غیر عملی باشد و خام عرضه شود، در همان مرحله میماند و لباس تحقق، نمیپوشد.
بی اعتقادی به طرح
بعضیها قانون و برنامهای را قبول ندارند و در نتیجه، به آن عمل نمیکنند. بسیار دشوار است که انسان به کاری که قبولش ندارد، تن در دهد و مشکل از همین جا ناشی میشود و در این صورت، یا عمل نمیکند، با نیمه کاره رهایش میسازد؛ مثلا برخورد با منکرات و مفاسد و امر به معروف و نهی از منکر، با آن که مصوبة مجلس است و وظیفة نهادهای دولتی در این باره روشن است، وقتی در ردههایی از مسئولین، اعتقادی به آن نباشد، مصوبه روی کاغذ میماند و اجرا نمیشود. این جاست که باید در مرحلة «لزوم» آن کارکرد؛ تا اعتقاد پدید آید.
طرح بدون مجری
در بایگانی بسیاری از مراکز، نهادها، سازمانها و ادارات، طرحهای فراوانی وجود داشته که خاک میخورند. چه ساعتها و نیروهایی صرف شده تا طرحی آماده شود؛ ولی چون مسئول اجرا نداشته، بایگانی شده است. اگر مشخص نباشد که چه کسی باید مجری باشد، انتظار اجرا نیز نباید داشت. در داشتان «موش و گربه» عبید زاکانی، موشها به این نتیجه میرسیدند که برای مصون ماندن از حملات گربه، باید زنگولهای به گردن گربه بیندازند که وقتی گربه به طرف آنها بیاید، همه بفهمند و فرار کنند؛ ولی این نکتة مهم و مبهم وجود داشت که چه کسی زنگوله را به گردن گربه بیندازد و در نتیجه، طرحشان اجرا نشد.
حرف از طرح بلا مجری، کمتر بزنید
بایگانی پر طرح است؛ به آن سر بزنید
طرح جدا، مجری جدا
وقتی کسی بر اساس شناخت و درک ضرورت و احساس نیاز، طرح میدهد، انگیزة تحقق یافتن آن را هم دارد و اگر به خود او سپرده شود، دل سوزانه انجام میدهد؛ ولی وقتی به دیگرانی میسپارند که نه آن نیاز را لمس کردهاند و نه طرح و حرف، طرح و حرف خود آنان است، روی زمین میماند؛ چون دل سوزی «دایة طرح»، هرگز به اندازة «مادر طرح» نیست. شاید مناسب این باشد که از روش «طراح مجری»، استفاده شود؛ یعنی امکانات، اختیارات و مسئولیت، به طرح دهندة توانا داده شود و اجرا نیز از او خواسته شود.
وجود موانع
برای تحقق یک هدف و خواسته، هم باید مقتضی «موجود» باشد و هم مانع، «مفقود» و هر یک از این دو شرط نباشد، امیدی به تحقق طرح نیست. گاهی اقتضای برخی طرحها و عملها هست؛ ولی مانعی وجود دارد که جلوی آن طرح را میگیرد که در این صورت، باید «مانع شناسی» و «مانع زدایی» کرد و موانع یا مانع تراشان را از سر راه برداشت؛ مثل جریان آب یک نهر به سوی مزرعه، که اگر سنگی بزرگ بر سر راه آب باشد، مزرعه، همیشه تشنه میماند.
تعلل در انجام وظیفه
این مشکل، همیشه و همه جا بوده است. احساس تکلیف و وظیفه و وجدان کاری و دل سوزی برای امور و خیرخواهی برای جامعه، قویترین عامل اجرایی یک خواسته و برنامه است. وقتی مجریان «احساس تعهد» نداشته باشند و فرهنگ «انجام وظیفه» ضعیف باشد، این سستیها و اجرا نشدنها، طبیعی است. باید آن عامل درونی را به وجود آورد یا تقویت کرد.
طرحهای آرمانی
از قدیم گفتهاند: «سنگ بزرگ، علامت نزدن است». گاهی حرفها و طرحها در مرحلة حرف و شعار، بسیار عالی، آرمانی، ایده آل و زیبا هستند؛ ولی آیا شدنی، عملی و اجراییاند؟ آیا مقدمات آنها فراهم است و امکانات و نیروهای مورد نیاز آنها موجود است؟ حرفها و طرحهای ذهنی، ایدهآل، بلند پروازانه و غیر منطبق با واقعیات ملموس، در همان مرحلة طرح میمانند و از طرح به اجرا نمیرسند.
بودجه نیست
هر حرفی برای آن که عملی شود، نیرو، کار و بودجه میخواهد. کلید بسیاری از مشکلات، «بودجه» است و تا پشتوانة مالی نباشد، طرح، جان نمیگیرد. همان طور که باید پای درخت، آب ریخت، تا رشد کند، پای «درخت طرح» هم باید «آب بودجه» ریخت. شاعر گفته است:
زاری مکن و زور نزن، زر بفرست
زر بر سر فولاد نهی، نرم شود
نبود نهادهای پیگیر و نظارت
گاهی حرفی گفته میشود و عملی دیگر انجام میگیرد؛ طرحی داده میشود؛ اما سر از طرح دیگر درمیآورد و میان «آن چه میخواستیم» و «آن چه شد»، تفاوت، بسیار است. گاهی کاری شروع میشود؛ ولی به پایان نمیرسد؛ برنامه اجرا میشود؛ ولی نتیجة مورد نظر به بار نمیآید. چرا؟ چون نظارت بر اجرا و تامین و اهداف طرح و حرکت در مسیر اهداف و اتقان در عمل، نبوده است. از این رو، فرزندی به دنیا نیامده، میمیرد و ستارهای ندرخشیده، افول میکند و طرحی به ثمر نرسیده، تعطیل میشود.
عدم نفع شخصی
اغلب اوقات، نفع شخصی، از مهمترین عوامل انگیزه آفرین است و اگر حرفی و طرحی برای کسی سود نداشته باشد، در پی آن نمیرود؛ هر چند برای جامعه، مفید باشد و سودمند؛ مثل آن ضرب المثل که میگوید: این چاه، اگر برای من آب نداشته باشد، برای تو که نان دارد». تا نگرش افراد، عوض نشود و منافع عمومی را بر نفع شخصی ترجیح ندهند و بیش از «خود» به «جامعه» بها ندهند، این مشکل، همچنان باقی است.
هفت نما از آسمان
نویسنده:احمد نبوی
یکی از کهنترین آثار شیعه دربارة شیوه و آداب کشورداری امام علی علیه السلام، کتاب «الغارات» است که نویسندة آن، ابو اسحاق ابراهیم ثقفی (۲۰۰ -۲۸۳ ق) به تناسب موضوع کتاب، یعنی لشکرکشیها و غارتهای کارگزاران معاویه به قلمرو حکومت امیرمومنان علیه السلام، نام الغارات را بر آن نهاده است. در بخشی از این کتاب، مطالب مهم و نکات دقیق و ارزندة فراوانی دربارة دوران خلافت امام علی علیه السلام آمده است که درنگ و توجه در آنها برای همگان، به ویژه مدیران نظام اسلامی، درس آموز است. در این نوشتار، هفت نما از آسمان حیات آن امام را از نظر میگذرانیم:
نمای۱
وقتی امام علی علیهالسلام میان دو کار که در هر دو رضای خدا بود، قرار میگرفت، همواره آن کار را برمی گزید که سختتر از دیگری بود. آن حضرت، همیشه از دسترنج خودش استفاده میکرد.
نمای ۲
امام علی علیهالسلام در کوفه به مردم نان و گوشت میخورانید و خودش، طعامی دیگر میخورد. کسی دیگری را گفت: کاش میتوانستیم طعام امیرالمومنین را ببینیم! آنان روزی هنگام طعام خوردنش بیامدند و دیدند که طعامش، روغن زیتون بود که نان در آن ترید کرده بود و بر روی آن، خرمای عجوه بود. این خرما را از نخلستانشخصی آن حضرت آورده بودند.
نمای۳
سوید بن غفله گوید: بر امیرالمومنین علیه السلام داخل شدم و او در کوفه، در مرکز خلافت بود و در مقابلش کاسهای شیر قرار داشت که بوی ترشیدگی آن به مشامم خورد و قرص نان جوینی نیز در دست داشت که هنوز خردک پوستهای جو، بر روی آن پیدا بود.
امام علی علیهالسلام از آن نان میشکست و گاهی برای شکستن، از سر زانوی خود کمک میگرفت. فضّه بالای سرش ایستاده بود. به او گفتم: آیا از خدا میترسید که برای این پیرمرد، چنین طعامی میآورید. فضّه گفت: ما میترسیم که مخالفتش کنیم و گناهکار شویم؛ از ما قول گرفته که تا با او هستیم، آردش را غربال نکنیم. امام علی علیه السلام پرسید: چه میگوید؟ فضه گفت: از خودش بپرس. من آن چه را به فضّه گفته بودم؛ به او گفتم. امام علی علیه السلام گریست و فرمود: پدر و مادرم فدای کسی [یعنی رسول الله] باد که هرگز سه روز پی در پی خود را از نان گندم، سیر نکرد؛ تا رخت از این جهان بربست و آرد خود را هرگز غربال نکرد.
نمای۴
ابواسحاق سبیعی گوید: در روز جمعهای بر دوش پدرم بودم و امام علی علیه السلام، برای مردم، خطبه میخواند و خود را با آستینش باد میزد. گفتم: پدر! امیرالمومنین گرمش شده است؟ گفت: نه، نه سردش شده است و نه گرمش؛ جامهاش را شسته و هنوز تر است و جامة دیگری هم ندارد؛ بادش میدهد تا خشک شود. پدرم مرا بلند کرد؛ امام علی علیهالسلام را دیدم که موی سر و ریشش سفید بود و سینهاش فراخ.
نمای ۵
امام علی علیه السلام مردم را در یک سال، سه بار عطا میداد. وقتی خراج اصفهان رسید، امام علی علیه السلام ندا در داد که ای مردم! فردا بیایید و عطای خود بستانید. به خدا سوگند! من نمیتوانم خزانهدار شما بشوم. آن گاه فرمان داد بیت المال را جارو کنند و آب بپاشند و بعد دو رکعت نماز گزارد و گفت: ای دنیا! دیگری جز مرا فریب ده و بعد از بیت المال، بیرون رفت.
نمای ۶
مردمی از مردم بصره به نام ابو مطر گوید: من در مسجد کوفه میخوابیدم و برای قضای حاجت، به رحبه میرفتم و از بقال، نان میگرفتم. روزی که به قصد بازار، بیرون رفتم، کسی به من گفت: ای مرد! دامن فراچین؛ تا هم جامهات پاکیزهتر ماند و هم برای پروردگارت، پرهیزکاری کرده باشی. پرسیدم: این مرد کیست؟ گفتند: امیرالمومنین، علی ابن ابی طالب علیه السلام است. از پی او رفتم؛ به بازار شترفروشان میرفت. چون به بازار رسید، ایستاد و گفت: ای جماعت فروشندگان! از سوگند دروغ، بپرهیزید که سوگند خوردن، اگر کالا را به فروش برساند، برکت را از میان میبرد. آن گاه به بازار کرباسفروشان رفت. بر دکانی، مردی نشسته بود خوشروی؛ امام علی علیه السلام به او گفت: دو جامه میخواهم که به پنج درهم بیرزند. مرد ناگاه از جای بر جست و گفت: فرمانبردارم یا امیرالمومنین! چون فروشنده او را شناخته بود، از او چیزی نخرید و به جای دیگر رفت.
نمای ۷
صالح گوید: جدهام نزد امام علی علیه السلام رفت: امام علی علیهالسلام خرما به دوش میکشید. جدهام سلام کرد و گفت: این خرما را بدهید من برایتان بیاورم. امام علی علیهالسلام گفت: آن کس که دارای زن و فرزند است، به حمل آن سزاوارتر است.
صراط مسئولیت
سنابرق
«صراط» تنها در آخرت نیست؛ بلکه در دنیا هم صراط وجود دارد؛ «صراط مسئولیت»!
این صراط، هم لغزنده است، هم باریک و هم برنده.
این صراط، از جهنم نفسانیات، مادیات و هوسها میگذرد.
کمترین غفلت، سقوط را در پی دارد.
مدیران نظام، از روی «بند مسئولیت»، عبور میکنند.
یک طرف، درة غرور است؛
طرف دیگر، درة غفلت و پیش رو، هدف مقدس خدمت.
نگاه به «آیینة هدف»، انسان را از افتادن در درة غفلت و غرور، حفظ میکند و غفلت از هدف، همراه است با سقوط در درهها.
هم صراط دنیا، «تمرین» میخواهد و هم صراط آخرت.
کسی از «صراط آخرت» با سرعت و سلامت عبور میکند که «تمرین عبور» را در دنیا انجام داده باشد.
این تمرین، همان تقوا، خداترسی و رعایت قانون و مقررات و حرکت در چهارچوب اصول و معیارهاست و عمل به وظیفه و تکلیف و وسوسه نشدن در مقابل رشوه و تملق و مقام
و هر لحظه چشمهای خدا را «مراقب» دیدن
و هر روز، آماده «رفتن» بودن
و پیوسته از خود «حساب» کشیدن
و پرونده را صاف و بی اشکال ساختن.
تمرین عبور از صراط آخرت، در همین دنیاست؛
با رعایت «حدود الهی»
و پایبندی به «حلال و حرام»
و انتخاب درست در دوراهی «عقل و نفس».
صراط مسئولیت، بزرگراه و اتوبان نیست؛
راهی است دقیق، باریک، پرگردنه، پرپیچ و خم و پر از پرتگاه.
اگر سالم به آخر خط رسیدیم، «برنده» ایم.
تمرینهای عبور از صراط را از یاد نبریم.
نقش مراجعین در محیط شغلی
آیة الله آقا مجتبی تهرانی
در محیط شغلی، چه مراجعینی به من مراجعه میکنند؟
آیا این مراجعین، دیدارشان مرا به یاد خدا میاندازد یا مرا به یاد شیطان میاندازد؟
انسان حداقل باید آن محیط شغلی را انتخاب کند که مراجعین آن، زنده کنندة بعد شیطانی او نباشند.... آن چه در محیط شغلی باید به عنوان معیار حداقلی رعایت شود، این است که مراجعه کنندگانی که پیش انسان میآیند، او را فاسد نکنند! این، دعوت به انزوا نیست؛ این، دعوت به رعایت حدود الهی است. قرآن میگوید: «بگو: از روابط مخرب، به خدا پنام میبرم»!
بحث تربیت، یک بحث تدریجی الحصول است و یکی پس از دیگری، اثر دارد. خدا در آخرین سورة قرآن، سوره ناس، خطاب به پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
ای پیغمبر! بگو: به خدا پناه میبرم که با افرادی که به من شر میرسانند، مواجه نشوم.
شر چیست؛ شری که بعد درونی شیطانی مرا زنده میکند؟ در تفاسیر میگویند: خناس، شیطان است. این، شیطان درونی است؛ حالا میخواهد پنهانی باشد یا آشکار.
اثری که این رابطه روی من میگذارد، نباید نقش تخریبی داشته باشد.
خدایا! از این روابطی که مرا خراب میکنند، به تو پناه میبرم. من این بحث را به طور کلی، یعنی اثر برخورد انسان با انسان، مطرح کردم و روابط شغلی، یکی از مصادیق آن است. اثری که این رابطه روی من میگذارد، نباید نقش تخریبی داشته باشد و نباید بعد درونی شیطانی و هواهای نفسانی مرا شکوفا و زنده کند. این، یک قانون کلی است که یک مصداق آن، محیط شغلی است. شما باید شغلی را انتخاب کنید که مراجعینی که به شما مراجعه میکنند، بعد شیطانیتان را تحریک نکنند. لازم نیست که قصدی لازم باشد؛ خیر، اصلا و ابدا قصد تاثیرپذیری مهم نیست.
امام علی علیه السلام فرمود: «صیانه المرأه انعم لحالها و ادوم لجمالها»؛ یعنی این که زن، خود را بپوشاند و حفظ کند، برای خودش و زیباییاش، بهتر است و طرفین خودشان بهتر از همه میفهمند که در این روابط شغلی و کاری که مراجعه کننده دارند، رابطهشان چگونه است؛ آیا رابطه با حفظ صیانت است یا برای جلب توجه یا پردهدری است؟ طرفین خوب میدانند که مراجعه کنندة جنس مخالف، چه منظوری دارد و هر دو طرف میدانند که فرد با چه پوششی آمده و چگونه آمده است و چه غرضی دارد. از نظر رفتاری و حرکاتشان هم، هر دو خوب میفهمند که به دنبال چه هستند.
اگر این حداقل رعایت نشود، کم کم رابطه با نامحرم، برایت عادی میشود و نعوذبالله ، یک سنخ محرمات، اصلا قباحتش از بین میرود و به خاطر مراوده با نامحرمها و به اقتضای شغل خودت، دیگر قبحی سرت نمیشود! البته فرض من در جایی است که همة جهات شرعی به طور ظاهری حفظ میشوند و الا آنجاهایی که شرع رعایت نشود، دیگر وامصیبت است.
مدیران با مدیران فرق دارند
شاعر:جوادمحدثی
در این دوران، علایق بی شمار است
مدیران را سلایق، بی شمار است
یکی سرشار از وجدان کاری است
یکی کم کار و حراف و شعاری است
یکی خدمتگزار و مهربان است
یکی خودخواه و تند و بدزبان است
یکی سرسخت در انجام تکلیف
یکی اندر پی پرکردن کیف
یکی را نقد مردم پخته سازد
یکی را انتقاد آشفته سازد
یکی دانا، توانا، اهل تدبیر
یکی خام و ضعیف است و زمین گیر
یکی دنبال کار و بار مردم
یکی هم میگزد، چون مار کژدم
یکی بیزار از تعریف و سازش
یکی دلدادة مدح و ستایش
یکی بهر خدا جان میسپارد
یکی جز راحتی فکری ندارد
یکی از حق و قانون است خرسند
یکی پیوسته دنبال زد و بند
یکی لایق، به کار خویش عاشق
یکی هم با مخالفها موافق
یکی دنبال انجام وظیفه است
یکی دنیاپرست و اهل جیفه است
مدیری در پی احسان و خدمت
مدیری تشنة مال است و قدرت
مدیری پاک دست و پاکدامن
مدیری هم خورد حق تو و من
مدیرانی سزاوار سپاسند
که از روز قیامت در هراسند
کسانی غافل از روز حسابند
سزاوار عتابند و خطابند
مدیران، گاه باد و برق دارند
مدیران با مدیران فرق دارند
خدایا بر مدیران یک نظر کن
بدان را اهل و خوبان، خوبتر کن
راست بگوییم نه دروغ
نویسنده:محمود شریفی
زبان، یکی از نعمتهای بزرگ الهی است که میتواند سعادت انسان و خانوادهها را تأمین کند.
این عضو به ظاهر کوچک و در واقع بسیار بزرگ، در صورتی که تحت نظارت، مراقبت و هدایت قوة عاقلة انسان قرار گیرد، میتواندمنشأ خدمات بزرگی در جامعه شود و صلح و صفا و آرامش را برای انسان به ارمغان آورد.
اگر زبان، مهار نشود و به هر طرف که خواست بچرخد و هر طور که خواست سخن بگوید، موجب بدبختی و سیه روزی فرد شده، ممکن است جامعة انسانی را به فساد و تباهی بکشاند.
یکی از آفات بزرگ زبان، دروغ گویی است که متأسفانه در جامعة اسلامی، بسیار رواج پیدا کرده است؛ با اینکه بدی و زشتی آن، پیش همگان روشن است و در تعالیم اسلام، دروغ گویان مورد نکوهش شدید قرار گرفتهاند؛ تا جایی که به تعبیر یکی از مفسران، بر اساس یکی از آیات قرآنی دروغ گویان در سر حدّ کافران و منکران آیات الهی قرار داده شدهاند.
با پیروزی انقلاب اسلامی و برقراری حکومت جمهوری اسلامی، انتظار میرفت جامعة اسلامی از این آفت بزرگ، روز به روز دورتر شود و به طرف صدق و راستی، قدم بردارد؛ ولی با تأسف شدید، مشاهدة میشود که این گناه بسیار بزرگ، نه تنها جایش را به راستی و راست گویی نداده، بلکه روز به روز در جامعة اسلامی پر رونقتر میشود و حتی دامن بعضی از افراد موثر در جامعة اسلامی ، یعنی مدیران اجرایی کشور را گرفته و بی اعتمادی مردم نسبت به مدیران و گردانندگان کشور اسلامی را موجب شده است؛ تا جایی که رهبر معظم انقلاب اسلامی در یکی از سخنرانیهای اخیرش فرمود: آیا ما در بازار، در ادارات، در معاشرتهای روزانه، به همدیگر به طور کامل، راست میگوییم؟ در بین ما دروغ چقدر رواج دارد؟ چرا پشت سر یکدیگر حرف میزنیم.
اکنون به آثار دروغ و ریشههای آن در مکتب اهل بیت علیهم السلام میپردازیم:
زشتی و آثار دروغ
۱. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «و من اعظم خطایا اللسان الکذب؛ از بزرگترین گناهان زبان، دروغ گویی است».
۲. امیرالمومنین علیه السلام فرمود: «لا سوء أسوأ من الکذب؛ هیچ بدی و زشتی، بدتر از دروغ گویی نیست».
۳. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «ایاکم و الکذب فانه باب من أبواب النار؛ از دورغ بپرهیزید که آن، دری از درهای جهنم است».
۴.امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «جعلت الخبائث کلّها فی بیت و جعل مفتاحها الکذب؛ تمام پلیدیها و زشتیها در خانهای نهاده شدند که کلید آنها دروغگویی است».
۵.امیرالمومنین علیه السلام فرمود: «دروغگو با دروغ خودش، سه چیز به دست میآورد؛ ۱. خشم الهی. ۲. اهانت به خودش از طرف مردم . ۳. سرزنش و نکوهش فرشتگان».
۶.پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمود: «از دروغ بپرهیزید؛ زیرا دروغ گویی، انسان را به فسق و فجور میکشاند و فسق و فجور هم انسان را به آتش جهنم روانه میسازد».
ریشههای دروغ گویی
فطرت و سرشت انسان، بر راست گویی است؛ اما عواملی باعث میشوند که او دروغ بگوید که برخی از آنها عبارتند از:
احساس خواری و زبونی
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «لا یکذب الکاذب الا من مهانة نفسه؛ دروغ گو، دروغ نمیگوید؛ مگر به خاطر خواری و کمبودی که در خودش احساس میکند».
آری، عدهای دروغ میگویند؛ چون در خود احساس کمبود شخصیت میکنند و میخواهند با دروغ گویی، شخصیت خود را بالا ببرند و خود را پیش دیگران، بزرگ و عزیز کنند.
امیرمومنان علیه السلام فرمود: «الکاذب مهان ذلیل؛ انسان دروغ گو، خوار و ذلیل است».
معنی این حدیث، این است که خواری و ذلت، او را به دروغ گویی میکشاند یا اینکه دروغ، موجب خواری او میشود؛ چون انسان با دروغگویی، سرانجام، رسوا میگردد و در بین مردم خوار میشود.
نفاق و دورویی
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: چهار چیز اگر در انسان باشد، او منافق است و اگر یکی از آنها در او باشد، یک خصلت و یک ویژگی از نفاق را دارد؛ تا آنکه آنرا رها سازد. این چهار چیز عبارتند از:
۱. وقتی سخن میگوید، دروغ بگوید.
۲. چون وعده بدهد، تخلف کند.
۳. وقتی پیمان ببندد، حیله به کار برد.
۴. هنگام دشمنی، از عدالت خارج شود.
با دقت در این چهار صفت، به این نتیجه میرسیم که این چهار صفت، هر کدام یک نوع دروغگویی است؛ اولی دروغ زیادی، دومی دروغ عملی، دروغ فکری و چهارمی دروغ رفتاری و کرداری میباشد.
بیماری روانی
امیرالمومنین علیه السلام فرمود: «عله الکذب اقبح عله؛ بیماری دروغگویی، زشتترین بیماری است».
آری، دروغ گویی، یک بیماری روانی است که ریشه در ضعف ایمان و ضعف آگاهی دارد و از طریق تقویت ایمان و آگاهی، باید معالجه شود.
نداشتن مروت
امام علی علیه السلام فرمود: «لایجتمع الکذب والمروه؛ دروغگویی و مروت و جوانمردی در یک شخصی جمع نمیشود». و در جای دیگری فرمود: کسی که دروغ بگوید، جوانمردی خود را تباه ساخته است».
رابطه دروغ و ایمان
از آیات و روایات استفاده میشود که دروغ باایمان سازگار نیست. در قرآن کریم چنین آمده است: تنها کسانی دروغ میگویند که ایمان به آیات خدا ندارند و دروغ گویان واقعی، آنان هستند».
امیرمومنان علیه السلام فرمود: «لایجد عبد حقیقته الایمان حتی یدع الکذب جده و هزله؛ هیچ بندهای حقیقت ایمان را نمییابد؛ مگر اینکه دروغ را چه جدی یا شوخی رها سازد».
حسن بن محبوب میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم آیا مومن، بخیل میشود؟ فرمود: بله. گفتم: آیا مومن، ترسو میشود؟ فرمود: آری. گفتم: آیا مومن، دروغ گو میشود؟
امام علیه السلام فرمود: نه، مومن، دروغ گو و جفاکار نمیشود، و بعد فرمود: انسان مومن، هر سرشت و طبیعتی پیدا کند، خیانت نمیکند و دروغ نمیگوید».
آری، اگر ایمان واقعی در قلب انسان قرارگیرد و باور کند که عزت از آن خدا و رسول خداست و مروت و جوانمردی را در خود رشد دهد و از نفاق و دورویی دوری گزیند، میتواند صفت زشت دروغ گویی را از خود دور کند و به صفت زیبای راست گویی، مزین گردد؛ به ویژه اگر درک کند که عاقبت دروغ گویی در دنیا، رسوایی و خواری و بدنام شدن در بین مردم و در آخرت نیز قرار گرفتن در کنار منافقین و کفّار، در جهنم است.
نکتهها
ابویاسر
(1)
مغیره بن شعبه گفته است:
ریاست و فرمانروایی را به چند جهت دوست دارم و به چند جهت دوست ندارم؛
آن را میخواهم؛ برای بالا بردن دوستان؛ پایین آوردن دشمنان و آن را نمیخواهم؛ به سبب هول و هراس پیکها و گزارشها و برکناری و شماتت دشمنان.
(2)
به عبدالله بن حسن گفتند:
حکومت و پست، فلانی را عوض کرده است!
گفت: هر کس پست و مسئولیتی را عهده دار شود و آن را از خودش بزرگتر ببیند، به سبب آن، تغییر مییابد؛ ولی هر کس مقام و مسئولیتی پیدا کند و خودش را از آن بزرگتر ببیند، هرگز مقام، او را عوض نمیکند!
(3)
زیاد - که طمع در حکومت حجاز داشت - به معاویه چنین نوشت:
با دست راستم، عراق را گرفتهام و دست چپم خالی مانده است (کنایه از درخواست حکومت حجاز). وقتی این خبر به عبدالله بن عمر رسید، دست به سوی آسمان گرفت و گفت: خدایا! ما را از شر دست چپ زیاد، نگه دار؛ پس در دست چپ او زخمی پدید آمد که سبب هلاکش شد.
(4)
حاکمی تصمیم داشت مردی را به کاری بگمارد؛ همان مرد، پیشدستی کرد و آن پست و مقام را از او درخواست کرد. حاکم به او گفت: به خدا قسم! همین را در نظر داشتم؛ ولی کسی که دنبال مقامی باشد، نباید آن را به او داد!
(5)
مردی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله پستی را از آن حضرت درخواست کرد.
حضرت فرمود: ما در کارهایمان از کسی که دنبال پست و مقام باشد، کمک نمیگیریم.
(6)
عمر بن عبدالعزیز گفت: اگر کسی به شکایت نزد تو آمد که چشمش از حدقه درآمده، فوری به سود او حکم مکن؛ تااینکه طرف دیگر شکایت هم بیاید؛ شاید او هر دو چشمش از حدقه درآمده باشند!
(7)
یکی از خلفا به یکی از کارگزارانش چنین نوشت:
تو مثل یکی از افراد مردمی؛ با این تفاوت که بارت سنگین تر است. به من خبر رسیده که خانه و لباس و مرکب و غذایی برای خوست دست و پا کردهای که مسلمانان مثل آن را ندارند.
مواظب باش مثل گوسفند نباشی که همتش، چاق شدن است؛ در حالی که همین چاق شدن، او را به کام مرگ میبرد. کارگزار، اگر منحرف شود، مردم هم به انحراف کشیده میشوند.
بدبختترین مردم، کسی است که سبب شقاوت دیگران شود.
(8)
شعبی گفته است: نزد شریح قاضی بودم که زنی به دادخواهی آمد و در حالی که به شدت میگریست، از شوهرش که حضور نداشت، شکایت میکرد. گفتم: به نظرم میرسد که او مظلوم باشد. گفت: از کجا میگویی؟ گفتم: از گریهاش. شریح گفت: چنین مپندار؛ برادران یوسف هم شب از صحرا پیش پدر آمدند؛ در حالی که میگریستند؛ اما به یوسف، ظلم کرده بودند.
(9)
از حکیمی پرسیدند: برای یک جوانمرد ،چه چیزی سودمندتر و چه چیزی زیانبارتر است؟
گفت: سودمندترین چیز، عبارت است از: مشورت با عالمان، کسب تجربه و تحقیق خوب و زیانبارترین چیزها عبارتند از: استبداد، سستی و عجله.
(10)
عمر بن حارث گفته است:
مردم درگذشته، عمل میکردند و نمیگفتند و بعد گفتند و عمل کردند؛ پس از آن، گفتند و عمل نکردند و اکنون چنان شدند که نه میگویند و نه عمل میکنند.
فضله ریا در دیگ عمل
نویسنده:ذوالجلال
«انگیزه»، عملها را گاهی از عرش به فرش میکشد و گاهی از فرش به عرش میبرد؛
چه در انفاق و کمک مالی به دیگران، چه در خدمت رسانی به مردم، چه در جبهه رفتن و جهاد، چه در علم آموزی و تحصیل و تدریس، چه در مسئولیت پذیری در نظام اسلامی و چه در عبادت و اعمال معنوی. «انگیزه خدایی»، کار را قیمتی و نفیس میکند و «انگیزة دنیوی»، آن را پوک و بی ارزش میسازد.
انما الاعمال بالنیات ... این سخن حضرت رسول صلی الله علیه و آله است که بارها و بارها فرمود.
در یکی از نبردها که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را برای یک ماموریت نظامی فرستاد، یکی به برادرش که در آن گروه بود، گفت: مرا هم با خود ببرید؛ شاید ما هم به بهرهای، غنیمتی، اسبی، غلامی، سلاح و زرهی برسیم (چون فکر میکرد شجاعت علوی، حتما برای آن گروه، پیروزی و غنیمت به همراه خواهد آورد).
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله این سخن را شنید، فرمود: ارزش اعمال، بسته به نیتهاست و بهرة هر کس، همان است که نیت کند. اگر کسی به انگیزةاجر و پاداش الهی، به جبهه و جتگ برود، اجر و پاداش او بر عهدة خداست؛ اما کسی که به نیت غنیمت و لباس و ... به جبهه برود، نزد خدا پاداشی ندارد.
حضرت علی علیه السلام در سخنی، انگیزههای نهانی و مختلف اشخاص را چنین تحلیل و توصیف میفرماید:
گاهی کسی میگوید «جهاد کردم»؛ ولی جهاد نکرده است. جهاد، عبارت است از پرهیز از حرامها و پیکار با دشمنان (جهاد اصغر و اکبر) و گاهی کسانی پیکار میکنند و خوب هم میحنگند؛ ولی هدفشان شهوت است و دریافت مزد و گاهی کسی میجنگد؛ اما فقط برای ابراز شجاعت. از این رو، به نفع کسی که میشناسد یا نمیشناسد، شمشیر میکشد. هر کس در راه هر چه و برای هر چه جنگیده باشد، ارزش کار او به قدر ارزش همان چیز است.
فکر و هوش، استعداد و توان مدیریتی ما در چه راهی به کار گرفته میشود؟ خدا یا شیطان؛ دین یا نفس؛ دنیا یا آخرت؟
در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله اصحاب او جوانی را دیدند که خیلی زبر و زرنگ و با نشاط و کاری است؛ گفتند: کاش این توانمندی و جربزه، در راه خدا صرف میشد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اگر او از خانه بیرون میرود، تا کار کند و کودکان صغیر خود را تامین معاش کند، در راه خداست.
اگر کار و تلاش میکند، تا به پدر و مادر پیر و از کار افتاده خودش رسیدگی کند، در راه خداست.
اگر کاری میکند و زحمت میکشد، تا به خودش برسد و با داشتن عفاف و کفاف، به گناه نیفتد، باز هم در راه خداست و اگر از روی ریا، تظاهر، خودنمایی و تفاخر، بیرون میرود و فعالیت میکند، پس در راه شیطان است.
پس، پرکاری و شب و روز کار کردن، مهم نیست؛ مهم تر از آن، «نیت» است.
حجم بالای فعالیتها و گزارشهای مفصل از عملکردها، معیار نیست؛ باید «انگیزه»، خالص و سالم باشد.
گاهی یک فضلة موش، یک دیگ بزرگ غذا را نجس و غیر قابل استفاده میسازد و باید آن را دور ریخت. «ریاکاری»، مثل همان فضله است که اعمال را تباه میسازد.
مبادا در «دیگ عمل» ما، «فضلة ریا» بیفتد و مبادا «نیت بد»، «عمل خوب» را از ارزش بیندازد!
مهمترین وظایف مدیران
نویسنده:محمود مهدی پور
هر مدیری بر اساس حوزة فعالیت و نیازهای روز، وظایفی بر عهده دارد. شناخت مجموعة بایدها و نبایدها و خطرها و نیازها، برای هر مدیر، وظایفی ویژه پدید میآورد. مدیران، وظایف مشترک، وظایف ویژه، وظایف ایجابی، وظایف سلبی، وظایف عملی و معرفتی، وظایف اخلاقی و رفتاری، وظایف همفکری و مشاورهای، وظایف نظارتی، وظایف تشویقی و تنبیهی و دهها وظیفة دیگر دارند و در یک کلمه، مهمترین وظیفة انسان، چه مدیر و چه غیر مدیر، شناخت وظیفه و تلاش برای انجام وظیفه است.
حال برای آشنایی با تنوع وظایف و آگاهی از دیدگاههای مدیران کشور، به حملاتی برگزیده از سخنان مدیران، توجه کنیم:
۱. شهردار تهران: مهمترین وظیفة شهرداری، آگاهی بخشی به شهروندان است.
۲. نماینده ولی فقیه در دانشگاهها: مهمترین وظیفة نهاد نمایندگی، ایجاد وحدت بین حوزه و دانشگاه است.
۳. وزیر بازرگانی: مهمترین وظیفة وزیر بازرگانی، مدیریت بازار است.
۴. یک عضو هیئت دولت: ریشهکنی فقر اقتصادی و فقر فرهنگی، مهمترین وظیفة دولت است.
۵. آیة الله مقتدایی، رئیس حوزة علمیة قم: تبلیغ، مهمترین وظیفة حوزههای علمیه است.
۶. وزیر آموزش و پرورش: تربیت، مهمترین وظیفة آموزش و پرورش است.
۷. آیة الله مصباح یزدی: امروز مهمترین وظیفه، دشمن شناسی و شناساندن دشمن به مردم است.
۸. معاون دیوان محاسبات: مهمترین وظیفة ما، صیانت از بیت المال است.
۹. یک نمایندة مجلس: امروز مهمترین وظیفه، انتقال سالم مکتب سیاسی امام است.
۱۰. یک مدیر میانی: مهمترین وظیفة مسئولان، خدمت رسانی به مردم است.
۱۱. یک پژوهش گر روابط بیت الملل: حفظ وحدت، مهمترین نیاز و وظیفة جهان اسلام است.
۱۲. یک استاد اخلاق: خوسازی، مهمترین وظیفة منتظران، در عصر غیبت است.
۱۳. معاون سیاسی یک استاندار: مهمترین وظیفة روابط عمومی ،ایجاد امید در مردم است.
۱۴. یک مدیر رسانة عمومی: بیداری افکار عمومی ،مهمترین وظیفة رسانههاست.
۱۵. یک مدیر آموزش عالی: مهمترین وظیفة دانشمندان، تطبیق فعالیتهای علمی باارزشهای دینی جامعه است.
۱۶. یک نمایندة مجلس: مهمترین وظیفة دولت، عمل به وعدههاست.
وقتی انسان به این جملات زیبا، عمیق و دقیق مینگرد و در آنها تامل میکند، بسیار امیدوار میشود و به آگاهی و وظیفه شناسی مسئولان و اندیشمندان جامعه، آفرین میگوید و فریاد میزند: جانا سخن از زبانما میگویی؛ اما در میدان عمل و اجرا، مشکلاتی وجود دارد که باید موانع تحقق این آرمانها و اهداف را شناسایی و از توقف تلاشها و انحراف برنامهریزیها، پیش گیری کنیم.
آیا بیشترین نیروی ما در جهت شناخت وظیفه و انجام آن به کار گرفته میشود؟
آیا تواناترین انسانها در جهت تحقق اهداف به کار گرفته میشوند؟
آیا بیشترین مشاورههای ضروری، با کارشناسان آگاه و متعهد انجام میشود؟
آیا موانع فرهنگی، اخلاقی، سیاسی و اقتصادی آرمانهای بلند نظام جمهوری اسلامی، شناسایی شدهاند؟
آیا بیشترین بودجهها صرف بزرگترین وظیفهها میشود؟
راستی وظیفة مدیران عالی و میانی کشور را چه کسی تعیین میکند؟ در نظام اسلامی، وظیفة مدیران و عموم انسانها، از سوی خداوند متعال، تعیین میشود و همه وظیفه دارند که فرماندة عالی هستی و خالق، رازق و رب العالمین را بشناسند و در برابر او، بنده و تسلیم محض باشند و همه باید گوش به فرمان او باشند. گرچه مدیران میانی و سطوح پایین باید از دستورات مدیران عالی نیز اطاعت کنند و از مقامات عالیتر، فرمان پذیری داشته باشند و احتمال خطا و اشتباه، بهانهای برای تخلف و کارشکنی و فرار از پذیرش دستور مقامات بالاتر نیست؛ اما نظام فرمان پذیری و فرماندهی در اندیشه اسلامی، مطلق و بیمرز نیست و هیچکس حق ندارد بر خلاف احکام الهی، دستوری صادر کند و هیچ مدیری هم حق ندارد چنین دستوری را اجرا کند.
در یکی از احادیث آمده است:
«لاطاعه لمخلوق فی معصیه الخالق»؛ یعنی هیچ مخلوقی حق ندارد دستوری بر خلاف قانون الهی، صادر کند و اگر به دلیل نا آگاهی و غفلت و یا منافع و مصالح شخصی و گروهی، مسئولان و مدیران، انتظار اطاعت مطلق و فراقانونی از زیر مجموعة اداری خودشان داشته باشند، این انتظار، نارواست.
ساختار فرماندهی در نظام اسلامی، چنین است:
خدا
پیامبر
امام
نایب امام
فرماندهان عالی نظامی و انتظامی
مدیران عالی کشوری
در این نظام اسلامی، تمام رجال لشکری و کشوری، ریاست جمهوری، وزیران، استانداران، مدیران کل و مدیران بخشها و واحدهای تابعه، همه باید مطیع ولی فقیه و نایب امام علیه السلام باشند.
از امام رضا علیه السلام چنین نقل شده است:
«فانه اول ما یسئل عنه العبد یوم القیامه،
الشهاده و النبوه و موالاه علی بن ابی طالب؛
نخستین چیزی که روز قیامت از انسان میپرسند، شهادت و اعتقاد به توحید، نبوت و پذیرش رهبری علی بن ابی طالب علیه السلام است».
بریدهها
این مرد میخواهد آبرویمان را ببرد!
نیمه شبی سفیر انگلیس با یک مترجم، وارد منزل شهید مدرس شد و چکی به مبلغ یک میلیون تومان، جلو مدرس گذاشت و گفت: چون گفتند شما پول نقد قبول نمیکنید، من این چک را خدمت شما آوردم. شهید مدرس که خودش از بانیان تشکیل بانک بود و چک را به خوبی میشناخت، به قصد سر به سر گذاشتند سفیر، پرسید: این چیست؟
سفیر گفت: این ورقهای است که مبلغ یک میلیون تومان در آن نوشته شده است و وقتی آن را به بانک ارائه کنی، بانک برابر مبلغ نوشته شده در آن، به شما پول نقد میدهد.
شهید مدرس با لبخند گفت: آنها که میگویند مدرس پول نمیگیرد، درست نمیگویند. من، پول میگیرم و در روز هم میگیرم؛ به شرط این که طلا باشد و بار شتر باشد و بین نماز ظهر، در مسجد سپهسالار و در حضور مردم، آن را برای من بیاورند. وقتی مترجم این سخنان را برای سفیر ترجمه کرد، سفیر با ناراحتی گفت: این مرد میخواهد آبروی ما را ببرد و از خانة شهید مدرس بیرون رفتند.
مخالفت به نفع دزدان
هنگامی که نصرت الدوله، وزیر دارایی بود، لایحهای را تقدیم مجلس کرد که به موجب آن، دولت ایران قصد داست یک صد قلاده سگ، از انگلستان وارد کند. وزیر دارایی در این لایحهها دربارة خصوصیات این سگها چنین آورده بود: این سگها، شناسنامه دارند و پدر و مادر آنها معلوم و نژادشان مشخص است و مهمترین ویژگی آنها، این است که به محض دیدن دزد، او را میگیرند. شهید مدرس طبق معمول، دست روی میز کوبید و گفت: آقا! من مخالفم. وزیر دارایی گفت: آقا! ما هر لایحهای میآوریم، شما مخالفت میکنید. دلیل مخالفت شما چیست؟ شهید مدرس گفت: اتفاقاً این بار مخالفت من، به نفع شما و در حمایت از شماست! شما میگویید این سگها به محض دیدن دزد، او را میگیرند. بنابراین، به محض ورودشان و دیدن شما، اول شما را میگیرند. پس مخالفت من به نفع شماست. به دنبال این سخن مدرس، نمایندگان با صدای بلند خندیدند و لایحه، مسکوت ماند.
تعیین پادشاه
سید حسن تقی زاده، یکی از رجال سیاسی نزدیک به مراکز قدرت انگلیس در ایران و از فراماسونهای صاجب نفوذ در دستگاههای مختلف سلسلة پهلوی بود. او در خاطرات خود دربارة برکناری رضا شاه و جانشینی محمدرضا پهلوی، چنین گفته است: وقتی رضا شاه را برداشتند، روس و انگلیس موافقت کرده بودند که آقای محمد ساعد مراغهای، سفیر وقت ایران در مسکو را به عنوان رئیس جمهور، به جای او بگذارند ؛اما او حاضر نشد و قبول نکرد. آنها از اول هم این شاه را نمیخواستند. مرحوم فروغی با عجله، شاه را به مجلس برد؛ تا او را به جای پدرش به رسمیت بشناسند. در روزنامههای آن وقت هم نوشتند که او در حال انتظار است. یک شب هم محمدرضا پهلوی، به خانه سهیلی، وزیر خارجة وقت رفت و پرسید: کار من چه میشود؟ سهیلی در پاسخ گفت: شما متزلزل نباشید؛ تا حالا از شما حرفی نزدهاند!
حج مقبول
عبدالجبار مستوفی، هزار دینار فراهم کرده بودو قصد سفر حج داشت. قبل از سفر، روزی در شهر کوفه، از کوچهای عبور میکرد که ناگهان چشمش به زنی افتاد که مرغ مردهای را از داخل خرابهای برداشت و زیر چادرش پنهان کرد. عبدالجبار از روی کنجکاوی، وی را تعقیب کرد؛ تا او داخل خانهای شد. او از داخل خانه، صدای کودکانی را شنید که میگفتند: مادر! چه چیزی برایمان آوردهای؟ زن گفت: مرغی آوردهام تا برایتان بریان کنم. عبدالجبار چون این سخن شنید، گریست و بعد از همسایگان دربارة آن زن پرسش کرد. آنان گفتند: این زن، همسر عبدالله بن زید علوی است که به وسیلة حجاح، کشته شد. عبدالجبار به خانة آن زن رفت و هزار دینار تهیه شده برای سفر حج را به آنان داد. هنگام بازگشت حاجیان، او هم مانند دیگر مردم کوفه به استقبال حاجیان رفت. ناگهان شترسواری از حاجیان، جلو آمد و گفت: ای خواجه! از آن روز که در عرفات، این ده هزار دینار را به من سپردی، من در جست وجوی تو بودم؛ تا امانت تو را پس دهم و بعد کیسهای حاوی ده هزار دینار به او داد؛ سپس وی آوازی شنید که میگفت: ای عببدالجبار! هزار دینار در راه ما بذل کری و ما ده هزار دینار، برایت فرستادیم و فرشتهای به صورت تو خلق کردیم؛ تا هر ساله برای تو حج گزارد و برای بندگان معلوم شود که رنج هیچ نیکوکاری ضایع نمیشود.
عریضه
یکی از رعایا که از ستم کارگزاران یکی از پادشاهان قاجار، به ستوه آمده بود، عریضهای نوشت؛ تا برای رفع ظلم، نزد شاه ببرد. هنگام ورود به عمارت شاه، نهگبان پرسید: چه کار داری؟ او گفت: عریضهای آوردهام؛ تا به حضرت والا تقدیم کنم.
نگهبان گفت: حضرت والا، عریضه نمیپذیرند؛ اگر بپذیرند، نمیخوانند؛ اگر بخوانند، نمیفهمند و اگر بفهمد، عمل نمیکنند.
برای دستمالی، قیصریهای را آتش زد!
جوانی در مغازة علاقه بندی (مغازهای شبیه خرازیهای امروزی) به کار فروش اجناس ابریشمی مشغول بود. روزی در غیاب صاحب مغازه، نامزد جوانش به دیدارش آمد و از دستمالی خوشش آمد و آن را طلب کرد، شاگرد مغازه که بر اثر احساسات، سخت «جوگیر» شده بود، دستمال را به او هدیه کرد. بعد از رفتن دختر، به فکر افتاد که این چه کاری بود که کردم؟ اگر مغازه دار پرسیدکه دستمال چه شده، چه پاسخی بدهم؟ اگر بگویم فروختم، پولش را مطالبه خواهد کرد و اگر بگویم نسیه دادم، خواهد گفت چرا نسیه دادی و اگر بگویم گم شده، تاوانش را خواهد گرفت. چه خاکی برسرکنم؟
در این اندیشه بود که حماقتش گل کرد که مغازه را به آتش بکشد؛ تا صاحب مغازه از ماجرا آگاه نشود. برای این کار، زغالی افروخته را در لابه لای دستمالی گذاشت؛ مغازه را بست و به خانه رفت.
زغال گل انداخت و اندک اندک شعله ور شد و تمام مغازه را آتش، فراگرفت و به مغازههای مجاور نیز سرایت کرد و در طول چند ساعت، تمام قیصریه (بازاری که در دو طرف آن دکان و مغازه است و دو در، در ابتدا و انتهای آن قرار دارد) در آتش سوخت. بعد از چند روز، معلوم شد که جوان احمق برای دستمالی، قیصریه را به آتش کشیده است!
قانونگریزی ممنوع
در هر جامعة مترقی، به یک انضباط اجتماعی نیاز است که به آن قانون گفته میشود و همه موظفند به آن التزام عملی داشته باشند. هر کس از حریم این قانون خارج شد و قانون شکنی کرد، او را توبیخ کرده، عملش را قبیح میشمارند. همة عقلا از هر ملیت و نژادی، دربارة رعایت و حفظ حرمت قانون، اتفاق نظر دارند. برخی فلاسفه که از مدینة فاضله سخن به میان آوردند، شاید منظورشان، همان قانون مند بودن جامعه بوده است. علاوه بر این، خود این شخصیتها در رعایت و عمل به قانون، از دیگران پیشی گرفتند. وقتی سقراط را دستگیر و به اعدام محکوم کردند، شاگردانش به او پیشنهاد فرار دادند؛ اما او نپذیرفت و آن را به منزلة قانون شکنی و قانون گریزی تلقی کرد.
سران مغول که یک قوم وحشی، بیابان گرد و خونریز بودند نیز در میان خود قانونی به نام «یاسانامة بزرگ» داشتند و به آن عمل میکردند و هیچ فردی جرأت نداشت از آن تخلف کند. احترام یاسانامه نزد مغولان، مثل حرمت قرآن در میان مسلمانان بود و متخلف از آن، به مرگ محکوم میشد. وجود قانون و عمل به آن، مایة ثبات، آرامش و امنیت جامعه است و عدم قانون یا عدم التزام عملی به قانون و قانون گریزی، منشا فساد، اختلال در نظام و هرج و مرج میباشد. بر همین اساس، در نظام اسلامی نیز وجود قانون و اهتمام به آن که با الهام از قرآن و سنت پیامبر و اهل بیت علیهم السلام تدوین شده، جایگاه خاصی دارد و رهبران و مدیران در نظام اسلامی، بیش از دیگران به رعایت آن توصیه شدهاند. پیامبر صلی الله علیه و آله و امام معصوم علیهم السلام بیش از دیگران خودشان را ملزم به رعایت قانون و مقررات میدانستند و حتی در مواقعی که حکومت در دست مخالفانشان بود، قانون شکنان را مورد سوال و توبیخ قرار میدادند. یکی از کارگزاران امیرمومنان، علی علیه السلام وقتی در بهرهگیری از بیت المال، گرفتار قانون گریزی شد، آن حضرت در نامهای خطاب به او چنین نوشت:
«سوگندبه خدا اگر حسن و حسین چنان میکردند که تو انجام دادی، از من خوش نمیدیدند و به آرزو نمیرسیدند؛ تا آن که حق را از آنان باز پس ستانم و باطلی را که به ستم پدید آمده، نابود سازم».
مردم ایران با این که مسلمان و شیعه بودند، قرنها گرفتار استبداد داخلی بودند؛ تااین که انقلاب مشروطه به رهبری فقها و عالمان بزرگ و حمایت مردم، به وقوع پیوست. در این هنگام، برای اولین بار در ایران، قانون اساسی نوشته شد و بعد، متمم قانون اساسی، به آن اضافه شد که بر اساس آن، پنج نفر از فقهای بزرگ، ناظر به مطابقت قوانین کشور با شرع بودند که در آن عصر، بسیار ارزنده و مهم بود؛ اما به آن عمل نشد و دوباره استبداد بر کشور و مردم، حاکم شد و به دنبال آن، هرج و مرج، کشور را فرا گرفت. چند سال بعد، رضاخان وارد میدان شد و با تهدید و قانون شکنی، دولت مشیرالدوله را کنار زد و خود رئیس الوزراء شد و بعد با زور سرنیزه و برخلاف قانون اساسی و به صورت غیر قانونی، مجلس موسسان را تشکیل داد و سرانجام به دست همین نمایندگان(وکیل الدولهها) و همین مجلس غیر قانونی، سلطنت را از قاجار به خودش منتقل کرد.
امروز که نظام مقدس جمهوری اسلامی بنا نهاده شده است و زیر نظر ولی فقیه اداره میشود، هیچ مشکلی از حیث قانون، مجلس، دولت، قوة قضاییه، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلت نظام و سایر نهادها ندارد و همة اینها در مرحلة نظری در ردیف پیشرفتهترینها به شمار میآیند؛ اما آنچه مهم است، مرحلة عمل است. گاهی مشاهده میشود کسانی که متصدی این نهادها میشوند، شرایط لازم را ندارند یا درست انجام وظیفه نکرده، قانون گریزی میکنند و موجب تنش، هرج و مرج و ناآرامی در سطح جامعه میشوند.
نهادهای قانونی و سازمانها، باید به وظایف قانونی خود به درستی عمل کنند. نمایندگان محترم مجلس باید به وظیفة خودشان که تصویب قانون صحیح و نظارت بر امور مملکت است، اهتمام ورزند. اگر به این وظایف درست عمل شود، دیگر کسی نمیتواند تخلف کند و بگوید که من این قانون را قانون نمیدانم و به آن عمل نمیکنم. کوتاهی نمایندگان محترم مجلس، بعضی را به توهم وامیدارد. در کشور ما، ضعف قانون وجود ندارد. ما یک قانون اساسی قوی و مترقی با نهادها قوی داریم و این قانون، وظایف قوای سه گانه و سایر نهادها را مشخص کرده است. مشکل ما مربوط به مدیرانی است که به وظیفة خود عمل نمیکنند. حال چه باید کرد و چگونه میتوان مدیران نظام اسلامی را از این بیماری خطرناک، نجات داد؟
اولین اقدام این است که مدیران باید خودشان را از نظر اخلاقی اصلاح کنند و به وظایف قانونی خویش به طور کامل، عمل کنند و قانون و مقررات را در خود پیاده نمایند. امام خمینی در این باره فرمود:
«الآن وظیفة ما این است که هر کداممان، در هر جا که هستیم و در هر حدی که هستیم، ما جدیت کنیم که قوانین اسلام را از خودمان شروع کنیم. اگر .... ما خودمان، خودمان را اصلاح نکنیم و قوانین اسلام را در خودمان اجرا نکنیم، نمیتوانیم یک حکومت اسلامی تشکیل بدهیم».
قدم دوّم، این است که مدیران و مسئولان، به ویژه در ردههای بالاتر، وابستگیهای گروهی و سیاسی خود را در عرصة مدیریت، دخالت ندهند. تجربه نشان داده که بسیاری از قانون گریزیها به خاطر این است که یک مدیر ناخودگاه، منافع گروهی و جناحی را بر منافع ملی و عمومی جامعه، ترجیح میدهد. انحصار طلبی، خود بزرگ بینی، عدم توازن روحی و افراط از اموری هستند که منجر به قانون گریزی میشوند و منشأ همة این امور، عدم تهذیب نفس و خودسازی مدیران و مسئولان است.
سقوط آزاد
نویسنده:محمد باقر پورامینی
در حکومت اسلامی، هر مدیر و کارگزاری، به دلیل انتساب به قدرت، جایگاه خطیری را داراست و باید در پاسداشت و حفظ آن بکوشد و مراقب کمینهای لغزش باشد. از این رو، مهر و قهرهای بزرگان دین را نسبت به راستی و کژی یاران موثر خویش، باید در این راستا تحلیل کرد.
سخن دربارة آن دسته از مدیرانی است که خواسته یا ناخواسته، در دام لغزشی افتادهاند که پذیرش مجازات، لطفی است برای پاکی آنان و روشن است که یک مدیر نمیتواند خود را تافتة جدا بافته بداند و جایگاه مدیریتی خود را بهانهای برای فرار از حد الهی بشمارد. او باید ضمن تحمل کیفر خطای خویش، نسبت به لغزش دیگری که در کمین اوست، هوشیار باشد؛ لغزشی که او را در دام قهر و کنار کشیدن از جمع پیشگامان فضیلت و خادمان امت، میکشاند. یک تصمیم نادرست، آغازی است برای یک سقوط آزاد.
این نوشتار با عبرت از تاریخ، دو تصویر از دو تصمیم را ارائه میکند؛ قضاوت برای اهل تدبیر، سخت نیست.
تصمیم خطا
نجاشی، یکی از شاعرانی بود که به تنهایی، بار یک رسانة موثر را بر دوش داشت. اشعار حماسیاش در میدان جنگ، بسیار کارساز بود. همو در سرودههایش، مردم را به جنگ، ترغیب میکرد و معاویه و یارانش را رسوا میساخت. نجاشی به دلیل روزه خواری و نوشیدن شراب در روز نخست ماه رمضان، دستگیر شد و به دستور امام در دو مرحله، شلاق خورد. شدت عمل و تصمیم امام در اجرای حدود الهی، حتی برای دوستان آن حضرت، خوشایند نبود. نجاشی از امام، کناره گرفت و آمادة سفر به شام شد. گروهی از دوستان نجاشی دربارة اجرای حد، بر امام اعتراض کردند. طارق بن عبدالله نهدی به امام گفت:
«ما میبینیم که اهل معصیت و طاعت و اهل جدایی و وحدت، در دولت عدل، یکسان مجازات میشوند؛ آن گونه که با دوستمان رفتار شد. شما سینهمان را به خشم آوردی و تصمیم و کارمان را سست کردی»؟
امیرمومنان علیه السلام در پاسخ فرمود:
به راستی این کار، جز بر فروتنان، گران است. برادر بنی نهدی! آیا جز این است که مردی از مسلمانان حرمت حرام الهی را شکسته است و ما بر او حدی را اجرا کردهایم که کفارة گناهش شمرده میشود! همانا خداوند میفرماید: نباید دشمنی گروهی، شما را بر آن دارد که عدالت نکنید؛ عدالت کنید که آن، به تقوا نزدیکتر است.
سوگمندانه باید بر لغزش دوباره و بی بصیرتی طارق و نجاشی گریست. مورخان نقل میکنند که هر دو، شبانه، کوفه را ترک کردند و به معاویه پیوستند.
تصمیم صواب
نعیم بن دجاجه، یار امیرمومنان علیه السلام و جزء نیروهای شرطة الخمیس بود؛ همان سپاه ویژة برآمده از نیروهای نخبه، با ایمان، سخت کوش و گوش به فرمان که در دوران سخت حضور امام در عراق، در خدمت آن حضرت قرار داشند و با امام علیه السلام، پیمان مرگ بستند. تصمیم او بعد از یک مجازات سخت، خواندنی است.
امام علی بن ابی طالب علیه السلام افرادی از شرطه را فرستاد؛ تا لبید بن عطارد تمیمی را دستگیر کرده، نزد آن حضرت بیاورند. آنان در راه بازگشت، از کنار یکی از منازل بنی اسد عبور میکردند که در آن جا نعیم بن دجاجه هم حضور داشت. نعیم، لبید را از دست فرستادگان امام علیه السلام گرفت. آنها نزد امام علی علیه السلام آمدند و گفتند: ما لبید را میآوریم؛ ولی نعیم او را از ما گرفت و او را رهانید. امام علی علیه السلام فرمان داد تا نعیم را احضار کرده، او را به دلیل تخلف، کتک زدند. نعیم پس از تنبیه گفت: «یاامیرالمومنین! ان المقام معک لذل و ان فراقک لکفر؛ ای امیرالمومنین! با تو زیستن، موجب خاری میشود و جدا شدن از تو، کفر است. امام علی علیهالسلام فرمود: واقعا چنین است؟ گفت: آری. امام علیهالسلام فرمود: آزاداش کنید.
امام علیه السلام پس از مجازات نعیم و شنیدن این سخن از وی، چنین فرمود:
تو را بخشیدم؛ همانان خداوند، میفرماید: ادفع بالتی هی احسن السیئه؛ بدی را به بهترین راه و روش، دفع کن؛ اما سخن تو که «با تو زیستن، سبب خواری است»، یک بدی است که تو آن را کسب کردهای و اما این سخن تو که «جدا شدن از تو کفر است»، یک نیکی است که به دست آوردهای و این خوبی به جای آن بدی است.
بی شک یک مدیر خطاکار، بسته به میزان خطای خود، باید پذیرای مجازات باشد و قهر، نوعی باخت و سقوط آزاد در میدان جاذبة دشمن است.
نقش تحریم در استقلال سیاسی و اقتصادی
نویسنده:سیدمجید حسن زاده
اندیشة تحریم در تاریخ کشورها، نقشی تاثیرگذار و بی بدیل داشته است و بدون شک، هیچ عامل دیگری به اندازة تحریم در تاریخ سیاسی و استقلال کشورها تاثیر گذار نبوده است. تحریم، همواره دو سویه بوده است؛ گاهی ملت و مردمی کالاها و اجناس واردانی از بیگانگان و کشورهای دیگر را تحریم کرده و از کالاهای تولیدی کشور خود استفاده کردهاند؛ تا استقلال اقتصادی خود را حفظ کنند و گاهی کشورهای استعمارگر، برای تحت فشار قرار دادن و تسلیم و شکست کشوری، آن کشور را تحریم کرده و از صدور کالاهای مورد نیاز به آن کشور، جلوگیری کردهاند. به هر صورت، اگر کشوری از این فرصت مهمّ، استفادة بهینه کند، گامی مهم در راه استقلال خویش بر خواهد داشت. تحریم در مبارزات آزادی خواهانه و استقلال طلبانة کشور ما، نقشی اساسی داشته است. مهمترین و تاثیرگذارترین تحریم در تاریخ کشور ما، تحریم تنباکو توسط مجدد بزرگ اسلام، میرزای شیرازی بوده است. موجی که از تحریم تنباکو به زمانهای بعد رسیده، به صورتی بوده که در تاریخ سیاسی کشور ما در قرن اخیر، هیچ نهضت، جنبش و حرکت اصیلی را سراغ نداریم که وامدار این نهضت بزرگ مذهبی، مردمی و سیاسی بنا شد و شاید رمز چنین تاثیرگذاری شگرفی، در اخلاص رهبر این نهضت، نهفته است.
تاثیرات نهضت تحریم تنباکو
تحریم تنباکو، تحولی عظیم و بنیادین در افکار، اندیشهها و فرهنگ ملت ما به وجود آورد و موجب شد که آنان، روحیة استبداد ستیزی و استعمار ستیزی پیدا کنند و با پیروی از تعالیم اسلام و رهبران دینی، فرهنگ دینی را بر فرهنگ حاکمان و دولت مردان، ترجیح دهند. بنابراین، تحریم، عامل ترویج فرهنگ اسلام و تشیع در جامعة ایران بوده است؛ به گونهای که مردم و حتی درباریان و وابستگان به حکومت نیز فرمان رهبر نهضت تحریم تنباکو را بر دستورات شاه، ترجیح میدادند.
از این رو، هنگامی که ناصرالدین شاه به اندرون انیس الدوله که در واقع ملکه و مورد توجه و علاقه او بود، وارد شد، مشاهده کرد که خدمتگزاران او قلیانها را جمع میکنند و وقتی از انیس الدوله پرسید: چرا قلیانها را جمع میکنند؟ او پاسخ داد: برای این که قلیان، حرام شده! ناصرالدین شاه روی در هم کشیده، با ناراحتی گفت: چه کسی حرام کرده؟ انیس الدوله هم با همان حالت گفت: همان کسی که مرا به تو حلال کرده است.
شاه، دیگر هیچ سخنی نگفت و بعد از آن هم به هیچ یک از خدمتگزاران خود دستور تهیة قیان نمیداد.
تحریم تنباکو، مشروعیت حکومت سلطنتی را زیر سوال برد و نشان داد که ولایت و حاکمیت واقعی، در دست رهبران و عالمان دینی است.
ایجاد روحیة وحدت و همدلی نیز یکی از دستآوردهای نهضت تحریم بوده است. این اتحاد و حکایت همه جانبه، نشان داد که ملت با وحدت و همدلی، بهتر میتوانند به اهداف و آرمانهای خود نایل آیند. یکی دیگر از مهمترین دست آوردهای نهضت تحریم، ارائة راه خودکفایی اقتصادی و اتکا به تولیدات داخلی است و ملت ما دریافتند که با تحریم کالاهای بیگانگان، بهتر میتوانند نیازهای خود را تأمین کنند و به استقلال اقتصادی برسند؛ گرچه این موضوع قبل از نهضت تحریم نیز مورد توجه رهبران دینی بوده است؛ اما گسترش و همه گیر بودن آن در سایه نهضت تنباکو، محقق شد.
شهید شیخ فضل الله نوری حدود سه سال قبل از نهضت تحریم تنباکو، رسالهای در بردارندة شصت استفتا از میرزای شیرازی را در تهران منتشر کرد که در پاسخ به یکی از استفتائات دربارة خرید قند و غیره، بر تهیه احتیاجات ملت در داخل و منع نفوذ اقتصادی بیگانگان، تاکید شده است.
هنچنین در تعهدنامة عالمان اصفهان مبنی بر تحریم ببگانگان که به تحریم بانک استقراضی روسیه متجاوز منجر شد، آمده است: بسم الله الرحمن الرحیم. به تاریخ غره شهر ربیع المولود ۱۳۲۹، در جامعة مقرری اتحادیة علما اکثریت، بلکه آستان آراء علماء اعلام و حصون اسلام بر این گردید که نظر به مصالح اسلامیه، ماها به هیچ وجه من الوجوه، طرف معامله با بانک روسی نمیشویم و عجالتا قند و چاهی روسی را به کلی تارک هستیم و شخصا استعمال نخواهیم کرد. صلاح عموم مسلمانان را همینطور میدانیم و با هر کس مخالف نماید، معاشرت نمینماییم. الاحقر عبدالحسین مدرسی، محل امهار حجج اسلام. همچنین به دنبال نقض تمامیت ارضی کشور ما توسط نیروهای روسیه و انگلستان، عالمان شیراز با ارسال اطلاعیهای به اصفهان، خواهان تحریمهای زیر شدند:
۱. تحریم کالاهای دو کشور متجاوز.
۲. قطع روابط ملی با آنها.
۳. تحریم کمک به نیروهای دو دولت.
۴. تحریم داد و ستد و استخدام و مزدوری نسبت به دو دولت.
۵. تحریم سفارش کالا به این دو دولت.
۶. تحریم حمل کالا از بنادر به داخل خاک ایران.
در جریان جنگ تحمیلی قدرتهای استکباری و رژیم بعثی عراق بر ضد ایران که کشور ما از طرف اغلب کشورهای صنعتی و پیشرفته، تحریم شد، در زمینة نظامی و تسلیحاتی، به پیشرفتهای قابل توجهی درست یافتیم. نمونهای از این پیشرفتها، ساخت موشکهایی بوده که در نبردهای مردم لبنان و فلسطین، رژیم صهیونیستی را به ستوه آورده است.
در آن دوره مردم ما با صرفه جویی و اکتفا به محصولات و تولیدات داخلی، نقشی مهمّی در استقلال کشور و دفاع مقدس، ایفا کردند. اکنون نیز که کشورهای سلطه گر از راه تحریم، استقلال، آزادی و هویت مذهبی و ملی ما را نشانه گرفتهاند، استفاده از این فرصت، میتواند ما را به خودکفایی در امور کشاورزی، صنعتی و نظامی برساند و ما از این راه میتوانیم استقلال و هویت مذهبی و ملی خویش را حفظ کنیم؛ اما شرط مهمّ و اساسی در این راه ،تلاش صادقانه و عمل خالصانه و انجام تکلیف و وظیفه، به بهترین شکل ممکن است و در انجام کار و تولید، بیش از کمیت، باید به کیفیت توجه کنیم؛ تا تولیدات ما در مقایسه با کشورهای صنعتی و پیشرفته، کمبودی نداشته باشند و مورد توجه مصرف کنندگان قرار گیرند؛ زیرا تنها در این صورت است که کشور ما از واردات کالاهای خارجی، بی نیاز میشود و علاوه بر این، میتواند به کشوری صادر کننده، تبدیل شود.
قناعت و صرفهجویی در مصرف، یکی از ضروریات این مرحله از تاریخ کشور ماست و از این طریق است که اقتصاد مقاومتی ملت ما، نتیجة مطلوب را به بار خواهد آورد و علاوه بر خودکفایی اقتصادی، استقلال سیاسی و فرهنگی را برای ما به ارمغان خواهد آورد.
از زبان کارگزاران
شاعر:علی کاظمی اردبیلی
آن همی خواهم که شمع شامهای تار باشم
بر همه بییاوران اوفتاده، یار باشم
آن همی خواهم که از الطاف ذات کردگاری
مایة وجد و سرور قلب محنت بار باشم
آن همی خواهم که چون باران ایّام بهاری
موجب آرایش هر گلشن و گلزار باشم
آن همی خواهم که اندر گلستان و باغ خلقت
در شمیم و عطر و بو، خوشبو تر از ازهار باشم
آن همی خواهم که گر از غیب،امدادم نمایند
در میان گلشن خلقت، گلی بی خار باشم
آن همی خواهم که در کلیّة ادوار عمرم
همچو یک آتش، بلای کبر و استکبار باشم
آن همی خواهم که از آلودگان دوری بجویم
گر توانم تا ابد در زمرة ابرار باشم
از بدی یک حاصلی ناید به غیر از بد سرشتی
آن همی خواهم که یک انسان نیکوکار باشم
آن همی خواهم که در ابعاد مهر و مهرورزی
آیت رحمت به زیر گنبد دوّار باشم
آن همی خواهم نه بر دوش کسی باری گذارم
نی به مانند شتر، پیوسته زیر بار باشم
آن همی خواهم که اندر باغ پرفیض طبیعت
یک درخت میوهای باشم؛ ولی پربار باشم
پا نویس
- ↑ بحار الأنوار: ج 2 ص 138 ح 53.







